قطره ای از دریا (10)

جبرگرایی معاویه و اثر آن

10
فهرست فصل‌ها 41

متن فصل

جبرگرایی معاویه و اثر آن

محمود صبحی در کتاب «نظریة الإمامة» سیاست معاویه را در این باره این‌گونه توضیح می‌دهد: «معاویه ارکان حکومت خویش را صرفاً با قوّت و قدرت مادجی مستحکم نکرد، بلکه در این راه از اعتقادات دینی هم کمک گرفت . او به مردم می‌گفت که بین او و علی علیه السلام در امر خلافت اختلاف بود و لذا حکمیت را به خدا واگذاردند و خداوند او را بر علی علیه السلام غلبه داد و او را بر خلافت برداشت . به همین ترتیب هنگامی که می‌خواست از مردم حجاز برای فرزندش یزید بیعت بگیرد، به آن‌ها گفت که انتخاب او برای سمت خلافت ، قضائی است از قضای خداوند و بندگان را در آن اختیاری نیست . و این چنین نزدیک بود که در اذهان مسلمانان مستقرّ شود که هر آن‌چه خلیفه می‌خواهد و بدان امر می‌کند، حتّی اگر خلاف دستورات خداوند باشد، قضایی است از جانب خدا که بر بندگان خویش مقدّر فرموده است .
معاویه به هنگام امارتش در دوران عثمان صریحاً می‌گفت که اموال موجود در بیت المال از آن خداوند است و نه از آن مسلمانان . و این بدان علّت بود تا آن‌ها را برای خود نگاه دارد. هم‌چنان که در تأسیس و تحکیم حکومت خویش از ایدئولوژی تفویض الهی و نیز حق دینی پادشاهان کمک گرفت و این بدترین تشویه ممکن نسبت به سیاست شرعی مسلمانان بود. چرا که او می‌خواست تا از دین به نفع قدرت خود سود جوید و اعتقادات را تابع هوس‌های حاکم گرداند.»[1]
تبلیغات معاویه و اخلاقش به علل فراوانی که البتّه بسیاری از آن به زمینه اجتماعی و فکری و سوابق تاریخی و ساختمان روحی مردم آن زمان باز می‌گشت ، و نه صرفآ به اقدامات و تبلیغات وی ، موفّق شد و مردم مسائل و جریانات را همان‌گونه می‌دیدند و ارزیابی می‌کردند که او و امثال او می‌خواستند.
نمونه چنین طرز تفکری را در نظریه‌ای که حسن بصری نسبت به حجّاج بن یوسف اظهار داشت، به خوبی می‌توان دید. جالب اینجاست که او به مراتب آزاده‌تر گستاخ‌تر از فقها و محدّثین معاصرش بود. تا بدان‌جا که معتزلیان او را از خود می‌دانند؛ زیرا علیه اندیشه جبرگرایانه حاکم بر زمانش به پا خاست . او در این زمینه مکاتباتی با عبدالملک و نیز خود حجّاج دارد که در ضمن آن استشهاد آنان به برخی از آیات قرآن برای اثبات نظریه جبرگرایانه‌شان را رد می‌کند.[2]
او حتّی کسی است که بارها از معاویه به سبب کارهایش ، انتقاد کرد.[3] امّا علی‌ رغم این همه مردم را از جنگ با حجّاج که به هر جنایتی دست می‌یازید، بازداشت و چنین گفت : با او به جنگ برنخیزید؛ چرا که اگر او به مثابه عقوبت الهی است پس شما نمی‌توانید عقوبت خدا را با شمشیرهای‌تان دفع کنید و اگر به منزله مصیبت خداوند است پس در برابر چنین مصیبتی صبر کنید تا خداوند بین شما و او حکومت کند که او بهترین حکومت کنندگان است.[4]
و این در حالی بود که او حجّاج را بدترین خلق خدا می‌دانست و درباره‌اش چنین گفت : اگر هر امّتی افراد شرور و پلید خود را به صحنه آورند و ما هم حجّاج را به صحنه آوریم در این رقابت ما برنده خواهیم شد[5].[6]

---------------------------------------

[1] نظرية الإمامة : 334.
[2] در اينكه معتزليان حسن بصرى را از خود مى دانند ر.ك به كتاب باب ذكر المعتزلة از احمد بن يحيى بن مرتضى ص 15 ـ 12، در مورد نامه هاى او به عبدالملك و حجّاج ر.ك : همان : 12 ـ 14 و نيز الاُمويّون والخلافة : 36.
[3] در باب انتقاد حسن بصرى از معاويه ر.ك : طبقات ابن سعد: 1 / 119 .
[4] بازداشتن مردم از جنگ با حجّاج و كيفيّت استدلال او ر.ك : الشيعة والحاكمون : 26.
[5] در مورد توصيفش از حجّاج ر.ك : الأئمّة الأربعة : 1 / 257 .
[6] زمينه هاى تفكّر سياسى در قلمرو تشيّع و تسنّن : 213.