امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
بخش چهاردهم : مناقب امام زمان عليه السلام

بخش چهاردهم

قطره ‏اى از درياى كمالات و افتخارات

امام دوازدهم ، باقي‏مانده اولياى الهى در زمين ،

حجّت خداوند بر بندگان ، برطرف‏ كننده غم‏ها و غصّه ‏ها ،

جانشين خداوند مهربان ، و مهدىّ آل محمّد عليهم السلام

حضرت حجّت بن الحسن ، امام زمان صلوات اللَّه عليه


 514 / 1 - كيفيّت ولادت آن حضرت : طبرى رحمه الله در كتاب «دلائل الإمامه» از حكيمه خاتون دختر حضرت جواد عليه السلام نقل كرده است كه گفت:

    امام عسكرى عليه السلام روزى به من فرمود: عمّه جان دوست دارم امشب نزد ما افطار كنى، زيرا امر مهمّى در آن به وقوع مى‏ پيوندد.(1)

 عرض كردم: آن امر مهم چيست؟ 

 فرمود: إنّ القائم من آل محمّد يولد في هذه الليلة.

 همانا آن قيام‏ كننده از آل محمّد امشب بدنيا مي ‏آيد. 

 عرض كردم: از چه كسى متولّد مى‏ شود و مادرش كيست؟

 فرمود: نرجس.

    حكيمه خاتون گويد: وارد خانه شدم، اوّل كسى كه با من برخورد كرد حضرت نرجس خاتون‏ عليها السلام بود.

    به من گفت: عمّه جان ؛ فداى شما شوم حالتان چطور است؟

    به او گفتم: بلكه من فداى شما شوم اى سرور زنان اين عالم، چون كفشهايم را بيرون آوردم نرجس خاتون آمد كه آب روى پاهاى من بريزد، او را قسم دادم كه چنين نكند و گفتم: بدان خداوند تبارك و تعالى تو را به نوزادى گرامى داشته است كه امشب به دنيا خواهد آمد، با شنيدن آن جامه‏ اى از وقار و هيبت نرجس را پوشانيد، و من به او باردارى و اثرى از آن نديدم.

    سؤال كرد : چه وقت آن نوزاد به دنيا خواهد آمد؟ دوست نداشتم وقت مشخّصى را ذكر كنم مبادا دروغ گفته باشم لذا به او گفتم: امام عسكرى عليه السلام فرموده است: در سپيده اول صبح.

    وقتى كه افطار كردم و از نماز فارغ شدم خوابيدم و نرجس ‏عليها السلام با من خوابيد، سپس براى نماز شب از خواب بيدار شدم و نرجس‏ عليها السلام نيز بيدار شد، نماز را خواندم و به انتظار فرارسيدن صبح نشستم، نرجس به استراحت پرداخت، چون گمان كردم صبح نزديك شده براى جستجو از طلوع فجر بيرون آمدم و به آسمان نگاه كردم، ستارگان را ديدم كه ناپديد گشته ‏اند و فجر اوّل خيلى نزديك شده است، سپس برگشتم و گويا شيطان مرا به وسوسه انداخت.

    امام عسكرى عليه السلام از اطاق مجاور مرا صدا زد و فرمود: عمّه جان شتاب مكن، پس گويا آن امر انجام شد .

    و او سجده كرد ، و شنيدم در دعايش چيزى مى‏ گفت كه نفهميدم و ندانستم چيست ؟ در اين هنگام پايدارى و آرامش يافتم. چيزى نگذشت كه احساس كردم نرگس به خود حركتى داد، به او گفتم: نترس ، خدا نگهدار تو باشد. روى سينه من قرار گرفت، و كودك را به طرف من رها كرد و خود سجده‏ كنان بر زمين افتاد و كودك را ديدم كه به حال سجده روى زمين قرار گرفته است .

    او در سجده ‏اش به توحيد و نبوت و امامت اقرار كرد و فرمود:

 لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه ، وعليّ حجّة اللَّه .

 معبودى جز خداوند نيست ، محمّد صلى الله عليه وآله وسلم فرستاده خدا ، و على عليه السلام حجّت پروردگار است .

    آنگاه يكايك امامان را تا پدر بزرگوارش برشمرد . امام عسكرى عليه السلام مرا صدا زد و فرمود: عمّه جان پسرم را نزد من بياور، خواستم او را اصلاح كنم و پاكيزه گردانم، ديدم به هيچگونه اصلاح نيازى ندارد و كاملاً تميز و پاكيزه است.

    كودك را نزد امام عليه السلام بردم، امام عليه السلام نور ديده ‏اش را بغل گرفت صورت و دست و پاى مبارك او را بوسيد و زبان خويش را در دهان آن طفل نهاد و همانند مرغى كه به جوجه ‏اش با نوك خويش غذا دهد اسرار و معارف الهى را به او چشانيد و سپس به او فرمود: فرزندم بخوان .

 آن مولود مبارك لب‏ها را گشود و خواندن قرآن را از «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» آغاز كرد .

    سپس امام‏ عليه السلام بعضى از كنيزان را كه مى ‏دانست راز نگهدار هستند و اين خبر را فاش نمى ‏كنند فرا خواند و نوزاد را به آنها نشان داد و فرمود :

 بر اين طفل سلام كنيد و او را ببوسيد و بگوئيد: ترا به خدا سپرديم، و باز گرديد. بعد از آن فرمود: عمّه جان، نرجس را بخوان تا نزد من آيد.

    او را صدا زدم و گفتم : امام عليه السلام ترا مى‏ خواند كه نوزادت را ببينى و با او وداع كنى، و من پس از مشاهده آن امر مهم و گذراندن آن شب تاريخى به خانه برگشتم .

    فردا وقتى به محضر امام عليه السلام رسيدم نوزاد را نزد آنها نيافتم، ولادت مسعود او را به آن حضرت تبريك گفتم و از ايشان سراغ نوزادش را گرفتم، به من فرمود:

 يا عمّة؛ هو في ودايع اللَّه إلى أن يأذن اللَّه في خروجه.

 او در امان خدا و تحت حمايت او است تا اينكه خداوند به او اجازه خروج دهد.(2)

    طبرى‏ رحمه الله در همان كتاب روايت ديگرى نظير اين روايت ذكر كرده و مختصرى اضافه دارد كه در اينجا نقل مى ‏كنيم:

 فوضعت صبيّاً كأنّه فلقة قمر ، على ذراعه الأيمن مكتوب : «جاءَ الحَقُّ وَزَهَقَ الباطِلُ إنَّ الباطِلَ كانَ زَهُوقاً»(3) .

 نرجس‏ عليها السلام نوزادى كه گويا ماه‏ پاره ‏اى بود به دنيا آورد، بر بازوى راست او نوشته شده بود: «حق پديدار شد و باطل نابود گرديد، و به راستى كه باطل از بين‏ رفتنى است و بقا ندارد» .

    امام عليه السلام مدتى با او اظهار محبت كرد و گفتگو نمود تا لب به سخن گشود، و آنگاه يكايك امامان را بر شمرد تا به خودش رسيد، و براى دوستانش دعا كرد كه خدا بدست او فرج و گشايشى حاصل فرمايد.

    سپس بين من و امام عليه السلام تاريكى فاصله انداخت و بعد از آن، نوزاد را نديدم، عرض كردم: اى سرور من، آن نوزادى كه نزد خدا گرامى است كجا رفت؟

 فرمود: آنكه از تو به آن كودك سزاوارتر است او را گرفت.

    من از جا برخاستم و به منزل برگشتم، بعد از چهل روز به خانه امام عسكرى عليه السلام شرفياب شدم، پسر بچّه‏ اى را ديدم كه در ميان خانه راه مى‏رود، چهره ‏اى از چهره او زيباتر، لغتى از لغت او فصيح ‏تر، و كلامى از كلام او دلنشين ‏تر نديده بودم .

    به امام عليه السلام عرض كردم: اين كيست كه با اين اوصاف مى‏ بينم؟

 فرمود : هذا المولود الكريم على اللَّه؟

 اين همان مولود عزيز و گرامى نزد خدا است.

    عرض كردم: او كه بيشتر از چهل روز نيست كه به دنيا آمده در حالى كه شبيه چهل روزه ‏ها نيست. امام عليه السلام تبسّمى نمود و فرمود:

 أما علمتِ أنّا معاشر الأوصياء ننشأفي اليوم كما ينشأ غيرنا في الجمعة، وننشأ في الجمعة كما ينشأ غيرنا في الشهر، وننشأ في الشهر كما ينشأ غيرنا في السنة.

 عمّه جان آيا نمی ‏دانى كه ما طايفه امامان در هر روز به اندازه يك هفته ديگران ، در هر هفته به اندازه يك ماه و در هر ماه به اندازه يك سال آنها رشد مى‏ كنيم.(4)

    و شاعر چه نيكو سروده است:

 صاحب العصر الإمام المنتظر

 من بما يأباه لايجري القدر

 حجّةاللَّه على كلّ البشر

 خير أهل الأرض في كلّ الخصال

 شمس أوج المجد مصباح الظلام

 صفوة الرحمان من بين الأنام

 الإمام بن الإمام بن الإمام

 قطب أفلاك المعالي والكمال

 فاق أهل الأرض في عزّ وجاه

 فارتقى في المجد أعلى مرتقاه

 لو ملوك الأرض حلّوا في ذراه

 كان أعلى صفّهم صفّ النعال

 يا أمين اللَّه يا شمس الهدى

 يا إمام الخلق يا بحر الندى

 عجّلن عجّل فقد طال المدى

 واضمحلّ الدين واستولى الضلال

 او صاحب دوران و امامى است كه همگان انتظار قدومش را دارند ، كسى است كه اگر چيزى را نخواهد و نپذيرد مورد تقدير الهى واقع نمى‏ شود، و جريان پيدا نمى‏ كند.

 او حجّت الهى بر همه افراد بشر است ، و از همه اهل عالم در تمام خصلت‏هاى نيكو بهتر و برتر است .

 خورشيد آسمان عظمت و چراغ روشنى ‏بخش تاريكى ‏ها است، او برگزيده خداوند مهربان از ميان آدميان است .

 او امام است و پدرانش امام بوده ‏اند ، مدار دائره همه صفات عالى و كمالات است .

 در عزّت و عظمت و شكوه از همه فراتر است، و در بزرگوارى و بخشندگى در بالاترين مرتبه قرار گرفته است .

 اگر پادشاهان روى زمين در سراى او وارد شوند ، برترين مرتبه آنها جايگاه كفشها است .

 اى امين پروردگار ، و اى خورشيد هدايت ، اى پيشواى مخلوقات ، و اى درياى سخاوت و بخشش .

 در ظهورت شتاب كن كه مدّت غيبت تو طولانى شد ، و دين الهى از بين رفت و گمراهى چيره شد .

 و اشكالى ندارد در اينجا اشعارى فارسى كه از سروده‏ هاى آية اللَّه استاد حاج شيخ محمد حسين اصفهانى‏ قدس سره درباره ولادت باسعادت امام زمان صلوات اللَّه عليه مى ‏باشد ذكر كنيم :

 اى نسيم سحرى، اين شب روشن چه شب است

 مگر امشب مه من شمع دل انجمن است

 چه شب است اين شب فيروز دل ‏افروز چه روز

 مگر امشب شب اشراق دل آرام من است

 مشرق شمس ابد مطلع انوار ازل

 صاحب العصر أبوالوقت امام زمن است

 مظهر قائم بالقسط حجاب ازلى

 معلن سرّ خفى مظهر ما قد بطن است

 مركز دائره هستى و قطب الأقطاب

 آنكه با عالم امكان مثَل روح و تن است

 مالك كن فيكون و مَلِك كون و مكان

 مظهر سلطنت قاهره ذى المنن است

 بحر موّاج ازل چشمه سرشار ابد

 كاندر آن صبح و مسا روح قدس غوطه‏ زن است

 طور سيناى تجلّى كه بسى همچو كليم

 أرنى گو سر كويش همگى را وطن است

 يوسف مصر حقيقت كه دو صد يوسف حسن

 نتوان گفت كه آن درّ ثمين را ثمن است

 حجّت قاطعه و قامع الحاد و ضلال

 رحمت واسعه و كاشف كرب و محن است

 حاوى علم و يقين حامى دين وآئين

 ماحى زيغ و زلل محيى فرض و سنن است

 جامع الشمل پس از تفرقه اهل ضلال

 باسط العدل پس از آنكه زمين پر فتن است

 اى سليمانِ جهان پادشه عرش مكان

 خاتم مُلك تو تا كى بكف اهرمن است

 اى هماى ملأ قدس و حمام جبروت

 تا به كى روضه دين مسكن زاغ و زغن است

 اى رخت كعبه توحيد و درت كوى اُميد

 تا به كى كعبه دلها همه بيت الوثن است

 پرده از سرّ أنا اللَّه برانداز دمى

 تا بدانند كه شايسته اين ما و من است

 دل بدريا زده از شوق جمالت الياس

 خضر از عشق تو سرگشته رَبْع(5) و دمن است

 كعبه درگه تو قبله ارواح و عقول

 خاك پاك ره تو سجده‏گه مرد و زن است

 اى ز روى تو عيان جنّت ارباب جنان

 بى تو فردوس برين بر همه بيت الحزن است

 اى كه در ظلّ لواى تو كند گردون جاى

 نوبت رايت اسلام بر افراشتن است

 اى ز شمشير تو از خوف، دل دهر دو نيم

 گاه خونخواهى شاهنشه خونين كفن است

    و ذكر شده است كه تاريخ ولادت آن حضرت صلوات اللَّه عليه به حساب ابجد با كلمه «نور» مطابق است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 515 / 2 - از امام صادق عليه السلام در تأويل آيه شريفه «لِيُظْهِرَه عَلَى الدّين كُلِّه»(6) «تا او را بر تمام اديان غالب گرداند» ، روايت شده كه فرمود:

 واللَّه ما نزل تأويلها بعد، ولا ينزل تأويلها حتّى يخرج القائم.

 به خدا قسم مضمون اين آيه تحقّق نيافته و تحقق نمى‏ يابد تا قائم عليه السلام خروج كند.(7)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 516 / 3 - از امام كاظم عليه السلام در تأويل آيه شريفه «وَأسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَه ظاهِرَةً وَباطِنَة»(8) «و نعمت‏هاى ظاهرى و باطنى خود را بر شما سرازير كرد» ، روايت شده است كه فرمود:

 النعمة الظاهرة: الإمام الظاهر، والنعمة الباطنة: الإمام الغائب.

 مراد از نعمت ظاهرى امام ظاهر و آشكار است، و مقصود از نعمت باطنى امامى است كه از ديده‏ ها پنهان باشد.(9)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 517 / 4 - فضل بن شاذان رحمه الله از امام صادق عليه السلام نقل مى‏ كند كه : امام غايب (به هنگام ظهور) اين آيه را تلاوت مى‏ كند :

 «بَقِيَّةُاللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين»(10) .

 «بقيّة اللَّه يعنى باقى ‏مانده حجّت ‏هاى الهى براى شما بهتر است اگر اهل ايمان باشيد» .

 و بعد از آن مى ‏فرمايد: من بقية اللَّه و باقى ‏مانده حجتّ‏هاى الهى هستم .(11)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 518 / 5 - علىّ بن ابراهيم قمى‏ رحمه الله در تفسيرش از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:

 مقصود از «بئر معطّله» - يعنى چاه پر آبى كه تعطيل مانده و از آن بهره ‏بردارى نمى ‏شود - در آيه شريفه «وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَشيدٍ»(12) ، حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) است.(13)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 519 / 6 - نعمانى‏ رحمه الله در كتاب «غيبت» در تفسير آيه شريفه «فَلا اُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ × الجَوارِ الكُنَّسِ»(14) ، از امام باقر عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

 مراد از «خنّس» يعنى «ستاره پنهان‏ شده» آخرين امام است كه از ديدگان پنهان مى شود.(15)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 520 / 7 - طبق رواياتى كه وارد شده مراد از «ساعة» - در اين آيات : «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الساعَة»(16) «از تو درباره آن ساعت مى‏ پرسند» ، «وَعِنْدَهُ عِلْمُ الساعَة»(17) «علم به آن ساعت نزد او است» ، «وَما يُدْريكَ لَعَلّ الساعَة»(18) «و تو چه مى‏ دانى شايد آن ساعت موقعش نزديك باشد» ، و «الَّذينَ يُمارُونَ فِي الساعَة»(19) «كسانى كه درباره آن ساعت جدال مى‏ كنند هر آينه در گمراهى دور و درازى هستند» - وجود مقدّس حضرت مهدى ارواحنا فداه و ظهور شريف آن حضرت است .(20)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 521 / 8 - شيخ صدوق‏ رحمه الله در كتاب كمال الدين در تفسير آيه شريفه «هُدىً لِلْمُتَّقين × الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب»(21) «اين قرآن پرهيزكاران را هدايت مى‏ كند، كسانى كه به غيب ايمان دارند»، از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

 المتّقون: شيعة عليّ‏ عليه السلام والغيب: فهو الحجّة الغائب.

 پرهيزكاران شيعيان حضرت على عليه السلام هستند، و مراد از غيب حجّت غايب است .(22)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 522 / 9 - شرف الدين ‏رحمه الله در كتاب تأويل الآيات در تفسير آيه شريفه «وَالشَمْسِ وَضُحيها»(23) «قسم به خورشيد و تابش آن» مى‏ گويد :

    مراد از خورشيد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است و مقصود از تابش خورشيد و نور آن حضرت قائم ارواحنا فداه و ظهور آن حضرت مى‏ باشد .(24)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 523 / 10 - على بن ابراهيم قمى رحمه الله در تفسير آيه شريفه «أمَّنْ يُجيبُ المُضْطَرَّ»(25) «آيا كسى هست (جز خداوند) كه مضطرّ را اجابت كند وقتى او را بخواند» ، از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

 نزلت في القائم من آل محمّد عليهم السلام، هو واللَّه المضطرّ إذا صلّى في المقام ركعتين ودعا اللَّه فأجابه، ويكشف السوء، ويجعله خليفة في الأرض.

 اين آيه در حق قائم آل محمد عليهم السلام نازل شده است ، به خدا قسم «مضطرّ» او است ؛ هنگامى كه در مقام ابراهيم دو ركعت نماز بگذارد و خدا را بخواند، خداوند دعاى او را مستجاب گرداند و اندوه و گرفتارى او را برطرف نمايد، و او را در روى زمين جانشين خود قرار دهد.(26)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 524 / 11 - مفضّل از امام صادق عليه السلام در تفسير آيه شريفه «فإذا نُقِرَ فِي الناقُور»(27) «هنگامى كه در شيپور دميده شود يا در قلب اشاره شود» ، نقل كرده است كه فرمود: مقصود وقت ظهور حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) است و خداوند زمانى كه آن را اراده فرمايد نقطه ‏اى را در دل مبارك آن حضرت به ارتعاش درمى ‏آورد و او در آن هنگام به امر خدا قيام مى‏ كند.(28)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 525 / 12 – فرات ‏رحمه الله در كتاب تفسير خود از امام حسين و امام باقر عليهما السلام در تفسير آيات ابتداى سوره «شمس» روايت كرده است كه فرمودند:

 مراد از «شمس» يعنى خورشيد در آيه «وَالشَمْس وَضُحيها» رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است ، و مراد از «قمر» يعنى ماه در آيه «وَالقَمَرِ إذا تَليها» امير مؤمنان على عليه السلام است ، و مقصود از «نهار» يعنى روز در آيه «وَالنَّهارِ إذا جَلَّيها» حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) است.(29)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 526 / 13 – كلينى ‏رحمه الله در كتاب «كافى» در تفسير آيه شريفه «وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِه»(30) «خداوند نورش را به طور كامل ظاهر گرداند گر چه مردمان كافر آن را خوش ندارند» ، از حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام روايت كرده است :

    آن با ولايت و رهبرى حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) تحقق پيدا مى ‏كند.(31)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 527 / 14 - امام باقر عليه السلام در تفسير آيه شريفه «قُلْ أرَأيْتُمْ إنْ أصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يأْتيكُم بِماءٍ مَعين»(32) «بگو اگر ديديد كه آب مورد نياز شما ناپديد گرديده و در زمين فرو رفته است چه كسى براى شما آب گوارا بياورد» ، فرمود :

 اين آيه در شأن حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) است ، خداوند تبارك و تعالى فرموده است:

 إن أصبح إمامكم غائباً عنكم لاتدرون أين هو فمن‏يأتيكم بإمام ظاهر يأتيكم بأخبار السّماوات والأرض وحلال اللَّه جلّ وعزّ وحرامه؟

 اگر امام و پيشواى شما از ديدگان شما ناپديد گرديد و ندانستيد كه او در كجا است ؟ چه كسى آن امام را ظاهر و آشكار كند كه از خبرهاى آسمان و زمين براى شما باز گويد و حلال و حرام الهى را بيان كند؟

 سپس فرمود: بخدا سوگند ، اين آيه هنوز تحقق نيافته است ولى حتماً واقع خواهد شد.(33)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 528 / 15 - از امام صادق عليه السلام در تفسير آيه شريفه «وَذلكَ دينُ القَيِّمَة»(34) «اين است دين استوار و راستين» ، روايت شده است كه فرمود:

 مراد دين قائم (صلوات اللَّه عليه) و حكومت آن حضرت است.(35)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 529 / 16 - شيخ مفيد رحمه الله در تفسير آيه شريفه «وَأشْرَقَت الأرضُ بِنُورِ رَبِّها»(36) «و زمين به نور پروردگارش روشن گردد» ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 إذا قام القائم عليه السلام أشرقت الأرض بنور ربّها، واستغنى العباد عن ضوء الشمس، وذهبت الظلمة.

 وقتى حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) قيام كند زمين به نور پروردگارش روشن گردد و مردم از روشنايى خورشيد بى‏نياز شوند و تاريكى از بين برود.(37)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 530 / 17 - سيد هاشم بحرانى ‏قدس سره در كتاب «غاية المرام» در تفسير آيه نور حديثى را از امير مؤمنان على عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت هر قسمت از اين آيه شريفه را به وجود مقدّس يكى از معصومين‏ عليهم السلام تفسير و تأويل نموده ‏اند .

    ما ابتدا آيه شريفه و ترجمه آن را ذكر نموده ، سپس تأويل آن را طبق حديث بيان مى‏ كنيم :

 «اَللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكوةٍ فيها مِصْباح الْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَلا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتها يُضي‏ءُ وَلَوْلَمْ تَمْسَسْهُ نار نُورٌ عَلى نُور يَهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاء وَيَضْرِبُ اللَّه الْأَمْثال لِلنَّاسِ وَاللَّه بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليم»(38) .

 «خدا روشنى و روشنايى‏ بخش آسمان‏ها و زمين است، مثال نور او به چراغ‏دانى ماند كه در آن چراغى نهاده باشند ، و آن چراغ در شيشه ‏اى قرار گرفته باشد كه مانند ستاره درخشانى تلألؤ نمايد ، و از درخت بابركت زيتون شعله ‏ور و افروخته گردد ، و آن درخت شرقى يا غربى نباشد، و بدون آنكه زيت و روغن آن با آتشى برخورد داشته باشد روشنايى بخشد، نورى است بر فراز نور ، خدا هر كس را بخواهد به طرف نور خود هدايت كند، و خداوند اين مثل‏ها را براى مردم مى‏ زند، و او بر همه چيز دانا است» .

    و امّا تأويل آيه : امير مؤمنان على عليه السلام فرموده است :

 مراد از «المِشْكوة» محمّد صلى الله عليه وآله وسلم است ، «وَالْمِصْباح» من هستم، مقصود از «الزُّجاجَة» حسن و حسين‏ عليهما السلام ، «كَأنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ» امام سجاد عليه السلام ، «يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَة» امام باقر عليه السلام ، «زَيْتُونَة» امام صادق عليه السلام ، «لا شَرْقِيَّةٍ» موسى بن جعفر عليهما السلام ، «وَلا غَرْبِيَّةٍ» علىّ بن موسى الرضا عليهما السلام ، «يَكادُ زَيْتُها يُضيئُ» امام جواد عليه السلام ، «وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» امام هادى عليه السلام ، «نُورٌ عَلى نُور» امام عسكرى عليه السلام ، «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ» قائم آل محمّد حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) است.(39)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 531 / 18 - محمّد بن ابراهيم نعمانى‏ رحمه الله در كتاب «غيبت» در تفسير آيه شريفه «فَاسْتَبِقُوا الخَيْرات أيْنَما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُم اللَّهُ جَميعاً»(40) «در كارهاى خوب از يكديگر پيشى بگيريد ، هر كجا باشيد خداوند همه شما را مى‏ آورد» ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 نزلت في القائم عليه السلام وأصحابه يجتمعون على غير ميعاد.

 اين آيه درباره حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) و ياران آن حضرت نازل شده است كه بدون وعده پيشين گِرد هم آيند.(41)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 532 / 19 - شيخ مفيد قدس سره از على بن عقبه و او از پدرش نقل كرده است كه گفت:

 هنگامى كه قائم (صلوات اللَّه عليه) قيام كند به عدالت داورى كند، و در دوران او ظلم و ستم بر طرف شود، و راهها امنيّت پيدا كند، و زمين بركات خود را خارج گرداند، و هر حقّى را به صاحب آن برگرداند، هر كس اهل هر دينى باشد به اسلام گرايش پيدا كند و به آن ايمان آورد.

 آيا نشنيده ‏اى كه خداوند تبارك و تعالى فرموده است: «وَلَهُ أسْلَمَ مَنْ فِي السمواتِ وَالأرْض طَوْعاً وَكَرْهاً وَإلَيْهِ يُرْجَعُون»(42) .

 «همه اهل آسمان و زمين خواه ناخواه تسليم فرمان او گردند» .

 در ميان مردم به حكم داود(43) و محمّد صلى الله عليه وآله وسلم داورى كند، و در اين هنگام زمين گنج ‏هاى پنهان خود را ظاهر كند و بركاتش را آشكار سازد، و بى ‏نيازى همه مؤمنين را فرا گيرد به طورى كه كسى محلّى براى پرداخت صدقه و احسان خود پيدا نكند. سپس فرمود:

 إنّ دولتنا آخر الدول ولم يبق أهل بيت لهم دولة إلّا ملكوا قبلنا لئلّا يقولوا إذا رأوا سيرتنا: إذا ملكنا سرنا بمثل سيرة هؤلاء.

 همانا دولت ما آخرين دولت‏ها است، و اهل هر صنف و طايفه ‏اى پيش از ما به حكومت رسد و پادشاهى كند تا هنگامى كه حكومت ما را ديد و روش ما را در زمامدارى مشاهده كرد نگويد: ما هم اگر به حكومت رسيده بوديم اينگونه عمل مى‏ كرديم و همين روش را اجرا مى‏ نموديم.

 و اين فرمايش خداوند تبارك و تعالى است كه فرمود: «وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين»(44) «عاقبت از آن پروا پيشگان و پرهيزكاران است».(45)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 533 / 20 - امام باقر عليه السلام در تفسير آيه شريفه «يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا ... تُفْلِحُون»(46) فرمود :

 اصبروا على أداء الفرائض وصابروا عدوّكم، ورابطوا إمامكم المنتظر.(47)

 بر انجام واجبات صبر كنيد، و در مقابل دشمن مقاومت و پايدارى كنيد، و با امام خود كه انتظار قدومش را داريد رابطه داشته باشيد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 534 / 21 - قمى‏ رحمه الله در تفسير آيه شريفه «وَإنْ مِنْ أهْلِ الكِتاب إلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ ... شَهيداً»(48) «كسى از اهل كتاب نيست جز آنكه پيش از مرگش به او يعنى حضرت عيسى عليه السلام ايمان آورد، و در روز قيامت بر آنها گواه خواهد بود» ، از امام باقر عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

 إنّ عيسى ينزل قبل يوم القيامة إلى الدنيا فلا يبقى أهل ملّة يهوديّ ولا غيره إلّا آمن به قبل موته، ويصلّي خلف المهديّ.(49)

 همانا حضرت عيسى عليه السلام پيش از روز قيامت به دنيا فرود آيد هيچ اهل دينى از يهود و غير آن باقى نماند جز آنكه پيش از وفاتش به او ايمان آورد، و او در پشت سر حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) نماز مى‏ خواند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 535 / 22 - از امام صادق عليه السلام در تفسير آيه شريفه «إنّا نَصارى»(50) «و از كسانى كه گفتند ما نصارى هستيم عهد و پيمان گرفتيم» ، روايت شده است كه فرمود: سيخرج مع القائم عليه السلام منّا عصابة منهم.

 به زودى جماعتى از آنان با حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) خروج خواهند نمود.(51)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 536 / 23 - در روايتى  آيه شريفه «هَلْ يَنْظُرُونَ إلّا أنْ تَأْتِيَهُمُ المَلائِكَة»(52) «آيا انتظارى دارند جز آنكه فرشتگان بر آنها فرود آيند» ، به وجود شريف آن حضرت تفسير شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 537 / 24 - و نيز فرموده ‏اند: اين قسمت از آيه شريفه «يَوْم يَأْتي بَعْضُ آياتِ رَبِّك»(53) «روزى كه بعضى از آيات پرودگارت ظاهر شود» ، اشاره به ظهور حضرت حجّت (ارواحنا فداه) دارد.(54)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 538 / 25 - عيّاشى‏ رحمه الله در كتاب «تفسير» ذيل آيه شريفه «هُوَ الَّذي أرْسَلَ رَسُولَه ...»(55) «او است آن كسى كه رسول خود را براى هدايت مردم و آموختن دين حق فرستاد تا او را بر تمام اديان چيره گرداند اگر چه براى مشركان ناخوش آيند باشد»، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: وقتى كه حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) خروج كند مشرك و كافرى نباشد مگر اينكه خروج آن حضرت براى او ناخوش ‏آيند باشد .(56)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 539 / 26 – نعمانى ‏رحمه الله در كتاب «غيبت» در تفسير آيه شريفه «وَلَئِنْ أخَّرْنا عَنْهُمُ العَذاب إلى اُمَّة مَعْدُودَة»(57) «اگر عذاب را از آنها تا امّتى معدود تأخير بيندازيم» ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 العذاب خروج القائم ‏عليه السلام والاُمّة المعدودة أهل بدر وأصحابه.

 عذاب ؛ خروج قائم عليه السلام است و منظور از اُمّت معدود اصحاب آن حضرت هستند كه به عدد اهل بدر يعنى سيصد و سيزده نفر مى ‏باشند.(58)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 540 / 27 - عيّاشى در تفسير خود از محمّد بن مسلم نقل كرده است كه :

    امام باقر عليه السلام در تفسير آيه شريفه «ألَمْ تَرَ إلَى الَّذينَ قيلَ لَهُمْ كُفُّوا - إلى قوله(59) - وَنَتَّبِع الرُسُل» «آيا نمى ‏انديشى درباره كسانى كه به آنها گفته شد: اكنون از جنگ كردن خوددارى كنيد و به نماز و زكات بپردازيد و آنگاه كه حكم جهاد صادر شد گفتند: خداوندا ! چرا بر ما دستور جنگ كردن دادى؟ چه مى‏ شد اگر آن را مقدارى تأخير مى‏ انداختى؟» ، فرمود: آنها تأخير جنگ را تا زمان قائم (صلوات اللَّه عليه) اراده كردند.(60)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 541 / 28 - عيّاشى در تفسير خود نقل مى ‏كند: روزى در محضر امام صادق عليه السلام صحبت از خانه‏ هاى بنى‏ عباس به ميان آمد كه هنوز ثابت و برقرار مانده‏ اند، يكى از حاضرين گفت: «أراناها اللَّه خراباً أو خرّبها بأيدينا» خداوند خرابى آنها را به ما نشان دهد يا آنها را به دست ما ويران گرداند .

 امام عليه السلام فرمود: لاتقل هكذا، بل يكون مساكن القائم وأصحابه .

 اين طور نگو، زيرا آنها خانه ‏هاى قائم عليه السلام و ياران او خواهد بود.

 آيا نشنيده ‏اى خداوند تبارك و تعالى فرموده است:

 «وَسَكنْتُم فى مَساكِنِ الَّذينَ ظَلَمُوا أنْفُسَهُم»(61) .

 و شما ساكن شديد در خانه‏ هاى كسانى كه به خود ستم كردند.(62)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 542 / 29 - امام صادق عليه السلام در تفسير آيه شريفه «وَلَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ المَثاني وَالْقُرْآنِ العَظيم»(63) فرمود :

 ظاهرها الحمد وباطنها ولد الولد، والسابع منها القائم ‏عليه السلام.

 «سبعاً من المَثانى» كه خداوند به پيغمبرش مرحمت فرمود ظاهراً سوره حمد است و باطناً ائمّه معصومين ‏عليهم السلام است كه هفتمين آنها قائم (صلوات اللَّه عليه) مى ‏باشد .(64)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 543 / 30 - سيّد شرف الدين‏ رحمه الله در كتاب «تأويل الآيات» در تفسير آيه شريفه «وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً»(65) «هر كه مظلوم كشته شود پس براى ولىّ او سلطنت يعنى حق قصاص قرار داديم، و او نبايد در قتل زياده ‏روى كند» ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 إنّ الآية نزلت في الحسين‏ عليه السلام لو قتل وليّه أهل الأرض به ما كان مسرفاً، ووليّه القائم‏ عليه السلام.

 اين آيه در شأن امام حسين عليه السلام نازل شده است، او كسى است كه مظلوم كشته شده است ، ولىّ او امام قائم (صلوات اللَّه عليه) است كه حق قصاص به او داده شده است و اگر همه اهل زمين را به خاطر اين جرم بزرگ بكُشد اسراف نكرده است.(66)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 544 / 31 - و نيز در همان كتاب در تفسير آيه شريفه «فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أصْحابُ الصِراطِ السَّوِيِّ وَمَنِ اهْتَدى»(67) «بزودى خواهيد دانست چه كسى پيرو راه صحيح و اهل هدايت است» ، از حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام روايت كرده است كه فرمود :

 از پدرم امام صادق عليه السلام درباره اين آيه سؤال كردم ، آن حضرت فرمود :

 «الصراط السويّ» هو القائم، والهدى من اهتدى إلى طاعته .

 راه راست و استوار قائم ما اهل بيت حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) است و مقصود از هدايت ‏يافتگان كسانى هستند كه به فرمان ‏بردارى از او هدايت يافته ‏اند.(68)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 545 / 32 - و نيز در همان كتاب در تفسير آيه شريفه «إنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَماء آيَةً فَظَلَّتْ أعْناقُهُم لَها خاضِعين»(69) «اگر بخواهيم براى ايشان از آسمان آيت و نشانه ‏اى نازل مى‏ كنيم كه گردن‏ هاى آنها در برابر آن خاضع شود» ، از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 اين آيه در شأن قائم آل محمد عليهم السلام نازل شده است ، و آن آيت آسمانى ندايى است كه نداكننده ‏اى به نام مبارك آن حضرت از آسمان ندا كند، و به گوش همگان برسد.(70)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 546 / 33 - سيّد شرف الدين‏ رحمه الله در كتاب «تأويل الآيات» از معلّى بن خنيس روايت كرده است كه امام صادق عليه السلام در تفسير آيه شريفه «أفَرَأيْتَ إنْ مَتَّعْناهُم سِنِين × ثُمَّ جاءَهُمْ ما كانُوا يُوعَدُون»(71) «آيا ديدى آنها را كه چند سالى در دنيا بهره‏مند ساختيم × سپس عذابى كه به آنها وعده داده شده بود به سراغ آنها آمد» ، فرمود: مقصود خروج حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) است.(72)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 547 / 34 - و نيز در همان كتاب در تفسير آيه شريفه «وَلَنُذيقَنَّهُمْ مِنَ العَذابِ الأدْنى دُونَ العَذابِ الأكْبَر»(73) «و به آنها پيش از عذاب بزرگ از عذاب كوچكتر مى‏ چشانيم» ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 أنّ الأدنى غلاء السعر، والأكبر المهديّ بالسيف.(74)

 عذاب كوچك گرانى قيمت‏ها و بالا رفتن نرخ اجناس است، و عذاب بزرگ‏تر شمشير حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 548 / 35 - و نيز در همان كتاب در تفسير آيه شريفه «يَوْمَ الفَتْحِ لايَنْفَعُ الَّذينَ كَفَرُوا إيمانُهُم وَلا هُم يُنْظَرُون»(75) «بگو روز فتح و پيروزى كافران را ايمان آوردن سودى نمى‏ بخشد و به آنها مهلت داده نمى‏ شود» ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود :

 مقصود از روز فتح روزى است كه دنيا به دست حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) فتح مى‏ شود، در آن هنگام ايمان آوردن كسانى كه پيش از آن ايمان نداشته ‏اند سودى نمى ‏بخشد.(76)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 549 / 36 – كلينى ‏رحمه الله در كتاب «كافى» از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت در جواب حسن بن شاذان - كه از اذيت و آزار مخالفين شكايت كرده بود - نوشت :

 خداوند تبارك و تعالى از دوستان ما پيمان گرفته است كه هنگام حكومت اهل باطل صبر و استقامت پيشه كنند ، پس بخاطر حكم پروردگارت صبر كن ، و اگر سرور خلايق حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) قيام كرد خواهند گفت: «يا وَيْلَنا مَنْ بَعَثَنا ...»(77)

 «واى بر ما چه كسى ما را از قبرهايمان خارج كرد، اين همان وعده خداوند رحمان است».(78)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 550 / 37 - و نيز در همان كتاب در تفسير آيه شريفه «وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأهُ بَعْدَ حين»(79) «و پس از مدّتى خبر آن را خواهيد دانست» ، از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: مقصود هنگام خروج حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) است.(80)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 551 / 38 - سيّد شرف الدين ‏رحمه الله در كتاب «تأويل الآيات» در تفسير آيه شريفه «وَأمّا ثَمُودُ ... الْهُونِ»(81) «قوم ثمود را ما هدايت كرديم ولى آنها خود كورى و نادانى و گمراهى را بر روشنى هدايت ترجيح دادند، پس آنها را صاعقه عذاب خواركننده اى فرا گرفت» ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: عذاب خواركننده شمشير است هنگامى كه قائم عليه السلام قيام كند.(82)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 552 / 39 – نعمانى ‏رحمه الله در كتاب «غيبت» در تفسير آيه شريفه «سَنُرِيهِم آياتِنا فِي الآفاقِ وَفي أنْفُسِهِم حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُم أ نَّهُ الحَقّ»(83) «بزودى آيات و نشانه ‏هاى خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان دهيم تا براى آنها روشن شود كه او حق است» ، از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 خداوند نشانه ‏هاى قدرت خود را به آنها نشان مى ‏دهد تا بدانند كه خروج قائم (صلوات اللَّه عليه) از طرف پروردگار حق است و ناگزير مردم آن را خواهند ديد.(84)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 553 / 40 - علىّ بن ابراهيم قمى ‏رحمه الله در تفسير آيه شريفه «حم × عسق»(85) از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 إنّها عدد سني القائم عليه السلام وقاف جبل محيط بالدنيا من زمرّد أخضر فخضرة السماء من ذلك الجبل، وعلم كلّ شي‏ء في عسق.(86)

 مقصود مدت حكومت قائم (صلوات اللَّه عليه) است، و «قاف» كوهى است كه به دنيا احاطه دارد و جنس آن زمرّد سبز رنگ است، و سبزى رنگ آسمان از آن است و دانش هر چيز در «عسق» است كه از رموز و اسرار الهى است .

    و ثعلبى در تفسير خود گويد: «سين» اشاره به «سنا» يعنى بلندى مرتبه حضرت مهدى (ارواحنا فداه) است.(87)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 554 / 41 - طبرى‏ رحمه الله در كتاب «نوادر المعجزات» از مفضّل نقل كرده است كه امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى مفضّل ، اهل عراق اين آيه را چگونه قرائت مى‏ كنند ؟

 عرض كردم : اى سرور من ، كدام آيه ؟

 فرمود : «يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذينَ آمنوا والّذين لايؤمنون مشفقون منها»(88) ، «يعنى كسانى در آن شتاب مى‏ كنند كه به آن ايمان دارند، ولى آنها كه ايمان ندارند از آن ترسناك هستند» .

 عرض كردم: اى سرور من ؛ اين گونه آيه را قرائت نمى ‏كنند بلكه مى‏ خوانند: «يستعجل بها الذين لايؤمنون بها والذين آمنوا مشفقون منها» ، يعنى كسانى در آن شتاب مى‏ كنند كه به آن ايمان ندارند، ولى آنها كه ايمان دارند از آن ترسناك هستند.

 امام صادق عليه السلام فرمود: واى بر تو ، آيا مى‏ دانى مقصود چيست؟

 عرض كردم: خدا و رسول او و فرزند رسول خدا بهتر مى‏ دانند.

 امام عليه السلام فرمود: بخدا قسم ؛ مقصود قيام حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) است ؛ چگونه براى آن شتاب دارد كسى كه ايمان ندارد ؟(89)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 555 / 42 – كلينى ‏رحمه الله در تفسير آيه شريفه «اللَّهُ لَطيفٌ بِعِبادِه يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ وَهُوَ القَوِيُّ العَزيزُ × مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الآخِرَة نَزِدْ لَهُ في حَرْثِه»(90) «هر كس متاع آخرت را بخواهد؛ كشت او را افزايش مى ‏دهيم، اما كسى كه دنيا را بخواهد از متاع دنيا به او مى ‏دهيم ولى در آخرت نصيبى ندارد» ، روايت كرده است كه از امام صادق عليه السلام سئوال شد : مقصود از «حرث الآخرة» چيست؟ فرمود:

 معرفة أميرالمؤمنين والأئمّة عليهم السلام .

 (متاع آخرت) معرفت اميرالمؤمنين و ائمّه طاهرين ‏عليهم السلام است.

 سئوال كردند: مقصود از قسمت آخر آيه كه مى ‏فرمايد: «وَما لَهُ فِي الآخِرَة مِن نَصيب»(91) «كسى كه براى دنيا كار كرده در آخرت بهره‏ اى ندارد» چيست؟

 فرمود: ليس له في دولة الحقّ مع القائم‏ عليه السلام نصيب . در دولت حق و در كنار قائم (صلوات اللَّه عليه) نصيب و بهره‏ اى نخواهد داشت.(92)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 556 / 43 - و نيز در كتاب «روضه كافى» در تفسير آيه شريفه «ولَوْلا كَلِمَةُ الفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُم وَإنَّ الظالِمينَ لَهُم عَذابٌ أليمٌ»(93) «و اگر كلمه فصل يعنى حكم حتمى الهى نبود به هلاكت آنها حكم مى ‏شد، و البتّه براى ستم ‏پيشه ‏گان عذاب دردناكى خواهد بود» ، از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 لولا ما تقدّم فيهم من أمر اللَّه عزّ ذكره ما أبقى القائم‏ عليه السلام منهم واحداً.

 اگر آنچه خداوند از پيش درباره آنها مقدّر فرموده است نباشد حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) يك نفر از آنها را زنده نگذارد.(94)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 557 / 44 - علىّ بن ابراهيم قمى‏ رحمه الله در تفسير آيه شريفه «وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِه»(95) «كسى كه انتقام بگيرد پس از آنكه مورد ستم واقع شده است» ، از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: اين آيه درباره حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) و ياران او است .

 والقائم إذا قام انتصر من بني اُميّة ومن المكذّبين والنصّاب، هو وأصحابه.

 هنگامى كه قائم (صلوات اللَّه عليه) قيام كند از بنى ‏اميه و كسانى كه ولايت ائمه عليهم السلام را تكذيب كردند و از ناصبى‏ ها - كه به طور علنى دشمنى كردند - انتقام خواهد گرفت.(96)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 558 / 45 - سيّد شرف الدين رحمه الله در تفسير آيه شريفه «خاشِعينَ مِنَ الذُلِّ يَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِيّ»(97) «آنها با ترس و ذلّت از گوشه چشم نگاه مى‏ كنند» ، از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: آنها به حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) مى‏ نگرند.(98)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 559 / 46 - شيخ صدوق رحمه الله در كتاب خصال در ذيل آيه شريفه «وذَكِّرْهُم بِاَيّامِ اللَّه»(99) «ايّام اللَّه(100) را به ايشان يادآورى كن» ، از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: يكى از آن روزها روز قيام حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) است.(101)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 560 / 47 - شيخ طوسى ‏رحمه الله در كتاب «غيبت» در تفسير آيه شريفه «وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُم وَما تُوعَدون»(102) «روزى شما در آسمان است و آنچه وعده داده شده‏ ايد» ، از ابن عباس نقل كرده است كه گفت: مقصود قيام حضرت مهدى (ارواحنا فداه) است.(103)

    و در حديث ديگرى در همان كتاب در تفسير آيه بعد از آن - «فَوَ رَبّ السَّماء وَالأرض إِنَّه لَحَقّ مِثْلَ ما أَنَّكم تَنْطِقُون»(104) «سوگند به پروردگار آسمان و زمين كه آن حقّ است مانند تكلّمى كه با يكديگر مى ‏كنيد» - از ابن عباس نقل كرده است كه گفت: مراد قيام حضرت قائم (ارواحنا فداه) است كه وعده الهى و حقّ است.(105)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 561 / 48 - سيّد شرف الدين نجفى ‏رحمه الله در كتاب «تأويل الآيات» در تفسير آيه شريفه «يُعْرَفُ المُجْرِمُونَ بِسيماهُم»(106) «گنه‏كاران به چهره شناخته شوند» ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 اين آيه در شأن حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) نازل شده است، او جنايتكاران را به چهره آنها مى‏ شناسد، و به همراه يارانش با شمشير خويش آنها را نابود سازد.(107)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 562 / 49 - على بن ابراهيم قمى‏ رحمه الله در تفسير آيه شريفه «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع»(108) «سؤال‏ كننده از عذابى كه وقوع آن حتمى است پرسيد» ، از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 آتشى است كه از مغرب خارج مى‏ شود و فرشته ‏اى آن را به جلو مى‏ راند، خانه ‏اى از خانه‏ هاى بنى‏ اُميّه را رها نكند مگر آنكه با اهل آن بسوزاند، و هيچ خانه ‏اى نماند كه در آن به آل محمّد عليهم السلام ستم شده و حق انتقام براى اهل بيت عليهم السلام در آن باشد مگر آنكه آن را بسوزاند ، و كسى كه اين عمليّات را رهبرى مى‏ كند حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) است.(109)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 563 / 50 - علىّ بن ابراهيم قمى رحمه الله در تفسير آيه شريفه «فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ × ثُمَّ قُتِل كَيْف قَدَّرَ»(110) «خدا او را بكشد چه انديشه غلطى كرد × باز هم خدا او را بكشد كه چه فكر خطايى كرد» ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : إنّ المراد ظالم أميرالمؤمنين ‏عليه السلام.

 وإنّ المعنى أنّه يعذّب عذاباً بعد عذاب، يعذّبه القائم عليه السلام.

 مقصود آن ستمگر است كه به اميرالمؤمنين عليه السلام ستم كرد ، و معناى آيه اين است كه او را پى در پى عذاب كنند، و كسى كه او را عذاب كند امام قائم (صلوات اللَّه عليه) است.(111)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 564 / 51 - در تفسير آيه شريفه «وَكُنّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدّين»(112) «روز مجازات را تكذيب می ‏كرديم» ، روايت شده است كه : مقصود ؛ روز ظهور و قيام حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) است .(113)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 565 / 52 - در تفسير آيه شريفه «إنَّهُم يَكيدُونَ كَيْداً...»(114)» آنها مكر و حيله مى‏ كنند، من هم در مقابل مكرشان، مكر خواهم كرد، پس تو اى محمّد صلى الله عليه وآله وسلم مدّت كمى آنها را مهلت بده» ، از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود :

 مقصود اين است كه آن‏ها را تا ظهور حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) مهلت بده ، او براى من از ستمگران و سركشان قريش و بنى ‏اميّه و هر طايفه ديگرى انتقام خواهد گرفت.(115)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 566 / 53 - كلينى ‏رحمه الله در كتاب «كافى» در تفسير آيه شريفه «هَلْ أتاكَ حَديثُ الغاشِيَة»(116) «آيا خبر آن بلاى فراگير به تو رسيده است» ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 قائم (صلوات اللَّه عليه) آنها را با شمشير خود گرفتار بلا خواهد كرد ، و همه ايشان را فرا خواهد گرفت .(117)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 567 / 54 - شرف الدين نجفى ‏رحمه الله در كتاب تأويل الآيات در تفسير آيات ابتداى سوره «فجر» از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 مقصود از «وَالْفَجْر» كه خداوند به آن سوگند ياد نموده صبحگاه ظهور حضرت مهدى عليه السلام است ، مقصود از «وَلَيالٍ عَشْر» يعنى «شبهاى دهگانه» ، ائمّه طاهرين ‏عليهم السلام هستند، و مراد از «وَالشَفْع» كه به معناى جفت و زوج است اميرالمؤمنين و فاطمه ‏عليهما السلام است، و منظور از «وَالوَتْر» كه به معناى طاق و فرد است ذات مقدّس پروردگار يكتا است، و مقصود از «وَاللَّيْل إذا يَسْر» «قسم به شب تار ؛ وقتى كه به روز روشن مبدّل شود» «دولة حبتر فهي تسري إلى قيام القائم» دولت عمر است كه تا حكومت نورانى مهدى موعود (ارواحنا فداه) امتداد مى‏ يابد.(118)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 568 / 55 - شرف الدين نجفى ‏رحمه الله در كتاب «تأويل الآيات» در تفسير آيه شريفه «فأنْذَرْتُكُم ناراً تَلَظَّى»(119) «شما را از آتش شعله‏ ور و سوزنده ترساندم» ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 هو القائم ‏عليه السلام إذا قام بالغضب فيقتل من كلّ ألف تسعمائة وتسعة وتسعين.

 مقصود حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) است، هنگامى كه با چهره خشمگين قيام كند از هر هزار نفر فقط يك نفر باقى گذارد و نهصد و نود و نه نفر را به قتل رساند.(120)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 569 / 56 - شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «كمال الدين» در تفسير آيه شريفه «وَالْعَصْر»(121) «سوگند به عصر» ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : منظور از عصر دوران ظهور حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) است .(122)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 570 / 57 – طبرى ‏رحمه الله در كتاب «دلائل الإمامه» در تفسير آيه شريفه «يَوْمَئذٍ يَفْرَحُ المُؤْمِنُون × بِنَصْرِ اللَّه»(123) «در آن روز مردم باايمان به يارى خدا شاد مى‏ شوند» ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 مقصود هنگام  قيام حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) است كه مؤمنان گر چه در قبرهاى خود باشند شاد مى ‏شوند و خوشنود مى‏ گردند.(124)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 571 / 58 – كلينى ‏رحمه الله در كتاب «روضه كافى» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

 كأنّي بالقائم ‏عليه السلام على منبر الكوفة وعليه قباء، فيخرج من وريان قبائه كتاباً مختوماً بخاتم ذهب فيفكّه فيقرأه على الناس فيجفلون عنه اجفال الغنم، فلم يبق إلّا النقباء، فيتكلّم بكلام فلايجدون ملجأ حتّى يرجعوا إليه، وإنّي لأعرف الكلام الّذي يتكلّم به.

 گويا حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) را بر فراز منبر كوفه مى‏ بينم كه قبايى به تن دارد، از جيب آن قبا نوشته‏ اى را كه به مهر طلايى مُهر شده است بيرون آورد، مهر آن را بشكند و براى مردم بخواند، آنها با شنيدن مضمون آن نامه مانند گلّه گوسفندى كه رميده باشد از اطراف آن حضرت پراكنده مى‏ شوند و جز نقباء كسى باقى نماند و من اكنون آن سخنى را كه مهدى (صلوات اللَّه عليه) به آن تكلّم مى‏ كند به خوبى مى ‏دانم.(125)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 572 / 59 - شيخ صدوق ‏رحمه الله در كتاب «خصال» از امام صادق و حضرت رضا عليهما السلام روايت كرده است كه فرموده ‏اند:

 لو قد قام القائم‏ عليه السلام لحكم بثلاث لم يحكم بها أحد قبله: يقتل الشيخ الزاني، ويقتل مانع الزكاة، ويورث الأخ أخاه في الأظلّة.

 هنگامى كه حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) قيام كند به سه چيز حكم كند كه كسى پيش از او چنين حكمى نكرده است:

 پيرمرد زناكار را مى‏ كشد ؛ كسى كه از پرداخت زكات خوددارى كند مى ‏كشد؛ برادر را از برادر أظلّه (كه در عالم ذر با يكديگر برادر بوده‏ اند گر چه در اين عالم برادرى نداشته باشند) ارث مى‏ دهد.(126)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 573 / 60 - شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «خصال» از امير مؤمنان على عليه السلام حديث مفصّلى نقل كرده است كه آن حضرت هفتاد فضيلت از فضايلى كه مخصوص خودش مى‏ باشد و ديگران در آنها شركت ندارند ، بيان نموده است ، در فضيلت پنجاه و سه مى ‏فرمايد:

 فإنّ اللَّه تبارك وتعالى لن يذهب بالدنيا حتّى يقوم منّا القائم يقتل مبغضينا، ولايقبل الجزية ويكسر الصليب والأصنام، ويصنع الحرب أوزارها، ويدعو إلى أخذ المال فيقسّمه بالسويّة ويعدل في الرعيّة.

 خداوند تبارك و تعالى دنيا را از بين نمى ‏برد تا قائم ما اهل بيت قيام كند ، او دشمنان ما را به هلاكت مى ‏رساند، جزيه از كسى نمى‏ پذيرد، صليب و بتها را مى‏ شكند و مردم را به گرفتن اموال مى‏ خواند و آن را بطور مساوى بين آنها تقسيم مى‏ كند، و در ميان امّت به عدل رفتار مى‏ كند.

    و در فضيلت پنجاه و چهار مى ‏فرمايد :

 از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شنيدم كه فرمود:

 يا عليّ سيلعنك بنواُميّة ويردّ عليهم ملك بكلّ لعنة ألف لعنة، فإذا قام القائم ‏عليه السلام لعنهم أربعين سنة.

 اى على، بنى ‏اميّه بزودى تو را در محافل خود لعن مى ‏كنند، و پادشاهى در مقابل هر لعن آنها هزار مرتبه ايشان را لعنت خواهد كرد، و هنگامى كه حضرت قائم عليه السلام  قيام كند چهل سال آنها را لعن خواهد نمود.(127)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 574 / 61 – نعمانى ‏رحمه الله در كتاب «غيبت» روايت كرده است كه: اميرالمؤمنين على عليه السلام نگاهى به فرزندش امام حسين عليه السلام كرد و فرمود:

 اين فرزندم سيّد و سرور قوم است همان طور كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم او را سيّد ناميده است، خداوند از نسل او فرزندى به دنيا آورد كه همنام پيغمبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله وسلم است و از نظر شكل ، شمايل ، خلق و خوى به او شباهت دارد، و در هنگام غفلت مردم ، وقتى كه از حق و حقيقت اثرى نمانده ، و ظلم و ستم آشكار شده باشد خروج خواهد كرد ، و به خدا سوگند اگر خروج نكند او را گردن مى‏زنند.

 يفرح بخروجه أهل السماوات وسكّانها، وهو رجل أجلى الجبين، أقنى الأنف، ضخم البطن، ازيل الفخذين، بفخذه اليمنى شامة، أفلج الثنايا، يملأ الأرض عدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً.

 اهل آسمان‏ها و ساكنان آنها با ظهور او شادمان شوند، پيشانى او باز، بينى‏ اش كشيده و باريك، شكمش فربه و ران‏هاى او عريض است ، بر روى ران راستش خال و علامتى است، و دندان‏هاى مباركش جدا از هم است و او زمين را پر از عدل و داد كند همان طور كه از جور و ستم پر شده باشد.(128)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 575 / 62 - كعب الأحبار گويد: مهدى (ارواحنا فداه) از نظر صورت و سيرت و شكوه و هيبت شبيه‏ترين مردم به عيسى بن مريم ‏عليهما السلام است ، خداوند آنچه به تمام پيامبران عليهم السلام عنايت كرده به او مرحمت نموده و زيادتر و برتر از آن را نيز بخشيده است.

    او از نسل على بن ابى طالب عليه السلام است و مانند يوسف عليه السلام از ديدگان مردم غايب مى ‏شود، و چون عيسى بن مريم عليهما السلام باز مى‏ گردد و بعد از غيبتى طولانى ظهور مى‏ كند.

    و از نشانه‏ هاى ظهورش ؛ طلوع ستاره ‏اى سرخ ، ويرانى رى ، خسف بغداد ، خروج سفيانى و جنگى است كه بين اولاد عباس و سپاهيان جوان ارمنستان و آذربايجان روى مى دهد، و آن جنگى است كه در آن هزاران نفر كشته مى ‏شوند، هر كدام سلاح‏هاى آراسته در اختيار دارند، و پرچمهاى سياه را به اهتزاز در مى ‏آورند، اين جنگى است كه آميخته با مرگ سرخ و طاعون فراگير است.(129)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 576 / 63 - شيخ صدوق ‏رحمه الله در كتاب «كمال الدين» از اميرالمؤمنين على عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 مردى از فرزندانم در آخرالزمان خروج مى‏كند كه رنگ چهره‏ اش سفيد آميخته به سرخى است، شكمش فربه، رانهايش عريض و پرگوشت، و شانه ‏هايش قوى مى ‏باشد، در پشت او دو علامت است كه يكى به رنگ پوست و ديگرى شبيه مهر نبوت پيغمبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله وسلم است.

 و حديث را ادامه داد تا آنكه فرمود :

 فإذا هزّ رايته أضاء لها ما بين المشرق والمغرب، ووضع يده على رؤوس العباد فلايبقى مؤمن إلاّ صار قلبه أشدّ من زبر الحديد وأعطاه اللَّه عزّوجلّ قوّة أربعين رجلاً .

 هنگامى كه پرچم خود را به اهتزار درآورد مشرق و مغرب عالم را روشن خواهد ساخت، در آن هنگام دست مبارك خود را بر سر بندگان گذارد، هيچ مؤمنى نماند مگر آن كه قلبش محكم‏تر از پاره‏ هاى آهن گردد و خداوند به او نيروى چهل مرد عنايت كند.

 و مؤمنانى كه از دنيا رفته‏ اند خوشحالى ظهور در آن عالم به دل ‏هاى آنها وارد شود و آنها به ديدار يكديگر روند و ظهور آن حضرت را به هم مژده و بشارت دهند.(130)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 577 / 64 - در همان كتاب از اصبغ بن نباته نقل مى‏ كند كه گفت:

    خدمت مولايم اميرالمؤمنين عليه السلام رسيدم، آن حضرت را ديدم كه در فكر فرو رفته است و با انگشت بر زمين مى‏ زند.

عرض كردم: اى امير مؤمنان ، چه شده است شما را در حال فكر و انديشه مى‏ بينم و با انگشت به زمين مى‏ زنى، آيا تمايلى به دنيا پيدا كرده ‏اى؟

 فرمود: نه بخدا سوگند، حتى يك روز هم به اين آب و خاك و به دنيا مايل نشدم، ولى درباره فرزندى كه از نسل من به دنيا خواهد آمد و يازدهمين فرزند من است، فكر مى ‏كردم.

 هو المهديّ يملأُها عدلاً كما ملئت جوراً وظلماً، تكون له حيرة وغيبة، يضلّ فيها أقوام ويهتدي فيها آخرون.

 او مهدى است و زمين را پر از عدل و داد كند همان گونه كه از جور و ستم پر شده باشد، او را غيبتى و حيرتى است كه در آن گروهى دچار گمراهى شوند و گروهى ديگر هدايت يابند.(131)

 اصبغ گويد: عرض كردم: اى امير مؤمنان ، آيا آنچه مى ‏فرماييد واقع خواهد شد؟

 فرمود: آرى وقوع آن حتمى است، و تو چه مى‏ دانى كه اين امر چگونه خواهد بود؟ اى اصبغ ، آنها بهترين افراد اين امت هستند كه با برترين اين عترت خروج خواهند كرد.

 اصبغ سؤال كرد: پس از آن چه خواهد شد؟

 فرمود: آنگاه خداوند آنچه بخواهد انجام مى‏ دهد كه براى او اختيار و اراده هدفها و حكمتها است.(132)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 578 / 65 - شيخ صدوق قدس سره در كتاب «كمال الدين» از حضرت جواد عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

 پيشواى بعد از من فرزندم على عليه السلام است ، امر او امر من ، و گفتار او گفتار من، و اطاعت او اطاعت من است ، و پيشواى بعد از او فرزندم حسن عليه السلام است امر او امر پدرش ، و گفتار او گفتار پدرش ، و اطاعت او اطاعت پدرش مى ‏باشد ، و آنگاه ساكت شد.

 به آن حضرت عرض كردم: اى فرزند رسول خدا ، امام بعد از امام حسن عليه السلام كيست؟

 امام عليه السلام با شنيدن اين خبر بشدت گريست. سپس فرمود: پيشواى بعد از حسن فرزندش قائم به حق و امام منتظر (صلوات اللَّه عليه) است.

 عرض كردم: اى فرزند پيامبر، چرا آن حضرت ، «قائم» ناميده شده است؟

 فرمود: لأنّه يقوم بعد موت ذكره، وارتداد أكثر القائلين بإمامته .

 زيرا بعد از آنكه يادش از ميان رود، و بيشتر كسانى كه معتقد به امامت او بوده ‏اند مرتدّ شوند و از اعتقاد خود دست بردارند، قيام مى‏ كند.

 عرض كردم: چرا آن حضرت ، «منتظر» ناميده شده است؟ فرمود:

 لأنّ له غيبة يكثر أيّامها ويطول أمدها، فينتظر خروجه المخلصون، وينكره المرتابون ويستهزئ بذكره الجاحدون.

 زيرا براى او غيبتى طولانى است كه مؤمنان بااخلاص ظهور او را انتظار مى‏ كشند، و شكاكان آن را انكار مى‏ كنند، و منكران ياد او را به مسخره مى‏ گيرند.

 تعيين كنندگان وقت ظهور زياد مى ‏شوند كه همگى دروغ مى‏ گويند، آنها كه شتاب كنند هلاك مى ‏گردند، و هر كس اهل تسليم باشد و آنچه خداوند فرموده با جان و دل قبول كند در زمان غيبت او نجات مى‏ يابد.(133)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 579 / 66 - شيخ حرّ عاملى رحمه الله در كتاب «اثبات الهداة» مى ‏گويد : فضل بن شاذان در كتاب «اثبات الرجعة» از ابراهيم بن محمّد نقل كرده است كه گفت:

    هنگامى كه عمرو بن عوف حاكم آن وقت تصميم به قتل من گرفت، ترس فراوانى به من دست داد، با اهل و عيال خود وداع كردم و به طرف خانه مولايم امام عسكرى عليه السلام آمدم تا با آن حضرت نيز وداع كنم و با خود نيّت كرده بودم كه فرار كنم.

    چون خدمت آن حضرت عليه السلام رسيدم پسر بچه ‏اى را ديدم در كنار او نشسته بود كه چهره‏ اش همانند ماه شب چهارده نورانى و درخشان بود به طورى كه مرا متحيّر و سرگردان كرد و نزديك بود آنچه مى‏ دانستم فراموش كنم، به من فرمود:

 اى ابراهيم! فرار نكن، زيرا خداوند شرّ او را از تو كفايت مى‏ كند.

 سرگردانى و تحيّرم زيادتر شد.

 به امام عسكرى عليه السلام عرض كردم: مولاى من، اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم اين پسربچّه كيست كه از باطن من و آنچه در خاطر داشتم خبر داد.

 فرمود: هو ابني وخليفتي من بعدي.

 او فرزند من است، و پس از من جانشين من خواهد بود.(134)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 580 / 67 - و نيز در همان كتاب از ابو خالد كابلى روايت كرده است كه گفت:

    خدمت مولايم امام سجّاد عليه السلام شرفياب شدم . در دست آن حضرت عليه السلام ورقى ديدم كه به آن نگاه مى‏ كرد و به شدّت مى‏ گريست.

    عرض كردم: اى فرزند رسول خدا ؛ پدر و مادرم به فداى شما، اين ورق چيست؟

 فرمود: اين لوحى است كه خداوند تبارك و تعالى به رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله وسلم هديه نموده است و در آن نام مبارك پروردگار، و نام رسول خدا و امير مؤمنان - و حديث را ادامه داد و امامان ديگر را به ترتيب نام برد تا آنكه فرمود : - و فرزند او حجّت بن الحسن عليه السلام است كه به امر پروردگار قيام كند و از دشمنان خداوند انتقام گيرد.

 الّذي يغيب غيبة طويلة ثمّ يظهر فيملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً.

 او پس از غيبتى طولانى ظهور خواهد كرد، و زمين را پر از عدل و داد كند همان طور كه از جور و ستم پر شده باشد.(135)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 581 / 68 - شيخ صدوق قدس سره در كتاب «كمال الدين» از جابر بن عبداللَّه انصارى روايت كرده است كه گفت: رسول خدا عليه السلام فرمود :

 المهديّ من ولدي إسمه إسمي وكنيته كنيتي أشبه الناس بي خُلقاً وخَلقاً، تكون له غيبة وحيرة تضلّ فيها الاُمم، ثمّ يقبل كالشهاب الثاقب فيملأ الأرض عدلاً وقسطاً كما ملئت جوراً وظلماً.(136)

 مهدى (صلوات اللَّه عليه) از فرزندان من است، نام او نام من و كنيه ‏اش كنيه من ، او از لحاظ صورت و سيرت شبيه ‏ترين مردم به من است، براى او غيبت و حيرتى است كه در آن بسيارى از مردمان دچار گمراهى شوند، سپس مانند شهاب كه ستاره درخشانى است ناگهان ظاهر شود و گيتى را پر از عدل و داد كند همان طور كه از جور و ستم پر شده باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 582 / 69 - و نيز در همان كتاب از امام باقر عليه السلام و آن حضرت از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم روايت كرده است كه فرمود:

 طوبى لمن أدرك قائم أهل بيتي وهو يأتمّ به في غيبته قبل قيامه ويتولّى أولياءه، ويعادي أعداءه، ذلك من رفقائي وذوي مودّتي، وأكرم اُمّتي عليَّ يوم القيامة.(137)

 خوشا بحال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك كند در حالى كه در غيبت آن حضرت و پيش از قيامش به او اقتدا نموده، دوستان آن حضرت را دوست و دشمنان او را دشمن داشته است، آنها رفقا و دوستان من هستند و فرداى قيامت گرامى‏ترين امّت نزد من مى‏ باشند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 583 / 70 - شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «كمال الدين» از ريّان بن صلت روايت كرده است كه گفت: به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم: آيا شما صاحب الأمر هستيد؟

 فرمود: بلى ، من صاحب الأمرم ولى نه آن صاحب الأمرى كه عالم را پر از عدل و داد مى‏ كند، همان طور كه از جور و ستم پر شده باشد، و چگونه مى‏ توانم با اين ضعف بدن و ناتوانى جسمانى كه مشاهده مى‏ كنى آن حضرت باشم ؟

 وإنّ القائم هو الّذي إذا خرج كان في سنّ الشيوخ، ومنظر الشباب قويّاً في بدنه حتّى لو مدّ يده إلى أعظم شجرة على وجه الأرض لقلعها، ولو صاح بين الجبال لتدكدكت صخورها .

 و همانا قائم (صلوات اللَّه عليه) كسى است كه در هنگام ظهور در سنين پيرى است ولى به شكل جوانان ظاهر مى‏ گردد. او از نظر جسمانى بقدرى قوى است كه اگر به بزرگترين درختى كه بر روى زمين است، دست خود را دراز كند آن را از ريشه مى‏ كند، و اگر ميان كوه‏ ها فريادى برآورد سنگ‏ها از هم مى ‏پاشند و فرو مى‏ ريزند.

 او به همراه خود عصاى موسى و خاتم سليمان دارد، چهارمين فرزند من است، خداوند او را در حجاب خود بقدرى كه بخواهد پنهان مى ‏كند و از ديدگان مردم غايب نگه مى‏ دارد، و آنگاه او را آشكار مى‏سازد تا جهان را پر از عدل و داد كند همان گونه كه از جور و ستم پر شده باشد.(138)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 584 / 71 - سيّد بن طاووس‏ رحمه الله در كتاب «اليقين» از ابن عبّاس نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

 همانا على بن ابى طالب عليه السلام بعد از من عهده‏ دار امور من، و پيشواى امّت من و جانشين من بر آنها است، و از فرزندان او قائم منتظر است كه زمين را پر از عدل و داد مى‏ كند همان طور كه از جور و ستم پر شده باشد .

 والّذي بعثني بالحقّ بشيراً ونذيراً إنّ الثابتين على القول به في زمان غيبته لأعزّ من الكبريت الأحمر.

 سوگند به كسى كه مرا به حق رسالت داد تا بشارت ‏دهنده و بيم ‏دهنده باشم، همانا آنها كه در دوران غيبت او بر امامت آن حضرت ثابت و پايدار بمانند، از كبريت احمر كمياب ترند.

 جابر بن عبداللَّه از جاى خود برخاست و عرض كرد: اى رسول خدا ، آيا قائم كه از فرزندان شما است غيبتى خواهد داشت؟ فرمود: بلى، بخدا «ولِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذينَ امَنُوا وَيَمْحَقَ الكافِرينَ»(139) .

 «تا مؤمنان را در بوته امتحان قرار دهد و از هر عيب و نقص پاك گرداند و كافران را هلاك نمايد» .

 اى جابر، اين امرى از امور الهى و سرّى از اسرار او است كه دانش آن از بندگان خدا پنهان است و نمى‏ توانند از حقيقت آن آگاه شوند، ولى مبادا در آن شك كنى و دچار ترديد شوى، زيرا، شك كردن در كار خداوند تبارك و تعالى كفر است.(140)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 585 / 72 - محمد بن عجلان از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 إذا قام القائم عليه السلام دعا الناس إلى الإسلام الجديد، وهداهم إلى أمر قد دثر، وضلّ عنه الجمهور، وإنّما سمّي القائم مهديّاً، لأ نّه يهدي إلى أمر مضلول عنه، وسمّي القائم لقيامه بالحقّ.

 هنگامى كه قائم (صلوات اللَّه عليه) قيام كند مردم را به اسلام نو و تازه فرا خواند و آنها را به امرى كه كهنه گشته و مردمان از آن گمراه شده‏ اند هدايت كند، و همانا قائم ، «مهدى» ناميده شده است ؛ زيرا مردم را به امرى راهنمائى مى‏ كند كه ايشان در آن دچار خطا شده ‏اند و به بى‏ راهه رفته ‏اند ، و آن حضرت ، «قائم» ناميده شده است ، زيرا قيام به حق خواهد كرد.(141)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 586 / 73 - روايت شده است: آن امام غايب «مهدى» ناميده شده است ، زيرا به امور مخفى و پنهان هدايت مى‏ كند تا آنجا كه مردى را كه مردمان از او گناهى نديده ‏اند حاضر كرده و او را مى ‏كشد، و تا آنجا كه وقتى يك نفر مى‏ خواهد در خانه ‏اش صحبت كند مى ‏ترسد كه ديوارها بر او شهادت دهند(142) . (143)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 587 / 74 - شيخ صدوق ‏رحمه الله در كتاب «كمال الدين» از سدير صيرفى روايت كرده است كه گفت: به همراه مفضل و ابو بصير و ابان بن تغلب خدمت مولايمان امام صادق عليه السلام شرفياب شديم، و آن حضرت را ديديم كه بر روى خاك نشسته است، جامه‏ اى خيبرى كه پوشاكى پشمين است به تن نموده و آن يقه ‏اى نداشت و آستين ‏هايش كوتاه بود، او همچون مادرى جوان مرده با جگرى سوخته گريه مى‏ كرد، آثار غم و اندوه بر گونه‏ هاى مباركش آشكار و رنگ چهره ‏اش دگرگون گشته بود و اشك فراوان، چشمانش را متوّرم ساخته بود، او با اين سوز و آه چنين فرمود:

 سيّدي غيبتك نفت رقادي وضيّقت عليَّ مهادي، وابتزّت منّي راحة فؤادي سيّدي غيبتك وصلت مصابي بفجائع الأبد، وفقد الواحد بعد الواحد يفني الجمع والعدد.

 اى سرور من! غيبت تو خواب را از ديدگانم ربوده، و دنيا را با تمام وسعتش بر من تنگ نموده و آرامش دلم را از من سلب كرده است. سرور من! غيبت تو مصبيت مرا هميشگى ساخته، و از دست دادن يكى بعد از ديگرى جمع ما را پراكنده و سرمايه ما را از بين برده است.

 قطرات اشكى كه از ديدگانم فرو مى ‏ريزد و ناله ‏هاى دردناكى كه براثر بلاها و مصيبت‏هاى گذشته از سينه ‏ام بيرون مى ‏آيد تا بخواهد تسكينى پيدا كند، مصيبت‏هاى جانكاه ‏تر و بلاهاى بزرگتر آينده را در مقابل چشمان خود احساس مى ‏كنم، بلاهاى سختى كه با غضب تو آميخته شده و حوادث ناگوارى كه باخشم تو عجين گشته است.

    سدير گويد: از مشاهده اين حادثه دردناك و گفتار سوزناك امام عليه السلام نزديك بود عقل و هوش خود را از دست دهيم، دل‏هاى ما به درد آمد و جريحه ‏دار شد و گمان كرديم كه حادثه ناگوارى به آن حضرت روى آورده و بلا و مصيبتى به ساحت مقدّسش وارد گشته است، عرض كرديم:

    اى فرزند بهترين مخلوقات ؛ خدا چشمان تو را گريان نفرمايد، چه حادثه ‏اى رخ داده كه اين چنين اشك از چشمانت جارى ساخته و تو را به ماتم نشانده است؟

    امام صادق عليه السلام آهى عميق و دردناك از اعماق دل كشيد و آن گاه به ما فرمود: واى بر شما ، صبح امروز در كتاب جفر نگاه مى ‏كردم - و آن كتابى است كه علم مربوط به مرگ و ميرها، بلاها و مصيبت ‏ها و تمام رويدادهاى گذشته و آينده جهان را در بر دارد، و خداوند تبارك و تعالى آن را به پيغمبر اكرم و ائمه طاهرين ‏عليهم السلام اختصاص داده است - در آن كتاب درباره ولادت قائم (صلوات اللَّه عليه) تأمّل كردم، او از ديده ‏ها غايب مى‏ شود، غيبتش به درازا مى‏ كشد، و عمرش طولانى مى‏ گردد، مؤمنان در آن زمان دچار گرفتارى و امتحان مى‏ شوند، شكّ و ترديدهاى فراوان از طولانى شدن غيبت در دل ‏هاى آن‏ها راه پيدا مى ‏كند، و بيشتر آن‏ها از دين خود مرتدّ مى ‏شوند، و از تعهد به اسلام خارج مى‏ گردند و آن رشته انقياد به اسلام را از گردن خود باز مى‏ كنند و آن همان رشته ولايتى است كه خداى تبارك و تعالى فرموده است:

 «وَكُلَّ إنْسانٍ ألْزَمْناهُ طائِرَهُ في عُنُقِه»(144) .

 «مقدرات هر انسانى را در گردن او نهاديم» .

 از مطالعه احوال آنها دل ‏شكستگى پيدا كردم، و غم و غصّه فراوان بر من چيره گشت.

    عرض كرديم: اى فرزند رسول خدا ، بر ما منت بگذار و مورد لطف خود قرار بده و در بعضى از آنچه مى ‏دانى ما را شريك گردان. فرمود:

 خداوند تبارك و تعالى سه جريانى را كه براى سه تن از پيامبران واقع شده درباره قائم ما جارى خواهد ساخت. ولادت او را همچون ولادت موسى، و غيبتش را مانند غيبت عيسى ، و طولانى شدن آن را همانند طولانى شدن جريان حضرت نوح مقدّر نموده است، و عمر بنده صالح خود حضرت خضر عليه السلام را دليلى بر عمر آن حضرت قرار داده است.

    عرض كرديم: درباره هر يك از آنها شرح و توضيح بيشترى بيان نمائيد تا مطلب را بهتر درك كنيم.

 فرمود: امّا راجع به ولادت موسى عليه السلام : هنگامى كه فرعون دريافت كه نابودى حكومتش به دست موسى عليه السلام است دستور داد كاهنان (يعنى آنهايى كه پيشگويى و غيب‏گويى مى‏ كنند) را نزد او حاضر كنند، آنها فرعون را به نسب او راهنمائى كردند و گفتند كه او از بنى‏ اسرائيل است، پس از آن فرعون به مأموران خود فرمان داد تا شكم زنان باردار از بنى‏ اسرائيل را بشكافند و بررسى كنند در صورتى كه پسر باشد او را به قتل رسانند، و در اين راه بيشتر از بيست هزار نوزاد را كشتند و كشتن موسى عليه السلام برايش ممكن نشد .

 زيرا خداوند تبارك و تعالى اراده فرموده بود كه او را حفظ كند ، همان طور بنى‏ اميه و بنى‏ عبّاس وقتى فهميدند كه سلطنت آنها و همه پادشاهان و ستمگران به دست قائم (صلوات اللَّه عليه) از بين خواهد رفت با او به دشمنى برخاستند، و تمام توانايى خود را در كشتن اهل بيت پيغمبر عليهم السلام و قطع كردن نسل او بكار گرفتند به طمع اينكه مهدى موعود (صلوات اللَّه عليه) بدنيا نيايد و قبل از تولدش او را بكشند، ولى خداوند تبارك و تعالى امتناع ورزيد كه از كار خود براى يكى از ظالمين پرده بردارد، و اراده فرمود كه نور خود را كامل گرداند و با ظهور مهدى (صلوات اللَّه عليه) جهان را بطور كامل روشن گرداند گر چه مشركان را خوش ‏آيند نباشد .

 و امّا راجع به غيبت حضرت عيسى عليه السلام : يهود و نصارى به اتفاق گفتند كه او كشته شده است ولى خداوند تبارك و تعالى گفتار آنان را تكذيب كرد و فرمود:

 «وَما قَتَلُوهُ وَما صَلَبُوهُ وَلكِنْ شُبِّهَ لَهُم»(145) .

 «او را نكشتند و به دار نياويختند بلكه مطلب بر آنان مشتبه شد» .

 در غيبت قائم (صلوات اللَّه عليه) نيز امّت او را بخاطر طولانى شدن غيبتش انكار كنند، بعضى به ياوه‏ گويى بپردازند و بگويند او متولّد نشده است، گروهى گويند تولد يافته و از دنيا رفته است، عده ‏اى كافر شوند و بگويند كه امام يازدهم عقيم بوده است، جمعى از دين خارج شوند و به سيزده امام و بيشتر از آن قائل شوند، طايفه ‏اى خدا را عصيان كرده و بگويند روح قائم (صلوات اللَّه عليه) در پيكر كسى ديگر سخن مى‏ گويد.

 امّا جريان حضرت نوح عليه السلام ، و تأخير انداختن وعده ‏هاى او از اين قرار است كه: وقتى از خداوند عقوبت و عذاب آسمانى را براى قوم خود در خواست كرد خداوند تبارك و تعالى روح الأمين يعنى جبرئيل عليه السلام را با هفت هسته خرما بسوى او فرستاد و به او گفت:

 اى پيامبر، خداوند تبارك و تعالى مى ‏فرمايد: اينها آفريدگان و بندگان من هستند، نمى‏ خواهم آنها را با صاعقه ‏اى از عذابم نابود گردانم مگر اينكه آنها را بيشتر دعوت كنى تا اتمام حجّت شود، پس توان و كوشش خود را بكار گير و قوم خود را دوباره به طرف حق دعوت كن، من در برابر اين زحمات به تو پاداش خواهم داد، در ضمن اين هسته‏ ها را كشت كن كه در روئيدن و رشد كردن و به ثمر رسيدن آنها براى تو فرج و گشايشى خواهد بود، و مؤمنانى را كه از تو پيروى مى ‏كنند به آن بشارت بده.

 هنگامى كه درختان روييد و رشد كرد و ساقه‏ هايش قوى گرديد و برگ و بار پيدا نمود عملى كردن آن وعده را از خدا تقاضا كرد، ولى خداوند رحمان به او دستور داد بار ديگر از هسته ‏هاى اين درختان بكارد و صبر و تلاش خود را در راه دعوت مردم بكار گيرد و حجّت را بر آنها تمام‏تر سازد.

 حضرت نوح عليه السلام به آن گروهى كه به او ايمان داشتند جريان را گفت، از ميان آنها سيصد نفر مرتد شدند و از دين خود دست برداشتند و گفتند: اگر آنچه نوح ادعا مى‏ كند حق بود در وعده پروردگارش تخلّفى پيدا نمى‏ شد ، سپس خداوند تبارك و تعالى در هر نوبت فرمان خود را تكرار مى‏ كرد تا اينكه نوح عليه السلام اين عمل را هفت بار انجام داد و هر نوبت گروهى از مؤمنان از دين بر مى‏ گشتند تا تعداد آنها به هفتاد و چند نفر رسيد ، در آن هنگام خداوند تبارك و تعالى به او وحى فرستاد و فرمود :

 اكنون صبح روشن آشكار شد و شام تاريك را كنار زد، يعنى حق بطور واضح و دور از آلايش‏ها نمودار گرديد، و آنهايى كه طينت و سرشت ناپاكى داشتند ارتداد خود را ظاهر كردند.

 اگر من در همان مرحله اوّل كافران را هلاك مى ‏كردم آن مؤمنان ناخالصى را كه در مراحل بعدى مرتد شدند باقى گذاشته بودم و به وعده اوليه كه گفتم - مؤمنان خالصى را كه به رشته نبوت تو چنگ زده ‏اند نگهدارم و آنان را در زمين جانشين سازم و دينشان را تقويت نمايم و ترس و وحشت ايشان را به امن و امان و آرامش تبديل كنم تا مرا خالصانه و بدون هيچ شك و شبهه‏ اى كه در دل داشته باشند عبادت كنند - در واقع جامه عمل نپوشيده بودم .

 و چگونه اين جايگزينى و استقرار و تبديل ترس و وحشت به امنيت و آرامش از طرف من براى آنها باشد در حاليكه مى‏ دانستم آنها بخاطر ضعف ايمان و ناپاكى سرشت و باطن پليدشان كه از آثار نفاق و شيوع گمراهى بوده است به تدريج مرتد مى‏ شوند و از دين برمى‏ گردند؟

 پس اگر آنها سلطنتى را كه به مؤمنين وقت جانشينى و هلاكت دشمنانشان داده شد مشاهده مى‏ كردند و رايحه خوش آن به مشامشان مى‏ رسيد نفاق پنهانى آنها شديدتر و رشته گمراهى دل‏هاى ايشان پيوسته‏ تر و محكم‏تر مى ‏گرديد، بناى دشمنى با برادران خود مى‏ گذاشتند و با آنها در بدست آوردن رياست به جنگ مى‏ پرداختند تا زمام امر و نهى را در اختيار گيرند و آن را به خود اختصاص دهند. و چگونه ممكن بود با فتنه ‏انگيزى آنها و وقوع جنگ، دين استقرار يابد و امر مؤمنان منتشر گردد؟ هرگز چنين چيزى نمى‏ شد.

 و پس از طى شدن اين مراحل به حضرت نوح خطاب شد:

 «وَاصْنَعِ الفُلْكَ بِأعْيُنِنا وَوَحْيِنا»(146) .

 «به ساختن كشتى در حضور ما و به دستو ما مشغول شو».

 امام صادق عليه السلام فرمود: مانند همين جريان در مورد حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) پيش مى‏ آيد، دوران غيبت او به درازا مى‏ كشد تا حقيقت به دور از آلايش آشكار شود ، و ايمان از ناخالصى جدا گردد ، و آنهايى كه مى ‏خواهند در هنگام خلافت و برقرارى حكومت و امنيت گسترده آن حضرت نفاق ‏افكنى كنند قبل از آن دوران باطن ناپاك خود را آشكار كرده و مرتد شوند.

    مفضّل گويد: عرض كردم : اى فرزند رسول خدا، اين ناصبى‏ها مى‏ پندارند كه آيه تمكين و استخلاف(147) درباره ابوبكر ، عمر ، عثمان و على عليه السلام نازل شده است.

 امام عليه السلام فرمود: خداوند دل‏هاى ناصبى‏ ها را هدايت نكند، در چه زمانى دينى كه خدا و رسول آن را بپسندند قدرت يافت كه امنيّت را در ميان امّت برقرار كند و ترس و وحشت را از دلها بيرون آورد، و شكّ و ترديد را از سينه ‏ها برطرف نمايد در دوران يكى از آن غاصبين، و در دوران خلافت على عليه السلام با آن همه مرتد شدن مسلمانها و فتنه ‏انگيزى‏ ها و جنگ افروزى‏ ها كه بين آنها و كافران بود؟

    سپس امام صادق عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود:

 «حَتّى إذَا اسْتَيْأسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أ نَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُم نَصْرُنا»(148) «تا آنجا كه رسولان مأيوس شدند و گمان كردند كه وعده نصرت خدا خلاف خواهد شد در آن هنگام نصرت و يارى ما به آنها رسيد» .

 و امّا بنده صالح يعنى حضرت خضرعليه السلام : خداوند تبارك و تعالى عمر او را طولانى نكرد تا نبوّتى برايش مقدّر فرمايد، يا كتابى بر او نازل كند، و يا شريعت و آئينى برايش قرار دهد كه شريعت و آئين پيامبران گذشته را با آن نسخ كند، يا امامتى به او واگذار كند و بندگانش را به پيروى از او وادار نمايد، يا اطاعتى را بر او واجب كند تا او انجام دهد، بلكه چون در علم ازلى پرودگار چنين مقدر شده بود كه عمر حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) در دواران غيبت او طولانى گردد، و مى ‏دانست كه عدّه ‏اى از بندگانش به انكار برمى‏ خيزند، عمر بنده صالح خود حضرت خضر عليه السلام را طولانى قرار داد تا دليلى محكم بر طول عمر قائم (صلوات اللَّه عليه) باشد، و با استدلال به آن دليل منحرفين و منكرين را رد كنند و عذرى براى آنها نماند، و براى مردم حجّت و برهانى بر خداوند نباشد.(149)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 588 / 75 - نعمانى رحمه الله در كتاب «غيبت» مى‏ نويسد: هنگامى كه قائم (ارواحنا فداه) قيام كند در اطراف زمين در هر طرف شخصى را روانه مى‏ سازد و به او مى‏ فرمايد:

 عهدك في كفّك، فإذا ورد عليك ما لا تفهمه ولا تعرف القضاء فيه، فانظر إلى كفّك واعمل بما فيها.

 دستور كار تو در كف دستت مى‏ باشد، هر زمان دچار مشكلى شدى و قضيه ‏اى برايت رخ داد كه آن را نفهميدى به كف دست خود نگاه كن و به آنچه در آن مى‏ بينى عمل كن.

و لشكرى به سوى قسطنطنيه (استانبول) بسيج كند، آنها هنگامى كه كنار خليج مى ‏رسند بر قدم‏هاى خود چيزى مى ‏نويسند و بر روى آب راه مى‏ روند، روميان كه راه رفتن آنها را بر روى آب مشاهده كنند با خود گويند: اينها اصحاب او هستند و چنين قدرتى دارند، پس خود او چگونه خواهد بود، در اين هنگام دروازه شهر را به روى آنها مى‏ گشايند و آنها با پيروزى وارد مى ‏شوند و آن گونه كه مى‏ خواهند درباره آنها فرمان مى‏ دهند.(150)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 589 / 76 - شيخ صدوق ‏رحمه الله در كتاب «كمال الدين» از عبدالعظيم حسنى رضوان اللَّه عليه ، و او از امام جواد عليه السلام ، و آن حضرت از پدرانش عليهم السلام نقل مى ‏كند كه امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:

 للقائم منّا غيبة أمدها طويل، كأنّي بالشيعة يجولون جولان النعم في غيبته ، يطلبون المرعى فلايجدونه ، ألا فمن ثبت منهم على دينه ، ولم‏يقس قلبه لطول أمد غيبة إمامه، فهو معي في درجتي يوم القيامة.

 براى قائم ما غيبتى است كه مدّتش طولانى است، گويا شيعيان را مى‏ بينم كه در دوران غيبت او مانند گله ‏اى پراكنده بدنبال چراگاه مى‏ گردند و آن را نمى ‏يابند. بدانيد هر يك از آنها بر دين خود ثابت بماند و قلبش بخاطر طولانى شدن مدت غيبت دچار قساوت نشود فرداى قيامت با من و در درجه من خواهد بود.

 سپس فرمود: قائم ما وقتى قيام كند بيعت هيچ كس بر گردن او نيست، و بخاطر همين ولادتش مخفى و او از ديدگان پنهان است.(151)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 590 / 77 - كلينى ‏رحمه الله در كتاب «كافى» نقل مى ‏كند: جمعى از شيعيان خدمت امام باقر عليه السلام شرفياب شدند و عرض كردند: ما عازم عراق هستيم از شما تقاضا داريم به ما سفارشاتى بفرمائيد.

    امام عليه السلام فرمود: كسانى كه در ميان شما قوى هستند (از نظر جسمى و يا دينى) به اشخاص ضعيف كمك كنند و آنها را تقويت نمايند، و كساني كه ثروتمند مى‏ باشند به فقرا احسان و بخشش كنند، اسرار ما را پراكنده و فاش نكنيد، امر ما را كه مربوط به ولايت و شئون امامت است منتشر نسازيد، و هرگاه حديثى از ما به شما رسيد (كه مخالف بود با آنچه مى‏ دانيد يا راوى آن مورد اطمينان نبود) اگر يك شاهد يا دو شاهد از كتاب خدا بر آن يافتيد به آن عمل كنيد و گرنه خوددارى كنيد و به آن عمل نكنيد تا درباره آن پرسش كنيد و برايتان روشن شود.

 واعلموا أنّ المنتظر لهذا الأمر له مثل أجر الصائم القائم، ومن أدرك قائمنا فخرج معه فقتل عدوّنا كان له مثل أجر عشرين شهيداً، ومن قُتل مع قائمنا كان له مثل أجر خمسة وعشرين شهيداً.

 و بدانيد كه منتظر اين امر (يعنى برقرارى دولت كريمه اهل بيت‏ عليهم السلام) پاداش روزه‏ دار شب زنده دار خواهد داشت، هر كس قائم ما را درك كند و با او خروج نمايد و دشمنان ما را به قتل رساند پاداش بيست شهيد به او دهند ، و كسى كه در راه يارى آن حضرت شهيد شود پاداش بيست و پنج شهيد خواهد داشت .(152)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 591 / 78 - على بن مهزيار كه شرفياب حضور امام عصر ارواحنا فداه شده و آن جمال ملكوتى را زيارت كرده ، شكل و شمايل آن حضرت را چنين بيان كرده است:

    قد مباركش رسا همانند شاخه سرو بود. خوش‏خو، بخشنده، پرهيزگار و پاكدامن بود ، اندامى متناسب داشت نه خيلى كوتاه و نه خيلى بلند، بلكه معتدل و چهار شانه بود.

    سر مباركش گرد ، پيشانى آن حضرت نورانى و روشن، ابروها كشيده و كمانى، بينى باريك و ميان برآمده، و دو گونه ‏اش نرم و هموار بود.

    على خدّه الأيمن خال كأنّه فتات مسك على رضراضة عنبر ، «بر گونه راستش خالى همانند پاره ‏اى مشك بود كه بر روى عنبر خرد شده قرار داشت» .(153)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 592 / 79 - حذيفه مى‏ گويد: از رسول خدا شنيدم كه فرمود: هنگام خروج قائم (صلوات اللَّه عليه) منادى آسمانى فرياد برآورد:

 أيّها الناس قطع عنكم مدّة الجبّارين، وولّى الأمر خير اُمّة محمّد صلى الله عليه وآله وسلم فالحقوا بمكّة.

 اى مردم، دوران ستمگران به پايان رسيد و سرپرست امور بهترين امت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم گرديد، خود را در مكّه به او برسانيد .

 در آن هنگام نجباء از مصر، ابدال از شام و برگزيدگان عراق، آنها كه پارسايان شب و شيران روزند و دل‏هايى چون پاره‏ هاى آهن دارند خارج شوند، و خود را به آن حضرت برسانند و بين ركن و مقام با او بيعت كنند.(154)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 593 / 80 - در كتاب «غيبت» از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود :

 له عليه السلام كنز بالطالقان ما هو بذهب ولا فضّة، وراية لم تنشر منذ طويت، ورجال كأنّ قلوبهم زبر الحديد لايشوبها شكّ في ذات اللَّه أشدّ من الحجر، لو حملوا على الجبال لأزالوها، لايقصدون براياتهم بلدة إلّا خرّبوها، كأ نّ على خيولهم العقبان .

 براى حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) گنج‏ها و ذخيره‏ هايى در طالقان است كه از طلا و نقره نيست بلكه مردانى هستند كه دل‏هاى آنها چون پاره ‏هاى آهن محكم و در اعتقاد به خدا سرشار از يقين است و با هيچ گونه شكّى آميخته نيست، و در مقاومت و پايدارى سخت ‏تر از سنگها هستند كه اگر به كوه‏ ها هجوم آورند آنها را از جاى برمى ‏كنند، به هر شهرى با پرچم‏هاى خود روى آورند آنجا را تصرّف كرده و پايگاه ستمگران را خراب كنند ، گويا بر روى مركب‏ها عقابى تيز پروازند.

 براى تبرّك جستن دست خود بر زين اسب امام (صلوات اللَّه عليه) مى ‏كشند، و او را دربرمى‏ گيرند، و در جنگ‏ها او را با جان خود محافظت مى ‏كنند، و آنچه اراده كند فوراً فراهم سازند.

 مردانى هستند كه شب را نمى‏ خوابند و به عبادت خدا مى‏ پردازند، زمزمه ‏هاى عاشقانه‏ اى در نمازشان مانند زمزه زنبوران عسل دارند، و شبها به راز و نياز برپا ايستند و هنگام صبح بر مركبهاى نبرد بنشينند، راهبان شب و شيران روزند، همچون بنده ‏اى گوش به فرمان مولاى خود بلكه از بندگانِ مطيع فرمانبردارترند، آنها همانند چراغ‏هاى فروزانند و گويا دلهاى آنها قنديل‏هاى نور است، و آنها از عظمت و هيبت الهى ترسناكند.

 از خدا طلب شهادت مى‏ كنند و آرزو دارند كه در راه خداوند كشته شوند، شعار آنها «يا لَثارات الحسين» است يعنى ما در طلب خون حسين‏ عليه السلام هستيم ، وقتى حركت مى‏ كنند پيشاپيش آنها رعب و وحشت به مسافت يك ماه در حركت است ، به مولاى خود روى آورند و خداوند امام حق و آن پيشواى عادل را با اين شيرمردان يارى فرمايد.(155)

    و آنها چه سزاوارند به توصيف كسى كه درباره آنها سروده است:

 للَّه قوم إذا ما اللّيل جنّهم

 قاموا من الفرش للرحمان عبّادا

 ويركبون مطايا لاتملّهم

 إذا هم بمنادي الصبح قد نادى

 هم إذا ما بياض الصبح لاح لهم

 قالوا من الشوق ليت اللّيل قد عدا

 هم المطيعون في الدنيا لسيّدهم

 وفي القيامة سادوا كلّ من سادا

 الأرض تبكي عليهم حين تفقدهم

 لأ نّهم جعلوا للأرض أوتادا

 براى خدا بندگانى است كه وقتى شب با پرده تاريكى خود همه جا را مى‏ پوشاند ، آنها از بسترهاى خود براى عبادت بپاخيزند .

 و هنگامى كه منادى صبح آنها را صدا زند بر مركب‏هاى خود بدون هيچ گونه خستگى و ملالت سوار شوند .

 آنها هنگامى كه روشنايى صبح برايشان پديدار گردد از روى شوق گويند: كاش شب ادامه پيدا مى‏كرد .

 در دنيا از سرور و مولاى خود فرمانبردارى مى‏ كنند ، و در قيامت بر همه سروران سرورى مى ‏نمايند .

 زمين هنگام از دست دادن آنها برايشان گريه كند ، زيرا آنها همانند ميخ‏هاى محكمى براى زمين و سبب برقرارى آن بوده ‏اند .

    مؤلّف رحمه الله گويد: در دوران عبدالملك در سرزمين اندلس ساختمانى پيدا شد كه قبل از بناى اسكندريه بنا گرديده و اين شعر بر آن نوشته شده بود:

 حتّى يقوم بأمر اللَّه قائمهم

 من السماء إذ ما بإسمه نودي

 تا آنكه قائم ايشان به امر خدا قيام كند ، وقتى كه منادى آسمانى به اسم او ندا كند.

    از عبدالملك زهرى سؤال شد كه آن منادى چه ندايى سر مى ‏دهد؟ جواب داد: حضرت على بن الحسين‏ عليهما السلام به من خبر داده است كه ندا دهنده گويد: مردم بدانيد كه او مهدى از فرزندان فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است.

    و امام صادق‏ عليه السلام اين شعر را زياد قرائت مى‏ فرمود :

 لكلّ اُناس دولة يرقبونها

 ودولتنا في آخر الدهر تظهر(156)

 هر ملّتى را دولتى است كه در انتظار آن بسر مى‏ برد ، و دولت ما در آخر روزگاران ظاهر مى شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 594 / 81 - طبرى‏ رحمه الله در كتاب «دلائل الإمامه» از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم روايت كرده است كه فرمود:

 المهديّ من ولدي، وجهه كالكوكب الدرّي، واللون لون عربي والجسم جسم إسرائيلي، يملأ الأرض عدلاً كما ملئت جوراً، يرضى بخلافته أهل السماء والطير في الجوّ، ويملك عشرين سنة.(157)

 مهدى (صلوات اللَّه عليه) از فرزندان من است، چهره ‏اش چون ستاره ‏اى درخشان، و رنگ مردمان عرب يعنى گندم‏گون است، بدنش بدن اسرائيلى يعنى قوى جثّه است، به جانشينى و حكومت او اهل آسمان و پرندگان هوا خشنود مى‏ گردند و مدّت بيست سال فرمانروايى كند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 595 / 82 - در همان كتاب از مفضّل بن عمر نقل كرده است كه گفت: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود:

 إنّ قائمنا إذا قام أشرقت الأرض بنور ربّها واستغنى العباد عن ضوء الشمس، وصار الليل والنهار واحداً، وذهبت الظلمة، وعاش الرجل في زمانه ألف سنة، يولد له في كلّ سنة غلام، لايولد له جارية، يكسوه الثوب فيطول عليه كلّما طال، ويتلّون عليه أيّ لون شاء.(158)

 قائم ما هنگامى كه قيام كند زمين به نور پروردگارش روشن گردد و مردم از نور خورشيد بى ‏نياز شوند و شب و روز يكسان و تاريكى از بين برود، چه بسا شخصى در زمان آن حضرت هزار سال عمر كند و هر سال پسرى برايش متولد شود و دخترى برايش بدنيا نيايد، جامه ‏اى بپوشد كه با طولانى شدن قد او بلند شود و به هر رنگى كه بخواهد درآيد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 596 / 83 - عبدالرضا بن محمّد در كتاب خود «تأجيج نيران الأحزان في وفات سلطان خراسان» مى ‏نويسد : روايت شده است كه وقتى دعبل خزاعى قصيده معروف خود را در محضر امام رضا عليه السلام خواند، به اين شعرش كه رسيد :

 خروج إمام لامحالة خارج

 يقوم على إسم اللَّه بالبركات

 ناگزير امامى از ما خروج خواهد كرد، و او به نام خدا و بركات الهى قيام مى ‏كند.

    حضرت رضا عليه السلام برخاست و بر روى قدم‏هاى مبارك خود ايستاد، دست راست را بر سر نهاد و در حالى كه سر را مقدارى به طرف زمين فرود آورد دعا كرد و فرمود:

 اللّهمّ عجّل فرجه ومخرجه، وانصرنا به نصراً عزيزاً.(159)

 خداوندا ؛ در فرج و ظهور او شتاب كن، و ما را با فرج او يارى فرما.

    و استاد بزرگوار ما محدّث نورى ‏قدس سره در كتاب «نجم الثاقب» مى ‏فرمايد :

    نسبت به برخاستن هنگام شنيدن نام «قائم ‏عليه السلام» به روايتى كه به آن تصريح كند آگاهى نيافتم، ولى اين مسأله را بعضى از علماء ، از دانشمند متبحّر سيّد عبداللَّه نوه محدّث جزائرى رحمه الله سؤال كرد، آن بزرگوار جواب داد: روايتى در اين زمينه ديده ‏ام كه مضمونش چنين است:

    در مجلس حضرت رضا عليه السلام نام شريف قائم ‏عليه السلام به ميان آمد و آن حضرت به خاطر احترام كردن به آن نام مبارك از جاى خود برخاست.

    و اين روش در ميان اهل سنت نسبت به شنيدن نام پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم متداول است.(160)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 597 / 84 - از سيّد بن طاووس‏ قدس سره نقل شده است : اين بزرگوار در سامراء هنگام داخل شدن در سرداب مقدّس مناجات ملكوتى امام عصر صلوات اللَّه عليه را با خداوند شنيده است كه آن وجود مقدس چنين راز و نياز مى ‏كرد:

 اللهمّ إنّ شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا وعجنوا بماء ولايتنا، اللهمّ اغفر لهم من الذنوب ما فعلوا إتّكالاً على حبّنا وولّنا يوم القيامة اُمورهم، ولاتؤاخذهم بما اقترفوا من السيّئات، إكراماً لنا، ولاتعاقبهم يوم القيامة مقابل أعدائنا، وإن خفّت موازينهم فثقّلها بفاضل حسناتنا.(161)

 بار پروردگارا ! شيعيان ما از زيادى طينت ما آفريده شده‏ اند و به آب ولايت ما سرشته گشته ‏اند. خداوندا گناهان آنها را كه با اتكاء به دوستى ما انجام داده ‏اند بيامرز، و امور ايشان را در قيامت به ما واگذار كن و بخاطر بزرگداشت ما آنها را بخاطر گناهانى كه مرتكب شده ‏اند مؤاخذه مفرما ، و در مقابل دشمنان آنان را عقوبت نكن ، و اگر كفّه حسنات و خوبى‏ هاى ايشان سبك باشد با افزودن حسنات ما بر آن، سنگين گردان.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 598 / 85 - شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «كمال الدين» از امام باقر عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

 وقتى حضرت مهدى (صلوات اللَّه عليه) از مكّه خروج كند منادى آن حضرت فرياد برآورد: كسى از شما خوراكى و نوشيدنى با خود برندارد، سنگ حضرت موسى عليه السلام (162) را در حالى كه شترى آن را حمل می كند با خود بردارند، در هر منزلگاهى كه فرود آيند از آن سنگ چشمه ‏هاى آب روان گردد، هر كس گرسنه باشد از نوشيدن آن سير شود و هر كس تشنه باشد سيراب گردد، چهارپايانى هم كه به همراه دارند از آن طريق تغذيه شوند تا آنكه از پشت كوفه وارد نجف شوند.(163)

    قطب راوندى در كتاب «خرائج» اين حديث را نقل كرده است و در آخر آن افزوده است :

 هنگامى كه اصحاب در نجف منزل كردند از آن سنگ بطور پيوسته آب و شير جارى مى‏گردد، گرسنه ‏ها با خوردن آن سير و تشنه ‏ها سيراب می ‏شوند.(164)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 599 / 86 - ابن قولويه ‏رحمه الله در كتاب «كامل الزيارات» از امام صادق‏ عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

 گويا قائم (صلوات اللَّه عليه) را در نجف مى‏ بينم كه زره رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را پوشيده است، آن را تكانى مى‏ دهد در اطرافش دور مى‏زند و با پارچه ‏اى ديبا آن را بپوشاند، بر اسبى سياه كه پيشانى آن سفيد رنگ است سوار مى‏ شود، و با آن حركت كند، اهالى هر شهرى او را مى‏ بينند كه با آنها و در شهر آنها است، پرچم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را كه پايه آن از پايه‏ هاى عرش الهى و بقيه آن از نصرت الهى است باز مى‏ كند، هرگز با آن پرچم به چيزى هجوم نياورد مگر آنكه خداوند آن را نابود سازد.

 فإذا هزّها لم يبق مؤمن إلّا صار قلبه كزبر الحديد ويعطى المؤمن قوّة أربعين رجلاً، ولايبقى مؤمن إلّا دخلت عليه تلك الفرحة في قبره، وذلك حين يتزاورون في قبورهم ويتباشرون بقيام القائم، فينحطّ عليه ثلاثة عشر ألف مَلَك وثلاثمائة وثلاثة عشر ملكاً.

 هنگامى كه پرچم را به اهتزاز درآورد هر مؤمنى قلبش چون پاره‏ هاى آهن باصلابت گردد و نيروى چهل مرد پيدا كند، مؤمنانى كه از دنيا رفته ‏اند شادى و خوشحالى ظهور در آن عالم به آنها وارد شود ، آنها به ملاقات يكديگر روند و قيام قائم‏ عليه السلام را به هم بشارت دهند. در آن هنگام سيزده هزار و سيصد و سيزده فرشته از آسمان فرود آيند.

 راوى گويد: عرض كردم: اين تعداد زياد همه از فرشتگان هستند؟

 فرمود: بلى ، فرشتگانى كه با نوح بودند وقتى سوار كشتى شد. فرشتگانى كه با ابراهيم بودند وقتى او را در ميان آتش افكندند، فرشتگانى كه با موسى بودند وقتى دريا را براى بنى اسرائيل شكافت، فرشتگانى كه با عيسى بودند وقتى خداوند او را به آسمان بالا برد، چهار هزار فرشته ‏اى كه با پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله وسلم بودند و علامت و نشان داشتند، و هزار فرشته‏ اى كه صف مى‏ كشيدند، و سيصد و سيزده فرشته ‏اى كه در جنگ بدر به يارى او آمدند، و چهار هزار فرشته ‏اى كه براى يارى امام حسين‏ عليه السلام فرود آمدند و خواستند كه با دشمنان آن حضرت نبرد كنند، سيدالشهدا اجازه جنگيدن به آنها نداد و آنها كنار قبر شريف آن حضرت آشفته و غبار آلوده ماندند و تا قيامت بر او گريه مى‏ كنند، و رئيس آنها فرشته ‏اى بنام منصور است.

 هر زائرى كه به زيارت امام حسين ‏عليه السلام رود به استقبال و پيشواز او آيند و به او خوش آمد گويند، و چون زائر مى‏ خواهد وداع كند او را بدرقه كنند، و اگر بيمار شود از او عيادت كنند، و اگر بميرد بر جنازه‏ اش نماز خوانند، و بعد از مرگ او برايش طلب آمرزش كنند، و همه اين فرشتگان در زمين مانده‏ اند و منتظر قيام حضرت قائم صلوات اللَّه عليه هستند تا هنگام خروج آن حضرت به يارى او شتابند.(165)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 600 / 87 - محمّد بن على خزّاز رحمه الله در كتاب «كفاية الأثر» از امير مؤمنان على عليه السلام و آن حضرت از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه فرمود:

 اى على، تو ا زمن و من از تو هستم، تو برادر و وزير من هستى، وقتى من از دنيا رفتم كينه ‏هايى را كه اين مردم از تو در سينه ‏ها دارند ظاهر مى‏ كنند، و به زودى بعد از من فتنه ‏اى سخت و بيچاره ‏كننده بپا مى شود كه اشخاص مورد اعتماد و خواص در آن سقوط مى ‏كنند، و آن هنگامى است كه شيعيان پنجمين امام از اولاد امام هفتم از فرزندان تو را در ميان خود نبينند، در فقدان و دورى او اهل زمين و آسمان غمناك گردند، و چه بسيار زن و مرد مؤمنى كه در فراق او اندوهگين و دلسوخته و سرگردانند.

 پس از آن براى مدتى سر را بزير انداخت و خاموش شد، سپس سر را بلند كرد و فرمود:

 بأبي واُمّي سميّي وشبيهي وشبيه موسى بن عمران، عليه جيوب النور - أو قال جلابيب النور - يتوقّد من شعاع القدس كأ نّي بهم آيس من كانوا، نودوا بنداء يسمع من البعد كما يسمع من القرب يكون رحمة على المؤمنين وعذاباً على المنافقين.

 پدر و مادرم فداى كسى كه همنام و شبيه من و شبيه موسى بن عمران‏ عليه السلام است، پوششى از نور او را فرا گرفته كه از پرتو ذات مقدس پروردگار برافروخته و فروزان است ، گويا آنها را مى‏ بينم كه در حال نااميدى ندايى بشنوند كه آن ندا از دور و نزديك بطور يكنواخت شنيده مى‏ شود، و آن براى مؤمنين رحمت و براى منافقين عذاب است .

 عرض كردم: آن ندا چيست؟

 فرمود: سه ندا است كه در ماه رجب بر مى ‏خيزد ؛

 در نداى اوّل بانگ برآيد: آگاه باشيد كه ستمگران مورد لعنت خداوندند؛

 در نداى دوم فرياد برآيد: قيامت نزديك شد؛

 نداى سوّم از بدنى كه بطور آشكار با خورشيد ظاهر مى‏ شود بلند شود كه گويد: آگاه باشيد خداوند فلان بن فلان (يعنى حجّت بن الحسن‏ عليه السلام) را كه نسب او به على بن ابى طالب مى ‏رسد براى نابودى ستمگران برانگيخت. در آن هنگام فرج فرا رسد، خداوند سينه‏ هاى مجروح منتظرين را شفا دهد، و عقده از دل‏هاى ايشان برطرف نمايد .

 عرض كردم: اى رسول خدا، امامان بعد از من چه تعدادى خواهند بود؟

 فرمود: بعد از فرزندت حسين عليه السلام نه نفر و نهمين آنها قائم ايشان است.(166)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 601 / 88 - نعمانى در كتاب «غيبت» از امام صادق ‏عليه السلام نقل كرده است كه به مفضّل فرمود:

 يك روايت را كه درست بفهمى و به آن بطور عميق آگاهى پيدا كنى بهتر است از ده روايت كه آن را فقط نقل كنى، همانا براى هر حقّى حقيقتى است و براى هر راستى و درستى نورى است.

 سپس فرمود: بخدا قسم ما هيچ يك از شيعيان خود را فقيه نمى ‏دانيم تا اينكه اگر با كنايه و رمز گفتگو كرديم مقصود ما را بفهمد .

 اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در كوفه بر روى منبر فرمود:

 وإنّ من ورائكم فتناً مظلمة عمياء منكسفة لاينجو منها إلّا النُوَمة.

 بدانيد در آينده فتنه تاريك كور پوشيده ‏اى پيش آيد كه فقط اشخاص ناشناس و گمنام از آن نجات پيدا مى ‏كنند.

 گفته شد: اى امير مؤمنان ، اشخاص گمنام چه كسانى هستند؟ فرمود:

 الّذي يعرف الناس ولايعرفونه.

 واعلموا أنّ الأرض لاتخلو من حجّة للَّه عزّوجلّ ولكنّ اللَّه سيعمى خلقه منها بظلمهم وجورهم وإسرافهم على أنفهسم .

 كسانى كه مردم را مى ‏شناسند ولى مردم آنها را نمى‏ شناسند.

 بدانيد زمين هيچگاه از حجّت خدا خالى نمى ‏ماند، ولى خداوند آنها را بخاطر ظلم و ستم و اسرافى كه بخود مى‏ كنند از ديدار او محروم مى‏ فرمايد.

 و اگر زمين ساعتى از حجّت خدا خالى بماند اهلش را در خود فرو برد، ولى او در دوران غيبت مردم را مى‏ شناسد و آنها او را نمى ‏شناسند همان طور كه حضرت يوسف مردم را مى‏ شناخت ولى آنها او را نمى ‏شناختند.

 سپس اين آيه را تلاوت فرمود:

 «يا حَسْرَةً عَلَى العِبادِ ما يَأْتيهِمْ مِن رَسُول إلّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون»(167) ، «واى بر اين مردم، دچار چه حسرت و اندوهى خواهند شد كه هر رسولى براى آنها فرستاديم او را مسخره كردند» .(168)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 602 / 89 - شيخ صدوق ‏رحمه الله در كتاب «كمال الدين» از امّ هانى ثقفى نقل كرده است كه گفت: صبحگاهان خدمت امام باقرعليه السلام رسيدم، به آن حضرت عرض كردم: اى سرور من، آيه ‏اى در كتاب خداوند تبارك و تعالى است كه به قلبم عارض گشته، مرا پريشان كرده و خواب را از چشمانم ربوده است .

    امام‏ عليه السلام فرمود: اى اُمّ هانى ؛ به من بگو كدام آيه است و از من سؤال كن؟ عرض كردم: اين آيه شريفه «فَلا اُقْسِمُ بَالخُنَّسِ × الجَوارِ الكُنَّس»(169) .

 امام ‏عليه السلام فرمود: خوب پرسشى است، مقصود از آن ستاره پنهان ، مولودى است در آخرالزمان و او مهدى اين خاندان است، برايش غيبت و حيرتى می ‏باشد كه در آن عدّه ‏اى دچار گمراهى مى‏ شوند، و گروهى هدايت مى ‏يابند.

 فيا طوبى لك إن أدركتيه، ويا طوبى لمن أدركه.

 خوشا بحال تو اگر او را درك كنى و خوشا بحال كسانى كه او را درك كنند و به خدمتش شرفياب شوند.(170)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 603 / 90 - و نيز در همان كتاب از يونس بن عبد الرحمان نقل مى ‏كند كه گفت: خدمت موسى بن جعفرعليه السلام رسيدم ، و به آن حضرت عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ، آيا شما قيام ‏كننده به حقّ هستيد ؟

 فرمود: بلى ، من قائم به حق هستم ولى آن قائم كه زمين را از وجود دشمنان خدا پاك مى‏ كند و عدالت را جايگزين ظلم و ستم مى‏ كند او پنجمين فرزند من است، و بخاطر ترسى كه بر جان خود دارد از ديدگان پنهان مى‏ شود و براى مدّتى طولانى غايب مى ‏گردد، در آن دوران عدّه‏ اى مرتد مى ‏شوند و گروهى بر عقيده و دين خود ثابت مى ‏مانند.

 سپس فرمود: طوبى لشيعتنا المتمسّكين بحبلنا في غيبة قائمنا، الثابتين على موالاتنا والبرائة من أعدائنا، اُولئك منّا ونحن منهم، قد رضوا بنا أئمّة، ورضينا بهم شيعة، فطوبى لهم، ثمّ طوبى لهم، وهم واللَّه معنا في درجاتنا يوم القيامة.

 خوشا بحال شيعيان ما كه در دوران غيبت قائم ما به رشته ولايت ما چنگ مى ‏زنند، بر ولايت و دوستى ما و همچنين برائت و بيزارى از دشمنان ما ثابت مى‏ مانند، آنها از ما ، و ما از ايشان هستيم ، آنها به امامت ما خشنود و ما از شيعه‏ بودن آنها خرسنديم ، پس خوشا بحال آنها، و واقعاً خوشا بحال آنها، بخدا سوگند آنها فرداى قيامت با ما و در درجات ما هستند.(171)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 604 / 91 – شهيد قدس سره از امام صادق‏ عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت در معناى «قد قامت الصلاة» فرمود: مقصود قيام حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) است .(172)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 605 / 92 - احمد بن محمّد جوهرى در كتاب «مقتضب الأثر» روايت مى‏ كند:

    حضرت موسى‏ عليه السلام در مقام تكلّم با پروردگار بر روى كوه طور مشاهده كرد كه درختان و گياهان و سنگ‏هاى آن ، همه به ذكر محمد صلى الله عليه وآله وسلم و دوازده جانشين بعد از او مشغولند. به درگاه الهى عرض كرد:

 خداوندا، مى‏ بينم همه مخلوقاتت به ذكر محمّد و دوازده وصى آن حضرت مترنّم مى باشند، براى من بگو آنها چه مقام و منزلتى نزد تو دارند؟

 از درگاه ربوبى خطاب شد:

 يابن عمران، إنّي خلقتهم قبل خلق الأنوار، وجعلتهم في خزانة قدسي يرتعون في رياض مشيّتي، ويتنسّمون من روح جبروتي، ويشاهدون أقطار ملكوتي، حتّى إذا شاءت مشيّتي أنفذت قضائي وقدري.

 اى پسر عمران، من آنها را قبل از آفرينش انوار آفريدم و در گنجينه قدس خود قرار دادم و در بوستان مشيّت خود متنعّم نمودم، و از رايحه جبروتم سر زنده ساختم، تا ملكوت من و آثار قدرتم را مشاهده كنند و زمانى كه اقتضا كرد تقديرات خود را درباره آنها اجرا نمايم.

 اى پسر عمران، ايشان را بر سبقت گيرندگان پيشى داده‏ ام تا بهشتم را به وجودشان زينت بخشم .

 اى پسر عمران، به ذكر و ياد ايشان متوسّل باش ، زيرا آنها خزانه ‏دار علم من ، گنجينه حكمت من ، جايگاه نور و تجلّى انوار من هستند .

    حسين بن علوان گويد: اين مطلب را به امام صادق‏ عليه السلام عرض كردم، آن حضرت فرمود:

 بلى ، همين طور است، آنها دوازده نفر از آل محمد عليهم السلام مى‏ باشند كه به ترتيب عبارتند از : على، حسن، حسين، علىّ بن حسين، محمّد بن على، و هر كس را كه خداوند بخواهد.

 عرض كردم: از شما سؤال كردم تا مرا كاملاً به حق راهنمايى كنيد.

 امام ‏عليه السلام فرمود : أنا وابني هذا وأومأ إلى إبنه موسى، والخامس من ولده يغيب شخصه، ولايحلّ ذكره باسمه .

 من - و در حالى كه به فرزندش حضرت موسى بن جعفرعليهما السلام اشاره مى‏ كرد - و اين فرزندم، و پنجمين فرزند او از ديدگان پنهان گردد، و جايز نيست(173) كه او را با نام اصلى‏اش ياد كرد.(174)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 606 / 93 – نعمانى ‏رحمه الله در كتاب «غيبت» از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود :

 إنّ لصاحب هذا الأمر غيبة، المتمسّك فيها بدينه كالخارط لشوك القتاد بيده.

 براى صاحب اين امر غيبتى است و ديندارى در آن دوران بسيار مشكل است، كسى كه بخواهد دين خود را حفظ كند مانند آن است كه بخواهد با دست به شاخه ‏اى كه پر از خار است بكشد و آن را تميز كند.

 سپس امام صادق عليه السلام با دست اشاره كرد و فرمود : كدام يك از شما به شاخه ‏اى كه پر از خار است چنگ مى ‏زند و آن را با دست مى‏ گيرد؟

 سپس مدت كمى سر را بزير افكند، و بعد از آن فرمود:

 إنّ لصاحب هذا الأمر غيبة فليتّق اللَّه عبد عند غيبته وليتمسّك بدينه.

 همانا براى صاحب اين امر غيبتى است، بنده بايد تقواى الهى پيشه كند و دين خود را نگهدارد.(175)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 607 / 94 - و نيز در همان كتاب از آن حضرت نقل مى‏ كند كه روزى به اصحاب خود فرمود: آيا شما را آگاه نكنم از چيزى كه خداوند تبارك و تعالى هيچ عملى را از بندگان بدون آن نمى‏ پذيرد ؟

 راوى مى‏ گويد: عرض كردم بفرمائيد.

 امام ‏عليه السلام فرمود: گواهى دادن به اينكه معبودى جز خداوند يكتا نيست و اينكه محمد صلى الله عليه وآله وسلم بنده و فرستاده او است، و اعتراف كردن به دستورات الهى و آنچه خداوند به آن فرمان داده است، پذيرفتن ولايت اهل بيت، و بيزارى از دشمنان امامان معصوم، سرسپردگى به آستان آنها و فرمانبردارى از دستورات ايشان و پاكدامنى، و تلاش و كوشش، و پيدا كردن اطمينان، و چشم براه قائم بودن.

 سپس فرمود: إنّ لنا دولة يجي‏ء اللَّه بها إذا شاء.

 ثمّ قال: من سرّه أن يكون من أصحاب القائم فلينتظر، وليعمل بالورع ومحاسن الأخلاق وهو منتظر، فإن مات وقام القائم بعده كان له من الأجر مثل أجر من أدركه، فجدّوا وانتظروا هنيئاً لكم أيّتها العصابة المرحومة.

 ما را دولتى است كه هرگاه خدا بخواهد آن را برقرار نمايد .

 سپس فرمود: هر كس دوست دارد و خشنود مى‏شود كه از اصحاب و ياران امام قائم (صلوات اللَّه عليه) باشد بايد انتظار بكشد و در حال انتظار ورع پيشه كند و خوش‏خو و خوشرفتار باشد.

 اگر اجلش فرا رسيد و قبل از قيام قائم (صلوات اللَّه عليه) از دنيا رفت پاداش كسانى كه آن حضرت را درك كنند به او داده مى‏ شود، پس تلاش كنيد و چشم به راه باشيد، گوارا باد بر شما اى گروهى كه مورد رحمت پروردگار هستيد.(176)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 608 / 95 - و در همان كتاب از امام صادق ‏عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت همواره مى‏ فرمود:

 نشانه را بشناس(177) و اگر چنين معرفتى پيدا كردى به تو زيان نمى ‏رساند كه اين امر پيش افتد و يا در آن تأخير شود، همانا خداوند تبارك و تعالى فرموده است: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلّ اُناس بِإمامِهِم»(178) «روزى كه هر گروهى را با پيشوا و امامشان مى‏ خوانيم» .

 فمن عرف إمامه كان كمن كان في فسطاط المنتظر.

 و كسى كه امام خود را بشناسد مانند كسى است كه در خيمه امام منتظر (صلوات اللَّه عليه) بسر مى‏ برد.(179)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 609 / 96 - اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در «نهج البلاغه» مى‏ فرمايد :

 ألزموا الأرض، واصبروا على البلاء ولاتحرّكوا بأيديكم وسيوفكم في هوى ألسنتكم، ولاتستعجلوا بما لم يعجّله اللَّه لكم .

 در جاى خود آرام بگيريد، و بر بلا و سختى شكيبا باشيد، و دست و شمشيرتان را در راه تمايلات خود بكار نبريد ، و در آنچه خداوند براى شما زود مقدّر نفرموده شتاب نكنيد تا زمان آن فرا رسد.

 بدانيد هر كس از شما در بستر خود بميرد در حاليكه به حق خدا و رسول و اهل بيت او معرفت داشته باشد شهيد از دنيا رفت است و پاداش او با خداوند است، و اجر آنچه از اعمال صالح را نيت كرده سزاوار گشتنه، و نيّت او جايگزين شمشير كشيدن او مى‏ باشد، و همانا براى هر چيزى زمان مخصوص و مدّت معينى مقدّر شده است.(180)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 610 / 97 - شيخ طوسى رحمه الله در كتاب «امالى» از امام باقرعليه السلام نقل كرده است كه فرمود: كلّ مؤمن شهيد وإن مات على فراشه فهو شهيد، وهو كمن مات في عسكر القائم عليه السلام.

 هر مؤمنى شهيد است، و اگر چه در بستر خود بميرد شهيد از دنيا رفته است و مانند كسى است كه در لشگر قائم عليه السلام بدرود حيات گفته است.

 سپس فرمود: آيا ممكن است كسى خود را اسير خداوند كند آنگاه داخل بهشت نشود.(181)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 611 / 98 - شيخ صدوق‏ رحمه الله در كتاب «كمال الدين» از زراره نقل مى‏ كند كه گفت: از حضرت صادق‏ عليه السلام شنيدم كه فرمود: همانا براى قائم ‏عليه السلام قبل از قيامش غيبتى است.

 به آن حضرت عرض كردم: چرا غايب مى ‏شود؟

 فرمود: مى‏ترسد - و اشاره به شكم خود كرد - يعنى مى ‏ترسد كه ستمگران درنده شكمش را پاره كنند.

 سپس فرمود: اى زراره، او همان امام منتظر است، و كسى است كه مردم در ولادت او شك مى ‏كنند بعضى از مردم مى‏ گويند كه او هنوز در شكم مادر است، و عدّه ‏اى گويند: غايب است، گروهى گويند: هنوز متولّد نشده است، و جمعى گويند: دو سال قبل از وفات پدرش بدنيا آمده است .

 او همان است كه انتظارش را بايد كشيد، و خداوند تبارك و تعالى دوست دارد شيعيان را بوسيله او امتحان كند و در اين امتحان است كه اهل باطل دچار شك وترديد مى‏ شوند و بر عقيده خود ثابت نمى‏ مانند .

 زراره گويد: عرض كردم: فداى شما شوم؛ اگر آن زمان را درك كردم چه كنم؟ فرمود: اى زراره اگر به آن دوران رسيدى همواره اين دعا را بخوان:

 اَللَّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَكَ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ، اَللَّهُمَّ عَرِّفْني رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ، اَللَّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ ديني.

 پروردگارا ؛ خودت را بمن بشناسان، زيرا اگر مرا با خودت آشنا نكردى نمى‏ توانم پيغمبرت را بشناسم. خداوندا فرستاده خود را بمن بشناسان، كه اگر او را به من نشناسانى نمى ‏توانم نماينده و جانشين او را كه حجّت تو است بشناسم، خدايا حجّت خود را بمن بشناسان كه اگر او را به من نشناسانى در دين خود دچار گمراهى خواهم شد.

 سپس فرمود: اى زراره، جوانى را حتماً و ناگزير در مدينه خواهند كشت.

 عرض كردم: فداى شما شوم ، آيا او را لشكر سفيانى نمى ‏كشند؟

 فرمود: نه، او را لشكر بنى فلان مى‏ كشند، او خروج مى‏ كند و مردم را دعوت بحق مى‏ كند تا اينكه وارد مدينه مى‏ شود بطورى كه مردم نمى‏ دانند چرا و چگونه وارد شد؟ ولى آنجا او را گرفته و بدون هيچ جرم و گناهى به قتل مى ‏رسانند، وقتى او را از روى كينه و عدوات و مظلومانه كشتند خداوند ديگر ستمكاران را مهلت نمى‏ دهد، پس در اين هنگام منتظر فرج باشيد.(182)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 612 / 99 - در همان كتاب از امام صادق‏ عليه السلام روايت مى ‏كند كه فرمود:

 ستصيبكم شبهة فتبقون بلا عَلم يُرى ولا إمام هُدى، ولاينجو منها إلاّ من دعا بدعاء الغريق .

 به زودى دچار شبهه ‏اى مى‏ شويد، و در آن پرچمى نمى‏ بينيد كه راه را نشان دهد و امام و پيشوائى نيست كه شما را راهنمائى كند، و از آن گرفتارى نجات پيدا نمى‏ كند مگر كسى كه دعاء غريق را بخواند.

 عرض كردم: دعاى غريق چگونه است؟

 فرمود: مى‏ گوئى:

 يا اللَّه يا رحمان يا رحيم، يا مقلّب القلوب ثبّت قلبي على دينك .

 اى خداوند، اى بخشنده، اى مهربان، اى دگرگون كننده دلها، دل مرا بر دين خود ثابت و استوار نگهدار .

    راوى گويد: من گفتم: «يا اللَّه يا رحمان يا رحيم، يا مقلّب القلوب والأبصار ثبّت قلبي على دينك» (يعنى «والأبصار» را در آنچه امام فرموده بود اضافه كرد) .

 حضرت فرمود: درست است كه خداوند مقلّب القلوب و الأبصار است، ولى همان طور كه من گفتم دعا را بخوان و چيزى به آن اضافه نكن، بگو: «يا مقلّب القلوب ثبّت قلبي على دينك».(183)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 613 / 100 - و نيز در همان كتاب در ذيل آيه شريفه «يَوْمَ يَأْتي بَعْضُ آياتِ رَبِّك...» (184) از امام صادق‏ عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 يا ابابصير؛ طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره في غيبته والمطيعين له في ظهوره، اُولئك أولياء اللَّه الّذين لا خوف عليهم ولا هم يحزنون.(185)

 اى ابابصير؛ خوشا بحال شيعيان قائم ما كه در دوران غيبت او چشم به راه قدوم ايشان و منتظر ظهورش مى ‏باشند ، و در دوران ظهور او فرمانبردار اويند، آنها اولياء خدا هستند كه هيچ گونه ترسى بر آنها نيست و دچار غم و اندوه نمى‏ شوند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 614 / 101 - در همان كتاب از كنيز امام عسكرى‏ عليه السلام نقل كرده است كه گفت:

    هنگامى كه آن بزرگوار تولّد يافت، نورى را ديدم از چهره او نمايان شد و تا كرانه آسمان بالا رفت، و پرندگان سفيدى را ديدم كه از آسمان فرود آمدند و بال و پر خود را بر سر و صورت و بدن مبارك او كشيدند، و سپس پرواز كردند، چون اين خبر را به امام عسكرى‏ عليه السلام عرض كردم تبسّم نمود و فرمود:

 تلك ملائكة السماء نزلت لتتبرّك به وهي أنصاره إذا خرج.

 آنها فرشتگان آسمان بودند براى تبرك جستن به او فرود آمدند و وقتى كه ظهور كند از ياوران او هستند.(186)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 615 / 102 - مسعودى در كتاب «إثبات الوصيّه» مى‏ نويسد: از امام عسكرى‏ عليه السلام روايت شده است كه فرمود:

 هنگامى كه حضرت صاحب الزمان (صلوات اللَّه عليه) به دنيا آمد خداوند دو فرشته را فرستاد، او را برداشتند و با خود به سراپرده عرش الهى بالا بردند تا اينكه او را در پيشگاه قرب پرودرگار نگهداشتند، از مقام ربوبى خطاب شد:

 مرحباً بك، بك اُعطي وبك أعفو وبك اُعذّب.

 خوش آمدى، بواسطه تو عنايت مى‏ كنم، و بخاطر تو عفو مى‏ كنم، و به سبب تو دشمنانم را عذاب مى ‏كنم.(187)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 616 / 103 - شيخ صدوق‏ رحمه الله در كتاب «كمال الدين» از منصور نقل كرده است كه گفت: امام صادق‏ عليه السلام فرمود:

 يا منصور ؛ إنّ هذا الأمر لايأتيكم إلّا بعد إياس، لا واللَّه حتّى تميّزوا، لا واللَّه حتّى تمحّصوا ولا واللَّه حتّى يشقى من يشقى ويسعد من يسعد.(188)

 اى منصور، اين امر - يعنى فرج و ظهور - جز بعد از يأس و نااميدى پيش نمى‏ آيد، و بخدا سوگند ظهور نمى‏ شود تا از يكديگر جدا شويد، و با امتحان خالص گرديد، اهل شقاوت به شقاوت و اهل سعادت به سعادت برسند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 617 / 104 - شيخ مفيد قدس سره در كتاب «ارشاد» مى نويسد: رواياتى به ما رسيده است كه در آن علامت‏هايى براى وقت ظهور قائم (ارواحنا فداه) بيان شده و از حوادثى كه قبل از قيام آن حضرت پيش مى‏ آيد خبر داده، و نشانه ‏هايى را كه بر آن دلالت دارد و علامت ظهور مى‏ باشد ذكر گرديده است كه در اينجا به بعضى از آنها اشاره مى ‏كنيم :

    سفيانى خروج مى‏ كند ، حسنى كشته مى‏ شود، ميان بنى‏ عباس به خاطر سلطنت و رياست دنيوى اختلاف مى‏ افتد ، خورشيد در نيمه ماه رمضان ، و ماه در آخر آن برخلاف روش عادى گرفتگى پيدا مى‏ كند ، زمين در بيداء فرو مى‏ رود ، و در سرزمين مغرب و مشرق فرورفتگى‏ هاى ديگرى ايجاد مى‏ شود ، خورشيد از هنگام ظهر تا عصر بى‏ حركت مى‏ ماند ، و از سمت مغرب طلوع مى‏ كند .

    نفس زكيّه در پشت كوفه به همراه هفتاد نفر از بندگان صالح كشته شود ، مردى هاشمى بين ركن و مقام كشته شود(189) ، ديوار مسجد كوفه خراب شود ، پرچمهاى سياه از خراسان بلند شود ، سيّد يمانى خروج كند(190) ، مغربى بر مصر چيره شود و بر شامات سيطره پيدا كند ، لشكر ترك در جزيره و لشكر روم (يهوديان) در رمله يعنى فلسطين فرود آيد .

    ستاره ‏اى در مشرق كه مانند ماه نورانى باشد پديد آيد و انعطاف پيدا كند بطوريكه دو سر آن نزديك هم رسند ، سرخى در آسمان پيدا شود بطوريكه در كرانه ‏هاى آن پخش و پراكنده شود ، آتش طولانى در مشرق ظاهر شود كه سه روز يا هفت روز در هوا باقى بماند ، عرب عنان گسيخته شود و شهرها را تصرف كند و از سيطره عجم خارج گردد ، اهل مصر فرمانروا و حاكم خود را بكشند .

    شهر شام ويران گردد، و سه پرچم در آنجا بلند شود كه باهم اختلاف داشته باشند ، پرچم‏هاى قيس و عرب وارد مصر شوند ، و پرچم‏هاى كنده وارد خراسان شود ، لشكرى از سمت مغرب براه افتد و در حوالى حيره فرود آيند، و پرچم‏هاى سياهى از سوى خراسان بطرف آنها روى آورند ، رود فرات پر از آب شود و آب آن در كوچه ‏هاى كوفه روان گردد .

    شصت نفر با ادعاى دروغين نبوّت و دوازده نفر از خاندان ابوطالب با ادعاى امامت خروج كنند ، مردى از شخصيت‏هاى مهم و بزرگان بنى‏ عباس را بين جولاء و خانقين بسوزانند ، پلى در بغداد بر روى كرخ بسازند و باد سياهى در اوّل روز در آن بپا گردد و زلزله ‏اى در آن واقع شود كه بسيارى از مردم در زمين فرو روند ، ترسى همه اهل عراق و بغداد را فرا گيرد، مرگ‏هاى سريع ، كمبود در مال و جان و محصول آنها پيدا شود ، ملخ‏هايى در فصل خودش و در غير فصل آن پيدا شوند و كشت و زراعت را از بين ببرند .

    آنچه مردم زراعت كنند محصول زياد ندهد و فزونى پيدا نكند ، دو صنف از عجم با هم اختلاف كنند و در بين آنها خونريزى فراوانى شود ، غلامان و بندگان از اطاعت بزرگان و سروران خود خارج شوند و آنها را به قتل رسانند ، گروهى بدعت‏گزار مسخ شوند و به شكل ميمون و خوك درآيند ، بندگان بر شهرهاى سروران غلبه پيدا كنند و آنها را از تصرف ايشان خارج كنند .

    ندايى از آسمان برخيزد كه همه مردم روى زمين بشنوند و اهل هر زبانى به زبان خود آن را احساس كنند ، صورت و سينه ‏اى براى مردم در مقابل خورشيد ظاهر گردد، مردگانى از ميان قبرها بيرون آيند و به دنيا و زندگى دنيا برگردند، يكديگر را بشناسند و به ملاقات هم روند .

    و در خاتمه بيست و چهار شبانه ‏روز بطور پيوسته باران آيد، و زمين مرده بوسيله آن زنده و سرسبز شود و بركات خود را آشكار كند، و بعد از آن تمام ناراحتى‏ها و آفت‏ها از پيروان حقّ يعنى شيعيان حضرت مهدى ارواحنا فداه برطرف شود، در آن هنگام خبر ظهور امام خود را در مكّه دريافت كنند و به طرف او براى ياريش بروند و خود را به او برسانند همان طور كه در اخبار وارد شده است.

    شيخ مفيد رحمه الله بعد از ذكر اين علائم مى‏ فرمايد: بعضى از اين علامتها و حادثه ‏ها وقوع آن حتمى است، و برخى مشروطند كه اگر آن شرايط پيدا شد اين حادثه‏ ها نيز پيش مى ‏آيد، و خداوند مى‏ داند چه پيش خواهد آمد.(191)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 618 / 105 - شيخ صدوق ‏رحمه الله در كتاب «ثواب الأعمال» از امام صادق‏ عليه السلام و آن حضرت از رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه فرمود:

 سيأتي على اُمّتي زمان تخبث فيه سرائرهم، وتحسن فيه علانيتهم طمعاً في الدنيا لايريدون به ما عنداللَّه عزّوجلّ، يكون أمرهم رياء لايخالطه خوف، يعمّهم اللَّه بعقاب، فيدعونه بدعاء الغريق فلايستجاب لهم.(192)

 بر امت من زمانى فرا رسد كه مردم باطن خبيث و ناپاكى داشته باشند ولى خود را نيكو جلوه دهند بخاطر آنكه به دنياى بهترى دست يابند، خدا و عنايت‏هاى او را در نظر نمى ‏گيرند، كارهاى خود را نه بخاطر ترس از مقام پروردگار بلكه براى تظاهر و خودنمايى انجام مى ‏دهند، در اين هنگام خداوند آنها را به عذابى فراگير گرفتار كند و هر چه مانند اشخاص در حال غرق‏ شدن دعا كنند خداوند اجابت نفرمايد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 619 / 106 - در همان كتاب و با همان سند از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه فرمود:

 سيأتي زمان على اُمّتي لايبقى من القرآن إلّا رسمه، ولا من الإسلام إلّا اسمه، يسمّون به وهم أبعد الناس منه، مساجدهم عامرة وهي خراب من الهدى، فقهاء ذلك الزمان شرّ فقهاء من تحت ظلّ السماء، منهم خرجت الفتنة وإليهم تعود.(193)

 بر امت من زمانى پيش آيد كه از قرآن جز خط و نشان آن و از اسلام جز نام آن باقى نماند، خود را مسلمان بنامند در حاليكه نسبت به اسلام از مردمان ديگر دورتر باشند، مسجدهاى ايشان از جهت بنا و ساختمان آباد ، ولى از نظر هدايت ويران است ، يعنى كسى در آن به طرف خدا و دين خدا هدايت نمى‏ شود، فقيهان آن زمان بدترين فقهاء در زير آسمان هستند، از آنها فتنه خارج شود و عاقبت بسوى خودشان باز گردد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 620 / 107 - شيخ صدوق‏ رحمه الله در كتاب «كمال الدين» از امام صادق ‏عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

 خمس قبل قيام القائم عليه السلام: اليماني، والسفياني، والمنادي ينادي من السماء، وخسف بالبيداء وقتل النفس الزكيّة.(194)

 پيش از قيام حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) پنج حادثه واقع شود: خروج يمانى و سفيانى، نداى آسمانى، فرو رفتن زمين در سرزمين بيداء، كشتن جوان پاك و سيّد بي گناهى كه به نفس زكيّه معروف است.

    و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

 بين قيام حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) و كشتن نفس زكيّه بيش از پانزده شبانه ‏روز فاصله نيست.(195)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 621 / 108 - شيخ طوسى‏ رحمه الله در كتاب «غيبت» از محمد بن حنفيّه نقل كرده است كه گفت: به آن حضرت عرض كردم: اين امر به طول انجاميد پس چه زمانى تحقّق پيدا مى‏ كند؟

    حضرت سر خود را تكان داد و فرمود:

 چگونه اين امر واقع شود در حاليكه دوران سخت فرا نرسيده است؟ و چگونه اين امر ممكن است در حاليكه هنوز برادران به يكديگر جفا نكرده ‏اند؟ و چگونه اين امر صورت پذيرد در حاليكه هنوز سلطان ستم نكرده است؟

 و چگونه تحقق يابد در حاليكه آن زنديق از قزوين خروج نكرده است كه پرده ‏هاى حرمت اشخاص را بدرد و سران قوم را تكفير نمايد، و ديوارها و مرزها را تغيير دهد و زيبايى و طراوت آن را از بين ببرد!

 هر كس از او فرار كند وى را دستگير كند، هر كس با او به جنگ برخيزد او را به قتل رساند، هر كس از او كناره گيرد به فقر و نادارى گرفتار شود، و هر كس از او پيروى كند كافر گردد، تا اينكه مردم دو گروه و هر دو گريان شوند: گروهى بر دين خود و گروه ديگر بر دنياى خود گريه كنند.(196)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 622 / 109 - على بن ابراهيم قمى رحمه الله در تفسير خود از امام باقر عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

 به خدا سوگند گويا قائم عليه السلام را مى‏ بينم كه تكيه بر حجرالأسود داده و مردم را درباره حق خود به خدا سوگند مى‏ دهد و مى‏ فرمايد:

 اى مردم كسى كه درباره خدا با من محاجّه كند (حجّت و دليل آورد، مناظره و گفتگو كند) من از هر كس به او نزديكتر و سزاوارترم. اى مردم هر كس درباره آدم با من گفتگو كند، من از هر كس به آدم نزديكتر و آشناترم .

 اى مردم هر كس با من درباره نوح احتجاج كند، من از هركس به نوح نزديكتر و داناترم. اى مردم هر كس درباره ابراهيم با من گفتگو كند، من از هر كس به ابراهيم نزديكتر و آگاه‏ترم . اى مردم هر كس درباره موسى با من گفتگو كند، من از هر كس به موسى نزديكتر و شايسته ترم.

 أيّها الناس من يحاجّني في محمّد صلى الله عليه وآله وسلم فأنا أولى بمحمّد، أيّها الناس من يحاجّني في كتاب اللَّه فأنا أولى بكتاب اللَّه.

 اى مردم هر كس درباره محمد صلى الله عليه وآله وسلم با من گفتگو كند، من از هر كس به محمّد نزديكتر و سزاورترم. اى مردم هر كس در مورد كتاب خدا با من بحث و گفتگو كند، من از هر كس به كتاب خدا نزديكتر و عالم ترم.

 سپس به كنار مقام ابراهيم مى‏ رود، دو ركعت نماز مى‏ خواند ودوباره مردم را درباره حق خود به خدا سوگند مى‏ دهد.

 آنگاه امام باقرعليه السلام فرمود: بخدا قسم ، او مقصود از مضطرّ در اين آيه شريفه است:

 «أمَّنْ يُجيبُ المُضْطَرَّ إذا دَعاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُم خُلَفاءَ الأرْض»(197) .

 «آيا كسى (جز خدا) هست دعاى بيچاره و گرفتار را اجابت كند و ناراحتى و غصّه او را برطرف نمايد و شما را جانشينان بر روى زمين قرار دهد» .

 پس اوّل كسى كه با او بيعت مى ‏كند جبرئيل‏ عليه السلام است و پس از او سيصد و سيزده نفر اصحاب او مى‏ باشند؛ هر يك از آنها در بين راه باشد فوراً به او مى‏رسد، و هر كس مسير را طى نكرده از بسترش ناگهان ناپديد مى‏ شود (يعنى بدون اينكه زحمت پيمودن راه داشته باشد از ميان بستر ناگهان به اعجاز امام ‏عليه السلام خدمت آن حضرت مى ‏رسد) .

 و اين گفتار اميرالمؤمنين صلوات اللَّه عليه است كه درباره اصحاب مهدى (صلوات اللَّه عليه) فرموده است: «هم المفقودون عن فرشهم» يعنى آنها كسانى هستند كه ناگهان در بستر و رختخواب‏ها ناپديد مى‏ شوند ، همان طور كه خداوند تبارك و تعالى فرموده است:

 «فَاسْتَبِقُوا الخَيرات أيْنَما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُم اللَّه جَميعاً»(198)

 «در خيرات و كارهاى نيك از يكديگر پيشى بگيريد، هر كجا باشيد خداوند همه شما را گرد آورد».

 فرمود: مقصود از اين خيرات ولايت ما اهل بيت است .(199)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 623 / 110 - شيخ صدوق‏ رحمه الله در كتاب «خصال» از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: المنتظر لأمرنا كالمُتَشحِّط بدمه في سبيل اللَّه.

 شخصى كه در انتظار امر ما بسر مى‏ برد مانند كسى است كه در خون خود در راه خدا دست و پا مى‏ زند .

 و حديث را ادامه داد تا آنكه فرمود :

 بنا يفتح اللَّه وبنا يختم اللَّه، وبنا يمحو ما يشاء وبنا يثبت، وبنا يدفع اللَّه الزمان الكَلِب وبنا ينزّل الغيث.

 به وجود ما خداوند هستى را آغاز كرده و به وجود ما آن را پايان مى‏ دهد، آنچه را بخواهد محو كند بوسيله ما محو مى ‏كند و از بين مى ‏برد، و آنچه را بخواهد ثابت نگهدارد بوسيله ما باقى مى‏گذارد و برقرار مى‏ سازد، دوران سخت و دشوار را بوسيله ما برطرف مى‏ كند، و باران رحمتش را بواسطه ما فرو مى‏ فرستد.

 پس مغرور نشويد و غرورتان شما را از خداوند دور نكند ، آسمان قطره ‏اى از باران خود را از هنگامى كه خداوند آن را حبس كرده فرو نفرستاد و اگر قائم ما قيام كند آسمان همه باران خود را فرو ريزد، و زمين گياهانش را بيرون آورد، كينه ‏ها و دشمنى‏ ها از دلهاى بندگان برطرف شود، درندگان و چهارپايان با هم سازش كنند، و آن قدر نعمت و امنيت فراوان شود كه حتى وقتى زنى مسافت بين عراق و شام را مى‏ پيمايد جز بر زمين سرسبز قدم نگذارد، و در حالى كه زينت و جواهرات خود را بالاى سرش گذاشته باشد كسى متعرض او نشود، درنده ‏اى به او هجوم نياورد و او ترسى به خود راه ندهد.

 و اگر مى ‏دانستيد ماندن شما در ميان دشمنان و تحمل كردن اذيت و آزار آنها چه پاداشى و فضيلتى براى شما دارد مژده ‏اى براى شما بود، و ديدگان شما را روشن مى ‏ساخت .(200)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 624 / 111 - شيخ صدوق‏ رحمه الله در كتاب «كمال الدين» از امام باقرعليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 كأنّي أنظر إلى القائم‏ عليه السلام قد ظهر على نجف الكوفة، فإذا ظهر على النجف نشر راية رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله وسلم وعمودها من عمد عرش اللَّه تبارك وتعالى وسائرها من نصر اللَّه جلّ جلاله، لايهوي بها إلى أحد إلّا أهلكه اللَّه عزّوجلّ .

 گويا قائم (صلوات اللَّه عليه) را مى ‏بينم كه در نجف ظاهر گشته است ، در آن هنگام پرچم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را كه عمود آن از پايه ‏هاى عرش الهى و بقيه ‏اش از نصرت پروردگار است باز مى ‏كند، و با آن پرچم بسوى هر كس هجوم آورد خداوند او را نابود سازد .

 عرض كردم: آيا پرچم به همراه او است يا براى آن حضرت مى ‏آورند؟

 فرمود: بلكه براى او آورده مى‏ شود و جبرئيل آن را مى‏ آورد.(201)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 625 / 112 - و نيز در همان كتاب از امام باقرعليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 إذا قام قائمنا وضع يده على رؤوس العباد، فجمع بها عقولهم وكملت بها أحلامهم.(202)

 هنگامى كه قائم ما قيام كند دست رحمت خود را بر سر بندگان مى‏ گذارد ، و با آن ، عقل‏هاى آنها را از پراكندگى نجات داده و متمركز مى ‏سازد(203) ، و قدرت تفكّر و انديشه آنها را بالا مى‏ برد و كامل مى‏ گرداند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 626 / 113 - شيخ مفيد رحمه الله در كتاب «ارشاد» از امام باقرعليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 كأنّي بالقائم عليه السلام على نجف الكوفة، وقد سار إليها من مكّة في خمسة آلاف من الملائكة ؛ جبرئيل عن يمينه، وميكائيل عن شماله، والمؤمنون بين يديه، وهو يفرّق الجنود في البلاد.

 گويا قائم (صلوات اللَّه عليه) را مى ‏بينم كه در نجف وارد شده است و از مكّه با پنج هزار فرشته كه جبرئيل در طرف راست و ميكائيل در سمت چپ و مؤمنان در پيش روى آن حضرتند روانه اين شهر شده ‏اند، و او لشگريان خود را در شهرهاى مختلف پراكنده مى‏ سازد.(204)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 627 / 114 - سيّد على بن عبدالحميد در كتاب «غيبت» از ابن مسكان نقل كرده است كه گفت: از امام صادق‏ عليه السلام شنيدم كه فرمود :

 إنّ المؤمن في زمان القائم عليه السلام وهو بالمشرق ليرى أخاه الّذي في المغرب، وكذا الّذي في المغرب يرى أخاه الّذي في المشرق.(205)

 مؤمن در زمان قائم (صلوات اللَّه عليه) در حالى كه در مشرق است برادر خود را كه در مغرب بسر مى ‏برد مشاهده مى ‏كند ، و نيز آنكه در مغرب است برادرش را كه در مشرق است مى‏ بيند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 628 / 115 - حسن بن سليمان رحمه الله در كتاب «منتخب البصائر» از مفضّل ، و او از امام صادق عليه السلام روايتى طولانى در شرح احوال امام قائم ارواحنا فداه و قيام آن حضرت و بعضى از آنچه در رجعت پيش مى‏ آيد ذكر كرده است ، و ما در اينجا بخشى از آن را كه مناسب با اين فصل است ذكر مى‏ كنيم و هر كس مبسوط آن را بخواهد بايد به آن كتاب يا كتاب شريف «بحار الأنوار» مراجعه كنيد.

    مفضّل گويد: از مولايم امام صادق‏ عليه السلام سؤال كردم: آيا براى ظهور امام منتظر ارواحنا فداه وقت معيّنى است كه مردم بدانند ؟

 فرمود: حاشا كه خداوند وقتى را براى ظهور معين كند كه شيعيان ما بدانند.

 عرض كردم: اى مولاى من ، چرا چنين است؟

 فرمود: زيرا آن همان ساعت و زمانى است كه علم آن نزد خداوند است - و بعد از ذكر آياتى كه مشتمل بر ساعت است(206) - فرمود:

 همانا كسى كه وقتى را براى ظهور مهدى ما معين كند خود را در علم خداوند شريك دانسته و ادّعا كرده است كه بر اسرار الهى دست يافته است .

 مفضّل عرض كرد: چگونه ظهور آن حضرت معلوم مى‏ شود و مى ‏فهميم كه زمامدارى عالم بطور علنى به ايشان واگذار شده است؟

 فرمود: يا مفضّل يظهر فجأة فيعلو ذكره ويظهر أمره، وينادى باسمه وكنيته ونسبه، ويكثر ذلك على أفواه المحقّين والمبطلين والموافقين والمخالفين .

 اى مفضّل ؛ او ناگهان ظاهر مى‏ شود و در آغاز براى مدتى كوتاه ظهورش را فقط اصحاب خاص او مى ‏دانند، كم كم آوازه‏ اش بالا مى‏رود و امرش آشكار مى ‏شود، و او را به اسم و كنيه و نسبش خوانند، و نامش بر سر زبانها افتد و مردم بطور عموم پيرو حق باشند يا باطل، موافق باشند يا مخالف ؛ همه از او گفتگو كنند.

 و اين بخاطر آن است كه حجت بر آنها تمام شود و او را بشناسند همان طور كه قبلاً آنها را راهنمايى كرده ‏ايم، اسم و كنيه و نسب او را بيان كرده ‏ايم و گفته ‏ايم كه نام و كنيه او مانند نام و كنيه جدش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است تا مردم نگويند ما اسم و رسم او را نمى‏ دانستيم.

 پس بخدا قسم در آن هنگام چنان نام و نشان او براى همگان روشن شود كه براى يكديگر بازگو كنند، و همه اينها بخاطر اتمام حجت بر آنها است. سپس خداوند تبارك و تعالى او را ظاهر گرداند همانطور كه جدّش رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم به آن وعده داده در تفسير آيه شريفه «هُوَ الَّذي أرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَدينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَه عَلَى الدّينِ كُلِّه وَلَوْ كَرِهَ المُشْرِكُون»(207) «او كسى است كه رسول خود را براى هدايت مردم به دين حق بسوى آنها فرستاد تا او را بر همه اديان غالب گرداند گرچه مشركان را خوش آيند نباشد».

 مفضّل عرض كرد: مولاى من تأويل اين قسمت از آيه كه مى‏ فرمايد: «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّين كُلّه وَلَو كَره المُشْركُون» چيست؟

 فرمود: اين آيه شريفه است كه خداوند تبارك و تعالى مى ‏فرمايد: «وَقاتِلُوهُم حَتّى لاتَكون فِتْنَةٌ وَيَكونَ الدّينُ كُلُّه للَّه»(208) .

 با كافران و مشركان مبارزه كنيد تا فتنه ‏اى نماند و دين فقط براى خدا باشد.

 اى مفضّل ، بخدا قسم او اختلاف را كه در ميان ملّت‏ها و دين آنها است برطرف مى‏ كند بطورى كه جز يك دين نماند همان گونه كه خداوند بلند مرتبه فرموده : «إنَّ الدّينَ عِنْدَاللَّهِ الإسْلامُ»(209) «دين مورد قبول پروردگار فقط اسلام است» .

 و فرموده است: «وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإسلامِ ديناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْه»(210) «هر كس دينى جز اسلام اختيار كند از او پذيرفته نمى‏ شود».

    سپس گفتار خويش را در مورد ولايت آن حضرت ادامه داد، تا آنكه فرمود: سپس در آخرين روز سال 266 از ديدگان پنهان مى ‏گردد و بعد از آن كسى او را نمى‏ بيند تا هنگامى كه همه او را ببينند.(211)

 مفضّل گويد: عرض كردم: اى سرور من در دوران غيبتش چه كسانى با او گفتگو مى كنند، و او با چه كسانى گفتگو مى ‏كند؟

 امام صادق‏ عليه السلام فرمود: فرشتگان و مؤمنان طايفه جن با آن حضرت سخن مى‏ گويند، و دستورات و نواهى او را به اشخاص مورد اطمينان و نمايندگان و وكلاى آن حضرت مى ‏رسانند. و روزى كه در صابر غايب مى‏ گردد «محمد بن نصير نميرى» به عنوان باب آن حضرت مى‏ نشيند، و بعد از سپرى شدن دوران غيبت در مكّه ظاهر مى‏ شود.

 بخدا سوگند اى مفضّل ، گويا او را مى ‏بينم وارد مكّه شده است در حالى كه جامه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را پوشيده ، عمامه زرد رنگى بر سر نهاده و نعلين وصله ‏دار پيغمبر را به پا، و عصاى او را در دست دارد. و چند بز لاغر را به جلو مى‏ راند تا آنكه نزديك بيت الحرام مى‏ رسد، و در آنجا هيچ كس او را نمى‏ شناسد، و در چهره جوانى موفق ظهور مى‏ كند.

 مفضّل عرض كرد: اى سرور من، او از كجا ظهور مى ‏كند و كيفيت ظهورش چگونه است؟

 فرمود: يا مفضّل يظهر وحده، ويأتي البيت وحده، ويلج الكعبة وحده، ويجنّ عليه اللّيل وحده .

 اى مفضّل او ظهور مى‏ كند در حاليكه تنها است، و به تنهائى طرف بيت الحرام مى ‏آيد، و تنها وارد كعبه مى‏ شود، تاريكى شب همه جا را فرا مى گيرد و او همچنان تنها است.

 وقتى پاسى از شب گذشت و چشمها بخواب رفت جبرئيل و ميكائيل و چند صف از فرشتگان فرود مى‏ آيند و به محضر آن حضرت شرفياب مى‏ شوند و عرض مى ‏كنند: اى آقاى من، دعايت مستجاب گرديد و فرمان ظهور صادر شد .

 امام ‏عليه السلام دست مبارك خود را بر صورت مى‏ كشد و مى‏ گويد:

 «الْحَمْدُللَّهِ الَّذي صَدَقَنا وَعْدَه وَأوْرَثَنَا الأرْضَ نَتَبَوَّءُ مِن الجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أجْرُ العامِلينَ»(212) .

 «سپاس و ستايش مخصوص خداوندى است كه به وعده خود درباره ما عمل نمود و ما را وارث زمين ساخت و در هر كجا از بهشت كه بخواهيم منزل مى‏ كنيم، و اين پاداش خوبى براى كسانى است كه بدستورات او عمل نموده ‏اند».

 آنگاه در بين ركن و مقام مى ايستد و فرياد برمى ‏آورد: اى گروه نقباء و اى ياوران مخصوص من، و اى كسانى كه خداوند قبل از ظهورم شما را براى يارى من ذخيره كرده است ، با ميل و رغبت بسوى من آييد.

 صداى امام ‏عليه السلام به آنها در شرق و غرب عالم مى ‏رسد در حالى كه بعضى از آنها در محراب عبادتند و عدّه ‏اى در بسترها آرميده ‏اند، همين كه اين صدا را مى‏شنوند همه در يك چشم بهم زدن بطرف امام روى آورده و خود را به حضور امام‏ عليه السلام مى ‏رسانند .

 در آن هنگام خداوند تبارك و تعالى به نور دستور مى ‏دهد تا به صورت عمودى از زمين تا آسمان درخشندگى كند، هر مؤمنى كه روى زمين زندگى مى‏ كند از آن بهره ‏مند مى‏ گردد و اين نور در داخل خانه ‏اش به او روشنايى مى ‏بخشد، و دل ‏هاى آنها شادمان مى‏ شود و هنوز نمى‏ دانند كه قائم ما اهل بيت ظهور كرده است، ولى صبحگاهان همه در خدمت امام ‏عليه السلام ايستاده باشند، و آنها سيصد و سيزده نفر به تعداد لشكريان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در جنگ بدر هستند.

 مفضّل گويد: عرض كردم: اى سرور من، آن هفتاد و دو نفرى كه با امام حسين‏ عليه السلام به شهادت رسيدند آيا با ايشان ظاهر مى‏ شوند؟

 فرمود: آنها ظهور مى كنند هنگامى كه امام حسين‏ عليه السلام با دوازده هزار نفر از شيعيان اميرالمؤمنين ‏عليه السلام برگردند، و آن حضرت عمامه سياه رنگى بر سر خواهد گذاشت.

 مفضّل عرض كرد: اى سرور من، آيا قائم‏ عليه السلام بيعت كسانى را كه قبل از ظهور و قيام او با ديگران نموده‏ اند تغيير مى‏ دهد؟

 امام‏ عليه السلام فرمود: يا مفضّل، كلّ بيعة قبل ظهور القائم‏ عليه السلام فبيعة كفر ونفاق وخديعة ، لعن اللَّه المبايع لها والمبايع له.

 هر بيعتى قبل از ظهور قائم عليه السلام بيعت كفر و نفاق و نيرنگ است خداوند بيعت‏ كننده و كسى را كه برايش بيعت شده هر دو را لعنت كند.(213)

 اى مفضّل، وقتى قائم ‏عليه السلام تكيه به بيت الحرام دهد دست مبارك خود را دراز كند، نور سفيد و روشنى از آن خارج شود كه مردم ببينند و مى‏ فرمايد: اين دست تواناى خداوند است از طرف او به فرمان او دراز شده است، سپس اين آيه شريفه را تلاوت فرمايد:

 «إنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَك إنَّما يُبايِعُونَ اللَّه يَدُاللَّهِ فَوْقَ أيْديهِم فَمَنْ نَكَثَ فإنَّما يَنْكثُ عَلى نَفْسِه...»(214) .

 «كسانى كه با تو بيعت مى‏ كنند در حقيقت با خدا بيعت مى‏ كنند دست خدا بالاى دست‏هاى ايشان است، پس هر كس آن بيعت را بشكند به زيان خود پيمان شكنى كرده است» .

 اوّل كسى كه دست آن حضرت را مى‏ بوسد و با او بيعت مى‏ كند جبرئيل است، بعد از او فرشتگان و سپس نجباء جنّ و آنگاه نقباء بيعت مى‏ كنند .

    و حديث را ادامه داد تا آنكه فرمود - :

 وقتى خورشيد طلوع كرد و همه جا روشن شد فريادكننده ‏اى از بلندى آفتاب به زبان عربى فصيح بانگ برآورد كه صداى او را همه اهل آسمان و زمين مى‏ شنوند، و مى گويد:

 اى اهل عالم ، اين مهدى آل محمد عليهم السلام است - و بعد از آنكه نام و كنيه و نسب او را بطور كامل بيان كرد مى‏گويد: - اكنون از او پيروى كنيد تا هدايت شويد و مخالفت با دستورات او نكنيد كه گمراه مى‏ گرديد.

 اوّل گروهى كه اين نداء را لبيك مى‏ گويند فرشتگان، سپس جنّ و بعد از آن نقباء هستند، مى ‏گويند: ما شنيدم و اطاعت مى‏ كنيم ، و هيچ دارنده گوشى باقى نماند جز اينكه آن صدا را بشنود، و هر يك به ديگرى روى آورد و براى او تعريف كند و آنچه شنيده است بازگو نمايد.

 نزديك غروب آفتاب فريادزننده ‏اى از مغرب بانگ آورد: اى مردم پروردگار شما در بيابان خشكى از سرزمين فلسطين ظهور كرده و او عثمان بن عنبسه از اولاد يزيد بن معاويه است از او پيروى كنيد تا هدايت شويد و با او مخالفت نكنيد كه گمراه مى ‏گرديد، فرشتگان و پريان و نقباء گفتار او را رد كنند و او را تكذيب كنند و در جوابش مى‏ گويند: شنيديم و سرپيچى مى ‏كنيم، ولى اهل شك و ترديد و نفاق و كافران با شنيدن اين صدا دچار گمراهى مى‏ شوند.

    و در ادامه حديث فرمود: آنگاه دابّة الأرض (طبق روايات مقصود اميرالمؤمنين‏ عليه السلام است) بين ركن و مقام ظاهر مى ‏شود و بر چهره مردم با ايمان علامت مؤمن، و بر چهره كافران علامت كفر مى‏ زند ، سپس امام صادق‏ عليه السلام قصه خروج لشگر سفيانى و فرو رفتن آنها در سرزمين بيداء و بعضى از احوال حضرت قائم‏ عليه السلام را در هنگام ظهورش در مكّه بيان مى‏ كند.

 مفضّل عرض كرد: اى سرور من، سپس مهدى كجا مى‏ رود؟

 فرمود: به مدينه جدّش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مى‏ رود و هنگامى كه در آنجا وارد شد كار مهم و مأموريّت عجيبى اجرا خواهد كرد كه باعث خشنودى مؤمنان و رسوايى كافران مى‏ شود .

 مفضّل عرض كرد: اى آقاى من، آن مأموريّت عجيب چيست؟

 فرمود: كنار قبر جدّش مى‏ آيد و مى ‏فرمايد: اى مردم، آيا قبر جدّ من رسول خدا همين است؟ مى ‏گويند: آرى اى مهدى آل محمّد همين است، مى ‏فرمايد: در كنار او چه كسانى مدفونند؟ مى‏ گويند : دو يار همراه او ابوبكر و عمر(215) مى‏ باشند و كسى ديگر با او در اينجا نيست.

 امام‏ عليه السلام دستور مى ‏دهد آنها را از قبر بيرون آورده بر درخت خشك و پوسيده‏ اى به دار كشند و چون چنين كنند درخت خشكيده فوراً سرسبز مى‏ شود و شاخ و برگ پيدا مى ‏كند ، با مشاهده اين وضع دوستان اين دو نفر گويند: بخدا قسم اين واقعاً شرافت است، و ما به محبت و ولايت اين دو نفر پيروز و رستگار شديم.

 آنگاه نداكننده ‏اى از طرف مهدى ‏عليه السلام فرياد برآورد:

 كلّ من أحبّ فلاناً وفلاناً فلينفرد جانباً ، فينقسم الخلق جزئين فيعرض المهديّ‏ عليه السلام على أوليائهما البراءة منهما فلايقبلون فيأمر المهديّ ‏عليه السلام ريحاً سوداء فتهبّ عليهم فتجعلهم كأعجاز نخل خاوية.

 كسانى كه اين دو نفر را دوست دارند از ميان مردم جدا شوند و در يك طرف بايستند، وقتى كه كاملاً جدا شدند مهدى‏ عليه السلام به آنها دستور مى‏ دهد كه بيزارى خود را از اين دو نفر اظهار كنند، ولى آنها نمى ‏پذيرند، در اين هنگام دستور مى ‏دهد باد سياه شديدى بر اينها مى ‏وزد و آنها را همچون شاخه ‏هاى خشك درخت نخل بر خاك مذلّت مى‏ افكند و نابود مى‏ سازد .

 سپس مى‏ فرمايد : آن دو را از بالاى دار پايين مى‏ آورند و به امر خداوند آنها را زنده مى‏ گرداند، و دستور مى‏ دهد كه مردم همگى جمع شوند و در حضور آنها پرده از كار زشت آنها بردارد و جنايت‏هاى آنها را بازگو كند و آنها هم اعتراف كنند ، و بعد از آن به حاضرين دستور دهد هر كس ظلمى از اينها ديده قصاص كند، و پس از آن دوباره آن دو را بر همان درخت به دار بكشد و آتشى را فرمان دهد كه از زمين بيرون آيد و آن دو را با درخت بسوزاند، و سپس به باد فرمان دهد كه خاكستر باقى‏مانده را پراكنده ساخته و در دريا بريزد.

 مفضّل عرض كرد: اى سرور من ، آيا اين آخرين عذاب آنها است؟

 فرمود: هيهات، كجا اين آخرين عذاب است؟ بخدا قسم آنها را بر مى‏ گردانند، مؤمنانى كه ايمان خالص داشته ‏اند و كافرانى كه كافر محض بوده اند نيز برمى‏ گردند و سرور عالميان رسول خدا حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم و صديق اكبر اميرالمؤمنين عليه السلام و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين و بقيّه ائمه اطهار عليهم السلام حاضر مى ‏شوند و از اين دو نفر بخاطر ظلمى كه كرده ‏اند قصاص مى‏ كنند بطورى كه در هر شبانه ‏روز آنها را هزار بار مى‏ كشند و در هر بار به امر خداوند دوباره زنده مى‏ شوند و به صورت اوّل برمى‏ گردند. و تا مقدارى كه خداوند بخواهد اين عمل تكرار مى‏ شود.

 سپس مهدى‏ عليه السلام بطرف كوفه مى‏ رود، و در بين كوفه و نجف فرود مى ‏آيد و تعداد يارانش در آن روز چهل و شش هزار فرشته و به همين تعداد پرى، و سيصد و سيزده نفر نقيب هستند.

 سپس امام‏ عليه السلام از خرابى بغداد و مورد لعن و نفرين خدا قرار گرفتن اهل آن سخن گفتند و فرمودند:

 بخدا قسم انواع عذابى كه بر امت‏هاى طغيانگر از اوّل روزگار تا انتها وارد شده بر بغداد فرود آيد، و طوفان عذابى كه آنها را مى‏ گيرد جز با شمشير و قدرت سلاح نيست. واى بر كسانى كه در آن هنگام آنجا را مسكن براى خود برگزيده ‏اند .

    بعد از آن امام صادق‏ عليه السلام جريان سيد حسنى را بطور مفصّل بيان مى‏ كند؛ پس از پايان آن قصّه مفضّل سؤال مى ‏كند: اى آقاى من ، بعد از آن مهدى عليه السلام چه مى‏ كند؟

    امام صادق ‏عليه السلام فرمود: لشكرى را براى دستگيرى سفيانى به طرف دمشق روانه مى ‏كند؛ آنها او را گرفته و بر صخره مى‏ كشند.

 و در آن هنگام امام حسين‏ عليه السلام با دوازده هزار صديق و هفتاد و دو بزرگوارى كه به همراه او در راه يارى او در كربلا شهيد شدند ظاهر مى‏ شود، و چه رجعت درخشنده و برگشتى روشن و نورانى خواهد بود.

 بعد از آن صديق اكبر اميرمؤمنان حضرت على بن ابى‏طالب‏ عليه السلام خروج مى‏ كند، و براى آن حضرت قبه و بارگاهى در نجف برپا مى ‏كنند كه چهار پايه‏ اش يكى در نجف، يكى در حجر اسماعيل، يكى در صفا و يمن و يكى در مدينه طيّبه است و گويا چراغهايش را مى‏ بينم كه مانند خورشيد و ماه در آسمان و زمين مى‏ درخشند. در آن هنگام - «تُبْلَى السَّرائِرُ»(216) - «باطن‏ها آشكار شود»، و - «تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّا أرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها...»(217) - «هر شيردهى شيرخوار خود را فراموش كند ، و هر باردارى آنچه در رحم دارد بيفكند» .

 سپس سرور عالميان حضرت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم به همراه مهاجرين و انصار و همه كسانى كه به او ايمان آوردند و گفتارش را تصديق كردند و در راه او به شهادت رسيدند ظاهر شود پس از آن همه كسانى كه او را تكذيب كردند، يا به او بى ‏اعتنايى كردند و گفتارش را رد كردند، و يا به او ناسزا گفتند و با او جنگيدند حاضر كنند... .

    اين حديث جدّاً طولانى است و در اينجا همين مقدار كفايت مى ‏كند.(218)

مؤلّف ‏رحمه الله گويد: جمله ‏اى كه در اين حديث آمده است كه «او را كسى نمى‏ بيند تا زمانى كه همه چشمها او را ببينند» و نيز جمله‏ اى كه در توقيع شريف آن حضرت است كه «هر كس ادعاى مشاهده كرد، او را تكذيب كنيد» بايد گفت : نسبت به مواردى است كه شخص ديدن امام ‏عليه السلام را با نيابت و رساندن خبر به شيعيان ادعا كند مانند نوّاب خاص آن حضرت كه اينگونه بودند، يا ادّعا كند كه او را مى ‏بيند در حالى كه بخوبى مى‏ شناسد و مى ‏داند كه او مهدى ‏عليه السلام است، و يا مربوط به زمانى است كه ترس و وحشتى از دشمنان باشد.

 و احتمالاتى را كه ذكر كرديم روايتى كه در كتاب كافى از امام صادق‏ عليه السلام نقل شده آن را تأييد مى‏ كند: آن حضرت فرموده است:

 للقائم غيبتان: إحداهما قصيرة والاُخرى طويلة. الغيبة الاُولى لايعلم بمكانه فيها إلّا خاصّة شيعة، والاُخرى لايعلم بمكانه فيها إلّا خاصّة مواليه.(219)

 براى قائم (صلوات اللَّه عليه) دو غيبت است، يكى مدتش كوتاه و ديگرى طولانى است در غيبت اوّل جا و مكان او را جز شيعيان مخصوص و برگزيده كسى نمى‏ داند، و در غيبت دوّم از جا و مكانش جز مواليان آن حضرت كسى باخبر نيست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 629 / 116 - شيخ صدوق‏ رحمه الله در كتاب «كمال الدين» از على بن سنان ، و او از پدرش نقل فرموده است كه گفت :

بعد از شهادت امام عسكرى عليه السلام گروهى از قم و نواحى آن براى ديدار امام‏عليه السلام براه افتادند و طبق معمول اموالى را به همراه خود برداشته بودند و هيچ گونه خبرى از وفات امام ‏عليه السلام نداشتند.

همينكه به سامراء رسيدند از كسى احوال امام عسكرى ‏عليه السلام را پرسيدند، به آنان خبر داد كه امام ‏عليه السلام دار فانى را وداع كرده است و جعفر را به آنها معرفى كرد، آن جمعيت وقتى نزد جعفر آمدند، چون علامتها و نشانه ‏هايى كه براى شناختن امام در نظر داشتند در جعفر نديدند اموال را به او ندادند و بيرون آمدند تا برگردند.

    همين كه از شهر خارج شدند متوجه شدند جوانى به دنبال آنها آمده و ايشان را به نام‏هايشان صدا مى‏ زند، مقدارى توقف كردند تا جوان رسيد، و به آنها فرمود:

    مولاى خود را اجابت كنيد، كه او شما را خوانده است.

    مى‏ گويند : بى‏ درنگ به همراه آن جوان آمديم تا وارد خانه مولايمان امام عسكرى عليه السلام شديم، فرزندش حضرت حجّت عجّل اللَّه فرجه را ديديم كه روى تختى نشسته است چهره مباركش چون ماه نورانى، و لباس سبزى به تن دارد، بر آن وجود نازنين سلام كرديم و او اظهار لطف نموده سلام ما را پاسخ گفت، سپس فرمود: تمام اموالى كه به همراه داريد فلان مقدار دينار است، فلانى اين مقدار، و آن يكى اين مقدار داده است

    و يكايك آنها را نام برد و تمام مشخصات قصّه را توضيح داد، سپس خصوصيات جامه ‏ها و اسباب سفر و چهارپايانى را كه با خود آورده بوديم بيان كرد، آنگاه سجده شكر بجا آورديم كه به مقصود رسيديم و در پيشگاه آن حضرت زمين را از روى ادب بوسيديم، بعد از آن سؤالاتى كه در نظر داشتيم از آن حضرت پرسيديم و او همه را جواب فرمود، و در پايان اموالى را كه امانت‏هاى مردم نزد ما بود به امام ‏عليه السلام تحويل داديم... .(220)

    مؤلّف رحمه الله گويد: از اين روايت استفاده مى‏ شود كه مى توان در پيشگاه امام‏ عليه السلام زمين را از روى ادب و احترام بوسيد، و مى ‏توان گفت كه رنگ سبز از ميان رنگ‏ها مخصوص علويين است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 630 / 117 - كلينى رحمه الله در كتاب «روضه كافى» حديثى طولانى از امام صادق عليه السلام نقل فرموده است، كه ما ابتداى آن را بخاطر مناسبت نداشتن با اين باب ذكر نمى‏ كنيم، در قسمت بعدى به حمران - كه راوى خبر است - مى ‏فرمايد :

 ألا تعلم أنّ من انتظر أمرنا وصبر على ما يرى من الأذى والخوف، هو غداً في زمرتنا.

 آيا نمى ‏دانى كسى كه منتظر امر ما باشد و بر اذيّت‏ها و آزار دشمنان و ترس از آنها صبر كند فرداى قيامت با ما محشور مى‏ شود.

 پس هنگامى كه ديدى حق پايمال شد و اهل آن از بين رفتند، و ديدى كه ظلم و ستم همه جا را فراگرفت، و ديدى كه قرآن كهنه گشته و آنچه در آن نبوده در آن پديد آوردند و آياتش را مطابق تمايلات خود توجيه كردند ، و ديدى كه دين زير و رو شد همان طور كه آب در ميان كاسه زير و رو مى‏ شود، و ديدى كه اهل باطل بر اهل حقّ برترى يافتند، و ديدى كه بدى آشكار گشته و كسى از آن نهى نكند بلكه بد كاران را معذور بدارند.

 و ديدى كه زشتى و فساد علنى گشته، مردان براى ارضاء غرايز به مردان، و زن‏ها به زنان اكتفا كنند، و ديدى مؤمن سكوت كرده و سخن او را نپذيرند، و ديدى كه فاسق دروغ گويد و حرف باطل او را رد نكنند ، و ديدى كم سنّ و سال‏ها بزرگ‏ترها را به ديده حقارت بنگرند، و ديدى روابط خويشاوندى را بين خود بريدند ، و ديدى اگر كسى را به زشتى و گناه توصيف كنند شادمان گردد و سخن گوينده را رد نكند.

 و ديدى پسران نوجوان خود را مانند زن در اختيار مشترى قرار دهند، و ديدى كه زن‏ها با زنان آميزش كنند و ديدى كه مدح و ثناى اين و آن فراوان شود، و ديدى كه شخص مال و ثروت خود را در مسير باطل و غير اطاعت پروردگار بخشش كند و كسى از او جلوگيرى نكند و او را باز ندارد.

 و ديدى كه چون مؤمنى را در حال سعى و تلاش در راه خدا ببينند از كار او بخدا پناه ببرند، و ديدى كه همسايه، همسايه خود را اذيت كند و هيچ كس از او جلوگيرى نكند ، و ديدى كه كافر از گرفتارى مؤمن خوشحال گشته و از فسادى كه بر روى زمين رواج پيدا كرده شادمان است ، و ديدى كه انواع شراب را بطور علنى بنوشند، و عدّه ‏اى كه از خداوند تبارك و تعالى نمى ‏ترسند براى نوشيدن آن گرد هم آيند.

 و ديدى كسى كه به خوبى‏ها دستور مى‏دهد در اجتماع خوار و ذليل است، و كسى كه فاسق است در انجام گناهانى كه خدا نمى‏ پسندد با جرأت و نيرومند و مورد ستايش است ، و ديدى آنها كه به آيات قرآن عمل مى‏ كنند حقير و پست‏اند و دوستان آنها نيز كوچك شمرده مى‏ شوند، و ديدى كه راه خير و خوبى بسته شده و راه ‏هاى فساد و تباهى باز و پر رفت و آمد است، و ديدى كه زيارت خانه خدا تعطيل گشته و دستور به ترك آن مى ‏دهند.

 و ديدى به آنچه مى‏ گويند عمل نمى‏ كنند، و ديدى مردها خود را براى مردان و زن‏ها براى زنان آراسته و فربه كنند ، و ديدى كه مرد از راه خودفروشى امرار معاش كند، و زن خرج زندگى خود را از راه خودفروشى بدست آورد.

 و ديدى زنان مانند مردان انجمن آرايى كنند و مجلس تشكيل دهند، و ديدى آثار زنانگى در بنى‏ عباس آشكار شود، موهاى خود را رنگ كنند و خود را آرايش نمايند همان طور كه زن خود را براى شوهرش آرايش مى‏ كند و براى بهره‏ گيرى از آنها پول خرج كنند، گاهى بر سر يك مرد رقابت شود، و مردان براى او از خود غيرت نشان دهند ، پول‏دار عزيزتر از مؤمن باشد، رباخوارى آشكار گردد و هيچ گونه سرزنشى نداشته باشد ، و زنان را بر عمل نامشروع زنا تشويق كنند و آنها را ستايش نمايند.

 و ديدى كه زن با شوهرش سازش كند و رشوه دهد تا با مردان ديگر آميزش كند، و ديدى كه بيشتر مردم و بهترين خانه‏ ها خانه‏ هايى باشد كه در آنها به فسق و فجور يارى شوند، و ديدى كه مؤمن غمناك و از نظر مردم خوار و ذليل باشد ، و ديدى كه بدعت‏ها و عمل نامشروع زنا شايع شده است، و ديدى مردم بااعتماد به شاهدهاى دروغين به حقوق ديگران تعدّى و تجاوز كنند .

 و ديدى كه حرام الهى حلال و حلال الهى حرام شمرده شود، و ديدى كه دين را با رأى و نظر شخصى خود تفسير كنند و به كتاب و احكام پروردگار عمل نشود، و ديدى كه براى ارتكاب جرم نمى‏ خواهند شب فرا رسد و از تاريكى آن استفاده كنند بلكه آن قدر جرى شده ‏اند و جرأت بر گناه پيدا كرده‏ اند كه روز روشن و علنى هر گناهى مرتكب شوند .

 و ديدى كه مؤمن جز با قلبش نمى‏ تواند زشتى ‏ها را انكار كند، و ديدى كه اموال زيادى در راه خشم و غضب پروردگار مصرف شود، و ديدى كه زمامداران كافران را بخود نزديك و نيكوكاران و افراد صالح را از خود دور كنند، و ديدى كه در داورى رشوه گيرند، و ديدى كه پست‏ها و منصب‏ها به كسى داده شود كه پول بيشترى دهد، و ديدى مردم با محارم خود ازدواج كنند و به آنها اكتفاء كنند .

 و ديدى كه شخص را بخاطر تهمت و سوء ظن به قتل رسانند ، و ديدى مردان براى استفاده نامشروع از مرد غيرت‏مندى كنند و از بذل جان و مال در اين راه دريغ نورزند، و ديدى كه مرد را در مورد آميزش با زن سرزنش كنند (كه چرا از هم‏جنس استفاده نمى‏ كنى)، و ديدى كه مرد از درآمدى كه زنش از راه نامشروع بدست آورده مصرف مى ‏كند، و با آنكه مى ‏داند ناراحت نمى‏ شود و به اين عار و ننگ تن مى‏ دهد .

 و ديدى كه زن بر شوهر خود چيره شود و كارى را كه او دوست ندارد انجام دهد و به شوهرش خرجى دهد، و ديدى كه مرد زن و كنيزش را براى استفاده ديگران اجاره دهد و پول ناچيزى از اين راه براى خوراك خود تهيه كند، و ديدى كه سوگندهاى دروغ بنام خدا زياد شود، و ديدى كه قمار بطور آشكار انجام شود، و ديدى كه علنى شراب‏فروشى كنند و هيچ گونه منعى نداشته باشد، و ديدى كه زنان خود را در اختيار كافران قرار دهند.

 و ديدى كه ساز و آواز بر سر كوچه ‏ها و بازارها علنى گردد و مسلمان‏ها با خونسردى از كنار آن عبوركنند و هيچ كس از آن جلوگيرى نكند و يا اگر ناراحت شود جرئت نكند از آن جلوگيرى كند، و ديدى كه انسان‏هاى شريف و بزرگوار را كسى كه قدرتى دارد و مردم از قدرتش مى‏ ترسند خوار كند، و ديدى كه نزديك‏ترين اشخاص به دستگاه حكومتى كسانى باشند كه به ما اهل بيت ناسزا گويند و به آن افتخار كنند ، و ديدى كسى كه ما را دوست دارد دروغگويش دانند و شهادتش را نپذيرند، و ديدى كه بر سر گفتار دروغ و باطل رقابت شود، و ديدى كه همسايه، همسايه ‏اش را از ترس زبان او احترام كند، و ديدى كه مقررات الهى كنار گذاشته شود و مطابق ميل خود در مورد آن عمل كنند .

 و ديدى كه بدى و فساد ظاهر گشته و سخن‏ چينى فراوان شود، و ديدى جرم و جنايت شيوع پيدا كرده، و غيبت نُقل مجالس شده و كام يكديگر را با آن شيرين كنند ، و ديدى كه خرابى بر آبادى چيره شده، و ديدى كه مرد زندگى خود را از راه كم ‏فروشى اداره كند، و ديدى كه ريختن خون بى‏ گناه كار آسانى شده، و ديدى كه مرد بخاطر رسيدن به مقاصد پست دنيوى در طلب رياست باشد و خود را به بدزبانى مشهور سازد تا از او بترسند و كارهاى دولتى را به او واگذار كنند، و ديدى كه نماز را سبك شمارند .

 و ديدى كه مرد اموال بسيارى اندوخته ولى از وقتى آن را مالك شده زكاتش را نپرداخته، و ديدى كه مرده را از قبرش خارج كنند و او را آزار دهند و كفنش را بفروشند ، و ديدى هرج و مرج و نابسامانى فراوان شود ، و ديدى كه مرد شب و روز در حال مستى بسر برد، و اهتمامى در امور مردم ندارد ، (يعنى در زندگى خود مست و سرخوش مى‏ باشد و مشغول عيش و نوش است و توجّهى به وضع فلاكت‏ بار ديگران ندارد)... .(221)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 631 / 118 - قطب راوندى ‏رحمه الله در كتاب «خرائج» از (ابو)(222) نصر خادم نقل مى‏ كند كه گفت: خدمت صاحب الزمان ارواحنا فداه شرفياب شدم در حالى كه او در گهواره بود، به من فرمود:

 صندل سرخ را بياور . برايش بردم، آن گاه فرمود: آيا مرا مى‏ شناسى؟

 عرض كردم: آرى ، شما آقاى من و فرزند آقاى من هستيد .

 فرمود: از تو اين را نپرسيدم.

 عرض كردم: خودتان بيان كنيد. فرمود:

 أنا خاتم الأوصياء، وبي يدفع اللَّه البلاء عن أهلي وشيعتي.

 من آخرين وصىّ پيامبرم، و خداوند بسبب من بلا و گرفتارى را از خانواده و شيعيانم برطرف مى‏ كند.(223)

    مؤلّف‏ رحمه الله گويد: در حديث 21 بخش مناقب رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ، و در حديث 96 بخش مناقب امير مؤمنان ‏عليه السلام ، و در حديث 28 بخش مناقب امام صادق‏ عليه السلام فضايلى از حضرت حجّت صلوات اللَّه عليه ذكر شده است، به آنها مراجعه فرماييد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 632 / 119 - علاّمه مجلسى‏ رحمه الله در كتاب «بحار الأنوار» به نقل از خطّ شهيد قدس سره از امام صادق‏ عليه السلام روايت نموده است كه فرمود: مقصود از «قد قامت الصلاة» «نماز برپا گرديد» قيام قائم ‏عليه السلام است.(224)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 633 / 120 – طبرى ‏رحمه الله در كتاب «بشارة المصطفى» از طاووس نقل كرده است كه گفت:

المهديّ جواد بالمال، رحيم بالمساكين، شديد على العمّال... .(225)

 مهدى (صلوات اللَّه عليه) در بذل مال بسيار بخشنده است، نسبت به فقرا و بيچارگان مهربان، و نسبت به كارگزاران سخت‏گير است... .

 

    خاتمه بخش :

    در خاتمه اين بخش ، مطالب سودمندى را براى استفاده عموم ذكر مى‏ كنيم:

    1 - قسمتى از قصيده شيخ صالح بن عرندس را - كه در مرثيه‏ سرائى براى امام حسين ‏عليه السلام و مدح و ثناى ائمه اطهارعليهم السلام است - در اينجا نقل مى‏ كنيم، و آن قصيده رائيّه مضمومه است ، يعنى آخر هر شعر با حرف «راء» كه ضمّه دارد ختم مى‏ شود، و گفته شده است كه اين قصيده در محفلى خوانده نمى شود مگر اين كه حضرت مهدى ارواحنا فداه در آنجا حاضر مى‏ شود.

    در آخر قصيده ‏اش چنين فرموده است :

 فَلَيْسَ لِاَخْذِ الثَّارِ اِلاَّ خَليفَةٌ

 يَكُونُ لِكَسْرِ الدّينِ مِنْ عَدْلِه جَبْرُ

 تَحُفُّ بِهِ الْاَمْلاكُ مِنْ كُلِّ جانِبٍ

 وَيَقْدِمُهُ الْاِقْبالُ وَالْعِزُّ وَالنَّصْرُ

 عَوامِلُهُ فِى الدَّارِعينَ شَوارِعٌ

 وَحاجِبُهُ عيسى وَناظِرُهُ الْخِضْرُ

 تُظَلِّلُهُ حَقّاً عِمامَةُ جَدِّهِ

 إذا ما مُلُوكُ الصِّيْدِ ظَلَّلَهَا الْجَبْرُ

 مُحيطٌ عَلى عِلْمِ النُّبُوَّةِ صَدْرُهُ

 فَطُوبى لِعِلْمٍ ضَمَّهُ ذلِكَ الصَّدْرُ

 هُوَ ابْنُ الْاِمامِ الْعَسْكَريِّ مُحَمَّدُ التْ

 تَقِيُّ النَقِيُّ الطَّاهِرُ الْعَلَمُ الْحَبْرُ

 سَليلُ عَليٍّ الْهادي وَنَجْلُ مُحَمَّدٍ الْ

 جَوادِ وَمَنْ في اَرْضِ طُوسٍ لَهُ قَبْرُ

 عَليِّ الرِّضا وَهُوَ ابْنُ مُوسَى الَّذي قَضى

 فَفاحَ عَلى بَغْدادَ مِنْ نَشْرِه عَطْرُ

 وَصادِقُ وَعْدٍ اِنَّهُ نَجْلُ صادِقٍ

 اِمامٌ بِه فِى الْعِلْمِ يَفْتَخِرُ الْفَخْرُ

 وَبَهْجَةُ مَوْلانا الْاِمامِ مُحَمَّدٍ

 اِمامٍ لِعِلْمِ الْاَنْبياءِ لَهُ بَقْرُ

 سُلالَةُ زَيْنِ الْعابِدينَ الَّذي بَكى

 فَمِنْ دَمْعِهِ يُبْسُ الْاَعاشيبِ مُخْضَرُّ

 سَليلُ حُسَيْنِ الْفاطِميِّ وَحَيْدَرِ الْ

 وَصِيِّ فَمِنْ طُهْرٍ نَمى ذلِكَ الطُّهْرُ

 لَهُ الْحَسَنُ الْمَسْمُومُ عَمٌّ فَحَبَّذا الْ

 اِمامُ الَّذي عَمَّ الْوَرى جُودُهُ الْغَمْرُ

 سَمِّيُ رَسُولِ اللَّه وارِثُ عِلْمِهِ

 اِمامٌ عَلى آبائِه نَزَلَ الذِّكْرُ

 هُمُ النُّورُ نُورُاللَّهِ جَلَّ جَلالُهُ

 هُمُ التّينُ وَالزَّيْتُونُ وَالشَّفْعُ وَالْوِتْرُ

 مَهابِطُ وَحْيِ اللَّهِ خُزَّانُ عِلْمِه

 مَيامينُ في اَبْياتِهِمْ نَزَلَ الذِّكْرُ

 وَأسْماؤُهُمْ مَكْتُوبَةٌ فَوْقَ عَرْشِهِ

 وَمَكْنُونَةٌ مِنْ قَبْلِ اَنْ يُخْلَقَ الذَرُّ

 وَلَوْلاهُمْ لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ آدَماً

 وَلا كانَ زَيْدٌ فِي الْأنامِ وَلاعَمْرُو

 وَلاسُطِحَتْ اَرْضٌ وَلا رُفِعَتْ سَما

 وَلا طَلَعَتْ شَمْسٌ وَلا اَشْرَقَ الْبَدْرُ

 وَنُوحٌ بِهِمْ فِى الْفُلْكِ لَمَّا دَعا نَجا

 وَغيضَ بِهِمْ طُوفانُهُ وَقُضِىَ الْاَمْرُ

 وَلَوْلا هُمْ نارُ الْخَليلِ لَما غَدَتْ

 سَلاماً وَبَرْداً وَانْطَفى ذلِكَ الْجَمْرُ

 وَلَوْلا هُمْ يَعْقُوبُ ما زالَ حُزْنُهُ

 وَلا كانُ عَنْ اَيُّوبَ يَنْكَشِفُ الضُّرُّ

 وَلانَ لِداوُدَ الْحَديدُ بِسِرِّهِمْ

 فَقَدَّرَ في سَرْدٍ يُحيرُ بِهِ الْفِكْرُ

 وَلَمَّا سُلَيْمانُ الْبِساطُ بِهِ سَرى

 اُسيلَتْ لَهُ عَيْنٌ يَفيضُ لَهُ الْقِطْرُ

 وَسُخِّرَتِ الرّيحُ الرَّخاءُ بِاَمْرِهِ

 فَغُدْوَتُها شَهْرٌ وَرَوحَتُها شَهْرُ

 وَهُمْ سِرُّ مُوسى وَالْعَصا عِنْدَ ما عَصى

 اَوامِرَهُ فِرْعَوْنُ وَالْتَقَفَ السِّحْرُ

 وَلَوْلاهُمْ ما كانَ عيسَى بْنُ مَرْيَمٍ

 لِعازَرَ مِنْ طَيِّ اللُّحُودِ لَهُ نَشْرُ

 سَرى سِرُّهُمْ فِى الْكائِناتِ وَفَضْلُهُمْ

 وَكُلُّ نَبِيٍّ فيهِ مِنْ سِرِّهِمْ سِرُّ

 عَلا بِهِمْ قَدْري وَفَخْري بِهِمْ غَلا

 وَلَوْلا هُمْ ما كانَ فِى النَّاسِ لي ذِكْرُ

 مُصابُكُمْ يا آلَ طه مُصيبَةٌ

 وَرُزْءٌ عَلَى الْاِسْلامِ اَحْدَثَهُ الْكُفْرُ

 سَاَنْدُبُكُمْ يا عُدَّتي عِنْدَ شِدَّتي

 وَاَبْكيكُمْ حُزْناً اِذا اَقْبَلَ الْعَشْرُ

 وَاَبْكيكُمْ ما دُمْتُ حَيّاً فَاِنْ اَمُتْ

 سَتَبْكيكُمْ بَعْدِى الْمَراثِيُ وَالشِّعْرُ

 عَرائِسُ فِكْرِ الصَّالِحِ بْنِ عَرَنْدَسٍ

 قَبُولُكُمْ يا آلَ طه لَها مَهْرُ(226)

 براى انتقام گرفتن خون مظلوم امام حسين ‏عليه السلام كسى نيست جز حاكم عادلى كه شكست دين با عدالت او جبران گردد .

 فرشتگان ؛ اطراف او را از هر طرف احاطه كنند، و پيشاپيش او عزت و سربلندى و پيروزى در حركت باشد .

 كارگزاران او زره پوشانى هستند كه در خيابان‏ها پراكنده ‏اند، دربان او حضرت عيسى عليه السلام و سرپرست امورش حضرت خضر عليه السلام است .

 عمامه جدّش به حق و شايستگى بر سر او سايه مى‏ افكند ، وقتى كه تاج ستم از سر پادشاهان كنار افتد.

 سينه شريفش سرشار از علم نبوّت است، خوشا به آن علم كه چنين سينه ‏اى او را در بر گرفته است .

 نام مباركش محمّد است كه مظهر تقوى و پاكى و پاكيزگى و راهنما و دانشمند است ، و او فرزند برومند امام عسكرى ‏عليه السلام است .

 سلاله پاك امام هادى و فرزند حضرت جواد، و آن امامى كه قبر مبارك او در سرزمين طوس است .

 يعنى على بن موسى الرضا عليه السلام ، و او فرزند حضرت موسى بن جعفر است كه از دنيا رفت و عطر پيكر شريفش فضاى بغداد را عطرآگين نمود .

 او امامى است كه در وعده‏ هايش صادق و فرزند امام صادق‏ عليه السلام است، امامى كه در علم و دانش فخر و شرف از او كسب افتخار مى ‏كند .

 او فرزند هفتم امام باقرعليه السلام است، آن امامى كه شكافنده علوم همه پيامبران است .

 او فرزند زينت عبادت‏ كنندگان است كه بسيار گريه كرد، و از قطرات اشك چشمانش گياهان خشك سرسبز شدند .

 او فرزند حسين فاطمه و اميرالمؤمنين ‏عليهم السلام است كه وصىّ بلافصل پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم است ، پس اين شاخه پاك از ريشه پاك روييده و رشد نموده است .

 و امام مجتبى عليه السلام كه او را مسموم كردند عموى آن بزرگوار است، پس چه نيكو امامى است كه جود و بخشش فراوانش همه عالم را فرا گرفته است .

 او همنام رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و وارث علم اوست، امام عزيزى كه بر پدرانش قرآن نازل گشته است .

 آنان نورند، نور خداوند بلندمرتبه ، و مراد از تين و زيتون و شفع و وتر كه خدا در قرآن به آنان قسم ياد كرده ، آنها هستند .

 آنان محلّ فرود آمدن وحى الهى، و خزانه ‏دار علم پروردگارند، ذوات مباركى هستند كه در خانه‏ هاى ايشان قرآن نازل گشته است.

 نام ايشان بر بالاى عرش خداوند نوشته شده، و پوشيده و پنهان گشته پيش از آنكه خداوند عالم ذر و ذرات عالم را بيافريند .

 و اگر آنان نبودند خداوند آدم را نمى‏ آفريد، و از زيد و عمر اثرى نبود.

 و زمين گسترده نمى‏ شد و آسمان برپا نمى‏ گرديد، خورشيد نمى ‏درخشيد، و ماه نور افشانى نمى‏ نمود.

 نوح در ميان كشتى با توسل به آنها چون خدا را خواند نجات يافت، و بواسطه آنان طوفان آرام گرفت و او به ساحل مقصود رسيد.

 و اگر ايشان نبودند آتش ابراهيم خليل هرگز بر او سرد و سلامت نمى‏ گرديد ، و شعله ‏هاى برافروخته‏ اش خاموش نمى شد .

 و اگر ايشان نبودند غم و اندوه يعقوب برطرف نمى‏ شد، و بلا و گرفتارى از ايوب دور نمى‏ گشت.

 و آهن براى داود به سرّ وجود ايشان نرم شد، و داود از آن حلقه‏ ها زره هايى مى‏ ساخت كه عقل و خرد در آن متحيّر مى‏ ماند.

 و اگر آنان نبودند هرگز آن بساط ، سليمان را سير نمى ‏داد، و چشمه بر او جارى نمى شد و باران برايش نمى ‏باريد.

 و باد آرام مسخّر فرمان او نمى‏ گشت كه او را صبحگاهان به مسافت يكماه و شامگاهان به همان اندازه حركت دهد.

 سرّ كار موسى و اين كه عصايش هنگام سرپيچى فرعون سحر ساحران را از بين برد و اژدهايى شد كه آنها را بلعيد وجود مبارك آنها بود.

 و اگر ايشان نبودند هرگز عيسى بن مريم نمى‏ توانست مردگان را از ميان قبرها بعد از زنده كردن بيرون آورد و با آنها گفتگو كند .

 اسرار و فضايل ايشان در همه كائنات جريان دارد، و هر پيامبرى در وجودش سرّى از اسرار آنها بود كه مى‏ توانست معجزه كند .

 به بركت ايشان ارزش من بالا رفته ، و به واسطه آنان فخر من گران گشته، و اگر اين بزرگواران نبودند هرگز يادى از من در ميان مردم نبود .

 مصائب شما اى اهل بيت پيامبر ، مصيبت‏هايى سنگين است، و پيش‏آمد ناگوارى بر اسلام است كه كافران پديد آوردند .

 اى اميد و سرمايه من هنگام سختى‏ها ، من بر شما ناله مى‏ كنم و وقتى دهه محرم فرا مى ‏رسد غم وجودم را مى‏ گيرد و بر مظلوميّت شما گريه مى‏ كنم .

 تا هنگامى كه جان در بدن داشته باشم براى مصائب شما اشك مى ‏ريزم، و بعد از من اين مرثيه‏ ها و اشعار بر شما خواهند گريست .

 اين اشعار عروس فكر «صالح بن عرندس» است، و قبولى شما اى اهل بيت پيامبر مهريّه اين عروس است .

* * *

 2 - حديثى كه مشتمل است بر دوستى ائمّه معصومين ‏عليهم السلام ، و آن را ابراهيم بن محمّد نوفلى از پدرش - كه خادم حضرت رضا عليه السلام بود - از امام كاظم‏ عليه السلام و آن حضرت از پدرانش عليهم السلام، از اميرالمؤمنين ‏عليه السلام و ايشان از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم روايت نموده ‏اند كه فرمود :

 كسى كه دوست دارد خداوند تبارك و تعالى را ملاقات كند در حالى كه به او روى آورد و از او رو برنگرداند بايد ولايت تو را اى على داشته باشد.

 و كسى كه دوست دارد خداوند عظيم الشّأن را ملاقات كند در حاليكه از او خشنود باشد بايد ولايت فرزندت حسن‏ عليه السلام را داشته باشد.

 و كسى كه دوست دارد خدا را ملاقات كند در حاليكه هيچگونه ترس و وحشتى نداشته باشد بايد فرزند ديگرت حسين ‏عليه السلام را دوست داشته باشد.

 و كسى كه دوست دارد خدا را ملاقات كند در حالى كه گناهانش آمرزيده باشد بايد حضرت على بن الحسين‏ عليه السلام را دوست داشته باشد. او از كسانى است كه خدا درباره‏ اش فرموده: «سيماهُمْ في وُجُوهِهِم مِن أثَرِ السُجُود»(227) «بر چهره آنها از اثر سجود نشانه ‏اى آشكار است» .

 و كسى كه دوست دارد خداوند بلندمرتبه را ملاقات كند در حالى كه به عنايت‏هاى او چشمش روشن گردد بايد حضرت محمد بن على امام باقرعليه السلام را دوست بدارد .

 و كسى كه دوست دارد خداى بزرگ را ملاقات كند در حالى كه پرونده اعمالش را به دست راست او دهند بايد امام صادق حضرت جعفر بن محمد عليه السلام را دوست داشته باشد .

 و كسى كه دوست دارد خداوند تبارك و تعالى را ملاقات كند در حالى كه پاك و پاكيزه باشد بايد امام كاظم حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام را دوست داشته باشد.

 و كسى كه دوست دارد خداوند تبارك و تعالى را شادمان ملاقات كند بايد حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام را دوست داشته باشد.

 و كسى كه دوست دارد خدا را ملاقات كند در حاليكه از درجات بالايى برخوردار باشد و گناهانش به حسنات تبديل شده باشد بايد امام جواد حضرت محمد بن على‏ عليه السلام را دوست داشته باشد.

 و كسى كه دوست دارد خدا را ملاقات كند و به آسانى به حسابش رسيدگى كند و او را به بهشت برين كه عرض آن به اندازه وسعت آسمان‏ها و زمين است و براى پرهيزگاران آماده شده وارد كند بايد امام هادى حضرت على بن محمد عليه السلام را دوست بدارد.

 و كسى كه دوست دارد خدا را ملاقات كند و از رستگاران باشد بايد امام عسكرى حضرت حسن بن على‏ عليه السلام را دوست داشته باشد.

 ومن أحبّ أن يلقى اللَّه عزّوجلّ وقد كمل إيمانه وحسن إسلامه فليتولّ الحجّة بن الحسن المنتظر صلوات اللَّه عليه.

 و كسى كه دوست دارد خدا را با ايمان كامل و اسلام نيكو ملاقات كند بايد ولايت امام منتظر حضرت حجّة بن الحسن صلوات اللَّه عليه را دارا باشد.

 آنها پيشوايان هدايت و نشانه‏ هاى تقوا و پاكى هستند، كسى كه ولايت و دوستى اين بزرگواران را داشته باشد من از طرف خداوند براى او بهشت را ضمانت مى‏ كنم.(228)

    برقى ‏رحمه الله در كتاب «محاسن» از امام صادق ‏عليه السلام نقل فرموده است كه فرمود:

 من أحبّ أهل البيت وحقّق حبّنا في قلبه جرى ينابيع الحكمة على لسانه، وجدّد الإيمان في قلبه، وجدّد له عمل سبعين نبيّاً وسبعين صدّيقاً وسبعين شهيداً وعمل سبعين عابداً عبداللَّه سبعين سنة.(229)

 هر كس ما اهل بيت را دوست داشته باشد و دوستى ما را در دلش ثابت و استوار سازد، چشمه ‏هاى حكمت بر زبان او جارى شود، و ايمان در دلش تازه گردد و براى او عمل هفتاد پيامبر و هفتاد صدّيق و هفتاد شهيد و هفتاد عابدى كه خدا را هفتاد سال عبادت كرده باشد بنويسند و تجديد كنند.

* * *

    3 – مؤلّف ‏رحمه الله در اين بخش سه اشكال را مطرح مى ‏كند و سپس آنها را جواب مى‏ دهد:

    اشكال اوّل اينكه : چگونه از جهت امكان و وقوع معقول است كه شخصى تاكنون بيش از هزار سال عمر كرده و باقى باشد.

    اشكال دوّم اينكه : چه لزومى دارد كه امام‏ عليه السلام در حال حاضر وجود داشته باشد؟

    اشكال سوّم اينكه : وجود امام ‏عليه السلام در حال غيبت چه فايده ‏اى دارد؟

    مى‏فرمايد : امّا از اشكال اوّل جواب مى ‏دهيم كه : حضرت مهدى ارواحنا فداه اولين كسى نيست كه در اين عالم عمر طولانى دارد و كسانى كه عمر طولانى براى آنها در تاريخ ثبت شده مانند كيومرث و ذوالقرنين زيادند، اوّلى را گفته ‏اند هزار و ششصد سال و دوّمى يعنى ذوالقرنين سه هزار سال زندگى كرده ‏اند .

    و ديگر از معمرين كه عمر طولانى داشته ‏اند كسى است كه اهرام مصر را بنا كرد، ديگرى عناق دختر آدم، و عوج پسر عناق است.

    در كتاب «مجمع البحرين» نقل شده است : عوج سه هزار و ششصد سال زندگى كرده است.

    در كتاب «اخبار الدول» درباره لقمان بن عاد - نه آن لقمانى كه معاصر داود پيامبر عليه السلام بود - مى ‏نويسد: او صاحب نسور(230) و بقيه قوم عاد اوّل بود، عاد او را به همراه گروهى به حرم فرستاد تا براى آمدن باران دعا كنند او درخواست كرد كه بيشتر در دنيا باقى بماند، و عمرى به اندازه عمر هفت كركس اختيار كرد، كركس را در حالى كه جوجه بود مى‏ گرفت و پرورش مى ‏داد و نگهدارى مى‏ كرد، تا از دنيا مى ‏رفت، آنگاه كركس ديگرى بجاى او مى‏ گرفت.

    بين دانشمندان در عمر كركس اختلاف شده است، بيشتر آنها بر اين عقيده ‏اند كه پانصد سال اين پرنده زندگى مى‏ كند، و بنابراين عمر لقمان 3500 سال مى‏ شود، و در ميان فرزندان آدم هيچكس غير از او و عوج بن عناق اين مقدار در دنيا عمر نكرده است.

    و گفته شده: او سه هزار و هشتصد سال زندگى كرده است، زيرا سيصد سال قبل از آنكه كركس اوّل را بگيرد از عمر او گذشته بوده است.(231)

    و همچنين عيسى و الياس و خضر عليهم السلام سه بزرگوارى كه از اولياء الهى و دوستان خدا مى‏ باشند، و نيز دجّال(232) و شيطان كه از دشمنان خدا هستند از نظر كتاب و سنّت بقاء آنها ثابت و مسلّم است.

    حديثى را مسلم در صحيح خود نقل كرده است كه در باقى بودن دجّال صراحت دارد، و دليل بر بقاء ابليس آيه شريفه «فإنَّكَ مِنَ المُنْظَرينَ × إلى يَوْمِ الْوَقْتِ المَعْلُوم»(233) است كه خداوند او را تا ظهور دولت مهدى موعود ارواحنا فداه مهلت داده است.

    و بهتر از همه اينها استدلال به آيه شريفه ‏اى است كه اشاره به طعام عزير پيامبر دارد كه صد سال بعد از مردن او دوباره وقتى خداوند او را زنده كرد هيچ گونه تغييرى نيافته بود.

    در «سوره حجر ، آيه 37» مى ‏فرمايد: «فَانْظُر إلى طَعامِكَ وَشَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّه»(234) «نگاه كن به خوراكى و آشاميدنى خود كه گذشتِ زمان هيچ گونه در آن تأثيرى نداشته و هيچ تغييرى پيدا نكرده است».

    و بسيار واضح است كه هر طعامى وقتى در معرض هوا قرار گيرد با گذشت چند روز فاسد مى ‏شود، از اينكه طعام عزيز به فرمان پروردگار با گذشت صد سال تغيير نكرده است نتيجه مى‏ گيريم كه باقى ماندن انسانى كه روح دارد و مقتضى حيات در آن هست هيچ اشكالى ندارد كه حتى بيشتر از كسانى كه در تاريخ عمر طولانى داشته ‏اند زيست كند و باقى بماند .(235)

    و نيز براى امكان عمر طولانى مى ‏توان به اين آيه شريفه استدلال كرد كه مى ‏فرمايد : « فَلَوْلا أنَّهُ كانَ مِن المُسَبِّحين × لَلَبِثَ في بَطْنِه إلى يَوْمِ يُبْعَثُون»(236) «و اگر يونس از تسبيح كنندگان نبود هر آينه در شكم آن ماهى تا روز قيامت مى‏ ماند» ، مى‏ گوئيم : اگر معقول نيست كه انسانى بيشتر از همنوعان خود زندگى كند چگونه خداوند از امر محال خبر داده و فرموده است: يونس در شكم ماهى تا قيامت بهمان حال مى‏ ماند؟(237)

    و بعد از تأليف كتاب به اين استدلال برخورد كردم كه امام منتظر ارواحنا فداه در مسجد سهله آن را به آية اللَّه علاّمه تبريزى كه اين مطلب را عادتاً بعيد مى ‏دانسته فرموده ‏اند و اشكال او را با اين استدلال برطرف نموده ‏اند .

    و امّا جواب از اشكال دوّم يعنى ضرورت وجود امام‏ عليه السلام به دليل نقلى و عقلى ممكن است، در دليل نقلى از قرآن و سنّت استفاده مى ‏كنيم.

    در استدلال به قرآن اين آيه شريفه را - كه در سوره قدر است - ذكر مى‏ كنيم كه خداوند تبارك و تعالى فرموده است: «تَنَزَّلُ المَلائِكَةُ وَالرُّوحُ»(238) يعنى «فرشتگان به همراه روح كه رئيس ايشان مى ‏باشد در آن شب فرود مى ‏آيند» .

    مى‏ گوييم: «تَنَزَّلُ» كه در آيه شريفه ذكر شده فعل مضارع است و آن ظهور در استمرار دارد كه ابتداى آن زمان رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله وسلم بوده است و آنها در شب قدر همه امورات عالم و مقدّرات الهى را خدمت آن حضرت مى ‏آوردند و بعد از آن حضرت بايد اين عمل ادامه داشته باشد، بنابر اعتقاد شيعه كه قائلند در هر عصرى امام معصوم وجود دارد هيچ اشكالى پيش نمى‏ آيد، و فرود آمدن فرشتگان همه ساله به خدمت امام عصر ارواحنا فداه است، امّا بنا بر اعتقاد اهل سنّت كه قائل نيستند خلفاى آنها شايستگى فرود آمدن روح و آوردن مقدرات را نزد ايشان دارا مى‏ باشند اشكال وارد مى‏شود ، و چاره‏ اى ندارند جز اينكه يا از ظهور فعل مضارع دست بردارند و يا ملتزم شوند كه خلفاى آنها شايستگى نزول فرشتگان را داشته‏ اند و تا امروز نيز دارند، و يا از عقيده باطل خود برگردند و به عقايد حقّه شيعه اعتراف كنند، در حالى كه آنها هيچ كدام از اينها را نمى‏ پذيرند.(239)

    در استدلال به سنّت ، اين حديث معروف نبوى را كه در حدّ تواتر است و شيعه و سنّى آن را نقل كرده ‏اند ذكر مى‏ كنيم :

    رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:

 إنّي تارك فيكم الثقلين كتاب اللَّه وعترتي فإنّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض .(240)

 من در ميان شما دو چيز گرانبها به امانت مى‏ گذارم، كه يكى قرآن و ديگرى اهل بيتم مى‏ باشند ، و هرگز اين دو از يكديگر جدا نمى‏ شوند تا در كنار حوض كوثر مرا ملاقات كنند.(241)

    مى‏گوئيم: اينكه پيامبر فرموده است اين دو هميشه باهم هستند و جدايى ندارند ظاهرش اين است كه همواره و در هر عصرى يكى از عترت پيامبر به عنوان امام معصوم در كنار قرآن وجود دارد، و اين مطلب با اعتقادات شيعه كه مى‏ گويند: همواره امام معصوم بر روى زمين وجود دارد و هم اكنون نيز در حال حيات است ، سازش دارد ، و بنا بر اعتقاد اهل سنت كه مى‏ گويند: مهدى عليه السلام وجود فعلى ندارد و در آخر الزمان به وجود مى آيد ناقص و نارسا است .

    در دليل عقلى مى‏ گوئيم: شريعت و آئينى كه مى‏ خواهد تا در روز قيامت استمرار داشته باشد لازم است حتماً در كنارش كسى باشد كه آن را حفظ كند و نيازى كه بندگان خدا به افاضات پروردگار دارند به آنها برساند و واسطه فيض بين خالق توانا و مخلوق ناتوان باشد، و اين چيزى است كه بخاطر آن يقين پيدا مى‏ كنيم كه حتماً بايد امام در هر زمان وجود داشته باشد.

    و در حديث يازدهم از باب هشتم بطور گسترده‏تر به اين موضوع اشاره شده است، به آنجا رجوع كنيد.

    پس حاصل كلام اين شد كه ناگزير بايد بپذيريم كه وجود امام در هر عصر و زمانى ضرورت دارد، فقط جاى اين سؤال براى مخالف مى‏ ماند كه بگويد وجود او در حال غيبتش چه اثر و فايده ‏اى دارد؟ و اين همان اشكال سوّم است كه در ابتداى اين بحث مطرح كرديم و به آن از چند طريق جواب مى‏ دهيم:

    1 - حضرت حجّت ارواحنا فداه در توقيع شريفى كه در جواب اسحاق بن يعقوب صادر گرديده فرموده است:

 امّا امر فرج بدست پروردگار است و كسانى كه وقت خاصى را براى آن معين مى ‏كنند دروغگو هستند.

 و امّا علّت وقوع غيبت، خداوند تبارك و تعالى فرموده است:

 «يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَسْألُوا عَنْ أشْياءَ إن تُبْدَلَكُم تَسُؤْكُم»(242) .

 «اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد از چيزهايى كه وقتى فاش شود شما را غمناك نمايد سؤال نكنيد» .

 هيچ كدام از پدرانم نبوده‏ اند مگر اين كه بيعت تحميلى طاغوت زمان را در گردن داشته ‏اند، ولى من در حالى خروج مى‏ كنم كه بيعت هيچ طاغوتى در گردنم نباشد.

 وأمّا وجه الإنتفاع بي في غيبتي فهو كالإنتفاع بالشمس إذا غيّبها عن الأبصار السحاب، وإنّي لأمان لأهل الأرض كما أنّ النجوم أمان لأهل السماء .(243)

 و امّا كيفيت بهره ‏بردارى از وجود من در زمان غيبتم مانند بهره‏ بردارى از خورشيد است وقتى كه ابرها آن را از ديدگان مردم پنهان كند، و من براى اهل زمين باعث امنيّت و آسايش مى ‏باشم(244)، همان طور كه ستارگان موجب امان براى اهل آسمانند».

    2 - پنهان بودن از چشم مردمان ضررى به كار پيشوايى و رياست نمى ‏زند همان طور كه در تاريخ مشاهده كرده ‏ايم ، پادشاهى كه در اوّل دنيا بوده رياست و فيوضات او تا آخر دنيا جريان داشته است.

    و در خبرى وارده شده است كه چهار پادشاه بر تمام دنيا رياست داشته ‏اند.(245)

    3 - مردم اين زمان كه از نظر عقلى و ميزان فهم و شعور و استعداد برتر از گذشتگانند(246) لازم است كه امتحان آنها شديدتر و سخت‏تر از امتحان گذشتگان باشد، و اين ممكن نيست مگر با پنهان نمودن امام از ديدگان آنها، مانند معلّمى كه كلاس درس را براى مدتى رها مى‏ كند و دانش‏آموزان را تنها مى‏ گذارد، و بطورى كه آنها متوجّه نشوند از دور نظارت مى‏ كند تا ببيند آنها در غياب او چه مى‏ كنند؟ آيا از غيبت او سوء استفاده مى‏ كنند يا به وظيفه خود به خوبى عمل مى ‏كنند و او را گرچه غايب است از ياد نمى‏ برند ؟ همان طور كه شاعر مى‏ گويد:

 إن كنت لستَ معي فالذكر منك معي

 يراك قلبي و إن غيّبت عن بصري

 والعين تبصر من تهوى وتفقده

 وناظر القلب لايخلو عن الفكر

 اگر چه تو با من نيستى ياد تو با من است ، ترا قلبم مشاهده مى‏ كند گرچه از ديده ‏ام پنهانى.

 چشم آنكه را كه مايل است و از او دور شده مى ‏بيند ، و كسى كه با دل ديگرى را نظاره مى ‏كند از فكر او رها نمى ‏شود.

    و شاعر فارسى زبان ديگر گفته است:

 يار من از ديده‏ ها هر چند پنهان است ليك

 در دل هر ذرّه خورشيد رخش پيداستى

 شور بلبل ناله قمرى نواى عندليب

 غلغل سيل از هواى آن سُهى(247) بالاستى

    و اگر گفته شود : چرا امام زمان شما ظاهر نمى‏ شود و مثل امامان ديگر دخالت در امور نمى‏ كند و غيبت و پنهانى او چه حُسنى و امتيازى دارد؟

    در جواب مى‏ گوييم:

    اوّلاً : بعد از آنكه دانستيم هيچ زمانى زمين بدون حجّت خدا نيست و امام معصوم همواره بر روى زمين وجود دارد و اگر غايب شده سببى داشته كه غيبت را بر او روا نموده و جايز ساخته است گرچه ما آن علّت را بطور كامل و مشروح نمى‏ دانيم، همان طور كه ما علت آفرينش حيوانات موذى و حكمت گرفتار شدن خردسالان و بزرگسالان و چهارپايان را به امراض بطور قطعى نمى‏ دانيم.

    و مى‏ گوييم: چون خداوند تبارك و تعالى حكيم و عادل است و هرگز كار قبيح انجام نمى‏ دهد پس اين كارها را از روى حكمت انجام داده است، در مورد غيبت امام عصر ارواحنا فداه نيز همين جواب را مى‏ دهيم و مى‏ گوييم: غيبت آن حضرت حتماً علّتى و حكمتى و حُسنى دارد گر چه ما آن را بطور كامل و مبسوط ندانيم.(248)

    ثانياً : يكى از عللى كه مانع ظهور شمرده شده ترس از ظالمان و ستمگران است، آنها او را از بكار گرفتن قدرت در امورى كه بايد نفوذ قدرت كند مانع شده‏ اند، و او بر جان خويش مى ‏ترسد كه چنين تصرفاتى كند، و وقتى چنين است بر او لازم نيست به امر امامت قيام كند، و وقتى از دشمن هراسناك است لازم است خود را پنهان كند مانند پنهان شدن پيامبر اكرم كه يكبار در درّه ‏اى بنام شِعب ابى‏طالب و بار ديگر در ميان غارى صورت گرفت.

    اگر گفته شود: احتمال دارد پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله وسلم بعد از انجام مأموريتى كه بر او واحب بوده و رسالتى كه بعهده داشته پنهان گشته بخلاف امام كه در هر عصرى به وجود او نياز است، ديگر اينكه پنهان شدن پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم زمانش طولانى نشد و مدّتش كوتاه بود به خلاف غيبت امام ‏عليه السلام كه قرنها ادامه پيدا كرده و هنوز به پايان نرسيده است!

    در جواب مى‏ گوييم: اولاً : مخفى شدن پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در ميان شِعب(249) در مكّه ، پيش از هجرت آن حضرت واقع شده و هنوز دين و احكام آن به طور كامل بيان نشده بود .

    ثانياً : به فرض كه از اين كار فارغ شده باشد نسبت به اداره امور و اجراى احكام ، جامعه به وجود آن حضرت نياز داشته است، پس وقتى غيبت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم با نيازمندى به وجودش جايز باشد و سرزنش متوجّه كسانى شود كه باعث پنهان شدن او گرديدند نسبت به غايب شدن امام زمان ارواحنا فداه هم همين جواب را خواهيم گفت، و طولانى بودن يا كوتاه بودن مدت غيبت كه گفته شده اشكال صحيحى نيست ، زيرا غيبت ناشى از سبب آن ، كه ترس از ستمگران است مى‏ باشد و تا وقتى كه سبب باقى باشد غيبت باقى است ، و طولانى بودن مدت يا كوتاهى آن بستگى به آن سبب دارد.(250)

    اگر گفته شود: ترس از ظالمان اگر آن حضرت را وادار به غيبت نموده لازم بود پدرانش نيز پنهان از ديدگان مردم زندگى كنند، زيرا آنها هم مانند او از ستمگران ترسناك بودند؟

    در جواب مى‏ گوييم: پدرانش به امامت خويش تظاهر نمى‏ كردند و تقيه را در مقابل دشمنان سپرى براى حفظ جان خود قرار داده بودند بخلاف امام عصر ارواحنا فداه كه مى ‏خواهد مردم را به سوى خود دعوت كند، و بر عليه دشمنان با شمشير قيام نمايد، و با آنها كه ايجاد رعب و وحشت مى‏ كنند جهاد كند.(251)

    اگر گفته شود: چرا آن حضرت مانند پدرانش كه دست به شمشير نزدند و به تقيّه عمل كردند ظاهر نمى‏ شود تا مردم از وجودش بهره‏مند شوند، همان طور كه از محضر امام صادق و امام باقرعليهما السلام و ساير امامان‏ عليهم السلام بهره‏بردارى كردند.

    در جواب مى‏ گوييم: اگر امام عصر ارواحنا فداه آن گونه كه شما مى‏ گوييد ظاهر شود و او را بشناسند كه فرزند امام عسكرى ‏عليه السلام است، چون ميان شيعه مشهور است و مخالفين مى ‏دانند كه او تاج و تخت سلاطين را بر هم مى‏ زند، و صفحه گيتى را از لوث وجود ظالمان پاك مى ‏كند و عالم را پر از عدل و داد مى‏ نمايد، دشمنان آرام نمى‏گيرند و فوراً نقشه قتل او را طراحى مى‏ كنند و او را از بين مى‏ برند، همان طور كه با جدّ بزرگوارش امام حسين ‏عليه السلام و فرزندان عمويش كه از اولاد امام حسن و امام حسين عليهما السلام بودند چنين كردند.

    مگر نشنيده ‏ايد وقتى فرعون از طريق كاهنان خبردار شد مردى در بنى‏اسرائيل ظهور مى ‏كند كه حكومت او را از بين مى‏برد، فوراً در طلب او بر آمد و جاسوس‏هاى فراوانى براى جستجو مأمور ساخت، و جماعتى را بر زنان باردار گماشت، و آنچه پسر بدنيا آمد كشت و دخترها را زنده نگهداشت.(252) پس اگر غفلت و كمى بصيرت در ميان نباشد هرگز ترس امام عصر ارواحنا فداه با ترس پدرانش قياس نمى‏شود.

    اگر گفته شود: قبول كرديم سبب مخفى شدن امام و غيبت او از دشمنان بخاطر ترسى است كه از آنها دارد، سبب غيبت آن حضرت از دوستانش كه معتقد به وجود او و امامتش هستند و اطاعت او را برخود واجب مى‏دانند چيست؟

    در جواب مى‏گوييم: گفته شده در مورد دوستان ترس آن است كه خبر او را منتشر سازند، و دشمنان از مكان او باخبر شوند، ولى اين اشكال نسبت به تمام شيعيان و دوستان آن حضرت درست نيست زيرا در ميان آنان كسانى هستند كه ضرر انتشار خبر را بخوبى مى ‏دانند، آنها اهل استقامت و كتمانند و هرگز چنين كارى نمى ‏كنند.(253)

    گفته شده است: سبب غيبت آن حضرت از دوستان نيز به دشمنان برمى‏گردد، يعنى وجود دشمنان سبب شده كه امام‏ عليه السلام از ديده دوستانش نيز پنهان باشد ، ولى بر اين وجه اشكال مى‏ شود كه اگر چنين باشد لازم مى ‏آيد تكليفى كه وجود امام‏عليه السلام در آن لطف است از آنها ساقط شود، زيرا غيبت او به خاطر علّتى است كه به آنها برنمى‏ گردد و آنها نمى‏ توانند آن را از بين ببرند و برطرف كنند، پس لازم است تكليفى كه گفتيم از آنها ساقط گردد.

    به اضافه اينكه ترس از دشمنان مانع ظهور كلّى مى‏شود و از ظهور جزئى كه براى بعضى از خواص صورت گيرد مانع نمى ‏شود.

    و كسى نمى ‏تواند اعتراض كند كه اين گونه ظهور هيچ فايده‏ اى ندارد، و وقتى وجود امام فايده دارد كه فرمان او براى همه مطاع باشد و بطور علنى تدبير امور جامعه را به عهده بگيرد .

    زيرا در جواب مى‏ گوييم: لازمه گفته شما اين است كه شيعه از هنگام شهادت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام هيچ گونه نفعى از امامان خود نبرده باشند، زيرا آنان نسبت به همه امت حكومت ظاهرى نداشتند و نافذ الأمر نبودند .(254)

    و گفته شده است: ما يقين نداريم كه امام‏ عليه السلام از نظر همه دوستانش غايب است، و براى هيچكس ظاهر نمى‏ شود،(255) چون هر كس از حال خودش خبر دارد و از ديگرى بى ‏خبر است. نسبت به كسى كه امام‏ عليه السلام براى او ظاهر شده سقوط تكليف در كار نيست(256) ، و كسى كه امام‏ عليه السلام براى او ظاهر نشده، بايد بداند ظاهر نشدن امام بخاطر امرى است كه به خود او برمى‏ گردد گرچه آن علّت را بطور تفصيل نداند، و تقصير از طرف خود او مى ‏باشد، به همين جهت تكليف از وى ساقط نمى ‏شود، و هنگامى كه دانست با غيبت امام تكليف همچنان بر او باقى است مى ‏فهمد كه علّت ظاهر نشدن امام او مى ‏باشد. و وقتى چنين شد او قدرت دارد سبب غيبت را كه به او برمى‏ گردد برطرف كند، و واجب آن است كه آن را برطرف نمايد.(257)

    و بعد از آن ، ما قبول نداريم كه دوستان آن حضرت در غيبت او از لطف امامت كه وجود امام‏ عليه السلام است بهره‏مند نمى‏گردند ؛ بلكه وجود امام در غيبت او مانند ظهورش لطف است و فايده مى ‏بخشد، زيرا ما معتقديم امام ‏عليه السلام از حال همه مردم باخبر است و بر رفتار آنها نظارت دارد، و مجالى نمى ‏ماند كه از طولانى بودن غيبت و پنهان بودنش وجودش را باطل بدانيم و چون امرى عجيب است آن را باور نكنيم، چه بسيار امور عجيبى را كه مسلمانانى كه به اسلام اقرار نموده ‏اند باور دارند كه نظيرى براى آنها نيست ، مانند بالا رفتن حضرت عيسى‏ عليه السلام به آسمان چهارمين - كه اجمال آن در قرآن(258) و تفصيل آن در روايات ذكر شده است - و امثال آن ، كه غيبت امام زمان ارواحنا فداه عجيب‏تر از آن نيست.

    و نيز اگر تأخير فرج و ظهور حضرت مهدى صلوات اللَّه عليه مستلزم انكار وجود آن حضرت باشد در مورد قيامت و مراحل بعد از آن اين انكار بايد شديدتر باشد ، زيرا در آن تأخير بيشترى است در حالى كه تمام پيامبران از حضرت آدم تا پيغمبر خاتم صلى الله عليه وآله وسلم اُمّت ‏هاى خود را به قيامت و مراحل بعد از آن بيم داده‏ اند، و رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:

    بعثت من و قيامت مانند اين دو مى ‏باشد - و بين انگشت سبّابه و انگشت وسط را جمع كرد - (259) يعنى اين قدر به هم نزديك هستند، در حالى كه هنوز قيامت برپا نشده است. و اگر تنها تأخير در امر فرج ، و بعيد دانستن ظهور از نظر مردم سبب انكار آن باشد پس تأخير در امر قيامت سزاوارتر است كه باعث انكار آن باشد.

    و اگر به امكان آن اقرار كردند و دليلى بر آن مطالبه كردند كافى است آنچه گفتيم كه در هر عصر و زمانى واجب است امام معصومى كه يقين به عصمت او داشته باشيم وجود داشته باشد، و هر كسى جز او در اين دوران امامت را براى خودش ادعا كند ادعاى او باطل و بى ‏اساس است، اينها را از نظر عقلى ثابت كرديم .

    امّا از راه نقل: اخبار و رواياتى كه از طريق شيعه درباره صفات و مشخصات آن حضرت به ما رسيده در حدّ تواتر است و از طريق اهل سنّت روايات فراوانى درباره امام عصر ارواحنا فداه نقل شده و تنها ذكر اين روايت معروف و مشهور از جهت دليل كافى است :

    رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:

 لو لم يبق من الدنيا إلّا يوم واحد لطوّل اللَّه ذلك اليوم حتّى يخرج رجل من ولدي يواطئ إسمه إسمي وكنيته كنيتي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً.(260)

 اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نماند خداوند آن روز را آن قدر طولانى مى‏ گرداند تا مردى از فرزندان من كه نام و كنيه ‏اش نام و كنيه من است خروج كند و جهان را پر از عدل و داد فرمايد همان طور كه از جور و ستم پر شده باشد.

 


1) امام عسكرى عليه السلام اين بانوى باعظمت را كه دختر امام جواد عليه السلام و خواهر امام هادى عليه السلام و عمّه آن حضرت و سرآمد بانوان شيعه در آن زمان بود دعوت كرد تا آنجا بماند و شاهد عينى ولادت آن آخرين ذخيره الهى باشد ، و پس از چند روز كه به محضر شريف آن حضرت شرفياب شد .

    امام عليه السلام به او فرمود: عمّه جان ، هنگامى كه من از دنيا رفتم و شيعيانم دچار اختلاف شدند به افراد مورد اعتماد قصّه ولادت او را بگو، ولى بايد اين داستان پيش تو و آنها پنهان باشد ... .

2) دلائل الإمامة: 497 ح 93، تبصرة الولى: 15 ح3.

3) سوره إسراء ، آيه 81 .

4) دلائل الإمامة: 500 ضمن ح 94، تبصرة الولى: 19 ضمن ح 4.

5) ربع ؛ جاى اقامت در ايّام بهار را گويند .

6) سوره توبه ، آيه 33 ؛ سوره فتح ، آيه 28 ؛ سوره صفّ ، آيه 9.

7) كمال الدين: 670/2 ح 16، بحار الأنوار : 324/52 ح 36 و 60/51 ح 58 ، تفسير برهان : 121/2 ح1 ، تأويل الآيات: 688/2 ح7 .

8) سوره لقمان ، آيه 20.

9) كمال الدين: 368/2 ح6، بحار الأنوار : 150/51 ح2، تفسير برهان : 277/3 ح2، كفاية الأثر: 323، منتخب الأثر: 239 ح3، انوار المضيئة: 20.

10) سوره هود ، آيه 86 .

11) نور الأبصار: 172 . و در روايتى از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود : اوّل چيزى كه امام زمان عليه السلام به آن تكلّم مى‏ كند اين آيه است : «بَقِيَّةُ اللَّه خَيْرٌ لَكم إنْ كُنْتم مُؤْمنين» . «بحار الأنوار: 192/52 ضمن ح 24».

12) سوره حجّ ، آيه 45.

13) تفسير قمى : 85/2 ، فرموده است : «بِئْر مُعَطَّلَة» يعنى چاهى كه از آن آب كشيده نشود و مقصود از آن امامى است كه غايب گشته و از علم او بهره ‏بردارى نمى‏ شود . «تفسير برهان : 96/3 ح6 به نقل از تفسير قمى» .

14) سوره تكوير ، آيه 15 و 16 .

15) غيبة نعمانى : 75 سطر 8 ، بحار الأنوار : 51/5 ذيل ح 26 وص 137 ح6، تفسير برهان : 433/4 ح3. و نيز كليني رحمه الله در كافى : 341/1 ح 23، شيخ صدوق رحمه الله در كمال الدين: 325/1 ح1 ، و شيخ طوسى رحمه الله در كتاب غيبت: 101 (با كمى اختلاف) آن را روايت كرده ‏اند .

    در تأويل الآيات: 769/2 ح 16 از اُمّ هانى نقل مى‏ كند كه گفت : از امام باقر عليه السلام از تفسير اين آيه سئوال كردم ، فرمود : اى امّ هانى ! مقصود امامى است كه در سال 260 پنهان مى‏ شود سپس مانند ستاره درخشان در شب تاريك ظاهر مى‏ شود ، اى امّ هانى ! اگر زمان او را درك كنى چشمانت روشن خواهد شد .

16) سوره أعراف ، آيه 187 ؛ سوره نازعات ، آيه 2

17) سوره زخرف ، آيه 85 .

18) سوره أحزاب ، آيه 63 ؛ سوره شورى ، آيه 4.

19)  سوره شورى ، آيه 18 .

20) بحار الأنوار : 1/53 ح 6.

21) سوره بقره ، آيه 2 و 3 .

22) كمال الدين: 340/2 ح 20 و 18/1 سطر 1، تفسير برهان : 53/1 ح5 و 181/2 ح1، بحار الأنوار : 52/51 ح 29 و 124/52 ح 8   .

23) سوره شمس ، آيه 1 .

24) تأويل الآيات: 803/2 ، و در ذيل آيه مذكور شش روايت آورده شده است ، ولى عبارتى كه در متن ذكر شده در آنها نيست . در حديث اوّل از اين باب از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود : مقصود از «خورشيد» وجود مقدّس امير مؤمنان على عليه السلام است ، و مقصود از «تابش آن» قيام حضرت قائم (ارواحنا فداه) است . «بحار الأنوار : 72/24 ح 6».

25) سوره نمل ، آيه 62.

26) تفسير قمى : 129/2، بحار الأنوار : 48/51 ح 11، تفسير برهان : 208/3 ح7 ، المحجّة : 165.

27) سوره مدّثّر ، آيه 8 .

28) غيبة نعمانى : 187 ح 40، بحار الأنوار : 57/51 ح 49، غيبة طوسى : 13، بحار الأنوار : 284/52 ح 11، الكافى : 343/1 ح 30، كمال الدين: 349/2 ح 42، الإمامة والتبصرة: 123 ح 121.

29) تفسير فرات: 563 ح 3 ، بحار الأنوار : 79/24 ذيل ح 20، و آيه‏ ها در سوره شمس: 3 - 1 مى‏باشند .

30) سوره صفّ ، آيه 8 .

31) الكافى : 432/1 ضمن ح 91، بحار الأنوار : 318/23 ح336/24  29 ح 59 و 60/51 سطر 1 ، تفسير برهان : 328/4 ح3، تأويل الآيات: 686/2 ح5 .

    علىّ بن ابراهيم قمى رحمه الله در تفسير خود : 365/2 مى‏گويد : فرمايش خداوند تبارك و تعالى : «وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِه» «خدا نور خود را به طور كامل ظاهر گرداند» به ظهور حضرت قائم آل محمّد عليهم السلام تحقّق پيدا مى‏ كند . «بحار الأنوار : 49/51 ح 16 به نقل از تفسير قمى» .

32) سوره ملك ، آيه 30.

33) كمال الدين: 325/1 ح3، بحار الأنوار : 52/51 ح 27، غيبة طوسى : 101، انوار المضيئة: 19.

34) سوره بيّنه ، آيه 5.

35) تأويل الآيات: 831/2 ح2، بحار الأنوار : 370/23 ح 44، تفسير برهان : 489/4 ح1.

36) سوره زمر ، آيه 69.

37) الإرشاد: 410 سطر 3، بحار الأنوار : 337/52 ضمن ح 77، إلزام الناصب: 280/2.

38) سوره نور ، آيه 35.

39) غاية المرام: 317، تفسير برهان: 136/3 ح 16، المحجّة: 147، الآيات الباهرة: 199.

40) سوره بقره ، آيه 148 .

41) غيبة نعمانى: 241 ح37، بحارالأنوار: 58/51 ح52، تفسير برهان: 162/1 ح3، إلزام الناصب: 51/1 سطر14.

42) سوره آل عمران ، آيه 83 .

43) يعنى در داورى شاهد و گواه طلب نمى‏ كند، و بر اساس علم خود قضاوت نمايد.

44) سوره أعراف ، آيه 128.

45) الإرشاد: 412، بحار الأنوار : 338/52 ح 83 ، إعلام الورى: 462، كشف الغمّة: 465/2.

46) سوره آل عمران ، آيه 200 .

47) غيبة نعمانى : 199 ح 13، بحار الأنوار : 219/24 ح 14، تفسير برهان : 334/1 ح4، ينابيع المودّة: 421، غاية المرام: 408 ح3، منتخب الأثر: 515 ح7، تأويل الآيات: 127/1 ح 47.

48) سوره نساء ، آيه 159.

49) تفسير قمى : 158/1، بحار الأنوار : 50/53 ح 24، تفسير برهان : 427/1 ح1، منتخب الأثر: 479 ح1، ينابيع المودّة: 422، الآيات الباهرة: 59.

50) سوره مائده ، آيه 14.

51) الكافى : 352/5 سطر 2، تفسير برهان : 454/1 ح1، التهذيب: 405/7 ح 621.

52) و 53) . سوره انعام ، آيه 158.

54) كمال الدين: 336/2 ح8 و در آن فرموده است : آيه و نشانه ‏اى كه انتظارش را مى‏ كشند حضرت قائم (ارواحنا فداه) است . بحار الأنوار : 51/51 ح 25 ، تفسير برهان : 564/1 ح 4.

    و در روايت ديگرى در تفسير اين آيه از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود : مقصود خروج امام قائم منتظر از ما اهل بيت است . اين حديث را در كمال الدين: 357/2 ح 54، بحار الأنوار : 149/52 ح 67 ، و تفسير برهان : 524/1 ح4 روايت كرده ‏اند .

55) سوره توبه ، آيه 33 ؛ سوره صفّ ، آيه 9 .

56) بحار الأنوار : 50/51 ح 22، و در تفسير قمى : 289/1 مى‏ نويسد : اين آيه درباره قائم آل محمّد عليهم السلام نازل شده است . و قسمت آخر آيه شريفه در حديث دوّم از همين بخش ذكر شد .

57) سوره هود ، آيه 8 .

58) غيبة نعمانى : 127 سطر 3، بحار الأنوار : 58/51 ح 51، تفسير برهان : 208/2 ح1، المحجّة : 102.

59) معناى «إلى قوله» اين است كه آيه را ادامه دهيد تا «ونتّبع الرسل» ، ولى اين فرمايش صحيح نيست ، زيرا آيات بهم پيوسته نيستند ، آيه پيشين در سوره نساء ، و آيه‏ اى كه بعد از آن آمده در سوره ابراهيم است ، و بنابراين ذكر آيه شريفه «ألَمْ تَرَ إلَى الَّذينَ...» در اينجا مناسب نيست بلكه در مورد امام مجتبى عليه السلام نازل شده است ، و در كتاب كافى و تفسير برهان اين دو آيه مخلوط شده است .

60) الكافى : 330/8 ح 56، تفسير برهان : 394/1 ح2، تفسير عيّاشى : 258/1 ح 196، بحار الأنوار : 217/44 ح2 و 132/52 ح 35، المحجّة: 61 .

61) سوره ابراهيم ، آيه 45.

62) تفسير عيّاشى: 235/2 ح 49، بحار: 347/52 ح 95، تفسير برهان : 321/2 ح3، المحجّة: 110.

63) سوره حجر ، آيه 87 .

64) تفسير عيّاشى : 250/2 ح 37، بحار الأنوار : 117/24، تفسير برهان : 354/2 ح 8 ، المحجّة : 110 .

    علاّمه مجلسى رحمه الله در ذيل اين حديث شريف احتمالات زيادى بيان كرده است ، از آن جمله فرموده است : آنها به اعتبار نام‏هاى شريفشان هفت تا هستند گر چه بعضى از آنها تكرار شده است ، يا به اعتبار اين است كه علم و دانش بيشتر از هفت نفر از آنها پخش شده است لذا اين عدد از آنها را به ذكر خود اختصاص داده است.

65) سوره إسراء ، آيه 33.

66) تأويل الآيات: 280/1 ح 10، تفسير برهان : 419/2 ح 14.

67) سوره طه ، آيه 135.

68) تأويل الآيات: 323/1 ح 26، بحار الأنوار : 150/24 ح 34، تفسير برهان : 50/3 ح9، المحجّة : 137 .

69) سوره شعراء ، آيه 4.

70) تأويل الآيات: 386/1 ح2، بحار الأنوار : 284/52 ح 13، تفسير برهان : 180/3 ح9، والمحجّة: 159.

71) سوره شعراء ، آيه 205 و 206.

72) تأويل الآيات: 392/1 ح 18، بحار الأنوار : 372/24 ح 96، تفسير برهان : 189/3 ح 3 ، المحجّة : 161 .

73) سوره سجده ، آيه 21.

74) تأويل الآيات: 444/2 ح6، بحار الأنوار : 59/51 ح 55، تفسير برهان : 288/3 ح 3، المحجّة : 173 .

75) سوره سجده ، آيه 29.

76) تأويل الآيات: 445/2 ح9، تفسير برهان: 289/3 ح1، منتخب الأثر: 470 ح 2، المحجّة : 174 .

77) سوره يس ، آيه 52 .

78) تأويل الآيات: 491 ح 10، الكافى: 247/8 ح 346، بحار الأنوار : 89/53 ح 87 ، تفسير برهان : 12/4 ح 1 .

79) سوره ص ، آيه 88 .

80) الكافى : 287/8 ح 432، تأويل الآيات: 510/2 ح 13، بحار الأنوار : 313/24 ح 18 و 62/51 ح 62، تفسير برهان : 66/4 ح1، ينابيع المودّة: 427، المحجّة: 183 .

81) سوره فصلّت ، آيه 17.

82) تأويل الآيات: 804/2 ح1، بحار الأنوار : 72/24 ح6، تفسير برهان : 108/4 ح4، المحجّة: 186.

83) سوره فصلّت ، آيه 53.

84) غيبة نعمانى : 143، بحار الأنوار : 241/52 ح 110، تفسير برهان : 114/4 ح3، المحجّة: 186.

    و در روايتى از امام صادق عليه السلام در تفسير اين قسمت از آيه شريفه «أ نَّه الحَقّ» فرموده است تا روشن شود كه او قائم عليه السلام است . تأويل الآيات: 541/2 ح 17، بحار الأنوار : 164/24 ح3.

85) سوره شورى ، آيه 1 و 2.

86) تفسير قمى : 268/2 سطر 1، بحار الأنوار : 279/52، تفسير برهان : 115/4 ح2، المحجّة: 190.

87) بحار الأنوار : 367/36 و 105/51 ح 40 .

88) در مصدر اين گونه نقل شده است و همان موافق با فرمايش امام عليه السلام است ولى آيه شريفه در مصحف شريف چنين است: «يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذينَ لايُؤْمِنُونَ بِها وَالَّذينَ آمَنُوا مُشْفِقُون مِنْها وَيَعْلَمُونَ أَنَّها الْحَقّ» «سوره شورى ، آيه 18» .

89) دلائل الإمامة: 450 ح 30، نوادر المعجزات: 197 ح7، إلزام الناصب: 88/1 سطر 16، المحجّة: 191.

90) سوره شورى ، آيه 19 .

91) سوره شورى ، آيه 20 .

92) الكافى : 436/1 ذيل ح 92، بحار الأنوار : 349/24 ذيل ح 60 و 63/51 ذيل ح 64، تفسير برهان : 121/4 ذيل ح2، المحجّة: 192.

93 و95) سوره شورى ، آيه 21 و 41.

94) الكافى : 287/8 ح 432، بحار الأنوار : 62/51 ضمن ح 62، تفسير برهان : 121/4 ح1، المحجّة: 193 .

96) تفسير قمى : 278/2، بحار الأنوار : 48/51 ح 13، تفسير برهان : 129/4 ح4، المحجّة: 196.

97) سوره شورى ، آيه 45 .

98) تأويل الآيات: 550/2 ح 20، بحار الأنوار : 229/24 ح 32، تفسير برهان : 129/4 ح2، المحجّة: 197 .

99) سوره ابراهيم ، آيه 5 .

100) ايّام اللَّه ؛ يعنى روزهاى مهمّى كه در آن ، حوادث بزرگى اتفاق مى‏ افتد كه نشانگر قدرت پرودگار است .

101) الخصال: 108/1 ح 75، بحار الأنوار : 63/53 ملحق ح 53، تفسير برهان : 305/2 ح 1، معانى الأخبار : 348 ح1، المحجّة: 108 .

102) سوره ذاريات ، آيه 22 .

103 و 105) . غيبة طوسى : 110 سطر 7، بحار الأنوار : 53/51 ح 33 و 34 ، المحجّة : 210.

104) سوره ذاريات ، آيه 23 .

106) سوره الرحمن ، آيه 41.

107) تأويل الآيات: 639/2 ح 21، بحار الأنوار : 58/51 ح 54، تفسير برهان : 269/4 ح 5، المحجّة: 218.

108) سوره معارج ، آيه 1.

109) تفسير قمى : 385/2، بحار الأنوار : 188/52 ح 14، تفسير برهان : 38/4 ح1 . و نعمانى رحمه الله در كتاب غيبت: 272 روايت ديگرى را از امام صادق عليه السلام نقل كرده است و آن را مجلسى رحمه الله در بحار الأنوار : 243/52 ح 115 ، تفسير برهان : 382/4 ح9 و المحجّة: 233 نقل كرده ‏اند .

110) سوره مدّثّر ، آيه 19 و 20 .

111) تفسير قمى : 395/2، بحار الأنوار : 210/8 سطر 16 چاپ سنگى ، تفسير برهان : 402/4 ح1، المحجّة: 241.

112) سوره مدّثّر ، آيه 46.

113) تأويل الآيات: 736/2 سطر 1، بحار الأنوار : 325/24 ح 41، تفسير برهان : 402/4 ح 9.

114) سوره طارق ، آيه 15.

115) تفسير قمى : 416/2 و در آن فرموده است : «يا محمّد، أمهلهم رويداً لوقت بعث القائم عليه السلام فينتقم لي من الجبّارين والطواغيت من قريش وبني‏اُميّة وسائر الناس» ، اى محمّد ، ايشان را تا هنگام قيام قائم عليه السلام مهلت بده ، پس او براى من از زورگويان و ستم پيشه‏گان قريش و بنى‏اميّه و ديگران انتقام خواهد گرفت .

    بحار الأنوار : 368/23 ح 58/53  40 ح 42 و 49/51 ح 19، تفسير برهان : 449/4 ح1، المحجّة: 248.

116) سوره غاشيه ، آيه 1.

117) الكافى : 50/8 ح 13، بحار الأنوار : 310/24 ح 16، تفسير برهان : 453/4 ح1، تأويل الآيات: 787/2 ح3، المحجّة: 249، بحار الأنوار : 50/51 ح 24 از ثواب الأعمال.

118) تأويل الآيات: 792/2 ح1، بحار الأنوار : 78/24 ح 19، تفسير برهان : 457/4 ح1، المحجّة: 250، و آيات در سوره فجر : 4 - 1 مى‏باشند .

119) سوره الليل ، آيه 14.

120) تأويل الآيات: 807/2 ح1، بحار الأنوار : 398/24 ح 120، تفسير برهان : 471/4 ح3، المحجّة: 254.

121) سوره عصر ، آيه 1.

122) كمال الدين: 656/2 ح1، بحار الأنوار : 214/24 ح1، تفسير برهان : 504/4 ح1، المحجّة: 258.

123) سوره روم ، آيه 4 و 5 .

124) دلائل الإمامة: 464 ح 52، تفسير برهان : 258/3 ح3، المحجّة: 172.

125) الكافى: 167/8 ح 185، بحار الأنوار : 352/52 ح 107، الوافى : 458/2 ح 8 ، إلزام الناصب: 298/2.

126) الخصال: 169/1 ح 223، بحار الأنوار : 309/52 ح2، إثبات الهداة: 495/3 ح 256.

127) الخصال: 579/2 ضمن ح1، إثبات الهداة: 496/3 ح 260.

128) غيبة نعمانى : 214، بحار الأنوار : 39/51 ح 19، إثبات الهداة: 538/3 ح 493.

129) غيبة نعمانى : 147، بحار الأنوار : 225/52 ضمن ح 89 ، إثبات الهداة: 532/3 ح 464.

130) كمال الدين: 653/2 ح 17، بحار الأنوار : 35/51 ح4، إعلام الورى: 465.

131) در كافى بعد از اين جمله اضافه كرده است : عرض كردم اى امير مؤمنان ، مدّت آن حيرت و غيبت چه قدر است ؟ فرمود : شش روز يا شش ماه يا شش سال .

    علاّمه مجلسى رحمه الله در توضيح آن فرموده است : اين مبنى بر آن است كه بداء در اين امر رخ دهد .

132) كمال الدين: 289/1 ح1، بحار الأنوار : 11751 ح 18، إثبات الهداة: 462/3 ح 108 ، الكافى : 338/1 ح7، غيبة نعمانى : 60 ح4، الإختصاص: 204، إعلام الورى: 425.

133) كمال الدين: 378/2 ح3، بحار الأنوار : 30/51 ح4، إعلام الورى: 436، انوار المضيئة: 400.

 

134) اثبات الرجعة : ح 12 (اين كتاب تأليف فضل بن شاذان رحمه الله است و خطّى مى‏ باشد) و شيخ حرّ عاملى رحمه الله اين حديث را در كتاب اثبات الهداة: 700/3 ح 136 نقل كرده است .

135) مصدر پيشين : ح 4.

136) كمال الدين: 286/1 ح1، بحار الأنوار : 71/51 ح 13، كفاية الأثر: 66، منتخب الأثر: 182 ح2.

137) كمال الدين: 286/1 ح2، بحار الأنوار : 72/51 ح 14.

138) كمال الدين: 376/2 ح7، بحار الأنوار : 322/52 ح 30، منتخب الأثر: 221 ح2، كشف‏الغمّة: 524/2، إعلام الورى: 434، إثبات الهداة: 478/3 ح 173، انوار المضيئة: 196، مسند الرضا عليه السلام: 225/1 ح 393.

139) سوره آل عمران ، آيه 141.

140) اليقين: 494 باب 201 (چاپ جديد)، بحار الأنوار : 126/38 ح 76، منتخب الأثر: 188، إثبات الهداة: 461/3 ح 107.

141) الإرشاد : 411، بحار الأنوار : 30/51 ح7، إثبات الهداة: 555/3 ح 593، إعلام الورى: 461، إثبات الهداة: 527/3 ح 432، كشف الغمّة: 464/2.

142) يعنى آن زمان محلّى براى نفاق باقى نمى ‏ماند، حيله ، نيرنگ و رياكارى ارزش خود را از دست می ‏دهد، و در همه جا صفا و يك‏رنگى نفوذ مى كند و جلوه‏گر مى ‏شود .

143) بحار الأنوار : 390/52 ح 212، إثبات الهداة: 584/3 ح 786، إلزام الناصب: 235/1.

144) سوره إسراء ، آيه 13.

145) سوره نساء ، آيه 157 .

146) سوره هود ، آيه 37.

147) سوره نور ، آيه 55 : «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُم وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم في الأرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِم وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُم دينَهُم الَّذي ارْتَضى لَهُم...» خداوند به كسانى كه از شما ايمان آورد و عمل شايسته انجام دهد وعده فرموده است كه ايشان را در روى زمين خلافت دهد و جانشين سازد ، چنانكه پيشينيان را جانشين ساخت و دين پسنديده آنان را قدرت بخشيد .

148) سوره يوسف ، آيه 110.

149) كمال الدين: 352/2 ح 50، بحار الأنوار : 219/51 ح9 و 47/13 ح 15 (پاره ‏اى از حديث)، منتخب الأثر: 258 ح 12، إثبات الهداة: 475/3 ح 162 (پاره ‏اى از حديث)، إلزام الناصب: 284/1، انوار المضيئة: 179، مكيال المكارم: 176/2 ح 1301، غيبة طوسى : 104.

150) غيبة نعمانى : 319 ح 8 ، بحار الأنوار : 365/52 ح 144، إلزام الناصب: 287/2.

151) كمال الدين: 303/1 ح 14، بحار الأنوار : 109/51 ح1، إعلام الورى: 426، إثبات الهداة: 464/3 ح 115، منتخب الأثر: 255 ح3.

152) الكافى : 222/2 ح4، بحار الأنوار : 73/75 ح 21 و شرح طولانى در ذيل آن آورده است ، براى اطّلاع به آنجا مراجعه كنيد .

153) غيبة طوسى : 159، بحار الأنوار : 11/52 ضمن ح6، كمال الدين: 468/2 ضمن ح 23 (با كمى اختلاف) ، تبصرة الولي: 114 سطر 1.

154) الإختصاص: 204، بحار الأنوار : 304/52 ح 73، إثبات الهداة: 557/3 ح 607.

155) بشارة الإسلام: 224، بحار الأنوار : 307/52 ح 82 ، إلزام الناصب: 296/2.

156) امالى صدوق : 396 ضمن ح3 مجلس 74 ، بحار الأنوار : 143/51 ح3.

157) دلائل الإمامة: 441 ح 17، نوادر المعجزات: 196 ح5، الفردوس: 221/4 ح 6667، العمدة: 439، كشف الغمّة: 486/2، البيان: 118 ح 698، عقد الدرر: 34 ح4، إلزام الناصب: 143/1 ح3، منتخب الأثر: 185، بحار الأنوار : 91/51 سطر 2.

158) دلائل الإمامة: 454 ح 37، إثبات الهداة: 573/3 ح 702.

159) إلزام الناصب: 271/1، كرامات الرضويّة: 241/1.

160) نجم الثاقب: 523، إلزام الناصب: 271/1، و در آن نقل شده است كه از امام صادق عليه السلام از علّت قيام كردن هنگام شنيدن لفظ «قائم» كه از القاب حضرت حجّت (ارواحنا فداه) است سؤال شد .

    آن حضرت فرمود : زيرا او غيبتى طولانى دارد ، و از بسيارى لطف و محبّتى كه به دوستانش دارد هنگامى كه كسى او را به اين لقب كه يادآور دولت او و افسوس خوردن به غربت و تنهائى او است ياد كرد به او نگاه مى‏ كند و سزاوار است كه بنده فرمانبردار زمانى كه مولاى بزرگوارش به او نگاه مى‏ كند به خاطر تعظيم او قيام كند و از جاى خود برخيزد ، پس بايد قيام كرد و از خداى تبارك و تعالى تعجيل فرجش را تقاضا نمود .

161) مشارق انوار اليقين: 199 (با كمى اختلاف).

162) همان سنگى كه قرآن در مورد آن فرموده است: «فَانْبَجَست مِنه اثنَتا عَشرة عَيناً» ، از آن دوازده چشمه شكافته شد و روان گرديد.

163) كمال الدين: 670/2 ح 17، بحار الأنوار : 324/52 ح 37، الكافى : 231/1 ح3 ، البصائر: 188 ح 53 (با كمى اختلاف).

164) الخرائج : 690/2 ح1.

165) كامل الزيارات: 233 باب 41 ، بحار الأنوار: 328/52 ح 48، و اين روايت را (با كمى اختلاف) در كتاب كمال الدين: 671 ح 22، غيبة نعمانى: 309 ح4، دلائل الإمامة: 457 ح 41، و قسمتى از آن در اثبات الهداة: 530/3 ح 455 نقل شده است .

166) كفاية الأثر : 158 ، بحار الأنوار : 337/36 ح 200 و 108/51 ح 42، جواهر السنيّة : 285 ، منتخب الأثر: 421 ح 1.

167) سوره يس ، آيه 30.

168) غيبة نعمانى : 141 ح2، بحار الأنوار : 112/51 ح 8 .

169) سوره تكوير ، آيه 15 و 16.

170) كمال الدين: 330/1 ح 14، بحار الأنوار : 137/51 ح4، منتخب الأثر: 256 .

171) كمال الدين: 361/2 ح5، بحار الأنوار : 151/51 ح6.

172) بحار الأنوار : 149/51.

    يعنى : با قيام آن حضرت نماز به معناى صحيح آن برپا مى‏ گردد، و شايد منظور اين باشد كه وقت قيام و برخاستن به ياد قيام پرشكوه آن حضرت باشيم و آرزوى شركت كردن در نمازى را كه به امامت آن بزرگوار برپا مى‏ گردد داشته باشيم، و براى رسيدن به آن دوران باعظمت قبل از شروع نماز خود دعا كنيم .

173) در اين مطلب بين دانشمندان و صاحب نظران اختلاف است ، بعضى آن را جز در حال تقيّه جايز مى‏ دانند و بعضى آن را مطلقا حرام مى‏ دانند ، بعضى آن را جز در دعاهائى كه از معصومين عليهم السلام وارد شده حرام مى‏ دانند ، بعضى قائل به كراهت هستند ، بعضى مى‏ گويند فقط در محافل و مجامع حرام است و بعضى معتقدند فقط در زمان غيبت صغرى حرام بوده است ، علاّمه ميرزا محمّد تقى موسوى اصفهانى رحمه الله اين بحث را در كتاب شريف «مكيال المكارم : 129/2» با ذكر دلائل هر طايفه نقل كرده است ، براى اطّلاع بيشتر به آنجا مراجعه كنيد .

174) مقتضب الأثر: 41، بحار الأنوار : 149/51 ح 24.

175) غيبة نعمانى : 169 ح 11، بحار الأنوار : 135/52 ح 39، الكافى : 335/1 ح1، الوافى : 405/2 ح1، كمال الدين : 346/2 ح 34.

176) غيبة نعمانى : 200 ح 16، بحار الأنوار : 140/52 ح 50، منتخب الأثر: 497 ح9.

177) مقصود يا نشانه‏ هاى امام و خصوصيات و امتيازات و صفات ويژه آن حضرت است ، و يا نشانه ‏هاى ظهور و علائم حتميّه ‏اى است كه بيان فرموده اند .

178) سوره إسراء ، آيه 71.

179) غيبة نعمانى : 330 ح6، بحار الأنوار : 142/52 ح 57، الكافى : 372/1 ح7، الوافى : 435/2 ح3.

180) نهج البلاغة : خطبه 190، بحار الأنوار : 144/52 ح 63، إلزام الناصب: 472/1.

181) امالى طوسى : 676 ح 142 مجلس 37 ، بحار الأنوار : 144/52 ح 64.

182) كمال الدين: 342/2 ح 24، بحار الأنوار : 142/52 ح 70، مكيال المكارم: 183/2 ح 1309 ، الكافى : 337/1 ح 5، الوافى : 406/2 ح 3، إعلام الورى: 431.

183) كمال الدين: 351/2 ح 49، بحار الأنوار : 148/52 ح 73، و326/95 ح1، منتخب الأثر: 510 ح9، مكيال المكارم: 183/2 ح 1310، إعلام الورى: 432، إلزام الناصب: 472/1، مهج الدعوات: 332.

184) سوره انعام ، آيه 158.

185) كمال الدين: 357/2 ح 54، بحار الأنوار : 150/52 ح 76، منتخب الأثر: 514 ح6، تفسير برهان : 564/1 ح4.

186) كمال الدين: 431/2 ح7، بحار الأنوار : 5/51 ح 10.

187) إثبات الوصيّة: 251.

    در حديث ديگرى آن حضرت فرموده است : هنگامى كه پروردگار ، هدايتگر اين امّت را به من مرحمت فرمود دو فرشته فرستاد ، و او را با خود به سراپرده عرش الهى بردند تا آنكه در پيشگاه خداوند ايستادند ، ذات ربوبى به آن نوزاد خطاب كرد و فرمود :

    مرحباً بك عبدي لنصرة ديني وإظهار أمري، ومهديّ عبادي، آليت أنّي بك آخذ وبك اُعطي، وبك أغفر وبك اُعذّب . خوش آمدى اى بنده من كه تو را براى يارى دينم و آشكار كردن امرم و هدايت بندگانم اختيار كرده ‏ام ، قسم ياد كرده ‏ام كه به واسطه تو بگيرم و بدهم ، و به واسطه تو ببخشم و عذاب كنم .

188) كمال الدين: 346/2 ح 32، بحار الأنوار : 111/52 ح 20، الكافى : 370/1 ح3، الوافى : 433/2 ح3.

    مترجم در توضيح روايت گويد : يعنى در بوته امتحان خالص از ناخالص جدا مى‏ شود و در سختى‏ ها و بلاها ميزان ايمان و استقامت اشخاص سنجيده مى‏ شود، و در تحولات و دگرگونى ‏ها جوهره وجود آدمى نمايان مى‏ گردد، و اينها است كه باعث جدا شدن صف‏ها از يكديگر مى‏ شود.

189) ظاهراً جاى مرد هاشمى با نفس زكيّه عوض شده است ، آنچه از روايات استفاده مى ‏شود اينستكه مذبوح بين ركن و مقام نفس زكيّه است كه پاك‏مردى از اهل بيت است و او را مظلومانه مى‏ كشند، و كسى كه با هفتاد نفر از بندگان شايسته پروردگار در پشت كوفه كشته مى‏ شود مرد هاشمى‏ است .

190) امام صادق‏ عليه السلام فرموده است: يمانى از فرزندان عمويم زيد است و در يمن خروج مى‏كند، خروجش همزمان با خروج سفيانى است، و طبق روايات پرچم او پرچم هدايت است و اين بزرگوار به حق دعوت مى‏كند .

191) الإرشاد: 403، بحار الأنوار : 219/52 ح 82 ، كشف الغمّة: 457/2، إلزام الناصب: 148/2.

192) ثواب الأعمال: 253 ح3، بحار الأنوار : 190/52 ح 20، منتخب الأثر: 426 ح5 .

193) ثواب الأعمال: 253 ح4، بحار الأنوار : 190/52 ح 21، منتخب الأثر: 427 ح6.

194) كمال الدين: 649/2 ح1، بحار الأنوار : 203/52 ح 29، منتخب الأثر: 439 ح1، إعلام الورى: 455 ،.

    مترجم گويد : چهار علامت آخر از علائم حتميّه ‏اى است كه حتماً قبل از قيام امام قائم (ارواحنا فداه) به وقوع مى ‏پيوندد همان طور كه علاّمه مجلسى رحمه الله آن را در «بحار الأنوار : 294/52 ح 44» ذكر كرده است .

195) كمال الدين: 649/2 ح2، الإرشاد: 406، غيبةطوسى : 271، بحار الأنوار : 203/52 ح 30.

196) غيبة طوسى : 269، بحار الأنوار : 212/52 ح 61، منتخب الأثر: 441 ح 12، إلزام الناصب: 135/2.

197) سوره نمل ، آيه 62.

198) سوره بقره ، آيه 148.

199) تفسير قمى : 205/2، تفسير برهان : 163/1 ح 8 ، و355/3 ح2، بحار الأنوار : 315/52 ح 10 ، منتخب الأثر: 422 ح2.

200) الخصال: 626/2 ضمن ح 10، بحار الأنوار : 104/10 و 316/52 ح 11، منتخب الأثر: 473 ح3.

201) كمال الدين: 672/2 ح 23، بحار الأنوار : 326/52 ح 41، إثبات الهداة: 493/3 ح 245 (پاره ‏اى از آن).

202) كمال الدين: 675/2 ح 30، الكافى : 25/2 ح1، بحار الأنوار : 328/52 ح 47، الوافى : 456/2 ح5، منتخب الأثر: 483 ح1 ، الخرائج: 840/2 ح 57 و در آنجا چنين است: «وأكمل بها أخلاقهم»، بحار الأنوار : 336/52 ح 71 .

    و از بركات دست مبارك آن حضرت آن است كه امير مؤمنان على عليه السلام فرموده است : دست خود را بر سر بندگان بگذارد و آنگاه هر مؤمنى قلبش محكم‏تر از پاره‏ هاى آهن گردد و خداوند نيروى چهل مرد را به او عنايت فرمايد .

203) براى اطّلاع بيشتر رجوع كنيد به كتاب ارزشمند «اسرار موفقيّت: 215/2»، در آنجا نويسنده و دانشمند محترم جناب حجّة الإسلام والمسلمين آقاى سيّد مرتضى مجتهدى مطالب گرانقدرى درباره اين موضوع يعنى «تكامل عقل‏ها در زمان ظهور» و «قدرت عظيم مغز» بيان فرموده ‏اند .

204) الإرشاد: 409، بحار الأنوار : 336/52 ح 75، إلزام الناصب: 280/2، إثبات الهداة: 555/3 ح 587.

205) بحار الأنوار : 391/52 ح 213، منتخب الأثر: 483 از حقّ اليقين ، بشارة الإسلام: 254 .

206) اين روايت در ص 730 ح 7 ذكر گرديده است .

207) سوره توبه ، آيه 33.

208) سوره أنفال ، آيه 39.

209) و 210) . سوره آل عمران ، آيه 19 و 85 .

211) در كتاب «الهداية الكبرى» چنين آمده است : و بعد از آن چشمها او را نبينند .

    اين برخلاف روايات و اخبار فراوانى است كه بر وقوع مشاهده براى عدّه ‏اى از شيعيان بعد از اين تاريخ دلالت مى‏ كند . و شيخ طوسى رحمه الله حكايت‏هاى ايشان را در كتاب خويش ذكر كرده و براى آن فصلى تشكيل داده و فرموده است : اخبارى كه متضمّن تشرّف‏ يافتگان خدمت آن حضرت است و بعد از آن تاريخ او را ديده ‏اند و آن بيشتر از آن است كه جمع ‏آورى شود . «رجوع كنيد به كتاب غيبة شيخ طوسى : 152».

    و آنچه صحيح ‏بودن اين روايت را دچار اشكال مى‏ كند جمله ‏اى است كه در چند سطر بعد آمده است : «و محمّد بن نصير نميرى به عنوان باب آن حضرت مى‏ نشيند» ، در حالى كه او از مذمّت ‏شدگان و ملعونان است .

    سعد بن عبداللَّه گويد : او ادّعا مى‏كرد كه رسول است و مقام نبوّت دارد ، و حضرت علىّ بن محمّد عليهما السلام او را رسالت بخشيده است . قائل به تناسخ بود ، و در مورد حضرت هادى عليه السلام غلوّ مى ‏كرد و معتقد به ربوبيّت او بود ، محرّمات را مباح مى‏دانست ، و ازدواج مردان را با يكديگر حلال مى‏ شمرد ، و خيال مى‏ كرد كه اين كار از تواضع شخص مفعول حكايت مى ‏كند .

    و نيز مى‏نويسد : بعضى از مردم بطور علنى ديدند كه محمّد بن نصير جوانى را بر پشت خود سوار كرده و او را به چنين كار زشتى وادار مى‏ كرد و مى‏ گفت كه اين از لذّت بردن‏ها است ، و از تواضع و فروتنى براى خدا و كنار گذاشتن غرور و سركشى سرچشمه مى‏ گيرد . «رجوع كنيد به : المقالات والفِرق ، تأليف سعد بن عبداللَّه ص 100، رجال كشّى: 520 ح 1000، و غيبة شيخ طوسى : 244».

212) سوره زمر ، آيه 74.

213) بيعت كردن با كسى ، عهد و پيمان بستن با او است كه بيعت‏ كننده تمام توان خود را در خدمت او به كار گيرد و در راه يارى او از بذل جان و مال خود هيچ گونه دريغ نورزد. براى آشنايى بيشتر با معناى بيعت و احكام آن رجوع كنيد به كتاب شريف مكيال المكارم: 262/2 امر سى و چهارم ، و ترجمه آن: 324/2.

214) سوره فتح ، آيه 10.

215) اين مطلب در مصدر مفصّل‏تر بيان شده و مؤلّف رحمه الله آن را به طور مختصر آورده است .

216) سوره طارق ، آيه 9.

217) سوره حجّ ، آيه 2.

218) مختصر بصائر الدرجات: 190 - 179، بحار الأنوار : 16 - 1/53.

219) الكافى : 340/1 ح 19، بحار الأنوار : 155/52 ح 11، الوافى : 414/2 ح 14، إلزام الناصب: 269/1، غيبة نعمانى : 170 ح2، إثبات الهداة: 534/3 ح 475.

همان طور كه مؤلّف محترم رحمه الله فرموده ‏اند ؛ نمى‏ توان رؤيت امام ‏عليه السلام را بطور مطلق رد كرد و منكر آن شد، زيرا معناى غيبت آن حضرت اين نيست كه آن بزرگوار در عصر غيبت يك وجود خيالى و رؤيايى دارد، يا در ميان چاهى مخفى شده است و با هيچ كس هيچ گونه ارتباطى ندارد، بلكه مراد از غيبت اين است كه امام‏ عليه السلام از نظر ما پنهان گشته بطورى كه او را نمى‏ شناسيم .

    آن حضرت بر روى همين كره خاكى زندگى مى‏كند، در ميان مردم رفت و آمد دارد، در بازارها راه مى‏ رود، در مشاهد مشرفه و مزار اجداد طاهرينش عليهم السلام حاضر مى‏شود، در بعضى از مجالس دوستانش تشريف مى‏ برد و قدم بر فرش‏هاى آنان مى‏ گذارد، همه ساله در مراسم حج شركت مى‏ كند، بيچارگان را دستگيرى و اشخاص سرگردان و گم‏گشته را راهنمايى مى ‏نمايد، او همه را مى‏ بيند و مى‏ شناسد، ولى مردم او را مى‏ بينند و نمى‏ شناسند، همانند حضرت يوسف ‏عليه السلام كه برادرانش با آنكه فرزندان پيغمبر بودند با آن حضرت گفتگو و داد و ستد مى‏ كردند امّا او را نمى ‏شناختند تا آنكه خود را به آنها معرفى كرد.

    و حاصل كلام اين است كه رؤيت امام ‏عليه السلام امرى ممكن است و هيچ گونه منافاتى با غيبت آن حضرت ندارد، ولى رؤيتى است كه با شناختن او همراه نيست. كسى نمى‏ تواند ادّعا كند من او را هرگاه بخواهم مى‏ بينم و به خوبى مى‏ شناسم، و در تشرّفات معتبرى كه نقل شده شناختن آن حضرت يا از روى قرائن بوده - مانند كرامات و معجزاتى كه از غير امام معصوم صادر نمى ‏شود و بعد از تشرف با خودش گفته حتماً او امام عصر (ارواحنا فداه) بوده است - و يا به معرفى خود امام صورت گرفته است ، مانند قضيّه علاّمه حلى رحمه الله كه وقتى از آن شخص ناشناس پرسيد : آيا در زمان غيبت كبرى مى‏ توان حضرت صاحب الأمر (ارواحنا فداه) را ديد؟ در جواب فرموده بود: چگونه نمى‏ توان او را ديد و حال آنكه دست او در ميان دست تو است؟

220) كمال الدين: 476/2 ح26، بحارالأنوار: 47/52 ح34، منتخب الأثر: 368 ح13، إلزام الناصب: 358/1 ح18.

221) الكافى : 36/8 ح7، بحار الأنوار : 256/52 ضمن ح 147، منتخب الأثر: 428 ح9، إلزام الناصب: 140/2.

222) بين قوسين در اصل كتاب نبود و ما آن را از مصدر اضافه كرديم همان طور كه در غيبت شيخ طوسى رحمه الله و كشف الغمّه نيز چنين است ، و براى اطّلاع بيشتر به كتاب معجم رجال الشيعة تأليف علاّمه خوئى رحمه الله: 181/9 مراجعه كنيد .

223) الخرائج: 458/2 ح3، كشف الغمّة: 499/2، كمال الدين: 441/2 ح 12، تبصرة الولى : 72 ح 39، منتخب الأثر: 360 ح4 بحار الأنوار : 30/52 ح 25، غيبة طوسى : 148.

224) اين حديث در ص 781 ح 91 گذشت .

225) بشارة المصطفى: 207 و 255، منتخب الأثر: 311 ح4، عقد الدرر: 167 ح 10.

226) الغدير: 17/7، المنتخب للطريحي: 345، المختار من كلمات الإمام المهدي ‏عليه السلام: 421/1.

227) سوره فتح ، آيه 29.

228) صفوة الأخبار: مخطوط ، بحار الأنوار : 107/27 ح 80 و 296/36 ح 125 به نقل از فضائل ابن شاذان: 166 (با كمى اختلاف) .

229) المحاسن: 46 (باب پاداش كسى كه آل محمّدعليهم السلام را دوست بدارد) ، بحار الأنوار : 90/27 ح 43.

230) نسور جمع نسر بمعناى كركس و لاشخور است.

231) رجوع كنيد به كمال الدين: 559/2، كشف الغمّة: 543/2 (با كمى اختلاف).

232) رجوع كنيد به كمال الدين 525/2، بحار الأنوار : 102 - 97/51.

233) سوره حجر ، آيه 37 و 38.

234) سوره بقره ، آيه 259.

235) تمام اين قصّه در بحارالأنوار : 351/14 باب 25 ذكر شده است ، به آنجا مراجعه كنيد .

236) سوره صافّات ، آيه 143 و 144.

237) اين قصّه به طور كامل در كتاب «بحار الأنوار : 379/14 باب 26» ذكر شده است .

238) سوره قدر ، آيه 4.

239) كسانى كه توضيح بيشترى درباره آن مى‏خواهند به بحار الأنوار : 47/25 باب3 مراجعه كنند .

240) بحار الأنوار : 226/2 ضمن ح4.

241) سمهودى كه يكى از علماى شافعى در قرن نهم و دهم مى‏ باشد در كتاب «جواهر العقدين» مى‏ نويسد:

    «إنّ ذلك يفهم وجود من يكون اهلاً للتمسّك به من أهل البيت و العترة الطاهرة في كلّ زمان وجدوا فيه إلى قيام الساعة...» ، يعنى حديث ثقلين بما مى‏ فهماند كه در هر زمانى تا روز قيامت كسى از اهل بيت پيامبر وجود دارد كه شايستگى دارد مردم به او متوسّل شوند و از او پيروى كنند . «پيام قرآن: ج 9 ص 75» .

242) سوره مائده ، آيه 101.

243) الدرّة الباهرة: 48، كمال الدين: 485/2، الإحتجاج: 284/2، بحار الأنوار : 92/52 ح7 و 181/53 ح 10، إلزام الناصب: 441/1.

244) اين مضمون احاديثى است كه فرموده ‏اند: اگر حجّت خدا بر روى زمين نباشد زمين اهلش را در خود فرو مى‏ برد، امام باعث سكون و آرامش زمين است و آن را از تزلزل و اضطراب حفظ مى‏ كند، و مردم بر روى آن مى‏ توانند به راحتى زندگى كنند .

245) الإختصاص: 259. «ملك الدنيا مؤمنان وكافران، فالمؤمنان ذوالقرنين وسليمان عليه السلام ، وأمّا الكافران فنمرود وبخت نصر». دو مؤمن و دو كافر پادشاهى بر تمام دنيا داشته‏ اند ، دو مؤمن ذوالقرنين و سليمان ، و دو كافر نمرود و بخت ‏النصر بوده‏ اند .

246) ابو خالد كابلى گويد : امام سجّاد عليه السلام فرمودند : «يا أبا خالد انّ أهل زمان غيبته، القائلون بإمامته، المنتظرون لظهوره أفضل أهل كلّ زمان، لأنّ اللَّه تعالى ذكره أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة ... » ، اى ابوخالد ؛ براستى اهل زمان غيبت آن حضرت كه به امامت او معترفند و چشم به راه ظهور او هستند از مردم هر زمانى برترند ، زيرا خداوند تبارك و تعالى آن قدر عقل و شعور و معرفت به آنان مرحمت فرموده است كه غيبت نزد آنها به منزله شهود گرديده است (يعنى غيبت تأثيرى در عقيده و گفتار و كردار آنها نداشته و باعث ضعف و سستى آنها نشده است) . «الإحتجاج : 48/2» .

247) سهى ؛ نام ستاره‏ اى است از ستارگان دبّ اكبر .

248) براى توضيح بيشتر به كتاب «كشف الغمّة: 535/2» مراجعه كنيد .

249) شِعب ؛ به گردنه و گشادگى ميان دو كوه و درّه گفته مى‏شود .

250) بحار الأنوار : 190/51 با تفصيل بيشتر .

251) بحار الأنوار : 192/51، براى توضيح بيشتر به بحار الأنوار : 99/52، و كشف الغمّة: 536/2 مراجعه كنيد .

252) به بحار الأنوار : 47/13 ح 15 مراجعه كنيد .

253) بحار الأنوار : 195/51.

254) بحار الأنوار : 195/51، كشف الغمّة: 540/2 مسأله پنجم .

255) علّامه مجلسى رحمه الله در بحار الأنوار : 108/51 از سيّد بن طاووس نقل كرده كه فرموده است : جمعيّت زيادى از شيعه و غير شيعه حضرت مهدى (ارواحنا فداه) را ملاقات كرده ‏اند ، و از دلائل و قرائن براى ايشان ثابت گشته كه او امام زمان (ارواحنا فداه) بوده است ، و اكنون اگر براى شيعيان به طور عموم ظاهر نيست مانع از آن نيست كه جمعى از ايشان او را ديدار كنند و از گفتار و رفتارش بهره ‏مند شوند و از ديگران كتمان نمايند .

256) منظور از تكليف آن امورى است كه ما از آن بى ‏اطلاع هستيم، نزد امام به وديعه نهاده شده يا ناقلان اخبار آنهارا كتمان كرده ‏اند و بما نرسيده است، ولى ما به آنها مكلّف هستيم ، زيرا بايد از امام ‏عليه السلام پرسيد و علّت اينكه نمى‏ توانيم از او سؤال كنيم به خود ما برمى‏ گردد و تقصير از ناحيه ما است، بايد آن مانع را برطرف كرد.

257) براى توضيح بيشتر به كتاب «كشف الغمّة: 538/2 و541» مراجعه كنيد .

258) سوره آل عمران: 55 ؛ سوره نساء ، آيه 157 و 158.

259) بحار الأنوار : 263/2 ح 12 و ص 301 ح 31 ، و ج : 256/16 ح 36، و 124/77 ح 23.

260) تاريخ بغداد: 388/4، كنز العمّال: 188/7، ذخائر العقبى: 136، مسند احمد: 376/1، سنن ترمذى : 36/2، حلية الأولياء: 75/5، فرائد السمطين: 325/2، ينابيع المودّة: 488 و 490 ، البيان فى أخبار صاحب الزمان عليه السلام : 129 .

 

    بازدید : 15054
    بازديد امروز : 4962
    بازديد ديروز : 4487
    بازديد کل : 77114671
    بازديد کل : 62895728