امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
بخش سوّم : مناقب حضرت فاطمه زهرا عليها السلام

بخش سوّم

    قطره ‏اى از درياى كمالات و افتخارات

    پرورش يافته دامان وحى و قرآن ،

    و برگرفته از شير بوسيله علم و شرافت ،

    مادر پيشوايان پاك ، سرور زنان عالم ،

    حضرت فاطمه زهرا عليها صلوات المصلّين


 252 / 1 - شيخ صدوق قدس سره در كتاب «امالى» از ابن عبّاس نقل كرده است كه گفت : اهل بهشت هنگامى كه در بهشت غرق در رحمت الهى هستند نورى را مانند نور خورشيد مشاهده مى ‏كنند كه درخشندگى و تابش خاصّى دارد .

    بهشتيان گويند : خداوندا ! تو در كتاب عزير خود فرموده ‏اى : «لايَرَوْنَ فيها شَمْساً»(1) «در بهشت خورشيد را نمى ‏بينند» ، پس اين چه نورى است ؟

    خداوند تبارك و تعالى جبرئيل را به سوى آنها روانه كند و به آنها بگويد :

 ليس هذه بشمس، ولكن عليّاً وفاطمة ضحكا فأشرقت الجنان من نور ضحكهما.

 اين نورى كه مشاهده كرديد نور خورشيد نيست بلكه على و فاطمه عليهما السلام خنده ‏اى كردند ، و از نور لبخند آنها چنين تابشى و درخششى در بهشت ظاهر گرديد .(2)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 253 / 2 - در كتاب «عيون المعجزات» از سلمان رحمه الله نقل كرده است كه گفت :

    عمّار به من خبر داد و گفت : آيا مطلب جالب و شگفتى را برايت نقل كنم ؟ گفتم : بلى .

    گفت : علىّ بن ابى طالب عليه السلام را مشاهده كردم كه بر حضرت فاطمه عليها السلام وارد شد ، همين‏كه فاطمه عليها السلام آن حضرت را ديد عرض كرد :

 اُدنُ لاُحدّثك بما كان وبما هو كائن وبما لم يكن إلى يوم القيامة حين تقوم الساعة.

 نزديك من بيا تا از آنچه در گذشته واقع شده ، و از آنچه در آينده واقع خواهد شد و از آنچه تا روز قيامت هرگز واقع نمى ‏شود برايت خبر دهم .

 عمّار گفت : اميرالمؤمنين عليه السلام را ديدم كه با شنيدن اين سخن به عقب برگشت ، من هم با او به عقب برگشتم و به همراه او رفتم تا اينكه به محضر پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم وارد شد .

 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود : اى اباالحسن ! نزديك بيا .

 على عليه السلام نزديك پيامبر آمد و نشست ، وقتى آرام گرفت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به او فرمود :

 من قضيّه را بگويم يا خودت مى‏ گوئى ؟ على عليه السلام عرض كرد : سخن گفتن شما اى رسول خدا نيكوتر است .

 فرمود : گويا تو را ديدم كه بر فاطمه عليها السلام وارد شدى و او برايت چنين و چنان گفت و تو برگشتى .

 على عليه السلام بعد از شنيدن آن عرض كرد : آيا نور فاطمه عليها السلام از نور ما است ؟ فرمود : مگر تو نمى‏ دانى ؟(3)

    على عليه السلام خداوند را براى شكر اين نعمت سجده كرد .

    عمّار گويد : على عليه السلام از نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم خارج شد و به طرف خانه فاطمه عليها السلام روان گرديد ، و من به همراه آن حضرت بودم تا به خانه حضرت زهرا عليها السلام وارد شديم .

    فاطمه عليها السلام شروع به سخن كرد و گفت :

 گويا خدمت پدرم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم رفتى و آنچه به تو گفته بودم براى او نقل كردى ؟

 على عليه السلام فرمود : بلى همينطور است كه مى‏ گوئى .

 فاطمه عليها السلام عرض كرد : بدان اى اباالحسن ! خداوند تبارك و تعالى نور مرا آفريد و آن همواره تسبيح خدا مى‏ كرد سپس آن را به درختى از درختهاى بهشت وديعه نهاد و آن روشن گرديد .

 هنگامى كه پدرم داخل بهشت گرديد ، خداوند به او الهام نمود كه از ميوه آن درخت بچيند و آن را در دهان خود بچرخاند ، او چنين كرد و خداوند نور مرابه صلب پدرم ، سپس از او به مادرم خديجه منتقل كرد ، تا اينكه از او به دنيا آمدم ، و من از همان نور هستم .

 أعلم ما كان وما يكون وما لم يكن يا أباالحسن، المؤمن ينظر بنور اللَّه تعالى.

 آنچه در گذشته به وقوع پيوسته و در آينده واقع مى‏ شود و آنچه را كه واقع نخواهد شد مى‏ دانم، مؤمن با نور خداوندى به حقيقت هر چيز نگاه مى‏ كند.(4)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 254 / 3 - در مورد صحيفه آن حضرت عليها السلام ، طريحى در «مجمع البحرين» مى‏ گويد : روايت شده است كه : طول آن هفتاد ذرع ، در عرض يك پوست دبّاغى شده است .

 فيها كلّ ما يحتاج الناس إليه حتّى أرش الخدش.

 در آن تمام علومى كه مردم به آن نياز دارند حتّى مقدار ديه ‏اى كه به جهت خراشى بايد پرداخته شود ذكر گرديده است .(5)

    سئوال شد : مصحف فاطمه عليها السلام چيست ؟

 فرمود : فاطمه عليها السلام بعد از وفات رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم هفتاد و پنج روز در دنيا بود و غم و غصّه فراوانى به خاطر از دست دادن پدر قلب شريف او را آزار مى ‏داد ، لذا جبرئيل پيوسته براى دلدارى به حضورش شرفيات مى‏ شد ، و او را در عزاى پدر تسليت مى‏ گفت ، گاهى از پدرش و مكان رفيع و مقام والاى او خبر مى‏ داد ، و گاهى از حوادثى كه در آينده و بعد از او بر ذريّه و فرزندانش واقع خواهد شد سخن مى‏ گفت ، و اميرالمؤمنين عليه السلام تمام آن مطالب را يادداشت مى‏ فرمود و مى‏ نوشت ، و اين مجموعه ‏اى كه فراهم گرديد به مصحف فاطمه عليها السلام معروف شد .(6)

    و در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود :

 مصحف فاطمة عليها السلام فيه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرّات، واللَّه ما فيه من قرآنكم حرف واحد، وليس فيه من حلال ولا حرام ولكن فيه علم ما يكون .

 مصحف فاطمه عليها السلام سه برابر قرآنى است كه در دسترس شما است ، ولى از قرآن شما حتّى يك حرف در آن نيست ،(7) و مسائل شرعى از حلال و حرام در آن مطرح نيست ، بلكه مطالبى است از حوادث آينده و آنچه به وقوع خواهد پيوست (8) . (9)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 255 / 4 - فضل بن محمّد جعفى مى‏ گويد : از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه «الَّذينَ يُنْفِقُونَ أمْوالَهُمْ في سَبيل اللَّه كَمَثَلِ حَبَّةٍ أنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِل في كُلِّ سُنْبُلَة مِائَة حَبَّة وَاللَّهُ يُضاعفُ لِمَنْ يَشاء وَاللَّه واسِعٌ عَليم»(10) «كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏ كنند همانند دانه ‏اى است كه از آن هفت خوشه برويد و در هر خوشه ‏اى صد دانه محصول دهد» سئوال كردم ، فرمود :

 الحبّة فاطمة عليها السلام، والسبع السنابل سبعة من ولدها، سابعهم قائمهم صلوات اللَّه عليه .

 مقصود از حبّه كه به معناى دانه است فاطمه است ، و مراد از هفت خوشه ، هفت نفر از فرزندان آن حضرت است كه آخر آنها قيام‏ كننده ايشان - درود خدا بر او باد - مى‏ باشد .

 فضل گويد : عرض كردم : آيا امام حسن عليه السلام اوّل آنها است ؟ فرمود :

 او پيشوائى است كه از طرف خداوند اطاعتش بر همگان واجب گشته است ، ولى مقصود از اين خوشه‏ هاى هفتگانه نيست ، بلكه اوّل آنها حسين عليه السلام است و آخر آنها حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) است .

    راوى گويد : بعد از دنباله آيه سئوال كردم : «في كُلِّ سُنْبُلَة مِائَة حَبَّة» «در هر خوشه ‏اى صد دانه است» ، امام عليه السلام در پاسخ فرمودند :

 براى هر كدام از آنها در كوفه صد فرزند از صلب او به دنيا مى ‏آيد .(11)

    مؤلّف رحمه الله گويد : سرّ اينكه از فاطمه عليها السلام به حبّه و دانه تعبير شده احتمال دارد يكى از دو وجهى كه ذكر مى ‏شود باشد :

1 - كنايه باشد از اينكه او صلوات اللَّه عليها مقصود اصلى آفرينش است يا اينكه او مجراى امانتهاى الهى و مظاهر توحيد پروردگار است ، و وجه تشبيه اينست كه كسى كه براى زراعت حبّه و دانه نداشته باشد او از بدست آوردن محصول نااميد است ، پس اصل نظر و توجّه فقط به آن دانه است ، حضرت زهرا صلوات اللَّه عليها نيز همين طور است ، وجود او اصل و بنيان و منشأ هستى است ، و او سرچشمه انوار الهى است ، خداوند محبّت و شفاعت او را روزى ما فرمايد .

    2 - زراعت و برگشت كشت در اصل و در حقيقت همان دانه است با فعل و انفعالاتى كه روى آن انجام شده و توسّط فيضى كه از ناحيه پروردگار به آن رسيده ، به آن صورت ظاهر گرديده است ، و فرقى كه بين اين دو مى‏ باشد در اجمال و تفصيل آن است و گرنه اينها هم كه مفصّلند در حقيقت همان مجمل هستند از نظر منشأ و اصل و اساس ، بنابراين انوار مقدّسه‏ اى كه از او پيدا شده ‏اند فروع و انشعاب و برگرفته از آن حبّه الهى هستند و فرق بين آن دو به اجمال و تفصيل آنها است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 256 / 5 - ابن شهرآشوب رحمه الله در كتاب «مناقب» از «صحيح دار قطنى» نقل كرده است كه : رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به بريدن دست دزدى دستور داد ، دزد عرض كرد : اى رسول خدا من در اسلام آوردن تقدّم جسته ‏ام آيا دستور قطع كردن دست مرا مى‏ دهيد ؟

    فرمود : اگرچه دخترم فاطمه باشد . اين فرمايش پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم به گوش حضرت زهرا عليها السلام رسيد و او غمناك شد ، جبرئيل عليه السلام فرود آمد و اين آيه را بر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نازل كرد : «لَئِنْ أشْرَكْتَ لَيَحْبِطَنَّ عَمَلك»(12) «اگر به خداوند شرك ورزى عملت را محو و نابود مى‏ كند» .

    رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم اندوهناك گرديد . پس از آن اين آيه را نازل فرمود : «لَوْ كانَ فيهما آلِهَة إلَّا اللَّه لَفَسَدَتا»(13) «اگر در آسمان و زمين جز خداوند يكتا خدايانى وجود داشت ، در آنها ناهماهنگى و نامنظّمى و فساد رخ مى‏ داد» .

    پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم از نزول پياپى اين آيات و ارتباط آنها باهم تعجّب كرد ، جبرئيل نازل شد و عرض كرد :

 فاطمه عليها السلام از فرمايش شما غمناك بود اين آيات به خاطر دلدارى او نازل شد تا خشنود گردد .(14)

    مؤلّف رحمه الله گويد : از دو جهت در اين روايت اشكال مى‏ شود : يكى در نسبت بين اين دو آيه ، دوّم در تطبيق آنها بر موارد .

    درباره جهت اوّل مى‏ گوئيم : دو آيه هر دو تعليقى هستند يعنى وجود چيزى در آن به وجود چيز ديگرى بستگى دارد ، و واضح است كه وابسته نمودن و معلّق كردن يك قضيّه و حكمى بخودى خود ملازم درستى و نادرستى آن قضيّه نيست ، خواه در مورد پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم باشد و يا در مورد خداوند تبارك و تعالى ، و لذا باعث نقص و عيب كسى نمى‏ گردد .

    امّا درباره جهت دوّم : آيه با نظر به ظاهرش درباره پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مورد ندارد بلكه بايد گفت : آيه به شكل «إيّاك أعني واسمعي يا جارة» به در گفته مى‏ شود كه ديوار گوش كند ، نازل شده است ، همان طور كه امام صادق عليه السلام درباره قرآن فرموده است ،(15) و اگر چنين باشد با ذيل روايت كه آيات براى برطرف شدن اندوه حضرت زهرا عليها السلام نازل شده سازش ندارد ، و لذا لازم است تأويل و توجيهى براى آيه ذكر كرد تا با تسلّى بخشيدن به فاطمه عليها السلام ارتباطى پيدا كند .

    و براى اين جهت با استعانت به پروردگار يكتا و حضرت ولىّ عصر كه جانهاى عالميان به فداى او باد مى‏ گويم : آيه با اينكه به نحو معلّق و وابسته به چيز ديگر وارد شده ، واين وابستگى چيزى را اثبات نمى‏ كند ، ولى از آن اراده شده است :

    اوّلاً اينكه قياس فاطمه سلام اللَّه عليها را به غير آن حضرت با عظمت و مقام او مخالفت دارد ، همان طور كه شرك ورزيدن با مقام والاى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم نسبتى ندارد ، و لذا پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم محزون گرديد ، و خداوند به خاطر برطرف كردن حزن و اندوه او نظير آن قضيّه و حكم را به خودش نسبت داد و فرمود : «لَو كانَ فيهما آلهَة إلَّا اللَّه لَفَسدَتا» .

    ثانياً زياده بر آنچه ذكر شد آيه تشريك اشاره دارد به اينكه به وجود مقدّس حضرت زهراء سلام اللَّه عليها تشبّه و مثال راه پيدا نمى‏ كند تا او را به ديگرى تشبيه كرد ، زيرا در آفرينش نظيرى براى آن حضرت نيست و مشابهى ندارد همانطور كه براى ذات مقدّس پروردگار نظيرى تصوّر نمى ‏شود ، لذا قضيّه را به يكتايى و توحيد خود تشبيه كرده است ، و وقتى پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم محزون گرديد قضيّه را در جواب تأكيد كرد و آيه دوّم را بر آن مترتّب ساخت و فرمود : «لَو كانَ فيهما آلهَة إلَّا اللَّه لفَسدتا» و پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم از اينكه بى مثال بودن و بى‏نظير بودن وجود حضرت زهرا عليها السلام را پروردگار به توحيد ذات مقدّس خود تشبيه كرده شگفت زده شد ، و حضرت زهرا عليها السلام همانگونه است زيرا از نور عظمت خالق يكتا آفريده شده است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 257 / 6 - علىّ بن ابراهيم قمى قدس سره در تفسير خود از امام باقر عليه افضل الصلاة والسلام در ذيل اين آيه شريفه «إنَّها لإحْدَى الكُبَر × نَذيراً لِلْبَشَر»(16) «او يكى از بزرگترين آيات الهى است × و بيم دهنده آدميان است» نقل كرده است كه فرمود :

 يعني بها فاطمة عليها السلام .(17) مقصود فاطمه عليها السلام است .

    مؤلّف رحمه الله گويد : لفظ بشر كه در آيه ذكر شده شامل حضرت آدم عليه السلام و تمام نسل او تا روز قيامت مى‏ باشد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 258 / 7 - امام صادق عليه السلام فرموده است :

 وهي الصدّيقة الكبرى، وعلى معرفتها دارت القرون الاُولى.(18)

 فاطمه عليها السلام بزرگترين راستگو و تصديق‏گر آيات الهى و رسالت نبوى است ، و بر مدار معرفت و شناخت او انديشه پيشينيان دائر بوده است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 259 / 8 - امام صادق عليه السلام فرمود :

 سمّيت الزهراء زهراء، لأنّها كانت تزهر لأميرالمؤمنين عليه السلام في النهار ثلاث مرّات بالنور.(19)

 حضرت زهرا عليها السلام «زهرا» ناميده شده است به خاطر اينكه در روز سه مرتبه درخشش نورانى براى اميرالمؤمنين عليه السلام داشت .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 260 / 9 - طبرى رحمه الله در كتاب «دلائل الإمامه» در نامگذارى آن حضرت به «فاطمه ‏عليها السلام» ، از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه فرمود :

 لأنّها فطمت هي وشيعتها وذرّيّتها من النار.(20)

 زيرا او و شيعيان او و ذريّه ‏اش را از آتش باز داشته و بركنار داشته‏ اند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 261 / 10 - و نيز در همان كتاب گفته است : روايت شده است كه :

 أنّها عليها السلام سمّيت الزهراء، لأنّ اللَّه عزّوجلّ خلقها من نور عظمته.(21)

 حضرت زهرا عليها السلام «زهرا» ناميده شده است بخاطر اينكه خداوند تبارك و تعالى او رااز نور عظمت خود آفريده است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 262 / 11 - در كتاب «الثاقب في المناقب» از سلمان رضوان اللَّه عليه روايت كرده است كه گفت : روزى به خانه حضرت زهرا عليها السلام شرفياب شدم ، ديدم آن حضرت خوابيده است و در پيش روى او ديگى قرار گرفته و بدون آتش در حال جوشيدن است ، فوراً خدمت پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم برگشتم تا قصّه را بگويم همينكه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مرا ديد تبسّمى كرد و فرمود :

 أعجبك ما رأيت؟ قد أيّدها اللَّه بمن يعينها من كرام ملائكته.

 آنچه ديدى تو را به تعجّب وا داشت ؟ خداوند تبارك و تعالى فاطمه عليها السلام را به واسطه فرشتگان بزرگوارى كه او را كمك مى‏ كنند توانائى و نيرو بخشيده است .(22)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 263 / 12 - در همان كتاب از ابوذر رضوان اللَّه عليه نقل كرده است كه گفت :

    رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مرا فرستاد تا على عليه السلام را فرا خوانم ، به منزل مبارك آن حضرت آمدم و او را صدا زدم ، جوابى نشنيدم ، به حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم رسيده و به او خبر دادم ، فرمود : دوباره برگرد و او را صدا بزن و حتماً او در خانه است .

    ابوذر مى ‏گويد : به طرف خانه على عليه السلام آمدم و وقتى داخل خانه شدم ديدم آسياب خودش مشغول كوبيدن و آرد كردن است و كسى نزد آن نيست ، به على عليه السلام عرض كردم : رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شما را طلبيده است ، على عليه السلام در حاليكه حمايلى جواهر نشان - كه آن را در مراسم رسمى معمولاً مى‏ بندند - به خود بسته بود خارج شد و من به همراه او رفتم تا خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم رسيديم .

    من آنچه را ديده بودم به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم خبر دادم ، فرمود :

 لا تعجب فإنّ للَّه ملائكة سيّاحون في الأرض موكّلون بمعونة آل محمّد عليهم السلام .

 تعجّب نكن ، زيرا خداوند فرشتگانى دارد كه آنها بر روى زمين گردش مى ‏كنند و به يارى آل محمّد عليهم السلام گماشته شده اند .(23)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 264 / 13 - ابن شهراشوب در كتاب «مناقب» از مالك بن دينار نقل كرده است كه گفت : در مسير حجّ به زن لاغر اندامى برخوردم كه بر چهارپاى ضعيفى سوار شده بود و مردم او را نصيحت مى‏ كردند كه برگردد . وقتيكه به وسط آن بيابان رسيديم چهارپاى او عاجز شد و او را از رفتن بازداشت ، سر را به طرف آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا ! نه مرا در خانه‏ ام رها كردى و نه به خانه ‏ات رسانيدى ، به عزّت و جلالت قسم اگر غير از تو با من چنين رفتارى مى‏كرد شكايت او را به عرض تو مى ‏رساندم .

    مالك گويد : همينكه راز و نياز زن تمام شد ناگهان شخصى در آن بيابان پيدا شد در حاليكه افسار شترى را در دست داشت ، مهار ناقه را به او داد و گفت : سوار شو ، زن سوار شد و شتر مثل برق زودگذر به راه افتاد ، وقتى به محلّ طواف رسيدم او را ديدم كه طواف مى‏ كند ، خدمتش رسيدم و او را قسم دادم كه خود را معرّفى كند گفت :

أنا شهرة بنت مسكة بنت فضّة خادمة الزهراء سلام اللَّه عليها .

من نامم شهره است و نام مادرم مسكه است كه او دختر فضّه خدمتگزار حضرت زهرا سلام اللَّه عليها بوده است .(24)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 265 / 14 - شيخ صدوق قدس سره در كتاب «فضائل الأشهر الثلاثة» كه در آن فضائل ماه‏ هاى رجب و شعبان و رمضان را ذكر كرده است از حضرت رضا عليه السلام در ضمن حديث طولانى نقل مى‏كند كه فرمود :

 كانت فاطمة عليها السلام إذا طلع هلال شهر رمضان يغلب نورها الهلال ويخفى، فإذا غابت عنه ظهر.(25)

 وقتى هلال(26) ماه رمضان طلوع مى‏ كرد نور حضرت زهرا عليها السلام بر آن چيره مى ‏شد و او ناپديد مى‏ گشت ، و چون آن حضرت خود را پنهان مى‏ كرد نور آن ظاهر مى‏ شد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 266 / 15 - شيخ طوسى قدس سره در كتاب «امالى» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود :

 إنّ اللَّه  أمهر فاطمة ربع الدنيا، فربعها لها وأمهرها الجنّة والنار، تدخل أعداءها النار وتدخل أولياءها الجنّة، وهي الصدّيقة الكبرى وعلى معرفتها دارت القرون الاُولى.(27)

 خداوند تبارك و تعالى مهريّه و كابين حضرت زهرا عليها السلام را يك چهارم دنيا قرار داده است ، پس يك چهارم آن ملك حضرت زهرا عليها السلام است و نيز بهشت و جهنّم را مهريّه او قرار داده است ، و آن حضرت دشمنان خود را به جهنّم و دوستانش را به بهشت وارد مى‏ كند ، و او بزرگترين راستگو است ، و شناخت او محور فكر گذشتگان بوده است .

    مؤلّف رحمه الله گويد : اميرالمؤمنين عليه السلام جهاز(28) آن حضرت را در زير عرش الهى مشاهده كرده است و عقد او را خداوند خوانده است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 267 / 16 - حسين بن حمدان حضينى در كتاب «الهداية الكبرى» نقل كرده است كه : حضرت زهرا عليها السلام امام حسن و امام حسين عليهما السلام را از پهلوى راست ، و دو دخترش حضرت زينب و اُمّ كلثوم عليهما السلام را از پهلوى چپ به دنيا آورد .(29)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 268 / 17 - حسن بن سليمان در كتاب «محتضر» از ابن عبّاس نقل كرده است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به على عليه السلام فرمود :

 يا عليّ، إنّ اللَّه عزّوجلّ زوّجك فاطمة وجعل صداقها الأرض، فمن مشى عليها مبغضاً لك مشى حراماً.(30)

 اى على ! خداوند تبارك و تعالى فاطمه عليها السلام را به تو تزويج كرد و مهريّه او را تمام زمين قرار داد ، و لذا حرام است بر كسى كه با تو دشمن است بر روى آن راه رود .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 269 / 18 - در تفسير «فرات» از امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه «إنّا أنْزَلْناهُ في لَيْلَة القَدْر»(31) نقل كرده است كه فرمود :

 الليلة فاطمة، والقدر اللَّه، فمن عرف فاطمة عليها السلام حقّ معرفتها فقد أدرك ليلة القدر، وإنّما سمّيت فاطمة لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها .(32)

 مراد از «ليلة» فاطمه عليها السلام و مقصود از «قدر» خداوند است ، پس هر كه فاطمه عليها السلام را آن طور كه سزاوار است و حقّ معرفت او است بشناسد شب قدر را درك كرده است ، و همانا آن حضرت «فاطمه» ناميده شده است زيرا مردم از شناخت او باز داشته شده ‏اند و عاجزند .

    مؤلّف رحمه الله گويد : شايد راز تشبيه فاطمه عليها السلام به «ليلة القدر» پنهانى و در پرده بودن معرفت وشناخت آن حضرت نسبت به مردم است مثل پنهان بودن شب قدر ، و به خاطر همين آن رادر آيه با دو حرف استفهام آورده و فرموده است : «وَما أدْريك ما لَيْلَة القَدْر»(33) تا بزرگى شأن و قدر آن را بفهماند يا عاجز بودن شناخت آن را براى غير معصومين ثابت كند ، زيرا شب قدر را غير از معصومين عليهم السلام نمى‏ شناسند ، و يا مقصود اين است كه هر كس فاطمه عليها السلام را آنگونه كه سزاوار است بشناسد و به حقيقت معرفت او پى ببرد پرده از مقابل چشمان او كنار مى ‏رود و جلالت و عظمت آن حضرت و فرود آمدن فرشتگان را به محضر او در آن شب مى‏ بيند ، بطورى كه به شب قدر بودن آن يقين پيدا مى‏ كند ، و در حقيقت درك شب قدر همين است ، و در مقابل ، در روايتى(34) وارد شده است كه آن دو نفر يعنى آن دو خليفه غاصب شب قدر را از بسيارى نزول شياطين بر آنها در آن شب مى‏ شناختند .

    و در روايتى فرموده ‏اند :

 مقصود از «ليله مباركه» در آيه شريفه «إنّا أنْزَلْناهُ في لَيْلَة مباركة»(35) فاطمه عليها السلام است(36) ، و مراد از «زجاجه» يعنى شيشه ‏اى كه تلألؤ دارد(37) ، و «مشكاة» يعنى «چراغدان» در آيه نور «مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة...»(38) فاطمه عليها السلام است .(39)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 270 / 19 - در كتاب «الدر النظيم»(40) از سليمان انصارى نقل كرده است كه گفت : در مسجد النبيّ صلى الله عليه وآله وسلم نشسته بوديم كه على عليه السلام وارد شد ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم از او استقبال گرمى كرد و او را دربرگرفت و پيشانى مباركش را بوسيد و بسيار اكرام و احترام نمود ، و چند روزى از ازدواج او بيشتر نگذشته بود ، فرمود :

 آيا مى‏ خواهى از ازدواج تو مطلبى را بگويم ؟

 فرمود : اگر مايل هستيد بفرمائيد ، درود خداوند بر شما باد .

 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود : جبرئيل به من خبر داد كه آدم و حوّا در بهشت باهم گفتگو و نزاع كردند ، حضرت آدم عليه السلام فرمود : اى حوّا ! چه فايده‏ اى در اين نزاع و گفتگو است ؟ گفت : مى ‏خواهم بفهمم خداوند بهتر از من و تو كسى را آفريده است ؟

 خداوند تبارك و تعالى به او وحى فرستاد : اى آدم در بهشت گردش كن و نگاه كن چه مى بينى ؟

 حضرت آدم عليه السلام در ضمن گردش كردن در بهشت ناگهان چشمش به قبّه ‏اى افتاد كه بدون آويزان بودن به چيزى از بالا ، و تكيه داشتن بر پايه ‏اى از پائين ثابت و برقرار بود ، و در داخل آن شخصى را ديد كه تاجى بر سر و گردن‏ بندى در گردن و دو گوشواره به گوشهايش بود ، آدم با مشاهده آن به سجده افتاد ، خداوند تبارك و تعالى به او فرمود : اى آدم ! اين چه سجده‏ اى بود ، اينجا كه محلّ سجده و عبادت نبود ؟

 آدم عرض كرد : اى جبرئيل ! اين قبّه ‏اى كه زيباتر از آن را در بهشت مشاهده نكرده ‏ام چيست ؟

 فرمود : اين به قدرت خداوند به وجود آمده و برقرار گشته است .

 عرض كرد : شخصى كه داخل قبّه است كيست ؟

 فرمود : شخص جارية حوراء إنسيّة تخرج من ظهر نبيّ يقال له محمّد صلى الله عليه وآله وسلم.

 او حوريّه ‏اى به صورت آدميان است و از صلب پيغمبرى به نام محمّد صلى الله عليه وآله وسلم خارج مى ‏گردد .

 عرض كرد : آن تاجى كه بر سر دارد چيست ؟ فرمود : او پدرش محمّد صلى الله عليه وآله وسلم است .

 عرض كرد : گردن ‏بندى كه به گردن دارد چيست ؟ فرمود : همسرش علىّ ابن ابى طالب عليه السلام است .

 عرض كرد : آن دو گوشواره كه به گوش دارد چيست ؟ فرمود : آنها دو گوشواره عرش الهى ، دو گل خوشبوى بهشت ، دو فرزندش حسن و حسين عليهما السلام هستند .

 عرض كرد : اين زن چگونه در قيامت وارد محشر مى ‏شود ؟

 فرمود : خداوند تبارك و تعالى فرموده است :

 ترد على ناقة ليست من نوق دار الدنيا، رأسها من بهاء اللَّه، ومؤخّرها من عظمة اللَّه، وخطامها من رحمة اللَّه، وقوائمها من خشية اللَّه، ولحمها وجلدها معجون بماء الحيوان

 بر شترى قرار مى‏ گيرد كه از شترهاى دنيا نيست بلكه قسمت بالاى آن از مقامات نورانى پروردگار ، و قسمت پائين آن از عظمت الهى ، و زمامش از رحمت خدا ، و چهارپاى آن از ترسى كه ناشى از عظمت الهى است تركيب يافته ، و گوشت و پوست آن از آب حيات سرشته گرديده است .

 پروردگار عالم اراده ايجاد چنين مركبى نموده و آن به وجود آمده است ، زمام آن را هفتاد هزار صف از فرشتگان گرفته و به جلو مى ‏برند و همه آنها فرياد مى‏ زنند :

 غضّوا أبصاركم يا أهل الموقف حتّى تجوز الصديقة سيّدة النساء فاطمة الزهراءعليها السلام .

 اى اهل محشر ! چشمان خود را فرو بنديد تا آنكه صدّيقه كبرى ، سرور زنان ، حضرت فاطمه زهرا عليها السلام عبور كند .(41)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 271 / 20 - در كتاب «ثاقب المناقب» از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود :

 امّ ايمن گفت : به طرف مكّه راه افتادم ، در جُحفه تشنگى زيادى به من دست داد كه ترسيدم هلاك شوم ، به درگاه خداوند ناليدم و عرض كردم :

 يا ربّ أتعطشني وأنا خادمة بنت نبيّك؟

 خداوندا ! مرا به تشنگى مبتلا مى‏ كنى در حاليكه خدمتگزار دختر پيغمبرت هستم ؟

 همينكه گفتار من به پايان رسيد ناگهان سطلى كه در آن از آبهاى بهشتى بود فرود آمد من از آن آشاميدم ، و به حقّ سرور خودم فاطمه عليها السلام تا هفت سال بعد از آن هرگز گرسنه و تشنه نشدم .(42)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 272 / 21 - علاّمه مجلسى رحمه الله در كتاب شريف «بحار الأنوار» نقل مى ‏كند :

    امام باقر عليه السلام هرگاه مبتلا به تب مى‏ شد از آب خنك كمك مى‏ گرفت و صداى مبارك خود را بلند مى‏ كرد به گونه‏ اى كه تا كنار درب خانه شنيده مى ‏شد و مى‏ فرمود : يا فاطمة بنت محمّد .(43)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 273 / 22 - شيخ صدوق قدس سره در كتاب «علل الشرايع» روايت كرده است كه :

    حضرت فاطمه عليها السلام هرگاه دعا مى ‏كرد براى تمام مردان مؤمن و زنان با ايمان دعا مى‏ كرد و براى خود دعائى نمى‏ كرد .

    به آن حضرت عرض شد : اى دختر رسول خدا ! شما براى مردم دعا مى‏ كنيد و براى خودتان دعا نمى‏ كنيد ؟ فرمود :

 الجار ثمّ الدار . يعنى اوّل همسايه سپس اهل خانه .(44)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 274 / 23 - حسن بصرى مى‏ گويد : در ميان امّت كسى به اندازه فاطمه عليها السلام خدا را عبادت نمى‏ كرد ، آن قدر براى عبادت و پرستش پروردگار ايستاد كه پاهاى مبارك او ورم كرد .

    پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم از آن حضرت سئوال كرد :

 چه چيزى براى زن بهتر است ؟

 عرض كرد : أن لاترى رجلاً ولايراها رجل .

 او مردى را نبيند ، و مردى او را نبيند .

 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم او را دربرگرفت و فرمود : «ذرّيّةٌ بعضها من بعض»(45) . (46)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 275 / 24 - در كتاب «خصائص الفاطميّه» از جابر جعفى روايت كرده است كه امام صادق عليه السلام فرمود :

 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم از خداوند تبارك و تعالى نقل كرده است كه فرمود :

 لولاك لما خلقت الأفلاك ولولا عليّ لما خلقتك، ولولا فاطمة لما خلقتكما.

 اگر به خاطر وجود تو نبود عالم هستى را به وجود نمى‏ آوردم، و اگر على نبود تو را نمى‏ آفريدم ، و اگر فاطمه نبود هيچكدام از شما دو نفر را خلق نمى ‏كردم .(47)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 276 / 25 - كراجكى رحمه الله در كتاب «كنز الفوائد» از ابوذر رضى الله عنه نقل مى‏ كند كه گفت : سلمان رضى الله عنه و بلال را ديدم كه به سوى پيغمبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم مى ‏آمدند ، سلمان با نزديك شدن به پيغمبر خود را روى پاى مبارك آن حضرت افكند و بوسه زد ، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم او را به شدّت از اين عمل بازداشت و فرمود :

 با من آن گونه كه فارس‏ها نسبت به پادشاهان خود مى‏ كنند رفتار نكن ، من بنده ‏اى از بندگان خدا هستم ، از آنچه بندگان مى‏ خورند مى‏ خورم ، و همانند بندگان مى‏ نشينم .

    سلمان عرض كرد : اى مولاى من ! از تو تقاضا دارم كه به خاطر خدا از فضائل فاطمه عليها السلام در قيامت به من خبر دهى .

    رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شادمان شد و با خرسندى از اين درخواست استقبال كرد و فرمود : سوگند به آن كسى كه جان من در اختيار او است ، فاطمه تنها زنى است كه در قيامت سواره عبور مى ‏كند .

 او بر روى شترى مى‏ نشيند كه سر آن جلوه‏ اى از ترس خدا ، و دو چشمش از نور پروردگار ، و زمام آن از جلالت و بزرگى حق تعالى ، و گردنش از حسن و نورانيّت الهى ، قسمت بالاى آن از خشنودى خداوند ، و قسمت پائين آن از پاكى او ، و چهارپاى آن از عزّت خداوند است ، وقتى راه مى‏ رود خدا را تسبيح مى ‏گويد ، و وقتى صدا مى‏ كند تقديس پروردگار مى ‏نمايد .

 بر آن كجاوه ‏اى از نور نهاده و زنى كه حوريّه ‏اى به صورت آدميان است در آن نشسته است ، وجود بى ‏نظيرى كه جمع شده و خلق شده و تركيب يافته و نمودار گشته از سه صنف :

 اوّل آن از مشك خوش‏بو ، وسط آن از عنبر سياه رنگى كه سفيدى بر آن غالب باشد ، و آخر آن از زعفران سرخ ، كه با آب حيات سرشته شده است ، اگر در هفت درياى شور آب دهانى بيندازد همگى شيرين و گوارا مى‏ شوند ، و اگر ناخن انگشت كوچك خود را در دنيا ظاهر كند خورشيد و ماه را مى پوشاند .

 جبرئيل از طرف راست ، ميكائيل از طرف چپ ، على عليه السلام از پيشاپيش او ، امام حسن و امام حسين عليهما السلام از پشت سرش در حركتند ، خداوند تبارك و تعالى هم مراقب او و نگهدارش مى‏ باشد ، پس با اين فرّ و شكوه وارد صحنه قيامت مى‏ گردد ، ناگهان ندائى از جانب پروردگار مى‏ رسد :

 معاشر الخلائق غضّوا أبصاركم ونكّسوا رؤوسكم، هذه فاطمة بنت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم نبيّكم، زوجة عليّ إمامكم، اُمّ الحسن والحسين .

 اى مردم ! چشمان خود فرو بنديد و سرها را به زير آوريد ، زيرا فاطمه دختر پيامبر شما و همسر اميرالمؤمنين امام شما ، و مادر امام حسن و امام حسين عليهما السلام وارد صحراى محشر گشته است و مى‏ خواهد عبور كند .

 فاطمه عليها السلام از صراط عبور مى‏كند در حاليكه خود را با دو چادر سفيد رنگ پوشانيده است ، و وقتى كه وارد بهشت مى‏ گردد و به نعمتها و بخششهاى الهى كه برايش فراهم گرديده مى ‏نگرد اين آيه را تلاوت مى ‏كند :

    بسم اللَّه الرحمن الرحيم

 «الحَمْدُللَّه الَّذي أذْهَبَ عَنَّا الحَزَن إنَّ رَبَّنا لَغَفُور شَكُور × الَّذي أحَلَّنا دارَ المُقامَة مِنْ فَضْلِه لايَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَلا يَمَسُّنا فيها لُغُوب» .(48)

 بنام خداوند بخشنده مهربان ، سپاس و ستايش سزاوار خداوندى است كه غم و اندوه را از ما برطرف كرد و همانا پروردگار ما بخشنده گنه‏كاران و پاداش دهنده نيكوكاران است ، او كه ما را به لطف و كرم خود در سراى هميشگى وارد كرد ، جائى كه در آن هيچ رنج و دردى به ما نرسد ، و هرگز خستگى و رنجورى و ضعف به ما راه پيدا نكند .

    در ادامه حديث رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود :

 پس از آن خداوند تبارك و تعالى به فاطمه عليها السلام پيغام دهد :

 يا فاطمة، سليني اُعطك، وتمنّي عليّ اُرضك .

 اى فاطمه ! آنچه مى‏ خواهى درخواست كن ، به تو عطا مى‏ كنم ، و آنچه آرزو كنى برآورده مى‏ نمايم تا تو خشنود گردى .

 فاطمه عليها السلام عرض مى‏ كند :

 إلهي أنت المُنى وفوق المُنى، أسألك أن لاتعذّب محبّي ومحبّي عترتي بالنار.

 تو آرزوى من و نهايت آمال و اميد من هستى ، از تو درخواست مى‏ كنم كه دوستان من و دوستان خاندان مرا به آتش سوزنده خود عذاب نكنى .

 دوباره از درگاه ربوبى ندا رسد :

 يا فاطمة، وعزّتي وجلالي وارتفاع مكاني لقد آليت على نفسي من قبل أن أخلق السماوات والأرض بألفي عام أن لا اُعذّب محبّيك ومحبّي عترتك بالنار.

 اى فاطمه ! به عزّت و جلالم و بلندى مقام و مرتبه ‏ام دو هزار سال پيش از آفرينش آسمان‏ها و زمين سوگند ياد كرده ‏ام كه دوستان تو و دوستان خاندان تو را در آتش عذاب نكنم .(49)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 277 / 26 - فرات در كتاب تفسير خود از ابوذر و ابن عبّاس و از امام صادق و حضرت رضا عليهما السلام در ذيل آيه شريفه «مَرَجَ البَحْرَيْن يَلْتَقيان»(50) «دو دريا را در هم آميخت تا به هم پيوستند و در يك جا جمع شدند» ، فرموده‏ اند :

 مراد از اين دو دريا حضرت على و فاطمه عليهما السلام است و مراد از برزخ - كه به معنى فاصله بين دو چيز است - در آيه «بَيْنَهما بَرْزَخ»(51) رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است .

 و مقصود از لؤلؤ و مرجان - كه به معناى مرواريد است و از آن دو دريا خارج مى‏شود - در آيه شريفه «يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُؤْلُؤُ وَالمَرْجان»(52) امام حسن و امام حسين عليهما السلام هستند (كه دو گوهر گرانبهاى عالم وجودند و ثمره پيوند نبوّت با امامت مى‏ باشند) .(53)

و شيخ صدوق در كتاب «خصال» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود :

 إنّ عليّاً وفاطمة بحران من العلم عميقان.(54)

 همانا على و فاطمه عليهما السلام دو درياى عميق و بيكران علم و دانش ‏اند .

 و در روايت ديگرى از ابن عبّاس نقل شده است كه گفت :

    على عليه السلام درياى دانش و فاطمه عليها السلام درياى نبوّت است ، و پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فاصله بازدارنده بين آن دو مى‏ باشد ، على عليه السلام را باز مى‏ دارد از اينكه براى مصائب دنيا محزون گردد .(55)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 278 / 27 - جابر از امام باقر عليه السلام در تأويل اين آيه شريفه «وَذلك دينُ القَيِّمَة»(56) «اين است دين استوار» ، نقل كرده است كه فرمود :

 مراد فاطمه عليها السلام است .(57)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 279 / 28 - امام صادق عليه السلام فرمود : جبرئيل به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم عرض كرد :

 إنّ فاطمة عليها السلام مسمّاة في السماء بمنصورة .

 همانا فاطمه عليها السلام را در آسمان «منصوره» مى ‏نامند .

 و آيه شريفه «وَيَوْمَئذٍ يَفْرَح المُؤْمِنُون بنَصْر اللَّه»(58) «و در آن روز مؤمنان به يارى خداوند شاد مى ‏شوند» مقصود يارى خداوند نسبت به دوستان فاطمه عليها السلام است .(59)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 280 / 29 - شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «عيون اخبار الرضا عليه السلام» از اميرالمؤمنين عليه السلام و آن حضرت از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه فرمود :

 پروردگار سبحان به من فرمود :

 لو لم أخلق عليّاً لما كان لفاطمة ابنتك كفو على وجه الأرض من آدم فمن دونه.

 اگر على عليه السلام را نيافريده بودم براى دخترت فاطمه عليها السلام از اوّلين و آخرين نظير و همتا و همشأنى نبود .(60)

    طبرى رحمه الله در كتاب «دلائل الإمامه» نظير اين روايت را با اضافه‏ اى در اوّل آن از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه فرمود :

 إنّ فاطمة عليها السلام خلقت حوريّة في صورة انسيّة وإنّ بنات الأنبياء لايحضن، ولولا عليّ لما كان لفاطمة عليها السلام كفو على وجه الأرض من آدم فمن دونه.(61)

 به راستى فاطمه عليها السلام فرشته ‏اى است كه به صورت آدميان آفريده شده است ، و همانا دختران پيامبران حيض نمى ‏بينند و اگر على عليه السلام نبود فاطمه عليها السلام مشابه و همتائى بر روى زمين نداشت ، از حضرت آدم ابوالبشر گرفته تا انقراض عالم هيچ كس هم ‏شأن او نبود .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 281 / 30 - علاّمه مجلسى رحمه الله در كتاب گرانقدر «بحار الأنوار» نقل كرده است :

    روزى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در سرزمين ريگزار ابطح نشسته بودند عموى بزرگوارش حمزه و عموى ديگرش عبّاس و پسرعمويش علىّ بن ابى طالب عليه السلام با جمع ديگرى كه عمّار بن ياسر و منذر بن ضحضاح و ابوبكر و عمر بودند در خدمت آن حضرت حضور داشتند ناگهان جبرئيل امين در آن صورت عظيم خود و در حاليكه بالهايش را گسترده و مشرق تا مغرب را گرفته بود فرود آمد ، و عرض كرد :

    اى محمّد ! خداوند بلند مرتبه برايت سلام مى ‏رساند و مى‏ فرمايد : بايد چهل شبانه‏ روز از خديجه دورى اختيار كنى .

    اين مطلب بر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم دشوار و گران آمد ، زيرا به همسرش خديجه عليها السلام دوستى و علاقه فراوانى داشت .

    بعد از اين فرمان الهى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چهل شبانه‏ روز از خديجه دورى گزيد ، روزها را روزه مى‏ گرفت و شبها به عبادت و شب‏ زنده‏ دارى مى‏ پرداخت ، و در ضمن توسّط عمّار براى حضرت خديجه عليها السلام پيغام فرستاد كه :

 اى خديجه ! گمان مبرى كه اين كناره‏گيرى من از تو بخاطر بى ‏اعتنائى يا كدورتى باشد ، بلكه پروردگارم چنين فرمانى داده تا آنچه ارده فرموده محقّق گردد ، و تو هرگز گمانى جز خير و خوبى به من نداشته باش .

 فإنّ اللَّه عزّوجلّ ليباهي بك كرام ملائكته كلّ يوم مراراً .

 و همانا خداوند تبارك و تعالى روزى چند مرتبه به وجود تو بر فرشتگان بزرگوار خود مباهات مى ‏كند ، و هنگامى كه شب فرا مى ‏رسد درِ خانه را ببند و بستر خود را گسترده و با فكرى آسوده استراحت كن ، و من در منزل فاطمه بنت اسد اين ايّام را سپرى مى‏ كنم تا مدّت تعيين شده پايان پذيرد .

    ولى با اين سفارش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و دلدارى او ، خديجه هر روز چند مرتبه به خاطر جدائى و دورى از آن حضرت دچار غم و اندوه مى ‏شد تا آنكه چهل روز كامل گرديد ، در اين هنگام امين وحى خدا جبرئيل محضر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شرفياب گرديد و عرض كرد :

 اى محمّد ! خداوند بلند مرتبه برايت سلام مى‏رساند و مى‏ فرمايد : براى پذيرفتن هديه و تحفه ما آماده باش .

 پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود :

 اى جبرئيل ! تحفه پروردگار جهانيان و هديه او چيست ؟

 عرض كرد : نمى‏ دانم . در همين حال ناگهان ميكائيل فرود آمد و به همراه خود طبقى را كه بر روى آن دستمالى ابريشمى يا ديبا(62) كشيده شده بود آورد و آن را در مقابل رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بر زمين نهاد .

 جبرئيل جلو آمد و به پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم عرض كرد :

 اى محمّد ! پروردگارت فرموده است كه امشب با اين غذا افطار كن .

    اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است : روش پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم اين بود كه هنگام افطار به من دستور مي ‏داد در را باز كنم تا اگر كسى مى‏ خواست غذا بخورد وارد شود ، ولى در آن شب به من فرمود : كنار در بنشين و كسى را راه نده ، زيرا خوردن اين طعام بر غير من حرام است .

 على عليه السلام مى ‏فرمايد : من كنار در نشستم ، و پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم با آن طعام تنها ماند ، سرپوش را از روى طبق برداشت ، در آن خوشه ‏اى خرماى تازه و خوشه‏ اى انگور بود ، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم از آنها ميل فرمود ، و بعد از آن آب نوشيد تا سيراب شد ، سپس اراده فرمود كه دستهاى مبارك خود را بشويد ، جبرئيل بر دستهايش آب ريخت ، ميكائيل آن را شتشو داد و اسرافيل با دستمالى خشك كرد ، آنگاه اضافه غذا را با ظرف آن به طرف آسمان بردند .

 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم برخاستند تا نماز بخوانند ، جبرئيل پيش آمد و عرض كرد : اكنون وقت نماز خواندن نيست ، بلكه بايد به خانه خديجه روى و با او همبستر گردى ، خداوند تبارك و تعالى اراده فرموده است امشب از صلب شما فرزندى پاك بيافريند .

 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به دنبال اين فرمان فوراً به طرف خانه خديجه عليها السلام روان گرديد .

    خديجه عليها السلام مى‏گويد : من در اين مدّت به تنهائى خو گرفته بودم ، همينكه شب فرا مى‏ رسيد سر خود را مى‏پوشاندم ، و پرده را مى ‏انداختم ، و درب خانه را مى‏بستم ، نماز و دعاى خود را مى‏ خواندم، آنگاه چراغ را خاموش و در بستر آرام مى‏ گرفتم.

 در آن شب هنوز بين خواب و بيدارى بودم كه صداى كوبه در را شنيدم ، صدا زدم كيست كه در را مى‏ كوبد ، درى را كه جز محمّد صلى الله عليه وآله وسلم كسى حقّ كوبيدن آن را ندارد .

 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم با كلام دلنشين و لهجه شيرين خود فرمود :

 اى خديجه ! در را باز كن ، من محمّد هستم .

 خديجه گويد : با خوشحالى و شادمانى فراوان برخاستم و در را باز كردم ، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم وارد منزل گرديد ، برنامه آن حضرت اين بود كه وقتى وارد منزل مى‏ شد ظرف آبى را طلب مى‏كرد ، با آن وضو مى‏ گرفت و دو ركعت نماز مختصر مى‏خواند ، سپس در بستر خود قرار مى‏گرفت ، ولى در آن شب ظرف آبى طلب نكرد و آماده براى نماز خواندن نشد ، بلكه مرا طلب كرد و با من همبستر گرديد ، پس سوگند به آنكه آسمان را برافراشت و آب را از چشمه ‏ها جارى ساخت ، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در آن شب از من دور نگرديد مگر اينكه سنگينى حمل فاطمه عليها السلام را در وجود خود احساس كردم .(63)

    مؤلّف رحمه الله گويد : آنچه مرا نسبت به جلالت و بزرگوارى فاطمه عليها السلام به شگفتى واداشته دو چيز است :

    1 - همانطور كه در حديث فوق بيان گرديد نطفه آن حضرت بعد از آنكه چهل شبانه ‏روز پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم حتّى از خديجه كناره‏گيرى كرد منعقد گشته است و اين كناره‏ گيرى و آن افطارش با ميوه‏ هاى بهشتى به جهت آماده شدن براى تحفه و هديه پروردگار جهانيان يعنى فاطمه عليها السلام بوده است ، همان طور كه در زيارتش به آن اشاره شده است :

 فاطمة بنت رسول اللَّه وبضعة لحمه وصميم قلبه وفلذة كبده والتحيّة منك له والتحفة .(64)

 فاطمه دختر رسول خدا ، پاره تن او و قوام قلب ، و پاره جگرش و آنكه هديه و تحفه پروردگار براى پيغمبر بود .

    و اين كناره‏گيرى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم دليل مقام والا و عظمت فاطمه عليها السلام سرور زنان است ، عظمتى كه قلم از تحرير بيان آن عاجز است .

    2 - خداوند تبارك و تعالى راضى نگرديد كه تا زمان زمامدارى ظاهرى همسرش علىّ بن ابى طالب عليه السلام باقى بماند بخاطر شرافتى كه آن حضرت بعد از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و على عليه السلام دارد ، همانطور كه فرمايش امام حسين عليه السلام به خواهرش حضرت زينب عليها السلام در روز عاشورا شاهد اين مطلب است ، آن حضرت در ضمن جملاتى براى دلدارى خواهر فرمود :

 واُمّي كانت خيراً منّي.

 مادرم كه از من بهتر بود از دنيا رفت .

    و شاعر گفته است :

ولها جلال ليس فوق جلاله

إلّا جلال اللَّه جلّ جلاله

ولها نوال ليس فوق نواله

إلّا نوال اللَّه عمّ نواله

 براى آن حضرت مقام والا و عظمتى است كه برتر از آن نيست ، مگر عظمت خداوندى كه بلندمرتبه است .

 و براى آن حضرت عطا و بخششى است كه بالاتر از آن نيست ، مگر عطا و بخشش خداوندى كه بخشش او همگانى است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 282 / 31 - شيخ طوسى رحمه الله در كتاب «امالى» از عايشه نقل كرده است كه گفت : «ما رأيت من الناس أحداً أشبه كلاماً وحديثاً برسول اللَّه من فاطمة عليها السلام». «در ميان مردم از نظر تكلّم كردن و گفتگو كسى را شبيه ‏تر از فاطمه عليها السلام به پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نديدم» .

وقتى فاطمه عليها السلام بر آن حضرت وارد مى شد به او خوش ‏آمد مى‏ گفت ، دستهاى مبارك او را مى‏ بوسيد و او را در جاى خود مى ‏نشانيد ، و هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بر فاطمه عليها السلام وارد مى ‏شد ، او از جاى بر مى خاست و به پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم خوش‏آمد مى ‏گفت ، و دستهاى نازنين او را مى‏ بوسيد .(65)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 283 / 32 - امام صادق عليه السلام فرموده است :

 كان النبيّ‏ صلى الله عليه وآله وسلم لاينام ليلة حتّى يضع وجهه بين ثديي فاطمة عليها السلام.

 پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم شبى به خواب نمى‏ رفت تا آنكه صورت مبارك خود را بين دو سينه فاطمه ‏اش (همان محلّى كه بوى بهشت را از آن استشمام مى‏ كرد) مى‏ نهاد .(66)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 284 / 33 - محدّث نورى رحمه الله در كتاب «مستدرك» مى‏ گويد :

    روايت شده است كه از امام صادق عليه السلام سئوال شد : معناى «حيّ على خير العمل» «به بهترين اعمال روى آوريد» چيست و كدام عمل است ؟ فرمود :

 خير العمل : الولاية.

 بهترين عمل ولايت ما اهل بيت است .

 و در روايت ديگرى فرموده ‏اند :

 برّ فاطمة وولدهاعليهم السلام.

 بهترين عمل، نيكى و احسان به حضرت فاطمه‏ عليها السلام و فرزندان اوعليهم السلام است.(67)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 285 / 34 - كلينى رحمه الله در كتاب شريف «كافى» از موسى بن قاسم نقل مى‏ كند كه گفت : به حضرت جوادالأئمّه عليه السلام عرض كردم : خواستم از طرف شما و پدر بزرگوارتان طواف كنم ، به من گفتند : از طرف اوصياء نبايد طواف كرد .

    امام عليه السلام فرمود : هر قدر كه مى‏ توانى طواف كن ، و آن جايز است .

    سپس بعد از سه سال به آن حضرت عرض كردم : من از شما قبلاً اجازه گرفتم كه از طرف شما و پدرتان طواف كنم ، به من اجازه فرموديد ، و من آن قدرى كه خدا مى‏داند طواف كردم ، سپس در دلم چيزى خطور كرد و به آن عمل كردم .

 امام عليه السلام فرمود : چه چيزى در دلت خطور كرد ؟

    عرض كردم : به اين فكر افتادم كه يك روز از طرف رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم - آن حضرت سه مرتبه فرمودند : درود خداوند بر رسول خدا باد - روز دوّم از طرف اميرالمؤمنين عليه السلام ، و روز سوّم از طرف امام حسن‏ عليه السلام ، و روز چهارم از طرف امام حسين عليه السلام ، و روز پنجم از طرف امام سجّاد عليه السلام ، و روز ششم از طرف حضرت ابوجعفر محمّد بن على عليهما السلام ، و روز هفتم از طرف جعفر بن محمّد عليهما السلام و روز هشتم از طرف پدربزرگ شما حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام ، و روز نهم از طرف پدرت حضرت رضا عليه السلام و بالأخره روز دهم را از طرف شما سرور و مولاى خودم طواف كنم ، و اين بزرگوارانى را كه نام بردم كسانى هستند كه به ولايت آنها خدا را پرستش مى ‏كنم .

    حضرت جوادالأئمّه عليه السلام فرمود :

 إذاً واللَّه تدين اللَّه بالدين الّذي لايقبل من العباد غيره.

 بخدا قسم به دينى خدا را پرستش مى‏ كنى كه خداوند غير از آن را از بندگانش قبول نمى‏ كند .

    راوى مى ‏گويد : بعد عرض كردم : و گاهى از طرف مادرت حضرت فاطمه عليها السلام طواف كرده ‏ام و گاهى طواف نكرده ‏ام .

    امام عليه السلام فرمود :

 استكثر من هذا ، فإنّه أفضل ما أنت عامله إن شاء اللَّه.

 اين طواف را زيادتر بجا آور ، زيرا در اين كارى كه انجام داده‏ اى فضيلت آن بيشتر از بقيّه است .(68)


1) سوره انسان ، آيه 13 .

2) امالى صدوق : 333 ضمن ح 11 مجلس 44، بحار الأنوار : 241/35، تأويل الآيات: 752/2 ضمن ح 7، تفسير برهان : 412/4 ضمن ح6، مناقب ابن شهراشوب: 329/3 .

3) اين حديث و امثال آن و اين گونه پرسش‏ها و پاسخ‏ها براى تعليم و تفهيم ديگران و به منظور بيان حقايق و بالا بردن معرفت مردم است .

4) عيون المعجزات : 54 ، بحار الأنوار : 8/43 ح 11 .

5) بصائر الدرجات: 155 ضمن ح 10.

    ظاهراً اين خصوصيّات مربوط به مصحف فاطمه عليها السلام نيست بلكه مربوط به جامعه است و شاهد بر آن روايت ابوعبيده است كه در بصائر در همان باب ذكر شده است .

6) بصائر الدرجات: 153 ح6، الكافى: 241/1 ح5، بحار الأنوار : 79/43 ح 67.

7) بصائر الدرجات: 151 ضمن ح3، الكافى: 239/1 ضمن ح1، ينابيع المعاجز: 129.

8) بصائر الدرجات: 157 ضمن ح 18، الكافى : 240/1 ضمن ح2.

9) طريحى رحمه الله مجموع اين سه روايت را در «مجمع البحرين: 1012/2» ذكر كرده است .

10) سوره بقره ، آيه 261 .

11) تفسير عيّاشى : 147/1 ، تفسير برهان : 253/1 ح 6 .

12) سوره زمر ، آيه 65 .

13) سوره انبياء ، آيه 22 .

14) مناقب ابن شهراشوب : 324/3 ، بحار الأنوار : 43/43 ح 43 ، نور الثقلين : 497/4 ح 102 .

15) تفسير عيّاشى : 10/1، بحار الأنوار : 382/92 ح 17، الكافى: 630/2 ح 14، تفسير برهان : 84/4 ح6. و اين كلام ضرب المثل گرديده است براى كسى كه كلامى مى گويد و غير مخاطب و شنونده را اراده مى‏ كند .

16) سوره مدّثّر ، آيه 35 و 36 .

17) تفسير قمى: 396/2، بحار الأنوار : 331/24 ح 55، و23/43 ح 16، تفسير برهان : 402/4 ح1.

18) اين حديث شريف در ضمن حديث پانزدهم همين بخش خواهد آمد .

19) علل الشرايع: 180/1 ح2، بحار الأنوار : 11/43 ح2.

20و21) دلائل الإمامة: 149 ح 60 ، كشف الغمّة: 464/1 به روايت امام باقر عليه السلام .

22) الثاقب في المناقب: 301 ح 254 (با اختلاف اندك) ، و گويا مؤلّف رحمه الله آن را مختصراً نقل كرده است و اكنون متن كامل حديث را براى شما ذكر مى‏كنيم :

    سلمان گويد : روزى به خانه حضرت زهرا عليها السلام وارد شدم ، ديدم آن حضرت خوابيده و خود را با چادر پوشانده است و در پيش روى او ديگى است كه بدون آتش مى‏ جوشد ، فوراً به سوى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم برگشتم ، همين كه چشم مباركش به من افتاد تبسّمى كرد و فرمود :

    اى ابوعبداللَّه ؛ آيا آنچه از حال دخترم فاطمه عليها السلام ديدى ، تو را شگفت‏زده نموده است ؟!

    عرض كردم : بلى اى رسول خدا .

    فرمود : آيا از امر پروردگار تعجّب مى‏ كنى و آن را عجيب مى ‏شمارى ؟! خداوند تبارك و تعالى چون از ضعف و ناتوانى دخترم فاطمه عليها السلام باخبر بود ، او را در سختى‏ هاى روزگار به فرشتگان بزرگوار خود يارى نمود .

23) مناقب ابن شهراشوب: 337/3، بحار الأنوار : 45/43 ضمن ح 44 و ص 29 ح 34 به نقل از خرائج: 531/2 ح7 با كمى اختلاف .

24) مناقب ابن شهراشوب : 338/3، بحار الأنوار : 46/43 ح 46.

25) فضائل الأشهر الثلاثة: 99 ح 84 ، بحار الأنوار : 56/43 ح 49.

26) ماه نو را تا شب هفتم «هِلال» گويند .

27) امالى طوسى : 668 ح 6 مجلس 36، بحار الأنوار : 105/43 ح 18.

28) وسايل زندگى و اثاثيه ‏اى را كه عروس به خانه داماد مى ‏برد جهاز عروسى گويند .

29) الهداية الكبرى: 180، عيون المعجزات: 59 (با كمى اختلاف)، بحار الأنوار : 256/43 ح 34.

30) المحتضر: 133، مصباح الأنوار: 229 (مخطوط)، بحار الأنوار : 145/43 ح 49، كشف الغمّة: 472/1 به نقل از فردوس الأخبار، بحار الأنوار : 141/43 ح 37 .

31) سوره قدر ، آيه 1 .

32) تفسير فرات: 581 ح 747، بحار الأنوار : 65/43 ح 58 .

33) سوره قدر ، آيه 2 .

34) الكافى : 253/1 آخر ح 8 .

35) سوره دخان ، آيه 4                      

36) تأويل الآيات : 817/2 سطر 3 .

37) اين شيشه مانع مى ‏شود از اينكه وزش باد چراغ را خاموش كند . حضرت زهرا عليها السلام چنين نقشى در تاريخ داشته است و وجود نازنين او باعث شده است كه چراغ دين همواره روشن بماند و تندباد حوادث هرگز نتواند لطمه‏ اى به آن وارد كند ، آن حضرت با تلاش خود و دفاع از حريم ولايت ، حقّانيّت و مظلوميّت امير مؤمنان على عليه السلام و بطلان حكومت غاصبين را ثابت كرد و براى همه دورانها و نسلها مشعل هدايت گرديد .

38) سوره نور ، آيه 7 24 .

39) تأويل الآيات : 360/1 ح 7 .

40) اين كتاب در مناقب ائمّه عليهم السلام تأليف جمال الدين يوسف بن حاتم شامى شاگرد محقّق حلّى است كه در سال 676 وفات يافته است .

41) الدر النظيم: 149 (مخطوط)، حلية الأبرار: 10/2 ح2، المحتضر: 131 (با كمى اختلاف)، بحار الأنوار : 5/25 ضمن ح 8 و 52/43 ضمن ح 48.

42) الثاقب في المناقب: 196 ح 1. بحار الأنوار: 46/43 ح 45 به نقل از مناقب ابن شهراشوب.

43) الكافى : 109/8 ضمن ح 87 ، بحار الأنوار : 102/62 ضمن ح 31، المستدرك: 135/5 ح 41. اين حديث طولانى است و مؤلّف رحمه الله آن را در اينجا مختصر ذكر كرده است . و مجلسى رحمه الله ضمن بيان خود در ذيل حديث مى‏ نويسد : شايد نداى آن حضرت از جهت واسطه قرار دادن حضرت زهراء عليها السلام براى شفا يافتن بوده است .

44) علل الشرايع: 182/1 ح2، بحار الأنوار : 82/43 ح4.

45) اين جمله قسمتى از آيه 34 سوره آل عمران است كه بعد از آيه اصطفا ذكر شده ، قبل از آن خداوند تبارك و تعالى فرموده است : همانا خداوند آدم و نوح و خانواده ابراهيم و خانواده عمران را بر عالميان برگزيده است ، بعد مى فرمايد : اينها فرزندانى هستند كه هر يك از آنها از ديگرى خوبيها و كمالات را به ارث برده است ، يعنى فاطمه عليها السلام از همان برگزيده شدگان الهى و از نسل آنها است .

46) مناقب ابن شهراشوب: 341/3، بحار الأنوار : 84/43 ح7، المقتل (خوارزمى) : 80/1» .

47) اين حديث را سيّد حسن ميرجهانى رحمه الله در كتاب «جنّة العاصمة : 148» به سند خود از جابر بن يزيد جعفى ، از جابر بن عبداللَّه انصارى ، از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم از خداى تبارك و تعالى نقل كرده است كه فرمود : اى احمد ...

48) سوره فاطر ، آيه 34 و 35 .   

49) تأويل الآيات: 483/2 ح 12، بحار الأنوار : 139/27 ح 144.

52-50)  سوره الرحمن ، آيه 20  19 و 22 .

53) تفسير فرات: 459 ح 602 - 599.

54) الخصال : 65/1 ح 96، تفسير برهان : 265/4 ح2، بحار الأنوار : 98/24 ح5 .

55) مناقب ابن شهراشوب : 319/3 ، تفسير برهان : 216/4 ح 10 .

56) سوره بيّنه ، آيه 5 .

57) تأويل الآيات: 829/2 ح1، تفسير برهان : 489/4 ح1.

    در كتاب «تأويل الآيات» ذيل اين حديث مى‏ نويسد : «دين قيّمه» مقصود فاطمه عليها السلام است يعنى آن حضرت داراى دين محكم و استوار است .

58) سوره روم ، آيه 4 .

59) معاني الأخبار: 377 ذيل ح 53،  تفسير برهان : 258/3 ح 6، تفسير فرات: 321 ح 435، بحار الأنوار : 18/43 ح 17.

60) عيون اخبار الرضا عليه السلام: 177/1 ح3 و4، بحار الأنوار : 92/43 ح3.

61) دلائل الإمامة: 146 ح 52، بحار الأنوار : 112/81 ح 37 و ج : 7/43 ذيل ح 8 به نقل از كشف الغمّة: 463/1 .

    از اين روايت و روايات ديگرى كه نظير آن است استفاده مى ‏شود كه آن حضرت مقامى برتر از همه آفريدگان حتّى پيامبران اولوا العزم غير از خاتم انبياء حضرت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم دارد .

62) به پارچه ‏اى كه از حرير بافته شده و تارهاى زر در آن به كار رفته است ، ديبا گويند .

63) بحار الأنوار : 78/16 .

64) بحار الأنوار : 200/100 سطر 15.

65) امالى طوسى: 400 ح 40 مجلس 14، بحار الأنوار : 25/43 ح 22، وص 40 ضمن ح 41 به نقل از مناقب.

66) مناقب ابن شهراشوب : 334/3 ، بحار الأنوار : 42/43 ، و ص 78 ضمن ح 64 به نقل از مصباح الأنوار .

67) مستدرك: 70/4 سطر 4 به نقل از معاني الأخبار: 38 ح1، التوحيد: 241 ح2، مناقب ابن شهراشوب: 326/3، بحار الأنوار : 44/43 ح 44.

68) الكافى : 314/4، بحار الأنوار : 101/50 ح 15.

 

    بازدید : 15013
    بازديد امروز : 8848
    بازديد ديروز : 8206
    بازديد کل : 82716730
    بازديد کل : 65890683