امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
بخش چهارم : مناقب امام حسن مجتبى عليه السلام

بخش چهارم

    قطره ‏اى از درياى كمالات و افتخارات

    پرورش يافته دامان وحى و قرآن

    و كامل شده علم و شرافت

    حضرت امام حسن مجتبى صلوات اللَّه عليه


 286 / 1 - برسى رحمه الله در كتاب «مشارق» از حذيفة بن يمان نقل كرده است كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را ديدم كه دست امام حسن مجتبى عليه السلام را گرفته بود و مى ‏فرمود :

أيّها النّاس هذا ابن عليّ فاعرفوه، والّذي نفس محمّد بيده إنّه لفي الجنّة، ومحبّه في الجنّة، ومحبّ محبّيه في الجنّة.

 اى مردم ! اين فرزند علىّ بن ابى طالب است ، او را بشناسيد ، سوگند به آن كسى كه جان محمّد در قبضه قدرت او است ، او در بهشت است ، دوستان او و دوستان دوستانش نيز در بهشت خواهند بود .(1)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 287 / 2 - طريحى رحمه الله در كتاب «مجمع البحرين» مى‏ گويد :

    از طريق شيعه و سنّى روايت شده است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام هر كدام به امام حسن و امام حسين عليهما السلام مى ‏فرمودند :

 بأبي أنت واُمّي.(2) پدر و مادرم فداى شما .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 288 / 3 - محمّد بن جرير طبرى رحمه الله در كتاب «نوادر المعجزات» از زيد بن ارقم نقل كرده است كه گفت : در مكّه مكرّمه با عدّه ‏اى بوديم و امام حسن مجتبى عليه السلام آنجا حضور داشتند ، از آن حضرت درخواست كرديم كه معجزه‏ اى به ما نشان دهد كه آن را در شهر كوفه براى دوستان خود نقل كنيم ، وقتى چنين گفتيم ديدم امام حسن عليه السلام كلماتى فرمود .

    ناگهان خانه كعبه بالا رفت تا اينكه در هوا قرار گرفت ، اهل مكّه در آن هنگام از اين جريان غافل و به كار خود مشغول بودند ، آنها كه شاهد قضيّه بودند بعضى گفتند : اين سحر است ، و بعضى گفتند : اين كار عجيب و خارق العاده است ، عدّه زيادى از زير آن خانه عبور كردند و آن در هوا معلّق بود ، سپس امام عليه السلام آن را به جاى خود برگردانيد .(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 289 / 4 - در كتاب «فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام» از حميد بن على بجلى نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود :

 هنگامى كه اهل بهشت به طرف بهشت رانده مى ‏شوند ، بهشت عرض مى‏ كند :

يا ربّ أليس قد وعدتني أن تزيّنني بركنين؟

 خداوندا ! آيا به من وعده ندادى كه مرا به دو پايه اساسى زينت بخشى ؟

 ندا رسد : أليس قد زيّنتك بالحسن والحسين عليهما السلام؟

آيا تو را به حسن و حسين عليهما السلام زينت ندادم ؟

بهشت با شنيدن آن به خود ناز كند همانطور كه عروس ناز مى‏ كند .(4)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 290 / 5 - محمّد بن جرير طبرى رحمه الله از جابر نقل مى ‏كند كه گفت :

    امام حسن مجتبى عليه السلام را ديدم كه در هوا بالا رفت و در آسمان ناپديد گرديد ، و سه روز در آنجا ماند ، و بعد از آنكه فرود آمد آرامش و وقار خاصّى يافته بود و فرمود :

 بروح آبائي نلتُ ما نلتُ .

 به روح پدرانم قسم به آنچه خواستم دست يافتم .(5)

    مؤلّف رحمه الله گويد : اگر گفته شود : چگونه ممكن است كسى با جسم خود بالا رود و در حديث سوّم چگونه ممكن است خانه كعبه بالا رود؟

    در پاسخ مى ‏گوئيم : جواب اين اشكال در حديث 27 از بخش اوّل ذكر شد ، به آنجا مراجعه كنيد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 291 / 6 - سيّد هاشم بحرانى قدس سره در كتاب «مدينة المعاجز» از ابن جرير نقل مى‏ كند كه گفت : به امام حسن مجتبى عليه السلام عرض كردم : به من معجزه ويژه ‏اى نشان دهيد تا من آن را براى ديگران نقل كنم .

چون اين درخواست را نمودم امام عليه السلام را ديدم كه از جايگاه نماز خود به درون زمين رفت و ناپديد گرديد سپس برگشت در حالى كه ماهى بزرگى به همراه داشت و فرمود :

 جئتك به من البحور السبع .

 آن را از درياهاى هفتگانه آورده ‏ام .

ابن جرير مى‏ گويد : ماهى را از امام عليه السلام گرفتم و با خود بردم و جمعى از دوستان را با آن طعام دادم .(6)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 292 / 7 - محمّد بن جرير طبرى رحمه الله از محمّد بن حجاره نقل مى‏ كند كه گفت :

    امام حسن مجتبى عليه السلام را ديدم در حالى كه عدّه ‏اى آهو از كنار او مى ‏گذشتند. امام عليه السلام آنها را صدا زد ، همگى جواب دادند و در مقابل او حاضر شدند .

    عرض كرديم : اى فرزند رسول خدا ! اينها حيوانات وحشى هستند ، معجزه ‏اى آسمانى به ما نشان بده .

    امام عليه السلام به آسمان نگاه كرد ، گويا درهاى آن باز شد ، نورى فرود آمد و همه خانه‏ هاى مدينه را احاطه كرد ، آنگاه خانه ‏ها شروع به لرزيدن كرد كه نزديك بود خراب شود .

    عرض كرديم : اى فرزند رسول خدا ! آن را برگردان .

    امام عليه السلام فرمود : نحن الأوّلون والآخرون، ونحن الآمرون، ونحن النور، ننوّر الروحانيّين، ننوّر بنور اللَّه ونروّح برَوحه، فينا مسكنه وإلينا معدنه، الآخر منّا كالأوّل، والأوّل منّا كالآخر.

 ما اوّل هستيم كه آفرينش با ما آغاز شده ، و ما آخر هستيم كه هستى با ما پايان مى ‏پذيرد ، و ما فرمانروايانى هستيم كه امر ما را همه موجودات تكويناً اطاعت مى ‏كنند ، ما نورى هستيم كه فرشتگان را روشنى مى‏ بخشيم، به نور خداوند آنها را منوّر و به بشارت الهى آنها را مسرور مى ‏گردانيم ، جايگاه نور خداوندى در ما و معدن آن به سوى ما است . اوّل ما مانند آخر ما ، و آخر ما همانند اوّل ما است(7). (8)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 293 / 8 - و نيز طبرى رحمه الله از سعد بن منقذ نقل كرده است كه گفت :

    امام حسن مجتبى عليه السلام را در مكّه ديدم كه كلماتى بر زبان جارى كرد و خانه كعبه را بالا برد - يا آن را از جاى خود به جاى ديگر منتقل كرد - و از مشاهده آن تعجّب كرديم .

    اين معجزه را براى ديگران نقل مى‏ كرديم و ما را تصديق نمى ‏كردند تا اينكه آن حضرت را در مسجد اعظم شهر كوفه ملاقات كرديم و در محضر آن بزرگوار عرض كرديم : اى فرزند رسول خدا ! آيا شما چنين و چنان نكرديد ؟

 فرمود : لو شئت لحوّلت مسجدكم إلى فم بقّة(9) وهو ملتقى النهرين: نهر الفرات ونهر الأعلى .

 اگر بخواهم همين مسجد شما را به محلّ برخورد دو نهر يعنى نهر فرات و نهر اعلى منتقل مى‏ كنم .

    وقتى امام عليه السلام چنين فرمود ، از او درخواست كرديم كه اين كار را انجام دهد و او انجام داد و سپس آن را به جاى خود برگردانيد ، و ما بعد از آن معجزات آن حضرت را در كوفه تصديق مى‏ كرديم .(10)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 294 / 9 - در كتاب‏هاى «جامع ترمذى» ، «فضائل احمد» ، «شرف المصطفى» ، «فضائل سمعانى» ، «امالى ابن شريح» و «امالى إبانة بن بطّه» نقل شده است :

    پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم دست امام حسن و امام حسين عليهما السلام را گرفت و فرمود :

 من أحبّني وأحبّ هذين وأباهما واُمّهما كان معي في درجتي في الجنّة يوم القيامة .(11)

 هر كس مرا و اين دو فرزند و پدر و مادر اين دو را دوست داشته باشد فرداى قيامت در بهشت با من و در درجه من است .

 ابوالحسين در كتاب «نظم الأخبار» اين حديث را به نظم درآورده و گفته است :

 أخذ النبيّ يد الحسين وصِنوه               يوماً وقال وصحبُه في مجمع

 من ودّني يا قوم أو هذين أو          أبويهما فالخلد مسكنه معي(12)

 پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم روزى دست حسين و برادرش را گرفت و در حاليكه در جمعى از يارانش بود فرمود :

 اى مردم ! هر كس مرا و اين دو را و پدر و مادرشان را دوست داشته باشد بهشت جايگاه او است ، و او در بهشت با من است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 295 / 10 - روايت شده است كه آن حضرت عليه السلام در مجلس رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم حاضر مى‏ گشت در حالى كه هفت سال بيشتر از سنّ شريف او نگذشته بود ، وحى الهى را از لب‏هاى مبارك پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مى‏ شنيد و آن را حفظ مى‏ كرد ، و وقتى به خانه برمى‏ گشت آنچه را حفظ كرده بود براى مادرش صدّيقه كبرى عليها السلام بازگو مى‏ كرد . و هرگاه على عليه السلام نزد حضرت زهرا عليها السلام مى ‏آمد كلمات تازه ‏اى از قرآن و وحى را از او مى‏ شنيد ، از آن حضرت سئوال مى‏فرمود كه : اينها را از كجا نقل مى‏ كنى ؟

 عرض مى ‏كرد : از فرزندت حسن عليه السلام .

    روزى على عليه السلام در خانه پنهان گشت تا اينكه امام حسن عليه السلام وارد خانه شد ، و مى‏ خواست كلمات نورانى وحى الهى را كه شنيده بود بازگو كند ولى نتوانست مثل گذشته صحبت كند ، بلكه به لرزه افتاد و كلماتش درهم شد .

    مادرش حضرت زهرا عليها السلام تعجّب كرد ، امام حسن عليه السلام عرض كرد :

 لاتعجبين يا اُمّاه، فإنّ كبيراً يسمعني واستماعه قد أوقفني .

 اى مادر ! تعجّب نكن ، گويا امروز شخص بزرگى به گفتار من گوش مى ‏دهد و شنيدن او مرا از تكلّم باز داشته است .

    آنگاه على عليه السلام از محلّ خود خارج شد ، و فرزند دلبندش را بوسيد .

    و در روايت ديگرى نقل شده است كه فرمود :

 يا اُمّاه قلّ بياني وكلّ لساني، لعلّ سيّداً يرعاني.

 اى مادر ! بيانم نارسا و زبانم ناتوان گرديده است گويا آقاى بزرگوارى مراقب من است .(13)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 296 / 11 - شيخ صدوق قدس سره در كتاب «معانى الأخبار» از امام صادق عليه السلام و آن حضرت از پدر بزرگوارش روايت كرده است كه :

 جبرئيل نام مبارك امام حسن مجتبى عليه السلام را در حاليكه ميان پارچه ‏اى ابريشمى از پارچه‏ هاى بهشتى بود به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم هديه كرد ، و نام حسين برگرفته از نام حسن است .(14)

    و از روايت عروه بارقى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم ظاهر مى‏ شود كه حسن و حسين اسم دو درخت در بهشتند كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در شب معراج از ميوه آن دو درخت خورده ‏اند .

    و حكايت شده است كه خداوند تبارك و تعالى اين دو اسم را از مردم پنهان كرد تا آنكه دو فرزند فاطمه عليهم السلام به آن نامگذارى شوند .(15)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 297 / 12 - ابن شهراشوب در كتاب «مناقب» مى ‏گويد : امام حسن عليه السلام چنين بود كه هرگاه وضو مى‏ گرفت بندهاى بدنش مى‏ لرزيد ، و رنگ مباركش زرد مى شد ، وقتى علّتش را از آن حضرت سئوال كردند ، فرمود :

 حقّ على كلّ من وقف بين يدي ربّ العرش أن يصفرّ لونه وترتعد مفاصله .

 سزاوار است هر كس كه در پيشگاه الهى حضور پيدا مى ‏كند لرزه بر اندامش افتد ، و رنگش زرد گردد .

    و هنگامى كه كنار در مسجد مى ‏رسيد سر خود را به سوى آسمان بلند مى‏ كرد و مى‏ گفت :

 إلهى ضَيْفُكَ بِبابِكَ ، يا مُحسنُ قَدْ أَتاكَ الْمُسي‏ءُ ، فَتَجاوَز عَن قَبيح ما عِندي بِجَميلِ ما عِنْدَك يا كريم .(16)

 پروردگارا ! ميهمان تو درِ خانه ‏ات ايستاده است ، اى نيكوكار بنده گنهكارى نزد تو آمده است ، به خوبى‏ هاى خودت از بديها و زشتيهاى من درگذر ، اى بزرگوار بخشنده .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 298 / 13 - شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «امالى» مى‏ گويد : امام حسن عليه السلام هنگامى كه عازم سفر حجّ مى ‏شد پياده و گاهى با پاى برهنه مى‏رفت ، هنگامى كه ياد مرگ مى‏ كرد اشك مى‏ ريخت ، و وقتى به ياد قبر مى‏ افتاد ، يا بيرون آمدن از قبر و صحراى محشر و يا گذشتن از صراط را به خاطر مى‏ آورد ؛ گريه مى‏ كرد ، و چون از صحنه حضور در پيشگاه الهى و بررسى اعمال ياد مى‏ كرد فريادى مى‏ كشيد و بيهوش مى‏ گشت .

    و چون به نماز مى‏ ايستاد در پيشگاه پروردگار لرزه بر اندامش و بندهاى بدنش مى‏ افتاد .

    و هنگامى كه ياد بهشت و دوزخ مى‏ كرد آشفته و پريشان مى‏ شد و مانند مار گزيده به خود مى ‏پيچيد ، از خداوند درخواست بهشت مى‏ نمود ، و از آتش دوزخ به او پناه مى‏ برد .(17)

    و روايت شده است كه تمام اموال خود را دو بار - و طبق روايتى سه مرتبه - بين فقرا تقسيم كرد ، و بيست و پنج مرتبه پياده به حجّ رفت .(18)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 299 / 14 - ابو جعفر محمّد بن جرير طبرى رحمه الله از ابراهيم بن سعد نقل كرده است كه گفت : از محمّد بن اسحاق شنيدم :

    امام حسن و امام حسين عليهما السلام دو كودك بودند و بازى مى ‏كردند ، در همان حال امام حسن عليه السلام را ديدم كه درخت خرمائى را صدا زد ، و آن درخت فوراً به طرف او به راه افتاد همانطور كه فرزندى به طرف پدرش مى‏ شتابد .(19)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 300 / 15 - و نيز طبرى قدس سره از قبيصة بن إياس نقل كرده است كه گفت :

    با امام حسن مجتبى عليه السلام همسفر بودم و به طرف شام مى‏ رفتم ، آن حضرت روزه بود و جز مركبى كه داشت هيچ زاد و توشه ‏اى با خود برنداشته بود ، همينكه سرخى نور خورشيد ناپديد شد و وقت فريضه فرا رسيد ، نماز را بپا داشت ، پس گويا درهاى آسمان گشوده شد و چراغهائى آويزان گرديد ، فرشتگانى فرود آمدند و با خود ظرفهاى غذا و ميوه و نيز طشت‏ها و آفتابه ‏هاى آب را بر زمين نهادند ، سفره گسترانيده شد و ما هفتاد نفر بوديم ، از سرد و گرم آن سفره خورديم ، امام عليه السلام و ما همگى سير شديم ، دو مرتبه بدون اينكه چيزى كم شده باشد آنها را برگردانيدند .(20)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 301 / 16 - طبرى قدس سره از حضرت جواد الأئمّه عليه السلام نقل كرده است كه فرمود :

 اميرالمؤمنين عليه السلام به همراه فرزندش امام مجتبى عليه السلام و سلمان وارد مسجد شدند و نشستند ، مردم در اطراف آن حضرت جمع شدند ، ناگاه مردى با شكل و شمايل نيكو و ظاهرى آراسته وارد شد و بر آن حضرت سلام كرد و نشست .

 سپس عرض كرد : اى امير مؤمنان ! از شما سه پرسش مى‏ كنم ، اگر آنها را جواب گفتى مى ‏دانم كه مردم گناه نابخشودنى و بزرگى را مرتكب شده ‏اند و خود را در دنيا و آخرت به هلاكت افكنده ‏اند كه ديگرى را برگزيده ‏اند ، و اگر جواب نگفتى و پاسخ مناسب به سئوالات من ندادى مى‏ دانم كه تو و آنها يكسان هستى .

 اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : از آنچه دلت مى‏ خواهد سئوال كن ، عرض كرد :

 أخبرني عن الرجل إذا نام أين تذهب روحه؟ وعن الرجل كيف يذكر وينسى؟ وعن الرجل كيف يشبه ولده الأعمام والأخوال؟

 به من خبر بده كه آدمى هنگام خواب روح او كجا مى‏ رود ؟ و چگونه انسان مطلبى را به خاطر مى‏ آورد و چگونه فراموش مى‏ نمايد ، و چگونه مى‏ شود كه فرزند گاهى شبيه عموها و دائى ‏هاى خود مى‏ شود .

 اميرالمؤمنين عليه السلام وقتى آن شخص سئوالاتش تمام شد به فرزندش امام حسن عليه السلام رو كرد و فرمود :

 اى ابو محمّد ! تو پاسخ سئوالات اين شخص را بگو .

 امام حسن عليه السلام فرمود : امّا سئوال اوّل كه گفتى : وقتى شخص مى‏خوابد روح او كجا مى ‏رود ؟ پاسخش اينستكه :

 روح او به باد ، و باد به هوا آويخته مى‏ گردد تا وقتى كه آن شخص خود را براى بيدار شدن حركت دهد ، پس اگر خداوند تبارك و تعالى به برگشتن روح براى صاحب آن اجازه دهد ، آن روح باد را و باد هوا را به سوى خود مى ‏كشد ، در نتيجه روح برمى‏ گردد و در بدن صاحبش جاى مى‏ گيرد ، و اگر خداوند تبارك و تعالى به برگشت روح اجازه ندهد قضيّه برعكس مى‏ شود يعنى هوا باد را و باد آن روح را به سوى خود مى‏ كشد و تا هنگام خارج شدن از قبر به بدن صاحبش برنمى‏ گردد .

 و امّا سئوال دوّم نسبت به يادآورى و فراموشى ، جوابش اينستكه :

 دل آدمى در ميان ظرفى است و بر روى آن روپوشى قرار گرفته است ، اگر وقتى مى‏ خواهد مطلبى را بياد آورد صلوات كاملى بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام بفرستد ، پرده از روى آن ظرف كنار مى‏رود ، قلب گشوده و به تعبيرى روشن مى ‏شود و آن شخص آنچه را فراموش كرده بياد مى‏ آورد ، و اگر صلوات بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام نفرستد يا صلوات را ناقص يعنى بدون ذكر «آل محمّد» بگويد روپوش از روى آن كنار نمى‏ رود ، در نتيجه قلب همان گونه تاريك مى ‏ماند و فراموشى او برطرف نمى ‏شود .

 و امّا سئوال سوّم كه از شباهت فرزند به عموها و دائى‏ها پرسيدى پاسخش اينستكه :

 وقتى شخصى با همسرش همبستر مى‏ شود اگر قلب او آرام و رگهايش داراى آرامش و بدن دچار لرزه و اضطراب نباشد آن نطفه داخل خود رحم قرار مى‏ گيرد و فرزند شبيه پدر و مادرش به دنيا مى‏ آيد ، ولى اگر برخلاف آن شخص از آرامش قلب و رگها برخوردار نباشد و بدنش بخاطر ترس و وحشت و يا عارضه ديگر دچار لرزه و اضطراب باشد نطفه لرزش پيدا مى‏ كند و بر بعضى از رگها قرار مى‏ گيرد ؛ اگر بر رگى از رگهاى عموها قرار گرفت فرزند شبيه عموهايش مى‏ شود و اگر بر رگى از رگهاى دائي‏ها قرار گرفت فرزند شبيه دائى ‏هايش مى‏ شود . 

 شخص سئوال كننده بعد از آنكه پاسخ سئوالهاى خود را شنيد عرض كرد :

 شهادت مى‏ دهم كه خدائى جز خداوند يكتا نيست و همواره به آن گواهى مى‏ دهم ، و شهادت مى‏ دهم كه محمّد صلى الله عليه وآله وسلم فرستاده او است ، و پيوسته به آن گواهى مى‏ دهم .

 بعد اشاره به اميرالمؤمنين عليه السلام نمود و عرض كرد : و شهادت مى‏ دهم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بعد از خودش به تو وصيّت كرده و تو جانشين او هستى و براهين او يعنى دلايل روشن او را آشكار مى‏ كنى ، سپس اشاره به امام حسن عليه السلام نمود و عرض كرد :

 و شهادت مى ‏دهم كه تو بعد از پدرت وصى و جانشين او هستى ، و همان حجّت‏ها و دلايل او را برپا مى‏ دارى ، و سپس عرض كرد :

 و شهادت مى‏ دهم كه حسين بن على فرزند رشيدت بعد از برادرش حجّت الهى است و براى مردم دليل و برهان ارائه مى‏ دهد ، و شهادت مى ‏دهم كه علىّ بن الحسين برپا دارنده امر حسين است يعنى بعد از او پرچم هدايت را به دوش دارد .

 و شهادت مى‏ دهم كه محمّد بن على برپادارنده امر علىّ بن الحسين است و ادامه دهنده راه او است .

 و شهادت مى‏ دهم كه جعفر بن محمّد برپادارنده امر محمّد بن على و فرمانرواى بعد از او است .

 و شهادت مى‏ دهم كه موسى بن جعفر برپادارنده امر جعفر بن محمّد و اختياردار امور بعد از او است .

 و شهادت مى‏ دهم كه علىّ بن موسى برپادارنده امر موسى بن جعفر و رهبر مردمان بعد از او است .

 و شهادت مى‏ دهم كه محمّد بن على برپادارنده امر علىّ بن موسى و پيشواى جن و انس بعد از او است .

 و شهادت مى ‏دهم كه علىّ بن محمّد برپادارنده امر محمّد بن على و زمامدار امور بعد از او است .

 و شهادت مى ‏دهم كه حسن بن على برپادارنده امر علىّ بن محمّد و هدايتگر شيعيان بعد از او است .

 وأشهد أنّ رجلاً من ولد الحسن بن عليّ لايسمّى ولايكنّى حتّى يظهر أمره فيملأها قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً،

 و شهادت مى ‏دهم كه آخرين امام مردى از فرزندان حسن بن على است ، نام اصلى او و كنيه ‏اش را نبايد گفت تا آنكه ظهور كند و جهان را پر از عدل و داد نمايد همان طور كه از ظلم و ستم پر شده باشد .

 و بعد از آن عرض كرد : درود و رحمت و بركات الهى بر تو باد اى امير مؤمنان و از جا برخاست و رفت .

 اميرالمؤمنين عليه السلام به امام مجتبى عليه السلام فرمود : اى ابو محمّد ! به دنبال اين شخص برو و ببين كجا مى‏ رود ؟

 امام حسن عليه السلام به دنبال او از مسجد خارج شد ، و وقتى برگشت به اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كرد : همينكه پاى خود را از مسجد بيرون گذاشت نفهميدم چه شد و به كجا رفت .

 فرمود : اى ابو محمّد ! آيا او را شناختى ؟

 عرض كرد : خدا و رسولش و امير مؤمنان داناترند .

 على عليه السلام فرمود : او خضر عليه السلام بود .(21)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 302 / 17 - در كتاب «مناقب» در تفسير آيه شريفه «يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّه وَآمِنُوا بِرَسُولِه يُؤْتِكُم كِفْلَيْن مِن رَحْمَته وَيَجْعَل لَكم نُوراً تَمْشُون بِه»(22) «اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد ، تقوا پيشه كنيد و به رسول خدا و فرستاده ‏اش يعنى محمّد مصطفى صلى الله عليه وآله وسلم ايمان آوريد تا به شما دو نصيب از رحمت خود عطا فرمايد و نورى قرار دهد كه با روشنائى آن راه بهشت را بپيمائيد» ، از امام صادق عليه السلام نقل مى ‏كند كه فرمود :

 الكفلين : الحسن والحسين‏ عليهما السلام والنور عليّ‏ عليه السلام.

 مراد از «كفلين» در اين آيه حسن و حسين عليهما السلام و مقصود از نور وجود مبارك اميرالمؤمنين على عليه السلام است .(23)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 303 / 18 - و در همان كتاب در ذيل اين دو آيه شريفه «وَالتين وَالزيْتُون × وَطُورِ سينين»(24) كه خداوند تبارك و تعالى به دو ميوه معروف انجير و زيتون و نيز به طور سينا قسم ياد كرده است ، از حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام نقل كرده است كه فرمود :

 التين والزيتون، الحسن والحسين عليهما السلام وطور سينين عليّ‏ عليه السلام والبلد الأمين محمّد صلى الله عليه وآله وسلم.

 مراد از «تين و زيتون» در آيه شريفه امام حسن و امام حسين عليهما السلام و مراد از «طور سينين» اميرالمؤمنين عليه السلام و مقصود از «بلد أمين» يعنى شهر امن و امان ، وجود مقدّس رسول خدا حضرت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم است .(25)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 304 / 19 - علّامه مجلسى رحمه الله در كتاب شريف «بحار الأنوار» از ابن عبّاس روايت كرده است كه گفت :

 روزى در خدمت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نشسته بودم و اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام حضور داشتند كه ناگاه جبرئيل فرود آمد و با خود سيبى آورده و آن را به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم هديه كرد ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم آن را پذيرفت و به اميرالمؤمنين عليه السلام هديه كرد ، على عليه السلام آن را پذيرفت و بوسيد و به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم برگردانيد ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم سيب را گرفت و به امام حسن عليه السلام هديه كرد ، امام مجتبى عليه السلام آن را پذيرفته و بوسيد و به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم برگردانيد ، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم سيب را همان گونه به امام حسين و حضرت زهرا عليهما السلام هديه كرد و آنها بعد از بوسيدن آن برگردانيدند ، و براى آخرين بار به دست علىّ بن ابى طالب عليه السلام دادند ، وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام خواست آن را برگرداند ، از دست مباركش به روى زمين افتاد و دو نيم گرديد ، پس نورى از آن درخشيد كه تا آسمان را روشن كرد ، و ديديم كه دو سطر به قلم قدرت پروردگار بر آن نوشته شده است :

 بسم اللَّه الرحمن الرحيم

 تحيّة من اللَّه إلى محمّد المصطفى وعليّ المرتضى وفاطمة الزهراء والحسن والحسين سبطي رسول اللَّه، وأمان لمحبّيهما يوم القيامة من النار.(26)

 بنام خداوند بخشنده مهربان ، اين هديه ‏اى است از طرف پروردگار به رسولش محمّد مصطفى ، على، فاطمه و دو سبط پيغمبر يعنى امام حسن و امام حسين ، و امان ‏نامه‏ اى براى دوستان ايشان از آتش قيامت است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 305 / 20 - و نيز در همان كتاب روايت شده است كه : امام حسن و امام حسين عليهما السلام هر كدام خطّى نوشته بودند ، امام حسن عليه السلام به برادرش فرمود :

 خط من زيباتر از خطّ تو است .

 امام حسين عليه السلام فرمود : اينطور نيست بلكه خطّ من زيباتر است ، هر دو به مادر خود حضرت فاطمه عليها السلام عرض كردند : شما بين ما دو نفر داورى كنيد .

 حضرت زهرا عليها السلام دوست نداشت يكى از آن دو آزرده خاطر شوند لذا فرمود : از پدرتان على عليه السلام سئوال كنيد ، وقتى از آن حضرت درخواست كردند او هم مايل نبود يكى از آن دو عزيز اذيّت شوند به همين خاطر فرمود : از جدّ خود رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم سئوال كنيد .

 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود : من بين شما قضاوت و داورى نمى‏كنم تا از جبرئيل سئوال كنم ، وقتى جبرئيل آمد او هم عرض كرد : من داورى نمى ‏كنم تا اسرافيل داورى كند ، و اسرافيل عرض كرد : من حكم نمى ‏كنم ولى از خداوند متعال درخواست مى‏ كنم تا او قضاوت كند .

 وقتى از درگاه الهى مسألت نمود ، فرمود : من هم داورى نمى‏كنم ولى مادرشان حضرت زهرا عليها السلام بايد داورى كند .

 فاطمه عليها السلام عرض كرد : پروردگارا ! فرمان تو را اطاعت كرده و داورى مى‏ كنم .

 حضرت زهرا عليها السلام گردن‏ بندى داشت به دو نور چشمانش فرمود : من مرواريدهاى اين گردن‏ بند را بين شما روى زمين مى‏ريزم ، هر كدام از شما تعداد بيشترى برداشت خطّ او زيباتر است ، آنگاه گردن‏ بند را باز كرد و روى زمين ريخت ، جبرئيل در اين هنگام كنار عرش الهى بود ، خداوند تبارك و تعالى به او فرمان داد فوراً به زمين فرود آمده و آن مرواريدها را بين آن دو نصف كن تا هيچكدام از آنها آزرده نشوند .

 ففعل ذلك جبرئيل إكراماً لهما وتعظيماً.

 جبرئيل هم به خاطر احترام و بزرگداشت آنها اين كار را فوراً انجام داد .(27)


1) مشارق الأنوار: 53 .                                                            

2) مجمع البحرين : 44/1 .

3) نوادر المعجزات: 104 ح 10، دلائل الإمامة: 169 ح 15، مدينة المعاجز: 238/4 ح 21.

4) بحار الأنوار : 276/43 و293 و304 (با كمى اختلاف).

5) نوادر المعجزات: 100 ح3، دلائل الامامة: 166 ح7، مدينة المعاجز: 233/4 ح 13.

6) مدينة المعاجز: 237/4 ح 20.

7) يعنى امامانى كه قبل از ما آمده ‏اند از نظر علم و قدرت و ساير صفات مانند آنهائى هستند كه بعد از ما مى‏آيند ، و بالعكس . و شايد بتوان عبارت را اينگونه معنى كرد كه : ما از نظر علم و قدرت و ساير صفات در آخر عمر همانند هنگام ولادت ، و نيز در هنگام ولادت علم و قدرت ما همانند آخر عمر ما است .

8) نوادر المعجزات: 103 ح 8 ، دلائل الامامة: 168 ح 13، مدينة المعاجز: 236/4 ح 19.

9) بقّه ؛ مدينه على شاطى‏ء الفرات .

10) نوادر المعجزات: 104 ح 11، دلائل الامامة: 169 ح 16، مدينة المعاجز: 238/4 ح 22.

11) جامع الترمذى: 641/5 ح 3733، مسند احمد: 77/1، شرف المصطفى : 267 باب 27 )طبع فارسى(، العمدة : 395، ميزان الإعتدال: 117/3، تهذيب الكمال: 270/2، تهذيب التهذيب: 297/2، الإحقاق: 175/9.

12) مناقب ابن شهراشوب: 382/3، سفينة البحار: 611/1.

13) مناقب ابن شهراشوب: 8/4 ، بحار الأنوار : 338/43 ذيل ح 11، معالي السبطين: 9.

14) معانى الأخبار: 55 ح8 ، علل الشرائع: 139/1 ح9، بحار الأنوار : 241/43 ح 11.

15) بحار الأنوار: 314/43 ضمن ح 73، تهذيب الأسماء: 158/1، الإحقاق: 488/10 ، منتخب طريحى : 351. و ظاهراً مؤلّف‏ رحمه الله اين حديث را از «سفينة البحار: 601/1» نقل كرده است .

16) مناقب ابن شهراشوب : 14/4 ، المستدرك : 354/1 ح 4 ، بحار الأنوار : 339/43 ح 13 .

17) امالى صدوق: 224 ح10 مجلس33، بحارالأنوار: 331/43 ح1، حلية الأبرار: 53/3 ح1، معالى السبطين: 12.

18) بحار الأنوار: 339/43 ضمن ح 13 به نقل از مناقب كه قبلاً ذكر شد .

19) نوادر المعجزات: 100 ح1، دلائل الإمامة: 164 ح4، مدينة المعاجز: 231/4 ح 10.

20) نوادر المعجزات: 102 ح6، دلائل الإمامة: 167 ح 10، مدينة المعاجز: 235/4 ح 16.

21) دلائل الإمامة: 174 ح 26، المحاسن: 274 ح 199، كمال الدين: 313، عيون الأخبار: 65/1 ح 35، بحار الأنوار: 414/36 ح1، حلية الأبرار: 33/3 ح 1، إرشاد القلوب: 291/2.

    مؤلّف رحمه الله اين حديث را مختصر ذكر كرده بود ، و ما آن را از مصدر به طور كامل نقل كرديم .

22) سوره حديد ، آيه 28 .

23) مناقب ابن شهراشوب: 380/3، فرات رحمه الله آن را در تفسير خود : 468 ح2 از ابن عبّاس نقل كرده است ، و مجلسى رحمه الله در بحار الأنوار : 317/23 ح 26، و 307/43 ح 70 به نقل از آن كتاب آورده است ، و نيز سيّد شرف‏الدين رحمه الله در كتاب تأويل الآيات: 669/2 ح 28 از جابر بن عبداللَّه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم روايت كرده است ، و سيّد هاشم بحرانى رحمه الله آن را در تفسير برهان : 300/4 ح 6 از آن كتاب نقل كرده است .

24) سوره تين ، آيه 1 و 2 .

25) مناقب ابن شهراشوب: 394/3 سطر 1، بحارالأنوار: 105/24 ح 15 و 291/43 ح54، تفسير برهان : 477/4 ح4 ، و آن را در كتاب تأويل الآيات : 814/2 ح4 (با كمى اختلاف) از حضرت رضا عليه السلام نقل كرده است .

26) بحار الأنوار: 307/43 ح 72، مائة منقبة: 26 منقبت 8 ، غاية المرام: 659.

27) بحار الأنوار : 309/43 سطر 5 ، و سيّد نعمت ‏اللَّه جزايرى اين حديث را در كتاب الأنوار النعمانيّة : 19/1 (با كمى اختلاف) نقل كرده است .

 

    بازدید : 23848
    بازديد امروز : 7884
    بازديد ديروز : 9841
    بازديد کل : 94004292
    بازديد کل : 71575463