امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
پاسخ معاویه به نامۀ محمّد بن ابی بکر

پاسخ معاویه به نامۀ محمّد بن ابی بکر

در پاسخ این نامه، معاویه نامه ای به جناب محمّد بن ابی بکر می نویسد:

چون معاویه - لعنة الله عليه - آن را خواند برای او نوشت:

بسم الله الرحمن الرحيم

از معاوية بن ابی سفیان به نکوهشگر پدر خویش، محمد بن ابی بکر [سلام بر اهل طاعت خدا [.

اما بعد، نامه ات به من رسید در آن از آنچه خداوند را از شمول توانایی و قدرتش سزد و اینکه پیامبرش را بر چنین آئینی برگزیده، یاد کرده بودی و سخنانی نیز از خود به هم بربافته و آورده بودی که نشان از کم خردی تو داشت و بر پدرت ناروا رانده بودی.

حقّ پسر ابی طالب را یادآوری کرده ؛ و از پیشینه و خویشاوندی او با پیامبر و یاری و همدوشی وی با او در هر موضع هول و هراس، سخن گفته بودی ؛ و بر علیه من، به برتری و فضل دیگر کس، و نه به فضل و فضیلت خود احتجاج کرده بودی. سپاس خدایی را که فضل را از تو گرفت و آن را بر دیگری مقرّر داشت.

ما و پدرت در روزگار زندگی پیامبرمان با هم بودیم؛ می دیدیم نگهداشت حق پسر ابی طالب بر ما لازم و برتری او بر ما آشکارست؛ پس چون خداوند آنچه را می بایست برای پیامبرش برگزید و آنچه را بدو وعده کرده بود به تمامی رساند و دعوتش را آشکار کرد و حجّتش را روشن و غالب ساخت جان وی را به جوار خویش برد. آنگاه پدر تو و فاروق او نخستین کسانی بودند که حق علی را با زور و حیله غصب کردند و با او به مخالفت پرداختند و هر دو بر این امر متّفق و همداستان گشتند ؛ سپس وی را به پذیرفتن حکومت خود خواندند و او در بیعت با آن دو تعلل کرد تا در کار او اندیشیدند و بر آن شدند که او را به اندوهی عظیم افکنند و آهنگ وارد کردن لطمه ای گران بد و نمودند پس بیعت کرد و حکومت را به آن دو تسلیم کرد، (1) ولی آن دو وی را در کار خود مشارکت نمی دادند و بر رازهای خود آگاهش نمی کردند، تا درگذشتند و دورانشان سپری شد.

آنگاه پس از آن دو تن، سومین آنها عثمان بن عفان، بیامد که به رهنمود آنان راه پیمود و بر روش آن دو برفت ولی تو و رفیقت از او عیب جویی کردید، تا بدانجا که دورترین افراد برای حکومت از اهل معصیت به طمع حکومت او افتادند و در پنهان و آشکارا دشمنی کردید تا به آرزوی خود درباره او رسیدید.

ای پسر ابوبکر به هوش باش که به زودی نتیجه کار ناپسند خود را خواهی دید و اندازه خود را داشته باش - پای از گلیم خویش دراز تر مکن - که تو در ترازوی سنجش، با آن کس که بردباریش با کوههای گران برابر است (منظور خود ملعونش است)، همسان نیستی.

پدرت شالوده این (دولت) را نهاده و حکومت خود را پایه گذاشته و این بنا را بر آورده است؛ بنابراین اگر آنچه ما بر آنیم درست است، پدر تو آغازگرش بوده و اگر جور و ستم است باز هم پدرت پایه اش را گذاشته است. ما شرکای او هستیم و به رهنمود او رفته و از کار او پیروی کرده ایم. اگر پدرت پیش از ما این راه را نپیموده بود، ما با پسر ابی طالب مخالفتی نمی کردیم و به او تسلیم می شدیم، ولی دیدیم پدرت چنان کرد و ما نیز گام به جای گام او نهادیم و رفتار او را سرمشق خود ساختیم. [پس در آنچه تو را بایسته است - و می پنداری که باید کسی را نکوهش کنی  - پدرت را سرزنش کن و یا از سر مدّعا درگذر و سلام بر آن که پشیمان شود و از گمراهی به راه آید و توبه کند](2). (3)

----------------------------------------------------------------------

(1) البته این بیعت کردن و تسلیم کردن، حکومت از نگاه معاویه - لعنة الله عليه - است و الّا از نظر شیعه صحیح نیست.

(2) اختصاص، ج 1، ص 125؛ ابن أبی الحدید در شرح نهج، ج 1، ص 283 از ط مصر. وص 350 از ط بیروت ؛ طبرسی در احتجاج و مجلسی در بحار، ج 8، ص 654.

(3) کشف الهاویة فی مثالب معاویه ، محدّث نوری ، ص 409.

 

 

بازدید : 11