هشام بن عبدالملک
و امام زین العابدین علیه السلام
هشام بن عبدالملک در زمان خلافت پدرش ، حج به جا آورد. در آنجا مردی را دید که مردم از برابرش به حرکت درآمده و جهت طواف برایش راه باز میکنند، در حالی که کسی برای خلیفه چنین کاری نمیکند، پرسید: این مرد کیست ؟ فرزدق شاعر سئوال را شنید و اشعار میمیه طولانی خود را که در ادبیات عرب معروف است، سرود. در آن اشعار آمده است :
آنکس است این که مکّه و بطحا مروه و سعی و صفا حجر و عرفات
زمزم و بوقبیس و خیف و منی طیّبه کوفه ، کربلا و فرات
حرم و حلّ و بیت و رکن و حطیم هر یک آمده به قدر او عارف
ناودان و مقام ابراهیم بر علوّ مقام او واقف
قرّة العین سیّدالشهداء است حبّ ایشان دلیل صدق و صفا
زهرۀ شاخ و دوحۀ زهراست بغض ایشان سبیل کفر و نفاق
میوۀ باغ احمد مختار گر بپرسند زآسمان بالفرض
لالۀ داغ حیدر کرّار سائلی مَن خیار أهل الأرض
چون کند جای در میان قریش به زبان کواکب و انجم
روَد از فخر بر زبان قریش هیچ لفظی نیاید إلّا هم
که به دین سرور ستوده شیم ذکرشان سابق است بر افواه
به نهایت رسیده فضل و کرم بر همه خلق بعد ذکر الله
ذروه عزّت است منزل او سرهمۀ نامه رواج افزا
حامل دولت است محمل او نام ایشان است بعد نام خدا
از چنین عزّ و دولت باهر هم عرب هم عجم بود قاصر
جدّ او را به مسند تمکین خاتم الأنبیاء است نقش نگین
در عرب در عجم بود معروف که بدانش مغفل و مغفور
هشام از این ماجرا خشمگین شد و امام زین العابدین علیه السلام چهار هزار درهم برای فرزدق فرستاد، فرزدق نپذیرفت و گفت: من شما را شایسته مدح و ستایش دیدم و مدحتان کردم . امام علیه السلام درهمها را به فرزدق برگرداند و فرمود: ما خانوادهای هستیم که اگر چیزی به کسی بخشیدیم آن را باز نمیستانیم .[1]
-------------------------------------------------------------------------------------------
[1] . پيشواى علم و معرفت : 184 (پاورقى).








