امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
انکار معاویه اصل رسالت و اسلام را

انکار معاویه اصل رسالت و اسلام را

عمّار یاسر می‌گوید: در مجلسی که ابن عبّاس برای مردم صحبت می‌کرد، من نزد ابوذر غفّاری نشسته بودم که ناگاه به پاخاست و اظهار کرد: هر کس مرا می‌شناسد، بشناسد و هر کس مرا نمی‌شناسد، بداند که من اباذر غفاری و جندب بن جنادة هستم . ای مردم ؛ بدانید که در روز غدیر و پس از آن‌ که مردم در یک جا جمع شدند، رسول خدا صلّی الله علیه وآله پس از نصب علی علیه السلام فرمودند:

أللّهمّ من کنت مولاه فعلی مولاه . أللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله .

فقام رجل (عمر) فقال : بخّ بخّ یابن ابی طالب أصبحت مولای ومولی کلّ مؤمن ومؤمنة .

فلمّا سمع ذلک معاویة بن ابی سفیان اتّکأ علی المغیرة بن شعبة وقام وهو یقول: لانقرّ لعلی بولایة ولانصدّق محمّداً فی مقالة ، فأنزل الله تعالی علی نبیّه محمّد صلّی الله علیه وآله: (فَلا صَدَّقَ وَلا صَلّی * وَلکنْ کذَّبَ وَتَوَلّی * ثُمَّ ذَهَبَ إِلی أَهْلِهِ یتَمَطّی * أَوْلی لَک فَأَوْلی)[1] .[2]

خداوندا؛ هر کس که من مولای اویم ، پس این علی مولای اوست . خداوندا؛ دوست بدار هر کس او را دوست می‌دارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن می‌دارد. یاری کن هر کس او را یاری می‌کند، و خوار فرما هر کس او را یاری نمی‌کند.

پس مردی (عُمر) برخاست و گفت : آفرین ؛ آفرین ؛ ای پسر ابوطالب که مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمن شدی .

وقتی معاویه پسر ابوسفیان این سخن را شنید، بر مُغیرة بن شعبة تکیه داد و برخاست در حالی‌ که می‌گفت : «اقرار به ولایت علی نمی‌کنیم و محمّد را در گفتارش تصدیق نمی‌نماییم». آن‌گاه خداوند بر پیامبرش این آیه را نازل فرمود: «پس تصدیق نکرد و نماز نگزارد، ولی تکذیب کرد و رویگردان شد و سپس در حالی‌ که متکبّرانه راه می‌رفت، به سوی یارانش بازگشت ... .»

آری ؛ معاویه‌ای که این‌گونه ، نه اقرار به ولایت علی علیه السلام آورْد و نه تصدیق رسالت رسول خدا صلّی الله علیه وآله را نمود، می‌باید خلیفه مسلمین شود. امّا نکته‌ای که در آیه (ثُمَّ ذَهَبَ إِلی أَهْلِهِ یتَمَطّی) دیده می‌شود این است که منظور از کلمۀ «اهل» در این آیه ، معطوف به خانوادۀ معاویه نیست ، بلکه اهلِ معاویه و زوجِ او در این آیه ، عمروعاص و اصحاب و اطرافیانش می‌باشند.

بنابراین می‌بینیم که از همان ابتدا، معاویه آشکارا از حقّ و از تصدیق مقالۀ انبیاء اِعراض می‌کند و این اعراض ، در همۀ تقاطع تاریخ بعد از رسول خدا صلّی الله علیه وآله به گونه‌ای خود را نشان می‌دهد.

پس او نیز از چهره‌های شاخص و بارز «فوج مقتحم» و بلکه از رؤسای آنان می‌باشد تا آنجا که علی علیه السلام در نامه‌ای که به زیاد بن اَبیه می‌نویسد، معاویه را «شیطان» می‌نامد :

فإنّما هو الشیطان ؛ یأتی المرء من بین یدیه ، ومن خلفه ، وعن یمینه وعن شماله ؛ لیقتحم غفلته ویستلب غرّته .[3]

به راستی او (معاویه) شیطان است که از پیش و پس ، و از راست و چپ به سوی انسان می‌آید؛ تا هنگام غفلتش در او نفوذ کند (اقتحام) و بی‌توجّهی‌اش را غنیمت شمارَد.

البتّه این فراز از نامۀ حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به معاویه ، اشاره به سوگندِ شیطان در این آیه دارد:

(ثُمَّ لاَتِینَّهُمْ مِنْ بَینِ أَیدیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیمانِهِمْ وَعَنْ شَمائِلِهِمْ وَلاتَجِدُ أَکثَرَهُمْ شاکرینَ).[4]

سپس از پیشِ رو، و از پشت سر، از طرف راست و از طرف چپِ آن‌ها به سویشان می‌روم ، و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت .[5]

-----------------------------------------------------------------------------------------

[1] . سورۀ القيامة ، آيۀ 34 ـ 31.

[2] . تفسير فرات : 515.

[3] . نهج البلاغة : 962 نامۀ 44.

[4] . سورۀ اعراف ، آيۀ 17.

[5] . على  علیه السلام و فوج مقتحم :  1   / 379  .

 

 

 

    بازدید : 65