دشمنى با حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام
ديدم حکايتى مناسب اين مقام که پدرم نقل کرده است در کتاب خود ـ که مسمّى است به نور الاقاحى النّجديه ـ از هشام کلبى از پدرش که گفت: من قبيله بنى اود را ديدم که فرزندان و زنان خود را سبّ و دشنام علىّ بن أبى طالب عليه السلام تعليم مىکردند و در ميان ايشان مردى بود از قبيله عبدالله بن ادريس بن هانى. آن مرد روزى بر حجّاج ـ عليه اللَعنة ـ داخل شد و با حجّاج سخن گفت. حجّاح با او در جواب درشت سخن گفت. آن مرد گفت به حجّاج که اى امير! چنين با من سخن مگوى که هيچيک از قريش و ثقيف را منقبت و فضيلتى نيست که به آن افتخار کنند مگر آنکه ما را مثل آن منقبت هست. حجّاج گفت که بگو مناقب شما چيست؟ آن ملعون گفت که هرگز عثمان را در مجالس ما به بدى ياد نکردهاند. حجّاج گفت که اين منقبت عظيمى است. باز آن ملعون گفت که هرگز کسى از ما بر شما خروج نکرده است. حجّاج گفت که اين منقبت بزرگى است. آن ملعون گفت که هيچيک از ما با ابوتراب در هيچ جنگ حاضر نشدهاند مگر يک شخص که او حاضر شد و ما او را از چشم خود انداختيم و نام او در ميان ما پست شد و او را نزد ما هيچ قدر و قيمتى نيست. حجّاج ـ عليه اللّعنة ـ گفت که اين منقبت عظيمى است. آن ملعون گفت که هيچيک از ما اراده خواستگارى زنى نکرد مگر آنکه از او پرسيد که آيا تو على را دوست مىدارى و او را به نيکى ياد مىکنى؟ اگر گفت: بلى، او را نخواست و از او دورى کرد.
حجّاج ـ عليه اللّعنة ـ گفت که اين شرف و فضيلت عظيمى است. باز آن بدبخت گفت که هيچ پسرى در ميان ما متولّد نشده است که او را على و حسن و حسين نام کنيم و هيچ دخترى متولّد نشد که فاطمهاش نام کنيم. حجّاج ـ عليه اللّعنة ـ گفت که اين شرف عظيمى است.
پس آن زنديق گفت که در هنگامى که حضرت امام حسين عليه السلام متوجّه عراق شد، زنى از قبيله ما نذر کرد که اگر آن حضرت کشته شود، ده شتر قربانى کند و چون آن حضرت شهيد شد وفا به نذر خود کرد. حجّاج ـ عليه اللّعنة ـ گفت که اين منقبتى است عظيم.
پس آن ملعون گفت که شخصى از قبيله ما را به سوى بيزارى از على و لعن او خواندند آن شخص گفت که من حسن و حسين عليهما السلام را نيز اضافه مىکنيم. حجّاج ـ عليه اللّعنة ـ گفت که اين نيز منقبت شريفى است، والله! پس آن ملعون گفت که عبدالملک مروان به ما گفت که شما پيراهن تن مائيد و ناصر و ياور مائيد. حجّاج گفت که اين بزرگى عظيمى است. پس آن ملعون گفت که حُسن و مَلاحت نيست مگر در قبيله بنى اود که قبيله ماست. پس حجّاج ملعون بخنديد.
هشام بن الکلبى گويد که پدرم گفت، که از آن روز که آن ملعون اين سخن را گفت خداوند عاليمان حُسن و مَلاحت را از ايشان سلب کرد.(1)
------------------------------------
(1) ترجمه فرحة الغرى ص 62.








