امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
ملاقات عبیدالله بن عمر با امام حسن علیه السلام در جنگ صفین

ملاقات عبیدالله بن عمر با امام حسن علیه السلام

در جنگ صفّین

عبیدالله بن عمر همراه قاریان شام و در حالی ‌که ذوالکلاع و حمیریان هم با او بودند، بر قبیله ربیعه که در میسره سپاه امیرالمؤمنین علی علیه السلام قرار داشتند حمله آورد و نبردی سخت کردند. زیاد بن خصفة نزد قبیله عبدالقیس آمد و گفت : اگر چنین باشد پس از این جنگ قبیله بکر بن وائل دیگر وجود نخواهد داشت که ذوالکلاع و عبیدالله بن عمر، قبیله ربیعه را سخت به خطر انداخته‌اند و به یاری ایشان بشتابید و گرنه هلاک خواهند شد.

افراد قبیله عبدالقیس سوار شدند و چون ابری سیاه پیش آمدند و پشتیبان میسره شدند و دامنه جنگ گسترش یافت .

ذوالکلاع حمیری کشته شد مردی که نامش خندف و از قبیلۀ بکر بن وائل بود او را کشت . ارکان قبیله حمیر سست شد و پس از کشته ‌شدن ذوالکلاع با عبیدالله بن عمر بودند و همراه او پایداری کردند.

عبیدالله بن عمر به امام حسن علیه السلام پیام داد: مرا با تو کاری است به دیدار من بیا. امام حسن علیه السلام با او دیدار کرد. عبیدالله به او گفت : پدرت همه افراد قریش را سوگوار کرده است و مردم او را خوش نمی‌دارند. آیا موافقی که او را از خلافت خلع کنیم و تو عهده‌دار حکومت شوی ؟ فرمود :

به خدا سوگند؛ این کار هرگز صورت نخواهد گرفت .

سپس فرمود: ای پسر خطّاب ؛ به خدا سوگند؛ گویی تو را می‌بینم که امروز یا فردا کشته شوی . همانا که شیطان تو را فریب داده و این کار را در نظرت آراسته است و تو را در حالی ‌که بر چهرۀ خود عطر آمیخته با زعفران مالیده‌ای که زنان شامی جایگاهت را ببینند، به جنگ آورده است و به زودی تو را خواهد کشت و رخسارت خاک ‌آلوده خواهد شد.

نصر گوید: به خدا سوگند؛ هنوز چیزی از سپیدی آن روز باقی بود (هوا کاملا تاریک نشده بود) که عبیدالله بن عمر کشته شد. او در حالی‌که میان فوجی آراسته معروف به «سبزپوشان» قرار داشت و شمار آن چهار هزار تن بود و همگان جامه سبز بر تن داشتند جنگ می‌کرد.

امام حسن علیه السلام ناگاه مردی را دید که نیزه خود را به چشم کشته‌ای فرو برده و مشغول بستن پای آن کشته به پای اسب خود است .

امام حسن علیه السلام به کسانی که همراهش بودند فرمود: بنگرید این کیست ؟

مردی از قبیله همدان بود و آن کشته هم عبیدالله بن عمر بود که همان مرد همدانی او را سر شب کشته بود و تا صبح بر سر او ایستاده بود.

نصر می‌گوید: راویان در مورد قاتل عبیدالله عمر اختلاف نظر دارند. قبیله همدان مدّعی بود است ما او را کشته‌ایم و قاتل او هانی بن خطّاب همدانی است که نیزه بر چشم او زده است و همان روایت را نقل می‌کنند.

قبیله حضرموت هم می‌گوید: ما او را کشته‌ایم ، قاتل او مالک بن عمرو حضرمی است . قبیله بکر بن وائل هم می‌گوید: ما او را کشته‌ایم ، و محرز بن صحصح که از خاندان تیم اللات بن ثعلبه است او را کشته و شمشیرش را که نامش وشاح بوده به غنیمت گرفته است .

چون سال جماعت فرارسید معاویه آن شمشیر را از قبیله ربیعه کوفه مطالبه کرد.

گفتند: مردی به نام محرز بن صحصح از قبیله ربیعه بصره او را کشته است . معاویه کسی پیش او فرستاد و شمشیر را از او گرفت.(1)

--------------------------------------------------------------------

(1) جلوۀ تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 3 / 114 .

 

 

 

    بازدید : 75392