हमारा लोगो अपनी वेबसाइट या वेबलॉग में रखने के लिए निम्न लिखित कोड कापी करें और अपनी वेबसाइट या वेबलॉग में रखें
گول زدن معاویه عایشه را

گول زدن معاویه عایشه را

در تاریخ روضة الصفا می نویسد:

چون در مدینه فرود آمد مردم به دیدن او رفتند و چون امیرالمؤمنین حسین رضی الله عنه و عبدالله بن عمر، و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن زبیر خواستند که او را ببینند رخصت ملاقات نداد؛ و ایشان رنجیده خاطر بازگشتند و به وقت فرصت از مدینه بیرون آمده به جانب مکه شتافتند.

و هم در آن اوان روزی معاویه بر منبر برآمده بعد از حمد و ثنای باری تعالی گفت که : نمیدانم که امروز کسی شایستهتر از پسر من به مسند خلافت و سریر ریاست باشد؟ چه آن فضایل که او راست دیگری را نیست و جماعتی این معنی را کارهاند و به عیوبی که ندارد او را منصوب میدارند و تا بلائی از من به ایشان نرسد ترک این (سخن) نخواهند کرد، باید که ترک فضولی دهند و مصلحت روزگار خود نگاه دارند و الّا ببینند آنچه سزای ایشان است .

بعد از آن گفت : اگر امام حسین علیه السلام و عبدالرحمن و عبدالله بن عمر و ابن زبیر را توفیق رفیق گردد با یزید بیعت کنند فبها؛ و الّا با ایشان بکنم آنچه باید کرد. و از این نوع کلمات بسیار گفت و تهدید بیاندازه بر زبان آورد و از منبر به زیر آمده به منزل خویش شتافت .

و چون این خبر به سمع عایشه رسید خشمناک نزد معاویه رفت و با او گفت : این معنی پسندیده نبود که برادر من محمّد را در مصر کشتی و سوختی و امروز به مدینه آمده برادر دیگر را ایذا میکنی و درباره او سخنان درشت میگوئی و فرزند رسول صلّی الله علیه وآله و پسر عمر و پسر زبیر را میرنجانی و به حبس و قتل تخویف میکنی و تو نمیدانی که از طلقائی و طلقا را حلال نیست که متصدّی امر خلافت گردند و پدر تو از لشکر احزاب بود و در مخالفت رسول صلّی الله علیه وآله (دقیقه ای) نامرعی نمیگذاشت و مرا معلوم نیست که تو را از من که گردانیدهاند که اگر تو را بگیرم و به قصاص برادر خویش بکشم مرا از این کار که مانع خواهد آمد.

معاویه گفت : ای مادر مؤمنان! آهسته باش و بدانکه برادر تو را من نکشتهام و نفرمودهام که او را بکشند؛ و او در آن زمان که از قبل علی بن ابی طالب (علیه السلام) والی مصر بود من عمروعاص را بدانجا فرستادم و او با عمرو و معاویة بن حُدَیج جنگ کرده گرفتار کشت و ایشان او را کشتند و من به قتل او راضی نبودم و امر نکرده بودم و بدان همداستان نبودم ، و آنچه گفتی که من تو را بکشم این زمان من در مدینه رسول خدایم و این مکان دار الأمان است .

عایشه گفت : که چنین است امّا به سمع من رسانیدند که تو برادر مرا و امام حسین علیه السلام و عبدالله بن عمر و خواهرزاده مرا تخویف کره و تهدید دادهای و تو را و امثال تو را حد آن نباشد که به نسبت این چهار بزرگوار سخن ناصواب گوئی .

معاویه گفت : معاذالله که به خلاف رضای تو از من امری صادر گردد و این جماعت پیش من عزیزتر از دو دیده روشن است و اگر کسی به یکی از ایشان تعرّض رساند من او را در جهان زنده نگذارم ؛ ولیکن پسر خود یزید را ولیعهد گردانیدم و اکثر معارف و اکابر و عموم مسلمانان با وی بیعت کردهاند و به خلافت او راضی شدهاند و این چهار کس مخالفت میکنند و رضا نمیدهند و تو جایز میداری که این معنی که تأکید یافته و قرار پذیرفته بشکنم و ترک آن گویم .

عایشه گفت : من به نقض بیعت یزید کاری ندارم و به شکستن پیمان نمیفرمایم امّا میگویم که به این چهار کس به رفق زندگانی کن و به نرمی با ایشان سخن گوی که عاقبت این جماعت در تراضی خاطر تو خواهند کوشید؛ و در این مبایعت موافقت به جای خواهند آورد. و زنهار درباره ایشان حکمی نفرمائی که متضمّن مکروهی باشد و مرا آن زمان به مکافات (تو) بر باید خواست  ای معاویه ؛ خدای را حاضر و ناظر دان و از لحد تنگ و مفارقت این دنیای غدّار بیندیش و کاری مکن که از آن پشیمان شوی .

معاویه گفت : آنچه فرمودی قبول کردم و بعد از این به قول تو که متضمّن فلاح و نجاح است عمل خواهم کرد. و عایشه شاکر و راضی گشته به حجره خویش مراجعت نمود و معاویه رفقاء اربعه را طلبیده ، گفتند که ایشان به جانب مکه رفتهاند.(1)

 --------------------------------------------------------------

(1) تاريخ روضة الصفا:  5 / 2152 .

 

 

 

यात्रा : 103