ઈમામ સાદિક઼ (અ.સ.) એ ફરમાવ્યુઃ અગર હું એમના જમાનામાં હોઉં તો મારી જીન્દગીનીના તમામ દિવષો એમની સેવા કરીશ.
مقابله با شخصیّت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام

مقابله با شخصیّت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام

اوّلین اقدام معاویه، شایع کردن سبّ و لعن امام «علیه السلام» بود. امّا مدّتی بعد دانست این به تنهایی نمی‌تواند کافی و کارساز باشد. از این رو تصمیم گرفت تا ضمن بخش نامه‌ای از حکام خویش بخواهد که مشابه فضائل و مناقبی را که درباره آن حضرت از پیامبر صلّی الله علیه وآله نقل شده بود، برای دیگران جعل و ترویج کنند و دقیقآ از این نقطه است که تحوّل آغاز می‌شود و دوره نخستین و افرادش به قداست برداشته می‌شوند.

جعل حدیث در مدح صحابه ، عصر صحابه ، خلفای ثلاث ، خلفای راشدین ، عشره مبشّره ، ازدواج پیامبر صلّی الله علیه وآله و نیز شخصیت‌های مهمّ و متنفّذ صدر اوّل شروع می‌شود. این احادیث در فکر و ذهن توده مردم ، و حتّی علما و محدّثان جایگیر شد و هیچ‌گاه هم بیرون نرفت و مورد تردید قرار نگرفت . چرا که زمینه‌ای برای این خروج و تردید وجود نداشت و حتّی این اعتقادات در دوران‌های بعد به عللی که خواهیم گفت تقویت شد.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه فصلی دارد تحت عنوان «بیان بخشی از آزار و شکنجه‌ای که به اهل بیت علیهم السلام وارد آمد» و در ضمن آن ، حدیث مفصّلی از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که آن حضرت مختصری از آن‌چه را بر امامان شیعه و پیروانشان رفته است ، بیان می‌فرمایند:

«... ما پیوسته مورد ضرب و شتم و قتل بودیم و تحت تعقیب و محرومیت . و بر جان خود و پیروانمان ایمن نبودیم . در این حال و ضّاعانی دروغ‌پرداز و حقیقت‌ستیز به صحنه آمدند که به سبب دروغ‌پردازی و حقیقت‌ستیزی‌شان در نزد امیران و قاضیان و فرمانداران سوء در هر شهری مکانت یافتند. آن‌ها جعل حدیث کرده و آن را منتشر ساختند. و آن‌چه را ما نگفته و نکرده بودیم از ما روایت کردند تا ما را در نزد مردم بدنام کنند و خصومتشان را علیه ما برانگیزند و این جریان پس از رحلت امام حسن علیه السلام در زمان معاویه شدّت یافت...».(1)

پس از نقل این روایت ، مطلب دیگری از کتاب «معتبر الأحداث» مدائنی نقل می‌کند که به لحاظ اشتمالش بر فوائد فراوان بخش مهمّی از آن را می‌آوریم :

«پس از شهادت علی علیه السلام که خلافت بر معاویه مستقرّ شد، او به فرماندارانش چنین نوشت : ذمّه خود را از کسی که چیزی از فضایل ابوتراب و خاندانش را نقل کند، مبرّا کردم . به دنبال آن خطیبان در هر نقطه دورافتاده‌ای و بر سر هر منبری به لعن علی علیه السلام پرداختند و از او تبرّی جستند و زبان به طعن او و اهل بیتش گشودند. در این میان کوفه بیش از نقاط دیگر دچار مصیبت شد چون شیعیان بیشتری داشت . معاویه زیاد بن سمیه را والی آن قرار داد و بصره را هم بدان پیوست . او هم به جستجوی شیعیان پرداخت و از آن‌جا که در دوران علی علیه السلام از آنان بود آن‌ها را به خوبی می‌شناخت . آنان را در هر جایی که بودند می‌یافت و به تیغ می‌سپرد. وحشتی عظیم برانگیخت و دست‌ها و پاها را قطع کرد و چشم‌ها را میل کشید و از تنه درختان نخل به دارشان آویخت و از عراق پراکنده‌شان ساخت تا آن‌جا که دیگر شخصیت معروفی در آن‌جا باقی نماند.

معاویه در نوبتی دیگر به عمّالش نوشت که شهادت هیچ یک از شیعیان علی علیه السلام و وابستگان آن‌ها را قبول نکنید. توجّه خود را به شیعیان و دوستان عثمان معطوف کنید و کسانی را که فضائل و مناقب او را روایت می‌کند به خود نزدیک کرده و اکرامشان کنید. روایت آنان و نیز نامشان و نام پدرشان و عشیره‌شان را برایم بفرستید.

عمّال او چنین کردند تا آن‌که فضایل عثمان فراوان شد و در همه جا پراکنده گشت و این به سبب هدایای مختلف معاویه ، از عبا و زمین گرفته تا هدیه‌های دیگری بود که به اعراب و موالی می‌بخشید. آن‌ها برای نیل به دنیا به رقابت برخاسته بودند. هیچ فرد بی‌سر و پایی نبود که به نزد یکی از عمّال معاویه برود و روایتی در فضیلت عثمان نقل کند مگر آن‌که اسمش نوشته شود و مورد تقدیر قرار گیرد و منزلت یابد. و زمانی این‌چنین گذشت .

مدّتی بعد به فرماندارانش نوشت که احادیث درباره عثمان فراوان شد و در همه نقاط شیوع یافت . وقتی نامه مرا دریافتید مردم را به روایت کردن فضائل صحابه و خلفای نخستین فرا خوانید؛ همانند هر فضیلتی را که هر مسلمانی برای ابوتراب نقل کرده در شأن صحابه جعل کنید و برایم بفرستید. زیرا این را دوست‌تر دارم و چشمم را روشن‌تر می‌کند و دلایل ابوتراب و شیعیانش را بهتر باطل می‌کند و سخت‌تر است بر آنان از ذکر فضائل و مناقب عثمان.

نامه‌های او بر مردم خوانده شد. به دنبال آن اخبار زیادی در باب فضائل صحابه روایت شد که همگی دروغ و مجعول بود، مردم بر این راه رفتند تا آن‌که این روایت‌ها بر منابر خوانده شد و به مکتب‌داران القا شد و آن‌ها هم این‌ها را به کودکان تعلیم دادند و این احادیث تا بدان‌جا شیوع و اهمیت یافت که آن‌ها را همچون قرآن فراگرفتند و به دختران و زنان و غلامان و کنیزان خود آموزانیدند.

سپس نامه دیگری نوشت و از عاملانش خواست که هر آن کسی را که متّهم به دوستداری علی علیه السلام است تحت فشار و تعقیب قرار دهند و خانه‌اش را خراب کنند.

«... به این ترتیب احادیث فراوانی جعل و منتشر شد. فقیهان و قاضیان و امیران هم بر این سیره ره سپردند. در این میان ، راویان دروغ‌پرداز و زهدفروشان حقیر و مقدّس‌نما، گوی سبقت را از دیگران درربودند و بیش از همه خود را بدان آلوده ساختند تا از این راه به مال و مقامی دست یابند و به حکام نزدیک شوند. تا آن‌که این احادیث مجعول در دست افراد متدین و راست‌گو قرار گرفت . کسانی که نه دروغ می‌گفتند و نه طبیعتآ می‌توانستند باور کنند که دیگرانی به عنوان محدّث و راوی دروغ بگویند. لذا این همه را تلقّی به قبول کرده و راست انگاشته و روایت کردند. اگر می‌دانستند که این احادیث دروغ و باطل است نه آن را می‌پذیرفتند و نه نقل می‌کردند...».(2)

سپس ابن ابی الحدید از ابن نقطویه که از بزرگان محدّثین است ، جمله‌ای می‌آورد که مناسب است نقل کنیم : «اکثر احادیث مجعول که درباره فضائل صحابه ساخته شده در دوران بنی‌امیه پرداخته شده است تا بدین وسیله بدان‌ها تقرّب جویند به این گمان که از این راه بینی بنی‌هاشم را به خاک خواهند مالید».(3)

واقعیت این است که معاویه و پس از او بنی‌امیه ، به دلائل عدیده‌ای به چنین اقدامی دست یازیدند. آن‌ها برای تثبیت موقعیت و مشروعیت خویش و نیز از میدان به در بردن رقیب بزرگ خود بنی‌هاشم و در رأس آن‌ها ائمّه معصومین علیهم السلام ، مجبور بودند خود را وارثان شرعی و قانونی عثمان معرّفی کنند و دست حضرت علی علیه السلام را به خون او آلوده نشان دهند. اگر به چنین کاری توفیق می‌یافتند، به اهداف خود نائل شده بودند و دقیقاً از همین رو است که شعرا و مدّاحان آن در برشمردن فضائل عثمان و بی‌گناه کشته‌شدن او و این‌که امویان صاحبان خون و وارثان حقیقی او
هستند و از طریق اوست که خلافت بدینان رسیده است ، داد سخن داده‌اند(4).(5)

----------------------------------------------------------------------------

(1) براى دريافت نكات فراوانى كه در روايت هست و وضع شيعيان را كه در زمانى به طول يكقرن نشان مى‌دهد ر.ك : شرح نهج البلاغة : 11 / 43 .

(2) شرح نهج البلاغه : 11 / 44  ـ 46.

(3) همان : ص 46.

(4) براى نمونه نگاه كنيد به اشعار شعراى اموى در: الاُمويّون والخلافة : 15 ـ 21 و مقايسه كنيد بارديه‌هاى شعراى عبّاسى در: مروج الذهب : 3 / 43 .

(5) زمينه‌هاى تفكّر سياسى در قلمرو تشيّع و تسنّن : 114.

 

 

 

 

મુલાકાત લો : 138