امام صادق عليه السلام : جيڪڏهن مان هن کي ڏسان ته (امام مهدي عليه السلام) ان جي پوري زندگي خدمت ڪيان هان.
قتل عمر با خنجر دو سر ابولؤلؤ

قتل عمر با خنجر دو سر ابولؤلؤ

ابولؤلؤ گفت : ای امیر مؤمنان ! مرا در مقابل ستم مغیرة بن شعبه یاری ده که او خراج سنگینی بر من بسته است .

عمر پرسید: چقدر خراج بر تو بسته است ؟

گفت : ماهی صد درهم ، و گفته شده است که گفت : روزی دو درهم.

عمر گفت : پیشه تو چیست ؟

گفت : درودگر و آهنگر و نقّاشم .

عمر گفت : با این کارها که داری خراج تو سنگین نیست و به من خبر رسیده است که تو گفته‌ای اگر بخواهم می‌توانم آسیابی بادی تهیه کنم که با باد حرکت کند.

گفت : آری .

عمر گفت : برای من چنان آسیابی بساز.

گفت : اگر سالم بمانم برای تو آسیابی خواهم ساخت که مردم مشرق و مغرب دربارۀ آن صحبت کنند.

عمر گفت : این مردک برده مرا تهدید کرد و به خانه برگشت .

فردای آن روز کعب الأخبار پیش عمر آمد و گفت : ای امیر مؤمنان ! وصیت کن که پس از سه روز دیگر خواهی مرد.

گفت : از کجا می‌دانی ؟

گفت : این موضوع را در کتاب تورات دیده‌ام .

عمر گفت : تو نام عمر بن خطّاب را در تورات دیده‌ای ؟

گفت : نه ولی صفات و نشانی‌های تو را دیده‌ام ، و عمر هیچ‌گونه بیماری نداشت . فردای آن روز کعب آمد و گفت : فقط دو روز باقی مانده است و پس ‌فردای آن روز آمد و گفت : دو روز گذشت و فقط یک روز باقی مانده است .

در آن روز، سپیده ‌دم ، عمر برای نماز بیرون آمد و مردی را گماشته بود که صف‌ها را مرتّب کند و چون صف‌ها مرتّب می‌شد عمر تکبیرة الاحرام می‌گفت ، ابولؤلؤة میان مردم داخل شد و در دست او خنجر دو سری بود که دسته‌اش وسط آن بود و به عمر شش ضربه خنجز زد که یکی زیر ناف او بود و همین ضربه او را کشت .

ابولؤلؤة ، کلیب بن بُکیر لیثی و چند نفر دیگر را هم کشت .

روایت شده است که او دوازده یا سیزده نفر دیگر را هم مجروح ساخت که شش نفر از آن‌ها مردند.(1)

--------------------------------------------------------------

(1). نهایة الأرب : 4 / 313 .

 

 

دورو ڪريو : 20878