علم عمر به حساب و ریاضی!
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می نویسد:
ربیع بن زیاد میگوید: از بحرین اموالی برای عمر آوردم ، با او نماز عشا را خواندم سپس بر او سلام دادم . پرسید: چه چیزی آوردهای؟
گفتم : پانصد هزار.
گفت : ای وای بر تو، که پنجاه هزار آوردهای .
گفتم : نه ؛ پانصد هزار آوردهام .
گفت : پانصد هزار چقدر است؟ شروع به شمردن کردم و گفتم : یک صد هزار و یک صد هزار دیگر و تا پانصد هزار شمردم .
عمر گفت : خواب آلود هستی اینک به خانهات برو، فردا پگاه پیش من بیا.
سپیده دم پیش او رفتم . باز پرسید چه مقدار آوردهای؟
گفتم : همان اندازه که گفتم .
پرسید: چه مقدار بود؟
گفتم : پانصد هزار.
گفت آیا حلال است؟
گفتم : آری و من آن را جز از راه حلال نمیدانم . عمر با اصحاب در آن مورد رایزنی کرد؛ گفتند: دفتر دیوان را بیاورند و آن مال را میان مسلمانان تقسیم کرد.(1)
--------------------------------------------------------------------------
(1) جلوۀ تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 5 / 211.








