امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
عایشه ملعونه: ای کاش ... بودم!!

عایشه ملعونه: ای کاش ... بودم!!

«محمد بن المنكدر» از عايشه روايت كرده كه گفت: «يا ليتنى كنت نباتا من نبات الارض و لم اكن شيئا مذكورا» : اى كاش نباتى از نباتات زمين مى‏ شدم و چيز قابل ذكرى نبودم! مير سيد على فقيه همدانى شافعى در مودّت‏ سوم از «مودّة القربى» از خود عايشه نقل نموده كه گفت: رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمود:

«ان الله قد عهد الىّ من خرج على علىّ فهو كافر في النّار»

خداوند با من عهد كرده هر كس بر ضد على (عليه السلام) قيام كند، او كافر و در آتش است.

وقتى به او اشكال كردند كه چرا با شنيدن چنين كلامى از پيامبر بر على خروج نمودى، عذر آورد و گفت: «نسيت هذا الحديث يوم الجمل حتّى ذكرته بالبصرة» يعنى فراموش كردم اين حديث را در روز جمل تا آنكه در بصره يادم آمد. ابن اثير در «اسد الغابة» به سند خود از «معاذة غفاريه» روايت كرده كه گفت: من انيس رسول خدا بودم و همواره در جنگ ها با او مى‏ رفتم تا پرستارى بيماران كنم، روزى وارد بر رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم شدم و آن روز آن حضرت در خانۀ عايشه بود ديدم على (عليه السلام) بيرون مى آيد و شنيدم رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم به عايشه مى‏ گويد:

«انّ هذا احبّ الرجال الىّ و اكرمهم علىّ فاعرفى له حقّه و اكرمى مثواه»

 اى عايشه اين مرد محبوبترين مردان و گرامى‏ ترين ايشان نزد من است حق او را بشناس و احترام او را حفظ كن.

«محب طبرى» در «رياض النضرة» آن را به «خجندى» نسبت داده با اين زيادت كه معاذه گفت: اين خاطره در دلم بود تا عايشه بلواى جمل را به راه انداخت و به مدينه برگشت، پس روزى نزدش رفتم و گفتم: اى ام المؤمنين امروز قلبت با على (عليه السلام) چگونه است، با آن سفارشى كه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم نسبت به على به تو كرد؟ گفت: چگونه مى‏تواند باشد نسبت به مردى كه هر وقت بر من در مى ‏آمد، و پدرم نيز منزل من بود، پدرم لا ينقطع به صورت او نگاه مى ‏كرد و از نگاه كردن به وى خسته نمى‏ شد، من به پدرم مى ‏گفتم: چه قدر به على نگاه مى‏ كنى؟ مى ‏گفت:

چون از رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم شنيدم كه نظر بر روى على (عليه السلام) عبادت است‏ .

بعضيها اين نوع اظهارات عايشه را دليل بر توبه او گرفته و گفته ‏اند ام المؤمنين عايشه توبه نمود ولى اين معنى ادّعاى محض است قيام و جنگ و كشتار مسلمانان پيش همه ثابت است ولى توبه او معلوم نيست.

زيرا اگر توبۀ عايشه صحّت داشت و از جنگ با اميرالمؤمنين پشيمان گرديده بود، پس چرا وقتى خبر شهادت آن حضرت را شنيد سجده شكر به جاى آورد، چنان كه ابو الفرج اصفهانى در «مقاتل الطالبيين» آورده: «لمّا ان جاء عايشة قتل امير المؤمنين علىّ (عليه السلام) سجدت» . اگر واقعا او توبه كرده و پشيمان شده بود، پس چرا از خبر شهادت على (عليه السلام) اظهار فرح و خرسندى نمود، چنان كه محمّد بن جرير طبرى در حوادث سال 40 در تاريخ خود و ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين آورده ‏اند كه خبر شهادت آن حضرت را غلامى به وى داد و گفت:

فالقت عصاها و استقرّت بها النّوى‏

كما قرّ عينا بالاياب المسافر

«القاء عصا» كنايه از اطمينان قلب و آسودگى خاطر مى باشد كه وقتى آدمى در مكان معينى قلبش آرام و فكرش آسوده شد گفته مى‏ شود «القى عصاه» مقصود عايشه از گفتن اين شعر آن بود كه خواست بگويد از بابت على خيالم آسوده و سينه ام باز و فكرم راحت شد، چون پيوسته انتظار همچو خبرى را داشتم مانند كسى كه انتظار مسافر خود را داشته باشد كه به آمدن مسافر چشمهايش روشن و قلبش آرام‏ گردد؟!! آنگاه از غلام پرسيد كه چه كسى او را به قتل رسانيد، گفتند:

«عبد الرحمن بن ملجم» مرادى از قبيله بنى مراد، فورى گفت:

فان يك نائيا فلقد نعاه‏ 

غلام ليس فيه التّراب‏

يعنى اگر على دور از من است خبر مرگ او را غلامى آورد كه خاك در دهان او مباد.

زينب دختر ام سلمه حاضر بود به او گفت: آيا دربارۀ على (عليه السلام) اين چنين گوئى؟! ديد بد شد در جواب گفت: «اذا نسيت فذكّرنى» به خود نبودم از روى سهو و فراموشى اين طور گفتم، اگر باز اين حالت به من دست دهد، مرا ياد آور شويد تا نگويم‏ .

و همچنين اگر او پشيمان شده و توبه كرده بود، پس چرا در مقابل جنازۀ سبط رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم آن فساد و خيانت را انجام داد و سوار قاطر شد و سر راه بر جنازۀ سبط اكبر پيغمبر امام حسن (عليه السلام) گرفت و با جماعتى از بنى اميّه و غلامان آنها سر راه بر جنازه بستند گفتند نمى ‏گذاريم امام حسن (عليه السلام) را در كنار قبر جدّش دفن نمائيد و اگر وصيت امام حسن (عليه السلام) نبود باز هم خون هاى زيادى ريخته مى‏ شد.

بنا بر اين مسأله توبه حقيقت نداشته، و تا دم مرگ به دشمنى خود باقى بوده است.(1)

-----------------------------------------------------------------------------

(1) ترجمۀ الطرائف، ص: 441 .

 

 

 

 

 

 

 

بازدید : 5