2. سخنان ابن عبّاس به عمروعاص
عمروعاص خطاب به معاویه گفت : ای امیرالمؤمنین ؛ به خدا سوگند این آغاز طلوع شرّ و غروب آخر و پایان خیر است ، و در کشتن و بریدن او مادّه فساد قطع میشود، هماکنون بر او حمله کن و فرصت را غنیمت شمار و با فروگرفتن او دیگران را بر جای نشان و کسانی را که پشت سر اویند پراکنده ساز.
ابن عبّاس خطاب به عمرو گفت : ای پسر نابغه ؛ به خدا سوگند؛ عقل تو گمراه و خرد تو نارسا شده است و شیطان از زبان تو سخن میگوید، ای کاش چنین کاری را روز جنگ صفین که به نبرد تن به تن و جنگ با پهلوانان دعوت شدی خودت انجام میدادی ، در آن روزی که زخمها افزون و نیزهها شکسته شد و (به حساب خودت) برای جنگ تن به تن به مصاف امیرالمؤمنین علی علیه السلام رفتی و آن حضرت با شمشیر آهنگ تو کرد و همینکه دندانهای مرگ را دیدی پیش از نبرد با او حیله ورزیدی که چگونه برگردی ، ناچار به امید نجات و از بیم او که مبادا تو را با حمله خویش فرو کوبد و نابود کند، عورت و شرمگاه خویش را آشکار ساختی . سپس به صورت شخص خیرخواهی به معاویه پیشنهاد کردی با او نبرد کند و در نظرش مبارزه با امیرالمؤمنین علی علیه السلام را آراستی به این امید که از شرّ معاویه خلاص شوی و وجودش را نابود سازی و او نادرستی و پلیدی تو را که در سینهات بود و نفاقی را که در دلت جای داشت و نیز هدف تو را شناخت . بنابراین تیغ زبانت را در نیام کن و الفاظ زشت خود را ریشهکن ساز که تو در کنار شیر بیشه و دریای بیکران قرار داری . اگر به مبارزه شیر بروی تو را شکار میکند و اگر پای در آن دریا نهی تو را فرو میبلعد.(1) ... ادامه دارد
------------------------------------------------------------------------
(1) جلوۀ تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 3 / 317 .








