امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
منصور دوانیقی و عمر بن عبدالعزیز مرد یک چشم

منصور دوانیقی و عمر بن عبدالعزیز

مرد یک چشم

... منصور که در سخن خود عمر بن عبدالعزیز را بر دیگر خلیفگان اموی برتری داده است از او به یک چشم میان کوران تعبیر کرده است ، و شما امویان چنین می‌پندارید که او زاهد و پارسا و پرهیزکار بوده است.

عمر بن عبدالعزیز چگونه این‌ چنین بوده است و حال آنکه خُبَیب بن عبدالله بن زبیر را صد تازیانه زد و در روزی سرد و زمستانی مشک آب سردی بر سرش ریخت و گرفتار کزاز و فلج شد و مرد.(1)

عمر بن عبدالعزیز نه اقرار به خون او کرد و نه حقّ اولیای او را پرداخت و نه دادخواهی کرد. خبیب از کسانی نبوده است که حدود شرعی و احکام آن و قصاص بر او لازم شده باشد و گفته می‌شود که برای اجرای آن مطیع بوده است و همان تازیانه ‌زدن جان او را می‌گرفته است و بر فرض که بگویید تازیانه زدن او برای تعزیر و ادب کردنش لازم بوده است ، دیگر چه بهانه و دلیلی برای ریختن آب سرد در روز زمستانی آن هم پس از صد تازیانه وجود دارد.

و چون به عمر بن عبدالعزیز خبر رسید که سلیمان بن عبدالملک می‌خواهد کسی را به جانشینی خود معرّفی کند، آمد و در جایی که آمد و شد پیش سلیمان بود نشست و به رجاء بن حبوة گفت : تو را به خدا سوگند می‌دهم که در مورد خلافت و فرمانروایی از من نام نبری و به من اشاره نکنی که به خدا سوگند مرا بر این کار تاب و توان نیست .

رجاء گفت : خدا تو را بکشد که چه قدر بر آن حریصی.

و هنگامی که ولید بن عبدالملک خبر مرگ حجّاج را آورد و به عمر بن عبدالعزیز گفت : ای ابوحفص ؛ حجّاج مرد.

عمر گفت : مگر نه این است که حجّاج یکی از افراد خاندان ما بود! و هنگام خلافت خود گفت : اگر نه این است که بیعت یزید بن عاتکه بر گردن مردم است ، خلافت پس از خود را در شورایی مرکب از اسماعیل بن امیّة بن عمر بن سعید اشدق ، و قاسم بن محمّد بن ابی بکر که متدین و دلیر قریش است و سالم بن عبدالله بن عمر قرار می‌دادم . برای عمر بن عبدالعزیز هیچ زیان و گناهی نبود و هیچ کاستی نداشت که علی بن عبدالله بن عبّاس و علی بن حسین علیهماالسلام را هم در آن شورا قرار دهد، و بدیهی است که او نمی‌خواسته است کسی از قبیلۀ تیم و عدی را در آن راهی باشد بلکه کار را برای امویان تدبیر می‌کرده است ، ولی اشکال در این است که گویا در نظرش هیچ‌ کس از بنی‌هاشم شایستگی عضویّت آن شورا را نداشته است.(2)

------------------------------------------------------------

(1) عمر بن عبدالعزيز اين كار را در سال 93 هجری به فرمان وليد بن عبدالملك انجام داده است . به ترجمۀ نهاية الارب : 6 / 252 و ترجمۀ تاريخ طبری مرحوم پاينده : 3868 مراجعه فرماييد.

(2) جلوۀ تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد: 6 / 411 .

 

         

بازدید : 141