قطره ای از دریا (9)
سخنان ابن عبّاس به عمر دربارۀ برگرداندن حقّ غصب شدۀ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام
فهرست فصلها 70
متن فصل
سخنان ابن عبّاس به عمر دربارۀ برگرداندن
حقّ غصب شدۀ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام
زبیر بن بکار در کتاب الموفقیّات از قول عبدالله بن عبّاس نقل میکند که میگفته است : در یکی از کوچههای مدینه همراه عمر بن خطاب پیاده میرفتم . ناگهان به من گفت : ابن عبّاس ، من دوست تو (علی علیه السلام) را مظلوم میبینم . با خود گفتم : به خدا سوگند، نباید در پاسخ برای این کلمه بر من سبقت بگیرد این بود که فوری گفتم : ای امیرالمؤمنین داد او را بستان و حقّ او را به او برگردان . دستش را از میان دستم بیرون کشید و در حالی که مدتی همهمه میکرد پیشاپیش رفت سپس درنگ کرد من به او رسیدم . گفت : ای ابن عبّاس ، گمان نمیکنم چیزی آنان را از او بازداشته باشد جز اینکه قوم او سن و سالش را کم میدانستند. با خود گفتم : این گفتار از سخن نخست بدتر است. گفتم: به خدا سوگند، خدا و رسولش ، او را کم سن و سال نشمردند آن هنگامی که به او فرمان دادند ابلاغ سورۀ براءة را از دوست تو (ابوبکر) بگیرد و خود عهدهدار آن شود.
عمر از من روی برگرداند و شتابان رفت. من هم برگشتم.(1)
------------------------------------------------------
(1) جلوۀ تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 5 / 200 .