امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
رازهای سربسته میان ابوبکر و عمر دربارۀ خلافت

رازهای سربسته میان

ابوبکر و عمر دربارۀ خلافت

... ... اشعث سپس زبرقان بن بدر را دیده بود و آنچه را میان من و او گذشته بود برای او گفته بود و زبرقان هم این گفتگو را برای ابوبکر نقل کرده بود و ابوبکر پیامی که حاکی از سرزنش دردانگیزی بود
برای من فرستاد. من هم به او پیام فرستادم که به خدا سوگند اگر دست برنداری و بس نکنی سخنی خواهم گفت که دربارۀ من و تو میان مردم منتشر شود و سواران آن را به هر کجا که می
روند با خود ببرند، در عین حال اگر بخواهی، آنچه بوده است نادیده بگیریم.

پیام داد: آری ؛ ما هم چنان میکنیم، وانگهی این خلافت پس از چند روز دیگر به تو خواهد رسید. من چنین گمان بردم که پیش از پایان هفته و رسیدن جمعه خلافت را به من خواهد سپرد، ولی در این کار تغافل کردم و به خدا سوگند پس از آن یک کلمه هم با من سخن نگفت تا درگذشت.

او در کار خلافت خود چندان دندان فشرد تا مرگش فرا رسید و از ادامه زندگی ناامید شد و آنچه دیدید انجام داد. اینک آنچه را به شما گفتم از عموم مردم به ویژه از بنیهاشم پوشیده دارید و باید همانگونه که گفتم این سخن پوشیده بماند. اکنون هرگاه می‌خواهید برخیزید و در پناه برکت خدا بروید.

ما برخاستیم و از سخن او در شگفت بودیم و به خدا سوگند راز او را تا هنگامی که مرد فاش نکردیم(1).(2)

---------------------------------

(1) به صفحات 241 تا 244 الشافى مراجعه شود.

(2) جلوۀ تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 1 / 203.

 

 

 

بازدید : 152