نامۀ معاویه دربارۀ عقیدۀ عمر
دربارۀ ایرانیان و...
برای اینکه از عمق اندیشههائی که عمر برای ایرانیان داشت آگاه شوید، نامه معاویه را بخوانید. ماجرای به دست آمدن آن ، بدینگونه است :
ابان بن سلیم میگوید: از پیروان حضرت علی بن ابی طالب علیهماالسلام یک تن که با من دوستی مهربان و همدل بود، در نزد «زیاد بن ابیه ـ زیاد بن سمیه ـ زیاد بن عبید ـ زیاد بن ابی سفیان» حکمران بصره و کوفه و نایب السلطنه ایران ، منصب دبیری داشت . یک روز مکتوب معاویه را که در پاسخ پرسشهای زیاد نوشته بود، به من داد که رونوشتی از آن گرفتم و این است آن نامه که معاویه ضمن آن ، روش عمر را در کشورداری برای کارگزار خود در ایران تشریح کرده و وی را به پیروی از شیوه عمر اندرز داده است .
متن نامه معاویه چنین است :
از من پرسیده بودی که وظیفه حکومت ما، در برابر قبایل و
طوایف عرب چیست ؟ میخواهی بدانی که در میان این قبایل کدام قبیله شایسته احترام و تجلیل و کدام یک مستحقّ تحقیر و توهین و احیانآ فشار و آزار است ؟گوش کن زیاد. گوش کن ای برادر من . خوب کردی که از من تعرفههای خاندان عرب را خواستی . برادر تو از عموم مردم به تاریخ عرب آشناتر است .
از یمن شروع میکنیم . نگاه کن . قبایل یمن قومی نامطئن و گردنکش هستند. رجال یمن را در حضور، احترام کن ولی در غیاب از مقام و عنوان آنها بکاه و بکوش که وجهه عمومی این اقوام در ملّت اسلام ، ضعیف و ناچیز شود.
سیاست من با مردم یمن این است : خودم مردم یمن را در حضورم تجلیل میکنم ولی در پشتسرشان مصلحت چنین میبینم که پستشان سازم . من از مردم یمن بدم میآید. در چشم من یمنیها نابکارترین قبایل عرب هستند.
به هنگام بخشش ، مردم یمن را از بخششهای خود برخوردار بدار ولی در برابر دیدگانشان به دیگران چندان مپرداز. چون بعید نیست که حسادتشان برانگیخته شود و موجبات فتنه و آشوب فراهم آید.
امّا درباره بنی ربیعه : سیاست بجا و درست در برابر این قوم این است که بزرگان و امیران ربیعه را گرامی و بزرگ بشماری ولیکن افراد این قبیله را تحقیر و توهین کنی .
من «بنی ربیعه» را این چنین یافتم : قومی همچون گوسفند که چشمشان به پیکر و قد و قامت چوپانشان دوخته شده است. این طوایف مانند موم در کف خداوندگار خویش ، بیاختیاز و بیچارهاند و همینکه امیران آنها از تو خشنود باشند، خودشان هر چند از دست تو رنج و عذاب ببینند، باز هم از تو خرسند خواهند بود.
ولیکن آل مضر؛ همیشه از خوشی و آسایش در عذابند و هیچوقت نمیتوانند آرام بنشینند. مردمی متکبّر، نخوتخو،
بداخلاق ، کجتاب و ماجراجو هستند. آل مضر از امیر و فرمانده گرفته تا افراد عادّی فرومایه و ناچیز، همه همینگونهاند.تکلیف تو این است که هر چندی به یک نیرنگ ، در میان آنها سنگ تفرقه و جدائی بیفکنی و آنها را به جان یکدیگر بیندازی ؛ تا شمشیرهای خویش را برای کشتن یاران خود تیز کنند و گزند خویش را با دست خود، از جان تو دور سازند.(1) که اگر چنین نکنی برای خود دردسرهای سنگین به وجود خواهی آورد.
بنی مضر وقتی دست بهم بدهند ناگهان شمشیرها را از نیام بدر خواهند آورد و برای فرونشاندن آتش خشم خود، بجان دیگران خواهند افتاد و تو را هم امان نخواهند داد.
بنی مضر قومی منافق و حیلهبازند. هرگز به گفتههای آنان اعتماد نکن و تا دست به کاری نزدهاند، اقدامشان را باور مدار و تا کار را به سامان نرسانند دست از سرشان مکش ... ... .
------------------------------------------------
(1) معصوم چهارم ، تأليف شادروان جواد فاضل : 98 ـ 109.








