امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
ناراحتی عمروعاص و معاویه از یکدیگر
ناراحتی عمروعاص و معاویه از یکدیگر
شعبی روایت میکند و میگوید: عمروعاص پیش معاویه وارد شد تا از او حاجتی بخواهد. قضا را از عمروعاص به معاویه اخباری رسیده بود که برآوردن نیاز عمرو را خوش نمیداشت ، بدین جهت خود را سرگرم نشان داد.

عمرو گفت : ای معاویه ؛ بخشش ، زیرکی است و پستی خود را به غفلتزدن ، و جفا از خویهای مؤمنان نیست .

معاویه گفت : ای عمرو؛ به چه سبب خود را سزاوار میدانی که ما نیازهای بزرگ تو را برآوریم ؟

عمرو خشمگین شد و گفت : با بزرگترین و واجبترین حقّ ؛ زیرا تو گرفتار دریای موجخیز ژرفی بودی که اگر عمرو نمیبود در کمترین آب آن غرق میشدی ، من تو را تکانی دادم وسط آن قرار گرفتی و سپس تکانی دیگر دادم که بر بلندترین نقطه آن قرار گرفتی . فرمان و امر تو روان شد و زبانت پس از بند آمدن باز و چهرهات پس از ظلمت و تاریکی رخشان گردید و خورشید برای تو با پشم رنگارنگ و زدهشده ناپدید شد و ماه با شب تاریک برای تو تاریک گشت .

معاویه ظاهرآ خود را به خواب زد و مدّتی پلکهایش را بر هم نهاد تا عمرو بیرون رفت . آنگاه معاویه درست نشست و به همنشینان خود گفت  : دیدید از دهان این مرد چه بیرون آمد، او را چه میشد؟ اگر به تعریض و کنایه هم میگفت کافی بود، ولی او با گفتار خود مرا خوار کرد و با تیرهای زهرآگین خود مرا نشانه ساخت .

یکی از همنشینان معاویه به او گفت : ای امیرالمؤمنین! حوائج با سه منظور برآورده میشود: یا نیازمند و حاجتخواه سزاوار آن است و حاجت او به سبب حقّی که دارد برآورده میشود، یا آنکه از کسی که حاجت میطلبد کریم و بزرگوار است و حاجت را چه کوچک و چه بزرگ برمیآورد، یا آنکه حاجتخواه شخص فرومایهای است و شخص شریف نفس خود را از شرّ زبان او حفظ میکند و به آن منظور حاجت و نیاز او را برمیآورد.

معاویه گفت : خدا پدرت را بیامرزد، چه نیکو سخن گفتی ، و به عمرو پیام داد تا بیاید و چون آمد حاجت او را برآورد و جایزه بزرگی هم به او داد.

عمرو همینکه گرفت و پشت کرد و برگشت ، معاویه این آیه را خواند : «اگر به آنان از صدقات داده شود خشنود میشوند و اگر داده نشود در آن صورت خشمگین میشوند»(1).

عمرو آن را شنید و خشمگین برگشت و گفت : ای معاویه ؛ به خدا سوگند؛ همواره از تو با زور میگیرم و فرمانی از تو نخواهم برد و برای تو چاه ژرفی میکنم که چون در آن افتی استخوان پوسیده شوی .

معاویه خندید و گفت : ای اباعبدالله؛ از این سخن منظورم تو نبودی ، آیهای از قرآن بود که به قلبم خطور کرد و خواندم . هر کار میخواهی بکن . (2)

-------------------------------------

(1) سوره توبه ، بخشى از آيه 55 كه در وصف منافقان است .

(2)  جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 3 / 313 .

 

 

 

 

بازدید : 140