امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
نجات دادن حضرت اباالفضل علیه السلام فرمانده روسی را

نجات دادن حضرت اباالفضل علیه السلام

فرمانده روسی را

نه تنها عظمت ولایت اهل بیت علیهم السلام بلکه مقام عظیم فرزندان آن بزرگواران فراتر از درک ما می‌باشد به این مناسبت جریان نجات دادن حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام یک فرمانده لشکر روس را که نمونه‌ای از آن است نقل می‌کنیم و سپس از آن نتیجه‌گیری می‌گیریم.

در کتاب «سراج المعانی» می‌نویسد :

«عالم ربّانی و سالک سبحانی محدّث جلیل و ثقه نبیل مرحوم حاج ملّا محمود زنجانی مشهور به حاج ملّا آقا جان که پس از جنگ بین‌المللی اوّل پیاده به عراق و زیارت اعتاب عالیات مسافرت نمودم و در خانقین برای نماز به مسجد آنجا رفتم ، مردی سفیدپوست و بسیار فربه را دیدم مشغول نماز است به طریق شیعه، تعجّب کردم ؛ زیرا دانستم اهل شمال روسیه است.

پس صبر کردم تا از اعمالش فارغ شد نزد وی رفتم سلام کردم ، از لهجه او یافتم روسی است، از محلّ او و اسلام و تشیع او پرسیدم .

گفت : من اهل لنینگراد هستم و در جنگ بین‌المللی افسر و فرمانده دو هزار سرباز روسی بودم و مأموریت تسخیر کربلا را داشتم و در خارج شهر کربلا اردو زده و انتظار دستور و حمله به شهر را داشتم .

شبی در عالم خواب شخص بزرگواری را دیدم که به زبان روسی با من تکلّم نموده و گفت : دولت روس در این جبهه شکست می‌خورد و فردا این خبر منتشر شده و تمام سربازهای روس که در عراق هستند به دست عرب کشته می‌شوند، حیف است تو کشته شوی بیا و مسلمان شو تا تو را نجات دهم .

گفتم : شما کیستید که مانند شما را در اخلاق و زیبایی و شجاعت ندیده‌ام .

فرمود: من ابوالفضل العبّاس هستم که مسلمین به من سوگند می‌خورند.

پس مجذوب و مرغوب بیانات او شدم و به تلقین آن بزرگوار اسلام آوردم و فرمود: برخیز و از میان اردو بیرون برو.

گفتم : به کجا بروم ، جایی را نمی‌دانم .

فرمود: در نزدیکی خیمه تو اسبی است سوار شو، تو را به شهر پدرم نجف می‌برد، نزد وکیل ما سید ابوالحسن اصفهانی .

گفتم : من ده نفر سرباز مراقب دارم .

گفت : آن‌ها اکنون مست و مخمور افتاده و تو را احساس نمی‌کنند.

پس برخاستم و خیمه خود را منوّر و معطّر یافتم ، به عجله لباس پوشیده بیرون آمدم ، دیدم اسبی آماده است . سوار شدم و آن اسب به شتاب رفت و پس از چند ساعت به شهری وارد و از کوچه‌ها گذشت و درِ خانه‌ای ایستاد.

متحیر بودم که دیدم درب منزل باز شد و سید پیرمردی نورانی بیرون آمد با شیخی که با من به زبان روسی تعارف کرده و مرا به منزل برد. گفتم : آقا کیست ؟

گفت : همان کسی که حضرت عبّاس علیه السلام فرمود و سفارش تو را به آقا نمود. پس مجدّدآ به دست آقا اسلام آوردم و آقا به آن شخص امر فرمود که تعلیمات احکام اسلام را به من بیاموزد و روز بعد خبر شکست دولت «بلشویک روس» به گوش عرب‌ها رسید، تمام سربازان روسی به دست عرب‌ها نابود شدند و جز من کسی جان به سلامت نبرد.

گفتم : اینجا چه می‌کنی ؟

گفت : هوای نجف گرم است ، آیة الله اصفهانی تابستان مرا به اینجا می‌فرستد که هوایش نسبتاً خنک است و در سایر اوقات به خرج آیة الله در نجف زندگی می‌کنم.»(1)

در این جریان نشانه هایی از علم و قدرت حضرت اباالفضل علیه السلام وجود دارد که برخی از آن‌ها را به صورت کوتاه بیان می‌کنیم:

1ـ علم و آگاهی حضرت اباالفضل علیه السلام به وارد شدن دشمنان در کنار شهر کربلا و قصد حمله آنان به کربلا و تخریب آن.

در اینجا توجّه به این نکته برای زائرین کربلای معلّی مفید است و آن اینکه حضرت اباالفضل علیه السلام از آمدن دشمنان به خارج شهر کربلا برای تخریب آن آگاه بودند آیا به آمدن دوستان خود به کربلا برای زیارت توجّهی ندارند؟

2ـ آگاه بودن حضرت اباالفضل علیه السلام از باطن فرمانده دو هزار دشمن که او قابلیت شیعه شدن را دارد و نجات دادن او .

3ـ آگاه بودن حضرت اباالفضل علیه السلام از حمله دشمنان به کربلا در فردای آن شب و شکست و کشته شدن همه آن‌ها.

4ـ آگاه بودن حضرت اباالفضل علیه السلام از مست بودن ده نفر محافظ فرمانده روسی و متوجّه نشدن آن‌ها از فرار فرمانده‌شان.

5ـ حضور حضرت اباالفضل علیه السلام در خیمه فرمانده روسی و نورانی شدن و معطّر گشتن خیمه او.

6ـ حاضر شدن اسب و مأموریت دادن حضرت اباالفضل علیه السلام به او که فرمانده را در نجف به خانه مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی برساند.

7ـ امر فرمودن حضرت اباالفضل علیه السلام به مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی و سفارش فرمانده روسی و تعلیم احکام اسلام به او، که دلیل بر آنست که بزرگترین مراجع معنوی جهان فرمانبردار حضرت اباالفضل علیه السلام هستند نه این که قابل مقایسه با آن حضرت باشند.

-----------------------------------

(1) سراج المعانی : 240.

 

 

 

    بازدید : 80