معاویه گفت: به خاطر دوست داشتن یزید
حقّ امیرالمؤمنین علی علیه السلام را غصب کردم
معاویه چون سخن او بشنید، آهی سرد از جگر پردرد کشیده گفت : ای پسر؛ به سبب محبّت تو، دنیا و آخرت را به باد دادم و در خلافت که حقّ علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود تصرّف کردم و بار گناه بر پشت خویشتن نهاده روی به آن جهان آوردم و از آن میترسم که به وصیت من عمل نکنی و اخیار قوم خود را بکشی و رو به حرم خدای تعالی نهاده اهالی آن را به غیر حق در عرصه تیغ آوری .
و بعد از ادای این کلمات و وصیت لاتعدّ ولاتحصی گفت: اندیشه آن دارم که چهار کس از عظمای قریش تا غایب با تو بیعت نکردهاند: امام حسین علیه السلام، عبدالرحمن بن ابوبکر، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر.
امّا از عبدالرحمن زیاده فکری نیست ؛ چه همّت او بر استیفای لذّات و معاشرت زنان مقصور است ، و او نظر بر یاران و دوستان خود دارد و هرچه ایشان گویند آن کند و اگر آن جماعت کاری نکنند و نفرمایند، وی به تمتّع خویش مشغول باشد و از دیدار نسوان نشکیبد، دست از او بازدار و هر چه کند او را به آن مؤاخذه مکن ؛ چه فضل و رجحان پدر او را بر این میدانی! به جهت روح پدران ملاحظه حال پسران از واجبات است .
و امّا ابن عمر مردی پسندیده اخلاق است و از مردم متوحّش و به طاعت و عبادت آفریدگار انس گرفته و ترک دنیا گفته و عزلت بر مخالفت گزیده ؛ هرگاه او را ببینی سلام کن و سلام من به وی رسان و در عطا و بخشش او تقصیر و تأخیر جایز نداری .
و از پسر زبیر بسیار میترسم که مردی مکار و محتال است ؛ گاه همچون شیر گرسنه در روی تو جهد، و گاه مانند روباه محیل دستانی پیش آرد که تو در آن حیران مانی و با او همچنان زندگانی کن که او با تو کند و اگر آنکه به محبّت تو گراید و با تو متابعت نماید، آنگاه رعایت جانب او نمای و به عطای وافرش ممنون گردان .
و چون سخن معاویه به ذکر امام حسین علیه السلام منجر شد گفت: آه آه ؛ زینهار ای پسر؛ که امام حسین علیه السلام را نرنجانی و اگر از وی مخالفتی فهم کنی بر وعید و تهدیدی اقتصار نمایی و چندانکه توانی حرمت او را نگاه داری ، و اگر یکی از اهل وی نزد تو آید باید که او را به عطایای ارجمند مخصوص سازی که منتسبان خاندان نبوّت جز در رفعت و عزّت زندگانی نتوانند کرد، و زینهار که خود را داخل این جماعت نگردانی که چون به حضرت عزّت رسند، خون امام حسین علیه السلام در گردن ایشان باشد.
و عبدالله بن عبّاس با من گفته که در حالت نزع بر سر بالین رسول صلّی الله علیه وآله حاضر شدم دیدم که امام حسین علیه السلام را به سینه خویش ضم کرده بود و میفرمود:
این فرزند از ابرار عترت و اخیار ذریت من است . ای خداوند؛ برکات از آن کس برگیر که بعد از وفات من حرمت او نگاه ندارد.
و چون این کلمات بر زبان معجزنشان جاری شد غشی بر او طاری گشت و چون به هوش آمد فرمود:
مرا و کشنده تو را روز قیامت مقاومتی و خصومتی خواهد بود؛ و دل من خوش است که خدای تعالی در روز قیامت مرا خصم آن کس خواهد گردانید که با تو جنگ کرده تو را بکشد.
بعد از آن معاویه به یزید گفت که : من خود از مصطفی صلّی الله علیه وآله شنیدم که فرمود:
روزی جبرئیل نزد من آمد و گفت : پسر تو را امّت تو خواهند کشت و کشنده او لعین اهل امّت خواهد بود.
و آن حضرت نیز قاتل امام حسین علیه السلام را لعنت کرده است .
معاویه امثال این سخنان گفته و یزید را بر تعظیم و تکریم امام حسین علیه السلام وصیت کرده با ضحّاک بن قیس و مسلم بن عقبه گفت : شما هر دو گواه باشید این سخنان که با یزید گفتم .
آنگاه گفت : ای یزید؛ جانب اهل مدینه و مکه را نگاه دار که ایشان اصل و فرع تواند، هر کس از ایشان که نزد تو آید به انعام او را مخصوص گردان و آنکه غایب گردد وی را مترسان ، و بدانکه اهل عراق هرگز تو را دوست نگردند و نیکخواه تو نگردند، با ایشان مدارا کن و اگر هر روز از تو امیری طلبند حاکم منصوب را عزل کرده ، دیگری به جای او فرست که عاملی معزول کردن آسانتر است از صد هزار کس را با شمشیر کشیده که در برابر خود داری .
ای پسر؛ در رعایت اهل شام خود را معاف مدار که ایشان در سرّ و علن دوستان تواند؛ چه آن طایفه را بارها آزمودهام و بر نیابت و ضمایر ایشان پیدا کرده .[1] »
-----------------------------------------------------
[1] تاریخ روضة الصفا: 5 / 2165 .








