ترس و وحشت معاویه و عمروعاص
از جنگ کردن با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام
آنگاه معاویه خنده بلندی کرد.
عمرو عاص گفت: ای امیر مومنان!! همواره خندان باشی، برای چه می خندی؟
معاویه گفت: از حضور ذهن تو و از زیرکیت، آن روز که با علی روبرو شدی، عورت خود را نمودار کردی، به جهت آن می خندم، به خدا ای عمرو؛ به مقابله خطر رفتی و مرگ را با چشم خود دیدی و اگر علی علیه السلام خواسته بود تو را کشته بود، ولی پسر ابوطالب از روی بزرگواری از کشتن تو چشم پوشید.
عمرو گفت: به خدا ای معاویه؛ من آن روز پهلوی تو بودم که علی علیه السلام تو را به مبارزه طلبید که چشمانت خیره شد و چنان شدی که از گفتن آن شرم دارم! بنابراین یا به خودت بخند یا از این داستان درگذر و آن را فراموش کن(1)».(2)
---------------------------------------------------------------------------------
(1) مروج الذهب مسعودی، ترجمه پاینده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب: ج 2 ص 24 - 22.
(2) پیشگویی های امیرالمومنین علیه السلام: 426.








