بخشیدن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام
همۀ جوانان عذرخواهی را، که در لشکر دشمن بودند
واقدی نقل کرده است که چون امیرالمؤمنین علی علیه السلام از جنگ جمل آسوده شد، گروهی از جوانان قریش آمدند و از آن حضرت امان خواستند و این که اجازه دهد با او بیعت کنند و برای این موضوع عبدالله بن عبّاس را شفیع قرار دادند.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام شفاعت او را پذیرفت و اجازه داد به حضورش آیند و چون آمدند خطاب به آنان فرمود:
افسوس بر شما گروه قریش ؛ به چه جرمی با من جنگ کردید؟ آیا میان شما به غیر عدل حکمی کردم ؟ یا میان شما مالی را نابرابر بخشش کردم ؟ یا کسی را بر شما برگزیدم و برتری دادم ؟ یا از پیامبر صلّی الله علیه وآله دور بودم ؟ یا در راه اسلام کم و اندک متحمّل رنج شده بودم ؟
گفتند: ای امیرالمؤمنین ؛ ما همچون برادران یوسفیم ، از ما درگذر و برای ما استغفار کن .
به یکی از ایشان نگریست و پرسید: تو کیستی ؟
گفت : مساحق پسر مخرمه ام و معترف به گناه و مقرّ به لغزش ، و از گناه خویش توبه کردم .
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
از شما درگذشتم و همهتان را بخشیدم و به خدا سوگند؛ هر چند میان شما کسی است که اگر با کف دست خویش با من بیعت کند، آن را با کفل خویش درهم میشکند.
مروان بن حکم در حالیکه به مردی تکیه داده بود پیش آمد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرسید: تو را چه میشود آیا زخمی هستی ؟
گفت : آری ؛ ای امیرالمؤمنین ؛ و مرگ خود را در همین زخم میبینم .
امیرالمؤمنین علی علیه السلام لبخند زد و فرمود:
نه به خدا سوگند؛ که از این زخم بر تو باکی نیست و به زودی این امّت از تو و فرزندانت روزی سرخ (خونآلود) خواهند دید.
مروان بیعت کرد و برگشت .
سپس عبدالرحمان بن حارث بن هشام جلو آمد و چون چشم امیرالمؤمنین علی علیه السلام به او افتاد، فرمود:
به خدا سوگند؛ اگرچه تو و خانوادهات اهل صلح بودهاید و هرچند توانگرید، (در عین حال) از شما هم درمیگذرم و بر من بسیار سنگین آمد که شما را همراه این قوم دیدم و دوست میداشتم این اتّفاق بر شما واقع نمی شد.
عبدالرحمان گفت : و کار چنان شد که نمی بایست شود، و بیعت کرد و برگشت (1).(2)
------------------------------------------------------------------
(1) نبرد جمل : 248.
(2) معاويه ج 1 ص 345.








