امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
داستان شتر عایشه

داستان شتر عایشه

شخصی به نام یعلی بن امیه شتری قوی هیکل، خشن و درشت را پیش عایشه آورد، چنانچه ابن ابی الحدید می نویسد: عایشه وقتی که این شتر را دید خیلی خوشش آمد، شتربان در تعریف هایی که از شتر کرد گفت من نام این شتر را عسکر گذاشته ام، یعنی شتری که خودش یک لشکر است ؛ تا این را گفت عایشه گفت : (انا لله و انا الیه راجعون) من این شتر را نمی خواهم، گفتند چرا؟ عیبش چیست ؟ عایشه یادش آمد زمانی پیامبراکرم صلّی الله علیه وآله به او فرمود : روزی شتری به تو پیشنهاد می شود به نام عسکر، مواظب باش سوار بر این شتر نشوی ؛ عایشه گفت : من سوار این شتر نمی شوم، به هرحال از این شتر صرف نظر کردند و به دنبال شتر دیگری رفتند، اما هرچه گشتند شتری به این خوبی پیدا نکردند؛ ابن ابی الحدید می نویسد: آمدند ظاهر این شتر را عوض کردند و به دروغ به عایشه ام المومنین گفتند: این شتر دیگری است که برای شما پیدا کرده ایم، و عایشه هم قبول کرد.(1)

در جنگ جمل محور و پرچم اصحاب جمل این شتر بود، چون عایشه ام المومنین سوار آن و در حقیقت جلودار بود و همه به عشق این شتر و حمایت از زن پیغمبراکرم جنگ می کردند. در تاریخ آمده است که هفتاد نفر از قریش افسار این شتر را گرفتند که همه در راه این شتر کشته شدند.(2)

---------------------------------------------------------

(1) شرح ابن ابی الحدید، ج 6، ص 224 و 225؛ و منهاج البراعة، ج 3، ص 189 و 190.

(2) کامل ابن اثیر، ج 3، ص 249؛ و شرح ابن ابی الحدید، ج 1، ص 265.

 

 

بازدید : 9