خواستن مروان از معاویه برای برگشتن
امام حسن مجتبی علیه السلام
به مجلس و رسوا شدن شدید مروان
چون فرستاده معاویه به نزد آن حضرت آمد فرمود:
این سرکش طاغی از من چه میخواهد؟ به خدا قسم ؛ اگر سخنان پیش را اعاده کرد گوشهای ایشان را چنان سنگین کنم به چیزهائی که عار و ننگ و رسوائی آن تا روز قیامت بر او باقی بماند.
پس امام حسن علیه السلام بر ایشان وارد شد، دید هنوز مجلس به همان حالتیکه بود و آنها را ترک گفته بود برقرار است جز اینکه مروان بر حاضرین اضافه شده ، پس حضرت امام حسن علیه السلام در بالای تختی که معاویه و عمرو بن عاص نشسته بود نشست و به معاویه فرمود:
برای چه در طلب من فرستادی ؟
گفت : من به طلب تو نفرستادم ، مروان تو را خواسته است .
پس مروان گفت : ای حسن ؛ تو دشنام میدهی مردان قریش را؟
آن حضرت فرمود: اکنون چه میخواهی ؟
مروان گفت : به خدا قسم ؛ تو و پدر و اهل بیتت را چنان دشنام دهم که کنیزان و غلامان به آن تغنّی کنند و سرودخوان باشند.
پس حضرت امام حسن علیه السلام فرمود:
امّا تو ای مروان ؛ بدانکه من دشنام نمیدهم تو و پدرت را ولیکن خدای عزّوجلّ تو و پدرت و اهل بیت و ذرّیهات را و آن کسانی که از صلب پدرت تا قیامت بیرون آیند به زبان پیغمبر خود لعنت کرده .
به ذات خدا قسم است ای مروان ؛ نه تو انکار میکنی و نه احدی از کسانی که حاضر بودند و شنیدند این لعنت را از رسول خدا صلّی الله علیه وآله برای تو و برای پدرت پیش از تو، و زیاد نکرد خدا ای مروان به آنچه تو را از آن ترسانید مگر سرکشی بزرگ و گفته خدا و رسول او راست است .
خدای تبارک و تعالی میفرماید: (وَآلشَّجَرَةَ آلْمَلْعُونَةَ فِی آلْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیاناً کبِیراً) (1).
ای مروان ؛ تو و ذریهات آن درخت لعنت شدهاید در قرآن و این از جانب رسول خدا صلّی الله علیه وآله از جبرئیل از خدای عزّوجلّ رسیده .
پس معاویه از جا بلند شد و دست بر دهان امام حسن علیه السلام گذارد و گفت : ای ابا محمّد؛ تو فحّاش و... نبودی .
بعد از آن ، حضرت امام حسن علیه السلام جامه خود را تکانید و از جا برخواست و از مجلس بیرون رفت ، و آن گروه با خشم و اندوه و روسیاهی دنیا و آخرت از مجلس بیرون رفتند.(2)
-----------------------------------------------------------------------
(1) سورۀ اسراء، آیۀ 60.
(2) كنوز الحكم و فنون الكلم : 79 ـ 51.








