हमारा लोगो अपनी वेबसाइट या वेबलॉग में रखने के लिए निम्न लिखित कोड कापी करें और अपनी वेबसाइट या वेबलॉग में रखें
(6) قتل عمر

(6)

قتل عمر

   ابن عبدالبرّ مى ‏گويد(1): از بهترين رواياتى كه در مورد قتل عمر نقل شده است ‏روايتى است كه از عمرو بن ميمون نقل شده است كه مى‏ گفته است: من روزى كه عمر ضربت خورد و مُرد حاضر بودم، چون عمر مرد باهيبتى بود در صف اوّل نماز نمى ‏ايستادم، آن روز هم در صف بعد بودم كه عمر آمد و ابولؤلؤة غلام مغيرة بن شعبة خود را به او رساند و پيش از آنكه صف‏ها مرتّب شود به او حمله كرد و سه ضربه‏ خنجر به او زد و شنيدم عمر گفت: اين سگ را بگيريد كه مرا كشت و مردم درهم ‏ريختند و به سوى ابولؤلؤة دويدند كه سيزده نفر را زخمى كرد و مردى از پشت‏ سر خود را روى او افكند و فرو گرفتش. عمر را به خانه بردند و مردم همچنان درهم ‏ريخته بودند تا اينكه مردى گفت: اى بندگان خدا؛ نماز بگزاريد كه هم‏ اكنون آفتاب‏ مى ‏دمد.

   عبدالرحمن بن عوف را براى نماز مقدّم داشتند و او دو سوره كوچك قرآن (إذا جاء نصر الله و الفتح و إنّا اعطيناك الكوثر) را خواند. و عمر را به خانه بردند و مردم ‏پيش او رفتند، او گفت: اى عبداللَّه بن عبّاس؛ بيرون برو و ميان مردم ندا كن كه آيا اين ‏كار با ميل شما صورت گرفته است؟

   ابن عبّاس بيرون آمد و چنان گفت. مردم گفتند: پناه بر خدا، خدا نكند، به خدا سوگند ما نه مى ‏دانستيم و نه مطّلع بوديم.

   عمر گفت: براى من پزشكى بياوريد، پزشك آوردند، گفت: كدام آشاميدنى را بيشتر دوست مى ‏دارى؟

   گفت: نبيذ (شراب)! چون نبيذ به او آشاماندند از محلّ يك زخم بيرون آمد، مردم گفتند: خون يا خونابه است كه بيرون مى ‏آيد.

   عمر گفت: شير به من بياشامانيد، شير به او دادند كه از محلّ زخم بيرون آمد و پزشك گفت: گمان نكنم امروز را به شب برسانى هر كار مى‏ خواهى انجام دهى انجام‏ ده.(2)

_________________________________________

1) استيعاب: 1153.

2) نهاية الأرب: 315/4.

 

منبع: معاویه ج ... ص ...

 

 

यात्रा : 2270