(1)
حضرت فاطمه عليها السلام
(1)
حضرت فاطمه عليها السلام
از نظر رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلم
رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلم نسبت به حضرت فاطمه عليها السلام بزرگداشت و احترامى بيش از آنچه مردم گمان آن را داشتند و بيش از حرمتى كه مردان نسبت به دختران خود مبذول مى دارند مبذول مى داشت و در اين مورد از اندازه محبّت معمولى پدران نسبت به فرزندان بيشتر بود، آنچنان كه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلم در حضور خواصّ و عوام، چند بار نه يك بار و در موارد مختلف نه تنها در يك مورد، مى فرمود:
فاطمه سرور زنان جهانيان و همتاى مريم دختر عمران است و چون بخواهد از صحراى قيامت عبور كند بانگ سروشى ازسوى عرش به گوش مى رسد كه مى گويد: اى مردم عرصات؛ چشم فروپوشيد تا فاطمه دختر محمّد صلّى الله عليه وآله وسلم بگذرد.
اين حديث از احاديث صحيح است و به هيچ روى از اخبار ضعيف نيست و پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلم مى فرمود:
اينكه على را براى همسرى فاطمه برگزيده است پس از آن بوده است كه خداوند او را در آسمان با گواهى فرشتگان به همسرى او برگزيده است.
و چند بار، نه يك بار فرموده است:
آنچه فاطمه را آزار دهد مرا آزار مى دهد و آنچه او را به خشم مى آورد مرا خشمگين مى سازد.
و مكرّر فرموده است:
فاطمه پاره اى از تن من است، آنچه او را پريشان كند مرا پريشان كرده است.
اين سخنان و مانند آن نيز موجب افزون شدن كينه عايشه مى شد و هر اندازه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلم، حضرت فاطمه عليها السلام را بيشتر احترام و تكريم مى فرمود بر كينه او افزوده مى شد، و معلوم است نفوس بشرى به كمتر از اين نسبت به يكديگر خشمگين مى شود تا چه رسد به اينگونه سخنان.
پس از آن، تكدّر و ناراحتى حضرت فاطمه عليها السلام به شوهرش حضرت على عليه السلام هم سرايت كرد و چه بسا كه زمان موجب انتقال كينه ها به سينه هاى مردان مى شوند خاصّه از قديم و به صورت ضرب المثل گفته شده است كه «زنان افسانه سرايان نيمه شب هايند».
حضرت فاطمه عليها السلام از عايشه فراوان شكايت و گله گزارى مى كرد، زنان مدينه وهمسايگان حضرت فاطمه عليها السلام هم هرگاه آن حضرت را مى ديدند دورش را مى گرفتند و سخنانى از عايشه براى او نقل مى كردند و سپس به خانه عايشه مى رفتند و سخنانى از قول حضرت فاطمه عليها السلام براى او نقل مى كردند و همانگونه كه حضرت فاطمه عليها السلام از عايشه پيش شوهر خود گله گزارى مى كرد عايشه هم پيش ابوبكر از حضرت فاطمه عليها السلام گله گزارى مى كرد و مى دانست كه شوهرش يعنى پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلم گله گزارى هاى او را در مورد حضرت فاطمه عليها السلام نخواهد پذيرفت، و اين موضوع درابوبكر اثر گذاشت.
پس از آن نيز ستايش پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلم از اميرالمؤمنين على عليه السلام و نزديك و ويژه ساختن او موجب بروز حسد و رشك در ابوبكر و طلحه شد كه پدر و پسرعمويش بودند. عايشه پيش آن دو مى نشست و سخنان آن دو را گوش مى داد، آندو هم پيش عايشه مى آمدند و به سخنان او گوش مى دادند و سخنان او در ايشان و سخنان آندو در او اثر مى گذاشت.(1)
1) جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 314/4.
منبع: معاویه ج ... ص ...