امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
مرگ عبدالملك مروان به نقل ديگر

۱۵شوال مرگ عبدالملك بن مروان به نقل ديگر

مرگ عبدالملك مروان به نقل ديگر

مادرش عايشه دختر معاويه، المغيرة بن اميّه است، بيست و يك سال و شش ماه‏ سلطنت كرد تا در سال هشتاد و شش هجرى در پانزدهم ماه شوّال در شام درگذشت وبه گفته «روضة الصفا»  شصت سال زندگانى كرد چون مرض او سنگين شد طبيب‏ گفت: اگر آب خورد، فوراً مى ‏ميرد. چون تشنگى بر او غالب گرديد از پسرش وليد آب طلبيد گفت: به قول طبيبان نبايد آبى بياشامى.

عبدالملك روى به دختر خود كرد و التماس كرد وليد مانع شد. عبدالملك گفت:بگذار مرا آب دهد و الاّ تو را از وليعهدى خلع كنم.

وليد گفت: ديگر هيچ نماند او را آب داد، خوردن همان بود و مردن همان، چيزى‏كه سبب حيات او بود موجب ممات گشت، يفعل اللَّه ما يشاء ويحكم ما يريد.

در عصر خلافت او جنگ‏هاى بسيار با خوارج كرد و حجّاج را فرستاد در مكّه تاعبداللَّه بن زبير را به قتل رسانيد، كعبه اين واسطه خانه كعبه را منجنيق بسته و خودش‏ با لشكرى جرار به كوفه آمد و مصعب بن زبير و ياران او را به قتل رسانيد. هنگامى كه ‏در قصر نشسته بود سر مصعب را براى او آوردند، يكى از حاضران مجلس گفت : عجب حالتى است، در اين قصر بودم كه سر حسين ‏عليه السلام را براى ابن زياد آوردند پس‏در همين قصر سر ابن زياد را براى مختار آوردند طولى نكشيد كه سر مختار را براى ‏معصب آوردند و اكنون اين سر مصعب است كه براى تو آوردند.

عبدالملك از اين سخن متوهّم شد فرمان داد قصر را خراب كردند. در اين مقام ‏شاعر گويد:

نادره مردى ز عرب هوشمند

گفت به عبدالملك از روى پند

روى همين مَسند و اين تكيه‏گاه

زير همين قبّه و اين بارگاه

بودم و ديدم بر ابن زياد

آه چه ديدم كه دو چشمم مباد

تازه سرى چون مه در آسمان

طلعت خورشيد ز رويش عيان

بعد از چندى سر آن خيره سر

بد بر مختار به روى سپر

بعد كه مصعب سر و سردار شد

پيش‏كش او سر مختار شد

اين سر مصعب به تقاضاى كار

تا چه كند با تو دگر روزگار(1)

 


1) تاريخ نگارستان: 25.

 

 

منبع: معاويه ج ... ص ...

 

 

بازدید : 5123
بازديد امروز : 6014
بازديد ديروز : 38120
بازديد کل : 51548323
بازديد کل : 46378003