امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
سقیفه از نظر مقداد، صحابی بزرگ رسول خدا صلّی الله علیه وآله

سقیفه از نظر مقداد

صحابی بزرگ رسول خدا صلّی الله علیه وآله

جریاناتی که پس از سقیفه واقع شده و سخنانی که میان مخالفان و موافقان سقیفه گفته شده، دلیل بر آنست که بعضی از بزرگان صحابۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله از جریان سقیفه سخت برآشفته اند و آن را نه تنها تحمیل بر مسلمانان می دانند، بلکه موافقان سقیفه را هم چون کفّار بدر و احد که به جنگ با پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله پرداختند، می دانستند. اگر سنّی ها قائل به عدالت صحابه هستند چگونه می توانند رأی و عقيدۀ اينگونه از صحابه را کنار گذارده و هيچگونه توجّهی به آن ننمايند. اگر به عقيدۀ آن ها صحابه را که موافقان سقيفه را کافر می دانستند و اظهار می کردند اگر قدرت می داشتند به جنگ با آن ها می پرداختند، و این گفتار دلیل بر آنست که اینگونه افراد موافقان سقیفه را کافر دانسته و جنگ با آن ها را در صورتی که قدرت بر جنگ وجود داشت، واجب می دانستند!
نکته ای که بسیار جالب توجّه است این است که این مطلب و امثال آن را نه تنها علمای شیعه؛ بلکه علمای سنّی هم در کتاب های خود نقل کرده اند.
ما این مطلب را از ابن ابی الحدید که از دانشمندان معروف سنّی است، نقل می کنیم سپس مطالبی را در پیرامون آن بیان می کنیم:
ابن ابی الحدید می نویسد: عوانه مى‏ گويد: اسماعيل از قول شعبى نقل مى ‏كند كه ‏گفته است: عبدالرحمان ‏بن جندب از قول پدر خويش جندب بن عبدالله ازدى نقل مى‏ كند كه ‏گفته است: روزى كه با عثمان بيعت شد من در مدينه بودم رفتم كنار مقداد بن عمرو نشستم، شنيدم مى ‏گفت: به خدا سوگند؛ هرگز چيزى كه بر سر اين خاندان آمده است نديده ‏ام.
   عبدالرحمان بن عوف كه نشسته بود گفت: اى مقداد؛ تو را با اين موضوع چكار است؟
   مقداد گفت: به خدا سوگند؛ كه من آنان را به سبب محبّت به رسول خدا صلّی الله علیه وآله‏ دوست دارم و من از قريش و دستيازى ايشان بر مردم به بهانۀ اينكه رسول خدا صلّی الله علیه وآله از ماست در شگفتم و آنگاه چگونه حكومت را از دست خاندانش بيرون مى‏ كشند؟!
   عبدالرحمان گفت: به خدا سوگند؛ كه من خود را براى شما سخت به زحمت ‏افكندم و كوشيدم!
   مقداد گفت: همانا به خدا سوگند؛ مردى از آن گروه را كه به حق فرمان مى‏ دهد و به ‏آن گرايش دارد رها كردى، به خدا سوگند؛ اگر براى من يارانى وجود مى‏ داشت با آنان‏ همان‏گونه كه در جنگ‏ هاى بدر و احد جنگ كردم مى‏ جنگيدم.
   عبدالرحمان گفت: مادرت بر سوگت بگريد؛ اين سخن تو را مردم نشوند كه بيم ‏آن دارم موجب فتنه و پراكندگى شوى.
   مقداد گفت: كسى كه به حقّ و اهل حقّ و كسانى كه به راستى واليان امر هستند دعوت مى كند نمى ‏تواند فتنه ‏انگيز باشد ولى آن‏كس كه مردم را در باطل مى‏ افكند وهواى دل را بر حق بر مى‏ گزيند فتنه ‏انگيز و پراكنده كننده است!
   گويد: چهرۀ عبدالرحمان برهم آمد و به مقداد گفت: اگر بدانم مقصودت من ‏هستم براى من و تو كارى خواهد بود.
   مقداد گفت: اى پسر مادر عبدالرحمان؛ مرا تهديد مى‏ كنى؟ سپس برخاست و رفت.
   جندب بن عبدالله مى‏ گويد: من از پى مقداد رفتم و به او گفتم: اى بندۀ خدا؛ من از ياران تو خواهم بود.
   گفت: خدايت رحمت كند؛ اين كار كارى است كه براى آن، دو سه مرد بسنده‏ نيست.(1)
در آنچه خواندید مطالب مهمّی وجود دارد که به خاطر اهمیّت آن ها بعضی از نکات آن را بیان می کنیم:
1- وقتی که مقداد می خواهد اسم عبدالرحمن بن عوف را به زبان جاری کند، طبق نوشتۀ ابن ابی الحدید از او تعبیر می کند به: ای پسر مادر عبدالرحمن! که یعنی از نظر مقداد، عبدالرحمن بن عوف فرزند عوف نیست بلکه او منسوب به مادرش می باشد.
2- جناب مقداد در گفتار خود به انتقاد از اصل جریان سقیفه پرداخته و در آن تصریح کرده است که او در شگفت است از قومی که وصایت و خلافت را برای خود به دلیل اینکه از قریش هستند ثابت می کنند ولی اهل بیت پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله را که از خاندان آن حضرت می باشند از جانشينی آن حضرت کنار زده و آن را حق خود می دانند.
گويی که از قريش بودن دليل است بر قرابت بيشتر او به پيغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله از کسی که خاندان آن حضرت است، می باشد!
3- نکتۀ مهمّ دیگر این است که وقتی مقداد از عبدالرحمن بن عوف تعبیر به پسر مادر عبدالرحمن می کند، عبدالرحمن هیچگونه اعتراضی نمی کند و به او چیزی نمی گوید!
4- در صورتی که عبدالرحمن بن عوف حلال زداه نبوده چرا عمر او را در شورای شش نفره قرار داده است.
5- نه تنها عمر او را از افراد شورای شش نفره قرار داده است؛ بلکه گفته است که اگر سه نفر از آن ها به فردی رأی دادند و سه نفر دیگر به فرد دیگری رأی دادند ، باید کسی را برگزینند که عبدالرحمن بن عوف او را انتخاب کرده است!
6- آیا منسوب بودن فردی به غیر پدرش سبب شکست و سرافکندی او می شود یا وسیلۀ برگزیدگی او!  اگر سبب سرافکندی می شود چرا عمر او را برگزیده است و اگر سبب برگزیدن او می شود در کدام دین و آیین حرام زادگی علّت برگزیدن فرد حرام زاده می شود؟!
جالب توجّه است که عبدالرحمن بن عوف شخصیّتی نبوده است که بر افراد دیگر شورای، فوق العاده گی داشته باشد.
7- اگر عبدالرحمن بن عوف از نظر مقداد دارای ارزش نبوده؛ ولی مقداد از نظر عبدالرحمن بن عوف دارای شخصیّت بوده است، به گونه ای که ترس داشته است که اگر مطالب در میان مردم پخش شود جامعه را از نظر فکری متحوّل نموده و به زیان حکومت تمام می شود.
8- نکتۀ دیگر اینکه مقداد صحابی معروف پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله عبدالرحمن بن عوف را از نظر نسب فردی ناشایسته می داند؛ بلکه به خداوند سوگند یاد می کند که عبدالرحمن بن عوف، فردی را که شایستۀ خلافت و سزاوار آن بوده است رها کرده و غیر حق را به جای حق قرار داده است.
9- با نقشۀ عمر و کمک عبدالرحمن بن عوف، عثمان به حکومت رسید و همه می دانند عثمان و طرفدارانش اظهار به اعتقاد به خداوند و قرآن و کعبه می نمودند، در عین حال مقداد آن ها را همچون کفّار بدر و احد کافر می داند و می گوید اگر طرفدار می داشتم به جنگ با آن ها می پرداختم همانگونه که در جنگ بدر و حنین جنگیدم.
در نتیجه به صرف یکی بودن قرآن و قبله و اظهار اعتقاد به خدا دلیل بر لزوم وحدت و اتّحاد با آن ها نیست؛ بلکه باید با افرادی که اینگونه اند در صورت قدرت جنگید و آن ها را به دیار عدم فرستاد نه اینکه از وحدت و اتحاد سخنی به میان آید.
10- در صورتی که اعتقاد مقداد نسبت به عثمان و طرفدارانش اینگونه باشد یقیناً اعتقاد او نسبت به عمر و ابابکر نیز همینگونه بوده است که در صورت قدرت با آن ها همانند جنگ با کفار بدر و احد به جنگ با آن ها اقدام می نموده است.
11- یک سئوال مهمّ در اینجا از سنّی ها که قائل به عدالت صحابه می باشند به نظر می آید، و آن این است آیا همانگونه که مقداد و ... عقیده داشتند عثمان و ... کافر بوده و در صورت امکان جنگ با آن ها واجب بوده است، یا اینکه آن ها کافر نبودند و گفتار مقداد دربارۀ آن ها اتّهامی بیش نبوده است، هر کدام از این دو صورت صحیح باشد با اعتقاد عدالت صحابه سازگار نیست. بنابراین باید از اعتقاد به عدالت صحابه دست برداشت.
12- جالب توجّه است که اعتقاد مقداد را به کفر عثمان و بعضی از علمای معروف سنّی در کتاب های خود نقل کرده و هیچگونه نقد و انتقادی هم بر آن وارد نساخته اند. و آن را در دسترس همه قرار داده اند آیا آن ها با مقداد هم عقیده اند؟! یا با آن مخالف هستند، اگر مخالف هستند چرا گفتار مقداد را ردّ نکرده اند؟!
13- بر همۀ سنّی ها لازم است در این باره واقعاً بیندیشند تا به قول مقداد طرفدار کسانی که مردم را به راه باطل می کشانند، نباشند.


(1) جلوۀ تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 4 / 275.

 

 

 

بازدید : 12521
بازديد امروز : 162762
بازديد ديروز : 296909
بازديد کل : 149209901
بازديد کل : 103046400