فایل متفرقات جامع زرنگار
انجام ویرایش برای تبدیل به ورد و سایت جستجو
17 / 2 / 1405
فهرست موضوعی متفرقه جامع
اثر تکرار 1
تمدّنهای زیانآور باید نابود شوند 1
«پتر ـ هورکوس» اهل هلند را «عجیبترین مرد جهان 1
فکر 4
صوت چند انرژی است و امواجی ایجاد میکند 5
مجالسة اهل الدین شرف الدنیا 6
بر اساس آمار و احتمالاتی که پیشتر بحث شد 7
وضعیت دین را در اوایل قرن بیستم 8
در آمریکا طبق گزارش روزنامه تَمپا تریبون 9
منع ازدواج با محارم تقریبآ 10
روز جهانی غذا و 800 میلیون گرسنه 11
معنی غیب : مرحوم علّامه مجلسی 12
پدیده خودکامگان و تمام بدبختیهایی 13
کلنل لورنس جاسوس زبردست انگلیسی 14
فلسفه شرق و به تبع آن غرب به این نقطه مشترک 15
اثر خواب در کشف و اختراعات که در آن واقع شده است 16
کامپیوتر 17
مردمی که خود را از ستارگان دیگر میدانند 18
پروفسور کاخال فیزیولوژیست معروف اسپانیایی 19
لئونید برژنف در کاخ کرملین سخنرانی مهمی 21
باورهای فرهنگ مذهبی ما مبتنی بر وحی و روایات 22
ول وکس که نامش از واژهای لاتینی به معنای «غلتنده» 23
برد حساسیت انسان وسیع است ؛ بعضی افراد اصواتی 24
چشمه آب حیات 25
مادّه ، حرکتِ زمان را کند میکند 26
بُعد چهارم همه جا در پیرامون ما وجود دارد 27
یک موجود چهار بُعدی نیز میتواند بدون 28
در بغداد میان شخصی شیعی و مردی سنّی مشاجره شد 29
پادشاهی را در هند دیدم925سال داشت 30
مردی نزد ابن سیرین آمده 31
در تاریخ ظفرنامه آمده که چون امیرتیمور 32
در روضات الجنّات در ترجمه مرحوم ملا محمّد سرابی 33
در قصص العلماء از مقابیس مرحوم شیخ اجلّ شیخ اسدالله کاظمینی 34
فکیف قعود الخلفاء مجلس الخلافة 35
قال رأیت سفینة تعبر الناس من جانب إلی جانبه 36
او از شیعه امامیه سبّ صحابه میکنند 37
در مجالس قاضی نوّر الله مرقده است 38
به طریق شیعه وضو ساخته و پاهای 39
کسی که به یک ضرطه به مردم محرم نباشد 40
چون معاویه به مدینه طیبه آمد به منبر رفته 41
سبب اینکه معاویة بن یزید بن معاویه ترک خلافت کرد 42
در کشتی نشسته بودم و از هند به طرف کعبه 43
زبر و بینات اسامی مبارکهاهلبیت علیهم السلام 44
به زودی بازگشت بشریت به سوی روح 45
بشر امروزی در آستانه دنیای اکتشافات کیهانی 46
پیاتزی اسمیت ستارهشناس انگلیس 47
چراغ برق در دوران سلطنت سن لوئی 48
پیشرفتهای چشمگیر عصر فرخنده ظهور 49
از بین رفتن عوامل جنگ 50
مافوق طبیعت 51
با فرا رسیدن دوران پرشکوه ظهور 52
یبعث الله رجلا فی آخر الزمان 53
نکات مهمّ درباره امدادهای غیبی 54
امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف 54
انسان مرکب از چه چیزهایی است روح و جسم 55
بزرگاندیشی از خصلتهای بزرگ عصر ظهور است 57
با فرا رسیدن عصر درخشان ظهور 2 58
عصر ظهور، زمان ظاهرشدن امور غیبی 59
برای انس گرفتن با امام زمان ارواحنا فداه 60
رازهای ناگفته 61
عصر قبل از ظهور، عصر ظهور 62
بشر هرگز مقید به زندان جسم نیست 63
لازمه ولایت تکوینیه بر همه موجودات 64
انسان چگونه میتواند دیدگان خود را از زیباییهای جهان فرو 65
اهل عراق منکر رجعت هستند؟ گفتم : آری . 66
زمان 67
معنای ظهور 68
تحوّل در چشم انسان 69
انتظار 2 70
درسی از دعای ندبه 71
جریان زن و شوهر جوان مسیحی در حرم امام رضا علیه السلام 72
توسّل جستن به حضرت امام رضا7 برای سلامتی 75
هرگز ندیدم کسی را به کلام خویش جفا کند و ندیدم 76
مناظرهای میان شیخ بهایی و یکی از علماء عامّه 77
شیخ بهایی و درخواست سرمه خفا 78
مناظره مرحوم شیخ مفید و فاضل کتبی بر بطلان خلافت ابیبکر 79
ثروت و فقر میتواند منشأ سعادت انسان 80
زمان غیبت همانند پنهانشدن خورشید در پشت ابر 84
هنگام جابجایی حجرالأسود از مکه به کوفه 85
فضیلت مسجد کوفه در مبحث بازگرداندن حجرالأسود 86
نظر انیشتین اصولا علم بدون ایمان نمیتواند راه مستقیم 87
آیا سفرهای فضایی مخصوص امام عصر ارواحنا فداه میباشد؟ 88
در حکومت داودی آن حضرت نیاز به شهود نیست 90
ارسطو حکیم معروف و دارنده فلسفه مشهور مشائی 91
چراغ علم را سوداگران ربودند 92
لزوم تحوّل در حیوانات 93
معنای ظهور 94
بررسی روایاتی که در آنها تصریح به کشتار فراوان شده است : 95
لایکون هذا الأمر حتّی یذهب ثلث النّاس 98
نشانهها 99
انتظار 3 100
امان در زمان قیام حضرت 101
حضرت امام باقر7 درباره عصر درخشان ظهور 103
حکومت عدلِ الهی حضرت مهدی ارواحنا فداه جهانی است 104
در میدان جنگ هیچ یک از شیعیان را نمیکشند 105
تسلیم شدن روم 106
منکران و گرایش به ایمان 107
درسی از دعای ندبه 108
پردههای مغز که پناهگاه افکار و خاطرات 109
با تمام پیشرفتهای علم فیزیک و علم «آستروفیزیک» 110
ارسطو که حکیم معروف و دارنده فلسفه مشهور مشائی 111
از وقتی که فضاپیمائی وارد مرحله عملی شده 112
کوتوله اسمی است که منجّمین آغاز قرن بیستم برای ستارگان 113
چگونه نور چراغ ما که انرژی است ، مبدّل به مادّه میشود؟ 114
تفاوت مادّه با ضدّ مادّه این است که 115
منجّمین از قرن هیجدهم به این طرف 116
با این که بیست و نه سال از اوّلین انفجار اتمی 117
ارشمیدس میگفت شماره ذرّاتی که در جهان هست 118
بعد از کشف کوآزرها برای دانشمندان نجومی 119
از زمان بقراط ، پزشک معروف یونانی 120
در نیمه اوّل قرن بیستم نوع بشر راجع به دنیای اصغر 121
آشنایی با عصر درخشان ظهور و شناخت 122
رازها آشکار میشوند 123
درباره تحوّلات جهان در عصر درخشان ظهور 124
در روزگاری که جهان سرشار از شادی و خرسندی 125
در میان روایاتی که روشنگر چگونگی عصر نورانی ظهور 126
میزان درک و فهم و مقدار شناخت انسان 127
در حکومت جهانی حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه 128
خواب مهمّی را که مرحوم شیخ حرّ عاملی 129
ثروتهای سرشاری که در دنیا وجود دارد، چه 130
علم ، جهان ماوراء طبیعت را نمیتواند درک کند 131
قیام و حکومت در جهان مرئی و نامرئی 132
بشارتی بزرگ به همه آنانی که سایه شوم یأس و ناامیدی 133
مرحوم آیة الله خویی نقل کردهاند که اجاره یکی 134
حاج ملّا آقا جان پس از جنگ جهانی اوّل پیاده به عراق 135
شیخ مفید؛ به اِسناد خود از سلمان فارسی 136
زنی از من سئوال کرد که وکیل مولای ما کیست 137
من با حضرت رضا7 بودم نزدیک دیوارهای طوس صدای شیون 138
خروج امام لا محالة خارج 139
امام رضا علیه السلام هر که راضی شد از حق تعالی به روزی کم 140
انسانها از نظر معرفت و آگاهی و شناخت 141
در طول تاریخ ، جهان شاهد جریانات بسیار باشکوه 142
بشارت برطرف شدن ضعفها و سستیها 143
خدّام امام رضا 7 144
یکی از یاران امام رضا7 بنام علی بن عبدالله 145
لطف عجیب امام رضا7 به یک کودک 146
لم لم یجاهد أعدائه خمسآ وعشرین سنة 148
میرفندرسکی ، در اثناء سیاحت خود، به هندوستان 149
هذا کتاب الله الصّامت 150
سألت أباالحسن موسی 7 عن القیاس 151
یا بنی إنّک ستساق إلی العراق 152
ألزم الأرض ولا تحرّک یدآ ولا رجلا حتّی تری علامات 153
نهی رسول الله6 أن یلقی السمّ فی بلاد 154
یخرج رجل من وراء النّهر یقال له الحرث 155
چون حضرت امیرالمؤمنین 7 اهل جمل را شکست داد فرمود 156
کره زمین در.... 157
ناگاه مردی از اهل عجم وارد مجلس شده و به سید عرضه داشت 158
ماجرای خواب فرزند عبدالباسط 159
اهمیت توجّه 161
دیدن محمّد بن ابی القاسم حاسمی آن حضرت را در 162
بعد از آن که قرامطه توسط حسن قرمطی حجر الأسود را 164
اشتباه در ترجمههای قرآن 165
اتم و قوانین آن 166
سألته عن الصّلاة فی رمضان فی المساجد 167
ابتداء ظهور 169
رحمت الهی 171
پدر مهربان 172
مردم مورد رحمت الهی هستند 173
به وسیله آن حضرت مردم مورد عفوند 174
ابتداء ظهور 175
قبل از ظهور 176
اصحاب آن حضرت (پرچم) 180
اصحاب آن حضرت (پرچم) 2 182
رحمت بر مؤمنین و عذاب بر منافقین 183
طوبی لمن أدرکه 184
ابتداء ظهور 3 185
ظهور در عوالم 191
پیشرفت معارف در آخر الزمان 192
عظمت و شوکت و قوّت سلیمان 7 195
هل یجوز أن یرسل علیها الماء أو تحرق بالنّار 197
منزل صالح و منزل عیسی بن علی ثابت مانده و خراب نشده 198
«مُعارین» چه کسانی هستند؟ 199
آیا آنان (313نفر) میدانند که از سیصد و سیزده نفر میباشند؟ 200
زنی از من سؤال کرد که وکیل مولای ما کیست ؟ 201
با موجودات عجیب و ناشناختهای که دستگاه ولایت 202
جریان عجیب راننده اتوبوس با شیخ حسنعلی نخودکی 203
اراده خداوند به انجام هر کاری تعلّق بگیرد 204
یکی از شگفت انگیزترین رویدادهای ناشناخته جهان 205
اختر کاوان یا درفش کاویانی 207
نقل عجیب و آن دیدن یکی از سلاطین فرنگ است 209
خواب مرحوم شیخ حرّ عاملی صاحب وسائل 210
قدرتهای جنگی و نظامی یاوران امام عصر 211
ندای آسمانی 212
در جهان 2700 نوع زبان مختلف وجود دارد 213
یک نکته مهمّ و حیاتی 214
استدلال بر ولایت و سلطنت الهی ائمّه اهل البیت : 215
ندای آسمانی 2 218
یکی از عوامل مهمّ پیروزی یاوران توانمند لشکر امام زمان 219
حضرت، حجّت را بر دشمنان تمام میگرداند 220
نقش قدرت غیبی در ایمان آوردن 221
بررسی روایاتی که در آنها تصریح به کشتار فراوان شده است : 222
این امر واقع نمیشود تا دو سوّم مردم از میان بروند 224
در امان بودن منکرانی که به جنگ حضرت نیایند 225
ابرهای شگفت انگیر و عجیب 226
دعوت عمومی برای گامبرداشتن به سوی تکامل 227
قندهار، در نکوهش مذهب شیعه و... 229
سرژهوتن در کتاب جالب خود «تمدّنهای ناشناخته» 231
عالمی که فقط چهل و پنج روز نزد استاد رفت 232
معدنهای جهان 233
ظهور فراگیر 234
جنگ با شمشیر و استفاده از قدرتهای مافوق تکنیک روز. 235
بادها 236
دستگاه اکسیژن سازی، قدرت تبدیل 237
حرکت زمین 238
نخست مطلب تازهای از تاریخنگار ایرانی 239
ابن رسته ، جغرافیدان 240
با کمال بیرگی ، چندین رگ گردن نگر! 241
طول رگهای بدن انسان ، 5/1 برابر فاصله 244
نوترون در 50 سال پیش به وسیله دانشمند انگلیس 245
در هر پنج روز، یک میلیون نفر به جمعیت 246
کروکودیلهای آفریقا در هر سال 20000 آدم میخورند 247
در ایران بیش از 495 گونه پرنده وجود دارد 248
به تازگی هشت دندان سالم درآورده 249
دو برادر بنام علاء بن زیاد حارثی و عاصم بن زیاد در بصره 250
علّت اینکه در فتنه مغول اهل کوفه و حلّه و کربلا و نجف قتل عام نشدند 252
پدر علّامه حلّی و هلاکو : 252
خطبه زوراء : 252
فتح بغداد : 253
لشکر روم به شهرهای مرزی اسلام حمله کردند 254
مناظره با پنج گروه یهود، نصارا، دهری ، ثنوی و مشرکین عرب 256
ذوالقرنین ، پس از مسافرتهای طولانی و پیمودن راهها 257
عبدالله هبیری ، با نیروی ایمان قدرت جبّاری را درهم شکست 258
هرگز نمیتوان قبول کرد که یک نابغه یا دانشمند 260
بشر به حکم بشر بودنش افکارش محدود در چهارچوبه زمان 261
ارسطو در بحث زیستشناسی میگوید 262
قرآن زمین را به «ذلول» (شتر رامی که 263
رایانههای پوشیدنی 265
از فناوریهایی که تا سال 2015 به آنها دست خواهیم یافت 266
گیاهان همدیگر را میشناسند 267
محصولات تجاری شده با استفاده از فناوری نانو 268
در حدود هفت میلیارد انسان روی سیاره زمین زندگی 269
در جنگ جهانی دوّم اهالی لندن به شهر زیرزمینی منتقل شدند. 270
پول نقد ممکن است از رده خارج شود 271
فتح مکه 272
سلطنت حضرت سلیمان 275
در امان بودن پس از اتمام جنگ 276
عظمت کوفه 277
شعار در جنگ جمل 278
اراده آهنین قلب را آهنین میکند 279
عدالت در جامعه یا عدالت جامعه ! 279
حکومت جهانگیر و جهانگشای آن بزرگوار 281
موجودات آسمانی 282
قدرتهای فرامادّه در قرآن و روایات 283
علم معصومین : 284
محملی از نور 285
روز جهانی غذا 286
درندگان با انسان سخن گویند 287
نکته قابل توجّه ارث در زمان ظهوره 288
ائمّه : دارای علم به همه امور میباشند 289
ویژگیهای امام زمان عجّل الله تعالی فرجه 290
قطعآ شخص مؤمن در زمان ظهور در حالی که در مشرق است 291
ملک عظیم 292
راه یافتن به سوی آسمان از نظر قرآن 293
سفرهای فضایی اهل بیت : 294
همه باید در راه یاری آن حضرت گام بردارند 295
نشانهها 296
یوم الأبدال یا هشدار بزرگ 298
مجموعه عالم در حال تغییر است (زمان)؟؟؟ 298
ترسیمی از جهانِ قبل از ظهور 300
جهانِ قبل از ظهور 300
حضرت امیرالمؤمنین 7 و غیبت امام عصر 7 300
حفظ شعائر دینی و تبلیغات مذهبی ، در ترویج مکتبِ 301
از صدر اسلام که خورشید دین در جهان درخشید 302
غصب خلافت حضرت امیرالمؤمنین7 و امتداد آن تا غیبت 303
«رشید هجری» از اصحاب خاصّ حضرت 304
کتابخانه مهمّ اسکندریه ـ که 000/700 کتاب 305
بمبهای نوترونی را میتوان خطرناکتر 306
بسیاری از مردم با مسائل ظهور 307
پیش از بروز جنگ 1914، ما اطمینان داشتیم 308
تلفات انسانی ناشی از جنگ به حدود هشت میلیون و نیم 309
شدّت نبردها، آمد و شد ارتشهای متخاصم 310
ارائه آمار دقیق «خونریزی بزرگ» غیر ممکن است 311
در واقع زیردریاییهای آلمانی 312
جهان به سوی جنگ و خونریزی 313
در آمریکا انسانهای اسرارآمیزی هستند 314
بزرگترین تهدیدهای زمین، نادانی ، ظلم ، نبود علم 315
نقش سگ در زندگی اتریشیها 316
در غرب ، فرزند موی دماغ و مزاحم بحساب میآید 317
تحوّل در بینش و بصیرت 318
حضرت امیرالمؤمنین 7 و جنگ تبوک 318
واعلموا أنّکم إن اتّبعتم طالع 320
در قبر مطهّر حضرت امیرالمؤمنین 7 در پیش رو، دو سوراخ است 321
سخنی با پیروان مکتب خاندان وحی : 322
نقل است از یکی از امامیه که گفت،،ابوحنیفه 323
پس به موجب این آیه ، علی 7 افضل است . 323
بدانکه بیشتر جملهها و فقرات این حدیث شریف 325
حکومت قرآن و بسط نوری 326
استفاده از نور در زمان ظهور 328
(جریان ذوالقرنین) 328
صاحب تاریخ عالمآرای عباسی نقل نموده، محاصره نجف اشرف 329
داستانی حیرتانگیز از سپهسالار حیدرِ صفدر 330
«مسینگ» در نمایشی راجع به تلپاتی در سال 1939 در ورشو 331
آیا ممکن است یک نفر در چندین مکان وجود داشته باشد؟ 332
بُعد جسمانی ، بُعد روحی 333
اعتقاد به عالم غیب ، ایمان و اراده را قوی میکند 334
بسط نوری از طریق فیزیکی 335
تکامل عقل 336
مادّه یا ارتعاش 338
قدرت علمی و هنری از یک مغز فوق انسان 339
شناخت علائم هیستری از راه کالبدشناسی 340
ما فعلاً نمیدانیم قوّه تخیل انسانی 341
موجودات ائنی یا لاکترونهای 342
اگر روح انسان به آن درجه از کمال برسد اشیاء 343
پسر کوچکی در کوهستان زندگی میکرد 344
هر شیء در هر لحظه ، آماج بارش میلیونها موج 345
ما بطور مداوم در معرض امواج کیهانی هستیم 346
حضرت خضر 7 347
دوستی خاندان وحی :؛ اکسیر شفابخش 348
پیشرفت اقتصادی 349
سرگذشت قارون 350
دنیای مجازی 352
در انتخابات این دروه ریاست جمهوری آمریکا 353
امنیت جهانی ، قدرت جهانی میخواهد 354
امنیت جهانی ، از ویژگیهای عصر ظهور است 355
حیوانات دارای درک و شعور هستند 356
توجّه به فتنههای آخر الزمان 359
نقش مثبت و منفی فتنهها 360
آن بزرگوار، ذخیره الهی و آخرین بازمانده امراء هستی 361
امام عصر عجّل الله تعالی فرجه رحمت فراگیر خداوند 362
انتقام از خونریزان جهان ، برای گسترش رحمت الهی است 363
پاسخ دندانشکن به ناپلئون 364
عظمت قدرت خاندان وحی : 365
حضرت امیرالمؤمنین 7 و سلمان در دشت ارژن 366
یک سئوال مهمّ 368
ابعاد گوناگون امنیت : 370
ابعاد امنیت اجتماعی : 371
آثار امنیت و آرامش جهانی : 372
نابودی امواج غیر سالم جهانی 373
حضرت امیرالمؤمنین 7 و ظهور 374
روایات درربار خاندان وحی: درباره مسأله ظهور 375
بسیاری از جریاناتی که در عصر ظهور واقع میشود 376
جهان ناشناخته ظهور 377
امنیت از مهمّترین نعمتهای بزرگ خداوند 380
گسترش و جهش علمی 382
علم در عصر ظهور 382
پیشرفت علم و دانش ، آغاز کار است 383
ای کمیل ؛ هیچ علمی نیست مگر آن که من او را میگشایم 384
در عصر علم و دانش 385
اکنون عصر جاهلیت است یا عصر علم و دانش ؟ 386
فراگیری علم در زمان ظهور 387
در نیمه اوّل قرن بیستم نوع بشر راجع به 389
حسّ ششم و حواسّی که بدین لحاظ از حواسّ پنجگانه جدا نیستند 390
ابن سینا و احیاء جهان 391
تحوّل عظیم در زمان ظهور 392
حسّ ششم درک اموری که بستگی به حواسّ پنجگانه ندارد 393
اشخاص ، رویدادها، و افکار همه در موقع پیدایش 394
اثر ماه بر آب و هوا 395
تناوب قمری که سوّمین ریتم اصلی حیات موجودات زنده 396
شبهای مهتابی خاصیتی دارند روی مردم اثر میگذارند 397
برج حمل (بره) نر ، برج ثور (گاو) مادّه است 398
قمر را در این کره دوازده هزار اثر بزرگ است 399
دهها سال از اوّلین انفجار اتمی برای آزمایش در آمریکا 401
به دلیل محدودبودن سرعت نور 402
حداقل یک میلیون سیاره در کائنات دکتر شبلی 403
2500 پیام روی زمین از فضای لایتناهی دریافت شده 404
تلویزیون 2نوع انرژی را به امواج الکترومنیتیک تبدیل میکنند 405
نیروی «تبدیل» 406
مسایل شگفتانگیز علمی که در آینده واقع میشود 407
اتومبیل «کاگنات» در بدو اختراع ماشین 408
تفاوت مادّه با ضدّ مادّه 409
از وقتی که فضاپیمائی وارد مرحله عملی شده 410
سفرهای فضایی 411
عظمت جهان هستی 411
زمانی که شما نماز میخوانید 413
مشکل مهمّ سفرهای فضایی 414
ظهور بشقاب پرنده در آسمان، پرفسور «لین» 415
حضرت امیرالمؤمنین 7 دارای علم قرون و اسباب هستند 416
حرکت با سرعت نور چه تأثیری بر ساختار مادّه میگذارد؟ 417
هواپیمای گوسمائو در سال 1709 میلادی 418
آیا ابرها قدرت دارند اجسام را حمل کنند 419
احتمال دارد بسیاری از بشقابپرندهها موجودات زنده باشند «زروئید» 420
هر کهکشان خانواده بزرگی از ستارههاست 422
حرکت زمین و ابرهای اسرارآمیز 423
جهان عظیم 424
ابرهای ناشناخته و خارقالعاده 425
ابرها 426
توجیهاتی برای فرار از مادّیت 427
عظمت جهان هستی ، میلیاردها ستاره و کهکشان 428
کهکشان ما در حدود یک صد میلیارد ستاره 429
از زمان گام نهادن انسان بر ماه 430
کمبود علم کنونی برای رفتن به ستارگان 431
بیگانگان با پرتوافکنی به زمین میآیند 432
نکتههای ناب و نتیجهگیری 433
عالیترین ، بهترین و شورانگیزترین جریانات در عصر درخشنده ظهور 433
برازندگیها و پیشرفتهای چشمگیر عصر فرخنده ظهور باشید؟ 434
یوسفهای گمشده 435
یا طلایهداران عصر تکامل جهان 435
در قرن نوزدهم دانشمندان دریافتند که نور در فضا 436
آزمایش اتم 437
تاریخچه اختر شناختی و زمین شناختی سیاره زمین 438
تروّح چه اثراتی دارد؟ 439
اثبات تبعیت زمان و مکان و عدم تبعیت آن 440
آلبرت اینشتین به ما یاد داد که فضا و زمان 441
میدان فضا 442
تغییر زمان بر اثر سرعت 445
آیا این ایده متهوّرانه جدید بر تئوری جهان شمول انیشتین 446
زمان ، کشدار و نرم است 449
همه ما با سرعتی معادل یک ثانیه بر ثانیه در حال سفر در زمانیم 450
این تئوری آلبرت اینشتین رابطه با بحث سرعت و زمان 453
تصرّف در زمان و بازگشت 454
گردونه اسرارآمیز زمان 455
ترس از اتّهام تحجّر و انگ از زمان عقب بودن 456
توزیع و کنترل نابرابر منابع جهان 457
ملّتهای شمال که فقط یک چهارم ملّتهای جهان سوّم 458
رابطه علوم مدرن با خشونت 459
زنان به عنوان موش آزمایشگاهی علم و تکنولوژی 460
روند نظامیگری در جهان به نسبت فزایندهای در حال رشد 461
برنامهریزی و مصرف انرژی در جهان سوّم 462
خسارات وارده اقتصادی نتیجه حملات 463
نعمتهای خداوند برای دنیا داران و آخرتگرایان 464
عدل و جور، صَلاح و فساد، قسط و عدل 465
از یونس بن ظبیان روایت شده که گفت : 466
این امامِ آشکار و بلندترین ذخیره الهی و باب بزرگ خداست 470
عمّار یاسر در جنگ جمل 472
ثروتاندوزی در زمان ابوبکر و عمر و عثمان 473
بردباری با اصحاب 475
پیشگوئی درباره حجّاج 477
اوّلین مردی که در اسلام... و اوّلین زنی که... 478
وقتی ایرانیان از اعراب شکست خوردند 480
شکست مسلمین را از قشون فیروزان 482
حضرت علی 7 با شایستگی کاروان سریعالسیر خود را 484
اوّلین دسته از سربازان امدادی از مدینه به جلولا رسید 488
پیشگوئی حضرت امیرالمؤمنین 7 درباره تسخیر سراسر ایران 492
پیشگوئی آن حضرت درباره جنگ با قسطنطنیه 493
بندرسازی حضرت امیرالمؤمنین 7 در جدّه به دست مهندسین ایرانی 494
اوّلین کارخانه کشتیسازی به دست حضرت امیرالمؤمنین 7 495
دانشگاه گندیشاپور و دعوت از حضرت امیرالمؤمنین 7 496
شکست لشکر ایران 499
جلوگیری از قتل عام مردم ایران ، شام و مصر 500
حفر قنات در شهرهای عربستان توسّط مقنّیهای ایرانی 501
ایجاد تحوّل در کشاورزی مدینه 502
با وارد کردن گندم مرغوب از ایران 502
ساختن اوّلین گرمابه در مدینه توسّط معمار ایرانی 503
اوّلین آسیاب آبی در عربستان 504
تغییر در نظام شهرسازی مدینه 505
کارشکنی در برابر حضرت امیرالمؤمنین 7 506
رمز شکست ایران ، شام و مصر به دست اعراب 508
دعوت ایرانیان از حضرت امیرالمؤمنین 7 برای حکومت در ایران 509
پیشگوئی پیامبر درباره غصب فدک 510
کشورهایی که در حکومت حضرت امیرالمؤمنین 7 فتح شدند 512
اهرام مصر 513
ناکام شدن معاویه در محاصره قسطنطنیه 514
ناکامی او در محاصره دوّم قسطنطنیه 515
دو بیعت پس از مرگ یزید 516
محاصره دیگر قسطنطنیه در زمان سلیمان بن عبدالملک و شکست آن 517
ظلم و ستم بنی امیه تا وقتی شب و روز باشد 519
اشاره به قتل عثمان و ادامه خونریزی تا (یوم القیامة) 521
نوجوانان و موالی در لشکر امیرالمؤمنین 7 523
پیشگویی درباره حجّاج ثقفی 524
لعن معاویه ، عید غدیر و عزاداری محرّم در بغداد 528
اقرار عمروعاص و معاویه به حقّانیت امیرالمؤمنین 7 533
پیشگوئی آن حضرت درباره شهر حلّه 535
هاشم مرقال در جنگ جلولا 539
غصب علم حضرت امیرالمؤمنین 7 540
تنهایی حضرت امیرالمؤمنین 7 541
احتجاج حضرت امیرالمؤمنین 7 با اهل شورا 542
حضرت امیرالمؤمنین 7 و ابن ملجم لعنة الله علیه 543
نمونههای از پیشگوییهای حضرت امیرالمؤمنین 7 544
فصلی درباره امور غیبی که امام 7 خبر داده و محقّق شده است 545
نگاهی به سقیفه 547
السقیفة السخیفة 564
(مدّت حکومت جناب سید حسنی) 566
عزاداری 573
(فلسفه) 574
(مسائل غیبی) 575
حکایت ایمان 576
(فلسفه) 577
حضرت ابوالفضل 7 578
سیر روح 578
مکاشفه 579
افکار، اندیشهها و تصورات ذهنی انسان همانند سیلی 580
قاعدة در طریقه مستحصله که میرزا اسداللهی فرمودهاند 581
تفکر راهی برای مکاشفه و خروج قالب مثالی 583
ترسیمی از تحول خود به خود 584
پیرامون مسئله انتظار 585
برخی ستاره شناسان معتقدند احتمال نزدیکی دو ستاره 587
«مالتوس» مدتها قبل پیش بینی کرده 588
طول عمر 589
در دنیای مادّی ما که سیاستمداران 590
«عصر بازگشت به معنویت شرق» 591
هنوز اسرار و غوامضی 592
ما وقتی ارزش زمان ظهور را (تا حدّی) درک میکنیم 593
خارج شدن یا رها شدن از جسم 594
من بکی أو أبکی أو تباکی وجبت له الجنة : 595
هر ملّتی ناگزیر از داشتن دولتی است 596
همانگونه که رسیدن به حضور پادشاهان مجازی 597
اشیاء نامرئی 598
یک نکته قابل توجّه درباره معجزات معصومین : 599
درباره فهم روایات و درک مطالب عالی 600
همه افراد هر چند در دنیا و مادّیات غرقشده باشند 601
انسان در زمان کودکی، جوانی، پس از تشکیل خانواده 602
یکی از شگفتیهای مهم در زمان ظهور تغییر زمان 604
سفیانی 606
توصیف اصحاب حضرت 607
جادبه مجالست همچون جاذبه آهنربا است. 609
مؤمن محدَّث 610
چرا به جبرئیل روح القدس میگویند؟ 611
چگونه میتوان به مقامات عالیه معنوی رسید؟ 612
منتظران ظهور 613
معاویه 614
جناب سید حسنی 615
مقام محبّین 616
ولو حبواً علی الثلج 617
فوائد الطوسیه 618
اوتاد و سایر اولیاء الله درجات عالیه 620
امکان استبدال 621
آیا شهرت به این مقامات عالیه پسندیده است؟ 622
چه کسی از اولیاء الله است؟ 624
مظهریت ولایت اهل البیت : 625
اوتاد یا صاحبان مجتمع 626
اولیاء مخفی هستند: ابدال، صلحاء، نجباء 627
تشرّفات 629
النهی عن التسمیة 630
نواب 631
تشرّفات 2 632
علل تشرّفات : 633
شجرهنامه 634
تجرّد اوتاد 635
معرفت اولیاء الله 636
چرا اولیاء الله با مردم تماس نمیگیرند 639
«اوتاد به ظهور شخصی رسیدهاند» 641
«غیبت به خاطر گناهان همه مردم نیست» 642
شخصیت حذیفة وارتداد حذیفة 643
آیا استبدال ممکن است 644
دارای 2 شرط اساسی است : 645
همه کس این قوه را دارند یا نه؟ 646
بصائر الدرجات 647
400 مرتبه برای حاجت بسیار مشکل 649
سیصد و سیزده نفر اصحاب خاص 650
شوق و نشاط 651
«احساس مسئولیت» 652
ظهور و کیفیت آن 653
حفظ اسرار 654
والله لادعونّ 655
آنچه در سقیفه به آن استدلال شد 656
آنچه به آن استدلال نشد؟ 657
شرایط مجلس مشورت در سقیفه چگونه بود 658
چرا گاهی تدبّر در قرآن سودمند نیست؟! 664
کلمه قل که شامل گفتارهای خداوندی است. 665
تکرار کلمات دنیا و آخرت در قرآن 115 بار 666
«اعجاز عددی قرآن» 667
دعای امام صادق7 در روز جمعه 668
بحر در سبو 669
ارزش فکر یا محبّت 670
فرماندهان نوشته باب وودوارد 671
مرتاض هندی 672
منظور از نقباء 673
سلمان محمّدی 674
ولایت اهل بیت : در قرآن 675
عمروعاص 676
نسب عمروعاص 676
1ـ فضیلت بنیهاشم بر بنیامیه قبل از اسلام 677
2ـ عمر بن عبدالعزیز طرفدار اهل بیت: نبود 678
آیا پر شدن عالم از ظلم و جور به خاطر جنگ جهانی یا غیر آن سبب ظهور میباشد؟ 679
آزمایش ده عدد سکه 680
درباره سند ازدواج حضرت ام کلثوم 681
(رحمت) 682
(فرج پس از سختی است ولی ظهور و فتح نه) 682
(کمکهای الهی به پیامبران در جنگها و) 682
گسترش رحمت در میان همه 682
مبانی اعتقادی 683
«امویان» 684
گریه مردم برای خراب کردن خانههای همسران رسول خدا 6 685
تألیف کتابهای دیگر در صدر اسلام 686
اولیاء الله 687
سنیها میگویند!!!! 688
حق عظیم بر خلائق 689
جواب نامه (بحرین) 690
صفات اوتاد 691
11 روز روزی 41 مرتبه : 693
خلاصه کتاب نیروهای شگرف مغز 694
چرا حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از روی کراهت 695
ظهور قبل از ظهور یا مراحل ظهور 696
غفلت از امام زمان ارواحنا فداه 697
تقوی وسیله شناخت افکار رحمانی و شیطانی 698
من ادّعی المشاهدة 699
مسئله بداء 701
بداء 702
تصورات ذهنی 703
جاذبه مجالست همچون جاذبه آهن ربا است؟ 704
آیا احضار ارواح صحیح است؟ 705
(فکر) 706
نقش زن در کمک به نیروهای اسلام 707
آیا میتوان فقط به ذکر گفتن اکتفا کرد؟ 709
ردّ تناسخ 710
ریاضت مرتاضان 711
آیا همه اولیاء الله پس از آنکه 712
بعضی از افراد میتوانند ایجاد بعد 713
چرا عدّهای از مردم در راه معنویت 714
گام بر میدارند ولی هیچگونه پیشرفتی نداشته 714
و سرانجام مأیوس میشوند؟ 714
سؤال 237 715
«آیا در میان 313 نفر افراد معروف 716
«مقصود از لشکر عضب چه کسانی هستند؟» 717
چرا آنان را لشکر عضب میگویند؟! 717
آیا 313 نفر میدانند که از 313 نفر هستند یا نمیدانند 718
مدرک کسانیکه میگویند تعداد اوتاد 720
یا نقباء 30 نفر است کدام روایت است : 720
علی صراطه مُسکن حقٍّ 720
از فقر، ناداری و قرض چگونه نجات پیدا کنم؟ 723
منع ازدواج 724
فهرست آیات قرآنی اسرار موفقیت 729
تحول و تکامل همه جانبه 730
(غیر از علم و عقل) 730
راه یافتن به سوی آسمان از نظر قرآن 731
سفرهای فضایی اهل بیت : 732
عصر ظهور، زمان ظاهرشدن امور غیبی 733
بیگانگان فضایی منطقهای در وایومینگ را در برابر آب معامله کرده اند 734
چرا ابدال را ابدال میگویند؟ 735
راه معنویت 736
آیا همه میتوانند به مقامات عالیه نایل شوند؟ 737
جهالت در عقاید 738
عن سهل ، عن ابن محبوب 739
معنای لغوی نقباء و معنای اصطلاحی آن 741
معنای اصطلاحی نقابت از زمان بنی العبّاس به بعد 742
معنای نقابت به اصطلاح روائی 742
معرفت اولیاء الله واجب است 744
شناخت اوتاد از نظر اوصاف 745
دلیل اوّل برای اثبات مقام عصمت برای نقباء یا اوتاد 747
گفتیم درباره کتابی که حضرت امام زمان عجّل الله تعالی فرجه قرائت 750
سیر معنوی مردم از ابتداء خلقت 752
صحبت درباره اوتاد 754
عالم ملکوت 755
معانی ملکوت 756
معنای دوّم ملکوت : 757
اوتاد از مردم جزیره خضراء افضل هستند 759
دامنه غیبت حضرت حجّت 7 760
مسأله غیبت دارای مراتب است 761
آیا نقباء از ابتداء دارای مقام عصمت بودهاند؟ 762
اثر تکرار 763
کنارهگیری از قیام آسمانی 764
آیا وقوع جنگ جهانی از علائم ظهور است؟ 766
آیا جنگ جهانی در روایات اهل بیت : پیشگویی شده است؟ 767
آیا یاوران امام عصر ارواحنا فداه (313 نفر) 768
ابرهای اسرار آمیز نوری، چگونه ابرهایی هستند؟ 769
به فرض که اجماع خیالی را بپذیریم 772
خوابها و مکاشفات 773
تعدادی از انصار 774
مردمی که خود را از ستارگان دیگر میدانند 777
در حالی که باورهای فرهنگ مذهبی 778
برد حساسیت انسان وسیع است ؛ 779
چشمه آب حیات 780
فاضل نراقی در خزائن نقل 781
علامه مجلسی در جلد اوّل 782
مردی نزد ابن سیرین آمده گفت : 783
در روضات الجنّات در ترجمه مرحوم 784
در قصص العلماء از مقابیس 785
فی الکتب المعتبرة 786
فی کنزالفوائد للعلّامة 787
در مجالس المؤمنین است که 788
در مجالس قاضی نوّر الله مرقده 789
در جلد دویم از کتاب سابق الذکر 790
مردی را نزد معاویه حدثی صادر 791
در تاریخ ابن اعشم مسطور است 792
در کتاب عدّة الداعی مذکور است 793
در تاریخ مجدی است که مؤلّف جامع الحکایات 794
در کتب معتبره مثل مقامع الفضل 795
از اسرار زمین آگاه نیستند 796
اهرام مصر 796
یک موجود چهار بُعدی 797
قرآن و عدم تکامل علم در عصر غیبت 798
حالت حضور 799
معنای ظهور 2 800
حراست از نظام آفرینش 801
امدادهای غیبی 801
داستانی از مسافر زمان کسی که زمان را طی کرده 802
دیداری از جزیره خضراء 804
مسافر زمان یا سیر معنوی در زمان ظهور 805
سیر در زمان ظهور 2 806
داستان مسافر زمان 807
اسرار بزرگ فاش میشود 808
دستگیر شدگان عبارت بودند 809
جهان ناشناخته ظهور 810
فهرست الفبایی متفرقه جامع :
آثار امنیت و آرامش جهانی : 372
آزمایش اتم 437
آزمایش ده عدد سکه 680
آشنایی با عصر درخشان ظهور و شناخت 122
آلبرت اینشتین به ما یاد داد که فضا و زمان 441
آن بزرگوار، ذخیره الهی و آخرین بازمانده امراء هستی 361
آنچه به آن استدلال نشد؟ 657
آنچه در سقیفه به آن استدلال شد 656
آیا آنان (313نفر) میدانند که از سیصد و سیزده نفر میباشند؟ 200
آیا ابرها قدرت دارند اجسام را حمل کنند 419
آیا احضار ارواح صحیح است؟ 705
آیا استبدال ممکن است 644
آیا این ایده متهوّرانه جدید بر تئوری جهان شمول انیشتین 446
آیا پر شدن عالم از ظلم و جور به خاطر جنگ جهانی یا غیر آن سبب ظهور میباشد؟ 679
آیا جنگ جهانی در روایات اهل بیت : پیشگویی شده است؟ 767
«آیا در میان 313 نفر افراد معروف 716
آیا سفرهای فضایی مخصوص امام عصر ارواحنا فداه میباشد؟ 88
آیا شهرت به این مقامات عالیه پسندیده است؟ 622
آیا ممکن است یک نفر در چندین مکان وجود داشته باشد؟ 332
آیا میتوان فقط به ذکر گفتن اکتفا کرد؟ 709
آیا 313 نفر میدانند که از 313 نفر هستند یا نمیدانند 718
آیا نقباء از ابتداء دارای مقام عصمت بودهاند؟ 762
آیا وقوع جنگ جهانی از علائم ظهور است؟ 766
آیا همه میتوانند به مقامات عالیه نایل شوند؟ 737
آیا همه اولیاء الله پس از آنکه 712
آیا یاوران امام عصر ارواحنا فداه (313 نفر) 768
ائمّه : دارای علم به همه امور میباشند 289
ابتداء ظهور 169
ابتداء ظهور 175
ابتداء ظهور 3 185
ابرها 426
ابرهای اسرار آمیز نوری، چگونه ابرهایی هستند؟ 769
ابرهای شگفت انگیر و عجیب 226
ابرهای ناشناخته و خارقالعاده 425
ابعاد امنیت اجتماعی : 371
ابعاد گوناگون امنیت : 370
ابن رسته ، جغرافیدان 240
ابن سینا و احیاء جهان 391
اتم و قوانین آن 166
اتومبیل «کاگنات» در بدو اختراع ماشین 408
اثبات تبعیت زمان و مکان و عدم تبعیت آن 440
اثر تکرار 1
اثر تکرار 763
اثر خواب در کشف و اختراعات که در آن واقع شده است 16
اثر ماه بر آب و هوا 395
احتجاج حضرت امیرالمؤمنین 7 با اهل شورا 542
احتمال دارد بسیاری از بشقابپرندهها موجودات زنده باشند «زروئید» 420
«احساس مسئولیت» 652
اختر کاوان یا درفش کاویانی 207
ارائه آمار دقیق «خونریزی بزرگ» غیر ممکن است 311
اراده آهنین قلب را آهنین میکند 279
اراده خداوند به انجام هر کاری تعلّق بگیرد 204
ارزش فکر یا محبّت 670
ارسطو حکیم معروف و دارنده فلسفه مشهور مشائی 91
ارسطو در بحث زیستشناسی میگوید 262
ارسطو که حکیم معروف و دارنده فلسفه مشهور مشائی 111
ارشمیدس میگفت شماره ذرّاتی که در جهان هست 118
از اسرار زمین آگاه نیستند 796
از بین رفتن عوامل جنگ 50
از زمان بقراط ، پزشک معروف یونانی 120
از زمان گام نهادن انسان بر ماه 430
از صدر اسلام که خورشید دین در جهان درخشید 302
از فقر، ناداری و قرض چگونه نجات پیدا کنم؟ 723
از فناوریهایی که تا سال 2015 به آنها دست خواهیم یافت 266
از وقتی که فضاپیمائی وارد مرحله عملی شده 112
از وقتی که فضاپیمائی وارد مرحله عملی شده 410
از یونس بن ظبیان روایت شده که گفت : 466
استدلال بر ولایت و سلطنت الهی ائمّه اهل البیت : 215
استفاده از نور در زمان ظهور 328
اسرار بزرگ فاش میشود 808
اشاره به قتل عثمان و ادامه خونریزی تا (یوم القیامة) 521
اشتباه در ترجمههای قرآن 165
اشخاص ، رویدادها، و افکار همه در موقع پیدایش 394
اشیاء نامرئی 598
اصحاب آن حضرت (پرچم) 180
اصحاب آن حضرت (پرچم) 2 182
اعتقاد به عالم غیب ، ایمان و اراده را قوی میکند 334
«اعجاز عددی قرآن» 667
افکار، اندیشهها و تصورات ذهنی انسان همانند سیلی 580
اقرار عمروعاص و معاویه به حقّانیت امیرالمؤمنین 7 533
اکنون عصر جاهلیت است یا عصر علم و دانش ؟ 386
اگر روح انسان به آن درجه از کمال برسد اشیاء 343
السقیفة السخیفة 564
النهی عن التسمیة 630
امام رضا علیه السلام هر که راضی شد از حق تعالی به روزی کم 140
امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف 54
امام عصر عجّل الله تعالی فرجه رحمت فراگیر خداوند 362
امان در زمان قیام حضرت 101
امدادهای غیبی 801
امکان استبدال 621
امنیت از مهمّترین نعمتهای بزرگ خداوند 380
امنیت جهانی ، از ویژگیهای عصر ظهور است 355
امنیت جهانی ، قدرت جهانی میخواهد 354
«امویان» 684
انتظار 2 70
انتظار 3 100
انتقام از خونریزان جهان ، برای گسترش رحمت الهی است 363
انسان چگونه میتواند دیدگان خود را از زیباییهای جهان فرو 65
انسان در زمان کودکی، جوانی، پس از تشکیل خانواده 602
انسان مرکب از چه چیزهایی است روح و جسم 55
انسانها از نظر معرفت و آگاهی و شناخت 141
او از شیعه امامیه سبّ صحابه میکنند 37
اوتاد از مردم جزیره خضراء افضل هستند 759
«اوتاد به ظهور شخصی رسیدهاند» 641
اوتاد و سایر اولیاء الله درجات عالیه 620
اوتاد یا صاحبان مجتمع 626
اولیاء الله 687
اولیاء مخفی هستند: ابدال، صلحاء، نجباء 627
اوّلین آسیاب آبی در عربستان 504
اوّلین دسته از سربازان امدادی از مدینه به جلولا رسید 488
اوّلین کارخانه کشتیسازی به دست حضرت امیرالمؤمنین 7 495
اوّلین مردی که در اسلام... و اوّلین زنی که... 478
اهرام مصر 513
اهرام مصر 796
اهل عراق منکر رجعت هستند؟ گفتم : آری . 66
اهمیت توجّه 161
ایجاد تحوّل در کشاورزی مدینه 502
ای کمیل ؛ هیچ علمی نیست مگر آن که من او را میگشایم 384
این امامِ آشکار و بلندترین ذخیره الهی و باب بزرگ خداست 470
این امر واقع نمیشود تا دو سوّم مردم از میان بروند 224
این تئوری آلبرت اینشتین رابطه با بحث سرعت و زمان 453
ألزم الأرض ولا تحرّک یدآ ولا رجلا حتّی تری علامات 153
با این که بیست و نه سال از اوّلین انفجار اتمی 117
با تمام پیشرفتهای علم فیزیک و علم «آستروفیزیک» 110
بادها 236
با فرا رسیدن دوران پرشکوه ظهور 52
با فرا رسیدن عصر درخشان ظهور 2 58
با کمال بیرگی ، چندین رگ گردن نگر! 241
با موجودات عجیب و ناشناختهای که دستگاه ولایت 202
با وارد کردن گندم مرغوب از ایران 502
باورهای فرهنگ مذهبی ما مبتنی بر وحی و روایات 22
بحر در سبو 669
بدانکه بیشتر جملهها و فقرات این حدیث شریف 325
بداء 702
برازندگیها و پیشرفتهای چشمگیر عصر فرخنده ظهور باشید؟ 434
بر اساس آمار و احتمالاتی که پیشتر بحث شد 7
برای انس گرفتن با امام زمان ارواحنا فداه 60
برج حمل (بره) نر ، برج ثور (گاو) مادّه است 398
برخی ستاره شناسان معتقدند احتمال نزدیکی دو ستاره 587
بردباری با اصحاب 475
برد حساسیت انسان وسیع است ؛ 779
برد حساسیت انسان وسیع است ؛ بعضی افراد اصواتی 24
بررسی روایاتی که در آنها تصریح به کشتار فراوان شده است : 95
بررسی روایاتی که در آنها تصریح به کشتار فراوان شده است : 222
برنامهریزی و مصرف انرژی در جهان سوّم 462
بزرگاندیشی از خصلتهای بزرگ عصر ظهور است 57
بزرگترین تهدیدهای زمین، نادانی ، ظلم ، نبود علم 315
بسط نوری از طریق فیزیکی 335
بسیاری از جریاناتی که در عصر ظهور واقع میشود 376
بسیاری از مردم با مسائل ظهور 307
بشارت برطرف شدن ضعفها و سستیها 143
بشارتی بزرگ به همه آنانی که سایه شوم یأس و ناامیدی 133
بشر امروزی در آستانه دنیای اکتشافات کیهانی 46
بشر به حکم بشر بودنش افکارش محدود در چهارچوبه زمان 261
بشر هرگز مقید به زندان جسم نیست 63
بصائر الدرجات 647
بعد از آن که قرامطه توسط حسن قرمطی حجر الأسود را 164
بعد از کشف کوآزرها برای دانشمندان نجومی 119
بُعد جسمانی ، بُعد روحی 333
بُعد چهارم همه جا در پیرامون ما وجود دارد 27
بعضی از افراد میتوانند ایجاد بعد 713
بمبهای نوترونی را میتوان خطرناکتر 306
بندرسازی حضرت امیرالمؤمنین 7 در جدّه به دست مهندسین ایرانی 494
به تازگی هشت دندان سالم درآورده 249
به دلیل محدودبودن سرعت نور 402
به زودی بازگشت بشریت به سوی روح 45
به طریق شیعه وضو ساخته و پاهای 39
به فرض که اجماع خیالی را بپذیریم 772
به وسیله آن حضرت مردم مورد عفوند 174
بیگانگان با پرتوافکنی به زمین میآیند 432
بیگانگان فضایی منطقهای در وایومینگ را در برابر آب معامله کرده اند 734
پادشاهی را در هند دیدم925سال داشت 30
پاسخ دندانشکن به ناپلئون 364
«پتر ـ هورکوس» اهل هلند را «عجیبترین مرد جهان 1
پدر علّامه حلّی و هلاکو : 252
پدر مهربان 172
پدیده خودکامگان و تمام بدبختیهایی 13
پردههای مغز که پناهگاه افکار و خاطرات 109
پروفسور کاخال فیزیولوژیست معروف اسپانیایی 19
پس به موجب این آیه ، علی 7 افضل است . 323
پسر کوچکی در کوهستان زندگی میکرد 344
پول نقد ممکن است از رده خارج شود 271
پیاتزی اسمیت ستارهشناس انگلیس 47
2500 پیام روی زمین از فضای لایتناهی دریافت شده 404
پیرامون مسئله انتظار 585
پیش از بروز جنگ 1914، ما اطمینان داشتیم 308
پیشرفت اقتصادی 349
پیشرفت علم و دانش ، آغاز کار است 383
پیشرفت معارف در آخر الزمان 192
پیشرفتهای چشمگیر عصر فرخنده ظهور 49
پیشگوئی آن حضرت درباره جنگ با قسطنطنیه 493
پیشگوئی آن حضرت درباره شهر حلّه 535
پیشگوئی پیامبر درباره غصب فدک 510
پیشگوئی حضرت امیرالمؤمنین 7 درباره تسخیر سراسر ایران 492
پیشگوئی درباره حجّاج 477
پیشگویی درباره حجّاج ثقفی 524
تاریخچه اختر شناختی و زمین شناختی سیاره زمین 438
تألیف کتابهای دیگر در صدر اسلام 686
تجرّد اوتاد 635
تحوّل در بینش و بصیرت 318
تحوّل در چشم انسان 69
تحوّل عظیم در زمان ظهور 392
تحول و تکامل همه جانبه 730
ترس از اتّهام تحجّر و انگ از زمان عقب بودن 456
ترسیمی از تحول خود به خود 584
ترسیمی از جهانِ قبل از ظهور 300
تروّح چه اثراتی دارد؟ 439
تسلیم شدن روم 106
تشرّفات 629
تشرّفات 2 632
تصرّف در زمان و بازگشت 454
تصورات ذهنی 703
تعدادی از انصار 774
تغییر در نظام شهرسازی مدینه 505
تغییر زمان بر اثر سرعت 445
تفاوت مادّه با ضدّ مادّه 409
تفاوت مادّه با ضدّ مادّه این است که 115
تفکر راهی برای مکاشفه و خروج قالب مثالی 583
تقوی وسیله شناخت افکار رحمانی و شیطانی 698
تکامل عقل 336
تکرار کلمات دنیا و آخرت در قرآن 115 بار 666
تلفات انسانی ناشی از جنگ به حدود هشت میلیون و نیم 309
تلویزیون 2نوع انرژی را به امواج الکترومنیتیک تبدیل میکنند 405
تمدّنهای زیانآور باید نابود شوند 1
تناوب قمری که سوّمین ریتم اصلی حیات موجودات زنده 396
تنهایی حضرت امیرالمؤمنین 7 541
توجّه به فتنههای آخر الزمان 359
توجیهاتی برای فرار از مادّیت 427
توزیع و کنترل نابرابر منابع جهان 457
توسّل جستن به حضرت امام رضا7 برای سلامتی 75
توصیف اصحاب حضرت 607
ثروتاندوزی در زمان ابوبکر و عمر و عثمان 473
ثروت و فقر میتواند منشأ سعادت انسان 80
ثروتهای سرشاری که در دنیا وجود دارد، چه 130
جادبه مجالست همچون جاذبه آهنربا است. 609
جاذبه مجالست همچون جاذبه آهن ربا است؟ 704
(جریان ذوالقرنین) 328
جریان زن و شوهر جوان مسیحی در حرم امام رضا علیه السلام 72
جریان عجیب راننده اتوبوس با شیخ حسنعلی نخودکی 203
جلوگیری از قتل عام مردم ایران ، شام و مصر 500
جناب سید حسنی 615
جنگ با شمشیر و استفاده از قدرتهای مافوق تکنیک روز. 235
جواب نامه (بحرین) 690
جهالت در عقاید 738
جهان به سوی جنگ و خونریزی 313
جهان عظیم 424
جهانِ قبل از ظهور 300
جهان ناشناخته ظهور 377
جهان ناشناخته ظهور 810
چرا آنان را لشکر عضب میگویند؟! 717
چرا ابدال را ابدال میگویند؟ 735
چرا اولیاء الله با مردم تماس نمیگیرند 639
چرا به جبرئیل روح القدس میگویند؟ 611
چرا حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از روی کراهت 695
چرا عدّهای از مردم در راه معنویت 714
چراغ برق در دوران سلطنت سن لوئی 48
چراغ علم را سوداگران ربودند 92
چرا گاهی تدبّر در قرآن سودمند نیست؟! 664
چشمه آب حیات 25
چشمه آب حیات 780
چگونه میتوان به مقامات عالیه معنوی رسید؟ 612
چگونه نور چراغ ما که انرژی است ، مبدّل به مادّه میشود؟ 114
چون حضرت امیرالمؤمنین 7 اهل جمل را شکست داد فرمود 156
چون معاویه به مدینه طیبه آمد به منبر رفته 41
چه کسی از اولیاء الله است؟ 624
حاج ملّا آقا جان پس از جنگ جهانی اوّل پیاده به عراق 135
حالت حضور 799
حداقل یک میلیون سیاره در کائنات دکتر شبلی 403
حراست از نظام آفرینش 801
حرکت با سرعت نور چه تأثیری بر ساختار مادّه میگذارد؟ 417
حرکت زمین 238
حرکت زمین و ابرهای اسرارآمیز 423
حسّ ششم درک اموری که بستگی به حواسّ پنجگانه ندارد 393
حسّ ششم و حواسّی که بدین لحاظ از حواسّ پنجگانه جدا نیستند 390
حضرت ابوالفضل 7 578
حضرت امام باقر7 درباره عصر درخشان ظهور 103
حضرت امیرالمؤمنین 7 دارای علم قرون و اسباب هستند 416
حضرت امیرالمؤمنین 7 و ابن ملجم لعنة الله علیه 543
حضرت امیرالمؤمنین 7 و جنگ تبوک 318
حضرت امیرالمؤمنین 7 و سلمان در دشت ارژن 366
حضرت امیرالمؤمنین 7 و ظهور 374
حضرت امیرالمؤمنین 7 و غیبت امام عصر 7 300
حضرت، حجّت را بر دشمنان تمام میگرداند 220
حضرت خضر 7 347
حضرت علی 7 با شایستگی کاروان سریعالسیر خود را 484
حفر قنات در شهرهای عربستان توسّط مقنّیهای ایرانی 501
حفظ اسرار 654
حفظ شعائر دینی و تبلیغات مذهبی ، در ترویج مکتبِ 301
حق عظیم بر خلائق 689
حکایت ایمان 576
حکومت جهانگیر و جهانگشای آن بزرگوار 281
حکومت عدلِ الهی حضرت مهدی ارواحنا فداه جهانی است 104
حکومت قرآن و بسط نوری 326
حیوانات دارای درک و شعور هستند 356
خارج شدن یا رها شدن از جسم 594
خدّام امام رضا 7 144
خروج امام لا محالة خارج 139
خسارات وارده اقتصادی نتیجه حملات 463
خطبه زوراء : 252
خلاصه کتاب نیروهای شگرف مغز 694
خواب مرحوم شیخ حرّ عاملی صاحب وسائل 210
خواب مهمّی را که مرحوم شیخ حرّ عاملی 129
خوابها و مکاشفات 773
دارای 2 شرط اساسی است : 645
داستان مسافر زمان 807
داستانی از مسافر زمان کسی که زمان را طی کرده 802
داستانی حیرتانگیز از سپهسالار حیدرِ صفدر 330
دامنه غیبت حضرت حجّت 7 760
دانشگاه گندیشاپور و دعوت از حضرت امیرالمؤمنین 7 496
در آمریکا انسانهای اسرارآمیزی هستند 314
در آمریکا طبق گزارش روزنامه تَمپا تریبون 9
در امان بودن پس از اتمام جنگ 276
در امان بودن منکرانی که به جنگ حضرت نیایند 225
در انتخابات این دروه ریاست جمهوری آمریکا 353
در ایران بیش از 495 گونه پرنده وجود دارد 248
درباره تحوّلات جهان در عصر درخشان ظهور 124
درباره سند ازدواج حضرت ام کلثوم 681
درباره فهم روایات و درک مطالب عالی 600
در بغداد میان شخصی شیعی و مردی سنّی مشاجره شد 29
در تاریخ ابن اعشم مسطور است 792
در تاریخ ظفرنامه آمده که چون امیرتیمور 32
در تاریخ مجدی است که مؤلّف جامع الحکایات 794
در جلد دویم از کتاب سابق الذکر 790
در جنگ جهانی دوّم اهالی لندن به شهر زیرزمینی منتقل شدند. 270
در جهان 2700 نوع زبان مختلف وجود دارد 213
در حالی که باورهای فرهنگ مذهبی 778
در حدود هفت میلیارد انسان روی سیاره زمین زندگی 269
در حکومت جهانی حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه 128
در حکومت داودی آن حضرت نیاز به شهود نیست 90
در دنیای مادّی ما که سیاستمداران 590
در روزگاری که جهان سرشار از شادی و خرسندی 125
در روضات الجنّات در ترجمه مرحوم 784
در روضات الجنّات در ترجمه مرحوم ملا محمّد سرابی 33
درسی از دعای ندبه 71
درسی از دعای ندبه 108
در طول تاریخ ، جهان شاهد جریانات بسیار باشکوه 142
در عصر علم و دانش 385
در غرب ، فرزند موی دماغ و مزاحم بحساب میآید 317
در قبر مطهّر حضرت امیرالمؤمنین 7 در پیش رو، دو سوراخ است 321
در قرن نوزدهم دانشمندان دریافتند که نور در فضا 436
در قصص العلماء از مقابیس 785
در قصص العلماء از مقابیس مرحوم شیخ اجلّ شیخ اسدالله کاظمینی 34
در کتاب عدّة الداعی مذکور است 793
در کتب معتبره مثل مقامع الفضل 795
در کشتی نشسته بودم و از هند به طرف کعبه 43
در مجالس المؤمنین است که 788
در مجالس قاضی نوّر الله مرقده 789
در مجالس قاضی نوّر الله مرقده است 38
در میان روایاتی که روشنگر چگونگی عصر نورانی ظهور 126
در میدان جنگ هیچ یک از شیعیان را نمیکشند 105
درندگان با انسان سخن گویند 287
در نیمه اوّل قرن بیستم نوع بشر راجع به 389
در نیمه اوّل قرن بیستم نوع بشر راجع به دنیای اصغر 121
در واقع زیردریاییهای آلمانی 312
در هر پنج روز، یک میلیون نفر به جمعیت 246
دستگاه اکسیژن سازی، قدرت تبدیل 237
دستگیر شدگان عبارت بودند 809
دعای امام صادق7 در روز جمعه 668
دعوت ایرانیان از حضرت امیرالمؤمنین 7 برای حکومت در ایران 509
دعوت عمومی برای گامبرداشتن به سوی تکامل 227
دلیل اوّل برای اثبات مقام عصمت برای نقباء یا اوتاد 747
دنیای مجازی 352
دو برادر بنام علاء بن زیاد حارثی و عاصم بن زیاد در بصره 250
دو بیعت پس از مرگ یزید 516
دوستی خاندان وحی :؛ اکسیر شفابخش 348
دهها سال از اوّلین انفجار اتمی برای آزمایش در آمریکا 401
دیداری از جزیره خضراء 804
دیدن محمّد بن ابی القاسم حاسمی آن حضرت را در 162
ذوالقرنین ، پس از مسافرتهای طولانی و پیمودن راهها 257
رابطه علوم مدرن با خشونت 459
رازها آشکار میشوند 123
رازهای ناگفته 61
راه معنویت 736
راه یافتن به سوی آسمان از نظر قرآن 293
راه یافتن به سوی آسمان از نظر قرآن 731
رایانههای پوشیدنی 265
(رحمت) 682
رحمت الهی 171
رحمت بر مؤمنین و عذاب بر منافقین 183
ردّ تناسخ 710
«رشید هجری» از اصحاب خاصّ حضرت 304
رمز شکست ایران ، شام و مصر به دست اعراب 508
روایات درربار خاندان وحی: درباره مسأله ظهور 375
روز جهانی غذا 286
روز جهانی غذا و 800 میلیون گرسنه 11
11 روز روزی 41 مرتبه : 693
روند نظامیگری در جهان به نسبت فزایندهای در حال رشد 461
ریاضت مرتاضان 711
زبر و بینات اسامی مبارکهاهلبیت علیهم السلام 44
زمان 67
زمان غیبت همانند پنهانشدن خورشید در پشت ابر 84
زمان ، کشدار و نرم است 449
زمانی که شما نماز میخوانید 413
زنان به عنوان موش آزمایشگاهی علم و تکنولوژی 460
زنی از من سئوال کرد که وکیل مولای ما کیست 137
زنی از من سؤال کرد که وکیل مولای ما کیست ؟ 201
ساختن اوّلین گرمابه در مدینه توسّط معمار ایرانی 503
سألت أباالحسن موسی 7 عن القیاس 151
سألته عن الصّلاة فی رمضان فی المساجد 167
سبب اینکه معاویة بن یزید بن معاویه ترک خلافت کرد 42
سخنی با پیروان مکتب خاندان وحی : 322
سرژهوتن در کتاب جالب خود «تمدّنهای ناشناخته» 231
سرگذشت قارون 350
سفرهای فضایی 411
سفرهای فضایی اهل بیت : 294
سفرهای فضایی اهل بیت : 732
سفیانی 606
سلطنت حضرت سلیمان 275
سلمان محمّدی 674
سنیها میگویند!!!! 688
سیر در زمان ظهور 2 806
سیر روح 578
سیر معنوی مردم از ابتداء خلقت 752
سیصد و سیزده نفر اصحاب خاص 650
سؤال 237 715
شبهای مهتابی خاصیتی دارند روی مردم اثر میگذارند 397
شجرهنامه 634
شخصیت حذیفة وارتداد حذیفة 643
شدّت نبردها، آمد و شد ارتشهای متخاصم 310
شرایط مجلس مشورت در سقیفه چگونه بود 658
شعار در جنگ جمل 278
شکست لشکر ایران 499
شکست مسلمین را از قشون فیروزان 482
شناخت اوتاد از نظر اوصاف 745
شناخت علائم هیستری از راه کالبدشناسی 340
شوق و نشاط 651
شیخ بهایی و درخواست سرمه خفا 78
شیخ مفید؛ به اِسناد خود از سلمان فارسی 136
صاحب تاریخ عالمآرای عباسی نقل نموده، محاصره نجف اشرف 329
صحبت درباره اوتاد 754
صفات اوتاد 691
صوت چند انرژی است و امواجی ایجاد میکند 5
طوبی لمن أدرکه 184
طول رگهای بدن انسان ، 5/1 برابر فاصله 244
طول عمر 589
ظلم و ستم بنی امیه تا وقتی شب و روز باشد 519
ظهور بشقاب پرنده در آسمان، پرفسور «لین» 415
ظهور در عوالم 191
ظهور فراگیر 234
ظهور قبل از ظهور یا مراحل ظهور 696
ظهور و کیفیت آن 653
عالم ملکوت 755
عالمی که فقط چهل و پنج روز نزد استاد رفت 232
عالیترین ، بهترین و شورانگیزترین جریانات در عصر درخشنده ظهور 433
عبدالله هبیری ، با نیروی ایمان قدرت جبّاری را درهم شکست 258
عدالت در جامعه یا عدالت جامعه ! 279
عدل و جور، صَلاح و فساد، قسط و عدل 465
عزاداری 573
«عصر بازگشت به معنویت شرق» 591
عصر ظهور، زمان ظاهرشدن امور غیبی 59
عصر ظهور، زمان ظاهرشدن امور غیبی 733
عصر قبل از ظهور، عصر ظهور 62
عظمت جهان هستی 411
عظمت جهان هستی ، میلیاردها ستاره و کهکشان 428
عظمت قدرت خاندان وحی : 365
عظمت کوفه 277
عظمت و شوکت و قوّت سلیمان 7 195
علامه مجلسی در جلد اوّل 782
علّت اینکه در فتنه مغول اهل کوفه و حلّه و کربلا و نجف قتل عام نشدند 252
علل تشرّفات : 633
علم ، جهان ماوراء طبیعت را نمیتواند درک کند 131
علم در عصر ظهور 382
علم معصومین : 284
علی صراطه مُسکن حقٍّ 720
عمّار یاسر در جنگ جمل 472
2ـ عمر بن عبدالعزیز طرفدار اهل بیت: نبود 678
عمروعاص 676
عن سهل ، عن ابن محبوب 739
غصب خلافت حضرت امیرالمؤمنین7 و امتداد آن تا غیبت 303
غصب علم حضرت امیرالمؤمنین 7 540
غفلت از امام زمان ارواحنا فداه 697
«غیبت به خاطر گناهان همه مردم نیست» 642
(غیر از علم و عقل) 730
فاضل نراقی در خزائن نقل 781
فتح بغداد : 253
فتح مکه 272
فراگیری علم در زمان ظهور 387
(فرج پس از سختی است ولی ظهور و فتح نه) 682
فرماندهان نوشته باب وودوارد 671
فصلی درباره امور غیبی که امام 7 خبر داده و محقّق شده است 545
1ـ فضیلت بنیهاشم بر بنیامیه قبل از اسلام 677
فضیلت مسجد کوفه در مبحث بازگرداندن حجرالأسود 86
فکر 4
(فکر) 706
فکیف قعود الخلفاء مجلس الخلافة 35
(فلسفه) 574
(فلسفه) 577
فلسفه شرق و به تبع آن غرب به این نقطه مشترک 15
فوائد الطوسیه 618
فهرست آیات قرآنی اسرار موفقیت 729
فی الکتب المعتبرة 786
فی کنزالفوائد للعلّامة 787
قاعدة در طریقه مستحصله که میرزا اسداللهی فرمودهاند 581
قال رأیت سفینة تعبر الناس من جانب إلی جانبه 36
قبل از ظهور 176
قدرت علمی و هنری از یک مغز فوق انسان 339
قدرتهای جنگی و نظامی یاوران امام عصر 211
قدرتهای فرامادّه در قرآن و روایات 283
قرآن زمین را به «ذلول» (شتر رامی که 263
قرآن و عدم تکامل علم در عصر غیبت 798
قطعآ شخص مؤمن در زمان ظهور در حالی که در مشرق است 291
قمر را در این کره دوازده هزار اثر بزرگ است 399
قندهار، در نکوهش مذهب شیعه و... 229
قیام و حکومت در جهان مرئی و نامرئی 132
کارشکنی در برابر حضرت امیرالمؤمنین 7 506
کامپیوتر 17
کتابخانه مهمّ اسکندریه ـ که 000/700 کتاب 305
کروکودیلهای آفریقا در هر سال 20000 آدم میخورند 247
کره زمین در.... 157
کسی که به یک ضرطه به مردم محرم نباشد 40
کشورهایی که در حکومت حضرت امیرالمؤمنین 7 فتح شدند 512
کلمه قل که شامل گفتارهای خداوندی است. 665
کلنل لورنس جاسوس زبردست انگلیسی 14
کمبود علم کنونی برای رفتن به ستارگان 431
(کمکهای الهی به پیامبران در جنگها و) 682
کنارهگیری از قیام آسمانی 764
کوتوله اسمی است که منجّمین آغاز قرن بیستم برای ستارگان 113
کهکشان ما در حدود یک صد میلیارد ستاره 429
گام بر میدارند ولی هیچگونه پیشرفتی نداشته 714
گردونه اسرارآمیز زمان 455
گریه مردم برای خراب کردن خانههای همسران رسول خدا 6 685
گسترش رحمت در میان همه 682
گسترش و جهش علمی 382
گفتیم درباره کتابی که حضرت امام زمان عجّل الله تعالی فرجه قرائت 750
گیاهان همدیگر را میشناسند 267
لئونید برژنف در کاخ کرملین سخنرانی مهمی 21
لازمه ولایت تکوینیه بر همه موجودات 64
لایکون هذا الأمر حتّی یذهب ثلث النّاس 98
لزوم تحوّل در حیوانات 93
لشکر روم به شهرهای مرزی اسلام حمله کردند 254
لطف عجیب امام رضا7 به یک کودک 146
لعن معاویه ، عید غدیر و عزاداری محرّم در بغداد 528
لم لم یجاهد أعدائه خمسآ وعشرین سنة 148
ما بطور مداوم در معرض امواج کیهانی هستیم 346
ماجرای خواب فرزند عبدالباسط 159
مادّه ، حرکتِ زمان را کند میکند 26
مادّه یا ارتعاش 338
ما فعلاً نمیدانیم قوّه تخیل انسانی 341
مافوق طبیعت 51
«مالتوس» مدتها قبل پیش بینی کرده 588
ما وقتی ارزش زمان ظهور را (تا حدّی) درک میکنیم 593
مبانی اعتقادی 683
مجالسة اهل الدین شرف الدنیا 6
مجموعه عالم در حال تغییر است (زمان)؟؟؟ 298
محاصره دیگر قسطنطنیه در زمان سلیمان بن عبدالملک و شکست آن 517
محصولات تجاری شده با استفاده از فناوری نانو 268
محملی از نور 285
(مدّت حکومت جناب سید حسنی) 566
مدرک کسانیکه میگویند تعداد اوتاد 720
مرتاض هندی 672
400 مرتبه برای حاجت بسیار مشکل 649
مرحوم آیة الله خویی نقل کردهاند که اجاره یکی 134
مردم مورد رحمت الهی هستند 173
مردمی که خود را از ستارگان دیگر میدانند 18
مردمی که خود را از ستارگان دیگر میدانند 777
مردی را نزد معاویه حدثی صادر 791
مردی نزد ابن سیرین آمده 31
مردی نزد ابن سیرین آمده گفت : 783
مسئله بداء 701
(مسائل غیبی) 575
مسافر زمان یا سیر معنوی در زمان ظهور 805
مسایل شگفتانگیز علمی که در آینده واقع میشود 407
مسأله غیبت دارای مراتب است 761
«مسینگ» در نمایشی راجع به تلپاتی در سال 1939 در ورشو 331
مشکل مهمّ سفرهای فضایی 414
مظهریت ولایت اهل البیت : 625
«مُعارین» چه کسانی هستند؟ 199
معانی ملکوت 756
معاویه 614
معدنهای جهان 233
معرفت اولیاء الله 636
معرفت اولیاء الله واجب است 744
معنای اصطلاحی نقابت از زمان بنی العبّاس به بعد 742
معنای دوّم ملکوت : 757
معنای ظهور 68
معنای ظهور 94
معنای ظهور 2 800
معنای لغوی نقباء و معنای اصطلاحی آن 741
معنای نقابت به اصطلاح روائی 742
معنی غیب : مرحوم علّامه مجلسی 12
مقام محبّین 616
«مقصود از لشکر عضب چه کسانی هستند؟» 717
مکاشفه 579
ملّتهای شمال که فقط یک چهارم ملّتهای جهان سوّم 458
ملک عظیم 292
من ادّعی المشاهدة 699
مناظرهای میان شیخ بهایی و یکی از علماء عامّه 77
مناظره با پنج گروه یهود، نصارا، دهری ، ثنوی و مشرکین عرب 256
مناظره مرحوم شیخ مفید و فاضل کتبی بر بطلان خلافت ابیبکر 79
من با حضرت رضا7 بودم نزدیک دیوارهای طوس صدای شیون 138
من بکی أو أبکی أو تباکی وجبت له الجنة : 595
منتظران ظهور 613
منجّمین از قرن هیجدهم به این طرف 116
منزل صالح و منزل عیسی بن علی ثابت مانده و خراب نشده 198
منظور از نقباء 673
منع ازدواج 724
منع ازدواج با محارم تقریبآ 10
منکران و گرایش به ایمان 107
موجودات آسمانی 282
موجودات ائنی یا لاکترونهای 342
میدان فضا 442
میرفندرسکی ، در اثناء سیاحت خود، به هندوستان 149
میزان درک و فهم و مقدار شناخت انسان 127
مؤمن محدَّث 610
نابودی امواج غیر سالم جهانی 373
ناکام شدن معاویه در محاصره قسطنطنیه 514
ناکامی او در محاصره دوّم قسطنطنیه 515
ناگاه مردی از اهل عجم وارد مجلس شده و به سید عرضه داشت 158
نخست مطلب تازهای از تاریخنگار ایرانی 239
ندای آسمانی 212
ندای آسمانی 2 218
نسب عمروعاص 676
نشانهها 99
نشانهها 296
نظر انیشتین اصولا علم بدون ایمان نمیتواند راه مستقیم 87
نعمتهای خداوند برای دنیا داران و آخرتگرایان 464
نقش زن در کمک به نیروهای اسلام 707
نقش سگ در زندگی اتریشیها 316
نقش قدرت غیبی در ایمان آوردن 221
نقش مثبت و منفی فتنهها 360
نقل است از یکی از امامیه که گفت،،ابوحنیفه 323
نقل عجیب و آن دیدن یکی از سلاطین فرنگ است 209
نکات مهمّ درباره امدادهای غیبی 54
نکتههای ناب و نتیجهگیری 433
نکته قابل توجّه ارث در زمان ظهوره 288
نگاهی به سقیفه 547
نمونههای از پیشگوییهای حضرت امیرالمؤمنین 7 544
نواب 631
نوترون در 50 سال پیش به وسیله دانشمند انگلیس 245
نوجوانان و موالی در لشکر امیرالمؤمنین 7 523
نهی رسول الله6 أن یلقی السمّ فی بلاد 154
نیروی «تبدیل» 406
واعلموا أنّکم إن اتّبعتم طالع 320
والله لادعونّ 655
و سرانجام مأیوس میشوند؟ 714
وضعیت دین را در اوایل قرن بیستم 8
وقتی ایرانیان از اعراب شکست خوردند 480
ولایت اهل بیت : در قرآن 675
ولو حبواً علی الثلج 617
ول وکس که نامش از واژهای لاتینی به معنای «غلتنده» 23
ویژگیهای امام زمان عجّل الله تعالی فرجه 290
هاشم مرقال در جنگ جلولا 539
هذا کتاب الله الصّامت 150
هر شیء در هر لحظه ، آماج بارش میلیونها موج 345
هر کهکشان خانواده بزرگی از ستارههاست 422
هرگز ندیدم کسی را به کلام خویش جفا کند و ندیدم 76
هرگز نمیتوان قبول کرد که یک نابغه یا دانشمند 260
هر ملّتی ناگزیر از داشتن دولتی است 596
هل یجوز أن یرسل علیها الماء أو تحرق بالنّار 197
همانگونه که رسیدن به حضور پادشاهان مجازی 597
همه باید در راه یاری آن حضرت گام بردارند 295
همه کس این قوه را دارند یا نه؟ 646
همه افراد هر چند در دنیا و مادّیات غرقشده باشند 601
همه ما با سرعتی معادل یک ثانیه بر ثانیه در حال سفر در زمانیم 450
هنگام جابجایی حجرالأسود از مکه به کوفه 85
هنوز اسرار و غوامضی 592
هواپیمای گوسمائو در سال 1709 میلادی 418
یا بنی إنّک ستساق إلی العراق 152
یا طلایهداران عصر تکامل جهان 435
یا نقباء 30 نفر است کدام روایت است : 720
یبعث الله رجلا فی آخر الزمان 53
یخرج رجل من وراء النّهر یقال له الحرث 155
یک سئوال مهمّ 368
یک موجود چهار بُعدی 797
یک موجود چهار بُعدی نیز میتواند بدون 28
یک نکته قابل توجّه درباره معجزات معصومین : 599
یک نکته مهمّ و حیاتی 214
یکی از شگفت انگیزترین رویدادهای ناشناخته جهان 205
یکی از شگفتیهای مهم در زمان ظهور تغییر زمان 604
یکی از عوامل مهمّ پیروزی یاوران توانمند لشکر امام زمان 219
یکی از یاران امام رضا7 بنام علی بن عبدالله 145
یوسفهای گمشده 435
یوم الأبدال یا هشدار بزرگ 298
اثر تکرار
با تکرار میتوانیم احساسات را در خود منتفی کنیم و آنها را از صفحه ذهن پاکسازی کنیم ، همان گونه که میتوانیم بر اثر تکرار احساساتی را در خود ایجاد کنیم و یا آنها را تقویت نمائیم .
به عنوان نمونه فرض کنید قصابی که در اوّلین بار برای کشتن یک حیوان حالت ترحّم برای او پیش میآید بر اثر تکرار این کار، چنان به این عمل عادت میگیرد که هیچ گونه حالت ترحّم و دلسوزی در او ایجاد نمیشود. پس با تکرار ذبح حیوانات ، حالت احساس ترحّم از او گرفته میشود؛ مثل سربازانی که دشمن را به خاک هلاکت میریزند و...
همین گونه با تکرار میتوانیم احساس را در خود ایجاد کنیم و یا اگر وجود دارد به تقویت آن به پردازیم مانند آن که بر اثر تکرار سخنرانی حالت شهامت و روی سخنگفتن را در خود ایجاد کنیم یا بر اثر تکرار رفتن به جنگ حالت ترس را از خود بگیریم و به خود حالت شجاعت بدهیم .
(13)
تمدّنهای زیانآور باید نابود شوند
برخی از وسایل که اکنون به نام تمدّن و علم در جهان وجود دارد و در واقع به زبان بشر است در زمان ظهور از میان برداشته میشوند.
(16)
«پتر ـ هورکوس» اهل هلند را «عجیبترین مرد جهان
«پتر ـ هورکوس» اهل هلند را «عجیبترین مرد جهان» یا «انسان ـ رادار» لقب دادهاند. زیرا او به جز پنج حسی که همه انسانها دارند حسّی دیگر یعنی یک حس ششم نیز دارد. او افکار اشخاص را میخواند و به آنها میگوید که به چه چیزی فکر میکنند. برای «پتر ـ هورکس» اشیاء، محلها و مکانها و بیزبانترین و جامدترین موجودات جهان نیز حرف میزنند و «پتر» به وسیله حسّ ششم خود، حوادث گذشته و وقایع زندگی اشخاص را کشف میکند و از آینده جهان و آینده اشخاص اخبار حیرتانگیزی میدهد که همیشه و بدون استثناء درست از آب در میآید.
این حقیقت را همه پزشکان و روانشناسان که «پتر ـ هورکوس» را مورد امتحان قرار دادهاند تصدیق میکنند. تا حال پلیس 16 کشور مختلف از روی ناچاری ، در حوادث جنایی بغرنج و پیچیده از او کمک خواستهاند و هم اکنون «پتر ـ هورکوس» کارت رسمی «پلیس بین المللی» دارد.
امّا آنچه در زندگی «پتر» این «انسان ـ رادار» عجیبتر از همه است ، این است که او این حسّ ششم (رادار) را با خود از شکم مادر نیاورده است . او تا سی و دو سالگی یک آدم معمولی مثل همه آدمها بود و پنج حسّ بیشتر نداشت . امّا در یکی از روزهای سال 1943 وقتی که آشیانه هواپیمایی را تعمیر میکرد، از ارتفاع دهمتری به زمین سقوط کرد و بیهوش شد.
خودش میگوید: در عرض سه چهار ثانیه قبل از اینکه زمین بخورم ، همه زندگیم به خاطرم آمد حتّی به یادم آمد که یک بار سگی پای مرا گاز گرفته بود. در آن لحظات دلهره آور چند ثانیه پیش از این که نقش بر زمین شوم ، بین زمین و آسمان فقط به یک چیز میاندیشیدم «دلم نمیخواست بمیرم!». وقتی چهار روز بعد از سقوط ، بر روی تخت بیمارستان به هوش آمد، سرش به شدّت درد میکرد، به طوری که از شدّت درد فریادهایی جگر خراش میکشید.
پرستار به او گفت که هنگام سقوط جمجمهاش به سختی شکسته است . «پتر» این خبر پریشان کننده را شنید، بیآن که بتواند پاسخ بدهد.
او خیلی خسته بود و خود را در حالت عجیبی میدید.
وقتی پرستار از اتاق بیرون رفت ، «پتر» در همان حال بیماری به طرف مریضی که در کنار او خوابیده بود برگشت و در این لحظه بود که حادثهای معجزهآسا به وقوع پیوست .
حالت «إلهام» به «پتر» دست داد. او تا آن وقت هرگز این بیمار همسایه را ندیده بود و هرگز کلمهای هم با او حرف نزده بود.
اما در یک لحظه احساس کرد که همه گذشته و آینده این بیمار را میداند.
این الهام آن قدر عجیب و ناگهانی بود که «پتر» نتوانست از اظهار آنچه به ذهنش الهام شده بود خودداری کند و گفت : شما آدم حقشناسی نیستید!
بیمار رو برگرداند و با خشم گفت : بله ! شما از کجا این مطلب را میدانید؟
«پتر» گفت : برای این که پدر شما یک هفته پیش مرده و یک ساعت گرانقیمت برای شما یادگار گذاشته بود، امّا شما یادگاری عزیزتان را بلافاصله فروختید!
بیمار همسایه با حیرت پرسید: شما از کجا این مطلب را میدانید؟ امّا خود او نیز نمیدانست چطور ناگهان درباره بیمار ناشناس این همه اطلاعات به مغزش رسیده است . از آن روز به بعد بیمار همسایه ، «پتر» را یک شیطان ، یک شبح ، و یا جنّ و پری میدانست و از او میترسید. بدین ترتیب «پتر» برای نخستین بار به نیروی عجیب خود پی برد و این نیروی پیشبینی ، زندگی او را ناگهان عوض کرد.
خودش میگوید: نمیدانم چه شد! امّا همین قدر میدانم که موجی ناشناس مثل یک صاعقه مغز مرا پاک کرد و افکار دیگری را در آن قرار داد! بعض وقتها فکر میکردم که دیوانه شدهام . گاهی نیز از صمیم قلب آرزو میکردم که واقعآ دیوانه بشوم و از دست این حس ششم نجات یابم ، زیرا همه کسانی که وارد اتاق من میشدند در یک لحظه من همه گذشته آنها را از صورتشان میفهمیدم و همه آرزوها و غمهایشان را درک میکردم .
در یک لحظه در قلبم میگفتم : این دزد است ! این یکی امروز زنش را کتک زده است ! آن یکی معشوقهای دارد؟ امّا این آگاهی مرا رنج میداد نمیخواستم اسرار خصوصی مردم را بدانم امّا چارهای نداشتم . مغز من بیآن که خودم بخواهم یا کلمهای از مردم بپرسم ، آنها را به من معرّفی میکرد.
چهار یا پنج روز بعد از به هوش آمدن ، «پتر» بیماری را دید که میخواست از بیمارستان مرخص شود. «پتر» در حالی که دست او را میفشرد و خداحافظی میکرد ناگهان فهمید این مرد بر خلاف ادّعاهایش هلندی نیست و انگلیسی است و یک جاسوس «انتلیجنت سرویس» است که به وسیله چتر نجات در هلند فرود آمده است تا به نفع انگلیسیها نزد آنهایی که هلند را اشغال کرده بودند جاسوسی کند.
«پتر» در عین حال در همان لحظه فهمید که «گشتاپو» (سرویس ضد جاسوسی آلمانیها) به هویت واقعی این جاسوس انگلیسی پی برده است و به زودی این بیچاره را دستگیر خواهد کرد و خواهد کشت .
او در مغز خود حتّی محل توقّف آینده این جاسوس را در کوچه «کالور» به نظر آورد و خواست حقیقت را به جاسوس انگلیسی بگوید امّا او عجله کرد و بیرون رفت .
«پتر» ماجرا را به دکتر بیمارستان گفت که به هر قیمتی است باید این جاسوس را از ماجرا آگاه کرد.
دو روز بعد مأمورین آلمانی ، افسر جاسوس انگلیسی را درست در همان کوچه «کالور» تعقیب کردند و کشتند. پیشبینی «پتر» نه تنها به نفع او تمام نشد بلکه باعث شد که پارتیزانهای هلندی به او مظنون شده و بگویند: تو که قبلاً میدانستی گشتاپو، جاسوس انگلیس را تعقیب میکند، لابد خودت جاسوس گشتاپو هستی ! این ظن و گمان چندان بالا گرفت که دو روز بعد دو نفر به بیمارستان آمدند تا او را بکشند. قرار بود آنها با متکا و بالش او را خفه کنند امّا حسّ ششم «پتر» باز به کمک او آمد و وی را از مرگ نجات داد.
یکی از این مأمورین قتل ، یک اسپانیایی بود و هنگامی که این مرد بالش را روی دهان و بینی او میفشرد، «پتر» به زبان اسپانیایی ـ زبانی که تا آن لحظه حتّی یکی کلمه آن را نمیدانست فریاد کشید: کومو ـ آبودرو ـ دار ـ لاموئرنه!
مرد اسپانیایی بالش را کنار کشید و گفت : «حیرتانگیز است ! این مرد به من میگوید: تو از کشتن من میترسی ! و درست در همین لحظه من به این مسأله فکر میکردم».
مدّتی در سکوت گذشت و سرانجام پارتیزان اسپانیایی دست او را فشرد وگفت : حالا من حرفهای شما را باور میکنم ، امّا نباید مرا ملامت کنید، آخر چطور ممکن است چنین نیروی عجیبی را قبول کرد؟
با این همه در همان لحظات «پتر» که داستانش وی را در همه بیمارستان مشهور کرده بود احساس میکرد که به زودی یک انسان استثنایی خواهد شد، حالا او دیگر از این حسّ ششم نمیترسد بلکه میخواهد به کمک این حسّ زندگی خود را تأمین کند. وقتی به خانوادهاش برگشت ، اعضای خانواده تقریبآ او را نشناختند و مادرش گفت : پسرم متفکر شده است ! خود «پتر» میگوید: نمیتوانید شکنجهای را که من کشیدهام و همین حالا هم میکشم دریابید.
وقتی همسایهای به من تملّق میگفت : من در مغز او میخواندم که دروغ میگوید، فهمیدم که حتّی مادرم ، برادرم و خواهرانم خیلی چیزها را از من مخفی میکنند، دیگر کسی نمیتوانست به من دروغ بگوید و همین امر که من دروغ آدمها را کشف میکردم ، مرا رنج میداد.
آیا این حسّ ششم هدیهای بود یا شکنجهای ؟ نمیدانم ، فقط میدانم که کسی دیگر، نیرویی دیگر این اطّلاعات ذهنی و این پیشبینیها را که در مغز من است ، جا میدهد. دریافتم که من بیش از همه آدمها باید به خداوند نزدیک بشوم ؛ زیرا خداوند هم بین ملیاردها انسان فقط مرا از این حسّ عجیب برخوردار کرده است . تصمیم گرفتم که از این حس رادار را به نفع آدمها استفاده کنم .
باید زندگی تازهای ترکیب میدادم . دیگر ممکن نبود به کار سابقم برگردم ، زیرا با دریافت حسّ تازه ، حسّ دقت معمولی را از دست داده بودم .
هیچ وقت بیش از ده یا پانزده دقیقه نمیتوانسم درباره یک موضوع واحد فکر کنم ؛ زیرا مغزم هر لحظه از هزاران مطلب درباره هزاران چیز پر میشد همین که خود را مجبور میکردم که فقط به یک موضوع مثلاً به کوبیدن یک میخ فکر کنم ، ناگهان صورتم سرخ میشد، نفسم بند میآمد و صندلیها زیر پایم میلرزید.
هر تازهواردی که وارد اتاق میشد، مغز من درباره او به کار میافتاد و گذشته و آیندهاش را به من میگفت . نه تنها چهره اشخاص ، بلکه اشیایی که مورد استفادهاش بودند، مثل کیف ، مجلّه روزنامه ، عکس و دستمال او را به من معرّفی میکردند.
حتّی در صحرای خلوت نیز راحت نبودم . سنگها و پوسترهای درختان داستانشان را با من باز میگفتند. برای رهایی از این شکنجه تنها راه حل این بود که در یک اتاق خالی و خلوت و بدون هیچ شیئی بنشینم و هرگز بیرون نروم ، امّا یک مرد 34 ساله مثل من نمیتوانست مثل راهبهها زندگی کند. فقط یک راه داشتم . باید راهی انتخاب میکردم که با استفاده از همین حسّ ششم ، زندگیم را تأمین کنم ، حالا که این حسّ یک دقیقه مرا راحت نمیگذاشت مجبور بودم که از اوامر او اطاعت کنم ! از این تاریخ زندگی «پتر» با همین حسّ ششم رادار ارتباط دارد.
نخست در دهات و جشنهای ملّی ، حسّ ششم خود را به مردم ثابت کردم و مثلاً یک یا دو ساعت ، شرح حال و گذشته همه کسانی را که در سالن نمایش نشسته بودند به آنها میگفتم .
* * *
او به زودی در هلند و فرانسه و تمام اروپا مشهور شد. امروز «پتر» تبعه آمریکاست و یک برنامه عجیب تلویزیونی به اسم «رادار» دارد.
در همین برنامه او در اتاق تلویزیون مینشیند و آن گاه تماشاچیان از فاصله صدها کیلومتر به وسیله تلفن از او سؤال میکنند و او بیآن که این اشخاص را ببیند و بشناسد از فاصله صد کیلومتری به همه سؤالات آنها پاسخ میدهد و شرح حال و آیندهشان را به آنها باز میگوید. خودش میگوید. هدف واقعی من کمک به کسانی است که به من احتیاج دارند؛ مثلاً میخواهم مردم را در کارهایشان کمک کنم و یا بچّههای گمشده را پیدا کنم .
«پتر» صدها کودک گمشده را پیدا کرده . صدها پلیس را از قصد دزدی گانگسترها آگاه کرده و صدها معدن را کشف کرده است . مخصوصآ صدها بار پلیس را برای شناختن جانیان و قاتلین کمک کرده است . امّا تنها موردی که وی از قدت حسّ ششم خود استفاده نمیکند، منافع شخصی و قمار است ؛ زیرا اگر او بخواهد قمار کند همه ثروت دنیا را از دست همه کس میقاپد.
خودش میگوید: خوب میدانم که خداوند حسّ ششم را برای کمک به مردم به من عطا کرده است ، نه برای اندوختن ثروت!
یک روز پلیس هلند بعد از یک آتشسوزی در شهر «ونیسکوتن» از «پتر» خواست که عامل این حریق را معرّفی کند؛ زیرا پلیس بعد از چهار ماه تحقیق ، دیگر عاجز شده بود.
او بلافاصله بعد از سؤال گفت : من زنی را میبینم که یک دستکش خود را در محلّ آتشسوزی جا گذاشته است ؛ مثل این که این زن با
تریاک و موادّ مخدّر نیز رابطهای دارد!
مأمورین پلیس تا آن وقت دستکشی در محلّ آتشسوزی ندیده بودند، امّا وقتی دوباره به آن محلّ رفتند دستکش را پیدا کردند. این دستکش از یکی از مغازههای پاریس خریداری شده بود و پیدا کردن صاحب آن خیلی مشکل بود. امّا مرد رادار وقتی دستکش را نگاه کرد، مشخّصات دیگر آن زن را نیز یافت و گفت که او شوهر ندارد و تریاکی است . وقتی از روی اطّلاعات «پتر» زن را دستگیر کردند، او اعتراف کرد که تریاکی است و ویلا را برای تریاکخانه ، اجاره کرده است . همچنین پلیس توانست به کمک «پتر»، یک سازمان بزرگ قاچاق مواد مخدّر را به دام اندازد. در این ماجرا پلیس بین المللی رسمآ از او تشکر کرد.
ما همه دارای حسّ ششم هستیم ! پروفسور «پوهاریش» بزرگترین استاد روانشناس آمریکا یک سال است که در مورد «پتر» مطالعه میکند. او اعلام کرد که در حسّ پیشبینی و حسّ ششم «پتر» که مثل دستگاه رادار از دور همه چیز را تشخیص میدهد شکی نیست ؛ امّا از نظر علمی هنوز نمیتوان این مسأله را توجیه کرد، همین قدر میدانیم که حسّ ششم «پتر» از پنج حسّ دیگر او حسّاستر است و وقتی او مریض و خسته و عصبانی است ، حسّ ششم او زودتر از سایر حواسّ ضعیف میشود. در طول تاریخ دو سه پیشگوی دیگر نیز همین حسّ را داشتهاند امّا «پتر» تنها کسی است که این حسّ را نه به طور مادرزادی بلکه در سن 32 سالگی ، بعد از یک تصادف به دست آورده است .
او خود میگوید: به نظر من همه آدمها کم و پیش حس ششم دارند، برای شما هم گاهی اتّفاق میافتد که حادثهای را قبلاً پیشبینی کنید؛ مثلاً وارد دهکدهای میشوید و به خاطر میآورید که گویی این دهکده را یک بار دیگر نیز دیدهاید. به نظر من حسّ ششم نیز در مغز آدم ، مثل پنج حسّ دیگر نقطه مخصوصی دارد و در مورد من تصادف و سقوط ، این نکته را برجستهتر کرده و حسّ خفته ششم را بیدار نموده است.
اکنون «پتر» در شهر هیلوکه مؤسسهای برای مطالعه درباره حسّ ششم تأسیس کرده است که تنها شاگرد و استاد آن خودش است . او میگوید: هدف من این است که این حسّ را بشناسم و ریشهاش را بفهمم و آن را بین همه مردم تقسیم کنم .[1]
(23)
فکر
همان گونه که نور دارای سرعتی در حدود 000/000/300 متر در ثانیه است انرژی الکترومنیتکی یا امواج نیز دارای همین سرعت است . امواج رادیو و تلویزیون دارای سرعتی معادل همین عدد هستند.
بنابراین به محض آن که فکری در ذهن انسانی وارد شود فرد دیگری که از نیروی مافوق حسّی کامل برخوردار باشد اگر سیصد هزار کیلومتر با وی فاصله مکانی داشته باشد میتواند پس از یک ثانیه آن فکر را جذب کرده آن را بخواند. این در صورتی است که مانعی از پخش انرژی فکری وجود نداشته باشد.
بنابراین افکار ما نیز با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه به اطراف ما پخش میشود و کسانی که دارای قدرت خواندن افکار از راه دور هستند میتوانند با حسّ ششم که مرکز آن مغز و سلسله اعصاب است به صورت یک گیرنده قوی آن را جذب کنند.
(32)
صوت چند انرژی است و امواجی ایجاد میکند
همان گونه که میدانیم صوت چند انرژی است و امواجی ایجاد میکند که میتواند به وسیله گیرندههای قوی صدا را زهر گوشه جهان ، در گوشه دیگر جهان شنید.
مجالسة اهل الدین شرف الدنیا
پیغمبر اکرم 6 فرمودند:
مجالسة اهل الدین شرف الدنیا والآخرة
(52)
بر اساس آمار و احتمالاتی که پیشتر بحث شد
بر اساس آمار و احتمالاتی که پیشتر بحث شد، حداقل شمار تمدنها در کهکشان راه شیری را بین 50000 تا 1000000 میدانند.[2]
(53)
وضعیت دین را در اوایل قرن بیستم
اگر بخواهیم وضعیت دین را در اوایل قرن بیستم در جوامع علمی غرب بدانیم ، بد نیست به یک نظر خواهی که در سال 1916 از هزار نفر از علمای شناخته شده آن دوران در آمریکا صورت گرفته است توجه کنیم . در حدود 700 نفر به آن نظرخواهی پاسخ دادند. از اینها 40 درصد به خدا و آخرت اعتقاد داشتند، 45 درصد منکر اینها بودند و 15 درصد خود را لاادریگرا میدانستند. جمع بندی متولیان این نظرخواهی این بود که بیاعتقادی به خدا با پیشرفت علم افزایش خواهد یافت .[3]
(54)
در آمریکا طبق گزارش روزنامه تَمپا تریبون
در آمریکا طبق گزارش روزنامه تَمپا تریبون ، فروش کتب دینی از آوریل 1994 تا ژوئیه 1996 (یعنی در مدت 27 ماه) چهار صد و پنجاه درصد رشد داشته است . همین طور درصد دکتری اخذ شده در الهیات در آمریکا نسبت به تعداد کل دکتریهای مأخوذ، از 4/1 درصد در 1970 به 2/4 درصد در 1980 افزایش یافته است .[4]
(58)
منع ازدواج با محارم تقریبآ
منع ازدواج با محارم تقریبآ نزد تمام ملتها و در تمام تمدنها دیده میشود و این واقعیت موجب شگفتی قومشناسان بوده که در این باره نظریههایی بسیار پیچیده دادهاند. «دورکهایم» در پایان قرن گذشته از قانون بدوی برونْ همسری سخن میراند که متکی به ممنوعیتهایی مربوط به قاعدگی زنان بود و متوجه زنان خویشاوند نزدیک میشد. به عقیده «لوی ـاشتراوس» منع ازدواج با محارم بیش از آن که ممنوعیت ازدواج با مادر و خواهر و دختر باشد اجبار در به زوجیت دادن اینان به غیر، به منظور گسترش شبکه فامیلی بود. «مارگارت مید» نیز منع ازدواج با محارم را با لزوم مبادله (زنان) وابسته میدانست .
پزشکان مشاهده کردهاند که تنها پنجاه درصد از کودکان متولد از ازدواج محارم ، عادیاند، بقیه هر یک نوعی عیب جسمی یا عقبماندگی ذهنی دارند. قوانین ژنتیکی به سادگی مبین این وضعیت است . چون یاختههای انسان همه دو کروموزومیاند بنابراین ما از هر ژن دو نمونه داریم که یکی را از پدر و دیگری را از مادر ارث بردهایم . و اما هر انسانی همیشه چند ژن غیر عادی دارد (چهار یا پنج ژن از دهها هزار ژن)، که یا از پدر ارث برده یا از مادر. لیکن این ژن به سبب وجود ژن مشابه دوم که عادی است ظاهر نمیشود. در این موارد میگویند آن شخص از لحاظ ژن مورد بحث ناهمگونْ ژن است . و اگر برعکس ژنهای غیر عادی دو تا باشند، شخص از لحاظ آن ژنِ به خصوص همگونْ ژن خواهد بود. و این سبب بروز وضعیتهای غیر عادی شدیدی خواهد شد. این وضعیت تنها موقعی پیش میآید که پدر و مادر اگرچه هر دو عادیاند، از بخت بد حامل یک ژن غیر عادی معین باشند. احتمال پیش آمدن این وضعیت در یک زوج برای هر ژن ، متفاوت ولی میانگین آن یک و نیم درصد است . اگر زوجین فرزندان عمو و عمه و خاله و دایی باشند این نسبت دو برابر میشود و اگر خواهر و بردار باشند به پنجاه درصد میرسد. حساب شده است که احتمال به دنیا آوردن یک فرزند غیر عادی همگونْ ژن در هر آبستنی برای هر یک از چهار تا پنج ژن غیر عادی مشترک پدر و مادر یک و هشت دهم درصد (8/1%)است ، به این ترتیب حساب پنجاه درصد موارد غیر عادی در آمارگیری قطعی روشن میشود. به نظر پذیرفتنی است که این میزانِ بالای غیر عادی بودنِ مادرزادی در فرزندانِ پدر و مادرهای خویشاوند در تمام ملتها وجود داشته باشد و علت جهانی شدن ممنوعیت ازدواج با محارم یا دستکم بخشی از علت آن ، همین است .[5]
(61)
روز جهانی غذا و 800 میلیون گرسنه
شنبه هفته گذشته مصادف با «روز جهانی غذا» بود. مراسم این روز در حالی برگزار شد که طبق تازهترین آمار سازمان خواربار و کشاورزی ملل متّحد در حال حاضر 790 میلیون نفر در سراسر جهان از گرسنگی و سوء تغذیه رنج میبرند و حدود 200 میلیون نفر آنها را کودکان تشکیل میدهد. 18 سال قبل روز 16 اکتبر (24 مهرماه) که سالروز تأسیس «فائو» است برای افزایش آگاهی عمومی در مبارزه با گرسنگی روز جهانی غذا نامیده شد، امّا وقتی عوامل اساسی گرسنگی و سوء تغذیه میلیونها انسان در جهان ، جنگ و درگیریهای نظامی ، حوادث طبیعی و سیاستهای تجاری حاکم بر داد و ستد موادّ غذایی است چگونه میتوان از مردم عادی انتظار داشت که بدون خواست و اراده سیاستمداران ، دانشمندان و بازرگانان بر این مشکل بزرگ انسانی فائق آیند.[6]
تا اینجا چاپ شد ********
(64)
معنی غیب : مرحوم علّامه مجلسی
معنی غیب : مرحوم علّامه مجلسی در کتاب شریف مرآة العقول : 3/111 فرمودهاند: غیب چیزی است که از انسان پنهان باشد؛ یا از جهت زمان ، مانند امور گذشته و آینده ، و یا از جهت مکان ، مانند آنچه در زمان حال باشد ولی در مکانی است که دور از انسان است و حواسّ پنجگانه آن را درک نمیکند، و یا از جهت آن که خود به خود مخفی است ، مانند مطالبی که مخفی و پنهان است و به قوّه فکر و تأمّل هم حاصل نگردد.»
در قرآن کریم لفظ غیب بر قضایای گذشته اطلاق شده است . مانند آیه 52 سوره هود که پس از نقل قصّه نوح میفرماید: (تِلْک مِنْ أَنْباءِ الْغَیبِ نُوحیüها إِلَیک...) ـ الخ ، و تفسیر این آیه در خاتمه بیاید ان شاء الله تعالی .
و نیز لفظ غیب در قرآن کریم بر آنچه غایب از حواسّ است امّا در زمان حاضر موجود است گفته شده ؛ چنانکه در سوره یوسف فرموده[7] .
حدیث دوّم : در کتاب شریف خرائج : 1/341 در باب معجزات حضرت رضا 7 حدیث مفصّلی نقل کرده است . در آن حدیث است که حضرت رضا 7 به سفر بصره تشریف بردند و در این سفر معجزاتی از حضرت دیده شد و با زبانهای مختلف و لغات گوناگون تکلّم فرمودند. تا آنجا که حضرت رضا 7 به عمرو بن هذّاب فرمودند: اگر به تو خبر دهم که چند روز دیگر خون یکی از خویشان خود را خواهی ریخت تصدیق میکنی ؟ عرض کرد: خیر، تصدیق نمیکنم ، زیرا غیب را غیر از خداوند دیگری نمیداند.
حضرت رضا 7 فرمودند: مگر نمیدانی که خداوند فرموده است : (عالِمُ الْغَیبِ فَلایظْهِرُ عَلی غَیبِهِ أَحَدآ إِلّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ) (همانا خداوند دانای غیب است و بر غیب خود کسی را آگاه نفرموده مگر آن کس را که پسندیده است و آن پیامبر است). و ما هم وارث پیامبر هستیم . و لذا میدانیم آنچه را که شده است و آنچه را که خواهد شد تا روز قیامت . و نیز تو مبتلا به ریختن خون یکی از ارحام تا پنج روز دیگر خواهی شد. و اگر نشدی بدان من امام نیستم . و فرمود: تا چند روز دیگر نابینا میشوی و سوگند به دروغ یاد میکنی و پیس خواهی شد.
راوی گوید: به خدا قسم آنچه حضرت فرمودند پس از چندی دیده شد و همه واقع گردید.[8]
(70)
پدیده خودکامگان و تمام بدبختیهایی
پدیده خودکامگان و تمام بدبختیهایی که آنها موجب شدهاند، از این واقعیت سرچشمه میگیرد که انسان ، به علّت کوتهبینی اَبَر روشنفکران ، از تعالی محروم شده است . او نیز چون آنها قربانی ناخودآگاهی شده است . لیکن تکلیف انسان ، درست در نقطه مقابل قرار دارد : آگاه شدن از محتویاتی که از ضمیر ناخودآگاه فوران میکند.[9]
(71)
کلنل لورنس جاسوس زبردست انگلیسی
به طور مثال و نمونه میتوان کلنل لورنس جاسوس زبردست انگلیسی را نام برد که پس از گذراندن آزمایش خویش ، اعراب مسلمان را علیه یکدیگر برانگیخت و امپراتوری پهناور اسلام را از هم متلاشی ساخت . این شخص آن چنان که خود نوشته است ، به لباس عربها درآمد و زبان تازی را به نیکی فرا گرفت ، به ریزهکاریها و رسوم و آیین مسلمانان و قبایل عرب آشنایی کامل یافت ، به شیوه خوراک خوردن و خوابیدن و ستایش آنان واقف گشت ، و راه معاشرت با دیگران به مانند تازیان را آموخت و آنگاه برای اجرای برنامههایی که به وی واگذار شده بود گام در شبه جزیره عربستان نهاد. افزون بر موارد یاد شده زبان تازی و فقه و اصول را در حدّ یک مجتهد فرا گرفت . البتّه پیش از آمدن وی ، ایادی و مباشران او، آن قدر برای وی کشف و کرامات ساخته بودند که همه ندیده و نشناخته شیفته او شده بودند. از این روی پس از ورود، به زیارتش آمدند و او را به گونهای یافتند که دستگاههای تبلیغاتی از پیش خبرش را داده بودند. سرانجام کار این جاسوس به جایی رسید که امام و پیشنماز مسلمانان در خانه کعبه شد! و... بر مسلمانان آن رسید که خواندهایم و میدانیم[10] ![11]
(73)
فلسفه شرق و به تبع آن غرب به این نقطه مشترک
فلسفه شرق و به تبع آن غرب به این نقطه مشترک رسیده بودند که منشاء کالبد فیزیکی انسان متشکل از انرژی بسیار حسّاس و لطیفی است که متّفقآ به آن نام کالبداتریک (کالبداثیری) نهادند و با بررسیهای بعدی نشان دادند که همه چیز حتی کالبد فیزیکی ، متشکل از حوزههای شاخص انرژی است و میتوان با شناسایی سطوح انرژی در شخص بیمار و هماهنگ ساختن انرژیها یا برانگیختن آنها، در جهت درمان بیمار عمل نمود. در برخی از یادداشتهای کهن نیز دیده شد که حتّی به نظر برخی از روشنضمیران ، لزومی ندارد خود بیمار حضور داشته باشد. زیرا موی سر و یا قطراتی از خون بیمار نیز میتواند حاوی حوزههای انرژی و یا پرتوهای الکترومغناطیسی فرد باشد.[12]
(84)
اثر خواب در کشف و اختراعات که در آن واقع شده است
اوّلین نظریه مربوط است به نیلزبور (1962 ـ 1885) دانشمند دانمارکی برنده جایزه نوبل که تئوری اتمی امروزی را پایهگذاری نمود. این فیزیکدان معروف جهان چگونگی دستیابی به مدل اتم که سالها به دنبال آن بود را اینطور بیان کرد. او گفت : در خواب دیدم که روی توده گاز مشتعلی نشستهام ، سیارات نیز به سرعت و سفیرکشان از کنارم میگذشتند و چنین به نظر میرسد که تمامی آنها به وسیله رشتههایی دقیقآ به خورشیدی که به دورش میچرخیدند متّصل هستند. ناگهان توده گازی که بر آن نشسته بودم از اشتعال افتاد و سرد و منجمد شد و سیارات در یکدیگر مچاله شده و بیحرکت ایستادند. نیلزبور میگوید: در این زمان از خواب بیدار شده و سپس دریافته است که چیزی را که در خواب دیده است همان مدل اتمی بوده ، در سال 1922 او جازه نوبل را به خاطر همین خواب و خیال دریافت نمود.
نظریه دوم که توسط پاولز و برگر به آن اشاره شده است نیز درباره دو دانشمند علوم طبیعی است که هر دو هم به عنوان مردان خواب و خیال و هم مردان عمل شناخته شدهاند. یک مهندس شرکت تلفن بل در ایالات متحده مطلبی را درباره بمباران سال 1940 لندن میخواند و شدیدآ متأثّر میشود. در یک شب پائیزی او خواب میبیند که در حال طراحی دستگاهی است که میتواند به وسیله آن توپهای ضد هوائی را طوری کنترل کند که گلولههای آنها دقیقآ به هواپیماهای مهاجم برخورد کنند، بدون آن که سرعت هواپیما تأثیری در عملکرد توپها داشته باشد. صبح روز بعد مهندس شرکت بل طرحی از خوابی که دیشب دیده بود ترسیم نمود. بالاخره او سیستمی طراحی کرد که این سیستم به رادار موسوم و برای اولین بار رادار به کار گرفته شد. ریاضیدان معروف آمریکایی نوربرت وینر (1964 ـ 1894) برای تولید انبوه و سود تجاری به این طرح علاقمند گشت و به تولید آن همت گماشت .[13]
(85)
کامپیوتر
تقسیم یک دایره به یکصد هزار قسمت و به دست آوردن عدد پی از آن برای کامپیوترهای مدرن امروزی یک نانو ثانیه (1 میلیاردم ثانیه) بیشتر طول نمیکشد.[14]
(86)
مردمی که خود را از ستارگان دیگر میدانند
در فوریه سال 1967، مجله معروف جغرافیای ملی چاپ ایالات متحده داستانی درباره یک قبیله کوچک به نام آینوس که در جزیره ژاپنی هوکایدو زندگی میکنند نوشت . آینوسها هنوز هم قویآ ادّعا میکنند که آنها بازماندگان مستقیم «خدایانی» هستند که از کیهان آمدند و آنها این مسأله را بطور مداوم در اسطورههایشان بازگو میکنند.[15]
(89)
پروفسور کاخال فیزیولوژیست معروف اسپانیایی
تحقیقات از سال 1940 میلادی یا 1318 شمسی آغاز میگردد. این تحقیقات زیر نظر پروفسور کاخال فیزیولوژیست معروف اسپانیایی آغاز میگردد.
آقای دکتر خوزه دلگادو که یک فیزیولوژیست اعصاب از دانشکده طب دانشگاه بیل و شاگرد کاخول بود با خرج اداره پژوهشهای دریایی اسپانیا تحقیقات را ادامه داد.
عدّهای از محققان اعتقاد دارند روزی که دکتر دل گادو نتایج تحریک الکترونیکی مغز را ارائه داد دو دهه از آغاز پژوهش در این زمینه میگذشته ، ولی به هر حال بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد.
هر کس هر کاری کرد دکتر دل گادو با نمایش عجیب و دلهرهانگیز خویش در مقابل چشم دهها هزار نفر تماشاچی در میدان گاو بازی مادرید این ابداع و اختراع را به نام خودش به ثبت رساند.
داستان از این قرار بود دژ بزرگ آهنی باز شد گاو نر عظیم الجثّهای از درون تاریکی به میان میدان جست ، این کوه استخوان و گوشت با دو شاخ ستبر و قوی گویی بر روی ریل حرکت میکرد.
مستقیم به سوی دل گادو پیش آمد، حساسترین نقطه بدن دل گادو را نشانه گرفته بود.
نفس در سینه دهها هزار تماشاچی و عکاس و خبرنگار حبس شده بود. چنان دلهره و ترسی بر فضا سایه افکنده بود که گویی کسی را یارای خروج از این اقیانوس ترس آمیخته به سوکت نیست . فقط صدای چهار نعل گاوی خشمگین که به سوی مردی در وسط میدان میدوید به گوش میرسید.
همه انتظار لحظهای را میکشیدند که دلگادو روی شاخهای گاو نر به آسمان پرتاب شود یا شاخهای تیز سینه او را بشکافد.
با توجّه به اینکه دلگادو ماتادور نبود، نه لباس گاوبازان را به تن داشت نه شنل قرمز آنان را! به جای شمشیر یک جعبه کوچک سیاه در دست داشت که یک فرستنده رادیویی بود و فقط چند دکمه روی آن نصب شده بود.
گاو با سرعت هرچه تمامتر تا ده قدمی دلگادو پسش آمد نفسها در سینهها حبس شده بود، یک لحظه باقی بود تا گاو دلگادو را از پا درآورد.
تمام چشمها به یک نقطه دوخته شده بود، هیچ کس نمیدانست چه خواهد شد. دلگادو دکمهای را فشار داد، گاو روی دو دست جلو چنان ترمز کرد که چند متر روی شنهای میدان کشیده شد. در حالی که نگاهی به دلگادو انداخت بیاختیار برگشت و آهسته و مغموم و بیتفاوت به سوی جایگاه اولی خود بازگشت .
مردم هنوز میترسیدند که اگر فریاد بزنند گاو خشمگین برگردد ولی دیگر گاو خشمگین نبود. دل گادو با فرستنده خود از طریق گیرندهای که فقط با یک الکترود یعنی سیم بسیار نازکی به مغز گاو وصل شده بود دستور بازگشت او را صادر کرده بود.
این معجزه علم بود، نه تنها با گسیل مقدار کمی الکتریسیته فرمان برگشت داده شده بود بلکه احساس عصبانیت گاو را هم به بیتفاوتی و آرامش تبدیل کرده بود. گاو به انتهای میدان رسید، مجددآ همه دیدند که دلگادو با دکمههای جعبه ور میرود.
گاو ایستاد یک دقیقه برگشت ، نگاهی به دلگادو انداخت و دوباره چون گاوی خشمگین سمهای خود را بر زمین کوفت و با سرعتی بیشتر به سوی دلگادو حرکت کرد.
دلگادو خونسرد پشتش را به گاو کرد و به سوی آن طرف میدان به قدم زدن پرداخت ، فقط صدای پای گاو را میشنید.
درست در چند قدمی خودش دکمه مخصوص را فشار داد، در میان بهت و حیرت و ترس تماشاچیان گاو بیچاره دوباره ترمز کرد و راه برگشت را در پیش گرفت . فریاد از جمعیت برخاست ، ولی گاو همچنان خونسرد و آرام میرفت تو گوئی که نه کسی در میدان است و نه جمعیتی به دور آن گرد آمده ، آزمایش چندین بار تکرار شد و هر بار با قاطعیت نشان داده شد که با تحریک الکتریکی مغز گاو میتوان اراده حیوان را دستکاری کرد و او را برخلاف میل و تصمیمش به کاری وادار نمود.
وزارت دفاع آمریکا در تاریخ 1941 از شکت ساندیا در نیومکزیکو خواست که تحریک الکترونیکی مغز را دنبال کند و نتیجه تحقیقات خود را رسمآ اعلام نماید.
این شرکت پس از مدّتی قاطری را به نمایش گذاشت ، قاطری که چند الکترود در مغزش فرو کرده بودند و یک منشور و یک آئینه بر پشت خود داشت به روی صحنه آمد آئینه طوری تعبیه شده بود که هر گاه قاطر رو به خورشید میایستاد نور خورشید به منشور میتابید و به دلیل تبدیل انرژی فتوالکتریک مقدار کمی الکتریسیته تولید میکرد این مقدار الکتریسیته از طریق سیمی به مغز قاطر روانه میشد و باعث میگشت که مرکز لذتبخشی قاطر تحریک شود.
به محض آن که قاطر از خورشید رو برمیگرداند جریان برق قطع میشد و قاطر احساس لذت نمیکرد و به همین دلیل به سوی خورشید برمیگشت . لذّتبخشی حاصل از تابش نور خورشید باعث میشد که قاطر مستقیمآ کوه و دره و بیابان مکزیکو را طی کرده و بدون کوچکترین انحرافی مسیری را که برای او از قبل تهیه شده بود بپیماید و به دانشمندانی که چند کیلومتر آن طرفتر انتظار آن را میکشیدند رسید و به آنها ملحق گردید.
این آزمایش به سادگی نشان داد که از قاطرها به برکت تحریکات الکترونیکی میتوان به عنوان پاککننده مین یا مواد منفجره به سوی هدفهای تعیین شده استفاده نمود.
با استفاده از همین سیستم در جنگ دوم جهانی روسها برای حمل مواد منفجره بر ضد تانکهای آلمانی از سگها استفاده میکردند!!![16]
(91)
لئونید برژنف در کاخ کرملین سخنرانی مهمی
در سال 1973 لئونید برژنف در کاخ کرملین سخنرانی مهمی ایراد کرد و از ایالات متحده آمریکا درخواست نمود دو ابرقدرت برای جلوگیری از گسترش سلاحهائی «وحشتناکتر» از سلاحهای اتمی به توافق برسند. برخی از مطلعین غربی این سلاحها را استفاده از نیروهای خارق العاده روانی توصیف کردند که روسها از زمان استالین بر روی آنها مطالعه مینمایند.[17]
(92)
باورهای فرهنگ مذهبی ما مبتنی بر وحی و روایات
در حالی که باورهای فرهنگ مذهبی ما مبتنی بر وحی و روایات است و در میان این باورها، اعتقاد به غیب بسیار بنیادی است ، و این غیب از مرحله غیب مطلق تا مرزهای جهان شهادت ادامه دارد، و رویدادهای غیر عادی و غیر طبیعی از آنگونه که ذکر شد در مجموعه جهان غیب و شهادت جای خود را دارد و دور از باورهای ما نیست ، ولی برای علم امروز که بنای آن بر مشهودات مادی است ، برخورد با این پدیدهها و استنتاج از آنها حرکتی به سوی ناشناختههای غیبی میتواند باشد هرچند چندان از جهان مشهودات و مادّه فاصله نمیگیرد.
بر طبق اعتقادات ما، برخی از این پدیدهها مانند «روح» غیر قابل دسترسی و فهم برای بشر است .[18]
(96)
ول وکس که نامش از واژهای لاتینی به معنای «غلتنده»
ول وکس که نامش از واژهای لاتینی به معنای «غلتنده» گرفته شده ، گیاهی فوتوسنتتیک است که به وسیله ضربات هماهنگ سلولهای درازی که از سطح گلوله بیرون زدهاند با سرعت خوبی حرکت میکند. پالمر گلهای از این جانوران را در لوله شیشهای کوچکی ریخت که دهانه دراز نازکی داشت و این دهانه را بطرف جنوب مغناطیسی قرار داد، سپس جهت حرکت گلولههای سبز را وقتی غلتزنان از دهانه خارج میشوند مورد مطالعه و مراقبت قرار داد. او خروج 6916 ولوکس را ثبت کرد، یک سوم را تحت شرایط طبیعی ، یک سوم را با میله آهنربایی که در محل ورود گذاشته شده بود به نحوی که میدان مغناطیسی زمین را افزایش میداد، و یکسوم آخر را با آهنربایی که عمود بر میدان و در جهت شرقی ـ غربی قرار داده شده بود. آهنربا میدان نیروئی سی مرتبه قویتر از میدان مغناطیسی زمین ایجاد میکرد ـ و نتایج کاملا روشن بود.
وقتی آهنربا با میدان مغناطیسی زمین در یک جهت بود، ول وکسها 43 درصد بیش از حالت عادی به سمت غرب میرفتند. وقتی آهنربا عمود بر میدان زمین بود، انحراف ولوکسها به سمت غرب 75 درصد بیشتر شد. این موضوع نشان میدهد که این ارگانیزمها نه تنها میتوانند به وجود میدان مغناطیسی پی ببرند بلکه از جهت خطوط نیرو در این میدان نیز آگاهی دارند، و این حقیقت که ولوکس موجودی باستانی است نشان میدهد که حساسیت حیات نسبت به مغناطیس به زمانهای بسیار قدیم باز میگردد و احتمالا بسیار ریشهدار است .
براون تحقیقاتش را با ناساریوس اوبسولهتا، حلزون گل که در گروههای بزرگ در سواحل مسطّح گلآلود نیواینگلند میلغزند، ادامه داد. او آنها را درون محفظهای شیشهای محبوس کرد که درب جنوبی آن آنچنان تنگ بود که هر بار فقط یک حلزون را از خود عبور میداد ـ و آنگاه حرکات سی و چهار هزار حلزون را از این طریق یادداشت کرد. بعضی از حلزونها پس از بیرون آمدن از شیشه به چپ میپیچیدند، و برخی هم بسته به وقت روز، مستقیم میرفتند. صبحها تمایل عمومی به پیچیدن به سمت چپ یعنی جهت شرق بود، و بعد از ظهرها به سمت غرب . براون در این آزمایش هم آهنربائی وارد عمل کرد که قدرتش فقط نه برابر قدرت میدان مغناطیسی زمین بود، و مشاهده کرد که وقتی آهنربا در جهت میدان طبیعی زمین قرار گیرد تفاوتی در سمت حرکت آنها ایجاد نمیشود و حلزونها به تعقیب خورشید ادامه میدهند. اما وقتی آهنربا بر میدان طبیعی زمین عمود باشد، حلزونها مسیر ماه را تعقیب میکنند.[19]
(101)
برد حساسیت انسان وسیع است ؛ بعضی افراد اصواتی
برد حساسیت انسان وسیع است ؛ بعضی افراد اصواتی را میشنوند که برای دیگران مافوق صوت است ، و بعضی طول موجهایی را میبینند که برای دیگران نامرئی است . آنهائی که ادعا میکنند قادرند هاله تابانی حول جانوران ببینند ممکن است در انتهای مادون قرمز طیف نور مرئی ، حساسیتی فوق حد طبیعی داشته باشند. تشخیص امواجی با این طول موج بیرون از حد توانائی یاختههای مخروطی شبکیه چشم ماست که رنگهای مرئی را تشخیص میدهند، اما ممکن است در حد توانائی یاختههای میلهای شکل که نسبت به نورهای با شدت کم حساسترند باشد.[20]
(104)
چشمه آب حیات
ژول و ژیم دوقلویاند. ژول ماجراجو است و با یک موشک نیرومند که او را با شتابی معادل 87 درصد سرعت نور پرتاب میکند به تسخیر فضا میرود. ژیم ، کنتر اهل ماجراست و ترجیح میدهد زندگیاش را به آرامی در روی زمین بگذراند. پیش از سفر، ژول و ژیم ساعتهای خود را به دقت باهم مطابق میکنند. ژول روز اول ژانویه 1988 زیمت میکند و ده سال بعد عازم بازگشت میشود. وقتی روی زمین میرسد، تقویم سفینه فضایی او، اول ژانویه 1998 را نشان میدهد. به خانه ژیم می ود و در آنجا گوشهچشمی به تقویم میانازد و میبیند تقویم اول ژانویه 2008 را نشان میدهد. ژیم اکنون بیست سال مسنتر شده است ، در حالی که سن ژول ده سال افزایش یافته است . فاضله سنی کاملا حقیقی است . ژیم بیشتر از ژول چین و چروک بر صورت و موی سفید بر سر دارد. قلب او بیشتر زده است ، غذا بیشتر خورده است ، بیشتر آشامیده است و کتاب بیشتر خوانده است .
اینشتین با حذف زمان مطلق ، به ما یک چشمه آب حیات داده است . این چشمه ، جوان نمیکند، لیکن گذشت بیرحمانه زمان را کند میکند. برای کاستن از سرعت پیر شدن ، باید سریعتر رفت . سرعت ، راز بزرگ طولانی شدن جوانی است . اگر ژول با سرعت 99 درصد شتاب نور حرکت کرده بود، پیر شدن خود را با ضریب 7 به تأخیر انداخته بود و در آن صورت در ده سال سفرِ او، هفتاد سال بر زمین گذشته بود و احتمالا در بازگشت خود دیگر ژیم را نمیدید؛ و اگر مثلا با شتاب 9/99 درصد سرعت نور رفته بود، در بازگشت فقط میتوانست نبیرههای ژیم را ملاقات کند! و به این ترتیب زمان خود را نسبت به زمین با ضریب 4/22 اضافه کرده بود. سفر ده ساله او معادل دویست و بیست و چهار سال زمینی طول میکشید و او در 2212 به کره خاک باز میگشت .
اینشتین میتوانست برای کسانی که برای ورزش تندروی (jogging) فضیلتهای بسیار قائلند، دلیلی اضافی فراهم کند. کسانی که به این ورزش میپردازند عمر خود را نسبت به دیگران افزایش میدهند و سالخوردگی خود را به تأخیر میاندازند. البته این تأخیر، بسیار بسیار ناچیز است . برای کسی که در هر ثانیه یک متر میدود یک ثانیه معادل است با 1000000000000000005 ثانیه آدمی که ایستاده است و راه نمیرود.[21]
(106)
مادّه ، حرکتِ زمان را کند میکند
ژول ، برای به تأخیر انداختن سالخوردگی خود، کافی بود تا در سفینه فضاییاش بر روی تکمه سرعت فشار وارد آورد و به شتاب نور نزدیک شود. لیکن میتوانست حرکت زمان را از طریق هدایت کردن سفینه به حول و حوش یک ستاره نیز ترمز کند، زیرا اینشتین در نظریه «نسبیت عمومی» که در 1915 منتشر شده است ، به ما آموخته است که میدان جاذبهای که یک ستاره یا هر جسم مادی دیگر پدید میآورد، حرکت زمان را کند میکند. از آنجا که فضا، زیر تأثیر مادّه ، حالت انحنا دارد، زمان ، صلابت و خشکی خود را از دست میدهد و در برابر فضا، حالتی ارتجاعی و لاستیکی میگیرد.[22]
(107)
بُعد چهارم همه جا در پیرامون ما وجود دارد
بُعد چهارم همه جا در پیرامون ما وجود دارد، اما هیچ کس نمیتواند با اشاره دست آن را نشان دهد. فلاسفه و عرفا درباره آن به کنکاش و اندیشه میپردازند و دانشمندان علم فیزیک و ریاضی آن را در محاسبات خود منظور میکنند. بُعد چهارم جزء لایتجزای بسیاری از نظریههای محکم علمی است ، اما در عین حال در برخی از رشتههای نه چندان جدی ، مانند احضار روح و داستانهای علمی ـ تخیلی ، نیز نقشی به عهده دارد.
بُعد چهارم ، جهتی کاملا متفاوت با تمام سَمتهای موجود در آن مکانی است که ما آن را «فضا» مینامیم .[23]
(108)
یک موجود چهار بُعدی نیز میتواند بدون
یک موجود چهار بُعدی نیز میتواند بدون برخورد با هیچ گونه مشکلی در هر یک از اتاقهای خانه ما نفوذ کند و هیچ نوع چفت و بست و قفلی قادر به جلوگیری از ورود آن نخواهد بود. یک موجود چهار بُعدی میتواند هر گاوصندوقی را ـ بیآن که قفل آن را به زور بگشاید ـ غارت کند، زیرا گاوصندوق در بُعد چهارم فاقد دیوار است . یک جرّاح چهاربعدی میتواند ـ بیآن که حتی خراشی در پوست ما ایجاد کند ـ به امعا و احشای ما دست یابد. و یک تشنهلب چهار بعدی میتواند بدون باز کردن درِ شیشه ، محتوای آن را سر بکشد![24]
(119)
در بغداد میان شخصی شیعی و مردی سنّی مشاجره شد
فاضل نراقی در خزائن نقل فرموده است که در بغداد میان شخصی شیعی و مردی سنّی مشاجره شد در اینکه خلیفه بلافصل پیغمبر ابوبکر است یا امیرالمؤمنین علی 7 پس قرار دادند که هر کس را که اوّل ملاقات ببینند از او سؤال کنند و هر کس را او تعیین نماید تصدیق کنند پس چون قدری راه رفتند دیوانه نمودار شد چون نزدیک رسید از او سؤال نمودند که آیا خلیفه بلافصل حضرت رسول 6 علی 7 است یا ابابکر (لعنة الله علیه)؟
دیوانه گفت : محاکمه خود را نزد آفتاب ببرید و در وقت طلوع شمس از او بپرسید که بعد از اینکه غروب نموده بودی از برای که رجوع کردی اگر گفت از برای علی 7 رجوع نمودم پس آن بزرگوار است خلیفه بلافصل و اگر گفت از برای ابوبکر طلوع و رجوع نمودم پس آن خلیفه بلافصل است فبهت الّذی کفر انتهی .[25]
(124)
پادشاهی را در هند دیدم925سال داشت
علامه مجلسی 1 در جلد اوّل حیوة القلوب از ابن بابویه و او از اسحق بن ابراهیم طوسی روایت کرده است که در سنّ نود و هفت سالگی در خانه یحیی بن منصور نقل کرده که من پادشاهی را در هند دیدم که او را سربابک میگفتند و در شهری که او را اصبوح میگفتند پس از او پرسیدم که چند سال از عمر تو گذشته است گفت نهصد و بیست و پنج سال و مسلمان بود و گفت که حضرت رسول ده نفر از اصحاب خود را به نزد من فرستاد که حذیفة بن الیمان و عمرو بن العاص و اسامة بن زید و ابوموسی اشعری و صهیب رومی و سفینه و غیر ایشان در میان آنها بودند و مرا دعوت به اسلام کردند و من اجابت نمودم و مسلمان شدم و نامه حضرت را بوسیدم.
پس من گفتم : با این ضعف چگونه نماز میکنی ؟ گفت : خدا میفرماید که (الّذین یذکرون الله قیامآ وقعودآ وعلی جنوبهم) گفتم: خوراک تو چیست ؟ گفت : آبگوشت با کندنا. پرسیدم که آیا چیزی از تو جدا میشود؟ گفت : هفته یک مرتبه چیز کمی دفع میشود. پس احوال دندانهای او را پرسیدم گفت : بیست مرتبه داندانها را افکندهام و از نو بدر آوردهام و در طویله او چهارپائی را دیدم از فیل بزرگتر که او را زند فیل میگفتند پرسیدم که چه میکنی این جانور را؟ گفت : رخت خدمتکاران را بر آن بار میکنند و از برای گازران میبرند که بشویند و چهار سال راه طول مملکت او و چهار سال عرض آن شهر بود و شهری که پایتخت او بود پنجاه فرسخ در پنجاه فرسخ بود و بر در هر دروازه از دروازههای شهر او صد و بیست هزار لشکر حاضر بودند که چون حادثه رو میداد محتاج نبودند که استغاثه از لشکرهای دیگر بکنند و جای او در وسط شهر بود و شنیدم که میگفت که داخل بالد مغرب شدهام و به ریک بیابان عالج رسیدهام و رفتهام به سوی شهر قوم موسی یعنی جابلقا و بام خانههای ایشان هموار است و خرمن جو و گندم و مأکولات ایشان همیشه در بیرون شهر است و آنچه میخواهند از برای قوت خود برمیدارند و باقی را در بیرون شهر میگذارند و قبرهای ایشان در خانههای ایشان است و باغهای ایشان دو فرسخ از شهر ایشان دور است و در میان ایشان مرد پیر و زن پیر نیست و بیماری در میان ایشان نمیباشد تا وقت مردن و بازارهای ایشان گشوده است و هر که چیزی میخواهد میرود و میکشد و برمیدارد و قیمتش را در آنجا میگذارد و صاحبش حاضر نیست و در وقت نماز همه حاضر میشوند در مسجد و نماز میکنند و برمیگردند و در مبال ایشان خصومت و نزاع نمیباشد و سخنی به غیر از یاد خدا و نماز و یاد مرگ نمیگویند.[26]
(125)
مردی نزد ابن سیرین آمده
مردی نزد ابن سیرین آمده گفت : به خواب دیدم که مؤذّنی میکردم . گفت : توفیق حجّ یابی. دیگری آمده گفت : به خواب دیدم که مؤذّنی میکنم . ابن سیرین گفت که از دزدی توبه کن .
شاگردان گفتند: ای استاد این دو مرد هر دو یک خواب دیدهاند در تعبیر این همه تفاوت چیست ؟ ابن سیرین گفت : مرد اوّل صورت صالحان داشت چون خواب خود را بیان کرد این آیه به خاطرم آمد که (فأذّن فی الناس بالحجّ) یعنی ابراهیم خلایق به حجّ خوان و آن کس که در ثانی الحال آمد چون سیرت اوباش داشت و تقریر واقعه خود نمود این آیه بخاطرم آمد که (فأذّن مؤذّن أیتها العیر إنکم لسارقون) یعنی ندا کردند که ای کاروانیان به تحقیق که شما دزدانید.[27]
(127)
در تاریخ ظفرنامه آمده که چون امیرتیمور
و در تاریخ ظفرنامه آمده که چون امیرتیمور به ملک روم درآمد به غایبت دغدغهناک بود که آیا فتح و نصرت او را میسّر شود یا نه ؟ علمای اسلام او را بشارت دادند که امیر خوف به خاطر خطیر راه ندهد که حسب التقدیر فتح از جانب صاحبقران است.
امیر پرسید که این حکم جزم از کجا است ؟ گفتند: (غُلبت الرّوم فی أدنی الأرض) که اشاره به ضاد ملفوظی است که در آخر لفظ ارض واقع شده و آن عبارت از هشتصد و پنج باشد که مطابق با این سال است که امیر با قیصر مجادله دارد پس آیه دلالت دارد بر مغلوبیت رومیان در این سال هشتصد و پنج .
امیر از ذکاوت و دریافت علماء به غایت خوش آمده یقین خود را بر همین ثابت ساخته به جنگ قیصر رفت و بر او مظفّر شد به نوعی که در تواریخ است .[28]
(131)
در روضات الجنّات در ترجمه مرحوم ملا محمّد سرابی
در روضات الجنّات در ترجمه مرحوم ملا محمّد سرابی که از تلامذه مرحوم ملا محمّد باقر صاحب ذخیرة المعاد است از بعضی از احفاد مولای سرابی مزبور و بعضی دیگر از علماء حکایت نموده که مرحوم ملا محمّد مزبور سفری به عتبات عرش درجات مشرّف میشد در ابتداء هر منزلی میدید شخصی در جلو حیوان سواری او پیاده راه میرود و چون به منزل میرسند آن شخص را نمیبینند و از انطار غائب میشود پس روزی از یکی از اهل قافله از حالات آن شخص سؤال فرمود او گفت : ما نیز او را نمیبینیم مولای مزبور از شنیدن این کیفیت بر تعجّبش افزود پس گفت : چون وقت غذا خوردن میشود میآید و قدری غذا از ما گرفته میرود و دیگر ما او را نمیبینیم پس چون وقت کوچ کردن از آن منزل شد دید آن شخص به طریق معهود در جلو راحله او راه میرود پس وقت فرمود در کیفیت راه رفتن او دید که که در هوا راه میرود و پاهایش اصلا در روی زمین نیست پس از دیدن این کیفیت خوف بر مولای مزبور مستولی شده آن شخص را به نزدیک طلبید و از حالش استفسار نمود.
عرض کرد من مردی از طایفه جنّ هستم و شیعه علی 7 و اولاد طاهرین آن بزرگوارم ، مرا حادثه عظیمه روی داد پس با خداوند عهد نمودم که اگر مرا از آن حادثه نجات دهد با پای پیاده در رکاب یکی از علماء شیعه زیارت قبر سید الشهداء 7 بروم و خداوند از آن حادثه مرا نجات فرموده خواستم به عهد خود وفا کنم چون شنیدم که جناب شما عازم به تشرّف آن آستان قدس میباشید وقت را غنیمت دانسته خود را در رکاب مبارک شما کشانیدم پس مولای مزبور سؤال فرمود از آن غذاهائی که مردم در آن منازل به او میدهند چه آن که جنّ به صریح اخبار از اغذیه متداوله انسانی و خوردن آنها محروم است . عرض کرد: من آن طعامها را به فقراء زائرین میدهم پس سؤال فرمود که طعام شما اجنّه چیست ؟ عرض کرد: هر گاه شخص وجیه و صبیحی ببینیم از بنیآدم او را به سینههای خود میچسبانیم و او را بو مینمائیم و از بوی آن قوّت و قدرت میگیریم چنانچه آدمیان از خوردن اغذیه قوت میگیرند پس هر گاه از آدمیان که ببینید در دماغ و عقل او اختلالی واقع شده و وحشتی در سینه و سر او داخل گردیده بدانید که از اثر بوی ما و به سینه چسبانیدن ما است و علاجش آن است که قدری از آب سداب خالص را و اگر مخلوط به سرکه باشد بهتر است در یکی از سوراخهای دماغ او بچکانید به این عمل آن جنّی که اذیت به او رسانیده هلاک شود و صاحب آن علّت به اذن الله از برایش بهبودی حاصل گردد.
مولای مزبور فرموده چون چند منزل دیگر رفتیم در یکی از آن منازل وارد شدیم بر یکی از ارباب منزلت و شأن و صاحب غنی و ثروت پس در مهمانداری ما و اهل قافله دقیقه را نامرعی نگذاشت و ما را به انواع اکرام مکرّم داشت پس آن رفیق جنّی ما در آن منزل آمده و به من اظهار نمود که شما به صاحب منزل بگوئید که از برای تشریفات ما آن خروس سفیدی که در میان منزلت پنهان نموده ذبح نما پس من هم از میزبان این مسئلت را نمودم و به مجرّد آن که سر آن خروس بریده شد صدای ناله و نوحه از زنان او بلند شده به اندرون خانه رفت تا جهت را استعلام نماید طولی نکشید که با حال پریشان بیرون آمد چون از علّت پریشانی حالش پرسیدیم گفت همین که آن خروس را ذبح نمودهاند یکی از دختران مرا حالت جنون دست داده و بیهوش به روی زمین افتاده است و ما در مرض و دوای او متحیریم پس مولای مزبور به او فرمودند که غم مخور که دوای آن در نزد ما یافت میشود پس امر فرمود که قدری سداب حاضر نمودند و او را در میان آب انداخته چند قطره از آن آب را در یکی از سوراخهای دماغ او ریخته پس فورآ آن دختر از جای خود حرکت کرده و خوب شد و از گوشه منزل صدائی بلند شد که آه خود را به واسطه یک کلمه حرف که از زبانم بیرون آمد به کشتن دادم و سرّ خود را در نزد بنیآدم فاش نمودم و هر چه تفحّص نمودیم صاحب صدا را نیافیتم و بعد از آن آنشخص را دیگر در جلو راحله ندیدیم و معلوم شد که همان جنّی بوده که متعرّض آن دختر شده و به آب سداب که خود گفته بود هلاک گردیده .[29]
(133)
در قصص العلماء از مقابیس مرحوم شیخ اجلّ شیخ اسدالله کاظمینی
در قصص العلماء از مقابیس مرحوم شیخ اجلّ شیخ اسدالله کاظمینی نقل نموده که شیخ شهید محمّد بن مکی المعروف بالشهید الأوّل رضوان الله علیه در اغلب اجازات اجازه میگرفت برای خود و برای دو فرزندش محمّد و علی و همچنین اجازه میگرفت برای دو دخترش و دو دخترش هر کدام آنها فقیه و صاحب اجازه بودند و یکی از آنها فاطمه نام داشت و او را ستّ المشایخ میگفتند یعنی سیده مشایخ و بنا بر بعضی از مشایخش میگفتند و کنیه او امّ الحسن بود و او عالمه و فقیهه و صالحه و عابده بود و پدرش بر او ثناء میفرستاد و زنان را امر میکرد که به او اقتداء نمایند و در احکام به او رجوع کنند و همچنین شهید ثناء میفرستاد بر زوجه خود که مکنّاة به امّ علی بود و او فاضله و پرهیزکار و فقیهه و عابده بود.[30]
(134)
فکیف قعود الخلفاء مجلس الخلافة
فی الکتب المعتبرة مثل کنز الکراجکی ومشکول القزوینی وغیرهما أنّ الشیخ المفید اباعبدالله محمّد بن النعمان قدّس الله روحه العزیز دخل مجلس قاضی بغداد فسأل القاضی رجل من أهل المجلس سمعنا أنّ النبی 6 نصّ علی علی بن ابی طالب یوم الغدیر فکیف قعود الخلفاء مجلس الخلافة ؟
فقال القاضی : لانترک الدّرایة أی قعودهم فی المجلس الخلافة بالرّوایة وهی نصّ غدیرخم فلمّا سمع المفید هذا جلس حتّی خرج کلّ من فی المجلس والتفتّ قاضی إلیه وکان صبیآ فقال مالک : یا صبی فقال المفید: سمعنا عایشة وطلحة وزبیر خرجوا علی علی بن ابیطالب بالبصرة فما قول القاضی فیهم .
فقال القاضی خرجوا ولکن تابوا عن ذلک فقال المفید الحرب درایة والتوبة روایة والعاقل لایترک الدرایة بالروایة فقال القاضی من أنت یا صبی فقال : أنا محمّد بن محمّد بن النعمان فقال القاضی أنت المفید حقّآ أنت المفید حقّآ فلقّب بالمفید.
أقول : نقلته من کتاب المشکول الّذی هو بخطّه مؤلّفه المولی کمال الدّین حاجی بابا القزوینی من تلامذة الشیخ الجلیل البهائی وعلیه خطّ الشیخ المزبور البسه الله من حلل النّور.[31]
(135)
قال رأیت سفینة تعبر الناس من جانب إلی جانبه
فی کنزالفوائد للعلّامة الکراجکی 1 وجدت فی أمالی شیخنا المفید قدّس الله نفسه أنّ أباالحسن علی بن میثم 2 دخل علی الحسن بن سهل والی جانبه ملحد قد عظّمه الناس حوله فقال له قد رأیت عجبآ قال وما هو قال رأیت سفینة تعبر الناس من جانب إلی جانبه بغیر ملّاح ولا ناصر قال فقال له الملحد: أنّ هذا أصلحک الله لمجنون قال و کیف قال لأنّه یذکر عن خشب جماد لا حیلة له ولا قوّة ولا حیوة فیه ولا عقل أنّه یعبّر الناس ویفعل فعل الإنسان کیف یصحّ هذا فقال له أبوالحسن فأیما أعجب هذا وهذا الماء الّذی یجری علی وجه الأرض یمنة ویسرة بلا روح ولا حیلة ولا قوی وهذا النّبات الّذی یخرج من الأرض والمطر الّذی ینزل من السّماء کیف یصحّ ما تزعمه من أنّ لا مدبّر له کلّه وأنت تنکر أن تکون سفینته تتحرّک بلامدبّر وتعبرّ الناس بلا ملّاح قال فبهت الملحد.[32]
(136)
او از شیعه امامیه سبّ صحابه میکنند
در مجالس المؤمنین است که بعضی از مخالفان به عرض خلیفه عبّاسی که معاصر شیخ ابوجعفر طوسی معروف به شیخ الطائفه بود رسانیدند که او و اصحاب او از شیعه امامیه سبّ صحابه میکنند و کتاب مصباح که دستور اعمال و ادعیه سنه متهجّدان ایشان است بر آن گواهی میدهد زیرا که در دعای روز عاشورا از آن کتاب واقع است که «أللّهمّ خصّ أنت أوّل ظالم باللّعن منّی وأبدآ به أوّلا ثمّ الثّانی ثمّ الثالث ثمّ الرّابع والعن یزید بن معویة خامسآ».
پس خلیفه به طلب شیخ و کتاب مصباح فرستاد و چون با کتاب حاضر شد و باعث طلب او مذکور گردید منکر شد و چون کتاب را گشودند دعای مذکور را به او نمودند و گفتند این را چه عذر خواهید گفت که شیخ در بدیهه گفت یا امیرالمؤمنین مراد از آن عبارت نه آن است که غمّازان گمان بردهاند بلکه مراد به اوّل ظالم قابیل قاتل هابیل است که بنیاد قتل در دنیا نهاد و ابواب لعن بر روی خود گشاد و مراد به ثانی عاقر ناقه صالح است و اسم عاقر قیدار بن سالف بود و مراد به ثالث قاتل یحیی بن زکریا است که به سبب بغیه از بغایای بنیاسرائیل اقدام بر قتل آن معصوم نمود و مراد به رابع عبدالرّحمن بن ملجم لعنه الله است که اقدام بر قتل علی بن ابی طالب 7 کرد خلیفه چون آن تأویل را شنید تصدیق او نمود و او را انعام داد و از ساعی و غمّاز انتقام کشید.[33]
(138)
در مجالس قاضی نوّر الله مرقده است
در مجالس قاضی نوّر الله مرقده است که از جمله علمای اهل خلاف که در دست شیخ مفید عاجز و مبهوت و پایمال بودند قاضی ابوبکر باقلانی است که روزی در مناظره شیخ چون مرغ رمیده از شاخی به شاخی میپرید و مانند غریق به جان رسیده از حشیشی به حشیشی متشبّث و متوسّل میگردید و چون شیخ راهپرداز او را بست و وسائل او را درهم شکست باقلانی خواست که شیخ را خوشآمدی گوید که موجب تسکین شیخ شده در الزام مبالغه و استقصا ننماید و او را در نظر حاضران شرمنده و رسوا نسازد لاجرم اعتراف به قدرت شیخ در فنون علم نموده گفت : ألک فی کلّ قدر مغرفة یعنی آیا تو را در هر دیکی کفکیری است شیخ در جواب فرمود: نعم ما تمثّلت بأدوات أبیک یعنی خوب کردی که به دیک و کفکیر که از ادوات پدر باقلاپز تو است تمثیل نمودی باقلانی ملزم شده خجل گردید و اهل مجلس بر او بخندیدند.[34]
(139)
به طریق شیعه وضو ساخته و پاهای
در جلد دویم از کتاب سابق الذکر است که یکی از دوستان من در نجف اشرف حکایت نمود که من در بعضی از باغات بغداد مشغول وضو ساختن بودم و گمانم این بود که کسی از اهل خلاف بر حالم مطّلع نیست پس به طریق شیعه وضو ساخته و پاهای خود را مسح نمودم چون سر بلند ساختم ناگاه یکی از بزرگان مخالفین را دیدم که بر عمل من مطّلع شده فی الفور پاهای خود را شستم پس به من گفت : این چگونه وضوئی بود که اوّلا پاهای خود را مسح کرده و بعد از آن آنها را شستی گفتم بلی أعزّک الله در این مسأله میان خداوند و ابوحنیفه خلاف واقع شده چه خداوند در کتاب خود امر به مسح رجلین نموده و فرموده (فامسحوا برؤسکم وأرجلکم) و ابوحنیفه حکم به غسل آنها کرده پس من از خوف خداوند پاهای خود را مسح نمودم و از خوف سلطان که بر مذهب ابوحنیفه است آنها را شستم پس آن مرد تبسّم نموده و از من درگذشت .[35]
(140)
کسی که به یک ضرطه به مردم محرم نباشد
دهم در آن کتاب است که مردی را نزد معاویه حدثی صادر شده و به معاویه التماس نمود که آن را از مردم پنهان بدارد چون مردم جمع شدند معاوبه به ایشان گفت بدانید که از فلان کس ضرطه سر زده است پس آن مرد گفت کسی که به یک ضرطه به مردم محرم و امین نشود چگونه به امور امّت امین خواهد بود.[36]
(141)
چون معاویه به مدینه طیبه آمد به منبر رفته
در تاریخ ابن اعشم مسطور است که چون معاویه به مدینه طیبه آمد به منبر رفته خطبه خوانده در اثنای خطبه سخن را به ذکر حضرت امیرالمؤمنین علی 7 راند و آن حضرت را به بدی یاد کرد و زبان به نکوهش اسدالله الغالب دراز کرد حضرت حسن 7 در آن مجلس حاضر بود برخواست و فرمود ایزد تعالی هیچ پیغمبری و هیچ وصی را نفرستاد الّا مجرمان و فاسقان به عداوت او برخواستند قوله تعالی (وکذلک جعلنا لکلّ نبی عدوّآ من المجرمین) بعد از آن فرمود: من پسر علیام وتو پسر صخری و مادر تو هند است و مادر من فاطمه بنت رسول الله و جدّه من خدیجه کبری است و جدّه تو فتیله است میان ما دو نفر لعنت خدا بر آن کس باد که سرشت او نکوهیدهتر و نسب او خسیستر و نفاق او بیشتر است اهل مجلس آمین گفتند و سخن معاویه انقطاع یافته خوار و خفیف از منبر فرود آمد.[37]
(142)
سبب اینکه معاویة بن یزید بن معاویه ترک خلافت کرد
در کتاب عدّة الداعی مذکور است که سبب اینکه معاویة بن یزید بن معاویه ترک خلافت کرد این بود که دو کنیز داشت که یکی صاحب حسن و جمال بود و دیگری صاحب ادب و کمال و آنها وقتی با همدیگر صحبت میداشتند پس آن کنیز با کمال به آن که صاحب حسن و جمال بود گفت همانا که جمال تو تو را به کبر ملوک مبتلا ساخته آن کنیز گفت چه ملکی مقابل ملک حسن است زیرا که آن مالک بر ملوک است و سلاطین مملوک مالک حسن و جمال هستند پس سلطنت حقیقت صاحب حسن و جمال راست کنیزک صاحب کمال گفت چه خوبی در سلطنت و چه خیری در سلطان است چه اگر قائم به حقوق آن باشد و عامل به شکر این نعمت فرماندهی گردد لذّتی از برای آن در سلطنتش ممکن نیست و همیشه منغّض العیش است و اگر سلطان منقاد و مطیع شهوت خود شود و لذّات خود را مقدّم بر وظائف سلطنت بدارد و مضیع حقوق آن گردد و از شکران نعمت اضراب کند و اعراض نماید پس قرارگاه او در آتش جهنّم است پس چه خیری در سلطنت است که این دو محذور بزرگ را داراست. معاویة بن یزید بن معاویه چون این کلام را از آن کنیز شنید متأثّر شد به نحوی که خود را از خلافت خلع نمود و در خانه خود رفته در را بر روی خود بست تا آن که بعد از بیست و پنج روز از دنیا گذشت .[38]
(143)
در کشتی نشسته بودم و از هند به طرف کعبه
در تاریخ مجدی است که مؤلّف جامع الحکایات آورده که نوبتی در کشتی نشسته بودم و از هند به طرف کعبه معظّمه میرفتم ناگاه بادی صعب برخواسته و ابری سیاه و مظلم بر روی هوا متراکم گشت و افواج امواج متلاطم شد دریا در جوش و اهل کشتی در خروش آمدند معلّم که دلیل و راهبر کشتی است راه گم کرد فی الفور آهنی مجوف به هیئت ماهی بیرون آورده سنگی سیاه برداشته به قوّت بر آن آهن مالید و آن آهن را بر طاس آبی انداخته بگردانید آن آهن بر سمت قبله ساکن شده معلم عنان کشتی بدان صوب انعطاف داد من از مشاهده آن حال متحیر گشته تعرّف آن صورت نمودم گفت آن سنگ که بر آهن مالیدم سنگ مقناطیس است و خاصیت مقناطیس آن است که چون او را به قوّت بر آهن مالند چنانکه اثر آن بر آهن بماند آن آهن جز بر سمت قبله نایستد و چون این معنی را امتحان کردم چنان بود که او گفته بود.[39]
(145)
زبر و بینات اسامی مبارکهاهلبیت علیهم السلام
در کتب معتبره مثل مقامع الفضل و غیره آوردهاند که از مشاهیر نتایج افکار ابکار محمّد بن الحسن نصیرالدین طوسی قدّس الله سرّه القدّوسی تطبیق آیه مبارکه (إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت ویطهّرکم تطهیرآ) میباشد که از زبر و بینات آن اسامی مبارکه حضرت رسول و امیرالمؤمنین و یازده فرزند آن سرور دین را استخراج کرده فرموده به این طریق که :
إنّما زبر او 92، محمّد 92؛ بینات او 326، وصی بحقّ علی 326، یرید الله زبر او 290، بینات او 227، مجموع زبر و بینات 517، و امام الهمام الحسن بن علی 517، لیذهب 747 بینات او 75 مجموع 822، والإمام الکامل ابوعبدالله الحسین بن علی بن ابیطالب 822، عنکم زبر او 180، بینات او 247 مجموع 427، امام علی زین العابدین 427 الرّجس زبر او 294، بینات او 262، مجموع 556، ماحی کفر و حامی اسلام 556، اهل البیت زبر او 479، بینات او 78536، محمّد الباقر وجعفر 785، و یطهّرکم زبر او 290، بینات او 142، مجموع 432، و امام موسی و علی و محمّد جواد 432، تطهیرآ زبر او 625، بینات او 115، مجموع 740، والنقی والعسکری والمهدی الهادی 740.
و جناب حاج شیخ یوسف جیلانی معاصر در کتاب آیات البینات خود از زبر و بینات هفتاد و سه آیه از قرآن مجید استخراج اسامی شریفه امیرالمؤمنین و اولاد طاهرین آن بزرگوار را نموده است هر کس بخواهد به آن کتاب رجوع کند. چنانچه از سیزده آیه از فرقان حمید به طریق زبر و بینه استخراج اسامی فلان و فلان و فلان را نموده و ما از جمله به نقل سه آیه از آنها اکتفا مینمائیم :
آیه اوّل (غیر المغضوب علیهم ولا الضّالّین) است چه زبر الضالّین 292، و بینات او 364 و مجموع زبر و بینات 1286 فلان و دو فلان دنی و فلان 1286.
آیه ثانیه (لاینال عهدی الظّالمین) است چه زبر الظالمین 262 بینات آن 410 مجموع زبر و بینات 1472 فلان و فلان و فلان بن فلان 1472.
آیه ثالثه آیه (یا ایها الرّسول بلّغ إلی قوله تعالی إنّ الله لایهدی القوم الکافرین) است چه زبر القوم الکافرین 569 و بینات او 690 و مجموع زبر و بینه آن 1259 هم فلان و فلان و فلان 1259 و از زبر دو کلمه از دو آیه قرآن اسم اوّلی صریحآ مکشوف میشود: کلمه اول المیسر است از آیه مبارکه (إنّما الخمر والمَیسِر) چه زبر میسر 310 و زبر ر م ع 310 است . کلمه ثانیه المنکر از آیه (إنّ الله ینهی عن الفحشاء والمنکر) است چه زبر منکر 310 و زبر ر م ع 310 میباشد.
ختم ذکره حتم : معاصر مزبور در کتاب مذکور گفته است که دیدم بزرگی از ارکان عامّه بغداد که چندان رایگان با خاصّه اهل سداد نبوده در رحله خود چنین نوشته بود که روافض تمسّک به زبر و بینات نموده و بر تطبیقات اختیاری در مقام مدح موالیان خود برآمدهاند و اثبات کرامات برای ایشان نمایند و هر که او دشمن دارند تطبیقات سوء در حقّ او نمایند و این را قاعده نام نهند و ممکن است که عکس شود یعنی مبغض آل محمّد را تطبیقات جیده و محبّ ایشان را با تطبیقات ردّیه مطابق نمایند جوابش آن است که این در کلمات پست فطرتان ممکن است که فرض شود و لیکن در کلام خالق بیچون که مشتمل بر معجزه است چنان است و این غفلت از قائل است که از زبر معجزات قرآنیه و بینه بینات فرقانیه غافل است که تمام کلمات و آیات رحمت مطابق با اسامی محمّد و آل محمّد و جمیع کلمات عذاب و غضب مطابق با اعداء خسران مآل ایشان است .[40]
(147)
به زودی بازگشت بشریت به سوی روح
هزاره سوم میلادی ، به زودی با بازگشت بشریت به سوی روح ، شعور و توجّه به ملکوت آغاز خواهد شد.[41]
(154)
بشر امروزی در آستانه دنیای اکتشافات کیهانی
ص :282 بشر امروزی در آستانه دنیای اکتشافات کیهانی قرار گرفته است و هر چند سابق بر این گامهایی برداشته شده است ولی از برخی جهات موفقیتآمیز و کامل نبودند و به خاطر تأثیر توجّه و خواستههای ابرقدرتها به تولید سلاحهای مخرب که هزینه زیادی را در بودجه دولتها پدید آورد، باعث میشود هزینههای اکتشافات تأمین نگشته و رکودی در روند اکتشافات پدید آید.
در هر حال دانشمندان درصدد فرا رسیدن روزی هستند که بشر خواهد توانست «مادّه» را به «بُعد» مکانی دیگر و یا به فضای بین ستارگان پرتاب سازد. کاوشهای آینده بشری که در کهکشان و «آندرومدا» انجام خواهد گرفت نیازمند تکامل اندیشه انسانی و نظریات جدید است که باید به تمامی آنها اهمیت داد.[42]
(159)
پیاتزی اسمیت ستارهشناس انگلیس
ص :67 پیاتزی اسمیت ستارهشناس انگلیس و یکی از مشتاقان کشف اسرار خئوپس و پژوهشگرانی که سالهائی چند از عمر خود را صرف مطالعه در احوال این هرم کرد و تمام زوایای آن را کاوید، سرانجام در 1864 اعلام کرد که اندازههای هرم با تناسبهای هندسی رابطهای مستقیم دارند، ولی سرفلیند رزپتری یکی از دستیاران اسمیت حکایت میکند استاد را در حال سوهانزدن برجستگی اتاق انتظار فرعون دیده تا آن را به ابعاد دلخواه برای اندازهگیری هندسی درآورد.
شاید تحقیق و بررسی اهرام به روشهای معماری سهلتر و علمیتر باشد. ولی تردیدی نباید داشت که هیچ یک از حکومتهای قرن بیستم جرأت انجام چنین اقدامی را نخواهند یافت ، چون دستکم این تجربه به قیمت اجیر کردن دستکم 200000 تا 300000 کارگر برایشان تمام خواهد شد و علاوه بر آن به چندین متر مکعب سنگ تراشیده و میلیونها دلار بودجه احتیاج خواهند داشت.
صاحبنظران در مورد ساختمان اهرام اظهار نظر کردهاند که مصر در آن زمان جمعیتی حدود 100 میلیون نفر داشته و مجهّز به ماشینهای پرقدرتی بوده که ساخت و سیستم آن هنوز برای ما مجهول باقی مانده و تنها با چنین نیروی کار و چنین تجهیزاتی قادر به احداث ابنیهای بوده است.
شایان ذکر است که آزمایشهای داربستها و خاکریزها و پیها و غیره که بر روی خاک رس صحرا صورت گرفته موفقیتآمیز نبوده است، در این صورت تنها بر اساس این فرضیه میتوان گفت که مصریان باستان شاید از قدرت شگفتانگیز بهرهگیری از مافوق صوت و نیروی ضد جاذبه زمین اطّلاع داشته و به نحوی آنها را مهار کرده و به کار گرفته بودند.[43]
(161)
چراغ برق در دوران سلطنت سن لوئی
ص :86
در عوض چند وقایع نگار قرن سیزدهم تصدیق کردهاند که ژشیله ، خاخام فرانسوی که از فضل و دانش شگلافی برخوردار بود و سن لوئی سلطان فرانسه به وجود او افتخار میکرد، از چراغی خیره کننده سخن به میان آورده که خود به خود روشن میشود.
خاخام این چراغ را که فاقد فتیله و روغن بوده، بعضی شبها پشت پنجره اتاق خود قرار میداده و این امر باعث ترس و وحشت شدید همشهریان او میشده است. با آن که ژشیله از ارج و قرب فراوانی در نزد شاه و مشاورانش برخوردار بود، ولی هرگز رمز چراغ جادویش را به هیچ کس باز نگفت. آیا او از نیروی برق استفاده میکرد؟ روایتگران چنین نوشتهاند که او برای ترساندن دشمنان و مزاحمان که به آزارش برمیخاستند و بر درش میکوفتند از آن وسیله بهره میگرفت. او میخی را در دیوار اتاقش فرو برده بود که از آن جرقّهای آبیرنگ همراه با صدای جزجز بلند میشد.
بدا به حال کسی که در آن احوال کوبه آهنی در را به صدا درمیآورد، چون آن بینوا به ناگهان از کمر تا میشد و فریادهای جگرخراشی برمیکشید، گوئی خروارها خاک و او آوار شده است؟؟؟ و آنگاه بی آن که منتظر کمکی بماند به سرعت پا به فرار میگذاشت ...
لیفاس لوی مینویسد: یک روز جمعیتی از مردم خشمگین به در خانه او هجوم آوردند، در حالی که بازو در بازوی هم انداخته بودند تا بتوانند در مقابل آن ضربههای موحش و آن زلزله سهمگین تاب مقاومت بیاورند. مردی که در میان آن جمع به داشتن جسارت و تهور شهره بود کوبه آهنی را به صدا درآورد. اما خاخام به میخی که بر دیوار نصب کرده بود، با دست اشارهای کرد و در چشم بهمزدنی تمام مهاجمان بر روی هم ریختند و گروهی که به نظاره ایستاده بودند، با دیدن این منظره پا به فرار نهادند، گوئی سراپایشان آتش گرفته است. آنها یقین داشتند که هماینک زمین پیش پایشان دهان باز میکند و همگیشان را میبلعد. جالب اینکه مهاجمان در یک؟؟؟ آن چنین پنداشته بودند که تا زانو در خاک فرو رفتهاند، ولی خود نمیدانستند چگونه توانستهاند از آن مهلکه جان سالم بدر ببرند. اما دیگر هوس چنین تجربهای را به سر راه ندادند و جرأت بازگشت به خانم حکیم و کوفتن در سرای او را پیدا نکردند. به این ترتیب خاخام توانست آرامش خود را به دست آورد و از شرّ مزاحمان در امان بماند.
کسی نمیتواند ادّعا کند که ژشیله نیروی برق را اختراع کرده و به اسرار الکتریسیته پی برده بود و یا با فشار یک دکمه نیروی الکتریک را در کوبه آهنی در تخلیه میکرد. اما مسلّم این است که خاخام از رازی آگاه بود که هرگز راضی نشد آن را بریا؟؟؟ همعصران خود در قرن سیزدهم فاش کند و آن را با خود به گور برد.[44]
پیشرفتهای چشمگیر عصر فرخنده ظهور
آیا دوست دارید شاهد خجستگیها، برازندگیها و پیشرفتهای چشمگیر عصر فرخنده ظهور باشید؟
آیا دوست دارید در شادمانیها، خوشیها و سرفرازیهای آن روزگار شکوهمند شرکت داشته باشید؟
اگر با تمام وجود خواستار فرا رسیدن عصر ظهور هستید و دوست دارید شما هم شاهد عصر تکامل باشید، از هماکنون برای هر چه زودتر فرا رسیدن آن روزگار نورانی ، به تکاپو و تلاش برخیزید و با تمام وجود با اعتقاد کامل و ایمانِ محض ، هر گونه شک و تردید را در همه زمینههای دینی کنار بگذارید و تمامی وجود خود را آکنده از ایمان و اعتقاد به مکتب خاندان وحی : بنمایید و این باور را در وجود خود ایجاد کنید که سرانجام سراسر گیتی در قلمرو خاندان وحی قرار خواهد گرفت و...
با تبلور اعتقادی و تکامل ایمانی به حقایق مکتب آسمانی خاندان وحی ، از کسانی خواهید بود که شاهد آن عصر درخشان میشوند.
زیرا بر اساس مژدههای اهل بیت : همه کسانی که وجودشان سرشار از اعتقاد و آکنده از ایمان است ، حکومت آسمانی حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه الشریف را درک خواهند نمود[45] ، به گونهای که حتّی اگر دنیا را سپری نموده باشند، در آن زمان به این عالم باز
خواهند گشت و در شادیها، شادمانیها و پیشرفتهای آن عصر فرخنده شرکت خواهند داشت .
از بین رفتن عوامل جنگ
به هر حال، چون سخن از دوران شکوهمند حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه میباشد، بهتر است قلم را از «رمز جنگ و خونریزی» به سوی «رمز نور و روشنایی» بکشانیم و با بیان قسمتی از جلوههای آن روزگار سرشار از شادی و شادمانی که نابودکننده عوامل جنگ و خونریزی است ، دل را از غم و اندوه برهانیم ؛ زیرا اکنون سخن گفتن از «عقدههای روانی» عقدهداران، اثری جز «افزون طلبی» غم و اندوه و احساسِ «ضعف و کمبود» ندارد! از این رو با تمام وجود به کلام ........
()
مافوق طبیعت
در عصر ظهور در طبیعت ناشناخته کنونی تحوّلات عظیمی رخ میدهد و جریاناتی مافوق طبیعت واقع میشود که مسایل مادّی و وسایل طبیعی کنونی را تحت الشعاع خود قرار میدهد. گرچه درک این مسأله برای برخی از اذهان مشکل و سنگین است، ولی با توجّه به تجربههایی که تاریخ پرشکوه تشیع دارد، میتوان این حقیقت را در ذهنها جای داد.
در طول تاریخ ما، نمونههای فراوانی وجود دارد که دلیل بر حاکمیت وسایل فوق طبیعی بر طبیعت است ، برای روشن شدن این نکته ، یک نمونه از مواردی را که مسایل طبیعی تحت الشعاع جریانات برتر از طبیعت قرار گرفته میآوریم تا راهگشای پذیرش واقعیتهای برتر از آنچه تاکنون دیدهایم باشد. (نماز باران)
()
با فرا رسیدن دوران پرشکوه ظهور
با فرا رسیدن دوران پرشکوه ظهور، بدیهی است که انسانها بر اثر تکمیل عقول و پیشرفت عجیب علوم ، به کرات دیگر سفر نموده و قادر به سفرهای فضایی شده و به کرات دیگر میروند.
()
یبعث الله رجلا فی آخر الزمان
عن زید بن وهب الجهنی ، عن الحسن 7 فی حدیث أنّ أمیرالمؤمنین 7 قال : یبعث الله رجلا فی آخر الزمان وکلب من الدهر وجهل من الناس و یؤیده الله بملائکته ویعصم أنصاره ، وینصره بآیاته ویظهره علی أهل الأرض حتّی یدینوا طوعآ وکرهآ یملأ الأرض عدلا وقسطآ ونورآ وبرهانآ یدین له عرض البلاد وطولها حتّی لایبقی کافر إلّا أمن و لا طالح إلّا صلح ویصطلح فی ملکه السباع ، وتخرج الأرض برکاتها، وتنزل السّماء برکتها، وتظهر له الکنوز، یملک مابین الخافقین أربعین عامآ، فطوبی لمن أدرک أیامه وسمع کلامه .[46]
نکات مهمّ درباره امدادهای غیبی
امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف
1 ـ جذب به علوم طبیعی ، انسان را از درک امدادهای غیبی باز میدارد.
2 ـ معنای غیب چیست ؟
3 ـ جهان کلاًّ در تحت سیطره ولایت است ، جهان به معنای عالم طبیعت در این سیطره قرار دارد، در عین حال امدادهای غیبی فراوان وجود دارد.
4 ـ راههای شناخت امدادهای غیبی : 1 ـ صعود به عالم غیب ، حیات قلب و... 2 ـ آگاهی از ظهور امور غیبیه در عالم مادّه .
5 ـ حواسّ پنجگانه راه درک امدادهای مادّی است و حواسّ باطنی قوّه درک امدادهای غیبی است .
رسیدن به «کشف غطاء» نشان دهنده امدادهای غیبی است .
از ملائکه در روایات گاهی تعبیر به ابر شده است .
6 ـ یکی از آثار مهمّ شناخت امدادهای غیبی تحصیل «یقین» است .
7 ـ «ودبّر أمرهم» در بسیاری از موارد به صورت امدادهای غیبی است .
8 ـ جریان حاجی مظلوم ؛ و جریان ناپدید شدن ارتش انگلیس .
9 ـ متّقین به عالم غیب ایمان میآورند «هدی للمتّقین * الّذین یؤمنون» بنابراین تقوا راهِ راه یافتن به عالم غیب است .
()
انسان مرکب از چه چیزهایی است روح و جسم
آیا انسان مرکب از چه چیزهایی است ، از روح و جسم ؟ یا روح و نفس و جسم ؟ یا روح و عقل و نفس و جسم ؟ و یا...
این سؤال بسیار مهمّی است که از زمانهای قدیم تاکنون عدّهای از بزرگان درباره آن بحث نموده و طبق فهم خود آنچه را که درک نمودهاند بیان کردهاند.
هر یک از چهار دستهای که در بالا عنوان نمودیم طرفدارانی دارد و هر یک از کسانی که در این باره به بحث نشستهاند برای طرفداری و اثبات عقیده خویش به استدلال پرداختهاند.
ما اکنون در پی اثبات این نیستیم که ثابت کنیم انسان جدای از روح و جسم مستقلاًّ دارای نفس و عقل است . یعنی عقل و نفس دارای وجود مستقلّ هستند نه تابع و ایجاد شده از روح و جسم . ما اکنون درصدد اثبات یا نفی آن نیستیم ، زیرا که این بحث دارای دامنههای زیاد میباشد به گونهای که از موضوع این کتاب خارج است .
()
جریان بوعلی سینا و شعر
شیخ بهایی و بستن زلزله و طاعون
نور ملکی ، نور ملکوتی ، ظهور نور ملکوتی 59/ 338
()
بزرگاندیشی از خصلتهای بزرگ عصر ظهور است
1 ـ بزرگاندیشی از خصلتهای بزرگ عصر ظهور است .
2 ـ اراده از نیروهای عقل است و با نابودی جهل و نفس در عصر ظهور به عالیترین درجه کمال در انسانها پدیدار میگردد.
3 ـ یتوسّلون إلی الله بمعرفتک وانتظار أمرک ، 40/64/ 16
()
با فرا رسیدن عصر درخشان ظهور 2
بحث تکامل یکی از بحثهای بسیار شورانگیز و زیباست که با فرا رسیدن عصر درخشان ظهور، تکامل در جهان آفرینش با جهشی فوقالعاده اوج گرفته و در همه موجودات مادّی و غیر مادّی واقع میشود.
اگر بخواهیم بحث تکامل را به عنوان صورت فشرده ، کوتاه و در عین حال گویا عنوان کنیم ، باید بگوییم :
همه موجودات ، در جهان هستی بطور کلّی به دو دسته تقسیم میشوند:
1 ـ موجودات دیدنی و مرئی که مورد دید ما هستند و ما میتوانیم نظارهگر آنها باشیم .
2 ـ موجودات نامرئی و نادیدنی که چشم ما قدرت دیدن آنها را ندارد و ما نمیتوانیم آنها را ببینیم .
()
عصر ظهور، زمان ظاهرشدن امور غیبی
عصر ظهور، زمان ظاهرشدن امور غیبی است ، و همان گونه که در آن روزگار، بسیاری از مسایل ماورای طبیعت و امور نامرئی ، آشکار شده و انسانها آنها را مشاهده نموده و میبینند، در مادّیات نیز تحوّلات و دگرگونیهای بسیاری ایجاد شده و تغییرات فراوانی در آنها رخ میدهد.
آنچه را میخواهیم در اینجا به عنوان کوتاه و گویا بیان کنیم این است که به طور کلّی در روزگار ظهور، دو تحوّل کلّی در جهان ایجاد میشود:
1 ـ ظهور بسیاری از امور نامرئی و غیبی و تجسّم یافتن بعضی از اشیاء نامرئی .
2 ـ ....
()
برای انس گرفتن با امام زمان ارواحنا فداه
برای انس گرفتن با امام زمان ارواحنا فداه باید نسیم محبّت آن حضرت را به هیجان درآورده تا آدمی به آن بزرگوار مأنوس شده و قلبش آکنده و سرشار از محبّت و علاقه حضرت مهدی ارواحنا فداه گردد؛ زیرا هر گاه دوستی و محبّت چیزی تحریک شده و به هیجان آید، آدمی به آن چیز انس میگیرد.
حضرت امام ... 7 میفرمایند :
إذا هاج ریح المحبّة استأنس .[47]
هر گاه نسیم محبّت به هیجان درآید انس پیدا میگردد.
بنابراین اگر خواهان انس پیدا نمودن به امام عصر ارواحنا فداه هستید باید قلب خود را سرشار از دوستی آن حضرت نموده و نسیم محبّت آن بزرگوار را در سراسر وجود خود به حرکت و هیجان درآورید.
پس راه انس گرفتن با آن حضرت ، دوستی و محبّتِ فراوان آن بزرگوار است و دعا برای ظهور و زیارت و توسّل به امام زمان ارواحنا فداه، افزایش محبّت و دوستی آن حضرت میباشد.
()
رازهای ناگفته
اگر خلقت بسیاری از حیوانات را بر اثر گازها و انرژی موجود در فضا بدانیم و بگوییم آفرینش و ایجاد آنها را خداوند بزرگ طبق قانون اسباب و مسبّبات بر اثر عواملی ایجاد میکند که زمینه آنها در جهان هستی وجود دارد، همانند کرمهایی که در آبهای آلوده ایجاد میشوند و یا موجوداتی که بر اثر ریختهشدن سرکه در خاک ایجاد میشوند ـ اگر این نکته حقیقت داشته باشد ـ بنابر این با تحوّل عظیم جهانی که جهان در آن روزگار به جهانی دیگر با امتیازاتی عظیم تبدیل میگردد، به هستی تعداد زیادی از حیواناتی که در این عصر وجود دارند، پایان داده میشود.
()
عصر قبل از ظهور، عصر ظهور
قرآن و عدم تکامل علم در عصر غیبت
عصر ظهور روز تکامل علم و حیات میباشد.
عصر قبل از ظهور روزگار تکاملنیافته از نظر علم و شناخت است . (وَما اُوتیüتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّا قَلیüلا)[48] . رک : تکامل علم و حیات در
عصر ظهور.
()
بشر هرگز مقید به زندان جسم نیست
همان طور که میدانید بشر هرگز مقید به زندان جسم نیست و هر بار که اراده کند میتواند از کالبد خاکی خود جدا شود. ولی این رها شدن تنها توسّط تصعید شعور و اندیشه میسّر است . این راه خروجی منحصر به فرد در اهرام بزرگ مصر به خوبی نمایان شده که چگونه اتاق سلطان که آخرین اتاقهاست جز یک راه گریز، آن هم در سقف ندارد.
برای این که بتوان از زندان تن خلاص شد و برداشت وحشتناک مادّه را از سر بیرون راند و رشتههایی را که صرفآ زاده تخیلات ما هستند، از هم گسست و پاره کرده بایستی دیده را به سوی بالا معطوف کرد و عرش را نظاره نمود و افلاک را نگریست .
امّا این را هم باید دانست که چنین کاری آن قدرها که به نظر میرسد ساده نیست و مقاومت و مداومت میخواهد و اینکه چشم را از بالا برنداریم و به زیر پا ننگریم .
دقایق و لحظاتی را میتوان به این کار اختصاص داد که در حالت خلوص باطن کامل قرار داشته باشیم تا در آن خلوت ذهنی که برای خود فراهم ساختهایم ، بهتر بتوانیم به مفهوم کامل عشق و رهایی برسیم .[49]
«پل پرونتون» از دانشمندانی است که در زمینه فرکانسهای ارتعاشی مختلف تحقیقاتی انجام داده و در این باره چنین اظهار نظر میکند : خلل و مزج اتم به اندازهای است که اگر ما از پیکر آدمی تمام فضای خالی آن را حذف میکردیم و پروتونها و الکترونها را در یک توده کامل جمع میکردیم ، بدن تا یک نقطه بسیار ریز که تنها از طریق میکروسکوپ قابل رؤیت بود، کوچک میشد.[50]
()
لازمه ولایت تکوینیه بر همه موجودات
لازمه ولایت تکوینیه بر همه موجودات ، تسلّط بر همه موجودات میباشد که همه آنها مسخّر اهل بیت : میباشند.
براق در تسخیر امام رضا 7 و سایر ائمّه : هست و در یک جولان دور دنیا میگردد.[51]
همان گونه که جبرئیل و ملائکه بزرگ خدا طوری هستند که اگر بگوییم به یک شکل باید دیده شوند باطل است و از باب قیاس به نفس قاصر بشری است ، ائمّه اطهار : نیز این چنین هستند. اگر بگوییم باید به یک شکل باشند از باب عدم معرفت و قیاس آنان به نفس خود میباشد.
رشید هجری به شکل مختلف درآمد. امام 7 نمیتواند؟! او در حالی که در منزل «ابوراکه» بود در مجلس ابن زیاد لعنه الله نیز بود.
مثل روایتی در «بصائر الدرجات» که امام سجّاد 7 نزد منجم بودند و فرمودند در همین لحظه عوالمی را طی کردهاند.
همان گونه که تصرّف در مکان ممکن است ، تصرّف در زمان و خروج از سیطره و محدودیت آن نیز برای امام 7 جایز است و ممکن است .
بنابراین ممکن است آن بزرگواران در یک بدن برای هزاران نفر در مکانهای متعدّد در یک زمان ظاهر شوند.
إنّ الزمان والمکان کلاهما تابعان للمادّة بل هما موجودان بوجود المادّة فمن له الولایة علی مادّة الکائنات ، فله الولایة علی الزمان والمکان ، هذا کلام قد تحقّق عندی شرفه وصحّته .
()
انسان چگونه میتواند دیدگان خود را از زیباییهای جهان فرو
اکنون این نکته مورد سؤال قرار میگیرد که انسان چگونه میتواند دیدگان خود را از زیباییهای جهان فرو ببندد؛ با اینکه ممکن است ناخودآگاه و بدون اراده به سوی منظرههای حرام کشیده شود، در حالی که قلبآ از این عمل ناراحت است و وجدانش او را واقعآ محکوم میکند؟
برای پاسخ به این سؤال ـ گرچه خارج از محدوده این کتاب است ولی از آنجا که بسیار مهمّ و بالأخصّ برای جوانان دارای نقش حیاتی است ـ به نحو اختصار میگوییم :
()
اهل عراق منکر رجعت هستند؟ گفتم : آری .
ابی بصیر گوید: امام باقر 7 به من فرمودند:
ینکر أهل العراق الرجعة ؟ قلت : نعم .
قال : أما یقرؤون القرآن (وَیوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ اُمَّةٍ فَوْجآ)[52] .[53]
اهل عراق منکر رجعت هستند؟ گفتم : آری .
فرمود: آیا قرآن را قرائت نمیکنند که میگوید: روزی که از هر امّتی گروهی را زنده میکنیم .
زیرا مقصود از «حشر» در روز قیامت نیست ، چون در آن روز همه افراد امّتها محشور میشوند نه گروهی از هر امّت .
در زمان حکومت جهانی امام عصر ارواحنا فداه از هر اُمّتی گروهی از آنان زنده میشوند و نتیجه اعمال خود را میبینند.
زمان
زمان را بعضی امری اعتباری میدانند و حقیقتی برای آن قائل نیستند ولی واقعیت این است که زمان حقیقت دارد و مخلوقی بزرگ از مخلوقات خداوند متعال است . البتّه باید توجّه داشت که زمان مخلوق مادّی نیست که با حواسّ ظاهری لمس شود بلکه مخلوقی است غیر مادّی که همه اشیاء را فرا گرفته است و نسبت به بعضی از جاها با جاهای دیگر متفاوت است . یعنی گذشت زمان در جایی ممکن است به کندی صورت بگیرد و در جای دیگر یا در کرهای دیگر به سرعت انجام شود.
به عنوان یک قانون عمومی میتوان گفت در هر کجا که از لحاظ معنوی صفا و لطافت بیشتری وجود داشته باشد زمان در آنجا برکتی دیگر دارد و کندتر میگذرد. یعنی زمان هم در آنجا لطافت دیگر داشته و از سرعت آن کاسته میشود. همان طور که در روایات ما وارد شده است در زمان ظهور که کفر و ستم در جهان ریشهکن شده و به دست حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی له الفرج عدالت دنیا را فرا گیرد گذشت زمان نیز با حال فرق میکند و هر روزی 10 برابر حالا طول میکشد.
چون همان طور که زمین در آن موقع از صفا و لطافت معنوی برخوردار شده و به اصطلاح قدیم دارای برکت میشود زمان هم به همین صورت تغییر خواهد یافت . از این موضوع مطلبی استفاده میشود که در جزیره خضراء که از لحاظ صفا و لطافت ظاهری و معنوی با امکنه ما متفاوت است زمان هم در آنجا نیز متفاوت است .
()
معنای ظهور
ظهور امام عصر ارواحنا فداه در اندیشه بسیاری از مردمان به معنای ظاهرشدن آن بزرگوار و امکان دیدار آن حضرت برای همگان است .
آنان به همین مقدار بسنده کرده و در اندیشه خود چیزی فراتر از آن نیافتهاند. در واقع این ، یک گونه برداشت ظاهری از معنای بسیار عمیق ظهور است که دلخوش کردن به آن گواه بر اندک بودن آشنایی با مقام بسیار عظیم حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه میباشد.
تحوّل در چشم انسان
ابن مسکان میگوید: از امام صادق 7 شنیدم که آن حضرت میفرمودند:
إنّ المؤمن فی زمان القائم وهو بالمشرق لیری أخاه الّذی فی المغرب ، وکذا الّذی فی المغرب یری أخاه الّذی فی المشرق .[54]
شخص مؤمن در عصر قائم در حالی که در مشرق است برادر خودش را که در مغرب است میبیند و همین گونه کسی که در مغرب است برادر خودش را که در مشرق میباشد میبیند.
()
انتظار 2
انتظار مردمان جهان را میتوان این گونه تقسیم نمود:
1 ـ انتظار ظهور مصلح جهان ، که بسیاری از مردمان جهان چشم انتظار ظهور منجی عالم بشریت هستند و امیدوارند....
2 ـ انتظار حکومت مصلح جهانی : عدّهای از مردمان جهان در انتظار مصلح به سر نمیبرند ولی فراگیر شدن یک حکومت عادلانه در سراسر جهان را که علم و عدالت همه گیتی را فرا گیرد از صمیم جان میخواهند. بنابراین بسیاری از کسانی که در جستجوی راهیابی جهان به سوی تکامل میباشند در انتظار حکومت آن حضرت میباشند، اگر چه عامل حکومت عدل جهانی را نشناسند.
()
درسی از دعای ندبه
دعای ندبه که فرازهای پرشوری از دلسوختگان و شیفتگان ساحت قدس مهدوی است ، درسهای فراوانی را به کسانی که آن را با دقّت و توجّه به عمق مطالب و حقایق آن میخوانند، میآموزد. درسهایی که درک آنها و به کار گرفتن آنها در برنامههای عملی زندگی ، روزنههایی از نور و روشنایی را در برابر خوانندگان آن میگشاید، فرا گرفتن این درسها و توجّه به عمق و ژرفای نکتههایی که در دعای ندبه وجود دارد راهگشای کسانی است که دعای ندبه را برای به پایان راه رسیدن ـ نه برای رها شدن و سرگردان ماندن در راه ـ میخوانند.
این حقیقتی است که نه تنها در دعای ندبه بلکه همه دعاهایی که از خاندان وحی : به ما رسیدهاند از آن برخوردارند.
دعاها را نه برای دعا خواندن بلکه برای به هدف و آرزو رسیدن بخوانید تا حقیقتِ آنچه را که بیان کردیم برای شما واقعیت پیدا کند.
یقین داشته باشید که دعا خواندن برای رسیدن به هدف با خواندن آن به خاطر خو گرفتن و معتاد بودن به آن تفاوت مهمّی دارد. به این جهت ما باید بدانیم دعاهایی را که میخوانیم با کدام یک از روشی که گفتیم انجام میدهیم .
()
جریان زن و شوهر جوان مسیحی در حرم امام رضا علیه السلام
شخص مورد اطمینان برایم نقل کرده که در مشهد مقدّس و منزل یکی از دوستان ، با دو دانشجوی آمریکایی که زن و شوهر بودند، ملاقات کردم . برای آن دو، داستان شگفتآوری رخ داده بود که به تقاضای میزبان ، آن داستان را برای ما نقل کردند: آن دو جوان آمریکایی گفتند: وقتی که ما در یکی از دانشگاههای آمریکا مشغول تحصیل بودیم ، پیوسته در خود احساس خلا میکردیم . با اشاره به سینهاش گفت : احساس میکردم که این جا خالی است ، سپس گمان کردم که این کمبود، ناشی از غریزه جنسی است و با ازدواج و انتخاب همسر، آن خلا پر میشود؛ از این رو، هر دو تصمیم گرفتیم باهم ازدواج کنیم ؛ امّا پس از ازدواج نیز آن خلا پر نشد و همچنان آن کمبود را در خود احساس میکردیم .
از این امر سخت ناراحت شدم و با این که به همسرم علاقه داشتم ، در ظاهر تمایلی به او نشان نمیدادم و گاهی حتّی حوصله صحبت کردن با او را هم نداشتم ، روزی برای عذرخواهی به او گفتم : اگر گاهی میبینی که من حال خاصّی دارم و از تو دوری میگزینم ، گمان نکنی که علاقهای به تو ندارم ؛ بلکه این ناراحتی و افسردگی و احساس خلا از دوران دانشجویی در من بوده و تاکنون رفع نشده است و هر از چندگاه بدان مبتلا میشوم .
همسرم گفت : اتّفاقآ من نیز چنین حالتی دارم . پس از گفت و گو، پی بردم که این احساس خلا درونی ، درک مشترک هر دوی ما است ؛ در نتیجه تصمیم گرفتیم برای رفع آن ، چارهای بیندیشیم در آغاز بنا گذاشتیم که بیشتر به کلیسا رفت و آمد داشته باشیم و به مسایل معنوی بپردازیم تا شاید آن خلا برطرف شود.
ارتباطمان را با کلیسا و مسایل معنوی گسترش دادیم و در آن زمینه ، کتابهایی را نیز مطالعه کردیم ؛ امّا آن خلا و عطش معنوی رفع نشد. چون شنیده بودیم که در کشورهای شرقی ، به ویژه چین و هندوستان مذاهبی وجود دارند که مردم را به ریاضت و انجام تمرینهای ویژهای برای رسیدن به حقیقت دعوت میکنند، تصمیم گرفتیم به آن کشورها سفر کنیم ، و چون چین ، از دیگر کشورهای شرقی ، به آمریکا نزدیکتر است ، ابتدا به چین سفر کردیم . در چین از مسئولان سفارت آمریکا خواستیم کسانی را که در آن کشور در زمینه مسایل معنوی و ریاضت سرآمدند، به ما معرّفی کنند و آنها شخصی را به ما معرّفی کردند که گفته میشد رهبر روحانیان مذهبی چین و بزرگترین شخصیت معنوی آن کشور است .
با کمک سفارت ، موفّق شدیم نزد او برویم و با راهنمایی و کمک او مدّتی به ریاضت مشغول شدیم ، امّا کمبود معنوی و خلا درونیمان برطرف نشد.
از چین به تبّت رفتیم . در آن جا و در دامنههای کوه هیمالیا معبدهایی بود که عدّهای در آنها به عبادت و ریاضت میپرداختند. به ما اجازه دادند که به یکی از معبدها راه یابیم و مدّتی به ریاضت بپردازیم .
ریاضتهایی که آنجا متحمّل میشدیم ، بسیار سخت بود؛ از جمله چهل شب روی تختی که روی آن ، میخهای تیزی کوبیده بودند میخوابیدیم پس از گذراندن مدّتی در آن جا و انجام ریاضتها و عبادت ، باز احساس کردیم خلا درونی ما همچنان باقی است .
از آن جا به هندوستان رفتیم و با مرتاضان فراوانی تماس گرفتیم و مدّتی در آن جا به ریاضت پرداختیم ، امّا نتیجه نگرفتیم و مأیوس شدیم . سرانجام این تصوّر در ما پدید آمد که اصلا در عالم ، واقعیتی وجود ندارد که بتواند خلا درونی انسان را اشباع کند.
ناامیدانه تصمیم گرفتیم از طریق خاورمیانه به اروپا و سپس آمریکا رهسپار شویم . از هندوستان به پاکستان و از طریق افغانستان به ایران آمدیم و ابتدا وارد شهر بزرگ مشهد شدیم و آن را شهر عجیبی یافتیم که نمونه آن را تاکنون مشاهده نکرده بودیم :
در وسط شهر، ساختمانی جالب و باشکوه با گنبد و گلدستههای طلا که پیوسته انبوهی از مردم به آن رفت و آمد داشتند ما را به خود جلب کرد.
پرسیدم : اینجا چه خبر است و این مردم چه دینی دارند؟ گفتند: این مردم مسلمانند و کتاب مذهبی آنان قرآن است و در این شهر و در این ساختمان یکی از رهبران مذهبی آنها که به او امام میگویند، دفن شده است .
پرسیدم : امام کیست و چه میکند؟ گفتند: امام 7، انسان کاملی است که به عالیترین مراحل کمال انسانی رسیده است و او با رسیدن به آن مقام ، دیگر مرگی ندارد و پس از رخت بربستن از دنیا نیز زنده است .
مسلمانان چون چنین اعتقادی دارند؛ به زیارت امامشان میروند و با عرض ادب و احترام حاجت میخواهند و امام 7 نیاز آنها را برآورده
میسازد.
گفتم : قسمتهای برجستهای از قرآن را برای ما نقل کنید.
گفتند: در یکی از آیات قرآن آمده است که هر چیزی خدا را تسبیح میگوید. آن سخنان برای ما معمّایی شد که چطور با این که امام آنها مرده است ، باز او را زنده میدانند و افزون بر این معتقدند که همه چیز، حتّی کوهها و درختان ، خدا را تسبیح میگویند! باور نکردیم و تصمیم گرفتیم برای تماشا وارد مشهد رضوی شویم . در صحن ، یکی از خادمان که وسیلهای شبیه چماق با روکش نقره در دست داشت ، وقتی متوجّه شد ما خارجی هستیم ، از ورودمان به صحن جلوگیری کرد و گفت : ورود خارجیها ممنوع است .
گفتم : ما چندین هزار کیلومتر در دنیا سفر کردهایم و به اماکن گوناگون وارد شدهایم و هیچ کجا به ما نگفتند که ورود خارجی ممنوع است چرا شما از ورود ما جلوگیری میکنید؟ قصد ما فقط تماشای این محلّ است و نیت بدی نداریم . هر چه اصرار کردیم ، فایدهای نداشت و از ورود ما جلوگیری کردند.
ما با ناراحتی از آن جا دور شدیم و در آن حوالی رو به روی مسافرخانهای لب جوی آب نشستیم و مدّتی من به فکر فرو رفتم که نکند در عالم حقیقتی باشد که در این جا نهان است و ما نمیشناسیم ؟ اگر در اینجا خبری باشد و آنان ما را راه ندهند تا از آن آگاه شویم ، برایمان سخت حسرتآور و رنجآور است که با آن همه زحمت ، تلاش و تحمّل رنج سفر از رسیدن به آن حقیقت محروم بمانیم . بی اختیار گریهام گرفت و مدّتی گریستم .
ناگهان این فکر به ذهنم خطور کرد که آن شخص مدفون یا امام و انسان کامل است و آنها راست میگویند یا دروغ میگویند و او انسان کامل نیست . اگر آنها راست بگویند و به واقع او زنده است و بر همه جا احاطه دارد، خودش میداند که ما به دنبال چه هدفی این همه راه آمدهایم و باید ما را دریابد و اگر آنان دروغ میگویند، ضرورتی ندارد به تماشای آن جا برویم .
همین طور که اشک میریختیم و خود را تسلّی میدادم ، دستفروشی که تعدادی آیینه ، مهر و تسبیح در دست داشت ، نزدم آمد و به انگلیسی و با لهجه شهر خودمان گفت : چرا ناراحتی ؟
سر بلند کردم و جریان را برای او گفتم که ما برای کشف حقیقت به چندین کشور سفر کردهایم و سالها ریاضت کشیدهایم و اکنون که به این جا آمدهایم ، به حرم راهمان نمیدهند.
گفت : ناراحت نباش برو. راحتان میدهند!
گفتم : الآن ما به آن جا رفتیم و راهمان ندادند.
گفت : آن وقت اجازه نداشتند. من در آن لحظه فکر نکردم که چطور آن دستفروش به انگلیسی آن هم با لهجه محلّی با من حرف میزند و از کجا خبر دارد که پیشتر خادمان حرم اجازه نداشتند ما را راه بدهند و اکنون اجازه دادند، و چرا من راز دلم را برای او گفتم ؟!
سرانجام به سوی حرم راه افتادیم و وقتی به درِ صحن رسیدیم ، خادم مانع ورود ما نشد. پیش خود گفتم : شاید ما را ندیده است . برگشتیم و به او نگاه کردیم ؛ امّا او عکسالعملی نشان نداد. وارد صحن شدیم و به راهروی رسیدیم که جمعیت انبوهی از آن جا وارد حرم میشدند ما نیز همراه جمعیت وارد راهرو شدیم .
فشار جمعیت ما را از این سو به آن سو میکشاند تا این که به درِ حرم رسیدیم ؛ امّا ناگهان من احساس کردم که اطرافم خالی است و هر چه جلو رفتم ، پیرامونم خلوتتر میشد و بدون مزاحمت و فشارِ جمعیت به پنجرههای ضریح مقدّس رسیدم و مشاهده کردم که درون ضریح شخصی ایستاده است . بیاختیار تعظیم و سلام کردم . آن حضرت با لبخند جواب سلام مرا داد و فرمود: چه میخواهی؟
من هر چه پیشتر در ذهنم بود، یکباره از ذهنم رفت و هر چه خواستم بگویم که چه میخواهم چیزی به ذهنم نیامد. فقط یک مطلب به ذهنم آمد و در محضر حضرت گفتم و آن این بود که من شنیدهام در قرآن آمده است : همه موجودات خدا را تسبیح میگویند! وقتی آن مطلب را عرض کردم ، فرمود: به تو نشان میدهم .
بعد بیاختیار از حرم بیرون آمدم ، باز احساس کردم که پیرامونم خلوت است و کسی مزاحم من نمیشود، خداحافظی کردم و از حرم خارج شدم امّا مبهوت مانده بودم . وقتی از حرم خارج و به صحن وارد شدم ، حالتی به من دست داد که میشنیدم هر آنچه پیرامون من هست از در و دیوار و درخت و زمین و آسمان تسبیح میگویند.
با مشاهده این صحنه ، دیگر چیزی نفهمیدم و بیهوش بر روی زمین افتادم ، پس از به هوش آمدن خود را در اتاقی بر روی تختی دیدم که
عدّهای آب به صورتم میریختند تا به هوش آیم .
پس از آن واقعه ، من متوجّه شدم که در عالم ، حقیقتی وجود دارد و آن حقیقت در این جا است و انسان میتواند به مقامی برسد که مرگ و زندگی برای او یکسان باشد و مرگ نداشته باشد و همچنین پی بردم که قرآن راست میگوید که همه چیز تسبیحگوی خدا است .
()
توسّل جستن به حضرت امام رضا7 برای سلامتی
مرحوم محدّث قمی نوشته است : توسّل جستن به حضرت امام رضا7 برای سلامتی در سفر دریا و خشکی و رسیدن به وطن و رهایی از اندوه و غم و غربت نافع است و گذشت در کلام حضرت صادق 7 که تعبیر فرموده از آن حضرت به دادرس امّت و در زیارت آن حضرت است :
السّلام علی غوث اللهفان وعلی من صارت به أرض خراسان خراسان .
سلام بر فریادرس بیچارگان و کسی که گردید به سبب او زمین خراسان محلّ خورشید.
این معنی را حموی در معجم از خراسان نموده است .[55]
()
هرگز ندیدم کسی را به کلام خویش جفا کند و ندیدم
شیخ صدوق ؛ از ابراهیم بن العبّاس روایت کرده که گفت : هرگز ندیدم که حضرت ابوالحسن الرضا 7 کسی را به کلام خویش جفا کند و ندیدم که هرگز کلام کسی را قطع کند یعنی در میان سخن او سخنی گوید تا فارغ شود از کلام خود، و رد نکرد حاجت احدی را که مقدور او بود و برآورد و هیچ گاهی در حضور کسی که با او نشسته بود پا دراز نفرمود و در مجلس مقابل جلیس خود تکیه نمیفرمود و هیچ وقتی ندیدم او را که با یکی از موالی و غلامان خود بد گوید و ناسزا دهد و هیچ گاه ندیدم که آب دهان خود را دور افکند و هیچ گاه ندیدم که در خنده خود قهقهه کند بلکه خنده او تبسّم بود و چون خلوت میفرمود و خوان طعام نزد او مینهادند ممالیک خود را تمام سر سفره میطلبید حتّی دربان و میرآخور را و با آنها طعام میل میفرمود.
و عادت آن جناب آن بود که شبها کم میخوابید و بیشتر شبها را از اوّل شب تا به صبح بیدار بود و روزه بسیار میگرفت و روزه سه روز از هر ماه که پنجشنبه اوّل ماه و پنجشنبه آخر ماه و چهارشنبه میان ماه باشد از او فوت نشد و میفرمود: روزه این سه روز مقابل روزه دهر است .
و آن حضرت بسیار احسان میکرد و صدقه میداد در پنهانی و بیشتر صدقات او در شبهای تار بود، پس اگر کسی گمان کند که مثل آن حضرت را در فضل دیده است او را تصدیق نکنید.
و از محمّد بن ابی عباد منقول است که حضرت امام رضا 7 در تابستانها بر روی حصیر مینشستند و در زمستان بر روی پلاس و جامههای غلیظ و درشت میپوشیدند و چون برای مردم بیرون میآمدند زینت میفرمودند.[56]
()
مناظرهای میان شیخ بهایی و یکی از علماء عامّه
مناظرهای میان شیخ بهایی و یکی از علماء عامّه که اعلم علمای مصر بود واقع شد. شیخ وقتی که به سفر مکه رفته بود چهار سال سفر آن بزرگوار طول کشید و دو سال در مصر ماند و میان ایشان و آن عالم مودّتی بود و شیخ به وی گفته بود من از عامّه هستم .
روزی آن عالم به شیخ بهایی گفت : این طایفه رافضه که پیش شما هستند درباره شیخین چه میگویند؟
شیخ بهایی فرمود: آنها دو حدیثی برای من نقل کردند که من از جواب آن عاجز شدهام . عالم سنّی گفت که آن دو حدیث کدام است و چه میگویند؟
شیخ بهایی فرمود: میگویند مسلم در «صحیح» خود روایت میکند که پیغمبر6 فرمود: «هر که فاطمه را اذیت و آزار کند به تحقیق مرا اذیت کرده و هر که مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده و هر که خدا را اذیت نمود به تحقیق که او کافر است».[57]
مسلم پنج ورق بعد از این حدیث روایت کرده که : «فاطمه 3 از دنیا بیرون رفت در حالی که غضبناک بود بر ابیبکر و عمر».[58]
و من نتوانستم این دو حدیث را وفق دهم و از جواب این شبهه عاجز شدم .
عالم سنّی به شیخ گفت : صبر کن تا امشب آن کتاب را نگاه کنم . وقت صبح که شد نزد شیخ آمد و عرض کرد که من همیشه میگفتم که رافضه در نقل حدیث دروغ میگویند؛ دیشب کتاب صحیح مسلم را نگاه کردم بیشتر از پنج ورق فاصله داشت .[59]
()
شیخ بهایی و درخواست سرمه خفا
یکی از شاگردان شیخ بهایی از او درخواست نمود که سرمه خفا را به او یاد دهد، و اثر سرمه خفا این است که هر کس آن را به چشم خود کشد کسی او را نمیبیند.
شیخ قبول نکرد، تا پس از اصرار فراوان ، شیخ به او یاد داد که سرمه خفا چگونه تهیه میشود، و سفارش بسیار به او نمود که این راز را پنهان داشته باشد و کاری نکند که مفسدهای ایجاد شود.
چند روز گذشت ، روزی پادشاه به خوردن غذا مشغول شد، ناگاه دید که از یک طرف سفره لقمهای به هوا رفت و همین طور خورشت و خوراکیهای دیگر مانند این که کسی نشسته باشد و غذا بخورد، پادشاه متحیر ماند.
چند روز این جریان اتّفاق افتاد تا پادشاه این جریان را به شیخ بهایی گفت . شیخ فهمید این کارِ صاحب سرمه خفا است !
شیخ فرمود: این دفعه که به طعام خوردن مشغول شدی به بهانهای از مجلس برخاسته و بعد از خارج شدن دستور بده که درب خانه را ببندند و از روزنه قدری کاه در آن ریخته و آن را آتش بزنند تا دود بلند شود، پس از ساعتی در را باز کنند شخصی در آن جا خواهد بود. بدون این که آسیبی به او برسانند او را نزد من بفرستید.
چون این برنامه را انجام دادند، دیدند آخوندی در آنجا نشسته . چون که دود به چشم او رفته و اشک آمد و سرمه از چشمش شسته شده بود. او را به نزد شیخ بهایی بردند. مرحوم شیخ به او تندی نموده و او را از این کار توبه داد.[60]
()
مناظره مرحوم شیخ مفید و فاضل کتبی بر بطلان خلافت ابیبکر
از مناظرات مرحوم شیخ مفید بحثی است که میان او فاضل کتبی واقع شده است . فاضل کتبی از مرحوم شیخ مفید پرسید: دلیل شما بر بطلان خلافت ابیبکر چیست ؟
شیخ مفید فرمود: ما در این باره دلیلِ بسیار داریم ، امّا آنچه که به فهم تو نزدیک باشد بیان میکنم و آن این است که امّت اجماع کردهاند بر این که امام محتاج به امام دیگر نیست و اجماع واقع شده بر این که ابوبکر بر بالای منبر گفت :
من امام شما شدهام و حال این که بهتر از شما نیستم . اگر در کاری و گفتاری درست عمل نمودم از من پیروی کنید و اگر انحراف و کجی از من ظاهر شد مرا راست سازید[61] .
و نتیجه کلام او اعتراف به نیاز داشتن او به مردم میباشد. و بر شخص عاقل پوشیده نیست که هر که محتاج به رعیت خود باشد به سوی امام بیشتر احتیاج خواهد داشت . و هر گاه احتیاج ابوبکر به امام ثابت شد، امامت او باطل است .
کتبی از این سخن مبهوت شد. یک از حضّار مجلس که معتزلی مذهب بود در مقام نقض برآمد و گفت : امّت اجماع نمودند بر این که قاضی محتاج به قاضی دیگر نیست و امیر محتاج به امر دیگر نمیشود، و بنا بر اصل شما، باید قضاة و فرماندهان نیز معصوم از خطا باشند، یا از متابعت اجماع بیرون باید رفت .
شیخ بهایی؟؟؟ در جواب فرمودند: سکوت سائل اوّل نماز؟؟؟؟ بهتر از این سخن بوده و گمان نمیکردم که خطأ این سخن بر تو پوشیده باشد؛ زیرا که اجماع در این مسأله برخلاف آن است که تو گمان نمودهای ! مگر این که مراد تو از قاضی و امیر، نفس امام باشد که این چنین قاضی و امیر محتاج به قاضی و امیر دیگر نیست ، بلکه به قوّت و عصمت و کمال خود از ایشان بینیازم .[62]
()
ثروت و فقر میتواند منشأ سعادت انسان
ثروت و فقر همان گونه که میتواند منشأ سعادت انسان واقع شود، میتواند عامل جنایت و خیانت نیز قرار گیرد، یعنی هم فقر و هم دارایی ، دارای نقش اساسی در افزایش جنایات میباشد؛ همان گونه که ممکن است وسیله سعادت انسان باشد. طمع برای به دست آوردن و حرص برای تکاثر و افزودن ، چنین روندی را به بار میآورد. ریشه این جریان به خاطر نبودن قدرت کنترل در دوران تیره غیبت است .
آشنا نبودن جامعه از مقام ولایت و توجّه نداشتن انسان به مرتبه عظیم خاندان وحی :، سعادت را از دست او میرباید و او را از مقام ولایت که ضامن کنترل توانها و قدرتهاست دور میسازد.
امّا در روزگار ناشناخته ظهور که جامعه بشریت در پناه دژ محکم ولایت قرار دارد و ابر رحمت الهی بر همه مردم جهان سایه میافکند، آنان را با قدرت ولایت الهیه حضرت مهدی ارواحنا فداه حفظ و حراست نموده و کنترل مینماید. به دلیل این سعادت بزرگ ـ که طعم آن را هنوز نچشیدهایم ـ در عصر درخشان و فرخنده ظهور، هر مقدار ثروت و مال مردم افزایش یافته و زیاد شود، نمیتواند باعث طغیان و تجاوز آنان گردد.
آری ؛ قدرت کنترل بر اثر سایهافکندن نیروی ولایت بر تمامی مردم جهان ، همه نیروها، توانها و امکانات را تحت پوشش و حفظ خود قرار داده و آنها را مهار مینماید تا از تندروی و طغیان باز مانند.
این همان سعادت و نیکبختی است که امام باقر 7 در پایان روایت به آن تصریح فرمودند: «ولولا ما یدرکهم من السعادة ، لبغوا».
آری ؛ قدرت کنترل و مهار از ویژگیهای عصر ظهور است که هر چه مال و ثروت ، قدرت و توانایی ، نشاط و زیبایی و... افزایش یابد، نور سعادت و نیکبختی ، در آن عصر درخشان که بر اثر ظهور ولایت درخشش یافته است ، همگان را مهار کرده به گونهای که همراه با میزان عقل به زندگی سرشار از نعمت که چشم روزگار تا آن زمان هرگز مانند آن را ندیده و نخواهد دید، ادامه میدهند.
اکنون که سخن از سرشار بودن نعمتها در آن زمانِ بیمثال به میان آمد، روایتی را از رسول خدا6 نقل میکنیم :
تنعّم اُمّتی فی زمن المهدی نعمة لم ینعموا مثلها قطّ ، ترسل السّماء علیهم مدرارآ، ولاتدع الأرض شیئآ من النّبات إلّا أخرجته ، والمال کدوس ، یقوم الرجل یقول : یا مهدی أعطنی ، فیقول : خذ.[63]
...........
.............
................
...................
واضح است که در روزگار رهایی همه مکاتب جهان از گمراهی رهایی یافته و از امّت رسول الله 6 به شمار میآیند. به این جهت آن حضرت از مردمان آن زمان به «اُمّتی» یعنی «امّت من» تعبیر فرمودهاند.
امّت رسول خدا 6 که همه مردمان جهان در آن روزگار فرخنده میباشند دارای دو ویژگی همگانی و عمومی هستند که تا آن زمان بیسابقه است .
این دو ویژگی که همه از آن برخوردار هستند، سبب گشودهشدن دربهای آسمانی شده و برکات الهی را از زمین و آسمان برای آنان و همه موجودات در سراسر گیتی به ارمغان میآورد. این دو ویژگی عبارتند از: 1 ـ ایمان 2 ـ تقوا.
این دو خصلت عظیم معنوی در آن روزگار اختصاص به گروه خاصّی ندارد و همگان از آن بهرهمند خواهند بود، به خاطر همگانی شدن این دو خصلت ، غضب الهی از جهان برداشته شده و آنچنان سبب گشودهشدن نعمتهای الهی میشود که واقعآ شگفتانگیز و بهتآور است .
برای اثبات این مطلب به قرآن و سنّت روی میآوریم :
امام صادق 7 میفرمایند:
ولینزلنّ البرکة من السّماء إلی الأرض حتّی أنّ الشجرة لتقصف بما یرید الله فیها من الثمرة ، ولتأکلنّ
ثمرة الشتاء فی الصیف وثمرة الصیف فی الشتاء وذلک قوله تعالی : (وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَاتَّقوا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ وَلکنْ کذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یکسِبُونَ )[64] .[65]
حتمآ برکت از آسمان به زمین نازل میشود تا آنجا که از درخت هر میوهای که خدا اراده کند..... و حتمآ میوه تازه
.......
........
..........
............
.............
در این آیه و روایت ، نکتههای جالبی وجود دارد که برخی از آنها را بیان میکنیم :
1 ـ از آن دو استفاده میشود که عصر رهایی ، اهل کتاب از گمراهی دست برداشته و هدایت مییابند.
این دلیل بر جهانیشدن اسلامِ راستین و گرایش و ایمان اهل کتاب به حکومت جهانی حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه میباشد.
2 ـ جمله «فأخذناهم بما کانوا یکسبون» فاء تفریعیه در آن دلالت میکند که تکذیب حقایق الهی و باور نکردن دستورات رسول خدا 6 و ردّ کردن آن ، سبب مؤاخذه مردم شده و عمل آنان ، برکات آسمان و زمین به روی مردم میبندد و نکبت و بدبختی به سوی آنان رو میآورد.
به این جهت باید درک کنیم که سرچشمه همه جنایتها و کشتارها، کمبودها و نابسامانیها در اثر روی گرداندن مردم از سفارشات رسول خدا 6 و ایمان نیاوردن به آنها و در نتیجه نداشتن تقوا میباشد.
اگر از اوّل مردم ایمان میآوردند و بر اساس ایمان ، تقوا را پیشه خود میساختند، هیچ گاه در گرداب بلا و گرفتاری ، گرفتار و مبتلا نمیشدند.
3 ـ بر اثر ایمان و تقوا، برکات الهی از زمین و آسمان بر آنان وارد میشود؛ به گونهای که از هر درخت هر نوع میوهای که خدا اراده کند چیده میشود و همچنین میوهها ـ بر اثر یکسان شدن هوا در همه فصلها ـ فصلی نیست ، میوه تابستان در زمستان در درختان وجود دارد و میوه زمستان در تابستان هم بر درختان هست .
4 ـ در آن عصر فرخنده برخلاف این عصر تلخ و ناکامی ، همه مردم حتّی اهل کتاب به دستورات رسول خدا 6 ایمان میآورند و بر اساس ایمان به خدا تقوا را پیشه میکنند.
بدیهی است دستورات رسول خدا 6 جز پیروی از مکتب اهل بیت : و قرآن کریم چیز دیگری نیست و اجر رسالت آن بزرگوار جز مودّتِ ذوی القربی نمیباشد.
(قُلْ لا أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرآ إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی).[66]
........
در عصر رهایی بر اثر تکامل عقلی مردمان جهان ، گفتار رسول خدا 6 را میپذیرند و مودّتِ خاندان وحی : را دارا میشوند. مقصود از مودّت خاندان ، محبّتی است که باعث تقرّب انسان به آنان شود.
المودّة ؛ محبّة ذا قرابة .[67]
مودّت ؛ محبّتی است که دارای قرابت و نزدیکبودن باشد.
بنابراین روایت ، ایمان و تقوای عمومی جامعه ، راز گشودهشدن درهای آسمانی و نزول برکات الهی است . پس اگر از اوّل بعثت مردمان گفتار پیامبر 6 را میپذیرفتند و دست از مقام ولایت خاندان وحی : برنمیداشتند، تیرگیها و تاریکیهایی که جهان را به ظلمت و تباهی کشیده است پیش نمیآمد و خداوند کریم از عطای نعمتها و برکات آسمانی دریغ نمیورزید.
ولی متأسّفانه ، دست ستمگران از آستین جهالت بیرون آمد و سقیفه درخت افسانه خلافت را غرس کرده و بارور ساخت ، و در نتیجه آتش
اختلاف و ظلم و ستم شعلهور شد و همچنان ادامه خواهد داشت تا دست الهی امام عصر ارواحنا فداه از آستین عدالت بیرون آید و عنصرهای ظلمت را با درختِ افسانه خلافت به آتش کشد و زمین را از کران تا کران سرشار از عدالت و رحمت نماید.
پیامبر اکرم 6 که آگاه از جریانات آینده بودند، مردم را به شعلهور شدن آتش فتنه و فساد آگاه ساخته و تداوم آن را تا ظهور حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه بشارت میدادند.
در این جا ما نمونهای از بشارتهای رسول خدا 6 در رابطه با ظهور منتقم آل محمّد : نقل مینماییم : پیامبر اکرم 6 فرمودند:
اُبشّرکم بالمهدی یبعث فی اُمّتی علی اختلاف من الناس وزلازل ، فیملأُ الأرض قسطآ وعدلا کما ملئت ظلمآ وجورآ، یرضی به ساکن السّماء، یقسّم المال صحاحآ.
قلنا: وما الصحاح ؟
قال : بالسویة بین النّاس ، فیملأ الله قلوب اُمّة محمّد غنی ، ویسعهم عدله حتّی یأمر منادیآ فینادی : مَن له فی مالٍ حاجة ؟
قال : فلا یقوم من الناس إلّا رجل ، فیقول : أنا، فیقول له : ائت السادن ـ یعنی الخازن ـ فقل له : إنّ المهدی یأمرک أن یعطینی مالا.
فیقول له : اُحث ـ یعنی خُذْ ـ حتّی إذا جعله فی حجره وأبرزه ]ندم [فیقول : کنت أجشع اُمّة محمّد نفسآ أو عجز عنّی ما وسعهم ؟
قال : فیردّه فلایقبل منه ، فیقال له : إنّا لانأخذ شیئآ أعطیناه .[68]
رسول خدا 6 فرمودند: بشارت میدهم شما را به مهدی که در میان امّت من برانگیخته میشود به هنگامی که مردم در اختلاف با یکدیگر هستند و زلزلهها به وقوع میپیوندند. پس زمین را سرشار از قسط و عدل مینماید همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد. به این کار، ساکن آسمان راضی میشود. مال را به گونه صحاح تقسیم مینماید.
گفتیم : صحاح یعنی چه ؟
فرمود: میان مردم مساوی تقسیم مینماید. پس قلبهای امّت رسول خدا 6 را سرشار از بینیازی مینماید و عدالت او همه آن را فرا میگیرد، تا آنجا که به منادی دستور میدهد و او ندا میدهد: چه کسی به مال احتیاج دارد؟
پس از میان مردم برنمیخیزد مگر یک نفر و میگوید: من احتیاج دارم ، به او میگوید: نزد سادن (یعنی خزینهدار) برو و بگو : مهدی امر میکند که به من مالی بدهی . پس خزینهدار میگوید: بگیر؛ تا مال را در لباس خود قرار میدهد پشیمان میشود و میگوید: نفس من حریصترین امّت رسول خدا 6 بود و آیا عاجز گردید از من آنچه به مردم وسعت بخشید!
امام صادق 7 فرمودند: آن مرد مال را به خزینهدار رد میکند ولی از او قبول نمیکند و میگوید: ما چیزی را که دادیم پس نمیگیریم .
در این روایت اختلاف ، زلزلهها، ظلم و جورِ فراگیر در سراسر زمین ، نیاز و فقر از نشانههای ظهور امام عصر ارواحنا فداه شمرده شدهاند و پس از قیام آن حضرت به تمامی آنها خاتمه داده خواهد شد و سراسر گیتی سرشار از عدالت شده و همه مردم بینیاز خواهند شد.
در روایتی دیگر رسول خدا 6 میفرمایند:
یحثی المال حثیآ لایعدّه عدّآ، یملأ الأرض عدلا کما ملئت جورآ وظلمآ.[69]
مال را (به سوی مردم) میریزد ریختنی ! آن را نمیشمارد. زمین را سرشار از عدالت میسازد همان گونه که از جور و ظلم پر شده باشد.
و نیز آن بزرگوار میفرمایند:
یرضی عنه ساکن السّماء وساکن الأرض ، ولاتدع السّماء من قَطْرها شیئآ إلّا صبّته ، ولا الأرض من نباتها شیئآ إلّا أخرجته حتّی تتمنّی الأحیاء الأموات .[70]
ساکن آسمان و ساکن زمین از او راضی میباشند و آسمان چیزی از باران وانمیگذارد مگر آن که میریزد آن را و زمین چیزی از گیاه خود را وانمیگذارد مگر آن که آن را خارج میسازد تا آنجا که زندگان آرزو میکنند مردگان زنده بودند.
بنابراین ، خرسندی و خوشحالی ویژه مردمان کره زمین نیست بلکه ساکنین آسمان نیز از آن حضرت راضی و خوشنود میباشند و این خود دلیل بر آن است که حکومت آن بزرگوار به تمام معنای کلمه حکومت جهانی است به گونهای که آن حکومت عدل الهی رضایت همه افراد را در سراسر جهان جلب مینماید.
جالب توجّه است که رسول خدا 6 در روایتی دیگر خوشنودی و خوشحالی فراگیر عصر ظهور را مخصوص انسانها نمیدانند بلکه میفرمایند: شادی و فرح حتّی حیوانات را در آن زمانِ شادکامی شامل میشود. آن بزرگوار میفرمایند:
هو رجل من ولد الحسین 7 کأنّه من رجال شنسوة ، علیه عباءتان قطوانیتان إسمه إسمی ، فعند ذلک تفرح الطیور فی أوکارها، والحیتان فی بحارها، وتمدّ الأنهار، وتفیض العیون ، وتنبت الأرض ضعف أکلها، ثمّ یسیر مقدّمته جبرئیل ، وساقته إسرافیل فیملأ الأرض عدلا وقسطآ کما ملئت جورآ وظلمآ.[71]
او مردی از فرزندان حسین 7 است گویا از مردان شنسوة [72] میباشد. بر او دو عبایی که از پنبه بافتهشده میباشد. اسم او
اسم من است ، پس در این هنگام پرندگان در آشیانههای خود و ماهیان در دریا شاد میشوند، نهرها کشیده میشود و چشمهها جاری میگردد و زمین دوچندان گیاه و میوه میرویاند، سپس جبرائیل در مقدّمه (لشکر) آن حضرت و اسرافیل در میانه آن سیر میکنند، پس زمین را از عدل و قسط پر میکنند همان گونه که از جور و ظلم پر شده باشد.
آری ؛ ارتش پرتوانی که جبرئیل و اسرافیل ـ که از حاملین عرش الهی هستند ـ در میان آن لشکر میباشند، ویژه نجات توده مردمِ زمین نیست ، بلکه بساط شادی را برای موجوداتِ دیگر نیز میگسترد. حقّ مردم را از غاصبانِ حقوق میگیرد و قرض مقروضان را هر چه باشد از کوه تا کاه میپردازد.
مفضّل به امام صادق 7 عرض نمود:
یا مولای ؛ من مات من شیعتکم وعلیه دین لإخوانه ولأضداده کیف یکون ؟ قال الصادق :7 اوّل ما یبتدئ المهدی 7 أن ینادی فی جمیع العالم : ألا من له عند أحد من شیعتنا دین فلیذکره حتّی یردّ الثومة والخردلة فضلا عن القناطیر المقنطرة من الذّهب والفضّة والأملاک فیوفّیه إیاه .[73]
ای مولای من ؛ کسی از شیعیان شما بمیرد و به برادران دینی و به مخالفین خود قرض داشته باشد، چه میشود؟
امام صادق 7 فرمودند: اوّل کاری که مهدی 7 شروع میکند این است که در تمام عالم منادی ندا میکند: آگاه باشید هر کس نزد یکی از شیعیان ما مالی دارد بگوید آن را. تا آنجا که سیر و خردل را به صاحبش رد میکند تا چه رسد به مالهای بسیار از طلا و نقره و زمین که آنها را به مالکش میدهد.
()
زمان غیبت همانند پنهانشدن خورشید در پشت ابر
در روایات متعدّد در یک تشبیه بسیار جالب و جذّاب ، امام عصر عجّل الله تعالی له الفرج را در زمان غیبت همانند پنهانشدن خورشید در پشت ابر همانند شده است .
این تشبیه که در روایات از چند معصوم وارد شده ، بیانکننده اهمیت آن است . بنابراین باید در آن کاملا دقّت شده تا از جهات گوناگون روشن شود که چرا امام زمان ارواحنا فداه را در عصر غیبت به خورشیدِ پشت ابر تشبیه نمودهاند. چه شباهتهایی میان این دو وجود دارد؟ و چرا رسول خدا 6 و امام صادق 7 آن بزرگوار را به خورشید تشبیه نمودهاند؟
دقّتِ نظر و توجّه کامل به این روایت ، درسهای حیاتی و مهمّی را به ما میآموزد که روشنگر بسیاری از حقایق است .
()
هنگام جابجایی حجرالأسود از مکه به کوفه
مشهور است که هنگام جابجایی حجرالأسود از مکه به کوفه به سبب سنگینی آن بسیاری از شتران از حملش ناتوان شدند، امّا هنگام بازگرداندن آن به مکه ، تنها یک شتر، سنگ را حمل میکرد. بازگرداندن حجرالأسود در عصر محمّد بن قولویه صورت پذیرفت که داستان عجیبی نیز از وی نقل کردهاند.[74]
()
فضیلت مسجد کوفه در مبحث بازگرداندن حجرالأسود
علّامه بزرگ سید محمّد طباطبایی در کتابش ـ که درباره فضیلت مسجد کوفه نوشته و علّامه مجلسی نیز در مبحث بازگرداندن حجرالأسود بدان اشارهکرده ـ گفته است : نقل شده هنگامی که محمّد بن قولویه در بغداد بود، باخبر شد که حجرالأسود به مکه بازگردانده میشود، بدین سبب همراه با حجر عازم سفر شد تا امام زمان عجّل الله فرجه را ببیند؛ زیرا میدانست که تنها معصوم 7 حجرالأسود را در جایش قرار میدهد.
هنگامی که به کوفه رسید، به شدّت مریض و از ادامه راه عاجز شد. از این رو، یکی از افراد مورد اطمینان خود را با دارایی بسیار به منظور برپایی مسجدالحرام و خدمت به آن اعزام کرد و به او گفت : از آنها بخواه تا هنگامی که حجرالأسود را در جایش قرار میدهند به تو اجازه دهند کنار رکن حضور یابی . و همچنین نامه مُهرشدهای را به وسیله او برای امام زمان عجّل الله فرجه فرستاد و به او گفت : این نامه را به کسی که حجرالأسود را در محلّش میگذارد بده .
آن شخصِ امین همراه او رفت تا به مکه رسید و آنچه را که بدان امر شده بود انجام داد و هنگامی که خواستند حجرالأسود را در جایش قرار دهند ـ و متصدّیان به او اجازه دادند کنار رکن حضور یابد ـ بزرگان و سران عرب آمده ، حجرالأسود را در پارچهای نهادند و همه باهم آن پارچه را بلند کردند تا به برابر جایگاه حجرالأسود رسید.
ناگهان جوانی خوشچهره ، سنگ را از روی پارچه برداشت و در جایش گذاشت ، و از میان مردم و داخل مسجد بیرون رفت .
او میگوید: به دنبال او شتافتم تا این که به سوی پشت کوههای مکه رفت و صدا زد: ای فلان ! نامه محمّد بن قولویه را برایم بیاور، او نیز نزد امام عجّل الله فرجه رفت و نامه را به ایشان داد و امام زمان ارواحنا فداه فرمودند: به محمّد بن قولویه بگو، من برایت دعا کردم ، خداوند این درد جانکاه را شفا میدهد، و تو به بیماری شدیدی مبتلا میشوی که هر کس تو را ببیند از بهبودیت مأیوس میشود، و تا سی سال دیگر با تندرستی زندگی میکنی . و در فلان ساعت و فلان شب خداوند، بدون بیماری جانت را میگیرد. آن گاه امام عجّل الله فرجه غایب شد.
آن فرستاده گفت : اکنون فهمیدم که او امام زمان عجّل الله فرجه است . وقتی که به بغداد بازگشت ، آنچه را که دیده و شنیده بود، برای مولایش نقل کرد.
محمّد بن قولویه پس از آن بیماری سخت ، بارها بیمار شد و پزشکان و نزدیکانش از بهبودی او ناامید شدند ولی او آنها را دلداری میداد و میگفت : من به سبب این بیماری از دنیا نمیروم . زمانی که شب موعود فرا رسید، بستگان و دوستانش را جمع کرد و به آنان گفت : من امشب در فلان ساعت از دنیا میروم .
آنها گفتند: تو بارها به بیماریهای سخت مبتلا شدی و ما از بهبودی تو مأیوس شدیم ، دلداریمان میدادی و امشب که به بیماری و مرضی مبتلا نیستی ، چطور چنین سخنی میگویی و از کجا باخبر شدی ؟
او ماجرا را برایشان نقل کرد و در ساعت موعود درگذشت .[75]
()
نظر انیشتین اصولا علم بدون ایمان نمیتواند راه مستقیم
نظر انیشتین این است که اصولا علم بدون ایمان نمیتواند راه مستقیم را بپیماید و منحرف میشود. و ایمان هم از علم استناره میکند. و در این باره در یک بیان شیرین و زیبا میگوید: همانا بهترین شادمانی و زیباترین هیجان نفسی که درک میکنم همان سرور و شادی است که در آستانه درب غیب و هنگام توجّه و ارتباط به حقیقت عالم که هسته اصلی شناخت و معرفت در هر فنّ و علمی است درک میکنم و هر کس این شعور و ادراک را ندارد مرده است و همیشه در حالت نگرانی و ترس بسر میبرد بدون آن که اثری و نسیمی از زیباییها و شگفتیهای جهان به قلب و نفس او راه یابد.[76]
()
آیا سفرهای فضایی مخصوص امام عصر ارواحنا فداه میباشد؟
ممکن است سؤال شود: آیا ابرهای اسرارآمیزی که میتوانند افراد را به پرواز درآورند و با سرعت هر چه بیشتر به مکانهای دوردست منتقل نمایند، مخصوص حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه میباشد و دیگران نمیتوانند از آنها استفاده نمایند؟
اگر این گونه باشد، سفرهای فضایی در آینده مخصوص امام عصر ارواحنا فداه خواهد بود و دیگران از آن بهرهای ندارند؟ و در روایتی که امام باقر7 میفرمایند: أما إنّه سیرکب فی السّحاب ویرقی فی الأسباب .
آگاه باشید یقینآ او بر ابرها سوار شده و در وسیلهها(ی فضایی) بالا میرود.
ظاهر آن اختصاص به امام زمان ارواحنا فداه دارد؛ زیرا فقط سخن از آن بزرگوار به میان آمده است و از دیگران صحبتی نیست ، پس به چه دلیل بگوییم در آن روزگار دیگران نیز بر ابرها سوار شده و در فضا سیر میکنند؟
میگوییم : این روایت هیچ گونه ظهوری در اختصاص داشتن سفرهای فضایی به امام عصر عجّل الله تعالی فرجه ندارد.
آنچه در روایت وجود دارد این است که آن حضرت در عصر ظهور سفرهای فضایی دارند، امّا این که آن سفرها مخصوص آن حضرت است و دیگران نمیتوانند چنین مسافرتهایی بنمایند، روایت هیچ گونه صراحت و ظهوری در آن ندارد؛ بلکه میتوان گفت : این روایت ظهور دارد در این که سفرهای فضایی اختصاص به آن حضرت ندارد! زیرا کلام امام باقر 7 که میفرماید: «ویرقی فی الأسباب»؛ «در وسیلهها به آسمان بالا میرود» وسیلههای آسمانهای هفتگانه که صریح در تعدّد وسیلههای فضایی آسمانهای هفتگانه است و اگر بگوییم همه وسیلههای فضایی برای سفر به فضای بیکران و آسمانهای هفتگانه اختصاص به آن حضرت دارد، خلاف ظاهر است .
مخصوصآ با توجّه به روایات دیگری که صراحت دارد که سوار شدن بر ابرها و سفرهای فضایی اختصاص به حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه ندارد و دیگران نیز دارای سفرهای فضایی میباشند.
قبل از آن که به نقل یکی از آن روایات بپردازیم ، میگوییم :
یاوران و اصحاب خاصّ حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه که طلایهداران عصر ظهور و تعدادشان 313 نفر است ، از نظر شأن و مقام یکسان نیستند و از مراتب و درجات مختلفی برخوردارند.
آنان قبل از آن که ندای دلنشین امام زمان ارواحنا فداه از کنار کهنترین معبد تاریخ به گوش جهانیان برسد، ـ طبق روایت ـ با یک ندای خصوصی از جریان ظهور آن حضرت آگاه شده و خود را به مکه میرسانند. گروهی از آنان شبانه با طی الأرض به کنار خانه خدا میرسند و گروهی دیگر به وسیله ابرها بر فراز آسمان برآمده و وارد مسجد الحرام میشوند.
جالب توجّه است که امام صادق 7 میفرمایند: کسانی که با ابر به کنار خانه خدا میروند، مقامشان از دیگران برتر است .
اکنون به این روایت توجّه کنید:
جناب مفضّل میگوید: امام صادق 7 فرمودند:
لقد نزلت هذه الآیة فی المفتقدین من أصحاب القائم 7 قوله عزّ وجلّ : (أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمیüعآ)[77] ، إنّهم لمفتقدون عن فرشهم لیلا، فیصبحون بمکة وبعضهم یسیر فی السّحاب نهارآ یعرف
اسمه وإسم أبیه وحلیته ونسبه .
قال : فقلت : جعلت فداک ؛ أیهم أعظم إیمانآ؟
قال : الّذی یسیر فی السحاب نهارآ.[78]
این آیه «هر کجا که باشید خداوند شما را جمع مینماید»، درباره ناپدیدشدگان از اصحاب قائم 7 است . آنها از رختخوابهای خودشان شبانه ناپدید میشوند و در مکه صبح میکنند و برخی از آنان در روز بر ابر سیر مینمایند
که به اسم او و نام پدرش و زینت و نسبش شناخته شدهاند.
مفضّل میگوید: گفتم : فدای شما گردم ؛ کدام گروه از نظر ایمان برتر میباشند؟
امام صادق 7 فرمودند: آن که در روز بر ابر سیر مینماید.
در حکومت داودی آن حضرت نیاز به شهود نیست
در بعضی از روایات تصریح شده است که در حکومت داودی آن حضرت نیاز به شهود نیست . مانند روایتی که از امام باقر 7 نقل شده است . در آن روایت وارد شده است که :
... لایحتاج إلی شهود[79] .
نیازی به شهادتدهندگان ندارد.
ارسطو حکیم معروف و دارنده فلسفه مشهور مشائی
باید این واقعیت را دانست که ارسطو حکیم معروف و دارنده فلسفه مشهور مشائی و بعد از او بطلمیوس که پنج قرن پس از وی آمد علم نجوم را مدّت هزار و هشتصد سال از قرن سوّم قبل از میلاد تا قرن پانزدهم بعد از میلاد به تأخیر انداختند.
چند نفر از حکما از جمله «اریس تارخوس» گفته بودند که زمین به دور خود میگردد و هم به دور خورشید و از گردش زمین به دور خود روز و شب به وجود میآید و از گردش زمین به دور خورشید فصول سال .
ارسطو یک متفکر فلسفی بزرگ بود و کتابهای اوباسم (اورگانون) و «فیزیک» و غیره از کتب جاوید فرهنگ بشری به شمار میآید اما در مورد هیئت به طوری که گفتیم مدّت هیجده قرن نوع بشر را در ظلمت جهل نگاه داشت و نگذاشت که انسان بتواند خود را از آن ظلمتکده نجات بدهد و میتوان به جرئت گفت که ارسطو مدت هیجده قرن پیشرفت علمی بشر را به تأخیر انداخت .[80]
چراغ علم را سوداگران ربودند
چراغ علم را سوداگران ربودند و برای ارضای نفس امّاره و خودبینیهای حقیرانه به کار بردهاند، به یاد آوریم رنج روحی و افسردگی «آلبرت اینشتین»[81] و پشیمانی «رابرت آپنهایمر» را، وقتی که دریافتند نیروی عظیم اتم به جای آن که برای کاهش رنج بشر به کار رود توسط دولتها و
دولتمردان سیاستپیشه برای ارعاب ملتها و انهدام انسانها به کار گرفته شده است .
«گاستن باشلار» اندیشمند فرانسوی گفته است : «از آغاز این قرن غالبآ به فیلسوفانی برمیخوریم که محکوم ساختن علم را وظیفه خود قرار دادهاند و دائمآ مثال آن شاگرد ساحر را میزنند که قدرتی را به کار انداخت که نتوانست مهارش کند. این گونه ارزیابی و داوری نشانه آن است که به چگونگی وضعیت انسان در برابر علم به خوبی پی نبردهایم .[82]
*********مرحله آخر تا اینجا تایپ شد **********
لزوم تحوّل در حیوانات
لازمه عدل جهانی که در عصر درخشان حکومت الهی حضرت بقیة الله ارواحنا فداه بر جهان حکومت میکند، امنیت جهان و در امان بودن جهانیان از هر گونه شرّ و طغیان و ستمگری است . و امنیت جهان در آن روزگار فرخنده که در روایات بسیار بر آن تأکید شده است در صورتی امکانپذیر است که خوی درندگی درندگان از آنها گرفته شود و حیوانات موذی به گونهای دیگر زندگی نموده و در آنها تحوّلی اساسی و دگرگون کننده ایجاد شود. و گرنه با این همه درندگی که در حیوانات غیر اهلی ـ در سراسر گیتی از اعماق دریاها گرفته تا فراز کوههای بلند ـ وجود دارد، چگونه انسانها و همچنین حیوانات ضعیف از شرّ آنان در امان خواهند بود؟! مگر نه اینستکه در کلمات اهل بیت : درباره توصیفِ آن روزگار سرشار از عدالت وارد شده است که عدالت آن حضرت تا اعماق دریاها را فرا خواهد گرفت ؟!
معنای ظهور
ظهور امام عصر ارواحنا فداه در اندیشه بسیاری از مردمان به معنای ظاهر گشتن آن بزرگوار و امکان دیدار آن حضرت برای همگان است .
آنان به همین مقدار بسنده کرده و در اندیشه خود چیزی فراتر از آن نیافتهاند. در واقع این ، یک گونه برداشت ظاهری از معنای بسیار عمیق ظهور است که دلخوش کردن به آن گواه بر اندک بودن آشنایی با مقام بسیار عظیم حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه میباشد.
بررسی روایات :
بررسی روایاتی که در آنها تصریح به کشتار فراوان شده است :
از بعضی روایات به صورت واضح و آشکار فهمیده میشود از کسانی که دشمنی با اهل بیت : دارند و از شهید شدن آنان خرسند و خوشحال میباشند انتقام گرفته میشود و در عصر درخشان ظهور در میان آنان کشتارِ فراوانی واقع شده به طوری که همه آنان به خاک هلاکت خواهند افتاد. پس کشتار فراوانی که در ابتداء ظهور واقع میشود نه در میان همه مردمان جهان بلکه در میان دشمنان خاندان وحی واقع خواهد شد.
اکنون به این روایت توجّه کنید:
حضرت امام باقر 7 درباره این گفتار خداوند: (ومن قتل مظلومآ)[83] ، میفرمایند :
إنّ الحسین 7 قتل مظلومآ ونحن اولیائه والقائم منّا یطلب بثار الحسین 7 فیقتل من رضی بقتله حتّی یقال : قد أسرف فی القتل .[84]
همانا امام حسین 7 مظلومانه کشته شدند و ما اولیاء او هستیم و قائم ما خونخواهی آن حضرت را مینماید و هر که را به کشتهشدن او راضی باشد میکشد تا آن حدّ که گفته شود در کشتار زیادهروی نمود.
روایات دیگر به این مضمون متعدّد است که از همه آنها استفاده میشود که این روایات نه تنها شامل شیعیان نمیشود بلکه یهودیان ، مسیحیان و دیگر مردمان جهان را نیز ـ از آنجا که به شهادت امام حسین 7 راضی نبودهاند و نسبت به آن یا ساکت و یا ناراضی بودهاند ـ شامل نمیشود.
و کشتار فراوانی که واقع میشود در میان آن گروه از اهل سنّت واقع خواهد شد که با خاندان وحی دشمن بوده و به شهادت آنان راضی میباشند.
خرسند بودن آنان از شهادت امام حسین 7 نشانگر طینت ناپاک و ذات پلید آن افراد خبیث است که به خاطر همان ناپاکی ذاتی ، آنان از شهادت مظلومانه حضرت امام حسین 7 شاد و خرسندند.
بدیهی است کسانی که دارای این گونه ذات ناپاک و طینت خبیث باشند لیاقت زندگی در عصر درخشان ظهور را ندارند و باید با ریخته شدن خون آنان صحنه گیتی را از وجود ناپاک آنان پاک ساخت .
عبدالسلام بن صالح هروی میگوید: به حضرت امام رضا 7 عرض کردم :
یابن رسول الله! ما تقول فی حدیث روی عن جدّک جعفر الصادق 7 أنّه قال : إذا قام قائمنا المهدی قتل ذراری قتلة الحسین بفعال آبائهم فقال : هو ذلک.
قلت : فقول الله عزّوجلّ : (لا تزر وازرة اُخری)[85] ما معناه ؟
فقال : صدق الله فی جمیع أقواله لکن ذراری قتلة الحسین 7 یرضون ویفتخرون بفعال آبائهم ومن رضی شیئآ کمن فعله ، ولو أنّ رجلا قتل فی المشرق فرضی بقتله رجل فی المغرب لکان شریک القاتل ، فقوله تعالی : (ومن قتل مظلومآ فقد جعلنا لولیه سلطانآ فلا یسرف فی القتل إنّه کان منصورآ)[86] ، نزل فی الحسین والمهدی 8.[87]
ای فرزند رسول خدا! درباره روایتی که از جدّتان امام صادق 7 نقل شده که آن حضرت فرمودند: هر گاه قائم ما مهدی (عجلّ الله تعالی فرجه) قیام نماید فرزندان قاتلین امام حسین 7 را به کار پدرانشان میکشد؛ چه میفرمایید؟
امام صادق 7 فرمودند: مطلب همین است . گفتم : پس گفتار خداوند عزّوجل که میفرماید: (لا تزر وازرة اُخری) (...) معنایش چیست ؟
حضرت فرمودند: خداوند در تمامی گفتارهایش راست میگوید، فرزندان قاتلین امام حسین 7 راضی هستند و به کار
پدرانشان افتخار میکنند. و کسی که راضی به چیزی باشد همانند کسی است که آن را انجام داده است . و اگر مردی در مشرق کشته شود و مردی در مغرب به کشتهشدن وی راضی باشد شریک قاتل او خواهد بود.
تحوّل در چشم انسان
در عصر درخشان ظهور، تحوّلات و دگرگونیهای گوناگونی صحنه گیتی را فرا میگیرد که با راهیابی از کلمات خاندان وحی : فقط گوشههایی بس کوتاه از آن را میتوانیم درک کنیم .
یکی از تحولّات چشمگیر عصر درخشان ظهور، تحوّلی است که در چشم انسان رخ میدهد و بر توانایی و قدرتِ دیدِ او میافزاید.
تحوّلی که در چشم انسان ایجاد میشود به گونهای است که در قدرت دیدنِ آن ، افزایشی شگفتانگیز به وجود میآید.
قبل از آن که شگفتانگیز بودن قدرت دیدِ انسان را در روزگار رهایی بیان کنیم روایاتی را در این باره از خاندان وحی : نقل میکنیم :
قال ابن مسکان : سمعت اباعبدالله7 یقول : إنّ المؤمن فی زمان القائم وهو بالمشرق لیری أخاه الّذی فی المغرب ، وکذا الّذی فی المغرب یری أخاه الّذی فی المشرق .[88]
ابن مسکان میگوید: از امام صادق 7 شنیدم که آن حضرت میفرمودند: شخص مؤمن در عصر قائم در حالی که در مشرق است برادر خودش را که در مغرب است میبیند و همین گونه کسی که در مغرب برادر خودش را که در مشرق است میبیند.
...........
لایکون هذا الأمر حتّی یذهب ثلث النّاس
امام صادق 7 : لایکون هذا الأمر حتّی یذهب ثلث النّاس ، فقلنا: إذا ذهب ثلثا الناس فمن یبقی ؟ فقال : أما ترضون أن تکونوا فی الثلث الباقی ؟[89]
این امر واقع نمیشود تا دو سوّم مردم از میان بروند، گفتیم : هر گاه دو سوّم مردم از بین بروند پس چه کسی باقی میماند، حضرت فرمودند: آیا راضی نیستید از یک سوّم باقی باشید؟!
این روایت صراحت دارد که دو سوّم از مردم قبل از ظهور امام عصر ارواحنا فداه نابود میشوند و حضرت باقر العلوم مطلب را به گونهای بیان فرمودهاند که تا دو سوّم مردم جهان کشته نشوند ظهور واقع نمیشود!
بدیهی است یک کشتار عمومی که در آن میلیاردها نفر از مردم به خاک و خون کشیده میشوند با جنگهای عادّی آن زمان که با شمشیر و تیر و نیزه بوده است ممکن نیست واقع شود.
با این گفتار روشن میشود که آن حضرت در کلام خود اشاره به وسیلههای نابودگر زمانِ ما اشاره فرمودهاند که در زمانی کوتاه میتوان میلیونها نفر را به خاک و خون کشانده و نابود نماید به گونهای که یک سوّم مردم جهان فقط باقی بمانند.
استفاده وسیلههای کشتارهای دستهجمعی همچون بمبهای هستهای که هر یک از آنها ممکن است کشوری را نابود کند و ظالم و مظلوم را در کنار هم هلاک میکند، چگونه با عدالت جهانی آن حضرت سازگار است ؟
نشانهها
خداوند بزرگی که خالق میلیاردها کهکشان و سحابی میباشد آنچنان قدرت عظیم خود را در سراسر جهان آشکار میسازد که به خوبی مسأله قیام حضرت بقیة الله ارواحنا فداه بدیهی و روشن میشود.
جلوهگر شدن نشانههای مهم قدرتِ عظیم الهی به گونهای است که قبلا برای مردمان در طول تاریخ آشکار نشده و کسی از آنها آگاهی نداشته است . پیدایش نشانههای قدرت نه تنها در سراسر گیتی و در همه آفاق جهان رخ میدهد بلکه در وجود برخی از انسانها نیز جلوهگر میشود.
پیدایش این نشانهها و جلوهگر شدن حوادث شگفتانگیز در جهان برای هدفی بسیار مهمّ انجام میگیرد. آیا میدانید آن هدف مهمّ چیست ؟ آیا میدانید چرا خداوند آن نشانههای عجیب و شگفتانگیز را پدیدار نموده و آشکار میسازد؟
برای یافتن پاسخ این سئوال مهمّ از شکافنده علوم اوّلین و آخرین حضرت باقرالعلوم 7 مدد میگیریم :
ابوبصیر میگوید: از آن حضرت درباره این آیه شریفه سئوال شد: (سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی أنفسهم حتّی یتبین لهم أنّه الحقّ)[90] ، به زودی نشانههای خود را در آفاق و..... نشان میدهیم تا برای آنان آشکار شود که آن حق است .
حضرت فرمودند: یرون قدرة الله فی الآفاق وفی أنفسهم الغرائب والعجائب حتّی یتبین لهم أنّ خروج القائم هو الحقّ من الله عزّوجلّ یراه الحقّ لابدّ منه .
آنها قدرت خداوند را در آفاق و در نفسهای خود میبینند غرائب و عجائب را تا برای آنان آشکار شود که خروج قائم حقّ است از جانب خداوند عزّوجلّ ، آن را حق میبیند که گریزی از آن نیست .[91]
نشانهها و قدرتهایی که در سراسر گیتی آشکار میشود و در وجود انسان پدیدار میگردد، این باور را در فکر انسانها ایجاد میکند که لازم است یک قدرتِ مافوق و یک نیروی بسیار عظیم و همهجانبهای که توانایی کنترلِ همه قدرتها را داشته باشد، بر همه قدرتهای جهان حاکم میشود و همه انسانها را در سیطره ولایت و قدرت خویش قرار دهد تا انسانها بتوانند زندگی کنند و قدرتهای شگفتی را که بدست آوردهاند در مسیر ویرانگری و نابودی انسان و جهان قرار نگیرد،؟؟؟ بلکه در راه اصلاح جهان به کار گرفته شود و بدیهی است که این نیاز به یک مصلح جهانی دارد که حاکم بر همه قدرتها و مسلّط بر همه تواناییها باشد و آن کسی جز حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه که جهان را سرشار از نور و عدالت میسازند، نیست .
انسانی که از وجود قارّهها آگاهی نداشت چگونه میتوانست از وجود کهکشانها و سحابیها آگاه باشد؟ و انسانی که رفتن از قارّهای به قارّه دیگر را از محالات حتمی؟؟؟ میشمرد، چگونه میتوانست باور نماید که در حکومت جهانی امام عصر ارواحنا فداه انسانها بر فراز آسمانها به پرواز درخواهند آمد؟ انسان پابرهنهای که قدرت پوشیدن کفش را نداشت چگونه میتوانست باور کند که در روزگاری بس شکوهمند و اسرارآمیز، بند کفش انسانها آگاهیهای لازم را برای آنان بیان میکنند؟![92]
و نیز انسانی که قدرت دید انسان را بیش از چند صد متر نمیداند چگونه میتواند باور نماید که انسان در عصر ظهور برادرش را ـ جسم او نه تصویر او را ـ در قارّهای دیگر میبیند؟
انسانی که آگاهیش فقط محدود به وجود جسم و روح میباشد، چگونه میتواند از تجسّم بخشیدن به قالب مثالی انسان و همچنین در چند مکان بودن او و یا تغییر شکل و قیافه را به هر گونه که انسان بخواهد، باور نماید؟
انتظار 3
انتظار مردمان جهان را میتوان این گونه تقسیم نمود:
1 ـ انتظار ظهور مصلح جهان ، که بسیاری از مردمان جهان چشم انتظار ظهور منجی عالم بشریت هستند و امیدوارند....
2 ـ انتظار حکومت مصلح جهانی : عدّهای از مردمان جهان در انتظار مصلح به سر نمیبرند ولی فراگیر شدن یک حکومت عادلانه در سراسر جهان را که علم و عدالت همه گیتی را فرا گیرد از صمیم جان میخواهند. بنابراین بسیاری از کسانی که در جستجوی راهیابی جهان به سوی تکامل میباشند در انتظار حکومت آن حضرت میباشند، اگر چه عامل حکومت عدل جهانی را نشناسند.
امان در زمان قیام حضرت
روایاتی که آشکارا گواهی میدهد در زمان قیام حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه حتّی منکرانی که پای به صحنه نبرد نگذارند، در امان میباشند زیاد است . ما در اینجا به نقل روایتی بس ارزنده و زیبا از حضرت امام حسین 7 میپردازیم که آن حضرت از رسول خدا 6 چنین نقل نمودهاند:
طوبی لمن لقیه وطوبی لمن أحبّه وطوبی لمن قال به ولو بعد حین .[93]
خوشا به حال کسی که با او ملاقات کند و خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و خوشا به حال کسی که قائل به امامت او باشد و لو بعد از زمانی !
همان گونه که دیدید رسول خدا 6 میفرمایند که قائل به آن حضرت میباشند اگرچه این اعتقاد را پس از گذشت زمانی بدست آورده باشند.؟؟؟
در قیام آن حضرت در صحنه پیکار، تنها کسانی به هلاکت میرسند که به نبرد و مقابله با آن حضرت برخاسته و در برابر ارتش پرتوان و دشمنشکن آن بزرگوار ایستادگی میکنند. زیرا همان گونه که در روایات دیگر وارد شده است حتّی کسانی که به نبرد با آن حضرت برخواسته ولی میدان جنگ را رها کرده و فرار را بر قرار ترجیح دهند، از کشتهشدن در امان میباشند. و این عهد و پیمانی است که آن امام رئوف از سران ارتش خویش یعنی سیصد و سیزده تن از مردانی که در ردیف اوّل لشکر آن حضرت میباشند، از آنان میگیرد.
حال منکرانی که پای به میدان نبرد نگذاشتهاند و یا در جنگ شرکت نموده ولی از صحنه نبرد روی تافته و از میدان گریختهاند اگر بر اثر فراگیر شدن جهان از برهان و استدلال به حقّ بودن مقام امامت و ولایت آن بزرگوار ایمان بیاورند در امان میباشند اگرچه مدّتی از زندگی خود را در صف منکران بوده باشند همان گونه که رسول خدا 6 فرمودند: خوشا به حال کسانی که قائل به او باشند اگر چه پس از گذشت زمانی .
یوم الأبدال یا هشدار بزرگ
یک نکته بیدار کننده که همه دلسوختگان و دوستداران امام زمان ارواحنا فداه باید به آن توجّه کنند و به عنوان یک هشدار مهمّ از آن غفلت نورزند، این است که دوستداران برپایی حکومتِ عدل الهی ، نه تنها باید در روزگار غیبت مطیع و فرمانبر امر الهی و تابع فرمان حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه باشند، بلکه در عصر درخشان ظهور نیز کاملا مطیع و در اطاعت آن بزرگوار باشند.
امتحانهای گوناگونی که در ابتدای ظهور واقع میشود نه تنها دامنگیر دشمنان میشود بلکه تعدادی از دوستان را در کام مرگبار خود میکشد و آنان را نیز به تباهی و گمراهی میکشد.
بدیهی است که دامهای گمراهی و فساد در میان مخالفان زیاد و گسترده است ؛ ولی چرا تعدادی از دوستان به دام افتاده و پس از آن که سالها در راه راست و صراط مستقیم بوده و به عبادت و دعا پرداختهاند مسیر خود را تغییر داده و به صف دشمنان بپیوندند و فرجام کارشان به گمراهی و ضلالت کشیده شود؟!
این یک سئوال مهمّ و باارزش است و نیاز به پاسخی اساسی و حیاتی دارد و باید مورد توجّه پیروان و دوستان خاندان :؟؟؟ باشد تا در روزگار ظهور و قیام امام عصر ارواحنا فداه که روز رستاخیز و قیامت صغری است گامشان نلغزد و استوار و محکم ، تابع و فرمانبردار حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه باشند.
ما بعضی از عواملی را که در این باره دارای نقش عمده و مهمّ میباشند بیان میکنیم تا إن شاء الله دوستان و پیروان مکتب ولایت و شیفتگان خاندان وحی : درباره آنها توجّه کامل بنمایند:
1 ـ خوابها و مکاشفات
یکی از اموری که به صورت مؤثّر میتواند افراد بسیاری را به بیراهه کشانده و آنان را از سیر در مسیر اصلی باز دارد، خوابها، الهامات و مکاشفاتِ بیاساس[94] میباشد.
از آنجا که عامل اصلی بسیاری از خوابها و... اعتقاد قلبی انسان؟؟؟ است و بر اساس معتقداتی است که از نفس انسان سرچشمه
میگیرد، دارای هیچ گونه اعتبار و ارزشی نیست ، زیرا بدیهی است که خواب ، الهام و... در صورتی دارای ارزش است که رحمانی بوده و از جانب خداوند واقع شود؛ نه این که برانگیخته از افکار و عقایدی که در نفس انسان است ، باشد. زیرا وقتی نفس انسان تکامل نیافته و کاملا تهذیب نشده است ، قضاوت و حکم آن درباره جریانات همراه با تمایلات شخصی است نه بر اساس واقعیتها. به خاطر این که نفس همه امور را همان گونه که دوست دارد ـ نه آن گونه که هست ـ میبیند.
بنابراین خواب ، الهامات و... که نفس انسان در آن نقش داشته و دارای تأثیر است اعتباری ندارد و فقط خوابها و الهامات رحمانی دارای ارزش و اعتبار میباشند، و تشخیص رحمانی بودن یا نبودن آنها بر اساس کردار و افکار انسان و نیز قرائنی که در آنها وجود دارد ممکن است که این ، کار مردان خودساخته و پاک است نه همگان . پس به خاطر خوابی که انسان درباره خودش یا کسانی که به آنان علاقهمند است دیده است نباید به آن یقین نموده و طبق آن قضاوت کند، زیرا ممکن است همان گونه که ـ شتر در خواب بیند پنبه دانه ـ خواب او نیز همین گونه باشد.
حضرت امام باقر7 درباره عصر درخشان ظهور
حضرت امام باقر 7 درباره عصر درخشان ظهور و فرا رسیدن زمان حکومت آن بزرگوار میفرمایند: یظهر کالشّهاب الثاقب ، یتوقّد فی اللیلة الظلماء، فإن أدرکت ذلک قرّت عینک .[95] همچون شهابی درخشنده که در شب تاریک شعلهور میشود، ظاهر
میشود، اگر آن زمان را درک کردی چشمت روشن باد.
همان گونه که در شب بسیار تاریک اگر شهابی درخشنده ظاهر شود توجّه همگان را به سوی خود جذب میکند، ظهور حضرت بقیة الله ارواحنا فداه نیز همان گونه است . بر اثر فراوانی گمراهی و تباهی ، تاریکی و تیرگی و غوطهور شدن انسانهای سراسر گیتی ، در حیرت و سرگشتگی ، ظهور آن بزرگوار آنچنان برای مردمان درخشندگی دارد که توجّه مردم را به سوی خود جذب میکند تا با پناه بردن به آن خود را از تاریکی و تیرگی نجات داده و به روشنایی و فروزندگی دست یابد. در آن زمان است که دیدگان رمد دیده و چشمان انتظار کشیده ، جلا گرفته و روشن میشود، خستگی و بیحالی از آنها گرفته شده و درخشندگی و فروزندگی در آنها زنده میشود. درخشش نور عالمگیر آن حضرت وقتی فرا میرسد که عالم همانند شب تاریک، تیره و تار شده و اختلاف و جنجال مردمان را فرا گرفته و زلزلههای شدید بسیاری از مردمان را در کام مرگ فرو برده است . وحشت و اضطراب بازماندگان را فرا گرفته و وحشت و دلهره مردمان را آزار میدهد. درباره چنین روزگاری رسول خدا 6 فرمودهاند: أبشروا بالمهدی ، أبشروا بالمهدی ، أبشروا بالمهدی ، یخرج علی حین اختلاف من الناس وزلازل شدید، یملأُ الأرض قسطآ وعدلا کما ملئت ظلمآ وجورآ، یملاُ قلوب
عباده عبادة ویسعهم عدله.[96] بشارت باد شما را به مهدی، بشارت باد شما را به مهدی، بشارت باد شما را به مهدی ، او
خروج میکند در هنگامی که اختلاف و زلزلههای شدید مردم را فرا گرفته است. او زمین را از قسط و عدالت پر میکند همان گونه که از ظلم و جور انباشته شده باشد. قلوب بندگان خدا را سرشار از حالت عبادت و بندگی میکند و عدالتِ او همه آنان را فرا میگیرد.
حکومت عدلِ الهی حضرت مهدی ارواحنا فداه جهانی است
همان گونه که میدانید حکومت عدلِ الهی حضرت مهدی ارواحنا فداه جهانی است و بر سراسر گیتی حکومت میکند؛ به گونهای که در هیچ نقطه زمین حتّی در میان بیابانها و کوهستانها هیچ قدرتی غیر از قدرت حاکمانه آن حضرت ، حکومت نمیکند. و تمامی جهان در دولت شریفه آن بزرگوار سرشار از عدالت و برخوردار از دانش و بینش است .
در زیارت آن حضرت در سرداب مقدّس چنین میخوانیم :
وَتَجْمَعُ بِهِ الْمَمالِک کلَّها، قَریüبَها وَبَعیüدَها، عَزیüزَها وَذَلیüلَها، شَرْقَها وَغَرْبَها، سَهْلَها وَجَبَلَها، صَباها وَدُبُورَها، شِمالَها وَجُنُوبَها، بَرَّها وَبَحْرَها، حُزُونَها وَوُعُورَها، یمْلاَُها قِسْطآ وَعَدْلاً، کما مُلِئَتْ ظُلْمآ وَجَوْرآ.
سینه بندگانت را شفا بخشی، و تمام مملکتها را یکی کنی؛ نزدیک آن را و دور آن را، باعزّت آن را و زیردست و ذلیل آن را، شرق آن را و غرب آن را، دشت آن را و کوه آن را، چراگاههای آن را و بیابانهای آن را، شمال آن را و جنوب آن را، خشکی آن را و دریای آن را، زمینهای درشت و برآمده آن را و راههای سخت و دشوار آن را؛ همه را پر از عدل و داد میگرداند همان طور که پر از ظلم و جور و ستم شده باشد.[97]
بنابراین آن حضرت تمامی حکومتها را به یک حکومت عادلانه تبدیل مینمایند و همه دولتهای جهان را چه برخوردار از قدرت باشند یا نباشند، در شرق باشند یا در غرب و دارای هر گونه شرایطی از لحاظ قدرت و توانایی باشند، در تحت لوای حکومت عادلانه خود درمیآورند. و با فتح و گشایش شرق و غرب عالم و تشکیل حکومت واحد جهانی ، به همه حکومتهای جهان پایان میبخشند.
رسول خدا 6 فرمودند:
الأئمّة من بعدی اثنا عشر؛ أوّلهم أنت یا علی، وآخرهم القائم الّذی یفتح الله ـ تعالی ذکره ـ علی یدیه مشارق الأرض ومغاربها.[98]
امامان بعد از من دوازده نفرند؛ اوّل آنان تویی یا علی و آخر آنان قائم است که خداوند ـ یادش بزرگ باد ـ با دستان او مشرقها و مغربهای زمین را فتح میکند.
با فتح و گشایش همه نقاط جهان در سراسر گیتی ، حکومت عدل الهی بر همه حاکم میشود و کوچکترین نمونهای از ظلم و ستم در سراسر عالم باقی نخواهد ماند. به این دلیل ، حکومت عدالتپرور آن حضرت ، امید و آرزوی همه ستمدیدگان و افراد دردآشنای جهان است ، و در انتظار فرا رسیدن تنها دولتی که میتواند عدالت را در سراسر عالم احیاء نماید، میباشند.
در زیارت آن حضرت میخوانیم :
اَلسَّلامُ عَلَیک أَیهَا الْمُؤَمَّلُ لاِِحْیاءِ الدَّوْلَةِ الشَّریüفَةِ .
سلام بر تو ای کسی که آرزوی احیای دولت شریف اسلامی را او تحقّق میکند.[99]
در میدان جنگ هیچ یک از شیعیان را نمیکشند
خاندان وحی : در میان فرمایشات خود این حقیقت را به گونه صریح بیان فرمودهاند که نه تنها وجود گرامی حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه در میدان جنگ هیچ یک از شیعیان را نمیکشند بلکه اصحاب و یاوران آن بزرگوار نیز همین گونهاند و در صحنه جنگ فقط منافقین و کفّاری را که به راه باطل خود ادامه میدهند، میکشند و مردمانِ دیگر از صاعقه قهر شمشیر آن بزرگ مردان در امان هستند.
در این باره امام صادق 7 میفرمایند:
کأنّی أنظر إلی القائم 7 وأصحابه فی نجف الکوفة کأنّ علی رؤوسهم الطیر قد فنیت؟؟؟ أزوادهم وخلقت ثیابهم ، قد اثّر السجود بجباههم ، لیوث بالنّهار، رهبان باللیل ، کأنّ قلوبهم زبر الحدید، یعطی الرجل منهم قوّة أربعین رجلا، لایقتل أحدآ منهم إلّا کافر أو منافق وقد وصفهم الله تعالی بالتّوسم فی کتابه العزیز بقوله : (إنّ فی ذلک لآیات للمتوسّمین)[100] . [101]
تسلیم شدن روم
روم یکی از کشورهایی است که بر اثر دیدن قدرتهای شگفتانگیز از حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه تسلیم آن بزرگوار میشود و از جنگیدن با ارتش پرتوان و قدرتمند آن بزرگوار که دارای نیروهای عجیب و شکستناپذیر میباشند، خودداری میکند و به این وسیله جان و مال و ملّت خود را حفظ نموده و به حکومت جهانی امام عصر ارواحنا فداه میپیوندد.
حضرت امام باقر 7 تسلیم شدن کشور روم و پیوستن مردمان آن سرزمین را به حکومت جهانی حضرت مهدی ارواحنا فداه این گونه بیان فرمودهاند:
والله کأنّی أنظر إلیه وإلی أصحابه یقسّمون الدنانیر علی الجحفة ثمّ تسلم الروم علی یده فیبنی فیهم مسجدآ ویستخلف علیهم رجلا من أصحابه ثمّ ینصرف .[102]
بخدا سوگند گویا به او و یاورانش مینگرم که دینارها را در جحفه تقسیم مینمایند سپس روم به دست او تسلیم شده و او در میان آنها مسجدی را بنا مینهد و بر آنان مردی از یاورانش را جانشین خود بر آنان قرار میدهد و سپس از آن کشور میرود.
این نمونهای از روایات بسیاری است که خاندان وحی : در آنها تصریح کردهاند، تودههای انبوهی از مردمان سراسر گیتی بدون جنگ و خونریزی به آن حضرت پناه میبرند و با تسلیم نمودن خود جان و مال خود را از هلاکت نجات میدهند. تسلیم شدن و پناهندگی اقشار فراوان در سراسر گیتی آنچنان وسیع و گسترده است که از محدوده شهرها فراتر رفته و مردمان کشورها نیز به صورت دستهجمعی و یکپارچه ، خود را تحت فرماندهی امام عصر ارواحنا فداه قرار داده و به حکومت عدل جهانی آن حضرت میپیوندند.
منکران و گرایش به ایمان
بدیهی است کسانی که به جنگ و نبرد با آن حضرت نپرداختهاند ولی ایمان و اعتقاد به امامت و ولایت آن بزرگوار نیز ندارند از عقیده خود دست برداشته و به امامتِ حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه ایمان میآورند. و تنها یک ملّت در سراسر جهان وجود خواهد داشت و معبودی جز خداوند بزرگ نخواهد بود.
حضرت امام باقر 7 در این باره میفرمایند:
... إذا اجتمع عنده العقد عشرة آلاف رجل فلایبقی یهودی ولا نصرانی ولا أحد ممّن یعبد غیر الله إلّا آمن به وصدّقه وتکون الملّة واحدة ملّة الإسلام ، وکلّما کان فی الأرض من معبود سوی الله فینزل علیه نارآ فیحرقه .[103]
هر گاه ده هزار نفر مرد نزد آن حضرت گرد آیند هیچ یهودی و هیچ نصرانی و نه احدی از کسانی که غیر خداوند را میپرستند باقی نخواهد ماند، مگر آن که به او ایمان آورده و او را تصدیق مینماید. در آن زمان تنها یک ملّت وجود خواهد داشت و آن ، ملّت اسلام است . و هر معبودی که در زمین غیر از خدا وجود دارد آتش بر او افکنده میشود و او را میسوزاند.
این حدیث را شهر بن حوشب از حضرت امام باقر 7 این گونه روایت کرده است :... إنّ عیسی ینزل قبل یوم القیامة إلی الدنیا فلایبقی أهل ملّة یهودی ولا غیره إلّا آمن به قبل موته ویصلّی خلف المهدی... .[104]
عیسی قبل از فرا رسیدن روز قیامت نازل میشود پس اهل هیچ ملّتی از یهود و غیر آن باقی نمیماند مگر آن که قبل از مرگش به خدای یکتا ایمان میآورد و عیسی به مهدی اقتداء نموده و نماز میخواند.
درسی از دعای ندبه
دعای ندبه که فرازهای پرشوری از دلسوختگان و شیفتگان ساحت قدس مهدوی است ، درسهای فراوانی را به کسانی که آن را با دقّت و توجّه به عمق مطالب و حقایق آن میخوانند، میآموزد. درسهایی که درک آنها و به کار گرفتن آنها در برنامههای عملی زندگی ، روزنههایی از نور و روشنایی را در برابر خوانندگان آن میگشاید، فرا گرفتن این درسها و توجّه به عمق و ژرفای نکتههایی که در دعای ندبه وجود دارد راهگشای کسانی است که دعای ندبه را برای به پایان راه رسیدن ـ نه برای رها شدن و سرگردان ماندن در راه ـ میخوانند.
این حقیقتی است که نه تنها در دعای ندبه بلکه همه دعاهایی که از خاندان وحی : به ما رسیدهاند از آن برخوردارند.
دعاها را نه برای دعا خواندن بلکه برای به هدف و آرزو رسیدن بخوانید تا حقیقتِ آنچه را که بیان کردیم برای شما واقعیت پیدا کند.
یقین داشته باشید که دعا خواندن برای رسیدن به هدف با خواندن آن به خاطر خو گرفتن و معتاد بودن به آن تفاوت مهمّی دارد. به این جهت ما باید بدانیم دعاهایی را که میخوانیم با کدام یک از روشی که گفتیم انجام میدهیم .
پردههای مغز که پناهگاه افکار و خاطرات
پردههای مغز که پناهگاه افکار و خاطرات و تمام فعّالیتهای فکری و عقیده و مرام و قیود و پابستهای انسانی است از عوامل اصلی سلّولهای ریز که تعداد آنها از 10 تا 13 میلیارد متجاوز است تشکیل یافته است .
هر کدام از آنها در نوع خود شبیه رگهای برگ درخت هستند و پیامهای الکتریکی را به یکدیگر انتقال میدهند.
فکر و خاطرات انسان عمل جالب این عوامل است که مدام با یکدیگر در ارتباط هستند.
تجربه عملی ثابت کرده که نابغهترین فرد بشر فقط یک مقدار کوچکی از این ذخائر را مصرف نموده است .[105]
با تمام پیشرفتهای علم فیزیک و علم «آستروفیزیک»
ما بعد از بیست و شش قرن با تمام پیشرفتهای علم فیزیک و علم «آستروفیزیک» یعنی علم شناسایی فیزیکی ستارگان هنوز از لحاظ شناسائی مبدء دنیا از لحاظ فیزیکی (از لحاظ جسمی) از حدود نظریه فیلسوف قرن ششم قبل از میلاد کشور یونان جلوتر نرفتهایم .
اتم هیدروژن که سبکترین اتمهای عناصر میباشد دارای یک الکترون و یک پرتون است و الکترون اطراف پروتون گردش میکند و هنوز هیچ نظریه فیزیکی نتوانسته قانون علمی تبدیل شیئی غیر قابل وصف اولیه را به الکترون و پروتون توضیح بدهد یعنی قانون علمی آن را کسی کشف نکرده است و نمیدانیم که آیا اول پروتون به وجود آمد یا الکترون یا این دو که اولی دارای شارژ مثبت و دیگری دارای شارژ منفی برق است ، در یک موقع به وجود آمدند و چه شد که در یک موقع از شیئی غیر قابل وصف اوّلیه به وجود آمدند.
از قرن نوزدهم میلادی تا امروز، هر چه در این خصوص گفته شد تئوری است و ما از لحاظ شناسایی مبدء دنیا بیش از مردم یونان در دوره «آناگزیماندر» اطّلاع نداریم .[106]
ارسطو که حکیم معروف و دارنده فلسفه مشهور مشائی
باید این واقعیت را دانست که ارسطو حکیم معروف و دارنده فلسفه مشهور مشائی و بعد از او بطلمیوس که پنج قرن پس از وی آمد علم نجوم را مدّت هزار و هشتصد سال از قرن سوّم قبل از میلاد تا قرن پانزدهم بعد از میلاد به تأخیر انداختند.
چند نفر از حکما از جمله «اریس تارخوس» گفته بودند که زمین به دور خود میگردد و هم به دور خورشید و از گردش زمین به دور خود روز و شب به وجود میآید و از گردش زمین به دور خورشید فصول سال .
ارسطو یک متفکر فلسفی بزرگ بود و کتابهای اوباسم (اورگانون) و «فیزیک» و غیره از کتب جاوید فرهنگ بشری به شمار میآید اما در مورد هیئت به طوری که گفتیم مدّت هیجده قرن نوع بشر را در ظلمت جهل نگاه داشت و نگذاشت که انسان بتواند خود را از آن ظلمتکده نجات بدهد و میتوان به جرئت گفت که ارسطو مدت هیجده قرن پیشرفت علمی بشر را به تأخیر انداخت .[107]
از وقتی که فضاپیمائی وارد مرحله عملی شده
از وقتی که فضاپیمائی وارد مرحله عملی شده از لحاظ شناسایی مادّه اطّلاعاتی دیگر بر آنچه دانشمندان فیزیکی میدانستند افزوده گردیده و یکی از آنها این است که از تمام اجسامی که در کره خاک وجود دارد به طور بیانقطاع امواج مادون قرمز ساطع میشود.
در گذشته تصوّر میکردند که امواج مادون قرمز فقط از «اشیای گرم» ساطع میگردد امّا تحقیقات ماهوارهها که پیوسته دور زمین میگردند نشان میدهد که از یخهای قطب شمال و قطب جنوب نیز همواره امواج مادون قرمز ساطع میشود.
در آزمایشگاههایی که میتوان در آنجا اجسام را در معرض برودت شدید قرار داد آزمودهاند که از اجسام بسیار سرد نیز امواج مادون قرمز ساطع میشود و اکنون در فیزیک به این نتیجه رسیدهاند که در کره خاک جسمی نیست که از آن امواج مادون قرمز ساطع نشود مگر جسمی که برودت آن به درجه برودت صفر مطلق رسیده باشد و درجه برودت صفر مطلق آن میزان از برودت است که حرکت مولکولها، در مادّه متوقّف میشود.[108]
کوتوله اسمی است که منجّمین آغاز قرن بیستم برای ستارگان
کوتوله اسمی است که منجّمین آغاز قرن بیستم برای ستارگانی وضع کردهاند که جرم آنها آن قدر متراکم و نیروی جاذبه آنها آن قدر زیاد است که نور نمیتواند از آنها بگریزد و مجذوب میشود.
تراکم جرم ستارگان موسوم به کوتوله آن قدر زیاد است که تصوّر آن هم برای ما اشکال دارد.
علّت این که ستارگان مذکور دارای جرم متراکم شدهاند این است که اتمهای آنها الکترون ندارد و فقط دارای هسته است .
باید بدانیم که اتم که کوچکترین جزء یک مادّه میباشد از حیث تناسب ، یک فضای خالی است به اندازه دنیای خورشیدی ما.
قسمت اصلی اتم ، هسته آن است و بقیه فضای خالی میباشد و الکترونها مثل سیارات دنیای خورشیدی که به دور خورشید میگردند اطراف هسته اتم طواف مینمایند.
اگر فاصله بین الکترونها و هسته اتم از بین برداشته شود و جز هسته باقی نماند تمام جرم کره زمین به اندازه یک توپ فوتبال میشود ولی وزن آن توپ فوتبال مساوی است با وزن امروزی کره زمین .
در ستارگان موسوم به کوتوله اتمها، فضای خالی خود را از دست دادهاند و الکترون ندارند و فقط هستههای آنها باقی مانده که به هم چسبیده و یک جرم متراکم را به وجود آورده که با توجّه به مثال بالا، وزن یک توپ فوتبال آن مساوی است با وزن امروز کره زمین .[109]
چگونه نور چراغ ما که انرژی است ، مبدّل به مادّه میشود؟
علم فیزیک تا امروز نتوانسته به این سئوال جواب بدهد و اگر علم فیزیک پاسخ این سئوال را پیدا کند، در یک لحظه ، علم راه یکصد هزار ساله را خواهد پیمود.
چون در فیزیک سر الأسرار همین است و راز عظیم خلقت ، جواب همین پرسش میباشد که انرژی چگونه مبدّل به مادّه میشود.
تبدیل مادّه به انرژی در نظر ما عادّی است و روز و شب ، مادّه را در کارخانهها و هواپیماها و کشتیها و اتومبیلها و خانهها حتّی در بدن خودمان مبدّل به انرژی میکنیم ولی تا امروز نتوانستهایم انرژی را مبدّل به مادّه نماییم و هنوز نمیدانیم در جهان ، انرژی چگونه مبدّل به مادّه میشود.[110]
تفاوت مادّه با ضدّ مادّه این است که
تفاوت مادّه با ضدّ مادّه این است که در اتمهای مادّه (عناصر معمولی) بار الکتریکی (الکترون) منفی است و بار الکتریکی (پروتون) در هسته اتم ، مثبت .
امّا در ضد مادّه بار الکتریکی (الکترون) مثبت است و بار الکتریکی (پروتون) در هسته اتم منفی .
هنوز کسی آزمایش نکرده که هر گاه اتمهای مادّه با اتمهای ضدّ مادّه تصادم کند و انفجار به وجود بیاید چه خواهد شد؟[111]
منجّمین از قرن هیجدهم به این طرف
منجّمین از قرن هیجدهم به این طرف ، رفته رفته عادت کرده بودند که از اجرام بزرگ و نورانی که در جهان کشف میشود حیرت ننمایند و (اعداد نجومی) آنها را دچار شگفتی نکند.
معهذا از سال 1963 میلادی که اوّلین کوآزر کشف گردید عقل دانشمندان نجومی متزلزل شده است و وقتی پشت رادیو تلسکوپ آرسی بوئه یک کوآزر دوردست را مورد مطالعه قرار میدهند. سر را با دو دست میگیرند که مبادا عقل از سرشان برود و دیوانه شوند.
گفتیم فاصله کوآزرهای دوردست با زمین 9 میلیارد سال نوری است در صورتی که انشتین میگفت که جهان وسعتی است که پهنای آن (یا قطر آن) از سه میلیارد سال نوری تجاوز نمینماید.
برای سنجش وسعت فضائی که نور، مدّت 9 هزار میلیون سال وقت صرف میکند تا آن را بپیماید کافی است که فکر کنیم که نور در هر سال 9500 میلیارد کیلومتر طی میکند و 9500 میلیارد کیلومتر را باید در 9 میلیارد سال ضرب کرد تا این که دریافت که فاصله کوآزر و زمین چقدر میباشد.
از این فاصله عظیم که عقل قادر به تجسّم آن نیست گذشته ، آنچه عقل علمای نجوم را متزلزل کرده نور کوآزر است که ده هزار میلیارد برابر نور خورشید میباشد و نمیتوانند بفهمند که درون کوآزر چه نوع انرژی وجود دارد که یک چنین روشنایی را به وجود میآورد.[112]
با این که بیست و نه سال از اوّلین انفجار اتمی
با این که بیست و نه سال از اوّلین انفجار اتمی برای آزمایش در آمریکا میگذرد هنوز نتوانستهاند غیر از اورانیوم و پلوتونیوم (که آن را از اورانیوم بدست میآورند) و هیدروژن را منفجر نمایند و در مورد هیدروژن آنچه سبب تولید انرژی میشود ادغام است نه تفکیک (چون در مورد اورانیوم و پلوتونیوم).
یکی از فراوانترین عناصر آهن است و تا امروز نتوانستهاند اتمهای آهن را منفجر کنند و با این که از لحاظ تئوری اتمهای آهن و مس و سرب و غیره مثل اتمهای اورانیوم قابل تفکیک است ، هنوز در هیچ کشور اتمی ، اقدامی برای انفجار اتمهای این فلزات نشده است .[113]
ارشمیدس میگفت شماره ذرّاتی که در جهان هست
ارشمیدس میگفت شماره ذرّاتی که در جهان هست عدد 10 به توان 63 میباشد یعنی اگر عدد 10 را شصت و سه بار در خود آن ضرب کنیم شماره ذرّاتی که در جهان هست بدست میآید.
در نظر ارشمیدس ذرّه عبارت بود از کوچکترین جزء از مادّه که دیگر نتوان آن را به دو قسمت کرد و به همین جهت آن را جزء لایتجزی میخواندند.
«ادینگتون» دانشمند فیزیکی انگلیسی که در سال 1944 میلادی زندگی را به درود گفت در آغاز این قرن و هنگام جوانی گفت مجموع اتمهایی که در هستی وجود دارد عدد 10 به توان هشتاد میباشد.
یعنی اگر عدد 10 را هشتاد بار در نفس خود ضرب کنند شماره اتمهایی که در جهان هست به دست میآید.
روزی که ادینگتون شماره اتمهای هستی را با این فرمول ریاضی حساب کرد، منجّمین عقیده داشتند که شماره کهکشانها بطور تقریب یک میلیون عدد است .[114]
بعد از کشف کوآزرها برای دانشمندان نجومی
بعد از کشف کوآزرها برای دانشمندان نجومی نظریهای پیدا شد، مشعر بر این که تمام کهکشانهایی که به چشم نوع بشر میرسد، اجرام برون مرزی جهان است و مرز جهان از کوآزرها که گفتیم بعضی از آنها با زمین 9 هزار میلیون سال نوری فاصله دارند شروع میشود و بنابراین چون رادیوتلسکوپهای ما نمیتواند بیش از فاصله 9 هزار میلیون سال نوری را ببیند آنچه در ماورای کوآزرها قرار گرفته به چشم ما نمیرسد.
بر طبق این نظریه یکصد هزار میلیون کهکشان هر یک دارای دهها هزار میلیون خورشید که به چشم تلسکوپهای نوری و رادیوتلسکوپهای بشر میرسد دنیای اصلی نیست بلکه اجرام پراکنده و قلیلی است واقع در خارج مرز جهان و دنیای اصلی از کوآزرها شروع میشود برای این که اگر اصلی نبود، هر کوآزر، ده هزار میلیارد برابر خورشید ما نور نداشت .
در خورشید ما برای این که روشنایی که میبینیم تولید بشود در بیست و چهار ساعت چهار صد میلیارد تن هیدروژن تفکیک (یا ادغام) میشود و در یک کوآزر چقدر هیدروژن در هر بیست و چهار ساعت باید تفکیک شود تا نوری به وجود بیاید برابر با ده هزار میلیارد برابر نور خورشید (اگر نور کوآزر ناشی از انفجار مادّه و ضدّ مادّه نباشد).
با یک حساب ساده ، ما باید چهارصد میلیارد تن را در ده هزار میلیارد ضرب کنیم تا این که بدانیم در هر بیست و چهار ساعت در یک کوآزر چقدر هیدروژن تفکیک میشود و بعد از ضرب کردن رقم 4 را به دست میآوریم در حالی که بیست و هفت صفر در طرف راست آن قرار گرفته است و این عدد آن قدر بزرگ میباشد که ما نمیتوانیم آن را بر زبان بیاوریم .
ولی میتوانیم بگوییم که به قاعده هر کوآزر در هر بیست و چهار ساعت ده هزار میلیارد برابر خورشید سوخت میسوزاند و لذا دنیای اصلی کوآزر است یعنی دنیای اصلی از آن شروع میشود و چون رادیوتلسکوپها هنوز قدرت آن را ندارد که ماورای کوآزر را ببیند منجّمین و علمای فیزیک نمیتوانند بفهمند که وسعت دنیای اصلی که از کوآزر شروع میگردد چقدر میباشد و چون از وسعت جهان حتّی به طور تخمین بدون اطلاع هستند نمیتوانند حساب کنند که در جهان چند خورشید وجود دارد تا چه رسد به این که به تقلید ارشمیدس و ادینگتون درصدد برآیند که اتمهای موجود در جهان را محاسبه نمایند.[115]
از زمان بقراط ، پزشک معروف یونانی
از زمان بقراط ، پزشک معروف یونانی پزشکان تا امروز با تحقیق در بیماریهای گوناگون توانستهاند چهل هزار بیماری را که ممکن است انسان به آن مبتلا شود ثبت کنند و علائم آنها را مشخص نمایند و اگر دارو، برای درمان دارد آن دارو را بگویند.[116]
در نیمه اوّل قرن بیستم نوع بشر راجع به دنیای اصغر
در نیمه اوّل قرن بیستم نوع بشر راجع به دنیای اصغر یعنی دنیای ذرّه اطلاعاتی بدست آورد و دریافت که درون ذرّه ، قوانینی حکومت مینماید که هرگز تعطیل نمیشود. الکترون درون اتم ، در هر ثانیه ، سه کاتریلیون مرتبه اطراف هسته اتم گردش مینماید[117] و هیچ واقعه این
گردش را متوقّف نمیکند.
در یک ذرّه آهن الکترون در هر ثانیه سه کاتریلیون مرتبه اطراف هسته مرکزی میگردد.
اگر آن را ذوب نمایند باز در آهن مذاب ، گردش الکترون اطراف هسته اتم ثانیهای سه کاتریلیون مرتبه است .
هر گاه آهن را آن قدر حرارت بدهند که مبدّل به گاز شود باز الکترون ثانیهای سه کاتریلیون مرتبه اطراف هسته اتم میگردد.
فقط به یک ترتیب ممکن است که این حرکت دائمی و شگرف که حرکت زمین اطراف خورشید، در قبال آن چون حرکت حلزون در قبال حرکت موشک میباشد، مختل بشود و آن در صورتی است که اتم را بشکافند که در آن صورت الکترون از هسته دور میگردد امّا نه برای این که دیگر حرکت نکند، بلکه برای این که اطراف هسته دیگر به حرکت درآید.
قانونی که حکم میکند الکترون با آن سرعت اطراف هسته اتم گردش نماید قانونی است که حکم میکند زمین اطراف خورشید، و خورشید اطراف مجموعه ستارگان موسوم به (الجائی علی رکبتیه)[118] و این مجموعه در اطراف کهکشان و کهکشان در اطراف چیز دیگر که از
آن آگاه نیستیم ولی تردید نداریم که به سوی آن میرود (زیرا حرکت کهکشان از لحاظ علمی به ثبوت رسیده است) گردش کند و طول مدّت گردش اجرام سماوی آن قدر طولانی است که حتّی عمر خورشید ما هم کفاف نمینماید تا این که ببیند که مجموعه ستارگان (الجاثی؟؟؟ علی رکبتیه) در چه مدّت ، یک بار اطراف کهکشان میگردد.[119]
آشنایی با عصر درخشان ظهور و شناخت
آشنایی با عصر درخشان ظهور و شناخت ویژگیهای شگفتانگیز آن روزگارِ پرشکوه ، ارزش آیین آسمانی اسلام را در نزد پیروان آن افزون نموده و معتقدان به مکتب اهل بیت :، با آشنا شدن به دوران شکوهمند حکومت آسمانی حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه، به مراتب ایمان و اعتقاد خود میافزایند.
بنابراین آشنا شدن عموم مردم به ویژه نسل جوان با روزگار فرخندهای که حکومت الهی بر سراسر جهان فرمانروایی میکند و....
رازها آشکار میشوند
شناخت رمز ولایت و راز بزرگ اهل بیت : در دوران تیره غیبت برای مردمان امکان ندارد؛ زیرا در عصر تاریک غیبت ، که میزان درک و فهم و حدّ عقل و درایت انسانها بسیار محدود است و توانایی درک و شناخت مسایل عظیم ولایت را ندارد، به این جهت معرفتِ مسائل عظیم ولایی و درک امور مهمِّ مربوط به خاندان وحی امکان ندارد تا روزگاری که حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه ظهور نموده و با دستان شفابخش خود عقل انسانها را تکمیل نموده و مغز بشر قدرت پذیرش مسایل بزرگ معنوی را پیدا نماید.
در آن زمان که عقلها تکامل یافته و خردها از آشفتگی نجات یابد، حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی له الفرج نکتههای بلند معارف را برای مردم بیان میفرمایند و قرآن درستی آن را گواهی میدهد.
حضرت امام... 7 در این باره میفرمایند:
إنّ أمر آل محمّد (:) امر جسیم مقنّع لایستطاع ذکره ولو قد قام قائمنا لتکلّم به وصدّقه القرآن .[120]
امر اهل بیت : امری است عظیم و در پرده نهان شده ! امکان ذکر آن وجود ندارد و هر گاه قائم ما قیام نماید آن را بیان میکند و قرآن آن حضرت را تصدیق مینماید.
با این بیان روشن است که امر ولایت که مسألهای است بسیار باعظمت امکان ندارد در روزگار تیره غیبت ، رازهای... برای عموم مردم بیان شود، مگر آن زمان که ستمگران که باعث ایجاد تیرگیها و تاریکیها هستند و مانع تکامل همگانند از میان برداشته شوند و با عنایت امام عصر عجّل الله تعالی فرجه عقل و درک انسانها تکمیل شود.
بدیهی است آن زمان که حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی له الفرج لب به سخن بگشایند حقّ و حقیقت آشکار شده و باطل نابود میگردد.
آن بزرگوار در یکی از نامههای خود این گونه فرمودهاند:
إذا أذن الله لنا فی القول ظهر الحقّ ، واضمحلّ الباطل ، وانحسر عنکم .[121]
آن زمان که خداوند اذنِ گفتن دهد حق آشکار میشود و باطل نابود میگردد و...
إنّا نکلّم الناس علی قدر عقولهم .
در عضر ظهور با تکامل عقول و افکار مردم ، علوم و معارف در سطح فهم و ادراک آن عصر برای مردم بیان خواهد شد.
درباره تحوّلات جهان در عصر درخشان ظهور
به نکتههای مهمّی که در این روایت درباره تحوّلات جهان در عصر درخشان ظهور وجود دارد توجّه کنید:
1 ـ درندگی از حیوانات درّنده گرفته میشود.
2 ـ حیوانات درّنده و وحشی همچون شیر و گرگ ، اهلی شده و در میان شتران و گوسفندان راه میروند.
3 ـ ثروت و همه اموال کفّار از آنان گرفته میشود.
4 ـ حکومتی جز برای خداوند وجود ندارد و فقط اسلام در آن زمان در جهان فرمانروایی میکند.
5 ـ برکت در آن زمان آنچنان زیاد میشود که میوهها در آن زمان چند برابر حالا شده به گونهای که یک دانه میوه ، مانند خیار و انار چند نفر را سیر میکند.
6 ـ ارزانی فراگیر میشود به طوری که یک اسب به چند درهمِ اندک خرید و فروش میشود.
در روزگاری که جهان سرشار از شادی و خرسندی
در روزگاری که جهان سرشار از شادی و خرسندی است و در سراسر گیتی همچون بهشت برین بساط شادمانی گسترده است ، افراد گرفتار، زمینگیر و نابینا چگونه میتوانند شریک شادی دیگران باشند؟!
چگونه ممکن است تابش نور ولایت ، همه جا و همه افراد را فرا گیرد و بر گرفتاران و... نتابد؟! و آنان همچنان در غم و اندوه و ناراحتی بسر برند؟!
برای شرکت همه افراد جهان در شادمانی جهانی ، و فراگیر شدن بساط شادی در سراسر گیتی ، با قدرت ولایت اهل بیت : گرفتاری از همگان رخت برمیبندد و مرض و گرفتاری هیچ انسانی را نمیآزارد! زیرا لازمه حکومتی که در آن فقط خداوند حکومت کند و در زمانی که همه جهانیان در پناه قدرت ولایت میباشند و از شیطان و شیطانپرستانِ ستمگر نشانی نیست ، این است که همگان ـ بدون استثنا ـ در راحتی و نعمت به سر برند.
این حقیقتی است که خاندان وحی : خود به ما آموختهاند.
اکنون به این روایت توجّه کنید :
در میان روایاتی که روشنگر چگونگی عصر نورانی ظهور
در میان روایاتی که روشنگر چگونگی عصر نورانی ظهور است ، بیانگر نکتههای مهمّی است که انسان را با وظیفه آنها در زمان غیبت آشنا میسازد و برنامه عملی آنان را در دوران تیره قبل از ظهور بیان مینماید و هم بیانگر حالت شادمانی و سرور پیروان مکتب اهل بیت : میباشد.
امام صادق 7 از رسول خدا 6 نقل مینمایند:
طوبی لمن أدرک قائم أهل بیتی وهو مقتد به قبل قیامه ، یتولّی ولیه ویتبرّأ من عدوّه ، ویتولّی الأئمّة الهادیة من قبله ، اُؤلئک رفقائی وذو ودّی ومودّتی ، وأکرم اُمّتی علی.[122]
میزان درک و فهم و مقدار شناخت انسان
بنابراین ، میزان درک و فهم و مقدار شناخت انسان باید تا حدّی باشد که بتواند دوستان آن حضرت را از کسانی که ادّعای دوستی میکنند و نان را به نرخ روز میخورند تشخیص دهد، و قاطعان طریق را به عنوان دوستان امام زمان ارواحنا فداه و نوکران آن حضرت جایگزن ننماید.
در حکومت جهانی حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه
در حکومت جهانی حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه در سراسر جهان خرسندی و خشنودی همه مردمان جهان را فرا میگیرد به گونهای که هیچ گونه فرد ناراضی و ناراحت از حکومت وجود ندارد و جامعه بشریت در آن زمان از هر گروه قبیله و از هر نژاد و ملّت از حکومت عدلِ الهی آن حضرت خشنود و خوشحالند، و در کمال خرسندی به حیات تازه و زندگی پیشرفتهای که سراسر جهان را فرا گرفته است ، ادامه میدهند.
خشنودی ، خوشحالی و خرسندی که در آن عصر همه مردمان جهان را فرا میگیرد، اختصاص به پهنه گیتی ندارد بلکه افراد دیگری که در کرات دیگر و آسمان زندگی میکنند، از حکومت عدالتگستر حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه مسرور و خشنود میباشند.
خواب مهمّی را که مرحوم شیخ حرّ عاملی
در اینجا خواب مهمّی را که مرحوم شیخ حرّ عاملی صاحب کتاب «وسایل الشیعة» در این باره دیده است از کتاب «العبقری الحسان» نقل میکنیم :
ایشان در کتاب «إثبات الهداة» نوشته است : زمانی که من ساکن مشهد مقدّس بودم در خواب دیدم که مردم میگویند حضرت حجّت (ارواحنا فداه) وارد مشهد شدهاند. من منزل آن بزرگوار را سئوال نمودم در طرف غرب مشهد در باغی که در آن ساختمان بود آن حضرت منزل کرده بودند؛ وارد آن شدم و حضورشان شرفیاب شدم .
ایشان در مکانی نشسته بودند که در وسط آن حوضی بود و در آنجا حدود بیست نفر دیگر هم نشسته بودند. من هم نشستم و به صحبت و گفتگو مشغول شدم . اندکی گذشت غذا آوردند ولی بسیار کم بود که برای آن جمعیت کافی نبود امّا در نهایت خوب و گوارا بود. همه آن افراد غذا خورده و هیچ کم نیامد. پس از صرف غذا با دقّت همه اصحاب آن حضرت را که در سفره گرد آمده بودند شمردم ؛ آنان را بیش از چهل نفر ندیدم .
با خود گفتم : آقای ما ظهور فرمودهاند با این لشکر کم ، آیا پادشاهان عالم از آن حضرت اطاعت خواهند نمود یا نه و اگر اطاعت نکردند و بنا بر جنگ و کشتار شد چگونه آن بزرگوار با این لشکر کم به آنها غالب میشوند؟!
چون این خیال را نمودم ناگهان حضرت به من نگاه فرموده و تبسّم نمودند و فرمودند: بر شیعیان من به خاطر کمبودن اصحاب من مترس ؛ زیرا با من مردانی هستند که اگر به آنها دستور دهم همه دشمنان مرا از پادشاهان و غیر آنان حاضر نموده و گردن آنها را میزنند.
سپس این آیه را تلاوت فرمودند:
(وما یعلم جنود ربّک إلّا هو)[123]
.................
من از شنیدن این بشارت بسیار خوشحال شدم ، آنگاه حضرت برخواسته به اطاق دیگری برای خواب رفتند و مردم متفرّق شده و از ساختمان و باغ خارج شدند.
من هم میخواستم بیرون روم ولی چون به درب باغ رسیدم قلبم راضی نشد، همان جا نشستم و با خود گفتم ای کاش آن حضرت مرا به خدمتی امر میفرمود و ای کاش خلعت و پولی برای تیمّن و تبرّک به من عنایت میفرمود.
چون این خیال در خاطرم خطور کرد، ناگهان غلامی از سوی آن حضرت خلعتی سفید که از جنس کتان و پنبه بود با مقداری پول برایم آورد و گفت : مولایت میفرماید: این آن خلعت و پولی است که میخواستی و به زودی از طرف ما مأمور به خدمتی خواهی شد. آنگاه از خواب بیدار شدم .[124]
ثروتهای سرشاری که در دنیا وجود دارد، چه
ثروتهای سرشاری که در دنیا وجود دارد، چه ثروتهای فراوان و انبوهی که در زیر زمین وجود دارد و چه آنها که بر روی زمین میباشد، گردآوری شده و به نزد آن حضرت جمع میگردد.
آیا میدانید در اعماق زمین چه گنجینههای بسیار مهمّی از طلا و نقره و سایر موادّ قیمتی وجود دارد؟ آیا میدانید زمین کوههایی از طلا در خود پنهان ساخته است ؟ آیا میدانید پادشاهان و ثروتمندان قدیم ثروتهای بیکران خود را در زیر زمین پنهان مینمودند؟!
در عصر ظهور، که عصر آگاهی و آشکار شدن امور پنهانی است ، همه ثروتهایی که در زمین پنهان شده آشکار ....
علم ، جهان ماوراء طبیعت را نمیتواند درک کند
مقیاسهای ثانیه ، سانتیمتر و گرم ـ که کاربرد آنها در استخراج قوانینی است که در عالم مادّه حکومت میکند ـ برای فهم حقیقتِ جاذبه ، نفس ، روح ، عقل و عوامل غیر مادّی دیگر به کار برد، بنابراین حقیقت نیروی جاذبه نزد فیزیکدانان ناشناخته است .
همچنین حقیقت الکتریسیته یا مغناطیس یا انرژی ـ اعمّ از انرژی حرارتی یا الکتریکی یا حرکتی یا اتمی نیز مجهول است ، فیزیکدانان معترفند که از فهم حقیقت هر امر غیر عادّی ، عاجزند، حتّی این که آنها به عدم فهم حقیقت مادّه نیز معترف هستند، زیرا مادّه سرانجام به اتم برمیگردد و اتم مجموعهای از قوای الکتریکی مثبت یعنی پرتون و قوای الکتریکی منفی یعنی الکترون و قوای دیگری که علم جدید برای همیشه از شناختن آثار آنها عاجز است ، میباشد.[125]
قیام و حکومت در جهان مرئی و نامرئی
مسأله علم امام 7 یکی از ارکان اعتقادی ما در باب معارف خاندان وحی : است ، و بر اساس دلالت بسیاری از روایات ، علم احاطهای ائمّه اطهار :، از نکتههای روشن مباحث اعتقادی ما میباشد.
در زیارت امام عصر ارواحنا فداه میخوانیم :
قد آتاکم الله یا آل یاسین خلافته ، وعلم مجاری أمره فیما قضاه ودبّره ورتّبه واراده فی ملکوته .[126]
ای آل یاسین ، خداوند مقام جانشینی خود را به شما داده است ، و به مجاری امر خود در ملکوت خود نسبت به آن چه حکم میکند و تدبیر و تنظیم مینماید و اراده میکند، به شما علم و آگاهی داده است .
با این بیان که در این توقیع شریف آمده است ، روشن میشود که نه تنها عالم ملک بلکه عالم ملکوت نیز در حیطه علم اهل بیت : قرار دارد.
پس از بیان این مقدّمه باید توجّه داشته باشیم که عصر درخشان ظهور، عصر حکومت و پیاده شدن علم و آگاهی است . در آن روزگار بسیار باعظمت ، حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه الشریف بر اساس علم و دانش خویش عدالت را در سراسر عالم اجراء نموده و جهان مرئی و نامرئی را حیات میبخشند. با استفاده از بعضی از روایاتی که درباره شگفتیهای عصر ظهور وارد شده است ، حضرت امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف نه تنها به تکمیل و پاکسازی عالم مرئی میپردازند بلکه جهان نامرئی را نیز از وجود موجودات پلید پاک میسازند.
با این بیان روشن میشود که قیام آن بزرگوار تنها جنبه مُلکی ندارد، بلکه علاوه بر عالم ظاهر و مرئی به تکمیل عالم باطن و نامرئی نیز میپردازند و موجودات عالم غیر مرئی نیز در پرتو حکومت الهی آن بزرگوار قرار میگیرند.
پس قیام آن حضرت ، یک قیام همه جانبه ، فراگیر و کامل است که همه ابعاد جهان را فرا میگیرد و هم عالم ملک و هم عالم ملکوت را به تکامل میرساند.
بنابراین نمیتوان گفت : قیام آن حضرت ، فقط انقلاب از نظر مادّه و مُلک میباشد و فقط شامل جهانِ آشکار و مرئی میشود، بلکه باید بدانیم موجودات نامرئی نیز در پرتو حکومت آن حضرت قرار خواهند گرفت و آنها نیز پاکسازی شده و به تکامل میرسند.
بشارتی بزرگ به همه آنانی که سایه شوم یأس و ناامیدی
اکنون بشارتی بزرگ به همه آنانی که سایه شوم یأس و ناامیدی وجود آنها را فرا گرفته بیان میکنیم ، تا با گفتار سرورآفرین خاندان وحی : امید و انتظار سراسر وجودشان را فرا گیرد و وسوسههای شیطان فریبگر از افکار و اندیشههایشان زدوده شده و بذر امید در اعماق قلبشان ریشه کند.
اکنون به این بشارت آسمانی توجّه کنید:
حضرت امام باقر 7 فرمودند:
من أدرک قائم أهل بیتی من ذی عاهة برأ، ومن ذی ضعف قوی .[127]
هر کس قائم اهل بیت مرا درک کند و مریض باشد سالم میشود، و کسی که دارای ضعف و ناتوانی است قوی میگردد.
در توضیح روایت میگوییم :
در عصر درخشان ظهور، نه تنها افرادی که دارای مرضهای جسمی هستند شفا مییابند، بلکه بیماریهای روحی و کمبودهای روانی همه افراد نیز برطرف میشود. زیرا توانا شدن افراد ضعیف که حضرت باقر العلوم 7 وعده آن را دادهاند به بیماران جسمی اختصاص ندارد، بلکه هر گونه ناتوانی از قبیل ضعف در تصمیمگیری ، ضعفِ اراده ، پستی همّت ، ناتوانی در تمرکز فکر و هر گونه سستی و کمبود؛ در آن روزگار رهایی برطرف میشود، و نه تنها ضعفها و سستیها برطرف میشود بلکه قدرت و توانایی جایگزین آنها میشود.
از کلام آن بزرگوار که میفرمایند: «ومن ذی ضعف قوی»؛ یعنی «هر کس دارای ضعف باشد قوی میگردد»، دو نکته اساسی و مهمّ استفاده میشود، زیرا:
1 ـ معنای این فرمایش ، مطلق و فراگیر است ؛ و اختصاص به ضعف و کمبودهای جسمی ندارد، از نظر روانی نیز هر کس دارای ضعف باشد، کمبود او هم برطرف خواهد شد.
قابل توجّه است که بسیاری از بیماریهای جسمی بر اثر کمبودهای روانی است ، که در عصر درخشان ظهور بر اثر برطرف شدن ضعفهای روانی ، کمبودهای جمسی نیز خود به خود برطرف میشود. ادامه در ص 70
مرحوم آیة الله خویی نقل کردهاند که اجاره یکی
مرحوم آیة الله خویی نقل کردهاند که یکی از معاصرین مرحوم آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی از سادات و علمای محترم نجف بود، اجاره خانهاش مدّتی تأخیر افتاده بود، صاحبخانه هر روز فشار میآورد که اگر تا فردا وجه الإجاره تأخیر افتاده را پرداخت نکنی اثاثیه را به کوچه خواهم ریخت .
این مرد عالم با حالتی افسرده به حرم امیرالمؤمنین 7 مشرّف شده و به آن آستانه قدس و طهارت و کنگره قدرت و ولایت الهی توسّل میجوید. در گرماگرم سوز و گداز خواب بر چشمانش سنگینی میکند، خوابش میبرد و در عالم رؤیا خود را در محضر امیرالمؤمنین 7 مییابد.
حضرت از وی میپرسند: چرا این همه جزع و فزع میکنی ؟
سید جریان خود را عرضه میدارد، امام 7 میفرمایند: ما حالا تو را میبینیم ، عرض میکند: آقا من هر شب دو ساعت سعادت تشرّف در حرم شریف را دارم .
میفرماید: نه ، ما حالا شما را میبینیم ، با این حال مسألهای نیست مطلب شما را حواله دادیم .
سید از خواب بیدار میشود و با نهایت شگفتی از خود میپرسد: این چه حوالهای بود و حضرت مرا به که حواله دادند، بهت و حیرت سر تا پای وجودش را فرا میگرید و به منزل بازمیگردد.
سحرگاه درب خانهاش به صدا درمیآید، در را باز میکند و خود را در مقابل سید میبیند، چون انتظاری نداشت دست و پای خود را گم کرده و شتابزده میگوید: آقا بفرمایید، آیة الله اصفهانی میفرمایند: مأموریت ما تا همین جا بود و پاکتی به دست او داده و دور میشوند، پاکت را باز میکند، با کمال تعجّب میبیند داخل پاکت درست همان مبلغی که وی به صاحبخانه بدهکار بود پول قرار داده شده است .[128]
حاج ملّا آقا جان پس از جنگ جهانی اوّل پیاده به عراق
عالم ربّانی و سالک سبحانی محدّث جلیل و ثقه نبیل مرحوم حاج ملّا محمود زنجانی مشهور به حاج ملّا آقا جان که پس از جنگ بینالمللی اوّل پیاده به عراق و زیارت اعتاب عالیات مسافرت نمودم و در خانقین برای نماز به مسجد آنجا رفتم ، مردی سفیدپوست و بسیار فربه را دیدم مشغول نماز است به طریق شیعه ، تعجّب کردم ؛ زیرا دانستم اهل شمال روسیه است .
پس صبر کردم تا از اعمالش فارغ شد نزد وی رفتم سلام کردم ، از لهجه او یافتم روسی است ، از محلّ او و اسلام و تشیع او پرسیدم .
گفت : من اهل لنینگراد هستم و در جنگ بینالمللی افسر و فرمانده دو هزار سرباز روسی بودم و مأموریت تسخیر کربلا را داشتم و در خارج شهر کربلا اردو زده و انتظار دستور و حمله به شهر را داشتم .
شبی در عالم خواب شخص بزرگواری را دیدم که به زبان روسی با من تکلّم نموده و گفت : دولت روس در این جبهه شکست میخورد و فردا این خبر منتشر شده و تمام سربازهای روس که در عراق هستند به دست عرب کشته میشوند، حیف است تو کشته شوی بیا و مسلمان شو تا تو را نجات دهم .
گفتم : شما کیستید که مانند شما را در اخلاق و زیبایی و شجاعت ندیدهام .
فرمود: من ابوالفضل العبّاس هستم که مسلمین به من سوگند میخورند.
پس مجذوب و مرغوب بیانات او شدم و به تلقین آن بزرگوار اسلام آوردم و فرمود: برخیز و از میان اردو بیرون برو.
گفتم : به کجا بروم ، جایی را نمیدانم .
فرمود: در نزدیکی خیمه تو اسبی است سوار شو، تو را به شهر پدرم نجف میبرد، نزد وکیل ما سید ابوالحسن اصفهانی .
گفتم : من ده نفر سرباز مراقب دارم .
گفت : آنها اکنون مست و مخمور افتاده و احساس تو را نمیکنند.
پس برخاستم و خیمه خود را منوّر و معطّر یافتم ، به عجله لباس پوشیده بیرون آمدم ، دیدم اسبی آماده است . سوار شدم و آن اسب به شتاب رفت و پس از چند ساعت به شهری وارد و از کوچهها گذشت و درِ خانهای ایستاد.
متحیر بودم که دیدم درب منزل باز شد و سید پیرمردی نورانی بیرون آمد با شیخی که با من به زبان روسی تعارف کرده و مرا به منزل برد. گفتم : آقا کیست ؟
گفت : همان کسی که حضرت عبّاس 7 فرمود و سفارش تو را به آقا نمود. پس مجدّدآ به دست آقا اسلام آوردم و آقا به آن شخص امر فرمود که تعلیمات احکام اسلام را به من بیاموزد و روز بعد خبر شکست دولت «بلشویک روس» به گوش عربها رسید، تمام سربازان روسی به دست عربها نابود شدند و جز من کسی جان به سلامت نبرد.
گفتم : اینجا چه میکنی ؟
گفت : هوای نجف گرم است ، آیة الله اصفهانی تابستان مرا به اینجا میفرستد که هوایش نسبتآ خنک است و در سایر اوقات به خرج آیة الله در نجف زندگی میکنم .[129]
شیخ مفید؛ به اِسناد خود از سلمان فارسی مرحوم آیة الله نمازی مینویسد: شیخ مفید؛ به اِسناد خود از سلمان فارسی ، از مولای متّقیان امیر مؤمنان 7 نقل کرده که فرمود: ای سلمان ! محمّد 6 افضل است یا سلیمان ؟
عرض کرد: محمّد 6 افضل است .
فرمود: ای سلمان ! چگونه میشود آصف ـ وصی حضرت سلیمان ـ تخت بلقیس را از فارس به یک چشم برهم زدن نزد سلیمان حاضر کند، با آن که فقط بخشی از علم کتاب را داشت ، و من که (وصی محمّدم و) علم هزار کتاب را میدانم نتوانم چندین مقابل کار او انجام دهم ؟! بلی ، میتوانم .[130]
پس قدرت و سلطنت امیر مؤمنان و یازده فرزند پاک او به درجات بسیار، بلکه بیشمار، بیشتر است ؛ چون از ناحیه پدر بزرگوارشان دارای علم هزار کتاب شدند، و هفتاد و دو حرفِ اسم اعظم را دانا گشتند. پس توانایی و اقتدار آنان بیشتر از توانایی و اقتدار تمام انبیا و مرسلین میباشد. پس میتوانند به اذن پروردگار، مردهها را زنده کنند، و کور مادر زاد و پیس را شفا دهند، و هر چه از هر جای دنیا بخواهند، بردارند.
مثلا امیرالمؤمنین 7 در کوفه دست دراز کند و از کوه شام برف حاضر نماید؛ چنان که در قضاوتهای آن حضرت ذکر شده است . و نیز به هر جا بخواهند، میتوانند به یک چشم بر هم زدن بروند، و چیزی و کسی را همراه خود ببرند.
شیخ مفید؛ در کتاب «اختصاص» از ابان بن عثمان از امام صادق صلوات الله علیه نقل کرده که فرمود:
ای ابان ! چگونه این مرد کلام امیرالمؤمنین 7 را انکار میکند که (در کوفه فرمود:) اگر بخواهم پای خود را بلند میکنم و بر سینه معاویه پسر ابی سفیان در شام میزنم و او را از تخت به زمین میاندازم ، ولی کلام آصف ـ وصی سلیمان ـ را که گفت : تخت بلقیس را در پیشگاه سلیمان ، قبل از چشم برهم زدن میآورم ، انکار نمیکنند؟!
آیا پیغمبر ما افضل از تمام پیغمبران و مرسلین نیست ؟! آیا وصی او افضل از تمام اوصیای پیغمبران نیست ؟! آیا امیرالمؤمنین را مانند وصی سلیمان قرار نمیدهند؟! خداوند حکم فرماید بین ما و کسانی که حقّ ما را انکار میکنند و منکر فضیلت و شرافت ما میشوند.[131]
زنی از من سئوال کرد که وکیل مولای ما کیست
از حسین بن علی روایت کردهاند که گفت : زنی از من سئوال کرد که وکیل مولای ما کیست ؟ پس بعضی از قمیین گفتند به او که او ابوالقاسم بن روح 1 است و او را به آن زن دلالت کردند، پس نزد شیخ وارد شده و من نزد آن جناب بودم .
گفت : ای شیخ ! چه با من است ؟
فرمود: با تو هر چه هست آن را در دجله بینداز، پس انداخت آن را و برگشت و آمد نزد ابی القاسم بن روح؟؟؟؟ و من بودم نزد او، پس فرمود ابوالقاسم به مملوک خود که بیرون بیاور حقّه را برای ما، پس حقّه را نزد او آورد و به آن زن فرمود: این حقّهای است که با تو بود و در دجله انداختی .
گفت : آری .
فرمود: خبر دهم تو را به آنچه در آن است یا تو خبر میدهی مرا؟
گفت : تو مرا خبر ده .
فرمود: در این حقّه یک جفت دستبند از طلا است و حلقه بزرگی که در آن جوهری است و دو حلقه کوچک که در آن جوهری است و دو انگشتری فیروزه و عقیق و امر چنان بود که فرمود.
پس حقّه را باز کرد و آنچه در آن بود به من نشان داد و زن نظر کرد به آن پس گفت : این به عینه همان است که من برداشته بودم و در دجله انداختم . پس من و آن زن از شعفِ دیدن این معجزه از خود بیخود شدیم .[132]
من با حضرت رضا7 بودم نزدیک دیوارهای طوس صدای شیون
ابن شهرآشوب روایت کرده از موسی بن سیار که گفت : من با حضرت امام رضا 7 بودم و نزدیک شده بود آن حضرت به دیوارهای طوس که شنیدم صدای شیون و فغانی ، پس پی آن صدا رفتم ناگاه برخوردیم به جنازهای ، چون نگاهم به جنازه افتاد دیدم سیدم پا از رکاب خالی کرد و از اسب پیاده شد و نزدیک جنازه رفت و او را بلند کرد، پس خود را به آن جنازه چسبانید چنان که برّه نوزا خود را به مادر میچسباند.
پس رو کرد به من و فرمود: ای موسی بن سیار! هر که مشایعت کند جنازه دوستی از دوستان ما را، از گناهان خود بیرون شود مانند روزی که از مادر متولّد شده که هیچ گناهی بر او نیست .
چون جنازه را نزدیک قبر بر زمین نهادند، دیدم سید خود امام رضا 7 را به طرف میت رفت و مردم را کنار کرد تا خود را به جنازه رسانید، پس دست خود را به سینه او نهاد و فرمود: ای فلان بن فلان ! بشارت باد تو را به بهشت ، بعد از این ساعت دیگر وحشت و ترسی برای تو نیست .
من عرض کردم : فدای تو شوم ؛ آیا میشناسی این شخص میت را و حال آن که به خدا سوگند که این بقعه زمین را تا به حال ندیده و نیامده بودید.
فرمود: ای موسی ! آیا دانستی که بر ما گروه ائمّه عرضه میشود اعمال شیعیان ما در هر صبح و شام ، پس اگر تقصیری در اعمال ایشان دیدیم از خدا میخواهیم که عفو کند از او و اگر کار خوب از او دیدیم از خدا مسئلت مینمائیم شکر، یعنی پاداش از برای او.[133]
خروج امام لا محالة خارج
عالم محدّث جلیل و فاضل ماهر متبحّر نبیل ، سیدنا الأجلّ آقا سید حسن موسوی کاظمی ادام الله بقائه در تکمله «أمل الأمل»؟؟؟ فرموده آنچه که حاصلش این است که یکی از علماء امامیه به نام عبدالرضا ابن محمّد که از اولاد متوکل است کتابی نوشته در وفات حضرت امام رضا 7 به نام «تأجیج نیران الأحزان فی وفات سلطان خراسان» و از متفرّدات آن کتاب این است که فرموده روایت شده که دعبل خزاعی وقتی که انشاء کرد قصیده تائیه خود را برای حضرت امام رضا 7، چون رسید به این شعر:
خروج امام لا محالة خارج یقوم علی اسم الله بالبرکات
حضرت امام رضا 7 برخاست و روی پاهای مبارک خود ایستاد و سر نازنین خود را خم کرد به سوی زمین ، پس از آن که کف دست راست خود را بر سر گذاشته بود و گفت : أللّهمّ عجّل فرجه ومخرجه ، وانصرنا به نصرآ عزیزآ، انتهی .[134]
امام رضا علیه السلام هر که راضی شد از حق تعالی به روزی کم
حضرت امام رضا 7 فرمود: هر که راضی شد از حق تعالی به روزی کم ، حق تعالی راضی میشود از او به عمل کم .
و روایت شده از احمد عمر بن ابی شعبه حلبی و حسین بن یزید معروف به نوفلی که وارد شدیم بر حضرت رضا 7 و گفتیم به آن حضرت که ما در وسعت رزق و فراخی عیش بودیم و حال ما تغییر کرد یعنی فقیر شدیم ، دعا کنید که خدا برگرداند آن را به ما.
فرمود: چه میخواهید بشوید؟ آیا میخواهید پادشاه باشید؟ آیا خوشحال میکند شما را که مانند طاهر و هرثمه (از سرکردگان مأمون بودند) باشید و لکن برخلاف این عقیده و آئینی که بر آن میباشید میبودید؟
گفتم : نه والله؛ خوشحال نمیکند مرا آن که از برای من باشد دنیا و آنچه در آن است طلا و نقره و من برخلاف این حال باشم که هستم .
حضرت فرمود: حق تعالی میفرماید: (إعملوا آل داود شکرآ وقلیل من عبادی الشکور)[135] ، آن گاه فرمود: نیکو کن ظنّ خود
را به خدا، پس به درستی که هر کس نیکو شد گمان او به خدا، بوده باشد خدا نزد گمان او و کسی که راضی شد به قلیل از رزق ، قبول فرماید حق تعالی از او قلیل از عمل را، و کسی که راضی شد به کم از حلال ، سبک میشود مؤنه او، و سبز و تازه میباشند اهل او، و بینا میکند خداوند او را به درد دنیا و دواء آن و بیرون برد او را از دنیا به سلامت به سوی دار السلام .[136]
انسانها از نظر معرفت و آگاهی و شناخت
انسانها از نظر معرفت و آگاهی و شناخت مسأله ظهور و نداشتن معرفت نسبت به آن به دو گروه تقسیم میشوند:
1 ـ گروه اوّل کسانی هستند که از مسأله ظهور و جهانگشایی و تسخیر گیتی آگاهی دارند و با شناخت و معرفت به این مسأله حیاتی مینگرند. این گروه گرچه تعدادشان اندک است ، ولی به خاطر عظمت شخصیتی که دارا میباشند نقش بزرگی در جلب توجّهات خالق به مخلوق دارند.
2 ـ گروه دوّم کسانی هستند که از درک و معرفت مسأله انتظار غفلت ورزیدهاند و شناخت و آگاهی درباره این مسأله بزرگ ندارند!
متأسّفانه بیشتر مردم ـ اگر نگوییم عموم آنها ـ آن گونه که وظیفه داشتهاند، از معرفتِ صحیح و شناختِ کامل نسبت به مسأله انتظار برخوردار نیستند.
با توجّه به این که مسأله انتظار یکی از مسایل اعتقادی و ضروری مکتب خاندان وحی : میباشد و در روایات بسیاری این مسأله اعتقادی و حیاتی را که از ابعاد گوناگون ارزیابی شده است و این روایات در صدها کتاب و متن معتبر قدیم و جدید، وجود داشته و در دسترس مردم بوده است ؛ ولی با این همه گویی که از زمانهای گذشته دستانِ ناشناخته و مرموزی مردمان را از توجّه و روی آوردن به این ضرورتِ اعتقادی ، دور میکرده است ؛ چرا که توجّه مردم و روی آوردن آنان به اصل اعتقادی نه تنها در جامعه شیعه تحوّلی بنیادی و اساسی ایجاد میکند، بلکه بر اثر آن ، در تحوّل جهان و به هم ریختن وضع سیاسی سیاستمدارانِ عالم ، نقش عمده و اصیلی خواهد داشت !
بدیهی است که سیاستمداران با نقشههای پلید و شیطانی خود در راه ادامه حکومت خود تلاش و فعّالیت نموده و مینمایند، تا هر چه بیشتر و طولانیتر بتوانند بر کرسی حکومت ستمگرانه خویش بنشینند.
با توجّه به این نکته مهمّ ، بیتوجّهی و کمتوجّهی مردم به این امر ضروری و اعتقادی ، یک جریان عادّی و اتّفاقی نیست ؛ بلکه بسیار عمیق و ریشهدار است . پس باید گفت : سرچشمه بیتوجّهی و نیز کمتوجّهی مردمان به این اصل اعتقادی از دسیسههایی سرچشمه گرفته است که دستان ناشناخته آن را ایجاد کردهاند.
در طول تاریخ ، جهان شاهد جریانات بسیار باشکوه
در طول تاریخ ، جهان شاهد جریانات بسیار باشکوه و شگفتانگیزی بوده است که وقوع آنها توانسته است افکار و اندیشههای بسیاری از انسانها تغییر داده و در اعماق وجود آنها بذر ایمان و اعتقاد به عالم غیب را بارور سازد.
معجزه یکی از همان جریانات شگفتانگیز است که رهبران الهی برای ثابت نمودن ادّعای خود آن را برای ملّت خویش انجام میدادند.
معجزه که انجام دادن عملی است که بشر را از آوردن کاری مانند آن عاجز نماید، وسیلهای بسیار قوی و کارآمد برای این که به مردم بفهماند، سفیران الهی با خداوند در ارتباط میباشند و برنامهای را که انجام میدهند گواه بر درستی ادّعای آنان و دلیل بر ارتباط آنان با خداوند بزرگ ، و مأموریت آن بزرگواران است .
بسیاری از پیروان پیامبران الهی و امامان بزرگوار ما که همه سختیها و شکنجههای وارده از طرف دشمنان را تحمّل مینمودند، بر اثر معجزاتی بوده است که از آن بزرگواران مشاهده مینمودند، و بر اثر دیدن اعجازی که به دست آنان انجام میگرفت ، اراده آنان در برابر دشمنان پولادین میشد و با تمام وجود به نبرد با دشمنان پرداخته و در صورتی که گرفتار دست ظالمانه آنان میشدند سخت صبر و تحمّل مینمودند.
این توضیح کوتاهی بود برای روشن شدن نقش اعجاز و معجزه در ایجادِ تحوّل و دگرگون ساختن انسانها و روی آوردن آنان به سوی حقایق عالم هستی و پیوستن آنان به افراد باایمان و معتقد به عالم غیب .
از آنجا که آشکار ساختن معجزه در هر زمانی ، برای عاجز نمودن مخالفان مکتب وحی بوده است و در هر عصری هر علم و هنری بیشتر مورد توجّه مردم بوده است ، رهبران الهی در آن زمان کاری برتر از آن را در همان زمینه ، انجام میدادند تا حقّانیت خود را برای مردم ثابت نمایند.
بشارت برطرف شدن ضعفها و سستیها
2 ـ نکته دیگری که در این روایت وجود دارد و پسندیده است که مورد توجّه قرار گیرد این است که در این روایت نه تنها بشارت برطرف شدن ضعفها و سستیها از همه مردم وارد شده ، بلکه جایگزین شدن قدرت و قوّت به جای ضعف و سستی تصریح شده است .
زیرا حضرت فرمودهاند: «ومن ذی ضعف قوی» هر کس دارای ضعف باشد قوی میگردد. بنابراین در سطح جهان نه تنها افراد ضعیف و ناتوان وجود نخواهد داشت بلکه همه مردمان از قدرت ، قوّت و توانایی برخوردار خواهند بود.
در یک روایت امام صادق 7 از امام باقر 7 از امام سجّاد 7 نقل نمودهاند که آن حضرت فرمودند:
إذا قام القائم أذهب الله عن کلّ مؤمن العاهة ، وردّ إلیه قوّته .[137]
هر گاه قیام قائم نماید خداوند مرض را از هر فرد مؤمن میبرد و قوّت او را به سویش برمیگرداند.
با توجّه به این حقیقت که در عصر درخشان ظهور، همه مردمان جهان دارای ایمان خواهند بود، این مطلب واضح میشود که در آن زمان ، هیچ فرد مریضی وجود نخواهد داشت ، بلکه قوّت و قدرتی را که قبلا داشته است به او برمیگردد.
آیا اکنون که افراد ضعیف ، ناتوان و مریض سراسر جهان را پر نموده است ، سزاوار نیست برای برطرف شدن همه ضعفها و سستیها دست به دعا برداشته و برای فرا رسیدن روزگار رهایی از همه گرفتاریها دعا نمایند؟
آیا نباید مردم بدانند که روزگاری بس سرورآفرین فرا میرسد که در آن روزگار در سراسر گیتی حتّی یک فردِ گرفتار وجود نخواهد داشت ؟!
آیا مردم نباید بدانند پس از گذشت میلیاردها سال از خلقت زمین و پس از گذشت هزاران سال از آفرینش بشر، هنوز هدف خداوند از آفرینش انسان در جهان تحقّق نیافته است ؟! آیا گمان میکنند خداوند، جهان را برای همین وضع اسفانگیزی که دارد خلق کرده است ؟
آیا با توجّه به علم و قدرت عظیم الهی ، وجود این همه افراد ضعیف ، ناتوان ، معلول ، مریض و ناقص الخلقة دلیل بر آن نیست که هنوز نظم جهان در حکومت عدل الهی سامان نیافته است؟! مگر نمیدانند خداوند به برکت وجود خاندان وحی سرانجام همه گرفتاران را در سراسر گیتی از غم و اندوه و گرفتاری نجات میبخشد؟!
آری ! در آن روزگار که تشعشع انوار تابناک ولایت سراسر جهان را فرا میگیرد، خداوند بزرگ به برکت درخشش انوار درخشنده خاندان وحی :، انسانها را از هر گونه گرفتاری رهایی میبخشد به گونهای که در سراسر عالم هیچ فردی گرفتار نخواهد بود. اکنون به فرمایش امام حسین 7 توجّه کنید:
ولایبقی علی وجه الأرض أعمی ولا مقعد ولا مبتلی إلّا کشف الله عنه بلاؤه بنا أهل البیت :.[138]
در عصر ظهور هیچ فرد نابینا و زمینگیر و مبتلا باقی نمیماند مگر آن که خداوند به وسیله ما اهل بیت بلا را از او برطرف مینماید.
از این کلام استفاده میکنیم که در آن روزگار پرشکوه ، هیچ گونه گرفتاری برای مردمِ آن عصر وجود ندارد، و در آن زمان غم و اندوهها پایان مییابد و هر گونه مرض ، ناراحتی و بلا از همگان برطرف میشود و شادی و سرور، سراسر جهان را فرا میگیرد و این بر اثر قدرت ولایت اهل بیت عصمت : است که در آن روز به خواست خداوند مهربان سراسر عالم را فرا میگیرد.
()
خدّام امام رضا 7
امام رئوف حضرت امام رضا 7 در آخرین لحظات عمر که در سوز زهر میسوختند تمام کارگران و افراد را فراخواندند و در سر سفره با آنان نشستند که همگی طعام بخورند.
آن حضرت در حیات خود با خدمتگزاران خود اینگونه مهربان بودهاند و الآن نیز همانگونهاند. این وظیفه خدّام امام رئوف حضرت امام رضا7 است که با آگاهی از این نکته رأفت و مهربانی که آن حضرت به آنها دارند، با پذیرایی؟؟؟ و خدمتگزاری به زوّار آن حضرت جبران کنند.
گرفتار تندی و خشونت که از اخلاق امام رضا 7 نبوده است نشوند و با نرمی و آرامش زوّار را پذیرایی و راهنمایی نمایند، آنان باید بدانند در چه بارگاهی قدم گذاردهاند. نسبت به مقام امام رضا 7 معرفت و آشنایی پیدا کنند و بدانند هر جایگاه حرم در طول صدها سال قدمگاه حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه است .
خدّام امام رضا 7 باید بدانند در میان زوّار آن حضرت ، امام زمان ارواحنا فداه، اولیاء الهی که مورد توجّه خاصّ خداوند میباشند هستند.
علاوه بر این امام رضا 7 به همه زوّار خود با رأفت و مهربانی مینگرند، حتّی گناهکاران را میپذیرند و شرمساری و توبه آنان را قبول مینمایند.
خدّام امام رضا 7 باید از صبر و بردباری ، حوصله و خویشتنداری برخوردار باشند و بدانند زوّار آن حضرت ، میهمانان آن بزرگوارند و با آنان آنگونه که امام رضا 7 میپسندند رفتار نمایند.
خدّام امام رضا 7 باید بدانند کسانی را که آن حضرت به مقام خدمتگزاری قبول داشته باشند یاوران خود میدانند، به آنان نگاهی پرفروغتر دارند، همان گونه که از آنان انتظار بیشتری دارند.
خدّام و زوّار امام رضا 7 نه تنها در حرم باید مواظب افکار و رفتار خود باشند، بلکه باید قبل از تشرّف به خدمت آن حضرت اگر خلافی انجام دادهاند توبه کنند.
خدّام امام رضا 7 باید توجّه داشته باشند که مردم از تمام نقاط جهان با آداب و فرهنگهای گوناگون به زیارت آن حضرت میشتابند، بدیهی است در میان آنان کسانی هستند که نیاز به راهنمایی دارند و تندی و خشنونت با آنان اثر منفی دارد.
نباید با زوّار آن حضرت به گونهای رفتار کنند که از آمدن به زیارت با خاطرهای دلگیر کننده به وطن بازگردند؛ زیرا آنان به خدّام امام رضا 7 با دیده احترام مینگرند و در نتیجه توقّع بهتری از آنان دارند.
()
یکی از یاران امام رضا7 بنام علی بن عبدالله
در کتاب «مقتضب الأثر» مینویسد: یکی از یاران امام رضا 7 بنام علی بن عبدالله خوانی[139] در رثای آن حضرت مرثیهای سروده که در
آن ، اسامی امامان معصوم : را نام میبرد.
البتّه او امامان پس از امام رضا 7 را درک نکرده است این اشعار را علی بن هارون بن یحیی منجم از او نقل کرده که :
یا أرض طوس ! سقاک الله رحمته ماذا ضمنت من الخیرات یا طوس
طابت بقاعک فی الدنیا وطاب بها شخص ثوی بسناباد مرموس
شخص عزیز علی الإسلام مصرعه فی رحمة الله مغمور ومغموس
یا قبره أنت قبر قد تضمّنه علم وحلم وتطهیر وتقدیس
فافخر بأنّک مغبوط بجثّته وبالملائکة الأبرار محروس[140]
فی کلّ عصر لنا منکم إمام هدی فربعه آهل منکم ومأنوس
أمست نجوم سماء الدین آفلة وظلّ أسد الثری قد ضمّها الخیس
غابت ثمانیة منکم وأربعة یرجی مطالعها ما حنّت العیس
حتّی متی یزهر الحقّ المنیر بکم فالحقّ فی غیرکم داج ومطموس
ای سرزمین طوس! خداوند تو را از رحمت خود سیراب کند؛ که چه خیرات و خوبیهایی را تو ای طوس! در برداری .
در دنیا سرزمینهای تو پاکیزه باد که سرزمین طوس را شخصیتی که در سناباد آرمیده پاکیزه نموده است .
او شخصیتی است که شهادتش بر اسلام گران و سنگین است ؛ و در رحمت خدا فرو رفته و غوطهور است .
ای آرامگاه او! تو آرامگاهی هستی که دانش ، بردباری ، پاکی و قداست را در خود جای دادهای .
اینک فخر و مباهات کن که تو به سبب جسد شریف او مورد غبطه بوده و به وسیله فرشتگانِ نیک در حفظ و حراستی .
در هر عصر و زمانی برای ما امام هدایتگری از شما خاندان است که محفل او از پیروان شما مملوّ و محفل انس است .
ستارگان آسمان دین غروب کردند، و شیر بیشه را بیشه دربرگرفته (و دست و پای او را گرفتند).
هشت ستاره فروزان از شما خاندان غروب کرد و چهار ستاره دیگر امید است تا مادامی که شتر (به فرزند خود) مهربانی میکند طلوع نماید.
تا آن موقعی که حقّ درخشان شما نورافشانی میکند پس حقّ در غیر شما تاریک و نابود است .[141]
()
لطف عجیب امام رضا7 به یک کودک
آن زمان که پرواز مستقیم از اصفهان به مشهد نبود، یکی از محترمین اصفهان با هواپیما به تهران میآمد که از آنجا به مشهد مشرّف شود. در هواپیما پیرمردی بود پیوسته مراقب ایشان و خانوادهاش ، تا به فرودگاه رسیدند و در یک تاکسی سوار شدند. ایشان به راننده میگوید: ما را به محلّ مناسبی ببر امشب بمانیم ؛ چون فردا صبح عازم مشهد هستیم .
آن پیرمرد اصرار میکند که منزل ما تشریف بیاورید. ایشان نمیپذیرند. پیرمرد اصرار میکند تا آنکه میگوید: اگر نیایید شکایتتان را به مادرتان حضرت زهرا 3 مینمایم ؛ چون ایشان از سادات علما بودند.
با گفتن این جمله قبول نموده و به منزل آن پیرمرد که در شمیران بوده ، میروند. منزلی بسیار باشکوه و مفصّل ، ساختمانی مجلّل ، پذیرایی بسیار محترمانه از ایشان به عمل میآورد که بسیار موجب شگفتی و تعجّب میگردد تا سرانجام در مقام سئوال برمیآید که این همه لطف و محبّت چه سببی دارد.
پیرمرد میگوید: من جریانی دارم که شنیدنی است . من بچّه دهات ورامین هستم . در چهار سالگی پدرم را از دست دادم و مادرم پس از مدّتی عروس شد و من به خانه شوهر مادر منتقل شدم . چند سالی گذشت تا به سنّ نه سالگی رسیدم . یک روز شوهر مادرم پشت کلّه من زد که : تا کی مزاحم ما هستی ؟! برو پی کارت . من هم با ناراحتی از خانه بیرون آمدم و به طرف جادّه راه افتادم . حیران و سرگردان . نمیدانم کجا بروم . جایی را بلد نیستم . در همین حال یک مرتبه یادم آمد مادرم همیشه بعد از نمازها که سلام میداد رو به طرف شرق میکرد و به حضرت رضا7 عرض سلام مینمود و میگفت : السّلام علیک یا غریب الغرباء. من هم در آن سنّ و سال و در آن تحیر و حال رو به طرف خراسان نمودم و عرضه داشتم : السّلام علیک یا غریب الغرباء.
خدا میداند که چه حالی داشتم و چگونه این سلام را دادم . مقداری آمدم . سرم پایین بود. یک مرتبه دیدم ماشینی کنار من ترمز کرد، به من گفت : کجا میروی ؟ گفتم : تهران . گفت : بیا سوار شو. مقداری که آمدیم گفت : کجای تهران میروی ؟ ماندم چه بگویم . جایی ندارم ، کسی را نمیشناسم . سکوتم طول کشید.
گفت : چرا حرف نمیزنی ؟ شروع کردم گریه کردن و جریان را برای او نقل کردم . ناگهان ماشین را کنار کشید و خاموش کرد و سرش را روی فرمان گذارد. مدّتی زارزار گریه کرد. من هم متحیر. گریهاش که تمام شد سرش را بلند کرد گفت : من در خانهام خواب بودم . حضرت رضا7 را در خواب دیدم فرمودند: ما در فلان جا مهمانی داریم ، برو از او پذیرایی کن . لذا برخاستم و به این سمت آمدم . حالا که فهمیدم تو همان همانی هستی که حضرت فرمودهاند از خوشحالی شروع به گریه نمودم .
او مرا با خود به خانهاش برد. روزها با او در حجرهاش میرفتم و مانند یک پدر مهربان با من رفتار میکرد. من نزد او بودم . روزها در حجره تجارتی و شبها هم مسکنم در منزل او بود، تا ده سال گذشت . کاملا نزد او مانند یک پسر بودم و هیچ احساس یتیمی و آوارگی نمیکردم ، تا سنّ من به نوزده سالگی رسید. روزی به من گفت : برو اصلاح و حمّام . رفتم اصلاح و حمام . وقتی برگشتم دیدم یک دست لباس نو کامل برای من تهیه کرده . آنها را به من داد پوشیدم و مرا با خود به اندرون منزلش برد. دختری را به من نشان داد. گفت : این دختر من است . مایل هستی او را به عقد تو درآورم ؟ عرق از سر و روی من ریخت . غرق در خجلت و حیرت بودم . گفتم : من بچّه یتیمی بودم و شاگرد شما هستم . چیزی ندارم . چگونه داماد شما شوم ؟
گفت : به این کارها کاری نداشته باش . مایل هستی ؟
گفتم : هر طور صلاح میدانید.
گفت : این دختر من خانم توست ـ که هنوز هم باهم در کمال صفا و صمیمیت زندگی میکنیم ـ دخترش را برای من عقد کرد. مجلس مناسبی گرفت و منزلی هم برای من خرید و ثلث ثروتش را هم به من بخشید.
گفت : تا اینجا به امر حضرت رضا 7 من مأمور بودم از تو پذیرایی کنم . از این به بعد این تو و این همسر و این خانه و زندگی و سرمایه و کار.
من هم در سایه حسن سابقهای که در بازار داشتم مشغول کار شدم و روز به روز وضعم بهتر میشد و معتمد بازاریان بودم .
چند سال قبل که زلزله گناباد پیش آمد من از طرف تجّار تهران به گناباد رفتم و مدّتی در آنجا ماندم . به کارها رسیدگی میکردم و به ساختن
منزل برای زلزلهزدگان مشغول بودم . روزی شلنگ آب دستم بود روی آهکها گرفته بودم که ناگهان یک تکه آهن ترکید و به چشم من اصابت کرد. مرا به بیمارستان مشهد منتقل نمودند. گفتند: چشم بینائیاش را از دست داده و اینجا قابل معالجه نیست مگر خارج از کشور علاج پذیرد.
وقتی خواستند مرا از بیمارستان به تهران ببرند که از آنجا به خارج از کشور منتقل شوم ، گفتم : مرا ببرید حرم تا از آنجا بروم . به حرم مطهّر حضرت رضا 7 مشرّف شدم و دستم را با چشم نابینا به ضریح مبارک حضرت گرفتم و عرض کردم : آقا، مپسندید برگردم تهران بگویند: برای خدمت رفتی چشمت را از دست دادی ، حالا باید بروی خارج چشمت را بگیری . آقا، شما که همه زندگی و دار و ندار و اعتبار و آبروی من مرهون لطف و عنایت شماست ، مرحمت کنید چشمم را شفا بخشید.
همینطور که با حضرت رضا 7 حرف میزدم و درددل میکردم و حالی داشتم ، یکمرتبه دیدم چشمم روشن شد و همهجا را با همان چشم معیوب و آسیبدیده میبینم . به بیمارستان برگشتم . معاینه کردند. گفتند: چشم کاملا سالم است و هیچ احتیاج به معالجه ندارد. پروندهام هم در بیمارستان حضرت رضا 7 موجود است . لذا همه ساله به زیارت و عتبهبوسی حضرت رضا7 مشرّف میشوم و به عنوان تشکر از الطاف و عنایاتی که امام هشتم 7 نسبت به من نمودهاند سعی میکنم هر کس مانند شما زائر حضرت رضا 7 باشد در مقام خدمت به او برآیم و چون دانستم شما عازم زیارت حضرت هستید خواستم خدمتی کرده باشم[142] .
این جریان را که ایشان نقل میکردند نوع بچّهها آرام آرام گریه میکردند و هر کدام برای خود حال و هوایی داشتند؛ حتّی بعضی از آنها سر به دیوار گذارده و رو به حرم مطهّر نموده و با امام هشتم 7 درددل میکردند. راستی گویا رأفت و لطف و مرحمت و عنایت حضرت را به چشم خود میدیدند.
آری ؛ دوران بسیار خوبی است روزگار نوجوانی ؛ اگر از آن حسن استفاده شود و پدران و مادران و مربّیان بتوانند عواطف و احساسات پاک آنان را در این دوران در طریق صحیح و راه درست به کار گیرند.[143]
()
لم لم یجاهد أعدائه خمسآ وعشرین سنة
محمّد بن علی بن الحسین فی «عیون الأخبار» وفی «العلل» عن محمّد بن إبراهیم بن إسحاق الطالقانی، عن الحسن بن عبدالعزیز العلوی (العدوی)، عن الهیثم بن عبدالله الرمانی قال : سألت علی بن موسی الرّضا 7 فقلت له : یا بن رسول الله! أخبرنی عن علی بن أبی طالب 7 لم لم یجاهد أعدائه خمسآ وعشرین سنة بعد رسول الله 6 ثمّ جاهد فی أیام ولایته ؟
فقال : لأنّه اقتدی برسول الله 6 فی ترک جهاد المشرکین بمکة بعد النّبوّة ثلاث عشرة سنة ، وبالمدینة تسعة عشر شهرآ، وذلک لقلّة أعوانه علیهم ، وکذلک علی 7 ترک مجاهدة أعدائه لقلّة أعوانه علیهم ، فلمّا لم تبطل نبوّة رسول الله 6 مع ترکه الجهاد ثلاث عشرة سنة و تسعة عشر شهرآ، فکذلک لم تبطل إمامة علی 7 مع ترکه للجهاد خمسآ وعشرین سنة إذا کانت العلّة المانعة لهما واحدة .[144]
()
میرفندرسکی ، در اثناء سیاحت خود، به هندوستان
حکایت : نقل است که میر ابوالقاسم فندرسکی ، در اثناء سیاحت خود، به هندوستان رسید.
پادشاه آنجا خواهش ملاقات سید نمود و سید به جهت سنّی بودن پادشاه قرار نداد، تا بعد از اصرار پادشاه سید به این شرط قرار داد، که گفتگوی مذهب نشود.
بعد از ملاقات ، پادشاه گفت : هر چند قرار بر این شده که گفتگو از مذهب نشود، لکن یک سؤال میکنم در خصوص معاویه ، که شما به چه سبب او را سبّ میکنید؟
سید گفت : جواب این ، بعد از سؤالیست از پادشاه .
گفت : بیان نمائید.
سید گفت : چنانچه فرض کنیم که علی 7 و معاویه (لعنه الله) در وقتی که اراده قتال داشتند تو میبودی و هر یک تو را میطلبیدند به جهت قتال ، آیا امر کدام یک را اطاعت مینمودی؟
پادشاه گفت : نظر به اینکه علی 7 بالإجماع خلیفه است و مخالفت او کفر است نمیتوانم مخالفت او را بکنم البتّه حکم او را اطاعت میکردم .
سید فرمود: بعد از حضور و تهیه صفوف هر گاه معاویه خود به قتال میآمد و مبارز میطلبید و علی 7 تو را امر میفرمود که به مبارزت او روی مخالفت میکردی یا مطاوعت ؟
شاه گفت : چون مخالفت او کفر است مطاوعت میکردم .
سید گفت : بعد از مقاتله با معاویه هر گاه او تیغ حواله تو میکرد آیا تن به کشتن میدادی یا از جهاد فرار میکردی یا تو نیز تیغ بر او میکشیدی و سعی در کشتن او میکردی ؟
شاه گفت : البتّه سعی در کشتن او میکردم .
سید گفت : این امر را اطاعت میدانستی یا معصیت ؟
شاه گفت : نظر به اینکه به امر علی بود طاعت .
سید گفت : شخصی که تو سعی در کشتن او را طاعت دانی از من چه سؤال میکنی در سبب مذمّت آن . شاه ساکت شد.[145]
()
هذا کتاب الله الصّامت
عن أمیرالمؤمنین 7 قال : هذا کتاب الله الصّامت ، وأنا کتاب الله النّاطق .[146]
()
سألت أباالحسن موسی 7 عن القیاس
عن أحمد بن محمّد، عن عثمان بن عیسی قال : سألت أباالحسن موسی 7 عن القیاس فقال : وما لکم وللقیاس إنّ الله لایسأل کیف أحلّ وکیف حرّم .[147]
()
یا بنی إنّک ستساق إلی العراق
عن أبی جعفر 7 قال : قال الحسین 7 لأصحابه قبل أن یقتل : إنّ رسول الله6 قال لی : یا بنی إنّک ستساق إلی العراق ، وهی أرض قد التقی؟؟ بها النّبیون وأصیاء النبیین ، وهی أرض تدعی عمورآ، وإنّک تستشهد بها ویستشهد معک جماعة من أصحابک لایجدون ألم مسّ الحدید، وتلا: (قلنا یا نار کونی بردآ وسلامآ علی إبراهیم)[148] یکون الحرب بردآ وسلامآ علیک وعلیهم . فأبشروا فوالله لئن قتلونا فإنّا
نرد علی نبینا.
قال : ثمّ أمکث ما شاء الله فأکون أوّل من ینشقّ الأرض عنه ، فأخرج خرجة یوافق ذلک خرجة أمیرالمؤمنین ، وقیام قائمنا جوحیاة رسول الله6ج ثمّ لینزلنّ علی وفد من السّماء من عند الله، لم ینزلوا إلی الأرض قطّ ، ولینزلنّ إلی جبرئیل ومیکائیل وإسرافیل ، وجنود من الملائکة ، ولینزلنّ محمّد وعلی وأنا وأخی وجمیع من منّ الله علیه فی حمولات من حمولات الرّبّ : جمال من نور لم یرکبها مخلوق ثمّ لیهزّنّ محمّد 6 لواءه ، ولیدفعه إلی قائمنا مع سیفه .
ثمّ إنّا نمکث من بعد ذلک ما شاء الله ثمّ إنّ الله یخرج من مسجد الکوفة عینآ من دهن ، وعینآ من ماء، وعینآ من لبن ، ثمّ إنّ أمیرالمؤمنین یدفع إلی سیف رسول الله6 ویبعثنی إلی المشرق والمغرب ، فلا آتی علی عدوّ لله إلّا أهرقت دمه ، ولا أدع صنمآ إلّا أحرقته ، حتّی أقع إلی الهند فأفتحها، وإنّ دانیال ویوشع یخرجان إلی أمیرالمؤمنین 7 یقولان : صدق الله ورسوله ، ویبعث معهما إلی البصرة سبعین رجلا فیقتلون مقاتلیهم ، ویبعث بعثآ إلی الرّوم ، فیفتح الله لهم .
ثمّ لأقتلنّ کلّ دابّة حرّم الله لحمها، حتّی لایکون علی وجه الأرض إلّا الطّیب ، وأعرض علی الیهود والنّصاری وسائر الملل ، ولاُخیرنّهم بین الإسلام والسّیف ، فمن أسلم مننت علیه ، ومن کره الإسلام أهرق الله دمه ، ولایبقی رجل من شیعتنا إلّا أنزل الله إلیه ملکآ یمسح عن وجهه التراب ، ویعرّفه أزواجه ومنزلته فی الجنّة ، ولایبقی علی وجه الأرض أعمی ولا مقعد، ولا مبتلی إلّا کشف الله عنه بلاءه بنا أهل البیت ولینزلنّ البرکة من السّماء إلی الأرض حتّی أنّ الشجرة لتقصف بما یزید الله فیها من الثمرة ، ولتأکلنّ ثمرة الشتاء فی الصیف ، وثمرة الصیف فی الشتاء، وذلک قوله عزّوجلّ : (ولو أنّ أهل الکتاب آمنوا واتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السّماء والأرض ولکن کذّبوا فأخذناهم بما کانوا یکسبون)[149] .
ثمّ إنّ الله لیهب لشیعتنا کرامة لایخفی علیهم شیء فی الأرض وما کان فیها حتّی أنّ الرجل منهم یرید أن یعلم علم أهل بیته فیخبرهم بعلم ما یعملون .
بیان : «لتصف»: أی تنکسر أغصانها لکثرة ما حملت من الثمرة .[150]
()
ألزم الأرض ولا تحرّک یدآ ولا رجلا حتّی تری علامات
محمّد بن الحسن فی کتاب «الغیبة» عن الفضل بن شاذان ، عن الحسن بن محبوب ، عن عمرو بن أبی المقدام ، عن جابر، عن أبی جعفر 7 قال : ألزم الأرض ولا تحرّک یدآ ولا رجلا حتّی تری علامات أذکرها لک ، وما أراک تدرکها: اختلاف بنی فلان ، ومناد ینادی من السّماء، ویجیئکم الصوت من ناحیة دمشق . الحدیث وفیه علامات کثیرة لخروج المهدی.[151]
()
نهی رسول الله6 أن یلقی السمّ فی بلاد
عن أبی عبدالله 7 قال : قال أمیرالمؤمنین 7: نهی رسول الله 6 أن یلقی السمّ فی بلاد المشرکین .[152]
()
یخرج رجل من وراء النّهر یقال له الحرث
عن أبی الحسن بن هلال بن عمیر، قال : سمعت علیآ 7 یقول : قال رسول الله 6: یخرج رجل من وراء النّهر یقال له الحرث ، علی مقدّمته رجل یقال له منصور، یوطّئ ـ أو یمکن ـ لآل محمّد، کما مکنت قریش لرسول الله 6، واجب علی کلّ مؤمن نصره له ؛ أوَ قال : إجابته .[153]
()
چون حضرت امیرالمؤمنین 7 اهل جمل را شکست داد فرمود
و نیز در مجالس از عبدالله و او از پدر خود شریک نقل نموده که میگفت که چون حضرت امیرالمؤمنین 7 اهل جمل را شکست داد فرمود که از عقب گریختهها نروند و جراحت رسیدگان را نکشند و هر کس که درِ خیمه خود را فرو بندد ایمن باشد و چون جنگ صفّین روی داد امر فرمود که هر کس از لشکر مخالف رو به هزیمت نهد او را نیز بکشند و کار مجروحان ایشان را تمام کنند و بکشند.
در این مرتبه ابان بن تغلب گفت که چه میگوی در این دو کار مختلف در این دو حرب که از حضرت امیر واقع شد؟
پس من در جواب گفتم که چون در حرب جمل رئیس فرقه یاغیه طلحه و زبیر بودند و ایشان هر دو کشته شدند و فتنه فرو نشست و حق به جای خود قرار گرفت در کشتن بقیة السیف مصلحت ندیده و در حرب صفّین چون معاویه که رئیس یاغیان بود باقی بود وجود هر یک از هزیمتیان و مجروحان لشکر او را در تقویت فساد او دخل تمام بود لاجرم حکم به قتل آنها نمود.
این ناچیز گوید: که الحق والإنصاف که شریک در جواب ابان کلامی متین گفته و درّی ثمین سفته است .[154]
کره زمین در....
«حرکتی ایجاد شده است که خطاب به برنامهریزان سراسر عالم و دولتها میگوید: «آنچه شما تاکنون عرضه کردهاید پذیرفتنی نیست ، به دفترهای برنامهریزی خود برگردید! آنچه تاکنون به عنوان برنامه ارائه دادهاید، غیر انسانی است ، فرهنگ و اخلاقی را که ملتها طی قرنها ایجاد کردهاند، نابود میکند.[155] ».[156]
()
ناگاه مردی از اهل عجم وارد مجلس شده و به سید عرضه داشت
علّامه نوری نوّر الله تربته در کتاب «دار السّلام» از عالم عادل متّقی مرحوم آقا شیخ تقی ملّا کتاب نقل نموده که گفت :
روزی در مجلس درس سید بحرالعلوم بودیم ناگاه مردی از اهل عجم وارد مجلس شده و به سید عرضه داشت که امری غریب مشاهده نمودهام مرا اذن بفرما که او را برای جنابت نقل نمایم .
سید مرحوم مباحثه را قطع نموده فرمود: بگو.
آن مرد عرض کرد: ما جمعی زوّاریم که از بلد خود به قصد زیارت عتبات عالیات بیرون آمدهایم و در میان ما چند نفر پیاده بود و در میان آن پیادگان مردی صالح بود که بر اداء نماز شب مواظبت داشت و به اشتیاق تمام پیاده میآمد راه را محض درک زیارت و من عمدآ در راه نزدیک او سیر مینمودم و راه میرفتم ، چون از کربلا به قصد زیارت نجف اشرف بیرون آمده به «خوانشور» رسیدیم ، آن مرد صحیح و سالم بود.
پس در میان کاروانسرا روی خود را به سمت نجف اشرف نموده عرض کرد: یا امیرالمؤمنین ؛ من نیامدهام در این سفر مگر به قصد رسیدن به تربت مبارک شما و تبرّک جستن به ضریح و زیارت شما و الآن معذرتخواهان رو به سمت دار بقاء مینمایم و موت حایل شد میان من و آنچه را که اراده داشتم .
پس پاهای خود را به جانب قبله کشیده و چشمهای خود را به هم گذارده و جان به جانآفرین تسلیم نمود. پس ما جنازه او را همراه آورده در میان ایوان بیرون دروازه نجف اشرف گذاشته که نزدیک به مقام دربان دروازه است و وارد شهر شدیم که بعد از تعیین منزل و گذاشتن اسبابهای خود را در منزلهای خود مراجعت نموده او را کفن و دفن نمائیم .
پس من به رفقاء اصرار زیادی نمودم که عجله نمایند در آمدن برای امور تجهیز و تدفین او، چون هر کدام منزلی مناسب حال خود گرفتیم و اسبابهای خود را در آنها گذاردیم ، من پیشتر و جلوتر از رفقا سدر و کافور و کفن گرفته درِ دروازه آمدم ، دیدم آن جنازه در ایوان نیست ، از آن دربان سؤال نمودم که این جنازه چه شد؟
گفت : رفقای تو او را به غسّالخانه بردند، پس من به تعجیل به غسّالخانه آمدم ، دیدم همان جنازه را جمعی غیر از رفقای من مشغول غسل دادن هستند و همراه خود سدر و کافور و کفن هم دارند، پس بعد از فراغ از غسل او را کفن نمودند و نماز بر او گذاردند و من هم در میان صف آنها ایستاده ، بر آن جنازه نماز خواندم . چون تکبیر پنجم را گفتیم ، نگاه کردم نه آن جنازه و نه احدی از مباشرین امور او را دیدم و تا بحال هم ندانستم که چه شدند و به کجا رفتند.
سید بحرالعلوم مرحوم بعد از شنیدن این واقعه فرمود: این قسم از امور بسیار واقع شده و بسیار هم واقع میشود والآن هم بسا میشود که واقع میگردد.[157]
اصحابِ ناشناخته
همانگونه که سرمایهداران که در پی سود و تجارت هستند، از معاملات پرسود و سیلان؟؟؟؟ آگاه هستند که دیگران بیاطّلاع هستند و همانگونه که دانشوران و افرادی که در جستجوی علم و دانش هستند از مطالب علمی آگاه میشوند که دیگران بیخبرند و همانگونه که... مردان خدا نیز بیشتر از دیگران از جریانات معنوی باخبر هستند که دیگران از آنها خبری ندارند.
بنابراین خبر نداشتن افراد از بعضی از امور، دلیل بر نبودن آن امور نیست ؛ بلکه دلیل بر نبودن آن در این وادیهاست . ****
()
ماجرای خواب فرزند عبدالباسط
شهرت استاد عبدالباسط محمّد عبدالصمد قاری برجسته و ممتاز قرآن کریم مرزها را درنوردیده و اقصی نقاط جهان را فرا گرفته است . او نه تنها در میان مسلمانان بلکه برای غیر مسلمانان نیز نامی آشنا و مأنوس دارد.
آنچه ما را بر آن داشته تا نسبت به تهیه این مطلب اقدام کنیم پرداختن به شخصیت و شهرت و جنبههای فنی تلاوت استاد نیست ـ که این امر مجال دیگری را میطلبد ـ بلکه انگیزه ما، ماجرای خوابی است که درباره استاد از مدتهای مدید بر سر زبانها افتاده و نقل محافل قرآنی است . برای پی بردن به جزئیات ماجرا، بر آن شدیم پیگیریهایی در این خصوص انجام دهیم که خوشبختانه حاصل این تلاشها صحت ماجرا را تأیید میکند.
خبر ماجرای خواب استاد عبدالباسط برای اولین بار دو سال پیش در قراق چون برق همه جا را فرا گرفت و بسیاری از عراقیها از آن مطلع شدند. هفتهنامه عراقی «بدر» چاپ قم نیز در تاریخ 27 رمضان 1418، 26 ژانویه 1999 در مقالهای به قلم «لعیبی» و با عنوان «پدرت را نجات بده» این ماجرا را به نقل از برخی خطبای عراقی از جمله خطیب معروف سید عادل العلوی بازگو کرد.
در تماسی که با نویسنده مقاله یادشده گرفته شد، وی ضمن تأکید بر صحت این موضوع ، اظهار داشت که در جریان برپایی یکی از سمینارهای بین المللی در تهران ، از چند تن از مهمانان خارجی عرب زبان نیز این موضوع را شنیده است . همچنین از طریق وی با حجت الإسلام والمسلمین «سید عادل العلوی» تماس گرفتیم و از شنیدهها و اطلاعاتش در این خصوص و میزان موثق بودن آنها جویا شدیم . وی که در شهر قم از خطبا و منبریهای معروف عراقی به شمار میرود و شهرتش زبانزد اهل علم و فضل است ، اظهار داشت :
یکی از مؤمنین مورد اعتماد و موثق که از عراق به ایران آمده بود، موضوع خواب استاد عبدالباسط را برایم نقل کرد و یادآور شد که این موضوع در عراق بسیار شایع و معروف شده است .
وی افزود: در سفری که به خانه خدا در عربستان داشتم از گروهی از حجّاج اعزامی از عراق در مکه درباره این موضوع پرس و جو کردم که آنها نیز بالإتّفاق این موضوع را تأیید کردند و اظهار داشتند پسر عبدالباسط به نجف آمده و با چند تن از مراجع عظام آن شهر دیدار کرده بود.
حال با این توضیح ، خوانندگان عزیز را به مطالعه این مطلب دعوت میکنیم و سپاس خود را از خانم مریم قاسم احمد مسئول کانون قرآن دانشگاه تهران که ما را در تهیه آن یاری دادند تقدیم میداریم . سرویس فرهنگ و معارف
12 سال پیش بلبل بوستان محمدی و نغمه خوان آیات نور، استاد عبدالباسط عبدالصمد ـ پرآوازهترین و برجستهترین قاری جهان اسلام ـ برای همیشه روز در نقاب خاک کشید و جهانی را از صوت دلنشین و تلاوتهای روحنواز خود محروم کرد. امّا به برکت قرآن هر چه زمان میگذرد محبوبیت ، جایگاه و شمار شیفتگانش افزونتر میشود و خیل بسیاری ، با استماع تلاوتهای او به قرآن روی میآورند.
استاد عبدالباسط در تلاوت قرآن سبکی منحصر به فرد و بدیع دارد؛ سبکی که از لحنی زیبا و مورد پسند عارف و عامی برخوردار است . صدای رسا و آشنایی کامل او با انواع قرائتها و آهنگها و شناخت آهنگ مناسب برای هر سوره از وی ، یک قاری طراز اول ساخته است که روز به روز در دلهای قرآن دوستان محبوبتر میشود.
صوت استاد به هنگام تلاوت ، از چنان گیرایی و تأثیری برخوردار است که علاوه بر مسلمانان افراد غیر مسلمان را نیز تحت تأثیر قرار میدهد و آنان را غرق در شور و معنویت و نورانیت میسازد. چنانچه معروف است ، در طول سفرهای استاد به کشورهای اسلامی و غیر اسلامی صدها نفر غیر مسلمان در اثر شنیدن مستقیم تلاوت دلنشین او به اسلام گرویدند.
شاید به جرأت بتوان گفت که زیبایی ، ملاحت و جذبه صدای استاد عبدالباسط در هنگام قرائت قرآن در هیچ یک از اساتید و قاریان قرآن یافت نمیشود و این ، عطیه بزرگ خداوندی است که نصیب این عبدا صالح شده است . خود وی با اذعان به این نکته میگوید: «من پیش از هر تلاوتی به جهت الطاف بیکران خداوند بزرگ دو رکعت نماز شکر به درگاه او میگذارم .
میتوان گفت که انسان ، با تلاوتهای استاد عبدالباسط در فضایی روحانی و ملکوتی قرار میگیرد و شور و حالی عجیب و وصف ناشدنی سراسر وجودش را تسخیر میکند. تلاوت استاد در صحن کاظمین از این دست تلاوتهای به یاد ماندنی است که به رغم گذشت چند دهه از آن همچنان شنونده را مست جذبه ، معنویت و نورانیت آیات قرآن میکند.
وی در سال 1330 شمسی به دعوت شیعیان عراق در صحنهای مطهّر کاظمین آیاتی از سورههای حشر، تکویر و فجر را با لحنی دلنشین و
قرائتی بسیار استادانه تلاوت کرد. تلاوت وی به قدری شورانگیز بود که جمعیت فراوان حاضر در صحن از شور و هیجان از جا برمیخاستند و تکبیر میگفتند. استاد در پاسخ به این سؤال که چرا این تلاوت شما ویژگی خاصّ دارد و انسان را در حالتی معنوی و ملکوتی قرار میدهد گفته است : «از آنجا که تلاوت ، در مکان مقدّسی چون بارگاه مطهّر صورت گرفت ، در حین تلاوت بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم».
استاد عبدالباسط که در سال 1306 در دهکده ارمنت در منطقه صعید واقع در مصر علیا به دنیا آمده بود پس از گذراندن عمری پربرکت و سراسر خدمت به قرآن ، سرانجام روز چهارشنبه 10 آذرماه 67 شمسی در سنّ 61 سالگی دیده از جهان فرو بست و جهان اسلام را در سوگ خود داغدار کرد.
آنچه در خصوص استاد و شهرت او گفته شد در همین حد نیست و خاطرات بسیاری از او باقی مانده است از آن جمله ماجرای رؤیای صادقانهای که پسر آن مرحوم درباره پدرش دیده است . این ماجرا نشان از واقعیاتی دارد که هر انسان منصف و حقجویی را به تأمّل وا میدارد. مرحوم عبدالباسط بعد از یک عمر ترویج قرآن ، پس از مرگ نیز در آن رؤیای صادقه معروف ، حقیقتی را برملا کرد که مهر تأیید دیگری بر حقّانیت امامان شیعه و تأکیدی بر لزوم پایبندی به محبّت و ولایت آن بزرگواران است .
این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که محبّت و عشق مصریها به (حضرت) علی 7 و خاندان اهل بیت : ـ به رغم سنّی بودن آنان ـ زبانزد خاص و عام است و آنها چنان در این عشق و علاقه پیش رفتهاند که هر بینندهای تصوّر میکند آنان براستی شیعه هستند.
سابقه این ارادت و محبّت ، به قرنهای گذشته و زمان اعزام مالک اشتر توسّط (حضرت) علی 7 به عنوان استاندار مصر باز میگردد. وجود بارگاه حضرت زینب 3 ـ بنا به قولی ـ و نیز مقام رأس الحسین 7 در مصر بهانهای برای مصریها شده است تا مکنونات عاشقانه قلبی خود را نسبت به اهل بیت پیامبر و علی : ابراز دارند.
نقل میکنند که فرزند استاد عبدالباسط برای اجرای مأموریت پدرش و امتثال امر او، راهی نجف ـ مدفن امام علی 7 ـ میشود تا به خدمت چند تن از مراجع آن شهر مقدس برسد. او پدر را چند بار به خواب میبیند که از وی میخواهد به شهر نجف برود و تذکره و روادید ولایت امیرالمؤمنین علی 7 را از مراجع آن شهر تهیه کند. پسر، در عالم خواب از او میپرسد که چه نیازی به این تذکره دارد و او در پاسخش میگوید:
«قرآن مرا از رفتن به جهنم حفظ کرد و از بابت نگران پدرت مباش ، امّا برای گذشتن از پل صراط و ورود به بهشت در حالی که در آستانه آن قرار گرفتهام یک چیز کم دارم و آن تذکره و روادید ولایت علی 7 است . پس برو و آن را برایم فراهم کن .
آری به قول حافظ :
پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر به می زدل ببرم هول روز رستاخیز[158]
()
اهمیت توجّه
آنچه که اساس همه عبادتها، رنجها، زحمتها و کوششها در راه رسیدن به سوی خداوند میباشد توجّه در آنهاست ، شخصی که به عبادت میپردازد اگر در آن توجّه به خداوند داشته باشد و با اقبال قلبی روی به سوی خداوند نماید، اثر عبادتش صدها برابر خواهد بود.
یکی از فواید مهمّ تکرار عبادتها و یا تکرار یک ذکر در یک عبادت همین است که توجّه انسان به وسیله تکرار، به خداوند جلب شود و قلب او از دیگران منصرف گشته و خدای بزرگ را با توجّه عبادت نماید.
بزرگترین مانع انسان ، بستگی به مادیات و توجّه به آنهاست و در صورتی که انسان در عبادت توجّه خود را به خداوند جلب نماید و جذب عظمت خداوند بزرگ شود، توجّه و دلبستگی او به مادیات ـ اگرچه برای مدّت کوتاهی ـ قطع میشود.
اگر این حالت برای انسان پیش آید که توجّه او کاملا از عالم ظاهر قطع شود و جذب عالم معنی شود، بهترین موقعیت برای دعا و توسّل و گرفتن حاجت میباشد. اگر چنین موقعیتی پیش آید دعای انسان به اجابت مقرون میشود.
()
دیدن محمّد بن ابی القاسم حاسمی آن حضرت را در
دیدن محمّد بن ابی القاسم حاسمی است آن حضرت را در غیبت کبری و نشناختنش آن بزرگوار را در حین تشرّف .
عالم فاضل خبیر میرزا عبدالله اصفهانی شاگرد علّامه مجلسی ؛ در فصل ثانی از خاتمه قسم اوّل کتاب «ریاض العلماء» فرموده :
شیخ ابوالقاسم بن محمّد بن ابی القاسم حاسمی فاضل عالم کامل معروف به حاسمی است واز بزرگان مشایخ اصحاب ما است و ظاهر آن است که او از قدمای اصحاب است و آقا میر سید حسین عاملی معروف به مجتهد معاصر سلطان شاه عبّاس صفوی فرموده در اواخر رساله خود که تألیف کرده در احوال اهل خلاف در دنیا و آخرت در مقام ذکر بعضی از مناظرات واقعه میان شیعه و اهل سنّت به این عبارت که :
دویم از آنها حکایت غریبهای است که واقع شده در بلده طیبه همدان میان شیعه اثنی عشری و میان شخصی سنّی که دیدم آن را در کتاب قدیمی که محتمل است حسب عادت تاریخ کتابت سیصد سال قبل از این باشد و مسطور در آن کتاب به این نحو بود که واقع شد میان بعضی از علماء شیعه اثنی عشریه که اسم او ابوالقاسم محمّد بن ابی القاسم حاسمی است و میان بعضی از علماء اهل سنّت که اسم او رفیع الدین حسین است مصادقة و مصاحبت قدیمه و مشارکت در اموال و مخالطت در اکثر احوال و در سفرها و هر یک از این دو مخفی نمیکردند مذهب و عقیده خود را بر دیگری و بر سبیل هزل نسبت میداد ابوالقاسم رفیع الدین را به نصب یعنی میگفت به او ناصبی و نسبت میداد رفیع الدین ابوالقاسم را به رفض .
و میان ایشان در این مصاحبت مباحثه در مذهب واقع نمیشد تا آن که اتّفاق افتاد در مسجد بلده همدان که آن مسجد را مسجد عتیق میگفتند صحبت میان ایشان و در اثنای مکالمه تفضیل داد رفیع الدین فلان و فلان را بر امیرالمؤمنین 7 و ابوالقاسم رد کرد رفیع الدین را و تفضیل داد علی 7 را بر فلان و فلان و ابوالقاسم استدلال برای مذهب خود به آیات و احادیث بسیاری و ذکر نمود مقامات و کرامات و معجزات بسیاری که صادر شد از آن جناب و رفیع الدین عکس نمود قضیه را بر او و استدلال کرد برای تفضیل ابیبکر (لعنة الله علیه) بر علی 7 به مخالطت و مصاحبت او در غار و مخاطب شدن او به صدّیق اکبر در میان مهاجرین و انصار و نیز گفت که ابوبکر مخصوص بود میان مهاجر و انصار به مصاهرت و خلافت و امامت و نیز رفیع الدین گفت دو حدیث است از پیغمبر 6 که صادر شده در شأن ابیبکر (لعنة الله علیه) یکی آن که تو به منزله پیراهن منی الخ و دویمی که پیروی کنید به دو نفر که بعد از منند ابوبکر و عمر.
ابوالقاسم حاسمی بعد از شنیدن این مقال از رفیع الدین گفت : به چه وجه و سبب تفضیل میدهی ابوبکر (لعنة الله علیه) را بر سید اوصیاء و سند اولیاء و حامل لواء و امام انس و جنّ و قسیم دوزخ و جنّت و حال آن که تو میدانی آن جناب صدّیق اکبر و فاروق ازهر است و برادر رسول خدا 6 و زوج بتول است و نیز میدانی که وقت فرار رسول خدا 6 به سوی غار از ظلمه و فجره کفّار آن جناب خوابید بر فراش آن حضرت و مشارکت نمود با آن حضرت در حالت عسر و فقر و سدّ فرمود رسول خدا 6 درهای صحابه را از مسجد مگر باب آن جناب را و برداشت علی 7 را بر کتف شریف خود به جهت شکستن اصنام در اوّل اسلام و تزوّجی فرمود حق جلّ وعلا فاطمه را به علی 7 در ملاء اعلی و مقاتله نمود با عمرو بن عبدودّ و فتح کرد خیبر را و شرک نیاورد به خدای تعالی به قدر بهم زدن چشمی به خلاف آن سه و تشبیه فرمود رسول خدا 6 علی 7 را به چهار پیغمبر در آنجا که فرمود: هر که خواهد نظر کند به سوی آدم 7 در علمش و به سوی نوح در حلمش و به سوی موسی در شدّتش و به سوی عیسی در زهدش پس نظر کند به سوی علی بن ابیطالب و با وجود این همه فضائل و کمالات ظاهره باهره و با قرابتی که با رسول خدا6 داشت و با برگردانیدن آفتاب برای او چگونه جایز است تفضیل ابی بکر (لعنة الله علیه) بر علی 7.
چون رفیع الدین استماع نمود این مقاله را از ابوالقاسم که تفضیل میدهد علی 7 را بر ابیبکر (لعنة الله علیه) پایه خصوصیتش؟؟؟ با ابوالقاسم منهدم شد و بعد از گفتگوئی چند رفیع الدین به ابی القاسم گفت : هر مردی که بیاید در مسجد پس هر چه حکم کند از مذهب من یا مذهب تو اطاعت میکنیم و چون عقیده اهل همدان بر ابی القاسم مکشوف بود یعنی میدانست که از اهل سنّتند خائف بود از این شرطی که واقع شده میان او و رفیع الدین لکن به جهت کثرت مجادله و مباحثه قبول نمود ابوالقاسم شرط مذکور را و با کراهت راضی شد.
و بعد از قرار شرط مذکور بدون فاصله وارد شد جوانی که ظاهر بود از رخسارش آثار جلالت و نجابت و هویدا بود از احوالش که از سفر میآید و داخل شد در مسجد و طوفی کرد و بعد از طوف آمد به نزد ایشان .
رفیع الدین از جای برخواست در کمال سرعت و اضطراب و بعد از سلام به آن جوان سؤال کرد و عرض نمود امری را که مقرّر شد میان او
و ابوالقاسم و مبالغه بسیار نمود در اظهار عقیده خود برای آن جوان و قسم مؤکد خورد و او را قسم داد که عقیده خود را ظاهر نماید بر همان نحوی که در واقع دارد و آن جوان بدون توقّف این دو شعر را فرمود:
متی أقل مولای أفضل منهما اکن للّذی فضّلته متنقّصآ
ألم تر أنّ السّیف یزری بحدّه مقالک هذا السیف احدی من العصا
و چون جوان از خواندن این دو بیت فارغ شد ابوالقاسم و رفیع الدین در تحیر ماندند از فصاحت و بلاغت او پس برخواستند که تفتیش نمایند از حال آن جوان که از نظر ایشان غایب شد و اثری از او ظاهر نشد و رفیع الدین چون مشاهده نمود این امر غریب عجیب را ترک نمود مذهب باطل خود را و اعتقاد کرد مذهب حق اثنی عشری را.
صاحب «ریاض العلماء» پس از نقل این قصّه از کتاب مذکور فرموده که ظاهرآ آن جوان حضرت قائم 7 بوده و مؤید این کلام است آنچه خواهیم به آن اشاره نمد در یکی از فصول خاتمه و امّا دو بیت مذکور پس با تقریر و زیادتی در کتب علماء موجود است به این نحو که شعر:
یقولون لی فضّل علیآ علیهم فلست أقول التّبر أعلی من الحصا
إذا أنا فضّلت الإمام علیهم أکن بالّذی فضّلته متنقّصآ
ألم تر أنّ السیف یزری بحدّه مقالة هذا السیف أعلی من العصا
و در ریاض فرموده آن دو بیت مادّه این ابیات است یعنی منشی آن از این حکایت اخذ نموده است انهارآ الخ
نظیره : بدان که استحقاق خلافت بلافصل امیرالمؤمنین 7 از رسول مختار 6 قابل ردّ و انکار نیست بلکه او کالشّمس فی رائعة النهار واضح و آشکار است چه آن که بر مجانین واضح و لائح است فضلا عن العقلاء.[159]
()
بعد از آن که قرامطه توسط حسن قرمطی حجر الأسود را
در تاریخ «اخبار الدول» قرمانی است که بعد از آن که قرامطه به توسّط شنبر بن حسن قرمطی حجر الأسود را که مدّت بیست و دو سال الّا چهار روز در نزد ایشان به مکه معظّمه عودت دادند، یکی از قرامطه به یکی از علماء گفت من از قلّت عقول شما مسلمین متعجّبم که چگونه تصدیق مینمایید که این همان سنگ است که ما بردهایم شاید که غیر از آن باشد.
عالم گفت : حجر الأسود علامتی دارد و آن این است که در زیر آب فرو نمیرود و مثل چوب در روی آب میایستد، چون تجربه کردند چنان بود که آن عالم گفته بود.[160]
اشتباه در ترجمههای قرآن
استاد: آیا این که قرآن در بیش از چهارده قرن قبل برای ما درباره نزول باران و رشد گیاه سخن گفته یک امر تصادفی بوده است که میفرماید :
(وَهُوَ الَّذی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءآ فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کلِّ شَیءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِرآ نُخْرِجُ مِنْهُ حُبّآ مُتَراکبآ)[161] .
و اوست که از آسمان آب را فرستاد پس با آن روییدنیهای هر چیزی را بیرون آوردیم و رویاندیم و از آن سبزه و دانههای انبوه و زیادی را بیرون آوردیم .
سعید: با عرض معذرت ، نفهمیدم مقصود استاد چیست ؟
استاد: آری نفهمیدی چون در آیه تأمّل کافی نداشتی ، خدای تعالی میفرماید: آن گاه به وسیله آب باران ، روییدنیهای هر چیز را بیرون آوردیم و رویانیدیم .
سپس میگوید: سبزه را از گیاه بیرون آوردیم و بعد هم میگوید دانه را از «آن» بیرون آوردیم . این ضمیر «آن» که در آخر کلام آمده ؛ «نخرج منه» بیرون میآوریم از «آن»، به کجا برمیگردد و به کدام جمله مربوط است ؟ آیا به «آب» برمیگردد یا به «گیاه» و یا به «سبزه»؟
سعید: ظاهر کلام آن است که به همان اخیر یعنی سبزه برمیگردد. لکن معنای این که خدا دانه را از سبزه بیرون میآورد چیست ؟
استاد: راز اعجاز در آیه شریفه همین است ای سعید؛ بلکه اشاره به نکتهای است که همیشه بر دانشمندان مخفی بوده و تا به امروز هم برای آنان این راز همچنان ناآشناست .
علم ـ چنان که قبلا برایت توضیح دادم ـ به این نکته پی برده که ساختمان گیاه و غذای آن از کربن است و دانسته است که گیاه کربن را از گاز کربن میگیرد؛ یعنی از همان سمّ کشنده و علم نیز شناخته است که گیاه ، گاز کربن را به دو عنصر کربن و اکسیژن ، تجزیه و حلّ میکند آن گاه کربن را گرفته و به وسیله آبی که از طریق ریشه و یا شاخه میچشد، آن را حلّ و ذوب نموده و هم خود را و هم گلها، میوهها و دانهها را میسازد. ولکن چگونه گاز کربن را ذوب و حل کرده و به دو عنصر تبدیل میکند، برای علم روشن نیست .
و شگفتی و اعجوبه در هیمن جاست که دانشمندان میدانند و دریافتهاند که این تجزیه در اثر یک سری برخوردها و اعمال شیمیایی است که بین مادّه سبزی که در درون برگها است و «کلروفیل» نامیده میشود و بین نور خورشید، صورت میگیرد. و لکن این تأثیر و تأثّر شیمیایی بین نور خورشید و بین این مادّه سبز داخل برگها چگونه حاصل میشود و به چه کیفیتی انجام میپذیرد؟
این معمّا و راز نهانی است که علم ، پیوسته آن را اعجوبهای از عجایب عالم آفرینش میشمارد و آخرین چیزی که دانشمندان به دست آوردهاند این است که اگر آن مادّه سبز داخل برگها نباشد این کار بزرگ شیمیایی انجام نمیگیرد و حلّ «گاز کربن» و تجزیه آن به دو عنصرِ کربن و اکسیژن ممکن نیست و برای گیاه نیز تهیه غذای خود که همان کربن باشد امکانپذیر نیست و دیگر نمیتواند خود را حفظ کرده و یا دانه و میوههای گوناگون را بسازد و در اختیار بشر قرار دهد.[162]
اتم و قوانین آن
این اجزاء بسیار کوچک همان اتمها میباشند که وزن هر کدام از این اجزاء بسیار کوچک ـ بر حسب اختلاف عناصر ـ بین 2 تا 395 جزء از یک میلیون میلیارد میلیارد از یک گرم است . و حجم آن از نهایت ناچیزی برای ما قابل تصوّر و رؤیت نیست .
سعید: شگفتا که این وزن و حجم به تصوّر درنمیآید.
استاد: هنوز این حجم و این وزن را دانشمندان نسبت به حجم و وزن الکترونها و پروتونهایی که اتم از آنها تشکیل میشود، عظیم دانستهاند. و برای آن که فرق آنها را برای ما تقریب کرده و قابل تصویر نمایند مثالی زده میگویند: «فرق میان اتم و میان الکترون مانند فرق میان یک ذرّه غبار و میان یک اتاقی است که ما در آن نشستهایم».
سعید: بسیار عجیب است آیا برای اتم با همه کوچکی باز جوفی و اجزایی نیز هست ؟
استاد: آری ای سعید؛ دانشمندان کشف کردهاند که برای اتم جلدی و غلافی هست که در درون آن هستههای زیادی در حرکت میباشند و این غلاف و پوشش از یک یا چند الکترون فراهم آمده که به حسب عناصر تعداد الکترونها فرق میکند و امّا هستههای داخل آن عبارت است از یک یا چند «پروتون» و یک یا چند «نوترون» مگر در هیدروژن که نوترون ندارد.
سعید: این الکترونها، پروتونها و نوترونها چیست ؟
استاد: «الکترون» عبارت است از یک واحد الکتریکی که دارای بار منفی است و «پروتون» عبارت است از یک واحد الکتریکی که دارای بار مثبت است و «نوترون» یک واحدی است که نه بار منفی دارد و نه بار مثبت . یعنی از نظر خاصیت الکتریکی خنثی است .[163]
سألته عن الصّلاة فی رمضان فی المساجد
عن علی بن الحسن بن علی بن فضّال ، عن أحمد بن الحسن ، عن عمرو بن سعید (المداینی)، عن مصدّق بن صدقة ، عن عمّار، عن أبی عبدالله7 قال : سألته عن الصّلاة فی رمضان فی المساجد فقال : لمّا قدم أمیرالمؤمنین 7 الکوفة أمر الحسن بن علی أن ینادی فی النّاس : لا صلاة فی شهر رمضان فی المساجد جماعة فنادی فی الناس الحسن بن علی بما أمره به أمیرالمؤمنین 7، فلمّا سمع الناس مقالة الحسن بن علی 8 صاحوا: واعمراه واعمراه ! فلمّا رجع الحسن إلی أمیرالمؤمنین 7 قال له : ما هذا الصوت ؟ قال : یا أمیرالمؤمنین 7 الناس یصیحون : واعمراه واعمراه ! فقال أمیرالمؤمنین : قل لهم صلّوا.[164]
()
امام زمان عجّل الله تعالی فرجه و تسخیر جهان
1)
ابتداء ظهور
ابو جعفر، محمّد بن جریر طبری در کتاب «دلائل الإمامه» با سندهای مفصّلی از امام صادق7 نقل میکند که حضرتش میفرماید :
کأنّی بالقائم 7 علی ظهر النجف ، لبس درع رسول الله6 تتقلّص علیه ، ثمّ ینتفض بها فتستدیر علیه ، ثمّ یغشّی بثوب استبرق ، ثمّ یرکب فرسآ له أبلق بین عینیه شمراخ ینتفض به حتّی لا یبقی أهل له إلّا أتاهم بین ذلک الشمراخ حتّی تکون آیة له .
گویی من حضرت قائم 7 را در بلندی نجف میبینم که زره رسول خدا6 را پوشیده و آن را بر تن خود حرکت میدهد، آنگاه با لباس حریری خود را میپوشاند، و بر اسبی ابلق و خاکستری ـ که میان دو چشمانش سفید است و نوری از آن میدرخشد ـ سوار میشود و خود را حرکت میدهد و همه مردم دنیا این نور را میبینند و برای آنان نشانه و علامتی میشود.
آنگاه پرچم رسول خدا 6 را ـ پرچمی که همیشه پیروزاست و دستهاش از پایههای عرش الهی است و سیرش از یاری خداست ـ به اهتزاز درمیآورد، آن پرچم بر چیزی فرود نمیآید، جز آنکه آن را نابود میکند.
عرض کردم: آیا این پرچم در جایی پنهان شده بود، یا برای حضرت میآورند؟ فرمود:
بل یأتی بها جبرئیل 7، وإذا نشرها أضاء لها ما بین المشرق والمغرب ووضع الله یده علی رؤوس العباد، فلایبقی مؤمن إلّا صار قلبه أشدّ من زبر الحدید، واُعطی قوّة أربعین رجلاً، فلایبقی میت یومئذ إلّا دخلت علیه تلک الفرحة فی قبره ، حتّی یتزاورون فی قبورهم ، ویتباشرون بخروج القائم 7، فیهبط مع الرایة إلیه ثلاثة عشر ألف ملک وثلاثمائة وثلاثة عشر ملکاً.
بلکه، جبرئیل این پرچم را میآورد، وقتی آن را به اهتزاز درمیآورد نورش شرق و غرب جهان را روشن میکند، خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان میگذارد، مؤمنی نمیماند مگر آن که قلبش سختتر از آهن میگردد و به هر مؤمنی نیروی چهل مرد داده میشود.
هیچ مردهای نمیماند جز آن که سرور و شادی آن روز، در قبرش داخل میشود، تا جایی که مردگان همدیگر را در قبورشان زیارت میکنند و قیام حضرت قائم 7 را به همدیگر مژده میدهند. به همراه آن پرچم ، سیزده هزار و سیصد و سیزده فرشته (به یاری آن حضرت) فرود میآیند.
عرض کردم: آیا همه اینها فرشتهاند؟ فرمود:
آری، همه اینان منتظر قیام حضرت قائم 7 هستند، آنان فرشتگانی هستند که به همراه حضرت نوح 7 در کشتی بودند، فرشتگانی که با حضرت ابراهیم 7 بودند در آن هنگام که آن حضرت را در آتش انداختند، فرشتگانی که با حضرت موسی 7 بودند، هنگامی که دریا را برای بنی اسرائیل شکافت، فرشتگانی که با حضرت عیسی 7 بودند، هنگامی که خداوند او را به سوی آسمانها برد.
و هزار فرشتهای در رکاب پیامبر خدا 6 همه آنها نشانههایی داشتند و هزار فرشتهای که پشت سر هم در یک نظم بودند و سیصد و سیزده فرشتهای که در جنگ بدر در رکاب پیامبر خدا 6 بودند
و چهار هزار فرشتهای که در روز عاشورا فرود آمدند تا به همراه امام حسین 7 جنگ کنند ولی اجازه داده نشد، و
آنان باز گشتند تا اجازه بگیرند، وقتی فرود آمدند، امام حسین 7 کشته شده بود، آنان با هیئتی ژولیده در کنار قبر آن حضرت هستند و تا روز قیامت گریه میکنند، و ما بین قبر آن حضرت تا آسمان ، محلّ آمد و شد فرشتگان است .[165]
()
رحمت الهی
در کتاب «بصائر الدرجات» آمده است : سعد میگوید: امام باقر7 میفرمایند :
حدیثنا صعب مستصعب ، لایحتمله إلّا ملک مقرّب ، أو نبی مرسل ، أو مؤمن ممتحن ، أو مدینة حصینة .
فإذا وقع أمرنا وجاء مهدینا کان الرجل من شیعتنا أجری من لیث ، وأمضی من سنان ، یطأ عدوّنا برجلیه ، ویضربه بکفّیه ، وذلک عند نزول رحمة الله وفرجه علی العباد.
حدیث ما صعب (دشوار) و مستعصب (دشوار یافته) است ، آن را جز فرشته مقرّب، یا پیامبر مرسل ، یا مؤمنی که آزمایش شده ، یا شهری که دژ داشته باشد تحمّل نمیکند.
وقتی امر ما محقّق شود و مهدی ما 7 بیاید، جرئت و شجاعت هر شیعه ما از شیر بیشتر و از نیزه نفوذ کنندهتر خواهد شد، دشمنان ما را با پاهایشان کوبیده و با دستانشان خواهند زد و این در هنگامی است که رحمت و فرج خداوند بر بندگان فرود آید.[166]
()
پدر مهربان
وأتقرّب إلیک بالحفیظ العلیم ، الّذی جعلته علی خزائن الأرض ، والأب الرحیم الّذی ملّکته أزمّة البسط والقبض ، صاحب النقیبة المیمونة ، وقاصف الشجرة الملعونة ، مکلّم الناس فی المهد، والدالّ علی منهاج الرشد، الغائب عن الأبصار، الحاضر فی الأمصار، الغائب عن العیون ، الحاضر فی الأفکار، بقیة الأخیار، الوارث لذی الفقار، الّذی یظهر فی بیت الله ذی الأستار، العالم المطهّر محمّد بن الحسن علیهم أفضل التحیات وأعظم البرکات وأتمّ الصلوات .
و به تو نزدیکی میجویم به نگهبان دانایی که او را بر خزینههای زمین قرار دادی و به پدر مهربانی که زمام بسط و قبض اُمور را به او واگذار نمودی ، همان بزرگواری که دارای مناقب مبارک و درهم کوبنده درخت ملعون است، سخنگوی با مردم در گاهواره و هدایتگر به سوی راه راست، پوشیده از دیدگان ، حاضر در شهرها، پنهان ازچشمها و حاضر در فکرها، باقی مانده برگزیدگان ، وارث شمشیر ذوالفقار، کسی که در خانه خداوندی که دارای پردههاست ، ظاهر میشود، دانای پاکیزه ، امام محمّد بن الحسن که بهترین تحیتها و بزرگترین برکتها و کاملترین درودها بر آنان باد.
خداوندا؛ اینان پناهگاههای من درخواستهها و وسیلههای من به سوی تو هستند، پس بر آنان درودی فرست که جز تو کسی اندازهاش را نداند و انبوه آفریدگان بر اندک آن راه نیابند و بهترین گمانم را در مورد آنان انجام ده و برترین آرزویم را با تقدیراتت محقّق ساز. [167]
()
مردم مورد رحمت الهی هستند
در کتاب غیبت نعمانی از حضرت امام صادق 7 نقل میکند که روزی به اصحاب خود فرمود :
آیا شما را آگاه نکنم از چیزی که خداوند تبارک و تعالی هیچ عملی را از بندگان بدون آن نمیپذیرد؟
راوی میگوید: عرض کردم بفرمائید.
امام 7 فرمود: گواهی دادن به اینکه معبودی جز خداوند یکتا نیست و اینکه محمد 6 بنده و فرستاده او است، و اعتراف کردن به دستورات الهی و آنچه خداوند به آن فرمان داده است، پذیرفتن ولایت اهل بیت، و بیزاری از دشمنان امامان معصوم، سرسپردگی به آستان آنها و فرمانبرداری از دستورات ایشان و پاکدامنی، و تلاش و کوشش، و پیدا کردن اطمینان، و چشم براه قائم بودن.
سپس فرمود: إنّ لنا دولة یجیء الله بها إذا شاء.
ثمّ قال: من سرّه أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر، ولیعمل بالورع ومحاسن الأخلاق وهو منتظر، فإن مات وقام القائم بعده کان له من الأجر مثل أجر من أدرکه، فجدّوا وانتظروا هنیئآ لکم أیتها العصابة المرحومة.
ما را دولتی است که هرگاه خدا بخواهد آن را برقرار نماید.
سپس فرمود: هر کس دوست دارد و خشنود میشود که از اصحاب و یاران امام قائم (صلوات الله علیه) باشد باید انتظار بکشد و در حال انتظار ورع پیشه کند و خوشخو و خوشرفتار باشد.
اگر اجلش فرا رسید و قبل از قیام قائم (صلوات الله علیه) از دنیا رفت پاداش کسانی که آن حضرت را درک کنند به او داده میشود، پس تلاش کنید و چشم به راه باشید، گوارا باد بر شما ای گروهی که مورد رحمت پروردگار هستید.[168]
()
به وسیله آن حضرت مردم مورد عفوند
مسعودی در کتاب «إثبات الوصیه» مینویسد: از امام عسکری 7 روایت شده است که فرمود:
هنگامی که حضرت صاحب الزمان (صلوات الله علیه) به دنیا آمد خداوند دو فرشته را فرستاد، او را برداشتند و با خود به سراپرده عرش الهی بالا بردند تا اینکه او را در پیشگاه قرب پرودرگار نگهداشتند، از مقام ربوبی خطاب شد:
مرحبآ بک، بک اُعطی وبک أعفو وبک اُعذّب .
خوش آمدی ، به واسطه تو عنایت میکنم ، و به خاطر تو عفو میکنم ، و به سبب تو دشمنانم را عذاب میکنم .[169]
()
ابتداء ظهور
علی بن ابراهیم قمی ؛ در تفسیر خود از امام محمّد باقر 7 نقل کرده است که فرمود :
به خدا سوگند گویا قائم 7 را میبینم که تکیه بر حجرالأسود داده و مردم را درباره حق خود به خدا سوگند میدهد و میفرماید :
ای مردم کسی که درباره خدا با من محاجّه کند (حجّت و دلیل آورد، مناظره و گفتگو کند) من از هر کس به او نزدیکتر و سزاوارترم. ای مردم هر کس درباره آدم با من گفتگو کند، من از هر کس به آدم نزدیکتر و آشناترم .
ای مردم هر کس با من درباره نوح احتجاج کند، من از هرکس به نوح نزدیکتر و داناترم. ای مردم هر کس درباره ابراهیم با من گفتگو کند، من از هر کس به ابراهیم نزدیکتر و آگاهترم . ای مردم هر کس درباره موسی با من گفتگو کند، من از هر کس به موسی نزدیکتر و شایسته ترم.
أیها الناس من یحاجّنی فی محمّد6 فأنا أولی بمحمّد، أیها
الناس من یحاجّنی فی کتاب الله فأنا أولی بکتاب الله.
ای مردم هر کس درباره محمد 6 با من گفتگو کند، من از هر کس به محمّد نزدیکتر و سزاورترم. ای مردم هر کس در مورد کتاب خدا با من بحث و گفتگو کند، من از هر کس به کتاب خدا نزدیکتر و عالمترم.
سپس به کنار مقام ابراهیم میرود، دو رکعت نماز میخواند ودوباره مردم را درباره حق خود به خدا سوگند میدهد.
آنگاه امام باقر 7 فرمود: بخدا قسم ، او مقصود از مضطرّ در این آیه شریفه است:
(أمَّنْ یجیبُ المُضْطَرَّ إذا دَعاهُ وَیکشِفُ السُّوءَ وَیجْعَلُکم خُلَفاءَ الأرْض)[170] .
«آیا کسی (جز خدا) هست دعای بیچاره و گرفتار را اجابت کند و ناراحتی و غصّه او را برطرف نماید و شما را جانشینان بر روی زمین قرار دهد».
پس اوّل کسی که با او بیعت میکند جبرئیل 7 است و پس از او سیصد و سیزده نفر اصحاب او میباشند؛ هر یک از آنها در بین راه باشد فورآ به او میرسد، و هر کس مسیر را طی نکرده از بسترش ناگهان ناپدید میشود (یعنی بدون اینکه زحمت پیمودن راه داشته باشد از میان بستر ناگهان به اعجاز امام 7 خدمت آن حضرت میرسد).
و این گفتار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است که درباره اصحاب مهدی (صلوات الله علیه) فرموده است : «هم المفقودون عن فرشهم» یعنی آنها کسانی هستند که ناگهان در بستر و رختخوابها ناپدید میشوند، همان طور که خداوند تبارک و تعالی فرموده است :
(فَاسْتَبِقُوا الخَیرات أینَما تَکونُوا یأْتِ بِکم الله جَمیعآ)[171]
«در خیرات و کارهای نیک از یکدیگر پیشی بگیرید، هر کجا باشید خداوند همه شما را گرد آورد».
فرمود: مقصود از این خیرات ولایت ما اهل بیت است .[172]
()
قبل از ظهور
شیخ صدوق ؛ در کتاب «کمال الدین» از سدیر صیرفی روایت کرده است که گفت :
به همراه مفضل و ابوبصیر و ابان بن تغلب خدمت مولایمان امام صادق 7 شرفیاب شدیم، و آن حضرت را دیدیم که بر روی خاک نشسته است، جامهای خیبری که پوشاکی پشمین است به تن نموده و آن یقهای نداشت و آستینهایش کوتاه بود، او همچون مادری جوان مرده با جگری سوخته گریه میکرد، آثار غم و اندوه بر گونههای مبارکش آشکار و رنگ چهرهاش دگرگون گشته بود و اشک فراوان، چشمانش را متوّرم ساخته بود، او با این سوز و آه چنین فرمود :
سیدی غیبتک نفت رقادی وضیقت علی مهادی، وابتزّت منّی راحة فؤادی سیدی غیبتک وصلت مصابی بفجائع الأبد، وفقد الواحد بعد الواحد یفنی الجمع والعدد.
ای سرور من! غیبت تو خواب را از دیدگانم ربوده، و دنیا را با تمام وسعتش بر من تنگ نموده و آرامش دلم را از من سلب کرده است. سرور من! غیبت تو مصبیت مرا همیشگی ساخته، و از دست دادن یکی بعد از دیگری جمع ما را پراکنده و سرمایه ما را از بین برده است.
قطرات اشکی که از دیدگانم فرو میریزد و نالههای دردناکی که براثر بلاها و مصیبتهای گذشته از سینهام بیرون میآید تا بخواهد تسکینی پیدا کند، مصیبتهای جانکاهتر و بلاهای بزرگتر آینده را در مقابل چشمان خود احساس میکنم، بلاهای سختی که با غضب تو آمیخته شده و حوادث ناگواری که باخشم تو عجین گشته است.
سدیر گوید: از مشاهده این حادثه دردناک و گفتار سوزناک امام 7 نزدیک بود عقل و هوش خود را از دست دهیم، دلهای ما به درد آمد و جریحهدار شد و گمان کردیم که حادثه ناگواری به آن حضرت روی آورده و بلا و مصیبتی به ساحت مقدّسش وارد گشته است، عرض کردیم :
ای فرزند بهترین مخلوقات ؛ خدا چشمان تو را گریان نفرماید، چه حادثهای رخ داده که این چنین اشک از چشمانت جاری ساخته و تو را به ماتم نشانده است؟
امام صادق 7 آهی عمیق و دردناک از اعماق دل کشید و آن گاه به ما فرمود :
وای بر شما، صبح امروز در کتاب جفر نگاه میکردم ـ و آن کتابی است که علم مربوط به مرگ و میرها، بلاها و مصیبتها و تمام رویدادهای گذشته و آینده جهان را در بر دارد، و خداوند تبارک و تعالی آن را به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین : اختصاص داده است ـ در آن کتاب درباره ولادت قائم (صلوات الله علیه) تأمّل کردم، او از دیدهها غایب میشود، غیبتش به درازا میکشد، و عمرش طولانی میگردد، مومنان در آن زمان دچار گرفتاری و امتحان میشوند، شک و تردیدهای فراوان از طولانی شدن غیبت در دلهای آنها راه پیدا میکند، و بیشتر آنها از دین خود مرتدّ میشوند، و از تعهد به اسلام خارج میگردند و آن رشته انقیاد به اسلام را از گردن خود باز میکنند و آن همان رشته ولایتی است که خدای تبارک و تعالی فرموده است:
(وَکلَّ إنْسانٍ ألْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِه)[173] .
«مقدرات هر انسانی را در گردن او نهادیم».
از مطالعه احوال آنها دلشکستگی پیدا کردم، و غم و غصّه فراوان بر من چیره گشت.
عرض کردیم: ای فرزند رسول خدا، بر ما منت بگذار و مورد لطف خود قرار بده و در بعضی از آنچه میدانی ما را شریک گردان. فرمود :
خداوند تبارک و تعالی سه جریانی را که برای سه تن از پیامبران واقع شده درباره قائم ما جاری خواهد ساخت. ولادت او را همچون ولادت موسی، و غیبتش را مانند غیبت عیسی ، و طولانی شدن آن را همانند طولانی شدن جریان حضرت نوح مقدّر نموده است، و عمر بنده صالح خود حضرت خضر 7 را دلیلی بر عمر آن حضرت قرار داده است.
عرض کردیم: درباره هر یک از آنها شرح و توضیح بیشتری بیان نمائید تا مطلب را بهتر درک کنیم. فرمود :
امّا راجع به ولادت موسی 7 : هنگامی که فرعون دریافت که نابودی حکومتش به دست موسی 7 است دستور داد کاهنان (یعنی آنهایی که پیشگویی و غیبگویی میکنند) را نزد او حاضر کنند، آنها فرعون را به نسب او راهنمائی کردند و گفتند که او از بنیاسرائیل است، پس از آن فرعون به مأموران خود فرمان داد تا شکم زنان باردار از بنیاسرائیل را بشکافند و بررسی کنند در صورتی که پسر باشد او را به قتل رسانند، و در این راه بیشتر از بیست هزار نوزاد را کشتند و کشتن موسی 7 برایش ممکن نشد.
زیرا خداوند تبارک و تعالی اراده فرموده بود که او را حفظ کند، همان طور بنیامیه و بنیعبّاس وقتی فهمیدند که سلطنت آنها و همه پادشاهان و ستمگران به دست قائم (صلوات الله علیه) از بین خواهد رفت با او به دشمنی برخاستند، و تمام توانایی خود را در کشتن اهل بیت پیغمبر: و قطع کردن نسل او بکار گرفتند به طمع اینکه مهدی موعود (صلوات الله علیه) بدنیا نیاید و قبل از تولدش او را بکشند، ولی خداوند تبارک و تعالی امتناع ورزید که از کار خود برای یکی از ظالمین پرده بردارد، و اراده فرمود که نور خود را کامل گرداند و با ظهور مهدی (صلوات الله علیه) جهان را بطور کامل روشن گرداند گر چه مشرکان را خوشآیند نباشد.
و امّا راجع به غیبت حضرت عیسی 7 : یهود و نصاری به اتفاق گفتند که او کشته شده است ولی خداوند تبارک و تعالی گفتار آنان را تکذیب کرد و فرمود:
(وَما قَتَلُوهُ وَما صَلَبُوهُ وَلکنْ شُبِّهَ لَهُم)[174] .
«او را نکشتند و به دار نیاویختند بلکه مطلب بر آنان مشتبه شد».
در غیبت قائم (صلوات الله علیه) نیز امّت او را بخاطر طولانی شدن غیبتش انکار کنند، بعضی به یاوهگویی بپردازند و بگویند او متولّد نشده است، گروهی گویند تولد یافته و از دنیا رفته است، عدهای کافر شوند و بگویند که امام یازدهم عقیم بوده است، جمعی از دین خارج شوند و به سیزده امام و بیشتر از آن قائل شوند، طایفهای خدا را عصیان کرده و بگویند روح قائم (صلوات الله علیه) در پیکر کسی دیگر سخن میگوید.
امّا جریان حضرت نوح 7، و تأخیر انداختن وعدههای او از این قرار است که: وقتی از خداوند عقوبت و عذاب آسمانی را برای قوم خود در خواست کرد خداوند تبارک و تعالی روح الأمین یعنی جبرئیل 7 را با هفت هسته خرما بسوی او فرستاد و به او گفت :
ای پیامبر، خداوند تبارک و تعالی میفرماید: اینها آفریدگان و بندگان من هستند، نمیخواهم آنها را با صاعقهای از عذابم نابود گردانم مگر اینکه آنها را بیشتر دعوت کنی تا اتمام حجّت شود، پس توان و کوشش خود را بکار گیر و قوم خود را دوباره به طرف حق دعوت کن، من در برابر این زحمات به تو پاداش خواهم داد، در ضمن این هستهها را کشت کن که در روئیدن و رشد کردن و به ثمر رسیدن آنها برای تو فرج و گشایشی خواهد بود، و
مؤمنانی را که از تو پیروی میکنند به آن بشارت بده.
هنگامی که درختان رویید و رشد کرد و ساقههایش قوی گردید و برگ و بار پیدا نمود عملی کردن آن وعده را از خدا تقاضا کرد، ولی خداوند رحمان به او دستور داد بار دیگر از هستههای این درختان بکارد و صبر و تلاش خود را در راه دعوت مردم بکار گیرد و حجّت را بر آنها تمامتر سازد.
حضرت نوح 7 به آن گروهی که به او ایمان داشتند جریان را گفت، از میان آنها سیصد نفر مرتد شدند و از دین خود دست برداشتند و گفتند: اگر آنچه نوح ادعا میکند حق بود در وعده پروردگارش تخلّفی پیدا نمیشد، سپس خداوند تبارک و تعالی در هر نوبت فرمان خود را تکرار میکرد تا اینکه نوح 7 این عمل را هفت بار انجام داد و هر نوبت گروهی از مؤمنان از دین برمیگشتند تا تعداد آنها به هفتاد و چند نفر رسید، در آن هنگام خداوند تبارک و تعالی به او وحی فرستاد و فرمود :
اکنون صبح روشن آشکار شد و شام تاریک را کنار زد، یعنی حق بطور واضح و دور از آلایشها نمودار گردید، و آنهایی که طینت و سرشت ناپاکی داشتند ارتداد خود را ظاهر کردند.
اگر من در همان مرحله اوّل کافران را هلاک میکردم آن مؤمنان ناخالصی را که در مراحل بعدی مرتد شدند باقی گذاشته بودم و به وعده اولیه که گفتم ـ مؤمنان خالصی را که به رشته نبوت تو چنگ زدهاند نگهدارم و آنان را در زمین جانشین سازم و دینشان را تقویت نمایم و ترس و وحشت ایشان را به امن و امان و آرامش تبدیل کنم تا مرا خالصانه و بدون هیچ شک و شبههای که در دل داشته باشند عبادت کنند ـ در واقع جامه عمل نپوشیده بودم .
و چگونه این جایگزینی و استقرار و تبدیل ترس و وحشت به امنیت و آرامش از طرف من برای آنها باشد در حالیکه میدانستم آنها بخاطر ضعف ایمان و ناپاکی سرشت و باطن پلیدشان که از آثار نفاق و شیوع گمراهی بوده است به تدریج مرتد میشوند و از دین برمیگردند؟
پس اگر آنها سلطنتی را که به مؤمنین وقت جانشینی و هلاکت دشمنانشان داده شد مشاهده میکردند و رایحه خوش آن به مشامشان میرسید نفاق پنهانی آنها شدیدتر و رشته گمراهی دلهای ایشان پیوستهتر و محکمتر میگردید، بنای دشمنی با برادران خود میگذاشتند و با آنها در بدست آوردن ریاست به جنگ میپرداختند تا زمام امر و نهی را در اختیار گیرند و آن را به خود اختصاص دهند. و چگونه ممکن بود با فتنهانگیزی آنها و وقوع جنگ، دین استقرار یابد و امر مؤمنان منتشر گردد؟ هرگز چنین چیزی نمیشد.
و پس از طی شدن این مراحل به حضرت نوح خطاب شد :
(وَاصْنَعِ الفُلْک بِأعْینِنا وَوَحْینا)[175] .
«به ساختن کشتی در حضور ما و به دستو ما مشغول شو».
امام صادق 7 فرمود: مانند همین جریان در مورد حضرت مهدی (صلوات الله علیه) پیش میآید، دوران غیبت او به درازا میکشد تا حقیقت به دور از آلایش آشکار شود، و ایمان از ناخالصی جدا گردد، و آنهایی که میخواهند در هنگام خلافت و برقراری حکومت و امنیت گسترده آن حضرت نفاقافکنی کنند قبل از آن دوران باطن ناپاک خود را آشکار کرده و مرتد شوند.
مفضّل گوید: عرض کردم : ای فرزند رسول خدا، این ناصبیها میپندارند که آیه تمکین و استخلاف[176] درباره ابوبکر، عمر، عثمان و
علی 7 نازل شده است. امام 7 فرمود:
خداوند دلهای ناصبیها را هدایت نکند، در چه زمانی دینی که خدا و رسول آن را بپسندند قدرت یافت که امنیت را در میان امّت برقرار کند و ترس و وحشت را از دلها بیرون آورد، و شک و تردید را از سینهها برطرف نماید در دوران یکی از آن غاصبین، و در دوران خلافت علی 7 با آن همه مرتد شدن مسلمانها و فتنهانگیزیها و جنگ افروزیها که بین آنها و کافران بود؟
سپس امام صادق 7 این آیه را تلاوت فرمود :
(حَتّی إذَا اسْتَیأسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أنَّهُمْ قَدْ کذِبُوا جاءَهُم نَصْرُنا)[177] «تا آنجا که رسولان مأیوس شدند و گمان
کردند که وعده نصرت خدا خلاف خواهد شد در آن هنگام نصرت و یاری ما به آنها رسید».
و امّا بنده صالح یعنی حضرت خضر 7 : خداوند تبارک و تعالی عمر او را طولانی نکرد تا نبوّتی برایش مقدّر فرماید، یا کتابی بر او نازل کند، و یا شریعت و آئینی برایش قرار دهد که شریعت و آئین پیامبران گذشته را با آن نسخ کند، یا امامتی به او واگذار کند و بندگانش را به پیروی از او وادار
نماید، یا اطاعتی را بر او واجب کند تا او انجام دهد، بلکه چون در علم ازلی پرودگار چنین مقدر شده بود که عمر حضرت مهدی (صلوات الله علیه) در دواران غیبت او طولانی گردد، و میدانست که عدّهای از بندگانش به انکار برمیخیزند، عمر بنده صالح خود حضرت خضر 7 را طولانی قرار داد تا دلیلی محکم بر طول عمر قائم (صلوات الله علیه) باشد، و با استدلال به آن دلیل منحرفین و منکرین را رد کنند و عذری برای آنها نماند، و برای مردم حجّت و برهانی بر خداوند نباشد.[178]
()
اصحاب آن حضرت (پرچم)
در کتاب «غیبت» از امام صادق 7 نقل شده است که فرمود :
له 7 کنز بالطالقان ما هو بذهب ولا فضّة، ورایة لم تنشر منذ طویت، ورجال کأنّ قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شک فی ذات الله أشدّ من الحجر، لو حملوا علی الجبال لأزالوها، لایقصدون برایاتهم بلدة إلّا خرّبوها، کأنّ علی خیولهم العقبان .
برای حضرت مهدی (صلوات الله علیه) گنجها و ذخیرههایی در طالقان است که از طلا و نقره نیست بلکه مردانی هستند که دلهای آنها چون پارههای آهن محکم و در اعتقاد به خدا سرشار از یقین است و با هیچ گونه شکی آمیخته نیست، و در مقاومت و پایداری سختتر از سنگها هستند که اگر به کوهها هجوم آورند آنها را از جای برمیکنند، به هر شهری با پرچمهای خود روی آورند آنجا را تصرّف کرده و پایگاه ستمگران را خراب کنند، گویا بر روی مرکبها عقابی تیز پروازند.
برای تبرّک جستن دست خود بر زین اسب امام (صلوات الله علیه) میکشند، و او را دربرمیگیرند، و در جنگها او را با جان خود محافظت میکنند، و آنچه اراده کند فورآ فراهم سازند.
مردانی هستند که شب را نمیخوابند و به عبادت خدا میپردازند، زمزمههای عاشقانهای در نمازشان مانند زمزه زنبوران عسل دارند، و شبها به راز و نیاز برپا ایستند و هنگام صبح بر مرکبهای نبرد بنشینند، راهبان شب و شیران روزند، همچون بندهای گوش به فرمان مولای خود بلکه از بندگانِ مطیع فرمانبردارترند، آنها همانند چراغهای فروزانند و گویا دلهای آنهاقندیلهای نور است، و آنها از عظمت و هیبت الهی ترسناکند.
از خدا طلب شهادت میکنند و آرزو دارند که در راه خداوند کشته شوند، شعار آنها «یا لَثارات الحسین» است یعنی ما در طلب خون حسین7 هستیم ، وقتی حرکت میکنند پیشاپیش آنها رعب و وحشت به مسافت یک ماه در حرکت است ، به مولای خود روی آورند و خداوند امام حق و آن پیشوای عادل را با این شیرمردان یاری فرماید.[179]
و آنها چه سزاوارند به توصیف کسی که درباره آنها سروده است :
لله قوم إذا ما اللّیل جنّهم قاموا من الفرش للرحمان عبّادا
ویرکبون مطایا لاتملّهم إذا هم بمنادی الصبح قد نادی
هم إذا ما بیاض الصبح لاح لهم قالوا من الشوق لیت اللّیل قد عدا
هم المطیعون فی الدنیا لسیدهم وفی القیامة سادوا کلّ من سادا
الأرض تبکی علیهم حین تفقدهم لأنّهم جعلوا للأرض أوتادا
برای خدا بندگانی است که وقتی شب با پرده تاریکی خود همه جا را میپوشاند، آنها از بسترهای خود برای عبادت بپاخیزند.
و هنگامی که منادی صبح آنها را صدا زند بر مرکبهای خود بدون هیچ گونه خستگی و ملالت سوار شوند.
آنها هنگامی که روشنایی صبح برایشان پدیدار گردد از روی شوق گویند: کاش شب ادامه پیدا میکرد.
در دنیا از سرور و مولای خود فرمانبرداری میکنند، و در قیامت بر همه سروران سروری مینمایند.
زمین هنگام از دست دادن آنها برایشان گریه کند، زیرا آنها همانند میخهای محکمی برای زمین و سبب برقراری آن بودهاند.
مؤلّف ؛ گوید: در دوران عبدالملک در سرزمین اندلس ساختمانی پیدا شد که قبل از بنای اسکندریه بنا گردیده و این شعر بر آن نوشته شده بود :
حتّی یقوم بأمر الله قائمهم من السماء إذ ما بإسمه نودی
تا آنکه قائم ایشان به امر خدا قیام کند، وقتی که منادی آسمانی به اسم او ندا کند.
از عبدالملک زهری سؤال شد که آن منادی چه ندایی سر میدهد؟ جواب داد: حضرت علی بن الحسین 8 به من خبر داده است که ندا دهنده گوید :
مردم بدانید که او مهدی از فرزندان فاطمه دختر رسول خدا 6 است.
و امام صادق 7 این شعر را زیاد قرائت میفرمود :
لکلّ اُناس دولة یرقبونها ودولتنا فی آخر الدهر تظهر
هر ملّتی را دولتی است که در انتظار آن بسر میبرد، و دولت ما در آخر روزگاران ظاهرمیشود.[180]
()
اصحاب آن حضرت (پرچم) 2
ابن قولویه ؛ در کتاب «کامل الزیارات» از امام صادق 7 نقل کرده است که فرمود :
گویا قائم (صلوات الله علیه) را در نجف میبینم که زره رسول خدا6 را پوشیده است، آن را تکانی میدهد در اطرافش دور میزند و با پارچهای دیبا آن را بپوشاند، بر اسبی سیاه که پیشانی آن سفید رنگ است سوار میشود، و با آن حرکت کند، اهالی هر شهری او را میبینند که با آنها و در شهر آنها است، پرچم رسول خدا 6 را که پایه آن از پایههای عرش الهی و بقیه آن از نصرت الهی است باز میکند، هرگز با آن پرچم به چیزی هجوم نیاورد مگر آنکه خداوند آن را نابود سازد.
فإذا هزّها لم یبق مؤمن إلّا صار قلبه کزبر الحدید ویعطی المؤمن
قوّة أربعین رجلاً، ولایبقی مؤمن إلّا دخلت علیه تلک الفرحة فی قبره، وذلک حین یتزاورون فی قبورهم ویتباشرون بقیام القائم، فینحطّ علیه ثلاثة عشر ألف مَلَک وثلاثمائة وثلاثة عشر ملکآ.
هنگامی که پرچم را به اهتزاز درآورد هر مؤمنی قلبش چون پارههای آهن باصلابت گردد و نیروی چهل مرد پیدا کند، مؤمنانی که از دنیا رفتهاند شادی و خوشحالی ظهور در آن عالم به آنها وارد شود، آنها به ملاقات یکدیگر روند و قیام قائم 7 را به هم بشارت دهند. در آن هنگام سیزده هزار و سیصد و سیزده فرشته از آسمان فرود آیند.
راوی گوید: عرض کردم: این تعداد زیاد همه از فرشتگان هستند؟
فرمود: بلی ، فرشتگانی که با نوح بودند وقتی سوار کشتی شد. فرشتگانی که با ابراهیم بودند وقتی او را در میان آتش افکندند، فرشتگانی که با موسی بودند وقتی دریا را برای بنی اسرائیل شکافت، فرشتگانی که با عیسی بودند وقتی خداوند او را به آسمان بالا برد، چهار هزار فرشتهای که با پیامبر اکرم 6 بودند و علامت و نشان داشتند، و هزار فرشتهای که صف میکشیدند، وسیصدوسیزده فرشتهای که در جنگ بدر به یاری او آمدند، و چهار هزار فرشتهای که برای یاری امام حسین 7 فرود آمدند و خواستند که با دشمنان آن حضرت نبرد کنند، سیدالشهدا اجازه جنگیدن به آنها نداد و آنها کنار قبر شریف آن حضرت آشفته و غبار آلوده ماندند و تا قیامت بر او گریه میکنند، و رئیس آنها فرشتهای بنام منصور است.
هر زائری که به زیارت امام حسین 7 رود به استقبال و پیشواز او آیند و به او خوشآمد گویند، و چون زائر میخواهد وداع کند او را بدرقه کنند، و اگر بیمار شود از او عیادت کنند، و اگر بمیرد بر جنازهاش نماز خوانند، و بعد از مرگ او برایش طلب آمرزش کنند، و همه این فرشتگان در زمین ماندهاند و منتظر قیام حضرت قائم صلوات الله علیه هستند تا هنگام خروج آن حضرت به یاری او شتابند.[181]
()
رحمت بر مؤمنین و عذاب بر منافقین
محمّد بن علی خزّاز؛ در کتاب «کفایة الأثر» از امیر مؤمنان علی 7 و آن حضرت از پیغمبر اکرم 6 نقل کرده است که فرمود :
ای علی، تو ا زمن و من از تو هستم، تو برادر و وزیر من هستی، وقتی من از دنیا رفتم کینههایی را که این مردم از تو در سینهها دارند ظاهر میکنند، و به زودی بعد از من فتنهای سخت و بیچارهکننده بپا میشود که اشخاص مورد اعتماد و خواص در آن سقوط میکنند، و آن هنگامی است که شیعیان پنجمین امام از اولاد امام هفتم از فرزندان تو را در میان خود نبینند، در فقدان و دوری او اهل زمین و آسمان غمناک گردند، و چه بسیار زن و مرد مؤمنی که در فراق او اندوهگین و دلسوخته و سرگردانند.
پس از آن برای مدتی سر را بزیر انداخت و خاموش شد، سپس سر را بلند کرد و فرمود :
بأبی واُمّی سمیی وشبیهی وشبیه موسی بن عمران، علیه جیوب النور ـ أو قال جلابیب النور ـ یتوقّد من شعاع القدس کأنّی بهم آیس من کانوا، نودوا بنداء یسمع من البعد کما یسمع من القرب یکون رحمة علی المؤمنین وعذابآ علی المنافقین.
پدر و مادرم فدای کسی که همنام و شبیه من و شبیه موسی بن عمران7 است، پوششی از نور او را فرا گرفته که از پرتو ذات مقدس پروردگار برافروخته و فروزان است ، گویا آنها را میبینم که در حال ناامیدی ندایی بشنوند که آن ندا از دور و نزدیک بطور یکنواخت شنیده میشود، و آن برای مؤمنین رحمت و برای منافقین عذاب است .
عرض کردم: آن ندا چیست؟
فرمود: سه ندا است که در ماه رجب برمیخیزد؛
در ندای اوّل بانگ برآید: آگاه باشید که ستمگران مورد لعنت خداوندند؛
در ندای دوم فریاد برآید: قیامت نزدیک شد؛
ندای سوّم از بدنی که بطور آشکار با خورشید ظاهر میشود بلند شود که گوید: آگاه باشید خداوند فلان بن فلان (یعنی حجّت بن الحسن 7) را که نسب او به علی بن ابی طالب میرسد برای نابودی ستمگران برانگیخت. در آن هنگام فرج فرا رسد، خداوند سینههای مجروح منتظرین را شفا دهد، و عقده از دلهای ایشان برطرف نماید.
عرض کردم: ای رسول خدا، امامان بعد از من چه تعدادی خواهند بود؟
فرمود: بعد از فرزندت حسین 7 نه نفر و نهمین آنها قائم ایشان است.[182]
()
طوبی لمن أدرکه
شیخ صدوق ؛ در کتاب «کمال الدین» از امّ هانی ثقفی نقل کرده است که گفت :
صبحگاهان خدمت امام باقر 7 رسیدم، به آن حضرت عرض کردم: ای سرور من، آیهای در کتاب خداوند تبارک و تعالی است که به قلبم عارض گشته، مرا پریشان کرده و خواب را از چشمانم ربوده است .
امام 7 فرمود:
ای اُمّ هانی ؛ به من بگو کدام آیه است و از من سؤال کن؟ عرض کردم: این آیه شریفه (فَلا اُقْسِمُ بَالخُنَّسِ * الجَوارِ الکنَّس)[183] .
امام 7 فرمود: خوب پرسشی است، مقصود از آن ستاره پنهان ، مولودی است در آخرالزمان و او مهدی این خاندان است، برایش غیبت و حیرتی میباشد که در آن عدّهای دچار گمراهی میشوند، و گروهی هدایت مییابند.
فیا طوبی لک إن أدرکتیه، ویا طوبی لمن أدرکه.
خوشا بحال تو اگر او را درک کنی و خوشا بحال کسانی که او را درک کنند و به خدمتش شرفیاب شوند.[184]
()
ابتداء ظهور 3
حسن بن سلیمان ؛ در کتاب «منتخب البصائر» از مفضّل ، و او از امام صادق 7 روایتی طولانی در شرح احوال امام قائم ارواحنا فداه و قیام آن حضرت و بعضی از آنچه در رجعت پیش میآید ذکر کرده است ، و ما در اینجا بخشی از آن را که مناسب با این فصل است ذکر میکنیم و هر کس مبسوط آن را بخواهد باید به آن کتاب یا کتاب شریف «بحار الأنوار» مراجعه کنید.
مفضّل گوید: از مولایم امام صادق 7 سؤال کردم: آیا برای ظهور امام منتظر ارواحنا فداه وقت معینی است که مردم بدانند؟ فرمود :
حاشا که خداوند وقتی را برای ظهور معین کند که شیعیان ما بدانند.
عرض کردم: ای مولای من ، چرا چنین است؟
فرمود: زیرا آن همان ساعت و زمانی است که علم آن نزد خداوند است ـ و بعد از ذکر آیاتی که مشتمل بر ساعت است[185] ـ فرمود :
همانا کسی که وقتی را برای ظهور مهدی ما معین کند خود را در علم خداوند شریک دانسته و ادّعا کرده است که بر اسرار الهی دست یافته است .
مفضّل عرض کرد: چگونه ظهور آن حضرت معلوم میشود و میفهمیم که زمامداری عالم بطور علنی به ایشان واگذار شده است؟
فرمود : یا مفضّل یظهر فجأة فیعلو ذکره ویظهر أمره، وینادی
باسمه وکنیته ونسبه، ویکثر ذلک علی أفواه المحقّین والمبطلین والموافقین والمخالفین .
ای مفضّل ؛ او ناگهان ظاهر میشود و در آغاز برای مدتی کوتاه ظهورش را فقط اصحاب خاص او میدانند، کم کم آوازهاش بالا میرود و امرش آشکار میشود، و او را به اسم و کنیه و نسبش خوانند، و نامش بر سر زبانها افتد و مردم بطور عموم پیرو حق باشند یا باطل، موافق باشند یا مخالف ؛ همه از او گفتگو کنند.
و این بخاطر آن است که حجت بر آنها تمام شود و او را بشناسند همان طور که قبلاً آنها را راهنمایی کردهایم، اسم و کنیه و نسب او را بیان کردهایم و گفتهایم که نام و کنیه او مانند نام و کنیه جدش رسول خدا6 است تا مردم نگویند ما اسم و رسم او را نمیدانستیم.
پس بخدا قسم در آن هنگام چنان نام و نشان او برای همگان روشن شود که برای یکدیگر بازگو کنند، و همه اینها بخاطر اتمام حجت بر آنها است. سپس خداوند تبارک و تعالی او را ظاهر گرداند همانطور که جدّش رسول خدا 6 به آن وعده داده در تفسیر آیه شریفه (هُوَ الَّذی أرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدینِ الحَقِّ لِیظْهِرَه عَلَی الدّینِ کلِّه وَلَوْ کرِهَ المُشْرِکون)[186] «او کسی است که رسول خود را برای هدایت مردم به دین حق بسوی آنها فرستاد تا
او را بر همه ادیان غالب گرداند گرچه مشرکان را خوش آیند نباشد».
مفضّل عرض کرد: مولای من تأویل این قسمت از آیه که میفرماید: (لِیظْهِرَهُ عَلَی الدّین کلّه وَلَو کره المُشْرکون) چیست؟
فرمود: این آیه شریفه است که خداوند تبارک و تعالی میفرماید: (وَقاتِلُوهُم حَتّی لاتَکون فِتْنَةٌ وَیکونَ الدّینُ کلُّه لله)[187] .
با کافران و مشرکان مبارزه کنید تا فتنهای نماند و دین فقط برای خدا باشد.
ای مفضّل ، بخدا قسم او اختلاف را که در میان ملّتها و دین آنها است برطرف میکند بطوری که جز یک دین
نماند همان گونه که خداوند بلند مرتبه فرموده : (إنَّ الدّینَ عِنْدَاللهِ الإسْلامُ)[188] «دین مورد قبول پروردگار فقط
اسلام است».
و فرموده است: (وَمَنْ یبْتَغِ غَیرَ الإسلامِ دینآ فَلَن یقْبَلَ مِنْه)[189] «هر کس دینی جز اسلام اختیار کند از او پذیرفته نمیشود».
سپس گفتار خویش را در مورد ولایت آن حضرت ادامه داد، تا آنکه فرمود :
سپس در آخرین روز سال 266 از دیدگان پنهان میگردد و بعد از آن کسی او را نمیبیند تا هنگامی که همه او را ببینند.[190]
مفضّل گوید: عرض کردم: ای سرور من در دوران غیبتش چه کسانی با او گفتگو میکنند، و او با چه کسانی گفتگو میکند؟
امام صادق 7 فرمود: فرشتگان و مؤمنان طایفه جن با آن حضرت سخن میگویند، و دستورات و نواهی او را به اشخاص مورد اطمینان و نمایندگان و وکلای آن حضرت میرسانند. و روزی که در صابر غایب میگردد «محمد بن نصیر نمیری» به عنوان باب آن حضرت مینشیند، و بعد از سپری شدن دوران غیبت در مکه ظاهر میشود.
بخدا سوگند ای مفضّل ، گویا او را میبینم وارد مکه شده است در حالی که جامه رسول خدا 6 را پوشیده ، عمامه زرد رنگی بر سر نهاده و نعلین وصلهدار پیغمبر را به پا، و عصای او را در دست دارد. و چند بز لاغر را به جلو میراند تا آنکه نزدیک بیت الحرام میرسد، و در آنجا هیچ کس او را نمیشناسد، و در چهره جوانی موفق ظهور میکند.
مفضّل عرض کرد: ای سرور من، او از کجا ظهور میکند و کیفیت ظهورش چگونه است؟
فرمود: یا مفضّل یظهر وحده، ویأتی البیت وحده، ویلج الکعبة
وحده، ویجنّ علیه اللّیل وحده .
ای مفضّل او ظهور میکند در حالیکه تنها است، و به تنهائی طرف بیت الحرام میآید، و تنها وارد کعبه میشود، تاریکی شب همه جا را فرا میگیرد و او همچنان تنها است.
وقتی پاسی از شب گذشت و چشمها بخواب رفت جبرئیل و میکائیل و چند صف از فرشتگان فرود میآیند و به محضر آن حضرت شرفیاب میشوند و عرض میکنند: ای آقای من، دعایت مستجاب گردید و فرمان ظهور صادر شد.
امام 7 دست مبارک خود را بر صورت میکشد و میگوید:
(الْحَمْدُللهِ الَّذی صَدَقَنا وَعْدَه وَأوْرَثَنَا الأرْضَ نَتَبَوَّءُ مِن الجَنَّةِ حَیثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أجْرُ العامِلینَ)[191] .
«سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که به وعده خود درباره ما عمل نمود و ما را وارث زمین ساخت و در هر کجا از بهشت که بخواهیم منزل میکنیم، و این پاداش خوبی برای کسانی است که بدستورات او عمل نمودهاند».
آنگاه در بین رکن و مقام میایستد و فریاد برمیآورد: ای گروه نقباء و ای یاوران مخصوص من، و ای کسانی که خداوند قبل از ظهورم شما را برای یاری من ذخیره کرده است ، با میل و رغبت بسوی من آیید.
صدای امام 7 به آنها در شرق و غرب عالم میرسد در حالی که بعضی از آنها در محراب عبادتند و عدّهای در بسترها آرمیدهاند، همین که این صدا را میشنوند همه در یک چشم بهم زدن بطرف امام روی آورده و خود را به حضور امام 7 میرسانند.
در آن هنگام خداوند تبارک و تعالی به نور دستور میدهد تا به صورت عمودی از زمین تا آسمان درخشندگی کند، هر مؤمنی که روی زمین زندگی میکند از آن بهرهمند میگردد و این نور در داخل خانهاش به او روشنایی میبخشد، و دلهای آنها شادمان میشود و هنوز نمیدانند که قائم ما اهل بیت ظهور کرده است، ولی صبحگاهان همه در خدمت امام7 ایستاده باشند، و آنها سیصد و سیزده نفر به تعداد لشکریان رسول خدا 6 در جنگ بدر هستند.
مفضّل گوید: عرض کردم: ای سرور من، آن هفتاد و دو نفری که با امام حسین 7 به شهادت رسیدند آیا با ایشان ظاهر میشوند؟
فرمود: آنها ظهور میکنند هنگامی که امام حسین 7 با دوازده هزار نفر از شیعیان امیرالمؤمنین 7 برگردند، و آن حضرت عمامه سیاه رنگی بر سر خواهد گذاشت.
مفضّل عرض کرد: ای سرور من، آیا قائم 7 بیعت کسانی را که قبل از ظهور و قیام او با دیگران نمودهاند تغییر میدهد؟
امام 7 فرمود: یا مفضّل، کلّ بیعة قبل ظهور القائم7 فبیعة کفر ونفاق وخدیعة ، لعن الله المبایع لها والمبایع له.
هر بیعتی قبل از ظهور قائم 7 بیعت کفر و نفاق و نیرنگ است خداوند بیعتکننده و کسی را که برایش بیعت شده هر دو را لعنت کند.[192]
ای مفضّل، وقتی قائم 7 تکیه به بیت الحرام دهد دست مبارک خود را دراز کند، نور سفید و روشنی از آن خارج
شود که مردم ببینند و میفرماید: این دست توانای خداوند است از طرف او به فرمان او دراز شده است، سپس این آیه شریفه را تلاوت فرماید:
(إنَّ الَّذینَ یبایعُونَک إنَّما یبایعُونَ الله یدُاللهِ فَوْقَ أیدیهِم فَمَنْ نَکثَ فإنَّما ینْکثُ عَلی نَفْسِه...)[193] .
«کسانی که با تو بیعت میکنند در حقیقت با خدا بیعت میکنند دست خدا بالای دستهای ایشان است، پس هر کس آن بیعت را بشکند به زیان خود پیمان شکنی کرده است».
اوّل کسی که دست آن حضرت را میبوسد و با او بیعت میکند جبرئیل است، بعد از او فرشتگان و سپس نجباء جنّ و آنگاه نقباء بیعت میکنند.
و حدیث را ادامه داد تا آنکه فرمود ـ :
وقتی خورشید طلوع کرد و همه جا روشن شد فریادکنندهای از بلندی آفتاب به زبان عربی فصیح بانگ برآورد که صدای او را همه اهل آسمان و زمین میشنوند، و میگوید :
ای اهل عالم ، این مهدی آل محمد : است ـ و بعد از آنکه نام و کنیه و نسب او را بطور کامل بیان کرد میگوید: ـ اکنون از او پیروی کنید تا هدایت شوید و مخالفت با دستورات او نکنید که گمراه میگردید.
اوّل گروهی که این نداء را لبیک میگویند فرشتگان، سپس جنّ و بعد از آن نقباء هستند، میگویند: ما شنیدم و اطاعت میکنیم ، و هیچ دارنده گوشی باقی نماند جز اینکه آن صدا را بشنود، و هر یک به دیگری روی آورد و برای او تعریف کند و آنچه شنیده است بازگو نماید.
نزدیک غروب آفتاب فریادزنندهای از مغرب بانگ آورد: ای مردم پروردگار شما در بیابان خشکی از سرزمین فلسطین ظهور کرده و او عثمان بن عنبسه از اولاد یزید بن معاویه است از او پیروی کنید تا هدایت شوید و با او مخالفت نکنید که گمراه میگردید، فرشتگان و پریان و نقباء گفتار او را رد کنند و او را تکذیب کنند و در جوابش میگویند: شنیدیم و سرپیچی میکنیم، ولی اهل شک و تردید و نفاق و کافران با شنیدن این صدا دچار گمراهی میشوند.
و در ادامه حدیث فرمود:
آنگاه دابّة الأرض (طبق روایات مقصود امیرالمؤمنین 7 است) بین رکن و مقام ظاهر میشود و بر چهره مردم با ایمان علامت مؤمن، و بر چهره کافران علامت کفر میزند، سپس امام صادق 7 قصه خروج لشگر سفیانی و فرو رفتن آنها در سرزمین بیداء و بعضی از احوال حضرت قائم 7 را در هنگام ظهورش در مکه بیان میکند.
مفضّل عرض کرد: ای سرور من، سپس مهدی کجا میرود؟
فرمود: به مدینه جدّش رسول خدا 6 میرود و هنگامی که در آنجا وارد شد کار مهم و مأموریت عجیبی اجرا خواهد کرد که باعث خشنودی مؤمنان و رسوایی کافران میشود.
مفضّل عرض کرد: ای آقای من، آن مأموریت عجیب چیست؟
فرمود: کنار قبر جدّش میآید و میفرماید: ای مردم، آیا قبر جدّ من رسول خدا همین است؟ میگویند: آری ای مهدی آل محمّد همین است، میفرماید: در کنار او چه کسانی مدفونند؟ میگویند: دو یار همراه او ابوبکر و عمر[194] میباشند و کسی دیگر با او در اینجا نیست.
امام 7 دستور میدهد آنها را از قبر بیرون آورده بر درخت خشک و پوسیدهای به دار کشند و چون چنین کنند درخت خشکیده فورآ سرسبز میشود و شاخ و برگ پیدا میکند، با مشاهده این وضع دوستان این دو نفر گویند : بخدا قسم این واقعآ شرافت است، و ما به محبت و ولایت این دو نفر پیروز و رستگار شدیم.
آنگاه نداکنندهای از طرف مهدی 7 فریاد برآورد:
کلّ من أحبّ فلانآ وفلانآ فلینفرد جانبآ، فینقسم الخلق جزئین فیعرض المهدی7 علی أولیائهما البراءة منهما فلایقبلون فیأمر المهدی7 ریحآسوداء فتهبّ علیهم فتجعلهم کأعجازنخل خاویة.
کسانی که این دو نفر را دوست دارند از میان مردم جدا شوند و در یک طرف بایستند، وقتی که کاملا جدا شدند مهدی 7 به آنها دستور میدهد که بیزاری خود را از این دو نفر اظهار کنند، ولی آنها نمیپذیرند، در این هنگام دستور میدهد باد سیاه شدیدی بر اینها میوزد و آنها را همچون شاخههای خشک درخت نخل بر خاک مذلّت میافکند و نابود میسازد.
سپس میفرماید: آن دو را از بالای دار پایین میآورند و به امر خداوند آنها را زنده میگرداند، و دستور میدهد که مردم همگی جمع شوند و در حضور آنها پرده از کار زشت آنها بردارد و جنایتهای آنها را بازگو کند و آنها هم اعتراف کنند، و بعد از آن به حاضرین دستور دهد هر کس ظلمی از اینها دیده قصاص کند، و پس از آن دوباره آن دو را بر همان درخت به دار بکشد و آتشی را فرمان دهد که از زمین بیرون آید و آن دو را با درخت بسوزاند، و سپس به باد فرمان دهد که خاکستر باقیمانده را پراکنده ساخته و در دریا بریزد.
مفضّل عرض کرد: ای سرور من ، آیا این آخرین عذاب آنها است؟
فرمود: هیهات، کجا این آخرین عذاب است؟ بخدا قسم آنها را بر میگردانند، مؤمنانی که ایمان خالص داشتهاند و کافرانی که کافر محض بودهاند نیز برمیگردند و سرور عالمیان رسول خدا حضرت محمد 6 و صدیق اکبر امیرالمؤمنین 7 و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین و بقیه ائمه اطهار : حاضر میشوند و از این دو نفر بخاطر ظلمی که کردهاند قصاص میکنند بطوری که در هر شبانهروز آنها را هزار بار میکشند و در هر بار به امر خداوند دوباره زنده میشوند و به صورت اوّل برمیگردند. و تا مقداری که خداوند بخواهد این عمل تکرار میشود.
سپس مهدی 7 بطرف کوفه میرود، و در بین کوفه و نجف فرود میآید و تعداد یارانش در آن روز چهل و شش هزار فرشته و به همین تعداد پری، و سیصد و سیزده نفر نقیب هستند.
سپس امام 7 از خرابی بغداد و مورد لعن و نفرین خدا قرار گرفتن اهل آن سخن گفتند و فرمودند :
بخدا قسم انواع عذابی که بر امتهای طغیانگر از اوّل روزگار تا انتها وارد شده بر بغداد فرود آید، و طوفان عذابی که آنها را میگیرد جز با شمشیر و قدرت سلاح نیست. وای بر کسانی که در آن هنگام آنجا را مسکن برای خود برگزیدهاند.
بعد از آن امام صادق 7 جریان سید حسنی را بطور مفصّل بیان میکند؛ پس از پایان آن قصّه مفضّل سؤال میکند: ای آقای من ، بعد از آن مهدی7 چه میکند؟
امام صادق 7 فرمود:
لشکری را برای دستگیری سفیانی به طرف دمشق روانه میکند؛ آنها او را گرفته و بر صخره میکشند.
و در آن هنگام امام حسین 7 با دوازده هزار صدیق و هفتاد و دو بزرگواری که به همراه او در راه یاری او در کربلا شهید شدند ظاهر میشود، و چه رجعت درخشنده و برگشتی روشن و نورانی خواهد بود.
بعد از آن صدیق اکبر امیرمؤمنان حضرت علی بن ابیطالب 7 خروج میکند، و برای آن حضرت قبه و بارگاهی در نجف برپا میکنند که چهار پایهاش یکی در نجف، یکی در حجر اسماعیل، یکی در صفا و یمن و یکی در مدینه
طیبه است و گویا چراغهایش را میبینم که مانند خورشید و ماه در آسمان و زمین میدرخشند. در آن هنگام ـ (تُبْلَی السَّرائِرُ)[195] ـ «باطنها آشکار شود»، و ـ (تَذْهَلُ کلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّا أرْضَعَتْ وَتَضَعُ کلُّ ذاتِ حَمْلٍ
حَمْلَها...)[196] ـ «هر شیردهی شیرخوار خود را فراموش کند، و هر بارداری آنچه در رحم دارد بیفکند».
سپس سرور عالمیان حضرت محمّد 6 به همراه مهاجرین و انصار و همه کسانی که به او ایمان آوردند و گفتارش را تصدیق کردند و در راه او به شهادت رسیدند ظاهر شود پس از آن همه کسانی که او را تکذیب کردند، یا به او بیاعتنایی کردند و گفتارش را رد کردند، و یا به او ناسزا گفتند و با او جنگیدند حاضر کنند....
این حدیث جدّآ طولانی است و در اینجا همین مقدار کفایت میکند.[197]
مؤلّف ؛ گوید: جملهای که در این حدیث آمده است که «او را کسی نمیبیند تا زمانی که همه چشمها او را ببینند» و نیز جملهای که در توقیع شریف آن حضرت است که «هر کس ادعای مشاهده کرد، او را تکذیب کنید» باید گفت : نسبت به مواردی است که شخص دیدن امام 7 را با نیابت و رساندن خبر به شیعیان ادعا کند مانند نوّاب خاص آن حضرت که اینگونه بودند، یا ادّعا کند که او را میبیند در حالی که بخوبی میشناسد و میداند که او مهدی 7 است، و یا مربوط به زمانی است که ترس و وحشتی از دشمنان باشد.
و احتمالاتی را که ذکر کردیم روایتی که در کتاب کافی از امام صادق7 نقل شده آن را تأیید میکند: آن حضرت فرموده است:
للقائم غیبتان: إحداهما قصیرة والاُخری طویلة. الغیبة الاُولی لایعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة شیعة، والاُخری لایعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة موالیه.
برای قائم (صلوات الله علیه) دو غیبت است، یکی مدتش کوتاه و دیگری طولانی است در غیبت اوّل جا و مکان او را جز شیعیان مخصوص و برگزیده کسی نمیداند، و در غیبت دوّم از جا و مکانش جز موالیان آن حضرت کسی باخبر نیست.[198]
( )
ظهور در عوالم
درباره حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه نکتههای مهمِّ ناگفته فراوان است و مطالب شگفتانگیزی که هنوز بیان نشدهاند بسیار است ، مگر نه این است که شخصیت و صفات مهمّ هر شخصی هر چه بیشتر و فراوانتر باشد، بیشتر میتوان درباره آن فرد سخن گفت ؟
آیا چه شخصیتی از امام عصر ارواحنا فداه در عصر امامت آن بزرگوار برتر است ؟ مگر نه این است که آن حضرت محور عالم هستی میباشند؟ مگر نه این است که آن حضرت جانشین خدا در سراسر عالمِ وجود هستند؟ مگر نه این است که ولایتِ آن حضرت از ذرّات جهان تا کهکشانها، سحابیها و... همه را فرا گرفته است ؟
( )
پیشرفت معارف در آخر الزمان
(یعْلَمُ ما یلِجُ فِی الاَْرْضِ وَما یخْرُجُ مِنْها وَما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَما یعْرُجُ فیüها).[199]
هرچه در زمین فرو رود و هر چه از آن برآید و آن چه از آسمان نازل شود و آن چه به آسمان بالا رود، خداوند به همه آنها عالِم و آگاه است .
«تفسیر تبیان» ذیل این آیه چنین توضیح داده است : تمام چیزهایی که در زمین داخل میشود و در آن پنهان میگردد، مانند حبّه و هسته ، و آن چه که از زمین خارج میشود، از نباتات و حیوانات و جمادات ، بر ذات اقدس الهی پوشیده نیست و خداوند به همه آنها دانا و خبیر است . همچنین آن چه که از آسمان فرو میآید، از باران و غیر باران ، و آن چه که به آسمان بالا میرود، از فرشتگان و اعمال مردم ، خداوند به همه آنها عالِم و آگاه است .
سئل علی بن الحسین 8 عن التّوحید فقال : الله عزّ وجلّ علم أنّه یکون فی آخر الزمان أقوام متعمّقون فأنزل الله (قُلْ هُوَ اللهُ أَحَد) والآیات من سورة الحدید إلی قوله (وَهُوَ عَلیüمٌ بِذاتِ الصُّدُور).[200]
از حضرت سجّاد 7 درباره توحید سئوال شد. در جواب فرمود: خدا میدانست که در آخر زمان افراد عالم و مردان دقیق و کنجکاو خواهند آمد. خداوند (قُلْ هُوَ اللهُ أَحَد) و چند آیه از سوره حدید را تا (وَهُوَ عَلیüمٌ بِذاتِ الصُّدُور) نازل فرمود.
جمله (وَما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَما یعْرُجُ فیüها) از سوره حدید جزء آیات پیش از (عَلیüمٌ بِذاتِ الصُّدُور) است ، که در حدیث حضرت علی بن الحسین 8 آمده است . این که امام سجّاد7 در فهم این آیه ، به عمق دانش مردمی در آخر زمان اشاره میکند، شاید ناظر به مطلبی باشد که دنیای امروز بدان متوجّه شده است .
در فیزیک زیستی میگویند: هوایی که کره زمین را دربرگرفته و قطر آن در حدود 800 کیلومتر است و با سرعت صد هزار کیلومتر در ساعت با حرکت زمین حرکت میکند، یکی از بزرگترین عواملی است که از جهات متعدّد حافظ حیات موجودات کره زمین است . یکی از آن جهات ، سوزاندن و متلاشی کردن سنگهایی است که علی الدوام از نقاط دوردست وارد آتمسفر زمین میشوند.
«فرانک آلن» استاد فیزیک زیستی میگوید: جوی که از گازهای نگاهبان زندگی بر سطح کره زمین تشکیل شده ، آن اندازه ضخامت (در حدود 800 کیلومتر) و غلظت دارد که بتواند همچون زرهی زمین را از شرّ مجموعه مرگبار بیست میلیون سنگهای آسمانی در روز، که با سرعتی در حدود 50 کیلومتر در ثانیه به آن برخورد میکنند، در امان نگاهدارد.
در اطراف خورشید و زمین ، میلیونها و هزارها میلیون سنگهای شهابی وجود دارد که به دور خورشید، مانند زمین میگردند و چون سرد و منجمد هستند، فقط در نور خورشید میدرخشند. ولی چون کوچک هستند، مقدار نور منعکس آفتاب کافی نیست که ما آنها را ببینیم .
زمین به علّت قوّه جاذبهای که دارد، هر روز میلیونها از این سنگهای سماوی را که به دور خورشید میگردند، جذب میکند. بدین ترتیب که آنها را به طرفی کشیده و مجذوب خود میسازد. سرعت این سنگها به قدری زیاد است که گاهی تا 70 کیلومتر در ثانیه میرسد، و به علّت همین سرعت ، پس از برخورد با هوا، نه تنها داغ ، بلکه از حرارت سفید میشوند. به این جهت است که ما آنها را گلولههای آتشین میبینیم .
سنگهای سماوی ، هنگام حرکت بیاراده خود، ناگهان با وضع جدیدی روبهرو میشوند. گاز عجیبی به نام هوا، با سرعت صد هزار کیلومتر در ساعت، از روی سطحشان میگذرد و داغ میشوند. سپس لبههای تیز و خشن خود را به دست باد از دست میدهند، بدون آن که بدانند وارد آتمسفر زمین شدهاند.
اگر دقّت کنید، درمییابید که انسان نمیتواند حتّی در مقابل بادی که صد کیلومتر در ساعت سرعت دارد، راست در جای خود بایستد. بنابراین جای شگفتی نیست اگر سنگ شهابی سرگردان ، اوّل داغ شده و سپس از حرارت سفید گردیده و بعد از هم متلاشی شود. سنگها در مدّت چند ثانیهای که در فضای ما به سر میبرند، قبل از برخورد با زمین ، فعّالیت شدید دارند. خوشبختانه ، اغلب آنها قبل از رسیدن به زمین
کاملا سوخته و خاکستر میگردند. امّا گاهی یکی از آن سنگهای بزرگ آسمانی ، خود را به زمین رسانده و منفجر میشود و در نتیجه ، صدای مهیبی به گوش ما میرسد.
«ماکسول راید» میگوید: حدود بیست سال قبل ، سیبری صحنه برخورد عدّهای از این سنگهای آسمانی ریز و درشت شد. خوشبختانه ، این سنگها در محلّی به زمین خوردند که از انسان اثری نبود، و تا آن جایی که ما اطّلاع داریم ، در این حادثه فقط گیاهان از بین رفتند.
یک میسیون روسی که برای تحقیقات به محلّ واقعه رفته بود، این طور مینویسد: در اطراف محلّی که سنگها به زمین خوردند، جنگلی به شعاع 25 کیلومتر وجود داشته ، اکنون همه درختان بدون پوست و شاخه ، رو به جهت خارج از مرکز تصادف به زمین افتادهاند. از ارتفاعات اطراف که مسلّط بر این محلّ هستند، اثر فشار هوا به خوبی دیده میشود.
در تمام نباتات علامت سوختگی آنی ، که هیچ شباهت به آتشسوزی در جنگل ندارد، مشهود است . این اثر در تپّه و خار و خاشاک ، مانند درختها کاملا دیده میشود و در بعضی نواحی تا 18 کیلومتری نیز امتداد دارد. در محلّ مرکزی حفرههایی ایجاد شده که تا 50 متر قطر دارند.
امروزه تقریبآ بیشتر موزهها از این مهمانان اسیر که از ماورای جوّ آمدهاند، دارند. موادّ متشکله این سنگها آهن یا سنگ خار است . بعضی چند کیلومتر و برخی چندین تن وزن دارند.
امام سجّاد 7 در زمینه سئوال توحید، به آیات اوّل سوره «حدید» اشاره کرده و از مردم نکتهسنج و عمیق دوره آخر زمان نام برده است . این آیات حاوی نکات بزرگ کتاب آفرینش است .
در این آیات ، خداوند بزرگ به صفات حکیم ، حیاتبخش ، مرگآفرین ، توانا، آگاه ، بینا، و دانا یاد شده است . درباره علم باری تعالی میگوید:
(یعْلَمُ ما یلِجُ فِی الاَْرْضِ وَما یخْرُجُ مِنْها وَما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَما یعْرُجُ فیüها).
دیروز برای آن چه از آسمان به زمین نازل میشود، به باران ابرها مثال میزدند. همان طور که در ادعیه و اخبار آمده است ، خداوند به عدد قطرات باران ، عالِم و آگاه است و امروز با توجّه به روایت امام سجّاد 7 و با توضیحی که درباره سنگهای سماوی و سوختن آنها در جوّ زمین داده شد، میتوان باریدن سنگهای کیهانی را نیز به عنوان مثال دیگری برای علم الهی ، ذکر کرد.
دانشمندان میگویند: هر روز در حدود بیست میلیون سنگهای کوچک و بزرگ از آسمان به زمین نازل میشود. بیست میلیون ، یک عدد تقریبی است ، ولی خداوند به عدد واقعی آنها عالِم و آگاه است .
(وَما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ).
دانش امروز میگوید گاهی سنگهای بزرگی وارد جوّ زمین میشوند که قسمتی از آنها بر اثر برخورد با جوّ میسوزد و باقیماندهاش در خشکی یا دریا فرود میآید و کسی از عدد آنها و محلّ فرود آمدن آنها آگاهی ندارد، ولی خداوند از عدد واقعی و نقطه فرودشان آگاه است .
(وَما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ).
جالب آن که سنگهاس سوخته ، به صورت ذرّات کوچک خاکستر در جوّ زمین پراکنده میشوند. بعضی از آن ذرّات به زمین میرسند و بعضی همچنان در جوّ زمین سرگردان میمانند. عدد سرسامآور آن ذرّات بر احدی آشکار نیست ، ولی خداوند از عدد آنها نیز آگاه است .
(وَما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ).
دانش امروز میگوید: کره زمین ، با نیروی جاذبه خود، تمام اجسام کوچک و بزرگ را به طرف خود جذب میکند و با نیروی جاذبه ، تمام اشیاء و ذرّات در سطح کره زمین یا در جوّ آن ، که میدان جاذبه زمین است ، نگاهداری میشوند. ولی گاهی اتّفاق میافتد که بر اثر شرایط ناشناخته و وضع و محاذات مخصوصی ، پارهای از ذرّات از محیط جاذبه زمین فرار میکنند و راه فضای بیکران کیهان را در پیش میگیرند.
مرحوم شیخ طوسی رضوان الله علیه در تفسیر جمله (وَما یعْرُجُ فیüها)، به عروج فرشتگان و اعمال مردم مثال زده که خداوند به تمام آنها عالِم و آگاه است . با در نظر گرفتن این مطلب که در نظام تکوین ، پارهای از ذرّات در شرایط ناشناختهای از جاذبه زمین خارج میشوند، میتوان عروج آنها را به عنوان مثال دیگری ذکر کرد و گفت : تنها خداوند است که میداند چه ذرّاتی در چه شرایطی از محیط جاذبه زمین خارج میشوند و به آسمان عروج مینمایند.
با نویدی که حضرت سجّاد 7 داده است امید میرود در آینده با پیشرفتهای سریع علمی ، بشر به واقعیتهای دیگری پی ببرد و بسیاری
از مسائل مجهول و ناشناخته امروز برای مردم فردا معلوم گردد. در آن موقع ، دانشمندان الهی جمله (وَما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَما یعْرُجُ فیüها) را از دیده وسیعتری خواهند دید و در پیشگاه ذات اقدس الهی ، با خضوع بیشتری ، مراتب عبودیت و بندگی خود را ابراز خواهند داشت .[201]
( )
عظمت و شوکت و قوّت سلیمان 7
رسول بلقیس به سوی او برگشت ، عظمت و شوکت و قوّت سلیمان 7 را برای او بیان کرد و او دانست که تاب برابری و مقاومت در برابر سلیمان را ندارد، به این جهت از روی انقیاد و اطاعت به سوی آن حضرت روان شد.
چون حق تعالی به سلیمان خبر داد که او میآید و نزدیک شده است ، آن حضرت به جنّیان و شیاطین که در خدمتش بودند گفت : میخواهم پیش از آنکه بلقیس داخل شود تخت او را نزد من حاضر سازید، چنانچه حق تعالی میفرماید :
(قالَ یا أَیهَا الْمَلَؤُ أَیکمْ یأْتیüنی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یأْتُونی مُسْلِمیüنَ) [202] .
(سلیمان) گفت : ای گروه اشراف و بزرگان لشکر من ؛ کدامیک از شما میآورد تخت او را به نزد من پیش از آنکه بیایند انقیاد کنندگان و اسلام آورندگان؟.
(قالَ عِفْریüتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتیüک بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِک وَإِنّی عَلَیهِ لَقَوِی أَمیüنٌ)[203] .
گفت : خبیث متمرّد صاحب قوّتی از جنّیان که : من میآورم آن را برای تو پیش از آنکه از جای خود برخیزی ، به درستی که من بر برداشتن آن تخت توانا و امینم .
پس سلیمان گفت : از این زودتر میخواهم .
(قالَ الَّذی عِلْمٌ مِنَ الْکتابِ أَنَا آتیüک بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیک طَرْفُک)[204] .
گفت : آن کسی که نزد او علمی از کتاب بود: من میآورم آن تخت را پیش از آنکه دیدهات بر هم خورد.
پس خدا را به نام بزرگ او خواند، و پیش از چشم زدن سلیمان 7 تخت بلقیس را از زیر تخت سلیمان بیرون آورد.
(فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرّآ عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبّی لِیبْلُوَنی ءَأَشْکرُ أَمْ أَکفُرُ وَمَنْ شَکرَ فَإِنَّما یشْکرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ کفَرَ فَإِنَّ رَبّی غَنِی کریüمٌ)[205] .
پس چون سلیمان تخت را دید قرار یافته نزد خود گفت : این از فضل و احسان پروردگار من است تا امتحان نماید مرا که آیا شکر میکنم او را یا کفران نعمت او مینمایم ، و هر که شکر کند خدا را پس شکر نکرده است مگر از برای نفس خود، و هر که کفران کند نعمت خدا را پس به درستی که پروردگار من بینیاز است (از شکر او و) صاحب کرم و بزرگواری است».
(قالَ نَکرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُر أَتَهْتَدی أَمْ تَکونُ مِنَ الَّذیüنَ لایهْتَدُونَ) [206] .
(سلیمان 7) گفت : تغییر دهید هیئت تخت او را تا ببینم که آیا به زیرکی و فطانت هدایت مییابد به آن که تخت اوست یا از آنها خواهد بود که هدایت نمییابند.
(فَلَمّا جاءَتْ قیüلَ أَهکذا عَرْشُک قالَتْ کأَنَّهُ هُوَ وَاُوتیüنَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَکنّا مُسْلِمیüنَ)[207] .
پس چون آمد بلقیس به نزد سلیمان به او گفتند: آیا چنین است عرش تو؟ گفت : گویا آن است و پیش از این معجزه علم پیغمبری و حقیقت تو به ما داده شده بود و بودیم اسلام آورندگان .
(وَصَدَّها ما کانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللهِ إِنَّها کانَتْ مِنْ قَوْمٍ کافِریüنَ) [208] .
و منع کرده بود او را از ایمان آوردن به خدا آنچه میپرستید به غیر از خدا، یا منع کرد خدا یا سلیمان او را از آنچه میپرستید به غیر از خدا، به درستی که او بود از جماعتی کافران .
(قیüلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ فَلَمّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَکشَفَتْ عَنْ ساقَیها قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَواریüرَ قالَتْ رَبِّ إِنّی ظَلَمْتُ نَفْسی وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیمانَ للهِِ رَبِّ الْعالَمیüنَ).[209]
و علی بن ابراهیم روایت کرده است : پیش از آمدن بلقیس ، سلیمان 7 امر کرده بود جنّیان را که خانهای از شیشه برای او ساخته بودند و بر روی آب گذاشته بودند، پس چون بلقیس آمد گفتند به او که : داخل شو در عرصه قصر، پس او گمان کرد آب است ، جامه خود را از ساقهایش بالا کشید، پس ظاهر شد که موی بسیاری بر ساق او بود.
پس سلیمان گفت : این عرصهای است نرم که از شیشه ساختهاند و آب نیست ، بلقیس گفت : من ستم کرده بودم بر نفس خود که غیر خدا را میپرستیدم ، و اسلام آوردم و منقاد شدم با سلیمان برای خداوندی که پروردگار عالمیان است .[210]
( )
هل یجوز أن یرسل علیها الماء أو تحرق بالنّار
عن القاسم بن محمّد، عن المنقری، عن حفص بن غیاث قال : سألت أبا عبدالله 7 عن مدینة من مدائن الحرب هل یجوز أن یرسل علیها الماء أو تحرق بالنّار أو ترمی بالمنجنیق حتّی یقتلوا ومنهم النّساء والصّبیان والشیخ الکبیر والاُساری من المسلمین والتجّار؟
فقال : یفعل ذلک بهم ولایمسک عنهم لهؤلاء، ولا دیة علیهم للمسلمین ولا کفّارة ، الحدیث .
ورواه الشیخ باسناده عن محمّد بن الحسن الصفّار، عن علی بن محمّد القاسانی ، عن القاسم بن محمّد، عن سلیمان بن داود المنقری ، عن أبی أیوب ، عن حفص بن غیاث نحوه .[211]
()
منزل صالح و منزل عیسی بن علی ثابت مانده و خراب نشده
غیر واحد ممّن حضر أباعبدالله7 ورجل یقول : قد ثبت دار صالح و دار عیسی بن علی وذکر دور العباسیین ، فقال رجل : أراناها الله خرابآ أو خرّبها بأیدینا.
فقال له ابوعبدالله:7 لاتقل هکذا بل یکون مساکن القائم وأصحابه ، أما سمعت الله یقول : (وَسَکنْتُمْ فی مَساکنِ الَّذیüنَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ)[212] .[213]
چندین نفر از کسانی که در حضور امام صادق 7 بودند این گزارش را نقل کردند: مردی در نزد آن حضرت گفت : منزل صالح و منزل عیسی بن علی ثابت مانده و خراب نشده و خانههای دیگری را از بنی العبّاس نام برد.
شخصی گفت : خداوند خرابی آنها را به ما نشان دهد یا آنها را به دست ما خراب نماید.
امام صادق 7 فرمودند: این گونه نگو، زیرا آنها مسکن حضرت قائم و یاوران او هستند. آیا نشنیدهای که خداوند میگوید: «و ساکن شوید منزلهای کسانی را که به خود ستم نمودند»؟
با این بیان روشن میشود آن گاه که حضرت مهدی ارواحنا فداه قیام نمایند، منزلهای ..........
()
«مُعارین» چه کسانی هستند؟
سؤال : «مُعارین» چه کسانی هستند؟ و چگونه میتوانند در زمره «مُسْتَقَّرین» قرار گیرند؟
جواب : «معارین» کسانی هستند که دراری ایمان میباشند ولی ایمانشان عاریه است؛ یعنی سرانجام از آنان گرفته میشود و در صف منکران قرار میگیرند. در ادعیه وارد شده است :
اَللّهُمَّ لاتَجْعَلْنا مِنَ الْمُعاریüنَ .
خداوندا ما را از معارین قرار مده .
همه باید از خداوند بخواهند خدا آنان را از «مستقرّین» یعنی کسانی که ایمان آنان ثابت و محکم است ، قرار دهد تا در سختیها و حوادث و تلخی روزگار، دچار شک و تردید و انکار نشوند.
زیرا اگر چه مقدّر شده باشد فردی یا افرادی از معارین باشند و دین و ایمان آنان موقّت و عاریه باشد، ولی با دعا و الحاح ممکن است در دین خود ثابت قدم شوند و ایمان و اعتقادات آنان همیشگی شده و با ایمان استوار و مستقر از دنیا بروند.
روایتی را که اسحاق بن عمّار از امام صادق 7 نقل کرده ، گواه بر این حقیقت است . آن حضرت فرمودند:
انّ الله جبل النبیین علی نبوّتهم فلا یرتدون ابدآ و جبل الاوصیاء علی وصایاهم فلا یرتدون ابدآ و جبل بعض المؤمنین علی الإیمان فلا یرتدون ابدآ ومنهم من یعیر الإیمان عاریةً فإذا هو دعا و الحّ فی الدعاء مات علی الإیمان .[214]
... خداوند بعضی از مؤمنین را بر طبیعتِ ایمان آفریده است که هیچ گاه ارتداد پیدا نمیکنند. و به بعضی از مؤمنین ایمان را به صورت عاریه داده است . اگر فردی که از معارین است دعا نماید و الحاح کند با ایمان از دنیا میرود.
این گفتار درس امید و آرزو را به همه افراد با ایمان میآموزد زیرا به وسیله دعا و اصرار میتوانند از ایمانی استوار و آیندهای روشن و درخشان برخوردار باشند.
()
آیا آنان (313نفر) میدانند که از سیصد و سیزده نفر میباشند؟
با توجّه به صفات و ویژگیهای مهمّی که آن بزرگواران دارا هستند روشن است که از مقام و رتبه خود آگاهی داشته و میدانند که بزرگترین لطف الهی شامل حال آنان شده است .
علاوه بر آن روایتی را «یونس بن ظبیان» نقل کرده است که این حقیقت از آن ظاهر میشود او میگوید:
کنت عند أبی عبدالله7 فذکر أصحاب القائم7 فقال :
ثلاثمأة وثلاثة عشر، وکل واحد یری نفسه فی ثلاثمأة .[215]
در خدمت امام صادق 7 بودم؛ سخن از یاوران حضرت قائم ارواحنا فداه به میان آمد، آن بزرگوار فرمودند: تعداد آنان سیصد و سیزده نفر است ، و هر یک از آنان خود را در زمره آن افراد میبیند.
این فرمایش که «هر یک از آنان خود را در زمره سیصد و سیزده نفر میبیند» ظهور در زمان غیبت دارد، زیرا پس از دوران غیبت و در حکمت امام عصر ارواحنا فداه روشن است که هر یک از آنان خود را در زمره سیصد و سیزده نفر میبیند پس نیازی به بیان آن نیست . علاوه بر آن که در زمان ظهور، تمامی مردم به مقام و منصب آنان آشنا هستند و هر یک از آنان را در زمره سیصد و سیزده نفر میدانند. پس این آگاهی در زمان ظهور، اختصاص به آنان ندارد بلکه همه از آن آگاهند.
نکته جالب توجّه در روایت این است که امام صادق 7 از علم و آگاهی آنان تعبیر به «یری» فرمودهاند.
لطفی که در این تعبیر وجود دارد این است که آگاهی آنان به مقامی که دارند بر مبنای علم و رؤیت که عین الیقین است ، میباشد نه بر حدس و گمان ، و یا خیال و پنداری که اصل و اساسی ندارد. بنابراین خواب یا مکاشفهای که بر اساس تجسّم افکار و ظهور اندیشهها و اعتقادات شخصی است ، نمیتواند دلیل بر وقوع این گونه حقایق باشد.
()
زنی از من سؤال کرد که وکیل مولای ما کیست ؟
از حسین بن علی روایت کردهاند که گفت : زنی از من سؤال کرد که وکیل مولای ما کیست ؟ پس بعضی از قمیین به او گفتند که او ابوالقاسم بن روح 1 است و او را به آن زن دلالت کردند، پس نزد شیخ وارد شده و من نزد آن جناب بودم .
گفت : ای شیخ ؛ چه با من است ؟
فرمود: با تو هر چه هست آن را در دجله بینداز، پس انداخت آن را و برگشت و آمد نزد ابی القاسم بن روح و من بودم نزد او، پس فرمود ابوالقاسم به مملوک خود که بیرون بیاور حقّه را برای ما، پس حقّه را نزد او آورد و به آن زن فرمود: این حقّهای است که با تو بود و در دجله انداختی .
گفت : آری .
فرمود: خبر دهم تو را به آنچه در آن است یا تو خبر میدهی مرا؟
گفت : تو مرا خبر ده .
فرمود: در این حقّه یک جفت دستبند از طلا است و حلقه بزرگی که در آن جوهری است و دو حلقه کوچک که در آن جوهری است و دو انگشتری فیروزه و عقیق و امر چنان بود که فرمود.
پس حقّه را باز کرد و آنچه در آن بود به من نشان داد و زن نظر کرد به آن پس گفت : این به عینه همان است که من برداشته بودم و در دجله انداختم . پس من و آن زن از شعفِ دیدن این معجزه از خود بیخود شدیم .[216]
()
با موجودات عجیب و ناشناختهای که دستگاه ولایت
با موجودات عجیب و ناشناختهای که دستگاه ولایت در اختیار دارد و دانشمندان جهان کوچکتر از آنند که حقیقت آنها را بشناسند چگونه میتوان درباره رفتن بعضی از یاران بزرگ امام عصر ارواحنا فداه به مکه ، توسّل ابرهایی که حقیقت آنها برای ما ناشناخته است ، تردید نمود.
تشکیک در این مسایل از جهل یا آگاهیهای اندک سرچشمه میگیرد؛ زیرا شیطان با استفاده از عدم آشنایی انسانها با حقایق موجود جهان به القاء وسوسه میپردازد.
آیا به فرموده قرآن کریم عفریتی از جن قدرت بردن تخت بلقیس را از سبا به نزد حضرت سلیمان نداشت ؟ آیا قرآن نفرموده است :
(قال عفریتٌ من الجنّ أنا اتیک به قبل أن تقوم من مقامک وإنّی علیه لقوی أمین)[217] .
در صورتی که عفریتی از اجنّه قدرت آن کار را دارا باشد آیا ملائکه و یا موجودات دیگری که حقیقت آنها برای ما ناشناخته است قدرت
()
جریان عجیب راننده اتوبوس با شیخ حسنعلی نخودکی
آقای تولّائی مینویسد: برادر بزرگتر من مرحوم حاج ابوالقاسم تولّائی میگفت : من غالبآ وقتی که برای خواندن فاتحه سر قبر مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی میرفتم ، مردی را میدیدم که با عشق و علاق بر مزار حاج شیخ نشسته و به وسیله اسید، اشک شمعهائی که روی قبر ریخته پاک میکند و سنگ قبر را میشوید و مدّتها همانجا مینشیند مثل اینکه با روح حاج شیخ راز و نیاز میکند.
حسّ تجسّس مرا واداشت روزی از او بپرسم شما با این مرحوم چه آشنایی داشتهاید و آیا او را دیدهاید؟
گفت : ای برادر مپرس؛ من با او داستانی دور و دراز دارم این مردم او را نشناختهاند.
سپس گفت : من راننده اتوبوس بودم . روزی از تهران میآمدم ، نزدیک قدمگاه دو نفر شیخ پیرمرد از من خواستند که آنها را سوار کنم من گفتم آخوند سوار نمیکنم چون ممکن است ماشینم خراب شود. مسافرین به من گفتند این حرفها چیست ؟ دو نفر پیرمرد در بیابان ماندهاند آنها را سوار کن . من با اکراه بیادبانه گفتم : خوب بروید آن عقب ماشین بنشینید.
سوار شدند، نزدیکیهای خواجه اباصلت ماشین خاموش شد من به خیال آن که بنزین نمیکشد ساعتی ماشین را دستکاری کردم درست نشد، اوقاتم تلخ شد که چرا آخوند سوار کردم دفعتآ به ذهنم رسید که شاید بنزین تمام شده است مخزن بنزین را بررسی کردم دیدم ابدآ بنزین ندارد، خیلی ناراحت شدم . یکی از آن دو شیخ پیرمرد از من پرسید چرا حرکت نمیکنی ؟ گفتم : مگر شما میکانیک هستید که سؤال میکنید؟
با تغیر به من گفت : از تو میپرسم که چرا معطّل شدهای ؟
گفتم : آشیخ بنزین ندارم .
گفت بنزین را کجا میریزید. من باک ماشین را به او نشان دادم . کنار ماشین ایستاد مثل اینکه دعایی خواند و در باک دمید و به من گفت : ماشین را روشن کن . من با تعجّب پشت ماشین نشستم ، روشن شد. آمدیم شهر و آن دو نفر رفتند من فراموش کردم که ماشین بنزین ندارد، به مسافرت رفتم وقتی متوجّه شدم با خود گفتم تا ماشین خاموش نشود بنزین نمیزنم حدود شش ماه با آن ماشین به مسافرت میرفتم و احتیاج به بنزین نداشتم ، در نتیجه استفاده فراوان کردم و این راز را به کسی نگفتم ازدواج کردم ، خانه ساختم . ولی یک روز با خود گفتم باک ماشین را بررسی کنم ببینم آن شیخ چه کرده است . در باک را باز کردم ، دیدم بنزین ندارد و افسوس که از آن ساعت طبق معمول بنزین زدم .
چند سالی از ازدواج من گذشته بود ولی اولاد نداشتم . به من گفتند شخصی در سمرقند است بنام حاج شیخ حسنعلی برای دارا شدن اولاد دعا میدهد. من رفتم سمرقند، ناگاه دیدم این همان کسی است که در بیابان سوار ماشین من شد و موضوع بنزین را به وجود آورد. برای داشتن اولاد به من دعا داد و مهربانیها کرد و من امروز چند فرزند به دعای او دارم و نذر کردهام تا زنده هستم همه روزه بر مزار او بیایم و خدمت کنم و این عمل برای من خیرات و برکاتی دربر داشته است .[218]
()
اراده خداوند به انجام هر کاری تعلّق بگیرد
اراده خداوند به انجام هر کاری تعلّق بگیرد همه مقدّمات آن فراهم میشود و موانعش برطرف میگردد بر اثر اراده و امر خداوند در عالم مادّه و ضد مادّه ، در جهان مرئی و نامرئی هر شیء کثیر کثرت خود را از دست میدهد و هر شیء قلیل ، به کثرت و عظمت میرسد.
امام صادق 7 در پاسخ شخصی که سؤال کرد چگونه امام عصر ارواحنا فداه، کفّار و منافقین شرق و غرب را در عصر ظهور به قتل میرسانند، فرمودند :
اِنَّ اللهَ اِذا اَرادَ اَمْرآ قَلَّلَ الْکثیرُ، وَکثَّرَ الْقَلیل[219]
براستی که خداوند هرگاه انجام امری را اراده نماید، کثیر قلیل و اندک و کم را کثیر و فراوان مینماید.
با این بیان ، برای خداوند قلیل و کثیر تفاوتی ندارد. او نه تنها میتواند آثار کثرت را از کثیر و آثار قلّت را از قلیل بگیرد بلکه میتواند آثار کثرت را به قلیل و آثار قلّت را به کثیر بدهد. بنابراین گروهی اندک که سراسر وجود خود را از محبّت و اشتیاق خاندان وحی سرشار نموده و ولایت آن بزرگواران را در اعماق قلب خود جای دادهاند میتوانند با همه کفّار و منافقین جهان به پیکار برخیزند و در مدّتی کوتاه همه آننان را به هلاکت برسانند به گونهای که نشانهای از آنان باقی نماند. این ها همه بر اثر قدرت اراده و امر خداوند است که این گونه تحولّات عظیم را در سراسر جهان ایجاد میکند اراده خداوند بر این قرار گرفته است که در روزگار ظهور مالکیت و حکومت در انحصار قدرتهای الهی باشد و همه مخالفان با همه کثرتشان نابود شوند و هیچ کس به عبادت و بندگی غیر خدا نپردازد. چون خداوند چنین میخواهد اینچنین خواهد شد. او خود فرموده است :
اَلْمُلْک یوْمَئِذٍ لِلرَّحْمن[220]
آری در روز ظهور مالکیت در انحصار قدرتهای رحمانی خواهد بود آنها با توانائیهای الهی چنان بر عرصه گیتی حکومت میکنند، که نشانهای از ظلم ستمگران و اثری از اعمال ننگین جبت و طاغوت و حامیان آنان باقی نخواهد ماند.
امام باقر 7 میفرمایند:
یمیتُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ وَبِاَصْحابِهِ الْبِدَعَ وَالْباطِلِ کما اَماتَ السَّفَهَةُ الْحَقَّ حَتّی لایری اَثَرٌ مِنَ الظُّلْم[221]
خداوند به وسیله حضرت مهدی ارواحنا فداه و یاوران حضرتش بدعتها و امور باطل را نابود میکند همان گونه که سفیهان حقیقت را از بین بردند ـ بطوری که نشانهای از ظلم دیده نشود.
()
یکی از شگفت انگیزترین رویدادهای ناشناخته جهان
یکی از شگفت انگیزترین رویدادهای ناشناخته جهان که دانشمندان و پژوهشگران را به اندیشه و تفکر درباره عالم غیب و جهان نامرئی وادار ساخت ، جریان ناپدید شدنهای متعددی بود که برای افراد در گوشه و کنار جهان واقع شده و همه سیاستمداران دنیا را مات و مبهوت ساخته است ! یکی از نویسندگان در این باره مینویسد:
تاکنون هیچیک از دانشمندان به راز ناپدید شدن ناگهانی افراد بشر، پی نبردهاند. البته برخی از دانش پژوهان درباره ناپدید شدن کشتیها و هواپیماها در منطقه مشهور مثلث برمودا، نظریات علمی و غیر علمی ارائه میدهند، ولی این ناپدید شدنها تنها اختصاص به منطقه مثلث برمودا ندارد و گهگاه در گوشه و کنار این جهان وقایعی نظیر آن اتفاق میافتد که بشر، با دانش کنونی خویش از ارائه هرگونه دلیل منطقی برای این رویدادهای شگفت انگیز، عاجز است و چارهای جز آن ندارد که گناه اینگونه حوادث را به گردن نیروهای ماوراء الطبیعه که ماهیت آنها هنوز برای بشر معلوم نیست بیندازد.[222]
درباره ناپدید شدن افراد ارتش ، تاکنون چند فقره حادثه در تاریخ ثبت شده است . یکی از حوادث ، مربوط به چهار هزار سرباز تعلیم دیده و کاملاً مجهز است که در زمان جنگهای اسپانیا، یک شب در کنار رودخانه کوچک اطراق کردند: بامداد روز بعد، این افراد با سرنوشتی عجیب و باور نکردنی میعاد داشتند. اردوی خود را برچیدند و به سوی دامنه تپه براه افتادند و دیگر هیچ کس آنان را ندید و از آنان خبری به دست نیامد.
650 سرباز فرانسوی نیز هنگامیکه در سال 1858 به سوی «سایگون» در هند و چین در حرکت بودند به همین سرنوشت گرفتار شدند و در دهکده همواری که فقط 25 کیلومتر با شهر فاصله داشت ، همگی با هم ناپدید شدند.
اسناد نظامی جدید، از جزئیات یک ماجرای اسرار آمیز که در سال 1939 اتّفاق افتاد، پرده بر میدارد. در تاریخ 10 دسامبر همان سال ، ژاپنیها «نانکینگ» را فتح کردند. سربازان چینی به دستور سرهنگ «لی فوسین» به منطقهای در جنوب «نانکینگ» گسیل شدند. دو ساعت بعد، معاون فرمانده به اطلاع او رساند که افراد، به پیامهای رادیوئی آنها پاسخ نمیدهند و معلوم نیست به چه سرنوشتی دچار شدهاند. هنگامی که بقیه افراد به آن نقطه رسیدند، مشاهده کردند که اسلحه سربازان در کنار اجاقهای کوچکی که درست کرده بودند افتاده است ، ولی اثری از افراد به چشم نمیخورد. این تصوّر که کلیه افراد، موضع خود را رها کرده و در آن دهکده متواری شده بودند، بعید بنظر میرسید، زیرا نیروهای دشمن بلافاصله آنها را میدیدند و دستگیرشان میکردند. اسناد و مدارک ژاپنیها نیز نشان میدهد که در آن لحظات حسّاس ، سربازان چینی را که تعداد آنها به 2988 نفر میرسیدند ندیدند.[223]
در سال 1939، هنگامی که نیروهای چینی در برابر پیشروی منظم ارتش مکانیزه ژابن مقاومت میکردند، به سربازان چینی فرمان داده شد که در منطقه «نانکینگ» همچنان به پایداری خود ادامه دهند. در 16 مایلی یک موضع مهم نظامی که در نزدیکی تنها پل آنجا قرار داشت ، 3100 سرباز چینی ، تحت فرماندهی کلنل «لی فوسین» خود را برای یک نبرد سخت و نومیدانه آمادّه کرده بودند. کلنل «لی فوسین» به دقّت ، موقعیت کلیه افراد خود را مورد بازرسی قرار داد و سپس به قرارگاه خود که در حدود یک مایل با صفوف ارتش فاصله داشت عزیمت نمود.
بامداد روز بعد، هنگامی که کلنل از خواب برخاست ، دستیارانش به او اطّلاع دادند که جناح راست خط دفاعی لشکر، به علائم آنان پاسخ نمیدهد. کلنل از این پیام ، سخت حیرت کرد و دوباره برای سرکشی به آنجا رفت ، امّا در کمال تعجّب مشاهد نمود که از این تعداد، فقط 112 تن ، نزدیک پل موضع گرفتهاند و از 2988 نفر بقیه کمترین اثری وجود ندارد. آنها به کلی ناپدید شده بودند!
اسلحه سربازان ، هنوز دست نخورده در آنجا به چشم میخورد و چای و برنجی که روی اجاقهای کوچک ، آمادّه شده بود، هنوز گرم بود. هیچگونه آثاری از کشمکش و جدال که امکان داشت در تاریکی شب صورت گرفته باشد به چشم نمیخورد و تمام تجهیزات و وسایل نظامی و شخصی نیز که سربازان ، شب گذشته به جای گذاشته بودند همچنان در اطراف اجاقها دیده میشود. امّا با اینحال ، یک لشکر کامل ناپدید شده بودند!
چه اتفاقی رخ داده بود؟ هیچ کس نمیدانست . حادثه چنان سریع اتفاق افتاده بود که حتّی افراد باقیمانده نیز اظهار بیاطلاعی میکردند!
درباره این رویداد بسیار عجیب ، میتوان چند حدس زد. بیائید این حدس و گمانها و ابعاد گوناگون این حادثه را با هم مورد بررسی قرار
دهیم :
ابتدا فرض کنیم که جنگجویان ژاپنی ، با استفاده از تاریکی شب ، موفق شده باشند بیآن که توجّه نگهبانان را جلب کنند، ماهرانه از پل گذشته ، یا شناکنان خود را به سوی رودخانه رسانده باشند، سپس به اردوی سربازان چینی شبیخون زده باشند. در این صورت چگونه میتوان باور کرد که یک دسته کماندوی ژاپنی ـ هر قدر هم زبده و ورزیده بوده باشند ـ بتوانند در حدود 3000 سرباز آمادّه نبرد را بیآن که قطره خونی ریخته شود اینطور بیسر و صدا ربوده با خود ببرند و همه این کارها آنچنان برق آسا صورت گرفته باشد که حتی یکی از سربازان نتواند خود را به اسلحهاش رسانده شلیک کند! برای انجام چنین عملیاتی ، دست کم به تعداد قابل ملاحظهای کماندوی ژاپنی نیاز است تا بتوانند چنین برقآسا، در حدود سه هزار سرباز چینی را دستگیر ساخته و بربایند؟ از آنی گذشته ، اگر هم فرض کنیم که یک چنین عملیات قهرمانی صورت گرفته باشد، بعید بنظر میرسد که ژاپنیها، چنین موفقیت بزرگی را مسکوت گذاشته و در تبلیغات جنگی خود منعکس نکنند!
حال فرض کنیم که سربازان ارتش چین ، بطور دستجمعی مواضع خود را ترک گفته و به خطوط ژاپنیها گریخته و تسلیم شده باشند. باز هم ، چنین اقدام بز دلانهای ، خوراک خوبی برای آسیاب تبلیغات ژاپن بشمار خواهد رفت . در چنین مواقعی ، دست کم ، گزارش عملیات یعنی گزارش مربوط به دستگیری و یا تسلیم 2988 سرباز چینی بیدرنگ به مقامات مافوق داده خواهد شد، در حالیکه در مدارک رسمی ژاپن ، چنین گزارشی منعکس نشده است .
دستهای از سربازان چینی که روی پل موضع گرفته بودند، همچنین افرادی که در آن شب به پاسداری مشغول بودند سوگند یاد کردند که در ساعات تاریکی ، هیچ صدائی نشنیده و هیچ حرکت مشکوکی مشاهده نکردهاند. آنان بر این گفته تأکید داشتند که در شب ساعات تاریکی ، هیچ صدائی نشنیده و هیچ حرکت مشکوکی مشاهده نکردهاند. آنان بر این گفته تأکید داشتند که در شب حادثه ، هیچ کس ـ چه دوست و چه دشمن ـ از پل عبور نکرده است . دستیاران کلنل نیز قسم میخوردند که هیچ بیگانهای به اردوی آنها نزدیک نشده است .
با این حال ، 2988 سرباز چینی بیآن که نشانهای از خود باقی گذارند ـ ناپدید شدند و برای نمونه ، حتی از یکی از آنان خبری به دست نیامد![224]
()
اختر کاوان یا درفش کاویانی
بدان که از جمله بیرقهای تاریخچه دنیا اخترکاویان است که آن را اخترکاوان با کاف و واو بر وزن اختر شاهان هم استعمال میکنند علی سبیل التخفیف و درفش کاویانی هم بر آن اطلاق مینمایند و اینها بنابر آنچه در برهان قاطع است نام علم افریدون باشند و آن از کاوه آهنگر اصفهانی بود. پادشاهان عجم بعد از شکست ضحّاک آن را بر خود شکون گرفته بودند و آن چرمی بود که کاوه آهنگر به وقت کار کردن بر میان خود میبست .
گویند: حکیمی بوده است در علوم طلسمات بغایة ماهر شکل صد در صدی بر آن نقش کرده بود و بعضی گویند شکلی از سوختگیهای آتش در آن چرم به هم رسیده بود که این خاصیت را داشت یعنی در هر جنگ که آن همراه بود البتّه فتح میشد و آن را مرصّع کرده بودند و در زمان حضرت رسالت پناه 6 به دست مسلمانان افتاد آن را پاره پاره نمودند و بر مسلمانان قسمت کردند.
این ناچیز گوید: ظاهر اینستکه مراد صاحب برهان قاطع از زمان حضرت رسالت زمان اسلام باشد زیرا که افتادن آن بیرق به دست مسلمین در زمان خلافت عمر بن الخطاب (علیه اللعنة والعذاب) بوده است کما لایخفی علی الواقف بالسیر والتواریخ .
و از بعضی از تواریخ معتبره نقل شده است که از جمله مقاماتی که حضرت امیرالمؤمنین 7 اعمال علم جفر فرموده و او را به مردم ارائه نموده پر کردن عدد آن پوستی است که در مقابل علم کاوه آهنگر اصفهانی ترتیب داد که بدین واسطه لشکر اسلام غلبه بر لشکر فرس و عجم نمودند.
و کیفیت این اجمال آن است که ضحاک که علی الأصحّ خواهرزاده جمشید و برادرزاده شدّاد صاحب بهشت ارم است مردی متهوّر و سفّاک بود و او را بیوراسب میگفتند یعنی صاحب ده هزار اسب چه همیشه در اصطبل او ده هزار اسب بسته بود و عجم او را دهآک میگفتند یعنی صاحب ده عیب و آن عیوب این است که : 1 ـ قلّت حیا 2 ـ قصر قامت 3 ـ کثرت اکل 4 ـ زشتی صورت 5 ـ نخوت 6 ـ افراط ظلم 7 ـ فحّاشی در گفتار 8 ـ تعجیل در امور 9 ـ بلاهت 10 و بددلی . و اوّلین امری قبیح و فعلی شنیع که از او صادر شد قتل پدرش بود و بعد از آن برگزیدنش سفّاکان و خونریزان را و بعد از اینها بیاعتنائیش بود به متظلّمان .
و در تاریخ به حدی استکه گویند ضحّاک را با جنّی دوستی بود و آن جنّ قلم زرّین مجوّفی به ضحّاک داده گفت هر گاه تو را میل به زنی یا پسری باشد این قلم را در دهان گیر و به جانب او بدم فی الفور مطیع تو شود و شیفته تو گردد.
و بالجمله در ایام سلطنتش دو قطعه گوشت به هیئت دو مار از دوشهای ضحّاک برآمده و از آنها المی عظیم به او میرسید و اطبّاء از معالجه آن عاجز شدند آن جنّی که با او دوست بود گفت : علاج این وجع مرهمی است که از مغز سرآدمی ساخته شود.
بنابراین آن ملعون هر روز دو نفر از رعیت را میکشت و مرهم از مغز سر آنها ترتیب داده به او تسکین وجع خود مینمود بعد از مدّتی نفیر عام برآمده کاوه آهنگر اصفهانی که دو پسر او را به امر ضحّاک کشته بودند خروج کرده چرم پاره را که حدادان در وقت کار بر کمر بندند بر سر چوبی نموده فریاد برآورد که هر که طالب شاه افریدون است با من موافقت نماید پس خلایق با او موافقت نموده به البرز کوه رفتند و فریدون را که ضحّاک او را در آنجا حبس نموده بود از حبس درآورده بر سریر سلطنت و حکمرانی نشانیدند و متوجّه دفع ضحّاک شدند و ضحّاک را گرفته دوالی از پس سرش تا کمرگاه او بریده بر دست او بستند و وی را به کوه دماوند برده به قتل رسانیدند.
پس فریدون آن چرم پاره را که کاوه در حین خروج بر سر چوب کرده بود به جواهر و یواقیت و زمرّد گرانبها مرصّع نموده و به درفش کاویان موسوم ساخت و هر یک از سلاطین کیانی که بر سریر سلطنت مینشست از جواهر چیزی بر آن میافزود تا به حدّی رسید که مقوّمان از قیمتش عاجز آمدند و در برابر هر لشکر که آن درفش را بلند مینمودند فی الفور شکست خورده و منهزم میشدند و این به واسطه عددی بود که از شراره آتش در آن چرم پر شده بود.
و چون لشکر اسلام در زمان خلافت عمر (لعنة الله علیه) با سلطان عجم که نام او یزدجرد بود بنای حرب گذاشتند چندین مرتبه عرب و لشکر اسلام شکست خورده منهزم شدند و این خبر به مدینه رسید عمر (لعنتی) خودش اراده نمود که به سمت عجم برود پس در این خصوص با حلّال مشکلات حضرت امیرالمؤمنین 7 مشورت نمود.
حضرت فرمود:
إنّ هذا لأمر لم یکن نصره لأحد لا بکثرة و لا بقلّة وهو دین الله الّذی أظهره وجند الله الّذی أعدّه وأمدّه
حتی بلغ ما بلغ وطلع حیثما طلع کن قطبآ واستدر الرّحی بالعرب إنّ الأعاجم أن ینظروا إلیک یقولون هذا أصل العرب فإذا اقتطعتموه استرحتم فیکون ذلک أشدّ لکلبهم علیک وطمعهم فیک .
....................
...................
.................
................
..............
پس از آن فرمود: که غلبه عجم به واسطه آن عددی است که از شراره آتش در چرم دامن کاوه پر شده است پوستی حاضر کنید که من پر کنم آن پوست را از عددی که غالب باشد بر عدد درفش کاویان پس پوستی را حاضر ساخته و حضرت آن را از اعداد پر نموده و فرمود که آن را عَلَم مانند در مقابل درفش کاویان بدارند.
و بنا بر نقل سید سند جزائری در شرح غوالی اللّئالی بخواهش عمر (ملعون) حضرت امام حسن 7 را هم همراه لشکر اسلام روانه عجم فرمود و در این مرتبه بعد از تقابل فریقین لشکر اسلام غالب شدند و یزدجرد فرار کرد و دختران او اسیر شدند و غنایم بسیار به دست اهل اسلام آمد، از جمله همین درفش کاویان بود که جواهراتش در میان ایشان تقسیم شد.[225]
()
نقل عجیب و آن دیدن یکی از سلاطین فرنگ است
نقل عجیب و آن دیدن یکی از سلاطین فرنگ است با حواشی او دو نفر از ملازمین و مبعوثین از جانب آن بزرگوار را.
استادنا المحدث النوری نوّر الله مرقده در رساله جنّة المأوی از مؤلّف کتاب نور العیون که آن فاضل خبیر المعی السید محمّد شریف حسینی اصفهانی است نقل فرموده که گفته است من در سال هزار و صد و هفتاد و سه از هجرت به مکه معظّمه مشرّف شده و در بین الحرمین مصاحب و رفیق شدم با مرد ورع موثّقی که اسم آن حاج عبدالغفور و از تجّار تبریزی الأصل و یزدی المسکن بود و پیش از آن تاریخ سه مرتبه حجّ نموده بود و در آن سفر اخیر که ملاقاتش با من حاصل شد بنایش بر این بود که مجاور مکه معظّمه گردد دو سال تا اینکه درک نماید فیض حجّ را در سه سال متوالی پس بعد از آن سفر او را در سال هزار و صد و هفتاد و شش بعد از معاودتم از زیارت حضرت ثامن الحجج علیه الصلوة وعلیه السلام در یزد دیدم که از مکه معظّمه بعد از سه سال که در هر یک از آنها وظایف و اعمال حجّ را به عمل آورده از راه بندر صورت که از بنادر هند است در آنجا رفته بوده از برای انجام مهمّی که داشته پس بعد از ملاقات چنین گفت که من شنیدم از میر ابوطالب که برادر آقا میرزا بزرگ است که هر دو آنها از جمله سادات نجباء ایران هستند که در آن بندر توطّن را اختیار نمودهاند که در سال گذشته مکتوبی از پادشاه فرنگ در نزد رئیسی که از جانب او در شهر بمبئی بود و نامش جندر بود واصل گردید و مضمون آن مکتوب این بود که در این وقت دو نفر بر ما وارد شدند که لباسهای آنها پشمینه بود و یکی از آنها مدّعی بود که هفتصد و پنجاه سال از عمر او گذشته و دیگری مدّعی بود که هفتصد سال از عمرش گذشته و هر دوی آنها میگویند که ما را حضرت بقیة الله صاحب الزمان علیه السلام به سوی شما فرستاده تا آن که شما را به دین محمّد مصطفی 6 و به شریعت اسلام دعوت نمائیم و میگویند اگر دعوت ما را اجابت ننمائید و متدین به دین ما نگردید دریا بلاد شما را بعد از هشت سال یا ده سال و این تردید از حاج عبدالغفور است غرق خواهد کرد و به تحقیق امر نمودیم ما به کشتن آن دو نفر پس آهن و فولاد بر بدن آنها کارگر نشد و آنها را جلو توبها و قنبارها نگاهداشتیم و به آنها آسیبی از توب و قنباره نرسید و نسوختند پس دستها و پایهای آن دو نفر را بسته و آنها را در میان دریا انداختیم پس آنها از دریا بیرون آمدند صحیحآ و سالمآ پس پادشاه به آن رئیس نوشته بود که او تفحّص و جستجو کند از ارباب مذاهب اسلام و یهود و مجوس و نصاری که آیا آنها ظهور صاحب الأمر علیه السلام را در آخرالزمان در کتب خود دیدهاند یا نه و گفت حاجی ناقل این قصه که من از قسّیسی که در بندر صورت بود از صحّت این مکاتبه که سلطان فرنگ به رئیس متوقّف در شهر بمبئی نوشته و از او سؤال نمودم پس آن قسّیس هم این قضیه را به نحوی که مرقوم افتاد مذکور داشته و تصدیق این قضیه را نمود.[226]
()
خواب مرحوم شیخ حرّ عاملی صاحب وسائل
خواب محدّث جلیل مرحوم شیخ حرّ عاملی صاحب کتاب وسائل الشیعه است آن مرحوم در کتاب اثبات الهدات بالنصوص والمعجزات فرموده است که من در اوقات مجاورتم در مشهد مقدّس رضوی در خواب دیدم که مردم میگویند حضرت حجّت 7 در مشهد وارد شده است پس من منزل آن بزرگوار را سؤال نموده داخل شدم و آن حضرت در طرف غربی مشهد در باغی که در آن عمارت بود منزل کرده بود پس شرفیاب حضورش شدم دیدم در مکانی نشسته که در وسط آن حوضی است و در آن مجلس قریب بیست نفر دیگر هم نشسته بودند پس من هم نشسته مشغول گفتگو و صحبت شدم پس زمانی نگذشت که غذا حاضر نمودند و آن بسیار کم بود که وافی به آن جماعت نبود ولی در نهایت خوبی و لذّت بود پس همه اهل مجلس از آن غذا خوردیم و اصلا از او چیزی کم نیامد چون از خوردن غذا فارغ شدیم من به دقّت ملاحظه نموده اصحاب آن بزرگوار را زیاده از چهل نفر ندیدم پس با خود گفتم آقای ما ظهور فرموده با این لشکر کم آیا سلاطین روی زمین او را اطاعت مینمایند یا نه و اگر اطاعت ننمودند و بنا بر محاربه و مقاتله شد چگونه آن بزرگوار با این لشکر قلیل بر آنها غلبه مینماید.
چون من این خیال را نمودم ناگاه آن حضرت نگاهی به من فرموده تبسّم نمود و فرمود: بر شیعیان من مترس به واسطه کمی انصار من زیرا که با من مردانی هستند که اگر من آنها را امر نمایم هر آینه حاضر مینمایند جمیع اعداء مرا از سلاطین و غیرهم و گردنهای ایشان را میزنند. بعد این آیه را تلاوت فرمود: (وما یعلم جنود ربّک إلّا هو)[227] . پس من از شنیدن این بشارت بسیار خوشحال شدم پس آن حضرت بر
خواسته به حجره دیگر تشریف برده به جهت خواب و مردم متفرّق شده از آن باغ و عمارت بیرون رفتند و من هم میخواستم بیرون بروم چون به در باغ رسیدم قلبم راضی نشد به بیرون رفتن پس در همانجا نشستم و با خود میگفتم ای کاش آن بزرگوار مرا به خدمتی امر میفرمود و ای کاش خلعتی و نفقه به جهت تیمن وتبرّک به من عنایت مینمود.
چون این خیال در خاطر من خطور نمود ناگاه غلامی از جانب آن بزرگوار خلعتی سفید که از جنس کتان و پنبه بود با نفقه از برای من آورد و گفت مولایت میفرماید این آن چیزی است که میخواستی از خلعت و نفقه و زود است که از جانب ما هم مأمور میشوی به خدمتی پس من خواب بیدار شدم انتهی والحمد لله.[228]
()
قدرتهای جنگی و نظامی یاوران امام عصر
قدرتهای جنگی و نظامی یاوران امام عصر ارواحنا فداه بسیار کارساز و شگفتانگیز است . وقتی گروهی از بنیامیه از جنگ فرار کرده و به سرزمین روم پناه میبرند گروهی از نظامیان ارتش پرتوان حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه خود را به روم میرسانند و از آنان خواستار تسلیم نمودن پناهندگان میشوند. آنان از تسلیم نمودن بنیامیه خودداری نموده و سوگند یاد میکنند که ما آنها را به شما تسلیم نمیکنیم. ارتش پرتوان امام زمان ارواحنا فداه نیز سوگند یاد میکنند که اگر دستور صادر شوند؟؟؟؟ با آنان به نبرد میپردازند. وقتی که آنان جریان را به آگاهی فرمانده خود میرسانند میگوید: بروید پناهندگان را به آنان تحویل دهید که آنان ...............
ثمّ یرسل جریدة خیل إلی الروم لیستحضروا بقیة بنیامیة فإذا انتهوا إلی الرّوم قالوا: أخرجوا إلینا أهل ملّتنا عندکم فیأبون ویقولون: والله لانفعل. فیقول الجریدة: والله لو امرنا لقاتلناکم، ثمّ یرجعون إلی صاحبهم، فیعرضون ذلک علیه، فیقول: انطلقوا فأخرجوا إلیهم أصحابهم فإنّ هؤلاء قد أتوا بسلطان عظیم.[229]
........
........
........
........
........
این یک نمونه آشکار از ترس دشمنان و خودداری نمودن آنان از جنگ و پیکار با ارتش پرتوان امام زمان ارواحنا فداه میباشد به گونهای که حاضر میشوند کسانی را که به آنان پناه دادهاند بدون هیچگونه شرط و گرفتن امتیاز، به خاطر عظمت چشمگیر ارتش حضرت بقیة الله ارواحنا فداه به آنان تحویل دهند.
آری؛ دشمنان برای اینکه جرأت هیچگونه برخورد نظامی را در خود نمیبینند به این شکست سیاسی تن میدهند و پناهندگان خود را به آنان تحویل میدهند.
()
ندای آسمانی
یکی از وسیلههای بسیار پرتوان و قدرتمند حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در تسخیر جهان و شکست قدرتهای حاکم، ندای آسمانی است.
ندای آسمانی نه تنها دارای تأثیر عظیم و تودهگیر در میان عموم مردم سراسر جهان است که در قدرتهای حاکم و سیاستمداران جهانی اثری بسیار شگفتانگیز ایجاد میکند.
تأثیر بسیار عظیم ندای آسمانی در میان همه مردمان سراسر گیتی بر اثر ویژگی بسیار مهمّی است که ندای آسمانی از آن برخوردار است.
( )
در جهان 2700 نوع زبان مختلف وجود دارد
در جهان 2700 نوع زبان مختلف وجود دارد که اکثر آنها متعلّق به قارّه آسیا است .
در هند به 15 زبان رسمی و 874 گویش مختلف صحبت میشود.
مردم اندونزی به 365 زبان صحبت میکنند.
مردم فیلیپین به بیش از هزار نوع لهجه صحبت میکنند.
زبان ماندارین چینی زبانی است که 853 میلیون نفر به آن تکلّم میکنند، زبان انگلیسی زبان اوّل 330 میلیون نفر و یکی از زبانهای رسمی و اداری در 50 کشور جهان است ، زبان عربی زبان رسمی حدود 20 کشور و نیز زبان قرآنی است و به همین دلیل اهمیت ویژهای دارد. زبانهای دنیا که یک رشته اصلی دارند خانواده زبانی میگویند. زبان هند و اروپایی زبان سامی و حاص «آفرو ـ آسائیک» زبانهای آسیای شرقی .[230]
()
یک نکته مهمّ و حیاتی
آری یک نکته مهمّ و حیاتی که متأسّفانه تاکنون به آن درست توجّه نشده و مورد غفلت قرار گرفته است. به این نکته مهمّ نه تنها مخالفان و دشمنان، بلکه دوستداران و پیروان مکتب حیاتبخش خاندان وحی : درست توجّه نکردهاند که عامل پیروزی ارتش قدرتمند و پرتوان امام عصر ارواحنا فداه بر سراسر جهان و تسخیر صحنه گیتی، فقط جنگ و جهاد آنان نمیباشد، بلکه چند موضوع اساسی، در پیروزی یاران حضرت بقیة الله ارواحنا فداه بر قدرتهای حاکمه روز دارای تأثیر فراوان است که چنگ و جهاد سربازان باوفای آن حضرت یکی از آن عوامل میباشد، نه تنها عامل آن!
برای روشن شدن این نکته مهمّ و حیاتی به تشریح چند جریان اساسی که دارای نقش فراوان در تسخیر جهان و تسلّط یاوران امام زمان ارواحنا فداه بر سراسر جهان هستند، میپردازیم:
1 ـ استفاده از قدرتهای برتر از تکنیک و صنعت روز :
()
استدلال بر ولایت و سلطنت الهی ائمّه اهل البیت :
مرحوم آیة الله حاج شیخ مرتضی حائری (فرزند مؤسّس محترم حوزه علمیه قم) در یادداشتهایی که به مناسبت منبر خویش در ایام فاطمیه (قسمت شب پنجشنبه دوم جمادی الثانی 1392 ق) مرقوم داشتهاند، به مناسبت بحث از آیات 30 ـ 33 بقره : (إذ قال ربُّک للملائکة إنّی جاعل فی الأرض خلیفة...) و استدلال بر ولایت و سلطنت الهی ائمّه اهل البیت : بر جامعه بشریت با استناد به آیات مزبور، نوشتهاند:
... قدر متیقّن از دلالت آیه شریفه، به حسب ظاهر، این است که این خلیفه و جانشین، همان قدرت و توانایی الهی را ـ باذنه و اعطائه وقیمومیته ـ تا حدی که دخالت در تکمیل نفوس مستعدّه دارد دارا میباشد و در هر عصری به مصالح بندگان خدا قیام میکند؛ چه ظاهر باشد و حکومت ظاهری داشته باشد، یا ظاهر باشد بدون حکومت، یا آنکه از انظار نوع مردم غایب باشد.
ظاهر آیه شریفه این است که همواره یک جانشین باید در روی زمین باشد، برای اینکه کلمه خلیفه مفرد است و ظاهر این است که تای آن علامت وحدت میباشد. مانند حق متعال، که یکی است، خلیفه او نیز یکی است. و اگر احتیاج به اعوان و انصار داشته باشد برای آن مقصدی که باید به جهت اراده حق متعال دنبال کند خود به حسب مصلحت که آن خود نیز متخذ از سرچشمه علم الهی است انتخاب میکند. چنانچه مسلّم است که در این عصر، حضرت خلیفة الله الأعظم، اعوان و انصاری دارند که در مواقع مقتضی، به مصالح عباد و بندگان شایسته حق، که صلاحیت تکمیل دارند، قیام میفرمایند.
داستان آقای دکتر شیخ حسن عاملی، که خودم در مشهد مقدّس ملاقاتش نموده بودم، یکی از داستانهای محکم و قابل استناد است :
در جنگ بینالملل اوّل، که علی الظاهر از 1914 الی 1918 میلادی طول کشیده است، دولت ایران بیطرف بود و داخل جنگ نبود ولی قشونی در اختیار مجلس شورای ملی بود که نام آن ژاندارمری بود. این قشون علی الظاهر به تیپهای مختلف تقسیم گردیده و در مرزهای ایران مشغول محافظت بودد. از جمله قشونی در حدود دو هزار نفر در کوههای رضائیه، از تجاوز روسها به ایران جلوگیری میکردند که رئیس آن تیپ، ماژور فضل الله خان بود و طبیب جرّاح قشون جناب آقای دکتر شیخ حسن خان عاملی بوده است.
ایشان شبی در همان کوهها]ی[ اطراف رضائیه، که در آن وقت علی الظاهر ارومیه نامیده میشده است مشغول رسیدگی به مجروحین بودهاند و اینکه شب را اختیار کرده بودند برای این ]بود [که روزها بیم زد و خورد و جنگ بود ولی در شب هر دو طرف به واسطه تاریکی از جنگ احتراز داشتند.
در همان پیچ و خم درّهها میبیند که یک نعشی، علی الظاهر در آن حدود آن وقت از ترکه میساختهاند مانند سبد، بر دوش دو نفر هست و مرد زندهای در آن دراز کشیده است، نعش را جلوی دکتر به زمین میگذارند. خود آن مرد مستلقی (= خوابیده) به آقای دکتر میگوید که: تیری از طرف پشت، قسمت راست، وارد بدن شده است. حاجت من این است که این تیر را درآ]و[ری. گفتم: این کار مشکلی است که در این شب نمیشود و وسایل بیشتر و مجهّزتری میخواهد. گفت: مگر چاقو و سوزن و نخ نداری؟ گفتم: چرا. گفت: با چاقو پاره کن و پارگی را بخیه بزن. گفتم: طاقت تحمّل درد نداری. گفت: دارم.
دکتر میگوید: گفتم میتوانی روی سنگی که در آنجا بود و حکم صندلی را داشت بنشینی؟ گفت: آری. او را روی سنگ نشانیدند و پشت او طرف من بود، روی او خم بود به جانب زمین. من چاقو را کشیدم و قسمتی از پشت او را پاره کردم و تیر را درآوردم. دیدم ابدآ نالهای از او بلند نشد. من تصوّر کردم که قلب او ایستاده و مرده است. به طرف صورتش خم شدم، دیدم در حال حیات است و اشتغال به ذکر الهی دارد و زمین جلو روی او دارای تلألؤ و درخشندگی میباشد.
خیلی به نظرم عجیب آمد. مشغول بقیه کار شدم و پشت او را بخیه زدم و او را در چادر مخصوص خوابانیدم.
روزها برای رسیدگی و پانسمان به چادرش میرفتم. فردای آن روز که رفتم، گفتم: تعجّب کردم از اینکه هیچ نالهای نکردی. گفت: این طبیعی است، مگر نشنیدهای که مولی امیرالمؤمنین 7 تیر را در حال نماز، از بدن مبارکش بیرون میآوردند و ابدآ اظهار تألّم نمیفرمود؟ سرّش این بود که توجّه او به طور کامل متوجّه حق بود و متوجه بدن خود نبود تا حسّ تألّم نماید، و حسّ تألّم متوقف بر توجّه ]به بدن و محلّ درد[ است و بحمدالله این قدرت در من نیز میباشد.
دکتر گفت: این مرد کرد در نظرم جلوه]ای[ بزرگ نمود. تا آنکه در همین ایام دیدهبانها خبر دادند که قشونی از طرف روسیه رهسپار است و به طرف مرز ایران در حرکت میباشد، تعداد آنها در حدود 30 هزار است. این خبر را فقط ماژور دریافت کرد و به من نیز گفت و گفت کسی از
افراد مطّلع نشود؛ زیرا به طور غیر منظّم فرار خواهند کرد و ما به طور منظّم عقبنشینی میکنیم بدون اینکه افراد نظامیها مطلع از واقع جریان شوند.
من هم به کسی نگفتم جز به همین مجروح که برای اصلاح جراحت و پانسمان نزد او میرفتم و چون او مرد جلیلی بود و صاحب سر، به او گفتم.
پس از شنیدن، توجّهی کرد یا گفت: توجّه کردم و آنان مراجعت میکنند یا الساعه مشغول مراجعت میباشند (تردید از نویسنده این سطور است). من جریان را به ماژور گفتم، او گفت که این کردها مردمان دروغگو میباشند و حرفشان بیاساس است. ولی پس از چند ساعت، دیدهبانها ـ که با دوربین مراقب طرف دشمن بودند ـ خبر دادند که آنان مراجعت میکنند و به طرف مملکت خود رهسپار شدند یا اشتغال به این کار دارند (تردید از این جانب است).
علی الظاهر، دکتر میگوید پس از مشاهده این دو نیروی عجیب در این مرد به حسب ظاهر عادی، به او گفتم: شما که میباشید؟
گفت: ما چهار نفر هستیم که از اعوان حضرت خلیفة الله امام زمان هستیم و یک نفر ما فعلا در پاریس است (مسلّمآ آقای صدوقی نقل کرد، و علی الظاهر آقای جزائری نیز نقل کرد، و علی الظاهر آقای جزائری نقل کرد که یکی دیگر در مراکش است) و من مأمور این حدود میباشم. گفتم: شما که چنین قدرتی داری، پس تصرّفی کن که دولت روس بکلّی مضمحل شود. گفت: ما تا حدودی که نگذاریم کشور شیعه پامال اجنبیان شود دستور داریم که اعمال نفوذ بکنیم و بیش از این حق نداریم. گفتم: شما میمیرد و آلات قتل در بدن شما کارگر است؟ گفت: بله، از این لحاظ کاملا ما یک موجود عادی هستیم. منتها، به محض اینکه ما مردیم، جانشین شخص متوفّی از طرف ولی اعظم معین میشود و کارها معطّل نمیماند.
گفتم: پس من، اگر گلوله را از بدن شما بیرون نمیآوردم میمردید، بنابراین من حقّ حیات بر شما دارم، شما باید در مقابل حق مذکور پاداشی به من بدهید.
فرمود که، شما به مشهد مقدّس رضوی 7 میروید و من در آنجا شما را خواهم دید و حق شما را ادا میکنم إن شاء الله.
دکتر میگوید: پس از مدّتی چند در مشهد بودم و در دستگاه جان محمّد خان و او با قشون تهران، که اوایل رضا شاه پهلوی یا هنگام سردار سپهی او بود، در جنگ بود و من نیز جرّاح او بودم.
شبی دنبال من فرستاد و گفت: باید به فلان پاسگاه، که در چند کیلومتری شهر است، بروی و مجروحین را پانسمان کنی. شبی بارانی و سرد، درشکهای هم برای من گرفتند و من تنها با اساس ]کذا [جرّاحی که در کیف بود روانه شدیم. در بیابان هم کسی نبود و هوا هم تاریک و هم سرد و هم بارانی بود، و علی الظاهر میگفت که باد سرد هم میآمد. در این بین که درشکه در حال حرکت بود یکمرتبه مشاهده کردم که هوای لطیفی است و دو نفر نزدیک درشکه هستند که یکی از آنها همان کرد سابق الذکر است.
او با رفیقش صحبت میکرد و میگفت: ایشان آقای دکتر شیخ میباشند و حق حیات بر گردن من دارد، وظیفه او این است که پس از رفتن به پاسگاه و انجام کارهای جرّاحی، شبانه به شهر مراجعت کند. چون همین امشب قشون از تهران میرسد و پاسگاه را به توپ میبندد و باید از کار جان محمّد خان برکنار شود چون او مغلوب و منکوب خواهد شد. رفیقش گفت: پس به او بگو. گفت: او سخنان ما را میشنود. پس از این مذاکره وضع عوض شد و دیدم کسی در بیابان نیست و جز باد و باران و سرما و صدای شلّاغ ]کذا[ که درشکهچی به اسبها میزند، چیزی مشهود و مسموع نیست. به درشکهچی گفتم: کسی را ندیدی؟ او گفت: کدام دیوانه در این حال در بیابان میآید؟! غرض، به گفته آن مرد عظیم کرد عمل کردم و همان طور شد که خبر داده بود.
آن فقیه امین و وارسته، در یادداشت منبر فاطمیه دوّم 1398 ق نیز، به مناسبت تفسیر سوره کوثر و اقامه دلایل متعدد بر اینکه مقصود از کوثر در این سوره وجود نازنین صدّیقه طاهره 3 است، مینویسند :
... چه کسی میتوانست تصور کند از ذریه وجود پربرکت او، یازده حجّت خدا به وجود خواهد آمد که یکی از آن]ها[ سالهای متمادّی مقام خلافت اللهی را دارا میباشد و به قدرت معنوی خدا، باذنه تعالی، زمین و موجود بشری را اداره مینماید و اوامر غیبی حق متعال را به وسیله یا بدون وسیله اجرا نموده و مستعدّین را به کمالات لایقه خود میرساند. همین الان بنده در نظر دارم موردی را که از اولاد علماست و پدر او موقع رفتن از دنیا الحق و الإنصاف یک شاهی از سهم مبارک امام برای آنان نگذاشت و با امام خود لااقل در آن موقع با کمال صداقت و امانت رفتار نمود.
امام 7 برای بعضی از فرزندان آن مرحوم در مواقع اضطرار مستقیمآ وجوه ارسال میفرمود و مراقب این جزئیات میباشد. بیش از این پردهبرداری علی الظاهر مصلحت نیست. در این دو جنگ بین المللی که در مدت عمر ما واقع شد که دنیا را آتش ]فرا[ گرفت حتی بلاد اسلامی سنّینشین، مملکت ایران ـ که مفتخر به اسم تشیع و پیروی از مکتب اهل بیت : است ـ آرام بلکه برای آنان بسیار خوب بود. یعنی منافع مادی جنگ به جیب آنان رفت بدون آنکه دود این آتش به چشمشان برود. برای اینکه مشهود گردد که ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه، که یکی از ذریه کوثر است، چگونه مراقب وضع ایران بوده است در جنگ بینالمللی گذشته داستان متقن السندی را حقیر در منبرهای سال 1392 گفتم و در نوشته مربوط به آن درج نمودم.[231]
()
ندای آسمانی 2
ندای آسمانی یا صیحه جبرائیل یکی از عوامل بسیار مهمّ و مؤثّر برای بسیج شدن و روی آوردن مردمان سراسر جهان به سوی امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف و قبول و پذیرش حکومت عادلانه آن حضرت است .
ندای آسمانی یا صیحه جبرائیل آنچنان مهیب و باابهّت است که همه انسانها را تحت تأثیر عظمت خود قرار میدهد.
یکی از شگفتیهای بسیار مهمّ آن ندا این است که هر انسانی آن را به زبان خویش میشنود. عرب به عربی ، فارسی به فارسی و... این خود یک علّت مهمّ برای تحت تأثیر قرار گرفتن مردمان جهان نسبت به ندای آسمانی میباشد. در مدّتی کوتاه همه مردم جهان بر اثر ارتباط با یکدیگر متوجّه این نکته میشوند که همه انسانها در سراسر گیتی ـ با وسعتی که سراسر زمین دارد ـ آن صدا را شنیدهاند و مهمّ آنکه هر انسانی آن را به زبان اصلی خویش شنیده است .
چگونه ممکن است یک صدا در سراسر جهان شنیده شود که از نظر موج صدا یکسان در سراسر زمین باشد و از نظر زبان گوناگون به تعداد زبانهای موجود در سراسر جهان !
ندای آسمانی یک گام بسیار بلند در تحوّل جهان و گرایش مردمان سراسر جهان به سوی مسأله مهدویت و روی آوردن آنان برای تشکیل حکومت جهانی حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه میباشد.
از لحظهای که ندای آسمانی گوش جهانیان را برای فرا رسیدن حکومت عدل الهی مینوازد، قلب بسیاری از مردمان جهان را به تپش درآورده و در انتظار فرا رسیدن حکومت موعود جهان به سر خواهند برد.
آری ! ندای آسمانی نه تنها در ایران بلکه در سراسر گیتی ! از خاور تا باختر، از شرق تا غرب یکباره تحوّلی شگفت ایجاد نموده به گونهای که پاکزادان در سراسر جهان پیرو هر ملّت و آئین و تابع هر دولت و قانونی باشند در اعماق وجود خویش گرایشی دلپذیر به سوی تشکیل حکومت عدلِ موعود، مییابند.
این گرایش بر اثر ندای پرقدرت و انرژیبخش جبرائیل است که یکباره در اعماق جان پاک نهادان عالم اثر بخشیده و افکار و اندیشهها سخنان و گفتگوهای آنان را تغییر داده و به حکومت عدل الهی جلب مینماید.
آیا کدامین قدرت میتواند بدون استفاده از هر گونه وسیله طبیعی یک صدا را در یک زمان به زبانهای گوناگون به گونه یکسان و یکنواخت به گوش جهانیان در سراسر عالم رساند؟!
بدیهی است فقط یک قدرت غیر طبیعی میتواند بدون استفاده از وسیلههای طبیعی ـ هر چند چنین وسائلی وجود ندارد ـ انجام دهد.
()
یکی از عوامل مهمّ پیروزی یاوران توانمند لشکر امام زمان
یکی از عوامل مهمّ پیروزی یاوران توانمند لشکر امام زمان ارواحنا فداه و شکست مخالفین آنان هراس و وحشتی است که در قلب دشمنان جا میگیرد به گونهای قدرت مقاومت و پایداری را از آنان میگیرد و پشت میدانهای جنگ نموده و با فرار از سنگرهای دفاع جبهههای جنگ را خالی میکنند.
بسیاری از آنان تسلیم شدن را بر فرار نمودن ترجیح داده و خود را تسلیم یاوران پرتوان امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف مینمایند.
این نمونه کوچکی از تأثیر هراس و وحشت در قلب مخالفان است و گرنه ـ همان گونه که در روایات خاندان وحی : وارد شده ـ بسیاری از مردم جهان بدون جنگ و خونریزی خود را تسلیم ارتش قدرتمند حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف نموده و کلیدهای قدرت سرزمین خویش را به یاوران امام عصر ارواحنا فداه میسپارند.
()
حضرت، حجّت را بر دشمنان تمام میگرداند
قال ابوعبدالله جعفر بن محمّد 7:
ما من معجزة من معجزات الأنبیاء والأوصیاء إلّا یظهر الله تبارک و تعالی مثلها علی ید قائمنا لإتمام الحجّة علی الأعداء.[232]
حضرت امام جعفر صادق 7 فرمود: هیچ معجزهای از معجزات پیامبران و اوصیاء ایشان صادر نشده مگر آنکه خداوند مانند آن را به دست قائم ما ظاهر میسازد برای این که حجّت را بر دشمنان تمام گرداند.
()
نقش قدرت غیبی در ایمان آوردن
نقش قدرت غیبی در ایمان آوردن فوج فوج مردم به ظهور قتلها و کشتارهای دو سوّم و امثال آن قبل از ظهور است .
بحار: 71/134 ایمان بلقیس و سحره فرعون همه به خاطر برخورد با نیروهای خارق العاده غیبی بوده . بسیاری از دشمنان احتمال ایمان آوردن خود را نمیدهند ولی وقتی با آنها روبرو شدند تسلیم شده و ایمان میآورند.
تاکنون که همه مردم ایمان نیاوردهاند اساس آن وجود حکومتهای شیطانی بوده که مانع ظهور قدرتهای غیبی هستند و گرنه تمامی جهان در تحت لواء توحید درآمده بودند.
()
بررسی روایات :
بررسی روایاتی که در آنها تصریح به کشتار فراوان شده است :
از بعضی روایات به صورت واضح و آشکار فهمیده میشود از کسانی که دشمنی با اهل بیت : دارند و از شهید شدن آنان خرسند و خوشحال میباشند انتقام گرفته میشود و در عصر درخشان ظهور در میان آنان کشتارِ فراوانی واقع شده به طوری که همه آنان به خاک هلاکت خواهند افتاد. پس کشتار فراوانی که در ابتداء ظهور واقع میشود نه در میان همه مردمان جهان بلکه در میان دشمنان خاندان وحی واقع خواهد شد.
اکنون به این روایت توجّه کنید:
حضرت امام باقر 7 درباره این گفتار خداوند: (ومن قتل مظلومآ)[233] ، میفرمایند :
إنّ الحسین 7 قتل مظلومآ ونحن اولیائه والقائم منّا یطلب بثار الحسین 7 فیقتل من رضی بقتله حتّی یقال : قد أسرف فی القتل .[234]
همانا امام حسین 7 مظلومانه کشته شدند و ما اولیاء او هستیم و قائم ما خونخواهی آن حضرت را مینماید و هر که را به کشتهشدن او راضی باشد میکشد تا آن حدّ که گفته شود در کشتار زیادهروی نمود.
روایات دیگر به این مضمون متعدّد است که از همه آنها استفاده میشود که این روایات نه تنها شامل شیعیان نمیشود بلکه یهودیان ، مسیحیان و دیگر مردمان جهان را نیز ـ از آنجا که به شهادت امام حسین 7 راضی نبودهاند و نسبت به آن یا ساکت و یا ناراضی بودهاند ـ شامل نمیشود.
و کشتار فراوانی که واقع میشود در میان آن گروه از اهل سنّت واقع خواهد شد که با خاندان وحی دشمن بوده و به شهادت آنان راضی میباشند.
خرسند بودن آنان از شهادت امام حسین 7 نشانگر طینت ناپاک و ذات پلید آن افراد خبیث است که به خاطر همان ناپاکی ذاتی ، آنان از شهادت مظلومانه حضرت امام حسین 7 شاد و خرسندند.
بدیهی است کسانی که دارای این گونه ذات ناپاک و طینت خبیث باشند لیاقت زندگی در عصر درخشان ظهور را ندارند و باید با ریخته شدن خون آنان صحنه گیتی را از وجود ناپاک آنان پاک ساخت .
عبدالسلام بن صالح هروی میگوید: به حضرت امام رضا 7 عرض کردم :
یابن رسول الله! ما تقول فی حدیث روی عن جدّک جعفر الصادق 7 أنّه قال : إذا قام قائمنا المهدی قتل ذراری قتلة الحسین بفعال آبائهم فقال : هو ذلک.
قلت : فقول الله عزّوجلّ : (لا تزر وازرة اُخری)[235] ما معناه ؟
فقال : صدق الله فی جمیع أقواله لکن ذراری قتلة الحسین 7 یرضون ویفتخرون بفعال آبائهم ومن رضی شیئآ کمن فعله ، ولو أنّ رجلا قتل فی المشرق فرضی بقتله رجل فی المغرب لکان شریک القاتل ، فقوله تعالی : (ومن قتل مظلومآ فقد جعلنا لولیه سلطانآ فلا یسرف فی القتل إنّه کان منصورآ)[236] ، نزل
فی الحسین والمهدی 8.[237]
ای فرزند رسول خدا! درباره روایتی که از جدّتان امام صادق 7 نقل شده که آن حضرت فرمودند: هر گاه قائم ما مهدی (عجلّ الله تعالی فرجه) قیام نماید فرزندان قاتلین امام حسین 7 را به کار پدرانشان میکشد؛ چه میفرمایید؟
امام صادق 7 فرمودند: مطلب همین است . گفتم : پس گفتار خداوند عزّوجل که میفرماید: (لا تزر وازرة اُخری) (...) معنایش چیست ؟
حضرت فرمودند: خداوند در تمامی گفتارهایش راست میگوید، فرزندان قاتلین امام حسین 7 راضی هستند و به کار پدرانشان افتخار میکنند. و کسی که راضی به چیزی باشد همانند کسی است که آن را انجام داده است . و اگر مردی در مشرق کشته شود و مردی در مغرب به کشتهشدن وی راضی باشد شریک قاتل او خواهد بود.
()
این امر واقع نمیشود تا دو سوّم مردم از میان بروند
امام صادق 7 :
لایکون هذا الأمر حتّی یذهب ثلث النّاس ، فقلنا: إذا ذهب ثلثا الناس فمن یبقی ؟ فقال : أما ترضون أن تکونوا فی الثلث الباقی ؟[238]
این امر واقع نمیشود تا دو سوّم مردم از میان بروند، گفتیم : هر گاه دو سوّم مردم از بین بروند پس چه کسی باقی میماند، حضرت فرمودند: آیا راضی نیستید از یک سوّم باقی باشید؟!
این روایت صراحت دارد که دو سوّم از مردم قبل از ظهور امام عصر ارواحنا فداه نابود میشوند و حضرت باقر العلوم مطلب را به گونهای بیان فرمودهاند که تا دو سوّم مردم جهان کشته نشوند ظهور واقع نمیشود!
بدیهی است یک کشتار عمومی که در آن میلیاردها نفر از مردم به خاک و خون کشیده میشوند با جنگهای عادّی آن زمان که با شمشیر و تیر و نیزه بوده است ممکن نیست واقع شود.
با این گفتار روشن میشود که آن حضرت در کلام خود اشاره به وسیلههای نابودگر زمانِ ما اشاره فرمودهاند که در زمانی کوتاه میتوان میلیونها نفر را به خاک و خون کشانده و نابود نماید به گونهای که یک سوّم مردم جهان فقط باقی بمانند.
استفاده وسیلههای کشتارهای دستهجمعی همچون بمبهای هستهای که هر یک از آنها ممکن است کشوری را نابود کند و ظالم و مظلوم را در کنار هم هلاک میکند، چگونه با عدالت جهانی آن حضرت سازگار است ؟
()
در امان بودن منکرانی که به جنگ حضرت نیایند
روایاتی که آشکارا گواهی میدهد در زمان قیام حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه حتّی منکرانی که پای به صحنه نبرد نگذارند، در امان میباشند زیاد است . ما در اینجا به نقل روایتی بس ارزنده و زیبا از حضرت امام حسین 7 میپردازیم که آن حضرت از رسول خدا 6 چنین نقل نمودهاند:
طوبی لمن لقیه وطوبی لمن أحبّه وطوبی لمن قال به ولو بعد حین .[239]
خوشا به حال کسی که با او ملاقات کند و خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و خوشا به حال کسی که قائل به امامت او باشد و لو بعد از زمانی !
همان گونه که دیدید رسول خدا 6 میفرمایند که قائل به آن حضرت میباشند اگرچه این اعتقاد را پس از گذشت زمانی به دست آورده باشند.؟؟؟
در قیام آن حضرت در صحنه پیکار، تنها کسانی به هلاکت میرسند که به نبرد و مقابله با آن حضرت برخاسته و در برابر ارتش پرتوان و دشمنشکن آن بزرگوار ایستادگی میکنند. زیرا همان گونه که در روایات دیگر وارد شده است حتّی کسانی که به نبرد با آن حضرت برخواسته ولی میدان جنگ را رها کرده و فرار را بر قرار ترجیح دهند، از کشتهشدن در امان میباشند. و این عهد و پیمانی است که آن امام رئوف از سران ارتش خویش یعنی سیصد و سیزده تن از مردانی که در ردیف اوّل لشکر آن حضرت میباشند، از آنان میگیرد.
حال منکرانی که پای به میدان نبرد نگذاشتهاند و یا در جنگ شرکت نموده ولی از صحنه نبرد روی تافته و از میدان گریختهاند اگر بر اثر فراگیر شدن جهان از برهان و استدلال به حقّ بودن مقام امامت و ولایت آن بزرگوار ایمان بیاورند در امان میباشند اگرچه مدّتی از زندگی خود را در صف منکران بوده باشند همان گونه که رسول خدا 6 فرمودند: خوشا به حال کسانی که قائل به او باشند اگر چه پس از گذشت زمانی .
ابرهای شگفت انگیر و عجیب
در اینجا مطلب بسیار جالبی را بیان میکنیم که برای عموم افراد تازگی دارد و شگفتانگیز است ! و آن این که ابرهایی وجود دارند که نه تنها میتوانند یک نفر بلکه یک لشکر را با تمامی سلاحها و تجهیزاتشان از زمین برداشته و بر فراز آسمان ببرند.
این حقیقتی است که نه تنها اکنون در کتابهای جدید بلکه از دیر زمان در منابع اصیل مکتبِ ما وجود داشته است .
ما برای این که شما از حقیقتی که گفتیم کاملا آگاه شوید مطالبی را از منابع قدیم و جدید میآوریم تا برای شما روشنگر حقیقتی باشد که بیان کردیم .
اکنون به جریانی که مرحوم علّامه مجلسی آن را در «بحار الأنوار» درباره جنگ بدر نقل کرده است توجّه کنید :
قال ابن عبّاس : حدّثنی رجل من بنی غفار قال : أقبلت أنا وابن عمّ لی حتّی صعدنا فی جبل یشرف بنا علی بدر ونحن مشرکان ننتظر الوقعة علی من تکون الدبرة ، فبینا نحن هناک إذ دنت منّا سحابة فسمعنا فیها حمحمة الخیل ، فسمعنا قائلا یقول : أقدم حیزوم وقال : فأمّا ابن عمّی فانکشف قناع قلبه ، فمات مکانه وأمّا أنا فکدت أهلک ثمّ تماسکت .[240]
ابن عبّاس میگوید: مردی از طایفه بنی غفار گفت : من و پسرعمویم آمدیم تا بالای کوهی که بر سرزمین بدر مشرف شد بالا رفتیم ، ما هر دو مشرک بودیم ، منتظر بودیم ببینیم کدام یک از دو لشکر هزیمت نموده فرار مینمایند. در این هنگام (که بالای کوه بودیم) ابری به ما نزدیک شد که سر و صدای اسبان را از آن شنیدیم و شنیدیم گویندهای میگفت : پیش رو حیزوم ، پسرعمویم پرده قلبش برداشته شد و در همانجا مرد، ولی من نزدیک بود هلاک شوم ولی نمردم .
در این جریان که مرحوم علّامه مجلسی آن را نقل کرده است تصریح شده است که در جنگ بدر، ابر، تعدادی از اسبسواران و اسبهایشان را به سرزمین بدر منتقل نموده است .
«حیزوم» که در این جریان نقل شده است نام اسب جبرائیل است که ایشان در هنگام ظهور تنزّلی و تجسّم بشری بر آن سوار میشده است .
بنابراین ، ابر گروهی از ملائکه را با تجسّم بشری با اسبهای آنان از آسمانها به سوی سرزمین بدر منتقل نموده است .
اینها همان گروهی هستند که بنا بر روایات دیگر، بار دیگر از آسمان فرود آمده و با تجسّم بشری به یاری حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه میشتابند.
از آنجا که ذهن جامعه ما با فرهنگ محدودی که بر آن حاکم است ، از چگونگی انتقال دادن ابرها، گروهی از لشکر را از مکانی به مکان دیگر، آشنایی ندارد، و در کتابهای خارجی توضیحی برای این مطلب وجود ندارد، ما توضیحات روشنکنندهای درباره ابرها و ساختار وجودی آنها دادهایم و با استفاده از کلام خاندان وحی : توضیح دادهایم ابرهای اسرارآمیزی که کارهای شگفتانگیز انجام میدهد از نظر ساختار وجودی غیر از ابرهایی هستند که از بخار تشکیل شده و ما معمولا آنها را مشاهده مینماییم .
()
دعوت عمومی برای گامبرداشتن به سوی تکامل
از برنامههای مهمّی که حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف برای عموم مردم انجام میدهند، دعوت همگانی آنان به سوی آیین اسلام است . این دعوت یک فراخوانی عمومی است ؛ به گونهای که مردمان سراسر جهان را ـ پیرو هر دین و مکتبی که باشند ـ به سوی اسلام فراخوانده و از همگان میخواهند از راه باطل دست برداشته و به سوی دین خدا که اسلامِ راستین و تشیع است ، بشتابند.
از آنجا که این فراخوانی و دعوت ، همراه با جریاناتی است که برای همه مردم جهان تازگی دارد و معجزاتی را دربردارد که تمام ابرقدرتهای جهان را شکست میدهد، در قلب مردمان جای میگیرد و مردم گروه گروه به سوی آیین اسلام روی میآورند.
خداوند بزرگ در این باره در قرآن کریم میفرماید :
(إِذا جاءَ نَصْرُ اللهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَیتَ النّاسَ یدْخُلُونَ فی دینِ اللهِ أَفْواجآ).[241]
آن زمان که یاری خدا و پیروزی فرا رسد و ببینی که مردمان گروه گروه وارد دین خدا میشوند.
بنابراین در آن زمان ، مردمان به صورت گروهی ـ نه تکتک ـ به اسلام ایمان میآورند و دسته دسته و گروه گروه به سوی دین اسلام میشتابند.
رویآوردن مردمانِ جهان به اسلام و گرایش عمومی به دین خدا، پس از دعوت حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه از مردم برای پذیرش اسلام است و آن بر اثر جریانات شگفتانگیزی است که آنان از ابتدای ظهور از آن حضرت و از یاوران آن بزرگوار میبینند. به این جهت حقّانیت آنان برای مردم واضح میشود و به این جهت گروه گروه به سوی دین خدا روی میآورند.
امام صادق 7 میفرمایند:
إذا قام القائم 7 دعا النّاس إلی الإسلام جدیدآ، وهداهم إلی أمر قد دثر وضلّ عنه الجمهور، وإنّما سمّی القائم مهدیآ، لأنّه یهدی إلی أمر مضلول عنه ، وسمّی القائم لقیامه بالحقّ .[242]
هر گاه قائم ما قیام کند، مردم را دوباره به اسلام دعوت مینماید و آنان را به سوی امری که کهنه شده و عمده مردم از آن گمراه شدهاند، هدایت و راهنمایی مینماید.
و همانا قائم به نام «مهدی» نامگذاری شده ؛ زیرا او به سوی امرِ گمشده هدایت میشود و به نام «قائم» نامیده شده ؛ زیرا او به حق قیام میکند.
از این روایت استفاده میشود که حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه پس از قیام ، مردم را با یک دعوت و فراخوانی جدید به سوی اسلام میخوانند و همچنین آنان را به امری که کهنه شده و از آن گمراه شدهاند، هدایت میکنند.
در این روایت سخنی از کشتار و خونریزی در میان نیست ، بلکه پس از قیام ، فراخوانی به اسلام و هدایت و راهنمایی شروع میشود.
بدیهی است دعوت انسانها به اسلام و راهنمایی آنان به راه حقّ نیاز به برهان و دلیل دارد و این همان برنامهای است که ـ طبق روایات ـ حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه آن را انجام میدهند.
نتیجه و پیامد این گونه دعوت که همراه با برهان و دلیل ، اعجاز و جمعبودن همه عوامل ارشاد مردم است ، ایمان و هدایت گروهی و دستهجمعی آنان به سوی اسلام میباشد.
در آن هنگام است که قرآن مجید طراوت و شادابی خود را باز مییابد و آیین اسلام پس از فرسودگی ، طراوت و حیات تازه پیدا میکند.
در زیارت امام حسن عسکری 7 وارد شده است :
السّلام علیک یا أبا الإمام المنتظر، الظاهرة للعاقل حجّته ، والثّابتة فی الیقین معرفته ، والمحتجب عن أعین الظّالمین ، والمغیب عن دولة الفاسقین ، والمعید ربّنا به الإسلام جدیدآ بعد الإنطماس ، والقرآن غضّآ بعد الإندراس .[243]
سلام بر شما ای پدر امام منتظر که برای شخص خردمند حجّت و برهان او ظاهر است و معرفت به او در گنجینه یقین ثابت است ، آن امامی که از دیدگان ظالمین در حجاب است ، و از دولت فاسقین پنهان و غایب است و خداوند به وسیله او اسلام را پس از تغییر، دوباره حیات تازه میدهد و قرآن را پس از اندراس طراوت میبخشد.
کلمه «انطماس» در لغت به معنای «نابود شدن» نیز آمده است . مقصود امام حسن عسکری 7 در این روایت هر یک از دو معنی باشد، دلیل بر دگرگونی در چهره اسلام در زمان غیبت میباشد که با قیام امام زمان عجّل الله تعالی فرجه، اسلام دوباره ارزش و اصالت خود را بازمییابد. در هر نقطهای از کشورهایی که به نام اسلام شهرت یافته ، احکام دین عمل نشود، اگرچه به ظاهر نام اسلام وجود داشته باشد تا وقتی که دستورات آن پیاده نشود، گویا اسلام در آن مناطق محو و نابود شده است .
()
قندهار، در نکوهش مذهب شیعه و...
در تاریخ هزار و دویست و شصت و شش هجری در شهر قندهار خدمت ملّاعبدالرحیم پسر مرحوم ملا حبیب الله افغان کتاب فارسی هیئت و تجرید میخواندم ، عصر جمعه دیدن او رفتم ، در پشت بام شبستان بیرونی او جمعیتی از علماء و قضاة و خوانین افغان نشسته بودند.
صدر مجلس پشت به قبله و رو به مشرق جناب ملّا غلام محمّد قاضی القضاة و سردار محمّد علمخان پسر سردار حمدلخان و یک نفر عالم عرب مصری و جمع دیگر از علماء نشسته بودند.
این بنده و یک نفر شیعه دیگر عطّارباشی سردار مذکور و پسرهای ملّا حبیب الله مرحوم پشت به شمال و پسر قاضی القضاة و مفتیها عکس این نشسته بودیم رو به قبله و پشت به مشرق که پائین مجلس بود جمعی از خوانین نشسته بودند.
سخن در ذمّ و نکوهش مذهب شیعه بود تا به اینجا کشید که قاضی القضاة گفت که یکی از خرافات شیعه آن است که میگویند حضرت محمّد مهدی 7 پسر حضرت عسکری 7 در سامرّا به تاریخ دویست و پنجاه و پنج هجری تولّد شده و در شصت در سرداب خانه خودش غایب شده و تا این هنگام زنده است و نظام عالم بسته به وجود او است .
همه اهل مجلس در سرزنش و ناسزا گفتن به عقاید شیعه همزبان گشتند الّا عالم مصری که پیشتر آن بیشتر از همه کس نکوهش شیعه میکرد. در این وقت خاموش بود تا آن که سخن قاضی القضاة به پایان رسید گفت : در فلان سنه در جامع طولون در درس حدیث حاضر میشدم فلان فقیه حدیث میگفت سخن به شمایل حضرت مهدی 7 رسید، قال و قیل برخواست آشوب برپا شد به یک دفعه مردم ساکت شدند؛ زیرا که جوانی را به همان شمایل ایستاده دیدند و قدرت به نگاه کردن او کسی نداشت ، چون سخن عالم مصری به اینجا رسید خاموش شد.
این بنده دیدم اهل مجلس هم همه ساکت شدند و نظرها به زمین افتاد، عرق از جبینها جاری شد، از مشاهده این حالت حیرت کردم ، ناگاه دیدم جوانی را که رو به قبله در میان مجلس نشسته ، به مجرّد دیدن حالتم دگرگون شد، توانائی دیدن رخسار فرّخش نماند، زبان گویا نداشتم و این بنده هم مانند آنها شدم .
تخمینآ ربع ساعت همه به این حالت بودیم ، پس آهسته آهسته به خود آمدیم ، هر کس زودتر به هوش آمد پیشتر برخواست تا آن که همه آن مردم به تدریج و تفریق بیتحیت و درود به لفظ سلام علیکم که رسم اهل آنجا است رفتند و بنده آن شب را تا صبح جفت شادی و اندوه بودم ؛ شادی از برای آن که دیدارش دیدم ، اندوه به جهت آن که نتوانستم بار دیگر بر آن جمال مبارک نظر کنم و شمایل میمونش را درست فرا گیرم .
فردای آن روز را برای درس رفتم ، جناب ملّا عبدالرحیم مرا در کتابخانه خواست ، دو به دو نشستیم ، پس گفت : دیروز دیدی چه شد؟ حضرت قائم آل محمّد 7 تشریف آوردند و چنان تصرّفی به اهل مجلس نمودند که دیدن و سخن گفتن نتوانستند، عرق ریختند، بیتحیت سلام علیک درهم پریشان شدند.
این بنده این واقعه را انکار کردم به دو جهت یکی که از ترس تقیه کردم دیگر آن که یقین کنم که آنچه دیدم محض خیال نبود. گفتم : من کسی را ندیدم و از اهل مجلس هم چنین حالتی که گفتی ندانستم و نفهمیدم .
گفت : امر از آن روشنتر است که تو انکار کنی ، بسیاری از مردم دیشب و امروز به من نوشتند و برخی آمدند مشافهة گفتند.
باری روز دیگر عطّارباشی را دیدم ، گفت : چشم ما از این کرامت روشن باد، سردار محمّد علم خان هم از دین خود سست شده ، نزدیک است که او را شیعه کنم .
بعد از چند روز دیگر از رهگذری پسر قاضی القضاة برخورد گفت : پدرم تو را میخواهد، هر قدر عذر آوردم که نروم نپذیرفت ، ناچار با او خدمت قاضی القضاة رسیدم در وقتی که جمعی از مفتیها و آن عالم مصری و غیره در محضر او حاضر بودند و بعد از تحیت و درود قاضی القضاة چگونگی آن مجلس را از من پرسید.
گفتم که من چیزی ندیدم و ندانستم مگر خموشی اهل مجلس و بدون تحیت متفرّق شدن آنها را.
اهل مجلس خدمت قاضی القضاة عرض کردند که این مرد دروغ میگوید؛ زیرا که چگونه میشود که در یک مجلس و روز روشن همه حاضرین ببینند و این نبیند.
قاضی القضاة گفت : چون طالب علم است دروغ نمیگوید، شاید آن حضرت خود را به نظر منکرین جلوهگر ساخته باشد تا آن که سبب رفع انکار شود و چون مردم فارسی زبان این بلد پدرانشان شیعه بودهاند و از عقاید شیعه همین اعتقاد به وجود امام عصر 7 برای آنها باقی مانده ، لهذا ندیده اهل مجلس طوعآ یا کرهآ سخن قاضی القضاة را تصدیق کرده و برخی تحسین نمودند.
این بود تمام حکایت و من الله التوفیق والهدایة تمام شد صورت خطّ جناب و این مضمون را هم فاضل سابق الذکر بلاواسطه از او روایت نمود و جناب میرزا محمّد حسین ساوجی هم که از فضلای تلامذه مؤلّف است و او را به طلب این خطّ فرستاده بودم تصدیق این مکتوب را از او نقل کرد.[244]
()
سرژهوتن در کتاب جالب خود «تمدّنهای ناشناخته»
«سرژهوتن» در کتاب جالب خود تحت عنوان «تمدّنهای ناشناخته» چنین مینویسد:
گاهگاهی بر سر قلّههای کوههای کالیفرنیا نوری خیرهکننده مثل فلاش دوربین میدرخشد و دیدگان را خیره میسازد. گوئی مردمان مرموز چنین آتشافروزی به راه میاندازند.
نظیر این آتشبازی را نیز شاهدانی در شمال سلسله جبال نوادااسیرا در «شاستا» به چشم دیدهاند.
شاستا منطقهای است کوهستانی با کوههای آتشفشانی خاموش که هر از گاهی آدمیانی با هیأت عجیب و غریب از آن بیرون میآیند (آنان بیشتر خود را در بیشههای انبوه آنجا مخفی میکنند) و بعد از داد و ستدی مختصر به مخفیگاههای خویش بازمیگردند.
این افراد عمومآ درشت اندام و تنومند هستند و پیشانی بلندی دارند و ردای بلندی بر تن میکنند و کلاه خود را تا روی چشمان پائین میکشند.
تا اینجا قضیه هیچ اهمیتی برای این کوهنشینان نمیتوان قائل شد و عمل و رفتار آنها را میتوان چنین توجیه کرد که سرخپوستهایی هستند که از دست مهاجمان آمریکائی فرار کرده و این قطعه را برای زندگی انتخاب کردهاند. ولی مهمّ اینجاست که اینان هر چند وقت یکبار مراسمی ترتیب میدهند و آتش بلندی روشن میکنند و خود دور آتش حلقه میزنند و به خواندن اوراد و سرودهای مخصوصی میپردازند. امّا اگر بیننده کنجکاوی بخواهد به آنها نزدیک شود و یا در مراسمشان شرکت کند، «ارتعاشات» نامرئی و ناپیدائی او را از فاصلهای از رفتن باز خواهد داشت ، گوئی پاهای مهمانان ناخوانده را به زمین میخکوب میکند.[245]
()
عالمی که فقط چهل و پنج روز نزد استاد رفت
ابن داوود در کتاب رجال خود درباره برادرزاده جناب سید بن طاووس ، عبدالکریم بن احمد بن طاووس میگوید: من با او از طفولیت تا وفات وی به او نزدیک بودم ، او هرگز چیزی در ذهنش وارد نشد که او را فراموش نماید بلکه هر چه در حافظهاش جا میگرفت آن را فراموش نمیکرد.
قرآن را در مدّت کمی حفظ نمود. چهل روز بیشتر درس نخواند و پس از چهل روز از استاد بینیاز شد در حالی که چهار ساله بود.
چهل و پنج سال و دو ماه عمر کرد و در علم فقه و نسب و نحو و عروض مهارت داشته است .[246]
تکامل عقلی آمادگی در این امر را ایجاد میکند، و لازمه علم فراگیر جهانی عدم نیاز به سالها تحصیل است و گرنه باز علم فراگیر نخواهد بود و به گروهی از انسانها اختصاص خواهد یافت .
()
معدنهای جهان
معدنهای فراوانی در زمین در اطراف جهان وجود دارد که بسیاری از آنها همچنان دستنخورده باقی مانده و کسی از آنها بهرهبرداری ننموده است . آنها در عصر تکامل جهان یعنی در حکومت الهی حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه الشریف استخراج شده و مورد استفاده و بهرهبرداری مردم قرار میگیرند.
معدنهای طلا، نقره ، عقیق ، الماس ، سنگهای قیمتی و... که تاکنون بسیاری از مردم جان خود را در راه به دست آوردن و بهرهگیری از آنها از دست دادهاند. این معادن هر یک دارای آثار شگفتانگیز میباشند.
اشعّه و امواج نامرئی که در معدنها وجود دارد، تأثیر مهمّی در اطراف خود ایجاد مینمایند. نه تنها معدنها، بلکه از قطعههای عقیق ، فیروزه و... که به عنوان نگین انگشتر در دست افراد است ، امواجی صادر میشود که در روحیات آنها اثر میگذارد.
بنابراین بیجهت نیست که در دست داشتن آنها از نظر دین مستحبّ شمرده شده و باعث ثواب میشود.
حال اگر از یک قطعه کوچک عقیق یا فیروزه ، اشعّه و امواجی برمیخیزد که در اطراف خود اثر میگذارد، معدن عقیق یا فیروزه یا... دارای چه امواج زیاد و مؤثّری خواهد بود؟!
پس معدنهای گوناگونی که در جهان وجود دارد علاوه بر ارزش ظاهری خود، دارای آثار مهمّ نامرئی نیز میباشند که هر معدن با معدن دیگر به خاطر تفاوت در جنس ، از نظر وجود امواج و اشّعهای که از آنها صادر میشود، متفاوت هستند.
معدنهای طلا، معدنهای نقره ، معدنهای عقیق ، معدنهای الماس و دهها معدن ارزشمند دیگر در سراسر جهان وجود دارد که بیشتر آنها همچنان در دل خاکها باقی مانده و استخراج نشدهاند!
کشفشدن و بهرهگیری از همه آنها در عصر درخشان ظهور واقع خواهد شد و انسانها در آن زمان از ارزش واقعی آنها آگاه خواهند گشت .
آیا شما از معدن خود آگاه شدهاید؟ آیا در وجود شما چه معدنی وجود دارد؟!
()
ظهور فراگیر
معنای ظهور و انقلاب جهانی این است که حکومت آن حضرت ، تمامی مردمان جهان را فرا میگیرد و در همه انسانها ـ نه افراد وابسته به انقلاب ـ تحوّل ایجاد میکند.
بنابراین تمامی انسانها در دورافتادهترین نقاط روستایی در کشورهای دوردست تا افرادی که در مرکز حکومت زندگی میکنند، حکومت جهانی امام عصر ارواحنا فداه همگان را یکسان تحت پوشش خود خواهد گرفت .
در انقلابهای جهان ، جهانخواران عوض میشوند و جهانخواری همچنان ـ بلکه وسیعتر از قبل ـ باقی میماند، امّا در حکومت عدل جهانی امام عصر ارواحنا فداه نه جهانخواران باقی میمانند و نه جهانخواری .
()
بکاء امام رضا 7، احقاق الحقّ : 13/ 57
جنگ با شمشیر و استفاده از قدرتهای مافوق تکنیک روز.
نکات لازم :
1 ـ روایاتی که درباره کشتهشدن دو ثلث با نه درهم مردم وارد شده مربوط به قبل از ظهور است .
2 ـ جنگ با شمشیر است ولی از قدرتهای مافوق تکنیک کاملا استفاده میشود.
3 ـ تسخیر جهان فقط با جنگ نیست ، بلکه معجزه و بحث و مناظره در ایمان آوردن مردم جهان دارای نقش کلّی و اساسی است .
()
بادها
همان گونه که بادها دارای اقسام گوناگون و آثار مختلف میباشند، ابرها نیز این چنین هستند. انواع بادها و ابرها در روایات اهل بیت : ذکر شدهاند. در روایتی که ابوبصیر از حضرت باقر العلوم 7 نقل کرده است ، آن بزرگوار در ضمن بیان انواع بادها میفرمایند:
ریاح تعصر السحاب ، فتمطر بإذن الله.[247]
بادهایی هستند که ابرها را درهم میفشارند، آن گاه ابرها به اذن الهی باران میبارند.
()
دستگاه اکسیژن سازی، قدرت تبدیل
به این ترتیب که گیاه را در تغذیه و ادامه حیات خویش و در تکوین دانه و میوهها نیازمند به کربن گردانیده ولی در عین حال گیاهان نمیتوانند به طور مستقیم کربن مورد نیاز خود را از طبیعت بگیرند؛ بلکه باید از طریق گاز کربنیک آن را تهیه نمایند و از طرفی هم گاز کربن محدود و کمیت خاصّی دارد پس باید بعد از مدّتی آن هم تمام شود و گیاهان بدون غذا بمانند، پس راه چاره برای این که گاز کربن تمام نشود چیست ؟
درست دقّت کن ای سعید؛ اینجاست که حکمت خلّاق علیم و عظیم با یک مبادله پایاپای شگرف و عجیبی که بین حیوان و گیاه برقرار فرموده ، برای همیشه مشکل هر دو را حل کرده است و گاز کربن را در آنِ واحد زهر کشنده و غذایی کامل و گوارا قرار داده است ؛ زهری کشنده برای انسان و دیگر حیوانات و غذایی کامل و حیاتبخش برای گیاهان و این گاز کربن که از اتّحاد کربن با اکسیژن در اثر احتراق به وجود میآید؛ یعنی وقتی ما اکسیژن را تنفّس کرده و غذای خود را به وسیله آن میسوزانیم ، در نتیجه گاز کربن به وجود میآید که با نفس کشیدن آن را بیرون داده و به فضای خارج بدن پرتاب میکنیم و نمیدانیم که با این نفس کشیدن از چنگ یک سمّ کشنده ، خودمان را خلاص میکنیم و در عین حال یک هدیه بسیار ارزندهای را به جهان گیاهان تقدیم میداریم که با آن ، هم تغذیه کرده و حیات خود را حفظ میکند و هم ثمر و میوههایی را برای ما به بار میآورد.
زیرا برگ گیاهان این سمّ کشنده را گرفته و با انجام یک سری کارهای شیمیایی سحرآمیز عجیب و غریب و مدهوش کننده بین مادّه سبز موجود در گیاه و بین نور خورشید، آن را به دو عنصر تجزیه مینماید (یعنی به کربن و اکسیژن)، آن گاه کربن را خود گیاه گرفته و در آبهایی که توسّط ریشههایش چشیده آن را حلّ نموده تا برای ما هدایایی بسازد، مانند: شکر، گل ، دانه و انواع میوه و غذاها را فراهم نماید. و امّا اکسیژن را به طور کامل برمیگرداند تا در یک مقابله به مثل این مادّه حیاتی را به ما برساند.
آری ؛ قدرت و حکمت خلّاق علیم و عظیم این چنین نظم شگرفی را ابداع و ایجاد کرده و پالایشگاهی دائمی برای تقدیم اکسیژن به انسان و کربن به گیاه ساخته است و اگر این مبادله پایاپای مدهوشکننده نبود زندگی بر روی زمین تعطیل میشد و ادامه حیات میسور نبود. آیا تمام این قوانین و نظامات شگرف از آثار تصادف کور است ؟[248]
()
حرکت زمین
حرکت روزانه و وضعی زمین در بیست و چهار ساعت انجام میگیرد و حرکت انتقالی آن به دور خورشید در 365 روز و یک ربع روز انجام میشود. و مداری که زمین در آن به دور خورشید میچرخد، به شکل اهلیلجی است . سرعت زمین در حرکت وضعی و به دور خودش در هر ساعت هزار مایل است و سرعت آن در حرکت به دور خورشید حدود 29 کیلومتر در ثانیه است یعنی در هر ساعت تقریبآ 108 هزار کیلومتر است .[249]
( )
نخست مطلب تازهای از تاریخنگار ایرانی
نخست مطلب تازهای از تاریخنگار ایرانی ، میرخواند (درگذشت 1498 م / 903 یا 904 ه ق)، به نامِ «روضة الصفا» در دست است که به نثر شیوای فارسی نگاشته شده امّا اثری بسیار غیر انتقادی است .
بنابر روایت میرخواند، فریدون ، پس از پیروزی بر ضحّاک ، کاوه را به فرماندهی میگمارد و او را به جنگ با روم (امپراتوری روم ، بیزانس) گسیل میدارد. کاوه در پیشاپیش سپاه خود حرکت میکند و در طول بیست سال تمام دنیای متمدّن را گشوده بر تمامی سرزمینهای بر سرِ راهش غالب میشود، چرا که او در تمامی نبردها درفش کاویان را به اهتزاز درمیآورد.
فریدون در برابر این کوشش ، به عنوان پاداش ، فرمانداری عراق و استان اصفهان را به او واگذار میکند. کاوه با گلهها و گنجهای بیشمار به اصفهان بازمیگردد. پس از ده سال فرمانداری در ایالت خود درمیگذرد و درگذشتِ او به سوگِ بزرگِ ملّی تبدیل میشود.
فریدون دو پسر او، کارون (کارن) و قباد را به حضور میطلبد و از آنان تمجید فراوان میکند.[250]
( )
ابن رسته ، جغرافیدان
ابن رسته ، جغرافیدان ، (کتابشناسی جغرافیای عرب ، ج 8، ص 196) مینویسد که درفش کاویان در اصل پارچهای سُرخ رنگ بود که بر میلهای چوبین سیاه نصب شده بود، امّا کاوه آن را بر پارچهای ابریشمین نصب کرد که روی آن پوشیده از تصویر یک حیوان وحشی بود و آن را بر سر نیزهای به اهتزاز درآورد.
به روایت خوارزمی (مفاتیح العلوم ، به کوشش لوتن ، ص 115) این درفش از پوست خرس یا بنا به گفته دیگران از پوست شیر ساخته شده بود، پادشاهان آن را نشانه طالع نیک میدانستند و آن را مزین به طلا و سنگهای گرانبها میکردند.
ثعالبی روایت میکند (زوتنبرگ ص 38) که فریدون پس از پیروزی بر ضحّاک پیشبندی را که کاوه بر سر میلهای به اهتزاز درآورده بود، درخواست کرد و دستور داد که آن را با طلا قلّابدوزی و با سنگهای گرانبها آراسته کنند و آن را درفش نوید پیروزی خواند.
پادشاهان بعدی در رقابت با یکدیگر آن را با زیباترین جواهرات آراستند و بدینسان این درفش تبدیل به مروارید زمان ، شاهکار و عجایب روزگار شد.
به روایتهای مطهّر بن طاهر مقدّسی (کتاب آفریشن و تاریخ ، چاپ و ترجمه هوار، ج 3، متن عربی ص 132، ترجمه ص 148) و بیرونی (آثار الباقیه ، به کوشش زاخو، ص 222) درفش از پوست بزغاله یا از چرم شیر بود. فردوسی روایت میکند (وُلّرس ، ج 1، ص 48، بیت 263 به بعد) که فریدون دستور داد پیشبند را با پارچهای زربفت یونانی رودوزی کنند، با سنگهای گرانبها در زمینه طلایی بیارایند، کرهای مانند ماه بالای آن نصب کنند و منگولههای قرمز، زرد و بنفش از آن بیاویزند. پس از او نیز پادشاهان دیگر سنگهای گرانبهای تازهای به آن افزودند و درفش را با ابریشمِ عالی زربفتِ رنگین آراستند.
درفش کاویان و تاج را که از جمله نشانهای پادشاهی بود (وُلّرس ، ج 2، ص 762، بیت 1415 و مول ، ج 7، ص 388، بیت 395 به بعد)، در زمان جنگ در کنار تخت شاهی میگذاشتند (وُلّرس ، ج 1 ص 479، بیت 750). پنج موبد که از سوی پادشاه برای این کار گمارده شده بودند، درفش را به هنگام جنگ پیشاپیش سپاه حمل میکردند (وُلّرس ، ج 2، ص 558، بیت 655) و در میدان جنگ آن را زیبندهترین جنگجو حمل میکرد (وُلّرس ، ج 2، ص 762، بیت 1415 به بعد).
ابن خلدون (کارترمر، ج 3، و شرح و گزیده ، 18، ص 135؛ ترجمه سلان ، 21، ص 185) روایتی دارد از یک صورت طلسمی با اعداد و علائم نجومی که بر درفش دوخته شده بود.
با این توصیفات ، چنین پیداست که درفش کاوه در اواخر دوره ساسانی پرچمی چرمین ، به عرضِ هشت اَرش و طولِ دوازده اَرش بود که پوشیده از زری دوزی ، نشانده به سنگهای گرانبها و احتمالا اشکالی داشته که دارای مفاهیم ستارهشناسی بوده است .[251]
با کمال بیرگی ، چندین رگ گردن نگر!
با کمال بیرگی ، چندین رگ گردن نگر!
با دو صد عالم سبک مغزی ، بیا لنگر ببین!!
از رگ گردن جهان شد بیشه ، یا رب کی شود
همچو شمشیر از غلاف آید برون سالار دین؟!
«حجّت حق»، نور مطلق ، «صاحب الأمر» آنکه او
بحر زخّار امامت راست موج واپسین
هستی نُه آسمان ، از بهر ذات پاک اوست
چون وجود حلقه انگشتر از بهر نگین[252]
مهر تابان از فلک پیش فروغ روی او
بر زمین افتاده هر شب ، همچو چشم شرمگین[253]
نور پاکش گر فشردی بر بساط روز پای
شب فسردی همچو خون مرده در زیر زمین
هستی او، در جهان ، چون آب در گلها نهان[254]
فیض او، در شش جهت پنهان ، چو در موم انگبین
روز آن روز است ، کآن خورشید تابان سر زند
دولت آن دولت ، که او باشد شه تخت زمین
غایبانه عرض حال خویشتن تا کی کنم ؟
روبرو خواهم که گویم حال دل[255] را بعد از این
دامن عهد ظهورت کو؟ که تا آید برون
نالهها از استخوانم ، همچو دست از آستین
چون تو یکتا گوهری گم کرده ، میگردد از آن
آسمان غربال در کف روز و شب گرد زمین
کی شود یا رب که آری پای دولت در رکاب
چتر شاهی بر سر از بال و پر روح الأمین
یکهتاز ظلم ، میدان جهان را بسته است
هست خالی جایت ای لشکر شکن در صدر زین
تا نیاید دامن عهدت بکف ایام را
کی تواند پاک شد از گرد بدعت روی دین
گل فتاد از سکه بیگانگان در چشم زر
خار رفت از نقش نام غیر در چشم نگین
تا گذاری پای دولت در رکاب از بهر فال[256]
خنگ گردون هر مه نو میرود در زیر زین
خون بپای تخت شاهان ریخت از یاقوت لعل[257]
ایستاد از بس براهت ای شه دنیا و دین
پیچد از فکر سلیمانیت ، انگشتر بخود
گردد آب از حسرت نام تو، در چشم نگین
همچو شخص چشم بر راهی که بر تلها دود
رفته عیسی در رهت بر آسمان چارمین
دست در ایام ما، هر چند دست بدعتست
شرع هم دارد ز تو دستی ، ولی در آستین
پشت محراب از فراقت مانده بر دیوار غم
چوب منبر بیتو چون حنّانه دارد صد حنین
چون صف مژگان چشم کور میآید بچشم
بیتو صفهای نماز ای پیشوای شرع و دین[258]
حلفههای درس بیتابنده[259] درّ ذات تو
حلقه انگشتری باشد که باشد بینگین
بیتو حرف وعظ ، در دلهای غفلتپیشگان
گشته همچون آتش افسرده خاکستر نشین
از برای سجده شکر ظهور دولتت
غنچه صد برگ دارد صد جبین در آستین
مژدهات را گر نسیم آرد بگلشن از شتاب[260]
لاله در ره داغ خود گم کرده خیزد از زمین
ابرها از دوریت ، افلاک را چشم پر آب
برقها از دیریت ، ایام راچین جبین
دشتها، در بارگاه عزّتت ، روها بخاک
کوهها، بر درگه قدر تو، سرها بر زمین
غنچه را از بهر عهدت خندهها در دل گره
شمع را از انتظارت گریهها در آستین
دور نبود بهر استقبالت ار افتند پیش
رهنوردان شهور، از کاروانهای سنین
گشته بر راه ظهورت ، حلقه چشمی فلک
مانده چون دست دعا بر آسمان سطح زمین
از برای چستجویت ، شوقها را صد ثنا
در فراق روزگارت صبرها را آفرین
خود نهان و، پر زفیضت عالمی چون بوی مشک
ای فدای خاک پایت ، صد هزاران مشکچین
همچو نور دیدهها از پرده بیرون نِه قدم
ای تو نور دیدههای اوّلین و آخرین
بحر از هر موج دارد مصرعی در شأن تو قطره ما چون کند با مدحت ای شاه گزین برنیامد از سخن کاری که[261] من
میخواستم دست شوق ما و دامان خموشی بعد از این همچنان کز جیب شب خورشید تابان سر زند همچنان کز خواب نگشایند چشم اهل زمین[262] سر زند یا رب ز شرق غیب مهر ذات
تو تا شود بیدار بخت شیعیانِ دل حزین[263]
( )
طول رگهای بدن انسان ، 5/1 برابر فاصله
طول رگهای بدن انسان ، 5/1 برابر فاصله کره زمین تا ماه است .
اگر گلبولهای قرمز و سفید بدن را در کنار هم قرار دهیم ، طول آن فقط کمی کمتر از طول مدار زمین در خط استوا خواهد شد.
قلب که تقریبآ به اندازه مشت گره کرده است ، هر روز بطور متوسّط 110000 باز میزند و مانند تلمبهای حدود 10520 لیتر خون را در بدن به جریان میاندازد.
تعداد گلبولهای قرمز و سفید خون ، بالغ بر 25 تریلیون (25000000000000000) است .
در مغز حدود 14 میلیارد (14000000000) «نورون» یک سلّول عصبی وجود دارد. طول مجموع این اعصاب ، بالغ بر 48000 کیلومتر یعنی 12 برابر طول خط استوا و یک برابر و ربع طول مسافت زمین تا کره ماه است .[264]
( )
نوترون در 50 سال پیش به وسیله دانشمند انگلیس
نوترون در 50 سال پیش به وسیله دانشمند انگلیس و برنده جایزه نوبل «جیمز چادویک» کشف شد.
تحقیقاتی که یک سازمان انگلیسی انجام داه است ، حکایت از این دارد که جمع زبانهای دنیا بین 2500 تا 3000 زبان است . امّا پروفسور «ادلونک» زبانشناس معروف آلمانی معتقد است که این رقم بیشتر است و تعداد زبانهای دنیا به 3064 میرسد.[265]
( )
در هر پنج روز، یک میلیون نفر به جمعیت
در هر پنج روز، یک میلیون نفر به جمعیت جهان افزوده میشود.[266]
( )
کروکودیلهای آفریقا در هر سال 20000 آدم میخورند
کروکودیلهای آفریقا (یک نوع از حیوانات است) در هر سال 20000 آدم میخورند. علاوه بر پوست کروکودیل اخیرآ گوشت کروکودیل نیز علاقهمندانی پیدا کرده است .[267]
( )
در ایران بیش از 495 گونه پرنده وجود دارد
در ایران بیش از 495 گونه پرنده وجود دارد و حدود 140 گونه پستاندار و 1000 گونه ماهی یافت میشود که در میان کشورهای آسیائی و خاورمیانه منحصر به فرد است .[268]
( )
به تازگی هشت دندان سالم درآورده
پکن ، خبرگزاری فرانسه : روزنامه «شانکس ریبائو» چاپ «شانکس» در شماره اخیر خود نوشت : یک زن 118 ساله چینی که در آستانه مرگ قرار داشت ، ناگهان جوانی را از سر گرفته است .
این روزنامه توضیح داده است که خانم «یوجنایان» که در منطقه «شانگشا» یکی از شهرهای مرکزی چین زندگی میکند، به تازگی هشت دندان سالم درآورده و قسمتی از گیسوان سفیدش کاملا مشکی شده و چین و چروکهای صورتش برطرف شده و لطافت و شادابی دوران جوانی را بازیافته است .
روزنامه «شانکس ریبائو» اضافه کرده است که «یوجنایان» مانند زنان جوان رفتار طبیعی بدنش عمل میکند و صورتش پر از جوشهای جوانی شده است .[269]
( )
دو برادر بنام علاء بن زیاد حارثی و عاصم بن زیاد در بصره
دو برادر به نام علاء بن زیاد حارثی و عاصم بن زیاد در بصره زندگی میکردند. هر دو به حضرت علی بن ابیطالب 7 علاقه و ارادت داشتند. علاء بیش از اندازه به امور مادّی و دنیوی خود متوجّه بود، و برعکس ، عاصم به دنیا پشت پا زده و قسمت اعظم وقت خود را در عبادت و امور معنوی صرف میکرد، و در واقع هر دو از حدود صحیح و عادلانه تجاوز کرده بودند. علاء مریض شد.
علی 7 به عیادت او آمد. زندگی وسیع و پر طول و عرضش توجّه حضرت را جلب کرد. واضح بود که علاء در زندگی مادّی دچار زیادهروی شده است . حضرت فرمود:
علاء؛ چه میکنی ؟ به این زندگی دامنهدار چه احتیاجی داری ، تو به آخرت و وسایل سعادت معنوی خود محتاجتری . قدری در آن کوشش کن .
سپس فرمود:
چرا؛ اگر زندگی خود را به منظور سعادت معنوی توسعه دادهای ؛ اگر نظرت از این زندگی وسیع ، پذیرایی مهمان است ؛ اگر هدفت از این بسط و توسعه ، صله رحم و ادای حقوق مردم است ، حرفی نیست . تو با همین عملت در راه سعادت معنوی کوشیدهای و به آخرت نایل شدهای .
حضرت با این بیان ملایم و لطیف ، تذکر لازم را داد و در عین حال برای عمل او، راه احتمال صحیحی را بازگذارد و ضمنآ فهماند دنیایی که برای خدمت به مردم ، برای صله رحم و احترام مهمان باشد، آن عین آخرت و معنویت است .
علاء بدون اینکه در سخن حضرت درباره خودش عرض کند به حضرت گفت : «یا أمیرالمؤمنین ؛ أشکو إلیک أخی عاصم بن زیاد. قال : و ما له ؟ قال : لبس العَباء و تخلّی من الدّنیا. قال : علی به ؛ «یا امیرالمؤمنین ؛ من از برادرم شکایت دارم . فرمود: چه کرده ؟ عرض کرد: عبایی پوشیده و زندگی دنیای خود را رها کرده است . یعنی اگر من در دنیای خود، تندروی کردهام و مورد انتقاد شما قرار گرفتهام ، برادرم برعکس من ، در امور معنوی دچار تندروی شده و زندگی دنیای خود را ترک گفته است . حضرت دستور داد احضارش کنند. وقتی شرفیاب شد به او فرمود:
ای دشمنک جان خود؛ دچار افکار انحرافآمیز شیطانی شدهای ، چرا به زن و بچّه خویش ترحّم نمیکنی ؟ تو گمان میکنی خداوندی که نعمتهای خود را بر تو حلال کرده ، میل ندارد از آن استفاده کنی و بهرهمند گردی ؟ تو کوتهفکر و کوچکتر از چنین گمان هستی !
یعنی برو و زندگی عادّی خود را شروع کن ، به زن و فرزند خویش برس ، کسب و کارت را دنبال کن و از لذائذ و نعمتهای الهی بهرهمند شو.
گفته علی 7 سخنی پیغمبر و امر الهی است . دستور آن حضرت قطعی و لازم الأجر است . هر دو باید در روش خود تجدید نظر کنند و از افراط و تفریط پرهیز نمایند تا به سعادت و خوشبختی واقعی نایل شوند، ولی یک مطلب گویی برای عاصم عقده لاینحلی بود و آن اینکه اگر برنامه دین ، لذّت بردن از غذا و لباس است ، چرا خود آن حضرت با لباس خشن و نانی سخت و زِبر زندگی میکند؟ نتوانست خود را نگاهدارد، عرض کرد: «یا أمیرالمؤمنین ؛ هذا أنت فی خشونة ملبسک وجشوبة مأکلک»؛ «با آنچه فرمودهای چرا نان و لباست خشن است ؟ فرمود:
ویحک ؛ إنّی لست کانت ، إنّ الله فرض علی أئمّة الحقّ أن یقدّروا أنفسهم بضعفة النّاس کی لایتّبیغ بالفقیر فقره .
من مثل تو نیستم . (زمامداران الهی ، وظایف مخصوص خود دارند.) خداوند بر امامان و پیشوایان به حق ، واجب کرده است که زندگی خود را با زندگی ضعفا و فقرای مردم اندازهگیری کنند و در لباس و غذا با آنها همقدر
باشند تا فقر و تهیدستی باعث ناراحتی و رنج خاطرشان نشود و مایه سرکشی و طغیان آنان نگردد.[270]
( )
علّت اینکه در فتنه مغول اهل کوفه و حلّه و کربلا و نجف قتل عام نشدند
علّامه حلّی رضوان الله علیه از پدرش نقل میکند: علّت اینکه در فتنه مغول اهل کوفه و حلّه و کربلا و نجف قتل عام نشدند و از هجوم سربازان هلاکو مصون ماندند این بود که وقتی هلاکو به خارج بغداد رسید و هنوز شهر را فتح نکرده بود بیشتر اهل حلّه از ترس خانههای خود را ترک گفتند و به بطایح گریختند و جمع قلیلی در شهر باقی ماندند از آن جلمه پدرم و سید بن طاووس و فقیه بن ابی العزّ بودند.
این سه نفر تصمیم گرفتند به هلاکو نامه بنویسند و صریحآ اطاعت خود را نسبت به وی اعلام دارند. نامه نوشتند و به وسیله یک فرد غیر عرب فرستادند.
هلاکو پس از دریافت نامه ، فرمان به نام آقایان صادر کرد و به وسیله دو نفر «نکله» و دیگری «علاء الدین» فرستاد و به آن دو سفارش کرد به آقایانی که نامه نوشتهاند بگویید اگر نامه را از صمیم قلب نوشتهاید و دلهای شما با نوشته شما مطابق است نزد ما بیایید.
پدر علّامه حلّی و هلاکو :
فرستادگان هلاکو به حلّه آمدند و پیام هلاکو را به سه نفر آقایان ابلاغ کردند. آقایان از ملاقات هلاکو ناراحت و بیمناک بودند؛ زیرا نمیدانستند پایان کار چه خواهد شد؟ پدرم به آن دو نفر گفت : اگر من به تنهایی نزد هلاکو بیایم کافی است ؟ گفتند: آری .
به معیت آن دو نفر حرکت کرد. در آن موقع هنوز بغداد فتح نشده بود و خلیفه عبّاسی را نکشته بودند. وقتی پدرم به حضور هلاکو بار یافت به او گفت : چطور به مکاتبه با من اقدام کردید؟ و چگونه به ملاقات من آمدی ، پیش از آنکه بدانی کار من و خلیفه به کجا میکشد؟ از کجا اطمینان پیدا کردید که کار من و خلفه به صلح میانجامد و من او را ترک نمیگویم ؟
پدرم در جواب گفت : اقدام ما به نوشتن نامه و آمدن من به حضور شما بر اساس روایتی است که از حضرت امیرالمؤمنین 7 علی بن ابی طالب 7 به ما رسیده است .
خطبه زوراء :
علی 7 در خطبه زوراء فرموده است :
چه میدانی ؟ زوراء چیست ؟ سرزمین وسیعی است که در آن بناهای محکم پایهگذاری میشود، مردم بسیاری در آن مسکن میگزینند. رؤسا و ثروتاندوزان در آن اقامت میکنند. بنیعبّاس آنجا را مقرّ خود و جایگاه ثروتهای خویش قرار میدهند.
زوراء برای بنیعبّاس ، خانه بازی و لهو است ، آنجا مرکز ستم ستمکاران و کانون ترسهای دهشتزاست . جای پیشوایان گناهکار و اُمرای فاسق و فرمانروایان خائن است و جمعی از فرزندان فارس و روم آنان را خدمت میکنند.
در چنین محیط تیره و گناهآلود و در آن شرایط ننگین و شرمآور، اندوه عمومی و گریههای طولانی و شرور و بدبختی دامنگیر مردم زوراء میشود و گرفتار هجوم اجانب نیرومند میگردند.
اینان ملّتی هستند که حدقه چشمشان کوچک است ، صورتهای آنان مانند سپر طوق شده و لباسشان زره آهنین است ، سیمای جوانی دارند و پیشاپیش آنها فرمانروایی است که از سرزمین اصلی خود آمده است .
او صدایی بلند و سطوتی نیرومند و همّتی عالی دارد، به هیچ بلندی نمیگذرد مگر آنکه فتح مینماید و هیچ عَلَمی در مقابلش برافراشته نمیشود مگر آنکه سرنگونش میسازد. بلا و عذاب بزرگ برای کسی است که به مخالفتش برخیزد. او همچنان صاحب قدرت و نیرو است تا پیروزی نهایی نصیبش گردد.
پدر علّامه حلّی ، پس از قرائت خطبه به هلاکو گفت : علی 7 اوصافی را در خطبه ذکر کرده است و ما تمام آن اوصاف را در شما مییابیم و به پیروزی شما امیدواریم . به همین جهت نامه نوشتیم ، و من به حضور شما آمدهام . هلاکو، اندیشه و فکر آقایان را به پاکی و حسن قبول ، تلقّی کرد و فرمانی به نام پدرعلّامه نوشت و در آن فرمان ، مردم حلّه را مورد عنایت مخصوص قرار داد.
فتح بغداد :
طولی نکشید که هلاکو، بغداد را فتح کرد و مستعصم ـ آخرین خلیفه عبّاسی ـ را به قتل رسانید؛ به طوری که دائرة المعارف بستانی نقل نموده است : متجاوز از 2000000 نفر در این حادثه خونین کشته شدند. اموال فراوانی به غارت رفت و خانههای زیادی طعمه حریق شد و سرانجام آشکار گردید که آقایان علمای حلّه ، خطبه علی 7 را به خوبی فهمیده و به درستی آن را با هلاکو و لشکریانش تطبیق داده بودند.
تشخیص صحیح و اقدام به موقع آن آقایان ، جان مردم حلّه و کوفه و نجف و کربلا را از خطر مرگ قطعی نجات داد و از کشتار دستهجمعی آنان جلوگیری نمود.
شهر بغداد را منصور دوانیقی که یکی از خلفای عبّاسی است بنا کرد؛ او در سال 145 هجری ، ساختمان شهر را آغاز نمود و هزاران مهندس و معمار و بنّا و کارگر فنّی در آن به کار گمارده شده بودند و در سال 149 هجری ساختمان آن شهر پایان پذیرفت .
هجوم هلاکو و لشکریانش به شهر بغداد و سقوط شهر به دست آنان به سال 656 هجری اتّفاق افتاد. و در واقع بین بنای شهر بغداد به فرمان منصور دوانیقی و فتح بغداد به دست هلاکو و لشکریانش متجاوز از پنج قرن فاصله بوده است .[271]
( )
لشکر روم به شهرهای مرزی اسلام حمله کردند
لشکر روم به شهرهای مرزی اسلام حمله کردند و به مال و جان مسلمین آسیب رساندند؛ یکی از مسلمین که از نزدیک ، ناظر حملات و ضربات دشمن بود با سرعت خود را به مرکز مملکت رساند و به دربار معتصم آمد و اجازه شرفیابی گرفت و با ناراحتی گفت : من در قلعه عموریه بودم و دیدم یکی از سربازان روم زن مسلمانی را به اسیری گرفت و به صورتش سیلی زد، زن مسلمان به صدای بلند فریاد زد : وامعتصما! و خلیفه وقت را به یاری طلبید، سرباز رومی با تمسخر به وی گفت : بلی ، اکنون معتصم بر اسب ابلق سوار میشود و به یاری تو میآید، و دوباره او را سیلی زد.
معتصم از شنیدن این خبر، سخت ناراحت شد و به مرد گفت : عموریه در کدام جهت واقع شده است ؟ مرد به طرف عموریه اشاره کرد و جهت را نشان داد. معتصم صورت خود را به آن طرف گردانید و به صدای بلند گفت : لبیک ؛ ای زن ستمدیده مظلوم ، به خدا قسم ؛ معتصم دعوت تو را اجابت میکند و به یاریات میشتابد.
فورآ به ارتش دستور آمادگی برای مسافرت داد. لشکری عظیم و کمنظیر مهیای حرکت شد، سلاح و مرکب ، خواربار و لوازم فنّی و کلیه ساز و برگ نظامی به طور کامل برای سپاه آماده شد و در روز مقرّر معتصم به معیت سربازان و افسران به طرف قلعه عموریه حرکت کردند، و پس از مدّتی راهپیمایی به قلعه رسیدند. قلعه عموریه بسیار محکم بود، سپاه عظیم معتصم برای فتح قلعه مدّتی کوشش کردند و نتیجهای به دست نیاوردند و مشاوره افسران نیز به نتیجه نرسید، سربازان رفته رفته روحیه خود را از دست میدادند و آثار یأس و شکست در قیافه آنان خوانده میشد.
در این میان منجّمین که همراه معتصم آمده بودند پس از محاسبه نجومی به این نتیجه رسیدند که قلعه عموریه موقعی فتح میشود که انجیرها و انگورها برسند و باید چند ماه سربازان معطّل بمانند تا فصل تابستان بیاید.
معتصم از این پیشآمد بسیار ناراحت و نگران بود؛ زیرا شکست وی در این جبهه به قیمت از دست رفتن شخصیت و قدرت او تمام خواهد شد.
در یکی از شبها معتصم در کمال پریشان فکری با لباس مبدّل از خیمه سلطنتی خارج شد تا خود شخصآ بین سربازان برود و از نزدیک سخن آنها را بشنود و از روحیه و طرز فکر آنان آگاه گردد و برای مراقبت ، چند مأمور با لباس عادّی دورادور پشت سرش حرکت میکردند.
ضمن گردش ، عبورش به قسمت فنّی سپاه افتاد. آهنگری را دید که در آن وقت شب ، مشغول کار است و نعل اسب میسازد. شاگرد جوانی دارد که سرش طاس و صورتش بدمنظر است ، با کمال تعجّب دید هر دفعه که شاگرد آهنگر چکش خود را روی آهن سرخ میکوبد با خود میگوید: این چکش به کلّه معتصم ، چندین بار این جمله را تکرار کرد، استاد آهنگر که از شنیدن این سخن ناراحت شده بود به شاگردش گفت : پسر؛ تو برای چه این حرف را میزنی ؟
شاگرد گفت : معتصم مرد بیتدبیری است ، این همه نیرو و قدرت در اختیار دارد، نمیتواند قلعه عموریه را فتح کند، اگر فرماندهی لشکر را به من بسپارد، فردا قبل از غروب در قلعه خواهم بود.
معتصم از شنیدن سخنان شاگرد آهنگر در عجب آمد، به خیمه خود بازگشت و چند مأمور بر وی گمارد که تمام شب را مراقبش باشند و صبح او را به خیمه معتصم بیاورند. صبح شد و به حضور خلیفهاش آوردند.
معتصم پرسید: این چه سخنانی است که از تو به ما رسیده است ؟
شاگرد آهنگر گفت : تمام آنچه را که خبر دادهاند صحیح است ، ولی خارج از محیط خیمه سلطنتی ، اکنون که در محضر خلیفه شرفیابم مژده میدهم که به فضل خداوند قلعه عموریه به دست مسلمین فتح خواهد شد.
معتصم فرماندهی لشکر را به او سپرد و خلعتش داد و گفت : جنگ را آغاز کنید. شاگر آهنگر آماده کار شد، ابتداءآ تمام تیراندازان سپاه را احضار کرد و جمعی را که در فنّ تیراندازی و هدفگیری قویتر بودند از بین آنان انتخاب نمود و همه آنها را در پشت دیوار یک طرف قلعه جمع کرد.
دیوار این قسمت قلعه وضع مخصوصی داشت ، در وسط دیوار از الوار درختهای ساج به طول تمام دیوار قلعه و به عرض سه وجب چوبکشی کرده بودند؛ آن چوبها به صورت نوار سیاهی در سراسر دیوار نمایان بود، خاصیت چوب ساج این است که در مقابل آتش زود مشتعل میشود.
شاگرد آهنگر دستور داد تمام کورههای آهنگری را در سراسر این قسمت از دیوار قلعه مستقرّ نمایند و نیش تیرها را در آتش سرخ کنند. به تیراندازان گفت : باید این خطّ چوب سرتاسری را نشانه تیرهای گداخته خود قرار دهند و هر کس در این کار سستی کند و در نتیجه تیرش به خطا برود مجازاتش مرگ است .
تیراندازان طبق دستور فرمانده نشانه رفتند و تیرهای گداخته پی در پی بر چوبها نشست . طولی نکشید که الوارهای ساج مشتعل شد و دیوارهایی که بر آن چوبها ساخته شده بود فرو ریخت ، راه برای ورود سربازان مسلمین به داخل قلعه باز شد، تکبیرگویان وارد قلعه شدند و فتح و پیروزی به دست آوردند.
معتصم از خوشحالی در پوست نمیگنجید، بر اسب ابلقی سوار شد، آن کسی را که خبر سیلی خوردن زن مسلمان را به وی داده بود با خود به داخل قلعه آورد و گفت : آن نقطهای که زن ستمدیده به صدای بلند فریاد زد وامعتصما، کجاست ؟
معتصم سواره در همان نقطه توقّف کرد و زن سیلیخورده را به حضور طلبید، به او گفت : ای بانوی مسلمان ؛ آیا معتصم ندای تو را لبّیک گفت ؟ آیا دعوت تو را اجابت کرد؟
سربازی که زن مسلمان را زده بود احضار نمود، او را نکشت ، ولی به غلامی زن درآورد، مردی که زن مسلمان را به کنیزی گرفته بود با تمام ثروتش به آن بانوی مسلمان تملیک کرد.[272]
( )
مناظره با پنج گروه یهود، نصارا، دهری ، ثنوی و مشرکین عرب
حضرت امیرالمؤمنین علی 7 فرمود:
روزی پنج گروه از پیروان پنج آیین یهود، نصارا، دهری ، ثنوی و مشرکین عرب ، حضور پیشوای اسلام شرفیاب شدند. آنان به منظور بحث و مناظره آمده بودند و در آغاز، مطلب مورد نظر خود را به اختصار بیان کردند، پس از آن پیغمبر اکرم 6 با یک یک آنان وارد بحث شد.
اوّل با گروه یهود، و بعدآ با نصارا مبسوطآ گفت و گو کرد.
سپس رسول اکرم 6 به دهریین توجّه کرد و فرمود: چه چیز شما را واداشته که عالَم را ازلی و ابدی بدانید؟
جواب دادند: ما جز از مشاهدات خود سخن نمیگوییم ، از این جهت که برای موجودات جهان حدوثی نمییابیم ، حکم میکنیم که همیشه بودهاند و چون برای آنها پایانی نمییابیم میگوییم همیشه خواهند بود.
در آن روزگار، بشر مانند امروز از علوم طبیعی آگاهی نداشت و نمیتوانست درباره حدوث یا قِدَم عالَم بر مبنای فیزیک و ریاضی بحث کند و از اندازهگیریهای علمی سخن بگوید. به همین جهت دهریون روی تئوری و تخیل ، مطالبی را با رسول اکرم 6 در میان گذاردند و آن حضرت بر اساس گفتههای خودشان سئوالاتی را طرح نمود و از جوابهایی که میدادند بر بطلان عقیده آنها استدلال میکرد و در پایانِ سخن فرمود:
اینکه مشاهده میکنید موجودات این عالم بعضی به بعضی دیگر نیازمندند برای این است که قوام و نظام پارهای از اشیای وابسته به چیزهای دیگر است و بدون آنها پایدار نمیمانند. همان طور که قسمتی از اجزاء ساختمان به قسمت دیگر احتیاج دارد و اگر آن احتیاج برآورده نشود، ساختمان محکم و منظّم نخواهد ماند.
پس اگر این جهان که موجوداتش برای استحکام و تمامیت خود به دیگری محتاجاند قدیم باشد به من بگویید: در صورتی که جهان حادث بود چه اوصافی میداشت ؟ و با چه شرایط و خصوصیاتی به وجود میآمد؟
در مقابل سئوال آن حضرت ، بهتزده و حیران شدند! چه متوجّه گردیدند که جهان حادث را با هر صفتی که توصیف نمایند در همین عالَم که آنان قدیمش میپندارند وجود دارد. ناچار سکوت کردند و به عجز خویش پی بردند و گفتند: ما در عقیده خود تجدیدنظر خواهیم کرد.[273]
( )
ذوالقرنین ، پس از مسافرتهای طولانی و پیمودن راهها
ذوالقرنین ، پس از مسافرتهای طولانی و پیمودن راهها و دیدن شهرها و مواجهه با اقوام مختلف ، وارد محیطی شد که در نگاههای اوّل چیزهای غیر عادّی در آنجا مشاهد کرد؛ مثلا دید قبور مردگان در جلو منزلهاست ، خانههای مسکونی در و دربند ندارد، قدری بیشتر توقّف نمود و بررسی کرد، متوجّه شد که آن مردم ، مؤمن به خدا و پیرو یکی از انبیای بزرگ الهی هستند. جالب آنکه فهمید آنان با روشهای خاصّ و مزایایی کمنظیر زندگی میکنند. تصمیم گرفت آنچه را که دیده و از آنها مطّلع شده است از آنان پرسش نماید و به عللشان واقف گردد.
ذوالقرنین گفت : ای مردم ؛ مرا از خبر خود آگاه سازید که من زمین را گشتم ، شرق و غربش را، صحرا و دریایش را، جلگه و کوهش را، محیط نور و ظلمتش را دیدم و مانند شما مشاهده ننمودم ؛ به من بگویید: چرا قبور گذشتگانتان جلو خانههای شماست ؟
گفتند: برای آنکه مرگ را فراموش نکنیم و یاد مرگ از دلمان خارج نشود.
پرسید: چرا منزلهای شما در ندارد؟
گفتند: برای اینکه بین ما، دزد یا افراد مورد سوء ظنّ وجود ندارد و همه امین و مورد اعتمادند.
پرسید: چرا کسی بر شما فرمانروا نیست ؟
پاسخ دادند: ما به یکدیگر ستم نمیکنیم تا فرمانروا جلو ظلم ما را بگیرد.
پرسید: چرا بین خود قاضی و حاکم ندارید؟
گفتند: ما با یکدیگر خصومت نمیکنیم تا نیاز به قاضی باشد.
گفت : چرا از نظر مالی تفاوت ندارید و بعضی بر بعضی برتر نیستند؟
پاسخ گفتند: برای آنکه تعاون و عطوفت بین ما هست .
پرسید: چرا باهم نزاع و اختلاف ندارید؟
پاسخ دادند: برای محبّت دلمان و رعایت صلاح مابینمان .
پرسید: چرا شما به یکدیگر دشنام نمیگویید و فکر قتل یکدیگر را در سر نمیپرورانید؟
گفتند: برای اینکه ما با اراده جدّی و عزم قاطع بر غرایزمان غلبه کردهایم و نفس سرکش را با حلم و بردباری مهار نمودهایم .
پرسید: چرا کلمه شما یکی است و راهتان مستقیم است ؟
گفتند: از این جهت است که به هم دروغ نمیگوییم ، با یکدیگر خدعه نمیکنیم ، و بعضی از بعض دیگر غیبت نمینمایند.
پرسید: چرا بین شما فقیر و مسکین نیست ؟
گفتند: از این جهت که ما اموال را به طور متساوی بین خود تقسیم میکنیم .
پرسید: چرا در شما خشنونت و غلظت مشاهده نمیشود؟
گفتند: برای فروتنی و تواضعی است که نسبت به هم داریم .
پرسید: چرا خداوند به شما عمر طولانی داده ؟
گفتند: برای آنکه در عمل ، حق را رعایت میکنیم و بین خود به عدل حکم مینماییم .
ذوالقرنین گفت : ای مردم ؛ به من بگویید که آیا پدرانتان همانند شما عمل میکردند؟
در پاسخ ، کارهای پدران خود را این چنین شرح دادند: به تهیدستان ترحّم داشتند، با فقرا مواسات مینمودند، اگر از کسی ستم میدیدند مشمول عفوش قرار میدادند، و اگر بدی میدیدند عمل ناروای بدیکننده را با احسان تلافی میکردند، به علاوه در پیشگاه الهی برای وی استغفار مینمودند، صله رَحِم داشتند، امانت را به صاحبش برمیگرداندند، گفته افراد را تصدیق مینمودند، و آنان را تکذیب نمیکردند، و خداوند بر اثر این اعمال ، امور آنان را اصلاح نمود.
ذوالقرنین به آن مردم علاقهمند شد، در آن سرزمین سکونت گزید.[274]
( )
عبدالله هبیری ، با نیروی ایمان قدرت جبّاری را درهم شکست
عبدالله هبیری ، یکی از افرادی است که با نیروی ایمان خود، قدرت جبّاری را درهم شکست و عملا اثبات نمود که برای آفریدگار جهان ضدّی قرار نداده است . خداوند بر اثر استقامت و ثبات ایمانی او، دعایش را به اجابت رساند و در کمال عزّت و سربلندی ، وی را به هدفش نایل ساخت .
عبدالله هبیری ، از افاضل دبیران و وجوه کتّاب بود. در عهد مروانیان کارهای مهمّی به عهده داشت . در دولت عبّاسیان مدّتی بیکار مانده و در مضیقه مالی قرار گرفته بود.
برای حلّ مشکل خود، ناچار هر روز بر اسب لاغری که داشت سوار میشد و درِ خانه وزیر مقتدر مأمون به نام احمد ابوخالد میرفت . او مردی تُند و زودرنج بود. هر روز که هبیری به او سلام میکرد، ناراحت و رنجیده خاطر میشد و دیدارش برای وزیر، گران بود.
روزی وزیر بر اثر پیشامدی آزردگی خاصّی داشت . اوّل صبح که از منزل خارج شد، هبیری نزدیک آمد و به وزیر سلام نمود. آن روز از دیدن وی سخت رنجید. یکی از دبیران جوان خود را طلب نمود، به او گفت : برو هبیری را ملاقات کن و بگو: مرد پیر و محنتزدهای هستی ، هر روز به دیدار من میآیی و مرا میرنجانی ، من به تو شغلی نخواهم داد و کاری از تو نمیآید، برو در گوشهای به عبادت مشغول باش . اگر به امید کاری نزد من میآیی ، از من قطع امید کن که به تو کاری نخواهم داد.
دبیر جوان میگوید: پیام وزیر تُند بود و من شرم داشتم از اینکه آن سخنان را به هبیری بگویم . لذا 3000 درهم از خود تهیه نمودم ، به دست غلامی دادم و او را با خود به منزل هبیری بردم . چون مرا دید، احترام کرد. به هبیری گفتم : آقای وزیر سلام رسانده و پیام داده برای من سنگین است که پیرمرد محترمی هر روز درِ منزل من بیاید. فعلا شغلی مهیا نیست . مبلغی را برای شما فرستاده ، خرج کنید، شاید کاری بعدآ تهیه شود.
چهره هبیری گرفت . چون غلام پول را نزدش آورد، از من پرسید: چقدر است ؟ گفتم : 3000 درهم . سخت ناراحت شد. گفت : برادر، من نه گدا هستم و نه از او صدقه میخواهم .
جوان دبیر میگوید: از سخن هبیری ناراحت شدم و گفتم : این پول از من است ، وزیر برای شما پولی نفرستاده ، من شرم داشتم پیام تُند وزیر را آنطور که گفته است به شما بگویم .
هبیری گفت : ما علی الرّسول إلّا البلاغ ؛ پیامآور وظیفهای جز ابلاغ پیام ندارد، هر چه وزیر گفته تمام و کمال بگو و یک حرف آن را بازمگیر.
تمام پیام وزیر را شرح داده . هبیری پس از استماع سخنان وزیر گفت : اینک سخنان مرا بشنو، و تمام و کمال با وزیر بگو، بگو آفریدگار، هیچ کسی را بیوسیله رزق ندهد، این عالَم ، جهانِ اسباب و علل است و اینک کلید رزق عدّهای را خداوند رد کف تو نهاده و ذات تو در قبضه قدرت اوست ، و من برای دست یافتن به رزق خداوند، دری را جز درِ منزل تو نمیشناسم ؛ اگر رزقی مقدّر فرموده ، به وسیله تو به من میرسد و اگر مقدّر نفرموده ، از تو رنجشی ندارم ، چون کلید رزق من در دست توست ، بخواهی یا نخواهی هر روز درِ خانهات خواهم آمد و از تو دست نمیکشم .
جوان منشی میگوید: من از قوّت یقین او به شگفت آمدم . فردا صبح که به خانه وزیر رفتم ، دیدم هبیری آمده و ایستاده است . وزیر که از منزل خارج شد، چشمش به هبیری افتاد، سخت ناراحت گردید. به من گفت : مگر پیام مرا ندادهای ؟ گفتم : دادهام و او جوابی داده که وقتی به درگاه خلافت رسیدیم ، شرح میدهم .
پس از رسیدن به دربار، جواب را به وزیر گفتم به شدّت خشمگین شد و از غضب نمیدانست چه کند. در این بین ، وزیر احضار گردید و او به حضور مأمون رفت . ابتدا امور کشور را که باید شرح دهد به عرض رساند. وزیر آن روز میخواست عبدالله زبیری را به سمت استاندار مصر معرّفی کند.
شروع به صحبت کرد و گفت : اوضاع مصر قدری مختلّ گردیده ، مرد لایقی لازم است به آنجا برود.
خلیفه گفت : به نظرت چه کسی برای این کار شایسته است ؟
خواست بگوید عبدالله زبیری ، گفت : عبدالله هبیری .
خلیفه پرسید: او زنده است و حالش چطور است ؟
وزیر گفت : اشتباه کردم ، مقصودم عبدالله زبیری بود نه عبدالله هبیری .
خلیفه گفت : برای عبدالله زبیری فکری خواهیم کرد، از هبیری بگو، زمانی که من خردسال بودم ، گاه به نزد من میآمد، او فردی است حقشناس و خدمت نگاهدار.
وزیر گفت : او لایق این شغل نیست .
خلیفه گفت : او مردی است بزرگ و در کارهای خطیر، ورزنده .
وزیر گفت : او از دشمنان فرزندان آل عبّاس است .
خلیفه گفت که : آل مروان درباره پدران او لطف کردند و آنان تلافی نمودند، ما نیز به او خدمت میکنیم تا اخلاص او در دولت ما ظاهر شود.
وزیر گفت : او مدّتی است بیکار است و نمیتواند مصر را اداره کند.
گفت : با حمایت خود او را تقویت میکنیم و پیشرفتش میدهیم .
سپس به ویز گفت : به جان و سر من بگو: چرا با او اینقدر مخالفت مینمایی ؟
وزیر پیغام خود و جواب هبیری را به عرض خلیفه رساند.
مأمون گفت : چه خوب گفته و مطلب همان است که او گفته ، ما ولایت مصر را به او دادیم ، داد و 300000 درهم از خزانه به وی انعام نمودیم تا مقدّمات سفر خود را فراهم آورد. به جان و سر من قسم ؛ فرمان ولایت مصر و انعام ما را کسی جز خودت به وی نرساند.
وزیر اطاعت کرد، به منزل هبیری رفت ، از وی بسیار عُذر خواست و جریان امر را گفت .[275]
( )
هرگز نمیتوان قبول کرد که یک نابغه یا دانشمند
هرگز نمیتوان قبول کرد که یک نابغه یا دانشمند حتی بعد از حیات خودش نیز در اعصار آینده همچنان قدرت و نفوذش بر دلها و عقلها باقی ماند. این یک قاعده کلّی است و هیچ متفکر بشری از این قانون کلّی مستثنی نیست . مثلا «افلاطون» در فلسفه ید طولائی داشت امّا اوّلین کسی که بعد از افلاطون انگشت انتقاد بر آثارش گذاشت ، مرید خاصّ و شاگرد ممتازش «ارسطو» بود.
بعد از افلاطون ، ارسطو با عنوان کردن اینکه «افلاطون را دوست دارم ؛ امّا حقیقت را بیشتر دوست دارم» آثار افلاطون را به باد انتقاد گرفت و مثل و کلیات افلاطونی که اساس فلسفه افلاطون را تشکیل میداد در سیستم فلسفی که ارسطو تنظیم کرد اخراج شد و به جای آن جزئیات ارسطوئی سرکار آمد.
همین طور اوّلین کسی که «مدینه فاضله» افلاطون را به باد انتقاد گرفته و نارسائیها و نواقص آن را نشان داد، ارسطو بود.
البتّه این موضوع مختصّ ارسطو و افلاطون نیست بلکه تمام برگزیدگان عالم علم و اندیشه و فلسفه همین وضع را دارند: «کپرنیک» که انقلابی در اساس هیئت قدیم به وجود آورده و هیئت جدید را پیریزی کرد، پدر هیئت جدید محسوب میشود، امّا بعد از او، نقائص و اشتباهاتش نشان داده شده و نظراتش به وسیله آیندگان تکمیل گردید.
همینطور «کانت» آمد و تحوّل عظیمی در فلسفه به وجود آورد امّا بعد از درگذشتش فلسفهاش رفتهرفته رو به ضعف و سستی نهاده و حتّی قسمتی از آن دستخوش انهدام و اضمحلال گردید.
«دکارت» آمد و فصل جدیدی در فلسفه اروپائی گشود و راسیونالیسم که پایهگذارش «دکارت» است در حقیقت انقلابی در فلسفه قرون وسطائی به وجود آورد، امّا بعد از «دکارت»، «کانت» و «ژان لاک» و «دیویدهیوم» و امثال آنها نارسائیها و محدودیتهای فلسفه دکارت را نشان دادند و بدین ترتیب فلسفه دکارت ارزش و اهمیت قبلی خود را در اذهان و افکار از دست داد.
یا جالینوس در طب ، بطلمیوس در هیئت و نجوم در زمان خود و در رشته تخصّصی مربوطهشان بلامنازع بودند امّا بعد از اینکه از حیات مادّی رخت به جهان باقی بربستند به تدریج نفوذی را که در افکار داشتند از دست دادند.[276]
( )
بشر به حکم بشر بودنش افکارش محدود در چهارچوبه زمان
بشر به حکم بشر بودنش همواره افکار و نظراتش محدود در چهارچوبه زمان و مکان است . مثلا به حکم محدودیت آلت بینائی نم یتوانیم پشت دیوار را ببینیم و این محدودیت در مکان است .
و امّا محدودیت در زمان ، این است که حالا که در قرن بیستم زندگی میکنیم نمیتوانیم از قرن بیست و یکم خبر دهیم سهل است که از فردا هم کسی نمیتواند خبر دهد. یعنی در حالت کلّی بشر از دیدن آینده عاجز است .
البتّه ممکن است عدّهای به کمک استعدادهای چندی قادر باشند پیشگوییهایی از وقایع و حوادث آینده بکنند امّا این پیشگوئی نه از قشر ظاهری حوادث تجاوز میکند و نه حالت کلّی دارد بلکه محدود به حوادث کاملا معدودی بوده و نه شخص پیشگو قادر است از اعماق حقایق عالم وجود پرده برداشته و یا کوچکترین دخل و تصرّفی در حوادث آینده کند.
پس به طور کلّی بشر، از عوام گرفته تا خواصّ ، قادر نیست آینده را مثل حال ببیند و لذا به عنوان یک فرمول کلّی «محدودیت در زمان و مکان» از مختصّات ویژه افکار بشری است که شاهد زنده این مدّعا، تکامل تدریجی علوم کلاسیک میباشد.
بدین معنی که افکار و نظرات دانشمندان و حتّی نوابغ همواره پا به پای پیشرفت زمان رو به ترقّی و تکامل میرود نه اینکه از اوّل کامل ارائه شده باشد بلکه همیشه افکار بشری به حکم محدودیت در حصار زمان ، نسبت به زمان مابعد با نقص نسبی همراه است .
امروز نظریهای داده میشود و فردا نظریهای کاملتر از آن . پس نظریه امروزی نسبت به نظریهای که یک قرن بعد داده میشود ناقص ایت (مگر اینکه موضوع نظریه پس از تحوّلات ممتدّی به مرحله غایت کمال ممکنه خود برسد) پس تمام افکار بشری همیشه با این نقص نسبی توأم است و هیچ راه گریزی از آن نیست .[277]
( )
ارسطو در بحث زیستشناسی میگوید
مثلا ارسطو وقتی وارد بحث در زیستشناسی شده ، میگوید تعداد دندانهای زن از تعداد دندانهای مرد کمتر است ! در صورتی که امروزه حتّی یک بچّه هم از این موضوع خندهاش میگیرد. و یا میگوید: انسان در پهلوی خودش فقط هشت دنده دارد! اینها گو اینکه امروزه از مسلّمات علمی است ولی در زمان ارسطو چنین نبوده و ارسطو وقتی با آن بینش وسیع خود وارد بحث در این موضوعات گردیده ، بنا به محدودیتش ، چون نمیتوانسته قرنها جلوتر از زمان خود حرکت کند، در نتیجه نقص و اشتباه همیشه با او همراه بوده است .
ویل دورانت در مورد کتابها و تحقیقات ارسطو (در جلد اوّل تاریخ فلسفه) مینویسد: به علّت فقدان دوربین نجومی ، علم نجوم ارسطو خیالبافی کودکانه ، و به جهت در دست نداشتن میکروسکوپ ، زیستشناسی او مجموعهای از ضلالت بیانتهاست .
پس به طور کلّی انسان به حکم انسان بودنش الزامآ این خصوصیت را داراست که افکارش همیشه در چهارچوب زمان و مکان سیر کرده و حتّی نوابغ که نسبت به دیگران در سطح بالاتری قرار میگیرند، اکثر افکار و نظراتشان نسبت به زمانهای مابعد ناقصتر است .[278]
( )
قرآن زمین را به «ذلول» (شتر رامی که
قرآن زمین را در کمال صراحت به «ذلول» (شتر رامی که آهسته و هموار حرکت میکند و سوار خود را نمیآزارد) تشبیه کرده و میگوید :
(هو الّذی جعل لکم الأرض ذلولا)[279] .
زمین را برای شما ذلول قرار داد.
سپس در جای دیگر تشبیه را به نوع دیگر بیان کرده و میگوید :
(وتری الجبال تحسبها جامدة وهی تمرّ مرّ السحاب)[280] .
کوهها را مینگری و چنان فکر میکنی که ثابتاند در حالی که آنها حرکت میکنند و حرکتشان مثل حرکت ابرهاست .
یعنی همچنانکه ابرها در حرکتند، کوهها نیز با این عظمتشان در حال حرکتند.
باز تشبیه را به صورتی دیگر و بدیعتر بیان میکند :
(الّذی جعل لکم الأرض مهدآ)[281] .
آن کسی که زمین را برای شما گهواره قرار داد.
و در جای دیگر :
(ألم نجعل الأرض مهادآ)[282] .
آیا زمین را گهواره قرار ندادیم ؟
امتیاز گهواره نسبت به زمین ثابت و ساکن در چیست ؟ تنها در حرکتش است و بس . اگر متحرّک نباشد کلمه گاهواره هرگز به آن اطلاق نمیشود و اساسآ فلسفه وجودی گاهواره در متحرّک بودن آن است .
و بالأخره در جای دیگر به صورت صریحتر بیان میکند :
(ألم نجعل الأرض کفاتآ أحیاء و أمواتآ)[283] .
آیا زمین را کفات قرار ندادیم که همه چیز را از مرده و زنده دربرمیگیرد.
برای «کفات» در کتب لغت ، معنی صریح نوشته شده است و مفهومش در این آیه جای تعمّق است .
«کفات» مصدر است به معنی پرواز سریع که پرنده از شدّت سرعت برای حفظ اعتدال خود بال و پرش را جمع میکند. این جمع کردن بال و پر از شدّت سرعت را «کفات» گویند. «کفات» در اینجا به صورت مصدر استعمال شده و هر وقت مصدر به صورت اسم فاعل بکار برده شود مبالغه را میرساند یعنی در اینجا شدّت فوقالعاده پرواز نشان داده شده است .
پس مفهوم آیه چنین میشود: آیا زمین را به صورت پرواز (یا پرندهای سریع السیر» نیافریدیم؟ که در عین حال که با سرعت پرواز میکند، از مرده و زنده در خود نگه میدارد و از آنها حفاظت و حراست مینماید، و این حفاظت اشاره به نیروی جاذبه زمین میباشد که در اثر نیروی جاذبه ، زمین تمام سرنشینان خود را اعمّ از زنده و مرده در خود نگهداری مینماید که اگر این نیروی جاذبه و به اصطلاح این بال و پر نبود تمام اشیاء پراکنده شده و نمیتوانستند در داخل زمین نگهداری شوند.
پس در این آیه دو اصل علمی بیان شده است : یکی حرکت زمین (که به صورت کاملا واضح و بدون احتیاج به تعبیر و تفسیر بیان شده است) و دیگری وجود نیروی جاذبه که در علوم کلاسیک برای اوّلین بار توسّط نیوتون در قرن 18 میلادی کشف و در قرن بیستم توسّط اینشتین تکمیل گردیده است .
برای اینکه سرعت حرکت زمین (یا شدّت پرواز آن) از نظر تیزبین انسان مخفی نماند کافی است سرعت حرکت زمین را به دور خورشید (که چهار قرن پیش کپرنیک آن را کشف کرده است) مورد توجّه قرار دهیم که حتّی در عصر حاضر انسان با وجود علم و اطّلاع و یقین بر آن به زحمت میتواند حرکت زمین و سرعت سرسامآورش را پیش خود تجسّم و تصوّر نماید، در حالی که قرآن در کمال صراحت شدّت سرعت آن را به صورت پرواز تیز و سریع بیان داشته است : طبق محاسبات ریاضی در عالم نجوم ، مسلّم گردیده است که کره زمین در مدار بیضی شکل خود در هر ثانیه قریب 30 کیلومتر مسافت طی میکند، یعنی این زمین ظاهرآ ساکن با این وزن و حجم محیر العقول خود، در هر ساعت مسافتی معادل صد هزار کیلومتر طی میکند که در حقیقت سرعت سرسامآوری بوده و منطبق است با مفهوم آیه شریفه یعنی پرواز تیز و سریع در فضای لایتناهی .[284]
( )
رایانههای پوشیدنی
بررسی امکان توسعه رایانههایی در اشکال و کیفیتهای متفاوت میتواند جنجالهای بسیار زیادی را در پی داشته باشد. تاریخچه 50 ساله رایانهها نمایانگر یک تغییر اساسی در مبنای تکنولوژیکی رایانههاست . این تغییر نه تنها قدرت محاسباتی آنها را افزایش داد بلکه نوع نگرش مردم درباره ارزش رایانهها را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. امّا رایانههای سنّتی سیلیکونی تا کی دوام خواهند آورد و فناوری رقیبی که بتواند مردم را به خود جذب کند در چه زمانی به بازار عرضه خواهد شد؟
از نظر شکل ظاهری پیشبینی میشود در آیندهای نزدیک رایانههای پوشیدنی در دسترس مردم قرار گیرند و در واقع نوعی ابزارهای رایانهای هستند که در انواع لباس یا دیگر وسایل همراه مانند کیف دستی و جواهر آلات طراحی شدهاند.[285]
( )
از فناوریهایی که تا سال 2015 به آنها دست خواهیم یافت
از دیگر فناوریهایی که تا سال 2015 به آنها دست خواهیم یافت میتوان به لباسهایی اشاره کرد که به شرایط مختلف آب و هوایی حسّاس هستند، با سیستمهای اطّلاعاتی در تماس هستند، علایم حیاتی بدن را کنترل میکنند، قادر به ترشّح مواد دارویی هستند و جراحات وارد شده به فرد را به صورت خودکار درمان میکنند.[286]
( )
گیاهان همدیگر را میشناسند
تنها حیوانات نیستند که میتوانند اقوام و خویشاوندان خود را از غریبهها تشخیص دهند. تشخیص اعضای خانواده و خویشاوندان در حیوانات بسیار حائز اهمیت است و به آنها کمک میکند منابع غذایی اندوخته شده را با یکدیگر تقسیم کنند و همچینین از زاد و ولد در میان اعضای خانواده و اقوام خودداری کنند. مطالعات جدید نشان میدهد که گیاهان نیز از توانایی مشابهی برخوردار هستند.
گیاهان برای به دست آوردن آب و موادّ غذایی با یکدیگر رقابت میکنند. این در حالی است که این رقابت زمانی که گیاهانی از گونههای متفاوت در کنار هم قرار گرفته باشند نسبت به زمانی که گیاهانی از یک خانواده در کنار هم قرار گرفتهاند به مراتب بیشتر خواهد بود. اگر گیاهان در همسایگی گیاهانی با ذخیره ژنتیکی متفاوت قرار گرفته باشند، انرژی بیشتری را به ریشههای در حال رشد خود میرسانند. آنها با استافده از تغییرات ایجاد شده در آب یا موادّ غذایی در دسترس خود یا... از طریق نشانههای شیمیایی در خاک حضور گیاهان مجاور را احساس میکنند و بر اساس آن رشد خود را تنظیم میکنند. به این ترتیب میتوان گفت گیاهان از زندگی اجتماعی پنهانی برخوردار هستند که تنها برای متخصّصان گیاهشناسی قابل فهم است .
در گیاهانی که در مجاورت گیاهان غریبه میرویند گسترش ریشه پس از دو ماه بیشتر است . این موجودات بیش از آنچه پیش از این تصورّ میشد میتوانند محیط پیرامونشان را شناسایی کنند. امّا توانایی گیاهان در شناساییی اقوام و خویشاوندان پیش از این شناسایی نشده بود. چگونگی شناسایی همخانوادهها در گیاهان هنوز هم به صورت معمّایی ، ذهن بسیاری از محقّقان و دانشمندان را به خود مشغول کرده است .
گروهی از محقّقان بر این باورند که پروتئین یا علامت شیمیایی مشخّصی در هر گیاه وجود دارد که ناشناخته است و تنها ریشه گیاهانی که در منطقهای گسترش پیدا میکنند میتوانند آنها را شناسایی کرده و از آن به عنوان علامتی برای شناخت اعضای خانواده استفاده کنند.[287]
( )
محصولات تجاری شده با استفاده از فناوری نانو
در زیر چند محصول برتر نانوفناوری در سال 2003 طبقهبندی شده است . این خبر نشان میدهد کسانی که هنوز معتقدند نانوفناوری فقط در آزمایشگاه است ، اشتباه میکنند.
پارچههای ضد چروک و ضد لکه : شرکتی با اضافه کردن ساختارهای مولکولی به الیاف کتان ، الیافی ساخته است که مایعات و لکهها بر روی آنها حرکت کرده و جذب نمیشوند. بنابراین چنانچه قهوه بر روی شلوار سفید رنگی ریخته شود، به طرز شگفتآوری روی آن حرکت کرده و جذب نمیشود.[288]
( )
در حدود هفت میلیارد انسان روی سیاره زمین زندگی
در حدود هفت میلیارد انسان روی سیاره زمین زندگی میکنند.[289]
( )
در جنگ جهانی دوّم اهالی لندن به شهر زیرزمینی منتقل شدند.
در طول جنگ جهانی دوّم (سال 1939 تا سال 1945) اهالی لندن به شهر زیرزمینی منتقل شدند. آنها میدانستند به هنگام بمبارانها تونلهای عمیق قطار زیرزمینی مطمئنترین جا برای پناه گرفتن است . وقتی عدّه بیشتری جرأت رفتن به اعماق تونل را پیدا کردند، جامعه غارنشین جدیدی پدیدار شد. آنها رستورانها، کتابخانهها و کلاسهای شبانه را دایر کردند. حتّی یک روزنامه زیرزمینی منتشر شد و در قسمتی از تونل یک کارخانه ساخت قطعات هواپیما ایجاد شد.
قطار زیرزمینی ، شکلی از دنیای زیر زمینی امروزی است . ولی در آینده ممکن است لازم شود که لندنیها به دلیل دیگری همگی به زیرزمین بازگردند. پینداون نام رمز آخرین و ایمنترین پناهگاه زیرزمینی است که در اعماق زیر خیابانهای لندن ساخته شده است . اگر جنگ جهانی دیگری راه بیافتد این پناهگاه میتواند مورد استفاده قرار بگیرد.[290]
( )
پول نقد ممکن است از رده خارج شود
پول نقد ممکن است از رده خارج شود، ولی روش قیمتگذاری کالاها قرنهای متمادی است که بدون تغییر باقی مانده است . ما هنوز برای قیمتگذاری برخی از کالاها ارزش مواد کمیاب را مبنا قرار میدهیم . خردهسیارهها منابع بزرگی از موادّی هستند که در زمین نایاب میباشند. با تسخیر یکی از خردهسیارهها و بهرهبرداری از معادن آن ، ممکن است اقتصاد جهان زیر و رو گردد.[291]
( )
فتح مکه
در اوّل ماه رمضان سال هشتم هجری ، ده تا دوازده هزار لشکر در مدینه جمع شدند، پیامبر فرماندهان سپاه را انتخاب کرده و دستور حرکت داد. تا این زمان هنوز سپاهیان نمیدانستند این لشکرکشی برای چیست ؟ وقتی مقداری از مدینه خارج شدند، پیامبر دستور داد تا سپاهیان روزه خود را افطار کنند و خود نیز مقداری آب نوشید.
عبّاس عموی پیامبر تاکنون در مکه بود، وقتی مسلمانان به ذوالحُلَیفه یا مکانی دیگر رسیدند، عبّاس با خانواده خود، به طرف مدینه میآمد. هنگامی که پیامبر او را دید خوشحال شد و فرمود: این آخرین هجرت است .
زنان همراهش به مدینه رفتند و خود همراه مسلمانان شد. مسلمانان راه میپیمودند تا به مرّ الظهران ، نزدیک مکه رسیدند. چون شب بود و مردمان خسته ، دستور توقّف داده شد، تا این روز قریش از حرکت رسول خدا6 خبر نداشت ، امّا نگرانند و میدانند خواهی نخواهی ، محمّد6 به طرف آنان خواهد آمد، لذا گاه و بیگاه به اطراف مکه سر میزنند تا خبری به دست آورند.
در این شب ابوسفیان بسیار نگران بود و در اندیشه حمله رسول خدا6 به مکه ، خوابش نمیبرد. بر اسب خود سوار و با چند تن در اطراف مکه به این سو و آن سو میرفتند. سپس ابوسفیان بر بالای تپّهای قرار گرفت ، چشمانش به جمعیتی عظیم افتاد که چند هزار کپّه آتش در میانشان روشن بود، از این روایت به خوبی معلوم است که هوا سرد بود، ابوسفیان وقتی این منظره زیبا را دید به رفیق بغلدستش گفت : این دیگر چیست ؟ اینها کیستند و در اینجا چه میکنند؟
هنوز باورش نشده بود که این جمعیت از مدینه آمده است . سعی میکند در آن تاریکی شب آنها را بشناسد.
در این میان گویا عبّاس میدانست که مردم مکه نگرانند و در این اطراف پرسه میزنند، لذا از لای جعیت خود را به تپّه رساند، تا از آن بالا منظره جمعیت را تماشا کند و از اینکه برادرزادهاش تا این اندازه موفّق شده است ، لذّت ببرد.
در این هنگام صدایی شنید، فورآ لحن صدا را شناخت و به طرف آنها رفت . آری ؛ صدای ابوسفیان بود، به یکدیگر نزدیک شدند.
ابوسفیان گفت : ای ابا فضل (عبّاس)؛ پدر و مادرم به فدایت ؛ اینها چه کسانی هستند و اینجا چه میکنند؟
عبّاس گفت : ای ابا حنظله (ابوسفیان)؛ اینک رسول خدا 6 با دوازده هزار مرد مبارز به سوی مکه آمده است . بهترین موقعیت آن است که تو را نزد رسول خدا 6 ببرم و برایت شفاعت کنم .
ابوسفیان چارهای نداشت ، پذیرفت و با عبّاس همراه شد. گویند: عبّاس بر شتر رسول خدا6 سوار بود و ابوسفیان بر پشتش نشسته بود، وی را نزد رسول خدا 6 برد. آن حضرت فرمود: ای ابوسفیان ؛ ایمان بیاور تا در امان باشی...
آن شب پایان یافت و صبح مجدّد عبّاس همراه ابوسفیان نزد رسول خدا 6 آمدند، پیامبر فرمود: ای ابوسفیان ؛ وقت آن نرسیده است که بدانی هیچ معبودی جز خدای یگانه نیست ؟
ابوسفیان گفت : ای رسول خدا؛ پدر و مادرم به فدایت ! من از حلم و بردباریت تعجّب میکنم ، این همه ستم بر شما روا داشتم ، امّا باز به من لطف میکنی...!
آنگاه ابوسفیان در حضور پیامبر کلمه شهادتین بگفت ؛ زیرا چارهای جز آن نداشت .
عبّاس در غیاب ابوسفیان به پیامبر گفت : این ابوسفیان مردی جاهطلب است ؛ اگر صلاح بدانید وی را منزلتی مخصوص عنایت کنید.
سپاهیان مدینه پس از نماز صبح آماده حرکت شدند، هر دسته و هر قبیله با پرچم و فرمانده خود به صف میایستند، این کار به سرعت انجام میشود. پیامبر، سان دیده و راه و مسیر هر یک را مشخّص میکند و به آنها دستور میدهد که هر کدام از چه راهی وارد مکه شوند، آنگاه فرمان حرکت داده میشود. سپاهیان از مسیر تعیینشده وارد مکه میشوند و در محلّ توقّف خود استقرار مییابند.
مورّخین گویند: پیامبر در حالیکه عمامه و ردایش سیاه بود، در میان جمعی قرار گرفت که همه آنها کلاهخُود و چهرهپوش سبز بر سر گذاشتهاند و طوری صورت خود را پوشاندهاند که تنها چشمهایشان پیداست ، این منظره از بلندی به صورت گنبدی سبز دیده میشد، لذا این گروه سبزپوش که پیامبر را در حلقه خود گرفته بودند، قبّة الخضراء نامیده شد.
در پیشاپیش قبّة الخضراء، سعد بن عباده رئیس خزرجیان مدینه با یک هزار تن سرباز، در حال رفتن است ، چون به ابوسفیان رسید گفت : الیوم یوم الملحمة ، الیوم...؛ «امروز روز خون ریختن است ، و امروز روزیست که حرمت اهل حرم نگاه ندارند... .
سعد بن عباده گویا روزی را به یاد آورد که قریش در مکه او را گرفته بودند و بدون وقفه کتکش میزدند، او از قریش دل پُری داشت . از آن روی به سربازان تحت امرش گفت : امروز کینه اُحد را از دل بیرون خواهیم کرد.
با شنیدن این کلمات چهره ابوسفیان زرد شد و با شتاب خود را به رسول خدا 6 رسانید و گفت : ای پیامبر خدا؛ مگر دستور کشتن قوم خود را دادهاید؟ سپس سخنان سعد را به آن حضرت گفت : لذا پیامبر دستور داد تا پرچم فرماندهی را از سعد بگیرند و به پسرش قیس بدهند و به روایتی پرچم را به علی 7 سپرد.
پیامبر در پایان سان دیدن از سربازانش فرمود:
اکنون خانه ابوسفیان در شمال مکه و خانه حکیم در جنوب مکه محل امن است ، هر کس در آن وارد شود، در امان است . هر کس سلاح جنگ را از خود دور کند در امان است . هر کس در خانه رود و درب را به روی خود ببندد در امان است و هر کس در داخل مسجدالحرام باشد در امان است .
پیامبر با این فرمان به همه مردم تأمین داد و به آنها فهماند که قصد جنگیدن ندارد.
اصحاب پیامبر به چهار گروه تقسیم شدند تا از چهار جانب مکه وارد شوند.
در این میان خالد بن ولید، دستور گرفته بود که از راه جنوب مکه وارد شود، وی در مسیر حرکت با گروهی از قبیله بنیبکر و نیز قریش برخورد کرد، آنها به سوی مسلمانان تیراندازی کردند، خالد شمشیر کشید و تعقیبشان نمود، در این نبرد که طولی نکشید چند تن از کفّار به هلاکت رسید و دو تن از مسلمانان نیز شهید شدند.
تنها درگیری همین بود، ولی بقیه سربازان اسلام ، آرام و بدون برخورد به داخل شهر مکه وارد شدند.
پیامبر به نزدیک شعب ابی طالب در حَجُون رسید، در آنجا توقّف کرد بر مزار ابوطالب و خدیجه 8 رفت ، گویا در اینجا رسول خدا 6 خاطرات گذشته را به یاد آورد؛ سختیها و تلخیهایی که ابوطالب و خدیجه 8 از این مردم کشیده بودند.
پس از لحظاتی درنگ در شعب ، به طرف حرم خدا حرکت کرد، ابتدا طواف خانه خدا را انجام داد، مسلمانان نیز چنین کردند، آنگاه شخصی را فرستاد تا کلید درب خانه خدا را از سلافه بگیرد.
سلافه همان زنی است که چهار پسرش در جنگ احد کشته شده بودند و مسبّب اصلی جنگ رَجیع او بود. سلافه که تا آن زمان کلیددار خانه خدا بود، کلید را به پسرش عثمان به اکراه تحویل داد.
پیامبر درب خانه خدا را گشود و به اتّفاق چند تن دیگر وارد خانه خدا شد، دور تا دور دیوار خانه خدا از داخل پر بود از تصاویر نقّاشی شده ، پیامبر دستور داد همه آنها را با آب شستند، حتّی تصاویری که از حضرت ابراهیم 7 بود. بت هُبَل که مورد احترام قریش بود و در درون خانه قرار داشت آن را نیز بشکستند. سپس پیامبر پس از خواندن نماز از داخل کعبه بیرون آمد، دستور داد تا همه بتهایی که در اطراف خانه خدا بود شکستند.
مورّخین گویند: چند بت که از جنس مرغوبتری بود، در بالای دیوار کعبه قرار داده بودند، در این حال علی 7 به پیامبر فرمود: ای پیامبر؛ پای خود را بر کتف من گذار تا آن بتان را به زیر آوریم .
پیامبر فرمود: یا علی ؛ تو پای خود بر کتف من بگذار و بالا رو.
علی 7 با کمک پیامبر بر بالای بام خانه رفت و آن بتها را به زیر انداخت ، سپس از راه ناودان خانه خدا پایین پرید. در این حال میخندید، رسول خدا 6 از آن حضرت سئوال کرد: خنده تو برای چیست ؟ فرمود: از دیوار بلندی پریدم و آسیب ندیدم .
پیامبر فرمود: چگونه آسیب ببینی ، در حالی که من تو را بالا بردم و جبرئیل تو را به زیر آورد.
شعرای عرب و فارس اشعار زیادی در این مورد سرودهاند.
در مروه و صفا نیز دو بت به نام اُساف و نائِله جای داشت ، آنها نیز شکسته شدند، در آن روز 360 بت درشت و ریز شکسته شد. در هنگام شکستن بتها پیامبر میفرمود: (جاء الحقّ وزهق الباطل إنّ الباطل کان زهوقآ)[292] .
سپس بر درب کعبه ایستاد در حالی که بسیاری از مردم قریش آنجا بودند و پیامبر را نگاه میکردند. به آنها فرمود: آیا در مورد خود چه فکر
میکنید و چه گمان دارید؟
سهیل بن عمرو پیش آمد و گفت : ای رسول خدا؛ ما در مورد خود گمان خیر داریم زیرا تو بخشندهای و برادرزاده مرد بخشنده . اکون قدرت در دست توست هر طور خواهی رفتار کن .
با گریه پیامبر، صدای گریه مردم بلند شد، به طوری که صدای گریه ، تمام مسجدالحرام را فراگرفت .
سپس پیامبر فرمود:
من درباره شما همان میگویم که برادرم یوسف گفت. امروز گناهی بر شما نیست ، همانا شما را بخشیدم . این مکان محترم است ، خونریزی در آن روا نیست ، گیاه و درخت این مکان را نتوان قطع کرد و صیدش حلال نیست . ولی شما قوم بدی بودید، پیامبر خود را تکذیب نموده و بیرونش کردید و از هیچ بدی نسبت به او کوتاهی نکردید، با این حال همه شما را عفو کردم و آزادتان نمودم .سپس پیامبر آیه شریفه زیر را قرائت کرد :
(یا أیها الناس إنّا خلقناکم من ذکر واُنثی وجعلناکم شعوبآ وقبائل لتعارفوا إنّ أکرمکم عند الله اتقاکم إنّ الله علیم خبیر)[293] .
ای مردم ؛ شما را از یک مرد و زن خلق کردیم و شما را گروه و قبیله قرار دادیم تا شناخته شوید، همانا گرامیترین شما، پرهیزکارترین شما است که خداوند آگاه و دانای هر چیز است .
پس از این پیروزی که نصیب مسلمین شد هنوز عدّهای از مشرکین چرکهای کفر و ضلالت را از دل نزدودهاند.
در این ایام ، رسول خدا 6 به طواف خانه خدا مشغول است ، مرد مشرکی به نام فُضالَة بن عُمَیر نیز مشغول طواف است و به دنبال رسول خدا6 حرکت میکند، در این هنگام از فکرش میگذرد که این بهترین فرصت است و نباید آن را از دست داد، بهتر است در این موقعیت محمّد6 را از پای درآورم و این غائله را تمام کنم !
فضاله با این افکار شریرانه به دنبال رسول خدا 6 روان بود که پیامبر خدا 6 روی برگرداند و فرمود: آیا تو فضاله هستی ؟
گفت : بلی .
فرمود: ای فضاله ؛ در چه فکری ؟
فضاله گفت : به چیزی فکر نمیکنم . موقع طواف است به یاد خدا هستم !
رسول خدا 6 فرمود:
توبه کن ، استغفار کن . از فکری که از ذهنت گذشت از خدا آمرزش بخواه .
سپس رسول خدا 6 به وی نزدیک شد و دست بر سینه فضاله گذاشت .
فضاله که خود این داستان را برای دیگران پس از این ماجرا تعریف کرده است ، گوید: پس از آنکه پیامبر 6 دستانش را بر سینهام گذاشت ، قلبم چنان شد که او را از هر چه که در دنیا بود، بیشتر دوست داشتم و حال آنکه قبل از آن از هر چیزی دشمنیش در دلم بیشتر بود.
فضاله بعدها اشعاری در مدح رسول خدا 6 سرود.[294]
( )
سلطنت حضرت سلیمان
در آغاز پادشاهی بلقیس ، داود 7 درگذشت و سلیمان پادشاهی و مملکت او را ارث برد و این امور همه به روزگار حکومت کیخسرو پسر سیاوش بود و چون سلیمان پادشاه شد کیخسرو با خاندان و گنجینههای خود از سرزمین شام نخست به عراق و سپس به خراسان کوچ و در بلخ اقامت کرد و کیخسرو خود قبلا بلخ[295] را ساخته بود.
سلیمان هم آمد و مقیم عراق شد و چون خبر آمدن سلیمان به عراق و عظمت پادشاهی و قدرت او به اطّلاع کیخسرو رسید سخت ترسید و اندوهگین شد و افسرده و بیمار شد و چیزی نگذشت که درگذشت .
سلیمان هم از عراق به مرو آمد و از مرو به بلخ رفت و از بلخ آهنگ سرزمینهای ترکان کرد و در آن پیش رفت و تا سرزمین چین جلو رفت آنگاه از جایگاه برآمدن آفتاب از کنار دریا به سوی راست حرکت کرد و به قندهار[296] رسید و از آنجا به کسْکرْ[297] رفت و به شام برگشت و خود
را به تَدْمُرْ[298] که موطن او بود رساند.
گویند: در کسکر بر روی سنگی این دو بیت را نوشته یافتند :
به هنگام برآمدن آفتاب از سرزمین فارس بیرون آمدیم و اکنون خواب نیمروزی خود را در شهر کسکر انجام دادیم .
برای ما نیرویی جز نیروی پروردگارمان نیست و شامگاهان از شهر تدمر به هر جای زمین که بخواهیم میرویم .[299]
( )
در امان بودن پس از اتمام جنگ
علی 7 بر یاران خود بانگ زد و فرمود:
هیچکس را تعقیب مکنید و هیچ زخمی را مکشید و هیچ مالی را غارت مکنید و هر کس سلاح بر زمین گذارد و هر کس درِ خانه خود را ببندد در امان است .
یاران علی 7 در اردوگاه آنان بر سیم و زر و کالاهای دیگر میگذشتند و برنمیداشتند و فقط سلاحی را و مرکوبی را که در جنگ بکار برده بودند تصرّف میکردند، یکی از یاران علی 7 به او گفت : ای امیرالمؤمنین ؛ چگونه کشتن ایشان برای ما رواست ولی اموال و اسیر گرفتن آنان بر ما ناروا و حرام است ؟ فرمود:
یکتاپرستان را نمیتوان به اسارت گرفت و اموال ایشان را نمیتوان به غنیمت برد فقط آنچه را در جنگ بکار بردهاند میتوان تصرّف کرد، آنچه را که نمیدانید رها کنید و به آنچه فرمان داده میشوید عمل کنید.[300]
( )
عظمت کوفه
علی 7 از بصره حرکت کرد و عبدالله بن عبّاس را بر آن شهر گماشت و چون به مربد[301] رسید به بصره نگریست و فرمود:
سپاس خدای را که مرا از شهری که خاکش از همه جا بدتر و از همه جا به ویرانی نزدیکتر و به آن نزدیک و از آسمان دور است بیرون آورد.
و حرکت فرمود و چون نزدیک و مشرف بر کوفه شد فرمود:
آفرین بر تو ای کوفه ؛ هوایت چه خوش و خاک تو چه پربرکت است ، کسی که از تو بیرون میرود به سوی گناه میرود و هر که به تو وارد میشود به سوی رحمت میآید، شب و روز و روزگار سپری نمیشود مگر آنکه مؤمنان به سوی تو میآیند، و بدکاران اقامت در ترا خوش نمیدارند، چندان آباد خواهی شد که برخی از ساکنان تو صبح زود روز جمعه برای شرکت در نماز جمعه حرکت خواهد کرد و به واسطه دوری راه به نماز نخواهد رسید.[302]
( )
شعار در جنگ جمل
شتر عایشه همانگونه که آسیا بر دور خود میگردد چرخ میزد و به شدّت نعره میکشید و انبوه مردان بر گردش بودند و حتّات مجاشعی بانگ برداشته بود که : ای مردم ؛ مادرتان ، مادرتان را مواظب باشید! و مردم درهم آویختند و به یکدیگر شمشیر میزدند. مردم کوفه آهنگ کشتن شتر کردند و مردان همچون کوه ایستادگی و از شتر دفاع میکردند و هر گاه شمار ایشان کم میشد چند برابر دیگر به یاری آنان میآمدند.
علی 7 با صدای بلند میفرمود:
وای بر شما؛ شتر را تیرباران کنید و آن را پی کنید که خدایش لعنت کناد.
شتر تیرباران شد و هیچ جای از بدنش نماند مگر آنکه تیر خورده بود، ولی چون دارای پشم بلند و به سبب عرق خیس بود چوبههای تیر از پشمهایش آویخته میماند و شبیه خارپشت گردید.
در این هنگام افراد قبیلههای ازد و ضبّه بانگ برداشتند که ای خونخواهان عثمان ؛ و همین کلمه را شعار خود قرار دادند.
یاران علی 7 بانگ برداشتند که «یا محمّد» و همین را شعار خود قرار دادند و دو گروه به شدّت درهم افتادند. علی 7 شعاری را که پیامبر 6 در جنگها مقرّر فرمود بود، با صدای بلند اعلان داشت که : ای یاریداده شده ؛ بمیران .
و این روز، دوّمین روز جنگ جمل بود و چون علی 7 این شعار را داد گامهای مردم بصره سست شد و هنگام عصر لرزه بر ایشان افتاد و جنگ از سپیدهدم شروع شده بود و تا آن هنگام ادامه داشت .[303]
( )
اراده آهنین قلب را آهنین میکند
فروة بن لقیط خارجی میگوید: چون کنار پل رسیدیم شبیب گفت : ای گروه مسلمانان ؛ از پل بگذرید و به خواست خداوند متعال چون شب را به صبح آوریم بامداد بر آنان حمله خواهیم برد. گوید: ما پیش از او عبور کردیم و او ماند که اخر از همه عبور کند. همین که خواست از پل بگذرد بر اسب نر سرکشی سوار بود (قضا را) جلو آن اسب مادیانی در حرکت بود. اسب شبیب بر آن مادیان جهید و این روی پل بود. مادیان جنبشی کرد که سم اسب شبیب از لبه پل لغزید و در آب افتاد. ما شنیدیم شبیب همین که در آب افتاد این آیه را خواند: «تا خداوند کاری را که باید انجام گیرد مقرّر کند»[304] ، او در آب فرو شد یک بار بالای آب آمد و این آیه را خواند: «این تقدیر قدرتمند داناست»[305] ، و در آب فرو
رفت و دیگر برنیامد.
بیشتر مردم این موضوع را همینگونه روایت میکنند. قومی هم میگویند: همراه شبیب مردان بسیاری بودند که در جنگها پس از شکست با او بیعت کرده بودند و بیعت آنان با او بدون بینش و بااکراه بود و بزرگان عشایر ایشان را شبیب کشته بود و در واقع آنان همگی نسبت به او خونخواه بودند و چون در آن هنگام از جمله آخرین کسان بود که میخواست از پل عبور کند برخی از ایشان به برخی دیگر گفتند: آیا موافقید که پل را زیر پای او قطع کنیم و هماکنون انتقام خونهای خود را بگیریم ؟
گفتند: آری که این رأی درست است . پل را بریدند پل واژگون شد، اسب شبیب ترسید و رمید و او در آب افتاد و غرق شد.
و روایت نخست مشهورتر است . گروهی از یاران سفیان میگویند: ما صدای خوارج را شنیدیم که میگفتند: امیرالمؤمنین!! غرق شد و از رودخانه گذشتیم و سوی لشکرگاهشان رفتیم ولی آنجا هیچ نشانی از هیچ کس نبود. همانجا فرود آمدیم و در جستجوی جسد شبیب برآمدیم و آن را در حالیکه زره بر تن داشت از آب بیرون کشیدیم .
مردم چنین پنداشته و آوردهاند که شکمش را دریده و قلبش را بیرون کشیدهاند. قلبی سخت فشرده و محکم همچون سنگ بود و چون آن را بر زمین میزدند، به اندازه قامت انسان بر هوا میجسته است .
و حکایت شده است که هرگاه خبر مرگ شبیب را به مادرش میدادند باور نمیکرد و سخن هیچکس را در آن باره نمیپذیرفت و مکرّر به او گفته بودند که شبیب کشته شده است و نپذیرفته بود، ولی همین که به او گفتند: غرق شده است گریست و چون در این باره از او توضیح خواستند گفت : هنگامی که او را زاییدم در خواب دیدم آتشی از درون من سر زد که همه آفاق را انباشته کرد و سپس در آب افتاد و خاموش شد و دانستم که او جز با غرقشدن نابود نمیشود.[306]
اضافات دولت کریمه
( )
عدالت در جامعه یا عدالت جامعه !
ارسال پیامبران و انزال کتابهای آسمانی برای آن بوده است که مردم خود به عدالت رفتار نمایند و احتیاج به قضاوت نداشته باشند نه آن که پیامبران در میان آنان به عدالت رفتار نمایند! زیرا خداوند میفرماید: (لِیقُومَ النّاس بِالْقِسْطِ)[307] که تمامی مردم خود به عدالت رفتار
نموده و اقامه عدل نمایند! نه آن که دیگری در آنان عدالت را اقامه نماید.
مفضّل از امام صادق 7 نقل کرده است که آن حضرت فرمودند:
إذا قام القائم استنزل المؤمن الطیر من الهواء فیذبحه ویشویه ویأکل لحمه ولایکسر عظمه ، ثم یقول له : احی بإذن الله، فیحیی ویطیر وکذلک الظباء من الصحاری .
ویکون ضوء البلاد ونورها، ولایحتاجون إلی شمس ولا قمر، ولایکون علی وجه الأرض موذ، ولا شرّ ولا سمّ ولا فساد أصلا؛ لأنّ الدعوة سماویة لیست بأرضیة ، ولایکون للشیطان فیها وسوسة ولا عمل ولا حسد ولا شیء من الفساد.
ولاتشوک الأرض والشجر، وتبقی الأرض قائمة کلّما أخذ منها شیء نبت من وقته وعاد کحاله ، وإنّ الرجل لیکسو إبنه الثوب فیطول معه کلّما طال ، ویتلوّن علیه أی لون أحبّ وشاء.
و لو أنّ الرجل الکافر دخل جحر؟؟؟ ضبّ أو تواری خلف مدرة أو حجر أو شجر لأنطق الله ذلک الشیء الذی یتواری فیه حتّی یقول یا مومن خلفی کافر فخذه ، فیوخذ ویقتل .
***ولایکون لإبلیس هیکل یسکن فیه والهیکل البدن و یصافح المومنون الملائکة ویوحی إلیهم ویحیون ویجتمعون الموتی بإذن الله قالوا یأتی علی الناس زمان لایکون المومن إلا بالکوفة أو یحن إلیها.[308] (این روایت طبق دلائل تطبیق شد و4سطر اضافه دارد بر دفتر)
( )
حکومت جهانگیر و جهانگشای آن بزرگوار
اگر چه حکومت جهانی امام عصر ارواحنا فداه ـ بر اساس روایات بسیاری ـ ناگهانی و بغتة میباشد؛ ولی باید بدانیم که حکومت جهانگیر و جهانگشای آن بزرگوار همچون کودتا نیست که ناگاه سردمداران جهان را از اریکه حکومت به خاک مذلّت کشیده و خود حکومت جهانی را در سراسر گیتی به دست گیرد، در حکومت عدالتگستر آن حضرت یک خصلت ، خصوصیت و امتیازی وجود دارد که از اوّل تاریخ تا عصر ظهور در هیچ حکومتی وجود نداشته و نخواهد داشت .
برای آشکار شدن مطلبی که گفتیم به این نکته توجّه کنید:
در تمام حکومتهایی که در طول تاریخ تاکنون ـ چه به گونه کودتا و چه به صورت دیگر ـ تشکیل شده ، مردمی که در زیر پرچم آن حکومت قرار داشتند معمولا آگاهی درست و صحیحی از چگونگی رفتارِ حاکمانِ جدید نداشتهاند.
( )
موجودات آسمانی
ائمّه اطهار : در میان گفتارهای خود درباره موجودات آسمانی که در کهکشانها وجود دارند، سخنانی فرمودهاند، روایتی که میآوریم یکی از آنهاست :
امام صادق 7 فرمودند:
قال امیرالمؤمنین 7: لهذه النّجوم الّتی فی السماء مدائن مثل المدائن الّتی فی الأرض .[309]
حضرت امیرالمؤمنین 7 فرمودند: برای ستارگانی که در آسمان هستند شهرهایی است همانند شهرهایی که در زمین وجود دارد.
این روایت به خوبی نشاندهنده این حقیقت است که در ستارگان فراوانی که در آسمان وجود دراد موجودات آسمانی زندگی میکنند و همانند انسانهایی که در زمین شهرهایی را برای خود بنا نمودهاند، دارای شهرها، ساختمانها و... میباشند.
در روایت دیگری ابوبصیر میگوید:
سألته عن السماوات السبع ، فقال : سبع سماوات لیس منها سماء إلّا وفیها خلق ، وبینها وبین الاُخری خلق حتّی ینتهی إلی السابعة.
قلت : والأرض .
قال : سبع ، منهنّ خمس فیهنّ خلق من خلق الربّ ، واثنتان هواء لیس فیهما شیء.[310]
از امام صادق 7 درباره آسمانهای هفتگانه سؤال کردم ، حضرت فرمودند: هفت آسمان هست که در میان آنها آسمانی نیست مگر آن که در آن مخلوقاتی وجود دارد و بین آن آسمان تا آسمان دیگر (در فضا) آفریدههایی وجود دارد، تا به آسمان هفتم منتهی گردد.
پرسیدم : زمین چگونه است ؟
فرمودند: زمین هفت تاست در پنج تا از آنها مخلوقات وجود دارند و در دو تای دیگر هواست و در آن دو چیزی وجود ندارد.
وسایل تبلیغاتی جهان که همیشه دم از پیشرفت و تکامل میزنند هنوز وسیلهای را که دارای سرعت نور باشد، در اختیار ندارند. و بر فرضی که به چنین وسیلهای دست یانبد، برای رفتن به کراتی که میلیاردها سال نوری با ما فاصله دارند چه خواهند کرد؟!
بدیهی است که به عمر چند میلیارد ساله نیاز خواهند داشت . این خود دلیل روشن و آشکار دیگری است که برای سفر به فضاهای دوردست باید به قدرتهای فرامادّه ، دست یافت و این همان نکتهای است که از قرنها پیش خاندان وحی : آن را فرمودهاند. (سیر حضرت سجّاد 7، بصائر الدرجات)
( )
قدرتهای فرامادّه در قرآن و روایات
در میان آیات قرآن و روایاتی که از خاندان وحی : به ما رسیده است ، در موارد متعدّد، از قدرتهای فرامادّه سخن گفته شده ؛ به گونهای که از نظر قرآن و روایات نه تنها استفاده از قدرتهای فرامادّه ممکن میباشد، بلکه در موارد متعدّد واقع شده و صورت عملی به خود گرفته است .
رسول خدا 6 و اهل بیت آن بزرگوار، با فرهنگ متعالی و برنامه پیشرفتهای که بر مردم جهان ارائه کردهاند، تنها از امکان استفاده از قدرتهای فرامادّه سخن نگفتهاند، بلکه وقوع آن را نیز برای جامعه بشریت بیان نمودهاند.
نکتههای عالی و ناب در قرآن و روایات فراوان است که یکی از آنها استفاده از قدرتهای فرامادّه بلکه وقوع آنست .
استفاده از قدرتهای فرامادّه از روزگاران گذشته بوده و قرآن کریم نمونههای متعدّدی از آنها را بیان نموده است . در روایاتی که از خاندان وحی : رسیده است نیز به موارد بسیاری از آنها تصریح شده است .
باید بدانیم که استفاده از قدرتهای فرامادّه کار همگان نیست و تنها انسانهایی که به مراحلی از تکامل فکری و معنوی راه یافتهاند از آن برخوردارند.
به این جهت چون جامعه بشری در عصر پیشرفته ظهور برخوردار از تکامل فکری و معنوی است و استفاده از قدرتهای فرامادّه در آن عصر درخشان به اوج خود خواهد رسید.
ما قبل از آنکه به اوجگیری بهرهبرداری از قدرتهای فرامادّه در عصر ظهور بپردازیم ، نمونهای .........
( )
علم معصومین :
شخصی از حضرت موسی بن جعفر 8 پرسید: آیا جمیع علوم پیغمبران : به پیغمبر آخر الزمان 6 به میراث رسید از آدم تا آن حضرت ؟
فرمود: بلی ، خدا هیچ پیغمبری را مبعوث نگردانیده است مگر آنکه محمّد 6 از او داناتر است .
راوی عرض کرد: عیسی 7 مرده را زنده میکرد به اذن خدا.
فرمود: راست گفتی و سلیمان 7 نیز زبان مرغان را میفهمید و رسول خدا 6 به همه این منزلتها قادر بود. پس فرمود: به درستی که سلیمان طلب هدهد کرد، چون نیافت او را در جای خود، به خشم آمد و گفت آنچه خدا از او یاد کرده است ، و از برای آن به غضب آمد که او را بر آب دلالت میکرد و به او محتاج بود، و هدهد مرغی بود و به او علمی داده بودند که به سلیمان نداده بودند و حال آن که باد و موران و جنّیان و آدمیان و دیوان و متمرّدان همه در فرمان او بودند و آب را در زیر هوا نمیدانست و مرغ آن را میدانست ، حق تعالی در قرآن میفرماید که : «اگر قرآنی هست که کوهها را به آن به راه میتوان انداخت و زمین را به آن پاره پاره میتوان کرده و مردهها را به آن زنده میتوان کرد»[311] این
قرآن است و آن قرآن نزد ماست و ما آب را در زیر هوا میدانیم و در کتاب خدا آیهای چند هست که برای هر امری که بخوانیم آن حاصل میشود.
و به سند معتبر منقول است که یحیی بن اکثم قاضی سؤال کرد: آیا سلیمان 7 محتاج بود به علم آصف بن برخیا؟
حضرت امام علی نقی 7 فرمود: آن کسی که علمی از کتاب نزد او بود آصف بن برخیا بود، و سلیمان عاجز نبود از دانستن آنچه آصف میدانست و لیکن میخواست فضیلت آصف را بر جنّیان و آدمیان ظاهر گرداند که بدانند آصف بعد از او حجّت خدا و خلیفه او خواهد بود، و آن علم آصف از علومی بود که سلیمان 7 به او سپرده بود به امر خدا و لیکن خدا خواست که علم او ظاهر شود تا در امامت او اختلاف نکنند، چنانچه در حیات داود 7 سلیمان را حکم خود آموخت تا امامت و پیغمبری او را بعد از داود بدانند از برای تأکید حجّت بر خلق .
و به سند حسن منقول است که حضرت صادق 7 فرمود: چگونه انکار میکنند گفته امیرالمؤمنین 7 را که فرمود: اگر خواهم میتوانم این پای خود را بردارم و بر سینه معاویه بزنم در شام که او او را از تختش سرنگون بیندازم ، و انکار میکنند این را که آصف وصی سلیمان به یک چشم زدن تخت بلقیس را گرفت و به نزد سلیمان 7 حاضر گردانید؟ آیا پیغمبرِ ما بهترین پیغمبران نیست و وصی او بهترین اوصیا نیست ؟ آیا وصی پیغمبر ما را کمتر از وصی سلیمان میدانند؟ خدا حکم کند میا ما و میان آنها که انکار حقّ ما میکنند و فضیلت ما را منکر میشوند.[312]
( )
محملی از نور
در کتاب «الصراط المستقیم» آمده است: یوسف بن احمد جعفری گوید:
پس از پایان مراسم حج ، به سوی شام باز میگشتم ، از مرکب فرود آمدم تا نمازم را بخوانم، ناگاه چهار شخص را در محملی دیدم و از دیدن آنها درشگفت شدم، یکی از آنان گفت: نمازت را ترک نمودی؟
گفتم: تو از کجا میدانی؟
گفت: آیا دوست داری امام زمانت را ببینی؟
گفتم: او دارای نشانههایی است.
راوی گوید در این حال ، دیدم که محمل با کسانی که در داخل آن هستند به سوی آسمان بلند میشود.[313]
( )انتقالی حذف شده از فایل اصلی است ******
روز جهانی غذا
شنبه هفته گذشته مصادف با «روز جهانی غذا» بود. مراسم این روز در حالی برگزار شد که طبق تازهترین آمار سازمان خواربار و کشاورزی ملل متّحد، در حال حاضر 790 میلیون نفر در سراسر جهان از گرسنگی و سوء تغذیه رنج میبرند و حدود 200 میلیون نفر آنها را کودکان تشکیل میدهد.
18 سال قبل روز 16 اکتبر (24 مهرماه) که سالروز تأسیس «فائو» است برای افزایش آگاهی عمومی در مبارزه با گرسنگی روز جهانی غذا نامیده شد، امّا وقتی عوامل اساسی گرسنگی و سوء تغذیه میلیونها انسان در جهان ، جنگ و درگیریهای نظامی ، حوادث طبیعی و سیاستهای تجاری حاکم بر داد و ستد موادّ غذایی است ، چگونه میتوان از مردم عادی انتظار داشت که بدون خواست و اراده سیاستمداران ، دانشمندان و بازرگانان ، بر این مشکل بزرگ انسانی فائق آیند.[314]
( )انتقالی حذف شده از فایل اصلی است ******
درندگان با انسان سخن گویند
در روایتی که نقل مینماییم به سخن گفتن حیوانات با انسانها تصریح مینماید:
رسول خدا 6 فرمودند :
لاتقوم السّاعة حتّی تکلّم السباع الإنس ، وحتّی تکلّم الرجل عَذَبَةُ سَوْطِهِ وشِراک نَعْلِهِ ، وتُخبره فَخْذُه بما أحدث أهلُهُ بعده .[315]
قیامت برپا نمیشود تا آن که درندگان با انسان سخن گویند، و تا بند تازیانه و بند کفش مرد با او صحبت کنند و تا خبر دهد او را تبار او به آنچه اهل او آن را پس از او ایجاد کردهاند.
********انتقالی از بحث قضاوت که از این بحث حذف شده است ******
نکته قابل توجّه ارث در زمان ظهوره
از بعضی روایات استفاده میشود که یک گونه تغییرات اساسی در حکومت امام عصر ارواحنا فداه واقع میشود که تا قبل از تشکیل حکومتِ عدل الهی آن حضرت به آنها عمل نشده و نمیشود.
از جمله آنها میتوان به کشتن پیرمرد زانی و فرد مانع الزکاة تصریح کرد. و همچنین به ارث بردن برادر از برادر بر اساس برادری در عالم اظلّه ، نه تولّد در عالم خاکی ، میتوان اشاره نمود.
در این باره روایتی کوتاه و سربسته از امام صادق و امام کاظم 8 نقل شده است و توضیحی پیرامون آن بیان نفرمودهاند. اگر نظام ارث در عصر حکومت حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه بر اساس اخوّت در عالم اظلّه باشد ـ نه نسبت در عالم خاک ـ تغییر عظیمی در نظام ارث در جهان به کار گرفته خواهد شد.
اکنون به اصل روایت توجّه کنید: امام صادق و امام کاظم 8 فرمودند:
لو قد قام القائم ( 7) لحکم بثلاث لم یحکم بها أحد قبله : یقتل الشیخ الزانی ، ویقتل مانع الزّکاة ، ویورّث الأخ أخاه فی الأظلّة .[316]
وقتی که قائم ( 7) قیام نماید حتمآ به سه چیز حکم خواهد نمود که هیچ کس به آن قبل از او حکم نکرده است : پیرمرد زناکار را میکشد، مانع الزکاة را به قتل میرساند، و به برادر از برادر اظلّهای ارث میدهد.
جالب توجّه است که در این روایت هم امام صادق و هم امام کاظم 8 تصریح مینمایند که قبل از امام عصر عجّل الله تعالی فرجه کسی به آن سه چیز حکم نکرده است .
آیا ظاهر روایت این است که تغییر در نظام ارث اختصاصی به برادر ندارد؛ بلکه تمام افراد در تمام طبقات ارث ، بر اساس خویشاوندی و نسبتی که در عالم اظلّه با یکدیگر دارند ارث خواهند برد؟! اگر چنین باشد، تحوّل شگفتی در جهان در مسأله ارث در عصر درخشان ظهور صورت میگیرد ولی روایت دیگری وجود دارد که مقصود از اخوّت و برادری در عالم اظلّه را روشن مینماید. در آن روایت امام صادق 7 میفرمایند:
إنّ الله عزّ وجلّ آخی بین الأرواح فی الأظلّة قبل أن یخلق الأجساد بألفی عام ، فإذا قام قائمنا أهل البیت (صلوات الله تعالی علیهم) ورّث الأخ الّذی آخی بینهما فی الأظلّة ، ولم یورّث الأخ من الولادة .[317]
خداوند عزّ وجلّ در عالم اظلّه میان ارواح برادری ایجاد نمود؛ دو هزار سال قبل از آنکه اجساد را بیافریند. هرگاه قائم ما اهل بیت (صلوات الله علیهم) قیام نماید از برادر به برادری که در عالم اظلّه برادری میان آنان ایجاد شده ارث میدهد نه برادری که در ولادت باهم برادرند.
این روایت نیز دلیل بر حکم تازهای است که در عصر ظهور به آن عمل خواهد شد و قبل از آن کسی به آن عمل نکرده است .
قابل توجّه است که این روایت ، خبر واحد است و حکم قطعی بر مدلول آن ـ تفاوت در عالم اظلّه و عالم ما و اختلاف وارث و موروث در دو عالم ـ نیاز به تلاش و بحث گسترده دارد.
********این بحث حذف شده است ******
ائمّه : دارای علم به همه امور میباشند
ولی از آنجا که آگاهی از این مسأله و معرفت به آن ـ اگر چه به گونه اجمالی ـ در آشنایی با عصر درخشان ظهور ارتباط دارد؛ چند نکته را درباره آن به صورتِ کوتاه بیان مینماییم :
1 ـ ائمّه : دارای علم به همه امور میباشند و مشروط به خواستن آنان نیست ، بلکه علم آنان محیط بر همه اشیاء بوده و بر همه چیز احاطه دارد.
2 ـ از کسانی که میگویند علم آنان مطلق نیست و وابسته به خواستن آنان و مشروط به اراده آنان میباشد، سؤال میکنیم : آیا ائمّه : اراده کردهاند همه چیز را بدانند یا اراده ننمودهاند؟!
پاسخ آن از دو صورت خارج نیست ؛ اگر بگویند: ائمّه : اراده نمودهاند که از همه امور آگاه باشند، پس علم آنان بر همه امور احاطه یافته و همه چیز را فرا گرفته است و مشروط به اراده مجدّد نسبت به امور نیست .
و اگر بگویند آنان چنین ارادهای ننمودهاند و در هر موردی که اراده نمایند و بخواهند بدانند علم به آن پیدا میکنند، در پاسخ آنان میگوییم : این گونه افراد با اعتقاد به این مسأله به چیزی معتقد شدهاند که از لوازم آن آگاه نیستند. آنان علم ارادهای را جایگزین علم احاطهای نمودهاند و لازمه آن این است که هر چه را امام اراده آگاهی از آن را نداشته ، علم به آن ندارد.
در واقع آنان با طرح علم ارادهای ـ با این پوشش ـ به جای اثبات علم امام 7، عدم علم امام 7 را ـ به گمان خود ـ ثابت میکنند!
زیرا لازمه کلام آنان ، عدم علم امام 7 به همه اشیاء قبل از آن که اراده علم بنماید، میباشد و پس از آن که امام 7 با مرور زمان اراده علم به اموری را نمود، عدم علم او بر سایر اشیاء باقی میماند!
ضعف و سستی این کلام واضح است و برای بحثهای مفصّل به کتابهایی که در این باره نوشته شده رجوع کنید.
********این بحث نیز حذف شده است ******
ویژگیهای امام زمان عجّل الله تعالی فرجه
اکنون که سخن از ویژگیهای عصر ظهور به میان آمد، مناسب است مقداری درباره آن توضیح دهیم :
ویژگیهای امام زمان ارواحنا فداه آنقدر فراوان و گسترده در روایاتی که از خاندان وحی : نقل شده است ، طرح شده که باید برای شناخت و آشنایی با آن ویژگیها، آنها را دستهبندی نموده و درباره آنها به تحقیق و جستجو پرداخت .
به عنوان کلّی میتوان ویژگیهای آن حضرت را این گونه تقسیمبندی نمود:
1 ـ ویژگیهای جسمی .
2 ـ ویژگیهای امامت .
3 ـ ویژگیهای حکومت آن حضرت .
4 ـ ویژگیهای مردم در دولت کریمه آن بزرگوار.
این نکته باید مورد توجّه کسانی که درباره ویژگیهای امام زمان ارواحنا فداه تحقیق میکنند، باشد که : صدها روایتی که درباره علائم ظهور، ظهور و حکومت آن بزرگوار وارد شده است از ویژگیهای آن بزرگوار است که باید هر یک از آنها در عنوان تقسیمبندی شده در ویژگیهای حکومتی آن حضرت قرار گیرد.
همچنین روایات فراوانی که درباره خصلت یاوران امام زمان عجّل الله تعالی فرجه وارد شده است باید در ضمن ویژگیهای حکومتی آن حضرت وارد شود.
و همچنین صدها روایتی که درباره چگونگی مردمِ آن زمان از خاندان وحی : به ما رسیده است باید در باب ویژگیهای مردم در عصر ظهور آن حضرت بیان شود و...
********این بحث نیز حذف شده است ******
قطعآ شخص مؤمن در زمان ظهور در حالی که در مشرق است
ابن مسکان میگوید: از امام صادق 7 شنیدم که آن حضرت میفرمود:
إنّ المؤمن فی زمان القائم وهو بالمشرق لیری أخاه الّذی فی المغرب ، وکذا الّذی فی المغرب یری أخاه الّذی فی المشرق .[318]
قطعآ شخص مؤمن در زمان قائم در حالی که در مشرق است حتمآ برادر خودش را که در مغرب است میبیند. و همین طور آن کس که در مغرب است برادر خودش را که در مشرق میباشد میبیند.
ملک عظیم
**انتقالی و حذفی از فایل اصلی دولت کریمه ****
ما بر اثر معرفتِ اندک خود از خاندان وحی :، در اندیشه کوتاهمان آنان را در حصاری به نام کره زمین محصور ساختهایم ! و به خاطر وجود خاندان وحی : در جهان ما، از نقش و تأثیر و وجود آن بزرگواران در عالم عظیم هستی آگاهی نداریم و غافل از این نکته حیاتی هستیم که بودن اهل بیت : در کره خاکی ما دلیل بر محصور بودن ولایت آنان به کره زمین نیست ؛ بلکه بنا بر روایات بسیار جالب و متعدّد آنان حتّی قبل از دولت کریمه خویش نقش خود را در سراسر عالم هستی ایفا میکنند.
خاندان وحی : به خاطر دارا بودن این گونه قدرتها، مورد حسادت فرومایگان بودهاند و مُلک عظیم آن بزرگواران ، اکنون نیز گروهی از افراد شریر جامعه را به حسادت با آنان وا میدارد.
امام صادق 7 در این باره میفرمایند :
فی هذه الآیة (أَمْ یحْسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ الله مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَینا آلَ إِبْراهیüمَ الْکتابَ وَالْحِکمَةَ وَآتَیناهُمْ مُلْکآ عَظیüمآ)[319] .
قال : نحن والله الناس الّذین قال الله تبارک وتعالی ، ونحن والله المحسودون ، ونحن أهل هذا الملک الّذی یعود إلینا.[320]
به خدا سوگند؛ ما هستیم انسانهایی که خداوند فرموده و به خدا سوگند ما هستیم که مورد حسادت واقع شدهایم و ما هستیم اهل ملک عظیم که به ما بازمیگردد.******
بنابراین ، حکومت پراقتدار خاندان عصمت : حقیقتی است که خداوند آن را به اهل بیت : ارزانی داشته است ، و چنان آن را مهمّ و باعظمت میداند که از آن تعبیر به ملک عظیم فرموده است .
و چون دشمنان از گذشته تا حال نتوانسته و نمیتوانند تحقّق حکومت عظیم و ولایت و قدرت بیکران اهل بیت : را ببینند، به آنان حسادت ورزیده و به خیال خود برای جلوگیری از وقوع آن به مقابله پرداخته و میپردازند!
و به همین دلیل تا میتوانند برای جلوگیری از تشکیل حکومت الهی خاندان وحی : و گرایش عمومی جهانیان به سوی آن بزرگواران برنامهریزی میکنند؛ زیرا میدانند حکومت عادلانه حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه وسیله شکست و نابودی همه حکومتهای ستمگرانه جهان است .
آنان به خوبی میدانند حکومت عدالتپرور حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه آنچنان جذّاب و گیرا میباشد که مردم سراسر جهان را به سوی خود جلب میکند.
راه یافتن به سوی آسمان از نظر قرآن
راه یافتن به سوی فضا و اوج گرفتن به سوی آسمانِ پهناور، یک جریان بسیار مهمّ است و امکان آن در قرآنِ کریم مورد توجّه قرار گرفته است .
از آنجا که برخی از افراد همه چیز را با کوتاهاندیشی بررسی مینمایند و میخواهند همه حقایق عالم هستی را با عقل محدود خودشان درک کنند، به ناچار چون از فهم و درک بسیاری از حقیقتهای ارزنده عاجز میشوند، به انکار آن برخاسته و از ریشه منکر آن میشوند!
اشتباه بودن این گونه طرز فکر روشن است و ارزش آن را ندارد که ما به پاسخ آن بپردازیم . زمان آینده و عصر درخشان ظهور، خود پاسخ قاطع آنان خواهد بود؛ علاوه بر آن برای اثبات ادّعای خود، به منابع علم و حکمت و سرچشمه دانش و فضیلت روی میآوریم .
سفرهای فضایی اهل بیت :
قبل از آن که درباره امکان سفرهای فضایی در آینده از نظر قرآن و حدیث سخن به میان آوریم ، درباره سفرهای فضایی اهل بیت : و سیر آنان در آسمانها، به تشریح نکتههای جالبی که از گفتار خاندان وحی : آموختهایم ، میپردازیم .
در میان روایتهای ارزندهای که از اهل بیت :....
***********
پیشوایان بزرگوار مکتب وحی : که شاهد عالم خلقت بوده و آگاه از عظمت جهان هستی هستند، آسمانها و فضاهای دور را آنچنان گسترده میدانند، و کرات آسمانی را آنقدر زیاد میدانند که انسان در برابر عظمت جهان هستی بهتزده میشود.
پیشوایان مکتب ما در موارد گوناگون ، شیعیان و دوستان خود را ـ در زمانی که تلسکوب و دستگاههای جدید در کار نبوده ـ از فضاهای دور، از تعداد خورشیدها و ماهها، از فراوانی ستارهها و کرات آسمانی آگاه نمودهاند که انسان را شگفتزده نموده و به تعجّب درمیآورد. ****
ما در اینجا برای آشنا شدن با عظمت جهان هستی ، نمونهای از روایاتی که ائمّه اطهار: برای پیروان مکتب وحی بیان نمودهاند میآوریم تا برای خوانندگان محترم آشکار شود که با سفینههای فضایی کنونی هیچ گونه امکان پرواز به سوی کهکشانها وجود ندارد و سفرهای فضایی در عصر پیشرفته ظهور نیاز به وسایلی بسیار پیشرفته دارد.
اکنون به این روایت که نمونهای از فرمودههای آن بزرگواران درباره عظمت جهان آفرینش است توجّه کنید :
بشارتهای حضرت امیرالمؤمنین 7
درباره آینده جهان
پیشگفتار
همه باید در راه یاری آن حضرت گام بردارند
اگر انسان خود را بشناسد و بداند واقعآ میتواند کانالی برای انجام فرمانها و خواستههای اهل بیت : باشد، احساس مسئولیت میکند و خود را برای انجام وظیفه آماده میکند. زیرا کسی که خود را مسئول میداند با فردی که مسئولیتی بر عهده خود نمیبیند تفاوت فراوان دارد.
قدرتها و تواناییهایی که در ما وجود دارد، نعمتهای خداوند هستند و ما در برابر این نعمتها مسئول هستیم و بازخواست خواهیم شد. بنابراین باید از امکانات خود استفاده کنیم و آنها را در راه رضای خداوند به کار بریم .
اگر از امکانات خود در راه رضای خدا و اهل بیت : بهره بردید کانالی برای انجام فرمانها و خواستههای خداوند و خاندان وحی خواهید بود. آیا دوست ندارید این گونه باشید؟! یقین داشته باشید هر چه قدر ضعیف و ناتوان باشید، باز هم میتوانید کانالی برای خواستههای خداوند باشید.
اینک داستانی از پیرمردی دویست ساله میآوریم تا باور کنید ـ بر فرض که خود را صددرصد ناتوان میبینید ـ باز هم میتوانید در راه خدا قدم بردارید :
پیرمردی به نام عبدالله، پدر جابر ـ صحابی معروف پیغمبر اکرم 6 ـ در یکی از جنگها آرزوی جنگیدن کرد. دویست سال از عمر او گذشته بود، گذشتِ زمان چنان او را فرسوده و ناتوان ساخته بود که قدرت سوار شدن بر اسب را نداشت ولی عشق پیری او را جوان ساخته بود، از این رو یقین داشت میتواند در میدان ، جوانان را به خاک اندازد.
به درخواست او چند نفر او را کمک کرده و بر اسب نشاندند و به سوی میدان روانه شد. او میدانست اگر پا برای راه رفتن ندارد، ولی دست برای شمشیر زدن دارد.
او به دشمن حمله کرد و پس از آن که چند نفر از کفّار را به خاک هلاکت انداخت در سنّ دویست سالگی به شهادت رسید! پس از دهها سال از شهادتش ـ که بر اثر حادثهای قبرش خراب شده بود ـ جسدش را سالم یافتند.
همه باید از این جریان درس بیاموزند و بدانند اگر ضعف و ناتوانی آنها را از پای درآورده ؛ اگر شکستها و موانع مهمّ در سر راه آنها قرار گرفته ؛ ولی با همه ناتوانیها میتوانند برای خدا و ترویج مکتب اهل بیت : کار کنند.
حقیقتی را که گفتیم باور کنید تا ضعف و سستی و بیحالی مانع شما نشود. خود را بشناسید و بدانید در هر شرایطی که باشید میتوانید به عدّهای خدمت کنید. اگر این حقیقت را پذیرفتید و خود را شناختید، گرچه ناتوان باشید ولی احساس مسئولیت خواهید کرد و احساس مسئولیت به شما نیرو و قدرت میدهد.
نشانهها
خداوند بزرگی که خالق میلیاردها کهکشان و سحابی میباشد، آنچنان قدرت عظیم خود را در سراسر جهان آشکار میسازد که به خوبی حق بودن مسأله قیام حضرت بقیة الله ارواحنا فداه روشن و بدیهی میشود.
جلوهگر شدن نشانههای مهمّ قدرتِ عظیم الهی در عصر ظهور به گونهای خواهد بود که قبل از آن در طول تاریخ برای مردمان آشکار نشده و کسی از آنها آگاهی نداشته است . پیدایش نشانههای قدرت نه تنها در سراسر گیتی و در همه آفاق جهان رخ میدهد؛ بلکه در وجود انسانها نیز جلوهگر میشود.
پیدایش نشانهها و جلوهگر شدن حوادث شگفتانگیز در جهان برای هدفی بسیار مهمّ انجام میگیرد.
آیا میدانید آن هدف مهمّ چیست ؟ و چرا خداوند آن نشانههای عجیب و شگفتانگیز را پدیدار نموده و آشکار میسازد؟
برای یافتن پاسخ این سؤال مهمّ از شکافنده علوم اوّلین و آخرین ، حضرت باقرالعلوم 7 مدد میگیریم :
ابوبصیر میگوید: از آن حضرت درباره این آیه شریفه سؤال شد:
(سَنُریüهِمْ ایاتِنا فِی الاْفاقِ وَفی أَنْفُسِهِمْ حَتّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ)[321] .
به زودی نشانههای خود را در آفاق و در نفسهای آنان نشان میدهیم تا برای آنها آشکار شود که آن حق است .
حضرت فرمودند:
یرون قدرة الله فی الآفاق وفی أنفسهم الغرائب والعجائب حتّی یتبین لهم أنّ خروج القائم هو الحقّ من الله عزّ وجلّ ، یراه الحقّ لابدّ منه .
آنها قدرت خداوند را در آفاق میبینند و در نفسهای خودشان غرائب و عجائب را مشاهده میکنند تا برای آنان آشکار شود که خروج قائم حقّ است از جانب خداوند عزّ وجلّ ، آن را حق میبیند که گریزی از آن نیست .[322]
نشانهها و قدرتهایی که در سراسر گیتی و در وجود انسان پدیدار میگردد، این باور را در فکر انسانها ایجاد میکند که لازم است یک قدرتِ مافوق و یک نیروی بسیار عظیم و همهجانبهای که توانایی کنترلِ همه قدرتها را داشته باشد، بر همه قدرتهای جهان حاکم میشود و همه انسانها را در سیطره ولایت و قدرت خویش قرار میدهد؛ تا انسانها بتوانند به راحتی و خوبی زندگی کنند و قدرتهای شگفتی را که به دست آوردهاند در مسیر ویرانگری و نابود ساختن انسان و جهان قرار ندهند؛ بلکه در راه اصلاح جهان به کار گرفته شود و بدیهی است که این ، نیاز به یک مصلح جهانی دارد که حاکم بر همه قدرتها و مسلّط بر همه تواناییها باشد و آن کسی جز حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه که جهان را سرشار از نور و عدالت میسازند، نیست .
انسانی که از وجود قارّهها آگاهی نداشت ، چگونه میتوانست از وجود کهکشانها و سحابیها آگاه باشد؟ و انسانی که رفتن از قارّهای به قارّه دیگر را از محالات حتمی میشمرد، چگونه میتوانست باور نماید که در حکومت جهانی امام عصر ارواحنا فداه انسانها بر فراز آسمانها به پرواز درخواهند آمد؟ انسان پابرهنهای که قدرت به پوشیدن کفش نداشت ، چگونه میتوانست باور کند که در روزگاری بس شکوهمند و اسرارآمیز، بند کفش انسانها آگاهیهای لازم را برای آنان بیان میکنند؟![323]
و نیز انسانی که قدرت دید انسان را بیش از چند صد متر نمیدانست ، چگونه میتوانست باور نماید که انسان در عصر ظهور، برادرش ـ جسم او نه تصویر او ـ را در قارّهای دیگر میبیند؟
انسانی که فقط از وجود جسم و روح باخبر است و چیزی فراتر از آن نمیداند، چگونه میتواند تجسّم بخشیدن به قالب مثالی انسان و همچنین در چند مکان بودن او و یا تغییر شکل و قیافه را به هر گونه که انسان بخواهد، باور نماید؟
یوم الأبدال یا هشدار بزرگ
یک نکته بیدارکننده که همه دلسوختگان و دوستداران امام زمان ارواحنا فداه باید به آن توجّه کنند و به عنوان یک هشدار مهمّ از آن غفلت نورزند، این است که دوستداران برپایی حکومتِ عدل الهی ، نه تنها باید در روزگار غیبت مطیع و فرمانبر امر الهی و تابع فرمان حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه باشند؛ بلکه در عصر درخشان ظهور نیز کاملا مطیع و در اطاعت آن بزرگوار باشند.
امتحانهای گوناگونی که در ابتدای ظهور واقع میشود نه تنها دامنگیر دشمنان میشود؛ بلکه تعدادی از دوستان را نیز در کام مرگبار خود کشیده و آنان را به تباهی و گمراهی میکشاند.
بدیهی است که دامهای گمراهی و فساد در میان مخالفان زیاد و گسترده است ؛ ولی چرا تعدادی از دوستان به دام افتاده و پس از آن که سالها در راه راست و صراط مستقیم بوده و به عبادت و دعا پرداختهاند مسیر خود را تغییر داده و به صف دشمنان بپیوندند و فرجام کارشان به گمراهی و ضلالت کشیده شود؟!
این یک سؤال مهمّ و باارزش است و نیاز به پاسخی اساسی و حیاتی دارد و باید مورد توجّه پیروان و دوستان خاندان وحی : باشد تا در روزگار ظهور و قیام امام عصر ارواحنا فداه ـ که روز رستاخیز و قیامت صغری است ـ گامشان نلغزد و استوار و محکم ، تابع و فرمانبردار حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه باشند.
ما بعضی از عواملی را که در این باره دارای نقش عمده و مهمّ میباشند، بیان میکنیم تا إن شاء الله دوستان و پیروان مکتب ولایت و شیفتگان خاندان وحی : درباره آنها توجّه کامل بنمایند:
1 ـ خوابها و مکاشفات :
یکی از اموری که به صورت مؤثّر میتواند افراد بسیاری را به بیراهه کشانده و آنان را از سیر در مسیر اصلی باز دارد، خوابها، الهامات و مکاشفاتِ بیاساس[324] میباشد.
از آنجا که عامل اصلی بسیاری از خوابها و... اعتقاد قلبی انسان است و بر اساس معتقداتی است که از نفسِ انسان سرچشمه میگیرد، دارای هیچ گونه اعتبار و ارزشی نیست ؛ زیرا بدیهی است که خواب ، الهام و... در صورتی دارای ارزش است که رحمانی بوده و از جانب خداوند واقع شود؛ نه این که برانگیخته از افکار و عقایدی که در نفس انسان است ، باشد؛ زیرا وقتی نفس انسان تکامل نیافته و کاملا تهذیب نشده است ، قضاوت و حکم آن درباره جریانات همراه با تمایلات شخصی است نه بر اساس واقعیتها. به خاطر این که نفس همه امور را همانگونه که دوست دارد ـ نه آن گونه که هست ـ میبیند.
بنابراین خواب ، الهامات و... که نفس انسان در آن نقش داشته و دارای تأثیر است ، اعتباری ندارد و فقط خوابها و الهامات رحمانی دارای ارزش و اعتبار میباشند، و تشخیص رحمانی بودن یا نبودن آنها بر اساس کردار و افکار انسان و نیز قرائنی که در آنها وجود دارد ممکن است . و این تشخیص ، کار مردان خودساخته و پاک است نه همگان . پس به خاطر خوابی که انسان درباره خودش یا کسانی که به آنان علاقهمند میباشد دیده است ، نباید به آن یقین نموده و طبق آن قضاوت کند؛ زیرا ممکن است همان گونه که «شتر در خواب بیند پنبه دانه» خواب او نیز همین گونه باشد.
مجموعه عالم در حال تغییر است (زمان)؟؟؟
زندگی ستارگان بسیار طولانی است . صد سال ، سنّی است که میتوانیم برای یک انسان و یا یک حیوان امیدوار باشیم . برای یک ستاره حداقل چند میلیون سال را میتوان تصوّر کرد، یک ستاره مانند خورشید میتواند ده میلیارد سال زندگی کند. سنّ برخی از ستارگان میتواند تا صد میلیارد برسد، ولی در تمام این موارد تفاوتها فقط کمّی و یا کیفی نیستند؛ زیرا در یک مقیاس بزرگ ، این ستارگان متولّد میشوند، زندگی میکنند و میمیرند و اگر انسانها زودتر متوجّه این امر نشدهاند، به این دلیل بوده است که طول زندگی ما نسبت به زندگی ستارگان
بسیار کوتاه است .
با اینهمه امروز با پیشرفت علم ستارهشناسی این مسأله کاملا کنترل و مهار شده است و یک ستارهشناس با نگاه کردن به یک ستاره ، میتواند اظهار کند که این ستاره جوان است یا نوجوان است ، (میتوانیم تمام قراردادهای زندگی زمینی را مطابقت دهیم.) یک ستاره با سنّ متوسّط ، یک ستاره پیر و در حال مرگ است. ما قادریم به خوبی سنّ ستارگان را مشخّص کنیم .
ما کشف کردیم که ستارگان ، انسانها و حیوانات تحت تأثیر زمان ، در حال تحوّل و تطوّر هستند.
ما میدانیم که این امر در مورد کهکشان هم میتواند صادق باشد. این امر در قرن نوزدهم مطرح شد و در قرن بیستم تحوّل مهمتری رخ داد که شاید بزرگترین تحوّل در اندیشه علمی باشد. به کمک ستارهشناسی و کیهانشناسی کشف شد که مجموعه عالم در حال تغییر است .
بدین معنی که تنها زندگی روی زمین و یا فقط ساکنین زمین نیستند که تحت تأثیر تغییرات قرار دارند، و در طول تاریخ تغییر کردهاند، بلکه مجموعه عظیم عالم و ساخت کلّی آن نیز از این قانون مستثنی نیست .[325]
ترسیمی از جهانِ قبل از ظهور
جهانِ قبل از ظهور
حضرت امیرالمؤمنین 7 و غیبت امام عصر 7
نعمانی در کتاب «غیبت» از امام صادق 7 نقل کرده است که به مفضّل فرمود :
یک روایت را که درست بفهمی و به آن به طور عمیق آگاهی پیدا کنی ،
بهتر است از ده روایت که آن را فقط نقل کنی ، همانا برای هر حقّی حقیقتی است و برای هر راستی و درستی نوری است .
سپس فرمود: بخدا قسم ؛ ما هیچ یک از شیعیان خود را فقیه نمیدانیم تا اینکه اگر با کنایه و رمز گفتگو کردیم مقصود ما را بفهمد.
امیرالمؤمنین 7 در کوفه بر روی منبر فرمود :
وإنّ من ورآئکم فتنآ مظلمة عمیاء منکسفة لاینجو منها إلّا النُوَمة.
بدانید در آینده فتنه تاریک کور پوشیدهای پیش آید که فقط اشخاص ناشناس و گمنام از آن نجات پیدا میکنند.
گفته شد: ای امیر مؤمنان ؛ اشخاص گمنام چه کسانی هستند؟ فرمود :
الّذی یعرف الناس ولایعرفونه .
واعلموا أنّ الأرض لاتخلو من حجّة لله عزّ وجلّ ، ولکنّ الله سیعمی خلقه منها بظلمهم وجورهم وإسرافهم علی أنفسهم .
کسی که مردم را میشناسد ولی مردم او را نمیشناسند.
بدانید زمین هیچگاه از حجّت خدا خالی نمیماند، ولی خداوند آنها را بخاطر ظلم و ستم و اسرافی که بخود میکنند از دیدار او محروم میفرماید.
و اگر زمین ساعتی از حجّت خدا خالی بماند اهلش را در خود فرو برد، ولی او در دوران غیبت مردم را میشناسد و آنها او را نمیشناسند همانطور که حضرت یوسف مردم را میشناخت ولی آنها او را نمیشناختند.
سپس این آیه را تلاوت فرمود :
(یا حَسْرَةً عَلَی الْعِبادِ ما یأْتیüهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلّا کانُوا بِهِ یسْتَهْزِؤُون)[326] .
وای بر این مردم ، دچار چه حسرت و اندوهی خواهند شد که هر رسولی برای آنها فرستادیم او را مسخره کردند.[327]
حفظ شعائر دینی و تبلیغات مذهبی ، در ترویج مکتبِ
پیروان مکتب وحی ، دوستداران اهل بیت عصمت : و شیفتگان مقام عظیم ولایت ، باید به این نکته حیاتی توجّه کامل داشته باشند و بدانند حفظ شعائر دینی و تبلیغات مذهبی ، در ترویج مکتبِ حیاتبخش تشیع بسیار مؤثّر، بانتیجه و بسیار باارزش است . یقین داشته باشند تبلیغات دینی دارای نقش بسیار ارزشمند، مؤثّر و حیاتی است . ****
کسی که خود را پیرو مکتب تشیع میداند و دوست دارد که همه تودهها با این مکتبِ حیاتبخش آشنا باشند، باید از ارزش تبلیغ آگاه باشد و بداند تبلیغات دینی و تلقینات مذهبی ، دارای ارزش بسیار والایی از نظر خاندان وحی : میباشد. و این ارزش و عظمتی که در تبلیغات وجود دارد به خاطر تأثیر بسیار فراوان آن بر افکار و اندیشههای انسانها میباشد.
نقش تبلیغات برای هر چیزی از جهت کاربرد و پیشرفت آن ، به قدری زیاد است که ممکن است پستترین افراد جهان بر اثر تبلیغات مثبت از چهرهای محبوب در میان جامعه برخوردار شود؛ همانگونه که با تبلیغات منفی و مخرّب میتوان بزرگترین شخصیتهای جهان را در نظر مردم به گونه دیگر جلوه داد.
تاریخ ، شاهد ماجراهای فراوانی است که ستمگران خونآشام چگونه شخصیتهای بزرگ عصر خویش را با تبلیغات زهرآگین خود از نظر مردم انداختند و ذهن و اندیشه افراد را نسبت به آن بزرگان مسموم ساختند.
آیا تاریخ بشر شخصیتی همچون برادر و جانشین رسول گرامی خدا 6، حضرت امیرالمؤمنین 7 به یاد دارد؟
چگونه معاویه[328] لعنة الله علیه ـ پستترین فرد زمان خود ـ با تبلیغات مسموم کننده و زهرآگین خود مردم شام را فریب داد و فکر و اندیشه
آنان را نسبت به آن بزرگوار منحرف ساخت ؟!
از صدر اسلام که خورشید دین در جهان درخشید
از صدر اسلام که خورشید دین در جهان درخشید و پایههای کفر و بیدینی را متزلزل ساخت ، تنی چند از پلیدان نه از باب ایمان و اعتقاد، بلکه به خاطر طمع برای به دست گرفتن حکومت ـ به اسلام و مسلمانی تظاهر نمودند و با اتّحاد و پیوستن به یکدیگر، خشونت را با نرمش عجین ساخته و آتشی را روشن نمودند که تا عصر انتقام همچنان شعلهور است و دود آن جهان را به سیاهی و تباهی کشیده و میکشاند.
آنان با پندار واهی و رفتار.....
غصب خلافت حضرت امیرالمؤمنین7 و امتداد آن تا غیبت
غصب خلافت حضرت امیرالمؤمنین 7 و امتداد آن تا غیبت صغری و غیبت کبری ، نه تنها اهل بیت : را خانهنشین ساخت و آنان را از حقّ مسلّم خویش محروم نمود بلکه دوستان و یاوران آن بزرگواران را نیز، در انجام وظایف بزرگی که داشتند جلوگیری نمود.؟؟؟؟؟
این سایه شوم از روز غصب خلافت در سقیفه بر سر جامعه استقرار یافت و خاندان وحی و شیفتگان آنان را از حقوق آسمانی محروم ساخت و سرزمین وحی را در اختیار دشمن قرار داد. این جنایت همچنان ادامه خواهد یافت تا روزگاری که منجی عالم بشریت از پرده غیبت درآمده و نه تنها خانه خدا بلکه همه اماکن مقدّس را از دست غاصبان بیرون آورد.
حضرت امام... 7 در تأویل آیه شریفه (وَاللَّیلِ إِذا یسْرِ)[329] فرمودند :
هِی دَوْلَةُ حَبْتَر فَهِی تَسْری اِلی قِیامِ الْقائِم .[330]
این حکومت حبتر[331] است که تا قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه ) جریان دارد.
آنگاه که اذن الهی صادر شود و حضرت بقیة الله ارواحنا فداه، دشمنان خدا را از خاک تیره درآورند و انتقام حضرت فاطمه زهرا 3 را از آنان بگیرند، شیعیان همچون شیران خروشان بر دشمنان حملهور میشوند و وارثان غاصبان فدک را به درک میفرستند.
در آن زمان ، شیعیان و دوستان خاندان وحی عظمت و اصالت خود را مییابند و وحشتی که تا آن زمان در آنان خواهد بود ریشهکن میشود و دلاوری و شهامت همگانی میشود.
جریانی که میآوریم برای این است که بدانید غصب خلافت چگونه دوستان خاندان وحی را در زنجیر کشید و آنان را از فضای باز و آزاد محروم ساخت .
«رشید هجری» از اصحاب خاصّ حضرت
«رشید هجری» از اصحاب خاصّ حضرت امیرالمؤمنین 7 بوده و در مراحل معنوی به اوج آن دست یافته بود. او پس از حضرت امیرالمؤمنین و امام حسن 8 از یاوران خاصّ امام حسین7 و باب آن حضرت شد.[332]
حضرت امیرالمؤمنین 7 شهادت او را به وی خبر دادند و چگونگی قتل او را بیان فرمودند همانگونه که شهادت بعضی دیگر از اصحاب خود را به آنان خبر داده بودند.
پس از شهادت امام حسین 7، ابن زیاد به جستجوی یاوران و اصحاب آن حضرت پرداخت و در صدد قتل و نابودی آنان برآمد. به این جهت دستور داد «رشید» را دستگیر کرده تا او را به شهادت برساند.[333]
«رشید» خود را مخفی کرد و در میان مردم ظاهر نمیشد. روزی «ابو اراکه» با گروهی از دوستانش نزدیک درب خانه نشسته بودند. در این هنگام «رشید» آمد و وارد خانه «ابواراکه» شد.
«ابواراکه» وحشت کرده و ترسید و در پی او روان شد و به او گفت : وای بر تو؛ سبب قتل مرا فراهم ساختی و فرزندانم را یتیم نمودی و آنان را هلاک کردی !
«رشید» گفت : چرا؟!
«ابواراکه» گفت : زیرا ابن زیاد در جستجوی توست و تو وارد منزل من شدی و کسانی که با من نشسته بودند، دیدند تو وارد خانه من شدی .
«رشید» فرمود: هیچ یک از آنان مرا ندیدند!
«ابو اراکه» گفت : مرا مسخره میکنی ! آنگاه او را گرفت و کتف او را بست و او را در اطاقی نموده و درب اطاق را به روی رشید بست و به نزد دوستان خود رفت و گفت : گمان کردم پیرمردی وارد منزل من شد، شما او را ندیدید؟ گفتند: ما کسی را ندیدیم .
برای آن که اطمینان پیدا کند سؤال خود را تکرار کرد، یکایک تصریح کردند که کسی را ندیدهاند.
ترس و وحشت «ابو اراکه» همچنان ادامه یافت و با خود گفت : شاید دیگران «رشید» را دیده و به ابن زیاد خبر داده باشند. به این جهت به مجلس ابن زیاد رفت تا ببیند از او چیزی میگویند یا نه ؟ تا در صورتی که آنها از این جریان باخبر شدهاند به آنان بگوید «رشید» را دست بسته در خانه دربسته نگهداشته است و آنگاه او را به ابن زیاد تحویل دهد.[334]
«ابو اراکه» وارد مجلس ابن زیاد شد و به او سلام نمود و چون باهم سابقه دوستی داشتند نزد او نشست .
در این هنگام ناگهان «ابواراکه» دید «رشید» بر قاطر او سوار شده و به سوی مجلس ابن زیاد میآید! وقتی که چشم «ابواراکه» به وی افتاد رنگش تغییر کرد و خود را باخت و یقین به هلاکت خود نمود.
«رشید» از قاطر «ابو اراکه» پیاده شد و به سوی ابن زیاد رفت و به او سلام نمود. ابن زیاد حرکت کرد و او را در بغل گرفته و بوسید!
آنگاه به احوالپرسی پرداخت و گفت : چگونه آمدی ؟ دوستان و بستگانت چطورند؟ در راه به تو چه گذشت؟ و «رشید» پاسخ داد، و پس از آنکه مقداری در نزد او نشست برخاست و رفت .
در این هنگام «ابواراکه» از ابن زیاد پرسید:
این پیرمرد که بود؟!
ابن زیاد گفت : او یکی از برادران ما از اهل شام است که به دیدار من آمده است .
«ابو اراکه» از مجلس ابن زیاد خارج گشت و به خانه خود رفت ، دید «رشید» با کتف بسته در اطاق دربسته قرار دارد؟!
«ابواراکه» به او گفت : تو که دارای اینگونه علم و قدرت هستی ، هر گونه خواستی عمل کن و هر گونه دوست داشتی به خانه من بیا.[335]
کتابخانه مهمّ اسکندریه ـ که 000/700 کتاب
کتابخانه مهمّ اسکندریه ـ که 000/700 کتاب در آن گردآوری شده بود ـ توسّط «ژول سزار» به آتش کشیده شد.
چهار قرن پس از او به دستور عمر بقایای این کتابخانه نیز به آتش کشیده شد. فرماندهان سپاه او را از این کار منع نمودند و گفتند کتابخانه را برای استفاده دانشمندان و آیندگان باقی بگذار.
او جواب داد: اگر در این کتابها مطالبی وجود دارد که در قرآن هست ، پس نیازی به آنها نیست و اگر خلاف مطالب آن باشد که حتمآ باید خاکستر شود. کتابهای کتابخانه اسکندریه تا مدّت چند ماه برای سوخت گرمابههای شهر به کار میرفت و تنها چند نسخه از آن از زبانههای آتش نجات یافت و سالم ماند.[336]
بمبهای نوترونی را میتوان خطرناکتر
بمبهای نوترونی را میتوان خطرناکتر از بمبهای اتمی بشمار آورد، زیرا علاوه بر قدرت تخریبی و مرگبار خود، اکسیژن هوا را از بین میبرد.
اگر این بمب بر روی کشوری یا شهری انداخته شود، در مدّت کوتاهی تمام جانداران از بین خواهند رفت و هیچ کس به علّت مرگ آنان پی نخواهد برد و طرف متجاوز نیز معلوم نخواهد شد. و حتّی کسی از شروع جنگ ، مثل خاتمه آن ، آگاه نخواهد گشت ، و بهتر بگوئیم هیچ موجودی زنده نمیماند تا به پیگیری قضایا و یا انتقامگیری برآید. هر چند از آن پس سلاحهایی بس مهیبتر و مهلکتر در زرّادخانه کشورهای بزرگ جهان ساخته شدهاند که به طور نمونه به یکی از وحشتناکترین آن به نام سلاح بیولوژیکی اشاره میکنیم که آن نیز همچون بمب نوترونی اثری بس نابودکننده بر روی جانداران دارد.[337]
اسلحه بیولوژیکی در وحله نخست بر جسم تأثیر نمیگذارد، بلکه بر نفسانیات اثر میبخشد: مثلاً اراده را از بین میبرد و یا ایجاد هراس و اضطراب میکند و یا تعادل و جهتیابی را مختل میسازد.
این سلاح را توسّط ابر یا مه بر آسمان شهری میگستراند و ساکنان شهر بیآنکه خود بخواهند و یا علّت آن را بدانند، ظرف چند هفته تمام نیروی ارادی خود را از دست میدهند و یا به خواب و چرت فرو میروند و از کار و فعّالیت بازمیمانند. کسانی که مبتلا میشوند هیچ عارضه و علامتی نشان نمیدهد و فاقد هر گونه عفونت و درد هستند، ولی ابتداء به ضعف شدید دچار میشوند و سپس قدرت درونی و باطنی خود را از دست میدهند.
با آزمایشی که توسط گاز «ال . اس . دی 25» بر روی گربهها صورت گرفت قسمتی از غشا مغزی آنها از کار افتاد و واکنشهایشان از بین رفت . آنگاه با دیدن موشها چنان وحشت زده شدند که پا به فرار گذاشتند.
یکی از کارشناسان نظامی آمریکا در مورد تأثیر این دارو میگوید: فقط مقدار نیم کیلو از این گاز برای فلج کردن ساکنان شهری به وسعت نیویورک کفایت میکند. یا اگر دشمن در سنگر آماده دفاع باشد، قدرت هر نوع حرکتی از او سلب میشود.[338]
ظهور سرخوردگی از مادیت
بر اساس قواعد روانشناسی انسانها آنچه را که از شکستها و ناکامیها و یا پیروزیها و موفقیتها و... تجربه نمودهاند در طول تاریخ از پدران و مادران به فرزندان منتقل میشود.؟؟؟؟؟
بر اساس حفظ «تجربیات کهن» سرخوردگیهایی که نسل بشر در مدّت زندگی خود در زمین داشته و دارد اکنون در ضمیر ناخودآگاه انسانها وجود دارد، و هیچ گاه از میان نخواهد رفت . بر این اساس همان گونه که «تجربیات فردی» در زندگی آینده شخصی بسیار مؤثّر است «تجربیات اجتماعی» نیز در تحوّلات زندگی اجتماعی انسانها مؤثّر است .
سرانجام تجربیات کهن اجتماعی ، انسانها را از ظلم و ستمی که میبیند و از تجاوزاتی که بر نسل بشر وارد میشود به ستوده میآید و به سوی عدل و عدالت گرایش پیدا میکند.؟؟؟؟
بسیاری از مردم با مسائل ظهور
بسیاری از مردم با مسائل ظهور و حکومت جهانی امام عصر ارواحنا فداه آشنایی ندارند و بسیاری دیگر از آنها ذهن خود را با مطالب اشتباهی که حقیقت را وارونه جلوه میدهد، انباشتهاند. این اشتباهات بیشتر بر اثر عدم تدبّر و تفکر پیرامون روایاتی است که در زمینه ظهور از خاندان وحی : به ما رسیده است . اینگونه افراد بر اثر آنکه دقّت کافی در روایات نداشتهاند، گمان میکنند بعضی از مسائلی که قبل از ظهور امام عصر ارواحنا فداه واقع میشود، در ابتداء ظهور رخ میدهد. مثلا درباره قتل و کشتار و نابودیهای عظیمی که در جهان واقع میشود و بنا به بعضی از روایات یک سوّم مردم نابود میشوند آیا؟؟؟ آن قدر نابودی مردم بر اثر جنگها و بلاهای آسمانی زیاد میشود که هشت نهم مردم نابود میشوند. همه اینگونه روایات ناظر به جریاناتی است که قبل از ظهور امام عصر ارواحنا فداه واقع میشود نه در زمان ظهور!
علاوه بر آن، در روایات متعدّد وارد شده است که در آن زمان مردمان جهان ، گروه گروه به جمع شیعیان و شیفتگان خاندان وحی : میپیوندند و نه تنها معتقدان به ادیان و پیروان کتابهای آسمانی دیگر بلکه بسیاری از کفّار و منکرین خدا بر اساس معجزههایی که میبینند به جمع گروه رستگاران میپیوندند.
افرادی که توسّط امام عصر ارواحنا فداه و یاران آن بزرگوار به قتل میرسند بیشتر به خاطر مخالفت و انکار آن حضرت میباشد و آنان کسانی هستند که تعصّب جاهلانه مردم زمان جاهلیت در آنان جلوهگر است ، از این رو همچون جُعَل به ناپاکی و رجس علاقهمندند و نمیتوانند جهان را عطرآگین و سرشار از پاکی و پاکیزگیها ببینند. و همچون خفّاش از نور و روشنایی گریزانند و نمیتوانند جهان را روشن از انوار تابناک خاندان وحی ببینند. آنها به «تاریکی» و «ظلمت» خو گرفتهاند، و از «جبت» و «طاغوت» پیروی میکنند.
پیش از بروز جنگ 1914، ما اطمینان داشتیم
پیش از بروز جنگ 1914، ما اطمینان داشتیم که دنیا را میتوان با وسایل عقلی نظم و ترتیب داد، امّا حالا ما با کیفیتی وحشتناک روبهرو شدهایم به این معنی که دولتهایی پیدا شدهاند که دعوی قدیمی قدرت الهی[339] حکومتها را از نو آغاز کرده و به بیان دیگر، مدّعی «تمامیت»
شدهاند، که ناگزیر منجر به سلب آزادی عقیده میشود. بار دیگر، به چشم خود میبینم که آدمی ، فقط برای دفاع از نظریات کودکانه خود درباره چگونگی ایجاد بهشت در روی زمین ، خون یکدیگر را میریزد. بخوبی مشاهده میشود آن نیروهای حیوانی بلکه جهنّمی ، که در گذشته در داخل یک بنای عظیم معنوی کمابیش رام و مهار و تا اندازهای مثمر ثمر شده بود، اکثرآ به حرکت درآمده و منجر به ایجاد شکلی تازه از بردگی در دست دولت یا یک زندان دولتی میشود که فاقد هر گونه محسّنات فکری یا معنوی است.[340] ».[341]
تلفات انسانی ناشی از جنگ به حدود هشت میلیون و نیم
تلفات انسانی ناشی از جنگ به حدود هشت میلیون و نیم رسیده است که تقریبآ همگی به جمعیت فعّال تعلّق دارند: کشورهای روسیه ، آلمان و به ویژه فرانسه ، که 20 درصد از جمعیت فعّال خود را از دست داده است ، به شدیدترین وجه صدمه دیدهاند. در زندگی اقتصادی ، وجه مشخّصه ، بحران کمبود تولید است : تمام شدن ذخایر مواد اولیه ، نقصان کودهای شیمیایی ، فرسودگی یا نابودی تجهیزات مکانیکی ، نبود سازمان در ترابری و کمبود نیروی کار. با این همه ، بیش از پیامدهای جمعیتی و اقتصادی جنگ ، دگرگونی نقشه سیاسی قارّه اروپاست که جلب توجّه میکند.
از سه امپراطوری بزرگی که در سال 1914 در قارّه اروپا وجود داشته ، یکی ناپدید شده است ؛ دو امپراطوری دیگر بخش مهمّی از سرزمینهای خود را از دست دادهاند.[342]
شدّت نبردها، آمد و شد ارتشهای متخاصم
شدّت نبردها، آمد و شد ارتشهای متخاصم در سرزمینهایی معین ، دامنه بمبارانهای هوایی یا توپخانهها، عملیات انتقامجویانه ، بیانگر سنگینی ویرانیهای مادّی است .
آلمان ، شوروی و لهستان بیش از همه صدمه دیدهاند؛ گزارشی مربوط به لهستان ، ضایعات وسایل حمل و نقل را به 80%، چهارپایان کشاورزی را به 50% و تولید ملّی را به 31% برآورد کرده است ؛ در یوگسلاوی 20% خانهها ویران شده است ؛ در فرانسه 37000 کیلومتر از مجموع 83000 کیلومتر راهآهن ، و نیز 1900 بنای هنری صدمه دیده است ؛ در آلمان و ژاپن ، از اغلب شهرها چیزی جز ویرانی و خاکستر باقی نمانده است ؛ ایتالیا، از جنوب تا شمال کشور به ویرانی کشیده شده است ، لیکن غنیترین منطقه ، جلگه «پو» در امان مانده است ؛ حتّی بریتانیای کبیر برکنار نمانده است . فقط ایالات متّحده بدون کوچکترین ضایعه مادّی از جنگ بیرون آمده است .
امّا، به ویژه در اروپا، ضایعات اخلاقی به مراتب متأثّرکنندهتر است ، ضایعاتی که بیگمان ، کمتر از ضایعات مادّی قابل ترمیم هستند، چه ویرانیهای کورکورانه شهرهای بیدفاع و آثار هنری ، چه حمله علیه غیرنظامیان و چه مخصوص قربانیان جنایات نازیها که حتّی دانشمندان شریک این جرم شدهاند.[343]
ارائه آمار دقیق «خونریزی بزرگ» غیر ممکن است
ارائه آمار دقیق «خونریزی بزرگ» غیر ممکن است ، امّا میتوان رقم آن را 50 میلیون نفر، یعنی چهار برابر رقم 1918 ـ 1914 تخمین زد که نیمی از آن را غیر نظامیان تشکیل میدهند.
در اتّحاد شوروی 20 میلیون نفر کشته ، یعنی 10% جمعیت شمارش شده است ؛ در لهستان ، این نسبت به 15% بالغ میشود. آلمانیها پنج میلیون نفر از دست دادهاند، سه چهارم این عدّه در جبهه شرق که 500000 نفر آن قربانی بمبارانها بودهاند.
در اروپای غربی ارقام به این اهمیت نیستند، لیکن یکی دیگر از ویژگیهای این جنگ این است که قربانیان جنایات نازیها به همان اندازه قربانیان نبردها متعدّدند. شناخت ضایعات انسانی در چین به علّت فقدان ثبت احوال غیر ممکن است ، بین سه تا هشت میلیون نفر. قتل عامّ یهودیان به شش میلیون نفر بالغ میشود. آمریکائیان که در دو جبهه درگیر بودهاند، تنها 300000 نفر سرباز از دست دادهاند. روشن است که آنها در زمینه جنگافزارها، نسبت به متّفقین و دشمنان خود، پیشرفتهتر بودهاند. امّا همگان با وحشت به خاطر 200000 نفری که در هیروشیما و ناکازاکی ظرف چند ثانیه کشته شدند، چشمانداز جنگی دیگر را میدیدند که میتوانست به بشر تحمیل شود.[344]
در واقع زیردریاییهای آلمانی
در واقع زیردریاییهای آلمانی ، بین سپتامبر 1939 و دسامبر 1941 نزدیک به 8 میلیون تن از ناوگان تجاری متّفقین را غرق کردهاند؛ در ماه ژوئن 1942 ضایعات هنوز از این سنگینتر است : 800000 تن ؛ هر چهل و هشت ساعت یک کشتی متعلّق به متّفقین با خدمه خود غرق میشود.[345]
جهان به سوی جنگ و خونریزی
گروه مادیون که به خداوند ایمان ندارند، و در برابر مبدأ عالَم احساس مسئولیتی نمیکنند و خویشتن را در اعمال خود آزاد میپندارند، برای حفظ صلح جهان ، برای نگاهداری امنیت ، برای مصون ماندن از تعرّض دگران و برای حفظ برتری و تفوّق خود، بیش از هر چیز از آتش و خون سخن میگویند و به قدرت کشتار و تخریب خود تکیه میکنند.
تمام نیروهای علمی و ذخایر طبیعی را که در اختیار دارند به کار میاندازند تا با ساخت سلاحهای هر چه مدرنتر و ویران کنندهتر، بر قدرت آدمکشی و تخریب خود بیفزایند و در صحنه مسابقات تسلیحاتی از رقبای خویش پیشی گیرند.
امنیتی که از این راه به دست میآید، امنیتی است نامقدّس و خونآلود، امنیتی است ناشی از وحشت و ترس ، امنیتی است که لایق جهان درندگان است نه شایسته انسان عاقل و وظیفهشناس .
بدبختانه دنیای امروز، به این انحطاط و پستی اخلاقی گراییده و پیوسته از عوارض ناراحتکننده آن در رنج و عذاب است .
«سازمان ملل متّحد: کمیسیون ویژه سازمان ملل متّحد اعلام داشت که هزینههای نظامی در جهان ، اکنون سالانه به دویست میلیارد دلار، که شش و نیم درصد تولید موادّ خام را در دنیا تشکیل میدهد، میرسد.
این آمار، در گزارشی که از طرف سازمان ملل متّحد درباره نتایج اقتصادی و اجتماعی مسابقه تسلیحاتی و هزینههای نظامی انتشار یافته ، عنوان گردیده است . این مبلغ ، دو برابر و نیم پولهایی است که دولتهای جهان برای مصارف بهداشتی خرج میکنند.
در این گزارش خاطرنشان شده است که از سال 1960 تا 1970، دولتهای جهان ، 1900 میلیارد دلار در راه مسابقه تسلیحاتی خرج کردهاند. در گزارش گفته شده است که در هیچ دورهای سابقه نداشته است که در زمان صلح ، دولتها چنین مبالغ هنگفتی در راه هزینههای تسلیحاتی خرج کرده باشند.»
دنیای پیشرفته امروز با سرعت سرسامآوری به سوی فساد و تباهی و اعمال ضدّ انسانی روان است . کشورهای توسعهیافته ، هر روز قدم تازهای در این راه برمیدارند. نتایجی که از تکامل علمی و ترقیات صنعتی نصیب بشر شده ، قسمت اعظمش ، در تهیه وسایل کشتارهای دستهجمعی و نابود کردن انسانها به کار افتاده است .
«ژول موک» وزیر سابق دفاع فرانسه ، به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد سازمان ملل و پیشرفت وسایل نابودی میگوید: موازنه وحشت هنوز تنها ضامن صلح است . عمر 25 ساله سازمان ملل با دو جریان مشخص میشود، یکی تند شدن پیشرفتهای فنّی ، به خصوص در زمینه انهدام جمعی ، دیگری کند شدن گفتوگوهایی که بر سر سازشهای مسالمتآمیز صورت میگیرد، به خصوص در زمینه خلع سلاح .
سران دولتها، از طرفی زیر تأثیر علوم مرگبار قرار دارند، و از طرف دیگر تلاش میکنند که از مصرف سلاحهای غایی خودداری نمایند و موارد اختلاف را با مسالمت حل کنند، یا دستکم از وسعت آن جلوگیری نمایند.
به این ترتیب ، جهانی بیمعنی پدید آمده است که در آن ، دولتها خود را ورشکست میکنند یا آن که تلاشهای صلحآمیز خود را فدا میسازند تا به سلاح وحشتزائی دسترسی پیدا کنند.
ملّتها از پیشرفتهای فنّی هنوز درسهای لازم را فرا نگرفتهاند. بمب اتمی که هزار برابر موادّ منفجره هموزن سابق خود قدرت انفجاری دارد، در سال 1945 به دنیا آمد. چهار سال پس از آن ، بمب هستهای هیدروژنی با قدرتی هزار برابر آن پا به دنیا گذاشت . اکنون سرگرم ساختن سلاح باکتریولوژیک هستند که هزار بار وحشتناکتر از بمب هیدروژن است .
موشکها با هزینههای سنگینتری در برابر هم صفآرایی میکنند و پیاپی در برابر ماشینهای تازهتر و چندپیکانی ، از مد میافتند. هر پیشرفتی رقم هزینهها را ده برابر بالا میبرد.[346]
در آمریکا انسانهای اسرارآمیزی هستند
در آمریکا انسانهای اسرارآمیزی هستند که هیچکس قدرت ندارد به سوی آنها گام بردارد و آنها را از نزدیک ببیند.
آنها در سلسله جبال نواداسیرا در «شناستا» زندگی میکنند. هر کس بخواهد به سوی آنها نزدیک شود یا در مراسم آنها شرکت کند، ارتعاشات نامرئی و ناپیدایی او را از فاصلهای از رفتن بازخواهد داشت ؛ گویا پاهای مهمانان ناخوانده را به زمین میخکوب میکند.
شایعات فراوانی درباره ساکنان کوه «شناستا» بر سر زبانهاست و با اینکه با تلسکوپهای قوی توانستهاند آنها را زیر نظر بگیرند و گواهی دهند که آن کوهنشینان معابد مخروطی از فلزی که به طلای ناب میماند، در دل کوه احداث کردهاند، ولی هنوز هم زندگی آنها در هالهای از ابهام پوشیده شده است . گروهی معتقدند آنها غارنشینانی هستند که با نیروی مرموزی هر نوع تهاجمی را دفع میکنند و همین شایعه باعث شده که آمریکائیها دور و بر کوه «شناستا» نگردند و آنها را به حال خود واگذارند.[347]
وجود اینگونه افراد میتواند ثابت کند که در جهان ، افرادی زندگی میکنند که بزرگترین قدرتهای جهان ـ که برخوردار از نیروی فیزیک هستند ـ نمیتوانند در زندگی آنها دخالت کنند؛ زیرا آنها با داشتن قدرتهایی برتر از قدرتهای فیزیکی به مقابله پرداخته و اثر آنها را نابود میسازند.
بزرگترین تهدیدهای زمین، نادانی ، ظلم ، نبود علم
در انتهای سال 1992 در ریودوژانیرو، بیش از 400 دانشمند، تقاضایی را تقدیم سران دولتها و حکومتها کردند. آن تقاضا هماکنون به وسیله هزاران دانشمند از جمله خود من ، امضا شده است . اجازه دهید آخرین پاراگراف آن تقاضانامه را نقل کنم :
بزرگترین تهدیدهایی که در زمین ما وجود دارد نادانی ، ظلم ، نبود علم ، تکنولوژی و صنعت است ، بنابراین فراهم کردن ابزارهایی برای مقابله با مشکلات عمده بشر، مانند فزونی جمعیت ، گرسنگی ، بیماریهای جهانی و میل به آینده ترسیمشده بشر، ضروریاند.[348]
نقش سگ در زندگی اتریشیها
گزارش تلویزیون دولتی اتریش (DRF) در دسامبر 1995 میلادی از میزان دخالت سگ در زندگی انسان :
65% زنان و مردان متأهل اعلام کردند که سگهایشان را بیش از همسرانشان دوست دارند.
43% مادران گفتند که سگشان را به کودکشان ترجیح میدهند.
70% اعلام کردند غم از دست دادن سگشان، برایشان ناگوارتر از فوت والدینشان است .
30% گفتند که درد دلهایشان را با سگهایشان میکنند.
20% هم سگهایشان را با خود به رختخواب میبرند.
42% گفتند حاضرند بمیرند اما سگشان نمیرد.
30% اعلام کردند که بدون وجود سگ قادر به ادامه حیات نیستند.
اکثریت قریب به اتفاق اینها گفتند: دیدن مرگ سگشان سختتر از دیدن مرگ انسانی در مقابل چشمهایشان است .[349]
در غرب ، فرزند موی دماغ و مزاحم بحساب میآید
چنین به نظر میرسد که در غرب ، فرزند موی دماغ و مزاحم به حساب میآید و شگفت اینکه مردم به حیوانات بیشتر دلخوش کردهاند تا فرزند!
در پاریس سخن از وجود 7 میلیون سگ و در توکیو سخن از وجود 5/1 میلیون گربه در خانوادهها است که مورد پذیرایی هستند.
در غرب هتلهای گرانقیمتی با برنامهریزی برای گردش و شنا و غذای سگها وجود دارد.
در یک کشور کوچک اروپایی مثل بلژیک با 30 میلیون جمعیت ، در درون خانوادهها 14 میلیون قلاده سگ نگهداری میشود (به طور متوسّط هر خانواده یک سگ).[350]
تحوّل در بینش و بصیرت
تحوّل در بینش و بصیرت
حضرت امیرالمؤمنین 7 و جنگ تبوک
سید هاشم بحرانی 1 در کتاب «مدینة المعاجز» از کتاب «درر المطالب»[351] نقل کرده است :
رسول خدا 6 هنگامی که برای جنگ تبوک از مدینه خارج شد، حضرت علی بن ابی طالب 7 را خلیفه و جانشین خود در میان اهلش قرار داد و دستور داد که در مدینه بماند، منافقین با حرفهای نادرست خود به فتنهانگیزی شروع کردند و میگفتند: پیغمبر که علی 7 را به همراه خود نبرده او را کوچک شمرده است .
این شایعههای منافقین که به گوش حضرت علی 7 رسید، اسلحه خود را برداشت و به دنبال پیغمبر اکرم 6 به راه افتاد تا او را در منزلگاهی بین راه دید، عرض کرد:
ای رسول خدا؛ منافقین گمان کردهاند اینکه شما مرا در مدینه باقی گذاشتهاید و با خود نبردهاید بخاطر کوچک شمردن من است ، آیا این درست است ؟
رسول خدا 6 فرمود: آنها دروغ گفتهاند و چنین چیزی نیست بلکه تو را جانشین خود قرار دادم برای اموری که من آنها را رها کردهام ، برگرد و در میان اهل من و اهل خودت جانشین من باش .
ألا ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلّا أنّه لا نبی بعدی ؟
آیا خشنود نیستی که نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی باشی ، جز در مرتبه نبوّت که پیغمبری بعد از من نیست ؟
آنگاه حضرت علی 7 برگشت و پیغمبر اکرم 6 به سفر خود ادامه داد.
اتّفاقآ در آن جنگ لشکر آن حضرت دچار شکست شد و لشکریان متواری گشتند و پا به فرار گذاشتند، جبرئیل بر رسول خدا 6 نازل شد و عرض کرد:
خداوند به شما سلام رسانده و مژده فتح و پیروزی داده و شما را مخیر نموده است که اگر بخواهی فرشتگان را برای نصرت و یاریت میفرستم و اگر بخواهی علی 7 را بخوان تا بیاید.
پیغمبر اکرم 6 آمدن امیرالمؤمنین 7 را اختیار فرمود، جبرئیل عرض کرد: صورت خود را به طرف مدینه برگردان و صدا بزن :
یا أبا الغیث ، أدرکنی یا علی ، أدرکنی یا علی .
یعنی ای علی؟؟؟؟؟؟ مرا دریاب و به کمک من بشتاب .
سلمان میگوید: من هم از کسانی بودم که به دستور پیغمبر اکرم 6 در مدینه مانده بودم . روزی به باغی در بیرون شهر رفته بودم به
علی 7 برخورد کردم ، آن حضرت بالای درخت خرما شاخههای آن را از درخت جدا میکرد و من در پایین درخت آنها را جمع میکردم ، ناگهان شنیدم علی 7 فرمود: «لبّیک»، آمدم ، الآن آمدم . از درخت پائین آمد در حالیکه غم چهرهاش را گرفته بود و اشک میریخت .
عرض کردم : ای اباالحسن ! چه شده و چه اتّفاقی افتاده است ؟ فرمود:
لشکر رسول خدا 6 دچار شکست گردیده و اکنون مرا میخواند و به کمک میطلبد.
سپس به منزل فاطمه 3 رفت و وقتی برگشت به من فرمود: قدم خود را در جای قدم من بگذار.
سلمان میگوید: دنبال او به راه افتادم و هفده قدم که برداشتم دو لشکر را دیدم و امام 7 تا به آنجا رسید فریادی کشید که از صدای آن شکافی در میان دو لشکر افتاد و از یکدیگر جدا گشتند.
جبرئیل در این هنگام نازل شد و به رسول خدا 6 سلام کرد، و آن حضرت با خوشحالی سلام او را پاسخ گفت .
امیرالمؤمنین 7 به شجاعان لشکر دشمن حمله کرد، همگی متفرّق شدند و فرار کردند و خداوند کافران را با خشم و ناراحتی بدون اینکه سودی ببرند برگردانید (وَکفَی الله المُؤْمِنینَ القِتال)[352] ؛ و خدا امر جنگ را از مؤمنان به سبب امیرالمؤمنین 7 و قدرت و توانائی و
همّت والای او کفایت کرد، و از او معجزهای ظاهر ساخت که همه امّت از آن عاجز و ناتوانند، و از فضیلت حیرتانگیز او پرده برداشت که از مدینه به هفده قدم خود را به آنجا رسانید و صدای پیغمبر اکرم 6 را از راه دور شنید و آن را جواب گفت ، و این از بزرگترین معجزات و بهترین دلیل است بر اینکه او در میان همه امّت بینظیر است .[353]
واعلموا أنّکم إن اتّبعتم طالع
حضرت امیرالمؤمنین 7 :
واعلموا أنّکم إن اتّبعتم طالع المشرق سلک بکم منهاج الرسول 6 فتداویتم من العمی والصّمم والبکم ، وکفیتم مؤونة الطلب والتعسّف ، ونبذتم الثقل الفادح عن الأعناق ، ولایبعّد الله إلّا من أبی وظلم واعتسف ، وأخذ ما لیس له (وَسَیعْلَمُ الَّذیüنَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ)[354] . [355]
........................
........................
........................
........................
........................
........................
........................
در قبر مطهّر حضرت امیرالمؤمنین 7 در پیش رو، دو سوراخ است
در قبر مطهّر حضرت امیرالمؤمنین 7 در پیش رو، نزدیک به بالاسر، دو سوراخ است و مشهور است به جای دو انگشت و میگویند که این جای دو انگشت مبارک آن حضرت است که از قبر مطهّر بیرون آمده و مرّه قیس کافر را با آن ، دو نیم ساخته و این معجزه از آن حضرت اگرچه در کتب معتبرهای یافت نشده ، لکن در نزد شیعه به مرتبهای از شهرت رسیده که بر احدی مخفی نیست و جمعی از شعرای سابقین در اشعار خود، به این مطلب اشاره کردهاند و آن را از مناقب مسلّمه آن حضرت شمردهاند، چنانچه حکیم ابوالقاسم فردوسی که از شعرای حدود سنه چهارصد است ، گفته :
شهی که زد به دو انگشت مرّه را به دو نیم برای قتل عدو ساخت ذوالفقار انگشت
و حکیم سنائی معروف که در حدود سنه پانصد بوده گفته :
خواب و آرام مردّه وعنتر کرده در مغز عقل زیر و زبر
و دیگری گفته است :
آن است امام کز دو انگشت چون مرّه قیس کافری کشت
و ملّا حسن کاشی آملی در خصوص این معجزه ، قصیدهای ساخته و ملخّص این قضیه را عالم فاضل شمس الدین محمّد رضوی ـ که یکی از علمای صفویه است ـ در کتاب «حبل المتین» ـ که در معجزات حضرت امیرالمؤمنین 7 است ـ از کتاب «تبصرة المؤمنین» نقل کرده و گفته که بعضی از علما این را به تفصیل ذکر نمودهاند.
و همچنین عالم فاضل محمّد صالح حسینی ترمذی ـ متخلّص به کشفی که از علمای اهل سنّت است ـ در کتاب مناقب نقل نموده و گفته که این مطلب به اسانید صحیحه ثابت شده ، و آن حکایت چنان است که :
مرّة بن قیس ، مردی از کفّار بود که مال و خدم و حشم بسیار داشت . روزی با قوم خود مذاکره آباء و اجداد و بزرگان قوم خود را نموده ، به او گفتند که بسیاری از ایشان را علی بن ابی طالب 7 کشته .
همین که آن احمق پلید این مطلب را از ایشان شنید، از مدفن آن حضرت سئوال کرد. او را به نجف اشرف دلالت کردند.
پس با دو هزار سوار، چند هزار پیاده به سمت نجف شتافت . همین که به نواحی نجف رسید، به اهل آنجا خبر رسید، اهل آنجا خبر شده خود را متحصّن نموده و آن ملعون تا مدّت شش روز با آنها محاربه نموده تا آنکه موضعی از حصار ولایت را خراب کرده با لشکر خود داخل شدند.
مسلمین که چنین دیدند، روی به عزیمت نهادند و آن خبیث آمد تا داخل روضه مطهّر شد و به آن حضرت عتاب نمود که یا علی تو کشتی پدران و اجداد مرا! و خواست که قبر مطهّر را بشکافد که دو انگشت مبارک ، مانند ذوالفقار از قبر بیرون آمد و بر کمر او زده و او را به دو نیمه ساخت و در همان وقت آن دو نصف ، دو سنگ سیاهی شد.
پس او را آورده در پشت دروازه نجف انداختند و پیوسته آنجا بود و هر که به زیارت نجف میآمد، پایی بر آن میزد و از خاصیت او آن بود که هیچ حیوانی از نزد او عبور نمیکرد، مگر آنکه بر او بول میکرد.[356]
سخنی با پیروان مکتب خاندان وحی :
پیروان مکتب خاندان وحی : باید در باب معارف عالی آن بزرگواران تلاش بسیاری مینمودند تا از انوار تابناک گفتار آن بزرگواران کاملا بهرهمند شده و قلوب خود را به وسیله آشنا شدن با معارف عالی و سازنده خاندان وحی : روشن میساختند؛ تا در نتیجه بسیاری از سئوالاتی که اکنون برای بعضی از افراد مطرح است ، ریشهکن شده و هیچ گونه مشکلی درباره آنها در اندیشه و فکرشان خطور نمیکرد تا نیازی به جستجو و یافتن پاسخی که آنان را از حیرت نجات بخشد نداشته باشند.
بنابراین به جای یافتن پاسخ سئوالات در امور جزئی ، با یافتن مطالب کلّی ، مهمّ و ارزنده ، ناخودآگاه پاسخ بسیاری از سئوالات را درک مینمودند.
به عنوان نمونه : چگونگی عمر طولانی آن بزرگوار و همچنین کیفیت تسخیر شدن جهان توسّط یاوران برومند آن بزرگوار از جمله مسائلی است که اگر انسان آشنایی با مقام ولایت الهی آن حضرت داشته باشد، هیچگاه نمیتواند یک مسأله اساسی و مهمّ برای او باشد، بلکه به خاطر آشنا بودن با مقام شامخ ولایت امام زمان عجّل الله تعالی فرجه، این گونه سئوالات برای او مطرح نمیشد.
نقل است از یکی از امامیه که گفت،،ابوحنیفه
حکایت : نقل است از یکی از امامیه که گفت : با فضل بن حسن همراه بودیم به حوالی آن مکان رسیدیم که ابوحنیفه در آنجا درس میگفت .
فضل گفت : من از اینجا نروم تا وی را ملزم نکنم ، وی را گفتند: او از علماء زمان است مبادا تو را ملزم کند.
گفت : هرگز حجّت کسی بر حجّت مؤمنان غالب نشود.
پس نزد ابوحنیفه رفت و گفت : ای خلیفه ؛ مرا برادری هست از من به سال بزرگتر و رافضی است هر چند به او گویم که بعد از رسول 6 فاضلترین مردم ابوبکر (لعنه الله) است او میگوید: علی 7 است ، به چه طریق او را ملزم کنم ؟
گفت : با برادرت بگو که ابوبکر و عمر (لعنة الله علیهما) در جهاد نزد رسول 6 مینشستند و علی 7 در دور جهاد میکرد و این دلالت بر افضلیت آنها میکند.
فضل گفت : این سخن با برادرم گفتم . او گفت : پروردگار عالم میفرماید :
(وَفَضَّلَ اللهُ الْمُجاهِدیüنَ عَلَی الْقاعِدیüنَ أَجْرآ عَظیüمآ)[357] .
پس به موجب این آیه ، علی 7 افضل است .
پس به موجب این آیه ، علی 7 افضل است .
گفت : با برادرت بگو که چگونه علی 7 را ترجیح میدهی بر ایشان ؟ و حال آنکه ایشان در جنب حضرت رسول 6 مدفونند و علی 7 دور است ؟
فضل گفت : من این سخن را گفتم ، برادرم این آیه را خواند:
(یا أَیهَا الَّذیüنَ امَنُوا لاتَدْخُلُوا بُیوتَ النَّبِی إِلّا أَنْ یؤْذَنَ لَکمْ)[358] .
..................
و قبر شریف آن حضرت در خانه خودش بود و آن حضرت اذن نداد که ایشان را در آنجا دفن کنند.
ابوحنیفه گفت : به او بگو که عایشه و حفصه (لعنة الله علیهما) اذن دادند که به عوض صداق آنها ایشان را در آنجا دفن کنند.
فضل گفت : این سخن را نیز به او گفتم ، او در جواب این آیه را خواند :
(یا أَیهَا النَّبِی إِنّا أَحْلَلْنا لَک أَزْواجَک اللّاتی اتَیتَ اُجُورَهُنَّ)[359] .
..................
پس از این آیه معلوم میشود که صداق ایشان در ذمّه آن حضرت نبود.
ابوحنیفه گفت : به او بگو که ایشان به علّت میراث در آن تصرّف نمودند.
فضل گفت : این سخن را نیز گفتم ، برادرم گفت : در مذهب شما، رسول را میراث نباشد و فدک را از فاطمه 3 به این علّت انتزاع نمودند که حضرت رسول فرمود:
نحن معاشر الأنبیاء لانورث فما ترکناه صدقة .
..................
پس در حالتیکه دختر رسول 6 میراث نبرد، دختران غیر چگونه از آن میراث ببرند؟ و بر تقدیری که میراث ببرند حصّه زن نُه ثمن میشود و از ثمن حقّ عائشه و حفصه (لعنة الله علیهما) دو مقدار بیضه از زمین نمیشود پس چگونه مقدار دو قبر تصرّف ایشان جائز نباشد؟
ابوحنیفه اعراض کرده گفت : «أخرجوه فهو رافضی ولیس أخ له»؛ بیرون کنید این مرد را که خود رافضی است و هیچ برادری ندارد.[360]
بدانکه بیشتر جملهها و فقرات این حدیث شریف
بدانکه بیشتر جملهها و فقرات این حدیث شریف ، یا تواتر لفظی دارد و یا تواتر معنوی و یا به سرحدّ استفاضه رسیده و جای اشکال و تردیدی در قبول آن نیست و ایجاد وحشتی برای خواننده و شنونده نمیکند الّا این که چند فقره کمی در آن به چشم میخورد که در نظر اشخاصی که کوتهنظر و سطحی در درک آنها میباشند غریب به نظرهایشان میآید و به ردّ و انکار آن مبادرت میکنند و رایحه غلوّ از آن استشمام مینمایند و حال آنکه اگر به عقل سلیم و با نظر دقیق موازنه کنند و بسنجند هیچگونه غلوّی نیست بلکه عین حقّ و حقیقت است وقتی آنها را ردّ به محکمات آیات قرآنیه یا اخبار نبویه و احادیث محکمه ائمّه طاهرین : کنیم ، جای شبههای باقی نمیماند و بر فرض اگر در فهمیدن مفاد آنها دارای چنین ملکهای نباشد باید بگویند از متشابهات است و تأویل آنها با راسخین در علم است که آل محمّد علیهم السلاماند و ایشان به مقصود خود داناتر از دیگران میباشند، پس باید در ردّ و قبول آن ساکت و متوقّف باشند تا بیاید روزی که بر وفق مقتضی پرده از روی آن برداشته شود.[361]
حکومت قرآن و بسط نوری
قرآن کتابی است آسمانی که بر اساس وحی بر رسول خدا 6 نازل شده و هدف از ارسال آن ، هدایت تمامی مردم و خارج ساختن همه انسانها از وادی ظلمت و تاریکی به سوی نور و روشنایی میباشد. خداوند کریم در قرآن میفرماید:
(کتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیک لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ
إِلی صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ).[362]
قرآن کتابی است که ما به تو فرستادیم تا مردم را به اذن خدایشان از ظلمات (جهل و کفر) بیرون آوری و به عالم نور برسانی و به راه خدای مقتدرِ ستوده صفات رهسپار گردانی .
بنابراین آیه شریفه ، قرآن برای رهاساختن همه انسانها از ظلمت جهل و کفر نازل شده است .
این وعدهای است که خداوند برای مردم بیان نموده است که هدف از فرستادن قرآن کریم به سوی رسول خدا 6 خارج ساختن انسانها از ظلمت و تاریکی جهل و کفر به سوی نور و روشنایی علم و ایمان میباشد.
بدیهی است تاکنون این وعده الهی جامه عمل به خود نپوشیده و هنوز قرآن ، انسانهای جهان را از ظلمت جهل ، نادانی و کفر نجات نداده و به نورِ ایمان نرسانیده است .
آنچه با تلاش و جستجو در قرآن کریم درباره تحقّقِ این وعده الهی به دست میآوریم این است که قرآن صریحآ فرموده است که وعده الهی ـ هدایت شدن انسانها ـ در زمانی واقع خواهد شد که بسیاری از منافقین و کفّار جهان زندگی خود را از دست داده و مرگ و نابودی گریبانگیر آنان شود؛ زیرا بسیاری از کفّار آنچنان زمینه کفر و الحاد در آنان فراهم گشته که به هیچ گونه، حاضر به پذیرش حکومت نور و روشنایی نخواهند بود، آنان خفّاشگونه از دیدن نور خورشید ناتوانند و آنچنان تاریکی جهل و کفر در اعماق جان آنان ریشه دوانده است که امکان بازگشت به سوی روشنایی و پذیرش حکومت پرفروغ نور را ندارند.
بر این اساس ، امیدی برای هدایت شدن آنان و برافروخته شدن روشنایی در قلبهای تیره آنان وجود ندارد. به این دلیل ، این گونه افراد باید قبل از تسلّط حکومت پرفروغ نور در سراسر جهان ، از صحنه گیتی نابود شوند و هیچ گاه افراد باایمان امید هدایت شدن آنان را نداشته باشند.
خداوند کریم در قرآن مجید میفرماید:
(أَفَلَمْ ییأَسِ الَّذیüنَ آمَنُوا أَنْ لَوْ یشاءُ اللهُ لَهَدَی النّاسَ جَمیüعآ وَلایزالُ الَّذیüنَ کفَرُوا تُصیüبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَریüبآ مِنْ دارِهِمْ حَتّی یأْتِی وَعْدُ اللهِ إِنَّ اللهَ لایخْلِفُ الْمیüعادَ).[363]
مؤمنان هنوز ندانستهاند که خدا اگر بخواهد همه مردم را هدایت میکند (این مصلحت نیست زیرا) کافران باید پیوسته از کردار زشتشان به کیفر و سرکوبی برسند یا مصیبتی بر دیار آنها زود فرود آید تا آنگاه که وعده خدا فرا رسد که خدا خلاف وعده نخواهد نمود.
بنابراین به تصریح قرآن کریم حکومت سرکشِ جهان باید بر اثر کردار زشت و فتنههایی که ایجاد نمودهاند (همچون جنگ جهانی) سرکوب شده قدرت ، سلطه و یکهتازی خویش را از دست بدهند، و یا مصیبتی (همچون سیل و طوفان و طاعون) بر آنان وارد شود. تا به این وسیله فرعونگری خود را از دست بدهند تا با فرارسیدن وعده الهی و درخشش نور پرفروغ حکومتِ الهی حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه سر تسلیم فرود آورند. همانگونه که در روایات خاندان وحی : بسیاری از کشورهای جهان بدون جنگ تسلیم آن بزرگوار میشوند و آنان که به
جنگ آن حضرت میآیند نیز چارهای جز تسلیم یا مرگ ندارند.
بنابراین همه انسانها باید پذیرای حکومت الهی حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه باشند تا آن بزرگوار دریاهای بیساحلی از علوم و معارف قرآن را برای همه مردم جهان بیان فرمایند!
...............
درباره قدرتهای فوقالعاده و نیروهای شگفتانگیز ذوالقرنین گفتیم که ایشان از «بسط نوری» استفاده نموده و با داشتن آن نیرو به «ظلمات» راه یافته و توانست به مکانهای عظیم و ناشناخته راه یابد، گسترش نور و بسط روشنایی ـ که خداوند آن را در اختیار جناب ذوالقرنین قرار داده بود ـ این قدرت و توان را به او داده بود که در مکانهای اسرارآمیز زمین گام نهد و با شکافتن تاریکیها و سرزمینِ «ظلمات» با برخی از اسرار جهان آشنا گردد.
در روزگار پرشکوه ظهور با فروغ نور تابان ولایت ، ظلمتها شکافته شده و از میان برداشته میشود و ظلمتی نه تنها در سرزمین ظلمات بلکه در هیچ جای گیتی وجود نخواهد داشت .
آیا مقصود از بسط نور برای ذوالقرنین چیست ؟ آیا گسترش روشنایی به چه معنی است ؟ آیا مفهوم آن فقط به معنای روشن شدن مکانهای تاریک میباشد؟! اگر معنای آن فقط این باشد که نه تنها ذوالقرنین بلکه دیگران نیز میتوانند با همراه داشتن فانوس و یا هر گونه وسیله روشنایی در عصر خود راه تاریک را روشن نموده و ظلمات را از سر راه خویش کنار زنند.
در روزگار پرشکوه ظهور نیز که نور و روشنایی امام عصر ارواحنا فداه سراسر گیتی را در روز و شب فرا میگیرد، هدف از آن روشنایی ، فقط روشن شدن شبها نیست . روشنایی در آن روزگار که از فروغ نور تابان ولایت بر سراسر گیتی در تمامی لحظههای روز و شب میتابد، بسی ارزنده و باعظمت بوده و تأثیری بسیار شگفتانگیز در تحوّل و تکامل سراسر جهان و همه جهانیان از انسانها، حیوانات ، مادیات و... دارد.
اکنون یک فرد شفادهنده میتواند با انرژی و نیرویی که از دستانش به بیمار میرسد، ناتوانی را از او برداشته و قدرت و توانایی او را بازگرداند.
آیا نور تابانی که از مقام عظیم ولایت حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه بر سراسر جهان میتابد، چه تحوّلات بزرگی را در صحنه گیتی ایجاد میکند؟ به همین دلیل نه تنها انسان ، حیوانات و موجودات دارای روح و شعور در مسیر تکامل خویش قرار میگیرند بلکه در مادیات نیز تبدیل و دگرگونی عجیبی رخ خواهد داد.
به این جهت خداوند در قرآن کریم درباره تعریف و توصیف آن روزگار پرشکوه میفرماید:
(یوْمَ تُبَدَّلُ الاَْرْضُ غَیرَ الاَْرْضِ).[364]
..............
با توجّه به آنچه که گفتیم : آیا مقصود از «بسط نور» چیست ؟ آیا گسترش روشنایی چه مفهومی دارد؟! ذوالقرنین چگونه آن را به دست آورد و چگونه از آن استفاده نمود؟ آیا مقصود از روشن بودن شب و روز در روزگار پرشکوه ظهور چیست ؟
آیا فروغ نور ولایت در جهان و جهانیان چه تأثیرات شگفتی میگذارد؟ آیا در کره زمین چه دگرگونیهای عظیمی رخ خواهد داد؟ آیا در موجودات گیتی چه تحوّلات عجیبی واقع میشود؟
استفاده از نور در زمان ظهور
(جریان ذوالقرنین)
از زمانهای قدیم این عقیده وجود داشت که نور میتواند از همه چیز بگذرد و اجسام را هم به حرکت درآورد و حتّی کوه مانع از عبور نور نیست .
به عقیده آنها انوار معمولی نمیتواند از کوه بگذرد و آن را به حرکت درآورد، امّا اگر یک نور قوی به وجود بیاید میتواند از وسط کوه بگذرد یا آن را به حرکت درآورد و این بسته به تمایل نور قوی است که از وسط کوه بگذرد تا آن را به حرکت درآورد.
راجع به علّت فیزیکی این نظریه در هیچ جا توضیحی گفته نشد امّا در بین تمام اقوام قدیم این عقیده وجود داشته و مثل این که قبل از به وجود آمدن ادیانی که تاریخ آنها در دست میباشد این عقیده رایج بوده است[365] . [366]
صاحب تاریخ عالمآرای عباسی نقل نموده، محاصره نجف اشرف
صاحب تاریخ عالمآرای عباسی نقل نموده که راقم الحروف در حوزه درس سید المحقّقین میرمحمّد باقر داماد از پهلوان محسن شنیدم که به حضرت مشار الیه نقل مینمود که :
در ایام محاصره لشکر رومی به نجف اشرف را شبی از فقدان روغن مشاعل افروخته نشده بود، مشعلی که در یک برج افروخته بودیم به دور تمام حصار پرتو انداخته بود و نوری ساطع گشت که روشنی عظیم به نظر مردم بیرون و اندرون درآمد به نوعی که تصوّر مخالفان شد که در کلّ بروج و باره مشاعل افروخته چراغان کردهایم . سفهاء و جاهلان بیرونی طعن و استهزاء مینمودند که شما را روغن بسیار در کار است ، چرا این همه چراغ به بیصرفه افروختهاید و ما فریاد کردیم که چراغی نیفروختهایم ، این روشنی از پرتو نور ولایت و کرامت شاه نجف است و ایشان استهزاء مینمودند.
من گفتم : در این مادّه با شما مباهله میکنیم که آنچه ما میگوییم اگر صورت وقوع دارد آثار آن در این زودی به وضوح پیوندد. بعد از این گفتگو در همان دو سه روز توپ بزرگ که بر قلعه نصب نموده بودند و میانداختند و به برج انهدام پذیرفته بود در وقت آتش دادن بترقید و توپخانه معطّل ماند تا برج تعمیر یافت و مرادپاشا که رئیس عسکر بود نزد حافظ احمدپاشا فرستاده توپ بزرگ دیگر و مدد و کمک طلب نمود.
حافظ احمدپاشا توپ نفرستاد و اعلام نمود که چون در این دو سه ماه کاری از پیش نرفته کوچ کرده به بغداد آئید که هر گاه قلعه بغداد به دست آید آن هم تابع بغداد است و اگر مهمّ نوع دیگر باشد گرفتن آنچه منفعت میدهد پس مرادپاشا کوچ کرده به بغداد رفت و محصوران از آن میمنت روح مقدّس آن حضرت نجات یافتند.[367]
داستانی حیرتانگیز از سپهسالار حیدرِ صفدر
در اینجا داستانی حیرتانگیز از سپهسالار حیدرِ صفدر، مالک اشتر مینگارم که در آن ، ایشان یک روز به صورت عمرو عاص ، و روز دیگر به صورت یزید، و روز سوّم به صورت معاویه درآمده ، به لشکر معاویه فرمان داد و آنها اطاعت کردند.
ابن شهرآشوب در «مناقب : 2/332» از سهل بن حُنَیف ـ که جلالت کمال او مورد اتّفاق است ـ این داستان را چنین نقل کرده است :
هنگامی که معاویه (در جنگ صفّین) نهر فرات را تصرّف کرد، حضرت امیرالمؤمنین 7 مالک اشتر را فرمان داد که برود و به لشکریان معاویه که اطراف نهر فرات بودند بگوید: ای جماعت ؛ علی میفرماید از اطراف آب دور شوید. رفت و گفت . همه رفتند. جمعی از اصحاب حضرت امیرالمؤمنین 7 وارد شریعه شدند و هر چه خواستند آب برداشتند.
خبر به معاویه رسید. آنها را احضار کرد و گفت : چرا گذاشتید اصحاب علی بن ابی طالب آب بردارند؟! گفتند: عمرو عاص آمد و گفت : معاویه شما را امر میکند که از اطراف آب دور شوید، و ما اطاعت کردیم .
معاویه عمرو عاص را خواست و گفت : چرا اجازه دادی آب بردارند؟ گفت : دروغ است من نگفتم .
روز دوّم شد. معاویه حجل بن عتّاب را با پنج هزار نفر مأمور شریعه فرات کرد. باز امیرالمؤمنین 7 مثل روز اوّل به مالک دستور داد، و چنان کرد. اصحاب امیرالمؤمنین 7 رفتند و آب برداشتند.
خبر به معاویه رسید. حجل را خواست و از او سؤال کرد. گفت : پسرت یزید آمد و از جانب تو به ما گفت ، و ما اطاعت کردیم . چون به یزید گفت ، انکار کرد.
معاویه گفت : فراد هر کس آمد، قبول نکن ، اگرچه خودم بیایم ، تا آن که انگشتر مرا بگیری .
باز روز سوّم امیرالمؤمنین 7 مالک اشتر را مانند روز اوّل و دوّم مأمور کرد. مالک رفت و گفت . حجل دید خود معاویه آمد و انگشتر خود را به او داد. این دفعه هم از اطراف آب دور شدند، و اصحاب امیرالمؤمنین 7 آب برداشتند.
خبر به معاویه رسید. او را خواست . گفت : خودت آمدی ، و این انگشتر تو است که به من دادی . معاویه دست بر دست خود زد و گفت : این از عجایب و غرایب علی بن ابی طالب است . (در بحار الأنوار: 42/35، این داستان را نقل کرده است .)
این قضایا شباهت دارد به قضیه عیسی بن مریم که خداوند شَبَه عیسی را بر آن شخص انداخت و آن شخص را گرفتند و کشتند، و عیسی را خداوند به آسمان بالا برد. نظیر این قضایا را در مستدرک سفینه لغت «شبه» نقل کردهام .
البتّه دقّت شود که در این موارد لازم نیست صورت اوّلی معدوم گردد، تا صورت ثانوی موجود شود، چنانکه واضح است . حضرت جبرئیل که به صورت بشر شدند، دلیلی ندارد که کسی بگوید بدن اصلی او معدوم شده است . پس ممکن است مولی الموالی امیرالمؤمنین 7 به شکل دیگری درآید، و بدن اصلی او نیز باقی باشد.
و هنگامی که ظهور به یک صورت دیگر برای آن حضرت امکان داشته باشد، به دو و سه و یا چهل صورت یا بیشتر هم ممکن است . آری ؛ ممکن است خداوند او را در یک زمان در هزار صورت و هیئت مثل خودش درآورد. و خداوند به هر چیزی تواناست .
یونس بن ظَبیان میگوید: روزی وارد خانه امام صادق 7 شدم . دیدم شخصی به صورت امام صادق 7 نشسته است . سلام کردم . پس خدمتکار آن حضرت گفت : در اتاق دوّم وارد شوید. پس داخل شدم ، دیدم مردی به صورت امام صادق 7 نشسته ، و در مقابل آن حضرت جمع بسیاری همه به یک صورت میباشند[368] . [369]
«مسینگ» در نمایشی راجع به تلپاتی در سال 1939 در ورشو
«مسینگ» در نمایشی راجع به تلپاتی در سال 1939 در ورشو اظهار کرده بود که چنانچه هیتلر به شرق حمله کند خواهد مرد. از این جهت هیتلر در موقع حمله به لهستان مبلغ 200000 مارک جائزه برای دستگیری وی تعیین کرده بود. با پیشروی آلمانها «مسینگ» فرار کرده به روسیه پناهنده شده بود.
استالین چون از استعداد و قدرت فوقالعاده وی در تلقین شنیده بود به فکر افتاد از او آزمایشی به عمل آورد و احیانآ از وجود او استفاده کند. لذا او را احضار کرد و از او خواست به بانک رفته بدون در دست داشتن حواله و به وسیله تلقین مبلغ یکصد هزار روبل دریافت کند.
«مسینگ» با دو نفر مأمور که از دور متوجّه عملیات او بودند وارد بانک شده کاغذ سفیدی به جای حواله به دست کارمند جلوی باجه میدهد. کارمند ورقه را نگاهی کرده از صندوق مبلغ 100000 روبل بیرون آورد. توی کیف «مسینگ» میگذارد. «مسینگ» با دو نفر مأمور نزد استالین رفته پولها را ارائه میدهد تازه متوجّه اشتباه خود میشود و از ترس سکته میکند. روز دیگر استالین از او میخواهد که بدون ورقه اجازه عبور نزد او برود.
«مسینگ» موقع نزدیک شدن و وارد شدن به منزل استالین به مأمورین متعدّدی که پاس میدادند تلقین میکند که او شخص «بریا» رئیس پلیس مخفی است و مأمورین او را با احترام عبور میدهند در صورتی که از جهت شکل و جثّه ابدآ شباهتی به «بریا» نداشته است .[370]
آیا ممکن است یک نفر در چندین مکان وجود داشته باشد؟
ج : 1 ـ همان طور که میدانیم خداوند متعال انسان را برای این کره خاکی و سفلی نیافریده است بلکه خلقت او به صورتی است که جایگاه اصلی او بهشت برین است و آنجا اوّلین مقرّ حضرت آدم و حوّا علی نبینا وآله وعلیهما السّلام میباشد و به خاطر ترک اولایی که از آنان سر زد، به این عالم خاکی نزول کردند.
البتّه اسرار زیادی در این موضوع وجود دارد که اگر از حضرت آدم و حوّا ترک اولی سر زد، چرا نسل آنها هم به بهشت راه نداشته باشند و مدّتی را در دنیای ظلمانی زمین محبوس باشند؟
به هر حال خلقت اوّلیه انسان طوری است که برای مقرّ اوّلیه خودش که بهشت باشد آفریده شده است و با اوضاع و شرایط بهشت تناسب دارد و طبق روایات چون در بهشت هر کس هر چه را اراده کند برایش وجود خارجی پیدا میکند؛ اگر کسی در بهشت بخواهد در دو جا باشد به صرف خواستن در دو جایی که در نظر گرفته است وجود خواهد داشت . در این دنیا هم هر کس از تقیدات خاکی خارج شده باشد و خلقت اوّلیه خود را که بهشتی است زنده سازد، هر جا که اراده کند و در هر چند جا که خواسته باشد وجود خواهد داشت .
2 ـ جواب دوّم مسأله تروّح در برابر مسأله تجسّد است .
تجسّد یعنی آن که روح خود را به صورت جسم درآورد. در این صورت میگوییم : فلان روح «تجسّد» یافته است . در برابر تجسّد «تروّح» است ؛ یعنی جسمی حالت روح را به خود بگیرد؛ یعنی قیودات جسمانی را که به او تعلّق گرفته است کنار زده و به اصطلاح «تروّح» پیدا کند. وقتی که تروّح پیدا کرد، همان طور که بسیاری از علماء معتقدند، روح مقید به مکان خاصّی نیست و هر جا را که اراده کند میتواند باشد؛ به خلاف جسم که در یک مکان فقط میتواند خارجآ وجود داشته باشد. پس با تروّح یعنی با به دست آمدن حالت روحی برای جسم ، در چند مکان بودن برای آن ممکن است .
بُعد جسمانی ، بُعد روحی
هر انسانی قبل از آنکه دارای بُعد جسمانی باشد دارای بُعد روحی است . بنابراین باید در فکر بُعد روحی خویشتن باشیم و تنها خود را یک وجود جسمانی محض ندانیم . آیا ما دارای روح نیستیم؟! آیا روح ما قبل از جسم ما خلق نشده است؟! آیا عظمت و برتری روح ما بر جسم ما قابل انکار است؟! آیا قوای جسمی را میتوان با قوای روحی مقایسه نمود؟! و دهها سؤال دیگر با وضوح اینگونه مطالب پس چرا ما در اندیشه روح و مسائل معنوی خود نیستیم و چرا ما وجود خود را تنها به عنوان یک موجود جسمانی (بدون توجّه به مسائل معنوی و روحی) پذیرفتهایم؟!
هر انسانی با عالم غیب در ارتباط است .
عالم غیب یا عالم نامرئی یک جهان منزّه از زشتیها و ناپاکیها نیست بلکه همانگونه که در جهان ما خوبیها و بدیها، پاکیها و ناپاکیها وجود دارد جهان نامرئی نیز همینگونه است . همانگونه که در عالم غیب ملائکه وجود دارند و خوبیها را به انسانها الهام میکنند شیاطین نیز وجود دارند و بدیها و ناپاکیها را در قلب مردم وسوسه میکنند. همانگونه که ارواح مؤمنین و اولیاء خدا در آن عالم وجود دارند، ارواح پست و شریر نیز وجود دارند.
بنابراین الهاماتی که به انسانهای نیککردار به وسیله ملائکه میشود یا وساوسی که بر دل مردم بدرفتار توسّط شیاطین و اجنّه مینشیند، دلیل بر این است که هر انسانی با عالم غیب دارای ارتباط است .
تسلّط آنها بر قلوب و افکار ما نه تنها دلیل برای ارتباط انسانها با عالم غیب میباشد، بلکه دلیل بر «حاکمیت عالم غیب» بر جهان مرئی ما است . همانگونه که اینگونه ارتباطات ، دلیل بر سنخیت مغز و قلب ما با جهانی نامرئی نیز میباشد.
اعتقاد به عالم غیب ، ایمان و اراده را قوی میکند
قدرت وصفناپذیر ایمان و اراده ، توان فردی را صد چندان میکند و نبود آن به شدّت ضعف و سستی ایجاد میکند مثالی میآوریم :
به سه نفر مرد قویهیکلی انجام آزمایشی محوّل شد. این آزمایش ، قدرت آنان را در فشردن یک وسیله سنجش نیرو، بررسی میکرد. میانگین قدرت هر سه نفر معادل 50 کیلوگرم در شرایط زمان بود. سپس با استفاده از هیپنوتیزم ، ضمیر ناخودآگاه آنها را تحت فشار قرار داده و به آنها تلقین شد که بسیار ضعیف هستند. در این حالت بدون اراده ، متوسّط نیروی آنها 13 کیلوگرم شد. یعنی معادل دوسوّم نیرویشان بدون وجود اراده و ایمان ، از بین رفت . سپس با همین روش به آنان تلقین شد که توانایی بسیاری دارند. در این حالت میانگین قدرت آنها 70 کیلوگرم بود. پس با اراده و ایمان تقویتشده از طریق تحریک ضمیر ناخودآگاه ، واقعآ میتوان موفّق شد.
همانگونه که ملاحظه شد ایمان و اراده میتواند حداقل قوای جسمانی (ضعیف شده) را 5 برابر کند، در مورد تقویت ایمان و اراده ، معیار و یا دستگاه سنجشی وجود ندارد، امّا میزان موفقیت شما گواه خوبی بر این ادّعاست .[371]
بسط نوری از طریق فیزیکی
حسّاسیت سلّولهای مخروطی کم است و فقط در نور زیاد تحریک میشوند. اهمیت این سلّولها در تشخیص جزئیات اشیا و دید رنگهاست . ولی سلّولهای استوانهای نسبت به نور حسّاسترند و در نور کم نیز فعّالیت میکنند. به همین دلیل این سلّولها در دید شبانه نقش مهمّی دارند. تعداد سلّولهای استوانهای در چشمان جغد، ده برابر چشمان انسان است .
جغدها چشمهای بسیار بزرگی دارند و میتوانند مقدار نوری را که وارد چشمانشان میشود، با منبسط یا منقبض کردن مردمک چشم کنترل کنند. هر مردمک میتواند به طور مستقلّ و جدا از مردمک دیگر عمل کند. بنابراین جغدها میتوانند اجسامی را که در سایه و در نور شدید قرار گرفتهاند، همزمان باهم ببینند. چشمهای جغد تقریبآ قادر به حرکت نیستند؛ زیرا توسّط یک حلقه نازک استخوانی محافظت میشوند. در مقابل ، جغدها گردنی انعطافپذیر دارند و میتوانند سرشان را تا 270 درجه بچرخانند.[372]
تکامل عقل
طبق محاسبات دقیق و آزمایشات دامنهدار ثابت گردیده است که مغز انسان عادّی دارای ده میلیارد سلول عصبی است که هر یک به تنهایی قادرند از هزار واحد خبری نگاهداری کنند. مغز انسان از تمام چیزها و حالاتی که در اطراف انسان است عکسبرداری و کپیهگیری میکند کار پردامنه موتور مغز از همان دوران اوّلیه ولادت آغاز میگردد و از کلمات بابا، مامان ، آت؟؟؟؟ گرفته تا مسائل بغرنج علمی و از سیما و صدای مادر تا مناظر گوناگون دیگر و خلاصه همه خاطرات تلخ و شیرین در این صندوقچه عجیب نهفته و بایگانی شده است .
در قسمت مخ انسان مراکز و اطاقهای مخصوصی برای منظورهای جداگانه تعبیه شده است ؛ یک قسمت مخصوص امور شنوایی ، قسمتی دیگر برای بینایی ، لامسه و... وجود دارد و در کنار هر یک از این مراکز یک شعبه بایگانی ویژه همان مرکز وجود دارد. اغلب مناظر به طور خودکار و سریع در مغز منعکس میشود ولی گاهی برای تنبیت شدن و سخت شدن خاطرات یعنی ccnsoltidation در حدود دوازده ساعت یا بیشتر وقت لازم دارد.
طبق آخرین اخبار علمی ، دانشمندان توانستهاند با تحریک هر یک از قسمتهای مغز به وسیله دستگاههای مخصوص خاطره همان عضو را در روح انسان زنده کنند.
یکی از قهرمانان دانشمند یا دانشمندان قهرمان دکتر وایلدر پنفیلد Wilderpentield جرّاح معروف اعصاب و رئیس سازمان بیماریهای عصبی مونترال Montreal میباشد. شخص نامبرده به وسیله الکترودهای ظریف و ریزی دختر 26 سالهای را تحت عمل جرّاحی قرار داد و یک ناحیه مخصوص از مغز او را تحریک کرد.
دختر در این هنگام اظهار داشت : یک آهنگ موسیقی را که در چند سال پیش شنیده اکنون میشنود و درست مثل این که در سالن و تالار موسیقی نشسته و همان خاطره در ذهن او زنده شده است . به محض این که تحریک را قطع میکرد، صدای موزیک نیز قطع میشد.
از این آزمایش نتیجه گرفته شد که هر نوع تحریک میتواند خاطرات گذشته را در مغز زنده کند.
بعضی از دانشمندان روانشناس و روانکاو نیز قادرند به وسیله هیپنوتیزم شخص را در حالت مخصوصی فرو برند و خاطرات گذشته او را از زبان خود او بشنوند.
فیزیولوژیستها ثابت کردهاند هنگامی که آخرین لحظات عمر انسان آغاز میگردد و شخص در حال جان دادن است جنبشها و لرزشهای مخصوص توأم با مقداری الکتریسته در اعصاب دماغی مغز ایجاد میشود و اگر بخواهیم مثال بزنیم مانند نوار ضبط صوت میشود که به انتها رسیده باشد و با زدن استپ نوار را از نو شروع کنند و آنچه ضبط کرده پس دهد، یعنی انسان تمام حالات و اعمال و رفتار خود را در لحظه آخرین زندگیش میبیند یعنی همان تحریک مصنوعی در اینجا به طور طبیعی رخ میدهد.
خوانندگان محترم باور بفرمایند خیلی شگفتانگیز و بسیار باورنکردنی است که پیشوایان اسلامی از این فعل و انفعالات و از این خصوصیات فیزیکی و خلاصه از این رموز دقیق علمی آنقدر مطّلع باشند که با زبانی ساده به طوری که تمام طبقات مردم از دانشمند گرفته تا جاهل همه درک کنند، این حقایق را بیان کنند.
در اخبار و روایات اسلامی اسناد بسیاری است که صریحآ میگوید: انسان در لحظه آخر زندگی همه اعمال خود را میبیند و تمام خاطرات او در ذهنش زنده میشوند و وقایع حیات او از پیش چشمش رژه میروند. از بین صدها روایت فقط به ذکر دو روایت اکتفا میکنیم :
حضرت امیرالمؤمنین علی 7 در ضمن یکی از خطبههای «نهج البلاغه» میفرماید:
یفکر فیم أفنی عمره وأذهب دهره .[373]
یعنی فردی که در لحظه جان دادن است فکر میکند در حالاتی که عمر خودش را فانی کرده و روزگار خویش را گذرانده .
و باز شیخ عبّاس قمی در کتاب «منازل الآخرة» نقل میکند از آن حضرت که فرمود:
یتذکر أموالا جمعها فی مطالبها وأخذها من مصرحاتها ومشتبهاتها.[374]
به یاد میآورد مالهایی که جمع کرده و به دست آورده از محلّهای شبههناک و یا محلّهای پاک و شرعی .
آری ؛ آن روزها که این حرفها را میشنیدند با تعجّب و حیرت رو به رو میشدند و گاهی هم برخی از سبکمغزان لبخندِ تمسخر میزدند و تهمت کهنگی را مانند همیشه به اسلام و حقایق سعادتبخش آن میچسباندند، امّا اسلام ـ این دین جاودانه ـ از طوفانها و لغزشهای دوران نلغزید و همواره درخشیده و درخشان خواهد بود. اسلام ، مونس ابدیت است و تا انقراض عالم از بین نخواهد رفت و طومار مقدّسش درهم پیچیده نخواهد شد.
روزی خواهد آمد که مردم گیتی به خود آیند و عذر گذشته از او خواهند. ای خواننده عزیز؛ تو هر که هستی و در هر مقام علمی که قرار داری آگاه و هشیار باش چهارده نفر در دنیا هرگز دروغ نگفته و هیچگاه از پیش خود حرفی نزدهاند، اینان رهبران و پیشوایان این دین جاویدانند که سرسلسله آنان آخرین فرستادگان خداوند مهربان است و واپسین آنان حضرت حجّة بن الحسن المهدی امام زنده و قائم آل محمّد : است .[375]
مادّه یا ارتعاش
ما باید این نکته را به عنوان یک پدیده صرفآ علمی بپذیریم که همه چیز در حالت ارتعاش و نوسان است و حتّی خود ما نیز با یک رشته ارتعاشات دیگر در هماهنگی کامل به سر میبریم . کافی است گامی دیگر برداریم و به این فکر برسیم که اطراف ما همه چیز در حال ارتعاش است و این ارتعاش فیزیکی نیست ، بلکه اثیری و آسمانی است . این طرحهای ارتعاشی بر دنیای فیزیکی ما تأثیر میگذارند و این حالت را میتوان به آبی تشبیه کرد که در اسفنجی جذب میشود، ولی ما هنگامی میتوانیم به آنها ملحق شویم که افکار و اندیشه و کلّاً دنیای باطنی خود را به آنها ممزوج سازیم .[376]
چندی قبل «ویلیام لیر» رئیس یک مؤسّسه سازنده قطعات الکترونیکی در کالیفرنیا که فقط از یک میلیاردیم مغز خود استفاده میکند، طی مصاحبهای با خبرنگار یک روزنامه محلّی چنین اظهار نظر کرده بود.
امروزه دانشمندان بر این نکته متّفق القولند که مادّه از ارتعاشات تشکیل شده است . ارتعاشات را میتوان توسّط کابل یا امواج صوتی ، مثل تصاویر و اصوات ، به دورترین نقاط منتقل کرد. و در نتیجه ارکانیزم انسان را که از مادّه ساخته شده ، میتوان به ارتعاش تبدیل کرد و توسّط الکترونیک به هر نقطه عالم فرستاد. نظر من این است که در آیندهای نه چندان دور ـ حتّی قبل از مسافرتهای فضایی ـ میتوان روشهایی پیدا کرد تا پیکر آدمی را به ارتعاشاتی تجزیه نمود و آن را به فضا فرستاد و در آغاز ذرّات از همگسسته را به هم متّصل ساخت .
حال خوانندگان ما میتوانند این را خود قضاوت کنند که انسان روح است و جسم او جزء ذرّات متمرکز مادّه چیز دیگری نیست که با کند ساختن و پایین آوردن ارتعاشات میتوان آن را به اشکال دلخواه درآورد.[377]
اگر بدن تبدیل به ارتعاش شود، آن را توسّط الکترونیک میتوان به جای دیگر منتقل کرد.
قدرت علمی و هنری از یک مغز فوق انسان
این حقیقت که آیا این تمدن پیشرفته اعصار گذشته از فضای خارج از کره زمین به ساکنان این کره القاء شده و یا اینکه با اتکاء به یافتههای فلسفی و عرفانی ، پیدایش این تمدن ، از طریق کشف و شهود و به عنوان هدیه و موهبتی از جانب خداوند خالق هستی صورت تکوین یافته، در پردهای از ابهام باقی است .
امکان دیگر قضیه این است که این قدرت علمی و هنری از یک مغز فوق انسان یا یک منبع فکری خارق العاده ناشی شده است. چنین امکانی را هم مذهب و هم عرفان در شرایط خاصّی تأیید میکند و باور بر این است که این چنین مغزهائی بیش از آنچه از طریق استدلال و تحلیل منطقی به چنین دانشها و توانائیهایی نائل شوند به یکباره و بدون تلاش و حتّی بدون خواست قبلی ، از طریق مکاشفه بدانها دست مییابند.
به قول دکتر «ربرت آساجیولی» ـ پایهگذار علم تجزیه و تحلیل روانی ـ در چنین پدیدههایی آگاهی از طریق اشراق و الهام جانشین وجدان عقلی ، منطقی و معنوی انسان میگردد و یا با آنها درمیآمیزد، و در حقیقت در قسمتهایی از مغز آدمی ، حالت و کیفیتی وجود دارد که در شرایط عادّی نامتعارف و غیرقابل درک است ولی در شرایطی خاصّ ، از آگاهی و هشیاری فوقالعاده شگفتانگیزی برخوردار میشود، به عبارت دیگر یک وجدان ثانویه و ناخودآگاه در ورای پوشش شناختهشده «ضمیر خودآگاه» آدمی قرار دارد.
بنابراین در علوم ماوراء طبیعت دیگر نمیتوان در اشاره به ماهیت مغز انسان تنها به جنبههای توانائی آن در تفکر، تعقّل و اندیشه اکتفا نمود بلکه در توصیف قدرت مغز باید به جستجوی ماهیتی در ورای آنچه تاکنون شناخته و تعریف شده است پرداخت .[378]
شناخت علائم هیستری از راه کالبدشناسی
شناخت علائم هیستری از راه کالبدشناسی کاری غیرممکن است . برای مثال ، میتوان به مورد زیر اشاره کرد:
زن بیماری بر اثر ابتلاء به هیستری قدرت شنواییش را کاملا از دست داده بود. این بیمار اغلب عادت داشت آواز بخواند. یک روز که مشغول خواندن بود روانپزشک معالجش ، بدون اینکه او ببیند، پشت پیانو مینشیند و به آرامی به نواختن پیانو و هماوایی با او میپردازد و هنگامی که بیمار میخواهد قطعه جدیدی را آغاز کند، بدون اینکه او متوجه شود، آهنگ موسیقی را ناگهان تغییر میدهد. بیمار نیز با آهنگ جدید به خواندن ادامه میدهد. بدین ترتیب، معلوم میشود که این بیمار، با آن که نمیشنود، در واقع شنواست .
در انواع مختلف نابینایی منظّم نیز پدیدههای مشابهی را میتوان دید؛ برای مثال ، کسانی که دچار نابینایی کامل ناشی از هیستری شدهاند، در جریان درمان قدرت بیناییشان را بازمییابند. امّا در آغاز و تا مدّتها بینایی آنها کامل نیست ، یعنی همه چیز را به جز سر اشخاص میبینند. پس این شخص ، در عین حال که نمیبیند، بیناست . پس از مشاهده موارد مشابه بسیار به این نتیجه رسیدند که اعضای حسّ بینایی بیمار نقصی ندارد، بلکه این شعور اوست که نمیبیند.[379]
ما فعلاً نمیدانیم قوّه تخیل انسانی
ما فعلاً نمیدانیم قوّه تخیل انسانی اگر به سر حدّ کمال برسد تا چه مراحلی پیش خواهد رفت ولی همین که این قوّه تا سر حدّ حقایق روحانی رسید آن وقت است که دیگر قید زمان از دست و پای روح گشوده میشود و فیالمثل دوستان و حبیبان غایب خود را میبیند...
امید آدمی بر آن است که روزی قوّه تخیل او کامل شود، در آن روزها کرها نغمههای موزونی را که هرگز گوش آدمی نشنیده است بشنوند و لالها به همه زبانها به سهولت تکلّم کنند و کوران این همه نقش عجیب را بر در و دیوار وجود بنگرند.[380]
بطوری که علماء کشف کردهاند زمان در دورههای مختلف زندگی اثرات مختلف دارد. زمان در نظر اطفال به آهستگی میگذرد در حالی که از نظر مردمان سالخورده به سرعت سپری میشود و دلیل آن هم مربوط به دوره زندگانی سلّولهاست .
برای آن که مطلب واضحتر شود باید به این نکته توجّه داشت که سلّولهای هر موجود زنده در آغاز حیات خیلی سریعتر رشد و نمو میکنند تا در اواخر آن ؛ زیرا از نظر علم الحیات تکامل و تغییری که در عهد طفولیت در سلّولها رخ میدهد خیلی زیاد است و به این جهت طفلی دوره آن را طولانی تصوّر میکند، در صورتی که همین سلّولها در سنین پیری آهستهتر رشد و تغییر میکنند و از این رو تصوّر میشود که زمان سریعتر میگذرد.[381]
موجودات ائنی یا لاکترونهای
امروز بهترین موجوداتی که علم ثابت کرده در جهان مادّه عقلی وجود دارند، موجوداتی ائنی هستند. این موجودات از ائن یا لاکترونهای متفکر و مخصوص ساخته شدهاند که به صورت نیروهای سازنده ومؤثّر در طبیعت و گیتی عمل میکنند. موجودات ائنی از هوش پیشرفتهای برخوردار هستند و در آفرینش طبیعت و نقش دادن به گیاهان و حیوانات و جمادات ، اثر مؤثّری داشته و بخشی از نیروهای خلّاق هستی را تشکیل میدهند. آنها شکل خاصّی ندارند، به صورت امواج بسیار ظریف در گیتی پراکندهاند و ساختمان اصلی آنها را «آگاهی» یا شعور تشکیل میدهد.
با توصیفی که از جهان مادّه کردیم ، ما دو نوع تکامل داریم : یکی دیدنی که مخصوص با توصیفی که از جهان مادّی و ملموس است ، که خود ما هم شاهد آن هستیم و دیگری تکامل نادیدنی که مخصوص جهان مادّههای رقیق و ظریف و نامرئی است .[382]
خدشه و انقاد پیرایسته ، سردد[383]
سرخوردگی غرب از صنعت و زندگی (ماشینی) و کوتاهی و نارسائی علم از تفسیر و توضیح بسیاری از مشکلات و ترمیم بیچارگیها موضوعی است که بسیاری از دانشمندان درباره آن سخن گفته و همگی اذعان دارنده این گروه ؟؟؟؟؟؟ سردر گم که در زندگی ملّت مغرب زمین پیدا شده ، اثر مستقیم طرد ارزشهای اخلاقی و مذهبی و اخراج دین و توجّه به معنویت ، از صحنه زندگی و گرایش کامل به مادّه و ماشین و تکنولوژی است .
اگر روح انسان به آن درجه از کمال برسد اشیاء
«اگر روح انسانی به آن درجه از کمال برسد که اشیاء این عالم را به همان صورتی که هست ببیند آنوقت خواهد توانست از نعمت حسیات دقیق و ظریفی که همه موجودات که درهای جدیدی از دانش و تجربه و احساسات به روی او گشوده خواهد شد. و فیالمثلی اگر میل کند میتواند فعالیت اتمها را به چشم ببیند که چگونه ذرّات وجود را تشکیل میدهند و یا ذرّات را مشاهده کند که چگونه انگلها وجرثومههای مهاجم را تلف میسازند. در اینوقت است که گوش انسانی از ارتعاشات ظریف اتر و تموّجات متنوّع و نامحدود هوا، موسیقی آسمانی جدیدی خواهد شنید و چشم او رنگهای زیبا و درخشنده تازهای که تا بحال یارای مشاهده آن را نداشته است خواهد دید. چون روح انسانی آزاد شود و از قید محدودیتهای فعلی بدر آید شگفتیها و عجایبی خواهد دید که پیوسته وجود او از مشاهده آنها به نشاط و اهتزاز درآید.[384]
پسر کوچکی در کوهستان زندگی میکرد
پسر کوچکی در کوهستان زندگی میکرد. او لانه عقابی را که در بالای صخرهای قرار داشت یافت . در این لانه تنها یک تخم پرنده قرار داشت . پسربچّه تخم را آورد و زیر یک مرغ خانگی گذاشت . تخم عقاب همراه با سایر تخمهای مرغ باز شد و جوجهها بیرون آمدند و جوجه عقاب هم با جوجههای مرغ همبازی شد و خود را یک جوجه مرغ پنداشت .
از آنجا که عقاب باور داشت که یک جوجه مرغ است ، مانند یک جوجه مرغ زندگی و رفتار میکرد و سعی نمیکرد پرواز کند و با جوجهها در لانه مرغ که توری فلزی در اطرافش بود میزیست عقاب روز به روز بزرگتر میشد. چیزی در درونش به او میگفت که یک مرغ نیست و آن گاه احساس کرد میخواهد پرواز کند و پرواز هم کرد؛ زیرا باور داشت که میتواند پرواز کند. بالهایش را گشود و پرواز کرد ... بالاتر ... بالاتر ... بالاتر ... . تا آنجا که به خانه جدیدش بر فراز کوه رسید.
او ایمان داشت که سرنوشت بهتری دارد و یک جوجه مرغ نیست ، از آن مرغداری کثیف بیرون آمد؛ زیرا ایمان داشت و این ایمان او بود که به او این قدرت را داد. حال بر فراز کوه میزیست و بر فراز آسمان آبی پرواز میکرد و خود را سمبل زیبای آزادی و دلیری میدانست .[385]
هر شیء در هر لحظه ، آماج بارش میلیونها موج
هر شیء در هر لحظه ، آماج بارش میلیونها موج الکترومغناطیسی و صوتی متفاوت است . و حیات با استفاده از اعضاء حسّیای که مانند شکافهای باریک فقط به طیف محدودی از امواج اجازه دخول میدهند، خود را در میان این آشوب و غوغا حفظ میکند. امّا گاه همین مقدار ورودی نیز بیش از حدّ تحمل است ، لذا صافی تکمیل کننده سلسله اعصاب نیز وارد عمل میشود تا ورودیها را غربال کرده ، به «اطّلاعات مفید» و «اصوات بیمعنی» تجزیه نماید.[386]
ما بطور مداوم در معرض امواج کیهانی هستیم
ما بطور مداوم در معرض امواج کیهانی هستیم که پس از عبور از فضا، به سیاره ما برخورد میکنند. قریب به اکثر این امواج دائمی هستند و تأثیر متوجّهکننده آنها بر ما اندک است . ما همانگونه که از نیروی جاذبهای که ما را به این وسیله نقلیه عظیممان ـ یعنی زمین ـ چسبانیده غافلیم ، نسبت به این نیروها نیز بیاعتنا هستیم .[387]
حضرت خضر 7
الخامسة : و ایضآ از ابوریحان در «آثار البلاد» نقل شده است که اختصاص قمر به این تأثیرات سببش سه چیز است : یکی آنستکه او نزدیکتر است به این عالم از سایر کواکب پس تأثیر آن در این عالم اولی است از تأثیر غیر آن در او، و دیگر آن که با قربش به این عالم سریعتر از دیگران کواکب است پس ممزوج میگردد نور کوکبها بعضی در بعضی و شکی نیست که این خود مبدأ است از برای حدوث حوادث . سیمّ آن است که کثیر التغیر است به واسطه سرعت حرکتش به خلاف باقی کواکب چه آن که حرکت آنها بطیئه است و چون چنین است پس استناد تغیرات این عالم را به قمر دادن اولی است از استناد دادن تغیرات را به غیر آن .
السادسة : در حیوة الحیوان است که ذوالقرنین نام او اسکندر بوده و پدرش از جمله ماهرین در علم نجوم بوده است و اغلب اوقات مراقب آسمان و طلوع و افول ستارگان بوده ، شبی به مادر اسکندر گفت : از بسکه من بیداری کشیدهام و مواظب ستارگان بودهام عاجز شدهام و مرا خواب مستولی شده است تو در آسمان نظر نما تا من قدری بخوابم و هر گاه که ستاره به این اوصاف در این محلّ از آسمان طلوع نمود مرا بیدار نما تا با تو مواقعه نمایم چه هر نطفه که در آن وقت بسته شود انسانی میگردد که تا آخر دهر زنده بماند.
پس اوصاف آن ستاره و محلّ طلوع آن را به مادر اسکندر نشان داده به خواب رفت قضا را خواهر این زن که خاله اسکندر باشد در عقب در ایستاده و از مکالمه شوهر خواهرش باخبر گردیده فی الفور خبر به شوهر خود داد و هر دو مراقب طلوع آن ستاره شدند چون طالع شد شوهرش با او مجامعت کرده نطفه خضر نبی منعقد شد و خضر پسرخاله و وزیر اسکندر بوده است .
چون پدر اسکندر از خواب بیدار شد دید ستاره از آن برجی که باید باشد خارج شده است بسیار متأسّف شده به زنش گفت : زحمات چهل ساله من ضایع شد چه من چهل سال است که انتظار طلوع این ستاره را دارم ، چرا مرا از خواب بیدار نکردی ؟ زنش گفت : خجالت مرا مانع شد.
پدر اسکندر گفت : السّاعه ستاره دیگر طلوع میکند که هر نطفه در وقت طلوع آن بسته شود سلطان گردد بر دو قرن آفتاب پس آن طالع شد و با مادر اسکندر مواقعه نموده نطفه اسکندر منعقد گردید پس اسکندر و خضر در یک شب نطفه ایشان منعقد شد و در یک وقت به دنیا آمدند.[388]
دوستی خاندان وحی :؛ اکسیر شفابخش
محبّتِ خداوند و دوستی خاندان وحی :؛ اکسیر شفابخشی است که در صورت ازدیاد، همه کمبودها را برطرف و جبران میکند. نکتهای که توجّه به آن لازم میباشد، این است که روزگار غیبت و عصری که شیطان بر جهان حکومت دارد، محبّت و دوستی اهل محبّت به خداوند و اهل بیت : در حدّ ظرفیت و توانایی آنهاست و محبّت خداوند و اهل بیت : به آنان در حدّ توان و ظرفیت اهل محبّت است .
و در روزگار ظهور، به جهت تکامل عقلی و افزایش عجیب نیروهای فکری، آمادگی، توانایی و ظرفیت انسانها گسترش یافته و به این ترتیب ، انسانها کاملا مورد محبّت و علاقه خداوند قرار میگیرند، و بر این اساس مردم عصر ظهور به مراحل عظیم و شگرفی راه مییابند که اکنون برای ما قابل تصوّر نیست .
...............
مغز انسان 20 درصد از کلّ اکسیژن جذب شده بدن را مصرف میکند.
قلب انسان در یک روز جنبش الکتریکی زیادی تولید میکند. به طوری که اگر جنبش الکتریکی تمام تلفنهای جهان را هم در کنار یکدیگر قرار دهیم ، به این مقدار نمیرسد! عصبها گاه با سرعت 170 مایل در ساعت پیام را منتقل میکنند.
اندازه و وزن مغزها متناسب با وزن و جثّه بدن ما میباشد. مغز مردان کمی سنگینتر از مغز زنها است و افراد بلند قد نسبت به افراد کوتاه قد دارای مغز سنگینتریاند.
مغز انسان در برابر درد غیر حسّاس است و درد را احساس نمیکند. احساس سردرد در واقع از اعصاب و ماهیچههایی که مغز را دربرگرفتهاند میآید، نه از خود مغز.[389]
پیشرفت اقتصادی
بدانکه دارای اکسیر و کیمیا بودن غیر از دانای آن بودن است . و فرق میان این و آن ، مثل فرق میان زمین و آسمان است . و ای بسا اشخاص که قدری از کیمیا از خزائن سلاطین یا از دست عالِم به آن به چنگ آورده و در وقت حاجت به کمک آن ، فلزّی را طلا مینمایند و بیخبر از جریان ، چنین گمان میکند که او دارای علم کیمیاست و حال آنکه دوری این از آن علم ، مثل دوری ثَری از ثُریاست .
پس باید انسان بیدار باشد و گول نخورد و خود را فورآ فریفته مدّعی این علم نکند و از روایت معروفی که از فضّه خادمه است چنین استفاده میشود که آن مخدّره در اوائل ورودش در فناء بیت ولایت حضرت امیرالمؤمنین 7 دارای کیمیا بوده نه دانای آن ، اگرچه بعد از منظور نظرِ کیمیااثر واقع شدنش از آن حضرت به مقامی رسید که حالت قدسش اکسیر اعظم شد.
برسی در «مشارق الأنوار» و علّامه مجلسی ؛ در «بحار» روایت کردهاند که فضّه ، دختر پادشاه هند بود و چون خواستند او را اسیر کنند از اکسیر ذخیرهای برداشت و چون به خانه فاطمه زهرا3 آمد و به خانه نظری کرد در آنجا جز شمشیر و زره و آسیائی ندید.
پس پارهای از مس برداشت و آن اکسیر را به آن زد و طلا شد و به نزد علی 7 گذاشت . حضرت چون به او نظر کرد فرمود:
أحسنت یا فضّة ؛ ولکن لو أذّبت الجسد لکان الصّنع أعلی والقیمة أعلی .
اگر مس را آب کرده بودی ، هر آینه صُنعت عالیتر (یا رنگش عالیتر) و قیمتش گرانتر بود.
فضّه عرض کرد: «یا سیدی؛ أتعرف هذا العلم ؟»؛ «ترجمه؟؟؟؟؟»
حضرت ـ اشاره به امام حسن 7 نموده ـ فرمودند :
وهذا الطفل یعرفه .
این طفل هم این علم را میداند.
پس آن طلا را برداشته و به نزد امام حسن 7 آورد، امام حسن 7 نیز همان فرمایش پدر بزرگوارش را فرمود.
پس حضرت امیر 7 فرمود:
ما اعظم از این را میدانیم .
آنگاه اشاره به دست مبارک فرمود. فضّه نگاه کرد، شمشهای طلا و گنجهای زمین را دید که سیر میکنند. حضرت فرمود:
ای فضّه ؛ بگذار این طلایی را که ساختهای با همجنسهای خودش .
پس آن را بالای آنها گذاشته روان گردیدند.[390]
سرگذشت قارون
یکی از افرادی که در اوّل عمر، مؤمن و در آخر عمر به سبب طغیان ، بیچاره شد «قارون» است که به قول بعضی ، عموی حضرت موسی 7 و نزد جمعی پسرعمو و به اعتقاد عدّهای خواهرزاده و به نظر دستهای پسرخاله آن حضرت بوده است .
ایشان در ابتدا مرد فقیری بود و در علم تورات و قرائت آن سرآمد اهل آن زمان به شمار میرفت و جزء آن هفتاد نفری بود که حضرت موسی 7 برای شنیدن کلام حق تعالی انتخاب نمود.
حضرت موسی 7 قارون را بسیار گرامی داشته و پیوسته تخم علم و دانش و ادب در زمین دل او کشت مینمود، ولی آخر الأمر قارون به جهت کثرت مال که منشأ آن به زعم بعضی کیمیاگری بود از جادّه اعتدال منحرف شد و طاغی و یاغی گردید.
پروردگار کریم از کثرت اموال و گنجهای قارون در قرآن خبر داده که : «ما او را از گنجها آن اندازه عطا کردیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود!»[391] .
گویند چهل نفر زورمند کلید گنجهای قارون را حمل میکردند. صاحب کشّاف گفته شصت شتر کلیدهای خزائن او را حمل و نقل میکردند و گفتهاند خانهای را بنا نمود که دیوار آن از زر سرخ بود و تختی ساخت قیمتی که دیده روزگار مانند آن را ندیده بود. روزی با کبکبه تمام از خانه بیرون آمد، سوار بر اسب که زین زرّین بر آن گذاشته بودند، به گفته بعضی نود هزار مرد سواره که لباس یکرنگ پوشیده و هزار زن با لباسهای ارغوانی طلاکار سوار بر استران سفید، او را بدرقه میکردند.
چون مردم آن حشمت را دیدند گفتند: «ای کاش ؛ مثل آنچه به قارون داده شده برای ما هم بود همانا او صاحب بهره و حظّ بزرگی است»[392] .
عدّه دیگر که مال دنیا و زینت آن در پیش نظرشان جلوه نداشت ، به آنها میگفتند: «وای بر شما! ثواب و پاداش خدا بهتر است برای کسی که ایمان به خدا آورده و عمل نیکو انجام داده»[393] .
خلاصه ، قارون از کثرت اموال ، مغرور و طاغی گشته به طوری که زیربار گفتار حضرت موسی 7 نمیرفت ، صحبت آنها باهم مفصّل است ، طالبین به کتب مفصّل مراجعه کنند، همین اندازه اینجا کفایت میکند که : وقتی حکم زکات نازل شد و جمعی از فقرا نزد حضرت موسی 7 آمدند و از تنگی معاش شکایت کردند، آن حضرت آنان را پیش قارون فرستاد و فرمود: خداوند مال بسیار به تو مرحمت کرده و در این مملکت محتاج بسیار است ، به شکرانه این نعمت بیشمار، مقداری از آن را بین درویشان قسمت نما؛ «با خلق کرم کن که خدا با تو کرم کرد».
قارون گفت : زکات مال من مبلغ زیادی میشود و آن را نمیتوان داد. به حضرت موسی 7 وحی شد که قارون زکات مال خود را خواه اندک باشد و خواه زیاد، نخواهد داد، لکن برای اتمام حجّت با او مسامحه کن .
با آن که زکات یک دهم یا یک چهارم مال بود، حضرت موسی 7 فرمود: از هزار دینار یک دینار و از هزار درهم یک درهم و از هزار گوسفند یک گوسفند بده .
قارون گفت : باید در این اندیشه کنم ، آن گاه جواب گویم . بعد از آن که حساب نمود آن را هم مبلغ خطیری دید، امتناع نمود و به جمعی از بنیاسرائیل که مریدان او بودند و پروانهوار دور او را میگرفتند، گفت : موسی برای ما نقشه کشیده که ما را هم مانند خود بیچاره کند، زکات مال میخواهد، رأی شما در این باره چیست ؟
متملّقین و چاپلوسان گفتند: رأی ، رأی شما و نظر، نظر مبارک است !
قارون گفت : من برای بیچاره کردن موسی نقشهای کشیدهام . زنی را که به فسق و فجور و به حسن و جمال مشهور بود، آوردند و به او گفت : من با تو کاری دارم . زن گفت : اگر از من برآید، کوتاهی نمیکنم . قارون گفت : من به تو یک طشت زر میدهم به شرط آن که در میان بنیاسرائیل بگویی که موسی با من زنا کرده است . آن زن قبول کرد.
روز بعد قارون به مجلس حضرت موسی 7 آمد در حالی که آن جناب موعظه میکرد و احکام الهی را بیان مینمود: «هر که دزدی کند دستش را قطع مینمایم ، هر که به بیگناهی نسبت زنا دهد حدّش میزنم ، هر که زنا نماید اگر غیر محصنه باشد تازیانهاش میزنم و اگر محصنه باشد، سنگسارش کنم».
قارون برخاسته گفت : اگر چه خودت باشی ؟
حضرت فرمود: آری ، اگرچه من باشم . قارون گفت : بنیاسرائیل میگویند تو با فلان زن زنا کردهای .
فرمود: معاذ الله! او را حاضر سازید. وقتی زن حاضر شد، حضرت فرمود: ای زن ! تو را سوگند میدهم به خدایی که دریا را شکافت و بنیاسرائیل را از آن گذرانید و از فرعون نجات داد و تورات را جهت رستگاری آنها فرستاده ، آنچه صحیح است بگو.
هیبت الهی ، زن را گرفت و با خود اندیشه کرد آنچه از فسق و فجور از من صادر شده ممکن است به توبه آمرزیده شود، امّا اقرار به افترا در حق پیغمبر مرا به عقوبات دنیویه و اخرویه گرفتار خواهد نمود، نسیم توفیق حضرت ذوالجلال بر گلشن احوالش وزید، گفت : حاشا! موسی از آنچه این جماعت میگویند مبرّاست ، قارون مرا به زر فریفته و به من دستور داده چنین افترایی به موسی بندم و الآن دو کیسه زر یا طشت زر پیش من است و مُهر او بر آن است .
بنیاسرائیل مهر قارون دیدند، جملگی به ناپاکی او پی بردند. حضرت موسی 7 از نسبت آن گناه گریان شد به سجده افتاد و عرضه داشت : خداوندا! حاضر میشوی این نابکار در حقّ من چنین گوید.
وحی آمد که : زمین در اختیار و فرمان توست ، هرچه خواهی بکن .
موسی سر از سجده برداشت و فرمود: ای بنیاسرائیل ! من همچنان که بر فرعون مبعوث شدم ، بر قارون نیز مبعوثم هر که با اوست ، نزد او باشد و هر که با من است ، از او دور گردد.
همه از او کنارهگیری کردند مگر دو نفر، حضرت به زمین خطاب نمود: بگیر ایشان را. زمین پاهای آنها را تا ساق گرفت ، استغاثه نمودند، حضرت موسی 7 التفات نکرد و دوباره امر کرد زمین تا کمر آنها را گرفت ، صدای استغاثه آنها بلند شد، آن حضرت خشمناک بود اعتنا ننمود، مرتبه سوّم فرمود: بگیر. آنها تا به گردن فرو رفتند و استغاثه زیاد نمودند، آن حضرت متأثّر نشده بار دیگر به زمین دستور داد آنها را ببلعد، در زمین فرو رفتند و گویند هر روزی به اندازه قامت خود فرو میرفتند.
رود به باد فنا هر که خاک پای تو نیست فرو شود به زمین هر که در هوای تو نیست
بعد از فرو رفتن قارون به زمین ، باز عدّهای از احمقان بنیاسرائیل مشغول بیهوده گفتن شدند که موسی این کار را کرد تا گنجهای قارون را متصرّف شود، وقتی آن حضرت این سخن را شنید، دعا کرد تا خداوند همه هستی و عمارات و گنجهای او را به زمین فرو برد. خداوند داستان قارون را برای پند و عبرت دیگران چنین بیان میکند:
«فرو بردیم قارون و خانه او را و هیچ کس نتوانست او را یاری کند از غیر خدا و خود نیز عاجز بود و نتوانست از خود رفع عذاب کند».[394]
دنیای مجازی
نگاهی به گزارشهای مالی سه شرکت گوگل ، مایکروسافت و آمازون :
گزارش مالی ثروتمندان دنیا :
پس از آنکه شرکتهای رایانهای و توسعهدهندگان شبکه اینترنت در طول سال گذشته ، بیلانکاری و درآمد حاصل از فعّالیتهای خود را در سطح دنیا در اختیار عموم قرار دادند، بالأخره سه شرکت معتبر گوگل ، برترین موتور جستجوی دنیا، مایکروسافت ، بزرگترین شرکت نرمافزاری دنیا و همچنین پایگاه آمازون ، پیشتاز در زمینه تجارت اینترنتی هم گزارشهای درآمدی خود را به طور همزمان و در یک روز اعلام کردند.
در این میان نگاهها بیش از همه به سمت گوگل بود؛ زیرا پس از آنکه این شرکت شکل گرفت ، برای اوّلین بار است که آمار و میزان درآمد خود را در اختیار رسانهها قرار میدهد. آنها در سالهای گذشته از ارائه این اطّلاعات امتناع میکردند و اعتقاد داشتند درآمد یک مؤسّسه یا شرکت ، جزو موارد سرّی و خصوصی آن محسوب میشود ولی به هر طریق مسوولان گوگل متقاعد شدند که باید در زمینه این موضوع کمی واقعبین بود چرا که کاربران و حتّی رقبای گوگل ، این حق را دارند که از درآمد آن آگاه باشند. از سوی دیگر، آنها با بیان این مطلب میتوانند در عرصهای دیگر برای پیروزی بر رقبای خود وارد شوند.
بر اساس گزارش سه ماههای که از سوی شرکت گوگل اعلام شده ، این شرکت طی سال 2004 که البتّه هنوز هم به پایان نرسیده است ، حدود 9/805 میلیون دلار درآمد داشته است . این در حالی است که آنها اعلام کردهاند که شرکت گوگل در سال گذشته 3/393 میلیون دلار درآمد کسب کرده است . بدین ترتیب سود این شرکت امسال از دو برابر مبلغ سال گذشته هم بیشتر است .
و امّا شرکت مایکروسافت که هنوز هم عنوان ثروتمندترین شرکت رایانهای دنیا را با خود به یدک میکشد. در گزارش 3 ماهه خود، سود خالص شرکت را 9/19 بیلیون دلار اعلام کرده ؛ به طوری که سود این شرکت 11 درصد نسبت به سال گذشته افزایش یافته است . این در حالی است که این مبلغ از کلّ سرمایه بعضی از کشورها بیشتر است .[395]
در انتخابات این دروه ریاست جمهوری آمریکا
در انتخابات این دروه ریاست جمهوری آمریکا به مدد قانون منابع مالی تبلیغات انتخاباتی مصوب سال 2002، قرار بود جلوی نفوذ پولهای کلان در سیاست آمریکا گرفته شود.
امّا حتّی در این انتخابات هم لیبرالهای ثروتمندی چون لیندا پرتیزکر، استفانبینگ ، پیتر لوویس و جورج سوروس هستند که نتیجه انتخابات را تعیین میکنند.
این افراد به طور کلّی بیش از 26 میلیون دلار به گرانترین تبلیغات انتخاباتی تاریخ کمک کردهاند. هدف آنها پیروزی «جان کری» است .[396]
تنها سوروس که یک مهاجر مجارستانی است و ثروتی معادل 2/7 میلیارد دلار دارد، درباره دلایل خرج کردن برای شکست بوش ، به طور علنی صحبت میکند. او اخیرآ در مصاحبهای گفت : انتخابات امسال از نظر او یک مورد استثنایی بوده که وقتی تمام شود او دیگر تا این اندازه درگیر سیاست نخواهد شد.
اما او قبل از ترک این صحنه در کمک مالی به انتخابات از خود یک رکورد به جا میگذارد. سوروس اکنون نزدیک به 24 میلیون دلار به چندین گروه طرفدار دموکراتها کمک کرده است .[397]
امنیت جهانی ، قدرت جهانی میخواهد
به یک نکته بسیار مهمّ باید توجّه داشته باشیم که ایجاد امنیت در جهان و گستردن آسایش در عالم ، نیاز به قدرت جامع و جهانی دارد. یک فردِ محدود که از قدرتهای اندک برخوردار است ، چگونه میتواند یک برنامه جهانی و عالمگیر را اجراء نماید؟!
تاکنون بزرگترین پادشاهان جهان و نامیترین آنها نتوانستهاند امنیت را نهتنها در جهان بلکه در کشور خود ایجاد کنند. حتّی آنانکه برای کشورداری به شبخیزی و شبگردی میپرداختند، نتوانستند امنیت را برای جامعه خود به ارمغان آورده و مظلومان و محرومان کشور خود را به امنیت و آسایش برسانند.
امنیت جهانی ، از ویژگیهای عصر ظهور است
به همین دلیل ما میگوییم : امنیت جهانی از ویژگیهای عصر ظهور است ، و پادشاهانی که مدّعی ایجاد امنّیت بودهاند، گامی بیش از ادّعا برنداشتهاند.
حضرت امیرالمؤمنین 7 میفرمایند :
... یسیر المهدی 7 بمن معه ولایحدث فی بلَد حادثةً إلّا الأمن والأمان و البُشری ، وعن یمینه جبریل ، وعن شماله میکائیل 8 والنّاس یلحقونه من الآفاق .[398]
حضرت مهدی 7 با کسانی که در خدمت او هستند در زمین سیر میکنند و در هیچ بَلَدی حادثهای به وجود نمیآورند مگر امن و امان و بشارت (به فرارسیدن تحوّلات عظیم جهانی و دگرگونیهای مهمّ در جسم و جان همه) در حالی که جبرائیل در طرف راست آن حضرت و میکائیل 8 در طرف چپ آن بزرگوار هستند و مردم از سراسر افقهای زمین به آن حضرت میپیوندند.
حضرت امیرالمؤمنین 7 در این روایت تصریح فرمودهاند که از سراسر جهان ، مردم به آن حضرت ملحق میشوند. و این گواه بر آنست که پیوستن مردم جهان به آن بزرگوار، بر اساس امن و امان ، آسایش و امنیت ، و آگاهی و بشارت فرارسیدن تحوّل و تکاملِ انسانهاست .
از این بیان چنین نتیجه میگیریم که پیوستن مردم جهان بر اساس مشاهده برنامه حیاتبخش و نجاتدهنده حضرت بقیة الله ارواحنا فداه میباشد.
با ظرفیتهای کم و کوچک ، قلبهای آشفته و مغزهای خفته ، چگونه میتوان رازهای بزرگ و اسرار شگفتانگیز را برای مردم بیان نمود. اگر در ظرفی بیشتر از ظرفیت آن ، آب یا چیز دیگری بریزیم آیا سرریز نخواهد شد؟! همینگونه ، گفتن مطالب مهمّی که بیشتر از ظرفیت مردم است ، آنان را دچار لغزش ، تردید و انکار خواهد نمود، به این جهت تا زمانی که غیبت ادامه داشته باشد و مغزها خفته و افکار آشفته است ، کشف رازهای بزرگ برای جامعهای که از توانِ فکری محدودی برخوردار است صحیح نیست .
نه تنها رازهای مهمّ معنوی بلکه نکتههای ارزشمند علمی از عموم مردم پوشیده خواهد ماند؛ تا روزگاری که با تابش انوار تحوّلبخش ولایت ، مردمِ گیتی از محدودیتهای فکری نجات یابند و آمادگی برای درک و فهم مطالب را پیدا نمایند.
به این جهت ، خاندان وحی : از کشف رازهای مهمّ برای عموم مردم خودداری مینمودند. این واقعیتی است که حضرت امیرالمؤمنین 7 بارها به آن تصریح فرمودهاند. جریانی را که نقل میکنیم یک نمونه از آنهاست : ...
حیوانات دارای درک و شعور هستند
در کتاب «الأربعین» ـ نوشته یکی از اهل سنّت ـ آمده است : ابن أبقع اسدی ، یکی از غلامان امیر مؤمنان حضرت علی 7 گوید :
با گروهی از مردم به همراه حضرت امیرالمؤمنین علی 7 در صحرای بیآب و علفی بودیم ، شب فرا رسید، حضرتش در جستجوی محلّی بودند که فرود آیند. آن حضرت در موضعی فرود آمده و مردم نیز فرود آمدند.
من نیز افسار قاطرش را گرفتم ، ساعتی نگذشت ناگاه دیدم قاطر از ترس به هیجان درآمده گوشهایش را بالا میبرد و پاهایش را بر زمین میزند و مرا میکشاند.
حضرت امیرالمؤمنین علی 7 از این حرکت از خواب بیدار شده و فرمود :
چه خبر است ؟
عرض کردم : قاطر به هیجان آمده و بیقراری میکند.
حضرت فرمود: احساس میکنم که حیوان درندهای در این نزدیکیها دیده باشد.
آنگاه حضرتش برخاست و شمشیرش را حمایل نمود و نگاه کرد و حیوان درندهای را دید و به او فریاد زد. حیوان درنده توقّف کرد، حضرت به طرفش رفت ، وقتی حضرت به کنار حیوان رسید، درنده پاهای حضرتش را همانند گربه که ته دیگ را میلیسد، میلیسید. حضرت کنار گوش او ایستاد و فرمود:
برای چه اینجا آمدهای ؟
ما از آن حیوان همهمهای شنیدیم ، ولی منظورش را نفهمیدیم .
حضرت رو به ما کرد و فرمود: آیا میدانید چه میگوید؟
عرض کردیم : نه .
فرمود: او از من اجازه میخواهد که همین امشب به قادسیه رفته و سنان بن وابل را بخورد.
و نیز میگوید: من بر کسانی که با محمّد و آل محمّد : دشمنی دارند مسلّط هستم . و این در حالی است که سنان با من به جنگ برخاست در حالی که با من معاهده بسته بود و اکنون پیمان شکسته است .
آنگاه حضرت امیرالمؤمنین 7 به درنده گفت : برو و کارت را انجام بده .
درنده رفت و ما شب را در همانجا ماندیم و امیر مؤمنان علی 7 به جایگاه خود بازگشت . بعد، از قادسیه خبر رسید که شب گذشته درندهای سنان را دریده و خورده است .
همراهان حضرت علی 7 به همراه حضرتش به سوی قادسیه رفتند و اهالی قادسیه را از قضیه گفت و گوی علی 7 با درّنده آگاه نمودند، من از این جریان شگفتزده شدم .
امیر مؤمنان علی 7 فرمود:
ممّا تعجّب ؟ هذا أعجب أم الشمس أم العین أم الکواکب ؟ فوالّذی فلق الحبّة وبرئ النسمة لو أحببت أن أری الناس ممّا علّمنی رسول الله 6 من الآیات والمعجزات والعجائب لکان یرجعون کلّهم کفّارآ، الحدیث .
از چه تعجّب میکنی ؟ آیا این شفگتانگیزتر است یا خورشید یا ماه یا ستارگان ؟ سوگند خدایی را که دانه را
شکافت و موجود زنده را آفرید؛ اگر بخواهم آیات ، نشانهها، معجزات و شگفتیهایی را که رسول خدا6 به من یاد داده به مردم نشان دهم هر آینه مردم همه (به جهت نداشتن ظرفیت) کافر خواهند شد ... .[399]
همانگونه که گفتیم این روایت ، یک نمونه از مواردی است که حضرت امیرالمؤمنین 7 در آن تصریح فرمودهاند که از بیان نشانهها، عجایب و معجزات بسیاری خودداری میکنند، زیرا اگر آنها را برای مردم بیان کنند نهتنها آنها را نمیپذیرند، بلکه به انکار آنها برمیخیزند.
ولی سرانجام با تحوّلی که در سراسر عالم هستی ایجاد میشود، انسان آماده دانش و بینش جدید خواهد شد؛ آری در آن زمانِ پرشکوه انسان با تمام وجود پذیرای نکتهها و اسرار بزرگی که به قلب او الهام میشود خواهد بود.
این تحوّلِ شگفت نهتنها انسانها، بلکه حیوانات و جمادات را نیز در برمیگیرد. به این گفتار حضرت امیرالمؤمنین 7 توجّه کنید:
در کتاب «منتخب البصائر» مینویسد: کتابی را دیدم که در آن خطبههای مولایمان حضرت امیرالمؤمنین علی 7 را گرد آورده بودند، در پایان یکی از خطبهها، حضرت امیرالمؤمنین 7 اشارهای به زمان ظهور حضرت مهدی ارواحنا فداه نموده و میفرماید :
ثمّ یسیر إلی مصر فیصعد منبره فیخطب الناس ، فتستبشر الأرض بالعدل ، وتعطی السماء قطرها، والشجر ثمرها، والأرض نباتها، وتتزین لأهلها، وتأمن الوحوش حتّی ترتعی فی طرق الأرض کأنعامهم ، ویقذف فی قلوب المؤمنین العلم ، فلا یحتاج مؤمن إلی ما عند أخیه من علم .
(آنگاه که حضرتش ظهور کند ...) به سوی مصر میرود، (وارد مسجد جامع آن شهر شده) بالای منبرش قرار میگیرد و برای مردم خطبه میخواند، پس به زودی زمین با مژده عدل بشارت داده میشود و آسمان باران خویش را میبخشد.
درختان میوه میدهند و زمین گیاهانش را برای مردم عرضه میکند، زمین برای اهل آن زینت داده میشود، مردم از درندگان در امان میشوند تا جایی که در میان راه همانند چهارپایان میچرند، علم و دانش در دلهای مؤمنان القاء میشود، تا جایی که مؤمنی نیازمند دانش برادرش نمیشود.
در آن روز، تأویل این آیه شریفه محقّق میشود که میفرماید :
(یغْنِ اللهُ کلاًّ مِنْ سَعَتِهِ)[400] .
«خداوند هر کدام از آنها را با فضل و کرم خود بینیاز میکند».
زمین گنجهای خود را آشکار میسازد و حضرت مهدی 7 میفرماید :
کلوا هنیئاً بما أسلفتم فی الأیام الخالیة .
بخورید، گوارای وجودتان باشد، به سبب اعمالی که در روزگاران گذشته انجام دادید.[401]
در طول تاریخ افراد زیادی از کسانی که به قدرت رسیدهاند ادّعای اصلاح جامعه و پاکسازی آن را داشتهاند. ولی این گفته از مرز ادّعا نگذشته و هیچگاه به حقیقت نپیوسته است .
هیچ زمانی نبوده است که جهان از مظلومان ، محرومان و ستمدیدگان خالی باشد و این بهترین دلیل و گواه بر این نکته است که تاکنون هیچ حکومتی نتوانسته است عدالت و امنیت را در جهان حاکم سازد.
چون وجود مظلومان و محرومان دلیل بر عدم وجود دولت مصلح و اصلاحگر است ، لازمه حکومت عدالتگستر و اصلاحگر، عدم وجود افراد مظلوم در میان جامعه است . بنابراین در دولت جهانی مصلح عالم حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه ـ که تنها حکومت اصلاحگر جهانی است ـ در هیچ نقطه گیتی فردی مظلوم و ستمدیده وجود نخواهد داشت ؛ زیرا همه مظلومان بر اساس اجرای عدالت به حقّ خود میرسند و همه مظلومان جهان از ظلم و ستمِ ستمگران نجات مییابند و در پناه حکومت دادگر و عدالتگستر امام عصر عجّل الله تعالی فرجه از آسایش و امنیت کامل برخوردار میشوند.
حضرت امیرالمؤمنین 7 در «نهج البلاغه» اصلاح کشور را در صورتی میدانند که مظلومان جامعه در امنیت قرار گرفته و از ظلم و ستم زورگویان در امان باشند. پس وجود امنیت در جامعه ، از شرایط حکومت اصلاحگر است و هر حکومتی که خواستار اصلاح است باید بندگان مظلوم و افراد ستمدیده را در پناه حکومت عادلانه در امنیت قرار دهد.
حضرت امیرالمؤمنین 7 میفرمایند:
أللّهمّ إنّا أردنا... أن نظهر الإصلاح فی بلادک فیأمن المظلومون من عبادک .[402]
خداوندا؛ ما اراده نمودیم ... که اصلاح را در میان شهرهای تو ظاهر سازیم تا افراد مظلوم از بندگان تو در امنیت قرار گیرند.
بنابراین در امنیت قرار گرفتن مظلومان و ستمدیدگان ، در گرو وجود حکومت اصلاحگر است وگرنه وجود افراد ستمدیده و مظلوم در جامعه همچنان ادامه خواهد داشت .
اکنون که لزوم وجود امنیت را بیان کردیم ، مناسب است به ابعاد امنیت نیز پرداخته و اندکی به توضیح آن بپردازیم :
توجّه به فتنههای آخر الزمان
یکی از وجوه بسیار مهمّ تشبیه آن حضرت به خورشید و عصر غیبت را به ابر، این است که انسان باید با این مثال آموزنده ، متوجّه فتنههای آخرالزمان شده و بداند بر اثر غیبت امام عصر عجّل الله تعالی فرجه و دور ماندن مردم از تشرّف و حضور خدمت آن حضرت چگونه ممکن است از نورِ حقیقت فاصله بگیرند؟
برای توضیح مطلب به این نکته مهمّ توجّه کنید: از این روایت ما باید این درس بزرگ را فراگیریم : همانگونه که ابری که از مقداری دود و بخار تشکیل شده ممکن است جلوی جلوه خورشید جهانافروز را بگیرد و نگذارد ما خورشید را ببینیم ، به همین صورت ممکن است در عصر غیبت یک فرد پوچ و بیارزش و گمراه و گمراهکننده با استفاده از عنوانهان گوناگون میان ما و خورشید جهانافروز امامت فاصله شود. یک دوست ناباب ، یک همسایه گمراه و یا خویشاوند راه گمکرده با یک ترفند پوچ ، میتواند انسان را از راهِ امام عصر عجّل الله تعالی فرجه و توجّه و تقرّب به آن بزرگوار بازدارد.
همانگونه که در روزهای ابری ، تکههای ابر به هم میپیوندند و مانع دیدن خورشید میشوند، در روزگار غیبت نیز دشمنان کوچک و بزرگ نیز به هم میپیوندند و با نیرنگهای گوناگون ، مردم را از توجّه به امام زمان ارواحنا فداه و روی آوردن به سوی آن حضرت بازمیدارند، تا جایی که غفلت از آن حضرت ، گریبانگیر بسیاری از دوستان شده و از یاد نمودن آن بزرگوار غافل مانده و همچنان این اصل حیاتی دین را به دست فراموشی میسپارند.
نقش مثبت و منفی فتنهها
آشوبها و فتنههای بزرگ ، نقش بسیار مهمّی در سازندگی مردان بزرگ و پاکسازی و تطهیر دوستان خدا دارد. اگر چه بسیاری از مردم در فتنههای ویرانگر گمراه میشوند و هستی و ارزش خود را به باد میدهند، ولی انسانهای اصیل نه تنها گرفتار فتنهها نمیشوند، بلکه ساخته میشوند.
حضرت امیرالمؤمنین 7 میفرمایند:
ستکون فتنة یحصِّل الناسَ کما یحصّل الذهب فی المعدن .[403]
به زودی فتنهای به پا میشود که مردم را خالص میکند؛ همانگونه که طلا در معدن خالص میشود.
هزاران سال طول میکشد تا معدن ، گوهر کمارزش یا طلای مغشوش را تبدیل به طلای ناب کند. ولی گاهی فتنهها آنچنان مهمّ و مؤثّر هستند که در مدّتی کوتاه ، انسانهای اصیل را پاک میسازند همانگونه که در زمانی اندک بسیاری از افراد بیارزش را به هلاکت رسانده ، گمراه و نابود مینمایند.
در واقع اینگونه فتنههای عظیم ، کمبود آنان را جبران میکند و صفات و خصلتهای بیارزش و پست آنها را تبدیل به ویژگیهای پرثمر میکند؛ زیرا آنان با فتنهها سازش نمیکنند و با آشوبها نمیسازند، بلکه میسوزند و این سوختن نهتنها آنها را میسازد بلکه به سرعت به ساختهشدن آنان میافزاید.
اگر هزاران سال طول میکشد تا طلای مغشوش در معدن به طلای خالص تبدیل شود[404] ، ولی آتش و کوره در کمتر از ساعتی آن را تبدیل
به طلای ناب میکند. همچنین مردانی که برای خودسازی و تهذیب نیاز به گذشت سالها و مرور زمانهای طولانی دارند، گاهی آتش فتنهها و گرفتاریها، آنان را در زمانی کوتاه میسازد.
آن بزرگوار، ذخیره الهی و آخرین بازمانده امراء هستی
آن بزرگوار، ذخیره الهی و آخرین بازمانده امراء هستی و صاحبان ولایتِ ملک و ملکوت میباشند، چگونه میتوان به مدح و ستایش آن بزرگواران پرداخت ؛ زیرا که حضرت امیرالمؤمنین 7 میفرمایند:
جلّ مقام آل محمّد : عن وصف الواصفین ونعتِ الناعتین وأن یقاس بهم أحدٌ من العالمین .[405]
مقام آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین برتر از وصفِ توصیفکنندگان و ستایشِ ستایشگران و برتر از آنست که احدی از جهانیان با آنان مقایسه شود.
با اینهمه عظمت که آن بزرگواران دارند، هماکنون که آخرین بازمانده آنان وجود دارند و جامعه ما در زمان امامت و رهبری آن حضرت به سر میبرد، از توجّه به مقام عظیم ولایت آن بزرگوار غافل است . در صورتی که هر انسانی باید به امام زمان خود توجّه داشته و با مقام و عظمت بیکران حضرتش آشنا باشد. ولی متأسّفانه ما خدا را از یاد بردهایم ، و امام زمان را فراموش کردهایم ، ما در امواج غفلت غرق گشتهایم و این امواج هر زمانی ما را به سویی میافکند و متأسّفانه از این گرفتاری آگاهی نداریم ، زیرا ما خود را نیز فراموش کردهایم و این عقوبتی است که خداوند ما را به آن مبتلا ساختهاست ؛ زیرا هر کس خدا را فراموش کند و از یاد جانشین و از توجّه به امام زمان خود غفلت کند، خداوند او را به خودفراموشی گرفتار میسازد.
خداوند میفرماید:
(نَسُوا اللهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم)[406] .
خدا را فراموش نمودند، پس خدا هم آنان را از یادشان برد.
آنانکه خدا را از یاد ببرند، آنانکه نعمتهای بیشمار الهی را فراموش کنند، خدا هم آنان را از یاد خودشان میبرد؛ همانگونه که خدا و امور الهی را به دست فراموشی سپردند، خود و قدرتها و تواناییهای عظیم خود را فراموش میکنند. از آنها غفلت میورزند و با آنها فاصله میگیرند.
هر کس از خدا و از امام زمانش فاصله بگیرد، و از آنها دور شود، از خودش نیز فاصله گرفته و دور میشود، از خودش نیز غفلت میورزد و نفس خود را به فراموشی میسپارد. او نمیداند که خود یک گنجینه است[407] و خداوند گنج پربهایی را در نهاد او قرار داده است ، او باید آن
گنج را بیابد و گرنه خود را گم کرده است . نه تنها خود را، بلکه خدا و امام زمانش را نیز گم کرده است و تا به یاد خداوند نپردازد و از امام زمانش غافل باشد، نهتنها خدا و امام زمان بلکه خود را نیز نخواهد جست و همچون سایر گمگشتگان گمشده باقی خواهد ماند اگرچه خود را راهیافته پندارد. چه بسیارند عارفانی که با قافله غافلان همگامند.
س : پس انسان گمشده کی خود را مییابد؟! ج : آنگاه که خداوند را به یاد آورد و از غفلت و بیتوجّهی به خداوند و امام زمانش دست بردارد.
امام عصر عجّل الله تعالی فرجه رحمت فراگیر خداوند
خداوند بزرگ و مهربان دارای رحمت کامله است و از امام عصر عجّل الله تعالی فرجه به عنوان «رحمة الله الواسعة» یعنی «رحمت فراگیر خداوند» یاد شده است . هرچند تاکنون رحمت الهی به طور کامل در میان جهانیان گسترش نیافته است ، ولی در دوران پرشکوه ظهور، امام زمان ارواحنا فداه رحمت خداوند را گسترش داده و فراگیر میسازند.
علّت اینکه تاکنون رحمت کامله الهی بر همه جا و بر همه کس جاری نشده ، وجود شیطان و پیروان او بوده است که با ظلم وستم و نیرنگ خود، مانع گسترش کامل رحمت الهی بوده و هستند.
حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه با نابود ساختن آنان ، آنچه را که مانع گسترش و فراگیر شدن رحمت کامله الهی است ، برطرف میسازند و رحمت و مهربانی خداوند را در سراسر جهان جاری مینمایند.
علّت کشتهشدن شیطان و خونخوارانی که از او پیروی میکنند، دستبردار نبودن آنان از گمراهی ، ستم و خونخواری است ، و مانع بودن آنان برای اجرای عدالت و ایجاد امنیت و آسایش و پیاده شدن دستورات الهی است .
در روزگاری که درندگی از درندگان ، گزندگی از گزندگان و توحّش از حیوانات وحشی گرفته میشود و گوسفند و گرگ و شیر و آهو از یک چشمه آب مینوشند، باز هم کسانی که از حیوانات پستتر هستند از خوی حیوانی خویش دست برنمیدارند.
انتقام از خونریزان جهان ، برای گسترش رحمت الهی است
خداوند، اهل بیت : را از نور و رحمت خود آفریده است برای گسترش رحمت خود.
«خلقهم من نوره ورحمته لرحمته».[408]
آنان را از نور و رحمت خود خلق کرده است برای رحمت خود.
این ستمگران و زورگویان جهان بودهاند که مانع گسترش رحمت الهی تا حال شدهاند و تا زمانی که غیبت ادامه دارد مانع آن هستند.
پس نابود کردن ستمگران که توبه نمیپذیرند و از میان برداشتن آنان ، هر چند انتقام از آنهاست ولی به خاطر گسترش دادن دامنه رحمت الهی بر همه مخلوقات و تمامی موجودات جهان است که اجرای عدالت و ایجاد امنیت از نمونههای روشن رحمت الهی میباشند.
پاسخ دندانشکن به ناپلئون
ناپلئون اوّل غالبآ شبها با تغییر لباس در میان اردوهای خود میگشت و از احوال صالداتهای خود جویا میشد. در یکی از اسفار یکی از صاحب منصبها یک نفر سرباز کسر داشت ، یک نفر از اهالی «جرمن» را اجیر کرده به جای آن سرباز فرانسه گذاشته بود، چون از حالت ناپلئون خبر داشت احتیاطآ به آن سرباز بدل گفته بود: اگر شخصی نزد تو آید و از تو جویا باشد چنین جواب بده ، و آن سرباز هیچ زبان فرانسه نمیدانست به تعلیم ، همین قدر یاد داده بود:
اوّل بگو: از فلان شهر، ثانی بگو: بیست ، ثالث بگو: دو سال ، و رابع بگو: هر دو، و ناپلئون غالبآ همین چهار کلمه را میپرسید که از کدام ولایت هستی ؟ صالدات میگفت : از فلان شهر، ثانی جویا میشدند: چند سال عمر داری ؟ ثالث میپرسیدند: چند سال است که داخل نظام شده ؟ رابع میپرسیدند: به تو چه قدر حقوق رسیده ؟
بر حسب اتّفاق شبی در گردش به آن فوج رسید و اتّفاقآ قراولی با آن سرباز بدل بود و آن سرباز از زبان فرانسه به جز آن چند کلمه چیز دیگر نمیدانست . ناپلئون که به او رسید در سؤال تقدیم و تأخیر شد؛ اوّل جویا شد که از کدام شهری ؟ گفت : فلان شهر، ثانی پرسید که چند سال است نوکری میکنی ؟ گفت : بیست سال ، ثالث پرسید که چند سال از عمرت گذشته است ؟ گفت : دو سال . ناپلئون خندید، دانست که این بدل است . رابع پرسید: من دیوانهام یا تو؟ گفت : هر دو و خیلی بر خنده او افزود و هیچ حرف نزد.
فردا آن صاحب منصب را خواست و معلوم شد که بدل بوده است گفت : به حرف آخری که آن سرباز زد، از تقصیر تو گذشتم .[409]
اکنون به این نکته توجّه کنید: کسی که نمیتواند نهتنها با توده عظیمی از ملّت خود، بلکه حتّی با تعداد بسیاری از سربازان خود گفتگو نموده و از درد دل آنان باخبر شود، چگونه میتواند از حال آنان باخبر باشد و ظلم و ستمی که بر آنان وارد شده برطرف ساخته و آسایش و امنیت را برای آنان فراهم سازد؟!
بنابراین باید یک قدرت بزرگ آسمانی وجود داشته باشد تا با استفاده از نیروی الهی نهتنها با همه افراد بشر گفتگو کند، بلکه حتّی زبان حیوانات را نیز بداند و بتواند با آن سخن بگوید، به آنان دستور دهد و در آنان تأثیر گذارده و تحوّل ایجاد نماید.
عظمت قدرت خاندان وحی :
مرحوم آیة الله نمازی مینویسد: شیخ مفید؛ به اسناد خود از سلمان فارسی ، از مولای متّقیان حضرت امیرالمؤمنین 7 نقل کرده که فرمود:
ای سلمان ؛ محمّد 6 افضل است یا سلیمان ؟
عرض کرد: محمّد 6 افضل است . فرمود:
ای سلمان ؛ چگونه میشود آصف ـ وصی حضرت سلیمان ـ تخت بلقیس را از فارس به یک چشم برهم زدن نزد سلیمان حاضر کند، با آن که فقط بخشی از علم کتاب را داشت ، و من که (وصی محمّدم و) علم هزار کتاب را میدانم نتوانم چندین مقابل کار او انجام دهم ؟! بلی ، میتوانم .[410]
پس قدرت و سلطنت حضرت امیرالمؤمنین 7 و یازده فرزند پاک او: به درجات بسیار، بلکه بیشمار، بیشتر است ؛ چون از ناحیه پدر بزرگوارشان دارای علم هزار کتاب شدند، و هفتاد و دو حرفِ اسم اعظم را دانا گشتند. پس توانایی و اقتدار آنان بیشتر از توانایی و اقتدار تمام انبیا و مرسلین میباشد. پس میتوانند به اذن پروردگار، مردهها را زنده کنند، و کور مادر زاد و پیس را شفا دهند، و هر چه از هر جای دنیا بخواهند، بردارند.
مثلا امیرالمؤمنین 7 در کوفه دست دراز کند و از کوه شام برف حاضر نماید؛ چنان که در قضاوتهای آن حضرت ذکر شده است . و نیز به هر جا بخواهند، میتوانند به یک چشم بر هم زدن بروند، و چیزی و کسی را همراه خود ببرند.
شیخ مفید؛ در کتاب «اختصاص» از ابان بن عثمان از امام صادق صلوات الله علیه نقل کرده که فرمود:
ای ابان ؛ چگونه این مرد کلام امیرالمؤمنین 7 را انکار میکند که (در کوفه فرمود:) اگر بخواهم پای خود را بلند میکنم و بر سینه معاویه پسر ابی سفیان در شام میزنم و او را از تخت به زمین میاندازم ، ولی کلام آصف ـ وصی سلیمان ـ را که گفت : تخت بلقیس را در پیشگاه سلیمان ، قبل از چشم برهم زدن میآورم ، انکار نمیکنند؟!
آیا پیغمبر ما افضل از تمام پیغمبران و مرسلین نیست ؟! آیا وصی او افضل از تمام اوصیای پیغمبران نیست ؟! آیا امیرالمؤمنین را مانند وصی سلیمان قرار نمیدهند؟! خداوند حکم فرماید بین ما و کسانی که حقّ ما را انکار میکنند و منکر فضیلت و شرافت ما میشوند.[411]
با توجّه به این نکته که کسی حقّ انکار فضایل اهل بیت : را ندارد، به این روایت بسیار جالب توجّه کنید :
حضرت امیرالمؤمنین 7 و سلمان در دشت ارژن
قشیری از علمای شافعی در کتاب خود «احسن الکبائر» نقل کرده است : حضرت امیرالمؤمنین 7 بالای بام خانه خرما تناول میکرد و در آن زمان سنّ آن حضرت بیست و هفت سال بود، و سلمان در حیاط آن خانه لباس خود را میدوخت ، علی 7 دانه خرمائی به طرف او رها کرد، سلمان گفت : ای علی ؛ با من شوخی میکنی در حالیکه من پیرمردم و تو جوان کم سنّ و سال هستی ؟
علی 7 فرمود :
یا سلمان ؛ حسبت نفسک کبیرآ ورأیتنی صغیرآ! أنسیت «دشت أرژن» ومن خلّصک هناک من الأسد؟
ای سلمان ؛ مرا از نظر سنّ و سال کوچک و خودت را خیلی بزرگ خیال کردهای ؟ آیا قصّه دشت ارژن را فراموش کردهای ؟ در آن بیابان که گرفتار شیر درنده شدی چه کسی تو را نجات داد؟
سلمان با شنیدن این کلمات از امیرالمؤمنین 7 به وحشت افتاد و عرض کرد: از کیفیت آن جریان برایم بگو. علی 7 فرمود :
تو در وسط آب ایستاده بودی و از شیری که در آنجا بود میترسیدی ، دستها را به دعا بلند کردی و از خداوند نجات خود را طلبیدی ، خداوند هم دعایت را اجابت فرمود، و مرا که در آن صحرا عبور میکردم به فریاد تو رساند.
من همان اسبسواری هستم که زره او بر روی شانه و شمشیرش به دستش بود. شمشیر کشیدم و ضربهای بر آن شیر وارد کردم که او را دو نیم کرد و تو خلاص شدی .
سلمان عرض کرد: نشانه دیگری که در آنجا بود برایم بگو.
امیرالمؤمنین 7 دست خود را دراز کرد و از آستین یک شاخه گل تازه بیرون آورد و فرمود:
این همان هدیه تو است که به آن اسبسوار دادی .
سلمان با دیدن آن ، بیشتر دچار حیرت و سرگردانی شد و ناگهان صدائی شنید که : خدمت رسول خدا 6 شرفیاب شو و قصّهات را برای آن حضرت باز گو.
سلمان خدمت رسول خدا 6 آمد و قصّه خود را چنین آغاز کرد: ای رسول خدا؛ من اوصاف شما را در انجیل خواندم و محبّت شما در دلم جای گرفت ، همه ادیان غیر از دین شما را رها کردم و آن را از پدرم مخفی کردم تا سرانجام متوجّه شد و نقشه کشتن مرا کشید ولی دلسوزی او نسبت به مادرم مانع میشد و دائمآ چارهای در قتل من میاندیشید، و مرا به کارهای سخت و دشوار وادار میکرد، تا اینکه فرار کردم ، به سرزمینی به نام «ارژن» برخورد کردم و در آنجا خواستم ساعتی استراحت کنم ، خوابم برد و محتلم شدم .
وقتی از خواب بیدار شدم کنار چشمهای که در همان نزدیکی بود رفتم ، لباسهای خود را بیرون آوردم و داخل آب شدم تا غسل کنم ، ناگهان شیری ظاهر شد و نزدیک آمد تا روی لباسهای من قرار گرفت ، وقتی او را دیدم به وحشت افتادم ، ناله و زاری کردم و از خداوند نجات خود را از چنگال او درخواست نمودم که اسبسواری پدیدار شد و شیر را با شمشیر خود ضربهای زد و دو نیم کرد.
من از آب بیرون آمدم و خود را بر رکاب اسبش انداختم و آن را بوسیدم ، و چون فصل بهار بود و صحرا پر از گلها و سبزیها بود شاخه گلی گرفتم و به او هدیه کردم و چون گلها را گرفت از چشمان من ناپدید گشت و بعد از آن از او اثری ندیدم ، از این جریان بیشتر از سیصد سال میگذرد و من این قصّه را برای هیچکس نگفتهام ، امروز پسر عموی شما علی بن ابی طالب 7 به من آن قضیه را گفت .
رسول خدا 6 فرمود:
ای سلمان ؛ هنگامی که مرا به آسمان بردند، به سدرة المنتهی که رسیدم جبرئیل از من جدا شد و فاصله گرفت ، من تا کنار عرش پروردگارم بالا رفتم و در حالیکه با خداوند گفتگو میکردم ناگهان شیری را مشاهده کردم در کنارم ایستاده است ، نگاه کردم دیدم علی بن ابی طالب 7 است .
وقتی به زمین برگشتم علی 7 بر من وارد شد، و پس از عرض سلام ، به من بخاطر الطاف و عنایاتی که خداوند در این سیر ملکوتی نموده تبریک گفت سپس از تمام گفتگوهای من با پروردگارم خبر داد.
اعلم یا سلمان ؛ أنّه ما ابتلی أحد من الأنبیاء والأولیاء منذ عهد آدم إلی الآن ببلاء إلّا کان علی هو الّذی نجّاه من ذلک .
بدان ای سلمان ؛ هر کدام از انبیاء و اولیاء از زمان حضرت آدم 7 تاکنون که گرفتار شده است علی 7 او را از گرفتاری نجات داده است .[412]
مؤلّف کتاب نفیس «القطرة»؛ گوید: شیخ کاظم اُزری ؛ در قصیده هائیه خود به این مطلب اشاره کرده و میگوید :
واسأل الأنبیاء تنبّئک عنه إنّه سرّها الّذی نبّاها
وهو علّامة الملائک فاسأل روح جبریل عنه کیف هداها
از پیامبران سئوال کن به تو خبر میدهند که ، همانا علی 7 است آنکه در نهان آنها را خبر داده است .
و او است که معلّم فرشتگان است پس سئوال کن ، از جبرئیل که چگونه او را هدایت نموده است .[413]
اکنون به بیان این نکته میپردازیم که چرا اینگونه فضیلتها برای خاندان وحی : در ایام غیبت ، بسیار گسترده و فراوان بیان نشده است .
یک سئوال مهمّ
اکنون با توجّه به گسترش یافتن امنیت در سراسر جهان در عصر ظهور، پیشرفت بینش و بصیرت ، جهشِ علم و دانش و تحوّل در سراسر جهان ، که به وسیله حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه پدیدار میشود؛ آیا صحیح نیست بگوییم ولایت آن بزرگوار از ولایت حضرت امیرالمؤمنین 7 و سایر ائمّه اطهار : بیشتر است ؟! یا حقیقت چیز دیگری است که ما به آن توجّه نداریم ؟
برای یافتن پاسخ صحیح میگوییم : بسیاری از افرادی که در مسائل اعتقادی دچار اشتباه شدهاند، به خاطر توجّه نکردن به جوانب مسأله و دچار شدن به افراط و تفریط در واقعیات بوده است .
ما برای اینکه پاسخ سئوال کاملا روشن شود و به افراط و تفریط دچار نشویم ، سئوال دیگری را به عنوان مقدّمه برای پاسخ سئوال قبل طرح میکنیم تا دچار مشکل اعتقادی نشویم :
چرا حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه با آنهمه قدرت و ولایتی که در عصر پرشکوه ظهور، ظاهر مینمایند، در عصر غیبت از آن استفاده نمیکنند؟ مگر در عصر غیبت ، آن بزرگوار دارای ولایت مطلقه کلیه نیستند؟ و نیز آیا ائمّه دیگر در زمان امامت خود دارای این مقام نبودهاند؟ اگر آنان دارای این مقام بودند چرا آن را به کار نگرفتند؟
در پاسخ به این سئوال میگوییم : امام عصر عجّل الله تعالی فرجه در عصر غیبت همانند عصر ظهور، دارای مقام ولایت کلیه هستند، همانگونه که سایر ائمّه : دارای این مقام بوده و هستند.
با اینکه آن بزرگوار هم در عصر ظهور و هم زمان غیبت ، دارای مقام ولایت کلیه هستند تا قبل از فرارسیدن عصر ظهور، خائف و مترقّب میباشند. حال چرا آن بزرگوار با همه قدرتی که دارا هستند و در عصر پرشکوه ظهور، جهان را سرشار از عدل و عدالت ، دانش و بینش مینمایند و چهره گیتی را متحوّل میسازند، اکنون خائف و مواظب خود میباشند؟
جواب : زیرا اراده و مشیت آن حضرت با اراده و مشیت خداوند است ؛ هرگاه خداوند چیزی را بخواهد آنان میخواهند و هرگاه آن حضرت چیزی را بخواهند خداوند میخواهد. و چون تا قبل از فرارسیدن عصر ظهور، اذن خداوند به استفاده از ولایت مطلقه کلیه صادر نشده ، خوف قتل وجود دارد.
به این نکته نیز باید توجّه داشته باشیم که خوف از قتل نه به خاطر ترسیدن آن حضرت از کشتهشدن میباشد، بلکه به خاطر این است که کشته شدن آن حضرت نیز مورد مشیت خداوند نیست ، وگرنه هیچگونه خوف و هراسی برای آن حضرت از کشتهشدن وجود نمیداشت ؛ بلکه از جان و دل خواستار آن میبودند. همانگونه که حضرت امام حسین 7 در روز عاشورا با آنهمه عزا، مصیبت ، عطش و گرفتاریهای دیگر از هر لحظه که به زمان شهادت نزدیکتر میشدند، چهره آن حضرت برافروختهتر میشد.
بنابراین ، خوف آن حضرت نه از باب ترس آن حضرت از کشتهشدن بلکه از این جهت است که شهادت آن حضرت ، مورد مشیت و رضایت خداوند نیست .
این نکتهای بود که درباره بیان علّت خوف لازم بود متذکر شویم .
با توجّه به این مطلب میگوییم : چون شهادت سایر ائمّه : هرچند مورد رضایت خداوند نبوده ولی طبق مشیت او بوده است ، آنان هیچ باکی از کشتهشدن و خوفی از شهادت نداشتند؛ زیرا میدانستند که طبق حکمت خداوند شهادت آنان مورد مشیت الهی است و آن بزرگواران تسلیم مشیت الهی بودهاند.
نکته دیگری که لازم است به آن توجّه داشته باشیم این است که سایر ائمّه : دارای مقام ولایت کلیه بودهاند، و همانطور که امام عصر عجّل الله تعالی فرجه در زمان غیبت از طرف خداوند اذن ندارند آن را کاملا اظهار نمایند، بقیه ائمّه : نیز اینگونه بودند ولی در موارد جزئی همه امامان ما از ولایت کلیه خود استفاده نموده و تا جایی که مردم تحمّل و ظرفیت داشتهاند آن را ظاهر میساختهاند.
..................
بحث درباره امنیت در عصر درخشان ظهور، بسیار جالب و شورانگیز است و انسان را برای هرچه زودتر فرارسیدن آن روزگار فرخنده ، چشم براه و آماده میسازد.
ما وقتی به اوج این حقیقت دست مییابیم که بحث امنیت را کاملا ارزیابی نموده و آن را از نظر ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار دهیم . برای
روشن شدن این مطلب ، بحث امنیت را دستهبندی نموده ، سپس به نکات بسیار جالبی در پیرامون آنها میپردازیم :
ابعاد گوناگون امنیت :
1 ـ امنیت فردی
2 ـ امنیت اجتماعی
3 ـ امنیت جهانی
ابعاد امنیت فردی :
1 ـ امنیت جسمی
2 ـ امنیت فکری و روحی
3 ـ تأثیر امنیت فردی در امنیت اجتماعی :
بدیهی است جامعه از افراد تشکیل میشود و هر فردی عضوی از اعضای جامعه است ؛ بنابراین با ساختهشدن یک فرد که در افکار و اندیشهها و کردار و رفتار او تحوّل ایجاد شده و هاله تاریک اطراف پیکر او به هالهای نورانی تبدیل شده است ، عضوی از اعضای یک جامعه تکامل یافته است و هر اندازه که آن شخص در جامعه تأثیر داشته باشد و از نقش سازندهای برخوردار باشد در افراد جامعه اثر میگذارد.
بنابراین وقتی یک فرد به امنیت فکری و جسمی میرسد، در واقع عضوی از اعضای یک جامعه به امنیت ، آسایش و آرامش دست یافته است . و با تحوّل یکایک افراد جامعه اجتماع سالم شده و همه در امنیت قرار میگیرند. این یک نوع تحوّل گام به گام در جامعه است که رفتار و کردار، اندیشهها و افکار یک فرد بر اثر همنشینی در افراد جامعه تأثیر میگذارد. ولی نسبت به خود آن فرد تحوّلِ سریع و جهشی است .
برای روشن شدن مطلب میگوییم : چون مردم در عصر غیبت ، آشنایی درستی با اشتباهکاریهای خود ندارند و با فرارسیدن عصر ظهور از وجود آنها به خوبی آگاه میشوند، و چون مانعی برای خودسازی آنها نیست ، به سرعت برای برطرف ساختن آنها به پیش میروند، به این جهت اینگونه تحوّل در فرد را تحوّل سریع و جهشی مینامیم .
حضرت امیرالمؤمنین 7 در این باره میفرمایند:
أرجی الناس صلاحآ مَن إذا وقف علی مساویه ، سارع إلی التحوّل عنها.[414]
کسی از همه مردم از نظر اصلاح شدن مورد امید است که هرگاه از کارهای زشت خود آگاه شد، آنها را به سرعت متحوّل سازد.
ابعاد امنیت اجتماعی :
1 ـ امنیت در میان جامعه و همنشینان
2 ـ امنیت در راه و خارج از اجتماع
3 ـ تأثیر امنیت اجتماعی در امنیت جهانی
ابعاد امنیت جهانی :
1 ـ نابودی خودکامگان جهانی
2 ـ نابودی امواج غیر سالم جهانی
3 ـ فراگیر شدن امواج سالم در فضا
4 ـ تأثیر امنیت جهانی در تحوّل سازنده جهانی
آثار امنیت و آرامش جهانی :
1 ـ امنیت و آرامش جهانی ، یا راهی هموار برای پذیرش مسائل مهمّ ولایت
2 ـ نابود شدن تحوّل منفی در جهان
3 ـ ایجاد تحوّل گام به گام در جامعه
4 ـ ایجاد تحوّل سریع و جهشی در اجتماع
..................
از آنجا که مردم به انواع بلاها و گرفتاریها عادت نموده و در آن زاده شده و زندگی میکنند، نه به خوبی از گرفتار بودن خود به آن خبر دارند و نه میدانند بلا و گرفتاری چیست ؟! و نه میدانند امنیت و آسایش به چه معنی است ؟!
به این جهت میپندارند: اگر جنگی در میان نباشد امنیت وجود دارد و مردم در آسایش هستند؛ گویی که مقصود از امنیت ، فقط امنیتِ جانی است . آنان به این حقیقت توجّه ندارند که جنگ و خونریزی یکی از انواع بلاهاست و چه بسا بلاهایی وجود دارد که هزار مرتبه از جنگ بدتر و اثر آن در نابودی امنیت بیشتر است .
دزدی ، قتل و غارت و زورگویی در جهان بیداد میکند، در این صورت چگونه میتوان گفت : امنیت در جهان وجود دارد؟!
فقط در آمریکا در سال 2000، 408 هزار مورد دزدی صورت گرفت که 161 هزار مورد آن با اسلحه گرم بوده است . البتّه گزارشهای دیگر از منابع دیگر حاکی است که در سال 2001، حدود 10 میلیون فقره دزدی به ارزش 17 میلیارد دلار، رخ داده است . در ضمن 13 میلیون و 700 هزار نفر، در همین سال (2001) در ارتباط با جرایم جنایی دستگیر شدهاند.[415]
ظلم و ستم و زورگویی آنقدر زیاد است که به عنوان مثَل آوردهاند:
پادشاهی فرمان داد: هر کس نقصی در اعضای بدن خود داشته باشد باید برای هر نقص ده درهم تاوان بدهد. یکی از شحنگانِ وی مردی یک چشم را دید که در کنار کوچه نشسته گدایی میکند. گفت : به فرمان سلطان باید ده درهم تاوان بپردازی !
مرد گدا گفت : چه ، چه ، چه تاوانی ؟
با شنیدن این جمله ، شحنه متوجّه شد که آن مرد لکنت زبان هم دارد. گریبانش را گرفت و گفت : چه خوب شد فهمیدم ، الکن هم که هستی ، باید بیست درهم بپردازی !
مرد گدا خواست از جای خود برخیزد و از چنگ شحنه بگریزد ولی چون شَل بود برخاستن نتوانست . شحنه دانست که شَل هم هست ، فریاد برآورد: مَجُنْب که گنجی ![416]
نابودی امواج غیر سالم جهانی
یکی از علل مهمّ کشتار خودکامگان جهان در عصر ظهور، خودکامگی آنان و تسلیم نشدن آنان در برابر مقام عظیم ولایت و اجرای عدالت است . نهتنها آنان حاضر به تسلیم در برابر حقّ و حقیقت نیستند، بلکه با آن به مقابله پرداخته و به پندار خود میخواهند مانع اجرای عدالتگستر جهانی شوند. به این جهت به زندگی ننگین آنان خاتمه داده میشود تا عموم مردم از شرّ آنان راحت شده و همای رحمت الهی بر سر همه جهانیان سایه افکند.
بدیهی است اینگونه افراد، از نظرِ ساختار وجودی با افراد عادّی تفاوتهای فراوانی دارند، که از جمله آنها میتوان هاله تاریک اطراف بدن ، آنان و امواج آلوده فکری آنان را که در فضا تأثیر میگذارد، نام برد.
چون خودکامگان و خونریزان جهان از قدرتهای منفی برخوردارند، هاله تاریک و امواج غیر سالم و ویرانگر آنان نیز، با سایر مردم متفاوت است . بدیهی است با کشته شدن و نابود گردیدن آنان ، هاله تاریک و امواج فکری مخرّب آنان از میان رفته و قدرت شارژ کردن امواج غیر سالم در افراد دیگر را از دست میدهند.
این نمونهای بزرگ از نابود شدن امواج غیر سالم در جهان ، در روزگار پرشکوه و درخشانِ ظهور است .
بنابراین در آن زمان ، آنانکه با هاله تاریک خود میخواهند نور خدا را خاموش سازند کشته خواهند شد و سایه شوم امواج مسمومکننده افکارشان نابود میشود.
حضرت امیرالمؤمنین 7 و ظهور
شیخ صدوق ؛ در کتاب «خصال» از حضرت امیرالمؤمنین 7 نقل کرده است که فرمود :
المنتظر لأمرنا کالمُتَشحِّط بدمه فی سبیل الله.
شخصی که در انتظار امر ما بسر میبرد مانند کسی است که در خون خود در راه خدا دست و پا میزند.
و حدیث را ادامه داد تا آنکه فرمود:
بنا یفتح الله وبنا یختم الله، وبنا یمحو ما یشاء وبنا یثبت ، وبنا یدفع الله الزمان الکلِب ، وبنا ینزّل الغیث .
به وجود ما خداوند هستی را آغاز کرده و به وجود ما آن را پایان میدهد، آنچه را بخواهد محو کند به وسیله ما محو میکند و از بین میبرد، و آنچه را بخواهد ثابت نگهدارد به وسیله ما باقی میگذارد و برقرار میسازد، دوران سخت و دشوار را به وسیله ما برطرف میکند، و باران رحمتش را به واسطه ما فرومیفرستد.
پس مغرور نشوید و غرورتان شما را از خداوند دور نکند، آسمان قطرهای از باران خود را از هنگامی که خداوند آن را حبس کرده فرو نفرستاد و اگر قائم ما قیام کند آسمان همه باران خود را فرو ریزد، و زمین گیاهانش را بیرون آورد، کینهها و دشمنیها از دلهای بندگان برطرف شود، درندگان و چهارپایان با هم سازش کنند، و آن قدر نعمت و امنیت فراوان شود که حتّی وقتی زنی مسافت بین عراق و شام را میپیماید جز بر زمین سرسبز قدم نگذارد، و در حالی که زینت و جواهرات خود را بالای سرش گذاشته باشد کسی متعرّض او نشود، درندهای به او هجوم نیاورد و او ترسی به خود راه ندهد.
و اگر میدانستید ماندن شما در میان دشمنان و تحمل کردن اذیت و آزار آنها چه پاداشی و فضیلتی برای شما دارد مژدهای برای شما بود، و دیدگان شما را روشن میساخت .[417]
روایات درربار خاندان وحی: درباره مسأله ظهور
مطالبی را که در روایات درربار خاندان وحی : بیان فرمودهاند؛ چه درباره مسأله ظهور و حکومت جهانی امام عصر ارواحنا فداه و چه درباره مسایل دیگر، به دو گونه بیان فرمودهاند :
1 ـ موضوعی را به گونه روشن و بدون هیچگونه اجمالی درباره لوازم آن بیان نمودهاند. مثلا در روایات بیان فرمودهاند:
............
2 ـ موضوع مهمّی را بیان نمودهاند و درک لوازم آن را به فهم مخاطبین گفتار خود واگذار نمودهاند. مثلا فرمودهاند: در عصر ظهور عدالت سراسر گیتی را فراخواهد گرفت و یا همه انسانها به تکامل عقلی میرسند و مطالب مهمّ دیگری مانند اینها. آیا لازمه فراگیری عدل در سراسر جهان و یا تکامل عقلی همه انسانها چه خواهد بود؟! آیا لازمه عدالت جهانی و تکامل عقلی جامعه چیست؟ و با قدرتهای مهمّی که جهان بر اثر تکامل به دست میآورد صحنه گیتی به چه صورتی درخواهد آمد؟!
اینها نکتههای بسیار مهمّ و ارزندهای است که باید از اعماق و باطن گفتارهای پرمعنی و کوتاه خاندان وحی : به دست آورد.
بسیاری از جریاناتی که در عصر ظهور واقع میشود
بسیاری از جریاناتی که در عصر ظهور واقع میشود، در آن زمان جزء مسائل عادّی است ولی ما چون با آنها آشنایی نداریم و چنان روزگاری را در ذهن خود ترسیم نکردهایم ، از شنیدن آنها شگفتزده میشویم ؛ در حالی که اگر فکر و اندیشه خود را پیرامون جهان پرشکوه روزگار ظهور به کار بیندازیم ، متوجّه میشویم نه تنها بسیاری از جریاناتی که اکنون برای ما شگفتانگیز است ، در آن زمان طبیعی است و آنها لازمه دنیای پیشرفته آن زمان میباشند و بر اثر زمینههای فراوانی که در روزگار نورانی علم و تمدّن جهان را احاطه میکند، بسیاری از مسائل و جریانات ، بسیار عادّی و طبیعی است .
جهان ناشناخته ظهور
حضرت امیرالمؤمنین 7 در «نهج البلاغه» میفرمایند :
ألا وفی غد وسیأتی غدآ بما لاتعرفون ، یأخذ الوالی من غیرها عمّالها علی مساوی أعمالها، وتخرج له الأرض أفالیذ کبدها، وتلقی إلیه سلمآ مقالیدها، فیریکم کیف عدْلُ السیرة ، ویحیی میت الکتاب والسنّة .[418]
آگاه باشید در فردا واقع خواهد شد و به زودی فردا با آنچه با آن آشنایی ندارید فرامیرسد. حاکمی از غیر طایفه پادشاهان (امام عصر 7) کارگردانان آنان را به کردار زشتشان بازخواست مینماید، و زمین پارههای جگرش را برای او بیرون خواهد آورد (تمام معادن طلا و نقره و غیر آنها را آشکار میسازد)، و کلیدهایش را تسلیم آن بزرگوار مینماید. (همه شهرها به تصرّف او درمیآید)، پس به شما نشان میدهد که روش عدالت در مملکتداری چگونه است و (قوانین) متروک کتاب و سنّت را زنده میکند.
در این روایت حضرت امیرالمؤمنین 7 به صراحت فرمودهاند که عصر ظهور، آیندهای است که ارزش و عظمت آن ناشناخته است :
سیأتی غدآ بما لاتعرفون .
فردا فرا میرسد با آنچه که به آن آگاهی ندارید.
از این بیان روشن میشود که آنچه را که کتابهای آسمانی درباره عصر ظهور در اختیار مردم قرار دادهاند و نیز آنچه را که رسول خدا 6 و حضرت امیرالمؤمنین 7 درباره آینده شگفتانگیز جهان فرمودهاند ـ بر اثر عدم تکامل فکری مردم ـ آنان را با عصر اسرارآمیز و شگفتآور ظهور آشنا نساخته است . به این جهت ، آن حضرت میفرمایند: آینده با آنچه به آن آشنا نیستید فرا میرسد. که این گواه بر این است که عصر ظهور دارای اسرار و رازهای ناشناخته است .
نکته بسیار مهمّ دیگری که این گفتار دربردارد این است که : در آغاز ظهور نه تنها پادشاهان و خودکامگان جهان ، بلکه عمّال و کارگردانان آنان نیز بازداشت شده و مؤاخذه و بازخواست میشوند. و این کار به خاطر رفتارهای بد و کردارهای زشت و غیر انسانی آنهاست که در عصر غیبت انجام دادهاند.
بنابراین نه تنها آنان که در رأس حکومتهای خودکامه جهانند، مورد بازخواست و محاکمه قرار میگیرند، بلکه دستیاران و کارگزاران آنان نیز به دادگاه عدالت کشیده خواهند شد و از ظلم و ستمی که بر مردم ستمدیده روا داشتهاند پرسش خواهند شد و دادگاه عدالتگسترِ عصر ظهور، از آنان انتقام خواهد گرفت . در آن روز، آنان نتیجه خودکامگی و خونخواری را خواهند دید.
یکی از نکتههای بسیار مهمّی که حضرت امیرالمؤمنین علی 7 در این گفتار کوتاه به آن اشاره فرمودهاند، درک و فهم جمادات است ؛ یعنی در جهان علاوه بر شعور انسانی ، حیوانی و گیاهی ، شعور جمادی نیز وجود دارد، یعنی نه تنها انسانها از شعور انسان و حیوانات از شعور حیوانی و گیاهان از شعور نباتی و گیاهی برخوردارند، بلکه جمادات نیز دارای درک و شعور میباشند و بر اساس این شعور، به خاطر برخورد با رفتارهای گوناگون ، آثاری در آنان ایجاد میشود؛ اگرچه برای ما ناشناخته میباشد؛ همانگونه که آثاری که در گیاهان بر اثر برخورد با اینگونه رفتار ایجاد میشود، برای ما قابل مشاهده و رؤیت نمیباشد.
در این گفتار، حضرت امیرالمؤمنین 7 میفرمایند: «وتخرج له الأرض أفلاذ کبدها»، که تصریح بر این نکته است که زمین برای حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه پارههای جگر خود را خارج میسازد. در این جمله کوتاه ، مطالب بسیار مهمّی نهفته شده است که برخی از آنها را بیان میکنیم :
1 ـ زمین بر اثر شعور جمادی خود، از تحوّلی که در زمین و زمان واقع شده آگاه است ؛ به این جهت حضرت امیرالمؤمنین 7 میفرمایند: زمین پارههای جگر خود را خارج میسازد. و نفرمودهاند پارههای جگر زمین از آن خارج میشود؛ زیرا «تخرج» صیغه معلوم است نه مجهول .
وجود شعور جمادی در جمادات از اموری است که نه تنها مردم در آن روزگار از آن اطّلاع نداشتند، بلکه هنوز بیشتر مردم جهان از آن آگاهی ندارند.
نکته بسیار مهمّ دیگری که حضرت امیرالمؤمنین 7 به آن اشاره فرمودهاند که نه تنها در آن زمان ، بلکه در این زمان نیز بیشتر مردم از آن خبر ندارند، اشاره به کیفیت خلقت معادن طلا و نقره است که از آنها تعبیر فرمودهاند به «أفالیذ کبدها» یعنی کانهای طلا و نقر و... پارههای جگر زمین میباشند.
این تعبیر از یک لطافت بسیار مهمّ علمی برخوردار است که اگر حضرت امیرالمؤمنین 7 به جای این عبارت ، میفرمودند: زمین معدنهای طلا و نقره را خارج مینماید، اینگونه دارای اهمیت نبود؛ زیرا همانگونه که گفتیم در تعبیر آن حضرت از معدنهای طلا و نقره و... به پارههای جگر زمین به چگونگی آفرینش معدنهای طلا و نقره اشاره دارد.
برای روشن شدن مطلب میگوئیم : همانگونه که بدن انسان پس از مراحل ابتدایی به صورت «مضغة» یعنی «تکه گوشت» درمی آید که نه در آن اعضاء ظاهری مانند دست و پا و چشم و گوش دیده میشود و نه اعضاء باطنی در آن وجود دارد مانند قلب و جگر و کلیه و...
کره زمین نیز پس از مراحل ابتدایی به صورتی بوده است که همه قسمتهای آن از آب و خاک و آتش و معدن و... همه از یک جنس دیده میشدند که بر اثر مرور سالهای بسیار طولانی شکل و خصوصیات خود را یافتهاند و پس از گذشت قرنهای زیاد به صورتی که کره زمین را میبینیم درآمده است . پس قبلا آب و آتش و خاک و سنگ و معدن در یک جنس بودهاند که تغییر شکل یافتهاند نه اینکه خداوند از اوّل آبها را به صورت آب و خاکها را به صورت خاک و کوهها را به صورت کوه معدنها و... آفریده باشد و ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند. اگر اینگونه بود از معادن به پارههای جگر زمین تعبیر نمیشد.
این ظاهر آن چیزی است که از این روایت استفاده میشود، در این باره میتوان از روایت بسیار جالب و مهمّ ـ که درباره خلقت کوهها از حضرت امیرالمؤمنین 7 سئوال شده است ـ استفاده کنیم .
از آن بزرگوار سئوال کردند:
ممّا خلقت الجبال ؟
کوهها از چه چیزی خلق شدهاند؟
حضرت در جواب فرمودند :
من الأمواج .
از امواج خلق گردیدهاند.
این دلیل بر آنست که خداوند یکباره کوهها را به صورت سنگ نیافریده است . از ظاهر این روایت استفاده میشود که غیر از کوهها نیز از اوّل به صورت سنگ و خاک و... آفریده نشدهاند.[419]
نکته جالب توجّه دیگری که در این روایت وجود دارد، این است که جمادات نه تنها دارای شعور میباشند، بلکه اگر خدا بخواهد میتوانند از آن استفاده کنند.
در عصر درخشان ظهور که سراسر عالم در اختیار حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه هستند، نهتنها انسانها و... برای خدمت به آن حضرت کمر همّت میبندند، بلکه زمین نیز با بیرون ریختن طلاها و نقرههایی که در دامن خاک پنهان مانده است ، به خدمتگزاری میپردازد. و به اینگونه همه جهانیان خواهند دانست که از زمین تا زمان و از نامی تا جماد همه پیرو ولایت خاندان وحی : هستند اگرچه روزگارانی تیرهبختانی ناپاک ، مانع درخشش نور ولایت بودهاند.
بنابراین چون زمین نیز پذیرای مقام عظیم ولایت است گنجهای نهفته خود را نثار مقدم آن حضرت مینماید.
نکته جالب دیگر این است که علاوه بر آنچه گفتیم زمین از روی تسلیم کلیدهای نقطههای اسرارآمیز و ناگشوده را نیز در اختیار آن بزرگوار قرار میدهد. کلمه «له» و «إلیه» در فرمایش حضرت امیرالمؤمنین 7 که میفرمایند: «تخرج له أفالیذ کبدها وتلقی إلیه سلما مقالیدها»، گواه بر حقیقت داشتن دو نکته اخیر است .
بنابراین راز سرزمینها و نقطههای ناشناخته گیتی نیز در عصری که همه اسرار عالم هستی آشکار میشود، هویدا میگردد و جامعه بشریت با اسرار بسیار مهمی که در دل زمین نهفته باقی مانده آشنا میگردد.
سپس حضرت امیرالمؤمنین 7 در این خطبه میفرمایند: «فیریکم کیف عدل السیرة»، پس به شما نشان میدهد که روش و سیره عادلانه چگونه است .
جالب توجّه است که برای بیان عادلانه بودن روش حکومتی امام عصر عجّل الله تعالی فرجه نفرمودهاند: «ویریکم کیف عدل السیرة»؛ و نشان میدهد که سیره عادلانه چگونه است ، بلکه فرمودهاند: «فیریکم کیف عدل السیرة».
با دقّت در تفاوت معنای کلام در صورتی که با واو یا فاء باشد نکتههای مهمّی بدست میآید؛ زیرا اگر تعبیر آن حضرت «ویریکم» بود، نشان دادن روش حکومتی متفرّع بر قبل نیست . ولی چون فاء تفریعیه به کار برده شده و فرمودهاند «فیریکم»، معنای آن این است که نشان دادن روش عادلانه حکومت ، در ارتباط با مطالبی است که بیان شده . یعنی از بازخواست و مؤاخذه خودکامگان و در اختیار؟؟؟؟؟؟ گنجها و کلیدهای زمین ، سیره و روش حکومت عادلانه را به شما نشان میدهد.
این تعبیر، بیانکننده مطالب جالبی است که چند نکته از آنها را به صورت کوتاه میآوریم : چون حکومت ، حکومت عدل الهی است : 1 ـ همه خودکامگان باید دستگیر شوند. 2 ـ همه آنان باید به خاطر رفتار زشت خود بازخواست شوند. 3 ـ برای هیچ یک از آنان پناهگاهی در هیچ کجای جهان وجود ندارد. بنابراین هیچ یک از آنان نمیتوانند به نقاط دیگر زمین پناهنده شوند. 4 ـ هیچکدام از آنها نمیتوانند در پناهگاههای اضطراری خود مخفی شوند تا با پیغامهای سفارشی قلم عفو بر کردار زشت آنان کشیده شود.
5 ـ بر اساس اجرای عدالت در میان تمام مردم ، از همه گنجها و... به گونه عادلانه استفاده میشود و حقِّ هیچکس ربوده نمیشود و به این ترتیب روش عادلانه حکومت را همه خواهند دید نه اینکه فقط با شعار عدالت گوش همگان پر شود.
6 ـ امام عصر عجّل الله تعالی فرجه دستورات مرده قرآن و سنّت را احیاء نموده و در میان جامعه رواج میدهند.
امنیت از مهمّترین نعمتهای بزرگ خداوند
امنیت از مهمّترین نعمتهای بزرگ خداوند است که متأسّفانه نه معنای آن ـ آنگونه که باید ـ مورد توجّه و درک مردم قرار گرفته است و نه اهمیت آن روشن شده است .
حضرت امیرالمؤمنین 7 درباره عظمت امنیت میفرمایند:
لا نعمة أهنأ من الأمن .[420]
نعمتی گواراتر از امنیت وجود ندارد.
در روایت دیگر، آن حضرت سرزمینی را که امنیت ندارد بدترین سرزمینها دانسته و میفرمایند:
شرّ البلاد بلد لا أمن فیه ولا خِصْبَ .[421]
بدترین شهرها، شهری است که در آن امنیت نباشد و........
به این دلیل ، در عصر درخشان ظهور که در بردارنده همه خوبیها و نعمتهای خداوند است ، امنیت نیز که به فرمایش حضرت امیرالمؤمنین 7 گواراترین نعمت است ، به گونه کامل در سراسر جهان وجود دارد.
اگر به معنای امنیت و ابعاد آن توجّه کنیم ، متوجّه میشویم که چرا حضرت امیرالمؤمنین 7 امنیت را گواراترین نعمت الهی شمردهاند. ولی متأسّفانه در ذهن عموم آنگونه که باید اهمیتِ امنیت روشن شود ترسیم نشده و گمان میکنند امنیت فقط به معنای نبودن جنگ و خونریزی و راحت بودن مردم در زندگی ظاهری است ؛ در حالی که این ، یکی از ابعاد امنیت و گوشهای از آنست ، نه معنای کاملِ آن .
اگر در جامعهای جنگ و خونریزی نباشد مردم از نظر جانی در آرامش و امنیت هستند ولی ممکن است افراد همان جامعه از نظر اقتصادی در آتش فقر بسوزند.
در این صورت میتوان آنان را دارای آرامش و آسایش خاطر دانست ؟ بدیهی است که نه . زیرا همانطور که در کتابهای لغت وارد شده ، امنیت به معنای آسایش ، آرامش و اطمینان خاطر است . بنابراین چگونه میتوان جامعهای را که از جهتی در آرامش است ولی از جهات گوناگونِ دیگر دارای ترس و بیم است و آسایش و آرامش خاطر ندارد، دارای امنیت دانست ؟!
به این جهت ، حضرت امیرالمؤمنین 7 در روایتی که عصر درخشان ظهور را در آن ترسیم مینمایند به ابعاد مسأله امنیت اشاره فرموده و امنیتِ فراگیر در عصر ظهور را در ابعاد گوناگون بیان میفرمایند.
ما در اینجا فرمایش آن حضرت را نقل میکنیم و سپس به توضیح درباره آن میپردازیم :
حضرت امیرالمؤمنین 7 میفرمایند:
فیبعث المهدی 7 إلی اُمرائه بسائر الأمصار بالعدل بین الناس ، وترعی الشاة والذئب فی مکان واحد، وتلعب الصبیان بالحیات والعقارب لایضرّهم شیء، ویذهب الشرّ ویبقی الخیر، ویزرع الإنسان مدّآ یخرج له سبعمائة مدّ کما قال الله تعالی : (کمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فیü کلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللهُ یضاعِفُ لِمَنْ یشاءُ)[422] .
ویذهب الربا والزنا وشرب الخمر والریاء، وتقبل الناس علی العبادة والمشروع والدیانة والصلاة فی الجماعات ، وتطول الأعمار، وتؤدّی الأمانة وتحمل الأشجار وتتضاعف البرکات ، وتهلک الأشرار، ویبقی الأخیار، ولایبقی من یبغض أهل البیت :.[423]
آنگاه مهدی 7 فرماندهان خود را به شهرها میفرستد تا به عدل و دادگری میان مردم بپردازند. گوسفند و گرگ باهم در یک مکان به چریدن میپردازند، کودکان با مارها و عقربها بازی میکنند، چیزی به آنان زیان
نمیرساند. شرّ و بدی از میان میرود و خیر و نیکی باقی میماند. انسان یک مدّ[424] بذر میپاشد و هفتصد مدّ
برای او حاصل میدهد همانگونه که خداوند بزرگ فرموده است : «همانند دانهای که از آن ، هفت شاخه میروید و در هر یک از آن ، صد دانه وجود دارد و خداوند برای هر که بخواهد افزایش میدهد».
ربا، زنا، شراب خواری ، و ریاء از بین میرود، و مردم به سوی بندگی خدا، کارهای مشروع و دینداری و نمازهای جماعت روی میآورند. عمرها طولانی میگردد، و امانت پرداخته میشود، درختان میوهدار میشوند و برکتها افزوده میشود. افراد بد هلاک میشوند و خوبان باقی میمانند و کسی که دارای کینه اهل بیت : باشد باقی نمیماند.
گسترش و جهش علمی
علم در عصر ظهور
در مکتب خاندان وحی : کسی باید به فراگیری علم و دانش بپردازد که خودساخته و پاک باشد و بنده و عبد خداوند باشد. یعنی اراده و خواست او، اراده و خواست خداوند باشد یا حداقلّ اراده و خواست خود را مقدّم بر اراده و خواست خداوند نسازد.
چون اگر اینگونه نباشد فراگرفتن علم و دانش برای فردی که تابع میل و خواهش خود هست ، تیغ دادن در کف زنگی مست میباشد. همانگونه که در غرب به خاطر آشنا نبودن با این نکته اساسی و شرط حیاتی برای فراگیری علم و دانش ، نهتنها زورگویان بیسواد و بیشعور گستاخانه مردم را در زیر چکمههای خود شکنجه دادند، بلکه با بهرهگیری از دانشمندان ناپاکی که حاضر بودند حتّی ملّت خود را پایمال شکنجههای زورمندان جهان قرار دهند، استفاده نمودند، و با بکار گرفتن یافتههای اینگونه دانشمندان خودفروخته عصر غیبت ، بر ظلم و ستم و تیرگی جهان افزودند و ادامه دادند و به جای آنکه از ستمگری و خونریزی خود به ستوه آمده و پشیمان گردند، از ظلمی که بر مردم ستمدیده جهان نمودند، چهره برافروختند و اگر در اعماق جودشان وجدانی وجود داشت به ارزانی فروختند.
پیشرفت علم و دانش ، آغاز کار است
بشریت برای تحوّل علم و دانش ، نیاز به جهش علمی دارد و تنها بسنده کردن به پیشرفت علم ، کافی نیست .
گستردگی جهان و پهناوری آن از نظر مولا حضرت امیرالمؤمنین علی 7 برای سفرهای فضایی به جهان پهناور باید زمان را درهم شکسته و از قید آن خارج شویم .
در موارد لزوم رهایی از زمان ، قید و بند زمان در عصر ظهور درهم شکسته میشود، به همین جهت آن حضرت را «صاحب الزمان» میگویند.
دستان زورگویان جهان گروهی از دانشمندان را خانهنشین و دیگران را در خدمت خود درآوردهاند.
اگر کسی بگوید قرآن برای ما کافی است ، دلیل بر این است که از قرآن چیزی درک نکرده است و نمیخواهد آنانکه دارای علم قرآن هستند در میان مردم جلوه و رونق داشته باشند. قرآن ، کتاب صامت است ؛ همانگونه که نوار برای گویا شدن نیاز به ضبط صوت و سیدی نیاز به کامپیوتر دارد، قرآنِ صامت نیز نیاز به قرآنِ ناطق دارد.
ای کمیل ؛ هیچ علمی نیست مگر آن که من او را میگشایم
یا کمَیل؛ ما من عِلم إلّا وأنا أفْتَحِه، وما من سِرّ إلّا والقائم یخْتِمُهُ.[425]
ای کمیل ؛ هیچ علمی نیست مگر آن که من او را میگشایم و هیچ سرّی نیست مگر آن که قائم 7 او را پایان میبخشد.
بنا به فرمایش حضرت امیرالمؤمنین 7، حضرت بقیة الله ارواحنا فداه هر یک از رشتههای علم را تا مراحل نهایی آن برای مردم بیان میفرمایند و رمز و رازی در دانش جهان باقی نخواهند گذارد.
این فرمایش ، بیانگر یک تحوّل بسیار عظیم در پیشرفت علم و دانش و راهیابی به راز و رمزها و پیچیدگیهای علمی و رفع مجهولات دانش است ؛ زیرا با توجّه به این نکته که علوم و دانشهای فراوانی که در رشتههای گوناگون وجود دارد، هر روز در حال پیشرفت و یافتن نکتههای تازه علمی است ، بنابراین نمیتوانیم بگوییم هیچ یک از رشتههای علوم به آخرین مرحله و به پایان خود رسیده است .
با توجّه به این نکته درمییابیم : در عصر ظهور که همه رشتههای فراوان علوم ، به آخرین مرحله و به نقطه پایان خود میرسند، چه اندازه بر علم و فرهنگ جامعه بشری در عصر تکامل افزوده خواهد شد!
در عصر علم و دانش
در عصر علم و دانش آنچنان فرهنگ و تمدّن ، جهانی و فراگیر میشود که همگان به جستجو برای بدست آوردن معلومات و دست یافتن از آنچه تا آن زمان ، جهان از آن محروم بوده است میشتابند.
در آغاز ظهور حتّی افرادی که اکنون هیچگونه آگاهی ندارند و از هیچگونه آشنایی با علم و دانش بهرهمند نیستند به فراگیری علم و دانش میپردازند.
در آن زمان ، علم و دانش همراه با برهان و دلیل توسّط یاوران حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه آنچنان جهانی میشود که همگان را تحت تأثیر قرار داده و آنچنان آن بزرگمردان نکتههای ناب علم و دانش را بیان میکنند که حتّی دورترین افراد از علم و دانش در عصر غیبت ، لب به بیان مطالب علمی میگشایند.
آری ؛
سخندان چو رأی روان آورد سخن بر زبان ددان آورد
عنصری
اگر در این زمان بر اثر حکومت ددمنشانه جهان ، افرادی وجود دارند که همچون ددان از علم و دانش بیبهرهاند، ولی در روزگار علم و دانش ، با یک تحوّل عمومی و فراگیر، همگان از علم و دانش برخوردار خواهند بود.
اکنون عصر جاهلیت است یا عصر علم و دانش ؟
با بیان چند نکته روشن میشود که از نظر علم روز، انسان نمیتواند آینده خود را درست تبیین کند؛ زیرا:
1 ـ مجموعه کهکشانها، سحابیها، ستارهها و کره زمین با شتاب فراوان به سوی فضایی ناشناخته در حرکت هستند!
2 ـ همیشه ما در برابر بمباران امواج فراوان نامسموع میباشیم که آنها در زندگی ما بیاثر نیستند!
3 ـ با توجّه به شتاب زمین ، ستارگان و... در سیر فضایی ، به فضاهایی راه مییابیم که نمیدانیم دارای چگونه امواجی هستند؟! و تأثیر آنان در زمین و اهل آن و سایر ستارگان و... چیست و چگونه است ؟
بدیهی است هیچیک از دانشمندان عصر غیبت نمیتواند پاسخی به این سئوال بدهد. بنابراین آنگاه که از نظر علم روز به آینده مینگریم ، میبینیم هیچگونه آگاهی از آن ندارد و نسبت به زمان حال و گذشته ، معلومات بشر نسبت به مجهولات آن بسیار ناچیز است . بنابراین صحیح نیست که بگوییم جهان هنوز در عصر جاهلیت به سر میبرد؟!
پس همانگونه که حضرت امیرالمؤمنین 7 این زمان را عصر جهل و نادانی دانستهاند، اکنون عصر جاهلیت است ؟!
بدیهی است با تبلیغات گسترده بازیگرانِ سیاست ، این زمان به عنوان عصر علم و دانش در ذهن بسیاری از مردم شناخته شده است ، ولی افرادی که با اندیشه و خرد، به خورد و کلان تبلیغات خودکامگانِ خودفروخته مینگرند، میدانند هنوز بشریت با توجّه به عظمت جهان هستی و اسرار و علوم بیکران آن ، جز به چیزی اندک از علم و دانش پی نبرده است و به همین جهت قرآن کریم میفرماید:
(وَما اُوتیüتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّا قَلیüلا) [426] .
و....
و حضرت امیرالمؤمنین 7 این زمان را عصر جهل و نادانی نام نهادهاند. پس از نظر مکتب وحی ـ یعنی قرآن و روایت ـ نمیتوانیم خود را در زمان علم و دانش بدانیم ، همانگونه که با توجّه به گستردگی جهان آفرینش و علم اندک بشر، این نکته ثابت و مبرهن است .
فراگیری علم در زمان ظهور
فراگیری علوم بطور کلّی به دو دسته تقسیم میشود:
1 ـ فراگیری علم از راه تحصیل و آموختن از دیگران .
2 ـ فراگیری علم از طریق الهام .
به دست آوردن علم و دانش از راه تحصیل و کسب به نحو متداول ، محدودیتهایی را در بردارد که نیازی به توضیح ندارد.
فرا گرفتن علم از طریق الهام و قذف در قلب ـ یعنی افکندهشدن علم ـ در دلبستگی به ظرفیت انسان و در ارتباط با مقدار پاکی وی است .
یکی از ویژگیهای زمان ظهور این است که هر مقدار از ظرفیت انسان بیشتر شود و آمادگی آموختن علوم بیشتری را داشته باشد، به همان میزان علم و دانش به او بیشتر الهام میشود.
افزایش علوم الهامی که گاهی از آن تعبیر به علم «لدنّی» میشود، در زمان ظهور آن قدر زیاد میشود که انسان هیچ گونه نیازی به علم و دانش دیگران پیدا نمیکند!
این حقیقتی است که پذیرفتن آن برای ما که در دوران تاریک غیبت زندگی میکنیم و به آن خو گرفتهایم ! مشکل است . ولی به این دلیل که در روایات و بیانات گهربار اهل بیت : به آن تصریح شده است ، از جان و دل میپذیریم .
حضرت امیرالمؤمنین 7 این حقیقت را این گونه بیان فرمودهاند:
وَیقْذِفُ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنیüنَ الْعِلْمُ ، فَلایحْتاجُ الْمُؤمِنُ إِلی ما عِنْدَ اَخیüهِ مِنْ عِلْمٍ ، فَیوْمَئِذٍ تَأْویüلُ هذِهِ الاْیةُ (یغْنِ اللهُ کلاًّ مِنْ سَعَتِهِ)[427] ، وَتَخْرُجُ لَهُمُ الاَْرْضُ کنُوزَها، فَیقُولُ الْقائِمُ عَلَیهِ السَّلامُ : کلُوا هَنیüئآ بِما
اَسْلَفْتُمْ فِی الاَْیامِ الْخالِیةِ .[428]
علم در قلبهای مؤمنان افکنده میشود؛ بطوری که فرد مؤمن از علمی که برادر مؤمنش دارد بینیاز میشود. در این هنگام تأویل این آیه ظاهر میشود: «خداوند هر کس را به قدر وسعت (و ظرفیت) او بینیاز میکند» و زمین برای آنها گنجهای خود را آشکار میکند، آن گاه حضرت قائم 7 به آنان میفرماید: بخورید، گوارا باد، به خاطر روزهایی که پشت سر گزاردید که از این نعمتها خالی بود.
همان گونه که مشاهده کردید حضرت امیرالمؤمنین 7 نه تنها روزگار پرشکوه ظهور را روز برطرف شدن فقر و نیاز مالی میدانند بلکه میفرمایند: علم و دانش در آن زمان آنچنان گسترش مییابد که کسی نیاز و احتیاج به علم و دانش دیگری ندارد؛ زیرا کمبودهای علمی افراد، به میزان ظرفیت آنها به طریق الهام و افکندهشدن در دلها، برطرف میشود.
فراگیری علمِ الهامی را در آن زمان اگر عمومی نباشد و همه افراد از این نعمت عظیم بهرهمند نباشند؛ با توجّه به روایتی که آوردیم ، اگر همه اینگونه نباشند، بسیاری این چنین خواهند بود.
اینک توجّه شما را به این نکته جلب میکنیم :
جایگاه علم اگر از طریق تحصیل و آموختن باشد ذهن و حافظه انسان است که با مرور زمان از صفحه ذهن پاک میشود هرچند در اعماق حافظه وجود دارد ولی مرور زمان آن را به دست نسیان و فراموشی میسپارد و بر فرض تلاش و دقّت نمیتواند آن را به خاطر آورده و در صفحه ذهن آشکار کند اگرچه در اعماق حافظه وجود دارد ولی علمی که بر اثر الهام پیدا میشود ـهمانگونه که حضرت امیرالمؤمنین 7 فرمودهاند ـ در قلب انسان جای میگیرد، تا هنگامی که قلب نورانیت خود را از دست ندهد، علم در مخزن نورانی قلب وجود دارد و هر گاه بخواهد میتواند آن را در صفحه ذهن آشکار سازد و نیازی به تعلّم و آموختن از دیگران ندارد. و در آن عصر کسی نورانیت باطنی خود را از
دست نمیدهد.
زمان ظهور چون روزگار حکومت ملکوت و عالم غیب بر جهان مادّه میباشد، باطن بر ظاهر فرمانروایی میکند و هر چه در قلب و باطن وجود داشته باشد به آسانی میتواند در صفحه ذهن آشکار شود.
در نیمه اوّل قرن بیستم نوع بشر راجع به
در نیمه اوّل قرن بیستم نوع بشر راجع به دنیای اصغر یعنی دنیای ذرّه اطلاعاتی به دست آورد و دریافت که درون ذرّه ، قوانینی حکومت مینماید که هرگز تعطیل نمیشود. الکترون درون اتم ، در هر ثانیه ، سه کاتریلیون مرتبه اطراف هسته اتم گردش مینماید[429] و هیچ واقعه این
گردش را متوقّف نمیکند.
در یک ذرّه آهن الکترون در هر ثانیه سه کاتریلیون مرتبه اطراف هسته مرکزی میگردد.
اگر آن را ذوب نمایند باز در آهن مذاب ، گردش الکترون اطراف هسته اتم ثانیهای سه کاتریلیون مرتبه است .
هر گاه آهن را آن قدر حرارت بدهند که مبدّل به گاز شود باز الکترون ثانیهای سه کاتریلیون مرتبه اطراف هسته اتم میگردد.
فقط به یک ترتیب ممکن است که این حرکت دائمی و شگرف که حرکت زمین اطراف خورشید، در قبال آن چون حرکت حلزون در قبال حرکت موشک میباشد، مختل بشود و آن در صورتی است که اتم را بشکافند که در آن صورت الکترون از هسته دور میگردد امّا نه برای این که دیگر حرکت نکند، بلکه برای این که اطراف هسته دیگر به حرکت درآید.
قانونی که حکم میکند الکترون با آن سرعت اطراف هسته اتم گردش نماید قانونی است که حکم میکند زمین اطراف خورشید، و خورشید اطراف مجموعه ستارگان موسوم به «الجائی علی رکبتیه»[430] و این مجموعه در اطراف کهکشان و کهکشان در اطراف چیز دیگر که از
آن آگاه نیستیم ولی تردید نداریم که به سوی آن میرود (زیرا حرکت کهکشان از لحاظ علمی به ثبوت رسیده است) گردش کند و طول مدّت گردش اجرام سماوی آن قدر طولانی است که حتّی عمر خورشید ما هم کفاف نمینماید تا این که ببیند که مجموعه ستارگان «الجائی علی رکبتیه» در چه مدّت ، یک بار اطراف کهکشان میگردد.[431]
حسّ ششم و حواسّی که بدین لحاظ از حواسّ پنجگانه جدا نیستند
حسّ ششم و حواسّی که بدین لحاظ از حواسّ پنجگانه جدا نیستند، نفوذ حافظه الکترونها در خودآگاه انسان است .
برخی از روانشناسان اعتقاد دارند انسان دارای یازده حسّ است که یک حسّ دیگر یعنی حسّ دوازدهم نیز برای آن شناختهاند، ما از حسّ پنجم به بالا را مجموعآ حسّ ششم مینامیم . وقتی خاطرات عمیق و محفوظات الکترونها به خودآگاه انسان نفوذ کند، نوعی آگاهی ، شناخت و بیداری نسبت به گذشته در انسان پیدا میشود که هر یک از اینها منشأ و منبع حسّ ششم ، تلهپاتی ، آیندهنگری و بصیرت است .
به نظر میرسد که آفرینش دارای امواج متعدّد باشد و ما روی یک نوع از امواج آفرینش باشیم و مغز انسان کوچکترین اطّلاعاتی درباره امواج دیگر آفرینش ندارد و نمیداند آن امواج در کجا هستند و چگونه عمل میکنند؟
آیا در حسّ ششم اثری از پدیدههایی که روی امواج دیگر آفرینش هستند به حافظه اتمها یا الکترونهای برخی از اشخاص زمینی میرسد؟ تفسیر عقلی این طور نشان میدهد که کیهان ما دارای نوعی تحرّک موجی است که مختصّ به خود آن است ، و باید پدیدههای تموجی دیگری باشد که روی بسامدهای موجی دیگر تنظیم شدهاند.
جهان ما از نوعی ارتعاش درست شده است که حواسّ ما بدان عادت دارد و آن را درک میکند و امواج و صداهایی نیز در کیهان ماست که حواسّ ما قادر به گرفتن آنها نیست ، اما دارندگان حسّ ششم آن را میگیرند، ولی جهانهای دیگری وجود دارند که دارای نوعی ارتعاش هستند و بکلّی با نوع تموجات جهان ما فرق دارند و اصلا قابل درک برای ساختمان فکری و مغزی حاضر نیستند.[432]
ابن سینا و احیاء جهان
در زمانهای بسیار قدیم که مردان بزرگ معنوی روی زمین بودند و برای هدایت بشر از طرف خداوند فرمانهایی دریافت میکردند، کسانی پیدا شدند که فکر میکردند میتوانند به خداوند حقّه بزنند. پس به سوء استفاده کردن از رازهای مخفی بین خداوند و رسولانش اقدام نمودند. اوّلین آنها یهودیها بودند. آنچه را که حضرت موسی منع کرده بود، آن موجودات خبیث نادیده گرفتند. آنها نبش قبر کردند و اسرار مدفون را به سرقت بردند.
در زمان مسیح مقدّس و اسلام هم ، چنین پیشآمدی رخ داد. آنها رازها را میدزدیدند و بر گُرده مردم سوار میشدند تا این که مردم به خداوند شکایت کردند و خداوند هم خاصیت آیات خود را از افشاکنندگان اسرار خداوند دریغ فرمود. پس انسان یتیم شد، بییار و یاور و در انتظار موعودی که بیاید و وساطت کند تا آن روح ملکوتی دوباره بر آن آیات بتابد.
پس بدان و مطمئن باش اگر خداوند نخواهد و اجازه ندهد هیچ قدرتی ، حتّی آنهایی که کلید اسرار را دارند، باز نخواهند توانست کاری کنند.[433]
تحوّل عظیم در زمان ظهور
در صورتی که انسان مجهّز به علم و آگاهی باشد، میتواند از بیارزشترین اشیاء، چیزهای گرانبهایی تهیه کند.
ببیند باد و نسیم با همه سبکی و بیوزنیش که در وزشهای معمولی کاغذی را هم نمیتواند در فضا نگه دارد، با ترّقی علم چگونه انسان سنگینترین و بزرگترین هواپیماها را به وسیله استفاده از باد در آسمانها به پرواز درآورد.
علم و تجربه به انسانها ثابت کرد که سرعت میتواند در هوا، قدرت ایجاد کند به طوری که هواپیماهای بزرگ را به آسمان بلند نماید. با آشکار شدن یک راز، چقدر در زندگی انسانها تحوّل ایجاد شد.
اینک به چگونگی زمان ظهور که تمام اسرار، رازها و رمزهای جهان آفرینش آشکار میشود، چه تحوّلات شگفتی در جهان واقع میشود؟ زیرا روزگار ظهور، زمان آشکار شدن رازها و رمزها است .
این حقیقت را حضرت امیرالمؤمنین 7 این گونه بیان میفرمایند:
یا کمیل ؛ ما من علم إلّا وأنا أفتحه ، وما من سرّ إلّا والقائم 7 یختمه .[434]
ای کمیل ؛ هیچ علمی نیست مگر آن که من او را میگشایم ، و هیچ سرّی نیست مگر آن که قائم 7 او را پایان میبخشد.
بنابراین ، با آشکار شدن تمامی اسرار و رموز عالم هستی چه تحوّلات عجیبی در جهان واقع میشود و چگونه صحنه گیتی را عوض میکند؟
حسّ ششم درک اموری که بستگی به حواسّ پنجگانه ندارد
حسّ ششم عبارت از درک اموری که بستگی به حواسّ پنجگانه ظاهری ندارد؛ چون شناخت آن پس از درک و توجّه حواسّ پنجگانه واقع شد، لذا آن را «حسّ ششم» نامیدند که به وسیله مغز و سلسله اعصاب انسان که کارگزاران قلب او هستند درک میشود.
خواندن افکار دیگران با تلهپاتی یکی از نمونههای حسّ ششم است .
همانگونه که حواسّ پنجگانه انسان از ابتداء کودکی کم کم به کار میافتد، کم کم راهرفتن و سخنگفتن را میآموزد، کمکم حسّ شنوائی او به کار میافتد و صداها را شنیده و از یکدیگر تشخیص میدهد، همین گونه حسّ ششم نیز کمکم رشد کرده و نیرو پیدا میکند. متأسفانه چون در اجتماعات کنونی بشر به حسّ ششم کمتر توجّه میشود و از کودکی تمرینات بیداری حسّ ششم در اطفال ما صورت نمیگیرد، برای تقویت آن در بزرگی گاهی با مشکلات برخورد میکنیم .
به تعدادی کودک ، زبان به آنها نیاموزیم تا سنین پیری آنان فرا رسد و به زندگی بدون زبان و گفتگو عادت کنند در پیری فراگیری زبان برایشان بسیار مشکل و چه بسا غیر ضروری به نظر آنان برسد.
همینگونه چون جامعه ما تاکنون در شرایطی قرار دارد که نه تنها نیازی به حسّ داشتن حسّ ششم بسیار دور افتاده است ، امروز تلویزیون بخصوص تلویزیونهای رنگی عالیترین نوع فرستندههایی هستند که در جهان وجود دارند و دو نوع انرژی را به امواج الکترومنیتیک تبدیل میکنند: 1 ـ صدا 2 ـ نور.
در حالیکه مغز انسان قادر است پنج مورد خاصّ را به امواج تبدیل کند و به اطراف خود بفرستد.
1ـ صدا، 2ـ نور، 3ـ بو، 4ـ مزه ، 5 ـ سردی و گرمی و سوزش و خارش .
1 ـ دانشمندان در تبدیل مادّه به انرژی درماندهاند.
2 ـ تبدیل مادّه به انرژی راهگشای تمدّنِ پیشرفته است .
3 ـ مغز ما میتواند مادّه را به انرژی تبدیل کند.
4 ـ در عصر تکامل تبدیل سازی مادّه به انرژی تکمیل میشود.
اگر قوّه فکر از تقیدات جسمانی رهایی یابد، میتواند افراد غایب را ببیند، نابینایان میتوانند آنها را ببینند و کران بهترین صداها را بشنوند، (جریان مرد نابینا و امام صادق 7 در مقدّمه صحیفه مهدیه).
او مردی بوده است که از مرز مادّه گذشته بوده است ، در عصر ظهور مردمان اینچنینند. آیا باز هم برای علم و آگاهی محدود به ایدهها و شنیدههای ظاهری خواهیم بود؟
اشخاص ، رویدادها، و افکار همه در موقع پیدایش
اشخاص ، رویدادها، و افکار همه در موقع پیدایش از شرایط حکمفرمای کیهانی اثر پذیرفتهاند. علم که مقدار زیادی از وقتش را صرف اندازهگیری تغییرات دائمی در صحنه کیهان مینماید باید تصدیق کند که این امر امکانپذیر است . طالعبینی اظهار میدارد که ما بیش از همه از اجرام آسمانی نزدیکتر به زمین که در منظومه شمسی هستند اثر میپذیریم ، که مهمترینشان خورشید و ماه میباشند.[435]
فرمایش حضرت امیرالمؤمنین 7 به مردم که بارها فرمودند درباره آسمانها از من سئوال کنید، به خاطر نقش حیاتی و فراوانی بوده است که خداوند در کرات آسمانی و امواج فضا قرار داده که در زمین و اهل آن تأثیر فراوان دارد و در صورت آگاهی از آن میتواند زندگی خود را تغییر دهد، متأسّفانه.......
اثر ماه بر آب و هوا
گروه آمریکائی اطّلاعات خود را از تعداد 1544 ایستگاه هواشناسی واقع در آمریکای شمالی که به مدت پنجاه سال از سال 1900 تا 1949 میلادی بطور مداوم مشغول به کار بودهاند، جمعآوری نمود. از این اطلاعات ، ارقام مربوط به بارندگیهای استخراج شده ، منحنی بارندگیهای عمده نسبت به تغییرات شکل ماه رسم گردید. به این ترتیب طرح شگفتی به دست آمد که آنان را به این نتیجهگیری هدایت کرد : «در آمریکای شمالی با توجّه به اطلاعات ثبتشده بارندگیهای شدید بیشتر در حوالی میانه هفته اول و هفته سوم هر ماه قمری روی میدهند»، یا به عبارت دیگر نزول باران سنگین اغلب اوقات در روزهای بعد از ماه کامل یا هلال اول ماه صورت میگیرد.
در استرالیا هواشناسان اطّلاعات بارش را از تعداد پنجاه ایستگاه هواشناسی در طول سالهای بین 1901 تا 1925 میلادی جمعآوری کرده و نشان داده بودند که همان طرح برای نیمکره جنوبی نیز صادق است . هر دو مجموعه آماری معتبر به نظر میرسند و اشاره به این مطلب دارند که ماه بر روی آب و هوا اثر میگذارد.[436]
تناوب قمری که سوّمین ریتم اصلی حیات موجودات زنده
تناوب قمری که سوّمین ریتم اصلی حیات موجودات زنده است ، در طرحهای تاریخ تولّد انسان نیز ظاهر میشود. رابطه میان ماه و تولّد آنچنان نزدیک است که در بعضی نقاط حتّی ماه را «قابله بزرگ» مینامند.
برای تحقیق در این مورد، دو نفر با نام یکسان دکتر مناکر اطّلاعاتی درباره بیش از نیم میلیون تولّدی که در بیمارستانهای نیویورک میان سالهای 1948 میلادی به وقوع پیوسته جمعآوری کردهاند.
این تعداد عظیم مصادیق از نظر آماری به طرز روشن و معنیداری نشان میدهد که بیشتر تولّدها در روزهایی انجام میگیرد که ماه رو به کوچک شدن میگذارد و نقطه اوج تولّدها درست بعد از بدر ماه کامل است و نقطه حضیض آن به هنگام هلال ماه جدید.
مطالعات دیگری در آلمان و در کالیفرنیا بر روی تعداد کمتری از تاریخهای تولّد چنین رابطهای را آشکار نکرد، ولی باید به خاطر سپرد که تأثیرات قمری در مکانهای مختلف جغرافیائی متفاوت است .[437]
شبهای مهتابی خاصیتی دارند روی مردم اثر میگذارند
شبهای مهتابی خاصیتی دارند که روی بعضی از مردم به صورتهای عجیب اثر میگذارند. خود لغت «ماه زده» ارتباط مستقیمی را میان ماه و دیوانگی القا میکند. ]در زبان انگلیسی و فرانسه به دیوانگان «لوناتیک» (ماه زده) گفته میشود ـ م[.
در واقع پیش از اینها این خرافه را آنچنان مسلم میپنداشتند که حتّی یکبار در قانون نیز وارد نمودهاند. دویست سال قبل قانون انگلستان تمایزی قائل بود میان آنان که «دیوانه»اند، یعنی بیماران روانی قدیمی و غیر قابل علاج ، و آنها که «ماه زده» (لوناتیک) بوده و لذا فقط مستعد اختلال مشاعری هستند که از ماه پدید میآید.
جنایاتی که توسط دسته دوّم به هنگام بدر ماه انجام میشد در دادگاهها از تخفیف مجازات برخوردار میگردید. مدیران تیمارستانها همواره از اثر ماه بر ساکنان «ماه زده» تیمارستان میترسیدند و در شبهایی که ماه کامل بود، از خروج کارمندان جلوگیری میکردند.
در قرن هیجدهم میلادی بیماران را حتّی در روز قبل از بدر کامل برای جلوگیری از خشنونت احتمالی آنان در شب کتک میزدند. خوشبختانه اینگونه خشونتهای رسمی دیگر غیر قانونی اعلام شدهاند، اما قسمتهایی از اعتقادات کهن درباره ماه همچنان باقی مانده است . شاید هم حقیقتی در آنها نهفته باشد.
انستیتوی آمریکائی اقلیم شناسی طبّی گزارشی از اثرات بدر کامل بر رفتار انسان را منتشر کرده است که در آن نوشته شده وقوع جنایاتی با محرّک قوی روانی مانند آرسون (جنون آتش زدن)، کلپتومانیا (جنون دزدی)، رانندگی وحشیانه ، و الکولیسم منجر به آدمکشی ، همگی در شبهایی که ماه کامل است به بیشترین حدّ خود میرسند و ابری بودن هوا تأثیری در وقوعشان ندارد.[438]
برج حمل (بره) نر ، برج ثور (گاو) مادّه است
هر یک از مناطق منطقة البروج دارای یک قطبیت یا جنسیت است : برج حمل (بره) نر میباشد، برج ثور (گاو) مادّه است ، و غیره . جوناس کشف کرده است که اگر آمیزش منجر به حاملگی زمانی روی دهد که ماه در منطقه ستارهای «نر»ی باشد، طفل مذکر را ایجاد خواهد کرد.
او در درمانگاهی در «براتیسلاوا» محاسبات لازم را برای هشت هزار زن که میخواستند پسر به دنیا بیاورند انجام داد، که تا 95 درصد موفقیتآمیز بود. و آنگاه که کمیتهای مرکب از متخصّصان بیماریهای زنانه برای آزمایش کار او، به وی فقط زمان آمیزش را دادند، او توانست جنس طفل را با 98 درصد دقّت تعیین کند.[439]
قمر را در این کره دوازده هزار اثر بزرگ است
تذییلات فیها تأثیرات :
الاولی : قطب الدین علّامه در شرح قانون فرموده است که قمر را در این کره دوازده هزار اثر بزرگ است :
اوّل اثر او در بحار است که برای دریا در هر شبانهروزی دو مرتبه جزر و مدّ حاصل میشود و آن بحار مثل بحر فارس و بحر هند و بحر چین است و کیفیت حدوث مدّ و جزر بدین طریق است که چون قمر از مشرق آن بحر طلوع کند ابتدای مدّ دریا است و هر چه قمر ارتفاع پیدا میکند دریا زیاده میشود تا آن که قمر به وسط السما رسد مدّ دریا به نهایت رسیده و چون قمر از وسط السما روی به انحطاط نهاده ابتدای جزر میشود همچنین جزر در زیاده است تا آن که قمر در افق مغرب غروب میکند جزر تمام میشود و باز ابتدای مدّ است تا آن که قمر به دائره نصف النهار تحت الأرض رسیده باز منتهای مدّ میشود و روی به جزر میکند تا آن که قمر به افق شرقی برسد همچنین است حالت او در تمام اوقات .
دویم : زیاد شدن الخاخ؟؟؟ و ادمغه حیوانات و بیض آنها است در وقت زیادتی نور آن و نقصان آنها است وقت نقصان نور قمر.
سیم : زیادتی اخلاط است در بدن و دفع آنها به ظاهر جلد در وقت زیادتی نور قمر چنانکه رطوبت بدن و نعومت او به حسّ و لمس زیاده ظاهر است و نقصان اخلاط است در وقت نقصان نور قمر.
چهارم : زود رسیدن ثمر است وقت زیادتی نور قمر بدرستی که مباشرین این امور شنیدهاند از اثمار صوتی وقت کشیدهشدن و نموّ آنها.
پنجم : جریان دم طمث است در بیشتر اوقات هنگام زیادتی نور قمر و توقّف او است وقت نقصان نور وی .
ششم : زیادتی موی حیوانات است در طول و عرض و نعومت در ازدیاد نور قمر و نقصان آنها در نقصان نور او.
هفتم : نائم در نور قمر رطوبات در وی پیدا میشود چنانکه احساس میکند آن رطوبات را در دماغ و استرخاء بدن و فتور در حرکات را.
هشتم : اگر گوشت حیوانات را در ماهتاب بیاویزند یا بر زمین بگذارند تغییر بو و طعم در آنها پیدا میشود به خصوص اگر قمر زائد النور باشد.
نهم : ماهیان دریا و رودخانهها میل میکنند از قعر آب به ظاهر آن در نصف اوّل ماه و سمن زیاد در آن وقت از ایشان ظاهر است به خلاف نصف آخر که غالب قعر میاه هستند بلکه در یک شب در بحار چون قمر از مشرق طلوع میکند تا به وسط السماء رسیده ماهیان میل به ظاهر آب میکنند و چون از وسط السّماء روی به انحطاط نهاده میل به قعر میاه نموده .
دهم : چون غرس اشجار کنند و قمر زائد النور باشد درختان قوی میشوند و زودتر به ثمر آیند.
یازدهم : معادن و چشمهها در نصف اول از ماه زیاد میشوند به طوری که زیادی آنها ظاهر است و این آشکار است برای کسانی که مباشر اینگونه امورات هستند یا استقراء و تتبّع میکنند و در نصف آخر به ضدّ اوّل است .
دوازدهم : خروج حشرات الأرض است از سوراخها در نصف اول ماه بیشتر از نصف آخر ماه.
الثانیة : از شیخ ابو علی سینا در قانون نقل شده است که نضج ثمرات بقلیه اگر مستدیر باشند نیز مانند ثمرات شجریه خواهند بود که زیادتی نور قمر و نقصان آن در آنها مؤثر است بعضی از دهاقین مدّعی تجربهاند سیما اهالی اصفهان که چون قمر زائدالنور باشد خربزه بیشتر بطرقد.
الثالثة : شاهزاده علیقلی میرزا در کتاب فلک السّعاده گفته است که بعضی نسبت صرع و مصروع را در زیاده و نقصان نور قمر گرفتهاند و به تجربه و امتحان معلوم شده است که امراض عامّه مانند وبا شدّت آن در اوقات زیادتی نور قمر است و چون قمر رو به نقصان نور نماید آن امراض نیز کمکم تخفیف مییابد تا آخر ماه و ایضآ گوید که در طبّ اروپا مرضی است که او را به زبان لاتین «سَلْنی ازوس» گویند و آن مانند صرع است واز خوابیدن در ماهتاب پیدا میشود. و هم گوید که تلاشی کتان و قصب نیز از تابش نور قمر است و این زیاده مشهور است. جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی گوید:
کس نه برِ آفتاب نور چراغ آورد کس نه برِ ماهتاب خلعت کتّان برد
الرابعة : و ایضآ از آثار الباقیة ابوریحان بیرونی نقل نموده که در ازدیاد نور قمر شراب در خمها و ظرفها منقلب میشود و کدورت پیدا میکند به سبب دردیة او و پس از آن نوشته است که ابوریحان گفته عجیبترین آثار قمر روایت ارسطاطالیس معلم اوّل است در حجر القمر و آن حجری است که بر او نقطه زردی است و چون نور قمر رو به زیادتی میگذارد و آن نقطه منبسط میشود به طوری که تمام آن حجر را فرو گرفته تا آن که قمر به درجه و مقام بَدْر میرسد پس از آن روی به نقصان نهاده مادامی که قمر ناقص النور میشود و چون راوی موثّق است
نسبت کذب در روایات به وی داده نمیشود باید قبول کرد و حال آن که امر محالی نخواهد بود. [440]
دهها سال از اوّلین انفجار اتمی برای آزمایش در آمریکا
با این که دهها سال از اوّلین انفجار اتمی برای آزمایش در آمریکا میگذرد هنوز نتوانستهاند غیر از اورانیوم و پلوتونیوم (که آن را از اورانیوم به دست میآورند) و هیدروژن را منفجر نمایند و در مورد هیدروژن آنچه سبب تولید انرژی میشود ادغام است نه تفکیک (چون در مورد اورانیوم و پلوتونیوم).
یکی از فراوانترین عناصر، آهن است و تا امروز نتوانستهاند اتمهای آهن را منفجر کنند و با این که از لحاظ تئوری اتمهای آهن و مس و سرب و غیره مثل اتمهای اورانیوم قابل تفکیک است ، هنوز در هیچ کشور اتمی ، اقدامی برای انفجار اتمهای این فلزات نشده است .[441]
کشورهای استعماری همیشه علم خود را به رخ مردم میکشند امّا جهل خود را مخفی میسازند.
به دلیل محدودبودن سرعت نور
به دلیل محدودبودن سرعت نور، ما حوادث را در همان زمانی که رخ میدهند نمیبینیم ، بلکه در زمانی بعد از وقوع آنها مشاهده میکنیم . مثلا مشاهده انفجار اَبَرنُواَختری که در ابرهای ماژلانیک در 23 فوریه 1987 صورت گرفت در حدود 000/155 سال بعد از وقوع آن بود.
حادثه جالبتر مشاهده اَبَرنُواَختری در سحابی خرچنگ در 4 ژوئیه 1054 توسط چینیها بود که 5000 سال بعد از وقوعش صورت گرفت . اشیائی که اکنون در کرانههای جهانِ قابل مشاهده دیده میشوند وضعیت احتمالا ده هزار میلیون سال پیش را نشان میدهند. در این توصیفِ جهان ، فضا و زمان پیوندی ناگشودنی دارند.[442]
حداقل یک میلیون سیاره در کائنات دکتر شبلی
دکتر شبلی اینگونه نظراتش را بیان میدارد که : حداقل یک میلیون سیاره در کائنات وجود دارند که مرکز زندگی انواع موجودات زنده میباشند. در میان این سیارات تمدّنها وانسانهایی وجود دارند که بسی بااستعداد و پیشرفتهتر از ما هستند.[443]
2500 پیام روی زمین از فضای لایتناهی دریافت شده
تاکنون 113 پیام به این طریق و بیش از دو هزار و پانصد پیام از طریق وسایل ارتباطی و سوری و پیامهای مخابراتی توسّط دستگاههای متعدّدی روی زمین از فضای لایتناهی دریافت شده است .
سرنشینان سفاین فضائی زمینی هر کدام هم وجود اجسام نورانی که آنها را تعقیب میکردهاند، گزارش کردهاند و هم این پیام را دریافت کرده نوارهای مربوط به آن را به زمین آوردهاند در اینکه پیامها از کرات دیگر و از فضا و دنیای دیگری ارسال شدهاند تردیدی نیست ولی هنوز بدرستی معلوم نیست که آن پیامها چه میگویند و مهمتر از همه از کجا آمدهاند ولی ممکن است سازمانهای دولتی به واقع این اسرار را بدانند ولی آنها را فاش نکنند بخصوص گفته میشود که از کرات دیگر پیامهایی به سازمان ملل ارسال شدهاند و در اختیار این سازمان است ولی از افشاء آنها خودداری میکند.[444]
تلویزیون 2نوع انرژی را به امواج الکترومنیتیک تبدیل میکنند
امروز تلویزیون ـ به خصوص تلویزیونهای رنگی ـ عالیترین نوع فرستندههایی هستند که در جهان وجود دارند و دو نوع انرژی را به امواج الکترومنیتیک تبدیل میکنند: 1 ـ صدا 2 ـ نور.
در حالی که مغز انسان قادر است پنج مورد خاصّ را به امواج تبدیل کند و به اطراف خود بفرستد: 1 ـ صدا 2 ـ نور 3ـ بو 4 ـ مزه 5 ـ سردی و گرمی ـ سوزش و خارش .
از گوش انسان میتوان به عنوان میکروفون استفاده نمود
فرض کنید شخص دیگری با شما صحبت میکند. هم گفتگوی شما و هم صدای طرف صحبت شما از طریق تبدیل انرژی صوتی به الکتریکی روانه مغز میگردد. مغز متناسب با آن ، امواجی ساطع میکند. این امواج الکترومنیتیک در فضا پخش میشود، دستگاه گیرنده این امواج را دریافت میدارد. آن را به یک مبدّل که همان صداها را میسازد تحویل میدهد. این مبدّل درست مانند یک رادیو تمام صحبتهای شما را بازگو میکند.
از چشمهای یک انسان میتوان به عنوان دوربینهای تلویزیونی استفاده کرد. بدین ترتیب که در حالیکه چشمهای شما تصویر و اشکال را میبیند مدام به وسیله سلسله اعصاب گزارشاتی به ناحیه ثبت آثار نوری ارسال میدارد.
این آثار که از طریق تبدیل انرژی نوری به الکتریکی صورت میگیرد متناسب با خود امواجی ساطع میسازد. این امواج را دستگاه گیرنده الکترونیکی دریافت میکند آنها را به یک مبدّل نوری میسپارد و عینآ روی صفحه تلویزیون به تماشا میگذارد.[445]
نیروی «تبدیل»
یکی از قدرتهای بزرگی که خداوند به انسانها عطا نموده ، نیروی «تبدیل» است . «تبدیل» را میتوان به عنوان نیروی شگفتانگیزی که در نهاد انسانها قرار دارد، نام برد؛ گرچه متأسّفانه نیروی «تبدیل» برای بسیاری از مردم ناشناخته است ولی بسیاری از مردان بزرگ ، ناخودآگاه از نیروی تبدیل استفاده نموده و به این وسیله به اهداف بسیار بزرگ دست یافتهاند!
برای روشن شدن مطلب ، مقدّمهای را ذکر میکنیم که با توجّه به آن میتوانید آینده خود را تغییر دهید.
نفس انسان کانون انرژیها است ، مخزن بزرگترین قدرتها است و دربردارنده نیروهای پرتوان و عجیب و ناشناخته است .
مسایل شگفتانگیز علمی که در آینده واقع میشود
مسایل شگفتانگیز علمی که در آینده واقع میشود و چهره جهان را دگرگون میسازد، بسیار مهمّ و قابل دقّت است. برخی از مسایل علمی را که اکنون دنیا در آرزوی دستیابی به آن میباشد بیان میکنیم :
1 ـ تبدیل مادّه به انرژی .
2 ـ تبدیل انرژی به مادّه .
3 ـ تبدیل مادّه به مادّهای دیگر.
4 ـ تبدیل انرژی به انرژی دیگر.
5 ـ بازگشت مادّه انرژی شده به مادّه .
6 ـ بازگشت انرژی مادّه شده به انرژی .
7 ـ بازگشت مادّه تبدیل شده به صورت اوّل .
8 ـ بازگشت انرژی تبدیل شده به حالت اوّل .
آنچه عنوان نمودیم نمونههای بسیار مهمّ از جریاناتی است که سرانجام در جهان واقع خواهد و هماکنون دنیا برای رسیدن به آن به تلاش و تکاپو پرداخته است .
اتومبیل «کاگنات» در بدو اختراع ماشین
اتومبیل «کاگنات» در بدو اختراع ماشین بیش از 10 کیلومتر سرعت نداشت و هماکنون این میزان به حدود 800 کیلومتر و بیشتر رسیده ! هواپیمای «آدر» با سرعتی برابر راه رفتن انسان پرواز میکرد. حال آنکه سرعت هواپیماها به طور متوسّط دور و بر 1000 کیلومتر در ساعت رسیده است .[446]
تفاوت مادّه با ضدّ مادّه
تفاوت مادّه با ضدّ مادّه این است که در اتمهای مادّه (عناصر معمولی) بار الکتریکی (الکترون) منفی است و بار الکتریکی (پروتون) در هسته اتم ، مثبت .
امّا در ضد مادّه بار الکتریکی (الکترون) مثبت است و بار الکتریکی (پروتون) در هسته اتم منفی .
هنوز کسی آزمایش نکرده که هر گاه اتمهای مادّه با اتمهای ضدّ مادّه تصادم کند و انفجار به وجود بیاید چه خواهد شد؟[447]
از وقتی که فضاپیمائی وارد مرحله عملی شده
از وقتی که فضاپیمائی وارد مرحله عملی شده از لحاظ شناسایی مادّه اطّلاعاتی دیگر بر آنچه دانشمندان فیزیکی میدانستند افزوده گردیده و یکی از آنها این است که از تمام اجسامی که در کره خاک وجود دارد به طور بیانقطاع امواج مادون قرمز ساطع میشود.
در گذشته تصوّر میکردند که امواج مادون قرمز فقط از «اشیای گرم» ساطع میگردد امّا تحقیقات ماهوارهها که پیوسته دور زمین میگردند نشان میدهد که از یخهای قطب شمال و قطب جنوب نیز همواره امواج مادون قرمز ساطع میشود.
در آزمایشگاههایی که میتوان در آنجا اجسام را در معرض برودت شدید قرار داد آزمودهاند که از اجسام بسیار سرد نیز امواج مادون قرمز ساطع میشود و اکنون در فیزیک به این نتیجه رسیدهاند که در کره خاک جسمی نیست که از آن امواج مادون قرمز ساطع نشود مگر جسمی که برودت آن به درجه برودت صفر مطلق رسیده باشد و درجه برودت صفر مطلق آن میزان از برودت است که حرکت مولکولها، در مادّه متوقّف میشود.[448]
سفرهای فضایی
عظمت جهان هستی
جهانهای تو در تو : بشر روی سوّمین سیاره یک ستاره کوچک ، واقع در کهکشانی به نام کهکشان داخلی ، زندگی میکند؛ ولی میخواهد عظمت خیرهکننده تمام جهان را درک کند. نمودارهای زیر نشان میدهد که او تا چه اندازه در این کوشش خود موفقیت حاصل کرده است . مسافاتی که در این جا داده میشود بر حسب سال نوری است . یعنی برای احتساب آن باید در نظر بگیریم که نور در هر ثانیه 186000 میل (معادل 300000 کیلومتر) میپیماید. با این حساب ، یک سال نوری ، بالغ بر 6 تریلیون میل است .
مسافات این جهانهای تو در تو از یکدیگر آن قدر زیاد است که هر طبقه فضایی ، به نوبه خود، فقط لکه خالی در میان طبقه دیگر فضا محسوب میشود. مثلا منظومه شمسی که فضای نخست نامیده میشود، در داخل فضای 2، تنها یک خال تلقّی میشود و همین طور فضای 2، در قبال فضای 3، تا آخر.
فضای 1، منظومه شمسی : خورشید هشت دقیقه نوری یا 93 میلیون میل از زمین دور است ، و عرض آن فقط یکهزارم سال نوری است .
فضای 2، نزدیکترین ستاره : این ستاره را که «آلفاسنتوری» نامگذاری کردهاند، 3/4 سال نوری از زمین فاصله دارد. یعنی هر گاه یک سفینه فضایی با سرعت یک میلیون میل در ساعت از زمین حرکت کند، تقریبآ سه هزار سال طول میکشد تا به این ستاره خیلی نزدیک برسد.
فضای 3، کهکشان داخلی : کهکشانی که زمین در داخل آن قرار دارد، شبیه یک ظرف پر از ستاره و گاز و غبار است که 100000 سال نوری فاصله دارد. مابین 100 میلیون ستارهاش ، خورشید زمین و ستاره «آلفاسنتوری»، فقط یک نقطه نور در لبه خارجی این کهکشان مارپیچی به حساب میآید.
فضای 4، نزدیکترین کهکشان : این کهکشان را «آندرومدا» نام گذاشتهاند، و 2/2 میلیون سال نوری از کهکشان داخلی دور است . معذلک منجّمین آن را آنقدر نزدیک میدانند که به آن کهکشان خواهر نسبت داده و قسمتی از گروه کهکشانهای داخل تلقّی میکنند. «آندرومدا» نیز به شکل مارپیچی است که در کنارههای آن ستارههای جوان سکونت اختیار کرده و درون غلیظش را ستارگان قدیمی سوخته شده اشغال کردهاند.
فضای 5، دورترین کهکشانها : «کازارها»از تازهترین اکتشافات علوم نجوم هستند. نزدیکترین آنها با علامت «273 ـ C 3» در فاصله 2 میلیون سال نوری واقع است . کهکشان «295 ـ C 3» در مسافت 5 میلیون سال نوری قرار دارد. دورترین آنها، که با علامت «147 ـ C 3» شناخته شده ، 6 بیلیون سال نوری فاصله دارد.
تا اینجا منجّمین معتقدند که تازه نیمه راه کناره قابل رؤیت جهان باعظمت پیشرفتهاند و هنوز فضاهای نامکشوف دیگری را باید بیابند.
این مقاله که حاوی آخرین تحقیقات علمی دانشمندان نجومی است ، مشتمل بر چند نکته است که لازم است توضیح داده شود؛ زیرا هر نکتهای به روشن شدن قسمتی از بحث ما کمک میکند و در تقریب اذهان جوانان مفید و مؤثّر است .
1 ـ در مقاله اوّل ، از کتاب «راسل» نقل شد دانشمندان ، بزرگی و عظمت کیهان را بر اساس واحد کهکشان محاسبه و اندازهگیری کردهاند، و مقاله صراحت دارد که تاکنون در حدود 30 میلیون کهکشان شناخته شده و شاید تلسکوپهای بهتر، تعداد بیشتری را نشان دهد.
در مقاله «نیویوزیک» عظمت و بزرگی کیهان بر اساس واحد طبقات فضایی اندازهگیری شده و میگوید: دانشمندان امروز تا فضای 5 پیشروی کردهاند و فاصله دورترین کهکشانی را که در این فضا قرار دارد، حدود 6 بیلیون سال نوری گفتهاند. در پایان مقاله تصریح شده که منجّمین عقیده دارند که تازه تا نیمه راه کناره قابل رؤیت جهان پیش رفتهاند و هنوز فضاهای نامکشوف دیگری را باید بیابند.
همان طور که در اوّل سخن اشاره شد، ما از نظر دینی نمیدانیم آسمانهای هفتگانه چیست و هیچ مسلمانی حق ندارد آیات قرآن شریف را که کلام الهی است به رأی خود تفسیر کند و آنها را با نظریههای ناثابت و تئوریهای متزلزل تعبیر نماید.
نتیجه آن میشود که دانشمندان تاکنون مجموعه کیهان را نشناختهاند و پیروان قرآن نیز از شناخت هفت آسمان آگاهی ندارند. خلاصه ، درک هر دو گروه ، از احاطه به مجموع جهان آفرینش ، نارسا و کوتاه است . با این تفاوت که افراد باایمان به وجود هفت آسمان عقیده دارند؛
زیرا فرموده خداوند خالق است . دانشمندان ، گرچه از وجود آسمانهای هفتگانه بیاطّلاعاند ولی نمیتوانند آن را نفی کنند؛ زیرا احاطه علمی به سراسر کیهان باعظمت ندارند و برای کسی که از چیزی بیاطّلاع است ، حقّ نفی کردن نیست .
2 ـ برای تقریب ذهن جوانان میتوانیم به کسانی که هفت آسمان را با دودلی و تردید تلقّی میکنند بگوییم اگر بر فرض ، نویسنده مقاله «نیویوزیک» خود یک فرد مذهبی و معتقد به هفت آسمان باشد و به یکی از سئوال کنندگان بگوید چه مانعی دارد که پنج گروه کهکشانی ممتاز از یکدیگر را که دانشمندان امروز شناختهاند، پنج آسمان بدانیم و شاید تا صد سال بعد دو گروه دیگر نیز شناخته شود و در نتیجه هفت آسمان خواهد شد.[449]
اگر به عظمت جهان هستی و آسمانهای هفتگانه توجّه کنیم ، میتوانیم به مقداری از عظمت وسیلههای فضایی عصر ظهور که آسمانهای هفتگانه را میپیماید، علم پیدا کنیم .
زمانی که شما نماز میخوانید
زمانی که شما نماز میخوانید و در جهت خانه خدا قرار میگیرید و هفت قسمت بدن شما با زمین تماس پیدا میکند، امواجی را دریافت میکنید که باعث آرامش شما میشوند.[450]
مشکل مهمّ سفرهای فضایی
اگر پروژه «پرومتیوس» با موفّقیت همراه باشد، به سبب انرژی حاصل از موشک اتمی حرارتی ، زمان مسافرتهای فضایی به طرز چشمگیری کاهش خواهد یافت . سفرهای سریع بین ستارهای ، رفتن به تورهای کیهانی به کمک انرژی اتمی تا چه حدّ به واقعیت نزدیک است ؟
یک فضاپیمای اتمی میتواند با سرعت 000/45 کیلومتر در ثانیه یعنی 15% سرعت نور حرکت کند. این بدان معناست که ما میتوانیم ظرف تقریبآ 50 سال به ستاره «برنارد» که در فاصله 6 سال نوری قرار دارد برسیم .
با این حال ما به 6 سال زمان نیاز داریم تا اطّلاعات از آنجا به زمین برسند و البتّه این سفر که چند دهه کوتاهتر شده هنوز برای انسان بسیار طولانی است چرا که فضانوردان این برنامه ناچار هستند تمام زندگیشان را صرف این مأموریت بکنند. و تازه در این صورت ما به سختی میتوانیم به ده یا دوازده ستاره از میلیاردها ستاره کهکشانمان مسافرت کنیم .
بدین ترتیب تحقیق برای دستیابی به تمدّنهای دیگر در ستارههای بسیار دور شاید بیش از 000/25 سال طول بکشد! مشکل دیگر این است که زمانی که سفینهای سریعتر از 25% سرعت نور حرکت میکند، جرمی فوقالعاده پیدا میکند. در نتیجه دستیابی به سرعتی بیش از آن غیر ممکن است . بدین ترتیب بشر برای حلّ این مشکل به یک فنآوری جدید غیر قابل تصوّر نیاز دارد.[451]
ظهور بشقاب پرنده در آسمان، پرفسور «لین»
در 1951 میلادی که تازه موضوع ظهور بشقاب پرنده در آسمان کشورهای گونهگون به میان آمده بود، پرفسور «لین» Layn یکی از کارشناسان امور فضائی آمریکا که بر حسب تصادف در جریان کشف یکی از این بشقابهای پرنده قرار گرفته بود، ماجرا را به این ترتیب تعریف میکند :
به من اطلاع دادند که یک بشقاب پرنده در فرودگاه نظامی «ماروک» در شب گذشته به زمین نشسته است. البتّه من در مقامی بودم که اطّلاعات محرمانه مربوط به این امر را مستقیمآ در اختیارم قرار میدادند. یکی از دستیارانم را برای تحقیق به پایگاه فرستادم و او برایم چنین خبر آورد. در شب پیش بشقاب پرندهای در پایگاه به زمین مینشیند و دو سرنشین آن پیاده میشوند و با زبان انگلیسی فصیح از افسر کشیک پایگاه تقاضای مذاکره فوری با رئیس جمهور که در آن زمان ژنرال آیزنهاور بود، میکنند. جریان با کاخ سفید در میان گذاشته میشود و چهار ساعت بعد آیزنهاور شخصآ به آنجا میرود و با آن دو صحبت میکند. مذاکراتشان ساعتی به طول میانجامد و قرار میشود موضوع گفتگوها محرمانه باقی بماند.[452]
حضرت امیرالمؤمنین 7 دارای علم قرون و اسباب هستند
حضرت امیرالمؤمنین 7 دارای علم قرون و اسباب هستند و این در امامان از ذریه آن حضرت تا ظهور حضرت مهدی عجّل الله تعالی له الفرج ادامه دارد. (بحار: علم القرون والأسباب).
حرکت با سرعت نور چه تأثیری بر ساختار مادّه میگذارد؟
جسمی مادّی را که ساختار موادّ را داراست ، در چارچوبی ساکن فرض کنید. انرژی این جسم به وسیله ناظری در چارچوب ساکن دیگری به صورت پتانسیل اندازهگیری میشود. هنگامی که مادّه ، نسبت به ناظر، شروع به حرکت میکند، ناظر در چارچوب ساکن ، انرژی مادّه را به صورت جنبشی اندازهگیری میکند.
در این حالت ، از نظر فیزیک کلاسیک ، تمامی انرژی مادّه جنبشی است ، امّا در فیزیک کوانتوم انرژی مادّه فقط به صورت جنبشی محاسبه نمیشود، بلکه این انرژی ، نسبت به سرعتی که مادّه متحرّک به ناظر ساکن دارد، به صورت جنبشی و پتانسیل محاسبه میشود. یعنی بین سرعت منطبق با ناظر تا سرعت نور، انرژی پتانسیل به جنبشی تبدیل میشود و هرچه سرعت مادّه افزایش یابد، انرژی پتانسیل بیشتری از مادّه به انرژی جنبشی تبدیل میشود و همین که سرعت مادّه دقیقآ به سرعت نور برسد، ناظر کوانتومی تمامی انرژی آن را به صورت جنبشی محاسبه خواهد کرد و مادّه برای ناظر به صورت انرژی شکل خواهد گرفت و نمیتواند مثلا جرم آن را با یک ترازو و طول و عرض آن را با خط کش اندازهگیری کند و باید مادّه متحرّک را که با سرعت نور حرکت میکند، با محاسبات غیر مادّی (انرژی) اندازهگیری کند.
این بدان معنا نیست که مادّه از بین رفته یا به انرژی تبدیل شده است . اگر مادّه را سفینهای در نظر بگیریم که ناظری در آن قرار دارد، این ناظر میتواند ادّعا کند که هنگام حرکت با سرعت نور هیچ تغییری در ساختار مادّه (سفینه و خودش) به وجود نیامده است در حالی که ناظر ساکن ، مادّه را به صورت انرژی تصوّر کرده و مادّه متحرّک ساختاری شبیه به انرژی به خود گرفته و حتّی خواصّ آن را داراست ؛ البتّه با کم شدن سرعت سفینه (جسم مادّی) انرژی جنبشی آن به انرژی پتانسیل خاصّ تبدیل شده و کمکم خواصّ مادّه را دارا میشود.
ملخ هواپیمایی را فرض کنید که با سرعتی به دور خود میچرخد؛ اگر جسم مادّی دیگری مانند تکه چوبی را به آن نزدیک کنیم ، ملخ روی تکهچوب تأثیر خواهد گذاشت و با چوب برخورد خواهد کرد. حال اگر ملخ با سرعت نور به دور خود در حال چرخش باشد، اگر تکهچوبی که کمتر از مادّه است را بدان نزدیک کنیم ، ملخ روی آن هیچ تأثیری نخواهد گذاشت و به چوب گیر نمیکند؛ در حالی که ساختار خود ملخ هنوز هم مادّی است اما ناظر ساکن آن را به صورت انرژی مشاهده خواهد کرد و دقیقآ هم از هر نظر به نور شبیه میشود.
یکی از مواردی که مادّه را به انرژی شبیه میکند حرکت با سرعت نور است که در آن صورت مادّه به شبه انرژی شبیه شده و خواصّ ذرّه را دارا میشود.[453]
هواپیمای گوسمائو در سال 1709 میلادی
ص :156 هواپیمای گوسمائو در 1709 میلادی
در 1708 میلادی، هنگامی که «بارتولومیورنزوگوسمائو» کشیش فرقه ژزوئیتها از محل اقامت خود در بولیوی ـ مقرّ اینکاها ـ به لیسبون بازگشت، تصمیم گرفت با آموختهها و معلوماتی که کسب کرده بود، ماشین پرندهای بسازد. او میدانست که ساکنان آن سرزمین از دیرباز نه تنها زرگری، بلکه جواهرسازی و ساختن مس را نیز آموختهاند و گذشته از آن در طبابت و درمان نیز بسی پیشرفتهتر از اروپائیان میباشند و در معالجه با داروهای گیاهی پسشرفتهای زیادی کردهاند که من باب نمونه میتوان به درمان امراض با گنگنه نام برد.
گوسمائو از کارآئی ماشینهای پرنده و حتّی در جنگلها و یا سفر به نقاط دوردست و یا کرات دیگر خبر داشت و تصمیم گرفته بود در نخستین سالهای قرن 18 نخستین ماشین پرنده را بسازد.
او ابتدا نامهای برای پادشاه پرتغال ژائوی پنجم نوشت و در آن به تفصیل شرح داد که چگونه میتوان با این ماشین به سیر و سیاحت در اکناف و اطراف جهان پرداخت و یک روزه 200 فرسخ راه را پشت سر گذاشت و به هنگام جنگ بر سر دشمن فرود آمد و یا محاصره شدگان را نجات داد و دو قطب زمین را از زیر پا گذرانید و کالاهائی را به این سو و آن سو فرستاد و اجناس دلخواه را با آن به داخل کشور آورد و خلاصه در هوا تفوّق کامل را حفظ کرد.
در 17 آوریل 1709 پادشاه پاسخ مثبتی به گوسمائو داد و برای اجرای طرح او اعتباری به مبلغ 600000 سکه تعیین کرد تا بتواند اختراع خود را عملی سازد. میگویند که هواپیمای گوسمائو که از چند لوله افقی و بادگیر و بادبان تشکیل میشد، مورد بازدید هزاران هزار جمعیت کنجکاو و حیرتزده قرار گرفت، ولی او هرگز اسرار ساخت آن را با کس در میان ننهاد و فرمول خود را سرانجام به کتابخانه واتیکان سپرد.
ماشین پرنده گوسمائو به پرندهای عقاب مانند میماند که سر بزرگی داشت و سکانهای هدایتکننده آن در دم پرنده قرار گرفته بود. روایت میکنند که برای بلند شدن پرنده از زمین و به پرواز درآمدن آن سیستمی مرکب از ژنراتور گاز و دستگاهی شبیه بالونهای امروزی مورد استفاده قرار میگرفته است.
سرانجام در 5 اوت همان سال گاسمائو در حضور پادشاه و بزرگان مملکت ماشین پرنده خود را به آسمان برد، اما تا بیشتر از 6 ـ 7 متر بالا نرفته بود که ناگهان بیهیچ علّت مشخّصی پرنده آتشین آتش گرفت و به زمین سقوط کرد و کسی نتوانست شلعههای آن را خاموش کند و همه چیز ظرف مدّت کوتاهی سوخت و خاکستر شد.
ولی در 30 اکتبر بار دیگر هواپیمای دیگری ساخته شد که این بار به سهولت از زمین برخاست و تا ارتفاع زیادی بالا رفت و سالم نیز به زمین بازگشت. ماشین پرنده اختراعی گوسمائو توجّه جهانیان را به خود جلب کرد و پادشاه که از شادی در پوست نمیگنجید، گوسمائو را مورد تفقّد قرار داد و علاوه بر برقراری مستمرّی و مواجب ، دستور داد که او را به عضویت آکادمی علوم سلطنتی مفتخر سازند.
به ناگهان در پی آنهمه هیاهو سکوتی سهمگین حکمفرما شد.
دادگاه تفتیش عقاید، ماشین پرنده گوسمائو را شیطانی قلمداد کرد و دستور نابودی آن و تمام فرمولهای ساخت آن را صادر کرد. گوسمائو چارهای جز اطاعت ندید. در غیر این صورت جان خودش نیز در معرض خطر قرار میگرفت . او اینکار را کرد و به قراری که میگویند نسخهای از اطّلاعات خود را در اختیار کتابخانه محرمانه واتیکان قرار داد، ولی از آن تاریخ به بعد در این باره با کسی سخن نگفت و این راز را با خویش به گور برد.[454]
بدون شک کلیسا و مسیحیت حربه پرتوانی برای استفاده استعمارگران قرار گرفته است ، چه اسرار بزرگی را که کتابخانه محرمانه واتیکان در خود جای نداده است و....
آیا ابرها قدرت دارند اجسام را حمل کنند
آیا ابرهایی که قدرت دارند اجسام را حمل کنند و از مکانی به مکان دیگر ببرند، ابرهای عادّی هستند؛ یا موجودات دیگری هستند که به صورت ابر ظاهر میشوند؟
در این باره به صورت جزم و یقین نمیتوان قضاوت نمود. شاید ابرهای عادّی هستند و شاید موجودات دیگری هستند که به صورت ابر و اشیاء دیگر ظاهر میشوند و امروز آنها را «زروئید» مینامند.
زروئیدها موجودات زندهای هستند که میتوانند به ابعاد و اشکال گوناگون درآیند و یا خود را نامرئی سازند.
بعضی از متخصصان میگویند: زروئیدها شکل مافوقِ هوشمند حیات هستند که میلیاردها سال است به دیدار زمین و سیر در فضا مشغولند و کرارآ به صورت گویهای فروزان در آسمان دیده میشوند.
آنها معتقدند، هر زروئید میتواند به طور حیرتآوری در چشم بیننده به صورت متفاوتی درآید؛ زیرا قادرند از طریق تلهپاتی به هر شکلی که مایلند از یک نور آتشین گرفته تا یک مرد فضای مو طلایی تغییر حالت دهند.
موضوع قابل توجّه آن است که آنها با سرعتهای غیر قابل تصوّری در فضا حرکت میکنند و با یک چرخش 90 درجهای در یک لحظه ناپدید میشوند.
مدارک علمی بسیاری در دست داریم که شکلی از حیات را تأیید میکند. زروئیدها موجودات هوشمندی هستند که میتوانند در فضا به زندگی خویش ادامه دهند.
محقّقان هوشمندی هستند که میتوانند در فضا به زندگی خویش ادامه دهند.
محقّقان این نتیجهگیری حیرتآور را ابر یا مه مدارک مستند علمی به دست آوردهاند. آنها میگویند با درگیری راداری ، عکسبرداری ، وسائل مخصوص و استفاده از دستگاههای حسّاس که انرژی الکتریکی و گرمایی حاصله از موجودات فضایی را ثبت میکنند، به وجود زروئیدها پی بردهاند.
آنها معتقدند زروئیدهائی که از انرژی خالص تشکیل شدهاند دارای توانائیهای خارقالعاده هستند. آنها میتوانند در هر لحظه که بخواهند ظاهر یا ناپدید شوند و شکل و اندازه خود را تغییر دهند. شکل حیات آنها بیهمتا است و حکایت از مرحله بسیار عالی حیات ذیشعور دارد.
این موجودات فضایی دارای آنچنان توانایی هستند که قادرند مستقیمآ فکر انسان را بخوانند.
در یک جریان تعجّبآور سه نفر یک زروئید را به اشکال مختلف دیدند. یکی از آنان زروئید را به شکل شبحی اسرارآمیز نظیر فیلمهای علمی و تخیلی دیده است . دیگری آن را به صورت یک مرد کوچک سبزرنگ مشاهده کرده و سوّمی هم میگوید او را به شکل موجود فضایی زیبائی با موهای طلائی و چشمانی قرمز دیده است .
یکی از کسانی که درباره زروئیدها تحقیق میکند، توانسته است در طول 5 سال گذشته حداقل 25 عکس مادون قرمز از مخلوقات فضایی بردارد.
او میگوید: آنها میتوانند در سرعت فوق العاده زیاد و در حین انجام حرکات نامنظّم زیگزاک مانند، ناگهان 90 درجه تغییر مسیر دهند.
هیچ کمبودی از نظر مدارک مستدلّ وجود ندارد که این موجودات در فضا زندگی میکنند. وقتی که هیچ شیء قابل رؤیتی در آسمان نبوده با کاملترین دستگاههای الکترومغناطیس حسّاس آنها را ردیابی نمودهاند.
این موجودات فضایی که از انرژی خالص تشکیل شدهاند میتوانند خود را نامرئی سازند و شکل و اندازه خود را از یک ذرّه کوچک تا یک جسم عظیم ، تغییر دهند.[455]
احتمال دارد بسیاری از بشقابپرندهها موجودات زنده باشند «زروئید»
حیرتآور آن که بر اساس تحقیقات دانشمندان ، احتمال دارد بسیاری از بشقابپرندهها در واقع خود موجودات زندهای باشند که آنها را «زروئید» مینامند و میتوانند خود را نامرئی سازند یا به ابعاد و اشکال مختلفی تغییر حالت دهند.
متخصّصانی هستند که با هیجان میگویند: زروئیدها شکل مافوق هوشمند حیات هستند که میلیاردها سال به دیدار زمین و سیر در فضا مشغولند و کرارآ به صورت گویهای فروزان در آسمان دیده میشوند.
این متخصّصان معتقدند هر زورئید میتواند به طور حیرتآوری در چشم بیننده به صورت متفاوتی درآید، زیرا قادرند از طریق تلهپاتی به هر شکل که مایلند از یک نور آتشین گرفته تا یک مرد فضایی موطلایی تغییر حالت دهند. موضوع قابل توجّه آن است که آنها با سرعتهای غیر قابل تصوّری در فضا حرکت میکنند و با یک چرخش 90 درجهای در یک لحظه ناپدید میشوند.
«برادا ستینگر» مؤلّف و محقّق برجسته بشقاب پرنده چنین میگوید: بعد از سالها تحقیق و گفتگو با شاهدان عینی موثّق و مشاهدات شخصی که از آن عکسبرداری هم کردهام به این نتیجه رسیدهام که این مخلوقات وجود دارند.
دکتر «فرانکلین روهل» فیزیکدان هستهای ، مشاور فضایی و متخصّص حیات مافوق زمینی اعلام نمود: مدارک علمی بسیاری در دست داریم که شکلی از حیات را تأیید میکند. زورئیدها موجودات هوشمندی هستند که میتوانند در فضا به زندگی خویش ادامه دهند.
محقّقان این نتیجهگیری حیرتآور را بر پایه مدارک مستند علمی به دست آوردهاند. آنها میگویند با درگیری راداری ، عکسبرداری با وسایل مخصوص و استفاده از دستگاههای حسّاس که انرژی الکتریکی و گرمایی حاصله از موجودات فضایی را ثبت میکنند، به وجود زورئیدها پی بردهاند.
دانشمندان معتقدند زورئیدها از انرژی خالص تشکیل شدهاند و دارای توانائیهای خارقالعاده هستند.
استینگر میگوید: «آنها میتوانند در هر لحظه که بخواهند ظاهر یا ناپدید شوند و شکل و اندازه خود را تغییر دهند. شکل حیات آنها بیهمتا است و حکایت از مرحله بسیار عالی حیات ذیشعور دارد.»
این موجودات فضایی دارای آنچنان توانایی هستند که قادرند مستقیمآ فکر انسان را بخوانند. استینگر از واقعه تعجّبآوری در ویسکانیسن صحبت میکند که در طی آن سه نفر به اتّفاقِ هم ، زورئیدی را به اشکال مختلف میبینند.
«یکی از آنان زورئید را به شکل شبحی اسرارآمیز نظیر فیلمهای علمی و تخیلی با شاخکهای حسّاس و چشمان برجسته دیده است . دیگری آن را به صورت یک مرد کوچک سبزرنگ مشاهده کرده و سوّمی هم میگوید: او را به شکل موجود فضایی زیبایی با موهای طلایی و چشمانی قرمز دیده که از صلح و عشق صحبت میکرده.»
«وینسنت گادیس» محقّق حرفهای بشقاب پرده و مؤلّف کتاب انوار و آتشهای اسرارآمیز به مؤسّسه «تحقیقات ملی» گفت : عکسبرداری با کمک اشعّه 50096 مادون قرمز (که گرمای حاصله از زورئیدها را ردیابی میکند) برای من هیچ تردیدی به جا نگذاشته که این موجودات آسمانی وجود دارند. در این مورد گزارشهای بسیار موثّق و دستاوّلی داریم .
ریچارد تورنتو، متخصّص زورئید و نویسنده گزارشهای علمی و محقّق بشقاب پرنده توانسته است در طول 5 سال گذشته حداقل 25 عکس مادون قرمز از مخلوقات فضایی بردارد. او میگوید: آنها میتوانند در سرعت فوقالعاده زیاد و در حین انجام حرکات نامنظمِ زیگزاگ مانند ناگهان 90 درجه تغییر مسیر دهند.
جان رایت ـ محقّق مافوق الطبیعه ، مدیر سابق انستیتوی معرفت علوم ـ که به وسیله «ادگار میچل» ـ فضانورد پیشین ـ به منظور ایجاد مرکزی برای تحقیقات پایهریزی شده است ، پدیده زورئید را چندین سال تحت مطالعه قرار داده است .
او میگوید: هیچ کمبودی از نظر مدارک مستدلّ نداریم که این موجودات در فضا زندگی میکنند. وقتی که هیچ چیز قابل رؤیتی در آسمان نبوده توانستهایم آنها را با کمک دستگاههای الکترومغناطیس حسّاس ردیابی کنیم . حتّی به وسیله رادارهای نیروی هوایی هم ردیابی شدهاند.
به اعتقاد دکتر «رهل» این موجودات فضایی از «انرژی خالص» تشکیل شدهاند و چون نمیتوان انرژی را از بین برد، بدین سبب این مخلوقات جاودانی هستند. زورئیدها شکل بسیار بسیار عالی حیات هوشمندانه هستند، هیچ مخلوقی مافوق آنها نیست و میتوانند خود را نامرئی سازند و شکل و اندازه خود را از یک ذرّه کوچک تا یک جسم عظیم تغییر دهند.
استینگر هم میافزاید: آنها میتوانند از خود نور ساطع کنند و در یک چشم به هم زدن آن را خاموش سازند. این همان چیزی است که
بعضی از رؤیتکنندگان میگویند که دیدهاند بشقاب پرندههایی با سرعت شگفتآور مانند تیر عبور کردهاند. آنها عبور نمیکنند بلکه غیر قابل رؤیت میشوند.
آیا انساننماها و زورئیدها از یک سیاره میآیند؟ هنوز نمیدانیم . ما باید فعلا در مورد انساننماها نگرانی داشته باشیم ؛ زیرا به مرور که تماس ما با آنها بیشتر میشود تهدید آنها برای حیات بشر رو به افزایش میرود. آیا تاکنون توانستهایم شواهدی به دست بیاوریم که نشان دهد این موجودات بیگانه از کجا میآیند؟[456]
هر کهکشان خانواده بزرگی از ستارههاست
هر کهکشان خانواده بزرگی از ستارههاست که باهم در فضا حرکت میکنند. به صدها میلیارد ستاره فکر کنید! ناممکن به نظر میرسد. ما با نیرومندترین تلسکوپها نیز، در کهکشان خود، تنها ستارههای اندکی را میتوانیم ببینیم . ما قادر نیستیم همه ستارههای کهکشان خود را به دقّت بشماریم . امّا ابزارها و دستگاههای دقیق علمی ، بر وجود آنها گواهی میدهند.
کهکشان ما چندان عظیم است که هرگز نخواهیم توانست همه آن را به چشم ببینیم . قطر این کهکشان 100 هزار سال نوری است . با این همه ، این کهکشان ، تنها بخش کوچکی از جهان است . رادیو - تلسکوپها، از وجود صدها میلیارد کهکشان دیگر نیز خبر میدهند! در حقیقت ، تعداد کهکشانها بسیار بیش از این است ، امّا ما با هیچ یک از ابزارهای کنونی خود قادر به مشاهده آنها نیستیم . بسیاری از کهکشانها، از کهکشان ما نیز بسیار بسیار بزرگترند. بزرگترین کهکشانی که تاکنون شناختهایم ، کهکشان مرکزی مجموعه کهکشانی آبل Abell است که قطر آن 800 هزار سال نوری ، یعنی 8 برابر قطر کهکشان ما است .[457]
حرکت زمین و ابرهای اسرارآمیز
«حرکت متوسّط زمین در مدارش به دور خورشید 8/29 کیلومتر در ثانیه است . این برابر است با 107000 کیلومتر در ساعت که بیشتر از دو و نیم برابر سرعت یک فضاپیمای آپولوست ! در طول سال حرکت زمین تغییر میکند؛ زیرا که فاصله زمین تا خورشید نیز تغییر مییابد. هر چه زمین به خورشید نزدیکتر گردد، سریعتر میشود. وقتی زمین در حضیض[458] است ، تندیاش در حدود 3/30 کیلومتر در ثانیه است و
وقتی که در اوج است ، تندیاش به 3/29 کیلومتر در ثانیه کاهش مییابد.
زمین به دور محورش هم میگردد و اگر شما روی استوا بودید، با تندی 1700 کیلومتر در ساعت در حال چرخش بودید. به دلیل این که زمین یک کره است ، هر چه از استوا دور شویم از تندی آن کاسته میشود. در عرض جغرافیایی لندن (درجه شمالی) شما با تندیای در حدود 1000 کیلومتر در ساعت در حال چرخش هستید.[459]
جهان عظیم
ما نمیتوانیم فاصلهها و مقیاسهای فضایی را با متر یا کیلومتر بسنجیم . زیرا، به عنوان مثال ، اندازهگیری فاصله میان لندن و توکیو با سانتیمتر بسیار احمقانه است ! از این رو، برای فاصلههای فضایی مقیاس جدیدی به وجود آمده که سال نوری نامیده میشود و برای سنجش و اندازهگیری ابعاد و فاصلههای فضایی به کار میرود.
سال نوری، فاصلهای است که نور، در مدّت یک سال زمینی طی میکند. نور، در هر ثانیه ، 300 هزار کیلومتر راه میپیماید. بنابراین ، در هر سال زمینی ، فاصلهای برابر با 9654 میلیارد کیلومتر را طی میکند. این است مقیاس سال نوری.
در اینجا مثال دیگری میزنیم که نشان میدهد سنجش فاصلههای فضایی با سال نوری ، تا چه اندازه آسانتر از سنجش آن با کیلومتر است .
در کهکشان خود ما، نزدیکترین ستاره به زمین ، ستاره آلفا قنطورس است که اندکی بیش از 4 سال نوری با آن فاصله دارد. یک سفینه فضایی که بتواند در هر ساعت 40 هزار کیلومتر راه بپیماید، باید 120 هزار سال در راه باشد، تا به آن برسد!
تصوّر این ارقام و فاصلهها، دشوار است . تمام طول تاریخ زندگی انسان ، به اندازهای نیست که در آن ، یک بار، بتوان به نزدیکترین ستاره سفر کرد! زمین ما، در این جهان ، مانند دانه کوچک شنی است در صحرای کبیر آفریقا. و براستی ، انسان برای اینکه از نگریستن به این جهان بیکرانه و عظیم دستخوش نومیدی نگردد، به شجاعت بسیار نیازمند است![460]
ابرهای ناشناخته و خارق العاده
در کتابهای فیزیک ، ابرها به گونهای تقسیم شدهاند که در راستای تقسیمبندی فرمودههای خاندان وحی : نیست . و این ، به دلیل آشنا نبودن نویسندگان آنها با ابرهای ناشناخته و خارقالعاده است .
بدیهی است تقسیمبندی ابرها به ابرهای مثبت و ابرهای منفی و ایجاد شدن برق و صاعقه بر اثر برخورد آنها با یکدیگر، یک تقسیم جزئی است نه کلّی . در واقع این تقسیمبندی برای یک سری از ابرهایی است که در اثر تبخیر و شرایط جوّی ایجاد میگردند.
به نظر ما احتمال دارد این گونه ابرها، همان ابرهایی هستند که در روایات از آنها به عنوان «ذلول» و رام تعبیر شده که دارای حرکتی آرام و نهچندان تند میباشند.
با مراجعه به قرآن کریم و نوشیدن قطرهای از جام دانش بیکران آن ، متوجّه میشویم : حرکت ابرهای بارانزا، به وسیله وزش بادها انجام گرفته و با وزیدن «ریاح» آنها به این سو و آن سو به حرکت درمیآیند.
بدیهی است سرعت سیر این گونه ابرها، با قدرت وزش بادها در ارتباط است . و از آنجا که قدرت وزش «ریاح» محدود است سرعت سیر این گونه ابرها نیز مشخّص میشود.
قبل از آن که به اصل مطلب بپردازیم با استفاده از آیات قرآن کریم ، سیر ابرها و حرکت آنها را به وسیله بادها بیان میکنیم . خداوند بزرگ در این باره میفرماید:
ابرها
نکته جالب توجّه درباره ابرها این است که در قرآن مجید از ابرهایی که از بخار تشکیل شده و دارای باران هستند تعبیر به «سحاب ثقال» شده است . در حالی که ابرهای نوری که بعضی از اصحاب ائمّه : آن را دیدهاند دارای وزنِ سنگین نیستند.
ابرهایی که از بخار تشکیل شدهاند بر اثر تراکم و فشرده شدن تبدیل به باران میشوند و به زمین میریزند و بدیهی است در این صورت نه تنها از وزن آنها بلکه از حجم آنها نیز کاسته میشود، امّا ابرهای نوری اگر حامل چیزی باشند پس از جدا شدن از آن ، چیزی از وزن و حجم آنان کم نمیشود.
توجیهاتی برای فرار از مادّیت
در چگونگی حاضر کردن تخت بلقیس از راه دور در زمان کوتاه اختلاف است : بعضی گفتهاند که ملائکه از روی هوا آوردند؛ و بعضی گفتهاند که باد از روی هوا آورد؛ و بعضی گفتهاند که حق تعالی حرکت سریعی در آن تخت قرار داد که خود آمد؛ و بعضی گفتهاند که خدا او را در مکان خود معدوم کرد و مثل آن را به قدرت کامله خود در این مکان موجود کرد.
و آنچه از احادیث معتبره ظاهر میشود یکی از دو وجه است :
اوّل آنکه : حق تعالی قطعههای زمین را که میان مکان حضرت سلیمان و زمینی که تخت بر آن قرار داشت فرو برد، و زمینی که تخت بر آن بود حرکت کرد تا تخت را به سلیمان رسانید و زمین برگشت و زمینهای دیگر به حالت اوّلی برگشتند.
اگر کسی گوید که : بناها و عمارات و حیوانات و درختان که در این میان بودند چه شدند؟ جواب آن است که : ممکن است که حق تعالی به قدرت کامله خود آنها را به جانب راست و چپ برده باشد که چیزی مقابل تخت نمانده باشد.
دوّم آنکه : حق تعالی تخت را به زمین فرو برد و از زیر زمین آن را حرکت داد تا به زیر تخت سلیمان 7 رسید و از آنجا بیرون آمد. این وجه به عقل نزدیکتر است .[461]
توجیه روشن این است که سرعت اگر بسیار بسیار فراوان باشد، جسمیت را از مادّه میگیرد به طوری که برخوردی میان دو شیء واقع نمیشود.
عظمت جهان هستی ، میلیاردها ستاره و کهکشان
وقتی که درباره عظمت جهان هستی ، میلیاردها ستاره و کهکشان ، سحابی ، سیاهچاله ، کوتولهها و میلیاردها برابر آن درباره فضای خالی میان آنها فکر میکنیم ، قدری از عظمت آفریدههای خداوند آگاه میگردیم و متوجّه میشویم که خداوند بزرگ با چه قدرت بزرگ ، عجیب و غیر قابل تصوّر نظم و نظام عالم هستی و گردش میلیاردها کهکشان و سحابی و... را با توانایی و قدرت خویش حفظ میکند و هیچگاه دچار خستگی و... نمیشود. همان گونه که در قرآن کریم فرموده است :
(وَلایؤُدُهُ حِفْظُهُما).[462]
پروردگار در اداره جهان دچار خستگی نمیشود.
آیا پروردگاری که در اداره همه عالم هستی ، آسمانها، کهکشانها، سحابیها و... خسته و عاجز نمیشود، برای نظم و سامان دادن به کره زمین ـ با همه عظمتی که برای ما دارد و همانند ذرّهای در برابر عوالم هستی نیست ـ دچار مشکل و خستگی میشود؟
اگر کسی سامان بخشیدن به نظام کره زمین را مشکل بداند، دلیل و گواه روشنی بر این است که او از قدرت خداوند بزرگ آگاه نیست و از لشکر و قدرت خداوند اطّلاعی ندارد.
توجّه به این نکته نیز مهمّ است که خداوند در نظام عالم هستی هیچ احتیاجی به لشکر و ارتش و... ندارد. معنای «قیوم» در این آیه که می گوییم : (هو الحی القیوم)[463] ؛ کسی است که قائم به نفس است و هیچ گونه احتیاجی به غیر ندارد و بذاته می تواند عالم هستی را اداره کند.
کهکشان ما در حدود یک صد میلیارد ستاره
چنین مینماید که کهکشان ما در حدود یک صد میلیارد ستاره همانند خورشید ما دارد و شمار کهکشانها، که بعضی از آنها بسی بزرگتر از کهکشان ما میباشند، سر به میلیارد میزند.
پس به این اندیشه میرسیم که گمانِ بسیار میرود که شمار بسیار زیادی از سیارهها (رقمی بالای میلیون پیش آوردهاند) دارای محیطی همانند کره ما باشند، و امکان گسترش حیات و وجود انسانِ اندیشمندی همانند ما و شاید حتی بسیار پیشرفتهتر از ما در آنها موجود باشد احتمال دارد که ، به دلیل فاصلههای بسیار زیاد بین ما و برادران احتمالی ما، هرگز نتوان این مطلب را ثابت کرد امّا قاعدتآ برای کسانی که میخواهند روابط انسان و باقی کاینات را آن گونه توضیح دهند که گویا ما تنها آفریدگان شایسته توجهیم ، تأملانگیز است .[464]
از زمان گام نهادن انسان بر ماه
از زمان گام نهادن انسان بر ماه ، بیش از یک چهارم قرن میگذرد، امّا هیچ سفر فضایی بزرگ در حد آن انجام نشده است . هیجان مردم در مورد سفرهای فضایی ظاهرآ فروکش کرده است . در این میان ، حرفهای زیادی از «درنوردیدن مرزهای فضا، ایجادِ ایستگاههای دایمی سرنشین دار در سطح ماه ، و فرستادن انسان به مرّیخ» زده شده ، امّا فقط حرف بوده و کار مؤثّری صورت نگرفته است .[465]
...................
کمبود علم کنونی برای رفتن به ستارگان
سفر به «آلفاسنچوری» که نزدیکترین ستاره به ما است و 3/4 سال نوری با زمین فاصله دارد، حدودآ 80 سال طول میکشد که به عبارتی عمر هیچ انسانی کفاف رفت و برگشت به این ستاره را نخواهد داشت .
آیا این محاسبهای درست است ؟ مسلّمآ حدّ متوسّط عمر انسان امروزی را نباید بیش از هفتاد سال تصوّر کرد. تعلیم و تمرین فضانوردی دارای اعمال پیچیدهای است که حتی باهوشترین افراد نیز قادر نیستند تا قبل از 20 سالگی از عهده امتحانات فضانوردی بربیایند و فضانورد بالای شصت سال را نیز بندرت امکان دارد به سفر فضایی بفرستند. پس فقط 40 سال عمر مفید برای فضانوردی باقی میماند.
پس منطقی است اگر بگوئیم که 40 سال برای یک مسافرت بین ستارهای کافی نیست .[466]
کسانی که به امکانات تکنیکی سفرهای بین ستارهای هنوز هم مشکوک هستند، بحثی را عنوان میکنند که بررسیاش خالی از لطف نیست . این عدّه میگویند که حتّی اگر برای ساختن موشکهای فضایی ، موتورهایی ابداع گردند که قادر باشند سرعت موشک را به 93000 مایل در ثانیه برسانند، باز هم سفرهای بین ستارهای امکانپذیر نخواهند بود؛ زیرا در چنین سرعتی ذرّات فضایی در برخورد به قسمت بیرونی موشک قدرت نفوذ و تخریبی به اندازه یک بمب خواهند داشت که موجب انهدام موشک خواهند شد. بدون شک ، از کنار این عقیده نمیتوان براحتی رد شد و مشکلی که عنوان میشود، واقعآ مشکل خطرناکی است ، امّا تا کی ؟
دانشمندان ایالات متّحده و اتّحاد جماهیر شوروی مدّتهاست که تلاش میکنند، تا برای دور نمودن ذرّات خطرناک معلّق در فضا، حلقههای ایمنی الکترومغناطیسی برای سفاین ایجاد کنند، که اخیرآ به موفّقیتهایی نیز نایل شدهاند. این عدّه نظریه دیگر نیز عنوان میکنند که باید به آن توجّه داشت . به زعم این افراد، سرعتهای بالاتر از 186000 مایل در ثانیه ، سرعتی است که در رؤیا نمیگنجد نه واقعیت ؛ زیرا اینشتین ثابت نمود که سرعت نور، آخرین حدّ مطلق سرعت است .[467]
بیگانگان با پرتوافکنی به زمین می آیند
طبق نظر متخصّصان فن ، بیگانگان برای مسافرتهای فضایی به زمین میبایستی از شیوه «تله پورتیشن» که سیستمی شبیه پرتوافکنی است و در سریال تلویزیونی «سفر به ستارگان» نشان داده شده ، استفاده کنند. بیگانگان فضایی به عوض آن که خود و سفینهشان به زمین پرواز کنند، ابتدا به اتمهایی تغییر شکل میدهند و سپس با سرعتی رویایی از کهکشانها مانند امواج ، پرتو میافکنند و در مقصد مجدّدآ به شکل اوّلیه درمیآیند.
«آلن هولت» مهندس ناسا میگوید: «قانون علمی تبدیل به اشعّه شدن ، به بیگانگان فضایی اجازه میدهد تا بدون نیاز به زمان زیادی برای رسیدن به دنیاهای دورافتاده و جدید از چندین سیاره ، منجمله زمین بگذرند و یا در آنها پدیدار شوند.»
اینکه چرا بعضی از بشقابپرندهها به طور ناگهانی ظاهر و یا ناپدید میشوند، جوابش در همین تغییر شکل دادن به اشعّه است .
طبق نظر «براد استینگر» ـ محقّق بشقاب پرندهها ـ بشقاب پرندهها در واقع یا از ناکجا ظاهر میشوند و یا فورآ غیب میگردند. اصول تبدیل به اشعّه به ما اجازه میدهد تا از راز تبدیل ناگهانی سفینه به صورت مادّه قابل رؤیت و بالعکس سر دربیاوریم ، هیچ تردیدی نیست که مخلوقات بیگانه فضایی تنها بدین شیوه است که میتوانند منظّمآ به زمین مسافرت کنند.
«آلن هولت» عضو هیئت پروژه «ویزیت» میگوید: «بیگانگان فضایی موجوداتی هستند که هماکنون با استفاده از قانون علمی تبدیل به اشعّه ، به کره خاکی ما میآیند. این قانون به آنها امکان میدهد حتّی اگر هزاران سال نوری با ما فاصله داشته باشند، همسایه دیوار به دیوار ما محسوب شوند.»
یک سال نوری مسافتی است که نور ـ با سرعت 186000 مایل در ثانیه و یا 669600000 مایل در ساعت ـ میتواند در عرض یک سال تقویمی طی کند.
متخصّصان معتقدند که فضانوردان پرتوی به سرعت نور مسافت را طی میکنند. خاصیت پرتوشدن این مزیت را به فضانوردان بیگانه میدهد که بدون آن که دیده شوند، در فضا سیر کنند و در مکانهایی ظاهر شوند که هیچ انتظار آن نمیرود.
«هایدن هیوز» مدیر اجرایی دفتر بینالمللی بشقاب پرنده میگوید: «مخلوقات فضایی قادرند در هر نقطه کره زمین فرود آیند و خود را از دید ما پنهان نگاه دارند، فی المثل قطب جنوب با مساحتی برابر با پنج میلیون مایل مربع و سرمای منهای صد درجه میتواند مکان خوبی برای پنهان شدن باشد. با توجّه به سرعت روند پیشرفت تکنولوژی ، جامعهای که فقط از نظر علمی یکصد سال از ما جلوتر باشد میتواند رمز و راز اعزام فضانوردان پرتوی را فرا گرفته باشد.
وقتی که یک جامعه مافوق زمین تکنیک بنیادی را در اختیار داشت ، در صورت تمایل میتواند هر زمان که بخواهد، و به هر تعداد فضانورد به زمین گسیل دارد. البتّه قادر است نه تنها در زمین بلکه در هر سیاره دیگری هم به اکتشاف بپردازد.»[468]
چکیده بحث ها،
نکته های ناب و نتیجه گیری
بازگشت
عالیترین ، بهترین و شورانگیزترین جریانات در عصر درخشنده ظهور
عالیترین ، بهترین و شورانگیزترین جریاناتی که در عصر درخشنده ظهور واقع خواهد شد و در صفحه گیتی تحوّلی بس شگفت انگیز ایجاد خواهد نمود، مسأله بازگشت و یا رجعت خاندان وحی : است !
تمدّن ظاهری ، تکامل اجتماعی ، پیشرفت اقتصادی ، علمی و... هیچ یک از اینها در برابر مسأله رجعت و بازگشت خاندان وحی : مهمّ ، شگفت انگیز و شورآفرین نیستند.
برازندگی ها و پیشرفت های چشمگیر عصر فرخنده ظهور باشید؟
آیا دوست دارید شاهد خجستگیها، برازندگیها و پیشرفتهای چشمگیر عصر فرخنده ظهور باشید؟
آیا دوست دارید در شادمانیها، خوشیها و سرفرازیهای آن روزگار شکوهمند شرکت داشته باشید؟
اگر با تمام وجود خواستار فرارسیدن عصر ظهور هستید و دوست دارید شما هم شاهد عصر تکامل باشید، از هماکنون برای هر چه زودتر فرا رسیدن آن روزگار نورانی ، به تکاپو و تلاش برخیزید و با تمام وجود با اعتقاد کامل و ایمانِ محض ، هر گونه شک و تردید را در همه زمینههای دینی کنار بگذارید و تمامی وجود خود را آکنده از ایمان و اعتقاد به مکتب خاندان وحی : بنمایید و این باور را در وجود خود ایجاد کنید که سرانجام سراسر گیتی در قلمرو خاندان وحی : قرار خواهد گرفت و...
با تبلور اعتقادی و تکامل ایمان به حقایق مکتب آسمانی خاندان وحی :، از کسانی خواهید بود که شاهد آن عصر درخشان میشوند؛ زیرا بر اساس مژدههای اهل بیت : همه کسانی که وجودشان سرشار از اعتقاد و آکنده از ایمان است ، حکومت آسمانی حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه الشریف را درک خواهند نمود[469] ، به گونهای که حتّی اگر دنیا را سپری نموده باشند، در آن زمان به این عالم باز
خواهند گشت و در شادیها، شادمانیها و پیشرفتهای آن عصر فرخنده شرکت خواهند داشت .
یوسف های گمشده
یا طلایه داران عصر تکامل جهان
در دوران تیره غیبت نه تنها حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه غایب هستند و کسی آن بزرگوار را نمیشناسد، یاوران بزرگ آن حضرت نیز اگرچه در میان مردم باشند ناشناختهاند و کسی آنان را نمیشناسد.
زیرا بنای خداوند ـ همان گونه که در روایات وارد شده ـ بر این است که اولیاء خود را در دوران تاریک غیبت در میان مردم مخفی نگه دارد و تا زمانی که خورشید رخسار حضرت مهدی ارواحنا فداه ظاهر نگشته ، آن بزرگواران را کسی نشناسد؛ ولی سرانجام با آشکار شدن آن حضرت و فرا رسیدن عصر نورانی ظهور، آنان نیز شناخته خواهند شد.
همان گونه که فرزندان حضرت یعقوب ، یوسف را برتر و بالاتر از خود نمیدانستند و پس از چهل سال غیبت سرانجام عظمت و مقام او را دریافتند؛ مردم عظمت یاوران بزرگ امام زمان ارواحنا فداه را نمیشناسند، چه بسا آنان در عصر غیبت از نظر مردمان افرادی خوار و ضعیف به حساب آیند و کسی برای آنان ارزشی قایل نباشد، امّا با پایان یافتن دوران غیبت ، که مقام والای آنان آشکار میشود، همه خواهند دانست همان افرادی را که با دیده تحقیر به آنان مینگریستند، طلایهداران عصر تکامل جهان و یاوران درجه یک حضرت صاحب الزمان عجّل الله تعالی فرجه میباشند.
در قرن نوزدهم دانشمندان دریافتند که نور در فضا
در قرن نوزدهم دانشمندان دریافتند که نور در فضا همیشه با همان سرعت ، یعنی 1 بیلیون کیلومتر در ساعت ، حرکت میکند و سرعت آن به سرعت حرکت منبع نور بستگی ندارد. این بدان معنا است که اگر یک فضاپیما با سرعتی معادل نصف سرعت نور به سوی یک ستاره در حرکت باشد، سرنشینان آن ، برخلاف انتظار، میبینند که نور دقیقآ با همان سرعت همیشگی به سوی آنها میآید، در حالی که قاعدتآ باید سرعت نور برای آنها دو برابر شده باشد زیرا سرعت همواره نسبی است .
فیزیکدانان با مشاهده این فرآیند گیجکننده فقط یک توجیه داشتند، و آن این بود که ساعت سرنشینان فضاپیما آهستهتر حرکت میکند، یعنی زمان برای آنان کندتر سپری میشود! و هر چه فضاپیما سریعتر برود، سرعت حرکت عقربههای ساعت سرنشینان کمتر میشود.
توجّه داشته باشید که این یک توهّم روانی نیست که نیاز به توجیه روان شناختی داشته باشد. دقیقآ زمان در داخل فضاپیما آهستهتر از زمین سپری میشود. ابزارهای اندازهگیری زمان که در داخل فضاپیما قرار دارد این را به خوبی نشان میدهد و پس از بازگشت فضاپیما به زمین میتوان دید که عمر سرنشینان آن کمتر از عمر افراد روی زمین سپری شده است .[470]
آزمایش اتم
این پدیده با تمام شگفتی آن ، واقعیت محض است و با آزمایشی که فیزیکدانان در سال 1971 انجام دادند به اثبات رسید. در این آزمایش دو ساعت اتمی فوق العاده دقیق را که دقّت آنها در سنجش زمان تا یک بیلیونیوم ثانیه است ، در یک هواپیمای جت بسیار تندرو قرار دادند و آنها را با دو ساعت اتمی که روی زمین قرار داشت میزان کردند. سپس هواپیما با تمام سرعت به دور کره زمین شروع به حرکت کرد. هنگامی که هواپیما به نقطه اول بازگشت ، ساعتهای داخل آن 60 بیلیونیوم ثانیه عقبتر از ساعتهای روی زمین بود. سرعت متوسّط هواپیما در این آزمایش 930 کیلومتر در ساعت ، یعنی کسر بسیار کوچکی از سرعت نور بود، لذا کند شدن زمان در این حالت خیلی اندک بود و تنها یک ساعت اتمی میتوانست آن را نشان دهد.[471]
تاریخچه اختر شناختی و زمین شناختی سیاره زمین
با توجّه به تاریخچه اختر شناختی و زمین شناختی سیاره زمین ، دانشمندان پی بردهاند که ستاره منظومه باید حداقل 3 یا 4 بیلیون سال عمر داشته باشد تا احتمال وجود یک سیاره زیست پذیر در منظومه آن زیاد باشد. زیرا از 500 میلیون سال پیش ، هنگامی که از عمر زمین و خورشید، 4 بیلیون سال میگذشت ، تازه اکسیژن و حیات گیاهی در سیاره زمین پدیدار شد. بدون این دو عامل مهمّ ، امکان تنفّس یا کشاورزی وجود ندارد و سیاره ، زیست ناپذیر میباشد.[472]
تروّح چه اثراتی دارد؟
سرعت بسیار زیاد انسان را از کنترل زمان خارج میکند به گونهای که «زمان» نمیتواند بر او تسلّط کامل داشته باشد، چرا؟
زیرا در صورتی که انسان در مسیری با سرعت بسیار فراوان قرار گرفت از قانون مادّه (جاذبه) فرار میکند بنابراین حکومت مادّه بر او کمتر میشود و لذا زمان (بصورتی که ما از آن برداشت کرده و درک میکنیم) که از شرایط مادّه است نسبت به او تسلّط کمتری خواهد داشت . بنابراین یک نکته علمی است که به نظر نویسنده در ارتباط با سؤال فرما رسیده است شاید کمکم آن را به اثبات برساند.
مطالبی که از آن میتوانیم استفاده کنیم این است که در صورتی این قانون را قبول کنیم : (فرار از مادّه از تسلّط زمان بر انسان میکاهد) از این قانون نتیجه میگیریم که در صورت تروّح یعنی وقتی که انسان حالت تجسّم را از جسم خود گرفت و به او تروّح داده و حالت روحی به جسم خود بخشید در این صورت ، از قید زمان نیز فرار کرده است و در حالتی آزاد که در اختیار محیطی که دارای زمانی فوق زمان ما است قرار خواهد گرفت .
بنابراین همانطور که فکر ما محدود مادّه آزاد است و در یک آن میتواند از مادّی های بسیار دور، دیدن کند همانطور کسی که به حالت تروّح دست یافته و روح او بر جسمش احاطه پیدا کرده است میتواند در یک لحظه زمانهای متعدّد بعید را زیر پا بگذارد.
این یکی از اثرات تروّح است که آثار بسیاری بر آن مرتّب میشود.
اثبات تبعیت زمان و مکان و عدم تبعیت آن
از بحثهای بسیار مهمّ علمی مسأله اثبات تبعیت زمان و مکان و عدم تبعیت آن است ، همانگونه که زمان بر اثر حرکت ایجاد میشود؛ اگر چه حقیقت دارد ولی بر اثر حرکت به وجود میآید، مکان نیز وجود تبعی دارد گرچه حقیقتآ نیز وجود دارد.
وجود تبعی برای مکان به خاطر تبعیت مکان از مادّه است . هر کجا مادّه وجود داشته باشد مکان نیز وجود دارد. بنابراین با آفرینش مادّه مکان خلق میشود ولازم نیست اوّل خداوند مکان را خلق کند و سپس مادّه را در آن بیافریند.
در صورتی که این مسأله را بپذیریم با تصرّف در مادّه ـ همانگونه که در زمان میتوان تصرّف نمود ـ مسأله مکان و بُعد و نزدیک بودن آن نیز حل میشود.
بنابراین همانگونه که تصرّف در زمان تحقّق میپذیرد و در زمان حال میتوانیم به زمان گذشته و یا آینده مسافرت کنیم و واقعآ در آن زمان باشیم از نظر مکان نیز مسأله این چنین است ؛ یعنی همانگونه که ممکن است قید زمانِ حال برداشته شود قید مکان نیز برداشته میشود، چون هیچ یک از این دو قید اصالت ندارند بلکه تبعی هستند؛ مکان تابع مادّه است و زمان تابع حرکت مادّه . با تصرّف در حرکت مادّه در زمان تصرّف میشود و با تصرّف مادّه در مکان تصرّف میشود.
با این بیان قدری روشن میشود که در عصر ظهور چگونه هر انسانی امام زمان ارواحنا فداه را در شهر خود و نزدیک خود میبیند.
آلبرت اینشتین به ما یاد داد که فضا و زمان
آلبرت اینشتین به ما یاد داد که فضا و زمان آن چیزهایی نیستند که به نظر احساسهای انسان میآیند. برای آغاز مطالعه ، آنها را باید دو جنبه از یک کل بزرگتر در نظر گرفت که نامش «فضازمان» (spacetime) است . از دیدگاه کلیت بیشتر نظریه نسبیت ، مفاهیمی چون طول ، جرم و زمان ، معانی نامعلومتری را از واقعیت ظاهر غیر قابل انعطاف جهان روزمرّه به خود میگیرند. حتّی فکر «همزمانی» (Simultaneity) و مفهوم «الان» یا «حال» صفتی طفرهآمیز و اغفال کننده به خود میگیرد که اغلب مخالف حسّ ششم انسان است . چیزی که نظریه نسبیت با یک دست از ما میگیرد، با دست دیگر به ما پس میدهد؛ این چیز به شکلی «نو» و «جدید» بوده و حقیقتآ مفاهیم و ثابتهای (اعداد ثابت) بنیادین است .
میدان فضا
بیشتر افراد فضا را مسلّم فرض میکنند. زیرا فضا آن چنان بخش بنیادینی از تجربه ماست که تمایل داریم بدون پرسش آن را قبول کنیم . چطور فضا میتواند غیر از چیزی که هست باشد؟ حسّ ششم میگوید: فضا چنان جزئی از واقعیت است که وجود ویژگیهای آن اصلا ارزش تفکر و تعمّق را ندارد. هنگامی شک و تردید به وجود میآید که با سئوالاتی مانند: آیا فضا برای همیشه ادامه دارد و آیا فضا پیش از آفرینش عالم وجود داشت ؟ روبهرو میشویم . در اینجا یک پرسش دیگر مطرح میشود: دیدگاه حسّ ششم ما از فضا، در اصل چگونه به وجود آمده است ؟
تاریخدانان خاستگاه و اصل دیدگاه حسّ ششم ما را به زمان یونان باستان مربوط میدانند، جایی که این دیدگاه به طور نزدیک با توسعه علم هندسه بستگی داشت . هندسه چندین قرن پیش از میلاد مسیح به سامانهای (سیستماتیک)ترین وجه خود در کار اقلیدس به اوج رسید.
هندسهدانان در ساختن قضایای آن ، مفاهیم آرمانی شدهای (Idealized) مانند خطوط موازی را مطرح میکردند که تا بینهایت ادامه دارند، بدون اینکه یکدیگر را قطع کنند.
وجود این خطوط ، لازم بود؛ زیرا آنان را قادر میساخت قضایای هندسی را اثبات کنند؛ آنان به طور ضمنی فرض میکردند که در خارج از ذهن هم ، بینهایتی وجود دارد که به طور نظری این خطوط به آنجا برون فکنی میشوند. تمام اینها به قدر کافی بیضرر بود تا جایی که فضای هندسهدانان انتزاعی باقی میماند. اما مسایل هنگامی مطرح میشد که میخواستند فضای هندسی را با فضای فیزیکی در جهان واقعی شناسایی کنند. کوششهای اوّلیه در این زمینه را میتوان در کار اتم گرایان (Atomists) مشاهده کرد که در بخش نخست به آن اشاره شد. آنان خیلی پیش از اقلیدس ، فرض کردند جهان تنها از دو چیز تشکیل شده است :
1 ـ ذرّات غیر قابل تخریب ، و 2 ـ خلائی که تا بینهایت ادامه دارد.
تصوّر میشد، این خلأ جایی است که در آن اتمها حرکت میکنند و صحنهای است که بازی بزرگ طبیعت ، در آن اجرا میشود. امروزه ، این تصویر بسیار نزدیک به تصوّر حسّ ششم بیشتر افراد نسبت به فضا است .
نظریه خلأ امتداد یافته تا بینهایت ، که ظاهرآ نتیجه برونفکنی خطوط موازی بود، با کیهان شناسی یونان باستان در تعارض مستقیم قرار گرفت . این کیهانشناسی قائل به این بود که عالم محدود و کروی است : زمین در مرکز یک منظومه از سیارات متّحدالمرکز قرار دارد که به دور آن میچرخند، این سؤال که چه چیزی در فراسوی خارجیترین کره قرار دارد، بسیار آزاردهنده بود.
ارسطو، در قرن چهارم پیش از میلاد مسیح ، سعی کرد از این موضوع طفره برود. این بحث ، قرنها ادامه یافت تا این که عصر دانش مدرن در رنسانس فرا رسید. به خاطر کارهای کپرنیک ، گالیله و نیوتن ، سرانجام عقیده باستانی جهان کروی و محدود رها شد و مفهوم فضای نامحدود شامل ستارگان و سیارات که اتم گرایان به آن باور داشتند، عمومآ قبول شد. اما حالا یک اشکال پیش آمد، نیوتن تصوّر کرد: فضا بیش از فضای هندسی است . زیرا وی در درجه اوّل ، نگران بنا کردن قوانین ریاضی حرکت بود. این ویژگی ، درخواست میکرد که فضا خواصّ مکانیکی هم داشته باشد.
ضدّ مادّه ( Antimatter)
و پادجهان (Antiworld)
صد سال پیش ، هیچ کس نمیپرسید مادّه از کجا آمده است . اخترشناسان عمومآ باور داشتند جهان همیشه وجود داشته است . حتّی بیست سال پیش ، پاسخ استاندارد شده این بود که جهان در یک انفجار بزرگ غیر قابل توضیح به وجود آمده و در آن زمان ، تمام مادّه وجود داشته است . امّا امروز ما، شمّهای از آنچه را که احتمالا خاستگاه مادّه بوده است ، پیش چشم داریم . امّا برای اینکه توضیح ما کارساز باشد، باید طبیعت «ضدّ مادّه» (Antimatter) یا «پادمادّه» را هم شرح داده و پاسخی برای این معمّا که چرا در عالم قابل مشاهده وجود خارجی ندارد، بیابیم .
فکر پادمادّه نتیجه دو پیشرفت بزرگ فیزیک قرن بیستم ، یعنی نظریه نسبیت و مکانیک کوانتومی بود. پیش از قرن بیستم ، عمومآ فرض میشد که مادّه را نمیتوان به وجود آورد و یا از بین برد؛ یعنی مجموع جرم مادّه ثابت است و تغییر نمیکند. اما هنگامی که اینشتین ، در سال 1905، نظریه نسبیت خاص خود را به جهان ارائه کرد، تمام مفهوم مادّه به طور کامل تغییر نمود.
اینشتین با معادله مشهور خود، یعنی (2) E=mc نشان داد: مادّه (m) شکلی از انرژی (E) است ؛ یک ذرّه مانند الکترون را میتوان
تودهای از انرژی تمرکزیافته دانست . برای یک جرم کوچک ، میزان انرژی به دست آمده خیلی زیاد است ، زیرا عامل c در فرمول یاد شده سرعت نور است که به خاطر داریم عددی بسیار بزرگ و مساوی 300 هزار کیلومتر در ثانیه است .
چون انرژی به اشکال مختلف درمیآید، مادّه را میتوان با استفاده از فرمول اینشتین ، برای مثال ، به انرژی گرمایی تبدیل کرد. با مطالعه جرمهای هستههای اتم ، میتوانیم پشتیبانی برای این تفکر و تخیل عرضه کنیم . یک هسته اکسیژن ، برای مثال ، 8 پروتون و 8 نوترون دارد. اگر این 16 ذره را جدا جدا وزن کنیم ، مشاهده خواهیم کرد: حدود یک درصد بیشتر از جرم واقعی هسته اکسیژن است . توضیح این که آن یک درصد در فرآیند تشکیل هسته به انواع شکلهای انرژیهای دیگر تبدیل شده است . امروزه میدانیم این میزان ، دقیقآ انرژی آزاد شده از فرایندهایی مانند ترکیب هستهای است که در خورشید و ستارگان انجام میشود.
گرچه کار اینشتین بسیار مهمّ بود، امّا فورآ پیشنهاد نکرد که تمام ذرّات احتمالا در اثر مبادله انرژی با سایر شکلهای آن ناپدید شده (یا پدیدار) میگردند. وزن پروتونهای یک هسته ، ممکن است کمتر از وقتی باشد که جدا جدا هستند، امّا آنها، به طور کامل ناپدید نمیشوند.
کار «پال دیرک» (Dirac) در پایان سالهای 1920 بود که این امکان را به وجود آورد. «دیرک» میخواست فکرهای جدید مکانیک کوانتومی را با نظریه نسبیت خاص اینشتین تلفیق کند. به رغم موفّقیت مکانیک کوانتومی در تشریح رفتار الکترونها در اتم ، و محدود ساختن آنها به سطوح انرژی مشخّص ، نظریه کوانتوم که به کوشش شرودینگر، هایزنبرگ (Heisenberg) و دیگران در سالهای 1920 پیشرفت و توسعه یافته بود، با نظریه اینشتین نمیخواند و تعارض داشت . به ویژه ، تبادل انرژی و جرم بر اساس معادله اینشتین ، در ابتدا در نظریه کوانتوم ادغام نشده بود.
توافق میان این دو نظریه بزرگ با کار دیرک در سال 1929 به وجود آمد. محور اصلی نظریه دیرک انتخاب دیگری بود نسبت به معادلهای که شرودینگر ابداع نموده بود، تا حرکت الکترونها را بر اساس طبیعت موجی آنها بیان کند. معادله دیرک هم ، شامل طبیعت موجی الکترونها بود و هم ، فکرهای اینشتین را درباره نسبیت حرکت ، با رابطه درست میان مادّه و انرژی ترکیب میکرد. امّا یک نکته در آن وجود داشت که قابل اغماض نبود. دقیقتر بگوئیم ، فرمولی که رابطه جرم و انرژی را نشان میداد، (2) E =mcنبود، بلکه : (4)c(2)=m(2)E بود.
اگر از دو طرف معادله جذر بگیریم یکی از دو ریشه آن ، فرمول معروف اینشتین است و دیگری (2) E =mc خواهد بود (به خاطر بیاورید: (+1 = 1- × 1-).
دیرک ابتدا از ریشه دوّم چشم پوشید و آن را حذف کرد. زیرا این بدان معنا بود که انرژی الکترون میتواند منفی باشد که بیمعنی مینمود. امّا وجود آن به عنوان یک حلّ دیگر معادله ، وی را آزار میداد. زیرا دیرک نمیتوانست تصوّر کند چرا یک الکترون با انرژی مثبت نتواند انرژی خود را به صورت یک فوتون ساطع کند و در حال گذار (Transition) به حالت یک الکترون با انرژی منفی برسد؟ (یک اصل ثابت شده در نظامهای فیزیکی این است که آنها تمایل دارند به حالات کمینه انرژی بازگردند).
بنابراین یک الکترون باید بتواند به طور مرتّب از حالتهای گذار انرژی گذشته و شمار بیپایانی فوتون از خود ساطع کند و بیشتر و بیشتر به سطوح انرژیهای منفی برسد. اگر چنین میشد، تمام مادّه بیثبات بود. سپس «دیرک» به یک راه حلّی دست یافت . راهی که وی پیمود، با استفاده از یک تصویر ذهنی بود ـ یعنی یک الگو یا مدل ـ که بعدها معلوم شد غلط بوده است . امّا در اینجا میخواهیم داستان آن را به شکلی که در پایان سالهای 1920 و آغاز سالهای 1930 روی داد بگوئیم . به این ترتیب خواهیم دید چطور الگوهای نادرست و ناقص هم میتواند برای ادراک واقعیت مؤثّر باشد.
یکی دو سال پیشتر از آن ، ولفگانگ پائولی (Pauli) پیشنهاد نمود برخی خواصّ مشاهده شده الکترونها را میتوان در صورتی بیان کرد که تصوّر کنیم آنها تمایلات منفرد بودن کنجکاوی برانگیزی را دارا هستند. این ویژگی الکترونها را «اصل استثنای» پائولی (Exclusion Principle) میگویند.
این اصل خود یک عامل مهمّ در بیان این موضوع است که الکترونها در مدارهای دور هسته اتم صفآرایی میکنند (مانند هواپیماهایی که برای فرود آمدن در یک فرودگاه شلوغ در مدار دایرههایی در فواصل مختلف به دور فرودگاه میچرخند و منتظر فرمان نشستن هستند). تمام آنها به یک حالت کوانتومی کمینه سقوط نمیکنند. دیرک «اصل استثنا» را به مسأله حالتهای منفی انرژی گسترش داد.
وی فکر میکرد چه میشود اگر آن حالتهای منفی انرژی هم اینک با الکترونها پر شده باشد؟ اما این فکر، یک جنبه عجیب و غریبی
هم داشت . ما این انرژیهای منفی را نمیبینیم . از این رو، دیرک فرض کرد آنها نامرئی هستند. گرچه پیشنهاد اینکه فضا از دریایی از ذرّات نامرئی و ماندنی تشکیل شده ، ممکن است خیالی به نظر بیاید، امّا همین الگو «دیرک» را برای یک پیشبینی خارقالعاده آماده ساخت .
وی گفت : فرض کنید به یکی از الکترونهای فرضی نامریی به قدر کافی انرژی بدهیم ، شاید مانند جذب یک نوترون ؛ و بگذارید این الکترون خود را به سطحی با انرژی مثبت و معمولی برساند. در این صورت ، آن الکترون ، مریی و قابل دیدن میشود، درست مثل اینکه از غیب ظاهر شود.
امّا این ، همه داستان نیست . الکترون صعود کرده در دریای انرژی منفی ، از خود «حفره»ای (Hole) باقی میگذارد. چون الکترونهای با انرژی منفی قابل رویت نیستند، غیبت یکی از آنها باید قابل دیدن باشد. حالا الکترونها بار منفی دارند. این بدان معناست که «حفره» ـ یعنی نبود یک بار منفی دیده نشدنی ـ مانند حضور یک بار مثبت دیده شدنی است (منفی در منفی ، مثبت است).
بنابراین هنگامی که الکترون «جدید» به این شکل ظاهر شود، باید همراه چیزی باشد که با هر آزمایشی که انجام دهیم ، ذرّهای با جرم مساوی آن الکترون امّا با بار الکتریکی مثبت نمود کند.
این ذرّه که به اصطلاح پوزیترون (Positron)، نامیده شده ، تصویر آن الکترون در آئینه است . هنگامی که این فکر به ذهن دیرک رسید، هیچ کس دانسته چنین ذرّهای را مشاهده نکرده بود.
در سال 1932، کارل اندرسون (Andrson)، فیزیکدان آمریکایی پوزیترون را کشف کرد. در آن زمان ، وی اشعّه کیهانی را مطالعه میکرد. اشعّه کیهانی ذرّاتی پرانرژی هستند که مرتبآ زمین را بمباران میکنند. در ردیابیهای مناسب شما میتوانید مسیر این ذرّات را دنبال کنید و ببینید.
در سال 1932 یکی از این مسیرها توسّط اندرسون بررسی میشد. وی کشف کرد، یکی از این ذرّات بدون خطا و اشتباه ، ردپای ذرّهای است که جرمی برابر الکترون دارد، امّا در یک میدان مغناطیسی مسیرش مخالف آن منحرف میشود. این تنها میتواند یک الکترون مثبت یا یک پوزیترون باشد. دیرک و اندرسون به خاطر کارهای بزرگشان موفّق به دریافت جایزه نوبل شدند.
در خطابه نوبل خود در سال 1933، «دیرک» یک پیشنهاد شجاعانه و جسورانه را مطرح کرد. وی گفت : «کاملا امکان دارد در برخی ستارگان کارها برعکس باشد» به عبارت دیگر: میتوان تصوّر کرد احتمالا پادستارگان ، پادسیارات و پادمردم هم در این عالم وجود داشته باشند.
گرچه دانشمندان تاکنون پادذرّات منفرد را مشاهده نکردهاند، در حقیقت ، هیچ دلیل اصولی وجود ندارد که پادپروتونها و پادالکترونها باهم ترکیب نشده و اتمهای پادهیدروژن را که بنیاد عالم ضدّ مادّه است ، به وجود نیاورند.[473]
تغییر زمان بر اثر سرعت
استانیوکویچ یک سوند فضایی (Space Sonde) که به وسیله «ضدّ مادّه» به جلو رانده میشود طرّاحی نموده ، سوند هنگامی سریعتر حرکت میکند که ذرّات روی آن سریعتر انتشار یابند.
پروفسور «استانیوکویچ» و تیم همکارش به این نظریه رسیدند که به عنوان قوّه محرّکه ، لامپی پرنده اختراع کنند، که به جای گازهای مشتعل ، با انتشار نور عمل کند. سرعتهایی که با استفاده از این شیوه میتوان بدانها دست یافت ، رقمهای بالائی را نشان میدهد.
«برگیر» میگوید: مسافران یک چنین لامپ پرندهای متوجّه هیچ چیز غیر عادی و غیر معمول نخواهند شد. قوّه جاذبه درون سفینه فضایی مانند قوّه جاذبه زمین عمل خواهد کرد. آنها اینگونه احساس خواهند نمود که زمان طبق معمول میگذرد، بدین ترتیب طی چند سال ، آنها به دورترین مسافتها خواهند رسید. با این سفاین در عرض بیست و یک سال زمینی میتوان به قلب راه شیری که 75000 سال نوری با زمین فاصله دارد رسید. بعد از بیست و هشت سال به آندرومدیانبولا که نزدیکترین کهکشان به ماست و 000/250/2 سال نوری دورتر از ما فاصله دارد.
به زعم «برگیر»، این محاسبات به هیچ وجه جنبه تخیلی ندارد؛ زیرا استانیوکویچ در آزمایشگاه خود فرمولی را در اختیار دارد که با جدول لگاریتمی به آسانی قابل آزمایش و اثبات است . بر طبق یکی از این محاسبات ، شصت و پنج سال فضایی درون لامپ پرنده ، برابر با چهار ونیم میلیون سال زمینی خواهد بود.[474]
آیا این ایده متهوّرانه جدید بر تئوری جهان شمول انیشتین
آیا این ایده متهوّرانه جدید، قابل تطبیق بر تئوری جهان شمول انیشتین میباشد؟
بر اساس تئوری نسبیت انیشتین ، جسمی که در یک سیستم «اینرسیال» Inertial (یعنی سیستمی که در آن شتاب و نیروهای تولید شده در اثر شتاب وجود نداشته باشند) دارای سرعتی کمتر از سرعت نور باشد، در یک سیستم «اینرسیال» دیگر نیز قادر به داشتن سرعتی برابر با بیشتر از سرعت نور نخواهد بود. یعنی اگر جرم ذرّات در مرز رسیدن به سرعت نور، برابر با بینهایت گردند، این ذرّات قادر نخواهند بود که به مرز سرعت نور که به آن اصطلاحآ «حدّ آخر» میگویند رسیده و یا از آن تجاوز نمایند.
سرعتی برابر با 4/99 درصد سرعت نور
آیا چنین چیزی واقعیت دارد؟ نور، خود به هنگام ایجاد شدن و از میان رفتن ، مثل ذرّات متشکله خود یعنی فوتونها و نویترینوها عمل مینماید که با سرعت نور حرکت میکنند و هرگز سرعتی کمتر از این ندارند. هر «سینکروترون» Synchrotron بزرگ (دستگاهی که به ذرّات اتمی شتاب میدهد و در تحقیقات علمی مورد استفاده است ـ مترجم) از جمله در CERNدر حومه ژنو ـ میتواند ذرّات اتمی را تا 4/99 درصد سرعت نور، شتاب دهد، بدون آن که جرم آنها به بینهایت برسند.
نیروی محرّکه «فوتون»ها و «نویترینوها» چیست ؟ راز آنان کدام است ؟ انرژی این ذرّات انرژی سینتیک یا انرژی حرکتی خالص است و ذرّهای انرژی پتانسیل ندارند. اگر این ذرّات را از حرکت باز داریم ، بکلّی ناپدید میگردند.
«دیتمار ـ کرش» D.Kirch ذرّات اتمی را به سه گروه عمومی تقسیم میکند :
1 ـ ذرّاتی مانند نوکلئونها و الکترونها که سرعتی کمتر از سرعت نور دارند.
2 ـ ذرّاتی مانند فوتونها و نویترنوها که با سرعت نور حرکت میکنند.
3 ـ تاخیونها که سرعتی بیشتر از سرعت نور دارند.
ایدههای جنونآمیز ـ امکانات واقعی
تا اینجای کار، «تاخیون»ها تنها در یک سیستم «اینرسیال» وجود خارجی دارند که دستیابی به آن هنوز برای ما غیر ممکن است ، بنابراین تضادّی هم با تئوری انیشتین نمیتواند به وجود آید. همان طور که سرعت ذرّات گروه اوّل همیشه کمتر از سرعت نور بوده و با اضافه کردن هر مقدار انرژی هم هرگز نمیتوان آنها را به سرعت نور رسانید، «تاخیون»های گروه سوّم نیز به نوبه خود همواره سرعتی بیشتر از سرعت نور داشته و نمیتوان سرعت آنها را کم کرده و به سرعت نور رسانید.
«تاخیون»ها در یک سیستم «اینرسیال» دیگری وجود خارجی داشته و رفتاری کاملا متضادّ با رفتار دیگر ذرّات اتمی در سیستم «اینرسیالی» که ما میشناسیم و در آن زندگی میکنیم ، دارند.
چرخ و فلک آینده و گذشته ما بر این پاشنه میچرخد!
«شرح وقوع یک حادثه هنگامی کامل است که هم مکانی از فضا که حادثه در آنجا اتّفاق افتاده و هم زمانی که حادثه روی داده است ، روشن باشند. بنابراین ، یک رویداد، یک واقعیت چهاربعدی است . زمان وقوع یک رویداد در رابطه با محور مختصّاتی است که موقعیت این رویداد را در فضا معین مینماید. از آنجا که در صورت تغییر یافتن سیستم نسبی ، اندازهگیری زمان و مکان نیز تغییر مییابند، بنابراین یک سیستم چهاربعدی زمان و مکان را مطرح میسازیم . اگر از موضع بعضی از سیستمهای متحرّک ، «تاخیون»ها را نظاره کنیم ، آنها میتوانند در زمان ، به عقب برگردند.
]«دیتمار ـ کرش Kirch» «تاخیونها» ـ ذرّاتی سریعتر از نور[
چه ویژگیهای گیجکنندهای ! در حالی که در سیستم ما همه چیز در حال حرکت از گذشته به سوی آینده است ، «تاخیون»ها میتوانند از آینده به سوی گذشته حرکت نمایند.
آیا میتوان این پدیده را به صورت قابل فهمی توجیه نمود؟
یک دستگاه فلاش را در نظر بگیریم که به یک گیرنده که میتواند حرکت «تاخیونها» را ضبط نماید، وصل شده است . دستگاه فلاش چنان تنظیم شده که به محض آن که دستگاه گیرنده ، حرکت یک تاخیون را ضبط نماید، روشن میشود. اکنون فرض کنیم که یک قمر مصنوعی درست سر ساعت 24، یعنی نیمه شب یک «تاخیون» تولید و مخابره کند، حال چه اتّفاقی خواهد افتاد.
هنوز ساعت 24 فرا نرسیده وی دستگاه فلاش قبل از آن که اصولا قمر مصنوعی تاخیون را مخابره کرده باشد، روشن میشود. چگونه امکان دارد که این دستگاه فلاش که دقیقآ روی حرکت «تاخیون» تنظیم گشته است ، قبل از مخابره آن ، عمل نماید؟
زمان چیست ؟
«زمان» در سیستم «اینرسیال» تاخیونها، با «زمان» در سیستمی که ما در آن زندگی میکنیم ، فرق میکند. ما اگر از موضع خود به تاخیونها نظاره کنیم ، آنها با سرعتی مافوق سرعت نور، در حال حرکت به عقب میباشند. قانون رابطه علّت و معلول ـ بر اساس این قانون هر گونه معلول یا عکسالعملی به وسیله علت یا عملی ایجاد میگردد ـ که در سیستم ما جهان شمول و معتبر است ، به محض آن که از سیستم خود خارج شده و وارد سیستم چهاربعدی زمان و مکان ذرّاتی که دارای مافوق سرعت نور هستند، گردیم ، اعتبار خود را از دست میدهد.
امّا اگر ما خود در سیستم «تاخیون»ها قرار گیریم ، تضادّی که ظاهرآ موجود است ، از میان خواهد رفت : در این صورت کلیه قوانین فیزیکی ، مجدّدآ اعتبار خود را باز خواهند یافت . امّا در سیستم ما، تنها فکر «منطقی» گذار از گذشته به آینده است . در تصوّر ما امکان اینکه ابتدا معلول و سپس علّت یک پدیده متولّد شوند، نمیگنجد، اگر در جهان «تاخیون»ها هم موجودات متفکر و هوشمندی زندگی کنند، برای آنها هم غیرقابل تصوّر است که چرا باید پس از هر «گذشته» حتمآ «آیندهای» وجود داشته باشد. این ، برای فکر و منطق آنها امری بسیار عادّی و منطقی خواهد بود که «گذشته» از «آینده» مشتقّ میگردد و نه بالعکس آنچه که ما در سیستم خود «گذشتههای دور» مینامیم ، در جهان «تاخیون»ها، «آینده دور» نامیده میشوند. «زمان» بکلّی وارونه گشته است ! در این جهان عجیب ، زمان درست برعکس آنچه ما فکر میکنیم ، معنا میدهد.
«زمان» تا «زمان» فرق میکند!
در اینجا این سؤال مطرح است که اصولا زمان چیست ؟ گذشته کدام است ؟ آینده چیست ؟
در چارچوب شعور بشری ، زمان عبارت از سپری شدن زمان حالی است که به گذشته میپیوندد.
این تعریف ساده ، از هنگامی که به اثبات رسیده است که هر سیستم «اینرسیال» زمان مخصوص به خود را دارا میباشد، دیگر معتبر نیست . حتّی اگر ما برای سنجش زمان ، ساعتهای مشابهی را انتخاب کنیم ، باز هم در سیستمهای مختلف ، زمانها متفاوتند. در این مورد کلیه دانشمندان متّفق القولند که «زمان» تنها در رابطه با یک سیستم تعریف شده و ثابت ، قابل تعریف است و از آنجا که در طبیعت هیچ سیستم ثابت و تعریف شدهای که بر سایر سیستمها رجحان داشته باشد، وجود ندارد، بنابراین اصولا نمیتوان از «زمان» به صورت عام کلمه سخن گفت .
ما باید فکر خود را نوسازی کنیم ، اگر امکان وقوع یک واقعه ، قبل از آن که علّتی این معلول را ایجاد کرده باشد، وجود دارد. پس دیگر انسان چه چیز را باید باور کند و چه قانونی را بپذیرد؟
مغز انسان به وسیله پروسههای الکترو ـ شیمیایی کار میکند. مغز انسان واقعیاتی به نام «روان» و «شعور» را به وجود میآورد که به چگونگی عملکرد آنها برای ما مشخّص میباشند و نه وجود آنها را میتوان با وسایل فیزیکی اندازه گرفت و یا اثبات نمود.
در آزمایشات «تله پاتی» با وضوح تمام اثبات شده است که «شعور» بشری هم قادر به مخابره امواج و هم قادر به دریافت امواج میباشد. «شعور» همچنین قادر به پیشگوئی هم میباشد. در علم «پارا ـ پسیوکولوزژی» Parapsychologie (بخشی از علم روانشناسی است که پدیدههای روانی را که در تطابق با زندگی و عکسالعمل عادّی روان بشر نیستند و مورد تحقیق و درمان قرار میدهد ـ مترجم).
این توانائی مغز را «PRA-KOGNITION» مینامند. چنین به نظر میرسد که «روان» و «شعور» لایتناهی میباشند و گوئی نوعی انرژی ناشناس در مغز بشری لانه کرده و در گوش ما گوشههائی از آنچه در آینده روی خواهند داد را زمزمه میکند، در اینجا منظور من آن پیشبینیهائی که هر کسی میتواند بکند و معمولا از نگرانیها و امیدهای بشری سرچشمه گرفته و ترکیبی از عقل و امید و ترس هستند، نمیباشد. منظور من آن سری پیشگوئیهای واقعی است که علم «پارا ـ پسیوکولوزژی» آنها را مورد تحقیق و بررسی قرار میدهد.
در مغز ما چه میگذرد؟ آیا میتوان وجود ذرّات فوقالعاده کوچک اتمی حاوی اطّلاعات که متعلق به یک بُعد دیگر و متعلق به یک سیستم «اینرسیال» دیگر هستند را متصور شد که به «شعور» ما اطّلاعات مربوط به آینده را میرسانند؟ آیا وقایعی که در گذشتههای بسیار دور اتفاق افتادهاند، در آیندههای دور یکبار به وقوع پیوستهاند؟ آیا فکر ما مانند یک کانال دو طرفه است که از یک سوی آن اطّلاعات مربوط به گذشته و از سوی دیگر، اطّلاعات مربوط به آینده ، وارد شده و درهم میآمیزد؟ آیا این صرفآ یک اتّفاق تصادفی است که ما امروزه
دستاوردهای مدرن تکنیکی خود را با اسامی کهن اساطیری تزئین مینمائیم ؟ آیا این کار با نوعی اجبار ناخودآگانه نیست ؟
اگر دستبرد و ایجاد تغییر در حرکت زمان چه در آینده و چه در گذشته امکانپذیر میباشد، پس تأثیر بلاواسطه زمان چگونه خواهد بود؟ شاید این مثال ناهنجاری باشد ولی آیا امکان دارد که انسان با یک ماشین زمان مفروض ، به گذشتهها برگشته و وقوع رویدادی را که در زمان حال اتّفاق افتاده است ، غیر ممکن سازد؟ مثلا آیا ممکن است که کسی با این ماشین زمان به امپراطوری قدیم روم برگشته و ژولیوس سزار را از قتل قریب الوقوع وی در مجلس سنای روم مطلع سازد؟ آیا در این صورت ، سزار علیرغم هشدار ذکر شده به جلسه سنا خواهد رفت تا همان طور که واقعآ اتفاق افتاده است ، به قتل رسد یا اینکه از رفتن به مجلس خودداری کرده و به تاریخ ، مسیری کاملا متفاوت خواهد داد؟ آیا از آیندههای دور میتوان وقایع گذشتههای دور را تحت تأثیر قرار داد و در آنها تغییر ایجاد نمود؟ آیا نوادگان ما در سال 000/10 بعد از میلاد بر اینگونه دستبرد در زمان ، تسلط خواهند داشت ؟ آیا تاریخ غیر قابل تغییر است ، زیرا که یک بار آن را در آینده «تصحیح» نمودهاند و اکنون دیگر به دلایل مجهولی ، آن طور که هست ـ و نه طور دیگر ـ باید ادامه یابد؟
اگر علم فضانوردی تا 50 سال دیگر موفّق شود مسافرتهای فضائی با سرعتی نزدیک به سرعت نور را میسّر سازد ـ و این کاملا امکانپذیر است ، بشرط آن که طایفه بدبینان و ناامیدان با افکار کوتهنظرانه خود موفّق به داغان نمودن آینده بشری نشوند ـ آیا اینگونه مسافرتها، رویدادی جدید برای بشر خواهد بود یا تنها تکرار آنچه خواهد بود که نیاکان ما قبلا انجام داده بودند؟ آیا من با ذکر این جمله که «نیاکان ما قبلا به مسافرتهای فضائی دست زده بودند» برخلاف و متضاد با نظریه همیشگی و اعتقاد قدیمی خود سخن نمیگویم ؟ زیرا که من همواره گفتهام «موجودات آسمانی» به دیدار انسانهای اولیه آمده بودند، در حالی که اکنون از مسافرتهای فضائی انسان در قرون دور سخن به میان میآورم .
اما به عقیده من ، در سخنانم تضادّی وجود ندارد. اجازه میخواهم با طرح یک مدل فکری ، این تضادّ ظاهری را از میان بردارم .
فرض کنیم که 50 هزار سال پیش بر روی کره زمین یک تمدّن رشد یافته با تکنیک و دانش بسیار پیشرفته وجود داشته است . علاوه بر این فرض کنیم که این نیاکان متمدن و دانشمند ما سفینههای فضائی که دارای سرعتی فوق العاده زیاد بودند، به سیستمهای خورشیدی بسیار دور ارسال کردهاند. فضانوردان ، در اثناء این مسافرتها بیشک تابع قانون تغییر زمان بودهاند، از آنجا که تفاوت زمان برای سرنشینان سفینهها و ساکنین کره زمین ، بستگی به سرعت سفینهها دارد، میتوان تصوّر کرد که در حالی که در کره زمین 000/40 سال از پرتاب سفینهها به فضا گذشته است ، فضانوردان ساکن در سفینهها، فقط ده سال پیرتر شدهاند.[475]
زمان ، کشدار و نرم است
زمان ، کشدار و نرم است و فضا نیز چنان که دیدیم ، همین طور است . هر دو میتوانند منبسط شوند، به انقباض درآیند، دراز شوند یا کوتاه شوند. و تصادفی نیست که این دو بازیگر عمده تئاتر کیهانی ، ویژگیهایی چنین نزدیک به هم دارند. این دو، در حقیقت یک جفت کاملا متّحد و به هم پیوسته را تشکیل میدهند که حرکتهای آنها همیشه مکمل یکدیگر است . وقتی زمان خستگی درمیکند، وقتی آهسته میگذرد و خود را تنگ میکند، فضا نیز تنگ میشود.
ژیم ، بر روی زمین ، نه تنها ملاحظه میکند که ژول ، با موشکش با شکافتن فضا با سرعت 97 درصدِ شتاب نور، دو بار کمتر پیر شده است ، بلکه فضا یا مکان او نیز منقبض شده است : در واقع سفینه فضایی ژول ، به نظر ژیم یک دوّم کوتاهتر شده است . در کائنات اینشتین فضا و زمان به گونهای جداناشدنی به یکدیگر پیوند خوردهاند. تغییر حالتهای یکسان فضا و زمان را میتوان به گونه نوعی انتقال فضا در زمان تعبیر کرد. فضایی که تنگ میشود خود را به زمانی که دراز میشود تغییر شکل میدهد و آهستهتر میگذرد.[476]
همه ما با سرعتی معادل یک ثانیه بر ثانیه در حال سفر در زمانیم
همه ما با سرعتی معادل یک ثانیه بر ثانیه در حال سفر در زمانیم ، مثل سفر در بالابری که دائمآ در امتداد طبقات بالا و بالاتر میرود. ولی آیا میتوان با سرعت زیادتری به جلو رفت ، توقّف کرد یا به عقب برگشت ؟ کدام بخش از آگاهیهای ما درباره ویژگیهای فیزیکی زمان میتواند ما را در بررسی چگونگی احتمال چنین سفری راهنمایی کند؟
زمان نسبی است
هنوز هم احساس ما بر این است که دیدگاه نیوتن درباره زمان طبیعیترین توضیح را ارائه میدهد. بر اساس نظریه نیوتن زمان همواره به صورت خود بخود و با سرعتی ثابت در همه جا جریان دارد. ولی نظریه نسبیت اینیشتین در قرن بیستم به ما نشان داد که زمان پیچیدهتر از اینهاست. اکنون میدانیم که مفهوم زمان وابسته به ناظر است و در واقع برای این مطلب اثبات تجربی در اختیار داریم. ممکن است زمان یک فرد با سرعتی متفاوت از زمان فرد دیگر در حال گذر باشد، این پدیده هنگامی روی میدهد که آن دو، نسبت به یکدیگر در حرکت باشند. زمانی که به وسیله یک ساعتِ در حال حرکت نشان داده میشود در مقایسه با زمان ساعتی که ساکن است کندتر جلو میرود. این پدیده را با عنوان «بخش تحریف شده سرعت طبیعی شما حین گذر رو به جلو در زمان هنگام سفر در فضا» شرح میدهند ـ شما هر چه بیشتر در فضا سفر کنید، کمتر میتوانید به سفر در زمان بپردازید.
یک مثال مشهور در این زمینه ، مورد دوقلوهاست : یکی از این دوقلوها روی زمین میماند و در همان حال دیگری (شاید برای انجام یک سفر رفت و برگشت به نزدیکترین ستاره) سوار بر یک سفینه فضایی پرسرعت میشود. زمانی که آندو مجدّدآ موفّق به دیدار یکدیگر میگردند، همزادی که در حال سفر بوده است کمتر از همتای دیگر خود که در زمین مانده بود، پیر شده است : اگر شما زندگی فعّالانهای را در پیش بگیرید زمان کندتر میگذرد. گرچه هنوز چنین تجربهای در مورد دوقلوها و سفینههای فضایی انجام نشده است ولی مشابه آن در مورد ساعتهای دقیقی که سوار بر هواپیماهای جت به سفر دور دنیا فرستاده شدهاند، تجربه شده است .
بنابراین سفر به آینده دوردست ، از دیدگاه نظری قطعآ محتمل است . فقط کافی است در حالی که زمان برای سایر جهانیان با آهنگ معمول خود رو به جلو میرود، شما با سرعتی مناسب و در مسافتی مناسب به سفر در فضا بپردازید.
ولی درباره جهت مقابل چه میتوان گفت : آیا ما میتوانیم در زمان به عقب برگردیم و گذشته را ببینیم ؟ متأسّفانه حتی سریعترین سفرهای فضایی با حداکثر سرعتی که میتوان بدان دست یافت ، یعنی سرعت نور، نیز تنها امکان متوقّف ساختن زمان را فراهم میکنند و نه امکان بازگشت به عقب . با این حال هنوز هم نسبیت (و این بار نظریه نسبیت عامّ) امکانی را در اختیار ما قرار داده است . در شرایط خاصّ تعاملی که میان سفر به جلو در زمان و سفر به این سو و آن سو در فضا وجود دارد، میتواند امکان سفر در چرخهای بسته را فراهم سازد که در آن ، زمان برای مسافر، همواره طوری رو به جلو در حرکت است که او را در لحظه آغاز حرکت به مکان آغاز حرکت باز میگرداند!
در اصطلاح فیزیکی این پدیده را یک «حلقه بسته شبهزمان» مینامند. چنین حلقههایی احتمالا در مجاورت سیاهچالههای برخوردار از سرعت دوران سریع وجود دارند و فضا ـ زمان پیرامون راستای جرم در حال دوران کشیدگی یافته است ولی یک مشکل بزرگ وجود دارد : نیروی جاذبهای سیاهچاله چنان نیرومند است و چنان سریع با تغییر وضعیت دگرگون میشود که نیروهای کشندی باعث تکه پاره شدن بدن مسافر زمان میشوند! با این حال باز هم ممکن است اجرام شگفتانگیز دیگری در کیهان وجود داشته باشند که امکان سفر در زمان به گذشته را فراهم آورند: برای مثال این احتمال هست که وجود اجرامی که کرمچاله نامیده شدهاند باعث شود تا دو ناحیه از فضا ـ زمان که شاید توسّط فواصل و زمانهای عظیم از یکدیگر جدا شده باشند، بهم مرتبط گردند. گویی آنها از طریق مجرایی کوچک به یکدیگر اتصال یافتهاند. هیچ نظریهای درباره این اجرام ارائه نشده است . بنابراین هیچ نظری هم درباره احتمال وجود آنها و یا چگونگی عملکردشان در اختیار نیست : مثلا ممکن است مشکلات مشابهی هم در رابطه با نیروهای جاذبهای بسیار زیاد آنها وجود داشته باشد.
آزاد شدن از قید زمان
اگر سفر به گذشته امکانپذیر باشد نتایجی جدّی را به دنبال خواهد داشت . به عنوان مثال اگر مسافر، به زمان پیش از تولّد خود رجعت کند و در آن هنگام به صورت غیر عمد موجب بروز حادثهای شود که به مرگ مادر یا پدر او بینجامد، به گونهای که امکان تولد وی منتفی شود، در آن صورت چه خواهد شد؟ آیا او به ناگهان ناپدید میشود و دنیای زمانی متعلق به او بدون او به سیر خود ادامه خواهد داد؟ آیا او میتواند به زمان حال بازگردد یا تنها به دنیای متفاوت دیگری پای خواهد گذاشت ؟ امکان دارد که زنجیره حوادث غیر قابل تغییر باشد و در نتیجه چنین
دخالتی غیر ممکن گردد. ولی آیا در این صورت همه چیز از پیش تعیین نشده نیست ؟ در این صورت ما هم قادر نخواهیم بود در زمان خودمان چیزی را تغییر دهیم و لذا رابطه علّت و معلول به نحوی جدّی زیر سئوال خواهد رفت .
پرسش پایانی اینکه : اگر روزی سفر در زمان ممکن گردد ما باید قبلا با مسافران زمان که از آینده میآیند، ملاقات میکردیم . «پس این گردشگران زمان کجا هستند؟!».
قسمت دوّم : زمان در پرواز
دکرت جان لاورتی (john_Loverty) ـ سرپرست بخش سنجش شناسی زمان (Time Metrology) ـ در آزمایشگاه ملّی فیزیک بریتانیا (NPL) است . او مسئولیت حفظ وضعیت زمانی بریتانیا را به کمک یکی از دقیقترین ساعتهای موجود در شبکه جهانی ساعتهای اتمی به عهده دارد. این شبکه متشکل از 260 ساعت اتمی در آزمایشگاههای چهل کشور مختلف میباشد. دکتر لاورتی همچنین یکی از هماهنگ کنندگان مؤسّسه سلطنتی سخنرانیهای کریستمس در آزمایش «ساعت پرنده» است که در NPL انجام میشود.
چقدر طول میکشد تا از فرودگاه هیترو در لندن به شانگهای در چین پرواز کنیم و برگردیم ؟ خب کمتر از 24 ساعت . اگر به هر دلیل مایل باشید تا از مقدار دقیق این مدت زمان آگاهی پیدا کنید، میتوانید با یک ساعت اتمی فوق دقیق به اندازهگیری طول مدت پرواز مذکور بپردازید و اگر واقعآ بخواهید اطمینان بیابید، میتوانید برای مقایسه دوگانه نتایج از دو ساعت اتمی فوق دقیق استفاده کنید. البتّه آنها زمانهای یکسانی را نشان خواهند داد... مگر غیر از این هم ممکن است ؟
خب جواب مشکوک آن این است : «نه لزومآ». اگر هر دو ساعت را با یک هواپیما حمل کنیم پاسخ آنها یکسان خواهد بود. ولی اگر یکی از آنها در فرودگاه بماند، زمان نشان دادهشده توسّط آن با همتای دیگر خود که در هواپیما بوده است ، متفاوت خواهد بود. این تفاوت ربطی به خود ساعتها ندارد و شرح آن مربوط به این واقعیت است که آنها مسیرهای متفاوتی را از میان ساختار فضا ـ زمان میپیمایند. به عبارت دیگر نظریه نسبیت اینیشتین برای کمک به توضیح ، پا به میدان میگذارد.
در حالی که (شاید خوشبختانه) از تفاوت سرعت افزایش سنّ خود هنگامی که در یک جمبوجت یا ایرباس سواریم خبر نداریم ، ساعتهای اتمی کنونی آن قدر دقیقاند که میتوانند جابجایی جزئی زمانی را که ما شاهد آن هستیم ، اندازهگیری کنند. اندیشه سوار کردن ساعتهای اتمی داخل هواپیماهایی که در پروازهای زمانبندیشده عادّی رفت و آمد میکنند، تنها یک فکر جنونآمیز نیست بلکه آزمونی قاعدهمند برای بررسی نظریه نسبیت است که با نام «تجربه ساعت پرنده» شناخته میشود. این آزمون نشان میدهد که نسبیت فقط یک مبحث پیچیده و سنگین فیزیکی نیست ـ بلکه اثرات آن بر زمانسنجی ساعتهای واقعی هم مشهود است .
در جدیدترین آزمونی که ما برای مؤسّسه سلطنتی سخنرانیهای کریسمس انجام میدهیم از دو ساعت اتمی استفاده میشود. این ساعتها برای شمارش ثانیهها از انرژی طبیعی اتمهای سزیوم استفاده میکنند و میزان دقت آنها یک ثانیه در 300 میلیون سال است . به عبارت دیگر اگر آنها را در زمان دایناسورها ساخته بودند امروز فقط کمتر از یک چهارم ثانیه عقب افتاده بودند. این ساعتها نه تنها بسیار دقیقاند بلکه به راحتی میتوان آنها را به صورت یک باردستی وارد هواپیما کرد و مورد مشاهده قرار داد.
ساعتهای اتمی قبل از پرواز همزمان میشوند و سپس یکی از آنها را سوار بر هواپیما به شانگهای میبرند و برمیگردانند. پس از پرواز، ساعتها را بررسی میکنند و به مقایسه زمانهای سنجیده شده توسّط آنها میپردازند. تا آنجا که ذهن مسافران متوجّه این مطلب شده است ، پرواز رفت و برگشت لندن ـ شانگهای 23 ساعت و 35 دقیقه طول میکشد. ولی پیشبینی ما این است که ساعت پرنده نسبت به همتای زمینی خود زمان پرواز را اندکی طولانیتر نشان میدهد و مدّت مذکور باید 60 نانوثانیه بیشتر باشد (06،000،000/0 ثانیه).
تفاوت میان ساعتها را میتوان بر اساس نظریه نسبیت اینیشتین توضیح داد. نظریه نسبیت خاصّ به ما میگوید: ساعتهایی که با سرعتهای بالا در حال حرکتند نسبت به ساعتهای ساکنِ برجای مانده ، کندتر پیر میشوند ولی نظریه نسبیت عام او عنوان میکند که ساعتهای در حال پرواز در ارتفاع زیاد از سطح زمین ، سریعتر پیر میشوند؛ زیرا در این تفاوت جاذبه کمتری وجود دارد. پیشبینی مربوط به نسبیت خاصّ اغلب با عنوان «تناقض دوقلوها» شرح داده میشود.
مورد مربوط به نسبیت عامّ را میتوان مربوط به انحنای فضا ـ زمان بر اثر جرم زمین دانست . به این صورت که ساعتهای موجود در نزدیکی سطح زمین کندتر از ساعتهایی که در ارتفاعات بالا قرار دارند، کار میکنند؛ زیرا هرچه از زمین دورتر شویم فضا ـ زمان تختتر است . خب حالا ماجرای آزمایش همزادان سوار بر هواپیما چه میشود؟ آیا وقتی سوار بر هواپیما میشویم بر اثر پرواز در ارتفاع بالاگذر زمان
بر ما تندتر میشود یا به دلیل حرکت با سرعت زیاد سیر زمان را کندتر خواهیم یافت ؟
خب متأسّفانه باید بگوییم که در مورد این پرواز اثر ارتفاع بر اثر سرعت ، میچربد و ما اندکی پیرتر میشویم . ولی این تمام ماجرا نیست . اگر آن چند نانوثانیه اضافی باعث نگرانی شما شده باشد، باید بگوییم که لازم است
واقعیت حرکت دورانی زمین را نیز در نظر گرفت . به این ترتیب وقتی یک هواپیما به فرودگاه مبدء بازمیگردد، محلّ فرود آن در کیهان جابجا شده است . اثر این پدیده به مسیر پرواز مربوط میشود و بسته به اینکه ما در جهت شرق به غرب یا غرب به شرق پرواز کنیم ، بر سنّ ما افزوده یا از آن کاسته خواهد شد. آزمایش مؤسّسه سلطنتی سخنرانیهای کریستس از یک مسیر رفت و برگشت استفاده خواهد کرد و به این ترتیب به دلیل دوران زمین ، جابجایی زمانی خالصی را به دست نخواهد داد. روی هم رفته انتظار ما بر این است که ساعت سوار بر هواپیما در مسیر رفت و برگشت لندن ـ شانگهای اندکی پیرتر میشود.[477]
این تئوری آلبرت اینشتین رابطه با بحث سرعت و زمان
ص :273 این تئوری آلبرت اینشتین است که رابطه با بحث سرعت و زمان مطرح ساخته بود. اگر انسان موفّق شود به وسیله یک کپسول فضایی (سفینه) برابر سرعت نور به سیاره «آلفاقنطوریس» مسافرت کند، طبق ساعت با سفر انسان حدود سه سال و نیم طول خواهد کشید. یعنی زمان بازگشت ، انسان زمینی حدود هفت سال پیرتر خواهد شد. در حالیکه این مقدار زمان بر روی زمین به اندازه بیست سال خواهد بود که سپری خواهد شد.
این نسبت سرعت و زمان حتی زمانی شگفتانگیزتر میشود که انسان بتواند به گرد نزدیکترین کهکشان زمین یا به عبارتی «آندرومدا» حرکت کند. اگر این مسافرت با سرعتی برابر سرعت نور انجام شود به اندازه 56 سال برابر ساعت ما در سفینه فضایی طول خواهد کشید. در حالی که فضانوردان بعد از طی طریق و سفر و بازگشت به زمین درخواهند یافت که در روی زمین دو میلیون سال گذشته و همه چیز عوض شده است .
اگر به راستی انسان ، مقتدر به اختراع چنین وسیلهای گردد، بسیاری از مسافتها نزدیکتر خواهد ساخت و فاصله بین دنیاهای کائناتی بسی اندک جلوه خواهند کرد. امّا اگر طبق نظریه اینشتین دنیا به حرکت دایرهای شکل باشد، در آن زمان انسان سفرش را به کدامین سو سوق خواهد داد؟ اگر خود مادّه با پرتاب به دنیای دیگری برود، در زمان رجعت به چه نحوی باز خواهد گشت ؟
هر چه هست ، امروزه بسیاری از این مسایل در قالب تئوری و نظریه ارائه شده است و جهش و تلاش انسان را نشان میدهد. شاید روزی انسان مقتدر گردد و تمام این سئوالات را با مرحله عمل پاسخگو باشد.[478]
تصرّف در زمان و بازگشت
تصرّف در زمان و بازگشت و نشاندادن زمانهای گذشته و یا سیر در زمانهای آینده از جریانات بسیار مهمّی است که نه تنها در عصر ظهور؛ بلکه گاهی در زمانهای گذشته نمونههایی از آن توسّط ائمّه اطهار : واقع شده است و در روزگار پرشکوه ظهور که عصر تکامل مسایل علمی و حیاتی است اینگونه جریانات در اوج خود قرار خواهد گرفت .
نمونههایی از نشان دادن زمان آینده و یا گذشته در زمان ائمّه اطهار: در تاریخ خاندان وحی : ذکر شده است . در یکی از مواردی که توسّط حضرت امام حسین 7 واقع شد، آن حضرت جریانات روز عاشورا را قبل از وقوع آن به حضرت امّ سلمه نشان دادند.
گردونه اسرارآمیز زمان
اینجاست که به گردونه اسرارآمیز زمان میرسیم . عامل مرموز و پایداری که هنوز تصویر هیچ چیزی از آن میسّر نیست ...
میدانید چرا؟ به دلیل آنکه اگر شما به زمان سرعت بدهید حالتی در آن به وجود خواهد آمد که آدمی تصوّر میکند زمان در نهایت امر به بازگشت میانجامد و تکرار یا توقّف آن ممکن نیست ، این عامل ناچار راه بازگشت را در پیش خواهد گرفت ، آیا چه عاملی ما را این طور بازی میدهد؟
روشنتر صحبت کنیم : زمان عاملی است که موجودات زنده (چنانچه قبلا صحبت کردیم در آفرینش به مفهوم مطلق ، مرده وجود ندارد) در آن رشد میکنند به نسل و نوع خود میافزایند، تجربه و تکامل پیدا میکنند و از این قبیل ، سرعت و مدّت این وقایع در قالب زمان طوری جایگیر شده که برهم خوردن حتّی چند ثانیه از آن موجب بروز انقلابها و حوادث بزرگ خواهد شد. گاه حتّی مبارزه با آنان نیز هولناک جلوه میکند و چون اساس وجود زمان حرکت آهسته و حسابشدهای است و اگر کوچکترین اختلالی در آن پدید بیاید موجودات به سرعت فرسوده و کهنه میشوند، اگر شما با موشکها و سفاین عادّی و سرعتی قابل تحمّل و حسابشده به مناطق دوردست منظومه شمسی حرکت کنید، کاملا میتوان پیشبینی کرد که مثلا کی و چگونه به فلان کره میرسید و مدّت سفر شما با در نظر گرفتن مقیاسهای زمینی چقدر طول میکشد، امّا اگر سوار بر یک سفینه نوری (موشک و موتور فوتونی) شوید و با سرعت 300000 کیلومتر در ثانیه یکی از کرات کهکشان خودمان که فقط چهار سال نوری از ما فاصله دارد بروید و در بازگشت نیز همین چهار سال را در راه باشید خواهید دید که ظرف هشت سال مسافرت شما اقلا 200 سال از عمر زمین گذشته است .
بعلاوه دخالت در کارکرد عامل زمان تأثیر آن بر روی موجودات بسیار وحشتانگیز و خطرناک است . مثلا همه میدانیم که رشد گیاهی در زمستان متوقّف است امّا اگر ما عواملی به وجود آوریم که در مراکز مخصوص و مجهّز شرایط رشد نباتی را در همه فصول ، فراهم سازیم ملاحظه خواهیم کرد که گیاه به کلّی توش و توان خود را از دست میدهد و پس از چند بار آزمایش ، لاغر و مردنی شده به حال مرگ میافتد و گل یا میوه آن بدطعم و بیمزه از کار درمیآید و سرانجام در مدّت کوتاهی حیات آن به صورت گیاهی پایان مییابد در حالیکه نه نسل سالم و توانائی از خود باقی گذاشته و نه میوه کامل و خوشمزهای تحویل داده است .[479]
مطالب متفرقه مربوط به این کتاب
ترس از اتّهام تحجّر و انگ از زمان عقب بودن
ترس از اتّهام تحجّر و انگ از زمان عقب بودن ، متأسّفانه باعث شده است که بسیاری از اهل فکر و اندیشه از بررسی جدّی آثار و عواقب علوم و تکنولوژیهای مدرن شانه خالی کنند؛ حال آنکه چنین وظیفه خطیر و سنگینی و بر عهده گرفتن آن ، نه تنها نشان از عقبماندگی ندارد؛ بلکه حاکی از آن است که «فرزند زمان خویشتن» هستیم .
به عبارت بهتر: عالم به زمان و زمانه بودن ، پیروی کورکورانه و شیداگونه از علم و تکنولوژی غربی نیست ؛ بلکه عالم به زمان کسی است که جهد خود را در فهم آثار و عواقب این شیوه جدید زندگی بذل کرده باشد.[480]
توزیع و کنترل نابرابر منابع جهان
استخراج و استفاده از منابع طبیعی در حیطه کنترل و استفاده از آن ، به شدّت نابرابر صورت میگیرد. 80% از منابع جهان از سوی کشورهای توسعهیافته مصرف میشود و 20% آن در جهان سوّم . این توزیع نابرابر منابع طبیعی ، کیفیت کالاهای تولید شده را نیز مشخّص میکند. برای تولید کالا برای بازار ثروتمندان ، تکنولوژیهای پیچیدهای ایجاد شده است تا کالاهای باکیفیت برتر مانند: دوربینهای فیلمبرداری ، دیسکهای سخت ، رایانهها، خودروها و خدماتی نظیر: پزشکی پیشرفته ، مسافرتهای خارجی و حتّی برنامههای حقوقی معاف از مالیات را فراهم کند.
بخش عظیمی از تولید ناخالص ملّی جهان صرف این کالاهای مصرفی و نیز کالاهای سرمایهای یا تکنولوژیهایی برای تولید این کالاهای مصرفی میگردد؛ در حالیکه جهان سوّم صرفآ 20% از منابع طبیعی جهان را مصرف میکند و از آنجا که درآمدهای ملّی نیز به طور نابرابر توزیع شدهاند، بخش بزرگی از این منابع نیز صرف تولید همان کالاهای مصرفی با کیفیتی میشود که در کشورهای توسعهیافته مورد بهرهبرداری قرار میگیرد و یا صرف وارد کردن تکنولوژیهای معطوف به سرمایه برای تولید کالاهای مصرفی ثروتمندان میشود.
بنابراین صرفآ بخش کوچکی از منابع جهان ، صرف تولید کالاهایی برای بقای اکثریت فقرای جهان سوّم و یا ایجاد کالاهای سرمایهای ساده میشود که از سوی کشاورزان فقیر و صنعتگران خرده پا و بازرگانان کوچک مورد استفاده قرار میگیرد.[481]
ملّتهای شمال که فقط یک چهارم ملّتهای جهان سوّم
در سال 1980 ملّتهای شمال که فقط یک چهارم ملّتهای جهان سوّم را تشکیل میدهند، 80% از تولید ناخالص جهان را به خود اختصاص دادند. امّا در جنوب ، سهچهارم از جمعیت جهان صرفآ 20% از درآمد دنیا را کسب کردند. از سال 1980، جهان همواره نابرابرتر شده است . جهان سوّم به واسطه تجربه مستعمراتی ، همواره در تجارب وام گرفتن ، سرمایه گذاری و تکنولوژی ، وابسته به غرب باقی مانده است. در طول چند سال گذشته ، سرمایههای فزایندهای از جنوب به شمال منتقل شده است . فقط در سال 1985، 74 میلیارد دلار سرمایه از جهان سوّم تحت عنوان بازپرداخت وام به شمال منتقل شده است .
این در حالی است که جهان سوّم در همین سال صرفآ 41 میلیارد دلار وام خارجی جذب کرده است که باید در ازای آن 114 میلیارد دلار بازپرداخت داشته باشد. اگر فرار سرمایههایی را که از جهان سوّم و کشورهای صادرکننده در غرب آسیا از طریق سود شرکتهای چند ملیتی به کشورهای شمال منتقل شده است نیز در نظر بگیریم فقط در سال 1985، 230 ـ 240 میلیارد دلار سرمایه از کشورهای جهان سوّم خارج شده است . باز هم اگر 65 میلیارد دلاری را که در اثر کاهش قیمت کالاها از دست جهان سوّم خارج شده است (مطابق برآورد نشریه Economist) در نظر بگیریم ، جهان سوّم صرفآ در طول یکسال 300 میلیارد دلار سرمایه از دست داده است .
در سال 1986 به علّت سقوط قیمت نفت و دیگر کالاها، اوضاع وخیمتر از سال قبل بود. کلّ سرمایه از دست داده شده در سال 1986، 300 ـ 400 میلیارد دلار برآورده میشود. با در نظر گرفتن این حجم غولآسا از جابجایی سرمایه از جنوب به شمال ، ابراز این که شمال به جنوب کمک بلاعوض میکند، صرفآ یک شوخی است . همه کمکهای شمال در مقایسه با اقیانوس سرمایهای که از جنوب به سوی شمال میرود، قطرهای بیش نیست . طرفه این که این کمکهای بلاعوض ، همیشه مشروط به شرایطی هستند.[482]
رابطه علوم مدرن با خشونت
رابطه علوم مدرن با خشونت ، در سطحی بسیار آشکارتر نسبت به رابطه علم با فجایع صنعتی قرار دارد. به عنوان مثال : در جنگ ویتنام ، علم رابطهای کاملا نزدیک با برنامههای نظامی نفرتانگیز مبتنی بر استفاده از سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک داشت که در نهایت به تخریب کامل محیط زیست زنده و مردم ویتنام منجر شد.
با این همه ، هیچ یک از این «توسعه»ها، هرچه قدر هم که نتایج آن فجیع و وحشتناک باشد، قابل مقایسه با آنچه از اتّحاد علوم مدرن و صنایع تسلیحات هستهای و رقابت تسلیحاتی هستهای حاصل میشود، نیست . باید در نظر داشت که این استدلال که سلاحهای هستهای تاکنون مورد استفاده وسیع قرار نگرفتهاند، چیزی از خشونت برنامهریزی شده موجود در این عرصه نمیکاهد بلکه بالعکس ، همکاری روزانه علم مدرن برای تقویت مداوم این سلاحهای کشتار جمعی مزخرف ، شاهدی دیگر بر مشکلات علم مدرن است .
با گسترش علم و تکنولوژی مدرن در جهان سوّم ، جنون دسترسی به سلاحهای هستهای نیز به دولتهای جهان سوّم ، و علوم مورد حمایت آنها سرایت کرده است . بنابراین شاهد آن هستیم که علم مدرن ، منبع اصلی خشونت فعّال علیه بشریت و همه موجودات زنده عصر ما شده است .[483]
زنان به عنوان موش آزمایشگاهی علم و تکنولوژی
علم و تکنولوژی خصوصیترین بخشهای زندگی زنان را نیز اشغال کرده است . زنان خود را موش آزمایشگاهی جدیدترین مدلهای تکنولوژیک ، کنترل موالید و جلوگیری از آبستنی مییابند. به عنوان مثال : زنان بنگلادشی در منطقه ساراواک ، بدون این که از خطرات و آثار سوء آمپولهای پیشگیری از بارداری آگاهی یابند، برای دورهای آزمایشی تحت تزریق این آمپولها قرار گرفتند. طرفه آن است که سازمان بهداشت جهانی (WHO) استفاده از این آمپولها را در جهان سوّم مورد تأیید قرار داده و در فهرست داروهای ضروری این سازمان ، از این دارونام برده شده است ؛ در حالی که استفاده از این روش پیشگیری از بارداری در ایالات متّحده و برخی دیگر از کشورها ممنوع بوده و در آلمان ، انگلیس و سوئد کاملا کنترل شده میباشد. به این ترتیب باید از سازمان بهداشت جهانی خواست که از تأیید چنین داروهایی که به خاطر خطرات آن در بسیاری از کشورها ممنوع و یا به شدّت محدود شدهاند، خودداری کند.[484]
روند نظامیگری در جهان به نسبت فزایندهای در حال رشد
روند نظامیگری در جهان به نسبت فزایندهای در حال رشد است . بودجه نظامی صرفشده در کلّ جهان در سال 1985، 900 میلیارد دلار بوده است . این در حالی است که بودجه نظامی صرفشده در سال 2003 میلادی در کلّ جهان بالغ بر 956 میلیارد دلار بوده است . شایان ذکر است که با تحوّلات جدید در عرصه روابط بینالملل ، این بودجه روندی تصاعدی و بالاتر از 11% پیدا کرده است که اکثر آن نیز از سوی کشورهای ثروتمند دنیا صرف میشود.
به عنوان مثال ، در سال 2003 میلادی ، 75% از مصارف نظامی دنیا توسّط کشورهای پردرآمد صورت گرفته است . در حالی که این کشورها فقط 16% از جمعیت دنیا را تشکیل میدهند.
ایالات متّحده آمریکا به تنهایی نزدیک به نیمی از کلّ بودجه نظامی دنیا را صرف میکند. روند تصاعدی بودجه نظامی در آمریکا، پس از سال 2001 میلادی شدّت یافته است . مطابق آمارهای رسمی ، در سال 2000 میلادی ، بودجه نظامی آمریکا 8/288 میلیارد دلار بوده است ، در حالی که این بودجه برای سالهای بعد به ترتیب 310، 2/343، 1/396، 1/399 و در سال 2005 میلادی 7/420 میلیارد دلار بوده است . بودجه تصویب شده ایالات متّحده برای مصارف نظامی در سال 2006 میلادی ، 6/441 میلیارد دلار است .
ایالات متّحده آمریکا پس از جنگ سرد، اصلیترین عامل افزایش مصارف نظامی در دنیا بوده است . در یک بررسی مقایسهای میتوان مشاهده کرد که این کشور بیش از 6 برابر روسیه ـ دوّمین کشوری که بیشترین بودجه نظامی را دارد ـ صرف مخارج نظامی و تسلیحات میکند.
آمارهای سال 2004 میلادی حاکی از آن است که ایالات متّحده 1/399 میلیارد دلار صرف مخارج نظامی کرده است . این هزینه برای روسیه 2/65 میلیارد دلار بوده است . بزرگترین کشورهای بعدی هزینه کننده در زمینه تسلیحات ، به ترتیب عبارتند از چین 56 میلیارد دلار، انگلیس 49 میلیارد دلار، ژاپن 1/45 میلیارد دلار، فرانسه 40 میلیارد دلار، آلمان 7/29 میلیارد دلار، عربستان 3/19 میلیارد دلار، هند 1/ 19 میلیارد دلار و ایتالیا 5/17 میلیارد دلار. این 10 کشور، در مجموع 740 میلیارد دلار از هزینههای نظامی دنیا را مصرف میکنند.
همه کشورها رسمآ بر این نکته توافق دارند که جنگ هستهای (در صورت بروز) هیچ برندهای نخواهد داشت ؛ چرا که همانگونه که میدانیم ، در صورت وقوع جنگ هستهای ، این تمدّن بشری است که نابود خواهد شد.
خطرناکترین جذبه رقابتهای تسلیحاتی ، افزایش فزاینده قدرت تخریب تسلیحات است که وقتی با درگیریهای نظامی منطقهای همراه گردد، میتواند به نابودی کامل نسل بشر منجر شود. با این حال همچنان شاهد ساخت و تولید بمبهای هستهای هستیم .[485]
برنامهریزی و مصرف انرژی در جهان سوّم
برنامهریزی و مصرف انرژی در جهان سوّم به سوی تأمین نیازهای اقلیت نخبگان منحرف شده است . این در حالی است که نیازهای اکثریت مردم به انرژی مورد توجّه قرار نگرفته است . به عنوان مثال : در سریلانکا کمتر از 1% از کلّ جمعیت این کشور، بیش از 45% از کلّ مصرف برق کشور را به خود اختصاص میدهند.
مصرف انرژی میان کشورهای جهان اوّل و جهان سوّم نیز کاملا نابرابر است . به عنوان مثال : یک فرد هندی به طور متوسّط کمتر از 1 هزارم یک فرد آمریکایی از انرژیهای باکیفیت (مثل بنزین و برق) مصرف میکند.
علم و تکنولوژی مدرن نیز که بر استثمار غیر اخلاقی و غیر اصولی منابع محدود زمین مبتنی شده است ، کاملا ناکارآمد است .[486]
خسارات وارده اقتصادی نتیجه حملات
خسارات وارده اقتصادی در نتیجه این حملات دهشتافکنانه توسّط کمیسیون اقتصادی سازمان ملل ، روز پنجشنبه ، بیست و چهارم آبان 1380، مبلغ دویست میلیارد دلار که معادل 2% کلّ تولید ناخالص اقتصاد آمریکا را دربرمیگیرد، برآورد گردید و تلفات انسانی آن نیز خیلی سنگین اعلام شد.
بنا به گفته رسانههای خبری : «مقامات در نیویورک اعلام کردند که تعداد کسانی که در جریان حمله به مرکز تجارت جهانی در نیویورک مفقود الأثر شدهاند نزدیک به ششهزار نفر است . جسد نزدیک به سیصد نفر پیدا شده ولی هویت هفتاد تن از آنها هنوز مشخّص نیست».[487]
نعمتهای خداوند برای دنیا داران و آخرتگرایان
ولو وهَب ما تنفّست عنه معادن الجبال ، وضحکت عنه أصداف البحار، من فِلزِّ اللُّجَین والعِقْیان ، ونثارة الدرّ وحصید المرجان ، ما أثّر ذلک فی جوده ، ولا أنفد سعة ما عنده .
اگر ببخشد آنچه را که از درون کوهها بیرون میریزد، و یا آنچه که از لبان خندان صدفهای دریا خارج میشود؛ از نقرههای خالص و طلای ناب ، و درّ و مروارید غلطان و خوشه مرجان ، هرگز در جود و سَخای خداوند اثری نخواهد گذاشت و وسعت نعمتهایش را پایان نخواهد داد.
در این قسمت ، امیرالمؤمنین 7 به عنوان مقدّمه و آمادگی اذهان ، و برای تکمیل مطالب اصلی خود، به این نکته مهمّ اشاره میفرمایند که منع و جمودی که خدای تبارک و تعالی در پارهای از امور نسبت به طبقاتی از جامعه روا میدارد، در واقع معطوف به ذخایر و متاعهای دنیا و زینتهای آن نیست ؛ بلکه این منع و جمود درباره نصیبهای آخرت است که آیاتی از قرآن نیز مبین گفتار ما است :
الف :
(مَنْ کانَ یریüدُ الْحَیوةَ الدُّنْیا وَزیüنَتَها نُوَفِّ إِلَیهِمْ أَعْمالَهُمْ فیüها وَهُمْ فیüها لایبْخَسُونَ * اُولئِک الَّذیüنَ لَیسَ لَهُمْ فِی الاْخِرَةِ إِلاَّ النّارُ وَحَبِطَ ما صَنَعُوا فیüها وَباطِلٌ ما کانُوا یعْمَلُونَ).[488]
کسانی که زندگی دنیا و زینت آن را میخواهند (نتیجه) اعمالشان را در این دنیا به طور کامل به آنها میدهیم و در دنیا از آنان چیزی کاسته نمیشود. آنان کسانی هستند که در آخرت نصیبی جز آتش ندارند و آنچه (در دنیا) انجام دادهاند تباه و بیهوده است .
ب :
(مَنْ کانَ یریüدُ حَرْثَ الاْخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ وَمَنْ کانَ یریüدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَما لَهُ فِی الاْخِرَةِ مِنْ نَصیüبٍ).[489]
کسی که کشت آخرت را بخواهد، برای او در کشْتهاش میافزاییم ؛ و کسی که کشت این دنیا را بخواهد، از آن به او میدهیم ولی در آخرت برای او هیچ بهرهای نیست .
ج :
(فَما اُوتیüتُمْ مِنْ شَیءٍ فَمَتاعُ الْحَیوةِ الدُّنْیا وَما عِنْدَ اللهِ خَیرٌ وَأَبْقی لِلَّذیüنَ امَنُوا وَعَلی رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ).[490]
آنچه به شما داده شده ، کالای زندگی دنیاست و آنچه نزد خداست برای کسانی که ایمان آوردهاند و بر پروردگارشان توکل میکنند بهتر و پایندهتر است .
نکته دیگر این که : اگر میبینیم حضرت امیرالمؤمنین علی 7 در اینجا از ذخایر کوهها فقط به طلا و نقره ، و یا از ذخایر دریاها فقط به دُرّ و مرجان اشاره میکنند، به این دلیل است که در نظر مردم آن زمان ، ذخایر کوهها و دریاها از هر ذخیره دیگری مهمّتر، با ارزشتر و شناختهشدهتر بوده است .
با وجود این ، اگر از یک طرف بنا شود به همین عجایب دریاها، اعمّ از درّ و مرجان و شگفتیهای آفرینش گیاهان و جانداران و... عنایت مختصری هم داشته باشیم ، بازهم خود را در مقابل عظمت آفرینش کوچک و حقیر میبینیم . امّا از طرف دیگر نیز اگر از میان همه مخلوقات خدای تبارک و تعالی ذهن خود را تنها متوجّه لؤلؤ و مرجان و نظایر آن بنماییم ؛ این دیگر کوتهنظری است . و به همین منوال است اگر به راز و رمز کوهها و آنچه در درون خود پنهان داشتهاند بنگریم . در این جاست که فکر مبهوت شده و عقل حیران گشته و چارهای جز این ندارد که سرِ تسلیم به فرستادگان خداوند (رسول خدا6 و ائمّه هدی : و دیگر انبیای الهی) فرود بیاورد که این نعمت ، از هر نعمت دیگری ارزشمندتر است .[491]
عدل و جور، صَلاح و فساد، قسط و عدل
أللّهمّ أیما عبد من عبادک سمع مقالتنا العادلة غیر الجائرة والمُصْلحَة غیر المفسدة فی الدین والدنیا، فأبی بعد سمعه لها إلّا النُّکوص عن نصرتک والإبطاء عن إعزاز دینک ، فإنّا نستشهدک علیه یا أکبر الشّاهدین .[492]
خداوندا؛ هر یک از بندگانت که مقاله ما را که بر اساس عدل است نه جور و ستم ، و برای اصلاح دین و دنیاست نه برای فساد، بشنود و بعد از شنیدنش آن را نپذیرد، برای این که از یاری تو خودداری کند و از بزرگداشت دین تو سستی ورزد، پس ای بزرگترین گواهان ، ما تو را علیه او گواه میگیریم... .
در این خطبه ، علی 7 از بندگانی شکایت میکند که مقاله سراسر اصلاح امیرالمؤمنین 7 را شنیده و از آن میگریزند و یا به آن اعتنا نکرده و به دنبال مقاله پُر از جور و فساد میروند.
در این جا با توجّه به کلمات توقیفی به کار گرفته شده توسّط حضرت امیرالمؤمنین علی 7 که بسیار حائز اهمیت است ، برای کلمه «جور» نتایج زیر را میتوان اتّخاذ نمود:
الف ـ عادلة ، متضادّ جائرة ؛ و عدل ، متضادِّ جور است . همچنان که مُصلحة نیز در برابر مُفسدة بوده و بدین ترتیب : صلاح ضدّ فساد است .
ب ـ با استفاده از نتیجه فوق ، از عبارت معروف : «یملأُ الله به الأرض قسطآ وعدلا، کما ملئت ظلمآ وجورآ[493] »؛ «خداوند
زمین را (به وسیله امام زمان 7) از عدل و داد پر خواهد کرد همچنان که از ظلم و جور پر شده است»، روشن میشود که قسط ، نقطه مقابل ظلم ؛ و عدل ، نقطه مقابل جور است .[494]
از یونس بن ظبیان روایت شده که گفت :
عن یونس بن ظبیان قال : دخلت علی الصّادق جعفر بن محمّد8 فقلت : یابن رسول الله؛ إنّی دخلت «مالِک» وأصحابه وعنده جماعة یتکلّمون فی الله عزّوجلّ فسمعت بعضهم یقول : إنّ لله وجهآ کالوجوه ، وبعضهم یقول : له یدان ، واحتجّوا لذلک بقول الله تبارک وتعالی «بیدی استکبرت» وبعضهم یقول : هو کالشّابّ من أبناء ثلاثین سنة ، فما عندک فی هذا یابن رسول الله؟
قال : وکان متّکئآ فاستوی جالسآ وقال 7: أللّهمّ عفوک عفوک .
ثمّ قال 7: یا یونس ؛ من زعم أنّ لله وجهآ کالوجوه فقد أشرک ، ومن زعم أنّ لله جوارح کجوارح المخلوقین فهو کافر بالله، فلاتقبلوا شهادته ، ولاتأکلوا ذبیحته . تعالی الله عمّا یصفه المشبّهون بصفة المخلوقین فوجه الله أنبیاؤه وأولیاؤه . وقوله خلقت بیدی أستکبرت : فالید القدرة ، کقوله تعالی : «وأیدکم بنصره» فمن زعم أنّ الله فی شیء أو علی شیء، أو یحول من شیء إلی شیء، أو یخلو منه شیء، أو یشغل به شیء، فقد وصفه بصفة المخلوقین .
والله خالق کلّ شیء لایقاس بالقیاس ولایشبه بالنّاس . لایخلو منه مکان ولایشغل به مکان . قریب فی بعده ، بعید فی قربه . ذلک الله ربُّنا لا إله غیره . فمن أراد الله وأحبّه ووصفه بهذه الصّفة ، فهو من الموحّدین . ومن أحبّه ووصفه بغیر هذه الصّفة ، فالله منه بریء ونحن منه برآء.
از یونس بن ظبیان روایت شده که گفت : به امام صادق جعفر بن محمّد8 عرض کردم : ای پسر رسول خدا؛ من به مجلس «مالک» و اصحاب او رفتم . نزد او جماعتی بودند که درباره خدا گفتگو میکردند. شنیدم که بعضی از آنها میگویند: برای خدا وجهی است مانند وجوه دیگر، و بعضی دیگر میگویند: برای خدا دو دست است ، و بر این مدّعا به قول خدای تعالی احتجاج میکنند (که اشاره به این آیه از قرآن دارد): «خداوند فرمود: ای ابلیس چه چیزی تو را بازداشت از اینکه به آنچه من به دو دست قدرتم آفریدم سجده نکنی ؟ آیا استکبار کردی ، یا جزء بلندپایگان بودی؟!»
و بعضی از آنها نیز میگویند: خدا مانند جوانی سی ساله است . یابن رسول الله؛ نظر شما در این باره چیست ؟
حضرت صادق 7 که تکیه زده بود در این هنگام جلو آمد و نشست و فرمود: خداوندا؛ ما را ببخش ، ما را ببخش ؛ و سپس فرمود: ای یونس ؛ هر کس گمان بَرَد که خداوند مانند دیگران دارای وجه و صورت است مشرک شده است ، و هر کس گمان برَد که خداوند دارای اعضا و جوارحی مانند مخلوقین است به خدا کافر گردیده است . پس شهادت او را نپذیرید و ذبیحه او را نخورید. خداوند از آنچه تشبیهکنندگان او را مانند مخلوقین توصیف کنند برتر است . وجه خدا، انبیا و اولیای اویند.
و قول خداوند که فرمود: «آدم را به دو دست قدرتم آفریدم ، و تو ای ابلیس آیا استکبار کردی؟» معنای «ید» قدرت است مانند قول خداوند که فرمود: «شما را به وسیله نصرتش قدرت بخشید» پس هر کس گمان برد که خداوند در چیزی ، یا بر روی چیزی است ، یا از چیزی به چیز دیگری انتقال مییابد، یا چیزی از او خالی است ، و یا چیزی به او اشغال شده است ، به تحقیق خدای را به صفت مخلوقین توصیف نموده است .
خداوند، خالق هر چیزی است ، و به وسیله قیاس مقایسه نمیشود، و به مردم شباهتی ندارد. هیچ مکانی از او خالی نیست ، و هیچ مکانی او را در بر ندارد. در عین دوری ، نزدیک است ؛ و در عین نزدیکی ، دور است . او خدای ما بوده و هیچ خدایی جز او وجود ندارد. پس هر کس که خدای را بخواهد و دوست بدارد، و او را بدان گونه که گفته شد توصیف کند، جزء موحّدین است ؛ و هر کس که خدای را دوست بدارد و به غیر آنچه گفته شد او را توصیف کند، خداوند از او بیزار است و ما نیز از او بیزاریم .
قسمت دوّم :
ثمّ قال 7: إنّ اُولی الألباب ، الّذین عملوا بالفکرة حتّی ورثوا منه حبّ الله فإنّ حبّ الله، إذا ورثه القلب واستضاء به أسرع إلیه اللُّطف .
فإذا نزل منزلة اللُّطف ؛ صار من أهل الفوائد.
فإذا صار من أهل الفوائد؛ تکلّم بالحکمة .
فإذا تکلّم بالحکمة ؛ صار صاحب فطنة .
فإذا نزل منزلة الفطنة ؛ عمل فی القدرة .
فإذا عمل فی القدرة ؛ عرف الأطباق السّبعة .
فإذا بلغ هذه المنزلة ؛ صار یتقلّب فی فکره بلطف وحکمة وبیان .
فإذا بلغ هذه المنزلة ؛ جعل شهوته ومحبّته فی خالقه .
فإذا فعل ذلک ؛ نزل المنزلة الکبری فعاین ربّه فی قلبه ، وورث الحکمة بغیر ما ورثه الحکماء، وورث العلم بغیر ما ورثه العلماء، وورث الصّدق بغیر ما ورثه الصّدّیقون .
إنّ الحکماء ورثوا الحکمة بالصّمت ، وإنّ العلماء ورثوا العلم بالطّلب ، وإنّ الصّدیقین ورثوا الصّدق بالخشوع وطول العبادة . فمن أخذه بهذه السّیرة ، إمّا أن یسفل وإمّا أن یرفع . وأکثرهم الّذی یسفل ولایرفع : إذ لم یرع حقّ الله، ولم یعمل بما اُمر به ، فهذه صفة من لم یعرف الله حقّ معرفته ، ولم یحبّه حقّ محبّته . فلایغرّنّک صلوتهم وصیامهم وروایاتهم وعلومهم ، فإنّهم حمر مستنفرة .
سپس حضرت صادق 7 فرمودند: اولی الألباب کسانی هستند که به تفکر مبادرت میورزند تا آن که از تفکر، محبّت خدا را به دست آورند. و اگر قلب ، محبّت خدا را به دست آورْد و بدان نورانی گشت ، لطف به سوی او سریعآ خواهد آمد (و بدین ترتیب):
هر گاه به منزلت لطف رسید، از اهل فوائد خواهد گشت ؛
هر گاه از اهل فوائد شد، به حکمت سخن گوید؛
هر گاه به حکمت سخن گوید، صاحب فطانت و تیزهوشی گردد؛
هر گاه به منزلت فطانت رسید، با قدرت عمل میکند؛
هر گاه با قدرت عمل کرد، اَطباق هفتگانه را میشناسد؛
هر گاه بدین منزلت رسید، در افکارش ، با لطف و حکمت و بیان سیر میکند؛
و هر گاه به این منزلت هم نایل شد، تمام خواستها و محبّت خود را مصروف خالق خود میگرداند.
پس اگر چنین کرد، به منزلتِ کبری خواهد رسید و ربّ خود را با قلبش خواهد دید و بدین سان :
حکمت را به شیوهای غیر از شیوه حکما، علم را به شیوهای غیر از شیوه علما، و صدق را به شیوهای غیر از شیوه صدّیقون صاحب خواهد شد. در حالی که حکما(ی ظاهری)، حکمت را از راه سکوت به دست میآورند. علما(ی ظاهری)، علم را از طریق جستجو صاحب میشوند. و صدّیقون (ظاهری)، صدق را در اثر خشوع و عبادت طولانی دارا میگردند. پس هر کس به شیوه آنان برود، یا (در جهنّم) سقوط میکند و یا (به آسمان) بالا رود.
امّا اکثر آنان کسانیاند که سقوط میکنند و بالا نمیروند؛ زیرا حقّ خدا را رعایت نکرده و به آنچه امر شدهاند عمل نمیکنند.
پس این ، صفتِ کسی است که خدا را بدان گونه که حقِّ اوست نشناخته و بدو محبّت ندارد. بنابراین ، نماز و روزه و روایات و علوم ایشان تو را فریب ندهد؛ زیرا آنان مانند الاغهایی هستند که فرار کردهاند.
قسمت سوّم :
ثمّ قال 7 یا یونس : إذا أردت العلم الصّحیح ، فعندنا أهل البیت . فإنّا ورثناه ، واوتینا شرع الحکمة ، وفصل الخطاب . فقلت یابن رسول الله: وکلّ من کان من أهل البیت ورث کما ورثتم من کان ولد علی وفاطمة 8؟
فقال : ما ورثة إلّا الأئمّة الإثنا عشر. قلت : سمّهم لی یابن رسول الله.
قال 7: أوّلهم علی بن ابی طالب ، وبعده الحسن والحسین ، وبعده علی بن الحسین ، وبعده محمّد بن
علی الباقر، ثمّ أنا وبعدی موسی ولدی ، وبعد موسی علی ابنه ، وبعد علی محمّد ابنه ، وبعد محمّد علی ابنه ، وبعد علی الحسن ابنه وبعد الحسن الحجّة «صلوات الله علیهم». اصطفانا الله وطهّرنا، وآتانا ما لم یؤت أحدآ من العالمین .
سپس حضرت صادق 7 فرمودند: ای یونس ؛ هر گاه علم صحیح را خواستی ، نزد ما اهل البیت است . ما آن را به ارث بردهایم ، و به ما حکمت و فصل الخطاب داده شده است .
یونس میگوید: عرض کردم : یابن رسول الله؛ آیا هر کس که جزء اهل البیت باشد و از فرزندان علی 7 و فاطمه 3 باشد مانند شما این فضایل را به ارث میبرد؟
حضرت صادق 7 فرمود: جز ائمّه دوازدهگانه کسی آن را به ارث نمیبرد.
عرض کردم : یابن رسول الله؛ آنان را برای من نام ببر.
حضرت فرمود: اوّل آنان علی بن ابی طالب ، و بعد از او حسن و حسین ، و بعد از او علی بن الحسین ، و بعد از او محمّد بن علی ، و سپس من ، بعد از من فرزندم موسی و بعد از موسی ، فرزندش علی و بعد از علی فرزندش محمّد، و بعد از محمّد فرزندش علی ، و بعد از علی فرزندش حسن ، و بعد از حسن ، حجّت : خواهد بود. خداوند ما را برگزیده و پاکیزه گردانیده است ، و به ما چیزهایی داده است که به هیچ یک از عالمیان نداده است .
قسمت چهارم :
ثمّ قلت یابن رسول الله: إنّ عبدالله بن سعد دخل علیک بالأمس فسألک عمّا سألتک . فأجبته بخلاف هذا.
فقال 7: یا یونس ؛ کلّ امرئ وما یحتمله ، ولکلّ وقت حدیثه . وإنّک لأهل لما سألت . فاکتمه إلّا عن أهله ، والسّلام .
سپس عرض کردم : ای پسر رسول خدا؛ عبدالله بن سعد دیروز نزد شما بود و او نیز از شما همان سئوالی را کرد که من پرسیدم ، ولی به او جوابی برخلاف این مطالب فرمودید.
حضرت صادق 7 فرمود: ای یونس ؛ هر کسی تحمّل مخصوصی دارد و هر زمانی شایسته سخن خاصّی است . تو شایسته چنین جوابی در مقابل سئوالت بودی . پس آن را جز از اهلش کتمان کن ، والسّلام .
ذکر چند نکته از حدیث یونس بن ظبیان
1 ـ قسمت اوّل حدیث درباره «مالک» امام فرقه مالکیها و اصحاب وی و اعتقاداتشان نسبت به خداوند میباشد که امام صادق 7 آرا و عقاید این فرقه از اهل سنّت و جماعت را مورد نکوهش قرار داده و به زشتی این عقاید و ایراداتی که به آنها معطوف میگردد اشاره میفرمایند.
2 ـ قسمت دوّمِ حدیث با عبارت : «ثمّ قال 7: إنّ اُولی الألباب ، الّذین عملوا بالفکرة...» آغاز میشود که به این جملات ارزنده و نایاب باید بسیار توجّه کنیم ؛ هر چند گذشتگان از عرفا و حکما با دقّت کافی و تدبّر کامل به این حدیث و نظایر آن ننگریسته و با بیاعتنایی از کنار آنها گذشتهاند.
در این عبارات ، امام معصوم 7 دو مفرده بسیار مهمّ را ایراد فرمودهاند: یکی «صار» است که ما را به یاد حدیث: «صار سلمان من العلماء» میاندازد و دیگری کلمه «فؤاد» که یادآورد عبارتی است در مقدّمه خطبه اشباح که علی 7 چنین فرمودند: «هو المنّان بفوائد النّعم وعوائد المزید والقسَم».
بنابراین ، شارحان نهج البلاغه نظیر ابن ابی الحدیدها و... به هیچ وجه نمیتوانند «فوائد نعم» را با کتابهای لغت نظیر مفردات راغبها معنی کنند؛ زیرا این اصطلاحات همه حاکی از صحنههایی از عالم معنا بوده و برای سالک حقیقی الی الله میباشد؛ همانگونه که در فصلهای اوّلیه این کتاب ، معنای واقعی اهل الفوائد وفوائد النعم را به خوبی پیدا نمودیم .
پس با این اوصاف وقتی به عبارت : «فإذا صار من اهل الفوائد، تکلّم بالحکمة» میرسیم ، پذیرش این امر کاملا بدیهی مینماید که اهل الفوائد تنها افرادی نظیر سلمان هستند که به حکمت تکلّم میکنند. و این حکمت ، حتمآ مسبوق به ضربَ زیدٌ و... نیست .
3 ـ فإذا فعل ذلک نزل المنزلة الکبری ؛ ما این منزلة الکبری را ورود به شهر رمضان و عالم شهود میدانیم . نیز در عبارت «منزلة الکبری»
و در خود کلمه «کبری» اسرار زیادی نهفته است که ناچار باید از آن گذشت .
4 ـ به عقیده ما، تمام مقدّمات حدیث تا اینجا، بیشتر برای بیان عبارت : فعاین ربّه فی قلبه وورث الحکمة بغیر ما ورثه الحکماء و عبارت بعدی است که استاد عرفان و حکمتِ واقعی (امام جعفر صادق 7) به طور وضوح قائل به حکمتی میگردند که این حکمت ، خدایی و موهوبی بوده و لازمه به دست آوردن آن ، از راه سلمان حرکت کردن است . این حکمت ، غیر از حکمت ملاصدرایی و سقراطی و افلاطونی و ارسطاطالیسی و... میباشد.
و بر همین سیاق برای «علم» و «صدق» هم قائل به گونهای از علم و صدق هستند که خدایی بوده و روش به دست آوردنش با آنچه نزد دیگران است تفاوت فاحش دارد. مثلا در عبارت : «وورث العلم بغیر ما ورثه العلماء»؛ سخن از علمی است که این علم تنها با خواندن و طلب کردن حاصل نمیشود.[495]
این امامِ آشکار و بلندترین ذخیره الهی و باب بزرگ خداست
حدیثی را از ابوذر غفاری از رسول خدا 6 نقل میکنیم :[496]
فرات قال حدّثنی جعفر بن محمّد بن سعید الأحمسی معنعنآ عن أبی ذرّ الغفاری قال : کنت عند رسول الله 6 ذات یوم فی منزل اُمّ سلمة ورسول الله 6 یحدّثنی وأنا له مستمع إذ دخل علی بن ابی طالب 7 فلمّا أن بصر به النّبی 6 أشرق وجهه نورآ وفرحآ وسرورآ بأخیه وابن عمّه ثمّ ضمّه إلی صدره وقبّل بین عینیه ثمّ التفت إلی فقال : یا أباذرّ؛ تعرف هذا الدّاخل إلینا حقّ معرفته ؟
قال أبوذرّ: یا رسول الله 6: هو أخوک وابن عمّک وزوج فاطمة وابوالحسن والحسین سیدی شباب أهل الجنّة .
فقال رسول الله 6: یا أباذرّ؛ هذا الإمام الأزهر، ورمح الله الأطول ، وباب الله الأکبر، فمن أراد الله فلیدخل من الباب .
یا أباذرّ؛ هذا القائم بقسط الله، والذّابّ عن حریم الله، والنّاصر لدین الله، وحجّة الله علی خلقه فی الاُمم کلّها کلّ اُمّة فیها نبی.
یا أباذرّ؛ إنّ لله عزّوجلّ علی کلّ رکن من أرکان عرشه سبعین ألف ملک لیس لهم تسبیح ولا عبادة إلّا الدّعاء لعلی 7 والدّعاء علی أعدائه .
فرات کوفی با واسطه از ابوذر غفاری روایت میکند که ابوذر گفت : روزی در منزل امّ سلمه حضور رسول خدا 6 بودم . ایشان برای من سخن میگفت و من گوش میکردم که ناگاه علی بن ابی طالب 7 وارد شد. زمانی که رسول اکرم 6 او را دید چهرهاش از دیدن برادر و پسرعمویش منوّر و شادمان گشت و سپس او را به سینه چسبانید و بین دو چشمش را بوسید. بعد رو به من کرد و فرمود:
ای اباذر؛ آیا این شخصی را که بر ما وارد شد به خوبی میشناسی ؟
گفتم : ای رسول خدا؛ او برادر و پسرعموی شما و شوهر فاطمه و پدر حسن و حسین است که دو آقای جوانان بهشت هستند.
رسول خدا 6 فرمود: ای ابوذر؛ این ، امامِ آشکار و بلندترین ذخیره الهی و باب بزرگ خداست ، و هر کس خدا را میخواهد باید از این در وارد شود.
ای ابوذر؛ این ، برپادارنده عدل الهی ، مدافع حریم خدا، یاری کننده دین او، و حجّت بر خلق خدا در همه امّتها است ، اگر چه در میان هر یک از آن امّتها پیامبری هم باشد.
ای ابوذر؛ خداوند در هر رکن از ارکان عرش ، هفتاد هزار ملک آفریده است که آنها هیچ تسبیحی و عبادتی جز دعا برای علی 7 و نفرین بر دشمنانش ندارند.
یا اباذرّ؛ لولا علی ما أبان الحقّ من الباطل ، ولا مؤمن من کافر، وما عبد الله، لأنّه ضرب علی رئوس المشرکین حتّی أسلموا وعبد الله، ولولا ذلک ما کان ثواب ولا عقاب لایستره من الله ستر ولایحجبه عن الله حجاب بل هو الحجاب والسّتر، ثمّ قرء رسول الله 6: (شَرَعَ لَکمْ مِنَ الدّیüنِ ما وَصّی بِهِ نُوحآ وَالَّذیü أَوْحَینا إِلَیک وَما وَصَّینا بِهِ إِبْراهیüمَ وَمُوسی وَعیüسی أَنْ أَقیüمُوا الدّیüنَ وَلاتَتَفَرَّقُوا فیüهِ کبُرَ عَلَی الْمُشْرِکیüنَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیهِ ، اَللهُ یجْتَبیü إِلَیهِ مَنْ یشاءُ وَیهْدیü إِلَیهِ مَنْ ینیüبُ)[497] .
یا أباذرّ؛ إنّ الله تبارک وتعالی تعزّز بملکه ووحدانیته فی فردانیته فعرّف عبادة المخلصین نفسه فأباح لهم جنّته ، فمن أراد أن یهدیه عرّفه ولایته ، ومن أراد أن یطمس علی قلبه أمسک علیه معرفته .
یا أباذرّ؛ هذا رایة الهدی ، وکلمة التّقوی ، والعروة الوثقی ، وإمام أولیائی ، ونور من أطاعنی ، وهو الکلمة الّتی ألزمتها المتّقین ، فمن أحبّه کان مؤمنآ ومن أبغضه کان کافرآ ومن ترک ولایته یوم القیامة کان ضالاًّ مُضلاًّ ومن جحد حقّه کان مشرکآ.
یا أباذرّ؛ یؤْتی بجاحد حقّ علی 7 وولایته یوم القیامة أصمّ وأبکم وأعمی یتکبکب فی ظلمات یوم القیامة ینادی مناد (یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فیü جَنْبِ اللهِ)[498] وألقی فی عنقه طوق من نار.
ای ابوذر؛ اگر علی 7 نبود، حقّ از باطل و مؤمن از کافر شناخته نمیشد و خدا عبادت نمیگردید؛ زیرا او بود که با مشرکان جنگید تا آنکه اسلام آوردند و خداوند عبادت شد. و اگر چنین نبود، ثواب و عقابی وجود نداشت . بدان که هیچ پردهای بین او و خدا فاصله نمیافکند و هیچ حجابی بین او و خدا قرار نمیگیرد، بلکه او خود حجاب و ستر است .
سپس رسول خدا 6 این آیه را قرائت فرمود: «خداوند آن دینی را برای شما تشریع نمود که نوح را بدان سفارش کرد و بر تو نیز همان را وحی کردیم ، و به ابراهیم و موسی و عیسی هم آن را سفارش نمودیم که دین خدا را برپا دارید و هرگز در دین تفرقه و اختلاف نکنید. و آنچه که مشرکین را به سوی آن دعوت میکنی و در نظر آنها بزرگ میآید. خداوند هر که را بخواهد به سوی خود برمیگزیند و هر کس که اِنابه کند به طرف خود هدایت مینماید».
ای ابوذر؛ خداوند در پادشاهی ، وحدانیت و یگانگی ، در نهایت عزّت و بزرگی بود. پس خود را به بندگان مخلص خود شناساند، و بهشت خود را بر آنان مباح کرد. و خداوند، هر کس را که بخواهد هدایت کند، ولایت او (علی 7) را به او میشناساند، و هر کس را که بخواهد (هدایت نکند) معرفت و ولایت او (علی 7) را از قلبش محو نماید.
ای ابوذر؛ این علی ، پرچمِ هدایت و کلمه تقوا و ریسمان محکم و امام دوستانِ من و نور پیروان من است ، و او آن کلمهای است که قبولِ آن را بر متّقین لازم نمودم . پس هر کس او را دوست بدارد، مؤمن است ؛ و هر کس او را دشمن بدارد، کافر است . هر کس ولایت او را ترک کند، گمراه گمراهکننده است ؛ و هر کس حقّ او را انکار نماید، مشرک است .
ای ابوذر؛ در روز قیامت ، مُنکر حقّ علی 7 و ولایت او، کر و کور و گُنگ محشور میشود و در تاریکیهای روز قیامت قرار میگیرد، و منادیای (در بیان حال او) ندا میدهد: «ای حسرت بر آنچه درباره جنبُ الله (علی 7) کوتاهی کردم» و بر گردنش طوقی از آتش افکنده میشود.[499]
******* تا اینجا پرینت شد 29 بهمن 86 *****
**** تایپ جدید 7 ربیع السرور 1430
عمّار یاسر در جنگ جمل
ابومخنف مؤلّف کتاب الجمل گوید: در جنگ جمل بیشتر کشتهها در پای شتر عایشه بود، به طوری که افراد زیادی از قبایل ضبّه ، ازد، ناجیه و باهله جان خود را در اطراف شتر عایشه از دست دادند. در این هنگام افسار شتر عایشه در دست مردی جسور و بیباک به نام عمرو بن یثربی قرار داشت . وی افسار شتر را به دست پسرش داد و خود به میدان آمد و همآورد خواست . علباء بن هیثم سروسی از یاران امام 7 با او روبرو شد و به دست عمرو کشته شد. سپس هند بن عمرو جملی با عمرو به نبرد پرداخت ، او نیز کشته شد. پس از آن ، زید بن صوحان عبدی به امام 7 گفت : ای امیرالمؤمنین ؛ من چنین دیدم که دستی از آسمان مشرف بر من شد و میگفت : به سوی ما بشتاب ، اینک اگر اجازه دهید من به جنگ عمرو بن یثربی میروم ، اگر کشته شدم لطفآ مرا غسل نده و همچنان خونآلود به خاک بسپار که در پیشگاه خدای خود حجّت آورم . وی راهی میدان نبرد شد، و به دست عمرو به شهادت رسید.[500]
عمرو بن یثربی پس از آنکه سه تن از یاران امام 7 را به شهادت رسانید، به پای شتر عایشه بازگشت و مجدّد افسار شتر را در دست گرفت . پس از مدّت کوتاهی دوباره به میدان بازگشت و همآورد طلبید. عمّاریاسر، یار باوفای امام 7 اجازه خواست تا با او بجنگد. وقتی عمّار راهی میدان شد اصحاب امام 7 إنا لله وإنّا إلیه راجعون میگفتند، زیرا عمّار مسنترین و ضعیفترین فردی بود که به جنگ عمرو میرفت ، علاوه بر آن ، شمشیر عمّار کوتاه و نیزهاش باریک و ساق پایش لاغر بود.
به هر حال : عمّار و عمرو با یکدیگر درگیر شدند و هر یک بر دیگری ضربتی زد. شمشیر عمرو به سپر عمّار گیر کرد و عمّار با شمشیر خود چنان ضربتی بر سر عمرو زد که او را بر زمین انداخت و لاشه عمرو را در حالی که رمقی داشت ، کشانکشان به نزد علی 7 آورد. چون عمرو بن یثربی در مقابل امام 7 قرار گرفت ، گفت : یا امیرالمؤمنین ؛ مرا زنده نگهدار تا در خدمت تو جنگ کنم و این بار از ایشان (اصحاب جمل) همانگونه که از شما کشتم بکشم .
علی 7 فرمود: پس از آنکه زید و علباء و هند را کشتهای تو را زنده نگذارم . هرگز! خدا نخواهد!
عمرو گفت : در این صورت اجازه ده نزدیک تو آیم و رازی را با تو بگویم .
امام 7 فرمود: تو سرکشی و پیامبر خدا 6 اخبار سرکشان را به من فرموده است و تو را در میان ایشان نام برده است .
عمرو بن یثربی گفت : به خدا سوگند؛ اگر به تو میرسیدم ، بینی تو را چنان با دندان گاز میگرفتم که از جا کنده شود.
امام 7 فرمان داد تا گردنش را زدند[501] .[502]
ثروتاندوزی در زمان ابوبکر و عمر و عثمان
نکته دیگری که سبب دشمنی قریش با امیرالمؤمنین 7 شد، اجرای عدالت بود. خلیفه دوّم در تقسیم بیتالمال و حقوق مردم ، روشی خلاف پیامبر 6 برگزید و آن دستهبندی مردم به طبقات مختلف بود. در رأس این طبقات همسران رسول خدا 6 و در رأس آن عایشه قرار داشت که حقوقی برابر دوازده هزار درهم دریافت میکرد و بعد بنیهاشم و سپس شرکتکنندگان در جنگ بدر و مهاجران و انصار تا آنکه سهم مردم عادی ، آخر الأمر به 500 یا 300 درهم میرسید.[503]
این روش ، زیادهطلبان و افزونخواهان را راضی میکرد، چون همه گرفتاریهای حکومتها از همین گروه است ، گروهی که سهم بیشتری از بیتالمال طلب میکنند. خلیفه سوّم هم همین روش را ادامه داد منتها با دست و دل بازیهای بیشتر.
مسعودی مورّخ عصر طلایی گوید[504] : عثمان در مدینه خانهای ساخت و آن را با سنگ و آهک بالا برد و دربهای خانه را از چوب ساج
و عرر ساخت و در مدینه اموال و باغها و چشمههای بسیار داشت . در ایام عثمان بسیاری از صحابه ، ملکها و خانهها فراهم کردند، از جمله زبیر بن عوام (برپا کننده جنگ جمل) خانهای در بصره ساخت که تاکنون یعنی به سال 332 (تاریخ تألیف مروج الذهب) معروف است . و تجّار و مالداران و کشتیبانان بحرین و دیگران آنجا فرود آیند، وی در مصر و کوفه و اسکندریه نیز خانههایی ساخت ، آنچه درباره خانهها و املاک وی گفتیم ، هنوز هم معروف است و پوشیده نیست .
موجودی زبیر پس از مرگ (در جنگ جمل) پنجاه هزار دینار (طلا) بود و هزار اسب و هزار غلام و کنیز داشت و در ولایاتی که گفتیم املاکی به جا گذاشت .
طلحة بن عبیدالله تیمی (دوست صمیمی زبیر) در کوفه خانهای ساخت که هماکنون 332 هجری در محلّه کناسه به نام «دار الطلحیین» معروف است . وی از املاک عراق روزانه هزار دینار (طلا) درآمد داشت و بیشتر از این نیز گفتهاند.
طلحه در ناحیه سراة بیش از این درآمد داشت ، در مدینه نیز خانهای بساخت و آجر و گچ و ساج در آن به برد.
عبدالرحمن بن عوف زهری (عضو شورای شش نفره عمر) نیز خانهای وسیعی بساخت ، در طویله او یکصد اسب بود، هزار شتر و ده هزار گوسفند داشت و پس از وفاتش یک چهارم از یک هشتم مالش ، هشتاد و چهار هزار دینار بود.
سعد بن ابی وقّاص نیز در عقیق خانهای مرتفع و وسیع بنا کرد و بالای آن بالکنها ساخت .
سعید بن مسیب گوید: وقتی زید بن ثابت (خزانهدار عثمان) بمرد، چندان طلا و نقره به جا گذاشته بود که آن را با تبر میشکستند. به جز اموال و املاک دیگر که قیمت آن یکصد هزار دینار طلا بود.
یعقوبی گوید: عثمان دخترش را به عبدالله بن خالد بن اسید تزویج کرد و گفت : تا ششصد هزار درهم به او داده شود و به عبدالله بن عامر نوشت که از بیت المال بصره بپردازد.
عثمان هر گاه به یکی از خویشاوندان خود جایزهای میداد آن را مقرّری از بیت المال میساخت ، خزانهدار بیت المال در پرداخت آن امروز و فردا میکرد تا آنکه روز جمعهای خزانهدار عثمان به مسجد مدینه آمد و در حالی که عثمان مشغول خواندن خطبه بود کلید را آورد و گفت : ای مردم ؛ عثمان گمان برده است که من خزانهدار او و خویشان او هستم در حالی که من خزانهدار مسلمین هستم ، این هم کلیدهای بیت المال شما، کلیدها را انداخت و رفت ، عثمان هم کلیدها را برداشت و به زید بن ثابت سپرد.[505]
یعلی بن منیه (عامل عثمان در یمن) وقتی بمرد، پانصد هزار دینار نقد بجا گذاشت ، مبالغی هم از مردم بستانکار بود و اموال و ترکه دیگر او سیصد هزار دینار قیمت داشت .
آنگاه مسعودی گوید: و این بابی مفصل است و وصف کسانی که در ایام عثمان تموّل یافتند به درازا میکشد
بنابراین ، مدّعیان قدرت و دنیاطلبان زورگو به خوبی میدانستند که در سایه حکومت عدل علی 7 نمیتوانند به مطامع خود دست
یازند.[506]
بردباری با اصحاب
امیرالمؤمنین 7 همراه سپاه خود از مدینه به سوی بصره حرکت کرد، چون به ذوقار رسید فرود آمد. در این هنگام عثمان بن حنیف عامل امام 7 از بصره به ذوقار آمد در حالی که تمام ریش صورتش را یاران عایشه در بصره کنده بودند. چون امام را دیدار کرد گفت : ای امیرالمؤمنین ؛ مرا با ریش فرستادی ، اکنون بیریش برگشتم .
امام 7 فرمود: ای عثمان ؛ پاداش و نیکی یافتی .
امام 7 همراه لشکر خود در ذوقار منتظر آمدن مردم کوفه بود.
در ابتدا، محمّد بن ابوبکر و محمّد بن جعفر بن ابی طالب همراه نامه امیرالمؤمنین علی 7 نزد ابوموسی اشعری به کوفه رفتند. آنان فرمان امام 7 را برای مردم خواندند، ولی کسی پاسخی نداد. شبانگاه گروهی از بزرگان کوفه نزد ابوموسی اشعری رفتند و گفتند: درباره رفتن به ذوقار چه عقیده داری ؟
گفت : دیروز باید رایزنی میکردیم نه امروز، آن سستی که در گذشته کردید (یاری نکردن عثمان) این وضع را پیش آورد. دو چیز مانده است : باقی ماندن در کوفه که راه آخرت است و بیرون رفتن (همراه علی 7 شدن) که کار دنیا است . انتخاب کنید.
با این سخنان ابوموسی هیچکس به سوی ذوقار حرکت نکرد. لذا هر دو محمد خشمگین شدند و با ابوموسی به تندی سخن گفتند و سپس حرکت کردند و نزد امیرالمؤمنین 7 به ذوقار برگشتند و گزارش دادند.
آنگاه علی 7 به مالک اشتر فرمود: کار ابوموسی را تو ترتیب دادی و در هر کاری دخالت میکنی ، برخیز با ابن عباس برو و آنچه را تباه کردی سامان بده.[507]
اشتر و ابن عبّاس راهی کوفه شدند و با ابوموسی و بعضی از سران کوفه دیدار کردند. در این هنگام ، ابوموسی اشعری در مسجد کوفه بر منبر رفت و مردم را از یاری دادن به امام 7 بازداشت ، مالک اشتر و عبدالله بن عبّاس به ذوقار برگشتند و رخدادها را به امام گزارش دادند.
برای بار سوّم امام 7 پسر ارشد خود امام حسن 7 و عمّار بن یاسر را روانه کوفه کرد. چون ابوموسی ، امام حسن 7 را دید، نزد خود نشاند و به عمّار یاسر روی کرد و گفت : ای ابویقظان ؛ تو نیز همراه دیگران بر امیر مؤمنان عثمان! تاختی و خود را در زمره بدکاران قرار دادی .
عمّار گفت : چنین نکردم ، امّا از کشتهشدن عثمان هم ناراحت نشدم .
امام حسن 7 گفتار آن دو را قطع کرد و فرمود: ای ابوموسی ؛ چرا مردم را از یاری دادن به ما بازمیداری ؟ به خدا سوگند ما جز اصلاح امور و صلح طالب چیزی نیستیم وانگهی از کسی مثل امیرالمؤمنین علی 7 نباید ترسید.
ابوموسی گفت : پدر و مادرم فدای تو باد، راست میگویی ، امّا کسی که مورد مشورت قرار میگیرد امانتدار است ، من از رسول خدا6 شنیدم که میفرمود: به زودی فتنهای صورت میگیرد که در آن نشسته بهتر از ایستاده و ایستاده بهتر از رونده و پیاده بهتر از سواره است .
عمّار خشمگین شد و بپا خاست و ابوموسی را دشنام داد و گفت : ای مردم ؛ این حدیث برای خود ابوموسی شایستهتر است و به او گفت : آری ؛ اگر تو در این فتنه بنشینی و خاموش باشی به از آن است که مداخله کنی .
مردی از قبیله بنیتیم برخاست و گفت : ای عمّار؛ تو دیروز همراه غوغا بودی (کشتن عثمان) و امروز فرمانده ما را سفیه و نادان میدانی ؟
در این حال زید بن صوحان و گروهی دیگر بپا خاستند و مردم به جنب و جوش آمدند و هر کس چیزی میگفت . زید بن صوحان بر درب مسجد ایستاد و دو نامه را که عایشه برای او و مردم کوفه نوشته و تقاضا کرده بود یا در خانه خود بنشینند یا او را یاری دهند، خواند و سپس گفت : بسیار عجیب است ! به او دستور داده شده و خداوند مقرّر فرموده است که در خانهاش بنشیند[508] و به ما دستور داده شده جنگ کنیم تا
فتنهای باقی نماند[509] ولی او کاری را ه باید خودش انجام دهد، دستور میدهد ما انجام دهیم و کاری را که مربوط به ما است خودش انجام
میدهد.
سپس زید بن صوحان دست بریده خود را تکان داد و گفت : ای عبدالله بن قیس (ابوموسی اشعری)؛ اگر میتوانی رود فرات را از حرکت بازداری ، این کار را هم خواهی توانست انجام دهی ، کاری را که از عهده آن برنمیآیی رها کن . آنگاه به مردم گفت : برخیزید و به سوی امیر مؤمنان و سالار مسلمانان حرکت کنید تا کار حق و درست انجام داده باشید.
در این میان قعقاع بن عمرو تمیمی برخاست و گفت : ای مردم ؛ من خیرخواه شما هستم ... اینک امیر مؤمنان علی 7 بر کاری قیام کرده است و دعوت منصفانه میفرماید و شما را برای صلح و اصلاح فرامیخواند، حرکت کنید و کار را از نزدیک ببینید.
عبدخیر خیوانی روی به ابوموسی کرد و گفت : ای ابوموسی ؛ از تو سئوالی دارم ؟ آیا طلحه و زبیر با علی 7 بیعت کردهاند؟
ابوموسی گفت : آری .
گفت: آیا علی 7 کاری کرده است که بتوان بیعت او را شکست ؟
گفت : نمیدانم .
عبدخیر گفت : هرگز ندانی ، ما تو را رها میکنیم تا بفهمی و بدانی مگر کسی از این فتنه که میبینی بیرون مانده است ؟
سپس صیحان بن صوحان[510] برخاست و مردم را برای رفتن به ذوقار تشویق کرد. آنگاه عدی بن حاتم و هند بن عمرو و حجر بن عدی نیز
هر یک به نوبه خود سخنانی در یاریدادن امام گفتند.
سرانجام امام حسن 7 فرمود: من فردا حرکت میکنم ، هر کس میخواهد از خشکی و با مرکب بیاید و هر کس میخواهد از راه آب (رود فرات).
ابوالطفیل میگوید: پیش از آنکه مردم کوفه به سوی ذوقار حرکت کنند، علی 7 فرموده بود: دوازده هزار و یک نفر از کوفه خواهند آمد. من همه آنها را شمردم ، نه یک نفر کم بود و نه یک نفر زیاد[511] .[512]
پیشگوئی درباره حجّاج
عثمان بن سعید از یحیی تیمی از اعمش از اسماعیل بن رجاء نقل میکند: روزی علی 7 ضمن ایراد خطبه درباره امور آینده و خونریزیها سخن میگفت . اعشی باهلة (عام بن حارث معروف به اعشی باهلة) که جوانی نورس بود برخاست و گفت : ای امیرالمؤمنین ؛ این سخنان چقدر شبیه خرافات است ؟
امام 7 فرمود:
ای نوجوان ؛ اگر در آنچه گفتی گنهکاری ، خداوندت گرفتار غلام ثقیف فرماید.
و سکوت فرمود.
مردانی برخاستند و پرسیدند: ای امیرالمؤمنین؛ غلام ثقیف کیست؟ فرمود :
غلامی است که این شهر شما در اختیارش قرار میگیرد (حاکم شما میشود)، هیچ حرمتی را پاس نمیدارد و آن را میدرد و گردن این جوان را با شمشیر خود میزند.
گفتند: ای امیرالمؤمنین ؛ چند سال امارت میکند؟
امام 7 فرمود: بیست سال ، اگر به آن برسد.
پرسیدند: آیا کشته میشود یا میمیرد؟
امام 7 فرمود:
به مرگ معمولی و با بیماری شکم خواهد مرد و از شدّت آنچه که از شکم او بیرون میریزد گلویش سوراخ خواهد شد (اسهال و استفراغ شدید).
اسماعیل بن رجاء گوید: به خدا سوگند با چشم خویش دیدم که اعشی باهله را همراه دیگر اسیرانی که از لشکر عبدالرحمن بن محمّد بن اشعث[513] گرفته بودند، نزد حجّاج بن یوسف آوردند که او را سخت نکوهش و سرزنش کرد و از او خواست شعری را که در تحریص
عبدالرحمن بر جنگ سروده است بخواند، و سپس در همان مجلس گردنش را زد.
حجّاج بن یوسف ثقفی از خونخواران عرب ، از طرف عبدالملک پسر مروان حکم امارت کوفه و بصره داشت ، وی در مدّت زمامداری خود هزاران نفر از سادات و بزرگان و شیعیان علی 7 و خوارج و مخالفان بنیامیه را کشته است . حجّاج برای کشتن عبدالله بن زبیر به مکه حمله برد و خانه کعبه را با منجنیق آتش کشید.
حجّاج بن یوسف گردن جمعی از صحابه رسول خدا 6 را مهر کرد (داغ کرد) تا آنان را بدین وسیله خوار گرداند، از آن جمله : جابر بن عبدالله انصاری ، انس بن مالک و سهل بن سعد ساعدی و جماعتی همراه ایشان را[514] . [515]
اوّلین مردی که در اسلام... و اوّلین زنی که...
محمّد بن علی صرّاف از حسین بن سفیان از پدرش از شمیر بن سدیر ازدی نقل میکند که علی 7 به عمرو بن حمق خزاعی فرمود: ای عمرو؛ کجا منزل کردهای ؟
عمرو گفت : میان قوم خودم .
فرمود: میان ایشان ساکن مشو.
عمرو گفت : یا امیرالمؤمنین ؛ میان بنیکنانه که همسایگان ما هستند ساکن شوم؟
فرمود: نه .
گفت : میان قبیله ثقیف[516] ساکن شوم ؟
امام 7 فرمود: با معرة و مجرة چه میکنی ؟
عمرو پرسید: معره و مجره چیست ؟
امام 7 فرمود:
دو یال آتش که در پشت کوفه آشکار خواهد شد. یکی از آندو به منطقه سکونت قبایل تمیم و بکر بن وائل کشیده میشود و کمتر کسی از آن محفوظ میماند و دیگری به جانب دیگر کوفه سرایت میکند و به کمتر کسی صدمه میزند و وارد خانهای میشود و یکی از دو حجره را میسوزاند.[517]
عمرو بن حمق گفت : پس کجا سکونت کنم ؟
امام 7 فرمود: میان طایفه عمرو بن عامر از قبیله ازد ساکن شو.
در هنگام سخن گفتن امام 7 با عمرو، گروهی حضور داشتند. آنها با خود گفتند: او (علی 7) همچون کاهنان سخن میگوید. سپس علی 7 به عمرو بن حمق فرمود:
ای عمرو؛ تو پس از من کشته میشوی و سرت را از جایی به جای دیگر میبرند و آن نخستین سری در اسلام خواهد بود که از جایی به جای دیگر برده میشود و وای بر قاتل تو! و تو میان هر قومی ساکن شوی تو را به تمام معنی تسلیم میکنند جز این طایفه بنی عمرو اَزْد که آنان هرگز تو را تسلیم و خوار نمیکنند.
چنانکه مورّخین گویند، چندی نگذشت پس از شهادت امیرالمؤمنین علی 7 و صلح امام حسن 7 با معاویه ، معاویه حکومت عراق را در دست گرفت . عامل معاویه در کوفه زیاد بن ابیه ، عمرو بن حمق را به عنوان شیعه علی 7 مورد تعقیب قرار داد به طوری که وی ترسان و گریزان میان قبایل عرب از این سوی به آن سوی پناه میبرد.
عمرو همراه حجر بن عدی و رفاعة بن شداد و گروهی دیگر در کوفه و بصره و جاهای دیگر هر گاه عمّال معاویه در منابر، علی 7 را دشنام میدادند، اینان از بین مردم بلند میشدند و دشنام را به گوینده و معاویه برمیگرداندند.
عاقبت عبدالرحمن بن امّ حکم که عامل معاویه در موصل بود از محلّ مخفی عمرو بن حمق و رفاعة بن شدّاد خبر یافت . گروهی از مأمورین را در تعقیب آن دو فرستاد. آن دو فراری شدند، عمرو در این هنگام سخت بیمار بود، در بین راه ، ماری وی را گزید. پس از آن عمرو به یاد سخنان رسول خدا 6 افتاد و گفت: ای رفاعه ؛ تو خود را نجات بده من کشته خواهم شد؛ زیرا رسول خدا 6 به من فرموده بود :
لیشترک فی قتلک الجنّ والإنس .
(ای عمرو؛) جنّ و انس در کشتن تو شریک خواهند بود.
ای رفاعه؛ بدان اکنون پایان عمر من است . در این حال فرستادگان حاکم موصل به او رسیدند و وی را دستگیر کردند. پس گردن عمرو را
زدند و سر او را بر نیزه کرده و در شهر موصل گرداندند و سپس سر او را به شام فرستادند و این نخستین سری بود که بعد از اسلام از شهری به شهر دیگری برده میشد.
یعقوبی گوید: معاویه همسر عمرو را دستگیر کرد و در دمشق زندانی نمود، چون سر عمرو را به دمشق بردند، معاویه دستور داد تا سر بریده عمرو را در دامان همسرش بیندازند تا او را بدین طریق شکنجه کنند.
همسر عمرو گفت : ای زندانبان ؛ آنچه را به تو میگویم به معاویه برسان : خداوند خونش را از معاویه بخواهد و با عقوبتهای خود به زودی او را هلاک کند که به راستی کاری شگفت کرد و نکوکار پاکیزهای را کشت .
و او اوّل زنی بود که پس از اسلام به گناه مردان ، زندانی شد[518] . [519]
وقتی ایرانیان از اعراب شکست خوردند
در سال شانزدهم هجری ، واقعهای برای اسلام پیش آمد که اگر علی 7 نبود، اسلام در پیشرفت خود، متوقّف میشد و آنگاه طبق قاعده کلّی ، سیر قهقرایی را پیش میگرفت .
واقعه مزبور از این قرار است : وقتی ایرانیان از اعراب شکست خوردند و یزدگرد سوّم پادشاه ایران برای اینکه در جاهای دیگر قشون گرد بیاورد به سوی مشرق ایران رفت ، دو نفر ایرانی دلیر، یکی به اسم «فیروزان» و دیگری به اسم «مهران رازی» تصمیم گرفتند که مقاومت کنند و پرچمی افراشتند که روی آن به زبان پهلوی این دو کلمه خوانده میشد: «ایران پاد» یعنی «ایران باقی میماند» یا «ایران پاینده است».
نزدیک دههزار تن از ایرانیان ، زیر آن درفش گرد آمدند و تمام آنها زن و فرزندان خویش را به شرق ایران فرستادند که مورد آزار اعراب قرار نگیرند.
فیروزان و مهران رازی و عدّهای که زیر درفش ایران پاد جمع شدند، هر چه داشتند فروختند تا اینکه بتوانند هزینه یک ارتش بزرگ را تأمین نمایند و آنگاه از ایرانیان سرباز استخدام کردند و قشون آنها در منطقهای به اسم «جلولا»[520] متمرکز شدند.
فیروزان فرمانده قشون شد و مهران رازی رئیس ستاد ارتش آن و واضح است که این عنوان در آن عهد وجود نداشت ؛ ولی کاری که مهران رازی در قشون ایرانیان میکرد، همان کار بود که امروز رئیس ستاد ارتش در یک قشون ، در میدان جنگ میکند.
دویست و پنجاه هزار سرباز ایرانی که قسمتی از آنها از عشایر کردستان و کرمانشاهان و لرستان بودند، در منطقه جلولا گرد آمدند و دستههای اکتشاف آن قشون دایم در حرکت بود و یک دسته از آنها در امتداد مغرب تا قلب عربستان پیشرفت کرد.
از زمان سلاطین قدیم ایران ، یعنی سلاطین هخامنشی تا آن تاریخ ، کسی در کشور ایران قشونی به آن عظمت ندید.
هدف فیروزان و مهران رازی این بود که به عربستان حمله نمایند و شهرهای مکه و مدینه و طائف را با خاک برابر کنند و مردان عرب را در سراسر شبهجزیره عربستان به قتل برسانند و زنها و کودکان عرب را از عربستان کوچ دهند و قسمتی از آنها را به ماوراء النهر و قسمتی را به آذربایجان بفرستند تا اینکه قوم عرب به کلّی معدوم گردد و شبهجزیره عربستان خالی از سکنه شود.
فیروزان و مهران رازی هر دو جنگاور و سردارانی لایق بودند و میدانستند که اگر عربستان را مورد تهاجم قرار بدهند، مستقیم به مدینه خواهند رسید و بعد از اینکه سکنه آن شهر را قتل عام کردند و شهر را ویران نمودند، راه جنوب را پیش خواهند گرفت و مکه را هم ویران خواهند کرد و آنگاه قشون را در صحراهای عربستان متفرّق خواهند نمود تا اینکه تمام قبایل صحرانشین عرب را از بین ببرند.
سرداران ایرانی اطّلاع داشتند که اگر عربستان را مورد تهاجم قرار بدهند و مستقیم به سوی مغرب بروند، در راه آنها هیچ مانع طبیعی وجود ندارد مگر یک رشتهکوه به اسم کوههای شمر[521] واقع در مشرق مدینه و اگر اعراب معبرهای آن کوه را اشغال کرده باشند، آن را دور
خواهند زد تا اینکه برای عبور از آن معبرها معطّل نشوند.
تنها چیزی که سبب گردید که ایرانیان حمله به عربستان را به تأخیر بیندازند، لزوم تهیه وسایل برای عبور از صحراهای عربستان و رسیدن به مدینه و آنگاه مکه بود.
فیروزان و مهران مدیری میدانستند یک قشون عظیم دویست و پنجاه هزار نفری برای عبور از صحراهای عربستان احتیاج به خیلی چیزها، به خصوص آب و خواربار و وسیله نقلیه دارد و در بعضی از جاها باید سوخت قشون هم حمل شود.
آنها خوب میدانستند که وسیله نقلیه در صحراهای عربستان شتر است و اسب در قشونی که باید از صحراهای عربستان عبور نماید، قابل استفاده نیست .
ژنرال «الن بی» سردار انگلیسی که در جنگ جهانی اوّل وارد عربستان شد، گفت : برای اینکه بتوان یک اسب را از بصره واقع در بینالنهرین از راه صحرا مستقیم به مدینه واقع در شمال عربستان رسانید، میباید بیست شتر را با آب و علیق با اسب به راه انداخت ؛ زیرا اسب نه طاقت تحمّل تشنگی را دارد و نه توانایی گرسنگی را و نه میتواند مثل شتر، خار بیابان را بخورد.
این بود که سرداران ایرانی مشغول فراهم کردن وسایل نقلیه و راویههای بزرگ برای حمل آب و همچنین فراهم کردن خواربار گردیدند.
عمر بن الخطّاب در مدینه از به وجود آمدن قشون جدید ایرانیان مطّلع شد و تا آنجا که سرعت عمل در آن عصر اجازه میداد، یک قشون
به فرماندهی «قعقاع بن عمر» را به بین النهرین فرستاد تا با قشون ایرانیان مقابله کند.
دستههای اکتشاف ایرانیان که دایم در حرکت بودند، قشون عرب را کشف کردند و قبل از اینکه ارتش عرب به سهمنزلی جلولا برسد، مورد حمله ایرانیان قرار گرفت و قعقاع بن عمر با تلفات سنگین عقبنشینی کرد.
رئیس ستاد ارتش اسلام مردی بود به اسم «هاشم بن عتبه» و فرمانده قشون او را به مدینه فرستاد تا اینکه گزارش کامل شکست قشون اسلام را به عمر بدهد و به او بفهماند قشون ایرانیان که در جلولا متمرکز گردیده ، بزرگتر و قویتر از آن است که تصوّر میشد.
هاشم بن عتبه هنگام ظهر به مدینه رسید و شتر خود را نشانید و چون میدانست که در آن موقع عمر خلیفه مسلمین! در مسجد است ، به سوی مسجد رفت .[522]
شکست مسلمین را از قشون فیروزان
هاشم شرح شکست مسلمین را از قشون فیروزان برای علی 7 بیان کرد و علی 7 فرمود: تمرکز یک قشون بزرگ در جلولا به فرماندهی فیروزان ، ناشی از سهلانگاری و لاابالیگری والی عراق[523] است . اگر والی عراق مردی لاابالی نبود، ایرانیان نمیتوانستند با فراغت
خاطر یک قشون بزرگ در جلولا گرد بیاورند و آیا تو فهمیدی که سربازان ایرانی در جلولا از چه طبقهای هستند؛ یعنی جزو کدامیک از نواحی ایران میباشند؟
هاشم گفت : من شنیدهام که عدّهای از آنها از عشایر ایران به شمار میآیند.
علی 7 فرمود: عشایر ایران از شجاعترین افراد ایرانی هستند و غلبهکردن بر آنها دشوار است .
وقتی به مسجد رسیدند عمر گفت : یا قرّة العین ؛ من از این جهت تو را از کارت بازداشتم و به اینجا آوردم که چارهجویی کنی . آیا به خاطرت میآید که در جنگ (خیبر) من بودم که به رسول الله 6 پیشنهاد کردم که تو را فرمانده سپاه کند؟!
علی 7 فرمود: ای عمر؛ میدانم که تو نسبت به من حسن نیت داری .
عمر گفت : یا علی ؛ احساس من نسبت به تو بالاتر از حسن نیت است و من به امانت و شجاعت و صداقت و علم تو ایمان دارم !
بعد عمر مسأله تمرکز قشون ایران را در جلولا مطرح کرد و علی 7 فرمود: وقتی به مسجد میآمدیم من در راه به هشام بن عتبه گفتم که متمرکز شدن یک قشون بزرگ از ایرانیان در جلولا علّتی جز لاابالیگری والی عراق ندارد و اگر آن مرد سهلانگار نبود، ایرانیان نمیتوانستند با فراغتْ خاطر یک قشون بزرگ گرد بیاورند.
عمر گفت : یا علی ؛ آیا تو فیروزان را میشناسی ؟
علی 7 فرمود: بلی .
عمر پرسید: او چگونه است ؟
علی 7 جواب فرمود: مردی است سرسخت و بااستقامت .
عمر گفت : قشون ایرانیان یک فرمانده دیگر هم به اسم مهران رازی دارد.
علی 7 اظهار فرمود: او را نمیشناسم !
عمر پرسید: یا علی ؛ نظریه تو راجع به وضع جلولا چیست ؟
علی 7 فرمود: اگر شایعه تمرکز دویست و پنجاه هزار سرباز ایرانی در جلولا صحّت داشته باشد، باید گفت که اسلام در معرض یک خطر مهلک قرار گرفته است .
هاشم بن عتبه گفت : من عقیده دارم که از سکنه مدینه دعوت شود تا در مسجد مجتمع گردند و نماز خطر بخوانند تا خداوند این خطر بزرگ را از مسلمین دور کند!
علی 7 نگاه تندی به هاشم انداخت و بعد فرمود: اگر فقط با توسّل به خداوند خطر رفع میشد، رسول الله 6 به جای اینکه در جنگهای احد، بدر، خندق ، حنین ، خیبر، مکه و بیست جنگ دیگر شرکت کند، در همین مسجد که به دست خود او ساخته شده ، نماز خطر میخواند تا اینکه خداوند خطر را از مسلمین دور نماید. توسّل به خداوند موقعی مؤثّر است که مرد مسلمان قیام کند و شمشیر از غلاف بکشد و برای کشتهشدن آماده گردد و آنگاه خود را به صف خصم بزند تا اگر کشت یا کشته شد، به بهشت برود و در غیر آن صورت ، توسّل به خداوند فایدهای ندارد.
عمر گفت : یا قرّة العین ! نیکو گفتی ... رحمت بر روان پدرت (ابوطالب) باد که چون تو فرزندی به وجود آورد و من فکر میکنم که فقط تو میتوانی مسأله خطرناک جلولا را حل کنی ، من کسی را چون تو نمیشناسم تا کارهای قضاوت و کارهای بیتالمال را به او بسپارم و ناگزیر هنگامی که تو در مدینه نیستی ، خود من این کارها را بر عهده خواهم گرفت و تو به جلولا برو و خطر قشون فیروزان را از سر مسلمین رفع کن .
علی 7 فرمود: من تصورّ نمیکنم که شایعه تمرکز دویست و پنجاه هزار سرباز ایرانی در جلولا صحّت داشته باشد؛ چون فراهم کردن آذوقه دویست و پنجاه هزار نفر، از طرف قشونی که میداند در کشور خصم خود متمرکز گردیده ، کار آسانی نیست ؛ معهذا ما ترتیب کار را باید
طوری بدهیم که گویی یقین داریم که یک قشون دویست و پنجاه هزار نفری مقابل ما است .
عمر گفت : هر چه تو صلاح بدانی من همان کار را خواهم کرد.
علی 7 فرمود: به تمام مردها اطّلاع بده که برای رفتن به میدان جنگ آماده شوند؛ آن هم میدانی که در عراق است و از اینجا تا عراق باید از دشتهای وسیع گذشت و من به تو یا عمر گفتم که پایتخت اسلام باید تغییر کند و امروز مدینه برای پایتخت مسلمین خوب نیست ؛ چون در دنیای اسلامی مرکزیت ندارد. روزی که پیغمبر ما مدینه را پایتخت مسلمین کرد، اسلام از حدود عربستان شمالی تجاوز نمینمود؛ ولی امروز اسلام طوری وسعت بهم رسانیده که از یک طرف اقلیم اسلامی تا طرف دیگر هزار فرسنگ مسافت است و مدینه در گوشه غربی دنیای اسلامی قرار گرفته و از نظر حکومت ، بر جهان اسلامی مسلّط نمیباشد.[524]
حضرت علی 7 با شایستگی کاروان سریعالسیر خود را
باری علی 7 با شایستگی کاروان سریعالسیر خود را از دشتهای عربستان گذرانید و به قشون اسلام به فرماندهی قعقاع بن عمرو رسید و فرمان عمر بن الخطاب را به دست قعقاع داد و به او فرمود: هشام بن عتبه در مدینه بیمار شد و به همین جهت من نتوانستم که او را با خود بیاورم و به طوری که از فرمان عمر میفهمی من نیامدهام که فرماندهی قشون را از تو بگیرم ؛ بلکه میخواهم وضع جلولا را از نظر بگذرانم .
قعقاع گفت : یا علی ؛ کیست که از لیاقت و علم تو بیاطّلاع باشد و هرگاه تو فرماندهی قشون را بر عهده میگرفتی ، من با کمال میل تحت فرماندهی تو خدمت میکردم .
علی 7 پرسید: از وضع جلولا چه اطّلاع داری ؟
قعقاع جواب داد: اطّلاعی ندارم .
علی 7 با حیرت پرسید: در تمام این مدّت که تو اینجا بودی آیا نتوانستی از وضع جلولا کسب اطّلاع کنی ؟
قعقاع جواب داد: چگونه کسب اطّلاع کنم ؛ زیرا همین که ما به جلولا نزدیک میشویم ، سربازان ما را به قتل میرسانند و در جلولا یک قشون بسیار نیرومند، متمرکز شده است .
علی 7 وسایل نوشتن را که با خود داشت ، به دست آورد و نامهای برای فیروزان ، فرمانده ارتش ایران نوشت و پنج تن از ایرانیان مسلمان را که با خود آروده بود، احضار نمود و یکی از آنها را فرمانده چهار نفر دیگر کرد و نامه را به او داد و فرمود: شما پنج نفر با پرچم سفید حرکت کنید و به جلولا بروید و چون میبینند که پرچم سفید دارید، جلوی شما را نخواهند گرفت و اگر گرفتند، بگویید حامل نامهای هستید از علی بن ابی طالب 7 خطاب به فیروزان و بعد از اینکه به اردوگاه ایرانیان رسیدید، چشمهای خود را بگشایید و گوشها را نیز باز کنید و هرچه دیدید و شنیدید به خاطر بسپارید و با جواب این نامه مراجعت نمایید و مشاهدات و مسموعات خود را بعد از بازگشت ، به من بگویید.
قعقاع وقتی دریافت که با آن سهولت میتوانست از وضع اردوگاه ایرانیان کسب اطّلاع نماید، تصدیق کرد که علی 7 نسبت به او اعلم و اعقل است !
مورّخین شرق اسم حاملین نامه علی 7 را ننوشتهاند و ما نمیدانیم نامشان چه بود و همین قدر اطّلاع داریم که از ایرانیان مسلمان به شمار میآمدند.
آنها با پرچم سفید رفتند تا اینکه به جلولا رسیدند. در اردوگاه ، از ورودشان ممانعت کردند؛ امّا خبر ورودشان را به اطّلاع فیروزان رسانیدند و گفتند آنان حامل نامهای از علی بن ابی طالب 7 میباشند.
فیروزان گفت : چون آنها از طرف علی بن ابی طالب 7 آمدهاند، هنگام ورود به اردوگاه چشمهایشان را نبندید، گو اینکه من میدانم که بعد از مراجعت از اینجا، آنچه دیدهاند برای علی 7 حکایت خواهند کرد.
فرستادگان علی 7 وارد اردوگاه شدند و به حضور فیروزان رسیدند و نامه علی 7 را که به خطّ فارسی (پهلوی ساسانی) نوشته شده بود، به دست فیروزان دادند.
مفاد نامه علی 7 از این قرار بود: تو میدانی که کشور ایران چگونه اداره میشد و مردم تا چه اندازه گرفتار ستم بودند و اطّلاع داری که اسلام آنها را از ظلم نجات داد و اگر تو مردی منصف هستی و خواهان عدالت میباشی ، باید اسلام را بپذیری چون دین اسلام ، دین عدالت و مساوات است و اگر نمیخواهی اسلام بیاوری و آرزوی منصب داری ، من میتوانم به خلیفه پیشنهاد کنم که تو را والی عراقِ عجم کند، مشروط بر اینکه از اسلام اطاعت نمایی و یک بازرس مخصوص اسلام ناظر بر اعمال تو باشد و از این جهت پیشنهاد میکنم که تو را والی عراق عجم کنند که میل ندارم باز بین مسلمین و ایرانیان جنگ دربگیرد و عدّهای از ایرانیان به قتل برسند. شاید تو بدانی که من نسبت به ایرانیان علاقه مخصوص دارم و خواهان رفاه آنها میباشم ؛ ولی همانطور که در مدینه گفتم ، اسلام را بیش از همه دوست میدارم و در نظر من مصالح اسلام که متضمّن رفاه تمام ابنای بشر میباشد بر مصالح افراد ترجیح دارد؛ امّا میتوان راهحلّی را در نظر گرفت که بین مصالح اسلام و مصالح ایرانیان توافق به وجود بیاید و آن راهحل این است که تو مطیع اسلام بشوی و تحتنظر و مراقبت یک بازرس مخصوص اسلامی ، ولایت عراق عجم به تو واگذار گردد.
فیروزان بعد از خواندن نامه علی 7 کاتب خواست و به او گفت : جواب علی بن ابی طالب 7 را بنویسد و مفاد جواب فیروزان از این
قرار بود: من از حسن نیت تو اطّلاع دارم و میدانم پیشنهادی که کردهای برای احتراز از جنگ است و نمیخواهی که خون ایرانیان ریخته شود گو اینکه در جنگ ، خون اعراب نیز ریخته خواهد شد؛ ولی قیام من و سایر ایرانیان برای جاهطلبی نیست و من از این جهت برپا نخواستهام تا اینکه به سلطنت برسم . قیام ما برای حفظ قومیت ایرانی است و تو یا علی میدانی که ایرانیان که بودند و چگونه عظمت داشتند و محال است که یک ایرانی باغیرت بتواند سلطه قوم عرب را تحمّل نماید و هیچ ایرانی واقعی نمیتواند امارت و ولایت یا سلطنتی را قبول کند که یک بازرس مخصوص بر اعمالش نظارت نماید.
بعد از اینکه جواب نامه علی 7 نوشته شد، فیروزان آن را به دست شخصی که فرمانده قاصدان بود داد و به او گفت : من به مناسبت اینکه شما حامل نامه علی بن ابی طالب 7 بودید گفتم چشمهای شما را نبندند که شما بتوانید اردوگاه ما را ببینید و بعد از اینکه مراجعت کردید آنچه در اینجا دیدید، برای علی بن ابی طالب 7 حکایت کنید.
قاصدان مراجعت کردند و نامه فیروزان را به علی 7 دادند و پیغام فیروزان را نیز به علی 7 رسانیدند.
علی 7 بعد از خواندن نامه فیروزان به قعقاع گفت که جواب نامه فرمانده قشون ایرانیان منفی است و ما باید بجنگیم ، سپس از قاصدان پرسید که وضع اردوگاه ایرانیان چگونه است ؟
آنها گفتند: اردوگاه جلولا آنقدر وسیع است که آنها فقط قسمتی از آن را دیدند و نتوانستند تمام اردوگاه را مشاهده نمایند؛ امّا شماره سربازانی که در اردوگاه دیده میشد، خیلی زیاد بود و دیگر اینکه اطراف اردوگاه خندق دیده میشد و چون در گذشته آنجا خندق وجود نداشت ، معلوم میشود که آن خندق را به دستور فیروزان حفر کردهاند.
بعد از اینکه فرستادگان علی 7 با جواب منفی فیروزان از اردوگاه جلولا مراجعت کردند، علی 7 به فرمانده قشون اسلام ، قعقاع بن عمرو فرمود که از افسران سپاه خود دعوت کند که برای مشاوره اجتماع نمایند و پس از اینکه افسران مجتمع شدند، علی 7 اینطور اظهار فرمود:
قبل از اینکه من از مدینه حرکت کنم ، هزینه تجهیز قشون جدید را حواله کردم و تأکید نمودم که هرچه زودتر سربازان را بسیج کنند و برای جنگ به راه بیندازند. من در مدینه به عمر بن الخطاب گفتم که پایتخت اسلام باید تغییر کند و به جایی که مرکز دنیای اسلامی باشد؛ یعنی به بینالنهرین منتقل گردد. اینک نظریه خود را به شما میگویم و تکرار میکنم که پایتخت بودن مدینه پس از این ، نه فقط برای مسلمین فایده ندارد؛ بلکه مضرّ است؛ زیرا فاقد مرکزیت میباشد و ما برای اینکه نامهای از اینجا به مدینه بفرستیم و جواب آن را دریافت کنیم باید یک ماه صبر نماییم و حال آنکه پایتخت جهان اسلامی باید با تمام کشورهای اسلام رابطهای سریع و منظّم داشته باشد؛ به خصوص در چنین موقعی ؛ یعنی هنگام جنگ .
گفته علی 7 در گوش افسران سپاه اسلام ، عجیب جلوه کرد و یکی از آنها گفت : یا علی ؛ چگونه میتوان پایتخت اسلام را از شهر مدینه که اسلام در آنجا قوام گرفت به جای دیگر منتقل کرد؟
علی 7 جواب فرمود: این ایراد از عدم مآلاندیشی است و نتیجهاش همین است که فیروزان فرصت به دست آورد که چنین قشون بزرگی را بسیج کند و اگر پایتخت دنیای اسلامی در بینالنهرین بود، این واقعه پیش نمیآمد.
مگر دین مسیح در «ناصره» و «بیت المقدّس» که در «کنعان» است به وجود نیامد؟ پس چرا پایتخت مسیحیان «روم» شد و بعد، پایتخت را به «بوزن طیوم»[525] منتقل کردند و امروز پایتخت آنها این شهر میباشد؟ اگر پایتخت مسلمین در مدائن یا نقطهای دیگر از بینالنهرین بود؛
چون مرکزیت داشت و بر تمام کشورهای اسلامی مسلّط میباشد، این خطر برای اسلام پیش نمیآمد.
سپس علی 7 خطاب به قعقاع بن عمرو گفت : رابطه ما با مدینه خیلی بطئی است و ما باید با آنجا رابطهای دایمی و سریع داشته باشیم ؛ زیرا امیدوار نیستیم جز از مدینه کمک دریافت کنیم و تو باید وسیله ارتباط سریع ما را با مدینه فراهم نمایی و آیا میدانی که در قشون خود چند ماه شتر داری ؟
قعقاع گفت : نزدیک چهارصد مادّه شتر در قشون ما هست و بقیه شترها نر هستند و همین چهارصد مادّه شتر برای برقراری ارتباط دایمی و سریع با مدینه کافی است .
آنگاه علی 7 در ذهن خود حسابی سریع کرد و گفت : از اینجا تا مدینه سیصد و پنجاه فرسنگ راه است و اگر میتوانستی در هر فرسنگ یک شترسوار بگماری که نامهها را هنگام آوردن و بردن به شترسوار دیگر تسلیم نماید و به جای اوّل برگردد، رابطه ما با مدینه خیلی سریع میشد؛ ولی در همهجا آب نیست و یک قسمت از صحراها مستور از رمل است .
بعد، علی بن ابی طالب 7 نقشهای جهت استقرار شترسواران در طول راهی که از جلولا به مدینه منتهی میگردید طرح کرد و پنجاه موضع را برای مستقرّ شدن شترسواران در نظر گرفت و فرمود که در هر موضع باید چهار شترسوار با شترهای ماده (که سریعالسیرتر از شترهای نر بودند) مستقر شوند و نامهها و مرسولهها را از یک پاسگاه به پاسگاه دیگر ببرند و بیاورند و هر شترسوار به هر طرف که رفت ، بعد از رسانیدن نامه و مرسوله به پاسگاه خود برگردد. یکصد شترسوار دیگر هم موظّف باشند که در طول راه ، آمد و رفت کنند و به پاسگاهها آذوقه و مایحتاج دیگر را برسانند.
همان روز با تأکید علی 7 شترسواران سوار بر شتران ماده ، به راه افتادند تا در مواضع مقرّر جا بگیرند و بدین ترتیب برای اوّلین مرتبه در سرزمین عربستان چاپارخانه به وجود آمد و تا آن موقع اعراب چاپارخانه نداشتند.
در طول جنگ جلولا سه مرتبه ، چاپارهای سه پاسگاه (هر بار یک پاسگاه) به دست ایرانیان که در صحرا مشغول اکتشاف بودند به قتل رسیدند؛ ولی رویهم رفته آن چاپارخانه که علی 7 به وجود آورد تا پایان جنگ جلولا خوب کار کرد و بین قشون اسلام و مدینه (پایتخت) رابطه سریع و دایمی برقرار بود.
در همان روز که علی 7 نقشه احداث پاسگاهها را طرح کرد و در همان شورای جنگی که آن نقشه طرح شد، علی بن ابی طالب 7 روش جنگ را مطرح نمود و فرمود: فرستادگان ما نتوانستند تمام اردوگاه فیروزان را ببینند؛ ولی از آنچه دیدهاند معلوم میشود که ایرانیان خیلی قوی میباشند و طبق روش دیرین خود، اطراف اردوگاه ، خندق حفر کردهاند که ما نتوانیم آنها را مورد حمله ناگهانی قرار بدهیم .
من نمیدانم که نقشه فیروزان برای جنگ چیست ؛ ولی بعید نمیدانم که چون از ضعف ما اطّلاع دارد و یک بار ما را وادار به عقبنشینی کرده ، مرتبهای دیگر به ما حمله کند که ما را نابود نماید و ما باید در صورت حمله فیروزان از جنگ با او بپرهیزیم تا اینکه از مدینه ، نیروی امدادی به ما برسد؛ زیرا با این نیرو که امروز داریم اگر با ایرانیان بجنگیم ، نابود خواهیم شد.
افسران سپاه ، گفته علی 7 را تصدیق کردند و وی فرمود: من از همه تقاضا میکنم که نظریه خود را بگویند و ممکن است شما چیزهایی بدانید و بفهمید که من ندانم و نفهمم!
ولی کسی چیزی نگفت و همه ، نظریه علی 7 را تصدیق کردند و مقرّر گردید که قشون اسلام مبادرت به حمله نکند مگر بعد از رسیدن نیروی امدادی از مدینه .
از روزی که علی 7 برای برقراری ارتباط سریع بین جلولا و مدینه چاپارخانه دایر کرد، هر روز به عمر بن الخطّاب نامه مینوشت و تأکید میکرد که نیروی امدادی بفرستد و میگفت که اگر نمیتواند یکمرتبه نیرویی مهم را به جلولا بفرستد، سربازان را با دستههای پانصد نفری اعزام بدارد؛ چون پانصد نفر هم اگر بر قشون اسلام افزوده شود، مؤثّر است .
دوازده روز پس از ورود علی 7 به جلولا، اوّلین نیروی امدادی متشکل از سههزار مرد جنگی از مدینه به جلولا رسید و قشون اسلام قدری نیرومند شد.
در آن مدّت دوازده روز، علی 7 ساعتی از تحصیل اطّلاع راجع به وضع قشون فیروزان و نقشه او غافل نبود.
وی میدانست که دستبرد زدن به اردوگاه فیروزان برای اسیر کردن یک یا چند نفر و تحصیل اطّلاع از اسیران راجع به وضع قشون فیروزان تقریبآ غیرممکن است ؛ چون خندق عریض و عمیقی که ایرانیان اطراف اردوگاه حفر کردهاند مانع از این میباشد که کسی بتواند به سهولت وارد اردوگاه شود و نگهبانان ایرانی روز و شب اطراف اردوگاه ، مراقب هستند و نمیتوان آنها را غافلگیر کرد.
این بود که به دستور علی 7، قعقاع بن عمرو عدّهای را مأمور کرد که بکوشند از یکی از دستههای اکتشاف سپاه فیروزان که گاهی از اردوگاه جلولا خارج میشوند و زمانی به اردوگاه مراجعت مینمایند، اسیر بگیرند.
هفت روز بعد از ورود علی 7 به جلولا بین دستهای از مسلمین و یک دسته اکتشاف بیستنفری از ایرانیان که از بیابان به سوی اردوگاه مراجعت میکرد، نُه جنگ درگرفت و شش تن از مسلمین و چهار نفر از ایرانیان کشته شدند و مسلمانها توانستند دو تن از آنها را اسیر نمایند و نزد علی 7 ببرند.
علی 7 مشاهده کرد که اسیران خیلی جوان هستند و هنوز مو از صورتشان نروییده است .
گفتیم که علی 7 زبان فارسی یعنی پهلوی ساسانی را خوب میدانست و از آن دو اسیر پرسید: اهل کجا هستید؟
جوانان جواب دادند که اهل هکماتانا[526] میباشند.
علی 7 پرسید: چه شد که از آنجا به اینجا آمدید؟
اسیران جواب دادند که دعوت فیروزان به اطّلاع آنها رسید و به راه افتادند تا زیر پرچم «ایران پاد» مجتمع شوند.
علی 7 پرسید: برای چه میخواستید زیر پرچم «ایران پاد» مجتمع شوید؟
اسیران گفتند: برای اینکه وطنمان را از سلطه عرب آزاد کنیم و نسل عرب را براندازیم .
قعقاع بن عمرو وقتی کلمات آخر را از اسیران شنید، دست به قبضه شمشیر برد، ولی علی 7 به او اشاره کرد که دست از شمشیر بردارد و خطاب به اسیران فرمود: گستاخی شما اثر نیکوی دلیری شما را از بین میبرد.
یکی از اسیران گفت : ما گستاخ نیستیم و حقیقت را گفتیم ؛ چون نمیتوانیم دروغ بگوییم .
این گفته ، اثر نامطلوب حرف سابق را از بین برد و علی 7 فرمود: پس من امیدوار شدم که بتوانم راجع به وضع قشون فیروزان از شما اطّلاعات صحیح کسب نمایم و اینک بگویید که فیروزان چند سرباز دارد؟
اسیران گفتند: ما از شماره سربازان او اطّلاعی نداریم .
علی 7 فرمود: بعید است شما که به نظر میرسد مردانی باهوش هستید از شماره سربازان قشونی که در آن خدمت میکنید اطّلاع نداشته باشید.
اسیران گفتند: ما نمیدانیم که فیروزان چند سرباز دارد و فقط از شماره سربازان فوج خودمان مطّلع هستیم .
علی 7 پرسید: اسم فوج شما چیست ؟
اسیران گفتند: فوج «بهستون» و شماره سربازان ما هزار و پانصد نفر است .
علی 7 پرسید: در قشون فیروزان چند فوج هست ؟
اسیران نتوانستند درست شماره افواج را بگویند. یکی از آنها گفت : پنجاه فوج ، دیگری اظهار کرد: چهل فوج .[527]
علی 7 که قبل از دستگیری اسیران متوجّه شده بود که رقم دویست و پنجاه هزار نفر در مورد قشون فیروزان اغراق است ، حدس زد که شماره سربازان فیروزان نباید از یکصد هزار تن بیشتر باشد.
از تحقیقات دیگری که علی 7 از دو اسیر جوان ایرانی کرد، فهمید که فیروزان برای عبور از صحراهای عربستان وسیله نقلیه مخصوص عبور از صحرا ندارد و هر گاه وسیله نقلیه میداشت ، عربستان را تا آن موقع مورد تهاجم قرار داده بود.[528]
اوّلین دسته از سربازان امدادی از مدینه به جلولا رسید
پس از اینکه اوّلین دسته از سربازان امدادی از مدینه به جلولا رسید، علی 7 مرتبه دیگر شورای جنگی آراست و فرمود: راه غلبه کردن بر فیروزان این است که او را محاصره کنیم و وضع سپاه فیروزان در حال حاضر در اردوگاه جلولا شبیه به آن است که در یک قلعه قرار گرفته باشند و اگر ما اردوگاه فیروزان را محاصره کنیم ، سپاه او در مدّتی کوتاه بر اثر گرسنگی از پا درمیآید و چون اردوگاه شبیه به یک قلعه است ، ما باید دارای وسیله قلعهگیری یعنی منجنیق بشویم و هرگاه نتوانیم مانند رومیان منجنیقهای دوطبقه و سهطبقه بسازیم ، باید لااقل منجنیق یکطبقه فراهم کنیم که با آنها از چهار طرف بر اردوگاه فیروزان سنگ و آتش بباریم .
تا آن موقع در عربستان کسی منجنیق به کار نبرده بود. عدّهای از افسران و سربازان اسلام در کشورهای دیگر منجنیق را دیده بودند؛ ولی آنهایی که از عربستان قدم بیرون نگذاشته بودند، حتّی نمیدانستند شکل منجنیق چگونه است .
علم ساختن منجنیق از روم به بوزن طیوم (استانبول امروز) منتقل شد و از آنجا به شام سوریه امروزی) واصل گردید و علی 7 که زبان سوریان را میدانست و کتابهایی را که به آن زبان نوشته شده بود میخواند، میدانست که منجنیق یکی از ادوات جنگی مؤثّر است و نیز اطّلاع داشت که در قدیم رومیها، منجنیقهایی ساختند که دارای دو طبقه و حتّی سه طبقه بود و از طبقه فوقانی آن داخل قلعه را میدیدند و سنگ و آتش (یعنی کهنههای مشتعل به روغن) بر سر محصورین میباریدند.
علی 7 دریافته بود که حتّی بعد از اینکه نیروی امدادی از مدینه به جلولا رسید، حمله مستقیم به اردوگاه فیروزان کاری است مشکل و شاید تمام سربازان اسلام از بین بروند بیآنکه موفّق به تصرّف اردوگاه شوند.
علی 7 متوجّه شده بود که فیروزان و مهران رازی و سربازانی که در اردوگاه جلولا هستند، خود را برای مرگ آماده کردهاند و اگر مورد حمله مستقیم قرار بگیرند، آنقدر پایداری خواهند کرد تا کشته شوند. پس باید آنها را محاصره کرد تا بر اثر گرسنگی از پای درآیند و برای اینکه زودتر مستأصل شوند، باید با منجنیق بر سرشان سنگ و آتش بارید.
تأکیدهای پیاپی علی 7 مؤثّر واقع گردید و عمر بن الخطّاب بدون انقطاع نیروی امدادی را با دستههای کوچک به جلولا میفرستاد.
در جلولا مسلمین درختها را میانداختند و به راهنمایی علی 7 و به دست نجّاران ، منجنیق میساختند و گرچه منجنیقهای آنها مثل منجنیقهای رومی بزرگ و مرتفع نبود؛ امّا میتوانستند از آن برای پرتاب سنگ و آتش بر روی مهاجمین استفاده کنند و هنگامی که شماره سربازان قشون اسلام به قدری شد که بتوانند اردوگاه جلولا را محاصره کنند، محاصره کامل اردوگاه آغاز گردید.
بعضی میگویند علی 7 از این جهت توصیه کرد اردوگاه جلولا را محاصره نمایند که نمیخواست خود او به روی ایرانیان که به زبان و تاریخ آنها علاقه داشت ، شمشیر بکشد و در هر صورت به توصیه علی 7، مسلمین ، اردوگاه فیروزان را در جلولا محاصره کردند.
طوری رابطه منظّم بین جلولا و مدینه برقرار شده بود که گویی هر دو در یکجا قرار گرفته است .
عمر بن الخطّاب بر اثر تأکیدات پیاپی علی 7 مرتّب نیروی امدادی میفرستاد و علی 7 نیروهای مزبور را پیرامون اردوگاه جلولا مستقر میکرد و به مسلمین میفرمود: در هر یک از ساعات روز یا شب باید منتظر خروج سربازان فیروزان باشید؛ زیرا آنها چون خود را محصور میبینند برای شکافتن حلقه محاصره ممکن است از اردوگاه خارج شوند.
به دستور علی بن ابی طالب 7 عدّهای از مسلمین مأمور گردیدند که در چند موضع ، خندقی را که سربازان فیروزان اطراف جلولا حفر کردهاند با خاک پر نمایند تا اینکه نیروی اسلام بتواند از خندق عبور کند و وارد اردوگاه گردد.
بعضی از مورّخین شرق برای اینکه تصرّف جلولا را از طرف مسلمین برجستهتر جلوه بدهند راجع به خندق مزبور چیزهایی نوشتهاند که با عقل توافق ندارد.
از جمله نوشتهاند که عرض خندق یکصد ذرع و عمق آن پنجاه ذرع بوده است ؛ غافل از اینکه چنان خندقی را با وسایل آن زمان که کلنگ و بیل بود، شاید در مدّت یک عمر هم نتوان حفر کرد.
تردیدی وجود ندارد که ایرانیان در حفر خندق بصیرت داشتند و کندن خندق برای دفاع از قلاع و اردوگاهها یک ابتکار ایرانی است ؛ امّا فیروزان فرصت نداشت که چنان خندقی را که امروز هم با وسایل مکانیکی این عصر حفر آن مدّتها طول میکشد، حفر نماید.
منطقه جلولا دارای آب تحت الأرضی فراوان است و امروز هم اگر در آن منطقه چاه حفر کنند، بعد از پانزده یا بیست متر به آب میرسند و هرگاه فیروزان تا عمق پنجاه متر زمین را حفر میکرد، آنقدر آب از زمین میجوشید که ادامه کار حفّاری غیر ممکن میشد.
آنچه قابل قبول میباشد این است که خندق جلولا ده یا پانزده ذرع عرض ، هفت یا هشت ذرع و حداکثر ده ذرع عمق داشته و علی 7 فرمود: آن را در چند موضع پر کنند که بتوانند از خندق عبور نمایند و وارد اردوگاه شوند.
در همان موقع که از طرف علی بن ابیطالب 7 دستور داده شد که منجنیق بسازند، علی 7 فرمود که پیرامون اردوگاه جلولا دژهای کوچک هم به وجود بیاورند تا اگر ایرانیان از اردوگاه خارج شدند، مسلمین بتوانند مقاومت نمایند و حمله ایرانیان آنها را معدوم نکند.
دژهایی که به دستور علی 7 از طرف مسلمین اطراف اردوگاه جلولا ساخته شد، شبیه بود به برج امّا برجهایی کمارتفاع ، برای اینکه کمانداران و فلاخناندازان بتوانند در آن جا بگیرند و مهاجمین را هدف تیر و سنگ قرار بدهند.
وقتی مسلمین به دستور علی 7 شروع به ساختن دژهای کوچک و پر کردن خندق گردید، فصل زمستان بینالنهرین بود.
در بین النهرین ، زمستان سرد نیست و انسان را ناراحت نمیکند؛ امّا چون روزها کوتاه است و شبها بلند، مسلمین نمیتوانستند زیاد کار کنند و به زودی شب فرا میرسید و مجبور بودند که کار را تا روز دیگر تعطیل نمایند.
از قضا یک مرد یهودی که حامل یک بار زیبق بود، به دست مسلمین افتاد.
حضور آن مرد در اردوگاه مسلمین ، مظنون جلوه کرد و او را نزد قعقاع بن عمرو بردند.
مرد یهودی زبان عربی نمیدانست ؛ ولی میتوانست به زبان فارسی تکلّم نماید.
علی 7 از او پرسید: کیست و به کجا میرود و مرد یهودی گفت که عازم مدائن میباشد و میخواهد زیبق خود را در مدائن به فروش برساند.
علی 7 که در میدان جنگ از جاسوسان حذر میکرد، مرد یهودی را مورد تحقیق قرار داد و امر کرد که وی را کاوش کنند و بفهمند که آیا حامل نوشتهای هست یا نه ؟
ولی نتوانستند چیزی از آن مرد کشف نمایند و مرد یهودی سوگند یاد نمود که سوداگری است که فقط برای فروش زیبق خود به مدائن میرود.
علی 7 فرمود: اگر منظور تو از رفتن به مدائن فروش زیبق است ، کالای خود را به ما بفروش و ما زیبق تو را خریداری میکنیم .
قعقاع گفت : یا علی ؛ زیبق این مرد به چه کار ما میآید که تو میخواهی خریداری کنی ؟
علی 7 فرمود: ما از آن استفاده خواهیم کرد.
به دستور علی 7، زیبق را خریداری کردند و بهای آن را به او پرداختند و مرد سوداگر که دیگر کاری نداشت تا به مدائن برود مراجعت نمود.
افسران ارتش اسلام هم مثل قعقاع خرید زیبق را از طرف علی 7 کاری بیفایده به شمار آوردند؛ لیکن علی 7 فرمود: دیگهایی فراهم نمایند و در هر دیگ مقداری کم از زیبق را بریزند و بعد از اینکه هوا تاریک شد، دیگها را در اماکن مرتفع که مشرف بر کارگاههای مسلمین و خندق جلولا باشد، روی اجاق بگذارند و زیر دیگ آتش بیفروزند و همین که زیبق به جوش آمد و بخار شد، در پشت دیگ و در واقع در پشت بخار زیبق یک مشعل قرار بدهند؛ ولی زنهار که نزدیک بخار زیبق نباشند، زیرا بخار سیمآب مانند فلز گداخته انسان را میسوزاند.
مسلمین به دستور علی 7 عمل کردند و بعد از اینکه سیمآب در دیگ به جوش آمد، پشت دیگ یا بخار زیبق مشعل گذاشتند و با حیرت و مسرّت دیدند طوری اطراف روشن شد که پنداری در شب تاریک ، خورشید طلوع کرده است و علی 7 فرمود: اینک میتوانید هنگام شب به کار مشغول باشید.
علی 7 آن خاصیت زیبق را از کتابهای سُریانی دریافته بود و یونانیان و سُریانیان از آن خاصیت جیوه اطّلاع داشتند؛ ولی اعراب از آن بدون اطّلاع بودند.
علی 7 از روزی که تصمیم گرفت ایرانیان جلولا را وادار به تسلیم نماید از تمام امکانات استفاده نمود و از جمله به فکر افتاد که اردوگاه مزبور را به آب ببندد و غرق کند.
علی 7 چون میدانست قعقاع مردی است بیسواد و بیاطّلاع ، طرح خود را برای غرق کردن اردوگاه جلولا به او نگفت ؛ چون پیشبینی مینمود که قعقاع نمیتواند به اهمیت آن طرح پی ببرد؛ وآنگهی بیم داشت که اگر به اهمیت آن پی ببرد، ملاحظه زارعین ایرانی را نکند.
علی 7 فهمید که جلولا در محلّی قرار گرفته که زمین کمارتفاع است و بالای جلولا به فاصله چند فرسنگ سدّی بود که هرگاه موفّق میشدند آن را ویران نمایند، آب ، اردوگاه جلولا را فرامیگرفت .
علی 7 میدانست که سدّ مزبور را نباید با کلنگ و دیلم ویران کرد؛ چون ویران کردن سدّ به وسیله کلنگ و دیلم ، عملی خواهد بود تدریجی و به هر نسبت که کارگران سدّ، به وسیله کلنگ و دیلم قسمتهای فوقانی سدّ را ویران نمایند، آب جریان پیدا میکند و میرود بدون اینکه اردوگاه جلولا را غرق نماید.
رایزن ارتش اسلام در جلولا میفهمید که اردوگاه هنگامی غرق میشود که سد یکمرتبه ویران گردد و تمام آب که پشت دیوار سد ذخیره شده یکمرتبه هجوم بیاورد و اردوگاه را غرق کند.
علی 7 به محل سدّ رفت و آنجا را به دقّت از نظر گذرانید و موضع آن را نسبت به اردوگاه جلولا در نظر گرفت و متوجّه شد که با چه وسیلهای باید سدّ را یکمرتبه ویران کرد تا اینکه تمام آب که پشت سدّ قرار گرفته به سوی پایین تهاجم کند.
رایزن ارتش اسلام میتوانست از روز بعد، طرحی را که برای ویران کردن سد در یک لحظه در نظر گرفته بود، به موقع اجرا بگذارد؛ امّا یک اندیشه مانع از این شد که علی 7 بیدرنگ آن طرح را اجرا کند و آن اینکه دریافت تمام زارعینی که در قسمت علیای سدّ زندگی میکنند و مزارع خود را از آب آن سدّ مشروب مینمایند نابود خواهند شد و علی 7 به مناسبت علاقهای که نسبت به ایرانیان داشت ، نمیخواست که زارعین ایرانی نابود گردند.
نقشهای که علی 7 برای فروریختن سدّ در نظر گرفت ، از این قرار بود که چند کشتی شطی را با سنگ پر کنند تا سنگین شود و آنگاه کشتیها را به سوی سدّ بفرستد و یک عدّه پاروزن از مسلمانان داوطلب که حاضرند برای پیروزی اسلام به درجه شهادت برسند، با قوّت هرچه تمامتر پارو بزنند؛ به طوری که کشتیهای سنگین در یک موقع ، به سدّ تصادم نمایند و بر اثر تصادم مزبور، دیوار سدّ فرو بریزد.
البتّه بر اثر تصادم مزبور و ریختن دیوار سدّ، پاروزنها به قتل میرسیدند؛ امّا اردوگاه هم غرق میشد.
علی 7 میدانست که قبل از اینکه سدّ ویران گردد، باید مسلمینی که در پیرامون اردوگاه هستند، آنجا را تخلیه کنند و بروند و در مواضع مرتفع قرار بگیرند و گرنه آب همانطور که اردوگاه جلولا را غرق خواهد نمود مسلمین را هم غرق خواهد کرد و از بین خواهد برد.
به طوری که اشاره کردیم ، علی 7 به دو علّت ، طرح خود را به اطّلاع قعقاع و افسران ارتش اسلام نرسانید.
اوّل اینکه شاید نتوانن به اهمیت آن پی ببرند و دوّم اینکه ، ممکن بود درصدد برآیند بیدرنگ آن طرح را به موقع اجرا بگذارند و در نتیجه تمام زارعین ایرانی که مزارع خود را از آب آن سد مشروب مینمایند نابود شوند.
علی 7 طرح مزبور را به عنوان آخرین تیری که باید از ترکش خارج کند و پرتاب نماید، در خاطر ذخیره نمود تا اگر اقدامات دیگر بینتیجه ماند و قوای فیروزان تسلیم نشدند، از آن وسیله استفاده نماید.
موجودی جیوه زیاد نبود و به زودی به اتمام رسید؛ معهذا در شبهایی که کارگاهها به وسیله جیوه روشن میشد، مسلمین توانستند به نسبت زیاد، کار خود را از پیش ببرند و دژهای جنگی بسازند.
سربازانی که عمر بن الخطّاب از مدینه به جلولا میفرستاد، مردانی دلیر بودند؛ امّا از فنّ قلعهگیری اطّلاع نداشتند و اردوگاه جلولا طبق آنچه گفته شد، چون یک قلعه بود، میبایست آن را با قواعد قلعهگیری مسخّر کرد.
به طور کلّی اعراب بادیه در خود عربستان قلعهگیری نکرده بودند و در صدر اسلام ، فقط یک بار مسلمین مبادرت به تسخیر قلاع نمودند، آن هم در جنگ معروف خیبر. در آن جنگ ، هیچ یک از سرداران اسلام نتوانستند بر قلاع خیبر غلبه کنند و ناگزیر شدند که فرماندهی جنگ را به علی بن ابی طالب 7 محوّل نمایند و او قلعههای خیبر را یکی بعد از دیگری گشود و یک پیروزی بزرگ نصیب اسلام کرد.
فنّ قلعهگیری و هکذا، فنّ جنگ را هنگامی که جنگ طولانی میشود علی 7 به اعراب آموخت .
عربهای بادیه نمیتوانستند در یک جنگ طولانی که مستلزم این است که مدّتی در یک نقطه توقّف نمایند، شرکت کنند و این روش به وسیله علی 7 به آنها آموخته شد.
رسم اعراب بادیه این بود که وقتی برای جنگ به راه میافتادند و به میدان جنگ میرسیدند از صبح تا ظهر یا از بامداد تا غروب میجنگیدند و اعمّ از اینکه غالب یا مغلوب شوند، راه خود را پیش میگرفتند و میرفتند و اطّلاعات جنگی آنها آن اندازه نبود که بدانند برای تحصیل موفّقیت باید شکیبایی را پیشه کرد و پیروزی با کسی است که بتواند یکربع ساعت بیشتر مقاومت نماید.
علی 7 در جنگ خیبر، لزوم صبور بودن و شکیبایی پیشهکردن را به اعراب آموخت و مرّبی فنّی آنها شد و آنگاه در جنگ جلولا آنها را بیشتر مورد تربیت قرار داد.
قعقاع از فنّ قلعهگیری اطّلاع نداشت و سربازانی که از مدینه به جلولا میآمدند، گرچه حاضر بودند خود را به کشتن بدهند؛ امّا نمیدانستند چگونه باید قلعهای چون جلولا را گرفت و علی 7 میباید آموزگار افسران و سربازان شود و آنها را برای قلعهگیری تربیت نماید.
فیروزان که محاصره شده بود سه مرتبه ، به فاصله یک روز (یک روز در میان) از اردوگاه خارج شد تا اینکه مسلمین را از اطراف اردوگاه دور کند و حلقه محاصره را قطع نماید؛ ولی هر سه بار با تلفات سنگین مجبور به مراجعت گردید؛ چون اعراب ، گرچه از فنّ قلعهگیری بیاطّلاع بودند؛ امّا چون طبق روشی که از پیغمبر اسلام 6 آموخته بودند میتوانستند موقعی که مورد حمله قرار میگیرند یک دایره یا یک مربع به وجود بیاورند و در محیط دایره یا روی اضلاع مربع ، طوری قرار بگیرند که روی آنها به سوی خصم و پشتشان به سوی قسمت داخلی دایره یا مربع باشد و در نتیجه ، خصم از هر طرف که میخواست حمله کند، مواجه با روی مسلمین میشد و نمیتوانست خود را به پشت آنها برساند و این تاکتیک جنگی که پیغمبر اسلام 6 در تمام جنگها (هنگام دفاع) به کار میبرد، در آغاز در یونان قدیم به وجود آمد و از آنجا به عربستان رسید.[529]
پیشگوئی حضرت امیرالمؤمنین 7 درباره تسخیر سراسر ایران
چون بین جلولا و مدینه به ابتکار علی 7 رابطه دایمی برقرار شده بود، علی 7 پیوسته از اخبار مدینه اطّلاع حاصل میکرد و مطّلع شد که در مدینه ، صحبت از این است که اعراب قسمتهای دیگری از ایران را فتح نمایند.
علی 7 بعد از وقوف بر آن موضوع ، نامهای برای عمر بن الخطّاب نوشت و در آن فرمود: تصوّر نکن که میتوان در مدّتی کوتاه تمام ایران را مسخّر کرد و من پیشبینی میکنم جنگ ایران پنجاه سال طول خواهد کشید، مشروط بر اینکه ما بتوانیم اینک نیروی مقاومت ایرانیان را در جلولا از بین ببریم و در حال حاضر تمام قوای ما باید صرف از بین بردن ارتش جلولا بشود و از هر گونه اقدامی که سبب تفرقه و در نتیجه تضعیف نیروی اسلام میگردد، خودداری نماییم .
این حرف را علی 7 در جنگ جلولا؛ یعنی در سال شانزدهم بعد از هجرت روی کاغذ آورد و پیشبینی او، صورت تحقّق یافت ؛ زیرا جنگ ایران تا سال شصت و شش بعد از هجرت طول کشید و تا آن موقع اعراب برای مسخّر کردن قسمتهای مختلف ایران مشغول جنگ بودند و حتّی امروز هم که ما میتوانیم به سهولت وقایع گذشته را از نظر بگذرانیم ، یک چنین پیشبینی از عجایب جلوه میکند و دلیلی است بر واقعبینی علی بن ابی طالب 7 که با وجود علاقه مفرط به پیشرفت اسلام ، هرگز جنبه عملی مسایل را از نظر دور نمیداشت و خود را با پندار و آرزو، امیدوار نمیکرد.[530]
پیشگوئی آن حضرت درباره جنگ با قسطنطنیه
یکی دیگر از دلایل واقعبینی علی 7، مخالفت او با جنگ قسطنطنیه بود. قسطنطنیه (استانبول امروزی) در آن موقع مرکز دنیای عیسویان محسوب میگردید و علاوه بر اینکه مرکز دیانت مسیح بود، مرکز سیاست اروپا نیز به شمار میآمد. اعراب میدانستند که هرگاه قسطنطنیه را بگیرند، دنیای عیسویان و اروپا را خواهند گرفت و دین اسلام در سراسر اروپا منتشر خواهد شد.
عمر بن الخطّاب خواست به قسطنطنیه قشون بکشد و علی 7 با این طرح مخالفت کرد و فرمود: این عمل ، باعث ضعف اسلام خواهد شد؛ زیرا سربازان اسلامی بدون اخذ هیچ نتیجه مثبتی معدوم خواهند گردید.
عمر بن الخطّاب به خاطر علاقه به علی 7! اندرز او را پذیرفت و از قشون کشیدن به قسطنطنیه خودداری کرد.
تا روزی که علی 7 زنده بود با قشون کشیدن جهت تصرّف قسطنطنیه مخالفت میکرد و میفرمود: برای مسخّر کردن قلب دنیای مسیحیت ، باید یک نیروی دریایی خیلی قوی داشت و تا روزی که اسلام دارای آن نیروی دریایی نشده ، قشون کشیدن به قسطنطنیه جز شکستخوردن نتیجهای ندارد.
عثمان علیرغم این نظریه خواست قسطنطنیه را تصرّف کند و از عهده برنیامد.
معاویة بن ابی سفیان برای تصرّف قسطنطنیه قشون کشید و بعد از دو سال معطّلی و تحمّل تلفات سنگین و هزینه گزاف ، مجبور شد بدون اخذ نتیجه مثبت دست از جنگ بکشد.
بعد از او، هر یک از خلفای بنیامیه که درصدد برآمدند قسطنطنیه را بگیرند، دچار شکست شدند.
بعد از بنیامیه ، برخی از خلفای بنیعبّاس هم درصدد برآمدند قسطنطنیه را بگیرند و باز از عهده برنیامدند؛ چون هیچیک از آنها از نظریه علی بن ابی طالب 7 پیروی نمیکردند.
قسطنطنیه تا هشت قرن بعد از هجرت ، همچنان مرکز دنیای مسیحیت باقی ماند تا اینکه در سال 1453 میلادی مطابق با سال 831 هجری «سلطان محمّد دوّم» پادشاه عثمانی آن شهر را مسخّر کرد و «تیمور لنگ» جهانگشای معروف هم با قدرتی که داشت نتوانست قسطنطنیه را بگیرد؛ زیرا فاقد نیروی دریایی قوی بود.[531]
بندرسازی حضرت امیرالمؤمنین 7 در جدّه به دست مهندسین ایرانی
علی 7 اوّلین کسی است که در یک اداره اسلامی ، یعنی در بیت المال رسم کشیک را برقرار کرد تا اینکه کارها متراکم نشود و کار امروز، موکول به فردا نگردد.
کارکنان بیتالمال (که گفتیم حسابدارانش ایرانی بودند) به نوبت کشیک میدادند و کار میکردند و تنها کسی که رعایت نوبت را نمیکرد، علی 7 بود و در شبهایی که در بیتالمال خیلی کار داشت آنجا میماند و برای استراحت به خانه نمیرفت و حسابدارانی که صبح میآمدند مشاهده میکردند که علی 7 عازم اتاقی است که میباید در آنجا ارباب رجوع را بپذیرد.
کار علی 7 در بیت المال فقط رسیدگی به حساب جمع و خرج نبود؛ چون علی بن ابی طالب 7 از محلّ وجوه بیت المال کارهای عمرانی هم میکرد و اوّلین کسی که برای عربستان بندر ساخت ، علی 7 بود و در بندری که امروز موسوم است به جدّه ، از محلّ وجوه بیتالمال و به دست مهندسین ایرانی ، اسکله به وجود آورد.[532]
اوّلین کارخانه کشتیسازی به دست حضرت امیرالمؤمنین 7
همچنین اوّلین کارخانه کشتیسازی اسلامی به دست علی 7 از محلّ وجوه بیتالمال ساخته شد؛ چون بعد از اینکه قلمرو اسلامی وسعت گرفت ، علی 7 متوجّه گردید که حکومت اسلام باید نیروی دریایی داشته باشد؛ امّا صلاحاندیشی علی 7 را کسانی که بعد از عمر روی کار آمدند توجّه نکردند و به طوری که به موقع خواهیم گفت ، علی 7 از کارهای سیاسی کناره گرفت ؛ ولی به کارهای علمی و ادبی ادامه میداد.
اگر علی 7 هنگام شب در بیتالمال کارهای طولانی نداشت به خانه میرفت و هر گاه هنگام ظهر در خانه غذا خورده بود، شب غذا تناول نمیکرد و مشغول مطالعه کتاب یا نوشتن میشد و از جمله آیات قرآن را مینوشت (مثل رسالهای حاوی یکصد آیه قرآن که برای شهربانو دختر یزدگرد سوّم فرستاد).[533]
دانشگاه گندیشاپور و دعوت از حضرت امیرالمؤمنین 7
دانشگاه گندیشاپور از علی 7 دعوت کرده بود که برای تدریس به آنجا برود و بر اثر اینکه جنگ پیش آمد، علی 7 به آنجا نرفت .
گندیشاپور دانشگاه معروف ایران که در آن تاریخ بزرگترین دانشگاه شرق بود، یک مرکز علمی به شمار میآمد و گرچه به اصطلاح امروز، کرسی ادب و نثر و نظم هم داشت ؛ ولی در آن دانشگاه ، علوم بیشتر مورد توجّه قرار میگرفت .
چون علی 7 زیادتر به مناسبت کارهای ادبیاش شناخته شده ، این سئوال پیش میآید که چرا دانشگاه گندیشاپور از وی که اهل ادب بود برای تدریس در آن دانشگاه دعوت کرد؟
اگر علی 7 جز کارهای ادبی کاری دیگر نمیکرد، سزاوار بود که در آن دانشگاه تدریس نماید؛ لیکن او در طبّ و علوم دیگر هم دست داشت و به احتمال قوی ، طب و علوم دیگر را از کتب ایرانی و کتابهای سُریانی فراگرفت ! و تا آخرین روز زندگی حتّی در دورهای که دارای فرزندان متعدّد شد، مطالعه کتابهای ایرانی و سُریانی را ترک نمیکرد.
آوازه کارهای طبّی و علمی علی 7 به گوش استادان دانشگاه گندیشاپور رسیده بود و چون از کارهای ادبی او هم وقوف داشتند، از وی دعوت کردند که به آن دانشگاه برود.
وقتی صحبت از کارهای طبّی و علمی علی 7 میکنیم ، نباید علوم طبقهبندی شده امروز، در نظرمان مجسّم شود.
علوم آن دوره مثل امروز، مجزی و طبقهبندی نشده بود و طب و زیستشناسی و بهداشت و روانشناسی یک علم به شمار میآمد و هکذا فیزیک و شیمی یک علم محسوب میشد و به طریق اولی اصطلاحات امروزی ، برای نامگذاری علوم مزبور وجود نداشت .
بعضی از ابتکارات علی 7 در تداوی ، باعث حیرت اطبّای آن روز میشد و نمیتوانستند به خاصیت آن پی ببرند.
یکی از ابتکارات مزبور این بود که علی 7 به بیمار میگفت یک سکه نقره را در یک ظرف آب بیندازد و آن سکه را چند دقیقه در آب تکان بدهد و آنگاه سکه را خارج کند و آب را بنوشد.
پزشکان آن دوره نمیتوانستند به فایده این مداوا پی ببرند. آنها برای فلزّات ، معتقد به هیچ نوع فایده تداوی نبودند و به فرض اینکه عقیده داشتند که فلزّات سبب مداوای امراض میشود، با آن شکل که علی 7 از نقره برای مداوا استفاده میکرد، موافقت نمیکردند؛ چون یک سکه نقره که در یک ظرف آب انداخته میشد، چون ترنجبین نبود که در آب حل شود و محلولی به دست بیاید که خاصیت مداوا داشته باشد.
ولی همان آب ، سبب شفای بیمار میگردید و استادان دانشگاه گندیشاپور میخواستند بفهمند که علی 7 به چه مناسبت به بیمار توصیه میکند که یک سکه نقره را در یک ظرف آب بیندازد و تکان بدهد و بعد، آن آب را بنوشد.
ولی امروز ما میدانیم که اگر یک سکه نقره یا یک قطعه نقره دیگر را در ظرف آب بیندازیم و تکان بدهیم ، مقداری از آن نقره با آب حل میشود و دلیلش این است که بعد از اینکه نقره را از آب بیرون میآوریم ، اگر آب را از لحاظ وجود نقره مورد آزمایش قرار بدهیم ، در یک لحظه قرمزرنگ (ولی به رنگ آلبالوئی روشن) میشود؛ در صورتی که آبی که در آن سکه نقره وجود نداشته ، به رنگ قرمز درنمیآید و نیز امروز ما میدانیم که محلول نقره دارای خاصیت ضدعفونی ؛ یعنی میکروبکش است و در طب امروزی یک قسمت از قویترین داروهای میکروبکش از نقره به دست میآید که یکی از آنها «نیترات دارژان» (سنگ جهنّم) میباشد.
علی 7 در چهارده قرن قبل از این ، به خاصیت تداوی محلول نقره پی برده بود و ما در قرن نوزدهم میلادی به این موضوع پی بردیم ؛ ولی نه با آن شکل ساده ؛ بلکه از راه تجزیه و ترکیبها و آزمایشهای شیمیایی .
نظریه دیگر علی 7 در طب ، مربوط بود به داروی مداوای مرض جذام و علی 7 میفرمود که : اگر آهن خالص را در آب بیندازند و تکان بدهند و آب را بنوشند و خود آهن خالص را روی زخمهای جذامی بمالند، مریض بهبود حاصل میکند.
در گندیشاپور این نظریه مورد تردید قرار گرفته بود، چون آهن را در آب میانداختند و تکان میدادند و آب را به مریض جذامی مینوشانیدند و به او میگفتند که آهن را روی زخمهای خود بمالد؛ امّا وی معالجه نمیشد و پزشکان گندیشاپور در عقیده خود مشعر بر اینکه فلزّات دارای خاصیت تداوی نیست ، ثابتقدمتر میشدند و نامهای هم به علی 7 نوشتند و گفتند که داروی او برای مداوای مرض جذام کوچکترین اثری نکرد و علی 7 در جواب نوشت : برای اینکه شما آهن خالص را در آب نینداختید.
پزشکان از او پرسیدند: مگر آهنی که ما در آب میاندازیم خالص نیست ؟
علی 7 در جواب فرمود: نه ، آهن شما غش دارد و تصوّر میکنم که آهن خالص فقط در یک نقطه از هندوستان موجود میباشد و آن ،
منطقه «سومنات» است .
این نظریه طبّی که در آن دوره ابراز شد، یکی از بدیعترین نظریههای طبّی و حتّی شیمیایی است و اگر علی 7 غیر از این چیزی نمیفرمود، شایسته بود که او را خداوند علم بدانیم.
بعد از چهارده قرن ، امروز ثابت شده که آهن خالص دارای خواصّ عدیده است ؛ امّا به دست آوردن آهن خالص کاری آسان نیست و تا امروز دانشمندان این عصر نتوانستهاند آهن خالص به دست بیاورند و میزان خلوص آهن نسبی بوده نه مطلق ؛ یعنی بعد از مدّتی زحمتکشیدن آهنی به دست میآورند که یک در پانصدم ، یا یک در هزارم غش دارد.
ما نمیخواهیم که این بحث ، مبدّل به یک بحث شیمیایی و فلزشناسی شود و به همین جهت به یک در هزارم (من باب مثال) اکتفا کردیم و گرنه برای به دست آوردن آهن خالص ، آنقدر زحمت کشیدهاند که به (یکدرصد هزارم) رسیدهاند و آهنی به دست آوردهاند که در یکصد هزار قسمت آن فقط یک قسمت غش میباشد؛ معهذا همان غش ناچیز یک قسمت از خواصّ آهن را از بین میبرد؛ همچنانکه اگر یک رشته سیم تلفن ، از برلن به نیویورک به طول هشتهزار کیلومتر بکشند و در آن سیم یک شکاف و انقطاع به اندازه یکصدم میلیمتر وجود داشته باشد، تلفن از کار میافتد و صدا از برلن به نیویورک نمیرسد.
استادان گندیشاپور درصدد برنیامدند که روش تداوی علی 7 را در مورد معالجه مرض جذام تعقیب کنند و این نظریه فراموش شد.
بعد از اینکه مسلمین به هندوستان رفتند، مشاهده کردند که نزدیک بتکده معروف سومنات ، یک ستون باریک آهنین هست که گفته میشود برای مداوای مرض جذام مفید میباشد و جذامیها، زخم خود را به آن ستون میمالیدند و در زخم ، علایم بهبودی حاصل میشد؛ ولی بعد از چندی ، زخم عود میکرد.
جذامیها و خدام بتکده سومنات خاصیت تداوی آن ستون آهنین را ناشی از کرامات بتها میدانستند! چون در جاهای دیگر، جذامیها زخم خود را به ستونها و میلههای آهنین میمالیدند و نتیجه نمیگرفتند.
ستون مزبور قرنها باقی ماند بدون اینکه زنگ بزند. در صورتی که آهن در هوای آزاد، آن هم هوای مرطوب منطقه سومنات (نزدیک شهر بمبئی امروزی) زنگ میزند و حتّی رنگکردن آهن هم نمیتواند به کلّی از زنگزدن آن جلوگیری نماید.
بعد از اینکه انگلیسیها وارد هندوستان شدند، پای علمای انگلستان هم به آن کشور باز شد و از مشاهده ستون مزبور که هرگز زنگ نمیزد، حیرت کردند و خواستند بفهمند چرا آن ستون آهنین در هوای مرطوب و گرم منطقه سومنات که آهن زودتر از هوای مرطوب و سرد انگلستان زنگ میزند، دچار زنگزدگی نمیشود.
یک شب یک دانشمند انگلیسی که ذکر اسم و شرح حالش ما را وارد مباحث فرعی و خارج از موضوع میکند با یک ارّه فلزبری قطعهای کوچک از آهن را برید و با خود به انگلستان برد و در آزمایشگاه ، مورد آزمایش قرار داد و با حیرتی بسیار دریافت که آهن مزبور خالص ؛ یعنی صددرصد آهن و بدون غش است .
دانشمند انگلیسی نمیتوانست بفهمد چگونه هندیها آنهم در هزار یا دو هزار سال قبل از آن تاریخ ، توانستهاند آهن خالص به دست بیاورند در صورتی که علماء و صنعتگران اروپا، با داشتن وسایل علمی و صنعتی بسیار از عهده به دست آوردن آهن خالص برنمیآیند.
این بود که مرتبهای دیگر راه هندوستان را پیش گرفت و با علما و به خصوص برهمنهای هندی مذاکرده کرد و برهمنها به او گفتند: آهنی که ستون مزبور با آن ساخته شده ، آهن زمینی نمیباشد؛ بلکه آهن آسمانی است .
دانشمند انگلیسی با اینکه مردی بود عالم و در خارج از حدود و قوانین علم به چیزی عقیده نداشت ، آن حرف را پذیرفت و یقین حاصل کرد که یک سنگ آسمانی از آهن ، از آسمان هندوستان افتاده و هندیها آن را مقدّس دانستند و با آن ستونی مقابل بتکده سومنات ساختند چون در زمین ، یکچنان آهن خالص آنهم در عهدی که هندیها ابزار صنعتی نداشتند، به دستشان نمیرسید.
ستون آهنی مزبور تا سال 1857 میلادی هم بود و در آن سال که شورش معروف به سپاهی در هندوستان درگرفت و سپاهیان هندی علیه انگلیسیها شوریدند و آنها را قتل عام کردند، آن ستون که از نظر علمی و صنعتی به معنای واقعی کیمیا به شمار میآمد، ناپدید گردید و علی 7 در سیزده قرن قبل از آن تاریخ ، آوازه آن ستون را شنیده و دریافته بود که از آهن خالص است و جدیدترین استنباطهای طبّی در مورد مداوای مرض جذام نظریه علی 7 را تأیید مینماید.
نظریه طبّی دیگر که از طرف علی 7 ابراز شد و در دوره او دانشمندان دانشگاه گندیشاپور با تردید آن را میپذیرفتند این بود:
دوای هر مرض در وجود خود تو است و تو از آن بدون اطّلاع هستی و اگر میخواهی بهبود حاصل کنی ، آن دارو را به کار ببر.
این یک فرمول بود که علی 7 به بیماران میفرمود و برای اینکه فرمول او را بفهمند، توضیح میداد و میفرمود: عامل پیدایش تمام مرضها، شکم است ؛ یعنی پرخوری یا خوردن غذای نامناسب و اگر میخواهی مداوا شوی ، غذای نامناسب نخور و امساک کن و در عین حال روح خود را برای مداوا شدن آماده بنما.
این نظریه ، امروز مورد قبول تمام اطبّای جهان است و حتّی یک پزشک یافت نمیشود که با این نظریه مخالف باشد و همه اطبّاء، تمام امراض را ناشی از غذای نامناسب و پرخوری میدانند و بعضی عقیده دارند که حتّی مرض سرطان هم ناشی از غذا میباشد و چون غذای سکنه شهرها مصنوعی شد، مبتلا به سرطان میشوند؛ ولی روستائیانی که هنوز از حیث غذا عادات شهریها را پیدا نکردهاند و غذای آنها، مثل پدران و مادرانشان اغذیه طبیعی است ، مبتلا به سرطان نمیشوند.
عدّهای از پزشکان پیری را هم ناشی از غذا میدانند و میگویند اغذیه حیوانی و غذاهای پخته ، سبب میشود که انسان ، از پنجاه سالگی به بعد وارد مرحله سالخوردگی واقعی گردد.
علی 7 به آنچه میفرمود، عمل میکرد و غذای پخته و اغذیه حیوانی نمیخورد و در شبانهروز به خوردن یک وعده غذا اکتفا مینمود و با وجود کارهای دایمی هرگز خسته نمیشد و در میدانهای جنگ طاقت تحمّل خستگی او از تمام افسران و سربازان بیشتر و در همه عمر بیمار نگردید و هرگز کسی از او نشنید که ابراز کسالت جسمی کند و بگوید فلان عضو بدنش درد میکند و در سال 661 میلادی (مطابق با سال چهلم هجری) وقتی در کوفه به قتل رسید، با اینکه از لحاظ سن وارد مرحله سالخوردگی شده بود، قیافهاش از حیث طراوت با قیافه یک جوان بیست و چند ساله فرق نداشت و دندانهای سالم و سفید او برق میزد؛ در صورتی که بین دندانهایش قدری فاصله وجود داشت و در گذشته ، مردم میگفتند دندانهایی که بین آنها فاصله وجود داشته باشد، زودتر فاسد میشود و میافتد.[534]
شکست لشکر ایران
قشون فیروزان بعد از اینکه مدّت دو ماه و بیست روز در جلولا تحت محاصره بود، پاشیده شد و فیروزان و بهرام رازی در جنگ به قتل رسیدند.[535]
جلوگیری از قتل عام مردم ایران ، شام و مصر
علی 7 از قتلعام ایرانیان و شامیان و مصریان جلوگیری کرد و به سربازان و افسران عرب میفرمود: همین که یک قوم بیگانه که با قشون اسلام میجنگد سلاح را بر زمین گذاشت و تسلیم شد، در پناه اسلام است و جان و مال و ناموس افراد آن قوم داری مصونیت میشود و نباید مورد تعرّض قرار بگیرد.
مورّخین اسلامی که زندگی علی 7 را مورد مطالعه قرار دادهاند به سه چیز او بیشتر توجّه کردهاند، یکی کارهای جنگیاش و دیگری علم علی 7 و سوّم تقوای او و کارهای عمرانی علی 7 در تحقیقات مورّخین مذکور تحت الشعاع قرار گرفته است ؛ در صورتی که علی 7 بین سنوات چهاردهم تا بیست و دوّم هجرت یک سلسله کارهای عمرانی کرده است که حتّی امروز هم در کشوری چون عربستان جلوه دارد تا چه رسد به آن عهد.[536]
حفر قنات در شهرهای عربستان توسّط مقنّیهای ایرانی
در عربستان ، آب پیوسته کم بود و علی 7 برای رفع مشکل کمآبی مانند ایرانیان متوسّل به حفر قنات گردید که تا آن موقع در عربستان سابقه نداشت و برای حفر قنات از مقنیهای ایرانی استفاده کرد و اوّلین قنات ، به هزینه بیتالمال که علی 7 میپرداخت در جلگهای که در دامنه کوههای شمر[537] واقع در شرق مدینه قرار دارد جاری شد.
در هر نقطه از عربستان که کوهی بود و در دامنه آن مخزن آب زیرزمینی قرار داشت ، از طرف علی 7 برای حفر قنات مورد توجّه قرار گرفت و امروز هم در عربستان قناتی به اسم «قنات علی 7» وجود دارد.
میدانیم که مکه شهری بود خشک و در صدر اسلام حتّی درحت نخل که یک درخت گرمسیری میباشد در آن وجود نداشت ؛ زیرا درخت خرما هم برای اینکه رشد کند و به ثمر برسد، احتیاج به آب دارد و آب مکه فقط به مصرف شرب اهالی شهر میرسید و آنقدر نبود که بتواند درختهای نخل یا اشجار دیگر را سیراب نماید و در شهر مکه ، هیچکس بدن را نمیشست ، چون آب کافی وجود نداشت تا اینکه بدن را بشویند و وجوب غسل در اسلام ناشی از همین است که اعراب مکه بدن را نمیشستند و شارع اسلام غسل را واجب کرد تا اینکه عربها بدن را بشویند و در بادیه (بیابان) اعراب از روز تولّد تا روز مرگ ، بدن را نمیشستند.[538]
ایجاد تحوّل در کشاورزی مدینه
با وارد کردن گندم مرغوب از ایران
چون مکه زراعت نداشت ، فاقد گندم بود؛ امّا در طائف و مدینه گندم کاشته میشد. گندم مدینه و طائف از نوع گندمهای لاغر و نامرغوب به شمار میآمد و اعراب از آن بذر نامرغوب ، محصولی کم به دست میآوردند و با همان میساختند؛ زیرا خوردن نان عمومی نبود.
علی 7 بذر گندم مدینه و طائف را به کلّی تغییر داد و از ایران گندم مرغوب وارد کرد و دستور داد که آن گندم را در مدینه و طائف بکارند و از آن به بعد عربها از کشتزارهای خود محصول زیاد به دست آوردند.[539]
ساختن اوّلین گرمابه در مدینه توسّط معمار ایرانی
در عربستان گرمابه نبود و اوّلین گرمابه به دستور علی 7 و به دست یک معمار ایرانی از وجوه بیتالمال در مدینه ساخته شد و آن را به اسم «حمام علی 7» میخواندند.[540]
اوّلین آسیاب آبی در عربستان
علی 7 اوّلین کسی است که در عربستان از آب قنات (نهر) آسیاب به کار انداخت و تا آن تاریخ در عربستان ، آسیاب آبی وجود نداشت و اعراب گندم را با آسیاب دستی آرد میکردند و بعضی از آنها آسیاب دستی هم نداشتند و گندم را بین دو سنگ آرد مینمودند و در خارج از شهرهای مکه و مدینه و طائف و جدّه کنونی ، گندم وجود نداشت ؛ چون اعراب بادیه گندم نمیخوردند و تا آغاز این قرن (قرن بیستم میلادی) در بعضی از قسمتهای عربستان ، کسانی بودند که طعم نان را نمیدانستند چیست ؛ زیرا در همه عمر نان به لبشان نرسیده بود و با شیر شتر که غذایی است مقوّی و سالم زندگی میکردند و به طور متوسّط یکصد سال عمر مینمودند بدون اینکه ناخوش شوند.
در این عصر، این اقدامات در نظر مردم کماهمیت جلوه میکند؛ ولی باید وضع عربستان را در چهارده قرن قبل از این در نظر گرفت تا به اهمیت این اقدامات پی برد و فهمید که مدرسه به وجود آوردن در شهری چون مدینه در سنوات چهاردهم تا بیست و دوّم هجرت ؛ یعنی چه و چقدر بانی مدرسه باید روشنبین باشد تا ضرورت آن را در محیط عربستان احساس نماید.[541]
تغییر در نظام شهرسازی مدینه
در عربستان ارابه وجود نداشت و اعراب که از آن کشور به خارج نرفته بودند، هرگز ارابه را نمیدیدند.
وقتی کشورهای شام و مصر و ایران منضم به قلمرو اسلام شد، چون سکنه آن ممالک دارای ارابه بودند، لذا ارابه وارد مدینه گردید و معلوم شد که نمیتواند از کوچههای تنگ شهر که در هر چند قدم ، خانهای آن را مسدود مینمود عبور نماید.
علی 7 برای توسعه شهر و ایجاد معابر عریض نقشهای کشید و تا موقعی که خود او بر سر کار بود آن نقشه را به موقع اجرا گذاشت و در زمان خلافت عثمان که علی 7 از کارهای اداری و سیاسی و جنگی کناره گرفت (ولی به کارهای علمی و ادبی ادامه میداد)، آن نقشه طوری جالب توجه جلوه کرد که عثمان آن را ادامه داد.
اساس نقشه مزبور این بود که شهر مدینه ، منتقل به حومه شود و در حومه مدینه یک شهر جدید دارای معابر وسیع و منظّم به وجود بیاید.
علی 7 با اینکه عقیده داشت که پایتخت اسلام باید از مدینه به بینالنهرین منتقل شود، میدانست که آن شهر را باید توسعه داد و شهر جدید مدینه در خارج آن شهر با نظر علی بن ابی طالب 7 به وجود آمد.[542]
کارشکنی در برابر حضرت امیرالمؤمنین 7
علی بن ابی طالب 7 یگانه دانشمند اسلام در آن عصر، بین اعراب چون نابغهای بود که بین یک مشت مردم جاهل و قشری و متعصّب ، زندگی کند و نتواند منظور خود را به آنها بفهماند.
هر یک از اقدامات علی 7 برای بهبود وضع زندگی اعراب مواجه با مخالفت آنها میشد و نمیخواستند دست از روش زندگی قدیم خود بردارند....[543]
شواهد برای نشان دادن میزان جهالت اعراب قشری ، فراوان است و ما به ذکر چند مورد اکتفا میکنیم ، از این قرار:
مکه شهری بود کمآب و فاقد زراعت ؛ امّا بعضی از سالها، ابری سیاهرنگ از دریای قلزم (بحر احمر) به مکه میرسید و رگباری تند میبارید و سیل جاری میشد و خانههای مکه و گاهی خانه کعبه را آب میبرد.
علی 7 که میدانست خطر سیل پیوسته در مکه وجود دارد، درصدد برآمد که برای جلوگیری از آن خطر در مسیر سیل یک خندق وسیع و عمیق حفر کند و دنباله خندق را به جلگههای پایین مکه برساند تا اینکه سیل وارد خندق گردد و به طرف جلگههای پایین برود و به شهر آسیب نرساند.
خندق یا سیلبر میباید در محلّی حفر شود که چند تن از سکنه مکه در آنجا زمین داشتند و علی 7 به آنها پیشنهاد کرد که زمینهایشان را به نرخ عادله خریداری نماید و سیلبر به وجود بیاورد؛ ولی آنها با فروش اراضی موافقت نکردند و شهرت دادند که علی 7 میخواهد خندق حفر نماید تا اینکه راه ورود فرشتگان به کعبه قطع شود!
به زودی تمام سکنه مکه به عنوان اینکه راه ورود فرشتگان به کعبه قطع میشود، با حفر خندق مخالفت کردند!
علی 7 فرمود: فرشتگان اگر بخواهند به کعبه بیایند، از آسمان نزول میکنند و خندقی که ما حفر میکنیم ، مانع از نزول آنها نخواهد شد.
سکنه مکه گفتند: ولی راه ورود زائرین کعبه را که سالی یک مرتبه برای حجّ میآیند، قطع خواهد نمود!
علی 7 فرمود: من روی خندق چند پل خواهم ساخت تا اینکه زائرین از روی پلها عبور کنند و خود را به شهر برسانند.
سکنه مکه باز ایراد گرفتند و گفتند که خندق در بعضی از نقاط از مناطقی عبور میکند که بعضی از اعمال حجّ باید در آن مناطق به عمل بیاید و اگر خندق حفر شود، زائرین نمیتوانند در آن مناطق اعمال حجّ را بجا بیاورند و با این دلیل نگذاشتند که علی بن ابی طالب 7 برای مکه سیلبر به وجود بیاورد....[544]
بعد از اینکه بندر جدّه مجهّز شد، علی بن ابی طالب 7 متوجّه گردید که باید بین آن بندر و شهر مکه یک جادّه شوسه به وجود بیاید و درصدد برآمد که از محلّ وجوه بیتالمال ، آن جادّه را احداث کند.
امّا یکی از اشراف مکه به اسم «مغیرة بن حاطب» با احداث جادّه شوسه مخالفت کرد؛ زیرا جادّه مزبور از مرتع او میگذشت .
در آن موقع و همچنین امروز، حاشیه غربی شبهجزیره عربستان واقع در ساحل دریای قلزم سبز بود و در بعضی از قسمتها بیشه داشت ؛ امروز هم در سواحل غربی عربستان نزدیک دریا هر نقطه را که به اندازه دو متر حفر کنند به آب میرسند؛ چون زمین در آن منطقه مرطوب بود، یک مرتع بزرگ در آنجا به وجود آمد که در فصل بهار و قسمتی از تابستان شتران در آن مرتع چرا میکردند و مغیرة بن حاطب از صاحبان شترها مبلغی به عنوان حق علفچر میگرفت .
علی بن ابی طالب 7 به او فرمود: چون جادّه شوسهای که باید بین جدّه و مکه احداث گردد، از مرتع وی میگذرد، او حاضر است که قسمتی از آن مرتع را که مسیر جادّه میباشد از وی خریداری نماید.
مغیرة بن حاطب گفت : اگر من آن قسمت را به تو بفروشم ، مرتع من نصف خواهد شد و معیوب خواهد گردید.
علی 7 فرمود: پهنای جادّهای که احداث میشود، ده ذرع و حداکثر دوازده ذرع است و عبور جادّه از مرتع تو، لطمهای به آن نمیزند و شتران میتوانند بعد از احداث جادّه ، مثل گذشته در آن چرا نمایند و تو هم ، حقّ علفچر را از صاحبان شترها دریافت کنی .
مغیرة بن حاطب گفت : جادّه تو تمام مرتع را از غرب به شرق قطع خواهد کرد و آن را ناقص خواهد نمود.
علی 7 فرمود: من زمین مسیر جادّه را که از مرتع تو میگذرد به بهای خوب خریداری خواهم کرد، من عقیده دارم که از احداث جادّه ، مرتع تو ناقص نخواهد گردید؛ ولی چون تو فکر میکنی که آن مرتع ناقص خواهد گردید، به تو میگویم که قیمت زمین که از طرف من به تو پرداخته خواهد شد، جبران نقص مرتع را خواهد کرد.
مغیرة بن حاطب گفت : من راضی نمیشوم که مرتع مرا برای احداث جادّه ناقص کنند.
علی 7 فرمود: جادّهای که احداث میشود، کمک مؤثّری به آبادی مکه خواهد کرد و نفع آن عاید عموم مسلمین خواهد شد و در یکچنین کار عامّالمنفعة نباید کوتهبین بود؛ خلاصه آنکه بر مرتع تو هم لطمهای وارد نمیآید.
مغیرة بن حاطب که میدانست علی 7 مردی است بااراده و کاری که بخواهد به انجام برساند، به سامان میرساند، دانست که اگر ممانعت کند آن جادّه احداث خواهد گردید و لذا متوسّل به عوامفریبی شد و گفت : علی 7 میخواهد مرتع مرا غصب کند و در زمین غصبی جادّهای به وجود بیاورد که زائرین حجّ باید از آن جادّه عبور کنند و خود را به کعبه برسانند و واضح است که حجّ تمام زائرین که از آن جادّه عبور مینمایند، حرام میباشد؛ زیرا از زمین غصبی عبور میکنند و نمازی هم که در آن جادّه بخوانند، حرام است .
مغیرة بن حاطب با این عوامفریبی که در مکه و مدینه و طائف انعکاس پیدا کرد، نگذاشت که بین جدّه و مکه یک جادّه شوسه به وجود بیاید؛ در صورتی که علی 7 حاضر بود بابت قیمت زمین او که در مسیر جادّه قرار میگیرد، مبلغ زیادی بپردازد.
علی بن ابی طالب 7 مثل ایرانیها، به بیماران میگفت که آب جوشیده بنوشند.
ایرانیان از ازمنه قدیم در موقع بیماری و شیوع امراض واگیر، آب جوشیده مینوشیدند و علی 7 هم به بیماران میفرمود: آب جوشیده بنوشید. و این مداوای ساده ، به دست اعراب قشری و متعصّب بهانه داده بود که علی 7 را مورد ایراد قرار بدهند و میگفتند که او با اینکه عرب و مسلمان است ، از ایرانیان مجوس طرفداری میکند!
علی 7 فرمود: مگر شما موقعی که میخواهید غذا طبخ کنید آب را در دیگ نمیجوشانید و چه فرق است بین آن عمل و جوشانیدن آب برای اینکه بعدها سرد و نوشیده شود.
ولی اعراب جاهل و متعصّب نمیتوانستند این مسأله بدیهی را بفهمند و مداوای علی 7 را نوعی طرفداری از ایرانیان مجوس به شمار میآوردند.[545]
رمز شکست ایران ، شام و مصر به دست اعراب
موضوع درس علی 7 در سال بیستم هجرت عبارت بود از: خطر به وجود آمدن امتیاز طبقاتی برای مسلمین ، و در جلسات درس میفرمود: تصوّر نکنید که فقط قشون اسلام کشورهایی چون ممالک مصر و شام و ایران را فتح کردند و اگر مساعدت خود اهالی این کشورها نبود، قشون اسلام نمیتوانست بر کشورهایی غلبه کند که یکی از آنها یعنی کشور ایران میتوانست صدها هزار سرباز مجهّز وارد میدان جنگ نماید.
آنچه سبب شد که مسلمین توانستند در مدّتی کوتاه کشورهای مصر و شام و ایران را فتح کنند این بود که در آن کشورها امتیاز طبقاتی وجود داشت و یک یا دو طبقه دارای همه چیز بودند و سایر طبقات فاقد همه چیز و طبقات محروم ، در مصر و شام و ایران میدانستند که هرگز وضع زندگی آنها اصلاح نخواهد شد و چون اسلام گفت که تمام مؤمنین مساوی هستند و هیچکس بر دیگری مزیت ندارد؛ مگر اینکه متّقیتر باشد؛ لذا قشون اسلام وارد هر مملکت که شد، طبقات محروم آنجا با آغوش باز سربازان مسلمان را پذیرفتند و راه موفّقیت آنان را هموار نمودند.
ولی اینکه آثاری به چشم میرسد که نشان میدهد در بین مسلمین امتیاز طبقاتی به وجود میآید و طبقه امرا و حکام خود را مافوق دیگران میبینند و سایرین را به چشم مادون مینگرند و به خود حقّ میدهند از مزایایی برخوردار گردند که در دسترس دیگران نیست .
در مدینه این آثار به چشم نمیرسد؛ ولی در کشورهای مصر و شام و ایران آثار به وجود آمدن طبقات ممتاز بین مسلمین آشکار گردیده است و حکام عرب در آن کشورها اقوام محلّی را که اسلام آوردهاند به چشم غلامان خود مینگرند و این موضوع مغایر با نصّ قسمتی از آیات قرآن و همچنین مغایر با روح مساوات اسلامی میباشد و سبب میشود اقوامی که اسلام آوردهاند تا اینکه از برابری برخوردار گردند، عاصی شوند و همانطور که قشون مسلمین را با آغوش باز پذیرفتند تا اینکه محرومیتهای آنها از بین برود، قشون دیگری را هم که مخالف حکام مسلمان میباشد، با آغوش باز میپذیرند تا محرومیتهایی که حکام مسلمان برای آنها به وجود آوردهاند از بین برود و قوم عرب نباید در کشورهای دیگر اقوام بومی را که مسلمان شدهاند، به چشم حقارت و نفرت بنگرند.[546]
دعوت ایرانیان از حضرت امیرالمؤمنین 7 برای حکومت در ایران
در بین هیئتی که در سال بیست و یکم هجرت از ایران به مدینه رفتند، عدّهای از مجوسان هم بودند و همه آنها نمایندگان طبقات عادّی مردم ایران محسوب میشدند نه اشراف . آنها به مدینه رفتند تا از علی 7 بخواهند که سلطنت ایران را بپذیرد و در ایران حکومت کند.
عدّهای از همان افراد که در سال بیست و یکم هجری به مدینه رفتند تا سال شصتم هجری زنده بودند و آنها قبل از اینکه حسین بن علی 8 در کربلا به قتل برسد، از او نیز خواستند که سلطنت ایران را بپذیرد و بعید نیست در آن موقع ، شهربانو، دختر یزدگرد سوّم و زوجه حسین بن علی 8 در اقدام ایرانیان دست و مداخله داشته و میخواسته شوهر خود را پادشاه ایران بکند و قبل از حسین بن علی 8 راه ایران را پیش گرفت و چون شاهزادهخانم بود با سران قبایل و اشراف ایران تماس حاصل کرد.
آنچه راجع به اقدام شهربانو نزد سران قبایل و اشراف ایران گرفته میشود، مورد تردید است و جنبه قطعی ندارد و چون شهربانو به ایران مسافرت کرد، میگویند شاید رفته بود که زمینه ورود حسین بن علی 8 را به ایران فراهم نماید و بر اساس همین تصوّر یا واقعیت ، بعضی عقیده دارند که یزید بن معاویه از این جهت دستور داد که جلوی حسین بن علی 8 را در بینالنهرین بگیرند که او به ایران نرود و پادشاه ایران نشود.
امّا اقدام ایرانیان در سال بیست و یکم هجری بدون مداخله شهربانو بود و آنها به مناسبت ارادتی که به علی 7 داشتند، به مدینه رفتند تا از وی بخواهند که به ایران منتقل شود و سلطنت آن کشور را بپذیرد و میباید رفتار علی 7 بسیار در ایرانیان اثر کرده باشد که از او که یک عرب بود درخواست نمایند که بر سریر پادشاهی ایران بنشیند.
علی 7 که بعد از اتمام عمارت بیت المال محلّ کار خود را به آنجا منتقل کرده بود، ایرانیان را پذیرفت و اظهاراتشان را شنید و جواب فرمود: من به مقامات دنیوی توجّه ندارم و کارهایی که تا امروز کردهام و بعد از این اگر زنده بمانم خواهم کرد، برای خدمت به اسلام بود و هست نه برای اینکه دارای مقام باشم و من بدون اینکه پادشاه ایران باشم تا آنجا که از دستم برآید و مقرّرات دین ما اجازه دهد، به ایرانیان خدمت خواهم کرد.[547]
پیشگوئی پیامبر درباره غصب فدک
در سال هفتم هجری و در روزهای جنگ خیبر، پیامبر 6 مُحَیصَة بن مسعود حارثی را دستور داد تا به طرف سرزمین فدک که از آن یهودان بود برود و آنها را به اسلام یا جزیه دعوت کند. وقتی محیصه به سرزمین فدک رسید هنوز جنگ خیبر تمام نشده بود، لذا ابتدا فدکیان سرباز زدند و تسلیم نشدند. محیصه قصد بازگشت به مدینه را داشت تا پیامبر 6 را از نافرمانی فدکیان آگاه کند، چند تن از سران یهود ساکن فدک به محیصه گفتند: یکی دو روز صبر کن تا با قوم خود به مشورت نشینیم و نتیجه کار را به تو بگوییم و یا چند تن از یهودان را همراهت نزد محمّد6 بفرستیم .
در این هنگام قلعه ناعم در خیبر فتح شد و خبر آن به گوش فدکیان رسید، ترسی در دلشان افتاد، لذا به محیصه گفتند: این بیادبیها که کردیم به محمّد 6 گزارش نده ، ما نیز پاداشی به تو خواهیم داد.
محیصه تقاضای آنان را رد کرد و همراه نون پسر یوشع و چند تن دیگر از بزرگان قوم فدک در خیبر به حضور رسول خدا 6 رسیدند.
وقتی پیامبر 6 را دیدار کردند، در ابتدا از استحکامات قلعه خود گفتند، پیامبر6 دست فرا داشت و کلیدهای قلعه فدک را به آنها نشان داد.
جهودان به پیامبر 6 گفتند: این کلیدها را چه کسی به شما داد؟
پیامبر 6 فرمود: آن کس که الواح تورات به موسی داد. در این هنگام چند تن از جهودان مسلمان شدند و بقیه سر اطاعت تسلیم کرده و بنا شد جزیه دهند.
صلحنامه به دست علی 7 نوشته شد. بر اساس آن قرار شد: فدکیان در سرزمین خود باشند و جزیه بدهند ولی نخلستانی که به باغ فدک شهرت یافت از آن رسول خدا 6 باشد، در عوض لشکریان مسلمان به فدک لشکرکشی نکنند. آیه شریفه (وما أفاء الله علی رسوله منهم فما أوجفتم علیه من خیل ولا رکاب...)[548] ؛ «آنچه از ملک و مال کافران با پیغمبر خویش گذاشتیم ، سواران و پیادگان شما
تاختن نکرده و زحمت ندیدند که نصیب خود بخواهند، لاجرم این غنایم ، خاصّ خدا و رسول اوست...» در این مورد نازل شد.
سپس آیه دیگر نازل شد و به رسول خدا 6 دستو داده شد که حق ذی القربی را بدهد:
(وآت ذی القربی حقّه والمسکین وابن السبیل ذلک خیر للّذین یریدون وجه الله واولئک هم المفلحون).[549]
(ای پیامبر؛) حقّ خویشان و مسکینان و ابن سبیل را به آنها بده و این برای آنهایی که طالب رستگاریند و دیدار خداوند را در نظر دارند بهتر است .
بدین ترتیب پیامبر 6 پس از خاتمه جنگ خیبر به مدینه آمد و آیه شریفه فوق را برای دخترش فاطمه زهرا 3 قرائت کرد و فرمود:
به دستور خداوند، فدک از آن تو است که این را خداوند به تو بخشیده است .
فاطمه زهرا 3 که یک دنیا عفّت و حیا بود و به مال دنیا رغبتی نداشت فرمود:
ای پدر؛ آنچه را که خداوند به من بخشیده است من به شما واگذار کردم .
پیامبر 6 فرمود:
دخترم ؛ این باغ را از بهر خود و فرزندانت داشته باش و بدان که پس از من آن را از تو بگیرند و بر سر آن با تو بسیار نزاع کنند.
در این هنگام رسول خدا 6 چند تن از اصحاب را حاضر کرد و دستنوشتهای مشعر بر آن که فدک از آن حضرت فاطمه 3 است بداد و اصحاب امضاء کردند.
تا زمانی که پیامبر 6 در حیات بود، هر سال حضرت فاطمه 3 عامل خود به فدک میفرستاد و بهره آن را برای حضرتش میآورد.
چنانکه پیامبر 6 فرموده بود، صاحبان قدرت در ابتدای کار خلافت ، فدک را از خانم فاطمه زهرا 3 گرفتند و چون قدرت به معاویه رسید، فدک را بین پسر خود یزید و مروان حکم و عمرو بن عثمان یعنی پسر خلیفه سوّم تقسیم کرد. در دوران خلافت مروان تمامی فدک در
اختیار او قرار گرفت که آن را به پسرش عبدالعزیز بخشید و عبدالعزیز هم آن را به پسر خود عمر بن عبدالعزیز داد، و چون عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید، نخستین مظلمهای را که برگرداند همین فدک بود. وی حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب و به قولی امام سجّاد 7 را فراخواند و فدک را به ایشان بازگرداند.
و چون یزید بن عبدالملک بر سر کار آمد، مجدّد فدک را پس گرفت و مانند گذشته در دست بنیمروان بود تا خلافت آنان در سال 132 هجری پایان یافت .
چون سفّاح اوّلین خلیفه عبّاسی به قدرت رسید، فدک را به عبدالله بن حسن بن حسن باز داد، سپس منصور دوّمین خلیفه عبّاسی آن را پس گرفت ، آنگاه پسر منصور آن را به نوادگان فاطمه زهرا 3 بازگرداند، سپس موسی و هارون الرشید آن را پس گرفتند و تا خلافت مأمون در دست ایشان بود و بار دیگر مأمون آن را به اولاد فاطمه 3 بازگرداند و پس از مأمون مجدّد متوکل عبّاسی آن را پس گرفت و...[550] .[551]
کشورهایی که در حکومت حضرت امیرالمؤمنین 7 فتح شدند
قسمتی از کشورهای شمال آفریقا تا نزدیک بغاز جبل الطارق در زمان خلافت علی بن ابی طالب 7 برای اسلام فتح شد و یکی از سرداران برجسته علی 7 موسوم به قیس بن سعد به فرمان خلیفه ، آن ممالک را برای اسلام گشود.
قبل از خلافت علی بن ابی طالب 7، قلمرو اسلام در شمال آفریقا عبارت بود از کشورهای مصر و لیبی و قسمتی از کشور تونس تا بندر «قابس» یا «قبس».
بعد از اینکه علی بن ابی طالب 7 خلیفه شد، قیس بن سعد را مأمور کرد که سایر کشورهای شمال آفریقا را تا بغاز جبل الطارق برای اسلام فتح کند.
در آن موقع در دنیای اسلامی یگانه کسی که از وضع جغرافیایی آفریقا اطّلاع صحیح داشت ، علی 7 بود که میدانست وضع جغرافیایی آفریقا چگونه است و اگر عمر علی 7 کفاف میکرد، بعید نبود که تمام قارّه آفریقا را برای اسلام بگشاید و تمام قبایل سیاهپوست آفریقا را مسلمان کند.
قدم اوّل که علی 7 برای گشودن قاّره آفریقا به روی اسلام برداشت این بود که تمام کشورهای شمال آفریقا از بندر قابس تا بغاز جبل الطارق را منضمّ به قلمرو اسلام نمود و قیس بن سعد بعد از آن پیروزی به کوفه مراجعت کرد و در جنگ صفین فرمانده سواران سپاه علی بن ابی طالب 7 بود.[552]
اهرام مصر
بعد از اینکه اعراب مصر را تسخیر کردند، مسلمین اهرام مصر را علامت بتپرستی دانستند و امر کردند که اهرام مزبور را از بین ببرند و همچنین معابد مصری را ویران نمایند؛ علی بن ابی طالب 7 که میدانست اهرام مصر، قبر است نه مظهر بتپرستی ، مانع از این شد که اهرام را ویران نمایند و در مورد معابد آنها هم فرمود: آن قسمت از مصریها که حاضر شدهاند جزیه بپردازند تا اینکه مذهب خود را حفظ نمایند، حق دارند معابد خود را حفظ نمایند.
و امّا این معبدهای سنگی که در مصر دیده میشود و در آنها مجسّمههای سنگی به نظر میرسد، معبدهایی است فاقد پیروان دین .
این معبدها در دورهای ساخته شده که مصریها کیش توحیدی نداشتهاند و امروز در سراسر مصر کسی نیست که کیش توحیدی نداشته و اهل الکتاب نباشد و وجود این معبدها در مصر، فرقی با وجود صخره و کوه ندارد. بدین ترتیب ، معبدهایی که جزو آثار باستانی مصر بود از ویرانی نجات یافت .
ولی در ادوار بعد، اعراب معبدهایی را که در شمال مصر بود از بین بردند و فقط معبدهای جنوب مصر که دست اعراب به آنها نمیرسید، باقی ماند.[553]
ناکام شدن معاویه در محاصره قسطنطنیه
معاویه در سال 49/ 669 به منظور محاصره قسطنطنیه از راه خشکی لشکرکشی گستردهای کرد. این سپاه را فضالة بن عبدالله انصاری رهبری میکرد. وی در عمق سرزمینهای روم پیش رفت تا به خلقدونیه در نزدیکی پایتخت رسید. فضاله زمستان آن سال را در املاک امپراتوری روم سپری کرد و معاویه با نیرو و سلاح او را یاری میرساند. در یکی از این کمکها سفیان بن عوف به محاصره پایتخت روم اقدام کرد.[554]
نظر به اهمیت کار لشکرکشی ، معاویه نیروهای اسلامی را همراه با نیروی کمکی ، به رهبری یزید، در پی ایشان فرستاد که آرزوی مسلمانان را در کامل کردن محاصره برآورده کرد.[555]
دو طرف اسلامی و رومی در جنگهای بازدارنده ، در پایین حصار پایتخت ، برخورد کردند؛ امّا مسلمانان پیروزی چشمگیری به دست نیاوردند و نتوانستند آنجا را فتح کنند.
ممکن است این ناکامیها به علل زیر بوده باشد:
ـ استواری حصار آنجا و بازدارندگی نیروهای آن .
ـ از بین رفتن خواربار.
ـ مسافت طولانی کمکرسانی .
مسلمانان ناچار دست از محاصره برداشته ، به شام بازگشتند. ابوایوب انصاری ، صحابه رسول خدا 6 که در این جنگ همراه سپاه یزید بود درگذشت و در پایین حصار قسطنطنیه دفن شد[556] .[557]
ناکامی او در محاصره دوّم قسطنطنیه
محاصره دوّم قسطنطنیه در سال 54/674 آغاز و تقویت نیروی دریایی در آبهای آنجا درخواست شد. ناوگان دریایی اسلامی دیگری به رهبری جنادة بن ابی امیه بعد از فتح جزیره اَرْواد در نزدیکی آنان ، به ایشان پیوست ، به گونهای که مسلمانان آنجا را پایگاه حرکت خود کردند. درگیری میان ناوگان دریایی اسلامی و رومی به محاصره صدمه زد. در همان حال ، نیروهای مرزبان اسلامی در خشکی پیرامون پایتخت با مرزبانان سپاه روم ، مستقرّ در حصارهای شهر با تیر و منجنیق درگیر شدند.[558]
این اوضاع به مدّت هفت سال (تا سال 60/680) ادامه داشت و عملیات نظامی به علّت دشواری جنگ در پاییز و زمستان ، به دو فصل بهار و تابستان محدود شد.[559]
شهر در مقابل محاصره پایداری کرد. مسلمانان با اینکه تلاش خود را به محاصره شهر از سمت دریا متمرکز کردند، پیروزی چشمگیری به دست نیاوردند. به علّت گستردگی راه خشکی و بازبودن راه دریای سیاه به روی رومیها، که برای آنان احساس راحتی در پی داشت و همچنین دریافت نیروی کمکی و خواربار، محاصره خشکی شهر متزلزل بود و این خطای راهبردی نتایج مهمّی دربرداشت ؛ زیرا خیزش مسلمانان را به سمت اروپا، از سمت شرق ، متوقّف و افزون بر آن ، مرکز امپراتوری روم را تقویت کرد.
حقیقت این است که عوامل متعدّدی مسلمانان را واداشت که دست از محاصره قسطنطنیه بردارند. از بارزترین آنها میتوان عوامل زیر را برشمرد.
ـ استواری حصارهای شهر.
ـ بدی آب و هوا.
ـ جریانات آبی شدیدی که کشتیها را از حصارها دور میکرد.
ـ استفاده رومیها از منجنیق .
ـ مستحکم بودن محاصره خشکی .
ـ عوامل داخلی وابسته به هر دو حکومت اسلامی و رومی .
آنچه به حکومت اسلامی مربوط میشود، این بود که معاویه خودش را نیازمند آرامش طولانی با رومیها میدید. بعد از اینکه دریافت مدّت محاصره ، بدون رسیدن به هدف ، طولانی شد و احساس کرد مرگش نزدیک میشود، به این باور رسید که بازگشت سپاه گرانِ مرزبان در پیرامون پایتخت روم ، برای پیشگیری از مشکلات حکومت اموی پس از وفات او، به سود مسلمانان (حکومت اموی) است .
امّا در آنچه مربوط به رومیها میشد این بود که حکومت روم میخواست محاصره پایتختش ، که آن را خسته و فرسوده کرده بود، پایان یابد. در نتیجه ، گفتوگوهایی میان دو طرف صورت گرفت و موارد زیر به توافق رسید:
ـ معاویه ، سالانه به رومیها جزیه بپردازد که مقدار آن سه هزار قطعه طلا به اضافه پنجاه اسیر و پنجاه اسب باشد.
ـ این صلح به مدّت سی سال ادامه یابد.[560]
دو بیعت پس از مرگ یزید
بعد از یزید دو بیعت صورت گرفت : نخست در شام با معاویة بن یزید؛ دوّم در مکه و حجاز با عبدالله بن زبیر. از اینرو سیطره خلافت اموی از بین رفت و نفوذ سیاسی آن کاهش یافته و از منطقه سرزمین شام فراتر نمیرفت .
معاویه دوّم پدیده اموی منحصر به فردی بود که منابع تاریخی اخبار کمی از او نقل کردهاند. افزون بر آن وی کمسن[561] ، مریض و موضع
خاصّی درباره خلافت داشت . وی اندکی بعد از بیعت مردم با او به فکر کنارهگیری از خلافت و نامزد کردن فرد دیگر افتاد؛ زیرا جدایی مسلمانان و ناتوانی خود را در یکپارچه کردن ایشان دریافت ؛ امّا فرد مناسبی را برای این مقام پیدا نکرد و تصمیم گرفت همچون عمر بن خطّاب شش شخص را برگزیند تا ایشان از میان خودشان خلیفه انتخاب کنند، امّا موفّق نشد. در این هنگام ، کار شورا را به مسلمانان واگذار کرد تا هر گونه که میخواهند، کسی را برگزینند و خود در منزلش از انظار مردم پنهان شد و سه ماه بعد از خلافتش درگذشت و در حالی که بحران حکومت را بر جای گذاشت ، به فراموشی سپرده شد.[562]
بعد از او خلافت اموی جایگاه سختی یافت و هرج و مرج عمومی ، جهان اسلام را فرا گرفت . در عراق ، بعد از فرار عبیدالله به زیاد از بصره بر اثر فشار حوادث سیاسی ، آتش تعصّبات قبایل شعلهور و به حاکم شدن خشونت منجر شد به گونهای که هر قبیله از منافع خود حمایت میکرد. برای رهایی از این تنگنا شهرهای کوفه و بصره هیئتهایی را برای اعلان بیعت با ابن زبیر روانه مکه کردند و او هم کارگزارانی را از جانب خود به این دو شهر گسیل داشت .[563]
هیئتهایی از قِنَّسْرین ، حِمْص و مصر به حجاز رفتند، با ابن زبیر بیعت کردند و مردم فلسطین هم از ابن زبیر اطاعت کردند.[564]
مردم شام دو دسته شدند: گروهی هوادار ابن زبیر بودند و گروهی از دستاوردهای خلافت اموی دفاع میکردند. در همه منبرهای اسلامی به نام او خطبه خوانده شد، مگر در منبر طبریه اردن که حسّان بن مالک بن بَجدل کلبی از بیعت با او خودداری کرده ، خلافت را برای خالد بن یزید بن معاویه میخواست[565] .[566]
محاصره دیگر قسطنطنیه در زمان سلیمان بن عبدالملک و شکست آن
محاصره قسطنطنیه رخداد مهمّ دوران سلیمان در این جبهه بود. این خلیفه کمتر از برادرش ، ولید به فتوحات توجّه نداشت و بسیاری از تلاشهایش را صرف آمادهسازی برای حمله به آنجا نمود. همزمان ، سپاهیانی را برای حمله به سرزمین روم در مناطق مرزی آسیای صغیر و راههایی که به آنجا ختم میشد، گسیل میداشت که مقصودش سرگرم نگهداشتن حکومت روم و کتمانکردن هدف بزرگش بود.
در سال 96/715 مسلمانان دژ جدید را فتح کردند و در سال بعد دژ مرأه را گشودند.[567] سپس خلیفه برای حمله بزرگ دریایی ، به
فرماندهی عمر بن هُبیره فزاری آماده شد[568] و خودش بر آمادگی نیروها و امکانات نظارت کرده برادرش مَسْلَمه را به فرماندهی آن برگزید.
مسلمه از باهوشترین فرماندهان نظامی مسلمانان و دارای اندیشه تهاجمی مستقیم به قسطنطنیه ـ بدون آماده شدن برای فتح شهرها و دژهای منتهی به آن ـ بود. او نبرد با رومیان را تجربه کرده بود و به سرزمین و شیوههای جنگی آنان به هنگام پذیرش فرماندهی ناوگان دریای سلیمان آشنا بود.[569]
مسلمه تدابیر لازم را برای حملهای موفّقیتآمیز اتّخاذ کرد، مثل ابزار و ادوات ، خواروبار و هیزم لازم که مسلمانان را در فصل زمستان از سرما حفاظت نماید. خلیفه تحت فرماندهی او نیروی 180هزار نفری را از مردم شام ، جزیره و موصل علاوه بر 1800 قایق[570] فراهم کرد و در
دابق پادگانی برای او ساخته از او پیمان گرفت تا زمانی که سپاهش وارد قسطنطنیه نشده ، بازنگردد.[571]
از همینجا خلیفه سپاهی تدارک کرد که در سال 98/717 از راه مرعش در سرزمین شام به سوی پایتخت روم به راه افتاد. از سوی دیگر، امپراتور روم تیودوسیوس سوّم آماده مقاومت در برابر محاصره شدید پایتخت شد. حصار شهر را ترمیم و غلّات را ذخیره کرد. سپاه اسلامی با مشکلاتی که فرارویش بود، وارد نبرد شد، امّا به نتیجه نرسید.
سپاه اسلامی بعد از اینکه مناطق مرزی را درنوردید، به مرزهای آناتولی رسید و به عمق خاک این منطقه رفته به عموریه رسید و آن را محاصره کرد. لیوالأیسوری ، فرمانده این مرز، از اهداف مسلمانان آگاه شد و آمادگیاش را برای همکاری با ایشان نشان داد. وی به گرفتن تاج و تخت امپراتوری چشم دوخته بود. با مسلمه در آماده نمودن مسلمانان برای فتح قسطنطنیه همپیمان شد تا او را به سلطنت برسانند.[572]
مسلمانان پیشروی کرده مرزهای آناتولی را بدون هیچگونه مقاومت قابل توجّهی درنوردیدند که منطقه آسیای صغیر تا بُسفُر به روی ایشان گشوده شد.
در این هنگام ، تحوّلات داخلی مهمّی در روم به وقوع پیوست که از خلال آن ، لیوالأیسوری با عنوان لیوی سوّم به سلطنت رسید. وی پس از انکار قرارداد صلحش با مسلمه ، به عنوان مردی که میتواند با خطرهای تهدید کننده پایتخت مقابله کند، شهرت یافت . وی پس از آن با مسلمانان نیرنگ کرده فریبشان داد تا از آذوقه محرومشان کند؛[573] این در زمانی بود که سپاه اسلامی به دریای اژه نزدیک و بر دو شهر
ساردیس و برجاموس مسلّط شده به سوی شهر ابیدوس در تنگه داردانل پیش رفت . سپاه پس از عبور از کناره اروپا خود را به حصار قسطنطنیه رسانده آن را از سوی خشکی محاصره کرد.[574]
همزمان ناوگان اسلامی بزرگی به سوی داردانل و دریای مرمره حرکت کرده شهر را از طرف دریا محاصره و راههای آن را که به دریای سیاه منتهی میشد، بست . بدینگونه قسطنطنیه از خشکی و دریا محاصره شد.[575]
مسلمه تصمیم داشت شهر را به زور تصرّف کند، از اینرو منجنیقهای بزرگی نصب نمود و کوبیدن شهر را آغاز کرد؛ امّا حصار تسخیرنشدنی شهر، تجربه مهندسان رومی و فراوانی تجهیزات دفاعی ، آن را پس زد. در این میان طوفان بیرحمانهای وزید و تعدای از
کشتیهای اسلام را از بین برد و اوضاع را به هم ریخت . رومیها فرصت را غنیمت شمرده با آتشبارهای یونانی ، بسیاری از کشتیها را آتش زدند، با وجود این مسلمانان محاصره شهر را ادامه دادند.[576]
در آن زمان استعدادهای نظامی لیوی سوّم بروز کرد: وی دهانه ورودی تنگه بُسفُر را با زنجیرهای سخت آهنی برای تسلّط بر آنجا بست و حصار شهر را مملوّ از سربازان کرد که آنان تلاش بسیاری برای جلوگیری از یورش مسلمانان به شهر نمودند. مخزنها را پر کرد و سپاهی را برای قطع راههای کمکرسانی به مسلمانان گسیل داشت .
این تدابیر مسلمانان را آشفته کرد، امّا عزم آنان سست نشد. مسلمه خانههایی از چوب ساخت و زمستان را در آنجا سپری کرد. کمکهایی از راه خشکی از افریقا و از سمت دریا از مصر دریافت کرد. گروهی از دریانوردان مسیحی عهدهدار این کار بودند. این کمکها به او امکان داد که محاصره شهر را شدیدتر و مدّت جنگ را طولانیتر کند. خلیفه پسرش داوود را در رأس سپاهی ، برای پشتیبانی از او و ایجاد ناآرامی در آسیای صغیر در برابر رومیها اعزام کرد، امّا داوود در رسیدن به این دو هدف شکست خورد؛ زیرا نتوانست به مسلمه برسد و در اختیار گرفتن آسیای صغیر توسّط لیوی سوّم ، مانع از تحقّق هدف دوّم شد.[577]
در این موقعیت ، سپاه اسلامی از محاصره جبهه شمالی پایتخت روم ناتوان شد. جبهه شمالی روم را قادر میساخت با سواحل دریای سیاه ارتباط داشته باشد و نیازهای خود را، مثل غلّات و خواربار دریافت کند. در این زمان مسلمانان ـ بعد از شکست کمکرسانی از شام ـ کمک و خواربار را به سختی به دست میآوردند، با وجود اینکه آنان از آنچه میکاشتند یا به غنیمت میگرفتند، ارتزاق میکردند.[578]
فرارسیدن سرمای شدید، باعث کندی کمک به مسلمانان شد و بلغارها هم از سمت اروپا به همراهی لیوی سوّم به ایشان حمله کردند که بر عمر بن هُبیره فرمانده دریایی چیره شدند و مسلمانان را از پایتخت دور کردند. رومیهای آتشبارهای یونانی را به کار بردند و خسارت بسیاری به کشتیهای مسلمانان زدند؛ امّا آنچه کار را خرابتر کرد، تبانی دریانوردان مسیحی با رومیها بود. این دریانوردان در ناوگان اسلامی کار میکردند که لیوی سوّم آنان را تحریک به نافرمانی کرد. پایان یافتن آذوقه ، طولانی شدن محاصره ـ که بیش از یک سال ادامه یافت ـ طولانی بودن خطّ کمکرسانی ، سپس مرگ سلیمان و به خلافت رسیدن عمر بن عبدالعزیز ـ که تمایل به پیگیری سیاست فتوحات نداشت ـ روحیه و تجهیزات را نابود کرد و مسلمانان به تنگنا افتادند. فقط نامه عمر بن عبدالعزیز به مسلمه آنان را نجات داد. وی دستور داد آنان از محاصره قسطنطنیه دست برداشته ، به شام بازگردند.
مسلمه در ذی الحجّه 99 / تموز 718 با بقیه ناوگان دریایی ، اقدام به انتقال سپاه به آسیای صغیر نمود، امّا به هنگام عبور از ارخبیل دچار طوفان شد. کشتیها پراکنده شدند، رومیها به آنان حمله کردند و فقط ده کشتی نجات یافت .
این آخرین تهاجم مسلمانان عرب برای فتح قسطنطنیه و سرآغاز تغییر توازن قوا ـ برای مدّتی ـ به نفع رومیها در درگیری با مسلمانان بود. همچنین این شکست ، در راهبرد نظامی مسلمانان در برابر امپراتوری روم اثر گذاشت . آنان از شیوه تهاجمی ، به شیوه درگیری و زد و خورد روی آوردند که کیان امپراتوری را تهدید نمیکرد.[579]
ظلم و ستم بنی امیه تا وقتی شب و روز باشد
(قبل از ظهور که شب به پایان میرسد) ادامه دارد
امیرالمؤمنین 7 فرمودند :
قسم یاد میکنم که بنیامیه بعد از من به یقین خلافت را بیرون اندازند چنانکه خلط سینه بیرون انداخته شود.
علی 7 در این خطبه[580] پس از آنکه در مورد پیامبر عظیم الشأن 6 و قرآن کریم مطالبی بیان میکنند، چنین میفرمایند:
أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ انْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِیقِ الَّذِی بَینَ یدَیهِ وَ النُّورِ الْمُقْتَدَی بِهِ ذَلِک الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ ینْطِقَ وَ لَکنْ أُخْبِرُکمْ عَنْهُ أَلَا إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا یأْتِی وَ الْحَدِیثَ عَنِ الْمَاضِی وَ دَوَاءَ دَائِکمْ وَ نَظْمَ مَا بَینَکمْ. منها: فَعِنْدَ ذَلِک لَا یبْقَی بَیتُ مَدَرٍ وَ لَا وَبَرٍ إِلَّا وَ أَدْخَلَهُ الظَّلَمَةُ تَرْحَةً وَ أَوْلَجُوا فِیهِ نَقِمَةً فَیوْمَئِذٍ لَا یبْقَی لَهُمْ فِی السَّمَاءِ عَاذِرٌ وَ لَا فِی الْأَرْضِ نَاصِرٌ أَصْفَیتُمْ بِالْأَمْرِ غَیرَ أَهْلِهِ وَ أَوْرَدْتُمُوهُ غَیرَ مَوْرِدِهِ وَ سَینْتَقِمُ اللهُ مِمَّنْ ظَلَمَ مَأْکلًا بِمَأْکلٍ وَ مَشْرَباً بِمَشْرَبٍ مِنْ مَطَاعِمِ الْعَلْقَمِ وَ مَشَارِبِ الصَّبِرِ وَ الْمَقِرِ وَ لِبَاسِ شِعَارِ الْخَوْفِ وَ دِثَارِ السَّیفِ وَ إِنَّمَا هُمْ مَطَایا الْخَطِیئَاتِ وَ زَوَامِلُ الآْثَامِ فَأُقْسِمُ ثُمَّ أُقْسِمُ لَتَنْخَمَنَّهَا أُمَیةُ مِنْ بَعْدِی کمَا تُلْفَظُ النُّخَامَةُ ثُمَّ لَا تَذُوقُهَا وَ لَا تَطْعَمُ بِطَعْمِهَا أَبَداً مَا کرَّ الْجَدِیدَانِ.
یعنی: پس در آن هنگام هیچ خانهی گلین شهر و روستا و هیچ خیمهی پشمین بیابانها باقی نمیماند مگر آنکه ستمگران در آن حزن و اندوه داخل میکنند و دشمنی و عذاب در آن وارد میسازند، پس در آن روز یار و یاوری نه در آسمان و نه در زمین برای شما نخواهد بود، (زیرا) شما برای امر خلافت و امامت، نااهلان را برگزیدید، و آن را (خلافت و امامت) در غیر محل خود فرود آوردید. (یعنی چون شما مردم، خلافت و جانشینی پیامبر خدا 6 را به نااهلان سپردید، پس گرفتار عذاب سختی خواهید شد که ناچار همهی خانهها بر اثر آن گرفتار و غمگیناند.)
و زود باشد که خداوند از ظالم انتقام گیرد، به طوری که در برابر هر خوراک لذیذی که خوردهاید، خوراک دیگری و در برابر هر نوشیدنی گوارایی که نوشیدهاید، نوشیدنی دیگری خواهد بود، از خوردنیها حنظل تلخ و از نوشیدنیها شیرهی درخت صبر نصیبشان گردد، لباس زیرینشان ترس و جامهی زبرینشان شمشیر خواهد بود، جز این نیست که آنها، همچون شتران بارکشی هستند که بارشان اشتباه و خطا است و چون شتران حمّال بارشان گناه و معصیت است.
پس من قسم یاد میکنم و باز سوگند میخورم که بنیامیه به طور قطع و یقین، پس از من، خلافت را بیرون اندازند، همانگونه که خلط سینه بیرون انداخته شود، پس تا شب و روز در جریان است، هرگز آن را نمیچشند و مزهی خلافت را در نمییابند.»
در این خطبه امام 7 هشدار جدی به مردم میدهند ومی فرمایند: چون شما امر خلافت و جانشینی رسول خدا 6 را به کسانی واگذار کردید که اهلیت آن را نداشتند، بدین جهت به مصیبت بزرگی مبتلا خواهید شد، در این مصیبت و بدبختی همهی مردم شهر و روستا یکسان گرفتار خواهند شد، هیچ خانهای از خانههای شهر و روستا نیست که در آن آه و فغان و ناله وفریاد داخل نشود.
از طرفی ستمگران نیز به نحو دیگری دچار بدبختی و سیهروزی خواهند شد، گرچه ستمگران و غاصبان خلافت رسول خدا 6 ممکن است در چند روزه صدرات و حکومتشان، نوشیدنیهای گوارا بنوشند و غذاهای لذیذ بخورند ولی به یقین در سرای دیگر به جای این شرابها و طعامهای لذیذ، حنظل تلخ و صبر تلخ و بدبو، به آنها چشانده خواهند شد، بنابراین هم مردم و هم حاکمان ستمگر به نحوی دچار عذاب الهی خواهند شد.
امیرالمؤمنین علی 7 در ابتدای همین خطبه میفرمایند:
از قرآن بخواهید تا برای شما سخن بگوید، ولی قرآن که سخن نمیگوید، اما من از سخنان قرآن به شما خبر میدهم :
قرآن از همهی دانشها خصوصاً حکایت گذشتگان و دانش آیندگان سخن گفته است، که درد شما را درمان میکند و کارتان را سامان میدهد.
یعنی اگر شما مردم به محتوای آیات الهی آشنا باشید و قرآن کریم را به دقت بخوانید، میتوانید با سنت الهی آشنا شوید و سنت الهی در این مورد این است که اگر امر مهم خلافت و جانشینی رسول خدا 6 به نااهلان و ستمگران سپرده شود، در آن صورت مردم گرفتار فتنه و آشوب و نزاع خواهند شد که نتیجهی آن این است که همهی خانهها چه در شهر و چه در روستا از ستم ستمکاران در امان نخواهند بود.[581]
هنگامی که شما مردم تن به حکومت ستمکاران میدهید، نتیجهاش آن است که هیچ دعایی مستجاب نخواهد شد و برای مردم هیچ یار و مددکاری چه در آسمان و چه در زمین نخواهد بود. البته خداوند در وقت معین ستمکاران را عذاب خواهد کرد. در آن روز لباس زیرین ستمکاران ترس و لباس زبرینشان شمشیر است.
آنگاه أمیرالمؤمنین 7 دوبار سوگند میخورند که پس از خودشان، بنیامیه قدرت را در دست خواهند گرفت، آنان گرچه سعی میکنند خود را خلیفهی پیامبر 6 قلمداد کنند ولی چنین نیست، بنیامیه حاکمان سرکش و ستمگری هستند که خلافت اسلامی را که در آن عدالت، رأفت مهرورزی و هدایت است به سلطنت استبدادی تبدیل میکنند، آنگاه میفرمایند: بنیامیه خلافت را چون خلط سینه بیرون میاندازند و تا شب و روز در جریان است هرگز آن را نمیچشند و طعم خلافت را در نمییابند.
امیرالمؤمنین علی 7 خلافت بنی امیه را به خلط سینه تشبیه کردهاند یعنی همانگونه که خلط سینه بدبو و چرکین است، آنان نیز خلافت را به مادهی چرکین (حکومت استبدادی) تبدیل میکنند و آن را دور میاندازند و تا شب و روز جریان دارد یعنی تا آخر روزگار و قبل از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، هیچگاه مردم طعم شیرین خلافت اسلامی را که بر محور عدالت و سعادت دو جهان استوار است، نخواهند چشید.[582]
اشاره به قتل عثمان و ادامه خونریزی تا (یوم القیامة)
اشاره به قتل عثمان و ادامه خونریزی تا (یوم القیامة) یوم القیامه یکی از اسماء عصر ظهور است
تاریخ طبری گوید[583] : در سال 34 هجری، چند تن از اصحاب رسول خدا6 در مدینه به یکدیگر نامه نوشتند که به مدینه بیایید که
جهاد راستین در مدینه است نه در روم، و این بدان جهت بود که مردم بر عثمان شوریدند و بر کارهای او اعتراض کردند. از صحابه جز زید بن ثابت و ابو اسید ساعدی و کعب بن مالک و حسان بن ثابت همگی بر عثمان معترض بودند.
در این هنگام مردم جمع شدند و با امام علی 7 گفتگو کردند و از آن حضرت تقاضا کردند تا با عثمان به گفتگو بنشینند.
امام علی 7 نزد عثمان رفت و با او چنین گفت[584] :
إِنَّ النَّاسَ وَرَائِی وَ قَدِ اسْتَسْفَرُونِی بَینَک وَ بَینَهُمْ وَ وَاللهِ مَا أَدْرِی مَا أَقُولُ لَک مَا أَعْرِفُ شَیئاً تَجْهَلُهُ وَ لَا أَدُلُّک عَلَی أَمْرٍ لَا تَعْرِفُهُ إِنَّک لَتَعْلَمُ مَا نَعْلَمُ مَا سَبَقْنَاک إِلَی شَیءٍ فَنُخْبِرَک عَنْهُ وَ لَا خَلَوْنَا بِشَیءٍ فَنُبَلِّغَکهُ وَ قَدْ رَأَیتَ کمَا رَأَینَا وَ سَمِعْتَ کمَا سَمِعْنَا وَ صَحِبْتَ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه وآله کمَا صَحِبْنَا وَ مَا ابْنُ أَبِی قُحَافَةَ وَ لَا ابْنُ الْخَطَّابِ بِأَوْلَی بِعَمَلِ الْحَقِّ مِنْک وَ أَنْتَ أَقْرَبُ إِلَی رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وآله وَشِیجَةَ رَحِمٍ مِنْهُمَا وَ قَدْ نِلْتَ مِنْ صِهْرِهِ مَا لَمْ ینَالا فَاللهَ اللهَ فِی نَفْسِک فَإِنَّک وَ اللهِ مَا تُبَصَّرُ مِنْ عَمًی وَ لَا تُعَلَّمُ مِنْ جَهْلٍ وَ إِنَّ الطُّرُقَ لَوَاضِحَةٌ وَ إِنَّ أَعْلَامَ الدِّینِ لَقَائِمَةٌ فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللهِ عِنْدَ اللهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدِی وَ هَدَی فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً وَ إِنَّ السُّنَنَ لَنَیرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ وَ إِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ وَ إِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَ ضُلَّ بِهِ فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً وَ أَحْیا بِدْعَةً مَتْرُوکةً وَ إِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه وآله یقُولُ یوْتَی یوْمَ الْقِیامَةِ بِالْإِمَامِ الْجَائِرِ وَ لَیسَ مَعَهُ نَصِیرٌ وَ لَا عَاذِرٌ فَیلْقَی فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَیدُورُ فِیهَا کمَا تَدُورُ الرَّحَی ثُمَّ یرْتَبَطُ فِی قَعْرِهَا وَ إِنِّی أَنْشُدُک اللهَ أَنْ تَکونَ إِمَامَ هَذِهِ الْأُمَّةِ الْمَقْتُولَ فَإِنَّهُ کانَ یقَالُ یقْتَلُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ إِمَامٌ یفْتَحُ عَلَیهَا الْقَتْلَ وَ الْقِتَالَ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ وَ یلْبِسُ أُمُورَهَا عَلَیهَا وَ یبُثُّ الْفِتَنَ فِیهَا فَلَا یبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ یمُوجُونَ فِیهَا مَوْجاً وَ یمْرُجُونَ فِیهَا مَرْجاً فَلَا تَکونَنَّ لِمَرْوَانَ سَیقَةً یسُوقُک حَیثُ شَاءَ بَعْدَ جَلَالِ السِّنِّ وَ تَقَضِّی الْعُمُرِ.
یعنی: در پشت سر من قرار دارند و مرا میان تو و خودشان سفیر قرار دادهاند، به خدا سوگند نمیدانم به تو چه بگویم؟ چیزی نیست که آن را ندانی و راهی نیست که بدان واقف نباشی، تو خود دانایی به آنچه میخواهم بگوییم، ما مطلب خاصی را مد نظر قرار ندادهایم و در دانستن آن مطلب از تو پیش نیفتادهایم، تا از آن آگاهت سازیم، و در نبود تو چیزی نشنیدهایم تا خبرش را به تو رسانیم، همان را که ما دیدیم و شنیدیم تو بهتر دیدی و شنیدی، تو با رسول خدا6 بودی چنانکه ما بودیم، پسر ابوقحافه و پسر خطاب در عملِ حق از تو برتر نبودند، تو از آنها به رسول خدا6 نزدیکتری، زیرا خویشاوند پیامبری، بر خلاف آنان تو داماد آن حضرت بودی.
تو را به خدا، خدا را در نظر داشته باش، به خدا تو نابینا نیستی تا بینایت کنند، جاهل نیستی تا تو را بیاموزند، راهها پیدا و نشانههای دین برپاست.
بدان که برترین بندگان نزد خداوند، پیشوایی است دادگستر، هدایت شده وهدایتگر، که سنت معلوم را استوار سازد، و بدعت متروک را از میان ببرد، سنتها روشن و نشانههای آن آشکار است و بدعتها آشکار و نشانههای آن مشخص است.
بدترین مردم نزد خداوند پیشوای ستمکار و گمراهی است که دیگران را نیز گمراه سازد! سنت مقبول را از میان ببرد و بدعت متروک را زنده نماید.
ومن از رسول خدا 6 شنیدم که فرمود: (روز قیامت پیشوای ستمگر را پیش آرند، در حالی که نه یاری دارد و نه عذرخواهی، پس او را به جهنم برند و در آن چنان بگردد که سنگ آسیاب، آنگاه به قعر جهنم واصل شود.)
من تو را به خدا سوگند میدهم تا پیشوای مقتول این امت نباشی، زیرا گفته میشود: «در این امت پیشوایی به قتل میرسد که با قتل او باب قتل و کشتار تا روز قیامت باز شود و اعمال امت به او مشتبه گردد، و فتنه بینشان افتد، چنانکه حق را از باطل تمیز ندهند، و در آن فتنه با یکدیگر نبرد کنند و در آشوب شوند».
برای مروان چون شتر به غارت رفته مباش تا تو را به هر سوی که خواهد براند، آن هم پس از عمر زیادی که از تو رفته و سالیانی که بر تو گذشته است.
***
چنانکه روشن است چندی نگذشت که پیشگویی امام 7 به حقیقت پیوست، پس ازکشته شدن عثمان، عایشه همراه طلحه و زبیر با یاری و کمک بنیامیه و پشتیبانی معاویه، اولین ستیز را که به جنگ جمل معروف شد، به راه انداختند، مسلمانان بسیاری در این جنگ کشته شدند، جنگ صفین نیز به دنبال جنگ جمل و به خونخواهی عثمان بود و سپس نزاعها دیگر تا آنکه گروهی از مسلمانان به عثمان دوست و عثمان خواه معروف شدند، تا آنکه دانشمندان بزرگی چون جاحظ و دیگران در کتابهای خود از عثمان دفاع کردند و به اختلافات دامن زدند.
به هر حال: شکاف و کشتار بین مسلمانان از حکومت عثمان شروع و پس از قتلش به اوج رسید، به طوری که این دشمنی و ستیز تاکنون بین مسلمانان برقرار است و کشتارهای عراق و پاکستان و هند و جاهای دیگر، مصداق سخن امیرالمؤمنین علی 7 است که فرمود: با قتل او، باب قتل و کشتار تا روز قیامت بر روی امت گشوده شود، کارشان بر خودشان مشتبه گردد، و فساد در میانشان انتشار یابد، پس حق را از باطل تشخیص ندهند و در موجهای فتنه گرفتار و سرگردان شوند و به شدت با آن آمیخته گردند و به تباهی رسند.
گرچه اولین اختلاف از سقیفهی بنیساعده آغاز گردید و سردمداران دنیاطلب، مسیر هدایت امت اسلامی را به بیراهه کشیدند، و امام 7 با گذشت و صبر و مدارا سعی نمود تا شمشیر و سرنیزه بین مسلمانان نیفتد، امام 7 با گذشتن از حق خود، و دم فروبستن، و کنار زدن یاران خود، جلوی شکاف بین مسلمین را گرفت، ولی در عوض عثمان با تعصب از یاران و بستگان خود حمایت میکرد.
مروان حکم پسر عمو و مشاور و در واقع همه کارهی عثمان بود که بخش بسیاری از مشکلات، مربوط به دخالتهای نابجای او بود. مردم مسلمان بارها تقاضا کردند تا خلیفه او را برکنار و از خود دور کند ولی خلیفه هیچگاه زیر بار این خواستهی مردم نرفت بلکه با همهی وجود از بستگان خود، دفاع میکرد و معتقد بود که صلهی رحم به جا میآورد.
اگر خلیفهی سوم نصایح امام 7 را به جان میخرید و آن را به کار میبست، هم خود به کشتن نمیرفت و هم این همه کشتار و خونریزی صورت نمیگرفت.[585]
نوجوانان و موالی در لشکر امیرالمؤمنین 7
امام 7 در کوفه؟ شما برادران و یاران من هستید، شما بر احقاق حق و جهاد با حرامخواران و روادارندگان حرام مرا یاری کردید، با نیروی شما، فراریان از حق را دنبال میکنم و با وجود شما به اطاعت تسلیمشدگان امیدوار میشوم، من أهل بصره را برای یاری دعوت کردم فقط سه هزار تن از آنها به مدد آمدهاند، هر یک از رؤسای قبایل عدهی جنگجویان قبیله ی خود را شمارش کند و صورت آنها را بنویسد، همچنین فرزندان آنها که برای جنگ رشد یافته و بالغ شدهاند، صورت بندگان و پناهندگان و موالی را نیز بنویسید و به من بدهید.
سعید بن قیس همدانی برخاست و گفت: ای امیرالمؤمنین میشنویم و اطاعت میکنیم و من نخستین کسی هستم که از میان مردم برخاسته و دعوت شما را لبیک میگویم. معقل بن قیس و عدی بن حاتم و زیاد بن خفصه و حجر بن عدی و دیگر رؤسای قبایل نیز یکی بعد از دیگری برخاسته و اطاعت خود را بیان کردند.
آنها لیست مردان جنگی را نوشته به امام 7 تسلیم کردند، لیستی به شرح زیر تقدیم امام7 شد. جنگجویان چهل هزار تن، کودکان بالغ که برای اولین بار برای جنگ آماده میشوند، هفده هزار تن، بندگان و موالی هشت هزار تن که جمع آنان لشکری در حدود شصت وپنج هزار تن را شامل میشد.
چون سپاه آماده شد، زمزمههایی به گوش امام 7 میرسید مبنی بر اینکه اگر امام 7 اول ما را به جنگ حروریها (خوارج) ببرد، بهتر است.
امام 7 در میان جمع فرمود: سخنان شما به گوشم رسید، ولی جنگ با آنان که میخواهند با غرور و استبداد بر شما حکومت کنند، بهتر است (یعنی معاویه) پس به سوی پادشاهان متکبر و خودخواه و آنان که بندگان خدا را بنده خود میدانند، برویم.
سپاهیان گفتند: ای امیرالمؤمنین هر جا که فرمان میدهید و دوست دارید ما را ببر. صفین بن فسیل شیبانی برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین، ما یار و تابع شما هستیم، دشمن دشمنان شما و دوستدار اطاعت کنندگان شما هستیم. هر جا که هستند و هر که باشند، با دوست، دوست، وبا دشمن، دشمن هستیم، هرگز شما از حیث کمی یاران و سوء نیت و ضعف آنان مغلوب نخواهی شد.
یکی دیگر برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین برای چه ما اینها (خوارج) را پشت سر بگذاریم که بر خانواده و اموال ما مسلط شوند؟ ما را سوی آنها ببر که از آنها آسوده شویم، سپس به سوی دشمن در شام حرکت کنیم.
اشعث بن قیس برخاست و همین سخن را تأیید کرد، مردم فکر میکردند که اشعث به خوارج دلبسته است، از این کلامش دلگرم شدند، لذا تصمیم بر آن شد که ابتدا به سوی خوارج حرکت کنند و پس از آن به سوی شام بروند.
چون امام 7 همراه سپاهیان به سوی خوارج نهروان حرکت کرد، منجّمی به نام مسافر بن غفیف ازدی نزد امام 7 آمد و گفت : بهتر است در فلان ساعت به سوی دشمن حرکت کنی اگر در غیر این ساعت که من میگویم حرکت کنید، سپاهیان دچار شکست و زیان خواهند شد.
امام 7 اعتنا نکرد و برخلاف گفته او عمل کرد. پس از پایان جنگ نهروان امام 7 به یاران خود فرمود :
اگر بر اساس گفته منجّم عمل میکردیم ، مردم میگفتند این فتح و پیروزی نتیجه پیشگویی منجّم بوده .[586]
پیشگویی درباره حجّاج ثقفی
در این خطبه[587] امام 7 پس از بیان ویژگیهای پیامبر اسلام 6 و نصیحت به اصحاب خود چنین میفرمایند:
أما والله؛ لیسلَّطنَّ علیکم غلام ثقیف الذَّیال ، یأکل خَضِرَتَکم ویذیبُ شَحْمَتَکم ، اِیهٍ أَباوذَحَة .
یعنی : بدانید به خدا سوگند مردی از ثقیف[588] بر شما مسلّط میشود، مردی متکبّر و ستمگر که مالتان را بگیرد
و پیه تنتان را آب کند، ای اباوذحه ؛ هر چه (در توان) داری بیاور.
همه شارحان «نهج البلاغه» کلام فوق را در مورد حجّاج بن یوسف ثقفی دانستهاند، در مورد حجّاج مطالبی در مقالات گذشته گفته شد، اینک بخش دیگری از ناگفتههای زندگی ننگین حجّاج بن یوسف در دوران حکومتش بر عراق :
مسعودی در «مروج الذهب» گوید: چون حجّاج متولّد شد سوراخ دبر نداشت و سینه هیچ زنی را به دهان نمیگرفت ، شیطان به صورت شوهر سابق مادرش یعنی حارث بن کلده درآمد و گفت : بزغاله سیاهی بکشید و با خونش کامش را بردارید و صورتش را از خون همان بزغاله ، خونین کنید تا روز چهارم ، سینه زنان را به دهان خواهد گرفت . چنین کردند، از این رو حجّاج در خونریزی بیاختیار بود، و میگفت : بهترین لذّت برایم خونریزی است .[589]
شریف رضی در شرح مختصر «وَذَحه» گوید: وذحه همان خُنفَساء است و امیرالمؤمنین 7 در این گفته به حجّاج اشاره میکند و برای حجّاج با این جانور، داستانی است که اکنون جای ذکر آن نیست .
خنفساء نام حشرهای است کوچک و گزنده و این نامی است که حجّاج بر آن نهاد.
ابن ابی الحدید گوید: روزی حشره کوچکی به طرف مصلّای حجّاج رفت ، حجّاج سعی کرد تا حشره را از مصلّای خود دور کند و چنین کرد ولی آن حشره باز به سوی حجّاج حرکت کرد، در این هنگام با دستانش حشره را گرفت و له کرد، حشره دست حجّاج را گزید، دستش ورم کرد ورمی که بر اثر آن مرد.
بر کوفه سه تن از بنیثقیف حکومت کردند، اوّل مختار بن ابی عبید ثقفی ، دوّم حجّاج بن یوسف ثقفی در دوران حکومت عبدالملک مروان ، و سوّم یوسف بن عمر ثقفی در دوران حکومت هشام بن عبدالملک .
حجّاج بن یوسف قاتل سادات و علماء و زهّاد و مردم بسیار در زمان خود بود، جنایات و تبهکاریهایش در صفحات گذشته بیان شد، یوسف بن عمر قاتل زید بن علی 7 یعنی فرزند امام سجّاد 7 است ، در مورد این تبهکار نیز مطالبی گفته شد.
مسعودی در «مروج الذهب» گوید: روزی حجّاج به عبدالله بن هانی که از قوم اود[590] و از قبایل یمن و از اشراف قوم خود بود و در همه
جنگها از جمله در حمله به خانه کعبه و آتشزدن بیت الله الحرام همراه حجّاج بود و از یاوران و نزدیکان حجّاج به شمار میرفت ، گفت : ای عبدالله؛ به خدا سوگند ما هنوز پاداش تو را ندادهایم .
بدین منظور حجّاج ، اسماء بن خارجه را که از سران قوم فزاره بود فراخواند و گفت : دخترت را جهت همسری به عبدالله بن هانی بده .
اسماء پسر خارجه گفت : به خدا سوگند ای امیر؛ این کار شایسته نیست (چون عبدالله بسیار بدشکل و معیوب بود). حجّاج تازیانه خود را طلب کرد، اسماء از ترس گفت : باشد، هر چه فرمان امیر باشد. و دختر جوان خود را به عبدالله بن هانی بداد.
سپس حجّاج ، سعید بن قیس همْدانی را که سالار و بزرگ برخی از قبایل یمن بود طلب کرد، چون سعید نزد حجّاج حاضر شد به او نیز گفت : دختر خود را به عبدالله بن هانی بده .
سعید بن قیس که از تقاضای بیمورد حجّاج جا خورده بود گفت : ای امیر؛ دختر خود را به مردی از طایفه اود، بدهم ؟ به خدا هرگز این کار را نخواهم کرد.
حجّاج گفت : شمشیرم را بیاورید. سعید چون چنین دید، گفت : پس اجازه بده تا با کسانم مشورت کنم . سپس از مجلس حجّاج بیرون رفت و تقاضای ناروای حجّاج را با قوم خود در میان گذاشت ، آنان گفتند: ای سعید؛ دختر خود را بده و جان خود را حفظ کن تا این فاسق تو را نکشد.
سعید بن قیس نزد حجّاج بازگشت و گفت : دختر خود را به عبدالله میدهم .
بدین ترتیب حجّاج بن یوسف دو دختر از سران قبایل عرب را به جهت پاداش جنایات عبدالله بن هانی بدو داد تا از وی قدردانی کرده باشد.
روزی حجّاج به عبدالله بن هانی روی کرد و گفت : ای عبدالله؛ دختر سالار بنیفزاره و دختر سالار همْدان و سرور کهلان را به همسریت درآوردم ، طایفه اود را با آنها چه مناسبت است؟ (از جهت پستی و فرومایگی طایفه اود.)
عبدالله روی به حجّاج کرد و گفت : خدا امیر را قرین صلاح کند (اصلحک الله)، چنین مگو؛ زیرا ما فضایلی داریم که هیچ کس در عرب ندارد!
حجّاج گفت : آن فضایل کدام است ؟
عبدالله گفت: هرگز در جمع قبیله ما به امیر مؤمنان عثمان ! دشنام ندادهاند.
حجّاج گفت : به خدا راست گفتی ، این فضیلتی است .
عبدالله گفت : فضیلت دیگر آنکه هفتاد تن از طایفه ما در صفّین همراه امیر مؤمنان معاویه ! بودند و با ابوتراب جز یکی از ما نبود و او هم به طوری که میدانیم مرد بدی بود!
حجّاج گفت : به خدا این هم فضیلتی است ، دیگر چه ؟
عبدالله گفت : هیچ یک از ما زنی را که دوستدار ابوتراب باشد به زنی نگرفته است !
حجّاج گفت : این هم فضیلتی است .
باز عبدالله گفت : در میان ما زنی نیست که نذر نکرده باشد اگر حسین 7 کشته شد ده شتر قربانی کند و همه به نذر خود وفا کردهاند!!
حجّاج بن یوسف گفت : بسیار خوب ، این هم فضیلتی دیگر.
عبدالله گفت : چون به هر یک از طایفه ما (طایفه اود) گفتهاند، ابوتراب را ناسزا گویید و دشنام دهید این کار را کردیم و حسن و حسین ( 8) را با مادرشان ( 3) دشنام دادهایم !!
حجّاج گفت : به خدا سوگند! این نیز فضیلتی برای شما است .
در پایان ، عبدالله بن هانی گفت : ای امیر؛ هیچ یک از مردم عرب ، ملاحت و زیبایی ما را ندارد!
چون این را گفت ، بخندید؛ زیرا بسیار زشت و تیرهرنگ و آبلهرو و قوزی و کجدهن و لوچ و بدقیافه بود و منظری موحش داشت .[591]
مسعودی گوید: چون حکومت شام بر عبدالملک مروان استقرار یافت ، در بین یاران خود گفت : کار عراق (کوفه و بصره) از چه کسی ساخته است ؟ هیچکس سخنی نگفت جز حجّاج بن یوسف که بلند شد و گفت : میتوانم عراق را برایت روبراه کنم .
عبدالملک اعتنا نکرد و باز سخن خود را دوبار دیگر تکرار کرد، هر سه بار همه ساکت بودند جز حجّاج که هر بار بلند میشد و میگفت : من این کار را انجام میدهم . بدین ترتیب عبدالملک مروان فرمان حکومت عراق را برای حجّاج نوشت .
حجّاج همراه سپاه از شام به سوی کوفه حرکت کرد، چون به قادسیه رسید، سپاه را نگه داشت و خود تنها وارد کوفه شد و اعلام کرد تا مردم جهت نماز در مسجد جمع شوند. در این هنگام حجّاج با چهره پوشیده بر منبر رفت و مدّتی چیزی نگفت و ساکت بود و مردم را خیره نگاه میکرد، یکی گفت : گویا لال است ، دیگری گفت : هالویی است که چیزی نمیداند و هر کس چیزی میگفت که ناگهان حجّاج حایل از چهره برداشت و بر منبر ایستاد و عمامه از سر دور کرد و بدون حمد و ثنای الهی و صلوات بر رسول خدا 6 سخن آغاز کرد و گفت : ای مردم کوفه ؛ کار من روشن است و از بالا مینگرم ، به خدا چشمها میبینم که خیره است و گردنها افراشته و سرها که کشیده و هنگام چیدن آن فرارسیده است و این کار من است ، گویا میبینم که خونها میان عمامهها و ریشها جاریست . امیر مؤمنان ! (عبدالملک) تیرهای خود را
بریخت و مرا از همه تلختر و تیرتر و محکمتر بدید. اگر راست باشید کارتان نیز راست آید و اگر راهها بر من بندید مرا در مقابل هر کمینگاهی مراقب خواهید دید. به خدا؛ از گناهتان نمیگذرم و عذرتان را نمیپذیرم .
ای مردم عراق ؛ ای اهل شقاق و نفاق و اخلاق بد؛ به خدا سوگند شما را چون چوب پوست میکنم و چون کلوخ به هم میکوبم و چون شتر شلّاق میزنم و چون سنگ در هم میشکنم .
ای اهل عراق ؛ مدّتهاست که در ضلالت کوشیدهاید و در جهالت فرورفتهاید! ای بندگان عصا و فرزندان کنیز؛ من حجّاج بن یوسفم .
حجّاج چندی از این نوع سخنان بگفت و سپس در ادامه سخنان خود گفت : من شمشیرم را از نیام کشیده و در زمستان و تابستان آن را غلاف نمیکنم ، امیر مؤمنان ! (عبدالملک) به من دستور داده تا مستمریتان را بدهم و شما را به کمک مهلب روانه کنم[592] تا با دشمنان
بجنگد، به شما سه روز مهلت میدهم تا آماده شوید و پس از آن هر کس را اینجا بیابم ، گردنش را خواهم زد و مالش را غارت میکنم ، ای غلام ؛ نامه امیر مؤمنان! را بخوان .
غلام حجّاج نامه را گرفت و خواند:
بسم الله الرحمن الرحیم
از بنده خدا عبدالملک بن مروان امیر مؤمنان! به سوی مسلمانان و مؤمنان عراق ؛ سلام بر شما که من با شما حمد خدا میکنم .
در این هنگام حجّاج به غلام خود گفت : ساکت باش . آنگاه به مردم گفت : ای مردم عراق ؛ ای اهل نفاق ؛ ای اهل تفرقه و ضلال ؛ امیر مؤمنان به شما سلام میکند و شما جواب نمیدهید، به خدا اگر اینجا بمانم شما را چون چوب پوست میکنم و شما را ادب میکنم ، ای غلام ؛ مجدّد نامه را از ابتدا بخوان .
غلام مجدّد نامه را آغاز کرد و چون به سلام رسید، مردم همگی گفتند: سلام و رحمت و برکات خدا بر امیر مؤمنان باد!
سپس حجّاج از منبر به زیر آمد و مردم سراسیمه خود را آماده حرکت به سوی مهلب بن ابی صفره کردند. روز سوّم حجّاج سپاهیان کوفه را سان دید. عمیر بن ضابی تمیمی که از اشراف کوفه و مردی مسن بود گفت : خدا امیر را قرین صلاح بدارد، من پیری فرتوتم و زبون و علیلم ، چند فرزند دارم ، هر کدام را بخواهی به جای من باشد.
حجّاج گفت : جوانی به جای پیری مانعی ندارد.
عمیر برفت ، در این هنگام عتبة بن سعید و مالک بن اسماء گفتند: این را میشناختی ؟
حجّاج گفت : نه .
گفتند: این مرد همان است که هنگامی که امیر مؤمنان عثمان! کشته شد بر پیکرش جست و یک دندهاش را شکست .
حجّاج گفت : او را بیاورید، او را بیاورید.
چون وی را آوردند، گفت : ای پیرمرد؛ تویی که پس از کشتن امیر مؤمنان عثمان ! بر پیکرش جستی و دندهاش را شکستی ؟
گفت : او پدر پیر مرا حبس کرده بود و او را رها نکرد تا در زندانش مرد.
حجّاج گفت : تو شخصآ به جنگ امیر مؤمنان ! (عثمان) میروی ولی برای جنگ با خوارج عوض میفرستی ؟ به خدا ای پیرمرد؛ مرگ تو به صلاح بصره و کوفه است . در حالی که حجّاج ریش خود را میجوید، غلام خود را فراخواند و گفت : گردنش را بزن و غلام چنین کرد.
مردم چون این صحنه را دیدند، آنچنان به سوی مهلب هجوم آوردند که عبورشان از پل فرات مشکل شد به طوری که بعضی در رودخانه افتادند، نگهبان پل نزد حجّاج آمد و گفت : ای امیر؛ بعضی از مردم در رودخانه افتادند.
حجّاج گفت : چرا؟
نگهبان گفت : به جهت هجوم مردم .
گفت : برو و پل دیگر ببند.
چون هجوم مردم به سوی مهلب زیاد شد و گروه گروه به جهت پیوستن به او عجله میکردند، مهلب سئوال کرد: کیست که حاکم عراق
شده است ؟ به خدا؛ مرد نری است ، انشاء الله کار دشمن زار است .[593]
البتّه دشمنی بنیامیه با مردم عراق از جهت تشیع آنها بود، از سوی دیگر چون مردم عراق این روزهای سخت و دشوار را میدیدند، بیشتر مقام و کلام امیرالمؤمنین علی 7 را به یاد میآوردند و پیرامون آن صحبت میکردند و بر ایمانشان افزون میشد، چنانکه امام 7 فرموده بودند :
شما پس از (شهادت) من ، مقام و موقعیت مرا درک خواهید کرد.[594]
لعن معاویه ، عید غدیر و عزاداری محرّم در بغداد
مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی در سفینة البحار[595] از حضرت علی 7 درباره حکومت دیلمیان روایتی نقل کرده که چنین است :
یخرج من دیلمان بنوالصیاد ثمّ یستقوی أمرهم حتّی یملک الزوراء ویخلع الخلفاء.
فقال له قائل : فکم مدّتهم یا أمیرالمؤمنین ؟
فقال : مائة أو تزید قلیلا.
فرزندان صیادی از دیلمان قیام خواهند کرد، آنگاه حکومتشان آنچنان قوی خواهد شد که زوراء را به دست آورند.
در این هنگام شخصی از امام 7 پرسید: یا امیرالمؤمنین ؛ آنان چند سال حکومت خواهند کرد؟
فرمود: صد سال یا کمی بیشتر.
الف : اینکه امام 7 فرمودند: «حتّی یملک الزوراء»، در واقع زوراء به معنی مرکز خلافت و حکومت است چنانکه مقرّ خلافت عثمان را نیز زوراء میگفتند. در عصر حضرت علی 7 بغداد، دهکدهای کوچک و ناشناخته بود که در ده کیلومتری پایتخت ساسانیان یعنی تیسفون قرار داشت ، تا آنکه منصور ـ دوّمین خلیفه عبّاسی ـ این مکان را برای مرکز حکومت خویش انتخاب کرد و آن را در سال 144 ـ 140 هجری بساخت و آن را مدینة السلام یا مدینة المنصور نامید، ولی این نام استوار نماند و به همان نام قدیمی آن یعنی بغداد که در واقع لغتی فارسی است شهرت یافت .[596]
ب : از گذشته تاکنون منطقه کوهستانی شمال غرب ایران از تنکابن به سوی غرب را دیلمان و منطقه پست و جلگهای همین ناحیه را گیلان مینامیدند، بنابراین ساکنان این دو قسمت به نام گیل و دیلم شهرت داشتند. ولی اعراب از ابتدای حمله خود به ایران تا عصر حکومت دیلمیان همه مردم این منطقه اعمّ از جلگهای و کوهستانی را از روی تسامح دیلمی مینامیدند، چنانکه امروز همه مردم ساکن این حدود را گیلانی میگویند.
به هر حال : در عصر حضرت علی 7 همه این منطقه به نام دیلمان شهرت داشت و این مطلب از کتب تاریخی قرون 2 و 3 به خوبی استنباط میشود.
چنانکه در مقالات پیشین گفته شد، سادات علوی به مدّت 66 سال در ناحیه گیلان و دیلمان و مازندران حکومت کردند و این امر سبب شد تا مردم این منطقه از همان ابتدا با مکتب تشیع آشنا شوند، قبل از ورود سادات علوی به گیلان و دیلمان ، مسلمین این منطقه را دار الحرب مینامیدند، از این روز قزوین که مرز بین دیلمان و بقیه سرزمینهای اسلامی بود، دربند نام داشت و دربند به مکان یا شهری گفته میشود که مرز بین دارالحرب و سرزمینهای اسلامی واقع شده باشد.
در زمانی که دیلمان از نظر مسلمین دارالحرب نامیده میشد، خاندانی در این منطقه حکومت میکردند که در تاریخ به آل جُستان یا جُستانیان مشهورند. چون حسن بن زید علوی معروف به داعی کبیر به منطقه دیلمان وارد شد، این خاندان به وی ملحق شده و او را مورد حمایت قرار دادند. از طرفی علوی دیگری به نام ناصر کبیر از آن جهت که مردی متدین و باصفا و زاهد کامل بود، در دل مردم این منطقه نفوذ کرده و مردم زیادی بدو ایمان آورده و مسلمان شدند. چند خانواده از این نومسلمانان بعدها صاحب اسم و آوازه شدند و قدرتی به دست آوردند که از آن میان میتوان به ماکان بن کاکی[597] ، لیلی بن نعمان ، حسن بن فیروزان[598] ، مردآویز بن زیار و علی بن بویه و اسفار بن
شیرویه[599] را نام برد. در این مقاله تنها به آل بویه پرداخته میشود؛ زیرا سخن حضرت علی 7 اشارهای روشن به حکومت این خاندان
است .
علی ، حسن و احمد به ترتیب از بزرگ به کوچک نام سه برادری است که فرزندان ماهیگیری از اهل گیلان[600] به نام بویهاند.
این سه برادر در ابتدا جزو لشکریان ماکان بن کاکی بودند، پس از شکست ماکان از مردآویز، اینان از خدمت ماکان خارج شده به مردآویز (مردآویج) ملحق شدند.
مردآویج در سال 319 (دو سال پس از مرگ داعی صغیر) حاکم طبرستان و گرگان و در واقع حاکم قسمت عمده عراق عجم شد، به طوری که از طرف شرق با سامانیان و از طرف غرب با منطقه تحت امر خلیفه عبّاسی هممرز شد، از این رو مردآویج هر یک از این سه برادر دیلمی را نامزد حکومت منطقهای نمود، از آن جمله علی را به حکومت کرج[601] منصوب کرد، ولی زمانی نگذشت که از این تصمیم خود پشیمان شد،
لذا نامهای به برادر خود وشومگیر[602] (وشمگیر) که در ری حاکم بود نوشت تا از رفتن این برادران به محل حکومتی خود جلوگیری کند.
حسین بن محمّد قمی پدر ابن العمید معروف ، وزیر مردآویج در ری بود و از متن نامه ، علّی بن بویه را آگاه ساخت ، از این رو علی را شبانه به کرج فرستاد تا کار را انجامشده تلقّی کند.
علی بن بویه که بعدها از طرف خلیفه عبّاسی به عمادالدوله لقب یافت به کرج رسید. رفتار خوب علی با مردم کرج و مناطق اطراف سبب شد تا محبوبیتی به دست آورد، آنچنان که برخی از سپاهیان مردآویج در کرج بدو ملحق شدند، و همین امر سبب اختلاف پسر بویه ، علی با پسر زیار مردآویج شد که مردآویج تصمیم به دفع علی گرفت .
در این هنگام علی با نهصد سپاهی به سوی حاکم اصفهان رفت تا حمایت خلیفه عبّاسی را به سوی خود جلب کند و نیز از سوی مردآویج تأمین یابد، حاکم اصفهان مظفر بن یاقوت (کارگزار خلیفه عبّاسی) زیر بار نرفت و سپاهی در حدود ده هزار تن به دفع علی فرستاد. علی با لشکر نهصد نفره خود وی را شکست داد. در نتیجه علی بن بویه در سال 321 هجری اصفهان را به چنگ آورد.
فتح اصفهان سبب شد تا مردآویج و دستگاه خلافت هر دو به وحشت بیفتند. علی پس از دریافت خراج اصفهان به سوی بهبهان و رامهرمز حرکت کرد و بر خوزستان تسلّط یافت و سپس به سوی شیراز لشکر کشید و این استان را در سال 322 به دست آورد.
در این دوران دستگاه خلافت بغداد قدرتی نداشت ، تنها فاتحان در هنگام نماز جمعه و جماعت خطبه به نام خلیفه میخواندند و خلیفه نیز هر کس را فاتح بود به رسمیت میشناخت .
از طرفی علی برادر خود حسن را با لشکری به حوزه متصرّفی مردآویج و برادرش وشمگیر فرستاد، در این لشکرکشی همه مناطق تحت نفوذ آل زیار چون ری ، قم ، کاشان ، همدان و کرج به دست حسن بن بویه افتاد. در این زمان یعنی در سالهای 223 ـ 322 تقریبآ قسمت شمالی ایران کنونی در دست حسن و قسمت ایران جنوبی در دست علی قرار داشت . علی و حسن ، برادر کوچک خود یعنی احمد را که اکنون به حدّ رشد و کمال رسیده بود، همراه لشکری مجهّز به فرماندهی احمد سوی کرمان فرستادند، احمد در نبردی با بلوچها دست چپش از آرنج قطع شد ولی از تکاپو نیفتاد و تمامی قسمت شرق ایران را به دست آورد.
در نتیجه بخش اعظم ایران کنونی در دست برادران آل بویه قرار گرفت به طوری که احمد در کرمان و نواحی آن حاکم شد و علی بر شیراز و تمامی جنوب ایران حکم راند و حسن نیز قسمت شمالی ایران را در اختیار داشت .
بین سالهای 322 تا 334 جنوب عراق تا اهواز در دست حاکمانی چون خاندان بَریدی ، ابن الرائق و بَجْکم دست به دست میگشت ، تا در سال 324 علی برادر خود احمد را که فاتح کرمان بود با لشکری به اهواز گسیل داشت ، بدین صورت اهواز نیز تحت حکومت دیلمیان درآمد تا آنکه در سال 334 توزون ترک که امیرالاُمرای خلیفه در بغداد بود مرد، پس از مرگ توزون اوضاع بغداد آشفته شد، از این رو احمد که در اهواز مستقرّ بود برای فتح بغداد آماده شد، وی همراه منشی نامی خود ابومحمّد حسن بن محمّد مُهَلّبی با سپاهی گران وارد بغداد شد و پایتخت عبّاسیان را بدون هیچ نبردی تصرّف نمود. خلیفه که المستکفی نام داشت ، مقدم احمد را گرامی داشت و به وی خلعت حکومتی
پوشانید. در این میان برادران دیگر احمد به بغداد آمدند و از طرف خلیفه القابی دریافت کردند، بدین ترتیب المستکفی ، ابوالحسن (علی) را به عماد الدوله ملقّب کرد و ابوعلی (حسن) را رکن الدوله لقب داد و فاتح بغداد یعنی ابوالحسین (احمد) را معزّ الدوله لقب بخشید.
از نام و کنیه این برادران به خوبی روشن است که تا چه اندازه به اهل بیت پیامبر 6 عشق میورزیدند.
***
نکته حائز اهمیتی در اینجا هست ، گرچه به موضوع این مقاله ربطی ندارد، ولی حیف آمد که از قلم بیفتد و آن ، حضور دو دانشمند عالیمقدار در دستگاه آل بویه است ، این دو دانشمند یکی ابوالفرج اصفهانی و دیگری حسن بن محمّد مُهَلّبی است .
ابوالفرج اصفهانی صاحب کتاب معروف «الأغانی» و «مقاتل الطالبیین» و کتابهای دیگر از فرزندزادگان مروان بن محمّد معروف به مروان حمار آخرین خلیفه اموی است که در اصفهان زاده شد و در بغداد نشو و نما یافت ، ابوالفرج یار و ندیم حسن مُهلّبی بود، هر دو صاحب ذوق و استعداد فوقالعاده بودند و در دستگاه بویهان به رشد و کمال رسیدند و هر دو تشیع علوی را پذیرفتند، از این رو ابوالفرج منشی و کاتب رکن الدوله شد و حسن بن محمّد مهلّبی وزارت معزّ الدوله را پذیرفت .
مهلّبی شعر معروفی از خود به یادگار گذاشته که مطلعش چنین است :
ألا موت یباع فاشتریه فهذا العیش ما لا خیر فیه
الا موت لذیذ الطعم یأتی یخلّصنی من العیش الکریه
آیا مرگ فروشی نیست تا من آن را بخرم ، زیرا که در این زندگانی خیری نیست .
آیا مرگی گوارا فرا نمیرسد، تا مرا از این زندگانی ناگوار نجات بخشد.
وقتی قبری از دور میبینم ، آرزو میکنم که همسایهاش باشم .
درود به روان آن آزادمرد، که مرگ خود را چون صدقه به برادرش میبخشد.
بدون تردید حضور این دو دانشمند پرمایه ، سبب ترقّی و تعالی دیملیان شدند و دیلمیان نیز از سوی دیگر وسایل رشد و ترقّی این دو عالم را فراهم کردند.
****
مجدّد به تاریخ دیالمه بازگردیم :
چنانکه گفته شد معزّ الدوله احمد در سال 334 مرکز خلافت عبّاسیان یعنی بغداد را به دست آورد و کلام امیرالمؤمنین علی 7 را که حدود سیصد سال پیش از این واقعه فرموده بودند به واقعیت مبدّل ساخت .
معزّ الدوله به دلیل تشیع ، برای خلیفه عبّاسی احترامی قائل نبود، چنانکه پس از یک ماه و نیم از فتح بغداد، روزی دو تن از رؤسای دیلمی ، عمامه مستکفی را به گردنش انداخته و او را کشانکشان به پای تخت جلوس معز الدوله انداختند، معزالدوله مستکفی را کور کرده به زندان انداخت و جانشین وی به نام «المطیع لله» را خلیفه نمود، ولی این خلیفه جدید نیز اختیاری نداشت .
معزّ الدوله از سال 334 تا سال 356 که سال درگذشت اوست یعنی به مدّت 22 سال با قدرت تمام بر بغداد و عراق تسلّط داشت . وی در این مدّت 22 سال چندین لشکرکشی به نواحی مختلفی چون آذربایجان و الجزیره در شمال عراق و سواحل خلیج فارس انجام داد که در تمامی آنها فاتح بود.
مهمترین فتح معزالدوله ، فتح ناحیه عمّان است که آن را با یاری برادرزاده خود به نام عضدالدوله به دست آورد و بر قلمرو حکومت دیالمه افزود.
در مدّت 22 سال حکومت معزّالدوله ، مذهب شیعه در عراق رواج کلّی یافت ، به طوری که شیعیان از حالت عزلت سابق بیرون آمده و مصدر کارها شدند.
معزالدوله اوّلین عزاداری سیدالشهداء حضرت اباعبدالله الحسین 7 را در بغداد به راه انداخت . پیش از این در بغداد، اوّل محرّم به عنوان آغاز سال جدید، جشن و چراغانی برپا میشد که معزالدوله دستور داد از روز اوّل محرّم بغداد را برای عزای امام حسین 7 سیاهپوش کنند و جشن غدیر را برای اوّلین بار عمومی کرد و نیز دستور داد بر بالای مساجد شهر لعن معاویه و دیگر غاصبان حقّ ولایت را بنویسند.
با این وجود، خلیفه و دیگر درباریان سنّی جرأت هیچ اقدامی را نداشتند تا آنکه عاقبت معزّ الدوله در 13 ربیع الآخر سال 356 در بغداد درگذشت و حکومت به پسرش عزالدوله بختیار رسید.
از پسران بویه ابتدا عماد الدوله علی که حاکم شیراز بود در سال 338 درگذشت ، وی چون فرزند پسر نداشت ، در هنگام مرگ از برادرش رکن الدوله که در ری حاکم بود، درخواست نمود تا پسرش را به نام پناهخسرو به فارس روانه کند تا پس از مرگش جانشین وی باشد. از این رو پناهخسرو با لقب عضدالدوله دیلمی پادشاه فارس و نواحی آن شد.
عمادالدوله پسر ارشد بویه بر دیگر برادران سروری داشت و برادران کوچکتر همواره از وی اطاعت میکردند و همین امر یعنی اتّحاد و برادری بسیار خوب آنان سبب شد این همه عزّت و شوکت و موفّقیت گردید.
پس از مرگ عمادالدوله علی ، سروری قوم بویه به دست برادر دوّم یعنی رکنالدوله حسن افتاد.
پناهخسرو عضدالدوله وقتی به شیراز رفت تا جانشین عموی خود گردد 13 سال بیشتر نداشت ، از این رو معزالدوله وزیر خود مهلبی را با سپاهی گران به شیراز گسیل داشت و رکنالدوله حسن پدر پناهخسرو نیز به شیراز آمد و مدّت نه ماه در شیراز اقامت کرد تا جلوی دشمنی هر دشمنی را گرفته باشد. اینچنین این خاندان گیلانی با پشتیبانی یکدیگر سلطنتی را پیریزی کردند که 127 سال دوام داشت .
بنابراین علی عمادالدوله در سال 338 درگذشت و احمد معزّالدوله در سال 356 درگذشت ، تنها برادر میانی یعنی حسن رکنالدوله تا سال 366 حیات داشت . رکنالدوله در سال 365 که حدود 70 سال داشت ، در ایام بیماری به اصفهان رفت و در ضیافتی بزرگ همراه مردم اصفهان و بزرگان گیلان ، پناهخسرو عضدالدوله را جانشین خود معرّفی کرد و حکومت ری و قزوین و همدان را به پسر دیگر خود ابوالحسن علی فخرالدوله واگذار نمود و پسر دیگر خود به نام ابومنصور مؤیدالدوله را حاکم اصفهان قرار داد.
وی در این مجلس به دو پسر خود سفارش کرد تا از فرمان عضدالدوله سرپیچی نکنند. در پایان رکنالدوله به ری بازگشت و در سال 366 جان به جان آفرین تسلیم کرد.
پس از مرگ رکنالدوله آن اتّحاد و یکپارچگی که بین برادران (علی ، حسن و احمد) بود، از بین رفت و کشمکشها و اختلافات بین نسل دوّم آل بویه آغاز شد به طوری که یک سال پس از مرگ رکنالدوله ، عضدالدوله به قلمرو عزّالدوله در بغداد هجوم برد، عزالدوله پسرعموی عضدالدوله به شام فراری شد، عضدالدوله او را تعقیب کرد و در این جریان ناصرالدوله حمدانی[603] را که بر موصل حاکم بود، شکست داد و
این منطقه را نیز به مناطق متصرّفی آل بویه افزود و قدرت و عظمتش سراسر قلمرو اسلامی را فرا گرفت .
عاقبت عضدالدوله در سال 372 بر اثر بیماری صرع در سن 47 سالگی درگذشت و جسدش را در جوار مرقد امیرالمؤمنین علی 7 در نجف به خاک سپردند. عضدالدوله گرچه صفای باطن پدر و عموهای خود را نداشت ولی به دلیل فتوحات و حکمرانی وی بر اکثر سرزمینهای اسلامی از همه آنان مشهورتر است . از طرف دیگر در مدّت 44 سال حکمرانی ، آثار زیادی چون ساختن بارگاه بر مشهد امیرالمؤمنین علی 7 در نجف و شهدای کربلا و بیمارستان عضدی بغداد و بند معروف به نام بند امیر در شیراز و عمارات و ساختمانهایی در بغداد و شیراز موجب ماندگاری وی در تاریخ شد.
پس از مرگ عضدالدوله پسرش ابوکالیجار مرزبان با لقب صمصام الدوله به امارت نشست . چهار برادر دیگر ابوکالیجار به نامهای ابوالحسین احمد، ابوطاهر فیروز شاه ، ابوالفوارس شیردیل (در زبان گیلک ، دل را دیل گویند) و ابونصر بهاءالدوله بودند که هر یک در بخشی از ایران حکمرانی داشتند. در این دوران بین پنج پسر عضدالدوله اختلاف و درگیری وجود داشت و هر یک در فکر تصرّف قلمرو برادر دیگر خود بود و همین امر سبب فروپاشی خاندان بویه شد. اختلاف و تفرقه در بین این شاهزادگان آنقدر زیاد است که از حوصله این مقاله بیرون است ولی آنچه گفتنش لازم است ، آن است که آخرین حاکم این خاندان شخصی است به نام ملک رحیم که نام اصلیش ابونصر خسروفیروز است . وی از سال 440 تا 447 بر بغداد و نواحی دیگر حکومت داشت تا آنکه طغرل سلجوقی بر بغداد هجوم برده و ملک رحیم را اسیر نمود و بدین ترتیب حکومت 127 ساله دیلمیان پایان یافت .
تاریخ دیالمه خواندنی و روحنواز است از اینکه چگونه این دودمان از فقر و تنگدستی به فخر و ثروت رسیدند. روزگار افتخارآمیزشان تا حدودی گفته شد، اکنون از روزگار تنگدستیشان هم بگوییم :
مؤلّف کتاب «الفخری» یعنی ابن طقطقی[604] گوید: دولت آل بویه را هیچ کس پیشبینی نمیکرد[605] و حتّی تصوّر جزئی هم از عظمت آن
را نمینمود. لیکن دولت مزبور بر عالم چیره شد و مردم جهان را مقهور خود کرد و بر مقام خلافت استیلا یافت . پادشاهان آل بویه خلفا را عزل و نصب کردند و وزراء را به کار واداشتند و از کار برکنار نمودند و بدینسان کلیه بلاد عجم و عراق عرب را زیر فرمان خود درآوردند و رجال دولت متّفقآ از ایشان اطاعت کردند.
جالب این است که آن همه عظمت پس از تنگدستی و بینوایی و خواری و نیازمندی و دست و پنجه نرم کردن با رنج و ستم نصیب آنان شد؛ زیرا جدّ ایشان ابوشجاع بویه و پدر جدّ او جملگی مانند سایر رعایای فقیر در بلاد دیلم به سر میبردند و بویه خود به شغل ماهیگیری میپرداخت ، از این رو معزّالدوله پس از تصرّف بلاد همواره به نعمت خداوند معترف بود و میگفت : من در آغاز زندگی هیزم جمع کرده و بر سر میبردم .
شهریار بن رستم دیلمی درباره آغاز دولت آل بویه و پیدایش آن گوید: ابوشجاع بویه در آغاز کارش با من دوست بود، هنگامی که مادر فرزندانش (عمادالدوله ابوالحسن علی و رکنالدوله ابوعلی حسن و معزّالدوله ابوالحسین احمد که هر سه به پادشاهی رسیدند) درگذشت ، روزی به خانه او رفتم ، دیدم ابوشجاع بویه از اندوه از دست دادن زنش بیتابی میکند، وی را تسلیت داده از اندوهش کاستم و ابوشجاع و فرزندانش را به خانه خود آوردم و طعامی حاضر کردم . در این هنگام شخصی در کوچه فریاد میزد: منجّم ، افسونگر، معبّر خواب و نویسنده دعا و طلسمات و...
ابوشجاع وی را طلب کرد و گفت : من دیشب خوابی دیدهام ، برایم تعبیر کن .
ابوشجاع گفت : دیشب خواب دیدم که بول میکردم و آتشی عظیم از من خارج شد، سپس آن آتش گسترش یافته روی به بالا نهاد، چنانکه میرفت تا به آسمان برسد، آنگاه آتش سه قسمت شد و از هر قسمت شعلههایی پدید آمد و دنیا را روشن کرد.
منجّم گفت : این خوابت بسیار مهمّ است و من جز با گرفتن خلعت و یک اسب آن را تعبیر نمیکنم .
بویه گفت : من جز این لباس که بر تنم است چیزی ندارم .
منجّم گفت : پس ده دینار بده .
بویه گفت : به خدا سوگند؛ دو دینار هم ندارم تا چه رسد به ده دینار، عاقبت چیز ناقابلی بدو داد.
منجّم گفت : بدان که تو دارای سه فرزندی که مالک روی زمین خواهند شد و بر مردم جهان فرمانروایی خواهند کرد؛ چنانکه آن آتش بالا رفت ، شهرت و آوازه آنان در جهان خواهد پیچید و به همان قدر که شاخههای آتش پراکنده شد، گروه پادشاهان از ایشان به وجود خواهند آمد.
بویه گفت : شرم نمیکنی که ما را مسخره میکنی ؟ من مردی تنگدست و پریشانم و فرزندانم جملگی فقیر و نیازمندند. اینان کجا و پادشاهی کجا!
منجّم گفت : اکنون تاریخ ولادت هر یک از فرزندانت را بگو.
بویه تاریخ تولّد هر یک از فرزندان خویش را برای منجّم گفت . منجّم مدّتی در اسطرلاب و تقویم خود نگاه کرد، ناگهان برخاسته و دست علی را که برادر بزرگتر بود، بوسید و گفت : به خدا سوگند؛ این بر تمام بلاد سلطنت میکند و پس از وی این و دست حسن را گرفت .
بویه که از رفتار منجّم به خشم آمده بود و فکر میکرد این مرد یا دیوانه است و یا قصد تمسخر دارد به فرزندانش گفت : منجّم را با پسگردنی از خانه بیرون کنید. در این حال فرزندان بویه بر پس گردن منجّم میزدند و ما میخندیدیم .
منجّم گفت : بزنید که مرا غمی نیست ، هرگاه به سلطنت رسیدید، این روز را یاد آرید.[606]
اقرار عمروعاص و معاویه به حقّانیت امیرالمؤمنین 7
مسعودی در «مروج الذهب» از ابومخنف لوط بن یحیی نقل کرده ، گوید: ابن الأعز تیمی که یکی از شرکتکنندگان در جنگ صفین بود گفت : در واقعه صفین حضور داشتم که عبّاس بن ربیعه پوشیده از سلاح از جلوی من گذشت ، آنچنان زره و خُود پوشیده بود که فقط چشمانش چون چشمان افعی از زیر کلاهخُودش پیدا بود، یک شمشیر یمانی در دست داشت که آن را در هوا گردش میداد و بر اسبی سرکش سوار بود.
در این بین ، یک رزمنده شامی به نام عرار بن ادهم بر عبّاس بانگ زد و گفت : ای عبّاس ؛ برای همآوردی و جنگ آماده باش .
عبّاس بدو گفت : پیاده شود که برای کشتن مناسبتر است .
شامی (عرار بن ادهم) از اسبش فرود آمد و گفت : اگر سوار باشید، سوار بودن عادت ماست و اگر پیاده شوی ما هم پیادگانیم .
عبّاس به مرد شامی گفت : خدا میداند که ما شما را دوست نداریم و شما را نیز ملامت نمیکنیم که چرا ما را دوست ندارید، آنگاه آویزههای زره خود را زیر کمربند برد و اسب خویش را به غلام سیاهی که همراهش بود، سپرد و سپس به سوی مرد شامی حمله برد.
دو سپاه (سپاه کوفه و شام) لگام اسبهای خود را کشیده و نگاه میکردند که این دو تن چه میکنند؟ این دو مدّتی با شمشیر با یکدیگر جنگیدند ولی هیچیک را بر دیگری راه نبود؛ زیرا زره هر دو کامل بود تا آنکه عبّاس رخنهای در زره شامی دید، با دست خود آن را کشید به طوری که زره تا سینهاش شکافته شد، سپس شمشیر بر سینه شامی فرو برد و شامی به رو بر زمین افتاد.
در این هنگام سپاه کوفه تکبیری گفتند که زمین زیر پایشان لرزید. سپس عبّاس به سوی مردم کوفه بازگشت ، در این لحظه شخصی پشت سر من آیهای خواند بدین مضمون : (با آنان پیکار کنید تا خدایشان به دست شما عذاب کند و خوارشان کند و شما را بر آنان پیروزی دهد و دلهای مؤمنان را خنک (شاد) کند)، و چون نگریستم ، علی 7 را دیدم ، گفت : ای ابن اعز هماورد دشمن ما کی بود؟
گفتم : پسر برادر شما عبّاس بن ربیعه بود.
فرمود: همین عبّاس بود؟
گفتم : بلی .
فرمود: ای عبّاس ؛ مگر به تو و عبدالله بن عبّاس نگفته بودم جایی آفتابی نشوید و در جنگ شرکت نکنید؟
عبّاس گفت : یا امیرالمؤمنین ؛ چطور مرا به مبارزه بطلبند و قبول نکنم .
علی 7 فرمود:
اطاعت امامت بهتر از قبول دعوت دشمن است .
امام 7 ابتدا خشمگین شد آنگاه آرام گرفت و دست به دعا برداشت و گفت :
پروردگارا؛ این کار عبّاس را پاداش بده و گناه او را ببخش ، خدایا؛ من او را بخشیدم ، حضرتت نیز او را ببخش .
معاویه از مرگ عرار بن ادهم بسیار متأسّف شده ، اندوهگین بود. در این حال گفت : مگر پهلوانی مثل او هست که خونش پایمال شود، آیا کسی هست که فداکاری کند و انتقام خون عرار را بگیرد؟
دو تن از شجاعان قوم لخم و بزرگان شام داوطلب این کار شدند، معاویه گفت : بروید هر کدام از شما عبّاس را کشتید، صد اوقیه طلا، صد اوقیه نقره و دویست بُرد یمنی خواهید داشت .
آن دو تن سوی عبّاس آمدند و اورا به مبارزه طلبیدند و میان دو صف بانگ زدند: ای عبّاس ؛ به مبارزه ما بیا.
عبّاس روی به مردان شامی گفت : من امامی دارم که باید از او اجازه بگیرم ، و سپس سوی علی 7 رفت .
در این هنگام علی 7 در جناح راست به ترغیب مردم برای جنگ میپرداخت . عبّاس قضیه را به او گفت ، علی 7 فرمود:
معاویه میخواهد از بنیهاشم ، یک تن زنده نماند، مگر شکم او را بدرد که نور خدا خاموش شود و خدا نپذیرد مگر که نور خویش را کامل کند و لو اینکه کافران کراهت داشته باشند، به خدا مردانی از ما بر آنها مسلّط خواهند شد و عذابشان خواهند کرد تا آثارشان محو شود، ای عبّاس ؛ سلاح خود را با من عوض کن .
عبّاس سلاح (زره و خود و شمشیر) خود را با سلاح علی 7 عوض کرد. علی 7 بر اسب عبّاس جست و سوی آن دو لخمی رفت و آنها تردید نکردند که وی عبّاس است ، بدو گفتند: رفیقت به تو اجازه داد؟
او (علی 7) نخواست بگوید: بلی ، ولی آیهای خواند که مضمون آن چنین است : (به کسانی که ستم دیدهاند و جنگ میکنند، اجازه داده شد و خدا به پیروز ساختن آنها قادر است).
عبّاس به اندام و طرز سواری از همه کس به علی 7 مانندتر بود، یکی از دو لخمی به علی 7 حمله برد، علی 7 او را از پای درآورد، لخمی دیگر حمله برد، او را نیز به دنبال اوّلی فرستاد، آنگاه بیامد و آیهای بدین مضمون میخواند: (ماه حرام در مقابل ماه حرام است و محرّمات را قصاص باید، هر که به شما تجاوز کرد مانند آنچه به شما تجاوز کرده بدو تجاوز کنید).
آنگاه علی 7 بدو فرمود: ای عبّاس ؛ سلاح خود را بگیر و سلاح مرا پس بده و اگر کسی سوی تو آمد، نزد من بیا.
چون خبر به معاویه رسید، گفت : لعنت بر لجاجت که مایه زحمت است ، هر وقت لجاجت کردم ، بیچاره شدم .
عمرو بن عاص گفت : بیچاره آن دو لخمی بودند و مغرور کسی است که تو فریبش بدهی ، بیچاره تو نیستی .
معاویه به عمروعاص گفت : ساکن باش ، این کار به تو مربوط نیست .
عمرو گفت : اگر به من مربوط نیست ، پس خدا آن دو لخمی بیچاره را بیامرزد و گمان ندارم که بیامرزد.
معاویه گفت : اینکه میگویی بیشتر مایه خسران تو است .
عمرو گفت : این را میدانم ، اگر برای حکومت مصر نبود، از این وضع خود را نجات میدادم ، زیرا میدانم که علی بن ابی طالب بر حقّ است و تو ای معاویه بر ضدّ حقّی .
معاویه گفت : به خدا علاقه به حکومت مصر، چشمانت را کور کرده است ، اگر مصر نبود بصیرت داشتی . آنگاه معاویه خنده بلندی کرد.
عمرو عاص گفت : ای امیر مؤمنان !! همواره خندان باشی ، برای چه میخندی ؟
معاویه گفت : از حضور ذهن تو و از زیرکیت ، آن روز که با علی روبرو شدی ، عورت خود را نمودار کردی ، به جهت آن میخندم ، به خدا ای عمرو؛ به مقابله خطر رفتی و مرگ را با چشم خود دیدی و اگر علی 7 خواسته بود تو را کشته بود، ولی پسر ابوطالب از روی بزرگواری از کشتن تو چشم پوشید.
عمرو گفت : به خدا ای معاویه ؛ من آن روز پهلوی تو بودم که علی 7 تو را به مبارزه طلبید که چشمانت خیره شد و چنان شدی که از گفتن آن شرم دارم ! بنابراین یا به خودت بخند یا از این داستان درگذر و آن را فراموش کن[607] .[608]
پیشگوئی آن حضرت درباره شهر حلّه
مرحوم سید محمّدباقر خوانساری در اثر ارزشمند خویش به نام «روضات الجنّات» در ضمن شرح حال علّامه حلّی ؛ گوید: شیخ اجلّ عزّالدین ابوالمکارم حمزة بن علی بن زهره حسینی حلبی در سال 574 هجری به قصد زیارت بیت الله الحرام وارد شهر حلّه شد، در ابتدای ورود خویش به حلّه توجّهی به چپ و راست خود کرد، همراهان یا مستقبلینش علّت را پرسیدند، وی گفت : برای شهر شما فضیلت آشکاری به خاطر دارم .
گفتند: آن فضیلت چیست ؟
ابوالمکارم گفت : پدرم حدیثی را از کلینی نقل کرده است که کلینی با چند واسطه از اصبغ بن نباته نقل کرد که گفت : در جنگ صفین همراه مولایم امیرالمؤمنین علی 7 بودیم ، در این هنگام همراه امام 7 بر روی تلّی قرار گرفتیم ، آن حضرت به نیزاری که بین بابل و همان تل بود، اشاره کرده فرمود:
شهری است و شگفت شهری است .
من (اصبغ بن نباته) به عرض رساندم : یا امیرالمؤمنین ؛ آیا به یاد شهری (در گذشته) افتادهاید که آثارش از میان رفته .
آن حضرت فرمود:
خیر؛ بلکه به زودی در این محل شهری احداث خواهد شد به نام حلّه سیفیه که بنیانگذاری آن به دست مردی از بنیاسد اتّفاق خواهد افتاد. در این شهر نکوکارانی به ظهور خواهند رسید که هر گاه خدای را جهت انجام کاری سوگند دهند، خدای متعال سوگند آنان را رد نخواهد کرد.
آنگاه مرحوم خوانساری در شرح حال علّامه حلّی گوید: علّامه از مردم حلّه است که از بناهای امیر سیف الدوله صدقة بن منصور مزیدی اسدی است .
امیر سیفالدوله از امیران دیالمه است که در محرّم سال 495 هجری درگذشته است .
حلّه از شهرهای معروف عراق و بین نجف و بغداد و در کنار خرابههای بابل واقع است . این شهر از ابتدای تأسیسش مرکز تشیع بوده و بزرگانی چون یوسف بن علی بن مطهّر حلّی مشهور به علّامه حلّی و محقّق حلّی که دائی علّامه حلّی بود و ابن داود حلّی و ابوالحسین علی بن محمّد بن سکون حلّی و دیگران در آن تولّد و نشو و نما یافتهاند.
اکنون که به نام علّامه حلّی رسیدیم ، بهتر است تا تاریخ مختصری از زندگی این عالم بزرگ شیعی زینتبخش کتاب قرار گیرد.
علّامه بزرگوار از بزرگترین دانشمندان و عالمان شیعه در عراق است . وی در دورانی نشو و نما یافت که تقریبآ وضع کشورهای اسلامی به خاطر حمله مغول از هم پاشیده و نابسامان بود؛ زیرا علّامه در سال 648 یعنی هشت سال قبل از حمله مغول به بغداد (656 ه ق) و حدود 32 سال پس از حمله مغول به سرزمینهای اسلامی تولّد یافت . علاوه بر آن علّامه معاصر است با ابن تیمیه معروف که از بزرگ عالمان اهل سنّت؟؟؟؟؟ و از گروه اهل الحدیث است ، به طوری که مؤسّسین فرقه وهّابیت ، مکتب خود را بر اساس آزمودههای ابن تیمیه بنیاد نهادهاند.
از این رو رسالت و رشادت علّامه حلّی در این دوران پرآشوب ستودنی است . وی با تبحّری که داشت در تقویت اساس مذهب شیعه در آن دوران نابسامان تلاش بسیار کرد که اینک به برخی از آن اشاره میشود.
مؤلّف «زبدة التواریخ» حافظ ابرو[609] گوید: چون سلطان اولجایتو معروف به سلطان محمّد خدابنده را حقّانیت مذهب شیعه به خاطرش
رسید، علمای شیعه از جمله علّامه حلّی را به حضور طلبید. در همان مجلس از شیخ نظام الدین عبدالملک مراغی درخواست کرد تا با علّامه حلّی درباره امامت بحث کند، تصادفآ علّامه حلّی برهانهای محکمی برای اثبات مقام ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علی 7 میآورد و بر نظام الدین چیره شد. ضمنآ غلط بودن روش خلفای ثلاث آن چنان هویدا گردید که برای هیچ یک از حاضران شبهه باقی نماند.
موقعی که نظام الدین این چنین خود را گرفتار دید با کمال شرمندگی از علّامه تمجید کرد و به ستایش از مقامات علمی او پرداخت و اظهار داشت : نیروی ادّله حضرت شیخ (علّامه حلّی) در کمال آشکاری است ، لیکن پیشینیان ما راهی رفتهاند که شایسته نبوده و متأخّران هم برای آنکه افسار مردم عوام را در اختیار داشته باشند و نگذارند مسلمانان از جادّه اسلام منحرف گردند، ساکت مانده و از لغزشهای گذشتگان سخنی نگفتهاند. اینک شایسته است ما هم پرده اسرار آنان را پاره نکنیم .
حافظ ابرو پس از نقل حکایت مزبور اظهار داشته : مناظرات و گفتگوهای بسیاری بین علّامه و نظام الدین اتّفاق افتاد و همه جا نظام الدین جانب احترام علّامه را رعایت میکرد.
مرحوم خوانساری از مجلسی ؛ نقل کرده ، گوید: روزی شاه خدابنده (که ابتدا بر مذهب اهل سنّت بود) بر یکی از همسرانش خشم گرفته وی را سه طلاقه کرد، سپس پشیمان شد، علمای اهل سنّت را جمع کرد و موضوع را برایشان گرفت و چاره خواست ، آنان گفتند: ناچار از محلّل است تا بتوانی مجدّد به همسرت رجوع کنی .
شاه گفت : شما اغلب درباره مسائل شرعی اختلاف شدید دارید، آیا ممکن است راه دیگری بجویید؟
علمای اهل سنّت گفتند: خیر، راه دیگری نیست .
در این حال یکی از وزیرانش گفت : در حلّه عالمی است که این طلاق را باطل میداند. از سوی شاه نامهای به علّامه نوشتند و او را به حضور طلبیدند.
علمای اهل سنّت گفتند: مذهب این عالم نادرست و باطل است ، و رافضیان مردم خردمندی نیستند، دور از مقام پادشاهی است که چنین فرد بیخردی را به حضور بطلبید!
شاه گفت : باید بیاید تا از نزدیک با نظر و رأی او آشنا شویم .
نامهای به علّامه نوشته شد و این عالم بزرگوار از حلّه به تبریز آمد. چون شاه از ورود علّامه باخبر شد علمای اهل سنّت را به دربار دعوت کرد، در حالی که این عالمان در جایگاه خود نشسته بودند، علّامه حلّی کفشهای خود را زیر بغل گرفته ، سلام کرد و در صدر مجلس نشست .
عالمان سنّی از فرصت استفاده کرده روی به شاه گفتند: به شما عرض نکردیم که رافضیان مردمان بیخردی هستند، این سخن ما را تأیید میفرمایید؟
شاه گفت : حال دلیل این کار را از وی بپرسید.
یکی از علما روی به علّامه حلّی کرده گفت : ای مرد؛ چرا هنگام ورود شرط ادب بجای نیاورده و زمین ادب نبوسیدی ؟
علّامه به وسیله مترجم پاسخ داد: هر کس که بر رسول خدا 6 وارد میشد، سلام میکرد و زمین ادب نمیبوسید (سجده نمیکرد)، علاوه بر آن خدای متعال در قرآن کریمش فرموده است :
(فإذا دخلتم بیوتآ فسلّموا علی أنفسکم تحیة من عندالله مبارکة).[610]
هنگامی که وارد خانهها میشوید بر خود سلام کنید تا از این راه درود بابرکتی از ناحیه خدا به شما ارزانی شود.
علاوه بر آن ، ما و شما معتقدیم که سجده برای غیر خدا واجب نیست ، بلکه حرام است .
پرسیدند: چرا در صدر مجلس کنار شاه نشستی ؟
علّامه پاسخ داد: جای دیگری پیدا نکردم .
آنان پرسیدند: چرا در مجلس شاهانه کفشهای خود را زیر بغل گرفتی ؟ این کار شایسته چنین مکانی نیست و از هیچ خردمندی چنین کاری سر نمیزند.
علّامه پاسخ داد: ترسیدم تا فردی حنفی کفشم را برباید، زیرا در زمان رسول خدا6 چنین شد.
عالم حنفی گفت : ابوحنیفه یکصد و اندی سال پس از رسول خدا6 به دنیا آمد[611] ، چگونه میتواند در آن زمان مردی حنفی چنین
کاری کرده باشد.
علّامه گفت : اشتباه کردم ، شافعی بود.
گفتند: شافعی در روز وفات ابوحنیفه به دنیا آمد، پس چنین چیزی ممکن نیست .
باز علّامه گفت : اشتباه کردم مالکی بود.
آنان گفتند: مالک هم همین طور، عصر رسول خدا 6 را ادراک نکرده است .
آنگاه علّامه گفت : پس حنبلی بود.
آنان گفتند: احمد بن حنبل هم عصر پیامبر 6 را ادارک نکرده است .
در این هنگام علّامه حلّی روی به شاه کرده گفت : چنانکه این عالمان خود اظهار کردند هیچیک از سران مذهبشان زمان رسول خدا 6 و حتّی اصحاب آن حضرت را درک نکردند، ولی مکتب تشیع از امیرالمؤمنین علی 7 پیروی میکند که نفس رسول خدا 6 و وصی و پسرعموی آن حضرت بود.
پس از گفتگوهایی در این مورد، علّامه به شاه گفت : آیا شما همسرتان را در حضور دو عادل طلاق گفتهاید؟
شاه گفت : خیر.
علّامه گفت : پس این طلاق باطل است و اساسآ طلاقی صورت نگرفته است .
شاه که از استدلالهای روشن و دندانشکن علّامه حلّی خرسند شده بود، در همان مجلس مذهب خود را از تسنّن به تشیع تغییر داد.
شاه پس از پذیرش تشیع به ترویج مذهب شیعه پرداخت و دستور داد تا نام ائمّه هدی : بر سر درب بسیاری از مساجد کاشیکاری کنند و از این طریق به مردم حقّانیت شیعه را بفهماند. در ضمن دستور داده بود تا نام ائمّه اطهار : در نمازهای جمعه خوانده شود و نیز سکههایی به نام ائمّه اطهار: ضرب شد.
مجلسی ؛ گوید: اکنون (قرن 11 هجری) در مسجد جامع قدیم اصفهان در سه مکان به نام ائمّه اطهار : برمیخوریم که از آثار زمان شاه خدابنده است . همچنین در معبد پیر بکران لنجان (اصفهان) و معبد شیخ نورالدین نطنزی که از عرفا بود و همچنین بر مناره دارالسیاده که شاه خدابنده پس از احداث این بنا به دست برادرش غازان خان به تکمیل آن پرداخته بود، در این بناها اسامی مبارک ائمّه هدی : نوشته شده که از برکات وجود علّامه حلّی است .
صاحب «لبّ التواریخ» مینویسد: شاه خدابنده در پنجم ذیحجّه سال 703 هجری به جای برادرش (غازان خان) در تبریز بر تخت نشست . در پادشاهان مغول کسی به دادگری او نبوده ، وی در تقویت دین میکوشید و از یهود و نصاری جزیه میگرفت . او امر کرد تا در تمام ممالک ایران به نام شریف دوازده امام : خطبه خوانده شود و در سال 705 شهر سلطانیه را بنا کرد و در سال 706 ایالت گیلان را مسخّر نمود و در سال 712 به شام رفت و به صلح برگزار شد و پس از دوازده سال و نه ماهی که سلطنت کرد در شب عید رمضان سال 716 وفات یافت و در مقبره ابواب البر سلطانیه که خود احداث کرده بود مدفون شد. ولادت او در 680 هجری بود و مدّت عمرش 36 سال .
مورّخ یادشده در «لبّ التواریخ» گوید: یکی از اتّفاقات سال 707 هجری تشیع شاه خدابنده است که بر اثر گمراهی ابن مطهّر (علّامه حلّی) آیین تشیع را شعار خود ساخت و بدان مذهب گرایید!!
اکثریت مردم ایران در دوران استیلای غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان تحت نفوذ خلفای عبّاسی ، سنّی بودند تا آنکه مغولان در سال 617 بر ایران هجوم آوردند. در این دوران ارکان دین دچار اضمحلال شد، نسل دوّم مغولان کمکم با دین اسلام آشنا شدند و برخیشان مسلمان شدند و در راه ترویج دین کوشیدند. اوّلین پادشاه مغولی که شیعه شد همین اولجایتو است که نام خود را به سلطان محمّد خدابنده تغییر داد و این به سبب همّت و نبوغ علّامه حلّی صورت گرفت .
از مشخّصات و زیباییهای عصر ایلخانی مغول وجود آزادی اندیشه است به طوری که عالمان شیعه و سنّی در کنار هم بدون هیچ تنازعی جز نزاعهای علمی همکاری و مساعدت داشتند. بسیاری از اساتید و همکاران خواجه نصیرالدین طوسی ، از اهل سنّت بودند. روابط بین علمای سنّی و شیعه در این دوره ستودنی است ، به طوری که بهترین کتابهای مستدلّ کلامی شیتعه در این عصر نوشته شده است ، و این به خاطر آشنایی و همنشینی علمای شیعه با عالمان سنّی است ، چنانکه خواجه نصیرالدین ، «تجرید العقاید» را نوشت که از کتب کلامی معتبر شیعه است و علّامه حلّی ؛ «منهاج الکرامه» را که در امامت است به رشته تحریر درآورد. «منهاج الکرامه» مورد انتقاد ابن تیمیه قرار گرفت .
علّامه حلّی کتاب «منهاج الیقین» را به نام شاه خدابنده تألیف کرد، و منزلتی در دستگاه حکومتی پیدا نمود، البتّه عالمان سنّی چون قاضی عضد ایجی و شیخ نظام الدین مراغی و ملّا بدرالدین شوشتری و دیگران نیز در دستگاه حکومتی بودند، ولی علّامه در رأس این عالمان قرار داشت .
مورّخین گویند: فرزند علّامه به نام فخرالمحقّقین یا شخص دیگری علّامه حلّی را پس از فوتش در خواب دید و از وی سئوال کرد: در آن عالم (آخرت) با شما چگونه رفتار شد؟
علّامه گفت : لولا کتاب الألفین وزیارة الحسین 7 لأهلکتنی الفتاوی ؛ «اگر کتاب الألفین و زیارت قبر حضرت امام حسین 7 نبود هرآینه فتاوایم مرا هلاک کرده بود».
علّامه حلّی در کتاب الفین ، دو هزار دلیل بر اثبات امامت و ولایت امیرالمؤمنین علی 7 و حقّانیت شیعه ارائه کرده است .
عاقبت این عالم بزرگ شیعه در سال 726 رحلت کرد و در جوار حرم ملکوتی امیرالمؤمنین علی 7 دفن شد. رحمة الله علیه وعلینا.[612]
هاشم مرقال در جنگ جلولا
هاشم بن عُتبة بن ابی وقّاص القرشی صاحب لوا است . او پسربرادر سعد بن ابی وقّاص است که در روز فتح مکه ، مسلمان شد و به مرقال[613] شناخته شد. او از فضیلتمداران نیکوکار و از قهرمانان شجاع بود. یک چشم او در نبرد یرموک (در سال 13 هجری) نابینا شد و
سپس عمر او را با سپاه عراق نزد عمویش سعد بن ابی وقّاص فرستاد.
هاشم در نبرد قادسیه حضور داشت و در آن روز شجاعتی از خود نشان داد که بنینظیر بود و یکی از دلایل پیروزی مسلمانان به حساب آمد. او در فتح جلولا[614] شرکت داشت و پیروزی را نصیب مسلمانان ساخت . جلولا فتح الفتوح نامیده شد و غنایم آن به هیجده هزار
رسید[615] و جلولا و حرروا[616] نام دو شهرند.
این نامها در کتاب ادیب بغداد ابومنصرو جوالیقی همینگونه که ذکر کردیم ، آمدهاند. مرقال در جمل و صفین نیز حضور داشت و در روز صفین چنین رجز میخواند :
اغور یبغی أهله محلّا قد عالج الحیاه حتّی ملأ
لابدّ أن یفل أو یفلا
یک چشمی که به خانوادهاش ستم میکند، آنقدر چارهجویی کرد تا از زندگی خسته شد. چارهای نیست که نابود شود یا نابود کند.[617]
غصب علم حضرت امیرالمؤمنین 7
مأمون از فقه و حدیث اطّلاع داشت و سرعت انتقالی شگفت داشت . گویند: روزی به مجلس علما بود. زنی بیامد و شکایت آورد که برادرم مرده و ششصد دینار واگذاشته و مرا از ارث وی دیناری بیشتر ندادهاند.
مأمون حساب آغاز کرد و گفت : نصیب تو بیش از این نیست .
حاضران گفتند: این را از کجا دانستی ؟
گفت : آن مرد دو دختر داشته .
زن گفت : آری .
گفت : دو ثلث از آنهاست . چهارصد دینار و مادری دارد که یکششم از اوست یکصد دینار، و زنی دارد که یک هشتم از اوست هفتاد و پنج دینار. گویا تو دوازده برادر داری .
زن گفت : آری .
گفت : هر یک از آنها دو دینار بردهاند و دیناری برای تو مانده که حقّت همین است .[618]
تنهایی حضرت امیرالمؤمنین 7
نصر از محمّد بن عبدالله نقل میکند که در آن روز مردی از شامیان از قبیله سکون که نامش شلیل بن عمر بود برخاست و (خطاب به معاویه) چنین خواند: «امروز آنچه را شلیل میگوید بشنو که سخن من سخنی است که آن را تأویل است . آب را از یاران علی ( 7) بازدار و مگذار از آن بچشند که ذلیل ، ذلیل است . آنان را همانگونه بکش که آن پیرمرد (عثمان) را تشنه کشتند، و قصاص کاری پسندیده است...».
معاویه گفت : آری ؛ تو میفهمی که چه میگویی ـ رأی درست هم همان است ـ ولی عمروعاص نمیفهمد.
عمرو گفت : میان ایشان و آب را آزاد بگذار که علی ( 7) چنان نیست که تشنه بماند و تو سیراب باشی و لگامهای اسبان و سوارکاران در اختیار اوست و او فرات را زیر نظر دارد تا آب بیاشامد یا کشته شود و تو میدانی که او شجاع و دلاور است و مردم عراق و حجاز هم با اویند و من بارها از او شنیدهام که میفرمود:
ای کاش ؛ فقط چهل مرد در هنگام حکومت اوّلی در اختیارم بود.
و منظورش این بود که : ای کاش ؛ در آن روز که خانه فاطمه ( 3) را تفتیش کردند چهل مرد با من میبودند.[619]
احتجاج حضرت امیرالمؤمنین 7 با اهل شورا
به آنان فرمود:
شما را به خدا سوگند میدهم ؛ آیا میان شما کسی غیر از من هست که پیامبر 6 هنگام ایجاد عقد برادری میان مسلمانان ، میان او و خودش عقد برادری بسته باشد؟
گفتند: نه .
فرمود: آیا میان شما کسی جز من هست که پیامبر 6 برای او فرموده باشد: «هر کس من مولای اویم این مولای اوست»؟
گفتند: نه .
فرمود: آیا میان شما کسی جز من هست که پیامبر 6 به او فرموده باشد: «منزلت تو نسبت به من چون منزلت هارون نسبت به موسی است جز اینکه پیامبری پس از من نیست»؟
گفتند: نه .
فرمود: آیا کسی غیر از من میان شما هست که برای ابلاغ سوره براءة (توبه) امین قرار گرفته باشد و پیامبر 6 در مورد او فرموده باشد: «این سوره را کسی جز خودم یا مردی که از خود من است نباید ابلاغ کند»؟
گفتند: نه .
فرمود: آیا نمیدانید که اصحاب پیامبر 6 مکرّر در صحنههای جنگ گریختند و من هرگز نگریختم .
گفتند: آری میدانیم .
فرمود: آیا میدانید که من نخستین مسلمانم ؟
گفتند: آری میدانیم .
فرمود: کدامیک از ما از لحاظ نسب به رسول خدا 6 نزدیکتریم ؟
گفتند: تو.
در این هنگام عبدالرحمان بن عوف سخن امیرالمؤمنین علی 7 را برید و گفت : ای علی ؛ مردم جز عثمان را نمیخواهند، تو راهی برای کشتن خود قرار مده !
سپس عبدالرحمان به ابوطلحه گفت : عمر به تو چه فرمان داده است ؟
گفت : فرمان داده است : هرکس جماعت مسلمانان را پراکنده سازد بکشم .
عبدالرحمان به امیرالمؤمنین علی 7 گفت : در این صورت بیعت کن و در غیر آن صورت راه مؤمنان را پیروی نکردهای و ما آنچه را فرمان دادند درباره تو اجرا میکنیم !
فرمود:
به خوبی میدانید که من برای خلافت از هر کس غیر از خودم شایستهتر و سزاوارترم و به خدا سوگند؛ تسلیم میشوم... .
تا آخر فصل . آنگاه دست دراز کرد و بیعت فرمود.[620]
حضرت امیرالمؤمنین 7 و ابن ملجم لعنة الله علیه
ابوالفرج میگوید: محمّد بن حسین اشنانی و کسان دیگری غیر از او، از قول علی بن منذر طریقی ، از ابن فضیل ، از فطر، از ابوالطفیل برای من نقل کردند که میگفته است :
امیرالمؤمنین علی 7 مردم را به بیعت فراخواند. عبدالرحمان بن ملجم لعنة الله علیه هم برای بیعت آمد. امیرالمؤمنین 7 او را دو یا سه بار رد کرد و سپس دست خود را دراز کرد و عبدالرحمان با او بیعت کرد.
امیرالمؤمنین علی 7 به او فرمود:
چه چیزی بدبختترین این امّت را از انجام کار خود بازداشته است ؟ سوگند به کسی که جان من در دست اوست بدون تردید این ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد.
و سپس این دو بیت را خواند: «کمربندهای خود را برای مرگ استوار کن که مرگ دیدار کننده تو است و چون مرگ به وادی تو فرارسد بیتابی مکن».
ابوالفرج میگوید: برای ما از طرق دیگری غیر از این سلسله اسناد نقل شده است که امیرالمؤمنین 7 مقرّری و عطای مردم را پرداخت کرد و چون نوبت به ابن ملجم رسید مقرّری او را پرداخت نمود و خطاب به او این بیت را خواند:
من زندگی او را میخواهم و او کشتن مرا میخواهد. چه کسی پوزشخواه این دوست مرادی توست ؟[621]
نمونههای از پیشگوییهای حضرت امیرالمؤمنین 7
در این خطبه ـ که با عبارت «امّا بعد حمد الله والثناء علیه : أیها الناس فإنّی فقات عین الفتنة»؛ «پس از حمد و ثنای خداوند، ای مردم ؛ همانا که چشم فتنه را از چشمخانه بیرون کشیدم» شروع میشود ـ پس از توضیحات لغوی و اینکه کسی جز امیرالمؤمنین علی 7 یارای جنگ با عایشه و طلحه و زبیر را نداشته است و همگان از جنگ با اهل قبله بیم داشتهاند، به مناسبت آنکه امیرالمؤمنین علی 7 در همین خطبه فرموده است : «فأسألونی قبل أن تفقدونی»؛ «پیش از آنکه مرا از دست بدهید از من بپرسید»، بحثی بسیار جالب درباره امور غیبی که امیرالمؤمنین 7 از آنها خبر داده و صورت گرفته است ایراد فرموده است[622] .
فصلی درباره امور غیبی که امام 7 خبر داده و محقّق شده است
بدان که امیرالمؤمنین علی 7 در این فصل به خداوندی که جانش در دست اوست سوگند خورده است که آنان از او چیزی از اموری را که تا روز قیامت میان آنان واقع خواهد شد نخواهد پرسید مگر آنکه از آن به ایشان خبر خواهد داد.
همچنین از هر گروه صد نفری که به هدایت یا ضلالت باشند نمیپرسند مگر اینکه به همه موارد آنان که چه کسی رهبر آنان و گرداننده ایشان است و کجا فرود میآیند و چه کسی از ایشان کشته میشود و چه کسی به مرگ طبیعی میمیرد خبر خواهد داد.
این ادّعا که امیرالمؤمنین علی 7 کرده است نه ادّعای ربوبیت است و نه ادّعای پیامبری بلکه میفرموده است : پیامبر 6 او را به این امور خبر داده است .
ما اخباری را که امیرالمؤمنین علی 7 داده است آزموده و آن را مطابق با حقیقت یافتهایم . به همین سبب استدلال میکنیم که ادّعای امیرالمؤمنین علی 7 راست و صدق است ، همچون خبری که در مورد خود داده است و فرموده است : ضربتی بر سرش زده خواهد شد که ریش او از آن خضاب خواهد شد.
و خبر دادن آن حضرت از کشته شدن پسرش (امام) حسین 8 و آنچه به هنگام عبور از سرزمین کربلاء اظهار فرموده است ، و خبر دادن آن حضرت به اینکه معاویه پس از او پادشاهی خواهد کرد و مسائل حجّاج و یوسف بن عمر و آنچه از اخبار خوارج در نهروان فرموده بود و خبر دادن آن حضرت به یارانش که کدامیک از ایشان کشته و کدام بر دار کشیده خواهند شد، و خبر دادن از جنگهای جمل و صفین و نهروان ، و خبر دادن از شمار سپاهیانی که به هنگام حرکت آن حضرت به بصره از کوفه به یاری او خواهند آمد و پیشگویی آن حضرت در مورد عبدالله بن زبیر که فرمود :
حیلهگری کینهتوز است . آهنگ کاری دارد که به آن نمیرسد. دام دین برای شکار دنیا میگستراند و سپس بر دار کشیده قریش خواهد بود.
و خبر دادن امیرالمؤمنین علی 7 از نابودی بصره با طغیان آب ، هلاک شدن مردم آن بار دیگر به دست «زنج» ـ که قومی در این کلمه تصحیف کرده و آن را «ریح» (باد و طوفان) خواندهاند ـ و خبر دادن ظهور پرچمهای سیاه از ناحیه خراسان و نام بردن آن حضرت از گروهی از خراسانیان که به بنیرزیق ـ با تقدیم رای بدون نقطه بر زای نقطهدار ـ معروفاند و آنان خاندان معصب هستند که طاهر بن حسین و فرزندانش از ایشاناند و اسحاق بن ابراهیم که اینان و افراد پیش از ایشان همگی از داعیان حکومت بنیعبّاس بودهاند.
و خبر دادن امیرالمؤمنین علی 7 از اینکه گروهی از فرزندزادگان او در طبرستان ظاهر میشوند و به حکومت میرسند ـ همچون ناصر و داعی و دیگران ـ که در این باره چنین فرموده است :
همانا برای آل محمّد در طالقان گنجینهای است که هر گاه خداوند بخواهد آن را آشکار میفرماید تا به فرمان خدا قیام و مردم را به دین خدا فراخواند.
و خبر دادن از کشته شدن محمّد نفس زکیه در مدینه که درباره او فرموده است : او نزدیک احجار الزیت کشته میشود.
و خبر دادن در مورد برادر محمّد، یعنی ابراهیم که در منطقه «باخمرا» کشته خواهد شد، یا این عبارت که «او پس از پیروزشدن کشته و پس از غالب شدن مغلوب میشود»، و این گفتار امیرالمؤمنین 7 در مورد همین ابراهیم که فرمود:
تیری ناشناخته به او میرسد که مرگش در آن است . بدبختا؛ آن تیرزننده ، دستش شل و بازویش ناتوان باد».
و خبر دادن آن حضرت از کشتهشدگان منطقه «فخ» و اینکه «آنان بهترین مردم زمین هستند».
و خبر دادن آن حضرت از تشکیل حکومت علوی در مغرب (مراکش) و تصریح او به نام «کتامة» که ایشان همان گروهی هستند که ابوعبدالله داعی معلّم را یاری دادند و گفتار دیگر آن حضرت که در آن به پدر عبیدالله المهدی اشاره کرده و فرموده است :
او نخستین ایشان است و سپس صاحب قیروان که گشادهروی سپیدچهره و دارای نسب پاک و خالص و از اعقاب کسی است که «ذوالبداء» و پوشیده در رداء است .
عبیدالله مهدی شخصی سپیدچهره بود که سپیدی رویش با سرخی آمیخته و تنومند بود، منظور از ذوالبداء اسماعیل پسر امام جعفر صادق 7 است و جسد او پس از مرگ پوشیده به رداء بود و پدرش چون اسماعیل مرد، او را در ردایی پوشاند و سران شیعه را کنار جسد او دعوت کرد تا آن را ببیند و مرگش را بدانند و شبهه ایشان برطرف شود.
خبر دادن امیرالمؤمنین علی 7 در مورد آل بویه و گفتارش درباره آنان که از آن جمله این است : «و از ناحیه دیلمان پسران صیادی خروج میکنند» و پدر ایشان ماهیگر بود که فقط به اندازه قوت روزانه خود و عیالش ماهی میگرفت و با فروش آن روزگار میگذراند و خداوند متعال سه پسر بلافصل او را پادشاهی داد و ذریه ایشان را چندان پراکنده کرد که به پادشاهی ایشان مثلها زده میشد.
گفتار دیگر امیرالمؤمنین علی 7 درباره آل بویه که فرمود:
سپس کار حکومت ایشان چنان بالا گرفت که زوراء (بغداد) را تصرّف و خلیفگان را از خلافت خلع کرد.
کسی پرسید: ای امیرالمؤمنین ؛ مدّت پادشاهی آنان چه اندازه خواهد بود؟
فرمود: صد سال یا اندکی بیشتر.
و این گفتار آن حضرت در مورد ایشان :
و آن اسرافکار خوشگذران را که پسرکی است که دست او قطع شده است ، پسرعمویش کنار دجله خواهد کشت .
که این سخن اشاره به عزّالدوله بختیار پسر معزّالدوله است ، یک دست معزّ الدوله به سبب گریز و سستی در جنگ قطع شده بود و پسرش عزّالدوله اسرافکار و خوشگذرانی بود که زنباره و بادهگسار بود و پسرعمویش عضد الدوله فناخسرو او را در ناحیه قصر الحبص (کاخ گچ) کنار دجله در جنگ کشت و پادشاهی او را از او ربود.
و اینکه فرموده است : «آنان خلیفگان را خلع میکنند» همینگونه بوده است که معزّالدوله «مستکفی» را از خلافت خلع و به جای او «مطیع» را گماشت و بهاء الدوله پسر عضد الدوله «طائع» را از خلافت خلع کرد و «قادر» را به خلافت نشاند و مدّت پادشاهی آل بویه نیز چنان بود که امیرالمؤمنین علی 7 خبر داده بود.
خبر دادن آن حضرت به عبدالله بن عباس ؛ که حکومت به فرزندان او منتقل خواهد شد و چنین بود که چون علی پسر عبدالله بن عبّاس متولّد شد پدرش او را به حضور امیرالمؤمنین علی 7 آورد، امیرالمؤمنین 7 او را گرفت و با آب دهان خویش دهان کودک را خیس کرد و با یک دانه خرما که آن را قبلا در دهان خیس کرده بود کام او را برداشت و او را به پدرش بازداد و فرمود: این پدر پادشاهان را بگیر.
همین روایت که آوردیم صحیح است و آن را ابوالعبّاس مبرّد در کتاب «الکامل»[623] خود آورده است و روایتی که شمار خلیفگان در آن ذکر
شده است صحیح نیست و از کتاب مورد اعتماد نقل نشده است .
و چه بسیار اخبار غیبی که بیان فرموده و همینگونه صحیح بوده است که اگر بخواهیم همه را بیاوریم باید جزوههای بسیار به آن اختصاص دهیم و کتابهای سیره آن اخبار را به صورت مشروح آوردهاند.[624]
سقیفه
نگاهی به سقیفه
«سقیفه» سایبانی بوده است که گاهی انصار در آن جا با یکدیگر به گفتگو مینشستند. پس از رحلت رسول خدا6 گروهی از انصار که «سعد بن عبادة» بزرگتر آنان بود در آن مکان گرد آمدند و برای ربودن کرسی خلافت و به دست گرفتن زمام حکومت ، به صحبت پرداختند.
این گفتگو پنهان از عموم مسلمانان انجام شد و نه تنها بنیهاشم و مهاجرین ، بلکه انصار نیز همگان از آن اطّلاع و آگاهی نداشتند. مکان کوچکی که برای این کار انتخاب کرده بودند ـ گذشته از دلیلهای دیگر ـ بهترین دلیل بر این واقعیت است .
هدف گروهی که در سقیفه یا سایبان بنی ساعده جمع شده بودند آن بود که با انتخاب رئیس انصار یعنی «سعد بن عبادة» به حکومت ، دیگران را با تهدید یا وعده و تطمیع با خود همراه نمایند، و خلافت و جانشینی رسول خدا 6 را از وصی و جانشین آن بزرگوار، یعنی حضرت امیر مؤمنان علی 7 غصب نمایند.
گروه زیادی از انصار و مهاجرین در میان لشکر «اُسامه» و خارج از شهر مدینه بودند.
رسول خدا 6 «اسامه» را که جوانی دلاور و باایمان بود به سرکردگی لشکر اسلام انتخاب نمودند و کسانی را که از ارتش او تخلّف ورزند مورد نفرین قرار دادند.
ابوبکر، عمر و ابوعبیده جرّاح و عدّهای دیگر از پیران قوم که نمیتوانستند رهبری گروه را به عهده بگیرند، تحت فرمان اسامه قرار داشتند.
ارتش اسامه به خاطر دور بودن از شهر مدینه از شدّت حال رسول خدا 6 خبر نداشتند و نمیدانستند که آن بزرگوار آخرین روزهای حیات خود را سپری میکنند.
«عایشه فردی را به نام صهیب به سوی لشکر اسامه فرستاد و گفت : نزد ابوبکر برو و بگو حال پیغمبر به گونهای است که امید خوب شدن در او نیست ، با عمر و ابوعبیده و هر که با شما همراه میشود، به سوی ما بشتاب ؛ و باید ورودتان به مدینه شبانه و پنهانی باشد. صهیب خبر را به آنان رساند. و ابوبکر، عمر و ابوعبیده شبانه وارد مدینه شدند».[625]
رسول خدا 6 ظهر روز دوشنبه رحلت نمودند.[626]
همان روز انصار اجتماع نمودند و سعد بن عبادة را به سوی سقیفه بنی ساعده بردند. چون عمر از این جریان آگاه شد به ابابکر خبر داد و همراه با ابوعبیده با سرعت خود را به سقیفه رساندند.
در سقیفه جمعیت بسیاری از انصار جمع شده بودند و سعد بن عبادة در حالی که بیمار بود در میان آنان بود. با پیوستن ابوبکر و عمر و ابوعبیده به آنان ، اختلاف در میان آنان شروع شد.
انصار میخواستند فردی از قبیله خود را امیر قرار دهند و ابوبکر و عمر در فکر ریاست خود بودند.
ابوبکر و عمر و ابوعبیده هر یک با سخنانی برای به دست آوردن حکومت زمینهچینی کردند.
در برابر آنان حباب بن منذر که از طایفه انصار بود سخنرانی کرد و به آنان هشدار داد: دست نگه دارید و به سخنان این جاهل (عمر) و رفقایش گوش ندهید؛ حقّ خود را از دست ندهید و اگر اینان نپذیرفتند یک نفر از ما و یک از آنان امیر باشد، آنها را از شهر خود بیرون برانید و خود بر آنان حکومت کنید.
در این میان بشیر بن سعد که از بزرگان انصار و رئیس قبیله «اوس» بود سخنانی را ایراد کرد. او از کسانی بود که صحیفهای را با ابوبکر و عمر و عدّهای دیگر امضا کرده بودند که حقّ خلافت امیر مؤمنان حضرت علی 7 را غصب نمایند.
دو عامل سبب شد که بشیر بن سعد به پشتیبانی از ابوبکر و عمر برخیزد:
1 ـ او از امضاء کنندگان صحیفه ملعونه بود که اساس غصب خلافت و جریان سقیفه است .
2 ـ او رئیس قبیله «اوس» بود و سعد بن عبادة رئیس قبیله «خزرج» بود و این دو قبیله در زمان جاهلیت در جنگ و ستیز بودند و کینه یکدیگر را در دل داشتند. وقتی بشیر بن سعد دید، انصار برای برگزیدن سعد بن عبادة اتّفاق دارند، بر او حسد ورزید و تلاش کرد که جریان را علیه سعد بن عبادة تمام کند.
این دو عامل سبب شد که او با سخنان خود انصار را راضی کند که امیر آنان از قریش باشد.
ابوبکر گفت : عمر و ابوعبیده دو پیرمرد قریش هستند با هر کدام که میخواهید بیعت نمائید. و آن دو به او گفتند : ما قبول نمیکنیم تو دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنیم .
در این هنگام بشیر بن سعد وقت را غنیمت شمرد! و گفت : و من سوّمین شما هستم ! و با ابوبکر بیعت کردند!
قبیله خزرج چون رفتار بشیر بن سعد را که بزرگتر آنان بود، دیدند و ترسیدند اگر با ابوبکر بیعت نکنند سعد بن عبادة رئیس قبیله «اوس» امارت را به دست بگیرد، با ابوبکر بیعت کردند و ازدحام برای بیعت آنان چنان شد که سعد بن عبادة را لگدمال کردند به طوری که او فریاد زد: کشتید مرا. و عمر گفت : بکشید سعد را، خدا او را بکشد.
در این هنگام پسر سعد ریش عمر را گرفت و چیزی نمانده بود که زد و خورد راه بیفتد ولی ابوبکر عمر را به خودداری واداشت . سعد به طایفه خود دستور داد: مرا از مکان فتنه ببرید و آنان او را به منزلش رساندند.[627]
1 ـ بنابر شورای سقیفه تا وقتی که خلیفه تعیین نشده بود حجّتی بر روی زمین نبوده و تکذیب احادیث «لولا الحجّة» پیش میآید، زیرا شورای سقیفه ، خلافت ابی بکر را ایجاد و امضاء کرده است نه آنکه خلافت او را کشف نماید. زیرا بنا بر قول آنها تا قبل از شورای سقیفه از سوی خدا و پیغمبر کسی به عنوان خلیفه معین نبوده است و امر به مردم واگذار شده بوده که هر کس را میخواهند خودشان او را خلیفه پیغمبر قرار دهند.
2 ـ بنابر شورای سقیفه طبق عقیده اهل سنّت همه مردمان در آن چند روز بدون خلیفه و رهبر بودهاند و هر کس در آن زمان فوت نموده به مرگ جاهلیت مرده است ، طبق روایات «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة». زیرا بنابراین احادیث در هر زمانی امامی وجود دارد که هر کس در آن زمان وجود دارد باید آن امام را بشناسد وگرنه به مرگ جاهلیت میمیرد.
3 ـ طبق صریح احادیث «من مات ولم یعرف ...» هر کس بمیرد و امام خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است و طبق ظهور آن احادیث هر کس زنده باشد و امام زمان خود را بشناسد زندگی او عین زندگی مردم عصر جاهلیت است ؛ بنابراین همه طبق عقیده اهل سنّت همه مردم در آن ایام حتّی ابوبکر و عمر و کسانی که سقیفه را تشکیل دادند، زندگی آن زندگی مردم جاهلیت بوده است .
4 ـ لازمه این قول آنست که در آن چند روز که جاهلیت بر مردم حاکم بوده از اسلام خبری نباشد با اینکه طبق صریح فرموده خداوند، اسلام باقی خواهد بود تا (لیظهره علی الدین کلّه ).
5 ـ اشکال دیگر آنست که عدّهای که در آن چند روز همچون مردم زمان جاهلیت بودند چگونه توانستند امام و خلیفه برای اسلام و مسلمانان تعیین کنند؟ آیا این خود دلیل بر جاهلیت آنان نیست ؟
بنابراین آنان قدرت ولیاقت چنین انتخاب و تعیینی را ندارند.
6 ـ بر فرض خود را لایق این کار بدانند چون در آن ایام ، طبق لوازم حرف آنان همه از مردم جاهلیت بودهاند، اگر کسی را تعیین کنند، فردی را که آنان انتخاب نمایند برای حکومت در عصر جاهلیت به درد میخورد نه برای حکومت در زمان اسلام و مسلمانان ، زیرا از اسلام و مسلمانی خبری نخواهد داشت و لذا عمر بارها گفت : «زنهای در پشت پرده از عمر اعلم هستند» و ابوبکر مکرّر گفت : «أقلیونی ولست بخیرکم» «مرا رها کنید من بهترین شما نیستم».
7 ـ اعترافات ابوبکر و عمر و امثال آنها دلیل بر اشتباهی است که در سقیفه روی داده است ، زیرا اگر سقیفه بهترین فرد را برای حکومت شناخته وتعیین کرده است ؛ چرا ابوبکر میگوید: «أقیلونی ولست بخیرکم»، آیا خلیفه الهی میتواند خلافت خدائی را رها کند.
8 ـ (نتیجه گیری در پایان بحث) :
بر فرض که افرادی بتوانند خلیفه برای خود تعیین کنند، آن هم با همه اشتباهات و کمبودهایی که در شناخت امام و خلیفه داشتهاند آیا از نظر عقل صحیح است که بیش از هزار سال همه مردم از انتخاب و تعیین آنان پیروی نموده و راه اشتباه آنان را ادامه دهند؟
زیرا با توجّه به آن که تعیین خلیفه با تعیین سلطان و پادشاه فرق کلّی دارد، زیرا قوانینی که سلطان دستور میدهد بیشتر محدود به زمان و مکان حکومت وی میباشد امّا خلیفه دستوراتی را که انجام میدهد برای همه مردم میباشد چه آنکه در زمان او هستند و یا کسانی که پس از وی زندگی میکنند آیا صحیح است چند نفر جمع شوند و در مقدّرات همه انسانها و نسلها دخالت کنند؟ آیا هنوز مردم باید به بدعتهای ابوبکر و عمر و آنچه آنان به عنوان حکم شرعی گفتهاند عمل نمایند؟!
9 ـ در میان یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبری که آمدهاند یکی از آنان تعیین وصّی خود را به مردم واگذار نموده و خودشان هیچکس را به عنوان وصّی انتخاب ننمودهاند؟ بلأخصّ که ادیان گذشته و پیغمبران سلف هر کدام در محدودهای خاصّ از زمان نبوّت و پیامبری آنان ادامه داشته است و به خلاف نبوّت پیامبر که منسوخ شدنی نیست و تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت .
بنابراین اگر مردم لیاقت تعیین وصی را برای مدّت محدود ندارند و در گذشته همیشه خود پیامبران جانشینان خود را تعیین مینمودند چگونه میتوان گفت ، لیاقت تعیین وصی را تا قیام قیامت خواهند داشت .
10 ـ تعیین خلیفه وظیفه حاکم است یا مردم ؟
اگر تعیین خلیفه وظیفه مردم است ، مردم باید با بینش و
آیندهنگری با یکدیگر به مشورت بنشینند و بهترین فردی را که میشناسند، انتخاب کنند؛ اگر این کار به عهده مردم است و آنان وظیفه دارند برای تعیین خلیفه شورا تشکیل داده و باهم مشورت کنند، چرا ابوبکر از تشکیل شورا پس از خود، جلوگیری کرد و عمر را به عنوان خلیفه معین نمود.
بنابراین اگر تعیین خلیفه با شورا است پس ابی بکر در معین کردن عمر به عنوان خلافت ، اشتباه کرده است . و اگر تعیین خلیفه با شورا و مشورت مردم نیست و حاکم قبلی باید آن را تعیین کند، پس باید رسول خدا6 خلیفه خود را تعیین کنند، نه شورای سقیفه .
11 ـ کسانی که در شورا شرکت میکنند آیا باید تعداد خاصّی و افراد مخصوصی باشند یا همه مردم باید در شورا شرکت کنند؟ اگر لازم است همه در شورا شرکت کنند که در سقیفه چنین نبوده است و نه تنها مردم در شهرها و آبادیهای غیر مدینه بلکه بسیاری از مردم مدینه نیز از تشکیل شورا بیخبر بودند. و اگر باید افراد خاصّی شورا را تشکیل دهند، این گروه خاصّ را چه کسی باید تعیین کند خدا یا مردم ؟ و در هر دو صورت افرادی که در سقیفه شرکت کردند نه خداوند آنان را برای این کار تعیین کرده بود و نه میلیونها مسلمانی که در آن زمان در شهر و آبادیهای گوناگون زندگی میکردند، بنابراین انسانهای آزاده چگونه میتوانند از چنین شورایی پیروی کنند؟
بنا به آماری که «گوستاولوبون» در کتاب «تاریخ اسلام و عرب» نوشته است در زمان رحلت رسول خدا 6 حدود هفت میلیون نفر مسلمان در مکه و مدینه و دیگر شهرها و روستاها زندگی میکردند، با توجّه به چگونگی وسائل رفت و آمد و ارتباط در آن زمان آیا ابوبکر کاندید هفت میلیون نفر مسلمان بود، چگونه هفت میلیون نفر در زیر یک سایبان به نام «سقیفه بنی ساعده» به مشورت با یکدیگر نشستند؟! آیا یک سایهبان برای نشستن چند نفر گنجایش داشته است ؟!
به این نکته توجّه داشته باشید که همه علماء اهل سنّت قبول دارند که کار انتخاب ابوبکر به خلافت در سقیفه تمام شد و همان جا عدّهای با او بیعت کردند. آیا تعداد آنان که او را در سقیفه انتخاب کردند و آنان که در آن جا با او بیعت کردند چند نفر بودند؟
نکته جالب توجّه اینستکه تعدادی از افرادی که در آن سایبان بودند به مخالفت با خلافت ابوبکر برخاستند. آنها سعد بن ساعده و بعضی از طرفداران او بودند که در فکر زمامداری سعد بودند.
حال توجّه کنید که تعداد همه مخالفین و موافقین بیعت با ابوبکر که در سایهبان جمع شده بودند چند نفر بوده است ؟!
12 ـ پیروان مکتب وحی دلیلهای متقن و فراوانی از کتابهای خود و کتب اهل سنّت برای اثبات خلافت حضرت علی بن ابی طالب 7 و سفارش رسول خدا 6 به پیروی از آن بزرگوار ذکر نمودهاند. اگر شورا حقیقت دارد و یک مسئله دینی است چرا حتّی یک بار پیغمبر اکرم 6 مردم را سفارش به شورا درباره تعیین خلیفه بعد از خود نفرمودند. و چرا افرادی که در سقیفه جمع شده بودند مانند سعد بن عبادة و طرفدارانش و ابوبکر و عمر و طرفدارانشان هیچ کدام نه تصریح و نه اشاره به سفارش پیغمبر راجع به مسئله شورا نکردند؟
صدها حدیث و روایت درباره تعداد اوصیاء رسول خدا : است که دوازده نفرند و بسیاری از آن روایات را بزرگان اهل سنّت در کتابهای خود نقل کردهاند چگونه با شورا سازگار است ؟
13 ـ اشکال دیگر :
اگر شورا به اتّکاء آراء عمومی بوده و تحزّب و حزب گرایی در آن وجود نداشته و گروهی خاصّ با اهدافی مخصوص ، آن را به وجود نیاوردند چرا شورا را در سقیفه بنی ساعده بدون آن که قبل از آن اعلام عمومی نمایند تشکیل دادند و آن را در مسجد پیغمبر اکرم 6 که عموم افراد بتوانند در آن شرکت کنند قرار ندادند؟ آیا تشکیل شورا در سقیفه بدون آگاهی عموم دلیل بر آن نیست که عموم مسلمانان آن زمان ، از تشکیل آن بیخبر بودند؟ آیا عموم مسلمانان میتوانستند در یک مکان کوچک جای بگیرند؟!
چرا قبل از آن که انصار در سقیفه اجتماع کنند، تشکیل شورا را به اطّلاع مهاجرین و بنیهاشم نرساندند؟
چرا وقتی که ابوبکر و عمر از اجتماع انصار در سقیفه خبردار شدند، بنیهاشم و سایر مهاجرین را مطّلع نساختند؟ آیا این گونه اجتماع ، یک رأی گیری عمومی و احترام به عقیده و رأی همگان است ؟
به نظر شما آیا جریان سقیفه با چگونگی آن که به آگاهی شما رساندیم ، بر اساس آراء عمومی همه مسلمانها بوده
است یا حزب گرایی و مخصوص عدّهای محدود بوده است ؟
14 ـ اشکال دیگر :
اگر تشکیل چنین شورایی لازم بود چرا پیغمبر اکرم 6 در آخرین روزهای زندگی خویش ابوبکر و عمر و دیگران را به فرماندهی اُسامه به جنگ فرستادند اگر در آخرین روزهای عمر پیغمبر اکرم وجود این گونه افراد در مدینه برای تشکیل شورا (به عقیده اهل سنّت ) لازم بود چرا پیغمبر اکرم 6 تلاش مینمودند آنان در مدینه نباشند؟ آیا مخالفت و عصیان آنان و بازگشتن آنان به مدینه ، دلیل بر نقشههای پنهانی آنان نیست ؟
اگر ابوبکر و عمر برتر از دیگران بودند چرا رسول خدا 6 اسامه را فرمانده آنها قرار دادند؟ چرا متخلّفین از لشکر اسامه را نفرین کردند؟ چرا آنان تخلّف ورزیده و لشکر اسامه را رها کردند؟
15 ـ اگر تشکیل شورا به دستور یا به اشاره پیغمبر اکرم 6 یا لا اقل با رضایت آن حضرت بوده است چرا شورا را در حیات پیغمبر اکرم و در آخرین روزهای حیات پیغمبر اکرم 6 تشکیل ندادند و علاوه بر آن مانع راهنمایی و هدایت نمودن آن بزرگوار شده و با گفتن «إنّ الرجل لیهجر» عقیده باطنی خود را آشکار نموده و صبر نمودند تا پیغمبر رحلت نمایند تا با مخالفت آن حضرت مواجه نشوند . آیا تأخیر آنان تا رحلت آن بزرگوار دلیل بر این نیست که آنها میدانستند پیغمبر اکرم 6 با تشکیل چنین شورایی مخالفت میکنند؟
16 ـ آیا شرکت در شورا و تعیین خلیفه یک وظیفه دینی برای همه مسلمانان بوده است ، و همگان باید در آن شرکت میکردند، یا مخصوص کسانی بوده است که درصدد به دست گرفتن قدرت بودند و یک مسئله سیاسی و در ارتباط با قدرت طلبی بوده است ؟
اگر یک وظیفه دینی برای همه مسلمانان بوده است پس چرا هیچ یک از زنان مسلمان در سقیفه شرکت نداشتند؟! مگر در روز غدیر وقتی که رسول خدا 6 به غدیرخم رسیدند، دستور ندادند که همه مردان و زنانی که جلوتر رفته بودند باز گردند؟ مگر در روز عید غدیر زنان نیز با حضرت امیر مؤمنان علی 7 بیعت نکردند؟ مگر آنها با دست بردن در ظرف آبی که دست حضرت علی 7 در آن بودند، همانند مردان مسلمان ، خلافت و امامت آن حضرت را نپذیرفتند؟ چرا در سقیفه هیچ یک از زنان مدینه نبودند؟
در صورتی که زنان نمیتوانند در شورا و تعیین خلیفه شرکت کنند آیا حق دارند با خلیفه خدا بجنگند؟ چرا عایشه در جنگ جمل دوازده هزار نفر از مسلمانان را به کشتن داد و خود با سرشکستگی و پشیمانی به مدینه بازگشت ؟
17 ـ کهولت و خویشاوندی !
برای بطلان مدّعای سقیفه نه تنها آنچه در آنجا گفتند و
آنچه انجام دادند دلالت میکند، بلکه آنچه نگفتند و آنچه اظهار نکردند نیز دلیل بر بطلان شورای سقیفه است . زیرا در شورای سقیفه که برای انتخاب برترین انسان ! تشکیل شده بود، از نظر عقلی باید صفات ارزنده و انسانی اوّلین فرد را آشکار ساخته و اظهار مینمودند ولی هیچ یک از امور انسانی و اسلامی مانند شهامت ، شجاعت ، سبقت در اسلام بر همه و... عنوان نشد.
و این خود دلیل دیگری است بر آن که آنچه را در حکومت خلفاء در مورد فضایل وصفات برجسته برای آنان
مطرح شده جعلی و ساختگی است[628] ؛ زیرا اگر آنها دارای صفات مهمّ و ارزنده بودند چرا در سقیفه به آن استدلال
نکردند و فقط مسئله «کهولت سنّ و خویشاوندی» و امثال این دو را عنوان نمودند. در حالی همان گونه که عنوان میکنیم نه خویشاوندی به تنهائی موجب برتری است و نه کهولت سنّ ؛ و گرنه پدر ابوبکر از وی بزرگتر بود پس باید او خلیفه میشد همان گونه که خود او گفت : «اگر کهولت ملاک خلیفه شدن است پس من بزرگترم و به این امر سزاوارترم».
از همه اینها گذشته اگر کهولت ملاک خلافت الهی ومردمی است ، پس باید بعد از ابوبکر هم همین امر ملاک باشد؛ پس چرا ابوبکر عمر را انتخاب کرد؟
اگر خویشاوندی ابوبکر با پیغمبر اکرم 6 برای ابو بکر باعث طهارت و تطهیر معنوی و ارزش روحی او بود چرا پیغمبر اکرم در جریان سدّ باب دستور دادند درب خانه او را به مسجد ببندند.
آیا این نشانه آن نیست که آیه شریفه : (إِنَّما یریüدُ الله لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهیüرآ)[629]
شامل او و امثال او نمیشود.
مدارک زیاد سدّباب: نظریات الخلیفتین: ج 1 ص 20 پاورقی و ص 21.
آیا باز گذاردن درب خانه حضرت امیر مؤمنان علی 7 به مسجد و بستن درب خانه ابوبکر و عمر دلیل بر پاکی روحی آن حضرت نیست ؟
یقین داشته باشید مطالعه ، دقت و تأمّل در این نوشته افکار مهمّی را در ذهن شما به وجود میآورد که از نظر عقلی و انسانی ، وظیفه دارید به آن اهمیت قائل شده و برای یافتن حقیقت جستجو کنید.
توجّه داشته باشید تقلیدهای کورکورانه ، تعصّبها، و اعتیاد به افکار و عقاید اشتباه گذشتگان ، از خصوصیات مردم عصر جاهلیت است که باید سخت از آن پرهیز نموده و با این روش زندگی خود و دوستانتان را با انوار حقیقت روشنی بخشیده و پر ثمر نمائید.
مدارک سدّ باب
ما از بحث مسئله سدّ باب خودداری میکنیم ، برای به
دست آوردن مدارک آن به این مدارک رجوع کنید:
سنن ترمذی : 5/639، 640، 641، مسند احمد: 1/2175/26، 369، فتح الباری : 7/12 ـ 14، مستدرک حاکم : 3/117، 125، 134، کنز العمّال : 15/96، 101، 120، 155، خصائص النسائی : 72 ـ 75، إرشاد الساری : 6/84 ـ 85، وفاء الوفاء السمهودی : 2/474 ـ 480، الصواعق المحرقة : 121، 122، 125، حلیة الأولیاء: 4/153، اللالی المصنوعة : 1/346 ـ 354، أنساب الأشراف : 2/106، تاریخ بغداد: 7/205، المناقب الخوارزمی : 214، 235، 238، ترجمة الإمام علی( 7) من تاریخ ابن عساکر تحقیق محمودی : 1/252 ـ 281، 327، علل الشرائع : 201، 202، ینابیع المودّة : 283، لسان المیزان : 4/165، مناقب الإمام علی( 7) ابن
الغزالی : 252 ـ 261، الإصابة : 2/509، تذکرة الخواصّ : 41، منتخب کنز العمال در حاشیه مسند أحمد: 5/29، سنن البیهقی الکبری : 2/243، احکام القرآن : 2/248، السیرة الحلبیة : 3/373، 374، ذخائر العقبی 76، 77، 87، شرح نهج البلاغة : 9/195، نزل الأبرار: 34، 35 از نظریات الخلیفتین : 1/20.
دستور معاویه به جعل فضائل
کتب معاویة بن أبی سفیان کتبآ إلی الآفاق جاء فیها: لاتترکوا
خبرآ یرویه أحد من المسلمین فی أبی تراب إلّا وأتونی بمناقض له فی فضائل الصحابة ، فإنَّ هذا أحبُّ إلی وأقرُّ لعینی [630] .[631]
18 ـ حدیث ثقلین و سقیفه
نکته بسیار مهمّ دیگری که در ارتباط با سقیفه وجود دارد،
مخالفت صریح و علنی آن با سفارشهای فراوان پیغمبر اکرم 6 است ، زیرا بنابر آنچه که تمامی مسلمانان بر آن اتّفاق دارند و علماء شیعه و سنّی آن را در کتابهای خود آوردهاند حدیث ثقلین و فرمان پیغمبر اکرم 6 به همه مسلمانان جهان است که باید به قرآن و اهل بیت آن حضرت رجوع و گرایش داشته باشند.
مسئله حدیث ثقلین[632] از احادیث بسیار معروف و متواتر است که به خاطر زیادی نقل آن نیاز به بررسی سند
ندارد؛ و با تعبیرات گوناگونی که در روایات وارد شده است مورد اتّفاق همه علماء شیعه و سنّی است .
پیغمبر اکرم 6 فرمودهاند: من دو شیء را که تحمّل آن دو سنگین است در میان شما میگذارم ؛ کتاب خدا و اهل بیتم را.
در اینجا از کسانی که جویای حقیقت هستند و راضی نیستند به خاطر اعتقادات قبیلهای و نژادی در راه باطل گام بردارند سئوال میکنیم آیا با توجّه به حدیث ثقلین که مورد اتّفاق علماء شیعه و سنّی است آیا کسانی که در سقیفه اجتماع نمودند به این گفتار پیغمبر اکرم 6 عمل نمودند؟ یا با آن به مخالفت برخواسته و آن را زیر پا نهادند؟
آیا کدام یک از اهل بیت پیغمبر اکرم در سقیفه شرکت کردند؟ آیا شرکت در ماجرای سقیفه برای احترام و تجلیل از اهل بیت پیغمبر اکرم صلوات الله علیه بود؟ آیا هجوم بردن به بیت آنان و به آتش کشیدن خانه و زدن سیلی و تازیانه[633] به
حضرت فاطمه زهراء 3 و ریسمان بستن به گردن حضرت علی بن ابی طاب 7 و شهید ساختن حضرت محسن 7 ـ که نقشه همه این کارها را اهل سقیفه طرح ریزی کردند ـ احترام به خاندان پیغمبر اکرم 6 بود؟ اگر این کارها احترام گذاردن به کسی است پس بی احترامی چیست ؟
با توجّه به نتیجه شرکت و جمع شدن در سقیفه که جز بیاحترامی و اذیت و آزار خاندان پیغمبر اکرم 6 نبود؛ چگونه میتوان سقیفهنشینان را با کارهای زشت و زنندهای که انجام دادند تابع حدیث ثقلین و عامل به آن دانست ؟!
19 ـ بنا به اعتقاد صحیح همه مسلمانان ، قرآن کتابی بس عظیم القدر میباشد که مسائل مهمّ حیاتی و علمی را در قالب الفاظ کوتاه و رموز و اشارات بیان نموده است .
دستیابی به معارف و اسرار قرآن مجید آن چنان است که باید از سوی آگاهان واقعی آن ، که پیغمبر اکرم و اهل
بیت او : میباشند، بیان شود؛ و گرنه پیچیدگی رمز و راز قرآن ، راه را برای مردمی که ناآشنا با آگاهانِ معارف و علوم قرآن میباشند، میبندد.
پیغمبر اکرم 6 به خاطر آشنائی مردم با حقایق و معارف قرآن ، آنان را به پیوستگی قرآن و عترت آگاه نمودند و با بیان حدیث شریف ثقلین که شیعه و سنّی به سند متواتر آن را نقل کردهاند، به همه مردم جهان اعلام فرمود: تا روز رستاخیز قرآن و عترت به یکدیگر پیوستهاند.
با این بیان اگر کسی میان این دو جدایی بیفکند و اهل بیت پیغمبر اکرم 6 را رها نماید، از آثار بلند معنوی و قرآن و آشنایی با معارف عالی آن بیبهره خواهد ماند، و تنها سلمانها و جابرها بر اثر پیروی کامل از مکتب اهل بیت : میتوانند با اسرار ناشناخته قرآن آشنایی پیدا کنند.
اکنون این سئوال پیش میآید: با طرحی که در سقیفه ریخته شد و بر اساس آن ، به پایه جدائی قرآن و عترت ، بنیان گذاری شد؛ آیا این بزرگترین ظلم و ستم به همه انسانها نبود؟
آیا افرادی که در سقیفه به عنوان مسئله خلافت و رهبری مردم اجتماع نمودند و ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب نمودند، نمیدانستند که او در معارف قرآن همچون دیگر مردم است ، و با انتخاب وی ، دربِ خانه اهل بیت پیغمبر اکرم 6 که قرآن به آنان پیوسته و آنان با قرآن همبستگی دارند، بسته میشود.
میدانیم که قرآن باید برنامه عملی تمامی مردمان جهان باشد. بنابراین خلیفه مسلمانان باید کسی باشد که آشنائی کامل با ظاهر و باطن قرآن داشته باشد و گرنه چگونه میتوان آن را که به تعبیر خداوند قول ثقیل و کلام سنگین است: (إِنّا سَنُلْقی عَلَیک قَوْلاً ثَقیüلاً)[634] برای مردم بیان نموده و به آن عمل نمود.
آیا ابوبکر با بحار انوار قرآن آشنایی داشت ؟ اگر آشنایی داشت چرا هیچ گاه چنین مطلبی را اظهار نکرد و چرا در توضیح لغات قرآن دچار حیرت و سرکشتگی میشد و گاه به ناچار در برابر هجوم سئوالهای مردمان ، آنان را به سوی حضرت امیرالمؤمنین 7 روان میساخت ؟
با توجّه به بیانات گذشته چنین میگوئیم :
طرحی که در سقیفه ریخته شد و مردم را از مکتب حضرت امیرالمؤمنین 7 دور نمود، آیا با انتخاب ابوبکر و گفتن «حسبنا کتاب الله» قرآن را برای مردم از عترت جدا نساخت ؟
آیا خلیفه خدا و جانشین پیغمبر 6 نباید همچون آن حضرت ، آشنا با رموز و اسرار قرآن مجید باشد؟ آیا جانشین پیغمبر، رهبر دینی مردم نیست ؟ آیا نباید با کتاب آسمانی دین خود آشنا باشد؟
20 ـ افرادی که در سقیفه اجتماع کردند، آیا بر اساس یک وظیفه دینی و مذهبی به این کار دست زدند، یا به خاطر حکومت بر مردم . کسی که صورت دوّم را بپذیرد محکومیت آنان را امضا نموده است ؛ ولی اگر کسی بگوید: آنها بر اساس وظیفه دینی در سقیفه اجتماع کردند و به تعیین خلیفه اقدام نمودند، ما سؤال میکنیم :
اگر تعیین خلیفه و وصی رسول خدا 6 جزء دستورات دینی بوده و پیغمبر اکرم 6 آن را روشن نساختند همان گونه که اهل سنّت میگویند که نتیجه آن این استکه حضرت برنامههای دین را کامل بیان ننمودهاند. در حالی که قرآن میفرماید:
(اَلْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دیüنَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتی ).[635]
در این روز (روز عید غدیر و تعیین حضرت امیر مؤمنان علی 7 به عنوان وصی) دین خود را برای شما کامل نمودم و نعمت خود را برایتان تمام ساختم .
با این بیان ، روشن میشود که تعیین وصی رسول خدا 6 یک دستور است که آن حضرت خود آن را انجام
دادهاند.
نتیجه این گفتار اینستکه تشکیل سقیفه نه تنها برای تعیین خلیفه نبوده ، بلکه برای مخالفت و کارشکنی علیه دستور رسول خدا 6 و جانشین واقعی آن بزرگوار یعنی حضرت امیرالمؤمنین 7 بوده است .
21 ـ نکته بسیار مهمّ دیگر این است که بر فرض بپذیریم پیغمبر اکرم 6 جانشین خود را تعیین نکردند و این امر را به مردم واگذار نمودند تا مسلمانان با یکدیگر به مشورت نشسته و جانشین واقعی و سزاوار حکومتِ الهی را انتخاب نمایند.
بر فرضی که این تصوّر پذیرفته شود، این سئوال پیش میآید: آیا پیغمبر اکرم 6 همه مردمان را به چنین وظیفهای مأمور نمودهاند یا گروه خاصّی را که در سقیفه جمع شدند؟
هر یک از این دو صورت ادّعا شود گذشته از آنکه هیچ گونه دلیلی در اخبار نبوی در این رابطه وجود ندارد، با اشکال دیگری نیز مواجه میشویم ، زیرا اگر پیغمبر اکرم 6 همه مسلمانان را به این کار امر فرمودند؛ چرا نه تنها بزرگان بنیهاشم و نوع مسلمانان شرکت نکردند و ثانیآ بر فرضی که چنین دستوری از سوی پیغمبر اکرم 6 برای همه صادر شده بود، همه مسلمانان که در آن عصر حدود هفت میلیون نفر بودند و در شهرها و بلادها و روستاهای کشور اسلامی پخش بودند با توجّه به عدم امکانات در آن روز از نظر سفر و کسب اطّلاع چگونه توانستند در مدّت سه چهار روز به ابیبکر رأی دهند؟!
آیا معقول است که هفت میلیون نفر مسلمان در مدّتی کوتاه همه به ابوبکر رأی دهند بدون آن که اختلافی در رأی افراد وجود داشته باشد و به افراد دیگر رأی داده باشند.
پس با توجّه به امکانات آن روز باید بپذیریم امکان ندارد هفت میلیون مسلمان در رأیگیری شرکت کنند و نتیجه سرشماری آن در عرض مدّتی کوتاه ، انتخاب ابوبکر بدون اختلاف و وجود منازع از آب درآید!
اگر صورت دیگر پذیرفته شود که عدّهای خاصّ برای انجام این مأموریت از طرف پیغمبر اکرم 6 انتخاب شده بودند و لازم نبود همه مردم در این انتخاب شرکت کنند!! میگوئیم :
گذشته از آنکه هیچ کس تاکنون چنین چیزی را ادّعا نکرده و هیچ گونه دلیلی نیز بر آن وجود ندارد، چرا وقتی که اسامه و سایر انصار با انتخاب ابوبکر به مخالفت پرداختند، آنان را با ذکر این مطلب تاریخ نساختند.
آیا این خود دلیل بر آن نیست که گروهی فرصت طلب با اتّحاد با یکدیگر کرسی خلافت را گرفتند و مسلمانان جهان را تاکنون از حکومت واقعی اسلام محروم نمودند؟!
22 ـ هر گروهی را میتوان با اعمال و کردارش شناخت و پی به چگونگی گفتار آن برده و پرده از چهره پنهان برداشت .
اگر آنان که سفینه ولایت را ترک کردند و در سقیفه نشستند و با همدستی و اجتماع در آن به مخالفت با آرمانهای دین پرداختند، میتوان رهبر مسلمانان دانست ؟!
همه افراد میتوانند با اندکی فکر و تأمّل ـ با رها کردن تعصّب و اندیشههای موروثی ـ درباره رفتار اهل سقیفه پی به ماهیت آنان برده و با اهداف آنان آشنا شوند.
بسیاری از گروهای سیاسی و حکومت طلب ، برای رسیدن به مقاصد خود، در ابتدای کار، روحیه مردم را در نظر میگیرند و یک دفعه پرده از اهداف خود که با روحیه مردم سازگار نیست برنمیدارند، بلکه کمکم آنان را به سوی افکار و اندیشههای خود میکشانند. ولی در سقیفه آن چنان ، قدرت طلبی بر سقیفه نشینان حکومت میکرد که بدون گذشت زمان پرده از رفتار خود برداشتند و از اوّل کار به مخالفت با پیغمبر اکرم 6 و اهل بیت او پرداختند.
23 ـ بدون شک و تردید طبق روایات بسیاری که نه تنها شیعه بلکه اهل سنّت نیز آنها را در کتابهای خود آورده و آنها دلالت بر خلافت حضرت امیرالمؤمنین 7 دارند مانند حدیث غدیر و منزلت و احادیث دیگر.
با توجّه به این گونه روایات که آن بزرگوار به عنوان امامت و خلافت انتخاب و اختیار شدهاند، کنار زدن آن بزرگوار و انتخاب کردن دیگران را به جای آن حضرت ، مخالفت صریح با دستور خداوند و رسول اکرم 6 است ، زیرا خداوند متعال در قرآن کریم صریحآ آن را نفی نموده و از آن به عنوان ضلالت و گمراهی آشکار تعبیر میکند آنجا که میفرماید :
(وما کان لمؤمن ولامؤمنة إذا قضی الله ورسوله امرآ أن یکون لهم الخیرة من أمرهم، ومن یعص الله ورسوله فقد ضلّ ضلالاً مبینآ).[636]
بنابراین پس از آنکه پیغمبر اکرم 6 بارها و بارها از صدر رسالت تا پایان آن ، امامت و خلافت امیرالمؤمنین 7 را تعیین و تأکید کردهاند و آن را دستور و فرمان الهی معرّفی نمودهاند، چگونه گروه اندکی میتوانند با انتخاب و اختیار خداوند مخالفت نموده و به نام شورا و سقیفه را که خداوند آن را برگزیده و اختیار نموده کنار نهاده و دیگری را جایگزین آن نمایند؟!
آیا این کار ضلالت و گمراهی آشکار نیست ؟!
آیا این معصیت و نافرمانی خداوند متعال نیست ؟!
آیا پیروی کردن از کسانی که فرمان خدا را معصیت نموده و گرفتار ضلالت و گمراهی آشکار شدهاند، پیروی از آنان نیست ؟
مگر ما موظّف نیستیم از کسانی که مورد غضب خداوند هستند و همچنین کسانی که گمراه کنندهاند دوری کنیم؟ چرا هر روز در نماز تکرار میکنیم (غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِم وَلاَ الضّالّیüنَ )[637] ؟
24 ـ از آنجا که اهل سنّت هیچ گونه دلیلی جدا از سقیفه برای حقّانیت عقیده و مرام خود ندارند چنانچه با استدلال و برهان قوی بنیان و اساس سقیفه از هم فرو ریزد هیچ گونه دلیلی بر صحّت عقاید خود نداشته و همه سخنان آنان بدون پشتوانه خواهد بود.
بر این اساس جهان برای روشن شدن حقیقت به بررسی مسئله سقیفه میپردازیم واز همه پاک نهادان میخواهیم با دیدهای بدون تعصّب و آمیخته با افکار قوی و نژادی ، وجدان خویش را در جریان سقیفه کنجکاوی نموده و دست بسته خود را در اختیار سیره نژادی قرار ندهند، بلکه با دیدگان گشوده به برهانهای محکم عقلی بنگرند و سرمایه عظیم وجود خویش را از امواج خروشان سیلهای ویران کننده دور کنند.
25 ـ یکی دیگر از دلائل مهم برای بطلان آنچه در سقیفه گذشت ، سخنانی است که ابوبکر و عمر در مدّت خلافت و بالأخصّ در آخر گفتهاند و اظهار ندامت و پشیمانی از اعمال و رفتار گذشته خود نمودهاند.
آنها پشیمانی خود را از کردارشان مکرّر بیان نموده و چهره واقعی خود را نشان دادهاند. به عنوان مثال به این کلام ابوبکر توجّه کنید :
والله لوددت أنی کنت شجرة إلی جانب الطریق مرّ علی جمل فاخذنی فادخلنی فاه فلاکنی ثم ازدردنی ثم اخرجنی بعد أو لم اک بشرآ.[638]
ای کاش من شتر بودم .
و عمر گفت : یا لیتنی کنت کبش اهلی سمّنونی ما بدا لهم حتّی إذا کنت کأسمن ما یکون زارهم من یحبّون ، فذبحونی لهم فجعلوا بعض شواءً وبعض قدیدآ ثمّ أکلونی ، ولم أکن بشرآ.[639]
اگر آنها در طول حکومت خود احکام الهی را عمل نموده و خلیفه و جانشین پیغمبر خدا بودند آیا درست است که یکی از آنها آرزو کند کاش شتر میبود و دیگری تمنّا داشت که کاش مدفوع انسانی میبود؟!
آیا یکصد و چهار هزار پیغمبر چنین آرزوهایی را در طول عمر خود داشتهاند.
آیا کسی که در آخرین روزهای زندگی میفرماید :
«فزت وربّ الکعبة» سزاوار خلافت و حکومت است یا کسی که آرزو میکند کاش حیوانی میبود یا مدفوع انسانی ؟!
و نیز عمر گفته است : والله لو أن لی طلاع الأرض ذهبآ لافتدیت به من عذاب الله عزّوجلّ قبل أن أراه .[640]
وهمچنین به هنگام مرگ خود به پسرش عبدالله گفت: ضع خدّی بالارض مابی عبدالله فقال له: ضع خدّی بالارض لا امّ لک فوضع خده علی الارض فجعل یقول: ویل امی ویل امی! ان لم تغفر لی... فلم یزل یقولها حتی خرجت روحه.[641]
26 ـ حکومت یا خلافت ؟
آنچه مسلّم است این است که ابوبکر و عمر پس از پیغمبر اکرم 6 حکومت را بدست گرفتند نه خلافت را و اختلاف میان شیعه و سنّی در این است که آنان به عنوان خلافت و جانشینی پیغمبر اکرم 6 بر مردم حکومت نمودند؟ و یا سلطه و حکومتی را که آنها بدست آوردند ارتباطی به جانشینی آنان به جای حضرت رسول 6 نداشته است ؟
بنابر عقیده شیعیان حکومت آنان غاصبانه و بر اثر زور و ستم و پایمال نمودن حقّ خلیفه واقعی یعنی حضرت علی بن ابی طالب 8 بوده است ، ولی اهل سنّت میگویند آنها خلیفه و جانشین پیغمبر بودهاند نه غاصب خلافت .
برای روشن شدن این حقیقت که آنها آیا خلیفه و جانشین پیغمبر اکرم 6 بودهاند یا نه ؟ به این نکته توجّه کنید:
از نظر عقلی همیشه باید میان رهبر و میان خلیفه و جانشینِ پس از او تابعیت و سنخیت وجود داشته باشد و یا با تعیین حاکم قبلی بر حکومت رسیده باشد تا عرفآ حاکم بعدی جانشین او شمرده شود، و گرنه حاکم بعدی جانشین و خلیفه حاکم قبلی نیست و فقط حکومت و رهبری بر مردم را پس از حاکم اوّل بدست آورده است ! و عنوان خلافت و جانشینی بر حاکم بعدی به هیچ عنوان صادق نیست .
بنابر این ، اگر نه حاکم قبلی فرد بعدی را تعیین کرده باشد و نه تابعیت و سنخیتی میان آنها وجود داشته باشد، در این صورت چگونه میتوان حاکم دوّم را جانشین و خلیفه حاکم اوّل دانست؟!
به عنوان مثال اگر شخصی به مقام ریاست جمهوری برسد به خاطر رأی مردم قدرت و حکومت را به دست آورد، نه به خاطر تعیین رئیس جمهور قبلی ، آیا میتوان گفت که وی خلیفه رئیس جمهور قبلی است ؟
بدیهی است نه ، مخصوصآ اگر از نظر افکار و کردار تفاوتهای فراوانی با او داشته باشد.
ابوبکر و عمر و عثمان نیز با تعیین پیغمبر اکرم 6 به خلافت نرسیدند، بلکه با بدعتهای فراوانی که انجام دادند
به مخالفت با آن حضرت پرداختند، مخصوصآ روش خشن و ظالمانهای که نسبت به اهل بیت پیغمبر6 بکار بردند؛ و تا آنجا که توانستند به ایذاء و اذیت و ظلم و ستم به حضرت امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه زهرا 8 و سایر اهل بیت عصمت : پرداختند.
اگر شخصی خاندان رئیس جمهوری را مورد ستم و آزار قرار داده و به خانه آنها هجوم برده و آن را به آتش بکشد و با تازیانه و غلاف شمشیر به دختر او حملهور گشته و سبب سقط فرزند او شده و با سیلی و تازیانه صورت و پیکر او را کبود کند، آیا از نظر افراد فهمیده چنین شخصی خلیفه و جانشین رئیس جمهور قبلی است و یا معاند و مخالف وی میباشد؟!
علاوه بر همه اینها ابوبکر و عمر و بعضی از افراد دیگر که در رسیدن آنها به حکومت نقش مؤثّری داشتند در آخر عمر خود کلماتی گفتهاند که دلیل بر آن است که آنها نسبت به کارهائی که در مدّت حکومت خود انجام دادهاند خود را سخت مقصّر میدانند! آیا خلیفه پیغمبر کسی است که در آخر عمر خود را سخت در اشتباه میبیند[642] یا کسی است که
میگوید: «فزت وربّ الکعبة».
بنابراین چون آنها حاکم پس از پیغمبر شدند نه آنکه خلیفه آن بزرگوار باشند، حکومت آنان الهی نبوده است بلکه نه تنها الهی نبوده که مردمی نیز نبوده است ، زیرا همان گونه که حکومت آنان به تصریح پیغمبر اکرم 6 نبوده است ، همان گونه ثابت کردیم اجماع مردم نیز در آن وجود نداشته است .
علاوه بر همه اینها اگر به خاطر جریان سقیفه ابوبکر خلیفه مسلمین بوده و احترام او بر همه لازم است چرا عمر که نزدیکترین فرد به او بوده است و از بنیان گذاران سقیفه است کاملا به او بیاعتنائی نموده و ارزش برای حرف او قائل نبوده است . مگر عمر نامه فدک را که ابوبکر نوشته بود از حضرت فاطمه زهرا 3 نگرفت و آب و دهان بر او نینداخت و او را پاره نکرد؟
اهانت او به ابوبکر در موارد متعدّد رخ داده است و اهل سنّت در کتابهای خود آنها را نوشتهاند!
در صورتی که عمر برای ابوبکر ارزش قائل نیست و به او توهین میکند آیا بر دیگران لازم است احترامی برای او قائل شوند؟!
اگر ابوبکر خلیفه رسول خدا 6 نبوده است چرا پس از هزار و چهار صد سال ما به او احترام بگذاریم و از او تجلیل کنیم و توهین به او را حرام بدانیم و اگر خلیفه و جانشین رسول خدا6 بوده است چرا عمر به او بیاعتنائی نموده و توهین میکرد؟!
اکنون نمونه ای از آنها را که سیوطی در «الدرّ المنثور» و عسقلانی در «الإصابة» و بخاری در «تاریخ الصغیر» و محاملی در «امالی» خود آوردهاند ...
27 ـ انتخاب فرد صالح یا فاسد؟
تاکنون ثابت کردیم هیچ گاه مردم نمیتوانند کسی را به
عنوان خلیفه پیغمبر خدا تعیین کنند، اکنون میگوئیم : بر فرض کسی مسئله شورا را بپذیرد و بگوید مردم میتوانند با رأیگیری کسی را به عنوان جانشین پیغمبر خدا و رهبر الهی و معنوی انتخاب کنند؛ میگوئیم : آیا مردم برای انجام این مسئله حیاتی باید یک فرد مؤمن و لایق و هم رنگ با پیغمبر اکرم 6 را انتخاب کنند یا هر کسی را که خواستند اگر چه یک فرد شیطانی و خطاکار باشد؟!
بدیهی است که به صریح آیات قرآن ، کسی که اسیر دست شیطان است نمیتواند جایگزین و جانشین پیغمبر معصوم صلوات الله علیه شود، و متأسّفانه در جریان سقیفه همان گونه که از کتابهای اهل سنّت استفاده میشود این چنین
شد!!
برای روشن شدن این حقیقت گفته ابوبکر را که چند تن از مشاهیر اهل سنّت نقل کردهاند بیان میکنیم و آن گاه برای آنکه گفتارمان مستدلّ و همراه با برهان قاطع باشد به قرآن مجید متمسّک میشویم :
کنز العمّال از ابوبکر نقل کرده است که او پس از به دست گرفتن قدرت گفته است :
آیا گمان میکنید من در میان شما به روش و سنّت رسول الله 6 رفتار میکنم ، من آن گونه عمل نمیکنم ! زیرا که آن حضرت به وسیله وحی از انجام اشتباهات محفوظ بود و مَلَکی همراه با او بود؛ ولی با من شیطانی هست که مرا آسیب میرساند پس هر گاه من غضب کردم از من اجتناب کنید.[643]
آنچه از کلام وی معلوم میشود که شیطان آن چنان بر او مسلّط شده که اختیار از او گرفته میشود! از این رو به دیگران میگوید از من پرهیز کنید!
آیا کسی که شیطان بر او مسلّط است جانشین کسی است که ملک در نزد اوست، از این گذشته مگر خداوند در قرآن خطاب به شیطان نفرموده است :
(إنّ عبادی لیس لک علیهم سلطان إلّا من اتّبعک من الغاوین وإنّ جهنّم لموعدهم أجمعین ).[644]
به راستی تسلّطی بر بندگان من نداری مگر کسی که پیروی تو را نماید از گمراهان و به حقیقت جهنّم وعدهگاه تمامی آنان است .
بار دیگر درباره اعتراف ابوبکر دقّت کنید، سپس آن را با کلامی که خداوند فرموده است بسنجید، با توجّه به آیه شریفه آیا کسی که شیطان بر او مسلّط شده دارای لیاقت خلافت و جانشینی رسول خدا 6 است ؟
کسی که میگوید: از من دوری کنید و بپرهیزید، چه امتیازی بر دیگران دارد؟ کسی که صریحآ میگوید: من به روش و سنّت رسول خدا 6 عمل نمیکنم چگونه جانشین آن حضرت است ؟
28 ـ حقّ عزل و نصب
اگر مردم حقّ دارند بعد از پیغمبر برای خود، خلیفه و
جانشین تعیین کنند آیا اختیار عزل او را نیز دارند؟ یا چنین اختیاری ندارند؟ یعنی فردی را که تعیین نمودهاند اگر دست به هر گونه بدعت و خیانتی بزند باید کارهای او را پذیرفته و با همه ظلم و ستمهائی که انجام میدهد او را جانشین و خلیفه خدا دانسته و با احترام به او بنگرند؟ و یا میتوانند او را رها نموده و دیگری را انتخاب کنند؟
بدیهی است از نظر عقل هر گاه مردم عدم کفایت و یا آلودگی کسی را که انتخاب نمودهاند، دیدند، میتوانند دیگری را به جای او نصب کنند، زیرا که انتخاب حاکم و عزل او هر دو وابسته به هم هستند و با یکدیگر در ارتباط میباشند.
اگر مردم حقّ انتخاب حاکم را دارا میباشند حقّ عزل و برکناری او را نیز باید داشته باشند و اگر حقّ کنار گذاردن او را ندارند حقّ انتخاب او را نیز ندارند.
با این بیان چرا مردم ابوبکر و عمر را که بارها و بارها بیکفایتی و عدم لیاقت خود را برای حکومت اظهار نموده بودند کنار نزدند و کرسی حکومت را به دست اهلش نسپردند؟!
حال که مردم در صدر اسلام ، این اشتباه را مرتکب شده و همچنان به حکومت این گونه افراد تن دردادند، چرا پس از هزار و چهار صد صال مردمی که در مسیر جهش و تکامل جهانی قرار گرفتهاند، بر حکومت آنان صحّه
گذاشته و برای آن احترام قائل شوند؟
آیا این گونه طرز تفکر تقلید کورکورانه از عقاید گذشتگان نیست ؟ آیا این گونه عقیده ، مرده پرستی ، قوم گرائی و پذیرفتن افکار و عقاید بر اساس نژاد و قومیت ـ نه بر اساس حقیقت و واقعیت ـ نمیباشد؟!
آیا کسی که خود اظهار کرده است «أقیلونی ، مرا واگذارید»، هنوز باید عدّهای از مردم او را لایق حکومت و جانشین پیغمبر خدا 6 بدانند؟!
ابوبکر و عمر بارها عجز خود را از حکومت بر مردم اظهار نموده و عدم قدرت و توانایی خود را برای اداره امور مردم بیان کردهاند. این حقیقت را علماء اهل سنّت در کتابهای خود ذکر نمودهاند.[645] با این همه ! آیا باید آنان را
خلیفه و جانشین رسول خدا 6 دانست ؟!
29 ـ
به فرض که اجماع خیالی را بپذیریم و بگوییم مردم پس از پیامبر اکرم 6 ابوبکر را به عنوان خلیفه رسول خدا6 برگزیدند. آیا این انتخاب آنان را خداوند پذیرفته و مورد قبول خداوند است یا چنین نیست و هیچ گاه خداوند بر انتخاب آنان صحّه نگذاشته و آن را مورد پذیرش خود قرار نداده است ؟
این سئوال بسیار مهمّ و پرنتیجهای است که هوشمندان باید کاملا درباره آن و پاسخ آن بیاندیشند و با رجوع به قرآن کریم که مورد اتّفاق فریقین است پاسخ قانع کننده آن را به صورت واضح و آشکار دریابند.
به این جهت ما به قرآن کریم که بیانگر دستورات خداوند بزرگ است رجوع میکنیم ، زیرا در روایات به ما دستور داده شده است که مشکلات خود را با مراجعه به قرآن حلّ نموده و آنها را برطرف سازیم .
این مطلب نه تنها از نظر شیعیان مورد قبول میباشد بلکه اهل سنّت نیز آن را پذیرفته و هر دو فرقه ، روایاتی را در این باره در کتابهای خود نقل نمودهاند که به دلیل اختصار این کتاب از بیان آنها خودداری میکنیم و میگوییم :
با مراجعه به قرآن کریم و دقّت در پیرامون آیاتی که درباره مسأله امامت و خلافت نازل شده است ماهیت مسأله انتخاب ابوبکر و خلافت او از دیدگاه قرآن کریم به صورت کاملا واضح برای هوشمندانی که جویای حقایق هستند، روشن است .
30 ـ
پس از عمر سه روز تعیین خلافت به خاطر شورا به طول انجامید با این که او شش نفر را تعیین کرده بود (تتمّة المنتهی : 12) که پس از مرگش یکی از آنها جانشین او گردد با شرایطی که در تاریخ مذکور است .
ولی پس از رحلت پیامبر عالیقدر اسلام 6 با این که به قول اهل سنّت آن حضرت کسی را تعیین نکرده بودند یک ساعته کار را تمام کرده و در سقیفه با ابوبکر بیعت کردند با این که بنیهاشم و قریش ـ به جز سه نفر ـ و مهاجرین و بسیاری از انصار از آن خبر نداشتند.
31 ـ
در سقیفه حتّی به یک آیه از قرآن و یا یک روایت از پیامبر اکرم 6 استدلال نشد.
اگر تشکیل شورا و انتخاب خلیفه با مردم است چرا پیامبر اکرم 6 آن را قبلا نفرموده بودند و بر فرضی که فرموده بودند چرا هیچ کس در سقیفه به آن استدلال نکرد.
32 ـ
تعدادی از انصار که خواهان انحصار بوده و در زیر پوشش استدلال به نصرت و یاری رسول گرامی 6 انحصارطلبی را برگزیده بودند، در سقیفه جمع گشتند. و همان گونه که علمای شیعه و سنّی نوشتهاند بدون اطّلاع و
آگاهی سایر انصار و تمامی مهاجرین ، قریش و بنیهاشم ، برنامهای را آغاز کردند که نه تنها خود از آن هیچ بهرهای نبردند که برخی از آنان شرمسار و سرافکنده بالإجبار سقیفه را ترک کرده و با دلی پر از غم و اندوه راهی خانههای خویش گشتند.
آنان گرچه در لحظههای اوّل دنیا را به کام خود میدیدند و در عالم خیال «سعد بن عباده» را رهبر مسلمین میپنداشتند؛ ولی چند لحظه بیش نگذشت که دو تن از انصار به نام.... و.... با؟؟؟؟ خود را به خانه رسول خدا 6 رساندند و مخفیانه ، بدون خبر و آگاهی مردمان ، ابوبکر و عمر را از اجتماع تعدای از انصار در سقیفه مطّلع ساختند. و آن دو که میدانستند جمع شدن گروهی از انصار زنگ خطر برای ربودن کرسی خلافت است ، بدون هیچ گونه درنگ خود را به سایبانی که پایههای آن چوبین بود! یعنی سقیفه بنیساعده رساندند.
آنها با رها ساختن پیکر پاک رسول خدا 6 و رساندن خود به سقیفه ، جوش و خروش تازهای به راه انداختند.
///
عدّهای سقیفه را مرکز شورا برای تعیین خلیفه میدانند، بنابراین ، باید در جوّ سقیفه بحث و استدلال حاکم باشد تا بتوانند بهترین فرد معرّفی و انتخاب نمایند؛ زیرا کسی که میخواهد خلافت و حکومت را بدست گیرد، باید دارای بهترین صفات رهبری و برجستهترین خصلت پیشوایی باشد و از همگان در این جهت سبقت داشته باشد.
33 ـ
ابوبکر گفته است : من تأسّف نمیخورم مگر بر سه کاری که انجام دادم و بر سه کاری که انجام ندادم و بر سه کاری که دوست داشتم از رسول خدا6 درباره آنها سئوال میکردم :
امّا سه کاری که انجام دادم و دوست دارم که انجام نداده بودم : 1 ـ فوددت أنّی لم أکن کشفت عن بیت فاطمة وترکته ولو أغلق علی حرب ، وودت أنّی یوم سقیفة بنی ساعدة کنت قذفت الأمر فی عنق أحد الرجلین ، عمر أو أبوعبیدة فکان أمیرآ وکنت وزیرآ، و... [646]
کسانی که پیغمبر اکرم 6 دستور دادند آنها بر مردم نماز جماعت بخوانند پاورقی السقیفة : 44
34 ـ
در مکانی که پوششی از در و دیوار بر آن نبود و تنها سقفی لرزان بر آن سایه افکنده بود و گاه بادهای خشک و سوزان بیابان عربستان ، گرد و غبار را نثار سر و صورت افراد مینمود که در آن مکان از تابش آفتاب سوزان ، عرق ریزان در آنجا پناه گرفته بودند.
تابش آفتاب سوزان از یک سو و جنگ و جدال و جوش و خروش برای ریاست آینده دانههای عرق را بر سر و صورت غبارآلود آنان جاری میساخت و چهره کسانی را که پیکر رسول خدا 6 را رها نموده و جدا از بنیهاشم و مهاجرین و دیگر مسلمانان برای بدست گرفتن ریاست آینده مسلمانان قیافه گرفته بودند، گرفتهتر مینمود.
آیا به راستی آنان برای خدا گرد هم آمده بودند؟ آیا واقعآ هدف آنان ایجاد نظام رهبری برای حفظ آینده اسلام بود و یا قدرتطلبی و هوای ریاست آنان را بر این کار واداشته بود؟ چرا آنان پیکر رسول خدا 6 را رها نموده و در سقیفه گردهم آمدند؟ اگر مقصود آنان خیرخواهی برای مسلمانان بود، چرا بنیهاشم و سایر قریش و همچنین مهاجرین را در جریان کار خود قرار ندادند و مخفیانه از آنان به مشورت! نشستند؟ اگر قصد آنان پنهانکاری از مسلمانان نبود چر مسجد رسول خدا 6 را ترک کردند و در سقیفه اجتماع نمودند؟
چرا حداقل یک روز صبر نکردند تا بدن رسول خدا6 محترمانه به خاک سپرده شود و پس از آن به کار خود بپردازند؟!
35 ـ
گفتیم خلافت یک نفر منافات با خلافت دیگران در آن زمان دارد. و اگر بگویند اصل مسأله خلافت با زوال حکومت عبّاسیان تمام شده و اکنون هیج یک از رهبران کشورهای اسلامی خود را خلیفه نمیداند. و با پایان یافتن مسأله خلافت لازم نیست ما فردی را به عنوان خلیفه مطرح کنیم ، میگوییم :
اگر تعیین خلیفه یک امر حیاتی است و از نظر اسلامی و یا حداقل انسانی یک ضرورت بشمار میرود، چرا صدها میلیون مسلمان از این مسأله مهمّ ضروری و حیاتی ، غافل باشند و هیچ گونه توجّهی نداشته باشند، و اگر مسأله خلافت را یک مسأله ضروری اسلامی و یا حداقلّ انسانی نمیدانند چرا با شیعیان که نزدیک به نیمی از مسلمانان جهان را تشکیل میدهند به مخالفت برمیخیزند و به خاطر یک مسأله.........
36 ـ
آیا راهی را که مسلمانان صدر اسلام پیمودند، صحیح بوده و انتخاب یک نفر را برای حکومت بر همه مسلمانان کاری درست بوده است ؟
و بر فرض صحّت ما باید از آنان پیروی کنیم یا نه؟ اگر روش آنان صحیح بوده است و ما باید نیز همانند آنان رفتار کنیم ، چرا الان در هر یک از کشورهای اسلامی یک نفر خود را به عنوان حاکم بر مردم معرّفی میکند و دولت و حکومت را اسلامی معرّفی نموده و خود را در رأس حکومت اسلامی در مملکت خویش قرار میدهد؟ آیا فهد و دیگران خود را همانند عمر خلیفه رسول خدا 6 معرّفی ننمودند؟!
بنابراین اگر در یک زمان ممکن است چند خلیفه وجود داشته باشد، پس همان گونه که عدّهای در سایبان بنی ساعده ابوبکر را به عنوان خلیفه معرّفی نمودند تعداد بسیاری دیگر از بنیهاشم و صحابیان بزرگ که با ابوبکر در مسجد احتجاج نمودند مانند سلمان و ابوذر و مقداد و همچنین اسامة و گروهی از لشکریان او که در خارج مدینه بودند همه معتقد به خلافت حضرت امیرالمؤمنین 7 بودند پس اگر خلافت یک نفر در یک زمان منافات با خلافت دیگری ندارد و حقّانیت خلافت او را نفی نمیکند، باید اهل سنّت همان گونه که ابوبکر را خلیفه میدانستند در همان زمان امیرالمؤمنین علی 7 را نیز خلیفه بدانند نه آن که آن حضرت را خلیفه چهارم پس از دوران سه نفر دیگر بدانند. و اگر خلافت یک نفر در یک زمان به معنای نفی خلافت دیگران در آن زمان است آیا به نظر اهل سنّت خلیفه مسلمانان در این زمان کیست ؟ اگر بگویند هر کس بر مردم حکومت کند او خلیفه خدا بر آنان است خلاف فرض است ؛ زیرا در این فرض ......
37 ـ
ابوبکر: آگاه باشید به خدا سوگند من بهترین شما نیستم و از تصدّی مقامی که دارم کراهت داشتم و دوست داشتم در میان شما کسی بود که جای مرا میگرفت ، آیا گمان میکنید که من به سنّت رسول الله 6 عمل میکنم ؟ من عامل به آن نیستم زیرا رسول الله به وسیله وحی از اشتباه حفظ میشد و با او ملکی همراه بودو با من شیطانی است که مرا آزار میدهد.[647]
عمر به این عبّاس گفت : علی در میان شما سزاوارتر به این منصب بود از من و ابی بکر.[648]
38ـ
روزی که ابوبکر بیعت کردند به پدرش جریان را گفتند. پرسید برای چه امتیازی او را برای امارت انتخاب نمودهاند؟ گفتند: به خاطر سنّ او. گفت : پس من از او بزرگترم . [649]
زهری میگوید: علی 7 و بنوهاشم و زبیر تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکردند تا فاطمه 3 درگذشت ، بعد با او بیعت نمودند.[650]
السقیفة السخیفة
تألیف
سید مرتضی مجتهدی سیستانی
**********
18 ـ حضرت امیرالمؤمنین 7 در یکی از خطبههای خود در پیرامون سقیفه میفرمایند :
فَنَظَرْتُ فَإِذا لَیسَ لی مُعیüنٌ إِلّا أَهْلُ بَیتی فَضَنِنْتُ بِهِمْ
عَنِ الْمَوْتِ، وَأَغْضَیتُ عَلَی الْقَذی، وَشَرِبْتُ عَلَی الشَّجی، وَصَبَرْتُ عَلی أَخْذِ الْکظْمِ، وَعَلی أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ.
چون مخالفین خلافت را که حقّ من بود غصب کردند؛ پس (در کار خویش) اندیشه کرده دیدم در آن هنگام به غیر از اهل بیت خود یاوری ندارم، راضی نشدم که آنها کشته شوند، و چشمی که خاشاک در آن رفته بود بهم نهادم با اینکه استخوان گلویم را گرفته بود، آشامیدم، و برگرفتی راه نفس (از بسیاری غم و اندوه) و برچیزهای تلخه از طعم علقم (که گیاهی است بسیار تلخ) شکیبائی نمودم.[651]
****
تایپهای جدید92/11/ 29
وهمچنین به هنگام مرگ خود به پسرش عبدالله گفت: ضع خدّی بالارض مابی عبدالله فقال له: ضع خدّی بالارض لا امّ لک فوضع خده علی الارض فجعل یقول: ویل امی ویل امی! ان لم تغفر لی... فلم یزل یقولها حتی خرجت روحه.[652]
****
مدارک زیاد سدّباب: نظریات الخلیفتین: ج 1 ص 20 پاورقی و ص 21.
****
اگر اهل سنّت واقعا ابوبکر را جانشین و خلیفه پیغمبر اکرم 6 میدانند و معتقدند او در اعمال و رفتار خود تابع و دنبالهرو آن حضرت بوده است، پس چرا ابوبکر بعد از خود عمر را به عنوان خلیفه و جانشین خود تعیین کرد و حال آنکه طبق گفته آنان پیغمبر اکرم کسی را به عنوان جانشین و خلیفه خود تعیین نکردند، اگر امر خلافت و رهبری به مردم واگذار شده است تعیین خلیفه حق مردم بوده .
پیغمبر اکرم 6 در این باره وظیفهای نداشتند چرا ابوبکر این حق را از مردم ربوده و عمر را به عنوان خلیفه خود تعیین کرد و اگر تعیین خلیفه حق مردم نبوده و ابوبکر حق داشته است که کسی را به عنوان جانشین خود تعیین کند چرا پیغمبر اکرم 6 چنین حقی نداشته است؟! آیا ابوبکر مقدم بر پیغمبر اکرم است؟!
****
زیرا که انتخاب حاکم و عزل او هر دو وابسته به هم هستند وبا یکدیگر در ارتباط میباشند.
اگر مردم حق انتخاب حاکم را دارا میباشند حق عزل و برکناری او را نیز باید داشته باشند و اگر حق کنارگذاردن او را ندارند حق انتخاب او را نیز ندارند.
****
بر فرض کسی جریان سقیفه را بپذیرد و معتقد باشد بر اساس توطئه و زمینه چینی تبدیل حق حکومت، پس از پیغمبر اکرم صلوات الله علیه حاکم بر مردم است میگوئیم: اگر بپذیریم که مردم چنین حقّی را دارا هستند و میتوانند فردی را به عنوان حاکم انتخاب کنند، بر فرض پذیرش این مطلب، این سؤال پیش میآید :
شخصی را که مردم به عنوان حکومت انتخاب کردند و او زمام حکومت را بدست گرفت اگر در دوران حکومتش دست به جنایات بزرگی زد و اشتباهات مهمی را مرتکب شد، آیا باز هم خلیفه مسلمان
**********
بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین
السلام علیک یا مولانا یا صاحب الامر عجل الله تعالی لک الفرج والنصر
(مدّت حکومت جناب سید حسنی)
از آنجا که کیفیت و چگونگی جهاد و پیکار جناب سید حسنی بسیار چشمگیر و بی نظیر است و همراه با امدادهای غیبی و حضور یاوران خاص حضرت بقیة الله الاعظم در میان ارتشِ قدرتمند اوست و بلکه آنبزرگوار به صورت ناشناس در لشکر ایشان حضور مییابند که باعث پیروزی، غلبه و برتری کامل با ارتش جناب سید حسنی بر دشمنان زبون میشوند. با توجه به اینگونه امدادهای غیبی و قدرتهای ملکوتی که لشکر آن شخصیت بزرگ را احاطه میکند و باعث فروپاشی قدرتهای پوشالی مخالفین ایشان مینماید، این سئوال در ذهن برخی از افراد به وجود میآید که:
این همه قدرت و توانایی، و درخشندگی یاوران خستگیناپذیر آن بزرگوار چقدر به طول میانجامد؟ آیا میان خروج ایشان و فرا رسیدن روزگار ظهور حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه طولانی است؟
آیا همانگونه که در برخی از روایات وارد شده است میان خروج ایشان و میان ظهور امام زمان ارواحنا فداه نه ماه طول میکشد همانگونه که در بعضی از روایات به این مدّت از زمان تصرح شده است که بر فرض پذیرش آن باید بپذیریم از ابتداء خروج جناب سید حسنی تا قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی له الفرج نه ماه فاصله وجود دارد، و آیا یقیناً در طول این مدّت از ظهور امام عصر ارواحنا فداه خبری نیست و امکان ندارد که بدون پایان پذیرفتن این مدّت قیام آن حضرت شروع شود؟
از شخصیتهای بزرگ آینده جهان مانند حضرت سید حسنی آگاهی ندارند بلکه از حالات مردان بزرگ گذشته نیز اطلاع درستی ندارند!
برای تجلیل و بزرگداشت آن بزرگواران از نمونهای از آنان یعنی جناب سعد بن معاذ نام میبریم که به فرموده پیغمبر اکرم صلوات الله علیه به خاطر رحلت او عرش خداوند به لرزه درآمد.[653]
اکنون به فرمایش دیگری از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله توجه کنید :
یرحمک الله یا سعد، فلقد کنت شجّاً فی حلوق الکافرین، لو بقیت لکففت العجل الذی یراد نصبه فی بیضة الاسلام کعجل قوم موسی قالوا: یا رسول الله صلی الله علیه وآله او عجل یراد ان یتّخذ فی مدینتک هذه؟
قال: بلی، والله یراد ولوکانلهم سعد حیاً ما استمرّ تدبیرهم، ویستمرّون ببعض تدبیرهم، ثمّ الله یبسطه، قالوا اتخبرنا کیف یکون ذلک؟
قال: دعوا ذلک لما یرید الله ان یدبّره.[654]
اگر تاریخ شیعه افرادی همچون سعد بن معاذ بیشتر میداشت، چگونه دشمنان دین میتوانستند به غصب خلافت بپردازند و اگر شیعه در گذشته افرادی همچون جناب سید حسنی که زمینه حکومت امام عصر ارواحنا فداه و مقدّمات آن را فراهم مینماید، تعداد بیشتری میداشت چگونه حاکمان ستمگری میتوانستند به غصب خلافت و رهبری ائمه اطهار علیهم السلام ادامه دهند؟
1ـ وجوب متابعته
2ـ لم یرد نهی فی مبایعته
3ـ انه خلیفة مولانا صاحب الزمان
4ـ ینصره کنوز الطالقان
5ـ ینصره بعض أصحاب مولانا صاحب الزمان
6ـ انّه أعظم شأناً من الاوتاد
7ـ انّه یظفر علی الاعداء ویفتح ایران و عراق
8ـ انّ شعیب بن صالح التمیمی الّذی هو صاحب الرایة المهدویة یکون صاحب الرایة الحسنی
9ـ من قتل من جیشه فهو شهید
10ـ ان بعض أصحابه من المخالفین کما انّ فی جیش مولانا صاحب الزمان بعض المعارین والمخالفین
11ـ انه یقاتل مع بنی العباس و یهزمهم
12ـ خروجه من علائم الحتمیة
13ـ تعدّد الحسنی و امتیاز صاحب الخراسان علی غیره
14ـ یلحق عدّة من أصحابه بجیش مولانا صاحب الزمان علیه السلام کشعیب بن صالح و کنوز الطالقان و هم صاحب المشاعر القویة الباطنیة وقد وردت روایات متعددة بمدحهم.
ویژگیهای جناب سید حسنی :
1ـ شرکت امام عصر علیه السلام در میان ارتش او
2ـ شرکت دوستان خاص آنحضرت در لشکر وی
شهرهایی که جناب سید حسنی فتح میکند :
خراسان تا تهران، قم و از آنجا به سوی عراق و شهرهای مسیر آن تا کوفه
حدائق الانس 2/185 شرح تقسیم شتران توسط حضرت امیرالمؤمنین 7 فرق اعتقاد و انتظار: اعوذ بک ان أکون من الّذین لایرجون ایامک.[655]
تمام روایات انتظار دلیل بر لزوم رجا وامیدواری و امکان وقوع ظهور را دارد زیرا اگر انتظار و امید نباشد و انسان مایوس باشد چگونه روایات انتظار که امر به آن نمودهاند عمل کرده است؟!
انتظار تنهابه معنای آمادگی نیست، بلکه علاوه بر آن، در ذکر آن بودن و امیدوار بودن به آن را نیز میطلبد. بسیاری از افراد ممکن است آمادگی برای پذیرایی از میهمان را داشته باشند ولی در انتظار آمدن میهمان نباشند. بنابراین صرف در خودسازی و پاکسازی بدون توجّه به فرا رسیدن روزگاری که سراسر جهان از وجود ظلم وستم پاکسازی میشود احساس کمبود وجود دارد. و به عبارت روشنتر و بهتر مرحله خودسازی، اصلاح نفس و پاکسازی در صورتی به اوج خود میرسد که انسان در آرزو وانتظار پاکسازی سراسر گیتی باشد و تنها به تهذیب نفس خویش نیندیشد.
یکی از روشهای شوم زمامداری در دوران تاریک غیبت امام عصر ارواحنا فداه پناهنده شدن زمامداران ستگر به کشورهای بزرگ و کمک گرفتن از آنها برای ادامه حیات ننگین و تداوم حکومت ظالمانه آنها میباشد.
صفحات تاریخ نه تنها این حقیقت را نشان میدهد، بلکه با مراجعه به آن به صورت آشکار دیده میشود که ادامه حکومت ظالمانه کشورهای کوچک با کمکهای شیطانی کشورهای بزرگ تحقّق یافته است.
این واقعیتی است که تاریخ سیاه بشریت تاکنون صدها و هزاران بار نمونه آن را نشان میدهد.
سفیانی نیز که وارث ستمگران تاریخ گذشته است، از آنجا که قدرت و توان مقابله با لشکر توانمند و پر قدرت جناب سید حسنی را که امدادهای غیبی آنان را احاطه کرده است، ندارد؛ ناگزیر به کشورهای خون آشام بزرگ پناهنده میشود و آنها پذیرای او شده و چون میدانند به دنبال شکست سفیانی، باید نظاره گر شکست خود از جنود الله باشند، سفیانی را تقویت نموده و با او پیمان کمک و همکاری میبندد مشروط بر آنکه او به ظاهر نیز از اسلام دست بردارد و مرام خرافی مسیحیت را بپذیرد.
او که در واقع به هیچ دین و آیینی اعتقاد ندارد و از سوی دیگر شکست ارتش شیطانی خود را در برابر لشکر الهی جناب سید حسنی حتمی میداند شرایط شرم آور آنان را میپذیرد و به نشانه قبول مسیحیت صلیب را به گردن خود میآویزد!
امام باقر 7 :
ولیس من الرایات اهدی من رایة الیمانی هی رایة هدی لانّه یدعو الی صاحبکم، فاذا خرج الیمانی حرم بیع السلام علی (الناس و) کلّ سلم واذا خرج الیمانی فانهض الیه فانة رایته رایة هدی، ولا یحلّ لمسلم ان یلتوی علیه، فمنفعل فهو من أهل النار، لانّه یدعو الی الحقّ والی طریق مستقیم.[656]
عن أبی عبدالله 7: قال: خروج الثلاثة الخراسانی والسفیانی والیمانی فی سنة واحدة فی شهر واحد فی یوم واحد، ولیسفیها رایة بأهدی من رایة الیمانی یهدی الی الحقّ.[657]
قال أبوجعفر 7 :
فبیناهم کذلک اذ اقبلت رایات من قبل خراسان، تطوی المنازل طیاً حثیثاً ومعهم نفر من أصحاب القائم، ثمّ یخرج رجل من موالی اهل الکوفة من ضعفاء فیقتله امیر جیش السفیانی بین الحیرة والکوفة، ویبعث السفیانی بعثاً الی المدینة فینفر المهدی منها الی المکة، فیللغ امیر جیش السفیانی إنّ المهدی قد خرج الی مکة، فیبعث جیشاً علی أثره فلا یدرکه حتّی یدخل مکة خائفاً یترقّب علی سنّة موسی بن عمران.[658]
أمیرالمؤمنین 7 :
... فبینماهم علی ذلک اذا اقبلت خیل الیمانی والخراسانی یتقبان کانّهما فرسی رهان شعث غُبر جُرد اصلاب نواطی واقداح، اذا نظرت احدهم برجله باطنه فیقول: لا خیر فی مجلسنا بعد یومنا هذا اللّهمّ فانّا التائبون، وهم الابدال الّذین وصفهم الله من کتابه العزیز «انّ الله یحبّ التوّابین ویحبّ المتطهرین»[659] ونظراؤهم من آل محمد....[660]
عن أبی جعفر 7 فی حدیث طویل قال: یدخل المهدی الکوفة، و بها ثلاث رایات قد اضطربت بینها، فتصفوله فیدخل حتّی یأتی المنبر و یخطبه ولا یدری الناس ما یقولمنالبکاء، و هو قول رسول الله: کانّی بالحسن والحسین، وقد قا لاها؟؟؟ فیسلّمها إلی الحسین فیبایعونه فإذا کانت الجمعة الثانیة....[661]
واسم رایته العقاب، وکانت سوداء من صدف.[662]
یدفعونه إلی المهدی 7
حکومت از دست آنان به حضرت میرسد نه دیگران، دیگران مضمحّل شدهاند یا بوسیله سید حسنی مضمحل میشوند
وقوع صحیح و خروج سید حسنی مصادف با ادعای نیابت خاصه و اتمام نیابت عامه است و پرداخت وجوه به نواب عام در آن زمان باید با اجازه ایشان باشد.
خضوع رقاب؟؟؟ آسمان و همچنین سربلندی دوستان
1ـ یمانی
2ـ شعیب بن صالح
3ـ هادی بودن پرچم سید حسنی
نقش عوامل غیبی
در پیروزی جناب سید حسنی
همانگونه که گفتیم عوامل متعددی در پیروزی سریع جناب سید حسنی و شکست دشمنان فرومایه و خائن آن بزرگوار نقش اساسی دارند بطور کلّی اینگونه عوامل را به دو دسته میتوان تقسیم نمود: 1ـ عوامل معنوی و امدادهای غیبی. 2ـ عوامل ظاهری و خارجی.
یکی از عوامل مهم غیبی که در غلبه جناب سید حسنی و همچنین آمادگی جهان برای پذیرفتن حکومت جهانی حضرت بقیة الله ارواحنا فداه نقش بسیار مهم و اساسی دارد، صیحه آسمانی است.
صیحه آسمانی یکی از علائم حتمی ظهور امام زمان7 است که در بسیاری از روایاتی که در این زمینه از اهل بیت: وارد شده به آن تصریح شده است.
نتیجهگیری بحث و پاسخ به سؤالات
سئوال: در قیام جناب سید حسنی و شرکت در لشکر آن بزرگوار ممکن است با وجود دو مانع برخورد کنیم:
1ـ یک مانع روایتی که به نحو مطلب و به صورت عام میفرماید کل رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت که ممکن است خیال کنیم اطلاق شامل قیام جناب سید حسنی میشود.
2ـ و دیگری روایتی که در آن امام صادق 7 میفرمایند اگر من آنزمان را درک کنم خود را برای کمک به امام زمان 7 حفظ میکنم.
با وجود این دو روایت چگونه میتوان در لشکر آن بزرگوار شرکت نمود، و حال آنکه در آن عصر قیام امام عصر 7 واقع نشده و با احتمال کشته شدن در میان لشکر جناب سید حسنی، چگونه میتوان جان خود را برای کمک به امام عصر 7 حفظ نمود؟
ملاحم و فتن
پیروزیهای سید حسنی از عوامل گرایشِ مردم به ایشان و حضرت مهدی7 است. 136
لشکر سید حسنی تا (بیت لهیا) واقع در دمشق پیشروی نموده و تصرف میکنند. 122
انتقام سفیانی از مردم مدینه به خاطر پیروزیهای سید حسنی و کشتار مردم مدینه و فرار آنها از مدینه. 126
در واقع از اول ابتداء قیام جناب سید حسنی چون برای آماده ساختن مردم برای عصر ظهور است قیام به سوی آن حضربت است وقیام آنحضرت از همان زمان ابتداء میشود منتهی به سرکردگی جناب سید حسنی.
جریان ولیبایعهم دلیل بر آنست که قیام از آن حضرت صادر شده و به امر آن حضرت است.
تعبیراتی که در روایات وارد شده است: بسوی آنان بشتابید، حضرت در میان آنها هستند، با آنها بیعت کنید.
قیام جناب سید حسنی با توجه به پیشگوئیهای متواتر پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله وائمّه : نسبت به آن که خبر از آینده است، باعث اعتقاد و ایمان و تقویت عقیده بسیاری از افراد است.
از امدادهای غیبی برای پیروزی جناب سید حسنی وقوع صیحه و علائم و جریاناتی که عقیده مردم را نسبت به وقوع سریع ظهور امام عصر ارواحنا فداه و اینگونه عقاید، زیاد میکند.
امام صادق 7 :
... ثمّ یبعث السفیانی جیوشاً الی الاطراف ویسخر کثیراً من البلاد ویبالغ فی القتل والفساد ویذهب الی الروم لدفع الملک الخراسانی، ویرجع منها منتصراً فی عنقه صلیب.....[663]
عن ثوبان، قال: قال رسول الله 6 :
«تجیء الرایات السود من قبل المشرق کانّ قلوبهم زبر الحدید، فمن سمع بهم فلیأتهم فبایعهم ولو حسبواً؟؟؟؟ علی
الثلج.[664]
پرچمهای سیاه از سوی مشرق میآید، گویا قلبهای آنان پاره آهن است، پس هر کس قیام آنها را شنید باید به سوی آنها برود اگر چه سینه خیز به روی برف باشد و با آنها بیعت کند.
قال رسول الله 6 :
اذا رأیتم الرایات السود قد اقبلت من خراسان فأثرها؟؟؟ ولو حبواً علی الثلج، فان فیها خلیفة الله المهدی.[665]
هرگاه دیدید که پرچمهای سیاه از خراسان روی آوردهاند به سوی آن بروید اگر چه در حال سینه خیز به روی برف باشد زیرا که جانشین خدا مهدی در آنست.
عن أبی جعفر 7:.... تقبل الرایات السود من خراسان، علی جمیع الناس شاب من بنی هاشم، بکتفه الیمنی خال، سهل الله أمره وطریقه...[666]
لشکر سفیانی از عراق به سوی عربستان میرود زیرا پس از فتح عراق متوجه وجود حضرت در مدینه میشود.[667]
در البرهان ص 117 نیز یخرج الناس من قبل المشرق نیز دلیل بر همانست.[668]
قال رسول الله 6 :
... تطلع الرایات السود من قبل المشرق، فیقاتلونکم قتالاً لم تقتیتله؟؟؟؟ قومٌ .[669]
قال رسول الله 6 : .... ثمّ یقبل الرجل التمیمی شعیب بن صالح - مسقر؟؟؟؟ الله بلاد شعیب ـ بالرایة السوداء المهدیة بنصر الله وکلمته حتّی یبایع المهدی بین الرکن والمقام.[670]
مسیحیت
عن علی 7: قال: بعد الخسف ینادی منادٍ من السماء: انّ الحقّ فی آل محمّد، فی أوّل النّهار، ثمّ ینادی فی آخر النّهار : إنّ الحقّ فی ولد عیسی وذلک نخوة[671] من الشیطان.[672]
درباره شرکت در لشکر جناب سید حسنی و کمک به ارتش آن بزرگوار تعبیراتی از پیغمبر اکرم 6 و خاندان وحی: صادر شده است که باید کاملاً مورد توجّه قرار گیرد تا همگان را با عظمت مقام آن بزرگوار و اهمیت قیام ایشان آشنا سازد.
ما در آینده روایتی را که در مورد شخصیت جناب سید حسنی و عظمت قیام آن بزرگوار است به صورت کامل ذکر مینمائیم، ولی اکنون جملات کوتاهی از فرمایشات خاندان عصمت و طهارت : را که در این زمینه فرمودهاند ذکر میکنیم تا قلب خوانندگان گرامی را با انوار تابناک کلمات گهربار آن بزرگواران نورافشانی شود.
توجه داشته باشید جملاتی که مکرّر در روایات و احادیث اهل بیت : وارد شده است.
پیغمر اکرم 6 :
1ـ من نصرها نصره الله.
کسی که پرچمهای سیاه (رایت جناب سید حسنی) را یاری کند.
جابر از امام باقر 7 روایت نموده که آن حضرت فرمودند:
یخرج شابّ من بنی هاشم بکفّه[673] الیمنی خال، من خراسان برایات سود بین یدیه شعیب بن صالح یقاتل اصحاب السفیانی فیهزمهم؟؟؟.[674]
1ـ پیروزی بر لشکر سفیانی
2ـ هاشمی و خراسانی و حسنی یکی است زیرا شعیب بن صالح پرچمدار حسنی است .
در روایت دیگر :
جناب یمانی از شخصیتهای بسیار مهمّی است که در روایات توصیف شخصیت ایشان شده و لقب هدایتگر؟؟؟؟؟ به پرچم آن بزرگوار داده شده است، از این دو ممکن است برخی ایشان را افضل از همه کسانی بدانند که قبل از ظهور حضرت بقیة الله ارواحنا فداه قیام مینمایند زیرا در روایت امام 7 میفرمایند :
با این بیان عظمت آن شخصیت بزرگ معنوی روشن میشود از این جهت شاید بعضی ایشان را «منصور» که مقصود وزیر و نایب امام عصر 7 است بدانند وشاید یک روایت که در کتب مسطور است این مطلب را تأیید نماید.
با همه اینها دقت در روایتی که در صدر مطلب ذکر نمودیم مطالبی را به ذهن وارد مینماید که این احتمالات را مخدوش میسازد.
دو نکته بسیار مهم :
1ـ جهاد - جنگ و دعا برای ظهور، هرچه بیشتر آماده سازی مردم از نظر روحی برای حکومت جهانی و ظهور امام عصر ارواحنا فداه
2ـ در پشت جبهه دعا برای ظهور ـ وهمچنین دعا برای نابودی دشمنان اهل بیت : از این 2 نکته به هیچ وجه نباید غفلت شود.
امدادهای غیبی: سهل الله أمره، شرکت؟؟؟؟؟؟؟، مشرکین یاورانی که از نیروهای فوق العاده برخوردارند.
مدّت حکومت: داشتن یاران قوی و پشتوانههای مهم و محکم باعث نمیشود که حکومت آنجناب طولانی شود همچون حکومتهای؟؟؟؟؟؟غیبت، بلکه باعث؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ رسیدن به نتیجه است چون مقصود جناب سید حسنی رساندن مردم به عصر ظهور و تحویل حکومت به حکومت امام عصر ارواحنا فداه است نه آنکه هدف ایشان حکومت خویشتن باشد. بنابراین امکانات مهم مادی و غیبی باعث کوتاهتر شدن حکومت و زودتر رسیدن به هدف اصلی است نه طولانی شدن حکومت.
در روایات وی حکومت ایشان بسیار مختلف؟؟؟ ذکر شده است 1ـ 9 ماه 2ـ 8 ماه 3ـ 72 ماه 4ـ 72 روز ـ بنابراین بر همه افرادی که در لشکر ایشان شرکت کردهاند وهمچنین زنان و نیز مردانکه بر اثر کهولت ویا کسالت نتوانستهاند در جنگ شرکت کنند، این است که هدف آن بزرگوار که هدف همه انبیاء و اولیاء خدا است هر چه زودتر محقق سازند وآن زودتر فرا رسیدن حکومت امام زمان ارواحنا فداه است... پس هیچگاه نباید کسی خود را مقید و ملتزم سازد که 9 ماه باید میان خروج ایشان و ظهور فاصله باشد.
نکته دیگر این است که وقت حکومت وفرماندهی ایشان از علائم مختومه نیست اگر چه اصل قیام ایشان از علائم حتمیه باشد.
مقدمه: گاهی مطالب این نوشته آنچنان وارد و هجوم به ذهن مینمود که بالاجبار رؤس مطالب را یادداشت نموده که آن نکات فراموش نشوند و این ورود و هجوم دلیل بر تأیید و عنایت رحمانی برای نکارش مطالب این نوشته میباشد.
پرچمهای سیاه امام عصر ارواحنا فداه
در برخی از روایات وارد شده است که پرچمهای خود حضرت نیز سیاه است: تسع رایات سود.[675]
عن علی 7: قال: إذا هزمت الرایات السود خیل السفیانی التی فیها شعیب بن صالح تمنّی الناس المهدی فیطلبونه، فیخرج من مکه ومعه رایة رسول الله6 فیصلّی رکعتین بعد ان یبأس الناس من خروجه لما طال علیهم من البلاء، فإذا فرغ من صلاته انصرف، فقال أیها الناس الحّ؟؟؟ البلاء بامّة محمّد 6 وبأهل بیته خاصّة قُهرنا وبغی علینا.[676]
پس از قتل و کشتار مردم مدینه توسط سفیانی گروهی از لشکر جناب سید حسنی به سرکردگی جناب شعیب بن صالح، لشکر سفیانی را شکست میدهند در این هنگام مردمی که از ظهور حضرت ناامید شده بودند امیدوار شده و به جستجوی حضرت میپردازند.
قال رسول الله 6: تخرج من المشرق رایات سود لبنی العباس، ثمة یمکثون ماشاءالله، ثمّ تخرج رایات سود صغار تقاتل رجلاً من ولد أبی سفیان وأصحابه من قبل المشرق، ویؤدّون الطاعة للمهدی.[677]
1ـ جنگ سید حسنی با سفیانی
2ـ خروج از مشرق
3ـ آماده ساختن پیروی از حضرت مهدی 7
از اینگونه روایات استفاده میشود که حکومت هائی که قبل از جناب سید حسنی حکومت میکنند مردم را برای پیروی از حضرت آماده نمیسازند و این نکته بسیار مهم و پر معنی است.
انّ رسول الله 6: ذکر بلاءً یلقاه أهل بیته حتّی یبعث الله رایةً من المشرق سوداء، مَنْ نصرها نصره الله، ومن خذلها خذله الله حتّی یأتوا رجلاٌ اسمه اسمی فیولّوه أمرهم، فیؤیده الله وینصره.[678]
1ـ پرچمهای سیاه از مشرق
2ـ کسیکه آنان را یاری کند خدا او را یاری میکند و...
3ـ بلائی که بر اهل بیت : وارد میشود، خروج سید حسنی ادامه دارد
4ـ آنان به امام زمان 7 میرسند و سرپرستی آنها را حضرت عهده دار میشود.
عن علی 7 قال: إذا نادی منادٍ من السماء إنّ الحقّ فی آل محمّد، فعند ذلک یظهر المهدی علی افواه الناس، ویشربون حبّه فلا یکون لهم ذکر غیره.[679]
عزاداری
اجر و ثواب الهی بر دو قسم است :
1 اجر و ثواب بر اساس حساب و کتاب
2ـ اجر و ثواب بدون حساب و بر اساس تفضّل به وجود هر دو قسم خداوند کریم در قرآن مجید تصریح فرموده است.
یکی از مواردی که خداوند اجر و پاداش آن را بدون حساب عنایت می کند «صبر» است در صورتی که انسان در گرفتاریها، شدائد و ناراحتی هایی که به او روی میآورد صبر را پیشه سازد و رفتاری را که منافات با آن دارد انجام ندهد خداوند بدون حساب بهاو اجر و مزد عنایت میکند.
در قرآن کریم میخوانیم :
(فلسفه)
فلسفه یعنی اندیشیدن درباره حقیقت اشیاء
بنابراین فلسفه میخواهد از دیدگاه حقیقت همه اشیاء را حتی خداوند را درک کند. واین مسئلهای است که شرع بطلان آن را ثابت کرده است زیرا حقیقت زات خداوند درک نشدنی است.
بنابراین اگر فلاسفه موضوع بحث خود را محدود میکردند بر آنچه که عقل توان فهم ودرک آن را دارد به اینگونه اشکالات مهم برخورد نمیکردند ولی چون موضوع آن را توسعه داده و همه مسائل را میخواهند با عقل ناچیز و ضعیف درک کنند به جای خداشناسی دچار تردید و انکار میشوند.
افرادی که فلسفه را مورد انتقاد قرار میدهند به خاطر وجود همین اشکالات اساسی است وگرنه مقصود آنان این نیست که همه مسائل فلسفی مورد تردید و انکار شرع است.
اگر در عالم اسرار و در جهان پهناور عالم نامرئی چیزی برتر از عقل وجود دارد یا نه؟ اگر میگوئید نه به چه دلیل؟
و اگر وجود دارد عقل چگونه میتواند حقیقت چیزی را کهبرتر از خود اوست درک کند.
بنابراین به قضاوت عقل سلیم باید به اطلاعات اجمالی که دین در اختیار ما قرار میدهد روی آورده و بسنده کنیم؟
و به جای شناخت و درک که خداوند به معرفت و شناخت مخلوقات خداوند و عظمت آنان روی میآوریم.
بر فرض عقل توانایی درک حقیقت همه اشیاء را داشته باشد آیا بر فرض وجود این اقتضاء مشهودات و نفس مانع درک آن نیستند. یا در صورتی که موانع بالکل؟؟ برطرف شده باشد عقل قدرت بر درک حقائق جهان هستی را دارد.
یقیناً باید موانع از سر راه عقل برداشته شده باشد آیا دفع موانع بدون توجه به همه عقاید شرع ممکن است؟
(مسائل غیبی)
بحث درباره مسائل متافیزیک، از مسائلی است که اکنون ذهن بسیاری از دانشجویان و دانشمندان جهان را به خود مشغول ساخته است آنان مایلند بدانند در ماورای عالم ظاهر در پس پرده غیبت چه اسراری وجود دارد؟
آنان از بحث درباره فیزیک و عالم ماده خسته شدهاند و حقیقت جهان را در پس اسرار جهان ناشناخته میدانند از این به مسائل متافیزیک روی آوردهاند تا شاید از رازهای عالم غیب و جهان نامرئی آگاهی یابند.
(فلسفه)
حکایت ایمان
بعضی از فلاسفه آب و برخی دیگر عناصر اربعه و برخی دیگر هوا و برخی دیگر وجود را علت اصلی خلقت اشیاء میدانند زیرا به قول آنها عدد یا وجود در همه اشیاء سرایت؟؟ دارد منتهی خدا موجودی است واجب الوجود آیا این اسم در روایات ما وجود دارد؟
(فلسفه)2
(*) عقل چگونه میتواند زمانی را تصور کند که قبل از آن زمان زمان دیگری نباشد یا عقل چگونه میتواند مکانی را تصور کند که بعد از آن مکان، مکان دیگری وجود نداشته باشد؟
اصل تصور زمانی که قبل از آن زمانی نباشد یا مکانی که قبل از آن یا بعد از آن مکانی نباشد برای عقل امکان ندارد و حال آنکه زمان و مکان از مخلوقات خداوند است پس چگونه عقل میتواند حقیقت و کنه ذات خداوند را دریابد؟
حضرت ابوالفضل 7
در تمام جهان هستی، حضرت ابوالفضل العباس 7 حقی وافر؟؟؟؟؟ دارند یعنی میتوانند با درخواست از خداوند متعال قضا و قدر را تغییر دهند و در لوح و قلم تصرف فرمایند.
شاید به این حقیقت اشاره داشته باشد آنچه درباره آن بزرگوار وارد شده است که دارای دو بال هستند و در بهشت به هر جا که بخواند پرواز میکنند.
خداوند به خاطر صبر و استقامت، شهامتها، فداکاریها از خودگذشتگی های حضرت عبّاس7 این مقام را در آن بزرگوار ظاهر ساخته است.
به این جهت شیعیان دوستان و حتی سایر ارادتمندان به آن حضرت از ملّتهای دیگر آن گاه که کارشان به بن بست و کاردشان به استخوان میرسد و چارهای جز توسّل به اهل بیت و درخواست از خداوند متعال نمیبینند به آن حضرت متوسل میشوند. زیرا آن بزرگوار بیش از سایر اهل بیت از حق شفاعت و؟؟؟؟؟ استفاده میکنند.
از این رو در گرفتاریها و شدائد و بالاخص گرفتاری های ناگهانی که فرصت را از دست ربوده با دلی آکنده از یقین و امید به حضرت ابوالفضل العباس 7 متوسل میشدند و آن حضرت را شفیع درگاه خداوند قرار میدهند.
حضرت عباس 7 از این قدرت ولایی خود نسبت به دوستان سریعاً دستگیری و شفاعت میکنند و نسبت به دشمنانی که جسارت ورزیدهاند به صورت قهر و غضب ظاهر میشود.
سیر روح
برای دست یافتن به برخی از حالات روحی با چند روز سعی و کوشش و تمرین میتوانید جریانات بسیار جالب و پرارزشی را تجربه کنید و شاهد وقوع آنها باشید.
برای این کار عکس جالبی از ضریح مطهّر حضرت امام رضا7 تهیه کنید و هر روز در ساعت معین روزی نیم ساعت به آن خیره شده و توجّه کنید. هفته دوّم پس از چند لحظه نگاه به عکس ضریح چشمان خود را ببندید وسعی کنید رد عالم فکر، به تماشای ضریح مطهّر امام رضا 7 نگاه کنید. تصوّر ضریح و نگاه به آن در عالم فکر باعث بیدار ساختن نیروها و قدرتهای روحی شما میشود از این جهت سعی کنید هر چه بهتر به عکس ضریح را؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مکاشفه
در صورتی که مکاشفه اختیاری در مکان، تکرار شود و انسان دارای تجربه و آگاهی کامل شود، کم کم میتواند به مکاشفه زمانی نیز بپردازد و گذشتهها را به چشم باطنی خود ببیند. همانگونه این حقیقت گاهی در خواب اتّفاق میافتد و بعضی از افراد صحنههایی از زمان گذشته را در عالم رؤیا دیده و به عنوان مثال خود را در زمان پیغمبر اکرم 6 مشاهده نموده و آن بزرگوار را در عالم خواب دیدهاند یا کسانی که بر اثر محبّت زیاد به امام حسین 7 بعضی جریانات روز عاشورا در کربلا را در عالم رؤیا دیدهاند.
همینگونه برای کسانی که در مکاشفه تبحّر یافته باشند میتوانند در عالم کشف بعضی از حقایق و واقعیات گذشته را ببینند.
گرچه اینان در جامعه ما تعدادشان بسیار اندک و وجودشان همچون کبریت احمر است و ما آنچه را که آوردیم برای این بود که بیان کنیم اصل این مسئله حقیقت دارد نه آنکه هر کس مدّعی آنستکه میگوید :
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
تو گرد ره بنشان تا نظر توانی کرد
افکار، اندیشهها و تصورات ذهنی انسان همانند سیلی
افکار، اندیشهها و تصورات ذهنی انسان همانند سیلی است که با شتاب و قدرت روان شده و هر چیزی را که در آن افتاده با خود میبرد .
تصورات ذهنی نیز به همین صورت است. آنچه در ذهن شما در طول زندگی نقش بسته است آینده شما را به وجود میآورد. با تغییر و تحول در فکر و اندیشه و عقاید خود آینده خود را تغییر دهید و با تصوّرات ذهنی مثبت و صحیح آینده خود را درخشان سازید.
عقاید و تصویرات گذشته ذهنی در رفتار و اعمال انسان دارای نقش عمده است اینگونه تصورات شعور ناخودآگاه انسان را تشکیل میدهد.
شعور ناخودآگاه همچون آبی که روان انسان را احاطه کرده و آینده او را ترسیم میکند.
بسمه تعالی
قاعدة در طریقه مستحصله که میرزا اسداللهی فرمودهاند
قاعدة در طریقه مستحصله که میرزا اسداللهی فرمودهاند حرف حاصل استوجه؟؟؟ بشود که مطلوبش با مطلوب مطلوبش با مطلوب مطلوب مطلبوش با قرینش با قرین مطلوبش با خود حرف یا نظیره مطلوب درسطر اساس کجا واقع شده بشرط آنکه خود حرف از یمین و یسار با هم طبعش با هم طبع مطلوبش در صفحه یافت شود بعد جدول حاصل را تا حرف منصوب متوجه شود تا آنکه نسبت در دایره اهطم یا انسخ بکار برند.
نوع دیگر: حرف اساس با حرف حاصل ملاحظه نمایند در دایره ابجد که بعد شان چقدر است آن بعد را گرفته از بعدی که از نحو سابق حاصل کرده باشد قسمت نماید یا تضعیف در دایره اهطم بکار برند.
نوع دیگر: بعد نوع اول را ملاحظه نماید و بعد نوع دوم را مشاهده کند و بعدین را جمع کرده در دایره انسخ به کار برند.
طریقه دیگر حرف اساس را با مطلوب با مطلوب مطلوبش باقرین مطلوبش با خود حرف که دم طبع آن در صفحه باقیست نشود آن بعد و نسبت در دایره انسخ یا اهطم بکار برند و هر گاه حرف صفحه بر فوق واقع است رو بفوق شماره نماید وهر گاه در تحت واقع است رو بنحت رود.
مثال حرف َ در سطر متوجه شدیم نظر مطلوبش در هفتم بود از حرف؟؟؟؟ که حرف حاصل بود شماره نمودیم به غ رسید و نظر مطلوب غ بعد در تحت حرفحاصل نوشتم باز از حرف حاصل که ت؟؟ َ ؟؟ بود تا حرف ی که نظر ه مطلوب بود ء حرف حاصل ه بود از ت در دایره اهطم شماره نمودیم ///؟؟؟ ء حرف گذاشتیم باز بحرف خ رسیریم نوشتیم و نحو دیگر :
نسبت حرف حاصل را با اساس متوجه گشتیم؟؟ بعد ش بود بر 7 قسمت نمیتوانست نمود مضاعف کردیم 22 شد از حرف ت شماره نمودیم 22 4 بود بعد ت در دایره ابجد با لام نسبت که حرف اساس است و محاذی؟؟ ت میباشد 18 بود از ت شماره نمودیم به حرف دال رسید نظیر ه مطلوبش را گرفتیم ع شد والله اعلم.
طریقه مستحصله بقاعده جدولی که حرف از حروف حاصل که در سطر 12 نوشته شده است نسبت دهند اولا بحرف ؟؟؟؟ محاذیخودش که در سط اساس میباشد اگر همطبع حرف صفحه میباشد و اگر همطبع حرف صحفه میباشد نسبت دهند بحرف نظیره اساس که در محاذی حرف منسوب؟؟؟ ب یعنی؟؟؟؟ یعنی نظیر ه منسوب الیه اگر آنهم طبع یکی از حروف چهارگانه صفحه بود، باشد و اگر ف فطیه هم طبع حروف صفحه نباشد نسبت به حرف بعد از حرف محاذی او دهند اولا ازاساس اگر نشد از نظیرهاش که حرف اولا در حرف اساس با نظیره پیدا شود که هم طبع یکی از حروف صفحه بوده با سه بعد که؟؟؟؟؟ حرف پیدا شد که هم طبع یکی از حروف صفحه بوده باشد نسبت دهند حرف حاصلکرد آن حرف وملاحظه نمایند که حرف منسوب الیه بعد دارد از حرف منسوب در جدول محاذی یا بعد ندارد اگر بعد ندارد و؟؟؟ جدول ملاحظه کند که در ابجد ما بین حرف منسوب و منسوب الیه فاصله و بعد میباشد یا بعد نسبت اگر بعد جدولی و به بعد ابجدی هیچیک ندارد در دایره اهطمی یا انسخ ملاحظه کند همان حرف متصلبه منسوب را بگیرد در نوالی و اگر بعد دارد یا این است که بعد جدولی دارد و بعد ابجدی هر دو با بعد جدولی ندارد و بعد ابجدی دارد یا بعد جدولی دارد و بعد ابجدی ندارد الحاصل ان بعد را بگیرد چه یک بعد داشته باشد و چه دو بعد داشته باشد و از حرف منسوب گرفته، حرف منسوب دارد حساب نیاورده و بعد متوالی بشمارد بعدد یک بعد یا دو بعد حرف که رسید آن حرف را بگیرد و نشان کند و بعد حرف همطبع منسوب الیه را ملاحظه کند که در ابجدی چند بعد دارد بهمان عدد در دایره اهطم یا انسخ بشمارد اگر همان حرف اول منتهی شد یا ء؟؟؟ حرف دیگر که همطبع حرف منسوب الیه میباشد اگر هم همان حرف منتهی شد به آن حرف مستحصله میباشد بلاشک اگر در دو حرف یا سه حرف بعد ابجدی را که ملاحظه کرد به حرف اول رسید و در باقی؟؟؟ آن حرف مستحصله نیست نسبت را تغییر دهند تا به حرفی رسد که 4 یا 5 امتحان جاری شود و به طریق مذکور لا سماله؟؟؟؟باید چهار پنج امتحان جاری شود بیشتر
شد جاری نشد و اگر کمتر از 4 شد آن حرف مستحصله نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کل حرف این فرق عمل کند.
تفکر راهی برای مکاشفه و خروج قالب مثالی
فکر و اندیشه راه بسیار مؤثری برای وقوع مکاشفه و خروج قالب مثالث است.
برای آنکه بدانید فکر و اندیشه چگونه میتواند قالب مثالی را از بدن جدا کند باید به کیفیت این گونه فکر و اندیشه آگاهی داشته باشید زیرا هر گونه فکر و اندیشهای راهگشای انسان به این گونه مسائل نیست بلکه فکر در صورتی میتواند آدمی را به سوی مسائل باطنی و کشف حالات روحی بکشاند که در شرایط صحیح و حساب شده انجام شود.
برای اطلاع و آگاهی شما به طریقه این گونه فکر و اندیشه یکی از طرق مؤثّر را که میتواند حالات روحی شما را تقویت کند ذکر میکنیم .
ترسیمی از تحول خود به خود
جنگهای خانمانسوز جهان را فرا میگیرد
موشکهای قارهپیما میلیونها نفر را به خاک هلاکت میکشاند
بمبهای اتمی، تودههای انبوه را در کام مرگ فرو میبرد.
صحنههای نبرد آرامگاه نسل جوان خواهد شد
کودکان بیگناه در زاغههای بیپناه مرگ را در آغوش میگیرند
پدران و مادران داغدار در دریای غم و اندوه غوطه ور میشوند.
پنجه خون آلود جنایتکاران حلقوم مجروح ستمدیدگان را سخت میفشارد
کمبود مواد غذائی و انسانها را از پای در میآورد و نالههای جانسوز مردم گرسنه دل سنگ را آب میکند.
سیهروزی و تباهی همه افراد جامعه را فرا گرفته و مصیبتهای جانگاه انسانها را به ستوه میآورد.
همه آرامش خاطر را از دست داده و کابوس وحشتناک مرگ را در برابر خود جلوهگر میبینند!
بلاهای آسمانی قلب خون شده داغداران را میفشارد!
گرفتاریها و تباهیهای یادشده زمینه تحوّلی عظیم و ناخودآگاه و مسئله امداد غیبی و ظهور مصلح جهان بشریت را در اندیشه انسانها میپروراند زیرا انسانها بر اساس فطرت خویش در هنگام نابسامانیهای شدید و هلاک کننده به سوی خدا روی میآورند و از قدرت بیپایان او خواهان نجات و رهایی میشوند.
خداوند در قرآن میفرماید: (واذا مسَّ الإنْسانَ الضرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْقاعِداً أَوْ قائِماً...)[680] هرگاه انسان را بلائی فرا رسد ما را میخواند در حالیکه
به پهلویش خوابیده یا نشسته یا ایستاده باشد.
یعنی انسان در هنگام گرفتاریهای خانمانسوز برای رهایی یافتن از آنها در هر حالتی که هست از خداوند راه نجات را میطلبد.
بنابراین، آن گاه که سیه روزی جامعه بشریت را فرا گیرد و ظلم و ستم همه انسانهارا از پای درآورد، آمادگی و انتظار ظهور موعود ملل در همه ملّتها راه مییابد و برای رسیدن امداد غیبی روزشماری میکنند.
در آن روز تودههایی انبوه از مردم جهان در آرزو و انتظار قیام شخصتی آسمانی ظلم و ستم را از صحنه گیتی براندازد و نابسامانیها را سامان بخشد به سر میبرند.
در این صورت حالت انتظار در آنان برخواسته از عقدهها و ناراحتیهای شدیدی است که گریبانگیر آنها شده و در واقع اضطرار، در آنان حالت انتظار و گرایش به سوی قیام آسمانی را فراهم میکند.
از این رو آنگاه که از کنار کهنترین معبد تاریخ ندای حیاتبخش منجی انسانها حضرت مهدی ارواحنا فداه به گوش جهانیان رسد، همه پاک طینتان ملتهای دیگر نیز پذیرای استقرار حکومت عادلانه آن بزرگوار در سراسر جهان میشوند.
پس انتظار زمینهای مهم برای پابرجائی و تسلّط حکومت جهانی امام عصر 7 است.
***
پیرامون مسئله انتظار
نکتهای که آوردیم میتواند یکی از علل آنهمه سفارشات خاندان وحی در پیرامون مسئله انتظار باشد زیرا: انتظار فکر میدهد، نیرو میبخشد، عمل میآفریند.
بر همین اساس پیغمبر اکرم 6 میفرمایند:
أَفضل جهاد أمّتی إِتْتظار الفَرَجِ.[681]
بافضیلتترین جهاد و کوشش امّت من انتظار فرج است.
و حضرت امام صادق 7 یکی از شرایط پذیرفته شدن عبادت بندگان را انتظار حکومت حضرت قائم ارواحنا فداه میدانند!
وپس از بیان این نکته میفرمایند:
إِنَّ لَنا دَوْلَةً یجیءُ اللهُ بِها إذا شاءَ ثُمَّ قالَ: مَنْ سَرَّ أَنْ یکونَ مِنْ أَصْحاب الْقائِمِ فَلینتظر وَلْیعْمَلَ بَالُوَرَعِ وَمَحاسِنِ الاخْلاقِ وَهُوَ مُنْتَظِرٌ، فَإِنْ ماتَ وَقامَ الْقائَمُ بَعْدَهُ کانَ لَهُ مِنَ الاجْرِ مُثل اجر مَنْ أَدرکهُ، فَجدّوا وَانْتَظِروا هَنیئاً لّکمْ أیها الْعِصابَةُ الْمَرْحُومَة.[682]
یعنی برای ما دولتی است که هر گاه خداوند بخواهد آن را میآورد. سپس فرمودند: کسیکه خوشنود میکند او را که از اصحاب حضرت مهدی (ارواحنا فداه) باشد باید منتظرِ ظهور باشد و باید به ورع و اخلاق نیکو رفتار کند در حالیکه در صراط انتظار گام بر میدارد. پس اگر مرگ او فرا رسد و حضرت قائم بعد از او قیام کنند اجر او همانند کسی است که آن بزرگوار را درک مینماید پس کوشش کنید و منتظر باشید گوارا باد شما ای گروهی که مورد رحمت خداوند هستید.
همان بزرگوار در پیرامون وظیفه مردم در زمان غیبت امام عصر7 میفرمایند :
000 وَانْتَظِرِ الْفَرَجَ صَباحاً وَمَساءاً.[683]
صبح و شام در انتظار فرجه و ظهور باش.
حضرت امیرالمؤمنین 7 انتظار را از حالات دوستداران و شیفتگان اهل بیت : میدانند و محبّین خاندان وحی را به دارا بودن صفت انتظار در هر صبح و شام توصیف مینمایند. آن حضرت میفرمایند: ... إِنَّ مُحبَّنا ینْتَظِرُ الْرَوْحَ وَالفَرَجَ کلَ یوْمٍ وَلَیلَةٍ...[684]
براستی که دوستان ما در هر روز و شب در انتظار فرا رسیدن روز آسایش (از ستم ستمگران) و فرج میباشند.
یکی از صحابه حضرت امام هادی 7 از آن بزرگوار درباره برنامه عملی و وظیفه عموم شیعیان در زمان غیبت امام عصر 7 سئوال کرد :
کیفَ تَصْنَعُ شیعَتُک؟ قالَ: عَلَیکمْ بِالدُّعاءِ وَانْتَظارِ الْفَرَجِ.[685]
در زمان غیبت شیعیان شما چه کاری انجام دهند؟
امام هادی 7 فرمودند: بر شما باد که به دعا و نیایش و دارا بودن حالت انتظار.
بنابراین همانگونه که گفتیم انتظار ظهور مصلح جهان از شرایط پذیرفته شدن اعمال مردم و از وظائف پیروان و شیفتگان خاندان رسالت است.
پس فردی که خود را صالح میداند باید منتظر ظهور مصلح باشد همانگونه که «خلقی که در انتظار ظهور مصلح به سر میبرد باید خود صالح باشد».
اینک با نقل کلامی گهربار از حضرت جوادالائمّه : در پیرامون وجوب انتظار حکومت جهانی امام عصر 7 بر
ارزش گفتار خود میافزائیم :
حضرت عبدالعظیم حسنی 7 میگوید :
دخلت علی سیدی محمد بن علی 8 وانا ارید ان أسأله عن القائم اهو المهدی أو غیره؟ فابتدأنی فقال: یا أباالقاسم انّ القائم منّا هو المهدی الّذی یجب ان ینتظر فی غیبته ویطاع فی ظهوره وهو الثالث من ولدی والّذی بعث محمّداً بالنّبوة وخصّنا بالامامة انّه لولم یبق من الدنیا الّا یوم واحد لطوّل الله ذلک الیوم حتّی یخرج فیملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً وانّالله تبارک وتعالی یصلح أمره فی لیلة کما أصلح أم کلیمه موسی 7 لیقتبس لاهله ناراً فرجع وهو رسول بنی ثمة قال :7 أفضل أعمال شیعتنا انتظار الفرج.[686]
در صحیفه مهدیه ص 87 موجوداست
برخی ستاره شناسان معتقدند احتمال نزدیکی دو ستاره
برخی ستاره شناسان معتقدند که احتمال نزدیکی دو ستاره بهم، تا حدودی که قوه جاذبه آنها درهم فعل و انفعال کند و آنها را به سوی یکدیگر بکشاند، به نسبت یک به چند میلیون میباشد و احتمال آن که دو ستاره به همدیگر تصادم نمایند و باعث تجزیه و تلاشی یکدیگر شوند بقدری نادر است که از حوصله و قدرت محاسبه خارج میباشد.[687]
اگر وزن زمین اندکی از آنچه هست بیشتر یا کمتر بود یا اگر سرعت آن با آنچه فعلا هست اختلاف داشت دوری و نزدیکی آنبا خورشید طبعاً فرق میکرد و همین تغییر وضع تأثیرات شگرفی در کلیه موجودات زنده روی زمین مخصوصاً انسان میکرد. تأثیر این تغییر وضع بدرجهای زیاد است که اگر زمین ما دچار هر یک از آن تغییرات میشد زندگانی بصورتی که ما میبینیم در روی آن غیر ممکن میشد.[688]
زمین در هر 24 ساعت یکبار بر دور محور خود میگردد و از این قرار سرعت حرکت آن ساعتی هزار میل است. حال فرض کنید در عوض این مقدار سرعت هر ساعتی صر میل میچرخید و در آن صورت شبها و روزهای ماده برابر مدت فعلی بود. آفتار سوزان تابستان کلیه نباتات و رستنیها را در آن روزهای بلند میسوزانید و معدوم میساخت و سرمای شبهای دراز جوانهها را منجمد میکرد و از بین میبرد. سطح خورشید که منبع حیات در روی کره ارض است دارای دوازده هزار درجه بار؟؟ نهایت حرارت است و دوری زمین ما از آن بهمان اندازه ایست که بتواند از این منبع فیض و حرارت بقدر کافی گرمی برای ادامه حیات ما اقتباس نماید. مقدار حرارتی که بما میرسد پیوسته ثابت و غیر متغیر است و در طول میلیونها سال به همین وضع باقی بوده و در نتیجه ادامه حیات در زمین میسر شده است.[689]
اگر حرارت زمین تغییر میکرد ومثلاث در عرض یکسال فقط در حدود پنجاه درجه کم و زیاد شده بود همه نباتات معدوم میشدند و بشر ه یا از فرط گرما کباب شده بود و یا از شدّت سرما منجمد میگردید و از میان میرفت زمین سرعت 18 میل در هر ثانیه بدور آفتاب میچرخد و هرگاه سرعت سیر آن در عوض این مقداد 6 میل یا چهل میل در هر ثانیه میشد آنوقت دوری و نزدیکی ما به آفتاب به درجهای میشد کهزندگانی کنونی ما غیر مقدور میگردید.[690]
هرگاه تشعشع خورشید ما به نصف مقدار فعلی تقلیل مییافت، همه جانداران زمین از فرط سرما هلاک میشدند واگر مقدار این تشعشع دو برابر بیشتر میشد آن وقت نطفه حیاتی تا در همان مرحله اولای تکوین معدوم میگردید، بنابراین در میان میلیونها ستاره که در فضای نامحدود پراکندهاند تنها خورشید ما است که برای بوجود آوردن حیات مناسب میباشد. [691]
زمین در زاویه 23 درجه قرار گرفته وهمین تمایل محور زمین ایجاد فصول چهارگانه را مینماید. اگر محور زمین متمایل نبود قطب شمال و جنوب الی الابد در روشنائی نیمرنگ شفق باقی میماند. بخار آب اقیانوسها دائم از شمال به جنوب در حرکت میبود وقاره هائی از یخ ایجاد میکدر و چه بسا که مسافات بین خط استوا و نواحی قطبی را تبدیل به بیابانها و صحاری نامسکون میکرد.
با تبخیر آب اقیانوسها بستر شوره زار آنها نمودار میشد و رودخانههای قطبی همه جا اراضی را شسته و از میان درههای عمیق میگذشت و مردابهای موقتی از نمک مذاب در این بسترها بوجود در میآورد.
فشار کوههای عظیم و سنگین یخ بقدری زیاد میشد که بر سطح هر دو قطب سنگینی کرده و آنها را فرو میبرد و آنوقت خط استوا بر اثر همین فشار ترکیده و منطقه.............................
«مالتوس» مدتها قبل پیش بینی کرده
«مالتوس» مدتها قبل پیش بینی کرده بود که با ازدیاد جمعیت بشری و کشت و کار دائمی زمین بالاخره روزی خواهد رسید که قوت زمین یکباره از بین برود و اراضی ما بی حاصل شود.
اگر پیشبینیهای او راجع به ازدیاد جمعیت کره ارض صحیح درآمده بود در اوایل همین قرن نقصان آذوقه بر اثر بیقوتی زمین صورت تحقق مییافت. با همین مثال کوچک میتوان پی برد که نیتروژن موجود هوای محیط زمین با همه کمی آن به نسبت حجم کلزمین چه تأثیرات عمیقیدر زندگانی موجودات کرده ارض دارد که بدون آن انسان و غالب حیوانات تلف میشدند و از بین میرفتند.
در عرض چهل سال گذشته همینکه استنباط شد که در آتیه نزدیکی قحط و غلا بشر را تهدید میکند علما شروع به تحصیل نیتروژن مخطوط از هوا کردند و در هیمن دوره اخیر معلوم شد که این کود مصنوعی عالی را به مقادیر هنگفت میتوان از هوا بدست آورد و در نتیجه ترس نابودی بشر از قحطی و نقصان آذوقه تقریباً از بین رفت.
... این خود از تصادفات عجیب است که درست در آن لحظه از تاریخ پیدایش کره ارض انسان موفق به این اکتشاف مهم شده است که نزدیک بود کمیابی غذا او را به فنا تهدید نماید. در غیر این صورت انسان مجبور بود دست به شنیعترین فجایع اخلاقی بزند یعنی عدهای را تعمداً نابود سازد تا عدهای دیگر بتوانند به جای آنها ارتزاق کنند اما خوشبختانه از حدوث این فاجعه درست در موقعی که بیم وقوع آن میرفت جلوگیری شد.[692]
طول عمر
یکی از شهروندان شوروی که «پدربزرگ کره زمین» نامیده میشد، شیر علی مسلم اف 167 ساله؟؟؟ بود که در آن سن و سال، تا حدودی چست و چالاک به نظر میرسید؛ باغبانی میکرد و با شکیبایی رشکآوری؟؟ به هرس کردن و زدن شاخ و برگ درختان و حمل شاخههای قطع شده میپرداخت. «سالخورده سالخوردگان» به راحتی با دیگران وارد صحبت میشد. براستی راز عمر طولانی او چیست؟ به نظر خود او، این راز مثل روز روشن است: کار سخت![693]
در دنیای مادّی ما که سیاستمداران
در دنیای مادّی ما که سیاستمداران و بسیاری از مردم جهان در مادّیگری غوطه ورند و تمام هستی وجود آنان را مادّیت فراگرفته چگونه میتوانند به جهان نامرئی و عالم غیب ایمان آورند؟
آیا اعتقاد به عالم غیب نسبت به آنان، وظیفهای بالاتر و بشتر از ظرفیت و توان فکر آنان نیست؟ آیا خداوند، برای ایمان و اعتقاد آنان به عالم غیب برهان و حجّت خود را چگونه تمام میکند؟
خلاصه آیا امکان اعتقاد به جهان نامرئی و عالم غیب برای افرادی که در مادیگری غوطه ورند وجود دارد یا نه؟
این سئوالی است که ممکن است در فکر و اندیشه بعضی از افراد وجود داشته باشد و جوابی که مشکل آنان را حل کند، نداشته باشند مخصوصاً برای افرادی که به کشورهای خارج مسافرت کرده و احساس نمودهاند که مادّیگری بر افکار بسیاری از مردم حاکم است.
«عصر بازگشت به معنویت شرق»
اکنون این مطلب کم و بیش در مطبوعات مغرب زمین منعکس است که راه و چاره منحصر برای جلوگیری از اعمال عجیبو خلاف عقل، جز توسل به معنویت شرقی چیزی نیست.[694] و باید هشتمین دهه قرن بیستم را آغاز بازگشت
انسان به مذهب و خدا دانست.[695]
در میان دانشمندان شرقی فرید وجدی مصری از افرادی است که عصر کنونی را دوران رجوع و بازگشت انسان به فطرت نامیده میگوید: عقاید و آراء بشر در اعصار گذشته روی یکی از سه اصل استوار بود، روزگاری موهومات و افسانهها بر افکار بشرحکومت میکرد و با پدیدآمدن مکاتب فلسفی در ایران و یونان و هند و عصر اوها سپری گردید.
و فلسفه جایگزین خرافات شد، تا روزی که مغرب زمین تکانی به خود داد و با کشف آلات و ادوات علمی، نوسازی عقائد بر اساس علوم و دانش تبدیل یافت، و پس از قصور و عجز و کوتاهی دانشهای مادی از گشودن بسیاری از گرهها هنگام آن رسیده است که بشر تمام آراء و عقائد و قوانین و سنن خود را براساس مقتضیات فطرت بنا کند و گام از آن فراتر ننهاد.
(دائرة المعارف فرید وجدی ماده «فطر».
این نوع اعترافات حاکی است که جهان غرب، از زندگی ماشینی به شدت سرخورده است، بار دیگر به فکر تجدید سازمان زندگی معنوی افتاده است، و در این قسمت ناچار است دست گدایی به معنویت شرق دراز کند زیرا در محیط خود جز دود و گاز، و لولههای سر به فلک کشیده کارخانهها، و غوغای زندگی سینمائی و کابارهای چیز دیگری نمیبیند و لذا ناچار میشود که بگوید :
«غرب باید از معنویت شرق استفاده کند و شرق تا آنجا که میتواند از صنایع غرب» (این جمله را یکی از دانشمندان خارجی هنگام سخنرانی پیرامون روابط فرهنگی شرق و غرب گفت، و جرائد نیز نوشتند).
هنوز اسرار و غوامضی
هنوز اسرار و غوامضی در کار خلقت هست که تاقوای فکری و عقلانی ما ترقیات فوق العاده نکرده است نمیتوانیم امیدوار بدرک و فهم آن باشیم.[696]
انسان هنوز در عالم خلقت دوره صباوت را طی میکند و تازه شروع کرده است که بوجود روح پی ببرد و به تدریج از این مزیت آسمانی مستحضر گردد و به جنبه خلود و ابدیت آن پی ببرد.[697]
ما وقتی ارزش زمان ظهور را (تا حدّی) درک میکنیم
ما وقتی ارزش زمان ظهور را (تا حدّی) درک میکنیم که به مطالعه و جستجو در صفحات تاریخ بپردازیم.
مدعیان علم و تمدّن در زمان ما پنج هزار سال تاریخ تمدن را بررسی نمودهاند گفتهاند فقط 400 نفر آنها به نظرخواهی پرداختند تا نتایج آن را در این زمینه به طریق آمار گزارش کنند. این نظر در اوایل سده بیستم انجام شد و نتایج زیر از آن به دست آمد: تعداد انسانهائی که حقیقتاً شایسته عنوان «نابغه» انداز 400 نفر فراتر نمیرود، که این در حکم قطرهای است که در طی پنج هزار سال تاریخ تمدن بشر در سطلی انداخته شود، یعنی اندکی بیش از یک نابغه؟؟؟ در هر ده سال برای کل بشر، بله، ما شاهدیم که نابغهها متأسفانه چقدر کم در میان ما چشم بن جهان میگشایند.
نابغهها، سازندگان شخصیتهای گوناگون در پیشرفت تمدن ـ در هر زمانها ـ شخصیتهایی گیرد، هراس آور و حتید خوفناک در نظر عامه مردم جلوه کردهاند.[698]
خارج شدن یا رها شدن از جسم
رها شدن از جسم را نمیتوان به حالتهای ویژهای اختصاص داد بلکه خروج روح از بدن در حالات گوناگون اعمّ از هشیاری کامل یا نیمه هوشیاری، در موقع کار و فعالیت و یا در هنگام بیکاری و... واقع میشود.
تاکنون نمونههای زیادی از رهائی قالب مثالی از جسم دیده شده است که در حال راه رفتن در خیابان اتفاق افتاده است. در این گونه مواقع جسم در مکانی بوده است که روح که وی ویا جسم دوّم او در فاصله مکانی زیادی از او،به سر میبرده است. افرادی که اینگونه حالات را تجربه کردهاند از نظر کیفیت آن متفاوت هستند. گاهی این گونه افراد در موقعی که حالات این گونه حالات به آنان دست میدهد، هوشیاری خود را به هر دو وجود خود حفظ میکنند. یعنی هم از شرایط خارجی موجود جسمانی و حالات آن با خبر هستند و هم از وجود مثالی خود و شرایطی را که دارا است اطلاع و آگاهی دارند و به این معنی که کاملاً خود را دو وجود میبینند و در دو مکان متفاوت.
بسمه تعالی
من بکی أو أبکی أو تباکی وجبت له الجنة :
معروف در معنای این است که هر کس برای امام حسین 7 گریه کند یا دیگری را بگریاند یا حالت گریه را در خود ظاهر سازد اگر چه در واقع گریه نکند، بهشت بر او واجب میشود. که مراد از «تباکی» تشبه به بکاء و خود را به صورت گریه در آورده است.
در این حدیث معنای لطیف به خاطر رسید که مراد از تباکی همان مشارکت بین الاثنین باشد. بنابراین معنای حدیث چنین میشود: یکی اینکه شخص خودش گریه کند وکلی اینکه دیگری را بگریاند، و یکی هم این است که شخص به مشارکت دیگری گریه کند. که این، دیگری را بگریاند و آن دیگری، این شخص را چناچه در عزاداری و سوگواری شخص عزیز محترم بستگان و نزدیکان او متفقاً؟؟؟؟ وبه مشارکت یکدیگر رسم است صدا به صدا داده و میگریند و نوحه میکنند.[699]
بسم الله الرحمن الرحیم
هر ملّتی ناگزیر از داشتن دولتی است
از نظر حضرت امیرالمؤمنین علی 7 هر ملّتی ناگزیر از داشتن دولتی است که اجتماع را از امنیت و آرامش نسبی و برخوردار سازد، گرچه این دولت از اجراء عدالت و گسترش آن ناتوان باشد.
پسوجود دولت و حکومت در میان برای برطرف شدن هرج و مرج اگر چه عادلانه نباشد لازم است.
امّا آنچه از نظر حضرت امیرالمؤمنین علی 7 نه تنها لازم بلکه واجب است، وجود دولت عدالت گستر میباشد کهبتواند عدل و داد را در میان مردم اجرا نماید و سیطره عدالت را در میان مردم بگستراند به جها حضرت امیرالمؤمنین 7 فرمودند :
دولة العادل من الواجبات (5110)
وجود دولت عادل از واجبات است.
جنگ و ستیز و پیکار در صورتی پسندیده است کهبرای اصلاح جامعه جز آنراه دیگری وجود نداشته باشد، مانند جهاد با ناپاکانی که به هیچ روی نمیخواهند حق و حقیقت بر جهان حکومت کرده و بساط ظلم و جنایت از پهنه گیتی ریشه کن شود.
بدیهی است اینگونه کافران که به مقابله وجنگ بر میخیزند، با تیغ آبدار و شمشیر خونبار نابود شده وبه سزای اعمال ننگین خود میرسند؛ ولی افرادی که تا آغاز ظهور حق و حقیقت را نپذیرفتهاند البته بهخاطر عداوت با آن، بلکه چونحقیقت برای آنان واضح و روشن نگشته از پذیرش آن خودداری کردهاند، اولاً چه نیازی به جنگیدن با آنان وجود دارد، ثانیاً چه نتیجهای از کشته شدن آنان به دست میآید. در صورتی که میتوان آنها را بدون جنگ و خونریزی و با نشان دادن نور حق و حقیقت، به راه راست هدایت نمود.
حکومت جهانی حق خاندان وحی : است. آنان باید بر جهان حکمرانی و فرمانروایی نمایند و غاصبان حکومت باید دست از مقامی که شایسته آن نیستند، بردارند. و حقّ را به اهل حقّ بسپارند.
حضرت امیرالمؤمنین 7 میفرمایند :
لنا حقٌّ ان أُعطیناه والّا رکبنا أعجاز الابل وان طال السری. 7627
برای ما حقّی است اگر آن به ما داده شود (آنرا میگیریم) وگرنه بر شتر سوار شده و هر چند به طول انجامد.
***
همانگونه که رسیدن به حضور پادشاهان مجازی
همانگونه که رسیدن به حضور پادشاهان مجازی با لباسهای آلوده و کثیف، سبب روی درهم کشیدن آنان میشود؛ رفتن به بارگاه جانشینان خدا و صاحبان ولایت در عالم هستی، بار گناه و پستی ممکن است سبب رنجش آن بزرگواران گردد؛ ولی همانگونه که در این داستان خواندید، آلودگی انسان نه تنها نباید سبب یأس، ناامیدی و روی برگرداندان انسان گردد، بلکه ممکن است گاهی غوطه ور بودن در گناه، بیچارگی و اسیر بودن انسان، سبب شود اهل بیت : مظهر رحمت الهی و نجات دهنده انسانها هستند، از او دستگیری کنند و با نگاه محبّتآمیز خود وی را از گرداب گمراهی و بیچارگی نجات دهند، به گونه
اشیاء نامرئی
اشیاء نامرئی را میتوان به دو دسته تقسیم نمود :
1ـ اشیایی که نامرئی بودن آنها به خاطراین است که دارای مادّه نیستند و تجسّم ندارند مانند ملائکه، اجنّه که دارای جسم لطیفِ غیر محسوس میباشند.
2ـ اشیایی که مادّی هستند ولی آن قدر کوچک میباشند که دیدگان ما را از دیدن آنها ناتوانند پس عدم رؤیت و دیده نشدن آنها به خاطر این نیست که این گونه اشیاء دارای مادّه نیستند، بلکه دارای آن هستند ولی آن قدر ریز و کوچگ میباشند که دیدگان ما قدرت دیدن آنها را ندارند یعنی تقصیر و کمبود از لحاظ دیدِ دیدگان ما میباشد نه به جهت اینکه آنها دارای مادّه نیستند. حضرت أمیرالمؤمنین 7 در این باره میفرمایند :
قصرت ابصارنا عنه[700]
یک نکته قابل توجّه درباره معجزات معصومین :
نکتهای که در باب معجزات معصومین : حتماً باید به آن توجه داشته باشیم این است که دیدن معجزه امام 7 یا شنیدن آن، سبب افزایش محبّت ما به اهل بیت : میشود و توجه ما به ساحت مقدّس این بزرگواران بیشتر میشود پس هزاران معجزهای که از اهل بیت : تاکنون واقع شده و در کتابها نوشته شده ویا گاهی آنها را به چشم خود دیدهایم محبّت و علاقه ما را به این خاندان بیشتر میکند. پس دیدن معجزه یا شنیدن راهی برای افزایش محبّت ما به این بزرگواران است، ولی نباید ما دیدن یا شنیدن یا شفاگرفتن کور و کر و یا امثال این موارد را، راهی برای معرفت به مقام خاندان وحی : قرار دهیم، زیرا اگر بخواهیم از راه شفا گرفتن و یا حتی زنده شدن مرده و امثال اینها به مقام آنان معرفت پیدا کنیم، آنها در ردیف شیعیان کامل معصومین هم نشناختهایم! زیرا حضرت ابراهیم و حضرت عیسی و بسیاری از انبیاء و اولیاء الهی که از شیعیان اهل بیت : هستند اینگونه کارها را انجام میدادند و ما آنها را هم درست نشناختهایم، و بر فرض که به مقام آنان معرفتِ کامل داشته باشیم، اگر بخواهیم ائمّه اطهار : را نیز با کارهایی که از دیگران نیز صادر میشود بشناسیم، مقام اهل بیت : را تا حدّ آنان پایین آوردهایم.
متأسفانه جامعه ما بر اثر آشنا نبودن با مقام ولایت اهل بیت: اینگونه معجزات را بهترین دلیل بر مقام عظیم ولایت آنان میداند. و این دلالت میکند که جامعه ما هنوز در ابتداء راه است.
جامعه ما باید بداند که معجزه سبب افزایش علاقه و محبّت ما به سروران مان میباشد و باید انگیزهای شود که در راه معرفت به مقام عظیم ولایت خاندان وحی : گام برداریم.
به امید آن روز که عَلم اهریمنان سرنگون شود و دستانِ دوستان قلم به دست آنان خشک گردد و سردمدارانِ زور و ستم به خاک میافتند.
در آن روز سراسر جهان هستی از آبشخور وحی سیراب گردد. در آن روز گلهای داغدیده و پژمرده ولایت شاداب گردند و در هر کوی و برزن و هر دشت و دمن و بلکه از خاک تا افلاک به بیان معارفخاندان وحی: پردازند و هر نشان از هر گونه ظلم و طغیان را در سراسر جهان از میان براندازند و زرمندانِ زورگو، دیگر زر و زیور نیندوزند و کیمیای هستی همه جا را فرا گرفته و نیازمندی نماند که دست نیاز به سوی کسی دراز کند.
در آن روزگاه، روز زورگویان شام گردد و زورگویی باقی نخواهد ماند که تا چون هر زمان، زیردستی در برابر او زانو زده و با آزرم از او نیازی خواهد.
در آن روزگار پرچم قدرت وتواناییدر سراسرهستی به اهتزاز درآید و هر بازویی که با زور و تزویر، از کار افتاده، زورمند شده، و توان و قدرت بیابد و به کار و تلاش پردازد.
در آن روزگار از بیماری خبری نیست، از سرطانهای فکری و جسمی نشانی نیست و از دردهای ناشناخته اثری نخواهد ماند.
در آن روزگار همه میدانند اگر امام که صلوات و درود خدا بر او باد ـ بخواهد، معجزهای انجام دهد، سراسر هستی را حیات بخشد و در همگان روح تازه دمیده و جهان و جهانیان را نجات بخشد.
در آن روزگار همه میدانند که شفا دادن کور مادرزاده یا لال زبان بسته، برای امام معجزه نیست. مگر نه این است که این گونه کارها را بسیاری از پیامبران و اولیاء خدا انجام دادهاند و مگر نه این است که معجزه به معنای کاری است که دیگران از انجام آن عاجز باشند؟
آیا بازهم باید معجزه امام را به شفاگرفتن بیماری محدود کنیم؟
آری در آن روزگارانکه عقلها شکوفا شده و خردها توان و قدرت یافته، و معارف خاندان وحی : دلهای تیره همگان را روشن سازد، همه میدانند که در عصر غیبت الفبایی از معارف الهی نیاموخته بودند.
درباره فهم روایات و درک مطالب عالی
درباره فهم روایات و درک مطالب عالی و عمده از فرمودههای خاندان وحی :، همیشه باید به این نکته را در نظرداشته باشیم!
1ـ دقت در الفاظی که در دوایت بهکار برده شده و علّت انتخاب آن در میان الفاظ مشابه آن لفظ.
2ـ طرز جملهبندی روایت از نظر مشروع آن با جمله اسمیه یا فعلیه به کار بردن لفظ جلاله در آن و یا تأکید مطلب به گونههای دیگر مانند تکرار، استفاده از روّات؟؟؟ تأکید مانند به کار بردن اِنّ و اَنّ و نون تأکید و امثال اینها.
نکته بسیار مهم دیگر در فهم روایت شناخت راوی روایت است آیا راوی یک فرد موافق بوده است یا مخالف! اگر موافق بوده، یک شخص عادی بوده یا عالم. آیا او از اصحاب اسرار اهل بیت : بوده است یا نه. اگر از اصحاب اسرار اهل بیت : بوده است در هنگام شنیدن روایت غیر او نیزدر نزد امام 7 وجود داشته است یا نه؟
عقیده داشتن به این نکته که یک خبر صحیح واحد که فردی از اصحاب اسرار اهل بیت : ناقل آنست بر حدیث متواتر که افراد عادی از ائمّه: آن را نقل کرده باشند.
توجّه این نکته که محانگر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟که وجود مخالف در مجلس ممکن است مانع گفتن حقایق باشد وجود شخصی از افراد عادی نیز مانع شنیدن حقایق مهم از ائمّه : خواهد بود.
همه افراد هر چند در دنیا و مادّیات غرقشده باشند
از این جریان چنین نتیجه میگیریم که همه افراد هر چند در دنیا و مادّیات غرقشده باشند، اگر دل از آن ببرند وجویای راه و هدایت شوند، راهنمایان الهی از آنان دستگیری میکنند.
انسان اگر برای پیدا کردن راه صداقت داشته باشند راه دگر چه مدّتی به بیراهه رود، سرانجام راهنمایی شده وراه اصلی را پیدا میکنند.
کشتن جنایتکاران بزرگ که مانع بزرگی برای توسعه و گسترش رحمت الهی میباشند کشته میشوند تا رحمت الهی بر همه مردم گسترده شود وهمه سراسر جهان را فرا گیرد .
بنابراین اصل قتل وکشتارهای دشمنان نیز برای گسترش رحمت الهی و دفع موانع راه توسعه بخشیدن به رحمت خداوند در میان جامعه است.
انسان در زمان کودکی، جوانی، پس از تشکیل خانواده
از جریانهایی که نقل کردیم چنین نتیجه میگیریم که انسان در زمان کودکی، جوانی، پس از تشکیل خانواده، و پس از مرگ و جدایی، میتواند در پناه مقام عظیم ولایت باشد. همانگونه که در عالم ذر با آنان بوده است.
بسمه تعالی
س: !آیا در عصر غیبت که تیرگی و تاریکی سراسر گیتی را فرا گرفته است، افرادی وجود دارند که پردههای ظلمت را شکافته و از تاریکی و تیرگی رهایی یافته و به سرچشمه روشنایی وارد شده و از اسارت غیبت رها شده باشند؟
آیا در عصری که دورویی و نفاق مکر و نیرنگ بر بسیاری از مردم مسلّط شده بازهم مردان پاک و بلند مرتبهای که از مرز غیبت گذشته باشند وجود دارند؟!
ج: گرچه دورانی که ما در آن زندگی میکنیم، عصر ظلمت و غیبت است و تاریکی و تیرگی بر جهان حکومت میکند؛......
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از شگفتیهای مهم در زمان ظهور تغییر زمان
یکی از شگفتیهای مهم در زمان ظهور تغییر زمان و تحوّل بزرگی است که در آن پیش میآید به طوری که زمان بسیار طولانی میشود. این از ویژگیهای عصر ظهور است که تا عصر ظهور فرا نرسد زمان آن گونه طولانی نخواهد بود مگر طبقبرخی از روایات در مدّت معینی مانند روز عاشورا که فرمودهاند هفتاد ساعت طول کشیده است.
چون تحوّل در زمان و طولانی شدن در عصر ظهور واقع میشود و بر اثر ظهور و حکومت الهی حضرت ولی الله الاعظم عجّل الله تعالی فرجه میباشد، ممکناست بر همین جهت یکی از القاب آنحضرت صاحب الزمان است و اینکه برخی گفتهاند چون زمان در آن حضرت تصرف نمیکند صاحب الزمان بر آن حضرت اطلاق میشود صحیح نیست، اینگونه افراد استدلال کردهاند که آن حضرت همیشه به صورت چهل سالگی خواهند بود و هر چه قد عمر آن حضرت طولانی شود زمان در ایشان اثر نمیگذارد در جواب آنها میگوییم لقب صاحب الزمان از قبل از تولّد آن حضرت بر ایشان اطلاق میشده وهمانطور که میدانیم تحوّلات جسمی در آن حضرت از تولّد تا زمان چهل سالگی واقع شده پس اینطرنبوده کهزمان در تحوّل وجود تزلیه؟؟؟؟ ایشان اثری نداشته باشد، همانگونه اعمال آن حضرت از نماز و روزه و هر چه زمان در آن دخالت دارد مختلف است یعنی هر یک از اعمالرا در شرایط زمانی خود آن عمل انجام میدهند، نه اینکه زمان هیچ اثری در اعمال و رفتار آن بزرگوار نداشته باشد.
سفیانی
کمک خواستن وی از کشورهای بزرگ جهان برای مقابله و جنگ با لشکر قدرتمند جناب سید حسنی و پذیرفتن آئین پوشالی مسیحیت، مسئلهای است که بیش از هزار سال پیش از این ششمین پیشوای شیعیان جهان حضرت امام صادق 7 آن را بیان فرمودهاند. اینک به گفتار آن حضرت توجّه کنید :
امام صادق 7 میفرمایند :
... ثمّ یبعث السفیانی جیوشاً الی الاطراف ویسخر کثیراً من البلاد ویبالغ فی القتل والفساد ویذهب الی الروم لدفع الملک الخراسانی، ویرجع منها منتصراً فی عنقه صلیب.....[701]
... سپس سفیانی لشکرهائی را به سوی اطراف گسیل مینماید و شهرهای زیادی را تسخیر مینماید و در کشتار و فساد زیاده روی میکند و به روم میرود تا (با کمک آنها) خراسانی را از میان بردارد، و از آنجا بر میگردد در حالیکه خود را مسیحی نشان میدهد و در گردن خود صلیب آویخته است.
این قسمتی از کلام امام صادق 7 در این باره است و با توجه و دقّت در آن مطالب فراوانی از آن به دستمی آید که ما چند نمونه از آن را بیان میکنیم.
توصیف اصحاب حضرت
بسمه تعالی
مردان بزرگواری که در سایه الطاف خاصه حضرت ولی عصر ارواحنا وارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء داخل در حصن ولایت شدهاند؛ به مکه معظّمه وارد میشوند. ستمگران و گمراهان مکه هر چند آنها را ناچیز میشمارند؛ ولی موقعی که آنان آغاز به جنگ میکنند و بی باکانه قدرتمندترین افراد مخالف را از پای در میآورند، متوجه خواهند شد که در قضاوت خود اشتباه کردهاند.
مردان بزرگواری که شبها را به عبادت میگذدانند و روزها را همچون شیر بسوی دشمنان حمله میکنند و قدرتمندانه؟؟؟ با دست، شمشیرها را برفرق دشمنان میکوبند و با آنان به اطراف پرتاب میکنند.
چقدر روحبش و جانپرور است نگاه کردن به رخسارههای نورانی آن بزرگان. چقدر شادی بخش و دلنواز است چشم دوختن به سیمای درخشنده آن بزرگواران. چقدر حیاتبخش و روح پرور است نظاره کردن به قامتهای استوار و پیکرهای مبارک آن بزرگ مردان.
تحقیق درباره آنچه که :
1 ـ درباره آن بداء میشود.
2 ـ خداوند به آن وعده داده و تخلّفناپذیر شده است.
آیا اثرات همنشینی در تمام افراد آشکار میشود؟
در پاسخ به این سؤال باید بگوئیم از نظر روحی و روانی انسانها دارای جاذبه و دافعه هستند البته جاذبه و دافعه افراد متفاوت است.
عدهای از جاذبه قوی برخوردارند و دافعه آنها ضعیف است و عده دیگر برعکس اینها هستند.
وجود جاذبه و دافعه در انسانها مانند قطب مثبت و منفی آهن ربا است انسانهایی که جاذبه آنها همسو است؟؟؟ همانند دو قطب مثبت آهن ربا به شدت به سوی یکدیگر جذب میشوند و افرادی که از نظر و حیات وجودی کاملاً ضد یکدیگر هستند همانند دو قطب منفی آهن ربا هستند که هر چه آنها را به یکدیگر نزدیکتر کنید حالت گریز و فرار آنها بیشتر میشود.
جادبه مجالست همچون جاذبه آهنربا است.
دشمنان اهل بیت : نسبت به این بزرگواران این گونه بودند همنشینی آنان حتی با شخص پیغمبر اکرم6 دارای اثر مثبت در آنها شود بلکه باعث بُعد بیشتر و دوری آنان از خدا و پیغمبر و امیرالمؤمنین میشد کما اینکه قرآن در این باره میفرماید :
منافقین با دشمنی و کینه توزی عجیبی که نسبت به پیغمبر اکرم و اهل بیت بزرگوار آن حضرت داشتند تنها جذب مقام ولایت نمیشدند بلکه هر آن بر دوری و بُعد خود میافزودند.
ذکر این مقدمه روشن میشود که مصاحبت و همنشینی در صورتی موثر است که دو فردی که همنشین هم شدهاند ذاتاً دارای قطب منفی نسبت به یکدیگر نباشند. اگر چنین باشد مجالست و همنشینی در آنان اثرات مثبتی در بر نخواهد داشت.
مؤمن محدَّث
عنایات رحمانی قبل از مکاشفه ومشاهده به صورت فهم و درک باطنی ایجاد میشود به طوری که در ابتداء ممکن است انسان توجه به اصل القاء رحمانی پیدا نکند و گمان کند آنچه به ذهن او رسیده است نتیجه فکر خود است در حالی که آنها به وسیله ملائکه به او القاء شده است.
به هر حال، فهم و درک و القاء توسط ملائکه از شرایط عمده فقیه است .
امام صادق 7 میفرمایند :
انّا لا نعدّ الفقیه منهم فقیهاً حتّی یکن محدثاً، فقیل له: أو یکون المؤمن محدّثاً؟ قال: یکون مفهّماً، والمفهّم محدَّث.
ما فقیه آنان را فقیه نمیدانیم تا آنکه محدَّث باشد (مطالب به او گفته شود) به آن حضرت گفته شد: آیا مؤمن هم محدّث میشود؟ حضرت فرمودند: مؤمن فهمانده میشود و کسیکه فهمانده شود، محدَّث است.
پس حدّ ادنای ورود در امتیازات معنوی این استکه حقایق به انسان به وسیله سخن و گفتار ملائکه به او الهام و القاء شود گرچه او توجه به حرف زدن آنان نشود و تنها اصل مطلب را به وسیله درک و فهم باطنی متوجه شود. اگر قدری بیشتر در این جریانات پیشرفت کند نه تنها قابلیت درک و فهم آن را دارد بلکه سخن ملائکه را میشنود.
بسمه تعالی
چرا به جبرئیل روح القدس میگویند؟
جبرائیل از بزرگترین ملائکه خود و مظهر قردت آفریگار متعال است و مطیع فرمان اهل بیت: است. او آنجا که اصل خلقت او از طبیعت و مادیات مبرّی است و به تقیدات آن آلوده و گرفتار نیست او را روح القدس میگویند قدس یعنی مطهّر او از رجس و زشتیهای مادّه پاک است و از روحانیت محض برخوردار است.
چگونه میتوان به مقامات عالیه معنوی رسید؟
بسیاری از افراد خواهان رسیدن به مقامات بزرگ معنوی هستند و به خاطر رسیدن به این منظور سعی و کوشش فراوانی میکنند و ای چه بسا که از این رنجها و زحمتها نه تنها نتیجهای نمیگیرند بلکه در دامهای شیطان واقع شده و از راه مستقیم منحرف میشوند.
علت اصلی این انحراف موضوع خاصی نیست بلکه یکی را از راهی و دیگری را از راه دیگر گمراه کرده و میرباید .
بنابراین برای رسیدن به مقامات عالیه راه را از چاه شناخت. عوامل پیشرفت را تشخیص داده و وجهات گمراه کننده را بشناسد
«صداقت»
منتظران ظهور
انتظار از ویژگیهای بسیار عالی مردانی است که در راه موفّقیت گام بر میدارند. بر اساس برخی از روایاتی که در پیرامون بیان شخصیت افراد، در گفتار گهربار اهل بیت : وارد شده است، اشخاصی که در زمان غیبت امام عصر ارواحنا فداه در انتظار فرا رسیدن حکومت الهی آن حضرت روزشماری میکنند بهترین افراد معرفی شدهاند. به این جهت عدّهای انتظار را عامل مهمّ موفقیت در این زمان میدانند. ما قبل از آنکه به بیان معنای «انتظار» بپردازیم روایتی را از حضرت زین العابدین7 میآوریم تا روشن شود این عقیده، دور از حقیقت نیست. حضرت امام سجّاد 7 میفرمایند :
اَلْمُنْتَظِرُونَ لِظُهُورهِ اَفْضَلُ کلِّ زَمانٍ...[702]
منتظران ظهور آن حضرت بافضیلتترین افراد هر زمان هستند.
اینک باید ببینیم مقصود از (منتظران که در روایات اهل بیت : ستایش فراوان از آنان شده چه کسانی هستند؟ و معنای انتظار چیست؟
چرا انسان به خاطر دارایی بودن انتظار به عالیترین و با فضیلتترین صفات ستوده میشود؟!
(روایت کامل رجوع شود)
معاویه
1ـ معاویه پس از اظهار اسلام خال المؤمنین شد یا پس از ازدواج امّ حبیبه؟
2ـ امّ حبیبه دختر ابوفیان بود ولی معاویه منسوب به او.
3ـ بنابراین معاویه و امّ حبیبه از نظر پدر و همچنین جدا بودند پس چگونه معاویه خال المؤمنین شد؟
4ـ اگر معاویه خال المؤمنین است پس یزید هم پسر دایی مؤمنین است!
جناب سید حسنی
پیغمبر اکرم 6 به مقداد فرمودند :
انّ للحسین فی بواطن المؤمنین معرفة مکتومة (بحار 43 / 272)
27 / 300 / 11
عظمت هر کسی را میتوان از شخصیت اطرافیان او تشخیص داد، و جناب سید حسنی شخصیتی است که جناب شعیب بن صالح که در روایات متعدد از وی نام برده شده از یاران اوست و همچنین گنجهای طالقان و... اینها دلیل بر عظمتِ شخصیتِ فوق العاده جناب سید حسنی است.
مقام محبّین
بسمه تعالی
گفتیم کسی که دارای شوق و محبت شدید باشد برای او کشف غطاء شده و میتواند با امام زمان عجل الله تعالی له الفرج ملاقات و ارتباط داشته باشد. اکنون میگوئیم محبت نه تنها باعث تشرّف میشود بلکه اثرات و نتایج آنرا نمیتوان احصاء کرد. زیرا محبّت همچون مغناطیس است و آثار محبوب را بسوی محب جلب میکند، همانطور که در حات جذبه مجذوب به سوی محبوبش جذب میشود در اثر این جذبه آثار و صفات محبوب در مجذوب ریشه میدواند و در او قرار میگیرد. و کسیکه مجذوب امام زمان خودش شود و محبوبش فقط چهارده معصوم و اهل بیت عصمت : باشند، بر اثر این جذبه و محبّت صفات آن بزرگواران در او جلوهگر میشود و به خاطر همین جهت در روایاتی که از ائمّه اطهار: به ما رسیده است درجه و مقام محبّین مهمترین مقام شمرده شده و مقام صدّیقین و حکماء الهی تحت الشعاع مقام عالی محبّین قرار دارد. در روایتی که ذکر میکنیم نه تنها مقام محبّین برتر از مقام حکماء و صدیقین ذکر شده بلکه راه بدست آوردن آن نیز ذکر شده است :
قال الصادق :7 إنّ اُولی الألباب ، الّذین عملوا بالفکرة حتّی ورثوا منه حبّ الله فإنّ حبّ الله، إذا ورثه القلب واستضاء به أسرع إلیه اللُّطف .
فإذا نزل منزلة اللُّطف ؛ صار من أهل الفوائد.
فإذا صار من أهل الفوائد؛ تکلّم بالحکمة .
(وإذا تکلّم بالحکمة ؛ صار صاحب فطنة .
فإذا نزل منزلة الفطنة ؛ عمل فی القدرة .
فإذا عمل فی القدرة ؛ عرف الأطباق السّبعة .
فإذا بلغ هذه المنزلة ؛ صار یتقلّب فی فکره بلطف وحکمة وبیان .
فإذا بلغ هذه المنزلة ؛ جعل شهوته ومحبّته فی خالقه .
فإذا فعل ذلک ؛ نزل المنزلة الکبری فعاین ربّه فی قلبه ، وورث الحکمة بغیر ما ورثه الحکماء، وورث العلم بغیر ما ورثه العلماء، وورث الصّدق بغیر ما ورثه الصّدّیقون .
إنّ الحکماء ورثوا الحکمة بالصّمت ، وإنّ العلماء ورثوا العلم بالطّلب ، وإنّ الصّدیقین ورثوا الصّدق بالخشوع وطول العبادة . فمن أخذه بهذه السّیرة ، إمّا أن یسفل وإمّا أن یرفع . وأکثرهم الّذی یسفل ولایرفع : إذ لم یرع حقّ الله، ولم یعمل بما اُمر به ، فهذه صفة من لم یعرف الله حقّ معرفته ، ولم یحبّه حقّ محبّته . فلایغرّنّک صلوتهم وصیامهم وروایاتهم وعلومهم ، فإنّهم حمر مستنفرة .
ج70 ص 25.
ولو حبواً علی الثلج
کنوز طالقان سید حسنی را پاسخ میدهند و به کمک او میشتابند :
بشارة الاسلام 143.
در بعضی از روایات از پرچمهای سیاه خراسان به کنایه نام برده شده است مانند ویأتی هلاک ملکهم من حیث بداء. بشارة الاسلام ص 177
که ملک بنی العباس از خراسان شروع شده و نابودی آن نیز از خراسان آغاز میشود و باعث خوشنودی اهل بیت : میشود.
فلیأتهم فلیبایعهم ولو حبواً علی الثلج :
بشارة الاسلام 287.
فوائد الطوسیه
السادس: انّ من المعلوم ان السماع والرؤیة وأمثالهما لایکون بالسمع والبصر ونحوها بل آنهاوامثالهما آلة للرؤیة والسماع وغیرهما وعلة الرؤیة والسماع هی الروح ای انّ الروح یسمع وینظر ویبطش ونحو ذلک ولمّا کان روح الانسانی لیس بقویاً فعند الاستفادة عن السمع والبصر ونحوهما یقید ویجدّد بالمادیات وبما یقدر الانسان سماعه وبصره وأمثالهما. فلا یری الّا الطبیعیات فیحرم عن درک الروحیات وما لیس له جسم ولا ماده ولکنّه اذا ارتقی الروح الانسانی وتقرب الی الله تعالی بالعبادات وبالعمل بما وجب علیه وترک ما حرم علیه، فیتقرب روحه الی الله تعالی فیقوّی روحه فیغلب علی المادّیات والطبیعیات فیری ببصره ما لا یری غیره ببصره ویسمع بسمعه ما لا یسمع غیره بسمعه وأمثال ذلک.
ویختلف هذه الغلبة والقدرة باختلاف تقرّب الافراد الی الله تعالی فمن صار أقرب الی الله تعالی بالعبادات والمجاهدات یصیر اقوی واقدر فی درک ما لا یدرکه الاغیار وبالسمع والبصر وأمثالهما.
***
22×38 / 1ـ خودشناسی / میرزای قمی وکیسه پول
18× 362ـ عبادت و بندگیکرباسی
20× 383ـ آشنایی با معارفجریان ابنهارون وابوبصیر در خدمت امام باقر 7
18× 364ـ کتمان ورازداریکرامت از شیخانصاری
18× 365ـ تقوی وپرهیزکاریشریکقاضی، محمد علی جولاره
23× 476ـ محبت اکسیر شفابخشمردکوفی
24× 587ـ توسل یا استمداد از قدرتهایبزرگ خداحضرت ابوالفضل علیه السلامونوزاد مشکوک، سید جزائری، سید عبدالله شبر،محدث قمی
20× 398ـ کار و کوششکرباسی، عبادت وبندگی، نراقی، جوانان خیبری
24× 229ـ انتظار1ـ شیخ انصاری در منزلامام زمان ارواحنا فداه، 2ـ ابر در خدمت سیدبحرالعلوم
اوتاد و سایر اولیاء الله درجات عالیه
خود را یکدفعه بدست نمیآورند
افراد و شخصیتهای بزرگواری که به مقام نقابت و اوتادی نائل شدهاند و همچنین افراد دیگری از اولیاء الله که به مراتب بلند دیگر ای درجات ایمان و کمال راه یافتهاند مقامات خود را کم کم یک دفعه بدست نیاورهاند، بلکه آنها درجه به درجه و رتبه به رتبه رسیدهاند.
همانطور که امام صادق 7 میفرمایند: یا عبدالعزیز انّ الایمان عشر درجات بمنزلة السلّم یصعد منه مرقاه بعد مرقاة فلا یقولنّ صاحب الاثنین لصاحب الواحد لست علی شتی حتّی ینتهی الی العاشر، فلا تسقط من هو دونک فیسقطک من هو فوقک، واذا رأیت من هو اسفل منک بدرجة فارفعه الیک برفق ولاتحملن علیه مد ما لا یطیق فتکسره، فانّ من کسر مؤمناً فعلیه جبره.
مرآة العقول: ج 7 ص 280.
امکان استبدال
افرادی که قلبشان روشن شده و صاحب بصیرت شده و دید باطنی پیدا کردهاند و با قوای قلبی و باطنی اشیاء را مینگرند ممکن است حیات قلبی خود را از دست بدهند. در اینکه اصل استبدال موضوعی است صحیح و امکان دارد عدهای از افرادی که درجاتی از معنویت را بدست آوردهاند آنرا دوباره از دست بدهند شکی نیست در ضمن روایت مفصّلی حضرت موسی بن جعفر 8 به هشام بن حکم میفرمایند :
یا هشام انّ الله حکی عن قوم صالحین: انّهم قالوا: (ربّنا لاتزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمة انّک أن الوهّاب)[703] حین علموا انّ القلوب تزیغ وتعود الی عماها ورداها.
چون آنان میدانستند که شرح صوری که بتوفیق خداوند پیدا کرده و حیات قلبی آنها ممکن است نابود شود و دو مرتبه قلبشان به کوری و پستی برسد لذا از خداوند تقاضا میکنند که پس از هدایت قلوبشان گرفتار زیغ نشده و خداوند رحمتش را بر آنان هبه کند؟؟؟.
آیا شهرت به این مقامات عالیه پسندیده است؟
همانطور که میدانیم عدهای خود را به این اوصاف مشهور ساخته و شهرت دادهاند که دارای ارتباط بوده و از عنایات خاصه اهل البیت: برخوردار هستند ما به این که چه کسانی در این رابطه راست میگویند و چه کسانی از این موضوع قصد استفاده غیر مشروع دارند کاری نداریم و هیچگاه همه کسانی را که به این عناوین شهرت یافتهاند تکذیب نمیکنیم. ای چه بسا که افرادی در عین حالی که هیچ قصد شهرت و معروفیت نداشتهاند بتوسط دیگران نه با مقدمه چینی خود در بین افرادی شهرت یافتهاند یا خداوند میخواسته است که عدهای توسط این افراد هدایت شوند. ولی آنچه که مسلّم است این است نباید کسی خود را به عنوان این که از اولیاء خدا است مشهور سازد همانطور که حضرت امیرالمؤمنین7 به مردی از اشراف عرب فرمودند:
هل فی بلادک قوم قد شهروا أنفسهم بالخیر لایعرفون الّا به؟ قال: نعم قال: هل فی بلادک قوم قد شهروا أنفسهم بالشرّ لایعرفون الّا به؟ قال: نعم قال: فهل فی بلادک قوم یجترحون السیئات ویکتسبون الحسنات؟ قال: نعم قال: تلک خیار امّة محمّد6 النمرقة؟؟؟؟ الوسطی یرجع الیهم الغالی وینتهی الیهم المقصّر.[704]
موضوع دیگر ان است که شهرت یافتن به این عناوین با اصل این موضوع که اولیاء خداوند در میان مردم مخفی و پنهان هستند سازگار نیست. البتّه به این مسئله باید توجّه داشت که انسان اگر به خودش بپردازد بهتر است از اینکه نسبت به دیگران بدگوئی و ناسزا بگوید، ای چه بسا آنانکه مورد فحش و بدگوئی او قرار گرفتهاند از خود او بهتر باشند. آن کسیکه به جایی رسیده باشد بدگویی از دیگران را وسیله تزکیه نفس خود قرار نمیدهد.
پیغمبر اکرم 6 در ضمن روایتی به معاذ فرمودند :
اقتد بنبیک یا معاذ فی الیقین قال: قلت: انّک أنت رسول الله وأنا معاذ بن جبل قال: وان کان فی عملک تقصیر یا معاذ فاقطع لسانک عن اخوانک وعن حملة القرآن، ولتکن ذنوبک علیک لاتحملها علی اخوانک، ولا تزک نفسک بتذمیم اخوانک ولاترفع نفسک بوضع اخوانک....[705]
بنابراین انسان نباید بدگویی از دیگران را وسیله پاک نشان دادن خود قرار داده و کوبیدن دیگران را وسیله ارتقاع مقام خودش گیرد.
کسیکه در پی بدست آوردن مقامات عالیه است و دارای این گونه مقامات است از این صفات پرهیز میکند.
من استهان بمؤمن فقد استقبلنی بالمحاربة[706]
البته بدگویی به اولیاء خدا تنها به خاطر تزکیه نفس و ارتقاع مقام خودش نیست. بلکه ممکن است کسی در فکر تزکیه نفس نباشد یا خواهان شهرت و معروفیت و مقام برای خودش نباشد در عین حال از بدگویی به بزرگان و مقربین اهل البیت: دست بر نمیدارد. و این موضوعی است که علل مختلفی دارد یعنی آنچه باعث بدگویی افراد به خوبان میشود موضوع خاصی نیست. بلکه جهات مختلفی در آن جمع میشود. یکی از جهات مهم آن که حضرت امیرالمؤمنین علیه الصلوة والسلام به آن اشاره فرمودهاند همنشینی با اشرار است.
قال مولانا أمیرالمؤمنین :7 صحبة الاشرار تورث سوء الظن بالاخیار.[707]
همنشینی با بدکاران چنین اقتضا میکند که انسان به اخیار سوء ظن داشته باشد. ایجاد چنین سوء ظنی در انسان به خاطر سنخیتی است که انسان با اشرار پیدا میکند و باطن او در باطن و قلب انسان اثر میگذارد. پس بهتر است ما به جای اینکه به بدگویی بزرگان و اخیار و اصحاب اهل البیت : بپردازیم از اشرار و ناپاکان کناره بگیریم و دل خود را با همنشینی با آنان تیره و تار نسازیم.
حضرت أمیرالمؤمنین 7 فرمودند:
من وقع فی السنة الناس هلک[708]
کسی که زبانزد مردم شد هلاک میشود بنابراین معروفیت و شهرت به هر عنوانی بالاخص اگر به عنوان مرد خدا بودن باعث هلاکت شده و سرانجام آن بدبختی است مگر آنکه کسی را خدا حفظ کند.
این روایت معانی جالبتر دیگری دارد که ظهورش در آنها بیشتر بوده و متضمن اسرار بزرگی از عالم خلقت است.
قال موسی بن جعفر8 عن آبائه : قال: قال رسول الله:6 من قال انّی خیر الناس فهو من شرّ الناس، ومن قال انّی فی الجنّة فهو فی النّار.[709]
چه کسی از اولیاء الله است؟
ج: کسی از اولیاء الله است که دارای ولایت رحمانی باشد زیرا لفظ اولیاء الله که جمع ولی است در اینجا به معنی دوست و محبّ نیست والّا بسیاری از مردم از اولیاء الله هستند بلکه ولی بمعنی دارا و صاحب ولایت است.
هر کسی دارای ولایت بود یعنی قدرت داشت بر تصرف در اموری از تکوینیات و بلبیعیات؟؟؟ که افراد معمولی تا در بر آن نبودند و این قدرت را از راه امور معنوی بدست آورده بودند از طریق شیطانی و ریاضتهای باطله اینچنین کسی از اولیاء الله است. و چنانچه این قدرت را از راههای شیطانی بدست آورده باشد از اولیاء شیطان است.
از این مطلب متضمن چند موضوع است :
1ـ اصلی دارا بودن شیعیان ولایت و قدرت رحمانی را ممکن است.
2ـ نه تنها ممکن بلکه واقع است مانند سلمان و ابوذر که دارای ولایت بودند و در روایات هست لکل عصر سلمان و ابوذر، گرچه در انظار مردم ناشناخته است.
3ـ کسانیکه دارای ولایت رحمانی هستند آنرا استقلالا بدست نیاوردهاند بلکه بوسیله اهل البیت : به آنان نائل شدهاند.
مظهریت ولایت اهل البیت :
بنابراین آنان مظهر ولایت اهل البیت : هستند افرادی مانند جناب سلمان مظهر ولایت اهل البیت : بودهاند.
اوتاد یا صاحبان مجتمع
بسمه تعالی
عن شعیب الحداد قال سمعت الصادق جعفر بن محمّد7 یقول ان حدیثنا صعب مستصعب لایحتمله الّا ملک مقرّب أو نبی مرسل أو عبد امتحن الله قلبه للایمان أو مدینة حصنیة قال عمرو: فقلت لشعیب یا أباالحسن وأی شیء المدینة الحصنیة قال: فقال سألت الصادق عنها فقال 7 لی: القلب المجتمع....[710]
کسانی که به مقام تجرّد رسیدهاند و اغیار را از دل و قلب خود راندهاند یعنی حضرات اوتاد که از غفلت و عدم توجّه بدورند میتوانند گفتار اهل البیت: را درک کنند. اینانند که مقامشان از انبیاء گذشته و در ردیف مرسلین قرار گرفتهاند.
1ـ اوتاد صاحبان قلب مجتمع هستند.
2ـ آنان میتوانند احادث صعب و مستصعب را تحمّل کنند .
3ـ آنان از (ابدال صلحاء و 313 نفر پیامبران و اوصیاء مقامشان برتر و در این جهت در ردیف انبیاء مرسل هستند.
4ـ غیر اوتاد نمیتوانند احادیث صعب و مستعصب را تحمّل کنند. پس آنان صاحب قلب مجتمع نیستند (یعنی از آنان غفلت سر میزند همانطور که مرحوم کفعمی فرموده است) ولذا در ابتداء ظهور طاقت نیاورده و جمیع اصحاب بجز 11 نفر و وزیر همه فرار میکنند؟ و این خود مشعر به این مطلب است که اوتاد از زمره سیصد و سیزده و در رأس آنانند.
تبصرة: استدلال به این روایت در صورتی صحیح است که جمله او عبدا امتحن الله قلبه للایمان نباشد.
5ـ جمله ان حدیثنا صعب مستصعب ظهور در استبدال دارد به خاطر لفظ مستصعب .
اولیاء مخفی هستند: ابدال، صلحاء، نجباء
عن امیرالمؤمنین 7 قال انّ الله تبارک وتعالی اخفی اربعة فی أربعة اخفی رضاه فی طاعته فلا تستصفرن شیئاً من طاعته فربما وافق رضاه وأنت لاتعلم واخفی سخطه فی معصیته فلاتستصغرن شیئاً من معصیته فربما وافق سخطه معصیته وأنت لاتعلم وأخفی اجابته فی دعوته فلاتستصغرن شیئاً من دعاه فربّما وافق اجابته وأنت لاتعلم وأخقی ولیه فی عباده فلا تستصغرن عبداً من عبیدالله فربّما یکون ولیه وأنت لا تعلم.[711]
1ـ اولیاء خدا در میان مردم هستند.
2ـ اولیاء در میان مردم ناشناسند.
3ـ آنان دارای عظمت وبزرگواری هستند.
4ـ کوچک شمردن آنان مورد نهی بر غضب است.
راجع به حدیث صفحه قبل میتوان گفت غیر از انبیاء و ملائکه یعنی از مردم کسی میتواند متحمل احادیث صعب و مستصعب شود که یا صاحب قلب مجتمع بوده و فکرش متمرکز در اهل البیت: باشد و اگر چنانچه به این مقام نرسیده است باید در امتحاناتی که برایش پیش میآید قبول شده باشد تا بتواند آنرا تحمّل کند. و اینها از صفات کمّلین از اولیاء الله است.
اوتاد از 4 نفر کمتر نیستند
عن احدهما8 قال: لیس تخلوا الارض من أربعة من المؤمنین وقد یکونون أکثر ولا یکونون اقل من أربعة وذلک انّ الفسطاط لایقوم الّا باربعة اطناب والعمود فی وسطه.[712]
1ـ اوتاد از چهار نفر کمتر نیستند.
2ـ آنان با امام ملاصق ومتّصلند.
3ـ آنان ممکن است از 4 نفر بیشتر شوند؟
4ـ تخلوا که مضارع است اشاره دارد به آنکه در زمانها گذشته اوتاد نبودهاند .
5ـ همانطور که خیمه وجودش بستگی به عمود و چهار طناب دارد ظهور خیمه ولایت در ارض بستگی به وجود امام و 4 وَتَد دارد و از همین جهت به آنان اوتاد اطلاق شده است.
6ـ ظهور ولایت به یمن وجود اوتاد است و اگر آنان نباشند بشر قابلیت ظهور اهلبیت را ندارد و لذا در ازمنهای که اوتادی نبودهاند، ولایت به ظهور نرسیده است. پس آنان حق بزرگی بر جمیع بندگان دارند.
7ـ روایت خیر الصحابة أربع وخیر السرایا أربع مأة وخیر الجیوش أربعة آلاف....[713]
مشعر است به آن که خصوصیتی در عدد چهار هست /روایت 62 ص 216 ج 2 خصال.
دعائم ایمان 4 تا است دعائم کفر 4 تا است صبرداری 4 شعبه یقین دارای 4 شعبه عدل دارای 4 شعبه جهاد دارای 4 شعبه است.
کفرداری چهار دعائم است: فسق 4 شعبه دارد عتوّ چهار شعبه دارد شک داری 4 شعبه است شبهه دارای 4 شعبه است.
دعائم نفاق 4 تا است هوی 4 شعبه دارد شعب هوینا 4 تا است شعب حفیظه 4 تا است شعب طمع 4 تاست.
روایت 74 ص 221 احب الصحابة الی الله عزوجل أربعة ومازاد قوم علی سبعة الازاد لعظمهم.
تشرّفات
خطر مرگ
1ـ در حالت قرض / 1ـ در حالت غرق
2ـ مریض داری / 2ـ در حالت مرض
3ـ گرفتاریهای مختلف / 3ـ گرفتاری بدست حیوانات
4ـ بواسطه اذکار / 4ـ تشنگی
5ـ تقوی و خودسازی / 5ـ گرسنگی
در نوع تشرفات خصوصتی وجود دارد که آن باعث رسیدن به این نعمت بزرگ میشود و آن عبارت از این استکه انسان با تمام وجود و قطع ارتباط و علاقه و توجه از غیر متوجه به آن حضرت میشود و در نوع توسلات و توجهاتی که اثر ظاهری در آن دیده نمیشود این حالت وجود ندارد. یعنی فقط بزبان انسان متوجه به حضرت است و ی هم از این گذشته و فکر انسان متوجه آن حضرت است ولی چون متفکره انسان کاملاً پاک نبوده و در غیر حالت توسل متوجه و مرتبط و علاقهمند به غیار است نمیتواند به خوبی به حبل الله المتین و عروة الوثقی دین متمسک شود. بابراین باید قوه متفکره انسان که مقصود همان (دل و قلب) است متوجه به حضرت باشد (مقصود از قوه متفکره همان چیزی است که به انسان فکر میدهد و باعث جوشش فکر در ذهن انسان میشود و این همان دل و قلب است.
گاهی انسان بوسیله فکر میخواهد دل را متوجه به امام زمان 7 سازد و گاهی دل فکر انسان را به سوی آن حضرت میکشاند و آنچه که از اهمیت زیادی برخوردار است همین روحی است.
النهی عن التسمیة
یختص بالغیبة الصغری
قال العمری رضوان الله علیه وعلیه السلام لمّا سئل عن اسم الإمام 7: محرّم علیکم ان تسألوا عن ذلک ولا أقول هذا من عندی ولیس لی انّ احلّل واحرّم ولکن عنه 7 فانّ الامر عند استطان انّ ابا محمّد علیه اللام مضی ولم یخلّف ولداً وقسّم میراثه وأخذه من لا حقّ له وصبر علی ذلک وهو ذاعیا له یجولون ولیس احد یجر ان یتعرّف الیهم او ینیلهم شیئاً واذا وقع الاسم وقع الطلب فاتقو الله وامسکوا عن ذلک.[714]
2ـ خرج الی محمّد بن عثمان العمری رضی الله عنه ابتداء من غیر مسألة لیخبر الّذین یسألون عن الاسم: امّا السکوت والجنّة وأمّا الکلام؟؟؟ والنار فانّهم ان وقفوا علی الاسم اذا عوه وان وقفوا علی المکان دلّوا علیه.[715]
این جمله دلیل است که آن حضرت در غیبت صغری مخفی بودند از مردم نه آنکه غیب و غائب باشد فقط خود را از دید مردم مخفی میکردند که آن حضرت را نشناسند نه آنکه اصلاً نبینند.
بنابراین علّت نهی تسمیه همین جهت است.
تمام کسانی که در غیبت صغری حضرت را مشاهده کردهاند به قیاف واقعی خود آن حضرت را مشاهده کردهاند .
اشهد علی رجل عن ولد الحسین لایسمّی ولایکنّی حتّی یظهر الله أمره
عدم ذکر به اسم و کنیه دلیل بر آنستکه نهی از جهت خوف است .[716] و این خوف دلیل بر غیبت از نوع اوّل است.
دلیل دیگر برای نوع غیبت همه روایاتی است که دلالت دارد بر اینکه برای آن حضرت غیبت است مثل غیبت یوسف و مثل غیبت پیغمبر 6.[717]
چون غیبت پیغمبر اکرم 6 ویا غیبت حضرت یوسف غیبت به معنای غایب شدن و نامرئی شدن آن حضرت نیت بلکه به معنای مخفی شدن است.
نواب
1ـ نشانه دادن نواب امام زمان 7 را به یکی از دوستان و شیعیان آنها احتیاجی ندارند که ذکر و ورد به کسی تعلیم کنند؟ تا بتوانند به کسی حضرت را نشان دهند!
2ـ روجوع به احتجاج ج 2 راجع به اینکه اصل نشان دادن توقیع توسط جناب سمری به مردم در ارتبط با سئوال مردم از ایشان درباره نیابت خاصه و نایب خاص بوده است پس معنای فمن ادعی المشاهده معلوم میشود.
تشرّفات 2
اقسام تشرّفات :
1ـ تشرّف در خواب
2ـ تشرّف بین الیقظة والمنام
3ـ تشرّف در مکاشفه
4ـ تشرّف در بیداری
5ـ تشرّف روحی.
علل تشرّفات :
1ـ درماندگی و ماندن در بیابانها اعمّ از اینکه متوسل به آن حضرت شده باشند مانند و یا نشده باشند مانند جریان تشرف جوان ناصبی در بیابان .
2ـ مرضهای سخت و شفاگرفن از آن حضرت مانند جوان کاشانی در وادی السلام .
3ـ اذکار و اورادی که مخصوص این موشوع مانند آیه نور.
4ـ متوجه شدن آمدن حضرت در امکنه خاصه و بقاع متبرکه بوسیله جفر و امثال آن مانند تشرّف مرحوم مشیر در حرم حضرت امام رضا 7.
5ـ تشرّف خدمت آن حضرت بواسطه داشتن زهد و تقوی و سنخیت مانند تشرف مرد قفل فروش.
6ـ تشرّف خدمت آن حضرت بخاطر مداومت به رفتن مسجد سهله و جمکران
7ـ ائمّه : دارای مقامات ظاهریه و واقعیه هستند ظهور اهلبیت : به صور بشری از مقامات ظاهریه آنان است مسئله خلافت، حجّیت، معصومیت و امثال آن همه از مقامات ظاهریه است حضرت امیرالمؤمنین 7 میفرمایند : ظاهری امامة وباطنی غیب لایدرک
همانطور که در مقام مادّی و جسمانی به صور بشری البته در سطح اعلای آن ظاهر شدهاند، در مرتبه معنوی نیز.
شجرهنامه
پس از ابلاغ سلام: معروض میدارد: جد اعلای این جانب مرحوم آیة الله حاج سید علی سیستانی فرزند سید رضا ابن سید ابراهیم ابن سید عبدالله ابن سید محمّد شیخ الاسلام بودهاند .
ومطابق به آنچه که مشهور است و نیز نوشته (شجره نامه سادات سیستان) مرحوم سید محمّد از نوادههای مرحوم میرداماد بوده و از طرف شاه سلطان به عنوان شیخ الاسلام سیستان منصوب شدهاند .
متمنی است بفرمائید آیا مقصود از (میر محمّد علی) که در شجرهنامه مرحوم میرداماد ذکر شده ایشانند یا خیر؟ و همچنین در رابطه با شناسایی بیشتر ایشان کتبی که ممکن است در آنها در رابطه با شناسایی مطالبی مذکور باشد راهنمایی بفرمائید.
زیاده مصدّع نمیشوم.
تجرّد اوتاد
کسیکه به مقام تجرّد دست یافته باشد و قلب خود را از همه چیز پاک کرده باشد به بزرگترین نعمتهای خداوند دست یافته است.
نعمتی از نعمت تجرّد بالاتر نیست کسیکه دل خود را یکی کرده باشد و تنها هدف خود را خدای خود قرار داده باش به بهترین مقامات عالیه دست یافته است.
قال الصادق :7 ما أنعم الله عزّوجلّ علی عبد اجلّ من ان لا یکون فی قلبه مع الله عزّوجلّ غیره.[718]
این روایت نه تنها اثبات میکند که ممکن است کسی تنها چیزی که در قلبش وجود دارد خدا باشد بلکه علاوه بر اثبات امکان آن، آن را از بزرگترین نعمتهای خداوند شمرده است.
اوتاد در این جهت از هر کس سبقت گرفته و هیچگاه از خداوند غفلت نمیورزند و سایر اولیاء الله به حسب درجه خود از این نعمت بزرگ برخوردار هستند.
همچنین درباره آیه شریفه (الّا من اتی الله بقلب سلیم) قال: القلب السلیم الّذی یلقی الله ولیس فیه أحد سواه.[719]
این روایت نیز امکان و وقوع تجرّد قلبی را اثبات میکند. و این موضوع یعنی غیر خدا را از دل خارج کردن و قلب را از آن رها کردن وظیفه هر انسانی است لذا در کلمات درباره اهل بیت عصمت و طهارت : که راهنمای مخلوقات به سوی معنویات میباشند وارد شده است.
القلب حرم الله فلا تسکن حرم الله غیر الله.[720]
معرفت اولیاء الله
بسم الله الرحمن الرحیم
همانطور که در بعضی از موارد به این نکته تصریح کردهایم شناخت و معرفت اولیاء الله لازم و واجب است.
1ـ مقصود از معرفت اولیاء الله، معرفت وصفی اولیاء الله است نه معرفت شخصی آنان؛ معرفت شخصی در صورتی لازم است که انسان به معرفت وصفی رسیده باشد.
2ـ کسانیکه دارای معرفتِ وصفی اولیاء الله نیستند اگر ابتداءً بدنبال افراد رفته و در پی معرفت شخصی برآید نوعاٌ نه تنها به مقصود نرسیده و به آنان دسترسی پیدا نمیکنند بلکه ممکن است در دام افراد شیطانی اسیر و گرفتار شوند.
3ـ افرادی که به معرفت وصفی نائل نشدهاند ممکن است با شخص اولیاء الله به خاطر خویشاوندی یا در رابطه با شغل و حرفه ارتباط داشته باشد ولی چون معرفت وصفی ندارد از شخصیت آنان بی اطلاع بوده و نداند که دارای چه مقامی هستند.
4ـ در بسیاری از موارد معرفت وصفی اولیاء الله نیز کافی نیست و آن در صورتی است که معرفت وصفی، اجمالی باشد نه تفصیلی. به عنوان مثال کسیکه اجمالا میداند که ارتباط با حضرت ولی عصر عجل الله تعالی له الفرج دلیل بر آنست که این چنین شخصی از اولیاء خدا است، ولی نمیداند که چگونه کسی دارای ارتباط است و علامات و اوصاف این گونه افراد چیست؟ چه کسی میتواند دارای ارتباط باشد و چه کسی نمیتواند در این صورت چون معرفت وصفی اجمالی است نه تفصیلی یعنی فقط میداند که ارتباط با امام زمان دلیل بر ولی بودن فرد است ولی نمیداند چگونه افرادی دارای چنین وصفی هستند، باز ممکن است گرفتار افرادی که بهرهای از معنویت ندارند بشود. بنابراین باید معرفت وصفی توسع داشته باشد از جهات مختلف انسان دارای معرفت و شناخت باشد از این جهت باید معرفت وصفی اجمالی درا تبدیل به معرفت وصفی تفصیلی و همه جانبه نمود.
5ـ همانطور که میدانیم اولیاء دارای مراتب مختلف و درجات گوناگون هستند و روایتی که درباره وجوب معرفتِ وصفی ذکر کردیم تصریح به مراتب و درجات آنان دارد، بنابراین کسیکه در مقام معرفتِ اولیاء الله برآمده است باید بداند که چون درجات و مراتب اولیاء الله مختلف است، اوصاف، اوصاف آنان نیز درجات مختلفی را دارد و به تعبیر دیگر، اولیاء الله هر چه رتبه آنان بالاتر باشد دارای اوصاف مختصهای هستند که در ما دون آنان و کسانیکه به درجه آنان نرسیدهاند وجود ندارد. از این جهت باید اوصاف مختصه و اوصاف مشترکه اولیاء الله را شناخت.
6ـ معرفت وصفی که وجوب و لزوم آن از روایت مذکور استفاده میشود شامل معرفتِ نقباء ومافوق آنان که ارکان و اهل البیت : و چهارده معصوم : هستند میشود. بنابراین معرفت وصفی اگر چه تفصیلی باشد چنانچه مربوط به دسته خاصی از اولیاء الله باشد کافی نیس و باید اوصاف مختصه و مشترکه هر دسته از اولیاء حتی مافوق به اوتاد که مقصود ما از آن در اینجا ارکان و اهل البیت و چهارده معصوم: هستند ـ شناخت پس معرفت اوصاف مختصه و مشترکه اولیاء الله محدود به رتبه و مقام خاصی نیست و شامل همه اصناف اولیاء الله میشود.
7ـ در معرفت شخصی اولیاء الله نیز این مسئله وجود دارد که شناخت آنان اختصاص به افرادی که دارای مراتب مافوق نیستند ندارد بلکه معرفت شخصی شمل کمّلین از اولیاء الله نیز میشود لذا امام صادق 7 درباره این گونه از اولیاء الله میفرمایند :
اطلبوهم فان وجدتموهم واقتبستم من نورهم اهتدیتم وفزتم بهم فی الدنیا والاخرة هم اعزّ فی النّاس من الکبریت الاحمر حلیتهم طول السکوت بکتمان السر والصلوة والزکوة والحج والصوم والمواساة للاخوان فی حال الیسر والعسر فذلک حلیتهم ومحبتهم یا طوبی لهم وحسن مآب...
گرچه اصل روایت طولانی است لذا همه آنرا نقل نکردیم و به همین مقدار اکتفا میکنیم و نکاتی را که در این چند
جمله حضرت امام صادق7 تصریحاً یا اشارة ما را متوجه ساختهاند متذکر میشویم :
1ـ طلب کردن کمّلین از اولیاء را به عنوان یک وظیفه امام صادق 7 ذکر کردهاند زیرا به آن امر فرمودهاند.
2ـ مقصود از طلب کردن آنان تظاهر به طلب نیست بلکه مقصود طلب واقعی است و آن در صورتی مصداق پیدا میکند که سنختیت قلبی و روحی با آنان داشته باشیم و اگر سنخیت نداشته باشیم بر فرض که آنان را پیدا کنیم مقصود از طلب که نجات به وسیله آنان باشد حاصل نمیشد و در این صورت نتیجهای از طلب کردن یا پیدا کردن آنان به دست نخواهیم آورد.
جمله شرطیه فان وجدتموهم دلیل بر آنستکه در صورت طلب ممکن است آنانرا پیدا کرد و امکان دارد که به آنان دسترسی پیدا نشود.
3ـ امام صادق 7، وجدان و یافتن کمّلینِ از اولیاء الله را متفرّع بر طلب کردن و جستجو نمودن آنان ساختهاند.
4ـ در صورتی که انسان آنانرا یافت و معرفت شخصی به کمّلین از اولیاء الله پیدا کرد باید از نورانیت و معنویت آنان اقتباس کند جمله شرطیه اقتبستم من نورهم اشاره به این استکه ممکن است انسان آنرا بیابد ولی از نورانیت آنان استفاده نکند.
5ـ طلب کردن آنان در صورتی که همراه با یافتن و اقتباس از نور و معنویت آنان شود باعث هدایت و نجات میشود.
6ـ گر چه طبق صریح آیات قرآن مجید هدایت مخصوص خداوند کریم است و خداوند میفرماید: انّک لاتهدی من احببت ولکنّ الله یهدی من یشاء
ولی در صورت استفاده معنوی بردن از اولیاء الله، آنان را خداوند وسیله هدایت و نجات قرار میدهد.
جمله اهتدیتم وفزتم بهم فی الدنیا والآخرة صراحت در این موضوع دارد زیرا مقید به کلمه بهم شده است.
7ـ در صورت اقتباس ا زنورانیت و معنویت اولیاء الله نه تنها باعث هدایت و نجات اخروی میشود بلکه امور دنیوی انسان حل شده و در مشکلات مادی نیز انان با راهنمایی آنان از گرفتاری نجات یافته و یا مانع از اتفاق آن میشود .
8ـ موضوع دیگری که از کلام امام صادق7 استفاده میکنیم اینستکه نجات و هدایت یافتن به وسیله کمّلین از اولیاء الله فقط در دنیا نیست بلکه در آخرت نیز آنان باعث هدایت و نجات میشوند.
9ـ آنان از کبریت احمر که بسیار نایاب است کمترند بنابراین پیدا کردن آنان بسیار سخت است. این جمله اشاره به این است که انسان به مجرّد برخورد با اولیاء الله و دیدن کشف و کرامات از آنان نباید او را از کمّلین اولیاء الله بداند. وجمیع افعال آنانرا توجیه کرده و هر چه را که آنان گفتند تصدیق کند کشف و کرامت اولیاء الله دلیل بر عصمت آنان نیست ایاک ان تنصب رجلاٌ نصب عینیک فتصدّقه فی جمیع ما یقول.
البته باید توجّه داشت که هیچگاه تعداد آنان از چهار نفر کمتر نمیشود.
زیرا مرحوم صدوق در خصال ج 2 ص 215 نقل میکند: عن احدهما 8 : لیس تخلوا الارض من أربعة من المؤمنین وقد یکونون اکثر ولایکونون اقل من أربعة وذلک انّ الفسطاط لا یقوم الّا بأربعة اطناب والعمود فی وسطه.
10ـ آنها اسرا را به دیگران نمیآموزند حلیتهم طول السکوت بکتمان السرّ؛ اسراری را که آنان بین کمّلین از اولیاء الله حفظ میکنند به دو دسته تقسیم میشود: 1ـ اسراری که اگر اهل آنرا پیدا کنند اسرار را در اختیار آنان میگذارند لذا در همین روایت امام صادق 7 میفرمایند:
صدورهم وعاء لسرالله ان وجدوا له أهلاً نبذوه الیه نبذا وان لم یجدوا له اهلاً القوا علی السنتهم اقفالا غیبوا مفاتیحها وجعلوا علی افواههم اوکیة صلب صلاب اصلب من الجبال لایبخت منهم شیء.
2ـ اسراری که مخصوص خود آنان است و اهل البیت : آن اسرار را به آنان رسانده و آنها آن اسرار را حفظ کرده و حق گفتن به دیگران را ندارند. دلیل بر آن روایتی است که ابوبصیر از امام صادق 7 نقل کرده است :
قال ابوعبدالله 7: یا ابا محمد ان عندنا والله سرّاً من سرّ الله، وعلماً من علم الله والله ما یحتمله ملک مقرب ولا نبی مرسل ولا مؤمن امتحن الله قلبه للایمان والله ما کلّف الله ذلک احداً غیرنا ولا استبعد بذلک أحداً غیرنا وانّ عندنا سرّاً
من سرّالله وعلماً من علم الله أمرنا بتبلیغه، فبلّغنا عن الله عزّوجلّ ما أمرنا بتبلیغه فلم نجد له موضعاٌ ولا أهلاً ولا حمّالة یحتملونه حتّی خلق الله لذلک اقواماً خلقوا من طینة خلق منها محمد وآله وذریته : ومن نور خلق الله منه محمّداً وذریته وصنعهم بفضل صنع رحمة الله صنع منها محمّداً وذرّیته فبلّغنا عن الله ما أمرنا بتبلیغه فقبلوه واحتملوا ذلک وبلغهم ذکرنا فمالت قلوبهم الی معرفتنا وحدیثنا فلولا انّهم خلقوا من هذا لما کانوا کذلک لا والله مااحتملوه...[721]
چرا اولیاء الله با مردم تماس نمیگیرند
و حقایق را با آنان در میان نمیگذارند تا سایر مردم هم با حقایق آشنا شوند؟
چرا آنان را از گرفتاریها نجات نمیدهند؟
در پاسخ این سئوال باید گفت که اولیاء الله حقائق را با اهلش در میان میگذارند و چنین نیست که آنان از گفتن حقیقت و شناسایی آن به افراد بخل ورزند، بلکه در صورتی که مانعی وجود نداشته باشد با مردمی که سنخیت داشته باشند تماس میگیرند و آنان را با حقائق آشنا میسازند. جریانات و اتّفاقات بزرگی که دلالت بر این موضوع دارد به حدّ کافی در کتابها نوشته شده که اولیاء الله وأصحاب و یاران خاص حضرت بقیة الله الاعظم با مردم تماس گرفتهاند و آنان را به حقیقت آشنا کرده و هدایت نمودهاند.
در عین حال هیچوقت آن بزرگواران حاضر نیستند با همه کس تماس بگیرند و حقایق را به آنان بازگو کنند. و جهت آن همان موانعی است که در این موضوع وجود دارد. مهمترین مسئلهای که در اینجا هست و مانع ارتباط اولیاء الله با مردم است ـ گذشته از عدم سنخیت نوع مردم با اولیاء الله ویا نپذیرفتن آنان حقایقی را که از اولیاء الله میشوند ـ شناخته شدن اولیاء الله است.
زیرا چون اکنون زمان غیبت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی له الفرج است اصحاب خاص آن بزرگوار هم مظهر صفات آن حضرتند به صفات آن جناب متصف میباشند. یعنی هنوز صلاح نیست که خود را برای مردم آشکار کنند و حتی بدون معرّفی خود نیز حقائق را نمیتوان با نوع مردم در میان گذاشت چون اگر این کار را انجام دهند خواهی نخواهی شناخته میشوند همانطور که حضرت امیرالمؤمنین علی 7 فرمودند: قولوا الحقّ تعرفوا به (ج 78 ص 9) حق را بگوئید تا به آن شناخته شوید یعنی مردم شما را از اهل حق میشناسند. همچنین آن حضرت فرمودند من أکثر من شیء عرف به (بحارالانوار ج 78 ص 12).
و این همان چیزی است که اولیاء الله با آن مخالف هستند به خاطر مفاسدی که در این موضوع وجود دارد آنانکه اهل حقیقت هستند حاضر نیستند برای نوع مردم شناخته شوند و به همینکه از اهل حق باشند کفایت میکنند یعنی به «حق» عمل میکنند و لذا از اهل آن هستند همانطور که حضرت امیرالمؤمنین علی 7 فرمودند: قولوا الحقّ تعرفوا به واعملوا الحقّ تکونوا من أهله حق را عمل کنید تا از اهل آن باشید.
بنابراین اگر شما میخواهید از اهل حق و حقیقت باشید به آن عمل کنید.
تنها صحبت کردن از آن و معروفیت به آن فایدهایبرای شما ندارد.
در روایت دیگری امام صادق7 میفرمایند: انّ قدرتم ان لا تعرفوا فافعلوا ج 70 ص 109.
در روایت دیگر امام عسکری7 میفرمایند: الوحشة من الناس علی قدر الفطمنة بهم ج 70 ص 111.
ولی شدتی که غیبت برای ما دارد برای آنها ندارد بلکه شدت درجه غیبت برای آنها از غیبت صغری ما هم کمتر است. ولذا عدّه فراوانی از مردم جزیره خضرا به شرف لقاء آن بزرگوار نائل شدهاند. لذا وقتی جناب علی بن فاضل با جمعی از مردم جزیره خضرا برخورد و ملاقات میکند، یک یک آنها مدعی تشرّف خدمت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی له الفرج میشوند. آن عالم ربّانی تعجّب میکند که در زمان غیبت چگونه میشود که اینهمه افراد به خدمت حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی له الفرج برسند؟
از این جهت از جناب سید شمس الدین سئوال میکند که چگونه با وجود روایتی که درباره دعای رؤیت هست افرادی در اینجا مدّعی تشرّف هستند. حضرت در جواب میفرمایند که اینجا از دشمنان ما بدور است و آنها به ما دست رسی ندارند و امثال این کلمات که به ما میفهماند که غیبت به شدتی که برای ما وجود دارد برای آنها وجود ندارد.
با دقت در جریان جزیره خضراء مطالبی روشن میشود:
1ـ همه افرادی که در جزیره خضراء ساکن هستند به جز عدهای خواص حق ندارند به مقام مخصوص حضرت که در بالای کوه قرار دارد بروند.
2ـ نماز جمعه بوسیله جناب سید شمس الدین اداء میشده نه خود حضرت.
3ـ بعضی از افراد مدّعی تشرّف بودند نه همه آنان.
4ـ ظاهر نبودن حضرت در میان آنان .
5ـ فرا گرفتن تاریکی، جزیره خضرا را ـ اداء نشدن نمازهای یومیه به جماعت توسط حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه و امثال این نکات دلیل بر آن است که پس مردم جزیره خضراء هم از نعمت حضور و ظهور بی بهره هستند وقتی که آنها از نعمت ظهور بی بهره بودند این دلیل بر آن است که اوتاد و خواصی که همیشه در رکاب آن حضرت هستند و ملازم آن بزرگوار به جزء اهل البیت و امامزادگان عظیم الشأن از همه مردم دنیا حتی ساکنین جزیره خضراء افضل هستند.
«اوتاد به ظهور شخصی رسیدهاند»
تا اینجا ثابت شد که مردم جزیره خضراء هم از نعمت ظهور بهرهمند نشدهاند حال باید اثبات کنیم که اوتاد به ظهور شخصی رسیدهاند تا ثابت شود که اوتاد از افضل همه مردم هستند، حتّی از مردم جزیره خضراء. برای اثبات اینکه اوتاد به ظهور شخصی رسیدهاند مقدمهای را ذکر میکنیم و آن عبارت از این است که ظهور در برابر غیبت قرار دارد از باب تعرف الاشیاء باضدادها اگر قدری نسبت به غیبت شناسایی داشته باشیم در نتیجه نسبت به ظهور هم اطلاعاتی خواهیم داشت پس مقداری درباره اصل غیبت صحبت میکنیم.
«غیبت به خاطر گناهان همه مردم نیست»
«بلکه به خاطر افراد شریر جامعه است»
درباره اصل غیبت این سئوال پیش میآید که آیا غیبت حضرت بقیة الله عجل الله تعالی له الفرج به خاطر گناهان همه مردم است یا بعضی از مردم. اگر غیبت حضرت به سبب همه مردم باشد معنی ندارد که در غیبت کسی به ظهور رسیده باشد چون نمیشود کسی هم سبب غیبت آن حضرت باشد و هم خودش به ظهور رسیده باشد پس اگر غیبت حضرت به سبب همه مردم باشد اصل ظهور شخصی برای اوتاد یا غیر اوتاد منتفی میشود. ولی آنچه که مسلم است این است که غیبت حضرت به خاطر همه مردم نیست بلکه به سبب بعضی از مردم است و ما گذشه از آنکه دلیلی نداریم بر اینکه غیبت بوسیله همه مردم باشد دلیل بر عکس آن داری که اصل غیبت حضرت به خاطر عدهای خاص از مردم است.
از روایاتی که درباره اصل مسئله غیبت است مثل روایتی که دارد یخاف القتل وأمثال آن استفاده میشود که غیبت به خاطر همه نیست چون همه مردم که در صدد شهید ساختن آن بزرگوار نبودهاند. پس طبق روایت علّت غیبت حضرت، تصمیم آنهایی بوده است که قصد شهادت آن حضرت را داشتهاند. گذشته از این روایات نص خاص در این باره وجود دارد که اصل مسئله غیبت به خاطر عدّهای از افراد شریر جامعه است و آن روایتی است که مفضل آنرا از امام صادق 7 نقل کرده است :
عن المفضّل، عن أبی عبدالله7 قال: أقرب ما یکون العباد من الله عزوجلّ ذکره وارض ما یکون عنهم إذا افتقدوا حجّة الله جلّ و عزّ ولم یظهر لهم ولم یعلموا مکانه وهم فی ذلک یعلمون انّه لم تبطل حجّة الله جلّ ذکره ولا میثاقها فعندها فتوقّعوا الفرج صباحاً ومساءاً، فانّ اشدّ ما یکون غضب الله علی أعدائه إذا افتقدوا حجّته ولم یظهر لهم، وقد علم انّ أولیاءه لایرتابون، ولو علم انّهم یرتابون ما غیب حجّة عنهم طرفة عین، ولا یکون ذلک الّا علی رأس شرار الناس.[722]
این روایت صریح است در اینکه فقدان آن حضرت و غیبت آن بزرگوار زیر سر افراد شریر جامعه است نه همه مردم. پس اگر چه غیبت عمومی است و همه را فرا گرفته ولی علت آن عمومی نیست و به خاطر عدّهای خاص که عبارت از افراد شریر جامعهاند میباشد.
شخصیت حذیفة وارتداد حذیفة
حذیفه یکی از نزدیکترین افراد به حضرت رسول اکرم و حضرت امیرالمؤمنین 7 است که طبق روایتی؟؟ ایشان یکی از 7 نفری است که کره زمین بخاطر آنان خلق شده است.
در لیله عقبه حذیفه و عمار سائق و قائد ناقه پیغمبر اکرم بودند و وقتی که 12 نفر نقباء شیطانی یعنی عمر، ابابکر و عثمان، معاویه، عمروعاص، ابوعبیده جرّاح، ابوموسی اشعری و ابوهریره حمله کردند حذیفه و عمار با شمشیر به آنها حمله کرده و آنها را متواری ساختند. [723]
ایشان پس از آنکه از طرف حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام والی مداین شد به منبر رفته و جریان غصب خلافت و جنایات ابوبکر و عمر را صریحاً در منبر برای مردم تصریح کرد پس از آنکه از منبر پائین آمد جوانی به نام مسلم[724] به
او گفت اگر چنین بود فهلّا انتضیتم اسیافکم، ووضعتموها علی رقابکم وضربتم بها الزائلین عن الحق قدماً قدماً حتّی تمونوا او تدرکوا الأمر الّذی تحبّونه من طاعة الله عزّوجلّ وطاعة رسوله فقال له أیها الفتی انّه اخذ والله باسماعنا وأبصارنا وکرهنا الموت وزینت عندنا الدنیا، وسبق علم الله بامرة الظالمین ونحن نسأل الله التغمد لذنوبنا.[725]
آیا استبدال ممکن است
اصل مسئله استبدال موضوع مسلّمی است حتّی نسبت به کسانی که به مقام اخلاص راه یافتهاند یعنی حتی آنها هم ممکن است مقام خود را از دست داده و از خاسرین شود تا چه برسد به دیگران حضرت امیرالمؤمنین7 میفرمایند:
الدنیا کلّها جهل الّا مواضع العلم والعلم کلّه حجّة الّا ما عمل به والعمل کلّه ریاء الّا ما کان مخلصاً، والاخلاص علی فطر حتّی ینظر العبد بما یختم له.[726]
بنابراین تا انسان کارش پایان نپذیرفته باشد احتمال لغزش و استبدال در او هست. پیغمبر اکرم 6 خبر دادند از جبرئیل عن الله عزوجلّ انّه قال: الاخلاص سرّ من اسراری استودعته قلب من احببت من عبادی (بحار ج 70 ص 249 )
جبرئیل از خداوند متعال نقل کرده است که اخلاص سرّی از اسرار من است او را در قلب هر کس از بندگانم که دوست داشته باشم به ودیعه گزاردهام.
چنانچه خدای نکرده انسان کاری انجام دهد که خداوند محبّتش را از او بگیرد اخلاص را از دست خواهد داد و کسیکه اخلاص را از دست بدهد کارش تباه است.
درک عوالم نامرئی و دیدن آن عوالم
دارای 2 شرط اساسی است :
1ـ کامل بودن نیروهای فکری و دماغی
2ـ قوی بودن از لحاظ جنبههای معنوی و روانی
دلیل بر آنکه بواسطه کامل بودن نیروهای فکری و دماغی آدمی میتواند به عالم نامرئی داه یابد و موجودات آن عوالم را ببیند جریان سامری است که با آنکه شرط دوّم را دارا نبود بلکه بر عکس آن در جنبههای شیطانی و گمراهی خلق قوی بود، توانست جبرائیل را ببیند در حالیکه سایر بنی اسرائیل آنرا ندیدند .
قرآن میفرماید: (قال بصرت بمالم یبصروا به فقبضت قبضه من أثر الرسول) جریان مکاشفاتی را که برای کفّار اتّفاق میافتد و دانشمندان خارجی آنها را در کتب خود نقل کردهاند گواه بر این استکه آنان افرادی هستند که از نظر قوای فکری و دماغی سالم بودهاند ولذا همانطور که سامری توانست به عالم نامرئی راه یابد و لحظهای جبرئیل را ببیند آنها نیر به خاطر آمادگی بتوانند اشیاء نامرئی را دیده و بوسیله جلاء بصری اشیائی را ببینند یا با داشتن نیروی جلا سمعی اصوات را از عوالم نامرئی بشنوند.
بسمه تعالی
همه کس این قوه را دارند یا نه؟
همانگونه که انسان در ادراک و فهمیدن محسوسات مدرِکات مختلفی دارد و انواع اشیاء را به اقسام مدرِکات درک میکند؛ شنیدنیها را با قوه سامعه و دیدنیها را با قوه دید و لمس کردنیها را با قوه لامسه درک میکند امور معنوی را نیز با قوه خاصی میتواند درک کند. اگر دارای آن باشد میتواند آنرا درک کند و الّا از فهمیدن و بهره بردن از امور معنوی محروم خواهد بود.
همانطور که اگر کسی چشم نداشته باشد از دیدن دیدنیها محروم است و اگر گوش نداشته باشد از شنیدن شنیدنیها بیبهره است همانگونه اگر قوه مدرِکه معنویات را دارا نباشد از پی بردن به امور معنوی و مخطوط شد از خطائط آن بیبهره است. اکنون باید دید آن قوهای که با آن معنویات را انسان میتواند درک کند چیست؟
ج: از قوه مدرکه علما تعبیرات مختلفی میکنند گاهی آنرا قلب و گاهی فؤاد و گاهی تعبیر به قلب سلیم میکنند. اگر کسی دارای قلب سلیم باشد قلبی که مجرّد شده باشد و هواهای نفسانی در او نابود شده باشند قلبی که صاحبش از مخلَصین باشد نه مخلِصین میتواند حقائق معنویه را درک کند و الّا نخواهد توانست از آنها چیزی را بفهمد.
ما برای اینکه بگوئیم امور معنویه را با قوه خاص باید درک کرد گفتیم که همانطور که افرادی که بینائی ندارند از درک دیدنیها محرومند همینطور افرادی که دارای فؤاد و یا قلب سلیم نباشند از درک امور الهیه محرومند. از این گفتار سئوال پیش میآید و آن اینکه اگر کسی بینائی خود را از دست داده باشد نمیتواند افراد را ببیند نمیتواند مثلا بفهمد که برادرش به اطاق وارد شده ولی بر فرض؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بصائر الدرجات
قرآن جمیع ما یحتاج مردم را در بردارد.2 روایت ص 6
فضیلت رواة احادیث ص 7 و 8
علم فقط در خانه اهلبیت : است ص 9 و 10 و 12
علم مخفی بوده و تاکنون نیز مخفی است ص 9 و 10
حدیث 7 ظهور دارد بر افضلیت انبیاء بر کمّلین ص 16 و حدیث 16 ص 18 و 1 ص 19.
سلمان خیر من لقمان ص 18
ارواح شیعیان از ابدان اهلبیت : خلق شده است ص 20 حدیث 3
احادیث مرویه هیچگاه نباید رد کرد ص 21 حدیث 1 و 4 و 9 و 16
لایحتمل حدیثنا حتّی الانبیاء والملائکة والمؤمنین ص 22 حدیث 10 و 11 و 15 و 16 و ص 28 حدیث 8
فتنه گمراه کننده آخرالزمان ص 23
لو علم اباذر ما فی قلب سلمان لقتله انّ علم العالم صعب مستصعب حدیث 21 ص 25.
احادیث را باید به قدر ظرفیت مردم برای آنان نقل کرد. ص 26
انّ امر آل محمّد امر جسیم مقنع لایستطاع ذکره ولو قد قام قائمنا لتکلّم به وصدّقه القرآن ص 28 از این روایت ممکن است استفاده شود که کلامی را که در ابتداء ظهور میفرمایند و اصحاب آن بزرگوار از آن حضرت فرار میکنند راجع به امر اهل بیت: باشد.
دلیل بر این مطلب که زمان در عصر آن بزرگوار طولانی میشود روایات متعددی است که دلالت بر تحول و دگرگونی در زمان و طولانی شدن آن در عصر ظهور دارد.
یکی از آن روایات روایتی است که از امام صادق علیه السلام نقل شده است: .... و یمکث فی الارض أربعین سنة حتّی یسقط حاجباه لی یمینه. این روایت درباره حضرت امام حسین 7 وارد شده است. که دلالت بر این دارد چهل سال ماندن آن بزرگوار در زمین آن قدر طولانی است که باعث میشود ابروان آن حضرت بر روی دیدگانشان بیفتد. بدیهی گذشت چهل سال از سالهای عادی زمان چنین اثری را داراست.
400 مرتبه برای حاجت بسیار مشکل
انّما الهکم اله واحد لا اله الّا هو الرحمن الرحیم[727]
نحن صنعناها فکیف لانقدر ان نصعد الی ما صنعناه نحن حملة العرش والکرسی.
بسمه تعالی
سیصد و سیزده نفر اصحاب خاص
سیصد و سیزده نفر اصحاب خاص حضرت ولی عصر ارواحنا فداه آیا همه در یک رتبه هستند یا از شأن و مقام و تقرّبی که به آن بزرگوار دارند درجات گوناگونی دارند؟
ج: شکی نیست که آن بزرگواران دارای مراتب مختلفی هستند و برخی از آنان بر عدهای دیگر امتیاز دارند.
وزیر آن حضرت بر سایر آنان امتیاز دارد و 11 نفر دیگر از نقباء پس از وزیر، بر بقیه سیصد و سیزده تن امتیاز دارند.
پراکنده نشدنِ وزیر و یازده تن دیگر و عدم تفرّق آنان از محضر امام عصر ارواحنا فداه که شرح آن را در پیرامون (حدیث اجفال) ذکر کردهایم دلیل بر امتیاز فوق العاده آنان بر سایر سیصد و سیزده نفر میباشد.
شوق و نشاط
عاشق که شد یار به حالش نظر نکرد؟
ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
آگاهی و اطلاع از نتائج کار و فواید ارزندهای که در بر دارد ایجاد شوق و شور و نشاط و دلبستگی به آن کار مینماید.
به عنوان مثال اگر میخواهید شور و شوقِ مسئله «انتطار» واهمیت آن را در دل دوستانتان ایجاد کنید، از فوائد عظیمی که در مسئله انتظار وجود دارد با آنان سخن بگوئید.
«احساس مسئولیت»
زیرا خودشناسی ایجاد «احساس مسئولیت» مینماید و احساس مسئولیت افرادی را که دارای صداقت هستند از خمودی و رکورد نجات میدهد، به آنان قدرت میدهد و آنان را به حرکت و تلاش وا میدارد.
کسی که احساس مسئولیت میکند با فردی که خود را مسئول نمیداند و وظیفهای را بر دوش خود احساس نمیکند تفاوت فراوان دارد. زیرا وجود «احساس مسئولیت» اراده او را تقویت میکند و به قدرت او در تصمیمگیری میفزاید.
این حالت گاهی افراد از پای افتاده را که تسلیم مرگ شدهاند، از هلاکت نجات بخشیده و زندگی دوبارهای برای آنان به ارمغان آورده است. جریانی که میآوریم نمونه جالبی از این موارد است :
1ـ حضرت عیسی علی نبینا وآله وعلیه السلام از نقباء نیستند بلکه دارای مقام بالاتر از مقام نقابت میباشند و ما این مسئله را در جای دیگر اثبات کردهایم بنابراین جمله «الّا النقباء» که در روایت هست شامل آن حضرت نمیشود.
2ـ طبق صریح روایت که از مفضل نقل شده است. جملهای را که حضرت میفرمایند و اصحاب متفرقه میشوند به جمیع یاران و اعوان خود آنرا نمیفرمایند و فقط به 313 نفر میفرمایند بنابراین دیگران در امتحان شرکت ندارند.
×××
همانطور که میدانیم حدیث اجفال به دو طریق نقل شده است یکی طریق مفضّل و آن این است که امام صادق 7 میفرمایند :
2ـ طریق دوم را حسن بن محبوب نقل کرده است مرسلاً از اما صادق علیه الصلاة والسلام که آن حضرت فرمودند :
کسانیکه حضرت عیسی را افرادی شمردهاند که از حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنافداه متفرّق نمیشوند به روایت مفضل تمسّک جستهاند و این استدلال اشتباه است :
1ـ زیرا طبق تصریحی که در این روایت مفضل است امام زمان عجل الله تعالی له الفرج این جمله را فقط به 313 نفر میفرمایند و ما در مورد دیگری اثبات کردهایم که حضرت عیسی 7 از 313 نفر نیستند رجوع کنید به؟؟؟؟؟؟
بنابراین، این استدلال طبق ادلهای که دلالت میکند که حضرت عیسی از 313 نفر نیستند اشتباه است.
2ـ اگر فرض کنیم کتابی را که حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه قرائت میفرمایند اختصاص به 313 نفر ندارد و شامل سایر افراد میشود کما اینکه ظاهر روایت حسن بن محبوب این است. با این فرض هم نمیتوان گفت که........؟؟؟؟؟
ظهور و کیفیت آن
از مسائل بسیار مهم و ذی اثر کیفیت ظهور حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی له الفرج میباشد به این عنوان آیا ظهور به معنای خروج از غیاب به سوی شهودات یا کشف استار از وجه مشهود است مثل طلوع طالع و ظهور شمس از وراء سحاب و ابرها بعد از غیاب،
خلاصه ظهور یعنی پدیدار شدن شیء در جایی که نبوده است بعد از فقدان آن و یا نبودن آن از اول و پدیدار شدن آن پس از نبود آن. یا به معنای پدیدار شدن شیء است پس از خفاء آن اینک باید تحقیق کرد تا حقیقت مسئله روشن شود که آیا مقصود از ظهور چیست؟ و کدام یک از این دو معنی صحیح است.
با مراجعه به روایات مسئله به خوبی واضح میشود به عنوان مثال میتوان به فرمایشی که از پیغمبر اکرم و امام صادق 8 و حضرت ولی عصر عجل الله تعالی له الفرج روشن میشود در موردی که از این بزرگواران نقل شده است که وجه انتفاع از امام غائب علیه الصلوة والسلام را در زمان غیبت تشبیه به کیفیت انتفاع از خورشید نمودهاند : إذا سترها السحاب وقتی که ابرها برطرف شد خورشید واضح و آشکار میشود و این ظهور، ظهور بعد از خفاء است نه ظهور به معنای ایجاد بعد العدم.
بنابراین سرّی از اسرار از این روایت و از وجه شبهی که در آن ذکر شده است برای اولی الالباب روشن میشود زیرا حقیقت فرق میان زمان غیبت و زمان ظهور از این تشبیه روشن میشود.
اندکی تأمل و دقت در فرمایشات اهل بیت عصمت : اسرار و نکاتی را برای آشنایان به کلمات درباریشان فاش میسازد.
حفظ اسرار
با توسل به اهل بیت عصمت و طهارت: میتوان در حدّ توان خویش به بعضی از اسرار الهی راه یافته و با کمک آن بزرگواران، قدرت و نیروی درک برخی از مسائل نهان را بدست آورد.
در زیارت جناب محمد بن عثمان میخوانیم :
السلام علی الوسیلة الی سرّ الله فی الخلائق.[728]
سلام بر کسی که وسیله به سوی سرّ خداوند است در میان مخلوقات.
زیرا جناب محمّد بن عثمان وکیل و سفیر امام زمان 7 و وسیله ارتباط میان مردم و امام عصر بودند در این زیارت از امام زمان ارواحنا فداه تعبیر به (سرّ الله فی الخلائق) شده است.
نکات مهم در توسّل
1ـ توجّه
2ـ معرفت به مقام امام
3ـ اطمینان و یقین
4ـ تطهیر باطن
والله لادعونّ
حضرت فاطمه زهرا 3 به ابوبکر فرمودند :
والله لادعونّ علیک فی کلّ صلاة اصلّیها
به خدا سوگند در هر نمازی که میخوانم تو را نفرین میکنم.
پس از آن ابوبکر به مردم گفت: هر کدام از شما شب همسر خود را در آغوش میگیرید و خوش هستید، و مرا به حال خود واگذاردهاید، من احتیاجی به بیعت شما ندارم بیعت با مرا پس بگیرید.[729]
آنچه در سقیفه به آن استدلال شد
1ـ خدمت به پیغمبر
2ـ سبقت در اسلام
3ـ از قریش بودن
4ـ از اقرباء پیامبر بودن
5ـ ....
آنچه به آن استدلال نشد؟
1ـ علم و آگاهی
2ـ معنویت و ارتباطهای الهی
3ـ .......
شرایط مجلس مشورت در سقیفه چگونه بود
1ـ تبادل نظر به صورت بحثهای قانع کننده
2ـ آرامش و خویشتن داری از تندروی
3ـ شرکت همه مردمان و یا نمایندگان آن در مجلس
4ـ زمان مناسب برای شرکت در مجلس شوری به گونهای از نظر وقت مانع برای شرکت افراد وجود نداشته باشد
5ـ مکان مناسب برای شرکت همگان که از نظر رفتن به آنجا آمادگی مکان برای تجمع افراد
6ـ تأخیر شوری اگر همه افراد یا نمایندگان آنان نتواستند در شوری شرکت کنند
7ـ شرکت افراد دانشمند و مطلع از دستورات دین
8ـ اعلان عمومی قبل از تشکیل مجلس برای شرکت افراد.
9ـ ....
1ـ اختلاف نظر همراه با کلمات توهینآمیز و تند
2ـ نزاع و حمله به یکدیگر و کتک کاری
3ـ مخفی بودت آن حتی از بعض از انصار که در لشکر اسامه بودند
4ـ در اوّلین ساعات فوت پیامبر اکرم 6 که شرکت در آن برای نزدیکان حضرت غیر مقدور بود.
5ـ انتخاب سقیفه بنی ساعده که سایبانی در خارج شهر و مکانی بسیار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بوده است.
6ـ سرعت در انتخابات تا مبادا بنی هاشم و بزرگان دیگر متوجه شده و به مخالفت بپردازند.
7ـ در سقیفه کسانی شرکت داشتند که مشهورترین آنان معترف به عدم آگاهی و جهل خود به آیات قرآن بود.
8ـ قبل از مجلس در سقیفه بنی ساعده، هیچ یک از افراد را در جریان تشکیل آن قرار نداده بودند.
قرآن نشان دهنده عظمت و جلال
قرآن مجید نه تنها در ضمن معانی بلندش و باطن عمیقش، نشان دهنده عظمت و جلال خاندان وحی و اسرار و معارف آن بزرگواران است، بلکه در قالب الفاظ نیز بیان کننده حقّانیت و مقام آنان است .
توجّه، دقّت و تأمّل در باطن و معانی قرآن و تفکر در ظاهر و الفاظ آن نه تنها اهل معنی و باطن بلکه اهل ظاهر را نیز به اصالتِ اسلامِ راستین و مکتب حیاتبخش تشیع، راهنمایی و هدایت میکند.
بنابراین اسرار قرآن کریم نه تنها در اعماق معانی بلند و پرارجش قرار دارد بلکه ظاهر و الفاظ آن نیز معارف بسیار ارزندهای را در بر دارد که باید با دقّت و تأمّل به آنها دست یافت.
اگر فهم باطن قرآن و پی بردن به اسرار مخفی قرآن کریم مخصوص اولیاء خدا و کسانی است که باطن خود را تطهیر کردهاند زیرا که (لا یمسُّهُ إلّا المطهّرون)[730] ، زیرا اولیاء خدا و بزرگان ما هر یک به اندازهای که باطن خود را پاک نمودهاند، توانایی درک
معانی و اسرار قرآن مجید را دارند، ولی درک اسرار و حقایقی که در ظاهر و الفاظ قرآن کریم نهفته است به آن دشواری نیست، و پس از پی بردن آن را راحتتر میتوان در دیگران قرار داد. زیرا آمادگی برای پذیرش اسرار حل شده ظاهری که قابل درک همگان است برای همه بیشتر میباشد.
بحث در پیرامون «اعجاز عددی قرآن» یکی از این گونه مباحث مهم و پرارزش قرآن است.
«اعجاز عددی قرآن» ثابت میکند قرآن کریم نه تنها از جهت باطن و علوم و معارف اسرارآمیز بلکه از جهت ظاهر و الفاظ نیز یک معجزه بسیار مهم و بینظیر در طول تاریخ بشری است.
«اعجاز عددی قرآن» میتواند سرسختترین مخالفان دین را اگر دارای انصاف و وجدان باشند در عقاید انحرافی متزلزل نموده و آنان را به سوی راه راست هدایت نماید.
خداوند میفرماید:؟؟؟؟؟؟
1ـ کلمه سبع سموات با سموات السبع هفت بار در قرآن آمده است ص 74
2ـ مشتقات کلمه سجده 34 بار به تعداد سجدههای نمازهای یومیه آمده است ص 74
از ذوی العقول
3ـ لفظ صلوات 5 بار آمده ص 78
4ـ لفظ صلوة مقرون به قیام 52 بار آمده ص 78
5ـ لفظ صلوة مقرون به اقم 17 بار آمده ص 81
6ـ لفظ قصر به معانی مختلف 11 بار آمده به تعداد رکعات نماز قصر ص 87
7ـ امسحوا 3 بار آمده ص 88
8ـ الغسل 3 بار آمده ص 88
9ـ لفظ امام و مشتقات آن 12 بار آمده ص 90
10ـ لفظ خلیفه و مشتقات آن 12 بار آمده ص 92
11ـ لفظ وصیت از خدا به خلق 12 بار آمده ص 92
12ـ لفظ الشهادة من غیر الانبیاء 12 بار آمده ص 93
13ـ هم المفلحون 12 بار آمده ص 95
15ـ اصحاب الجنّة 14 بار آمده ص 96
16ـ لفظ اصطفی ومشتقاته 13 بار آمده ص 97
17ـ العصمة ومشتقاتها 13 بار آمده ص 99
18ـ لفظ آل مضاف به اسماء ممدوحة 12 بار آمده ص 103
19ـ لفظ اجتبی ومشتقاته 12 بار آمده ص 107
20ـ لفظ نجم و نجوم 12 بار آمده ص 111
21ـ لفظ فرقة 72 بار آمده ص 114
22ـ لفظ سلطان 37 بار آمده به تعداد سلاطین عباسی ص 121
23ـ ماده طواف 7 بار آمده ص 128
24ـ لفظ رجل و مرأة مجرّدةً 24 بار آمده ص 131
25ـ لفظ برّ و بحر 12 و 40 آمده به نسبت خشکی و آبهای زمین ص 132
باور کنید! اگر تمامی دانشمندان شیعه با استمداد و کمک جوی از خاندان وحی به تفسیر و جستجو در قرآن مجید میپرداختند؛ نه تنها از نظر استدلال علمی، بلکه با وجود عینی میتوانستند حقّانیت تشیع را با استدلال به قرآن کریم برای همه پاک طینتان و مردمان صاحب وجدان ثابت و روشن نمایند.
متأسّفانه ملّت مسلمان نه تنها در تمسّک به خاندان وحی و رسالت همّت نورزید بلکه در راه جویی از قرآن مجید نیز کوتاهی نمود با این که اهل بیت: و قرآن دو میراث مهمّ پیغمبر اکرم 6 در میان مردم و برای مردم بودند.
«اعجاز عددی قرآن»
«اعجاز عددی قرآن» نه از طریق کشف و شهود و مسائل اسرارآمیز باطنی بلکه از راه ظاهر که همه قدرت و توان درک و فهم آن را دارند ثابت میکند که قرآن وحی الهی است. و همانگونه که تاکنون انسانها قرد و منزلت اهل بیت : را ارج ننهادند، قرآن را نیز مهجور نمودند .
این حقیقت دردناکی است که پیغمبر اکرم 6 شکوه آن را به خداوند نموده است. خداوند میفرماید :
(وقال الرسول یا ربّ إنّ قومی اتّخذوا هذا القرآن مهجورا)[731] میپردازد ولی از تلاش و کوشش خود بهرهای نمیبرند و بر علم و آگاهی
آنان چیزی افزوده نمیشود! راز آن چیست؟
در پاسخ میگوئیم خود این مشکل را حلّ نموده و در جواب این سئوال چنین فرموده است :
؟؟؟؟؟؟
«اعجاز عددی قرآن»
«اعجاز عددی قرآن» همچون دیگر دلایل قرآن میتواند گمراهان را به سوی شاهراه هدای راهنمایی کند و آنان را از تحیر، سرگردانی و جهالت، نجات بخشد. پاک طینتان از این منبع نجات، آب حیات مینوشند و از این سرچشمه آب حیات میآشامند آنان قلب خود را در برابر دلیلهای روشن قرآنی، تسلیم میکنند و با انوار معارف قرآن قلب خود را جلا میدهند.
ولی افرادی نیز هستند که چون جُعل به سرگین خو گرفتهاند و از رائحه عطرآمیز بهاران بهرهای نمیبرند. قرآن مجید میفرماید :
(ولقد صرّفنا فی هذا القرآن لیذّکروا وما یزیدهم الّا نفوراً)[732]
ما در قرآن (دلیلها و عبرتها را) تکرار کردیم تا آنان عبرت بگیرند ولی افزایش نداد آنان را به جز نفرت.
آنان نه از «اعجاز عددی قرآن» بهرهای میگیرند و نه از معجزات قرآن سودی میبرند.
آنانکه به تعبیر خود پیمان بستهاند در نامردی خود مرد باشند ولی دست شستن از اشتباهاتی که عمری از آن دم میزدهاند مردانگی میخواهد و آنانکه در نامردی مردند و در مردی نامرد، چگونه میتوانند در تمرّد نفس مردانگی از خود نشان دهند و دیو نفس را مغلوب نموده و وسوسه شیطان را مردود نمایند؟!
«اعجاز عددی قرآن» دلیل بسیار روشنی بر وحی بودن قرآن است و همه گونه تهمتهای ناروایی را که دشمنان به پیغمبر اکرم 6 وارد نمودند ردّ میکند، زیرا اگر قرآن وحی نبود و از طرف خداوند بزرگ نازل نشده بود در آن اختلاف و اشتباه یافت میشد و حال آنکه «اعجاز عددی قرآن» ثابت میکند، نه تنها هیچگونه اختلافی در قرآن وجود ندارد بلکه از یک نوع هماهنگی و توازن برخوردار است به گونهای که خود دلیل بر خارق العاده بودن و اعجاز قرآن است.
خداوند متعال میفرماید: (افلا یتدبّرون القرآن ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً).[733]
آیا قرآن را تدبّر نمیکنند؟! و چنانچه قرآن از نزد غیر خداوند بود در آن اختلاف فراوانی پیدا مینمودند.
تدبّر در قرآن اثبات میکند که قرآن از طرف خداوند بزرگ نازل شده است، از این رو نه تنها در آن اختلافی یاف نمیشود، بلکه انسان با تدبّر در قرآن به «اعجاز عددی قرآن» و یا اسرار نهان دیگر راه یافته و با نظم و ترتیب شگفت آوری که در قرآن مجید مشاهده میکند، ایمان و یقین او به قرآن مجید محکمتر و استوارتر میشود.
چرا گاهی تدبّر در قرآن سودمند نیست؟!
گفتیم تدبّر در قرآن مجید، انسان را با حقائق نهان و اسرار پنهان آشنا میکند و انوار معارف را در قلب او جای میدهد اینک این سئوال پیش میآید که بسیاری از افرادی که اهل تحقیق و جستجو هستند به تدبّر و کنجکاوی در قرآن مجید ؟؟؟ /؟؟؟؟؟؟؟؟/
کلمه قل که شامل گفتارهای خداوندی است.
کلمه شهر به معنای ماه 12 مرتبه تکرار شده است یعنی به تعداد ماههای سال کلمه یوم 365 بار آمده است به تعداد روزهای سال از این قبیل تساوی و تناسب در قرآن زیاد است که کاوشگران در الفاظ و موضوعات حتّی حروف آن تساوی یا هماهنگی یا تناسب را مییابند و این یکی از دلائل خارق العاده بودن قرآن است و میرساند که فرستنده آن جز خدا که محیط به همه امور است و حتی زمانهای بعدی و دورانهای آینده را نیز در نظر گرفته است کسی دریگری نمیتواند باشد و شاید آیه زیر اشاره به این جنبه اعجازی باشد که (الله الّذی أنزل الکتاب بالحق والمیزان)[734] ، خداست آن که قرآن را بر
اساس حق و حساب فرستاد. مسأله اعجاز عددی قرآن بسیار وسیع و دامنه دار است وسیعتر و بزرگتر از آن که در کتابی جمع شود.
بسمه تعالی
تکرار کلمات دنیا و آخرت در قرآن 115 بار
بیست سال پیش به این مطلب پی بردم که در قرآن کریم به همان اندازه که از «دنیا» سخن به میان آمده از «آخرت» یاد شده است زیرا هر یک از این دو کلمه 115 بار در قرآن آمده است.
من این حقیقت را هنگامی کشف کردم که اسلام را از نظر جهان مادی بررسی میکردم و این حقیقت را آن روز در کتاب «اسلام، دین و دنیا» منتشر ساختم. پس از هفت سال حقیقت دیگری کشف کردم زیرا دیدم به همان تعداد که از فرشتگان در قرآن یاد شده از شیاطین نیز به همان اندازه سخن به میان آمده است زیرا هر یک از این دو کلمه (ملائکه و شیاطین) 88 بار در قرآن تکرار شده است و این موضوع را در کتاب «جهان جن و فرشته» نوشتم این سرآغاز بررسی و تحقیق من در بررسی الفاظ قرآن بود، پس از آن دیدم که روی اعداد قرآن حتّی شماره کلمهها عنایتی هست، و هر روز بر تعجّب و دهشت من میافزود زیرا این تساوی عدد و تناسب رقمی و اندازهگیری حسابی که در تمام موضوعات قرآن به دقت وجود دارد از توان بشری بیرون است و حتّی بیان آن از حدود قدرت ما بیرون است این کار بسیار عمیق و از وسع برآن بستری دامه دارتر است.
زیرا قرآن کتاب خدا است و چه کسی میتواند به کار خداوندی احاطه پیدا کند و از همه اسرار کلام او سر در بیاورد. نتیجه تحقیق و بررسی چند ساله من (با وجود آنهمه نقصی که دارد) در این زمینه کتاب «اعجاز عدد قرآن کریم» است که در سه جلد منتشر شده است. من ادعا نمیکنم که در این کتاب به تمام جوانب اعجاز عددی قرآن پی بردهام بلکه منظور از نوشتن این کتاب این بود که توجه دانشمندان جهان را به این حقیقت معطوف دارم و اندیشمندان و ژرف بینان را به این مطلب راهنمائی کنم تا آنها بیشتر در این زمینه بررسی نمایند به عنوان مثال به چند موضوع اشاره میکنم: کلمه حیات و موت هر کدام به اندازه یعنی 145 بار در قرآن تکرار شده است کلمه سیئات 180 بار آمده در حالیکه به همان اندازه کلمه صالحات ذکر شده است. کلمه نفع و فساد نیز بطور مساوی آمدهاند زیرا هر کرام درست 50 بار ذکر شدهاند. و نیز تعداد ذکر کلمه ناس با ذکر کلمه رسل مساوی است و هر کدام 368 بار آمده است کلمه صبر و شدّت هر کدام 102 بار بطور مساوی آمدهاند و کلمه هدی و رحمت هرکدام 79 بار و کلمه عقل و نور هر کدام 49 بار و کلمه بعثت و صراط هر کدام 45 بار و کلمه محبّت و طاعت هر کدام 83 بار آمده است.
نام محمّد 4 بار در قرآن تکرار شده است به همان اندازه کلمه ملکوت ذکر شده است همان گونه که لفظ روح القدس و لفظ سراج حتی لفظ شریعت نیز به همان تعداد آمده است. و این میرساند که بین اینها ارتباطی وجود دارد.
نام اسباط که اصحاب حضرت موسی هستند 5 بار در قرآن ذکر شده به همان تعداد که حواریون یعنی اصحاب حضرت عیسی ذکر شده است. یکی از چهرههای تساوی و تناسب اعجازی قرآن در این است که کلمه الرحمن 57 بار در قرآن آمده در حالیکه کلمه الرحیم 114 بار یعنی درست دو برابر کلمه الرحمن و باید توجه داشت که 114 عدد سورههای قرآن است. کلمه جزاء 117 بار آمده است. در حالیکه کلمه مغفرت دو برابر آن آمده است یعنی 234 بار. کلمه عسر 12 مرتبه تکرار شده در حالیکه کلمه یسر 36 مرتبه یعنی درست سه برابر آن. کلمه قالوا که خداوند گفتار دیگران را اعم از بشر و فرشته و جن نقل میکند 332 بار تکرار شده است و این عدد مساوی است با تعداد ؟؟؟ ؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟
«اعجاز عددی قرآن»
«اعجاز عددی قرآن» گواه بر این حقیقت است که نه تنها تمامی انسانها بلکه جنّ و انس اگر به یاری یکدیگر برخیزند و به آوردن کتابی همچون قرآن همّت گمارند، هیچگاه نمیتوانند چنین کاری را انجام دهند.
خداوند میفرماید :
(قل لان اجتمعت الجن والانس علی ان یأتوا بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیراً)[735]
بگو اگر جن و انس اجتماع کنند بر اینکه مانند قرآن را بیاورند مثل آن را نمیآورند و اگر چه بعضی از آنان پشتیبان بعض دیگر باشند.
دعای امام صادق7 در روز جمعه
در دعایی که خواندن آن در روز جمعه به تعبیر امام صادق 7 واجب است وارد شده :
وإلی النقباء الکرام والنجباء الاغرّة بالذّلّ.[736]
خویشتن را به وسیله خود شکستگی در نزد نقباء گرامی و نجباء بزرگوار و مقرّب مینمایم.
بحر در سبو
یا ولایت در نماز
بسیاری از شاعران شیرین سخن گفتار در میدان کلام زیبا سخن گفتهاند امّا حکمت به قدر معرفت خویش به میدان آوردهاند. به عنوان گنجایش بحر در سبو ممکن نیست.
خداوند کسی را که ولایت بر آبها و خشکیهای هستی دارد در برکهای که، به غدیر خم معروف است بر روی جهاز شتران قرار میدهد و ولایت او را با الفاظی کوتاه ولی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همانگونه که تخم مرغی را ظرف جهان قرار میدهد و دنیا را با همه عظمتش در آن قرار میگیرد؟؟؟؟؟؟؟
ارزش فکر یا محبّت
(فکر) آن قدر اهمیت دارد که ما هنوز یک هزار از هزاران راز آن را بدست نیاوردهایم.
روشن است که اندیشه از روح انسان سرچشمه میگیرد زیرا انسانی که روح خود را از دست داده قادر به فکر و اندیشه نیست پس این روح است که فکر از او تراوش میکند. مغز انسان «وسیلهای است که روح فکر و اندیشه را ظاهر کند همانگونه که چشم وسیلهای است برای روح که انسان بوسیله تسلّط روح با چشم اشیاء را ببیند.
وقتی محبّت و علاقه شدید شود فکر و اندیشه درباره آن به تلاش و تکاپو میافتد و شدید میشود وقتیکه فکر به تلاش پرداخت مکاشفه محقق میشود. پس میتوان گفت فکر و اندیشه تمرکز یافته یا تفکری که بر اثر تمرکز قدرت، یافته است مکاشفه را ایجاد میکند و نیز میتوان گفت این محبّت است که فکر و اندیشه را متمرکز و پرقدرت و انرژی و نیرومند میسازد و در نتیجه این محبّت است و میل شدید است که زمینه مکاشفه را ایجاد میکند. و انسان را بسوی محبوب خود به پرواز در میآورد و راه وصال او را میگشاید.
فرماندهان نوشته باب وودوارد
ترجمه فریدون دولتشاهی
بوش حاضر نبود علت نیروی تهاجمی در عربستان را فاش کند! ص 173
اگر صدام با آمریکا مخالف بود و حاضر بود به هر کاری دست بزند چرا از وجود گروگانهای آمریکایی در عراق و کویت استفاده نکرد و با اعدام آنها اختلاف بین مردم آمریکا و دولت آمریکا ایجاد ننمود بلکه هیچگونه سوء رفتاری جدیدی تا برادران آمریکایی نمیکرد.[737]
نقشه سازمان سیا چنین بوده که ارتش آمریکا را به هر حیله شده در خاک عربستان وارد کند به خاطر این جهت در جنگ ایران و عراق سازمان سیا گزارش داد که ایران از باریکه خلیج فارس میگذرد تا به عربستان حمله کند و سعودیها را با این گزارش به وحشت انداخته بود دولت ریگان رسماً درخواست کرده بود به جنگندههای نیروی هوایی آمریکا اجازه داده شود برای متوقف کردن این حمله پیش بینی شده در خاک عربستان سعودی مستقر شوند! سعودیها این تقاضا را در کرده بودند سعودیها..... رک ص 94 اگر آمریکا مایل تجاوز و کشورگشائی عراق نبود و خود عامل واقعی این جریان نبود چرا قبل از آنکه کویت توسط عراق تسخیر شود چارهای نیندیشید و چرا هدف او ورود در خاک عربستان است آیا در آنجا جریانی بوقوع خواهد پیوست؟!
از صفحات 94 و معلوم میشود با لطائف الحیل آمریکا عربستان را حاضر به ورود نیروهای آمریکائی در عربستان نموده است.
مسئله دیگر این است که کویت از آمریکا تقضای کمک کرده بود و آمریکا کاری انجام نداد ص 98
مسئله دیگر اینکه بوش قول داده بود که ما تا زمانی اینجا خواهیم ماند که عربستان به آنها نیازی نداشته باشد نه یک دقیقه بیشتر ص 99 و حال آنکه خاک عربستان ترک نکرده و نخواهد کرد.
ص:100 پس از اینکه خطر برطرف شد نیروهای ما به کشورشان باز خواهند گشت
وزیر دفاع آمریکا ص 114
چنی معاون بوش که خود مدتی مدیریت سیا را به عهده داشته است ص 109
دلیل دیگر: بوش گفت مأموریت نیروهای آمریکایی در عربستان بیرون راندن عراق از کویت نیست ص 110!
در همان روز چنی نیز در یک کنفرانس مطبوعاتی صریحاً گفت این عملیات عملیاتی است مداوم ص 110.
موضوع دیگر: در واقع کویت فدای نقشه شوم آمریکا شد و شاید امیر کویت هم متوجه این حیله شده بود ولذا وقتی سیاستمداران بزرگ آمریکائی در عربستان خواستند با او ملاقات کنند حاضر نشدند با آن روبرو شود رک ص 123
بوش به چنی گفته بود: «عربستان را راضی کن که نیروهای آمریکایی را بپذیرد و... ص 85
گسترده بودن طرح بوش درباره آینده از کلمات دودر پاسخ به خبرنگاران که سئوال کرده بودند آیا قصد اقدام نظامی دارید؟ معلوم میشود زیرا او در جواب گفت: من به شما نخواهم گفت که شق هایی که در نظر دارم چیست یا چه خواهد بود، آنها بسیار گستردهاند. ص 86
بسمه تعالی
مرتاض هندی
حقایقی که نه تنها در ظاهر بلکه واقعاً در خارج وجود حقیقی دارند نه همچون اعمال بسیاری از مرتاضان که جز حقه بازی و سرگرمی چیزی نیست از عملیات یکی از مرتاضان هندی فیلم برداری شده که بعد معلوم شد جز حقه بازی چیز دیگری نبوده است :
اکنون اصل جریان را نقل میکنم :
مرتاض هندی طنابی را روی زمین حلقه کرده یک سر آنرا بطرف بالا پرتاب میکند. پسر بچهای از طناب بالا میرود و از نظر ؟؟؟؟ میشود. چند لحظه بعد قطعات بدن پسرک به پائین پرتاب میشود مرتاض آنها را جمع کرده و در سبدی میگذارد و خود از طناب بالا میرود قدری بعد با پسرک سالم و خندان از طناب پائین میآید.
صدها نفر در موقع انجام این نمایش حضور داشته و همه این پیش آمد عجیب را عیناً آنطور که شرح داده شد میبینند نکته مهم این قضیه این است که از تمام این عملیات مرتاض در همان موقع فیلم برداری شده ولی روی فیلم هیچیک از قضایای عجیب فوق دیده نمیشود. مرتاض و پسرک در تمام مدت پهلوی هم ایستادهاند و طناب هم روی زمین بنابراین تمام حُضار تحت تأثیر تلقین مرتاض بودهاند و آنچه او میخواسته در نظر حضار مجسّم میشده است. ص 208 پدیدههای ناشناخته
منظور از نقباء
آنچه که باعث اشتباه شده است این است که در روایاتی که درباره نزول حضرت عیسی علی نبینا وآله علیه السلام وارد شده است ذکر شده است که آن حضرت در زمان ظهور مقام وزارت حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه را به عهده دارند، و چون در حدیث اجفال به روایت مفضل امام صادق7 میفرمایند فلا یبقی منهم الا الوزیر واحد عشر نقیبا از لفظ الّا الوزیر آنان به اشتباه افتادهاند از آن جهت که مقصود از وزیر را متوجه نشدهاند. واینطور خیال کردهاند که مقصود از وزیر حضرت عیسی علی نبینا وآله وعلیه السلام است. و حال آنکه این اشتباه است زیرا با مراجعه به روایات روشن میشود که در زمان ظهور افراد متعددی دارای مقام وزارت هستند: 1ـ یکی حضرت عیسی است که امام صادق7 میفرمایند :
2ـ افراد دیگری به وزارت منصوب میشوند اصحاب کهف هستند کما اینکه امام صادق7 میفرمایند.
3ـ شخصیت دیگری که در زمان ظهور دارای مقام وزارت است نایب خاص، باب و اولین فرد از نقباء و سیصد و سیزده نفر است که در بعضی از روایات به عنوان «منصور» از آن بزرگوار کنایه آورده شده است.
و نقباء از ابتداء ظهور و قبل از آن در حضور حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه میباشند. بنابراین مقصود از نقباء حضرت عیسی یا اصحاب کهف نیست چون آنان پس از گذشت زمانی از ظهور به خدمت آن حضرت میرسند.
و مقصود از «الّا النقباء» در روایت همان کسانی هستند که دارای مقام نقابت و اوتادی میباشند و چون لفظ نقیب حقیقتاً در مادون فرد اول استعمال میشود و در فرد اول استعمال آن مجازی است لذا حضرت امام صادق 7 به روایت ؟؟؟ میفرمایند الا الوزیر واحد عشر نقیباً از اولین فرد اوتاد که با و نایب خاص و وزیر آن حضرت است تعبیر به نقیب نفرمودهاند و لفظ وزیر را به کار بردهاند.
بسمه تعالی
سلمان محمّدی
منتهی الامال
اوّل از اعاظم اصحاب حضرت پیغمبر6 سلمان محمّدی است رضوان الله علیه که اول ارکان اربعة و مخصوص بشرافت سلمان منّا اهل البیت و منخرط در سلک اهل بیت نبوّت و عصمت است. او عالم به غیب و منایا بوده است. ص 83
احنف بن قیس میگوید روزی به دیدن قیس بن عاصم منقری رفتم او با مردی سخن میگفت ناگاه چند تن از مردم برادر او را با دست بسته آوردند و گفتند هم اکنون پسرت را مقتول ساخت او را بسته آوردیم قیس این بشنید و قطع سخن خویش نکرد آنگاه که سخنش تمام گشت پسر دیگرش راطلبید و گفت: قم یا بنی الی عمّک فاطلقه والی اخیک فادفنه یعنی برخیز ای پسرک من دست عمویت را بگشا و برادرت را به خاک بسپار آنگاه فرمود مادر مقتول را صد شتر عطا کن باشد که حزن او اندک شود این بگفت و از طرف ایمن بسوی ایسر تکیه زد و بگفت :
انّی امرؤ لایعتری خُلقی
دنس یفنّده ولا افنٌ
ص 93
بسمه تعالی
ولایت اهل بیت : در قرآن
در روایات مطالب فراوانی درباره حیوانات پذیرای مقام ولایت هستند و همچنین سایر موجودات نقل شده است، که دلیل بر این مطلب است که ولایت اهل بیت : بر همه آنها عرضه شده و برخی آن را پذیرفته و برخی نپذیرفتهاند. و پذیرفتن یا نپذیرفتن آنها منشأ آثاری در وجود و خصوصیتهای آنها شده است.
با توجّه به این نکته که در روایات سخن از عرضه ولایت بر حیوانات شده این سؤال به ذهن میآید که آیا حیوانات قدرت درک و؟؟؟؟؟ هستند وآنها از چنین شعوری برخوردارند؟ آیا میتوان گفت حیوانات پیامبران و یا امامان : را میشناسند یا نه؟
در پاسخ به این پرسش میگوییم: قرآن جواب این سؤال را به صورت واضح بیان کرده است و بگونهای آشکار و گویا تصریح کرده است که حیوانات نیز دارای درک و شعور مخصوص به خود هستند به وسیله آن میتوانند از ؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟ ؟؟ ؟؟
عمروعاص
1ـ عمروعاص از نظر حسّانِ شاعر
نسب عمروعاص
ابوعبیده معمّر بن مثنی در کتاب «الأنساب» خود میگوید: در مورد عمرو دو تن مدّعی شدند پدرش هستند و آن دو ابوسفیان بن حرب و عاص بن وائل بودند و به خصومت پرداختند.
گفته شد: مادرش در این باره داوری کند.
مادر عمرو گفت : او از عاص بن وائل است .
ابوسفیان گفت : من در این تردید ندارم که او را در رحم مادرش کاشتهام ، ولی عاص نپذیرفت .
به مادرش گفتند: نسب ابوسفیان شریفتر است .
گفت : عاص بن وائل بر من فراوان انفاق میکند و حال آنکه ابوسفیان مردی ممسک و بخیل است .
حسان بن ثابت در همین مورد در پاسخ عمروعاص که پیامبر 6 را هجا گفته بود چنین سروده و او را هجا گفته است : «پدرت ابوسفیان است ، در این تردیدی نیست و میان ما دلایل روشنی در این باره آشکار شده است . اگر میخواهی افتخاری کنی به ابوسفیان افتخار کن ولی به عاص بن وائل فرومایه افتخار مکن...».[738]
1ـ فضیلت بنیهاشم بر بنیامیه قبل از اسلام
منصور هم که در سخن خود عمر بن عبدالعزیز را بر دیگر خلیفگان اموی برتری داده است از او به یک چشم میان کوران تعبیر کرده است ، و شما امویان چنین میپندارید که او زاهد و پارسا و پرهیزکار بوده است .
عمر بن عبدالعزیز چگونه اینچنین بوده است و حال آنکه خُبَیب بن عبدالله بن زبیر را صد تازیانه زد و در روزی سرد و زمستانی مشک آب سردی بر سرش ریخت و گرفتار کزاز و فلج شد و مرد[739] .
عمر بن عبدالعزیز نه اقرار به خون او کرد و نه حقّ اولیای او را پرداخت و نه دادخواهی کرد. خبیب از کسانی نبوده است که حدود شرعی و احکام آن و قصاص بر او لازم شده باشد و گفته میشود که برای اجرای آن مطیع بوده است و همان تازیانهزدن جان او را میگرفته است و بر فرض که بگویید تازیانه زدن او برای تعزیر و ادب کردنش لازم بوده است ، دیگر چه بهانه و دلیلی برای ریختن آب سرد در روز زمستانی آن هم پس از صد تازیانه وجود دارد.
و چون به عمر بن عبدالعزیز خبر رسید که سلیمان بن عبدالملک میخواهد کسی را به جانشینی خود معرّفی کند، آمد و در جایی که آمد و شد پیش سلیمان بود نشست و به رجاء بن حبوة گفت : تو را به خدا سوگند میدهم که در مورد خلافت و فرمانروایی از من نام نبری و به من اشاره نکنی که به خدا سوگند مرا بر این کار تاب و توان نیست .
رجاء گفت : خدا تو را بکشد که چه قدر بر آن حریصی .
و هنگامی که ولید بن عبدالملک خبر مرگ حجّاج را آورد و به عمر بن عبدالعزیز گفت : ای ابوحفص ؛ حجّاج مرد.
عمر گفت : مگر نه این است که حجّاج یکی از افراد خاندان ما بود! و هنگام خلافت خود گفت : اگر نه این است که بیعت یزید بن عاتکه بر گردن مردم است ، خلافت پس از خود را در شورایی مرکب از اسماعیل بن امیة بن عمر بن سعید اشدق ، و قاسم بن محمّد بن ابی بکر که متدین و دلیر قریش است و سالم بن عبدالله بن عمر قرار میدادم . برای عمر بن عبدالعزیز هیچ زیان و گناهی نبود و هیچ کاستی نداشت که علی بن عبدالله بن عبّاس و علی بن حسین 8 را هم در آن شورا قرار دهد، و بدیهی است که او نمیخواسته است کسی از قبیله تیم و عدی را در آن راهی باشد بلکه کار را برای امویان تدبیر میکرده است ، ولی اشکال در این است که گویا در نظرش هیچکس از بنیهاشم شایستگی عضویت آن شورا را نداشته است .[740]
2ـ عمر بن عبدالعزیز طرفدار اهل بیت: نبود
بدون تردید ارادت عمر بن عبدالعزیز نسبت به فرزندان علی بن ابیطالب7 به اندازهای نبوده که وی از خلافت صرفنظر نماید و فرزند علی بن الحسین7 محمّد باقر7 را به جای خود بنشاند. روایت مربوط به این که محمّد باقر 7 در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز او را به جای خود مینشانید و خلیفه میکرد صحیح نیست. چون مورخین اولیه اسلامی خبر دادهاند که محمّد باقر7 فرزند زین العابدین7 در کربلا حضور داشته اما پسر بچه بوده است و ما در این بحث تاریخی از قول (ابن قتیبه) از قول محمّد باقر7 گفتیم که هنگامی که میخواستند اعضای خانواده حسین7 را وارد دربار یزید بن معاویه نمایند دستهای پسر بچهها را با زنجیر بستند و ابن قتیبه میگوید که محمّد باقر7 چیزی بر خلاف حقیقت نگفته بلکه راویان چیزی را جعل کردهاند.
چون حضور محمّد باقر7 در کربلا مورد قبول مورخین اولیه اسلامی است سی و نه سال بعد از آن یعنی در سال نود و نهم هجری که (عمر بن عبدالعزیز) خلیفه شد محمّد باقر7 مردی بوده است چهل و چهار یا چهل و پنج ساله، و اگر عمر بن عبدالعزیز، خیلی به فرزندان علی بن ابیطالب7 ارادت میداشت محمّد باقر7 را به جای خود مینشانید خاصه آنکه محمّد باقر7 مردی دانشمند بود و پسرش جعفر صادق7، دانشمندترین امام شیعیان، علم را در آغاز در محضر پدر آموخت و اگر عمر بن عبدالعزیز محمّد باقر7 را به جای خود مینشانید یک دانشمند را بر مسند خلافت مسلمین نشانیده بود.
از یک جهت دیگر هم محمّد باقر7 بر عمر بن عبدالعزیز مزیت داشت و آن کبر سن بوده است و وقتی عمر بن عبدالعزیز خلیفه شد محمّد باقر7 لااقل ده سال بزرگتر از او بود.[741]
آیا پر شدن عالم از ظلم و جور به خاطر جنگ جهانی یا غیر آن سبب ظهور میباشد؟
ج: هیچگاه در روایات از پرشدن جهان از ظلم و ستم، به عنوان شرط یا سبب ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه یاد نشده است آنچه در روایات وجود دارد این است که در زمان ظهور آن حضرت واضح میشود که جهان سرشار از ظلم و جور است نه اینکه ظلم و جور سبب ظهور آن حضرت میباشد.
بنابراین نه پر شدن جهان از ظلم و جور به وسیله جنگ جهانی یا غیر آن دلیل بر آنست که ظهور حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه فوری واقع شود و نه اتّفق نیافتادن جنگ جهانی مانع ظهور آن بزرگوار خواهد بود.
آزمایش ده عدد سکه
ده عدد سکه را از شماره یک تا ده علامت بگذارید و آنها را در جیب خود بریزید و به هم بزنید. پس از آن سعی کنید آنها را به ترتیب شمارش از یک تا ده درآورید و هر کدام را در آورید پیش از آنکه سکه دومی را بیرون بیاورید دوباره به جیب خود بیندازید. با این ترتیب احتمال آنکه شماره یک بیرون بیاید معادل یک در ده است. احتمال آنکه شماره یک و دو به ترتیب بیرون بیاید یک درصد است.
احتمال آنکه شماره یک و دو و سه مرتباً بیرون بیاید یک در هزار است.
احتمال آنکه شمارههای یک و دو و سه و چهار متوالیاً کشیده شود یک در ده هزار است و به همین منوال احتمال درآمدن شمارهها به ترتیب کمتر میشود تا آن که احتمال بیرون آمدن شمارههای از یک تا ده برقم یک بر ده میلیارد میرسد.
منظور از ذکر مثلی بدین سادگی آنستکه نشان داده شود ارقام در مقابل احتمالات چگونه قوس صعودی میپیمایند.
برای بوجود آمدن حیات در روی کره ارض آنقدر اوضاع و احوال مساعد لازم است که از حیث امکانات ریاضی محال است تصور نمود این اوضاع و احوال بر سبیل تصادف و اتفاق با یکدیگر جور آمده باشند و به همین جهت باید ناگزیر معتقد بود که در طبیعت قوه مدرکه خارجی وجود دارد که در جریان این امور نظارت میکند.[742]
درباره سند ازدواج حضرت ام کلثوم
درباره سند ازدواج حضرت ام کلثوم 3،بسیاری از روایات آن را رد میکند.
نکته مهم درباره آن این است که هیچ یک از روایات دالّ بر این ازدواج، آن را ازدواجی از روی اختیار عنوان نکردهاند .
در همه آنها عنوان اجبار و تهدید و قتل وجود داشته است.
بنابراین بر فرض ما چنین ازدواجی قهری را بپذیریم و بگوییم چنین ازدواجی واقع شده است این خود یک دلیل بر دیگر بر مظلومیت حضرت امیرالمؤمنین 7 و دلیل محکم و قاطع دیگری بر ظلم و ستم عمر میباشد.
بنابراین علمای سنّی که میخواهند چنین ازدواجی را دلیل بر نفع عمر بگیرند باید ثابت کنند ـ بر فرض وقوع این ازدواج ـ که آن از روی میل و رغبت بوده است نه تهدید و قتل و اجبار که اتّفاقاً تمام روایات دالّ بر وقوع آن چنین چیزی را ثابت میکند و این خود دلیل بر ستمگری عمر است که علمای سنّی متوجّه این نتیجه نشدهاند.
(رحمت)
1ـ امام زمان ارواحنا فداه مظهر رحمت الهی هستند، جلوه عظمت رحمتِ خداوند در جریان قارون و حضرت موسی.
(رحمت)
2ـ عظمت رحمتِ و بخشش امام حسین 7 در جریان جناب حرّ.
(فرج پس از سختی است ولی ظهور و فتح نه)
3ـ فرج همیشه متوقّف بر بودن شدّت و سختی بسیار قبل از فرا رسیدن گشایش است ولی فتح اینگونه نیست در روایات که نوعاً تعبیر به فرج و تعجیل فرج محمّد و آل محمّد : شده است، دلیل بر آنست که قبل از فرج خاندان وحی : در شدّت و سختی و ناراحتی هستند.
(کمکهای الهی به پیامبران در جنگها و)
4ـ لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة (سوره برائت آیه 25 .[743]
گسترش رحمت در میان همه
5ـ آن حضرت نه تنها ظلم و ستم را از جهان ریشه کن میسازند بلکه رحمت الهی را در سراسر هستی گسترش میدهند به این جهت آن حضرت رحمة للعالمین و رحمة الله الواسعة میباشند.
مبانی اعتقادی
این نکته در مبانی اعتقادی مکتب اهل بیت: واضح و آشکار است که خداوند بزرگ از آغاز خلقت بشر، هیچگاه ستمگران را بدون راهنمایی و ارشاد و تمام کردن دلیل و برهان بر آنان، نابود نساخته و از میان بر نداشته است. و مهلتی که خداوند به آنان داده پس از اتمام حجّت پایان پذیرفته است...
بر این اساس، ستمگران که در آغاز قیام جهانی حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه در نقاط مختلف جهان حکومت میکنند، در صورتی از اریکه قدرت به زیر کشیده خواهند شد که برهان بر آنان اقامه شده و دلیل و حجّت بر حقّانیت حضرت امام عصر ارواحنا فداه، برای آنان تکمیل شده باشد.
«امویان»
همانگونه که ملاحظه کردید در کتاب «امویان» تصریح کرده است: گروهی به نام سلفیه و وهابیت نهضتی را در حمایت از خاندان اموی راه انداختهاند. این گونه افراد که از امویان پشتیبانی میکردند از نوشتههای دانشمندان اروپایی استفاده میکردند!
هرچند در فراز و نشیب حمایت وهابیت از امویان حقیقت را بیان نکرده است ولی دریافت او در رابطه پیوند تاریخ اموی با برخی از مسائل روز مانند مسأله اسرائیل و فلسطین و توجّه سیاستهای دوران اموی به اهمیت بیت المقدّس، به خوبی بیان کرده است.
همانگونه که اکنون وهابیت در پناه یهود و مسیحیت قرار دارد و به کمک آنها به تبلیغات گمراه کننده خود میپردازد، امویان نیز کاملاً در ارتباط با یهود و مسیحیت بودند و در حکومت خود از آنان کمک میگرفتند. به این گزارش توجه کنید:
شماره 325 ص 644 آورده شود.
(برده شد 4/1/1393)
عمر بن عبدالعزیز
گریه مردم برای خراب کردن خانههای همسران رسول خدا 6
واقدی از عبدالله بن زید هُذَلی نقل میکند که میگفته است : من خانههای همسران رسول خدا6 را در آن موقع که به فرمان عمر بن عبدالعزیز ویران کردند دیدم ، دیوار حیاطها از خشت خام بود و هر حیاط دارای حجرههایی بود از چوب و شاخ خرما که میان آنها را گلاندود کرده بودند، شمردم نه حجره بود که در فاصله خانه عایشه و در مسجد که به باب النبی معروف است و تا محلّ خانه اسماء دختر حسن بن عبدالله بن عبیدالله بن عبّاس قرار داشت .
ضمنآ متوجّه شدم که حیاط و حجره امّ سلمه رضی الله عنها از خشت خام است ، از پسرش علّت آن را پرسیدم ، گفت : هنگامی که پیامبر 6 به جنگ دَوْمَة رفته بودند، امّ سلمه حجره خود را با خشت خام بنا کرد و چون رسول خدا 6 برگشتند متوجّه آن شدند و نخست به خانه امّ سلمه آمدند و فرمودند: این بنا چیست ؟
امّ سلمه گفت : ای رسول خدا؛ خواستم از دید مردم محفوظ باشم .
فرمودند: ای امّ سلمه ؛ بدترین چیزی که اموال مسلمانان در آن راه خرج شود، ساختمان است .
واقدی میگوید: این حدیث را برای معاذ بن محمّد انصاری گفتم ، گفت : من از عطاء خراسانی در حضور عمر بن ابوانس در فاصله میان قبر و منبر پیامبر 6 شنیدم که میگفت : حجرههای همسران رسول خدا 6 را دیدم که از شاخ خرما درست شده و بر درهای آن پردههای مویین سیاه بود، و نامه ولید بن عبدالملک رسید که دستور داده بود حجرههای همسران رسول خدا 6 ضمیمه مسجد شود، و من هرگز به اندازه آن روز گریهکننده ندیدهام .
عطاء میگوید: از سعید بن مسیب شنیدم که میگفت : به خدا سوگند؛ سخت دوست میداشتم که آن حجرهها را به همان حال باقی نگه دارند تا آنکه مردم مدینه و هر کس که به آن شهر میآید ببینند که رسول خدا 6 در زندگی خود به چه مقدار کفایت فرموده است و موجب شود که مردم از مالاندوزی و فخرفروشی دست بردارند و به زهد گرایند.
معاذ میگوید: پس از آنکه عطاء خراسانی سخن خود را تمام کرد، عمر بن ابوانس گفت : چهار خانه از آنها با خشت خام ساخته شده بود و حجرههایی از چوب خرما داشت و پنج خانه فقط با چوب گلاندود بود و حجرهای نداشت و بر در آنها پرده مویین آویخته بود.
گوید: من پرده را اندازه گرفتم سه ذراع طول و یک ذراع و یک وجب بلکه کمتر از یک وجب عرض ، امّا آنچه که در مورد گریه مردم گفتی من در مجلسی که گروهی از پسران اصحاب رسول خدا 6 از جمله ابوسَلَمَة بن عبدالرحمن بن عَوْف و ابوامامة بن سهل بن حُنَیف و خارجِة بن زید بن ثابت بودند حضور داشتم و آنان آنقدر گریستند که ریشهایشان خیس شد و ابوامامه میگفت : ای کاش ؛ این خانهها را به حال خود میگذاشتند و خراب نمیکردند تا شاید مردم در ساختمان کردن کوتاه میآمدند و میدیدند خداوند برای پیامبر خود چه مقدار بهره دنیایی قرار داده است با آنکه کلیدهای گنجهای جهان همه در دست آن حضرت بوده است .[744]
تألیف کتابهای دیگر در صدر اسلام
ابن الندیم کتابهایی به نام ابومخنف ازدی اخباری و نسبشناس از (نسل یکی از اصحاب حضرت علی 7 به نام مِخْنف بن سُلَیم) نسبت میدهد که در احوال مشاهیر و جز آن است . و نیز عوانة بن حکم کلبی نوشتهای در تاریخ داشته ، و همچنین زیاد بن ابیه ـ که معاویه وی را به ابوسفیان ملحق کرد ـ نوشتهای درباره نسَب خود برای پسرش ساخته است .
در «شرح الشفا»[745] تألیف خفاجی در احوال ابوالعالیه رفیع بن مهران تابعی آمده است که در زمان ابوبکر مسلمان
شد و به سال 90 درگذشت و از «نسیم الریاض» نقل کرده که دارای تفسیری است .
صاحب «کشف الظنون»[746] به مجاهد بن حبر مکی ، درگذشته به سال 104 و نیز به قتادة بن دعامه سدوسی
تفسیری نسبت میدهد که خارجة بن مصعب این تفسیر دوّم یک هزار حدیث افزوده است .
همچنین کتاب «الوجوه والنظائر فی القرآن» را به عکرمه و کتابی هم به علی بن ابی طلحه ، هر دو به روایت از ابن عبّاس نسبت میدهد.
همچنین کتاب «الإخلاص» را به حسن بصری نسبت دادهاند و او از نخستین مؤلّفان مسلمان به طور مطلق است .[747]
در شرح حال حمید الطویل در «طبقات ابن سعد»[748] ذکر کتابهای حسن بصری آمده و نیز در همان کتاب[749] در
شرح حال حسن بن محمّد بن حنفیه ، درگذشته به روزگار عمر بن عبدالعزیز از زادان و میسره روایت شده است که بر حسن وارد شدند و او را بر نوشتن کتابی در موضوع ارجاء ملامت کردند؛ پس او خطاب به زادان گفت : دوست داشتم مرده بودم و آن کتاب را نمینوشتم .
(آنچه مسلّم است و از این همه به دست میآید این است که) مصنّفات طبق گفته ابوطالب مکی در «قوّت القلوب»[750] بعد از سال 120 یا 130 یعنی پس از رحلت همه صحابه و بیشتر تابعان ظاهر شده است .[751]
همانطور که دو نوشته از آثار رسول خدا 6 را در رود نیل انداختند کتابهای دیگر نیز اگر آشکار میشد نابود میگردید.
اولیاء الله
بسمه تعالی
دوشنبه 18/7/ 1408
بعضی از اولیاء الله که به مقام حبّ و شوق رسیدهاند گرچه نتوانستهاند خود را به مقام اوتاد و کمّلین درجه اعلی برسانند. ولی تا این حدّ به آنان عنایت شده است که میتوانند از امام زمنشان با خبر باشند، با آن حضرت سخن بگویند و مذاکرده کنند. و حتّی حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه با آنان نیز مذاکره میکنند. آنها میتوانند از حالات آن بزرگوار اطّلاع داشته باشند و بدانند که آن حضرت در چه جاها و چه مکانهایی نزول اجلال میفرمایند حتّی میتوانند این حقایق را به دیگران خبر دهند و آنرا به اطّلاع اهلش برسانند (و چون این موضوع حقیقت دارد عدهای از نااهلان و آنان که گرفتار اوهام و خیالت خودشان شدهاند به کسانیکه گولشان را خوردهاند از این حرفها میزنند و سوء استفاده از آن میکنند) در حدیث قدسی پس از آنکه محبین و علائم آنان یاد شده است میفرماید :
أوّل ما اعطیهم ثلاثاً: الاول من نوری فی قلوبهم، فیجزون عنی کما اخبر عنهم والثانی لو کانت السموات والارضون وما فیهما من مواریثهم لاستقللتها والثالث اقبل بوجهی علیهم، افتری من اقبلت علیه بوجهی یعلم احد ما ارید ان اعطیه.[752]
در این حدث قدسی اسرار بزرگی اشاره شده است که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این طور افرادی که به این مقامات رسیدهاند مادون اوتاد و نقباء میباشند زیرا د موردش ما ثابت کردهایم از نظر روایات که کسانی که به مقامات خاصّه و نقابت رسیده در معیت حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی له الفرج میباشند. و همانطور که آن حضرت در غیبت به سر میبرند آنان نیز در غیبت بوده و از مردم فاصله دارند.
***
البتّه در صورتی که ترقیات بیشتر و عنایات مهمتری شامل حال آنان شود به مقام اوتادی و نقابت نائل میشوند. و به صرف آن که کسی بتواند از خدای خودش یا امام زمانش خبری به دیگری از روی صداقت بدهد دلیل بر این نیست که به بزرگترین مقامات اولیاء الله نائل شده است.
تابش چنین نوری در قلب چنین افرادی این را فقط ثابت میکند که او از اولیاء خدا است و کسیست که به مقام محبّت نائل شده است و از محبّین است.
«تذکر این نکته لازم است که کسانی که از این گونه مطالب سوء استفاده میکنند (و همچنین کسانی که فریب آنها را خوردهاند) برای این حقیقت را بفهمند بهتر است به اصل حدیث رجوع کنند و در صورتی که علائم این چنین گروه از اولیاء الله را که در حدیث ذکر شده در خودشان یافتند، قدر نعمتهای خدا را بدانند و شاکر باشند و اگر دیدند حالاتشان با علائمی که در حدیث ذکر شده مطابقت ندارد بلکه ضد آنست بدانند که فریب شیطان را خوردهاند و یا اجنّه در افکار و اوهام آنان تصرّف میکنند و خود و مریدانشان را هر چه زودتر از این اشتباهات نجات دهند».
سنیها میگویند!!!!
سنیها میگویند اهل بیت : فرزندانشان را به نام خلفاء نام گذاری میکردند، بدون اجبار و هر گونه تقیه، بلکه به خاطر دوستی و محبّتی که میان آنان بوده است!
جواب: اگر چنین است که و این جریان واقعیت داشته است که به نام آنها نام گذاری میکردند به خاطر الفت و دوستی، پس چرا برخی از امامان: صریحاً نهی کردهاند که نام دشمنان ما را روی فرزندانتان نگذارید مثل نهی امام هادی 7 که به آن حضرت متوکل بگویند.(منتهی الامال)
حق عظیم بر خلائق
طبق روایت وارده مقصود از جریان کربلا برای شامیان ـ که از نقشههای یهود و نصارا کمک میگرفتند ـ نابود ساختن امامان شیعه بوده است تا مسأله ظهور امام زمان عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق نپذیرد و همه پیشگوییهای پیامبر اکرم 6 مخالف با واقع شود.
بدیهی است کسانی که وجودشان مانع چنین طرحی شد حق عظیمی بر جهان خلقت دارند که به خواست خداوند باعث ادامه راه امامت شدند. از آنان میتوان حضرت ابوالفضل 7، و حضرت زینب 3 و حضرت رقیه سلام الله علیها را نام برد.
جواب نامه (بحرین)
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علی مولانا صاحب الزمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف
السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
أنتم و جمیع اخوانکم مجازون لطباعة تألیفاتی ونشرها فی البحرین وسائر البلاد.
ولا شک لی فی انّ هدا العمل الخالص منکم یوجب القربة الی الله والی ولیه.
زاد الله من توجّه الشیعة فی جمیع العالم وبالاخص أهل البحرین والی منجیهم ونسئل الله تعالی نجاتهم عن جمیع المشکلات بظهور مولانا صاحب الزمان.
وفّقکم الله
مرتضی المجتهدی السیستانی
صفات اوتاد
چرا اوتاد اطلاعات خود را در اختیار دیگران نمیگذارند و سایر اولیاء الله را با انوار معارف بلند پایه آشنا نمیسازند؟
قال مولانا جعفر بن محمد الصادق 7 : یاابن النعمان انّ العالم لایقدر ان یجزک بکل ما یعلم لانّه سرّ الله الّذی امرة الی جبرئیل 7 واسرّه جبرئیل 7 الی محمد 6 واسرّه محمد 6 الی علی 7 واسرّه علی 7 الی الحسن 7 واسرّه الحسن 7 الی الحسین 7 واسرّه الحسین 7 الی علی 7 واسرّه علی 7 الی محمد 7 واسرّه محمد 7 الی من اسرقه ... .[753]
در معالجات روحی
در معالجات روحی 2 چیز بسیار مؤثّر است یکی اراده و تلقین معالج 2ـ دیگری عقیده و اعتقاد مریض است که باعث شفا یافتن میشود.
بنابراین اگر از طرف اهل البیت علیهم السلام اراده شود که موضوعی تحقق یابد مسلّم واقع خواهد شد و چنانچه شخصی با اعتقاد و عیجیب؟؟؟؟؟؟ و تکامل یافته چیزی را از آنان بخواهد مسلم واقع خواهد شد.
یعنی باید نیروئی ایجاد شود که حالت تصور خوب شدن را در مریض ایجاد کرده و بلافاصله شفا یابد.
11 روز روزی 41 مرتبه:
11 روز روزی 41 مرتبه:
(اللّهم انّی أسألک بروح علی بن أبی طالب الّذی لاأشرک بالله طرفة عین أن تجمع بینی وبین مولای صاحب العصر والزمان).
خلاصه کتاب نیروهای شگرف مغز
1ـ وارهیدگی
2ـ تصویر ذهنی
3ـ مخالفت با تخیلات فعال وارد
4ـ فعال ساختن تخیلات منفعل یعنی افکاری که نزدیک به خراب در حال چرت زدن به ذهن میرسد این افکار را باید پرورش داده و زنده ساخت.
چرا حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از روی کراهت
چرا حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از روی کراهت با اصحاب خود بیعت میکنند؟
آنچه که مسلّم است حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه و همه امامان ما مظاهر صحیح صفات خداوند بوده و هستند و معلوم است که از جمله صفات خداوند صفت رحمت است و رحمت خداوند بر غصب او سبقت دارد یا من سبقت رحمته غضبه. لطف و رأفت و رحمت برای جمیع مردم جهان حتّی دشمنان و کفّار بوده و آنان نیز به راه مستقیم هدایت شوند. نه آنکه تنها رحمت برای مؤمنین باشد چنانچه در روایات دارد که ظهوره رحمة للمؤمنین ونعمة للکافرین. متأسفانه جنایاتی را که دشمنان اهل البیت علیهم السلام از روز سقیفه پایهگذاری کردند آنچنان مهم و ریشهدار بوده است و آنچنان در آینده اثر گذاشته است که باید از دشمنان اهل بیت قصاص گرفته شود و همه دشمنان و مخالفان به درک واصل شوند و این همان چیزی است که اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ذاتا مایل به پیش آمدن چنین جریانی نیستند آنها دوست دارند که همه مردم هدایت میشدند این شیطان است که دوست دارد که هر چه بیشتر مردم دشمن اهل بیت علیهم السلام باشند و هر چه بیشتر مردم به وسیله حضرت هلاک شده و جهنمی شوند بیشتر مورد علاقه اوست کما اینکه پس از طوفان حضرت نوح شیطان بر آن حضرت نازل شد و گفت تو بر من حقی بزرگی داری زیرا با نفرینی که کرده کارهای مرا آسان کرده و یک دفعه همه مردم را جهنمی کرد کرامت آن بزرگوار از این جهت است که زمینه ظهور اگر دشمنان با شیطنتهایی که انجام دادند انجام نداده بودند با صلاحیت و رشد فکری و آمادگی تمام مردم جهان مقدمه چنین آماده میشد بدون اینکه فردی از مردم نابود شود منتهی بر اثر دسیسه دشمنان طوری پیش آمد شده است که نعمت هدایت و راهنمایی شدن از بعضی از مردم گرفته شده است و آنان باید بسوی جهنم روان شود.
لطف آن بزرگوار آن چنان عظیم است که وقتی سفیانی پشیمان شده و از آن حضرت تقاضای عفو میکند آن بزرگوار او را در نمیکنند و میفرمایند چنان چه اصحاب من راضی باشند من تو را عفو میکنم.
این لطف و عنایت و رأفت عظیم مسئله بسیار مهمّی است که باید به آن توجّه داشته باشیم و اگر از نفس و اعمال خود ناامید و مأیویم با لطف و کرم آن بزرگوار مأنوس باشیم.
ظهور قبل از ظهور یا مراحل ظهور
***
1ـ ظهور قبل از ظهور یا مراحل ظهور
2ـ وجود ادلّهای یا دست یافتن به ایوان ادلّهای
3ـ تلقین: هیچ توجهی به جسم ظاهری ندارم و اصل روح و باطن من است.
4ـ در صورتی که مغز دارای ضعف و اختلافات باشد روح از آنجا تعلقش کم شده و به باطن بیشتر متوجه میشود
3ـ در جذباب؟؟؟ اگر جذبه ضعیف باشد به صورت حدیث نفس درک میشود و الّا به موضوع بصورت وهم و خیال به ذهن انسان جلوهگر میشود اگر شدید شود بصورت فکر و عقیده الهام پیدا میشود اگر شدیدتر شود بصورت مکاشفه و رؤیت ظاهر میشود.
4ـ افرادی که سوداوی هستند عقاید در آنان کالنقش فی الحجر است و در افراد بلغمی مل نقش بر آب است لذا در روایات وارد اس که انبیاء دارای سوداء صافیه هستند.
همانطور که فرد سوداوی نقش او محکمتر است اصل نقش هم در او دیرتر محقق میشود به خلافت بلغمی. مگر آنکه باز عوامل خارجی مؤثر باشد مثل عقیده و یا اهمیت دادن به چیزی.
5ـ طوابی که در آن روح از عام جسم و زمان فاصلهاش کم است واضح و بدون تعبیرات چون نزدیک به این عال است ولی اگر روح از این عالم دور شده باشد و در عالم نیمروئی زیاد سیر کرده باشد خواب دارای تعبیرات چون به اصطلاحات آن علم خواب دیده میشود مثلا به جای علم شیر در خواب دیده میشود لذا باید تعبیر شود بنابراین مکاشفه نیز چنین است.
نوان و صبان و سداو و بین چون روحشان غلیظه است و مجدّه اس قلیل الانقلاع از جسد است و لذا در عالم خواب به حرت روح بدن آنان حرکت میکنند و گاهی در عالم خواب راه میروند.
1ـ رأی المؤمن رؤیا حجزه من سبعین جزو من النبوة ومهم من یعطی علی الثلث بین رؤیا و تصورات که در بیداری در ذهن وارد میشود فرقی نیست الّا اینکه در رؤیا توجّه به بنطاب بیشتر است و در یقظه کمتر است لذا گاهی در یقظه صورت حشی ناگهانی وارد ذهن میشود و آن هم ناگهانی در خارج ظاهر میشود که این همان تعبیر آن تصورات پس همانطور که خواب و رؤیا دارای اثرات تصورات نیز دارای اثر هستند.
نقشبندی؟؟؟ برای اسم مطابق مراد خود را به دیوار نوشتند و آنقدر به آن نگاه کرده و در ذهن خود ترسیم میکنند تا در خارج محقق شود.
جویکه؟؟؟؟ نیز با تصور صحت مرض را از مریض دفع میکنند.
1ـ در چشم زدن چون طرف را دارای مال یا جمال تصور میکند بدون اینکه آن مال را یا منال را خدا دار بداند همینکه آنرا منقطعاً عن الله تصور میکند باعث قطع وانقطاع از جانب خدا شده و بعث زوالش میشود. لذا در روایت وارد شده است که اذا احدکم الی انسان او دابة او الی شئی ممن فاعجبه فلیقل آمنت بالله وصلّی الله علی محمّد وآله فانّه لا یضرّه عینه.
بسیاری از افراد هر چه موضوعی را در ذهن خود قرار داده و آن را تصور کنند؟؟؟ هیچ اثری از آن ظاهر نخواهد شد بر خلاف عده دیگر که تصور آنان دارای اثر است. علّت آن اختلاف در کمیت اراده افراد است کسی که دارای ارادهای قوی است اثر تصور او بیشتر است و هر چه ارادهاش کمتر باشد اثرش کمتر است و صاحبان اراده هر چه در تصورشان اراده خود را بیشتر اعمال کنند اثرش زودتر و بیشتر ظاهر میشود و در بسیاری از موارد که تصور بی اثر است چون در واقع ایمان و اعتقادی به آن مقصود خود ندارند؟؟؟؟؟.
غفلت از امام زمان ارواحنا فداه
مردم نوعاً از امام زمان ارواحنا فداه غافلند یعنی در حدّی که در فکر آن بزرگوار بود و توجّه به آن حضرت داشته باشند نیستند و در نتیجه از عنایات خاصه آن بزرگوار که اختصاص به متوجهین به مقام حضرتش دارد محروم میباشند.
ما با زندگی بی روح و بی معنویت خو گرفته و معتاد شدهایم و کسانی که باید جامعه را از این غفلت نجات داده و به سوی معنویت و ارتباط با آل الله بسیج نمایند متأسّفانه به آن صورت که باید، انجام وظیفه ننمودهاند.
افرادی هم که توانستهاند تا حدی در اندیشه اهل البیت علیهم السلام بوده و در سر هوای آنان را بپرورانند معمولاً راه را به پایان نبرده و به سر منزل مقصود نرسیدهاند.
زیرا که موانع از اهمیت بیشتری برخوردادند اهمّ موانع راه نفس است.
نفس علاوه بر آنکه همیشه انسان را به اعمال زشت و ناشایست تحریک میکند از نیروی مؤثری نیز برخوردار است که در راه میات؟؟؟؟ معنوی انسانها سدّی بزرگ و مانعی عظیم بشمار میآید، و آن عبارت است از اعتیاد به نفس.
نفس افراد جامعه ما با خو گرفتن به یک زندگی بی روح و فاقد معنویت پرورش یافته و به آن عادت گرفته است. اعتیاد جامعه ما به این گونه زندگی سلطه عظیمی بر ما داشته و دارد در واقع اعتیاد تسلّط عجیبی و اثر زیادی بر ما دارد که ما را از گسیل شدن به سوی عالم معنی مانع میشود.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: للعادة علی کلّ انسان سلطان برای عادت بر هر انسانی سلطنتی است وقتی که نفس انسان عادت گرفت به مسئلهای این اعتیاد بر او مسلط شده و از گرایش به سوی غیر آن دو را باز میدارد.
همین مسئله اعتیاد به وضع کنونی است که نه تنها ما را از مسائل عظیم معنوی دور ساخته است بلکه از درک وضع ناهنجار خود در غفلت هستیم زیرا اگر از وضع فعلی خود رنج میبردیم و از محرومیت خود از نعمتهای بزرگ روحی میسوختیم سرانجام به مقصود میرسیدیم.
از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که فرمودند:
لمن تسکن حرفة الحرمان حتّی یتحقق الوجدان
آتش محرومیت خاموش نمیشد تا آنچه را که انسان از او محروم است به دست آورد اکنون جامعه بشریت از نعمتهای بزرگ معنوی محروم است ولی به محرومیت خود توجهی ندارد از این رو سوزی ندارد اگر کسی از وضع خود واقعاً ناراحت باشد و از محرومیت خویش بسوزد سرانجام به مقصود خود دست خواهد یافت همانطور که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در این گفتار فرمودند: سوختن از حرمان، وجدان انسان را محقق ساخته و انسان را به کعبه آمال میرساند.
تقوی وسیله شناخت افکار رحمانی و شیطانی
افکار رحمانی و شیطانی را چگونه از یکدیگر تشخیص دهیم؟
بسیاری از افراد میان افکار رحمانی و شیطانی فرقی نمیگذارند و نمیدانند کدام یک از افکار آنان رحمانی است و دارای منشاء معنوی میبشد و کدام یک از آنها شیطانی و یا نفسانی است و بوسیله شیطن و یا نفس در ذهن انسان القاء شده است؟
عدم تشخیص افکار و اندیشه ایجاد تحیر و سرگردانی میکند و نمیدانند و در برابر اینگونه افار که نمیدانند رحمانی است یا شیطانی چه وظیفهای دارند؟
مشکتر از آن مسئله تجسم افکار و مکاشفه است که حقیقت آن برای نوع مردم حتّی افراد تحصیل کرده، ناشناخته مانده است.
ما درباره تجسم افکار، مکاشفه و مشاهده و اقسام آنها در نوشتهای دیگر به بحث پرداختهایم.
اینک برای آنکه بدانیم چه کسانی میتوانند افکار و اندیشههای رحمانی خود را تشخیص دهند میگوئیم قرآن مجید پاسخ این سئوال را بیان کرده و صریحاً فرموده است.
(إِنَّ الّذین اتّقوا إذا مسّهم طائف من الشیطان تذکروا...)[754]
بدرستی که آنان تقوی را پیشه خود نمودهاند هر گاه یعنی تقوی آنچنان به انسان نیرو و آگاهی میدهد که هرگاه شیطان بر انسان فکر و اندیشهای را القائ کند متوجه آن شده و میفهمند که این اندیشه بوسیله شیطان در ذهن او جای گرفته است.
بنابراین برای آنکه بتوانیم افکار و اندیشههای رحمانی و شیطانی را از یکدیگر تشخیص دهیم و بدانیم باید برای کدام یک از آنها ارزش قئل شویم و کدامیک را بی اعتنایی کنیم بادی تقوی را پیشه خود سازیم تا بوسیله آن نیروی تشخیص و قدرت تمییز افکار رحمانی از اندیشههای شیطانی، در ما ایجاد شود.
من ادّعی المشاهدة
من ادّعی المشاهدة قبل الصیحة وخروج السفیانی فهو کذّاب مفتر.
1ـ کسی که قبل از صیحه و خروج سفیانی ادّعای مشاهده به عنوان نیابت خاصّه و بابیت کند کذّاب است دلیل بر این تقصیر الف و لام است که در المشاهده است که الف و لام عهد ذکری است. و اگر مقصود حضرت مطلق مشاهده بود و نهی از هر ادّعای هر گونه تشرّف ولو بدون عنوان نیابت میفرمودند مسئله را به این صورت میفرمودند من ادّعی مشاهد پس روشن است که معنای من ادّعی المشاهده با معنای من ادّعی مشاهدتی فرق میکند.
2ـ هر کس تمام کسانیکه ادّعای تشرّف میکنند بدون عنوان نیابت خاصه او کذّاب و مفتر نیست همه را نمیتوان کذّاب و مفتر خواند زیرا حضرت نفرمودند من ادّعی مشاهدتی فرمودند: من ادّعی المشاهدة.
3ـ بعد از خروج سفیانی و صیحه نایب خاص ادّعای مشاهده به عنوان نیابت میکنند. کما اینکه ظاهر بعضی از روایات این ات که جناب یمانی نایب خاص آن حضرت میباشند.
4ـ بعد از خروج سفیانی و صیحه اگر کسی ادّعای مشاهده و نیابت خاصّه کرد نباید او را تکذیب کرده.
5ـ به صرف ادّعا نم توان تکذیب کرد مگر آنکه دلیلی دیگر بر عدم داشته باشیم.
6ـ اگر از این توقیع نتوانیم وجود نایب خاص را در زمان غیبت ثابت کنیم حداقل یقیناً زمان خروج سفیانی و صیحه آن حضرت دارای نایب خاص هستند.
7ـ نایب خاص بعد از زمان خروج سفیانی و وقوع ظاهر میشوندبرای مردم همانطور که جناب حنحری؟؟؟ ظاهر بود برای مردم به دلیل الف و لام المشاهدة.
8ـ نه تنها نایب خاص از آن زمان ظاهر میشوند بلکه رابط بین مردم و حضرت نیز هستند همانطور که نواب اربعه بودند.
9ـ امکان وجود سفراء برای نایب خاص از زمانی که ظاهر میشوند همانطور که نواب اربعه سفراء متعددی در بلاد مصر داشتند گویا در واقع از زمان خروج سفیانی بسیاری از جریانات شبیه جریانات غیبت صغری است.
10ـ اگر در زمان غیبت کسی ادعایی نیابت خاصه کرد کذّاب و مفتر است پس کسی که خود را سفیر و وکیل نایب خاص نیز معرفی کند کذّاب است.
11ـ بعد از خروج سفیانی و اگر کسی ادّعا نیابت خاصّه نباید او را تکذیب کرد ولی به صرف ادّعا نهی از تکذیب دلیل بر وجوب تصدیق آن هم نیست زیرا ممکن است در آن زمان کسی به دروغ ادعای نیابت کند پس بر فرض ادّعا نباید او را تکذیب و تصدیق آن در صورتی است که قرائن بر صدق ایشان وجود داشته باشد.
منهج الرشاد لمن أراد السداد
14ـ در زمان ظهور حضرت دارای نایب خاص هستند که در رأس اوتاد و نقباء و سیصدو سیزده نفر میباشند و ان مسئله بلا اشکال و واضح است و بطور کلّی در هر زمانی بر وجود نایب خاص روایت شریفه لو لم یجالسنا کلو لم یجالسنا أحد دلالت میکند.
15ـ من ادّعی المشاهدة دلیل بر تکذیب بر من ادّعی المکاشفه أو الرؤیا نیست بنابراین اگر کسی ادّعا کرد در عالم کشف به خدمت آن حضرت مشرّف شده است یا میشود به صرف ادّعا به دلیل این توضیح نمیتوان او را تکذیب کرد.
16ـ همانطور که تکذیب نمیتوانم تأیید هم نباید کرد مگر قرائن صد در صد وجود داشته مثل سید بحرالعلوم.
14ـ آوردن توقیع برای نوّاب اربعه دلیل بر وجود افرادی برتر از نواب که ارکان و اهل البیت آن حضرت باشد میباشد که آنان در محضر آن بزرگوار بوده و لو اینکه نوّاب نباشند.
15ـ در صورتی که پس از خروج سفیانی و وقوع صیحه مدعی المشاهده را تکذیب نباید گرد مدّعی مشاهده را به طریق اولی نباید تکذیب کرد.
16ـ توقیع امتداد صادر شده است بلکه در پی مسئل به جانب سری بوده است که سئوال کرده بوده به بعد کسی به عنوان نایب خاص وصیت کنم بنابراین خراب بر طبق سئوال داده شده است اشتباه است.
1ـ از فقد وقعت الغیبة التامة بمعنای گفته شده لازم میآید صدور ذیل توقیع با هم منافات داشته باشد.
2ـ یدّعی المشاهدة. بنابراین کسی که مدّعی نیابت کند/؟؟؟؟ کاذب است.
3ـ فمن ادّعی: پس اگر ادّعا نکرد توقیع نسبت به آن ساکت است.
4ـ کاذب مفتر: هر تشرفی افتراء نیست.
5ـ من یدّعی المشاهدة: شامل من یدّعی المکاشفه والرؤیا نمیشود.
مسئله بداء
بعضی از افراد در مسئله بداء دچار تردید و حیرت میشوند که برای خداوند که عالم به گذشته و آینده جمیع موجودات است چگونه در بعضی از موارد بداء حاصل میشود و امری را که فرموده است تبدیل به دستوری دیگر میفرماید؟
پاسخ: نکتهای ظریفی که در مسئله بداء وجود دارد ولی به آن توجهی نمیشود و به همین جهت بعضی از افراد دچار تردید و سرگردانی در مسئله بداء میشود این است که در علم خداوند هیچگاه بدائ حاصل نمیشود. و همانگونه که میدانید علم خداوند شامل همه مسائل از گذشته و آینده هست.
بداء
به این جهت برای خداوند بداء در علم وجود ندارد و برای ب دلیل آنکه علم از صفات ذات خداوند است بداء در علم هیچگاه ایجاد نمیشود و الّا لازمه آن ایجاد تغییر در زات خداوند است.
و تغییر در شیء دلیل بر حدوث آن است و خداوند قدیم است نه حارث. بنابراین بداء در علم خداوند پیش نمیآید. آنچه که محقق میشود بداء در امر خداوند است. یعنی ما بداء را این گونه معنی میکنیم: آنگاه که زمان دستوری از دستورات خداوند پایان پذیرفت خداوند امر دیگری که غیر از فرمان اولی است به خاطر پیش آمد شرایط دیگر صادر میفرماید این دستور ثانی در وافع بداء نسبت به امر اوّلی است نه آنکه بداء در علم پیش آمده باشد و علم خداوند تغییرپذیر باشد.
بنابراین در مسئله بداء باید به این حقیقت توجه داشته باشیم.
تصورات ذهنی
تصورات ذهنی نیز به همین صورت است. آنچه که در ذهن شما در طول زندگی نقش بسته است آینده شما را به وجود میآورد. با تغییر و تحوّل در فکر و اندیشه و عقاید خود آینده خود را تغییر دهید و با تصوّرات ذهنی مثبت و صحیح آینده خود را درخشان سازید.
عقاید و تصویرات گذشته ذهنی در رفتار و اعمال انسان دارای نقش عمده است این گونه تصورات شعور ناخودآگاه انسان را تشکیل میدهد. شعور ناخودآگاه همچون آبی که روان انسان را احاطه کرده و آینده او را ترسیم میکند.
آیا اثرات همنشینی در تمام افراد آشکار میشود؟
در پاسخ به این سئوال باید بگوئیم از نظر روحی و روانی انسانها دارای جاذبه و دافعه هستند البته جاذبه و دافعه افراد متفاوت است.
عدهای از جاذبه قوی برخوردارند و دافعه آنها ضعیف است و عده دیگر بر عکس اینها هستند.
وجود جاذبه و دافعه در انسانها مانند قطب مثبت و منفی آهن ربا است. انسانهایی که جاذبه آنها هسو؟؟؟؟؟ است همانند دو قطب مثبت آهن ربا به شدّت به سوی یکدیگر جذب میشوند و افرادی که از نظر روحیات وجودی کاملاً ضدّ یکدیگر هستند همانند دو قطب منفی آهن ربا هستند که هر چه آنها را به یکدیگر نزدیکتر کنید حالت گریز و فرار از آنها بیشتر میشود.
جاذبه مجالست همچون جاذبه آهن ربا است؟
دشمنان اهل بیت نسبت به این بزرگواران این گونه بودند همنشینی آنان حتّی با شخص پیغمبر اکرم 6 دارای اثر مثبت در آنها نبود بلکه باعث بعد و بیشتر و دوری آنان از خدا و پیغبر و امیرالمؤمنین علیه السلام میشد کما اینکه قرآن در این باره میفرماید :
منافقین با دشمنی و کینه توزی عجیبی که نسبت به پیغمبر اکرم و اهل بیت بزرگوار آن حضرت داشتند نه تنها جذب مقام ولایت نمیشدند بلکه هر آن بر دوری و بعد خود میافزودند.
با ذکر این مقدمه روشن میشود که مصاحبت و همنشینی در صورتی مؤثر است کهدو فردی که همنشین هم شدهاند ذاتاً دارای دو قطب منفی نسبت به یکدیگر نباشند. اگر چنین باشد مجالست و همنشینی در آنان اثرات مثبتی در بر نخواهد داشت.
آیا احضار ارواح صحیح است؟
اگر چه اصل مسئله احضار ارواح به نظر ما صحیح و ممکن است ولی موضوعی است بسیار غامض و مشکل که نوع مدّعیان احضار ارواح توانائی انجام آن را ندارند.
افراد کارکشته و ریاضت دیده همچون مرحوم شیخ بهائی قدرت بر انجام آن را دارا هستند. بنابراین اگر به محض آنکه کسی ادّعاهایی از این قبیل باشد نمیتوان صحّت حرف او را پذیرفت احضارهایی که توسط افراد معمولی با میز و یا بوسیله استکان و حروف انجام میگیرد، به عقیده نویسنده تظاهر وجود ذهنی فرد مدیوم به تنهایی و یا به کمک حاضرین است. گرچه شیاطین و اجنّه نیز در این گونه کارها مداخله کرده و به بازی میپردازند.
مدیومها گمان میکنند همه ارواح در برزخ آزادند و کوپن احضار را دست گرفتهاند تا شاید مدیومی آنان را احضار کند!
(فکر)
فکر شدید در صورتی که ادامه یابد سرانجام انسان را به موضوعی که در اندیشه آن بوده است میرساند و در عالم کشف بعضی از تصویرات آن را مشاهده مینماید.
چون افکار افراد آمیخته به اعتقادات باطل و غیر حقیقی است بسیاری از مکاشفات از حقیقتِ عاری است و به جز تصورات شخصی فردی که به تفکر پرداخته چیز دیگری نیست. این واقعیت بسیار مهمّی است که باید بر آن توجّه شود و متأسّفانه بسیاری از افراد به خاطر عدم آگاهی یا اندک بودن اطلاعات آنان از مسائل روحی، هر گونه کشف و شهودی را حقیقت میپندارند و آن را دارای ارزش و اهمیت میشمارند، در صورتی که آن جز تصوری که تجسّم یافته چیزی بیش نیست.
طرفداران پر و پاقرص بسیاری از مکاتب و ادیان بر اثر آنکه دچار این گونه اشتباهات شدند به مردم خود که قطع نظر از این مکاشفات بطلان آنها برای خود آنان نیز روشن است، پایبند شدهاند.
یونگ که از روانشناسان قرن اخیر است یکی از افرادی است که بر اثر تمرینات روحی به اشتباهات مکتبی و عقیدتی مبتلا شد او خود مینویسد: ص 217 تا از این قبیل میبینم.[755]
او به خاطرات تمرینات روحی و افکار تمرکز یافته، به رؤیت تصاویر زیاد به هنگام خواب و بیداری دست یافته بود، ولی چون از افکار و اعتقادات درست بهرهمند نبود، اندیشههای اشتباه را که در آن حالت تجسّم یافته میدیده است.
او خود مینویسد: ص 217 در مورد روح مسیح یعنی تا ص 218 آسودگی کردم گرچه تمام اشتباهات وی را نمیتوان بر اثر تمرینات روحی گذارد زیرا به اعتراف وی، در کودکی اکثر معلّمان مرا ابله میدانستند، در مدرسه هرگاه خطایی رخ میداد اوّل گریبان مرا میگرفتند و هر جا نزاعی در میگرفت مرا مسبّب آن میدانستند. (خاطرات رؤیاها، اندیشه ص 56)
بنابراین ساختمان وجودی وی از اوّل آمادگی این گونه اشتباهات را داشته است.
او خود مینویسد: دوازده سالگی برایم ص 43 تا مردند ص 44.
نقش زن در کمک به نیروهای اسلام
از صدر اسلام زنان نقش مؤثری در تقویت نیروهای ارتش اسلام داشته و از نظر روحی یار و مددکار مردان بودهاند. همانگونه که در زمان ظهور نه تنها پشتیبان و یاران حضرت ولی عصر عجل الله تعالی له الفرج هستند بلکه تعدادی از زنان یاوران خاص آن بزرگوار میباشند.
صفحات تاریخ بیانگر این حقیقت است. اتّحاد و همفکری زن با مرد نه تنها باعث دلگرمی مرد بلکه باعث تقویت روحی و تجدید قوا در او میشود با مراجعه به تاریخ و جستجو در حالات صحابه و یاوران پیغمبر اکرم 6 نمونههای زیادی از پشتیبانی، کمک و تقویت روحی آنان را توسط همسرانشان، مییابیم. «تقویت و نشاط روحی جابر، توسط همسرش» به عنوان نمونه میتوانیم به گوشهای از زندگی جابر بن عبدالله انصاری و تقویت وی در جنگ خندق توسّط همسرش، اشاره کنیم.
جابر در جنگ بدر و هیجده غزوه دیگر شرکت داشت و در جنگ صفین هم در رکاب امیرالمؤمنین 7 بوده است و از هفتاد نفری است که در عقبه با پیغمبر اسلام بیعت کردند و هم پیمان شدند که هر چه را برای خود روا نمیدانند و در مدافعه آن میکوشند بر رسول اکرم 6 نیز روا ندیده و در دفع آن از جان و مال او فداکاری کنند.
جابر در دوره اجتماع سقیفه بنی ساعده فریاد کشیده گفت: «ای مهاجر و انصار کار الهی از مردم عاجز و زبون ساخته نیست و خلیفه پیغمبر را باید آن حضرت تعیین کند و در روز غدیر هم اعلام فرمود. و این عمل شما اسلام را به صورت تشکیلات سلاطین روم و کسری در خواهد آورد، ولی جز مسلمان و ابوذر و مقداد و عمار و ابو رافع و حذیفه و بریده اسلمی کسی او را تصدیق ننمود.
جابر در غزوه احزاب هنگام حفر خندق دید آثار گرسنگی بر پیغمبر6 هویدا شد، و شکمها فرو رفته است. به خانه آمد.
با همسرش این قضیه را به میان آورد. او در جوابش گفت مانعی برای پذیرائی آنان نیست ولی غیر از این گوسفند و کمی ذرت چیز دیگری در منزل نداریم.
جابر دستور داد تا نانرا طبخ کند و گوسفند را ذبح کند و قسمتی از آن را پخته و مقداری را هم بریان نماید. غذا آماده گشت. جابر خدمت حضرت رسول اکرم 6 رفت و عرض نمود. غذائی تهیه کردهام از شما و هر کس که مایلید دعوت میکنم از آن میل کنید.
حضرت دست به دست جابر داد و با صدای بلند آواز داد «جابر شما را به طعام دعوت میکند». جابر شرمنده و ترسناک به خانه برگشت و قضیه را با همسرش در میان گذاشت.
پاسخی که همسرش به او داد بسیار جالب توجه است او به جابر چنین گفت: تو آنها را دعوت کردی یا پیغمبر؟. جابر گفت: پیغمبر مردم را دعوت فرمود. همسرش گفت: بنابراین در فکر مباش زیرا آن جناب بهتر از ما میدانند: پیغمبر وارد خانه شدند و دستور گستردن سفره را دادند. ظرفها و کاسههای بزرگ روی آن چیده شد. سپس فرمودند چه مقدار غذا دارید؟ جابر آنچه را که تهیه کرده بود به عرض رساند. پیغمبر دستوری به جابر دادند که با اعمال آن همه جمعیت که سه هزار نفر بودند سیر گشتند. جابر و عیالش نیز خوردند و قدری هم بخشیدند و تا چند روز غذا باقی بود و از آن تناول میکردند.[756]
این یک نمونه از همکاری و یاری یکی از زنان با همسرش در خدمت به لشکر اسلام است.
صفحات تاریخ از اینگونه خدمات و فداکاریها که به وسیله مادران و خواهران و همسرانی که ارتش اسلام را یاری کردهاند، نمونههای فراوانی دارد.
در غزوه احد که قتل پیغمبر اکرم 6 را شایع کرده بودند یکی ز همسران آن حضرت همراه با گروهی از زنان به سوی احد میرفت تا از رسول خدا 6 خبری به دست آورد. در بین راه با هند دختر عمرو بن حزام برخورد کرد.
این زن مصیبت زده بود و جسد فرزندش خلاء و نعش برادرش عبدالله پدر جابر و جنازه شوهرش عمر و به جموح را به روی شتر گذاشته و به سوی مدینه میبرد.
از او درباره پیغمبر اکرم 6 سئوال کردند.
هند گفت: ستایش میکنم خدا را بر سلامتی رسول او زیرا پس از سام ماندن پیغمبر اکرم مصیبت هر چند سخت باشد، بر ما آسان خواهد بود. زیرا که آن حضرت سالم است.
این زن داغدیده با سلامتی رسول اکرم 6 دیگر هیچ مصیبتی در نظرش نیست و کشتن شوهر و برادر و جوان خویش را آسان شمرده و با سلامتی آن حضرت در مرگ این سه نفر کاملاً تسلی یافته است.
عبدالله پدر جابر و برادر هند در سنّ دویست سالگی در جنگ احد شهید و او را با شوهر هند عمرو بن جموح در یک قبر به خاک سپردند و پس از چندین سال در آن محل سیل آمد ولی قبر را نبرد جسد عبدالله را سالم دیدند و دستش بر جراحتش بود. چون دست او را برداشتند خون جاری شد. لذا آنرا به جای خود گذاشتند.
جابر میگوید پس از چهل و هشت سال پدرم را در قبر دیدم در حالیکه جسدش تغییر نکرده و مانند شخصی بود که به خواب رفته است و اسپند که بر وی ساقهایش ریخته بودند تازه به نظر میرسید.
رسول اکرم 6 به خواهر عبدالله فرمود: ای هند فرشتگان خدا بر سر برادر تو عبدالله بال گستردهاند و منتظرند تا به ببیند در کجا دفن میشود.
همچنین آن حضرت به وی فرمودند :
شوهر تو (عمرو) و برادرت (عبدالله و فرزند تو (خالد) در بهشت خدا انیس یکدیگرند هند عرضه داشته یا رسول الله از خدا بخواه تا من هم با ایشان باشم. حضرت در حق هند دعای خیر گفت.[757]
اینها نمونه هایی از صبر و شکیبائی و تحمل مصائب است که زنان اسلام در راه بقاء و ترویج دین مقدس اسلام متحمّل شدهاند. و درس پند و عبرتی است که با رفتار خود همه زنان را به سوی آن فرا خواندهاند. تا دیگران نیز در همه سختیها و مشکلات و مصائبی را که در راه دین میبینند آسان شمرده و خوشنودی محمّد وآل محمّد: را مقدم بر خوشنودی خود بدانند.
گرچه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودهاند: ما أکثر العبر واقلی الاعتبار یعنی چه قدر زیاد است وسیله پند و عبرت گرفتن و چه قدر کم است تعداد کسانیکه عبرت میگیرند!
ولی هستند زنانی که زندگی زنان بزرگ اسلام را سرمشق زندگی خود قرار داده و از دل و جان رضایت خدای بزرگ را بر رضایت نفس خویش مقدّم میدارند.
و نیز هنگامی که پیغمبر 6 از احد به طرف مدینه باز میگشتند به هر قبیله از قبائل انصار که میرسید زن و مرد از خانهها بیرون میآمدند و بر سلامتی آن حضرت خدا را شکر میکردند.
حضرت چون به قبیله الاشهل رسید کبشه دختر رافع بن معویة مادر سعد بن معاذ با عجله به جانب رسول الله میآمد. فرزندش سعد که عنان اسب آن حضرت را در دست داشت به عرض رساند: این زن که به خدمت شما میآید مادر من است حضرت فرمود: مرحباً بها.
کبشه نزدیک رسول خدا 6 رسید حضرت او را تعزیت و تسلیت گفتند زیرا او یکی از فرزندانش بنام عمرو بن معاذ را در این جنگ بدست مشرکین و قریش کشته شده بود ولی گویا هیچ مصیبتی بر او وارد نشده، بلادرنگ عرض کرد: یا رسول الله چون شما را به سلامت یافتم دیگر هیچ درد و مصیبتی بر من دشوار نیست.[758]
آیا میتوان فقط به ذکر گفتن اکتفا کرد؟
عدهای از افراد بهترین راه تقرّب بسوی خداوند را ذکر او و تسبیح و مناجات با او میدانند و عدهای دیگر تجربه آنرا بهترین راه تقرّب نمیدانند ولی آنرا یکی از بهترین طرقی که باعث ترقی انسان میشود میدانند از این جهت ساعتهای زیادی از عمر خود را به ذکر گفتن میگذارند و به انواع و اقسام ذکرها روی آورده و ادعیه و ختومات بسیار زیادی را انجام میدهند.
در میان این افراد تاکنون بعضی به مراحل بزرگی از ترقی و تعالی رسیدهاندو به بعضی از طرق هدایت خاصه نائل شده و قلب خود را به انوار معارف الهیه و محبّت خاندان کریمه اهل البیت علیهم السلام منوّر ساختهاند. ولی عدّهای دیگر نه تنها از نظر معنوی پیشرفتی نداشتهاند بلکه از نظر دنیوی هم عقب مانده و گرفتار فقر که به تعبیر روایات موت اکبر است گرفتار شدهاند در نتیجه به سوء خلق و ضعف اعصاب و ناراحتیهای دیگر مبتلا گشتهاند. مهمترین علّت عدم ترقّی و تعالی معنوی این گونه افراد در ای؟؟؟؟ توان عدم توجّهات به سایر جهات و مسائل شرعیه دانست.
پرداختن به ذکر لفظی و غفلت از واجبات و اوامر دیگر شرع مقدّس هیچگاه نمیتوان انسان به سرمنزل مقصود میرساند این مسئله، حقیقتی است که پیشوایان معصوم ما به آن تذکر دادهاند به عنوان نمونه روایتی را که جارودین بنامند؟؟؟؟ را از امام صادق علیه السلام نقل کرده است ذکر میکنیم:
قال ابوعبدالله:7 اشدّ الاعمال ثلاث: انصاف الناس من نفکس حتّی لاترضمالهم مها بشیء، الأوضیت لهم منها بمثله وامراساتک الاح فی المال، و ذکر الله علی کلّ حال، ولیس سبحان الله والحمد لله ولا إله إلّا الله فقط، ولکن إذا ورد علیک شیء من أمر الله أخذت به وإذا وردّ علیک شیء نهی الله عزّوجلّ عنه ترکته.[759]
ردّ تناسخ
بر اثر ادعای بعضی از کسانی که کاملاً به همه مشاهدات هیپنوتیزم معتقد هستند. عدّهای از مردم به تناسخ عقیده پیدا کردهاند زیرا برخی از افراد در حالت هیپنوتیزم مدعی شدهاند که قبل از زندگی فعلی، آنها در بدنی دیگر و به نام دیگر و در موقعیتی دیگر زندگی میکردهاند بنابراین میتوان این گونه ادّعاها را برترین دلیل برای اثبات تناسخ دانست! ولی با دقت در گفتار معتقدین به تناسخ که میگویند: هر انسانی به دلیل نیاز به تکامل محتاج به تناسخ است و باید بوسیله تناسخ و برگشت دوباره به بدن دیگر تکامل یابد؛
متوجه میشویم که مسئله تناسخ جز یک مسئله خیالی چیز دیگری نیست. یزار اولاً اگر تناسخ بر اساس تکامل است و اگر هر انسانی برای دست یافتن به تکامل بادی 7 بار در بدنهای گوناگونی تجسم یابد تا به تکامل عالی برسد بنابر این باید معتقد باشیم که یک هفتم مردم دنیا اینک به تکامل رسیدهاند زیرا هر انسانی را که میبینیم احتمال دارد که در یکی از دورههای هفتگانه تجسم خود باشد بنابراین یک هفتم مردم دنیا اکنون باید به تکامل علمی و اخلاقی خود رسیده باشند. که مسلم چنین نیست.
وثانیاً کسانیکه مدعی تناسخ و زندگی برای خود در گذشته شدهاند در ادعای خود تصریح کردهاند که قبلاً از زندگی بهتری برخوردار بودهاند.
وثالثاً بنابر اعتقاد آنها باید همه مذاهب جهان بدون استشار کنوب و ساختگی یاد شده زیرا یک هفتم مردم دنیا تاکنون به مذهب خاصی معتقد نیستند و در میان همه ادیان مختلف مذاهب گوناگونی وجود دارد که هر کدام دسته دیگر را تخطئه میکنند.
همانطور که میدانید بشر هرگز مقید به زندان جسم نیست و هر بار که اراده کند میتواند از کالبد خاکی خود جدا شود. ولی این رها شدن تنها توسط تصعیر شعور و اندیشه میسّر است این راه خروجی منحصر به خود در اهرام بزرگ مصر به خوبی نمایان شده که چگونه اتاق سلطان که آخرین اتاق هست جز یک راه گریز، آنهم در سقف ندارد.
برای اینکه از زندان تن خلاص شد و برداشت وحشتناک مادّه را از سر بیرون راند و رشتههایی را که صرفاً زاده تخیلات ما هستند، از هم گسست و پاره کرد، بایستی دیده را به سوی بالا معطوف کرد و عرض را نظاره نمود و افلاک ر نگریست. امّا این را هم باید دانست که چنین کاری آنقدرها که به نظر میرسد ساده نیست و مقاومت و مداومت میخواهد و اینکه چشم را از بالا بر نداریم و به زیر پا ننگریم. دقایق و لحظاتی را میتوان به این کار اختصاص داد که در حالت خلوص باطن کامل قرار داشته باشیم تا در آن خلوت ذهنی که برای خود فراهم ساختهایم، بهتر بتوانیم به مفهومن کامل عشق و رهائی برسیم.[760]
ریاضت مرتاضان
از آنجا که انسان گذشته از روح و نفس از جسم برخوردار است و دارای قوای مادی و عناصر طبیعی است، از این رو باید احتیاجات هر دو جنبه مثبت و منفی خود یا به عبارت دیگر، هر دو جنبه روحی و جسمی خود را در نظر داشته باشد و با افراط در یک جنبه، جنبه دیگر وجود را به تباهی و فساد نکشاند. گاهی انسان پا را فراتر گذارده و هر دو جنبه وجود خود را به سوی نیستی سوق میدهد.
بسیاری از مرتاضان که به ریاضتهای باطل و ویرانگر میپردازند و وجود و هستی جسمانی خود را در رنج و عذابهای دردناک میکشاند، نه تنها از نظر جسمی مری و رنجورند، بلکه هم بر اثر پیوند جسم و روح، روح آنان نیز به آلودگیها دچار میشود و هم از آن رو که برای رسیدن به مسائل روحی، آشنایی با مسائل معنوی و واقعی ندارند، به بزرگترین دردهای روحی و عقب ماندگیهای معنوی دچار میشوند تاریخ نشانگر زندگی بسیاری از مرتاضان است که پس از دهها سال ریاضت و تحمّل سختیها در خدمت قدرتهای استعماری جهان درآمده و واسطه التامات و الهامات شیطانی به سران کشورهای ستمگر جهان بودهاند! اکنون، میدانیم بسیاری از قدرتهای پوشالی جهان با ارتباط با این گونه مرتاضان! و مشورت به این گونه مردان خود فروخته، تصمیمهای سیاسی خود را عملی میسازند.
آیا اینگونه ریاضت کشان بی فرهنگ را میتوانیم نیم مردانی خود ساخته بناییم یا اینکه آنان را افرادی خودفروخته بدانیم؟!
آیا همه اولیاء الله پس از آنکه
از دنیا رفتند ابدانشان سالم میماند؟
گرچه افراد زیادی که مدتهای مدید از درگذشت آنها گذشته بوده ابدان آنان سالم بوده و در اثر خرابی قبر و یا اینکه اشتباهاً نبش قبر شده بدن آنها سالم مشاهده شده و هیچگونه اثری بر بدن آنها با مرور زمان بر آنها وارد نشده است مانند جسد مرحوم شیخ صدوق رضوان الله علیه که حضرت بقیة الله الاعظم عجّل الله تعالی فرجه الشریف بدنیا آمده و متولد شده و پس از فوت پس از آنکه صدها سال از درگذشت آن جناب میگذشت باز هم بدن ایشان سالم بود.
افراد دیگری هم مانند شیخ صدوق رحمه الله بودهاند که بدن آنان سالم ماندن عدهای از اخیار و اولیاء الله پس از آنکه از دنیا رفتند بدنشان سالم میماند.
علاوه بر این در بعضی از روایات تصریح شده است که ابدان اهل معنی به خاک تبدیل میشود گرچه تربت آنان با دیگران از زمین تا آسمان تفاوت دارد .
امام صادق علیه السلام در روایت مفصلی که درباره معاد و زنده شدن پس از مرگ به هشام بن حکم میفرمایند، در ضمن بیان کیفیت عود و تبدیل خاکها به بدنهای انسان میفرمایند: وانّ تراب الروحانیین بمنزلة الذهب فی التّربا. تربت اهل معنی بمنزله طلائی است که در میان خاک قرار داشته باشد یعنی ولو اینکه بدن آنانکه ممکن است تبدیل به خاک شود ولی صفا و نورانی و خصوصیات دیگری که در جسم آنها بوده پس از خاک شدن هم اثراتش وجود دارد. پس امتیازات جسمانی آنها حتی پس از خاک شدن در آنها وجود دارد که اهمیت آنرا فقط اهل معنی میدانند همانطور که قدر زر را زرگر شناسد و قدر گوهر را گوهری.
آن چشمی که صفا یافته و به نور ولایت جدا پذیرفته است میتواند در میان خاکها تربت پاک اولیاء خدا را بشناسد.
بنابراین اگر شخصی از اولیاء الله باشد دلیلی بر این نیت که بدن پس از مرگ سالم باشد بلکه سالم ماندن جسم افراد پس از مرگ به اختصاص دارد به کسانی که به مراحل بسیار مهم تقرّب به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام رسیده باشند ویا اگر به ان مراحل نرسیدهاند خصوصیتی در آنان باشند که باعث سالم ماندن جسم آنان شده باشند مانند 40 روز جمعه غسل جمعه را انجام داده باشد.
برای رسیدن به کشف و مشاهده باید قابلیت داشته باشید که بتوانید تصاویر را به خوبی در ذهن خود ایجاد کرده و برای مدتی نگهداری کنید.
93/1/ 10
بعضی از افراد میتوانند ایجاد بعد
بعضی از افراد میتوانند ایجاد بعد دیگر گنند و افراد بعد دیگر را به بعد ما نزدیگ کنند و ما را به افراد بعد دیگر نزدیک کنند این گونه افراد اگر از نظر معنوی و وسطح بسیار بالا یکی باشد جنبه مظهریت و مظهریت برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دارند. مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی و نشان دادن وی امام زمان علیه السلام را به عالم یمنی نمونهای از این اعمال است.
متأسّفانه مقتضای زمان غیبت اختفای اینگونه افراد از مردم است و دوری آنان از اظهار اینگونه افراد از مردم است و دوری آنان از اظهار اینگونه مطالب است جامعه کنونی مردم دوره ظلمانی غیبت آمادگی ریاضت این گونه افراد و استفاده و بهره برداری کامل از این شخصیتهای پاک را ندارد.
و متأسفانه افراد دنیاپرست جاه طلب از موقعیت کنونی و وضعیت آشفته استفاده کرده و ادعاهایی میکنند که هیچ بویی از آن نبردهاند. بین تخیلات نفسانی و خیالات شیطانی و الهامات و مکاشفات رحمانی فرقی نمیگذارند و از این رو خود و بعض از افراد ساده لوح را به دام شیاطین میافکنند.
کسانی که قدرت داشته باشند افراد بعد دیگر را به ما نشان دهند یا باید بتوانند ما را از این بعد خارج کرده و در بعد دیگر قرار دهند و یا اینکه افرادی را از آن بعد به این بعد آورده و ما را به خدمتشان مشرّف سازند.
***
قلب انسان وسیله ارتباط انسان با عالم غیب است در صورتی که دل انسان تیره نشده باشد و زنگار گناه او را نیالوده باشد میتواند همانند یک گیرنده و فرستنده مهم در ارتباط با عالم غیب باشد از الهامات رحمانی برخوردار بوده و وساوس شیطانی را پراکنده و نابود سازد از فیوضات خاصه بهرهمند بوده و از اشراقات حقیقه برخوردار باشد.
متأسفانه محبّت دنیا ما را جذب کرده و از روی آوردن به سوی حیات معنوی باز میدارد محبّت دنیا با جاذبه قوی خود ما را به سوی خود کشیده است و راه استفاده از نیروهایی که در ذات ما وجود دارد و ما را با عالم غیب پیود میدهد بر روی ما بسند است در یک کلام دلنشین حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند :
محب الدنیا صمّت الاسماع عن سماع الحمة وعمیت القلوب عن نور البصیرة[761]
به خاطر محبّت دنیا گوشها از شنیدن حکمت ناشنوا گشته و دلها از نور بصیرت کور شده است.
چرا عدّهای از مردم در راه معنویت
گام بر میدارند ولی هیچگونه پیشرفتی نداشته
و سرانجام مأیوس میشوند؟
پاسخ این سوال با بررسی رفتار کسانیکه در راه معنویت قدم گذاشته روشن است.
میدانیم بسیاری از مردم جهان آرزو دارند دارای شخصیتی «معنوی» باشند و از نیروهای فوق العاده عجیب روح برخوردار باشند. امّا هیچگاه به این آرزو دست نمییابند و همچنان در حال محرومیت از بهره برداری از قوای روحی به سر میبرند. متأسّفانه تعداد این گونه افراد بسیار زیاد است و اکثریت قریب به اتّفاق مردمی که در «جستجوی معنویت» بودهاند این گونه افراد تشکیل میدهند!
در رمز عقب ماندگی ین گونه افراد از سیر معنوی یک نکته کلی وجود دارند و آن این است که آنان معنویت را آرزو داشتهاند امّا آنرا نخواستهاند! اگر آن را میخواستند آن را میداشتند!
اگر انسان آرزوئی را که دارد تکمیل کند و به حدّ (خواستن) برساند به آن میرسد زیرا برخاستن توانستن است.
شما چه کسی را سراغ دارید که واقعاً «معنویت» را خواسته باشد و مقتضیات آنرا بوجود آورده و موانعش را برطرف نموده باشد و خداوند اهل بیت عصمت او را راهنمایی نکرده و به او آن مقام را نداده باشند!
انسانی که در دامنه کوهی بلند قرار دارد و آرزو دارد که کاش بر فراز آن کوه قرار میداشت هیچگاه به قلّه کوه نخواهد رسید مگر آنکه از مرحله آرزو بگذرد و بخواهد که به قلّه کوه پای بگذارد وقتیکه «آرزو» به مرحله «خواسته» رسید در این صورت شرایط سخت نور دیدن را بر خود هموار میکند به کوهپیمایی میپردازد و سرانجام بر فراز کوه قرار خواهد گرفت آری کسی میتواند بر فراز «آسمان روحانیت» به پرواز درآید و به قلّه «کوهسار معنویت» قدم بگذارد که آنرا خواسته باشد اگذ ما قدرت راه یافتن به «عالم معنی» را نداریم به خاطر این است که قدرت خواستن آن را نداریم.[762]
سؤال 237
«آیا از زنانی که از دنیا رفتهاند
«آیا از زنانی که از دنیا رفتهاند کسی به یاری آن حضرت برمی خیزد».
پاسخ :
رجعت که یعنی بازگشت برخی از کسانی که از دنیا رفته به این عالم. و اصل معنی همانطور که علامه مجلسی در حق الیقین فرموده است از ضروریات عقاید ما است و روایات زیادی دلالت بر آن دارد و آنرا اثبات میکند از آن جمله روایت من محض لا ایمان و من محض الکفر است که هر کسی ایمان محض یا کفر صرف باشد به دنیا باز خواهد گشت. چنانکه میبینیم این روایت اطلاق دارد و شامل مرد و زن میشود. گذشته از این در روایات نام بعضی از زنان که به دیار رجعت میکنند و به یاری آن حضرت بر میخیزند آمده است. اینک سرگذشتی از آنان را که حبابه وابیه نام دارد ذکر میکنیم :
«آیا در میان 313 نفر افراد معروف
«آیا در میان 313 نفر افراد معروف و شخصیتهای شناخته شده هستند؟»
پاسخ :
گرچه آن بزرگواران نوعاً معروف نبوده و از اجتماع دارای شهرت نیستند ولی در عین حال هستند در میان آنان فرد یا افرادی یافت نمیشوند که از نظر توده مردم معروف بوده و از شهرت اجتماعی برخوردارند. این موضوع از روایتی که جناب مفضّل از امام صادق علیه السلام نقل کرده است استفاده میشود: عن المفضل بن عمر، قال: قال ابوعبدالله علیه السلام: «إذا اذن الامام دعا الله باسمه العرانی فاتیحت له صحابته الثلاثمائة وثلاثة قزع کقزع الحویف فهم اصحاب الاویة منهم من یفقد من فراشه لیلاً فیصبح بمکة، و منهم من یری یسیر فی السحاب نهاراً یعرف باسمه واسم ابیه وحلیته ونسبه، قلت: جعلت فداک ایهم ایماناً، قال الّذی یسیر فی السحاب نهاراً، وهم المفقودون، فیهم نزلت هذه الآیة «أین ما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً»[763] ترجمه:......
اگر جمله: یعرف باسمه واسم ابیه وحلیته ونسبه ظهور در این نداشته باشند که کسانی بوسیله ابر میروند از افراد معروف و برجسته هستند، لا اقل اطلاق شامل این گونه افراد میشود.
سؤال 188
«مقصود از لشکر عضب چه کسانی هستند؟»
چرا آنان را لشکر عضب میگویند؟!
لشکر کسانی هستند که از آتش فتنه و فسادی که به دست غاصبین ولایت از زمانهای گذشته به پا شده و تاکنون آشوب و فتنه آنان جهان را فرا گرفته است در غضب و خشم هستند. آنانند که میدانند غاصبین ولایت چگونه بر پیکره راستین حقیقت ضربه زدهاند .
آنان 313 نفر هستند که در مکه اجتماع پیدا کرده یجتمعون قرعاً کقرع الخریف من القبایل مابین الواحد والاثنین والثلاثه والاربعة والخمسة والسنة.[764]
آنانند که خشمشان فرو نمینشیند و آرام نخواهند گرفت تا خدا راضی شود آنگاه است که دست او کشتار برداشته و عدالت در جهان گسترش میدهند.
سؤال :20
آیا 313 نفر میدانند که از 313 نفر هستند یا نمیدانند
پاسخ این سؤال درباره آن افراد که از اوتادند روشن است زیرا آنان از علم احاطهای برخوردارند و دانستن این موضوع برای آنان مسلم است.
گرچه ما تصرعی در روایات درباره اهل البیت علیهم السلام درباره ارتباط و جمیع 313 نفر با حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیب نداریم، ولی آنچه که از کلمات نورانی آل الله استفاده میشود این است که در زمان غیبت از 313 نفر مانند اوتاد و عدهای دیگر از اصحاب آن بزرگوار در ارتباط با آن حضرت هستند. و از این طریق متوجه خواهند بود که در زمان ظهور از 313 نفر هستند.
مطلب دیگر این است که کسی که میداند از اوتاد است یا از ابدال است متوجه این نکته میباشد که از زمره 313 نیز هست زیرا اوتاد در رأس 313 نفر هستند و پس از آنان ابدال هستند.
گذشته از اینها روایتی در این باره وجود دارد که از آن استفاده میکنیم که تمام 313 نفر قبل از ظهور متوجه مقام خود بوده و میباشند که از زمره 313 نفرند اینک با ذکر این روایت صفحات کتاب را زینت میدهیم:
آیا ممکن است معارین در ایمان ثابت قدم
شده و از اولیاء باشند؟
جواب :
«معارین» کسانی هستند که دراری ایمان میباشند ولی ایمانشان عاریه است؛ یعنی سرانجام از آنان گرفته میشود در ادعیه وارد شده است :
اَللّهُمَّ لاتَجْعَلْنا مِنَ الْمُعاریüنَ .
خداوندا ما را از معارین قرار مده .
حال چرا عدّهای از مؤمنین از معارین بوده و ایمانشان عاریه است موضوع دیگری است که به اینجا ارتباطی ندارد. آنچه باید در جواب گفته شود این است که ولو مقدر شده باشد که فردی یا افرادی از معارین باشند و دینشان عاریه و موقّت باشد ولی با دعا و الحاح ممکن است در دین خود ثابت مانده و دین موقّت آنان همیشگی شده و با ایمان او دنیا بروند در روایات وارد شده است که انّ الدعاء یردّ القضار ولو ابرم ابراماً. یعنی دعا اموری که مورد قضای حتمی خداوند قرار گرفته است رد میکند. و در خصوص همین سؤال روایتی را استحاق بن عمّار از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمودند :
انّ الله جبل النبیین علی نبوّتهم فلا یرتدون ابدآ و جبل الاوصیاء علی وصایاهم فلا یرتدون ابدآ و جبل بعض المؤمنین علی الإیمان فلا یرتدون ابدآ ومنهم من یعیر الإیمان عاریةً فإذا هو دعا و الحّ فی الدعاء مات علی الإیمان .[765]
عدّهای از مؤمنین دارای ایمان عاریه هستند ولی چنانچه دعا کنند و در دعا الحاح نمایند با ایمان از دنیا میروند. بنابراین مؤمنی که در نتیجه اعمالش به مرتبهای از مراتب اولیاء رسیده باشد اگر در واقع از معارین باشد با دعا و الحاح ثابت قدم مانده و برای او استبدال پیش نمیآید.
2ـ روایت دیگری که امکان دوام ایمان عاریهای از آن استفاده میشود روایتی است که مرحوم علامه مجلسی در ج 69 بحار ص 226 نقل کرده است :
عن یونس عن بعض اصحابنا، عن ابی الحسن علیهماالسلام قال: انّ الله خلق النبیین علی النبوّة فلا یکون الانبیاء وخلق المؤمنین علی الایمان فلا یکونون الّا مؤمنین واعار ایماناً فان شاء تممّه لهم، وان شاء سلهم ایاه وقال: ومنهم جرت «مستقرّ ومستودع» وقال لی: انّ فلاناً کان مستودعاً ایمان فلمّا کذب علینا سلب ایمانه ذلک.
مدرک کسانیکه میگویند تعداد اوتاد
یا نقباء 30 نفر است کدام روایت است :
جواب :
افدار متعددی از گذشته تا حال در کتابهای متعدد تصریح کردهاند که تعداد اوتاد 30 نفر است. دلیلی که مستمسک آنان برای اظهار این عقیده است عبارت است از روایت ابی بصیر که از ارکان اربعه بوده و آنرا از امام صادق علیه الصلوة والسلام قل کرده است و آن روایت این است: قال علیه السلام: لابدّ لصاحب هذا الامر من غیبة ولابدّ له فی غیبته من عزلة ونعم المنزل طیبة وما بثلاثین من وحشة (اصول کافی ج 1 ص 304)
استدلال آنان به قسمت آخر فرمایش امام صادق علیه السلام است که از کلام آن بزرگوار چنین استنباط کردهاند که چون 30 نفر با آن حضرت هستند از آن بزرگوار احساس تنهایی و وحشت نمیکنند و کسانیکه در زمان غیبت بتوانند در محضر آن بزرگوار باشند کسانی هستند که به مقام نقابت رسیده باشند و به اصطلاح از اوتاد باشند.
ولی این استنباط صحیح نیست و بودن 30 نفر در خدمت آن بزرگوار اثبات نمیکند که همه آنان از اوتاد و نقباء بالاتر باشد همانطور که حضرت خضر علی نبینا وآله و علیه السلام جزو 30 نفر هستند و در عین حال مقامشان از اوتاد برتر است.
یا افرادی از اهل بیت آن بزرگوار که در محضر آن حضرت هستند و مقام اوتاد و نقباء را نمیتوان با مقام آن بزرگواران قیاس کرد.
و همانطور که درباره این موضوع که «نقباء چه کسانی هستند؟» بحث کردهایم. اوتاد و نقباء دارای 2 معنای عام و خاص و یا دو معنای حقیقی و مجازی است اگر بخواهیم تعداد اوتاد و نقباء و به معنای خاص را بیان کنیم باید بگوئیم که تعداد آنان به 30 نفر نمیرسد کما قال مولانا ابی عبدالله جعفر بن محمد الصادق علیهماالسلام: «الیل اثنتا عشرة ساعة والنهار اثنتا عشرة ساعة، والشهور اثنا عشر شهراً، والائمّة اثنا عشر اماماً والنقباء اثنا عشر نقیباً، وان علیاً ساعة من اثنی عشرة ساعة، وهو قول الله عزّوجلّ: «بل کذبوا بالساعة واعتدنا لمن کذب بالساعة سعیداً (الغیبة النعمانی ص 85 )
همانطور که دیدیم امام صادق علیه السلام تصریح فرمودهاند که تعداد نقباء 12 نفر است.
و چنانچه بخواهیم تعداد نقباء و اوتاد را به معنای عام آن ذکر کنیم جمیع 313 نفر از نقباء شمرده میشوند چنانچه در چند روایت از همه آنان تعبیر به نقیب شده است همانطور که آن بزرگوار در هنگام ظهور جمیع 313 نفر را مورد خطاب قرار میدهند و میفرمایند یا معشر نقبائی ...
بنابراین طبق این روایات تعداد نقباء و اوتاد 30 نفر نیست و جمله و ما بثلاثین من وحشة استفاده میکنیم که 30 نفر از خصّیصین در محضر آن بزرگوار هستند نه 30 نفر نقیب.
تایب شد 10 / 1 / 93
علی صراطه مُسکن حقٍّ
17ـ علی صراطه مُسکن حقٍّ؛ راه علی مسکن دهنده حق و عدالت است.
18ـ علی صراطّ مُسْکنُهُ حقّ؛ علی راهیست دعوت کننده به سوی حق...
19ـ سکن صراط علی محقّه؛ کسی ساکن راه علی است که احقاق حق او کند.
20ـ هُمّ علی حقّ صراطُ نُسک؛ هم علی حق است زیار که راه پرهیزکاری است.
21ـ صراطُ نسک حقّ همّ علی؛ راه پرهیزکاری حق است که همّ امیرالمؤمنین است.
22ـ مه صراط علی نسک حقٍّ؛ ساکت باش صراط علی پرهیزکاری حق و تقوای الهی است.
23ـ همُّ علی صراطَ حقٍّ نسک؛ همّ امیرالمؤمنین علیه السلام راه حق خدا است که پیمودن آن را.
24ـ مه علی نسک صراطُ حقٍّ؛ ساکت باش علی راه حق را پیمود.
25ـ علی مسکنه صراط حقٍّ؛
26ـ مه علی سَکنَ صراطَ حقٍّ؛
27ـ نسک صراطُ علی محقّه؛
28ـ سکن صراطً علی محقُّه؛
29ـ محقّ علی نسک صراطه؛
30ـ طهرُ ماسِک حقٍّ علی نصٌّ؛
31ـ علی حقّ سرّ طه کما نصّ؛
32ـ علی سرّ طه کما نصّ حقّ؛
33ـ طراط علی منسکه حقّ؛
34ـ صراط علی منسک حقّه؛
35ـ منسک حقّ علی صراطه؛
36ـ سرُّ علی حقّ کما نصّ طه؛
37ـ حقّ علی سرّ کما نصّ طه؛
38ـ کما نصّ حقٌّ علی سرّ طه؛
39ـ کما نصّ علی سرّ طه حقٌّ؛
40ـ مسکن طه صار حقٌّ علی؛
41ـ حقّ علی صار مسکن طه؛
42ـ صار علی مسکن حقّ طه؛
43ـ نصُّ علی حقٌّ کما سرّ طه؛
44ـ کما حقٌّ نصّ علی سرّ طه؛
45ـ کما نصّ طه، علی حقّ؛
46ـ حقّ طه کما نصَّ، علی سرٌّ؛
47 ـ طه علی نصکما سرّ حقٌّ؛
48ـ طه علی نصّکما سرّ حقٌّ؛
49ـ حقّ علی سرٌّ کما نصّ طه؛
50ـ حقٌّ، طه، علی کما نصّ سرّ؛
51ـ طهر ماسک حقٍّ علی نصٌّ؛
52ـ علی مُنسک صراطِهِ حقٌّ؛
53ـ علی سرّ کما نصّ طه حقّ؛
54ـ مه سراط علی حقٌّ سکنٌ؛
55ـ حقّ علی صراطه مسکن؛
56ـ ما سرّک طه، نصٌّ علی حقٌّ؛
57ـ کما نصّ طه....
از فقر، ناداری و قرض چگونه نجات پیدا کنم؟
سئوال :
زندگیم را فقر و تنگدستی فرا گرفته، هر چه تلاش می کنم و هر چقدر کار می کنم نمی توانم از رنج قرض و بی پولی رها شوم، هر کار می کنم از قرض های فراوانی که دارم نجات پیدا نمی کنم، چه کنم تا از این گرفتاری ها رها شوم؟ راه فرار از این گرفتاری ها چیست؟ لطفاً مرا راهنمایی کنید.
جواب :
قبل از آنکه چار? برطرف شدن گرفتاری شما را بیان کنیم، تذکر این نکته ضروری است:
اکنون بر اثر شکست برنامه های اقتصادی، فقر و تنگدستی در سراسر جهان میلیونها نفر را گرفتار خود ساخته است. دولتمردان خودکامه نه تنها در فکر نجات ملت های خود نیستند، بلکه با اجرای برنامه هایی که فاصل ?طبقاتی را می افزاید، هر روز سرمای? اقلیت جامعه را افزایش می دهند و اکثریت جامعه را به سوی تنگدستی و فقر می کشانند.
اگر سیاستمداران جهان، از سیاست صحیح و سالم برخوردار بودند هیچگاه، فقر و ناداری اکثریت مردم جهان را به ستوه در نمی آورد.
با توجّه به آنچه گفتیم: بسیاری از مردم ، گرفتار قرض و ناداری هستند که باید برای نجات یافتن از این همه ناراحتی، چشم امید به سوی دیگران ندوزند، بلکه با توجّه به خداوند بزرگ ، کلید نجات از گرفتاری ها را به دست گرفته و خود را از قرض و ناداری رها سازند.
یکی از راه هایی که انسان را متوجّه خداوند نموده و عوامل رهایی از گرفتاری های مادّی را فراهم می سازد، دعای بسیار مهمّی است که حضرت امام رضا علیه السلام آن را از حضرت امیرالمومنین علیه السلام نقل کرده اند.
این دعا که عامل بسیار مهم در رهایی انسان از گرفتاری های مادّی و سبب بخشش گناهان بزرگ است، بارها به تجربه رسیده و افراد زیادی به وسیل ?خواندن آن، راه رزق و روزی را به سوی خود گشوده اند.
این دعای بسیار مهم را چند روز بخوانید تا همچون هزاران نفر از کسانی که از آن نتیجه گرفته اند، از گرفتاری ها رهایی یافته و احساس آرامش کنید. این دعا عوامل رهایی شما از گرفتاریها را فراهم می کند. این دعا که استغفاری بسیار مجرّب است در کتاب صحیف? رضویه صفح? 419 نقل شده است. کتاب صحیفه? رضویه در بخش کتابخانه سایت المنجی موجود است .
---------------------------------------------------------
این استغفار در بخش نوزدهم (دعای پنجم : استغفار بسیار مهم)
کتاب «صحیفه? رضویه» نقل شده است.
برای مطالعه و دانلود کتاب «صحیفه? رضویه» در بخش کتابخانه? سایت
المنجی، اینجا کلیک کنید.
?
منع ازدواج با محارم
منع ازدواج با محارم تقریبآ نزد تمام ملتها و در تمام تمدنها دیده میشود و این واقعیت موجب شگفتی قومشناسان بوده که در این باره نظریههایی بسیار پیچیده دادهاند. «دورکهایم» در پایان قرن گذشته از قانون بدوی برونْ همسری سخن میراند که متکی به ممنوعیتهایی مربوط به قاعدگی زنان بود و متوجه زنان خویشاوند نزدیک میشد. به عقیده «لوی ـاشتراوس» منع ازدواج با محارم بیش از آن که ممنوعیت ازدواج با مادر و خواهر و دختر باشد اجبار در به زوجیت دادن اینان به غیر، به منظور گسترش شبکه فامیلی بود. «مارگارت مید» نیز منع ازدواج با محارم را با لزوم مبادله (زنان) وابسته میدانست .
پزشکان مشاهده کردهاند که تنها پنجاه درصد از کودکان متولد از ازدواج محارم ، عادیاند، بقیه هر یک نوعی عیب جسمی یا عقبماندگی ذهنی دارند. قوانین ژنتیکی به سادگی مبین این وضعیت است . چون یاختههای انسان همه دو کروموزومیاند بنابراین ما از هر ژن دو نمونه داریم که یکی را از پدر و دیگری را از مادر ارث بردهایم . و اما هر انسانی همیشه چند ژن غیر عادی دارد (چهار یا پنج ژن از دهها هزار ژن)، که یا از پدر ارث برده یا از مادر. لیکن این ژن به سبب وجود ژن مشابه دوم که عادی است ظاهر نمیشود. در این موارد میگویند آن شخص از لحاظ ژن مورد بحث ناهمگونْ ژن است . و اگر برعکس ژنهای غیر عادی دو تا باشند، شخص از لحاظ آن ژنِ به خصوص همگونْ ژن خواهد بود. و این سبب بروز وضعیتهای غیر عادی شدیدی خواهد شد. این وضعیت تنها موقعی پیش میآید که پدر و مادر اگرچه هر دو عادیاند، از بخت بد حامل یک ژن غیر عادی معین باشند. احتمال پیش آمدن این وضعیت در یک زوج برای هر ژن ، متفاوت ولی میانگین آن یک و نیم درصد است . اگر زوجین فرزندان عمو و عمه و خاله و دایی باشند این نسبت دو برابر میشود و اگر خواهر و بردار باشند به پنجاه درصد میرسد. حساب شده است که احتمال به دنیا آوردن یک فرزند غیر عادی همگونْ ژن در هر آبستنی برای هر یک از چهار تا پنج ژن غیر عادی مشترک پدر و مادر یک و هشت دهم درصد (8/1%)است ، به این ترتیب حساب پنجاه درصد موارد غیر عادی در آمارگیری قطعی روشن میشود. به نظر پذیرفتنی است که این میزانِ بالای غیر عادی بودنِ مادرزادی در فرزندانِ پدر و مادرهای خویشاوند در تمام ملتها وجود داشته باشد و علت جهانی شدن ممنوعیت ازدواج با محارم یا دستکم بخشی از علت آن ، همین است .[766]
فهرست اشعار اسرار موفقیت
آب صفت هر چه شنیدی بشوی آینه سان هر چه که بینی مگوی 242
آدمی زاده طرفه معجونی است از ملایک سرشته و زحیوان 241
آن قدر رواست گفتن آن کاید ضرر از نگفتن آن 241
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند 161
آنچه در علم بیش میباید دانش ذات خویش میباید 11
آن راکه دوستی علی نیست،کافراست گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش 167
ازلطافتنتوانیافت،کجامیباشی جایرحماستبرآنکسکهتماشاییتست 199
اوصاف علی است که انتهایش نبود مدّاح علی به جز خدایش نبود 172
ای نقد اصل وفرع ندانم چه گوهری؟ کز آسمان برتر واز خاک کمتری! 32
ایشان سه محمّدندوچهارست علی باموسی جعفر وحسین ودوحسن 168
این سخن با که توان گفت که دوست در کنار من و من مهجورم 202
این بدان کایت شرف این است نسخه سرّ مَنْ عَرَف این است 11
برو این دام بر مرغ دگر نه که عنقا را بلند است آشیانه رفیع 209
بس سرَ که فتاده زبان است با یک نقطه زبان زیان است 241
به رنج اندرست ای خردمند گنج نیابد کسی گنج نابرده رنج 127
به دست خود زآئین ادب هرکس عصا دارد 136
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کند 156
پیرایه فقر و پادشاهی تقوا است از سختی روز محشر و زدوزخ
تا نشناسی گهر بارِ خویش طرح مکن گوهر اسرار خویش 226
تا حشر «ادیب» اگر زوصفش خوانی یک حرف زدفتر ثنایش نبود 172
جمعی که دم از مهر و ارادت دارند در بام شرف، کوس سیادت دارند
چو کاهل بود مردِ بُرنا به کار از او سیر گردد دل روزگار 127
چومستعدنظرنیستی،وصال مجوی که جامجم ندهدسود،وقت بیبصری 204
چون دست به دامان سعادت زدهاند پا بر سر نام وننگِ عادت زدهاند 190
چون که ترا دوست کند راز دار طرح مکن گوهر اسرار یار
چه نیکو متاعی است کار آگهی کزین نقد عالم مبادا تهی 122
چه کوشش نباشد تن زورمند نیارد سر از آرزوها بلند
حال ما خواهی بیا از گفته ما جستجو کن 157
خواهی که زدوزخ برهانی دل وتن اثنی عشری شووگزین مذهب من 167
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحر کند 65
دمی با حق نبودی چون زنی لاف شناسایی تمام عمر با خود بودی و نشناختی خود را 42
دوست نزدیکتر از من، به من است وین عجبتر که من از وی دورم 202
دیده باطن چو بینا میشود آنچه پنهان است، پیدا میشود 207
ره ملک سعادت را تواند بیخطر رفتن به دست خود زآئین ادب هر کس عصا دارد 136
روز محشر که زهولش سخنان میگویند راست گویند ولی چون شب هجران تو نیست 220
زبان دربسته بهتر، سرّ نهفته نماند سَر چو شد اسرار گفته 238
ز عالم کسی سر برآرد بلند که در کار عالم بود هوشمند 122
سنگی و گیاهی که در او خاصیتی هست زان آدمی به، که در او منفعتی نیست 29
سرمایه طاعت الهی تقوا است فرموده خدا،نجات خواهی تقوا است 103
شمس درخشنده چو پنهان شود شب پره بازیگر میدان شود 41
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر، که اخلاص به پیشانی نیست 80
فردا که زوال شش جهت خواهد بود قدر تو به قدر معرفت خواهد بود 56
کلید گنج سعادت فتد به دست کسی که نخل هستی او را بود بَرِ هنری 204
کم گوی و مگوی هر چه دانی لب دوخته دار تا توانی 241
کن وهم و هراس برون از دل خویش یاور چه کنی؟ تو خویش شو یاور خویش 112
که اندر جهان سود بیرنج نیست کسی را که کاهل بود گنج نیست 131
کیست بیپرده به خورشید، نظر باز کند چشم پوشیده ما، علّت پنهانی تست 199
گلی که تربیت زدست باغبان نگرفت اگر به چشمه خورشید سر کند خودروست 28
گرچه راهی است پر از بیم زما تا برِدوست رفتن آسان بود، ار واقف منزل باشی 76
گر کند میل این شود پس از آن ور کند میل آن شود به از آن 23
گر هنرمند گوشه گیر بود کام دل از هنر کجا یابد؟ 113
گرچه یوسف به کلافی نفروشندبه ما بس همین فخرکه ماهم زخریدارانیم 177
لب مگشا گر چه در و نوش هاست کز پس دیوار بسی گوش هاست 226
مرغان که به شاخهها نلغزند از باد زآنست که تکیهشان بود بر پر خویش 112
نابرده رنج گنج میسر نمیشود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد 120
نادان به سر زبان نهد دل در قلب بود زبان عاقل 241
نگهبان سرت گشته است اسرار اگر سَر بایدت رو سِرّ نگهدار 238
وآن که پهلو تهی کند از کار سره سیم و زر کجا یابد؟ 113
وآنکه در بحر، غوطه مینخورد سلک درّ و گهر کجا یابد؟ 113
هرکه چون سایه گشت خانه نشین تابش ماه و خور کجا یابد؟ 113
هر که دانه نفشاند به زمستان در خاک نا امیدی بود از دخل به تابستانش 120
فهرست آیات قرآنی اسرار موفقیت
وأمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ 24
وَلا تَکوُنُوا کالَّذیüنَ نَسُوااللهَ فَأَنْساهُمْ 30
یا أَیهَا الَّذینَ آمَنوُا اتَّقوُاللهَ وَکوُنوُا 36
مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقوُا ما 37
أَتَأْمُروُنَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ 40
عَلَیکمْ اَنفُسُکمْ لایضُّرُّکمْ مَنْ ضَلَّ 40
إِنَّ اللهَ هُوَ رَبّی وَرَبُّکمْ فَاعْبُدوُهُ 63
إِنَّ عِبادی لَیسَ لَک عَلَیهِمْ سُلْطان 64
إِنَّ الَّذیüنَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ 87
وَلَقَدْ وَصَّینَا الَّذیüنَ اوُتوُا الْکتابَ 93
وَمَنْ یعْشُ عَنْ ذِکرِالرَّحْمنِ نُقَیضْ 134
وَلِلّهِ الاَْسْماءُ الْحُسْنی فَادْعوُهُ بِها 136
یا أَیهَا الَّذینَ امَنوُا اِتَّقُوااللهَ وَابْتَغوُا 137
وَلاتَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ 143
قُلْ لاأَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرآ إِلاَّ الْمَوَدَّةَ 177
ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَینِ فی 179
ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَینِ فی 179
وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ 205
فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ أَینَ ما تَکونُوا 210
أَینَما تَکوُنوُا یأْتِ بِکمُ اللهِ 212
یوْمَ تُبَدَّلُ الاَرْضُ غَیرَ الاَرْضِ 217
تحول و تکامل همه جانبه
(غیر از علم و عقل)
بحث تکامل یکی از بحثهای بسیار شورانگیز و زیباست که با فرا رسیدن عصر درخشان ظهور، تکامل در جهان آفرینش با جهشی فوقالعاده اوج گرفته و در همه موجودات مادّی و غیر مادّی واقع میشود.
اگر بخواهیم بحث تکامل را به عنوان صورت فشرده ، کوتاه و در عین حال گویا عنوان کنیم ، باید بگوییم :
همه موجودات ، در جهان هستی بطور کلّی به دو دسته تقسیم میشوند:
1 ـ موجودات دیدنی و مرئی که مورد دید ما هستند و ما میتوانیم نظارهگر آنها باشیم .
2 ـ موجودات نامرئی و نادیدنی که چشم ما قدرت دیدن آنها را ندارد و ما نمیتوانیم آنها را ببینیم .
راه یافتن به سوی آسمان از نظر قرآن
راه یافتن به سوی فضا و اوج گرفتن به سوی آسمانِ پهناور، یک جریان بسیار مهمّ است و امکان آن در قرآنِ کریم مورد توجّه قرار گرفته است .
از آنجا که برخی از افراد همه چیز را با کوتاهاندیشی بررسی مینمایند و میخواهند همه حقایق عالم هستی را با عقل محدود خودشان درک کنند، به ناچار چون از فهم و درک بسیاری از حقیقتهای ارزنده عاجز میشوند، به انکار آن برخاسته و از ریشه منکر آن میشوند!
اشتباه بودن این گونه طرز فکر روشن است و ارزش آن را ندارد که ما به پاسخ آن بپردازیم . زمان آینده و عصر درخشان ظهور، خود پاسخ قاطع آنان خواهد بود؛ علاوه بر آن برای اثبات ادّعای خود، به منابع علم و حکمت و سرچشمه دانش و فضیلت روی میآوریم .
سفرهای فضایی اهل بیت :
قبل از آن که درباره امکان سفرهای فضایی در آینده از نظر قرآن و حدیث سخن به میان آوریم ، درباره سفرهای فضایی اهل بیت : و سیر آنان در آسمانها، به تشریح نکتههای جالبی که از گفتار خاندان وحی : آموختهایم ، میپردازیم .
در میان روایتهای ارزندهای که از اهل بیت :....
عصر ظهور، زمان ظاهرشدن امور غیبی
عصر ظهور، زمان ظاهرشدن امور غیبی است ، و همان گونه که در آن روزگار، بسیاری از مسایل ماورای طبیعت و امور نامرئی ، آشکار شده و انسانها آنها را مشاهده نموده و میبینند، در مادّیات نیز تحوّلات و دگرگونیهای بسیاری ایجاد شده و تغییرات فراوانی در آنها رخ میدهد.
آنچه را میخواهیم در اینجا به عنوان کوتاه و گویا بیان کنیم این است که به طور کلّی در روزگار ظهور، دو تحوّل کلّی در جهان ایجاد میشود:
1 ـ ظهور بسیاری از امور نامرئی و غیبی و تجسّم یافتن بعضی از اشیاء نامرئی .
2 ـ ....
ص 117
بیگانگان فضایی منطقهای در وایومینگ را در برابر آب معامله کرده اند
اگر رو به شمال بیاییم با مزدعه داری در ایومینگ مواه میشویم که میگوید بیگانگان فضایی در برابر کمک به او برای یافتن آب، درخواست کردهاند که از مزرعهاش به عنوان پایگاه استفاده کنند.
«بت مک گوئیر» با بهت و حیرت این موضوع را افشاء میکند. که بیگانگان فضایی این امکان را به وجود آوردند تا او بتواند یک زمین لم یزرع 5100 جریبی را به مرغزار انبوه و سرسبزی بدل کند. هیپنوتیزم صحت ادعای او را تائید کرده است که به کرات بشقاب پرندههای بشقابی شکل عظیمی در مزرعه او فرود آمدهاند. غیر از مک گوئیر، خانوادهاش و دیگران میگویند آنها هم بشقاب پرندهها را ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا ابدال را ابدال میگویند؟
ـ ج : حضرت امیرالمؤمنین 7 در «نهج البلاغة» در ذیل آیه شریفه (رجال لاتلهیهم تجارة ولابیع عن ذکر الله...)[767] میفرمایند:
وإنّ للذکر أهلا أخذوه من الدنیا بدلا فلم تشغلهم تجارة ولا بیع عنه ، یقطعون به أیام الحیاة ویهتفون بالزواجر عن محارم الله فی أسماع الغافلین .
ممکن است چون عدّهای از اولیاء الله ذکر خداوند را بدل از اشتغالات دنیوی قرار دادهاند و خود را به آن مشغول ساختهاند به آنان ابدال اطلاق شود. و آنها چنان اشتغالات دنیوی را تبدیل به ذکر الله کردهاند که حضرت امیرالمؤمنین 7 میفرمایند :
فکأنّما قطعوا الدنیا إلی الآخرة وهم فیها «گویا آنان در آخرت زندگی میکنند» فشاهدوا ماوراء ذلک «آنان ماوراء این دنیا را میبینند» فکأنّما اطّلعوا غیوب أهل البرزخ فی طول الإقامة فیه وحقّقت القیامة عیهم عِداتِها، فکشفوا غِطاء ذلک لأهل الدنیا حتّی کأنّهم یرون ما لایری الناس ویسمعون ما لایسمعون .[768]
بنابراین آنان در حالیکه در دنیا زندگی میکنند ولی نحوه زندگی دنیوی خود را به اخروی تدیل کردهاند که گویا در آن زندگی کرده و قیامت برای آنان برپا شده است .
وجه دیگر:
این موضوع را میتوان با استفاده از توجّه به صفات ابدال بدست آورد، چون آنان بر اثر صفاتی که بدست آوردهاند خود را تبدیل کردهاند به عناصر و شخصیتهایی که قبلا به آن صورت نبودهاند، آنان را ابدال میگویند.
همانطور که حضرت امیرالمؤمنین 7 میفرمایند:....
راه معنویت
بسم الله الرحمن الرحیم
کسانی که در راه معنویت قدم برمیدارند همیشه ممکن است شیاطین آنان را مورد تهاجم قرار دهند، در صورتی که در تهاجم شکست خوردند نهتنها از معنویت بهره خود را به کمال نرساندهاند بلکه آن را معکوس کرده و تبدیل به اخلاق و رفتار سوء مینمایند.
این افراد که در راه معنویت قدم برمیدارند و دارای ویژگیها و خصوصیاتِ مخصوص بر خود هستند به زودی یا به مرور زمان میتوانند از راههای مختلف و به صور گوناگون ارتباطاتی با مقامات عالیه بدست آورند، در صورت بدست آوردن این حالات این افراد آنچه را که باید از همیشه بیشتر مورد نظر خود قرار دهند مسأله خضوع و تواضع نسبت به مقام باعظمت اهل البیت : است ؛ زیرا آنان باعث رسیدن به این مقامات شده و آنانند که این افراد را به این نعمتها رساندهاند.
علّت خضوع و خشوع و وجوب آن این است که اهل بیت عصمت : اصل هر خیری هستند و ریشه هر نیکی آنانند. و هر کس که به مقام یا کمالی نسبی برسد باید بداند که مقام و کمال او ذاتی و از آنِ خود او نیست ؛ بلکه او اندکی مظهر اهل بیت : شده است و نفس او بر اثر تهذیب ، تصفیه و تذکیه شده است ، لذا به مغیبات یا مسائل غیر عادّی دیگری دست یافته است . بنابراین انسانی که به مقامی رسیده است باید بداند که او مظهر است و این نورانیت اهل البیت : است که در وی جلوهگر شده است نه آنکه او از خودش چیزی داشته باشد. اگر این طرز فکر را در خود ایجاد کند گرفتار غرور و منیت که بسیاری از افرادی که از مقامات عالیه بهرهمند بوده سپس از آنان سلب شده است به واسطه گرفتاری به همین غرور و منیت بوده است ؛ همانطور که منیت شیطان را ساقط کرد بسیاری از افرادی که در راه معنویت گام برمیدارند به واسطه همین غرور و منیت سقوط کرده و میکنند. ولی کسی که خود را مظهر اهل بیت : میداند و معتقد است آنچه را که دارد از آنان است.......
آیا همه میتوانند به مقامات عالیه نایل شوند؟
این سئوالی است که در ذهن بسیاری از کسانی که در راه تقرّب و سیر و سلوک طی میکنند بوجود میآید. و ای چه بسا گاهی که درباره سرانجام کار خود یا همراهانشان فکر میکنند با این سئوال روبرو میشوند و در نتیجه به تحیر میافتند. در این صورت در بسیاری از مواقع شیطان پلید از موقعیت سوء استفاده کرده و یأس و ناامیدی را که از بزرگترین گناهان کبیره است در فکر او رسوخ میدهد و به او تلقین میکند که تو یا کسی مثل تو نمیتواند به مقامات برسد. این چیزی نیست که تو بتوانی به آن برسی و هیچگاه خداوند و حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه این مقام را به تو یا کسی مانند تو اعطا نمیکنند. آن کسی که ولی خدا است یا ولی خدا میشود ذاتش غیر ذات تو است و صفات و اعمال و کردارش غیر از اعمال و کردار و رفتار تو است .
به خاطر همین جهت کسی نباید از عنایات و الطاف خداوند ناامید باشد. امام صادق 7 در ضمن وصیت خود به فضیل میفرمایند:
... وإذا کان قبل طلوع الشمس وقبل الغروب ، فعلیک بالدّعاء واجتهد ولاتمتنع من شیء تطلبه من ربّک ، ولاتقول هذا ما لا أعطاه وادع فإنّ الله یفعل ما یشاء.[769]
قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب بر تو باد به دعا کردن و کوشش نمودن و امتناع نورز از چیزی که در طلب او از خداوند هستی و نگو که خدا این را به من عطا نمیکند و دعا کن چون خداوند هر چه را بخواهد انجام میدهد.
در کلمات نوربخش اهل بیت : وارد شده است :
إنّ الدعاء یردّ القضاء ولو اُبرم إبرامآ.
دعای قضای خداوند را رد میکند ولو انجام آن موضوع حتمی شده باشد.
بنابراین فرض که مقدّر شده که مثلا کسی که این موضوع را اکنون مطالعه میکند از ابدال یا سایر اولیاء الله نشود چنانچه دعا کند قضاء خداوند از آن برگشته و این مقامات را به او میدهند.
البتّه صحیح است که ذات افراد باهم فرق داشته و در رسیدن به مقامات عالیه هم یکسان نیستند ولی باید توجّه داشت که ذات خود را و ظرفیت زیاد را خداوند به صاحبان آن عنایت کرده است و خداوند قادر است که همان ظرفیت را به شما بدهد و ذات و صفات شما را نیز مانند آنان بگرداند چون همانطور که امام صادق 7 فرمودند: «وادع الله فإنّ الله یفعل ما یشاء»؛ دعا کن چون خداوند هر چه را بخواهد انجام میدهد.
بنابراین نتیجه میگیریم که باید با کنار گذاشتن یأس و ناامیدی شیطان پلید را از خود رانده و با کمال امید و توجّه و حضور و تواضع و خضوع از خداوند بخواهیم ما را ـ انشاء الله ـ از جمله اولیاء خودش که نوکران مخلص اهل بیت عصمت و طهارت : هستند قرار دهد.
(در این نوشته باید تجدیدنظر شود)
جهالت در عقاید
مسألهای که در پیشرفت معنوی و رسیدن به اهل بیت عصمت : بسیار اهمیت دارد معرفت و شناخت عقاید حقّه است . بسیاری از افرادی که در مسیر معنویات وارد میشوند و سر به جایی نمیرسند به خاطر عدم علم و معرفت به عقاید صحیح است و فریب شیاطین جنّ و انس را خورده و راه اصلی را ترک میکنند.
افراد گمراهی که به اسم دوستی اهل بیت : دیگران را از ولاء آنها دور کرده و به اسم دوستی اهل بیت : دسمنی با مرام اهل بیت : را در دل آنان جای میدهند. این افراد که به فرقهها و عنوانهای مختلفی در گوشه و کنار جامعه هستند و به خیال خود، خود را از دوستان واقعی و درجه یک چهارده معصوم : میدانند و حال آنکه اهل بیت : از آنان بیزار بوده و در روز قیامت از آنان دستگیری نخواهند کرد.
بعضی از افراد بیغرض چون آشنا با مرام و مکتب چهارده معصوم : نیستند محبّت هر کسی را که دوستدار یکی از ائمّه : هستند در دل گرفته و بر اثر دوستی و تماس با آنها ار راه حقیقی دور میشوند، غافل از اینکه بسیاری از دوستان حضرت امیرالمؤمنین 7 که از فرقه واحده حقّه نیستند در آتشند. دوست داشتن آنان انسان را به جهنّم نزدیک میکند نه به بهشت .
قال ابو جعفر 7: إنّ الیهود تفرّقوا من بعد موسی علی أحدی وسبعین فرقة ، منها فرقة فی الجنّة وسبعون فرقة فی النار، وتفرّقت النصاری بعد عیسی 7 علی اثنتین وسبعین فرقة ، فرقة منها فی الجنّة واحدی وسبعون فی النار، وتفرّقت هذه الاُمّة بعد نبیها 6 علی ثلاث وسبعین فرقة اثنتان وسبعون فرقة فی النار وفرقة فی الجنّة ، ومن الثلاث وسبعین فرقة ثلاث عشرة فرقة تنتحل ولایتنا ومودّتنا إثنتا عشرة فرقة منها فی النار وفرقة فی الجنّة ، وستّون فرقة من سایر الناس فی النار.[770]
آنانکه به خاطر عدم آشنایی کامل با روایات اهل بیت : به روایت شریفه «حبّ علی حسنة لاتضرّ معها سیئة» به خیال خود تمسّک کرده و همه فرقههایی که اظهار محبّت نسبت به حضرت امیرالمؤمنین7 میکنند را دوست دارند، میگوییم : اگر این روایت شریفه دارای چنین اطلاقی است که شما به آن تمسّک میکنید، پس چرا عدّهای پس از آنکه دوستی اهل بیت : و خاندان وحی را در دل خود جای دادهاند از مرام و عقیده خود دست کشیده و گمراه میشود؟ آنان مرتکب چه چیزی شدهاند که محبّت اهل بیت : را از دست دادهاند؟
چرا زبیر که به مقام «منّا أهل البیت :»[771] رسیده و طبق فرمایش جناب سلمان ، زبیر از همه ما بیشتر... چه شد که دست از محبّت حضرت
امیرالمؤمنین 7 کشید؟ چه عملی انجام داد که به محبّتش زیان رسانده و آن را از دست داد؟
(این نوشته به بیان دیگری باید نوشته شود)
السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی ولاتهلکنی
جمعه 18 ربیع الأوّل 1407 ق
عن سهل ، عن ابن محبوب
عن سهل ، عن ابن محبوب ، عن بعض رجاله ، عن ابی عبدالله 7 أنّه قال :
کأنّی بالقائم علی منبر (الکوفة) علیه قباء، فیخرج من وریان قبائه کتابآ مختومآ بخاتم (من) ذهب فیفکه فیقرأه علی الناس فیجفلون عنه اجفال الغنم ، فلم یبق إلّا النقباء، فیتکلّم بکلام ، فلایلحقون ملجأ حتّی یرجعوا إلیه وإنّی لأعرف الکلام الّذی یتکلّم به .[772]
مطالب و موضوعات :
1 ـ اصل روایت
2 ـ چرا اصحاب حضرت ، از آن حضرت جدا متفرّق میشوند؟
3 ـ آیا نقباء چه کسانی هستند از نظر معنای لغوی و معانی مختلف اصطلاحی آن
4 ـ کلامی که حضرت آن را قرائت میفرمایند چیست ؟
5 ـ آیا کسی از مردم در زمان غیبت آگاهی داردکه حضرت در آن زمان چه میفرمایند؟
6 ـ چه کسانی ادّعا کردهاند که علم به آن دارند از صوفیه ، عرفا، شیخیه و دیگران
7 ـ چه چیزی نقباء را از متفرّق شدن بازمیدارد؟
8 ـ صفات نقباء چه چیزهایی است ؟
9 ـ آیا شناختن آنها بأوصافهم واجب است ؟
10 ـ کسانی که نسبشان به اهل البیت : میرسند و از اولیاء الله هستند آیا از 313 نفرند یا برتر از آنان و به عبارت دیگر فرق بین امامزادگان : و سایر ساداتی که از اولیاء هستند چیست ؟
11 ـ چگونه میشود که ابدال و یا کنوز طالقان که به مقام «عرفوا الله حقّ معرفته» رسیدهاند با قرائت آن کتاب از حضرت متفرّق میشوند؟
عن اسحاق بن عمّار، عن ابی عبدالله 7 قال :
إذا قدم القائم 7 وثب أن یکسر الحائط الّذی علی القبر، فیبعث الله تعالی ریحآ شدیدة وصواعق ورعودآ حتّی یقول الناس : إنّما ذا لذا، فیفرّق أصحابه عنه حتّی لایبقی معه أحد، فیأخذ المعول بیده ، فیکون أوّل من یضرب بالمعول ثمّ یرجع إلیه أصحابه إذا رأوه یضرب المعول بیده ، فیکون ذلک الیوم فضل بعضهم علی بعض بقدر سبقهم إلیه ، فیهدمون الحائط ثمّ یخرجهما غضّین رطبین فیلعنهما ویتبرّأ منهما ویصلبهما ثمّ ینزلهما ویحرّقهما ثمّ یذریهما فی الریح .[773]
عن ابی بصیر، عن ابی جعفر 7 قال :
یقضی القائم 7 بقضایان ینکرها بعض أصحابه ممّن قد ضرب قدّامه بالسیف وهو قضاء آدم 7 فیقدّمهم فیضرب أعناقهم ، ثمّ یقضی الثانیة فینکرها قوم آخرون ممّن قد ضرب قدّامه بالسیف وهو
قضاء داود 7 فیقدّمهم فیضرب أعناقهم ، ثمّ یقضی الثالثة فینکرها قوم آخرون ممّن قد ضرب قدّامه بالسیف وهو قضاء ابراهیم 7 فیقدّمهم فیضرب اعناقهم ، ثمّ یقضی الرابعة وهو قضاء محمّد 6 فلاینکرها أحد علیه . [774]
اصل روایت از نظر صدور و امکان عقلی آن
1 ـ اصل روایت گرچه از نظر سند قوی نیست ، چون حسن بن محبوب آن را «عن بعض رجاله» نقل کرده و به اصطلاح «مرسل» است . ولی بر فرض که لحن روایت به صورتی است که روشن است از امام 7 صادر شده است بنابراین احتیاجی به تدارک و قوّت بخشیدن به سند روایت نیستیم .
علاوه بر لحن روایت ، روایات دیگری مؤید این روایت است ، از قبیل دو روایتی که در صفحه قبل ذکر شد (ح 201 و ح 207 ج 52 بحار الأنوار) و همچنین تفرّق ابدال و نجباء و سایر اصحاب حضرت رسول اکرم 6 از حضرت امیرالمؤمنین 7 پس از رحلت و شهادت پیامبر اکرم 6 و باقی نماندن بر ایمان به جز سه نفر که سلمان و ابوذر و مقداد بودند و همه افراد دیگر که از ابدال و سایر اصحاب مثل عمّاریاسر و میثم تمّار و ابوساسان و حذیفه از آن حضرت برگشتند.
با توجّه به این موضوع که امتحانی که مردم در زمان ظهور میشوند مهمتر و بزرگتر از آن امتحان است در آن زمان مردم موضوع امتحان که غصب خلافت و امامت است خبر داشتند و پیامبر اکرم 6 فرموده بودند که خلافت غصب میشود و هزاران روایت از روایاتی که راجع به مسأله بنی العبّاس و حکومت هزار ماهه بنیامیه و مسائل غیبت و ظهور پس از غیبت همه دلیل بر غصب خلافت است و روایاتی که در آنها تصریح به غصب خلافت و جنایات منافقین مینمود در عین حال همه بزرگان اصحاب از آن حضرت متفرّق شدند غیر از سه نفر و در زمان ظهور موضوع امتحان یعنی گفتاری را که حضرت به آن تکلّم میکنند شاید فقط عدّهای معدود از خواصّ موالیان آن حضرت از آن خبر داشته باشند و الّا دیگران از آن اطّلاعی ندارند.
بنابراین اصل موضوع روایت هیچ بُعد عقلی ندارد با توجّه به اینکه روایات دیگر و تجربهای که از گذشته اصحاب ائمّه : نشان دادهاند امکان آن را اثبات میکند. پس ردّ امکان آن معنایی ندارد.
معنای لغوی نقباء و معنای اصطلاحی آن
لفظ نقباء جمع نقیب است و نقیب به کسی میگویند که از اسرار دیگر جستجو میکند و باخبر است و لذا اشراف قوم را که از حال رعیت و مردمشان باخبر بوده میگویند نقباء در زمان پیامبر اکرم 6 آن حضرت دوازده نفر را از اشراف انتخاب کرده بودند که نام آنها در کتابها هم ذکر شده و به آنها نقباء قوم میگفتند.
در زمان حضرت موسی 7 آن حضرت دارای دوازده نقیب بودند که به نقباء بنیاسرائیل معروف بودند که اشراف بنیاسرائیل بودند. بنابراین نقیب را لغتآ به کسی میگویند که شریف قوم باشد و از حالات و اسرار آنان باخبر باشند.
طبق معنای لغوی جمیع 313 نفر از نقباء حضرت شمرده میشوند؛ زیرا آنها از اشراف مردم هستند و از حالات و اسرار مردم باخبرند.
امّا از نظر اصطلاحی ، نقیب دارای دو معنی است:
یک اصطلاحی است که از زمان بنی العبّاس رایج شده و به عدّهای از بزرگان نقیب و نقباء میگفتند و دیگر اصطلاح روائی است که هم با معنای لغوی فرق دارد و هم با معنای اصطلاحی که از زمان بنی العبّاس رایج شده بود فرق دارد.
در روایات به عدّهای خاصّ از اصحاب حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه نقباء گفته میشود و در زمان بنی العبّاس به عدّهای از سادات نقباء گفته میشود. مثلا جناب سلطان محمّد شریف 7 دارای مقام نقابت بودند یا سید مرتضی و سید رضی یا سید بن طاووس دارای مقام نقابت بودند و به آنها نقیب اطلاق میشده و حال آن که مقصود از معنای نقیبی که به آنها اطلاق میشده غیر از مقام نقابتی است که بعضی از اصحاب خاصّ حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه اطلاق میشود.
معنای اصطلاحی نقابت از زمان بنی العبّاس به بعد
مقام سیادت مقامی است که به حضرت هاشم که جدّ پیامبر اکرم6 بودند داده شده است . حضرت عبدالله که پدر پیامبر اکرم 6 بودند با حضرت ابوطاب و جناب عبّاس که هر سه برادر بودند فرزند حضرت عبدالمطلب بودند و حضرت عبدالمطلب هم فرزند حضرت هاشم بودند.
و چون سیادت از حضرت هاشم 7 شروع شده است هر کس نسبش به آن حضرت منتهی شود به او «سید» گفته میشود؛ چه از طریق حضرت پیامبر اکرم 6 و حضرت عبدالله باشد یا از طریق حضرت ابوطالب 7 باشد و چه از طریق جناب عبّاس باشد.
بنابراین کسانی که از طریق جناب عبّاس هم به حضرت هاشم برسند سید هستند ولذا خلفای بنی العبّاس خودشان را سید میدانستند و مأمون علیه اللعنة خودش را پسرعموی حضرت امام رضا7 میدانست و آن حضرت را پسرعم صدا میزد.
وقتی که بنی العبّاس به حکومت رسیدند چون سادات دارای مقام شرافت بودند و اگر چنانچه علامت و نشانهای نداشته باشند ممکن است که در بین مردم گم باشند و سیادت آنها به دست فراموشی سپرده شود لذا از طرف بنی العبّاس عدّهای انتخاب میشدند که اسامی تمامی افرادی را که علوی هستند یعنی نسبشان به حضرت امیرالمؤمنین 7 میرسید یا عبّاسی هستند و به عبّاس منتهی میشدند یادداشت کنند و حقوق هر یک را به آنها برسانند و هر وقت که یک نفر از سادات از دنیا میرفت نام او را خط میزدند. به کسی که مأمور این برنامه بود که قاعدتآ از اشراف قوم هم انتخاب میشدند «نقیب» میگفتند. و نقابتی که نسبت به سید بن طاووس یا سید رضی یا سید مرتضی در کتابها ذکر شده است به این معنی است و همچنین نقابتی که برای جناب سلطان محمّد شریف ذکر شده به این معنی است .
چون ایشان مأمور بودند که نام سادات علوی قم را یادداشت کنند و ضبط کنند. این برنامه تا چند قرن ادامه داشت و نام همه امامزادگان و سادات علوی و عبّاسی یادداشت میشد. به جز نام یک عدّه از سادات که نام آنها را نقباء ننوشتند و آنها فرزندان جعفر توّاب و خود او بودند که او با اینکه 45 سال همهاش عمر کرد دارای 120 فرزند و تعداد زیادی نوه بود در عین حال نام هیچیک از آنها را چون او ادّعای مقام امامت کرده بود در دفتر امامزادگان و سادات ذکر نشد. و فرزندان او چون ننگشان میشد که خود را از فرزندان او بنامند نسب واقعی خودشان را آشکار نمیکردند و عدّه زیادی از آنها به قم آمدند و خودشان را به موسی مبرقع منسوب کردند یا سید محمّد برادر امام حسن عسکری 7....
این معنای اصطلاحی نقابت است که از زمان بنیالعبّاس رایج شد. پس طبق معنای لغوی نقابت، تمام اصحاب حضرت نقیب هستند؛ چون همه آنها از اشراف و افراد باشرافت و جلالت قوم خودشان هستند. و طبق معنای دوّم هیچیک از اصحاب حضرت جزو نقباء نیستند؛ چون هیچکدام مأموریت ضبط نام سادات را نداشته و مأموریت پرداخت حقوق به آنها را ندارند.
معنای نقابت به اصطلاح روائی
در روایات به عدّه معدودی از 313 نفر نقباء گفته میشود که تعداد آنها در زمان ظهور 12 هستند و اوّلین فرد آنها باب و نایب خاصّ و وزیر حضرت است که در روایات از ایشان به «منصور» تعبیر شده که علی الظاهر منصور اسم وصفی و کنایی است است نه اینکه واقعآ نام ایشان «منصور» باشد.
از این 12 نفر در بعضی از روایات تعبیر به نقباء شده است مثل همین روایت و در بعضی از روایات اوتاد تعبیر شده است .
حال طبق این روایت همه مردم پس از قرائت آن کتاب از حضرت متفرّق میشوند حتّی ابدال و نجباء و صلحاء، و عدّهای که بارها در زمان غیبت خدمت حضرت مشرّف شدند و آن حضرت را در همان زمان شناختند فقط کسانی که باقی میمانند نقباء هستند که 12 نفرند به تعداد نقباء بنی اسرائیل که در روایت هم هست که «لایبقی منهم إلّا الوزیر وأحد عشر نقیبآ». (روایت والنقباء اثنی عشر نقیبآ نیز دالّ است ، و همچنین فرق جزئی بین لفظ نقباء و اوتاد گفته شده که نقیب به مادون اوّل گفته میشود و اوتاد به هر 12 نفر).
آیا اهل بیت حضرت و امامزادگان معظّم : جزو نقباء هستند یا نه ؟ و آیا سایر سادات جزو نقباء یا 313 نفر هستند یا نه ؟ و بالأخره فرق بین امام زادگان و سایر سادات چیست ؟
مسأله سوّم اینکه در میان اصحاب حضرت ، اهل بیت و فرزندان آن حضرت و همچنین سایر افرادی که نسبشان به پیامبر اکرم 6 میرسد هستند، آیا اینها جزو 313 نفر هستند یا برترند؟ و یا بعضی از آنها از 313 نفرند و بعضی نیستند و از آنها برترند؟ اگر سیدی ترقّی کرد و دارای ولایت شد آیا جزو 313 نفر میشود یا جزو امام زادگان محسوب میشود؟ با داشتن چند واسطه به سادات ، امامزاده اطلاق میشود و بعد از آن اطلاق نمیشود؟
فرق لفظی اوتاد و نقباء....
معرفت اولیاء الله واجب است
(پنجشنبه 24 ربیع الأول 1407)
گفتیم دوازده نفر از 313 نفر از نقباء هستند و بقیه به مقام اوتادی نرسیدهاند گرچه همه آنها به مقام کمال و معرفت رسیدهاند ولی به مقام نقابت دست نیافتهاند گرچه همه آنها از اولیاء الله هستند و چون همه آنها از اولیاء الله هستند بر ما واجب است که آنها را بشناسیم و بدانیم دارای چه صفاتی هستند.
در روایات متعدّد وارد شده است که شناختن و معرفت اولیاء الله واجب است که یکی از آنها را میخوانیم :
عن المفضلّ ، عن ابی عبدالله 7 قال :
قال الله عزّوجلّ : افترضت علی عبادی عشرة فرائض ، إذا عرفوها اسکنتهم ملکوتی وأبحتهم جنانی :
أوّلها معرفتی ، والثانیة معرفة رسولی إلی خلقی ، والإقرار به والتصدیق له ، والثالثة معرفة أولیائی وأنّهم الحجج علی خلقی ، من والاهم فقد والانی ومن عاداهم فقد عادانی وهم العلم فیما بینی وبین خلقی ، ومن أنکرهم أصلیته (أدخلته ، خ) ناری وضاعفت علیه عذابی .
والرابعة معرفة الأشخاص الّذی اقیموا من ضیاء قدسی وهم قوّام قسطی ، والخامسة معرفة القوّام بفضلهم والتصدیق لهم ، والسادسة معرفة عدوّی إبلیس ومن کان من ذاته وأعوانه ، والسابعة قبول أمری والتصدیق لرسلی ، والثامنة کتمان سرّی وسرّ أولیائی ، والتاسعة تعظیم اهل صفوتی والقبول عنهم والردّ إلیهم فیما اختلفتم فیه حتّی یخرج الشرح (الشرع) منهم ، والعاشرة أن یکون هو وأخوه فی الدین شرعآ سواء، فإذا کانوا کذلک أدخلتهم ملکوتی وآمنتهم من الفزع الأکبر وکانوا عندی فی علّیین .
طبق این روایت و روایات شریفه دیگر بر ما واجب و لازم است که معرفت داشته باشیم نسبت به اولیاء الله و از مقامات آنها اطّلاع داشته باشیم . و معرفت اولیاء از جمله فرائض ده گانه و در طول معرفة الله و معرفة الرسول و معرفت ائمّه معصومین : قرار گرفته است .
معرفت نقباء دارای سه قسمت است :
1 ـ معرفت نقباء، اسمآ
2 ـ معرفت نقباء وصفآ
3 ـ معرفت نقباء شخصآ
درباره معرفت نقباء اسمآ هفته قبل صحبت شد که معنای نقیب لغتآ و اصطلاحآ چیست ؟ و همچنین فرق جزئی بین لفظ نقباء و اوتاد و اینکه به نائب خاصّ مجازآ نقیب گفته میشود و حال آنکه حقیقتآ آن جناب را میشود از اوتاد شمرد.
این معرفت اسمی نقباء بود که نسبت به دو قسمت دیگر دارای اهمیت نیست . آنچه که مهمّ است معرفت وصفی و معرفت شخصی اوتاد است که اوتاد را بوصفهم وبشخصهم بشناسیم . امروز در این باره صحبت میکنیم که معرفت اوتاد بوصفهم آیا واجب است یا نه و بر فرض که واجب باشد اوصاف آنها چیست ؟ و اینکه شناخت اوتاد بشخصهم واجب است یا نه موکول میشود به آینده .
از نظر اینکه اوصاف اوتاد را باید شناخت و معرفت پیدا کرد گفتیم روایاتی من جمله روایتی که ذکر کردیم دالّ بر مطلب است پس بنابراین احتیاجی به تطویل مطلب نیست .
شناخت اوتاد از نظر اوصاف
اوتاد دارای صفات بسیار باعظمتی هستند از قبیل مقام اخلاص ، مقام وصل و اتّصال به اهل البیت :، مقام مرافقه . و اینکه از اهل البیت : هستند وجه الله هستند ید الله هستند اذن الله هستند، عین الله هستند که از همه مهمتر در بین صفات آنها صفت عصمت آنان است که صفات دیگرشان تحت الشعاع این صفت قرار دارد.
و چون اوتاد اشراف الأشرافند و سرآمد همه اولیاء الله هستند در زمان خودشان ، بنابراین اثبات فضیلت و صفات برای آنان بسیار ساده است چون هر روایتی که در اوصاف و خصوصیات اولیاء الله است و امتیازات اولیاء لله را میشمارد اگر همه اولیاء خدا را نگیرد شامل اوتاد مسلّم میشود.
از میان مقاماتی که نام بردیم مثل مقام وجه اللهی ، یداللهی ، اذن اللهی ، عین اللهی ، اخلاص اینها از صفاتی است که بقیه 313 نفر با اوتاد شریکند، حال روایتی که از آن استفاده میکنیم که اوتاد دارای مقام عین اللهی و امثال آن هستند ذکر میکنیم :
عن ابی جعفر 7 قال :
قال الله عزّوجلّ : من أهان لی؟؟؟ ولیآ فقد أرصد لمحاربتی ، وما تقرّب إلی عبد بمثل ما افترضت علیه ، وأنّه لیتقرّب إلی بالنافلة حتّی أحبّه ، فإذا أحببته کنت سمعه الّذی یسمع به ، وبصره الّذی یبصر به ، ویده الّتی یبطش بها، ورجله الّذی یمشی بها، إن دعانی أجبته ، وإن سألنی أعطیته ، وما تردّدت فی شیء أنا فاعله کتردّدی فی موت المؤمن یکره الموت (وأنا أکره مسائته). (ص 32 المؤمن)[775]
از این روایت استفاده میکنیم که هر کس در درگاه خداوند محبوبیت پیدا کرد دارای این مقام وجه اللهی و عین اللهی و امثال آن میشود که سرآمد افرادی که محبوبیت در درگاه خداوند و بارگاه حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی له الفرج دارند نقباء هستند نه تنها نقباء بلکه افرادی که کمتر از نقباء هستند این مقامات را دارند.
یکی از علماء اصفهان نقل میکند که نزدیک ظهر بود به مسجد میرفتم در میدان شاه اصفهان جنازهای را میبرند و چند نفر حمّال و کشیکچی همراه او هستند و تاجری از تجّار مهمّ اصفهان که با من آشنا بود در عقبت جنازه بود و به شدّت گریه میکرد و اشک میریخت .
من تعجّب کردم که این میت از بستگان این تاجر است چرا به این وضع موهون او را تشییع میکنند و اگر از بستگان او نیست چرا اینقدر گریه میکند و کسی به من رسید گفت : آقا به جنازه تشییع جنازه یکی از اولیاء حق نمیآئید؟
من از مسجد رفتن و نماز جماعت منصرف شدم و رفتم به تشییع تا غسّالخانه و بسیار خسته شدم نشسته بودم که خود تاجر نزد من آمد و گفت که شما نمیپرسید که این جنازه کیست ؟
گفتم : چرا بگو.
گفت : امسال که من مشرّف به حجّ شدم در مسافرتم نزدیک کربلا ظرفی را که تمامی پول و مخارج من در آن بود دزد زد. من خیلی ناراحت شدم شب پیاده به طرف مسجد کوفه میرفتم تنها بودم در بین راه دیدم سواری با کمال هیبت و به اوصافی که در وجود مبارک حضرت صاحب الأمر 7 توصیف شده در برابرم پیدا شدند پس ایستادند و فرمودند: چرا اینطور افسرده و غمگینی ؟
عرض کردم : مسافرم خستگی راه سفر در من هست .
فرمودند: اگر سببی غیر از این دارد بگو و اصرار فرمودند، پس از اصرار حضرت حالم را شرح دادم ، در آنحال حضرت صدا زدند هالو، دیدم ناگهان شخصی پیدا شد به لباس کشیکچیها با لباس نمدی در اصفهان هم در بازار نزدیک حجره ما کشیکچی داشتیم اسمش هالو بود در اینحال که آن شخص حاضر شد خوب نگاه کردم دیدم همان هالوی اصفهان است .
به او فرمود: اسباب دزدیده شده او را به او بازگردان و او را به مکه برگردان و خود حضرت ناپدید شدند.
پس هالو به من گفتند که در ساعت معین و شب معین بیا تا اسباب تو را به تو بازگردانم . در شب معین که رفتم اسبابم را به من تحویل داد. فرمود: نگاه کن که کم نیست ، نگاه کردم دیدم درست است .
فرمود: برو اسباب خود را به کسی بسپار و فلان وقت حاضر باش تا تو را به مکه برسانم . من همان موقع حاضر شدم او هم حاضر شد فرمود : پشت سر من روانه شو پس به همراه او روانه شدم قدر کمی که رفتم دیدم در مکه هستم پس فرمود: بعد از اعمال حجّ در فلان مقام حاضر شو تا تو را برگردانم و به رفقای خود بگو با شخصی از راه نزدیکتر آمدیم تا کسی متوجّه نشود. در موقع معیت حاضر شدیم و به همان نحو اوّل مرا به کربلا رساند در بین راه در رفت و آمدن ایشان با من به ملایمت حرف میزد لکن هر وقت میخواستم از او سئوال کنم که شما هالوی در اصفهان ما نیستید؟ هیبت ایشان را که میدیدم نمیتوانستم سئوال کنم . در کربلا فرمود: از من حقّ محبّت بر تو ثابت شد. گفتم : بلی . فرمود: مطلبی ازم در عوض انجام بده.؟؟
تا اینکه ایشان در کربلا از من جدا شدند و من به اصفهان برگشتم و مردم به دیدن من میآمدند، دیدم همین هالو وارد شد تا او را دیدم خواستم برخیزم و احترام کنم ، اشاره کرد که اظهار نکنم این مطلب را. رفت در قهوهخانه پیش خادمها و حمّالها قلیان کشید و چایی خورد بعد از آن چون خواست برود آمد نزد من و آهسته فرمود که آن مطلب که گفتم این است که در فلان روز و فلان ساعت به ظهر مانده من از دنیا میروم و هشت تومان پول با کفنم در صندوق در منزل من است در بازار آنجا بیا و مرا دفن کن و آن امروز بود که رفتم واو از دنیا رفته بود... [776]
خوب ؛ هالو چون دارای مقام اذن اللهی بوده است به مجرّد صدا زدن حضرت صدای آن حضرت را شنیده است و دارای مقام «رجله التی یمشی بها» بود که توانسته او را هم با خودش از کربلا به مکه ببرد و برگرداند. با این جهت که هالو از اوتاد نبود است .
پس ما اگر بگوئیم که اوتاد دارای مقام وجه اللهی یا یداللهی و امثال آن هستند اشکالی ندارد. بلکه حقیقت است نه تنها اوتاد بلکه همهه 313 نفر اینطورند.
پس باید درباره خصوصیتی صحبت کنیم که در اوتاد هست و در سایر 313 نفر نیست و آن صفت هست که اوتاد را از تفرّق از حضرت بازمیدارد و چون بقیه آن صفت را ندارند متفرّق میشوند از حضرت و آن صفت ، صفت عصمت است . چون اوتاد دارای مقام عصمت هستند از تفرّق بازداشته میشوند و دارای خود مقام عصمت هستند نه اینکه مقامی تالی تلو عصمت داشته باشند و تالی تلو معصوم باشند اصلا اوتاد معصوم هستند.
اگر اشکال شود که اوتاد اگر معصوم باشند تعداد معصومین : از 14 نفر بیشتر میشود میگوییم : .....
دلیل اوّل برای اثبات مقام عصمت برای نقباء یا اوتاد
برای اثبات مقام عصمت ، سه مقدّمه ذکر میکنیم :
1 ـ اوّل اینکه همه معاصی و اشتباهاتی که از مردم سر میزند چه از دشمنان و چه از دوستان و چه از اولیاء الله و چه غیر از اولیاء الله همه به خاطر اعداء آل محمّد : است ، تمام بدیها به خاطر دشمنان اهل البیت است چنانکه در روایتی هست : «ومن فروع أعدائنا أصل کلّ شرّ».
2 ـ مقدّمه دوّم اینکه علّت آنکه تمام بدیهای چه از دوستان (اولیاء) و چه غیر از اولیاء الله از دشمنان اهل البیت است این است که تمام بدیهایی که سر میزند از انسان به خاطر طینت بدی است که در اوست حال یا از دشمنان است و طینت او از طینت دشمنان است و یا از دوستان است و طینت او با طینت اعداء مخطوط شده است.
روایات زیادی دالّ بر این مطلب است که یکی از آنها را میآوریم :
عن ابی بصیر قال : دخلت علی ابی عبدالله 7 ومعی رجل من أصحابنا فقلت له : جعلت فداک یابن رسول الله؛ إنّی لأغتمّ وأحزن من غیر أن أعرف لذلک سببآ.
فقال ابوعبدالله 7: إنّ ذلک الحزن والفرح یصل إلیکم منّا إذا دخل علینا حزن أو سرور کان ذلک داخلا علیکم . لأنّا وإیاکم من نور الله عزّوجلّ فجعلنا وطینتنا وطینتکم واحدة ولو ترکت طینتکم کما أخذت لکنّا وأنتم سواء ولکن مزجت طینتکم بطینة أعدائکم ، فلولا ذلک ما أذنبتم ذنبآ أبدآ.[777]
3 ـ مقدّمه سوّم : اینکه در روز قیامت اهل البیت : طینتها را از همدیگر جدا کرده و اختلالی که در بین طینتها هست برداشته میشود. در همین روایت ابوبصیر به امام صادق7 عرض میکند:
جعلت فداک ؛ فتعود طینتنا ونورنا کما بدأ؟
فقال : أی والله یا عبدالله.
در روایت دیگر اسحاق به امام باقر 7 عرض میکند:
جعلت فداک ؛ فإذا کان یوم القیامة فمه ؟
قال لی : یا اسحاق ؛ أیجمع ا الخیر والشرّ فی موضع واحد؟ إذا کان یوم القیامة نزع الله عزّوجلّ مسحة الإیمان منهم فردّها إلی شیعتنا، ونزع مسحة الناصب بجمیع ما اکتسبوا من السیئات فردّها علی أعدائنا وعاد کلّ شیء إلی عنصره الأوّل الّذی منه ابتدأ.[778]
پس سه مطلب گفتیم :
1 ـ تمام بدیها از ناحیه اعداء آل محمّد : است .
2 ـ دوستانی که مرتکب اشتباهات میشوند به خاطر این است که طینت آنها با طینت دشمنان اهل بیت : مخلوط شده است .
3 ـ در روز قیامت ، اهل بیت : طینتها را از یکدیگر جدا میکنند.
این سه مقدّمه مطلب اوّل . مطلب دوّم این است که در روایات ما داریم : «موتوا قبل أن تموتوا» از بطون «موتوا قبل أن تموتوا» این است
که طینت خودتان را از دیگران پاک کنید. «موتوا» معنایش این نیست مثل افراد مرده بمیرید؛ بلکه یعنی قبل از آنکه بمیرید و تا روز قیامت دست به گریبان اعمالتان باشید تا طینتها پاک شود قبل از آن مردن خودتان را بمیرانید یعنی طینتی که از شما نیست آن را نابود کنید و از بین ببرید.
تنها اوتاد بودهاند که کاملا به «موتوا قبل ان تموتوا» عمل نمودهاند و طینت خود را پاک ساختهاند و از همین جهت بوده است که دارای مقام عصمت شدهاند. اگر بگویید پس دیگر 14 معصوم : نداریم بلکه تعدادشان خیلی زیادتر است میگوییم عصمتی که برای اوتاد قائل هستیم مثل عصمتی است که برای انبیاء : قائلیم ؛ همانطور که آن منافات با عصمت چهارده معصوم : ندارد اینهم ندارد. چهارده معصوم : بالذات معصوم هستند و انبیاء و اوتاد عصمتشان را از اهل بیت : گرفتهاند پس به بیان دیگر چهارده معصوم :، چهارده عاصم هستند.
دلیل دوّم : روایت شهداء الله علی خلقه .
ماجیلویه ، عن عمّه ، عن الکوفی ، عن أبیه ، عن محمّد بن سنان ، عن المفضّل بن عمر قال : قال الصادق 7: کأنّی أنظر إلی القائم علی منبر الکوفة وحوله اصحابه ثلاث مائة وثلاثة عشر رجلا عدّة أهل بدر، وهم أصحاب الالویة وهم حکام الله فی أرضه علی خلقه حتّی یستخرج من قبائه کتابآ مختومآ بخاتم من ذهب عهد معهود من رسول الله 6 فیجفلون عنه اجفال الغنم ، فلایبقی منهم إلّا الوزیر وأحد عشر نقیبآ کما بقوامع موسی بن عمران 7 فیجولون فی الأرض فلایجدون عنه مذهبآ، فیرجعون إلیه ، والله إنّی لأعرف الکلام الّذی یقوله لهم فیکفرون به .
توضیح : أجفل القوم : أی هربوا مسرعین .[779]
متن این روایت دارای مزایایی است که در روایت اوّلی بعضی از آن مزایا وجود ندارد که آنها را مختصرآ ذکر میکنیم :
1 ـ این متن از مفضّل نقل شده و ارسالی که در روایت قبلی وجود دارد در اینجا نیست .
2 ـ در این روایت بعضی از خصوصیات 313 نفر را که آنها پرچمداران حضرتند و حکام خداوند در روی زمین هستند ذکر شده است .
3 ـ جمله عهد معهود من رسول الله 6 در این روایت ذکر شده که در روایت اوّلی نیست و از این جمله سرّ بزرگی منکشف میشود.
4 ـ جمله «فیجولون فی الأرض» دالّ بر ولایت 313 نفر است که آنها پس از تفرّق از آن حضرت در کره زمین جولان میکنند.
5 ـ جمله «فلایجدون عنه مذهبآ» دلالت میکند که آنها منکر اصل وجود حضرت نمیشوند بلکه خیال؟؟؟ در مورد شخص حضرت اشتباه کردهاند و وقتی راهی نمییابند برمیگردند.
حال از خصوصیاتی که در اصل روایت است صرفنظر میکنیم و وارد اصل مطلب میشویم :
درباره مطلبی که حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه به اصحاب میفرمایند و آنها متفّرق میشوند مطلبی گفته شده است که اوّل آنها را ـ چون آنها را قبول نداریم ـ نقل میکنیم سپس درباره صحّت و سقم آنها صحبت میکنیم . آنها عبارت از چهار گفتار از چهار نفر است که دو گفتار آن مختصر و دو جمله دیگر مفصّلتر است و همچنین از دو جمله چیزی استفاده نمیشود که آنها چیست و از دو جمله موضوع استفاده میشود. امّا دو جمله اوّل که دلالت بر موضوع معینی ندارد یکی از شارح خطبه تطنجیه است که در مورد روایت ذکر کرده که موضوعی را که حضرت در کوفه برای اصحاب میفرمایند و اصحاب از آن حضرت متفرّق میشوند فضیلتی از فضائل اهل بیت : است .
جمله دوّم از «ارشاد العوام : 3/413» است که قدری مفصّلتر است و آن این است که :
آن کلمه از علم باطنِ باطن است و آن کلمه در کتاب و سنّت بیشمار است و از کثرت ظهور خفی شده است و در اغلب دعاها و زیارتها و بسیاری از حدیثها موجود است و حمد میکنم خدا را که ما را به علم آن کلمه فایز گردانیده است و آنچه به خاطرم میرسد و گمان میکنم مراد از فرار کردن نقباء دهشت ایشان باشد و وحشت ایشان از عمل به مقتضای آن حرف و جولان کردن ایشان در زمین تفرقه قلب و حواسّ ایشان باشد و کفر ایشان نه کفر انکار باشد چرا که بعد از رؤیت کلّ آن علامات قبل از ظهور و بعد از ظهور و رؤیت همه آن علامات و آیات بینات از وقت ظهور تا آمدن به کوفه و جلالت شأن خود ایشان که به طی الأرض به مکه روند و بر ابر سوار شوند و چگونه شود که کفر، کفر تردّد خاطر باشد چرا که در حال تردد فی الجملة ترک به عمل آید و ترک را کفر گویند چنانکه خدا فرماید: (أفتؤمنون ببض الکتاب وتکفرون ببعض) یعنی به بعض کتاب عمل میکنید و به بعض عمل نمیکنید چنانکه فرمودند مرتد شدند مردم بعد از پیغمبر 6 مگر سه نفر و عمّار را از مرتدّین شمردند و جمع کثیری دیگر از بزرگان را و ارتداد ایشان تردّد ایشان بود پس در همه زمین به قلب جولان کنند و تفکر در امر خود نمایند یا مراد از ارض ، ارض علم و قرآن باشد چنانکه در بعض تفاسیر آیات رسیده است پس در شئون ادلّه و علوم جولان زنند و مفرّی نبینند و تسلیم کنند و غیر از این معنی با قواعد کلیه که از ائمّه : رسیده است مشکل است که منطبق شود.
جمله سوّم از مرحوم سید علی قاضی است که ایشان از کسانی بوده که مدّعی بودند آن جملهای را که حضرت میفرمایند و غیر نقباء از 313 نفر همه متفرّق میشوند علم به آن دارند و اینکه علم به آن دارند چند بار ادّعا کردند و البتّه برای بعضی اصل آن مطلب را که فرمایش حضرت باشد اظهار میکردند و در نزد بعضی اظهار نمیکردند.
ایشان برای بعضی از افراد نقل کردند که آن حضرت کتاب مختوم را از جیب قباشان درمیآورند و برای مردم آن را قرائت میکنند و آنچه در آن نامه نوشته شده است عبارت از این است که «أنا ربّکم الأعلی».
وقتی که حضرت این جمله را میفرمایند 301 نفر از اصحاب متفرّق میشوند به خاطر اینکه ظرفیت شنیدن این جمله را ندارند و نمیتوانند آن را تحمّل کنند.
جمله چهارم از جناب آقای مولوی قندهاری است که ایشان فرمودند: مقصود از کتابی که حضرت قرائت میفرمایند با توجّه به جریان مسجد جمکران روشن میشود که چیست ؟ که مقصودشان همان مسأله قبله بودن است که وقتی جناب حسن بن مثله جمکرانی به خدمت حضرت امام زمان 7 مشرّف شد دید که گرداگرد حضرت .
اشکالات کلام ارشاد العوام :
1 ـ ....
بسم الله الرحمن الرحیم
(پنجشنبه 1/4/1407)
گفتیم درباره کتابی که حضرت امام زمان عجّل الله تعالی فرجه قرائت
گفتیم درباره کتابی که حضرت امام زمان عجّل الله تعالی فرجه قرائت میکنند بعضی از افراد مطالبی را متذکر شدهاند. درباره مطلب سوّم و چهارم که تقریبآ نزدیک به یکدیگر است صحبت ناتمام ماند. مطلب سوّم «أنا ربّکم الأعلی» بود و جمله چهارمی مسأله قبله بودن بود. این دو مطلب هم مانند جمله قبلی اشتباه است .
زیرا اوّلا درباره مطلبی به این بزرگی را که غیر از نقباء از سیصد و سیزده نفر همه از شنیدن آن متفرّق میشوند و فرار میکنند باید متّکی به روایت باشد که مطلب هر دو بدون دلیل روایتی است .
ثانیآ اصل خود مطلب چه جمله سوّمی و چه چهارمی منافات و معارضه دارد با روایات زیادی که حالا موقع صبحت آنها نیست .
ثالثآ گفتیم از استدلال به جریان مسجد جمکران عدم آن اثبات میشود. زیرا در روایت امام صادق 7 میفرمایند: فقط 12 نفر مطلب را میپذیرند و متفرّق نمیشوند و در جریان مسجد جمکران دارد که حدود 60 نفر را حسن بن مثله دید که اطراف حضرت مشغول نماز خواندن هستند.
اشکال چهارم این است که هر دو مطلب مخالف با روایتی است که در شأن گنجهای طالقان وارد شده است که در ضمن آن روایت امام 7 میفرمایند: «عرفوا الله حقّ معرفته» یعنی آنان خدا را بحقیقته شناختهاند. بنابراین وقتی که قبول کردیم این مطلب را که آنان نسبت به مقام خداوند عارفند با تفرّق آنان نسبت به شنیدن موضوعی که آن را حقیقتآ شناختهاند سازگار نیست .
اشکال پنجم که بر اینها وارد است این است که اصلا اظهار نظر کردن در این باره که حضرت در زمان ظهور چه نوشتهای را قرائت میکنند چندان فایدهای ندارد غیر از اینکه ممکن است مضرّاتی را هم دربر داشته باشد.
علّت اینکه فایدهای بر آن مترتّب نیست این است که ممکن است کسی با اعتقاد به اینکه میداند حضرت در آن زمان چه میفرماید دچار غرور شود و خودش را از نظر معرفت در سطح اوتاد و نقباء بداند و حال آنکه این موضوع اصلا اصلی ندارد و ناشی از جهل است .
علّت اینکه ناشی از جهل است از جریان ارتداد امثال میثم و عمّاریاسر فهمیده میشود که با آنکه از پیغمبر اکرم 6 صدها بار شنیده بودند که جانشین من امیرالمؤمنین 7 هستند چون موقع امتحان بود و ارواحکم فی الأرواح تعطیل شده بود در امتحان رفوزه شدند. با اینکه آنان قبل از رحلت پیامبر اکرم 6 یقین داشتند به خلافت و امامت امیرالمؤمنین 7
حالا بر فرض که جملهای را که حضرت در مسجد کوفه قرائت میفرمایند مسأله قبله بودن و یا امثال آن باشد و عدّهای الان اطّلاع از آن داشته باشیم این اطّلاع فعلی این عدّه مثل اطّلاعی است که میثم و عمّار قبل از رحلت پیامبر اکرم 6 نسبت به امامت امیرالمؤمنین 7 داشتند. عند الإمتحان یکرم الرجل أو یهان . پس وقتی که در آن امتحان همه رفوزه میشوند غیر از نقباء و همه از آن حضرت متفرقّ میشوند، تازه نقباء هم که متفرّق نمیشوند به خاطر این است که کلامی را که حضرت میفرمایند از مقاماتی است که نسبت به بعضی از مقامات دیگر چهارده معصوم : جزو مقامات تنزّلیه به حساب میآید و إلّا که نقباء هم تاب تحمّل آن را ندارند.
عن ابی بصیر قال : قال ابوعبدالله 7: یا ابامحمّد؛ إنّ عندنا والله سرّآ من سرّ الله وعلمآ من علم الله، والله لایحتمله ملک مقرّب ولا نبی مرسل ولا مؤمن امتحن الله قلبه للإیمان ، والله ما کلّف الله ذلک أحدآ غیرنا ولا استعبد؟؟؟ بذلک أحدآ غیرنا، وإنّ عندنا سرّآ من سرّ الله وعلمآ من علم الله أمرنا بتبلیغه ، فبَلَّغْنا عن الله عزّوجلّ ما أمرنا بتبلیغه ، فلم نجد له موضعآ ولا أهلا ولا حمّالة یحتملونه حتّی خلق الله لذلک أقوامآ، خلقوا من طینة خلق منها محمّد وآله وذرّیته :، ومن نور خلق الله منه محمّدآ وذرّیته وصنعهم
بفضل صنع رحمته الّتی صنع منها محمّدآ وذرّیته فبلّغْنا عن الله ما أمرنا بتبلیغه فقبلوه واحتموا ذلک . وبلَّغهم ذکرنا فمالت قلوبهم إلی معرفتنا وحدیثنا فلولا أنّهم خلقوا من هذا لما کانوا کذلک . لا والله ما احتملوه... .[780]
در این روایت امام 7 اسرار اهل بیت : را بر دو قسمت تقسیم کردند که یک قسمت مخصوص خود اهل بیت : است و به دیگران اظهار نمیشود. قسمت دوّم را به نقباء که از «مؤمن امتحن الله قلبه للإیمان» هستند چون از نوری که اهل بیت : خلق شدهاند میتوانند آن را تحمّل کنند.
پس آنچه را که امام 7 میفرمایند از اسراری که مخصوص به خود اهل بیت : باشد نیست و اگر از آن اسرار اظهار بفرمایند اوتاد هم نمیتوانند آنها را تحمّل کند.
پس خلاصه این شد که دانستن جملهای را که حضرت میفرمایند اثری در قبول و تحمّل آن در زمان ظهور ندارد و قبول داشتن در این زمان دلیل بر قبول در آن زمان نیست .
چون زمان ، زمان امتحان است و فقط کسی میتواند تحمّل کند که در طینتش ، طینت دیگران اصلا وجود نداشته باشد.
البتّه اینکه میگوییم دانستن آن جمله فایدهای ندارد از نظر تحمّل در آن لحظه امتحان است و الّا از جهات دیگر فواید زیادی بر دانستن آن مترتّب است به شرطی که انسان واقعآ بداند که جملهای که حضرت بقیة الله 7 قرائت میفرمایند چیست و از روی استنباطات شخصی و استحسانات نباشد.
مثلا از دانستن مطلبی که حضرت در آن زمان به مردم میفرمایند کیفیت سلطنت و ولایت اهل بیت : روشن میشود (مطلبی که حضرت قرائت میفرمایند از چه سنخ است) و چنانچه ما فرق مسأله امامت و ولایت و فرق بین مسأله وجود امامت و ظهور امامت را بدانیم و همچنین فرق بین وجود ولایت و ظهور ولایت را بدانیم تا حدّی روشن میشود که مطلبی که حضرت میفرمایند از چه سنخ است .
برای روشن شدن فرق بین آنها مقدّمهای را ذکر میکنیم :
سیر معنوی مردم از ابتداء خلقت
در پیروی از نبوّت ، امامت و ولایت
اگر از ابتداء خلقت تا زمان انقضاء عالم را ملاحظه کنیم میبینیم تمام مقاماتی را که اولیاء خداوند و حجج الهی داشتهاند پیرامون سه مقام بوده است :
1 ـ مقام نبوّت
2 ـ مقام امامت
3 ـ مقام ولایت
تمام مقامات دیگری که داشتهاند از قبیل مقام وصی بودن یا حجّت بودن یا خلیفة الله یا وجه اللّهی همه آنها از فروع این سه مقام یا تحت الشعاع این سه مقام بودهاند.
دوره اوّل ، دوره نبوّت بوده است که عدّهای از مردم به عنوان پیغمبری مبعوث شدهاند و وقتی که پیش از 300 نفر از پیغمبران که شاید 313 نفر بودهاند از پیغمبران به عنوان رسول فرتساده شدند که آخرین آنها حضرت رسول اکرم 6 بودند دوره نبوّت تمام شد و نوبت دوره دوّم که امامت باشد رسید، و فرمایش پیغمبر اکرم 6 که میفرمایند: «حیاتی رحمة لکم ومماتی رحمة» اشاره به این معنی است .
رحمت بودن حیات پیامبر اکرم 6 روشن است و ممات پیامبر رحمت است از همین جهت است که با انقضاء دوره نبوّت دوره امامت شروع میشود و مسلّم است که دوره نبوّت با دوره امامت قابل قیاس نیست .
اگر گفته شود که امامت قبل از امامت دوازده امام : هم بوده است و مثل امامت حضرت ابراهیم علی نبینا وآله وعلیه السلام یا طبق بعضی از روایات عدّهای از پیغمبران به مقام امامت رسیدهاند. پس چطور میگوییم که دوره امامت از آن زمان شروع شده ؟
میگوییم : امامتی که برای دوازده امام : ما معتقد هستیم با امامتی که برای حضرت ابراهیم قائل هستیم زیاد فرق دارد، چون امامتی که برای حضرت ابراهیم معتقدیم این است که آن امامت مهمترین مقام باطنی حضرت ابراهیم 7 بوده است که برای مردم اظهار شده است . و در ماوراء مقام امامت حضرت ابراهیم مقام دیگری وجود نداشته است . و حال آنکه امامت دوازده امام : از مقامات ظاهریه آنان است و در ماوراء و باطن مقام ولایت وجود دارد و اهمیت آن هم به همین است که در باطن مسأله امامت ولایت وجود داشته است و عظمت و برتری باطن امامت بر ظاهر آن به قدری است که اصلا قابل قیاس باهم نیستند بطوری که حضرت زهراء 3 با آنکه دارای مقام امامت ظاهری نبودند ولی چون دارای ولایت بودند یک ذرّه دارا نبودن مقام امامت از شأن ولایت حضرت و عظمت آن حضرت کم نکرده است یعنی مقام امامت در برابر مقام ولایت اصلا امکان اظهار وجود نمیتواند داشته باشد.
پس امامتی که در باطن و ماورائش چنین مقامی وجود داشته باشد با امامتی که حضرت ابراهیم 7 داشته و در ماوراء آن هیچ چیز دیگری وجود نداشته قابل قیاس باهم نیستند.
در اظهار مقام رسالت فقط شرط است که مردمی در دنیا وجود داشته باشند که پیغمبری به سوی آنان به رسالت مبعوث شود چه حرف آن رسول را بشنوند و قبول کنند و چه نشنوند. امّا در زمانی که مقام امامت باشد اظهار میشود باید حداقلّ چهار مؤمن وجود داشته باشندکه وتد ارض امامت بوده و آن را از تزلزل حفظ کنند، چون در صدر اسلام فقط سه نفر بودند لذا مسأله امامت متزلزل شد و حضرت زهرا 3 شهید شدند و آنچه پیش آمد شد.
و یکی از معانی روایتی که سید بن طاووس در کشف المحجّة ذکر کرده که حضرت امیرالمؤمنین 7 از عقیل و عبّاس گله میکنند... و میفرمایند: اگر حمزه و جعفر بودند نمیگذاشتند حقّ من غصب شود این است که با وجود آنها تعداد اوتاد تکمیل میشد.
چون پس ار رحلت پیامبر اکرم 6 دوره امامت بود، ادّعای حضرت امیرالمؤمنین 7 هم غیر امامت چیزی نبود منتهی عدّه اوتاد تکمیل نبود لذا غصب شد وقتی که زمان ظهور شود دوره امامت تمام شده است و نوبت دوره ولایت رسیده است . لذا ادّعائی که حضرت میفرمایند مسألهای مربوط به ولایت اهل بیت : است و چون در ظهور ولایت باید....
دوره امامت بدون اظهار ولایت تا سال 260 هجری ادامه داشت و طبق روایت ، غیبت از سال 260 شروع شده پس غیبت صغری 69 سال بوده نه هفتاد و چهار سال که ابتداء ولادت حضرت باشد.
بنابراین حضرت در پنج سال اوّل عمر طبق روایتی که در بحار الأنوار ج 52 موجود است که غیبت از 260 شروع شده غایب نبودند. بلکه در روز اوّل امامت هم غایب نبودند از سال 260 دوره ولایت شروع شده است ولایتی که برای ائمّه قبلی نبوده است و چون دوره ولایت شروع شده است و از روایتی کسی که دارای ولایت است نباید بیعت دیگری در گردن او باشد میفهمیم که فرق امام زمان 7 با ائمّه دیگر چه بوده است ، آنها اظهار کننده مقام امامت بودهاند و امامت با بودن شیاطین و بیعت بادیگران از بین نمیرود امّا ولایت با بیعت با دیگران منافات دارد.
ظهور هم ظهور ولایت اهل بیت : است نه ظهور امامت اهل بیت :، پس وقتی که ظهور، ظهور ولایت است ، غیبت هم غیبت ولایت است نه امامت یا ظهور، ظهور امامی است که توأم با اظهار ولایت باشد. (از اینجا معنای غیبت هم روشن میشود).
که چون دوره ولایت شروع شده ولی ارکان آنکه دوازده نفرند از بین 313 نفر باشند وجود ندارند غیبت شروع شد. و لذا هر وقت عددد 313 نفر تکمیل شود غیبت تمام میشود. مقصود اصلی از تکمیل 313 نفر هم تکمیل 12 نفر اوتاد است و چون در زمان ظهور عدّه نقباء تکمیل شده حضرت اظهار میکنند ولایت خود را و وقتی هم که اظهار میکنند هیچ تزلزلی هم پیش نمیآید که جلوگیری از اعمال ولایت کند لذا وقتی که 301 نفر متفرّق میشوند خود حضرت طبق روایت حسن بن محبوب «ثمّ یتکلّم بکلام فلایجدون ملجأ» و چون وقت اظهار ولایت است همه آنها را برمیگردانند به طرف خود.
پس از مطالب گذشته که فرق بین امامت و ولایت بود معلوم میشود که همانطوری که مطلبی را که حضرت امیرالمؤمنین 7 پس از رحلت فرمودند مربوط به امامت بوده و امتحان ورودی اصحاب بود که چون تعداد نقباء تکمیل نبود رفوزه شدند در ابتداء دوره ولایت هم که نشستن بر منبر حکومت ولایت کوفه باشد مطلبی مربوط به ولایت خودشان میفرمایند و چون تعداد نقباء تکمیل است لذا تزلزل هم پیش نمیآید.
صحبت درباره اوتاد
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا بقیة الله ادرکنی
(جمعه 15/5/1407)
صحبت درباره اوتاد بود که گفتیم از روایات استفاده میشود که همیشه اهل البیت : دارای اصحابی خاصّ بودهاند که به آنها نقباء یا اوتاد اطلاق میشود و گفتیم که در ابتداء زمان ظهور آنها دوازده نفر هستند.
حال صحبت در این است که آیا اوتاد در میان مردم زندگی میکنند و یا آنکه با خود حضرت هستند در جزیره خضراء و یا در هر جای دیگری که آن حضرت زندگی میکنند. آنها هم مثل حضرت در غیبت هستند و غیبت هستند؟ معنای اینکه آنها در غیبت هستند یعنی اینکه در ملکوت و امکنه غیبی این عالم زندگی میکنند.
عدّهای عقیده دارند که اوتاد در میان مردم مثل سایر مردم زندگی میکنند و در حالیکه زندگی عادّی دارند با حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه نیز ارتباط دارند و رفت و آمد میکنند یعنی همانطور که مردم دیگر خانه و زندگی دارند، زن و بچّه دارند آنها هم همینطورند و علاوه بر این میتواند هر وقت که خواستند خدمت حضرت امام زمان 7 برسند.
عقیده دوّم این است که اوتاد و نقباء در بین مردم نیستند و در هر جا که خود حضرت امام زمان 7 زندگی میکنند آنها هم زندگی میکنند. البتّه همانطور که خود حضرت در اماکن و شهرهای ما رفت و آمد میکنند و در مجالس دوستانشان شرکت میکنند اوتاد هم همینطور در شهرهای ما رفت و آمد دارند و در مجالس ما شرکت میکنند حال یا در رکاب حضرت و در خدمت آن بزرگوار هستند و یا اینکه بدون آنکه در خدمت حضرت باشند مأموریت پیدا میکنند که در مجالسی شرکت کنند یا مأموریت دیگری را عملی سازند.
حال باید به روایات رجوع کنیم ببینیم کدام عقیده درست است ، آیا از نظر روایات اسفتاده میشود که اوتاد در میان مردم هستند و گاهگاه خدمت حضرت میرسند یا در خدمت حضرت هستند ولی به امکنه دیگر رفت و آمد دارند.
عالم ملکوت
قبل از آنکه ثابت کنیم که کدامیک از دو عقیده موافق با روایات است مقداری درباره عالم ملکوت صحبت مینمائیم :
اصل اینکه در میان عوالم ، عالمی وجود دارد به نام عالم ملکوت مسلّم است و جای هیچگونه شکی نیست . چون در اخبار متواتر از آن نام برده شده است و هم در قرآن مجید از آن اسم برده شده است که در چهار آیه از قرآن مجید اسم آن برده شده است .
(فسبحان الّذی بیده ملکوت کلّ شیء وإلیه ترجعون)، و چون ما درصدد هستیم که اثبات کنیم که اوتاد با خود حضرت هستند و در ملکوت همین عالم هستند باید معانی ملکوت را ذکر کنیم تا وقتی که میگوییم که اوتاد هم غایب هستند و در غیبت میباشند روشن باشد.
معانی ملکوت
معنای اوّل : این است که مقصود از ملکوت باطنِ ظاهر هر شیء است یعنی همانطور که از روایات استفاده میشود هر ظاهری باطنی دارد که آن باطن عین ظاهر است و در این موضوع فرقی میان انسان و حیوانات و نباتات و جمادات نیست . هر شیء ظاهری باطنی مانند خودش دارد کما اینکه حضرت امیرالمؤمنین 7 میفرمایند:
اعلم إنّ لکلّ ظاهر باطن علی مثاله .
از این باطن تعبیر به قالب مثالی و عالم مثل و جسم دوّم نیز میشود و مکاشفاتی که برای افراد واقع میشود نوعآ با همین باطن یا جسم دومّ یا قالب مثالی است و دعوتهای سرّی امامزادگان و اوتاد و اهل بیت : نیز بیشتر با باطن افراد است در زمان غیبت .
در داشتن باطن همانطور گه گفتیم همه اشیائی که ظاهر هستند شریک هستند. دلیل بر آنکه هر شیء اعمّ از مؤمنین و غیرهم و حیوانات و نباتات و جمادات دارای باطن و ملکوت هستند یکی این آیه شریفه است :
(فسبحان الّذی بیده ملکوت کلّ شیء وإلیه ترجعون)[781] .
و همچنین آیه شریفه : (قل من بیده ملکوت کلّ شیء وهو یجیر ولایجار علیه)[782] .
طبق این دو آیه شریفه تمام اشیاء دارای ملکوت هستند.
این معنای اوّل برای ملکوت که مقصود از آن باطن هر شیء و قالب مثالی و جسم دوّم هر شیء است و مقصود ما که در آینده خواهیم گفت اوتاد در ملکوت این عالم به سر میبرند ملکوت به این معنی نیست .
طبق این معنی ملکوت در بر؟؟؟ معنا نمیشود (مراجعه به ص 31 دفتر)؟؟؟
معنای دوّم ملکوت :
معنای دوّم ملکوت ، عالم غیب است ، عالم نامرئی است ؛ گرچه ملکوت به معنای اوّل هم نامرئی است چون باطن هر شیء است ولی ملکوت به این معالم در عین حال که نامرئی است و دارای ظاهر مانند معنای اوّل نیست .
امکنه نامرئی و شهرهای نامرئی مانند جزیره خضرا جزو عالم ملکوت هستند به معنای دوّمی که برای ملکوت ذکر کردیم که مقصود از بودن اوتاد در عالم ملکوت بودن آنان است در غیبت این عالم و لذا است که میگوییم آنان غایب هستند کما اینکه حضرت غایب هستند.
دلیل بر وجود عالم ملکوت به این معنی قول خداوند متعال است که میفرماید: (وکذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات والأرض)[783] .
در روایتی جابر از امام محمّد باقر 7 سئوال میکند از این آیه شریفه . میگوید:
سألته عن قول الله عزّوجلّ... قال : وکنت مطرقآ إلی الأرض فرفع یده إلی فوق ثمّ قال : ارفع رأسک ، فرفعت رأسی فنظرت إلی السقف ، قد انفرج حتّی خلص بصری إلی نور ساطع ، وحار بصری دونه ثمّ قال لی : رأی ابراهیم ملکوت السماوات والأرض هکذا، ثمّ قال : اطرق فاطرقت ثمّ قال : ارفع رأسک فرفعت فإذا السقف علی حاله ، ثمّ أخذ بیدی فقام وأخرجنی من البیت الّذی کنت فیه ، فأدخلنی بیتآ آخر فخلع ثیابه الّتی کانت علیه ، ولیس ثیابآ غیرها، ثمّ قال لی : غمض بصرک ، فغمضت بصری فقال : لاتفتح عینیک فلبثت ساعة ثمّ قال لی : تدری أین أنت ؟
قلت : لا.
قال : کنت فی الظلمة الّتی سلکها ذوالقرنین .
فقلت له : جعلت فداک ؛ اتأذن لی أن أفتح عینی فأراک ؟
فقال لی : افتح لاتری شیئآ.
ففتحت عینی فإذا أنا فی ظلمة لا أبصرفیها موضع قدمی ثمّ سار قلیلا فوقف فقال : هل تدری أین أنت ؟
فقلت : لا أدری .
فقال : أنت واقف علی عین الحیوة الّتی شرب منها الخضر 7، وسرنا فخرجنا من ذلک العالم إلی عالم آخر فسلکنا فیه فرأینا کهیئة عالمنا هذا فی بنائه ومساکنه وأهله ، ثمّ خرجنا إلی عالم ثالث کهیئة الأوّل ، والثانی حتّی وردنا علی خمسة عوالم .
قال : ثمّ قال لی : هذه ملکوت الأرض ولم یرها ابراهیم وإنّما رأی ملکوت السماوات وهی اثنی عشر عالمآ کلّ عالم کهیئة ما رأیت... .[784]
از این روایت استفاده میشود که امکنه و جاهایی که در این دنیا وجود دارد که جزو ملکوت و غیب این عالم شمرده میشود مثل چشمه حیات یا منطقه ظلمت و امثال آن که دیدن آن برای افراد عادّی امکانپذیر نیست .
اینهم که میگوییم دیدن آنها برای افراد عادّی امکان ندارد به این معنی است که در شرایطی که خود را قرار دادهاند امکان دیدن برای آنها وجود ندارد و الّا ممکن است چون خداوند میفرماید:
(أولم ینظروا إلی ملکوت السماوات والأرض).[785]
بنابراین نگاه کردن به ملکوت آسمانها و زمین هم برای کفّار محال ذاتی نیست بلکه نتیجه اعمال خود آنها است .
حالا با توجّه به دو معنایی که برای ملکوت ذکر کردیم میگوییم که هر انسانی دارای باطن ملکوت هست امّا هر انسانی در ملکوت زندگی نمیکند. هر انسانی ملکوتی است طبق معنای اوّل و امّا طبق معنای دوّم هر انسانی ملکوتی نیست چون غیب نیست و اوتاد هستند که در غیب این عالم زندگی میکنند و چون در غیبت هستند و در غیب این عالم هستند میگوییم ملکوتی هستند.
دلیل بر غیبت اوتاد
در روایاتی که درباره اولیاء الله وارد شده و همچنین از روایاتی که درباره حضرت وارد شده از چند روایت میتوان استفاده کرد که اوتاد در غیبت هستند.
1 ـ قال الصادق 7:
یوم النیروز هو الیوم الّذی یظهر فیه قائمنا اهل البیت : وولاة الأمر.[786]
از اینکه حضرت میفرمایند در روز نوروز حضرت و والیان امر ظهور میکنند استفاده میشود که پس ولاة امر هم در غیبت هستند و إلّا اگر غیبت نباشد ظهور معنی ندارد.
اگر اشکال شود که مقصود از ولاة امر یا خود اهل البیت و ائمّه : هستند یا اصحاب حضرت ، اگر مقوصد اصحاب حضرت باشد پس لازمهاش این است که تمام سیصد و سیزده نفر در غیبت باشند و اگر مقصود از ولاة 313 نفر نیستند پس شامل اوتاد هم نمیشود.
میگوییم : مقصود از ولاة امر اصحاب حضرت هستند منتهی چون دلیلهای متعدّد داریم که بیشتر افراد 313 نفر در میان مردم زندگی میکنند لذا نمیتوانیم بگوییم که همه 313 نفر در غیبت به سر میبرند.
و نمیتوانیم هم بگوییم که مقصود از ولاة الأمر، 14 معصوم : هستند. چون اوّلا طبق روایات آنها در روز اوّل ظهور برای مردم آشکار نمیشوند و ثانیآ از آشکار شدن آنان برای مردم در روایات تعبیر به ظهور و یظهر و امثال آن نمیکنند بلکه تعبیر به رجعت شده است در روایات .
ثالثآ لحن روایت که میفرمایند: «الّذی یظهر فیه قائمنا اهل البیت وولاة أمر» معلوم میشود که مقصودشان از ولاة الأمر، اهل البیت : نبوده است و الّا همانطور که قائمنا اهل البیت فرمودند میفرموند و نحن .
2 ـ روایت دیگر «وما بثلاثین من وحشة» است که دلالت میکند 30 نفر در ملازمت حضرت 7 هستند. پس آنها هم همانطور که خود حضرت در غیبت هستند آنها هم در غیبت هستند.
عن ابی بصیر، عن ابی عبدالله 7 قال : لابدّ لصاحب هذا الأمر من غیبة ولابدّ له فی غیبته من عزلة ، ونعم المنزل طیبة وما بثلاثین من وحشة .[787]
بسم الله الرحمن الرحیم
اوتاد از مردم جزیره خضراء افضل هستند
همانطور که گفتیم از روایات استفاده کردیم که اوتاد در زمان غیبت از نظر مردم غایب هستند و آمدن آنها در میان ما به دو صورت است همانطور که تشریففرمایی خود حضرت نیز دو صورت است : گاهی از اوقات حضرت در میان مردم میآیند و دیده میشوند ولی شناخته نمیشوند. گاهی از اوقات هم حضرت در مجالس یا جاهای دیگر تشریف میبرند و اصلا دیده نمیشوند کما اینکه در روایت هست : «یشهد المواسم یری الناس ولایرونه»، شرکت اوتاد هم گاهی به همین صورت است که به حسب ظاهری درک نشدنی است .
از اثبات غایب بودن اوتاد و نبودن آنها در میان مردم و اینکه مردم آنها را نمیبینند سئوالی پیش میآید که مردم جزیره خضراء و یا سایر امکنه غیر مرئیه هم در زمان غیبت غایب از نظر مردم هستند چون جزیره خضراء و سایر امکنه ناپیدا است و دیده نمیشوند پس چه فرقی وجود دارد بین هزاران نفری که در جزیره خضراء و یا امکنه دیگر به سر میبرند با اوتاد و نقباء؟
چون همانطور که اوتاد غایب هستند آن افراد دیگر هم در غیبت هستند و غایب میباشند پس فرق آنها چیست ؟
دامنه غیبت حضرت حجّت 7
مردم جزیره خضراء را هم فراگرفته است ؟
در جواب از این سئوال میگوییم : مسأله غیبت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه به صورتی نیست که فقط شامل عالم ملک و شهود کره زمین باشد و فقط ظاهر کره زمین در غیبت باشد بلکه عوالم زیادی به خاطر غیبت آن حضرت از نعمت ظهور آن بزرگوار محروم شدهاند چون در اوصاف حضرت در دعایی که در شب 15 ماه شعبان خوانده میشود ذکر شده : «المستور عن عوالمهم» از اطلاق این دلیل استفاده میکنیم که در هر عالمی که چهارده معصوم : به این عنوان برای آنان ظاهر شدهاند حضرت مستور شدهاند.
بنابراین پس مردم جزیره خضراء هم حضرت را نمیبینند و حضرت از آنها هم مستور هستند. چون در جزیره خضراء هم اهل البیت : به صورت چهارده نفر ظاهر شدهاند.
گذشته از این روایت «وما بثلاثین من وحشة» نیز دلیل است که افراد جزیره خضراء نیز در نعمت حضور و ظهور به سر نمیبرند و الّا چرا «وما بثلاثین» بفرمایند.
این راجع به اصل مسأله غیبت است که غیبت اختصاص به کره زمین و عالم ظاهری ما ندارد.
مسأله غیبت دارای مراتب است
غیبت برای مردم جزیره خضراء و ما متفاوت است
البتّه باید توجّه داشت که مسأله غیبت در عوالمی که غیبت در آنجاها هست دارای مراتب است و یک مرتبه واحده ندارد. در بعضی از عوالم غیبت شدّت دارد و در بعضی از جاها غیبت دارای ضعف است . همانطور که در عالم خود ما غیبت در یک زمان دارای ضعف بوده که زمان غیبت صغری بوده است و در زمان بعد دارای شدّت بوده که زمان غیبت کبری است . و اصلا یک معنای صغری و کبری بودن غیبت همین است که در غیبت صغری اصل مرحله غیبت کوچکتر از دیگری است و لذا در آن زمان نایب خاصّ مشخّص بوده و مردم با او تماس داشتند و توسّط ایشان میتوانستند با حضرت ارتباط بگیرند و نامه برای حضرت بنویسند و جواب بگیرند و در شهرهای مختلف نایب خاصّ وکیل داشتهاند و در آن زمان افراد خیلی بیشتر از غیبت صغری خدمت حضرت میرسیدند که اینها در زمان غیبت کبری منتفی شده و بعضی از آنها کم شده پس غیبت صغری علاوه بر آنکه زمانش کمتر بوده خود مرحله غیبت هم کمتر و کوچکتر بوده است .
حال که روشن شد که اصل مسأله غیبت دارای مراتب است و نسبت به ازمنه مختلفه و امکنه مختلفه مختلف است ، میگوییم که غیبت در جزیره خضراء ولو حکمفرما است.....
بسم الله الرحمن الرحیم
(یکشنبه 17/5/1408)
آیا نقباء از ابتداء دارای مقام عصمت بودهاند؟
(موضوع این بحث باید تغییر داده شود)
قبلا درباره اوتاد و نقباء صحبت کردیم که آنان دارای مقام عصمت هستند و هیچگونه غفلت و گناهی از آنان سر نمیزند. به اشکالاتی که نسبت به مقام عصمت آنان ممکن بود وارد شود جواب دادیم و همچنین گفتیم که عدّهای از علماء گرچه قائل به عصمت آنان نیستند ولی آنان را تالیتلو معصومین : و دارای مرتبه مادون عصمت میدانند.
در اینجا سئوال پیش میآید که ما آنان را دارای مقام عصمت بدانیم یا آنکه آنان را در این مرحله ندانیم و تالیتلو مقام عصمت بدانیم در هر دو صورت آیا آنان مقام عصمت یا مقام تالی تلو عصمت را از ابتدای امر دارا بودهاند یا آن را کمکم و با مرور زمان بدست آوردهاند؟
اوّلا در پاسخ این سئوال میگوییم : در مورد سئوال دیگری که درباره اولیاء الله است که آیا سلسله اولیاء الله طولیه است یا عرضیه یا باید در آن تفصیل داده و سلسله بعضی از اولیاء الله را طولیه و سایرین را دارای سلسله عرضیه دانست .
در مورد این سئوال جواب آن را هر یک از سه پاسخ مذکور بدانیم ، دلیل بر این است که اوتاد و نقباء از ابتدای امر دارای مقامام عصمت و یا مقام مادون عصمت نیستند و مرحله نقابت را کمکم و با مرور زمان بدست آوردهاند.
چون این مسأله را در مورد دیگر ذکر کردهایم ، در اینجا آن را تکرار نکرده و با مراجعه به آن روشن میشود که نقباء و اوتاد مقام خود را از ابتدای امر دارا نبوده و آن را بدست آوردهاند.
ثانیآ همانطور که در صفات مختصّه اوتاد و نقباء بحث میشود یکی از صفات آنان «کمال عقل» است . آنها کسانی هستند که تمام جنود عقل را در خود جمع کرده و همه جنود جهل را در خود نابود ساختهاند و به خاطر همین جهت است که به مقام «عبد ممتحن» که در روایت جنود عقل و جهل به آن تصریح شده است گردیدهاند.
یعنی قدرت آنان بر درک (امر» اهل البیت : و قدرت بر تحمّل احادیث و اسرار مستصعبه چهارده معصوم : را که آنان دارا هستند به خاطر داشتن همه جنود عقل و منزّه بودن از همه جنود جهل است . و این خود یکی از دلائل بر عصمت آنان است برای معتقدین به عصمت آنانست ؛ چون کسی که عقلش به کمال رسیده و از جهل هیچ چیزی در او وجود ندارد و هوای نفس ندارد؛ زیرا او هوای خود را هوای موالیان خود قرار داده است و شیطان هم بر او تسلّطی ندارد. چون با داشتن تمامی جنود عقل و منزّه بودن از جنود جهل از مخلصین است و طبق فرمایش قرآن مجید شیطان بر مخلصین دسترسی ندارد: (فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین إلّا عبادک منهم المخلصین)[788] ، و اینکه اوتاد و نقباء از مخلصین
هستند خود دلیل دوّمی بر عصمت اوتاد است .
بنابراین اوتاد و نقباء از مخلصین هستند و آنها از ممتحنین هستند و از این دو باید در صفات مختصّه اوتاد و نقباء بحث گردد.
اینک مقصود ما از ذکر این مقدّمه این است که بگوییم نقباء و اوتاد دارای عقل کامل هستند. حال که دانستیم آنان دارای عقل کامل هستند و لذا دارای مقام عصمتند میگوییم با مراجعه به روایات اهل البیت : روشن میشود که کسانی که دارای کمال عقل هستند از ابتداء آن را دارا نبوده و کمال عقل و بالملازمه عصمت را با مرور زمان بدست آوردهاند.
اثر تکرار
با تکرار میتوانیم احساسات را در خود منتفی کنیم و آنها را از صفحه ذهن پاکسازی کنیم ، همان گونه که میتوانیم بر اثر تکرار احساساتی را در خود ایجاد کنیم و یا آنها را تقویت نمائیم .
به عنوان نمونه فرض کنید قصابی که در اوّلین بار برای کشتن یک حیوان حالت ترحّم برای او پیش میآید بر اثر تکرار این کار، چنان به این عمل عادت میگیرد که هیچ گونه حالت ترحّم و دلسوزی در او ایجاد نمیشود. پس با تکرار ذبح حیوانات ، حالت احساس ترحّم از او گرفته میشود؛ مثل سربازانی که دشمن را به خاک هلاکت میریزند و...
همین گونه با تکرار میتوانیم احساس را در خود ایجاد کنیم و یا اگر وجود دارد به تقویت آن به پردازیم مانند آن که بر اثر تکرار سخنرانی حالت شهامت و روی سخنگفتن را در خود ایجاد کنیم یا بر اثر تکرار رفتن به جنگ حالت ترس را از خود بگیریم و به خود حالت شجاعت بدهیم .
کنارهگیری از قیام آسمانی
در روزگاری که حقیقتطلبان اجتماع نموده و به یاری دین پرداختند، کنارهگیری از آنان اشتباه است و راهی است که شیطان آن را برای پیروان خود برمیگزیند. بنابراین وقتی دیدیم که عموم افرادی که اهل شناخت حقیقت میباشند، برای یاری دین اجتماع نموده و به پیکار با دشمنان دین برخاستهاند، جدا شدن از آنان و تفرقه و تنهایی ، وسیله افتادن در دام شیطان است همانند گوسفندی که از چوپان و گلّه گوسفندان جدا میشود و سرانجام بر اثر تنهایی در بیابان به دست گرگ گرفتار میشود.
این حقیقتی است که حضرت امیرالمؤمنین 7 آن را بیان فرمودهاند:
إیاکم والفرقة فإنّ الشاذّ من أهل الحقّ للشیطان کما أنّ الشاذّ من الغنم للذئب .[789]
برحذر باشید از جدایی ! به راستی کسی که از اهل حق کنارهگیری کند نصیب شیطان است همان گونه که ... از گوسفندان نصیب گرگ میگردد.
به طور کلّی کسانی که از قیام آسمانی کنارهگیری میکنند به سه دسته تقسیم میشوند:
1 ـ دسته اوّل شامل کودکان و زنان و همچنین مردانی میشود که بر اثر ناتوانی و یا دور بودن از منطقه جنگی نمیتوانند خود را به لشکریان حق برسانند. این گونه افراد مسئولیتی نخواهند داشت و اگر دارای میل قلبی به کمک و یاری جنگجویان باشند مأجورند.
2 ـ دسته دوّم کسانی که هیچ گونه مانعی برای یاری نمودن و شرکت آنان در جنگ نیست ، ولی چون از نظر عقیدتی منحرف میباشند و در صف مخالفان قرار دارند، به یاری دین نمیپردازند و در قیام آسمانی شرکت نمیکنند.
بدیهی است این گونه کسان ، راه شیطان را پیموده و در لشکر .... قرار دارند.
3 ـ دسته سوّم کسانی هستند که از نظر مبانی اعتقادی راه صحیح را پذیرفته و در آن گام برداشتهاند، و خود اهل حق و حقیقت هستند، ولی بر اثر وسوسه شیطان از شرکت در قیامت آسمانی خودداری نموده و از آن کنارهگیری میکنند. این گونه افراد گرچه قبلا اهل حق و حقیقت بودهاند ولی بر اثر جدا شدن از گروه مؤمنان نصیب شیطان میشوند.
در تعبیر لطیف حضرت امیر مؤمنان 7 دقتّ کنید: آن حضرت میفرمایند:
إنّ الشاذّ عن أهل الحقّ للشیطان .
کسی که از اهل حق .... مال شیطان است .
این گونه افراد بر اثر وسوسههای شیطانی ، از افکار و اندیشهها و یا کشف و شهود شیطانی و نفسانی پیروی مینمانید و بر اثر تلقین و یا مکاشفات باطل نفسانی و یا شیطانی راه باطل را برمیگزینند و از اهل حق و حقیقت کناره میگیرند.
اینگونه افراد دهها نفر از بزرگترین یاوران امام عصر ارواحنا فداه را که به تصریح روایات در قیام آسمانی شرکت میکنند نادیده میگیرند و همچنین شرکت شخص آن حضرت را به صورت ناشناخته در آن قیام ، و همچنین شرکت صدها و هزاران نفر از یاوران آن بزرگوار در ارتش قدرتمند جناب سید حسنی نادیه گرفته و به کنارهگیری از آنان میپردازند.
در واقع آنان پندارهای شخصی خود و افکار بیاساس خویش را ـ که گاهی از مکاشفات و مشاهدات باطل سرچشمه میگیرد ـ سراندیشهها و اعتقاداتِ صحیح صدها نفر از یاوران حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه ، برتر میدانند! آیا این یک نمونه واضحِ اعتماد به نفس نابجا نیست ؟ چرا
انسان بر اثر ترس و یا بیعاری و تنبلی خود را در برابر اهل حقیقت قرار دهد؟ چرا انسان بر اثر وحشت از شرکت در قیام آسمانی از ارتش خداوند کنارهگیری نموده و به اعتقادات نفسانی خویش تکیه نموده و اعتماد نماید؟
آیا آنان با این کار خود را در دام شیطان قرار نمیدهند؟
مگر حضرت امیر مؤمنان 7 نمیفرمایند:
إیاک والثقة بنفسک ، فإنّ ذلک من أکبر مصاید الشیطان .[790]
برحذر باش از آن که به نفس خود اعتماد کنی زیرا براستی که این از بزرگترین دامهای شیطان است .
تنها راه برای رهایی یافتن این گونه افراد از دام شیطان این است که از اعتماد به نفس و اتّکا به توجّهات شخصی دست برداشته و به گروه مردمان بافضیلت و طرفداران حقیقت بپوندند.
آیا وقوع جنگ جهانی از علائم ظهور است؟
آیا وقوع جنگ جهانی از علائم ظهور امام زمان صلوات الله علیه است؟
آیا وقوع جنگ جهانی و شعله ور شدن آن در کره زمین از علائم ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه است یا نه؟
-----------------------------------
جواب :
وقوع جنگ جهانی از علائم ظهور حضرت مهدی ارواحنا فداه است ولی وقوع آن حتمی نیست و در هیچ یک از روایاتی که علائم حتمیه ظهور را بیان نموده اند، حرفی از جنگ جهانی به میان نیامده است.
هرچند در قیام جناب سید حسنی و خروج سفیانی، در چند کشور جهان آتش جنگ شعله ور خواهد شد ولی این جریان هیچگاه به معنای جنگ در تمام کشورهای جهان یا اکثریت کشورهای جهان نیست.
بنابراین چون جنگ جهانی از علائم غیر حتمیه ظهور است، بنابراین می توان با به کار گرفتن راهکارهای مبارزه با وقوع جنگ جهانی از پیش آمدن آن جلوگیری نمود.
بنابر عقیده بعضی از بزرگان ، علائم حتمیه ظهور از نظر علامت بودن حتمی هستند نه از جهت وقوع (یعنی اگر آن علامات واقع شدند به دنبالش ظهور محقق خواهد شد) . بنابراین، علائم حتمیه ظهور نیز ممکن است واقع نشوند. لذا چون ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه ناگهانی و به تعبیر روایات «بغتةً» می باشد و همانطور که گفتیم ممکن است حتی علائم حتمیه ظهور نیز واقع نشوند ، بعید نیست که سیاستمداران خودکامه جهان که جام خود را از آبشخور جنون پر می کنند و به خاطر خونخواری نقشه خون ریزی فراگیر را در سر می پرورانند، آتش جنگ جهانی را شعله ور ساخته و میلیاردها انسان را در آتش جنگ بسوزانند! این است ارمغان تمدن جدید.
پایگاه علمی المنجی
آیا وقوع جنگ جهانی در روایات وارد شده است
آیا جنگ جهانی در روایات اهل بیت : پیشگویی شده است؟
اکنون نابسامانی سراسر جهان را فرا گرفته و با شعله ور شدن جنگ جهانی، امکان نابود شدن بسیاری از مردم جهان فراهم می شود؛ آیا در روایات اهل بیت : از وقوع جنگ جهانی، سخنی به میان آمده است؟
------------------------------
جواب :
در کلمات و روایات اهل بیت : درباره جنگ جهانی و نابودی بسیاری از افراد و یا اکثریت مردم جهان، سخن به میان آمده است. کشته شدن یک سوّم یا دو سوّم یا نه دهم افراد جهان در روایات تعیین شده است.
بدیهی است اینگونه روایات درباره حرب عالمی یا جنگ جهانی است که قبل از ظهور حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه اتّفاق می افتد، نه در ابتدای ظهور آن بزرگوار.
بر مردم جهان واجب است که با توجه به درگاه خداوند متعال از ظلم و ستم و فساد و فحشا و... که باعث شعله ور شدن جنگ جهانی می شود، دست بردارند و از وقوع جنگ جهانی پیشگیری کنند. متأسّفانه در سراسر جهان دولت ها که باید پاسدار هدایت افکار مردم باشند و همچنین مردم که باید خواستار نجات خود باشند، از این امر غفلت ورزیده و خواسته یا ناخواسته به سوی جنگ جهانی گام برمی دارند!
پیامبر گرامی خدا صلّی الله علیه وآله و حضرت امیرالمومنین7 و سایر امامان ما، همیشه با پیشگویی های خود مردم را درباره آینده خود آگاه می نمودند؛ ولی از صدر اسلام متأسّفانه افرادی بسیار اندک از این پیشگویی ها درس گرفته اند و تاکنون بسیاری از مردم در گرداب حوادث ویرانگر و گمراه کننده اعتقادی و غیر آن، غرق گشته اند.
مردم می توانند با توبه به درگاه الهی و توسّل به اهل بیت: جهان را از وقوع جنگ جهانی نجات دهند.
پایگاه علمی المنجی
آیا یاوران امام عصر ارواحنا فداه (313 نفر)
همه در یک رتبه و مقام قرار دارند؟
آیا یاران و اصحاب بزرگوار امام زمان عجل الله تعالی فرجه (313 نفر) از نظر مقام و رتبه یکسان هستند و از نظر درجه، همه دارای یک شرایط می باشند؟ یا از نظر مقام معنوی میان آنها تفاوت وجود دارد و دارای درجات مختلفی می باشند؟
---------------------
جواب :
در روایات مختلف از ویژگی ها و خصوصیات اصحاب حضرت بقیة الله ارواحنا فداه سخن به میان آمده است و در چندین روایت به اختلاف درجات آنها تصریح شده است که برای نمونه به روایاتی که درباره کیفیت رفتن 313 نفر به مکه در روز ظهور وارد شده، می توان استدلال کرد.
بنابر روایتی، 45 نفر از 313 نفر، اندکی قبل از ظهور و قبل از اینکه ندای حیاتبخش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه از کنار کعبه نوید ظهور را به گوش جهانیان برساند، خود را به مکه می رسانند.
برخی دیگر از آنان در شب قبل از ظهور از منزل و رختخواب خود ناپدید شده و با طی الارض خود را به مکه می رسانند و گروهی دیگر در آغاز همان روز قبل از ندای آن حضرت به وسیله ابرها خود را به آن حضرت می رسانند.
در روایات تصریح شده است : کسانی که بر ابرها سوار شده و به وسیله آنها خود را از سراسر نقاط دنیا به حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه می رسانند، از کسانی که با طی الارض خود را به مکه می رسانند برتر و دارای مقامی والاترند.
بنابراین نمی توان گفت : تمامی 313 نفر دارای یک شأن و مقام و یک درجه و رتبه می باشند.
روایات متعدد دیگری نیز در این باره وجود دارد که کاملاً این مطلب را ثابت می کند.
پایگاه علمی المنجی
ابرهای اسرار آمیز نوری، چگونه ابرهایی هستند؟
سئوال :
درباره ابرهای ناشناخته نوری چیزی نمی دانیم، در کدام روایت درباره آنها سخن به میان آمده است و چگونه می توانیم از وجود چنین ابرهای ناشناخته نوری که از هوشیاری و قدرت فوق العاده برخوردارند، آگاه شویم؟ آیا ممکن است ابرهای اسرارآمیز وجود داشته باشند و هیچ گونه سخنی از آنها در میان نباشد؟
-----------------------------
جواب:
برای روشن شدن سئوال، مقداری مطلب را توضیح می دهیم :
برخی از سیاستمداران جهان اعتراف نموده اند که قدرتی برتر و مافوقِ توانایی آنها ، آنها را زیر نظر دارد و این گونه نیست که هر برنامه و طرحی که می خواهند ، بتوانند آن را انجام دهند.
جالب توجه است که گاهی این قدرت نمایی به وسیله ابرهای هوشیار و اسرارآمیز نوری انجام گرفته است. و به این وسیله برای طرّاحان ِ نابودی جهان روشن شده است که جهان و جهانیان به حال خود واگذار نشده اند بلکه قدرتی مافوق قدرت آنها در تدبیر جهان دارای نقشِ موثر است.
در جنگ جهانی اوّل که ارتش انگلیس و متحدین، بسیاری از کشورها را اشغال نموده و سربازان خود را در سرزمین دیگران مستقر نموده بودند، قسمتی از ارتش انگلیس وارد ترکیه شده و در یک قسمت کوهستانی جای گرفته بود که شاید برای ورود به ایران و افزایش قدرت خود در ایران خود را آماده می کردند . ارتش انگلستان که از تانک و توپ های فراوان و سربازان بسیار تشکیل شده بود تصمیم داشتند که شب را در کوهپایه بزرگی به سر ببرند، و فردای آن روز به مأموریت خود ادامه دهند. ولی آن شب به پایان نرسید که قدرتی مافوقِ قدرت آنان، به سراغشان رفت و تمامی سربازان و توپ و تانک و همه وسایل آنان را بدون نیاز به قطره ای خونریزی ناپدید ساخت.
یک قطعه ابر بزرگ نوری به سوی آنان رفت و در لحظه ای که ابر اسرارآمیز نوری تمامی سربازان و تانک ها و توپ های آنان را احاطه کرده بود، با همه آنها از کوهپایه بلند شد و کوچکترین اثری از ارتش بزرگ انگلیس و سلاح های جنگی آنها باقی نماند؛ نه از سربازانِ انگلیس اثری ماند و نه از توپ و تانک ها نشانه ای!
و به این وسیله نقشه های مکارانه انگلیس که با بسیج نمودن لشکر خود می خواست انجام دهد، نقش بر آب شد و همه قدرت های جهان فهمیدند، که خداوند بزرگ، تدبیر جهان را به حال خود رها نساخته است.
ما از نمونه های مهم دیگری که در این باره اتفاق افتاده آگاه هستیم که ابرهای قدرتمند و اسرارآمیز نوری کارهایی بسیار شگفت انگیزی انجام داده اند که نقل آنها مطلب را طولانی می کند .
اکنون به گزارش کامل ناپدید شدن ارتش انگلیس توسط ابرهای اسرار آمیز نوری در جنگ جهانی اول، توجه کنید :
ناپدید شدن ارتش انگلیس
توسط ابرهای اسرارآمیز نوری در جنگ جهانی اوّل
در زمان جنگ جهانی اوّل، همزمان با نبرد خونین «گالیپولی» در ترکیه که در تاریخ 28 اوت 1915 میلادی صورت گرفت، کلیه افراد یک هنگ انگلیسی به طرز اسرارآمیزی ناپدید شدند و این موضوع کنجکاوی دانشمندان را برانگیخت.
همانطور که گفتیم هنگ کامل سربازان بریتانیائی به طرز اسرارآمیزی ناپدید شد. نیروهای استرالیائی و افراد ارتش «زلاندنو» و همچنین سربازان
ترک اظهار داشتند که نیروهای انگلیسی که در حال پیشروی بودند، هیچگاه با سربازان ترک برخورد نکردند، بلکه آنها به درون توده اسرارآمیزی که مانند یک تکه ابر در نزدیک تپه شماره 60 زمین را پوشانده بود رفتند و دیگر هیچگاه ظاهر نشدند. کسانی که شاهد این واقعه بودند، اظهار می داشتند که در بامداد روز 28 اوت 1915 میلادی هوا عالی بود و ابر زیادی در آسمان دیده نمی شد.
یکی از افراد ارتش که شاهد این حادثه بوده است ماجرا را این طور تعریف می کند :
... سپیده دم آن روز هوا صاف و بدون ابر بود. فقط در ساعت 6 تا 8 ، تکه های کوچک ابر که هر یک از آنها به اندازه یک قرص نان بود، بر فراز تپه شماره 60 ظاهر شدند. با وجود آنکه نسیمی به سرعت 4 یا 5 مایل در ساعت از سمت جنوب می وزید، در وضع این ابرها تغییری به وجود نمی آورد و آنها را جابجا نمی کرد. یک توده ابر مشابه نیز درست در زیر این توده ابرها قرار داشت که تقریبا یک کیلومتر طول ، 350 متر عرض و 350 متر ارتفاع داشت. این توده ابر، یک توده یکپارچه به نظر می رسید. رنگ آن خاکستری روشن بود و بستر یک نهر خشک را که به صورت جاده ناهمواری درآمده بود فرا گرفته بود.
یک هنگ انگلیسی ، مرکب از چند صد نفر، بر روی این جاده طبیعی به سوی تپه شماره 60 در حال پیشروی بود. سربازان هنگامی که به این توده ابر رسیدند، بی آنکه لحظه ای درنگ کنند به حرکت ادامه دادند و به درون این توده ابر رفتند. هیچ یک از افراد هنگ انگلیسی از آن سوی توده ابر بیرون نیامد. در حدود یک ساعت بعد، هنگامی که آخرین صف ناپدید شد، این توده ابر شگفت انگیز به طرز اسرارآمیزی از روی زمین برخاست و به آرامی به سوی بالا رفت تا آنکه به توده های ابر مشابه که شرح آنها قبلا گفته شد پیوست. تا آن هنگام این توده های ابر، بی حرکت بر فراز آن نقطه قرار داشتند، ولی به محض آنکه توده ابر واحد از زمین برخاست و در سطح ابرهای بالائی قرار گرفت، همه ابرها از آنجا دور شدند به سوی شمال به حرکت درآمده و ظرف مدت سه ربع ساعت به کلی از نظر ناپدید شدند.
به هر حال، همه افراد هنگ انگلیسی برای همیشه مفقود شدند و نخستین چیزی که دولت بریتانیا در سال 1918 میلادی پس از شکست ترکیه از آن کشور درخواست کرد این بود که این هنگ را به بریتانیا پس دهد. ترکیه در پاسخ اعلام داشت که نه تنها افراد این هنگ را به اسارت نگرفته، بلکه اصلاً برخوردی بین نیروهای ترکیه و افراد این هنگ صورت نگرفته است. تعداد افراد یک هنگ انگلیسی در آن سالها، معمولا بین 400 تا 800 نفر بود. ما که شاهد این ماجرا بودیم اطمینان داریم که ترکیه هیچگاه افراد این هنگ را به اسارت نگرفته و اصلا برخوردی با آنها نداشته است...
بهر تقدیر، هیچگونه اثری از افراد گمشده هنگ انگلیسی به دست نیامد و اکنون این تصور وجود دارد که کلیه این افراد احتمالا به «بُعد» دیگری منتقل شده اند.
***
از آنجا که شیاطین مهلت دارند تا قبل از فرا رسیدن حکومت الهی حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف، به انجام برنامه های شیطانی خود بپردازند، شیطان و قدرت های شیطانی به نابودی جهان و جهانیان همّت گمارده اند و بر اثر وجود وسوسه های شیطانی، بسیاری از مردم گمان می کنند که دستان خدا بسته است و حجّت الهی در هیچ مورد دخالت ندارد. در حالی که آن حضرت در این زمان نیز به تدبیر امور پرداخته و اگر دستگیری آن بزرگوار از دوستان و مردم ضعیف جهان نباشد، خون آشامان جهان ، با افکار وحشیانه خود جهان را به کام نابودی می کشانند.
گزارشی را که درباره دخالت ابرهای هوشیار نوری نقل کردیم، نمونه ای از تدبیر الهی درباره گستاخی جهان خواران است.
برای توضیح بیشتر می گوئیم :
با تحقیق و جستجو در کلمات شاهدان خلقت و خاندان وحی : آگاه می شویم که ابرهای اسرارآمیز نوری ، نقش بسیار مهمّی در جنگ های گذشته و آینده داشته و خواهند داشت!
از صدر اسلام در جنگ معروف بدر تا جنگ جهانی اوّل و تا ظهور حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف، ابرهای اسرارآمیز نوری مأموریت خود را انجام داده و انجام می دهند.
در اینجا روایت بسیار جالبی را بیان می کنیم که برای عموم افراد تازگی دارد و شگفت انگیز است! و صریحاً بیان می کند که ابرهایی وجود دارند که نه تنها می توانند یک نفر بلکه یک لشکر را با تمامی سلاحها و تجهیزاتشان بر فراز آسمان ببرند.
این حقیقتی است که در منابع اصیل مکتبِ ما وجود داشته است و اکنون گوشه ای از آن برای کشورهای جهان آشکار شده است.
برای این که از واقعیتی که گفتیم کاملاً آگاه شوید ، روایتی را نقل می کنیم که روشنگر حقیقتی است که بیان کردیم.
این روایت را مرحوم علّامه مجلسی در «بحار الأنوار» درباره جنگ بدر نقل کرده است. به این روایت توجّه کنید :
قال ابن عبّاس: حدّثنی رجل من بنی غفار قال: أقبلت أنا وابن عمّ لی حتّی صعدنا فی جبل یشرف بنا علی بدر ونحن مشرکان ننتظر الوقعة علی من تکون الدبرة، فبینا نحن هناک إذ دنت منّا سحابة فسمعنا فیها حمحمة الخیل، فسمعنا قائلاً یقول: أقدم حیزوم وقال: فأمّا ابن عمّی فانکشف قناع قلبه، فمات مکانه وأمّاأنا فکدت أهلک ثمّ تماسکت.(1)
ابن عبّاس می گوید: مردی از طایفه بنی غفار گفت: من و پسرعمویم آمدیم تا بالای کوهی که بر سرزمین بدر مشرف شد بالا رفتیم، ما هر دو مشرک بودیم، منتظر بودیم ببینیم کدام یک از دو لشکر هزیمت نموده و فرار می کنند. در این هنگام (که بالای کوه بودیم) ابری به ما نزدیک شد که سر و صدای اسبان را از آن شنیدیم و شنیدیم گوینده ای می گفت: پیش رو حیزوم. پسرعمویم (از ترس) پرده قلبش برداشته شد و در همانجا مرد، من نزدیک بود هلاک شوم ولی نمردم.
در این جریان که مرحوم علّامه مجلسی آن را در کتاب بحارالانوار نقل کرده، تصریح شده است که در جنگ بدر، ابر، تعدادی ازاسب سواران و اسبهایشان را به سرزمین بدر منتقل نموده است.
«حیزوم» که در این جریان نقل شده است نام اسب جبرائیل است که ایشان در هنگام ظهور تنزّلی و تجسّم بشری بر آن سوار می شده است.
بنابراین، ابر، گروهی از ملائکه را با تجسّم بشری با اسبهای آنان از آسمانها به سوی سرزمین بدر منتقل نموده است.
اینها همان گروهی هستند که بنا بر روایات اهل بیت : ، بار دیگر از آسمان فرود آمده و در زمان ظهور با تجسّم بشری به یاری حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه می شتابند.
از آنجا که افراد جامعه ما به خاطر فرهنگ محدودی که بر آن حاکم است از چگونگی انتقال دادن ابرها گروهی از لشکر را از مکانی به مکان دیگر آشنایی نداشته باشند ممکن است به این گونه مطالب با دیده تعجب بنگرند، ولی با توضیح روشن کننده ای که درباره ابرها و ساختار وجودی آنها دادیم و با استفاده از کلام خاندان وحی :، روشن می شود که ابرهای اسرارآمیزی که کارهای شگفت انگیز انجام می دهند از نظر ساختار وجودی غیر از ابرهایی هستند که از بخار تشکیل شده و ما معمولاً آنها را مشاهده می نماییم. ابرهای اسرارآمیز از جنس نور هستند؛ نوری مافوق نور مادّی که ما می شناسیم!ابرهایی که پس از آفرینش لوح و قلم آفریده شده اند! قبل از خلقت کهکشان ها و اقیانوس ها! بنابراین با ابرهایی که از آب دریاها و ... ایجاد می شوند تفاوت دارند.
به امید آن روز که شاهدان خلقت و خاندان وحی : دانشِ عظیم خود را با ظهور امام عصر عجّل الله تعالی فرجه برای همه ستمدیدگان جهان آشکار سازند.
ـــــــــــــــــ
1) بحار الأنوار: 19 / 226.
پایگاه علمی المنجی
به فرض که اجماع خیالی را بپذیریم
به فرض که اجماع خیالی را بپذیریم و بگوییم مردم پس از پیامبر اکرم 6 ابوبکر را به عنوان خلیفه رسول خدا6 برگزیدند. آیا این انتخاب آنان را خداوند پذیرفته و مورد قبول خداوند است یا چنین نیست و هیچ گاه خداوند بر انتخاب آنان صحّه نگذاشته و آن را مورد پذیرش خود قرار نداده است ؟
این سئوال بسیار مهمّ و پرنتیجهای است که هوشمندان باید کاملا درباره آن و پاسخ آن بیاندیشند و با رجوع به قرآن کریم که مورد اتّفاق فریقین است پاسخ قانع کننده آن را به صورت واضح و آشکار دریابند.
به این جهت ما به قرآن کریم که بیانگر دستورات خداوند بزرگ است رجوع میکنیم ، زیرا در روایات به ما دستور داده شده است که مشکلات خود را با مراجعه به قرآن حلّ نموده و آنها را برطرف سازیم .
این مطلب نه تنها از نظر شیعیان مورد قبول میباشد بلکه اهل سنّت نیز آن را پذیرفته و هر دو فرقه ، روایاتی را در این باره در کتابهای خود نقل نمودهاند که به دلیل اختصار این کتاب از بیان آنها خودداری میکنیم و میگوییم :
با مراجعه به قرآن کریم و دقّت در پیرامون آیاتی که درباره مسأله امامت و خلافت نازل شده است ماهیت مسأله انتخاب ابوبکر و خلافت او از دیدگاه قرآن کریم به صورت کاملا واضح برای هوشمندانی که جویای حقایق هستند، روشن است .
پس از عمر سه روز تعیین خلافت به خاطر شورا به طول انجامید با این که او شش نفر را تعیین کرده بود (تتمّة المنتهی : 12) که پس از مرگش یکی از آنها جانشین او گردد با شرایطی که در تاریخ مذکور است .
ولی پس از رحلت پیامبر عالیقدر اسلام 6 با این که به قول اهل سنّت آن حضرت کسی را تعیین نکرده بودند یک ساعته کار را تمام کرده و در سقیفه با ابوبکر بیعت کردند با این که بنیهاشم و قریش ـ به جز سه نفر ـ و مهاجرین و بسیاری از انصار از آن خبر نداشتند.
در سقیفه حتّی به یک آیه از قرآن و یا یک روایت از پیامبر اکرم 6 استدلال نشد.
اگر تشکیل شورا و انتخاب خلیفه با مردم است چرا پیامبر اکرم 6 آن را قبلا نفرموده بودند و بر فرضی که فرموده بودند چرا هیچ کس در سقیفه به آن استدلال نکرد.
روزی که ابوبکر بیعت کردند به پدرش جریان را گفتند. پرسید برای چه امتیازی او را برای امارت انتخاب نمودهاند؟ گفتند: به خاطر سنّ او. گفت : پس من از او بزرگترم . [791]
زهری میگوید: علی 7 و بنوهاشم و زبیر تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکردند تا فاطمه 3 درگذشت ، بعد با او بیعت نمودند.[792]
خوابها و مکاشفات
ما بعضی از عواملی را که در این باره دارای نقش عمده و مهمّ میباشند بیان میکنیم تا إن شاء الله دوستان و پیروان مکتب ولایت و شیفتگان خاندان وحی : درباره آنها توجّه کامل بنمایند:
1 ـ خوابها و مکاشفات
یکی از اموری که به صورت مؤثّر میتواند افراد بسیاری را به بیراهه کشانده و آنان را از سیر در مسیر اصلی باز دارد، خوابها، الهامات و مکاشفاتِ بیاساس[793] میباشد.
از آنجا که عامل اصلی بسیاری از خوابها و... اعتقاد قلبی انسان؟؟؟ است و بر اساس معتقداتی است که از نفس انسان سرچشمه میگیرد، دارای هیچ گونه اعتبار و ارزشی نیست ، زیرا بدیهی است که خواب ، الهام و... در صورتی دارای ارزش است که رحمانی بوده و از جانب خداوند واقع شود؛ نه این که برانگیخته از افکار و عقایدی که در نفس انسان است ، باشد. زیرا وقتی نفس انسان تکامل نیافته و کاملا تهذیب نشده است ، قضاوت و حکم آن درباره جریانات همراه با تمایلات شخصی است نه بر اساس واقعیتها. به خاطر این که نفس همه امور را همان گونه که دوست دارد ـ نه آن گونه که هست ـ میبیند.
بنابراین خواب ، الهامات و... که نفس انسان در آن نقش داشته و دارای تأثیر است اعتباری ندارد و فقط خوابها و الهامات رحمانی دارای ارزش و اعتبار میباشند، و تشخیص رحمانی بودن یا نبودن آنها بر اساس کردار و افکار انسان و نیز قرائنی که در آنها وجود دارد ممکن است که این ، کار مردان خودساخته و پاک است نه همگان . پس به خاطر خوابی که انسان درباره خودش یا کسانی که به آنان علاقهمند است دیده است نباید به آن یقین نموده و طبق آن قضاوت کند، زیرا ممکن است همان گونه که ـ شتر در خواب بیند پنبه دانه ـ خواب او نیز همین گونه باشد.
تعدادی از انصار
تعدادی از انصار که خواهان انحصار بوده و در زیر پوشش استدلال به نصرت و یاری رسول گرامی 6 انحصارطلبی را برگزیده بودند، در سقیفه جمع گشتند. و همان گونه که علمای شیعه و سنّی نوشتهاند بدون اطّلاع و آگاهی سایر انصار و تمامی مهاجرین ، قریش و بنیهاشم ، برنامهای را آغاز کردند که نه تنها خود از آن هیچ بهرهای نبردند که برخی از آنان شرمسار و سرافکنده بالإجبار سقیفه را ترک کرده و با دلی پر از غم و اندوه راهی خانههای خویش گشتند.
آنان گرچه در لحظههای اوّل دنیا را به کام خود میدیدند و در عالم خیال «سعد بن عباده» را رهبر مسلمین میپنداشتند؛ ولی چند لحظه بیش نگذشت که دو تن از انصار به نام.... و.... با؟؟؟؟ خود را به خانه رسول خدا6 رساندند و مخفیانه ، بدون خبر و آگاهی مردمان ، ابوبکر و عمر را از اجتماع تعدای از انصار در سقیفه مطّلع ساختند. و آن دو که میدانستند جمع شدن گروهی از انصار زنگ خطر برای ربودن کرسی خلافت است ، بدون هیچ گونه درنگ خود را به سایبانی که پایههای آن چوبین بود! یعنی سقیفه بنیساعده رساندند.
آنها با رها ساختن پیکر پاک رسول خدا 6 و رساندن خود به سقیفه ، جوش و خروش تازهای به راه انداختند.
آنها سعد بن معاذ را که خود را لایق خلافت میدانست و بر کرسی رهبری سوار میپنداشت به زیردست و پای لگدمال افراد کردند!
اکنون سئوالاتی بس مهم به نظر میآید که لازم است کاملاً مورد دقّت و توجّه قرار گیرد :
چرا سعد بن ماذ و عدّهای از انصار بدون آگاهی اکثریت قریب به اتّفاق مسلمانان در سقیفه جمع گشتند؟
چرا ابوبکر، عمر و ابوعبیده مخفیانه و بدون آگاه نمودن افراد دیگر به آنها پیوستند؟
چرا آنان پیکر پاک رسول خدا 6 را رها ساختند.
///
عدّهای سقیفه را مرکز شورا برای تعیین خلیفه میدانند، بنابراین ، باید در جوّ سقیفه بحث و استدلال حاکم باشد تا بتوانند بهترین فرد معرّفی و انتخاب نمایند؛ زیرا کسی که میخواهد خلافت و حکومت را بدست گیرد، باید دارای بهترین صفات رهبری و برجستهترین خصلت پیشوایی باشد و از همگان در این جهت سبقت داشته باشد.
33 ـ
ابوبکر گفته است : من تأسّف نمیخورم مگر بر
ابوبکر گفته است : من تأسّف نمیخورم مگر بر سه کاری که انجام دادم و بر سه کاری که انجام ندادم و بر سه کاری که دوست داشتم از رسول خدا6 درباره آنها سئوال میکردم :
امّا سه کاری که انجام دادم و دوست دارم که انجام نداده بودم : 1 ـ فوددت أنّی لم أکن کشفت عن بیت فاطمة وترکته ولو أغلق علی حرب ، وودت أنّی یوم سقیفة بنی ساعدة کنت قذفت الأمر فی عنق أحد الرجلین ، عمر أو أبوعبیدة فکان أمیرآ وکنت وزیرآ، و... [794]
کسانی که پیغمبر اکرم 6 دستور دادند آنها بر مردم نماز جماعت بخوانند پاورقی السقیفة : 44
34 ـ
در مکانی که پوششی از در و دیوار بر آن نبود و تنها سقفی لرزان بر آن سایه افکنده بود و گاه بادهای خشک و سوزان بیابان عربستان ، گرد و غبار
را نثار سر و صورت افراد مینمود که در آن مکان از تابش آفتاب سوزان ، عرق ریزان در آنجا پناه گرفته بودند.
تابش آفتاب سوزان از یک سو و جنگ و جدال و جوش و خروش برای ریاست آینده دانههای عرق را بر سر و صورت غبارآلود آنان جاری میساخت و چهره کسانی را که پیکر رسول خدا 6 را رها نموده و جدا از بنیهاشم و مهاجرین و دیگر مسلمانان برای بدست گرفتن ریاست آینده مسلمانان قیافه گرفته بودند، گرفتهتر مینمود.
آیا به راستی آنان برای خدا گرد هم آمده بودند؟ آیا واقعآ هدف آنان ایجاد نظام رهبری برای حفظ آینده اسلام بود و یا قدرتطلبی و هوای ریاست آنان را بر این کار واداشته بود؟ چرا آنان پیکر رسول خدا 6 را رها نموده و در سقیفه گردهم آمدند؟ اگر مقصود آنان خیرخواهی برای مسلمانان بود، چرا بنیهاشم و سایر قریش و همچنین مهاجرین را در جریان کار خود قرار ندادند و مخفیانه از آنان به مشورت! نشستند؟ اگر قصد آنان پنهانکاری از مسلمانان نبود چر مسجد رسول خدا 6 را ترک کردند و در سقیفه اجتماع نمودند؟
چرا حداقل یک روز صبر نکردند تا بدن رسول خدا6 محترمانه به خاک سپرده شود و پس از آن به کار خود بپردازند؟!
35 ـ
گفتیم خلافت یک نفر منافات با خلافت دیگران در آن زمان دارد. و اگر بگویند اصل مسأله خلافت با زوال حکومت عبّاسیان تمام شده و اکنون هیج یک از رهبران کشورهای اسلامی خود را خلیفه نمیداند. و با پایان یافتن مسأله خلافت لازم نیست ما فردی را به عنوان خلیفه مطرح کنیم ، میگوییم :
اگر تعیین خلیفه یک امر حیاتی است و از نظر اسلامی و یا حداقل انسانی یک ضرورت بشمار میرود، چرا صدها میلیون مسلمان از این مسأله مهمّ ضروری و حیاتی ، غافل باشند و هیچ گونه توجّهی نداشته باشند، و اگر مسأله خلافت را یک مسأله ضروری اسلامی و یا حداقلّ انسانی نمیدانند چرا با شیعیان که نزدیک به نیمی از مسلمانان جهان را تشکیل میدهند به مخالفت برمیخیزند و به خاطر یک مسأله.........
36 ـ
آیا راهی را که مسلمانان صدر اسلام پیمودند، صحیح بوده و انتخاب یک نفر را برای حکومت بر همه مسلمانان کاری درست بوده است ؟
و بر فرض صحّت ما باید از آنان پیروی کنیم یا نه؟ اگر روش آنان صحیح بوده است و ما باید نیز همانند آنان رفتار کنیم ، چرا الان در هر یک از کشورهای اسلامی یک نفر خود را به عنوان حاکم بر مردم معرّفی میکند و دولت و حکومت را اسلامی معرّفی نموده و خود را در رأس حکومت اسلامی در مملکت خویش قرار میدهد؟ آیا فهد و دیگران خود را همانند عمر خلیفه رسول خدا 6 معرّفی ننمودند؟!
بنابراین اگر در یک زمان ممکن است چند خلیفه وجود داشته باشد، پس همان گونه که عدّهای در سایبان بنی ساعده ابوبکر را به عنوان خلیفه معرّفی نمودند تعداد بسیاری دیگر از بنیهاشم و صحابیان بزرگ که با ابوبکر در مسجد احتجاج نمودند مانند سلمان و ابوذر و مقداد و همچنین اسامة و گروهی از لشکریان او که در خارج مدینه بودند همه معتقد به خلافت حضرت امیرالمؤمنین 7 بودند پس اگر خلافت یک نفر در یک زمان منافات با خلافت دیگری ندارد و حقّانیت خلافت او را نفی نمیکند، باید اهل سنّت همان گونه که ابوبکر را خلیفه میدانستند در همان زمان امیرالمؤمنین علی 7 را نیز خلیفه بدانند نه آن که آن حضرت را خلیفه چهارم پس از دوران سه نفر دیگر بدانند. و اگر خلافت یک نفر در یک زمان به معنای نفی خلافت دیگران در آن زمان است آیا به نظر اهل سنّت خلیفه مسلمانان در این زمان کیست ؟ اگر بگویند هر کس بر مردم حکومت کند او خلیفه خدا بر آنان است خلاف فرض است ؛ زیرا در این فرض ......
37 ـ
ابوبکر: آگاه باشید به خدا سوگند من بهترین شما نیستم و از تصدّی مقامی که دارم کراهت داشتم و دوست داشتم در میان شما کسی بود که جای مرا میگرفت ، آیا گمان میکنید که من به سنّت رسول الله 6 عمل میکنم ؟ من عامل به آن نیستم زیرا رسول الله به وسیله وحی از اشتباه حفظ
میشد و با او ملکی همراه بودو با من شیطانی است که مرا آزار میدهد.[795]
عمر به این عبّاس گفت : علی در میان شما سزاوارتر به این منصب بود از من و ابی بکر.[796]
مردمی که خود را از ستارگان دیگر میدانند
در فوریه سال 1967، مجله معروف جغرافیای ملی چاپ ایالات متحده داستانی درباره یک قبیله کوچک به نام آینوس که در جزیره ژاپنی هوکایدو زندگی میکنند نوشت . آینوسها هنوز هم قویآ ادّعا میکنند که آنها بازماندگان مستقیم «خدایانی» هستند که از کیهان آمدند و آنها این مسأله را بطور مداوم در اسطورههایشان بازگو میکنند.[797]
در حالی که باورهای فرهنگ مذهبی
در حالی که باورهای فرهنگ مذهبی ما مبتنی بر وحی و روایات است و در میان این باورها، اعتقاد به غیب بسیار بنیادی است ، و این غیب از مرحله غیب مطلق تا مرزهای جهان شهادت ادامه دارد، و رویدادهای غیر عادی و غیر طبیعی از آنگونه که ذکر شد در مجموعه جهان غیب و شهادت جای خود را دارد و دور از باورهای ما نیست ، ولی برای علم امروز که بنای آن بر مشهودات مادی است ، برخورد با این پدیدهها و استنتاج از آنها حرکتی به سوی ناشناختههای غیبی میتواند باشد هرچند چندان از جهان مشهودات و مادّه فاصله نمیگیرد.
بر طبق اعتقادات ما، برخی از این پدیدهها مانند «روح» غیر قابل دسترسی و فهم برای بشر است .[798]
برد حساسیت انسان وسیع است ؛
برد حساسیت انسان وسیع است ؛ بعضی افراد اصواتی را میشنوند که برای دیگران مافوق صوت است ، و بعضی طول موجهایی را میبینند که برای دیگران نامرئی است . آنهائی که ادعا میکنند قادرند هاله تابانی حول جانوران ببینند ممکن است در انتهای مادون قرمز طیف نور مرئی ، حساسیتی فوق حد طبیعی داشته باشند. تشخیص امواجی با این طول موج بیرون از حد توانائی یاختههای مخروطی شبکیه چشم ماست که رنگهای مرئی را تشخیص میدهند، اما ممکن است در حد توانائی یاختههای میلهای شکل که نسبت به نورهای با شدت کم حساسترند باشد.[799]
چشمه آب حیات
ژول و ژیم دوقلویاند. ژول ماجراجو است و با یک موشک نیرومند که او را با شتابی معادل 87 درصد سرعت نور پرتاب میکند به تسخیر فضا میرود. ژیم ، کنتر اهل ماجراست و ترجیح میدهد زندگیاش را به آرامی در روی زمین بگذراند. پیش از سفر، ژول و ژیم ساعتهای خود را به دقت باهم مطابق میکنند. ژول روز اول ژانویه 1988 زیمت میکند و ده سال بعد عازم بازگشت میشود. وقتی روی زمین میرسد، تقویم سفینه فضایی او، اول ژانویه 1998 را نشان میدهد. به خانه ژیم می ود و در آنجا گوشهچشمی به تقویم میانازد و میبیند تقویم اول ژانویه 2008 را نشان میدهد. ژیم اکنون بیست سال مسنتر شده است ، در حالی که سن ژول ده سال افزایش یافته است . فاضله سنی کاملا حقیقی است . ژیم بیشتر از ژول چین و چروک بر صورت و موی سفید بر سر دارد. قلب او بیشتر زده است ، غذا بیشتر خورده است ، بیشتر آشامیده است و کتاب بیشتر خوانده است .
اینشتین با حذف زمان مطلق ، به ما یک چشمه آب حیات داده است . این چشمه ، جوان نمیکند، لیکن گذشت بیرحمانه زمان را کند میکند. برای کاستن از سرعت پیر شدن ، باید سریعتر رفت . سرعت ، راز بزرگ طولانی شدن جوانی است . اگر ژول با سرعت 99 درصد شتاب نور حرکت کرده بود، پیر شدن خود را با ضریب 7 به تأخیر انداخته بود و در آن صورت در ده سال سفرِ او، هفتاد سال بر زمین گذشته بود و احتمالا در بازگشت خود دیگر ژیم را نمیدید؛ و اگر مثلا با شتاب 9/99 درصد سرعت نور رفته بود، در بازگشت فقط میتوانست نبیرههای ژیم را ملاقات کند! و به این ترتیب زمان خود را نسبت به زمین با ضریب 4/22 اضافه کرده بود. سفر ده ساله او معادل دویست و بیست و چهار سال زمینی طول میکشید و او در 2212 به کره خاک باز میگشت .
اینشتین میتوانست برای کسانی که برای ورزش تندروی (jogging) فضیلتهای بسیار قائلند، دلیلی اضافی فراهم کند. کسانی که به این ورزش میپردازند عمر خود را نسبت به دیگران افزایش میدهند و سالخوردگی خود را به تأخیر میاندازند. البته این تأخیر، بسیار بسیار ناچیز است . برای کسی که در هر ثانیه یک متر میدود یک ثانیه معادل است با 1000000000000000005 ثانیه آدمی که ایستاده است و راه نمیرود.[800]
فاضل نراقی در خزائن نقل
فاضل نراقی در خزائن نقل فرموده است که در بغداد میان شخصی شیعی و مردی سنّی مشاجره شد در اینکه خلیفه بلافصل پیغمبر ابوبکر است یا امیرالمؤمنین علی 7 پس قرار دادند که هر کس را که اوّل ملاقات ببینند از او سؤال کنند و هر کس را او تعیین نماید تصدیق کنند پس چون قدری راه رفتند دیوانه نمودار شد چون نزدیک رسید از او سؤال نمودند که آیا خلیفه بلافصل حضرت رسول 6 علی 7 است یا ابابکر (لعنة الله علیه)؟
دیوانه گفت : محاکمه خود را نزد آفتاب ببرید و در وقت طلوع شمس از او بپرسید که بعد از اینکه غروب نموده بودی از برای که رجوع کردی اگر گفت از برای علی 7 رجوع نمودم پس آن بزرگوار است خلیفه بلافصل و اگر گفت از برای ابوبکر طلوع و رجوع نمودم پس آن خلیفه بلافصل است فبهت الّذی کفر انتهی .[801]
علامه مجلسی در جلد اوّل
علامه مجلسی 1 در جلد اوّل حیوة القلوب از ابن بابویه و او از اسحق بن ابراهیم طوسی روایت کرده است که در سنّ نود و هفت سالگی در خانه یحیی بن منصور نقل کرده که من پادشاهی را در هند دیدم که او را سربابک میگفتند و در شهری که او را اصبوح میگفتند پس از او پرسیدم که چند سال از عمر تو گذشته است گفت نهصد و بیست و پنج سال و مسلمان بود و گفت که حضرت رسول ده نفر از اصحاب خود را به نزد من فرستاد که حذیفة بن الیمان و عمرو بن العاص و اسامة بن زید و ابوموسی اشعری و صهیب رومی و سفینه و غیر ایشان در میان آنها بودند و مرا دعوت به اسلام کردند و من اجابت نمودم و مسلمان شدم و نامه حضرت را بوسیدم.
پس من گفتم : با این ضعف چگونه نماز میکنی ؟ گفت : خدا میفرماید که (الّذین یذکرون الله قیامآ وقعودآ وعلی جنوبهم) گفتم : خوراک تو چیست ؟ گفت : آبگوشت با کندنا. پرسیدم که آیا چیزی از تو جدا میشود؟ گفت : هفته یک مرتبه چیز کمی دفع میشود. پس احوال دندانهای او را پرسیدم گفت : بیست مرتبه داندانها را افکندهام و از نو بدر آوردهام و در طویله او چهارپائی را دیدم از فیل بزرگتر که او را زند فیل میگفتند پرسیدم که چه میکنی این جانور را؟ گفت : رخت خدمتکاران را بر آن بار میکنند و از برای گازران میبرند که بشویند و چهار سال راه طول مملکت او و چهار سال عرض آن شهر بود و شهری که پایتخت او بود پنجاه فرسخ در پنجاه فرسخ بود و بر در هر دروازه از دروازههای شهر او صد و بیست هزار لشکر حاضر بودند که چون حادثه رو میداد محتاج نبودند که استغاثه از لشکرهای دیگر بکنند و جای او در وسط شهر بود و شنیدم که میگفت که داخل بالد مغرب شدهام و به ریک بیابان عالج رسیدهام و رفتهام به سوی شهر قوم موسی یعنی جابلقا و بام خانههای ایشان هموار است و خرمن جو و گندم و مأکولات ایشان همیشه در بیرون شهر است و آنچه میخواهند از برای قوت خود برمیدارند و باقی را در بیرون شهر میگذارند و قبرهای ایشان در خانههای ایشان است و باغهای ایشان دو فرسخ از شهر ایشان دور است و در میان ایشان مرد پیر و زن پیر نیست و بیماری در میان ایشان نمیباشد تا وقت مردن و بازارهای ایشان گشوده است و هر که چیزی میخواهد میرود و میکشد و برمیدارد و قیمتش را در آنجا میگذارد و صاحبش حاضر نیست و در وقت نماز همه حاضر میشوند در مسجد و نماز میکنند و برمیگردند و در مبال ایشان خصومت و نزاع نمیباشد و سخنی به غیر از یاد خدا و نماز و یاد مرگ نمیگویند.[802]
مردی نزد ابن سیرین آمده گفت :
مردی نزد ابن سیرین آمده گفت : به خواب دیدم که مؤذّنی میکردم . گفت : توفیق حجّ یابی. دیگری آمده گفت : به خواب دیدم که مؤذّنی میکنم . ابن سیرین گفت که از دزدی توبه کن .
شاگردان گفتند: ای استاد این دو مرد هر دو یک خواب دیدهاند در تعبیر این همه تفاوت چیست ؟ ابن سیرین گفت : مرد اوّل صورت صالحان داشت چون خواب خود را بیان کرد این آیه به خاطرم آمد که (فأذّن فی الناس بالحجّ) یعنی ابراهیم خلایق به حجّ خوان و آن کس که در ثانی الحال آمد چون سیرت اوباش داشت و تقریر واقعه خود نمود این آیه بخاطرم آمد که (فأذّن مؤذّن أیتها العیر إنکم لسارقون) یعنی ندا کردند که ای کاروانیان به تحقیق که شما دزدانید.[803]
آشنایی با قرآن الهام از قرآن در امور گوناگون که یکی از آنها تعبیر خواب است.
در روضات الجنّات در ترجمه مرحوم
در روضات الجنّات در ترجمه مرحوم ملا محمّد سرابی که از تلامذه مرحوم ملا محمّد باقر صاحب ذخیرة المعاد است از بعضی از احفاد مولای سرابی مزبور و بعضی دیگر از علماء حکایت نموده که مرحوم ملا محمّد مزبور سفری به عتبات عرش درجات مشرّف میشد در ابتداء هر منزلی میدید شخصی در جلو حیوان سواری او پیاده راه میرود و چون به منزل میرسند آن شخص را نمیبینند و از انطار غائب میشود پس روزی از یکی از اهل قافله از حالات آن شخص سؤال فرمود او گفت : ما نیز او را نمیبینیم مولای مزبور از شنیدن این کیفیت بر تعجّبش افزود پس گفت : چون وقت غذا خوردن میشود میآید و قدری غذا از ما گرفته میرود و دیگر ما او را نمیبینیم پس چون وقت کوچ کردن از آن منزل شد دید آن شخص به طریق معهود در جلو راحله او راه میرود پس وقت فرمود در کیفیت راه رفتن او دید که که در هوا راه میرود و پاهایش اصلا در روی زمین نیست پس از دیدن این کیفیت خوف بر مولای مزبور مستولی شده آن شخص را به نزدیک طلبید و از حالش استفسار نمود.
عرض کرد من مردی از طایفه جنّ هستم و شیعه علی 7 و اولاد طاهرین آن بزرگوارم ، مرا حادثه عظیمه روی داد پس با خداوند عهد نمودم که اگر مرا از آن حادثه نجات دهد با پای پیاده در رکاب یکی از علماء شیعه زیارت قبر سید الشهداء 7 بروم و خداوند از آن حادثه مرا نجات فرموده خواستم به عهد خود وفا کنم چون شنیدم که جناب شما عازم به تشرّف آن آستان قدس میباشید وقت را غنیمت دانسته خود را در رکاب مبارک شما کشانیدم پس مولای مزبور سؤال فرمود از آن غذاهائی که مردم در آن منازل به او میدهند چه آن که جنّ به صریح اخبار از اغذیه متداوله انسانی و خوردن آنها محروم است . عرض کرد: من آن طعامها را به فقراء زائرین میدهم پس سؤال فرمود که طعام شما اجنّه چیست ؟ عرض کرد: هر گاه شخص وجیه و صبیحی ببینیم از بنیآدم او را به سینههای خود میچسبانیم و او را بو مینمائیم و از بوی آن قوّت و قدرت میگیریم چنانچه آدمیان از خوردن اغذیه قوت میگیرند پس هر گاه از آدمیان که ببینید در دماغ و عقل او اختلالی واقع شده و وحشتی در سینه و سر او داخل گردیده بدانید که از اثر بوی ما و به سینه چسبانیدن ما است و علاجش آن است که قدری از آب سداب خالص را و اگر مخلوط به سرکه باشد بهتر است در یکی از سوراخهای دماغ او بچکانید به این عمل آن جنّی که اذیت به او رسانیده هلاک شود و صاحب آن علّت به اذن الله از برایش بهبودی حاصل گردد.
مولای مزبور فرموده چون چند منزل دیگر رفتیم در یکی از آن منازل وارد شدیم بر یکی از ارباب منزلت و شأن و صاحب غنی و ثروت پس در مهمانداری ما و اهل قافله دقیقه را نامرعی نگذاشت و ما را به انواع اکرام مکرّم داشت پس آن رفیق جنّی ما در آن منزل آمده و به من اظهار نمود که شما به صاحب منزل بگوئید که از برای تشریفات ما آن خروس سفیدی که در میان منزلت پنهان نموده ذبح نما پس من هم از میزبان این مسئلت را نمودم و به مجرّد آن که سر آن خروس بریده شد صدای ناله و نوحه از زنان او بلند شده به اندرون خانه رفت تا جهت را استعلام نماید طولی نکشید که با حال پریشان بیرون آمد چون از علّت پریشانی حالش پرسیدیم گفت همین که آن خروس را ذبح نمودهاند یکی از دختران مرا حالت جنون دست داده و بیهوش به روی زمین افتاده است و ما در مرض و دوای او متحیریم پس مولای مزبور به او فرمودند که غم مخور که دوای آن در نزد ما یافت میشود پس امر فرمود که قدری سداب حاضر نمودند و او را در میان آب انداخته چند قطره از آن آب را در یکی از سوراخهای دماغ او ریخته پس فورآ آن دختر از جای خود حرکت کرده و خوب شد و از گوشه منزل صدائی بلند شد که آه خود را به واسطه یک کلمه حرف که از زبانم بیرون آمد به کشتن دادم و سرّ خود را در نزد بنیآدم فاش نمودم و هر چه تفحّص نمودیم صاحب صدا را نیافیتم و بعد از آن آنشخص را دیگر در جلو راحله ندیدیم و معلوم شد که همان جنّی بوده که متعرّض آن دختر شده و به آب سداب که خود گفته بود هلاک گردیده .[804]
در قصص العلماء از مقابیس
در قصص العلماء از مقابیس مرحوم شیخ اجلّ شیخ اسدالله کاظمینی نقل نموده که شیخ شهید محمّد بن مکی المعروف بالشهید الأوّل رضوان الله علیه در اغلب اجازات اجازه میگرفت برای خود و برای دو فرزندش محمّد و علی و همچنین اجازه میگرفت برای دو دخترش و دو دخترش هر کدام آنها فقیه و صاحب اجازه بودند و یکی از آنها فاطمه نام داشت و او را ستّ المشایخ میگفتند یعنی سیده مشایخ و بنا بر بعضی از مشایخش میگفتند و کنیه او امّ الحسن بود و او عالمه و فقیهه و صالحه و عابده بود و پدرش بر او ثناء میفرستاد و زنان را امر میکرد که به او اقتداء نمایند و در احکام به او رجوع کنند و همچنین شهید ثناء میفرستاد بر زوجه خود که مکنّاة به امّ علی بود و او فاضله و پرهیزکار و فقیهه و عابده بود.[805]
فی الکتب المعتبرة
فی الکتب المعتبرة مثل کنز الکراجکی ومشکول القزوینی وغیرهما أنّ الشیخ المفید اباعبدالله محمّد بن النعمان قدّس الله روحه العزیز دخل مجلس قاضی بغداد فسأل القاضی رجل من أهل المجلس سمعنا أنّ النبی 6 نصّ علی علی بن ابی طالب یوم الغدیر فکیف قعود الخلفاء مجلس الخلافة ؟
فقال القاضی : لانترک الدّرایة أی قعودهم فی المجلس الخلافة بالرّوایة وهی نصّ غدیرخم فلمّا سمع المفید هذا جلس حتّی خرج کلّ من فی المجلس والتفتّ قاضی إلیه وکان صبیآ فقال مالک : یا صبی فقال المفید: سمعنا عایشة وطلحة وزبیر خرجوا علی علی بن ابیطالب بالبصرة فما قول القاضی فیهم .
فقال القاضی خرجوا ولکن تابوا عن ذلک فقال المفید الحرب درایة والتوبة روایة والعاقل لایترک الدرایة بالروایة فقال القاضی من أنت یا صبی فقال : أنا محمّد بن محمّد بن النعمان فقال القاضی أنت المفید حقّآ أنت المفید حقّآ فلقّب بالمفید.
أقول : نقلته من کتاب المشکول الّذی هو بخطّه مؤلّفه المولی کمال الدّین حاجی بابا القزوینی من تلامذة الشیخ الجلیل البهائی وعلیه خطّ الشیخ المزبور البسه الله من حلل النّور.[806]
فی کنزالفوائد للعلّامة
فی کنزالفوائد للعلّامة الکراجکی 1 وجدت فی أمالی شیخنا المفید قدّس الله نفسه أنّ أباالحسن علی بن میثم 2 دخل علی الحسن بن سهل والی جانبه ملحد قد عظّمه الناس حوله فقال له قد رأیت عجبآ قال وما هو قال رأیت سفینة تعبر الناس من جانب إلی جانبه بغیر ملّاح ولا ناصر قال فقال له الملحد: أنّ هذا أصلحک الله لمجنون قال و کیف قال لأنّه یذکر عن خشب جماد لا حیلة له ولا قوّة ولا حیوة فیه ولا عقل أنّه یعبّر الناس ویفعل فعل الإنسان کیف یصحّ هذا فقال له أبوالحسن فأیما أعجب هذا وهذا الماء الّذی یجری علی وجه الأرض یمنة ویسرة بلا روح ولا حیلة ولا قوی وهذا النّبات الّذی یخرج من الأرض والمطر الّذی ینزل من السّماء کیف یصحّ ما تزعمه من أنّ لا مدبّر له کلّه وأنت تنکر أن تکون سفینته تتحرّک بلامدبّر وتعبرّ الناس بلا ملّاح قال فبهت الملحد.[807]
در مجالس المؤمنین است که
در مجالس المؤمنین است که بعضی از مخالفان به عرض خلیفه عبّاسی که معاصر شیخ ابوجعفر طوسی معروف به شیخ الطائفه بود رسانیدند که او و اصحاب او از شیعه امامیه سبّ صحابه میکنند و کتاب مصباح که دستور اعمال و ادعیه سنه متهجّدان ایشان است بر آن گواهی میدهد زیرا که در دعای روز عاشورا از آن کتاب واقع است که «أللّهمّ خصّ أنت أوّل ظالم باللّعن منّی وأبدآ به أوّلا ثمّ الثّانی ثمّ الثالث ثمّ الرّابع والعن یزید بن معویة خامسآ».
پس خلیفه به طلب شیخ و کتاب مصباح فرستاد و چون با کتاب حاضر شد و باعث طلب او مذکور گردید منکر شد و چون کتاب را گشودند دعای مذکور را به او نمودند و گفتند این را چه عذر خواهید گفت که شیخ در بدیهه گفت یا امیرالمؤمنین مراد از آن عبارت نه آن است که غمّازان گمان بردهاند بلکه مراد به اوّل ظالم قابیل قاتل هابیل است که بنیاد قتل در دنیا نهاد و ابواب لعن بر روی خود گشاد و مراد به ثانی عاقر ناقه صالح است و اسم عاقر قیدار بن سالف بود و مراد به ثالث قاتل یحیی بن زکریا است که به سبب بغیه از بغایای بنیاسرائیل اقدام بر قتل آن معصوم نمود و مراد به رابع عبدالرّحمن بن ملجم لعنه الله است که اقدام بر قتل علی بن ابی طالب 7 کرد خلیفه چون آن تأویل را شنید تصدیق او نمود و او را انعام داد و از ساعی و غمّاز انتقام کشید.[808]
در مجالس قاضی نوّر الله مرقده
در مجالس قاضی نوّر الله مرقده است که از جمله علمای اهل خلاف که در دست شیخ مفید عاجز و مبهوت و پایمال بودند قاضی ابوبکر باقلانی است که روزی در مناظره شیخ چون مرغ رمیده از شاخی به شاخی میپرید و مانند غریق به جان رسیده از حشیشی به حشیشی متشبّث و متوسّل میگردید و چون شیخ راهپرداز او را بست و وسائل او را درهم شکست باقلانی خواست که شیخ را خوشآمدی گوید که موجب تسکین شیخ شده در الزام مبالغه و استقصا ننماید و او را در نظر حاضران شرمنده و رسوا نسازد لاجرم اعتراف به قدرت شیخ در فنون علم نموده گفت : ألک فی کلّ قدر مغرفة یعنی آیا تو را در هر دیکی کفکیری است شیخ در جواب فرمود: نعم ما تمثّلت بأدوات أبیک یعنی خوب کردی که به دیک و کفکیر که از ادوات پدر باقلاپز تو است تمثیل نمودی باقلانی ملزم شده خجل گردید و اهل مجلس بر او بخندیدند.[809]
در جلد دویم از کتاب سابق الذکر
در جلد دویم از کتاب سابق الذکر است که یکی از دوستان من در نجف اشرف حکایت نمود که من در بعضی از باغات بغداد مشغول وضو ساختن بودم و گمانم این بود که کسی از اهل خلاف بر حالم مطّلع نیست پس به طریق شیعه وضو ساخته و پاهای خود را مسح نمودم چون سر بلند ساختم ناگاه یکی از بزرگان مخالفین را دیدم که بر عمل من مطّلع شده فی الفور پاهای خود را شستم پس به من گفت : این چگونه وضوئی بود که اوّلا پاهای خود را مسح کرده و بعد از آن آنها را شستی گفتم بلی أعزّک الله در این مسأله میان خداوند و ابوحنیفه خلاف واقع شده چه خداوند در کتاب خود امر به مسح رجلین نموده و فرموده (فامسحوا برؤسکم وأرجلکم) و ابوحنیفه حکم به غسل آنها کرده پس من از خوف خداوند پاهای خود را مسح نمودم و از خوف سلطان که بر مذهب ابوحنیفه است آنها را شستم پس آن مرد تبسّم نموده و از من درگذشت .[810]
مردی را نزد معاویه حدثی صادر
دهم در آن کتاب است که مردی را نزد معاویه حدثی صادر شده و به معاویه التماس نمود که آن را از مردم پنهان بدارد چون مردم جمع شدند معاویه به ایشان گفت بدانید که از فلان کس ضرطه سر زده است پس آن مرد گفت کسی که به یک ضرطه به مردم محرم و امین نشود چگونه به امور امّت امین خواهد بود.[811]
در تاریخ ابن اعشم مسطور است
در تاریخ ابن اعشم مسطور است که چون معاویه به مدینه طیبه آمد به منبر رفته خطبه خوانده در اثنای خطبه سخن را به ذکر حضرت امیرالمؤمنین علی 7 راند و آن حضرت را به بدی یاد کرد و زبان به نکوهش اسدالله الغالب دراز کرد حضرت حسن 7 در آن مجلس حاضر بود برخواست و فرمود ایزد تعالی هیچ پیغمبری و هیچ وصی را نفرستاد الّا مجرمان و فاسقان به عداوت او برخواستند قوله تعالی (وکذلک جعلنا لکلّ نبی عدوّآ من المجرمین) بعد از آن فرمود: من پسر علیام وتو پسر صخری و مادر تو هند است و مادر من فاطمه بنت رسول الله و جدّه من خدیجه کبری است و جدّه تو فتیله است میان ما دو نفر لعنت خدا بر آن کس باد که سرشت او نکوهیدهتر و نسب او خسیستر و نفاق او بیشتر است اهل مجلس آمین گفتند و سخن معاویه انقطاع یافته خوار و خفیف از منبر فرود آمد.[812]
در کتاب عدّة الداعی مذکور است
در کتاب عدّة الداعی مذکور است که سبب اینکه معاویة بن یزید بن معاویه ترک خلافت کرد این بود که دو کنیز داشت که یکی صاحب حسن و جمال بود و دیگری صاحب ادب و کمال و آنها وقتی با همدیگر صحبت میداشتند پس آن کنیز با کمال به آن که صاحب حسن و جمال بود گفت همانا که جمال تو تو را به کبر ملوک مبتلا ساخته آن کنیز گفت چه ملکی مقابل ملک حسن است زیرا که آن مالک بر ملوک است و سلاطین مملوک مالک حسن و جمال هستند پس سلطنت حقیقت صاحب حسن و جمال راست کنیزک صاحب کمال گفت چه خوبی در سلطنت و چه خیری در سلطان است چه اگر قائم به حقوق آن باشد و عامل به شکر این نعمت فرماندهی گردد لذّتی از برای آن در سلطنتش ممکن نیست و همیشه منغّض العیش است و اگر سلطان منقاد و مطیع شهوت خود شود و لذّات خود را مقدّم بر وظائف سلطنت بدارد و مضیع حقوق آن گردد و از شکران نعمت اضراب کند و اعراض نماید پس قرارگاه او در آتش جهنّم است پس چه خیری در سلطنت است که این دو محذور بزرگ را داراست. معاویة بن یزید بن معاویه چون این کلام را از آن کنیز شنید متأثّر شد به نحوی که خود را از خلافت خلع نمود و در خانه خود رفته در را بر روی خود بست تا آن که بعد از بیست و پنج روز از دنیا گذشت .[813]
در تاریخ مجدی است که مؤلّف جامع الحکایات
در تاریخ مجدی است که مؤلّف جامع الحکایات آورده که نوبتی در کشتی نشسته بودم و از هند به طرف کعبه معظّمه میرفتم ناگاه بادی صعب برخواسته و ابری سیاه و مظلم بر روی هوا متراکم گشت و افواج امواج متلاطم شد دریا در جوش و اهل کشتی در خروش آمدند معلّم که دلیل و راهبر کشتی است راه گم کرد فی الفور آهنی مجوف به هیئت ماهی بیرون آورده سنگی سیاه برداشته به قوّت بر آن آهن مالید و آن آهن را بر طاس آبی انداخته بگردانید آن آهن بر سمت قبله ساکن شده معلم عنان کشتی بدان صوب انعطاف داد من از مشاهده آن حال متحیر گشته تعرّف آن صورت نمودم گفت آن سنگ که بر آهن مالیدم سنگ مقناطیس است و خاصیت مقناطیس آن است که چون او را به قوّت بر آهن مالند چنانکه اثر آن بر آهن بماند آن آهن جز بر سمت قبله نایستد و چون این معنی را امتحان کردم چنان بود که او گفته بود.[814]
در کتب معتبره مثل مقامع الفضل
در کتب معتبره مثل مقامع الفضل و غیره آوردهاند که از مشاهیر نتایج افکار ابکار محمّد بن الحسن نصیرالدین طوسی قدّس الله سرّه القدّوسی تطبیق آیه مبارکه (إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت ویطهّرکم تطهیرآ) میباشد که از زبر و بینات آن اسامی مبارکه حضرت رسول و امیرالمؤمنین و یازده فرزند آن سرور دین را استخراج کرده فرموده به این طریق که :
إنّما زبر او 92، محمّد 92؛ بینات او 326، وصی بحقّ علی 326، یرید الله زبر او 290، بینات او 227، مجموع زبر و بینات 517، و امام الهمام الحسن بن علی 517، لیذهب 747 بینات او 75 مجموع 822، والإمام الکامل ابوعبدالله الحسین بن علی بن ابیطالب 822، عنکم زبر او 180، بینات او 247 مجموع 427، امام علی زین العابدین 427 الرّجس زبر او 294، بینات او 262، مجموع 556، ماحی کفر و حامی اسلام 556، اهل البیت زبر او 479، بینات او 78536، محمّد الباقر وجعفر 785، و یطهّرکم زبر او 290، بینات او 142، مجموع 432، و امام موسی و علی و محمّد جواد 432، تطهیرآ زبر او 625، بینات او 115، مجموع 740، والنقی والعسکری والمهدی الهادی 740.
و جناب حاج شیخ یوسف جیلانی معاصر در کتاب آیات البینات خود از زبر و بینات هفتاد و سه آیه از قرآن مجید استخراج اسامی شریفه امیرالمؤمنین و اولاد طاهرین آن بزرگوار را نموده است هر کس بخواهد به آن کتاب رجوع کند. چنانچه از سیزده آیه از فرقان حمید به طریق زبر و بینه استخراج اسامی فلان و فلان و فلان را نموده و ما از جمله به نقل سه آیه از آنها اکتفا مینمائیم :
آیه اوّل (غیر المغضوب علیهم ولا الضّالّین) است چه زبر الضالّین 292، و بینات او 364 و مجموع زبر و بینات 1286 فلان و دو فلان دنی و فلان 1286.
آیه ثانیه (لاینال عهدی الظّالمین) است چه زبر الظالمین 262 بینات آن 410 مجموع زبر و بینات 1472 فلان و فلان و فلان بن فلان 1472.
آیه ثالثه آیه (یا ایها الرّسول بلّغ إلی قوله تعالی إنّ الله لایهدی القوم الکافرین) است چه زبر القوم الکافرین 569 و بینات او 690 و مجموع زبر و بینه آن 1259 هم فلان و فلان و فلان 1259 و از زبر دو کلمه از دو آیه قرآن اسم اوّلی صریحآ مکشوف میشود: کلمه اول المیسر است از آیه مبارکه (إنّما الخمر والمَیسِر) چه زبر میسر 310 و زبر ر م ع 310 است . کلمه ثانیه المنکر از آیه (إنّ الله ینهی عن الفحشاء والمنکر) است چه زبر منکر 310 و زبر ر م ع 310 میباشد.
ختم ذکره حتم : معاصر مزبور در کتاب مذکور گفته است که دیدم بزرگی از ارکان عامّه بغداد که چندان رایگان با خاصّه اهل سداد نبوده در رحله خود چنین نوشته بود که روافض تمسّک به زبر و بینات نموده و بر تطبیقات اختیاری در مقام مدح موالیان خود برآمدهاند و اثبات کرامات برای ایشان نمایند و هر که او دشمن دارند تطبیقات سوء در حقّ او نمایند و این را قاعده نام نهند و ممکن است که عکس شود یعنی مبغض آل محمّد را تطبیقات جیده و محبّ ایشان را با تطبیقات ردّیه مطابق نمایند جوابش آن است که این در کلمات پست فطرتان ممکن است که فرض شود و لیکن در کلام خالق بیچون که مشتمل بر معجزه است چنان است و این غفلت از قائل است که از زبر معجزات قرآنیه و بینه بینات فرقانیه غافل است که تمام کلمات و آیات رحمت مطابق با اسامی محمّد و آل محمّد و جمیع کلمات عذاب و غضب مطابق با اعداء خسران مآل ایشان است .[815]
از اسرار زمین آگاه نیستند
اهرام مصر
ص :67 پیاتزی اسمیت ستارهشناس انگلیس و یکی از مشتاقان کشف اسرار خئوپس و پژوهشگرانی که سالهائی چند از عمر خود را صرف مطالعه در احوال این هرم کرد و تمام زوایای آن را کاوید، سرانجام در 1864 اعلام کرد که اندازههای هرم با تناسبهای هندسی رابطهای مستقیم دارند، ولی سرفلیند رزپتری یکی از دستیاران اسمیت حکایت میکند استاد را در حال سوهانزدن برجستگی اتاق انتظار فرعون دیده تا آن را به ابعاد دلخواه برای اندازهگیری هندسی درآورد.
شاید تحقیق و بررسی اهرام به روشهای معماری سهلتر و علمیتر باشد. ولی تردیدی نباید داشت که هیچ یک از حکومتهای قرن بیستم جرأت انجام چنین اقدامی را نخواهند یافت ، چون دستکم این تجربه به قیمت اجیر کردن دستکم 200000 تا 300000 کارگر برایشان تمام خواهد شد و علاوه بر آن به چندین متر مکعب سنگ تراشیده و میلیونها دلار بودجه احتیاج خواهند داشت.
صاحبنظران در مورد ساختمان اهرام اظهار نظر کردهاند که مصر در آن زمان جمعیتی حدود 100 میلیون نفر داشته و مجهّز به ماشینهای پرقدرتی بوده که ساخت و سیستم آن هنوز برای ما مجهول باقی مانده و تنها با چنین نیروی کار و چنین تجهیزاتی قادر به احداث ابنیهای بوده است.
شایان ذکر است که آزمایشهای داربستها و خاکریزها و پیها و غیره که بر روی خاک رس صحرا صورت گرفته موفقیتآمیز نبوده است، در این صورت تنها بر اساس این فرضیه میتوان گفت که مصریان باستان شاید از قدرت شگفتانگیز بهرهگیری از مافوق صوت و نیروی ضد جاذبه زمین اطّلاع داشته و به نحوی آنها را مهار کرده و به کار گرفته بودند.[816]
کشورهای بزرگ نه تنها از درک آینده جهان و پیشرفتهای عجیب آن عاجزند، بلکه در فهم بسیاری از اسراری که در زمانهای گذشته در سطح جهان واقع شده است ناتوان ماندهاند، که اهرام مصر نمونهای از آنهاست.
یک موجود چهار بُعدی
یک موجود چهار بُعدی نیز میتواند بدون برخورد با هیچ گونه مشکلی در هر یک از اتاقهای خانه ما نفوذ کند و هیچ نوع چفت و بست و قفلی قادر به جلوگیری از ورود آن نخواهد بود. یک موجود چهار بُعدی میتواند هر گاوصندوقی را ـ بیآن که قفل آن را به زور بگشاید ـ غارت کند، زیرا گاوصندوق در بُعد چهارم فاقد دیوار است . یک جرّاح چهاربعدی میتواند ـ بیآن که حتی خراشی در پوست ما ایجاد کند ـ به امعا و احشای ما دست یابد. و یک تشنهلب چهار بعدی میتواند بدون باز کردن درِ شیشه ، محتوای آن را سر بکشد![817]
عصر قبل از ظهور، عصر ظهور
قرآن و عدم تکامل علم در عصر غیبت
عصر ظهور روز تکامل علم و حیات میباشد.
عصر قبل از ظهور روزگار تکاملنیافته از نظر علم و شناخت است . (وَما اُوتیüتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّا قَلیüلا)[818] . رک : تکامل علم و حیات در
عصر ظهور.
با توجه به این فرمایش خداوند که تاکنون علم اندکی را در اختیار بشر قرار داده است، ولی امام سجّاد 7 میفرمایند در آخر الزمان مردمان ژرف اندیشی میآیند که تنها آنان میتوانند در فرمودههای خداوند تعمق نموده و درک کنند، پس جهان آینده از علوم مهمی برخوردار خواهد بود.
حالت حضور
اکنون این نکته مورد سؤال قرار میگیرد که انسان چگونه میتواند دیدگان خود را از زیباییهای جهان فرو ببندد؛ با اینکه ممکن است ناخودآگاه و بدون اراده به سوی منظرههای حرام کشیده شود، در حالی که قلبآ از این عمل ناراحت است و وجدانش او را واقعآ محکوم میکند؟
برای پاسخ به این سؤال ـ گرچه خارج از محدوده این کتاب است ولی از آنجا که بسیار مهمّ و بالأخصّ برای جوانان دارای نقش حیاتی است ـ به نحو اختصار میگوییم :
یدرکه الناس باسباب تحدث
97 / 202 - 3 / 109
در روایات از وسیله پیشرفتهای که درآینده اختراع میشود تعبیر به اسباب مینمودند مانند نظاره گران ملکوت یدرکه الناس راهیان ملکوت باسباب تحدث.
معنای ظهور 2
ظهور امام عصر ارواحنا فداه در اندیشه بسیاری از مردمان به معنای ظاهرشدن آن بزرگوار و امکان دیدار آن حضرت برای همگان است .
آنان به همین مقدار بسنده کرده و در اندیشه خود چیزی فراتر از آن نیافتهاند. در واقع این ، یک گونه برداشت ظاهری از معنای بسیار عمیق ظهور است که دلخوش کردن به آن گواه بر اندک بودن آشنایی با مقام بسیار عظیم حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه میباشد.
ظهور آن بزرگوار مستلزم ظهور 1مورد دیگر نیز هست.
حراست از نظام آفرینش
امدادهای غیبی
مقام ولایت برای حفظ و حراست نظام آفرینش است و هدایت مردم از اجزاء آنست که در زمان غیبیت به خاطر رفتار خود مردم ـ نه کاملاً ـ قطع شده است. بنابراین هر چند زمان، زمان غیبت باشد، مقام حفظ و حراست از عالم هستی باقی است همانگونه که در عصر حضور اهل بیت : به هنگام زندانی بودن و یا دور نگه داشتن حکومتها مردم را از ایشان اگر چه هدایت مردم فی الجمله نبوده و مقام حفظ و حراست از جهان همچنان به قوّت خود باقی بوده است.
داستانی از مسافر زمان کسی که زمان را طی کرده
و در زمان ظهور به سیاحت پرداخته است
1ـ دیدار از مکانی که برای پذیرائی از علیین آماده شده بود.خصوصیات علّیین.
2ـ برخورد و ملاقات با یکی از اوتاد و سخنان ایشان راجع به وصل اللّهم بیننا وبینه و...
3ـ کیفیت ساختن بشقابهای پرنده.
4ـ کیفیت کارخانههای برق و استفاده برق از اتم.
5ـ دیداری از جزیره خضراء
6ـ سخنان و أوامر سرّی یکی از امامزادگان به نقباء تا حدی که میتوانند اوتاد باید خود و ردم را به سوی علیین بکشانند. ظهور در ظهور
7ـ ملاقات با حضرت عیسی و گفتار آن حضرت در عظمت و شأن اهل البیت :.
8ـ مسافر زمان و سیر در زمان ظهور.
9ـ دیداری از قم و مسجد جمکران و کوه خضر و شناخته شدن امامزادگانی که مردم در غیبت از آنها خبری نداشتند.
10ـ پیشرفتهای صنعتی و علمی در زمان ظهور ـ تصرف در زمان، توقف زمان، برگرداندن زمان،
11ـ عروج به عالم علیین.
12ـ بحثی درباره زمان
13ـ حرم ائمّه : در بقیع
14ـ کوفه پایگاه ولایت اهل البیت :
15ـ اوضاع عمومی در سطح جهان
16ـ مطالبی راجع به جابلقا و جابلسا
17ـ برخورد با گروهی از یاوران حضرت از عوالم دیگر
18ـ تحقیقی راجع به یأجوج و مأجوج و دیداری از آثار آن
19ـ اثر عمیق انتظار در زیاد شدن درک حقائق در زمان ظهور و اشاره به عرفا؟؟؟ امثالی آنان و کمبود داشتن آنان نسبت به این نعمت؟؟
20ـ دیدار از نفس زکیه و ذکر خصوصیات ایشان و رجعت او و سایر افراد. معنای رجعت و اثر آن؟؟؟؟ و برنامه آنان در ظهور.
21ـ عالمی فوق عالم علیین.
1ـ با استفاده از توقّف زمان آخر داستان که عروع به عالم علیین است شروع میشود.
2ـ توقّف زمان: جریان توقّف زمان در مثلّث برمودا
3ـ تبدیل مجالس حسینی به مجالس وعظ توسط اولیاء..
4ـ برخورد یکی از مؤمنین که آثار اندوه در او بود او از افراد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ متّقی و ولایتی در زمان غیبت بود که متأسّفانه توجه به حضرت نداشت؟؟؟؟ و نیز گفتاری درباره یکی از عرفا و چگونگی داشتن آنان؟؟؟ را بدون توجّه؟؟؟؟
6ـ اشاره مهمّی به قتل استالین و جریان عالی جاه محمّد مسلمانان؟؟؟؟؟؟
در آیاتی که در کتب مقدّسه تحریف شده وجود دارد که طبیعیات در زمان ظهور به هم نمیخورد و گوسفند و گرگ با هم به چرا میروند. این دلیل بر آنست که در زمان ظهور سبعیت از حیوانات گرفته میشود.
دیداری از جزیره خضراء
از دور کودکی را دیدم که با دلی شاد در میان سبزه زارها قدم میزد بسوی او رفتم هنوز به او نرسیده بودم که او از دور به من سلام کرد من در حالیکه از قیافه و جذّابیتِ او از ادب و احترام او و از آثار عظمت که در سیمای او بود لذّت بردم؟؟؟؟؟ جواب سلامش را گفتم. سپس از او پرسیدم پسرجان به چه مناسبت لباس نو پوشیدهای ؟
او در حالیکه از سئوال من تعجّب کرده بود با لحنی شیرین جواب داد مگر فراموش کردهای که امروز پنجمین سال قصاص و انتقام از جبت و طاغوت است آیا فراموش کردهاید که در پنج سال پیش از این درست مانند امروز حضرت بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفداء لات و عزّا را از خاک بیرون کشیده و آنانرا به سزای اعمال ننگین خود رساندند!
من از سئوال خود خجل شدم و نمیتوانستم توضیح دهم ـ که من مسافر زمان هستم و لزا موضوعاتی را که او از قبل من دانسته است من تازه در جریان آنها واقع شدهام. برای اینکه حواسّ او را از سئوالی که کرده بودم متفرق سازم پرسیدم پسرجان این لباسهای نو را که به مناسبت این روز بزرگ پوشیدهای چند روز است که آنرا دوختهاند؟ وقتی که این سئوال را از او پرسیدم دیدم قدری قیافهاش را درهم کشیده بود با همان لحن جذّاب و شیرین خود گفت: آیا معذرت میخواهم مگر شما نیروی حافظه خود را از دست دادهاید و همه چیز را در دست فراموشی میسپارید مگر نمیدانند از زمانی که عدالت بر جهان ما حکمفرما شده است و شیاطین و دولتهای غاصب زمان از میان رفتهاند به برکت وجود انوار ولایت مهدویه وضع دنیا دگرگون شده است؟! مگر نمیدانید که امروز روزی است که تبدل الارض غیر الارض شده است؟! مگر نمیدانید که همه؟؟؟ در طبیعی دنیا نیز تغییر پذیرفته است؟!
گویا شما مرا فراموش کردهاید که در ای زمان همانطور که کودکان بزرگ شوند لباس آنان نیز با بزرگ شدن آنان بزرگ میشود! مگر فراموش کردهاید که در زمان ظلمانی غیبت وعده فرا رسیدن این روزگار خوش را با همین کیفیات به شیعیان و مشتاقان این روزگار مسرت بخش داده بودند. آیا از فرمایش امام صادق 7 فراموش کردهای که درباره این روزها فرمودند :
؟؟؟؟/
مسافر زمان یا سیر معنوی در زمان ظهور
... در حالیکه اشک شوق از چشمانم میبارید و قلبم از شدّت شادی و سرور میطپید انواری که تا آن لحظه نظیرش را ندیده بودم اطرافم را فرا گرفت. انواری که مانند نورهای دیگر طبیعی نبودند. انواری که از نگاه کردن به آنها لذّت میبردم و قلبم صفا مییافت. وقتیکه هالههای نور کاملاً اطرافم را فرا گرفت، کم کم حالتم دگرگون شد در حالیکه غرق در تماشای انوار عجیب بودم متوجّه شدم توجّهم به اشیائی که در کنارم بودند کم شده است، گویا به مادّیت و دنیا توجّهی ندارم و از داشتن آنها احساس لذّت نمیکنم چند لحظه بیشتر نگذشت که دریافتم؟؟؟؟؟؟؟؟ و قوای روحی و معنویم قوّت یافته است.
سیر در زمان ظهور 2
مردی را دیدم که نورانیست وی چشمگیر بود صفایش آشکار و قلبی مهذّب داشت او در حالیکه مقداری اندوهگین مینمود از نزدیک ما رد شد او در عالم خود بود و متوجّه نشد که یکی از نزدیک یکی از نقباء رد شده است و احترامات لازم را انجام نداده است.
از آن جناب پرسیدم مگر ندانستید که در زمان ظهور غم و اندوهها برطرف شده و سرور و شادی قلب مؤمنین را فرا میگیرد پس چرا ایشان محزون بودند و فکر ایشان در چه چیزی غرق شده بود که متوجّه وجود جنابعالی نشدند ایشان فرمودند:
جواب شما به؟؟؟؟؟؟ بجز کلی نه راجع به شخص ایشان عرض میکنم عدهای از مؤمنین را گاهی غم و اندوه فرا میگیرد ... با اینکه
او یکی از مؤمنین بزرگوار و باصفا است او نه تنها الآن بلکه در زمان ظلمانی غیبت هم از محبّین جدّی اهل البیت : بود. او همیشه در مجالس عزاداری امام حسین 7 و مجالسی که دوستداران مقام شامخ ولایت در آنجا جمع میشدند شرکت میکرده و از فیوضات آن بهره میگرفت.
او علاقهای سرشار به زیارت حرم ائمّه اطهار : داشت. وب ه بارگاه بسیاری از امامزادگان مشرّف میشد.
صفا و نورانیتی که در او میبینی آثار همان محبّتی است که به خاندان ولایت داشته و اکنون با وسعت یافتن معرفتش زیادتر شده است. غم و اندوهی که در او میبینی نیز از جهات مادّی و دنیوی نیست بلکه به خاطر غفلتی است که در زمان ظلمانی غیبت داشته است و به خاطر همین غفلت است که نفس لوّامه او ـ نه امّارّه ـ باعث حزن او شده است.
و چون شما مسافر زمان هستید و سیر معنوی شما در زمان ظهور پایان میپذیرد و به سوی دوستان خود باز خواهی گشت درباره علّت ناراحتی وی را برای شما روشن میکنم تا برای دوستداران مقام ولایت و ائمّه هدی صلوات الله علیهم اجمعین نقل کرده و تذکری برای آنان باشد.
جریان ایشان وعدهای دیگر از مؤمنین از این قرار است که آنها در زمان ظلمانی غیبت همیشه در فکر تهذیب نفس بوده و به تصفیه و تذکیه و تخلیه و تحلیه آن میپرداختند. به یادگرفتن معارف و پی بردن به فضائل چهارده معصوم : نیز علاقهمند بودند. و چون در این راه زحمت میکشیدند، کارشان بی نتیجه نبود و به نتایجی میرسیدند.
داستان مسافر زمان
ناگهان نوری درخشان ظاهر شد و سراسر محیطی را که در آن بودم احاطه کرد جذبهای شدید وجودم را فرا گرفت بدنم همچون چوبی خشک بی حرکت ماند ارادهام در سیطره قدرتی مافوق قرار گرفته بود.
بوئی عطرآگین به مشام میرسید که دل مرده را زنده میساخت وجد و شادی سراسر وجودم را فرا گرفت و نسیمی دلنشین که گویا امواجی مافوق طبیعت بود اطراف بدنم را احاطه کرد.
اسرار بزرگ فاش میشود
درگیر و دار جنگهای پیروزمندانه یاوران حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه در سراسر جهان پناهگاه زیرزمینی بسیار بزرگی از خون آشامان دوران ظلمانی غیبت کشف شد.
از آنجا که طبیعت نیز از ظلم و خیانت وارثان حکومت جبت و طاغوت به ستوه درآمده بود و از خیانت آدم کشان خون آشام جهان رنج میبرد، درست در لحظهای که عدّهای از دلباختگان دولت مهدوی از تسخیر کشور مکار انگلیس آن روز برخی گشتند و پیروزمندانه بیابانهای آن سرزمین گام بر میداشتند سنگهایی که زیر پا میگذاشتند به صدا درآمده و زمین آنها را بسوی پناهگاه تعدادی از سران خائن انگلیس در پناهگاه بسیار سرّی ارتش شکست خورده انگلیس آن روز مخفی شده بودند فراخواند.[819]
پناهگاه کشف شده بزرگترین پناهگاهی بود که در انگلستان وجود داشت. در آنجا عده زیادی از سران ارتش شکست خورده انگلیس مخفی شده بودند، یاران حضرت مهدی 7 با تلاش و کوشش مدخل اصلی پناهگاه را یافته و با شعار یا لثارات الحسین به باقی ماندگان وارثان حکومت یزیدی حمله ور شدند ـ
دشمنان که همچون موشهای غارتگر دل خاک را شکافته و در آن پنهان شده بودند از ترس میلرزیدند و گاهی با نگاههای حسرت بار به اسلحههای از کار افتاده خود نگاه میکردند.
رعب و وحشت [820] چنان آنان را فراگرفته بود که گویا بر تن رمقی ندارند و از حال رفتهاند و شاید در آن لحظه به یاد روزگاری میافتادند که
دستور نابودی شیعیان را صادر کرده و سپس جان از آشامیده و روی تختهای نرم و گرم از حال میرفتند.
دیگر راه فرار وجود نداشت و کار از کار گذشته بود. چند تن از آنان بسوی اسناد اسرارآمیز رفتند تا آنها را با دستگاههای برقی خورد و خمیر کنند ولی دستگاهها از کار افتاده و کار از کار گذشته بود.
زیرا همانطور که پرواز یک بشقاب پرنده در دوره ظلمانی غیبت تمام شهر واشنگتن را خاموش میکرد. اکنون نیز نیروهای مافوق تمام وسائل و تکنیک دشمن را در سیطره نفوذ خود قرار داده است بنابراین چه کاری میتوانستند انجام دهند.
دستگیر شدگان عبارت بودند
دستگیر شدگان عبارت بودند از آنهایی که سفیانی را آماده خروج کرده و برای شیعهکشی در عراق و سوریه و دیگر کشورهای آن روز به هر خیانتی دست زده بودند.
آنهایی که امیدوار بودند سفیانی بتواند در برابر جناب سید حسنی بایستد و لشکر ایشان را مغلوب کند.
ـ ... ولی، ولی غافل از آنکه وللباطل جوله وللحق دولة .
محکومین؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در حالیکه دستها را روی سرگذاشته و خود را آماده مرگ ساخته بودند آخرین لحظات عمر کثیف خود را پشت سر میگذاشتند و با زبانهای لکنت زده با گفتن آخرین حرفها با یکدیگر نجوا میکردند.
ای کا.... کاش این روز روز را ندیده بودیم.
ای کاش...
جهان ناشناخته ظهور
حضرت امیرالمؤمنین 7 در «نهج البلاغه» میفرمایند :
ألا وفی غد وسیأتی غدآ بما لاتعرفون ، یأخذ الوالی من غیرها عمّالها علی مساوی أعمالها، وتخرج له الأرض أفالیذ کبدها، وتلقی إلیه سلمآ مقالیدها، فیریکم کیف عدْلُ السیرة ، ویحیی میت الکتاب والسنّة .[821]
آگاه باشید در فردا واقع خواهد شد و به زودی فردا با آنچه با آن آشنایی ندارید فرامیرسد. حاکمی از غیر طایفه پادشاهان (امام عصر 7) کارگردانان آنان را به کردار زشتشان بازخواست مینماید، و زمین پارههای جگرش را برای او بیرون خواهد آورد (تمام معادن طلا و نقره و غیر آنها را آشکار میسازد)، و کلیدهایش را تسلیم آن بزرگوار مینماید. (همه شهرها به تصرّف او درمیآید)، پس به شما نشان میدهد که روش عدالت در مملکتداری چگونه است و (قوانین) متروک کتاب و سنّت را زنده میکند.
در این روایت حضرت امیرالمؤمنین 7 به صراحت فرمودهاند که عصر ظهور، آیندهای است که ارزش و عظمت آن ناشناخته است :
سیأتی غدآ بما لاتعرفون .
فردا فرا میرسد با آنچه که به آن آگاهی ندارید.
از این بیان روشن میشود که آنچه را که کتابهای آسمانی درباره عصر ظهور در اختیار مردم قرار دادهاند و نیز آنچه را که رسول خدا 6 و حضرت امیرالمؤمنین 7 درباره آینده شگفتانگیز جهان فرمودهاند ـ بر اثر عدم تکامل فکری مردم ـ آنان را با عصر اسرارآمیز و شگفتآور ظهور آشنا نساخته است . به این جهت ، آن حضرت میفرمایند: آینده با آنچه به آن آشنا نیستید فرا میرسد. که این گواه بر این است که عصر ظهور دارای اسرار و رازهای ناشناخته است .
نکته بسیار مهمّ دیگری که این گفتار دربردارد این است که : در آغاز ظهور نه تنها پادشاهان و خودکامگان جهان ، بلکه عمّال و کارگردانان آنان نیز بازداشت شده و مؤاخذه و بازخواست میشوند. و این کار به خاطر رفتارهای بد و کردارهای زشت و غیر انسانی آنهاست که در عصر غیبت انجام دادهاند.
بنابراین نه تنها آنان که در رأس حکومتهای خودکامه جهانند، مورد بازخواست و محاکمه قرار میگیرند، بلکه دستیاران و کارگزاران آنان نیز به دادگاه عدالت کشیده خواهند شد و از ظلم و ستمی که بر مردم ستمدیده روا داشتهاند پرسش خواهند شد و دادگاه عدالتگسترِ عصر ظهور، از آنان انتقام خواهد گرفت . در آن روز، آنان نتیجه خودکامگی و خونخواری را خواهند دید.
یکی از نکتههای بسیار مهمّی که حضرت امیرالمؤمنین علی 7 در این گفتار کوتاه به آن اشاره فرمودهاند، درک و فهم جمادات است ؛ یعنی در جهان علاوه بر شعور انسانی ، حیوانی و گیاهی ، شعور جمادی نیز وجود دارد، یعنی نه تنها انسانها از شعور انسان و حیوانات از شعور حیوانی و گیاهان از شعور نباتی و گیاهی برخوردارند، بلکه جمادات نیز دارای درک و شعور میباشند و بر اساس این شعور، به خاطر برخورد با رفتارهای گوناگون ، آثاری در آنان ایجاد میشود؛ اگرچه برای ما ناشناخته میباشد؛ همانگونه که آثاری که در گیاهان بر اثر برخورد با اینگونه رفتار ایجاد میشود، برای ما قابل مشاهده و رؤیت نمیباشد.
در این گفتار، حضرت امیرالمؤمنین 7 میفرمایند: «وتخرج له الأرض أفلاذ کبدها»، که تصریح بر این نکته است که زمین برای حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه پارههای جگر خود را خارج میسازد. در این جمله کوتاه ، مطالب بسیار مهمّی نهفته شده است که برخی از
آنها را بیان میکنیم :
1 ـ زمین بر اثر شعور جمادی خود، از تحوّلی که در زمین و زمان واقع شده آگاه است ؛ به این جهت حضرت امیرالمؤمنین 7 میفرمایند: زمین پارههای جگر خود را خارج میسازد. و نفرمودهاند پارههای جگر زمین از آن خارج میشود؛ زیرا «تخرج» صیغه معلوم است نه مجهول .
وجود شعور جمادی در جمادات از اموری است که نه تنها مردم در آن روزگار از آن اطّلاع نداشتند، بلکه هنوز بیشتر مردم جهان از آن آگاهی ندارند.
نکته بسیار مهمّ دیگری که حضرت امیرالمؤمنین 7 به آن اشاره فرمودهاند که نه تنها در آن زمان ، بلکه در این زمان نیز بیشتر مردم از آن خبر ندارند، اشاره به کیفیت خلقت معادن طلا و نقره است که از آنها تعبیر فرمودهاند به «أفالیذ کبدها» یعنی کانهای طلا و نقر و... پارههای جگر زمین میباشند.
این تعبیر از یک لطافت بسیار مهمّ علمی برخوردار است که اگر حضرت امیرالمؤمنین 7 به جای این عبارت ، میفرمودند: زمین معدنهای طلا و نقره را خارج مینماید، اینگونه دارای اهمیت نبود؛ زیرا همانگونه که گفتیم در تعبیر آن حضرت از معدنهای طلا و نقره و... به پارههای جگر زمین به چگونگی آفرینش معدنهای طلا و نقره اشاره دارد.
برای روشن شدن مطلب میگوئیم : همانگونه که بدن انسان پس از مراحل ابتدایی به صورت «مضغة» یعنی «تکه گوشت» درمی آید که نه در آن اعضاء ظاهری مانند دست و پا و چشم و گوش دیده میشود و نه اعضاء باطنی در آن وجود دارد مانند قلب و جگر و کلیه و...
کره زمین نیز پس از مراحل ابتدایی به صورتی بوده است که همه قسمتهای آن از آب و خاک و آتش و معدن و... همه از یک جنس دیده میشدند که بر اثر مرور سالهای بسیار طولانی شکل و خصوصیات خود را یافتهاند و پس از گذشت قرنهای زیاد به صورتی که کره زمین را میبینیم درآمده است . پس قبلا آب و آتش و خاک و سنگ و معدن در یک جنس بودهاند که تغییر شکل یافتهاند نه اینکه خداوند از اوّل آبها را به صورت آب و خاکها را به صورت خاک و کوهها را به صورت کوه معدنها و... آفریده باشد و ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند. اگر اینگونه بود از معادن به پارههای جگر زمین تعبیر نمیشد.
این ظاهر آن چیزی است که از این روایت استفاده میشود، در این باره میتوان از روایت بسیار جالب و مهمّ ـ که درباره خلقت کوهها از حضرت امیرالمؤمنین 7 سئوال شده است ـ استفاده کنیم .
از آن بزرگوار سئوال کردند:
ممّا خلقت الجبال ؟
کوهها از چه چیزی خلق شدهاند؟
حضرت در جواب فرمودند :
من الأمواج .
از امواج خلق گردیدهاند.
این دلیل بر آنست که خداوند یکباره کوهها را به صورت سنگ نیافریده است . از ظاهر این روایت استفاده میشود که غیر از کوهها نیز از اوّل به صورت سنگ و خاک و... آفریده نشدهاند.[822]
نکته جالب توجّه دیگری که در این روایت وجود دارد، این است که جمادات نه تنها دارای شعور میباشند، بلکه اگر خدا بخواهد
میتوانند از آن استفاده کنند.
در عصر درخشان ظهور که سراسر عالم در اختیار حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه هستند، نهتنها انسانها و... برای خدمت به آن حضرت کمر همّت میبندند، بلکه زمین نیز با بیرون ریختن طلاها و نقرههایی که در دامن خاک پنهان مانده است ، به خدمتگزاری میپردازد. و به اینگونه همه جهانیان خواهند دانست که از زمین تا زمان و از نامی تا جماد همه پیرو ولایت خاندان وحی : هستند اگرچه روزگارانی تیرهبختانی ناپاک ، مانع درخشش نور ولایت بودهاند.
بنابراین چون زمین نیز پذیرای مقام عظیم ولایت است گنجهای نهفته خود را نثار مقدم آن حضرت مینماید.
نکته جالب دیگر این است که علاوه بر آنچه گفتیم زمین از روی تسلیم کلیدهای نقطههای اسرارآمیز و ناگشوده را نیز در اختیار آن بزرگوار قرار میدهد. کلمه «له» و «إلیه» در فرمایش حضرت امیرالمؤمنین 7 که میفرمایند: «تخرج له أفالیذ کبدها وتلقی إلیه سلما مقالیدها»، گواه بر حقیقت داشتن دو نکته اخیر است .
بنابراین راز سرزمینها و نقطههای ناشناخته گیتی نیز در عصری که همه اسرار عالم هستی آشکار میشود، هویدا میگردد و جامعه بشریت با اسرار بسیار مهمی که در دل زمین نهفته باقی مانده آشنا میگردد.
سپس حضرت امیرالمؤمنین 7 در این خطبه میفرمایند: «فیریکم کیف عدل السیرة»، پس به شما نشان میدهد که روش و سیره عادلانه چگونه است .
جالب توجّه است که برای بیان عادلانه بودن روش حکومتی امام عصر عجّل الله تعالی فرجه نفرمودهاند: «ویریکم کیف عدل السیرة»؛ و نشان میدهد که سیره عادلانه چگونه است ، بلکه فرمودهاند: «فیریکم کیف عدل السیرة».
با دقّت در تفاوت معنای کلام در صورتی که با واو یا فاء باشد نکتههای مهمّی بدست میآید؛ زیرا اگر تعبیر آن حضرت «ویریکم» بود، نشان دادن روش حکومتی متفرّع بر قبل نیست . ولی چون فاء تفریعیه به کار برده شده و فرمودهاند «فیریکم»، معنای آن این است که نشان دادن روش عادلانه حکومت ، در ارتباط با مطالبی است که بیان شده . یعنی از بازخواست و مؤاخذه خودکامگان و در اختیار؟؟؟؟؟؟ گنجها و کلیدهای زمین ، سیره و روش حکومت عادلانه را به شما نشان میدهد.
این تعبیر، بیانکننده مطالب جالبی است که چند نکته از آنها را به صورت کوتاه میآوریم : چون حکومت ، حکومت عدل الهی است : 1 ـ همه خودکامگان باید دستگیر شوند. 2 ـ همه آنان باید به خاطر رفتار زشت خود بازخواست شوند. 3 ـ برای هیچ یک از آنان پناهگاهی در هیچ کجای جهان وجود ندارد. بنابراین هیچ یک از آنان نمیتوانند به نقاط دیگر زمین پناهنده شوند. 4 ـ هیچکدام از آنها نمیتوانند در پناهگاههای اضطراری خود مخفی شوند تا با پیغامهای سفارشی قلم عفو بر کردار زشت آنان کشیده شود.
5 ـ بر اساس اجرای عدالت در میان تمام مردم ، از همه گنجها و... به گونه عادلانه استفاده میشود و حقِّ هیچکس ربوده نمیشود و به این ترتیب روش عادلانه حکومت را همه خواهند دید نه اینکه فقط با شعار عدالت گوش همگان پر شود.
6 ـ امام عصر عجّل الله تعالی فرجه دستورات مرده قرآن و سنّت را احیاء نموده و در میان جامعه رواج میدهند.
آخرین صفحه 1100 صفحه
در تاریخ 17 / 2 / 1405 آماده برای تبدیل به ورد (سایت جستجو) شد
تبدیل:
ی = ی
ک = ک
انجام شد
19 / 2 / 1405
[1] . هفتهنامه خبر 25 اردیبهشت 1376.
[2] - جهان در 500 سال آینده : 526.
[3] . علم و دین و معنویت در آستانه قرن بیست و یکم : 19.
[4] . علم و دین و معنویت در آستانه قرن بیست و یکم : 43.
[5] . علم ، شبه علم و علم دروغین : 83.
[6] . روزنامه همشهری : ص 4 یکشنبه 2 آبان 1378، 14 رجب 1420، 24 اکتبر 1999، سال هفتم شماره 1961.
[7] . (اِرْجِعُوا إِلی أَبیüکمْ فَقُولُوا یا أَبانا إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ وَما شَهِدْنا إِلّا بِما عَلِمْنا وَما کنّا لِلْغَیبِ حافِظیüنَ)، (یوسف/81). و فرموده در همین سوره : (ذلِکَلِیعْلَمَ أَنّیü لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیبِ) (یوسف / 52). و در جریان موت حضرت سلیمان در سوره سبأ / 14 میفرماید: (فَلَمّا خَرَّ تَبَینَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کانُوایعْلَمُونَ الْغَیبَ ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهیüنِ) و نیز در قرآن اطلاق غیب بر آینده شده مثل آیه شریفه : (أَفَرَأَیتَ الَّذی کفَرَ بِآیاتِنا وَقالَ لاَُوتَینَّ مالا وَوَلَدآأَطَّلَعَ الْغَیبِ) ـ الآیة. (مریم/77).
[8] . علم غیب : 21.
[9] . خاطرات ، رؤیاها، اندیشهها: 333.
[10] . بلوای عربستان لورنس ، ترجمه مصطفی بابائی .
[11] . ترفند پیغمبرسازان و دساتیر آسمانی (علیاصغر مصطفوی): 38.
[12] . داستان حیرتانگیز شاقول سحرآمیز ابن سینا: 15.
[13] . بازگشت به ستارگان : 47.
[14] . بازگشت به ستارگان : 76.
[15] . بازگشت به ستارگان : 97.
[16] . عجایب حسّ ششم : 54.
[17] . فوق طبیعت : 4.
[18] . فوق طبیعت : 8.
[19] . فوق طبیعت : 41.
[20] . فوق طبیعت : 154.
[21] . آهنگ پنهان : 103.
[22] . آهنگ پنهان : 116.
[23] . دنیای شگفتانگیز بُعد چهارم : 10.
[24] . دنیای شگفتانگیز بُعد چهارم : 26.
[25] . العبقری الحسان : الیاقوت الأحمر 2/87.
[26] . گلزار اکبری : 295.
[27] . گلزار اکبری : 335.
[28] . گلزار اکبری : 373.
[29] . گلزار اکبری : 420.
[30] . گلزار اکبری : 509.
[31] . گلزار اکبری : 515.
[32] . گلزار اکبری : 518.
[33] . گلزار اکبری : 529.
[34] . گلزار اکبری : 530.
[35] . گلزار اکبری : 531.
[36] . گلزار اکبری : 532.
[37] . گلزار اکبری : 533.
[38] . گلزار اکبری : 562.
[39] . گلزار اکبری : 610.
[40] . گلزار اکبری : 181.
[41] . دو هزار دانشمند: 10.
[42] . دفتر 101
[43] . دفتر 143 **
[44] . 148 دفتر ***
[45] . من محض الإیمان ومن محض الکفر.
[46] . إثبات الهداة : 7/49.
[47] . بحار الأنوار: 23/ 70 ح 70 ص 23*****
[48] . سوره اسراء، آیه 85 .
[49] . روح زنده میماند: 189.
[50] . روح زنده میماند: 188.
[51] . عیون أخبار الرضا 7:.....
[52] . سوره نمل ، آیه 83.
[53] . بحار الأنوار: 53/40 ح 6.
[54] . بحار الأنوار: 52/391 ح 213.
[55] . منتهی الآمال : 910.
[56] . منتهی الآمال : 906.
[57] . من لا یحضره الفقیه : 4/124 ح 5258، علل الشرایع : 186، بحار الأنوار: 42/39، در صحیح بخاری : 5/21 چنین روایت شده : «إنّ رسول الله 6قال : فاطمة بضعة منّی فمن أغضبها أغضبنی»، و در صحیح مسلم : 2/248 ذکر شده : «إنّما فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما آذاها»، و در این کتب اهلسنّت نیز با همین مضامین ذکر شده است :مسند احمد: 4/323 و 328، صحیح ترمذی : 2/319، سنن الکبری : 1/202، حلیة الأولیاء: 2/40، کنز العمّال : 12/93 و 103، الصواعق المحرقة :107، خصائص نسائی : 35.
[58] . علل الشرایع : 187، بحار الأنوار: 43/204.
[59] . زندگی دانشمندان (قصص العلماء): 229.
[60] . زندگی دانشمندان (قصص العلماء): 232.
[61] . بحار الأنوار: 10/412 و 49/280.
[62] . زندگی دانشمندان (قصص العلماء): 386.
[63] . التشریف بالمنن : 149.
[64] . سوره اعراف ، آیه 96.
[65] ........
[66] . سوره شوری ، آیه 23.
[67] ........
[68] . التشریف بالمنن : 322، عقد الدرر: 219، إحقاق الحقّ : 13/146، و نظیر آن در بحار الأنوار: 51/92 آمده است .
[69] . التشریف بالمنن : 147.
[70] . التشریف بالمنن : 146.
[71] . بحار الأنوار: 52/304.
[72] ................
[73] . بحار الأنوار: 53/34.
[74] . تاریخ کوفه : 137.
[75] . تاریخ کوفه : 140.
[76] . حکایت ایمان : 351.
[77] . سوره بقره ، آیه 148.
[78] . بحار الأنوار: 52/286 ح 21.
[79] . بحار الأنوار: 46/256.
[80] . مغز متفکر جهان شیعه : 302.
[81] .
[82] . روانشناسی ضمیر ناخودآگاه : 78.
[83] . ...
[84] . إحقاق الحقّ : 13/337.
[85] ....
[86] ....
[87] . إحقاق الحق : 13/358.
[88] . بحار الأنوار: 52/391.
[89] . الغیبة شیخ : 206.
[90] . سوره آیه...
[91] . احقاق الحق : 13/338.
[92] . اشاره به حدیثی که در آن امام ... 7 فرمودند: در عصر درخشنده ظهور بند کفش انسان ، او را از آنچهدر منزلش واقع میشود آگاهی میسازد!
[93] . احقاق الحقّ : 13/66.
[94] . اقسام خواب و مکاشفات را در کتاب «اسرار موفّقیت» بیان نمودهایم .
[95] . غیبة النعمانی : 150.
[96] . غیبة الشیخ : 111.
[97] . صحیفه مهدیه (با ترجمه): 618.
[98] . بحار الأنوار: 52/378.
[99] . صحیفه مهدیه (با ترجمه): 620.
[100] . سوره فجر، آیه 75.
[101] . بحار الأنوار: 52/387.
[102] . بحار الأنوار: 52/389.
[103] . إحقاق الحق : 13/343.
[104] . بحار الأنوار: 53/51.
[105] . نسخه عطّار: 134.
[106] . مغز متفکر جهان شیعه : 112.
[107] . مغز متفکر جهان شیعه : 302.
[108] . مغز متفکر جهان شیعه : 338.
[109] . مغز متفکر جهان شیعه : 342.
[110] . مغز متفکر جهان شیعه : 344.
[111] . مغز متفکر جهان شیعه : 356.
[112] . مغز متفکر جهان شیعه : 362.
[113] . مغز متفکر جهان شیعه : 363.
[114] . مغز متفکر جهان شیعه : 367.
[115] . مغز متفکر جهان شیعه : 367.
[116] . مغز متفکر جهان شیعه : 387.
[117] . برای این کهبدانیم این شماره چقدر بزرگ است باید رقم 3 را بنویسیم و پانزده صفر در طرف راستشبگذاریم .
[118] . این مجموعه ستارگان را اروپائیان به اسم «هرکول» میخوانند.
[119] . مغز متفکر جهان شیعه : 439.
[120] . بصائر الدرجات : 28.
[121] . الغیبة مرحوم شیخ طوسی : 176.
[122] . الغیبة مرحوم شیخ : 275.
[123] . سوره ، آیه .
[124] . العبقری الحسان : 2/175، دار السلام : 2/135.
[125] . راه تکامل : 5/89.
[126] . صحیفه مهدّیه :...
[127] . بحار الأنوار: 52/335.
[128] . سراج المعانی : 232.
[129] . سراج المعانی : 240.
[130] . بحار الأنوار: 27/28.
[131] . بحار الأنوار: 14/115 و 27/28 و 42/50 به نقل از اثبات ولایت : 72.
[132] . منتهی الآمال : 1128.
[133] . منتهی الآمال : 910.
[134] . منتهی الآمال : 1176.
[135] . سوره آیه .
[136] . منتهی الآمال : 928.
[137] . الغیبة مرحوم نعمانی : 317.
[138] . بحار الأنوار: 53/62 رجوع شود به بحار.....
[139] .درنسخهبدل همین کتاب آمده:خوافی وهمین موافق بامنبع روایت،عیون اخبارالرضا 7وبحارالأنواراست.
[140] . عیون أخبار الرضا 7: 2/254 ضمن ح1، بحار الأنوار: 49/317 ضمن ح2.
[141] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 2/694 به نقل از مقتضب الأثر: 47 و48، بحار الأنوار :49/318 ذح 2.
[142] . ما سمعت ، جزوه دستنوشته مؤلّف .
[143] . جامعه در حرم : 606.
[144] . وسائل الشیعة : 11/66.
[145] . خزائن : 178.
[146] . الوسائل : 18/20.
[147] . الوسائل : 18/26.
[148] . الأنبیاء: 69.
[149] . الأعراف : 96.
[150] . البحار: 45/80.
[151] . وسائل الشیعة : 11/41.
[152] . وسائل الشیعة : 11/46.
[153] . بهجة النظر: 162.
[154] . گلزار اکبری : 286.
[155] . جهان در آستانه قرن بیست و یکم : 26 و 27.
[156] . روانشناسی ضمیر ناخودآگاه : 69.
[157] . العبقری الحسان : الیاقوت الأحمر 2/72.
[158] . روزنامه کیهان ، روز یکشنبه 11 دی ماه 1379 صفحه 6.
[159] . العبقری الحسان : الیاقوت الأحمر 2/86.
[160] . گلزار اکبری : 529.
[161] . سوره انعام ، آیه 99.
[162] . حکایت ایمان : 338.
[163] . حکایت ایمان : 341.
[164] . الوسائل : 5/192.
[165] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 2/785 به نقل از دلائل الإمامة : 457 ح 41، بحار الأنوار :52/328 ح 48. نظیر این روایت در «کامل الزیارات : 233 ح 5» نقل شده است .
[166] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 2/825 به نقل از بصائر الدرجات : 24 ح 17، بحار الأنوار :52/318 ح 17.
[167] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 2/835 به نقل از مهج الدعوات: 409 ـ 411.
[168] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 1/783 به نقل از غیبة نعمانی : 200 ح 16، بحار الأنوار :52/140 ح 50، منتخب الأثر: 497 ح9.
[169] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 1/788 به نقل از إثبات الوصیة: 251.در حدیث دیگری آن حضرت فرموده است : هنگامی که پروردگار، هدایتگر این امّت را به من مرحمتفرمود دو فرشته فرستاد، و او را با خود به سراپرده عرش الهی بردند تا آنکه در پیشگاه خداوند ایستادند،ذات ربوبی به آن نوزاد خطاب کرد و فرمود :مرحبآ بک عبدی لنصرة دینی وإظهار أمری، ومهدی عبادی، آلیت أنّی بک آخذ وبک اُعطی، وبک أغفر وبک اُعذّب . خوش آمدی ای بنده منکه تو را برای یاری دینم و آشکار کردن امرم و هدایت بندگانم اختیار کردهام ، قسم یاد کردهام که به واسطهتو بگیرم و بدهم ، و به واسطه تو ببخشم و عذاب کنم .
[170] . سوره نمل ، آیه 62.
[171] . سوره بقره ، آیه 148.
[172] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 1/794 به نقل از تفسیر قمی : 2/205، تفسیر برهان : 1/ 163ح 8، و3/355 ح2، بحار الأنوار: 52/315 ح 10، منتخب الأثر: 422 ح2.
[173] . سوره إسراء، آیه 13.
[174] . سوره نساء، آیه 157.
[175] . سوره هود، آیه 37.
[176] . سوره نور، آیه :55 (وَعَدَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکم وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُم فی الأرْضِ کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِم وَلَیمَکنَنَّ لَهُم دینَهُمالَّذی ارْتَضی لَهُم...) خداوند به کسانی که از شما ایمان آورد و عمل شایسته انجام دهد وعده فرموده است کهایشان را در روی زمین خلافت دهد و جانشین سازد، چنانکه پیشینیان را جانشین ساخت و دین پسندیدهآنان را قدرت بخشید.
[177] . سوره یوسف ، آیه 110.
[178] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 1/761 به نقل از کمال الدین: 2/352 ح 50، بحار الأنوار :51/219 ح9 و 13/47 ح 15 (پارهای از حدیث)، منتخب الأثر: 258 ح 12، إثبات الهداة: 3/475 ح162 (پارهای از حدیث)، إلزام الناصب: 1/284، انوار المضیئة: 179، مکیال المکارم: 2/176 ح 1301،غیبة طوسی : 104.
[179] . بشارة الإسلام: 224، بحار الأنوار: 52/307 ح 82، إلزام الناصب: 2/296.
[180] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 1/770 به نقل از امالی صدوق : 396 ضمن ح3 مجلس 74،بحار الأنوار: 51/143 ح3.
[181] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 1/776 به نقل از کامل الزیارات: 233 باب 41، بحار الأنوار :52/328 ح 48، و این روایت را (با کمی اختلاف) در کتاب کمال الدین: 671 ح 22، غیبة نعمانی: 309ح4، دلائل الإمامة: 457 ح 41، و قسمتی از آن در اثبات الهداة: 3/530 ح 455 نقل شده است .
[182] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 1/777 به نقل از کفایة الأثر: 158، بحار الأنوار: 36/337 ح200 و 51/108 ح 42، جواهر السنیة : 285، منتخب الأثر: 421ح 1.
[183] . سوره تکویر، آیه 15 و 16.
[184] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 1/779 به نقل از کمال الدین: 1/330 ح 14، بحار الأنوار :51/137 ح4، منتخب الأثر: 256.
[185] . این روایت در ص 730 ح 7 ذکر گردیده است .
[186] . سوره توبه ، آیه 33.
[187] . سوره أنفال ، آیه 39.
[188] و4. سوره آل عمران ، آیه 19 و 85.
[190] . در کتاب «الهدایة الکبری» چنین آمده است : و بعد از آن چشمها او را نبینند.این برخلاف روایات و اخبار فراوانی است که بر وقوع مشاهده برای عدّهای از شیعیان بعد از این تاریخدلالت میکند. و شیخ طوسی ؛ حکایتهای ایشان را در کتاب خویش ذکر کرده و برای آن فصلی تشکیلداده و فرموده است : اخباری که متضمّن تشرّفیافتگان خدمت آن حضرت است و بعد از آن تاریخ او رادیدهاند و آن بیشتر از آن است که جمعآوری شود. «رجوع کنید به کتاب غیبة شیخ طوسی : 152».و آنچه صحیحبودن این روایت را دچار اشکال میکند جملهای است که در چند سطر بعد آمده است : «ومحمّد بن نصیر نمیری به عنوان باب آن حضرت مینشیند»، در حالی که او از مذمّتشدگان و ملعوناناست .سعد بن عبدالله گوید: او ادّعا میکرد که رسول است و مقام نبوّت دارد، و حضرت علی بن محمّد 8 او رارسالت بخشیده است . قائل به تناسخ بود، و در مورد حضرت هادی 7 غلوّ میکرد و معتقد به ربوبیت اوبود، محرّمات را مباح میدانست ، و ازدواج مردان را با یکدیگر حلال میشمرد، و خیال میکرد که این کاراز تواضع شخص مفعول حکایت میکند. و نیز مینویسد: بعضی از مردم بطور علنی دیدند که محمّد بن نصیر جوانی را بر پشت خود سوار کردهو او را به چنین کار زشتی وادار میکرد و میگفت که این از لذّت بردنها است ، و از تواضع و فروتنی برایخدا و کنار گذاشتن غرور و سرکشی سرچشمه میگیرد. «رجوع کنید به : المقالات والفِرق ، تألیف سعد بنعبدالله ص 100، رجال کشّی: 520 ح 1000، و غیبة شیخ طوسی : 244».
[191] . سوره زمر، آیه 74.
[192] . بیعت کردن با کسی ، عهد و پیمان بستن با او است که بیعتکننده تمام توان خود را در خدمت او به کارگیرد و در راه یاری او از بذل جان و مال خود هیچ گونه دریغ نورزد. برای آشنایی بیشتر با معنای بیعت واحکام آن رجوع کنید به کتاب شریف مکیال المکارم: 2/262 امر سی و چهارم ، و ترجمه آن: 2/324.
[193] . سوره فتح ، آیه 10.
[194] . این مطلب در مصدر مفصّلتر بیان شده و مؤلّف ؛ آن را به طور مختصر آورده است .
[195] . سوره طارق ، آیه 9.
[196] . سوره حجّ ، آیه 2.
[197] . مختصر بصائر الدرجات: 179 ـ 190، بحار الأنوار: 53/1 ـ 16.
[198] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 1/798 به نقل از الکافی : 1/340 ح 19، بحار الأنوار :52/155 ح 11، الوافی : 2/414 ح 14، إلزام الناصب: 1/269، غیبة نعمانی : 170 ح2، إثبات الهداة :3/534 ح 475.همان طور که مؤلّف محترم ؛ فرمودهاند؛ نمیتوان رؤیت امام 7 را بطور مطلق رد کرد و منکر آن شد،زیرا معنای غیبت آن حضرت این نیست که آن بزرگوار در عصر غیبت یک وجود خیالی و رؤیایی دارد، یادر میان چاهی مخفی شده است و با هیچ کس هیچ گونه ارتباطی ندارد، بلکه مراد از غیبت این است کهامام7 از نظر ما پنهان گشته بطوری که او را نمیشناسیم .آن حضرت بر روی همین کره خاکی زندگی میکند، در میان مردم رفت و آمد دارد، در بازارها راهمیرود، در مشاهد مشرفه و مزار اجداد طاهرینش : حاضر میشود، در بعضی از مجالس دوستانش تشریفمیبرد و قدم بر فرشهای آنان میگذارد، همه ساله در مراسم حج شرکت میکند، بیچارگان را دستگیری واشخاص سرگردان و گمگشته را راهنمایی مینماید، او همه را میبیند و میشناسد، ولی مردم او را میبینندو نمیشناسند، همانند حضرت یوسف 7 که برادرانش با آنکه فرزندان پیغمبر بودند با آن حضرت گفتگو وداد و ستد میکردند امّا او را نمیشناختند تا آنکه خود را به آنها معرفی کرد.و حاصل کلام این است که رؤیت امام 7 امری ممکن است و هیچ گونه منافاتی با غیبت آن حضرتندارد، ولی رؤیتی است که با شناختن او همراه نیست. کسی نمیتواند ادّعا کند من او را هرگاه بخواهممیبینم و به خوبی میشناسم، و در تشرّفات معتبری که نقل شده شناختن آن حضرت یا از روی قرائن بودهـ مانند کرامات و معجزاتی که از غیر امام معصوم صادر نمیشود و بعد از تشرف با خودش گفته حتمآ اوامام عصر (ارواحنا فداه) بوده است ـ و یا به معرفی خود امام صورت گرفته است ، مانند قضیه علّامه حلی ؛که وقتی از آن شخص ناشناس پرسید: آیا در زمان غیبت کبری میتوان حضرت صاحب الأمر (ارواحنافداه) را دید؟ در جواب فرموده بود: چگونه نمیتوان او را دید و حال آنکه دست او در میان دست تو است؟
[199] . سوره 57، آیه 4.
[200] . تفسیر برهان : 1228.
[201] . آیة الکرسی : 277.
[202] . سوره نمل ، آیه 38.
[203] . سوره نمل ، آیه 39.
[204] . سوره... آیه...
[205] . سوره نمل ، آیه 40.
[206] . سوره نمل ، آیه 41.
[207] . سوره نمل ، آیه 42.
[208] . سوره نمل ، آیه 43.
[209] . سوره نمل ، آیه 44.
[210] . حیاة القلوب (تاریخ پیامبران): 2/995.
[211] . وسائل الشیعة : 11/46.
[212] . سوره ابراهیم ، آیه 45.
[213] . بحار الأنوار: 52/347.
[214] . بحارالانوار ج 69 ص 220.
[215] . منتخب الأثر ص 486.
[216] . منتهی الآمال : 1128.
[217] . سوره نمل ، آیه 39.
[218] . شمهای از کرامات مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی ص 49.
[219] . منتخب الأثر ص 471.
[220] . سوره.... آیه.... .
[221] . منتخب الأثر ص 470.
[222] . عجیبتر از علم : 271.
[223] . عجیبتر از علم : 272.
[224] -
[225] . العبقری الحسان : النجم الأزهر، 2/118.
[226] . العبقری الحسان : الیاقوت الأحمر 2/189.
[227] . سوره... آیه...
[228] . العبقری الحسان : الیاقوت الأحمر 2/175.
[229] . بحار الأنوار: 52/344.
[230] . شگفتیهای آفرینش : 17.
[231] . مجله موعود شماره بیست و ششم : 15.
[232] . اربعین خاتون آبادی : 67، إثبات الهداة : 7/357.
[233] . ...
[234] . إحقاق الحقّ : 13/337.
[235] ....
[236] ....
[237] . إحقاق الحق : 13/358.
[238] . الغیبة شیخ : 206.
[239] . احقاق الحقّ : 13/66.
[240] . بحار الأنوار: 19/226.
[241] . سوره نصر، آیه 1 و 2.
[242] . بحار الأنوار: 51/30، الإرشاد: 344، اعلام الوری : 461، نوادر الأخبار: 272.
[243] . مصباح الزائر: 410، بحار الأنوار: 102/67، الصحیفة المبارکة المهدیة : 614.
[244] . العبقری الحسان : الیاقوت الأحمر 2/76.
[245] . تاریخ ناشناخته بشر: 160. **قسمتی از این جریان در همفر آمده است**
[246] . رک : تذکرة العلماء: 124.
[247] . بحار الأنوار: 60/13.
[248] . حکایت ایمان : 336.
[249] . حکایت ایمان : 317.
[250] . کاوه آهنگر و درفش کاویانی : 45.
[251] . کاوه آهنگر و درفش کاویانی : 57.
[252] و 2. این دو مصرع در بعضی نسخ به جای هم آمده است .
[254] . روان .
[255] . حال خود، درد دل .
[256] . قال .
[257] . یاقوت و لعل .
[258] . شرع دین .
[259] . تأیید.
[260] . شباب .
[261] . از سخن واعظ نیامد آنچه .
[262] . یقین .
[263] . دیوان واعظ قزوینی : 522. (دیوان ملا محمّد رفیع قزوینی : با تصحیح و مقدّمه و فهارس به کوشش دکتر سید حسن سادات ناصری ، نشرمؤسّسه مطبوعاتی علمی ، تهران سال 1359)
[264] . دانستنیهای آماری برای همه : 52.
[265] . دانستنیهای آماری برای همه : 60.
[266] . دانستنیهای آماری برای همه : 75.
[267] . دانستنیهای آماری برای همه : 122.
[268] . دانستنیهای آماری برای همه : 122.
[269] . دانستنیهای آماری برای همه : 145.
[270] . داستانهایی از گفتار فلسفی : 5.
[271] . داستانهایی از گفتار فلسفی : 268.
[272] . داستانهایی از گفتار فلسفی : 90.
[273] . داستانهایی از گفتار فلسفی : 143.
[274] . داستانهایی از گفتار فلسفی : 321.
[275] . داستانهایی از گفتار فلسفی : 347.
[276] . زنده جاوید و اعجاز جاویدان : 16.
[277] . زنده جاوید و اعجاز جاویدان : 20.
[278] . زنده جاوید و اعجاز جاویدان : 22.
[279] . سوره ملک ، آیه 10.؟؟؟؟؟؟
[280] . سوره نمل ، آیه 88 .
[281] . سوره طه ، آیه 53.
[282] . سوره نبأ، آیه 6.
[283] . سوره مرسلات ، آیه 26 و 27.
[284] . زنده جاوید و اعجاز جاویدان : 31.
[285] . روزنامه جام جم ، ویژهنامه هفتگی دانش و پزشکی ، پنجشنبه 7 تیر 1386 شمسی ، شماره :13 ص 9.
[286] . روزنامه جام جم ، ویژهنامه هفتگی دانش و پزشکی ، پنجشنبه 7 تیر 1386 شمسی ، شماره :13 ص 9.
[287] . روزنامه جام جم ، ویژهنامه هفتگی دانش و پزشکی ، پنجشنبه 7 تیر 1386 شمسی ، شماره :13 ص 11.
[288] . روزنامه جام جم ، ویژهنامه هفتگی دانش و پزشکی ، پنجشنبه 7 تیر 1386 شمسی ، شماره :13 ص 12.
[289] . آینده جهان : 5.
[290] . آینده جهان : 13.
[291] . آینده جهان : 20.
[292] . سوره اسراء، آیه....
[293] . سوره حجرات ، آیه 13.
[294] . اعجاز پیامبر اعظم 6 در پیشگویی از حوادث آینده : 222.
[295] . بَلْخ : از شهرهای مشهور و بزرگ خراسان که از همه جا بیشتر محصول گندم داشت و آن شهر را به روزگار حکومت عثمان بن عفّان ، احنف بنقیس گشود. گروه زیادی به آن شهر منسوبند از جمله محدّث معروف حسن بن شجاع .
[296] . شهری در فاصله سیصد کیلومتری کابل پایتخت افغانستان و دارای اهمیت بازرگانی است و کنار شاهراه ایران و هند قرار دارد.
[297] . کسکرة : منطقه وسیعی میان بصره و کوفه و شهر مهمّ آن واسط است .
[298] . تدمر: از شهرهای شام است .
[299] . اخبار الطوال : 45.
[300] . اخبار الطوال : 187.
[301] . فضای آزاد بیرون شهر را مربد میگویند.
[302] . اخبار الطوال : 189.
[303] . جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 130.
[304] . بخشی از آیه 42 سوره انفال .
[305] . بخشی از آیه 38 سوره یس .
[306] . جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 2/430.
[307] . سوره ... ، آیه ... .
[308] . دلائل الإمامة : 246، نوادر المعجزات : 198.
[309] . بحار الأنوار: 58/91.
[310] . بحار الأنوار: 58/97.
[311] . سوره رعد، آیه 31.
[312] . حیاة القلوب (تاریخ پیامبران): 2/999.
[313] . قطرهای از فضائل دریای اهل بیت :: 2/795 به نقل از الصراط المستقیم : 2/211 ح 10.
[314] . روزنامه همشهری: ص4 یکشنبه 2 آبان 1378، 14رجب 1420، 24اکتبر 1999، سال هفتم شماره 1961.
[315] . عقد الدرر: 411، و نیز این روایت را حاکم در مستدرک و ابوداود در سنن و ترمذی در جامع نقل کردهاند.
[316] . بحار الأنوار: 52/309.
[317] . جامع أحادیث الشیعة : 29/458.
[318] . بحار الأنوار: 52/391.
[319] . سوره نساء، آیه 54.
[320] . بصائر الدرجات : 36 ح 9.
[321] . سوره فصّلت ، آیه 53.
[322] . احقاق الحق : 13/338.
[323] . اشاره به حدیثی که در آن امام ... 7 فرمودند: در عصر درخشنده ظهور بند کفش انسان ، او را از آنچه در منزلش واقع میشود آگاه میسازد!
[324] . اقسام خواب و مکاشفه را در کتاب «اسرار موفّقیت» بیان نمودهایم .
[325] . منشأ عالم ، حیات ، انسان و زبان : 20.
[326] . سوره یس ، آیه 30.
[327] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 1/778 به نقل از غیبة نعمانی : 141 ح 2، بحار الأنوار: 51/112 ح 8 .
[328] . رجوع کنید به کتاب : «معاویه ؛ پیشوای اهل سنّت» از مؤلّف این کتاب .
[329] . سوره الفجر، آیه 4.
[330] . بحار الأنوار: 24/78.
[331] . «حبتر»؛ اسم رمزی غاصبِ خلافت است .
[332] . رجوع کنید به «بحار الأنوار: 45/331».
[333] . «قنوا» دختر باعظمت جناب رشید است که در زمان ظهور امام عصر ارواحنا فداه به این عالم بازمیگردد، او شاهد شهادت پدرش بوده و جریان قتلاو را در مجلس ابن زیاد لعنه الله بیان نموده است . رجوع کنید به «بحار الأنوار: 42/136»
[334] . بسیاری از دوستان بالأخص در آخر الزمان اینچنین هستند.
[335] . بحار الأنوار: 42/140 از اختصاص مرحوم شیخ مفید: 78.
[336] . تاریخ ناشناخته بشر: 120.
[337] . تاریخ ناشناخته بشر: 204.
[338] . تاریخ ناشناخته بشر: 206.
[339] . آلبرکامو بر اساس مقالهای که ، به سال 1948، یکی از نویسندگان فرانسوی هوادار حکومت سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی (سابق) نوشتهاست ، میگفت : «... آنچه مطرح است پیروزی نظام «تمامیخواه» است . روسیه میپندارد که وسیله تحقّق این نظام یزدانی بییزدان در روی زمیناست . و در برابر این نظام آرمانی یزدانی که برایش حدّی نیست ، عدالت و زندگی چند نسل بشر و رنج بشری به چند میارزد؟ در واقع به هیچ . عقلچندین تن با جاهطلبیهای وحشتناک ، لشکر معتقدان را به ارض موعود خیالی میبرد...» نقل از صفحه 60 کتاب تعهّد کامو برگزیده و ترجمهمصطفی رحیمی . انتشارات آگاه ، 1362. کتاب ، شامل مقالههایی است از کامو در زمینههای ادبی و اجتماعی .
[340] . روانشناسی و دین : 93.
[341] . روانشناسی ضمیر ناخودآگاه : 48.
[342] . جنگ جهانی اوّل : 128.
[343] . جنگ جهانی دوّم : 120.
[344] . جنگ جهانی دوّم : 119.
[345] . جنگ جهانی دوّم : 70.
[346] . آیة الکرسی : 210.
[347] . رجوع کنید به تاریخ ناشناخته بشر: 161.
[348] . روزنامه جامجم : صفحه 8 دوشنبه 21 دی 1383.
[349] . آمارها پرده برمیدارند: 225.
[350] . آمارها پرده برمیدارند: 189.
[351] . مؤلّف آن سید ولی الله فرزند سید نعمة الله حسینی رضوی حائری است که از معاصرین پدر شیخ بهائی ؛ بوده است .
[352] . سوره احزاب ، آیه 25.
[353] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 1/289 به نقل از مدینة المعاجز: 2/9 ح 354.
[354] . سوره شعراء، آیه 227.
[355] . بحار الأنوار: 51/123.
[356] . هدیة الزائرین وبهجة الناظرین : 217.
[357] . سوره نساء، آیه 95.
[358] . سوره احزاب ، آیه 53.
[359] . سوره احزاب ، آیه 50.
[360] . خزائن : 181.
[361] . ولایت کلیه : 60.
[362] . سوره ابراهیم ، آیه 1.
[363] . سوره رعد، آیه 31.
[364] . سوره ابراهیم ، آیه 48.
[365] . مغز متفکر جهان شیعه : 312.
[366] . به جریان ذوالقرنین رجوع شود.
[367] . گلزار اکبری : 275.
[368] . تمام این روایت در «بحار الأنوار: 59/196» میباشد.
[369] . اثبات ولایت : 276.
[370] . پدیدههای ناشناخته : 19. ***
[371] . چگونه موفّق شویم : 184.
[372] . پرسشهای عجیب و پاسخهای عجیبتر: 2/108.
[373] ..............مطابقه نشده است ****
[374] ......روایت مطابقه نشده است ......
[375] . تمدّن و علوم اسلام : 104.
[376] . روح زنده میماند: 201.
[377] . روح زنده میماند: 158.
[378] . نیروهای مرموز در اهرام مصر: 10.
[379] . روانشناسی ضمیر ناخودآگاه : 4.
[380] . راز آفرینش انسان : 173.
[381] . راز آفرینش انسان : 158.
[382] . انسان و جهان فرا آگاهی : 146 دکتر محسن فرشاد.
[383] . 1 و 2 حسّ مذهبی ترجمه مهندس بیائی : 14.؟؟؟؟؟؟
[384] . راز آفرینش انسان : 172.
[385] . چگونه موفّق شویم : 119.
[386] . فوق طبیعت : 19.
[387] . فوق طبیعت : 20.
[388] . گلزار اکبری : 417.
[389] . شگفتیهای آفرینش : 12.
[390] . وسیلة النجاة در شرح دعای سمات : 128.
[391] . (وَآتَیناهُ مِنَ الْکنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ اُولِی الْقُوَّةِ...). (سوره قصص ، آیه 76)
[392] . (یا لَیتَ لَنا مِثْلَ ما اُوتِی قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیüمٍ). (سوره قصص ، آیه 79)
[393] . (وَیلَکمْ ثَوابُ اللهِ خَیرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صالِحآ). (سوره قصص ، آیه 80)
[394] . پندهای شیرین : 307.
[395] . کلیک شماره 24 صفحه 5 ضمیمه روزنامه جامجم شماره :1290 یکشنبه 17 آبان 1383.
[396] . روزنامه دنیای اقتصاد: ص 6، 4 آبان 1383، سال دوّم ، شماره 522.
[397] . روزنامه دنیای اقتصاد: ص 6، 4 آبان 1383، سال دوّم ، شماره 522.
[398] . عقدر الدرر: 136.
[399] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 2/221 به نقل از المجموع الرائق : 2/369 ح 37. نظیر این روایت را ابن شاذان ؛ در الفضائل : 170آورده است .
[400] . سوره نساء، آیه 130.
[401] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 2/784 به نقل از بحار الأنوار: 53/85 و 86 ضمن ح 86 .
[402] . نهج البلاغه : خطبه 131.
[403] . احقاق الحقّ : 13/288 از مستدرک نیشابوری : 4/553.
[404] . برای آگاهی از چگونگی پیدایش معدنهای طلا و گوهرهای گرانبها در دل خاک ، میتوانید به کتاب «نخبة الدهر فی عجائب البرّ والبحر» رجوعکنید.
[405] . بحار الأنوار: 25/171.
[406] . سوره حشر، آیه 19.
[407] . اشاره به حدیث شریف : «الناس معادن کمعادن الذهب والفضّة».
[408] ............
[409] . گلزار اکبری : 485.
[410] . بحار الأنوار: 27/28.
[411] . بحار الأنوار: 14/115 و 27/28 و 42/50 به نقل از اثبات ولایت : 72.
[412] . محدّث نوری ؛ این حدیث را در کتاب «نفس الرحمان : 27» با کمی اختلاف روایت کرده است .
[413] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 1/282.
[414] ........
[415] . آمارها پرده برمیدارند: 249.
[416] . دوازده هزار مَثَل فارسی : 872 .
[417] . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت :: 1/796 به نقل از الخصال : 2/626 ضمن ح 10، بحار الأنوار: 10/104 و 52/316 ح 11، منتخب الأثر :473 ح 3.
[418] . نهج البلاغه فیض الإسلام : خطبه 138.
[419] . درباره آغاز آفرینش ، بحث بسیار مهمّی وجود دارد به نام «انفجار عظیم» که وارد شدن در آن ، باعث طولانی شدن کلام میشود.
[420] . شرح غرر الحکم : 10911.
[421] . شرح غرر الحکم : 5684.
[422] . سوره بقره ، آیه 261.
[423] . موسوعة أحادیث أمیرالمؤمنین 7: 328، عقد الدرر: 211 و 257.
[424] . مُدّ: ده سیر.
[425] . بحار الأنوار: 77/269.
[426] . سوره إسراء، آیه 85 .
[427] . سوره نساء، آیه 130.
[428] . سفینة البحار، مادّه «علم».
[429] . برای این که بدانیم این شماره چقدر بزرگ است باید رقم 3 را بنویسیم و پانزده صفر در طرف راستش بگذاریم .
[430] . این مجموعه ستارگان را اروپائیان به اسم «هرکول» میخوانند.
[431] . مغز متفکر جهان شیعه : 439.
[432] . انسان و جهان فراآگاهی حسّ ششم : 162.
[433] . داستان حیرتانگیز شاقول سحرآمیز ابن سینا: 174.
[434] . بحار الأنوار: 77/269 و 414.
[435] . فوق طبیعت : 74.
[436] . فوق طبیعت : 39.
[437] . فوق طبیعت : 59.
[438] . فوق طبیعت : 62.
[439] . فوق طبیعت : 80 .
[440] . گلزار اکبری : 417.
[441] . مغز متفکر جهان شیعه : 363.
[442] . در جستجوی خدا: 115.
[443] . وحشت در برمودا: 238.
[444] . بشقاب پرنده : 212.
[445] . عجایب حسّ ششم : 161.
[446] . دفتر 145 ***
[447] . مغز متفکر جهان شیعه : 356.
[448] . مغز متفکر جهان شیعه : 338.
[449] . آیة الکرسی : 344.
[450] . مجلّه اطّلاعات علمی : سال هجدهم ، شماره 12، مهر 1383، صفحه 28.
[451] . مجلّه دانستنیها: ص 42 سال 26، مهرماه 1383، شماره مسلسل 360.
[452] . تاریخ ناشناخته بشر: 157.
[453] . اطّلاعات علمی : ماهنانه اسفند ماه 1377 ش ، سال سیزدهم ، شماره 5، ص 49.
[454] . ص 154 دفتر.
[455] . رجوع کنید به کتاب بشقاب پرنده گزارش نشنال انکوئیر ترجمه حمید رضا جودیر ص 83.
[456] . بشقاب پرنده : 83. ****
[457] . شگفتیهای کاوش جهان : 230.
[458] . در نزدیکترین فاصلهاش به خورشید.
[459] . 186 پرسش و پاسخ نجومی : 31.
[460] . شگفتیهای کاوش جهان : 231.
[461] . حیاة القلوب (تاریخ پیامبران): 2/998.
[462] . سوره بقره ، آیه 255.
[463] . سوره بقره ، آیه 255.
[464] . علم ، شبه علم و علم دروغین : 52.
[465] . جهان در 500 سال آینده : 270.
[466] . بازگشت به ستارگان : 5.
[467] . بازگشت به ستارگان : 8.
[468] . ص 97 *****
[469] . من محض الإیمان ومن محض الکفر.... *****
[470] . جهان در 500 سال آینده : 481.
[471] . جهان در 500 سال آینده : 483.
[472] - جهان در 500 سال آینده : 500.
[473] . روزنامه همشهری ، سال هفتم ، شماره :1888 ص 11 چهارشنبه 6 مرداد 1378.
[474] . بازگشت به ستارگان : 9.
[475] . پیامآور گذشتهها: 217.
[476] . آهنگ پنهان : 104.
[477] . مجله دانشمند، شماره 457 سال 39 (آبان 1380): 47.
[478] . دفتر: 95.
[479] . دو هزار دانشمند در جستجوی خدای بزرگ : 142.
[480] . بحران علم مدرن : 7.
[481] . بحران علم مدرن : 32.
[482] . بحران علم مدرن : 33.
[483] . بحران علم مدرن : 49.
[484] . بحران علم مدرن : 61.
[485] . بحران علم مدرن : 68.
[486] . بحران علم مدرن : 75.
[487] . اسامه بن لادن و ماجراها: 148.
[488] . سوره هود، آیه 15 و 16.
[489] . سوره شوری ، آیه 20.
[490] . سوره شوری ، آیه 36.
[491] . علی 7 و فوج مقتحم : 1/62.
[492] . نهج البلاغة : 672 خطبه 203.
[493] . بحار الأنوار: 36/315.
[494] . علی 7 و فوج مقتحم : 1/192.
[495] . علی 7 و فوج مقتحم : 1/215.
[496] . بحار الأنوار: 40/55، در این حدیث به معراج حضرت محمّد مصطفی 6 نیز اشاره شده که ما فقط مورد حاجت خود را از آن نقل کردهایم .
[497] . سوره شوری ، آیه 13.
[498] . سوره زمر، آیه 56.
[499] . علی 7 و فوج مقتحم : 1/402.
[500] . زید بن صوحان برادر صعصعة بن صوحان عبدی از اصحاب رسول خدا 6 بود. وی همان کسی است که رسول خدا 6 در هنگامبازگشت از جنگ بنیالمصطلق دربارهاش فرموده بود: زید کسی است که دستش پیش از خودش به بهشت خواهد رفت . زید در جنگ جلولا (سال 16ه ق) دستش قطع شد و 20 سال بعد یعنی در جنگ جمل (36 ه ق) به شهادت رسید. برای اطّلاع بیشتر میتوانید به کتاب «اعجاز پیامبر اعظم 6در پیشگویی از حوادث آینده» مراجعه فرمائید.
[501] . جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج 1 صص 127 ـ 128.
[502] . پیشگوئیهای امیرالمؤمنین 7: 73.
[503] . تاریخ اسلام ، پژوهش دانشگاه کمبریج ، ترجمه احمد آرام ، ص 111.
[504] . مروج الذهب ، علی بن حسین مسعودی ، ترجمه پاینده : ج 1 ص 690.
[505] . تاریخ یعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب ، ترجمه دکتر آیتی ، انتشارات علمی فرهنگی ، ج 2 ص 62.
[506] . پیشگوئیهای امیرالمؤمنین 7: 45.
[507] . ابوموسی اشعری از سوی عثمان والی کوفه بود، چون خلافت به امیرالمؤمنین 7 رسید، قصد برکناری وی را داشت ، مالک دخالت کرد وابوموسی بر پست خود ابقا شد!
[508] . سوره احزاب ، آیه 33.
[509] . سوره بقره ، آیه 93.
[510] . برادر زید و صعصعة بن صوحان عبدی است .
[511] . نهایة الارب فی فنون الأدب ، شهاب الدین احمد نویری ، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی ، ج5.
[512] . پیشگوئیهای امیرالمؤمنین 7: 81.
[513] . عبدالرحمن بن محمّد بن اشعث ، نخست از طرف حجّاج حکومت سیستان و بُست داشت ، سپس از حجّاج برگشت و عبدالملک مروان رامخلوع اعلام کرد، آنگاه با سپاهی به سوی بصره و بعد به کوفه آمد و در دیر الجماجم بین حجّاج و ابن اشعث جنگهایی رخ داد که عاقبت ابن اشعثشکست خورد، تعداد کشتهها آن قدر زیاد بود که عبدالملک مروان بر حجّاج اعتراض کرد. اعشی باهله از اسیران بود که در حضور حجّاج گردن زدهشد. مروج الذهب ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، ص 134 به بعد.
[514] . تاریخ یعقوبی : 2/222.
[515] . پیشگوئیهای امیرالمؤمنین 7: 105.
[516] . شهر کوفه در زمان خلیفه دوّم ، عمر ساخته شد. علّت ساختن آن چنین بود که عمر خوش نداشت تا اسیران مرد ایرانی وارد مدینه شوند، ازطرفی شهری ساخته شود تا قبایل عرب که از نجد و حجاز و یمن به سوی ایران آمدهاند، در شهرهای ایرانیان ساکن نشوند، بلکه برای خود محلّ ومکانی داشته باشند. لذا در سال 17 هجری دستور ساختن کوفه صادر شد. سعد وقّاص که مجری طرح بود ابتدا مسجد کوفه را ساخت و سپس دراطراف مسجد قبایل عرب را ساکن کرد و هر قبیله در محلّهای ساکن شدند.
[517] . این خود پیشگوئی دیگری است که در کتب تاریخ در مورد آن چیزی گفته نشد.
[518] . تاریخ یعقوبی : 2/164 ـ 165، اعجاز پیامبر اعظم 6 در پیشگوئی از حوادث آینده : 260 ـ 261.
[519] . پیشگوئیهای امیرالمؤمنین 7: 107.
[520] . نزدیک شهر خانقین کنونی . مترجم
[521] . بر وزن عسل . مترجم
[522] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 29.
[523] . یعنی بین النهرین . مترجم
[524] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 35.
[525] . «بوزن طیوم» یا «بیزان تیوم» یعنی شهری که امروز به اسم استانبول خوانده میشود. مترجم
[526] . همدان کنونی . مترجم
[527] . ارتش ایران در دوره ساسانیان و قبل از آن ، در دروه هخامنشیان برای واحدهای نظامی و درجات افسران دارای اسامی و اصطلاحات مخصوصبود که بعضی از آنها به ما رسیده و برای اینکه خوانندگان کسل نشوند از ذکر آنها خودداری مینماییم . مترجم
[528] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 43.
[529] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 54.
[530] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 66.
[531] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 67.
[532] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 76.
[533] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 77.
[534] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 78.
[535] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 86.
[536] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 86.
[537] . کلمه شمر را باید بر وزن شجر یا عسل خواند. مترجم
[538] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 87.
[539] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 88.
[540] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 88.
[541] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 90.
[542] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 88.
[543] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 92.
[544] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 92.
[545] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 94.
[546] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 97.
[547] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 111.
[548] . سوره 59، آیه 6 و 7.
[549] ......
[550] . تاریخ یعقوبی : 2/269.
[551] . اعجاز پیامبر اعظم 6 در پیشگویی از حوادث آینده : 204.
[552] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 253.
[553] . زندگی پرافتخار حضرت علی 7؛ خداوند علم و شمشیر: 122.
[554] . ابن اثیر، الکامل فی التاریخ : 3/227.
[555] . طبری ، تاریخ الرسل والملوک : 5/232.
[556] . خلیفة بن خیاط ، تاریخ خلیفة بن خیاط : 1/197؛ محلّ قبر ابوایوّب مشخّص نبود تا آنکه سلطان محمّد فاتح ، قسطنطنیه را فتح کرد. در آنزمان ، یکی از معلّمان سلطان ، شبی در خواب دید که محلّ قبر ابوایوب را به وی نشان دادند. وی این مطلب را به سلطان گوشزد کرد و آنجا را بهعنوان قبر وی شناخته و تاکنون به عنوان مزار ابوایوب شناخته میشود.
[557] . دولت امویان : 46.
[558] . سالم ، السید عبدالعزیز والعبادی ، احمد مختار، تاریخ البحریة الإسلامیة فی مصر و بلاد شام : 32.
[559] . لویس ، القوی البحریة والتجاریة فی حوض البحر المتوسّط : 96.
[560] . دولت امویان : 48.
[561] . معاویة بن یزید هنگامی که به خلافت رسید، 18 سال و به قولی 21 سال داشت .
[562] . طبری ، تاریخ الرسل والملوک : 5/501.
[563] . ابن کثیر، البدایة والنهایة : 8/239.
[564] . یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی : 2/170؛ تاریخ الرسل والملوک : 5/531.
[565] . مسعودی ، مروج الذهب : 3/92.
[566] . دولت امویان : 83.
[567] . یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی : 2/225؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ : 4/146.
[568] . همان .
[569] . تاریخ الرسل والملوک : 6/531 ـ 530. شاید او سلیمان بن معاذ انطاکی یکی از فرماندهان حمله باشد؛ تاریخ البحریة الإسلامیة فی المغربوالاندلس : 35.
[570] . العیون والحدائق : 35.
[571] . تاریخ الرسل والملوک : 6/531.
[572] . العیون والحدائق : 28، الکامل فی التاریخ : 4/146 ـ 147.
[573] . تاریخ الرسل والملوک : 6/531.
[574] . Theophanes: p.816
[575] . تاریخ البحریة الإسلامیة فی المغرب والاندلس : 35.
[576] . همان .
[577] . تاریخ الرسل والملوک : 6/53، تاریخ البحریة الإسلامیة فی المغرب والاندلس : 35، الصراع بین العرب واوروبا من ظهور الإسلام إلی انتهاء الحربالصلیبیه : 111 ـ 112.
[578] . تاریخ الرسل والملوک : 6/530.
[579] . دولت امویان : 170.
[580] . نهج البلاغهی سید رضی؛، خطبهی 158.
[581] . اگر به توضیحات خطبه 58 مراجعه کنید، گفته شد که چگونه این کلام معجزهآسای امام 7 به حقیقت پیوست، هنوز چند روزی از آغاز حکومتمعاویه نگذشته بود که معاویه به کوفیان دستور داد تا به جنگ فروة بن نوفل بروند، در این جنگ پدران علیه پسران خود داخل نبرد شدند، چرا؟ چونمعاویه دستور داده بود، و این است معنی کلام امیرالمؤمنین 7 که فرمودند: هیچ خانهای نیست که حزن و اندوه در آن داخل نشود و از دشمنی وعذاب برکنار باشد. البته این نمونهای بود که ذکر شد وگرنه برادرکشی و درگیریهای خانوادگی، بنیان خانواده را در دوران بنیامیه سست و ناتوان کردهبود.
[582] . پیشگوییهای أمیرالمؤمنین 7، ص326.
[583] . تاریخ طبری یا تاریخ الرسل والملوک، محمد بن جریر طبری، ترجمهی ابوالقاسم پاینده، جلد 6، ص2203.
[584] . نهج البلاغه، خطبهی 164.
[585] . پیشگوییهای امیرالمؤمنین 7، ص330.
[586] . پیشگوییهای امیرالمؤمنین 7: 355.
[587] . نهج البلاغه سید رضی ؛ خطبه 116.
[588] . قبیله ثقیف در جنوب مکه یعنی در شهر طائف ساکن بودند، بت معروف لات در بین این دو قبیله پرستش میشد، بنیثقیف به سختی اسلام راپذیرفتند، برای آگاهی بیشتر میتوانید به کتاب «محمّد6 پیامبر اعظم» تألیف این حقیر مراجعه فرمایید.
[589] . مروج الذهب ، علی بن الحسین مسعودی ، ترجمه ابوالقاسم پاینده : 2/129.
[590] . اکثریت قوم اود، دشمن کینهتوز حضرت علی 7 بودند، برعکس قبیله همْدان که این قبیله هم از یمن بود ولی اکثر همْدانیها دوستدارامیرالمؤمنین علی 7 بودند.
[591] . مروج الذهب مسعودی ، ترجمه پاینده : 2/ 147 ـ 146.
[592] . در این زمان بصره در دست خوارج ازارقه بود و عبدالملک ، مهلب بن ابی صفره را به جنگ آنان فرستاده بود.
[593] . مروج الذهب : 2/134 ـ 131.
[594] . پیشگوییهای امیرالمؤمنین 7: 364.
[595] . سفینة البحار: 2/334.
[596] . در زبان پهلوی ، بَغ به معنای خدا است و داد پسوندی است که اکنون هم به کار میرود، بنابراین بغداد یعنی خداداد.
[597] . کاکی از یاران ناصر کبیر بود که در جنگ ناصر با عمّال سامانی در آمل کشته شد.
[598] . فیروزان از یاران ناصر کبیر بود که در جنگ ناصر با عمّال سامانی در آمل کشته شد.
[599] . اسفار بن شیرویه مسلمان نبود، وی مدّعی قدرت بود، لذا در ابتدا در خدمت علویان طبرستان قرار گرفت ولی پس از چندی از آنان کناره گرفتو به دشمنان داعی یعنی سامانیان پیوست و عاقبت از سوی امیر نصر سامانی به جنگ داعی آمد و داعی صغیر را به قتل رسانید و ماکان بن کاکی را کهاز یاران داعی بود، متواری ساخت .
[600] . چنانکه پیش از این گفته شد در قرون 1 و 2 همه منطقه گیلان و دیلمان را به خاطر نزدیکی دیلمان به قزوین که در آن زمان دربند بود، دیلمانمیگفتند. بنابراین گرچه این خاندان به دیلمیان مشهورند، لیکن در واقع اهل گیلان یعنی منطقه جلگهای هستند؛ زیرا ماهیگیری شغل گیلانیها بود،چنانکه امروز هم هست .
[601] . کرج نام منطقهای بین اراک و همدان بود و به کرج ابودلف شهرت داشت ، بنابراین غیر از کرج شمال تهران است .
[602] . در زبان گیلکی به بلدرچین ، وُشوم (بر وزن علوم) گویند، بنابراین وشومگیر یعنی کسی که بلدرچین میگیرد.
[603] . آل حمدان که در شمال عراق یعنی موصل و تکریت حکومت داشتند، شیعه بودند.
[604] . تاریخ الفخری ، محمجة بن علی بن طباطبا معروف به ابن طقطقی ، ترجمه وحید گلپایگانی : 380 ـ 378.
[605] . از قرار معلوم گویا ابن طقطقی این روایت امیرالمؤمنین علی 7 را نشنیده بود.
[606] . پیشگوییهای امیرالمؤمنین 7: 406.
[607] . مروج الذهب مسعودی ، ترجمه پاینده ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب : ج 2 ص 22 ـ 24.
[608] . پیشگوییهای امیرالمؤمنین 7: 426.
[609] . نور الدین لطف الله هروی معروف به حافظ ابرو از مشاهیر قرن نهم هجری است . وی چون حافظ قرآن بود و ابروی پرپشتی داشت به حافظ ابرومعروف شد. روضات مطلب فوق را از حافظ ابرو نقل کرده است . حقیر آن را در زبده نیافتم ، گویا حافظ آن را در کتاب مجمع التواریخ نوشته است .شایان ذکر است که زبدة التواریخ بخش چهارم مجمع التواریخ سلطانی است .
[610] . سوره...آیه....
[611] . سالهای تولّد و فوت پیشوایان چهار مذهب اهل سنّت به شرح زیر است : 1 ـ ابوحنیفه ت 80 ه ق ، ف 150 ه ق. 2 ـ شافعی ت 150، ف 204 ه ق . 3 ـ مالک بن انس ت 93، ف 179 ه ق . 4 ـ احمد بن حنبل ت 164، ف 241 ه ق .
[612] . پیشگوییهای امیرالمؤمنین 7: 449.
[613] . لقب هاشم بن عُتبه است چرا که حضرت علی 7 پرچم را در روز صفین به او داد واو به سرعت آن را حرکت میداد. لسان (ابن منظور) :1/1210.
[614] . منطقهای در عراق که واقعه مشهور میان مسلمانان و ایرانیان در سال 16 هجری (637 م) در آن رخ داد. معجم البلدان : 2/156.
[615] . یعنی خاصگان او، اللسان : 2/938.
[616] . آبادی در پشت کوفه است که خوارج در آن با حضرت علی 7 به مخالفت برخاستند. معجم البلدان : 2/245.
[617] . اعلام نصر مبین ، در داوری میان اهل صفین : 87.
[618] . تاریخ سیاسی اسلام (دکتر حسن ابراهیم حسن): 2/84.
[619] . جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 2/165.
[620] . جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 3/282.
[621] . جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 3/249.
[622] . برای اطّلاع بیشتر در مورد این خطبه که به تواتر در منابع پیش از نهج البلاغه نقل شده است ، به بحث مستوفای استاد عبدالزهراء حسینی خطیبدر «مصادر نهج البلاغه واسانیده : 2/182 ـ 176» مراجعه فرمایید.
[623] . الکامل : 2/217.
[624] . جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 3/360.
[625] () بحار الأنوار: 28/108.
[626] () بحار الأنوار: 28/178.
[627] () رک : بحار الأنوار: 28/180.
[628] () دانشمندان اهل سنّت نوشتهاند: معاویه نامههایی به شهرهای گوناگون فرستاد که در آن نوشته بود: هر روایتی را که هر کساز مسلمانان درباره فضیلتهای ابیتراب نقل میکند، ترک نکنید مگر آن که همانند آن را در فضیلت صحابه بیاورید. رجوع کنید به : الإستیعاب ابن عبد البرّ: 1/65، الإصابة ابن حجر: 1/154، الکامل فی التاریخ : 3/163، تاریخ ابن عساکر :3/222، وفاء الوفاء: 1/31، النزاع والتخاصم : 13، تهذیب التهذیب : 1/435، الأغانی : 15/44، شرح نهج البلاغة : 1/116 ازنظریات الخلیفتین : 2/22.
[629] () سوره احزاب آیه 33.
[630] () راجع الإستیعاب ابن عبد البر: 1/65، الإصابة ابن حجر: 1/154، الکامل فی التاریخ : 3/163، تاریخ ابن عساکر :3/222، وفاء الوفاء: 1/31، النزاع والتخاصم : 13، تهذیب التهذیب : 1/435، الأغانی : 15/44، شرح نهج البلاغة : 1/116.
[631] () نظریات الخلیفتین : ج 2 ص 22.
[632] () .....
[633] () ......
[634] () سوره مزّمّل ، آیه 6.
[635] () سوره ، آیه .
[636] () سوره ، آیه .
[637] () سوره حمد، آیه ....
[638] () السقیفة انقلابٌ ابیض : 366 از منتخب کنز العمّال : 4/361.
[639] () السقیفة انقلابٌ أبیض : 367 از کنز العمّال : 6/365 ط حیدرآباد الهند، الفتوحات الإسلامیة : 2/408 از یحی دحلان ، حیاةالصحابة : 2/99، حلیة الأولیاء أبی نعیم : 1/25.
[640] () السقیفة انقلاب أبیض : 366 از بخاری کتاب فضائل الصحابة .
[641] () السقیفة ص 366 از امالی الشیخ المفید ص 50 حدیث 10 بحارالانوار ج 30 ص 126.
[642] () اعترافات شرم آور آنان را در ص ... ذکر میکنیم .
[643] () کنز العمّال : 3/136، این گفته با اندکی تفاوت در مجمع الهیثمی : 5/183، و الإمامة والسیاسة : 6، و طبقات ابن سعد: ج3 بخش اول ص 129، و تاریخ ابن جریر: 2/440 آمده است . به نقل السبعة من السلف : 9.
[644] () سوره حجر، آیه 42.
[645] () در این باره رجوع کنید به الغدیر: 7/118 از طبقات أبی سعد: 3/151، تاریخ طبری : 3/210، و همچنین در الغدیر :7/80 از شرح ابن أبی الحدید: 1/134 و 2/20.
[646] () السقیفة جوهری : 40.
[647] () طبقات ابن سعد: 3/151، تاریخ طبری : 3/210 از الغدیر: 7/118.
[648] () شرح ابن ابی الحدید: 1/134 و 2/20 از الغدیر: 7/80.
[649] () 28/329 از شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید: 1/74.
[650] () بحار الأنوار: 28/338، تاریخ کامل : 2/220/224.
[651] () نهج البلاغه فیض الإسلام خطبه 26 ص 92.
[652] () السقیفة ص 366 از امالی الشیخ المفید ص 50 حدیث 10 بحارالانوار ج 30 ص 126.
[653] () بحارالانوار ج 37 ص 53 .
[654] () بحارالانوار ج 21 ص 257.
[655] () مصباح المتهجّد: 786 ، دلائل الامامة 525.
[656] () بحارالانوار: 52/232.
[657] () بحارالانوار: 52/210.
[658] () بحارالانوار: 52/238.
[659] () بقره: 222.
[660] () بحارالانوار: 52/274 .
[661] () بحارالانوار: 52/331.
[662] () بحارالانوار: 16/126.
[663] () گزیده کفایة المهتدی: 262
[664] () بحارالانوار: 51/84 ، البرهان: 148.
[665] () بحارالانوار: 51/82 ، البرهان: 148.
[666] () البرهان: 120.
[667] () البرهان 116 و 118
[668] () البرهان: 118.
[669] () البرهان: 110.
[670] () الملاح: 272.
[671] () النخوه: الکبر والعجب.
[672] () الملاحم: 133 از الفتن ابن حمّاد:1 339/983.
[673] () در روایت دیگر فی کتفه الیسری خال وارد شده است.
[674] () الملاحم والفتن: 120 ، از الفتن ابن حمّاد :1 311/899 .
[675] () الملاحم: 139 از الفتن ابن حماد :1 349/1007.
[676] () الملاحم: 136 از الفتن ابن حماد :1 344/996، کنز العمال :14 590 / 39673.؟؟؟؟
[677] () الملاحم: 123. از الفتن ابن حماد :1 313 ـ 314 / 906، عقدالدرر: 126 با تفاوتی اندک.
[678] () الملاحم والفتن: 121، از الفتن ابن حمّاد :1 313 / 904، وعقد الدرر: 130. والبرهان: 149.
[679] () الملاحم: 129 ، از الفتن ابن حمّاد :1 334 / 964.
[680] . سوره یونس آیه 12.
[681] . بحارالانوار ج 77 ص 143.
[682] . بحارالانوار ج 52 ص 140.
[683] . بحارالانوار ج 52 ص 133.
[684] . بحارالانوار ج 27 ص 121. و ج 68 ص 38.
[685] . مهج الدعوات به نقل بحارالانوار ج 95 ص 336.
[686] . بحارالانوار ج 51 ص 156.
[687] . راز آفرینش انسان ص 16.
[688] . راز آفرینش انسان ص 18.
[689] . راز آفرینش انسان ص 22.
[690] . راز آفرینش انسان ص 23.
[691] . راز آفرینش انسان ص 24.
[692] . راز آفرینش انسان ص 48.
[693] . توانائیهای خود را بشناسید: ص 43.
[694] . کیهان مورخ 9 دیماه 1348.
[695] . فردوسی شماره 933.
[696] . راز آفرینش انسان ص 180.
[697] . راز آفرینش انسان ص 181.
[698] . توانائیهای خود را بشناسید: ص 22.
[699] . جامع الدرر ج 2 ص 80 .
[700] . نهج البلاغه...
[701] () گزیده کفایة المهتدی: 262
[702] . بحارالانوار ج 52 ص 122.
[703] . سوره آل عمران آیه 8 .
[704] . بحارالانوار ج 69 ص 175.
[705] . بحارالانوار ج 70 ص 248.
[706] . بحارالانوار: ج 78 ص 276.
[707] . بحارالانوار ج 78 ص 12.
[708] . بحارالانوار ج 78 ص 12.
[709] . بحارالانوار ج 70 ص 398.
[710] . خصال شیخ صدوق ؛ ج 2 ص 197.
[711] . خصال ص 199 ج 2.
[712] . خصال ج 2 ص 215.
[713] . خصال ج 2 ص 192.
[714] .؟؟؟؟؟؟؟ج 51 ص 348. ؟؟؟؟شاید خصال باشد؟؟؟
[715] . 351 ح 51.؟؟؟؟
[716] . غیبت نعمانی ص 60.
[717] . غیبت نعمانی ص 180.
[718] . بحارالانوار ج 70 ص 249.
[719] . بحارالانوار ج 70 ص 54 و ج 70 ص 239.
[720] . بحارالانوار ج 70 ص 25.
[721] . کافی ج 1 ص 402.
[722] . کافی ج 1 ص 333.
[723] . ج 28 ص 100.
[724] . این جوان پس از آنکه حقایق را از جناب حذیفه شنید تصمیم گرفت ملازم حضرت امیرالمؤمنین 7 شود لذا از مدائن حرکت کرده و به مدینهرفت در حالیکه حضرت أمیرالمؤمنین 7 از مدینه عازم عراق بودند او تا بصره در خدمت حضرت رفت و وقتیکه با اصحاب جمل روبرو شدند اواوّلین کسی بود که از لشکر حضرت امیرالمؤمنین 7 شهید شد. وقتی که او عازم میدان شد با خصوصیاتی که در شرح احوال او ذکر شده (ج 28 بحارص 112) حضرت امیرالمؤمنین 7 فرمودند: ان الفتی ممّن حشی الله قلبه نوراٌ وایماناً وهو مقتول وقد اشفقت علیه من ذلک، ولن یفلح القوم بعدقتلهم ایاه در این جمله نکتهای وجود دارد که انسان را به یاد نفس زکیه و شهادت آن بزرگوار میاندازد.
[725] . ج 28 ص 94 .
[726] . بحار ج 70 ص 242.
[727] . آیه 163.
[728] . ج 102 ص 293.
[729] . الامامة والسیاسة 1 / 14، اعلام النساء 3؟ 1214، از الغدیر: 7 / 229.
[730] . سوره ... آیه ...
[731] . 30 ک فرقان 25.
[732] . سوره اسراء آیه 41.
[733] . سوره نساء آیه 82 .
[734] . شوری 17.
[735] . سوره اسراء آیه 88 .
[736] . جمال الاسبوع ص 152.
[737] . ر ک ص 164.
[738] . جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 3/303.
[739] . عمر بن عبدالعزیز این کار را در سال 93 هجری به فرمان ولید بن عبدالملک انجام داده است . به ترجمه نهایة الارب : 6/252 و ترجمه تاریخطبری مرحوم پاینده : 3868 مراجعه فرمایید.
[740] . جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 6/411.
[741] . امام حسین 7 و ایران: 552.
[742] . راز آفرینش انسان ص 14.
[743] . بحارالانوار ج 50 ص 163.
[744] . طبقات : 1/469.
[745] . شرح الشفا: 1/175.
[746] . کشف الظنون : 14 و 15.
[747] . همان : 2/259.
[748] . الطبقات الکبری : 2/7.
[749] . همان : 5/241.
[750] . قوّت القلوب : 1/109.
[751] . نظام اداری مسلمانان در صدر اسلام : 331.
[752] . بحارالانوار ج 70 ص 26.
[753] . بحارالانوار ج 78 ص 289 .
[754] . سوره اعراف آیه 201.
[755] . خاطرات رؤیاها، اندیشهها ص 217.
[756] . زندگی و شخصیت شیخ انصاری ص 42.
[757] . زندگی و شخصیت شیخ انصاری.
[758] . زندگی و شخصیت شیخ انصاری.
[759] .؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[760] . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[761] . غرر الحکم ج 5 ص 42 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[762] . آرزو دو گونه است!1ـ آرزوهای سازنده 2ـ آرزوهای مخرّب مقصود ما از مطالب فوق آرزوهای مخرّب است وگرنه آرزو بالاصالة دارای اثرات بسیار عجیب در زندگیانسانها است.
[763] . غیبة النعمانی ص 312.
[764] . غیبة نعمانی ص 311.
[765] . بحارالانوار ج 69 ص 220.
[766] . علم ، شبه علم و علم دروغین : 83.
[767] . سوره نور، آیه 37.
[768] . بحار الأنوار: 69/...
[769] . بحار الأنوار: 78/227.
[770] . بحار الأنوار: 28/14.
[771] . بحار الأنوار: 28/...
[772] . بحار الأنوار: 52/352، روضه کافی : 167.
[773] . بحار الأنوار: 52/386 ح 201.
[774] . بحار الأنوار: 52/389 ح 207.
[775] . نظیر آن در بحار الأنوار: 70/16 از علل الشرایع : 1/12، و همین روایت را که ذکر کردیم در ج 70 ص 22 از محاسن ص 291.؟؟؟
[776] . العبقری الحسان : 2/105 الیاقوت الأحمر.
[777] . بحار الأنوار: 5/.....؟؟؟؟؟
[778] . بحار الأنوار: 5/247.
[779] . بحار الأنوار: 52/326.
[780] . اصول کافی : 1/402.
[781] . سوره یس ، آیه 83 .
[782] . سوره مؤمنون ، آیه 88 .
[783] . سوره انعام ، آیه 75.
[784] . تفسیر البرهان : 1/532.؟؟؟
[785] . سوره اعراف ، آیه 185.
[786] . بحار الأنوار: 52/308.
[787] . اصول کافی : 1/340.
[788] . سوره... آیه...
[789] () المعجم المفهرس لألفاظ غررالحکم و دررالکلم: 2/1494 پاورقی.
[790] ().........
[791] () 28/329 از شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید: 1/74.
[792] () بحار الأنوار: 28/338، تاریخ کامل : 2/220/224.
[793] . اقسام خواب و مکاشفات را در کتاب «اسرار موفّقیت» بیان نمودهایم .
[794] () السقیفة جوهری : 40.
[795] () طبقات ابن سعد: 3/151، تاریخ طبری : 3/210 از الغدیر: 7/118.
[796] () شرح ابن ابی الحدید: 1/134 و 2/20 از الغدیر: 7/80.
[797] . بازگشت به ستارگان : 97.
[798] . فوق طبیعت : 8.
[799] . فوق طبیعت : 154.
[800] . آهنگ پنهان : 103.
[801] . العبقری الحسان : الیاقوت الأحمر 2/87.
[802] . گلزار اکبری : 295.
[803] . گلزار اکبری : 335.
[804] . گلزار اکبری : 420.
[805] . گلزار اکبری : 509.
[806] . گلزار اکبری : 515.
[807] . گلزار اکبری : 518.
[808] . گلزار اکبری : 529.
[809] . گلزار اکبری : 530.
[810] . گلزار اکبری : 531.
[811] . گلزار اکبری : 532.
[812] . گلزار اکبری : 533.
[813] . گلزار اکبری : 562.
[814] . گلزار اکبری : 610.
[815] . گلزار اکبری : 181.
[816] . دفتر 143 **
[817] . دنیای شگفتانگیز بُعد چهارم : 26.
[818] . سوره اسراء، آیه 85 .
[819] . اشاره به حدیثی که ......
[820] . اشاره به حدیث رعب و وحشت یک ماه قبل همه را فرا میگیرد.
[821] . نهج البلاغه فیض الإسلام : خطبه 138.
[822] . درباره آغاز آفرینش ، بحث بسیار مهمّی وجود دارد به نام «انفجار عظیم» که وارد شدن در آن ، باعث طولانی شدن کلام میشود.
در تاریخ 17 / 2 / 1405 آماده برای تبدیل به ورد (سایت جستجو) شد
تبدیل:
ی = ی
ک = ک
انجام شد
19 / 2 / 1405