متفرقات
امام زمان علیه السلام
و تسخیر جهان
1404
تألیف
سید مرتضى مجتهدى سیستانى
عنوان کتاب متفرقات امام زمان علیه السلام و تسخیرجهان
مؤلف سید مرتضی مجتهدی سیستانی
ناشر نشر الماس
قطع وصفحه (رقعی) 128 صفحه
نوبت چاپ اصیل / اول- زمستان 1404
شمارگان 000 نسخه
قیمت 0000 تومان
شابک: 00-00-999-964
تلفن مرکز پخش: 09386542459-02532613823
فهرست مطالب کتاب متفرقات امام زمان علیه السلام و تسخیر جهان
به وسیله آن حضرت مردم مورد عفوند 9
مردم مورد رحمت الهی هستند 11
پدر مهربان 14
دعای عبارت است از امام صادق علیه السلام 14
رحمت الهی 17
استفاده از وسایل آتشبار در جنگ 19
ظهور در عوالم 20
ابتداء ظهور 21
درفش کاویان 50
کاوه آهنگر و درفش کاویان 54
لواء رسول الله صلی الله علیه وآله در دست آن حضرت است 56
نقش پرچم رسول خدا صلّی الله علیه وآله در پیروزی امام زمان عجل الله تعالی فرجه 56
يك نكته مهمّ و حياتى 64
نقش ترس و وحشت، در شکست دشمنان 66
نداى آسمانى 68
نقش قدرتها ی غیبی در جنگ 72
نمونه از اتمام حجّت نمودن امام عصر ارواحنا فداه 76
منکران و گرایش به ایمان 83
اراده خدا و فتح و پیروزی امام زمان ارواحنا فداه 86
ابرها 90
تقسیم بندی ابرها 91
ابرهای فیزیکی 91
در 1951 میلادی که تازه موضوع ظهور 93
شکست دادن امام زمان 7 لشکر بلشویک را 95
پایان یافتن جنگ ها 99
ندا پس از ظهور 100
... نحن صَنعناها فکیف لانَقدرُ أن نَصعَدَ إلی ما صَنعْناهُ.... 101
عظمت کوفه 102
لیری أخاه الّذی فی المغرب 104
اهل بیت علیهم السلام رحمت الهی هستند 106
برخی قوانین فیزیک در نهج البلاغه(برداشت کاملا آزاد) 108
یکی از عوامل تسخیر جهان 119
انتظار مسیحیان و... به آمدن مسیح و... میباشد. 119
با آمدن حضرت مسیح و پیروی او از حضرت ، مسیحیان بدون جنگ ایمان میآورند 119
به زودی جهان با آمدن انسانی الهی به آرامش میرسد 119
داستانهایی از تشرف یافتگان؛ دیدن امام زمان عجّل الله تعالی فرجه 123
بخاطر مخالفت با طرحی در مجلس شورای ملی 123
افزایش عقل سبب افزایش علم و معرفت میشود 125
فهرست الفبایی کتاب متفرقات امام زمان علیه السلام و تسخیر جهان
ابتداء ظهور 21
ابرها 90
ابرهای فیزیکی 91
اراده خدا و فتح و پیروزی امام زمان ارواحنا فداه 86
استفاده از وسایل آتشبار در جنگ 19
افزایش عقل سبب افزایش علم و معرفت میشود 125
انتظار مسیحیان و... به آمدن مسیح و... میباشد. 119
اهل بیت علیهم السلام رحمت الهی هستند 106
با آمدن حضرت مسیح و پیروی او از حضرت ، مسیحیان بدون جنگ ایمان میآورند 119
بخاطر مخالفت با طرحی در مجلس شورای ملی 123
برخی قوانین فیزیک در نهج البلاغه(برداشت کاملا آزاد) 108
به زودی جهان با آمدن انسانی الهی به آرامش میرسد 119
به وسیله آن حضرت مردم مورد عفوند 9
پایان یافتن جنگ ها 99
پدر مهربان 14
تقسیم بندی ابرها 91
داستانهایی از تشرف یافتگان؛ دیدن امام زمان عجّل الله تعالی فرجه 123
در 1951 میلادی که تازه موضوع ظهور 93
درفش کاویان 50
دعای عبارت است از امام صادق علیه السلام 14
رحمت الهی 17
شکست دادن امام زمان 7 لشکر بلشویک را 95
ظهور در عوالم 20
عظمت کوفه 102
کاوه آهنگر و درفش کاویان 54
لواء رسول الله صلی الله علیه وآله در دست آن حضرت است 56
لیری أخاه الّذی فی المغرب 104
مردم مورد رحمت الهی هستند 11
منکران و گرایش به ایمان 83
نحن صَنعناها فکیف لانَقدرُ أن نَصعَدَ إلی ما صَنعْناهُ.... 101
ندا پس از ظهور 100
نداى آسمانى 68
نقش پرچم رسول خدا صلّی الله علیه وآله در پیروزی امام زمان عجل الله تعالی فرجه 56
نقش ترس و وحشت، در شکست دشمنان 66
نقش قدرتها ی غیبی در جنگ 72
نمونه از اتمام حجّت نمودن امام عصر ارواحنا فداه 76
يك نكته مهمّ و حياتى 64
یکی از عوامل تسخیر جهان 119
به وسیله آن حضرت مردم مورد عفوند/ص 9/(800)
مسعودی در کتاب «إثبات الوصیه» مینویسد: از امام عسکری 7 روایت شده است که فرمود:/ص 9/(800)
هنگامی که حضرت صاحب الزمان (صلوات الله علیه) به دنیا آمد خداوند دو فرشته را فرستاد، او را برداشتند و با خود به سراپرده عرش الهی بالا بردند تا اینکه او را در پیشگاه قرب پرودرگار نگهداشتند، از مقام ربوبی خطاب شد:
مرحبآ بک، بک اُعطی وبک أعفو وبک اُعذّب .
خوش آمدی ، به واسطه تو عنایت میکنم ، و به خاطر تو عفو میکنم ، و به سبب تو دشمنانم را عذاب میکنم . (1)
-----------------------
1) قطرهاى از درياى فضائل اهل بيت: 1 / 788 به نقل از إثبات الوصيّة: 251.
در حديث ديگرى آن حضرت فرموده است: هنگامى كه پروردگار، هدايتگر اين امّت را به من مرحمتفرمود دو فرشته فرستاد، و او را با خود به سراپرده عرش الهى بردند تا آنكه در پيشگاه خداوند ايستادند،ذات ربوبى به آن نوزاد خطاب كرد و فرمود:
مرحباً بك عبدي لنصرة ديني وإظهار أمري، ومهديّ عبادي، آليت أنّي بك آخذ وبك اُعطي، وبك أغفر وبك اُعذّب. خوش آمدى اى بنده منكه تو را براى يارى دينم و آشكار كردن امرم و هدايت بندگانم اختيار كردهام، قسم ياد كردهام كه به واسطهتو بگيرم و بدهم، و به واسطه تو ببخشم و عذاب كنم.
مردم مورد رحمت الهی هستند/ص 11/(800)
در کتاب غیبت نعمانی از حضرت امام صادق 7 نقل میکند که روزی به اصحاب خود فرمود :
آیا شما را آگاه نکنم از چیزی که خداوند تبارک و تعالی هیچ عملی را از بندگان بدون آن نمیپذیرد؟
راوی میگوید: عرض کردم بفرمائید.
امام 7 فرمود: گواهی دادن به اینکه معبودی جز خداوند یکتا نیست و اینکه محمد 6 بنده و فرستاده او است، و اعتراف کردن به دستورات الهی و آنچه خداوند به آن فرمان داده است، پذیرفتن ولایت اهل بیت، و بیزاری از دشمنان امامان معصوم، سرسپردگی به آستان آنها و فرمانبرداری از دستورات ایشان و پاکدامنی، و تلاش و کوشش، و پیدا کردن اطمینان، و چشم براه قائم بودن.
سپس فرمود: إنّ لنا دولة یجیء الله بها إذا شاء.
ثمّ قال: من سرّه أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر، ولیعمل بالورع ومحاسن الأخلاق وهو منتظر، فإن مات وقام القائم بعده کان له من الأجر مثل أجر من أدرکه، فجدّوا وانتظروا هنیئآ لکم أیتها العصابة المرحومة.
ما را دولتی است که هرگاه خدا بخواهد آن را برقرار نماید.
سپس فرمود: هر کس دوست دارد و خشنود میشود که از اصحاب و یاران امام قائم (صلوات الله علیه) باشد باید انتظار بکشد و در حال انتظار ورع پیشه کند و خوشخو و خوشرفتار باشد.
اگر اجلش فرا رسید و قبل از قیام قائم (صلوات الله علیه) از دنیا رفت پاداش کسانی که آن حضرت را درک کنند به او داده میشود،
پس تلاش کنید و چشم به راه باشید، گوارا باد بر شما ای گروهی که مورد رحمت پروردگار هستید. (1)
-------------------
1) قطرهاى از درياى فضائل اهل بيت:: 1 / 783 به نقل از غيبة نعمانى: 200 ح 16، بحار الأنوار: 52 / 140 ح 50، منتخب الأثر: 497 ح9.
پدر مهربان/ص 14/(800)
دعای عبارت است از امام صادق علیه السلام/ص 14/(800)
وأتقرّب إلیک بالحفیظ العلیم ، الّذی جعلته علی خزائن الأرض ، والأب الرحیم الّذی ملّکته أزمّة البسط والقبض ، صاحب النقیبة المیمونة ، وقاصف الشجرة الملعونة ، مکلّم الناس فی المهد، والدالّ علی منهاج الرشد، الغائب عن الأبصار، الحاضر فی الأمصار، الغائب عن العیون ، الحاضر فی الأفکار، بقیة الأخیار، الوارث لذی الفقار، الّذی یظهر فی بیت الله ذی الأستار، العالم المطهّر محمّد بن الحسن علیهم أفضل التحیات وأعظم البرکات وأتمّ الصلوات .
و به تو نزدیکی میجویم به نگهبان دانایی که او را بر خزینههای زمین قرار دادی و به پدر مهربانی که زمام بسط و قبض اُمور را به او واگذار نمودی ، همان بزرگواری که دارای مناقب مبارک و درهم کوبنده درخت ملعون است، سخنگوی با مردم در گاهواره و هدایتگر به سوی راه راست، پوشیده از دیدگان ، حاضر در شهرها، پنهان ازچشمها و حاضر در فکرها، باقی مانده برگزیدگان ، وارث شمشیر ذوالفقار، کسی که در خانه خداوندی که دارای پردههاست ، ظاهر میشود، دانای پاکیزه ، امام محمّد بن الحسن که بهترین تحیتها و بزرگترین برکتها و کاملترین درودها بر آنان باد.
خداوندا؛ اینان پناهگاههای من درخواستهها و وسیلههای من به سوی تو هستند، پس بر آنان درودی فرست که جز تو کسی
اندازهاش را نداند و انبوه آفریدگان بر اندک آن راه نیابند و بهترین گمانم را در مورد آنان انجام ده و برترین آرزویم را با تقدیراتت محقّق ساز. (1)
---------------------------
1) قطرهاى از درياى فضائل اهل بيت:: 2 / 835 به نقل از مهج الدعوات: 411 - 409.
رحمت الهی/ص 17/(800)
در کتاب «بصائر الدرجات» آمده است : سعد میگوید: امام باقر 7 میفرمایند :
حدیثنا صعب مستصعب ، لایحتمله إلّا ملک مقرّب ، أو نبی مرسل ، أو مؤمن ممتحن ، أو مدینة حصینة .
فإذا وقع أمرنا وجاء مهدینا کان الرجل من شیعتنا أجری من لیث ، وأمضی من سنان ، یطأ عدوّنا برجلیه ، ویضربه بکفّیه ، وذلک عند نزول رحمة الله وفرجه علی العباد.
حدیث ما صعب (دشوار) و مستعصب (دشوار یافته) است ، آن را جز فرشته مقرّب، یا پیامبر مرسل ، یا مؤمنی که آزمایش شده ، یا شهری که دژ داشته باشد تحمّل نمیکند.
وقتی امر ما محقّق شود و مهدی ما 7 بیاید، جرئت و شجاعت هر شیعه ما از شیر بیشتر و از نیزه نفوذ کنندهتر خواهد شد، دشمنان ما را با پاهایشان کوبیده و با دستانشان خواهند زد و این در هنگامی است که رحمت و فرج خداوند بر بندگان فرود آید.
استفاده از وسایل آتشبار در جنگ/ص 19/(800)
عن القاسم بن محمّد، عن المنقری، عن حفص بن غیاث قال : سألت أبا عبدالله 7 عن مدینة من مدائن الحرب هل یجوز أن یرسل علیها الماء أو تحرق بالنّار أو ترمی بالمنجنیق حتّی یقتلوا ومنهم النّساء والصّبیان والشیخ الکبیر والاُساری من المسلمین والتجّار؟
فقال : یفعل ذلک بهم ولایمسک عنهم لهؤلاء، ولا دیة علیهم للمسلمین ولا کفّارة ، الحدیث .
ورواه الشیخ باسناده عن محمّد بن الحسن الصفّار، عن علی بن محمّد القاسانی ، عن القاسم بن محمّد، عن سلیمان بن داود المنقری ، عن أبی أیوب ، عن حفص بن غیاث نحوه . (1)
(1) وسائل الشیعة : 11 / 46 .
ظهور در عوالم/ص 20/(800)
درباره حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه نکتههای مهمِّ ناگفته فراوان است و مطالب شگفتانگیزی که هنوز بیان نشدهاند بسیار است ، مگر نه این است که شخصیت و صفات مهمّ هر شخصی هر چه بیشتر و فراوانتر باشد، بیشتر میتوان درباره آن فرد سخن گفت ؟
آیا چه شخصیتی از امام عصر ارواحنا فداه در عصر امامت آن بزرگوار برتر است ؟ مگر نه این است که آن حضرت محور عالم هستی میباشند؟ مگر نه این است که آن حضرت جانشین خدا در سراسر عالمِ وجود هستند؟ مگر نه این است که ولایتِ آن حضرت از ذرّات جهان تا کهکشانها، سحابیها و... همه را فرا گرفته است ؟
ابتداء ظهور/ص 21/(800)
حسن بن سليمان؛ در كتاب »منتخب البصائر« از مفضّل، و او از امام صادق7 روايتى طولانى در شرح احوال امام قائم ارواحنا فداه و قيامآن حضرت و بعضى از آنچه در رجعت پيش مىآيد ذكر كرده است، و ما در اينجا بخشى از آن را كه مناسب با اين فصل است ذكر مىكنيم و هركس مبسوط آن را بخواهد بايد به آن كتاب يا كتاب شريف »بحار الأنوار« مراجعه كنيد.
مفضّل گويد: از مولايم امام صادق7 سؤال كردم: آيا براى ظهور امام منتظر ارواحنا فداه وقت معيّنى است كه مردم بدانند؟ فرمود:
حاشا كه خداوند وقتى را براى ظهور معين كند كه شيعيان ما بدانند.
عرض كردم: اى مولاى من، چرا چنين است؟
فرمود: زيرا آن همان ساعت و زمانى است كه علم آن نزد خداوند است - و بعد از ذكر آياتى كه مشتمل بر ساعتاست(194) - فرمود:
همانا كسى كه وقتى را براى ظهور مهدى ما معين كند خود را در علم خداوند شريك دانسته و ادّعا كرده است كهبر اسرار الهى دست يافته است.
مفضّل عرض كرد: چگونه ظهور آن حضرت معلوم مىشود و مىفهميم كه زمامدارى عالم بطور علنى به ايشانواگذار شده است؟
فرمود: يا مفضّل يظهر فجأة فيعلو ذكره ويظهر أمره، وينادىباسمه وكنيته ونسبه، ويكثر ذلك على أفواه المحقّين والمبطلين والموافقين والمخالفين.
اى مفضّل؛ او ناگهان ظاهر مىشود و در آغاز براى مدتى كوتاه ظهورش را فقط اصحاب خاص او مىدانند، كمكم آوازهاش بالا مىرود و امرش آشكار مىشود، و او را به اسم و كنيه و نسبش خوانند، و نامش بر سر زبانها افتدو مردم بطور عموم پيرو حق باشند يا باطل، موافق باشند يا مخالف؛ همه از او گفتگو كنند.
و اين بخاطر آن است كه حجت بر آنها تمام شود و او را بشناسند همان طور كه قبلاً آنها را راهنمايى كردهايم،اسم و كنيه و نسب او را بيان كردهايم و گفتهايم كه نام و كنيه او مانند نام و كنيه جدش رسول خدا6 است تا مردمنگويند ما اسم و رسم او را نمىدانستيم.
پس بخدا قسم در آن هنگام چنان نام و نشان او براى همگان روشن شود كه براى يكديگر بازگو كنند، و همهاينها بخاطر اتمام حجت بر آنها است. سپس خداوند تبارك و تعالى او را ظاهر گرداند همانطور كه جدّش رسولخدا6 به آن وعده داده در تفسير آيه شريفه )هُوَ الَّذي أرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَدينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَه عَلَى الدّينِ كُلِّه وَلَوْ كَرِهَالمُشْرِكُون((195) »او كسى است كه رسول خود را براى هدايت مردم به دين حق بسوى آنها فرستاد تا او را بر همهاديان غالب گرداند گرچه مشركان را خوش آيند نباشد«.
مفضّل عرض كرد: مولاى من تأويل اين قسمت از آيه كه مىفرمايد: )لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّين كُلّه وَلَو كَره المُشْركُون(چيست؟
فرمود: اين آيه شريفه است كه خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد: )وَقاتِلُوهُم حَتّى لاتَكون فِتْنَةٌ وَيَكونَ الدّينُ كُلُّه للَّه((196).
با كافران و مشركان مبارزه كنيد تا فتنهاى نماند و دين فقط براى خدا باشد.
اى مفضّل، بخدا قسم او اختلاف را كه در ميان ملّتها و دين آنها است برطرف مىكند بطورى كه جز يك ديننماند همان گونه كه خداوند بلند مرتبه فرموده: )إنَّ الدّينَ عِنْدَاللَّهِ الإسْلامُ((197) »دين مورد قبول پروردگار فقط اسلاماست«.
و فرموده است: )وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإسلامِ ديناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْه((198) »هر كس دينى جز اسلام اختيار كند از او پذيرفتهنمىشود«.
سپس گفتار خويش را در مورد ولايت آن حضرت ادامه داد، تا آنكه فرمود:
سپس در آخرين روز سال 266 از ديدگان پنهان مىگردد و بعد از آن كسى او را نمىبيند تا هنگامى كه همه او راببينند.(199)
مفضّل گويد: عرض كردم: اى سرور من در دوران غيبتش چه كسانى با او گفتگو مىكنند، و او با چه كسانى گفتگومىكند؟
امام صادق7 فرمود: فرشتگان و مؤمنان طايفه جن با آن حضرت سخن مىگويند، و دستورات و نواهى او را بهاشخاص مورد اطمينان و نمايندگان و وكلاى آن حضرت مىرسانند. و روزى كه در صابر غايب مىگردد »محمدبن نصير نميرى« به عنوان باب آن حضرت مىنشيند، و بعد از سپرى شدن دوران غيبت در مكّه ظاهر مىشود.
بخدا سوگند اى مفضّل، گويا او را مىبينم وارد مكّه شده است در حالى كه جامه رسول خدا6 را پوشيده، عمامهزرد رنگى بر سر نهاده و نعلين وصلهدار پيغمبر را به پا، و عصاى او را در دست دارد. و چند بز لاغر را به جلومىراند تا آنكه نزديك بيت الحرام مىرسد، و در آنجا هيچ كس او را نمىشناسد، و در چهره جوانى موفق ظهورمىكند.
مفضّل عرض كرد: اى سرور من، او از كجا ظهور مىكند و كيفيت ظهورش چگونه است؟
فرمود: يا مفضّل يظهر وحده، ويأتي البيت وحده، ويلج الكعبةوحده، ويجنّ عليه اللّيل وحده.
اى مفضّل او ظهور مىكند در حاليكه تنها است، و به تنهائى طرف بيت الحرام مىآيد، و تنها وارد كعبه مىشود،تاريكى شب همه جا را فرا مىگيرد و او همچنان تنها است.
وقتى پاسى از شب گذشت و چشمها بخواب رفت جبرئيل و ميكائيل و چند صف از فرشتگان فرود مىآيند و بهمحضر آن حضرت شرفياب مىشوند و عرض مىكنند: اى آقاى من، دعايت مستجاب گرديد و فرمان ظهور صادرشد.
امام7 دست مبارك خود را بر صورت مىكشد و مىگويد:
)الْحَمْدُللَّهِ الَّذي صَدَقَنا وَعْدَه وَأوْرَثَنَا الأرْضَ نَتَبَوَّءُ مِن الجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أجْرُ العامِلينَ((200).
»سپاس و ستايش مخصوص خداوندى است كه به وعده خود درباره ما عمل نمود و ما را وارث زمين ساخت ودر هر كجا از بهشت كه بخواهيم منزل مىكنيم، و اين پاداش خوبى براى كسانى است كه بدستورات او عملنمودهاند«.
آنگاه در بين ركن و مقام مىايستد و فرياد برمىآورد: اى گروه نقباء و اى ياوران مخصوص من، و اى كسانى كهخداوند قبل از ظهورم شما را براى يارى من ذخيره كرده است، با ميل و رغبت بسوى من آييد.
صداى امام7 به آنها در شرق و غرب عالم مىرسد در حالى كه بعضى از آنها در محراب عبادتند و عدّهاى دربسترها آرميدهاند، همين كه اين صدا را مىشنوند همه در يك چشم بهم زدن بطرف امام روى آورده و خود را بهحضور امام7 مىرسانند.
در آن هنگام خداوند تبارك و تعالى به نور دستور مىدهد تا به صورت عمودى از زمين تا آسمان درخشندگى كند،هر مؤمنى كه روى زمين زندگى مىكند از آن بهرهمند مىگردد و اين نور در داخل خانهاش به او روشنايىمىبخشد، و دلهاى آنها شادمان مىشود و هنوز نمىدانند كه قائم ما اهل بيت ظهور كرده است، ولىصبحگاهان همه در خدمت امام7 ايستاده باشند، و آنها سيصد و سيزده نفر به تعداد لشكريان رسول خدا6 درجنگ بدر هستند.
مفضّل گويد: عرض كردم: اى سرور من، آن هفتاد و دو نفرى كه با امام حسين7 به شهادت رسيدند آيا با ايشانظاهر مىشوند؟
فرمود: آنها ظهور مىكنند هنگامى كه امام حسين7 با دوازده هزار نفر از شيعيان اميرالمؤمنين7 برگردند، و آنحضرت عمامه سياه رنگى بر سر خواهد گذاشت.
مفضّل عرض كرد: اى سرور من، آيا قائم7 بيعت كسانى را كه قبل از ظهور و قيام او با ديگران نمودهاند تغييرمىدهد؟
امام7 فرمود: يا مفضّل، كلّ بيعة قبل ظهور القائم7 فبيعة كفر ونفاق وخديعة، لعن اللَّه المبايع لها والمبايع له.
هر بيعتى قبل از ظهور قائم 7 بيعت كفر و نفاق و نيرنگ است خداوند بيعتكننده و كسى را كه برايش بيعت شدههر دو را لعنت كند.(201)
اى مفضّل، وقتى قائم7 تكيه به بيت الحرام دهد دست مبارك خود را دراز كند، نور سفيد و روشنى از آن خارجشود كه مردم ببينند و مىفرمايد: اين دست تواناى خداوند است از طرف او به فرمان او دراز شده است، سپس اينآيه شريفه را تلاوت فرمايد:
)إنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَك إنَّما يُبايِعُونَ اللَّه يَدُاللَّهِ فَوْقَ أيْديهِم فَمَنْ نَكَثَ فإنَّما يَنْكثُ عَلى نَفْسِه...((202).
»كسانى كه با تو بيعت مىكنند در حقيقت با خدا بيعت مىكنند دست خدا بالاى دستهاى ايشان است، پس هركس آن بيعت را بشكند به زيان خود پيمان شكنى كرده است«.
اوّل كسى كه دست آن حضرت را مىبوسد و با او بيعت مىكند جبرئيل است، بعد از او فرشتگان و سپس نجباءجنّ و آنگاه نقباء بيعت مىكنند.
و حديث را ادامه داد تا آنكه فرمود - :
وقتى خورشيد طلوع كرد و همه جا روشن شد فريادكنندهاى از بلندى آفتاب به زبان عربى فصيح بانگ برآورد كهصداى او را همه اهل آسمان و زمين مىشنوند، و مىگويد:
اى اهل عالم، اين مهدى آل محمد: است - و بعد از آنكه نام و كنيه و نسب او را بطور كامل بيان كرد مىگويد: -اكنون از او پيروى كنيد تا هدايت شويد و مخالفت با دستورات او نكنيد كه گمراه مىگرديد.
اوّل گروهى كه اين نداء را لبيك مىگويند فرشتگان، سپس جنّ و بعد از آن نقباء هستند، مىگويند: ما شنيدم واطاعت مىكنيم، و هيچ دارنده گوشى باقى نماند جز اينكه آن صدا را بشنود، و هر يك به ديگرى روى آورد وبراى او تعريف كند و آنچه شنيده است بازگو نمايد.
نزديك غروب آفتاب فريادزنندهاى از مغرب بانگ آورد: اى مردم پروردگار شما در بيابان خشكى از سرزمينفلسطين ظهور كرده و او عثمان بن عنبسه از اولاد يزيد بن معاويه است از او پيروى كنيد تا هدايت شويد و با اومخالفت نكنيد كه گمراه مىگرديد، فرشتگان و پريان و نقباء گفتار او را رد كنند و او را تكذيب كنند و در جوابشمىگويند: شنيديم و سرپيچى مىكنيم، ولى اهل شك و ترديد و نفاق و كافران با شنيدن اين صدا دچار گمراهىمىشوند.
و در ادامه حديث فرمود:
آنگاه دابّة الأرض )طبق روايات مقصود اميرالمؤمنين7 است( بين ركن و مقام ظاهر مىشود و بر چهره مردم باايمان علامت مؤمن، و بر چهره كافران علامت كفر مىزند، سپس امام صادق7 قصه خروج لشگر سفيانى و فرورفتن آنها در سرزمين بيداء و بعضى از احوال حضرت قائم7 را در هنگام ظهورش در مكّه بيان مىكند.
مفضّل عرض كرد: اى سرور من، سپس مهدى كجا مىرود؟
فرمود: به مدينه جدّش رسول خدا6 مىرود و هنگامى كه در آنجا وارد شد كار مهم و مأموريّت عجيبى اجرا خواهدكرد كه باعث خشنودى مؤمنان و رسوايى كافران مىشود.
مفضّل عرض كرد: اى آقاى من، آن مأموريّت عجيب چيست؟
فرمود: كنار قبر جدّش مىآيد و مىفرمايد: اى مردم، آيا قبر جدّ من رسول خدا همين است؟ مىگويند: آرى اىمهدى آل محمّد همين است، مىفرمايد: در كنار او چه كسانى مدفونند؟ مىگويند: دو يار همراه او ابوبكر وعمر(203) مىباشند و كسى ديگر با او در اينجا نيست.
امام7 دستور مىدهد آنها را از قبر بيرون آورده بر درخت خشك و پوسيدهاى به دار كشند و چون چنين كننددرخت خشكيده فوراً سرسبز مىشود و شاخ و برگ پيدا مىكند، با مشاهده اين وضع دوستان اين دو نفر گويند:بخدا قسم اين واقعاً شرافت است، و ما به محبت و ولايت اين دو نفر پيروز و رستگار شديم.
آنگاه نداكنندهاى از طرف مهدى7 فرياد برآورد:
كلّ من أحبّ فلاناً وفلاناً فلينفرد جانباً، فينقسم الخلق جزئين فيعرض المهديّ7 على أوليائهما البراءة منهما فلايقبلون فيأمر المهديّ7ريحاًسوداء فتهبّ عليهم فتجعلهم كأعجازنخلخاوية.
كسانى كه اين دو نفر را دوست دارند از ميان مردم جدا شوند و در يك طرف بايستند، وقتى كه كاملاً جدا شدندمهدى7 به آنها دستور مىدهد كه بيزارى خود را از اين دو نفر اظهار كنند، ولى آنها نمىپذيرند، در اين هنگامدستور مىدهد باد سياه شديدى بر اينها مىوزد و آنها را همچون شاخههاى خشك درخت نخل بر خاك مذلّتمىافكند و نابود مىسازد.
سپس مىفرمايد: آن دو را از بالاى دار پايين مىآورند و به امر خداوند آنها را زنده مىگرداند، و دستور مىدهد كهمردم همگى جمع شوند و در حضور آنها پرده از كار زشت آنها بردارد و جنايتهاى آنها را بازگو كند و آنها هماعتراف كنند، و بعد از آن به حاضرين دستور دهد هر كس ظلمى از اينها ديده قصاص كند، و پس از آن دوباره آندو را بر همان درخت به دار بكشد و آتشى را فرمان دهد كه از زمين بيرون آيد و آن دو را با درخت بسوزاند، وسپس به باد فرمان دهد كه خاكستر باقىمانده را پراكنده ساخته و در دريا بريزد.
مفضّل عرض كرد: اى سرور من، آيا اين آخرين عذاب آنها است؟
فرمود: هيهات، كجا اين آخرين عذاب است؟ بخدا قسم آنها را بر مىگردانند، مؤمنانى كه ايمان خالص داشتهاند وكافرانى كه كافر محض بودهاند نيز برمىگردند و سرور عالميان رسول خدا حضرت محمد6 و صديق اكبراميرالمؤمنين7 و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين و بقيّه ائمه اطهار: حاضر مىشوند و از اين دو نفربخاطر ظلمى كه كردهاند قصاص مىكنند بطورى كه در هر شبانهروز آنها را هزار بار مىكشند و در هر بار به امرخداوند دوباره زنده مىشوند و به صورت اوّل برمىگردند. و تا مقدارى كه خداوند بخواهد اين عمل تكرار مىشود.
سپس مهدى7 بطرف كوفه مىرود، و در بين كوفه و نجف فرود مىآيد و تعداد يارانش در آن روز چهل و ششهزار فرشته و به همين تعداد پرى، و سيصد و سيزده نفر نقيب هستند.
سپس امام7 از خرابى بغداد و مورد لعن و نفرين خدا قرار گرفتن اهل آن سخن گفتند و فرمودند:
بخدا قسم انواع عذابى كه بر امتهاى طغيانگر از اوّل روزگار تا انتها وارد شده بر بغداد فرود آيد، و طوفان عذابىكه آنها را مىگيرد جز با شمشير و قدرت سلاح نيست. واى بر كسانى كه در آن هنگام آنجا را مسكن براى خودبرگزيدهاند.
بعد از آن امام صادق7 جريان سيد حسنى را بطور مفصّل بيان مىكند؛ پس از پايان آن قصّه مفضّل سؤال مىكند: اى آقاى من، بعد از آنمهدى7 چه مىكند؟
امام صادق7 فرمود:
لشكرى را براى دستگيرى سفيانى به طرف دمشق روانه مىكند؛ آنها او را گرفته و بر صخره مىكشند.
و در آن هنگام امام حسين7 با دوازده هزار صديق و هفتاد و دو بزرگوارى كه به همراه او در راه يارى او در كربلاشهيد شدند ظاهر مىشود، و چه رجعت درخشنده و برگشتى روشن و نورانى خواهد بود.
بعد از آن صديق اكبر اميرمؤمنان حضرت على بن ابىطالب7 خروج مىكند، و براى آن حضرت قبه و بارگاهى درنجف برپا مىكنند كه چهار پايهاش يكى در نجف، يكى در حجر اسماعيل، يكى در صفا و يمن و يكى در مدينهطيّبه است و گويا چراغهايش را مىبينم كه مانند خورشيد و ماه در آسمان و زمين مىدرخشند. در آن هنگام -)تُبْلَى السَّرائِرُ((204) - »باطنها آشكار شود«، و - )تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّا أرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها...((205) - »هرشيردهى شيرخوار خود را فراموش كند، و هر باردارى آنچه در رحم دارد بيفكند«.
سپس سرور عالميان حضرت محمّد6 به همراه مهاجرين و انصار و همه كسانى كه به او ايمان آوردند و گفتارش راتصديق كردند و در راه او به شهادت رسيدند ظاهر شود پس از آن همه كسانى كه او را تكذيب كردند، يا به اوبىاعتنايى كردند و گفتارش را رد كردند، و يا به او ناسزا گفتند و با او جنگيدند حاضر كنند....
اين حديث جدّاً طولانى است و در اينجا همين مقدار كفايت مىكند.(206)
مؤلّف؛ گويد: جملهاى كه در اين حديث آمده است كه »او را كسى نمىبيند تا زمانى كه همه چشمها او را ببينند« و نيز جملهاى كه در توقيع شريف آن حضرت است كه »هر كس ادعاى مشاهده كرد، او را تكذيب كنيد« بايد گفت: نسبت به مواردى است كه شخص ديدن امام7 را بانيابت و رساندن خبر به شيعيان ادعا كند مانند نوّاب خاص آن حضرت كه اينگونه بودند، يا ادّعا كند كه او را مىبيند در حالى كه بخوبىمىشناسد و مىداند كه او مهدى7 است، و يا مربوط به زمانى است كه ترس و وحشتى از دشمنان باشد.
و احتمالاتى را كه ذكر كرديم روايتى كه در كتاب كافى از امام صادق7 نقل شده آن را تأييد مىكند: آن حضرت فرموده است:
للقائم غيبتان: إحداهما قصيرة والاُخرى طويلة. الغيبة الاُولى لايعلم بمكانه فيها إلّا خاصّة شيعة، والاُخرى لايعلم بمكانه فيها إلّا خاصّةمواليه.
براى قائم )صلوات اللَّه عليه( دو غيبت است، يكى مدتش كوتاه و ديگرى طولانى است در غيبت اوّل جا و مكاناو را جز شيعيان مخصوص و برگزيده كسى نمىداند، و در غيبت دوّم از جا و مكانش جز مواليان آن حضرتكسى باخبر نيست.(207)
-------------------------------
194) اين روايت در ص 730 ح 7 ذكر گرديده است.
195) سوره توبه، آيه 33.
196) سوره أنفال، آيه 39.
197) و4. سوره آل عمران، آيه 19 و 85.
198)
199) در كتاب »الهداية الكبرى« چنين آمده است: و بعد از آن چشمها او را نبينند.
اين برخلاف روايات و اخبار فراوانى است كه بر وقوع مشاهده براى عدّهاى از شيعيان بعد از اين تاريخدلالت مىكند. و شيخ طوسى؛ حكايتهاى ايشان را در كتاب خويش ذكر كرده و براى آن فصلى تشكيلداده و فرموده است: اخبارى كه متضمّن تشرّفيافتگان خدمت آن حضرت است و بعد از آن تاريخ او راديدهاند و آن بيشتر از آن است كه جمعآورى شود. »رجوع كنيد به كتاب غيبة شيخ طوسى: 152».
و آنچه صحيحبودن اين روايت را دچار اشكال مىكند جملهاى است كه در چند سطر بعد آمده است: »ومحمّد بن نصير نميرى به عنوان باب آنحضرت مىنشيند«، در حالى كه او از مذمّتشدگان و ملعوناناست.
سعد بن عبداللَّه گويد: او ادّعا مىكرد كه رسول است و مقام نبوّت دارد، و حضرت علىّ بن محمّد8 او رارسالت بخشيده است. قائل به تناسخ بود، و در مورد حضرت هادى7 غلوّ مىكرد و معتقد به ربوبيّت اوبود، محرّمات را مباح مىدانست، و ازدواج مردان را با يكديگر حلال مىشمرد، و خيال مىكرد كه اين كاراز تواضع شخص مفعول حكايت مىكند.
و نيز مىنويسد: بعضى از مردم بطور علنى ديدند كه محمّد بن نصير جوانى را بر پشت خود سوار كردهو او را به چنين كار زشتى وادار مىكرد و مىگفت كه اين از لذّت بردنها است، و از تواضع و فروتنى براىخدا و كنار گذاشتن غرور و سركشى سرچشمه مىگيرد. »رجوع كنيد به: المقالات والفِرق، تأليف سعد بنعبداللَّه ص 100، رجال كشّى: 520 ح 1000، و غيبة شيخ طوسى: 244».
200) سوره زمر، آيه 74.
201) بيعت كردن با كسى، عهد و پيمان بستن با او است كه بيعتكننده تمام توان خود را در خدمت او به كارگيرد و در راه يارى او از بذل جان و مال خود هيچ گونه دريغ نورزد. براى آشنايى بيشتر با معناى بيعت واحكام آن رجوع كنيد به كتاب شريف مكيال المكارم: 262/2 امر سى و چهارم، و ترجمه آن: 324/2.
202) سوره فتح، آيه 10.
203) اين مطلب در مصدر مفصّلتر بيان شده و مؤلّف؛ آن را به طور مختصر آورده است.
204) سوره طارق، آيه 9.
205) سوره حجّ، آيه 2.
206) مختصر بصائر الدرجات: 190 - 179، بحار الأنوار: 16 - 1/53.
207) قطرهاى از درياى فضائل اهل بيت:: 798/1 به نقل از الكافى: 340/1 ح 19، بحار الأنوار:155/52 ح 11، الوافى: 414/2 ح 14، إلزام الناصب: 269/1، غيبة نعمانى: 170 ح2، إثبات الهداة:534/3 ح 475.
همان طور كه مؤلّف محترم؛ فرمودهاند؛ نمىتوان رؤيت امام7 را بطور مطلق رد كرد و منكر آن شد،زيرا معناى غيبت آن حضرت اين نيست كه آن بزرگوار در عصر غيبت يك وجود خيالى و رؤيايى دارد، يادر ميان چاهى مخفى شده است و با هيچ كس هيچ گونه ارتباطى ندارد، بلكه مراد از غيبت اين است كهامام7 از نظر ما پنهان گشته بطورى كه او را نمىشناسيم.
آن حضرت بر روى همين كره خاكى زندگى مىكند، در ميان مردم رفت و آمد دارد، در بازارها راهمىرود، در مشاهد مشرفه و مزار اجداد طاهرينش: حاضر مىشود، در بعضى از مجالس دوستانش تشريفمىبرد و قدم بر فرشهاى آنان مىگذارد، همه ساله در مراسم حج شركت مىكند، بيچارگان را دستگيرى واشخاص سرگردان و گمگشته را راهنمايى مىنمايد، او همه را مىبيند و مىشناسد، ولى مردم او را مىبينندو نمىشناسند، همانند حضرت يوسف7 كه برادرانش با آنكه فرزندان پيغمبر بودند با آن حضرت گفتگو وداد و ستد مىكردند امّا او را نمىشناختند تا آنكه خود را به آنها معرفى كرد.
و حاصل كلام اين است كه رؤيت امام7 امرى ممكن است و هيچ گونه منافاتى با غيبت آن حضرتندارد، ولى رؤيتى است كهبا شناختن او همراه نيست. كسى نمىتواند ادّعا كند من او را هرگاه بخواهممىبينم و به خوبى مىشناسم، و در تشرّفات معتبرى كه نقل شده شناختن آن حضرت يا از روى قرائن بوده- مانند كرامات و معجزاتى كه از غير امام معصوم صادر نمىشود و بعد از تشرف با خودش گفته حتماً اوامام عصر )ارواحنا فداه( بوده است - و يا به معرفى خود امام صورت گرفته است، مانند قضيّه علاّمه حلى؛كه وقتى از آن شخص ناشناس پرسيد: آيا در زمان غيبت كبرى مىتوان حضرت صاحب الأمر )ارواحنافداه( را ديد؟ در جواب فرموده بود: چگونه نمىتوان او را ديد و حال آنكه دست او در ميان دست تو است؟
درفش کاویان/ص 50/(800)
ابن رسته، جغرافىدان، )كتابشناسى جغرافياى عرب، ج 8، ص 196) مىنويسد كه درفش كاويان در اصل پارچهاى سُرخ رنگ بود كه برميلهاى چوبين سياه نصب شده بود، امّا كاوه آن را بر پارچهاى ابريشمين نصب كرد كه روى آن پوشيده از تصوير يك حيوان وحشى بود و آن رابر سر نيزهاى به اهتزاز درآورد.
به روايت خوارزمى )مفاتيح العلوم، به كوشش لوتن، ص 115) اين درفش از پوست خرس يا بنا به گفته ديگران از پوست شير ساخته شدهبود، پادشاهان آن را نشانه طالع نيك مىدانستند و آن را مزيّن به طلا و سنگهاى گرانبها مىكردند.
ثعالبى روايت مىكند )زوتنبرگ ص 38) كه فريدون پس از پيروزى بر ضحّاك پيشبندى را كه كاوه بر سر ميلهاى به اهتزاز درآورده بود،درخواست كرد و دستور داد كه آن را با طلا قلاّبدوزى و با سنگهاى گرانبها آراسته كنند و آن را درفش نويد پيروزى خواند.
پادشاهان بعدى در رقابت با يكديگر آن را با زيباترين جواهرات آراستند و بدينسان اين درفش تبديل به مرواريد زمان، شاهكار و عجايبروزگار شد.
به روايتهاى مطهّر بن طاهر مقدّسى )كتاب آفريشن و تاريخ، چاپ و ترجمه هوار، ج 3، متن عربى ص 132، ترجمه ص 148) وبيرونى )آثار الباقيه، به كوشش زاخو، ص 222) درفش از پوست بزغاله يا از چرم شير بود. فردوسى روايت مىكند )وُلّرس، ج 1، ص 48،بيت 263 به بعد( كه فريدون دستور داد پيشبند را با پارچهاى زربفت يونانى رودوزى كنند، با سنگهاى گرانبها در زمينه طلايى بيارايند،كرهاى مانند ماه بالاى آن نصب كنند و منگولههاى قرمز، زرد و بنفش از آن بياويزند. پس از او نيز پادشاهان ديگر سنگهاى گرانبهاى تازهاى بهآن افزودند و درفش را با ابريشمِ عالىِ زربفتِ رنگين آراستند.
درفش كاويان و تاج را كه از جمله نشانهاى پادشاهى بود )وُلّرس، ج 2، ص 762، بيت 1415 و مول، ج 7، ص 388، بيت 395 بهبعد(، در زمان جنگ در كنار تخت شاهى مىگذاشتند )وُلّرس، ج 1 ص 479، بيت 750). پنج موبد كه از سوى پادشاه براى اين كار گماردهشده بودند، درفش را به هنگام جنگ پيشاپيش سپاه حمل مىكردند )وُلّرس، ج 2، ص 558، بيت 655) و در ميدان جنگ آن را زيبندهترينجنگجو حمل مىكرد )وُلّرس، ج 2، ص 762، بيت 1415 به بعد(.
ابن خلدون )كارترمر، ج 3، و شرح و گزيده، 18، ص 135؛ ترجمه سلان، 21، ص 185) روايتى دارد از يك صورت طلسمى با اعداد وعلائم نجومى كه بر درفش دوخته شده بود.
با اين توصيفات، چنين پيداست كه درفش كاوه در اواخر دوره ساسانى پرچمى چرمين، به عرضِ هشت اَرش و طولِ دوازده اَرش بود كهپوشيده از زرىدوزى، نشانده به سنگهاى گرانبها و احتمالاً اشكالى داشته كه داراى مفاهيم ستارهشناسى بوده است.(268)
268) كاوه آهنگر و درفش كاويانى: 57.
کاوه آهنگر و درفش کاویان/ص 54/(800)
نخست مطلب تازهاى از تاريخنگار ايرانى، ميرخواند )درگذشت 1498 م / 903 يا 904 ه ق(، به نامِ »روضة الصفا« در دست است كه بهنثر شيواى فارسى نگاشته شده امّا اثرى بسيار غير انتقادى است.
بنابر روايت ميرخواند، فريدون، پس از پيروزى بر ضحّاك، كاوه را به فرماندهى مىگمارد و او را به جنگ با روم )امپراتورى روم،بيزانس( گسيل مىدارد. كاوه در پيشاپيش سپاه خود حركت مىكند و در طول بيست سال تمام دنياى متمدّن را گشوده بر تمامى سرزمينهاى برسرِ راهش غالب مىشود، چرا كه او در تمامى نبردها درفش كاويان را به اهتزاز درمىآورد.
فريدون در برابر اين كوشش، به عنوان پاداش، فرماندارى عراق و استان اصفهان را به او واگذار مىكند. كاوه با گلهها و گنجهاى بىشمار بهاصفهان بازمىگردد. پس از ده سال فرماندارى در ايالت خود درمىگذرد و درگذشتِ او به سوگِ بزرگِ ملّى تبديل مىشود.
فريدون دو پسر او، كارون )كارن( و قباد را به حضور مىطلبد و از آنان تمجيد فراوان مىكند.(267)
--------------------------------
267) كاوه آهنگر و درفش كاويانى: 45.
لواء رسول الله صلی الله علیه وآله در دست آن حضرت است/ص 56/(800)
نقش پرچم رسول خدا صلّی الله علیه وآله در پیروزی امام زمان عجل الله تعالی فرجه/ص 56/(800)
بدان که از جمله بیرقهای تاریخچه دنیا اخترکاویان است که آن را اخترکاوان با کاف و واو بر وزن اختر شاهان هم استعمال میکنند علی سبیل التخفیف و درفش کاویانی هم بر آن اطلاق مینمایند و اینها بنابر آنچه در برهان قاطع است نام علم افریدون باشند و آن از کاوه آهنگر اصفهانی بود. پادشاهان عجم بعد از شکست ضحّاک آن را بر خود شکون گرفته بودند و آن چرمی بود که کاوه آهنگر به وقت کار کردن بر میان خود میبست .
گویند: حکیمی بوده است در علوم طلسمات بغایة ماهر شکل صد در صدی بر آن نقش کرده بود و بعضی گویند شکلی از سوختگیهای آتش در آن چرم به هم رسیده بود که این خاصیت را داشت یعنی در هر جنگ که آن همراه بود البتّه فتح میشد و آن را مرصّع کرده بودند و در زمان حضرت رسالت پناه 6 به دست مسلمانان افتاد آن را پاره پاره نمودند و بر مسلمانان قسمت کردند.
این ناچیز گوید: ظاهر اینستکه مراد صاحب برهان قاطع از زمان حضرت رسالت زمان اسلام باشد زیرا که افتادن آن بیرق به دست مسلمین در زمان خلافت عمر بن الخطاب (علیه اللعنة والعذاب) بوده است کما لایخفی علی الواقف بالسیر والتواریخ .
و از بعضی از تواریخ معتبره نقل شده است که از جمله مقاماتی که حضرت امیرالمؤمنین 7 اعمال علم جفر فرموده و او را به مردم ارائه نموده پر کردن عدد آن پوستی است که در مقابل علم کاوه آهنگر اصفهانی ترتیب داد که بدین واسطه لشکر اسلام غلبه بر لشکر فرس و عجم نمودند.
و کیفیت این اجمال آن است که ضحاک که علی الأصحّ خواهرزاده جمشید و برادرزاده شدّاد صاحب بهشت ارم است مردی متهوّر و سفّاک بود و او را بیوراسب میگفتند یعنی صاحب ده هزار اسب چه همیشه در اصطبل او ده هزار اسب بسته بود و عجم او را دهآک میگفتند یعنی صاحب ده عیب و آن عیوب این است که : 1 ـ قلّت حیا 2 ـ قصر قامت 3 ـ کثرت اکل 4 ـ زشتی صورت 5 ـ نخوت 6 ـ افراط ظلم 7 ـ فحّاشی در گفتار 8 ـ تعجیل در امور 9 ـ بلاهت 10 و بددلی . و اوّلین امری قبیح و فعلی شنیع که از او صادر شد قتل پدرش بود و بعد از آن برگزیدنش سفّاکان و خونریزان را و بعد از اینها بیاعتنائیش بود به متظلّمان .
و در تاریخ به حدی استکه گویند ضحّاک را با جنّی دوستی بود و آن جنّ قلم زرّین مجوّفی به ضحّاک داده گفت هر گاه تو را میل به زنی یا پسری باشد این قلم را در دهان گیر و به جانب او بدم فی الفور مطیع تو شود و شیفته تو گردد.
و بالجمله در ایام سلطنتش دو قطعه گوشت به هیئت دو مار از دوشهای ضحّاک برآمده و از آنها المی عظیم به او میرسید و اطبّاء از معالجه آن عاجز شدند آن جنّی که با او دوست بود گفت : علاج این وجع مرهمی است که از مغز سرآدمی ساخته شود.
بنابراین آن ملعون هر روز دو نفر از رعیت را میکشت و مرهم از مغز سر آنها ترتیب داده به او تسکین وجع خود مینمود بعد از مدّتی نفیر عام برآمده کاوه آهنگر اصفهانی که دو پسر او را به امر ضحّاک کشته بودند خروج کرده چرم پاره را که حدادان در وقت کار بر کمر بندند بر سر چوبی نموده فریاد برآورد که هر که طالب شاه افریدون است با من موافقت نماید پس خلایق با او موافقت نموده به البرز کوه رفتند و فریدون را که ضحّاک او را در آنجا حبس نموده بود از حبس درآورده بر سریر سلطنت و حکمرانی نشانیدند و متوجّه دفع ضحّاک شدند و ضحّاک را گرفته دوالی از پس سرش تا کمرگاه او بریده بر دست او بستند و وی را به کوه دماوند برده به قتل رسانیدند.
پس فریدون آن چرم پاره را که کاوه در حین خروج بر سر چوب کرده بود به جواهر و یواقیت و زمرّد گرانبها مرصّع نموده و به درفش کاویان موسوم ساخت و هر یک از سلاطین کیانی که بر سریر سلطنت مینشست از جواهر چیزی بر آن میافزود تا به حدّی رسید که مقوّمان از قیمتش عاجز آمدند و در برابر هر لشکر که آن درفش را بلند مینمودند فی الفور شکست خورده و منهزم میشدند و این به واسطه عددی بود که از شراره آتش در آن چرم پر شده بود.
و چون لشکر اسلام در زمان خلافت عمر (لعنة الله علیه) با سلطان عجم که نام او یزدجرد بود بنای حرب گذاشتند چندین مرتبه عرب و لشکر اسلام شکست خورده منهزم شدند و این خبر به مدینه رسید عمر (لعنتی) خودش اراده نمود که به سمت عجم برود پس در این خصوص با حلّال مشکلات حضرت امیرالمؤمنین 7 مشورت نمود.
حضرت فرمود:
إنّ هذا لأمر لم یکن نصره لأحد لا بکثرة و لا بقلّة وهو دین الله الّذی أظهره وجند الله الّذی أعدّه وأمدّه حتی بلغ ما بلغ وطلع حیثما طلع کن قطبآ واستدر الرّحی بالعرب إنّ الأعاجم أن ینظروا إلیک یقولون هذا أصل العرب فإذا اقتطعتموه استرحتم فیکون ذلک أشدّ لکلبهم علیک وطمعهم فیک .
....................
...................
.................
پس از آن فرمود: که غلبه عجم به واسطه آن عددی است که از شراره آتش در چرم دامن کاوه پر شده است پوستی حاضر کنید که من پر کنم آن پوست را از عددی که غالب باشد بر عدد درفش کاویان پس پوستی را حاضر ساخته و حضرت آن را از اعداد پر نموده و فرمود که آن را مانند عَلَم در مقابل درفش کاویان بدارند.
و بنا بر نقل سید سند جزائری در شرح غوالی اللّئالی بخواهش عمر (ملعون) حضرت امام حسن 7 را هم همراه لشکر اسلام روانه عجم فرمود و در این مرتبه بعد از تقابل فریقین لشکر اسلام غالب شدند و یزدجرد فرار کرد و دختران او اسیر شدند و غنایم بسیار به دست اهل اسلام آمد، از جمله همین درفش کاویان بود که جواهراتش در میان ایشان تقسیم شد. (234)
--------------
234) العبقري الحسان: النجم الأزهر : 2 / 118.
يك نكته مهمّ و حياتى/ص 64/(800)
آرى يك نكته مهمّ و حياتى كه متأسّفانه تاكنون به آن درست توجّه نشده و مورد غفلت قرار گرفته است. به اين نكته مهمّ نه تنهامخالفان و دشمنان، بلكه دوستداران و پيروان مكتب حياتبخش خاندان وحى: درست توجّه نكردهاند كه عامل پيروزى ارتش قدرتمند و پرتوانامام عصر ارواحنا فداه بر سراسر جهان و تسخير صحنه گيتى، فقط جنگ و جهاد آنان نمىباشد، بلكه چند موضوع اساسى، در پيروزى يارانحضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه بر قدرتهاى حاكمه روز داراى تأثير فراوان است كه چنگ و جهاد سربازان باوفاى آن حضرت يكى از آن عواملمىباشد، نه تنها عامل آن!
براى روشن شدن اين نكته مهمّ و حياتى به تشريح چند جريان اساسى كه داراى نقش فراوان در تسخير جهان و تسلّط ياوران امام زمانارواحنا فداه بر سراسر جهان هستند، مىپردازيم:
1 - استفاده از قدرتهاى برتر از تكنيك و صنعت روز:
نقش ترس و وحشت، در شکست دشمنان/ص 66/(800)
یکی از عوامل مهمّ پیروزی یاوران توانمند لشکر امام زمان ارواحنا فداه و شکست مخالفین آنان هراس و وحشتی است که در قلب دشمنان جا میگیرد به گونهای قدرت مقاومت و پایداری را از آنان میگیرد و پشت میدانهای جنگ نموده و با فرار از سنگرهای دفاع جبهههای جنگ را خالی میکنند.
بسیاری از آنان تسلیم شدن را بر فرار نمودن ترجیح داده و خود را تسلیم یاوران پرتوان امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف مینمایند.
این نمونه کوچکی از تأثیر هراس و وحشت در قلب مخالفان است و گرنه ـ همان گونه که در روایات خاندان وحی : وارد شده ـ بسیاری از مردم جهان بدون جنگ و خونریزی خود را تسلیم ارتش قدرتمند حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف نموده و کلیدهای قدرت سرزمین خویش را به یاوران امام عصر ارواحنا فداه میسپارند.
نداى آسمانى/ص 68/(800)
نداى آسمانى يا صيحه جبرائيل يكى از عوامل بسيار مهمّ و مؤثّر براى بسيج شدن و روى آوردن مردمان سراسر جهان به سوى امام عصرعجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف و قبول و پذيرش حكومت عادلانه آن حضرت است.
نداى آسمانى يا صيحه جبرائيل آنچنان مهيب و باابهّت است كه همه انسانها را تحت تأثير عظمت خود قرار مىدهد.
يكى از شگفتىهاى بسيار مهمّ آن ندا اين است كه هر انسانى آن را به زبان خويش مىشنود. عرب به عربى، فارسى به فارسى و... اين خوديك علّت مهمّ براى تحت تأثير قرار گرفتن مردمان جهان نسبت به نداى آسمانى مىباشد. در مدّتى كوتاه همه مردم جهان بر اثر ارتباط بايكديگر متوجّه اين نكته مىشوند كه همه انسانها در سراسر گيتى - با وسعتى كه سراسر زمين دارد - آن صدا را شنيدهاند و مهمّ آنكه هر انسانىآن را به زبان اصلى خويش شنيده است.
چگونه ممكن است يك صدا در سراسر جهان شنيده شود كه از نظر موج صدا يكسان در سراسر زمين باشد و از نظر زبان گوناگون به تعدادزبانهاى موجود در سراسر جهان!
نداى آسمانى يك گام بسيار بلند در تحوّل جهان و گرايش مردمان سراسر جهان به سوى مسأله مهدويّت و روى آوردن آنان براى تشكيلحكومت جهانى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه مىباشد.
از لحظهاى كه نداى آسمانى گوش جهانيان را براى فرا رسيدن حكومت عدل الهى مىنوازد، قلب بسيارى از مردمان جهان را به تپشدرآورده و در انتظار فرا رسيدن حكومت موعود جهان به سر خواهند برد.
آرى! نداى آسمانى نه تنها در ايران بلكه در سراسر گيتى! از خاور تا باختر، از شرق تا غرب يكباره تحوّلى شگفت ايجاد نموده به گونهاىكه پاكزادان در سراسر جهان پيرو هر ملّت و آئين و تابع هر دولت و قانونى باشند در اعماق وجود خويش گرايشى دلپذير به سوى تشكيلحكومت عدلِ موعود، مىيابند.
اين گرايش بر اثر نداى پرقدرت و انرژىبخش جبرائيل است كه يكباره در اعماق جان پاك نهادان عالم اثر بخشيده و افكار و انديشههاسخنان و گفتگوهاى آنان را تغيير داده و به حكومت عدل الهى جلب مىنمايد.
آيا كدامين قدرت مىتواند بدون استفاده از هر گونه وسيله طبيعى يك صدا را در يك زمان به زبانهاى گوناگون به گونه يكسان و يكنواختبه گوش جهانيان در سراسر عالم رساند؟!
بديهى است فقط يك قدرت غير طبيعى مىتواند بدون استفاده از وسيلههاى طبيعى - هر چند چنين وسائلى وجود ندارد - انجام دهد.
نقش قدرتها ی غیبی در جنگ/ص 72/(800)
در اينجا مطلب بسيار جالبى را بيان مىكنيم كه براى عموم افراد تازگى دارد و شگفتانگيز است! و آن اين كه ابرهايى وجود دارند كه نهتنها مىتوانند يك نفر بلكه يك لشكر را با تمامى سلاحها و تجهيزاتشان از زمين برداشته و بر فراز آسمان ببرند.
اين حقيقتى است كه نه تنها اكنون در كتابهاى جديد بلكه از دير زمان در منابع اصيل مكتبِ ما وجود داشته است.
ما براى اين كه شما از حقيقتى كه گفتيم كاملاً آگاه شويد مطالبى را از منابع قديم و جديد مىآوريم تا براى شما روشنگر حقيقتى باشد كهبيان كرديم.
اكنون به جريانى كه مرحوم علاّمه مجلسى آن را در »بحار الأنوار« درباره جنگ بدر نقل كرده است توجّه كنيد:
قال ابن عبّاس: حدّثني رجل من بني غفار قال: أقبلت أنا وابن عمّ لي حتّى صعدنا في جبل يشرف بنا على بدر ونحن مشركان ننتظر الوقعةعلى من تكون الدبرة، فبينا نحن هناك إذ دنت منّا سحابة فسمعنا فيها حمحمة الخيل، فسمعنا قائلاً يقول: أقدم حيزوم وقال: فأمّا ابن عمّيفانكشف قناع قلبه، فمات مكانه وأمّا أنا فكدت أهلك ثمّ تماسكت.(257)
ابن عبّاس مىگويد: مردى از طايفه بنى غفار گفت: من و پسرعمويم آمديم تا بالاى كوهى كه بر سرزمين بدرمشرف شد بالا رفتيم، ما هر دو مشرك بوديم، منتظر بوديم ببينيم كدام يك از دو لشكر هزيمت نموده فرارمىنمايند. در اين هنگام )كه بالاى كوه بوديم( ابرى به ما نزديك شد كه سر و صداى اسبان را از آن شنيديم وشنيديم گويندهاى مىگفت: پيش رو حيزوم، پسرعمويم پرده قلبش برداشته شد و در همانجا مرد، ولى مننزديك بود هلاك شوم ولى نمردم.
در اين جريان كه مرحوم علاّمه مجلسى آن را نقل كرده است تصريح شده است كه در جنگ بدر، ابر، تعدادى از اسبسواران واسبهايشان را به سرزمين بدر منتقل نموده است.
»حيزوم« كه در اين جريان نقل شده است نام اسب جبرائيل است كه ايشان در هنگام ظهور تنزّلى و تجسّم بشرى بر آن سوار مىشده است.
بنابراين، ابر گروهى از ملائكه را با تجسّم بشرى با اسبهاى آنان از آسمانها به سوى سرزمين بدر منتقل نموده است.
اينها همان گروهى هستند كه بنا بر روايات ديگر، بار ديگر از آسمان فرود آمده و با تجسّم بشرى به يارى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنافداه مىشتابند.
از آنجا كه ذهن جامعه ما با فرهنگ محدودى كه بر آن حاكم است، از چگونگى انتقال دادن ابرها، گروهى از لشكر را از مكانى به مكانديگر، آشنايى ندارد، و در كتابهاى خارجى توضيحى براى اين مطلب وجود ندارد، ما توضيحات روشنكنندهاى درباره ابرها و ساختاروجودى آنها دادهايم و با استفاده از كلام خاندان وحى: توضيح دادهايم ابرهاى اسرارآميزى كه كارهاى شگفتانگيز انجام مىدهد از نظرساختار وجودى غير از ابرهايى هستند كه از بخار تشكيل شده و ما معمولاً آنها را مشاهده مىنماييم.
257) بحار الأنوار: 19 / 226 .
نمونه از اتمام حجّت نمودن امام عصر ارواحنا فداه/ص 76/(800)
در تاريخ هزار و دويست و شصت و شش هجرى در شهر قندهار خدمت ملاّعبدالرحيم پسر مرحوم ملا حبيب اللَّه افغان كتاب فارسىهيئت و تجريد مىخواندم، عصر جمعه ديدن او رفتم، در پشت بام شبستان بيرونى او جمعيّتى از علماء و قضاة و خوانين افغان نشسته بودند.
صدر مجلس پشت به قبله و رو به مشرق جناب ملّا غلام محمّد قاضى القضاة و سردار محمّد علمخان پسر سردار حمدلخان و يك نفرعالم عرب مصرى و جمع ديگر از علماء نشسته بودند.
اين بنده و يك نفر شيعه ديگر عطّارباشى سردار مذكور و پسرهاى ملّا حبيب اللَّه مرحوم پشت به شمال و پسر قاضى القضاة و مفتىهاعكس اين نشسته بوديم رو به قبله و پشت به مشرق كه پائين مجلس بود جمعى از خوانين نشسته بودند.
سخن در ذمّ و نكوهش مذهب شيعه بود تا به اينجا كشيد كه قاضى القضاة گفت كه يكى از خرافات شيعه آن است كه مىگويند حضرتمحمّد مهدى7 پسر حضرت عسكرى7 در سامرّا به تاريخ دويست و پنجاه و پنج هجرى تولّد شده و در شصت در سرداب خانه خودش غايبشده و تا اين هنگام زنده است و نظام عالم بسته به وجود او است.
همه اهل مجلس در سرزنش و ناسزا گفتن به عقايد شيعه همزبان گشتند الاّ عالم مصرى كه پيشتر آن بيشتر از همه كس نكوهش شيعهمىكرد. در اين وقت خاموش بود تا آن كه سخن قاضى القضاة به پايان رسيد گفت: در فلان سنه در جامع طولون در درس حديث حاضرمىشدم فلان فقيه حديث مىگفت سخن به شمايل حضرت مهدى7 رسيد، قال و قيل برخواست آشوب برپا شد به يك دفعه مردم ساكتشدند؛ زيرا كه جوانى را به همان شمايل ايستاده ديدند و قدرت به نگاه كردن او كسى نداشت، چون سخن عالم مصرى به اينجا رسيد خاموششد.
اين بنده ديدم اهل مجلس هم همه ساكت شدند و نظرها به زمين افتاد، عرق از جبينها جارى شد، از مشاهده اين حالت حيرت كردم،ناگاه ديدم جوانى را كه رو به قبله در ميان مجلس نشسته، به مجرّد ديدن حالتم دگرگون شد، توانائى ديدن رخسار فرّخش نماند، زبان گويانداشتم و اين بنده هم مانند آنها شدم.
تخميناً ربع ساعت همه به اين حالت بوديم، پس آهسته آهسته به خود آمديم، هر كس زودتر به هوش آمد پيشتر برخواست تا آن كه همهآن مردم به تدريج و تفريق بىتحيّت و درود به لفظ سلام عليكم كه رسم اهل آنجا است رفتند و بنده آن شب را تا صبح جفت شادى و اندوهبودم؛ شادى از براى آن كه ديدارش ديدم، اندوه به جهت آن كه نتوانستم بار ديگر بر آن جمال مبارك نظر كنم و شمايل ميمونش را درست فراگيرم.
فرداى آن روز را براى درس رفتم، جناب ملّا عبدالرحيم مرا در كتابخانه خواست، دو به دو نشستيم، پس گفت: ديروز ديدى چه شد؟حضرت قائم آل محمّد7 تشريف آوردند و چنان تصرّفى به اهل مجلس نمودند كه ديدن و سخن گفتن نتوانستند، عرق ريختند، بىتحيّتسلام عليك درهم پريشان شدند.
اين بنده اين واقعه را انكار كردم به دو جهت يكى كه از ترس تقيّه كردم ديگر آن كه يقين كنم كه آنچه ديدم محض خيال نبود. گفتم: منكسى را نديدم و از اهل مجلس هم چنين حالتى كه گفتى ندانستم و نفهميدم.
گفت: امر از آن روشنتر است كه تو انكار كنى، بسيارى از مردم ديشب و امروز به من نوشتند و برخى آمدند مشافهة گفتند.
بارى روز ديگر عطّارباشى را ديدم، گفت: چشم ما از اين كرامت روشن باد، سردار محمّد علم خان هم از دين خود سست شده، نزديكاست كه او را شيعه كنم.
بعد از چند روز ديگر از رهگذرى پسر قاضى القضاة برخورد گفت: پدرم تو را مىخواهد، هر قدر عذر آوردم كه نروم نپذيرفت، ناچار با اوخدمت قاضى القضاة رسيدم در وقتى كه جمعى از مفتىها و آن عالم مصرى و غيره در محضر او حاضر بودند و بعد از تحيّت و درود قاضىالقضاة چگونگى آن مجلس را از من پرسيد.
گفتم كه من چيزى نديدم و ندانستم مگر خموشى اهل مجلس و بدون تحيّت متفرّق شدن آنها را.
اهل مجلس خدمت قاضى القضاة عرض كردند كه اين مرد دروغ مىگويد؛ زيرا كه چگونه مىشود كه در يك مجلس و روز روشن همهحاضرين ببينند و اين نبيند.
قاضى القضاة گفت: چون طالب علم است دروغ نمىگويد، شايد آن حضرت خود را به نظر منكرين جلوهگر ساخته باشد تا آن كه سببرفع انكار شود و چون مردم فارسى زبان اين بلد پدرانشان شيعه بودهاند و از عقايد شيعه همين اعتقاد به وجود امام عصر7 براى آنها باقىمانده، لهذا نديده اهل مجلس طوعاً يا كرهاً سخن قاضى القضاة را تصديق كرده و برخى تحسين نمودند.
اين بود تمام حكايت و من اللَّه التوفيق والهداية تمام شد صورت خطّ جناب و اين مضمون را هم فاضل سابق الذكر بلاواسطه از او روايتنمود و جناب ميرزا محمّد حسين ساوجى هم كه از فضلاى تلامذه مؤلّف است و او را به طلب اين خطّ فرستاده بودم تصديق اين مكتوب را ازاو نقل كرد.(261)
-----------------------------
261) العبقري الحسان: الياقوت الأحمر : 2 / 76 .
منکران و گرایش به ایمان/ص 83/(800)
بدیهی است کسانی که به جنگ و نبرد با آن حضرت نپرداختهاند ولی ایمان و اعتقاد به امامت و ولایت آن بزرگوار نیز ندارند از عقیده خود دست برداشته و به امامتِ حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه ایمان میآورند. و تنها یک ملّت در سراسر
جهان وجود خواهد داشت و معبودی جز خداوند بزرگ نخواهد بود.
حضرت امام باقر 7 در این باره میفرمایند:
... إذا اجتمع عنده العقد عشرة آلاف رجل فلایبقی یهودی ولا نصرانی ولا أحد ممّن یعبد غیر الله إلّا آمن به وصدّقه وتکون الملّة واحدة ملّة الإسلام ، وکلّما کان فی الأرض من معبود سوی الله فینزل علیه نارآ فیحرقه .[103]
هر گاه ده هزار نفر مرد نزد آن حضرت گرد آیند هیچ یهودی و هیچ نصرانی و نه احدی از کسانی که غیر خداوند را میپرستند باقی نخواهد ماند، مگر آن که به او ایمان آورده و او را تصدیق مینماید. در آن زمان تنها یک ملّت وجود خواهد داشت و آن ، ملّت اسلام است . و هر معبودی که در زمین غیر از خدا وجود دارد آتش بر او افکنده میشود و او را میسوزاند.
این حدیث را شهر بن حوشب از حضرت امام باقر 7 این گونه روایت کرده است :... إنّ عیسی ینزل قبل یوم القیامة إلی الدنیا فلایبقی أهل ملّة یهودی ولا غیره إلّا آمن به قبل موته ویصلّی خلف المهدی... .[104]
عیسی قبل از فرا رسیدن روز قیامت نازل میشود پس اهل هیچ ملّتی از یهود و غیر آن باقی نمیماند مگر آن که قبل از مرگش به خدای یکتا ایمان میآورد و عیسی به مهدی اقتداء نموده و نماز میخواند.
--------------------------
[103] . إحقاق الحق : 13/343.
[104] . بحار الأنوار: 53/51.
اراده خدا و فتح و پیروزی امام زمان ارواحنا فداه/ص 86/(800)
اراده خداوند به انجام هر کاری تعلّق بگیرد همه مقدّمات آن فراهم میشود و موانعش برطرف میگردد بر اثر اراده و امر خداوند در عالم مادّه و ضد مادّه ، در جهان مرئی و نامرئی هر شیء کثیر کثرت خود را از دست میدهد و هر شیء قلیل ، به کثرت و عظمت میرسد.
امام صادق 7 در پاسخ شخصی که سؤال کرد چگونه امام عصر ارواحنا فداه، کفّار و منافقین شرق و غرب را در عصر ظهور به قتل میرسانند، فرمودند :
اِنَّ اللهَ اِذا اَرادَ اَمْرآ قَلَّلَ الْکثیرُ، وَکثَّرَ الْقَلیل (1)
براستی که خداوند هرگاه انجام امری را اراده نماید، کثیر قلیل و اندک و کم را کثیر و فراوان مینماید.
با این بیان ، برای خداوند قلیل و کثیر تفاوتی ندارد. او نه تنها میتواند آثار کثرت را از کثیر و آثار قلّت را از قلیل بگیرد؛ بلکه میتواند آثار کثرت را به قلیل و آثار قلّت را به کثیر بدهد. بنابراین گروهی اندک که سراسر وجود خود را از محبّت و اشتیاق خاندان وحی سرشار نموده و ولایت آن بزرگواران را در اعماق قلب خود جای دادهاند میتوانند با همه کفّار و منافقین جهان به پیکار برخیزند و در مدّتی کوتاه همه آنان را به هلاکت برسانند به گونهای که نشانهای از آنان باقی نماند. این ها همه بر اثر قدرت اراده و امر خداوند است که این گونه تحولّات عظیم را در سراسر جهان ایجاد میکند اراده خداوند بر این قرار گرفته است که در روزگار ظهور مالکیت و حکومت در انحصار قدرتهای الهی باشد و همه مخالفان با همه کثرتشان نابود شوند و هیچ کس به عبادت و بندگی غیر خدا نپردازد. چون خداوند چنین میخواهد اینچنین خواهد شد. او خود فرموده است :
اَلْمُلْک یوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمن
آری در روز ظهور مالکیت در انحصار قدرتهای رحمانی خواهد بود آنها با توانائیهای الهی چنان بر عرصه گیتی حکومت میکنند، که نشانهای از ظلم ستمگران و اثری از اعمال ننگین جبت و طاغوت و حامیان آنان باقی نخواهد ماند.
امام باقر 7 میفرمایند:
یمیüتُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ وَبِاَصْحابِهِ الْبِدَعَ وَالْباطِلَ کما اَماتَ السَّفَهَةُ الْحَقَّ حَتّی لایری اَثَرٌ مِنَ الظُّلْم
خداوند به وسیله حضرت مهدی ارواحنا فداه و یاوران حضرتش بدعتها و امور باطل را نابود میکند همان گونه که سفیهان حقیقت را از بین بردند ـ بطوری که نشانهای از ظلم دیده نشود.
-----------------------------
(1).منتخب الاثر: 471.
ابرها/ص 90/(800)
نکته جالب توجّه درباره ابرها این است که در قرآن مجید از ابرهایی که از بخار تشکیل شده و دارای باران هستند تعبیر به «سحاب ثقال» شده است . در حالی که ابرهای نوری که بعضی از اصحاب ائمّه : آن را دیدهاند دارای وزنِ سنگین نیستند.
ابرهایی که از بخار تشکیل شدهاند بر اثر تراکم و فشرده شدن تبدیل به باران میشوند و به زمین میریزند و بدیهی است در این صورت نه تنها از وزن آنها بلکه از حجم آنها نیز کاسته میشود، امّا ابرهای نوری اگر حامل چیزی باشند پس از جدا شدن از آن ، چیزی از وزن و حجم آنان کم نمیشود.
تقسیمبندی ابرها/ص 91/(800)
ابرهای فیزیکی/ص 91/(800)
در کتابهای فیزیک ، ابرها به گونهای تقسیم شدهاند که در راستای تقسیمبندی فرمودههای خاندان وحی : نیست . و این ، به دلیل آشنا نبودن نویسندگان آنها با ابرهای ناشناخته و خارقالعاده است .
بدیهی است تقسیمبندی ابرها به ابرهای مثبت و ابرهای منفی و ایجاد شدن برق و صاعقه بر اثر برخورد آنها با یکدیگر، یک تقسیم جزئی است نه کلّی . در واقع این تقسیمبندی برای یک سری از ابرهایی است که در اثر تبخیر و شرایط جوّی ایجاد میگردند.
به نظر ما احتمال دارد این گونه ابرها، همان ابرهایی هستند که در روایات از آنها به عنوان «ذلول» و رام تعبیر شده که دارای حرکتی آرام و نهچندان تند میباشند.
با مراجعه به قرآن کریم و نوشیدن قطرهای از جام دانش بیکران آن ، متوجّه میشویم : حرکت ابرهای بارانزا، به وسیله وزش بادها انجام گرفته و با وزیدن «ریاح» آنها به این سو و آن سو به حرکت درمیآیند.
بدیهی است سرعت سیر این گونه ابرها، با قدرت وزش بادها در ارتباط است . و از آنجا که قدرت وزش «ریاح» محدود است سرعت سیر این گونه ابرها نیز مشخّص میشود.
قبل از آن که به اصل مطلب بپردازیم با استفاده از آیات قرآن کریم ، سیر ابرها و حرکت آنها را به وسیله بادها بیان میکنیم . خداوند بزرگ در این باره میفرماید:
در 1951 میلادی که تازه موضوع ظهور/ص 93/(800)
در 1951 میلادی که تازه موضوع ظهور بشقاب پرنده در آسمان کشورهای گونهگون به میان آمده بود، پرفسور «لین» Layn یکی از کارشناسان امور فضائی آمریکا که بر حسب تصادف در جریان کشف یکی از این بشقابهای پرنده قرار گرفته بود، ماجرا را به این ترتیب تعریف میکند :
به من اطلاع دادند که یک بشقاب پرنده در فرودگاه نظامی «ماروک» در شب گذشته به زمین نشسته است. البتّه من در مقامی بودم که اطّلاعات محرمانه مربوط به این امر را مستقیمآ در اختیارم قرار میدادند. یکی از دستیارانم را برای تحقیق به پایگاه فرستادم و او برایم چنین خبر آورد. در شب پیش بشقاب پرندهای در پایگاه به زمین مینشیند و دو سرنشین آن پیاده میشوند و با زبان انگلیسی فصیح از افسر کشیک پایگاه تقاضای مذاکره فوری با رئیس جمهور که در آن زمان ژنرال آیزنهاور بود، میکنند. جریان با کاخ سفید در میان گذاشته میشود و چهار ساعت بعد آیزنهاور شخصآ به آنجا میرود و با آن دو صحبت میکند. مذاکراتشان ساعتی به طول میانجامد و قرار میشود موضوع گفتگوها محرمانه باقی بماند.[53]
-----------------------
(53) تاریخ ناشناخته بشر: 157.
شکست دادن امام زمان 7 لشکر بلشویک را/ص 95/(800)
شیخ محمّد طه قاضی حسین ساکن قریه دوآب که سنّیان متعصّب دارد و از حدود افغان تربت شیخ جام و پدرش قاضی است؛ مستبصر گردیده؛ چهار ماه است که از خانه خو بیرون شده، در عین زمستان و سردی هوا و با این سختی حکومت و منع زوّار به کربلا مشرّف گردیده، هیچ کس متعرّض او نشده، بلکه بعضی از جاندارمها که در مقام منع او در حدود برآمدهاند، بعد از بیان حال، بر او ترحّم کرده، به وی پول دادهاند و دو ماه است که در عتبات عالیات میباشد.
جهت استبصار آن که چند مرتبه در خواب، خدمت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه مشرّف شده است.
أوّلاً در روز خوابیده بود، دید در بیابان بزرگواری حاضر گردید؛ گویا عمّامه سبزی بر سر دارد، لکن جمال مبارکش را درست ندیده، فرمود: برو کربلا، این جا نمان و الّا این دریا را ببین!
گفت: نظر کردم، دریای عظیمی به نظرم آمد، از وحشت از خواب جستم. وقتی بیدار شدم، گفتم: این خواب است، اعتباری ندارد.
بعد از چند شب، نزدیک صبح، همان بزرگوار را در خواب دیدم، فرمود : نگفتم برو کربلا. دیدم شمشیری بر کمر بسته، فرمود: الان از جنگ بالشویک آمدم و آنها را شکست دادم.
از وحشت و خوف بر خود لرزیدم. عیالم مرا بیدار کرد که برخیز! وقت اذان است، چرا میلرزی؟ چون بیدار شدم خود را غرق عرق دیدم. لباس عوض کردم. اذان نگفتم، چون همیشه اذان میگفتم، با همان حال به مسجد آمدم تا آن که پدرم به مسجد آمد او امام جماعت بود، پرسید: چرا اذان نگفتی؟
گفتم: معذور بودم. بعد از نماز و تعقیب خواب خود را بیان کردم، ولی اسم کربلا را نیاوردم.
بعضی از حضّار گفتند: از بس با شیعیان مراوده میکنی، این خوابها را
میبینی.
دیگری گفت: ابوبکر بوده.
پدرم گفت: خواب خوبی است، لکن گوسفندی ذبح و به فقرا قسمت کن! دو روز بیشتر طول نکشید که خبر رسید، بُلشویکی شکست خورد.
در روزنامه نو باد تند و غباری آمد، آنها را شکست داد، چون بالشویک تمام بخارا و بلخ و آن نواحی را تصرّف کردند و از آنجا داخل خاک افغان شدند، یک مرتبه شکست خوردند و افغانها آنها را تعاقب کردند. بعد از چند روز به تربت شیخ جام رفتم؛ چون از آن محل، سه منزل دور است، باز د خواب دیدم، همان بزرگوار تشریف آوردند و شیخ احمد جام، کشکول به دست و طبرزین به دوش عقب آن سرور است. نهیبی به من زد که هنوز این جایی؟ نگفتم برو کربلا! دست به قائمه شمشیر زدند و فرمودند: اگر شیخ احمد شفاعت تو را نمیکرد، الان تو را به زمین فرو میکردم. برو کربلا، دیگر به خانه خود مرو!
عرض کردم: شما کیستید؟
فرمود: من صاحب الزمانم.
بیدار شدم. با همان حال راه افتادم و یک تومان بیشتر نداشتم. الی الآن امورم به احسن حال گذشته و تعجّب دارم چگونه این همه راه آمدم. جز از کاظمین به کربلا در هیچ جا سوار نشدم، کسی مرا مجّانی سوار کرد و شب نیمه شعبان مشرّف شدم.[20]
-----------------------
[20] . العبقرى الحسان : 2/455.
پایان یافتن جنگ ها/ص 99/(800)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام :
یرسل الله علی أهل الشام من یفرّق جماعتهم حتّی لو قاتلتهم الثعالب غلبتهم، وعند ذلک یخرج رجل من أهل بیتی فی ثلاث رایات، المکثر یقول: خمسة عشر الفاً، والمقلّل یقول: اثنی عشر ألفاً، أمارتهم: اَمِتْ اَمِتْ، علی رایة منها رجل یطلب الملک، أو یبتغی له الملک، فیقتلهم الله جمیعاً ویردّ الله علی المسلمین ألفتهم وفاصتهم وبزارتهم. (1)
الفاصة والزارة: یفیض الأمر حتی یتکلّم الرجل بما شاء، لایخشی شیئاً ص 138.
بدو معنی :
1ـ جنگ و پایان گرفتن .
2ـ درس گرفتن از دیگران و تامین راه حق و پرهیز از جنگ.
(1) التشریف بالمنن ص 138.
ندا پس از ظهور/ص 100/(800)
حضرت امیرالمؤمنین 7 :
یأمر الله عزوجل جبریل 7، فیصیح علی سور مسجد دمشق: الا قد جاءکم الغوث یا امّة محمّد، قد جاءُکم الغوث یا امّة محمّد، قد جاءکم الفَرَج وهو المهدی 7، خارج من مکة، فاجیبوه...
... نحن صَنعناها فکیف لانَقدرُ أن نَصعَدَ إلی ما صَنعْناهُ/ص 101/(800)....
نحن...
دلائل الامامة محمد جریر طبری شیعی (ص 201) موسسة بعثت 1413 قم
مدینة المعاجز سیدهاشم بحرانی ج 4 ـ ص 260. (موسسه معارف 1414 قم
أخبار امام رضا علیه السلام بر ادیان شهادت؟؟؟؟
49 / 29، 35 .
عظمت کوفه/ص 102/(800)
علی علیه السلام از بصره حرکت کرد و عبدالله بن عبّاس را بر آن شهر گماشت و چون به مربد(1) رسید به بصره نگریست و فرمود:
سپاس خدای را که مرا از شهری که خاکش از همه جا بدتر و از همه جا به ویرانی نزدیکتر و به آن نزدیک و از آسمان دور است بیرون آورد.
و حرکت فرمود و چون نزدیک و مشرف بر کوفه شد فرمود:
آفرین بر تو ای کوفه ؛ هوایت چه خوش و خاک تو چه پربرکت است ، کسی که از تو بیرون میرود به سوی گناه میرود و هر که به تو وارد میشود به سوی رحمت میآید، شب و روز و روزگار سپری نمیشود مگر آنکه مؤمنان به سوی تو میآیند، و بدکاران اقامت در تو را خوش نمیدارند، چندان آباد خواهی شد که برخی از ساکنان تو صبح زود روز جمعه برای شرکت در نماز جمعه حرکت خواهد کرد و به واسطه دوری راه به نماز نخواهد رسید.(2)
---------------------
1) فضاى آزاد بيرون شهر را مربد مىگويند.
2) اخبار الطوال: 189.
لیری أخاه الّذی فی المغرب/ص 104/(800)
ابن مسکان ، قال: سمعت أباعبدالله 7 یقول :
إنّ المؤمن فی زمان القائم وهو بالمشرق لیری أخاه الّذی فی المغرب ، وکذا الّذی فی المغرب یری أخاه الّذی فی المشرق.(1)
در روایت لفظ أخاه وارد شده است که مؤمن برادر خود را میبیند، نه سردمداران و سیاستمداران ، اگر مقصود روایت تلویزیون باشد؟؟؟ با همه مردمان جهان در تلویزیون باشد با؟؟؟ همه مردمان جهان در تلویزیون ظاهر شوند تا برادرانشان در قسمت دیگر کره زمین آنها را ببینند.
اگر مقصود تلویزیون است تاکنون چند نفر از بیش از 6 میلیارد جمعیت جهان برادر خود را در تلویزیون دیدهاند و حال آنکه با تأکیدی که در روایت وجود دارد (1ـ انّ 2ـ جمله سمیه 3ـ لام یری) روایت ظهور در این دارد که این یک حالت عمومی برای همه مؤمنان است .
از ظاهر روایت استفاده میشود که همان کس که در مشرق است برادر خود را در مغرب میبیند و همانکس که در مغرب دیده میشود برادر خود را در مشرق میبیند. ولی در تلویزیون ممکن است افراد در آن سوی جهان ببینیم ولی کسی که در آن سوی جهان است ما را در اینجا نمیبیند.
-----------
(1)بحارالانوار: 52 / 391 ج 213.
اهل بیت علیهم السلام رحمت الهی هستند/ص 106/(800)
ص: 33
696 / 24 - فی التوحید ومعانی الأخبار: أبی، عن سعد، عن ابن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن فضاله، عن أبان، عن محمّد بن مسلم قال: سمعت أبا عبداللَّه علیه السلام یقول: إنّ للَّه عزّوجلّ خلقاً خلقهم من نوره ]ورحمته لرحمته[ فهم عین اللَّه الناظره، واُذنه السامعه،
ولسانه الناطق فی خلقه بإذنه، واُمناوه علی ما أنزل من عُذر أو نُذر أو حجّه.
فبهم یمحوا اللَّه السیئات، وبهم یدفع الضَیم، وبهم ینزل الرحمه، وبهم یحیی میتاً، وبهم یمیت حیاً، وبهم یبتلی خلقه، وبهم یقضی فی خلقه قضیته .
قلت: جعلت فداک، من هولاء؟ قال: الأوصیاء .
----------------
5- بصائر الدرجات: 61 ح1، عنه البحار: 26/246 ح 13، تقدّم ص 28 ح 686.
قائمیه: القطره ج 2 ص 33
ندای آسمانی
فیزیک پیشه
6 سال پیش
برخی قوانین فیزیک در نهج البلاغه(برداشت کاملا آزاد/ص 108/(800)
در خطب و کلمات حضرت امیر 7، در جای جای نهج البلاغه ،انسان به آیات آفاقی و انفسی باریتعالی توجه داده شده است .حرکت سیارات،ستارگان واختلاف شب و روز وهرنوع تغییر وتحولی در عالم در قبضه قدرت او قلمداد شده است وحتی شماره قطرات اب وتعداد ستاره ها از نظر علم خداوند پوشیده نشده است.در نهج البلاغه میان نجوم به معنی طالع بینی وفال گویی با نجوم به معنی فیزیک آسمان وستاره شناسی که استفاده از ستاره ها برای تعیین راه و...است تفاوت قائل شده و اولی سرزنش ودومی مدح شده است.
خطب نهج البلاغه معمولا با حمد وثنای الهی آغاز می شوند.براینمونه در خطبه 48 آمده است:ستایش حق تعالی را رواست هروقت که ستاره آشکار و پنهان میشود. ویا حضرت علی 7در لحظات مهم زندگی همانند رویارویی با دشمن در صفین به خدا توجه داده است و فرموده:بارخدایا ،ای پروردگار اسمان برافراشته وفضاینگه داشته که آن را جای گردش شب و روز وسیر خورشید وماه وامد وشد ستارگان قرار دادی وساکنین ان را گروهی از فرشتگان گردانیدی که از عبادت وبندگیت خسته نمی شوند و همچنین در خطبه ای در شهر کوفه می فرمایند:از دلایل افرینش او خلقت اسمان هاست که بدون ستون ثابت برپا شده است وستاره های آنرا نشانه قرار داد تا سرگردانان و در راه ماندگان به وسیله ان ها راه را بجویند.
حضرت درجایی دیگر می گویند: او شماره قطره های اب وستاره های آسمان را میداند وآن چه باد در هوا پراکنده کند وحرکت مورچه بر صخره های سخت در شب تار از او پوشیده نیست.جای افتادن برگ ها و نگاه کردن از زیر چشم ها را می داند.
شناخت ستارگان
حس کنجکاوی بشر را وا می دارد تا ستارگان را بشناسد اما بشر معمولا آنچه را می داند بر آنچه نمی داند بار می کند وچون ستارگان خیلی دور دست بودند وبشر دلو،ماهی،میزان،عقرب را می شناخت اسامی صورت های فلکی رابر انها اطلاق کرد.
درهمان دوران طالع بینی و فال گیری را جزو ستاره شناسی میدانستند ومعتقد بودند که موقعیت ستارگان روی رفتار انسان ها و وقایع آینده تاثیر دارد .
درنهج البلاغه خطبه79 آمده است: موقعی که حضرت عازم جنگ با خوارج بودعفیف برادر اشعث ابن قیس به آن حضرت عرض کرد که از علم نجوم می دانم که این زمان مناسبی برای جنگ نیست،ترسم که ظفر نیابی .امام فرمودند که آیا گمان داری که ساعتی را نشان دهی که هر که در ان سفر کند از بلا وبدی دور گردد؟کسی که این سخنان تو را باور نماید قرآن را دروغ پنداشته آنجا که می فرماید :جز خداوند هیچکس
پوشیده وغیب را نمی داند.وامام فرمودند: ای مردم از آموختن نجوم بپرهیزید مگر به قدری که در بیابان یا دریا با آن راه را بیابید .حضرت در همان ساعت عازم جنگ شد و فتح وپیروزی بدست آمد. به نظر میرسد که حضرت فراگیری نجوم به معنی اول را همانگونه که در خطبه آمده است بیش تر به همراه غیب گویی می باشد منع فرموده است ولی نجوم به معنی دوم راکه فیزیک ستاره شناسی یا اختر فیزیک است وهدایتی برای خلق به همراه دارد و منافعی برای مردم ایجاد میکند مورد مدح قرار داده است.
خطبه های امام و برداشت های آزاد علمی :
خطبه1)خدای سبحان طبقات فضا را شکافت و اطراف آن راباز کرد وهوای به آسمان راه یافته را آفرید ودر آن آبی روان ساخت.
جوماه درخشان را به حرکت در آورد که همواره در مدار فلکیگردنده و برقرار و سقفی متحرک و صفحه ای بی قرار به گردش خود ادامه می دهد.
برداشت:اشاره به مدار حرکت ماه که علاوه برگردش به دور زمین و خورشید در چارچوبی متحرک که همان کهکشان راه شیری است قرار دارد.
خطبه65)هر شنونده ای جز خدا در شنیدن صداهای ضعیف ،کر
و در برابر صداهای قوی ،ناتوان است وآوازهای دور را نمیشنود.هر بیننده ای جز خدا
،از مشاهده رنگ های ناپیدا و اجسام بسیارکوچک ،ناتوان است. برداشت: اشاره به مبحث آکوستیک(صوت) در فیزیک ،که بیان
میکند گستره صداهایی که انسان می تواند بشنود بین 20 تا 20000 هرتز است. وهمچنین اشاره به مبحث اپتیک (نورشناسی )در فیزیک که بیان می کند چشم انسان قادر به دریافت تمام طول موج ها نیست که منظور امواج فروسرخ، فرابنفش و... است. همچنین در این خطبه به موجودات میکروسکوپی اشاره میشود.
خطبه 91) چگونگی آفرینش آسمان
فضای باز و پستی بلندی و فاصله های وسیع آسمان ها را بدون اینکه برچیزی تکیه کند نظام بخشید و شکاف های آن را به هم آورد وهریک را با آنچه تناسب داشت و جفت بود پیوند داد ......
....در حالی که آسمان به صورت دودوبخار بود به آن فرمان داد ..... وبرهرراهی وشکافی از آسمان نگهبانی از شهاب های روشن گماشت وبا دست قدرت آنهارا از حرکت ناموزون در فضا نگه داشت.خورشید وماه را در مسیر حرکت خویش به حرکت درآورد و حرکت آن دو را دقیق اندازه گیری کرد تا دردرجات تعیین شده حرکت کنند وبا رفت وآمد آن ها شمار سال ها و اندازه گیری زمان ممکن باشد.
برداشت:گذشتگان همواره این سوال را از خود می پرسیدندکه آیا زمینی که روی آن قرار داریم دارای ستون وتکیه گاه است؟واساسا اندیشه اینکه زمین بدون تکیه گاه باشد برایشان عجیب بود.این سوالیبوده که 14 قرن پیش قرآن و به تبع آن امام بدان پاسخ داده اند.
در قسمتی دیگر از این خطبه از زوجیت مواد سخن می گوید.در سالهای گذشته فیزیکدانی به نام عبدالسلام دریافت که تمام ذرات عالم
دارای زوج هستند و هر ماده دارای پادماده است.
عبدالسلام هنگام دریافت جایزه نوبل فیزیک اذعان داشت که قرآن کریم آیه ای دارد که بیان میکند (همانا از هرچیز زوج آفریدیم).
در این خطبه به شهاب هاهم اشاره می شود،امروزه علم نجوم این امکان را دارد که مسیر دقیق حرکت شهاب ها را محاسبه کند وپیش بینی کند دقیقا در چه روز و ساعتی ودر کجای آسمان بارش شهاب اتفاق میفتد.
همچنین به حرکت موزون خورشید وماه در مدارها اشاره کرده وامکان ایجاد تقویم از روی حرکت دقیق آن ها را خبر می دهد.
خطبه 91) نقش پدیده های جوی در زمین
قطعات بزرگ وپراکنده ابرها را به هم پیوست تا سخت به حرکت درآمدند وبا به هم خوردن ابرها ،برق ها درخشیدن گرفت و از درخشندگی ابرهای سفید کوه پیکر ومتراکم چیزی کاسته نشد.ابرها را پی در پی فرستاد تا زمین را احاطه کردند وبادها شیرباران را ازابرها دوشیدند.
برداشت: هواشناسی یکی از شاخه های فیزیک است که در آن بیان می شود زمانی که ابرها با یکدیگر برخورد داشته باشند بارهایالکتریکی بین آنها مبادله می شود واین تبادل بار باعث ایجاد جرقه می شود.همچنین از فشرده شدن ابرها به یکدیگر باران ایجاد میشودکه امام 7 در نهج البلاغه به آن اشاره کرده است.
خطبه163)به هنگام آفرینش برای هر پدیده ای حد و مرزی قرار
داد تا برای وجود بی نهایت او همانندی نباشد.
برداشت: در فیزیک نیز برای سرعت حدی وجود دارد بالاترین
سرعتی که در عالم وجود دارد سرعت نور است وتا به حال ذره ایپیدا نشده که سرعتی بالاتر از ان داشته باشد.
خطبه185) ستایش خداوندی راسزاست که پوشش ها او را پنهان نسازند، با حدوث آفرینش ازلی بودن خود را ثابت کرو وبا پیدایش انواع پدیده ها وجود خود را اثبات کرد.
برداشت: در گذشته سوالی ذهن جامعه علمی را به خود مشغول کرده بود که آیا عالم حادث است یا قدیم.فیزیک جدید و دستاوردهاینظریه مهبانگ مبنی براین است که عالم حادث است پس خداوند، پروردگار جهانیان ازلی است.این سوالی است که چهارده قرن پیش بدان پاسخ داده شده است.
خطبه186): خدایی که روشنی را با تاریکی باهم ترکیب وهماهنگ کرد.
برداشت: سیاهچاله ها را می توان دزدان نور نامید به طوری که به علت جاذبه فوق العاده شان حتی نور با ان سرعت زیاد هم نمی تواند از دستشان فرار کند ونور را به طور کامل جذب می کنند .برداشتی که ما از این کلام می کنیم این است که از آنجایی که سیاهچاله ها قابل دیدن نیستند وفقط آثار آن ها قابل مشاهده است.(یعنی اگر از جلوی ستاره ای عبور کنند نور ستاره دچار اعوجاج شده (خاصیت عدسیگرانشی)وما متوجه می شویم که سیاهچاله ای از آن جا عبور کرده)پس سیاهچاله را که در زمینه کیهانی که خود سیاه است سیاه
میدانیم به این معنی که دیده نمی شوند و اگر داخل سیاه چاله برویم( به دلیل نورهایی که جذب کرده وهرگز بیرون نمی روند )همه جا نورانیاست.این مبحث ازنظر ما همان ترکیب تاریکی و روشناییاست.
یکی از عوامل تسخیر جهان/ص 119/(800)
انتظار مسیحیان و... به آمدن مسیح ومیباشد./ص 119/(800)
با آمدن حضرت مسیح و پیروی او از حضرت ، مسیحیان بدون جنگ ایمان میآورند/ص 119/(800)
به زودی جهان با آمدن انسانی الهی به آرامش میرسد/ص 119/(800)
یوگیراج گرونات سیدهانات
بشارت 75 :
به زودی جهان با آمدن انسانی الهی
تصویر یوگیراج
پیروان آیین هندو در اصل قیام نجات بخش انسان ها هیچ تردیدیروا نمی دارند و در کتاب های گوناگون و مقدس خویش از آن یاد می کنند. آنان معتقدند که موعود نجاتبخش موسوم به «کالکی» در پایان آخرین دورهی زمانی از ادوار چهارگانه جهانی، یعنی «کالییوگه»، که از سال 3103 قبل از میلاد شروع شده است، و ما اکنون در آن به سر می بریم، ظهور خواهد کرد.
تصویر
در اواخر این دوره، فساد و تباهی سراسر جهان را فرا میگیرد. زندگانی اجتماعی و معنوی به نازلترین حدّ خود نزول میکند و موجبات زوال نهایی را فراهم میسازد. مردمان این دوره گناهکار، ستیزهجو و چون گدایان، بد اقبال بوده و سزاوار اقبالی نمیباشند. چیزهای بیارزش را ارج مینهند، آزمندانه میخورند و در شهرهاییزندگی میکنند که پر از دزدان است.
در پایان چنین دوران سیاهی، آخرین و دهمین تجلی ویشنو،
موسوم به کالکی، سوار بر اسبی سفید و به هیأت انسان ظهور خواهد کرد. کالکی Kalki Avatar در اندیشه هندویان، مردی الهی است و به نوعی متحد با مقام بی انتهای خداست. در یکی از کتاب های پیروان هندو در رابطه با ویژگی های منجی انسان ها چنین آمده است : «سرانجام دنیا به کسی برگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد».
تصویر آورده شود
یوگیراج سیدهانات که از روحانیون سرشناس و استاد اعظم هندوها است، در اظهار نظری در خصوص منجی موعود چنین بیان داشته است :
زمان آمدن کالکی محبوب ما، منجی موعود، که همراه با آمدن دوباره مسیح خواهد بود، در این عصر بسیار محتمل است.
من فکر می کنم که به زودی جهان پر از ظلم، با آمدن انسانی الهی به آرامش برسد و البته چاره ای جز این نیست.
همانطور که به ما وعده داده بودند در پایان عصر چهارم، که اکنون در آن هستیم، نوری الهی جهان تاریک ما را روشن خواهد کرد و نشانه ها همگی بیانگر آنست که این تابش الهی نویدبخش نزدیک است و به زودی کالکی آواتار ظهور خواهد کرد.
منبع: 1ـ سایت رسمی سیدهانات
2ـ بانک فایل های تصویری سیدهانات
نویسنده : اَلبَیعتُ ِلله ///تاریخ : شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ///// 14سرباز مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
حجت الاسلام سید حسن نصرالله
بشارت 67
داستانهایی از تشرف یافتگان؛/ص 123/(800)
دیدن امام زمان عجّل الله تعالی فرجه/ص 123/(800)
بخاطر مخالفت با طرحی در مجلس شورای ملی/ص 123/(800)
به مجلس فاتحه وی حاضر شده و پس از آن به محل استقرار قاریان رفته، بلندگو را از قاریان گرفته و بطور مستدل در میان تعجب و حیرت حضار، به نقد قانون فوق از نظر اسلام و مصالح اجتماعی پرداختم.
به گزارش سرویس دینی جام نیوز، مرحوم آیة الله شیخ مرتضی حائری در مورد تشرفشان خدمت امام زمان(عج) چنین فرمودند: « یکی از زنان مجلس رژیم پهلوی ، پیشنهادی داده بود که قسمتهایی از آن مخالف با قوانین اسلام بود، پس، بر خود وظیفه دیدم بطور علنی در مخالفت با پیشنهاد فوق در میان مردم سخن بگویم. اتفاقا در آن ایام ، مجلس فاتحه مرحوم حاج احمد آقای روحانی - فرزند مرحوم آقا سید صادق معروف - بود.
به مجلس فاتحه وی حاضر شده و پس از آن به محل استقرار قاریان رفته، بلندگو را از قاریان گرفته و بطور مستدل در میان تعجب و حیرت حضار، به نقد قانون فوق از نظر اسلام و مصالح اجتماعی پرداختم.
اتقاقا پس از صحبت تند فوق ، پیشنهاد مذکور در مجلس شورای ملی آن دوران دنبال نشد. همان شب در عالم رو یا خود را در مسجد الحرام یافتم که در مطاف هستم ، ناگهان به من اجازه تشرف به خدمت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف داده شد. حدود حجر الاسود در حالتی حضرت را ملاقات کردم که آن حضرت از طرف حجر الاسود و من نیز رو به سوی ایشان می رفتم ، به همراه
حضرت نیز یکی دو نفر دیگر بودند. وقتی به نزدش رسیدم ، او چیزی نفرمود، من نیز چیزی نگفتم فقط لبخند شیرین و محبت آمیزی به من زد، آنگاه اجازه داد تا دستشان را ببوسم!»
افزایش عقل سبب افزایش علم و معرفت میشود/ص 125/(800)
و در وصیت محمّد حنفیه که در فقیه صدوق است فرمود امیرالمؤمنین 7: ولاتقل کلّ ما تعلم» و اخبار در کتمان علم از غیر اهل و ذمّ اذاعه و افشاء اسرار ایشان بسیار است . و صدوق در امالی و شیخ مفید و دیگران روایت کردهاند آنچه خلاصه آن ، آن است که حضرت صادق 7 به مدرک بن هزهاز فرمودهاند که : یا مدرک ؛ نیست امر ما همان قبول آن ، بلکه امر ما تمام میشود به صیانت و کتمان از غیر اهلش ، برسان به اصحاب من ، بر ایشان باد سلام و رحمت و برکات از خداوند، که مدارا کند با مردم و ایشان را دوست ما گرداند به آن که حدیث کنند؛ آنچه را بتوانند قبول کنند و ترک حدیث کنند در آنچه آن را انکار میکنند.
و شیخ کشی روایت کرده که حضرت امام رضا 7 فرمود به یونس به عبدالرحمن : دارهم فإن عقولهم لاتبلغ ، و شاهزاده عظیم الشّأن عبدالعظیم حسنی مدفون به ری از حضرت جواد 7 از پدرانش روایت کرده که رسول خدا 6 فرمود: إنّا أمرنا معاشر الأنبیاء أن نکلّم النّاس بقدر عقولهم . پس فرمود حضرت رسول 6: أمرنی ربّی بمداراة الناس کما أمرنی بإقامة الفرایض .
و جابر جعفی که از حمله اسرار علوم ائمّه اطهار : است عرض کرد به امام محمّد باقر 7 که : مرا بار عظیمی بار کردی ؛ چون نمیتوانم آن را به مردم اظهار کنم شبه جنون مرا میگیرد. آن حضرت فرمود: هرگاه چنین شود بیرون رو به صحرا و حفیرهای حفر کن و سر خود را به آن فرو بر و بگو حدّثنی محمّد بن علی به کذا وکذا. و آن حضرت احادیث
بسیاری به جابر داده بودند و فرموده بودند: لعنت خدا و لعنت من و پدران من بر تو، اگر به یکی از اینها حدیث کنی.(1)
---------------------
(1)کبریت احمر فی شرایط المنبر : 59 .
18 / 12 / 1404
در حال آماده سازی برای برنامه جستجو
ی = ی
ک = ک
انجام شد.
18 / 12 / 1404
در تاریخ 4 / 6 / 1405 شماره گذاری فهرست سمت راست انجام شد.