راجع به حجاب ((2
جدید
1404
تأليف
سيّد مرتضى مجتهدى سيستانى
عنوان كتاب راجع به حجاب 2
مؤلف سید مرتضی مجتهدی سیستانی
ناشر نشر الماس
قطع وصفحه (رقعی) 64 صفحه
نوبت چاپ اصیل / اول- زمستان 1404
شمارگان 000 نسخه
قیمت 0000 تومان
شابک: 00-00-999-964
تلفن مرکز پخش: 09199850085
فهرست مطالب کتاب حجاب 2
دست دادن به زنان از کتاب مغازی 9
فی الکتب المعتبرة مثل کنز الکراجکی ومشکول القزوینی 10
همكارى يك زن براى جنگ 12
شركت زنان پرستار در ميدان جنگ 13
آیا زنان ایرانی قبل از اسلام چادر داشتند؟ 16
دلایل علمی داشتن حجاب برای بانوان 19
حجاب در ایران قدیم 24
حجاب در ایران2 26
حجاب در ایران قدیم 2 29
تشییع در ایران 30
تشرّف زنان 31
تشرّف و توصیه حضرت به زن و فرزند 33
نقش زنان در کمک به نیروهای اسلام 38
حجاب و پوشش زنان 45
بررسی حجاب از دیدگاه علوم پزشکی ، بیولوژی و روانشناسی 46
حجاب و افسردگی 46
حجاب و صلاحیت اجتماعی 47
* حجاب و آرامش 47
* حجاب و برخی از عوامل روی گردانی از آن 49
حجاب زنان جلفا 54
چشم زدن و خلقت حیوانات از بخارات 55
حجاب و پوشش صورت أُم حکیم و اسلام آوردن عكرمه 57
فهرست الفبایی کتاب حجاب 2
آیا زنان ایرانی قبل از اسلام چادر داشتند؟ 16
بررسی حجاب از دیدگاه علوم پزشکی ، بیولوژی و روانشناسی 46
تشرّف زنان 31
تشرّف و توصیه حضرت به زن و فرزند 33
تشییع در ایران 30
چشم زدن و خلقت حیوانات از بخارات 55
حجاب در ایران قدیم 2 29
حجاب در ایران قدیم 24
حجاب در ایران2 26
حجاب زنان جلفا 54
حجاب و آرامش 47
حجاب و افسردگی 46
حجاب و برخی از عوامل روی گردانی از آن 49
حجاب و پوشش زنان 45
حجاب و پوشش صورت أُم حکیم و اسلام آوردن عكرمه 57
حجاب و صلاحیت اجتماعی 47
دست دادن به زنان از کتاب مغازی 9
دلایل علمی داشتن حجاب برای بانوان 19
شركت زنان پرستار در ميدان جنگ 13
فی الکتب المعتبرة مثل کنز الکراجکی ومشکول القزوینی 10
نقش زنان در کمک به نیروهای اسلام 38
همكارى يك زن براى جنگ 12
دست دادن به زنان از کتاب مغازی
از ديگر سخنانى كه هند گفت اين بود اى رسول خدا، به خدا سوگند قبلا بهترين آرزويم اينبود كه از ميان همه خاندان ها، فقط خانواده تو ذليل وخوار شوند، و حال آنكه امروز بهترين آرزوى من ايناست كه آنها عزيز و محترم باشند. پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: بيشتر از اين بايد باشد! هند گفت: اى رسول خدا، آيا اجازه مى دهيد كه با شما دست بدهيم؟ پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: من با زنان دست نمى دهم و هر آينه گفتار من براى صد زن همچون گفتارم براى يك زن است. و گفته شده است كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم پارچه اى روى دست خود انداختند و زنها از روى پارچه دست به دست آن حضرت كشيدند. و هم گفته شده است كه قدح آبى آوردند و پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم دست خود را در آن وارد كردند وسپس قدح را به زنها دادند تا دست خود را در آب وارد كنند.
فی الکتب المعتبرة مثل کنز الکراجکی ومشکول القزوینی
فی الکتب المعتبرة مثل کنز الکراجکی ومشکول القزوینی وغیرهما أنّ الشیخ المفید اباعبدالله محمّد بن النعمان قدّس الله روحه العزیز دخل مجلس قاضی بغداد فسأل القاضی رجل من أهل المجلس سمعنا أنّ النبی 6 نصّ علی علی بن ابی طالب یوم الغدیر فکیف قعود الخلفاء مجلس الخلافة ؟
فقال القاضی : لانترک الدّرایة أی قعودهم فی المجلس الخلافة بالرّوایة وهی نصّ غدیرخم فلمّا سمع المفید هذا جلس حتّی خرج کلّ من فی المجلس والتفتّ قاضی إلیه وکان صبیآ فقال مالک : یا صبی فقال المفید: سمعنا عایشة وطلحة وزبیر خرجوا علی علی بن ابیطالب بالبصرة فما قول القاضی فیهم .
فقال القاضی خرجوا ولکن تابوا عن ذلک فقال المفید الحرب درایة والتوبة روایة والعاقل لایترک الدرایة بالروایة فقال القاضی من أنت یا صبی فقال : أنا محمّد بن محمّد بن النعمان فقال القاضی أنت المفید حقّآ أنت المفید حقّآ فلقّب بالمفید.
أقول : نقلته من کتاب المشکول الّذی هو بخطّه مؤلّفه المولی کمال الدّین حاجی بابا القزوینی من تلامذة الشیخ الجلیل البهائی وعلیه خطّ الشیخ المزبور البسه الله من حلل النّور.[31]
-----------------------------
[31] . گلزار اکبری : 515.
همكارى يك زن براى جنگ
منصور بن عمّار ضمن بيان قصّههاى خود بر جنگ و جهاد ترغيب مىكرد در اينهنگام در مجلس وعظ او كيسه كوچكى افتاد كه در آن چيزى بود. چون آن را گشودنددر آن دو گيسوى بريده زنى بود و نوشته بود: اى پسر عمّار؛ چنين ديدم كه بر جهادترغيب مىكنى و به خدا سوگند من از خود مال و خواستهاى جز همين دو زلفنداشتم، آنها را پيش تو انداختم و سوگندت مىدهم كه آنها را بتابى و پاىبند اسبيك جهادكننده در راه خدا قرار دهى. شايد خدايم بدان سبب بر من رحمت آورد.تمام مجلس وعظ او از بانگ گريه و ناله به لرزه درآمد.(2377)
--------------------------------
2377) جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 2 / 137 .
شركت زنان پرستار در ميدان جنگ
ربيع دختر معوّذ بن عفراء بر اساس آنچه بخارى و نسائى از او نقل كردهاند، با زناندر غزوات شركت مىكرد و به رزمندگان آب مىدادند و خدمت مىكردند و كشتگانو مجروحان را به مدينه منتقل مىساختند.
در »الاصابه« از زن ديگرى به نام »رفيده انصارى« يا »اسلمى« نام برده شده است؛چنانكه وقتى سعد بن معاذ در جنگ خندق زخمى شد، حضرت فرمود: او را به خيمهرفيده در مسجد ببريد به زودى به عيادتش مىآيم. رفيده، زنى بود كه مجروحان را مداوامىكرد و خود را وقف خدمت كرده بود.
به نقل از ابن سعد، در احوال كعيبه دختر سعد اسلمى آوردهاند كه در مسجد،خيمهاى خاصّ مداواى بيماران و مجروحان داشت و سعد بن معاذ كه در جنگخندق تير خورد، در خيمه او مداوا مىشد و همانجا مرد. اين زن در جنگ خيبر نيزهمراه پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم بود و از غنايم برابر يك مرد سهم گرفت.
در احوال ليلى از قبيله غفار نيز آوردهاند كه همراه پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم براى مداواىزخمىها بيرون مىآمد و پرستارى بيماران مىكرد. همچنين ابن مردويه در تفسيرشاز معاذه غفاريّه نام مىبرد كه به گفته خودش، مونس پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم بود و در جنگهاهمراه حضرت بيرون مىآمد.
در »الاصابه« احوال امّ ايمن - كنيز آزادشده و دايه پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم - آمده است كه دراحد حاضر بود، آبرسانى و مداواى مجروحان مىكرد و در جنگ خيبر نيز حضورداشت. نيز در احوال امّ زياد اشجعيّه آوردهاند كه در جنگ خيبر با پنج زن ديگرحضور يافتند.
پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم شنيد و به سراغ آنها فرستاد و با خشم پرسيد كه با اذن چه كسىآمدهايد؟
امّ زياد عرض كرد: براى مداواى مجروحان و رساندن تير به دسترس تيراندازان ونوشانيدن سويق )شربت( به سپاهيان آمدهايم.
حضرت براى آنان سهميّه خرما قرار داد.
از قول امّ سنان اسلمى آوردهاند كه وقتى پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم مىخواست براى فتح خيبربيرون رود، نزد حضرت آمد و عرض كرد: يا رسول اللَّه؛ همراه تو بيايم، مشكمىدوزم، مريض و مجروح مداوا مىكنم.
پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
خير است، بيا كه غير از تو زنان ديگرى هم هستند و با من گفتگو كردهاند و بهايشان نيز اجازه دادهام. اكنون اگر خواهى با قوم خودت باش و اگر خواهى باهمسرم امّ سلمه.
امّ زياد گويد: با امّ سلمه ماندم.
همچنين نگاه كنيد به احوال امّ كبشه خزاعى و امّ ورقه انصارى.
نيز از امّ سلمه روايت است كه زنانى از انصار همراه ما در غزوات بيرون مىآمدند، مجروحان رامداوا مىكرديم و تشنگان را آب مىداديم.
بخارى در كتاب »المغازى« باب جهاد النساء را منعقد كرده و آنجا درباره همراهىزنان با همسرانشان در جنگهاى دريايى و خشكى و نيز مداواى زخميان وبازگرداندن كشتگان و مجروحان به وسيله زنان، احاديثى آورده است.(1656)
-------------------------
1656) نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام: 277.
پرسش و پاسخ؛
آیا زنان ایرانی قبل از اسلام چادر داشتند؟
در ایران قبل از اسلام حجاب کامل رواج داشت و تنها حجاب بر قرار نبود بلکه در حق زنان حجاب بسیار سختی اعمال می شد . در تاریخ تمدن ویل دو رانت آمده است...
به گزارش سرویس فرهنگی جام نیوز؛ مساله پوشش و حجاب یک مساله فرا دینی می باشد یعنی حتی در زمان هایی که دین خاصی دستور به رعایت پوشش و حفظ حجاب نداده بود. بودند کسانی که این مساله را با اختیار و بر اساس نیاز فطری رعایت می کردند. در این متن به یکی از این سولات در این زمینه، با استفاده از کتاب حجاب شناسی (پرسمان حجاب) جواب می دهیم.
سوال:
من شنیده ام زنان ایرانی قبل از اسلام هم چادر داشته اند، درست است؟ این سخنان را از رئیس دانشگاه فکر کنم الزهرا توی تلویزیون شنیدم، اگه درسته اطلاعات بیشتری بدهید.
جواب:
در ایران قبل از اسلام حجاب کامل رواج داشت و تنها حجاب بر قرار نبود بلکه در حق زنان حجاب بسیار سختی اعمال می شد. در تاریخ تمدن ویل دو رانت آمده است: « پس از داریوش مقام زن مخصوصا در میان طبقه ثروتمندان تنزل پیدا کرد.
زنان فقیر چون برای کار کردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادی خود را حفظ کردند ولی در مورد زنان دیگر گوشه نشینی زمان حیض که برایشان واجب بود، رفته رفته ادامه پیدا کرد و سراسر زندگی اجتماعی آنان را فرا گرفت .» (1)
این جمله می رساند که در ایران زنان در گوشه گیری کامل بودند و حق نداشتند مانند زنان کارگر در انظار عمومی ظاهر شوند.
در همین کتاب آمده است: « زنان طبقات بالای اجتماع، جرئت آن نداشتد که جز در تخت روان روپوشدار از خانه بیرون بیایند، هرگز به آنان اجازه داده نمی شد که آشکارا با مردان آمیزش کنند.
زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردی را ولو پدر یا برادرشان باشد ببینند. در نقش هایی که از ایران باستان بر جای مانده هیچ صورت زن دیده نمی شود و نامی از ایشان به نظر نمی رسد.»(2)
کنت دو گوبینو در کتاب « سه سال در ایران» می گوید: آنچه که در دوره ساسانی بوده تنها پوشیدگی زن نبوده بلکه مخفی نگهداشتن زن بوده است. (3)
از این جمله ها بر می آید که پوشش زنان ایران قبل از اسلام بسیار سخت بوده است و پوشش سخت از چادر هم سختتر است.
با آمدن اسلام این دستور الهی (رعایت حجاب) بدون افراط و تفریط و با مشخص کردن حد و حدود مساله حجاب بر همه مسلمانان واجب شد.
پی نوشتها:
1- ج1 ص 433 ، ترجمه احمد آرام و ...، انتشارات علمی و فرهنگی ع چاپ پنجم ، 1376.
2- همان ، ص 434 س اول.
3- دائره المعارف تشیع ج 6 ص 75 ، ستون اول ، س 7.
دلایل علمی داشتن حجاب برای بانوان
دانشمندان آلمانی به وسیله آزمایشاتی ثابت کرده اند که امواج نامرئی الکتریکی مثبت از مردان و الکتریسیته منفی از زنان ساطع می شود و بر طبق آن یکدیگر را جذب می کنند.
به گزارش سرویس علمی جام نیوز، در میان کلیه موجودات عالم اعم از انسان، حیوان و غیره رابطه ی مغناطیسی و الکتریکی «قوه جاذبه» وجود دارد و به وسیله آن یکدیگر را جذب می کنند.الکتریسیته و جاذبه مثبت که در مرد و جنس نر بطور کلی موجود می باشد، جنس مقابلش را که دارای الکتریسیته منفی است به طرف خود می کشاند و آنرا بسوی خود جذب می نماید.
این نیروی موجود چیزی است که هیچ عاملی نمی تواند از آن جلوگیری به عمل آورد زیرا آن یکی از بزرگترین نوامیس طبیعی به شمار می رود و یگانه وسیله برای دوام بقای نسل می باشد.
اما باید به این موضوع توجه داشت که الکتریسیته و قوه مغناطیسی یا جاذبه در شرایط خاصی بوجود می آید و هرچه این شروط مهیاتر باشد نتیجه یا راندمان آن بیشتر خواهد بود.
کلیه روانشناسان چشم چرانی را یک نوع انحراف روانی قلمداد می کنند. این انحراف هرگاه در کسی بوجود آید قابل توقف نخواهد بود و هر لحظه بر میزان آن افزوده خواهد شد.
یک فرد چشم چران هرگز با چند ساعت چشم چرانی نمودن در روز قانع نمی شود و این حالت کم کم در او یک حالت وحشیانه و حیوانی خاصی به وجود می آورد و رفته رفته او را به یک بیماری و انحراف روانی دیگر مبتلا می سازد.
در این حال بیمار از تماشای بدن عریان و... لذت می برد و این مرحله مقدمه ایجاد سادیسم است.
اصولا اکثر بیماری جوانان از این ره گذر آغاز می شود زیرا چشم می بیند و دل می خواهد و قلب برای بدست آوردن خواسته خود فعالیت می کند و روح تسخیر می شود و چون کار به جایی نمی رسد و جو طبیعی این رشته را پاره می کند و پاره شدن رشته ی این لذت عاماً ایجاد یک عقده ی روانی می شود و روحش متزلزل می شود.
یکی از بیماریهایی که در اثر عدم تعادل در استفاده از انگیزه جنسی بوجود می آید، بیماری خودنمایی است که حالتی است که شخص با نشان دادن قسمتی از بدن میل جنسی خود را ارضاء می کند. نشان دادن بدن از طریق ماهواره، مجلات، فیلمها و... از این مواردند اینها سه دسته هستند.
الف) خفیف، افرادی هستند که با پوشیدن لباسهای عجیب و غریب و یا انتخاب رنگهای تند و زننده توجه دیگران را جلب می کنند.
ب) متوسط، بیرون گذاشتن قسمتی از بدن
ج) حاد، منحرفین (برهنگان)
بیماری خودنمایی در زنان مشهورتر است.
غریزه جنسی
غریزه جنسی در مواقعی که مناظر شهوت انگیز از قبیل تصاویر ننگین یا فیلم های زشت با بدن های نیمه عریان در معرض دید انسان قرار گیرد به صورت انقلاب جنسی در می آید که اگر مرتباً ارضاء شود از نظر تکرار و اگر ارضا نشود از لحاظ وارد شدن شکهای مکرر به مغز و قلب بیماری هایی غیر قابل علاج را به وجود می آورد.
پس غریزه ای که به حال قلیان و انقلاب درآید و به موقع ارضاء نشود آثار بدی در ارگانیزم بدن به جای می نهد که غالبا درمان ناپذیر است.
ناراحتی های عصبی
روانپزشکان در کسانی که مدتی گرفتار تحریکات جنسی بدون ارضاء شده اند بیشتر ناراحتیهای عصبی و (روان تنی) زیر یا پاره ای از آنها را ملاحظه کرده اند:
1- دشواری در تنفس
2- درد اطراف قلب
3- بالا رفتن طپش قلب
4- ضعف و خستگی و کوفتگی عمومی
5- درد و مالش معده
6- سر درد
7- هراس و دلهره از خطرات غیر قابل توصیف
8- بی قراری و ناآرامی
9- بی خوابی
10- کم اشتهائی
11- خستگی فکری و دماغی
عوارض پوشش نامناسب
بعضی با دیدن فرم لباس که بدن را نمایان می سازد، تحریک می شوند، برجستگی های بدن اگر در لباس ظاهر شوند، مرد آن را تعمیم داده و لذت می برد. اینجاست که نشان دادن برجستگی های بدن با لباس همانند عریان بودن است.
بعضی با دیدن افراد چاق و بعضی با دیدن افراد لاغر تحریک می شوند، و بعضی با نوع راه رفتن و... همه از این موارداند.
بسیاری از تجار بزرگ جهان، از زن برای فروش کالا استفاده می کنند، عکس بدن آنها را روی جوراب و... می اندازند یا او را در کنار اشیاء قرار می دهند، مردها در حقیقت عکس زن را می خرند نه کالا را.
حجاب در ایران قدیم
زنان ایرانی هنگام خروج از منزل خود را با طاقهی بسیار بزرگی از پارچه میپوشانند که تا روی زمین پایین میآید و آن را چادر مینامند. این روپوش از پارچهی نخی سفید دوخته شده، دامن آن گرد است. زنها چادر را به وسیلهی نوارهایی که از داخل دوخته شده، به سر و گردن بند میکنند و صورت خود را با نقابی که روبند نامیده میشود میپوشانند.
روبند عبارت از پارچهای است نخی به شکل مربع مستطیل که به وسیلهی دو قزنقفلی طلایی که در گوشههای بالای آن دوخته
شده است به سر میچسبد. روبند را در دو طرف دستار به محاذات پیشانی قرار میدهند. در میان این روبند و جلو چشمان یک شکاف افقی به درازی دو پوس باز کردهاند که درون آن را مشبک یا توریدوزی میکنند. از میان همین شکاف است که زنها میتوانند بیرون را ببینند. زنها تحت هیچ عنوانی حق ندارند در خارج از منزل خواه برای نگاه کردن باشد یا
هرانگیزهی دیگر روبند را از سر بردارند. از این دستور خیلی به ندرت سرپیچی میشود. زنها هنگام خروج از خانه همیشه پوتینهای
گشاد پارچهای (چاقچور) به پا میکنند. شلوار را داخل پوتینها میکنند و در زیر زانو آن را با بند جوراب نگاه میدارند. به این ترتیب از تمام لباسهای فاخرشان تنها کفشهایشان پیدا است. از اینرو معمولا از لطافت پارچهی چادر و روبند و ارزش کفشها میتوان موقعیت اجتماعی زنها را در خارج از منزل حدس زد.
زنان مردم عادی که کمتر مقید هستند به ندرت این نوع نقابها را به کار میبرند. آنها چادرهای تنگی از پارچهی نخی راهراه آبی و سفید بر سر میاندازند و قسمت چپ چادر را به طرز خاصی روی کمرشان بالا میزنند و با دست راست قسمتی از آن را جلو صورتشان میگیرند به طوری که فقط جلو چشمهایشان کمی باز میماند ولی هنگام برخورد با یک بیگانه خود را به نوعی میپوشانند که حتی تشخیص درشتی یا ریزی چشمان و یا رنگ آن غیرممکن میشود.
منبع: سفر در ایران، ص 59
حجاب در ایران2
ایرانیها که از گذشته ای نه چندان دور ارتباطات نزدیکتری با قسمتهای مختلف اروپا به هم رساندهاند بیش از پیش مایلند دربارهی آنها اطلاعات صحیح و دقیق، بخصوص درست تر از آنچه تاکنون در اختیار همگان قرار گرفته است نوشته شود، زیرا بیشتر اطلاعات کنونی بر پایهی فرضیات یا گزارشهایی که به درستی آنها اطمینان نیست نهاده شده است.
با این که بعضی از نویسندگانی که در بالا اسم بردم تا اندازه ای از روی دقت و صحت و حقیقت دربارهی مردها نوشتهاند اما دربارهی آنچه راجع به زنها نوشته اند نمیتوان به نوشته های آنها اعتماد کرد زیرا یک اروپایی در هر مقام و منصبی که باشد ممکن است سالیان سال در یک شهر ایران سکونت نماید بدون آنکه حتی یک بار موفق به دیدار رخسار زن ایرانی شده باشد.
یک اقامت طولانی همراه با کیفیات کاملا ویژه لازم است تا اجازهی ورود به بعضی حرمسراها، که تنها مکان برای آشنایی با جنس لطیف است، به دست آید.
از اینرو چه گونه ممکن است جهانگردان که اوقاتشان صرف پیمودن راهها و دیدار از کشور بوده است، توانسته باشند در مدت چند ماه اقامت اطلاعات صحیح دربارهی زنها به دست بیاورند؟ به علاوه اطمینان میدهم که با گفت و شنود نمیتوان روزنه ای از واقعیات درباره ی زن ایرانی گشود و کسی که چنین کند سعی بیهوده نموده است، مضافا به اینکه حتی بردن اسم زن در محاوره بسیار نابهجا و شدیدا خلاف آداب دانی است. همچنین اطمینان دارم که پرسش نمودن از هرکس دربارهی آنچه به زن ارتباط دارد نه تنها سودمند نیست بلکه ممکن است به عنوان یک اهانت تلقی گردد و باعث شود که آنها از مرز احترام عمیقی که نسبت به بیگانگان قایلند خارج شوند.
نتیجهی طبیعی این امر آن است که تاریخ نویسان یا جهانگردانی که قبلا از آنها نام برده شد قادر نبودند در بارهی زنهای ایرانی
سخنی بگویند و مطالبی بنویسند و آنچه را هم که نوشته اند یا از روی تصورات خود بوده، یا از روی گفته های آقای شاردن که خود بیش از آنها اطلاعی نداشته است. گفته های
شاردن که خود در اشتباه بوده، موجب شد که دیگران هم در اشتباه باقی بمانند.
لازم به یادآوری است که شاردن خود اعتراف میکند آنچه را که دربارهی زنها بیان نموده، از روی گزارشهایی است که به وسیلهی یک خواجهی حرمسرای شاهی که با او عقد دوستی بسته بوده، به دست آورده است.
منبع: کتاب سفر در ایران صفحه 3 / نویسنده گاسپار دروویل / مترجم منوچهر اعتمادمقدم
حجاب در ایران قدیم 2
زنهای ایرانی با اینکه از سر تا پایشان زیر حجاب پوشیده شده، مهارت خاصی در شناسایی یکدیگر از راه خیلی دور دارند و شگفتآور اینکه در موقع برخورد با یکدیگر اطمینان دارند که عوضی نگرفته اند در صورتی که مردها غالب اوقات از کنار زنهای خود میگذرند بدون آنکه آنها را بشناسند.
سفر در ایران، ص: 83
تشییع در ایران
اکثریت مردم ایران پیرو مذهب اسلام و آیین علی 7 میباشند. مذهب شیعه مدت زمانی نیست که در ایران استحکام یافته است به طوری که در دو قرن پیش تعداد مسلمانان شیعه در تمام این کشور از سه هزار خانواده تجاوز نمیکرده است. در ازمنهی قدیم ایرانیها آتشپرست بودهاند و هنوز در تبریز بقایای یک معبد عظیم و باشکوه که اختصاص به این آیین داشته است وجود دارد. به موجب برخی روایات وجه تسمیهی آذربایجان که معنیش سرزمین آتش است از این جهت است که معبد مذکور در این ایالت واقع گردیده است.
منبع: سفر در ایران ص 116
تشرّف زنان
در این باب است که والده مرحوم حاج سید علی اصغر شهرستانی آن حضرت را در راه سامرّا میبیند ولینمیشناسد.
سید ثقه جلیل، متعبّد فاضل، سید علی اصغر شهرستانی معاصر رحمه اللَّه نجل العالم الربّانی السید محمّدتقی الشهرستانی نزیل کربلا ما را خبر داد که والد مرحوم با علویه والده طاب ثراهما به زیارت عسکریینعلیهما السلاممشرّف شدند.
در یک شقّ کجاوه، والده با طفل رضیعی که داشت و در شقّ دیگر مرحوم آقا علی اخوی و دو طفل دیگر ازاخوه بودند و والد مرحوم با بقیه زوّار و در راه متفرّق بودند تا به سه فرسخی سامره رسیدند. مالی که کجاوه برآن بود، از رفتن واماند و اندک اندک از قافله عقب افتاد تا آن که ایستاد و مکاری عقب آن حیوان راه میرفت،مکاری چون دید آن حیوان ایستاد، به نهایت اضطراب، مضطرب شد، زیرا؛ در آن زمانها راه مخوف بود. نزدعلویه والده آمد و گفت: علویه! حیوان وامانده و راه مخوف است. به اجداد طاهرینت متوسّل شو که غیر از ائمّهطاهرینعلیهم السلام از دزدها خلاص و مناص و ملجایی نیست.
والده با شنیدن این مطلب جزع و فزع نمود و به اجداد طاهرینش صلوات اللَّه علیهم اجمعین استغاثه کرد. درآن بین که او به این حال بود، ناگاه سیدی نورانی که آثار ابّهت و جلال از او ظاهر بود، از بین آن تلال و وهال بالباسهای سفید فاخری که در بر داشت، ظاهر شد و نظر حادّی به آن حیوان که کجاوه بر آن بود، نمود، تبسّمیفرمود و غایب شد.
ناگاه آن حیوان که عاجز و از رفتن بازمانده بود، کأنّه دو بال درآورد و به احسن وجه و اسرع وقت میرفت. تااین که مدّتی قبل از زوّار وارد سامرّه شدند، به قافله مرور ننمودند، به احدی از زوّار عبور نکردند و بر خانهایوارد شدند که پسر عمّ ما حجّت الاسلام حاج میرزا محمّد حسین شهرستانی منزل نموده بود و قبل از ورود زوّاربه زیارت مشرّف شده بودند. چون دیدند والده قبل از زوّار وارد شده، تعجّب نموده، گفتند: چگونه قبل از زوّارقبل از قافله و تنها وارد شدید؟
مدّتی بعد از آنها والد مرحوم با زوّار وارد شدند و به جهت عدم اطّلاعاشان به حال کجاوه در نهایتتشویش بودند، همه از این معجزه باهره تعجّب نمودند و مسرور شدند. والحمد للَّه.(814)
------------------------------
(814)العبقری الحسان : 2 / 553.
تشرّف و توصیه حضرت به زن و فرزند
مشهدی علی اکبر طهرانی در مسجد جمکران قم به آن بزرگوار غایب از انظار متوسّل میشود و اثر میبیند.
در انوار المشعشعین(862) که در تاریخ قم و از تألیفات جناب آقا شیخ محمد علی، یکی از علمای معاصرین، ازآقا سید عبدالرحیم که خادم آن مسجد است، حکایت نموده، گفت: در سال وبایی، سنه هزار و سی صد و بیستو دو، بعد از گذشتن وبا، روزی به مسجد جمکران رفتم، دیدم مرد غریبی آنجا نشسته، احوال او را پرسیدم.
گفت: ساکن دارالخلافه طهرانم و اسمم، مشهدی علی اکبر میباشد، من در طهران از قبیل دخانیات کاسبیمیکردم و خرید و فروش داشتم. آخر الامر به جهت آن که به مردم نسیه داده بودم مایه من تمام گشت؛ وبا کهآمد، آنها مردند و لذا دستم تهی گشت. به قم آمدم و اوصاف این مسجد را شنیدم، بنابراین آمدم این جا بمانم تاشاید حضرت حجّتعلیه السلام نظری بفرماید و حاجاتم را برآورد.
سید عبدالرحیم نقل کرد: سه ماه این جا ماند و مشغول عبادت بود، ریاضتهای بسیار از گرسنگی، عبادتنمودن و گریه کردن کشید، روزی به من گفت: قدری کارم اصلاح شده، لکن هنوز به انجام نرسیده، به کربلامیروم.
روزی از شهر طرف مسجد جمکران میرفتم، در بین راه دیدم پیادهای به کربلا میرود، شش ماه سفر اوطول کشید، لکن بعد از شش ماه یک روزی از مسجد جمکران طرف شهر میرفتم؛ دیدم همان شخص از کربلاآمده؛ در همان موضعی که وقت رفتنش او را دیده بودم. وقت آمدنش هم، در همان موضع، او را دیدم، با همتعارف نمودیم، گفت: در کربلا معلومم شد که انجام مطلبم در مسجد جمکران داده میشود، لذا به مسجدمیروم. به مسجد آمد.
ایضاً در این دفعه دوّم هم، دو سه ماه ماند و مشغول ریاضت کشیدن و عبادت بود، تا آن که ششم یا پنجمماه مبارک رمضان بود که از مسجد، طرف شهر آمد که به طهران برود، او را به خانه آوردم، شب را در منزل منماند و گفت: حاجتم برآورده شد.
گفتم: به چه طریق برآورده شد؟
گفت: چون تو خادم مسجدی برایت نقل میکنم، حال آن که برای احدی نقل نکردم.
چنین نقل کرد:
با کسی از ده جمکران قرار کرده بودم، روزی یک گرده نان جو به من بدهد، پولش که جمع شود به او بدهمروزی رفتم، گفت: دیگر نمیدهم، من به کسی ابراز نکردم، چهار روز چیزی نداشتم بخورم، مگر آن که از علفکنار جوی میخوردم، تا آن که اسهال گرفتم، بی حال شدم و دیگر قوّت برخاستن نداشتم، مگر برای عبادت کهقدری به حال میآمدم. نصف شب دیدم طرف کوه دوبرادران روشن و نوری ساطع شد، به حدّی که تمام بیابانروشن گشت.
یک مرتبه کسی را پشت درب حجره دیدم؛ مثل این که در را حرکت بدهد و منزلم هم در یکی از حجراتبیرون مسجد بود، در حال ضعف برخاستم و در را باز کردم، سیدی با جلالت قدر دیدم، سلام کردم، هیبت او مراگرفت و نتوانستم سخنی بگویم؛ آمد، نزد من نشست و بنا به صحبت کردن نمود.
بعد از آن به من فرمود: جدّهام، فاطمهعلیها السلام نزد پیغمبر شفیع شد که پیغمبر حاجت تو را برآورد، جدّم به منحواله نمودند؛ حضرت فرمودند: به وطنت برو که کارت خوب میشود و پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم فرموده: برخیز برو! اهلو عیال تو منتظراند و بر آنها سخت میگذرد.
پیش خود خیال کردم باید این بزرگوار، حضرت حجّتعلیه السلام باشد، عرض کردم: سید عبدالرحیم خادم اینمسجد چشمش نابینا شده، شفایی به او بدهید.
فرمود: صلاح او همان است که به این طریق باشد و به من فرمودند: بیا برویم در مسجد نماز کنیم.
با حضرت برخاستم از حجره بیرون آمدیم و نزدیک چاهی رسیدم که نزدیک درب مسجد و پای آن عمارتاست. دیدم شخصی از چاه بیرون آمد، حضرت با او تکلّماتی نمود که نفهمیدم.
بعد به صحن مسجد رفتیم. دیدم کسی از میان مسجد بیرون آمد و ظرف آبی در دستش بود. به آن حضرتداد، وضو گرفتند، به من هم فرمودند: از این آب وضو بگیر! و من هم از آن ظرف وضو گرفتم، داخل مسجدشدیم، به او عرض کردم: یابن رسول اللَّه! چه وقت ظهور میکنید؟
حضرت از روی تشدّد فرمودند: تو را به این سؤالها نمیرسد.
عرض کردم: میخواهم از یاوران شما باشم.
فرمودند: هستی، لکن تو را نمیرسد که از این گونه مطالب سؤال کنی، به یک مرتبه از نظرم غایب شدند وصدای آن حضرت را از میان چاهی که پای قدمگاه میباشد، در صفّهای میان مسجد شنیدم که فرمودند: به وطنبرو که اهل و عیالت منتظرت میباشند و اظهار داشت عیالم هم، علویه میباشد، انتهی.(863)
----------------------
862) المشعشعین فی ذکر شرافة قم والقمیین: 1 / 473 - 475.
863) العبقری الحسان: 6 / 797.
نقش زنان در کمک به نیروهای اسلام
از صدر اسلام زنان نقش مؤثری در تقویت نیروهای ارتش اسلام داشته و از نظر روحی یار و مددکار مردان بودهاند. همانگونه که در زمان ظهور نه تنها پشتیبان و یاران حضرت ولی عصر عجل الله تعالی له الفرج هستند بلکه تعدادی از زنان یاوران خاص آن بزرگوار میباشند.
صفحات تاریخ بیانگر این حقیقت است. اتّحاد و همفکری زن با مرد نه تنها باعث دلگرمی مرد بلکه باعث تقویت روحی و تجدید قوا در او میشود با مراجعه به تاریخ و جستجو در حالات صحابه و یاوران پیغمبر اکرم 6 نمونههای زیادی از پشتیبانی، کمک و تقویت روحی آنان را توسط همسرانشان، مییابیم. «تقویت و نشاط روحی جابر، توسط همسرش» به عنوان نمونه میتوانیم به گوشهای از زندگی جابر بن عبدالله انصاری و تقویت وی در جنگ خندق توسّط همسرش، اشاره کنیم.
جابر در جنگ بدر و هیجده غزوه دیگر شرکت داشت و در جنگ صفین هم در رکاب امیرالمؤمنین 7 بوده است و از هفتاد نفری است که در عقبه با پیغمبر اسلام بیعت کردند و هم پیمان شدند که هر چه را برای خود روا نمیدانند و در مدافعه آن میکوشند بر رسول اکرم 6 نیز روا ندیده و در دفع آن از جان و مال او فداکاری کنند.
جابر در دوره اجتماع سقیفه بنی ساعده فریاد کشیده گفت: «ای مهاجر و انصار کار الهی از مردم عاجز و زبون ساخته نیست و خلیفه پیغمبر را باید آن حضرت تعیین کند و در روز غدیر هم اعلام فرمود. و این عمل شما اسلام را به صورت تشکیلات سلاطین روم و کسری در خواهد آورد، ولی جز مسلمان و ابوذر و مقداد و عمار و ابو رافع و حذیفه و بریده اسلمی کسی او را تصدیق ننمود.
جابر در غزوه احزاب هنگام حفر خندق دید آثار گرسنگی بر پیغمبر6 هویدا شد، و شکمها فرو رفته است. به خانه آمد.
با همسرش این قضیه را به میان آورد. او در جوابش گفت مانعی برای پذیرائی آنان نیست ولی غیر از این گوسفند و کمی ذرت چیز دیگری در منزل نداریم.
جابر دستور داد تا نانرا طبخ کند و گوسفند را ذبح کند و قسمتی از آن را پخته و مقداری را هم
بریان نماید. غذا آماده گشت. جابر خدمت حضرت رسول اکرم 6 رفت و عرض نمود. غذائی تهیه کردهام از شما و هر کس که مایلید دعوت میکنم از آن میل کنید.
حضرت دست به دست جابر داد و با صدای بلند آواز داد «جابر شما را به طعام دعوت میکند». جابر شرمنده و ترسناک به خانه برگشت و قضیه را با همسرش در میان گذاشت.
پاسخی که همسرش به او داد بسیار جالب توجه است او به جابر چنین گفت: تو آنها را دعوت کردی یا پیغمبر؟. جابر گفت: پیغمبر مردم را دعوت فرمود. همسرش گفت: بنابراین در فکر مباش زیرا آن جناب بهتر از ما میدانند: پیغمبر وارد خانه شدند و دستور گستردن سفره را دادند. ظرفها و کاسههای بزرگ روی آن چیده شد. سپس فرمودند چه مقدار غذا دارید؟ جابر آنچه را که تهیه کرده بود به عرض رساند. پیغمبر دستوری به جابر دادند که با اعمال آن همه جمعیت که سه هزار نفر بودند سیر گشتند. جابر و عیالش نیز خوردند و قدری هم بخشیدند و تا چند روز غذا باقی بود و از آن تناول میکردند.[79]
این یک نمونه از همکاری و یاری یکی از زنان با همسرش در خدمت به لشکر اسلام است.
صفحات تاریخ از اینگونه خدمات و فداکاریها که به وسیله مادران و خواهران و همسرانی که ارتش اسلام را یاری کردهاند، نمونههای فراوانی دارد.
در غزوه احد که قتل پیغمبر اکرم 6 را شایع کرده بودند یکی از همسران آن حضرت همراه با گروهی از زنان به سوی احد میرفت تا از رسول خدا 6 خبری به دست آورد. در بین راه با هند دختر عمرو بن حزام برخورد کرد.
این زن مصیبت زده بود و جسد فرزندش خالد و نعش برادرش عبدالله پدر جابر و جنازه شوهرش عمر و بن جموح را به روی شتر گذاشته و به سوی مدینه میبرد.
از او درباره پیغمبر اکرم 6 سئوال کردند.
هند گفت: ستایش میکنم خدا را بر سلامتی رسول او زیرا پس از سالم ماندن پیغمبر اکرم مصیبت هر چند سخت باشد، بر ما آسان خواهد بود. زیرا که آن حضرت سالم است.
این زن داغدیده با سلامتی رسول اکرم 6 دیگر هیچ مصیبتی در نظرش نیست و کشتن شوهر و برادر و جوان خویش را آسان شمرده و با سلامتی آن حضرت در مرگ این سه نفر کاملاً تسلی یافته است.
عبدالله پدر جابر و برادر هند در سنّ دویست سالگی در جنگ احد شهید و او را با شوهر هند عمرو بن جموح در یک قبر به خاک سپردند و پس از چندین سال در آن محل سیل آمد ولی قبر را نبرد جسد عبدالله را سالم دیدند و دستش بر جراحتش بود. چون دست او را برداشتند خون جاری شد. لذا آنرا به جای خود گذاشتند.
جابر میگوید پس از چهل و هشت سال پدرم را در قبر دیدم در حالیکه جسدش تغییر نکرده و مانند شخصی بود که به خواب رفته است و اسپند که بر روی ساقهایش ریخته بودند تازه به نظر میرسید.
رسول اکرم 6 به خواهر عبدالله فرمود: ای هند فرشتگان خدا بر سر برادر تو عبدالله بال گستردهاند و منتظرند تا به ببیند در کجا دفن میشود.
همچنین آن حضرت به وی فرمودند :
شوهر تو (عمرو) و برادرت (عبدالله و فرزند تو (خالد) در بهشت خدا انیس یکدیگرند هند عرضه داشته یا رسول الله از خدا بخواه تا من هم با ایشان باشم. حضرت در حق هند دعای خیر گفت.[80]
اینها نمونه هایی از صبر و شکیبائی و تحمل مصائب است که زنان اسلام در راه بقاء و ترویج دین مقدس اسلام متحمّل شدهاند. و درس پند و عبرتی است که با رفتار خود همه زنان را به سوی آن فرا خواندهاند. تا دیگران نیز در همه سختیها و مشکلات و مصائبی را که در راه دین میبینند آسان شمرده و خوشنودی محمّد وآل محمّد : را مقدم بر خوشنودی خود بدانند.
گرچه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودهاند: ما أکثر العبر واقلّ الاعتبار یعنی چه قدر زیاد است وسیله پند و عبرت گرفتن و چه قدر کم است تعداد کسانیکه عبرت میگیرند!
ولی هستند زنانی که زندگی زنان بزرگ اسلام را سرمشق زندگی خود قرار داده و از دل و جان رضایت خدای بزرگ را بر رضایت نفس خویش مقدّم میدارند.
و نیز هنگامی که پیغمبر 6 از احد به طرف مدینه باز میگشتند به هر قبیله از قبائل انصار که میرسید زن و مرد از خانهها بیرون میآمدند و بر سلامتی آن حضرت خدا را شکر میکردند.
حضرت چون به قبیله الاشهل رسید کبشه دختر رافع بن معویة مادر سعد بن معاذ با عجله به جانب رسول الله میآمد. فرزندش سعد که عنان اسب آن حضرت را در دست داشت به عرض رساند: این زن که به خدمت شما میآید مادر من است حضرت فرمود: مرحباً بها.
کبشه نزدیک رسول خدا 6 رسید حضرت او را تعزیت و تسلیت گفتند زیرا او یکی از فرزندانش بنام عمرو بن معاذ در این جنگ بدست مشرکین و قریش کشته شده بود ولی گویا هیچ مصیبتی بر او وارد نشده، بلادرنگ عرض کرد: یا رسول الله چون شما را به سلامت یافتم دیگر هیچ درد و مصیبتی بر من دشوار نیست.[81]
---------------------------
[79] . زندگی و شخصیت شیخ انصاری ص 42.
[80] . زندگی و شخصیت شیخ انصاری.
[81] . زندگی و شخصیت شیخ انصاری ص 38
حجاب و پوشش زنان
زنان در دین مبین اسلام وظیفه دارند بدن خود را از چشم نامحرمان بپوشانند که به این عمل حجاب گفته می شود، د رواقع حجاب همان پوشش شرعی بانوان ، می باشد.
آیهء 59 سورهء احزاب، در خصوص حجاب می فرماید: ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب ها (روسری های بلند) خود را بر خویش فرو افکنند، این کار برای اینکه (به حجاب و عفت ) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تاکنون خطا و کوتاهی از آنها سر زده توبه کنند) خداوند همواره آمرزندهء رحیم است.
خداوند متعال در این آیه، مورد آزار و اذیت قرار نگرفتن توسط هوسرانان را ، از ثمرات حجاب می داند. همچنین خداوند در سورهء نور آیهء 31، نیر دستور صریح به حفظ حجاب می دهد.
پروردگار متعال به زنان، زیبایی وصف ناشدنی عطا فرموده، به طوری که جلوهء کوچکی از جمال خویش را در خلقت زنان به نمایش گذاشته است. زیبایی که توجّه هر مردی را به خود جلب می نماید. لذا خداوند به زنان دستور داده برای حفظ امنیت و آرامش خویش از شرّ مردان هوسران ، زیبایی خود را فقط در کانون خانواده و در برابر همسر خود به نمایش بگذارند. نه در محیط اجتماع، که زمینه هر فساد را پایه گذاری می نماید.
بررسی حجاب از دیدگاه علوم پزشکی ، بیولوژی و روانشناسی
حجاب و افسردگی
مطالعه سه دانشمند دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه ایالتی آریزونا آمریکا که در سال 2017 در نشریه Social Work & Society
، منتشر شد نشان داد که حجاب نه تنها عامل افسردگی برای زنان نیست بلکه یک عامل حفاظت کننده در برابر این بیماری می باشد.(1)
حجاب و صلاحیت اجتماعی
نتایج مقاله دو دانشمند دانشگاه اورگان آمریکا نشان می دهد دختران و زنان جوانی که عکس های عریان یا آشکار در رسانه های فضای مجازی مانند فیس بوک به اشتراک می گذارند از نگاه زنان هم سال خود برای انجام وظایف کمتر صلاحیت داشته و از نظر جسمی و اجتماعی هم کمتر جذاب می باشند.(2)
دکتر الیزابت دانیلز * دانشیار دانشگاه اورگان در رشته روانشناسی و نویسنده مقاله فوق.
فشار زیادی بر دختران نوجوان و زنان جوان وجود دارد تا خودشان را جذاب نشان دهند، اما به اشتراک گذاری این عکس های سکسی آنلاین ممکن است عواقب منفی بیشتری داشته باشد تا تأثیرات مثبت.(3)
* حجاب و آرامش
امروزه ثابت شده که افکار مثبت و منفی، حتی بر روی آرایش فضایی مولکول های آب نیز تأثیر دارند و شکل مولکول آب را گاه به زیبایی و گاه به زشتی ، تغییر می دهند (رجوع شود به احکام نوشیدن آب در اسلام در همین کتاب) . حال همین نکته برای انسان نیز کاربردی می باشد، زیرا انسان هزاران برابر از مولکول های آب هوشمندتر و حساس تر می باشد و حدود 70 درصد از بدنش نیز از آب تشکیل شده است. لذا زنان و دخترانی که معتقد به حجاب و پوشش نیستند و می خواهند با هر لباسی در جامعه حضور پیدا کنند، قطعا با رفت و آمد در اجتماع توجه هر مردی را به خود جلب می کنند. که اگر هر مردی خیال یا افکار شومی را با دین آن زن در ذهن خود بگذراند ، قطعا این افکار منفی خواسته یا ناخواسته بر روی زن تأثیر گذاشته و می تواند آرامش یک زن را در طول شبانه روز مختل نماید.
حقیقتی دیگر که در رابطه به حجاب و پوشش وجود دارد، آن است که هر چه زنان در جامعه با پوشش مناسب تری حاضر شوند، آرامش روحی و جسمی مردان نیز بیشتر خواهد شد، به هر حال در جامعه جوانانی هستند که به علت نداشتن شرایط لازم، قادر به ازدواج به موقع نیستند. لذا با دیدن زنانی با پوشش نامناسب، تحریک شده و قطعا آرامش فکری شان مختل می گردد. از این رو حفظ عفاف و حجاب زنان، به نفع مردان نیز می باشد.
* حجاب و برخی از عوامل روی گردانی از آن
در مقاله ای در سال 1391 موضوع گرایش دختران به انتخاب پوشش کامل و یا روی گردانی از آن ، بررسی شد. جمعیت و نمونه آماری این تحقیق را گروهی از دختران دانشجوی دانشگاه های تهران تشکیل می دادند. یافته های تحقیق نشانگر سطح پایین آگاهی دانشجویان و نیز ضعف استدلال عقلی و علمی آنان در انتخاب یا انکار حجاب است. به این معنا که بیشتر شرکت کنندگان در جلسات بحث ، در تأیید حجاب یا مخالفت با آن با اتخاذ مواضع احساسی، نظر خود را در باب گرایش یا عدم گرایش خویش به حجاب بیان می کردند. همچنین د راین مقاله از مجموع یافته های تحقیق، مشاهدات میدانی، مصاحبه های عمقی و پرسشنامه های جانبی نتایج زیر به دست آمده است: (4)
*اولین و مهم ترین نکته فقدان معرفت و شناخت لازم در خصوص گرایش یا عدم گرایش به حجاب در بین دانشجویان دختر است. متأسفانه دختران چادری و غیر چادری، فاقد دلایل محکم و روشن برای انتخاب خویش هستند. هنگام سؤال از جرایی نوع پوشش مورد علاقه، تنها به شنیده هایی بسنده می کنند که در بسیاری از موارد قابل استناد نیست.
* یافته های به دست آمده از مصاحبه های مشارکتی و عمقی تکمیلی، نشانگر تأثیر عامل ارتباط با نامحرم و داشتن دوستی با جنس مخالف بر گرایش به بدحجابی و یا نداشتن پوشش است. هر چه این ارتباط گسترده و عمق بیشتری داشته باشد، تأثیر بیشتری بر پوشش فرد خواهد داشت.
* یافته ها نشان می دهد، در خانواده های مذهبی، دختران دانشجو ابتدا همان سبک حجاب خانواده را برگزیده اند، اما با گرایش به جنس مخالف، در یک فرایند تدریجی از میزان پای بندی خویش به حجاب کاسته و یا نوع آن را تغییر داده اند. در واقع به موازات افزایش میزان و نوع ارتباط نامشروع آن ها، میزان و نوع پوشش آن ها نیز تغییر کرده است. اساسا هر نوع ارتباط صمیمانه و نزدیک با نامحرم اعم از ارتباط حضوری و غیر حضوری (اینترنتی) بر نوع پوشش دختران تأثیرگذار است. علاوه بر آن استماع موسیقی و تماشای ماهواره و فیلم های دارای صحنه های خلاف اخلاق نیز بر این روند مؤثر است. در علت گرایش به جنس مخالف، مهمترین عامل از نظر دختران دانشجو، احتیاج به محبت و پس از آن کنجکاوی است. التزام به پوشش مناسب نیز یکی از موانع جدّی ارتباط بی محابا و یا تداوم آن با جنس مخالف ارزیابی شده است.
* اذعان دانشجویان دختر به تمایل به عدم پوشش کامل در محیط بیرونی در سنین نوجوانی و مراحل ابتدایی بلوغ از دیگر یافته های این تحقیق است. میزان توجه و شیوه برخورد خانواده، مدرسه و جامعه در این اختلال موقت با آنان، در نوع پوشش آینده آنان تأثیر بنیادی دارد. بسیاری از خانم های چادری اذعان می کردند که در ابتدای نوجوانی از سوی خانواده برای انتخاب چادر تحت اجبار و فشار قرار نگرفته اند و آنان با اراده و اختیار خود این پوشش را انتخاب کرده اند. اهتمای جدی خانواده ها و مسؤولان نهادهای فرهنگی و تربیتی مرتبط با نوجوانان و جوانان نسبت به حساسیت های دوران بلوغ و برخورد محبت آمیز، غیر حذفی و غیر تحمیلی آنان در این دوران با دختران، نقش بسزایی در هدایت آنان در راستای انتخاب پوشش مناسب دارد.
* سیاسی شدن موضوع حجاب از دید دانشجویان از عوامل مؤثر بر کاهش گرایش به پوشش مناسب است. ناتوانی دستگاه های شفرهنگی در طراحی و ترویج سبک زندگی دینی و اسلامی در سطح جامعه به ویژه در بین دختران از انتقادات مطرح شده از سوی شرکت کنندگان در تحقیق بود.
* نگاه به چادر یک نگاه ویژه و مقدّس است. این نگاه در بین دختران غیر چادری نیز رایج است به گونه ای که در توجیه عمل خود دلایلی چون «مؤمن نیستیم» و یا «نمی توانیم همه جا سر کنیم» را عنوان می کنند. این مطلب هم یک فرصت است و هم یک تهدید. فرصت از آن جهت که نظام فرهنگی جامعه در باورپذیر ساختن چادر به عنوان یک پوشش مؤمنانه برای جوانان موفق بوده است، به بیان دیگر چادر در بین دختران دانشجو به عنوان نماد دینداری تلقی می شود. اما عدم همخوانی رفتار و منش افراد چادری با انتظارات اجتماعی از افراد متدین، می تواند به عنوان یک تهدید، زمینه ساز بدبینی نسبت به آموزه های دینی را فراهم آورد. توجّه به این امر به ویژه از سوی بانوان چادری شاغل در نهادهای حکومتی بسیار مهم است. زیار هر گونه برخورد خشک ، خشن و دافعه دار آنان تأثیر جدّی منفی بر ذهن چنین افرادی دارد. در ضمن با در نظر گرفتن قواعد فقهی و مصالح جامعه ایمانی، داشتن انواع دیگر پوشش کامل نیز باید طراحی و ترویج شود.
* یافته های تحقیق نشان می دهد ، دختران دانشجو از ظاهرگرایی های بیهود و نیز مقدّس مآبی در سطح جامعه که باعث نفاق و دورویی می شود آزرده بودند و اعتقاد داشتند این رفتارها بر گرایش دختران به سمت بی حجابی تأثیر اساسی دارد.
______________________________
کتاب علوم نوین در اسلام : ص 129 .
حجاب زنان جلفا
یکی از صفات زن های جلفا این است که حتّی پیرزن ها و آنهایی که سنّشان از پنجاه سال کمتر است هرگز صورت خود را در حضور اشخاص خارجی مکشوف نمی دارند.
می توان گفت که از دامنهء جلفا که از ظلم و تعدّی مسلمان ها منکوب و مخذول شده و اکنون با کمال اطاعت و فروتنی در تحت ادارهء علما و کشیشان خود باقی می باشند سرمایهء تمدن و تربیت طایفه ای از متمدنین و تربیت شده هایی هستند که در مشرق زمین در امور دیپلوماتی و تجارت خود را به درجهء کمال رسانیده اند.(1)
____________________________
(1) سفرنامهء دکتر اونلز به ممالک ایران ص 285 .
چشم زدن و خلقت حیوانات از بخارات
آورده اند که : «در زمان اسکندر جانوری پدید آمده بود که چشم او بر هر که افتادی فی الحال هلاک شدی. اسکندر هر چند از حکما چاره جویی کرد کسی چارهء این بلا را ندانست، تا آخر ارسطو بعد از تأمّل بسیار فرمود که : چاره ای کرده ام شاید که این بلا منرفع شود [و این آفت از خلق مرتفع گردد] پس بفرمود تا آینه ساختند به مقدار آنکه آدمی در پس آن مخفی شود و گردانی (1) ترتیب کردند و آینه را به گردان بستند و گردان را بدان موضع که آن جانور بود روان ساختند و این جانور چون آواز آدمی (2) می شنید از زمین بیرون می آمد.
چون پیش گردان آمد نظرش بر آینه افتاد صورت خود را بدید بیفتاد و بمرد. اسکنرد را از آن حال آگاهی دادند متعجّب شد و از حکیم پرسید که : در این کار که کردی چه حکمت بود؟ گفت: ای ملک این جانور بعد از چند سال در عالم از قدرت الهی به واسطهء بخارات متعفّنه که در زمین بود موجود شد و در چشم او زهر قاتل است که نظرش بر هر چه افتادی هلاک کردی، من آینه در پیش وی بردم تا چون نظرش در آینه افتد عکس خود را بیند آفت او هم به او راجع شود زیرا که از حسد کسی را نتوانست دید و بلای حسود آخر به خودش راجع می شود و تا چنین نشود نه مردم از بلای او خلاص می شوند و نه از بلای خود».(3)
______________________
(1) خ الف: «گردونی».
(2) خ الف : «بوی آدمی».
(3) زبدة التصانیف: ج 4 ص 325.
حجاب و پوشش صورت أُم حکیم و اسلام آوردن عكرمه
پس از فتح مکه عکرمه خدمت پیامبر اکرم صلّ الله علیه وآله وارد شد چون رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم عكرمه را ديد، در حالى كه بر تن ايشان رداء نبود از خوشحالى برخاست. آنگاه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نشست وعكرمه در مقابل ايشان ايستاد و ام حكيم هم در حالى كه نقاب بر چهره داشت(1)، همراه او بود. عكرمه گفت: اىمحمد اين زن به من خبر مى دهد كه تو مرا امان داده اى.فرمود: راست مى گويد تو در امانى. عكرمه گفت: اىمحمد، مرا به چه چيز دعوت مى كنى؟ فرمود: تو رادعوت مى كنم كه گواهى دهى خدايى جز خداى يگانه نيست و من رسول اويم و نماز را بپا دارى و زكات رابپردازى و چنين و چنان كنى و مقدارى از خصال اسلامرا بر شمردند. عكرمه گفت: به خدا سوگند تو دعوتنمى كنى مگر به راه حق و كار پسنديده و نيكو. به خداسوگند آن وقتى هم كه ميان ما بودى و پيش از آنكه به ايندعوت هم اقدام كنى راستگوتر و نيكوتر از ما بودى.آنگاه عكرمه گفت: شهادت مى دهم كه پروردگارى جز خداى يگانه نيست و محمد بنده و رسول اوست. ورسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم از اين موضوع سخت خوشحال شدند.عكرمه گفت: اى رسول خدا، به من بهترين ذكر را بياموز.پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمود، بگو: اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله. عكرمه گفت: ديگر چه بگويم؟ فرمود،بگو: من خدا و همه حاضران را گواه مى گيرم كهمسلمانى مجاهد و مهاجرم. و عكرمه آن را بگفت. سپسرسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: امروز هر چه از من بخواهى كهبه ديگران داده ام به تو خواهم داد. عكرمه گفت: من ازشما مى خواهم كه هر دشمنى كه نسبت به شما ورزيده امو هر راهى كه بر خلاف شما پيموده ام و در هر جنگى كه روياروى شما ايستاده ام و ناسزاهايى كه در حضور وغياب شما گفته ام همه را ببخشى. پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:پروردگارا هر ستيزه اى را كه او با من كرده است و هراقدامى را كه براى خاموشى نور تو كرده است بيامرز و هرآنچه را كه منافات با آبروى من داشته و در حضور ياغياب من گفته و انجام داده است بيامرز! عكرمه گفت: اىرسول خدا، سخت راضى شدم. اى رسول خدا، چندبرابر آنچه كه درباره جلوگيرى از دين خدا خرج كرده ام در راه خدا خرج خواهم كرد، و چند برابر جنگ هايى كه كرده ام در راه اسلام جنگ خواهم كرد. عكرمه چندان در جنگها كوشش و تلاش كرد كه شهيد شد. رسولخدا صلى الله عليه وآله وسلم همسر او را با همان عقد نخستين در اختيارشگذاشت.(1)
---------------------------
- مغازی: ؟؟؟؟.
(1) همه ملت ها و پیروان شرایع برای خود نوعی پوشش برگزیدند. بررسی و ارائه پوشش های زنان در میان اقوام مختلف ، از عهد باستان تا قرن بیستم از سوی برخی پژوهشگران این امر را تایید می کند. از جمله این اقوام می توان از یونانیان باستان یاد کرد که حجاب در میان زنان آنان به شدت رواج داشت؛ به گونه ای که جز با حجاب کامل و تحت مراقبت دیگران قادر به ملاقات با خویشاوندان خود با حضور در جشن های مذهبی نبودند.
در ایران باستان نیز زنان ملزم به رعایت حجاب بودند. ویل دورانت درباره وضع حجاب پس از روزگار داریوش آورده است که زنان طبقات بالای اجتماع تنها با تخت روان روپوشدار اجازه خروج از خانه را داشتند. آنان در بیرون از خانه حق ملاقات با مردان را نداشتند؛ حتی زنان شوهردار از دیدار با پدران و برادران خود منع می شدند. در آیین زرتشت که مذهب رسمی ایرانیان بود بر هر مرد و زن واجب بود که هنگام انجام دادن مراسم عبادی سر خود را بپوشاند؛ به گونه ای که موهای آنان آشکار نباشد. پوشش دختران کسرا که حتی پس از اسارت به دست مسلمانان, حاضر به برداشتن نقاب از چهره خود نشدند نشان پای بندی آنان به حجاب در آیین خود بوده است.
در شریعت یهود نیز حجاب واجب بوده و متون متعددی از تورات کنونی این امر را تأیید می کنند؛ از جمله در سفر پیدایش از حجاب کامل و حتی پوشش چهره زنان یاد شده است. در کتاب اشعیای نبی از مجازات دخترن صهیون در قیامت به جزم «تبرّج» و «تنّازی» و به صدا در آوردن زیور آلات خود و آشکار کردن آن ها در برابر دیگران یاد شده است. افزون بر این ، در موارد دیگری از این کتاب از نوع حجاب زنان یهود از جمله چادر، نقاب و برقع یاد شده است. ویل دورانت نیز آورده است که حجاب در میان یهود چنان سخت بود که اگر زنی با سر برهنه و بی حجاب به میان مردم می رفت ، مرد حق داشت او را بدون پرداخت مهریه طلاق دهد.
در مسیحیت نیز نه تنها احکام شریعت یهود درباره حجاب تغییر نیافت، بلکه در برخی موارد بیشتر بر آن تاکید شد و افزون بر حجاب ظاهری، در برخی آیات انجیل بر عفت و حجاب درونی زنان یعنی عفت نیز تأکید گردید. در رسالهء پولس به قرنتیان بر پوشیده بودن موی سر زنان به ویژه هنگام عبادت تأکید شده است. در موردی دیگر، خانه نشینی زنان از ویژگی های نیک زنان دانسته شده است.
بر اساس آموزه های یاد شده ، حواریان و پس از آنان پاپ ها و روحانیان مسیحی در صدر اول بر وجب حجاب تأکید کرده، زنان را به رعایت آن فرا می خواندند، تا اینکه پس از رنسانس و انقلاب صنعتی پس از جنگ جهانی دوم در قرن نوزدهم حجاب به تدریج کنار گذاشته شد و بی حجابی به گونه ای گسترده در اروپا و در پی آن در دیگر ملل جهان از جمله کشورهای اسلامی رواج یافت.
در میان اعراب جاهلی پیش از اسلام نیز حجاب به نوعی وجود داشت و داستان جنگ «فجار» میان دو قبیله قریش و بنی کنانه که به جهت کشف حجاب زنی از بنی عامر رخ داد مؤید این امر است ؛ اما گاه آنان بر اثر عقاید خرافی و باطل، کشف حجاب کرده، حتی زنان با بدنی برهنه به طواف خانه خدا می پرداختند: «وإذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا علیها ءاباءنا»(اعراف 7: 28) آیه درباره برخی قبایل عرب نازل شده که عقیده داشتند با لباسی که در آن گناه کرده اند نباید طواف کرد.
در اسلام نیز قانون حجاب همچون شرایع پیشین تشریع شد و مردان و زنان مسلمان به حفظ نگاه و پوشش و نیز عورت ها و زینت های خود از دیگران مأمور شدند: «قل للمؤمنین یغضو من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ... * وقل للمؤمنات یغضضن من أبصارهنّ ویحفظن فروجهنّ ولا یبدین زینتهن ... إلاّ لبعولتهنّ» . (نور : 24 ، 30-31) در شأن نزول این آیات نقل شده است که زنان در صدر اسلام پوشش مناسبی نداشتند، از این رو جوانی از انصار به زنی که صورت و گریبانش باز بود می نگریست که در این حال صورتش بر اثر برخورد با شیئی برنده زخمی و در پی این رویداد آیات مذکور نازل شدند و مردان و زنان مسلمان را به حفظ نگاه و پوشیدن خود فرمان دادند. همچنین نقل شده است که وقتی زنان مسلمان پس از شرکت در نماز جماعت در مدینه به خانه باز می گشتند به جهت نداشتن حجاب کامل مورد آزار فاسقان قرار می گرفتند که آیهء 59 احزاب / 33 نازل شد و زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و عموم مؤمنان را به پوشش کامل فرمان داد، همچنین آیه 53 این سوره، معروف به آیهء حجاب درباره زنان پیامبر نازل شد و مسلمانان را از رودررویی مستقیم با همسران آن حضرت و درخوات چیزی در این حالت از آنان منع کرد: «واذا سألتموهنّ متعاً فسئلوهنّ من وراء حجاب» . به نظر بسیاری ، نزول این آیه در سال پنجم هجری و هنگام ازدواج پیامبر صلی الله علیه وآله با زینب دختر جحش نازل شد.
منبع : دائرة المعارف قرآن کریم ج 10 ص 445
آخرین صفحه 64 رقعی
11 / 12 / 1404
تبدیل
ی = ی
ک = ک
انجام شد
بارگزاری در برنامه جستجوی 2 شد . اما هنوز پرینت نشده است.