اهل بیت علیهم السلام
«2»
«جدید»
تأليف
سيّد مرتضى مجتهدى سيستانى
عنوان كتاب اهل بیت علیهم السلام (2) جدید
مؤلف سید مرتضی مجتهدی سیستانی
ناشر نشر الماس
قطع وصفحه (رقعی) 220 صفحه
نوبت چاپ اصیل / اول- زمستان.. 1404
شمارگان 000 نسخه
قیمت 0000 تومان
شابک: 00-00-999-964
تلفن مرکز پخش: 09386542459-02532613823
فهرست مطالب کتاب اهل بیت علیهم السلام 2 جدید 1404
مرحوم حاج محمّد یزدی 11
از آنجا که مجالس سوگواری 13
قضیه شیر و پرده در مجلس مأمون 14
معجزه حضرت صادق علیه السلام در در مجلس منصور دوانیقی 19
گلوله توپ 22
حکایت زن و مردی در جزیره 30
اشعار نیر نسیم قدسی الخ 42
چرا آن حضرت را ضامن آهو گفتهاند 43
قضیه خوابی که زنبورها امام علیه السلام را اذیت میکردند و خواب زنی که گفتند ضریح را نبوسیدی حال بیا قبر شریف را ببوس 46
و برعکس آن قضیه این حکایت است 48
صراط علی حقّ نمسکه 49
عن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، وعن محمّد بن 54
محمّد بن علی بن الحسین فی «عیون 55
عن المعلّی ، عن الحسن بن علی، عن أحمد 56
عن سهل ، عن عبدالرحمن بن أبی نجران ، عن حمّاد 57
یکی از فضائل ائمّه اطهار علیهم السلام 58
درباره اسماء الله الحسنی 60
ارتباط بسم الله الرحمن الرحیم با چهارده معصوم علیهم السلام 62
مهربانتر از همه 64
معلوم شد اعیان ائمّه که منصوبند از جانب خدای و رسول 65
حق عظیم بر خلائق 67
در کتب معتبره مثل مقامع الفضل و غیره آوردهاند 68
آیه تطهیر 68
چه کسی مقدّس است؟ 71
ارزش عدد دوازده 74
بقیع / جناب عقیل 77
حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در کنار خانه عقیل از ملاحم است 77
حدیث ثقلین 86
افضلیت اهل بیت علیهم السلام : 93
قال مصنّف هذا الکتاب : جاء هذا الحدیث 96
حدّثنا علی بن الفضل البغدادی قال : سمعت أبا عمر 97
ولایت کلّیه مطلقه 98
امام سجّاد علیه السلام و موالی 99
ولایت اهل بیت علیهم السلام در قرآن 103
سلمان محمّدی 104
ولایت تکوینی اهل بیت علیهم السلام 105
از جمله فضایح اهل سنت و جماعت 105
نواميس بنى اميه در پناه امام سجاد عليه السلام 109
در آوردن زره در جنگ ، شبیه جناب عابس 109
حراست از نظام آفرینش 121
ولایت تکوینی اهل بیت علیهم السلام 121
امدادهای غیبی 121
ولایت کلّیه مطلقه 122
ولایت تکوینی 122
امام حسن مجتبی علیه السلام 123
وصال شیرازی؛ شعری که چشم نابینا را شفا داد 123
با آل علی هرکه در افتاد، ور افتاد 126
امام حسن علیه السلام و معاویه 126
سخن امام حسن علیه السلام با معاویه 129
پاسخ امام حسن علیه السلام به معاویه 132
يكى از مطالبى كه سنّىها به گمان 134
آمار سادات فاطمی و علوی در سال 227 136
آستان متبرکه امامزادگان سید ناصر و سید یاسر (علیهما السلام) 137
انتقال قبر یک امامزاده در قم 139
علم امام علیه السلام 141
لازمه ولایت تکوینیه بر همه موجودات 144
دانش و آگاهى پيامبران و ائمه اطهار (ع) بر دو نحو است: 146
داستان ازدواج ام البنین با امام علی(علیهماالسلام) از زبان همسر حضرت عباس 152
14دلیل برای هجرت حضرت معصومه به ایران 161
حضرت معصومه علیهاالسلام 180
شفیعه محشر؛ 184
حضرت ولىّ عصر عجل الله تعالی فرجه و زیارت حضرت معصومه علیهاالسّلام 184
خاتون محشر؛ 187
حریم کریمه، محل حضور اهل بیت علیهم السلام 187
جواز السجدة لله تعظيماً للإمام 194
مخالفان و اتباع بنى اميه در حق حسن و حسين علیهماالسلام 196
حضرت شاه عبدالعظیم حسنی علیه السلام 199
الراشحة الخامسة [أبو القاسم عبد العظيم عبد الله الحسني] 199
شهادت ثالثه 201
معجزه حضرت /در بعضی از کتابهای شیعه 203
وقتی انیشتین درباره امام صادق(علیه السلام) سخن می گوید 215
فهرست الفبایی کتاب اهل بیت علیهم السلام 2 جدید 1404
ارتباط بسم الله الرحمن الرحیم با چهارده معصوم علیهم السلام 62
ارزش عدد دوازده 74
از آنجا که مجالس سوگواری 13
از جمله فضایح اهل سنت و جماعت 105
اشعار نیر نسیم قدسی الخ 42
افضلیت اهل بیت علیهم السلام : 93
امام حسن علیه السلام و معاویه 126
امام حسن مجتبی علیه السلام 123
امام سجّاد علیه السلام و موالی 99
امدادهای غیبی 121
انتقال قبر یک امامزاده در قم 139
آستان متبرکه امامزادگان سید ناصر و سید یاسر (علیهما السلام) 137
آمار سادات فاطمی و علوی در سال 227 136
آیه تطهیر 68
با آل علی هرکه در افتاد، ور افتاد 126
بقیع / جناب عقیل 77
پاسخ امام حسن علیه السلام به معاویه 132
جواز السجدة لله تعظيماً للإمام 194
چرا آن حضرت را ضامن آهو گفتهاند 43
چه کسی مقدّس است؟ 71
چهارده دلیل برای هجرت حضرت معصومه به ایران 161
حدّثنا علی بن الفضل البغدادی قال : سمعت أبا عمر 97
حدیث ثقلین 86
حراست از نظام آفرینش 121
حریم کریمه، محل حضور اهل بیت علیهم السلام 187
حضرت شاه عبدالعظیم حسنی علیه السلام 199
حضرت معصومه علیهاالسلام 180
حضرت ولىّ عصر عجل الله تعالی فرجه و زیارت حضرت معصومه علیهاالسّلام 184
حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در کنار خانه عقیل از ملاحم است 77
حق عظیم بر خلائق 67
حکایت زن و مردی در جزیره 30
خاتون محشر؛ 187
داستان ازدواج ام البنین با امام علی(علیهماالسلام) از زبان همسر حضرت عباس 152
دانش و آگاهى پيامبران و ائمه اطهار (ع) بر دو نحو است: 146
در آوردن زره در جنگ ، شبیه جناب عابس 109
در کتب معتبره مثل مقامع الفضل و غیره آوردهاند 68
درباره اسماء الله الحسنی 60
الراشحة الخامسة [أبو القاسم عبد العظيم عبد الله الحسني] 199
سخن امام حسن علیه السلام با معاویه 129
سلمان محمّدی 104
شفیعه محشر؛ 184
شهادت ثالثه 201
صراط علی حقّ نمسکه 49
علم امام علیه السلام 141
عن المعلّی ، عن الحسن بن علی، عن أحمد 56
عن سهل ، عن عبدالرحمن بن أبی نجران ، عن حمّاد 57
عن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، وعن محمّد بن 54
قال مصنّف هذا الکتاب : جاء هذا الحدیث 96
قضیه خوابی که زنبورها امام علیه السلام را اذیت میکردند و خواب زنی که گفتند ضریح را نبوسیدی حال بیا قبر شریف را ببوس 46
قضیه شیر و پرده در مجلس مأمون 14
گلوله توپ 22
لازمه ولایت تکوینیه بر همه موجودات 144
محمّد بن علی بن الحسین فی «عیون 55
مرحوم حاج محمّد یزدی 11
مخالفان و اتباع بنى اميه در حق حسن و حسين علیهماالسلام 196
معجزه حضرت /در بعضی از کتابهای شیعه 203
معجزه حضرت صادق علیه السلام در در مجلس منصور دوانیقی 19
معلوم شد اعیان ائمّه که منصوبند از جانب خدای و رسول 65
مهربانتر از همه 64
نواميس بنى اميه در پناه امام سجاد عليه السلام 109
و برعکس آن قضیه این حکایت است 48
وصال شیرازی؛ شعری که چشم نابینا را شفا داد 123
وقتی انیشتین درباره امام صادق(علیه السلام) سخن می گوید 215
ولایت اهل بیت علیهم السلام در قرآن 103
ولایت تکوینی اهل بیت علیهم السلام 105
ولایت تکوینی اهل بیت علیهم السلام 121
ولایت تکوینی 122
ولایت کلّیه مطلقه 122
ولایت کلّیه مطلقه 98
یکی از فضائل ائمّه اطهار علیهم السلام 58
يكى از مطالبى كه سنّىها به گمان 134
بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم حاج محمّد یزدی
مرحوم حاج محمّد محمّدی یزدی از جمله کسانی بود که به صورت مکاشفه و مشاهده محضر مبارک حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه را درک کرده بود و گاهی به نحو هدایت خاصّه راجع به بعضی از امور راهنمایی شده بود. آن مرحوم برای این جانب نقل کردند که در یکی از سفرهایشان به بارگاه حضرت ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا 7 پس از بیتوته در یکی از شبهای جمعه در آن حرم مطهّر آن حضرت و از آن بزرگوار خواستم مرا راهنمایی نموده و به سوی مجلس دعای ندبهای که مورد توجّه و عنایت هدایت شوم . پس از ادای نماز صبح از حرم مطهر خارج شدم و از طرف مسجد گوهرشاد وارد بازار بزرگ شده و قصد داشتم از طرف منزل آیة الله قمی بروم به راه ادامه دهم تا ببینم چه پیش میآید.
قبل از آنکه به منزل معظّم له برسم ، اوّل کوچه میرعلم خان صدایی شنیدم که به من فرمودند: از این طرف . من مسیر خود را تغییر داده و وارد کوچه میرعلم خان شدم تا به منزل آقای حاج سید محمّد جواد مجتهدی ؛ که قبلاً هیچگونه آشنایی با ایشان نداشتم ، رسیدم از رفت و آمد افراد متوجّه شدم در آنجا مجلس منعقد است وارد منزل شده و در مجلس دعای ندبه آنجا شرکت کردم و درک کردم آنچه را که از حضرت علی بن موسی الرضا 7 خواسته بودم به این صورت بدست آوردم .
و همین جریان باعث رفاقت و آشنایی صمیمانه با ایشان شد که همیشه در سفرهایی که به مشهد مقدّس مشرّف میشدم نزد ایشان میرفتم .
در یکی از روزهای جمعه ، مرحوم حاج محمّد یزدی در همان مجلس دعای ندبه ، محضر مبارک حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه مشرّف میشوند.
از آنجا که مجالس سوگواری
از آنجا که مجالس سوگواری همراه ایراد مسائل اعتقادی و مذهبی نیز هست یک نوع «خود تلقینی» نسبت به مسائل مذکور در شنوندگان ایجاد میشود.
به این دلیل که در علم روانشناسی برتری مسئله «خودتلقینی» بر اراده مطرح و اثبات شده است؛ شرکت در مجالس روضه شرکت کنندگان محبّت و ارادت به خاندان رسالت و همچنین توجه به فرمایشات آن بزرگواران را ناخودآگاه به خود تلقین میکنند.
به وسیله این گونه تلقینات ناخودآگاه، اعتقادات مذهبی در ضمیر ناخودآگاه شرکت کنندگان نفوذ نموده و تحولّاتی را در سریره و باطن آنان ایجاد میکنند.
قضیه شیر و پرده در مجلس مأمون
بالاتر از این معجزه را امام هشتم ما شیعیان حضرت ابی الحسن الرضا علیه السلام در مجلس با عظمت مأمون لعین اظهار فرمود و جمع کثیری دیدند که ید قدرتالهی و فعال ما یشاء بجهت خاطر حجّت خود عرض را بدل به جوهر کرد و دوصورت شیر پرده دو شیر مهیب درنده شدند و حمید بن مهران گستاخ را دریدند وبه زندگی کثیف او خاتمه دادند چنانکه در کتاب عیون باب چهل و یکم و نیز درجلد دوازدهم بحار چاپ کمپانی ص 54 از عیون نقل فرموده و مختصرش این است که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام نقل شده که در سال ولی عهدی حضرت رضا علیه السلام باران نیامد و دشمنان و حاسدان آن حضرت گفتند که چون علی بن موسی ولی عهد شده است خدا باران را از ما منع فرموده و این خبر چون به گوش مأمونرسید از حضرت رضا علیه السلام خواهش کرد که طلب باران کند پس آن سرور با جمعیت بسیاری به صحرا بیرون شد بر منبر رفت و فرمایشاتی فرمود آنگاه از درگاه حق تعالی باران طلبید ناگاه هوا منقلب و ابر ظاهر گردید و صدای رعد و برق بلند شدپس مردم برخواستند که زودتر به خانههای خود بروند آن حضرت فرمود از جایخود حرکت نکنید که این ابر برای فلان بلد است پس آن ابر رفت و ابر دیگر آمد بازمردم خواستند بروند فرمود این ابر برای فلان شهر است و هکذا هر ابری که میآمد میفرمود برای فلان محل است تا ابر یازدهم آن وقت فرمود این ابر برای شما است و شما خدا را شکر گذاری کنید و به منازل خود بروید و چون به خانههای خودرسیدید باران نازل میشود پس مردم رو به راه گذاشتند و چون به منازل خودرسیدند باران مفصّلی به برکت وجود مقدّس آن حضرت باریدن گرفت و همهوادیها و گودالها و بیابان پر از آب شد و مردم خوشوقت شدند لکن حاسدین ودشمنان و حاشیه نشینان مجلس مأمون که دلهاشان پر از عناد بود شروع کردند نزد مأمون به سعایت کردن و اظهار داشتند که خلیفه میخواهد خلافت را از دستبدهد چرا که دلهای مردم توجّه به علی بن موسی پیدا کرده است و باید او را از انظارانداخت.
حمید بن مهران پیشقدم شد که من حاضرم که او را پست کنم و از انظار بیندازم لذا مأمون به جهت این امر مجلس بزرگی فراهم کرد از اعیان و وجوه مملکت ازعلماء و لشکری و کشوری و خود نشست و وجود مقدّس حجّت خدا علی ابن موسی الرضا علیه السلام نیز در جای خود در برابر مأمون جلوس فرمود آنگاه حمید بن مهران لعین شروع کرد به جسارت و بی ادبی به ساحت قد امام هشتم علیه السلام به کلماتیچند و گفت بارانی که در وقت خود آمده است تو نسبت میدهی که به دعای تونازل شده است اگر تو توانائی داری و راست میگوئی بگو این دو صورت شیر که درمسند خلیفه است دو شیر زنده شوند و بر من مسلّط گردند در آن حال امام علیه السلام صلاح در این دید که غضبناک شود لذا با حال غضب:
صاح بالصورتین دونکما الفاجر فافترساه ولاتبقیا له عیناً ولااثراً
یعنی آن حضرت صیحه زد بر آن دو صورت شیر که بگیرید این فاجر را و پاره کنید و از او عین و اثری باقی نگذارید.
ناگاه همه آن جمعیت که در آن مجلس بودند دیدند به اعجاز حجّت هشتمینحق و قدرت کامله الهیه آن دو صورت شیر در حقیقت دو شیر شدند و حمله کردندبر حمید خبیث و او را گرفته نرم و ریز ریز کرده و خوردند و خونش را لیسیدند بهنحوی که هیچ چیز از او باقی نماند و مردم تمامی متحیر و مبهوت مانده تماشامیکردند حقیر گوید مناست است اینجا این دو مخمس ذکر شود:
زاده موسی که هست طور، حریمش
عیسی گردون نشین، غلام قدیمش
خلق جهان ریزه خوار کف کریمش
آنکه به فرمان لازم التعظیمش
برجهد از نقش پرده ضیغم غژمان
خرگه ناسوت هست پایه پستش
مسند لاهوت جایگاه نشستش
عقل خردمند گشته واله و مستش
مدح و ثنای وی از من است شکستش
زآنکه ثنایش خدای گفته بقرآن
چون شیران فارغ شدند رو به آن حضرت کرده و گفتند:
(یا ولی الله فی ارضه ماذا تأمرنا انفعل به ما فعلنا بهذا)
یعنی ای ولی خدا دیگر چه میفرمائی رخصت میدهی که آنچه با آن فاسق کردیم با این مرد هم بنمائیم و اشاره به مأمون نمودند.
مأمون از شنیدن این سخن غش عارض شده بیهوش گردید و امام علیه السلام به شیرانامر نمود (قفا).
یعنی در جای خود توقف کنید آنگاه آن حضرت دستور فرمود تا گلاب بر رویمأمون پاشیدند و به هوش آمد و چشم پاز کرد و دید هر دو شیر در حضور مبارک امام علیه السلام با کمال ادب ایستادهاند پس بار دیگر شیران به آن حضرت عرض کردند اتأذن لنا ان نلحقه بصاحبه الّذی افنیناه
یعنی آیا به ما اجازه میدهد که مأمون را بمصاحبش حمید ملحق سازیم آنبزرگوار فرمود نه شما را اذن به هلاکت او نمیدهم زیرا خدای عزّوجل درباره اوتدبیری دارد که باید چنان شود.
حقیر گوید (گویا این فرمایش آن حضرت اشاره به این است که تقدیر الهی شده است که من به توسّط همین خبیث به زهر ستم شهید شوم) بالجمله باز شیرانعرضه داشتند ماذا تأمرنا حال تکلیف ما چیست و به ما چه مأموریت میدهیفرمود: برگردید به سوی مسند و جای خود و باشید همان نحوهای که قبلاً بودیدپس آن دو شیر به سوی مسند رفتند و دو صورت شیر مسند شدند کما کانتا یعنیچنانکه قبلاً دو صورت بودند.××× (1) کرامات رضویه: ج 1 ص 17. ×××
معجزه حضرت صادق علیه السلام
در در مجلس منصور دوانیقی
سیم کرامتی است از امام به حق ناطق کاشف الحقائق مولانا جعفر بن محمّد الصادق علیه السلام چنان که در شرح××× (1) این کتاب در شرح قصیده میمیه ابی فراس است و آن قصیدهایست بلیغه در مظلومیت اهل بیت عصمت علیهم السلام و ظلم خلفاء بنی العبّاس بایشان و آن قصیده شریفه رد است و جواباست بر قصیده شر العباد عبداللَّه بن معتز عبّاسی که در قدح سادات آل ابی طالب گفته وشارح سید محدّث محقق سید محمد ابن امیرالحاج حسینی است که در 1174 از شرح آن فارغ شده است. ××× شافیه صفحه 61 نیز در مدینة المعاجز از کتابثاقب المناقب نقل نموده از ربیع حاجب منصور لعین آنچه حاصلش این است کهگفته وقتی منصور هفتاد نفر از ساحران زبردست بابل را طلبید و چون به حضورحاضر شدند بایشان گفت که شما علم سحر را از پدران خود از زمان حضرتموسی بن عمرانعلیه السلام بارث بردهاید و عمل سحر به عنوان ارث از آن زمان به شمارسیده به نحوی که میتوانید بین زن و مرد جدائی بیندازید و اکنون اباعبداللَّه جعفربن محمّد مردی است کاهن و ساحر مانند شما اگر شما بتوانید عملی از سحر انجامدهید که او را مبهوت و مغلوب سازید من جائزه و مال فراوانی به شما خواهم دادایشان حاضر شدند به انجام دادن عملی از سحر و لذا برخاستند و در همان قصر ومحل جلوس منصور هفتاد صورت از صورتهای درندگان ساختند )یعنی صورتشیر و پلنگ و ببر و گرگ و مانند اینها( آنگاه هر یک از ایشان پهلوی صورتی که خودساخته بود نشست آنگاه خود منصور روی تخت مملکت خود نشست و تاجسلطنت را بر سر نهاد و به حاجب خود گفت فوراً کسی را روانه کن تا الساعه جعفربن محمّد را بیاورد لذا خیلی نگذشت که وجود مقدّس حجّت خدا حضرتصادقعلیه السلام را حاضر نمودند و چون آن بزرگوار داخل آن قصر و مجلس شد و نظرفرمود بر آن اشخاص و بر آن صورتها که برای خجل کردن آن سرور ساخته و آمادهکرده بودند متغیر و غضبناک گردید و خطاب به آن جمعیت کرد:
قال یا ویلکم اتعرفونی أنا حجّة اللَّه الّذی أبطل سحر آبائکم فی أیام موسی بن عمران علیه السلام.
فرمود وای بر شما آیا مرا میشناسید منم حجّت آن خدائی که باطل کرد سحرپدران شما را در زمان حضرت موسی بن عمرانعلیه السلام.
ثمّ نادی برفع صوته أیها الصور الممثلة لیاخذ کلّ واحد منکم صاحبه بإذن اللَّهتعالی
پس آن بزرگوار به صدای بلند فرمودند ای صورتهای ساخته شده هر یک از شما بگیرد صاحب خود را یعنی سازنده خود را پاره کرد و بلعید و چون منصور چنیندید از عقل بیرون شده بیهوش شد و از روی تخت افتاد و پس از اینکه به هوش آمدحضور حضرت صادقعلیه السلام با کمال عجز و انفعال عرض کرد اللَّه اللَّه یا اباعبداللَّه برمن رحم کن و از من بگذر و عفو نما فانی تبت توبة لااعود الی مثلها ابداً
چه آنکه من توبه میکنم توبهای که پس از این چنین عمل و جسارتی نکنم آنحضرت فرمود از تو گذشتم و عفو کردم بعد از آن منصور به عرص رسانید که ایآقای من امر بفرما باین درندگان که آنچه را خوردهاند برگردانند فرمود هیهاتهیهات اگر عصای حضرت موسی برگردانیده بود آنچه را که خورده بود اینها همبرمیگردانیدند آنچه را که خوردهاند.××× (1) کرامات رضویه: ج 1 ص 24. ×××
گلوله توپ
عالم جلیل شیخ هادی بن عبّاس بن علی نجل شیخ جعفر کاشف الغطاء درمنظومهای که به چاپ رسیده به نام مقبولة الحسینیه گفته است
یابن العلوم الکاملات والسنن
یابن علی والحسین والحسن
ابن استقرت سیدی بک النوی
بغیر رضوی ام بها ام ذی طوی
عز علی ما جری وقد را
انّی اری الخلق وانت لاتری
فهل إلیک من سبیل او سبب
او حیلة تلفی فقدا عیی الطلب
یوم نراک فیه یوم عید
یفدی بعمر الز من المدید
الی متی الغیبة والسرار (1)
الی متی الصبر والانتظار
دینکم تبدلت احکامه
وشرعکم قد نکست اعلامه
فانهض فدیناک وخذ بالثار
واعط حقّ الابیض البتار
نفسی لک الفداء والوقاء
ان الاعادی صنعوا ماشائوا
این الحسن السبط این ولده
این بنوا اخیه این جنده
و آیة اللَّه شیخ محمّد حسین آیتی بیرجندی دام ظلّه نجل صاحب کتاب کبریت احمر گوید:
ای صبا بگذری بر ذی طوی
بوسه زن بر آن زمین جان فزا
رشک سینا وادی امن و امان
صد چو موسی اندر آن وادی شبان
وادیی کز نزهتش زاید نشاط
واندران گسترده سلطانی بساط
مرغزاری به ز گلزار ارم
دلرباتر از مقامات حرم
ای صبا رفتی چو بر آن بوستان
نزد شه کن عرض حال دوستان
کی فراقت آتش دلهای ما
شعله افکنده است درجانهای ما
دیو و دد تاکی جهان بانی کند
تکیه بر تخت سلیمانی کند
میکشیم از دست این جالوتیان
آنچه اسرائیلیان از قبطیان
یوسف گمگشته دور از وطن
زنده کن ما را ببوی پیرهن
ای طبیب وقت و خضر سبزپوش
از مریضان سر مپیچ و رو مبوش
عیسی وقتی بیا فریاد رس
زنده کن ما مردگان از یک نفس
چون توان ره برد سویت ای دلیل
هل إلیک یابن احمد من سبیل
و از غیر او است:
روی خود بنما و ما را بنده کن
ای مسیحا مردگان را زنده کن
بیجمالت چشم ما را نور نیست
صبر کردن بیش از این مقدور نیست
تا بکی این اضطراب و واهمه
روی بنما ای عزیز فاطمه
کشته شد جدّت حسین در کربلا
با لبان تشنه در راه خدا
سر بسجده در مناجات و دعا
گوشه چشمش بسوی خیمهها
بالجمله بایستی ما منتظران پیوسته شب و روز با حال گریه توجّه به امام زمانحضرت حجّة ابن الحسن العسکری عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف بنمائیم وفرجش را از خالق متعال درخواست کنیم و به چشم خود بگوئیم چنانکه عالمجلیل جلال الدین××× (1) آن جناب چند سال مجاورت ارض اقدس را اختیار نموده و به تدریس ومحراب و منبراشتغال داشت و اخیراً باعتاب مقدّسه ائمّه عراق علیهم السلام مشرّف گردید و در 20 صفر 1341 درکربلا وفات نمود رضوان اللَّه علیه و او است صاحب کتاب لمعات النور فی بشارت الظهور کهبه چاپ رسیده و نیز رسالهای در منطق دارد که با این قصیده شکوائیه و قصیده تشکریه به نامدر ربهیه به طبع رسیده و نیز کتاب ی دارد به نام در رفاخره در شرح خطبه حضرت زینبکبریعلیها السلام در کوفه و آن به چاپ نرسیده و حقیر از آن در نفائس اللباب نقل کردهام. ××× محمّد بن ابی تراب واعظ شیرازی تهرانی در قصیدهاش دراین واقعه گفته است.
یا عین جودی دماً بالدمع وانسکبی
لشر یوم علی الإسلام من روس
یوم تزلزل فیه العرش ذو عظم
یوم عبوس و للاسلام منحوس
یوم تزعزت السبع الشداد لما
جری علی قبر من فی طوس مدسوس
قبر الرضا المرتضی فی ارض طوسی یری
ککوکب فی فلاة الأرض مطموس
ما لی سبیل سوی بث الشکایة إلی
من لایزال بعین اللَّه محروس
من تبسط العدل فی الافاق حضرته
ویقمع الظلم من رأس ومرئوس
مخلص النّاس من ایدی جبابرة
مطهر الأرض من ارجاس طعموس(2)
یامن إلیه عیون الشوق تنفتح
طال الزمان و ما کنّا بمأیوس
یا صاحب العصر یا صمصام منتقم
یا مالک الامر من قهار قدموس(3)
یا قائم السیف یا ذا القهر و النقم
قم و انتقم عاجلاً من روس متعوس
طاوس جنّة حتّی ما تری و نری
ان الغراب یحاکی فعل طاوس
ما الانتظار اما آن الخروج وقد
بان الفساد علی برو قاموس
انظر إلی مهبط الاملاک قد جعلت
مأوی الشیاطین للخنّاس مجسوس(4)
اما تری الکفر قد عم البلاء وتم
وافسد الروس فی الإسلام کالسوس
رمی البنادق عدواناً الی بقع
سمت سمواً سماء غیر محسوس
قد صدعوا قبّة کانت مباهیة
عرش الاله بشخص فیه مرسوس
انظر الی رایة للکفر ترتفع
وانظر الی علم بالکفر منکوس
انظر وقائک روح العالمین إلی
حریم قدس بایدی الشرک ممسوس
انظر إلی مفخر الافلاک قدر بطت
فیه الدواب دون عکموس
ناموس دهر تعال انظر لما صدرت
من قوم سوء بلا دین و ناموس
غوث الوری انظرن حول الضریح علی
قتلی و صرعی و مجروح و مرفوس
انظر الی بیت ربّ العالمین یری
مشبکا من مرا می اهل ناقوس
هانت مساجدنا دانت مشاهدنا
دامت مصائبنا من اهل ناوس(5)
_______________________________
(1) سرار بفتح و کسر سین شب آخر ماه را گویند.
(2) طعموس کعصفور سرکش از شیاطین.
(3) پادشاه بزرگ.
(4) یعنی ممسوس.
(5) کرامات رضویه: ج 1 ص 135.
حکایت زن و مردی در جزیره
محدّث نوری در دارالسلام جلد اوّل چاپ جدید ص 273 نقل نموده که شخصموثقی از اهل گیلان نقل کرد که من به شهرها برای امر تجارت میرفتم تا اینکه اتّفاقاًسفری به هند رفتم و در آنجا به جهت امری و پیشآمدی شش ماه در شهر بنگالهماندم و حجرهای در سرای تجارتی برای خود گفرتم و به سر میبردم.
و در آن سرا پهلوی حجره من مرد غریبی بود که دو پسر داشت و در آنجا باپسران خود بسر میبرد و من همیشه اوقات آن مرد را ملول و افسرده و غمناکمیدیدم و جهت حزنش را نمیدانستم.
و گاهی صدای گریه و ناله او را میشنیدم و چون حال حزن و گریه او را خارج ازعادت یافتم به فکر افتادم که باید جهت حزن آن مرد را به دست آورم پس وقتی نزداو رفتم و دیدم قوای او کاسته شده و حال ضعف به او روی داده.
گفتم: آمدهام که جهت حزن و پریشانی شما را سؤال کنم اکنون خواهشمندم کهاز چگونگی حالت برای من ذکر نمائی گفت حزن من برای پیش آمدی است کهبرای من روی داده و ان این است که من دوازده سال قبل مال التجارهای از امتعهنفیسه اندوخته کرده و به خیال تجارت به کشتی حمل نمودم و خود سوار شدم ومدّت بیست روز کشتی در حرکت بود.
ناگاه باد تندی وزیدن گرفت و دریا را به تلاطم انداخت تا قضا دام اجل گسترانیدو تار و پود کشتی را کرباس وار از هم درید و استخوانهای وجودش را مانند تارعنکبوت از هم گسیخت، تمامی نفوس و همه اموال غرق شد و من میان آب دریادل به مرگ نهادم لکن خود را به تخته پارهای بند کردم و باد مرا به طرف راست وچپ میبرد تا به حکم قضای الهی آن اسب چوبی که بر آن سوار بودم مرا از کامنهنگ مرگ رهانید و به جزیرهای رسانید و موج دریا مرا به ساحل انداخت.
چون چنین پیش آمد شد از هلاکت نجات یافتم. خدای را سجده شکر نمودم وبرخواسته مشغول سیر در جزیره شدم.
و دیدم آنجا جزیرهایست بسیار باصفا و سبز و در نهایت طراوت لکن خالی ازبنی آدم است.
پس مدّت یکسال در آن جزیره بودم و شبها از ترس درندگان روی درخت بسرمیبردم تا اینکه روزی نزدیک درختی که آب باران زیر آن جمع شده بود نشستم کهوضوع بسازم. ناگاه عکس زنی بسیار خوش صورت میان آب دیدم. تعجّب کردهسربلند نمودم دیدم بلی.
دختری است بسیار جمیله و خوش رو و زیبا لیکن بیلباس و برهنه است تا آندختر دید که من به او نظر کردم گفت ای مرد از خدا و پیغمبر شرم نمیکنی که به مننگاه میکنی من از حیا سر به زیر انداخته گفتم تو را به خدا قسم به من بگو بدانم آیاتو از سلسله بشری یا از صنف ملائکهای یا از طایفه جنّی.
گفت: من از بشرم و مرا قصهایست و آن این است که پدر من از اهل ایران بود وعازم هند شد و مرا هم با خود حرکت داد و مادر کشتی بودیم و اتّفاقاً کشتی ما غرقشد و من در این جزیره افتادم و حال قریب سه سال است که در اینجا ماندهام.
چون قصّه او را شنیدم گفتم من هم حکایتی دارم:
پس سرگذشت خود را باو گفتم و بعد از آن گفتم حال که ما زن و مرد در اینجزیره قسمت شده است باشیم اگر رضا میشوی که زن من باشی من تو را به عقدخود درآورم.
آن زن سکوت کرد و سکوتش موجب رضا بود. پس روی خود را گردانیدم و او ازدرخت به زیر آمد و من او را به عقد خود درآوردم و با یکدیگر با دل خوش زندگیمیکردیم تا خداوند قادر منّان بر بیکسی و تنهائی ما ترحّم فرمود و دو پسر به ماعنایت نمود که اکنون هر دو حاضرند و ایشان را میبینی لیکن یک امری برای ماپیش آمد که از آن زن جدا شویم وحزن من به جهت دوری و جدائی از آن زن است.
و آن پیش آمدن این است: که من و آن زن در آن جزیره به دیدار این دو پسرخوشنود بودیم تا یکی به سن نه سالگی و دیگری به سن هشت سالگی رسید و درآنجا چون لباس و پوشاکی نبود برهنه بسر میبردیم و موهای بدن ما دراز شده بود وبسیار بد منظر بودیم روزی زوجهام به من گفت ای کاش جامهای داشتیم که خود رامیپوشیدیم وستر عورت مینمودیم و از این رسوائی خلاص میشدیم.
پسرها که سخن ما را شنیدند گفتند مگر به غیر از این طوری که ما زندگیمینمائیم طور دیگر هم میشود زندگی کرد.
مادر به ایشان گفت بلی خداوند خالق متعال شهرها و جاها دارد پر از جمعیت ومردم آنجا خوراکهای لذیذ و شربتهای خوشگوار و لباسهای نیکو دارند و ما هم درزمان قبل در آنجا بودیم لیکن چون مسافرت دریا کردیم و کشتی ما شکست و دردریا افتادیم خدا خواست که به توسط تخته پارهای به این جزیره افتادیم و در اینجاماندهایم.
گفتند اگر چنین است پس چرا به وطن و جای سابق خود نمیروید.
مادر گفت چون دریا در پیش است و بیکشتی ممکن نمیشود از دریا عبودکردن و در اینجا کشتی فراهم نیست.
گفتند ما خودمان کشتی میسازیم و در این امر اصرار کردند.
مادر از اصرار ایشان اشاره کرد به درخت بسیار بزرگی که در آنجا افتاده بود گفتاگر بتوانید وسط این درخت را بتراشید تا خالی شود شاید بشود به خواستخداوند احدیت به صورت کشتی شده و طوری شود که ما بر آن نشسته برویم و بهجائی برسیم.
پسرها از شنیدن این سخن خیلی خوشوقت شدند و با کمال شوق فوراًبرخواستند ورفتند به جانب کوهی که در آن نزدیکی بود و سنگهائی داشت کهسرهای آن تیز بود به مانند تیشه نجاری پس از آن سنگها آوردند و کمر همّت بر میانبسته شروع کردند به خالی کردن میانه تنه آن درخت و مدّت شش ماه خوردن وآشامیدن را بر خود حرام کرده و مشغول کار بودند تا اینکه وسط درخت خالی وبهیئت کشتی و زورقی شد به نحویکه دوازده نفر ممکن بود بنشینند.
چون ما چنین دیدیم بسیار خوشحال و خوشوقت شدیم از اینکه خداوند قادرمنّان بر ما منّت نهاده و چنین پسران کاری بما روزی فرموده.
پس شکر خدای تعالی را به جای آوردیم و با خود گفتیم شاید بشود باین وسیلهخود را به جائی برسانیم و از بیکسی و تنهائی نجات پیدا کنیم آنگاه به فکر جمعکردن عنبر اشهب افتادیم که برای خود در کشتی ببریم و آن مومی است از عسلمخصوص چه آنکه در آن جزیره کوه بسیار بلندی بود و در پشت آن کوه جنگلی بودکه تمام اشجارش میخک بود و مگسهای عسل در فصل بهار از شکوفه میخکمیخوردند و بر قلّه آن کوه عسل میکردند و چون باران میبارید باران آن عسلها رامیشست و از کوه فرود میآورد و شربت آن نصیب ماهیان دریا میشد و موم آن کهعنبر اشهب باشد در پائین آن کوه میماند.
پس مشغول شدیم به جمع کردن و آوردن آن موم تا آنکه در حودد صد منفراهم آوردیم و از همان موم در یک جانب کشتی حوضی ساختیم و نیز از همانموم ظرفهائی ساختیم پس به توسط آن ظروف آب شیرین آوردیم و در آن حوضریختیم برای آشامیدن تا آن حوض پر شد آنگاه به جهت خوراک خودمان در کشتیچوب چینی بسیاریفراهم کردیم و آن ریشهایست که در آن جا فراوان بود و همه رادر کشتی قرار دادیم.
پس از آن دو ریسمان محکم از ریشه درخت بافتیم و یک سر کشتی را به یکریسمان بسته و سر دیگرش را به ریسمان دیگر و آن ریسمان را به درخت بزرگیبستیم و چون کارها تمام شد انتظار داشتیم که ایام مد دریا برسد.
تا مد دریا پیدا شده و آب رو به زیادی نمود به طوریکه کشتی ما روی آب قرارگرفت پس خوشحال شده و حمد خدای بجا آورده و تمام سوار شده نشستیم لیکندیدیم کشتی روی آب است و حرکت نمیکند.
آن وقت فهمیدیم که سبب حرکت نکردن این است که یک سر ریسمان بهدرخت بسته شده است و میبایست پیش از سوار شدن ریسمان را از دخت بازمیکردیم و ما از این کار غفلت نموده بودیم.
پس یکی از پسرها خواست پیاده شود برای باز کردن ریسمان مادرش پیشیگرفت و فرود آمد و سر ریسمان را باز کرد. موج دریا یکمرتبه ریسمان را از دست اوربوده و کشتی به حرکت آمد و به وسط دریا رسید و آن زن بیچاره شد و در آن جزیرهماند و شروع کرد به فریاد زدن و گریه و ناله کردن و از طرفی به طرفی دویدن و هیچعلاجی برای او نبود و ما دور شدیم و دیدیم آن بیچاره روی درختی رفت و نظرحسرت به ما میکرد و اشک میریخت تا وقتی که ما از نظرش غائب شدیم.
پسرها که از مادر نا امید شدند ناله و گریه و اضطرابشان زیاد شد و گریه ایشانگویا نمکی بود که بر روی جراحات دلم پاشیده میشد.
لکن چون به وسط دریا رسیدیم خوف دریا ایشانرا ساکت کرد و کشتی ما هفتروز در حرکت بود تا وقتی به کنار دریا رسیده فرود آمدیم و از آنجائیکه همه برهنهبودیم روی رفتن به طرفی را نداشتیم همانجا ماندیم تا اینکه غروب شد و تاریکیشب عالم را فرا گرفت آنگاه من خودم بر بلندی بر آمدم و نظری انداختم با رویشهری و روشنی آتشی از دور دیدم.
پس پسرها را در آنجا گذاشتم و خود به علامت آتش رو براه نهادم تا رسیدم بهدر خانهای که درگاهی عالی داشت.
در را کوبیدم مردی بیرون آمد که معلوم شد از بزرگان یهود است من قدری عنبراهب که با خود داشتم به او داده چند جامه و فرشی گرفتم و فوراً برگشتم و خود رابه فرزندانم رسانیده و لباس بر ایشان پوشانیدم و صبح ایشان را برداشته به شهرآوردم و آمدیم در این کاروانسر حجرهای گرفته و شبها جوالی با خود برداشته ومیرفتیم و آن عنبرها را که در کشتی داشتم میآوردم تا تمامی را آورده و اسبابزندگی را فراهم نمودم و اکنون قریب یکسال میشود که در اینجا با پسرها بسرمیبرم و در زی تجّارم لیکن شب و روز از دوری آن زن مهجوره و بیکسی و بیچارگیاو در حزن و اندوهم.
راوی میگوید از شنیدن این قضیه رقّت تمامی به من دست داد به قسمی که بهگریه درآمدم.
پس گفتم »لاراد لقضاء اللَّه وتدبیره ولامغیر لمقادیره وحکمه« گره تقدیر را بسرانگشت تدبیر نمیتوان باز کرد. و حکم الهی را به چارهگری نمیشود تغییر داد.
گر شود ذرّات عالم پیچ پیچ
با قضای ایزدی هیچ است هیچ
آنگاه گفتم اگر تو خود را به آستان قد امام هشتم حضرت رضاعلیه السلام برسانی و درددل خود را به آن بزرگوار عرضه بداری امید است که درد تو را علاج کند و این کربترا از تو برطرف سازد و تو را به مقصود برساند چه آنکه هر کس به او پناهنده شود اورا یاری میفرماید.
این سخن من در آن شخص بسیار اثر کرد و با خدا عهد کرد که از روی اخلاصیک قندیلی از طلای خالص بسازد و پیاده بآستان آن حضرت مشرّف شود و زوجهخود را از امام رضاعلیه السلام طلب کند.
پس فوراً برخواست وهمان روز طلای خوبی تحصیل کرد و بعد از آن قندیلیساخت و با دو پسر خود به کشتی نشست و رو به راه نهاد و بعد از پیاده شدن ازکشتی بیابان را پیمود تا به مشهد مقدّس رسید و در شب آنروزی که وارد میشدمتولی آستان قدس حضرت رضاعلیه السلام را در خواب دید که به او فرمود فردا یکشخصی به زیارت ما میآید تو بایستی او را استقبال کنی.
لذا صبح که شد متولی با جمعی از صاحب منصبان به استقبال او از شهر بیرونآمدند و آن مرد را با پسرها به احترام تمام وارد کردند و منزلی برای او معین نمودندو قندیلی که آورده بود در محلّ خود نصب نمودند.
پس آن مرد غسل کرد و به حرم مطهّر مشرّف و مشغول زیارت و دعا گردید تاپارهای از شب گذشت و خدّام حرم مردم را برای در بستن بیرون کردند به غیر آنمرد را که در آنجا گذاشته و در را بسته و رفتند.
آن شخص چون حرم را خلوت دید شروع کرد حضور قبر مطهّر به تضرّع و زاریو گریه و اظهار درد دل نمودن که من آمدهام زوجهام را میخواهم و به آن حال تضرّعبود تا دو ثلث از شب گذشت.
حال خستگی بوی دست داد و سر بسجده گذات و چشمش به خواب رفتناگاه شنید کسی میگوید برخیز.
سر برداشت نگاه کرد دید وجود مقدّس حضرت رضا صلوات اللَّه علیه است.
میفرماید: من زوجهات را آوردهام و اکنون بیرون حرم است برخیز و او راملاقات کن.
میگوید: عرض کردم فدایت شوم درها که بسته است چگونه بروم.
فرمود کسی که زوجهات را از راه دور آورده است میتواند درهای بسته رإے؛ ظظبگشاید.
پس برخواسته روانه شدم به هر دری که رسیدم باز شد تا از رواق بیرون شدمناگاه چشمم به زوجهام افتاد و او را وحشتناک و به همان هیئتی دیدم که در جزیرهبود او نیز مرا دید پس یکدیگر را در آغوش گرفتیم و من پرسیدم چگونه در اینجاآمدی.
گفت من از درد فراق و بسیاری گریه مدّتی درد چشم شده بودم و امشب در آنجانشسته و از شدّت درد چشم ناله میکردم.
ناگاه جوانی پیدا شد نورانی که از نور رویش تمامی جاها روشن شد پس دستمرا گرفت و فرمود چشم بر هم بگذار.
من چنان کردم خیل نگذشت چشم گشودم خود را در اینجا دیدم.
پس آن مرد زوجه خود را نزد پسرها برد و به اعجاز امام ثامن ضامن به وصالیکدیگر رسیدند و مجاورت آن حضرت را اختیار کرده تا وفات نمودند.
گوهری هراتی گوید:
یا رب بعلو و جاه و قرب شه طوس
کز درگه او نرفته مأیوس مجوس
ما را زدرش مران به درهای دگر
وزفیضی زیارتش مگردان مأیوس(1)
(1) کرامات رضویه: ج 1 ص 205.
اشعار نیر نسیم قدسی الخ
نسیم قدسی یکی گذر کن ببارگاهی که لرزد آنجا
خلیل را دست ذبیح را دل مسیح را لب کلیم را پا
نخست نعلین زپای برکن سپس قدم نه بطور ایمن
که در فضایش زصیحه لن فتاده بیهوش هزار موسی
مهین مطاف شه خراسان امین ناموس ضمین عصیان
سلیل احمد خلیل رحمان علی عالی ولی والا
زآستانش ملائک و روح رسانده بر عرش صدای سبّوح
بخاک راهش چوشاة مذبوح رسل بذلّت همی جبین سا
نسیم جنّت وزان زکویش شراب تسنیم روان زجویش
حیات جاوید دمان زبویش بجسم غلمان بجان حورا
فلک بگردش پی طوافش ملک بنازش زاعتکافش
زسربلندی ندیده قافش صدای سیمرغ نوای عنقا
بگو که نیر در آرزویت کند زهر گل سراغ بویت
مگر فشاند پری بکویت چو مرغ جنّت بشاخ طوبی(1)
××× (1) کرامات رضویه: ج 1 ص 261. ×××
چرا آن حضرت را ضامن آهو گفتهاند
از چه جهت آن بزرگوار را ضامن آهو گویند؟
ج: اگر چه حکایتی به تفصیل شنیده شده که صیادی یک مادّه آهوئی صید کردهبود و آن آهو پناهنده شد به حضرت رضاعلیه السلام و خواهش کرد که آن سرور ضامنشود تا برود و بچه خود را شیر دهد و برگردد و آن حضرت ضامن شد و آن آهو رفتو برگشت اگر چه حقیر در کتبی که در دسترس داشتم تفحص نمودم و مأخذی برایآن نیافتم واللَّه العالم لکن سه قضیه از آهو که راجع به آن حضرت است یافتهام واینک ذکر میشود.
اوّل قضیه پناهنده شدن آهو به بقعه آن حضرت چنانکه ما از کتاب عیون در جلداوّل در ص 255 ذکر کردیم.
دوّم: ابن شهرآشوب در مناقب بعد از ذکر ورود آن سرور به نیشابور و بنایحمامی که معروف شد به گرمابه حضرت رضاعلیه السلام و ذکر چشمه و حوض آبفرماید )و روی انّه اتته ظبیة فلاذت فیه( یعنی در آنجا مادّه آهوئی به آن بزرگوار پناهآورد و فرماید به همین قضیه اشاره نموده است ابن حماد شاعر در این شعر خود:
الّذی لاذبه الظبیة والقوم جلوس
منابوهالمرتضی یزکو ویعلو ویروس
سوم: در مدینة المعاجز ص 442 و نیز در انیس الزائرین محمّد صالح هرویاست که عبداللَّه نامی گفته است ما جماعتی بودیم که در خصوص امر امامت سخنمیگفتیم و در آن حال حضرت رضا صلوات اللَّه علیه از نزد ما عبور مینمود پس منچون آن سرور را دیدم با تمیم بن یعقوب با آن حضرت روانه شدیم و ما اعتقاد بهامامت آن سرور نداشتیم بلکه زیدی مذهب بودیم و همانطوری که با آن حضرتمیگذشتیم به صحرا رسیدیم و گله آهوئی پیدا شد ناگاه آن سرور اشاره کرد به یکبچّه آهوئی تا اشاره کرد فوراً دیدیم آن بچّه آهو آمد تا برابر آن حضرت ایستاد وامامعلیه السلام درست مرحمت بر سر آن بچّه آهو کشید و او را به غلام خود سپرد و تا او رابه غلام خود سپرد دیدیم آن بچّه آهو مضطرب شد و میخواست به چراگاه خودبرگردد.
)فکلم الرضاعلیه السلام بکلام لم نفهم( آن حضرت سخنی بآن بچّه آهو فرمود که مانفهمیدیم لکن بچّه آهو آرام گرفت و از اضطراب افتاد.
چون این پیش آمد شد آن حضرت به من فرمود آیا ایمان نیاوردی یعنی پس ازدیدن ایم معجزه به امامت من اعتقاد پیدا نکردی عرض کردم چرا ای آقای من
)أنت حجّة اللَّه علی خلقه وأنا تائب إلی اللَّه( توئی حجّت خدا و من توبهمینمایم به سوی خدا از اینکه تا حال قائل بامامت تو نبودم.
آنگاه آن حضرت به آن بچّه آهو فرمود: اینک برو به سوی چراگاه خود آن بچّهآهو شروع کرد به گریه کردن که ما دیدیم و اشک از چشمان او میریخت و خود رابه آن جناب میمالید و ناله میکرد.
آنگاه حضرت رو به من کرد و فرمود:
)اتدرون ما تقول( آیا میدانید این بچّه آهو چه میگوید عرض کردیم خدا و پسرپیغمبرش اعلمند فرمود میگوید:
چون مرا به جانب خود خواندی و من اطاعت کرده و به خدمتت آمدم امیدداشتم که از گوشت من تناول فرمائی لکن حال که مرا مرخّص فرمودی من گریان ومحزونم که قابل نمودم از گوشت من بخوری تا به آن فیض برسم.(1)
_________________________
××× (1) کرامات رضویه: ج 2 ص 31. ×××
قضیه خوابی که زنبورها امام علیه السلام را اذیت میکردند
و خواب زنی که گفتند ضریح را نبوسیدی
حال بیا قبر شریف را ببوس
نقل شده است که یک نفر از بزرگان فرموده است که من وقتی در عالم خواب مشرّف خدمت حضرت رضا علیه السلام شدم دیدم زنبورهای زیادی اطراف آن حضرت راگرفتهاند و به آن سرور آسیب میرسانند هر چه کردم نتوانستم آنها را دفع نمایمصبح خواب را به هر یک از علماء گفتم فرمودند: آن زنبورها زنهائی که حجاب آنهاشرعی نیست میباشند که باعث زحمن زائرین هم میشوند لذا خوبست بهخانماهائی که مشرّف میشوند سفارش داد که جهت حجاب را نیکو ملاحظهنمایند زیرا موضوع بیحجابی ضرر عمومی دارد و بعضی معاصی ضرر شخصی.
حقیر گوید:
زنبورها فقط زنهای بیحجاب نیستند بلکه هر خلاف شرعی که باشد امام رامانند زنبور بلکه مثل مار و کژدم آزار میرساند.
»اللّهمّ احفظنا من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا بحقّ علی بن موسیالرضاعلیه السلام«
و برعکس آن قضیه این حکایت است
و آن این است که یکی از اخیار به حقیر فرمود: وقتی یکی از اقوام و خویشان منکه سکونتش در تهران است برای زیارت حضرت رضاعلیه السلام به مشهد تشرّف حاصلکرده و ده روز توقّف کرد و از فیض زیارت برخوردار شد.
لکن چون خواست برود به من گفت در این چند روز از بسیاری جمعیت در حرم مطهّر من نتوانستم ضریح مقدّس را ببوسم نظر به اینکه با نامحرمان تماس نگیرم وخلاف شرع نکرده باشم.
تا هنگام زیارت وداع که گفتم خدایا من در این سفر به رعایت اینکه بدنم به بدن نامحرمی نرسد ضریح را نشد ببوسم پس از حرم بیرون آمدم.
و در همان روز یا شب در خواب دیدم آمدهام به حرم مطهر برای زیارت ناگاهدیدم ضریح مطهّر برداشته شد و قبر شریف آشکار گردید و کسی به من گفت که اگرتو نتوانستی ضریح را ببوسی حال بیا قبر مطهّر را ببوس.(1)
××× (1) کرامات رضویه: ج 2 ص 200. ×××
صراط علی حقّ نمسکه
1-حقٌّ علی صراط نمسکه؛ حق علی راهی است که او را می پیمائیم.
2- صراط علی حقّ نمسکه؛ راه علی حق است او را متمسّک می شویم.
3- نمسک حق علی صراطه؛ ما متمسّک به حق علی یعنی راه او هستیم.
4- صراط حق علی نمسکه؛ راه علی را متمسّک هستیم.
5- نمسک صراط علی حقّه؛ متمسّک به راه علی یعنی حق او هستیم.
6- علی حقّ نمسک صراطه؛ علی حق است راه او را متمسّک می شویم.
7- علی محقّ صراطه سکنٌ؛ علی احقاق حق می کند راه مایه آرامش است.
8- محقّ علی سکن صراطه ؛ کسی که حق علی را احقاق کند ساکن صراط او است.
9- علی حق صراطه نمسک؛ علی حق است راه را متمسّک می شویم.
10- حق علی صراطه نمسک؛ قسم به حقّ علی راه او متمسّک می شویم.
11- حقّ علی نمسک صراطه؛ قسم به حق علی متمسّک به صراط او می شویم.
12- نسک علی صراط حقّهم؛ ......
13- علی صراطه مسکن حقّ؛ علی راهش مسکن حق و عدالت است.
14- صراط علی حقّ مسکنه؛ راه علی مسکن گرفتن در آن حق است.
15- علی صراط مسکنه حقّ؛ علی راهی است که سکونت در آن صراط حق است.
16- علی حقّ صراطه مسکنٌ؛ علی حق صراط او آرامش بخش است.
17- عليّ صراطه مُسكِن حقٍّ؛ راه على مسكن دهنده حق و عدالت است.
18- عليّ صراطّ مُسْكِنُهُ حقّ؛ على راهيست دعوت كننده به سوى حق...
19- سكن صراط عليّ محقّه؛ كسى ساكن راه على است كه احقاق حق او كند.
20- هُمّ عليّ حقّ صراطُ نُسكٍ؛ هم على حق است زيار كه راه پرهيزكارى است.
21- صراطُ نسكٍ حقّ همّ عليّ؛ راه پرهيزكارى حق است كه همّ اميرالمؤمنين است.
22- مه صراط عليٍّ نسك حقٍّ؛ ساكت باش صراط على پرهيزكارى حق و تقواى الهى است.
23- همُّ عليٍّ صراطَ حقٍّ نسك؛ همّ اميرالمؤمنين عليه السلام راه حق خدا است كه پيمودن آن را.
24- مه عليٌّ نسكَ صراطُ حقٍّ؛ ساكت باش على راه حق را پيمود.
25- عليّ مسكنه صراط حقٍّ؛
26- مه عليٌّ سَكَنَ صراطَ حقٍّ؛
27- نسكَ صراطُ عليٍّ محقّه؛
28- سكن صراطً عليٍّ محقُّه؛
29- محقّ عليّ نسك صراطه؛
30- طهرُ ماسِكِ حقٍّ عليٍّ نصٌّ؛
31- عليّ حقّ سرّ طه كما نصّ؛
32- عليّ سرّ طه كما نصّ حقّ؛
33- طراط عليّ منسكه حقّ؛
34- صراط عليّ منسك حقّه؛
35- منسك حقّ عليٍّ صراطه؛
36- سرُّ عليٍّ حقّ كما نصّ طه؛
37- حقّ عليٍّ سرّ كما نصّ طه؛
38- كما نصّ حقٌّ عليٌّ سرّ طه؛
39- كما نصّ عليّ سرّ طه حقٌّ؛
40- مسكن طه صار حقٌّ عليٍّ؛
41- حقّ عليّ صار مسكّن طه؛
42- صار عليّ مسكن حقّ طه؛
43- نصُّ عليٍّ حقٌّ كما سرّ طه؛
44- كما حقٌّ نصّ عليٌّ سرّ طه؛
45- كما نصّ طه، عليٌّ حقّ؛
46- حقّ طه كما نصَّ، عليٌّ سرٌّ؛
47 - طه عليّ نصكّما سرّ حقٌّ؛
48- طه عليٌّ نصّكما سرّ حقٌّ؛
49- حقّ عليٌّ سرٌّ كما نصّ طه؛
50- حقٌّ، طه، عليٌّ كما نصّ سرّ؛
51- طهر ماسكِ حقٍّ عليٍّ نصٌّ؛
52- عليّ مُنسك صراطِهِ حقٌّ؛
53- عليّ سرّ كما نصّ طه حقّ؛
54- مه سراط عليّ حقٌّ سكنٌ؛
55- حقّ عليّ صراطه مسكن؛
56- ما سرّك طه، نصٌّ عليٍّ حقٌّ؛
57 - كما نصّ طه....
عن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، وعن محمّد بن
عن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، وعن محمّد بن یحیی عن محمّد بن الحسن ، عمّن ذکره جمیعآ، عن ابن أبی عمیر، عن ابن اُذینة ، عن برید بن معاویة قال : قلت لأبی جعفر 7: (قل کفی بالله شهیدآ بینی وبینکم ومن عنده علم الکتاب) قال : إیانا عنی وعلی أوَّلنا وأفضلنا وخیرنا بعد النبی 6.[19]
------------------------------
[19] . الوسائل : 18/134.
محمّد بن علی بن الحسین فی «عیون
محمّد بن علی بن الحسین فی «عیون الأخبار» عن محمّد بن الحسن ، عن الصفّار، عن إبراهیم بن هاشم ، عن علی بن معبد، عن الحسین بن خالد، عن أبی الحسن الرضا 7 قال : النظر إلی ذرّیتنا عبادة .
قلت : النظر إلی الأئمّة منکم ، أو النظر إلی ذرّیة النبی 6؟
فقال : بل النظر إلی جمیع ذرّیة النبی 6 عبادة ما لم یفارقوا منهاجه ، ولم یتلوّثوا بالمعاصی .[25]
------------------------
[25] . الوسائل : 8/620.
عن المعلّی ، عن الحسن بن علی، عن أحمد
عن المعلّی ، عن الحسن بن علی، عن أحمد بن عائذ، عن أبیه ، عن ابن اُذینة ، عن غیر واحد، عن أحدهما 8، قال : لایکون العبد مؤمنآ حتّی یعرف الله ورسوله 6 والأئمّة : کلّهم وإمام زمانه ویردّ إلیه ویسلّم له ، الحدیث .[17]
----------------------------
[17] . الوسائل : 18/42.
عن سهل ، عن عبدالرحمن بن أبی نجران ، عن حمّاد
عن سهل ، عن عبدالرحمن بن أبی نجران ، عن حمّاد بن عیسی ، عن أبی السفاتج ، عن أبی عبدالله 7 فی قول الله عزّوجلّ : (اِصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا)، قال : اصبروا علی الفرائض ، وصابروا علی المصائب ، ورابطوا علی الأئمّة :.[77]
--------------------------------
[77] . وسائل الشیعة : 11/205.
بسمه تعالی
یکی از فضائل ائمّه اطهار علیهم السلام
در مقدمه تفسیر برهان ص 57 مقداری از روایت مفصلی را که مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج از حضرت امیرالمؤمنین 7 نقل کرده است، متذکر شده است که آن حضرت درباره آیه شریفه وهو معکم اینما کنتم فرمودهاند مقصود از (هو) امام 7 است. یعنی ائمّه اطهار : در هر جا که شما باشید با شما است.
اینک این سئوال پیش میآید که آیا مقصود از بودن امام در هر جا که ما باشیم وجود ظاهری جسمانی آن حضرت است؟ وی ا مقصود احاطه علمی آن حضرت است و یا مقصود ولایت و تسلّط ائمّه اطهار : است بر هر جا که ما باشیم. و یا مقصود همه این سه صورت است.
در پاسخ شاید بتوان گفت:
1ـ مسلّم احاطه علمی ائمّه همه جا را احاطه کرده است کما اینکه بسیاری از شیعیان و دوستان مقرّب اهل البیت : از علم احاطهای برخوردار بودهاند مثل جناب سلمان و محمّد بن مفضّل و سید حمیری و جابر بن یزید جعفی و دیگران و چنانچه بگوئیم مقصود از روایت احاطه علمی ائمّه اطهار: است خلاف ظاهر روایت است و روایت ظهور در این کلام ندارد.
2ـ ولایت و تسلّط آنان نیز همه جا را فرا گرفته است و هر جا که ما باشیم یا نباشیم در سیطره ولایت ائمّه اطهار : قرار دارد زیرا ولایت ائمّه اطهار علیهم السلام ولایة الله است کما اینکه خودشان فرمودهاند ولایتنا ولایة الله.
3ـ از روایتی که در صحیفة الابرار فهمیده میشود فرقی میان مقامات ظاهریه و باطنیه ائمّه اطهار : نیست. پس همانطور که به حسب ولایت و مقامات باطنیه اهل البیت: در همه جا حاضرند به حسب مقام ظاهری و وجود جسمانی نیز در همه جا هستند.
بسمه تعالی
درباره اسماء الله الحسنی
خداوند متعال دارای چند اسم است یک قسم اسمائی هستند که از حروف تشکیل میشوند قسم دیگر اسماء غیر لفظیه هستند.
در میان اسماء لفظیه به اعتقاد بسیای از افراد لفظ مبارک الله با عظمتترین اسم است زیرا هر اسمی نشانه و اثر خصوصیتی است که معنای آن است است و چون لفظ الله بمعنای ذاتی است که دارای جمیع این صفات و معاونی که در تمام اسماء است میباشد پس لفظ الله معنایش جامع جمیع معانی است پس مهمترین اسم است ولی حقیقت بنظر این جانب این است که خداوند متعال را عوالمی بی نهایت است که خداوند را در آن عوالم اسمائی است که به قلب ما خطور نکرده است فلذا نمیتوان گفت مهمترین اسم در میان اسماء ... چیست مگر آنکه بگوئیم در میان عوالمی که ما در آن قرار داریم این اسم یا اسم دیگر مثلا مهمترین اسم است. و در عوالم ما لفظ مبارک (هو) اعظم اسماء الله است. و شاید کسانیکه درباره انتخاب اسماء اعظم الهی فکر کردهاند به این نکته رسیده باشند هو الله الّذی لا إله إلّا هو.
و بزرگترین اسماء غیر لفظیه ذوات مقدّسه چهارده معصوم: میباشند.
(1) در اینجا مطلب مهمّی را به اشاره یادآور میشویم. در مثال زید قائم و کاتب و عالم ـ لفظ زید اسم است برای ذات زید و قائم و کاتب و عالم است است برای ظهور زید به قیام و کتابت و علم؟؟؟ کما اینکه اسم باشند این سه برای ذات زید. همچنین اسم الله اسم است برای ذات پروردگار که جامع جمیع صفات است و لفظ خالق و رازق و امثال آنها اسم است برای ظهور خداوند در رزق و روزی دادن و خلق نمودن.
ارتباط بسم الله الرحمن الرحیم با چهارده معصوم علیهم السلام
1ـ بسمله بمعنای استعانت جستن از اسم الله است که اسم الله طبق فرموده اهل بیت عصمت : خودشان هستند کما اینکه فرموده نحن والله الاسماء الحسنی.
2ـ اسم الله در هر زمانی امام آن زمان است بنابراین بسمله در هر زمان خاصی استعانت جستن از امام همان زمان است.
3ـ چون هر انسانی موظف در نماز و غیر نماز هر روز بارها از امام زمان خودش استعانت جسته و طلب کمک کند روشن میشود واضح میشود که در هر زمانی مردم آن زمان وظیفه بخصوصی نسبت به امام آن زمان دارند.
4ـ غفلت ورزیدن از اسم «الله» در هر زمان باعث کوتاه شدن ارتباط، استعانت و کمک از اسم «الله» در آن زمان است.
5ـ استحباب مؤکد گفتن بسمله در اول هر کاری دلیل بر آن است که واسطه فیض یافتن رسیدن انسان به هر کار خیری استعانت از اسم «الله» در آن زمان است.
6ـ استحباب بسمله در ابتداء هر فعلی دلیل بر این است که انسان به نحو استحباب مؤکد وظیفه دارد به امام زمان خودش که اسم «الله» در آن زمان است توجّه کند.
7ـ استحباب بسمله دلیل بر آنست که انسان باید از اسم اللهی طلب کند که مظهر صفت رحمانیت و رحیمیت خداوند است بنابراین همیشه باید در ابتداء کار رحمت را در نظر گرفت نه قهر و یأس را.
مهربانتر از همه
جریان فرعون و خطاب خداوند به حضرت موسی که اگر او از من استمداد میکرد نجاتش میدادم حضرت موسی چه قدر از او کینه داشت که او را نجات نداد و به او اعتنا نکرد.
اهل بیت : چون مشیة الله عاملها؟؟؟ ارادة الهی هستند هر چه را او بخواهد انجام میدهند، بنابراین اگر فرعون مثلا از آن اهل بیت چنین درخواستی مینمود با توجه به ـ حیات و فرا رسیدن عصر رجعت ـ آنان بر طبق مشیت الهی او را از غرق شدن نجات میدادند ولی حضرت موسی اگر چه پیامبر اولوالعزم الهی بوده است ووو؟؟؟؟ چون تمام اعمالش بر طبق مشیت الهی نیست؟؟؟ برای نجات او کاری نکرد و این یکی از دلایل افضلیت اهل بیت : بر پیامبران اولوالعزم الهی است.
جریان حضرت نوح و پشیمان شدن او از نفرین کردن بر قومش
جریان حضرت ابراهیم و جریان حضرت امیرالمؤمنین 7 و فرمایش آن بزرگوار به عمر برای توبه و بازگشت و گفتن او العار ولا النّار.
معلوم شد اعیان ائمّه که منصوبند از جانب خدای و رسول
معلوم شد اعیان ائمّه که منصوبند از جانب خدای و رسول و واجب العصمه و مفترض الطاعهاند، پس هر که دفع ایشان از مراتب و منازلی که خدای تعالی بهجهت ایشان مقرّر داشته نماید و خود به جای ایشان به حیله یا به غلبه قرار گیرد کافر باشد، و هر که اعانت او نیز کند کذلک کافر باشد به اجماع امامیهه، وبنابر آنکه دفع امامت مثل دفع نبوّت باشد ودافع نبوّت لا محاله کافر استو پسدافع امامت کافر باشد، بیانش آن است که همچنانکه شریعت محتاج است به نبی در حدوث و ابتداءً، کذلک محتاج است به امام در حفظ و بقاء. و عقل فرق میان این دو صورت نکند، و وجوب هر دو به دلائل عقلی»ه قطعی»ه ثابت باشد. و مؤید این است حدیث: «مَنْ مَاتَ وَلَمْ یعْرِف إمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ میتَةً جاهِلیةً» که مخالف و موافق متّفقتد در صحّت آن. و همچنین حدیث: «حَربُک یا عَلی حَرْبی وَسِلْمُک سِلْمی» و شک نیست که میته جاهلیه میته کفر است و کذلک حرب نبی کفر است. پس هرگاه جاهل به امام کافر باشد به مقتضای حدیث اول، جاحد ومحارب امام و دافع او را از منزلت امامت به طریق اولی کافر باشد.
از آنچه گفتیم ثابت شد که امامت اصلی است از اصول دین مثل نبوّت. پس خلفای ثلاثه متقدّمه بر امیرالمؤمنین 7 و خامس منازع و سائر منازعین و همچنین جمیع خلفای بنی امیه و بنی العبّاس و جماعتی که اعوان و انصار ایشان بودهاند در امر خلافت همه مقطوع الکفرند بلاشبهه، و واجب است برائت و لعن بر ایشان چنانکه واجب است براءت و لعن بر مثل ابی جهل و عتبه و شیبه از مشرکان قریش که محاربه با حضرت رسول کردند ودفع از او مرتبه رسالت خواستند. وبعضی از علماء رضوان الله علیهم استثناء کردهاند از خلفای بنی امیه معاویة بن یزید و عمر بن عبدالعزیز را بنا بر ترک خلافت از اوّل و ردّ فدک از ثانی، وَلاَ یخْفَی قُرْبهُ مِنَ الصَّوَابِ وَإنْ کانَ لَفْظَةُ «قاطِبَةً» فی قَوْلِ الْمَعْصُومِینَ فِی لَعْنِ بَنی اُمیةٍ: «أللَّهمَّ إلْعَنْ بَنی أُمَیةٍ قاطِبَةً» ینافِیهِ بِحَسَب الظاهر.[213]
---------------------------------
[213] . سرمایه ایمان : 154.
حق عظیم بر خلائق
طبق روایت وارده مقصود از جریان کربلا برای شامیان ـ که از نقشههای یهود و نصارا کمک میگرفتند ـ نابود ساختن امامان شیعه بوده است تا مسأله ظهور امام زمان عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق نپذیرد و همه پیشگوییهای پیامبر اکرم 6 مخالف با واقع شود.
بدیهی است کسانی که وجودشان مانع چنین طرحی شد حق عظیمی بر جهان خلقت دارند که به خواست خداوند باعث ادامه راه امامت شدند. از آنان میتوان حضرت ابوالفضل 7، و حضرت زینب 3 و حضرت رقیه سلام الله علیها را نام برد.
در کتب معتبره مثل مقامع الفضل و غیره آوردهاند
آیه تطهیر
در کتب معتبره مثل مقامع الفضل و غیره آوردهاند که از مشاهیر نتایج افکار ابکار محمّد بن الحسن نصیرالدین طوسی قدّس الله سرّه القدّوسی تطبیق آیه مبارکه (إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت ویطهّرکم تطهیرآ) میباشد که از زبر و بینات آن اسامی مبارکه حضرت رسول و امیرالمؤمنین و یازده فرزند آن سرور دین را استخراج کرده فرموده به این طریق که :
إنّما زبر او 92، محمّد 92؛ بینات او 326، وصی بحقّ علی 326، یرید الله زبر او 290، بینات او 227، مجموع زبر و بینات 517، و امام الهمام الحسن بن علی 517، لیذهب 747 بینات او 75 مجموع 822، والإمام الکامل ابوعبدالله الحسین بن علی بن ابیطالب 822، عنکم زبر او 180، بینات او 247 مجموع 427، امام علی زین العابدین 427 الرّجس زبر او 294، بینات او 262، مجموع 556، ماحی کفر و حامی اسلام 556، اهل البیت زبر او 479، بینات او 78536، محمّد الباقر وجعفر 785، و یطهّرکم زبر او 290، بینات او 142، مجموع 432، و امام موسی و علی و محمّد جواد 432، تطهیرآ زبر او 625، بینات او 115، مجموع 740، والنقی والعسکری والمهدی الهادی 740.
و جناب حاج شیخ یوسف جیلانی معاصر در کتاب آیات البینات خود از زبر و بینات هفتاد و سه آیه از قرآن مجید استخراج اسامی شریفه امیرالمؤمنین و اولاد طاهرین آن بزرگوار را نموده است هر کس بخواهد به آن کتاب رجوع کند. چنانچه از سیزده آیه از فرقان حمید به طریق زبر و بینه استخراج اسامی فلان و فلان و فلان را نموده و ما از جمله به نقل سه آیه از آنها اکتفا مینمائیم :
آیه اوّل (غیر المغضوب علیهم ولا الضّالّین) است چه زبر الضالّین 292، و بینات او 364 و مجموع زبر و بینات 1286 فلان و دو فلان دنی و فلان 1286.
آیه ثانیه (لاینال عهدی الظّالمین) است چه زبر الظالمین 262 بینات آن 410 مجموع زبر و بینات 1472 فلان و فلان و فلان بن فلان 1472.
آیه ثالثه آیه (یا ایها الرّسول بلّغ إلی قوله تعالی إنّ الله لایهدی القوم الکافرین) است چه زبر القوم الکافرین 569 و بینات او 690 و مجموع زبر و بینه آن 1259 هم فلان و فلان و فلان 1259 و از زبر دو کلمه از دو آیه قرآن اسم اوّلی
صریحآ مکشوف میشود: کلمه اول المیسر است از آیه مبارکه (إنّما الخمر والمَیسِر) چه زبر میسر 310 و زبر ر م ع 310 است . کلمه ثانیه المنکر از آیه (إنّ الله ینهی عن الفحشاء والمنکر) است چه زبر منکر 310 و زبر ر م ع 310 میباشد.
ختم ذکره حتم : معاصر مزبور در کتاب مذکور گفته است که دیدم بزرگی از ارکان عامّه بغداد که چندان رایگان با خاصّه اهل سداد نبوده در رحله خود چنین نوشته بود که روافض تمسّک به زبر و بینات نموده و بر تطبیقات اختیاری در مقام مدح موالیان خود برآمدهاند و اثبات کرامات برای ایشان نمایند و هر که او دشمن دارند تطبیقات سوء در حقّ او نمایند و این را قاعده نام نهند و ممکن است که عکس شود یعنی مبغض آل محمّد را تطبیقات جیده و محبّ ایشان را با تطبیقات ردّیه مطابق نمایند جوابش آن است که این در کلمات پست فطرتان ممکن است که فرض شود و لیکن در کلام خالق بیچون که مشتمل بر معجزه است چنان است و این غفلت از قائل است که از زبر معجزات قرآنیه و بینه بینات فرقانیه غافل است که تمام کلمات و آیات رحمت مطابق با اسامی محمّد و آل محمّد و جمیع کلمات عذاب و غضب مطابق با اعداء خسران مآل ایشان است .[40]
----------------------------------
[40] . گلزار اکبری : 181.
چه کسی مقدّس است؟
مقدّس کسی را گویند که قوه نظری و عملی خود را از احساسات و تخیلات پاک نموده و متخلّق به اخلاق طاهره باشد.
مقصود ما از تطهیر قوه نظریه اینستکه علم و دانش خود را از خاندان پاک وحی گرفته باشد و از محسوسات و تخیلات و موهومات بری باشد.
و ادراکات علمیه او در مدار امور الهیه و ذوات مقدّسه دور بزند.
و مقصود ما از تطهیر قوه عملیه آنستکه فکر و اندیشهاش را از در اطراف بهره جسمی و جنسی نباشد و عملا در جستجوی حقیقت باشد نه در پی یافتن مطعم و منکح و ملبس. ر ک شرح تقدمة الایمان ص 5.
1ـ کلّ متغیر حادث از اصول و مطالب مسلّمه است اگر او خالق است به قبل از خلقت خالق است؟ یا پس از خلقت یا وقتیکه خلق کرد صفت خالقیت بر او صادق است. مسلماً قبل از خلقت او را خالق نمیگویند بر عکس قدرت که او قادر است حتّی قبل از اعمال قردت بنابراین ذات او خالق باشد دلیل بر تغیر اوست که وقتی خالق بوده و زمانی خالق نبوده است وقتیکه تغیر در او راه یافت دلیلی بر حدوث اوست. پس ذات او خالق نیست بلکه خلقت از صفات فعلی اوست وگرنه لازمه آن تغیر و لازمه تغیر حدوث است و حدوث مسلماً در خداوند راه ندارد پس خلقت و صفات دیگر مانند آن از صفات فعل خداوند است نه صفات ذات همانطور که در روایات متعدده وارد شده است.
2ـ همانطور که در روایات وارد شده صفات خداوند بر دو قسم است :
1ـ صفات ذات 2ـ صفات افعال. فرق میان 2 قسم روشن است زیرا هر چه که گاهی قابل نفس باشد مثل خلقت و رزق و امثال آن نسبت به خداوند، از صفات فعل است و آنچه که در هیچ مورد امکان با نفس دارد نیست مانند علم و قدرت از صفات ذات است. اکنون سئوال میکنیم که آیا فعل خداوند عین ذات اوست یا مخلوق اوست؟ اگر بگوئید عین ذات اوست لازمهاش وحدت موجود میشود و کفر است. پس فعل خدا ذات خداوند نیست غیر خداست پس صفت فعل خدا هم صفت خداست صفت مخلوق خداست پس لازمه اینکه بعضی از صفات، صفات فعل خداوندند این است که صفات ذات او نباشد صفات غیر او باشند چون فعل او غیر ذات اوست و اگر این فعل را به او نسبت میدهیم بالتسبیب است نه بالمباشرة پس این صفات بالمباشرة صفت غیر او وفعل او هستند وبالتسبیب صفت او هستند.
ارزش عدد دوازده
اگر انسان به جای 10 عدد انگشت 12 انگشت می داشت پیشرفت و تمدن بشر به چندین برابر خود می رسید و انسان امروزی کرات منظومه شمسی را تسخیر کرده بود، زیرا مبنای اعداد اعشاری به مبنای اعداد 12 تائی مبدل می گشت. عدد 12روندترین اعداد است به طوری که این عدد به صورت صحیح بر 2و 3 و 4 و 6 و با ممیز اعشاری بر 2 و 3 و 4 و 5 و 6 و 8 و 10 قابل تقسیم می باشد و مضارب آن هم مانند اعداد 24 و 36 و 48 و 60 و ... 180 و 360 و 720 نیز اعداد روند و مبنا و کامپیوتری می باشند، از این رو سال به 12 ماه و شبانه روز به 24 ساعت و دایره به 360 درجه تقسیم گردیده است. ریتم و آهنگ طبیعت و جهان هم 12 گانه بوده به طوری که نور و جاذبه خورشید و حرکت سیارات و اقمار منظومه شمسی و ستارگان جهان هم 12 نوع تأثیر و برنامه برای زمین و انسان ردیف کرده و کلیه فرامین و ابتکارات را به دست می گیرند. این برنامه ها به صورت دایره بوده و بعد از حالت 12 مجدداً حالت اوّل آشکار می گردد.
این کتاب هم بر مبنای عدد 12 تدوین گشته است (صفحه 194) . همچنین بعضی از مردم جهان بر عکس عدد 13 را خیلی نحس می دانند از این رو مردم تبّت که خیلی خرافاتی هستند برای عدد 13 و 14 فقط دو عدد 14 دارند. اگر خوب توجّه کرده باشید هر کس دارای یک کد فکری خاصّی می باشد که مانند کلید منحصر به خودش رفتار می نماید، دانشمندان شرق و غرب توانسته اند کد فکری یا کلید مغز انسان را کشف و طبقه بندی نمایند. در مغرب زمین و ایران و هندوستان کد فکری انسان را به 12 علامت نشان می دهند و همچنین در مشرق زمین برای سهولت در امر طبقه بندی انسان از طرز فکر و اعمال 12 حیوان معروف استفاده کرده و کد فکری انسان را به 12 گروه تقسیم و مشابه طرز فکر حیوانات دانسته و قوانین زیادی در ارتباط با یکدیگر وضع کرده اند. از دانشجویان عزیزی که تاریخ تولّد خود را جهت مطالعه و بررسی در اختیار ما قرار داده اند سپاسگزاری می گردد (از شهریور سال 39 الی شهریور سال 1363). پوشیده نیست که شرح روایت و سرگذشت جهان لایتناهی با میلیاردها سال طول عمر با چنین کتابی کوچک ولو با زبانی کوتاه کاریست بسیار مشکل و سخت. در خاتمه امید است که خوانندگان عزیز نظریات و انتقادات سازنده خود را به منظور تصحیح در چاپهای بعدی ارسال فرمایند که موجب شکر و سپاسگزاری خواهد شد.
آفتاب آمد دلیل آفتاب ///گر دلیلت نیست دیگر رخ متاب
منبع: روانشناسی طالع و کرات یا کلید مغز انسان (امیر زاغبان) صفحه ء 16.
پی دی اف
بقیع / جناب عقیل
حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در کنار خانه عقیل از ملاحم است
از طرفی احادیث ملاحم که دو نمونه از آن را ملاحظه فرمودید نشانگر این است که حوادث دور و نزدیک مربوط به خاندان و فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از نظر آن حضرت به دور نبوده و از طرق مختلف گاهی با بیان و گفتار و گاهی با عملی گویا از وقوع چنین حوادث خبر داده است و از طرف دیگر هیچ عمل و گفتار آن حضرت نمی تواند بدون جهت و بدون یک هدف و مقصد مشخصی انجام پذیرد و لذا می توان چنین استنباط و اظهار نظر نمود که حضور مستمر رسول خدا در مقابل در خانه عقیل بن ابی طالب از همان ملاحم و پیشگویی ها است که آن حضرت می خواسته عملا اهمیت این خانه را که در آینده نزدیک به آرامگاه چهار تن از اوصیای الهی و مدفن چهار تن از فرزندان و اهل بیت پیامبر مبدل خواهد گردید بیان کند، همانگونه که در مقابل خانه ی امیر مومنان علیه السلام چنین عملی را به مدت نه ماه انجام داده است.
آری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خواسته است که با «موقف» قرار دادن در خانه عقیل این معنی را تفهیم کند که اگر امروز این خانه خشت و گلی متعلق به عقیل بن ابی طالب است در
1- مقاتل الطالبیین، ص 290.
ص: 77
آینده به یکی از بیوتی که (أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیذْکرَ فِیهَا اسْمُهُ) مبدل خواهد گردید و اگر این در و دیوار امروز جنبه ی شخصی دارد، فردا محل تسبیح و تحلیل مردانی خواهد شد که (لاتُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ وَلابَیعٌ عَنْ ذِکرِاللهِ...) و اگر امروز این خانه مطمح انظار ومورد توجه عامه مردم نیست بمرور زمان، مهبط ملائکه و محل نزول فرشتگان و مورد رحمت و برکت خداوند متعال خواهد گردید. مگر نه این است که روزی مسجد پیامبر و محل تربت پاک او نیز در چنین شرایطی قرار داشت.
چگونه ممکن است پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از حادثه ای که پس از صد و پنجاه سال در یکی از میادین مدینه واقع می شود سخن بگوید و اهمیت آن را گوشزد کند و توجه صحابه و مسلمانان را به شخصیت نفس زکیه جلب و احجار زیت را که غرق در خون خواهد گردید پیشاپیش در اذهان تجسیم و ترسیم نماید، اما از مدفن چهار تن از ائمه اهل بیت خویش که علت مبقیه ی اسلام و حفظه ی اسرار خداوند و رحمت موصوله و آیت مخزونه او هستند، سخن نگوید! چگونه ممکن است پیامبر خدا با پیاده شدن از مرکب خویش و نماز خواندن در بیابان فخ و اعلان شهادت یکی از فرزندانش که پس از صد و شصت سال اتفاق می افتد نام این بیابان و خاطره ی این حادثه را زنده و جاویدان سازد اما خاطره و یاد جایگاهی را که ابواب ایمان و امناء رحمان و ائمه معصومین در آن خواهند آرمید، بفراموشی سپارد؟!
خلاصه: به عقیده نگارنده با توجه به نمونه ها و شواهد یاد شده، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که از طریق گفتارش ائمه هدی را معرفی می نمود و می فرمود: «مِنْ وُلْدی أَحَدَ عَشَرَ نَقیبَاً نُجَباءُ مُحَدِثُونَ» (1) و «یکونُ اِثنی عَشَرَ اَمِیراً کلُهُمْ مِنْ قُرَیش» (2) با موقف قرار دادن کنار خانه ی عقیل می خواست این خانه را عملا به مسلمانان معرفی و توجه آنان را به عظمت و اهمیت این مکان شریف جلب نماید و به امت اسلام اعلام کند که این جایگاه در آینده یکی از کانون های مهم توحید و معرفت خواهد گردید و تا قیامت بصورت یکی از
1- اصول کافی، ج 1، ص 534.
2- صحیح بخاری، ج 9 کتاب الفتن باب الإستخلاف و کتاب الاحکام صحیح مسلم، ج 6، کتاب الاماره.
بزرگترین قله های نور و برهان و حکمت و عرفان خواهد درخشید.
با این توجیه، علت استحباب و استجابت دعا در کنار خانه ی عقیل روشن می شود که این استحباب و استجابت نه در اثر وجود قبر عقیل و عبدالله جعفر در گوشه این خانه است و حتی نه تنها در اثر توقف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این جایگاه بوده است، بلکه باید در این محل حقیقت دیگری را جستجو کرد و در پی کشف واقعیت مهمتری گردید که شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم برای اعلان آن حقیقت، این جایگاه را محل دعا و مناجات خویش قرار داده است. و دعای آن حضرت در این جایگاه فضیلت آن را مضاعف نموده است.
و اگر ابن زباله مدینه شناس معروف و سمهودی و همفکران شان بجای ظاهر این خانه، به باطن آن راه می یافتند و بجای «بیت» با «اهل بیت» آشنا می شدند، به این واقعیت می رسیدند که به یمن وجود قبر پاک و مطهر چهار تن از اهل بیت در این خانه است که خداوند متعال همانگونه که آنان را تطهیر نموده دعا در کنار قبورشان را نیز مستجاب فرموده است.
و درمی یافتند که نه تنها دعای آنانکه ولایت این خاندان را پذیرفته و به داخل خانه و حرم امنشان راه یافته اند مورد قبول است، بلکه حتی کسانی که به این مرحله نرسیده اند اما توانسته اند بطور ناخود آگاه به حریم حرمشان و به بیرون خانه ی امنشان قدم بگذارند باز هم به برکت قبور پاکشان از فضل و رحمت خدا مأیوس نیستند و وعده ی: (... اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ...) شامل حال آنان نیز خواهد گردید.
آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آینده خانه عقیل سخن گفته است؟!
اشاره
به عقیده نگارنده و بر اساس مطالب گذشته، اگر آن روز از محضر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) علت توجه خاص آن حضرت را به این محل سؤال می نمودند، پاسخ آن حضرت در این مورد نیز صریح و روشن بود که این مکان در آینده مدفن چهار تن از فرزندان معصوم و اهل بیت من و آرامگاه چهار ستاره از دوازده ستاره درخشان آسمان ولایت و امامت که بدست دشمنان آیین من شهید می شوند خواهد گردید، همانگونه که در مورد حادثه فخ
فرمود: «نَزَلَ عَلَی جَبْرَئیلُ فَقالَ یا مُحَمَد اِنَ رَجُلا مِنْ وُلْدِک یقْتَلُ فِی هذا الْمَکانَ...».
و بلکه شواهد تاریخی، نشانگرِ تصریح رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این زمینه و قرائن موجود مؤید گفتاری از آن حضرت در کشف و بیان این حقیقت است؛ زیرا در تاریخ زندگی و شرح حال عده ای از صحابه رسول خدا و افراد سرشناس و کسانی که برای خود شخصیت اجتماعی قائل بودند می بینیم در آخرین روزهای زندگی خویش و آنگاه که خود را در آستانه ی مرگ حتمی می دیدند، سعی و تلاش می کردند که قبر آنان بجای «روحاء بقیع» و کنار قبر عثمان بن مظعون و ابراهیم فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در داخل خانه ی عقیل و در محوطه ی این آرامگاه خصوصی قرار بگیرد و اگر به چنین موفقیتی نائل نشدند حداقل در کنار این خانه و در نزدیکترین نقطه ی آن دفن شوند تا از این راه افتخاری کسب کنند و به امتیازی نائل گردند و عملکرد چنین افراد مؤید این حقیقت است که در مورد آینده ی خانه عقیل از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مطلبی به گوش آنان رسیده و آن حقیقت گفتنی که امروز در دسترس ما نیست برای آنان بازگو شده بود و آن راز نهفته در آن خانه برای آنان کشف گردیده بود ولی شرایط روز و سیاست موجود ایجاب می کرد که این راز از دیگران نهان گردد و این حقیقت در تاریخ مستور و در پشت پرده بماند.
و نمونه ی این رازداری را در بعد دیگر همین موضوع مشاهده کردیم که چگونه با وجود قبور پیشوایان معصوم و فرزندان حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در داخل خانه ی عقیل و با وجود قبر حضرت زهرا (علیها السلام) طبق نظر عده ای از مورخان اهل سنت در این بیت، ابن زباله این حقیقت را نادیده گرفته و انگیزه ی استجابت دعا در حریم این مکان مقدس را وجود خیالی قبر عبدالله جعفر یا قبر عقیل معرفی کرده است و یا سمهودی در این مورد زیرکانه اصل موضوع را فراموش و در فرع آن قلم فرسائی نموده است.
بهر حال شواهد و قرائن موجود نشانگر یک چنین واقعیت و بیانگر گفتاری صریح از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد آینده خانه عقیل و معرفی آن بعنوان مأوی و ملجاء معنوی مسلمانان و پایگاه عبادت و پرستش خدای جهان آفرین است که به نقل دو شاهد و نمونه تاریخی اکتفا می کنیم:
وصیت سعد بن ابی وقاص
مورخان و مدینه شناسان درباره محل دفن سعد بن ابی وقاص (1) مطلبی را نقل نموده اند که اجمال آن این است او در اواخر عمرش یکی از دوستانش را به زاویه ی شرقی خانه عقیل در کنار بقیع برده و از وی خواسته است خاکهای سطحی زمین را کنار بزند سپس چند عدد میخ که به همراه داشته بعنوان علامت و نشانه به آنجا کوبیده و وصیت نموده است بدن او را در آن محل بخاک بسپارند و پس از مدتی که در قصر خود در وادی عقیق و بیرون شهر از دنیا رفته بدنش را به مدینه منتقل و طبق وصیت او در همان محل که علامت گذاری و میخکوبی شده بود دفن نموده اند (فَوَجَدُوا الاَوْتادَ فَحَفَرُوا لَهُ هُناک وَدَفَنوُهُ). (2).
ابوسفیان در فضای بیرون خانه عقیل
شرح حال نویسان همچنین درباره ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب پسر عموی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) (3) نقل نموده اند که روزی عقیل بن ابی طالب ابوسفیان را که سخت مریض بود دید که در میان مقابر (خصوصی) قدم می زند، علت این امر را از وی سؤال نمود، ابوسفیان پاسخ داد در پی محل مناسبی هستم که مرا در آنجا بخاک بسپارند، عقیل او را بسوی خانه خود هدایت و در فضای بیرونی این منزل محلی را مشخص نمود که در آن محل برای ابوسفیان قبری آماده گردید و پس از چند روز که از دنیا رفت در همان قبر بخاک سپرده شد. (وَاَمَرَ بِقَبْر فَحُفِرَ فی قاعَتِها (4) وَدُفِنَ فیها) (5) تصمیم این دو صحابی
1- مرگ سعد بن ابی وقاص در سال 56 واقع شده است.
2- اسدالغابه، ج2، ص293؛ تاریخ المدینه، ج1، ص116؛ عمده الاخبار، ص152؛ وفاء الوفا، ج 3، ص899.
3- ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب پسر عموی رسول خدا و برادر رضاعی آن حضرت است و از فضلای صحابه به شمار می آید. در فتح مکه و جنگ حنین شرکت جسته و در سال بیست وفات نموده است. نک: اسد الغابه.
4- اقرب الموارد می گوید: فضای بدون سقف و بنا را که در وسط خانه های محله ای واقع شود «قاعه» می گویند.
5- اصابه، ج4، ص90؛ تاریخ المدینه ابن شبه، ج 1، ص 127؛ وفاءالوفا، ج 3، ص 911؛ عمده الاخبار، ص156.
ص: 81
برای دفن شدن در خارج بقیع که مدفن رسمی و همگانی مردم مدینه بود حاکی از نوعی اطلاع آنها نسبت به اهمیت و آینده درخشان این محل است که به جز از طریق گفتار و اخبار رسول خدا امکان پذیر نیست.
مرحله دوم از تاریخ حرم ائمه بقیع
منبع : تاریخ حرم ائمه بقیع علیهم السلام ، نجمی ، صفحه 76 تا 81
حدیث ثقلین
1 ـ حدیث ثقلین به نحو متواتر از شیعه و سنی وارد شده است . از اینجهت احتیاجی به بحث نمودن درباره سند آن و شناختن حالات رجال و رواة آن وجود ندارد. نهتنها علمای ما بلکه بزرگان مخالفین نیز حدیث ثقلین را در کتابهای متعدد با اسناد زیاد و متفاوت و با لسانهای متعدّدی که حدیث ثقلین نقل شده است ذکر کردهاند.
گذشته از تواتر حدیث ثقلین روات آن مورد اعتماد بوده و اتّفاق بر صحّت اقوال آنان وجود دارد.
نقل العلّامة المجلسی فی بحاره (23/110) فهذه عدّة أحادیث برجال متّفق علی صحّة أقوالهم یتضمّن الکتاب والعترة ، فانظروا وانصفوا هل جری من التمسک بهما ما قد نصّ علیهما و هل اعتبر المسلمون من هؤلاء من أهل بیته الّذین ما فارقوا الکتاب؟ وهل فکروا من الأحادیث المتضمّنة أنّهما خلیفتان من بعده؟ وهل ظلم أهل بیت نبی من الأنبیاء مثل ما ظلم أهل بیت محمّد 6 بعد هذه الأحادیث المذکورة المجمع علی صحّتها؟ وهل بالغ نبی أو خلیفة أو ملک من ملوک الدنیا فی النص علی من یقوم مقامه بعد وفاته أبلغ ممّا اجتهد فیه محمّد رسول الله 6؟ لکن له اسوة بمن خولف من الأنبیاء قبله ، وله اسوة بالله الّذی خولف فی ربوبیته بعد هذه الأحادیث المذکورة المجمع علی صحّتها. [420]
پس حدیث ثقلین از نظر سند نهتنها صحیح است بلکه در حدّ اعلا قرار داد و عال العال است ؛ زیرا هم به حدّ تواتر رسیده است و هم رواة آن مورد اتّفاق و اجتماع هستند از نظر وثاقت و صحّت در نقل و روایت .
بنابراین احتیاجی به توضیح و شناسایی یک به یک رجال این روایت نداریم .
بنابراین هر موضوعی که از حدیث ثقلین استفاده شود و از نظر ادلّه به اثبات برسد و
متقن و مسلّم و مستدل شود نهتنها بر ما بلکه بر مخالفین ما حجّت است . پس اگر ما اثبات کردیم افضلیت اهل بیت عصمت : را بر قرآن از خود احادیث ثقلین یا از ادلّه عقلیه و نقلیهای که لااقل در بعض از آن ادلّه نقلیه مخالفین با ما همراه و معتقدند لازم است از نظر شرعی و عقلی بر آنان نیز که آنها هم معتقد به افضلیت اهل بیت عصمت و طهارت : باشند و تعصّبات را کنار بگذارند.
ـ (در دفتر شماره 4 نوشته شده بود) حدیث ثقلین به تعابیر و عبارات مختلف نقل شده است لذا برای تحقیق در این حدیث شریف که از ادلّه محکمه بر اثبات حقّانیت مذهب حقّه شیعه است باید تعبیرات مختلفی که در این حدیث استعمال شده است مورد توجّه قرار گیرد.
2 ـ نکته بسیار مهمی که در فهم بعضی از روایات و درک معنای بسیار مؤثّر است به دست آوردن زمانی است که آن حدیث و روایت را پیامبر اکرم 6 و یا امام 7 که نقل فرمودند در چه زمانی آن را نقل کردند. در اوائل زمان امامت و یا نبوّت فرمودند و یا در اواسط آن یا در اواخر آن فرمودند، توجّه به زمان صدور روایت ، شأن نزول آن و مورد آن روایت را روشن میکند. برای روشن شدن مطلب همین حدیث ثقلین را ذکر میکنیم :
عن زید بن ثابت قال : قال رسول الله 6: إنّی تارک فیکم الثقلین خلیفتین : کتاب الله حبل ممدود من السماء إلی الأرض وعترتی أهل بیتی ، وإنّهما لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض .
اگر ثابت شود ـ که ثابت هم هست ـ که این جمله را پیامبر اکرم 6 در اواخر عمر شریف خودشان فرمودند جمله «وعترتی أهل بیتی» شامل حضرت زینب و حضرت امّ کلثوم و حضرت سکینه : به عنوان اوّلی میشود مگر آن دلیل دیگر ارائه شود که از آن استفاده کنیم که جمله «وعترتی أهل بیتی» شامل آنها میشود.
پس اگر دلیلی اقامه نشد که آنها خارج از جمله «وعترتی أهل بیتی» هستند هر مزیتی که به خاطر حدیث ثقلین برای امیرالمؤمنین 7 و حضرت فاطمه زهرا 3
ثابت شود برای آنان ثابت میشود.
در احادیث ثقلین نوعآ «إنّی تارک فیکم» یا «إنّی وقد ترکت فیکم» هست و لفظ إنّی مستخلف فیکم الثقلین بسیار کم است و لفظ «تارک» یا لفظ «وقد ترکت» روشن است که ظهور دارد در موقعی که انسان از مرگ و رفتن و ترک کردن دیگران خبر میدهد.
گذشته از ظهور کلمه «تارک» و کلمه «وقد ترکت» دلیل صریح داریم بر اینکه حدیث ثقلین را پیامبر اکرم 6 در اواخر عمرشان فرمودهاند.
باسناده إلی یزید بن حیان قال : انطلقت أنا و حصین بن سیرة وعمر بن مسلم إلی زید بن ارقم ، فلمّا جلسنا عنده قال له حصین : لقد لقیت یا زید خیرآ کثیرآ رأیت رسول الله 6 وسمعت حدیثه وغزوت معه وصلّیت معه خلفه لقد لقیت یا زید خیرآ کثیرآ، حدّثنا یا زید ما سمعت من رسول الله 6 قال :
یا ابن اخی ؛ لقد کبرت سنّی وقدم عهدی ونسیت بعض الّذی کنت أعی؟؟ من رسول الله 6 فما حدثتکم فاقبلوه وما لا أذکره فلاتکلّفونی. ثمّ قال : قام رسول الله 6 فینا خطیبآ بماء یدعی خمّآ بین مکة والمدینة فحمد الله وأثنی علیه ووعظ وذکر ثم قال : أمّا بعد؛ أیها الناس أنا بشر یوشک أن یأتینی رسول ربّی فاُجیب وإنّی تارک فیکم الثقلین : أوّلهما کتاب الله فیه النور فخذوا بکتاب الله واستمسکوا به فحثّ علی کتاب الله تعالی ورغّب فیه .
ثمّ قال : وأهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی ، اذکرکم الله فی أهل بیتی ، أذکرم الله فی أهل بیتی .[421]
بنابراین ، این حدیث را در زمانی پیامبر اکرم 6 فرمودند که حضرت زینب و حضرت امّ کلثوم و حضرت سکینه خاتون وجود داشتهاند. پس اگر دلیل دیگر بر
خروج آنها نداشته باشیم باید ببینیم لفظ «وعترتی أهل بیتی» شامل آنها میشود یا نه ؟
3 ـ برای روشن شدن روایات باید اگر روایت معارض دارد یا در موضوع روایات عام و خاص یا مطلق و مقید و یا امثال اینها وجود دارد باید همه آنها را در نظر گرفت تا دلالت روایت بر موضوعی که در آن وارد شده است بدون اشکال و صد در صد باشد.
به عنوان مثال درباره افضلیت و ترجیح اهل البیت : بر قرآن روایتی وجود دارد که ممکن است بعضی استفاده معارضه آن با موضوع مورد نظر ما بکنند و بگویند : القرآن افضل علی جمیع الخلق . بنابراین پس قرآن از اهل البیت : افضل است . باید این روایت را ذکر کرده و معنای آن را روشن کرد.
4 ـ برای روشن شدن حدیث در روایت باید الفاظ صعب و مشکل روایت شرح داده شود تا معنای روایت واضح شود. از این جهت چند روایت از احادیث ثقلین را که همه الفاظ مشکله احادیث ثقلین در آنها وجود دارد ذکر میکنیم و بعد به شرح و تفسیر الفاظ مشکله میپردازیم :
1 ـ عن ابی سعید الخدری قال : قال رسول الله 6: إنّی قد ترکت فیکم الثقلین ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی ، وأحدهما أکبر من الآخر : کتاب الله حبل ممدود من السماء إلی الأرض وعترتی أهل بیتی ، ألا وإنّهما لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض .[422]
2 ـ عن رسول الله 6 قال : إنّی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی ، أحدهما أعظم من الآخر وهو کتاب الله حبل ممدود من السماء إلی الأرض وعترتی أهل بیتی لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فی عترتی .[423]
3 ـ قال رسول الله 6: یا أیها الناس إنّی تارک فیکم الثقلین الثقل الأکبر والثقل الأصغر، إن تمسّکتم بهما لاتضلّوا ولاتبدّلوا وإنّی سألت اللطیف الخبیر أن لایتفرقا حتی یردا علی الحوض ، فأعطیت ذلک .
قالوا: وما الثقل الأکبر؟ وما الثقل الأصغر؟
قال : الثقل الأکبر کتاب الله سبب طرفه بید الله وسبب طرفه بأیدیکم والثقل الأصغر عترتی وأهل بیتی .[424
------------------------------------
[420] . مطلب را علّامه مجلسی از سید بن طاووس نقل کرده است. سید بن طاووس در طرائف خود را عبدالمحمودمینامیده است. بحار الأنوار: 23/109.
[421] . بحار الأنوار: 23/107.
[422] . بحار الأنوار: 23/106.
[423] . بحار الأنوار: 23/108.
[424] . بحار الأنوار: 23/140 ح 89
افضلیت اهل بیت علیهم السلام :
بر اساس حدیث ثقلین هیچگاه قرآن و عترت : از یکدیگر جدائی ندارد و تا روز قیامت با یکدیگر بر پیامبر اکرم 6 وارد میشوند. ولی نکتهای که در اینجا هست اینست که هیچکس هیچگاه قدرت ندارند اهل بیت : را از قرآن جدا کنند و اهل بیت : را منهای قرآن به عنوان راهنمای مردم معرّفی کند ولی دشمن تاکنون مکرّر توانسته است قرآن را به تنهایی راهنمای مردم بداند و حتّی گاهی از آن علیه اهل بیت : استفاده کند؛ همانگونه که در جنگ صفین ، معاویه از قرآن علیه حضرت امیرالمؤمنین 7 سوء استفاده کرد.
مقصود از «وعترتی» در حدیث ثقلین : ج 23 ص 109 ح 13 / ح 23 ص 115 ح 25
مقصود از «وعترتی» شامل نساء نمیشود: ج 23 ص 116 ح 26
معنای ثقلین از ابن اثیر: ج 23 ص 118 ح 37
معنای ثقلین از تغلب : ج 23 ص 131 ح 65
روایت معارض احدهما افضل : ج 23 ص 132 ح 68 / ج 23 ص 134 ح 72
معنای عترة : ج 23 ص 147 ح 110
معنای عترة : ج 23 ص 148 از صدوق ؛
معنای عترة : ج 23 ص 149 از صدوق ؛
معنای عترة واهل بیت :: ج 23 ص 152 ح 115
معنای عترة : ج 23 ص 157
بسم الله الرحمن الرحیم
1 ـ علی القول بمخلوقیة القرآن یدلّ علی أفضلیتهم من القرآن ما یدلّ علی أفضلیتهم من جمیع المخلوقین من الروایات الواردة فی هذا الشأن .
منها ما یدلّ علی أنّ جمیع الخلق مخلوق لهم وأنّهم غایة الخلق .
2 ـ یجب الإعتقاد بولایتهم التکوینیة والتشریعیة ولا ولایة للقرآن حتی یجب الإعتقاد بها أم لایجب . یجب الإعتقاد بنزوله ووجوده کما یجب الإعتقاد بهم أیضآ.
3 ـ ومنها ما یدلّ علی أنّهم أسبق وجودآ من جمیع المخلوقین .
یقتلون أفاضل ذریتی وأطائب ارومتی : ج 44 ص 304 س 4
یأمرکم الشیطان... جحود الولایة أفضل : ج 24 ص 379 س 13
أفضل الناس من عشق العبادة فعانقها: ج 70 ص 353 س 6
تکتم... کانت من أفضل النساء فی عقلها: ج 49 ص 5 س 2
المنتظرون لظهوره افضل اهل کلّ زمان : ج 52 ص 122 س 18
إنّ رسول الله أفضل خلق الله: ج 22 ص 339 س 3
إنّ علیآ نفس افضل خلق الله: ج 22 ص 339 س 4
علی أفضل من خلق الله غیری : ج 60 ص 302 س 5
ما خلق خلقآ بد محمد أفضل من علی : ج 16 ص 377 ح 16
ما أقلّت الغبراء؟؟؟ بعدی أفضل من علی: ج 25 ص 361 س 18 / ج 38 ص 152 س 7
لم یخلق خلقآ أفضل من محمّد... والأئمّة :: ج 26 ص 297 س 8
فلیس الأکبر هو الأفضل : ج 21 ح 123 س 13
الأکبر هو الأفضل : ج 21 ح 123 س 13
التفضیل لنفسه وولده علی سایر البلایا: ج 13 ص 268 س 3
قال مصنّف هذا الکتاب : جاء هذا الحدیث
قال مصنّف هذا الکتاب : جاء هذا الحدیث هکذا بتسمیة القائم 7 والّذی أذهب إلیه النهی عن تسمیته 7.[53]
---------------------------------
[53] . عیون أخبار الرّضا 7: 1/34.
حدّثنا علی بن الفضل البغدادی قال : سمعت أبا عمر
حدّثنا علی بن الفضل البغدادی قال : سمعت أبا عمر صاحب أبی
حدّثنا علی بن الفضل البغدادی قال : سمعت أبا عمر صاحب أبی العباس تغلب یسأل عن معنی قوله 6: «إنّی تارک فیکم الثقلین» لم سمّیا بالثقلین ؟ قال : لأنّ التمسّک بهما ثقیل .[54]
-----------------------
[54] . عیون أخبار الرّضا 7: 1/46.
ولایت کلّیه مطلقه
از ادله ولایت کلّیه مطلقه نشان دادن حضرت امام حسین 7 است جریانات کربلاء را به حضرت امّ السلمة قبل از وقوع آن و این دلیل بر ولایت ائمّه : است بر زمان ـ و اینکه از گذشته و آینده و حال برای آنان فرقی نمیکند ائمّه : احاطه دارند بر گذشته و آینده و حال و متصرف در آنند پس این نه تنها دلیل بر علم احاطهای آنانست بلکه دلیل بر ولایت آنان: نیز میباشد.
و دلیل بر آن تعمیم خطابات قرآنیه است بر جمیع مؤمنین و کافرین که شامل جمیع مؤمنین و کافرین بشود اعمّ از آنانکه در زمان نزول قرآن بودهاند و یا آنانکه بعدها خلق شدهاند قرآن همه آنها را یکسان خطاب میکند و خطاب در صورتی استکه مخاطب در نزد مخاطب وجود داشته باشد و حاضر باشد و الّا خطاب معنی ندارد و باید نسبت به کسانیکه نیستند و غایبند به نحو معایب لفظ را بکار برند.
امام سجّاد علیه السلام و موالی
یکی از اموری که در قرن اوّل و دوّم هجری شایع بوده همین تربیت موالی بود. این افراد عمدتآ به دلیل استعداد مناسب و نیز آمادگی کسب علم از قبل و همچنین با احساس ضعفی که در برابر عربها داشتند و میخواستند آن را جبران کنند، به خوبی بر روی حدیث کار کرده و توانستند در مدّت زمان کوتاهی از فقهاء و محدّثین مراکز عمده اسلامی شوند.
این افراد در خانوادههای مختلف عرب ، تربیت میشدند. و طبعآ انگیزههایی که از جهت سیاسی و مذهبی در آن قبائل و عشیرهها بود، به اینان نیز سرایت میکرد. و چون کوفه ، بیشتر گرایش شیعی داشت ، موالی آن نیز چنین بودند.
اهل بیت : نیز چنین تدبیری را در تربیت موالی به کار میبستند. در این مورد، سیاست (حضرت) علی بن الحسین 8 بسیار قابل توجّه است ؛ امام میکوشید تا مدینه با تربیت قشر موالی راه را برای آینده باز کند و اسلام صحیح و سلیم را بدان ها که زمینه کافی داشتند، منتقل نماید.
با شخصیتی که امام ( 7) داشت به خوبی میتوانست بر روی موالی اثر بگذارد و با حرکاتی که از خود نشان میداد (گریه مداوم برای امام حسین 7) ، کاملا قادر بود احساسات شیعی را بدان ها انتقال دهد.
استاد سید جعفر مرتضی در تشریح سیاستهای امام سجّاد 7 برای بخشیدن حیاتی نوین به مکتب اسلام[44] اشاره به این نکته دارد که آن حضرت غلامان را میخرید و آنها را آزاد میکرد. به طوری که «سید الأهل» مینویسد: غلامان این مسأله را دریافته ، شور و شوق فراوانی داشتند که در معرض اقدام او قرار گیرند. امام ( 7) نیز در هر سال و ماه و روز و هر وقت حادثهای اتّفاق میافتاد، آنان را آزاد میساخت ؛ «حتّی صار فی المدینة جیش من الموالی الأحرار والجواری الحرائر وکلّهم فی ولاء زین العابدین 7 قد بلغوا خمسین ألفآ أو یزیدون»[45] ؛ به طوری که در مدینه (به تعداد) یک لشکر از
موالی آزادشده و کنیزکان رهایی یافته وجود داشت که تمامی آنها از موالی امام سجّاد7 بودند، و تعداد آن ها حدود پنجاه هزار نفر یا بیشتر بود.
مؤلّف محترم «اعیان الشیعة» نیز مینویسد: آن حضرت «سودانیان» را میخرید، در حالیکه بدان ها هیچ نیازی نداشت[46] . استاد سید جعفر مرتضی
دام ظلّه ، پس از ذکر این مطالب نتایج متعدّدی از این مسأله گرفته و مینویسد:
«لقد کان من نتیجة ذلک أن صار الموالی یعتبرون أهل البیت : هم المثل الأعلی للإنسان والإسلام وکانوا مستعدّین للوقوف إلی جانبهم فی مختلف الظروف ، ولانعدم بعض الشواهد الّتی تظهر أنّ الموالی کانوا ینتصرون للعلویین إذا رأوهم تعرّضوا لظلم أو لبغی من قبل السلطات»[47] .
یعنی : «نتیجه چنین سیاستی ، این بود که موالی ، اهل بیت : را به عنوان نمونههای انسانیت و اسلامیت میشناختند، و آمادگی کامل داشتند تا در شرائط مختلفی در کنار آنها قرار گیرند. شواهدی نیز وجود دارد که نشان میدهد موالی در مواقعی که علویین مورد ظلم قرار گرفته یا بعضی از حکام به آنها ستم میکردند، به یاری آنها میشتافتند».
از جمله نتایج دیگر این حرکت ، این بود که موالی میفهمیدند که اهل بیت : (همان گونه که (امیرالمؤمنین) علی 7 چنین میکرد) هنوز هم سعی دارند موالی غیر عرب را از وضعیتی که در آن بسر میبرند، نجات دهند و آنها را آزاد سازند تا بتوانند از مزایای یک زندگی سالم بهره گیرند[48] .[49]
-------------------------------------
[44] . رك : دراسات و بحوث فی التاریخ والإسلام : 1/53. مقالة الإمام السّجّاد 7 باعث الإسلام من جدید.
[45] . سیدالأهل ، زین العابدین 7: 47، هر چند رقم ذكر شده شاید اغراقآمیز باشد، امّا به هر حال نشانى بركثرت آنهاست .
[46] . اعیان الشیعة : 4/63.
[47] . علّامه مرتضى ، دراسات وبحوث فی التاریخ والإسلام ، الجزء الأوّل : 64.
[48] . علّامه مرتضى ، دراسات وبحوث فی التاریخ والإسلام ، الجزء الأوّل : 65.
[49] . تاریخ تشیع در ایران : 83.
ولایت اهل بیت علیهم السلام در قرآن
در روایات مطالب فراوانی درباره حیوانات پذیرای مقام ولایت هستند و همچنین سایر موجودات نقل شده است، که دلیل بر این مطلب است که ولایت اهل بیت : بر همه آنها عرضه شده و برخی آن را پذیرفته و برخی نپذیرفتهاند. و پذیرفتن یا نپذیرفتن آنها منشأ آثاری در وجود و خصوصیتهای آنها شده است.
با توجّه به این نکته که در روایات سخن از عرضه ولایت بر حیوانات شده این سؤال به ذهن میآید که آیا حیوانات قدرت درک و؟؟؟؟؟ هستند وآنها از چنین شعوری برخوردارند؟ آیا میتوان گفت حیوانات پیامبران و یا امامان : را میشناسند یا نه؟
در پاسخ به این پرسش میگوییم: قرآن جواب این سؤال را به صورت واضح بیان کرده است و بگونهای آشکار و گویا تصریح کرده است که حیوانات نیز دارای درک و شعور مخصوص به خود هستند به وسیله آن میتوانند از ؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟ ؟؟ ؟؟
سلمان محمّدی
منتهی الامال
اوّل از اعاظم اصحاب حضرت پیغمبر6 سلمان محمّدی است رضوان الله علیه که اول ارکان اربعة و مخصوص بشرافت سلمان منّا اهل البیت و منخرط در سلک اهل بیت نبوّت و عصمت است. او عالم به غیب و منایا بوده است. ص 83
×××
احنف بن قیس میگوید روزی به دیدن قیس بن عاصم منقری رفتم او با مردی سخن میگفت ناگاه چند تن از مردم برادر او را با دست بسته آوردند و گفتند هم اکنون پسرت را مقتول ساخت او را بسته آوردیم قیس این بشنید و قطع سخن خویش نکرد آنگاه که سخنش تمام گشت پسر دیگرش راطلبید و گفت: قم یا بنی الی عمّک فاطلقه والی اخیک فادفنه یعنی برخیز ای پسرک من دست عمویت را بگشا و برادرت را به خاک بسپار آنگاه فرمود مادر مقتول را صد شتر عطا کن باشد که حزن او اندک شود این بگفت و از طرف ایمن بسوی ایسر تکیه زد و بگفت :
انّی امرؤ لایعتری خُلقی
دنس یفنّده ولا افنٌ ص 93
ولایت تکوینی اهل بیت علیهم السلام
از جمله فضایح اهل سنت و جماعت
و از جمله فضایح اهل سنّت و جماعت آنکه بعض از علمای ایشان
و از جمله فضایح اهل سنّت و جماعت آنکه بعض از علمای ایشان در کتابی که آن را فضایح الروافض نام کرده گفته که شیعه مفوّضند؛ زیرا که گویند خدای تعالی روز قیامت بعضی از کارها به علی بن ابی طالب 7 مفوّض نماید و از این سبب او را قسیم الجنّة والنار گویند و حال آنکه خدای تعالی میگوید: (یعذّب من یشاء ویغفر لمن یشاء) ؛ من آمرزم آن را که خواهم و من عذاب کنم آن را که خواهم .
رافضی گوید: علی 7 چنین و چنان کند که ابوبکر و عمر و تابعان ایشان را به دوزخ فرستد و کفشگران ری و کلاهگران آبه و جولاهان قم و سفیهان ورامین را به بهشت فرستد.
جواب : شیخ اجلّ عبدالجلیل رازی در جواب گفته که اگر تفویض به معنی مذکور باطل باشد قدح در بسیاری از افعال و احکام الهی لازم آید؛ زیرا که اجماع امّت است که باری تعالی را فرشتگانی است در دنیا و در قیامت که حواله ارزاق عباد و حصر اعمال مکلّفان و حساب قطرات امطار و مانند آن بدیشان است .
و همچنین بعضی از امور به فرشتگان رحمت و زبانیه دوزخ مفوّض است و شریعت و کتاب در دنیا به انبیاء و اولیاء مفوّض است پس این مجبر مدبّر از عظمت و سلطنت خدای تعالی بیخبر است و گوئیا قرآن مجید را نخوانده که خدای تعالی امور عظام را در دنیا و آخرت به ملائکه و انبیاء و ائمّه و علماء تفویض فرموده از امر به معروف و نهی از منکر و در هیچ یکی از آن مشارکت با خدای تعالی لازم نمیآید.
ارزاق میکائیل پیماید و حساب قطرات را اسرافیل نگاهدارد اعمال کرام الکاتبین نویسد و ارواح به حکم عزرائیل باشد و همه اهل اسلام اثبات این احوال میکنند و کسی را مفوّض بودن به معنی که این مجبر توهّم کرده لازم نیست .
امّا اگر آتش دوزخ به موجب حدیث صحیح که سنّی و شیعه بر صحّت آن متّفقاند به حکم امیرالمؤمنین 7 باشد مشارکت با خدای لازم آید و شیعه مفوّض باشند و چگونه تصنیف کند کسی که از مذهب بد خود خبر ندارد و نه از مذهب نیک مسلمانان آگاه باشد نه عرف داند نه شرع نه لغت نه اشتقاقات و معانی تا از سر بغض
مرتضی علی 7 قلم در میدان هذیان افکند و نپندارد که کسی نیست که آن سودای طبع حشو او را به حجّت زایل گرداند.
آری «یعذّب من یشاء» درست است که عذاب خدای تعالی فرماید امّا در دوزخ زبانیه باشند «لوّاحة للبشر علیها تسعة عشر فغلّوه».
خدای تعالی فرماید: امّا فرشتگان کنند آتش به حکم خدای باشد.
امّا در فرمان حضرت مرتضی 7 کنند پس اگر امیرالمؤمنین علی 7 قسیم نار باشد همان حکم دارند و اگر انصاف پیش دارند دانند که مفوّضه مجبرانند که جمعی قرآن مجید را تفویض کردند به عثمان و امامت را که رکن اعظم است تفویض کردهاند به اختیار امّت بلکه به اختیار عمر و شریعت را تفویض کردهاند به قیاس و استحسان فقهاء و خدای تعالی را معزول کردهاند از این سه شغل تا به حقیقت مفوضّه باشند پس خواجه مجبر باید که لقب خود بر دیگری ننهد.
امّا آنچه گفته است که گویند علی 7 صحابه و تابعین را به دوزخ فرستد و کفشگران ری و دیگر اهالی بلاد را که به بدی نام برده به بهشت برد حاشا که این مذهب شیعه باشد بلکه علی 7 به بهشت آن را فرستد که خدای تعالی فرماید و آن اهل توحید و عدل و مقرّان نبوّت و تابعان شریعت باشند از هر شهری که باشند و هر پیشه که کنند و به دوزخ آنها را فرستد که منکران این اصول و فروع باشند اگرچه بزرگ صورت و محترم دیدار باشند.
(إنّ أکرمکم عند الله أتقیکم الّذین آمنوا وعملوا الصالحات) به پیشه و شهر تعلّق ندارد (جزاء بما کانوا یعملون).[232]
-------------------------------------
[232] . کشکول امامت : 2/146.
نواميس بنى اميه در پناه امام سجاد عليه السلام
در آوردن زره در جنگ ، شبیه جناب عابس
ذهبى مى گويد ابن حنظله آن شبها را در مسجد مى گذرانيد. چيزى نمى خورد و نمى آشاميد و روزها را روزه مى داشت و آن را هم با اندكى شربت سويق مى گشود.
و هرگز ديده نشد كه چشم از زمين برگيرد و سر به آسمان برآرد.
چون مسلم و يارانش رسيدند، فرزند حنظله در ميان اصحابش به سخنرانى برخاست و آنان را به پيكار و جنگ و پايمردى در نبرد تشويق و تحريض كرد و در آخر گفت : بارخدايا! ما به تو دلگرم هستيم .
صبحگاهان مردم مدينه آماده پيكار شدند و جنگى نمايان كردند كه از پشت سر صداى تكبير به گوششان رسيد. ناگاه بنو حارثه از جانب حره بر سرشان يورش آوردند و ابر اثر اين هجوم ناگهانى ، مبارزان مدينه شتابان عقب نشستند.
عبدالله بن حنظله را، كه به يكى از فرزندانش تكيه داده و به خواب رفته بود، فرزندش بيدار كرد و از ماجرا باخبرش ساخت . چون عبدالله چنان ديد، بزرگترين فرزندش را به مقابله آنان فرمان داد. او نيز در اجراى دستور پدر جنگيد تا كشته شد.
عبدالله حنظله فرزندانش را يكى بعد از ديگرى به جنگ مهاجمين فرستاد تا اينكه همگى در اين راه از پاى درآمدند و او تنها در ميان گروهى از يارانش باقى ماند.
آنگاه روى به يكى از مواليان خود كرد و گفت از پشت سر مرا محافظت كن تا نماز ظهر را بخوانم و چون نمازش را به پايان برد، مولايش به او گفت : ديگر كسى باقى نمانده ، چرا ما بمانيم ؟ و اين را در حالتى به عبدالله گفت كه پرچمش هنوز در اهتزاز بود و فقط پنج نفر در پيرامونش باقى مانده بودند. عبدالله پاسخ داد: واى بر تو! آخر ما قيام كرده ايم كه تا آخرين نفس بجنگيم .
راوى مى گويد: اهالى مدينه چون شترمرغان فرارى از هر طرف مى گريختند و شاميان در ميانشان شمشير كين مى نهادند. چون مردمان به هزيمت رفتند، عبدالله ذره از تن بر گرفت و بى هيچ زره و كلاهخودى به جنگ دشمن شتافت و همچنان مى جنگيد تا از پاى درآمد. در اين حال مروان حكم بر سر كشته عبدالله حنظله ، كه همچنان انگشت اشاره اش كشيده مانده بود، حضور يافت و خطاب به او گفت : در زندگى نيز هميشه انگشت اشاره ات به كار بود! (291)
سپاهيان خلافت حرم پيغمبر را غارت مى كنند
طبرى و ديگران آورده اند كه مسلم دست سپاهيان خود را در غارت مدينه بازگذاشت . آنان نيز مردمان بى دفاع را كشتند و اموالشان را به باد غارت دادند. (292)
يعقوبى مى گويد در سقوط مدينه خلق بسيارى كشته شدند و كمتر كسى بود كه جان به سلامت برده باشد. مسلم ، حرم پيغمبر (ص )، يعنى شهر مدينه را، بر سپاهيانش مباح كرد و دست ايشان را در قتل و غارت و هتگ حرمت مردم آن سامان بازگذاشت . كار تجاوز آنان به آنجا رسيد كه دوشيزگان باردار شدند و فرزند به دنيا آوردند و معلوم نبود كه پدر آن نوزاد چه كسانى هستند. (293)
در تاريخ ابن كثير آمده است كه در جنگ حره هفتصد تن از حافظان قرآن ، كه سيصد نفرشان صحابى بودند و درك صحبت رسول خدا (ص ) را كرده بودند، كشته شدند. و در جاى ديگر مى گويد در اين واقعه خلق بسيارى كشته شدند، به طورى كه چيزى نمانده بود كه مدينه از سكنه اش خالى شود. (294)
و نيز گفته است : زنان را مورد تجاوز قرار دادند، تا جايى كه گفته شد در آن ايام هزار زن بدون همسر باردار شدند!
و از هشام بن حسان آورده است كه گفت : پس از واقعه حره ، هزار زن بى همسر در مدينه فرزند به دنيا آوردند! و از زهرى آورده اند كه گفت : هفتصد تن از سران مهاجر و انصار كشته شدند و تعداد كشته شدگان موالى و آنهايى كه تشخيص داده نمى شد كه برده اند يا آزاده ، به ده هزار نفر مى رسيد! (295)
در تاريخ سيوطى آمده است كه واقعه حره از دروازه طيبه آغاز گرديد و گروه بسيارى از صحابه و غير ايشان كشته شدند و مدينه به باد غارت رفت و هزار دوشيزه مورد تجاوز قرار گرفت . (296)
دينورى و ذهبى آورده اند كه ابوهارون عبدى گفت : من ابوسعيد حذرى را ديدم كه موى سپيد ريشش از دو سوى صورتش بسيار كوتاه ، و در چانه بلند باقى مانده بود. از او پرسيدم : اى ابوسعيد! ريشت چه شده است ؟! گفت : بلايى است كه ستمگران شامى در واقعه حره به سرم آوردند. آنها به خانه ام ريختند و دارو ندارم ، حتى كاسه آبخوريم را به غارت بردند و سپس از خانه بيرون رفتند. پس از ايشان ده نفر ديگر به خانه ريختند، در حالى كه به نماز ايستاده بودم . آنها همه جاى خانه را كاويدند و چيزى نيافتند و بر اين تاسف خوردند. پس مرا از مصلايم كشاندند و بر زمين زدند و هر كدامشان به نوبه خود اين بلا را كه مى بينى بر سرم آورند و بر زمين زدند و هر كدامشان به نوبه خود اين بلا را كه مى بينى بر سرم آوردند و جاى ريشم را در دو سواز بن كندند و بدين صورتم درآوردند و آنچه را سالم مى بينى ، آن قسمت است كه در ميان خاك و خاشاك فرو رفته بود و به آن دست نيافته اند. من هم آن را همچنان گذاشته ام تا با همين قيافه خدايم را ملاقات كنم . (297)
آرى آن سه روز، اين چنين بر مدينه پيامبر خدا (ص ) گذشته است .
بيعت بر اساس بندگى خليفه !
طبرى و ديگران آورده اند كه مسلم بن عقبه از مردم خواست تا بر اساس اينكه يزيد بن معاويه آزاد است كه هر طور بخواهد در جان و مال و خاندانشان دخل و تصرف نمايد بيعت كنند! (298)
مسعودى مى گويد مسلم از كسانيكه باقى مانده بودند خواست تا بر اساس اينكه برده ، و برده زاده يزيد هستند بيعت كنند. او در اين حكم ، على بن الحسين (ع ) را مستثنى كرد. زيرا كه او در حركت مردم مدينه دخالتى نداشت ، و نيز على بن عبدالله بن عباس را كه داييهايش از كنده كه در سپاه مسلم بودند او را تحت حمايت خود گرفتند. مسعودى مى گويد هر كس كه زير بار چنين بيعتى نمى رفت ، سر و كارش با شمشير جلاد بود. (299)
در طبقات ابن سعد آمده است : چون مسرف بن عقبه (منظورش مسلم بن عقبه است ) از كشتار مردم بپرداخت ، به محل عقيق رفت و فرود آمد و سپس از اطرافيان خود پرسيد: آيا على بن الحسين اينجاست ؟ گفتند: آرى . گفت : پس چرا او را نمى بينم ؟ در اين هنگام امام سجاد به همراه عموزاده هايش ، فرزندان محمد بن الحنيفه ، پيش آمدند و چون مسلم به او افتاد، حضرتش را خوش آمد گفت و در كنار خود بر تخت بنشانيد. (300)
و در تاريخ طبرى آمده است : مسلم او را خوش آمد گفت و او را در كنار خود بر روى تشكچه اى كه بر تخت گسترده بود، نشانيد. آنگاه گفت : اميرالمؤ منين در مورد شما به من سفارش كرده ، اما اين كثافتها مرا به خود مشغول و از رسيدگى به احوالت بازداشته اند. سپس چنين ادامه داد: مثل اينكه خانواده ات از آمدن تو به اينجا در اضطراب و نگرانى مى باشند؟ امام پاسخ داد: آرى به خدا. پس مسلم دستور داد تا اسبش را زين كرده او را با احترامى تمام به خانواده اش برگردانيد. (301)
دينورى نيز مى نويسد چون چهارمين روز فرا رسيد، مسلم بن عقبه در مجلس بنشست و مردمان را به بيعت يزيد فرا خواند. نخستين كسى كه پيش آمد، يزيد بن عبدالله ، نواده ربيعة بن الاسود، بود كه مادربزرگش ام سلمه ، زن پيغمبر (ص ) است .
مسلم به او گفت : بيعت كن . يزيد بن عبدالله گفت : بيعت مى كنم بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبرش . مسلم گفت : نه ، بلكه بيعت كن كه تو بنده خالص اميرالمؤ منين هستى كه هر طور كه بخواهد در اموال و فرزندانتان دخل و تصرف كند. يزيد بن عبدالله زير بار چنين بيعتى نرفت . مسلم نيز فرمان داد تا گردنش را زدند! (302)
طبرى مى گويد مسلم بن عقبه در محل قبا مردمان را به بيعت يزيد فرا خواند و پس از يك روز از ماجراى حره ، دو تن از سران قريش به نامهاى يزيد بن عبدالله زمعه و محمد بن ابى الهجم ، كه پس از واقعه حره امان خواسته و موافقت شده بود، به نزد مسلم آمدند. مسلم به آنها گفت : بيعت كنيد. گفتند: با تو بيعت مى كنيد بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبرش . مسلم گفت : نه به خدا! چنين بيعتى را از شما نمى پذيرم و دست از شما بر نمى دارم . آنگاه فرمان داد تا گردن هر دو بزنند! در اينجا مروان گفت : سبحان الله ! تو، دو تن از مردان قريش را كه به امان تو آمده بودند گردن مى زنى ؟ مسلم با چوبدستى خود به تهيگاه او كوبيد و گفت : به خدا قسم اگر تو هم چون آن دو سخن بگويى ، آنى زنده نخواهد ماند. سپس مى گويد: آنگاه يزيد بن وهب بن زمعه را آوردند و مسلم به او گفت : بيعت كن . يزيد گفت : با تو بر اساس سنت عمر بيعت مى كنم . مسلم گفت : او را بكشيد! يزيد هراسان گفت : من بيعت مى كنم ! مسلم پاسخ داد: نه به خدا قسم ، من از اين خطايت در نمى گذرم !
در اينجا مروان پا به ميانى كرد و پيوند بين خود و او را مسلم متذكر شد.
مسلم با شنيدن اين سخن فرمان داد تا پس گردن مروان را گرفته سرش را پايين كشيدند. آنگاه گفت : بيعت كنيد كه شما هر دو، بندگان كوچك و بى ارزش يزيد هستيد. و سپس مقرر داشت تا يزيد بن وهب را گردن زدند!(303)
سرهاى بريده در پيشكاه خليفه يزيد!
ابن عبدالبر مى نويسد: مسلم بن عقبه سرهاى بريده مردم مدينه را به خدمت يزيد فرستاد. هنگامى كه سرهاى مزبور را پيشاروى او بر زمين نهادند، يزيد به اشعار ابن زبعرى در روز جنگ احد تمثل جست كه گفته بود:
ليت اشياخى ببدر شهدوا
جزع الخزرج من وقع الاسل
لا هلوا و استهلوا فرحا
ثم قالوا: يا يزيد لا تشل
در اين حال يكى از اصحاب رسول خدا (ص ) روى به يزيد كرد و گفت : اى اميرالمؤ منين ! از اسلام بر تافته مرتد شده اى ؟ يزيد پاسخ داد: آرى ، از خداوند پوزش مى خواهيم ! آن صحابى گفت : به خدا سوگند كه در يك سرزمين با تو نخواهم ماند. اين بگفت و از مجلس يزيد بيرون رفت . (304)
در روايت ابن كثير، بعد از بيت اول اشعار زير آمده است :
حين حلت بقباء بركها
و استحر القتل فى عبدالاشل
قد قتلنا الضعف من اشرافهم
و عدلنا ميل بدر فاعتدل
آنگاه ابن كثير گفته كه يكى از روافض بر اين اشعار چنين افزوده است:
لعبت هاشم بالملك فلا
ملك جاء و لا وحى نزل
سپس اظهار نظر فرموده و افزوده است : اگر اين سخن از يزيد بن معاويه باشد، لعنت خدا و لعنت هر لعن كننده اى بر او باد. و اگر او نگفته باشد، لعنت خدا بر آن كسى باد كه چنين سخنى را به دروغ به او نسبت داده است .(305)
ابن كثير دچار اشتباه شده و گمان كرده كه گفته اند يزيد اين بيعت شعر را در اينجا و پس از واقعه حره بر اشعار ابن الزبعرى افزوده و اين است كه به اعتراض برخاسته است . در صورتى كه آنها چنين چيزى را نقل نكرده اند، بلكه شعبى و ديگران آورده اند كه يزيد اين بيت را در تمثل به شعر ابن زبعرى هنگامى افزوده است كه سر بريده حضرت سيدالشهداء (ع ) پيشارويش قرار داشته است . با توجه به اينكه شعبى نه رافضى است و نه شيعى ، بلكه يكى از سران متعصب مكتب خلفا هم مى باشد.
ضمنا نمى دانم كه چرا ابن كثير در مقام عذرتراشى براى يزيد بر نيامده تا بگويد: يزيد مجتهد بوده و اين بيعت شعر را بر اساس اجتهاد خودش سروده است !
در راه فرمانبردارى از خليفه !
سپاهيان خليفه پس از فتح شهر مدينه حرم رسول خدا (ص ) و قتل و غارت و تجاوز به نواميس مردم آن شهر به مدت سه روز، بنا به فرمان از پيش تعيين شده خليفه و دستور فرمانده كل نيروى اعزامخى او، عنان عزيمت به سوى مكه كشيدند تا حرم امن خدا و كعبه قبله گاه را به هر قيمت كه شده از چنگ فرزند زبير بيرون آورده و متصرف شوند.
طبرى و ديگران آورده اند كه چون مسلم بن عقبه از جنگ با اهالى و شورشيان مدينه فراغت يافت و سپاهيانش مدت سه شبانه روز دست به غارت و چپاول دار و ندار مردم آنجا گشودند، با سپاهيان زير فرمانش به سوى مكه حركت كرد و در اواخر محرم سال 64 هجرى در ناحيه المشلل فرود آمد.
سفارشهاى فرماندهى نيرو به جانشين خود به هنگام مرگ مسلم بن عقبه ، فرمانده نيروى اعزامى خليفه در المشلل ، بيمار گرديد و آثار مرگ در او هويدا شد. او چون مرگ را در چند قدمى خود ديد، بنا به دستور صريح خليفه يزيد، حصين بن نمير سكونى را پيش خواند و به او گفت :
اى پست زاده بى ارزش ! به خدا سوگند اگر كار به دست من بود، هرگز تو را به فرماندهى چنين سپاهى نمى گماشتم ، اما چه كنم كه اميرالمؤ منين چنين دستور داده ، و تو را بعد از من به فرماندهى اين سپاه برگزيده ، و ناگزير بايد كه فرمان اميرالمؤ منين اجرا شود. پس درست گوش كن كه چه مى گويم .
از هر سو كه شده در اين جنگ كه در پيش دارى كسب خبر كن ، ولى هرگز فريفته سخنان فردى از قريش مشو و از او مطلبى را مپذير و مردم شام را از جنگ با دشمنانشان باز مدار و چون با اين زبير روبرو شدى بيش از سه روز او را مهلت مده كه نكند آن فاسق تقويت خود بپردازد و نيروى كافى براى جنگ با تو تدارك ببيند.
آنگاه خدا را مخاطب ساخته گفت :
بارخدايا! من بجز اقرار به يكتايى تو و پيامبرى محمد (ص ) كارى در خور توجه و اميد برانگيز براى سراى ديگر خود انجام نداده ام ! (306)
ابن كثير اين مطلب را به گونه اى ديگر و به شرح زير آورده است :
خداوندا! كارى دوست داشتنى و خويشاوندتر از كشتار مردم مدينه براى روز قيامتم از دستم بر نيامده است ! و اگر با اين همه ، اهل آتش جهنم باشم ، بى گمان بدبخت خواهم بود! اين بگفت و از دنيا برفت.(307)
منبع: 91000 / علوم ديني/ دو مکتب در اسلام – جعفري ج 3
حراست از نظام آفرینش
ولایت تکوینی اهل بیت علیهم السلام
امدادهای غیبی
مقام ولایت برای حفظ و حراست نظام آفرینش است و هدایت مردم از اجزاء آنست که در زمان غیبیت به خاطر رفتار خود مردم ـ نه کاملاً ـ قطع شده است. بنابراین هر چند زمان، زمان غیبت باشد، مقام حفظ و حراست از عالم هستی باقی است همانگونه که در عصر حضور اهل بیت : به هنگام زندانی بودن و یا دور نگه داشتن حکومتها مردم را از ایشان اگر چه هدایت مردم فی الجمله نبوده و مقام حفظ و حراست از جهان همچنان به قوّت خود باقی بوده است.
ولایت کلّیه مطلقه
ولایت تکوینی
از ادله ولایت کلّیه مطلقه نشان دادن حضرت امام حسین 7 است جریانات کربلاء را به حضرت امّ السلمة قبل از وقوع آن و این دلیل بر ولایت ائمّه : است بر زمان ـ و اینکه از گذشته و آینده و حال برای آنان فرقی نمیکند ائمّه : احاطه دارند بر گذشته و آینده و حال و متصرف در آنند پس این نه تنها دلیل بر علم احاطهای آنانست بلکه دلیل بر ولایت آنان: نیز میباشد.
و دلیل بر آن تعمیم خطابات قرآنیه است بر جمیع مؤمنین و کافرین که شامل جمیع مؤمنین و کافرین بشود اعمّ از آنانکه در زمان نزول قرآن بودهاند و یا آنانکه بعدها خلق شدهاند قرآن همه آنها را یکسان خطاب میکند و خطاب در صورتی استکه مخاطب در نزد مخاطب وجود داشته باشد و حاضر باشد و الّا خطاب معنی ندارد و باید نسبت به کسانیکه نیستند و غایبند به نحو معایب لفظ را بکار برند.
امام حسن مجتبی علیه السلام
وصال شیرازی؛ شعری که چشم نابینا را شفا داد
صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن، نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد.
به گزارش جام نیوز، میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم، ریحان، تعلیق، و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است.
بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به حضرت محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و آل او (صلواتالله علیهم) می شود.
شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم ) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین(و حسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.
صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:
از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد
نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد:
خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت
دل را تهی زخون دل چند ساله کرد
نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام
عمریش روزگار همین در پیاله کرد
نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش
ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد
زینب درید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد
هر خواهری که بود روان کرد سیل خون
هر دختری که بود پریشان کلاله کرد
یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت
منبع: کتاب گلشن وصال
با آل علی هرکه در افتاد، ور افتاد
امام حسن علیه السلام و معاویه
ﺯﻣﯿﻦ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﮔﯿﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ( ﺧﻮﺏ ﻭ ﭘﺮ ) ﻣﯽﺭﻭﯾﺪ ﺍﻣّﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﺒﯿﺚ ﺷﻮﺭﻩ ﺯﺍﺭ، ﺟﺰ ﮔﯿﺎﻩ ﮐﻢ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ...
به گزارش سرویس دینی جام نیوز، نقل ﺷﺪﻩ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﻣﻨﺒﺮ ﺧﻄﺒﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪند و ﭼﺸﻤﻬﺎ ﺣﯿﺮﺍﻥ ﻭ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺳﺮﺍﭘﺎ ﮔﻮﺵ ﻭ ﻣﺤﻮ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺍﻣﺎﻡ علیه السلام بودند ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻼمشان ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪ، ﻣﻌﺎﻭﯾﮥ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﯼ ﻭ ﻋﻈﻤﺖ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ، ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﻭﮔﻔﺖ:
ﯾﺎ ﺍﺑﺎﻣﺤﻤﺪ! ﻗﺮﺁﻥ ﻣﯿﻔﺮﻣﺎﯾﺪ: ﻻ ﺭﻃﺐ ﻭ ﻻ ﻳﺎﺑﺲ ﺍﻻ ﻓﻲ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﺒﻴﻦ (ﻫﻴﭻ ﺗﺮ ﻭ ﺧﺸﻜﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺑﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻭﺍﺿﺢ ﺍﺳﺖ) ( ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻣﺪﻩ )، ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺩﻋﺎ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺤﺘﻮﯾﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺎﺧﺒﺮﯾﺪ، ﭘﺲ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﮕﻮﯾﯽ: (ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﭼﯿﺰﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺭﯾﺶ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺳﺘﻬﺰﺍﺀ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﮔﻔﺖ) ﺭﺍﺑﻄﮥ ﺭﯾﺶ ﻣﻦ ﻭ ﺭﯾﺶ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻣﺪﻩ؟!
ﺍﺷﺮﺍﻑ ﺣﺎﺿﺮ ﻫﻤﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ..
(ﺭﯾﺶ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ علیه السلام ﭘﺮﭘﺸﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺭﯾﺶ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﮐﻢ ﻭ ﮐﻮﺳﻪ ﻭﺍﺭ)؛
ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﯽ علیه السلام ﻓﺮﻣﻮﺩند ﻣﮕﺮ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﯼ:
ﻭَ ﺍﻟْﺒَﻠَﺪُ ﺍﻟﻄَّﻴِّﺐُ ﻳﺨَْﺮُﺝُ ﻧَﺒَﺎﺗُﻪُ ﺑِﺈِﺫْﻥِ ﺭَﺑِّﻪِ ﻭَ ﺍﻟَّﺬِﻯ ﺧَﺒُﺚَ ﻟَﺎﻳﺨَْﺮُﺝُ ﺇِﻟَّﺎ ﻧَﻜِﺪًﺍ..؛
ﺯﻣﯿﻦ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﮔﯿﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ( ﺧﻮﺏ ﻭ ﭘﺮ ) ﻣﯽﺭﻭﯾﺪ ﺍﻣّﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﺒﯿﺚ ﺷﻮﺭﻩ ﺯﺍﺭ، ﺟﺰ ﮔﯿﺎﻩ ﮐﻢ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ...
ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻋﺮﺍﻑ، ﺁﯾﻪ 58
( ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺤﺎﺳﻦ ﻣﻦ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﺟﻤﻠﻪ ﯼ ﺍﻭﻝ ﺁﯾﻪ ﻭ ﺭﯾﺶ ﻧﺤﺲِ ﺗﻮ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﺟﻤﻠﻪء ﺩﻭﻡ ﺁﯾﻪ ﺍﺳﺖ )
ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻫﻤﻪ ﺯﺩﻧﺪ ﺯﯾﺮ ﺧﻨﺪﻩ، ﻋﻤﺮﻋﺎﺹ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﻏﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﮔﻔﺖ: ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﻔﺖ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻧﺸﺎﻥ ﺷﻤﺸﯿﺮﺳﺖ ﻭ ﻋﻠﻤﺸﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ...
ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﺑﺎ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﺧﺮﺍﺏ ﻟﮕﺪﯼ ﺯﺩ ﺑﻪ ﻋﻤﺮﻋﺎﺹ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺠﻠﺲ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺖ...
ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺳﻮﺭﻩ ﻧﺤﻞ ﺍﺯ ﺗﺎﻟﯿﻔﺎﺕ ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺿﯿﺎﺀﺁﺑﺎﺩﯼ ﺻﻔﺤﻪ 354
سخن امام حسن علیه السلام با معاویه
قال سلیم[77] بن قیس: قام الحسن بن علی بن أبی طالب صلوات الله علیهما
علی المنبر. حین اجتمع الناس مع معاویة. فحمد الله وأثنی علیه.
ثمّ قال: أیها الناس انمعاویة زعمأنّیرأیته للخلافةأهلا. ولم أرنفسی لها أهلاً. وکذبمعاویة أنا أولی الناس فی کتاب الله عزوجلّ. وعلی لسان رسول الله 6 أقسم بالله لو أن الناس بایعونی وأطاعونی ونصرونی. لاعطتهم السماء قطرها.
والارض ببرکتها[78] . ولما طمعت فیها یا معاویة. وقد قال رسول الله 6: ما
ولت الامة رجلاً[79] وفیهم من هو أعلم منه. الا لم یزل أمرهم الا فی سفال[80] . حتّی
یرجعوا الی ملّة عبدة العجل. فقد ترک بنو اسرائیل هارون. وعکفوا[81] علی
العجل. وهم یعلمون أن هارون خلیفة موسی 8.
وقد ترکت الامة علیاً 7 وقد سمعوا رسول الله 6 یقول لعلی 7: أنت منّی بمنزلة هارون من موسی غیر النبوّة. فلا نبی بعدی.
وقد هرب رسول الله 6 من قومه. وهو یدعوهم الی الله. حتّی فر الی الغار. ولو وجد علیهم أعواناً ما هرب (منهم)[82] ولو وجدت أعواناً ما بایعتک یا
معاویة.
وقد جعل الله هارون فی سعة حین استضعفوه وکادو یقتلونه. ولم یجد
أعواناً علیهم. وقد جعل الله النبی 6 فی سعة حین فرمن قریش. ولم یجد[83]
أعواناً علیهم. وکذلک أنا. فانّی فی سعة من الله تعالی حین ترکتنی الامة وبایعت معاویة ولم أجد أعواناً. وانّما هی السنن[84] والامثال یتبع بعضها بعضاً. أیها النّاس
انّکم لو التمستم فیما بین المشرق والمغرب أن تجدوا (رجلاً من)[85] ولد نبی
غیری وغیر أخی الحسین لن تجدوا.[86] .[87]
------------------------------------------------------------
[77] . فی الاصل: الحسین.
[78] . فی البحار: بركتها.
[79] . فی البحار: أمة أمرها رجلا قط.
[80] . فی البحار: یذهب سفالاً.
[81] . فی البحار: واعتكفوا.
[82] . الزیادة من البحار.
[83] . فی البحار: من قومه لما لم یجد.
[84] . فی الاصل: البیض.
[85] . الزیادة من البحار.
[86] . عنه وعن الاحتجاج، البحار 44 / 22 ـ 23، برقم: 6.
[87] . العدد القویة ص 51 - 52.
پاسخ امام حسن علیه السلام به معاویه
قال الشعبی: کان معاویة فاحل الطیر[92] قال یوماً والحسن عنده: انا ابن بحرها
جواداً، وأکرمها جدوداً، وأنضرها[93] عوداً.
فقال الحسن 7: أفعلی تفتخر، أنا ابن عروق الثری[94] ، أنا ابن سید أهل الدنیا،
أنا ابن من رضاه رضی الرحمن، وسخطه سخط الرحمن، هل لک یا معاویة من قدیم تباهی به؟ أو أب تفاخرنی به، قل: لا أو نعم أی ذلک شئت، فان قلت نعم أبیت، و ان قلت لا عرفت .
قال معاویة: فإنّی أقول: لا تصدیقاً لک.
فقال الحسن 7 :
الحقّ أبلج مایحیل[95] سبیله
والحقّ یعرفه ذووا الالباب[96] .[97]
--------------------------------------------------
[92] . كذا فی الاصل: وفی الكشف: كالجمل الطب.
[93] . وفی الاصل: وأتضرعها.
[94] . رأیت فی بعض الكتب أن عروق الثرى ابراهیم علیه السلام لكثرة ولده فی البادیة، ولعله علیه السلامعرض بكون معاویة ولد زنا لیس من ولد ابراهیم.
[95] . أی: ما یتغیر، حال یحیل حیولا تغیر ـ البحار.
[96] . كشف الغمّة: 1 / 575، عن الشعبی والبحار: 44 / 103، برقم: 11 عن المناقب.
[97] . كتاب العدد القویة : ص 40.
يكى از مطالبى كه سنّىها به گمان
يكى از مطالبى كه سنّىها به گمان خود به آن استدلال نموده و مىگويند ميان اهل بيت پيامبرعليهم السلام و خلفاء مخالفتى وجود نداشته و بنابر اين خاندان آن حضرت، آنان را به عنوان خلافت نپذيرفتهاند، اين است كه آنها مىگويند حضرتاميرالمؤمنينعليه السلام برخى از فرزندان خود را به نام خلفاء نام گذارى نمودهاند و اين دليلى بر پذيرش و رضايت حضرت اميرالمؤمنينعليه السلام از آنان مىباشد.
اگر حضرت اميرالمؤمنينعليه السلام از خلافت ابوبكر، عمر و عثمان ناراضى بودند فرزندان خود را به نام آنان نمىگذاردند، بنابراين، اين گونه نامگذارى به معناى قبول داشتن آنها و وجود نداشتن اختلاف ميان آن حضرت و آن سه نفر مىباشد!
در پاسخ به اين پندار مىگوييم: اگر نامگذارى بر فرزندان به اسم بعضى از افراد دليل بر وجود نداشتن ميان آنها مىباشد، نام نگذاردن فرزندان هم دليل بر وجود اختلاف و دشمنى ميان آنها مىباشد بنابراين چون ابوبكر، عمر، عثمان و معاويه هيچكدام نامفرزندانشان را به نامهاى حسن و حسين و على و... نگذاردند دليل بر اين است كه اين نامها كه بسيار محبوب رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم بود، خوشايند آنها نبود، بگونهاى كه حتّى هيچكدام از آنها حتّى يك نفر از فرزندان خود را به نام آنان نام گذارى نكرد. پساين گواه و دليل روشنى است كه ميان آنها و اهل بيتعليهم السلام نه تنها دوستى و محبّت، نبوده، بلكه عداوت، مخالفت و ناراحتى ميان آنها وجود داشته است.
اين حقيقت در زمان معاويه كه دست پرورده ابوسفيان و حاكم شام از طرف عمر بود بسيار واضحتر و آشكارتر مىگردد؛ زيرا او نه تنها نام فرزندان خود را اسم اهل بيتعليهم السلام نامگذارى نكرد، بله مردم عموماً در سراسر شام كه در تحت سيطره اوبود، با اين نامها آشنايى نداشتند تا چه رسد به اينكه آن نام مقدس را بر فرزندان خود بگذارند. و جاى تعجّب است كه بسيارى از مردم شام گمان مىكردند كه پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم خويشاوندان و نزديكانى جز معاويه و بستگان او نداشته است!
جريان متعدّدى كه علماى سنّى در كتابهاى خود نوشتهاند بر اين واقعيّتها دلالت دارد.
آمار سادات فاطمی و علوی در سال 227
(قال) وقرأت فی کتب عدیدة من أحصی آل أبی طالب 7 فی سنة سبع و عشرین ومائتین بالمدینة وسائر الامصار فکانوا ألفاً واحداً وثلاثمائه وسبعین رجلاً ومن الاناث الفاً وثلاثمائة وسبعین امرأة؛ ومن ذلک ولد الحسن ابن علی 7 ثلاثمائة وعشرة من الذکور، ومن الاناث ثلاثمائة وأربع عشرة إمرأة؛ ومن ولد الحسین 7 أربعمائه وأربعین رجلاً، ومن الاناث أربعمائه وثلاثین إمرأة: ومن ولد محمد ابن الحنفیة رضی الله عنه من الذکور خمسة وأربعین رجلاً، ومن الاناث خمساً وثلاثین إمرأة، ومن ولد العبّاس ابن علی مائة وأربعین رجلاً ومن الأناث مائة وثلاثین إمرأة؛ ومن ولد عمر الأطرف تسعین رجلاً، ومن الاناث مائة وستّ عشرة إمرأة، ومن ولد جعفر الطیار مائتین وثلاثة وثلاثین رجلاً ومائتین وأربعین إمرأة.
(قال) وکان عدة ولد العبّاس بن عبدالمطّلب فی ذلک الوقت ثلاثة وثلاثین ألف نسمة من رجل وامرأة، سبحان الله ما أعجب الخبر وما أکثر العبر فیه وإنّما أوردته تصدیقاً لقولی ان أولاد محمّد ابن الحنفیة أقل الطالبیة عدداً.[9]
---------------------------------------
[9] . سرّ السلسلة العلویة لأبی نصر البخاری : 87.
دوشنبه ، 13 تیر ، 1390
آستان متبرکه امامزادگان سید ناصر و سید یاسر (علیهما السلام)
روستای گلستان واقع در 4 کیلومتری شهر طرقبه علاوه بر جاذبههای طبیعی و ییلاقی دارای جایگاه مذهبی بوده و آستان متبرکه امامزادگان سید ناصر و سید یاسر (علیهما السلام) در ابتدای ورودی به این روستای زیبا قرار دارد. بنا بر متون کهن از جمله کنزالانساب به قلم سید مرتضی، این امام زادگان از برادران بلاواسطه امام رضا(ع) میباشند. یادگارهایی از سلاله پاک رسولالله(ص) که پس از عزیمت آن امام همام به خراسان به همراه انصار و برادران خود به این سرزمین به ویژه توس هجرت نمودند. این مکان مقدس جایگاهی است که نسیم ولایت و امامت روح عاشقان را نوازش میدهد و زبانها به بیان عشق و ارادت امامزادگان به نجوا در میآ ید و در زمره مکانهایی است که به سبب خاکسپاری اولیاء خدا، به آن بزرگواران انتساب یافته و همواره از مزیتهای معنوی و ارزشهای خاص برخوردار میباشد.
به درستی روشن نیست اولین بنای بقعه بر مزار امامزادگان سید یاسر و سید ناصر (علیهما السلام) در چه زمانی و در کدام دوران اسلامی بنیان شده است. گویا تا سال 1342ش محل مزار منحصر به بقعهای گلین بوده که به همت خیرین به تدریج متحول گردید و اکنون این آستان متبرکه مشتمل بر بنایی جدید الاحداث با نمای امروزی آراسته به کاشیهای معرق است که در میان فضای داخلی دو ضریح فلزی بسیار زیبا بر روی مضجع شریف امامزادگان نصب گردیده است. اخیراً این مکان با افزایش فضاهای گوناگون توسعه و گسترش بسیاری یافته است. این مکان در حال حاضر علاوه بر زائرین ایرانی، پذیرای مسافران از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بوده و یکی از اماکن زیارتی – مذهبی مهم شهر مشهد به شمار میآید.
آستان متبرکه امامزادگان سید ناصر و سید یاسر (علیهما السلام) ، برادر امام رضا (ع) ،
پنجشنبه ، 9 آذر ، 1391
انتقال قبر یک امامزاده در قم
به گزارش جهان، حجت الاسلام والمسلمین شیری در گفتگو با خبرنگار قدس ابراز داشت: امامزاده محمد که معروف به سید سربخش است، با چهار واسطه به امام صادق(ع) می رسد که مرقد ایشان در خیابان آذر قرار دارد.
مدیر کل اوقاف و امور خیریه استان قم ادامه داد: مرقد ایشان تخریب شده و روی آن نیز آسفالت شده و اتومبیل ها از روی آن عبور می کنند، اسناد و شجره نامه این بزرگوار را بررسی کردیم که در 22 مورد از کتاب ها و منابع اسم و رسم ایشان ذکر شده است.
وی ایشان همسر خواهر شاه احمد قاسم بوده است، افزود: با نظر سازمان اوقاف و امور خیریه شورایی برای انتقال مرقد ایشان تشکیل می شود، از مراجع عظام تقلید نیز استفتاء کردیم که فرمودند اگر نبش قبر نشود قابل انتقال است.
حجت الاسلام والمسلمین شیری تاکید کرد: ایشان در سرزمین نهروان در قالب کاروانی مجروح می شوند و به قم منتقل می شود و در واقع ایشان نیز شهید شده اند.
مدیر کل اوقاف و امور خیریه استان قم همچنین خاطرنشان کرد: در میدان آستانه حرم مطهر حضرت معصومه(سلام الله علیها)) نیز 16 امامزاده داریم که مکان آنها مشخص نیست.
علم امام علیه السلام
برای آگاهی از راهنمايیهای خاندان وحی نمونهای از گفتارهای هشداردهنده آنان را میآوريم.
همانگونه كه میدانيم نفس يك وجود است كه دارای هفت مرحله میباشد، امّاره، لوّامه و...
ولى از آنجا كه آگاهى از اين مسأله و معرفت به آن - اگر چه به گونه اجمالی - در آشنايى با عصر درخشان ظهور ارتباط دارد؛ چند نكته را درباره آن به صورتِ كوتاه بيان مینماييم:
1 – ائمّه عليهم السلام داراى علم به همه امور میباشند و مشروط به خواستن آنان نيست، بلكه علم آنان محيط بر همه اشياء بوده و بر همه چيز احاطه دارد.
2 - از كسانى كه میگويند علم آنان مطلق نيست و وابسته به خواستن آنان و مشروط به اراده آنان می باشد، سؤال میكنيم: آيا ائمّه عليهم السلام اراده كردهاند همه چيز را بدانند يا اراده ننمودهاند؟!
پاسخ آن از دو صورت خارج نيست؛ اگر بگويند: ائمّه عليهم السلام اراده نمودهاند كه از همه امور آگاه باشند، پس علم آنان بر همه امور احاطه يافته وهمه چيز را فرا گرفته است و مشروط به اراده مجدّد نسبت به امور نيست.
و اگر بگويند آنان چنين ارادهای ننمودهاند و در هر موردی كه اراده نمايند و بخواهند بدانند علم به آن پيدا مىكنند، در پاسخ آنان میگوييم: اين گونه افراد با اعتقاد به اين مسأله به چيزی معتقد شدهاند كه از لوازم آن آگاه نيستند. آنان علم ارادهای را جايگزين علم احاطهای نمودهاند و لازمه آن ايناست كه هر چه را امام اراده آگاهی از آن را نداشته، علم به آن ندارد.
در واقع آنان با طرح علم ارادهای - با اين پوشش - به جای اثبات علم امام عليه السلام، عدم علم امام عليه السلام را - به گمان خود - ثابت مىكنند!
زيرا لازمه كلام آنان، عدم علم امام عليه السلام به همه اشياء قبل از آن كه اراده علم بنمايد، می باشد و پیش از آن كه امام عليه السلام با مرور زمان اراده علم به اموری را نمود، عدم علم او بر ساير اشياء باقی میماند!
پس آنان در واقع اوّل قائل به جهل مطلق شدهاند و سپس به جهل نسبت به اموری كه مورد در اراده علم امام عليه السلام واقع نشدهاند، معتقد شدهاند.
ضعف و سستی اين كلام واضح است و برای بحث های مفصّل به كتابهايی كه در اين باره نوشته شده رجوع كنيد. ولی به خاطر ضرورت بحث در اينجا به گونه كوتاه مىگوييم.
لازمه ولایت تکوینیه بر همه موجودات
لازمه ولایت تکوینیه بر همه موجودات ، تسلّط بر همه موجودات میباشد که همه آنها مسخّر اهل بیت : میباشند.
براق در تسخیر امام رضا 7 و سایر ائمّه : هست و در یک جولان دور دنیا میگردد.[51]
همان گونه که جبرئیل و ملائکه بزرگ خدا طوری هستند که اگر بگوییم به یک شکل باید دیده شوند باطل است و از باب قیاس به نفس قاصر بشری است ، ائمّه اطهار : نیز این چنین هستند. اگر بگوییم باید به یک شکل باشند از باب عدم معرفت و قیاس آنان به نفس خود میباشد.
رشید هجری به شکل مختلف درآمد. امام 7 نمیتواند؟! او در حالی که در منزل «ابوراکه» بود در مجلس ابن زیاد لعنه الله نیز بود.
مثل روایتی در «بصائر الدرجات» که امام سجّاد 7 نزد منجم بودند و فرمودند در همین لحظه عوالمی را طی کردهاند.
همان گونه که تصرّف در مکان ممکن است ، تصرّف در زمان و خروج از سیطره و محدودیت آن نیز برای امام 7 جایز است و ممکن است .
بنابراین ممکن است آن بزرگواران در یک بدن برای هزاران نفر در مکانهای متعدّد در یک زمان ظاهر شوند.
إنّ الزمان والمکان کلاهما تابعان للمادّة بل هما موجودان بوجود المادّة فمن له الولایة علی مادّة الکائنات ، فله الولایة علی الزمان والمکان ، هذا کلام قد تحقّق عندی شرفه وصحّته .
-----------------------------------
(51) عیون اخبار الرضا علیه السلام ص...................
دانش و آگاهى پيامبران و ائمه اطهار (ع) بر دو نحو است:
در پاسخ، دقت به نكات ذيل شايسته است:
1 دانش و آگاهى پيامبران و ائمه اطهار (ع) بر دو نحو است:
الف. علومى كه از راه عادى براى آنان فراهم مى آيد كه در اين گونه از دانش ها با ديگر مردم هم تفاوت زيادى ندارند.
ب. علومى كه براى آنان از راه هاى ماوراء طبيعى (وحى و الهام) حاصل مى گردد كه به آن علم لدنى يا علم غيب مى گويند.
2 پيامبر صلى الله عليه وآله و ائمه اطهار عليهم السلام در مسائل عادى، فردى و امور اجتماعى، موظف به استفاده از علم عادى بودهاند. از اين رو همواره در اين گونهمسائل، از شيوههاى معمولى تحقيق و كسب آگاهى نموده و بر اساس آن عمل مىكردند. سرّ اين مسئله نيز آن است كه آنان، الگوى بشريتاند و اگر در مسيرزندگى و حركتهاى اجتماعى، راهى غير از اين بپويند، ديگر جنبه اسوه بودن خود را از دست خواهند داد و جهانيان- به بهانه آنكه آنان با علم لدنى عمل مىكردهاند از حركتهاى سازنده، انقلابى و اصلاحى باز خواهند ايستاد.
تكاليف دينى معصومان (ع) همواره بر طبق علومى بوده كه از مجارى عادى براى آنها پيدا مى شده است. مثلا پيامبر (ص) و امامان (ع) منافقين را خوب مى شناختند و مى دانستند كه آنها ايمان واقعى ندارند ولى هرگز با آنها معامله با كفار را انجام نمى دادند بلكه از نظر معاشرت و ازدواج و ديگر احكام با آنها مانند ساير مسلمانان رفتار مى كردند. و همچنين هنگامى كه در مسند قضاوت و حل و فصل مشكلات مردم مى نشستند، مطابق قوانين قضائى اسلام حكم مى كردند و از علوم غير عادى خود استفاده نمى نمودند.
علم غيب، گاهى به واقع محتوم و تغييرناپذير تعلق مىگيرد. بنابراينبعضى از چيزهايى كه پيامبر و امامان از طريق غيبى مىدانند، همان چيزى است كه حتماً واقع خواهد شد. اين گونه آگاهى، چيزى نيست كه با آن بتوان تغييرى ايجاد كرد و سرنوشت چيزى را تغيير داد. نكته ديگر آنكه بين علم لدنى و علم معمولى، تفاوت اساسى وجود دارد و آن اينكه علم لدنى معيار و ميزان تكليف نيست. علم ائمه طاهرينعليهم السلام در بعضى مسائل- از جمله شهادت خود از اين قبيل بوده است برعكس علم عادى كه زمينهاش براى امامانعليهم السلام- همانند ديگر مردم وجود دارد و معيار تكليفپذيرى است. ائمه اطهارعليهم السلام بر اساس همين علم، گاهى به كارى دست مىزدند و گاهى از كارهايى پرهيز مىكردند.
برخى بر اين عقيدهاند: علم غيب براى پيامبر و امامان شأنى است يعنى، چنان نيست كه اين علم همواره، هر چيزى را در اختيار آنان قرار دهد.
پيشوايان ما وظيفه نداشتند در تمامى موارد طبق علومى كه از راه هاى غير عادى براى آنها حاصل مى شد عمل كنند بلكه بنابراين موضوع اطلاع ائمه (ع) از كشته شدن خود و خصوصيات آن از دانش هايى است كه از راه هاى غير عادى براى آنها حاصل مى شد، ممكن است بگوييم كه آنان وظيفه نداشتند به مقتضاى آن علم از آن پيش آمدها جلوگيرى نمايند بلكه وظيفه آنان اين بود كه مثل ساير مردم با اين پيش آمدها رو به رو شده و به علم خود ترتيب اثر ندهند و به بيان ديگر بديهى است كه سرانجام هر انسان مرگ خواهد بود و هيچ آفريده در اين جهان عمر ابدى نخواهد داشت. قرآن مجيد هم مى فرمايد: «كل نفس ذائقه الموت هر زنده سرانجام مزه مرگ را خواهد چشيد و هر كس به علتى از دنيا خواهد رفت».
با توجه به فرهنگ آن روزگار، ازدواجها تنها بر اساس رعايت تناسب و هم كفو بودن انجام نمىپذيرفت بلكه گاهى براى اداى احترام به يك شخصيتو يا براى ابراز علاقه يك قبيله به قبيله ديگر و يا جلوگيرى از انتقام قبيلهاى صورت مىگرفت. به طورى كه اگر طرف مقابل نمىپذيرفت، به عنوان رد احترام و گاهى در حد اعلان تنفر و جنگ بود. بنابراين اگر چه برخى ازدواجها، براى امامان معصوم بسيار سنگين بود ولى بزرگوارى شخصيت ايشان موجب مىشد كه آن را بپذيرند.
براى پيامبران گذشته نيز گاهى چنين ازدواجهاى ناموفق رخ مىداد. اين نوعازدواجها، يك امتحان الهى براى امت اسلام بود تا بيش از پيش، خيانت و پستى بدخواهان و مظلوميت و بزرگوارى معصومان در طول تاريخ نشان داده شود چنان كه قرآن درباره همسران نوح و لوط فرموده است:
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قِيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ خدا براى كسانى كه كفر ورزيدهاند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده كه هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند و كارى از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد با داخل شوندگان، به آتش داخل شويد»» (1) بنابراين امكان دارد، برخى بتوانند ارتباطى نزديك- همچون ارتباط زناشويى با پيامبر يا امام داشته باشند اما با سوء اختيار خود، به راه كفر و گناه بروند و گرفتار بدفرجامى شوند كه «جعده» نيز اين چنين بود. او به امام خيانت كرد و چون امام الگوى مردم بود، تا لحظه آخر با او رفتار عادى داشت و از علم الهى خود استفاده نكرد.
بنابراين امام حسن (ع) از راه علم خدادادى اطلاع يافته كه همسرش او را در آينده به شهادت خواهد رساند، اما با اين حال وظيفه نداشت با همسرش طبق علوم غيبى برخورد نمايد، و عظمت ائمه ما (ع) در همين جا ظاهر مى شود با اين كه از مرگ خويش از طريق خاصى همچون زهر و... باخبر بودند با اين حال در مسر رضايت الهى تحمل مى كردند، خود امام حسن مجتبى (ع) به اين امر اشاره نموده است، آنجا كه فرمود: «من چون رسول خدا (ص) به وسيله زهر از دنيا مى روم». گفتند: «چه كسى تو را مسموم مى كند»؟ فرمود: «همسرم جعده، دختر اشعث بن قيس، زيرا معاويه با نيرنگ او را فريب مى دهد، و او را به آن امر مى كند». به آن حضرت (ع) پيشنهاد دادند كه او را از خانه ات بيرون كن، فرمود: «چنين كارى انجام نمى دهم، به چند جهت:
1 در علم خداوند مقدر است كه او قاتل من است [و من از اين طريق آگاهى يافته ام، و از قضا و قدر حتمى الهى نمى توان فرار كرد].
2 اخراج او بهانه مى شود براى حملات و تهمت هاى ناجوانمردانه دشمنان عليه من.
3 هنوز جرمى مرتكب نشده است كه من او را به عنوان مجازات اخراج كنم» (1)
پى نوشت:
1 تحريم، آيه. 10
محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث العربى، ج 43، ص 324 مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص
174
براى مطالعه بيشتر:
1 فضل الله، كمپانى، حسنعليه السلام كيست
2 محمد، مقيمى، فلسفه صلح امام حسنعليه السلام.
3 باقر شريف قريشى، زندگانى امام حسنعليه السلام، ترجمه فخرالدين رازى، (چاپ اول، مؤسسه بعثت، تهران،. 4
1376 احمد مطهرى، غلامرضا كاردان، علم پيامبر و امام در قرآن.
پنجشنبه ، 5 اردیبهشت ، 1392
داستان ازدواج ام البنین با امام علی(علیهماالسلام) از زبان همسر حضرت عباس
به گزارش جهان به نقل از فارس، همزمان با فرارسیدن سیزدهم جمادیالثانی و سالروز وفات خانم «امالبنین» مادر گرامی علمدار کربلا، ماجرای ازدواج آن بانوی بزرگوار با امام علی(ع) از کتاب «ماه به روایت آه» به قلم ابوالفضل زرویی نصرآباد روایت میشود.
راوی این داستان، «لبابه» همسر حضرت عباس(ع) است.
مهربانتر از مادر، محرمتر از خواهر، مقاومتر از کوه، زیباتر از حور و روحنوازتر از نسیم صبح... این صفات نادره، تنها چند شاخه گل از گلستان وجود مادر همسرم، فاطمه امالبنین است. آن قدر مؤدب و محجوب و آرام است که جز به وقت ضرورت سخن نمیگوید و در عین هیمنه و شکوهمندی، چنان لطیف و نجیب است که بیترس از ملامت و سرزنش، میتوانی ساعتها با او سخن بگویی و به تمام اشتباهات و خطاهایت اعتراف کنی.
وقتی همسرم عباس، با لبخند از سختگیریهای مادرش در تربیت فرزندان میگفت و میگفت که مادرش نخستین مربی شمشیرزنی و تیراندازی او و برادرانش بوده، نمیتوانستم به خود بقبولانم که این فرشته مجسم و این تندیس بینقص لطافت و زنانگی، نسبتی با شمشیر و کمان داشته باشد. همواره صحبتهایی از این دست را ترفندی از جانب همسرم میدانستم که شاید میخواست میزان شناخت من از روحیه و عواطف مادرش را بسنجد.
امروز در بازار مدینه، با دو زن مسافر از قبیله بنیکلاب ملاقات کردم. وقتی دانستند که من عروس فاطمه کلابیهام، با خوشحالی مرا در آغوش گرفتند و بعد از پرسیدن حال و نشانی منزل او، اولین سؤالشان، مرا از فرط تعجب بر جا خشک کرد: هنوز هم شمشیر میبندد؟
- شمشیر؟! نه.
- پس برادرش درست میگفت که از بعد ازدواج، تغییر کرده.
- یعنی میگویید مادر همسرم جنگیدن میداند؟!
از حیرت، سادگی و نوع پرسشم به خنده افتادند. یکی از آنها به عذرخواهی از خنده بیاختیار و بیمقدمهشان، روی مرا بوسید و گفت: شما دختران شهر چه قدر سادهاید. قبیله ما - بنیکلاب - به جنگاوری و دلیری میان قبایل مشهور و معروف است و تقریباً تمام زنان قبیله نیز کمابیش با شمشیرزنی، تیراندازی و نیزهداری آشنایند. اما فاطمه از نسل «ملاعب الاسنه» (به بازی گیرنده نیزهها) است و خانوادهاش نه فقط در میان قبیله ما و کل اعراب، بلکه حتی در امپراتوری روم نیز معروف و مورد احترامند. فاطمه در شمشیرزنی و فنون جنگی به قدری ورزیده و آموزش دیده بود که حتی برادران و نزدیکانش تاب هماوردی و مقابله با او را نداشتند.
بعد در حالی که میخندید، ادامه داد: هیچ مردی جرأت و جسارت خواستگاری از او را نداشت. به خواستگاران جسور و نامآور سایر قبایل هم جواب رد میداد. وقتی ما و خانوادهاش از او میپرسیدیم که چرا ازدواج نمیکنی؟ میگفت: مردی نمیبینم. اگر مردی به خواستگاریام بیاید، ازدواج میکنم.
من که انگار افسانهای شیرین میشنیدم، گویی یکباره از یاد بردم که این، بخش ناشنیدهای است از زندگی مادر همسرم. لذا با بیتابی پرسیدم: خوب، بگویید آخر چه شد؟!
زن در حالی که از خنده ریسه میرفت، گفت: هیچ آن قدر منتظر ماند تا مویش همرنگ دندانهایش شد و ناکام از دنیا رفت! ... خوب، معلوم است که آخرش چه شد. وقتی عقیل به نمایندگی از طرف برادرش امیرالمؤمنین علی - که رحمت و درود خدا بر او - به خواستگاری فاطمه آمد، او از فرط شادمانی و رضایت، گریست و گفت: خدا را سپاس من به «مرد» راضی بودم ولی او «مرد مردان» را نصیب من کرد.
زن دیگر با خنده میان حرف دوستش پرید: چرا جریان خواستگاری معاویه را نمیگویی؟
- آخ آخ راست میگویی ... اما این یکی را حتماً خودش شنیده ... .
با تعجب و حیرت گفتم: خواستگاری معاویه؟! از امالبنین؟! شوخی میکنید؟!
- یعنی نشنیدهای؟ تو چه عروسی هستی دختر؟ لااقل حکایت «میسون» را که میدانی ... .
- «میسون»؟! نه ... چه حکایتی است؟
- پس از اول برایش تعریف کن خواهر گرچه، میترسم اگر باد به گوش امالبنین برساند که ما قصه زندگیاش را برای عروس چشم گوش بستهاش تعریف کردهام، پوست از سرمان بکند.
- به چشم، میگویم راستش قبل از آن که عقیل به نیابت از امیرمؤمنان علی(ع) به خواستگاری فاطمه بیاید، معاویه هم کسی را به خواستگاری فرستاده بود. لابد میدانی که معاویه پس از رحلت پیامبر و آغاز حکمرانی خلفا، والی شام شد و با حیف و میل بیتالمال و خرج کردن از کیسه مردم، رفته رفته برای خود امپراتوری خودمختار ایجاد کرد.
نه فقط الان که خود را امیرالمؤمنین و خلیفه مسلمین مینامد و میداند، بلکه از همان آغاز ولایت بر شام، سعی داشت بهترینها را برای خود دستچین کند؛ بهترین لباسها، لذیذترین خوراکیها، زیباترین غلامان و کنیزها، باشکوهترین تجملات و تجهیزات و لابد بهترین زنان آوازه زیبایی و شجاعت فاطمه کلابیه، باعث شد که معاویه یکی از نزدیکان مغرورش را با مبالغی چشمگیر از جواهر آلات و البسه و سایر هدایا به خواستگاری او بفرستد.
فرستاده معاویه بعد از آن که با تبختر و فخرفروشی، طبقهای هدایا را پیش فاطمه و خانوادهاش به چشم کشید، با حالتی تحقیرآمیز و غیرمؤدبانه، کنار هدایا یله داد و از گشادهدستی و بندهنوازی اربابش گفت و چنان که گویی از پاسخ مثبت فاطمه و خانوادهاش خبر داشت، فرمان داد که: «دختر تا فردا صبح آراسته و آماده حرکت به شام باشد تعجیل کنید».
فاطمه با حجب و حیایی دخترانه به آرامی از پدرش پرسید: «پدر جان، آیا اجازه میدهید چند کلمهای با فرستاده ارجمند والی بزرگ شام سخن بگویم؟»
پدر که آتش پنهان در زیر این لحن را میشناخت و از بیادبی فرستاده نیز به شدت خشمگین بود، ظاهراً از فرستاده کسب اجازه کرد فرستاده با تفرعن سری جنباند که یعنی بگوید.
«حزام» به آتشفشان اجازه فوران داد: «بگو دخترم».
فاطمه گفت: «جناب فرستاده، آیا من از هم اکنون میتوانم مطمئن باشم که همسر والی مقتدر شام، امیر معاویه بن ابوسفیان هستم؟»
فرستاده که تقریباً پشت به فاطمه و خانوادهاش دراز کشیده بود، سر چرخاند و چنان که گویی بر آنان منت میگذارد، گفت: «بله، هستی».
لحن آرام و شرمآگین فاطمه به یکباره تغییر کرد و با لحنی قاطع، بر سر مرد فریاد زد: «پس درست بنشین مردک!»
فرستاده همچون کسی که به رعد و برق دچار شده باشد، به یکباره از جا جست و با چشمان گشاده از حیرت، مؤدب و دو زانو نشست.
فاطمه ادامه داد: «آیا اربابت به تو حد و ادب میهمان و حق و حرمت میزبان را نیاموخته؟ چگونه والی مقتدری است معاویه که به نوکرانش اجازه میدهد با خانواده همسرش جسور بیادب باشند؟ به خدا قسم اگر شومی خون میهمان و بیم غیرتورزی عشیره نبود، این بیادبیات بیپاسخ نمیماند.»
فرستاده معاویه که از ترس جان، در همان حالت نشسته، عقب عقب رفته بود، تقریباً به آستانه در رسیده بود و با دست کشیدن بر زمین، کفشهایش را میجست.
امالبنین دوباره غرید: «و اما این هدایا و جواهرات اگر فقط هدیه و پیشکش است، هدیهای است بیدلیل، مشکوک و اسرافآمیز اما اگر قیمت و بهای من است. به اربابت بگو که مرا بسیار ارزان پنداشته ... های! کجا میگریزی؟ بیا خر مهرههایت را هم ببر و حمایل شتر صاحبت کن!»
اما فرستاده معاویه این جملات را نشنید چون لحظاتی پیش از آن، پابرهنه از بیم جان گریخته بود و ساعتی بعد یکی از همسایگان، طبقهای هدیه را به او رساند.
معاویه هم البته از پا ننشست. برای آن که ثابت کند میتواند از بنی کلاب زن بگیرد، این بار فرستادهاش را به خواستگاری «میسون» دختر «بجدل» فرستاد و او را به زنی گرفت. «میسون» سوگلی معاویه شد و «یزید» را برای او به دنیا آورد.
اما معاویه دستبردار نبود. یکی - دو سال بعد از آن ماجرا، یکی از صحابه معتبر پیامبر را واسطه خواستگاری از فاطمه کرد. فرستاده معاویه مشغول طرح مقدمات خواستگاری بود که عقیل از راه رسید. بعد از آن که عقیل، هدف از آمدنش را گفت و از فاطمه برای برادرش خواستگاری کرد، صحابی پیامبر که فرستاده معاویه بود نیز با شکفتگی و خوشحالی، خانواده حزام را به پذیرش خواست عقیل، تشویق و ترغیب کرد و وجوه افتراق و امتیاز پیشوایمان علی را به تفصیل برشمرد.
معاویه نیز پس از شنیدن این ماجرا، کاردش میزدی خونش نمیآمد، خلاصه این که حسرت ازدواج با فاطمه امالبنین بر دل معاویه ماند.
با این که دیروز با مادر همسرم ملاقات کرده بودم، با شنیدن روایت زندگیاش، مشتاق شدم تا به بهانه راهنمایی دوستان قدیمش، با آن دو همراه شوم و دوباره زیارتش کنم.
در میزنیم و پس از چند لحظه، در گشوده میشود. قامت رعنا و چهره معصوم و مهربان مادر همسرم، در چارچوب در ظاهر میشود با همان لبخند محجوب و آرامشبخش همیشگی.
من لبابهام؛ خوشبختترین زن زمین، همسر عباس، عروس فاطمه کلابیه «امالبنین»، همسر علی امیرالمؤمنین، کنیز مهربان کودکیام، بالابلند بهشتی، سنگ صبور گرهگشا، شیرزن، بانوی افسانهای و ... زنی که هر روز کمتر میشناسمش ... .
پنجشنبه ، 7 مهر ، 1390
14دلیل برای هجرت حضرت معصومه به ایران
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ، امامان معصوم و شیعیان پیوسته مورد ظلم و ستم غاصبان حکومت قرار میگرفتند. در چنین اوضاع سیاسی، شیعیان به عنوان اعتراض به حکومتهای غاصب، با راهنماییهای آشکار و پنهان ائمّه اطهار علیهمالسلام از شیوههای «قیام و شهادت» یا «مهاجرت» استفاده میکردند. در این مهاجرتها زنان نیز همپای مردان در صحنههای سیاسی و اجتماعی حضور چشمگیری داشتند و با پوشش تشکیلاتی در نقل و انتقال پیامها و اطلاعات و اموال شیعیان نقش بسزایی داشتند.
حضرت معصومه علیهاالسلام از جمله بانوانی بود که در زمان مأمون، به دنبال کوچ اجباری امام رضا علیهالسلام ، به بهانه دیدار امام علیهالسلام از مدینه به ایران هجرت کرد. در این نوشتار، پس از توضیح علل کلی هجرت، در رابطه با هجرت حضرت معصومه علیهاالسلام به مرکز تشیع ۱۴ دلیل ذکر شده است. شهر قم اکنون به برکت وجود آن حضرت، بزرگترین پایگاه نشر و ترویج تشیع در جهان میباشد.
*مهاجرت علویان به ایران
علویان و سادات به علت حساسیت حکومت نسبت به آنها، همواره مورد آزار و اذیت حکومت قرار میگرفتند و در صورت اعتراض، با کوچکترین بهانه و سوء ظنی تحت تعقیب واقع میشدند. از اینرو، شیعیان برای فرار از وضعیت ناهنجار سیاسی و اجتماعی موجود و عدم امنیت جان و مال و ناموس خویش و برای انجام تکالیف و مسئولیتهای خود به مناطق دوردست هجرت میگزیدند. ایران همواره یکی از مناطق امن برای حضور سادات بود.
هجرت شیعیان به ایران از همان قرن نخست هجری آغاز شد و در نیمه دوم قرن هجری سرعت بیشتری گرفت. گروه زیادی از علویان پس از مهاجرت به ایران، در شهرهای گوناگون از جمله قم، ری، اصفهان، گرگان، آوه، کاشان و سبزوار در کنار سایر قبایل عربی مهاجر ساکن شدند و زندگی خود را آغاز کردند. شیعیان با حضور خویش در میان مردم، به تبلیغ و ترویج تشیع راستین پرداختند و این امر همواره از سوی ایرانیان مورد استقبال قرار گرفت.
* تأثیر مهاجرت
مهاجرت علویان به ایران از لحاظ سیاسی ـ اجتماعی و حتی انجام کارهای عمرانی و اتحاد مردم منطقه، تأثیر مهمی داشت؛ زیرا با حضور در میان مردم و حسن معاشرت در رفتار و جلب نظر و افکار عمومی و خلق و خوی علوی، در فاصله زمانی کمی، از پایگاه مادی و معنوی در میان مردم برخوردار میشدند و با کسب اعتماد و اطمینان مردم، به تدریج رهبری مردم را در مناطق به دست میگرفتند و با شرکت در مسائل سیاسی ـ اجتماعی و بهرهبرداری از نفوذ خود در ایجاد تحوّلات منطقهای، نقش مؤثری پیدا میکردند. برای مثال، هنگامی که یحیی بن عبدالله، از همراهان حسین بن علی (از شهدای فخ)، پس از شکست قیام و کشته شدن یارانش به ایران مهاجرت کرد، بعد از توقّف در «دیلم» و معاشرت با مردم، «مردم معتقد شدند که وی استحقاق پیشوایی دارد. سپس با او بیعت کردند و گروهی از مردم شهرها گرد وی جمع شدند و رفته رفته کارش بالا گرفت.»مهاجرت سایر علویان به نقاط گوناگون ایران، از جمله ری، کاشان، قم، گرگان و طبرستان، همه گویای حضور قوی و تأثیرگذار آنها در منطقه بوده است. آنها در امور سیاسی، اجتماعی یا عمرانی به صورت فعّال وارد صحنه میشدند. برای مثال، ورود اشعریها در سال ۹۴ هجری به قم و تلاش و کوشش در عمران و آبادانی این شهر تا زمان حضور حضرت معصومه علیهاالسلام گویای تأثیر مثبت آنهاست.
* مشارکت سیاسی دختران امام علیهالسلام
دختران امام موسی کاظم علیهالسلام طبق نقل تاریخ، عموما فقیه، دانشمند، محدّث، پاکدامن، پارسا و پرهیزگار بودند و در میان زنان مدینه، به ترویج مباحث علمی و احادیث نبوی اشتغال داشتند. امّ احمد، یکی از زنان امام موسی کاظم علیهالسلام است که همواره مورد اعتماد و اطمینان امام بود. امام موسی کاظم علیهالسلام هنگام مسافرت به عراق، ضمن سپردن امانات خود به او، از شهادت خویش نیز خبر داده و امام پس از خود را به او معرفی کردند و توصیه نمودند بعد از شهادت خویش، امانتها را به امام رضا علیهالسلام بسپارد. امّ احمد نیز پس از شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام ، ضمن ردّ امانت به امام بر حق و معرفی او به افراد امین و مورد اطمینان، نقش حسّاس خود را به خوبی ایفا کرد.
دختران امام موسی کاظم علیهالسلام نیز در دوران حسّاس و خفقانآور عبّاسی هر یک بنا به توانایی و تکلیف خویش، مسئولیتهای مهمی ایفا کردند و به تشریح دیدگاه امامت و ولایت و روشن ساختن اذهان زنان پرداختند. نکته جالب توجه این است که دختران امام موسی کاظم علیهالسلام هر یک عالمهای بودند که با نقل روایات مستند و احادیث معتبر در مورد فضایل امام علی علیهالسلام و عاشورا و استمرار ولایت و معرفی امام زمان خویش، ساعی و کوشا بودند.
در میان دختران امام کاظم علیهالسلام حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، همچون اجداد طاهرینش، با تأسّی به حضرت زینب علیهاالسلام در مقابل تهدیدها و فشارهای حکومت ظالم علیه خاندان اهل بیت علیهمالسلام علاوه بر فعالیتهای علمی و روایی و بیان احادیث شیعه در خصوص غدیر خم و ولایت و امامت، در حرکتی سیاسی ـ اجتماعی، همراه برادران خویش به عرصه مبارزه وارد شد و هجرت را به عنوان عامل اعتراض به وضعیت موجود و حکومت وقت برگزید.
* نحوه هجرت
پس از آنکه امام رضا علیهالسلام با آن شیوه دردناک از اهل بیت خود خداحافظی میکرد و به اجبار و اکراه، مدینه را به قصد مرو ترک نمود، حضرت معصومه علیهاالسلام پس از گذشت یکسال به بهانه دیدار برادر، همراه تنی چند از دیگر برادران خود، مدینه را ترک کرد. بنا به نقل روایات متواتر، حضرت معصومه علیهاالسلام در میان راه بیمار شد و پس از رسیدن به قم رحلت نمود.
* علل هجرت
کسانی که هجرت را انتخاب میکنند برای حرکت خویش، همواره دلایلی دارند که قابل قبول یا توجیهکننده هجرت آنهاست. در بررسی علل هجرت حضرت معصومه علیهاالسلام به ایران، میتوان گفت: وضعیت بحرانی در عرصههای سیاسی ـ اجتماعی دوران عبّاسیان در این امر تأثیرگذار بوده است. در چنان شرایطی، حضرت معصومه علیهاالسلام تصمیم گرفت از مدینه به ایران هجرت کند. در کاوشی تاریخی درباره علل هجرت معصومه علیهاالسلام ، میتوان احتمالات ذیل را مدّ نظر قرار داد:
۱. حضرت معصومه علیهاالسلام طبق روایات مورّخان، خواهر امام رضا علیهالسلام بود و هر دو از یک مادر متولّد شده بودند. عشق و علاقه آن حضرت علیهاالسلام به امام رضا علیهالسلام علاوه بر ابعاد دیگر از بعد رابطه عاطفی و شخصی نیز بود آنچنان که وی هرگز نتوانست دوری از برادر را تحمّل کند. از اینرو، به شوق دیدار برادر راهی مرو گردید.
۲. برتری و فضل حضرت معصومه علیهاالسلام در میان خاندان اهل بیت علیهمالسلام ، که به عنوان «فاطمه کبری» مشهور است، نشان میدهد که آن حضرت در جمع خانواده خویش، دارای چنان شخصیت معنوی و اثرگذاری بوده که در تاریخ ذکر شده: حضرت معصومه علیهاالسلام افضل از همه از حیث درجه علم، ورع و پاکدامنی بوده است.
ایشان به دلیل تأثیر بر جمع خانواده، به عنوان اعتراض به عملکرد حکومت و عدم مشروعیت حاکمان وقت، هجرت را برگزید. شیعیان شهر مدینه و هر جای دیگر که خبر سفر حضرت را میشنیدند، این سؤال برایشان مطرح میشد که چرا حضرت معصومه علیهاالسلام خانه و خانواده و زادگاه خود را ترک کرد؟!
۳. حضرت معصومه علیهاالسلام به علت درایت و کیاست خود، حرکت سیاسی امام رضا علیهالسلام را در نظر داشت که ایشان چگونه از خانواده خویش خداحافظی کرد. نحوه خروج او از مدینه، خبر دادن از سفر غیرقابل بازگشت و شهادت خویش، زمینهای منفی نسبت به حکومت ایجاد کرده و خاندان اهل بیت علیهمالسلام را آماده دریافت خبر شهادت آن حضرت نموده بود. حضرت معصومه علیهاالسلام نیز با درک اوضاع و احوال، دریافته بود که دیگر امام رضا علیهالسلام را زیارت نخواهد کرد. از اینرو، به عشق دیدار امام و برادر بزرگوار خویش، جانب خراسان را در پیش گرفت تا به آن امام همام تأسّی کند.
۴. حضرت معصومه علیهاالسلام هنگامی که ملاحظه فرمود پنج تن از برادران امام رضا علیهالسلام قصد دیدار آن امام را دارند، به قصد سفر و همراهی با آنها، او هم تصمیم گرفت با پنج تن از برادران خود به سوی خراسان حرکت کند. به احتمال قوی، این پنج نفر پسرهای حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام و برادرهای ابی و امّی حضرت رضا علیهالسلام بودند.
۵. برخی از مورّخان ذکر کردهاند که حضرت معصومه علیهاالسلام پس از گذشت یکسال از دوری برادر و امام خویش، قصد دیدار برادر خویش را فرمود. «یکسال پس از دوری برادر، به اشتیاق زیارت او، مدینه را به قصد مرو ترک نمود. پنج تن از برادرانش فضل، جعفر، هادی، قاسم و زید و برخی از برادرزادگان و تنی چند از غلامان و کنیزان با حضرت همراه شدند. در این فرضیه، حضور اعضای خانواده و امامزادگان به صورت جمعی، میتواند میزان اثرگذاری هجرت را در مدینه مشخص کند که این هجرت چرا به صورت جمعی صورت گرفته است.
۶. نقل شده است که امام رضا علیهالسلام از مرو نامهای خطاب به حضرت معصومه علیهاالسلام نوشت و به دست یکی از غلامان مورد اعتماد خود داد تا آن را به دست حضرت معصومه علیهاالسلام در مدینه برساند. حضرت پس از دریافت نامه، آماده سفر شد.
اینکه محتوای این نامه چه بوده است، چرا امام رضا علیهالسلام این نامه را برای شخص حضرت معصومه علیهاالسلام نوشت، و در نامه از چه اموری خبر داده بود که حضرت معصومه علیهاالسلام همراه برادران خود، سفر خویش را آغاز کرد، از نکات مبهم تاریخ هستند که تنها در یک کتاب، آن هم بدون سند ذکر شده است. اما این فرضیه هم میتواند به عنوان یکی از احتمالات مطرح شده مدّ نظر قرار گیرد.
۷. حضرت معصومه علیهاالسلام با درک اوضاع سیاسی و تجربه از عملکرد گذشته حکومت در دوران پدر بزرگوار خویش و شهادت امام رضا علیهالسلام ، پیشبینی میکرد که اوضاع سختی پس از شهادت امام خویش در مدینه خواهد داشت، عملکرد شقاوتآمیز حکومت را در تعرّض به خاندان اهل بیت علیهمالسلام به یاد داشت و غارت اموال و قساوت مأموران حکومتی را از یاد نبرده بود. احتمال میداد که پس از شهادت امام و حامی خویش، خاندان اهل بیت علیهمالسلام مورد آزار و اذیت حکومت واقع شوند. به همین دلیل، پیش از رسیدن خبر شهادت برادر خویش، بهانه لازم برای خروج از مدینه را داشت و بنا به تکلیف و وظیفه خود و نجات جان اهل بیت علیهمالسلام ، از فرصت استفاده کرد و رنج هجرت را به جان خرید.
۸. حضرت معصومه علیهاالسلام طبق روال هجرت علویان، برای فرار از ظلم و ستم حکومت و نشر و تبلیغ آیین محمّدی صلیاللهعلیهوآله و آشکار کردن چهره نفاق دینی عبّاسیان و مظلومیت خاندان اهل بیت علیهمالسلام و روشن ساختن اذهان جامعه نسبت به امامت و ولایت، هجرت را برگزید؛ همانگونه که امام رضا علیهالسلام در طول سفر خویش از مدینه به مرو، با بیان سخنان بیدارکننده خویش، اذهان جامعه را نسبت به اهل بیت علیهمالسلام و جایگاه آنها و نقش امامت در جامعه مسلمین روشن ساخت، حضرت معصومه علیهاالسلام نیز به همراه برادران خود، برای کسب آزادی و بیان مسائل دینی از فرصت استفاده فرمود و با وجود سختی سفر و دوری از وطن و زادگاه خویش و ترک دوستان و یاران، سفر خود را آغاز نمود. تاریخ نشان داده است که در طول دوران هجرت حضرت معصومه علیهاالسلام و شهادت امام رضا علیهالسلام و حضور برادران و برادرزادگان او در نقاط گوناگون کشور پهناور اسلامی در سرزمینهای فارس، مصر، ری، قم و خراسان ضمن اعتراض به حکومت غاصب، مردم را همراه خود ساخت و آنان دست به شورش و قیام زدند تا سرانجام، هر یک به نوعی توسط حکومت به شهادت رسیدند.
۹. خلأ حضور امام رضا علیهالسلام در مدینه بسیار محسوس بود؛ زیرا ایشان نور امامت و تکیهگاه و امید خاندان اهل بیت علیهمالسلام بود، ولی غریبانه در دیار غربت، در دربار حکومت غاصب در انتظار شهادت به سر میبرد. مدینه بیحضور امام، فضای سرد و خاموشی داشت که سکوت مرگباری آن را فراگرفته بود. خاندان اهل بیت علیهمالسلام بدون سرپرست و چشم انتظار دریافت خبر شهادت مقتدای خویش از خراسان، روزگار میگذراندند. این انتظار جانکاه برای حضرت معصومه علیهاالسلام قابل تحمّل نبود. فضای موجود زمینه لازم را برای هجرت فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام فراهم کرد تا به بهانه دیدار برادر بزرگ خویش، که از سوی حکومت امری معقول و موجّه مینمود، با وجود خطرات سفر و دوری از خانواده خویش، حرکت به سوی سرزمینی امن و زندگی در میان محبّان اهل بیت علیهمالسلام را آغاز کنند تا با حضور در فضای گرم و صمیمی دوستداران امامت، تحرّک و نشاط ولایت و امامت را در جامعه اسلامی گسترش دهند.
۱۰. خاندان اهل بیت علیهمالسلام با اطمینان از شهادت امام رضا علیهالسلام در خراسان و احتمال سختگیری از سوی حکومت و حتی اقدام به کشتن فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام هجرت خود را آغاز کردند. حضرت معصومه علیهاالسلام و برادرانش پیش از شروع درگیری و جلوگیری حکومت از خروج آنها، با پیشبینی به موقع، آگاهانه و به قصد روشنگری، مدینه را به سوی ایران ترک فرمودند. آنها قصد داشتند تا در میان مردمی زندگی کنند (یا همراهی آنها را در قیام علیه حکومت عبّاسی داشته باشند) که به دوستی و محبت نسبت به خاندان اهل بیت علیهمالسلام شهره بودند. وجود امامزادگان در ایران این فرضیه را ثابت میکند، بخصوص آنکه بیشترشان از فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام هستند. فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام و برادران امام رضا علیهالسلام برای روشن ساختن اذهان خفته مردم و آگاه کردن آنها نسبت به اجحاف در حق خاندان اهل بیت علیهمالسلام و افشاگری علیه حکومت و فراهم کردن زمینه قیامهای شیعی در ایران، هجرت خویش را به ایران آغاز کردند. این هجرت دستهجمعی در مسیرهای عبور، این سؤال را در اذهان ایجاد میکرد که چرا خاندان و نوادگان رسول خدا دوری از سرزمین پدری و اجدادی خویش را برگزیدند. گذشت زمان ثابت کرد که این هجرت چه به موقع و لازم صورت گرفت! زیرا بسیاری از برادران امام رضا علیهالسلام و نوادگان پیامبر توسط حکومت به شهادت رسیدند.
۱۱. حکومت غاصب عبّاسیان از سوی خاندان اهل بیت علیهمالسلام و علویان در سرزمین اسلامی، همواره احساس خطر میکرد و با وقوع شورشها و قیامها نسبت به آنها حسّاس شده بود و با گماردن جاسوسان و خبرچینها، همواره حرکات و رفتار آنها را زیر نظر داشت و در هر فرصت و موقعیت، شیعیان را به بهانههای واهی مورد آزار و اذیت قرار میداد. حضرت معصومه علیهاالسلام پیشبینی میکرد که حکومت پس از شهادت امام رضا علیهالسلام اجازه خروج از مدینه و ارتباط آنها با شیعیان را نخواهد داد و با نزدیک شدن زمان شهادت امام رضا علیهالسلام ، خانواده اهل بیت علیهمالسلام را آماده حرکت و هجرت به ایران کرد. از نظر حکومت هم، دلیل آنها مقبول و منطقی بود و مأموران نمیتوانستند جلوی خروج آنها را از مدینه بگیرند. اما حکومت همچنان به این خروج و هجرت با حالت مشکوک نظر میکرد؛ چنانکه به روایتی، در طول مسیر با حمله مأموران حکومتی به قافله خاندان اهل بیت علیهمالسلام و مسمویت با زهر یا شهادت در اثر جنگیدن، سفر آنها را ناتمام گذاردند.
یکی از مورّخان ذکر کرده است: «هارون بن موسی همراه با ۲۲ تن از علویان به سوی خراسان میآمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا علیهالسلام یعنی حضرت معصومه علیهاالسلام بود. مأمون مأموران انتظامی خود را دستور داد تا بر قافله بتازند و آنها را مجروح و پراکنده کرد. هارون نیز در این میان مجروح شد و سپس توسط حکومت به قتل رسید. حتی به حضرت معصومه علیهاالسلام نیز در ساوه زهر خورانیده شد که پس از چند روزی او هم به شهادت رسید.»
برخی از مورّخان نیز به این مسئله اذعان کردهاند که حاکم ساوه در آن ایام، دشمن سرسخت اهل بیت علیهمالسلام بود و بر خاندان اهل بیت علیهمالسلام حمله کرد و همه همراهان حضرت به شهادت رسیدند و از شدت ناراحتی، حضرت فاطمه علیهاالسلام محزون و بیمار شد و پس از رسیدن به قم، بعد از چند روز رحلت کرد.
۱۲. حضرت معصومه علیهاالسلام طبق رسالت و وظیفه خویش، که از آینده آگاهی و اطلاع داشت، هجرت را آغاز کرد. «آن بانوی بزرگ، روحی ملهم و آیندهنگر داشت و با توجه به آینده قم و محوریتی که بعدها برای این سرزمین پیش میآید ـ محوریتی که آرامگاه ایشان مرکز آن خواهد بود ـ بدین دیار روی آورد.» در روایات و احادیث بسیاری ائمّه اطهار علیهمالسلام در گذشته، خبر از سرزمین پاک و مطهّری به عنوان «عُش آل محمّد علیهمالسلام » دادهاند که بانویی از خاندان اهل بیت علیهمالسلام با نام و نشان مشخص در آنجا رحلت میکند و محل دفن ایشان محل تجمّع عاشقان و شیعیان و محل ترویج و تبلیغ معارف اسلامی خواهد شد. حضرت معصومه علیهاالسلام با آگاهی و آمادگی از این تقدیر الهی، هجرت خویش را آغاز کرد.
امام صادق علیهالسلام نقل شدهاند که فرمودند: «آگاه باشید! برای خدا حرمی است و آن مکه است، و برای پیامبر خدا حرمی است و آن مدینه است، و برای امیرمؤمنان حرمی است و آن کوفه است. آگاه باشید! حرم من و فرزندان من بعد از من قم است. آگاه باشید! قم کوفه کوچک ماست. آگاه باشید! برای بهشت هشت در است؛ سه تای آن به سوی قم است. بانویی از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسی در آنجا رحلت میکند که با شفاعت او، همه شیعیان ما وارد بهشت میشوند.»
در روایات متواتر نقل شده است هنگامی که حضرت معصومه علیهاالسلام در ساوه به شدت بیمار شدند، سراغ سرزمین قم را گرفتند و پس از رسیدن به قم، هفده روز بعد رحلت کردند.
۱۳. از دوران امام صادق علیهالسلام در شهرهای قم، ری، خراسان و مازندران کانونهای علویان به صورت منسجم در حال شکل گرفتن بودند. حضور هر یک از امامزادگان و سادات در میان شیعیان باعث تقویت و انسجام بیشتر کانونها میشد و قدرت بالقوّهای (برای شروع قیام) و خطر برای حکومت عبّاسیان به شمار میآمد. از اینرو، حاکمان عبّاسی با دقت و حسّاسیت شدید، این مراکز را تحت نظر داشتند و سعی میکردند از ایجاد هر عاملی که باعث انسجام و اتحاد آنها میشود، ممانعت کنند. از سوی دیگر، علویان و خاندان اهل بیت علیهمالسلام از وجود چنین مراکزی آگاهی داشتند و هنگام هجرت، بهترین مکانها و امنترین پایگاهها را شهرهای یادشده میدانستند که محبت اهل بیت علیهمالسلام در میان آنها واقعی است. از اینرو، حضرت معصومه علیهاالسلام با اطلاع از چنین مکانی، برای رهایی از شر حکومت عبّاسیان و ترویج تشیع و تقویت آن، هجرت خویش را به سوی ایران آغاز کرد.
در این هجرت، پیوستن به امام رضا علیهالسلام و دیدار برادر محبوب خویش و تقویت پایگاه شیعیان و ایجاد یک تشکیلات قوی هم میتواند در نظر باشد. حکومت به علت عدم تحمّل علویان و پراکنده کردن آنها به عنوان یک سیاست ثابت خویش، همواره آماده حمله و قلع و قمع شیعیان بود. با حرکت حضرت معصومه علیهاالسلام و برادرانش از مدینه به ایران، مأموران حکومتی بهطور غیرمستقیم حرکت قافله خاندان اهل بیت علیهمالسلام را زیر نظر داشتند تا در فرصت مناسب، با کشتن نوادگان پیامبر، از اتحاد و شکلگیری کانون خطر علیه حکومت جلوگیری کنند.
۱۴. عدم ازدواج حضرت معصومه علیهاالسلام یکی از نکات قابل توجه است. «آن حضرت در دوران اختناق هارونی و زندانیهای طولانی پدر و شرایط اجتماعی دشوار آن زمان و محدودیتهای کوبندهای که برای علویان و امامزادگان بود، امکان اختیار همسر نیافت.» امام موسی کاظم علیهالسلام طبق وصیتنامه، اجازه دخل و تصرف در اموال و وضعیت خاندان اهل بیت علیهمالسلام و ازدواجهای خواهران و نوادگان را، به امام رضا علیهالسلام سپرده بود. در وصیتنامه زیبا و دقیق امام موسی کاظم علیهالسلام ، بحث امامت و ولایت به دقت مورد توجه قرار گرفته است؛ چنانکه امام همیشه با بینش ژرف خویش و علم به زمان خود و با درک دسایس و فریبکاریها میتواند بهترین راهنما و هدایتکننده باشد. به دلیل آنکه گاه در دوران بنیامیه و بنیعبّاس ازدواجهای سیاسی و تحمیلی میان خاندان اهل بیت علیهمالسلام و حکومت صورت میگرفت و میتوانست خطرآفرین باشد و بر سرنوشت خاندان پیامبر تأثیر منفی بر جای بگذارد، امام موسی کاظم علیهالسلام این اختیار را به امام پس از خود داد تا با اجتهاد و آگاهی و اعلمیت خویش، مراقب باشد که افراد خانواده اهل بیت علیهمالسلام بازیچه بازیهای سیاسی و زد و بندهای حکومتی نشوند.
این پیشبینی و درایت امام موسی کاظم علیهالسلام بسیار کارساز بود؛ چنانکه حکومت عبّاسی از این حربه برای نفوذ در خانواده امام رضا علیهالسلام استفاده کرد و به زور، دختران خویش را به عقد امام رضا علیهالسلام و امام جواد علیهالسلام درآورد.
طبق نقل تاریخ، حضرت معصومه علیهاالسلام ازدواج نکرد و علت آن شاید نبودن کفو مناسب و همشأن ایشان بود؛ «چنانکه نقل شده است حضرت معصومه علیهاالسلام پس از حضرت زهرا علیهاالسلام و حضرت زینب کبری علیهاالسلام فاضلترین دختر در میان معصومزادگان است.»
احتمال دوم این است که حضرت معصومه علیهاالسلام با توجه به آینده خویش و احتمال خطر در سفر خود و ایجاد علقه و علاقه به اهل و اولاد و خانواده، که مانع ادای وظیفه و تکلیف میشد، ازدواج نکرد تا در هنگام انجام وظیفه، مانعی برای هجرت ایشان وجود نداشته باشد و با آسودگی خاطر، دوری از وطن و مهاجرت را آغاز کند و با رحلت خویش در مکانی دور از زادگاه پدری، پایگاه امن و مطمئنی برای دوستداران اهل بیت علیهمالسلام و مهاجران خسته از جور حکومت و محلی برای نشر علوم و معارف اسلامی ایجاد نماید.
حضرت معصومه علیهاالسلام
در کتاب شعیا نیز مذکور است، که خدا میفرماید :
ای فرزند حبیب من! که به مصلحتهای بسیار، گرفتار زحمت و مصیبت شدهای، به خاطر نرسانی که من تو را فراموش کرده و خلاص نخواهم نمود.
خواستم به واسطه تو، حجّتها را بر همه مخلوقات، تمام کنم؛ به همین جهت تو را خلاص نکردم و چنان ندانی که من تو را فراموش کردم! اگر مادر فرزندش را فراموش کند ـ من نیز تو را فراموش خواهم کرد، بلکه اگر مادر، فرزند را فراموش کند ـ من، تو را فراموش نمیکنم.
این است که به ید قدرت خود، تو و ده نفر دیگر را در آن شهر علم انداخته بودم که از آن ده شهر[81] علم به وجود میآید و آنها دیوارها و حصارهای آن شهر
خواهند بود و آنان که میخواهند نسل شما را منقطع کنند، ممن نیست اراده خود را به اتمام رسانند، بلکه به نفاق و اعمال خود، گرفتار از دنیا خواهند رفت.
تا این که بعد از کلامی میفرماید: آن زمینی که به تو تعلّق داشت و به سبب منافقین خراب و بیابان شده بود، در آن وقت جمعیتی به تو خواهم داد که برای سکنای ایشان، تنگ خواهد شد؛ با وجود آن که آنانی که در آن روز، تو را از قبیل آب میآشامیدند، از روی زمین محو خواهم نمود.
در آن زمان، وقتی که خود را بی اولاد پنداشتی، از فرزندانی که از تو به وجود آمده، به گوش خود، خواهی شنید که به تو خواهند گفت: وسعت همه زمین برای آن که در آن ساکن شویم، کم است. پس آن را وسیح ساز! آن گاه تو در دل خود،
خواهی گفت: آنها را برای که متولّد گردانید، حال آن که من خود را بی اولاد میپنداشتم؛ زیرا وقتی که دل از دنیا برکندم و اولاد خود را کشته و عیال خود را اسیر و سرگردان دیدم، گمان میکردم از من، کسی در دنیا نخواهد ماند، زیرا همه دست از اعانت من برداشته، مرا تنها گذاشتند، پس اینها که حال میبینم، کجا بودند؟
من که خداوند توأم، به تو میفرمایم: ای بنده من! بدان هنوز مانده است که بیاید آن زمانی که دست قدرت خود را به سوی عجمان دراز خواهم نمود و در میان آنها لوای خود را بلند خواهم ساخت تا پسران تو را در میان بغلها، و دختران تو را در بالای دوشهای خود به راه برند.
پادشاهان، مربّی ایشان و زنان ایشان، دایگان اولاد تو خواهند بود، رویهای خود را بر خاک گذاشته، به تو تعظیم خواهند نمود و به زبان خود، خاک قدم تو را از راه اخلاص خواهند خورد و خواهند لیسید.
آن وقت، خواهی دانست که منم خداوند مهربان که ممکن نیست بگذارم آن هایی که امید خود را در من گذاشتهاند، شرمنده شوند.
تا این که میفرماید: همه آنان که دیوان تو را کردهاند، من به عدالت، دیوان ایشان را خواهم کرد و همه اولاد تو را مستخلص خواهم گردانید و به دشمنان تو، گوشتهای خودشان را خواهم خورانید و خونشان را از قبیل شراب صاف نشده، به ایشان خواهم نوشانید، این تنبیهی است به جهت ایشان، که در دنیا مقرّر خواهم نمود.
صراحت این مراتب را در حقّ حضرت سیدالشّهداء 7 ملاحظه کن و ببین چه نوع ظهور دارد؛ از خطاب به فرزند حبیب من و خبر از گرفتاری و مصیبت،
بودن او با ده نفر دیگر از برادران و فرزندان او در شهر علم که پیغمبر 6 تصریح نمود. «أنا مدینة العلم وعلی بابها»، خبر دادن از اراده قطع نسل ایشان که در کتابها و تواریخ ظاهر است و خراب و بیابان شدن کوفه که زمینی است که به او تعلّق داشت، چه حضرت امیرالمؤمنین 7 فرمود: مکه، شهر خداست و مدینه، شهر پیغمبر و کوفه، شهر من است، بسیار شدن اولاد آن حضرت و ظهور قدرت الهی در حقّ او در میان عجمان که همه ایشان از شیعیان خاصّ او بودند.
و پادشاهان عجم به حدّی در تضرّع و تعظیم به خدمت او میکوشند که در بلده طیبه قم که دختر (بیست و)[82] شش، هفت سالهای از نسل آن حضرت مدفون
است، سلاطین ذوی الاقتدار، چون به آن آستان رسیدند، ابتدا آستان را میبوسند و همه در آستان ملک پاسبان حضرت امام حسین 7، سر خضوع بر خاک میگذارند.[83]
-----------------------------------
[81] . اصل: دو، گویا ده صحیح باشد.
[82] . اصل: شش هفت سالهای .
[83] . العبقری الحسان : 1/123.
شفیعه محشر؛
حضرت ولىّ عصر عجل الله تعالی فرجه و زیارت حضرت معصومه علیهاالسّلام
سلام به حسب اعتبار عرفى باید به طرف آن موجود محترم باشد نه بالاى سر او و رو به قبله، كه جسم مطهّر در طرف چپ واقع مى شود. و تا آنجا كه مى دانم در هیچیك از سلامها به این شكل نرسیده است.
به گزارش سرویس دینی جام نیوز، به مقتضاى روایات عدیده اى كه از امامان بزرگوار راجع به فضایل و مناقب حضرت فاطمه معصومه سلام اللَّه علیها و ثواب زیارت آن بزرگوار رسیده است، طبعاً ولىّ عصر، امام زمان ارواحنافداه نیز براى آن بانوى بهشتى احترام و تعظیم فراوان قائلند و از روى همین قراین و شواهد مىتوان گفت كه آن ولى اعظم خدا نیز به زیارت عمّه بزرگوار خود، حضرت فاطمه معصومه سلام اللَّه علیها اهتمام دارند و مرقد مطهّر وى مورد توجّه، عنایت و الطاف امام زمان علیه السّلام مى باشد.
و به همین مناسبت زائران بقعه منوّره از زن و مرد نیز مورد لطف خاصّ امام زمان علیه السّلام مى باشند، زیرا آن حضرت مى بینند كه دلدادگان آل محمّد و شیعیان اهلبیت علیهم السّلام سر بر آستان عمّه گرانقدرشان ساییده و عتبه مباركه و ضریح مقدّس او را مى بوسند.
اینها مطالبى بود كه با ملاحظه اخبار و روایات مربوط به زیارت بى بى دو عالم ذكر كردیم. علاوه كه بعضى از مكاشفات و رؤیاهاى صادقه نیز كه براى اهلدل و صاحب آن نفوس زكیه واقع شده، حكایت از همین معنا مى كند.
مرحوم آیت اللَّه حاج آقا مرتضى حایرى رضوان اللَّه علیه، فرزند برومند مؤسّس حوزه علمیه قم مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ عبدالكریم حائرى قدس سرّه الشریف در یادداشتهاى خود نوشته اند: من این جریان را كه اهل علم و تحقیق و دقّت در امور، زیارت حضرت معصومه سلام اللَّه علیها را در قسمت بالاسر حرم حضرت فاطمه معصومه سلام اللَّه علیها انجام مى دادند، نمى پسندیدم براى اینكه:
اولاً سلام به حسب اعتبار عرفى باید به طرف آن موجود محترم باشد نه بالاى سر او و رو به قبله، كه جسم مطهّر در طرف چپ واقع مى شود. و تا آنجا كه مى دانم در هیچیك از سلامها به این شكل نرسیده است.
و ثانیاً در خصوص ضریح آن حضرت كه قبر مطهّر انحراف دارد، صورت مطهّر نوعاً در پشت سر واقع مى شود.
شبى خواب دیدم كه سه نفر مردمان بیابانى و بیابان گشته كه یكى از آن سه بزرگوار - در عالم خواب معلوم بود كه امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّریف بود، در پشت سر حضرت، رو به قبله در طرف سر مبارك ایستاده اند و به حسب ظاهر زیارت مى كنند، یعنى معلوم بود كه براى زیارت ایستاده اند، ولى من كلمات آنها را نمى شنیدم.
بعداً من به روایت سعد، كه دلیل بر زیارت آن وجود مبارک است مراجعه كردم. دیدم "عندالرأس مستقبل القبلة" دارد؛ یعنى نزد سر و جانب سر، روبه قبله و "فوق الرأس" ندارد كه معنى آن "بالاى سر" باشد. ونزد سر، روبه قبله، باتوجه به عرفیت سلام كه باید رو به جانب جسد مطهّر باشد منطبق بر همان موضع مى باشد كه در عالم خواب امام علیه السّلام و دو نفر از یاران آن بزرگوار ایستاده بودند. (1)
پی نوشت:
(1) یادداشت هاى مرحوم آقاى حایرى، ص 118.
بانوی ملکوت ص18
خاتون محشر؛
حریم کریمه، محل حضور اهل بیت علیهم السلام
چون اهل بیت علیهم السلام روحشان آزاد است از این رو هر جا اراده کنند می توانند حاضر باشند. از جمله مکانهایی که ایشان حاضرند زیارتگاه خودشان است. یکی دیگر از جاهایی که ایشان حضور دارند قم و حرم حضرت معصومه علیهاالسلام می باشد .
به گزارش سرویس دینی جام نیوز، همانطور که شهدا که کشتگان در راه خدایند زنده اند و نزد خداوند روزی می خورند؛ اهل بیت علیهم السلام نیز زنده اند. منظور از زنده بودن شهدا با اهل بیت علیهم السلام چیست؟
مسلم است که ایشان از این دنیا منتقل به دنیای دیگر شده اند. بنابراین حیاتی که آنها دارند و روزی آنها با حیات و روزی دنیایی متفاوت خواهد بود. اگر منظور از زنده بودن زندگی در عالم برزخ باشد با توجه به روایات همه انسانها دارای چنین حیات برزخی هستند. و این مخصوص شهدا و اهل بیت علیهم السلام نیست. پس این حیات و زندگی حیات ویژه ای است که به دیگران عطا نمی شود.
در عالم برزخ برخی بخاطر اعمال ناشایستی که در دنیا مرتکب شده اند گرفتارند. از این رو روحشان در حال عذاب برزخی است و اسیر اعمال ناپسند خویش است.
اما عده ای که از جمله آنان شهدا و اهل بیت علیهم السلام هستند روحی آزاد دارند. و چون عالم برزخ محیط و وسیع تر از این عالم مادی دنیایی است و مسلط بر آن است. ایشان می توانند در این دنیا نیز سیر و سفر داشته باشند و اثرگذار باشند. از این رو مومنان با توسل به شهدا و اهل بیت علیهم السلام از خدا حاجات خود را طلب می کنند.
چون اهل بیت علیهم السلام روحشان آزاد است از این رو هر جا اراده کنند می توانند حاضر باشند. از جمله مکانهایی که ایشان حاضرند زیارتگاه خودشان است. یکی دیگر از جاهایی که ایشان حضور دارند قم و حرم حضرت معصومه علیهاالسلام می باشد.
اگر کسی بپرسد به چه دلیلی چنین ادعای بزرگی می کنید؟ در جواب باید گفت: دلیل آن روایتی است که از امام صادق علیه السلام رسیده است که قم حرم ما اهل بیت است. به ضمیمه روایت دیگری که در باب زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام و منقول از امام رضا علیه السلام می باشد.
حضور اهل بیت در حرم خود
رُوِی عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَهْلِ الرَّی أَنَّهُمْ دَخَلُوا عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قَالُوا نَحْنُ مِنْ أَهْلِ الرَّی فَقَالَ مَرْحَباً بِإِخْوَانِنَا مِنْ أَهْلِ قُمَّ فَقَالُوا نَحْنُ مِنْ أَهْلِ الرَّی فَأَعَادَ الْكَلَامَ قَالُوا ذَلِكَ مِرَاراً وَ أَجَابَهُمْ بِمِثْلِ مَا أَجَابَ بِهِ أَوَّلًا فَقَالَ إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَكَّةُ وَ إِنَّ لِلرَّسُولِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِینَةُ وَ إِنَّ لِأَمِیرِ الْمُۆْمِنِینَ حَرَماً وَ هُوَ الْكُوفَةُ وَ إِنَ لَنَا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَةُ قُمَّ وَ سَتُدْفَنُ فِیهَا امْرَأَةٌ مِنْ أَوْلَادِی تُسَمَّى فَاطِمَةَ فَمَنْ زَارَهَا وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ قَالَ الرَّاوِی وَ كَانَ هَذَا الْكَلَامُ مِنْهُ قَبْلَ أَنْ یولَدَ الْكَاظِمُ عَلَیهِ السَّلَامُ. (1)
حرم حضرت معصومه علیهاالسّلام که در مرکز قم نیز واقع شده است جزئی از حرم اهل بیت علیهم السلام می باشد. حال که اهل بیت علیهم السلام به فرموده خودشان در قم حرم دارند معقول نیست که در حرم خویش حاضر نباشند و عنایت ویژه به آن نداشته باشند.
مروى است كه جماعتى از مردم رى خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسیدند و گفتند: ما از مردم رى هستیم.
حضرت فرمود: مرحبا به برادران ما از اهل قم.
ایشان عرض كردند كه: ما از مردم رى هستیم، دیگر مرتبه حضرت همان جواب را فرمود، آن جماعت چند بار این سخن را گفتند و همین جواب را شنیدند، آنگاه حضرت فرمود: همانا از براى حقّ تعالى حرمى است و آن مكّه است، و براى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم حرمى است و آن مدینه است. و براى امیرالمۆمنین علیه السّلام حرمى است و آن كوفه است، و از براى ما اهل بیت حرمى است و آن بلده قم است، و بعد از این دفن شود در آنجا زنى از اولاد من كه نامیده شود به فاطمه، هر كس او را زیارت كند بهشت از براى او واجب شود.
راوى گفت: وقتى كه آن حضرت این فرمایش نمود هنوز متولّد نشده بود امام کاظم علیه السّلام.(2)
در حدیث بالا تمام منطقه قم حرم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام معرفی شده است. پس از این روایت می توان برداشت کرد که حرم حضرت معصومه علیهاالسّلام که در مرکز قم نیز واقع شده است جزئی از حرم اهل بیت علیهمالسلام می باشد. حال که اهل بیت علیهم السلام به فرموده خودشان در قم حرم دارند معقول نیست که در حرم خویش حاضر نباشند و عنایت ویژه به آن نداشته باشند.
زیارت از نزدیک اهل بیت در قم
اگر گفته شود اینکه قم و حرم حضرت معصومه علیهاالسلام حرم اهل بیت علیهم السلام هست بر اساس این روایت قبول داریم اما چه دلیلی است و چه لزوم دارد که ایشان در حرم خود حضور داشته باشند بلکه به زائران این دیار و حرم عنایت ویژه دارند هر چند خود حضور نداشته باشند.
برای جواب این سۆال به فرازی از زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام اشاره می شود در آن فرازهایی که خطاب به اهل بیت علیهم السلام خطابی رو در روست و نشان می دهد که زیارت اهل بیت علیهم السلام در این مکان زیارت از دور نیست بلکه نزدیک است.
چون اهل بیت علیهم السلام روحشان آزاد است از این رو هر جا اراده کنند می توانند حاضر باشند. از جمله مکانهایی که ایشان حاضرند زیارتگاه خودشان است. یکی دیگر از جاهایی که ایشان حضور دارند قم و حرم حضرت معصومه علیهاالسلام می باشد.
طبق روایت وارده، بعد از خواندن تسبیحات می خوانیم:
«السَّلَامُ عَلَى آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَى نُوحٍ نَبِی اللَّهِ السَّلَامُ عَلَى إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَى مُوسَى كَلِیمِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَى عِیسَى رُوحِ اللَّهِ.» (3)
بعد از این بلافاصله چهارده معصوم علیهم السلام را اینگونه سلام می دهیم:
«السَّلَامُ عَلَیكَ یا رَسُولَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیكَ یا خَیرَ خَلْقِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیكَ یا صَفِی اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیكَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ خَاتَمَ النَّبِیینَ السَّلَامُ عَلَیكَ یا أَمِیرَ الْمُۆْمِنِینَ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَصِی رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیكِ یا فَاطِمَةُ سَیدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ السَّلَامُ عَلَیكُمَا یا سِبْطَی الرَّحْمَةِ وَ سَیدَی شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّة...»(4)
همانطور که ملاحظه می شود زیارت با سلام دادن به انبیاء اولو العزم شروع می شود اما با عبارت «السلام علی» سلام به شخص غایب است نه شخصی که حاضر باشد؛ اما در سلام به پیامبر اسلام و اهل بیت ایشان علیهم السلام خطاب عوض می شود و با عبارت «السلام علیک» یعنی سلام بر تو، سلام ما به شخص حاضر است نه غایب.
این سلام بصورت مفرد مخاطب به تعبیر ادبی آن تا معصوم یازدهم همین گونه است الاّ در سلام دادن به امام عصر عجل الله تعالی فرجه که به ایشان بصورت غایب سلام می دهیم و سرّ آن را بزرگان در این دانستند که حضرت امام رضا علیه السلام با تعبیر غایب نسبت به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه می خواستند مردم کم کم برای عصر غیبت آمادگی پیدا کنند.
بنابراین قم و حرم حضرت معصومه علیهاالسلام حرم همه اهل بیت علیهم السلام هست حتی امام زمان صلوات الله علیه و علی آبائه.
پی نوشت:
1) مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بیروت)، دار إحیاء التراث العربی - بیروت، چاپ: دوم، 1403 ق. ؛ ج57 ؛ ص216 -217
2) منتهى الآمال، شیخ عباس قمى، ج3، ص 1583
3) مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زاد المعاد - مفتاح الجنان، موسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، چاپ: اول، 1423 ق،ص547
4) بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج99 ؛ ص265
تبیان
جواز السجدة لله تعظيماً للإمام
السر في أمره تعالى الملائكة بالسجود لآدم 7 :
واستعبدالله عزّوجلّ الملائكة بالسجود لآدم تعظيماً له لما غيّبه عن أبصارهم وذلک أنّه عزّوجلّ إنّما أمرهم بالسجود لآدم لما أودع صلبه من أرواح حجج الله تعالى ذكره فكان ذلک السجود لله عزّوجلّ عبوديّة ولآدم طاعة، ولما في صلبه تعظيماً، فأبى إبليس أن يسجد لآدم حسداً له إذ جعل صلبه مستودع أرواح حجج الله دون صلبه فكفر بحسده وتأبّيه، وفسق عن أمر ربّه، وطُرد عن جواره، ولُعن وسمّي رجيماً لأجل إنكاره للغيبة لأنّه احتجّ في امتناعه من السجود لآدم بأن قال: «أنا خيرٌ منه خلقتني من نار و خلقته من طين»[1] فجحد ما غيّب عن بصره ولم يوقع التّصديق
به، واحتجّ بالظاهر الّذي شاهده وهو جسد آدم 7، وأنكر أن يكون يعلم لما في صلبه وجوداً، ولم يؤمن بأنّ آدم إنّما جُعل قبلة للملائكة واُمروا بالسجود له لتعظيم ما في صلبه، فمثل من آمن بالقائم 7 في غيبته مثل الملائكة الّذين أطاعوا الله عزّوجلّ في السجود لآدم، ومشل من أنكر القائم 7 في غيبته مشل؟؟؟ إبليس في امتناعه من السجود لآدم، كذلک روي عن الصادق جعفر بن محمّد 8.
حدّثنا بذلک محمّد بن موسى بن المتوكّل ـ رضي الله عنه ـ قال: حدّثنا محمّد بن أبي عبدالله الكوفيّ، عن محمّد بن إسماعيل البرمكيّ، عن جعفر بن عبدالله الكوفيّ، عن الحسن بن سعيد، عن محمّد بن زياد، عن أيمن بن محرز، عن الصادق جعفر بن محمّد 8 أنّ الله تبارک وتعالى علّم آدم 7 أسماء حجج الله كلّها ثمّ عرضهم ـ وهم أرواح ـ على الملائكة فقال: أنبئوني بأسماء هؤلاء إن كنتم صادقين بأنّكم اُحقّ بالخلافة في الأرض لتسبيحكم وتقديسكم من آدم 7 «قالوا سبحانک لا علم لنا إلّا ما علّمتنا إنّک أنت العليم الحكيم» قال الله تبارک وتعالى: «يا آدم أنبئهم بأسمائهم فلمّا أنباءهم بأسمائهم» وقفوا على عظيم منزلتهم عندالله تعالى ذكره فعلموا أنّهم أحقّ بأن يكونوا خلفاء الله في أرضه وحججه على بريّته، ثمّ غيّبهم عن أبصارهم واستعبدهم بولايتهم ومحبّتهم وقال لهم: «ألم أقل لكم إنّي أعلم غيب السموات والأرض وأعلم ما تبدون وما كنتم تكتمون».[2]
مخالفان و اتباع بنى اميه در حق حسن و حسين علیهماالسلام
در كتاب احتجاج سند بباقر علوم النبيين حضرت ابوجعفر امام محمّد باقر سلام الله عيه وعلى آبائه وابنائه مىرساند كه فرمود به ابوالجارود اى ابوالجارود چه مىگويند يعنى مخالفان و اتباع بنى اميه در حق حسن و حسين 8 عرض كرد انكار مىكنند كه ايشان پسران رسول خدايند فرمود بچه احتجاج كرديد بر ايشان عرضه داشت بكفّه خداى عزّوجلّ در حقّ عيسى و من ذرّيته عيسى چه عيسى را از ذرّيه ابراهيم قرار داده و استدلال كرديم بر ايشان بآيه مباهله فرمود چه جواب دادند عرض كرد گفتند اولاد دختر از دختر است نه از صلب آنجناب فرمود سوگند بخداى اى ابوالجارو هر آينه آيتى از كتاب خداى بشما تعليم كنم كه نام مىبرد و تصريح ميكند كه حسنين از صلب رسول خدايند كه رد نميكند او را مگر كافرى ابوالجارود مىگويد گفتم فدايت شوم كجاست آن آيه فرمود آنجا كه حق سبحانه و تعالى فرموده: حُرِمَتْ عَلَيْكُم تا آنجا كه گفته و حلائل ابنائكم الّذين من اصلابكم يعنى در تعداد زنهائيكه حرامند بر مدر با زن پسر اينكه از صلب خود مرد باشند نه اشخاصيكه به پسرى گرفته باشند چنانچه طريقه جاهليت بوده هم شمرده انكاه امام 7 فرمود اى ابوالجارود پرسش كن مرا ايشانرا كه آيا براى رسول خدا 6 حلال بود نكاح زنهاى حسنين عليهماالسلام كه اگر در جواب بكويند بلى دروغ گفتهاند بحق خذا و اگر بگويند نه پس حسنين فرزندان رسول خدايند بحق خدا از صلب خودش و حرام نشدند زنهاى ايشان بر رسول خدا مگر براى صلب تا اينجا ترجمه حديث مبارك بود جز آن جند كلمه كه در ترجمه آيه نوشتم و قريب باين استدلال خبريستكه در احتجاج از حضرت امام موسى الكاظم 7 منقول است كه هارون عباسى از آنجناب سؤال كرد كه چگونه شما تجويز نموديد براى عامه و خاصه كه شما را نسبت برسول خدا دهند و ابناى رسول گويند و حال اينكه آدمى را نسبت به پدر كنند و فاطمه عليهاالسلام زن بود و پيغمبر 6 جد شما ات از قبل مادر شما يعنى صرف اين مطلب كفايت در صحت انتساب نميكند آن حضرت فرمود: اگر رسول خدا زنده شدى و دخترت را خطبه كردى آيا تو اجابت وى مينمودى هرون عرض كرد سبحان الله چرا اجابت نكنم بلكه افتخار و مباهات بر عرب و عجم عموما و قريش خصوصاً ميكنم آنجناب فرمود لكن رسول خدا دخترمرا خطبه نميكند و من تزويج نميكنم دختر خود را باو عرض كرد چرا فرمود از جهة آنكه او والد من است و والد تو نيست هارون تصديق نمود و گفت احسنت يا موسى بن جعفر.(1)
--------------------------------
(1).شفاء الصدور: 66 .
حضرت شاه عبدالعظیم حسنی علیه السلام
الراشحة الخامسة [أبو القاسم عبد العظيم عبد الله الحسني]
من الذّايع الشّايع انّ طريق الرّواية من جهة ابى القسم عبد العظيم بن عبد اللّه الحسنى المدفون بمشهد الشجرة بالرّى رض تعالى عنه و ارضاه من الحسن لانه ممدوح غير منصوص على توثيقه و عندى ان الناقد البصير و المتبصّر الخبير يستهجنان ذلك و يستقبحانه جدّا و لو لم يكن له الّا حديث عرض الدّين و ما فيه من حقيقة المعرفة و قول سيّدنا الهادى ابى الحسن الثالث ع له يا ابا القاسم انت وليّنا حقا مع ماله من النسب الظاهر و الشّرف الباهر لكفاه اذ ليس سلالة النّبوة و الطّهارة كاحد من النّاس اذا ما آمن و اتّقى الرواشح السماوية في شرح الأحاديث الإمامية (ميرداماد)، ص: 51
و كان عند ابائه الطّاهرين مرضيّا مشكورا فكيف و هو صاحب الحكاية المعروفة الّتى التى قد اوردها النجاشى فى ترجمته و هى ناطقة بجلالة قدره و علوّ درجته و فى فضل زيادته روايات متظافرة و قد ورد من زار قبره وجبت له الجنّة و روى الصّدوق ابو جعفر بن بابويه فى كتاب ثواب الاعمال مسندا فقال حدّثنى علىّ بن احمد قال حدّثنا حمزة بن القسم العلوى ره قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار عمن دخل على ابى الحسن علىّ بن محمّد الهادى ع من اهل الرّى قال دخلت على ابى الحسن العسكرى ع فقال اين كنت قلت ذرت الحسين عليه السّلم فقال اما انّك لوزرت قبر عبد العظيم عندكم لكنت كمن زار قبر الحسين ع و لابى جعفر بن بابوية كباب اخبار عبد العظيم بن عبد اللّه الحسنى ذكره النّجاشى فى عد كتبه و بالجملة قول ابن بابويه و النجاشى و غيرهما فيه كان عابدا و دعا مرضيّا يكفى فى استصحاح حديثه فضلا عما اوردناه فاذن الاصحّ الارجح و الاصوب الا قوم ان يعدّ الطّريق من جهته صحيحا و فى الدّرجة العلبا من الصّحة و اللّه سبحانه اعلم.
شهادت ثالثه
معنای آیه شریفه (الیوم أکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتی) که پس از جریان عید غدیر نازل شد چیست ؟
آیه به این معنی است که اظهار ولایت حضرت أمیرالمؤمنین 7 و وصایت و خلافت آن حضرت آخرین دستور دین بوده است که توسط پیامبر اکرم 6 اظهار شد و هیچ دستور دینی ، ناگفته باقی نمانده بود؟ یا معنای آیه شریفه این است که با نصب حضرت امیرالمؤمنین 7 به خلافت و وصایت ، احکام ناگفتهای که از دین اسلام باقی مانده توسط آن حضرت بیان میشود، و حضرت امیرالمؤمنین 7 بیان کننده احکام و دستوراتی هستند که از دین باقی مانده و حضرت رسول اکرم 6 فرصت بیان آن را نداشتند یا مردم آمادگی پذیرش آن را دارا نبودند.
اگر بگوییم مقصود از اکمال دین و اتمام نعمت ، پایان یافتن تمام احکام و دستورات دین است و پس از آن هیچ حکمی ناگفته باقی نمانده و همه دستورات دین برای مردم واضح و روشن گشته ، این یقیناً اشتباه است . زیرا پس از جریان غدیر و پس از نازل شدن آیه شریفه الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی ، آیات دیگری نازل شده و دستورات دیگری برای مردم نازل شده است . و هیچ یک از علما و مفسّرین شیعه و غیر شیعه ادّعا نکرده است که آیه شریفه اکمال دین ، آخرین آیهای است که بر پیامبر اکرم 6 نازل شده است .
معجزه حضرت /در بعضی از کتابهای شیعه
در بعضی از کتابهای شیعه حدیثی طولانی از جابر بن یزید جعفینقل گردیده که ما مختصری از آن را که مناسب این باب است ذکر میکنیم:
جابر به امام باقر علیه السلام عرض کرد: سپاس و ستایش سزاوار خداوندی است که به معرفت شما بر من منّت گذاشته و فضیلت شما را به من الهام فرمود، و به فرمانبرداری از دستورات شماتوفیقم داد، و دوستی دوستان شما و دشمنی با دشمنان شما را نصیبم ساخت.
امام علیه السلام فرمود:
یا جابر؛ أتدری ما المعرفة؟ المعرفة إثبات التوحید أوّلاً، ثمّ معرفةالمعانی ثانیاً، ثمّ معرفة الأبواب ثالثاً، ثمّ معرفة الأنام رابعاً، ثمّ معرفةالأرکان خامساً، ثمّ معرفة النقباء سادساً، ثمّ معرفة النجباء سابعاً.
ای جابر؛ آیا میدانی معرفت چیست؟ معرفت هفت مرحله دارد:
1- اثبات توحید، 2- شناخت معانی، 3 - شناخت ابواب )آنها که باب امامعلیه السلامهستند، حکم درِ ورودی را دارند و از طریق آنها میشود به امامعلیه السلام راه پیدا کرد(، 4- شناخت مردمان، 5 - شناخت ارکان )آنها که نقش عمدهای در آفرینش دارند و درحکم پایه و ستون خیمهاند(، 6 - شناخت نقباء که سروران و مهتران و رؤساء قومهستند، 7 - شناخت نجباء که مردمان پاک طینت و با اصل و نسب میباشند.
و خداوند تبارک و تعالی فرموده است:
»قُلْ لَوْ کانَ البَحْرُ مِداداً لِکلماتِ رَبّی لَنَفِدَ البَحْر قَبْل أنْ تَنْفَدکلماتِ رَبّی وَلَوْ جِئْنا بِمِثْلِه مَدداً«.××× 1 سوره کهف، آیه 109. ×××
»بگو اگر دریا مرکب شود برای نوشتن کلمات پروردگارم، هر آینه قبل از آنکهکلمات پروردگارم تمام شود دریا به پایان میرسد، گرچه دریای دیگری او را یاریکند«.
و در جای دیگر فرموده است:
»وَلَوْ أنَّ ما فِی الأرْض مِنْ شَجَرَةٍ أقْلامٌ وَالبَحْرُ یمُدُّه مِن بَعْدِهسَبْعَةُ أبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کلِماتُ اللَّه إنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ«.××× 2 سوره لقمان، آیه 27. ×××
»اگر درختان روی زمین همگی قلم شوند و آب دریا مرکب گردد و هفت دریایدیگر هم آن را کمک کند تا کلمات خداوندی نوشته شود، باز کلمات پروردگار ناتمام میماند، همانا خدا مقتدر و باحکمت است«.
بعد فرمود: ای جابر؛ اثبات توحید؛ شناختن خداوند ازلی و بیابتدای پنهانی استکه دیدگان او را نمیبیند و او دیدگان را میبیند، و او خالق اشیاء لطیف و بر همهچیز آگاه است. و او ناپیدای پنهان است همانطور که او خود را اینگونه وصفکرده است.
امّا معانی: بدان که ما معانی و مظاهر توحید در میان شما هستیم، خداوند ما را ازنور ذاتش آفرید، و امور بندگانش را به ما واگذار کرد، ما با اجازه و فرمان او آنچهمیخواهیم انجام میدهیم، و آنچه میخواهیم همان است که او میخواهد، واراده ما همان اراده پروردگار است، و او چنین مقام و مرتبه و موقعیتی به ما مرحمت فرموده و ما را از میان بندگانش برگزیده و حجّت خود در مملکتش قرارداده است.
فمن أنکر شیئاً وردّه فقد ردّ علی اللَّه جلّ اسمه وکفر بآیاتهوأنبیائه ورسله.
اگر کسی فضایل ما و یا گفتار ما را انکار کند و نپذیرد، در حقیقت خدا را ردّ کرده وبه آیات پروردگار و پیغمبران و رسولان الهی کافر گشته است.
ای جابر؛ هر کس خداوند را با این اوصاف شناخت؛ توحید را اثبات کرده است،زیرا این اوصاف مطابق و موافق آنچه در قرآن ذکر شده میباشد، و آن فرمایشخداوند تبارک و تعالی است که میفرماید:
»لاتُدْرِکه الأبْصارُ وَهُوَ یدْرِک الأبْصار«××× 1 سوره انعام، آیه 103. ×××.
»از دیدن او دیدگان عاجز )بلکه تفکر و اندیشه و وهم از درک و فهم او عاجز است(و او دیدگان را میبیند«.
و فرموده است: »لَیسَ کمِثْلِه شَیءٌ وَهُوَ السمیعُ البَصیر«××× 2 سوره شوری، آیه 11. ×××.
»هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بینا است«.
و فرموده است: »لایسْئلُ عَمّا یفْعَلُ وَهُمْ یسْئَلُون«××× 3 سوره انبیاء، آیه 23. ×××.
»از آنچه او انجام میدهد سئوال نمیشود و مردم هستند که از افعال آنها سئوالمیشود و مورد بازخواست قرار میگیرند«.
جابر گفت: ای سرور من؛ چقدر اصحاب من و آنها که با من هم فکر و همعقیدهاند اندک هستند.
فرمود: هیهات، هیهات، آیا میدانی چقدر بر روی این زمین پهناور یاور داری؟
عرض کرد: ای فرزند رسول خدا؛ گمان میکنم در هر شهری بین صد تا دویستنفر، و در هر ناحیهای بین هزار تا دو هزار نفر باشند و در تمام اطراف و نواحیگمان میکنم بیش از صد هزار نفر باشند.
امامعلیه السلام فرمودند: ای جابر؛ با گمانی که داری مخالفت کن و نظرت را نارسابدان، آن طور که تو گمان کردهای نیست بلکه آنهائی را که فکر میکنی همگیمقصّرند و از نظر فکر و عقیده خود را به کمال نرسانده و ناقص ماندهاند و آنهااصحاب و همراهان تو نیستند.
جابر گوید: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا؛ چه کسی مقصّر است؟فرمود: الّذین قصّروا فی معرفة الأئمّة، وعن معرفة ما فرض اللَّهعلیهم من أمره وروحه.
کسانی که در معرفت و شناخت امامان، و شناخت امر و روح که خدا بر آنها واجبکرده است کوتاهی کردهاند.
عرض کردم: ای سرور من؛ شناخت روح چیست؟
امامعلیه السلام فرمود: درک کند و بشناسد که هر که خداوند روح را مخصوص اوگردانیده در حقیقت امر خود را به او واگذار نموده است، به اذن او خلق میکند وزنده میکند، و آنچه در نیتها و اندیشهها است میداند و به آنچه انجام شده و تاروز قیامت انجام میشود دانا است، و این بدان جهت است که روح از امر خداوندتبارک و تعالی است، پس هر که را خداوند به این روح مخصوص گرداند او کاملاست و هیچگونه نقص و کمبودی ندارد، آنچه بخواهد به اذن پروردگار انجاممیدهد، مشرق تا مغرب را در یک لحظه میپیماید، به آسمان بالا میرود و ازآسمان فرود میآید، و آنچه بخواهد و اراده کند انجام میدهد.
عرض کردم: ای سرور من؛ دوست دارم بیان این روح را از کتاب پروردگار واینکه این از اموری است که خداوند پیغمبرش محمّدصلی الله علیه وآله وسلم را به آن اختصاصداده دریابم و بفهمم.
فرمود: این آیه را بخوان:
»وَکذلک أوْحَینا إلَیک رُوحاً مِنْ أمْرِنا ما کنْتَ تَدْری مَا الکتابُولا الإیمانُ ولکنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِه مَن نَشاءُ مِنْ عِبادِنا«××× 1 سوره شوری، آیه 52. ×××.
»و همچنین ما روح را که از امر ما است به سوی تو وحی فرستادیم، قبل از آننمیدانستی کتاب چیست و ایمان کدام است، ولی ما آن را نور قرار دادیم و به سببآن هر کدام از بندگان خود را که بخواهیم هدایت میکنیم«.
و فرموده است:
»اُولئک کتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الإیمانَ وأیدَهُمْ برُوح مِنْه«××× 2 سوره مجادله، آیه 22. ×××.
»در دلهای ایشان ایمان را ثبت نموده و آنها را به روح که از ناحیه او است تأیید کردهاست.«
عرض کردم: خدا در کار شما گشایش دهد همانطور که در کار من گشایش دادیدو مشکلم را برطرف کردید و مرا بر شناختن روح و امر موفّق نمودید.
سپس عرض کردم: ای سرور من؛ درود خداوند بر شما باد، بنابراین بیشترشیعیان مقصّر هستند و من یکی از رفقای خود را به این صفت نمیشناسم.
فرمود: ای جابر؛ اگر تو از میان آنها کسی را اینگونه نمیشناسی، ولی من عدّهکمی را میشناسم که نزد من میآیند سلام میکنند و از من اسرار و علوم نهانیکه دیگران از آن مطّلع نیستند میآموزند.
عرض کردم: فلانی و رفقای او ان شاء اللَّه اهل این صفتند، یعنی آشنا به اسرارشما میباشند، زیرا از آنها اسرار شما و علوم پنهانی شما را شنیدهام و گمانمیکنم که آنها کامل گشتهاند و به حدّ کمال رسیدهاند.
فرمود: ای جابر؛ فردا آنها را دعوت کن و همراه خود بیاور.
جابر گوید: فردا ایشان را به محضر آن حضرت حاضر کردم، چون خدمتامامعلیه السلام رسیدند بر او سلام کردند و احترام نمودند و آن بزرگوار را بزرگ و گرامیداشتند.
فرمود: ای جابر؛ اینها برادران تو هستند، ولی هنوز مقداری مانده است تا کاملشوند.
بعد رو به آنها کرد و فرمود: آیا شما اعتراف میکنید که خداوند تبارک و تعالیآنچه را بخواهد انجام میدهد، و آنچه را اراده فرماید حکم میکند، و هیچکسقادر نیست حکم او را نقض کند و رأی او را ردّ کند، و از آنچه انجام میدهدسئوال نمیشود، و مردمان هستند که مورد سئوال و بازجوئی قرار میگیرند.
عرض کردند: بله، همان طور است که فرمودید، خداوند آنچه را بخواهد انجاممیدهد، و آنچه را اراده کند فرمان میدهد.
من گفتم: خدا را سپاس، اینها همگی آگاهند و معرفت دارند و کاملند.
فرمود: ای جابر؛ آنچه را نمیدانی شتابزده دربارهاش قضاوت مکن. من متحیر وسرگردان شدم.
فرمود: از آنها بپرس آیا علی بن الحسین علیهما السلام میتواند به صورت فرزندش محمّد علیه السلام تغییر کند؟
جابر گوید: از آنها پرسش نمودم و ایشان از جواب دادن خودداری کردند و ساکتماندند.
فرمود: ای جابر؛ از آنها سئوال کن آیا محمّد میتواند به صورت علی بن الحسیندرآید و تغییر کند؟
جابر گوید: از ایشان سئوال کردم، و آنها باز هم از جواب دادن خودداری کردند وساکت ماندند.
آنگاه امام علیه السلام به من نگاهی کرد و فرمود: این است آنچه به تو خبر دادم که اینهاهنوز کامل نشدهاند.
من به آنها گفتم: چه شده است، چرا به امام خود جواب نمیدهید؟ باز هم ساکت ماندند و در شک فرو رفتند.
امام علیه السلام دوباره به جابر فرمود: این همان است که گفتم اینها باید مراحل دیگری را طی کنند تا کامل شوند.
و آنگاه امام علیه السلام فرمود: چه شده چرا صحبت نمیکنید؟ آنها به هم نگاه کردند وگفتگو نمودند سپس عرض کردند: ای فرزند رسول خدا؛ ما نمی دانیم به مابیاموز.
سرور عبادت پیشهگان حضرت علی بن الحسین علیهما السلام به فرزندش امام باقر علیه السلام نگاه کرد و به آنها فرمود: این شخص کیست؟ عرض کردند: فرزند شما است.
فرمود: من کیستم؟ عرض کردند: علی بن الحسینعلیهما السلام پدر او هستید.
جابر گوید: بعد از این پرسشها امامعلیه السلام کلماتی فرمود که ما نفهمیدیم ناگهان دیدیم محمّد به صورت پدرش علی بن الحسین علیهما السلام و امام سجّادعلیه السلام به صورتفرزندش محمّد علیه السلام گردید، آنها با مشاهده این دگرگونی از روی تعجّب گفتند: »لاإله الّا اللَّه«.
امامعلیه السلام فرمود: لاتعجبوا من قدرة اللَّه، أنا محمّد و محمّد أنا، وقالمحمّدعلیه السلام: یا قوم لاتعجبوا من أمر اللَّه، أنا علی و علی أنا، وکلّنا واحدمن نور واحد وروحنا من أمر اللَّه، أوّلنا محمّد وأوسطنا محمّد و آخرنامحمّد وکلّنا محمّد.
از قدرت پروردگار تعجّب نکنید، من محمّد هستم و محمّد من است، و محمّد بن علی علیهما السلام فرمود: ای گروه؛ از کار خدا تعجّب نکنید، من علی هستم، و علی مناست و همه ما یکی هستیم و از یک نور آفریده شدهایم، و روح ما از امر خدا و ازعالم امر است، اوّل ما محمّد است وسط ما محمّد است و آخر ما محمّد است و همه ما محمّد هستیم.
جابر گوید: وقتی این کلمات را از امام علیه السلام شنیدند همگی با صورت به روی زمینافتاده و سجده کردند و گفتند: ما به ولایت شما و مقامات پنهان شما ایمان آوردیم و به ویژگیهای شما اقرار کردیم.
امام سجّاد علیه السلام فرمود: یا قوم؛ ارفعوا رؤوسکم فأنتم الآن العارفون الفائزون المستبصرون، وأنتم الکاملون البالغون، اللَّه اللَّه لاتطّلعوا أحداًمن المقصّرین المستضعفین علی ما رأیتم منّی ومن محمّد فیشنعواعلیکم ویکذّبوکم.
ای گروه؛ سر از سجده بردارید، اکنون شما عارف، رستگار و آگاه شدید، و الآن کامل گردید و به حدّ کمال رسیدید، شما را به خدا آنچه از من و فرزندم محمّد علیه السلامدیدید به هیچ یک از آشنایان خود که به این مرتبه نرسیده اند بلکه کوتاهی کردهاند وآنها را به ضعف کشیدهاند خبر ندهید که شما را سرزنش و تکذیب میکنند.
عرض کردند: گفتارتان را شنیدیم و اطاعت میکنیم.
فرمود: شما که به حدّ رشد و کمال رسیدهاید اکنون برگردید، و آنها برگشتند.
جابر گوید: عرض کردم: ای سرور من؛ هر کس این امر را به وجهی که بیان کردید نشناسد ولی شما را دوست داشته باشد و از دشمنان شما بیزار باشد و بهبرتری شما قائل باشد حالش چگونه است؟
فرمود: او در مسیر سعادت و خیر و خوبی است تا آنکه به آن پایه از معرفت برسد....(1)
مؤلّف رحمه الله گوید: این حدیث صدر و ذیل طولانی دارد و ما بهخاطر مناسبت نداشتن آن با این کتاب ذکر نکردیم، و آن را شیخحسین بن عبدالوهّاب در کتاب »عیون المعجزات« با مختصر تفاوتی در باب معجزات امام باقر علیه السلام نقل کرده است.(2).(3)
--------------------------
(1) بحار الأنوار: 13/26 ضمن ح2.
(2) عیون المعجزات: 2.78
(3) قطرهای از دریای فضائل اهلبیت علیهم السلام ج 1 ص 513 ح 355.
کد خبر: 693236
نظرات: 2
تاریخ مخابره : ۱۳۹۵/۰۵/۹ - ۱۳:۰۲
تاریخ امامت امام صادق(ق)؛
وقتی انیشتین درباره امام صادق(علیه السلام) سخن می گوید
شهرت علمی امام صادق(ع) جهانی بود تا جایی که انیشتین دانشمند معروف جهان لب به تعریف از ایشان گشوده است.
به گزارش سرویس دینی جام نیـوز، حجت الاسلام و المسلمین ابراهیم بهاری، کارشناس مسائل مذهبی در خصوص دوران خلافت امام صادق(ع) گفت: تاریخ امامت امام باقر و امام صادق(ع) دوران طلایی شیعه است، به این دلیل که فعالیتهای علمی و فرهنگی گستردهای توسط شیعیان در این زمان انجام شد.
وی افزود: دوران امامت امام صادق(ع) با سقوط بنی امیه و آمدن بنی عباس همزمان بود، به همین دلیل آزادی مناسبی برای انجام فعالیتهای علمی، مذهبی و فرهنگی در اختیار شیعیان قرار گرفته بود.
بهاری خاطرنشان کرد: امام باقر(ع) در دوران امامتشان زمینه را برای برپایی فعالیت های بزرگ علمی فراهم کردند و امام صادق(ع) هم راه پدر را به خوبی ادامه داده و دانشمندان بسیاری را پرورش دادند که هشام بن محمد، علی بن یقتین، فیض بن مختار و مفضل بن عمر از آن جمله اند.
این کارشناس مسائل مذهبی با اشاره به شاگردان امام صادق(ع) که شیعه نبودند، اظهار کرد: در مکتب امام صادق(ع) شاگردانی چون عنوان بصری که مالکی مذهب بود، نیز پرورش یافتند، بنابراین جنبش علمی امام صادق(ع) یک جنبش فراگیر و گسترده بود.
وی در خصوص جامعیت علمی امام صادق(ع) گفت: بسیاری بر این باور هستند که فعالیتهای علمی امام صادق(ع) در زمینههای فقهی و دینی بوده است، در حالی که امام صادق(ع) در زمینه طب، نجوم، زیست، شیمی و غیره فعالیتهای علمی فراوانی کردند.
این کارشناس مذهبی ادامه داد: ماهها پیش قرار بود احادیثی از امام صادق(ع) را جمع آوری کرده و آنها را دسته بندی کنم، در پایان پژوهشم به نکات جالبی رسیدم که شاید باورش برای ما کمی دشوار باشد. برای نمونه به این نکته دست یافتم که امام صادق(ع) هفت هزار و 200 حدیث در خصوص گل و گیاه دارند.
بهاری درادامه با اشاره به جهانی بودن شهرت علمی امام صادق(ع) گفت: سالها پیش پروفسور حسابی برای رفع شبهات علمی نزد انیشتین دانشمند بزرگ میرود، انیشتین از او میپرسد که چرا این همه راه را از وطنت تا اینجا پیمودی؟ حسابی میگوید: سوالاتی داشتم که میخواستم از شما بپرسم. انیشتین در جواب حسابی میگوید: شما کسی را در دینتان دارید که در پنج سالگی شبهات بطلمیوس دانشمند بزرگ غربی را حل کرده است، بعد برای جواب سوالات نزد من آمدی؟ پروفسور حسابی میپرسد که این شخص کیست که انیشتین جواب میدهد، امام صادق(ع)، بنابراین شهرت علمی این حضرت جهانی است.
وی در خصوص جایگاه علمی اسلام در جهان تصریح کرد: بدون شک اسلام و شیعه در زمان امام صادق(ع) در جایگاه نخست علمی در جهان قرار داشت. زمانی که اروپا غرق در شهوت و دنیا پرستی بود، شیعه به برکت و تلاش های امام ششم(ع) به فعالیت های علمی می پرداخت.
این کارشناس مذهبی اظهار داشت: بعد هم که غرب جایگاه علمی خوبی پیدا کرد، به دلیل استفاده و سوء استفاده هایی بود که آنان از کتاب های اسلامی کردند. پیش از ظهور دکارت و نیچه و غیره، شیعه دانشمندانی چون جابر بن حیان و خواجه نصیر طوسی را داشت.
بهاری با اشاره به مکان تدریس امام صادق(ع) اظهار کرد: امام صادق(ع) جایگاه خاصی را برای مناظره و تدریس نداشتند. گاهی در مسجد، گاهی در خانه، گاهی در مسیر منزل تا مسجد، گاهی به صورت مکتوب و دیگر راههای ارتباطی به تدریس و گفتگوی علمی میپرداختند.
باشگاه خبرنگاران/
25 / 11 / 1404