شروع کتاب شگفتی ها قسمت دوم با استخراج جدید : 19 / 11 / 1404
شگفتی های
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام2
««2»»
تألیف
سید مرتضى مجتهدى سیستانى
عنوان كتاب شگفتی های حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام2
مؤلف سید مرتضی مجتهدی سیستانی
ناشر نشر الماس
قطع وصفحه (رقعی) 252. صفحه word
نوبت چاپ اصیل / اول- زمستان ...1404
شمارگان 000 نسخه
قیمت 0000 تومان
شابک: 00-00-999-964
تلفن مرکز پخش: 09386542459-0252613823
فهرست مطالب کتاب شگفتی های حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام2
مسأله ای بسیار شگفت انگیز: 9
این حکایت کمی راهگشاست 18
یکی از علمای عراق به نقل از یکی از دوستان 23
جوانی با انگشتر و گردنبند طلا، راجع به تمثال 23
جلسه دفاعیه پایان نامه به فحش و ناسزا ختم شد 28
دفاع جانانه استاد دانشگاه آکسفورد از امیرالمؤمنین (علیه السلام) 29
معجزهء حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام 35
امیرالمؤمنین علیه السلام از نظر ابوسفیان 41
اشعار ابو سفیان در باره پستی قبیلهء تیم و عدی 41
مصاحبه ای با یک اسلام شناس مسیحی؛ دکتر «کریس هیور» از... 44
امام علی الگویی برای سیاستمداران وحاکمان: 50
علی (ع)راهنمایی برای خانواده های امروز: 52
آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام در میراث مکتوب امامی 56
بحث طولانی از مجله امامت 56
برخی قوانین فیزیک در نهج البلاغه(برداشت کاملا آزاد) 106
چگونگی آفرینش آسمان 110
زوجیت در تمام اشیاء 111
امام علی علیه السلام و راه های آسمان 114
آیا واقعا امکان سفر به آینده وجود دارد؟ 117
سفر به زمان های دیگر 117
مزایای نور آبی و از جمله نقش آن در کشتن باکتری ها، 127
تله پورت چیست؟ انتقال انسان و اشیاء بصورت نور 129
خطبه اول نهج البلاغه نوشته شده : سپس خدای سبحان طبقات فضا 131
بدعت نهم / آرزو و آمال ابوبکر 133
نشان دادن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام قبر کمیل را به کمیل 148
یعرف انّ القلب مدبّر الحواس ومالکها 149
تله پورت چیست؟ انتقال انسان و اشیاء بصورت نور 150
در مورد جهان های موازی در قران و آیات مربوط به آن 152
آیا نور وزن معینی دارد...؟ 157
آیا بعد پنجم وجود دارد؟ دانشمندان پاسخ می دهند 159
بعد چهارم و مفاهیم مربوطه در قرآن 166
رزم آوران نور 170
بعد چهارم و مفاهیم مربوط در قرآن 175
آب، استثنایی در قوانین طبیعت 184
امام على علیهالسلام، امام همه مردم جهان است 186
علم و دین ، انتقال دهنده های شیمیایی درکلام رسول خدا صلّی الله علیه وآله 195
حمله به بصره با سلاح های مدرن 199
جواب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به سعد 202
سلونی قبل ان تفقدونی 202
اثر دارو و تاثیر آن 206
بندگی سیر و سلوک مراقبه مجاهدت تقرب به خدا عرفان مطالبه حق در دعاها 210
آب قدیمی تر است یا خورشید؟ 215
باقلا در اخبار و روایات / خوردن باقلا 219
بر اساس آموزه های اسلامی، پروژه «فان وکس» را توضیح بفرمائید 221
توضیحات بیشتری درباره ویروس فان وکس، دکتر کرمی 232
فان وکس» پروژه مخفی پنتاگون برای «دینزدایی» از جامعه مسلمانان 237
نقصان (فقدان) اکسیژن در ارتفاعات جو 245
معجزهء قرآن : ترکیب نور سفید 247
عن الحکم بن عیینة قال: 249
آن بزرگوار، ذخیره الهی و آخرین بازمانده امراء هستی 250
فهرست الفبایی کتاب شگفتی های حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام2
اثر دارو و تاثیر آن 206
اشعار ابو سفیان در باره پستی قبیلهء تیم و عدی 41
امام علی الگویی برای سیاستمداران وحاکمان: 50
امام علی علیه السلام و راه های آسمان 114
امام على علیهالسلام، امام همه مردم جهان است 186
امیرالمؤمنین علیه السلام از نظر ابوسفیان 41
این حکایت کمی راهگشاست 18
آب قدیمی تر است یا خورشید؟ 215
آب، استثنایی در قوانین طبیعت 184
آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام در میراث مکتوب امامی 56
آن بزرگوار، ذخیره الهی و آخرین بازمانده امراء هستی 250
آیا بعد پنجم وجود دارد؟ دانشمندان پاسخ می دهند 159
آیا نور وزن معینی دارد...؟ 157
آیا واقعا امکان سفر به آینده وجود دارد؟ 117
باقلا در اخبار و روایات / خوردن باقلا 219
بحث طولانی از مجله امامت 56
بدعت نهم / آرزو و آمال ابوبکر 133
بر اساس آموزه های اسلامی، پروژه «فان وکس» را توضیح بفرمائید 221
برخی قوانین فیزیک در نهج البلاغه(برداشت کاملا آزاد) 106
بعد چهارم و مفاهیم مربوط در قرآن 175
بعد چهارم و مفاهیم مربوطه در قرآن 166
بندگی سیر و سلوک مراقبه مجاهدت تقرب به خدا عرفان مطالبه حق در دعاها 210
تله پورت چیست؟ انتقال انسان و اشیاء بصورت نور 129
تله پورت چیست؟ انتقال انسان و اشیاء بصورت نور 150
توضیحات بیشتری درباره ویروس فان وکس، دکتر کرمی 232
جلسه دفاعیه پایان نامه به فحش و ناسزا ختم شد 28
جواب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به سعد 202
جوانی با انگشتر و گردنبند طلا، راجع به تمثال 23
چگونگی آفرینش آسمان 110
حمله به بصره با سلاح های مدرن 199
خطبه اول نهج البلاغه نوشته شده : سپس خدای سبحان طبقات فضا 131
در مورد جهان های موازی در قران و آیات مربوط به آن 152
دفاع جانانه استاد دانشگاه آکسفورد از امیرالمؤمنین (علیه السلام) 29
رزم آوران نور 170
زوجیت در تمام اشیاء 111
سفر به زمان های دیگر 117
سلونی قبل ان تفقدونی 202
علم و دین ، انتقال دهنده های شیمیایی درکلام رسول خدا صلّی الله علیه وآله 195
علی (ع)راهنمایی برای خانواده های امروز: 52
عن الحکم بن عیینة قال: 249
فان وکس» پروژه مخفی پنتاگون برای «دینزدایی» از جامعه مسلمانان 237
مسأله ای بسیار شگفت انگیز: 9
مزایای نور آبی و از جمله نقش آن در کشتن باکتری ها، 127
مصاحبه ای با یک اسلام شناس مسیحی؛ دکتر «کریس هیور» از... 44
معجزهء حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام 35
معجزهء قرآن : ترکیب نور سفید 247
نشان دادن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام قبر کمیل را به کمیل 148
نقصان (فقدان) اکسیژن در ارتفاعات جو 245
یعرف انّ القلب مدبّر الحواس ومالکها 149
یکی از علمای عراق به نقل از یکی از دوستان 23
بسم الله الرحمن الرحیم
مسأله ای بسیار شگفت انگیز:/ص 9/(790)
یک نفر یهودی به خدمت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و این سؤال را پرسید:
عددی را برای من بگو که اولا از «1» تا «9» قابل تقسیم باشد و جواب کسر نیاورد و ثانیاً هر کدام از جوابها خودشان نیز بر اعداد از «1» تا «9» تقسیم شود و جواب نیز کسر نیاید مگر جوابی که از «9» به دست می آید بر خود «9» تقسیم نشود و جوابی که از «7» به دست می آید بر خود «7» تقسیم نشود و جوابی که از «8» به دست می آید بر «4» تقسیم نشود و جوابی که از «4» به دست می آید بر «8» تقسیم نشود. و البته جوابی که از «8» به دست می آید بر خود «8» تقسیم نمی شود.
آن حضرت «که فدایشان شوم» فرمود: آیا اگر این جواب را برای تو بگویم اسلام آورده و مسلمان می شوی؟ آن یهودی گفت آری یا علی مسلمان خواهم شد. آن حضرت فرمود: ایام هفته «7» را در ایام ماه «30» ضر کن و جواب «210» را بر ایام سال «360» ضرب کن همان عددی را که می خواهی «75600» به دست خواهد آمد. چون یهودی این محاسبات را انجام داد و به درستی سخن آن حضرت پی برد کلمه شهادت بر زبان جاری نمود و مسلمان شد(1)
------------------------
(1) بحارالانوار: 40 / 187 . متن روایت این است : إنّ یهودیا أتا علی علیه السلام وقال یا علی اعلمنی ای عدد یتصح منه الکسور التسعة جمیعاً؟ من غیر کسر . وکذلک من کل من کسورة التسعة الا من أربعة. فیکون له کل من الکسور التّسعة مصححاً من غیر کسر الا الثمن لربعه والرّبع لثمنه والسبع لسبعه والتّسع لتسعه.
قال علی علیه السلام ان اعلمتک تسلم؟ قال نعم. قال علیه السلام اضرب اُسبوعک فی شهرک ثمّ ما حصل لک فی ایام سنتک تظفر بمطلوبک . فضرب الیهودی سبعة فی ثلاثین فکان المرتقی «210» وضرب ذلک فی ثلاثماة وستّین «360» فکان الحاصل «75600» فاسلم الیهودی وکل هذه تنقسم الی کسور التسعة من غیر کسر الا التّسع «8400» لتسع، والاّ السبع «10800» الی السّبع، والا الثمن «9450» الی الرّبع والا الرّبع «18900» الی الثمن.
اما محاسبات آن اعداد چنین است:
7×30= 210
210 = 30 × 7
75600 = 360 × 210 (360 روز قمری است)
و آن تقسیمات که جواب بدون کسر است:
37800 = 2 : 75600
25200 = 3 : 75600
18900 = 4 : 75600
15120 = 5 : 75600
12600 = 6 : 75600
10800 = 7 : 75600
9450 = 8 : 75600
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
7560 = 10 : 75600
هر یک از این جوابها را که به دست آمده بر اعداد مذکور تقسیم می کنیم به همان شرائطی که آن شخص سؤال نموده است:
جوابی که از تقسیم بر «2» به دست آمده عدد «37800» است:
18900 = 2 : 37800
12600 = 3 : 37800
9450 = 4 : 37800
7560 = 5 : 37800
6300 = 6 : 37800
4500 = 7 : 37800
4725 = 8 : 37800
4200 = 9 : 37800
3780 = 10: 37800
و می بینیم که جواب جوابها نیز کسری ندارند مگر در جاهایی که مورد نظر است. اما جوابی که از تقسیم بر «3» به دست آمده عدد «25200» است، پس شروع می کنیم به تقسیم آن:
12600 = 2 : 25200
8400 = 3 : 25200
6300 = 4 : 25200
5040 = 5 : 25200
4200 = 6 : 25200
3600 = 7 : 25200
3150 = 8 : 25200
2800 = 9 : 25200
2520 = 10 : 25200
در این بخش نیز جواب کسری ندیدیم. و اما جوابی که از تقسیم بر عدد «4» به دست آمده عدد «18900» است و تقسیم آن چنین است:
9450 = 2 : 18900
6300 = 3 : 18900
4725 = 4 : 18900
3780 = 5 : 18900
3150 = 6 : 18900
2700 = 7 : 18900
5 / 2362 = 8 : 18900 که جواب این تقسیم کسری آورد.
2100 = 9 : 18900
1890 = 10 : 18900
جوابی که از تقسیم بر «5» به دست آمده عدد «15120» است:
7560 = 2 : 15120
5040 = 3 : 15120
3780 = 4 : 15120
3024 = 5 : 15120
2520 = 6 : 15120
2120 = 7 : 15120
1890 = 8 : 15120
1680 = 9 : 15120
1512= 10: 15120
جوابی که از تقسیم بر «6» به دست آمده «12600» است:
6300 = 2 : 12600
4200 = 3 : 12600
3150 = 4 : 12600
2520 = 5 : 12600
2100 = 6 : 12600
1800 = 7 : 12600
1575 = 8 : 12600
1400 = 9 : 12600
1260 = 10 : 12600
واما جواب که از تقسیم بر «7» به دست آمده است عدد «10800» است و صورت تقسیم آن چنین است:
5400 = 2 : 10800
3600 = 3 : 10800
2700 = 4 : 10800
2160 = 5 : 10800
1800 = 6 : 10800
85 / 1584 = 7 : 10800 در این مورد نیز جواب به صورت کسری به دست آمد که مورد سؤال آن یهودی بود.
1350 = 8 : 10800
1200 = 9 : 10800
1080 = 10 : 10800
اما جوابی که از تقسیم عدد «8» به دست آمده عدد «9450» است:
4725 = 2 : 9450
3150 = 3 : 9450
5 / 2362 = 4 : 9450 طبق سؤال جواب کسری دارد.
1890 = 5 : 9450
1575 = 6 : 9450
1350 = 7 : 9450
25 / 181 = 8 : 9450 در این مورد نیز جواب به صورت کسری است و واقعاً تعجّب هر شخصی را بر می انگیزد!!
1050 = 9 : 9450
945 = 10 : 9450
و جوابی که از تقسیم بر عدد «9» به دست آمده عدد «8400» است که بر خود «9» تقسیم نمی شود یعنی جواب کسری می آید:
4200 = 2 : 8400
2800 = 3 : 8400
2100 = 4 : 8400
1680 = 5 : 8400
1400 = 6 : 8400
1200 = 7 : 8400
1050 = 8 : 8400
33 / 933 = 9 : 8400 که جواب تقسیم از «9» بر خود «9» تقسیم نشد.
840 = 10 : 8400
ببینید که آن حضرت این همه حساب و اعداد را با این همه محاسبات، در یک کلمه جواب می گویند و این چیزی نیست جز از علم لدنّی که خداوند عزّوجلّ به ائمّه معصومین علیهم السلام عنایت فرموده است. و ما نیز خداوند را شاکریم که ما را از پیروان این چنین اشخاص والایی قرار داده و می گوییم: « الحمدللّه الّذی جعلنا من المتمسّکین بولایة أئمّة المعصومین علیهم السلام لا سیما ولایة علی بن أبیطالب علیه السلام ».(1)
-----------------------
1 دانستنیهایی از ریاضیات و نجوم از دیدگاه ائمّه علیهم السلام : 41.
این حکایت کمی راهگشاست/ص 18/(790)
برای آن که به عمق فاجعه بیشتر پی ببریم، تأمّل در این حکایت کمی راهگشاست:
در زمان دانشآموزی معلمی داشتیم به نام آقای سید علی موسوی که در آمریکا تحصیل کرده و تازه به وطن بازگشته بود و ازهمینروی گاه و بیگاه خاطرات و تجربههایی از سالهای زندگی در ایالت اوهایو نقل میکرد و این گفتهها به اقتضای دوره نوجوانی به دقت در ذهن ما ثبت و ضبط میشد. ایشان میگفت: «یک روز در دانشگاه اعلام شد که در ترم آینده مشاور اقتصادی رئیس جمهور سابق آمریکا -گمان میکنم ریچارد نیکسون- قرار است درسی را در این دانشگاه ارائه کند و حضور آن شخصیت نامدار و مشهور چنان اهمیتی داشت که همه دانشجویان برای شرکت در کلاس او صف بستند و ثبت نام کردند و اولین بار بود که من دیدم برای چیزی صف تشکیل شده است. به دلیل کثرت دانشجویان کلاسها در آمفیتئاتر برگزار میشد و استاد که هر هفته با هواپیما از واشنگتن میآمد دیگر فرصت آشنایی با یکایک دانشجویان را نداشت، اما گاهی به طور اتفاقی و بر حسب مورد نام و مشخصات برخی را می پرسید.
در یکی از همان جلسات نخست به من خیره شد و، چون از رنگ و روی من پیدا بود که شرقی هستم از نام و زادگاهم پرسید و بعد برای اینکه معلومات خود را به رخ دانشجویان بکشد قدری در باره شیعیان سخن گفت و البته در آن روزگار که کمتر کسی با اسلام علوی آشنا بود همین اندازه هم اهمیت داشت، ولی در سخن خود قدری از علی علیهالسلام با لحن نامهربانانه و نادرستی یاد کرد. این موضوع بر من گران آمد و برای آگاه کردن او ترجمه انگلیسی نهج البلاغه را تهیه کردم و هفتههای بعد به منشی دفتر اساتید سپردم تا هدیه مرا به او برساند. در جلسات بعد دیگر فرصت گفتوگویی پیش نیامد و من هم تصور میکردم که یا کتاب به دست او نرسیده، یا از کار من ناراحت شده است و به همین دلیل تقریبا موضوع را فراموش کردم.
روزی از روزهای آخر ترم در کافه دانشگاه مشغول گفتگو با دوستانم بودم که نام من برای مراجعه به دفتر اساتید و ملاقات با همان شخصیت مهم و مشهور از بلندگو اعلام شد. با دلهره و نگرانی به دفتر اساتید رفتم و هنگامی که وارد اتاقش شدم، با دیدن ناراحتی و چهره درهم رفتهاش بیشتر ترسیدم. با دیدن من روزنامهای را که در دست داشت به طرف من گرفت و گفت میبینی؟ نگاه کن! وقتی به تیتر درشت روزنامه نگاه کردم خبر و تصویر دردناک خودسوزی یک جوان را در وسط خیابان دیدم.
او درحالیکه با عصبانیت قدم میزد گفت: میدانی علت درماندگی و بیچارگی این جوانان آمریکایی چیست؟ بعد به جریانات اجتماعی رایج و فعال آنروزها مانند هیپیگری و موسیقیهای اعتراضی و آسیبهای اخلاقی اشاره کرد و ادامه داد: همه اینها به خاطر تقصیر و کوتاهی شماست!
من با اضطراب سخن او را میشنیدم و با خود میگفتم: خدایا، چه چیزی در این کتاب دیده و خوانده که چنین برافروخته و آشفته است؟
او سپس از نهجالبلاغه یاد کرد و گفت: از وقتی هدیه تو به دستم رسیده است در حال مطالعه آن هستم و مخصوصا فرمان علی بن ابی طالب علیه السلام به مالک اشتر را کپی گرفتهام و هر روز میخوانم و عبارات آن را هنگام نوشیدن قهوه صبحانه مرور میکنم تا جایی که همسرم کنجکاو شده است و می پرسد این چه چیزی است که اینقدر تو را به خود مشغول کرده است؟ بعد هم شگفتی و اعجاب خود را بیان کرد و گفت: من معتقدم اگر امروز همه نخبگان سیاسی و حقوق دانان و مدیران جمع شوند تا نظام نامهای برای اداره حکومت بنویسند، نمیتوانند چنین منشوری را تدوین کنند که قرنها پیش نگاشته شده است. دوباره به روزنامه روی میز اشاره کرد و گفت: میدانی درد امثال این جوان که زندگیشان به نابودی میرسد چیست؟ آنها نهجالبلاغه را نمیشناسند! آری، تقصیر شماست که علی علیه السلام را برای خود نگهداشتهاید و پیام علی علیه السلام را به این جوانان نرساندهاید. دلیل آشوب و پریشانی در خیابانهای آمریکا، محرومیت این مردم از پیام جهانساز و انسانپرور نهج البلاغه است.» این داستان را در سن دوازدهسالگی از معلم خود شنیدم، اما سالها بعد از آن وقتی که برای جشنواره «باران غدیر» در تهران میزبان مرحوم پروفسور دهرمندرنات، نویسنده و شاعر برجسته هندی، بودیم چیزی گفت که حاضران در جلسه را به گریه آورد و مرا به آن خاطره دوران نوجوانی برد.
پیرمرد هندو درحالیکه بغض کرده بود و قطرات اشک در چشمانش حلقه زده بود از مظلومیت علی بن ابیطالب علیه السلام یاد کرد و با اشاره به مشکلات گوناگون اجتماعی در کشورهای مختلف جهان گفت: «شما در معرفی امام علی علیه السلام و نهجالبلاغه موفق نبودهاید! باید پیامهای امام علی علیه السلام را، چون سیمکشی برق و لولهکشی آب به دسترس یکایک انسانها در کشورها و جوامع مختلف رساند.» و راستی هم وقتی برخی نویسندگان مسیحی مانند جورج جرداق دهها بار نهج البلاغه را خوانده و برخی عبارات آن را حفظ کردهاند باعث حسرت و شرمساری است که ما این قدر از نهج البلاغه دور باشیم.
شاید مطالعه کامل نهجالبلاغه برای همه آسان نباشد، ولی سزاوار است هرکس حداقل یکبار عهد مالک اشتر را که بارها در مجامع بینالمللی از آن به عنوان یک سند جهانی یاد شده است بخواند. (1)
_______________________
(1) منبع: کتاب پیرامون غدیر (دکتر علی هراتیان) : صفحه 8 .
یکی از علمای عراق به نقل از یکی از دوستان./ص 23/(790)
جوانی با انگشتر و گردنبند طلا، راجع به تمثال/ص 23/(790)
یکی از علمای عراق به نقل از یکی از دوستان طلبه اش می گفت: در سال 2006 میلادی از بغداد حرکت کردم و به طور ناشناس سوار وَن شدم. در آن برهه شیعیان را در منطقهء «لطیفیه» و «یوسفیه» سر می بریدند. به همین جهت مثل مردم عادی با دشداشه و ناشناس سوار ماشین شدم. جوانی با سر و روی عجیب نیز از مسافران بود با انگشتر طلا، گردنبند طلا، ابروی آرایش کرده ... کنار من نشست.
واقعاً از او بدم آمد. در طول مسیر هرگاه می خواست سر سخن را باز کند، روی خوش نشان نداده و به او توجّهی نکردم، تا این که به منطقهء «لطیفیه» رسیدیم. جلوی ما ایست بازرسی بود و ماشین ها را نگه داشته بودند؛ ولی در واقع این تروریست های «القاعده» بودند که راه را بسته بودند. گفتند همه پیاده شوید. پیاده شدیم . دیگران هم قبل از ما پیاده شده بودند. عدّه ای مسلّح جلو آمدند و همهء ما را در یک صف قرار دادند. نگاه کردیم کنار جادّه، بدن های آغشته به خون و تیرخودره روی زمین افتاده بودند. آن طرف هم تمثال از امیر مؤمنان علیه السلام گذاشته بودند (همین عکسی که نزد ما شیعیان معروف است). می گفتند یکی یکی به این تمثال آب دهان بیندازید، به (حضرت) علی ابن ابیطالب علیه السلام فحش دهید و سوار شوید و بروید. من هم در صف ایستاده بودم . آن جوان آرایش کرده که از او بدم می آمد و در تمام مسیر حتّی یک کلمه با او سخن نگفتم جلو آمد و خطاب به من گفت: ای شیخ ! تکلیف چیست؟ در آن لحظه که مرگ در پیش چشمان من بود. دست و پایم می لرزید و زبانم از وحشت بند آمده بود. با سؤال این جوان مواجه شدم. از ظاهر من فهمیده بود که طلبه هستم. پرسید: شیخ! چه باید کرد؟ تکلیف چیست؟ گفتم : در چنین شرایطی، اهل بیت علیهم السلام به ما اجازه داده اند که تقیه کنیم و جان خود را حفظ کنیم، از طرفی هم معلوم نیست این عکس واقعاً عکس امیرالمؤمنین علیه السلام باشد؛ این یک نقاشی بیش نیست. آن جوان گفت: یعنی شما آب دهان می اندازید؟ گفتم : چاره ای نداریم. ناگاه دیدم انگشتر ، کارت شناسایی و موبایلش را در آورد و گفت: شیخنا! این ها امانت پیش تو باشد. آن ها را به دست خانواده ام در بغداد برسان! گفتم: می خواهی چه کنی؟ گفت : من به مولایم علی بن ابیطالب علیه السلام جسارت نمی کنم. گفتم: تو را می کشند. گفت : مهم نیست ... فقط این ها نزد شما به امانت باشد.
فرصت نبود برای او توضیح بدهم و قانع اش کنم، به علاوه دیدم او در تصمیم خود بسیار جدّی و مصمّم است. نوبت به این جوان رسید که جلوی من ایستاده بود. آن ملعون گفت: زود باش فحش بده و آب دهان بینداز ... گفت: فحش می دهم؛ امّا به تو و پدرت. هیچ کس با امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السلام دشمنی نمی کند، مگر اینکه زنازاده باشد. شما فکر می کنید ، با این کارها می توانید علی بن ابیطالب علیه السلام را از میان بردارید؟ ای پست فطرت ها. خدا شما را لعنت کند. به همین صراحت ... با این که مرگ در مقابل او بود و می دید اجسادی را که در مقابل او روی زمین افتاده و دست و پا می زند. آن ملعون اسلحه را کشید و سه تیر به او شلیک کرد ... در مقابل چشمانم جوان روی زمین افتاد و به رحمت خدا رفت. من برگشتم و سوار ماشین شدم؛ امّا حال و روزم دگرگون بود؛ تمام بدنم می لرزید و با احدی حرف نزدم تا به خانه رسیدم. در خانه نیز با کسی سخن نمی گفتم ... تا یک هفته حال و روزم همین گونه بود، گویا در کما بودم. از مردم کناره گرفتم. وضع عجیب و غریبی داشتم. پس از یک هفته کم کم به حالت عادی برگشتم. با خود گفتم : باید به وعده ای که به این جوان مؤمن دادم وفا کنم، باید به نزد خانواده اش بروم و امانتی ها را مسترد نمایم. آدرسش را به من داده بود. گفتم باید بروم و تسلیت بگویم و امانتی ها را برسانم. حتماً خانواده اش هنوز نمی دانند که چه اتّفاقی افتاده و چه بلایی بر سر جوان شان آمده است.
با آدرسی که داشتم به محلهء او رفتم و سراغ منزلش را گرفتم. منزل را نشانم دادند. دیدم دختر بچه ای جلود در بازی می کند؛ امّا آثار حزن و عزا بر در خانه نمایان نیست. به دختر بچه سلام کردم و از او پرسیدم: این جا منزل فلانی است؟ گفت: بله ، او پدر من است. گفتم: چه کسی در خانه است؟ گفت : پدرم. با خود گفتم شاید این دختر عقب افتاده است و اوضاع را به خوبی درک نمی کند. به او گفتم: برو و پدرت را صدا کن. پس از لحظاتی دیدم همان جوان با عصا آمد و با من احوال پرسی کرد. مرا در آغوش کشید. یکدیگر را بوسیدیم و گریه کردیم. گفتم : موضوع چیست؟ گفت: بیا داخل تا برایت تعریف کنم و این گونه ادامه داد:
وقتی ما از هم جدا شدیم و من جلو رفتم و آن گونه سخن گفتم، آن ها به من تیراندازی کردند؛ امّا من گلوله ها را احساس نکردم، فقط دیدم باد تندی وزید و ابری سیاه دیدم و همان لحظه بر روی زمین افتادم. وقتی افتادم دیدم در آغوش آقا امیرالمؤمنین علیه السلام هستم. آن حضرت تبسّمی نمود و دست مبارک را روی چشمانم کشید و فرمود: چه می بینی! من خانواده ام را دیدم . مادرم ، همسرم، دخترم. فرمود می خواهی نزد خانواده ات برگردی؟ گفتم: نه ، می خواهم پیش شما بمانم. فرمود: هنوز وقتش فرا نرسیده ... امّا تو با ما هستی ان شاء الله. بعد امام علیه السلام دست مبارک خود را به روی سینه ام کشید، همان جایی که دو گلوله به آن جا اصابت کرده بود و دستش را برداشت. دیگر چیزی نفهمیدم. وقتی به خود آمدم دیدم در بیمارستان هستم و سرم و اکسیژن به من وصل کرده اند. آن گلوله ای که آقا روی آن دست نکشید و به ران من اصابت کرده بود الا مرا به زحمت انداخته است و در حال مداوای آن هستم؛ ولی از آن دو گلولهء دیگر هیچ اثری نیست. آن دو گلولهء اصلی که به قفسهء سینه اصابت کرده و کشنده بود به برکت دست امام علیه السلام به کلی از بین رفت.
گفتم: می خواهم پیش شما بمانم. فرمود: تو با ما هستی؛ امّا اجلت نرسیده است. این جوان با این اوصاف که مرگ را جلوی چشمانش دیده ، این گونه رفتار می کند؛ ما دربارهء میثم تمّار حرف نمی زنیم که در مکتب امیرالمؤمنین علیه السلام تربیت یافته است، یا دربارهء سلمان و اباذر و عمّار سخن نمی گوییم. سخن دربارهء جوانی است که با وضع آن چنانی زندگی کرده است. (1)
_______________________
(1) منبع: کتاب پیرامون غدیر (دکتر علی هراتیان) : صفحه 27 .
جلسه دفاعیه پایان نامه به فحش و ناسزا ختم شد/ص 28/(790)
در دانشگاه آکسفورد، پایان نامه دانشجوی سعودی عَلَیهِ امیرالمومنین (علیه السلام) رد شد.
دانشگاه آکسفورد پایان نامه عثمان الکلبانی دانشجوی عربستانی در زمینه پژوهش های اسلامی را به خاطر اشتباهات زیاد، رفتار ناشایست دانشجو در جلسه دفاع و واکنش غیر مؤدبانه وی به "طارق خان" رئیس هیئت داوری، رد کرد.
یکی از مسائل مورد اختلاف زمانی بود که دانشجو معنی "الأنزع البَطین" در وصف امیر المؤمنین (علیه السلام) را تفسیر کرد و "اَنزَع" را "ریخته شدن موی جلوی پیشانی" و "البَطین" را "بزرگی شکم" بیان کرد.
دفاع جانانه استاد دانشگاه آکسفورد از امیرالمؤمنین (علیه السلام)/ص29/(790)
امّا پروفسور طارق خان رئیس هیئت داور به این دانشجو گفت: این تفسیر اشتباه است؛ چرا که این کنیه را به شکل ظاهری آن تفسیر کردی، حال آنکه تفسیر صحیح این کنیه این است که امام علی (علیه السلام) بُریده از شرک و سرشار از علم بود و الأنزَع کنایه از عدم راهیابی شرک در اوست و البَطین کنایه از فراوانی علم، ایمان و یقین حضرت (علیه السلام) است.
وی ادامه داد: سند فراخی شکم و کوتاهی قد حضرت حیدر کرار (علیه السلام) ضعیف و بی اساس است و آن را دشمنان امام علی (علیه السلام) درست کرده اند و ابن تیمیه در زمان معاصر آن را ترویج داد.
پروفسور طارق خان اشاره کرد: ابن تیمیه آشکارا با امام علی (علیه السلام) دشمنی می کرده و این سخن او هیچ حجتی بر مسلمین ندارد و روایت های بسیاری در کتاب های مسلمانان در این زمینه وجود دارد.
وی افزود: از جمله این روایت، حدیث شریف نبوی است که می فرماید: " یا علی, اِنّ الله قد غَفَر لك ولِذُرِّیتِك ولِشیعتك ولِمُحِبّی شیعتك و لِمُحِبّی مُحِبّی شیعتك فَابشِر فإنك الأنزَعُ البَطین مَنزُوعٌ من الشِّرك مَبطُونٌ مِن العِلم " (ای علی، خداوند تو را و خاندان و شیعیان و دوستان شیعیان تو را آمرزیده است، پس مژده باد تو را که تو اَنزع بطین هستی، از شرک بریده ای و از علم سرشاری )؛ الجوینی در کتاب فرائد السمطین 1/308، ابن المغازلی در مناقبه ،شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا 1/52، مسند زید بن علی 456 و روایت های دیگر آن را ذکر کرده است و این تفسیر با زهد امیر المؤمنین (علیه السلام) و سخنان آن بزگوار مطابقت دارد.
طارق خان در خصوص امام علی (علیه السلام) به این حدیث امام اشاره کرد که فرمود: «ولكن هیهات أن یغلبنی هوای, ویقودنی جشعی إلى تخیر الأطعمة ولعلّ بالحجاز أو بالیمامة من لا طمع له فی القرص ولا عهد له بالشبع أو أبیت مبطاناً وحولی بطون غرثى, وأكباد حرّى …. أ أقنع من نفسی بأن یقال: هذا امیر المؤمنین و لا أشارکهم فی مکاره الدهر، أو أکون أسوه لهم فی جشوبه العیش! فما خلقت لیشغلنی اکل الطیبات کالبهیمه المربوطه همها علفها...»(نامه 45 نهج البلاغه) (هیهات که هوای نفس بر من غلبه کند و حرص و آزا مرا به برگزیدن غذاها وادارد ـ در صورتی که ممکن است در حجاز یا یمامه (از شهرهای یمن) کسی باشد که طمعی در یک قرص نان نداشته هیچگاه سیر نشده است یا اینکه با شکم پر بخوابم و کنار من شکم هائی گرسنه و جگرهائی (از تشنگی) سوزان باشد… آیا قناعت کنم به اینکه گفته شود: این امیر المؤمنین است! و در سختی های روزگار با آنان شریک نباشم و الگوئی برای آنان در تلخکامی سخت زندگانی کردن نباشم؟ آری! من آفریده نشدم که غذاهای خوب، مرا ( از یاد آنان) غافل کند همانند حیوان بسته ای که اندیشه ای جز علفش ندارد.
رئیس هیئت داوری تاکید کرد: این تفسیر دانشجوی سعودی غلط است که و این تفسیر در زمان معاویه بن ابوسفیان رواج یافت که بسیار نسبت به اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه وآله) به ویژه خلیفه و وصی ایشان امام علی (علیه السلام) کینه و دشمنی می ورزید و حتی روایت های بسیاری وجود دارد که می گوید، معاویه با خوارج برای کشتن جانشین رسول الله (صلی الله علیه وآله) حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) ، هم پیمان شدند و او بود که عبد الرحمن بن ملجم را به ارتکاب این جنایت وحشتناک واداشت.
پروفسور الدمنهوری: الازهر به ما آموخته است که امام علی(علیه السلام) هیکلی قوی و دستانی بزرگ داشته و شکمش از شدت زهد لاغر بوده است
پروفسور خالد الدمنهوری عضو هیئت داوران خطاب به دانشجوی عربستانی گفت: اینکه تو نام خلفای پیش از امام علی (علیه السلام) را جمله "کرم الله وجهه" آورده ای جایز نیست؛ چرا که امام علی (علیه السلام) تنها خلیفه ای است که خداوند او را مورد تکریم قرار داده است برای اینکه امام (علیه السلام) مقابل بت سجده نکرده و برعکس خلفای پیش از خود مشرک نبوده است.
وی ادامه داد: سخن تو که گفتی امام علی (علیه السلام) "چاق و کوتاه" بود، نادرست است؛ چرا که این ویژگی با شخصیت امام علی (علیه السلام) که پهلوان و قهرمان میدان جنگ بود و شجاعت او در مقایسه با خلفای دیگر برجسته و بارز بود و با پهلوانان عرب همچون "مرحب" و "عمرو بن عبد ود" مبارزه می کرد و از طرف دیگر عقل نیز نمی پذیرد که همچنین شخصیتی کوتاه قد باشد.
الدمنهوری ادامه داد: مذاهب مختلف مسلمانان آورده اند که امام علی (علیه السلام) ، "مرحب" را از وسط دو نیم کرد و معروف است که "مرحب" قد بلند بود؛ حال چگونه امام علی (علیه السلام) با قد کوتاه می توانسته او را دو نیم کند با این حال که"مرحب" قدی بیش از دو متر و بدنی قوی داشته است. در خصوص "عمروبن عبدود" نیز چنین است.
وی افزود: تو می گویی که امام علی (علیه السلام) چاق بوده است، مکاتب مختلف فکری مسلمین و از جمله الازهر به ما آموخته است که امام علی (علیه السلام) هیکلی قوی و دستانی بزرگ داشته و شکمش از شدت زهد لاغر بوده است و زمانی که بر اسب سوار می شد، پاهایش روی زمین کشیده می شد.
استاد دانشگاه آکسفورد اشاره کرد: تمامی مسلمانان اجماع داند که امام علی (علیه السلام) در جنگ سوار کار و جنگجوی شجاعی بود و در میدان مثل زنبور از جایی به جای دیگر می رفت؛ چگونه به کسی که این خصوصیات بی نظیر و شجاعت بی مانند را دارد، این حرف های ناپسند را نسبت می دهند.
عصبانیت دانشجوی سعودی از سخنان اساتید دانشگاه آکسفورد
بعد از این سخنان دانشجوی سعودی به پروفسور طارق خان و پروفسور الدمنهوری گفت: سخنان شما به کفر نزدیک تر است تا به اسلام.
این حرف وی باعث شد رئیس هیئت داوران به جلسه پایان دهد و پایان نامه را رد کند که در پی آن دانشجوی سعودی با صدای بلند به همه فحش و ناسزا گفت.
https://eitaa.com/hazratzahrah/5593
معجزهء حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام./ص 35/(790)
روایت کند سلمان از أعمش از سمرة بن عطیة از سلمان فارسی رحمة الله علیه (1) که گفت: « زنی بود از انصار که او را امّ فروه می گفتند. به خانه های اصحاب می رفت و مردم را بر شکستن بیعت ابی بکر ترغیب و بر بیعت و متابعت حضرت امیرالمؤمنین ویعسوب المسلمین علی بن ابی طالب علیه السلام تحریص می نمود، چون سخنان امّ فروه به ابوبکر رسید او را طلبید و گفت: من شنیده ام که تو در مجالس ومحافل چیزی می گویی که موجب نقض عهد بیعت من می شود، از این توبه کن.
گفت: مرا از سخن راست توبه می فرمایی و خود از مخالت خدا و رسول و اضلال خلایق توبه نمی کنی؟! ابوبکر از این سخن به غایت برآشف و گفت: ای دشمن خدا می خواهی که جماعتی که بر امامت من اجماع کرده اند متفرّق سازی ؟! مگر تو به امامت من اعتقاد نداری؟ گفت: ای ...! تو امام من نیستی. امام آن کسانی که (2) تو را اختیار کرده اند و از برای دنیای بی وفا روی به تو آورده اند. اگر از تو اندک آزاری بیابند از تو برگردند.
امّا امام مخصوص به امامت، به حکم خدا و نصّ صاحب نبوّت آن است که هیچ سخن بر سبیل تحکم نگوید و از فرمان الهی و قول حضرت رسالت پناهی صلّی الله علیه وآله سرنپیچید و او از جمیع اسرار خفیه با خبر باشد (و او را در مهتاب و آفتاب سایه نباشد) و جایز نباشد امامت آن کس که اطاعت بت کرده باشد و عمر در کفر و زندقه گذرانیده و بعد از آن اظهار اسلام کرده باشد خلیفه و جانیشین رسول باشد، ای پسر ابی قحافه ببین که تو کدام یک از اینهایی؟
ابوبکر گفت: من از آن جماعتم که خدای تعالی ایشان را جهت مصالح بندگان خود اختیار کرده و اطاعت ایشان بر خلق واجب شده. امّ فروه گفت: والله که دروغ گفتی و بر خدا افترا کردی. اگر از آن جماعت می بودی (3)خدای تعالی تو را در قرآن مجید خود یاد می نمود همچنان که در حقّ ایشان گفته : (وَجَعَلنا مِنهُم أئِمَّةً یهدونَ بِأَمرِنا لمّا صَبَرُوا وَکانُوا بِآیاتِنا یوقِنُون)(4) اگر تو از ایشانی (و عالم به اسرار امامت) بگو که نام آسمانها چیست و هر یک را به چه اسم می خوانند؟
ابوبکر، زمانی متفکر شده بعد از آن گفت: آن خدایی که آفریده بهتر می داند. امّ فروه گفت: اگر زنان را تعلیم مردان جایز بودی من تو را تعلیم می دادم. گفت: ای دشمن خدا اگر اسم هر یک از آسمانها کنی نجات یابی و الاّ به فرمایم تا تو را به قتل رسانند. امّ فروه گفت: ای پسر [ابی] قحافه مرا از کشتن می ترسانی!؟ به خدا که باک ندارم که در دست تو سگی بی دین (5) کشته شوم. بدانکه نام آسمان اوّل ایلول است و دوّم ریعول (6) و سوّم سحقوم و چهارم دیلول (7) و پنجم ماین و ششم ماحیر (8) و هفتم ایوس (9).
چون ابوبکر و توابع (10) او این سخنان شنیدند[متحیر گردیدند و] گفتند: چه می گویی در حقّ حضرت امیرالمؤمنین و امام المتقین و یعسوب المسلمین علی بن ابی طالب علیه السلام؟ گفت: چون توانم در حقّ امام بحقّ و وصی مطلق و وارث رسول مجتبی و زوج بتول زهرا و والد ائمّه هدای و آن کس که بر پرتو نور او روشن است آسمانها و زمینها و بی معرفت او ایمان تمام نیست و نیست غیر از او بعد از رسول امام.
وای بر تو ای پسر [ابی] قحافه که نقد ایمان را به دنیای غرور بفروخته ای و چشم بر این دنیای دنی دوخته ای و هستی خود را به حرص سوخته ای . چون ابوبکر این سخنان تشنیع آمیز (11) شنید آتش غضبش شعیه کشیده با تبعه و لحقهء ملاعین خود گفت: این زن الحال بر امام زمان خود بیرون آمده و از دین بری شده، یکی از غلامان خود را گفت تا آن صالحهء صادقه را به قتل آوردند. اقربای امّ فروه او را د ر خانه اش دفن کردند.
حضرت امیرالمؤمنین وامام المتقین و یعسوب المسلمین در مزرعه ای بود. بعد از واقعه به سه روز به مدینه توجّه فرموده، سلمان رضوان الله تعالی علیه گوید: قصّهء امّ فروه را به عرض شاه ولایت رسانیده متوجّه خانهء امّ فروه گردید و در ملازمت آن حضرت بودم تا به سر قبر امّ فروه رسیدیم بر اطراف قبرش چهار مرغ سفید که منقار ایشان سرخ بود هر کدام دانه ای انار یاقوت مانند در منقار داشتند و در قبر او فرو می رفتند و بیرون می آمدند. چون حضرت شاه ولایت پناه را دیدند بالهای خود باز کردند و به اتّفاق آواز برداشتند و به جناب آن ولایت مآب چیزی چند عرض نمودند. حضرت مقدّس امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه الصّلوة والسّلام به زبان ایشان جواد داد و بعد از آن فرمود: بکنم انشاء الله تعالی؛ و در برابر قبر امّ فروه بایستاد و دست به دعا برداشت و فرمود: «یا مُحیی النُّفوس بَعدَ المَوتِ وَیا مُنشِیءَ العِظامِ الدَّراساتِ أَحی لَنا أُمَّ فَروةَ وَاجعَلها عِبرةً لَمِن عَصاک» یعنی ای زنده کنندهء نفسها بعد از مردن و ای برانگیزانندهء استخوانهای از هم فرو ریخته ، زنده گردان از برای ما امّ فروه را و بگردان او را تنبیه از برای آن کسی که به درگاه تو عاصی شده.
ناگاه هاتفی آوار داد و گفت: یا امیرالمؤمنین به آنچه خواطر تو خواهد امر کن. آنگاه حضرت مقدّس امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام به قبر اشارت فرمود. قبر شق گشته أمّ فروه از قبر بیرون آمد جامهء سبز از سندس بهشت در بر او. گفت: یا مولای پسر ابی قحافه خواست که اطفای نور تو کند خدای عزّوجل قدرِ تو را ظاهر گردانید و مضمون آیهء کریمهء (وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَو کرِهَ الکافرون)(12) به سمع عالمیان رسانید.
راوی گوید که : چون این خبر به ابی بکر و عمر رسید به غایت مخذول و منکوب گشته آثار هلاک از روزگار نکبت مآل ایشان ظاهر گردید؛ و حضرت شاه ولایت پناه أمّ فروه را به خانهء شوهرش فرستاد و دو بصیر دیگر از او متولّد شد و بعد از شهادت حضرت مقدّس امیرالمؤمنین علیه السلام شش ما دیگر زنده بود(13).(14)
___________________________________
(1) بحارالانوار وخرائج : «روی عن سلیمان الاعمش عن سمرة بن عطیة عن سلمان الفارسی قال: ... ».
(2) خ ص ؛ «آن سگانی که».
(3) خ الف : «اگر از راه جماعت می بودی»، خ ص : «اگر از راه اجماع می بودی».
(4) سورهء سجده : 24 .
(5) خ ب: «دست چون تویی».
(6) بحارالانوار : «ربعول».
(7) بحارالانوار: «ذَیلول».
(8) بحارالانوار: «ماجیر» ، خ ص : «ماحین»، متن موافق نقل خ ب و خرائج است.
(9) خ ص : «مایوس»، متن مطابق نقل بحار و خ الف است.
(10) خ ص : «تبعه» .
(11) تشنیع: زشتِ کسی را گفتن، رسوا ساختن.
(12) سورهء صف : 8.
(13) بحارالانوار 41 / 199 – 201 باب 110 ح 13 به نقل از خرائج : 2 / 548 و 549 فی اعلام امیرالمؤمنین علیه السلام : ح 9.
(14) زبدة التصانیف : ج 2 ص 127.
7/6/1400 پرینت شد
امیرالمؤمنین علیه السلام از نظر ابوسفیان./ص 41/(790)
اشعار ابو سفیان در باره پستی قبیلهء تیم و عدی/ص 41/(790)
«شیخ مفید فرموده است از اموری كه دلالت مى كند بر رذالت بنى تیم بن مرة و بنى عدى و سزاوار است كه ما آن چیز را با سخنان سابق جمع كنیم، قول ابو سفیان صخر بن حرب بن امیة است در وقتى كه به او خبر رسید كه مردم با ابوبکر بیعت كردند.
پس شروع كرد در ترغیب بنى هاشم بر اینكه فسخ كنند بیعت ابو بكر را و دعوت كرد ایشان را بر اینكه ایشان امام و پیشوا گردانند امیر المؤمنین علی علیه السّلام را گفت:
بنى هاشم لا تطعموا النّاس فیكم و لا سیما تیم بن مرّة او عدى
فما الامر الّا فیكم و الیكم و لیس لها الّا ابو حسن على
أبا حسن فاشدد بها كفّ حازم فانّك للامر الّذى یرتجى ملى «1»
یعنى اى قبیله بنى هاشم به طمع میندازید مردم را در خود و خصوص قبیله بنى تیم و قبیله بنى عدى.
پس نیست امر امامت مگر در میان شما و مگر به سوى شما. و نیست از براى امر امامت مگر ابو الحسن كه على بن ابى طالب است. اى ابو الحسن محكم كن از براى امر امامت كف احتیاط كننده را.
پس به درستى كه تو به امر امامت كه ما امید مى داریم آن را سزاوارى و پرى از آن.
مرحوم شیخ مفید مىفرماید كه آیا نمىبینید قول این مرد پیر را در حضور جماعت و به گونه ای گفته او به مردم شهر و اهل صحرا رسید كه چگونه عیب كرد و حقیر شمرد «تیم» و «عدى» را. و اظهار كرد قول به رذالت این دو قبیله را و كوتاهى آنها را از استحقاق خلافت و رسیدن مرتبه ریاست. و ابو سفیان اگر چه نزد ما از جمله منافقان است لیكن وصف كردن قبایل عرب و بیان حقیقت حال ایشان بر وجهى كه موافق باشد، موقوف نیست به اینكه قائل آن منافق نباشد و نفاق خبر دهنده مخلّ نیست به صدق این قسم خبرى؛ زیرا عرب ننگ دارند از كذب در سخنى كه ضد قول ایشان برای همه معلوم باشد به ضرورت، و تعصب و حمیت عظیم مىورزند در اینكه مبادا از ایشان سخنى سرزند و خلاف آن درست باشد.
خصوصا ابو سفیان كه سید و مهترى بود از جمله سادات قوم خود. و اقلّ آنچه در این باب می باشد این است كه بگوئیم شعر او منزلت اشعار عرب در زمان جاهلیت داشته باشد كه آنها در اشعار خود وصف می کردند قبایل را به شجاعت یا ترس یا سخاوت یا بخل یا بلندى مرتبه یا پستى مرتبه (2)» .
بنابراین پیروان سقیفه کسی را به عنوان خلیفه انتخاب کردند که از طائفه پست قریش است، ولی پیروان غدیر کسی را امام و رهبر خود می دانند که از برترین گروه قریش و یکی از افرادی است که آیهء تطهیر دربارهء او نازل شده است. یعنی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام که بنابر آیهء أنفسنا وأنفسکم نفس پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله می باشند.
____________________________
(1) «العقد الفرید» 4/ 85، «تاریخ یعقوبى» 2/ 126.
(2) دفاع از تشیع: 457.
شگفتی های امیرالمومنین علیه السلام
تاریخ انتشار :۰۹ تیر ۱۳۹۵ - ۱۴:۰۴
مصاحبه ای با یک اسلام شناس مسیحی؛ دکتر «کریس هیور» از علی (علیه السلام) می گوید/ص 44/(790)
شخصیت مولا علی (ع) همواره در تاریخ، مورد توجه خاص وعام بوده است، به طوری که شواهد ومستندات تاریخی گواه این مطلب است که حتی مخالفان آن امام همام نیزبربسیاری از ویژه گی های بی نظیر شخصیتی آن حضرت اذعان داشته اند. تا چه رسد به اندیشمندان منصفی که همواره تلاش کرده اند در مورد خصوصیات وشخصیت والای آن بزرگوار از جنبه های مختلف سخن رانده ویا قلم فرسایی نمایند.
به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) شخصیت مولا علی (ع) همواره در تاریخ، مورد توجه خاص وعام بوده است، به طوری که شواهد ومستندات تاریخی گواه این مطلب است که حتی مخالفان آن امام همام نیزبربسیاری از ویژه گی های بی نظیر شخصیتی آن حضرت اذعان داشته اند. تا چه رسد به اندیشمندان منصفی که همواره تلاش کرده اند در مورد خصوصیات وشخصیت والای آن بزرگوار از جنبه های مختلف سخن رانده ویا قلم فرسایی نمایند.
در این میان کم نبوده اند حتی اندیشمندان غیر مسلمان که شیفته سجایای اخلاقی، ایمانی، شجاعت وعدالت وپارسایی بی نظیر امام علی (ع) گشته وسعی در بیان وبه تصویر کشیدن آن نموده اند.دکتر “کریس هیور” اسلام شناس و اندیشمند مسیحی اهل ایرلند، از جمله کسانی است که طی سالها مطالعه وتحقیق در باره اسلام، تلاش نموده است تا چهره واقعی اسلام ورهبران بزرگ آن نظیر پیامبر(ص)، امام علی (ع) وامام حسین (ع) را به جامعه غربی وغیر مسلمان معرفی نماید.
نکاتی که در زیر می آید حاصل گفتگوی در لندن با دکتر “کریس هیور” در باره شخصیت حضرت علی (ع) وتاثیرگذاری وی بر جامعه اسلامی و نیز جایگاه ارزشمند آن حضرت بعنوان الگویی برتر، نه تنها برای مسلمانان بلکه برای جامعه بشری در تمام زمان ها است.
دکتر کریس در مورد سابقه شناختش نسبت به مولا علی (ع) می گوید:
من سی سال پیش زمانی که مطالعاتم را در باره اسلام آغاز کردم از وجود شخصیتی به نام علی (ع) آگاه شدم اما اهمیت وشخصیت واقعی او را زمانی درک کردم که تعاملم را با دانشجویان واساتید شیعه آغاز کردم.این نکته بسیار مهم است که هر کسی می تواند حقایقی را در باره زندگی آنحضرت جمع آوری کند، اما تنها کسانی که او را بعنوان رهبرجامعه مسلمانان که منصوب شده الهی است، دوست دارند، می توانند ارتباطی واقعی با وی برقرار کنند. که این دوست داشتن جزیی از دوست داشتن خداوند است.
اگر کسی خدا را دوست دارد، پس مطمئنا آنهایی را هم که دوستدارخداوندهستند، دوست دارد.در طول سالها من مشاهده کرده ام که چگونه شیعیان علی(ع) با افتخار به دنبال مطالعه وترجمه آثار ونوشته های او وسپس پیروی وتقلید از وی در زندگی خود بوده اند.چون افرادی هستند که از طریق نگاه به زندگی کسانی که آنها را دوست دارند روش واقعی زندگی را درمی یابند.
وی در مورد شخصیت آن حضرت معتقد است:
از ابتدایی که علی وارد ماجرای اسلام شد او بواسطه شجاعت واتخاذ موضعی واحد، فردی تاثیر گذار بود.او بعنوان یک پسر جوان نسبت به نبوت پسر عمویش محمد(ص) متقاعد شده بود وتمایل به ایستادگی در این راه واعلام وی بعنوان پیامبر خدا وبیعت با او داشت و او اولین فرد از اعضای خانواده پیامبر اسلام بود که به وی ایمان آورد.
این شجاعت چه در میدان جنگ وچه دربسیاری از موارد مانند خوابیدن به جای پیامبر در رختخواب وی در ماجرای هجرت آن حضرت از مکه به مدینه، موجب تقویت اسلام وپیامبرگردید.شفافیت وایمان وی از ابتدا به خوبی نشان داده شد. بعنوان یک پسر جوان او در آن هنگام واژه هایی را از پیامبر می شنید که هم جذاب بود وهم گاه پر هیبت وهمراه با ترس، واژه هایی مانند اینکه او برادر ،دوست ، وصی و جانشین وی است.اینها بار سنگینی بر شانه های جوان او بود.
او ناظر همه جلوه های سنت پیامبر بود ومی بینیم که چگونه از آن، مدلی برای زندگی خود ایجاد می کند وآن را به دیگران نیز منتقل می نماید.حتی آنهایی که بعد از وفات پیامبر حق او را برای رهبری امت اسلام نادیده می گیرند واز رهبری او حمایت نمی کنند،خرد ودانش عمیق وی را در راه اسلام به رسمیت می شناسند وبه طور مدام از او بعنوان یک مشاور دانا تقاضای مشاوره می کردند.
امام علی الگوی بشر امروز
این اندیشمند مسیحی در خصوص اینکه آیا شخصیت های تاریخی که در گذشته های دور زندگی می کردند برای جهان امروز که دنیایی کاملا متفاوت از گذشته است می توانند معیار رفتار وعمل قرار گیرند،براین باور است که:
شخصیت های بزرگ مذهبی تنها به پیروانشان در زمان خود تعلق ندارند.آنها در زندگی تسلیم محض اراده الهی هستند وبنابراین به طور خاص به خداوند تعلق دارند.و چون خداوند آفریننده همه موجودات است وانسان نیزتوسط خداوند واز یک منشاء آفریده شده است و پروردگار همه انسانهاست نه عده ای برگزیده ،ازاین رو همه آنهایی که به خداوند تعلق دارند ،به همه نوع بشر هم تعلق دارند.
ساده زیستی علی (ع)
یکی از ویژه گی های حضرت علی (ع) ساده زیستی او بود. در روایات آمده است که او همواره از یک نوع غذا میل می فرمود وهرگز نمی پذیرفت که چند نوع غذای متفاوت ومتنوع بخورد.در عصری که فقر گسترده وگرسنگی در یک طیف آن قرار دارد ودر مقابل، بیماری چاقی ناشی از خوردن در طرف دیگر، به یاد یک گفته اخلاقی در دهه ۱۹۸۰برای مقابله با فقرمی افتیم که می گوید:” مردم نیمکره شمالی باید تا حد ممکن ساده زندگی کردن را از مردم نیمکره جنوبی یاد بگیرند”
ما امروزه شاهد بحران بزرگ مهاجرت وپناهندگی در جهان هستیم ،بطوری که دهها میلیون انسان، کشور وخانه های خود را ترک وبسوی کشورهای دیگر فرار می کنند.بحرانی که امروزه بر زندگی مردم مرفه اروپا تاثیر گذاشته، تنها بخشی از مهاجران کشورهای سوریه ،عراق و افغانستان را شامل می شود که فقط از یک مرز بین المللی عبور کرده وبه دنبال مکانی امن در کشورهای هسایه می گردند.
حال باید دید که چگونه امام علی می تواند واکنشی ایجاد کند ورفتار او مثالی باشد در خدمت بیداری ونرم کردن دلهای افراد غنی جامعه تا در جهت رفع دردها ورنج های نیازمندان کاری انجام دهند. آنگونه که علی در برابر نیازمندان چنین عمل می کرد.
امام علی الگویی برای سیاستمداران وحاکمان/ص 50/(790):
دکتر هیور الگو گیری از امام اول شیعیان توسط سیاستمداران امروز را اینگونه بیان می کند:
علی (ع) به همراه همسرش بانو فاطمه (س) برای نظاره کردن سنت های پیامبر اسلام در جایگاه ویژه ای قرار داشت. او روش پیامبر را هنگامی که وارد مجلسی می شد دیده بود واینکه هر جا فضایی برای نشستن بود می نشست نه اینکه مانند کسی که دارای تاج وتختی است جایی مخصوص برایش حفظ شده باشد. از این رو این برابری ،مساوات ودر دسترس بودن، مشخصه بزرگ زندگی علی بعنوان رهبر سیاسی جامعه خود بود.
او جدا و به دور از مردم نبود بلکه یکی از افراد برجسته از کنار همانهایی بود که رهبریشان را بعهده داشت.حتی می توانم بگویم که، ژست کوچک “پاپ” رهبر کاتولیک های جهان در استفاده از یک اتومبیل معمولی کوچک ودوری گزیدن از استفاده از لیموزین های ساخت آمریکا، این معنی را برای ما در بر دارد که چگونه اینها می تواند نشانه های قوی ای برای رهبران زمانه ما باشد.
ما همه، آشنایی ناگواری با رجزخوانی ها وگزافه گویی های متکبرانه سیاستمداران داریم، کسانی که هنگام انتخابات وعده های غیر قابل عمل به مردم می دهند واز این طریق انتخاب می شوند در حالی که فقط موقعیت شخصی خود را ارتقاء می دهند. وما می توانیم این را مقایسه کنیم با رفتار علی (ع) در هنگام وفات پیامبر (ص) تا زمانی که همه جامعه آماده پذیرش او برای رهبری اش شد.
او از همان ابتدا می دانست که ازسوی خداوند برای جانشینی پیامبر انتخاب شده است. او این را از لب های خود پیامبر شنیده بود واینکه او این را با اراده خود نگفته است بلکه این اراده خداوند است.درعین حال او با درخواست جایگاه برحقش، خود را تحقیر نکرد ویا با تحریک حامیانش از طریق ادعای رهبری، موجب به راه انداختن جنگ داخلی میان مسلمانان نشد.این “فروتنی وتوکل به خداوند” می تواند بعنوان یک الگو در برابر” تکبر” واین تصور که “ما بهتر می دانیم” به کار گرفته شود.
علی (ع)راهنمایی برای خانواده های امروز/ص 52/(790):
دکتر کریس هیور در پاسخ به این سوال که علی (ع) چگونه می تواند الگویی برای خانواده های امروزی در تربیت فرزندان شان باشد معتقد است، که بشر امروز باید بیاموزد که چگونه از فرصت های زندگی خود برای تربیت نسل جوان بهره گیرد و می گوید:
راه زندگی ،آموختن از کسانی است که از نزدیک در میان آنها رشد می کنیم .بعد از وفات حضرت خدیجه (س) دو نفر، نزدیکترین افراد به پیامبر (ص) بودند،یکی حضرت فاطمه(س) دختر بزرگوار پیامبر ودیگری پسرعموی او حضرت علی (ع).
آنها راه زندگی را به شکلی که قرآن وسنت پیامبرمشخص میکرد به صورت مستقیم ودست اول از او جذب کردند.به نوبه خود آنها نیز سرمشق ونمونه ای شدند برای فرزندان شان حسن وحسین علیهم السلام ،برای آموختن علم ودانش وبینش به آنها، از راهی که خود نیز زندگی شان را بر مبنای آن ساخته بودند.
در واقع آن دو پسر جوان همواره با پدر بزرگ خود تا پیش از وفات آن بزرگوار همراه بودند.این درواقع استفاده درست از سرمایه زمان وفرصت های زندگی است که نیاز بزرگ جامعه مدرن ماست و باید از آن بهره ببریم. زیرا بسیاری از عوامل دیگر هستند که بر روی فرزندان ما تاثیر می گذارند.
مانند: همسالان آنها،رسانه ها،اینترنت،شخصیت های مشهور وعوامل دیگرکه همگی اینها به سادگی می توانند چنان آنها را به اموردیگر مشغول کنند که فرصتی برای سرمایه گذاری در زمینه شخصیت اخلاقی نسل جوان باقی نگذارد.سوال اینجاست که اینک از چه طریق وچگونه خانواده ها در جامعه غربی می توانند در معرض تماس واقعی با پدربزرگ ومادر بزرگ قرار گرفته به طوری که تاثیرات تماس بین نسلی احساس شود.
انسانیت در برابر دشمن:
دکتر کریس، جوانمردی ،فتوت واوج انسانیت مولا علی (ع) را در رفتار و اخلاق آن بزرگوار به هنگام مبارزه با دشمنانش ،می بیند و آن را اینگونه توصیف می کند:
علی (ع) با وجود اینکه در مبارزه با دشمن وشجاعت وتهور شهرت داشت اما حتی در کشتن دشمن خویش هم با احساس مسئولیت عمل می کرد ومن بسیار تحت تاثیر رفتار او در ماجرای معروف
مبارزه اش با دشمن (اشاره به عمروبن عبدود در جنگ خندق) قرار گرفتم ،هنگامی که او بر حریف خویش غلبه کرده ودر حال فرود آوردن ضربه نهایی بود که دشمن بر چهره او آب دهان انداخت و امام علی (ع) در آن حال از کشتن دشمن صرف نظر کرد وشمشیر خود را به کناری نهاد و رو به یاران خود گفت، اگر قبل از این عمل اورا کشته بودم با بهترین انگیزه ودر راه خدا اورا کشته بودم اما بعد از رفتار او، این گمان متصور می رفت که من اورا به خاطر خشم خودم وانگیزه شخصی کشته ام.
اینک این سوال بوجود می آید که در دوره مدرن چه تعداد انسان، زندگی خود را به خاطر انگیزه های سیاسی اشخاصی که به انسانیت دشمن خود احترام نمی گذارند از دست داده اند؟ ما می بینیم که علی (ع) همواره تلاش می کرد تا در صورت امکان از جنگ پرهیز کند وهیچگاه در گرماگرم خشم وعصبانیت به سمت جنگ خیز برنداشت.گرفتن جان انسان دیگری که ما را به مبارزه طلبیده امری است بسیار جدی وحساس که نباید از روی خشم وعصبانیت باشد.
امروزه سلاح های مدرن جنگی نظیر:بمباران هوایی ،توپخانه های دوربرد،هواپیماهای بدون سرنشین ،موشک های بزرگ وسلاح های کشتار جمعی همگی به لیستی از تلفات جنگی تبدیل شده اند.درحال حاضر در جنگ ها ودر گیری ها، بیشتر غیر نظامیان وبویژه زنان وکودکان بیش از هر زمان دیگری در طول تاریخ کشته می شوندو تعداد افراد کشته شده در جنگ ها سرسام آور است وهمانطور که در دکترین جنگ نا متقارن بیان می شود “زندگی یک نفر از ما به ارزش هزار نفر از آنان است”
کلام آخر اینکه با این اوصاف آیا در این دوران چیزی می تواند برتر وبالاتر از پیامبراسلام وامام علی(ع) بعنوان نمونه والگو برای ما باشد؟
منبع: شفقنا
آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام در میراث مکتوب امامی/ص 56/(790)
بحث طولانی از مجله امامت/ص 56/(790)
محمد کرمانی کجور، رسول چگینی
واژة نور در ادبیات ادیان آسمانی سهم به سزایی در ساحت داده های وحیانی آن ها داشته است.
آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام با قید کیفی همگون و همراه با آفرینش نوری رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، از موارد کاربرد واژگانی نور در میراث مکتوب اسلامی بوده و داده های آن در میراث مکتوب امامی در دو ساحت کلان گزارشهای مأثور و رویکردهای عالمان آن، جلوه گر گشته است. گزارشهای مربوط به این موضوع را ـ که حدیث نور نیز خوانده شده ـ در بسیاری از معتبرترین میراثهای مکتوب امامی ـ با وجود جریانهای متنوع حدیثی و کلامی در میان مؤلفان آن ها ـ می توان مشاهده کرد. تنها مسندهای آن با دستکم هجده طریق، از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و نیز برخی امامان معصوم علیهم السلام قابل دسترسی است که بر پایه معیارهای سنجش اعتبار حدیث، در دستة والاترین گونة حدیثی یعنی «احادیث متواتر» طبقه بندی میکردند. در ساحت رویکردهای عالمان امامی در میراث مذکور، علاوه بر همگرایی با ساحت گزارشها، کارکردهایی نیز از آن به ثبت رسیده که از آن جمله می توان به کارکردهای تاریخی، کلامی و تفسیری اشاره کرد.
کلید واژه ها: نور؛ امامی؛ امیرالمؤمنین؛ آفرینش نوری؛ میراث مکتوب
مقدمه
واژة نور در ادبیات ادیان آسمانی سهم به سزایی در ساحت داده های وحیانی آن ها داشته است؛ به گونه ای که حتی با نگاهی گذرا به ادبیات مکتوب این ادیان،1 به آسانی رهیافت این واژه و گونه های متنوع آن در سطحی گسترده قابل احصاست. اگرچه این گسترة وسیع واژگانی در میراث مأثور اسلامی و نیز دشواری خاص مباحث این چنینی در مجموعة گزاره های وحیانی، افق روشنی را فراروی پژوهشهای این ساحت قرار نداده و پرداخت عالمانه بدان را، در راستای تعریف مفهومی و ارائة گونه ها و طبقه بندی داده ها و حتی کارکردهای آن، با کندی و گاه ایستایی، همراه نموده است، اما داده های کلان آن ارزش ویژه ای دارند؛ تا جایی که دست کم پاره ای از داده های آن، کارکردهای خاصی را در منظومه دانشهای اسلامی، رقم زده اند.2
نوشتار حاضر با توجه به خلأ یاد شده، در راستای ورود منطقی به داده های اصیل خود، در گسترة نیازمندی نوشتار خویش و بر منطق داده های بازیافته در میراث مکتوب اسلامی، ابتدا به کارکرد واژگانی نور از منظر دو گانگی پدیده های نوری و نیز تنوع موطنی آن ها و سپس سطح فضیلت نمایانی گونة مورد نظر آن در منظومه فضایل معصومان علیهم السلام می پردازد. آنگاه این داده های اصیل را در دو ساحت گزارشهای آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام و رویکرد عالمان امامی بدانها، به سامان خواهد رساند.
الف) پاره ای از کارکردهای واژگانی نور در میراث مکتوب اسلامی
این واژه در میراث مکتوب اسلامی ـ بر پایة کاوشهای نگارنده ـ دست کم در دوگونة وجود نوری غیر وابسته3 مانند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ،4 امام5 و قرآن6 که میتوان نام آفرینش نوری بر آن نهاد و نیز وجود نوری وابسته همچون امامت در امام،7نور ولادت امام علیه السلام ،8 نور اسلام،9نور حج،10 نور نمازگزار در گسترة حیات این جهانی11و نور ابوطالب علیه السلام در قیامت،12به کار رفته است. بر این پایه، آفرینش نوری، خود گونه ای وجود غیروابسته است و در میراث مکتوب اسلامی با عباراتی که گویای عدم وابستگی است مانند: «فکنّا نحن خلقا و بشراً نورانیین لم یجعل لأحد فی مثل الذی خلقنا منه نصیباً»،13 «کنت أنا وعلی نوراً بین یدی الله»،14 در کنار تعابیر چون (یوم یقول المنافقون والمنافقات للذین آمنوا انظرونا نقتبس من نورکم قیل ارجعوا وراءکم فالتمسوا نورا(،15 )والذین آمنوا بالله ورسله أولئک هم الصّدّیقون والشّهداء عند ربّهم لهم أجرهم و نورهم( 161 ، (یوم تری المؤمنین والمؤمنات یسعی نورهم بین أیدیهم و بأیمانهم)،17 1(والذین آمنوا معه نورهم یسعی بین أیدیهم وبأیمانهم یقولون ربّنا أتمم لنا نورنا)،18 «إن نور أبی طالب یوم القیامة لیطفئ أنوار الخلائق إلا خمسة أنوار»،19 «الا بشر المشائین فی الظلمات إلی المساجد بالنور الساطع یوم القیامة»20و «إن المؤمن لیزهر نوره لأهل السمآء کما تزهر نجوم السمآء لأهل الأرض»21 که گویای گونه ی وابسته در کاربرد واژگانی نور می باشد انعکاس یافته است.
ب: تنوع موطنی پدیده های نوری
داده هایی که وجودهای نوری غیروابسته را پوشش میدهند، تنوعی را از منظر موطن این وجودها نیز انعکاس داده اند؛ زیرا برخی از آن ها مربوط به وجودی نوری پیش از ظهور این جهانی آن هستند که میتوان آن را وجود نوری پیشین نامید؛ همچون آفرینش نوری امام.22 بخشی دیگر نیز وجود نوری کنونی را گزارش می کنند که میتوان نام وجود نوری جاری بر آن گذارد؛ از جمله امام عصر علیه السلام . با توجه به آنکه امام در میراث مأثور امامی در تعامل با سایرین، نور خوانده شده است23و پاره ای نیز از برخی وجودهای نوری پس از این جهان24خبر میدهند، میتوان این دستة دوم را وجود نوری پسین نام نهاد.
ج: سطح فضیلت نمایی آفرینش نوری
از سوی دیگر با توجه به نمود ویژة فضلیتنمایی هر دو گونة وابسته و غیروابسته و برتری نمایان آفرینش غیروابسته بر گونة وابسته و همچنین ملاحظة اینکه برپایة داده های موجود، رسول خدا و امامان علیهم السلام ، علاوه بر برخورداری از گونة وابسته، از گونة غیروابسته نیز بهره مند بوده اند، واکاوی سطح فضیلتی آفرینش نوری ایشان، ضروری به نظر میرسد؛ اگرچه امروزه داده های خُرد آفرینش نوری غیروابستة معصومان علیهم السلام ، پیش از آفرینش آدم و نیز همگن و همگام با آفرینش نوری رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ،25دشوار و گاه دست نیافتنی مینماید، دست کم پاره ای از داده های کلان آن، از جمله سطح فضیلت نمایی، از منظر کمی و نیز کیفی شفاف بوده و سطوحی از بررسی را برمیتابد.
بر این اساس به نظر میرسد، از کلانترین منظر، بر پایة داده های منعکس در قرآن و احادیث مأثور معتبر، می توان تقسیمی ثنایی از فضایل معصومان علیهم السلام ، ارائه نمود و آنها را به طور مشترک در میان همه معصومان علیهم السلام 26 یا تعدادی از ایشان27 و یا اختصاصی هر معصوم علیهم السلام 28 طبقه بندی کرد و آنگاه از قسم نخستین، از زاویة مطالعه تطبیقی با اعضای خارج از این مجموعه، اعم از پیامبران، اوصیای پیشین و سایرین و نیز سطح کیفی این ویژگیها، تقسیمی ثلاثی، باز بر منطق داده های انعکاس یافته، ارائه و چنین گزارش نمود:
نخست: فضایل مشترکی که امکان برخورداری سایرین از هیچ سطحی از آن وجود ندارد؛29
دوم: فضایلی که برخی پیامبران پیشین و یا اوصیای آنان از سطحی از آن بهرهمند بوده اند؛30 سوم: فضایلی که برخی از غیر پیامبران و اوصیای ایشان که از برجستگی ایمانی مشهودی برخوردارند، از سطحی از آن بهرهمندند.31
بر این اساس سطح آفرینش نوری امامان علیهم السلام با قید کیفی وحدت32 در آفرینش نوری با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و یا دست کم، همراهی در آفرینش نوری با آن حضرت و نیز قید کمی پیشگامی چشمگیر بر آفرینش آدم علیه السلام ، بر پایه تقسیم اول، در دستة فضایل مشترک معصومان علیهم السلام جای گرفته و برپایه تقسیم دوم، سطحی دستنیافتنی را رقم زده است؛ اگرچه امکان برخورداری برجستگانی را در سطحی نازلتر ـ و البته بدون قید کیفی فوق ـ برمیتابد.
نتیجه اینکه برپایة دوگانگی پدیده های نوری و تنوع مواطن آن ها در داده های مأثور و نیز تقسیم طولی ارائه شده از فضایل معصومان علیهم السلام و بررسی سطوح آن ها، می توان آفرینش نوری معصومان علیهم السلام را آفرینشی غیروابسته، پیشینی و برخوردار از سطحی دستنیافتنی، تعریف و طبقه بندی نمود.
این نوشتار از میان آفرینش نوری معصومان علیهم السلام ، نگاه خویش را به طور خاص به بررسی آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام در گسترة میراث مکتوب امامی معطوف کرده است؛ زیرا:
1ـ ساحت گزارشهای مأثور ِآفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام در میراث مکتوب امامی، از گونه ای همگرایی با میراث مکتوب اهل سنت برخوردار است؛33
2ـ تنوع محتوایی گزارشهای مأثور در آن میراث ـ چنانکه خواهد آمد ـ در راستای اتقان حداکثری آن ها محسوس است؛
3ـ تدوین کامل34 و سنجش اعتبار این گزارشها به عنوان عرصهای نو شناسایی شده و کارکردهای ویژهای را در ساحت رویکردهای عالمان امامی، به خویش اختصاص داده است. این تحقیق، همچنین، دادهها و یافته های خود را نخست در ساحت گزارشهای مأثور و آنگاه در ساحت رویکرد عالمان امامی، نظام بخشیده است.
گزارشها
گزارشهای مأثوری که دستکم اصل آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام را پیش از آفرینش این جهانی، پوشش داده و داده های آن از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و یا امامی معصوم، نشر یافته35 و امروزه حدیث نور خوانده می شوند،36در حجم وسیعی در میراث مکتوب امامی به گونه مسند37و غیر مسند (حدیث غیر مسند اصطلاحاً در دانش حدیث شناسی مرسل38شمرده میشود) انعکاس یافتهاند که با توجه به رویکرد این نوشتار، تنها آن بخش از این میراث که به انعکاس مسند آن اهتمام ورزیده، مورد نظر قرار گرفته و به طور خاص گزینش گزارشهای مأثور و مسند آن، در دستور کار بوده است؛ گزارشهای مسندی که به تنهایی حجم درخوری را به خود اختصاص داده اند و در بسیاری از میراثهای معتبر امامیه از سوی عالمان برجستهای چون محمدون ثلاث،39از سالهای آغازین تدوین میراثهای حدیثی، جایگاه خویش را در مجموعة میراث مکتوب امامی بازیافتهاند.
گفتنی است در ساحت محتوای گزارشهای گزینش شده، اگرچه همگی تصریح دارند و در دلالت بر آفرینش نوری آن حضرت، اصطلاحاً از نصوص40به شمار میروند، تنوع محسوسی از منظر سطح پوشش در آن ها به چشم میخورد؛ زیرا پاره ای از آن ها، آفریش نوری رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام را پوشش می دهند؛ مانند: «خلقت أنا وعلی بن أبی طالب من نور واحد نسبح الله یمنة العرش قبل أن یخلق آدم بألفی عام»41و غالب گزارشهای نبوی این ساحت، از این دست میباشند؛42تعدادی آفرینش امیرالمؤمنین علیه السلام را در جمع خمسه طیبه معرفی می کنند؛ همچون: «إن الله عز و جل خلقنی و علیاً و فاطمة و الحسن و الحسین قبل أن یخلق الدنیا بسبعة آلاف عام» ؛43 برخی نیز در مجموعه کامل معصومان علیهم السلام انعکاس داده اند؛ همانند:
« والذی بعث محمداً بالحق نبیاً، إن نور أبی طالب یوم القیامة لیطفئ أنوار الخلق إلا خمسة أنوار : نور محمد، و نوری ، و نور فاطمة، و نوری الحسن و الحسین و من ولده من الأئمة، لان نوره من نورنا الذی خلقه الله عز وجل من قبل خلق آدم بألفی عام.»44
ناگفته نماند در فضای آفرینش نوری معصومان علیهم السلام ، گزارشهایی نیز در پاره ای از جوامع حدیثی اولیة امامی یافت میشود که علاوه بر گویایی آن ها نسبت به آفرینش نوری، داده هایی را از کیفیت آفرینش نوری معصومان علیهم السلام با عباراتی چون: «خلقنا الله من نور عظمته ثم صور خلقنا من طینة مخزونة مکنونة من تحت العرش فأسکن ذلک النور فیه» انعکاس میدهند45 که اگرچه در طبقه بندی مرحوم میرحامد حسین(متوفای 1360 هـ ق)46، از زمره احادیث نور، در میراث مکتوب امامی شمرده شده اند،47اما وقتی به احادیث نور در میراث مکتوب اهل سنت می پردازد، آن ها را کنار احادیثی همچون حدیث «شجره»، خارج از مجموعة احادیث نور لحاظ می کند؛ هرچند از آن ها به عنوان تأیید احادیث نور چشم پوشی نشده است.48 مرحوم کلینی نیز نمونه ای از آن ها را، در فضای حدیث نور سامان نداده؛ بلکه پیش از آن و در باب «خلق أبدان الأئمة و أرواحهم و قلوبهم» از کتاب الحجة چینش نموده است.49
همچنین برخی گزارشها از واژة نور تهی بوده و تنها وجود امیرالمؤمنین علیه السلام و نیز همراهی ایشان با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پیش از حیات این جهانی را پوشش میدهند؛ مانند طریق نصر بن مالک از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم که با متن «کنت أنا و علی عن یمین العرش نسبح الله قبل أن یخلق آدم بألفی عام»50منعکس شده است که اگرچه میرحامد حسین، دو گزارش از این دست را در مجموعه احادیث نور جای داده است،51اما به دلیل فقدان واژة نور، از ضمیمة آن ها در مجموعه گزارشهای مسند آفرینش نوری اجتناب نموده ایم.
در مورد کتابشناسی و نیز جایگاه شناسی این گزارشهای مسند نیز باید گفت که در میان میراث مکتوب امامی، جوامع حدیثی اولیه، نخستین نمود شایانتر این گزارشها بوده اند و به نظر میرسد در این میان، کهنترین و معتبرترین میراث مکتوبی که امروز انعکاس بسیاری از این گزارشهای مسند را میتوان در آن به نظاره نشست، بصائرالدرجات اثر صفار، الکافی اثر کلینی و دو امالی آثار شیخ صدوق و شیخ طوسی52می باشند؛ اگرچه برخی از آنها در کتاب منسوب به سلیم بن قیس هلالی53 ـ از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام ـ54و اصل ابوسعید55 (متوفای250ق)56 نیز یافت میشوند.
صفار، در قرن سوم، طریقی از آن ها را منعکس نمود و کلینی، در اوایل قرن چهارم، علاوه بر انعکاس طریق صفار، چهار طریق از آن ها را برای کتاب خویش برگزید. ابن بابویه نیز هم زمان با کلینی طریقی از آن را در الامامة و التبصرة ، به ثبت رساند و شاید مقارن کلینی و ابن بابویه بود که ابن جریر طبری در المسترشد به ارائه طریقی نو همت نهاد. پس از ایشان، صدوق در خصال، امالی، کمال الدین، معانی الاخبار و علل الشرائع، به ارائه هشت طریق ـ که تنها یکی از آنها با طرق پیشین یکسان بود ـ پرداخت. هم زمان با وی خزاز، شاگرد صدوق57 نیز در کفایة الاثر، طریق جدیدی بر مجموعه گزارشهای مسند فوق افزود؛ سپس ابن شاذان در مائة منقبة و کراجکی در کنز الفوائد، طریق دیگری ارائه و شیخ طوسی نیز چهار طریق را در امالی خویش بر شاگردان املا نمود که دو طریق از آن میان، منحصر به فرد بود. بالاخره طریق جدید دیگری را طبری ـ مؤلف بشارة المصطفی ـ به این مجموعه افزود58 که با توجه به تنوع این منابع از جهت گرایشهای مختلف حدیثی و کلامی مؤلفان آن ها، میتوان شیوع و نیز عدم اختصاص گزارشهای آفرینش نوری را به یک منطقه جغرافیایی و یا یک گرایش خاص درون امامی، استفاده نمود. محدودة زمانی ارائه و ثبت طریق جدید تا ربع اول قرن ششم ـ که می توان از آن به دورة تولید یاد کرد ـ ادامه یافت و بر همین اساس به نظر میرسد نویسندگان امامی پس از این دوره، به انعکاس طرق پیشین اکتفا نموده باشند.59
در مورد جایگاه شناسی و موطن این گزارشها در مجموعة میراث مکتوب امامی نیز باید گفت: این گزارشها ـ در این میراث ـ بیشتر در فضای فضایل نویسی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم 60 و امیرالمؤمنین علیه السلام ،61منقبت نویسی،62معجزه نگاری و63تاریخ معصومان علیهم السلام 64 و گاه نیز به گونة متفرق65 ارائه شده و رهیافت آن در فضاهای تخصصی دو دانش کلام66و تفسیر67 نیز انعکاس دیگری در این میراث به شمار میآید.
چنانکه گفته شد پس از ربع اول قرن ششم، ارائة طرق جدید از گزارشهای آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام متوقف گشته و روایت پاره ای از گزارشهای پیشین، با همان اسناد و یا اسنادی دیگر، سهم عمدة پرداخت عالمان بدان ـ در هفت قرن پس از آن تا اواسط قرن سیزدهم ـ بوده است؛ بدون آنکه تک نگاری را در این میراث به خود اختصاص دهد و یا دستکم همه و یا بیشتر طرق و اسناد آن، حتی در بخشی از یک میراث، جمع آوری و تدوین گردد؛ تا آنکه میرحامد حسین لکنهوی در راستای پاسخ علمی به تعجب ابن روزبهان از علامه حلی (مبنی بر اینکه تمام احادیثی که بدان استناد نموده از اهل سنت بوده؛ چون کتاب و عالمی در میان شیعیان یافت نمیشود و علامه حلی در اثبات مدعای خود عیال اهل سنت میباشد)،68 گامی نو به این وادی نهاد و با پرداختی ستودنی، به جمع آوری و چینش تعدادی از گزارشهای مأثور آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام در میراث مکتوب امامی دست یازید؛ اما با صرف نظر از عدم تعهد ایشان نسبت به ارائة تمامی طرق69 ـ که براساس آن عدم ارائه برخی طرق، توجیه پذیر گشته است70ـ رویکرد غالب بر فضای آن نیز، کتاب شناسانه و البته غیر تام بوده است.71 برخی گزارشهای آن نیز اساساً در منبع مورد نظر ایشان، مسند نبوده72 و گویا چنین رویکردی را نیز اساساً در نظر نداشته است. همچنین در بیشتر موارد، از اسناد و نیز گاه حتی از راوی متصل به معصوم، سخنی به میان نیامده و به عبارت «بسنده»، از آن یاد نموده است.73 در پاره ای موارد نیز طرقی را که فاقد واژة نور بوده و تنها از وجود معصومان پیش از حیات این جهانی و نه آفرینش نوری ایشان، سخن گفته اند، در مجموعه گزارشهای آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام ارائه نموده است.74
به نظر میرسد، الگو و چیدمان مناسبی در جمع و چینش گزارشهای آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام ـ در راستای تأمین پاره ای از غرضهای یادشده در آغاز مقاله؛ از جمله جمع آوری مسانید و نیز بررسی سنجش اعتبار آن ها ـ نبوده و شیوه ای غیر از آنچه میرحامد حسین، ارائه نموده، ضروری مینماید.
برپایه آنچه گفته شد، ابتدا نگاهی آماری از دورنمای گزارشهای مسند مورد نظر، ارائه و پس از آن به نمونه هایی از آن پرداخته خواهد شد.
در نگاهی آماری، داده های مسند به دست آمده در میراث مکتوب امامی، دست کم با هجده طریق مستقل از معصومان علیهم السلام قابل مشاهده است که از آن میان، طرق ابوذر،75 سلمان،76 جابر بن عبدالله،77 انس بن مالک،78 معاذ بن جبل79 و واثلة بن أسفع80 به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ، طریق اصبغ بن نباته81 به امیرالمؤمنین علیه السلام ، طریق عبدالله به امام مجتبی علیه السلام ،82 طریق ابوحمزه83 به امام زینالعابدین علیه السلام ، طریق جابر بن یزید84 به امام باقر علیه السلام ، طرق محمد بن حرب هلالی،85 فضل بن ربیع،86 مرازم،87 محمد بن مسلم،88 شهاب بن عبد ربه،89 احمد بن علی90 و مفضل بن عمر،91 به امام صادق علیه السلام و طریق عیسی بن احمد92 به امام هادی علیه السلام ختم می شود.
شایان ذکر است که با توجه به حجم گستردة طرق مسند یادشده و پرهیز از طولانی شدن نوشتار، تنها پنج نمونه ـ که در گزینش آن ها همگرایی با میراث مکتوب اهل سنت و نیز تنوع پوششی سهگانهای که پیشتر بدان اشاره شد، لحاظ گشته ـ ارائه میگردد که به ترتیب عبارتند از: سه طریق ابوذر، سلمان و معاذ از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ، طریق ابوحمزه از امام سجاد علیه السلام و طریق مفضل از امام صادق علیه السلام .
طریق ابوذر: شیخ صدوق این گزارش را از طریق ابوذر از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با این متن انعکاس داده است:
«سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ، وهو یقول: خلقت أنا وعلی بن أبی طالب من نور واحد نسبح الله یمنة العرش قبل ان یخلق آدم بألفی عام...».93
طریق سلمان: ابن بطریق، با سلسلسة راویان خود، گزارش سلمان از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را در مورد آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام چنین منعکس می کند:
«کنت أنا وعلی نوراً بین یدی الله عزّ وجلّ ، یسبّح الله ذلک النور و یقدسه قبل أن یخلق الله آدم بألف عام».94
اگر چه گزارشهای نبوی و مسند آفرینش نوری رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام در میراث مکتوب اهل سنت ـ دست کم ـ از طریق سلمان با دو متن:
«کنت أنا وعلی نورا بین یدی الله عز وجل قبل أن یخلق آدم بأربعة عشر ألف عام فلما خلق الله آدم قسم ذلک النور جزئین؛ فجزء أنا و جزء علی»95 و «کنت أنا و علی نورا بین یدی الله مطیعا یسبح الله ذلک النور و یقدسه قبل أن یخلق ادم بأربعة عشر ألف عام فلما خلق الله آدم، رکز ذلک النور فی صلبه فلم نزل فی شیء واحد حتّی افترقنا فی صلب عبد المطلب فجزء أنا وجزء علی»،96
و از طریق ابوذر با متن: «خلقت أنا وعلی من نور واحد و کنّا عن یمین العرش قبل أن یخلق الله آدم بألفی عام»97 و از طریق ابن عباس با محتوایی مشابه98 انعکاس یافته99 و عالمان معدودی از اینان بر پایة این گزارشها، اقرب الناس بودن امیرالمؤمنین علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را مطرح کرده اند،100 اما عالمان اهل سنت معمولاً رویکرد شایسته ای به آن ها نداشته و حتی برخی مانند: ابن جوزی،101ابن روزبهان،102ذهبی،103شوکانی104و دهلوی105 رویکردی انتقادی به این گزارشها از خود به ثبت رسانده اند و چالشهای علمی آن نیز از سوی عالمان امامی ارائه گردیده است.106
طریق معاذ بن جبل: شیخ صدوق با سلسلة راویان خود این گزارش را از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به واسطة معاذ بن جبل ـ که در آن از داده های خُردتر آفرینش نوری نیز سخن به میان آمده است ـ چنین انعکاس داده است:
«إن الله عزّ وجلّ خلقنی وعلیاً وفاطمة والحسن والحسین قبل أن یخلق الدنیا بسبعة آلاف عام. قلت فأین کنتم یا رسول؟ قال: قدام العرش نسبّح الله تعالی ونحمده ونقدّسه ونمجده.
قلت: علی أی مثال؟ قال: أشباح نور حتی إذا أراد الله عز وجل أن یخلق صورنا صیرنا عمود نور.»107
طریق ابی حمزه: کلینی رحمه الله ، صدوق رحمه الله و طبرسی این گزارش را با سلسلة کامل راویان از طریق ابوحمزه از امام سجاد علیه السلام با این متن انعکاس داده اند:
«إن الله خلق محمداً وعلیاً وأحد عشر من ولده من نور عظمته ، فأقامهم أشباحا فی ضیاء نوره یعبدونه قبل خلق الخلق، یسبّحون الله ویقدّسونه وهم الأئمة من ولد رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ».108
طریق مفضل بن عمر: شیخ طوسی این گزارش مسند را با ذکر سلسله راویان به واسطة مفضل از امام صادق علیه السلام و آن حضرت از پدر و اجداد معصومش علیهم السلام و در نهایت از امیرالمؤمنین علیه السلام چنین منعکس مینماید:
«والذی بعث محمداً صلی الله علیه وآله وسلم ، إن نور أبی طالب یوم القیامة لیطفئ أنوار الخلق إلا خمسة أنوار: نور محمد صلی الله علیه وآله وسلم و نوری و نور فاطمة و نور الحسن و الحسین و من ولده من الأئمة ، لأنّ نوره من نورنا الذی خلقه الله (تعالی) من قبل أن یخلق آدم بألفی عام.»109
توجه به این نکته خالی از لطف نخواهد بود که عددهای موجود در برخی گزارشهای آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام ـ که از هزار سال110 تا چهارده هزار سال111 پیش از آفرینش آدم را نشان می دهند ـ از منظر ادبی تاب حمل بر معنای کثرت و فقدان خصوصیت عددی را دارا هستند؛ چنانکه امروزه نیز در فضای محاورات، چنین منطقی بسیار رواج دارد.
در پایان بخش گزارشها در مورد سنجش گزارشهای منعکس در میراث مکتوب امامی هم باید بگوییم که بر پایة دانش حدیث شناسی در سنجش اعتبار گزارشها، حدیثی این چنین که هجده طریق را در طبقة نخست و نیز وفور راویان را در سایر طبقات به سامان رسانده باشد، همچون حدیث غدیر،112در والاترین گونة حدیثی طبقه بندی می گردد و قطعیت صدور آن از معصوم ـ و نه یک معصوم خاص ـ را نتیجه می دهد و در اصطلاح این دانش، متواتر معنوی خوانده میشود113 و بدین جهت از بررسی توثیق و تضعیف راویان بی نیاز است؛ زیرا فراوانی راویان که عامل کمّی بسیار مهمی در گونه متواتر است، نشان دهندة قطعیت و یا دستکم اطمینان به صدور و نوعی استحاله تواطؤ و توافق بر کذب است.
رویکرد عالمان امامی
علاوه بر انعکاس گزارشهای آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام در میراث مکتوب امامی، رویکردهای عالمان امامی نیز به این گزارشها درخور توجه است. این رویکرد که همواره اثباتی بوده و به نظر میرسد با فراغت از اعتماد وثیق سندی صورت پذیرفته باشد، بیشتر در قالب کارکردهای تاریخی، تفسیری و کلامی رخ نمایانده است.
کارکرد تاریخی
این کارکرد که میتوان آن را از منظر کمی کارکرد شایعی از احادیث نور در رویکرد عالمان امامی دانست ـ و حتی به نظر میرسد کارکرد رایج پاره ای از این گزارشها در میراث مکتوب اهل سنت نیز ارائة بخشی از تاریخ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم باشد ـ114در پرداخت تاریخی به زندگانی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم 115 و یا معصومین علیهم السلام ، به عنوان بخشی از تاریخ، نمود می یابد. کلینی رحمه الله آن را با عنوان « ابواب التاریخ» در کتاب کافی انعکاس داده است.116همچنین پاره ای از این گزارشها، ماده ای برای تاریخ نگاری به شمار رفته است؛117همچنان که حلبی118 کارکرد این چنینی را برای گزارشهای آفرینش نوری رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به ثبت رسانده و تاریخنگارانی چون طبری،119مسعودی120 و ابن اثیر،121 از وقایع مربوط به پیش از آفرینش آدم علیه السلام به عنوان مادة تاریخی در تاریخنگاری خویش بهره برده اند.
کارکرد کلامی
این کارکرد، در محدودة میراث مکتوب کلام امامیه ـ در ساحت کلام نقلی ـ با توجه به انعکاس برخی طرق آن در میراث مکتوب اهل سنت و عمدتاً در راستای اثبات برخی باورهای مربوط به ساحت امامت مانند: افضلیت همگانی امیرالمؤمنین علیه السلام بر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ،122شایستگی جانشینی بلافصل آن حضرت،123 الهی بودن مسألة امامت،124 ثبوت امامت الهی بلافصل برای امیرالمؤمنین علیه السلام 125 از راه ملازمه اعلمیت، افضلیت و عصمت با امامت126و حتی به جهت ذیل برخی گزارشهای آفرینش نوری، در وصایت پیش از عالم،127 رخ نمایانده است. بر پایه کاوشهای ما، طرق و اسناد ارائه شده، منحصر و یا دستکم با تأکید بر میراث اهل سنت و در راستای استناد فرا مذهبی، گزینش و ارائه شده است و به نظر میرسد علاوه بر گویایی منطقی آن در ساحت کلام، بنمایه های خود را از احتجاج کلامی برخی امامان معصوم علیهم السلام در برتری امیرالمؤمنین علیه السلام بر خلفا،128دریافت کرده است.
در میان متکلمان امامی، می توان به علامه حلی اشاره نمود؛ وی در پرداخت به امامت امیرالمؤمنین علیه السلام ، پس از طرح مستندهای عقلی مسأله و نیز ارائة آیات هشتاد و چهارگانه قرآنی، آنگاه که به بخش «تعیین إمامة علی علیه السلام بالسنة » می رسد، نخستین داده های خود را در این ساحت، به گزارشهای آفرینش نوری آن حضرت اختصاص می دهد و کارکردی در راستای تعیین امامت امیرالمؤمنین علیه السلام می بیند.129 سید هاشم بحرانی در کنار کارکرد کلامی مربوط به مباحث امامت،130با استفاده از طفیلی بودن آفرینش سایر موجودات در نسبت با خمسه طیبه، از گزارشهای مورد نظر131 کارکردی هستی شناسانه نیز از گزارشهای آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام به ثبت رساندهاست.
کارکرد تفسیری
جلوهگاه کارکرد تفسیری گزارشهای آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در تفسیرنگاری عالمان امامی، درخور توجه است. برخی از اینان، ذیل بعضی آیات با ضمیمه ساختن پاره ای گزارشهای مأثور آفرینش نوری رسول خدا و امیرالمؤمنین علیهما السلام ، کارکردی تفسیری را نمایان ساختهاند؛ از جمله آنگاه که در واکاوی سبب نزولی برآمده اند132 یا آنگاه که در تأویل آیاتی کوشیده اند133و یا آن زمان که در فضای کاوش مصداق بارزی به سر برده اند،134توجه خویش را به این سنخ گزارشها، معطوف داشتهاند.
تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی ـ مفسر برجستة امامی در سده چهارم هجری ـ نمونة مناسبی برای کارکرد تفسیری است؛ وی کارکرد نخست تفسیری را در این اثر از خود به ثبت رسانده است.135 مؤلف ذیل آیههای (سأل سائل بعذاب واقع* للکافرین لیس له دافع* من الله ذی المعارج) 136در بیان چرایی سبب نزول این آیه در مورد عمرو بن حارث فهری، پس از اعلان امامت امیرالمؤمنین علیه السلام در غدیر، آفرینش نوری آن حضرت را محور کذاب و ساحر خواندن رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از سوی وی ـ که به بدفرجامی سخت وی و همراهانش انجامید ـ معرفی می کند؛ زیرا آنگاه که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام و همراهی خویش در آفرینش نوری با آن حضرت این گونه یاد نمود: «لقد خلقنا الله نوراً تحت العرش» عمرو بن حارث برآشفت و به تکذیب آن حضرت پرداخت و گفت: «الان علمت أنک ساحر کذاب یا محمد، ألستما من ولد آدم؟». رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نیز در پاسخ به وی، داده های بیشتری در مورد آفرینش نوری ارائه فرمود و عدم تنافی آن را با آنچه وی میپنداشت، نشان داد؛ که البته سودی نبخشید.137
گفتنی است که اگر چه مفسران امامی، گونه ای کارکرد تفسیری را از گزارشهای مورد نظر در فضای آیة مباهله ـ که از امیرالمؤمنین علیه السلام به نفس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم یاد می نمایند138ـ به ثبت نرسانده اند، اما به نظر میرسد بتوان هم گرایی و ارتباط معناداری را از یکسانی ـ یا دست کم همراهی ـ نوری این دو معصوم علیهما السلام را در این آیه به تصویر کشید.139
نتیجه :
پس از واکاوی برخی کارکردهای واژگانی نور، به این نتیجه رسیدیم که آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام آفرینشی غیر وابسته و پیشینی است و از لحاظ سطح فضیلت نمایی، در دستة فضایل مشترک معصومان علیهم السلام و دستنیافتنی، طبقه بندی میگردد. انعکاس درخور گونه مسند آن در پاره ای از آثار مکتوب محمدون ثلاث و نیز بسیاری از میراثهای کهن امامی و پویایی طرق آن تا ربع اول قرن ششم، علاوه بر حکایت رواج آن در میراث مکتوب امامی و اهتمام عالمان برجستة مکاتب متنوع امامی ـ از جمله قم و بغداد ـ بدان سطحی از اتقان را نیز رقم زده است؛ اگرچه هجده طریق مجزا، از منظر دانشحدیث شناسی، خود تواتر واضحی از معصوم را در راستای قطعیت صدور، نتیجه داده است. همچنین میراث مکتوب امامی، علاوه بر انعکاس گزارشهای مورد نظر و نیز ارائة رویکرد اثباتی عالمان امامی بدانها، جلوهگاه کارکردهایی چون کارکرد تاریخی، کلامی و تفسیری از سوی عالمان آن، بوده است.
امامت پژوهی شماره 6
فهرست منابع :
قرآن کریم
ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر للطباعة والنشر، 1386ق.
ابن بابویه، علی بن حسین، الامامة و التبصرة من الحیرة ، تحقیق مدرسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه ، اول، قم، مدرسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه ، 1404ق.
ابن بطریق، خصائص الوحی المبین، تحقیق مالک محمودی، اول، قم، دار القرآن الکریم،1417ق.
ـــــــــــــــــــ العمدة ، قم، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین، 1407ق.
ابن جبر، علی بن یوسف، نهج الإیمان، تحقیق سید احمد حسینی، اول ، قم، مجتمع إمام هادی علیه السلام ، 1418ق.
ابن جوزی، عبد الرحمن بن علی، الموضوعات، تحقیق عبد الرحمن محمد عثمان، اول، مدینه، المکتبة السلفیة ،1386ق.
ابن حنبل، احمد بن محمد، فضائل الصحابة ، تحقیق وصی الله محمد عباس، اول، بیروت، مؤسسة الرسالة ،1403ق.
ابن داود، حسن بن علی، رجال، تحقیق سید محمد صادق آل بحر العلوم، نجف، منشورات مطبعة الحیدریة ، 1392ق.
ابن دمشقی، محمد بن احمد، جواهر المطالب فی مناقب الامام علی علیه السلام ، تحقیق محمد باقر محمودی، اول، قم، مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة ، 1415ق.
ابن سلامة ، محمد، مسند الشهاب، تحقیق حمدی عبد المجید السلفی، اول، بیروت، مؤسسة الرسالة ، 1405ق.
ابن شاذان، محمد بن احمد، مائة منقبة ، تحقیق مدرسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه اشراف سید محمد باقر موحد ابطحی، اول، قم، مدرسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه ، 1407ق.
ابن شهردار، شیرویه بن شهردار (إلکیا)، الفردوس بمأثور الخطاب، تحقیق سعید بن بسیونی زغلول، اول، بیروت، دار الکتب العلمیة ، 1406ق.
ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل أبی طالب، تصحیح وشرح لجنة من أساتذة النجف الأشرف، نجف، المکتبة الحیدریة ، 1376ق.
ابن طاووس، علی بن موسی حلی، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، اول، قم ، چاپخانه خیام،1399ق.
ـــــــــــــــــــ ، الیقین، تحقیق:انصاری، اول، قم، ناشر : مؤسسة دار الکتاب، 1413ق.
ابن عربی، محمد بن علی، تفسیر ابن عربی، تحقیق عبد الوارث محمد علی، اول، بیروت ، دار الکتب العلمیة ،1422ق.
ابن عساکر، علی بن حسن بن هبة الله، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، تحقیق محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، بیروت، دار الفکر، 1995م.
ابن فتال، محمد، روضة الواعظین، قم، منشورات الشریف الرضی، بیتا.
ابن مردویه، احمد بن موسی، مناقب علی بن أبی طالب علیه السلام وما نزل من القرآن فی علی علیه السلام ، دوم، دار الحدیث، 1424ق.
ابوسعید، عباد بن یعقوب عصفری، اصل ابی سعید، (چاپ شده در مجموعه الأصول الستة عشر)، دوم، 1405ق.
ابویعلی، احمد بن علی، مسند ابی یعلی، تحقیق حسین سلیم اسد، دمشق، دار المأمون للتراث، بیتا.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة ، دوم، بیروت، دار الأضواء، 1405ق.
بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، غایة المرام و حجة الخصام فی تعیین الإمام من طریق الخاص والعام، تحقیق سید علی عاشور، بی جا، بی تا، بی نا.
بخاری، محمد بن اسماعیل، التاریخ الصغیر، تحقیق محمود إبراهیم زاید، اول، بیروت، دار المعرفة ،1406ق.
ـــــــــــــــــــ ، التاریخ الکبیر، دیاربکر ترکیه، المکتبة الاسلامیة ، بی تا.
برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، تحقیق سید جلال الدین حسینی، طهران، دار الکتب الاسلامیة ،1370ق.
بروجردی، سید علی، طرائف المقال فی معرفة طبقات الرجال، اول، تحقیق سید مهدی رجائی، قم، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی العامة ، 1410ق.
حسینی، سید شرف الدین علی، تأویل الایات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة ، اول، قم، مدرسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه ، 1407ق.
حسینی میلانی، سید علی، تفضیل الأئمة علی الأنبیاء علیهم السلام ، اول، قم، مرکز الأبحاث العقائدیة ،1421ق.
ـــــــــــــــــــ الشوری فی الإمامة ، اول، قم، مرکز الأبحاث العقائدیة ،1421ق.
ـــــــــــــــــــ محاضرات فی الإعتقادات، اول، قم، مرکز الأبحاث العقائدیة ،1421ق.
ـــــــــــــــــــ نفحات الأزهار فی خلاصة عبقات الأنوار، اول، بی جا، چاپخانه مهر،1414ق.
حکیم، سید محمد تقی، الأصول العامة للفقه المقارن، چ دوم، بی جا، مؤسسة آل البیت علیهم السلام ،1979م.
حلبی، علی بن ابراهیم، السیرة الحلبیة (انسان العیون فی سیرة الأمین المأمون)، بیروت، دار المعرفة ، 1400ق.
حلی، حسن بن سلیمان، المحتضر، تحقیق سید علی اشرف، نجف، المکتبة الحیدریة ،1424ق.
ـــــــــــــــــــ مختصر بصائر الدرجات، اول، نجف، المطبعة الحیدریة ، بی تا.
حلی، حسن بن یوسف بن مطهر، کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین ، تحقیق حسین درگاهی و حسن حسین آبادی، اول ، بی جا، بی نا، 1411ق.
ـــــــــــــــــــ نهج الحق و کشف الصدق، قم، مؤسسة دار الهجرة ، 1421ق.
حویزی، عبدعلی بن جمعة ، تفسیر نور الثقلین، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، چ چهارم، قم ، مؤسسه اسماعیلیان،1412ق.
خزاز، علی بن محمد، کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الاثنی عشر، تحقیق سید عبداللطیف حسینی کوه کمری، قم، انتشارات بیدار، 1401ق.
خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، چهارم، بیروت، مؤسسة البلاغ، 1411ق.
خواجوئی مازندرانی، محمد إسماعیل بن حسین، جامع الشتات، تحقیق سید مهدی رجائی، اول ، بی جا، بی نا، 1418ق.
خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، تحقیق مالک محمودی، دوم، قم، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین ،1414ق.
جدیدی نژاد، محمدرضا، معجم مصطلحات الرجال والدرایة ، دوم، قم، دار الحدیث للطباعة والنشر، 1424ق.
ذهبی، محمد بن احمد بن عثمان، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق علی محمد البجاوی، اول، بیروت، دار المعرفة للطباعة والنشر،1382ق
راوندی، سعید بن هبة الله، الخرائج والجرائح، تحقیق مؤسسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه با اشراف محمد باقر موحد ابطحی، اول، قم ، مؤسسة الإمام المهدی، 1409ق.
ری شهری، محمد، الحج والعمرة فی الکتاب والسنة ، اول، قم، دار الحدیث، 1376ش.
سبحانی، جعفر، دروس موجزة فی علمی الرجال والدرایة ، بی نا، نشر المَرکز العالمی للدّراسات الاسلامیة ، بی تا.
شوکانی، محمدبن علی، الفوائد المجموعة فی الأحادیث الموضوعة ، تحقیق عبدالرحمن عوض، اول، بیروت، دارالکتب العربی، 1406ق.
صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، اول، بیروت، دار الکتب العلمیة ،1414ق.
صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الأمالی، اول، قم، مرکز الطباعة والنشر فی مؤسسة البعثة ، 1417ق.
ـــــــــــــــــــ الخصال، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، منشورات جماعة المدرسین،1403ق.
ـــــــــــــــــــ علل الشرائع، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة ومطبعتها، 1385ق.
ـــــــــــــــــــ فضائل الشیعة ، تهران، کانون انتشارات عابدی، بی تا.
ـــــــــــــــــــ کمال الدین وتمام النعمة ، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین، 1405ق.
ـــــــــــــــــــ معانی الأخبار، اول، قم، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین،1403ق.
صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، تصحیح حسن کوچه باغی، طهران، منشورات الأعلمی،1404ق.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعهی مدرسین، 1374ش.
طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی عبد المجید السلفی، دوم، بیجا، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
طبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، تحقیق سید محمد باقر الخرسان،، نجف، دار النعمان، 1386ق.
طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، تحقیق مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، اول، قم، 1417ق.
طبرسی، علی، مشکاة الأنوار، تحقیق مهدی هوشمند، اول، بی جا، دار الحدیث، 1418ق.
طبری، محمد بن جریر بن یزید، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق نخبة من العلماء الأجلاء، چهارم، بیروت، موسسة الأعلمی للمطبوعات، 1403ق.
طبری، محمد بن جریر بن رستم دلائل الامامة ، تحقیق مؤسسة البعثة ، اول، قم ، 1413ق.
ـــــــــــــــــــ المسترشد فی امامة أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام ، تحقیق احمد محمودی، اول، قم، الثقافة الاسلامیة ، 1415ق،
طبری، نوادر المعجزات، تحقیق : مؤسسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه ، اول، قم، مؤسسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه ، 1410ق.
طبری، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، تحقیق جواد قیومی، اول، قم، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین، 1420ق.
طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، اول، قم، دار الثقافة ، 1414ق.
ـــــــــــــــــــ اختیار معرفة الرجال (معروف برجال الکشی)، تحقیق میر داماد استرابادی و سید مهدی رجائی، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، 1404ق.
طهرانی، آقا بزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعة ، سوم، بیروت، دار الاضواء، بیتا.
طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، پانزدهم، تهران، انتشارات اسلام، 1378ش.
عاصمی، عبد الملک بن حسین مکی، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوض، بیروت، دار الکتب العلمیة ، 1419ق.
عاملی، الانتصار، اول، دار السیرة ، بیروت،1422ق.
عاملی، زین الدین بن علی(شهیدثانی)، الرعایة فی علم الدرایة ، تحقیق عبد الحسین محمد علی بقال، دوم، قم، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، 1408ق.
عجلونی، اسماعیل بن محمد، کشف الخفاء، دوم، بیروت، دار الکتب العلمیة ، 1408ق.
غفاری، علی اکبر، دراسات فی علم الدرایة تلخیص مقباس الهدایة ، اول، تهران ، جامعة الإمام الصادق علیه السلام ، 1369ش.
فیض کاشانی، محسن، التفسیر الصافی، دوم، طهران، مکتبة الصدر، 1416ق.
قمی، شاذان بن جبرئیل، الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین ، تحقیق علی شکرچی، اول، ایران، بی نا، 1423ق.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقیق سید طیب موسوی جزائری، دوم، قم، مؤسسة دار الکتاب للطباعة والنشر، 1404ق.
قمی، محمد بن احمد معروف به شاذان، مأة منقبة ، تحقیق مدرسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه ، قم، مدرسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه ، 1407 ق
قمی، محمد طاهر شیرازی، الاربعین، تحقیق سید مهدی رجائی، اول، قم، المحقق، 1418ق.
کتانی، محمد جعفر، نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، دوم، مصر، دار الکتب السلفیة ، بیتا.
کراجکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، دوم، قم، مکتبة المصطفوی، 1369ش.
کفعمی، ابراهیم بن علی، المصباح، سوم، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات،1403ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، پنجم، طهران، دار الکتب الإسلامیة ،1363ش.
کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات، تحقیق محمد الکاظم، اول، طهران، مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی،1410ق.
مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایة فی علم الدرایة ، تحقیق محمدرضا مامقانی، اول، قم، دلیل ما، 1428ق.
مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، دوم، بیروت، مؤسسة الوفاء 1403ق.
مجمع الکنائس الشرقیة ، الکتاب المقدس، بیروت، دار المشرق، 1988م.
مرعشی، سیدشهاب الدین، شرح احقاق الحق، تصحیح سید إبراهیم میانجی، قم، منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، بی تا.
مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم ، دار الهجرة ، 1409ق.
مشهدی، محمد، کنز الدقائق، اول، قم، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین ،1410ق.
مفید، محمد بن محمد، تصحیح اعتقادات الإمامیة ،تحقیق حسین درگاهی، دوم، بیروت ، دار المفید، 1414ق.
ـــــــــــــــــــ رسالة فی معنی المولی، تحقیق مهدی نجف، دوم، بیروت، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، 1414ق.
موسوی هندی، سید ناصر حسین، افحام الأعداء و الخصوم بتکذیب ما افتروه علی سیدتنا أم کلثوم علیها سلام الملک الحی القیوم، طهران، مکتبة نینوی الحدیثة ، بیتا.
نجاشی، أحمد بن علی، رجال، تحقیق سید موسی شبیری زنجانی، پنجم، قم، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین ، 1416ق،
نمازی شاهرودی، علی، مستدرک سفینة البحار، تحقیق حسن نمازی، قم، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین، 1418ق.
نوری، حسین، مستدرک الوسائل، تحقیق مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، اول، بیروت، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، 1408ق.
ـــــــــــــــــــ نفس الرحمن فی فضائل سلمان ، تحقیق جواد قیومی، اول، بیجا، مؤسسة الأفاق، 1411ق.
پی نوشت :
1. مثلاً ر.ک: مجمع الکنائس الشرقیة ، الکتاب المقدس ، انجیل یوحنا،331 و اعمال الرسل،437.
2. ر.ک: همین مقاله، بخش رویکرد عالمان امامی.
3. ر.ک: خواجویی، جامع الشتات، 108.
4. کلینی، کافی، 1/ 185.
5. همان، 1/ 194و 195.
6. مائده/ 15؛ اعراف/157؛ نساء/ 174؛ التغابن/ 8 .
7. کلینی، کافی، 1/ 196.
8. همان، 1/388.
9. همان، 1/ 376.
10. برقی، محاسن، 1/ 71 ؛ کلینی، همان، 4/ 255.
11. ابو یعلی، مسند، 6/330؛ طبرانی، معجم الکبیر، 19/ 141؛ ، ابن سلامه، مسند الشهاب، 1/ 118.
12. طوسی، امالی، 702.
13. کلینی، کافی، 1/389.
14. راوندی ، الخرائج والجرائح ، 2/ 838 ؛ حلی، مختصر بصائر الدرجات، 116.
15. حدید/13.
16. حدید/19.
17. حدید/12.
18. تحریم/8.
19. قمی، مائة منقبة،174؛ کراجکی، کنز الفوائد، 80 ؛ طوسی، امالی، 305.
20. برقی، محاسن، 1/ 47.
21. حسین بن سعید، کتاب المؤمن، 29.
22. نک: همین مقاله بخش گزارشها.
23. کلینی، کافی، 1/194و 195.
24. قمی ، مائة منقبة،174؛ کراجکی، کنز الفوائد، 80؛ طوسی، امالی، 305.
25. نک: همین مقاله بخش گزارشها.
26. به عنوان نمونه می توان به گونه خاص ولادت معصومان علیهم السلام اشاره نمود (کلینی، کافی، 1/ 388).
27. به عنوان نمونه میتوان از اخوّت رسول خدا و امیرالمؤمنین علیهما السلام در دنیا و آخرت یاد کرد که بنا بر برخی از احادیث از آن به عنوان خصوصیت انحصاری این دو معصوم یاد شده است (طبری، بشارة المصطفی، 129).
28. از جمله میتوان به ولادت امیرالمؤمنین علیه السلام در کعبه و ورود اعجازگونه مادر ایشان به این مکان مقدس اشاره نمود (صدوق ، امالی، 195؛ صدوق، علل الشرائع، 1/ 135؛ صدوق، معانی الأخبار، 63؛ طبری، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، 27؛ قمی، الفضائل، 54).
29. کلینی، کافی، 1/ 389.
30. همچون عصمت حداقلی که لازمه اساس پیامبری و وصایت است.
31. در این باره میتوان به آفرینش شیعیان از طینت معصومان علیهم السلام ، اشاره نمود (کلینی، کافی، 1/ 389).
32. حسینی میلانی، محاضرات فی الاعتقادات، 2/482؛ حسینی میلانی، تفضیل الأئمة علی الأنبیاء علیهم السلام ،13.
33. ر.ک: بخش گزارشهای همین مقاله.
34. میرحامد حسین، در عبقات الانوار، بر حسب نیاز علمی خویش، تدوینی کتابشناسانه و ناقصی از طرق گزارشهای مورد نظر در میراث مکتوب امامی ارائه نموده که در آغاز بخش گزارشهای همین مقاله، به طور مختصر بدان پرداخته شده است.
35. در دانش «مصطلح الحدیث» حدیث مرفوع نامیده شده و چنین تعریف میگردد: «ما أضیف إلی المعصوم من قول أو فعل أو تقریر، یأی وصل آخر السند إلیه، سواء اعتراه قطع أو إرسال فی سنده أم لا، فهو خلاف الموقوف» (غفاری، دراسات فی علم الدرایة ، 37). ناگفته نماند معنای دیگری نیز از مرفوع در این دانش وجود دارد که در دسته مرسل جای دارد و استعمال این معنا در فقه رایج است؛ اگرچه اصطلاح نخست در دانش حدیث بیشتر رواج دارد (همان).
36. میلانی، نفحات الأزهار، 5/ 24؛ طهرانی، الذریعة، 15/ 215؛ عاملی، الانتصار، 6/ 85.
37. سبحانی، دروس موجزة فی علمی الرجال والدرایة، 177؛ بروجردی، طرائف المقال، 251.
38. عاملی، الرعایة فی علم الدرایة، 136؛ جدیدی نژاد ، معجم مصطلحات الرجال والدرایة، 155.
39. ر.ک: بخش گزارشهای همین مقاله.
40. برای تعریف «نص» ر.ک: حکیم، الأُصول العامة للفقه المقارن، 102.
41. ابن بابویه، علل الشرائع، 1/ 135.
42. محتوای تمامی و یا دست کم اکثر قریب به اتفاق گزارشهای آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام در میراث مکتوب اهل سنت، از این دست میباشد (ر.ک: همین مقاله، پایان بخش گزارشها).
43. ابن بابویه، علل الشرائع، 1/ 209.
44. طوسی، امالی، 305.
45. صفار، بصائرالدرجات،40؛ کلینی، کافی، 1/389.
46. طهرانی، الذریعة، 15/214
47. حسینی میلانی، نفحات الأزهار، 5/ 148.
48. همان، 5 /135.
49. کلینی، کافی، 1/389.
50. طوسی، امالی،183.
51. ر.ک: حسینی میلانی، نفحات الأزهار، 5/ 143.
52. ر.ک: بخش گزارشهای همین مقاله.
53. ر.ک: سلیم بن قیس، کتاب سلیم، 196و379.
54. طوسی، اختیار معرفة الرجال، 1/ 321.
55. ابوسعید، «اصل ابوسعید»، مجموعه الأصول الستة عشر، 15. اعتبار اصل ابوسعید نیز برای نگارنده ـ دستکم به جهت ضعف ابو سمینه در طریق اصل مذکور ـ احراز نشده است (ر.ک: نجاشی، رجال، 293)؛ اگرچه تلاشهایی در راستای اعتبار آن نیز به عمل آمده است (ر.ک: نوری، خاتمة المستدرک، 1/ 55 ـ 58).
56. بخاری، تاریخ الصغیر، 2/ 360؛ همو، تاریخ الکبیر،6/ 44.
57. طهرانی، الذریعة، 1/ 298، 2/ 312، 2 /489 و 18/ 87.
58. ر.ک: بخش گزارشهای همین مقاله.
59. طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، 2/171؛ راوندی، الخرائج والجرائح، 2/838؛ ابن طاووس، الیقین، 227؛ حویزی، نور الثقلین، 4/ 439.
60. ابن بابویه، خصال،640؛ عاملی نیز در راستای معناشناسی بشری بودن رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از این گزارشها بهره برده است (ر.ک:عاملی، انتصار، 4/225). برای نمونه در میان اهل سنت نیز ر.ک: صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، 1/ 69.
61. اربلی، کشف الغمة،1/ 292؛ ابن مطهر، کشف الیقین، 11؛ مرعشی، شرح إحقاق الحق، 5 /1؛ از اهل سنت نیز ر.ک: خوارزمی، مناقب، 145؛ ابن دمشقی، جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی علیه السلام ، 1/ 61 .
62. قمی، مائة منقبة، 174.
63. راوندی، الخرائج والجرائح، 2/838 .
64. کلینی، کافی، 1/440.
65. نوری، نفس الرحمن فی فضائل سلمان، 434. وی پاره ای گزارشهای آفرینش نوری امیرالمؤمنین علیه السلام را منعکس نموده است.
66. ر.ک: طبری، دلائل الامامة، 57؛ ابن البطریق، العمدة، 91؛ ابن طاووس، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، 15.
67. ر.ک: فرات کوفی، تفسیر، 552 ؛ مشهدی، تفسیر کنز الدقائق، 2/524 ؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، 4/20.
68. حسینی میلانی، نفحات الأزهار، 5/ 152.
69. همان، 5/ 141.
70. از جمله ایشان طریق مرازم از امام صادق علیه السلام را ارائه ننموده است (ر.ک: کلینی، کافی، 1/ 440).
71. از بسیاری از میراث مکتوب امامی از جمله بصائرالدرجات، معانی الاخبار، کفایة الاثر، کنزالفوائد، المسترشد و بشارة المصطفی، در این مجموعه یادی نشده است.
72. از جمله سند ابن حجام و سند فرات کوفی (میلانی، نفحات الأزهار، 5/144).
73. همان، 5/ 142ـ 149. البته این احتمال وجود دارد که در تلخیص عبقات الانوار، اسناد حذف شده باشند.
74. ایشان طریقی از مفضل و همچنین از محمد بن سنان ارائه نموده که از واژه نور تهی میباشد (همان، 5/143)؛ در صورتی که چنان که خواهد آمد، صدوق در کمال الدین، ابن شاذان در مائة منقبة، کراجکی در کنزالفوائد و طوسی در امالی، طریق مفضل با واژه نور را گزارش کرده اند.
75. ابن بابویه، علل الشرائع، 1/ 135؛ همو، معانی الأخبار، 56 ؛ طبری، بشارة المصطفی، 361.
76. طبری، المسترشد، 629؛ راوندی، الخرائج والجرائح، 2/838؛ حلی، مختصر بصائر الدرجات، 116؛ ابن بطریق، خصائص الوحی المبین، 95.
77. طبری، بشارة المصطفی، 292.
78. طوسی، امالی، 1/ 204 و 354.
79. ابن بابویه، علل الشرائع، 1/209؛ طبری، نوادر المعجزات، 81.
80. خزاز ، کفایة الأثر، 109.
81. ابن بابویه، کمال الدین، 669.
82. همو، خصال،640؛ طوسی، امالی، 305.
83. کلینی، کافی، 1/ 531 ؛ صدوق، کمال الدین، 319؛ طبرسی، إعلام الوری، 2/ 171.
84. کلینی، همان، 1/ 442.
85. ابن بابویه، علل الشرائع، 1/ 174؛ صدوق، ، معانی الأخبار، 351.
86. طبری، دلائل الامامة، 57؛ ابن طاووس، الیقین، 227.
87. کلینی، کافی، 1/ 440.
88. ابن بابویه، الإمامة والتبصرة، 132.
89. قمی، تفسیر، 2/228؛ حویزی، نور الثقلین، 4/ 439.
90. کلینی، کافی، 1/ 442.
91. صدوق، کمال الدین، 335؛ ابن شاذان، مائة منقبة، 174؛ کراجکی، کنز الفوائد، 80 ، طوسی، امالی، 305 و702.
92. طوسی، امالی، 1/332.
93. ابن بابویه، علل الشرائع، 1/ 134.
94. طبری، المسترشد، 629؛ راوندی، الخرائج والجرائح،2/838؛ حلی، مختصر بصائر الدرجات،116 ؛ ابن بطریق، خصائص الوحی المبین، 95.
95. احمد بن حنبل، فضائل الصحابة، 2/ 662 ؛ ابن شهردار، الفردوس بمأثور الخطاب، 3/ 283 ؛ خوارزمی، مناقب، 145؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، 42/ 67؛ عاصمی، سمط النجوم العوالی، 3/ 67.
96. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق،42/ 67.
97. ابن جوزی، موضوعات، 1/ 340.
98. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق،42/ 67.
99. میرحامد حسین، هشت طریق از اهل سنت به همراه کتابشناسی آن ارائه کرده است (ر.ک: میلانی، نفحات الأزهار، 5/ 19ـ 24). عاملی نیز ده کتاب از اهل سنت را دراین باره برشمرده است (عاملی، انتصار6/ 85 ).
100. خوارزمی، مناقب، 145؛ ابن دمشقی، جواهر المطالب، 1/ 61.
101. ابن جوزی، موضوعات، 1/ 14.
102. حسینی میلانی، نفحات الأزهار، 5/164.
103. ذهبی، میزان الاعتدال، 4/ 523.
104. شوکانی، فوائدالمجموعة، 368. عبدالرحمن عوض، محقق کتاب شوکانی نیز از گزارشهای مأثور آفرینش نوری با عباراتی چون «فکرَة مسیحیة» ـ و اینکه مسیحیت نیز در این اندیشه، وامدار ادیان وثنی است ـ یاد نموده و آنها را با آیاتی که بشری بودن رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را با گونهای حصر بیان می نمایند، در تعارض یافته است (همان).
105. حسینی میلانی، نفحات الأزهار، 5/13و 14.
106. جلد پنجم نفحات الأزهار، نمونه ای است که تلاش عالمانه میرحامد حسین در پاسخ به این رویکرد را بازگو می کند.
107. ابن بابویه، علل الشرائع، 1/ 209.
108. کلینی، کافی، 1/ 531؛ ابن بابویه، کمال الدین، 319؛ طبرسی، إعلام الوری، 2/ 171.
109. طوسی، امالی، 702.
110. ابن بطریق، خصائص الوحی المبین، 95.
111. کلینی، کافی، 1/ 442.
112. مفید، رسالة فی معنی المولی، 8 ؛ موسوی هندی، إفحام الأعداء والخصوم، 19. در میان عالمان اهل سنت، محمد جعفر الکتانی نیز حدیث غدیر را متواتر معرفی نموده است (کتانی، نظم المتناثر من الحدیث المتواتر ،194).
113. مامقانی، مقباس الهدایة، 1/80.
114. ابن حنبل، فضائل الصحابة، 2/ 662؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، 42/ 67؛ عاصمی، سمط النجوم العوالی، 3/ 67؛ عجلونی، کشف الخفاء، 2/130.
115. کلینی، کافی، 1/ 440.
116. همان.
117. ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب علیه السلام ، 1/ 27.
118. حلبی، سیرة الحلبیه، 1/ 48.
119. نک: طبری، تاریخ الأمم و الملوک، 1/ 21.
120. مسعودی، مروج الذهب، 1/ 38.
121. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 1/ 16.
122. عاملی، انتصار، 6/ 85.
123. ابن جبر، نهج الإیمان، 392.
124. بحرانی، غایة المرام، 1/ 113؛ میلانی، الشوری فی الإمامة، 9؛ میلانی، محاضرات فی الاعتقادات، 2/ 527 .
125. حسینی میلانی، الشوری فی الإمامة، 9.
126. همو، نفحات الأزهار، 5/11.
127. همو، الشوری فی الإمامة، 10.
128. کلینی، کافی، 1/442؛ ابن بابویه، علل الشرائع، 1/ 174؛ صدوق، معانی الأخبار، 351 ؛ فرات کوفی، تفسیر، 552 ؛ طوسی، امالی، 305.
129. ابن مطهر، نهج الحق و کشف الصدق، 212؛ مرعشی، شرح احقاق الحق، 7/ 390.
130. بحرانی، غایة المرام، 1/113.
131. همان، 1/27.
132. فرات کوفی، تفسیر، 504.
133. حسینی، تأویل الأیات، 1/ 288 و 2/ 592. ابن عربی نیز در میان مفسران اهل سنت در تفسیر (وجعلناهم ائمة یهدون بأمرنا) (انبیا/73) گزارش آفرینش نوری رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام را به عنوان احتمالی در تأویل ابراهیمی بودن امامان علیهم السلام مطرح نموده است (ابن عربی، تفسیر، 2/ 41).
134. مثلاً ر.ک: مشهدی، کنز الدقائق، 2/ 524.
135. فرات کوفی، تفسیر، 505 .
136. معارج/ 1ـ3.
137. فرات کوفی، تفسیر، 504.
138. آلعمران/ 61 .
139. ر.ک: میلانی، تفضیل الأئمة علی الأنبیاء علیهم السلام ، 13.
نویسنده : محمد کرمانی کجور(دانش آموخته خارج حوزه علمیه قم و کارشناس ارشد تاریخ اسلام، مدرس مرکز تخصصی امامت اهل بیت علیهم السلام) / رسول چگینی (کارشناس ارشد معارف اسلامی، پژوهشگر)
فیزیک پیشه
۶ سال پیش
برخی قوانین فیزیک در نهج البلاغه(برداشت کاملا آزاد)/ص 106/(790)
در خطب و کلمات حضرت امیر (ع)،در جای جای نهج البلاغه ،انسان به آیات آفاقی و انفسی باریتعالی توجه داده شده است .حرکت سیارات،ستارگان واختلاف شب و روز وهرنوع تغییر وتحولی در عالم در قبضه قدرت او قلمداد شده است وحتی شماره قطرات اب وتعداد ستاره ها از نظر علم خداوند پوشیده نشده است.در نهج البلاغه میان نجوم به معنی طالع بینی وفال گویی با نجوم به معنی فیزیک آسمان وستاره شناسی که استفاده از ستاره ها برای تعیین راه و...است تفاوت قائل شده و اولی سرزنش ودومی مدح شده است.
خطب نهج البلاغه معمولا با حمد وثنای الهی آغاز می شوند.برای نمونه در خطبه 48 آمده است:ستایش حق تعالی را رواست هروقت که ستاره آشکار و پنهان میشود. ویا حضرت علی (ع)در لحظات مهم زندگی همانند رویارویی با دشمن در صفین به خدا توجه داده است و فرموده:بارخدایا ،ای پروردگار اسمان برافراشته وفضای نگه داشته که آن را جای گردش شب و روز وسیر خورشید وماه وامد وشد ستارگان قرار دادی وساکنین ان را گروهی از فرشتگان گردانیدی که از عبادت وبندگیت خسته نمی شوند و همچنین در خطبه ای در شهر کوفه می فرمایند:از دلایل افرینش او خلقت اسمان هاست که بدون ستون ثابت برپا شده است وستاره های آنرا نشانه قرار داد تا سرگردانان و در راه ماندگان به وسیله ان ها راه را بجویند.
حضرت درجایی دیگر می گویند: او شماره قطره های اب وستاره های آسمان را میداند وآن چه باد در هوا پراکنده کند وحرکت مورچه بر صخره های سخت در شب تار از او پوشیده نیست.جای افتادن برگ ها و نگاه کردن از زیر چشم ها را می داند.
شناخت ستارگان حس کنجکاوی بشر را وا می دارد تا ستارگان را بشناسد اما بشر معمولا آنچه را می داند بر آنچه نمی داند بار می کند وچون ستارگان خیلی دور دست بودند وبشر دلو،ماهی،میزان،عقرب را می شناخت اسامی صورت های فلکی رابر انها اطلاق کرد.
درهمان دوران طالع بینی و فال گیری را جزو ستاره شناسی می دانستند ومعتقد بودند که موقعیت ستارگان روی رفتار انسان ها و وقایع آینده تاثیر دارد .
درنهج البلاغه خطبه79 آمده است: موقعی که حضرت عازم جنگ با خوارج بودعفیف برادر اشعث ابن قیس به آن حضرت عرض کرد که از علم نجوم می دانم که این زمان مناسبی برای جنگ نیست،ترسم که ظفر نیابی .امام فرمودند که آیا گمان داری که ساعتی را نشان دهی که هر که در ان سفر کند از بلا وبدی دور گردد؟کسی که این سخنان تو را باور نماید قرآن را دروغ پنداشته آنجا که می فرماید :جز خداوند هیچکس پوشیده وغیب را نمی داند.وامام فرمودند: ای مردم از آموختن نجوم بپرهیزید مگر به قدری که در بیابان یا دریا با آن راه را بیابید .حضرت در همان ساعت عازم جنگ شد و فتح وپیروزی بدست آمد.
به نظر می رسد که حضرت فراگیری نجوم به معنی اول را همانگونه که در خطبه آمده است بیش تر به همراه غیب گویی می باشد منع فرموده است ولی نجوم به معنی دوم راکه فیزیک ستاره شناسی یا اختر فیزیک است وهدایتی برای خلق به همراه
دارد و منافعی برای مردم ایجاد می کند مورد مدح قرار داده است.
خطبه های امام و برداشت های آزاد علمی :
خطبه1)خدای سبحان طبقات فضا را شکافت و اطراف آن راباز کرد وهوای به آسمان راه یافته را آفرید ودر آن آبی روان ساخت.
–وماه درخشان را به حرکت در آورد که همواره در مدار فلکی گردنده و برقرار وسقفی متحرک و صفحه ای بی قرار به گردش خود ادامه می دهد.
برداشت:اشاره به مدار حرکت ماه که علاوه برگردش به دور زمین و خورشید در چارچوبی متحرک که همان کهکشان راه شیری است قرار دارد.
خطبه65)هر شنونده ای جز خدا در شنیدن صداهای ضعیف ،کر
و در برابر صداهای قوی ،ناتوان است وآوازهای دور را نمی شنود.هر بیننده ای جز خدا
،از مشاهده رنگ های ناپیدا و اجسام بسیارکوچک ،ناتوان است.
برداشت:اشاره به مبحث آکوستیک(صوت) در فیزیک ،که بیان
میکند گستره صداهایی که انسان می تواند بشنود بین 20 تا 20000هرتز است.وهمچنین اشاره به مبحث اپتیک (نورشناسی )در فیزیک که بیان می کند چشم انسان قادر به دریافت تمام طول موج ها نیست که منظور امواج فروسرخ،فرابنفش و... است. همچنین در این خطبه به موجودات میکروسکوپی اشاره میشود.
خطبه91)
چگونگی آفرینش آسمان/ص 110/(790)
فضای باز و پستی بلندی و فاصله های وسیع آسمان ها را بدون اینکه برچیزی تکیه کند نظام بخشید و شکاف های آن را به هم آورد وهریک را با آنچه تناسب داشت و جفت بود پیوند داد ......
....در حالی که آسمان به صورت دودوبخار بود به آن فرمان داد .....
وبرهرراهی وشکافی از آسمان نگهبانی از شهاب های روشن گماشت وبا دست قدرت آنهارا از حرکت ناموزون در فضا نگه داشت.خورشید وماه را در مسیر حرکت خویش به حرکت درآورد و حرکت آن دو را دقیق اندازه گیری کرد تا دردرجات تعیین شده حرکت کنند وبا رفت وآمد آن ها شمار سال ها و اندازه گیری زمان ممکن باشد.
برداشت:گذشتگان همواره این سوال را از خود می پرسیدندکه آیا زمینی که روی آن قرار داریم دارای ستون وتکیه گاه است؟واساسا اندیشه اینکه زمین بدون تکیه گاه باشد برایشان عجیب بود.این سوالی بوده که 14 قرن پیش قرآن و به تبع آن امام بدان پاسخ داده اند.
زوجیت در تمام اشیاء/ص 111/(790)
در قسمتی دیگر از این خطبه از زوجیت مواد سخن می گوید.در سالهای گذشته فیزیکدانی به نام عبدالسلام دریافت که تمام ذرات عالم دارای زوج هستند و هر ماده دارای پادماده است.
عبدالسلام هنگام دریافت جایزه نوبل فیزیک اذعان داشت که قرآن کریم آیه ای دارد که بیان میکند (همانا از هرچیز زوج آفریدیم).
در این خطبه به شهاب هاهم اشاره می شود،امروزه علم نجوم این امکان را دارد که مسیر دقیق حرکت شهاب ها را محاسبه کند وپیش بینی کند دقیقا در چه روز و ساعتی ودر کجای آسمان بارش شهاب اتفاق میفتد.
همچنین به حرکت موزون خورشید وماه در مدارها اشاره کرده وامکان ایجاد تقویم از روی حرکت دقیق آن ها را خبر می دهد.
خطبه 91) نقش پدیده های جوی در زمین قطعات بزرگ وپراکنده ابرها را به هم پیوست تا سخت به حرکت درآمدند وبا به هم خوردن ابرها ،برق ها درخشیدن گرفت و از درخشندگی ابرهای سفید کوه پیکر ومتراکم چیزی کاسته نشد.ابرها را پی در پی فرستاد تا زمین را احاطه کردند وبادها شیرباران را ازابرها دوشیدند.
برداشت:هواشناسی یکی از شاخه های فیزیک است که در آن بیان می شود زمانی که ابرها با یکدیگر برخورد داشته باشند بارهای الکتریکی بین آنها مبادله می شود واین تبادل بار باعث ایجاد جرقه می شود.همچنین از فشرده شدن ابرها به یکدیگر باران ایجاد می شودکه امام (ع)در نهج البلاغه به آن اشاره کرده است.
خطبه163)به هنگام آفرینش برای هر پدیده ای حدومرزی قرار
داد تا برای وجود بی نهایت او همانندی نباشد.
برداشت:در فیزیک نیز برای سرعت حدی وجود دارد بالاترین
سرعتی که در عالم وجود دارد سرعت نور است وتا به حال ذره ای پیدا نشده که سرعتی بالاتر از ان داشته باشد.
خطبه185)ستایش خداوندی راسزاست که پوشش ها او را پنهان
نسازند ،با حدوث آفرینش ازلی بودن خود را ثابت کرو وبا پیدایش انواع پدیده ها وجود خود را اثبات کرد.
برداشت:در گذشته سوالی ذهن جامعه علمی را به خود مشغول کرده بود که آیا عالم حادث است یا قدیم.فیزیک جدید و دستاوردهای نظریه مهبانگ مبنی براین است که عالم حادث است پس خداوند ،پروردگار جهانیان ازلی است.این سوالی است که چهارده قرن پیش بدان پاسخ داده شده است.
خطبه186):خدایی که روشنی را با تاریکی باهم ترکیب وهماهنگ کرد.
برداشت:سیاهچاله ها را می توان دزدان نور نامید به طوری که به علت جاذبه فوق العاده شان حتی نور با ان سرعت زیاد هم نمی تواند از دستشان فرار کند ونور را به طور کامل جذب می کنند .برداشتی که ما از این کلام می کنیم این است که از آنجایی که سیاهچاله ها قابل دیدن نیستند وفقط آثار آن ها قابل مشاهده است.(یعنی اگر از جلوی ستاره ای عبور کنند نور ستاره دچار اعوجاج شده (خاصیت عدسی گرانشی)وما متوجه می شویم که سیاهچاله ای از آن جا عبور کرده)پس سیاهچاله را که در زمینه کیهانی که خود سیاه است سیاه میدانیم به این معنی که دیده نمی شوند و اگر داخل سیاه چاله برویم( به دلیل نورهایی که جذب کرده وهرگز بیرون نمی روند )همه جا نورانی است.این مبحث ازنظر ما همان ترکیب تاریکی و روشنایی است.
امام علی علیه السلام و راه های آسمان/ص 114/(790)
امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: ))قبل از اینکه مرا از دست بدهید، هر چه مى خواهید از من بپرسید زیرا من راه هاى آسمان را بهتر از راه هاى زمین مى دانم((. ) منبع: دُرر السمطین ص 96 ، و سفینه ج 1 ص 586 .)
سندهایی قرآنی و روایی برای علم امام علی)ع( به راه های آسمان
1 قرآن کریم:در قرآن کریم به ) و السماء ذات الحبک/ سوره الذاریات / آیه - 7 ( اشاره شده است.و با توجه به آن که معصومین علیهم السلام خود قرآن ناطق هستند وجود این علوم نزد ایشان بدیهیست.حسین بن خالد، روایت کرده است، که خالد گوید : به امام هشتم حضرت علی بن موسی )علیه السلام( گفتم آیه شریفه) والسماء
ذات الحبک( را برایم تفسیر کنید . امام)ع( فرمود : ))محبوکه الی الارض: با زمین بافته باشد((. پس انگشتان دو دست خود را در هم کرد، یعنی این چنین آسمان و زمین با هم چسبیده اند.گفتم: چگونه این دو به هم بافته شده اند در حالی که خداوند می فرماید : بر افراشت آسمان ها را بدون ستونی که ببینید. امام)ع( فرمود: سبحان الله. مگرخداوند نفرموده است : بدون ستونی که ببینید آن را . گفتم: آری چنین است، امام)ع( فرمود: پس ستون هست ولیکن دیده نمی شود . گفتم: چگونه است آن؟ امام )ع( دست چپ را گشود، دست راست را بالای آن نهاد و فرمود: این است زمین دنیا که آسمان بر آن سقف است . ))منبع : تفسیر قمی/ج 2 /صفحه 329 .))
2 حدیثی که از امیر مؤمنان علی)ع( در این زمینه نقل شده و بسیار جالب است. طبق این حدیث امام علی)ع( -هذه النجوم التی فی السماء مدائن مثل المدائن التی فی الارض مربوطة کل مدینة الی عمود من « : فرموده است نور؛ این ستارگانی که در آسمانند، شهرهایی هستند همچون شهرهای روی زمین که هر شهری با شهر دیگر )هر مجلسی، بحارالانوار، ( » ستاره ای با ستاره دیگر( با ستونی از نور مربوط است 55 / 91 )
آسمان شبکه ای )ماتریسی( شکل
در قرن معاصر دانشمندان دست به ساخت بزرگترین نرم افزار
الکترونیکی زدند که بتواند تصویری کوچک از فلک را
ترسیم کند و نتیجه حیرت آور این بود فلک به تارهای عنکبوتی شباهت دارد.این بافت از بیلیونها شاهراه به هم متصل تشکیل شده است. دانشمندان می گویند که این بافت از مهمترین کشفهای فلکی تاریخ می باشد و جالب اینجاست که قرآن با کلمه راهها و چینها)حبک( به این موضوع اشاره کرده است.
شکل 40 آسمان ماتریسی –
www.irtanin.com www.irebooks.com www.omideiran.
آیا واقعا امکان سفر به آینده وجود دارد؟/ص 117/(790)
سفر به زمان های دیگر/ص 117/(790)
ما به صورت روزمره در زمان سفر میکنیم. هر ثانیه و هر دقیقهای که میگذرد معادل حرکتی آرام به سمت آینده است.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، ما بهصورت روزمره در زمان سفر میکنیم. هر ثانیه و هر دقیقهای که میگذرد معادل حرکتی آرام به سمت آینده است. بااینحال پرسش بزرگ این است که آیا ما میتوانیم سرعت حرکت زمان را افزایش دهیم و یا گذر زمان را برای خودمان آنقدر کند کنیم که آینده، دور از دسترس نباشد؟
پیش از نگاه به حرکت در زمان باید به مفهوم زمان نگاهی بیندازیم. آیا زمان یک خط ثابت و در حرکت است؟ یا زمان از خطوطی موازی در کنار هم تشکیل شده که اتفاقاتی متفاوت را رقم میزنند. حتی فراتر از آن مفهوم زمان را میتوان با خطوطی متقاطع نیز تعریف کرد. با بررسی هرکدام از این تعاریف، تعریفی جدید از سفر در زمان و سفر به آینده پدید میآید.
فیزیکدانان در سالهای اخیر در موضوع سفر به گذشته نتوانستهاند به تعریفی واحد برسند. تعدادی از فیزیکدانان مشهور جهان، سفر به گذشته را امکانپذیر میدانند. تعدادی دیگر بر این باورند که سفر به گذشته با مفاهیم فلسفی، ذهنی و حتی جسمی زندگی انسان ناهماهنگ است. از سوی دیگر اغلب دانشمندان بزرگ علم فیزیک، شیمی، نجوم و پزشکی بر این باورند که سفر به آینده و دیدن زمانی فراتر از عمر طبیعی انسان، بهزودی امکانپذیر خواهد شد.
سرعت نور
یکی از مفاهیم اصلی سفر به آینده، استفاده از رسیدن و حرکت با سرعت نور، در فضایی خارج از کره زمین است. فیزیکدانان اعتقاد دارند که ساعت وقتی در سرعتی نزدیک به سرعت نور قرار بگیرد، کمی آرامتر حرکت میکند. یعنی اگر یک ساعت عقربهای را در نظر بگیرید، در چنین موقعیتی فواصل شنیدن صدای تیک به مقداری ناچیز افزایش پیدا میکند.
________________________________________
بیشتر بخوانید:ماجرای مرموز ناپدید شدن یک کوهنورد در کوهستان اسرار آمیز! + تصاویر
________________________________________
یعنی اگر یک فضاپیما زمین را با سرعتی نزدیک به سرعت نور ترک کند و در بلند مدت با افزایش سرعت، به سرعت نور برسد، در چنین حالتی میتواند در مدت زمان ۴۰ سال، به مرکز شناختهشده جهان هستی برود و به زمین برگردد. فاصلهای معادل ۶۰ هزار سال نوری در ۴۰ سال و با سرعت افزایشی این فضاپیما طی شده است. نکته فوقالعاده این است که در زمین ۶۰ هزار سال پشت سر گذاشته شده است. ۶۰ هزار سالی که برای این فضانورد تنها معادل ۴۰ سال از گذر عمر وی بوده است.
این موضوع را در نظر بگیرید که با فناوریهای امروزی، چنین سفری امکان پذیر نیست. ما هنوز نتوانستهایم فضاپیمایی با این خصوصیات تولید کنیم. نه سوخت مناسب سفری ۴۰ ساله و آن هم با سرعت نور در دسترس ما است و نه ما توانستهایم راهی را برای ذخیره سازی مواد غذایی در این سفر طولانی کشف کنیم. با تمامی این توضیحات فیزیکدانان بر این باورند که چنین سفری در آینده امکانپذیر خواهد شد و سفر به آینده نیز دور از دسترس نیست.
جاذبه و زمان
نظریه دیگری در مورد حرکت زمان در کنار نیروی جاذبه وجود دارد که میتواند روی مسیر خطی زمان تأثیر گذار باشد. دانشمندان بر این باورند که حرکت زمان در کنار نیروی جاذبه کندتر از فضایی است که در آن جاذبه وجود ندارد. حالا شما فضایی را در نظر بگیرید که به صورت کامل فاقد هرگونه جاذبهای است.
چنین فضایی درست برعکس یک سیاهچاله عمل میکند. بر اساس این نظریه قرار گرفتن در یک فضای فاقد جاذبه میتواند سرعت حرکت زمان را افزایش دهد. در سمت مقابل قرار گرفتن در فضایی با جاذبهای فراتر از زمین ممکن است توانایی خم کردن زمان را داشته باشد.
هرچند شواهد زیادی از وجود سیاهچالهها با جاذبهای بسیار قدرتمند وجود دارد، اثبات نظریه ذکر شده باز هم از دسترس انسان امروزی خارج است. هنوز وسیلهای ساخته نشده که بتوان با آن به نزدیکی یک سیاهچاله رفت. حتی اگر هم بتوانیم به چنین فاصلهای از یک سیاهچاله برسیم، امکان زنده ماندن در چنین جاذبهای برای انسان وجود ندارد.
علاوه بر این حتی اگر بتوانیم این فضاپیما را اختراع کنیم و در این موقعیت سخت زنده بمانیم، مشخص نیست در فضای فاقد نور سیاهچاله چه چیزی پیش روی ما قرار دارد؟ آیا امکانات ارتباطی انسان در چنین موقعیتی کار میکند؟ پاسخ فیزیکدانان به این پرسش منفی است.
تقاطع زمانی
مفهومی پیچیدهتر از زمان وجود دارد که ممکن است بتواند سفر به آینده و گذشته را تا حدود زیادی ممکن کند. تعدادی از فیزیکدانان بر این باورند که زمان مفهومی خطی است، اما نه یک خط صاف و بدون بازگشت. این دانشمندان اعتقاد دارند که حرکت زمان شکلی مارپیچ دارد و ممکن است خط زمان دوباره از روی خودش عبور کند.
یک ریل قطار را در نظر بگیرید که قطاری بزرگ و با واگنهایی به اندازه بینهایت از روی آن عبور میکند. حالا به این موضوع فکر کنید که این ریل در مکانی خاص میچرخد و دوباره به یک ایستگاه برمیگردد. در چنین حالتی دو بخش از قطار در این ایستگاه حضور دارند. واگنی که هنوز حرکت دورانی را طی نکرده و واگنی که این مسیر را پشت سر گذاشته است.
حالا مسافری را در نظر بگیرید که از واگن اول خارج میشود و به واگن دوم میرود. در این وضعیت مسافر مذکور مسیر دورانی ریل را تجربه نمیکند بلکه در مسیر ریل حرکتی سریعتر را انجام داده است. این موضوع میتواند حتی بر عکس باشد و کسی که یک بار مسیر دورانی را تجربه کرده، دوباره به این خط ریل بازگردد.
درصورتیکه زمان را ریلی متقاطع و مارپیچ در نظر بگیریم، ممکن است بینهایت ایستگاه تکراری در مسیر زمان وجود داشته باشد که بتوان با استفاده از این برخوردهای زمانی، در مسیر زمان حرکت کرد. فراتر از آن ممکن است این ریل قطار در ایستگاههایی به دو مسیر متفاوت برود و شخصی که مسیر شرق را انتخاب کرده است در ایستگاهی دیگر با مسیر غرب روبرو شود.
تقاطع زمانی مخالفان زیادی در جامعه فیزیک دارد، اما دانشمندان بزرگی مانند استیون هاوکینگ با ذهنی بازتر به این نظریه نگاه کردهاند و حرکت مارپیچی زمان را ناممکن نمیدانند. بسیاری از افراد تجربیاتی عجیب را از حرکت در زمان/مکانهایی متفاوت تعریف میکنند که با قوانین معمول دنیای ما اثبات پذیر نیست. آیا تجربیات متفاوت زندگی ما با حرکت مارپیچ زمان ارتباط دارد؟
اصحاب کهف
همه ما داستان اصحاب کهف را شنیدهایم. این داستان که در قرآن هم ذکر شده است به گروهی از افراد میپردازد که به دلایلی به یک غار ورود میکنند، به خواب میروند و سیصد و نه سال بعد از خواب بیدار میشوند. در واقع این افراد با سالم ماندن به مدت سیصد سال، توانستهاند زمانی خارج از دایره زندگی خود را تجربه کنند. مفهومی که با سفر در زمان هماهنگی دارد.
به این موضوع فکر کنید که به جای اینکه هر روز صبح از خواب بیدار شوید، هر صد سال یک بار آینده را تجربه کنید. این تجربه شاید با سفر به زمانی که شما تا امروز به آن فکر کردید متفاوت باشد، اما نتیجهای شبیه به حرکت در زمان را پدید میآورد.
چند دههای است که دانشمندان به خواب طولانیمدت انسان و یا حتی سالم نگهداشتن بدن انسان پس از مرگ فکر میکنند. مفهوم مرگ یک موضوع ثابت نیست و میتواند با گذر زمان تغییر کند. در گذشته کسی که نفس نمیکشید را مرده فرض میکردند. پزشکان با پیشرفت علم متوجه شدند که قطع تنفس به معنای مرگ نیست و راههایی برای احیا انسان وجود دارد. در دنیای امروزی مرگ کامل مغزی را بهعنوان مرگ میشناسند. تعریفی که ممکن است در آیندهای نزدیک تغییر کند و راه احیا برای مرگ کامل مغزی نیز کشف شود.
با چنین کشفیاتی تمامی مرگهای پیشین زیر سؤال میرود. در واقع فردی که در گذشته به خاطر قطع شدن نفس یا ایست قلبی مرده فرض شده، با مفاهیم امروزی زنده بوده و به دلیل نبود دانش کافی از زندگی حذف شده است. این نبود دانش کافی در مورد مرگ میتواند باور امروزی ما به مرگ را نیز زیر سؤال ببرد. آیا میتوان بدن انسان را تا زمان پیشرفت لازم پزشکی در فضایی خاص زنده نگه داشت؟ پاسخ بله است.
علم سرمازیستی (Cryonics) دانشی نوپا و تازه است که باور دارد امکان سالم نگهداشتن بدن انسان پس از مرگ امروزی وجود دارد. در این علم و در پروسهای سخت، بدن انسان در دمایی پایین نگهداری میشود تا بتوان در آینده و پیشرفت علم پزشکی، عمل احیا فرد سرمازیست انجام شود. در این عمل حساس که نیاز به سرعت عمل بسیار بالا دارد، خون انسان با مواد شیمیایی نگهدارنده جایگزین میشود.
تاکنون حدود ۳۰۰ نفر در شرایط سرمازیستی قرارگرفتهاند، اما آزمایش احیا فرد سرمازیست بر روی انسان انجام نشده است. در واقع هیچ انسانی بعد از انجام این پروسه به زندگی برگردانده نشده. نکته مثبت این است که دانشمندان توانستهاند مغز خرگوش را کاملاً منجمد کنند و دوباره به شرایط عادی برگردانند. به نظر میرسد حافظه بلندمدت این خرگوش دچار اختلالات قابلمشاهده نشده است که میتواند خبری فوقالعاده برای افرادی باشد که قصد دارند آیندهای دور را با داستانی شبیه به اصحاب کهف تجربه کنند.
خواب روشن
خواب روشن که از آن با نام رؤیای صادقه نیز یاد میشود، به خواب و رؤیایی گفته میشود که در آن فرد حادثهای از آینده را در خواب تجربه میکند. این موضوع با دژاوو که از نظر پزشکی اثبات شده تفاوت دارد. بسیاری از افراد تجربیاتی از پیشبینی آینده را در خواب مشاهده کردهاند. این تجربیات در حدی است که حتی دانشمندان به این نتیجه رسیدهاند که ممکن است مغز انسان تنها لایهای قابل لمس از واقعیت باشد.
از نظر فیزیکی فوتونها وقتی از هم دور میشوند هم رابطه خود را با هم حفظ میکنند. رابطهای که سرعتی ۱۰ هزار برابر بیشتر از سرعت نور دارد. این کشفیات نشان میدهد که مفهوم فواصل زمانی و مکانی ممکن است با هر چیزی که ما تاکنون دیدهایم تفاوت داشته باشد. آیا ما وقتی یک خواب روشن را تجربه میکنیم به آینده سفر کردهایم؟ یا بدنی که خواب روشن را تجربه کرده در گذشته خود قرار دارد؟ خواب روشن بدون شک یکی از مفاهیم ناشناخته در موضوع سفر در زمان به حساب میآید.
برای شخص من هرچقدر سفر به گذشته ناملموس و دست نیافتنی به نظر میرسد، سفر به آینده باورپذیر است. سفری که ممکن است با پیشرفت علم فیزیک و مکانیک رخ دهد یا با کشفیاتی فوقالعاده در علم پزشکی. علاوه بر این همه ما مشاهداتی در زندگی روزمره و کوتاه خودمان داشتهایم که کموبیش با قوانین اثباتشده علمی هماهنگ نیست. آیا شما هم تجربیاتی نزدیک با مفاهیم ارائهشده در این مقاله داشتهاید؟ این تجربیات را با ما و دیگر مخاطبین برترینها در میان بگذارید.
منبع: برترین ها
مزایای نور آبی و از جمله نقش آن در کشتن باکتری ها،/ص 127/(790)
پیش از این دانشمندان تحقیقاتی را در مورد مزایای نور آبی و از جمله نقش آن در کشتن باکتری ها، کمک به کنترل برخی بیماری های پوستی و غیره انجام داده بودند.
به گزارش خبر فوری و به نقل از مهر، پژوهشگران دانشگاه گرانادا در اسپانیا، می گویند نور آبی مزایای دیگری هم دارد و افراد بعد از تجربه شرایط روانی نامناسب و فشار و اضطراب می توانند با قرار گرفتن در معرض تابش نور آبی به شرایط بهتری دست یابند.
آنان می گویند فشارهای روانی کوتاه مدت که در اثر روابط با اشخاص در اجتماع به وجود می آید، بدین شیوه قابل کاهش است. به عنوان مثال اگر فردی با دوست یا همکارش جر و بحث کند و بدین علت دچار فشار عصبی شود می تواند با پناه بردن به نور آبی تا حدی از بار این فشار و استرس رها شود.
محققان با انجام آزمایش هایی بر روی ۱۲ داوطلب ۱۸ تا ۳۷ ساله به این نتایج دست یافته اند. سلامت افراد یادشده پس از تنش عصبی و قرارگرفتن در معرض تابش نور آبی به مدت ۱۰ دقیقه بهبود یافته و وضعیت مغز و قلب آنها بهتر شده است.
خبر فوری در شبکه های اجتماعی
تله پورت چیست؟ انتقال انسان و اشیاء بصورت نور/ص 129/(790)
در تله پورت تمام ذرات جسم انسان از یک موقعیت جغرافیایی به موقعیت دیگری در کهکشان ارسال شده و در مقصد همان جسم با مشخصات واقعی مجددا بازسازی می شود. . ولی عموما به این صورت اتفاق می افتد که در ابتدا اطلاعات مولکولی اجسام را اسکن کرده و پس از ارسال به مقصد اطلاعات دریافت شده کاملا شبیه اصل بازسازی می شود. در مرحله آخر مونتاژ اطلاعات دریافتی لزوما نباید از مواد جسم اصلی استفاده شود و می توان از اتمهایی که به نسخه اصلی شباهت دارند استفاده کرد. دستگاه تله پورت در داستانهای خیالی شباهت کامل به دستگاههای فکس کنونی دارد و تفاوت آن در توانایی اسکن اجسام به صورت سه بعدی و از بین بردن همزمان اطلاعات اصلی اجسام است.تله پورت کوانتومی به انتقال ذرات اطلاعات کامپیوتری که کیو بیت نام دارند اطلاق می شود. علت نامگذاری این تکنولوژی به تله پورت انتقال اجسام تبدیل شده به کیو بیت به یک محل دیگر است . در ابتدا با موضوع تله پورت به صورت جدی برخورد نمی شد و دلیل آن عدم اطمینان دانشمندان از مکانیسم اصول کوانتوم و عدم امکان اندازه گیری در مراحل اسکن و ارسال تمام ذرات اطلاعاتی اسکن شده یک اتم به مقصد بود. به زبانی ساده تر آن چه که با استفاده از تکنولوژی کوانتوم در مبدا اسکن می شد قادر نبود مشابه خود را در مقصد مجددا بازسازی کند.
در مکاتب
خطبه اول نهج البلاغه نوشته شده : سپس خدای سبحان طبقات فضا/ص 131/(790)
خطبه اول نهج البلاغه نوشته شده : سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت و اطراف آن را باز کرد.
بر طبق نظریه جهان های موازی جهان ما از ابعاد بسیاری درست شده که ما در بعد چهارم آن قرار داریم و دانشمندان معتقد هستند که این جهان های موازی می توانند در هنگام انفجار بزرگ در نتیجه تورم کیهانی پدید آمده باشند و از هم جدا شده باشند و در این خطبه که حضرت علی به آفرینش جهان اشاره دارد این موضوع دقیقا با این نظریه صدق می نماید ومنظور از باز کردن اطراف جهان نیز مساله گسترش کائنات است.
در خطبه91 نهج البلاغه
فضای باز و پستی و بلندی و فاصله های وسیع آسمان را بدون اینکه برچیزی تکیه کند نطام بخشید و شکافهای آن را به هم آورد و هریک را با آنچه تناسب داشت و جفت بود پیون داد.در حالی که آسمان بصورت دود و بخار بود به آن فرمان داد پس رابطه های آن را برقرار ساخت و سپس آنها را از هم جدا کرد و بین آنها فاصله انداخت و بر هر راهی شکافی از آسمان نگهبانی از شهاب های روشن گماشت و با دست قدرت آنها را از حرکات ناموزون در فضا نگه داشت.
منظور حضرت از پستی و بلندی فضا شکاف در فضا و زمان است که در ادامه نیز به شکاف اشاره کرده است هر ستاره یا سیاهچاله یا جسم سنگینی در فضا باشد باعث ایجاد آشفتگی در بعد فضا و زمان می شود و یک منظور دیگر از شکاف های فضا بطور دقیق می توان به سیاهچاله ها اشاره کرد که در آنها بعد فضا و زمان وجود ندارد در ادامه حضرت به آفرینش فضا از دود بخار اشاره شده است که این موضوع یک فکت علمی است که در سوره دخان نیز به آن اشاره شده است و منظور از جدا انداختن و فاصله انداختن نیز گسترش کائنات و فاصله گرفتن کهکشان ها از همدیگر است در ادامه یز حضرت به حرکت های ناموزون فضا اشاره شده است که این موضوع نیز یک فکت علمی است و هر چیزی در خلا قرار گیرد دچار حرکت های ناموزون می شود و حرکت ان بصورتی که بروی زمین است نخواهد بود.
هر گونه كپی برداری از مطالب و تصاویر این رسانه با ذكر صلوات برای فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بلامانع می باشد .
« أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ
بدعت نهم / آرزو و آمال ابوبکر/ص 133/(790)
آرزو و آمال ابوبکر کم و بیش با شادمانی و آرامش، جامه عمل به خود پوشیده آخرین نتیجه ای را هم که باید از عواطف پاک خود، بگیرد گرفت، دنیایی را به آبرومندی (اگر بی آبرویی نباشد) طی
کرد و وسایل آبرومندی را هم برای رفیق جان در یک قالب خود فراهم ساخت. دیگر آرمانی ندارد و اگر هم داشته باشد کاملاً از رسیدن به آن مأیوس است. اکنون باید بمیرد- باید بمیرد و به عالم دیگر، عالمی که روح همین عالم است، عالمی که قوای فعاله آن همین اعمال شبانه روزی ما است، عالمی که عزت و ذلت و سعادت و شقاوت آن همین سعادت و شقاوت و عزت و ذلتی است که در
{صفحه75}
این عالم ایجاد نموده ایم، باید به یک چنین عالمی برود، خوب بنابراین این آقا... که توانست در این دنیا به هر طوری که شده یک عزت، ولو دروغی و ناپایداری برای خود کسب کند، و موفق شد که به قلدری سیل آسیایی مسیر خود را هموار و بلامانع سازد، به فکر افتاد یک چنین عزت و یک چنین مقام و منصبی هم به هر طوری که شده گو این که با همه چیز ولو با آنچه تا به حال گفته یا انجام داده مخالف باشد، برای آن عالم تهیه نماید، راستی عجب پهلوان بی سابقه ای، من نمی دانم بعد از مردن چه کرد با جریانات آن عالم از چه راه و چگونه مبارزه نمود؟
ولی می دانم شاید برای کسب یک چنین جاه و منزلی بود که وقتی حال را بدین منوال دید، وصیت، وصیتی که عمر هم بعداً به او اقتدا نمود کرد، گفت مرا پهلوی پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به خاک بسپارید، هیچ اندیشه نکرد (یا اندیشه کرد ولی باکی نداشت) که باید در مکان غصبی یعنی در چهار دیوار
آتشین بخوابد، چه این که این زمین یا (بنا به گفته خود ابوبکر) صدقه و حق تمام مسلمین بود یا میراث، و اختصاص به وارثین داشته. یا (بنا به احتمالی) رسول خدا این زمین را در زمان حیات خود، انحصار به خویش داده از ما ترک خارج فرموده. در هر یک از این سه صورت ابوبکر اولاً و عمر ثانیاً حق تصرف نداشته، به طور قطع غاصب و ستمگرند، زیرا اگر رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در زمان حیات خود این زمین را برای خویش از ما ترک خارج نموده باشد در این صورت بدون اذن رسول اکرم خانه ای را که به حکم خدا )لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یوذن لکم) (منزل های پیغمبر را بدون اجازه داخل نشوید) نباید داخل شد، و نباید در آن کوچک ترین تصرفی نمود، متصرف شده. با این تجاوز کاری خود ستمگری و ظلم هویدایی را از خود به یادگار گذاشتند و اگر این زمین مال پیغمبر و حق
{صفحه76}
جمیع مسلمین و صدقه بر آنها است، باید اینها غاصب و گناهکار و در حق تمام مسلمین از اول تا به آخر بدون اذن و اجازه آنها تصرف نموده باشند، و اگر به فرض محال بگویند مسلمین به رضای خود این حق را به ابوبکر و عمر واگذار کرده یا به ایشان فروخته اند، خواهیم گفت) از نظر این که فروش وهبه نمودن صدقه (بنا به قول شما ای اهل سنت) جایز نبوده، یک چنین عملی ولو به اجماع (اجماعی که مسلماً در کار نبود) مسلمین صدر اسلام هم واقع شده باشد، درست نیست. علاوه
بر این که از شما می پرسیم با آن همه مخالفین که تا به آخر، هم با اساس این سازمان مخالف بودند، اجماع از کجا محقق شد. وانگهی ابوبکر و عمر چرا در موقع وصیت خود اصلاً هیچ اشاره به یک چنین بخشش و یا خریداری مخفیانه ننموده زمینی را که همه مستند به پیغمبر و ملک او می دانستند، مثل مال شخصی خود «خیلی ساده» دستور دادند بدن های مطهرشان را در آن به خاک بسپارند. علاوه بر اینها اگر راستی صدقه باشد حق تمام مسلمین تا انقراض عالم بوده، هرگز آنها حق نداشتند یک چنین آقایی و خدمتی را به ابوبکر، و یک چنین حق کشی و ستمگری را نسبت به طبقات آینده مرتکب شوند.
اما اگر این زمین را جز ترکه و حق وارثین آن حضرت بدانند باز خواهیم گفت این دو نفر، وارث آن حضرت نبوده بلکه فقط از روی ظلم و ستم حق دیگران را به خود اختصاص داده اند... ممکن است کسی از روی بی اطلاعی تصور کند این دو نفر هر یک از حق دختر خود که زوجه رسول خدا بوده اند استفاده نموده، در حق ایشان به خاک سپرده شده اند، غافل از این که بعد از فوت حضرت 9 زن از ایشان در قید حیات بوده و طبق میزان وراثت باید یک قسمت از هشت قسمت (ثمن 1/8) مال آن حضرت بین این نه نفر زن قسمت شود بنابراین هر یک نفر، یک قسمت از نه قسمت
{صفحه77}
(تسع 1/9) از یک قسمت از هشت قسمت (1/8) و به عبارت کوتاه تر تسع ثمن تمام مال را بیشتر استحقاق
نداشته و این به اندازه ای که به دفن دو پدر خود وافی باشد نبوده است، علاوه بر این که قبل از تقسیم شدن مال و تعیین حقوق وراث حق نداشتند این عمل جابرانه و ظالمانه را انجام دهند. صرف نظر از این ها اینان همان کسانی بودند که می گفتند رسول خدا از خود ارث نگذاشته و آنچه هست صدقه و حق جمیع مسلمین است، پس از کجا و به چه رویی این ظالمان بی انصاف ذریه پاک را از حق خود محروم نمودند؟ و همین این که باز پای منافع شخصی پیش آمده همه را فراموش کردند؟
باری، ابوبکر و عمر همان طوری که وصیت نموده بودند به هم جواری رسول خدا نایل شدند(1) ما نیز به نوبه خود از عملی شدن این وصیت خرسند و از منتی که اینان در راه اطمینانات قلبی و استحکام عقاید دینی، بر ما دارند سپاسگزاریم، چه این که همین هم جواری که به عقیده نگارنده فقط تفضل خدائی است و بس، برای اثبات جنایات و تشریح افکار و اعمال خائنانه آن ها دلیل خوبی بوده. هرکس می تواند با مطالعه و بررسی در پیرامون مدفن آنها، مدفنی که بدون احتیاج به خبر مخبری به چشم خود بر پایه های ظلم و ستم استوار می بیند، از سایر جنایات آنها، جنایاتی که خط قرمز (خونین: خون دل ها و خون گردن ها) در صفحات تاریخ آن زمان مندرج است، نیز آگاه گردد؛ ولی به عکس اگر قبر این دو نفر با خشت
*******
1- از نظر این که اعمال تعصب یکی از امراض نویسندگان است، ما (مؤلف و نگارنده) برای
ایجاد اطمینان حتی المقدور جز اخبار اتفاقی را نقل ننموده، و هم از نظر این که عموما با اصطلاحات علمی (فقه و اصولی) آشنا نیستند از بدعت هایی که تشریح آن محتاج به دانستن اصطلاحات علمی است خودداری شده است.
{صفحه78}
و گل ظلم و زور درست نشده، و از روی استحقاق در مکانی که غصبی نباشد به خاک سپرده شده بودند، ممکن بود به این زودی ها، با این اطمینان قلب، حقایق بر حق پژوهان منکشف و منجلی نگشته، با افتراهایی که پیرامون آن دو بزرگوار در مقام مدح و ستودن آنها به پیغمبر نسبت می دهند (چنانچه در بخش دوم معلوم خواهد شد) حق در لابلای هزاران افترا به ضمیمه تظاهرات مقدس مآبی و با در دست نبودن یک سند محسوس و عملی، پوشیده می شد؛ ولی اکنون که این اسناد عملی (همان طوری که راجع به مدفن حضرت زهرا متذکر شدیم) در دست است، دیگر برای هیچ کس (مگر کسی که از نعمت حماقت به منتها درجه بهره مند شده باشد) جای شبهه باقی نمانده، فریب یک مشت نویسنده خودخواه و متعصب را نخواهد خورد.
بدعت پنجم
چون عمر در علم هیأت مثل سایر علوم دیگر خیلی مهارت داشت،
1- تازه همین روایات، مختلف، و گیج کننده است. زیرا بعضی این طور نسبت می دهند، که پیغمبر در موقع نماز دست راست را روی دست چپ و به سینه می چسباند و پاره ای چون مسلم، ابوداود و النسایی نقل می کند که دست راست را بر پشت کف دست چپ و مچ دست راست را بر ساق دست چپ قرار می دادند، و النوری در شرح صحیح مسلم گفته دست ها را زیر سینه بالای ناف می گذاشت.
{صفحه90}
تصور کرد
به محض پنهان شدن قرص خورشید (اگرچه هنوز اشعه آن در آسمان دیده شود) مغرب شده و نماز مغرب همین موقع واجب می شود، با این حساب با یک اصرار زیادی دستور داد، نماز مغرب باید قبل از این که ستارهای در آسمان نمایان شود، خوانده شده و حتی مدعی بود که اگر برای همه بنده آزاد کردن کار آسانی بود، من حکم می کردم هرکس نماز مغربش را تا وقت نمایان شدن ستاره تاخیر بیندازد، باید یک بنده آزاد نماید. بعداً به مقتضای این امر جازه داد که روزه داران نیز در همین موقع افطار نمایند.
این دستور هم، از نظر محدود بودن و تنگی وقت (بین پنهان شدن خورشید و طلوع ستاره) و هم از نظر تأکید در شتاب به سوی انجام آن اغلب با قبل از غروب خورشید مصادف شده، در نتیجه روزه و نماز آن فلک زدگان، باطل و زحمات آنها بر باد فنا می رود. ولی باز از این هم صرف نظر کرده، فقط می گوییم این قانون جعلی صریحاً با آنچه را که راویان از اوضاع و احوال نمازهای مغرب رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کنند مخالفت دارد، زیرا راویان ایشان خود معترفند حضرت رسول صلی الله علیه و آله بعضی از اوقات سوره انعام را در نماز خود قرائت می فرموده، و عده ای از آنها روایت می کنند که حضرت دائماً در نماز مغرب سوره والنجم و الطور و سوره هایی که در مقدار مثل این دو سوره بوده است، قرائت می نمود. در هر صورت مسلماً خواندن یک چنین دو سوره ای تا مدتی پس از طلوع ستارگان به طور می انجامیده، پس در جایی که رسول خدا تا مدتی بعد از ظاهر شدن ستارگان هنوز مشغول نماز مغرب بوده، عمر طبق چه قاعده و قانونی به جز قانون بدعت گذاری این حکم را با چنین اصراری جعل نمود.
چون عمر در علم هیأت مثل سایر علوم دیگر خیلی مهارت داشت،
تصور کرد
بدعت دهم
مطابق آیه قرآن، خمس حق ذی القربی است، باید به دست آنها برسد. ولی متاسفانه چون ذی القربی کسانی هستند که صلاح خلافت و مقتضای سیاست فقر و تهی دستی آنها را ایجاب می کند. از این نظر باید دست آنها از این مال کوتاه شود. باید (همان طوری که گفتیم) آنها این مقدر محتاج
*******
1-
اینها همه در صورتی است که بگوییم عمر به خاطر ارفاق به فقرا این بدعت را گذاشت والا که هیچ، باید اصلا با او در این موضوع سخن نگفت.
{صفحه100}
باشند که نه تنها فکر خلافت از مغزشان نگذرد، بلکه اگر هم به فکر افتادند هیچ کس قدمی به همراهی آنها برندارد، تا در نتیجه راه از هر جهت بر این تجاوز کاران باز و زمینه از هر حیث مساعد شده، بدون زحمت به هدف خود برسند.(1)
خوب! ابوبکر که خدمت خود را به مولی کرد و دست وی را به طور غیر مستقیم از فدک کوتاه نموده، حال نوبت عمر است وی نیز باید لااقل خدمت ابوبکر را تکمیل کند و بحمدالله کرد.
رسماً به امیرالمؤمنین گفت: اموال زیاد شده و روا نیست که تمام خمس آن را به شما بدهیم، بنا بر آن بعضی از آنها را به شما داده و مابقی را برای خریدن اسب و اسلحه و غیره به کار می بریم... معلوم است مثل امیرالمؤمنین کسی هرگز از حق خود بدون جهت نمی گذرد، و این رفتار جاهلانه عمر را تجویز نمی کند. از این رو در جواب او فرمود: اگر از مال خودت به ما می دهی مده، و اگر منظور تو رد نمودن حقوق ماست،
*******
1- نسایی در کتاب «الفیئی» از قیس بن مسلم از محمد بن الحنفیه روایت می کند که، وی در ذیل آیه «واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه» گفته بعد از رسول خدا بین اصحاب اختلافی در مصرف سهم آن حضرت و سهم ذی القربی، به وجود آمد. بعضی سهم رسول خدا را مختص به خلیفه دانسته،
پاره ای سهم «ذی القربی» را حق نزدیکان آن حضرت، وعده ای مخصوص نزدیکان خلیفه، می پنداشتند. ولی سرانجام بر این که: این اموال باید در راه خرید اسب و اسلحه و سر صورت دادن لشکر، برای مبارزه در راه اسلام، مصرف شود اتفاق کردند. سیوطی در تفسیر «الدر المنثور» (ج3 ص185) و طبری در تفسیر خود، و (بنا به اعتراف سیوطی) عده زیادی از خبرنگاران و علما و تاریخ نویسان نیز هر یک در کتب خود همین روایت را نقل نموده اند. قوشچی معروف هم پس از اعتراف به بدعت بودن این عمل و اقرار به بدعت گزاری و پیش قدم بودن عمر در این امر با همان اعتذار سابق (که چون اجتهاد عمر مخالف با اجتهاد پیغمبر بود، پس بر عمر ایرادی نیست) به ماست مالی می پردازد.
{صفحه101}
باید تمام آن را به ما رد نمایی. این بود که عمر از دادن تمام، و علی علیه السلام از گرفتن بعضی، صرفنظر نموده، بالاخره به وسیله خلیفه به مصارف نامشروع خود رسید.
بدیهی است وقتی خلیفه و پیشوا این قدر جسور و بی باک باشد از تابعین انتظار پاکی داشتن بی جاست. پس هرگز نباید انتظار داشته باشیم که ایشان از گرفتن یک چنین مال حرامی خودداری نموده یا با یک چنین بدعتی مخالفت کنند. زیرا بدعت گذاری امر عادی شده، دیگر آن دیوار محکمی (حرام نمودن بدعت و مجازات نمودن بدعت گذار) که به منظور جلوگیری از رخنه نمودن افکار زهرآلود و نارسا در دین، با زحمت و رنج فراوان، در اطراف احکام شرعیه کشیده شده بود ویران، و آن عظمت ذاتی قوانین دینی در
نظر مردم، و در مقابل ترس ایشان از تجاوز کاری و خودسری نسبت به دستورات الهیه ناچیز، بلکه نابود شده، در این صورت هر چه از این پیش آمدها رخ می داد، همین مسلمین با چهره باز استقبال نموده، و هر مقدار از این پول های حرام و حقوق دیگران که به ایشان داده می شد (مثل امروز) با قلبی سراپا موج خرسندی می بلعیدند.
بدعت یازدهم
1- علمای امامیه ضمن شرح حال این عباس که یکی از بزرگترین شاگردان مکتب علی علیه السلام است بدین مضمون نگاشته اند که وی در زمان نابینایی خود روزی داخل مکه شد، ابن زبیر که در این هنگام بر منبر بود او را دیده فورا روی سخن را گردانیده گفت: ای گروه مردم به سوی شما آمد کوری (خدا قلبش را کور کناد) که به عایشه ام المومنین دشنام داده، یاران رسول خدا را (که منظور او پدر خودش زبیر بود) لعنت نموده، متعه همان متعه ای را که زنای محض است حلال می داند ... این سخن که به گوش ابن عباس رسید، به غلام خود عکرمه که عصاکشی او را می نمود گفت: مرا نزدیک تر ببر، او نیز ابن عباس را تا به جایی که به مقابل ابن زبیر رسید برده، در این هنگام ابن عباس پس از خواندن رجز مختصر مبنی بر اهمیت بنی هاشم و بعد از جواب به این که اهمیت عایشه از ما بود، و پدر تو زبیر نیز از نظر این که زن رسول خدا را برای جنگ و ستیز از خانه بیرون آورده، زنان خود را در زیر دامن های دراز خودشان (کنایه از محفوظ داشتن آنها است از نظر نامحرم) پنهان داشت، رسول خدا را بعد از وفات آن حضرت یاری ننمود، بعد از اینها گفت اما این که گفتی متعه، همان متعه ای که زنای
محض است حلال میدانی، و الله از روی تحقیق در زمان رسول خدا متعه معمول بوده و پس از آن هم پیغمبری که آن را تحریم نماید نیامده ... بهترین گواه بر این سخن، گفته ابن خطاب است که گفت (متعتان کائتانی زمن رسول الله محللتان فانا احرمها) و صریحاً اقرار نمود که این عمل در زمان رسول خدا رایج و حلال بوده است. اینک ما شهادت او را به حلال بودن متعه می پذیریم. ولی حرام نمودن و تحریم او را (از نظر این که در قبال گفته خدا منشاء اثر نیست) به خود او برمی گردانیم. وانگهی (آسوده باش ای ابن زبیر!) که جناب تو اصلا از متعه به دنیا آمده ای به گفته خودت که متعه زنای محض است، زنازاده ای!
اگر باور نداری) از منبر که فرود آمدی به نزد مادرت رفته از او داستان «بردی عوسجه» را سؤال کن (عوسجه نام شخصی و بردی یعنی دو برد، و آن هم به لباس یمنی و هم به عبای سیاه گفته می شود) این بگفت و ابن زبیر را ترک نمود و رفت. ابن زبیر که این سخن بر او بسیار گران آمده بود، با افسردگی فراوان به نزد مادرش رفته، با اصرار زیاد و در عین حال با حالتی خشمگین حقیقت داستان را جویا شد. مادرش پاسخ داد روی «عوسجه» دو برد بر رسول خدا تقدیم می دارد، پدرت که در همان حال با رسول خدا بود، از بی همسری و عزوبت و نادانی خویش برای علاج این مرض، با آن حضرت شکوه می نماید، حضرت نیز همان جا یکی از این
دو برد را به وی داده تا درمان دردش را بنماید. او نیز بلافاصله آن روز پیش من آورده، در مقابل آن مرا برای مدت محدودی متعه (و به قول مشهور صیغه) نمود و چون مدت محدود سپری شد رفت. ولی دیری نگذشت که به همان منظور دو برد دیگر آورده باز مرا متعه نمود.
این دفعه «به تو» آبستن شدم، بنابراین تو فرزند متعه هستی... اما بگو بدانم کی این موضوع را با تو به میان آورد؟ گفت: ابن عباس. گفت: ای پسر مگر من تو را از مقابله با بنی هاشم ممنوع نساخته و نگفتم آنها را زبانی است که هرگز کسی را یارای مجادله با آنها نیست!! این مراتب را ابن شهر آشوب متذکر شده.
نشان دادن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام قبر کمیل را به کمیل/ص 148/(790)
فرمایش حضرت که فاصلهء زیاد بین قبر آن حضرت و قبر کمیل در آینده نزدیک می شود، دلیل بر آینده گویی آن حضرت به وسائل سریع است. و این دلیل است که در عصر ظهور نیز از اسب و چهارپایان استفاده نمی شود وگرنه می فرمودند در زمانی معین فاصله آن دو نزدیک می شود و این اشارهء آن حضرت به وسایل تند و سریع در زمان های پس از آن ظهور حضرت نیز می باشد.
یعرف انّ القلب مدبّر الحواس ومالکها/ص 149/(790)
بحارالانوار: 3 / 169 / 6 61 / 61 / 21
تله پورت چیست؟ انتقال انسان و اشیاء بصورت نور/ص 150/(790)
در تله پورت تمام ذرات جسم انسان از یک موقعیت جغرافیایی به موقعیت دیگری در کهکشان ارسال شده و در مقصد همان جسم با مشخصات واقعی مجددا بازسازی می شود. . ولی عموما به این صورت اتفاق می افتد که در ابتدا اطلاعات مولکولی اجسام را اسکن کرده و پس از ارسال به مقصد اطلاعات دریافت شده کاملا شبیه اصل بازسازی می شود. در مرحله آخر مونتاژ اطلاعات دریافتی لزوما نباید از مواد جسم اصلی استفاده شود و می توان از اتمهایی که به نسخه اصلی شباهت دارند استفاده کرد. دستگاه تله پورت در داستانهای خیالی شباهت کامل به دستگاههای فکس کنونی دارد و تفاوت آن در توانایی اسکن اجسام به صورت سه بعدی و از بین بردن همزمان اطلاعات اصلی اجسام است.تله پورت کوانتومی به انتقال ذرات اطلاعات کامپیوتری که کیو بیت نام دارند اطلاق می شود. علت نامگذاری این تکنولوژی به تله پورت انتقال اجسام تبدیل شده به کیو بیت به یک محل دیگر است . در ابتدا با موضوع تله پورت به صورت جدی برخورد نمی شد و دلیل آن عدم اطمینان دانشمندان از مکانیسم اصول کوانتوم و عدم امکان اندازه گیری در مراحل اسکن و ارسال تمام ذرات اطلاعاتی اسکن شده یک اتم به مقصد بود. به زبانی ساده تر آن چه که با استفاده از تکنولوژی کوانتوم در مبدا اسکن می شد قادر نبود مشابه خود را در مقصد مجددا بازسازی کند.
در مکاتب
۱۳۹۰/۰۲/۳۱ ۱۲:۰۷ شناسه مطلب: 33461
در مورد جهان های موازی در قران و آیات مربوط به آن/ص 152/(790)
ایا از نظر قران جهان های موازی وجود دارنداگر وجود دارند
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مركز
در مورد جهان های موازی دو احتمال وجود دارد كه به هر دو مورد می پردازیم. امید است كه پاسخ خود را در این زمینه دریافت دارید.
1. مثل افلاطونی: عالم مثال مرتبهای از وجود امکانی است که نه مجرد محض است و نه مادی صرف، بلکه متوسط میان آن دو میباشد. یعنی از اصل ماده و برخی عوارض آن مانند تغیر و حرکت منزه است ،ولی با برخی آثار ماده مانند شکل، بعد، وضع و مانند آن همراه است. عالم مثال را برزخ نیز مینامند. علت این که آن را برزخ مینامند، این است که برزخ در لغت به معنی واسطه و حائل میان دو چیز است. از آن جا که عالم مثال از نظر مجرد بودن از ماده، حد متوسط میان عالم عقل و عالم ماده میباشد، آن را برزخ مینامند.
مقصود از عالم مثل یا مثل افلاطونی این است که هر یک از انواع مادی موجود در عالم، فردی مجرد عقلی دارد که قبل از آفرینش موجودات مادی وجود داشته، همه کمالاتی را که برای افراد مادی آن نوع تحقق مییابد، دارا میباشد. به همین جهت واسطه صدور افراد مادی از جانب آفریدگار یکتا و نیز به اذن خداوند، مدبر آن افراد میباشد.(1)
عالم مثال غیر از عالم مثل میباشد. اولی، واسطه میان عالم عقل و عالم ماده است. اما دومی مجرد صرف و عقلی است. با توجه به این تعریف می توان ادعا كرد كه دو جهان موازی در عالم وجود دارد كه هر چه بدن مادی فرد در دنیای ماده انجام می دهد، بدن مثالی او در عالم مثل نیز همان كار را انجام می دهد.
چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی
صورتِ زیرین اگر بر نردبان معرفت بر رَوَد بالا همان با اصل خود یكتاستی
با توجه به این تعریف می توان مویداتی از قرآن و روایت هم برای آن آورد. به عنوان مثال:
الف)إِنَّ الَّذِینَ یأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْیتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا یأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً (2)؛ كسانی كه اموال یتیمان را به ظلم و ستم می خورند، (در حقیقت) تنها آتش می خورند.
ب)وَ لا یغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ یحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یأْكُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیتاً فَكَرِهْتُمُوهُ (3)؛هیچ یك از شما دیگرى را غیبت نكند، آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به یقین) همه شما از این امر كراهت دارید.
از این دو آیه می توان استفاده كرد كه خورده شدن آتش توسط كسی كه مال یتیم می خورد و یا خوردن گوشت برادر مرده در مورد غیبت، نه در این جهان ،بلكه در عالمی دیگر اما توسط همین فرد و در همین زمان صورت می گیرد كه همان بدن مثالی اوست.
ج)زنی برای مسئلهای به حضور رسول اکرم(ص) مشرف شد. وی کوتاه قد بود، پس از رفتنش عایشه کوتاه قدی وی را با دست خویش تقلید کرد. رسول اکرم به وی فرمود: خلال کن، عایشه گفت: مگر چیزی خوردم یا رسول اللّه؟ حضرت فرمود: خلال کن. عایشه خلال کرد و پاره گوشتی از دهانش افتاد.(4) حضرت با تصرف ملکوتی، واقعیت ملکوتی و برزخی غیبت را در همین جهان به عایشه ارائه فرمود.
2. این كه هر یك از ما یك همزاد داریم كه در سیاره ای دیگر دقیقا همان كاری كه ما انجام می دهیم، انجام می دهد. در خصوص این نظریه(اگر بتوان آن را نظریه دانست) و حتى سایر نظریات علمی باید به یک نکته مهم توجه داشته باشید که این ها همه ادعایی در مطابقت با واقعیتهای عالم ندارد، بلکه به اصطلاح « ترم تئوریک » یعنی یک مجموعه تئوریک هستند که ابتدا و انتهای آن همخوانی دارد . به عنوان یک فرضیه قابل دفاع هستند . مقبول و درست بودن یک فرضیه با مطابقت آن با واقع فاصله بسیار دارد. چنین فرضیه هایی صرف احتمال است و فعلا از نظر علمی نمی توان آن ها را اثبات كرد.
این ها همه احتمالاتی است که بر نظریه نسبیت مترتب دانسته شده و با اصل این نظریه تفاوت دارد. معلوم نیست که انیشتین هم این نتایج را در مورد نظریه اش قبول داشته است. در زمان های گذشته دیدگاهی خرافی در میان مردم به نام همزاد بود كه شباهت زیادی به این نظریه دارد. وجود همزاد یا تفکراتی از این دست، نه با تعالیم دینی مطابقت دارد و نه عقل آن را می پذیرد ؛ اصولا تصور اینکه همراه با هر انسان موجود دیگری همشکل و همانند او به نام همزاد یا هر چیز دیگر نیز به وجود می آید، بسیارنامعقول است.
البته وجود عالمهای موازی هم مورد تأیید عقل و هم دین است ؛ یعنی در آن واحد موجودات عوالم خاص خود را دارند مانند عالم جمادات، عالم نباتات و... جدای از عالمی که میشناسیم، موجوداتی نظیر جنیان هم برای خود سیر و فضای زندگی خاص خود را دارند که با زندگی ما اصطکاک و تداخلی ندارد. احتمال میرود موجودات دیگری هم به همین شکل دارای عوالم دیگری باشند که منع عقلی یا دینی ندارد. اما اینكه موجودات دقیقا به شكل ما باشند و به طور مشخص همان كاری را انجام دهند كه ما انجام می دهیم، دور از باور بوده و موردی هم در منابع اسلامی از آن سراغ نداریم.
پی نوشت ها:
1. ربانی گلپایگانی، علی، ایضاح الحكمه، انتشارات دانشگاه قم، 1374ش، ج3 ، ص592.
2. نساء(4) آیه10.
3. حجرات(49) آیه 12.
4. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، موسسه الوفاء، بیروت، 1404ه.ق، ج 15، ص 188.
آیا نور وزن معینی دارد...؟/ص 157/(790)
(از مجله ی دانستنیها-شماره121-مرداد1363)
دانشمندان اعلام کرده اند ممکن است«نوترون» را که بسیار
ریز است،تجزیه کرد.در این جسم هیچ گونه الکتریسیته وجود
ندارد،ذوب می شود و هر لحظه ممکن است به صورت جسم
دیگری در آید .
علت رسیدن به این نتیجه،راه حلی ست که دانشمندان فضا –
شناس بر اثر فعل و انفعالات اتمی در کره ی خورشید بدان
رسیده اند.به موجب همین نتیجه،دانشمندان معتقدندکه انفجار-
های اتمی خورشید باید مقدار زیادی«نوترون»بوجود آورد
وبه کره ی زمین پخش کند که انسان میتواند محل سقوط آنها
را پیدا کند.
البته دانشمندان می گویند که 3/2این جسم به زمین نمی رسد
و پنهان می شود.حالا در این فکر هستند که بداند این3/2کجا
باقی مانده ست. همه این فعالیت هاوو تلاش ها برای این ست
که دانشمندان معتقدان نور دارای وزن معینی است . و همین
وزن است که باعث عدم رسیدن3/2نوترون به زمین میگردد.
((البته درستی ِ این بیانات را من چندان نمی دانم،برای مثال
امروزه ما نوترون را تشکیل شده از سه کوارک می دانیم،
یا اینکه با توجه به نسبیت اینشتین، وزن نور بی نهایت است.
اما بیانات بالایی هم دلایل خوبی را داراست))
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۰۵ساعت 14:14 توسط zohal29 | آرشیو نظرات
آیا بعد پنجم وجود دارد؟ دانشمندان پاسخ می دهند/ص 159/(790)
نوشته حمید مقدسی شنبه، ۱۵ تیر ۱۳۹۸
آیا بعد پنجم واقعاً وجود دارد؟شاید شما هم با این سؤال درگیر شده باشید. البته قبل از پاسخ به این سؤال، بیایید بعدهای دیگر را توضیح دهیم.
جهانی را تصور کنید که در آن فقط می توانید روی یک خط به جلو یا عقب حرکت کنید. در این وضعیت، یعنی دنیای تک بعدی، فقط یک نقطه روبرو و فقط یک نقطه پشت سر را خواهید دید. حالا بعد دوم را به آن اضافه کنید. با اضافه شدن بعد دوم علاوه بر حرکت به جلو یا عقب، حرکت به چپ و راست هم خواهید داشت و روی خطوطی در یک سطح صاف جابجا می شوید، ولی چیزی به نام عمق را تجربه نخواهید کرد.
با اضافه شدن بعد سوم، عمق را هم خواهیم داشت. همه چیز در این جهان به شکل مرئی در می آید و اجزای آن پیرامون یکدیگر حرکت می کنند، یعنی مثل همین جهان که در آن حضور داریم. زمان را هم می توان بعد چهارم در نظر گرفت که البته فقط تجربه رو به جلو را در اختیار ما می گذارد.
اما بعد پنجم چطور؟ چگونه می توان در آن حرکت کرد؟ سازوکارش چگونه است؟ آیا قفس چهاربعدی ذهن ما باعث شده تا بعد پنجم را تجربه نکنیم؟ آیا جهان یازده بعد دارد که بعضی از آنها فقط توسط کوچک ترین اجزای هستی تجربه می شوند؟
شاید شما هم مثل تمام افرادی که فیزیک خوانده اند یا شرایط غیرعادی و ماورایی را تجربه کرده اند، به دنبال بعد پنجم و درک ماهیت آن بوده اید. در این مطلب پاسخ چند فیزیکدان و ریاضیدان به این سؤال گردآوری شده است.
جونا کرون
پژوهشگر گروه تحقیقاتی TRIUMF در مقطع فوق دکترا، ونکوور، کانادا
وجود بعد پنجم یکی از جذاب ترین احتمالات دنیاست که البته شاید در طبیعت محقق نشود. در واقع بعد دیگری که مثل فضا (به جای زمان) رفتار کند، اما فشرده و متناهی باشد، در بسیاری از نظریه های فیزیک ذرات به چشم می خورد.
بعد اضافه احتمالاً می تواند بعضی ویژگی های ذراتی که در آزمایشات به آنها برخورده ایم را توضیح دهد، یا وجود دیگر ذرات را پیش بینی نماید، یا رفتار جاذبه را تفسیر کند.
بعد پنجم، چه واقعی باشد و چه نباشد، مبنای محاسباتی فوق العاده ارزشمندی محسوب می شود. تصویر پنج بعدی امکان اجرای محاسباتی را برای ما ممکن می کند که در فضای چهاربعدی میسر نخواهد بود.
احتمالاً هیچوقت بعد پنجم را به شکل مستقیم نخواهیم دید، اما شاید بتوانیم شواهدی برای وجود آن به دست بیاوریم. مثلاً هیچکس تابحال یک کوارک را به صورت مجزا ندیده، اما مدل کوارک به راحتی ویژگی های ذرات بزرگ تر و ترکیبی یعنی هادرون ها را توضیح می دهد. به همین خاطر دانشمندان، کوارک ها را به عنوان ذرات بنیادی در نظر می گیرند.
به همین صورت اگر شواهد کافی برای نظریات فضای پنج بعدی به دست آوریم، یعنی اطلاعات موجود را تفسیر کرده و پیش بینی های دقیقی انجام دهیم، آنگاه وجود بعد پنجم بسیار محتمل خواهد بود.
تیم راس فیزیکدان مؤسسه فیزیک نظری دانشگاه فناوری وین من در حوزه نظریه ریسمان کار می کنم و به همین دلیل، باید نظریه نسبیت عام اینشتین را با مکانیک کوانتوم تلفیق کنم. نظریه ریسمان تنها در صورتی برقرار است که نه تنها بعد پنجم، بلکه بعدهای ششم، هفتم، هشتم، نهم و دهم هم داشته باشیم. بدون این بعدهای اضافه نمی توانیم تئوری منسجمی برای توضیح جهان هستی بنا کنیم.
بعدهای اضافه چگونه هستند؟ از آنجا که این بعدها را نمی بینیم، باید خیلی کوچک باشند. ساده ترین مثال برای روشن ساختن این موضوع، نِی است. نِی از دور شبیه یک شیء تک بعدی به نظر می رسد ولی وقتی به آن نزدیک شوید، بعد دیگری را به شکل دایره داخل آن می بینید. شاید بعد پنجم در فضا به شکل همین دایره کوچک حضور دارد، اما به قدری کوچک است که آن را نمی بینیم.
روش های پیچیده تری برای جستجوی بعدهای اضافه وجود دارد که در آنها از نور یا میکروسکوپ استفاده نمی شود، اما تمام این روش ها فقط کران بالای طول این بعد حلقوی را مشخص می کنند. بسته به ابعاد این بعد اضافه، شاید بتوانیم در آینده آن را کشف کنیم.
اگر بیش از یک بعد اضافه داشته باشیم، همگی آنها می توانند حلقوی باشند اما وجود شکل های دیگر هم ممکن است. مثلاً دو بعد اضافه به شکل یک دونات (دو دایره مرتبط با هم) یا حتی یک کره را در نظر بگیرید.
سؤال اصلی این است که چرا بعدهای اضافه با سه بعد کنونی تفاوت اساسی دارند؟ فرض کنید بعدهای اضافه خیلی بزرگ باشند. مثلاً دایره های غول آسایی را در نظر بگیرید که اگر با فضاپیما به مدت طولانی درون یکی از آنها پرواز کنید، دوباره به جای اول خود بر می گردید. البته هنوز شواهدی برای تأیید حلقوی بودن این ابعاد در اختیار نداریم، به همین دلیل رد کردن آنها هم ممکن نیست.
واضح است که سه بعد اصلی با بعدهای اضافه تفاوت دارند و فرضیاتی هم در این زمینه وجود دارد، اما نمی توان با اطمینان در مورد آنها صحبت کرد. یکی از مشکلات جهان دوبعدی این است که حیات به شکل کنونی در آن شکل نمی گیرد. همین مسئله برای بعدهای اضافه هم وجود دارد، یعنی شاید حیاتی که ما می شناسیم فقط با یک زمان و سه بعد مکانی سازگار است.
[البته چندی پیش در دیجیاتو خواندید که «جیمز اسکارگیل» محقق دانشگاه UC Davis کالیفرنیا این فرض را زیر سؤال برده و می گوید تشکیل حیات در جهان دوبعدی هم ممکن است.]
سابین هاسنفلدر
پژوهشگر مؤسسه تحقیقات پیشرفته فرانکفورت هیچ مدرکی برای وجود بعد پنجم در فضا وجود ندارد. دانشمندان همیشه به دنبال بعد پنجم و حتی بیشتر از آن بوده اند، اما مدرکی به دست نیاورده اند و فقط بهانه می آورند که چرا قادر به دیدن یا تجربه آنها نیستیم. ساده ترین بهانه هم این است که ابعاد جدید در فواصلی کوتاه تر یا طولانی تر از آنچه تاکنون اندازه گرفته ایم، حضور دارند.
تعداد زیادی فیزیکدان نظری در حال حاضر وجود دارند که به محاسبات و مدلسازی در زمینه بعدهای اضافه مشغولند؛ مثلاً اینکه اگر بعد پنجم با چنین ویژگی هایی وجود داشته باشد، چه تأثیری بر تابش زمینه کیهانی (CMB) خواهد داشت. ولی به خاطر فقدان شواهد کافی و حتی دلایل محتمل، بحث در مورد بعدهای اضافه را می توان در کنار بحث راجع به تک شاخ ها قرار داد.
پیتر ویت استاد دانشکده ریاضیات دانشگاه کلمبیا راه های متعددی برای افزودن بعد پنجم وجود دارد. مشکل این است که اگر بعد پنجم به چهار بعد دیگر شبیه باشد، هیچ مدرک و سندی برای آن در اختیار نداریم و هیچ نظریه ای هم نمی تواند از این بعد اضافه برای توضیح مسائل کنونی استفاده کند.
مدل استاندارد ذرات بنیادی بر اساس نظریات هندسی بنا شده و به همین دلیل، ابعاد هندسی فراتر از چهار بعد کنونی (سه بعد مکانی بعلاوه زمان) را در نظر می گیرد. با این حال ابعاد دیگر کاملاً متفاوت عمل می کنند و قوانین کنونی فیزیک بر آنها حاکم نیست.
شون کارول
استاد دانشکده فیزیک مؤسسه فناوری کالیفرنیا
نمی دانیم که بعد پنجم یا ششم و بیشتر از آن وجود دارد یا خیر. احتمال وجود بعدهای اضافه در برخی نظریه های پرطرفدار مثل نظریه ریسمان مطرح شده اند، ولی هیچ مدرک تجربی برای اثبات آنها در دست نیست. اگر بعد دیگری وجود داشته باشد، احتمالاً از محدوده درک ما خارج است. ذرات و نیروهایی که ما می شناسیم به فضای سه بعدی وابسته هستند. با این حال فیزیکدانان هنوز هم آزمایش هایی را انجام می دهند تا احتمالات مختلف را بررسی کنند.
منبع:
Gizmodo
بعد چهارم و مفاهیم مربوطه در قرآن/ص 166/(790)
ما در دنیای سه بعدی زندگی می کنیم هر چیزی طول ، عرض و ارتفاع دارد.بعد چهارم بعد زمان است. چشم ما فقط می تواند اجسام 1 ، 2 و 3 بعدی را ببیند اجسامی که بعد بیش از 3 بعد داشته باشند را نمی توانیم ببینیم. سایه جسم 4 بعدی هم چون فقط 3 بعد دارد می بیند.ما فقط سایه بعد چهارم را با چشم می بینیم.
بعد پنجم بعد انرژی است.بر خلاف جسم 4 بعدی که سایه آن 3 بعدی است و می توانیم سایه اش را ببینیم حتی سایه اجسام پنج بعدی چون 4 بعدی است در دنیای ما قابل مشاهده نیستند. خداوند در سوره ها و آیات مختلفی اشاره کرده که چون در بعد پنجم است توسط انسان دیده نمی شود.ماندد سوره اعراف آیه ۱۴۳ یا سوره نحل آیات ۴۸ و ۴۹.
پارادوکس دو قلوهای انیشتن چیست؟
اگر یکی از 2 قلوها با سفینه ای که سرعتی نزدیک به سرعت نور دارد به سفری60 ساله در فضا برود ( 30 سال رفت و 30 سال برگشت) و قل دیگر او در زمین زندگی کند زمان برای کسی که به فضا رفته 60 سال ولی برای کسی که در زمین مانده 4000000 سال گذشته است !!!
هر سال زندگی در بعد چهارم معادل 66666سال زندگی در بعد سوم یا سال زمینی است.
بر اساس قرآن قیامت چقدر طول می کشد؟
فرشتگان و روح (فرشته مخصوص) به سوى او عروج مىکنند در آن روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است. سوره معراج آیه ۴. شاید به نظر بعضی مغرضان این حرف مسخره به نظر آید.اما از لحاظ علمی قابل اثبات است.
بر طبق نظریه دوقلو ها هر روز زندگی در بعد چهارم معادل 182 سال و 7 ماه زمینی است.هر ساعت در بعد چهارم معادل 7 سال و 7 ماه زمینی است.
یعنی ۵۰ هزار سال زمینی فقط نه ماه در بعد چهارم است. به مانند همان نه ماهی که ما از رحم مادر خارج می شویم و به همان اندازه طول می کشد که به سوی خدا باز گردیم.
جریان یک شب قدر و هزار ماه
• هر ساعت در بعد چهارم معادل 91 ماه و 10 روز در بعد سوم است.
• 1000 ماه معادل 10.95 ساعت یعنی 10 ساعت و 57 دقیقه است.
فاصله اذان مغرب تا اذان صبح شب محسوب می شود که امسال در شب بیست و سوم این فاصله معادل 10 ساعت و 20 دقیقه بود.
وقتی که بعد از مرگ از ما سوال می شود؟
سوره مومنون
(خداوند) مىگوید چند سال در روى زمین توقف کردهاید.(112)در پاسخ مىگویند: تنها به اندازه یک روز یا قسمتى از یک روز! از آنها که مىتوانند بشمارند سؤ ال فرما.(113)مى گوید (آرى) شما مقدار کمى توقف کردید اگر مىدانستید!(114)
سوره احقاف
بنابراین صبر کن آن گونه که پیامبران اولو العزم شکیبائى کردند و براى (عذاب) آنها شتاب مکن، هنگامى که وعدههائى را که به آنها داده شد مىبینند احساس مىکنند که گوئى فقط ساعتى از یکروز در دنیا توقف داشتند، این ابلاغى است براى همگان، آیا جز قوم فاسق هلاک مىشوند؟ آیه 35 کسی که حتی 100 سال در این جهان زندگی کرده اند فقط 13 ساعت و 10 دقیقه در بعد چهارم از مرگش می گذرد یعنی بخشی از یک روز پس می توان نتیجه گرفت که تمامی آیات قرآن از استدلال و منطقی بر خوردار است که هنوز بسیاری از آن بر ما معلوم نگردیده است.
مطالب پیشنهادی
رزم آوران نور/ص 170/(790)
جمع رزم آوران نور و لایت ورکر ها و بذرهای ستاره ای برای افزایش آگاهی و صعود زمین به بعد پنج
وظیفه ی ما در عروج زمین به بعد پنجم(چالش آرزو های خوب)
سلام بر شما مهربانان و خالقان زمین طلایی جدید
تغییرات بزرگی در سطح انرژی زمین در حال اتفاق افتادن هستند و روح زمین (گایا) در حال بیدار شدن و قدرت گرفتن هست. گایا خواستار صعود به بعد پنجم هست و قطعا این اتفاق رخ خواهد داد و تنها چیزی که تغییر میکند زمان این رخداد و شیوه ی آن است. برای صعود به بعد پنجم زمین باید پاکسازی شود و روح زمین این کار را خواهد کرد و هر چیزی را که بخواهد مانع صعودش شود را با کمک انرژی های ابعاد بالاتر از سر راه بر می دارد و پاکسازی میکند. حتی ممکن است شهرها و تمدن بشری هم در این رخدد از بین بروند که این به هیچ وجه مطلوب نیست. این احتمال در صورتی رخ میدهد که بشریت برای صعود زمین مانع محسوب شوند و نتواند با انرژی های جدید بعد پنجمی خود را هماهنگ کند. خب ما هم دقیقا برای همین اینجا هستیم که با اشاعه آگاهی و عشق و نور هموار ترین و مناسب ترین خط زمانی را واقعیت ببخشیم.
ما چه کاری باید برای خلق زمین جدید انجام دهیم؟
ما وظیفه داریم که همیشه روی ارتعاشات مثبت و سازنده باشیم و به بهترین شرایط و احتمالات برای آینده با توجه و تمرکزمان انرژی دهیم. ما باید همیشه بهترین چیز ها فکر کنیم زیرا ما با فکر کردن و تصور کردن آینده خود را خلق میکنیم. ما نباید در مدیتیشن ها و تفکرات خود از بین رفتن فقر ظلم تاریکی و چیزهای منفی را تصور یا آرزو کنیم زیرا با این کار چیزهای منفی بیشتری را جذب میکنیم. بلکه باید همیشه آرزوی سلامتی برکت عدالت عشق و نور را برای خودمان و همه داشته باشیم و توجه مان را تنها روی چیز های مثبت قرار دهیم.
"ما هر آنچه را که به آن فکر کرده، چه خوب چه بد، جذب خود میکنیم. "
همه ی افراد قطعا آرزوی صلح و عشق را از صمیم قلب دارند ولی نمیتوانند زمین را آزاد و در عشق تصور کنند زیرا تصاویر منفی بعد سومی در اثر تکرار با عمق نا خودآگاه این افراد نفوذ کرده و حک شده. این تصاویر باعث میشود افراد ناآگاهانه خودشان را در تاریکی و ارتعاشات پایین آماده کنند. حتی ممکن است این افراد در مدیتشن های جمعی شرکت کنند و به زمین نور بدهند ولی تا وقتی که از این باور های محدود کننده بعد سومی که خلاص نشوند هنوز اسیر ماتریکس هستند و مانند دستگاهی برای جذب و ساخت بیشتر ظلم و تاریکی میمانند.
اگر کسی موفقیت را بطلبد اما خودش را برای شکست آماده کند، به آنچه برایش تدارک دیده است، می رسد.
پس فقط آرزو کردن کافی نیست و ما باید تصاویر آرزو های مطلوب خودمان را در خیال ببینیم آن ها را درونی سازی و به عمق ناخودآگاه بفرستیم. در واقع ما باید خودمان و ذهن ناخودآگاهمان را مجددا و با باور های مثبت برنامه نویسی کنیم. این مهمترین راه برای رسیدن به ارتعاش عشق بی قید و شرط و صعود به بعد پنجم است.
در این باره بیشتر بخوانید:فرار از ماتریکس:ده راه برای برنامه زدایی خودتان
برای برنامه دهی مجدد به ناخودآگاه مان ما از تکرار جملات تاکیدی و مثبت استفاده میکنیم و با تصاویر ذهنی مثبت آن ها را ثبت میکنیم. جملات تاکیدی باید با در مورد آرمان های والا و با فعل حال و حس خوب استفاده شوند. مانند:
جهان در صلح است.
همه ی مردم در برکت و فراوانی زندگی میکنند.
تنها عشق حاکم جهان است.
همه ی مردم شاد و خوشبخت هستند و کاری که دوست دارند را انجام میدهند.
یک روش دیگر برای جذب شرایط مطلوب شکرگزاری هست مانند:
خدایا شکر که عشق و صلح بر جهان حاکم هستند.
خدایا شکر از تمامی نعمت و فراوانی هایی که به ما ارزانی داشتی.
خدایا شکر که همه شاد هستند.
خدایا شکر که تنها نیکی و خوبی در این دنیا وجود دارد و همه چیز بر اساس قوانین عشق است.
استفاده از جملات بالا در تمام طول روز توصیه میشود مخصوصا در حالت خلسه(آلفا) که در مدیتیشن و شب قبل از خواب و صبح بعد از بیدار شدن ایجاد میشود.
برای رسیدن به عشق بی قید و شرط و به جریان انداختن قانون جذب و کارما مثبت, آرزو کردن است. آرزوی نیکو داشتن برای دیگران اولین نفر بر روی خود ما تاثیر میگذارد و سودش به خودمان میرسد.همین حالا همه افرادی که از دستشان ناراحت بودید را ببخشید و برایشان بهترین ها را آرزوها را بکنید و نتیجه اش را در زندگی خودتان مشاهده کنید.
برای دشمن خود برکت بطلبید تا او را خلع سلاح کنید . از این طریق ، مهمات او را از چنگش می ربایید و تیرهای او را به برکات بدل می کنید.
هر آرزویی که از صمیم قلب و مطابق با طرح الهی بیان شود قطعا به واقعیت میپیوندد پس ما از این به بعد در بهترین زمان ها برای زمین و تمام ساکنان آن آروزی سلامتی ,برکت ,سعادت ,شادی ,هماهنگی ,یگانگی ,صلح ,عشق حقیقی و آگاهی میکنیم تا فرایند عروج زمین به بعد پنجم در بهترین خط زمانی و به ساده ترین و هموار ترین شکل انجام پذیرد و ما آزادی سیاره مان و پیروزی نور را جشن بگیریم.
رهایی نزدیک است.
برچسبها: رخداد عروج زمین, عشق کیهانی, بیداری بزرگ, آکواریوس و بعد پنجم, لایت ورکر
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۹ ساعت 5:55 توسط لایت ورکر
ابعاد چهارم و پنجم و مفاهیم مربوطه در قرآن
تاریخ : چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۱
بعد چهارم و مفاهیم مربوط در قرآن/ص 175/(790)
طبق نظریات جدید علمی، فضای سه بُعدی که ما در آن زندگی میکنیم، یک فضای خمیده است؛ به طوری که اگر سفینهای از یک نقطه شروع به حرکت کند و به زعم خودش در راستای یک خط راست حرکت کند، سرانجام به نقطه شروع حرکتش خواهد رسید.
بنابراین در مقایسه با سطح یک کره که یک سطح 2 بُعدی بستهای است که در جهت بُعد سوم خم شده است، میتوان گفت جهان 3 بُعدی ما پوسته یک کره 4 بُعدی است، به عبارت دیگر جهان ما یک جهان 3 بُعدی است که در جهت بُعد چهار خم شده است.
حرکت در بُعد چهارم نتایج جالبی در بر خواهد داشت: نظیر امکان خروج از زندان بدون گذشتن از در یا دیوار، عبور از کوه بدون رفتن بالای آن و یا تونل زدن، نزدیک کردن راهها، پشت و رو کردن یک موجود، توجیه ماهیت دو گانه موج ـ ذره و غیره، به نظر میرسد مفاهیم فوق با مفهوم برخی آیات قرآنی نزدیکی داشته باشد.
*تعاریف و مثالهایی از بُعد
-نقطه یک جسم بدون بُعد است.
-جسم تک بُعدی مثل یک خط فقط طول دارد.
-جسم 2 بُعدی مسطح بوده و همانند یک نقاشی فقط دارای طول و عرض است.
-جسم 3 بُعدی در دنیای 2 بُعدی دیده نمیشود، به عبارتی نامرئی است و فقط سایه آن قابل رؤیت است.
-جسم 3 بُعدی مثل یک گل دارای طول و عرض و ارتفاع است، ما در دنیای 3 بُعدی زندگی میکنیم، هر چیزی طول و عرض و ارتفاع دارد.
*نمایش جسم چهار بُعدی در دنیای سه بعدی!
ما که در جهان 3 بُعدی زندگی میکنیم، قابلیت رؤیت اجسام 4 بُعدی را نداریم، چرا که در دنیای 3 بُعدی ما هرگز دیده نمیشوند و فقط سایه آنها قابل رؤیت است.
چرا که چشم ما فقط میتواند اجسام 1، 2 و 3 بُعدی را ببیند، پس اجسامی که بُعدی بیش از 3 بُعد داشته باشند، را نمیتوانیم ببینیم، سایه جسم 4 بُعدی هم چون فقط 3 بُعد دارد، میبینیم، بُعد زمان از دست میرود.
در بُعد پنجم، جسم 5 بُعدی طول، عرض، ارتفاع، زمان، انرژی دارد، نمایش جسم 5 بُعدی در دنیای 3 بُعدی امکان پذیر نیست، برخلاف جسم 4 بُعدی که سایه آن 3 بُعدی است و ما میتوانیم سایهاش را ببینیم، حتی سایه اجسام 5 بُعدی چون 4 بُعدی است، در دنیای ما قابل مشاهده نیستند، زیرا بُعد ارتفاع، زمان و انرژی از دست رفته است.
«وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَکلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیک قَالَ لَن تَرَانِی وَلَکنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَک تُبْتُ إِلَیک وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ» (اعراف/ 143)
و چون موسى به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: پروردگارا! خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم، فرمود: هرگز مرا نخواهى دید، لیکن به کوه بنگر، پس اگر بر جاى خود قرار گرفت، به زودى مرا خواهى دید، پس چون پروردگارش به کوه جلوه کرد، آن را ریز ریز ساخت و موسى بیهوش بر زمین افتاد و چون به خود آمد، گفت: تو منزهى به درگاهت توبه کردم و من نخستین مؤمنانم.
*حالا میدانیم چرا خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود: هرگز ما را نخواهی دید، چون خداوند موجودی با ابعاد بیش از 4 بُعد است، به همین دلیل او از دید ما نامرئی است.
«وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَیک مِن قَبْلُ وَرُسُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیک وَکلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَکلِیمًا»(نساء/164)
و پیامبرانى [را فرستادیم] که در حقیقت [ماجراى] آنان را قبلاً بر تو حکایت کردیم و پیامبرانى [را نیز برانگیختهایم] که [سرگذشت] ایشان را بر تو بازگو نکردهایم و خدا با موسى آشکارا سخن گفت.
«وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ، إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»(قیامت/22-23)
آرى در آن روز صورتهایى شاداب و مسرور است، و به پروردگارش مىنگرد.
مثالی دیگر در روز قیامت که مردم قادر به دیدن خداوند نیستند، فقط وجود او را در قلبشان حس میکنند.
اجسامی که با سرعتی نزدیک به سرعت نور حرکت میکنند، در مقایسه با جسمی که ایستاده یا سرعت حرکت آن کمتر است، زمان برای آنها کندتر میگذرد.
*زمان در بُعد چهارم
هر سال زندگی در بُعد چهارم معادل 66666 سال زندگی در بُعد سوم یا سال زمینی است.
«تَعْرُجُ الْمَلَائِکةُ وَالرُّوحُ إِلَیهِ فِی یوْمٍ کانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ، فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِیلًا، إِنَّهُمْ یرَوْنَهُ بَعِیدًا، وَنَرَاهُ قَرِیبًا»(معارج 4-7)
فرشتگان و روح در روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مىروند، پس صبر کن صبرى نیکو، زیرا آنان [عذاب] را دور مىبینند، [ما] نزدیکش مىبینیم.
-50 هزار سال زمینی؛ یعنی فقط 9 ماه در بُعد چهارم است
-هر روز زندگی در بُعد چهارم معادل 182 سال و 7 ماه زمینی است.
-هر ساعت در بُعد چهارم معادل 7 سال و 7 ماه زمینی است.
- هر ساعت در بُعد چهارم معادل 91 ماه و 10 روز در بُعد سوم است.
- 1000 ماه معادل 10.95 ساعت یعنی 10 ساعت و 57 دقیقه است.
«قَالُوا لَبِثْنَا یوْمًا أَوْ بَعْضَ یوْمٍ فَاسْأَلْ الْعَادِّینَ» (مؤمنون/ 113)
مىگویند: یک روز یا پارهاى از یک روز ماندیم، از شما گران [خود] بپرس.
*شما چند ساعت است در روی زمین زندگی میکنید؟
- 120 سال عمر در زمین معادل 15 ساعت و 45 دقیقه زندگی در بُعد چهارم است.
- 80 سال عمر دنیوی معادل 10 ساعت و 30 دقیقه زندگی در بُعد چهارم است.
- 60 سال زمینی معادل 8 ساعت و 15 دقیقه است.
«فَاصْبِرْ کمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ کأَنَّهُمْ یوْمَ یرَوْنَ مَا یوعَدُونَ لَمْ یلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِّن نَّهَارٍ بَلَاغٌ فَهَلْ یهْلَک إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ» (احقاف/35)
پس همان گونه که پیامبران نستوه صبر کردند، صبر کن و براى آنان شتابزدگى به خرج مده، روزى که آنچه را وعده داده مىشوند، بنگرند، گویى که آنان جز ساعتى از روز را [در دنیا] نماندهاند [این] ابلاغى است پس آیا جز مردم نافرمان هلاکتخواهند یافت.
«کأَنَّهُمْ یوْمَ یرَوْنَهَا لَمْ یلْبَثُوا إِلَّا عَشِیةً أَوْ ضُحَاهَا» (نازعات/46)
روزى که آن را مىبینند، گویى که آنان جز شبى یا روزى درنگ نکردهاند.
- کسی که 100 سال قبل مرده فقط 13 ساعت و 10 دقیقه در بعد چهارم از مرگش میگذرد یعنی بخشی از یک روز.
*چرا همه زمانها در قرآن بر مبنای بُعد چهارم است؟
«وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِیامٌ ینظُرُونَ»(زمر/68)
و در صور دمیده مىشود، پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است بیهوش در مىافتد مگر کسى که خدا بخواهد، سپس بار دیگر در آن دمیده مىشود و بناگاه آنان بر پاى ایستاده مىنگرند.
*قانون طیالارض
«قَالَ یا أَیهَا المَلَأُ أَیکمْ یأْتِینِی بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن یأْتُونِی مُسْلِمِینَ، قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیک بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِک وَإِنِّی عَلَیهِ لَقَوِی أَمِینٌ، قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکتَابِ أَنَا آتِیک بِهِ قَبْلَ أَن یرْتَدَّ إِلَیک طَرْفُک فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیبْلُوَنِی أَأَشْکرُ أَمْ أَکفُرُ وَمَن شَکرَ فَإِنَّمَا یشْکرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِی کرِیمٌ» (نمل/38-40)
[سپس] گفت: اى سران [کشور] کدام یک از شما تخت او را پیش از آنکه مطیعانه نزد من آیند، براى من مىآورد، عفریتى از جن گفت من آن را پیش از آنکه از مجلس خود برخیزى براى تو مىآورم و بر این [کار] سخت توانا و مورد اعتمادم، کسى که نزد او دانشى از کتاب [الهى] بود، گفت: من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنى برایت مىآورم، پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسى مىکنم و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس مىگزارد و هر کس ناسپاسى کند، بىگمان پروردگارم بىنیاز و کریم است.
«سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَکنَا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ» (اسراء/1)
منزه است آن [خدایى] که بندهاش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى که پیرامون آن را برکت دادهایم، سیر داد تا از نشانههاى خود به او بنمایانیم که او همان شنواى بیناست.
*آیه تعیین سرعت نور
«یدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یعْرُجُ إِلَیهِ فِی یوْمٍ کانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ»(سجده/5)
*راه محاسباتی سرعت نور قرآنی
-فاصله = هزار سال از سالهایی است که شما میشمرید
12000=1*1000
-هر سال= 12 ماه------ در نتیجه 12
-طول مسیر سفر طی یک ماه = L
-فاصله = 12000*L
-سرعت = 25831348035.086 تقسیم بر 86164.0906
در نتیجه سرعت نور محاسبه شده در قرآن عبارتند از: کیلومتر بر ثانیه 49/299792
ارسال توسط دهقان
آرشیو نظرات
رهبر انقلاب
اهمیت مساله مهدویت مثل اهمیت نبوت است چون آن چیزی که مهدویت مبشر آن است که همه انبیا برای آن آمده اند و آن ایجاد یک جهان توحیدی و ساخته بر اساس عدالت و با استفاده از همه ظرفیت هایی که خدای متعال در انسان قرار داده دوران ظهور دوران جامعه توحیدی است دوران حاکمیت توحید است دوران حاکمیت حقیقی دین دوران استقرار عدل است به معنای کامل و جامع این کلمه انبیا برای این آمدند ................................................ کانال ما در تلگرام : entezar_e_zohour@
بازدید
فرم تماس با ما
آب، استثنایی در قوانین طبیعت/ص 184/(790)
وزن مولکولی آب، 18 می باشد، این خصوصیت اقتضا دارد که در حرارت و فشار معمولی، به حالت گاز باشد. آمونیاک که وزن مولکولی آن 17 می باشد در 33 درجه زیر صفر سانتیگراد، در حال بخار است. پس چه کسی آن را از این قانون طبیعت مستثنی قرار داده است و چرا به این عالم، تخصیص خورده است؟ آیا ماده، نیاز جانداران این عالم را به آب می دانست که آن را چنین قرار داد؟ هرگز. آیا استثنای آب، گواه بر حکمت و دانش و قدرت استثنا کننده نمی باشد؟
استثنای دیگر، هر جسمی در حال انجماد، سنگین تر می شود، تنها آب است که در حال یخ شدن، سبک تر می شود. این استثنا برای چیست؟ اگر وزن آب در حال انجماد مانند اجسام دیگر، سنگین تر می بود، موجود زنده ای پیدا نمی شد و اگر پیدا می شد زنده نمی ماند. چرا؟ آبهایی که یخ می بستند به قعر دریاها و رودها می رفتند. نوبت به آب های زیرین می رسید، آنها نیز یخ می بستند و به قعر می رفتند. طبقات دیگر آب نیز از این قانون جدا نبودند، در نتیجه، همه دریاها و رودها یکپارچه سنگ می شدند. جانوران دریا همگی می مردند و زمینیان از این غذای مهم محروم می شدند. یخ ها در اثر استحکام، از حرارت آفتاب، بخار نمی شدند و ابری پدید نمی آمد و بارانی نبود و گیاهی نمی روئید و جانداری نبود، و انسانی یافت نمی شد. آیا سبک تر قرار دادن یخ از آب، بر خلاف همه اجسام دیگر، نشانه حکمت و دانش و قدرت آفریننده آب نمی باشد؟ آیا این کار نشانه مهر و محبت او، به انسانها نمی باشد؟ پس چرا انسانها سپاسگزار وی نمی باشند؟ و قدردانی نمی کنند؟!
منـابـع
سید رضا صدر و سید باقر خسرو شاهی-نشانه هایی از او- جلد 1-صفحه 275-274
کلیــد واژه هــا
حکمت- ماده- شکر- نشانه های خدا- آفرینش- طبیعت-
صفحه اصلی > نمایش اخبار
بینالملل مصاحبه خبر شماره خبر: ١١٣٠٧٢ ١٠:٠٥ - 1389/04/23 ارسال به دوست نسخه چاپی
کشیش مسیحى
امام على علیهالسلام، امام همه مردم جهان است/ص 186/(790)
حنّا فاخورى، کشیش سالخورده و معروف مسیحى که آثار او درباره فلسفه عربى و اسلامى زبانزد است، در مصاحبه اختصاصى با خبرنگار مرکز خبر حوزه، از علاقهاش به امام على(ع) و تدریس نهجالبلاغه در برخى از کلیساهاى لبنان سخن گفت و آزادى دینى مسیحیان ایران را ستود.
متن گفتوگو با این کشیش 94 ساله تقدیم خوانندگان ارجمند مىگردد:
س - لطفاً مختصرى از روند تحصیلى و فعالیتهاى علمى و اجتماعى خودتان بگویید.
من در یک مدرسه پاتریکى درس خواندم و دو سال پس از دروس فلسفى، وارد کلیساى حریصا شدم و به انجمن پدران روحانى در حریصا گرویدم. همزمان به تألیف و ترجمه در موضوعات مختلف ادبى و فلسفى اهتمام داشته و آثارى را از زبانهاى لاتینى، یونانى و فرانسه به عربى ترجمه کردم. همچنین در اوقات فراغت مطالعه مىکنم و مطالعه موضوعات اسلامى و عربى را دوست دارم. با جهان اسلام به ویژه مصر و شیوخ الأزهر هم روابط دوستانه و علمى دارم.
س - ارزیابى شما از وضعیت گفتوگوى دینى در لبنان چیست؟
پارهاى خشونتها و تجاوزات کلامى مشاهده مىشود، ولى این مسئله به امور محترم دینى در لبنان لطمهاى نمىزند.
س - این موضوع در سطح علما و روحانیون چگونه است؟
علماى اسلامى در لبنان، علماى واقعاً مورد احترامى هستند و تلاش مىکنند بهطور واقعبینانه و با توجه به واقعیتهاى زیستى موجود، با ادیان مختلف آسمانى تفاهم داشته باشند. من معتقدم امور در طریق صحیحى پیش مىرود؛ البته در همه جا، اشخاص نادرى وجود دارند که از این قاعده مستثنا هستند، ولى نباید به آنها توجهى کرد.
س - در حال حاضر، دین چه جایگاهى در جوامع بشرى دارد؟
واقعیت این است که امروزه جهان غالباً در حال پیشرفت علمى است، نه پیشرف دینى؛ حرکت آن یک حرکت مادى و فاصله گرفتن از دین است. البته روحانیان و علما باید به اصول و مبانى دینى اهتمام داشته و از آن محافظت کنند و در مسیر آن حرکت نمایند.
س - در این بین نقش علما و مؤسسات دینى در توسعه معنویت چیست؟
بسیار عمیق و گسترده است و باید به روشهاى علمى و جذاب و از طریق گفتوگو و نقادى بر مبناى عقل به تمام موضوعات دینى بپردازند.
س - گفتوگوى اسلام و مسیحیت را چگونه مىبینید؟
گفتوگو میان دین اسلام و مسیحیت در نقاط مختلف دنیا وجود دارد. علماى مسیحى و مسلمان با یکدیگر گفتوگو و بحث مىکنند. یک جنبش دینى در دنیاى شرق شکل گرفته که در تلاش است، فضایى براى تفاهم و همزیستى مسالمتآمیز و تعامل ایجاد کند که باید از این فرصت بهره جست.
س - فواید گفتوگوى میان تشیع و مسیحیت و بهطور کلى میان ادیان و مذاهب چیست؟
فایدهاش این است که دلها را به هم نزدیک کرده و زندگى را آسان مىکند.
س - به نظر شما اولویتهاى موجود در گفتوگوى میان شیعیان و مسیحیان چیست؟
میان تشیع و مسیحیت، گفتوگوهایى صورت مىگیرد. ما براى امام على بن ابىطالب(ع) ارزش و احترام قائلیم. او نزد ما از احترام بسیار زیادى برخوردار است. درباره امام على و فرزندان او کتابهاى جالبى تألیف کردهام و اساسا زیباترین نوشتههایم مربوط به امام على مىشود. حتى بخش قابل توجهى از کتابهایم در موضوع ادبیات عرب و کتب دانشگاهى را نیز به امام على بن ابىطالب اختصاص دادهام، زیرا او امام همه مردم جهان است، نه فقط امام شیعیان. ما نیز او را مىخواهیم و به خاطر تعلیمات انسانىاش که انسانها را به همدیگر نزدیک مىکند، برایش احترام و ارزش قائلیم. بد نیست بدانید که بخشهایى از نامههاى امام على در برخى کلیساهاى لبنان تدریس مىشود و دانشجویان، دایرههایى تشکیل مىدهند و هر گروه، بخشى از نهجالبلاغه را مىآموزند و همگى به امام على بن ابىطالب احترام مىگذارند.
س - کدامیک از فضایل امام على(ع) بیشتر توجه شما را به خود جلب کرده است؟
رحمت و گشایش در برابر مردم، برادرى و انسانیت و تلاش براى هدایت مردم به سمت رشد و کمال، از مهمترین فضایل امام على است. امام على خواهان محبت همگانى میان بشریت بوده است و در نهجالبلاغه بر احترام مردم به یکدیگر تأکید کرده است که در این نقطه با حضرت مسیح و آموزههاى دین مسیحى مشترک است.
س - چه درسهایى مىتوانیم از امام على(ع) فرا بگیریم؟
درسهاى زیادى، که مهمترین آنها درس انسانیت و احترام به اصول و ارزشهاست. احترام به افراد انسان به عنوان یک انسان از ویژگىهاى بارز امام علىبن ابىطالب است.
س - بزرگترین هدیه امام على(ع) به جامعه بشرى را چه مىدانید؟
به نظر من نهجالبلاغه است که باید آنرا خواند و به آن عمل کرد.
س - به نظر شما چه رابطهاى مىتوان بین علماى مسیحى و مسلمان و به عبارت دیگر، میان کلیسا و مسجد برقرار کرد؟
کلیسا و مسجد هر دو خانه خدا هستند و همه خانههاى خدا براى ما مورد احتراماند، چه مسجد و چه کلیسا. ما معتقدیم وقتى انسان وارد خانه خدا مىشود به خدا احترام گذاشته و او را تقدیس و تکریم کرده و این کار، آن میزان از محبتى را که باید در میان دلهاى مردم وجود داشته باشد، به او مىدهد.
بر اساس عقاید شیعه، عیسىبن مریم علیهاالسلام پس از ظهور منجى به کمک مهدى موعود عجلاللّهتعالىفرجهالشریف مىآید و حکومت جهانى بر مبناى عدالت تشکیل خواهد شد.
س - به نظر شما مهمترین رسالت این واقعه مهم و عظیم چیست؟
اینکه مزد انسانها را در برابر اعمالشان بدهد و مردم را تشویق کند که به یک انسان حاضر در عرصه زندگى اقتدا کنند تا به سعادت ابدى نایل شوند؛ اینکه انسان در زندگى خود این واقعیت را درک کند که انسان است و دیگران برادران اویند و باید با آنها با احترام، محبت و قدردانى برخورد کند؛ اینکه به انسان کمک کند تا از خود رها گشته و به زندگى ابدى برسد.
س - از آنجا که بخش قابل توجهى از مخاطبان این گفتوگو را طلاب حوزه علمیه تشکیل مىدهند، دوست داریم به اجمال درباره آموزش و یادگیرى در کلیسا و طبقه روحانى مسیحى لبنان بدانیم.
در کنار کلیسا که مکان نماز و عبادت است، در تمام مناطق مسیحىنشین لبنان، مدارسى هست که مدارس پاتریکى نام دارند. در این مدارس به جوانان آموزش دینى و فلسفه داده مىشود تا در آینده روحانى شوند و به تبلیغ دین بپردازند.
س - به نظرتان دین و سیاست چه رابطهاى با یکدیگر دارند؟
رابطه دین و سیاست در واقع یک رابطهنزدیک است، بدون دخالت یکى در دیگرى.
س - همانطور که مىدانید بسیارى از شخصیتهاى سیاسى جهان خود را یک مسیحى معتقد مىدانند، اما رفتارهایشان با آموزههاى حضرت مسیح(ع) متفاوت است. نظر شما درباره اینگونه افراد چیست؟
سیاستمداران براساس فهم خودشان عمل مىکنند و متاسفانه گاهى سیاست را بر دین مقدم مىدارند و خود را همیشه در چارچوب قوانین دینى محدود نمىکنند و برخى از اعمالشان مطابق دین نیست. به نظر من اگر سیاستمداران دنیا به نامههاى امام على به حکام و امراى خود توجه و عمل کنند برایشان بهتر است، زیرا اینها نامههاى انسانیت است؛ نامههایى که حق هر انسانى را به او مىدهد و میان مردم به حق قضاوت مىکند، و مثل نامههایى نیست که اخلاق و زندگى بشر را ویران مىکند.
س - با توجه به اینکه قبلاً به ایران سفر کردهاید، آزادى دینى مسیحیان در ایران را چگونه ارزیابى مىکنید؟
من در سفر به ایران با برادران مسیحىمان در تهران و برخى مناطق دیگر دیدار کردم. آنها مقید به قیود ایرانى هستند، ولى امور دینىشان را در آزادى و راحتى کامل انجام مىدهند و زندگى دینى و مسیحى خود را دارند.
س - در سفر به انگلیس با کلیساهایى مواجه شدیم که حتى در روز یکشنبه از حضور جوانان خالى بود و تنها چند پیرمرد و پیرزن حضور یافته بودند. علت این پدیده را چه مىدانید؟
متأسفانه با وجود این آزادىهاى بىقید و شرط در جهان، نمىتوانیم آنها را با اجبار و بهزور به کلیسا بیاوریم؛ اعتقاد و تسلیم دینى لازم است. امروزه جوانان در سرتاسر دنیا به سمت نوعى رهایى از قیود حرکت مىکنند و این حرکت جهانى مشاهده مىشود، ولى مطمئناً نهایت کار به دین و بازگشت به دین ختم خواهد شد.
س - با توجه به مطالعاتتان در زمینه ادبیات فارسى، روح مشترک در آثار پارسى را چه مىدانید؟
ادبیات فارسى یک ادبیات جهانى است؛ یک گشایش جهانى. شاهنامه یک کتاب جهانى است. در غیر شاهنامه - از آثار ادبى کهن - نیز اصول بسیارى از ادبیات جهانى وجود دارد.
س - ادیبان ایرانى چه نقشى در پیشرفت ادبیات عرب داشتهاند؟
آنها نقش بسیار بزرگى داشتند. در عهد عباسى عربها و فارسها بهشدت در هم آمیختند و دانشمندان فارسى، زبان مانند ابنمقفع و دیگران که اصالتاً فارس بودند، کتابهایى درباره زبان عربى تألیف کردند و اساس ادبیات عرب دوره عباسیان را بنا نهادند.
س - مهمترین ویژگى مکتب تشیع را چه مىدانید؟
روح انسانیت.
س - چرا؟
زیرا مردم به امام على بن ابىطالب بد کردند، ولى او با آنها خوشرفتارى کرد. امام على که شیعیان نیز از او پیروى مىکنند، در همه سخنانش در نهجالبلاغه و در تمام سفارشات و نامههایش انسان را دعوت مىکند که به تمام معنا انسان باشد.
- از شما بسیار سپاسگزاریم
بنده هم از شما تشکر مىکنم.
گفتوگو: حسن صدرایى عارف
رجوع شود: وبلاک خدا و علم
علم و دین ، انتقال دهنده های شیمیایی درکلام رسول خدا صلّی الله علیه وآله/ص 195/(790)
فرمون ها انتقال دهنده های شیمیایی هستند،که بین دو جاندار منتقل می شوند،و بر عکس هرمون ها که تاثیر خود را در درون بدن انسان ها اعمال می کنند،فرمون ها تاثیر خود را در بیرون از بدن اعمال می نمایند و عموما در تولید مثل نیز نقش دارند و منجر به جذب دو جنس مخالف به سوی هم می شوند،و در حشرات کاربرد های فراوان برای تولید مثل و علامت دادن و .. دارند.
به گزارش سرویس علمی جام نیـوز، در نوعی از مارها نیز دیده شده است که جنس نر از فاصله چند کیلومتری با ارسال فرمون ها یا علائم شیمیایی اقدام می تواند جنس ماده را بدون تماس مستقیم باردار می کند.
در انسان ها نیز فرمون ها تاثیرات مختلفی دارد و از جمله در جذب دو جنس مخالف به سوی هم نقش دارد،و عمدتا از طریق عرق دفع شده از سوی جنس نر و یا به صورت های دیگر از سوی جنس ماده تاثیر خود را اعمال می نمیاد.
در یک آزمایش ابتدا زنانی را وارد اتاقی با تعدادی صندلی کردند،و زنان را بروی صندلی ها نشاندند،و تعداد دیگری صندلی خالی ماند بعد از دقایقی زنان را از اتاق بیرون کردند و به همان تعداد مرد وارد اتاق کردند و از مردان خواستند به طور تصادفی بروی تعدادی صندلی بشینند، نتیجه آزمایش بسیار جالب بود؛مردان دقیقا بروی صندلی هایی نشسته بودند که زنان نیز بروی آنها نشسته بودند و هیچ مردی بروی صندلی خالی ننشست،در یک آزمایش دیگر در اتاق انظار دندان پزشکی تعدادی صندلی را با فرمون مردانه اسپری کردند،نتیجه این بود که زنان دقیقا بروی صندلی هایی که با فرمون مردانه اسپری شده بود نشسته بودند.
نکته قابل ذکر درباره این آزمایش این بود که برای تداوم آزمایش به فاصله زمانی صندلی ها با فرمون زنانه یا مردانه اسپری می شد،زیرا بعد از مدتی فرمون ها اثر خودش را از دست می داد و فرمون مردانه از فاصله چند متری تاثیر خود را بروی زنان اعمال می کد و منجر به جذب شدن آنها به سوی صندلی می شد که مردان بروی آن نشسته بودند و یا اسپری فرمون مردانه بروی آن پاشیده شده بود.تصویر زیر تعلق به گروهی از حشرات است که در معرض فرمون جنس مخالف قرار گرفته اند و در یک نقطه جذب شده اند.
در حدیثی از رسول اکرم صلّی الله علیه وآله: هرگاه زنی از جایی که نشسته برخیزد، مردی آنجا ننشیند، مگر زمانی که سرد شود.
در حدیث اشاره شده است،مگر زمانی که سرد شود،یعنی مدتی از آن بگذرد،بدون تردید دلیل این حدیث،جلوگیری از شرطی شدن یک مرد نسبت به فرمون های زن مورد نظر و جذب شدن آنها به سوی هم است،که در صورتی که یک دختر دختر و پسر جوان در آستانه ازدواج باشند فرمون ها می تواند نتایج خوبی در زمینه جذب آنها به سوی هم داشته باشد،ولی در صورتی که زن و مرد به هم محرم نباشند،و یا هر دو ازدواج کرده باشند،این عمل می تواند منجر به ایجاد جاذبه جنسی بین دو فرد شود که بدون تردید می تواند نتایج زیانبار اجتماعی را در پی داشته باشد.در بعضی از کشورهای غربی که بی اخلاقی رواج دارد،با استفاده از فرمون ها اسپری های مردانه و زنانه ای جهت ایجاد کشش جنسی بروی جنس مخالف توسط شرکت های داروسازی ایجاد و به فروش می رسد.
تنها با یک حدیث چند جمله ای ساده می توان پی برد که نقطه دید پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله) در 1400 سال قبل چقدر وسیع بوده است، در حالی که آزمایش مذکور در 1988 انجام شده است...
تا آخر ص 111 در تاریخ 17/ 10 / 1399پرینت شد
منبع: ...؟؟؟؟ ....
حمله به بصره با سلاح های مدرن/ص 199/(790)
علی علیه السلام در نهج البلاغه خطاب به احنف ابن قیس از سختی های بصره خبر می دهند و می فرمایند:
« یا أَحْنَفُ كَأَنِّی بِهِ وَ قَدْ سَارَ بِالْجَیشِ الَّذِی لَا یكُونُ لَهُ غُبَارٌ وَ لَا لَجَبٌ وَ لَا قَعْقَعَةُ لُجُمٍ وَ لَا حَمْحَمَةُ خَیلٍ یثِیرُونَ الْأَرْضَ بِأَقْدَامِهِمْ كَأَنَّهَا أَقْدَامُ النَّعَامِ»؛(1)
ای احنف گویا می بینم لشکری را که سیر می کند به سوی بصره در حالی که گرد و غبار ندارد، صدا ندارد، و نه دهنهء اسب و نه شیههء اسب، زمین را زیر و رو می کنند، (حرکت تانکها ) گویی قدم های ایشان مانند قدم های شتر مرغ است.
سید رضی وقتی که در نقل روایت به جملهء أقدام النّعام می رسد، می گوید: این پیشگویی راجع به صاحب زنج است، ولی به نظر اینجانب (مؤلّف) صاحب زنج شخصی بوده که در سال 270 هجری خوج کرده و غلامان زنگی را که نزد بصری ها بود فریب داد و کشتار و غارتی زشت انجام داد، ولی این پیشگویی حضرت علی علیه السلام با آن ها انطباق ندارد، به نظر می رسد این پیشگویی امیرالمومنین علیه السلام مربوط به زمان ماست، چون سربازان امروزی هستند که با اتومبیل و تانک جا به جا می شوند، در حالی که قبلاً جا به جایی یا پیاده و یا به وسیلهء اسب و شتر بود، و به خصوص در حملات جنگ گرد و غبار زیادی به آسمان بلند می شود، به طوری که خورشید از شدّت گرد و غبار دیده نمی شد.
در حملات امروزی سعی می شود که صدا بلند نشود، تا دشمن محل اسکان آن ها را تشخیص ندهد . در جنگ های قدیم صدای شیههء اسب بی اختیار بلند می شود و دشمن از نزدیک شدن لشکر مقابل اطّلاع حاصل می کرد. بدیهی است همانطور که حضرت می فرمایند این ها اسب نیستند که شیهه داشته باشند، همانطور که حضرت می فرمایند: : ؟؟؟؟شنی تانک ها و لاستیک اتومبیل ها مقداری در زمین خاکی اثر بر جای می گذارد که بی شباهت به جای پای مرغ نیست.
در ادامهء سخن، حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«وَیلٌ لِسِكَكِكُمُ الْعَامِرَةِ وَ الدُّورِ الْمُزَخْرَفَةِ الَّتِی لَهَا أَجْنِحَةٌ كَأَجْنِحَةِ النُّسُورِ وَ خَرَاطِیمُ كَخَرَاطِیمِ الْفِیلَةِ مِنْ أُولَئِكَ الَّذِینَ لَا ینْدَبُ قَتِیلُهُمْ وَ لَا یفْقَدُ غَائِبُهُمْ أَنَا كَابُّ الدُّنْیا لِوَجْهِهَا وَ قَادِرُهَا بِقَدْرِهَا وَ نَاظِرُهَا بِعَینِهَا»: (2)
وای بر محله های آباد شما و خانه های مجلّل شما، خانه هایی که بال هایی دارند، مانند بال کرکس (آنتن ماهواره و تلویزیون و کنکره) و دارای خرطوم هایی هستند مانند خرطوم فیل (کانال هایی تهویه و ناودان ها) (وای) از آن گروه (که به جنگ بصره می آیند) که بر کشته های خود ندبه نمی کنند و اگر کسی از آن ها گم شود به جستجوی آن نمی پردازنند (احتمالاً اشاره به بی عاطفه بودن و شقاوت لشکریان باشد).
من دنیا را به رو درافکندم (به دور افکندم) و مهندسی آن را می دانم و آن را با چشم حقیقت و واقعیت دیده ام.
در دهه های اخیر به کرّات با سلاح های مدرن امروزی به بصره حمله شده است.(3)
--------------------------
(1) نهج البلاغه، خطبه 128.
(2) بحارالانوار: 32 / 250 .
(3) علی علیه السلام آیینهء ایزدنما: 394.
در تاریخ 21 / 10 / 1399 تا آخر ص 18 پرینت شد.
جواب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به سعد/ص 202/(790)
سلونی قبل ان تفقدونی/ص 202/(790)
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بر روی منبر فرمودند: «سلونی قبل ان تفقدونی» از من بپرسید هر چه میخواهید قبل از آنکه مرا نیابید یکی از حاضرین میگوید یا علی بگو ببینم در سر و صورت من چند عدد مو وجود دارد اگر حضرت شمارش آنرا میفرمود چه فایده ای برای حاضرین داشت لذا پاسخی داد که حاضران فردا در همان مسجد آنرا آنچنان ببینند که علی میفرماید، فرمود بدان در خانه تو توله ای بزرگ میشود که فرزند مرا شهید میکند و حاضران همه شاهد چند سال بعد این وعده بودند و نزد برخی بر اسلام ایمانشان افزوده شد تو نیز از نشستن با زنان در کنار کوچه ها یا جلو در خانه ها و غیبت کردن حرام یا زدن حرفهائی که فایده ای ندارد و اسلام آنرا ممنوع میداند برحذر باش که عمر کوتاه ست و پس از عمر بس دراز. اگر کسی از تو سؤال بیفایده ای کرد تو جواب را بجائی ببر که برای طرف سودی داشته باشد دیگر تو زنی خواهی بود که جلب وقار کرده ای هم سؤال کنندگان ترا احترام خواهند کرد و هم شوهر.
ای زن تو باید بر همین مبنای مورد بحث که بشیر و نذیر عنوان آن بود و نسبت منفی را بر مثبت افزون دیدی توجه داشته باشی که شریک غم شوهر بودن فوق العاده مهمتر از شریک بودن تو در شادی او میباشد اگر شوهر را دیدی بسیار مسرور است تو نیز شریک شو لبخندی و تبسمی و غذائی اضافه تر و هر کار که میدانی مسرت ترا به او ابلاغ میکند در انجامش قصور مکن اما بیش از این مراقب غمش باش که هرگاه اندوهناک بود و در غمش شریک شدی اثر بیشتری خواهد داشت و چه بی انصافی است مطلبی را از علی علیه السلام نیاورم که در دعای صباح ذکر شده و پایه و اساس قسمتی از فرآورده های علمی فروید و روانشناسان است. حضرتش به امیال واپس زده شده اشاره کرده (مردیات الهوی) و اثر کید دشمن را در طرف شام قابل توجه معرفی میفرماید (واجل مسائی جنه من کید العدی) و این مطلبی است که روانشناسان پس از سیزده قرن فهمیده اند و اینک باید زن مراقب باشد که نوعی عمل، زمان، مکان بسی در عملکردش موثر است که یکنوع از آنرا فی الجمله بیان داشته گفتم شریک غم و شادی شوهر باش مخصوصاً شریک در غمش بودن که اگر غفلت شود اثری عمیق و ناجدا شدنی در شوهر بجای خواهد گذاشت و به تجربه این قسمت چه بسا گریبانگیر زنانی شده است که مادر شوهر خود را از دست داده و نتوانسته اند از این واقعه که سخن از مرگ و فنای دنیا و خبر از مرگ همگانی است عبرت گرفته حتی تا حدودی مقررات الهی را که از اهم آنها محترم داشتن شوهر است رعایت نموده در غم شوهر تظاهر به اندوه نمایند.
اصولاً فرمول اسلامی را فراموش مکن که حضرت صادق فرمود زنی که شوهرش را بیازارد و او را غمگین سازد بدبخت است و زنی که احترام شوهرش را نگهدارد و او را آزار نرساند و در هر حال از او اطاعت کند خوشبخت است خوشبخت (نکاح المستدرک باب 62) و اگر کتابهای مرا تاکنون مرتب مطالعه کرده باشید توجه فرموده اید که بعضی مطالب آنقدر نزد اسلام متبذل است که حاضر بگفتنش نبوده است یادتان باشد در مورد واگیری بیماریها این حدیث را از نبی خاتم آوردم که فرمودند لایورد دوعاه علی المصح که سه مطلب جانان و جالب پزشکی در همین جمله کوتاه دیده میشود اولاً میفرمایند کسی وارد نمیکند (نمیفرمایند وارد نکنید یعنی اینگونه شخصی پیدا نمیشود) صاحب بیماری مسری را بر سالم دوم آنکه میفرماید حتی شتری که بیماری مسری دارد (چه رسد به انسان بیمار بر انسان بیمار) بر شتر سالم وارد نمیکند و سوم آنکه حتی حاضر نیست واگیردار را بر یک نفر بیمار وارد کند (چه رسد به مسجدی یا محلی و گروهی وارد شود) در اینجا نیز حضرت صادق حاضر نشده اند زنی را نشان دهند که جز به بدبختی و خوشبختی فکر دگری داشته باشد و بدبخت زنی را معرفی میفرماید که شوهر را غمگین سازد و خوشبخت زنی که شوهر را شاد سازد و از او اطاعت کند، دقت فرمائید که در اینجا نیز غمگین کردن شوهر ولو آنکه از او اطاعت کند بدبختی است در حالیکه شاد کردن شوهر بدون اطاعت از او ذکر نشده است و این سخن ما را تائید میکند که شریک غم شوهر بودن بسی مهمتر از شرکت در شادمانی اوست.(1)
(1) منبع: اولین دانشگاه و آخرین پیامبر صلی الله علیه وآ له جلد 39 صفحه 194
اثر دارو و تاثیر آن/ص 206/(790)
آنجا ثابت کردم که چگونه فهمیده اند اگر تزریق یک نوع دارو به بیماران مشابه در طرف صحیح یا عصر انجام گیرد دو گونه اثر خواهد داشت و اگر در نور تزریق شود پا در تاریکی انجام گیرد چه تفاوتی خواهد کرد و تزریق در جای پر سر و صدا چه اثری خواهد نمود که در محیط آرام و ساکت نخواهد داشت و ... و اینک بیاد شما می آورم مطالبی را که حتماً باورتان باشد ساعات و روزها و ماهها و سالها و قرنها و مواضع خورشید و ماه و زمین و ستارگان بر آمیزش و نتیجه آمیزش (نسل) اثر حتمی الوقوع دارند و اگر تازه آنها را فهمیده اند چهارده قرن است که اسلام آنرا برای پیروانش بیان داشته است و در جلد دوم و یازدهم و جلد قبل به بسیاری از این اثرها و دخالت ها اشاره کردم و اینک یادآور موارد زیر میباشد.
نتایج بعضی آزمایشهای شیمیائی و بیولژی در هلال و بدر و محاق و قمر در عقرب بودن با ... فرق دارد.
وضع بدن در تاریکی غیر از روشنائی است و در جلد 17 میتوانید آنها را بخوانید حتی توجه به عناصری که در خون تغییر میپذیرد و روزها چیز دیگری است خواهید نمود.
اثر جذر و مد دریاها که بر دریاچه ها قابل رویت است و بر استخرهای بزرگ با وسائل دقیق قابل اندازه گیری است.
و در حوض ها میتوان فقط آنرا یافت و در هر صورت همانگونه که دریا جذر و مد دارد آب در لیوان دست شما نیز جذر و مدی به پیروی از دریای منطقه دارد و بدن شما نیز که غرق در آب است از این حالت مستثنی نمیباشد.
با دو حوزه مغناطیسی آشنائی دارید که یکی از آن بصورت دوایری است که ناف آن در مکه معظمه میباشد و این را نیز میدانید که رعایت مستحبات اسلامی در نشستن و خوابیدن (آنجناب زندگانی پایه کعبه داشتن و مردگان عمود بر آن گذاشتن - استحباب رو بقبله غذا خوردن - رو بقبله نشستن و ...) است (خارج از برنامه بیاورم که نوزادان و کودکان و جوانان تا زمانیکه میتواننند قد بکشند (21 - 24 سالگی) چنانچه عمود بر خطوط مذکور بخوابند در کوتاه ماندن قدشان نیز اثر مینماید و دیگر به تعادل تقسیم شدن ذرات یونیزه آهنی که باید بمصرف ساختن هموگلوبین برسد با خوابیدن در امتداد خطوط مغناطیسی ناف در مکه به تساوی و تعادل در تمام بدن پخش میشود و ...) بعلاوه که خطوط مغناطیسی شمال بجنوب که با عقربه هم نشان داده میشود با دفن کردن آهن رباها در زیر خاک می بینیم که جبندگان حوالی آن تغییراتی حرکاتی از خود نشان میدهند.
آمارهای داده شده را ملاحظه فرمایند که در بعضی ماهها بیشتر است مثلا طلاق یا تصادف یا ... فروید که ثابت کرد امیال واپس زده شده در شام با طرف صبح فرق داشته و کیفیت بیشتری دارد و هر چه در این زمینه گفت در دعای صباح یکهزار و سیصد ساله ما از طرف حضرت علی بیان شده و اجعل مسائی جنه من کیداً الغدی و وقایه من مردیات الهوی
(پروردگارا شامم را سپری قرار ده در برابر کید دشمنان و نگهدارنده ای در مقابل امیال واپس زده شده).
و این اثر زمان بر غم یا بر کینه بیشتر دشمن تراشی در طرف شام و در صفحات بعد از حضرت باقر خواهم آورد که دستور میفرماید عروسی در شب باشد.
و اگر رفیقی یا حاجتمدی شب در خانه ات کوفت برای انجام حاجتش حرکت کن که این هم توجه به اثر امیال واپس زده شده در طرف شب است. (1)
---------------------------
(1) منبع: اولین دانشگاه و آخرین پیامبر صلی الله علیه وآ له جلد 35 صفحه 273
بندگی سیر و سلوک مراقبه مجاهدت تقرب به خدا عرفان مطالبه حق در دعاها/ص 210/(790)
مسئله «طلب» هم در قرآن کریم، هم در روایات و بیانات وارده، و مخصوصا در دعاهای مأثوره از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، با کمال وضوح به چشم می خورد. دعاهای مأثوره که «قرآن صاعد» می باشد، پر از حقایق معارف است. دعاها سخن دل پیشوایان طالبین است. متأسفانه دعاها نیز همانند آیات قرآن کریم آنچنان که باید، مورد توجه دقیق برای عموم قرار نگرفته، و شاید هم می بایست اینچنین می شد. در هر صورت، حقایق عالیه معارف در ابواب مختلف، اسرار عمیقه توحید، و رموز دقیقه عبودیت، در همین دعاها که به دست ما رسیده است وجود دارد. بسیاری را می بینیم که در مقام جست و جوی حقایق عالیه معارف، و در مقام کسب معرفت در خصوص اسرار عمیقه توحید، و پی بردن به رموز عبودیت و درجات و منازل آن، به اینجا و آنجا، به این کتاب و آن کتاب، و به این دیوان و آن دیوان از نوشته ها و گفته های فلاسفه و عرفا مراجعه می کنند، ولیکن از منبع اصلی که در مرحله اول همان قرآن، و در مرحله دوم، روایات و دعاهای مأثوره از حضرات معصومین است به غفلت می افتند. گویا اینها توجه ندارند که حقایق و اسرار و رموز، همه در قرآن و روایات و دعاهاست، و اگر در غیر اینها هم یافت شود، رشحاتی از انوار اینها خواهد بود، آن هم توأم با نقائص، و احیانا با اشتباهات. همه می دانیم فقط در نوشته ها و گفته های فلاسفه و عرفای اسلامی می توان به یک سلسله حقایق معارف و دقایق عالیه رسید، و پیداست که آنچه آنها گفته و نوشته اند، استفاده ها و برداشتهای آنان از انوار آیات و روایات و دعاهاست، و نه چیز دیگر. اگر کسی مایه لازم را داشته باشد، و در دعاها به تأمل کامل و لازم بپردازد، همانطور که اشاره کردیم، دعاها را «قرآن صاعد» می یابد، و می بیند همه حقایق معارف، اسرار توحید، رموز عبودیت، و منازل سیر در دعاها وجود دارد، و به این حقیقت هم پی می برد که آنچه او در دعا می یابد، و آنچه او از دعا می فهمد، به اندازه خود اوست، و مقاصد عالیه نهفته در دعاها بسیار بالاتر از آن است که غیر حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین به آنها برسد، و خود آنها هستند که می دانند چه می گویند. مسئله «طلب» نیز از جمله مسائلی است که در دعا به نحو بسیار چشمگیر، به نحو بسیار بارز، توأم با اسرار عمیقه و رموز عالیه دیده می شود. اینک فقراتی از دعاها به عنوان نمونه:
ص: 16719
1- در دعای صباح حضرت مولی الموحدین امیرالمومنین صلوات الله علیه می خوانیم: «......فإصفح اللهم عما کنت أجرمته من زللی و خطائی، و أقلنی من صرعه ردائی ، فانک سیدی و مولای و معتمدی و رجائی، و آنت غایه مطلوبی و منای فی منقلبی و مثوای»، یعنی «.....پس، ای خدا، از همه لغزشها و خطاهایی که مرتکب شده ام در گذر، و مرا از این افتادگی دریاب، که تویی سید من، و مولای من، و معتمد من، و امید من، و تویی اصل مطلوب و آرزوی من در همه احوال، در دنیا و آخرت من». توضیحی لازم نیست در اینکه این جملات چه می گوید، و شبهه ای نیست در اینکه این لسان، لسان «طلب» است.
2- در دعای کمیل می خوانیم: «یارب یارب یارب قو علی خدمتک جوارحی، و اشدد علی العزیمه جوانحی، و هب لی الجد فی خشیتک و الدوام فی الاتصال بخدمتک ، حتی أسرح الیک فی میادین السابقین، و أسرع الیک فی البارزین، و أشتاق الی قربک فی المشتاقین، و أدنو منک دنو المخلصین»، یعنی «پروردگار من، پروردگار من، پروردگار من، اعضا و جوارحم را بر خدمتت قوی بدار، و قلبم را بر اینکه تو را قصد کنم محکم بگردان، و جدی بودن در خشیت از تو، و دوام پیوستن به خدمتت را به من عطا بفرما، تا من هم در میدانهای سبقت کنندگان به سوی حضرتت سبقت کنم، و در جمع پیشتازان به جانب تو شتاب نمایم، و در زمره مشتاقان به قرب تو من هم اشتیاق بورزم، و نزدیک شوم به تو، نزدیکی مخلصان».
ص: 16720
3- در مناجات الراغبین امام سجاد صلوات الله علیه می خوانیم: «أسئلک بسبحات وجهک و بأنوار قدسک و أبتهل الیک بعواطف رحمتک و لطائف برک أن تحقق ظنی بما أومله من جزیل اکرامک و جمیل انعامک فی القربی منک والزلفی لدیک و التمتع بالنظر الیک و ها أنا متعرض لنفحات روحک و عطفک و منتجع غیث جودک و لطفک فارمن سخطک الی رضاک....»، یعنی «ای خدا، از تو درخواست می کنم به جلال وجه تو، و به انوار قدس تو، و به سوی تو ابتهال می کنم به عواطف رحمتت، و به لطایف احسانت، اینکه امید و آرزوی مرا تحقق بخشی به اکرام بزرگ و انعام زیبایت، و مرا به قرب خود برسانی، و به نزد خود راه دهی، و با نظر به رویت بهره مندم کنی. و اینکه من خود را در معرض نفحات جذب و عطف تو قرار داده و آن را انتظار دارم، و چشم به باران جود و لطف تو دوخته ام، و از غضب و روی گردانی تو، به خشنودی و رضای تو پناه آورده ام .....».
سپس در قسمت دیگر همین مناجات ، یعنی در اواخر آن بخوان که می گوید: «وافدا الی حضره جمالک مریدا و جهلک طارقا بابک مستکینا لعظمتک و جلالک...» ، یعنی «آمده ام به درگاهت در حالی که..... و در حالی که مسافر به سوی حضرت جمال تو می باشم، و اراده کننده روی تو، و در رحمت تو را می زنم، و خاضع و شکسته در برابر عظمت و جلال تو....» طالبان را به خواندن و دقت کردن در همه این مناجات، و نیز، به دقت در «مناجات المریدین»، «مناجات المحبین»، «مناجات الفتقرین» ، «مناجات العارفین» و سایر دعاها و مناجاتها توصیه، و بر آن تأکید می کنیم. و در آخر باید بگوییم که اگر کسی به آیات و روایات و دعاها دقیقا نظر کند، چنین نتیجه می گیرد که نه تنها مسئله «طلب» به وضوح از آنها برمی آید، بلکه، این حقیقت هم استفاده می شود که هرکس «طلب» دارد، زنده است، و آن که از «طلب» در غفلت و حرمان است، او مرده ای بیش نیست، یعنی او از حیات سعیده، و از حیات طیبه طالبان که حیات انسانی، و حیات واقعی است، محروم می باشد.
ص: ///// طهور انسانی 12
آب قدیمی تر است یا خورشید؟/ص 215/(790)
چند فیزیکدان اخترشناس در حال بررسی فرضیه ای هستند که می گوید، مولکول آب (H20) قدیمی تر از خورشید است. این تئوری همچنین بر این نظر است که گستردگی آب در جهان بیشتر از حدی است که ما تاکنون فکر می کرده ایم.
کد خبر: ۷۸۱۱۹
۱۰:۰۵ - ۰۶ مهر ۱۳۹۳
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:
به گزارش «شیعه نیوز»، ستاره شناسان می گویند تا کنون فقط به بخشی از سوال چگونگی تشکیل آب بر روی کره زمین پاسخ داده شده است.آنها حدس می زنند که با بوجود آمدن خورشید، توده های آب به صورت سیارک ها و ستاره های دنباله دار به سطح زمین برخورد کرد ه اند.این توده های فراوان آب یخ زده به همراه غبار و گاز بیش از چهار میلیارد سال پیش راه خود را به سوی زمین پیدا کرده اند، اما این توده از کجا بوجود آمده بود؟
یک گروه محقق در نشریه تخصصی ساینس پاسخی عجیب به این پرسش داده است: بخشی از این آب یخ زده که امروزه سطح دریاهای کره زمین را پر کرده، میلیون ها سال قبل از بوجود آمدن خورشید موجود بوده است.این گروه محقق به رهبری «ایلزدور کلیوز» در دانشگاه میشیگان آمریکا، اعلام کرده اند که مولکول های زندگی بخش آب بخشی از یک ابر بزرگ بین ستاره ای به همراه گاز و غبار بوده است.تحقیقات این گروه محقق نشان می دهد که این ابر بزرگ بین ستاره ای به شدت تیره و حدود 263 درجه زیر صفر بوده است. در این ابر بخصوص مولکول های هیدروژن، هلیوم و اندکی ذرات گرد و غبار موجود بوده اند.این ابر طی چندین سال نوری توسعه یافته و جرمش بیشتر از خورشید بوده است. سپس به تدریج ذرات غبار و گاز جذب آن شدند و برآمدگی هایی روی آن بوجود آوردند.یکی از این برآمدگی ها حدود 6/ 4 میلیارد سال پیش از این توده ابر جدا شده و خورشید را بوجود آورده است.برمبنای این فرضیه از غبار بوجود آمده در اطراف خورشید سپس به تدریج سیاره ها یکی پس از دیگری بوجود آمده اند.
***بخش بزرگی از آب باید قدیمی تر از خورشید باشد
در نزدیکی خورشید جوان شدت گرما آن قدر بوده که بوجود آمدن آب را در غبار بوجود آمده در اطراف خورشید ناممکن می ساخته است.دانشمندان حدس می زنند که تنها در مدار مریخ این امکان بوجود آمده بود که توده های عظیم آب یخ زده بوجود آید.میلیون ها سال زمان لازم بود تا این توده های عظیم به زمین رسیده و آب را به این سیاره که خشک و پرغبار بود برساند.
بنابراین فرضیه، آبی که در دریاهای کره زمین موجود است زمانی قبل از بوجود آمدن خورشید در دورترین نقاط کهکشان بوده و روزی با ستاره های دنباله دار به زمین رسیده است.«تیم هاریس» یکی از اعضای گروه تحقیق دانشگاه میشیگان آمریکا و از نویسندگان تحقیق منتشر شده در نشریه ساینس گفته است که در صورت درست بودن فرضیه پیشنهادی آن ها، باید قبول کرد که در سیاره های دیگر نیز می توان به دنبال آب گشت.
این محقق می گوید اگر قبول کنیم که بخشی از این آب که امروزه سطح دریاها را در کره زمین پرکرده، میلیون ها سال پیش از بوجود آمدن خورشید و زمین ایجاد شده و بخشی از یک ابر بزرگ بین ستاره ای به همراه گاز و غبار بوده، بنابراین می توان امیدوار بود که صدها خورشید دیگر نیز از این ابر بزرگ بوجود آمده باشند.او در ادامه می نویسد که بنابراین باید در دیگر سیستم های خورشیدی نیز آب به صورت وسیع موجود باشد و احتمالا زندگی نیز در آن ها جریان داشته باشد.
منبع: ایرنا
انتهای پیام/ ز.ح
باقلا در اخبار و روایات / خوردن باقلا/ص 219/(790)
باقلا: اصل آن، مواد و ترکیبات و مقادیر، بیماری فاویسم، خواص غذائی و درمانی.
باقلا در اخبار (اکل الباقلا یمخ الساقین و یولد الدم الطری
ص: 306
باقلا خوردن مخ و مغز استخوانهای ساق را زیاد و تولیدخون تازه میکند.
توجه فرمودید چگونه امام به تحریک مغز استخوان آن هم استخوان بزرگ توسط باقلا اشاره میفرماید و توجه دارید که باقلا خوردن درسنیاست که تولید خون از مراکز مغزی استخوانهای درشت است و امام بین ایندو قسمت ارتباط برقرار ساخته و شگفتاینجاست که بخونسازی اشاره فرموده و اعجاز آوردن کلمه تازه است یعنی مغز استخوان تازه و جبران کننده میسازد . ...) (314-326). باقلا: اصل آن، مواد و ترکیبات و مقادیر، بیماری فاویسم، خواص غذائی و درمانی.
باقلا در اخبار (اکل الباقلا یمخ الساقین و یولد الدم الطری
ص: 306
باقلا خوردن مخ و مغز استخوانهای ساق را زیاد و تولیدخون تازه میکند.
توجه فرمودید چگونه امام به تحریک مغز استخوان آن هم استخوان بزرگ توسط باقلا اشاره میفرماید و توجه دارید که باقلا خوردن درسنیاست که تولید خون از مراکز مغزی استخوانهای درشت است و امام بین ایندو قسمت ارتباط برقرار ساخته و شگفتاینجاست که بخونسازی اشاره فرموده و اعجاز آوردن کلمه تازه است یعنی مغز استخوان تازه و جبران کننده میسازد . ...)
--------------------------
(1) منبع: اولین دانشگاه و آخرین پیامبر صلی الله علیه وآ له جلد 11 صفحه (314-326
بر اساس آموزههای اسلامی، پروژه «فان وکس» را توضیح بفرمائید/ص 221/(790)
1. بنام خداصفحه اصلی
2. متفرقه
3. بر اساس آموزههای اسلامی، پروژه «فان وکس» را توضیح بفرمائید. آیا میتوان ایمان را به ژن ارتباط داد، تا چه میزان؟ این طرح بر اساس کتاب "ژن خدا"، نویسنده: " «دین هارمر" معتقد است: در برخی افراد این ژنها فعالترند پس مومنتر هستند و در برخی افراد این ژنها کمتر فعال شدهاند، بنابر این یا گرایشات مذهبی ضعیفی دارند و یا بیمذهب و لامذهب هستند.
بر اساس آموزههای اسلامی، پروژه «فان وکس» را توضیح بفرمائید. آیا میتوان ایمان را به ژن ارتباط داد، تا چه میزان؟ این طرح بر اساس کتاب "ژن خدا"، نویسنده: " «دین هارمر" معتقد است: در برخی افراد این ژنها فعالترند پس مومنتر هستند و در برخی افراد این ژنها کمتر فعال شدهاند، بنابر این یا گرایشات مذهبی ضعیفی دارند و یا بیمذهب و لامذهب هستند.
پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات (ایکس – شبهه): هیچ چیزی و هیچ عنصری، بیارتباط با پدیدهها و عناصر دیگر نمیباشد.
مباحث مربوط به "ژنتیک"، اعم از آن چه که به صورت علمی ثابت شده و یا هنوز در حد فرضیه و در حال تحقیق میباشد، با پروژه «فان وکس - Fun vax » متفاوت است، اگر چه این پروژه بر اساس آن یافتهها میباشد.
«Fun vax» که مخفف یک عبارت انگلیسی به معنای «ویروسِ علیه بنیادگرایی مذهبی» میباشد، نام یکی از پروژههای "پنتاگون" با همکاری سیا (CIA)، در تولید و استفاده از داروها (سلاحهای) بیولوژیکی میباشد. "فان وکس" همان میکروبی است که توسط پنتاگون و اسرائیل طراحی و تلوید شده و به طرق متفاوت (مواد دارویی، بهداشتی، آرایشی، تنقلات خوراکی، آدامس و حتی مخلوق کردن در آب زمزم برای حجاج و ...) به مسلمانان تزریق میگردد. و البته ایده از کتاب «The god gene – ژن خدا (یا خداگرایی)» گرفته شده است که در آن تصریح نموده، رفتار با این ژن، قابل تغییر میباشد.
روح و بدن:
اگر چه "روح" مجرد است و بدن از ماده و جرم و خصوصیات آن تشکیل شده است، اما در هر حال بدن، ابزار روح است، لذا باید برای هر گرایش، میل، خواسته و ارادهی روحی، ابزاری در بدن طراحی شده باشد. بنابر این، چنان که "عقل" مادی نیست، اما مغز، تمامی سلولها و سیستم عملکرد آن، ابزار تعقل است – و چنان که "محبت و عشق"، یک شیء خارجی و مادی نیست، اما قلب، نگاه و بسیاری از کارهایی که انسان با اعضا انجام میدهد، پیام محبت را دریافت و یا انتقال میدهند؛ اراده، انتخاب، هدفگزاری، عزم ... و هر نوع گرایشی [از جمله خداگرایی] نیز مادی نیستند، ولی حتماً "بدن"، از ابزارهای مادی (عصبها، سلولها و ژنهای) متناسب با آن برخوردار میباشد. آیا دروغگویی یا راستگویی، یک مادهی خارجی است؟ خیر. پس چطور توسط دستگاه دروغسنج، با مطالعه رفتار عصبها، تغییر رفتار سلولهای مغزی، اسیدهای تولیدی و ...، دروغ یا راست را تشخیص میدهند؟
از این رو، امروزه دریافتهاند که ژن صداقت، دزدی، قتل، میل به اعتیاد، میل به جنایت و ... نیز در همگان وجود دارد. منتهی چون آنها به انسان فقط با عینک مادی مینگرند، گمان میکنند که چون این "ژن" وجود دارد، پس تمامی گرایشات و ارادهها نیز مادی و ژنتیکی میباشد!
انسان و ژن:
وقتی کسی به دیگری میگوید: «به من توجه کن»، دعوت کننده کیست؟ انسان و ارادهاش، یا ژنی در بدنش که او را مجبور ساخته است؟! و او چه کسی را قصد کرده است، یک انسان را مخاطب قرار داده و یا سلسله اعصاب و ژنهای او را؟! وقتی خداوند متعال میفرماید: « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا - پس روی خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن»، مخاطبش کیست؟ انسان، یا سلسله اعصاب و ژنها؟! آیا "چشم" باید به ارادهی من ببیند، یا من مقهور و مرعوب چشم باشم و هر چه را دید، اراده کنم؟! آیا چشم، عقل و نفس را میگرداند، یا عقل انسانی و نفس حیوانی، چشم را میگردانند و اراده حاکمیت عقل یا نفس، با کیست؟
طرح پنتاگون:
عالِم مادهگرا، هر روز بیشتر عالَم ماده را میشناسد، اما چون غیر از آن را قبول ندارد، مطالعات و کشفیاتش نیمه کاره و ناقص میمانند. به عنوان مثال: از سویی میبیند که "دینگرایی" وجود دارد، از سوی دیگر حدس میزند که لابد "ژن دینگرایی" نیز وجود دارد؛ سی چهل هزار پرسشنامه پخش میکند و رابطه تمایل بیشتر به دینگرایی را با کثرت موتاسیون در ژن VMAT2 در دینگرایان مطالعه میکند، سپس اقدام به تولید ویروسهایی میکند که روی ژن VMAT2 تأثیر بگذارد و مثلاً مسلمانان را بیدین نماید!
نقص کار:
نقص کار یکی در این است که "روح" را قبول ندارد و نمیداند که دینگرایی "روحی" و فطری است؛ هر چند که انسان بدنِ ابزاری دارد - و نقص دیگر در این است که اصلاً نمیداند "دین و مذهب" یعنی چه؟ گمان میکند که "دینگرایی"، از خدگراییش گرفته تا مذهبگرایی، در اسلام یا در نهایت مسیحیت و یهودیت خلاصه میشود و چون "ژن" را دستکاری کنند، مردم دیگر خداگرا یا دینگرا نخواهند شد! اما اگر دقت کنند، "دین و مذهب" که یک گرایش فطری میباشد، اختصاصی به ادیان الهی ندارد، چنان که در بتپرستی، طاغوتگرایی، شیطانپرستی، فراماسون، مکتب و حزبگرایی و "ایسم"های متفاوت و مختلف ظهور میکند؛ لذا نه احدی بیدین است و نه احدی بیمذهب [اگر چه طراحان ویروسهای پنتاگونی، آنها نیز دین و مذهب دارند؛ طاغوت پرست، شیطان پرست و به دین فراماسون هستند].
بنابراین، اسلام، مسیحیت، بودیسم، هندوییسم، اگزیستانسیالیم، اومانیسم ... و سایر ادیان، مکاتب، "اسمها و ایسمها"؛ مصادیق بیرونی برای آن گرایش فطری میباشند و در نتیجه تغییر در ژن، یا هر نوع گرایشی [حتی به بت و طاغوت] را از بین میبرد و یا هیچ کدام را از بین نمیبرد و فقط اختلال در مکانیزم بدن ایجاد میکند. مثل کسی که مست کرده باشد و یا ضربه مغزی ببیند و حافظهاش را از دست بدهد.
اسلام و ژنتیک:
متأسفانه باید اذعان داشت که جهان کفر، چه در زمینهی کشفیات علم تجربی و در زمینهی بهرهبرداری مفید و نیز مضر از آن کار میکند، اما جهان اسلام، چه به عمد و از روی سهلانگاری و چه به اجبار به واسطه چند قرن استعمار و استثمار و چه به هر علت دیگری، آن طور که باید کار نمیکند؛ کشف نمیکند، استفاده بهینه نمیبرد؛ اگر چه این علوم و پاسخ بسیاری از نادانستهها، از پیش در کلام وحی یا بیانات نورانی، علیمانه و حکیمانهی اولیای الهی، به آنان هدیه شده است!
عرصهی علم تجربی، با تازگی به اهمیت "ژنتیک" و آثار وراثتی توجه ویژهای پیدا کرده است، اما نه تنها امر جدیدی نیست، بلکه در آموزههای اسلامی، به صورت مکرر و جدی و حایز اهمیت، به آن تصریح شده است.
●- خداوند متعال میفرماید: « قُلْ كُلٌّ یعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِیلًا - بگو: «هر كس بر حسب ساختار [روحی، روانى و بدنى] خود عمل مىكند، و پروردگار شما به هر كه راهیافتهتر باشد داناتر است / الإسراء، 84 »
●- برادران یوسف علیه السلام در مورد بنیامین گفتند: « قَالُوا إِنْ یسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ ... / یوسف علیه السلام، 77»؛ یعنی: اگر او دزدی کرده، کار عجیبی نیست، چون قبل از این نیز برادرش دزدی کرده بود. آنها از یک مادر دیگری هستند و ما از مادر دیگری. یعنی سرقت در آنها، ژنتیکی و وراثتی میباشد.
●- امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام، برای ملاک اشتر، جهت استانداری مصر نوشت: «... ثُمَّ اَلصَقَ بِذَوِی الاَحسَابِ وَ اَهلِ البُیوتاتِ الصّالِحَه وَ السَّوابِقِ الحَسَنة، ثُمّ اَهلِ النَّجدَةِ وَ الشُّجاعَةِ وَ السَّخاءِ وَ السَّماحَةِ. فَاِنَّهُم جِمَاعٌ مِنَ الکرَمِ وَ شُعَبٌ مِنَ العُرَفِ ...» (نهجالبلاغه/ ن 53).
ترجمه: برای ادارهی کشور افرادی را برگزین که گوهر نیک دارند و از خاندانی پارسایند و از سابقهای نیکو برخوردار. پس دلیران و رزمآوران و بخشندگان و جوانمردان (را برگزین) که اینان بزرگواری را در خود فراهم کردهاند و نیکوییها را گرد آوردهاند.»
●- در امر انتخاب همسر، بسیار توصیه شده است که به خانوادهی او نگاه کنید، به خودش هم توجه کنید. پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمودند: « اُنظُر فِی اَی نَصابِ تَضَعُ وَلَدک فَاِنَّ العِرقَ دَسَّاس / (الهندی، ۱۴۰۵ق. ج 15: 855)»، یعنی: بنگر فرزند (نطفه) خود را کجا قرار میدهی که عرق پنهانی تأثیر میگذارد». [عِرق ریشه و اساس یک پدیده است و دَسَاس یعنی پنهان].
●●●- و خلاصه اگر بخواهیم نمونههای اشاره به مقولات ژنتیکی و وراثتی بنماییم، بیش از یک کتاب قطور خواهد شد.
نکته:
اما نکتهی مهم این است که اولاً "شاکله" (ساختار روح، تن و وران) چگونه شکل میگیرد و آیا تنها "عامل" همان ژنهای وراثتی است؟ و ثانیاً آیا "ژن و وراثت"، علت تامّه میباشد؟!
●- در قرآن کریم میفرماید: « یخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَیخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی وَیحْیی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذَلِكَ تُخْرَجُونَ » - او زنده را از مرده بیرون میآورد، و مرده را از زنده، و زمین را پس از مردنش حیات میبخشد، و به همین گونه روز قیامت (از گورها) بیرون آورده میشوید! (الرّوم، 19)»؛ و اهل عصمت علیهم السلام تصریح نمودهاند که از مصادیق بارز خارج کردن زنده از مرده و بالعکس، مؤمن شدن فرزندان در خانوادههای کافر و نیز کافر و یا فاسق شدن فرزندان در خانوادهها و نسل مؤمن و متقی میباشد. یعنی ژن و وراثت، علت تامه و تنها علت هدایت یا انحراف نمیباشد.
نتیجه:
بنابر این، نه تنها عوامل ژنتیکی و وراثتی، بلکه سایر عوامل آموزشی و تربیتی (خانواده، مدرسه، محیط، نظام حکومتی، امواج تبلیغاتی، تغذیه، سلامت بدن و محیط، آرامش یا اضطراب فردی و اجتماعی، فرهنگ و سبک زندگی و ...)؛ همه و همه در چگونگی ساختار "شاکله"ی آدمی نقش مستقیم و غیر مستقیم دارند؛ ولی هیچ کدام، "علّت تامّه" نمیباشند.
"علت تامّه"، فقط و فقط همان "اختیار و اراده" است که گاهی منفعل، تابع و یا موافق و منطبق با سایر عللِ تأثیرگذار اتخاذ میگردد، و گاهی به تنهایی عمل میکند و سایر علل را تحت پوشش قرار میدهد.
برای تحقق، درک و تحقق تمامی ارادهها نیز "سلول مغری، عصب و ژن" وجود دارد، نه این که ژن خاصی به عنوان "اسلامگرایی" وجود داشته باشد. هر چند که دستکاری ژن گرایشی، میتواند آثار و تبعاتی داشته باشد، مثل این که در کارکرد مغز، اختلال ایجاد کنند.
اسلام:
چرا اسلام این همه دستورالعمل برای بدن دارد؟ چرا فرمود: لقمه (خوراک)، نطفه، خواب، بیداری، یک نگاه و حتی تخیل و تصور، کنترل یا مهار امیال نفسانی، رفتار، اخلاص، رفت و آمد و بازدید یک دیگر، دلجویی، کمک و ...، همه در دین و ایمان اثرگذار میباشد، چرا "عمل صالح" را که به حسب ظاهر کاری فیزیکی میباشد، از "ایمان" که یک گرایش روحی و روانی میباشد، جدا ننمود؟! چرا دشمنان اسلام و مسلمانان، از همان صدر اسلام، سعی داشتند تا رواج فساد و فحشا، شراب و زنا و قمار و ...، در ایمان مردم رسوخ کنند؟! اینها که همه مادی است؟!
پس، رفتارهای بدن، همه تأثیر دارند و برای هر رفتاری نیز عصبها، سلولها و ژنهایی وجود دارد؛ اما رفتارها بر اساس ارادهها و انتخابها پدید میآیند.
مشارکت و همافزایی (سؤال کوتاه و نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)
پروژه «فان وکس» را بر اساس آموزههای اسلامی توضیح دهید. آیا میتوان بین ایمان و ژن (طبق کتاب ژن خدا)، ارتباطی قایل شد؟
http://www.x-shobhe.com/shobhe/8059.html
جمود فکری چیست؟ - راه دور ماندن از جمود فکری چیست؟ - راه علاج جمود فکری چیست؟ (لیسانس)
27 مهر 1399
چرا میگویند: «شیعیان پس از نماز سه بار "خان الأمین – جبرئیل خیانت کرد" میگویند»؟ ما که تکبیر میگوییم. ریشه و ماجرایش چیست؟ (كارشناسی رادیوتراپی / تهران)
19 مهر 1399
منظور از اینکه "خدا زن را از دنده چپ مرد (حوّا را از دندهی چپ آدم "ع") آفریده" چیست؟! (پرستاری / ایلام)
7 مهر 1399
توضیحات بیشتری درباره ویروس فان وکس، دکتر کرمی/ص 232/(790)
در ادامه این نشست، دکتر کرمی استاد دانشگاه علوم پزشکی بقیةالله (عج) به توضیحات بیشتری درباره ویروس فان وکس (FunVax) ارائه داد و گفت: اسم این ویروس (funvax) مخفّف جمله the vaccine for religious fundamentales به معنای «واکسن برای (مقابله با) بنیادگرایی های مذهبی» است.
وی با اشاره به اینکه فان وکس، پروژه ای است که مطابق آن، ویروسی که دین داری را از بین می برد، پخش می شود، افزود: اساساً هدف پروژه فان وکس، مقابله با مذهب است. در ژنتیک رفتاری می گویند ژن vmat 2 در کنترل ذهن دخیل است. وقتی این ژن را به پلاسمای حیوانات وارد می کنند، می توانند رفتار حیوان را تغییر بدهند و همچنین دانشمندان گفته اند این ژن می تواند در دین داری یا بی دینی تأثیر بگذارد.
این فوق تخصّص بیوتکنولوژی اظهار کرد: طرّاحان پروژه فان وکس یا واکسن ضدّ بنیادگرایی مذهبی، ژنی وارد ویروس سرماخوردگی کرده اند که بر روی هورمون ها و فعّالیت های مغزی تأثیر می گذارد و با تغییر رفتارهای شخص، در او بی حالی دینی به وجود می آورد.کرمی تأکید کرد: پنتاگون برای این ماجرا برنامه مفصّلی دارد که تنها بخش هایی از آنها فاش شده است. آنها از این طریق، می خواهند با اسلام مقابله کنند و به همین دلیل این ویروس را در بزرگترین گردهمایی اسلامی- یعنی حجّ تمتّع- به طور گسترده پخش می کنند.
وی ادامه داد: کتابی با نام ژن خدا-The GOD gene - منتشر و مطابق مطالب آن، به شکل علمی ثابت شده است که رفتارهای مذهبی با تغییرات ژنتیکی قابل تغییر هستند. 1 پروژه فان وکس واکسن ضدّ بنیادگرایی است. آنها دیگر با سلاح نظامی از پس ما برنمی آیند. این بار به مکه آمدند تا جمع مسلمانان تمام دنیا را آلوده کنند. سال ها این تست انجام می شود تا به نتیجه ای که می خواهند، برسند. من در 32 سال مداوم این موضوعات را تدریس می کردم و بعداً متوجّه شدم اینها روی جمعیت کار می کنند.
کرمی همچنین به کتاب «زبان خداThe Language of GOD » اشاره کرد 2 و اظهار داشت: همه چیز در درون ژن شماست. کشور اشغالگر صهیونیست بیشترین دانش را در این زمینه و برنامه های خطرناکی برای ما دارد.وی در توضیح برخی از برنامه های دشمن برای ما گفت: ایران در چند موضوع برند است که یکی از آنها زعفران است و آنها دارند ویروسی برای از بین بردن آن طرّاحی می کنند؛ حتّی زعفرانی که خارج از کشور پرورش دادند، مثل ایران نبود و حالا دارند خاک ایران را هم می برند. خاویار، فرش و پسته هم برندهای ایران است. حالا درباره پسته نیز همین کار را می کنند که نهال ها را ازآمریکا می آورند و به درخت های ایرانی قلمه می زنند. زیرساخت های پسته در حال از بین رفتن است.
برنامه های طولانی مدّت برای کنترل جمعیت مسلمانان
پروفسور کرمی در بخش دیگری از سخنانش به مقاله ای اشاره و عنوان داشت: به من می گویند «شومن وحشت» شده ای و نمی گذارند واقعیت ها را بیان کنیم! سال گذشته 10 روز قبل از حج سخنرانی کردم و گفتم که حجّ امسال را امن نمی بینم و آن فاجعه روی داد. یک پزشک نیز عنوان کرده است که کشته شدگان سال گذشته حج مسموم شدند.
او همچنین به مطلبی اشاره کرد که نمایندگی کشورمان در سازمان ملل، هدف حمله ویروسی قرار گرفت و تصریح کرد: ما در حوزه بیوتروریسم خیلی پیشرفته هستیم.کرمی در ادامه سخنان طالب زاده گفت: آنها فهمیده اند که یک عنصر مشکل ساز وجود دارد و آن ایمان و شهادت طلبی است. ایمان را از آنها می گیریم و خودشان به ما نزدیک می شوند. برای کنترل خاورمیانه دو ابزار دارند. یکی نفت و دیگری غذا. بعد هم به دنبال آلوده کردن موادّ غذایی ما می روند. وقتی حاجی برمی گردد، به اطرافیان خود هم آب زمزم می دهد و چه چیزی از آن راحت تر است؟ یا سال های گذشته بحث سرقت ژنتیکی راه انداختند، به بهانه کمک به بیماران سرطانی که ما سریع در برابر آن واکنش نشان دادیم.
وی اظهارداشت: پروژه ژنوم ایرانی از سوی دانشگاه استنفورد انجام شده است. ژنوم ایرانی باید از طریق ایرانی ها انجام شود. حق ندارد یک کشور خارجی ژنوم کشور ما را داشته باشد. چرا دانشگاه استنفورد؟ چون سه ایرانی در آن دانشگاه هستند و هیچ کس هم صدایش درنیامد. هزینه آن هم از سوی یک شرکت بهایی پرداخت شده است. خدا را شکر! این مسئله در دستور کار سپاه و وزارت اطّلاعات قرار گرفت.
کرمی همچنین به پروژه ترور در «آلمان» اشاره کرد و گفت: این تست ها ادامه دارد. امسال مکه برای ایرانیان بسیار خطرناک است و کسانی که از طریق کشور سوم می روند، بدانند که تحت نظر اسرائیل هستند و آنها روی این افراد تست خواهند کرد.مسئله دیگر، موضوع محصولات غذایی تراریخته است که خوشبختانه مسئولان نسبت به آن اخطار داده اند. دشمنان دارند مسلمانان را به یک نوع بیماری خاص مبتلا می کنند تا از دین خود بگذرند.
پی نوشت ها:
(1). کتاب «ژن خدا؛ چگونه ایمان به ژن های ما متّصل است؟»- نام اصلی:
The GOD gene: How Faith is Hardwired into our Genes
(نوشته دین اچ. هامر-Dean Hamer (استاد دانشگاه و متخصّص ژنتیک مولکولی در آمریکا. این کتاب بر اساس تجزیه و تحلیل ژن مسیحیان و کافران نوشته شده و فطری بودن ایمان را ثابت کرده است. او معتقد است که اعتقادات دینی منشأ بیولوژیک هم دارد.
(2). کتاب «زبان خدا؛ یک دانشمند برای ایمان شواهد ارائه می کند»- نام اصلی:
The Language of GOD: A Scientist Presents Evidence for Belief
(نوشته فرانسیس اس. کالینز-Francis S. Collins از دانشمندان علم ژنتیک و افراد مؤثّر در پروژه ژنوم جهانی. او در این کتاب مدّعی است که ایمان و معنویت به ژنتیک افراد بستگی دارد.
منبع: خبرگزاری ابناhttp: //fa. abna 42- com /528607 /print. html
«فان وکس» پروژه مخفی پنتاگون برای «دینزدایی» از جامعه مسلمانان/ص 237/(790)
• ۰۲ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۱:۴۳
«فان وکس» یا Fun vax مخفف یک عبارت انگلیسی بهمعنای «ویروسِ علیه بنیادگرایی مذهبی» نام پروژه مخفی پنتاگون علیه مسلمانان است که انتشار فیلمی درباره این پروژه، برخی اهداف، جامعه هدف، نحوه تأثیرگذاری و عملکرد آن بر قربانیان و ... را برملا کرده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی باشگاه خبرنگاران تسنیم «پویا»؛ مسئله «بیوتروریسم» و استفاده برخی از کشورها از جمله آمریکا و رژیم صهیونیستی از سلاحهای بیولوژیک برای حذف بیسروصدا و خاموش مخالفان و چهرههای برجسته و مؤثر در کشورهای مختلف، هر روز ابعاد و زوایای تازهای به خود میگیرد بهگونهای که اخیراً با رسانهای شدن خبر ترور بیولوژیک برخی افراد و چهرههای شاخص کشورمان، این مسئله در کانون توجه جدی مسئولان کشور و افکار عمومی قرار گرفته است.
طی ماههای اخیر، حساسیت این مسئله به حدی رسید که مجلس شورای اسلامی، شورای عالی امنیت ملی و سازمان پدافند غیرعامل نیز بهصورت مستقیم به این موضوع ورود پیدا کردند؛ اما اینکه بیوتروریسم چیست و چه اشکالی میتواند داشته باشد، باید بیش از پیش توسط رسانهها مورد کنکاش و بررسی قرار گیرد تا ابعاد و زوایای پنهان آن هرچه بهتر و بیشتر برای توده مردم روشن شود و از سویی مسئولان امر به این واسطه، بهصورت جدیتر و همهجانبه به این مسئله بپردازنند.
از سویی با توجه به ماهیت بیوتروریسم و استفاده از آخرین دستاوردهای علمی و تکنولوژیک در این نوع از ترورها، باعث شده که بیوتروریسم هر روز روشها و اشکال جدیدی بیابد و حتی وارد برخی از حوزههایی شود که دیگر صرفاً محدود به هدف گرفتن جسم و فیزیک شخص قربانی نیست و تمرکز آن بر روی ابعاد روحی، روانی و اعتقادی فرد خواهد بود.
در همین راستا، اخیراً اطلاعات بسیار محدودی از یک طرح کلان «پنتاگون» در قالب پروژهای برای اثرگذاری بر سطح اعتقادات مذهبی قربانیان افشا شده است که بررسی مستندات این پروژه، حساسیت و اهمیت بسیار بالای آن را به تصمیمگیران و مسئولان امر در حوزه بیوتروریسم کشور گوشزد میکند.
«فان وکس» یا Fun vax مخفف یک عبارت انگلیسی بهمعنای «ویروسِ علیه بنیادگرایی مذهبی» نام پروژه پنتاگون است که انتشار فیلم کوتاهی درباره این پروژه، برخی اهداف، جامعه هدف، نحوه تأثیرگذاری و عملکرد آن بر قربانیان و ... را برملا کرده است؛ در این پروژه با وارد کردن ویروسی آزمایشگاهی به بدن قربانی، عملکرد بخش خاصی از مغز قربانی دچار اخلال می شود با این توضیح که بانیان این پروژه خطرناک مدعی هستند که تظاهر و بروز ژن خاصی بهنام "VMAT2" در بنیادگران مذهبی و تندروهای مذهبی بسیار زیاد است (از نظر طراحان این پروژه، تقریباً عموم مسلمانان، افراد بنیادگرای مذهبی و تندرو هستند).
بر اساس مستندات اعلامی پروژه فان وکس، ویروس خاص ساخته شده پس از ورود به بدن قربانی که در واقع میتواند هر یک از مسلمانان در کشورهای مختلف باشند، بهروی ژن "VMAT2" این افراد تأثیراتی میگذارد و سبب میشود یک فرد افراطی (با تعریف خاص بانیان این پروژه) به یک فرد عادی (غیرمذهبی) تبدیل شود و یا بهعبارت سادهتر، سطح اعتقادات این افراد دستخوش تغییرات ملموس شده و ریشه برخی باورهای دینی در فرد قربانی، خشکانده شود.
اما زمانی حساسیت این پروژه بیشتر برای جامعه هدف یعنی مسلمانان مشخص میشود که در این سند بهصورت صریح اعلام میشود که «این ویروس سبب میشود یک فرد افراطی(؟!) به یک فرد عادی تبدیل شود؛ بهنظر ما این کار میتواند تأثیر چشمگیری در منطقه خاورمیانه بگذارد؛ در برنامه فعلی و آزمایشی که تاکنون انجام دادهایم از ویروسهای دستگاه تنفسی از قبیل "ویروس ذاتالریه یا واینا" استفاده کردهایم؛ معتقدیم با این شیوه میتوانیم شمار زیادی از جمعیت این منطقه را در معرض این ویروس قرار داد، اکثر مردم این منطقه در معرض هر دو ویروس قرار گرفتهاند و کاملاً مطمئن هستیم که این شیوه، شیوهای بسیار موفقیتآمیز خواهد بود».
در ادامه فیلم منتشر شده از این پروژه که برخی از ابعاد و زوایای پنهان پروژه «فان وکس» در آن افشا شده است، تقدیم مخاطبان تسنیم شده است و پس از آن نیز توضیحات مکتوب ارائه شده در این فیلم آمده است:
توضیحات مکتوب ارائهشده در فیلم بالا:
اینجا در شکل سمت چپ افرادی را میبینید که بنیادگران مذهبی و تندروهای مذهبی هستند؛ این هم نتیجه تست "RTPCR" درباره ژن "VMAT2" است که این ژن در این افراد زیاد است؛ اینجا هم افرادی را میبینید که بنیادگرا و مذهبی نیستند، میبینید که تظاهر و بروز این ژن خاص یا ژن "VMAT2" در این افراد بسیار کمتر است؛ همین مسئله گواه دیگری برای تأیید فرضیه ما درباره تدوین چنین شیوهای است.
سؤال: یعنی با وارد کردن این ویروس میخواهید افراد را از نگرشهای افراطی دور کنید و مانع از آن شوید که با بمب به یک بازار بروند و خودشان را منفجر کنند؟
فرضیه ما این است که افرادی افراطی هستند که در بدن آنها، ژن "VMAT2" بسیار زیاد است و با واکسینه کردن آنها در مقابل این ژن میتوان رفتارهای افراطی را از بین برد؛ در اسلاید بعدی، اطلاعات بسیار قابل توجهی وجود دارد؛ در اینجا، عکس دو اسکن مغز را مشاهده میکنید، اینها اسکن مغزی با شیوه اف. ام. آر. آی. "FMRI" هستند، این تصاویر مربوط به دو فرد متفاوت با دو سطح متفاوت از ظهور ژن "VMAT2" هستند.
تصویر بالا مربوط به فردی است که بنیادگرای مذهبی است، همانطوری که بارها تکرار کردهایم، در این فرد ژن "VMAT2" در سطح بالایی قرار دارد؛ تصویر پایین مربوط به فردی است که ژن "VMAT2" کمتری دارد؛ همانطور که خود این فرد گفته است او فردی چندان مذهبی نیست؛ این دو نفر، هر دو، یک متن مذهبی را خواندند، وقتی فرد اول متن را میخواند سینوس مغزی او در ناحیه جلو و سمت راست، روشن میشد.
براساس نظریههای مربوط به مغز این قسمت مربوط به باور و آرزو و اراده است اما در شکل دوم، در تفاوتی آشکار با فردی مواجهیم که خودش هم گفته است فردی چندان مذهبی نیست؛ وقتی او متن مذهبی را میخواند بخشی از مغز که آن را بخش اینسولاقدامی چپ مینامیم، روشن میشد؛ این بخش از مغز، مربوط به نفرت یا حس ناخوشایند از شنیدن یک موضوع است.
سؤال: آیا منظور شما این است که با سیتیاسکن میتوانید تشخیص بدهید من آدمی هستم که مصمم هستم یک گلوله در سر شما خالی کنم؟
به هر حال اطلاعاتی که اینجا ارائه میکنیم، مؤید مفهومی است که ما مطرح کردهایم، البته منظور ما این نیست که سیتیاسکن با اف. ام. آر. آی. روی افراد در خاک افغانستان انجام شود؛ ویروسی که میتواند انسان را در مقابل ژن "VMAT2" ایمن کند، تأثیراتی میگذارد که اینجا میبینید و سبب میشود یک فرد افراطی به یک فرد عادی تبدیل شود؛ بهنظر ما این کار میتواند تأثیر چشمگیری در منطقه خاورمیانه بگذارد.
در برنامه فعلی و آزمایشی که تاکنون انجام دادهایم از ویروسهای دستگاه تنفسی از قبیل ویروس ذاتالریه یا واینا استفاده کردهایم؛ ما معتقدیم با این شیوه میتوانیم شمار زیادی از جمعیت این منطقه را در معرض این ویروس قرار داد، اکثر مردم این منطقه در معرض هردو ویروس قرار گرفتهاند؛ ما کاملاً مطمئن هستیم که این شیوه، شیوهای بسیار موفقیتآمیز خواهد بود.
سؤال: جالبه! نام این پیشنهاد شما چیست؟
نام این پروژه، فان وکس "Fun vax" است؛ این کلمه مخفف یک عبارت انگلیسی بهمعنای ویروسِ علیه بنیادگرایی مذهبی است.
سؤال: آیا شما پیشنهاد خود را مطرح کردهاید؟
ما پیشنهاد خود را مطرح کردهایم، فکر میکنم اطلاعاتی که امروز به شما عرضه کردم سبب تقویت این پروژه میشود و بهنظر ما این پروژه، آینده فوقالعادهای دارد.
گزارش از: جابر سعادتی صدر
انتهای پیام/*
مطالب پیشنهادی از سراسر وب
نقصان (فقدان) اکسیژن در ارتفاعات جو/ص 245/(790)
در قرون اخیر پس از اختراع هواپیما که صعود در ارتفاعات جو عملی شده و بشر به طبقات بالاتر هوا دسترسی پیدا کرد، تجارت متعدد نشان داد که در قشرهای فوقانی هوا به علّت کاهش اکسیژن ، عمل تنفّس به سختی صورت گرفته و در نتیجه تنگی سینه عارض می گردد.
در یکی از آیات قرآن به این حقیقت ( که در سالهای اخیر و پس از جهش های متعدد در رشته های گوناگون علوم و صرف مدّت های متمادی نصیب بشر گردیده است) اشاره کرده و می گوید:
{فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد ان یصله یجعل صدره ضیقا حرجاً کانّما یصعد فی السّماء} (1)
هر که را خداوند اراده به هدایتش کند، سینهء او را برای پذیرش اسلام گشایش می بخشد و هر که اراده بر گمراهی اش کند، سینهء او را بسیار تنگ می گرداند آنچنان که گوئی در آسمان بالا می رود.(2)
_____________________
(1) سورهء انعام، آیهء 125.
(2) زندهء جاوید و اعجاز جاویدان: 47.
معجزهء قرآن : ترکیب نور سفید/ص 247/(790)
نیوتون اوّلین کسی است که در قرن 18 میلادی اعلام داشت که طیف نور سفید ترکیبی است از هفت رنگ ، یا ترکیب این هفت رنگ در صفحهء معروف خود، نشان داد که نور سفید علیرغم آنچه که تا آن زمان تصوّر می شد و صورت ظاهر آن نیز چیزی جز آن نشان نمی داد، طیفی است مرکب نه ساده و تکرنگ. امّا در این اواخر بعد از ظهور تئوری کوانتا، دانشمندان متوجّه شدند که هر یک از هفت رنگ مزبور ، خود از بی نهایت طول موج بسیار نزدیک به هم تشکیل یافته که اختلافشان با هم بسیار بسیار کم و در حدود انگسترم می باشد و بدین ترتیب در قرن اخیر طیف نور سفید به صورت ترکیبی از بی نهایت رنگ معرّفی گردید.
در سورهء یونس آیهء 6 آمده است:
{ هوالّذی جعل الشمس ضیاء والقمر نوراً وقدره منازل }(1)
او کسی است که آفتاب را «ضیاء» و ماه را نور قرار داد و مقدّر کرد برای ماه منازلی.
به طوری که ملاحظه می شود در این آیهء شریفه برای روشنائی آفتاب که همان نور سفید باشد ، کلمهء «ضیاء» به کار برده شده است و می دانیم که ضیاء جمع ضوء می باشد به معنی روشنائی، یعنی در وصف نور آفتاب به جای کلمهء مفرد «ضوء» از کلمهء جمع «ضیاء» استفاده شده است که در واقع حاکی از مرکب بودن نور سفید می باشد و در صورتی که نور آفتاب نوری ساده و تکرنگ بود، لازم بود به جای کلمهء «ضیاء» از کلمهء مفرد «ضوء» استفاده شود. پس در صورتی که سابقهء کشف مرکب بودن طیف نور سفید از زمان نیوتون یعنی قرن 18 پیش تر نمی رود، قرنها قبل از او این حقیقت به صورت کلّی و سمبلیک و در عین حال صریح و قاطع در این کتاب آسمانی بیان گردیده است.(2)
____________________________
(1) سورهء یونس، آیهء 6 .
(2) زندهء جاوید و اعجاز جاویدان: 46.
عن الحکم بن عیینة قال:/ص 249/(790)
عن الحکم بن عیینة قال: لمّا قتل أمیرالمؤمنین علیه السلام الخوارج یوم النهروان قام إلیه رجل [فقال: یا أمیرالمؤمنین طوبی لنا إذ شهدنا معک هذا الموقف، وقتلنا معک هؤلاء الخوارج](1)
فقال أمیرالمؤمنین : والّذی فلق الحبّة وبرء النسمة لقد شهدنا فی هذا الموقف اُناس لم یخلق الله آباءهم ولا أجدادهم بعد، فقال الرّجل: وکیف یشهدنا قوم لم یخلقوا؟ قال: بلی قوم یکونون فی آخر الزّمان یشرکوننا فیما نحن فیه، ویسلّمون لنا، فاولئک شرکاؤنا فیما کنّا فیه حقّاً حقّاً.(2)
---------------------------
(1) ما جعلناه بین العلامتین ساقط من النسخة المطبوعة، راجع المحاسن ص 262.
(2) بحارالانوار: 52 / 131.
آن بزرگوار، ذخیره الهی و آخرین بازمانده امراء هستی/ص 250/(790)
آن بزرگوار، ذخیره الهی و آخرین بازمانده امراء هستی و صاحبان ولایتِ ملک و ملکوت میباشند، چگونه میتوان به مدح و ستایش آن بزرگواران پرداخت ؛ زیرا که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
جلّ مقام آل محمّد علیهم السلام عن وصف الواصفین ونعتِ الناعتین وأن یقاس بهم أحدٌ من العالمین .[85]
مقام آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین برتر از وصفِ توصیفکنندگان و ستایشِ ستایشگران و برتر از آنست که احدی از جهانیان با آنان مقایسه شود.
با اینهمه عظمت که آن بزرگواران دارند، هماکنون که آخرین بازمانده آنان وجود دارند و جامعه ما در زمان امامت و رهبری آن حضرت به سر میبرد، از توجّه به مقام عظیم ولایت آن بزرگوار غافل است . در صورتی که هر انسانی باید به امام زمان خود توجّه داشته و با مقام و عظمت بیکران حضرتش آشنا باشد. ولی متأسّفانه ما خدا را از یاد بردهایم ، و امام زمان را فراموش کردهایم ، ما در امواج غفلت غرق گشتهایم و این امواج هر زمانی ما را به سویی میافکند و متأسّفانه از این گرفتاری آگاهی نداریم ، زیرا ما خود را نیز فراموش کردهایم و این عقوبتی است که خداوند ما را به آن مبتلا ساختهاست ؛ زیرا هر کس خدا را فراموش کند و از یاد جانشین و از توجّه به امام زمان خود غفلت کند، خداوند او را به خودفراموشی گرفتار میسازد.
خداوند میفرماید:
(نَسُوا اللهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم)[86] .
خدا را فراموش نمودند، پس خدا هم آنان را از یادشان برد.
آنانکه خدا را از یاد ببرند، آنانکه نعمتهای بیشمار الهی را فراموش کنند، خدا هم آنان را از یاد خودشان میبرد؛ همانگونه که خدا و امور الهی را به دست فراموشی سپردند، خود و قدرتها و تواناییهای عظیم خود را فراموش میکنند. از آنها غفلت میورزند و با آنها فاصله میگیرند.
هر کس از خدا و از امام زمانش فاصله بگیرد، و از آنها دور شود، از خودش نیز فاصله گرفته و دور میشود، از خودش نیز غفلت میورزد و نفس خود را به فراموشی میسپارد. او نمیداند که خود یک گنجینه است[87] و
خداوند گنج پربهایی را در نهاد او قرار داده است ، او باید آن گنج را بیابد و گرنه خود را گم کرده است . نه تنها خود را، بلکه خدا و امام زمانش را نیز گم کرده است و تا به یاد خداوند نپردازد و از امام زمانش غافل باشد، نهتنها خدا و امام زمان بلکه خود را نیز نخواهد جست و همچون سایر گمگشتگان گمشده باقی خواهد ماند اگرچه خود را راهیافته پندارد. چه بسیارند عارفانی که با قافله غافلان همگامند.
س : پس انسان گمشده کی خود را مییابد؟! ج : آنگاه که خداوند را به یاد آورد و از غفلت و بیتوجّهی به خداوند و امام زمانش دست بردارد.
-----------------------------
[85] . بحار الأنوار: 25/171.
[86] . سوره حشر، آیه 19.
[87] . اشاره به حدیث شریف : «الناس معادن كمعادن الذهب والفضّة».
منبع: بشارت های حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ص 105
21 / 11 / 1404 اتمام استخراج(252صفحه)
آخرین صفحه (252)
اتمام استخراج در تاریخ 21 / 11/ 1404
آماده سازی برای برنامه جستجوی 2 المنجی
و آماده سازی فهرستگیری
تبدیل :
ی = ی
ک = ک
انجام شد
در تاریخ 5 / 6 / 1405 شماره گذاری فهرست سمت راست انجام شد