بیعت
تالیف:
سید مرتضی مجتهدی سیستانی
عنوان کتاب بیعت
مؤلف سید مرتضی مجتهدی سیستانی
ناشر نشر الماس
قطع وصفحه (رقعی) 37 صفحه
نوبت چاپ اصیل / اول- پاییز ...1404
شمارگان 000 نسخه
قیمت 0000 تومان
شابک: 00-00-999-964
تلفن مرکز پخش: 09386542459-02532613823
فهرست مطالب کتاب بیعت (779)
بیعت پیمانی طرفینی 9 (779)
بِیعَت شیوه ای رایج 16 (779)
بیعت غدیر 25 (779)
بیعت نساء 28 (779)
سقیفه/ نژادپرستی عمر 33 (779)
بیعت زنان در جریان سقیفه 36 (779)
بسم الله الرحمن الرحیم
بیعت پیمانی طرفینی
بیعت : پیمانی ﻃﺮفینی ﻣﺒﻨﯽ ﺑﺮ ﻓﺮﻣـﺎﻧﺒﺮداري و اﻋﻼـم وﻓـﺎداري بیعت از ﻣﺎده «ب ـ ي ـ ع» و در ﮐﻨﺎر «ﺑﯿﻊ» ﻣﺼﺪر دﯾﮕﺮ اﯾﻦ ﺧﺎﻧﻮاده ﺑﻪ ﺷﻤﺎر رﻓﺘﻪ و ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي ﻣﻌﺎﻫﺪه و ﻣﻌﺎﻗﺪه، ﻋﻬﺪ و ﭘﯿﻤﺎن، ﭘﺬﯾﺮش رﯾﺎﺳﺖ و ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮداري و اﻋﻼم وﻓﺎداري اﺳﺖ.[1] ﻋﺮﺑﻬﺎ ﻫﻨﮕﺎم ﺧﺮﯾﺪ و ﻓﺮوش و ﺑﺮاي ﻗﻄﻌﯽ ﮐﺮدن ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ، دﺳﺖ راﺳﺖ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﯽ زدﻧﺪ و آن را «ﺻـﻔَْﻘﻪ» ﯾﺎ ﺑﯿﻌﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨـﺪ.
آﻧﻬﺎ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﺮاي ﭘـﺬﯾﺮش رﯾﺎﺳﺖ ﺣﺎﮐﻢ و اﻣﯿﺮ دﺳﺖ ﺧﻮد را در دﺳﺖ او ﻣﯽ ﮔﺬاﺷـﺘﻨﺪ و ﺑﻪ آن ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ﺑﯿﻌﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ[2] و ﺑﻪ اﯾﻦ ﺻﻮرت، ﺑﯿﻌﺖ ﮐﻨﻨـﺪه اﻃﺎﻋﺖ و ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮداري را ﭘـﺬﯾﺮﻓﺘﻪ و ﺑﯿﻌﺖ ﺷﻮﻧـﺪه ﻧﯿﺰ ﺗﻌﻬﺪاﺗﯽ ﭼﻮن ﺗـﺄﻣﯿﻦ اﻣﻨﯿﺖ و... را ﺑﺮ ﻋﻬـﺪه ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ.[3]
در ﺳـﯿﺮه ﭘﯿـﺎﻣﺒﺮ اﮐﺮم (ﺻـﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) و اﻣﺎم ﻋﻠﯽ (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) ﻧﯿﺰ در ﻫﻨﮕﺎم ﺑﯿﻌﺖ و ﭘﺲ از آن ﻣﻌﻤﻮﻻـ از ﺣﻘـﻮق ﻣﺘﻘﺎﺑـﻞ ﺳـﺨﻦ ﺑﻪ ﻣﯿـﺎن آﻣـﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺟﻨﺒﻪ ﻃﺮﻓﯿﻨﯽ اﯾﻦ ﻣﻔﻬـﻮم دﻻﻟﺖ دارد. [4] ﺑﯿﻌـﺖ از ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﺳﻨﺘﻬﺎي ﻋﺮب ﭘﯿﺶ از اﺳـﻼم ﺑﻮد ﮐﻪ در دوره اﺳﻼﻣﯽ ﻧﯿﺰ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ و اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪ. ﺑﯿﻌﺖ در دوره ﺟﺎﻫﻠﯽ ﺑﺮاي اﻧﺘﺨﺎب ﯾﺎ اﻋﻼم وﻓﺎداري ﺑﻪ ﺣـﺎﮐﻢ، رﺋﯿﺲ ﻗﺒﯿﻠﻪ و ﻓﺮﻣﺎﻧـﺪه ﺟﻨـﮓ ﺑﻪ ﺷـﮑﻠﻬﺎي ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن اﻧﺠﺎم ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ از اﻧﻮاع آن ﺑﯿﻌﺖ ﺑﻪ ﺷـﮑﻞ ﻣﮑﺎﺗﺒﻪ و دﺳـﺖ دادن ﯾﺎ ﻓﺮو ﺑﺮدن دﺳﺖ در ﻇﺮف آب ﺑﻮد.[5]
ﺑﯿﻌﺖ ﻧﻮﻋﯽ ﭘﯿﻤﺎن ﺑﻪ ﺷـﻤﺎر ﻣﯽ رﻓﺖ و ﻧﺰدﯾﮑﯽ ﻓﺮاواﻧﯽ ﺑﺎ اﻧﻮاع دﯾﮕﺮ ﭘﯿﻤﺎﻧﻬﺎ ﻧﺰد ﻋﺮب داﺷﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﻮﻧﻪ اﯾﻦ ﺗﻘـﺎرب را ﻣﯽ ﺗﻮان در «ﻋﻘـﺪ اﻻﺣﻼـف» و «ﻋﻘـﺪ اﻻﯾﻤـﺎن» ﻣﺸﺎﻫـﺪه ﮐﺮد، از ﻫﻤﯿﻦ روي ﻗﺒﺎﯾـﻞ ﮔﻮﻧـﺎﮔﻮن ﻫﻨﮕﺎم ﭘﯿﻤﺎن ﺑﺴـﺘﻦ و ﺑﺮاي ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺑﺮ ﭘﺎي ﺑﻨﺪي ﺑﻪ آن ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺑﯿﻌﺖ ﻧﯿﺰ ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ. در اﯾﻦ ﺑﯿﻦ «ﺣﻠﻒ» ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﻧﺰدﯾﮑﯽ را ﺑﺎ ﺑﯿﻌﺖ داﺷـﺘﻪ، ﮔﺎه ﺧﻮد ﻧﻮﻋﯽ از آن ﺑﻪ ﺷـﻤﺎر ﻣﯽ رﻓﺖ. ﺣﻠﻒ در ﻟﻐﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي ﻋﻘـﺪ و ﻋﻬـﺪ و در اﺻـﻄﻼح ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي ﻣﻌﺎﻗـﺪه و ﻣﻌﺎﻫـﺪه اﺳﺖ[6] و ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺧﯽ در ﺗﻌﺮﯾﻒ آن از ﻣﺒﺎﯾﻌﻪ ﻧﯿﺰ ﯾﺎد ﮐﺮده اﻧﺪ.[7] ﺣﻠﻒ در ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ داراي آداب و ﺷﺮاﯾﻂ ﺧﺎص و ﻗﺪاﺳﺖ وﯾﮋه اي ﺑﻮد و آن را ﺑﺎ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﻣﺴﺘﺤﮑﻢ ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ.[8]
وﻓﺎداري ﺑﻪ ﺣﻠﻒ و ﺑﻪ ﻃﻮر ﮐﻠﯽ وﻓﺎي ﺑﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻬﺎ در ﻣﯿﺎن ﻋﺮب ﺑﻪ ﺷـّﺪت رﻋﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﺷﺪ و اﻓﺮاد ﻣﯽ ﺑﺎﯾﺴﺖ در ﺣﻔﻆ و ﻧﮕﻬﺪاري ﻋﻬﺪ ﺧﻮد ﮐﻮﺷﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ و اﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﻤﺎن ﻣﯽ ﺷﮑﺴﺖ در ﺑﺎزار ﻋﮑﺎظ ﭘﺮﭼﻤﯽ ﺑﺮاي او ﺑﺮﻣﯽ اﻓﺮاﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺮدم او را ﺑﺸﻨﺎﺳـﻨﺪ. ﮔﺎه ﻧﯿﺰ ﺑﺮاي او ﻣﺠﺴـﻤﻪ اي از ﮔﻞ ﻣﯽ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ و آن را در ﻣﻨﻈﺮ ﻋﻤﻮم ﻣﯽ ﮔﺬاﺷـﺘﻨﺪ و از ﻣﺮدم ﻣﯽ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﺗﺎ او را ﻟﻌﻨﺖ ﮐﻨﻨﺪ.[9]
از ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﺑیعت های ﻗﺒﻞ از اﺳﻼم ﻣﯽ ﺗﻮان داﺋﺮة اﻟﻤﻌﺎرف ﻗﺮآن ﮐﺮﯾﻢ، ﺟﻠﺪ 6، ﺻﻔﺤﻪ 409 ﺑﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﻗﺮﯾﺶ و ﺑﻨﯽ ﮐﻨـﺎﻧﻪ ﺑـﺎ ﻗﺼـﯽ ﺑﻦ ﮐﻼب ﺑﺮاي اﺧﺮاج ﺧﺰاﻋﻪ و ﺑﻨﯽ ﺑﮑﺮ از ﻣّﮑﻪ اﺷﺎره ﮐﺮد. از ﺣﻠﻔﻬﺎ ﻧﯿﺰ ﻣﯽ ﺗﻮان از ﺣﻠﻒ اﻟﻤﻄﯿﺒﯿﻦ، ﺣﻠﻒ اﻻﺣﻼف، ﺣﻠﻒ اﻟﻔﻀﻮل و ﭘﯿﻤـﺎن ﻟﻌﻘـﮥ اﻟـﺪم ﻧﺎم ﺑﺮد.[10] اﮔﺮﭼﻪ آﯾـﺎت ﻗﺮآن ﺑﻪ ﺑﯿﻌﺘﻬـﺎي ﻓﻮق ﺗﺼـﺮﯾﺢ ﯾـﺎ اﺷﺎره اي ﻧﺪارﻧـﺪ؛ اﻣﺎ ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻔﺴـﺮان ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻠﻤﻪ «ﻋﻘﻮد» در آﯾﻪ ﻧﺨﺴﺖ ﻣﺎﺋﺪه/5: «ﯾـَﺎﱡﯾَﻬﺎ اﻟﱠﺬﯾَﻦ ءاَﻣﻨﻮا َاوﻓﻮا ﺑِﺎﻟُﻌﻘﻮِد»ﺑﻪ ﻋﻘﺪﻫﺎي دوران ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ اﺷﺎره دارد.[11] ﺑﻌﻀﯽ ﻧﯿﺰ در ﺗﻔﺴﯿﺮ آﯾﻪ 91 ﻧﺤﻞ/16: «وَاوﻓﻮا ﺑَِﻌﻬِﺪ اﻟﻠّﻪ»ﮔﻔﺘﻪ اﻧﺪ: اﯾﻦ آﯾﻪ درﺑﺎره ﮐﺴﺎﻧﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ ﭘﯿﻤﺎن ﺑﺴﺘﻨﺪ و اﺳﻼم دﺳﺘﻮر ﺑﻪ ﭘﺎي ﺑﻨـﺪي ﺑﻪ آن را داده اﺳﺖ.[12] ﻋﺒـﺎرت ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻔﺴـﺮان و ﺗﻤﺜﯿﻞ آﻧﻬﺎ ﻧﯿﺰ ﻣﻮﻫﻢ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ آﯾﻪ دوم درﺑﺎره ﺣﻠﻒ اﻟﻔﻀﻮل ﺑﺎﺷـﺪ.[13]
ﺣﻠـﻒ اﻟﻔﻀﻮل ﭘﯿﻤـﺎﻧﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ در ﻣﯿـﺎن ﻋـﺪه اي از ﻗﺮﯾﺶ ﺑﺮاي دﻓـﺎع از ﻣﻈﻠﻮﻣـﺎن ﺑﺴـﺘﻪ ﺷـﺪ و ﭘﯿـﺎﻣﺒﺮ(ﺻـﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) ﻧﯿﺰ در آن ﺣﻀﻮر داﺷﺖ و ﭘﺲ از ﺑﻌﺜﺖ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﻮاره ﺑﻪ آن اﻓﺘﺨـﺎر ﻣﯽ ﮐﺮد.[14] ﺳـﻨﺖ ﺑﯿﻌﺖ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺣﻔﻆ ﺑﺮﺧﯽ ﺳﻨﺘﻬﺎي ﺧﻮب ﻋﺼﺮ ﺟﺎﻫﻠﯽ، ﻣﻮرد ﭘﺬﯾﺮش اﺳـﻼم ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ و در ﻗﺮآن ﻧﯿﺰ ﺑﺎزﺗﺎب ﯾﺎﻓﺖ.
ﻣﻔﻬﻮم ﺑﯿﻌﺖ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺻﺮﯾﺢ ﺗﻨﻬﺎ 5 ﺑﺎر و در 3 آﯾﻪ آﻣﺪه ﮐﻪ ﻫﻤﻪ از ﺑﺎب ﻣﻔﺎﻋﻠﻪ اﺳﺖ. (ﻓﺘﺢ/48 10، 18؛ ﻣﻤﺘﺤﻨﻪ/60،12) اﻟﺒﺘﻪ ﯾﮏ ﻣﻮرد دﯾﮕﺮ ﻧﯿﺰ از اﯾﻦ ﺑﺎب در ﻗﺮآن آﻣـﺪه ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ دﯾﮕﺮ ﻫﻤﺨﺎﻧﻮاده ﻫﺎي آن ﺑﻪ ﻣﻌﻨـﺎي ﺧﺮﯾـﺪ و ﻓﺮوش اﺳﺖ (ﺗﻮﺑﻪ/9،111)، اﻓﺰون ﺑﺮ آن ﺗﻌـﺎﺑﯿﺮ دﯾﮕﺮي ﭼﻮن ﻋﻬـﺪ، ﻋﻘـﺪ و ﻣﯿﺜـﺎق ﻧﯿﺰ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي ﻣﻄﻠﻖ ﭘﯿﻤﺎن اﺳﺖ، ﮔﺎه در ﺧﺼﻮص ﺑﯿﻌﺖ اﺳـﺘﻔﺎده ﯾﺎ ﺑﻪ آن ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺷﺪه ﯾﺎ ﺑﺮ ﯾﮑﯽ از ﺑﯿﻌﺘﻬﺎي دوره ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺗﻄﺒﯿﻖ داده ﺷﺪه اﺳﺖ. (ﺑﺮاي ﻧﻤﻮﻧﻪ ر.ك: ﻧﺤﻞ /16، 95؛ ﻣﺎﺋﺪه/5، 7، 14) در ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ دﯾﮕﺮي از آﯾﺎت ﺑـﺪون آﻧﮑﻪ واژه ﺧﺎﺻـﯽ ﻧﺎﻇﺮ ﺑﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﺑﻪ ﮐﺎر رﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، از ﻃﺮﯾﻖ ﺷﺄن ﻧﺰول ﯾـﺎ ﺑﺮﺧﯽ رواﯾـﺎت ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮع ﺑﯿﻌﺖ ارﺗﺒـﺎط داده ﺷـﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮاي ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮان از آﯾﻪ«ﯾـَﺎﱡﯾَﻬـ ﺎ اﻟﱠﺮﺳﻮُل ﺑَﻠِّﻎ ﻣـﺎ اُﻧِﺰَل اِﻟَﯿـَﮏ ﻣِﻦ َرﺑِّﮏ»(ﻣﺎﺋﺪه/5،67) ﯾﺎد ﮐﺮد ﮐﻪ درﺑﺎره ﺑﯿﻌﺖ ﺑﺎ اﻣﯿﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎن، اﻣﺎم ﻋﻠﯽ(ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴﻼم) در واﻗﻌﻪ ﻏﺪﯾﺮ اﺳﺖ.[15]
در ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﻠﯽ ﺑﻪ ﺳﻨﺖ ﺑﯿﻌﺖ در ﻗﺮآن ﺑﺮ ﭘﺎي ﺑﻨـﺪي ﺑﻪ آن در ﻗﺎﻟﺐ آﻣﻮزه وﻓﺎي ﺑﻪ ﻋﻬـﺪ ﺗﺄﮐﯿـﺪ ﻓﺮاوان ﺷﺪه اﺳﺖ. آﯾﻪ 7 ﻣﺎﺋﺪه/5: «و اذُﮐﺮوا ﻧِﻌَﻤَﮥ اﻟﻠِّﻪ َﻋَﻠﯿُﮑﻢ وﻣﯿﺜـَﻘُﻪ اﻟﱠﺬي واﺛََﻘُﮑﻢ ﺑِﻪ...»ﻣﺴـﻠﻤﺎﻧﺎن را ﺑﻪ ﯾـﺎدآوري و ﺗﻌﻬـﺪ ﺑﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ در ﻋﻘﺒﻪ دوم ﺑﺴـﺘﻪ ﺑﻮدﻧـﺪ دﺳـﺘﻮر ﻣﯽ دﻫـﺪ.[16] ﻧﯿﺰ ﺑـﻪ وﻓﺎ ﮐﻨﻨـﺪﮔﺎن ﺑﻪ ﻋﻬـﺪ و ﭘﯿﻤﺎن ﺑﺸﺎرت ﻣﯽ دﻫـﺪ: داﺋﺮة اﻟﻤﻌﺎرف ﻗﺮآن ﮐﺮﯾﻢ، ﺟﻠـﺪ 6، ﺻﻔﺤﻪ 410 «و َﻣﻦ َاوﻓﯽ ﺑَِﻌﻬـِﺪِه ﻣَِﻦ اﻟﻠِّﻪ َﻓﺎﺳَﺘﺒِﺸـﺮوا ﺑَِﺒﯿِﻌُﮑُﻢ اﻟﱠﺬي ﺑﺎَﯾﻌﺘُﻢ ﺑِﻪ ...».آﯾﺎت 91 و 95 ﻧﺤﻞ/16 ﻧﯿﺰ از ﻧﻘﺾ ﺑﯿﻌﺖ و ﺷﮑﺴـﺘﻦ ﭘﯿﻤﺎن ﻧﻬﯽ ﮐﺮده اﺳﺖ. در آﯾﻪ 91 اﺑﺘﺪا وﻓﺎي ﺑﻪ ﻋﻬﺪ را ذﮐﺮ ﮐﺮده، ﺳـﭙﺲ از ﺷـﮑﺴﺖ ﭘﯿﻤﺎن ﻧﻬﯽ ﻣﯽ ﮐﻨـﺪ: «و َاوﻓﻮا ﺑَِﻌﻬـِﺪ اﻟﻠِّﻪ ِاذا ﻋـَﻬﺪﺗُﻢ وﻻ ﺗَﻨُﻘُﻀﻮا اَﻻﯾﻤـَﻦ ﺑَﻌَﺪ ﺗَﻮﮐﯿِﺪﻫﺎ».ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻔﺴـﺮان ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ اﯾﻦ آﯾﻪ درﺑﺎره ﻧﻮﻣﺴـﻠﻤﺎﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ﺻـﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ)ﺑﯿﻌﺖ ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ ﻧﺎزل ﺷﺪه و از آﻧﻬﺎ ﺧﻮاﺳـﺘﻪ ﺑﺮ ﭘﯿﻤﺎن ﺧﻮد اﺳـﺘﻮار ﺑﺎﺷـﻨﺪ و اﻧﺪك ﺑﻮدن ﻣﺴـﻠﻤﺎﻧﺎن و ﻓﺮاواﻧﯽ ﻣﺸﺮﮐﺎن آﻧﻬﺎ را ﺑﻪ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺑﯿﻌﺖ وادار ﻧﮑﻨﺪ.[17] در اداﻣﻪ آﯾﺎت ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺨﺼـﯽ ﺑﻪ زﻧﯽ ﻧﺎدان ﺗﺸﺒﯿﻪ ﺷﺪه ﮐﻪ ﭘﺲ از ﻣﺪﺗﯽ ﻧﺦ رﯾﺴـﯽ، رﺷـﺘﻪ ﻫﺎي ﺧﻮد را ﭘﻨﺒﻪ ﻣﯽ ﮐﺮد و ﺑﻪ ﺣﺎل ﻧﺨﺴﺖ ﺑﺎز ﻣﯽ ﮔﺮداﻧﺪ. آﯾﻪ 95 ﻧﺤﻞ/16 ﺷﮑﺴـﺘﻦ ﺑﯿﻌﺖ را ﺑﻪ ﺗﺠـﺎرﺗﯽ ﺗﺸﺒﯿﻪ ﮐﺮده ﮐﻪ در آن ﻋﻬـﺪ اﻟﻬﯽ را ﺑﻪ ﺛﻤﻨﯽ ﺑﺨﺲ ﻣﯽ ﻓﺮوﺷـﺪ: «و ﻻـ ﺗَﺸَﺘﺮوا ﺑَِﻌﻬـِﺪ اﻟﻠِّﻪ ﺛََﻤﻨًـا َﻗﻠﯿًﻼـ...»ﮐﻪ ﻣﻨﻈﻮر از ﻋﻬـﺪ، ﺑﯿﻌﺖ ﺑـﺎ ﭘﯿـﺎﻣﺒﺮ (ﺻـﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) اﺳﺖ و ﻣﻨﻈﻮر از ﻓﺮوش ﻋﻬـﺪ اﻟﻬﯽ، ﺷﮑﺴـﺘﻦ آن و ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻨﺎﻓﻊ زودﮔﺬر ﺑﻪ ﺟﺎي آن داﻧﺴﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ[18]؛ اّﻣﺎ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ آﯾﻪ درﺑﺎره ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺑﯿﻌﺖ آﯾﻪ 10 ﻓﺘﺢ/48 اﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﺲ از ﻃﺮح ﺑﺤﺚ ﺑﯿﻌﺖ ﺑـﺎ ﺻـﺮاﺣﺖ از ﺑـﺎزﮔﺸﺖ زﯾﺎن ﭘﯿﻤﺎن ﺷـﮑﻨﯽ ﺑﻪ ﺧﻮد ﭘﯿﻤﺎن ﺷـﮑﻦ و ﭘﺎداش وﻓﺎي ﺑﻪ ﻋﻬـﺪ ﺑﻪ ﺷـﺨﺺ وﻓﺎدار ﺳـﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ، ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾـﺪ: ﻫﺮﮐﺲ ﭘﯿﻤﺎن ﺷـﮑﻨﯽ ﮐﻨـﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ زﯾﺎن ﺧﻮد ﭘﯿﻤﺎن ﺷﮑﺴـﺘﻪ اﺳﺖ، و آن ﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻬـﺪي ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﺪا ﺑﺴـﺘﻪ وﻓﺎ ﮐﻨﺪ ﺑﻪ زودي ﭘﺎداش ﻋﻈﯿﻤﯽ ﺑﻪ او ﺧﻮاﻫﺪ داد.
-------------------------------------
1-لسان العرب، ج 1 ، ص 557 – 558 ؛ النهایه، ج 1، ص 174، «بیع»؛ صبح الاعشی، ج 9 ، ص 281.
2-مقدمه ابن خلدون، ج 2 ، ص 609.
3-النهایه، ج 1، ص 174؛ لسان العرب، ج 1 ، ص 558، «بیع».
4-ر.ک: السیرة النبویة، ج 1 ، ص 85 – 87؛ نهج البلاغه، خطبهء 34 ، 216.
5- ر.ک: بیعة علی بن ابی طالب علیه السلام، ص 53
6- لسان العرب، ج 3 ، ص 285، «حلف».
7-8. المفصل، ج 4 ، ص 370 – 371.
9- همان، ص 403.
10-السیرة النبویة، ج 1 ، ص 5 – 87؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 255 – 256.
11- جامع البیان: م ج 4 ، ج 6 ، ص 65.
12- تفسیر قرطبی: ج 10، ص 111؛ روح المعانی، مج 8، ج 14، ص 325.
13- تفسیر قرطبی: ج 6 ، ص 24؛ ج 10 ، ص 111.
14- همان؛ تاریخ یعقوبی: ج 2 ، ص 17.
15- شواهد التنزیل، ج 1 ، ص 249 – 258 ؛ الإرشاد، ج 1 ، ص 175، 177؛ مجمع البیان: ج 3 ، ص 344.
16- فی ظلال القرآن: ج 3 ، ص 1717؛ تفسیر المنار: ج 11، ص 49 – 50.
17- مجمع البیان: ج 6 ، ص 589 – 590؛ روح المعانی: مج 8 ، ج 14، ص 325-326.
18- روح المعانی: مج 8 ، ج 14 ، ص 331.
منبع: داﺋﺮة اﻟﻤﻌﺎرف ﻗﺮآن کریم ، ﺟﻠﺪ 6، ﺻﻔﺤﻪ 407.
بِیْعَت شیوه ای رایج
بِیْعَت، شیوه ای رایج در فرهنگ اسلامی برای پیمان بستن مردم با حاکمان که بر پایهء آن به وفاداری گردن مینهند. بیشتر بیعت ها در عصر پیامبر صلّی الله علیه وآله و خلفا از طریق دست دادن با حاکم صورت می گرفته است. البته بیعت حضوری بدون دست دادن (نک: ابن سعد، 8/5بب) و بیعت غیرحضوری با نمایندهء حاکم، یا با فرستادن نامه (ابن عبدالبر، 16/347) نیز شناخته بوده است. این شیوه در سده های متمادی از تاریخ اسلام، از جانب عموم مردم برای مشروعیت داشتن حاکم در اعمال حاکمیت، ضروری دانسته می شده است. دربارهء شرایط و لوازم آن نیز از سوی متکلمان سده های نخست، و پس از آن در فقه اسلامی بحث هایی شده است.
عرب پیش از اسلام برای پذیرش حاکمیت از فردی و تعهد به فرمانبرداری از وی بیعت میکرده است (برای نمونه، نک: طبری، 1/506). با آمدن اسلام این شیوه همچنان رایج ماند و کسانی که مسلمان می شدند، در پذیرش اسلام و دوری از محرمات(نک: ابن منده، 2/578بب ( و گاه در مواردی چون بیعت رضوان(نک: ه د، حدیبیه، صلح)، برای وفاداری و همراهی هنگام سختی های جهاد، با پیامبر صلّی الله علیه وآله بیعت میکردند، در قرآن کریم از بیعت مسلمانان با پیامبر صلّی الله علیه وآله پیش از وقوع یک جنگ، همچون مایۀ آرامش مؤمنان و پیروزی آنها یاد شده است(فتح/48/10).
نخستین بیعت پس از ظهور اسلام را «بیعت عشیره» دانسته اند که در سال سوم بعثت صورت گرفت. پیامبر صلّی الله علیه وآله 40تن از نزدیکان خویش را دعوت کرد و خواستار بیعت ایشان شد(طبری، 1/542-543). از بیعت های مهم دیگر در صدر اسلام، بیعت عقبۀ اول و دوم و بیعت رضوان است(نک: همو، 1/562، 2/121-122).
انتخاب ابوبکر به خلافت با به کار بستن همین روش صورت گرفت (نک: الامامة...، 1/24بب). اما گروهی از مهاجران و انصار با او بیعت نکردند. گزارش های تاریخی حاکی از آن است که برای بیعت گرفتن از برخی مخالفان به زور متوسل شده اند (نک: همان، 1/30-31؛ طبری، 2/233).
عمر به موجب مکتوبی که ابوبکر پیش از درگذشت املا کرده بود، به خلافت رسید. در دوره های بعد، بیعت همگانی با وی و پذیرش خلافتش گونه ای رضامندی به پیشنهاد خلیفهء اول دانسته شد و شیوهء انتخاب او به استخلاف موسوم گردید (خالدی، 157). عمر تعیین خلیفهء پس از خود را به شورایی 6 نفره سپرد تا از میان خویش یکی را برگزینند(نک: طبری، 2/548بب). ویژگی همهء این بیعت ها آن بود که از جانب نخبگان جامعه، یک فرد به عنوان خلیفهء پیامبر صلّی الله علیه وآله و حاکم اسلامی برگزیده میشد. در مرحلهء بعد، مردم مدینه (پایتخت جهان اسلام) با او بیعت میکردند و آنگاه، مردمان مناطق دیگر نیز گردن می نهادند.
پس از قتل عثمان در 35ق/655م، مردم به سوی خانهء علی علیه السلام هجوم آوردند و خواستار بیعت با او شدند. علی علیه السلام در برابر اصرار مردم با تأکید بر علنی بودن و لزوم رضای مردم، در مسجد حاضر شد و با او بیعت کردند(همو، 2/696). از ویژگی های انتخاب علی علیه السلام به خلافت آن بود که جز مردم مدینه، مردمانی از شهرهای مصر و عراق نیز در بیعت عمومی با وی حضور داشتند (همو، 2/700-701). علی علیه السلام خود نیز در جاهای مختلف در این باره سخن گفته است و در نامه ای به معاویه بیعت را حق مهاجران و انصار ذکر میکند. او توضیح داده، که بیعت با او چنان مقبول مردمان بوده است که پس از به انجام رسیدن آن، نه حاضران حق تجدید نظر دارند و نه غایبان حق رد(همو، 3/70؛ نهج البلاغه، نامهء 6).
در دوران امویان و عباسیان، بیعت گرفتن از مردم حتیٰ با تهدید و تطمیع هم رواج داشته است (برای نمونه، نک: ابونعیم، 2/170-171). گاه مسجدی را با سربازان در محاصره میگرفته، و مردمان را مجبور به بیعت می کرده اند(همو، 7/42). گویا نخستین بار حجاج بن یوسف دست دادن را برای برقرار شدن بیعت کافی ندانسته، و سوگند خوردن به شیوهای خاص را نیز از بیعتکنندگان مطالبه کرده است (نک: ذهبی، 5/45؛ نیز بهوتی، 6/241).
طبیعی است که در این میان، به ویژه افراد صاحب نفوذ برای بیعت با حاکم تحت فشار قرار میگرفته اند. در برابر، گاه نیز برخی بزرگان بیعت خود را به بیعت عموم مردم با حاکم جدید موکول میکرده اند (برای نمونه، نک: ذهبی، 4/229). از آنسو، گاه نیز کسی که در طلب قدرت بوده، با دادن وعده هایی به مردم از آنها بیعت میخواسته است(نک: بغدادی، 31).
با این همه، میتوان گفت که در آن زمان از نگاه عموم، نقض بیعت چنان قبیح بوده است که حتیٰ اگر با اکراه بدان گردن می نهادند، اطمینان لازم برای حاکمان در اطاعت پذیری ایشان حاصل می شده است. نیز به نظر می رسد که در نگاه ایشان، هرگاه حاکمی میتوانست از بیعت عمومی برخوردار باشد، حمایت از او مشروع می شده است.
در دوران امویان و عباسیان، گاه برخی حاکمان در حیات خویش برای جانشین خود نیز بیعت میگرفته اند(برای نمونه، نک: ابنعماد، 1/230، 2/52). از مردمان شهرهای مختلف نیز توسط والیان بیعت گرفته میشد (نک: ذهبی، 4/230).
کهن ترین گزارشها که از اهتمام مسلمانان به بحث نظری دربارهء بیعت حکایت میکند، نشان از آن دارد که در سدۀ 2ق، بیعت همچون راهی برای دستیابی حکومت ها به مشروعیت، موضوعی جدی در محافل کلامی، و سرمنشاء اختلاف در میان مسلمانان بوده است (برای نمونه، نک: شهرستانی، 1/72-73؛ بغدادی، 23؛ ابوعمرو، 1062). همانند برخی مباحث کلامی دیگر، شاید نخستین بار که بحث دربارۀ شروط و شیوههای بیعت میان متفکران مسلمان مطرح شد، زمانی بود که با بالا گرفتن ستم امویان، مسلمانان در التزام به عهد خویش با حاکمان دچار تردید شدند و از دیگر سو، دربارۀ بیعت با کسانی که پرچم مبارزه با امویان را برافراشته بودند، میاندیشیدند. در برخی از آثار کلامی، دستاورد این بحثها بازتاب یافته است(برای نمونه، نک: غزالی، 230؛ عضدالدین، 3/590بب).
در دوره های بعد، بحث به آثار فقهی اهل سنت نیز راه یافت و به ویژه در ابواب قضا، و جهد و مانند آن (برای نمونه، نک: نووی، 7/263)، و گاه به صورت بابی مستقل (ابنمفلح، 10/10بب(، توجه فقیهان را برانگیخت. در کتابهایی که در سدهء 5ق با عنوان «احکام السلطانیة» نوشته شد، همواره نخستین بحث، مسئلۀ بیعت با حاکم، شروط صحت آن، و تعهداتی بود که در پی داشت(نک: ماوردی، 49بب ؛ ابویعلیٰ، 19بب (. به عنوان نمونهای از شروط، میتوان از دیدگاه ابویعلیٰ یاد کرد. وی امور دهگانه ای را وظایف دینی و سیاسی حاکم برشمرده و گفته است که هرگاه بدانها قیام کند، امت مکلفاند که از یاریاش فروگذار نکنند(ص27-28).
شیعیان که انتخاب حاکم را از جانب خدا میدانستند، به شیوهء بیعت گردن ننهادند و آن را مشروع نشمردند(نک: طوسی، 209-210؛ علامهء حلی، 1/453). در این میان، دیدگاه ابن بابویه را باید استثنا کرد که در مقام تعلیل گفته است که امام زمان علیه السلام از آن رو در غیبت به سر میبرد که بیعت حاکمان ظالم را بر گردن نداشت باشد و با قیام خویش نقض بیعت نکند (ص44). گویی در نگاه وی وفاداری در بیعت با حاکمان در هرحال واجب بوده است (برای روایتی با همین مضمون، نک: کلینی، 1/342).
گذشته از آن، هیچگاه شیعیان در سده های نخست اسلامی به حکومت دست نیافتند. بدین سان، جز با اشاره هایی کوتاه و گذرا در مقام مجادلهء کلامی با اهل سنت (برای نمونه، نک: سید مرتضیٰ، 3/245-246؛ بحرانی، 5/180)، یا در خلال برخی بحث های فقهی(برای نمونه، نک: علامۀ حلی، 1/410، 453؛ شهید اول، 2/162)، به بحث دربارهء بیعت و احکام آن نپرداخته اند.
در دوران اخیر، برخی از متفکران اهل سنت، بیعت را همچون تنها راه مشروعیت حکومت در قالب نظریهء قرارداد اجتماعی که از سوی متفکران غربی ارائه شده است، تفسیر میکنند(زحیلی، 6/684). فقیهان معاصر شیعه نیز بیعت را همچون راهی برای مشروعیت بخشیدن به حکومت حاکمان در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام دانسته اند (نک: بجنوردی، 5/170؛ منتظری، 1/78، 405).
گفتنی است که افزون بر بحثهای مفصل اهل سنت دربارۀ بیعت در جای جای ابواب فقهی، کلامی و جز آن، از دیرباز نگارش کتابهایی مستقل در این موضوع رایج بوده است(برای نمونه، نک: ابن ندیم، 140؛ ذهبی، 9/225؛ حاجی خلیفه، 1/851؛ صدیقحسنخان، 3/267؛ برای نمونههایی از معاصران، نک: البیعة...، نیز عبدالمجید، سراسر کتابها).
مآخذ: ابن بابویه، محمد، کمال الدین، به کوشش علیاکبر غفاری، قم، 1405ق؛ ابنسعد، محمد، الطبقات الکبریٰ، بیروت، دارصادر؛ ابنعبدالبر، یوسف، التمهید، به کوشش مصطفیٰ بن احمد علوی و محمد عبد الکبیر بکری، رباط، 1387ق؛ ابنعماد، عبدالحی، شذرات الذهب، بیروت، دارالکتب العلمیه؛ ابن مفلح، ابراهیم، المبدع، بیروت، 1400ق؛ ابنمنده، محمد، الایمان، به کوشش علی محمدناصرفقیهی، بیروت، 1406ق؛ ابنندیم، الفهرست؛ ابوعمرو دانی، عثمان، السنن الواردة فی الفتن، ریاض، 1416ق؛ ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیة الاولیاء، بیروت، 1387ق/1967م؛ ابویعلیٰ، محمد، الاحکام السلطانیة، به کوشش محمد حامد فقی، قاهره، 1386ق/1966م؛ الامامة و السیاسة، منسوب به ابن قتیبه، به کوشش علی شیری، بیروت، 1990م؛ بجنوردی، حسن، القواعد الفقهیة، قم، 1410ق؛ بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة، قم، 1363ش؛ بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، بیروت، 1977م؛ بهوتی، منصور، کشف القناع، به کوشش هلال مصیلحی، بیروت، 1402ق؛ البیعة و الخلافة فی الاسلام، رباط، 1415ق/1994م؛ حاجی خلیفه، کشف؛ خالدی، محمود، البیعة فی الفکر السیاسی الاسلامی، عمان، 1405ق/1985م؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، 1401ق/1981م؛ زحیلی، وهبه، الفقه الاسلامی و ادلته، دمشق، 1403ق/1983م؛ سیدمرتضیٰ، علی، رسائل، به کوشش احمد حسینی، قم، 1405ق؛ شهرستانی، محمد، الملل و النحل، به کوشش محمد سید کیلانی، بیروت، 1404ق؛ شهید اول، محمد، الدروس، قم، 1414ق؛ صدیقحسنخان، محمدصدیق، ابجد العلوم، به کوشش عبدالجبار زکار، بیروت، 1978م؛ طبری، تاریخ، بیروت، 1407ق؛ طوسی، محمد، الاقتصاد، به کوشش حسن سعید، تهران، 1400ق؛ عبدالمجید، احمد، البیعة عند مفکری اهل السنة، قاهره، 1998م؛ عضدالدین ایجی، عبدالرحمان، المواقف، به کوشش عبدالرحمان عمیره، بیروت، 1997م؛ علامهء حلی، حسن، تذکرةالفقهاء، قم، مکتبهء مرتضویه؛ غزالی، محمد، قواعد المقائد، به کوشش موسی بننصر، بیروت، 1985م؛ قرآن کریم؛ کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علیاکبرغفاری، تهران، 1377ق؛ ماوردی، علی، احکام السلطانیة، به کوشش محمدجاسم حدیثی، بغداد، 1422ق/2001م؛ منتظری، حسینعلی، دراسات فی ولایة الفقیه، قم، 1409ق؛ نووی، یحییٰ، روضة الطالبین، به کوشش عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه؛ نهج البلاغه.
احمد رضوانی
منبع: دائرة المعارف بزرگ اسلامی جلد سیزدهم صفحهء 438.
بیعت غدیر
ﺑﯿﻌـﺖ ﻏـﺪﯾﺮ: اﯾـﻦ ﺑﯿﻌﺖ از ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ رﺧـﺪادﻫﺎي آﺧﺮﯾﻦ ﺳـﺎل زﻧـﺪﮔﯽ ﭘﯿـﺎﻣﺒﺮ(ﺻـﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ)ﺑـﻮد ﮐﻪ در آن اﻣـﺎم ﻋﻠﯽ (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) را ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺸﯿﻨﯽ ﺧﻮد ﻣﻨﺼﻮب ﮐﺮد و ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن ﺣﺎﺿﺮ در آﻧﺠﺎ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ دﺳﺘﻮر ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ (ﺻﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) ﺑﺎ اﻣﺎم ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ﺻﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) ﺑﯿﻌﺖ ﮐﺮدﻧﺪ و ﺑﻪ اﻋﺘﻘﺎد ﺑﺴﯿﺎري از ﻣﻔﺴﺮان آﯾﻪ 67 ﻣﺎﺋﺪه /5 ﺑﻪ اﯾﻦ واﻗﻌﻪ اﺷﺎره دارد[26] ﮐﻪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ: اي ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ آﻧﭽﻪ از ﻃﺮف ﭘﺮوردﮔﺎرت ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺎزل ﺷـﺪه اﺳﺖ، ﮐﺎﻣﻼ [ﺑﻪ ﻣﺮدم]ﺑﺮﺳﺎن و اﮔﺮ ﻧﮑﻨﯽ، رﺳﺎﻟﺖ او را اﻧﺠﺎم ﻧﺪاده اي. ﺧﺪاوﻧﺪ ﺗﻮ را از [ﺧﻄﺮﻫـﺎي] ﻣﺮدم ﻧﮕـﺎه ﻣﯽ دارد.. ﻏـﺪﯾﺮ) اﻓﺰون ﺑﺮ ﺑﯿﻌﺘﻬـﺎي ﻓﻮق ﮐﻪ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑﻮده، ﻧـﺎﻣﯽ وﯾﮋه ﯾﺎﻓﺘﻪ اﻧـﺪ، ﺑﺮﺧﯽ ﺑﯿﻌﺘﻬﺎي
ﻣﻮردي ﻧﯿﺰ در ﺳـﯿﺮه ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮔﺰارش ﺷﺪه و ﭘﺎره اي آﯾﺎت ﻣﺎﻧﻨﺪ: «ﯾُﻮﻓُﻮَن ﺑَِﻌﻬِﺪ اﻟﻠِّﻪ وﻻ َﯾﻨُﻘﻀﻮَن اﻟﻤﯿﺜـﻖ» (رﻋﺪ/13،20) ﺑﺮ آﻧﻬﺎ ﺗﻄﺒﯿﻖ داده ﺷﺪه اﺳﺖ[27]؛ ﻫﻤﭽﻨﯿـﻦ ﻣﺴـﻠﻤﺎﻧﺎن ﮔـﺎه ﭘﯿﺶ از ﻏﺰوه ﻫـﺎي ﭘﯿـﺎﻣﺒﺮ ﺑـﺎ وي ﺑﯿﻌـﺖ ﻣﯽ ﮐﺮدﻧـﺪ ﮐـﻪ آﯾـﻪ «و ﻟََﻘـ ﺪ ﮐـﺎﻧﻮا ﻋـَﻬـ ُﺪوا اﻟﻠَّﻪ ﻣِﻦ َﻗﺒُﻞ» اﺣﺰاب 33،15 ﻧﻤـﻮﻧﻪ اي از اﯾﻦ دﺳـﺘﻪ اﺳﺖ. اﯾﻦ داﺋﺮة اﻟﻤﻌـﺎرف ﻗﺮآن ﮐﺮﯾﻢ، ﺟﻠـﺪ 6، ﺻﻔﺤﻪ 412 آﯾﻪ ﺑﺮ ﺑﯿﻌﺖ ﺑـﺎ ﭘﯿـﺎﻣﺒﺮ ﭘﯿﺶ از ﺟﻨﮓ ﺧﻨﺪق ﺗﻄﺒﯿﻖ داده ﺷﺪه اﺳﺖ.[28] اﻓﺰون ﺑﺮ اﯾﻦ ﻣﻮارد ﮐﻪ در رﺧـﺪادي ﺗـﺎرﯾﺨﯽ و ﺧﺎرﺟﯽ ﺗﺒﻠﻮر ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺑﺮﺧﯽ آﯾﺎت ﻧﯿﺰ ﺑﺮ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﯿﻌﺖ ﺑـﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﯾﺎ در ﺧﺼﻮص ﺟﻬﺎد، ﭘـﺬﯾﺮش اﺳـﻼم ﯾﺎ اﻃﺎﻋﺖ و ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮي از ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ﺻـﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ)ﺑـﺪون ﻧﻈﺮ ﺑﻪ واﻗﻌﻪ اي ﺧﺎص ﺗﻔﺴـﯿﺮ ﺷـﺪه اﺳﺖ. ﺗﻌﺒﯿﺮ «َاوﻓﻮا ﺑَِﻌﻬِﺪ اﻟﻠِّﻪ ِاذا ﻋـَﻬﺪﺗُﻢ»در آﯾﻪ 91 ﻧﺤﻞ/16 ﺑﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﺑﺮ اﺳﻼم[29]: «وﻻ ﺗَﺸَﺘﺮوا ﺑَِﻌﻬـِﺪ اﻟﻠِّﻪ ﺛََﻤﻨًـا َﻗﻠﯿًﻼ»و در آﯾﻪ 97 ﻧﺤﻞ /16 ﺑﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﺑﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ[30] ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺷﺪه و آﯾﻪ «ِرﺟﺎٌل َﺻَﺪﻗﻮا ﻣﺎ ﻋـَﻬُﺪوا اﻟﻠَّﻪ َﻋَﻠﯿﻪ»(اﺣﺰاب/33،23) ﻧﯿﺰ در ﺳﺘﺎﯾﺶ وﻓﺎداران و ﭘﺎي ﺑﻨﺪان ﺑﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﺑﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ داﻧﺴﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ.[31] در آﯾﻪ 10 ﻓﺘﺢ/48 ﻧﯿﺰ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﺑﯿﻌﺖ و ﻋﻬﺪ ﻫﺮ دو ﺑﻪ ﮐﺎر رﻓﺘﻪ و دوﻣﯽ ﺑﻪ اوﻟﯽ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺷﺪه اﺳﺖ.[32] واژه ﻣﯿﺜـﺎق در آﯾﻪ «و ﻣﯿﺜـَﻘُﻪ اﻟﱠﺬي واﺛََﻘُﮑﻢ ﺑِِﻪ ِاذ ﻗُﻠﺘُﻢ َﺳـ ِﻤﻌﻨﺎ وَاَﻃﻌﻨﺎ»ﻣﺎﺋـﺪه/5، 7 ﺑﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﺑـﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ و ﺗﻌﻬـﺪ ﺑﻪ ﭘﯿﺮوي از دﺳـﺘﻮرات اﯾﺸﺎن ﭘﺲ از ﻣﺴﻠﻤﺎن ﺷﺪن ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺷﺪه اﺳﺖ.[33] آﯾﺎت 8 ﻣﺎﺋﺪه/5[34] و 91 ﻧﺤﻞ /16[35] ﻧﯿﺰ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻔﺴﺮان ﺑﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﺑﺮ اﺳﻼم و اﻃﺎﻋﺖ از ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ﺻﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) و آﯾﻪ 112 ﺗﻮﺑﻪ/9[36] ﺑﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﺑﺮ ﺟﻬﺎد اﺷﺎره دارﻧﺪ.
---------------------------------------
26- شواهد التنزیل : ج 1، ص 249 – 258؛ مجمع البیان، ج 3 ، ص 344؛ الارشاد: ج 1 ، ص 175 – 177؛ المیزان: ج 6 ص 59.
27- ر.ک: تفسیر قرطبی: ج 9 ص 202.
28- تفسیر قرطبی: ج 14 ، ص 99؛ مجمع البیان: ج 8 ، ص 545.
29- تفسیر قرطبی: ج 10، ص 111؛ روح المعانی: مج 8، ج 14، ص 325.
30- روح المعانی: مج 8 ، ج 14 ، ص 331.
31- مجمع البیان: ج 8 ، ص 549؛ روح المعانی: مج 12، ج 21، ص 257.
32- مجمع البیان، ج 9، ص 171؛ تفسیر قرطبی: ج 16، ص 177.
33- مجمع البیان: ج 3 ، ص 260؛ تفسیر ابن کثیر، ج 2 ، ص 32؛ التفسیر الکبیر: ج 4 ص 319
34- تفسیر ابن کثیر: ج 2 ص 32، 91.
35- جامع البیان: مج 5 ، ج 7 ، ص 215؛ تفسیر قرطبی: ج 1 ص 111، روح المعانی: مج 8 ، ج 14، ص 325.
36- فی ظلال القرآن: ج 3 ، ص 1716.
منبع: داﺋﺮة اﻟﻤﻌﺎرف ﻗﺮآن کریم ، ﺟﻠﺪ 6، ﺻﻔﺤﻪ 411.
بیعت نساء
ﺑﯿﻌﺖ ﻧﺴﺎء : ﺑﯿﻌﺖ زﻧﺎن ﺑﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ (ﺻـﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ)ﭘﺲ از ﻓﺘﺢ ﻣّﮑﻪ در ﺳﺎل ﻫﺸﺘﻢ ﻫﺠﺮي ﺑﯿﻌﺖ در ﻟﻐﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي ﻋﻬﺪ و ﭘﯿﻤﺎن و در اﺻـﻄﻼح ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي ﭘﺬﯾﺮش رﯾﺎﺳﺖ و ﺣﮑﻮﻣﺖ ﮐﺴﯽ اﺳﺖ.[1] ﺑﯿﻌﺖ از ﺳـﻨﺘﻬﺎي ﻋﺼـﺮ ﺟﺎﻫﻠﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ دوره اﺳﻼﻣﯽ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪه و ﻣﻮرد ﺗﺄﯾﯿﺪ دﯾﻦ اﺳـﻼم ﻧﯿﺰ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. اﻓﺰون ﺑﺮ ﻣﺮدان، زﻧﺎن ﻧﯿﺰ در ﻣﻮارد ﻣﺘﻌﺪد ﺑﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ﺻـﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) ﺑﯿﻌﺖ ﮐﺮده اﻧﺪ ﮐﻪ از ﻣﯿﺎن آﻧﻬﺎ ﺑﯿﻌﺖ زﻧﺎن ﭘﺲ از ﻓﺘـﺢ ﻣّﮑﻪ ﺑﻪ «ﺑﯿﻌﺖ ﻧﺴﺎء» ﻣﺸـﻬﻮر ﺷﺪه اﺳﺖ. اﮔﺮﭼﻪ ﻋﺒﺎرت ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻮرﺧﺎن و ﻣﺸﺎﺑﻬﺖ ﺗﻌﻬﺪﻫﺎي ﺑﯿﻌﺖ ﻧﺴـﺎء و ﺑﯿﻌﺖ ﻋﻘﺒﻪ اول اﯾﻦ ﮔﻤـﺎن را ﭘﺪﯾـﺪ آورده اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﻋﻘﺒﻪ ﻧﺨﺴﺖ ﻫﻤـﺎن ﺑﯿﻌﺖ ﻧﺴﺎء ﺑﺎﺷـﺪ ﺑﯿﻌﺖ ﻋﻘﺒﻪ)[2]؛ اّﻣـﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳـﺪ ﮐﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﺸـﻬﻮر ﯾﻌﻨﯽ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﭘﺲ از ﻓﺘـﺢ ﻣﮑﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﻧﺴﺎء ﺑﺎﺷﺪ ﻗﻮي ﺗﺮ اﺳﺖ، زﯾﺮا اوًﻻ در ﻣﻨﺎﺑﻌﯽ ﮐﻪ از ﺑﯿﻌﺖ ﻋﻘﺒﻪ ﻧﺨﺴـﺖ ﯾﺎد ﺷـﺪه، آﻣـﺪه اﺳﺖ: «ﺑﺎﯾﻌﻮا ﻋﻠﯽ ﺑﯿﻌﮥ اﻟﻨﺴﺎء»[3]و اﯾـﻦ ﻧﺸـﺎن دﻫﻨـﺪه اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﻧﺴـﺎء ﭼﯿﺰي ﻏﯿﺮ از ﺑﯿﻌﺖ ﻋﻘﺒﻪ اّول ﺑـﻮده ﮐﻪ ﻣﻮرﺧﺎن ﺑﻌـﺪ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﺗﻄﺎﺑﻖ ﺷـﺮاﯾﻂ آن ﺑﺎ ﺑﯿﻌﺖ ﻧﺴﺎء ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺘﻪ اﻧﺪ. ﺛﺎﻧﯿًﺎ آﯾﻪ اي ﮐﻪ ﻣﻮاد ﺑﯿﻌﺖ ﻧﺴﺎء را ﺑﯿﺎن ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﭘﺲ از ﻓﺘﺢ ﻣّﮑﻪ ﻧـﺎزل ﺷـﺪه اﺳـﺖ و ﺛﺎﻟﺜـًﺎ ﻣﻨـﺎﺑﻊ دﯾﮕﺮ ﻋﻤـﺪﺗًﺎ ﺑﺮآن اﻧـﺪ ﮐـﻪ ﺑﯿﻌـﺖ ﻧﺴـﺎء در ﺳـﺎل ﻫﺸـﺘﻢ ﻫﺠﺮي، ﭘﺲ از ﻓﺘـﺢ ﻣﮑﻪ روي داده اﺳﺖ.[4]
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ﺻﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) ﺑﺎ ﻓﺘﺢ ﻣﮑﻪ ﭘﺲ از ﺑﯿﻌﺖ ﻣﺮدان ﺑﺎ اﯾﺸﺎن، زﻧﺎن را ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﻓﺮاﺧﻮاﻧﺪ ﮐﻪ در آﯾﻪ 12 ﻣﻤﺘﺤﻨﻪ/60 ﻣﻮاد ﺑﯿﻌﺖ اﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻃﺮح ﺷـﺪه و ﻓﺎﻗـﺪ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﺗﻌﻬـﺪ ﺳﯿﺎﺳـﯽ اﺳﺖ:«ﯾـَﺎﱡﯾَﻬﺎ اﻟﻨﱠﺒﱡﯽ ِاذا ﺟﺎَءَك اﻟُﻤﺆﻣِﻨـُﺖ ﯾُﺒﺎﯾِﻌَﻨَﮏ َﻋﻠﯽ َان ﻻ ﯾُﺸـِﺮﮐَﻦ ﺑِﺎﻟﻠِّﻪ ﺷـﯿـًـا وﻻ َﯾﺴِﺮﻗَﻦ وﻻ َﯾﺰﻧﯿَﻦ وﻻ َﯾﻘﺘُﻠَﻦ َاوﻟـَﺪُﻫﱠﻦ وﻻ َﯾﺄﺗﯿَﻦ ﺑِﺒُﻬﺘـﻦ َﯾﻔَﺘﺮﯾَﻨُﻪ ﺑَﯿَﻦ َاﯾﺪﯾِﻬﱠﻦ و َارُﺟﻠِِﻬﱠﻦ وﻻ َﯾﻌﺼﯿَﻨَﮏ ﻓﯽ َ ﻣﻌﺮوف َ ﻓﺒﺎﯾِﻌُﻬﱠﻦ واﺳَﺘﻐِﻔﺮ ﻟَُﻬﱠﻦ اﻟﻠَّﻪ اِﱠن اﻟﻠَّﻪ َﻏﻔﻮٌر َرﺣﯿﻢ =اي ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ! ﭼﻮن زﻧﺎن ﺑﺎاﯾﻤﺎن ﻧﺰد ﺗﻮ آﯾﻨﺪ ﮐﻪ [ﺑﺎ اﯾﻦ ﺷﺮط ]ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﯿﻌﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﭼﯿﺰي را ﺷﺮﯾﮏ ﺧﺪا ﻗﺮار ﻧﺪﻫﻨﺪ، دزدي و زﻧﺎ ﻧﮑﻨﻨﺪ و ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد را ﻧﮑﺸـﻨﺪ، دروﻏﯽ را ﮐﻪ در ﻣﯿﺎن دﺳﺖ و ﭘﺎﯾﺸﺎن ﺑﺮﺑﺎﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷـﻨﺪ ﭘﯿﺶ ﻧﯿﺎورﻧﺪ، [ﻓﺮزﻧﺪ دﯾﮕﺮان را ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮان ﺧﻮد ﻧﺴـﺒﺖ ﻧﺪﻫﻨـﺪ] و در ﻫﯿـﭻ ﮐـﺎر ﺷﺎﯾﺴـﺘﻪ اي ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻓﺮﻣﺎن ﺗﻮ ﻧﮑﻨﻨـﺪ، ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﺑﯿﻌﺖ ﮐﻦ و ﺑﺮاي آﻧﻬﺎ از ﺧﺪاوﻧـﺪ آﻣﺮزش ﺑﻄﻠﺐ ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧـﺪ آﻣﺮزﻧﺪه و ﻣﻬﺮﺑﺎن اﺳﺖ». ﺗﻌﻬﺪ ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ آﯾﻪ: «وﻻ َﯾﻌﺼـﯿَﻨَﮏ ﻓﯽ َﻣﻌﺮوف» ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ ﻋﺎم داﺷـﺘﻪ و ﺑﺮاﺳﺎس آن زﻧﺎن ﺑﺎﯾﺪ در ﻫﺮ اﻣﺮ ﭘﺴـﻨﺪﯾﺪه اي ﭘﯿﺮو ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ.[5] ﺑﻌﻀـﯽ در ﺗﻔﺴﯿﺮ آن ﺑﻪ ﻧﻬﯽ از آداب و رﺳﻮم زﻧﺎن ﺟﺎﻫﻠﯽ در ﺳﻮﮔﻮارﯾﻬﺎ اﺷﺎره ﮐﺮده اﻧﺪ. آﻧﺎن ﺑﺎ ﺷـﯿﻮن ﺧﺎص ﺧﻮد (ﻧَْﻮح) ﺑﻪ ﻣﺠﻠﺲ ﻋﺰا ﺷﻮر ﻣﯽ دادﻧﺪ و ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻋﺰا ﭼﻬﺮه ﺧﻮد را ﺧﺮاﺷـﯿﺪه و ﻣﻮﻫـﺎي ﺧﻮد را ﻣﯽ ﺑﺮﯾﺪﻧـﺪ و ﮔﺮﯾﺒـﺎن ﭼـﺎك ﻣﯽ ﮐﺮدﻧـﺪ. اﯾﻦ ﮐﺎرﻫـﺎ ﺑـﺎﻋﺚ ﺗﺎزه ﺷـﺪن ﮐـﺪورﺗﻬﺎي ﻋﻬـﺪ ﮐﻔﺮ و ﺗﺤﺮﯾـﮏ ﺣﻤﯿّـﺖ ﻣﺮدان ﻣﯽ ﺷـﺪ. ﺑﺮ اﺳـﺎس اﯾﻦ دﺳـﺘﻪ از رواﯾـﺎت ﺑـﺎ ﺗـﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﯾﻨﮑﻪ ﻣﻌﺮوف ﻧﻘﯿﺾ ﻣﻨﮑﺮ اﺳﺖ در اﯾﻦ آﯾﻪ از اﯾﻦ ﮐـﺎر ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﻧﻬﯽ ﺷﺪه اﺳﺖ.[6] ﺑﺮﺧﯽ رواﯾـﺎت ﻧﯿﺰ اﯾﻦ ﺑﺨﺶ از آﯾﻪ را ﺑﻪ ﻧﻬﯽ از ﺧﻠﻮت ﮐﺮدن زﻧـﺎن ﺑﺎ ﻣﺮدان ﻧﺎﻣﺤﺮم ﺗﻔﺴـﯿﺮ ﮐﺮده اﻧـﺪ.[7]
درﺑـﺎره ﺷـﯿﻮه ﺑﯿﻌﺖ ﭘﯿـﺎﻣﺒﺮ(ﺻـﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) ﺑـﺎ زﻧـﺎن ﻧﯿﺰ ﮔﺰارﺷـﻬﺎي ﻣﺘﻌـﺪد و ﻣﺘﻔﺎوﺗﯽ ﻧﻘﻞ ﺷـﺪه اﺳﺖ. ﺑﺮ اﺳﺎس ﺑﺮﺧﯽ ﮔﺰارﺷـﻬﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ﺻﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) ﺑﺎ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪن دﺳﺖ ﺧﻮد ﺑﺎ ﭘﺎرﭼﻪ، ﺑﻪ ﺷﯿﻮه ﻣﻌﻤﻮل ﺑﺎ زﻧﺎن ﺑﯿﻌﺖ ﮐﺮده اﺳﺖ[8]؛ اّﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ رواﯾﺎت دﺳﺖ دادن ﭘﯿـﺎﻣﺒﺮ (ﺻـﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) ﺑـﺎ زﻧـﺎن را رّد ﮐﺮده اﻧـﺪ؛ وﻟﯽ در ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﺑﯿﻌﺖ اﺧﺘﻼـف دارﻧـﺪ. ﺑﺮﺧﯽ رواﯾـﺎت ﺳـﺨﻦ از آن دارد ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ (ﺻـﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ)ﺑﻪ ﮔﻔﺖ و ﮔﻮي ﺣﻀﻮري ﺑﺴﻨﺪه ﮐﺮده و ﺑﺎﺧﻮاﻧﺪن ﻣﻮاد ﺑﯿﻌﺖ ﺑﺮ زﻧﺎن ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﺑﯿﻌﺖ ﮐﺮده اﺳﺖ.[9] ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ رواﯾﺎﺗﯽ دﯾﮕﺮ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ﺻﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) اﺑﺘﺪا دﺳﺖ ﺧﻮد را در آب ﺗﺸﺘﯽ ﻓﺮو ﺑﺮده و ﺳﭙﺲ از زﻧﺎن ﺑﯿﻌﺖ ﮐﻨﻨﺪه ﻣﯽ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ دﺳﺘﺸﺎن
را در آن ﻓﺮو ﺑﺮﻧﺪ. ﭘﺲ از آن، ﺷﺮوط و ﻣﻮاد ﺑﯿﻌﺖ را ﺑﺮ آﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﺪﻧﺪ. [10] دﺳﺘﻪ اي دﯾﮕﺮ از رواﯾﺎت ﺑﻪ ﻧﯿﺎﺑﺖ ﺑﺮﺧﯽ اﺷﺨﺎص از ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ (ﺻـﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) در ﺑﯿﻌﺖ ﮔﺮﻓﺘﻦ از زﻧﺎن از روي ﻟﺒﺎس اﺷﺎره ﮐﺮده اﻧـﺪ.[11] از ﻧﮑﺎت ﺟﺎﻟﺐ اﯾﻦ ﺑﯿﻌﺖ ﺣﻀﻮر ﻫﻨﺪ، ﻫﻤﺴـﺮ اﺑﻮﺳـﻔﯿﺎن در ﻣﯿـﺎن زﻧـﺎن ﺑﯿﻌﺖ ﮐﻨﻨـﺪه ﺑـﻮد. او ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳـﺒﺐ ﮐـﺎر زﺷﺖ ﺧﻮد ﺑـﺎ ﭘﯿﮑﺮ ﺣﻤﺰه ﺳﯿﺪاﻟﺸـﻬﺪاء از ﮐﯿﻔﺮ ﭘﯿـﺎﻣﺒﺮ(ﺻـﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) ﻣﯽ ﻫﺮاﺳـﯿﺪ، ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻧﺎﺷـﻨﺎس در ﻣﯿـﺎن زﻧـﺎن ﺣﻀﻮر ﯾـﺎﻓﺖ و ﻫﻨﮕـﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﭘﯿـﺎﻣﺒﺮ(ﺻـﻠﯽ اﷲ ﻋﻠﯿﻪ وآﻟﻪ) ﻣﻮاد ﺑﯿﻌﺖ را ﺑﯿﺎن ﮐﺮد ﻧﺘﻮاﻧﺴﺖ ﺧﻮد را ﮐﻨﺘﺮل ﮐﻨﺪ و ﺑﺎ اﻋﺘﺮاض اﯾﻦ ﺑﯿﻌﺖ را ﺗﺒﻌﯿﺾ و ﺑﻪ زﯾﺎن زﻧﺎن داﻧﺴﺖ.[12]
ﻣﻨﺎﺑﻊ
1- ترتیب العین: ص 102؛ لسان العرب: ج 1 ص 557، «بیع».
2-البدایة والنهایة: ج 3 ص 119؛ روض الانف : ج 4، ص 70.
3- الطبقات: ج 1 ، ص 171؛ تاریخ طبری: ج 1 ص 559.
4- تفسیر قمی: ج 2 ص 377؛ الکافی: ج 5 ، ص 527؛ مجمع البیان: ج 9 ص 413.
5- سنن النسائی: ج 4 ص 157؛ مجمع البیان: ج 9 ص 414؛ تفسیر ثعالبی: ج 3 ص 326.
6- جامع البیان: مج 14 ، ج 28، ص 100؛ تفسیر ماوردی : ج 5 ص 525؛ مجمع البیان: ج 9 ص 414؛ تفسیر قرطبی: ج 18 ص 48.
7- جامع البیان: مج 14 ، ج 28، ص 103؛ الطبقات: ج 8 ص 8 ؛ روض الجنان: ج 19؛ ص 171.
8- الطبقات: ج 8 ، ص 3؛ تفسیر ابن ابی حاتم: ج 10 ص 3351؛ تفسیر ماوردی: ج 5 ، ص 524.
9- مسند احمد: ج 7 ، ص 220 ، صحیح البخاری: ج 7، ص 158؛ روض الجنان: ج 19 ص 171.
10- الکافی: ج 5 ، ص 526؛ تفسیر قمی: ج 2 ص 377؛ کشف الاسرار: ج 10 ص 76.
11- تفسیر ماوردی : ج 5، ص 524؛ الدر المنثور: ج 8، ص 139، الکامل: ج 2 ص 253؛ روض الجنان: ج 19 ص 171.
12- الکامل : ج 2 ص 253، البدایة والنهایة: ج 4 ص 255 ، مجمع البیان: ج 9 ، ص 414.
منبع: داﺋﺮة اﻟﻤﻌﺎرف ﻗﺮآن کریم ، ﺟﻠﺪ 6، ﺻﻔﺤﻪ 428.
سقیفه/ نژادپرستى عمر
عمر علاوه بر اینکه برای زنان عرب و غیر عرب ارزشی قائل نبود، مردان غیر عرب نیز برای او ارزشی نداشتند!
يكى ديگر از امتيازاتى كه عمر به عربها داد، منع بردگى آنان بود. او در اين بارهفرمان داد تا تمامى بردههاى عرب را آزاد سازند و از بيتالمال مبالغى را جهتخريدارى و آزادساختن آنان پرداخت كرد.××× 1 ابوعبيد، الأموال: 134 - 133؛ بلاذرى، احمد بن يحيى، فتوح البلدان: 104. ×××
عمر هنگام مرگ وصيّت نمود كه با عربها نيكو برخورد كنند. او در اين بارهگفت: عربها را تازيانه نزنيد؛ زيرا با اين عمل آنان را خوار مىسازيد و شكنجهنكنيد؛ زيرا آلودهشان مىسازيد و از آنها غافل نباشيد؛ زيرا از آنان محروممىشويد.××× 2 تاريخ الطبرى: 2741/1. ×××
و نيز در وصيّتش عرب را اساس اسلام ناميد!××× 3 همان: 724. ××× و در محلّ ديگرى گفت:باديهنشينان، خود عرب اصيل و اساس اسلام به شمار مىآيند!
عمر هنگامى كه نام جنگجويان و رزمندگان مسلمان را در ديوان عطاء قرار داد،آنان را بر اساس عشايرشان تنظيم نمود. بدين ترتيب نظم قبيلهاى، پايهاى براىتنظيم ديوان عطاء××× 4 د، ديوان الضياع)ديوان املاك خليفه( ديوان الأحشام )ديوان مستخدمان دربار(، ديوان الزمام )ديوان بازرسى(، ديوان المظالم و جزاينها، يكى پس از ديگرى به وجود آمد )مصاحب، دائرة المعارف: 1031/1). ××× قرار گرفت. از سوى ديگر مقدار بخششى كه در مدينه در اختيار. گويند: در اسلام نخستين بار عمر، تشكيلات ادارى به نام ديوان را جهت ضبط اموال و درآمدهاى دولت اسلامى ونيز مستمرّى مسلمانان به وجود آورد و سپس آن را ديوان عطا نام نهاد. كلمه »ديوان« ظاهراً ايرانى است و همريشهدبير است. اين احتمال هم وجود دارد كه اصل آن آسورى يا سومرى باشد. در هر حال كلمه ديوان در نزد مسلميندر آغاز جهت ثبت و ضبط مداخل و مخارج مملكت به كار مىرفته و سپس از طريق توسّع به معنى محل كار اعضاو اجزاى ماليات استعمال شده است. و بعدها به جميع ادارات و دفاتر اطلاق يافت. مقارن عهد عمر و مدّتها بعداز وى نيز ديوان در بلاد ايران زبان پهلوى، در بلاد شام به زبان يونانى و در مصر به زبانهاى قبطى و يونانى و به هرحال در دست غير مسلمين بود و عمر از اين امر ناخشنود بود. سپس با توسعه فتوحات، ديوان جند در امصاراسلامى )مانند كوفه و بصره( پديد آمد. سپس ديوان خراج، همانند آنكه در ميان ساسانيان و روميان رايج بود بهوجود آمد. ديوانهاى ديگرى همانند ديوان الخاتم )ديوان مُهر مخصوص خلافت(، ديوان البريقرار داده مىشد، بر اساس پيشىگرفتن آنان در پذيرش اسلام بود. در سرزمينهاى ديگر سابقه و كوششهاى فرد در زمينه پيروزىها پايه قرار مىگرفت.××× 1 تاريخ الطبرى: 2755/1، و نيز در شرح نهج البلاغه: 95/3 آمده است: باديه نشينان، خود اصل عربها به شمارمىآيند... . ×××
عمر ازدواج رزمندگان عرب را با زنان سرزمينهاى ديگرى كه به تازگى به جرگهدولت درآمده بودند، ممنوع ساخت. او هر پيوندى را در اين رابطه ابطال نمود.××× 2 ر.ك: نگارنده، »العطاء في الحجاز«، مجلّه المجمع العلمى العراقى و درباره تنظيم عطا در بصره ر.ك: كتاب نگارنده، التنظيمات الإجتماعيّة والإقتصاديّة في البصرة. ×××بىترديد، اين منع به كنارهگيرى رزمندگان از افراد غير عرب سرزمينهايى كه آنان درآن زندگى مىكردند، منجر مىشد و اين خود آميزش عربها با يكديگر را در پىداشت.
منبع : مهاجرت قبائل عربى در صدر اسلام: 29.
بیعت زنان در جریان سقیفه
1. زن در عصر جاهلیّت.
2.آیا در زمان جاهلیّت زنان دارای رأی بودند و به عقیدهء آنان احترام می گذاردند.
3.احترام زنان در اسلام و لزوم شرکت در زنان در بیعت جریان های بنیعت در اسلام مانند بیعت الرضوان ، بیعت النساء و ... و بیعت در جریان غدیر.
4.چرا ابوبکر و عمر و ... از زنان بیعت نمی گرفتند؟
5. ارزش قائل نبودن برای زنان و عدم احترام به رأی آن ها در عصر جاهلیّت و در حکومت ابوبکر و عمر ...
6. بیعت نخواستن از زنان دلیل بر سیر قهقرائی آن ها به عصر جاهلیّت است.
7. پست بودن زنان در عصر جاهلیّت و زنده به گور کردن دختران در عصر جاهلیّت.
8. پشیمانی عمر از زنده به گور کردن دختر خود، یا ننگ دانستن داشتن دختر در عصر جاهلیّت.
9. ابوبکر نه تنها از زنان بیعت نگرفت ؛ بلکه برای ساکت بودن آن ها از بیت المال برای آنان پول می فرستاد ، چون می دانست در اسلام زنان نیز باید بیعت کنند و چون بیعت زنان در اسلام مسلّم بوده و هست، با ؟؟؟؟؟؟ پرداخت پول سعی در ساکت نمودن آنان داشت.
10. بیعت نگرفتن زنان از بهترین دلیل های محکم بر بطلان جریان سقیفه زیرا احترام به زنان مسلّم است.
9 / 9 / 1404
در تاریخ 9 / 9 / 1404 تا آخر ص 37 پرینت شد
در برنامه جستجوی سایت گذاشته ام)779 شماره کتاب
ویرایش ی و ک در فایل دیگر انجام شد.
21/10/1404 فهرستنگاری