نام كتاب: الفوايد الرضوية
نويسنده: محدث قمي
تاريخ وفات مؤلف: 1359 ه
موضوع: تراجم عمومي
زبان: فارسي
تعداد جلد: 2
ناشر: بوستان كتاب
مكان چاپ: قم
سال چاپ: 1385 ش
نوبت چاپ: اول
ملاحظات: ناصر باقري بيدهندي
ص: 5
[جلد اول]
فهرست
جلد اول يادداشت محقّق 9
مقدمه 15
باب الالف 21- 109
باب الباء 111- 113
باب التاء 115- 116
باب الثاء 117- 118
باب الجيم 119- 161
باب الحاء المهملة 163- 288
باب الخاء 289- 300
باب الدال 301- 304
باب الذال 305- 306
باب الراء 307- 316
باب الزاى 317- 336
باب السين 337- 349
باب الشين 351- 355
باب الصاد 357- 367
باب الضاد 369
باب الطاء 371- 372
باب الظاء 373
باب العين 375- 559
باب الغين 561
باب الفاء 563- 582
باب القاف 583- 592
باب الكاف 593- 596
باب اللام 597- 599
جلد دوم باب الميم 601- 1052
باب النون 1053- 1064
باب الواو 1065- 1070
باب الهاء 1071- 1080
باب الياء 1081- 1098
آيات 1101
روايات 1103
معصومان عليهم السلام 1104
اعلام 1106
اشعار 1209
ص: 7
يادداشت محقّق
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد للّه الّذي رفع رايات أهل العلم، و جعل منهم ائمة و سادة لكل عصر، فكان منهم أعلام نجوم يهدون النّاس لكل خير، و يرشدونهم لما فيه نجاتهم في الدارين.
و الصلاة و السلام على سيدنا و نبينا أبي القاسم محمد و على آله حملة علومه و ورثة مكارمه و معاليه، لا سيّما ابن عمّه و باب علمه أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السّلام و بعد:
كتاب فوائد الرضوية فى احوال علماء المذهب الجعفرية، يكى از ميراثهاى ماندگار محدّث قمى- رضوان الله عليه- است كه به زبان فارسى در شرح حال علما و بزرگان شيعه نوشته شده و براى تشنگان و پويندگان حق و حقيقت سرچشمهاى زلال و گواراست.
اين كتاب و ديگر آثارى كه محدّث قمى درباره زندگانى علما، شعرا، حكما و صحابه به نامهاى الكنى و الألقاب، هدية الاحباب فى المعروفين بالكنى و الألقاب و تحفة الأحباب فى تراجم الأصحاب به قلم شيواى خود نوشته است، به دليل تتبع و استقصاى كامل، اتقان و اعتبار مطالب، و حسن ترتيب و تبويب و كثرت اشتمال آنها بر مطالب مفيد و تذكرات لازم و سودمند، از زمان تأليف تاكنون چون درّى فروزان در آسمان مطبوعات مىدرخشد. به واسطه شهرتى كه مؤلّف و مؤلّفات او در ميان ارباب فضل و دانش دارد، از تعريف و توصيف بىنياز است. نظر به اهميت كتاب و موضوع آن، تصميم گرفتيم كه به صورت ويراسته و تحقيق شده در دسترس علاقهمندان قرار گيرد ازاينرو چاپ ... اساس كار قرار گرفت و كارهاى زير در آن انجام شد:
1. سعى در ارائه صحيحترين و كاملترين متن بر مبناى منابع اصلى كتاب؛
ص: 8
2. افزودن منابع شرح حالها در پاورقى، ذيل نام آنان؛ تا چنانچه پژوهندهاى بخواهد آگاهى بيشترى درباره شخص موردنظر خود به دست آورد از آنها بهرهمند گردد؛
3. استخراج آيات و روايات؛
4. استخراج اقوال؛
5. افزون فهرستهاى لازم؛
6. تغيير رسم الخط قديمى كتاب و تطبيق با رسم الخط جديد؛
7. كوشيدهايم با نقطهگذارى، و اعرابگذارى در موارد لازم در مواردى،! اضافه كردن كلمه يا كلماتى كه با علامت [] مشخص ساختهايم، خواندن متن را بر خواننده آسانتر كنيم.
نكته ديگر آنكه با پيشنهاد اين جانب، آية اللّه حاج سيد مهدى لاجوردى يادداشتهاى محدودى بر اين كتاب افزودند كه به نام خود ايشان ثبت شد.
گفتنى است كه حضرت مؤلّف و سليل نبيل او پاورقىهايى داشتهاند. حواشى مؤلف با لفظ «منه رحمه الله» و حواشى فرزند ارشدشان تحت عنوان «على[1] بن المؤلف» معنى شده، و ساير پانوشتها از اين بنده است.
اميدوارم كسانى كه بعد از اين، به چاپ اين كتاب دست مىيازند، خود را در زمره «ينطق في المهد صبيا» نشمارند و به فضيلت «الفضل للمتقدم» از اين حقير به دعاى خير ياد كنند.
به اين اميد كه مقبول درگاه الهى افتد و موجب خشنودى روح ملكوتى اسوه تقوا و فضيلت، حاج شيخ عباس قمى گردد و نفعش ديگران را نيز فرا گيرد. ان شاء الله تعالى.
اميد به كرم عميم خوانندگان بصير و باريكبين و صاحبنظران صاحب ذوق اينكه هر سهو و لغزشى را به ديده اغماض نگرند و بر اين فرد خرده نگيرند.
درباره مؤلف
محدّث بزرگوار و تاريخنگار نامدار، مرحوم حاج شيخ عباس قمى- رضوان الله عليه- حدود سال 1294 ه. ق. در شهر جهاد و اجتهاد (قم) به دنيا آمد و دوران طفوليت و جوانى را در اين شهر مذهبى گذرانيد و به تحصيل علوم مقدماتى و فقه و اصول پرداخت. وى بخشى
______________________________
(1). شرح حال اين عالم خدوم را در «آرميدگان شيخان» آوردهايم.
ص: 9
از علوم حوزوى را از محضر مرحوم آية اللّه حاج ميرزا محمد ارباب قمى (م 1341 ه. ق.)
آموخت.
معظم له در سال 1316 ه. به منظور تكميل معلومات و اندوختههاى علمى خويش به نجف اشرف مهاجرت كرد و در درس علما و مراجع بزرگ آنجا همچون مرحوم آية اللّه سيد محمد كاظم يزدى صاحب عروة الوثقى (م 1337 ه.) حاضر شد، اما به سبب علاقه زياد به علم الحديث و رجال و درايه، بيشتر ملازم درس مرحوم علامه حاج ميرزا حسين نورى (م 1320 ه.) بود و از آن بزرگوار فراوان استفاده كرد. دو سال بعد (به سال 1318) به زيارت خانه خدا مشرف شد و بعد به قم آمد و پس از توقفى كوتاه، مجددا به نجف اشرف بازگشت و تا پايان حيات مرحوم نورى رحمه الله ملازم محضر پرفيض اين محدّث عالىمقام بود و در استنساخ كتاب گرانقدر مستدرك الوسائل ايشان را يارى مىكرد. و در اواخر عمر استاد، به افتخار دريافت اجازه از او مفتخر شد. و از علماى بزرگ ديگر همچون مرحوم سيد حسن صدر مؤلف تأسيس الشيعه، و مرحوم ميرزا محمد ارباب و ديگران نيز به دريافت اجازه موفق گرديد. آشنايى و تحقيق و تتبع او در علم حديث و نيز دقت و امانت در نقل آن به جايى رسيد كه از اركان علم حديث و روايت در اعصار اخير بهشمار مىرفت.
مراجعت به قم
بعد از درگذشت مرحوم محدّث نورى، محدّث قمى بيش از دو سال در نجف اشرف نماند و به علت عارضه تنگى نفس ناچار آنجا را به قصد وطن اصلى خود ترك كرد و در سال 1322 به قم بازگشت و در طول مدت اقامت خود به تأليف و ترجمه و ارشاد مردم همت گماشت.
در سال 1329 براى دومينبار موفق به زيارت خانه خدا شد، پس از انجام مناسك حج به قم بازگرديد. اين عالم بزرگوار همواره براى خدمت به انسان و اسلام قلم در دست داشت و كتاب در پيش رو.
سكونت در مشهد مقدس
علامه شيخ عباس قمى در سال 1332 شهر قم را ترك و در ارض اقدس رضوى رحل
ص: 10
اقامت افكنده، به تدوين و تأليف و تدريس اخلاق و ارشاد مردم پرداخت.
اين فرد خودساخته و مربّى اخلاق در سال 1341 به درخواست طلاب حوزه علميه مشهد شبهاى پنجشنبه و جمعه در مدرسه ميرزا جعفر، درس اخلاق مىگفتند نزديك به هزار نفر از حوزه علميه مشهد و شهرهاى اطراف در درس او شركت مىكردند.
و آن بزرگوار، نزديك سه ساعت يكسره به افادات خود ادامه مىداد و مستمعان با اقبال تام و توجه كامل، سخنان او را استماع مىكردند.
شادروان استاد محمود شهابى مىنويسد:
مرحوم حاج شيخ عباس قمى بىاغراق و مبالغه، خود چنان بود كه براى ديگران مىخواست، و چنان عمل مىكرد كه به ديگران تعليم مىداد. سخنان و مواعظ او چون از دل خارج مىشد و با عمل توأم بود، ناگزير بر دل مىنشست، و شنونده را به عمل وامىداشت. هركس او را با آن حال و صفا و خلوص مىديد، عالم بود يا جاهل، عارف بود يا عامى، بازارى بود يا ادارى، فقير بود يا غنى، و سخنان سر تا پا حقيقت را از او مىشنيد، بىاختيار انقلابى در حال وى پديد مىآمد و تحت تأثير بيانات صادقانه و نصايح مشفقانه او واقع مىشد و به فكر اصلاح خويش مىافتاد.[2]
حج دوباره
معظم له براى سومينبار به سفر حج موفق شد و پس از مراجعت به قم با تأسيس حوزه به دست تواناى آية اللّه مؤسس حائرى رحمه الله مواجه شد. برخى از علماى شهر از ايشان تقاضاى اقامت و همكارى با آية اللّه حائرى كردند و ايشان اين دعوت را اجابت كرد و در مرجعيّت تامه آية اللّه حائرى و تأسيس حوزه نقش مؤثر و مؤيّد و همكارى مستمر و قاطع داشت.
بازگشت به نجف
معظمله پس از فاجعه تأسفبار مسجد گوهرشاد و تبعيد آية اللّه مجاهد حاج آقا حسين قمى، به نجف اشرف هجرت كرد و تا پايان عمر در آن سامان رحل اقامت افكند.
______________________________
(1). فوائد الرضويه، مقدمه.
ص: 11
معظمله از مشايخ بسيارى از بزرگان در روايت بوده است.
آثار علمى
كارنامه مكتوب شيخ عباس قمى اين دانشور فرزانه و محدّث بزرگوار بسى پربرگ و پربار است و بيش از يكصد اثر[3] از او به يادگار مانده است كه از اتقان و استحكام خاصّى برخوردار است.
شيخ عباس قمى در نگاه ديگران
دانشمندان و بزرگان علم و عمل به فراخور شناختى كه از اين عالم برجسته داشتهاند، به توصيف وى پرداختهاند:
مرحوم علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى درباره دوست صميمى و هم درس و هم حجرهاى دانشمند خود مىنويسد:
من سه سال جلوتر از محدّث قمى به نجف اشرف وارد شدم، و دو سال زودتر از ايشان به حوزه درس محدّث نورى راه يافتم، از همه عالمان بيشتر، با محدّث قمى مأنوس و محشور بودم و مدتها در حجره يكى از مدارس علمى نجف اشرف، زندگى مىكرديم، در اين مدت او را انسانى نمونه، كامل، دانشمند و فاضل يافتم. و به راستى كه عنصرى ارزشمند، پرواپيشه، فروتن، خوشاخلاق، پارسا ... و سليم النفس بود ... او همواره مشغول نوشتن بود، عشق فوق العادهاى به نوشتن و تحقيق و تدوين داشت بهطورى كه هيچ امرى نمىتوانست او را از اين كار باز دارد، تا اينكه پس از مراجعت از سومين سفر روحانى حج بعضى از علما از معظمله خواستند تا براى تحكيم و گسترش حوزه علميه قم در كنار آية اللّه العظمى شيخ عبد الكريم حائرى بماند، او اجابت كرد و در قم ماند و از اصحاب آية اللّه حائرى رحمه الله بود و بهعنوان يكى از ياران مخلص و باوفاى او خوانده مىشد.[4]
______________________________
(1). مفاخر اسلام، ج 11.
(2). نقباء البشر، ج 3، ص 998؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 298.
ص: 12
علامه سيد محسن امين رحمه اللّه وى را بهعنوان: عالم، فاضل، محدّث، واعظ، عابد و زاهد ياد كرده است.[5]
مرحوم آية اللّه مرعشى نجفى او را اينگونه ستوده است:
علّامه بحّاثه نقاد، مؤلف و نويسنده كتب بسيار، دانشور بزرگوار و بلندمرتبه، راهنماى آگاه در علم حديث ... دانا و متبحّر در نقل احاديث ....[6]
مرحوم علامه امينى (م 1390) در كتاب گرانقدر الغدير به مناسبت ذكر كتاب فيض القدير فيما يتعلق بحديث الغدير اثر مرحوم محدّث قمى مىنويسد:
... مؤلّف از نوابغ و بزرگان علم حديث است و در عصر حاضر در فن تأليف، مقام ارجمندى را احراز نموده و خدمات او در اين راه بر احدى پوشيده نيست.[7]
مؤلّف كتاب معارف الرجال درباره ايشان مىنويسد:
عالم عامل، ثقه عدل متتّبع بحاثه عصر، امين مهذّب، زاهد عابد صاحب مؤلفات مفيدة[8] مرحوم مدرس تبريزى در كتاب ريحانة الادب مىنويسد:
از افاضل علماى عصر حاضر ما كه عالم، فاضل، كامل، محدّث، متتبع ماهر بوده و ....
مرحوم علامه حاج ميرزا على اكبر نوقانى نويسنده كتاب ارزشمند و شيرين سه مقاله نوقافى در مقدمه مفاتيح الجنان مىنويسد:
كتاب مفاتيح الجنان كه از قلم حضرت مستطاب عماد العلما، زين الاتقيا، العالم العامل الجليل، و المحدّث الكامل النبيل، البحر الخبير و النقاد البصير، حامل لواء الحديث و كوكب سمائه، ثقة الاسلام و المسلمين مولانا الحاج شيخ عباس قمى متّعنا اللّه ببقائه ...
در كتاب معجم رجال الفكر و الادب فى النجف الاشرف خلال الف عام، ج 3، ص 1015 آمده است: فقيه اصولى محدّث رجالى، محقّق متتبع، مؤلّف مؤرخ، ثقة ورع صالح، كثير التحقيق و التصنيف و التتبّع، عرف بالحزم و الصلابة و الايمان و العزم، و العقل السليم و العلم الناجع و الثقافة الواسعة ...
______________________________
(1). اعيان الشيعه، ج 7، ص 425.
(2). مقدمه مفاتيح الجنان، ص 15، ط فراهانى.
(3). الغدير، ج 1، ص 313.
(4). معارف الرجال، ج 1، ص 410.
ص: 13
محقّق گرانقدر آية اللّه حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى قدّس سرّه ايشان را اينگونه توصيف كرده است:
وى اديبى بارع و محدّثى خبير و مطّلع و در ضبط مطالب دقيق و در فارسى و عربى فصيح و مردى باذوق و خالى از تعصّب و شجاع بود و مايل بود از آثار خود مردم را بهرهمند گرداند و از ضبط مطالبى كه فايده كمتر داشت احتراز مىجست و در نقل حديث و تواريخ به طريقيت قدما مىرفت و به مضمون «الحكمة ضالّة المؤمن حيثما و جدها أخذها» «حكمت گمشده مؤمن است هرجا كه پيدايش كند دريافت مىكند» سخن حق را از هركس مىشنيد مىگرفت و جمود نداشت[9].
غروب نور
مرحوم حاج شيخ عباس قمى پس از يك عمر زندگى پربار و پرتلاش و باعزّت، در شب سهشنبه 23 ذى حجه سال 1359 ه. ق. به ملكوت اعلى شتافت و مرحوم آية اللّه آقا سيد ابو الحسن اصفهانى رحمه اللّه بر پيكر پاكش نماز گزارد و بعد از تشييع بسيار مفصل و باشكوه كه با حضور علما و طبقات مختلف مردم در نجف اشرف انجام شد، در صحن مطهّر حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام در ايوان سوم از ايوانهاى شرقى باب القبله كنار تربت شريف استادش مرحوم محدّث نورى به خاك سپرده شد.
خداوند او را با اولياى پاكش محشور گرداند.
سپاسنامه
در اينجا، مناسب آن است كه شكرانه توفيق در انجام اين مهم را به جاى آوريم؛ خداى توانا را حمد و سپاس بىقياس بگوييم، از اولياى مؤسسه بوستان كتاب دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم قدردانى كنيم كه طبع و نشر كتاب را تقبل كردند. نيز از زحمات ويراستار مؤسسه آقاى بوذر ديلمى كمال تشكر را دارد.
همچنين از سرورانى كه با دقت بسيار، زحمت حروفچينى و صفحهبندى،
______________________________
(1). دمع السجوم فى ترجمة نفس المهموم، (مقدمه) 157.
ص: 14
نمونهخوانى و فهارس كتاب را به عهده داشتند، سپاسگزارم.
اميد است كليه كسانى كه در اين خدمت علمى سهيم هستند از نتايج معنوى آن بهرهمند شوند و در سراى ديگر از شفاعت عالمان ربّانى برخوردار گردند و در سايه تفضل الهى و ولايت عترت عليهم السّلام راهى «دار السلام» شوند.
ناصر باقرى بيدهندى
ص: 15
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد للّه الّذى أوضح لنا السبيل إلى الأحكام، و جعل الرواية طريقا إلى أخذها من هذه الأنام.
و الصّلاة و السلام على محمّد سيد أنبياء الكرام، و على خلفائه الراشدين حجج اللّه العلّام، سيّما على خاتمهم و قائمهم، الإمام المأمول، المنتظر لكشف الظلام، عليه منّى ما حدا سائق، أو غرد القمرى، ألف سلام.
و بعد چنين گويد اين فقير بىبضاعت و متمسك به ذيل اهل علم و روايت، عباس بن محمد رضا القمّي- ختم اللّه لهما بالحسنى و السعادة-: همانا در مطالعه تواريخ علماى اعلام و مراجعه به تراجم فضلاى عالىمقام، لذت و ابتهاجى روى دهد از براى نفس كه، تشويق كند انسان را به متابعت آثار ايشان و اقتداى به صالح افعال ايشان، و باعث شود كه به اندك زمانى از حضيض جهل به اوج علم و مرتبه نقصان به مدارج كمال صعود نمايد.
قال شيخنا المحدّث النوري الطبرسي قدّس سره في كتاب الفيض القدسى[10]: إن فى ذكر السلف الصالحين، و العلماء الراسخين الذين اهتدوا بنور أئمتهم، و اقتفوا آثارهم، و اقتدوا بسيرتهم و أناخوا رحلهم بفنائهم، و لم يشربوا من غير كأسهم و إنائهم، تذكرة و موعظة للخلف الباقين، و أنسا و تسلية للّاحقين، و إعانة لهم على الصعود على مدارج الكمال، و العكوف على صالح الأعمال[11].
______________________________
(1). اين اثر كه در سال 1302 ق. تأليف شده، شرح زندگانى غوّاص بحار علوم اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام علّامه مجلسى رحمه اللّه است. اخيرا آن را آقاى سيد جعفر نبوى به فارسى ترجمه كرده و شركت انتشارات علمى و فرهنگى در بهار 1374 به چاپ رسانده است.
(2). در وصيت امام المتقين على عليه السّلام به فرزند برومندش امام مجتبى عليه السّلام مىخوانيم:
ص: 16
و فيه مع ذلك إحياء لذكرهم الّذي فيه ذكر أئمتهم و سادتهم، و إتمام لنورهم الّذى اكتسبوه من ولايتهم، و عمل بما ورد من الحثّ على مجالستهم و مخالطتهم[12]، و الحضّ على محادثتهم؛ فإنّ المسرّح طرفه فى أكناف سيرة من غاب عنه و ما هو عليه من العلم و العبادة و الفضل و الزهادة، كالمجالس معه [له] المستأنس به، فى الانتفاع بأقوا له و حركاته، و اقتفاء سيرته و آدابه.
و لذا استقرّت طريقة المشايخ، على ضبط أحوالهم و جمعها و تدوينها في صحف مكرّمة و كتب شريفة، و أتعبوا أنفسهم في ذلك، حتّى تحمّلوا أعباء السفر، و قطعوا الفيافي و القفار، و ركبوا البراري و البحار، و رغّبوا حافظيها و مصنّفيها، و مدحوا جامعيها و مؤلّفيها، و بالغوا في الثناء عليهم[13]. انتهى كلامه رفع مقامه.[14]
و اين احقر قليل البضاعه را از عنفوان جوانى و ريعان زندگانى در خاطر فاتر بود كه، كتابى در رجال- و هم كتابى خالى از حشو و زوايد- در احوال علماى اعلام و فقهاى فخام بنويسم، تا در چند سال قبل كه به اعانت الهى كتاب تحفة الأحباب فى نوادر آثار الأصحاب [را]- كه در ترجمه جملهاى از مشاهير از صحابه رسول خدا صلّى الله عليه و اله، و معروفين از اصحاب ائمه هدى عليهم السّلام و علماى زمان غيبت صغرى بود- نگاشتم و همّ آن را از خاطر خود برداشتم.
لكن شواغل روزگار و عوايق دهر غدّار و تراكم آلام و محن و تهاجم هموم و فتن مرا مانع بود از آنكه اين خدمت را به پايان رسانم و احوال علماى اعلام را نگارش دهم و مع هذا از وصول به مأمول مأيوس نمىشدم و به نيل مسئول، خود را تمنى و تسلى مىدادم تا در سنه 1332- كه به جهت شدّت ابتلا و گرفتارى و كثرت هموم و غموم كه بر اين داعى روى داد و شرح آن طولانى است- به خاطرم رسيد كه پناه برم به امام اتقيا و زبده اصفيا و پناه غربا و شهيد زهر جفا، حضرت ابو الحسن علي بن موسى الرّضا- صلوات الله عليه و على آبائه
______________________________
«إنّى و إن لم أك قد عمّرت عمر من كان قبلى، فقد نظرت فى أعمارهم [اعمالهم]؛ و فكّرت فى أخبارهم، و سرت فى آثارهم حتى عدت كأحدهم، بل كأنّى بما انتهى إلىّ من أمورهم قد عمّرت مع أوّلهم إلى آخرهم، فعرفت صفو ذلك من كدره، و نفعه من ضرره.» (نهج البلاغه، عبده، ج 3، ص 41).
(1). بحار الأنوار، ج 1، ص 198.
(2). الفيض القدسى، ج 102؛ بحار الأنوار، ص 2 و 3.
(3). الفيض القدسى، 77.
ص: 17
و أبنائه- چه در روايت وارد شده كه، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود كه، «به زودى مدفون مىشود پارهاى از تن من به خراسان، زيارت نمىكند او را غمناكى، مگر آنكه برطرف كند حقتعالى غم او را و نه گناهكارى مگر آنكه حق تعالى بيامرزد گناهان او را.»[15]
و هم روايت شده كه، شخصى در خواب ديد كه ملكى با جامه سبز از آسمان نازل شد و اين دو شعر را بر شاذروان[16] قبر مطهّر آن حضرت نوشت:
|
من سرّه أن يرى قبرا برؤيته |
يفرّج اللّه عمّن زاره كربه |
|
|
فليأت ذالقبر إنّ اللّه أسكنه |
سلالة من رسول الله منتجبة |
|
پس اسباب سفر مهيّا كردم و از دار الايمان قم به صوب ارض اقدس توجه نموده و چون به تقبيل آن سده سنيه و عتبه عاليه فايز گشتم چندان مراحم و الطاف و نعمت از آن رحمت الهى و نعمت نامتناهى در خود مشاهده كردم كه هوس مجاورت آن آستانه مقدسه را نمودم و با خود گفتم:
|
إذا كنت تأمل أو ترتجي |
من اللّه في حالتيك الرّضا |
|
|
فلازم مودّة آل الرّسول |
و جاور عليّ بن موسى الرّضا |
|
***
|
قبر امام هشتم و سلطان دين رضا |
از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش |
|
با آنكه در اين قطعه از زمان، كه فتنههاى بىپايان چون پارههاى شب مظلم متراكم و بر تمام بلاد و عباد متهاجم گشته، و به حكم «إذا عمّت البلدان الفتن و البليا فعليكم بقم و حواليها و نواحيها؛ فإنّ البلايا مدفوع عنها»[17] شايسته است كه هركس بتواند مهاجرت به بلده طيبه قم نمايد، تا چه رسد به كسى كه قم وطن او باشد، لكن اين شكسته مهجور، چندان مغمور در نعمت بىپايان حضرت سلطان خراسان- صلوات الله عليه- گشتم كه مرارت غربت را در اين آستان ملايك پاسبان بر كام خود شيرين ديدم، و رغبت مراجعت به وطن را در خود نديدم، بلكه سختىهاى كشيده و تلخىهاى چشيده را شكرها گفتم و منتها پذيرفتم.
______________________________
(1). در همين كتاب (ص 156) داستان مفصل آن براساس نقل شيخ آمده است.
(*). شاذروان: خيمه، پرده.
(2). بحار الأنوار، ج 6، ص 214.
ص: 18
|
منّت از بخت مساعد كه پس از راه دراز |
بر در كعبه جان بست دلم عقد نماز |
|
|
آنچنان كعبه كه هركس به صفا ديد در آن |
منّت از خار مغيلان كشد و راه دراز |
|
و هم پيوسته عرضه مىدارم:
|
شاها من ار به عرش رسانم سرير فضل |
مملوك آن جنابم و محتاج اين درم |
|
|
گر بر كنم دل از تو و مهر از تو بگسلم |
اين مهر بر كه افكنم اين دل كجا برم؟ |
|
|
نامم ز كارخانه عشاق محو باد |
كز جز محبّت تو بود ذكر ديگرم |
|
|
اى عاشقان كوى تو از ذره بيشتر |
من كى رسم به وصل تو كز ذره كمترم |
|
و ممّا أنعم اللّه تعالى عليّ ببركة هذا الإمام- عليه الصلاة و السلام- انّه قد أنزلني بمنزل السيّد الأجل و الكهف الاظل، العالم المحقّق و الفاضل المدقق الورع البرع التقي الزكي، ثقة الاسلام ملاذ الانام أبي المكارم و المحاسن، حجة الاسلام و سيّدنا الحاج آقا حسين القمّي[18] ابن السيّد الحسيب الجليل، ذي الشرف الأصيل، غرّة ناصية العزّة و الجلال، و قدوة أرباب الشرف و الكمال، الواصل إلى رحمة ربّه الودود المرحوم المغفور، الحاج السيد محمود- عطر اللّه مرقده و نوّر مضجعه- و كان من سعادة هذا السيد السعيد أن رزق أولادا علماء و فقهاء أتقياء، منهم:[19] السيّد الأجل المذكور الذي هو من أعاظم فضلائنا المتأهلين للثناء بكلّ جميل، عادم العديل، و فاقد الزميل، مسلما تحقيقة في الاصول، بل ماهرا في المعقول
______________________________
(1). مرحوم آية اللّه قمى آقاى حاج آقا حسين در چهاردهم ربيع الاول سنه 1366 در بلده طيبه كاظمين به رحمت الهى واصل شد و جنازه شريفش را به نجف اشرف حمل كردند و در صحن مقدس، مرحوم شريعت به خاك سپرده شد- رضوان الله عليه (على ابن المؤلف رحمه اللّه).
(2). و منهم: السيد الأجل العالم الورع التقي، مولانا الحاج آقا احمد القمّي- رضوان الله عليه- أولادي من بنته الجليلة العلوية (منه رحمه اللّه).
ص: 19
و المنقول، حسين الاسم، حسن الرسم و الأخلاق جيّد الخلق، طيّب الخلق و الأعراق، لم أر فى قدسية الذات ثانية، و لا في ملكية الصفات مدانيه، كأنه ما جبل إلّا بالرّضا و التسليم و ما أتى اللّه إلّا بقلب سليم.
و بالجمله: چون به بركت مجاورت ارض اقدس، فراغتى در خود ديدم، اسباب اشتغال خود را مهيّا ساختم و به نگارش اين كتاب مستطاب- كه در تراجم علماى اماميه است- پرداختم و استعانت جستم در اكثر مطالب آن، به كتاب امل الآمل و خاتمه مستدرك شيخ خود، ثقة الاسلام جناب حاجى ميرزا حسين محدّث نورى- نوّر الله مرقده- و تكمله جناب العالم الماهر آقا سيد حسن كاظمى- ادام الله بقائه- و سلافة العصر من محاسن اعيان العصر، تصنيف سيد نجيب و جوهر عجيب، صدر الدين سيد عليخان شيرازى مدنى- طاب ثراه- و روضات الجنات عالم فاضل ماهر جناب آقا سيد محمد باقر اصفهانى- رضوان الله عليه-.
و به جهت اختصار رقم كردم از امل الآمل به «مل» و از صاحب آن شيخ أجل محدّث ربّانى، شيخ محمد بن الحسن الحر العاملى- رحمة اللّه عليه- «ح مل» و از خاتمه مستدرك «خك» و از تكمله «كمله» و از سلافه «فه» و از روضات «ضا» و گاهى به توسط «مل» يا غير آن، از شيخ منتجب الدين على بن عبيد اللّه القمّى- روّح الله روحه- نقل مىكنم و در آخر آن «م» رسم مىنمايم و مرتب گردانيدم آن را به ترتيب حروف به مراعات اوّل و ثانى بر نهج مألوف.[20]
و لمّا كان تصنيف هذا الكتاب في جوار الروضة المقدسة المطهّرة، و ببركات الحضرة الشريفة المعطرة، مهبط ملائكة الله و معدن رضوان الله الّتي هي روضة من رياض الجنّة و اللّه المستقر بها امام المتقين، و بضعة رسول ربّ العالمين سيّد الانس و الجنّة و ثامن الائمة المدفون بأرض الغربة، مولانا المظلوم و إمامنا المسموم، السلطان ابو الحسن الرضا علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب- صلوات اللّه عليهم اجمعين- فبالحري أن أسميه بالبركات الحضرة الرضوية في تواريخ مروّجى الشريعة النبوية.
______________________________
(1). يعنى نام افراد را با احتساب حرف اول و دوم ذكر مىكنم.
ص: 20
|
تبارك اللّه از آن روضه بهشت آيين |
كه يك غبارِ درش آبروى نه چمن است |
|
|
چه جاى گلشن عالم كه هشت باغ بهشت |
طفيل روضه سلطان دين، ابو الحسن است |
|
|
على موسى جعفر، امام گلشن وحى |
كه طوف بارگهش از فرايض و سنن است |
|
|
به گرد روضه تو گر نعيم هشت بهشت |
شود نثار يكايك، به جاى خويشتن است |
|
|
فرو گرفت جهان را چراغ دولت تو |
چو آفتاب كه خنجرگذار و تيغزن است |
|
|
گلى كه از چمن كبرياى تو سر زد |
شكفته باد كه چشم و چراغ انجمن است |
|
و إن شئت فسمّه «الفوائد الرضوية في احوال علماء المذهب الجعفرية». و أسأل اللّه تبارك و تعالى أن يوفقنى للاقتفاء بآثارهم، و الإقتداء بسيرتهم و الحشر في زمرتهم، و أن يجعل كتابي هذا مرجعا للأفاضل الأعلام و ذكرا لي في الدنيا مدى الشهور و الأعوام بمحمّد و أهل بيته المنتجبين الكرام عليهم آلاف الصلاة و السلام.
ص: 21
باب الالف
إبراهيم بن إبراهيم بن فخر الدين العاملي
بيايد بهعنوان ابن فخر الدين.
إبراهيم بن جعفر بن عبد الصمد العاملي الكركي[21]
شيخ عالم، فاضل فقيه، محدّث محقّق، ثقه عابد، صاحب كتاب و رسائل متعدّده معاصر «ح مل» و ساكن در بلاد فراه از نواحى خراسان بوده.
إبراهيم بن جعفر بن أحمد بن إبراهيم بن نوبخت[22]
عالم متكلّم فقيه و كان جدّه أبو جعفر أحمد بن إبراهيم بن نوبخت من أعلام المتكلمين و شيوخ أهل الفقه و الحديث، و كان صهر المولى أبي جعفر محمد بن عثمان العمروى و من أعيان علماء بنى نوبخت و اختص بعد موت مولانا أبي جعفر العمروى بالشيخ أبي القاسم الحسين بن روح النوبختى. و ابراهيم هذا في طبقة ابن عمته الشيخ أبي نصر هبة اللّه بن محمد ابن بنت أم كلثوم بنت الشيخ أبي جعفر العمروى و هما ممن رويا من الشيخ أبي القاسم الروحى. «تكمله».
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 27؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 115؛ الروضة النضره، ص 9؛ رياض العلماء، ج 1، ص 8؛ الكواكب المنتثره، ص 14؛ معجم المؤمنين العراقيين، ص 181.
(2). براى مزيد اطلاع ر. ك: تعليقه امل الآمل، ص 35؛ امل الآمل، ج 1، ص 27؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 125.
ص: 22
إبراهيم بن الحسن العاملي
فاضل، فقيه صالح، روايت مىكند. از شيخ محمد بن داود جزينى و شيخ محمد بن حسام العاملى.
إبراهيم بن الحسن قفطان النجفي[23]
عالم عامل، فاضل كامل، فقيه من تلامذة الشيخ جعفر كاشف الغطاء معاصرا لصاحب الجواهر، مرجعا للفحول في القضايا المشكلة و المسائل المعضلة. توفّي سنة 1279 في النجف. و بيت قفطان بيت معروف في النجف فيهم أهل العلم و الفضل إلى الآن «كمله».
إبراهيم بن الحسين الحسيني[24] الهمداني[25]
سيد عالم نحرير، مدقق خبير، مبرّز در فنون علم و حكمت و فضل، صاحب حاشيه بر الهيات شفا و غيره. بين او و شيخ بهائى رحمه اللّه خلطه و آميزش بوده و مكاتبات لطيفه ما بين اين دو بزرگوار رد و بدل شده.
نقل است كه، وقتى شاه عباس به زيارت شيخ بهائى رفت در مقابل جناب شيخ كتابهاى بسيار ديد كه زياده از الوف (هزاران) بود. سلطان پرسيد كه، آيا در عالم
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 125؛ معارف الرجال، ج 1، ص 21؛ شعراء الغرى، ج 1، ص 27؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 96؛ معجم رجال الفكر و الأدب، ص 353؛ مكارم الآثار، ج 1، ص 97؛ الاعلام، ج 1، ص 35؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 79؛ الكرام البرره، ج 1، ص 12؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 483؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 52.
(2). در سلافة العصر و امل الآمل نيز چنين است، اما در مناقب الفضلاء «حسنى» آمده است.
(3). براى آگاهى بيشتر از تفصيل حالات او ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 12؛ الاعلام، ج 1، ص 36؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 24؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 33؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 50؛ لغتنامه دهخدا، «ابراهيم»، ص 157؛ امل الآمل، ج 2، ص 9؛ الذريعه، ج 2، ص 409 و ج 6، ص 113؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 504؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 101؛ سلافة العصر، ص 480- 481؛ الاجازة الكبيره، ص 26؛ نجوم السماء ج 1، ص 21- 23؛ تاريخ عالم آراى عباسى، ص 149 و 756 و 914؛ رياض العلماء، ج 1، ص 9- 13؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن يازدهم)، ص 12- 14؛ كشف الحجب والاستار، ج 6، ص 175، 177، 182 و 185؛ هدية العارفين، ج 1، ص 29؛ الايرانيون و الادب العربى، ج 3، ص 471؛ الطليعه، ج 1، ص 67.
ص: 23
كسى هست كه حفظ داشته باشد مطالب جميع اين كتابها را؟ فرمودند: نه و اگر باشد، پس آن ميرزا ابراهيم است. و مرادش همين سيد اجل بود[26]. صاحب سلافه نيز او را مدح كرده و فرموده: وفات يافت سنه 1026.
إبراهيم الحسيني النيشابوري ثمّ المشهدي[27]
في «ض»: عالم محقّق، ماهر في العلوم الرياضية، و قد صار من مدرس الحضرة المقدسة. توفّي في شهور سنة 1012، و دفن بالروضة المقدسة، و له رسالة في مسألة صلاة الجمعة بالفارسية، و رسالة في تحقيق أنّ يوم النيروز بعينه ما هو المعروف؛ لأنه من تحويل الشمس من الحوت إلى الحمل بالفارسية، و رسالة في تحقيق أنّ مولد النّبى صلّى اللّه عليه و اله يوم السابع عشر من شهر ربيع الأول، لا الثانى عشر منه كما قيل «كمله».
إبراهيم بن الحسين بن علي الخوئي[28]
عالم فاضل كامل، كان من تلامذة المحقّق الأنصارى، له شرح النهج[29] و تلخيص المقال و رسالة في الأصول و غيرها[30] قتل في 6 شعبان و حملت جنازته إلى النجف الأشرف، و دفن بوادى السلام قرب بقعة الحاج مولى علي بن الحاج ميرزا خليل. رحمة اللّه عليه.
______________________________
(1). سلافة العصر، ص 480.
(2). نويسنده محترم زندگىنامه علّامه مجلسى (ج 2، ص 4) احتمال داده ايشان همان ميرزا ابراهيم نيسابورى شاگرد علّامه مجلسى باشد. و نيز ر. ك: تلامذة العلّامة المجلسى و المجازون منه، ص 7؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 136؛ الروضة النضره، ص 12؛ رياض العلماء، ج 1، ص 6؛ الذريعه، ص 15، 24، 63 و 381.
(3). در ترجمه شهيد والامقام خوئى دنبلى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 135؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 13؛ الاعلام، ج 1، ص 30؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 194؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 24؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1307؛ شهداء الفضيله، ص 342؛ علماء معاصرين، ص 89؛ مصفى المقال، ص 9؛ دانشمندان آذربايجان، ص 15؛ تاريخ خوى، ج 1، ص 249؛ احسن الوديعه، ج 2، ص 33؛ الغدير، ج 4، ص 291؛ الذريعه، ج 1، ص 409، ج 4، ص 421، ج 6، ص 152، ج 8، ص 112 و 199، ج 14، ص 113 و ج 22، ص 214؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 1، ص 53؛ التراث العربى، ج 3، ص 23 و ج 5، ص 215؛ ايضاح المكنون، ج 2، ص 553.
(4). الدرة النجفيه فى شرح نهج البلاغه الحيدريه؛ الذريعه، ج 8، ص 112.
(5). ديگر آثار آن بزرگ: ملخص بحار الأنوار؛ الدرة النجفيه؛ حاشية على فرائد الاصول؛ الاربعون حديثة الدعوات؛ شرح الشرايع؛ جنگ.
ص: 24
إبراهيم بن خليفة سلطان[31]
فاضل محقّق و عالم مدقق و ماهر متقن، له حاشية على شرح اللمعة و على المدارك، و له مناقشات على حاشية أبيه سلطان العلماء على شرح اللمعة- «كمله».
إبراهيم بن سليمان القطيفي البحراني[32]
المجاور حيّا و ميتا بالغرىّ السّرىّ.
شيخ أجل أكمل، فاضل صالح، عالم ربّانى، معاصر محقّق ثانى، صاحب تصنيفات فايقه [بوده] و اجازات نافعه و مقامات عاليه از جمله مؤلفات اوست. كتاب تعيين الفرقة الناجيه، و الهادى إلى سبيل الرّشاد فى شرح الإرشاد، و نفحات الفوائد (و آن كتابى است به منزله سؤال و جواب) و شرح بر الفيه شهيد، شرح اسماء حسنى، و اربعين، نوادر الأخبار الظريفه و رسائلى در «رضاع» و «صوم» و «شكوك» و «محرمات ذبيحه» و در «ادعيه سعه رزق و قضاء دين» و غيره.
و حق تعالى روزى فرمود مرا رساله نجفيه فى سهو الصلواة اليوميه از تأليفات آن
______________________________
(1). نام پدر او سيد حسين فرزند رفيع الدين محمد حسينى مرعشى معروف به «خليفه سلطان» و «سلطان العلما» است. ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 2، ص 319. در مورد عالم محقّق، ميرزا ابراهيم، ر. ك:
اعيان الشيعه، ج 2، ص 135؛ جامع الرواة، ج 1، ص 28؛ رياض العلماء، ج 2، ص 53؛ تتميم امل الآمل، ص 50؛ ريحانه الادب، ج 3، ص 57؛ الروضة النضره، ص 1- 2؛ نجوم السماء، ص 228؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 24.
(2). براى اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 141؛ امل الآمل، ج 1، ص 8؛ الاعلام، ج 1، ص 34؛ روضات الجنات، ج 1، ص 25؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 76؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 36؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 480؛ لغتنامه دهخدا، «ابراهيم»، ص 264؛ نامه دانشوران، ج 3، ص 37- 45؛ انوار البدرين، ص 282؛ لؤلؤة البحرين، ص 159؛ كشكول بحرانى، ج 1، ص 289؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 216؛ رياض العلماء، ج 1، ص 15- 19؛ رياض الجنه، ج 1، ص 78؛ تكملة امل الآمل، ص 316؛ الذريعه، ج 2، ص 307، ج 5، ص 11، ج 6، ص 22، ج 11، ص 188، 204 و 227، ج 12، ص 164 و 266، ج 16، ص 177 و ج 24، ص 439 و ج 25، ص 150- 152؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن دهم)، ص 4- 5؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 319- 320؛ كشف الحجب والاستار، ص 11، 15، 169، 177، 225، 258، 269 و 280؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 42؛ سفينة البحار، ج 1، ص 77؛ هدية الاحباب، ص 220؛ انيس المسافر، ج 1، ص 192- 195؛ لباب الالقاب، ص 39- 40؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 19؛ مقتبس الأثر، ج 2، ص 326؛ مرآة الكتب، ج 1، ص 111؛ هدية العارفين، ج 1، ص 26.
ص: 25
جناب كه بر او قرائت شده و در آخر آن خط مبارك اوست و تاريخ آن 19 ج 2 سنه نهصد و بيست و هفت است.
و در لؤلؤه است كه امام زمان عليه السّلام وارد شد بر او به صورت مردى كه مىشناخت او را.
پرسيد از او كه «چه آيهاى است در قرآن كه أبلغ و اعظم است در موعظه؟» شيخ گفت:
إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا[33] الآية. امام عليه السّلام فرمود: «راست گفتى اى شيخ!» و بيرون تشريف برد. شيخ از اهل بيت خود پرسيد كه، آيا بيرون رفت اين شخص؟ گفتند: ما كسى را نديديم كه وارد شود يا خارج گردد[34].
و اين شيخ با اينكه از آقا شيخ على محقّق كركى روايت مىكند، معارضات بسيار با او دارد، بلكه جملهاى از رسالههاى او رد است بر مطالب شيخ محقّق، مانند رساله سراج الوهّاج لدفع لجاج قاطعة اللّجاج و رساله قاطعة اللّجاج فى حل الخراج [كه] از محقّق كركى است و مانند رساله حرمت جمعه در زمان غيبت [كه] رد بر رساله محقّق كركى در وجوب جمعه به شرط فقيه جامع الشرائط [است]، و مثل رسالهاى در قول به عموم منزله در رضاع، در رد شيخ مذكور و هكذا. و فى اللؤلؤه، أيضا: «إنه أى الشيخ إبراهيم رحمه اللّه كان بمشهد الحسين عليه السّلام و المشهد الغروى- على مشرفه أفضل الصلاة و السلام- و اتّفق ورود الشيخ على المذكور رحمه اللّه هناك، و اجتمعا خلف القبر المبارك فى الرّواق، و كان السّلطان شاه طهماسب[35] قد أرسل فى تلك الأوقات إلى الشيخ إبراهيم جائزة و ردّها الشّيخ و اعتذر عن ذلك بأنه لا حاجة لى فى أخذها فقال له الشيخ على و ردّ عليه: إنّك قد أخطأت فى ذلك و ارتكبت إمّا محظورا أو مكروها و استدل على ذلك القول بأنّ مولانا الحسن بن على عليهما السّلام قد قبل جوائز معاوية، و متابعيه و التأسى به عليه السّلام إما واجبة أو مندوبة، و تركها إما حرام أو مكروه كما تحقق فى الاصول، و هذا السلطان لم يكن أنقص درجة من معاوية، و أنت لم تكن أعلى مرتبه من الحسن عليه السّلام فأجابه الشيخ إبراهيم بجواب إقناعي. انتهى[36].
______________________________
(1). فصلت (41) آيه 40.
(2). لؤلؤة البحرين، ص 160.
(3). دومين شاه صفوى (متولد 26 ذى حجه 919 ق. و متوفاى 15 صفر 984 ق.) كه در سال 930 ق. بر به تخت سلطنت نشست.
(4). لؤلؤة البحرين، ص 160- 161.
ص: 26
إبراهيم بن علي بن الحسن بن محمّد العاملي الكفعمي[37]
مولدا اللويزي محتدا، الجبعي أبا التقي لقبا[38] شيخ ثقة جليل، فاضل اديب[39] محدّث، شاعر نبيل، عابد زاهد ورع، لوزعي ألمعي، معروف به «شيخ كفعمى» كه «كفعم» «زمزم» قريهاى است از جبل عامل و همچنين «لويز»، و جبع كصرد.
و اين شيخ صاحب تأليفات شريفه است؛ مانند، جنّة الواقيه و جنّة الباقيه[40] معروف بمصباح كفعمى و آن كتاب، خصوص با حواشى آن- كه از خود كفعمى است- كتابى است كثير الفائده. تاريخ فراغ از آن، سنه 895 است، و مختصر آن كتاب، و بلد الأمين در عبادات بزرگتر از مصباح، و شرح صحيفه، و المقصد الأسنى فى
______________________________
(1). درباره كفعمى تحقيقى در تكملة امل الآمل (ص 76) وجود دارد.
(2). براى آشنايى بيشتر به شرح حال كفعمى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 184؛ امل الآمل، ج 1، ص 20 و 28؛ روضات الجنات، ج 1، ص 20؛ الكنى و الألقاب، ج 3، ص 116؛ الأعلام، ج 1، ص 47؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 66؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 65؛ تاريخ التراث، ص 186 و ج 1، ب 4، ص 237؛ لغتنامه دهخدا، «ابراهيم»، ص 263؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 1630؛ فرهنگ تراجمنگاران؛ تكملة امل الآمل، ص 75 (در اين كتاب به استناد كتاب دروس كه به خط كفعمى است، وى خود را اينگونه معرفى كرده است: شيخ ابراهيم بن علي بن حسن بن صالح بن إسماعيل عاملي كفعمي)؛ رياض العلماء، ج 1، ص 21- 25؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 17؛ كشف الظنون، ج 2، ص 1982؛ منتهى المقال، ج 1، ص 27؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 167؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 164؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن دهم)، ج 10، ص 6؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 192، 369، 399، 471 و 570 و ج 2، ص 68، 207 و ...؛ تأسيس الشيعه، ص 175؛ مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى، ج 1، ص 84- 286؛ هدية الأحباب، ص 35؛ الغدير، ج 11، ص 211؛ مصفى المقال، ص 9؛ سفينة البحار، ج 1، ص 77؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 27؛ مقتبس الأثر، ج 2، ص 350- 351؛ انيس المسافر، ج 1، ص 195- 198؛ نفح الطيب، ج 7، ص 343.
(3). قال شيخنا الحرّ العاملى فى «مل»: إعلم أنى سأذكر فى أحوال بعض العلماء إنه شاعر أديب، و ربما ذكرت بعض أشعارهم المشتملة على المعانى اللطيفة و المطالب المهمة و ذلك إنه نوع كمال فى الجملة. و قد ذكر بعض علماء المعانى و البيان أن العالم إذا كان شاعرا كان أفصح تقريرا و تحريرا، و أحسن فهما لدقائق المعانى، و أعلم بنكت الكلام و أشدّ تحقيقا و تدقيقا من العالم الذى ليس بشاعر. و كذلك المعرفة بالإنشاء و تتبّع مؤلفات العلماء شاهد بصحة هذا الكلام، فإن الأثر دال على المؤثر، و قد روى بطرق معتمدة عن النبى صلّى اللّه عليه و اله إنه قال: «إن من الشعر لحكمة و إنّ من البيان لسحرا». و عن الصادق عليه السّلام: «إنّما سمّى البليغ بليغا؛ لأنه يبلغ حاجته بأهون سعيه».» انتهى (منه رحمه اللّه).
(4). نام كامل اين كتاب جنّة الأمان الواقية و جنّة الايمان الباقيه است. تاريخ چاپ اول آن 1312 ه. ق. و محل چاپ آن بمبئى است.
ص: 27
شرح الأسماء الحسنى، و محاسبة النفس[41]، و نهاية الأرب فى أمثال العرب، و تلخيص مجمع البيان، و صفوة الصّفات، و شرح دعاء السّمات، و فروق اللّغه، و المنتقى فى العوذ و الرّقى، و الحديقة الناضرة و النّحله، و فرج الكرب، و الواضحة فى شرح سورة الفاتحه، و العين المبصره، و الكوكب الدّرّى، و تاريخ وفيات العلماء، و ملقحات الدّروع الواقيه، و مجموع الغرائب[42] و تعليقات بر كشف الغمّه، و ارجوزه در ايّام شريفه كه مستحب است روزه در آن، و قصيده فاخره در مدح امير المؤمنين عليه السّلام و صفات روز غدير[43].
والدش از اعاظم فقها بوده و برادرش شيخ احمد صاحب زبدة البيان در عمل شهر رمضان نيز عالم بوده و كفعمى در كتابهاى خود گاهى از هر دو نقل مىكند.
و در «ضا» حكايتى غريب نقل است ملخصش آنكه، وقتى يكى از برزگرهاى جبل عامل، زمين را گاو شخم مىكرد براى زراعت كردن كه ناگاه به سنگ بزرگى برخورد. آن را كند، مردهاى را با كفن ديد كه مثل شخص مستوحش متحير سر از خاك برداشت و به طرف راست و چپ نظر كرد آنگاه گفت: مگر قيامت برپا شده؟ اين بگفت و بيفتاد. آن شخص زارع نيز غش كرد و افتاد! چون به هوش آمد تفتيش از حقيقت امر كردند ديدند بر روى آن سنگ نوشته بود: «هذا قبر إبراهيم بن علي الكفعمي»[44].
إبراهيم بن علي العاملي الجبعي[45]
فاضل صالح، شاعر اديب، معاصر «ح مل» و صاحب رسالهاى در اصول،
______________________________
(1). اين كتاب با تحقيق آقاى فارس حسّون منتشر شده است.
(2). مجموع الغرائب، با تحقيق سيد مهدى رجايى.
(3). در پايان اين قصيده آمده است:
|
و هذى الصّفات و هذى النّعوت |
لحامى الغرىّ الإمام الأمير |
|
|
بحقّك مولاى! فاشفع لمن |
أتاك بمدح شفاء الصّدور |
|
|
هو الجبعىّ المسيء الفقير |
إلى رحمات الرحيم الغفور |
|
(4). روضات الجنات، ج 1، ص 22.
(5). امل الآمل، ج 1، ص 29؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 195؛ رياض العلماء، ج 1، ص 19.
ص: 28
و ارجوزهاى در مواريث و غير ذلك.
إبراهيم بن علي العاملي الشامي
عالم فاضل ماهر، معاصر «ح مل»[46]، اديب شاعر، ساكن قسطنطنيه، صاحب كتاب الصبح المنبى عن حيثية المتنبى است، و در آن فوايد بسيار است.
إبراهيم بن علي بن عبد العالي العاملي الميسي[47]
عالم فاضل صالح، زاهد عابد ورع، محقّق مدقق، فقيه محدّث ثقه، جامع محاسن در زهد و عبادت. او را افضل از پدرش گفتهاند. محقّق ثانى اجازه داده به او و به پدر او و ستايش بليغ از هر دو فرموده. و اين شيخ خوشخط بوده، «ح مل» فرموده كه، من قرآنى به خط او ديدم در غايت خوبى و صحّت.
بدان كه اين شيخ جليل، پدر دو عالم صالح فاضل جليل، شيخ حسن و شيخ عبد الكريم، و جدّ شيخ لطف اللّه بن عبد الكريم است كه مدرسه شيخ لطف اللّه در اصفهان منسوب به اوست و بيايد ترجمهاش و روايت مىكند اين شيخ از والدش نيز.
إبراهيم بن [إبراهيم بن] فخر الدين العاملي البازوري[48]
شيخ فاضل، صدوق صالح، شاعر اديب، معاصر «ح مل» [كه]. قرائت كرده بر شيخ بهائى و محمد بن الحسن ابن الشهيد الثانى- رضوان اللّه عليهم- وفاتش
______________________________
(1). امل الآمل، ص 30.
(2). همان، ص 29- 30؛ تكملة امل الآمل، ص 82؛ احياء الداثر؛ رياض العلماء، ج 1، ص 19؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 195.
(3). امل الآمل، ج 1، ص 25؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 106- 108؛ اسماء المدن اللبنانيه، ص 17؛ تاريخ جباع، ص 283؛ دائرة المعارف فؤاد افرام، ج 2، ص 147- 148؛ رياض الجنّه، ص 67؛ رياض العلماء، ج 1، ص 6- 7؛ الذريعه، ج 1، ص 9 و 14 و ج 10، ص 170؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن يازدهم)، ص 3- 4، كشف الحجب و الاستار، ص 217، 219 و 323؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 2- 3؛ نجوم السماء، ص 69؛ معجم رجال الحديث، ج 1، ص 182- 183؛ طرائف المقال، ج 1، ص 76؛ مطلع الشمس، ج 2، ص 695.
ص: 29
در طوس واقع شده و از براى اوست رساله رحلة المسافر و غنية عن المسامر[49] و ديوان شعر[50] و از جمله قصيده اوست كه در مرثيه شيخ بهائى گفته و اين چند بيت از آن است:
|
شيخ الأنام بهاء الدين لابرحت |
سحائب العفو ينشئها له البارى |
|
|
مولى[51] به اتّضحت سبل الهدى و غدا |
لفقده الدين فى ثوب من القار |
|
|
و المجد أقسم لاتبدوا نواجذه |
حزنا و شقّ عليه الفضل أطمار |
|
|
و العلم قد درست آياته و عفت |
عنه[52] رسوم أحاديث و أخبار |
|
|
و كم بكته محاريب المساجد إذ |
كانت يضيء دجى منه بأنوار |
|
|
فاق الكرام و لم تبرح سجيته |
إطعام ذى سغب مع كسوة العارى |
|
|
جلّ الذى اختار فى طوس له جدثا |
فى ظل حام حماها نجل أطهار |
|
|
الثامن الضامن الجنات أجمعها |
يوم القيامة من جود لزوّار |
|
إبراهيم بن محمّد بن إبراهيم الشيرازي[53]
نجل حكيم متأله آخوند ملا صدرا، فاضل متكلّم، جليل نبيل، عالم به اكثر علوم، خصوص در عقليات و رياضيات، صاحب تفسير عروة الوثقى و حاشيه بر شرح لمعه تا كتاب زكات. طريقه و مسلك او به عكس والدش بوده. در ايّام شاه عباس ثانى، در عشر هفتم بعد از هزار، وفات كرد به شيراز. رحمة اللّه عليه.
______________________________
(1). ر. ك: كشف الحجب و الاستار، ص 219.
(2). همان، ص 223.
(3). در لؤلؤة البحرين، ص 23، «ميت» است.
(4). در اعيان الشيعه «منه» است.
(5). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 2، ص 411؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 203؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 420؛ الاعلام، ج 1، ص 64؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 80؛ الذريعه، ج 6، ص 10، 64، 165 و 141 و ج 15، ص 249 و 252؛ تتميم امل الآمل، ص 51؛ لؤلؤة البحرين، ص 381؛ رياض العلماء ج 1، ص 26- 27؛ رياض الجنه، ص 82؛ الاجازة الكبيره، ص 39 و 72؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن يازدهم)، ص 8- 9؛ نجوم السماء، ص 88؛ كشف الحجب و الاستار، ص 381؛ كشكول بحرانى، ج 1، ص 297- 298؛ طرائف المقال، ج 1، ص 76.
ص: 30
إبراهيم بن محمّد الأصفهاني[54]
قاضى اصفهان، قاضى عسكرى نادرى [بود]، متمهّر در اصول و فقه، و حاذق در حكمت و معقول، دقيق الذّهن، عميق الفكر، كامل العلم، شيرينكلام و عذب البيان و صاحب رسالهاى در تحريم غنا [بود][55] و [نيز] رسالهاى در اينكه درهم و دينار، مثلى است يا قيمى[56].
إبراهيم بن محمّد باقر الموسوي القزويني الحائري[57]
سيد جليل، فاضل نبيل، سيد العلماء و رئيس الاصوليين النبلاء. منتقل شد با والد ماجدش از محالّ قزوين به كرمانشاه و قرائت كرد مبادى علوم را بر فضلاى آنجا. پس وداع كرد پدر را و مهاجرت كرد به كربلاى معلّا و تلمّذ كرد بر افاضل مشهدين، مانند مولانا شريف الدين محمد بن المولى حسنعلى الآملى و بر شيخ افقه افخر شيخ موسى بن جعفر تا آنكه يگانه زمان گرديد و رياست و تدريس
______________________________
(1). در مورد اين عالم شهير و فقيه گرانقدر، برخى از نويسندگان دچار اشتباه شدهاند كه علّامه امينى در شهداء الفضيله گوشزد فرموده است. از جمله: مؤلّف نجوم السماء ايشان را كه خوزانى اصفهانى است به خوى منسوب كرده و مستدرك الوسائل او را «خورانى» و وفيات الاعلام او را «حويزى» خوانده است.
براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 203؛ تتميم امل الآمل، ص 57؛ نجوم السماء، ص 231؛ الكواكب المنتثره، ص 9؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 387.
(2). اين رساله، ردّ رساله سيد ماجد بحرانى است.
(3). و رسالهاى در تفسير آيه وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا.
(4). براى اطلاعات افزونتر درباره صاحب ضوابط رحمه اللّه ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 204؛ الاعلام، ج 1، ص 66؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 10؛ روضات الجنات، ج 1، ص 38؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 376؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 87؛ الذريعه، ج 6، ص 276؛ لغتنامه دهخدا، «ابراهيم»، ص 264؛ نامه دانشوران، ج 1، ص 377؛ معارف الرجال، ج 1، ص 18؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 248؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 518؛ قصص العلماء، ص 8؛ هدية الاحباب، ص 176؛ منتخب التواريخ، ص 263؛ نجوم السماء، ص 376؛ هدية العارفين، ج 1، ص 14؛ شهداء الفضيله، ص 250؛ سفينة البحار، ج 1، ص 78؛ مقتبس الأثر، ج 2، ص 359؛ دائرة المعارف الاسلاميه، ج 1، ص 104- 105؛ شرح روضات الجنّات، ص 90؛ لباب الألقاب، ص 69؛ طرائف المقال، ج 1، ص 47؛ نجوم السماء، ص 376.
ص: 31
به او منتهى گرديد. و از تصانيف اوست: ضوابط الأصول[58] و دلائل أحكام الفقه و نتايج الأفكار.
و مابين او و صاحب روضات الجنّات مراسلات و مكاتيبى است. در سنه 1264[59] به وباى عراق وفات كرد.
قبر شريفش در نزديك در مقدس حسينى- صلوات اللّه عليه- است؛ آن درى كه [از آنجا] مىرود به زيارت جناب عباس بن امير المؤمنين- صلوات اللّه عليهما- مقابل قبر مرحوم آقا شيخ محمد حسين صاحب فصول.
و با او دفن است سمىّ او، مرحوم خلّد مقام، عالم علّام، فقيه ربّانى، ابو محمد فاضل اردكانى رحمه اللّه.
و آن جناب استاد زنده جاودانى، عالم ربّانى سمىّ خود، حاجى ميرزا محمد حسين شهرستانى است. و در سنه 1302 وفات كرده. تلميذ او جناب شهرستانى مذكور در تاريخ فوت او فرموده:
|
ز بس آه بر شد ز ماهى به ماه |
نهان گشت تاريخ در زير آه |
|
مراد، تكرار عدد آه است كه شش باشد 217 مرتبه كه مطابق عدد زير است. و ايضا گفته شده: «رزء الحسين أذا به قلب محمد».
______________________________
(1). در نامه دانشوران آمده است كه: صاحب ضوابط بعد از شريف العلماء، عرشه منبر افادات او را مسلّم آمد و در مدرسه حسن خان سردار، مجلس درس بياراست. فحول افاضل كه تحت منبر وى قرار گرفتند و شمار شاگردان او از هشتصد الى هزار در پيوست و از مدرسش بسى مجتهدين فخام برخاست كه هريك در صقعى از اطراف از اعلام اسلام و مروّجين دين آمدند. پس شمرده جملهاى از آنها را، مانند سيد فقيه حاجى سيد حسين ترك مجاور نجف اشرف و شيخ الاساطين حاجى شيخ زين العابدين مازندرانى، رئيس المجتهدين حاج ملا على كنى، سلالة العلم الحاج سيد اسد اله، شيخ العراقين حاجى شيخ عبد الحسين، بقية الشيوخ حاجى شيخ مهدى كجورى، فحل الافاضل حاجى ميرزا محسن اردبيلى، فاضل كامل آقا ميرزا محمد باقر خونسارى صاحب روضات الجنات، نجم الشريعه سيد ابو الحسن تنكابنى قزوينى، ابو الفضائل ميرزا محمد تنكابنى صاحب قصص العلماء، شيخ محمد طاهر گيلانى و غير ايشان رحمه اللّه (منه رحمه اللّه).
(2). اين تاريخ براساس نقل شاگرد او صاحب قصص العلماء است، ولى تاريخ صحيح آن است كه علامه متتبع شيخ آغا بزرگ تهرانى در الذريعه (ج 8، ص 239) نقل كرده است و آن 1262 است: ر. ك: شرح روضات الجنّات، ص 96.
ص: 32
إبراهيم بن محمّد حسن الخراساني الكاخكي[60] الكرباسي الأصفهاني[61]
شيخ اجل افقه، عالم ربّانى، مصدر العلوم و الحكم و الآثار و مركز دائرة الفضلاء الأخيار، ركن الشيعة و شيخها، الجليل المنزلة و المقدار، صاحب كتاب اشارات الأصول و كتاب الإيقاظات فى الاصول و شوارع الهداية إلى شرح الكفايه، و النخبة الفارسية المشهوره و مناسك الحاج و رسالة فى تنقيح مسألة الصحيح و الأعمّ و رسالة فى إبطال التوتون الصوم، و منهاج الهداية در فقه نظير قواعد و تحرير [علّامه حلّى رحمه اللّه] و غير ذلك.
و منهاج را شرح كرده نجل جليلش، شيخ فقيه نبيه، جليل المولى[62] محمد مهدى، و آن شرح موسوم است به معراج الشريعه فى شرح منهاج الهدايه، و من زيارت كردم بعض مجلّدات آن را در ارض اقدس [رضوى].
و بدان كه، اين شيخ بزرگوار، معروف است به كرباسى و متوطّن در اصفهان بوده.
صاحب روضات فرموده كه، اين لقب والد ماجدش بوده به جهت آنكه مدّتى در محله «حوض كرباس» هرات توطّن فرموده به اين سبب او را كرباسى مىگفتند.
و اما وجه تسميه اين محله به حوض كرباس، بدان جهت است كه زنى از شيعيان از
______________________________
(1). «كاخك» يكى از قراى خراسان، نزديك گناباد است.
گويند: از جويمند تا آنجا، چهار فرسخ است مشتمل بر آبهاى جارى و باغات و خوش هواست و مزار امامزاده سلطان محمد، برادر حضرت رضا عليه السّلام در آنجا واقع است. آثار بقعه و ايوان دارد و بسيار باروح است (منه رحمه اللّه). و نيز ر. ك: اعيان الشيعه، ج 5، ص 350؛ لغتنامه، «كاخك»، ص 94؛ تاريخ و جغرافياى گناباد، ص 138- 151.
(2). علاقهمندان براى مزيد اطلاع ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 1، ص 159 و ج 3، ص 109؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 206؛ الاعلام، ج 6، ص 195؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 42؛ مكارم الآثار، ج 5، ص 1643؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 34؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 91؛ الذريعه، ج 2، ص 97 و 507؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 357، لغتنامه دهخدا، «ابراهيم»، ص 264؛ قصص العلماء، ص 112- 117؛ تاريخ نصف جهان، ص 88- 89؛ تذكرة القبور، ص 155- 163؛ الكرام البرره، ج 1، ص 14- 15؛ التذكرة العظيميه، ص 15- 51؛ لباب الألقاب، ص 99؛ شرح روضات الجنات، ص 83؛ البدر التمام و البحر الطمطام، فى احوال الحبرين النحريرين و البحرين السفسيرين؛ طرائف المقال، ج 1، ص 58؛ تكملة نجوم السماء، ج 1، ص 67؛ هدية العارفين، ج 1، ص 42.
(3). جناب ملا محمد مهدى، داماد سيد اجل، حجة الاسلام آقا سيد محمد باقر است. (منه رحمه اللّه).
ص: 33
مزد كرباسى كه به دست خود عمل آورده بود در آن محله، حوضى درست كرده و وقف بر شيعيان نموده.[63]
و بالجمله: اين شيخ بزرگوار، تلمذ كرده بر بحر العلوم و آقا شيخ جعفر و آقا سيد على و آقا سيد محسن و غير ايشان، بلكه درك كرده مجلس آقاى بهبهانى را.
رضوان اللّه عليهم اجمعين.
و در بعض مجاميع است كه، اين بزرگوار يك سال شب تا به صبح به عبادت ملك علّام قيام نمود براى اينكه ادراك كند عمل در شب قدر را!
و از آن جناب نقل كرده كه گفته: هرگز مرافعه نكردم و مىخواستم رساله هم ننويسم، ليكن ميرزاى قمى حكم كرد رساله براى فتاوا نوشته باش. من جواب نوشتم كه استخوان بدنم طاقت جهنّم ندارد. پس به اصرار او رساله نوشتم. و اگر در خارج، فتوايى از او مىپرسيدند مىفرمود: به رساله رجوع كنيد.
و در عبادت كردن، نهايت خضوع و خشوع و حضور قلب داشت. و اگر فقيرى چيزى از او مىخواست شاهد مىخواست و آن شاهد را قسم مىداد. و آن فقير را هم قسم مىداد كه اين تنخواهى كه به تو مىدهم اسراف نكنى و به اعتدال خرج كنى. پس خرج يك ماه به او مىداد.
گويند: شخصى خدمت ايشان براى مهمى شهادت داد آن جناب پرسيد كه، پيشه تو چيست؟ عرض كرد: من غسّالم. پس شرايط غسل دادن را يكيك از او سئوال فرمود. آن مرد بيان كرد. پس آن مرد گفت كه، ما بعد از آنكه مرده را دفن مىكنيم يك چيزى در زير گوش او مىگوييم. فرمود كه، آن چيست؟ گفت:
مىگوييم خوشا به سعادت تو كه وفات كردى و براى اداى شهادت خدمت حاجى كلباسى[64] نرفتى!
و هم گويند كه، وقتى از اوقات حاكم اصفهان با جناب حاجى كماخلاصى كرد،
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 1، ص 86.
(2). صاحب ريحانة الادب مىنويسد: كلباسى غلط مشهور و كرباسى صحيح است. ر. ك: ريحانة الادب، ج 5، ص 44. ولى ظاهرا كلباسى صحيح است و براى رفع اشتباه با تاجران كرباسفروش، «راء» را به «لام» تبديل كردهاند. ر. ك: خاندان كلباسى، ص 87.
ص: 34
حاجى دعا فرمود؛ به اندك زمانى آن حاكم معزول و منكوب گرديد. پس جناب حاجى براى او نوشت:
|
ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را |
چندان امان نداد كه شب را سحر كند[65] |
|
و هم نقل است كه، وقتى يكى از همسايگان آن مرحوم به لهو و لعب و ساز و طرب اشتغال داشت، حاجى مرحوم يكى از ملازمان خود را فرستاد نزد او، كه اين عمل را ترك كن. آن شخص در جواب گفت: به آقاى خود بگو كه، غل به خايه من بگذارد! آن شخص همين مطلب را بعينه به مرحوم حاجى عرضه داشت. آن بزرگوار چون وقت ظهر شد به مسجد رفت بعد از نماز موعظه فرمود و بعد از موعظه دعا فرمود و عرض كرد كه، خدايا من كه صنعت نجارى نمىدانم كه غل به خايه او بگذارم. فورا بيضه آن محروم از سعادت، ورم كرده و كمكم بزرگ شد و در همان شب به هلاكت رسيد. و در شفاء الصدور از آن بزرگوار نقل كرده كه، وقتى يكى از فضلاى با ديانت اهل منبر در محضر آن جناب گفت در ذيل قصهاى كه حضرت سيد الشهدا عليه السّلام گفت، فرمود: يا زينب، يا زينب. آن فقيه ورع، بىمحابا در ملأ عام به آواز بلند فرمود: خدا دهنت را بشكند! امام دو دفعه يا زينب نفرمود، بلكه يك دفعه فرمود[66] و از اين نحو حكايات از آن بزرگوار بسيار است.
و اين احقر رسالهاى ديدم كه در آن، صورت دو اجازه بود از آن مرحوم كه براى پسرش عالم جليل آقا محمد[67] نوشته بود، و در آخر يكى از آنها در حاشيه نوشته بود:
اعلام برادران دينى و اخلاى ايمانى- وفقهم اللّه تعالى لمرضاته- مىدارد كه به عالىجناب، نور چشم مكرم، قرة العين المعظم، آقا محمد- زيد توفيقه- مواجهة گفتم: راضى نيستم كه ترك جماعت كرده باشيد، بلكه مبالغة گفتم. يك نماز به غير جماعت كرده باشيد.
______________________________
(1). حكيم سنايى، امثال و حكم، ج 2، ص 846.
(2). موحد ابطحى، شفاء الصدور، ج 2، ص 306.
(3). وى ابو المعالى محمد (1247- 1315 ق.) صاحب رسائل الرجاليه است.
ص: 35
بالجمله: در سنه 1262[68] به رحمت الهى پيوست. قبر شريفش در اصفهان معروف است.
إبراهيم بن محمّد بن علي الحرفوشي العاملي الكركي[69]
شيخ فاضل صالح. «ح مل» فرموده كه، در سنه 1080 در طوس وفات كرد و من در تشييع جنازه او حاضر بودم[70].
و في التكملة: الشيخ إبراهيم بن محمد بن علي الحرفوشي نزيل المشهد الرضوي، يروي عن مولانا تاج الدين حسن، والد الفاضل الهندى مسندا عن السيد صفى الدين بن عبد الرحمن الحسيني اللّاهيجي، حديث الجن عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله: «من تزيّا بغير زيّه فقتل فلاقود ولادية»[71]. و صلّى اللّه على سيّدنا محمّد و آله.
إبراهيم بن محمّد علي الدرودي[72] الخراساني
كان سيدا زاهدا متقشفا خرج إلى المشهد الرضوى فى طلب العلم، ثمّ هاجر إلى العراق و بقى فى النجف مكبّا على الاشتغال، ثمّ رحل إلى سامراء و تلمّذ على حجة الإسلام الميرزا الشيرازى- عطّر اللّه مضجعه- مع كمال جدّه و اجتهاده فى طلب العلم و كان بها إلى أن توفّي أستاذه رحمه اللّه ثمّ هاجر بعد وفاته بسنتين إلى بلدة الكاظمين فجاور بها إلى أن جاور ربّه و كان ذلك كما فى «كملة» فى 12 ذى الحجة سنة 1328 و دفن فى الرواق الشريف الشرقى، و قام مقام أبيه السيد محمد مهدى.
سلّمه اللّه تعالى[73].
______________________________
(1). در كتاب خاندان كلباسى، ص 135، «1261» صحيح دانسته و چندين مدرك قطعى بهعنوان مؤيد ذكر كرده است.
(2). الايجى. ر. ك: تكملة امل الآمل، ص 85.
(3). امل الآمل، ج 1، ص 30.
(4). بحار الانوار، ج 636، ص 127.
(5). در هديّة الرّازى إلى الامام المجدد الشيرازى، ص 53، «دورى» ثبت شده است.
(6). آقا سيد مهدى در اوايل جمادى الاولى 1369 ه. ق. وفات يافت. هدية الرازى، ص 52.
ص: 36
إبراهيم بن محمّد علي المحلّاتي الشيرازي[74]
كان من تلامذة السيد العلّامة حجة الإسلام الشيرازى- عطّر اللّه مرقده- و بقى بعد وفاة أستاذه بسامراء إلى سنة 1315 ثمّ رحل إلى شيراز و كان بها إلى أن توفّي بها ليلة 24 صفر سنة 1336. له حاشية على رسالة الاستصحاب للشيخ الأنصاري. و له أخ فاضل جليل صالح اسمه الشيخ محسن. «كملة».
إبراهيم بن محمّد معصوم الحسيني القزويني[75]
سراج وهاج، و بحر متلاطم مواج، تلميذ علّامه مجلسى و پدر بزرگوار آقاى سيد حسين قزوينى است. هفتاد مجلد كتاب به خط خود نوشته كه بعضى از آنها از تأليفات خود آن بزرگوار است. در سنه 1148، يا در سنه 1145 وفات كرد. قريب به هشتاد سال عمر كرده بود. قبر شريفش در قزوين است. و از جمله تأليفات اوست كتابى در دعا و احراز، موسوم به سلاح المؤمنين كه مرتّب كرده آن را فرزند جليلش، سيد اجل امجد آسيد احمد و نسخهاى از او در ارض اقدس در خدمت يكى از احفاد آن جناب- سلّمه اللّه- ديدم و فعلا نزد من است و ديگر تتميم امل الآمل كما فى «ضا». و بيايد ترجمه او در محمد ابراهيم نيز.
أحمد بن إبراهيم بن أحمد بن صالح بن عصفور الدرازي البحراني[76]
شيخ عالم فاضل، ماهر در اكثر علوم عقليه و رياضيه، فقيه محدّث نحوى، استاد صاحب حدائق و شيخ عبد اللّه سماهيجى، صاحب تصنيفات كثيره است. از جمله
______________________________
(1). ر. ك: هديّة الرازى الى الامام المجدد الشيرازى، ص 57.
(2). براى مزيد اطلاع ر. ك: تتميم امل الآمل، ص 52؛ اللآلى الثمينه، اثر فرزندش (حسين)؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 227- 228؛ تلامذة العلّامة المجلسى، ص 8- 9؛ الذريعه، ج 3، ص 53 و 396، ج 12، ص 309، ج 15، ص 317 و ج 20، ص 94؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 114؛ الكواكب المنتثره، ص 15- 17؛ طرائق الحقائق، ج 1، ص 182؛ نجوم السماء، ص 250؛ الاعلام، ج 1، ص 74.
(3). لؤلؤة البحرين، ص 71؛ انوار البدرين، ص 161؛ طرائف المقال، ج 1، ص 66؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 230؛ الذريعه، ج 1، ص 87؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 463؛ نجوم السماء، ص 242؛ علماء البحرين، ص 248.
ص: 37
رسائلى در بيان قول به حيات اموات، و در بيان جوهر و عرض، و در جزء لايتجزى، و در ثبوت ولايت بر بالغه رشيده، و در تقيه، و در مسأله هدم طلقه او طلقتين به محلل و عدمه، و در شرح عبارت لمعه در مبحث زوال، در دعوى بر ميّت، در دخول رقبه در سر در غسل، در صلح و غير ذلك. وفات كرد در 22 صفر سنه 1131. و در لؤلؤه، احوال او مسطور است.
أحمد بن إبراهيم بن إسماعيل بن داود بن حمدون بن النديم أبو عبد اللّه[77]
الشيخ الفاضل الأديب النحوى اللغوى قال السيوطى- كما عن طبقاته- قال ياقوت ذكره أبو جعفر العلوى فى مصنّفى الإمامية و قال: «هو شيخ اهل اللغة و وجههم و استاد أبى العباس تغلب.» الخ.
أحمد بن إبراهيم بن سلام اللّه بن عماد الدين مسعود الحسيني[78]
سيد جليل، حكيم عالم، ملقّب به «سلطان الحكماء» و «سيد العلماء». جدّ اعلاى سيد عليخان است. و در «فه» ثنا بر او شده. در سنه 1015 وفات كرد. و از مؤلفات اوست رسالهاى در اثبات واجب.
أحمد بن إبراهيم بن نوبخت[79]
أبو جعفر صهر الشيخ أبى جعفر محمد بن عثمان بن سعيد على ابنة السيدة أمّ كلثوم، و كان أحد خواصّه. و لمّا توفّي الشيخ اختص أحمد بالشيخ أبى القاسم
______________________________
(1). انباة الرواة، ج 1، ص 25؛ ايضاح الاشتباه، ص 11؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 467؛ بغية الوعاة، ج 1، ص 291؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 116؛ معجم الادباء، ج 2، ص 204؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 18؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 7؛ تأسيس الشيعه، ص 72 و 155؛ روضات الجنات، ج 1، ص 195؛ لسان الميزان، ج 1، ص 138؛ الوافى بالوفيات، ج 6، ص 209؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 267؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 370؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 87؛ نفحة الريحانه، ج 5، ص 47؛ منتهى المقال، ص 30؛ تعليقات منهج المقال، ص 31؛ رجال علّامه حلّى، ص 16؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 47؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 159.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 9.
(3). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 472؛ خاندان نوبختى، ص 243.
ص: 38
الروحى و كان يكتب له الأجوبة من المسائل التى يخرج جوابها على يده قال يوما لأبى جعفر العمروى: شوقى إلى رؤية مولانا- عجّل اللّه فرجه- فقال و له: مع الشوق تشتهى أن تراه؟ فقال له: نعم. فقال: شكر اللّه لك شوقك و أراك وجهه فى يسر و عافية.
لا تلتمس يا أبا عبد اللّه أن تراه؛ فإنّ أيام الغيبة تشتاق إليه و لا تسأل الاجتماع معه. إنه من عزائم اللّه و التسليم لها أولى و لكن توجه إليه بالزيارة- «كمله».
أحمد بن أبي جامع العاملي[80]
فاضل عالم، ورع ثقه. محقّق كركى او را اجازه داده و بر او ثناى بسيار گفته.
أحمد بن أبي طالب الطبرسي
بيايد در احمد بن على بن ابى طالب.
أحمد الأردكاني اليزدي[81]
سيد فقيه، محدّث حكيم و فاضل، معاصر شيخ احمد احسائى است. هنگامى كه شيخ احمد وارد يزد شد، جمله علما به تعظيم شيخ پرداختند، مگر سيد احمد مذكور[82].
و از براى او مصنّفاتى است، مانند فضائل الشيعه، و سرور المؤمنين در احوال جناب امير المؤمنين عليه السّلام، و رسالهاى در فضايل صلوات بر پيغمبر و آل- صلوات اللّه عليهم- و كتابى در انساب سادات مشتمل بر جدولها و شجرهها، و ترجمه چند مجلد كتاب عوالم. نقل شده اين ترجمه از نجوم السماء.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 30.
(2). براى اطلاع بيشتر ر. ك: نجوم السماء فى تراجم العلماء، ص 418؛ الكرام البرره، ج 1، ص 106؛ مقدمه لباب الانساب، ص 123؛ تاريخ اردكان، ج 1، ص 196؛ تراجم الرجال، ج 1، ص 203؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 478 و ج 3، ص 221؛ الذريعه، ج 2، ص 373 و 382، ج 12، ص 176 و ج 16، ص 260 و 261؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 19؛ فهرست مجلس، ج 5، ص 468 و 669؛ ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استورى، ج 2، ص 949؛ آينه دانشوران با اضافات اين جانب، ص 684؛ گنجينه دانشمندان، ج 7، ص 428؛ مطلع الشمس، ج 2، ص 954؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 80.
(3). نجوم السماء، ص 418.
ص: 39
فقير گويد كه: كتاب انساب او موسوم است به شجرة الاولياء. ابتدا كرده به حضرت حجة بن الحسن، صاحب الزّمان- صلوات اللّه عليه- امام ثانى عشر و ختم كرده به حضرت آدم ابو البشر عليه السّلام.
أحمد بن إسماعيل الجزائري النجفي[83]
فاضل محقّق مدقق، صاحب آيات الاحكام، و شرح تهذيب، و رسالهاى در ارتداد و غير ذلك. وفات كرد در نجف اشرف در حدود سنه 1150. روايت مىكند از او شيخ يوسف بحرانى به يك واسطه.
أحمد بن جعفر بن سفيان البزوفري[84]
شيخ اجل اقدم مكنّا به ابى عبد الله. شيخ تلعكبرى از او روايت مىكند و در سنه 365 حديث از او سماع كرده. و بزوفرى منسوب است به «بزوفر» كغضنفر؛ قريه بزرگى است از اعمال قوشان در نزديكى واسط در غربى دجله.
أحمد بن الحسن بن علي الحرّ العاملي[85]
برادر «ح مل» فاضل صالح، عارف به تواريخ بوده. از مصنفات اوست تفسير قرآن، و تاريخ كبير و صغير، و حاشيه بر مختصر نافع، و جواهر الكلام فى الخصال المحمودة فى الأنام.
______________________________
(1). الاجازة الكبيره، ص 47، 82، 86 و 88؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 479؛ الاعلام، ج 1، ص 95؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 359؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 163؛ روضات الجنات، ج 1، ص 86؛ الذريعه، ج 1، ص 437؛ لغتنامه دهخدا، «احمد»، ص 1137؛ هدية العارفين، ج 1، ص 172؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 81؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 403؛ لؤلؤة البحرين، ص 111؛ تتميم امل الآمل، ص 58؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن دوازدهم)، ص 21؛ مصفى المقال، ص 43 و 306؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 83؛ طرائف المقال، ج 1، ص 68؛ نجوم السماء، ص 235؛ كشف الحجب و الاستار، ص 126، 234 و ...؛ مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى، ج 1، ص 380؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 5.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 10؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 52؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 490؛ اعلام الشيعه، (قرن چهارم)،. ص 21؛ رجال الطوسى، ص 443؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 52؛ جامع الرواه، ج 1، ص 42.
(3). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 494؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 30؛ امل الآمل، ج 1، ص 31؛ الذريعه، ج 4، ص 259 و ج 3، ص 228؛ لغتنامه دهخدا، «حر عاملى»، ص 441؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 79؛ نجوم السماء، ص 143؛ الكواكب المنتثره، ص 31؛ رياض العلماء، ج 1، ص 32.
ص: 40
أحمد بن الحسن بن علي الفلكي، الطوسي، المفسّر[86]
قال ابن شهر آشوب: له منار الحق، و هو إبانة ما فى التنزيل من مناقب آل الرسول صلّى اللّه عليه و اله، و شرح التهذيب فى الإمامة. و الفلكى نسبة الى الفلك، كفلس قرية من قرى سرخس.
أحمد بن الحسن بن محمّد بن علي الحرّ العاملي[87]
پسر خواهر «ح مل» و پسر پسر عم او. عالم عامل، فاضل ماهر محقّق، عارف به عقليات و نقليات، خصوص رياضيات، محدّث فقيه ثقه. شرح كرده ارجوزه «ح مل» را در ميراث، كه مسمات [است] به خلاصة الأبحاث فى مسائل الميراث، و له حواش و فوائد كثيرة.
أحمد بن الحسين بن الأحمد الخزاعي. نزيل الري[88]
شيخ ثقه جليل القدر. جدّ ابو الفتوح رازى حسين بن على بن محمد بن احمد و والد شيخ حافظ عبد الرحمان مفيد نيشابورى است. قرائت كرده بر شيخ و سيدين. و از مصنّفات اوست: امالى در حديث، و عيون الاحاديث، و الروضة در فقه، و المفتاح در اصول و غير ذلك.
أحمد بن الحسين بن الحسن الموسوي العاملي الكركي[89]
برادر ميرزا حبيب اللّه عاملى، فاضل عالم، صالح فقيه، معاصر شيخ بهائى است. بر
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 11؛ معالم العلماء، ص 23؛ رياض العلماء، ج 1، ص 32؛ الذريعه، ج 22، ص 243.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 32؛ رياض العلماء، ج 1، ص 33؛ نجوم السماء، ص 141؛ الكواكب المنتثره، ص 32.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 11؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 512؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 56؛ جامع الرواة، ج 1، ص 46؛ فهرست شيخ منتجب الدين، ص 7؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 89؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 205، (فهرست منتجب الدين)؛ مقابس الانوار، ص 4؛ رجال بحر العلوم، ج 3، ص 139؛ رياض العلماء، ج 1، ص 33.
(4). امل الآمل، ج 1، ص 32.
ص: 41
آن جناب قرائت نموده و از او روايت مىكند.
أحمد بن الحسين بن عبيد اللّه الغضائري[90]
شيخ اجلّ، صاحب كتاب رجال[91]، معاصر شيخ طوسى. قال فى «ضا»: الشيخ أبو الحسين أحمد بن حسين بن عبيد اللّه الغضائرى من المشايخ الأجلّة الثقات الّذين لا يحتاجون إلى التّنصيص بالوثاقة، و يذكر المشايخ قوله فى الرّجال و يعدّونه فى جملة الأقوال و يأتون به فى مقابلة أقوال أعاظم الرّجال. و يعبّرون عنه ب «الشيخ» و يذكرونه مترحّما عليه، و هو المراد بابن الغضائرى على الإطلاق. كذا فى تعليقات شيخ مشايخنا البهبهانى على الرجال الكبير[92].
و أقول: لا شبهة- بحمد اللّه- فى شىء من هذه المقامات الثّمانية من الأوصاف، عند أهل الإحاطة فى عالم الإنصاف، بل الرّجل فوق ذلك كلّه بكثير. و لا ينبّئك مثل خبير[93].
ثمّ أطال الكلام فى ذلك و قال فى آخره:
ثمّ ليعلم أنّ «الغضائر»- بفتح الغين و الضاد المعجمتين- جمع غضارة، و هى الآنية المعمولة من الخزف، و ما قد يصنع منه لدفع العين. و أمّا «الغضائرى» على وزن القلانسى، فهى نسبة جدّ هذا الرّجل أو أبيه- كما ستعرف فى أحواله- و جماعة اخرى من المحدّثين إلى صنعة الغضائر و بيعها، كما قاله صاحب طراز اللّغة، و لم أر أحدا سواه تعرّض بمثله لضبط هذه اللّغة، و بيان أنّ النسبة إليها كذلك انتهى[94].
______________________________
(1). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 1، ص 371؛ روضات الجنات، ج 1، ص 47؛ امل الآمل، ج 2، ص 12؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 562؛ ريحانة الأدب، ج 8، ص 133؛ مجمع الرجال، ج 1، ص 108؛ الذريعه، ج 10، ص 87؛ لغتنامه دهخدا، «احمد»، ص 1174؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 57؛ جامع الرواة، ج 1، ص 48؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 95؛ فهرست شيخ طوسى، ص 1؛ تأسيس الشيعه، ص 269؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 440؛ مصفى المقال، ص 45؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 38؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 109؛ لؤلؤة البحرين، ص 409؛ نقد الرجال، ص 20؛ تعليقة امل الآمل، ص 90؛ رجال علّامه حلّى، ص 5، 6، 12 و 14؛ التحرير الطاووسى، ص 24؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن پنجم)، ص 15.
(2). رجال ابن غضائرى با تحقيق سيد محمد رضا حسينى جلالى.
(3). ر. ك: منهج المقال، ص 35؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 64؛ معجم الادباء، ج 2، ص 202.
(4). روضات الجنات، ج 1، ص 47.
(5). همان، ص 59.
ص: 42
أحمد بن الحسين بن محمّد العاملي النباطي[95]
عالم فاضل، اديب صالح، عابد ورع، شريك «ح مل» در درس در حال قرائت بر شيخ زين الدين بن محمد بن حسن ابن شهيد ثانى- رضوان اللّه عليهم- وفات كرد در قريه نباطيه سنه 1097. و قرأ على جماعة، منهم السيد نور الدين العاملى فى مكّة.
أحمد بن الحسين بن يحيى أبو الفضل الهمداني[96]
فاضل جليل امامى، شاعر مشهور و اديب منشىء معروف، الكامل الفصيح، البارع الأمين، مهذّب الملّة و الدين، علّامه همدان، معروف به بديع الزمان، صاحب مقامات و مبدع آن- كه حريرى بر منوال او نسج نموده. و از براى اوست رسائل بديعه و ديوان شعر. و او از اعاجيب زمان بوده در حفظ و بديهه. و در سنه 398 در هرات مسموما وفات كرد.
و حكايت شده كه سكته كرد، گمان كردند مرده است، تعجيل كردند در دفن او چون قبرش را پوشانيدند در قبر به هوش آمد. در وقت شب بود كه صداى او را شنيدند. قبرش را شكافتند يافتند او را كه دست خود را بر ريشش گرفته و از هول قبر وفات كرده[97].
و للبديع الانشاءات الفائقة، و النظم المليح، فمن إنشاءاته:
الماء إذا طال مكثه ظهر خبثه، و إذا سكن متنه تحرك نتنه.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 32؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 569؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 97.
(2). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 13؛ وفيات الاعيان، ج 1، ص 127؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 570؛ انساب سمعانى، ج 5، ص 650؛ معجم الادباء؛ ج 2، ص 161؛ روضات الجنات، ج 1، ص 238؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 75؛ الذريعه، ج 2، ص 308 و ج 9، ص 131؛ الاعلام، ج 1، ص 112؛ لغتنامه دهخدا، «احمد»، ص 1175؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 118؛ تاريخ الاسلام، حوادث سال 381- 400، ص 349- 353؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 100؛ رياض العلماء، ج 1، ص 36؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 286؛ الوافى بالوفيات، ج 6، ص 355؛ شذرات الذهب، ج 3، ص 150؛ سير اعلام النبلاء، ج 17، ص 67؛ يتيمة الدهر، ج 4، ص 293؛ معجم المؤلفين، ج 1، ص 201؛ الطليعه، ج 1، ص 101.
(3). وفيات الأعيان، ج 1، ص 109- 110؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 59؛ جامع الرواة، ج 1، ص 49، طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 27؛ رجال الطوسى، ص 449؛ ضيافة الاخوان، ص 105؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 103.
ص: 43
و كذلك:
الضيف يسمج لقاؤه إذا طال ثواؤه، و يثقل ظله إذا انتهى محله.
قلت: و يقرب من هذا المعنى قول من قال بالفارسية:
|
ميهمان گرچه عزيز است ولى همچو نفس |
خفه مىسازد اگر آيد و بيرون نرود |
|
و منها: حضرته التى هى كعبة المحتاج لا كعبة الحاج، و مشعر الكرم لا مشعر الحرام، و منى الضيف لا منى الخيف، و قبلة الصلاة لا قبلة الصلاة. و من شعره:
|
همذان لى بلد أقول بفضله |
لكنه من أقبح البلدان |
|
|
صبيانه فى القبح مثل شيوخه |
و شيوخه فى العقل كالصبيان[98] |
|
و نقل من غاية مهارته فى الكتابة و الإنشاء أنه كان يبدأ بآخر الكتاب و الأرقام و يكتب إلى أن ينتهى بأوّله بعكس الجمهور؛ و ناهيك به فضلا و كمالا.
أحمد بن حمدان القزويني[99]
از قدماى شيوخ اماميه است كه درك كرده بعض زمان غيبت صغرى را. و حمدانيون طايفهاى بودهاند در قزوين كه علما و محدّثين در ميان ايشان بسيار بوده؛ مانند ابو عبد اللّه حسين بن مظفّر بن على حمدانى، و محمد، برادر احمد مذكور، و حفيد او حسن بن حسين بن محمد و غير ايشان كه فاضل قزوينى در «ضيافة الاخوان» ذكر فرموده و رافعى در كتاب تدوين- كه موضوع است از براى احوال علما به قزوين- ذكر كرده كه، احمد بن حمدان با ابو الحسن قطان سماع كردند از ابو عبد اللّه محمد بن الحجاج بزاز[100] و ابو الحسن قطان على بن ابراهيم بن مسلمة بن بحر القطان قزوينى
______________________________
(1). و اين دو بيت نيز به بديع الزمان همدانى منسوب است كه در نكوهش همدان سروده است:
|
الهاهم و الميم محنة |
و الذال ذل و الالف آفة |
|
|
و النون ندم لقاطنها |
نعوذ باللّه من ذى المخافة |
|
(رساله بديع الزمان، ص 28)
(2). التدوين فى اخبار قزوين، ج 2، ص 170.
(3). همان، ج 3، ص 318.
ص: 44
همان است كه صاحب تدوين در وصف فضل او گفته:
إمام كبير، له من كلّ علم حظّ موفور، كان صاحب قراءة و تفسير و تاريخ و حديث و فقه و لغة و نحو. و فى وصف عبادته و زهده أنّه صام خمسا و أربعين سنة. و نقل من كتاب المواعظ و الزواجر جمع أبى أحمد العسكرى أنه قال:
بلغنى أن أبا الحسن القطان بقزوين أصابه علة البطن فتوضّأ فى يوم واحد أكثر من تسعين مرّة، و قال: لألقى ملك الموت على الطهر.
و قال أيضا:
و لا يكاد يضبط شيوخه لكثرتهم، و لا ما جمعه و كتبه و ألفه و خطه فى الأغلب دقيق يعادل ورقة و رقتين، و ثلاثا.
و رأيت بخطه رحمه اللّه سمعت أبا شوخطة دلهاث بن عكرشة، و هو أعرابى رأيته فى مسجد بغداد- و كان فصيحا- يقول: افتخر الناس على عهد رسول اللّه. فذكر فخر أبى بكر و عمر و عثمان ثم قال: فقال علي رضى عنه اللّه:
|
أنا للحراب إليها و بنفسى أتقيها |
لا ترى[101] فى حومة الهيجاء لى فيها شبيها |
|
|
ولى السبقة فى الإسلام طفلا و وجيها |
ولى الفخر على الناس بعظم[102] و أبيها |
|
|
ثم فخرى برسول اللّه إذ زوجنيها |
لى وقعات ببدر يوم حار الناس فيها |
|
|
و بأحد و حنين لى صولات تليها |
و أنا الحامل للراية حقا احتويها |
|
|
و إذا ما أضرم حربا أحمد قدّمنيها |
و إذا ما قال لى: قم يا على، قلت: أيها |
|
______________________________
(1). همان، ص 320 «لا تولى».
(2). همان، «بفطم».
ص: 45
|
هبة اللّه فمن مثلى فى[103] الناس نبيها |
نبه- بالضم- شرف و اشتهر فهو نبيه.
أحمد بن خاتون العاملي[104]
مسمّا به اين اسم، دو نفرند و هر دو از علما و فضلا و عبّاد عصر خويشند: يكى شريك است با محقّق كركى در اجازه از شيخ شمس الدين محمد بن خاتون عاملى، و ديگر [ى] اديب و شاعر، و معاصر است با جناب شيخ حسن صاحب معالم. و جرى بينه و بين الشيخ حسن أبحاث انتهت إلى الغيظ و المباعدة.
أحمد بن خليل القزويني[105]
عالم فاضل محقّق، صاحب حواشى بر حاشيه عده والد ماجدش. وفات كرد سنه 1083.
أحمد بن رضا [عبد الرضا] مهذّب الدين[106]
الشيخ الفاضل الخبير، المحدّث الرجالى، تلميذ الشيخ الحرّ، صاحب كتاب فائق المقال فى الحديث و الرجال[107]، فرغ منه سنة 1085 بحيدرآباد هند، و منهج القويم و غيرهما. (كمله).
______________________________
(1). همان، «من».
(2). امل الآمل، ج 1، ص 33 و نيز ر. ك: بحار الأنوار، ج 106، ص 152، 155 و 157.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 14؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 582؛ رياض العلماء، ج 2، ص 264، (در ضمن ترجمه پدرش)؛ الروضة النضره، ص 31.
(4). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 605؛ الاعلام، ج 1، ص 135؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 102؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1391؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 481؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 252؛ الذريعه، ج 3، ص 411، ج 4، ص 165، ج 9، ص 886 و ...؛ علماء معاصرين، ص 388؛ انوار البدرين، ص 253؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 183.
(5). با تحقيق غلامحسين قيصريّهها.
بقيه آثار مؤلّف (احمد بن عبد الرضا البصرى) در مقدمه كتاب فائق المقال معرفى شده است.
ص: 46
أحمد بن زين العابدين الحسيني العاملي[108]
سيد جليل، عالم فاضل، متكلم محقّق، تلميذ ميرداماد و شيخ بهائى. رضوان اللّه عليهم.
أحمد بن سلامة [سلام خ ل] الجزائري[109]
فاضل صالح فقيه، معاصر «ح مل» قاضى حيدرآباد و صاحب شرح ارشاد در فقه و غيره.
أحمد بن صالح البحراني
نزيل قطيف و عالمها و المرجع فى الدين و الدنيا فى تلك[110] البلاد، كان عالما فاضلا فقيها أصوليا متبحرا فى الحديث و الرجال. من علماء آل محمد عليهم السّلام علما و نسكا و عبادة. له كتاب زاد المجتهدين فى شرح البلغة الماحوزى[111]، و رسالة قرّة العين فى حكم الجهر بالبسملتين[112]، و الصحيفة الصادقية، و قبسة العجلان فى وفاة الضامن[113] بخراسان، و رسالة فى الحياة[114] و غيرها. توفّي يوم الفطر سنة 1315 فى البحرين، و دفن فى مقبرة الشيخ ميثم، و أقيمت له ما ينيف على ستين فاتحة فى البلاد الهجرية.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 33؛ تكملة امل الآمل، ص 95؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 593؛ رياض العلماء، ج 1، ص 39؛ تتميم امل الآمل، ص 64؛ الروضة النضره، ص 27؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 229؛ مقدمه شرح القبسات او، كه به تحقيق حامد ناجى اصفهانى چاپ شده است.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 15؛ رياض العلماء، ج 1، ص 39؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 599؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 123؛ نجوم السماء، ص 135؛ رياض العلماء، ج 1، ص 39؛ الروضة النضره، ص 19؛ منتهى المقال، ص 34.
(3). ر. ك: مقدمه الرسائل الأحمديه، ج 1، «الحقّ الواضح فى احوال العبد الصالح» به قلم شيخ على بلادى؛ علماء البحرين، ص 425.
(4). در علم رجال است.
(5). در الرسائل الاحمديه، ج 1، ص 217 به بعد قرة العين فى حكم الجهر بالبسملة فى ما عدا الاوليين منتشر شده است.
(6). لبسة العجلان فى وفاة غريب خراسان ظ.
(7). ظاهرا رسالة فى الحبوه است.
ص: 47
و هو غير سميّه أحمد بن صالح القطيفى المعاصر للشيخ الإحسائى صاحب جامعة الشتات و نزهة الألباب. و شرح «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» و غير ذلك ممّا يبلغ أربعين مصنفا. (كمله).
أحمد بن صالح البحراني الدرازي[115]
عالم فاضل، زاهد ورع متقى، معاصر والد شيخ يوسف بحرانى. مهاجرت كرد به جهرم از توابع شيراز و متوطن شد در آنجا و به هدايت انام و نشر احكام خير الانام مشغول گرديد. در لؤلؤه است كه، اين شيخ جليل در امر به معروف و نهى از منكر و ضيافت غربا و واردين، خصوص از اهل بحرين بىاختيار بود. رسالهاى در استخاره و كتاب ديگر تأليف كرده و هو الطب الأحمدى جمع فيه الروايات الواردة فى الطب.
و مرتبه يقين او به آخرت به حدى بود كه [هرگاه] ذكر شدايد آخرت مىشد صعقه مىكشيد و غش مىكرد.
اصل او قريه «دراز» است كه همان قريه شيخ يوسف بحرينى باشد. وفات كرد در ماه صفر سنه 1124.
أحمد بن عبد اللّه بن سعيد بن متوّج[116] البحراني
عالم فاضل، مفسّر اديب، شاعر عابد، عالم ربّانى، معروف به ابن المتوّج البحرانى،
______________________________
(1). اعيان الشيعه، ج 2، ص 605؛ طرائف المقال، ج 15، ص 76؛ انوار البدرين، ص 131؛ لؤلؤة البحرين، ص 401؛ روضات الجنات، ج 1، ص 87 و ج 4، ص 118؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن دوازدهم)، ص 22؛ نجوم السماء، ص 190؛ كشف الحجب و الاستار، ص 86، 234 و 376.
الرسائل الاحمديه، مجموعه مؤلفات علّامه بحرانى است كه توسط دار المصطفى صلّى اللّه عليه و اله تحقيق و منتشر شده است.
(2). از اشعار ابن متوّج است در مرثيه:
|
ألا! نوحوا و ضجّوا بالبكاء |
على السّبط الشّهيد بكربلاء |
|
|
ألا! نوحوا بسكب الدّمع حزنا |
عليه و امزجوه بالدماء |
|
|
ألا! نوحوا على من قد بكاه |
رسول اللّه خير الأنبياء |
|
المنتخب طريحى، ص 153؛ ادب الطف، ج 4، ص 265.
ص: 48
صاحب مؤلفات بسيار از جمله النّهاية فى تفسير خمسمائة آية، و الوسيلة، و كتابان فى التفسير مختصر و مطول، و الناسخ و المنسوخ، و كتاب فيما يجب على المكلفين.
و از براى اوست اشعارى در مراثى ائمه عليهم السّلام كه شيخ طريحى بعض آنها را در منتخب[117] ايراد كرده.
و والدش شيخ عبد اللّه نيز از علماى جليل و صاحب تصنيفات است. و شيخ احمد مذكور، تلميذ فخر المحقّقين و از مشايخ ابن فهد است.
و نقل من غاية حفظه أنّه ما فطن شيئا فنسيه.
و قيل فى حقّه فى بعض الإجازات: خاتم المجتهدين المنتشر فتواه فى جميع العالمين، شيخ مشايخ الإسلام و قدوة أهل النقض و الابرام.
و در بعضى از مجاميع است كه قبر او معروف است در جزيره اكل- به ضم كاف بعد از همزه مضمومه- و آن را جزيره صالح پيغمبر مىگويند و از جمله بلاد بحرين است.
______________________________
و له أشعار يوازن فيها بين صفات محمّد و على- عليهما و على آلهما السلام- و معجزاتهما الباهرات و قد أنافت سبعين بيتا، و سميت بقصيدة المعاجز «منها»:
|
أصغ و استمع يا طالب الرشد!: ما الّذى |
به المصطفى قد خصّ و المرتضى عليّ |
|
|
محمّد مشتقّ من الحمد اسمه |
و مشتقّ من اسم المعالى كذا عليّ |
|
|
محمد محمود الفعال ممجّد |
كذلك عال فى مراقى العلا عليّ |
|
|
محمد شقّ البدر نصفين معجزا |
له و كذا الشمس قدوردّها عليّ |
|
|
محمّد قد زوّجه ربّى خديجة |
و فاطم بنت المصطفى زوجها عليّ |
|
و هكذا صدر البيت: بمحمّد و ختمها بعلى- صلوات اللّه عليها و آلهما (منه رحمه اللّه)
درباره ابن متوّج بحرابى (متوفاى 810 يا 820 ه. ق.) ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 16؛ انوار البدرين، ص 10؛ لؤلؤة البحرين، ص 177؛ كشكول، ج 1، ص 299؛ تعليقة امل الآمل، ص 91- 92؛ الاجازة الكبيره، ص 116؛ رياض العلماء، ج 1، ص 43- 45؛ طرائف المقال، ج 1، ص 97؛ روضات الجنات، ج 1، ص 68- 71؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 65؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 402- 403؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 13- 15؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ص 7- 8؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 194؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 435؛ الاعلام، ج 11، ص 159؛ الذريعه، ج 4، ص 246 و 248، ج 18، ص 93 و ج 25، ص 75؛ رياض الجنه، ج 1، ص 612؛ علماء البحرين، ص 86.
(1). المنتخب فى جمع المراثى و الخطب، ج 1، ص 153- 154، ط نجف.
ص: 49
أحمد بن عبد الواحد بن أحمد البزاز[118]
ابو عبد اللّه، شيخ اقدم اجل اكبر، معروف به «ابن عبدون» و «ابن الحاشر»، صاحب كتاب تاريخ و كتاب تفسير خطبه فاطمه عليها السّلام و كتاب عمل الجمعة و غيره.
و كان رحمه اللّه قويا فى الأدب؛ قد قرأ كتب الأدب على شيوخ [أهل] الأدب و كان كثير السماع و الرواية. توفّي سنة 423.
أحمد بن علي بن أبي طالب الطبرسي[119]، أبو منصور[120]
شيخ عالم فاضل، فقيه محدّث، ثقه جليل، صاحب كتاب الاحتجاج على أهل اللجاج[121] المعروف المعول عليه عند أصحابنا و هو حسن كثير الفوائد. و نيز از كتب اوست كافى در فقه، و مفاخر الطالبية[122] و تاريخ الأئمه عليهم السّلام، و فضائل الزهراء عليها السّلام.
و اين شيخ جليل از مشايخ ابن شهرآشوب است[123] و روايت مىكند از سيد عالم عابد فاضل، فقيه ورع، مهدى بن ابى حرب الحسينى المرعشى، از شيخ ابو على، از
______________________________
(1). در مورد ابن عبدون ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 16؛ رجال الطوسى، ص 450؛ رجال ابن داود، ص 39؛ رياض العلماء، ج 1، ص 45؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 144؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 334؛ مجمع الرجال، ج 1، ص 124.
(2). طبرسى منسوب به طبرستان است كه «مازندران» باشد. قيل معنى طبرستان بالفارسية، أى آخذة الفأس و كأنّه لكثرة وجود هذه الآلة فيها من جهة ضرورة قطع الأشواك و قمع الأشجار و قلع الموانع من طريق المارّ (منه رحمه اللّه). محقّقين، اين نظر مرحوم محدّث قمى را كه برگرفته از معجم البلدان، ج 4، ص 13 است، نمىپذيرند. ر. ك: مقدمه آية اللّه سبحانى بر احتجاج طبرسى، ج 1، ص 25.
(3). معجم رجال الحديث، ج 2، ص 155؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 133؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 99؛ الاعلام، ج 1، ص 169؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 288 و ج 4، ص 35؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 25؛ الذريعه، ج 14، ص 226؛ لغتنامه دهخدا، «احمد»، ص 1226؛ امل الآمل، ج 2، ص 17؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 29؛ رياض العلماء، ج 1، ص 48؛ معالم العلماء، ص 25؛ تعليقة امل الآمل، ص 92؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 9 و 28؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 69؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 11؛ سفينة البحار، ج 2، ص 80؛ روضات الجنات، ج 1، ص 64- 66؛ كشف الحجب و الاستار، ص 25؛ الذريعه، ج 1، ص 281؛ فهرست كتابهاى چاپى عربى، ص 23؛ مقدمه آية اللّه سبحانى بر احتجاج چاپ انتشارات اسوه.
(4). اين كتاب، بارها چاپ شده است و اخيرا با تحقيق آقايان شيخ ابراهيم بهادرى و شيخ محمد هادى به زير نظر آية اللّه سبحانى و توسط انتشارات اسوه منتشر شده است.
(5). شايد صحيح آن مفاخر الطالبيين باشد.
(6). ر. ك: معالم العلماء، ص 25، (رقم 125).
ص: 50
والدش شيخ ابو جعفر طوسى. رحمهم اللّه.
أحمد بن علي بن أحمد بن العباس بن محمّد بن عبد اللّه بن إبراهيم بن محمّد بن عبد اللّه النجاشي[124]
- بتخفيف الجيم- المنتهى نسبه إلى معد بن عدنان، و هو أى عبد اللّه كان زيديا، ثمّ رجع و هو الّذى ولى الأهواز، و كتب إلى أبى عبد اللّه عليه السّلام يسأله. فكتب إليه عليه السّلام رسالة معروفة بالرسالة[125] الأهوازية، التى نقلها الشهيد الثانى رحمه اللّه فى كشف الريبة[126].
و بالجمله: شيخ احمد مذكور همان ابو العباس نجاشى عالم نقّاد بصير و مطّلع خبير، صاحب كتاب رجال معروف است كه كافه اصحاب بر او اتكال و اعتماد كردهاند.
و هو رحمه اللّه الثقة الثبت المعتمد، من أعظم أركان الجرح و التعديل و أعلم علماء هذا السبيل و هو الرجل كلّ الرجل لا يقاس بسواه، و لا يعدل به من عداه، أجمع علماؤنا على الاعتماد عليه و الاستناد إليه.
جلالت شأن او اشهر است از آنكه ذكر شود: علما قول او را مقدم بر اقوال [ديگران] مىدارند، و كتاب او را افضل كتب رجاليه مىدانند، بلكه ظاهر از بعض علما آن است كه قول او مقدم است بر قول شيخ طوسى- رضوان اللّه عليه- به چند جهت:
اوّل آنكه، شيخ فهرست و رجال را پيش از رجال نجاشى تصنيف كرده و نجاشى در وقت تأليف رجال خويش، ملاحظه كتب شيخ را نموده، و به علاوه اطلاع او بر
______________________________
(1). لسيد علاء الدين گلستانه شرح على الرسالة الاهوازية الصادقية عليه السّلام. (منه رحمه اللّه).
(2). امل الآمل، ج 2، ص 15؛ الاجازة الكبيره، ص 99؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 624 و ج 10، ص 205؛ روضات الجنات، ج 1، ص 60؛ التحرير الطاووسى، ص 25؛ مجمع الرجال، ج 1، ص 127؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 132 و ص 156- 165؛ تأسيس الشيعه، ص 267؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 517؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 134؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 501؛ منتهى المقال، ص 37؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 82؛ جامع الرواة، ج 1، ص 51؛ نقد الرجال، ص 25؛ لؤلؤة البحرين، ص 404؛ روضة البهيّه، ص 248؛ رياض العلماء، ج 1، ص 39 و 445؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 23؛ منهج المقال، ص 39؛ مصفى المقال، ص 58؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن پنجم)، ص 19؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 133؛ سفينة البحار، ج 2، ص 572؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 317؛ كليات فى علم الرجال، ص 55.
(3). و سيد محيى الدين در اربعين خود، ر. ك: اربعين ابن زهره، ج 4، ص 6.
ص: 51
مطالب شيخ، واقف شده بر چيزهايى كه شيخ بر آن واقف نشده و واقع شده مصدوقه «كم ترك الأول للآخر».
دوم آنكه، شيخ در فنون كثيره اشتغال داشته و تصنيف مىنموده لاجرم تشتت حواس براى ايشان روى مىداده به خلاف نجاشى كه عنايت بر اين فن داشتند لهذا كتابش اضبط و اتقن واقع شده.
سيم آنكه، اين علم را مدد مىدهد علم انساب و اخبار قبايل و امصار، و نجاشى در اين علم ماهر بوده چنانكه از كتابش معلوم مىشود كه ذكر مىكند گاهى در حال شخصى، حال اولاد و اخوان و اجداد و منازل ايشان را، گويا كه يكى از ايشان است.
چهارم آنكه، بيشتر راويان از اهل كوفه و نواحى كوفهاند و نجاشى از وجوه اهل كوفه و از بيت معروف و مرجوع إليهم است لاجرم او اعلم به حال روات است و فى المثل: «أهل مكّة أعرف بشعابها».
پنجم آنكه، نجاشى مشايخ اين علم را بيشتر از شيخ ادراك كرده، چه آنكه مدتى مصاحبت كرده شيخ جليل عارف به اين فن، خبير به اين شأن، ابن غضايرى را، و او از خصّيصين و مشاركين با او بوده و از او اخذ كرده و بر او قرائت كرده، بلكه درك كرده بعضى از مشايخ اين فن را كه شيخ، درك آنها نكرده، مانند احمد بن نوح سيرافى و ابو الفرج محمد بن على كاتب و غيرهم[127].
و بالجمله: ولادتش در صفر سنه 372 و وفاتش پيش از وفات شيخ واقع شده به ده سال، در قريه مطير[128] آباد در جمادى الأولى سنه 450، موافق كلمه «إنّ الرحمة عليه»[129].
و سيد مرتضى و شريف ابو يعلى الجعفرى و سلّار او را غسل دادند.
و بدان كه، كتاب رجال او كه در كتب اصحاب از او «جش» رقم كنند بر ترتيب حروف است، مگر در بعضى و ملاحظه حرف دوم و اسماى آبانشده و چون صعب
______________________________
(1). ر. ك: خاتمه مستدرك الوسائل، ج 3، ص 148 و 159.
(2). المطيرة، كسفينة قرية بنواحى سرّ من رأى «ق» در رجال علّامه، ج 2، ص 53 «مطرآباد». ر. ك: اللباب فى تهذيب الأنساب، ج 3، ص 152؛ معجم البلدان، ج 5، ص 151؛ تاج العروس، ج 3، ص 545.
(3). ر. ك: نقد الرجال، ص 25.
ص: 52
بود پيدا كردن اسمى از آن جناب، مولى عنايت اللّه قهپائى- كه تلميذ او شيخ بزرگوار، مقدس اردبيلى و ملا عبد اللّه شوشترى است- او را مرتب كرده و بر آن حواشى نافعه نوشته به رمز «ع».
و نيز بدان كه، شيخ نجاشى بر جماعت بسيارى از علما به غير آنان كه ذكر شد تلمذ كرده، مانند ابو عبد اللّه المفيد، و ابو عبد اللّه محمد بن على بن شاذان قزوينى و محمد بن جعفر قمى اديب و احمد بن محمد معروف به «ابن جندى» و ابن عبدون و هارون بن موسى تلعكبرى و غير ايشان كه زياده از سى نفر مىباشند. و علّامه بحر العلوم رحمه اللّه در رجال خود و شيخ استاد در «خك» احوال او و مشايخ او را ذكر نمودهاند[130]. و از براى او غير از كتاب رجال كتبى ديگر است؛ مانند كتاب اعمال الجمعه و كتاب فضل الكوفة، و انساب نصر بن قعين، و مختصر الانواع و غير ذلك.
أحمد بن علي بن أمير كالقوسي[131] جمال الدين[132]
شيخ فاضل ورع، صاحب كتاب كشف النكات [الزكاة خ ل] فى علل النجاة[133].
قرائت كرده بر او شيخ منتجب الدين رحمه اللّه.
أحمد بن علي بن الحسن بن شاذان القاضي القمي[134]
شيخ اقدم فقيه، صاحب زاد المسافر و امالى است. شيخ نجاشى روايت مىكند از او به توسط پسرش ابو الحسن محمد بن احمد بن على صاحب كتاب ايضاح دفائن النواصب مشهور به مائه منقبه.
______________________________
(1). ر. ك: خاتمه مستدرك الوسائل، ج 3، ص 146 و مشايخ ايشان، ج 1، ص 153 به بعد.
(2). در فهرست منتجب الدين «كالقوسينى» است. ر. ك: بحار الأنوار، ج 102، ص 210؛ رياض العلماء، ج 1، ص 51؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 39؛ امل الآمل، ج 2، ص 18؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 135.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 18؛ جامع الرواة، ج 1، ص 55.
(4). در امل الآمل «النجاة» دارد.
(5). براى كسب اطلاعات گستردهتر درباره مورخ امين و نسابه معروف سده 8- 9 هجرى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 18؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 39؛ رجال النجاشى، ص 62؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 33؛ لغتنامه دهخدا، «احمد»، ص 1195؛ ابن شاذان، ص 322؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 42؛ الذريعه، ج 12، ص 7.
ص: 53
أحمد بن علي بن الحسين بن علي بن مهنّا ابن عتبة الأصغر الداودي الحسني[135]
صاحب عمدة الطالب[136] فى انساب آل أبي طالب، صهر السيد تاج الدين بن معيّه النسابة، شيخ شيخنا الشهيد الأول، ذكره في البحار و ذكر أنه من عظماء علماء الإمامية و كان أحمد المذكور تلميذه و صهره. و الّذي وقفت عليه من مصنّفاته في علم الأنساب غير عمدة الطالب، كتاب في الأنساب، فارسى على نهج عمدة الطالب و ذكر فيه أنّه دخل المزار المعروف به بلخ قال: و كشفت عن الصخرة الموضوعة على أصل القبر تحت الصندوق و إذا مكتوب عليها: إن هذا قبر أمير المؤمنين أبي الحسن علي بن أبي طالب بن عبيد اللّه بن علي بن الحسن بن الحسين بن جعفر بن عبيد اللّه بن الحسين الأصغر بن علي بن الحسن السبط بن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السّلام، فعلم أنه من بنى الحسن الّذين ملكوا تلك البقاع، و الاشتراك في الاسم و اللقب و الكنية- هو الّذي أوجب الاشتباه للعوام العامة فنسبوا المزار إلى أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السّلام-.
ثمّ له عمدة الطالب الكبرى و الصغرى. و كان من علماء الإمامية و لو كان من غيرها ما كان السيد تاج الدين يصاهر على ابنته من غير امامى و ما كان يلازمه و يدرس عليه و لم نعثر على أحد نسبه إلى غير التشيع. (كملة).
أحمد بن علي بن سعيد بن سعادة
شيخ محقّق، متكلم نحرير، از مشايخ على بن سليمان بحرانى است و از مصنّفات اوست رساله علم كه خواجه نصير الدين طوسى او را شرح كرده و از اين شيخ در ديباچه آن ستايش عظيمى فرموده.
______________________________
(1). براى اطلاع بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 40؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 367؛ الاعلام، ج 1، ص 172؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 127؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن نهم)، ص 11؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 6؛ الذريعه، ج 2، ص 375 و ج 3، ص 424؛ لغتنامه دهخدا، «احمد»، ص 1418؛ مقدمه عمدة الطالب؛ تاريخ آداب اللغة العربيه، ج 2، ص 174؛ مقدمه الفصول الفخرّيه، به اهتمام سيد جلال الدين محدّث ارموى و شركت انتشارات علمى و فرهنگى؛ سراج الانساب، ص 55؛ اكتفاء القنوع، ص 100؛ روضات الجنات، ج 6، ص 324؛ كشف الظنون، ج 2، ص 1167.
(2). جديدترين چاپ اين كتاب در سال 1417 ه. ق. توسط انتشارات انصاريان در قم صورت پذيرفته است.
ص: 54
أحمد بن علي بن سيف الدين العاملي الكفرحوني[137]
فاضل فقيه صالح روايت مىكند از صاحب معالم و از سيد اسماعيل كفرحونى. و از براى اوست حواشى بر كتب.
أحمد بن علي الشبلي العاملي[138]
فاضل واعظ و عابد حافظ، فقيه محدّث، معاصر «ح مل». قال: لمّا مات رثاه بقصيدة منها:
|
لقد جاءنى خبر ساءنى |
و أحرق قلبى بنار الحزن |
|
|
مصاب أخ، عالم، عامل |
فتى فاضل كامل ذى لسن |
|
|
فما ذاق قلبى طعم السرور |
و لا ذاق جفنى طعم الوسن[139] |
|
«الأبيات»
أحمد بن علي بن العباس بن نوح السيرافي[140]
نزيل بصره، ثقه جليل، عارف به حديث و روايت، استاد نجاشى است، صاحب كتب كثيره از جمله كتاب المصابيح فى ذكر من روى عن الأئمه عليهم السّلام، كتاب التعقيب و التعفير و غيره.
أحمد بن علي بن محمّد بن جعفر بن عبد اللّه بن الحسين بن الإمام السجاد عليه السّلام[141]
المعروف بأبى طالب العقيقى الرجالى منسوبا إلى عقيق المدينة. كان مقيما بمكّة
______________________________
(1). ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 34.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 34؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 44؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن يازدهم)، ص 24؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 137- 138؛ رياض العلماء، ج 1، ص 46؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 172؛ نجوم السماء، ص 96.
(3). ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 34.
(4). سيراف، شهر بزرگى بوده در ساحل دريا كه فاصلهاش با بصره، هفت روز بوده است. (منه رحمه اللّه).
(5). ترجمه ابو طالب عقيقى (م 280 ه. ق.) در اين منابع نيز وجود دارد: اعيان الشيعه، ج 3، ص 42؛
ص: 55
المشرفه و سمع أصحابنا الكوفيين و أكثر منهم. و صنّف كتاب المعرفة و كتاب فضل المؤمن و تاريخ الرجال و كتاب مثالب الرجلين و المرأتين.
أحمد بن علي المهابادي[142]
فاضل متبحّر، صاحب كتاب شرح اللمع و كتاب البيان فى النحو و كتاب التبيان[143]. «م»
أحمد بن علي نصير الدين التتوي السندي[144]
مدرس حنفى مذهبان و قاضى سند بود و لكن بر مذهب شيعه بوده. قاضى نور اللّه در مجالس، او را ذكر كرده و ستايش بليغى از او فرموده و نقل نموده مناظره او را با بعضى از علماى اهل سنّت و ذكر كرده براى او مؤلفاتى، مانند رساله ترياق فاروق و رسالهاى در اسرار حروف و رموز اعداد و رسالهاى در احوال حكماء و فرموده: در لاهور، شهيد از دنيا رفت.
أحمد بن فهد
بيايد در احمد بن محمد بن فهد.
______________________________
تنقيح المقال، ج 1، ص 73؛ جامع الرواة، ج 1، ص 55؛ رجال النجاشى، ص 59؛ رجال الطوسى، ص 253؛ فهرست الطوسى، ص 24؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 170؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 35؛ رجال ابن داود، ص 40؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 207.
(1). كانت مهاباد قرية مشهورة بين قم و أصفهان.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 20؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 48؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 73؛ فهرست شيخ منتجب الدين، ص 14؛ جامع الرواة، ج 1، ص 55؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 176؛ رياض العلماء، ج 1، ص 221؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 72؛ طرائف المقال، ج 1، ص 127؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 140؛ الاعلام زركلى، ج 1، ص 158؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 301؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن پنجم)، ص 21؛ بغية الوعاه، ج 1، ص 320؛ كشف الظّنون، ج 2، ص 1563؛ نكت الهميان، ص 110.
(3). مجالس المؤمنين ج 1، ص 590 در اينجا احمد بن نصر اللّه الدبيلى التتوى السندى رحمه اللّه است و در امل الآمل، ج 2، ص 31 «احمد بن نصير الدين على الشنوى السندى و در اعيان التتوى» است. و نيز ر. ك: مطلع انوار، ص 68؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 195؛ احياء العراش، ص 13؛ روضات الجنات، ج 1، ص 366؛ شهداء الفضيله، ص 170؛ نجوم السماء، ص 170؛ رياض العلماء، ج 1، ص 47.
ص: 56
أحمد بن القاسم بن زهرة الحسيني[145]
عالم فاضل جليل، روايت مىكند از شيخ شهيد. رحمة اللّه عليه.
أحمد بن محمّد بن أحمد بن إبراهيم بن زهرة الحسيني[146]
فاضل جليل القدر، روايت مىكند از آية اللّه علّامه و علّامه از براى او و پدر و عم و برادر و ابن عم او اجازه داد و در آن اجازه، ستايش بليغ از ايشان فرموده. و بيت بنى زهره از بيوت جليله است در حلب، چنانكه در ترجمه حمزة بن على بن زهره اشاره به آن خواهد شد. و مخفى نماند كه اين بزرگوار غير از احمد بن محمد بن احمد الحسينى صاحب كتاب تبر المذاب است.
أحمد بن محمّد بن أحمد الخزاعي[147]
عالم فاضل ثقه، پسر برادر شيخ اجل جمال الدين ابو الفتوح رازى است.
أحمد بن محمّد الأردبيلي النجفي[148]
شيخ اجل، عالم ربّانى و فقيه محقّق صمدانى، معروف به «محقّق اردبيلى» است كه
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 21؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 76؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 67؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 192.
(2). بحار الأنوار، ج 104، ص 60 به بعد؛ امل الآمل، ج 2، ص 22.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 22؛ جامع الرواة، ج 1، ص 52؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 209.
(4). درباره محقّق اردبيلى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 80؛ الاعلام، ج 1، ص 223؛ امل الآمل، ج 2، ص 23؛ روضات الجنات، ج 1، ص 79؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 366؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 200؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 79؛ الذريعه، ج 1، ص 42 و ج 2، ص 37؛ فهرست مشترك، ج 4، ص 266؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 396؛ لغتنامه دهخدا، «احمد»، ص 1344؛ تاريخ اردبيل و دانشمندان، ج 1، ص 48- 72؛ معاصران مقدس اردبيلى (از اين جانب)؛ نقد الرجال، ص 29؛ جامع الرواة، ج 1، ص 61؛ لؤلؤة البحرين، ص 148؛ الروضة البهيه، ص 83- 86؛ منهج المقال، ص 42؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 80؛ دانشمندان آذربايجان، ص 31؛ رياض العلماء، ج 1، ص 56؛ بهجة الآمال، ج 15، ص 107؛ المقابس، ص 15؛ قصص العلماء، ص 245؛ طرائق الحقايق، ص 99؛ لباب الالقاب، ص 89؛ مقابس الانوار، ص 20؛ سفينة البحار، ج 1، ص 304؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 392.
ص: 57
در مراتب علم و فضل و عبادت و زهد و كرامت و وثاقت و تقوا و ورع و جلالت به درجهاى رسيده كه توصيف نشود و در قدس و تقوا به مرتبهاى رسيده كه به او مثل زده شود. و به راستى اشعه انوار جمال و پرتو حسن آن عالم مفضال، چنان تجلّى كرده كه بر هيچ ديده پوشيده نيست.
|
لقد ظهرت فما تخفى على أحد |
إلّا على أكمه لم يعرف القمرا |
|
قال العلّامة المجلسى في البحار:
و المحقّق الأردبيلى في الورع و التقوى و الزهد و الفضل بلغ الغاية القصوى، و لم أسمع بمثله في المتقدمين و المتأخرين.- جمع اللّه بينه و بين الأئمة الطاهرين-، و كتبه في غاية التدقيق و التحقيق[149]. انتهى.
سيد جزائرى نقل كرده[150] كه، در سالهاى گرانى، آن بزرگوار اطعمهاى كه داشت با فقرا قسمت مىنمود و از براى خود سهمى مثل يكى از فقرا برمىداشت تا آنكه در يك سالى چنين كرد، زوجه او بر او غضب نمود و گفت: اولاد خود را در مثل چنين سال، فقير مىگذارى كه لابد شوند از مردم سؤال كنند. آن مرحوم چيزى نفرمود و به مسجد كوفه براى اعتكاف رفت، روز دوم اعتكاف او بود كه مردى گندم پاكيزه و آرد نرم كرده آورد در خانه مولانا و گفت: صاحب منزل اين را براى شما فرستاده و خود او در مسجد كوفه معتكف است. چون مولانا آمد زوجهاش با وى گفت كه، طعامى را كه با اعرابى فرستاده بوديد خوب طعامى است. مولانا خبر نداشت. آن وقت دانست كه از جانب خدا بوده، حمد خداى را بهجا آورد[151].
و در «ضا» نقل شده كه، مولانا در يك سفرى از اسفار خود به كاظمين مالى كرايه
______________________________
(1). بحار الأنوار، ج 1، ص 42.
(2). انوار نعمانيه، ج 2، ص 302.
(3). قلت: و يشبه هذه الحكاية ما روى عن الصادق عليه السّلام: أول من حول الرمل دقيقا و ذلك أنه قصد صديقا له بمصر فى قرض طعام فلم يجده فى منزله، فكره أن يرجع بالحمار خاليا فملأ جرابه رملا، فلما دخل منزله خلى بين الحمار و سارة استحياء منها و دخل البيت و نام، ففتحت سارة عن دقيق أجود ما يكون فخبزت و قدمت إليه طعاما طيبا. فقال إبراهيم: من أين لك هذا؟ فقالت: من الدقيق الذى حملته من خليلك المصرى. فقال إبراهيم: أمّا إنه خليلى و ليس بمصرى فلذلك أعطى بالخلة فشكر اللّه و حمده و أكل عليه السّلام.
(منه رحمه اللّه).
ص: 58
كرده بود و صاحبش همراه نبود. چون خواست از كاظمين بيرون شود يكى از اهل بغداد كاغذى به وى داد كه به نجف اشرف برساند، مولانا آن كاغذ را گرفت لكن پياده به نجف رفت و مركوب را سوار نگشت و فرمود: من از مكارى (كسى كه حيوان خود را كرايه مىداده است) اذن حمل رقيمه را نداشتم[152].
فقير گويد كه، من در تحفة الاحباب در حال ثقه جليل صفوان بن يحيى[153] نگاشتم شبيه به اين را، از ورع آن بزرگوار در حمل[154] دو دينار[155].
و هم از ورع مولانا نقل شده كه، در سفر زيارت مخصوصه حضرت امام حسين عليه السّلام- كه از نجف مشرّف مىشد- نماز خود را جمع مىنمود و مىفرمود: مىترسم سفرم سفر معصيت باشد؛ چونكه طلب علم واجب است و زيارت امام حسين عليه السّلام سنّت، با اينكه در سفر حتى الامكان از مطالعه و تفكّر در مشكلات علوم فارغ نبود با اين حال نماز خود را احتياطا جمع مىفرمود[156].
نقل است كه، در يكى از سفرهاى او يكى از زوّارها كه آن جناب را نمىشناخت با وى گفت كه، اين جامههاى مرا ببر نزديك آب و بشوى و چرك آن را بگير! مولانا قبول كرد و جامههاى او را شستوشوى فرمود آورد كه تسليم وى كند كه آن مرد آن جناب را بشناخت و خجالت كشيد. مردم نيز آن مرد را توبيخ كردند. آن بزرگوار
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 1، ص 81؛ از حدائق المقربين (مخطوط) و انوار نعمانيه، ج 2، ص 302؛ انيس المسافر، ج 1، ص 26- 27؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 392. برخى اين داستان را با مقام محقّق اردبيلى منافى مىدانند و مىگويند: هيچ عاقلى چنين نمىكند با اينكه مركوب را كرايه كرده و قهرا احتياج به سوار شدن آن داشته و فاصله كاظمين تا نجف نيز حدود بيست و چهار فرسنگ است و پاكت هم سنگينى چندانى نداشته است. سيد الاعيان، سيد محسن امين مىنويسد: «ان صح ذلك فى حق صفوان، فلا يكاد يصح فى حق الأردبيلى مع فقاهته، و حاشا الأردبيلى أن يصدر منه مثلها، و إلا كانت إلى القدح أقرب منها إلى المدح؛ لأن ذلك نوع من البلاهة». اين فرمايش، قابل ملاحظه و پاسخگويى است و ما بايد بين مقام بيان مسائل حلال و حرام و مقام تورع و شدت احتياط شخصى فرق بگذاريم و مقدس اردبيلى در مقام احتياط بوده است.
(2). رجال نجاشى، ص 140 و خاتمه مستدرك، ج 2، ص 88.
(3). حكى الدميرى عن عبد اللّه بن المبارك، إنه استعار قلما من الشام فعرض له سفر فصار إلى أنطاكية و كان قد نسى القلم معه، فتذكره هناك، فرجع من انطاكية إلى الشام ماشيا حتى رد القلم إلى صاحبه و عاد.
(منه رحمه اللّه).
(4). فهرست شيخ، ص 83 و 346.
(5). روضات الجنات، ج 1، ص 81.
ص: 59
فرمود كه، چرا او را ملامت مىكنيد، مطلبى نشده، حقوق برادران مؤمن بر يكديگر زياده از اين است[157].
مؤلّف گويد كه، مولانا در اين كار اقتدا كرد به حضرت ثامن الائمه عليه السّلام، چه در روايت وارد شده كه، روزى آن حضرت داخل حمام شد، شخصى در حمام بود كه آن حضرت را نمىشناخت. عرض كرد كه، بيا مرا كيسه بكش. حضرت مبادرت فرمود و مشغول كيسه كشيدن او شد. بعد از زمانى مردم درآمدند و حضرت را شناختند و مشغول معذرت شدند. حضرت دلدارى ايشان فرمود و مشغول كيسه او بود تا كيسه او را تمام كشيد[158].
گويند كه، عادت مولانا بر آن بود كه مىپوشيد از جامه هرچه از حلال باشد- خواه پرقيمت باشد يا ارزان- و هرگاه كسى به آن بزرگوار جامه نفيسى هديه مىكرد قبول مىفرمود و مىپوشيد. و مكرر اتفاق مىافتاد كه عمامه گرانبها به ايشان تقديم كرده بودند كه معادل بوده بازر خالص. چون به زيارت مشرّف مىشده هر سائلى كه چيزى از ايشان مىطلبيد قطعهاى از آن را پاره مىكرد و به او مىداده تا آنكه باقى مىمانده بر سر ايشان مقدار ذراعى كه به خانه مراجعت مىنموده[159].
و از كتاب مقامات سيد جزائرى نقل است كه، مقدس اردبيلى از ساكنين حرم امير المؤمنين عليه السّلام نجف اشرف بوده هرگاه مسألهاى بر او مشتبه مىشده در شبها خود را به ضريح مقدس مىرسانيده و جواب مىشنيده و گاهى بوده كه آن حضرت او را به حضرت صاحب الأمر- روحى فداه- حواله مىفرموده، هرگاه آن امام بزرگوار در مسجد كوفه تشريف داشته[160].
و با اين اعمال خالصه از اغراض دنيويه، بعد از موت او بعضى از مجتهدين او را در خواب ديدند كه با هيأت نيكو و جامه پاكيزه از روضه علويه بيرون شد. از آن
______________________________
(1). همان و حدائق المقربين (مخطوط).
(2). لئالى الاخبار، ج 2، ص 178.
(3). مقامات النجاة ورق، 120 ب، به نقل از خاتمه مستدرك، ج 2، ص 89؛ روضات الجنات، ج 1، ص 82 و در كتابهاى ديگر نيز اين داستان آمده است. ر. ك: منتخب التواريخ، ص 181؛ هدية الاحباب، ص 265.
(4). اعيان الشيعه، ج 9، ص 295.
ص: 60
مرحوم پرسيد كه، چه عمل شما را به اين مرتبه رسانيد؟ فرمود كه، بازار اعمال را كساد ديديم، يعنى عملى كه به درجه قبول برسد خيلى كم است. و فرمود: نفع نبخشيد ما را مگر ولايت صاحب اين قبر و محبّت او[161].
فقير گويد كه، روايت شده از ابن عباس كه وقتى جناب سلمان عليه السّلام را به خواب ديد با حلل و حلى و تاجى از ياقوت. پرسيد: اى سلمان، بگو در بهشت بعد از ايمان به خدا و رسول چه عملى افضل است؟ فرمود: چيزى افضل از حبّ على عليه السّلام و اقتداى به آن حضرت نيست.
و نيز سيد جزائرى گفته كه، وقتى مولانا كاغذى نوشت به جهت اعانت سيدى براى شاه طهماسب صفوى. چون آن كاغذ به شاه رسيد براى تعظيم آن برخاست و چون خواند ديد نوشته براى او «برادر». فرمود كه، كفنش را حاضر كردند و آن رقيمه شريفه را در جامه كفن خود گذاشت و وصيّت كرد كه چون مرا دفن كرديد اين كاغذ را در زير سر من در لحد گذاريد كه با نكيرين احتجاج كنم كه من آن كسم كه ملا احمد اردبيلى مرا برادر خطاب نموده[162].
و هم نقل است كه، شخصى تقصيرى بزرگ كرده بود در خدمت شاه عباس، از ترس سلطان، پناه به مشهد امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- برد و از مولانا استدعا كرد كه كاغذى براى شاه بنويسد كه از تقصير او بگذرد و او را اذيت ننمايد. مولانا براى شاه عباس مرقوم فرمود: «بانى ملك عاريت عباس، بدان كه اگرچه اين مرد اوّل ظالم بود، اكنون مظلوم مىنمايد. چنانچه از تقصير او بگذرى شايد حق- سبحانه تعالى- از پارهاى از تقصيرات تو بگذرد. كتبه بنده شاه ولايت، احمد اردبيلى.
جواب: به عرض مىرساند عبّاس، كه خدماتى كه فرموده بوديد به جان منّت داشته به تقديم رسانيد. اميد كه اين محب را از دعاى خير فراموش نكند. كتبه كلب آستانه على عليه السّلام عبّاس[163].
______________________________
(1). مستدرك الوسائل، ج 2، ص 90.
(2). روضات الجنات، ج 1، ص 203؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 393؛ زهر الربيع، ص 64؛ قصص العلماء، ص 343.
(3). روضات الجنات، ج 1، ص 84- 85؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 939؛ زهر الربيع، ص 64؛ قصص العلماء، ص 343.
ص: 61
و مرحوم شاه عباس ماضى رحمه اللّه بسيار مبالغه مىكرد در تعظيم مولانا و بسيار فرستاد به خدمت ايشان و استدعا كرد از جناب او كه توجه به ايران فرمايد، آن جناب تحاشى فرمود از قبول.
فقير گويد كه، اين جمله را كه از سيّد جزائرى نقل كردم به توسط خاتمه مستدرك بود كه شيخ مرحوم رحمه اللّه نقل كرده بود، من نيز نقل كردم؛ لكن لازم است در اينجا اشاره به مطلبى نمايم كه رفع كند اعتراض بعضى از افاضل را بر اين حكايت به آنكه عصر شاه عباس موافق نبوده با عصر مقدس اردبيلى، تا آنكه اين حكايت صحيح باشد.
پس گويم امر به حسب ظاهر چنان است كه فرموده، زيرا كه وفات اين بزرگوار در سال نهصد و نود و سه است و جلوس شاه عباس در سال نهصد و نود و شش است كه مطابق با كلمه «ظل اللّه»[164]- چنانچه در ترجمه محمد بن الحسن بن محمد اصفهانى مشهور به «فاضل هندى» بيايد- لكن بر اهل تاريخ و اطلاع معلوم است كه شاه طهماسب صفوى، كه دوم سلاطين صفويه است، در سنه نهصد و هشتاد و چهار وفات كرد و از او نه نفر پسر به جاى بود كه بزرگتر آنها سلطان محمد ميرزا، فرمانفرماى مملكت فارس بود، لكن به سبب ضعف باصره او، ارباب حل و عقد در باب سلطنت، نامى از او نبردند، بلكه امر سلطنت داير شد ما بين دو برادر او: سلطان اسماعيل ميرزا و سلطان حيدر ميرزا. امرا در باب تفويض سلطنت به يكى از اين دو نفر بر دو قسم شدند و نزديك شد فتنه شود تا بالأخره حيدر ميرزا را مظلوم كشتند و سلطنت را به شاه اسماعيل ثانى تفويض كردند. او قريب يك سال و نيم سلطنت كرد و در سنه 985 وفات كرد. پس از وى برادرش سلطان محمد مكفوف بر اريكه سلطنت مستقر شد، لكن به واسطه عدم بينايى او، تمامت امورات در قبضه اختيار مهدعليا فخر النساء بيگم، حرم محترم او بود تا در سنه 987 كه امرا و اعيان، آن مخدّره محترمه را به قتل رسانيدند.
و سلطان محمد را دو پسر بود: حمزه ميرزا و شاهزاده عباس ميرزا. پس جماعتى از امراى عراق از تركمانان و غيره هواخواه شاهزاده حمزه بودند و جماعتى از امراى
______________________________
(1). تاريخ عالمآرا، ج 1، ص 381؛ زندگانى شاه عباس اول، ج 1، ص 133.
ص: 62
خراسان قرار سلطنت را براى شاهزاده عباس ميرزا دادند و در همين سنه 987، على قلى خان شاملو و مرشد قلى سلطان، شاهزاده عباس ميرزا را به سلطنت برداشتند، تا در ششم ذى الحجة سنه 996 كه شاه سلطان محمد تاج سلطنت را به دست خود بر سر فرزند ارجمند خود، شاهزاده عباس ميرزا نهاد و او را شاه عباس خطاب كرد و امر سلطنت بر او مستقر شد. پس معلوم شد كه شاه عباس قبل از استقرار سلطنت نيز كارهاى سلطنتى به او ارجاع داشته پس درست مىآيد اين حكايت را كه سيد جزائرى نقل فرموده. [اكنون] رجوع كنيم به ترجمه مقدس اردبيلى.
و بالجمله: جلالت اين شيخ معظم، زياده از آن است كه ذكر شود. معاصر است با شيخ بهائى. رضوان اللّه عليه.
و از براى اوست تصنيفات فائقه، مانند شرح ارشاد[165]، و آيات الاحكام[166]، و شرح إلهيّات تجريد، و تعليقات بر شرح مختصر عضدى، و بر خراجيه آشيخ على [كركى].
و امّا حديقة الشيعه[167] پس ظاهر، بلكه موافق مشهور و تصريح جمعى از علما و محدّثين خبير، مسلّم است كه از تصنيف آن بزرگوار است و تصريح كرده بر اين، جناب شيخ حر عاملى[168] و شيخ يوسف بحرانى[169] و ملا محمد طاهر قمى در ملاذ الاخيار و نقّاد خبير صاحب رياض العلماء[170] و محدّث صالح شيخ عبد اللّه بن صالح و عالم ربّانى شيخ سليمان بن عبد اللّه بحرانى، بل عن شيخ الجليل الآغا محمد على ابن الأستاذ الاكبر. إن اشتهار نسبة هذا الكتاب به كاشتهار الشمس، و إنكار كونه منه كإنكار الميرزا مخدوم السنى في نواقص الروافض، كون كتاب الاستبصار من الشيخ
______________________________
(1). مجمع الفائده يا مجمع البرهان فى شرح ارشاد الاذهان است كه جز ابواب نكاح و توابعش، ساير ابواب فقهى را داراست. بر اين كتاب برخى از دانشمندان، حواشىاى نگاشتهاند از جمله آقا محمد باقر بهبهانى (از متاجر تا آخر قضا) و سيد امير رفيع الدين محمد بن حيدر طباطبائى نائينى.
(2). زبدة البيان بارها چاپ شده و بسيارى بر آن حاشيه نوشتهاند و به فارسى نيز ترجمه شده است.
(3). درباره حديقة الشيعه ر. ك: الذريعه، ج 6، ص 385؛ شرح حال محقّق اردبيلى و معرفى تأليفات او، ص 481؛ مقاله آيت اللّه كريمى جهرمى.
(4). امل الآمل، ج 2، ص 23.
(5). لؤلؤة البحرين، ص 148.
(6). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 101؛ رياض العلماء، ص 383 (قسم دوم- مخطوط).
ص: 63
الطوسى رحمه اللّه و نسبه إلى العلّامة الحلّى. انتهى.
و تأييد مىكند كلمات ايشان را آنكه، خود آن بزرگوار، گاهى در آن كتاب اشاره مىكند به كتاب زبدة البيان خود در شرح آيات احكام القرآن، چنانكه در طى احوال حضرت صادق عليه السّلام درحال ابو هاشم كوفى صوفى اشاره به آن كتاب فرموده[171]. و نيز در شأن نزول هَلْ أَتى در اهل بيت عليهم السّلام فرموده[172]: چنانكه در شرح ارشاد فقه اين فقير نوشتهام[173].
و از عجايب آن است كه شخصى[174] كه در لباس اهل علم بوده و حظّى از كلام و تأليف نداشته در زمان سلطان عبد اللّه قطب شاه امامى در هند مسافرت به هندوستان كرده و كتاب حديقة الشيعه را نسبت به خود داده و آن را هديه سلطان كرده، و ساقط كرده از آن، خطبه آن را با چند سطر و هركجا كه مولانا كلام را حواله كرده به ديگر تأليفات خود، ديده است اگر اسقاط كند كلام ناتمام ماند و اگر حواله دهد خوف افتضاح است گفته كه، ملا احمد اردبيلى در فلان كتاب همچنين گفته، بلكه گاهگاهى چند شعرى با بعضى كلمات در آن كتاب درج كرده و در احوال حضرت صادق عليه السّلام مذمتهاى صوفيه را ساقط كرده به جهت ميل سلطان به ايشان و در آخر آن كتاب مسروق، شروع كرده در مدح شاه اسماعيل، اوّل سلاطين صفويه و سلطان عبد اللّه مذكور. و ابياتى آورده كه اولش اين است:
|
شكر حق را كه اين خجسته كتاب |
كه در او نيست غير صدق و صواب |
|
تا آنكه گفته:
|
بود پنجاه و هشت بعد هزار |
كه به پايان رسيد اين گفتار[175] |
|
و بدانكه، در زمان مولانا احمد، سيد جلال الدين آمحمد بن غياث الدين آن كتاب
______________________________
(1). حديقة الشيعه، قسمت حالات حضرت صادق عليه السّلام، چند سطر قبل از ذكر مذاهب صوفيه.
(2). همان، چاپ قديم، ص 20.
(3). محدّث نورى مىفرمايد: ظاهر آن است كه اين مطلب را در كتاب صدقه شرح ارشاد نوشته است.
(4). مراد ملا معزّ اردستانى (در سال 1058 ه. ق.) و كتاب كاشف الحق است كه تفاوت مختصرى با حديقة الشيعه دارد.
(5). مستدرك الوسائل، چاپ قديم، ج 3، ص 394، اين اشعار 33 بيت است كه در وصف شاه عبد اللّه و تاريخ اتمام كتاب سروده شده، ر. ك: كاشف الحق، نسخه مدرسه حجتيه، ص 526.
ص: 64
را تلخيص نموده؛ يعنى آن بابى را كه در عقايد صوفيه است كتابى مخصوص كرده و شيخ ما محدّث متبحّر نورى- نوّر اللّه مرقده- نسبت حديقه را به مولى احمد، مسلّم گرفته[176] و كلام «ضا» را رد كرده و فرموده كه، شنيدم از بعضى مشايخ كه، اصل اين شبهه از بعض صوفيه شده كه چون قبايح و مفاسد قوم را در اين كتاب ديدند و عظمت شأن و مقبوليت مؤلّف آن را نزد كافه مردم ديدند نتوانستند براى مؤلّف آن چيزى بگويند لاجرم نسبت كتاب را به آن جناب انكار نمودند و متشبث شدند به چيزىكه سستتر است از خانه عنكبوت. انتهى.
و بدان كه، جناب ملا احمد را شاگردان بسيار است كه همگى فرسان ميدان علم و عبادت و تقوا و زهادت بودند، مانند مولانا عبد اللّه شوشترى و صاحب معالم و صاحب مدارك و امير فيض اللّه تفريشى و امير علّام.
و در وقت وفات مولانا از او پرسيدند كه، بعد از شما به كه رجوع كنيم؟ فرمود:
رجوع كنيد در شرعيات به امير علّام و در عقليات به امير فيض اللّه[177].
و در ماه صفر سنه 993 وفات كرد و در ايوان حرم مقدس شاه ولايت- صلوات اللّه عليه- به خاك رفت. قدّس اللّه رمسه و رزقنى من علمه و قدسه.
أحمد بن محمّد التوني البشروي[178]
فاضل عالم زاهد، ورع عابد، معاصر «ح مل» و مجاور به طوس. صاحب حاشيه بر شرح لمعه و رساله در حرمت و رساله در رد بر صوفيه. برادر ملا عبد اللّه صاحب وافيه است و بيايد در ترجمه برادرش، كه اين دو بزرگوار در ورع و قدس شبيه به جناب مولى احمد اردبيلى بودهاند.
و از نعمتهاى سنيه الهيّه بر اين احقر آنكه، نسخهاى از كتاب شريف اصول كافى روزى به من فرموده كه مصحح است به تصحيح اين بزرگوار، و بعضى حواشى هم به
______________________________
(1). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 91 و مستدرك، چاپ قديم، ج 3، ص 395.
(2). ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، (قرن دهم)، ص 143.
(3). براى مزيد اطلاع درباره اين محقّق وارسته ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 23؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 88؛ روضات الجنات، ج 4، ص 245؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 355؛ الذريعه، ج 6، ص 91.
ص: 65
خط خويش بر آن نگاشته است. و الحمد للّه على ما أنعم، و الصلاة على محمد و آله و سلّم.
أحمد بن محمّد بن الحسن بن الوليد[179]
از مشايخ اجازه شيخ مفيد است.
أحمد بن محمّد الحسيني الأردكاني
گذشت بهعنوان أحمد الأردكاني.
أحمد بن محمّد بن خاتون العاملي الغياثي [العيناثي][180]
شيخ جمال الدين روايت مىكند از پدرش و روايت مىكند از او شهيد ثانى و ثنا گفته بر او و فرموده كه، او حافظ متقن بوده.
أحمد بن محمّد بن خالد البرقي[181]
شيخ اجل اقدم، از ثقات علما و اصحاب اماميه، صاحب كتاب محاسن[182] معروف است و ساكن بوده در برقه رود[183] قم. و چون از ضعفا روايت مىكرد و بر مراسيل
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 24.
(2). همان، ج 1، ص 32 و 35.
(3). براى اطلاع بيشتر ر. ك: بحار الأنوار، ج 1، مقدمه، ص 90؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 105؛ رجال الكشى، ص 557؛ رجال نجاشى، ص 55؛ روضات الجنات، ج 1، ص 44؛ الاعلام، ج 1، ص 195؛ رجال طوسى، ص 398؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 150؛ معالم العلماء، ص 11؛ الفهرست شيخ طوسى، ص 20؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 97؛ المحاسن با تحقيق سيد مهدى رجائى، مقدمه؛ الذريعه، ج 20، ص 122 و 123 و ج 21، ص 289؛ منهج المقال، ص 42؛ هدية الاحباب، ص 120؛ جامع المقال، ص 99 و 143؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 82- 84؛ مصفى المقال، ص 59- 60؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 552- 553؛ رجال البرقى، تحقيق قيومى اصفهانى (مقدمه).
(4). برخى از نويسندگان به غلط اين كتاب را به پدر احمد، يعنى محمد بن خالد برقى نسبت دادهاند، مانند ابن النديم در الفهرست ص 231 و عمر رضا كحاله در معجم المؤلفين العراقيين، ج 9، ص 277 يا 280 ه. ق.
(5). برقه رود ظاهرا رودخانهاى به برقون قم است كه معروف و در پنج فرسخى قم است و بسيار هواى خوبى دارد و در آنجا امامزادهاى است معروف به شاهزاده اسماعيل. اهل قم در ايّام تابستان به زيارت آن امامزاده مىروند و به جهت تنزّه چند روزى در كنار آن رودخانه مىمانند. (منه رحمه اللّه).
ص: 66
اعتماد داشت قميّين طعن در او نمودند.
و شيخ ثقه جليل ابو جعفر احمد بن محمد بن عيسى قمّى[184]- كه شيخ و رئيس و فقيه قم بود- او را از قم بيرون كرد، لكن بعد از آن او را به قم برگردانيد و از او معذرت خواست و در سنه 274 وفات كرد. احمد بن عيسى با سروپاى برهنه، تشييع جنازه او نمود.
قبر شريفش ظاهرا در دار الايمان قم است، لكن معلوم نيست، چنانكه قبور مباركه جملهاى از محدّثين و علماى شيعه- كه در قم مدفونند- در زمان ما معلوم نيست.
علّامه مجلسى رحمه اللّه در مزار بحار مىفرمايد: و قبرستان قم، مملو است از افاضل و محدّثين و تعظيم و اكرام ايشان مانند گرامى داشتن ائمه طاهرين- صلوات اللّه عليهم اجمعين- است. انتهى.
و احقر در هدية الزائرين به قبور مباركه بعضى از ايشان اشاره كردم. و از براى شيخ برقى حكايتى است نافعه، كه آية اللّه علّامه آن را نقل كرده و شيخ مرحوم در دار السلام[185] و كلمه طيّبه آن را ايراد كرده و من نقل مىكنم آن را در اينجا از كلمه طيّبه:
فرموده آية اللّه علّامه حلّى در منهاج الصلاح: نقل فرموده از عالم جليل احمد بن محمد بن خالد برقى صاحب كتاب محاسن كه، درك كرده عصر امام حسن عسكرى عليه السّلام و غيبت صغرى را كه گفت: من فرود آمدم در رى و ميهمان ابو الحسن مادرانى[186]، منشى كوتكين بودم. و براى من در نزد او وظيفهاى بود هر سال، كه آن را از ماليّات قريهاى كه در كاشان داشتم محسوب مىكردم. پس از من مطالبه ماليات كردند و او به جهت پارهاى از كارها از من غفلت كرد. پس در روزى كه در سختى و اضطراب و اندوه بودم كه داخل شد بر من شيخى عفيف كه سست شده بود از بس كه خون از او رفته بود [چون مأموران دولتى او را زده بودند و زخمى شده و خونريزى كرده بود] و
______________________________
(1). سيد شفتى مقالهاى درباره او نوشته كه در ضمن مجموعه رسائل رجاليه او (ص 44- 46)، چاپ شده است. ر. ك: تنزيه القميّين، ص 11؛ فهرست ابن نديم، ص 326؛ لسان الميزان، ج 1، ص 260؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 90- 92؛ شرح روضات، ص 103، به نقل از: اعيان الشيعه، ج 10، ص 75- 83.
(2). دار السلام، ج 3، ص 372.
(3). ابو الحسن مادرانى احمد بن الحسن بن الحسن است كه از شيعيان خاص و مورد توقيع خاصّ امام عصر عليه السّلام بوده، چنانكه سيد ابن طاووس در فرج المهموم روايت كرده (منه رحمه اللّه).
ص: 67
او مردهاى بود در صورت زندهها، پس گفت: اى ابو عبد الله، جمع كرده ميان من و تو را عصمت دين و موالات ائمه طاهرين عليهم السّلام پس برخيز براى من در اين ايّام به جهت رضاى خداوند و سادات ما. پس به او گفتم: درد تو چيست؟ گفت. در حق من گفتند كه من در نهانى نوشتم به سلطان در امر كوتكين، پس حلال كردند به اين سبب، مال مرا و خون مرا. پس او را وعده دادم كه حاجت تو را برمىآورم و او رفت.
و پس از رفتن او من انديشه كردم و گفتم: اگر طلب كنم حاجت خود و حاجت او را، هر دو باهم برآورده نمىشود و اگر خواهش كنم حاجت او را، حاجت مرا برنخواهد آورد. پس در همان ساعت برخاستم و رفتم به خزانه كتب خودم پس يافتم حديثى را كه روايت كرده بودم آن را از جناب صادق عليه السّلام و آن اين است كه، هركس خالص كند قصد خود را در حاجت برادر مؤمن، خداوند مقدر مىكند انجاح آن را بر دست او و برمىآورد هر حاجتى كه خود دارد.
پس همان ساعت برخاستم و بر استر خود سوار شدم و آمدم بر در خانه ابو الحسن مادرانى. پس مرا بعضى حاجبان مانع شدند و بعضى اذن دادند پس متفق شدند بر داخل شدن من. پس داخل شدم و يافتم او را كه نشسته بر چهار بالش خود و تكيه كرده بود بر مسند ملوكانه و بر دست او چوبى بود. پس سلام كردم بر او، جوابم داد.
پس اشاره كرد، بنشين. پس خداوند جارى كرد بر زبان من اين آيه را كه به آواز بلند آن را خواندم:
وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ[187].
حاصل مضمون: بجوى در آنچه خداى به تو داده از مال و جوارح و جاه دار آخرت را، هر نعمتى كه به تو دادهاند از داخلى و خارجى و ظاهرى و باطنى، در راه خير صرف كن و آخرت را آباد نما و فراموش مكن قسمت و حظّ خود را از دنيا، از حيات و صحّت و فراغت و جوانى و نشاط و توانگرى، كه اگر در راه خير صرف نكنى حظّى از دنيا نبردى و فراموش كردى كه چه به تو دادند و براى چه دادند و نفع آنها
______________________________
(1). قصص (28) آيه 77.
ص: 68
براى تو چيست و در كجا خواهد بود و نيكى كن چنانكه خداوند نيكى كرده به تو كه آنچه را محتاجى بىسؤال، بلكه بىاستحقاق بدون منّت و اذيت، به نحوى كه ندادى داده و مىدهد. تو نيز به ديگران ده و طلب مكن فساد را بر زمين، كه نشود، مگر به فاسد و تباه كردن زمين بدن خود به معاصى و انداختن آن از قابليت آنچه از او خواستند پس به سبب آن سريان كند فساد در زمين به بردن بركت از آب و گياه و غيره، چنانكه در باب سيم اشاره به آن شده (يعنى در باب سيم كتاب، كه كلمه طيبه باشد). به درستى كه خدا دوست ندارد فسادكنندگان را.
پس ابو الحسن گفت: خداوند مستدام كند اكرام تو را اى ابو عبد الله، تفضّل كرد به ما به اموالى كه قرار مىدهيم آن را قيمت براى دار آخرت.
وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا اشاره است به معاش و جامه و لباس پاكيزه، يعنى اين دو فقره از آيه را كه خواندى به جهت ترغيب به دادن آنهاست. وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ[188].
اين مقدمه حاجتى و اسباب انجاح اوست پس ذكر كن آن را با روى گشاده به تأنى و آرامى. گفتم: فلان كس را در حقش چنين و چنان گفتند. گفت: آيا او از شيعيان است كه مىشناسى او را؟ گفتم: آرى. پس چوبى كه در دست داشت انداخت و از كرسى فرود آمد پس اشاره كرد به سوى غلام خود و گفت: بيار آن دفتر را. پس دفترى آورد كه در ثبت بود مال آن مرد و آن مالى بود بىحساب. پس امر كرد كه رد كردند به او و امر كرد براى او خلعتى و استرى، و برگرداند او را به سوى اهلش معزّز و مكرّم. پس گفت: اى ابو عبد الله، كوتاهى نكردى در نصيحت و تدارك كردى كار مرا به سبب او.
پس پاره كرد از جانب خود رقعهاى بدون خواهش من و نوشت در او:
بسم الله الرحمن الرّحيم. يطلق لأحمد بن محمد بن خالد البرقى عشرة آلاف درهم و ذلك من خراج ضيعته بقاشان؛ داده شود براى احمد بن محمد ده هزار درهم و اين باشد از ماليات مزرعه او به كاشان؛ يعنى از آن بابت حساب شود.
______________________________
(1). همان.
ص: 69
پس اندكى صبر كرد و گفت: اى ابو عبد الله، خداوند تو را پاداش نيك دهد از جانب من، به تحقيق كه تدارك كردى كار مرا به سبب او و تلافى كردى حال مرا به جهت او؛ يعنى اصلاح كردى خرابى كار من را كه به جهت ظلم به او پيدا شده بود، پس از جانب خود رقعهاى ديگر پاره كرد و نوشت در او:
بسم الله الرّحمن الرّحيم. يطلق لأحمد بن محمد بن خالد البرقى عشرة آلاف درهم و ذلك لاهتدائه الصنيعة و العارفة إلينا؛ حاصل، آن [كه]: ده هزار درهم ديگر به او دهند چون ما را دلالت كرد به خير و نيكويى.
احمد گفت: پس من قصد كردم ببوسم دست او را. گفت: اى ابو عبد الله، كار مرا مشوب مكن. و الله اگر دست مرا بوسيدى من پاى تو را مىبوسم. اين كم بود [در حق او، چه آنكه] اين متمسك است به حبل آل محمد عليهم السّلام[189].
أحمد بن محمّد بن داود القمّي أبو الحسين[190]
از مشايخ اجلّاست و از پدر خود روايت مىكند[191].
احمد بن محمّد بن [محمّد أبي طاهر بن][192] سليمان بن الحسن بن الجهم بن بكير بن اعين الشيبانى، أبو غالب زرارى[193]
ثقه جليل است كه شيخ مشايخ زمان خود و تلميذ كلينى و صاحب كتب نافعه
______________________________
(1). كلمه طيّبه، ص 311 و محاسن برقى، مقدمه.
(2). در امل الآمل كنيه او «ابو الحسن» آمده است.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 25.
(4). نجاشى، ص 83، رقم 201 كه بسيارى نيز آن را صحيح دانستهاند، از جمله شيخ سليمان بحرانى صاحب المعراج فى شرح فهرست طوسى. ر. ك: تنقيح المقال، ج 1، ص 86؛ سيد محسن امين، اعيان الشيعه، چاپ جديد، ج 3، ص 150.
(5). در مورد ابو غالب زرارى، 285- 368 ه. ق. ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 1، ص 129؛ معالم العلماء، ص 19؛ فهرست شيخ طوسى، ص 31؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 53؛ امل الآمل، ج 2، ص 25؛ رجال شيخ طوسى، ص 443؛ رجال نجاشى، ص 61؛ روضات الجنات، ج 1، ص 45؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 218؛ الاعلام، ج 1، ص 202؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 116؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 108 و رساله ابى غالب الزرارى، مقدمه.
ص: 70
است از جمله رساله در احوال آل اعين[194] نوشته، و من آن رساله را در نجف اشرف ديدهام و از آن نقل كردهام. «ضا» و ممّا ذكره في تلك الرّسالة أنّه قلّ رجل منّا إلّا و قد روى الحديث.
و نقل أيضا عن عبد الله بن الحجّاج: أنّه جمع من آل أعين ستّين رجلا يروون الحديث.[195]
و عن سائر مشايخه: أنّهم بقوا أربعين رجلا لا يموت منهم رجل إلّا ولد فيهم غلام.
و قال في كيفيّة نسبه: إنّه كانت أمّ الحسن بن الجهم ابنة عبيد بن زرارة، و من هذه الجهة نسبنا إلى زرارة و نحن من ولد بكير، و كنّا قبل ذلك نعرف «بولد الجهم».
إلى أن قال: و أوّل من نسب منّا إلى زرارة. جدّنا سليمان، نسبه إليه سيّدنا أبو الحسن عليّ بن محمّد، صاحب العسكر عليه السّلام تورية و سرّا، ثمّ اتّسع ذلك و سمّينا به[196].
و در احوال زراره گفته كه، روايت شده كه زراره مردى و سيم و جسيم و ابيض اللون بوده و گاهى كه به نماز جمعه مىرفت بر سرش بر نسى بود و در پيشانىاش اثر سجده و بر دست خود عصايى داشت. مردم احتشام او را به پا مىداشتند و صف مىزدند و نظر به حسن هيأت و جمال او مىنمودند. و در جدل و مخاصمت در كلام، امتيازى تمام داشت و هيچكس را قدرت آن نبود كه در مناظره، او را مغلوب سازد الّا آنكه كثرت عبادت او را از كلام واداشته بود. متكلّمين شيعه در سلك تلاميذ او بودند. هفتاد (نود خ ل) سال عمر كرد. و از براى آل اعين فضايل بسيارى است[197].
فقير گويد كه، بيت اعين از بيوت شريفه است و غالب ايشان اهل حديث و فقه و كلام بودهاند و اصول و تصانيف و روايات بسيار از ايشان نقل شده است و من به
______________________________
(1). اين اجازه مبسوطه تحت عنوان رسالة أبى غالب الزّرارى الى ابنه فى ذكر آل أعين و تكملتها لأبى عبد الله الغضائرى، با تحقيق سيد محمد رضا حسينى به وسيله مركز البحوث و التحقيقات الاسلامية قم به چاپ رسيده است.
(2). در روضات چنين و در رساله أبى غالب: ابى عبد الله بن الحجاج، «و كان من رواة الحديث».
(3). روضات الجنات، ج 1، ص 46؛ رساله ابو غالب زارى، ص 136.
(4). سيد بحر العلوم رحمه الله در رجال خود (ج 1، ص 222- 223) مىنويسد: «آل أعين، أكبر بيت فى الكوفة من شيعة أهل البيت عليهم السّلام و أعظمهم شأنا، و أكثرهم رجالا و أعيانا، و أطولهم مدّة و زمانا، و كان فيهم العلماء و الفقهاء و القرّاء و الأدباء و رواة الحديث». و نيز ر. ك: تحفة الاحباب، ص 159.
ص: 71
جملهاى از ايشان در تحفة الاحباب[198] اشاره كردم. و ابو غالب مذكور وفات كرد در جمادى الاولى سنه 368 و جنازهاش را به نجف اشرف حمل كردند و به خاك سپردند.
أحمد بن محمّد بن عبد الله بن الحسن بن عيّاش بن إبراهيم الجوهري المعروف ب «ابن عيّاش»[199]
معاصر شيخ صدوق و صاحب كتاب مقتضب الاثر فى النّصّ على الائمّة الإثنى عشر[200] و كتاب اغسال است. علّامه مجلسى روايت مىكند از او در بحار.
أحمد بن محمّد الصدر الكبير بن علي بن عيسى الأربلي
فاضل شاعر اديب. كتاب كشف الغمّه جدّش را از جدش روايت كرده و جدش او را اجازه داده.
أحمد بن محمّد بن علي بن محمّد بن محمّد بن خاتون العاملي[201] الغياثي[202]، جمال الدين
عالم جليل، از مشاهير مشايخ اجازه است. روايت مىكند از محقّق كركى. و بيت
______________________________
(1). تحفة الاحباب، ص 159.
(2). در مورد عالم صاحبنظر در ادب و تاريخ و حديث، ابن عياش (م 401 ه. ق.) ر. ك: مقدمه كتاب پيرامون ائمه اثنى عشر عليهم السّلام؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 125؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 369؛ فهرست شيخ طوسى، ص 33؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن پنجم)، ص 51؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 60؛ رجال شيخ طوسى، ص 449؛ رجال نجاشى، ص 62؛ معالم العلماء، ص 20؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 126؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 130؛ الذريعه، ج 2، ص 101؛ اتقان المقال، ص 257- 258؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 88؛ خلاصة الاقوال، قسم ثانى، ص 98؛ منهج المقال، ص 45؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 37؛ جامع الرواة، ج 1، ص 68 و 69؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 480.
(3). اين كتاب كمحجم و بسيار ارزنده در پاييز 1363 با عنوان پيرامون ائمه اثنى عشر با مقدمه آيت الله صافى گلپايگانى به چاپ رسيده است.
(4). راجع به شرح احوال او ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 136؛ روضات الجنات، ج 1، ص 76؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 271؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 489؛ لغتنامه دهخدا، «احمد»، ص 1329؛ تعليقة امل الآمل، ص 39؛ الروضة البهية، ص 101؛ مقتبس الاثر، ج 3، ص 236؛ لؤلؤة البحرين، ص 142.
(5). العيناثى صحيح است. در صفحه 29 نيز اين خطا تكرار شده است.
ص: 72
بنى خاتون از بيوت جليله است در جبل عامل و غالب آنها اهل علم و حديث بودهاند و از جمله ايشان است: جمال الدين احمد بن نعمت الله بن على بن احمد بن محمد بن خاتون، صاحب حواشى و مقتل الحسين عليه السّلام و از جمله: محمد بن على بن نعمت الله است كه معروف است به ابن خاتون، شارح ارشاد و اربعين شيخ بهائى، و جامع عباسى و غير ذلك.
أحمد بن محمّد بن علي بن يوسف الاصبغي البحراني[203]
شيخ فاضل محقّق. والدش از تلامذه سيد ماجد بحرانى است و شرحى بر باب حادى عشر نوشته ناتمام و آن احسن شروح آن است.
و شيخ احمد مذكور قاضى بحرين بوده وقتى شخصى زوجه خود را طلاق گفت زوجه پس از انقضاى عده، شوهر كرد، زوج اول غايب بود، چون از سفر آمد گفت: من در بين عده رجوع كردهام به زوجه مطلقه و اقامه بيّنه كرد.
شيخ احمد گفت: زوجه برمىگردد به زوج اول خود. شيخ على معاصر او گفت: زوجه از زوج دوم است. گفتوگو زياد شد قضيه را به علماى شيراز و اصفهان نوشتند. ايشان بر طبق قول شيخ احمد جواب نوشتند. شيخ على از اين جهت از او مكدر شد و او را از قضاوت عزل نمود چنانكه در لؤلؤه مسطور است.
اصبغ به فتح و آخرش غين معجمه اسم وادى است از بحرين.
أحمد بن محمّد بن عمر بن موسى معروف به «ابن جندي»[204]
استاد شيخ نجاشى و صاحب كتب است.
______________________________
(1). انوار البدرين، ص 120؛ لؤلؤة البحرين، ص 138- 139؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 139.
(2). رجال النجاشى، ص 67؛ امل الآمل، ج 2، ص 26.
ص: 73
أحمد بن محمّد بن فهد الحلّي الأسدي[205]
شيخ ثقه، فقيه صالح، زاهد عابد، عالم ورع، جمال السالكين و مصباح المتهجدين، صاحب مقامات عاليه در علم و عمل، ابو العباس جمال الدين معروف به «ابن فهد» صاحب تصانيف رايقه و تأليفات فايقه، مانند مهذّب البارع شرح مختصر نافع، و عدّة الدّاعى، و تحصين، و شرح الفيه شهيد، و غاية الايجاز لخائف الاعواز فى فروض الصلاة، مصباح المبتدى و هدايه المقتدى، و شرح ارشاد و اسرار الصلاة و اللمعة فى النية، و كفاية المحتاج فى مسائل الحاج و رساله در تعقيبات و غيرها.
و قال العلّامة الطباطبائى في ترجمة هذا الشيخ: له كتاب عدة الداعى[206] في آداب الدعاء كتاب حسن و ذكر في آخره: «أنه فرغ منه سنة 801» و اختصار العدة و ريقات قليله و الظاهر: إنها منه[207].
و حكى شيخنا المحدّث النورى- نوّر الله مرقده- عن النقاد الخبير الشيخ عبد النبى الكاظمى إنه قال في ترجمة ابن فهد في تكملة الرجال: إنه قد ناظر في زمان ميرزا أسبند التركمان والى العراق- من علماء المخالفين فأعجزهم فصار ذلك سببا لتشيع الوالى و زين الخطبة و السكة بأسماء الأئمة المعصومين عليهم السّلام[208]. و من تصانيفه المشهورة كتاب
______________________________
(1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 1، ص 380؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 147؛ الاعلام، ج 1، ص 217؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن نهم)، ج 6، ص 9؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 71؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 145؛ الذريعه، ج 2، ص 392 و ج 3، ص 398؛ معجم المؤلفين، ج 2، ص 144؛ لغتنامه دهخدا، «احمد»، ص 1332؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 189؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 107 و ج 3، ص 3؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 92؛ تكملة امل الآمل، ص 153، 183 و 249؛ مستدرك، ج 3، ص 434؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 141؛ مقدمه المهذب البارع؛ مقابس الانوار، ص 18؛ وقايع السنين و الاعوام، ص 399؛ بهجة الآمال، ج 3، ص 94؛ الرسائل العشر و المقتصر من شرح المختصر، تحقيق آقاى سيد مهدى رجائى، مقدمه.
دو ابن فهد وجود داشته كه هر دو معاصر بودهاند و هر دو از ابن متوّج بحرانى روايت كردهاند و هريك شرحى بر كتاب ارشاد علّامه دارند. ابن فهد حلى متوفاى 841 ه. ق. است.
(2). اين كتاب اخيرا با تحقيق مؤسسه المعارف الاسلامية منتشر و ترجمه آن توسط حسين غفارى ساروى صورت پذيرفته است.
(3). رجال سيد بحر العلوم، ج 2، ص 107- 110.
(4). تكملة نقد الرجال، پاورقى رجال سيد بحر العلوم، ج 2، ص 109- 110 و اصل داستان اين مناظره در كتاب
ص: 74
المهذّب، و الموجز، و التحرير، و عدّة الداعى، و التحصين و رسالة اللمعة الجلية- بالجيم كما ضبطه بعضهم- فى معرفة النية. و يروي أنه رأى في الطيف أمير المؤمنين عليه السّلام آخذا بيد السيد المرتضى رضى الله عنه يتماشيان في الروضة المطهّرة الغروية و ثيابهما من الحرير الأخضر، و تقدم الشيخ أحمد بن فهد و سلّم عليهما فأجاباه، فقال السيد له: أهلا بناصرنا أهل البيت.
ثم سأله السيد عن أسماء تصانيفه فلما ذكرها له قال السيد: صنّف كتابا مشتملا على تحرير المسائل و تسهيل الطرق و الدلائل و اجعل مفتتح ذلك الكتاب: بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله المقدس بكماله عن مشابهة المخلوقات.
فلما انتبه الشيخ الأجل شرع في تصنيف كتاب التحرير و افتتحه بما ذكره السيد[209].
قلت: و يشبه هذا المنام ما نقله شيخنا المحدّث الحر العاملى في الفائدة التاسعة من خاتمة «مل» قال: اعلم أنى في السنة الّتي قدمت فيها المشهد الرضوى عليه السّلام و هي سنة 1073 و عزمت على المجاورة به و الإقامة فيه رأيت في المنام كأنّ رجلا عليه آثار الصلاح يقول لي: لأي شيء لا تؤلّف كتابا تسمّيه أمل الآمل في علماء جبل عامل؟ فقلت له: إني لا أعرفهم كلهم و لا أعرف مؤلفاتهم و أحوالهم كلها. فقال: إنك تقدر على تتبعها و استخراجها من مظانّها.
ثم انتبهت فتعجبت من هذا المنام و فكرت في أن هذا بعيد من وساوس الشيطان و من تخيلات النفس، و لم يكن خطر ببالى هذا الفكر من قبل أصلا، فلم ألتفت إلى هذا المنام، فإنه ليس بحجة شرعا و لا هو مرجع لفعل شيء أو تركه، فلم أعمل به مدة أربع و عشرين سنة لعدم الاهتمام بالمنام و للاشتغال بأشغال آخر ثم خطر ببالى أن أفعل ذلك لأسباب كثيرة أشرت إلى بعضها في المقدمات. انتهى[210].
صاحب رياض العلماء گفته كه، جد اعلاى سيد عليخان حويزاوى، سيد محمد بن فلاح از شاگردان ابن فهد بوده و ابن فهد براى او رساله تأليف[211] كرده و ذكر فرموده در
______________________________
مجالس المؤمنين، ج 1، ص 579- 580، در ترجمه احمد بن فهد حلّى و ج 2، ص 370 در ترجمه ميرزا اسبند بن قرا يوسف بن قرا محمد، آمده است.
(1). اعيان الشيعه نقل از حاشيه علّامه حلّى بر كتاب تكملة الرجال شيخ عبد النبى كاظمى و الرسائل العشر، ص 22، مقدمه.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 370.
(3). استخراج الحوادث، ر. ك: الذريعه، ج 2، ص 21.
ص: 75
آن وصيتهاى چندى و از جمله در آن كتاب خبر داده از ظهور شاه اسماعيل ماضى و گفته كه، حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در جنگ صفين بعد از شهادت عمار ياسر خبر داده به پارهاى از ملاحم و اخبار غيبيه از طلوع چنگيز و ظهور شاه اسماعيل ماضى. و از اين جهت، ابن فهد در آن رساله وصيت فرموده كسانى را كه والى شوند در حويزه، و درك كنند زمان شاه اسماعيل مذكور را، اطاعت كنند او را به جهت ظهور حقيقت او و بهور غلبه او[212] و ما ذكر كرديم شرح اين روايت و اين وصيت را در كتاب ترجمه جاماسبنامه به فارسيه، طالبان تفصيل به آنجا مراجعه نمايند.
فقير گويد كه، شيخ ابن فهد اين خبر را زمانى ذكر كرده هنوز دولت صفويه طلوع نكرده بود بلكه شاه اسماعيل اوّل، كه اوّل سلاطين صفويه است در آن وقت متولد نشده بود؛ چه آنكه ولادت ابن فهد در سنه 757 و وفاتش در سنه 841 واقع شده و شاه اسماعيل به سن چهاردهسالگى بود كه به سلطنت رسيد و ابتداى سلطنت مباركه او سنه 906 بوده كه مطابق است با «مذهبنا حق» و به فارسى «شمشير ائمه» و از لطايف در اين مقام آن است كه، يكى از دشمنان دين به شيخ اجل مروّج مذهب و دين، محقّق كركى گفته: دليل بر بطلان مذهب شما آن است كه ترويج آن از ابتداى سلطنت صفويه شده كه سنه 906 بوده و آن مطابق مىشود با عدد «مذهب ناحق». شيخ در جواب او فرمود كه، زبان ما عربى است. فارسى مگو، بلكه عربى بگو تا «مذهبنا حق» شود.
و شيخ ابن فهد روايت مىكند از جماعتى از اساطين ملّت و دين از اجلاى تلامذه شهيد اول و فخر المحقّقين، مانند شيخ مقداد سيورى و شيخ زين الدين ابى الحسن على بن الخازن الفقيه و شيخ فخر الدين احمد بن المتوج بحرانى و علّامه نحرير بهاء الدين سيد على بن سيد غياث الدين عبد الكريم. رضوان اللّه عليهم اجمعين[213].
______________________________
(1). رياض العلماء، ج 4، ص 80.
(2). بدان كه اين شيخ غير از شيخ احمد [بن محمد بن] بن فهد بن حسن بن محمد بن ادريس المقرى الاحسائى عالم فاضل مشهور به ابن فهد است. نيز روايت مىكند از ابن متوج بحرانى از شيخ
ص: 76
بالجمله: در سنه 841 شيخ ابن فهد وفات كرد و قبر شريفش در كربلاى مقدس نزديك به خيمگاه واقع است با بقعه و قبه عاليه. و ارباب تقوا و قدس چون به خاك وى بگذرند شرط تعظيم به جاى آورند و از باطن آن شيخ بزرگوار استمداد نمايند چنانكه ثقات گفتهاند كه، سيد اجل صاحب رياض، مكرر به زيارت او مىرفت و تبرّك مىجست به او و صاحب نامه دانشوران گفته كه كرامات چند از آن مزار شريف حكايت مىشود كه نگارش آنها موجب اطناب گردد.
أحمد بن محمّد علي بن محمّد باقر البهبهاني[214]
تولد سنة 1191 في كرمانشاه، و في سن ست سنين شرع بدرس القرآن المجيد و الكتب الفارسية، و في مدة ستين حصل النحو و المنطق و المعانى و الكلام، و صار يحضر الفقه بخدمة والده. و لمّا بلغ خمسة عشر سنة شرع في التصنيف و التأليف، و في سنة 1210 هاجر إلى العتبات العاليات و حطّ رحله في النجف الأشرف، و تلمذ على كاشف الغطاء و صاحب الرياض و الميرزا مهدى الشهرستانى و السيد محسن و غيرهم رحمهم الله و يروي عن المولى حمزة القائينى، و له شرح مختصر النافع و رسالة قوت لا يموت و مرآة الاحوال و هي رحلته إلى
______________________________
فخر الدين بن علّامه و او معاصر است با ابن فهد صاحب ترجمه و از براى هركدام شرحى است بر ارشاد علّامه و گاهى متحد مىشود بعض مشايخ اين دو بزرگوار و از اين چند جهت بسيار شود كه به هم مشتبه شوند (منه رحمه الله). درباره ابن فهد احسائى ر. ك: مقدمه خلاصة التنقيح فى المذهب الحق الصحيح كه شرح ارشاد الاذهان است و اخيرا در قم تحقيق و منتشر شده است.
درباره اين ابن فهد، ر. ك: روضات الجنات، ج 1، ص 75؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 66؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن نهم)، ص 302؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 144؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 46؛ لغتنامه دهخدا، «احمد»، ص 1205؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 99- 100 ذيل ابن فهد حلّى؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 188؛ روضة البهيه، ص 23 ذيل ترجمه ابن متوّج؛ لؤلؤة البحرين، ص 176؛ رياض العلماء، ج 1، ص 55؛ الاجازة الكبيره، ص 116؛ نامه دانشوران، ج 1، ص 375؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 76؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 375؛ الروضة البهيه، ص 121- 122؛ نخبة المقال، ص 162؛ لؤلؤة البحرين، ص 173- 174؛ دائرة المعارف الاسلاميه، ج 1، ص 194- 195.
(1). در شرح احوال و آثار او ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 2، ص 110؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 136؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 994؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 399؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 88؛ الذريعه، ج 3، ص 213، 413، 466 و ... و شرح حال خود نوشت او در مرآة الاحوال، با تحقيق آقاى على دوانى و توسط انتشارات اميركبير؛ وحيد بهبهانى، ص 338؛ نجوم السماء، ص 383؛ الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 67.
ص: 77
الهند و تحفة المحبين في المناقب و كشف الشبهة عن حكم المتعة إلى غير ذلك-[215] (كمله)
أحمد بن محمّد معصوم الحسيني[216]
سيد اجل امير نظام الدين. عالم فاضل، عظيم الشأن، جليل القدر، شاعر، صاحب ديوان شعر و رسايل متعدّده[217] است و در سنه 1086 در حيدرآباد هند وفات نمود.
و نجل جليل او سيد عليخان در «فه» او را مدح و ثناى بليغ گفته و اشعار بسيار از او نقل كرده[218] و شعراى زمان او را نيز مدح كردهاند. «ح مل» گفته كه، او مانند صاحب بن عباد بود در عصر خويش. وفات كرد در زمان ما به حيدرآباد و بود مرجع علما و ملوك آنجا. و مابين من و او مكاتبات و مراسلات بود.
أحمد بن محمّد بن مكّي الشهيدي العاملي[219]
خلاصة الأتقياء و الفضلاء و النبلاء، از احفاد شهيد اوّل است. معاصر است با «ح مل» و عالم و فاضل و اديب و شاعر و منشى بوده. مدتى در هند و چند سالى در مكه معظمه مجاورت داشته.
أحمد بن محمّد بن المهنّا[220]
جامع المتبحّر فى أنساب سادات آل ابى طالب و هو فى طبقة المحقّق و العلّامة أحمد بن محمد بن يوسف البحرانى[221].
______________________________
(1). در كتاب وحيد بهبهانى، ص 343، نام بيست و چهار اثر او ذكر شده است.
(2). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 154؛ امل الآمل، ج 2، ص 27؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 200؛ فرهنگ سخنوران، ص 608؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 159؛ الذريعه، ج 9، ص 85؛ لغتنامه دهخدا، «نظام»، ص 592.
(3). آثار ديگر او عبارتند از: رسالة فى المعاد الجسمانى؛ النبوة الخاصه.
(4). سلافة العصر، ص 10- 22.
(5). امل الآمل، ج 1، ص 35.
(6). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 156 و 188؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 103 و 104؛ لغتنامه دهخدا، «عبدلى»، ص 96.
(7). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 172؛ امل الآمل، ج 2، ص 28؛ الاعلام، ج 1،
ص: 78
كشّاف دقائق المعانى، عالم عابد، فاضل محقّق، شاعر اديب كامل، صاحب رياض الدلائل و حياض المسائل، و الرموز الخفية فى المسائل المنطقيه، و رسائلى در عينيت صلاة جمعه و استقلال الأب بولاية البكر الرشيدة. و در بداء در سنه 1102 و به قولى در سنه 1100 به طاعون عراق با دو برادر خود شيخ يوسف و شيخ حسين در زندگى پدرش وفات كرد و در كاظمين در جوار امامين همامين عليهما السّلام به خاك رفت.
صاحب روضات گفته كه، نزد من اين شيخ، افضل علماى بحرين است[222] و نقل شده كه، محقّق سبزوارى صاحب ذخيره در هر هفته دو روز با او خلوت مىكرد و از او استفاده مىنمود. انتهى.
و علّامه مجلسى رحمه الله ستايش بليغى از او فرموده، قال فى حقه:
إنه كان من غرائب الزمان، و غلط الدهر الخوّان، بل من فضل الله عليّ و نعمة البالغة لديّ اتفاق صحبة المولى الأولى، الفاضل الكامل، الورع البارع، التقى الزكى، جامع فنون الفضائل و الكمالات، حائز قصب السبق في مضامير السعادات، ذى الأخلاق الرضية و الأعراق الطيبة البهية، علم التحقيق و طود التدقيق، العالم النحرير و الفائق في التحرير و التقرير، كشاف دقائق المعانى، الشيخ أحمد البحرانى- أدام الله تعالى ايّامه- و قرن بالسعود شهوره و أعوامه، فوجدته بحرا زاخرا في العلم لا يساجل و ألفيته حبرا ماهرا في الفضل لا يناضل.
و مخفى نماند كه، اين شيخ احمد غير از شيخ احمد بن زين الدين احسائى بحرانى[223] حكيم متأله، فاضل عارف، عالم عابد، محدّث ماهر، شاعر، صاحب
______________________________
ص 229؛ روضات الجنات، ج 1، ص 87؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 141 و 230؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 169؛ الذريعه، ج 11، ص 252 و 324؛ لغتنامه دهخدا، «احمد»، ص 1343؛ لؤلؤة البحرين، ص 36.
(1). روضات الجنات، ج 1، ص 87.
(2). در ترجمه شيخ احمد احسائى به كتب زير مىتوان مراجعه كرد: اعيان الشيعه، ج 8، ص 390 و 407؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 26؛ الاعلام، ج 1، ص 124؛ هدية العارفين، ج 1، ص 158؛ اعلام هجر، ج 1، ص 112- 198؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 79؛ فلاسفه شيعه، ص 121- 124؛ تراجم الرجال، ج 1، ص 209؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 1، ص 346؛ آئينه دانشوران، ص 687؛ فهرست كتب شيخ اجل روحه از ابو القاسم ابراهيمى؛ احسن الوديعه، ص 306- 309؛ الآيات البيّنات القسم الثالث، ص 18؛ اجازات الأحسائى، ص 5- 63؛ إجازة الأحسائى للكاظمى، ص 5- 28؛ اجازة الأسكوئى لولده، ص 35 (مخطوط)؛ الأعلام، ج 1،
ص: 79
شرح الزياره و شرح حكمت عرشيه ملا صدرا و شرح تبصره و رسالههاى بسيار است[224] كه در اوايل سنه 1243 در سفر حج وفات كرد و در ظهر بقعه مباركه ائمه بقيع- صلوات الله عليهم اجمعين- به خاك رفت و من بر سر قبر او رفتهام بر لوح مزارش نوشته بود:
|
لزين الدين (أحمد) نور علم |
يضيء به القلوب المدلهمّة |
|
|
يريد الجاحدون ليطفؤه |
و يأبى الله إلا أن يتمّه |
|
و اين دو شعر را از اشعار منسوبه به حضرت سيد الشهداء عليه السّلام اقتباس كردهاند.
قال عليه السّلام:
|
سبقت العالمين إلى المعالى |
بحسن خليقة و علوّ همّة |
|
|
و لاح بحكمتى نور الهدى فى |
ليال فى الضلالة مدلهمّة |
|
|
يريد الجاهلون [الجاحدون ظ] ليطفؤوه |
و يأبى الله إلّا أن يتمّه[225] |
|
روايت مىكند از آسيد على صاحب رياض و از شيخ اكبر و آميرزا مهدى شهرستانى و غيرهم. و شيخ احمد احسائى مذكور بسيار متعبّد بود و بر نوافل اهتمام
______________________________
ص 124؛ أدب الطف، ج 6، ص 267- 269؛ انوار البدرين، ص 406- 409؛ تاريخ ادبيات ايران، ج 4، ص 278- 279 و 286؛ تاريخ العراق بين احتلالين، ج 6، ص 298- 299، ج 7، ص 65- 72؛ تاريخ فلاسفه اسلام، ص 52- 106؛ شهداء الفضيله، ص 311؛ سيماى بزرگان، ص 173- 204؛ الروضة البهيه، ج 1، ص 39- 42؛ شرح العرشيه، ص 112؛ لباب الالقاب، ص 52- 56؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 399؛ معجم المطبوعات، ص 368- 369؛ قصص العلماء، ص 34- 66؛ مجله يادگار، شماره 5، ص 4 و 106- 118؛ علاوه بر اينها كتب مستقلى نيز درباره او نوشته شده است: 1. ترجمة الشيخ احمد الاحسائى شيخ عبد الله نجل او.
و اين كتاب توسط محمد طاهر خان كرمانى به فارسى ترجمه و در 1310 ه. ق. در بمبئى چاپ شده است.
2. تنبيه الغافلين و سرور الناظرين سيد هادى هندى. 3. سيرة الشيخ احمد الاحسائى نوشته خود او در بغداد سنة 1376 ه. 4. شيخ احمد احسائى، مرتضى چهاردهى مروى. 5. عبقرية الشيخ الأوحد شيخ محمد حسين السابقى پاكستانى كويت 1396 ه. 6. نور الأنوار فى ترجمة الشيخ احمد و تلميذيه الرشتى و الكرمانى ميرزا على نقى قمى هندى.
(1). در كتاب اعلام هجر، ج 1، ص 145، تعداد 168 اثر (كتاب و رساله) او آمده است.
(2). مقتل خوارزمى، ص 33؛ المناقب، ج 2، ص 72؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 194.
ص: 80
تمامى داشت و در حق او گفتهاند: من نظر إلى عباداته مدحه و إلى عباراته قدحه[226].
و لمّا مات قام بمراسم عزائه المسلمون و جلس له صاحب الاشارات و المنهاج ثلاثة أيام بإصبهان.
أحمد بن منير العاملي الطرابلسي الشامي، مهذّب الدين[227]
شاعر ماهر امامى، حافظ قرآن و عالم به لغت و ادب، صاحب ديوان شعر[228] و مدايح در حق اهل بيت عليهم السّلام. ولادتش در طرابلس- به فتح مهمله و ضم موحده و لام كه نام شهرى است در ساحل شام- واقع شده و در سنه 548 وفات كرده. ابن خلكان گفته كه، قبرش در جبل جوشن[229] در حلب است و من زيارت كردهام قبر او را و ديدم بر لوح مزارش نوشته بود:
|
من زار قبري فليكن موقنا |
أنّ الذي ألقاه يلقاه |
|
|
فيرحم الله امرءا زارني |
و قال لى: يرحمك الله[230] |
|
مؤلّف گويد كه، سيد ابو المكارم بن زهره- رحمة الله عليه- و شيخ اجل ابن شهرآشوب نيز در جبل جوشن مدفونند. و در آنجاست مشهد السقط، چنانكه
______________________________
(1). اين سخن استاد ايشان، ميرزا مهدى شهرستانى است، ر. ك: تراجم الرجال، ج 1، ص 309.
(2). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 35؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 179؛ الاعلام، ج 1، ص 245؛ روضات الجنات، ج 1، ص 261؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 429؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 236؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 184؛ لغتنامه دهخدا، «احمد»، ص 1365؛ الذريعه، ج 9، ص 780؛ مجالس المؤمنين، ج 2، ص 537؛ مجله بصائر، سال سوم، ش 22، ص 141 (مقاله اينجانب تحت عنوان معرفى برخى از حافظان قرآن)؛ تهذيب ابن عساكر، ج 2، ص 97؛ الوافى، ج 8، ص 87؛ النجوم الزاهره، ج 5، ص 299؛ وفيات الاعيان، ج 1، ص 156؛ الطليعه، ج 1، ص 122.
(3). ديوان شعر او چاپ شده است.
(4). قال صفي الدين عبد الحق في مراصد الاطّلاع: جوشن- بالفتح ثم السكون و الشين المعجمة و النون- جبل مطل على حلب فى غربيها فى سفحه مقابر و مشاهد الشيعة. و قال فى معجم البلدان فى «جوشن» هذا لفظه: جوشن جبل فى غربى حلب، و منه كان يحمل النحاس الأحمر و هو معدنه و يقال انه بطل منذ عبر عليه سبي الحسين بن علي و نساؤه، و كانت زوجة الحسين حاملا فأسقطت هناك فطلبت من الصنّاع فى ذلك الجبل خبزا او ماءا فشتموها و منعوها فدعت عليهم. فمن الآن من عمل فيه لا يربح. و فى قبلى الجبل مشهد يعرف بمشهد السقط و يسمّى مشهد الدكة: و السقط يسمّى محسن بن الحسين رضى الله عنه. انتهى (منه رحمه الله) و نيز ر. ك: منتهى الآمال، ج 1، ص 305؛ فوائد، ج 2، ص 568، در ترجمه ابن شهرآشوب.
(5). وفيات الاعيان، ج 1، ص 159.
ص: 81
حموى در معجم البلدان، و فاضل قزوينى در عجائب المخلوقات گفتهاند كه، جبل جوشن در يمين شهر حلب واقع است و در آن كوه، معدن نحاس است كه چندان فايده ندارد؛ زيرا كه چون اهل بيت امام حسين عليه السّلام را به شام عبور مىدادند نزديك آن كوه رسيدند يكى از پردگيان آن حضرت را درد زاييدن گرفت و استمداد از اهالى آن سرزمين كردند مددى در حق ايشان ننمودند، بلكه ايشان را ناسزا گفتند. آن طفل در آنجا ساقط شد اهل بيت عليهم السّلام در حقّ آن گروه نفرين كردند. از نفرين آن مخدّرات، بركت از آن معدن برداشته شد[231] و از معجم البلدان نقل شده كه اسم آن طفل محسن بن حسين عليه السّلام بوده[232]. انتهى.
و البته آن جناب را در اسم و وصف اقتدا و اقتفا به عم مكرّم خود محسن بن على عليهما السّلام شده.
|
فانظر إلى حظّ هذا الاسم كيف لقى |
من الأواخر ما لاقى من الأول |
|
و من شعر أحمد بن منير المذكور من قصيدة له:
|
و إذا الكريم رأى الخمول نزيله |
في منزل فالجزم أن يتحولا[233] |
|
|
كالبدر لما أن تضاءل جدّ فى |
طلب الكمال فحازه متنقّلا |
|
|
سفها لحلمك أن رضيت بمشرب |
رنق و رزق الله قد ملأ الملا |
|
|
فارق ترق كالسيف سلّ فبان فى |
متنيه ما أخفى القراب و أخملا |
|
|
لا تحسبنّ ذهاب نفسك ميتة |
ما الموت إلّا أن تعيش مذلّلا |
|
|
لا ترض من دنياك ما أدناك من |
دنس و كن طيفا جلاثم انجلى |
|
|
وصل الهجير بهجر قوم كلما |
أمطرتهم شهدا[234] جنوا لك حنظلا |
|
|
من غادر خبثت مغارس ودّه |
فإذا محضت له الوفاء تأوّلا |
|
______________________________
(1). عجائب المخلوقات مطبوع در ضمن حياة الحيوان، ص 111.
(2). معجم البلدان، ج 2، ص 186.
(3). اين براساس نقل وفيات الأعيان است و در امل الآمل (ص 38) «فالرأى أن يترحلا» است و در وفيات الأعيان «أن يترّحلا» و در الطليعه، ج 1، ص 123 «أن يترجلا».
(4). امل الآمل، ج 1، ص 36- 37.
ص: 82
قال في «مل»: و هذا الرجل كان من فضلاء عصره، شاعرا أديبا، قدم بغداد و أرسل إلى السيد الرضى[235] هدايا مع مملوكه «تتر»، و كان مشهورا بحبه له و تغزّله به، فأخذ الرضى الهدية و الغلام، فلما رأى ابن منير ذلك، التهب أحشاؤه، و كان يضرب به المثل فى الهزل الّذي يراد به الجد، فكتب إليه قصيدة طويلة، أذكر منها أبياتا دالة على تشيعه، منها قوله:
|
بالمشعرين و بالصفا |
و البيت أقسم و الحجر |
|
قلت: ثمّ ذكر أبياتا منها، و القصيدة مذكورة بتمامها في انوار الربيع و غيره و ملخّصها في مجالس المؤمنين[236]. من أرادها فعليه به و هي مشتملة على عقائد أهل السنة و الجمهور، و منها ما يتعلق بأيّام العاشور، يقول:
|
و حلقت في عشر المحرم ما استطال من الشعر |
و نويت صوم نهاره و صيام أيّام أخر |
|
|
و لبست فيه أجلّ ثوب للملابس يدّخر |
و سهرت في طبخ الحبوب من العشاء إلى السحر |
|
|
و غدوت مكتحلا أصافح من لقيت من البشر |
و وقفت في وسط الطريق أقصّ شارب من عبر |
|
در اين چند شعر اشاره كرده به عقيده اهل سنّت در ايّام عاشورا كه تبرّك مىجستند به روز قتل امام حسين عليه السّلام و اقامه مراسم عيد مىكردند از توسعه رزق بر عيال و تجديد ملابس و قصّ شارب و تقليم اظفار و مصافحه و تعييدات ديگر كه مرسوم است مردم در اعياد مىكنند.
عبد الملك بن حبيب السلمى- كه عالم اندلسيين بوده است و مىگويند هزار كتاب تأليف كرده و در تهنيت به روز عاشورا يكى از خلفاى اموى اندلس را خطاب كرده- اين ابيات را سروده:
|
لا تنس لا تنسك الرحمان عاشوراء |
و أذكره لا زلت في التاريخ مذكورا |
|
|
قال النّبى صلوات الله يشمله |
قولا وجدنا عليه الحق و النورا |
|
______________________________
(1). مراد سيد رضى رازى است كه تقريبا صد سال متأخر بوده از سيد اجل اعظم مرتضى علم الهدى- رضوان الله عليه- اشتباه نشود سيد رضى برادر سيد مرتضى- و الله العالم (منه رحمه الله).
(2). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 537.
ص: 83
|
فيمن توسع في إنفاق موسمه |
أن لا يزال بذاك العام ميسورا |
|
نعوذ بالله من الخذلان و الفضيحة و أن نقول بأهوائنا ما ليس في الشريعة.
أحمد بن موسى بن جعفر[237]
داماد شيخ طوسى، ابن محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن محمد بن أبى عبد الله محمّد ملقّب به «طاووس» به جهت حسن صورت و جمال او، اوّل كسى كه «نقابت» پيدا كرد به سوراء، ابن اسحاق، كه در هر شبانهروزى هزار ركعت نماز مىگزاشت و پانصد ركعت براى خود، و پانصد ركعت براى پدر خود، ابن الحسن بن محمد بن[238] سليمان بن داوود، برادر رضاعى حضرت صادق عليه السّلام؛ چه آنكه فاطمه مادر داوود، آن حضرت را به شير داوود شير داده بود، و اين مخدّره همان است كه حضرت صادق عليه السّلام عمل استفتاح را تعليم او كرد كه براى خلاصى داوود از زندان منصور به جاى آورد.
امّ داود آن عمل را در نيمه رجب بهجاى آورد و داوود خلاصى يافت. و از اين جهت است كه آن عمل را عمل «امّ داود» مىگويند. و داوود پسر حسن مثنى، پسر امام حسن مجتبى عليه السّلام است و بالجمله: سيد احمد بن طاووس شيخ الفقهاء و فقيه اهل البيت عليهم السّلام فاضل شاعر، عالم صالح، زاهد عابد، ورع فقيه، محدّث مدقق، ثقه جليل القدر، فخر الفقهاء و سند الافاضل، جمال الدين[239]، ابو الفضائل، صاحب تصانيف كثيره است
______________________________
(1). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 29؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 189؛ الاعلام، ج 1، ص 246؛ روضات الجنات، ج 1، ص 66؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 340؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 187؛ لغتنامه دهخدا، «احمد»، ص 1367؛ الذريعه، ج 1، ص 362 و ص 532؛ خاتمه مستدرك، چاپ جديد، ج 2، ص 432؛ منهج المقال، ص 48؛ نقد الرجال، ص 35؛ جامع المقال، ص 142؛ انيس المسافر، ج 1، ص 204- 206؛ جامع الرواة، ج 1، ص 72؛ لؤلؤة البحرين، ص 211- 217؛ منتهى المقال، ص 46؛ مقابس الانوار، ص 16؛ ملخص المقال، ص 26 و 36؛ الروضة البهيه، ص 149- 153؛ اتقان المقال، ص 22؛ قصص العلماء، ص 418؛ نامه دانشوران، ج 1، ص 178- 182؛ لباب الألقاب، ص 31 و 60؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 97؛ مقتبس الأثر، ج 3، ص 267- 268؛ رجال ابن داوود، ص 45؛ عمدة الطالب، ص 190؛ طرائف المقال، ج 1، ص 102 و ج 2، ص 614؛ طرائق الحقايق، ج 1، ص 223.
(2). محمد بن سليمان بن داود، گفته شده در ايّام ابو السرايا در مدينه خروج كرد و ابو نصر بخارى گفته كه كشته شد و سليمان، والد او [و] مادرش ام كلثوم دختر حضرت امام زين العابدين عليه السّلام است (منه رحمه الله).
(3). بدان كه سيد جمال الدين احمد مذكور را سه برادر است: يكى رضى الدين على كه ترجمهاش بيايد؛
ص: 84
كه عدد آنها به هشتاد و دو مىرسد و از جمله آنهاست: ملاذ و بشرى در فقه و كتاب شواهد القرآن، و عين العبرة فى غبن العتره[240] و الاختيار فى ادعية الليل و النهار، و نور الأقاحى النجديه، و الأزهار فى شرح لامية المهيار، و عمل اليوم و الليله، و كتاب بناء المقالة العلوية فى نقض الرسالة العثمانيه.
فقير گويد كه رساله عثمانيه[241] از تأليفات جاحظ است، و ابو جعفر اسكافى معتزلى نيز ردى بر آن نوشته در زمان خود جاحظ، و شيخ مفيد رحمه الله نيز ردى بر آن نوشته. و كتاب بناء المقالة العلويه را اين احقر در كتابخانه شيخ خود محدّث نورى- نوّر الله مرقده- ديدم كه به خط تلميذش شيخ حسن بن داود صاحب رجال معروف بود و بر سيّد مؤلّف قرائت كرده بود و به خط سيد تعليقاتى بر آن بود.
و بدان كه، اين سيد بزرگوار اوّل كسى است كه نظر كرد در رجال و متعرّض شد از براى كلمات ارباب رجال در جرح و تعديل و جمع در متعارضين و فتح اين باب نمود براى علماى بعد از خود، و هم از مصنفات اوست كتاب حل الاشكال فى علم الرجال و نسخه اصل آن رسيده به شيخ شهيد ثانى[242] و نقل مىفرمايد از آن، و از او به پسرش شيخ حسن و شيخ حسن او را تحرير و تهذيب فرموده و نام نهاده به تحرير طاووسى.
و نيز بدان كه، در مباحث فقه و رجال ابن طاووس هرگاه گفته شود، اين سيد جليل مراد است چنانكه در كتب دعوات و مصابيح اگر ابن طاووس گفته شود مراد برادر او سيد رضى الدين على بن طاووس است. و در «ضا» گفته كه،
______________________________
2. شرف الدين محمد؛ 3. عز الدين حسن. و او والد مجد الدين محمد است كه سيدى جليل بوده و به نزد هلاكو خان رفت و كتاب بشارت را براى او تصنيف كرد، و به جهت خاطر او سالم ماند حله و نيل و مشهدين شريفين از قتل و نهب. كذا قال صاحب عمدة الطالب. و قال صاحب النخبة فى تاريخ وفات السيد جمال الدين احمد رحمه الله. فقيه اهل البيت ذو الشمائل، هو ابن طاووس ابو الفضائل هو ابن موسى شيخ بن داوود: فى باخع (673) مضى إلى الخلود (منه رحمه الله).
(1). با تحقيق آقاى ارگانى چاپ شده است.
(2). نام ديگر آن، مقالات العثمانيه است، خطى؛ كتابخانه كوپرپلى 815 به نوشته مسعودى، متكلمان شيعى همچون ابو عيسى وراق و غير او در نقض اين رساله، رسائلى نوشتهاند. ر. ك: مروج الذهب، ج 3، ص 203، چاپ عبد السلام هارون، مصر، ص 1900؛ زندگى و آثار جاحظ، ص 74.
(3). ر. ك: بحار الأنوار، ص 108 و 154.
ص: 85
وفات سيد احمد بن طاووس در حدود سنه 673 واقع شده، و دفن شد در حله بهيه، و قبر او در آنجا معروف است كه قصد مىكند او را موافق و مخالف به هدايا و نذور.
انتهى[243].
أحمد بن موسى العاملي النباطي[244]
والد شيخ على نباطى، فاضل صالح عابد، ساكن نجف اشرف بوده و در آنجا وفات نموده.
أحمد بن مهدي بن أحمد آل أبي سعود[245] الخطي
أحد أركان الدهر، و نبلاء العصر، و فصحاء المصر، له السبع العلويات جارى بها ابن ابى الحديد ففاقه، و له مائة قصيدة في رثاء الحسين عليه السّلام و أشعار كثيرة في مناقب الأئمة عليهم السّلام و مثالب أعدائهم. توفّي سنة 1306 و دفن ب «الحباكة» المقبرة المعروفة بالقطيف. (كمله).
أحمد بن مهدي النراقي[246]
عالم عابد فاضل، فقيه نبيه، شاعر اديب، سراج وهّاج و بحر عجاج، فحل الفحول،
______________________________
(1). روضات.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 40.
(3). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 10، ص 253؛ علماء معاصرين، ص 390.
(4). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 116؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 182؛ نجوم السماء، ص 343؛ مرآة الاحوال، ج 1، ص 217؛ الاسناد المصطفى، ص 7؛ الروضة البهيه، ص 16؛ مجمع الفصحاء، ج 2، ص 330؛ لباب الالقاب، ص 94؛ طرائف المقال، ج 1، ص 57؛ الاعلام، ج 1، ص 245؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 160؛ روضات الجنات، ج 1، ص 95؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1335؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 185؛ فرهنگ سخنوران، ص 338؛ الذريعه، ج 1، ص 267، ج 2، ص 4؛ عبد الرحيم كلانتر ضرابى، تاريخ كاشان، ص 282؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 69، 103 و 123؛ جامع السعادات، مقدمه مرحوم محمد رضا مظفّر؛ مثنوى طاقديس، مقدمه حسن نراقى؛ مجله پيام حوزه، سال اول، ش 2، تابستان 1373، ص 94، دستور العملى از مولى احمد نراقى از آقاى محسن صادقى؛ مستدرك، ج 3، ص 388.
مقدمه ديگر آثار او كه توسط كنگره بزرگداشتش چاپ شد؛ شرح احوال و آثار ملا مهدى نراقى و ملا احمد نراقى از رضا استادى، ص 205 به بعد، گروهى از دانشمندان شيعه، ص 253.
ص: 86
و فخر اهل المعقول و المنقول، العالم الربّانى الذى يكفى فى حقّه أن يقال: أنه استاذ الشيخ الأنصارى. و از براى اوست كتب جليله نافعه، مانند مستند[247] در فقه و عوائد الأيّام و شرح تجريد و أساس الأحكام و مناهج الوصول إلى علم الأصول و مفتاح الأحكام و معراج السعاده و خزائن و طاقديس[248] و سيف الامه در ردّ پادرى و غيره. و معراج السعاده را اين احقر مختصر كردهام مسمّى به مقامات العلية فى مراتب السعادة الانسانيه. وفات كرد- رحمة الله عليه- در حدود سنه 1244 در نراق به وباى عام و نعشش را حمل كردند به نجف اشرف و در صحن مطهّر در پشت سر حضرت شاه ولايت- صلوات الله عليه- به خاك رفت.
قال صاحب الروضات:
و حكى لى بعض فضلاء تلامذته من جملة كرامات جثّته المقدّسة: إنّى لاقيتها في بعض المنازل و كانت موضوعة في أنزه مكان و حولها القرّاء مشغولون بتلاوة القرآن، و كنت خائفا عليها لشدّة حرارة الهواء و التحام ذلك الجسد جدّا.
فلما جلست عنده لم أجد منه إلّا رايحة طيّبة تشبه رايحة المسك الأذفر، بل لم يوجد في بدنه الشّريف تغيّر أصلا، إلى أن ورد في كنف مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام و هذا من جملة خوارق العادات.
نعم! «يرفع الله الّذين آمنوا و عملوا الصّالحات و الّذين اوتوا العلم درجات»[249].
و قد بقى العلم و الاجتهاد في بيته الشّريف و نسله المنيف إلى هذه الأوان، و سوف يتصل ذلك بيمن باطنه المبارك إلى دولة إمامنا صاحب الزّمان. عليه سلام الله الملك المنّان[250].
______________________________
(1). كتاب مستند الشيعه فى احكام الشريعه توسط مؤسسه آل البيت عليهم السّلام لاحياء التراث تحقيق و منتشر شده است.
(2). «طاقديس» معناه كما قال المحدّث البيرجندى المعاصر: اسم لسرير سلاطين العجم المزيّن بكلّ زينة.
(منه رحمه الله).
(3). از آيه شريفه سوره مجادله گرفته شده است.
(4). روضات الجنات، ج 1، ص 98.
ص: 87
قلت: و ابنه المولى محمد[251]، عالم جليل فاضل نبيل صاحب التصنيف[252]، توفّي بكاشان سنة 1297، و كذلك ابنه الآخر نصير الدين[253]، و له مصنّفات منها شرحه على الكافى و قد رأيته في مشهد الرضوى.
أحمد بن النجّار هو الشيخ الجليل[254]
العالم الفقيه، جمال الدين، من أخصّ تلامذة الشهيد الأول، صاحب الحاشية المعروفة بالنجارية على القواعد ذكر فيها إفادات الشهيد و تحقيقاته على القواعد و هي حاشية جليلة مشحونة بالفوائد. (كمله).
أحمد بن نعمة الله العاملي[255]
شيخ عالم زاهد، فاضل عابد، شاعر اديب، صاحب قيود و حواشى و مؤلفات كه از جمله آنهاست مقتل الحسين عليه السّلام. قرائت كرده بر او مولانا احمد اردبيلى و از او اجازه گرفته.
آدم بن يونس النسفي[256]
ثقه عدل، قرائت كرده بر شيخ طوسى رحمه الله تصانيف او را. (م)[257].
______________________________
(1). شرح احوالش در المآثر، ص 144؛ لباب الالقاب، ص 23؛ فهرست كتابخانه رضويه، ج 5، ص 14؛ تاريخ كاشان، ص 383؛ نراق در آيينه تاريخ، ص 81؛ نامهاى ماندگار، ص 75 آمده است.
(2). از اوست: انوار التوحيد؛ المراصد و مشارق الاحكام.
(3). درباره او نك: تاريخ كاشان، ص 284؛ لباب الالقاب، ص 103؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 675؛ هدية الانام، ص 39؛ بزرگان كاشان، ج 2، ص 230.
(4). براى مزيد اطلاع ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 1، ص 438؛ اعيان الشيعه، ج 1، ص 194؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 247؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن نهم)، ص 11؛ الذريعه، ج 6، ص 169.
(5). در ترجمه ابن خاتون ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 197؛ امل الآمل، ج 1، ص 40؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 76؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 272؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 489؛ لغتنامه دهخدا، «احمد»، ص 1374؛ تعليقه امل الآمل، ص 40؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 88؛ رياض العلماء، ج 1، ص 77؛ الاجازة الكبيره، ص 23؛ رياض الجنه، ج 1، ص 171؛ احياء الداثر، ص 11؛ تكملة امل الآمل، ص 103؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 351.
(6). امل الآمل، ج 2، ص 7؛ جامع الرواة، ج 1، ص 8.
(7). بحار الأنوار، ج 102، ص 207، (فهرست منتجب الدين).
ص: 88
اسحاق بن إسماعيل بن التربتي المشهدي[258]
عالم عامل، و فاضل كامل، فقيه نبيل، و ورع جليل، صاحب تعليقات بر شرح لمعه و غيره از خانواده علم بوده و كراماتى به او نسبت دادهاند. در سنه 1237 وفات كرد و در قتلگاه مدفون گشت در همان قبرى كه به دست خويش در ايّام حيات ساخته بود و روزها در كنار آن سجاده مىفكنده و عبادت خدا مىنموده. رزقنا الله التّجافى عن دار الغرور و الإنابة إلى دار الخلود.
أسد الله بن إسماعيل الكاظمي[259]
شيخ عالم جليل و فقيه نبيه، محقّق مدقق فاضل ماهر متتبّع، صاحب مقابس الأنوار فى احكام النبى المختار صلّى الله عليه و اله و سلم و كشف القناع عن وجوه حجّيّة اللإجماع، و منهج التحقيق فى حكمى التّوسعة و التضييق و نظم زبدة الأصول الى غير ذلك قال في «كملة»:
أسد الله بن الحاج اسماعيل، خريّت طريق التحقيق و مالك أزمّة الفضل بالنظر الدقيق ذو الفكر الصائب و الحدس الثاقب شديد الاحتياط في الفتاوى الشرعية. نقل عنه أنه ما اضطجع بمرقده إثنا عشر سنة و لا رأى للنوم لذة لاشتغاله بالتأليف، و نقل أنه كان يجتمع مع الجن و يباحثهم.
بالجملة: تلمذ كرده بر استاد كلّ آقاى بهبهانى و بر علّامه بحر العلوم و محقّق قمى و ميرزا مهدى شهرستانى و شيخ كبير مرحوم شيخ جعفر. رضوان الله عليهم اجمعين.
______________________________
(1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 262؛ فردوس التواريخ.
(2). درباره محقّق نحرير علّامه كاظمى، ر. ك: روضات الجنّات، ج 1، ص 99؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 135؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 122؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 397؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 978؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 241؛ الذريعه، ج 18، ص 54، ج 21، ص 375 و ج 23، ص 184؛ مصفى المقال، ص 76؛ هدية الاحباب، ج 1، ص 203؛ وحيد بهبهانى، ص 278؛ مقابس الانوار، ص 17؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 26؛ مرآة الكتب، ص 44؛ هدية العارفين، ص 203؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 368؛ قصص العلماء، در ضمن شرح حال مرحوم شيخ جعفر نجفى؛ موسوعة العتبات المقدسة، «قسم الكاظمين»، ص 80؛ تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخير، ج 3، ص 199؛ مرآة الاحوال، ج 1، ص 199؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 244.
ص: 89
و از شيخ كبير، به جد اولاد تعبير مىكند به جهت آن است كه داماد شيخ بوده.
وفات كرد در سنه 1220[260].
و او را پسرى بوده عالم فاضل، صالح تقى فقيه، زاهد جليل نبيل، مسمّا به «شيخ اسماعيل»، اعجوبه دهر و مجاز از اغلب اساتيد عصر خود بوده، لكن روزگار او را مهلت نداد در عنفوان جوانى و ريعان زندگانى به سن سىسالگى نرسيده بود كه به طاعون عراق وفات يافت. و كان ذلك في حدود بضع و أربعين و مائتين و له المنهاج فى الأصول و رسائل في الفقه.
و للشيخ أسد الله ايضا ولد آخر فاضل جليل ماهر، اسمه الشيخ باقر، كان رئيسا مطاعا، له اهتمام كثير في الزيارات و القربات و صلة الأرحام و إقامة عزاء الحسين عليه السّلام و هو أوّل من سنّ اللطم على الصدور في الصحن الشريف، و له مساعى جميلة في تعظيم شعائر الأئمة عليهم السّلام، توفّي سنة 1255. (كملة).
أسد الله بن عبد الله البروجردي[261]
عالم فاضل كامل، در فقه و اصول تلميذ صاحب قوانين و داماد آن بزرگوار است و صاحب اولاد[262] فضلاست. «ضا»: و كان يدّعى الأفضليّة على جميع علماء عصره، و أوتى
______________________________
(1). در وفات ايشان اختلاف است از 1220- 1237 قائل دارد. و آنچه در متن آمده با اجازه شيخ احمد احسائى به او در سال 1229 ه. هماهنگ نيست.
(2). براى مزيد اطلاع ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 128؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 286؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 25؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 242؛ مكارم الآثار، ج 6، ص 1952؛ روضات الجنات، ج 1، ص 101؛ لغتنامه دهخدا، «اسد الله»، ص 2264؛ الذريعه، ج 6، ص 170؛ تاريخ بروجرد، ج 2، ص 318؛ الدر البهيه، ص 6؛ منتظم ناصرى، ج 3، ص 236؛ ناسخ التواريخ، (جلد قاجاريه)، ج 3، ص 205؛ المآثر و الآثار، ص 140؛ لباب الالقاب، ص 59؛ الروضة البهيه، ص 262- 263؛ قصص العلماء، ص 115- 117، 145 و 182؛ الكرام البرره، ص 128؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 66- 67؛ دانشنامه جهان اسلام، ج 3، ص 250- 251.
(3). و ايشان جمال الدين محمد، فخر الدين محمد و نور الدين محمد مىباشند كه هر سه از فضلا بودهاند و والده ايشان صبيه مرحوم ميرزا قمى رحمه الله بوده كه ملك الشعراء فتحعلى خان صباء در تاريخ اين عرس گفته:
|
عقل گفتا اسد اللهى باز |
همدم دخت ابو القاسم شد |
|
و آقا جمال الدين در فقه، حديث و تفسير متبحّر و مسلّم بوده در تهران توقف داشته و اما نور الدين در عتبات عاليات در اوقاتى كه در حوزه علميه شيخ الكلّ محقّق انصارى اشتغال داشته در عنفوان جوانى وفات كرد. رضوان الله عليهم أجمعين (منه رحمه الله).
ص: 90
سعة في أمر الدنيا، و عزّة شامخة عند الخواصّ و العوامّ، و طولا في العمر؛ إلّا أنّه كان ذا جربزة عجيبة، لا يستقرّ رأيه الشّريف على فتوى غالبا.
و كان رحمه الله أوّل السلسلة في بيت العلم. و مات في أواخر سنة 1270 سبعين و مائتين بعد الألف، و قام بمراسم تعزيته غالب بلاد الشيعة. و كان مسقط رأسه و مصرع نفسه في بلدة دار السرور بروجرد[263]. انتهى.
قلت: و الظاهر أنه رحمه الله توفّي سنة 1271 و دفن ببلدة بروجرد.[264]
أسد الله بن محمّد باقر بن محمّد تقي الموسوي الجيلاني الأصفهاني[265]
سيّد سند، مروج الأحكام، فخر الفقهاء الأعلام، ابن سيدنا الحجة الاسلام، از اجلاى تلامذه شيخ محمد حسن صاحب جواهر الكلام است. والد بزرگوارش عنايتى عظيم به او داشته و مردم را به متابعت و اجلال او تحريص مىفرموده. كافه مردم بر جلالت او متفق بودهاند و او را به ورع و تقوا و علم و حلم ستودهاند.
در سال وفات والد ماجدش از نجف به اصفهان آمد و بر جنازه والدش، او نماز گزارد. و مردم در اغلب مكارم اخلاق و محامد اوصاف، او را بر پدرش مقدم مىداشتند. گويند آب فرات را اين بزرگوار در نجف اشرف جارى ساخت، و تعمير مسجد سهله را او نمود، و در سنه 1290 از اصفهان به عتبات حركت كرد، در منزل كرند از منازل راه عتبات عاليات از دنيا رحلت فرمود. جنازهاش را به عتبات حمل كردند و به خاك سپردند. و قبر شريفش در نجف اشرف در نزديكى باب قبله صحن
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 1، ص 101.
(2). مؤيد اين مطلب سخن منتظم ناصرى (ج 3، ص 236) و ماده تاريخ صادق مداح و لوح قبر آن مرحوم است. صادق مداح گفته:
|
گريست صادق مداح و گفت تاريخش |
عمود دين بشكست و نمند كعبه دين |
|
(3). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: تذكرة القبور، ص 127؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 190- 191؛ دائرة المعارف تشيع، ج 2، ص 133؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 287 و ج 11، ص 152؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 174؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 124؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 242؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 26؛ الذريعه، ج 10، ص 95؛ المآثر و الآثار، ص 139؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 836؛ نجوم السماء، ج 1، ص 65؛ معارف الرجال، ج 1، ص 94. مقدمه كتاب الامامه كه با تحقيق آقاى سيد مهدى رجايى، توسط كتابخانه مسجد سيد اصفهان منتشر شده است؛ علماء النجف الاشرف، ج 1، ص 502- 503.
ص: 91
مطهّر مقابل قبر مرحوم شيخ انصارى است و با اوست قبر جناب سيد اجل، عالم كامل، صاحب مقامات عاليه، آقاى حاجى سيد على شوشترى[266]. رضوان الله عليه.
أسعد بن عبد القاهر بن أسعد الأصفهاني[267]
شيخ فاضل جليل، ابو السعادات، صاحب كتاب توجيه السؤالات فى حلّ الإشكالات و منبع الدلائل و مجمع الفضائل، و رشح الولا[268] فى شرح الدعاء (يعنى شرح دعاء صنمى قريش) كه شيخ كفعمى در حواشى جنة الواقيه از آن نقل كرده.
«ح مل» فرموده كه، سيد على بن طاووس از اين شيخ روايت مىكند و خواجه نصير طوسى و ميثم بن على بحرانى نزد او تلمذ كردهاند و علّامه مجلسى رحمه الله، در [جلد] 17 بحار فرموده كه، اين شخص جمع كرده مابين كتاب شهاب كه در كلمات حضرت رسول صلّى الله عليه و اله و سلّم است و مابين كلمات امير المؤمنين عليه السّلام در كتاب مجمع البحرين و مطلع السعادتين.
اسكندر بن دربيس[269] بن عكبر[270] الورشيدي الخرقاني[271]
از اولاد مالك اشتر نخعى، صالح ورع ثقه است- (م). و نقل عنه: أنه قد رأى القائم عليه السّلام كرّات.
______________________________
(1). بعضى از عرفا در حال اين سيد بزرگوار حكايتى نوشته از ارادت او به ملا قلى شوشترى و كراماتى از ملا قلى، لكن آثار وضع از ناصيه آن لايح است. (منه رحمه الله).
(2). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 32؛ روضات الجنات، ج 1، ص 102؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 297؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 124؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 247؛ لغتنامه دهخدا، «اسد»، ص 2306؛ سفينة البحار، ج 1، ص 621؛ مقتبس الأثر، ج 4، ص 249؛ مصفى المقال، ص 302؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 124؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 473؛ الذريعه، ج 2، ص 278 و ج 11، 236؛ رياض العلماء، ج 1، ص 81؛ معجم رجال الحديث، ج 3، ص 86؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 237؛ الانوار الساطعه، ص 17؛ موسوعات رجال الشيعه، ج 2، ص 212.
(3). در بحار الأنوار، ج 5، ص 262: البلاء آمده است.
(4). در بعض نسخ امل الآمل «دوبيس» بن عسكر است.
(5). عكبر- بضم العين- و ورشيد، قرية من قرى همدان. (منه رحمه الله).
(6). امل الآمل، ج 1، ص 33؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 301؛ ايضاح الاشتباه، ص 315؛ جامع الرواة، ج 1، ص 90؛ لسان الميزان، ج 1، ص 433؛ النابس، ص 30- 31.
ص: 92
إسماعيل بن أحمد العلوي العقيلي الطبرسي النوري[272]
سيد جليل، فقيه محدّث، كامل بىبديل، صاحب كفاية الموحدين در چند مجلد و شرح كبيرى بر نجات العباد كه از ملاحظه اين دو كتاب معلوم مىشود كثرت اطلاع و تبحّر آن جناب. ساكن در نجف اشرف بود. در غره شعبان سنه 1321 در بلده شريفه كاظمين وفات كرد. جنازهاش را به نجف اشرف حمل كردند و در صحن مطهّر در پايين ايوان مبارك- ظاهرا- مدفون گشت. و من آن بزرگوار را در نجف اشرف ملاقات كرده لكن موفق نشدم كه از آن جناب اخذ نمايم. رحمة الله و رضوانه عليه.
إسماعيل بن أبي عبد الله الحسين شرف الدين العودي العاملي الجزيني[273]
عالم فاضل علّامه، شاعر اديب، له أرجوزة فى شرح الياقوت فى الكلام و غير ذلك.
إسماعيل بن الحسن بن محمّد الحسني[274]
نقيب نيشابور، فاضل، ثقه، صاحب كتاب انساب الطالبيه، و كتاب شجون الأحاديث و زهرة الرياض است.
______________________________
(1). ترجمه يا يادكردى از اين بزرگوار در اين منابع آمده است: اعيان الشيعه، ج 9، ص 309؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 151؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 260؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 258؛ اختران تابناك، ج 1، ص 81؛ دانشمندان و رجال مازندران، ص 23؛ الذريعه، ج 2، ص 203، ج 18، ص 101 و ج 25، ص 84؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 289؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 1؛ لغتنامه دهخدا، «نورى»، ص 879؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 197؛ هدية الرازى، ص 73؛ تكملة نجوم السماء، ج 1، ص 351.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 41.
(3). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 318؛ امل الآمل، ج 2، ص 33؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 268؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 265؛ فرهنگ تراجمنگاران (خطى)؛ لباب الانساب، ج 2، ص 64؛ الشجرة المباركه، ص 43؛ رياض العلماء، ج 1، ص 83؛ جامع الرواة، ج 1، ص 95.
ص: 93
إسماعيل بن الحسين بن محمّد بن الحسين بن أحمد بن محمّد[275] بن عزيز بن الحسين بن محمّد الأطروش ابن علي بن [أبي] الحسين علي بن [...] محمّد الديباج ابن الإمام جعفر الصادق عليه السّلام أبو طالب المروزي العلوي النسّابة الحسيني
اول كسى كه از جداد او منتقل شد به مرو از قم، احمد بن محمد بن عزيز است.
و از براى اوست از مصنّفات، حظيرة القدس حدود شصت مجلد و غير آن از مصنّفات ديگر كه همگى در انساب بوده. اجتمع به ياقوت الحموى بمرو سنة 614 و عقد له ترجمة مفصلة فى معجم الادباء[276]. (كمله).
إسماعيل بن رضي الحسيني الشيرازي النجفي السامرائي[277]
سيد جليل عالم، پسر عموى حجة الاسلام ميرزا شيرازى- عطّر الله مرقده- و برادرزن آن بزرگوار و افضل شاگردان آن جناب بوده. در سنه 1305 در كاظمين وفات كرد و جنازهاش را به نجف حمل كردند و در حجره جنوبى صحن شريف در جهت شرقى، در همان حجرهاى كه خواهرش مدفون بود مدفون گشت و چون خبر فوتش به حجة الاسلام ميرزا رسيد فرمود كه، «او نتيجه عمر من بود».
له اشعار في رثاء الحسين عليه السّلام و في مدح أمير المؤمنين عليه السّلام. (كمله).
إسماعيل بن عبد الغفور العلوي السبزواري[278]
السيد العالم الفاضل، توفّي سنة 1262، و حمل نعشه إلى المشهد الرضوى، و دفن في التوحيدخانه.
______________________________
(1). براى دريافت اطلاع بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 319؛ الاعلام، ج 1، ص 308؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 112؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 266؛ الذريعه، ج 3، ص 106، ج 7، ص 130، ج 12، ص 29؛ فرهنگ تراجمنگاران.
(2). معجم الادباء، ج 6، ص 145.
(3). براى مزيد اطلاع درباره او، ر. ك: علماء معاصر، ص 237؛ الحصون المنيعه، ج 2، ص 279؛ تأسيس الشيعه، ص 6؛ شعراء الغرى، ج 1، ص 318؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 156؛ آشنايى با زندگانى آيت الله سيد عبد الهادى شيرازى؛ هدية الرازى، ص 72؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 225؛ دانشمندان و سخنسرايان فارس، ج 1، ص 267.
(4). مطلع الشمس، ج 2، ص 419؛ مكارم الآثار، ج 5، ص 1679.
ص: 94
إسماعيل بن عباد بن عباس الطالقاني كافي الكفاة[279]
معروف به صاحب ابن عباد. پايه فضل و كمال و معالى و افضال آن قدوه ارباب جلال از آن گذشته است كه زبان تواند ثناى او گويد، چه ظاهر است كه چون جمال به غايت رسد دست مشّاطه بيكار ماند و چون بزرگى و جلال به حدّ كمال رسد بازار وصّافان شكسته گردد.
آن جناب از وزراى آل بويه و ملجأ عوام و خواص و مرجع ملّت و دولت و از خانواده شرف و عزّت بوده.
|
ورث الوزارة كابرا عن كابر |
موصولة الإسناد بالإسناد |
|
|
يروى عن العبّاس عبّاد وزا |
رته و إسماعيل عن عبّاد[280] |
|
و يگانه عصر خويش بود در فضل و كمال و علم و ادبيت، و علويين و سادات و علما و فضلا نزد او محلّى منيع و منزلتى رفيع داشتند. و از علما ترويج مىكرد و ايشان را به تصنيف و تأليف تشويق مىنمود. به جهت خاطر او شيخ فاضل خبير ماهر،
______________________________
(1). ترجمه احوال اين مرد نامور و بزرگوار در اين منابع نيز آمده است: اعيان الشيعه، ج 3، ص 328؛ امل الآمل، ج 2، ص 34؛ الاعلام، ج 1، ص 312؛ التدوين، ج 2، ص 293؛ تاريخ التراث، ب 4، ص 248 و ج 8، ص 372؛ دانشنامه ايران و اسلام، ص 682؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 62؛ فهرست ابن نديم، ص 150؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 89؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 403؛ معالم العلماء، ص 10؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 274؛ روضات اسفزارى، ج 1، ص 536؛ الذريعه، ج 1، ص 56 و ج 9، ص 577؛ مقدمه ديوان صاحب بن عبّاد، تحقيق شيخ محمد حسن آل ياسين؛ روضات الجنات، ج 2، ص 19؛ تعليقة امل الآمل، ص 103؛ معجم الادباء، ج 6، ص 168؛ وفيات الاعيان، ج 1، ص 75؛ الدرجات الرفيعه؛ الطليعه فى شعراء شيعه، ج 1؛ شرح دراية الحديث از شهيد؛ شذرات الذهب، ج 3، ص 113؛ بغية الوعات سيوطى، ص 196؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 264- 266؛ تجارب السلف ابن سنجر، ص 243؛ مرآة الجنان، ج 2، ص 441؛ منتهى المقال، ص 56؛ سفينة البحار، ج 2، ص 13؛ معاهد التنصيص، ج 2، ص 162؛ نهاية الارب، ج 3، ص 108؛ تاريخ ابن كثير، ج 11، ص 314؛ تاريخ ابن خلكان، ج 1، ص 78؛ كامل ابن اثير، ج 9، ص 37؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 135؛ سير اعلام النبلاء، ج 16، ص 511- 514؛ يتيمة الدهر، ج 3، ص 192؛ طبقات النجاة و اللغويين، ص 219- 226؛ نزهة الأولياء، ص 397- 401؛ مرآة الجنان، ج 3، ص 421- 426؛ المختصر فى اخبار البشر، ج 2، ص 137؛ تاريخ ابن خلدون، ج 4، ص 466؛ مصفى المقال، ص 129؛ كشف الظّنون، ج 1، ص 30، 619، 796 و 900، ج 2، ص 1287، 1376، 1391، 1394، 1398 و ...؛ وقايع السنين و الاعوام، ص 237؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 254؛ نجوم الزاهره، ج 4، ص 169- 171؛ كشف الحجب و الاستار، ص 388، 423، 424 و 425؛ هدية العباد از اديب.
(2). شعر از ابو سعيد رستمى است. ر. ك: يتيمة الدهر، ج 3، ص 237؛ معجم الادباء، ج 6، ص 257.
ص: 95
حسن بن محمد قمى، تاريخ قم را تأليف كرده و در اوّل آن برخى از فضايل جناب صاحب را ذكر كرده[281]، و نيز شيخ صدوق به جهت او عيون اخبار الرضا عليه السّلام را تأليف نموده و مصدّر كرده آن را به ذكر دو قصيده از او در اهداى سلام به سوى مولانا الرضا عليه السّلام و ابن فارس كتاب الصاحبى را- كه در لغت است- به اسم او معنون كرده و شيخ اجل حسين بن على بن بابويه برادر صدوق نيز، كتابى به اسم او تأليف كرده، و ثعالبى به جهت او يتيمة الدهر را تصنيف كرد در احوال شعرا. و جملهاى از علماى عامه به مدح و ستايش او كتابهاى خود را زينت دادهاند.
ثعالبى در وصف جنابش گفته: ليست تحضرنى عبارة أرضاها للإفصاح عن علوّ محله في العلم و الأدب، و جلالة شأنه في الجود و الكرم، و تفرده بغايات المحاسن، و جمعه أشتات المفاخر؛ لأن همة قولى تنخفض عن بلوغ أدنى فضائله و معاليه، و جهد وصفى يقصر عن أيسر فواضله و مساعيه[282]. الخ.
و جناب صاحب، اعجوبه زمان و نادره دوران و در تشيّع و حبّ اهل بيت عليهم السّلام اوحدى زمان بود حتى آنكه اهل اصفهان مذهب تشيّع را به او مىدادند و مىگفتند فلانى بر دين ابن عباد است.
نقل است كه، در ايّام حكومت صاحب ابن عباد در اصفهان و ترويج مذهب حق در ميان ايشان، روزى پيرمردى وارد خانه خود شد ديد مردى با خاتون خانه او مباشرت مىنمايد تازيانه بگرفت و خاتون را تأديب مىنمود. خاتون چون مخالف شيعه بود لاجرم در اثناى تازيانه خوردن مىگفت: بالقضا و القدر؛ يعنى در زنا دادن، من تقصير ندارم از روى قضا و قدر بوده. شوهر با وى عتاب كرد كه، اى دشمن خداى، زنا مىدهى و عذر ناموجّه مىگويى؟ خاتون چون اين سخن شنيد از روى درد دين فرياد بركشيد و گفت: آه! آخر تو ترك سنّت كردى و مذهب ابن عبّاد را اختيار كردى. آن شيخ متنبّه شد تازيانه از دست افكند و عذر خواست و گفت: أنت سنّية حقّا[283]!
______________________________
(1). تاريخ قم، ص 4.
(2). يتيمة الدهر، ج 3، ص 225.
(3). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 451.
ص: 96
و جناب صاحب را تأليفات بسيار است از جمله: كتاب محيط است در لغت در هفت مجلد، و كتاب الكافى فى الرسائل[284]؛ و كتاب الأعياد، و فضايل النّيروز، و مقالهاى در حضرت عبد العظيم و اين رساله را شيخ ما در «خك» در ترجمه عبد العظيم ذكر فرموده و كتاب التذكره، و كتاب الوزراء، و كتاب الأنوار، و كتاب العروض، و كتاب جوهرة الجمهره، و كتاب الشواهد، و كتاب القضاء و القدر، و كتاب الإمامه و در آن كتاب ذكر كرده تفضيل امير المؤمنين عليه السّلام و تثبيت امامت آن حضرت را، إلى غير ذلك.
و اشعار بسيار كه موافق آنچه در كامل بهائى گفته، ده هزار در مدح ائمه عليهم السّلام و تبرّى از اعداى ايشان انشاد نموده و بسيارى از اشعار او را ابن شهرآشوب ايراد كرده و از اشعار اوست:
|
حبّ عليّ بن أبى طالب عليه السّلام |
هو الّذى يهدي إلى الجنّة |
|
|
ان كان تفضيلي له بدعة |
فلعنة الله على السنّة[285] |
|
(و قوله)
|
أبا حسن لو[286] كان حبّك مدخلي |
جهنّم[287] إنّ الفوز عند [ى] جحيمها |
|
|
فكيف يخاف النّار من هو مؤمن |
بأنّ أمير المؤمنين قسيمها[288]؟ |
|
(و قوله)
|
أنا و جميع من فوق التّراب |
فداء تراب نعل أبي تراب |
|
و سيد مرتضى رضى الله عنه در درر و غرر اين دو بيت را از او نقل كرده:
|
لو شقّ عن قلبي يرى وسطه |
سطران قد خطّا بلا كاتب: |
|
|
ألعدل و التوحيد في جانب |
و حبّ أهل البيت في جانب[289] |
|
______________________________
(1). الكافى فى الترسل يا كافى الرسائل. ظاهرا مجموعهاى است از رسائل صاحب و كتاب مستقل نيست. ر. ك:
هدية العباد، ص 176.
(2). ديوان صاحب بن عبّاد، ص 97؛ يتيمة الدهر، ج 3، ص 247.
(3). در ديوان صاحب بن عبّاد، ص 275 به جاى «لو» «ان» است.
(4). در ديوان صاحب بن عبّاد، ص 275 به جاى «جهنّم ان»، «جحيما فان» است.
(5). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 449؛ كشكول، ص 177؛ روضات الجنات، ج 1، ص 29؛ ديوان صاحب بن عبّاد، ص 275.
(6). ديوان صاحب بن عبّاد، ص 184؛ امل الآمل، ص 43؛ امالى سيد مرتضى، ج 1، ص 400.
ص: 97
و هم از اشعار اوست:
|
قالت: تحبّ معاوية |
قلت: اسكتى يا زانية |
|
|
قالت: أسأت جوابية |
فأعدت قولي ثانية |
|
|
يا زانية، يا زانية، |
يا بنت ألفي زانية |
|
|
[أأحبّه و] أحبّ |
من شتم الوصي علانية؟[290] |
|
|
فعلى يزيد لعنة |
و على أبيه ثمانية |
|
و كان إذا شرب ماء الثلج أنشد على أثره:
|
قعقعة الثلج بماء عذب |
تستخرج الحمد من أقصى القلب[291] |
|
ثمّ يقول: اللّهم جدّد اللعن على يزيد.
و له أيضا في مدح أمير المؤمنين عليه السّلام:
|
كان النبيّ مدينة العلم التي |
حوت الكمال و كنت أفضل باب |
|
|
ردّت عليك الشمس و هي فضيلة |
ظهرت فلم تستر بلفّ نقاب |
|
|
لم أحك إلّا ماروته نواصب |
عادتك و هي مباحة الأسباب[292] |
|
و من شعره كتبه إلى علوى يعرض عليه من تعديه:
|
لعمرك ما الإنسان إلّا بدينه |
فلا تترك التقوى اتّكالا[293] على النّسب |
|
|
فقد رفع الإسلام سلمان فارس |
و قد وضع الشرك الشريف أبا لهب |
|
و كان نقش خاتمه رحمه الله:
|
شفيع إسماعيل في الآخرة |
محمّد و العترة الطاهرة |
|
و من كلماته الطريفة[294]: «من لم تهذّبه الإقالة هذّبه العثار»؛ «و من لم يؤدّبه والداه أدّبه
______________________________
(1). كامل بهائى، ص 215 با تفاوت مختصر «النبى».
(2). ديوان صاحب بن عبّاد، ص 193؛ يتيمة الدهر، ج 3، ص 177؛ المعاهد، ج 2، ص 157 و در ديوان صاحب، ص 103 «بهرت» آمده است.
(3). يتيمة الدهر، ج 3، ص 223.
(4). در ديوان صاحب، ص 183 «اعتمادا» است؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 367.
(5). ثعالبى در يتيمة الدهر، ج 3، ص 281، تحت عنوان «و هذه غرر من فقر الفاظ صاحب تجرى مجرى الأمثال» از اين قصيرهها فراوان نقل كرده است. ر. ك: شيخ كامل محمّد محمّد عويضه، صاحب ابن عبّاد الوزير الاديب، ص 134- 135.
ص: 98
الليل و النّهار» و هذا نظير قولهم من لم يؤدّبه الأبوان أدّبه الملوان»؛ «من كفر النّعمة استوجب النّقمة»؛ «من نبت لحمه من الحرام لم يحصده غير الحسام»؛ «ربّ لطائف أقوال تنوب عن وظائف أموال»؛ «الصّدر يطفح بما جمعه، و كلّ إناء مؤدّ ما أودعه»؛ «الشيء يحسن في إبانه كما أنّ الثّمر يستطاب في أوانه»؛ «ربّما كان الإقرار بالقصور، أنطق من لسان الشّكور»؛ «بعض الوعد كنقع الشراب، و بعضه كلمح السّراب»؛ «بعض الحلم مذلّة و بعد الاستقامة مزلّة».
و من كلامه رحمه الله في وصف أمير المؤمنين عليه السّلام: «صنوه الّذي و اخاه و أجابه حين دعاه، و صدّقه قبل الناس، و لبّاه و ساعده و واساه و شيّد الدّين و بناه و هزم الشّرك و أخزاه و بنفسه على الفراش فداه و مانع عنه و حماه، و أرغم من عانده و قلاه [علاه ظ]، و غسله و واراه، و أدّى دينه و قضاه، و قام بجميع ما أوصاه، ذلك أمير المؤمنين- صلوات الله عليه- لا سواه».
و وجه تلقّب صاحب ابن عباد به لقب «صاحب» براى آن است كه او از اتباع ابو الفضل محمد بن عميد قمى وزير ركن الدوله بود كه در علم فلسفه و نجوم و ادب، اوحد عصر خويش بود و او را «جاحظ ثانى» مىگفتند. چنانكه بيايد در ترجمهاش- ان شاء الله. و به ملاحظه مصاحبت ابن عباد با آن جناب، او را «صاحب» گفتند.
و بالجمله: كان الصاحب رحمه الله نسيج وحده في العربية ضربت إباط الابل إليه و يحكى عنه: أنه لمّا جلس للإملاء حضر عنده خلق كثير، و كان المستملى الواحد لا يقوم بالإملاء حتى انضاف إليه ستة كلّ يبلغ صاحبه. و حكي أنه بعث إليه بعض الملوك يسأله القدوم عليه. فقال في الجواب: احتاج إلى ستين جملا أنقل عليها كتب اللغه الّتي عندى.
و ذكر ابن خلكان و غيره أنه كان يحتاج في نقل كتبه إلى أربعمائة جمل[295]. و قال «ح مل» على ما وجدت بخطه على حاشية «مل».
و قال صاحب كتاب عمدة الطالب فى أنساب آل ابى طالب، في ترجمة السيد المرتضى لما ذكر أن كتبه كانت ثمانين ألفا: و لم أسمع بمثل هذا إلّا ما يحكى عن الصاحب إسماعيل بن عباد، أنه كتب إلى فخر الدولة بن بويه، و كان قد استدعاه للوزارة فتعذّر بأعذار
______________________________
(1). وفيات الاعيان، ج 1، ص 231.
ص: 99
منها أن قال: إنّى رجل طويل الذيل و إنّ كتبى تحتاج إلى سبعمائة[296] بعير. و حكى الشيخ الرافعى أنها كانت مائة ألف و أربعة عشر ألفا و قد أناف القاضى [الفاضل] عبد الرحمن الشيبانى على جميع من جمع كتبا فاشتملت خزائنه على مائة ألف و أربعين ألف مجلدا.
انتهى كلام «ح مل»[297].
و هو أستاد الشيخ عبد القاهر الجرجانى و أبي على حسن بن قاسم الرازى صاحب المبسوط في اللغة و غيرهما- و لقّب ب «الكافي الكفاة» لأنّه كفى السلطان فخر الدولة الديلمى مهمّات ملكه؛ لأنه كان وزيره، و له من المفاخر في العلم و الجود و الكتابة و سياسة الملك ما اعترف البلغاء بالعجز عن توصيفه، و من حسنات الزمان و بقيته مما ترك الأعيان ذا مروة فاتت الواصف وجود أخجل الغمام الواكف. و حكى من مآثره أنه كان ينفذ إلى بغداد في السنة خمسة آلاف دينار، تفرق على الفقهاء و الأدباء. و مرض في الأهواز بالإسهال فكان إذا قام عن الطست ترك إلى جانبه عشرة دنانير حتى لا يتبرم به الخدم فكانوا يودون دوام علته و لما عوفي تصدّق بنحو خمسين ألف دينار.
و كان في الصغر إذا أراد المضى إلى المسجد ليقرأ تعطيه والدته دينارا و درهما كلّ يوم و تقول: تصدّق بهذا على أوّل فقير تلقّاه فجعل هذا دأبه في شبابه إلى أن كبر. و ماتت والدته، و له في ذلك حكاية لا يساعدها المقام. و حكى أنّه أنشده أبو القاسم الزعفرانى:
|
أيا من عطاياه تهدى الغنى |
إلى راحتى من نأى أودنا[298] |
|
|
كسوت المقيمين و الزّائرين |
كسا لم يخل مثلها ممكنا |
|
|
و حاشية الدّار يمشون فى |
صنوف من الخزّ إلّا أنا |
|
فقال الصاحب: قرأت في أخبار معن بن زائدة الشيبانى، أنّ رجلا قال له: احملنى أيها الأمير فأمر له بناقة و فرس و بغلة و حمار و جارية. ثمّ قال له: لو علمت أنّ الله تعالى خلق مركوبا غير هذا لحملتك عليه و قد أمرنا لك من الخزّ بحبّة و قميص و عمامة و دراعة
______________________________
(1). قيل: و كان كتب اللغة التى كانت عنده يحتاج إلى ستين جملا لنقلها، و لهذا حكى عن السيوطى قال بعد نقل هذا من الصاحب: و قد ذهب جلّ الكتب فى الفتن الكائنة بين النتر و غيرهم بحيث أن الكتب الموجودة الآن فى اللغة من تصانيف المتقدمين و المتأخرين لا تجيء حمل جمل واحد. (منه رحمه الله).
(2). عمدة الطالب، ص 206؛ امل الآمل، ج 2، ص 39.
(3). در بعضى منابع: الى راحتى من دنا أدونا.
ص: 100
و سراويل و منديل و مطرف و رداء و كساء و جورب و كيس، و لو علمنا لباسا آخر يتّخذ من الخزّ لأعطينا كه.
و يحكى عنه أنه كان لا يدخل عليه في شهر رمضان بعد العصر أحد كائنا من كان، فيخرج من داره إلّا بعد الإفطار عنده و كانت داره لا تخلو في كلّ ليلة من ليالى شهر رمضان من ألف نفس مفطرة فيها و كانت صلاته و صدقاته و قرباته في هذا الشهر تبلغ مبلغ ما يطلق منها في جميع شهور السنة، و كانت أيّامه رحمه الله للعوية و العلماء و الأدباء و الشعراء، و حضرته محطّ رحالهم و موسم فضلائهم، أمواله مصروفة عليهم.
و صنائعه مقصورة عليهم و لهذا اجتمع عنده من الشعراء و الأدباء ما لم يجتمع عند غيره، و مدحوه بغرر المدايح.
و عن أبي منصور البيع قال: دخلت يوما على الصاحب فطاولت الحديث فلما أردت القيام قلت: لعلّى طولت؟ فقال: بل تطولت.
و لمّا كان ببغداد، قصد القاضى أباد و السائب عتبة بن عبيد الله لقضاء حقه، فتثاقل في القيام له و تخفر تخفر أراه به ضعف حركته و قصور نهضته فأخذ الصاحب بضبعه و أقامه و قال: نعين القاضى على قضاء حقوق أصحابه فخجل القاضى و اعتذر إليه.
و كان من خواص الصاحب، أبو محمد الخازن عبد الله بن أحمد الّذى قيل فيه: هو من حسنات إصبهان و أعيان أهلها في التفضل و نجوم أرضها و أفرادها في الشعر، و كان من مشاهير صنائع الصاحب و ذوى السبق في قديم خدمته، و كان في اقتبال شبابه و ريعان عمره يتولى خزانة كتبه، و ينخرط في سلك ندمائه و يقتبس من نور آدابه.
و حكى أنه أمر فخر الدولة بحفر بئر و أمر الصاحب أحد الكتّاب أن ينشيء بذلك كتابا و لمّا كان الصاحب لا يفصح عن حرف الراء و يلثغ و له سوء مزاج مع ذلك الكاتب عمد الكاتب إلى كتاب لم تخل كلمة من كلماته عن الراء و هو هذا: أمر أمير الأمراء- عمره الله- أن يحفر بئرا في طريق المارّة ليشرب منه الصّادر و الوارد. و حرّر ذلك في رابع شهر رمضان المبارك بورك فيه إلى يوم المحشر.
فقرأه الصاحب بعبارة لم يوجد فيه راء أصلا و هي هذه:
حكم أعدل الحكام- طوّل الله مدّة حياته- أن يعمل قليب في سبيل المسلمين لينتفع منه
ص: 101
الغادى و الزائح. (كذا) و كتب ذلك في أوايل أيّام الصّيام الميمون لا زال ميمونا إلى يوم القيام.
و يحكى أنه قيل له، قل:
ارم رمحك، و اركب فرسك. فقال: «ألق قناتك، واعل جوادك».
قلت: رحمه الله نظير واصل بن عطاء المعتزلى؛ فإنّه كان أحد الأعاجيب و ذلك إنه كان ألثغ قبيح اللثغة في الراء فكان في ذلك يخلص كلامه من الراء و لا يفطن لذلك لاقتداره على الكلام و سهولة ألفاظه، و يضرب به المثل في إسقاطه حرف الراء من كلامه، و استعمل الشعراء ذلك في أشعارهم.
قال الشاعر:
|
أجعلت و صلى الراء لم تنطق به |
و قطعتنى حتّى كأنك واصل |
|
و قال آخر:
|
و لا تجعلنى مثل همزة واصل |
فتلحقنى حذفا و لاراء واصل |
|
و قال آخر:
|
نعم، تجنب لا يوم العطاء كما |
تجنب ابن عطاء لثغة الراء |
|
و نوادر آثار صاحب ابن عباد بسيار است. مولدش در سنه 226 و وفاتش در رى در 24 صفر سنه 385 واقع شد. جنازهاش را به اصفهان حمل كردند و در خانه خودش او را دفن نمودند و تعظيم غريبى از جنازه او نقل شده.
گويند: دكاكين رى به جهت فوت او بسته شد و مردم بر در قصر او اجتماع كردند و فخر الدوله ديلمى، مخدوم او، با ساير قوّاد لباسهاى خود را تغيير دادند و بر جنازه او حاضر شدند و چون جنازه را بيرون آوردند تمام مردم صيحه و شيون كشيدند آنگاه جلو زمين را در جلو جنازه بوسيدند و فخر الدوله در جلو جنازه راه مىرفت. و شايسته است كه من در اين مقام اين چند شعر را ايراد نمايم:
|
سرى نعشه فوق الرقاب و طالما |
سرى جوده فوق الركاب و نائله |
|
|
يمر على الوادى فتثنى رماله |
عليه و بالنادى فتثنى أرامله |
|
|
بغيك الثرى لم تدر من حلّ في الثرى |
جهلت و قد يستصغر الشيء جاهله |
|
پس فخر الدوله در مجلس عزاى او بنشست و چند روز عزاى او به پا بود و
ص: 102
ابو سعيد رستمى و سيد رضى و ديگران او را مرثيه گفتهاند.
از مرثيه اوست كه ابو سعيد رستمى گفته:
|
أبعد ابن عباد[299] يهشّ إلى الثّرى |
أخو أمل؛ أو يستماح جواد |
|
|
أبى الله إلّا أن يموتا بموته |
فما لهما حتّى المعاد معاد |
|
و ابو العباس علوى نيز اشعارى در مرثيه او گفته كه از جمله اين دو بيت است:
|
كافي الكفاة قضى حميدا نحبه |
ذاك الإمام السيد الضرغام |
|
|
مات المعالى و العلوم بموته |
فعلى المعالى و العلوم سلام |
|
و حكى عن أبي القاسم بن أبي العلاء الأصفهانى الشاعر، قال: رأيت في المنام قائلا يقول لى: لم لم ترث الصاحب مع فضلك و شعرك؟ فقلت أفحمتنى كثرة محاسنه، فلم أدر بما أبدأ منها و قد خفت أن أقصّر، و قد ظنّ بى الاستيفاء لها. فقال: أجز ما أقوله، فقلت: قل، فقال:
«ثوى الجود و الكافى معا في حفيرة» فقلت: «ليأنس كلّ منهما بأخيه»
فقال: «هما اصطحبا حيّين ثمّ تعانقا»
فقلت: «ضجيعين في لحد بباب ذريه» فقال: «إذا أرتحل النادون[300] في مستقرّهم»
فقلت: «أقاما إلى يوم القيامة فيه»[301].
صاحب روضات فرموده كه، قبر صاحب در اصفهان در محلهاى است معروف به «باب طوقچى» در ميدان كهنه و قبهاى دارد. در زمان ما چون منهدم شده بود، شيخ علّامه حاجى ملا محمد ابراهيم كرباسى امر به تجديد عمارت آن نمود و به زيارت او مداومتى داشت و عامه مردم تجربه كردهاند كه هركس به زيارت او رود يك هفته نمىگذرد كه خير عاجل نصيب او مىشود.
و در نزديكى قبر صاحب، قبر على بن سهل اصفهانى، معاصر جنيد بغدادى است.
و بدان كه سبط آن جناب ابو الحسن عباد بن على الحسينى است كه شعرا او را مدح كردهاند و صاحب در حق او گفته:
______________________________
(1). در يتيمة الدهر، ج 3، ص 330 «أبعد ابن عباس» دارد.
(2). در معجم الادباء، ج 6، ص 276 «الثاوون عن» است.
(3). روضات الجنات، ج 2، ص 42.
ص: 103
|
الحمد لله حمدا دائما أبدا |
إذ صار سبط رسول الله لى ولدا |
|
و ابو الحسن جوهرى در مدح او گفته:
|
هلمّ للخبر المأثور مسنده |
في الطالقان فقرّت عين ناقله |
|
|
فذلك الكنز عباد و قد وضحت |
عنه الإمامة في أولى مخايله |
|
الأبيات
إسماعيل العقدايى اليزدي[302]
من مشاهير العلماء الفقهاء من أجلّة تلامذة السيد بحر العلوم، له مصنفات، توفّي حدود سنة 1240. (كمله).
إسماعيل بن علي بن الحسين السمّان[303]
ثقه جليل القدر، حافظ صاحب بستان در تفسير قرآن و كتاب الرشاد در فقه، و المدخل در نحو و الرياض در احاديث، و سفينة النجاة در امامت، و كتاب الصلاة، و الحج و المصباح فى العبادات، و النور فى الوعظ روايت مىكند از او شيخ عبد الرحمن مفيد نيشابورى.
إسماعيل بن علي القزويني[304]
شيخ جليل، از قدماى مشايخ اماميه و مقدم است بر شيخ كلينى؛ چه آنكه شيخ
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: تاريخ يزد از آيتى، ص 391؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 892؛ الذريعه، ج 2، ص 302؛ نجوم السماء، ص 47؛ مرآة الاحوال، ج 1، ص 195 و 218؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 383. در يزد مسجدى احداث كرده كه به نام خود او معروف است و مقبرهاى در جوار همين مسجد دارد؛ آينه دانشوران، ص 60.
(2). جامع الرواة، ج 1، ص 91؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 389؛ امل الآمل، ج 2، ص 39؛ روضات الجنات، ج 1، ص 113؛ الاعلام، ج 1، ص 316؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 572؛ لغتنامه دهخدا، «اسماعيل»، ص 2520؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 281؛ الذريعه، ج 3، ص 105؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 205؛ مرآة الجنان، ج 3، ص 62؛ سير اعلام النبلاء، ج 18، ص 55؛ منتهى المقال، ص 57؛ معجم رجال الحديث، ج 3، ص 156.
(3). براى مزيد اطلاع ر. ك: ضيافة الاخوان، ص 129.
ص: 104
كلينى از او روايت مىكند بهواسطه، و لكن به واسطه طول عمرش باقى مانده بعد از كلينى به ده سال.
«و الظاهر أنه بعينه إسماعيل بن علي بن قدامة القزوينى الّذي روى بإسناده إلى موسى بن عبدربّه أنه قال: سمعت علي بن أبي طالب عليه السّلام يقول، قال رسول الله صلّى الله عليه و اله و سلّم: «ليلة عرج بى إلى السماء بكت عليّ الأرض فأنبت الله من بكاء الأرض الكبر و هو الأصف، فمن أراد أن يشمّ بكاء الأرض فليشمّ الكبر. فلما رفعت إلى ربّي فحيّاني بالرسالة و فضّلنى بالنبوة و أكرمني بالشفاعة و فرض عليّ الخمسين صلاة، هبطت من سماء إلى سماء، فلما صرت إلى سماء الدنيا، انصببت عرقا و انصبّ عرقي على الأرض فأنبت الله من عرقى الورد الأحمر، فمن أراد أن يشمّ عرقي فليشمّ الورد الأحمر». الحديث[305]- كذا عن طب النبى للمستغفرى.
إسماعيل بن علي الموسوي العاملي الكفرحوني[306]
عالم فاضل فقيه. روايت مىكند از صاحب معالم و مدارك. قال «ح مل»: و قد رأيت من كتبه نحوا من مائة كتاب فيها آثار له، دالّة على الفضل و العلم و الفقه.
إسماعيل بن محمّد حسين بن محمّد رضا المازندراني[307]
عالم عارف، حكيم متأله جامع، ناقد بصير، محقّق نحرير، عابد زاهد جليل و معظم نبيل، مشهور به «خاجوئى» به جهت توطن او در محله خاجو از محلات اصفهان. رفع الله منزلته فى الجنان.
و اين شيخ جليل در دنيا اكتفا كرده بود به قليلى از اكل و شرب و لباس و قطع كرده
______________________________
(1). مكارم الاخلاق، ص 47 از طب الائمه عليهم السّلام.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 41.
(3). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 402؛ الاعلام، ج 1، ص 325؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 114؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 105؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 200؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 291؛ الذريعه، ج 1، ص 69، ج 3، ص 112 و ج 5، ص 60؛ الكواكب المنتثره (مخطوط)؛ تتميم امل الآمل و مقدمه آثار او كه به وسيله آقاى سيد مهدى رجائى تحقيق و به چاپ رسيده است. از جمله ترجمه المناظرة المأمونيه؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 107؛ تذكرة القبور، ص 37؛ مصفى المقال، ص 77.
ص: 105
بود نظر خود را از ما سوى الله تعالى، لاجرم مستجاب الدعوه و در نظر ملوك و سلاطين بسيار معظم و مفخم بود و نادر با آن سطوت و صولت در مقام او به ادب و امتثال امر حاضر.
و از براى اوست كتبى مانند شرح اربعين، و شرح بر مدارك دو مجلد و فوائد رجاليه، و جامع الشتات، و شرح دعاى[308] صباح، و تعليقات بر شرح اربعين شيخ بهائى، و بر اجوبه مسائل سيد مهنّا، و هداية الفؤاد إلى أحوال المعاد، و رسائلى در امامت، و در غنا و در رد بر صوفيه، و در فضل فاطميين، و إنّ المنتسب إليها بالأمّ منهم، إلى غير ذلك[309].
و خطّ آن جناب در نهايت جودت بوده. و تلمذ كرده بر آن جناب جمعى از شيوخ علما، مانند حاجى ملا مهدى نراقى و آقا محمد بيدآبادى و آقا ميرزا ابو القاسم مدرس اصفهانى و ملا محراب حكيم، عارف مشهور.
وفات فرمود در يازدهم شعبان سنه 1173 در اصفهان و در مزار تخت فولاد نزديك مقبره فاضل هندى مدفون شد.
و موافق شد تاريخ او با كلمه: «نور الله الجليل مقبرته» و كلمه:
«رفع الله فى الجنان منزلته»، و به اين مصرع: خانه علم منهدم گرديد[310] و صاحب روضات در ترجمه او شرحى از فتنه افغان نقل فرموده[311]. و در «تتميم مل» وفات اين شيخ جليل را در سنه 1177 نوشته و ثناى بليغى بر او گفته و قال فيه بعد أن مدحه بكلمات لطفية: و بالجملة: كان آية عظيمة من آيات الله و حجة بالغة من حجج الله و كان ذا عبادة كثيرة و زهادة خطيرة، معتزلا عن الناس مبغضا لمن كان يحصّل العلم للدنيا عاملا بسنن النبى صلّى الله عليه و اله و سلّم و في نهاية الإخلاص لأئمة الهدى عليهم السّلام و ذا شدة عظيمة
______________________________
(1). شرح دعاى صباح زياده از سه هزار بيت و در نهايت جودت است. زيارت كردم آن را در مشهد رضوى (منه رحمه الله).
(2). در مقدمه ترجمه المناظرة المأمونيه نام 74 اثر ايشان و در مقدمه الفوائد الرجاليه نام 84 اثر آن مرحوم ذكر شده است.
(3). اين ماده تاريخ را دبير، شاعر اصفهانى در ضمن قطعهاى گفته است.
(4). روضات الجنات، ج 1، ص 116.
ص: 106
في تسديد العقائد الحقة و تشديدها ذا همّة جسيمة في إجراء أمور الدين مجراها و تأييدها.
انتهى[312].
و في «كمله»: المولى إسماعيل المازندراني صاحب شرح دعاء الصباح، المتوفّى في فتنة الأفاغنة في 11 شعبان سنة 1173[313]، و لمدفون في جنب قبر الفاضل الهندى.
و هو غير المولى إسماعيل المازندراني الخاجوئي الحكيم المتأله صاحب الحواشى و التعليقات على كتب الكلام و الحكمة، المتوفّى سنة 1177.
آصف الشريف القزويني[314]
سيد جليل القدر، فاضل كامل، از علماى آخر مائه يازدهم و اوائل مائه دوازدهم است. در فتنه افاغنه در اصفهان بوده و محاصره افغانها شده. و له فيها مواسات و حكايات في إيثاره على إخوانه المؤمنين. له شرح خطبة همام. (كمله).
اعجاز حسين بن المير محمّد قلي خان النقوي اللكنهوي[315]
عالم عامل، فاضل كامل، متكلم معاصر، محدّث حافظ ثقه، ورع تقى، نقى زاهد، مروج للمذهب كأخيه السيد حامد حسين، صاحب عبقات الأنوار، و كان حسن التأليف له كتاب كشف الحجب عن اسماء المؤلفات و الكتب[316]، و له استقصاء فحام فى رد منتهى الكلام،
______________________________
(1). تتميم امل الآمل، ص 68.
(2). آية الله لاجوردى در يادداشت خود نوشتهاند: فتنة الأفاغنة لم يكن فى سنة 1173، بل كان فى سنة 1127.
(3). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 87؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 447؛ الذريعه، ج 13، ص 226؛ لغتنامه دهخدا، «قزوينى»، ص 279؛ تتميم امل الآمل، ص 48؛ الكواكب المنتثره، ص 1، نجوم السماء، ص 273.
(4). براى اطلاع بيشتر از شرح احوال و مراتب فضل و دانش او نيز، ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 49- 1501؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 1102- 1103 و ج 5، ص 1162- 1163؛ المآثر و الآثار، ص 208- 209؛ الذريعه، ج 4، ص 159، ج 13، ص 43 و ج 18، ص 27؛ دايرة المعارف تشيع، ج 2، ص 265؛ فرهنگ تراجمنگاران؛ الاعلام، ج 1، ص 338؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 447؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 303؛ عبقات الانوار (حديث غدير)، مقدمه، ص 28؛ تكمله نجوم السماء، ج 1، ص 290؛ مطلع انوار، ص 102؛ مصفى المقال، ص 82؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 107.
(5). مرحوم علّامه شيخ آغا بزرگ تهرانى در كرام البرره، ج 1، ص 149 مىنويسد:
ص: 107
و لكنه حيث كان أخوه المذكور شريكه في تصنيفهما فقد كتبه باسمه.
و كان قدّس سرّه لا يكتب الحديث إلّا على ورق من مصنوعات الشيعة في الهند و الكشمير، فلا يكاد يكتبه على قرطاس عمل في بلاد الكفر. أمّا كتابه استقصاء الافحام فقد طبع في مجلدين ضخمين.
و كان هو في صحبة أخيه لمّا زار العتبات العاليات في العراق، و قد حصل لهما مع العلّامة النورى رحمه الله صاحب المستدرك ألفة خاصّة و حدّثني قدّس سرّه عنهما ما يدلّ على فضل و علم و ورع يذكرنا بالسلف الصالح، فهما من الآيات الإلهيات و حجج الشيعة الإثنى عشرية.
«كمله».
آقا[317] بن عابد بن رمضان الدربندي[318]
شيخ فقيه نبيه متكلم، محقّق مدقق، جامع معقول و منقول، عارف به فقه و اصول از شاگردان شريف العلماست. لكن در جدل كردن و ايراد نمودن مشهور بوده و از براى او حكاياتى است كه جاى ذكرش نيست. از مصنفات اوست خزائن، و اسرار الشهاده[319] و سعادات ناصريه و غير ذلك.
و اسرار الشهاده مشتمل است بر مطالبى كه اعتماد بر آن نشايد[320]، لكن آن مرحوم در
______________________________
كشف الحجب و الاستار؛ فهرس مؤلفات الشيعه، لم يحتو إلّا على نزر قليل فإنّه لم يزد فيه ما فى خزانة كتبهم الجليلة إلّا قليلا و لذا منعه شيخنا العلّامة الاكبر الحجة الميرزا حسين النورى من طبعه و نشره، مخافة أن يظنّ الاجانب انحصار مؤلفات الشيعة بذلك المقدار، و ذلك حين تشرفه للزيارة فى النجف مع أخيه العلّامة السيد حامد حسين و قد كان عازما على طبعه، و لما منعه الاستاذ أهداه إليه ... و قد طبع فى الهند اخيرا فى 1333 باشراف بعض احفاده.
(1). آقا اسم اوست. در اعيان الشيعه اسم او را عابدين نوشته است.
(2). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 56؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 11؛ الاعلام، ج 1، ص 17؛ المآثر و الآثار، ص 139؛ قصص العلماء، ص 107؛ ضميمه تاريخ علماء خراسان، ص 146؛ رجال ايران بامداد، ج 4، ص 137؛ ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استورى، ج 2، ص 985؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 6، ص 278- 279؛ الذريعه، ج 1، ص 59، ج 2، ص 279؛ زندگانى و فلسفه حاج ملا هادى سبزوارى، ص 37؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 171؛ هدية الاحباب، ص 135؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 1، ص 467؛ طرائف المقال، ج 1، ص 46.
(3). اين كتاب با تحقيق آقايان شيخ محمد جمعه بادى و عباس ملا عطية الجمرى تجديد چاپ شده است.
(4). محدّث نورى نيز در لؤلؤ و مرجان اين كتاب را تضعيف كرده و غير قابل اعتماد مىداند، و نيز سيد
ص: 108
مقام اخلاص كيشى نسبت به حضرت سيد الشهداء- ارواحنا فداه- و در اقامه مصيبت و تعزيت و سوگوارى آن مظلوم بىاختيار بوده به نحوى كه در بالاى منبر از شدّت گريه غش مىكرده و بىاختيار عمامه بر زمين مىزده و گريبان چاك مىكرده و نقل شده كه، در روز عاشورا لباس خود را از بدن مىكند و لنگ مىبست و خاك بر سر مىريخت و گل به بدن مىماليد و به همان هيأت بر منبر مىرفت.
و گويند: آن مرحوم از كتب حديث و علميه زياد احترام مىكرد به نحوى كه تهذيب شيخ طوسى و نحو آن را هروقت كه برمىداشت مانند كلام الله مىبوسيد و بر بالاى سر مىگذاشت و مىگفت: كتب اخبار مانند قرآن محترمند.
و بالجمله: در حب اهل بيت عليهم السّلام رتبتى رفيع داشت و در تعصب شريعت مقدسه مقامى منيع. در سنه 1286 در تهران وفات كرد. جنازهاش را به عتبات عاليات حمل كردند و در جوار سيد مظلومان عليه السّلام او را به خاك سپردند.
إلياس بن [محمّد بن] هشام الحايري[321]
عالم فاضل جليل، روايت مىكند از شيخ ابو على ابن شيخ طوسى رحمه الله.
أمير كابن أبي اللحيم[322] بن أميرة المصدري العجلي[323]
شيخ فقيه مناظر حاذق ثقه، استاد شيخ جليل، رشيد الدين عبد الجليل الرازى، و صاحب تصانيف است در اصول و غيره.
______________________________
الاعيان سيد محسن امين در اعيان الشيعه فرموده: دربندى، در مؤلفات نقليّه خود بسيارى از اخبار واهى را نقل كرده كه عقل باور ندارد و از نقل هم بر آن دليلى نيست. طبق نقل علّامه روضاتى در زندگانى حضرت آيت الله چهار سوقى، ص 170. شاهدى مىنويسد: آقا سيد محمود كليشاوى، اين كتاب را مختصر كرده است و حاج ميرزا حسين شريعتمدار تبريزى به نام انوار السّعاده فى اسرار الشهاده به فارسى برگردانده است.
(1). امل الآمل، ج 2، ص 40؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 19؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 473؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 44؛ معجم رجال الحديث، ج 3، ص 231.
(2). در يكى از نسخههاى امل الآمل «اللجيم» دارد.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 40؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 491؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 33، التدوين فى أخبار قزوين، ج 2، ص 316؛ ضيافة الاخوان، ص 135.
ص: 109
أمين بن محمود الكاظمي[324]
الشيخ العالم الفقيه، المجاهد فى ترويج الدين فى بلد الكاظمين، توفّي سنة 1226.
______________________________
(1). اعيان الشيعه، ج 3، ص 496. نقباء البشر، ج 1، ص 182؛ الكرام البررة، ج 1، ص 158؛ النفحات القدسية فى تراجم اعلام الكاظمية، ص 90- 93.
ص: 111
باب الباء
بابا بن محمّد صالح القزويني[325]
من تلامذة شيخنا البهائى رحمه الله صاحب المشكول[326] يجرى مجرى الكشكول استحسنه الشاه سلطان حسين الصفوى فأمر بترجمته.
بابويه بن سعد بن محمّد بن الحسن بن الحسين بن علي بن بابويه[327]
فقيه صالح مقرئ. قرائت كرده بر شيخ شمس الدين حسن بن بابويه، و از تصنيف اوست: الصراط المستقيم فى الأصول و الفروع. و قرائت كرده بر او شيخ منتجب الدين، و روايت مىكند او از پنج تن از آباى خويش[328].
باقر بن علاء الدين گلستانه[329]
سيد حسيب نسيب جليل، از تلامذه علّامه مجلسى رحمه الله است.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 42؛ رياض العلماء، ج 2، ص 263؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن دوازدهم)، ص 84؛ الذريعه، ج 21، ص 67.
(2). در سال 1300 ه. ق. در 332 صفحه در تهران به چاپ رسيده است، ر. ك: مينودر، ج 2، ص 919.
(3). در مورد زبده فقها و قدوه صلحاى مدينة المؤمنين قم مرحوم بابويه، به منابع زير نيز مىتوان رجوع كرد: بحار الأنوار، ج 102، ص 212، (فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 115؛ تذكره مشايخ قم، ص 31.
(4). ر. ك: خاتمه مستدرك، ج 2، ص 430.
(5). محمد باقر بن محمد و متوفاى بعد از 1120 است. در كتاب تلامذة العلّامة المجلسى و المجازون منه ص 157 آمده است؛ بعضى شاگردى ايشان را نزد علّامه مجلسى ذكر كردهاند، ولى مستندى ندارد.
ص: 112
باقر النواب ابن محمّد اللاهيجي الأصفهاني[330]
عالم فاضل حكيم. شارح نهج البلاغه[331] است، و از براى اوست تفسيرى بر قرآن- (كمله).
بدر بن سيف عربي[332]
فقيه صالح. قرائت كرده بر شيخ ابو على بن شيخ طوسى، و قرائت كرده بر او شيخ منتجب الدين.
بدر الدين بن أحمد الحسيني العاملي الأنصاري[333]
ساكن طوس، و يكى از مدرسين آنجا، عالم عامل فاضل، محقّق مدقق، فقيه محدّث، عارف به عربيت، اديب، شاعر، تلميذ شيخنا البهائى، صاحب حواشى بسيار بر احاديث مشكله و حاشيه لطيفه بر اصول كافى و شرح بر زبده شيخ بهائى و بر اثنى عشريه (صلاتيه و صوميه) و كتاب عيون جواهر النقاد فى حجيته اخبار الآحاد. در طوس وفات كرد. رضوان الله عليه.
بدران بن الشريف بن أبي الفتح العلوي الحسيني[334] الموسوي النسّابة الأصفهاني
فاضل محدّث حافظ. صاحب كتاب المطالب فى مناقب آل ابى طالب. روايت
______________________________
(1). درباره او ر. ك: زندگىنامه علّامه مجلسى، ج 2، ص 19؛ الكواكب المنتثره. (مخطوط). ريحانة الادب، ج 5، ص 123؛ روضات الجنان، ج 7، ص 154؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 538.
(*) اين شرح با تصحيح و تعليقات آقايان دكتر سيد محمد مهدى جعفرى و دكتر محمد يوسف نيرى چاپ شده است.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 42؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 213؛ جامع الرواة، ج 1، ص 115.
(3). و نيز ديده شود: امل الآمل، ج 1، ص 42؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 549؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 90؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 39؛ الذريعه، ج 6، ص 270 و ج 13، ص 298؛ رياض العلماء، ج 1، ص 95.
(4). بحار الأنوار، ج 102، ص 213، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 43؛ جامع الرواة، ج 1، ص 115؛ رياض العلماء، ج 1، ص 96؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 547؛ الذريعه، ج 21، ص 139.
ص: 113
مىكند از او شيخ منتجب الدين به توسط ثقة الدين ابو المكارم هبة الله بن داود بن محمّد الاصفهانى.
بديع الهرندي[335]
عالم فاضل متبحر في اكثر العلوم، له شرح على الصحيفة السجادية بالفارسية اسمه رياض العابدين[336]. (كمله).
بركة بن محمّد بن بركة الأسدي أبو الخير[337]
فقيه ديّن. شاگرد شيخ طوسى صاحب حقايق الإيمان در اصول، و كتاب الحجج در امامت و كتاب عمل الاديان و الأبدان. روايت مىكند شيخ منتجب الدين از سيد عماد الدين ابو الصمصام ذو الفقار الحسينى از او[338].
بهاء الدين العاملي
همان شيخ بهائى است كه بيايد در محمد بن الحسين.
بهاء الدين بن علي العاملي[339]
فاضل فقيه صالح، ساكن نجف اشرف، معاصر «ح مل» است. در حله وفات كرده.
______________________________
(1). در ترجمه بديع الزمان هرندى، شيخ الاسلام يزد در عصر شاه عباس صفوى به اين منابع نيز مىتوان رجوع كرد: اعيان الشيعه، ج 3، ص 550؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 76؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 243؛ الذريعه، ج 13، ص 348؛ روضات الجنات، ج 2، ص 359، (در ترجمه لنبانى اصفهانى)؛ رياض العلماء، ج 3، ص 366.
(2). رياض العابدين به كوشش آقاى حسين درگاهى در سال 1374 ش، توسط سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى منتشر شده است.
(3). و نيز ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 43؛ خاتمه مستدرك، چاپ آل البيت عليهم السّلام، ج 3، ص 115؛ طرائف المقال، ج 1، ص 122؛ معجم رجال الحديث، ج 3، ص 282.
(4). بحار الأنوار، ج 102، ص 212، (فهرست منتجب الدين).
(5). امل الآمل، ج 1، ص 43.
ص: 115
باب التاء
تاج الدين بن علي بن أحمد الحسيني العاملي[340]
فاضل زاهد، محدّث عابد، فقيه نبيه، صاحب كتاب التتمة فى معرفة الأئمه عليهم السّلام[341] روايت مىكند از او جماعتى از مشايخ. «ح مل».
تقي الدين[342] بن النجم الحلبي أبو الصلاح[343]
ثقه جليل عظيم الشأن، شيخ اقدم، عالم فاضل، فقيه محدّث، از بزرگان شيوخ
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع درباره ايشان ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 627؛ امل الآمل، ج 1، ص 44؛ معجم رجال الحديث، ج 3، ص 375- 376؛ رياض العلماء، ج 1، ص 98؛ الذريعه، ج 3، ص 335- 336 و ج 12، ص 230؛ كشف الحجب و الاستار، ص 312؛ دائرة المعارف تشيع، ج 4، ص 13 و التتمة فى معرفة الأئمه كه توسط مؤسسه بعثت قم چاپ شده است؛ نجوم السماء، ص 143.
(2). كتاب اصلى التتمة فى معرفة الأئمه عليهم السّلام است كه در سال 1018 ق. تأليف شده است و التتمة فى معرفة الأئمه استدراكى بر آن است. ايشان ارجوزهاى در تاريخ ائمه هدى عليهم السّلام داشته است، و اين دو بيت معروف از سرودههاى اوست:
|
لقد كتمت آثار آل محمّد |
محبّوهم خوفا و اعداؤهم بغضا |
|
|
فابرز من بين الفريقين نبذة |
بها ملأ اللّه السماوات و الأرضا |
|
(3). برخى مانند مؤلّف، نام او را تقى الدين نوشتهاند، از جمله: امل الآمل، ج 2، ص 46؛ تعليقة امل الآمل، ص 107؛ رياض العلماء، ج 1، ص 99 و ج 5، ص 464 و خاتمه مستدرك، ج 3، ص 480 و تكملة امل الآمل، ص 114؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 20 و ....
برخى هم نامش را تقى ذكر كردهاند، از جمله: خلاصة الاقوال، ص 28 و در اجازه به بنى زهره كه در بحار الأنوار، ج 107، ص 70 آمده؛ رجال ابن داود، ص 58؛ سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 77؛ رجال شيخ طوسى، ص 357؛ لؤلؤة البحرين، ص 333؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 185؛ قاموس الرجال، ج 2، ص 415؛ مقابس الانوار، ص 8؛ معجم رجال الحديث، ج 3، ص 377؛ خود مؤلّف در سفينة البحار، ج 1، ص 295؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 99؛ مقدمه تقريب المعارف با تحقيق آقاى فارس تبريزيان، ص 15 و 16.
در نام پدر او نيز دو قول است برخى نجم و برخى نجم الدين ذكر كردهاند. همچنين در جدّ ايشان نيز دو قول است: برخى عبد اللّه و برخى عبيد اللّه ثبت كردهاند.
(4). در مورد ابو الصلاح حلبى (374- 447 ق.) ر. ك: بحار الأنوار، ج 102، ص 213؛ رجال شيخ طوسى، ص 457؛
ص: 116
و علماى شيعه، معاصر شيخ طوسى است و صاحب كافى[344] است در فقه و بدايه و تقريب المعارف[345] و شرح الذخيره للسيد المرتضى. قرائت كرده بر شيخ [طوسى] و سيد [مرتضى]. و روايت مىكند از او ابن البراج. و از احفاد اوست فاضل فقيه جليل ابو الحسن على بن منصور بن ابى الصلاح، كه شيخ شهيد در شرح ارشاد نسبت داده به او قول به مضايقه را، كما حكى.
و هم از كتابهاى اوست كتاب البرهان على ثبوت الايمان كه شيخ ابى محمد ديلمى در اعلام الدين آن را بتمامه نقل كرده.
تقي بن نقي القزويني
سيد اجل، عالم كامل، صاحب مقامات عاليه و كرامات باهره. در كتاب المآثر و الآثار است كه وى از اجلّه علما بود، بلكه از جمله اوليا، در تقوا، كان يضرب به المثل، و در منزلت، كان يستسقى به الغمام. عجايب ادعيه وى در هفتاد من كاغذ نمىگنجد. اجاقش مقصد آفاق است. تصنيفات دارد الفيه نحوش بدين مطلع است:
|
قال التقي بن النقي بن الرضا |
مفتخرا بالمصطفى و المرتضى |
|
______________________________
معالم العلماء، ص 29؛ روضات الجنات، ج 2، ص 111؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 99؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 634؛ امل الآمل، ج 2، ص 46؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 161؛ الذريعه، ج 3، ص 57 و ج 4، ص 366؛ لغتنامه دهخدا، «ابو صلاح»، ص 551؛ جامع الرواة، ج 1، ص 132؛ رياض العلماء، ج 4، ص 268؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 207.
(1). نام كاملش الكافى فى التكليف است كه توسط حضرت آقاى رضا استادى در سال 1403 ه. ق. در اصفهان به چاپ رسيد.
(2). علّامه مجلسى رحمه الله در جلد هشتم بحار الأنوار در آخر باب «كفر ثلاثه»- كه باب بيستم آن كتاب است- جملهاى از مطاعن ثلاثه را از تقريب المعارف نقل كرده (منه رحمه الله).
تقريب المعارف در سال 1404 ق. به كوشش آقاى رضا استادى به چاپ رسيد و در سال 1417 ه. با تحقيق آقاى فارس تبريزيان نيز چاپ شده است.
ص: 117
باب الثاء
الثائر بالله بن المهتدي (المهدي) بن الثائر بالله الحسني[346] الجيلي[347]
اول زيدى مذهب بود و ادعا كرد امامت زيديه را او خروج كرد در جيلان، پس مستبصر شده منتقل شد به مذهب اماميه. روايت مىكند احاديث را و ادعا كرده مشاهده حضرت صاحب الأمر عليه السّلام را و بعضى چيزها از آن جناب روايت مىكرده.
ثابت بن أسلم بن عبد الوهّاب الحلبي النحوي[348]
عن الذهبى[349] إنّه قال: كان من كبار النّحاة، شيعيا، صنّف كتابا في تعليل قراءة عاصم، و تولّى خزانة الكتب بحلب لسيف الدولة. فقال الإسماعيلية: هذا يفسد الدعوة؛ لأنّه صنّف كتابا في كشف عوارهم، و ابتداء دعوتهم فحمل إلى [صاحب] مصر فصلب في حدود عشرين و اربعمائة.
______________________________
(1). در بحار الأنوار (ج 52، ص 77) به نقل از فهرست منتجب الدين، الحسينى ثبت شده است.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 47؛ جامع الرواة، ج 1، ص 139؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 214 و ج 52، ص 77.
(3). ترجمه او در اين منابع نيز آمده است: اعيان الشيعه، ج 4، ص 7؛ بغية الوعاة سيوطى، ج 1، ص 480 ترجمه، ص 986؛ سير اعلام النبلاء، ج 18، ص 176 رقم ترجمه 92؛ الوافى بالوفيات، ج 10، ص 470 ترجمه، ص 4980؛ هدية العارفين، ج 1، ص 248؛ روضات الجنات، ج 2، ص 164، ترجمه 163؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 99؛ النابس فى القرن الخامس، ص 71.
(4). تاريخ الاسلام حوادث و وفيات، ص 460 و 499.
ص: 118
ثابت بن عبد الله بن ثابت يشكري[350]
از اولاد ثابت بنانى، فاضل عالم ثقه است، قرائت كرده بر سيد اجل مرتضى علم الهدى و تأليف كرده كتاب الحجة فى الإمامه و منهاج الرشاد فى الأصول و الفروع- (م).
فقير گويد كه، ثابت بنانى، جدّ او، ابا فضاله[351] از اهل بدر است و از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام بهشمار رفته، در جنگ صفين در ركاب امير المؤمنين عليه السّلام به درجه شهادت رسيد.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 47؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 13؛ لسان الميزان، ج 2، ص 99؛ جامع الرواة، ج 1، ص 139؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 214؛ طرائف المقال، ج 1، ص 126؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 342؛ رياض العلماء، ج 1، ص 101.
(2). در مورد ابا فضاله صحابى ر. ك: الاصابه، ج 4، ص 155؛ الاستيعاب، ج 1، ص 196؛ اسد الغابه، ج 1، ص 227؛ اتقان المقال، ص 31؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 188؛ حلية الاولياء، ج 2، ص 318؛ قاموس الرجال، ج 2، ص 283؛ نقد الرجال، ص 62؛ الفوائد الرجاليه، ج 3، ص 139؛ بنده نيز شرح حال مختصر او را در شهداء الصحابه فى صفين آوردهام.
ص: 119
باب الجيم
جابر بن عباس النجفي[352]
شيخ فاضل صالح. روايت مىكند محمد تقى مجلسى رحمه الله از او.
جابر بن عبد الحسين[353]
أبو طاهر الشاعر الكاظمينى ينتهى نسبه إلى ربيعة بن نزار و أمّه السيدة الجليلة المعظمة المقدسة العابدة المتهجدة الزاهدة الّتي حكى أن صاحبى الفصول و الجواهر كانا اذا جاء الزيارة الإمامين في بلد الكاظمين يقصدان دار العلوية الهاشمية يزورانها لجلالتها. و كان الشيخ جابر نادرة عصره في الشعر و الحفظ و حسن الخط، مع ورع و تقوى و تعفف. له تخميس الهائية الأزرية، و لو لا ما عرض له من مرض احترق السوداء و فساد المخيلة لأنسى ذكر من قبله من الشعراء، و بلغ به المرض حتى صار يوسوس في النطق بالألفاظ الّتي يكون لمصحّفها او لمقلوبها معنى قبيح و صورت له مخيلته أن الشيخ محمد حسن آل يس، هو الحجة بن الحسن عليه السّلام. حتى سكن ستة أشهر تحت السماء في أعلى السطح مكشوف الرأس و لم يتكلّم بكلمة إلى أن عالجته الأطباء فحسن حاله في أواخر عمره.
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 48؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 40؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 215.
(2). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 4، ص 40؛ الطليعه، ج 1، ص 169؛ شعراء كاظميين، ج 1، ص 185؛ الحصون المنيعه، ج 2، ص 561؛ الازرية، ص 17؛ اعلام العراق الحديث، ص 191؛ النفحات القدسية، 105- 106.
ص: 120
توفّي صفر سنة 1313 في بلدة الكاظمين و دفن في بعض حجرات الصحن بقرب الباب الفرهادية.
و كان ينظم الشعر الفارسية أيضا كما أنّه يكتب الخط العجمى في نهاية الجودة. «كمله».
جعفر الآباده الأصفهاني[354]
كان من فحول العلماء المجتهدين، ذاقوة في الحافظة، من أخصّ الناس بحجة الاسلام السيد محمد باقر الرشتى، له كتاب نقود المسائل الجعفرية «كمله».
جعفر بن أحمد بن علي القمي[355]
ابو محمد نزيل الرى، شيخنا الأجل الأقدم، المؤيد المسدد، الفقيه النبية، المحدّث المتتبّع، صاحب التصانيف الكثيرة ككتاب العروس[356] الّذى صنّفه لما يختص بالجمعة من الخصائص و الخصال و سمّاه بالعروس لما ذكر في أوّله عن الصادق عليه السّلام إنه قال: إذا كان يوم القيامة بعث الله الأيّام في صور يعرفها الخلق إنّها الأيام. ثم يبعث الجمعة [أمامها يقدّمها] كالعروس ذات جمال و كمال، تهدى إلى ذى دين و مال. الخ[357].
و هو كتاب صغير شريف استنسخته بخطى، و كان في عزمى أن أورده بتمامه في باب ما يتعلق بالأسابيع من كتابى المسمى بصحائف النور فى عمل الايّام و الأسابيع و الشهور.
و يظهر منه في باب الساعة الّتي يستجاب فيها الدعاء أنّ له كتابا آخر في فضل الجمعة، و كتاب المانعات من دخول الجنة[358]، و هو كتاب شريف صغير الحجم، و كتاب الغايات[359]
______________________________
(1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 4، ص 79؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان 1.
(2). نفس الرحمان فى فضائل سلمان رضى الله عنه، ص 358؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 82؛ مقدمه آقاى سيد محمد جواد جلالى بر كتاب نوادر الاثر فى انّ عليا عليه السّلام خير البشر؛ روضات الجنات، ج 2، ص 172؛ قاموس الرجال، ج 2، ص 642؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 82؛ نوابغ الرواة، ص 68؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 528.
(3). ر. ك: الذريعه، ج 15، ص 253؛ روضات الجنات، ج 2، ص 173؛ مفاتيح الجنان، ص 34، العروس، الغايات، المسلسلات؛ الاعمال المانعة من الجنه، نوادر الاثر در كتاب جامع الاحاديث ايشان منتشر شده است.
(4). جامع الاحاديث، ص 145.
(5). ر. ك: الذريعه، ج 19، ص 30- 31 و ج 2، ص 247؛ روضات الجنات، ج 2، ص 173؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 19.
(6). ر. ك: الذريعه، ج 16، ص 3.
ص: 121
عجيب الوضع، جمع فيه أخبارا تضمّنت غاية شيء و جعل الدال عليها عنوانا لجمعها كقوله:
«أحبّ الأعمال»؛ «أفضل الأعمال»؛ «أعظم آية في كتاب الله»؛ «أفضل العبادة»؛ «أفضل الدعا»؛ «خير الدعا»؛ «أشد الأشياء» و هكذا.
و كتاب المسلسلات[360] و قد اتّفق عثورى على هذه الكتب في خزانة كتب شيخى العلّامة النورى- نوّر الله مرقده- و له ايضا كتاب أدب الإمام و المأموم[361] الّذي نقل عنه في فلاح السائل[362] و روض الجنان، و له أيضا كتاب المنبىء عن زهد النبى[363] صلّى الله عليه و اله و سلّم الّذي ينقل عنه السيد رضى الدين ابن طاووس. قال في اواخر كتاب الدروع الواقية بعد كلام له في الترهيب و الوعظ.
أقول: و لقد ذكر أبو محمد جعفر بن احمد القمى في كتاب زهد النّبى صلّى الله عليه و اله و سلّم من الله- عزّ و جلّ- ما فيه بلاغ. و هذا جعفر بن أحمد عظيم الشأن من الأعيان ذكر الكراجكى في كتاب الفهرس: إنه صنّف مائتين و عشرين كتابا بقم و الرى- الخ. و ينقل عنه الشيخ ورّام في تنبيه الخواطر[364]، و الشيخ أحمد بن فهد في التحصين[365] و نقل في عدة الداعى[366] عن كتابه: هذا حديث عرض أعمال العباد على الله تعالى و رفعه إلى السمآء و عرضه أولاد على الملائكة الموكلين بالسمآء.
و العجب من إهمال علماء الرجال ذكر هذا الشيخ المعظم الجليل حيث لم يتعرضوا لحاله و كتبه مع هذه المصنّفات الكثيرة، و يظهر من كتبه أنّ له الرواية عن الصاحب بن عباد، و يروي عن عبد العظيم الحسنى المدفون بالرى بثلاث وسائط و لنتبرك بذكر حديث فى فضل شيعة أمير المؤمنين- صلوات الله عليه- من كتابه المسلسلات بتوسط كتاب البحار.
______________________________
(1). در روضات الجنات، ج 2، ص 273 «مسلسلات الاخبار»، و در كشف الحجب و الاستار، ص 29، «الاخبار المسلسله» معرفى شده است، اما در الذريعه، ج 21، ص 21، «المسلسلات» است مانند متن.
(2). ر. ك: الذريعه، ج 1، ص 386.
(3). ظاهرا در فلاح السائل چاپ شده نيست. نوادر الاثر (مقدمه).
(4). الدروع الواقيه، ص 161 و ص 265.
(5). در مجموعه ورّام مطبوع يافت نشده است، ر. ك: مقدمه نوادر الاثر، ص 33.
(6). ص 20.
(7). ص 228.
ص: 122
فقد روى عن بكر [بكير ظ] بن احنف قال: حدثتنا فاطمة بنت علي بن موسى الرضا عليه السّلام قالت: حدّثتنى فاطمة و زينب و أم كلثوم، بنات موسى بن جعفر عليهما السّلام قلن: حدثتنا فاطمة بنت جعفر بن محمد عليه السّلام قالت: حدّثتنى فاطمة بنت محمد بن علي عليه السّلام قالت: حدثتنى فاطمة بنت علي بن الحسين عليه السّلام قالت: حدّثتنى فاطمة و سكينة ابنتا الحسين بن علي عليه السّلام، عن أمّ كلثوم بنت علي عليه السّلام، عن فاطمة بنت رسول الله صلّى الله عليه و اله و سلّم، قالت: سمعت رسول الله صلّى الله عليه و اله و سلّم يقول:
«لما أسرى بى إلى السماء دخلت الجنة، فإذا أنا بقصر من درّة بيضاء مجوّفة و عليها باب مكلّل بالدرّ و الياقوت و على الباب ستر، فرفعت رأسى فإذا مكتوب على الباب: لا الله الا الله، محمّد رسول الله، عليّ وليّ القوم، و إذا مكتوب على الستر: بخ بخ من مثل شيعة علي.
فدخلته فإذا أنا بقصر من عقيق أحمر مجوّف، و عليه باب من فضّة مكلّل بالزّبرجد الأخضر، و إذا على الباب ستر فرفعت رأسى، و إذا مكتوب على الباب: محمّد رسول الله، عليّ وصىّ المصطفى. و إذا على الستر مكتوب: بشّر شيعة على بطيب المولد. فدخلته فإذا أنا بقصر من زمرد أخضر مجوّف لم أر أحسن منه، و عليه باب من ياقوتة حمرآء مكلّلة باللؤلؤ، و على الباب ستر فرفعت رأسى فإذا مكتوب على الستر: شيعة علي هم الفائزون. فقلت: حبيبى جبرئيل، لمن هذا؟ فقال: يا محمد، لابن عمك و وصيّك علي بن أبي طالب. يحشر الناس كلهم يوم القيامة حفاة عراة إلّا شيعة علي عليه السّلام. و يدعى الناس بأسماء أمّهاتهم ما خلا شيعة علي عليه السّلام فإنهم يدعون بأسماء آبائهم. فقلت: حبيبى جبرئيل، و كيف ذاك؟ قال: لأنّهم أحبّوا عليّا فطاب مولدهم»[367].
ثمّ اعلم أن الفاضل الجليل رضى الدين محمد القزوينى ذكر نبذا من أحاديث المسلسلات في كتاب[368] ضيافة الإخوان في ترجمة أحمد بن محمد بن رزمة القزوينى.
______________________________
(1). جامع الاحاديث، كتاب المسلسلات، ص 250- 251؛ سفينة البحار، ج 1، ص 729؛ بحار الأنوار، ج 68؛ ص 76.
(2). ضيافة الاخوان، ص 118 به بعد، و از جمله احاديث سلسله در ضيافة الاخوان به نقل از صاحب تدوين كه روايت كرده از ابراهيم بن سعيد جوهرى، گفت: حج كردم در سالى كه حج كرد در آن سال هارون رشيد، پس سؤال كرد كه: در اينجا از اهل علم كسى هست؟ گفتند: بلى حسين بن على جعفى، پس فرستاد هارون، نزد او كه مىخواهم به زيارت شما بيايم. چون رسول آمد و پيغام رسانيد. حسين برخاست و گفت: شايستهتر آن است كه من به زيارت امير مشرّف شوم. پس آمد تا بر هارون داخل شد. هارون بر
ص: 123
جعفر الأسترآبادي الحائري الرازي[369]
مروّج مذهب جعفرى، شيخ فقيه، ورع محتاط، صاحب تصانيف كثيره و تحقيقات رشيقه، سراج وهّاج و بحر عجاج، معاصر صاحب اشارات و منهاج. از بزرگان شاگردان سيد اجل آسيد على صاحب رياض بوده و چندى در حائر شريف مجاورت كرده و در زمان محاصره داوود پاشاى ملعون[370] و خراب كردن حائر مقدس منتقل به تهران[371] شد و در شب جمعه دهم صفر سنه 1263 وفات كرد به مرض سل و ذات الجنب.
جنازهاش را از تهران به نجف اشرف حمل كردند و در ايوان مطهّر نزديك قبر علّامه حلّى دفن كردند، و از مصنّفات اوست: انيس الواعظين و انيس الزاهدين و زينة الصلاة و شفاء الصدور در تفسير آيات موعظه و اخلاق و مظاهر الأسرار و مشاكل القرآن و جامع الرسائل و جامع الفنون و مدائن العلوم، و مائدة الزائرين و نخبة الزاد
______________________________
روى سرير نشسته بود، دست او را گرفت و او را بالاى سرير آورد و نزد خود نشانيد. پس حسين رو كرد به هارون و حديث كرد براى او و گفت: حديث كرد مرا حسين بن حر و گرفت دست مرا و گفت: حديث كرد مرا قمر بن مختمره و گرفت دست مرا و گفت: حديث كرد مرا علقمه و گرفت دست مرا و گفت:
حديث كرد مرا عبد الله بن مسعود و گرفت دست مرا و گفت: تعليم فرمود مرا رسول خدا صلّى الله عليه و اله و سلّم تشهد را و گرفت دست مرا التحيات لله و الصلوات الطيبات الخ. پس هارون رو كرد به او و گفت: بگير دست مرا و مرا حديث كن! پس گرفت حسين، دست او را و او را حديث كرد پس گذاشت هارون كف او را بر دهان خود و بوسه داد و گفت: پدرم به قربان كف دستى كه مس كرد كفى را كه مس كرد كف كسى را كه مس كرد كف كسى را كه مس كرد كف دستى را كه مس كرد كف رسول خدا صلّى الله عليه و اله و سلّم را.
او هم روايت كرده از جرير كه گفت: چشمم درد مىكرد شكايت كردم به منصور گفت: نظر كن به قرآن.
پس گفت: چشمم درد مىكرد شكايت كردم به ابراهيم گفت: نظر كن به قرآن. گفت ابراهيم: چشمم درد مىكرد شكايت كردم به عبد الله، گفت: نظر كن به قرآن. گفت: چشمم درد مىكرد شكايت كردم به رسول خدا صلّى الله عليه و اله و سلّم فرمود: نظر كن به قرآن (منه رحمه الله). ضيافة الاخوان، ص 120.
(1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 253؛ روضات الجنات، ج 2، ص 207؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 103؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 207؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 84؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 134؛ مكارم الآثار، ج 1، ص 83؛ فرهنگ سخنوران، ص 643؛ لغتنامه دهخدا، «شريعتمدار»، ص 352؛ قصص العلماء، ص 81؛ الكرام البرره، ص 253؛ الاعلام، ج 2، ص 122؛ نجوم السماء، ص 414؛ هدية العارفين، ج 1، ص 257.
(2). روضات الجنات، ص 155.
(3). ايشان همراه با آيت الله سيد محمد مجاهد در جهاد عليه روس شركت داشت.
ص: 124
فى أدعية الأسابيع و الشهور و تحفة العراق فى علم الاخلاق و سفينة النجاة فى حقيقة الوباء و الطاعون و الأحراز و الأدعية المنجية منهما و براهين القاطعه و مصباح الهدى و حياة الارواح و المغنية، و اصل الاصول و اصل العقائد و المصابيح و المشارح الكبير فى شرح المعالم و موائد العوايد و ملاذ الأوتاد فى تقريرات سيد الأستاذ و الخزائن و الشوارع فى شرح قواعد العلّامة و ينابيع الحكمة فى شرح نظم اللمعه، و مشكاة الورى فى شرح الفية الشهيد و قواعد الفقهية و نجم الهداية و مواليد الاحكام و ايقاظ النائمين، مشتمل بر حكايات مضحكه و مطايبات ظريفه و حواشى و تعليقات بر مصنّفات إلى غير ذلك.
گويند: روزى دو درس مىگفت: يكى اصول و ديگر فقه و پيش از درس هر روز خطبه مىخواند و بعد از درس دعا مىكرد.
و مخفى نماند كه، جناب آملا محمد جعفر استرآبادى تهرانى غير از جناب حاج ملا محمد جعفر طهرانى معروف به «چالميدانى» است كه او نيز از بزرگان علما و فقها بوده كه مرحوم حجة الاسلام حاج سيد محمد باقر برحسب استدعاى مسلمين هند او را به آن اقليم فرستادند. بعد از مراجعت به تهران در سنه 1295 مسافرت به جنان فرمود. رحمة الله عليه.
جعفر بن الحسن بن يحيى بن الحسن بن سعيد الهذلي الحلّي[372]
الشيخ الأجل العلّامة رئيس العلماء، شيخ الفقهاء، فقيه الحكماء شمس الفضلاء، بدر العرفاء المنوّة باسمه و علمه في قصّة الجزيرة الخضراء، الوارث علوم الأئمة المعصومين عليهم السّلام و حجّتهم في العالمين، شيخ الاسلام و المسلمين، الفقيه الأكبر الأعظم، و المولى المبجل المعظم، شيخ الطائفة بغير جاحد، و واحد هذه الفرقة و أىّ واحد، الإمام السعيد أبو القاسم،
______________________________
(1). براى اطلاع بيشتر از شرح احوال و مراتب دانش او ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 48؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 89؛ الاعلام، ج 2، ص 117؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 154؛ روضات الجنات، ج 2، ص 182؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 231؛ الذريعه، ج 2، ص 186؛ ج 4، ص 425؛ ج 5، ص 215؛ ج 13، ص 47 و ج 24، ص 306؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 137؛ لغتنامه دهخدا، «جعفر»، ص 21؛ مقدمه آثار ارزنده ايشان و شرح احوال و آثار محقّق حلّى؛ منتهى المقال، ص 76؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 514؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 61؛ رياض الجنه، ج 2، ص 261.
ص: 125
نجم الدين الحلّى الملقّب بالمحقّق على الإطلاق، الرافع أعلام تحقيقه في الآفاق. أفاض الله على تربته شآبيب لطفه الخفى و الجلى.
حال آن جناب در علم و فضل و فقه و جلالت و تحقيق و تدقيق و فصاحت و شعر و ادب و انشا و جميع علوم و فضايل و محاسن، اشهر از آن است كه ذكر شود. كان ألسن أهل زمانه و أقومهم بالحجة و أسرعهم استحضارا، و كان زعيم الشيعة، و مقيم الشريعة، و من لا يقوم العبارة بواجب ثنائه و لا يحوم القلم حول حومة بيانه و أدائه.
از براى آن جناب مصنّفات نافعه و مؤلفات فايقه است، مانند كتاب شرائع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام، و كتاب النافع مختصر شرائع و كتاب المعتبر شرح المختصر و اين كتاب مرجع فقهاء و ملاذ علماست و رسالة التياسر فى القبله و شرح نكت النهاية و المسائل الغرية و المسائل المصرية و المسلك فى اصول الدين[373] و المعارج فى اصول الفقه و الكهنة فى المنطق و نهج الوصول إلى معرفة الاصول فى اختصار مراسم سلّار الديلمى إلى غير ذلك.
قال الشيخ محفوظ بن وشاح في مرثية المحقّق. رضوان الله عليه:
|
قد أوضح الدين بتصنيفه |
من بعد ما كان شديد الظلام |
|
|
لولا الّذي بيّن في كتبه |
لأشرف الدين على الاصطلام |
|
و لمّا كان كتابة الشرائع ممّا يتلقّى بحسن التلقّى و القبول أقبل عليه معشر الأفاضل و الفحول، و أكبّ على درسه و مطالعته أولو المعقول و المنقول، فصار محطّ رحال تحريرات العلماء و مهبط أنوار أفكار الفقهاء فكتبوا عليه شروحا و تعليقات كثيرة ضاق المقام عن نقلها. شكر الله مساعيهم الجميلة[374].
از شيخ ابن داود نقل است كه فرموده: خواجه نصير الدين در درس محقّق حاضر شد و محقّق خواست درس را به جهت خواجه قطع كند خواجه نگذاشت لاجرم
______________________________
(1). اين كتاب با تحقيق حضرت آقاى رضا استادى- حفظه الله و رعاه- توسط بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى منتشر شده است.
(2). برخى از شروح در الذريعه، ج 1، ص 285- 286 و 402، ج 2، ص 2، 437 و 497- 498، ج 3، ص 95- 96 و 483، ج 4، ص 85، 366، 464 و 489- 490، ج 5، ص 32- 33، 47- 48، 263، 275- 277 و 495 و ج 8، ص 97، 234، 239- 241 و ديگر مجلدات آمده است.
ص: 126
درس را به كمال رسانيد و در بين درس گفتن، رشته كلام منتهى شد به استحباب تياسر در قبله. خواجه گفت كه، وجهى براى استحباب تياسر نيست به سبب آنكه تياسر اگر از قبله است به غير قبله پس حرام است و اگر از غير قبله است به قبله پس واجب است، پس در هرحال جاى استحباب نيست. محقّق در جواب خواجه گفت: تياسر از قبله است به سوى قبله. جناب خواجه ساكت شد. پس محقّق رساله لطيفى در اين باب نوشت و براى خواجه فرستاد خواجه پسنديد آن را و آن رساله را شيخ احمد بن فهد در مهذب ايراد فرموده.
فقير گويد كه، استحباب تياسر براى اهل عراق و من والاهم است و اين بنابرآن است كه، قبله بعيد حرم باشد و جهات حرم مختلف است و سمت يسار كعبه بيشتر است از يمين، پس تياسر انحراف است از قبله به سوى قبله، لا منها عنها و لا من غيرها إليها.
و جناب محقّق، خالوى علّامه حلّى است و پدرش شيخ حسن از فضلاى عظيم الشأن است و محقّق از او روايت مىكند چنانكه از سيد فخار نيز روايت مىكند.
و جدش يحيى بن حسن نيز از محقّقين علما و اكابر فقهاى عصر خويش بوده. و جماعتى از اكابر علما بر محقّق تلمذ كردهاند؛ مانند آية الله علّامه حلّى و سيد عبد الكريم بن احمد بن طاووس، مؤلّف فرحة الغرى و سيد محمد بن رضى الدين على بن طاووس، و او همان است كه والدش كتاب البهجة لثمرة المهجه را براى او تأليف كرده و ابن داود حلّى و شيخ حسن بن ابى طالب يوسفى ابى صاحب كتاب كشف الرموز در شرح نافع و وزير ابو القاسم على بن الوزير محمد بن العلقمى الشيعى وزير مستعصم و غير ايشان رضوان الله عليهم.
وفات آن جناب در سنه 676 واقع شده و قبر شريفش در حله معروف است و بر آن قبهاى عاليه و مزار كافه مردم است. و تاريخ وفات مطابق است با كلمه زبدة المحقّقين رحمه الله. و شيخ محفوظ بن وشاح آن جناب را مرثيه گفته.
و مابين او و محقّق در زمان حياتش مراسلات و مكاتباتى بوده و در ترجمه او بيايد اشاره به اين مطلب.
ص: 127
و في منتهى المقال: و قال العلّامة- طيّب الله ثراه- في إجازته الكبيرة عند ذكره (اى المحقّق): كان أفضل أهل زمانه في الفقه[375].
و قال المحقّق الشيخ حسن: لو ترك التقييد بأهل زمانه كان أصوب[376].
قلت: و لو ترك التخصيص بالفقه كان أصوب.
و نقل عن إجازة الشيخ يوسف البحرانى الكبيرة أنه قال: بعض الأجلّاء الأعلام من متأخرى المتأخرين رأيت بخطّ بعض الأفاضل ما صورة عبارته: في صبح يوم الخميس ثالث عشر ربيع الآخر سنة ست و سبعين و ستمائة سقط الشيخ الفقيه أبو القاسم جعفر بن الحسن بن سعيد الحلّى رحمه الله من أعلى درجة في داره، فخرّ ميّتا لوقته من غير نطق و لا حركة.
فتفجّع الناس لوفاته، و اجتمع لجنازته خلق كثير، و حمل إلى مشهد أمير المؤمنين- صلوات الله عليه- و سئل عن مولده و قال سنة ثنتين و ستمائة.
أقول: و على ما ذكره هذا الفاضل يكون عمر المحقّق المذكور أربعا و سبعين سنة تقريبا.
انتهى.[377]
و ما نقله رحمه الله من حمله إلى مشهد أمير المؤمنين عليه السّلام عجيب؛ فإن الشايع عند الخاصّ و العام أنّ قبره- طاب ثراه- بالحلّة، و هو مزار معروف و عليه قبّة، و له خدّام يخدمون قبره، يتوارثون ذلك أبا عن جدّ.
و قد خربت عمارته منذ سنين فأمر الأستاذ العلّامة- دام علاه- بعض أهل الحلّة فعمروها، و قد تشرفت بزيارته قبل ذلك و بعده، و الله العالم. انتهى[378].
و قال في نخبة المقال في تاريخ هذا الشيخ المفضال:
|
ثمّ أبو القاسم نجم الدين |
ابن الحسن[379] ابن النجيب الدين |
|
|
هو المحقّق الجليل المعتمد |
مولده تبر (602) و عمره كند[380] (74) |
|
______________________________
(1). بحار الأنوار، ج 107، ص 63.
(2). همان، ج 109، ص 11.
(3). لؤلؤة البحرين، ص 83.
(4). منتهى المقال، چاپ قديم، ص 77 و چاپ آل البيت عليهم السّلام، ج 2، ص 240.
(5). در نخبة المقال فى علم الرجال، ص 66 «ابن الحسين».
(6). در نخبة المقال، ص 66 «نكد».
ص: 128
و اعلم أنّه قد نقل عن المحقّق رحمه الله إنّه قال: قد كنت زمن الحداثة أتعرض لشيء من الشعر ليس بالمرضى فكتبت أبياتا إلى والدى رحمه الله أثنى فيها على نفسى بجهل الصبوة و هى:
|
ليهنك أنّى كلّ يوم إلى العلى |
أقدم رجلا لن تزلّ بها النعل |
|
|
و غير بعيد أن ترانى مقدّما |
على الناس حتى قيل: ليس له مثل[381] |
|
|
تطاوعنى بكر المعالى[382] و عونها |
و تنقاد لى حتّى كأنّى لها بعل |
|
|
و يشهد لى بالفضل كلّ مبرّز |
و لا فاضل إلّا ولى فوقه فضل |
|
فكتب رحمه الله فوق هذه الأبيات ما صورته:
لإن[383] أحسنت في شعرك لقد أسأت في حق نفسك، أما علمت أن الشعر صناعة من خلع الفقه[384] و لبس الخرقة[385]، و الشاعر ملعون و إن أصاب، و منقوص و لو أتى بالشيء العجاب.
كأنّى بك قد أوهمك[386] الشيطن بفضيلة الشعر، فجعلت ما تنفق منه تلفق بين جماعة
______________________________
(1). در اعيان: «على الناس طرا ليس فى الناس لى مثل».
(2). در امل الآمل: «المعانى».
(3). و يناسب فى هذا المقام هذه الأبيات للشيخ النظامى:
|
اى چارده ساله قرّة العين |
بالغ نَظَرِ علومِ كونين |
|
|
ز آن روز كه هفت ساله بودى |
چون گل به چمن حواله بودى |
|
|
و اكنون كه به چارده رسيدى |
چون سرو به اوج سركشيدى |
|
|
غافل منشين نه وقت بازى است |
وقت هنر است و سرفرازى است |
|
***
|
گرچه سر و سروريت بينم |
آيين سخنوريت بينم |
|
|
در شعر مپيچ و در فن او |
چون اكذب اوست احسن او |
|
|
زين فن مطلب بلندنامى |
كين ختم شده است بر نظامى |
|
|
نظم ارچه به مرتبت بلند است |
آن علم طلب كه سودمند است |
|
|
در ناف دو علم بوى طيب است |
آن هر دو فقيه يا طبيب است |
|
|
پيغمبر گفت: العلم علمان |
علم الأبدان و علم الأديان |
|
|
مىباش طبيب عيسوى هش |
اما نه طبيب آدمىكش |
|
|
مىباش فقيه دانشآموز |
اما نه فقيه حيلت اندوز |
|
منظومه ليلى و مجنون، پند پدر، ص 44.
(4). در خاتمه مستدرك «خلع العفّة» است.
(5). در خاتمه مستدرك، «لبس الحرفة» است.
(6). در امل الآمل «قد دهمك الشعر» است.
ص: 129
لم يعرفوا لك فضيلة غيره، فسمّوك به و قد كان ذلك وصمة عليك آخر الدهر، أما تسمع:
|
و لست أرضى أن يقال شاعر |
تبالها من عدد الفضائل |
|
[قال:] فوقف خاطرى عند ذلك حتى كأنى لم أقرع له بابا، و لم أرفع له حجابا، و أكد ذلك عندى ما رويته بإسناد متصل: أنّ رسول الله صلّى الله عليه و اله و سلّم دخل المسجد و به رجل قد أطاف به جماعة، فقال: «ما هذا؟»
قالوا: علّامة. فقال صلّى الله عليه و اله و سلّم «ما العلّامة؟»
قالوا: عالم بوقائع العرب، و أنسابها، و أشعارها.
فقال صلّى الله عليه و اله و سلّم: «ذلك علم لا يضرّ من جهله، و لا ينفع من علمه»[387].
ثم ذكر المحقّق رحمه الله بعض اشعاره فمنه:
|
يا راقدا و المنايا غير راقدة |
و غافلا و سهام الدهر ترميه |
|
|
بم اغترارك و الأغيام مرصدة |
و الدهر قد ملأ الأسماع داعيه |
|
|
أما أرتك الليالى قبح دخلتها |
و غدرها بالّذي كانت تصافيه |
|
|
رفقا بنفسك يا مغرور إن لها |
يوما تشيب النواصى من دواهيه |
|
ثم قال: و حسب تحصيل الغرض بهذا القدر، فنحن نقتصر عليه، و نستغفر الله سبحانه و تعالى من فرطات الزلل، و ورطات الخلل، و نستكفيه زوال النعم، و حلول النقم، و نستعتبه محلّ العثار و سوء المرجع في القرار، و من أفضل من يفتتح به النظام و يختم به الكلام ما نقل عن النبى صلّى الله عليه و اله و سلّم: «من سلك طريقا إلى العلم سلك الله به طريقا إلى الجنّة»[388].
و قال صلّى الله عليه و اله و سلّم: «لا خير في الحياة إلّا لعالم مطاع أو مستمع واع»[389].
و قال صلّى الله عليه و اله و سلّم: «تلاقوا و تذاكروا و تحدّثوا؛ فإن الحديث جلاء القلوب، إن القلوب ترين كما ترين السيف»[390].
و قال صلّى الله عليه و اله و سلّم: «لا يزيد في العمر مثل الصدقة، و لا يردّ البلاء مثل الدعاء، و لا ينوّر العبد مثل الخلق الحسن، و لا يذهب الذنوب إلّا الاستغفار، و الصدقة ستر من النار، و جواز على
______________________________
(1). كافى، ج 1، ص 24.
(2). امالى صدوق، ج 58، ص 9؛ ثواب الاعمال، ج 1، ص 159.
(3). كافى، ج 1، ص 257، به جاى حياة، «العيش» است.
(4). همان، ج 1، ص 328.
ص: 130
الصراط، و أمان من العذاب».
و قال صلّى الله عليه و اله و سلّم: «صلوا الأرحام يغفر لكم، و تعاهدوا المساكين يبارك لكم في أموالكم، و يزاد في حسناتكم»[391].
و قال صلّى الله عليه و اله و سلّم: «إنّ الله سبحانه يقول: اطلبوا الحوائج عند ذوى الرحمة من عبادى، فإن رحمتى لهم و لا تطلبوها عند القاسية قلوبهم، و إن غضبى فيهم»[392].
و قال صلّى الله عليه و اله و سلّم: «اصطناع المعروف تقى مصارع السوء»[393].
و قال صلّى الله عليه و اله و سلّم: «من اقتصر من الدنيا على ما أحل له سلم، و من أخذ العلم من أهله و عمل به نجا، و من أراد به الدنيا فهو حظّه»[394] و كتب جعفر بن الحسن بن يحيى بن سعيد الحلّى- انتهى.
و لمّا كان المحقّق أفقه الفقهاء الآفاق ينبغى أن نذكر معنى الفقه هيهنا.
اعلم: أن الفقه هو العلم بالأحكام الشرعية عن أدلتها التفصيلية إلى آخر ما ذكره العلماء في تعريفه. و هو معلوم و لكن اسم الفقه في العصر الأول كان يطلق على علم الآخرة و معرفة دقائق آفات النفوس و الاطلاع على عظم الآخرة و حقارة الدنيا. قال الله تعالى: لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا[395]. و الإنذار بهذا النوع من العلم دون تفاريع الفقه كالسلم و الإجارة و بهذا المعنى قوله صلّى الله عليه و اله و سلّم «فيمن حفظ أربعين حديثا بعثه الله يوم القيامة فقيها»[396].
و قول الصادق عليه السّلام في وصف أمير المؤمنين عليه السّلام: «و ما اشبهه من ولده و لا أهل بيته أحد أقرب شبها به في لباسه و فقهه من علي بن الحسين عليه السّلام»[397].
قال أبو حامد الغزالى في بيان تبديل أسامى العلوم بنقل الحلبى في كشف الظنون: إنّ الناس تصرّفوا في اسم الفقه فخصّوه بعلم الفتاوى و الوقوف على دقائقها و عللها و اسم الفقه في العصر الأول كان يطلق على علم الآخرة. الخ[398].
______________________________
(1). رياض المسائل، ج 2، ص 63؛ معارج الاصول محقق حلّى، ص 24.
(2). تنبيه الخواطر (ابن ورام)، ص 9.
(3). كافى، ج 4، ص 28.
(4). الكافى، ج 1، ص 46.
(5). توبه (9) آيه 122.
(6). الكافى، ج 1، ص 49.
(7). ارشاد مفيد، ج 2، ص 142؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 892.
(8). كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون، ج 2، ص 1281.
ص: 131
جعفر بن الحسين التستري[399]
شيخ نبيه، فقيه جليل و معظم نبيل، المحقّق الرفيع الشأن، كشّاف حقيقة الشريعة بطرائف البيان، بركة عصره و فريد دهره، شيخ المسلمين، مروّج المذهب و الدين جعل الله روحه فى اعلا عليين. جلالت شأنش زياده از آن است كه ذكر شود.
كسى كه مراجعه كند به كتاب منهج الرشاد آن بزرگوار خواهد دانست كه در چه مرتبه از فقاهت و اطلاع بوده و كسانى كه منبر شريف او را درك كردهاند مىدانند كه در چه درجه بوده از وعظ و تذكير مردم، از تحقيقات شريفه و اطلاع بر دقايق و اشارات در مصايب و آثار اطايب، چنانكه خبر مىدهد از اين مصنّفات[400] مشهوره او در اين فن.
شيخ ما محدّث نورى- نوّر الله مرقده- در دار السلام[401] خواب شريفى از آن جناب نقل كرده پس از آنكه مدح بليغى از آن جناب نموده و فرموده كه، زينت داد ارض غرى را به وجود مبارك خود در اين سال و آن خواب چنان است كه فرموده: حديث كرد مرا- دام ظلّه العالى- كه: چون من فارغ شدم از تحصيل علوم دينيه در نجف اشرف و مراجعت كردم به وطن خويش، شروع كردم به هدايت نمودن مردم،
______________________________
(1). براى دريافت اطلاعات بيشتر. ر. ك: غنيمة السفر از محمد همدانى شاگرد او؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 95؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 284؛ الاعلام، ج 2، ص 117؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 839؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 137؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 259؛ رجال بامداد، ج 1، ص 240؛ الذريعه، ج 16، ص 359؛ لغتنامه دهخدا، «جعفر»، ص 21؛ معارف الرجال، ج 1، ص 164؛ احسن الوديعه، ج 2، ص 29؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 2، ص 310؛ كتاب نابغه فقه و حديث، ج 71، ص 263؛ كيهان فرهنگى، ص 2، ش 1، فروردين 64 مقاله استاد سيد محمد جزائرى؛ ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استورى، ج 2، ص 994؛ دار السلام، ج 2؛ آيات بينات فى حقيقة بعض المنامات از مرحوم علّامه شيخ محمد تقى شوشترى- خواب سى و يكم از فصل هيجدهم (اين بخش توسط مرحوم على اكبر محدّث به فارسى ترجمه و تحت عنوان «شمهاى از توجهات حسين عليه السّلام يا خواب حاج شيخ جعفر شوشترى» به چاپ رسيده است)؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 208؛ گنجينه دانشمندان، ج 5، ص 403- 404؛ وفيات العلماء، ص 195؛ ماهنامه وحيد، سال 1، ش 4، ص 9 و 62؛ ديوان سيد موسى طالقانى، ص 355؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 92؛ تاريخ مدرسه سپهسالار، ص 126.
(2). فوائد المشاهد و نتائج المقاصد تأليف ايشان به كوشش محمد بن على بن اشرف طالقانى (كه 59 مجلس وعظ و سخنرانى اوست) و كتاب مواعظ، چاپ انتشارات نيك معارف.
(3). دار السلام، ج 2، ص 310.
ص: 132
و چون مسلّط نبودم به آثار و مواعظ و مصايب اهل بيت عليهم السّلام اكتفا مىكردم به آنكه تفسير صافى را بر دست مىگرفتم و بر منبر بالا مىرفتم و در ماه رمضان و روزهاى جمعه از تفسير مذكور براى مردم مىخواندم، و در ايّام عاشوراء كتاب روضة الشهداء ملا حسين كاشفى را به دست مىگرفتم و براى مردم مىخواندم و ممكنم نبود كه چيزى حفظ كنم و براى مردم از حفظ موعظه نمايم و روضه بخوانم و بگريانم ايشان را تا آنكه يك سال بدين منوال گذشت و ماه محرم نزديك شد شبى با خود گفتم كه، من تا به كى صحفى باشم و كتاب را از خود جدا نكنم پس در فكر رفتم كه چه بكنم كه مطلب را حفظ كنم و بدون كتاب مردم را موعظه نمايم. فكر بسيارى نمودم تا خسته شدم و خوابم ربود. در خواب ديدم كه گويا من به زمين كربلا مىباشم و اين در ايّام نزول اردوى همايونى حسينى است در كربلا و خيمهها زده شده و لشكرهاى دشمن نيز در مقابل مىباشند به همان نحو كه در روايت وارد شده پس من داخل شدم در خيمه حضرت ابو عبد الله الحسين عليه السّلام و سلام كردم. آن حضرت مرا نزديك خويش طلبيد و فرمود به حبيب بن مظاهر كه، فلانى- و اشاره كرد به من- ميهمان ماست اما آب پس يافت نمىشود از آن نزد ما هيچ مقدارى و آنچه يافت مىشود نزد ما آرد و روغن است پس برخيز و از اين دو طعامى درست كن و نزد او بياور. پس جناب حبيب برخاست و طعامى از آن درست كرد و نزد من نهاد و با آن بود قاشقى پس من چند لقمه از آن ميل كردم كه بيدار شدم، از بركت آن طعام يافتم خود را به نحوى كه راه مىبردم به دقايق و اشاراتى در مصايب و لطايف و كنايات در آثار اطايب، به نحوى كه پيشى نگرفته بر من احدى و اين قوه در من زياد شد تا ماه رمضان رسيد و رسيدم در مقام وعظ به غايت مرام. ثمّ قال شيخنا رحمه الله: امره- دام ظله العالى و علاه- فيما ذكره أعظم من أن يوصف و مقامه في هذا المضمار أعلى من أن يعرف، و قد هجم عليه في هذه السنة الّتي هاجر فيها إلى النجف من كثرة ما رآى من المناكير و الظلم في بلاد أهواز و لم يقدر على دفعها عن أهلها جل (فاعل هجم) الفضلاء، و اقتبس من أنوار تحقيقاته أعاظم العلماء، و صار تحت منبره في شهر رمضان و عاشوراء و يوم الجمعة و الخميس محفلا يغتبطه سكّان الملأ الأعلى و ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء.
ص: 133
قلت: و كفى في فضل هذا الشيخ المروّج للشريعة الغرّاء أنه تناثر في قرب ارتحاله أو ليلة وفاته نجوم السماء. شكر الله مساعيه و أنزله من الفردوس أعاليه.
در ماه صفر شب اربعين سنه 1303 در مراجعت از ارض اقدس به عتبات عاليات در منزل «كرند» وفات كرد. جنازه شريفش را به نجف اشرف حمل كردند و در صحن مقدس در يكى از حجرات سمت سر مطهّر، آن جناب را به خاك سپردند و در همانجاست قبر مرحوم مغفور محقّق مدقق، قدوة المحقّقين، ترجمان الأصوليين، حاجى ميرزا حسن آشتيانى رحمه الله صاحب تعليقات كثيره بر رسائل.
قال صاحب «كمله»: الشيخ جعفر التسترى، كان أبوه سكن الكاظمين و استوطنها، و كان الشيخ جعفر مشاركا في الدرس للشيخ محمد حسن آل يس و كانا كفرسى رهان قرءا على الشيخ عبد النبى الكاظمى و على الشيخ إسماعيل بن الشيخ أسد الله الكاظمى، ثمّ رحلا في أيّام الطاعون إلى تستر، ثم رجعا إلى كربلاء و حضرا درس صاحب الفصول و شريف العلماء حتى إذا تكملا ذهبا إلى النجف و حضرا درس صاحب الجواهر، ثمّ توجه صاحب الترجمة إلى تستر، ثمّ رجع إلى النجف و حضرا درس الشيخ مرتضى، ثمّ رحل إلى تستر و بقى فيه، و في أواخر عمره هاجر إلى النجف و كان فيه إلى سنة 1302، توجّه إلى خراسان و مات في مرجعه في منزل كرند ليلة الأربعين سنة 1303 و فيها تناثرت النجوم تناثرا غريبا، و حمل نعشه إلى الغرى و دفن بها رحمه الله.
جعفر بن الحسين بن قاسم الموسوي الخوانساري[402]
ابو القاسم، سيد سند بارع سعيد صالح، صاحب كرامات و مقامات، جدّ صاحب روضات و پسر خواهر آقا حسين بن حسن جيلانى، متكلم فقيه، شارع صحيفه است.
در مبدأ امر تلمذ كرده بر علّامه مجلسى رحمه الله و نقل شده كه در اوان حلم مىخواست مجلس درس مجلسى رحمه الله حاضر شود و چون مو بر صورتش نروييده بود خجالت
______________________________
(1). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: روضات الجنات، ج 2، ص 197؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 96؛ مقدمه كتاب مناهج المعارف او؛ نفحات الروضات، ص 172؛ تكمله نجوم السماء، ج 1، ص 21؛ الأعلام زركلى، ج 2، ص 124؛ منتهى المقال، ص 104؛ الذريعه، ج 3، ص 336، ج 21، ص 99 و ج 22، ص 347؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 138.
ص: 134
مىكشيد، بعض نسوان حرم صفويه، كه گويا مريم بيگم صاحب مدرسه معروفه به اصفهان باشد، مطلع شد بر امر او روغنى براى او فرستاد بر صورت خويش ماليد به اندكزمانى مو بر صورتش روييد پس به حضور مبارك علّامه مجلسى مشرف شد و به فيض افاضات او نايل گرديد و مابين او و سيد صدر الدين قمى شارح وافيه خصوصيت تمامى بوده.
از سيد شهرستانى نقل شده كه مادامى كه اين دو بزرگوار در عتبات عاليات بودند هركدام از اين دو كه زودتر وارد حرم مىشد مشغول نماز مىگرديد آن ديگرى كه از عقب مىرسيد به او اقتدا مىكرد. و جناب سيد صدر الدين عادت داشت كه بعد از نماز مغرب و صبح، صد مرتبه ذكر حولقه را مىگفت، و هرگاه با سيد جعفر اقتدا مىكرد ذكر حوقله نماز مغرب را ترك مىكرد به جهت درك نماز عشاء به جماعت كردن در عقب سر او.
و از مصنّفات اوست مناهج المعارف در اصول دين، و كتابى در زكات، و رسالهاى در حج، و مصباح مختصر در ادعيه نادره معتبره، و شرح دعاى سحر، و منظومه ميميه خالى از همزه و الف، كه سه هزار بيت است در حكم و آداب شرعيه و غير ذلك. و خطّ او نيكو بوده و در سنه 1158 در يكى از قراى جرفادقان وفات كرد و در پشت قريه در كنار راه به خاك رفت. در تاريخ او گفته شده:
|
سال تاريخ وفاتش ز خرد پرسيدم |
گفت: داناى ادب عالم ربّانى رفت |
|
و إنى رأيت نسخة من الحواشى الفسوية على الحواشى السفرية بخط هذا السيد الجليل و في آخرها ما هذا لفظه: و كان كتابته في ساعات الفرصة و الفراغ من الزيارة في الغرى السرى النجف الأشرف- على مشرّفه صنوف الصلوات و ألوف التسليمات و التحيات- في سفر القفول من الحج و الزيارة و الوصول إلى تلك البلدة الطيبة غب النهب و الغارة على هيئة يوم الولادة- رزقنا الله سبحانه- بكرمه بعد الوصول إلى دارى و عيالى العود إلى حرمه و الفوز بسعادة الحج و الزيارة و التوفيق لكلّ طاعة و عبادة. إنّه قريب مجيب و اتّفق الفراغ من كتابته قبيل الظهر يوم الجمعة الثالث من ذى الحجة من سنة 1154.
ص: 135
جعفر بن خضر الجناحي النجفي[403]
علم الأعلام و سيف الإسلام، خرّيت طريق التحقيق و التدقيق، مالك أزمّة الفضل بالنظر الدقيق، النقّاد الخبير الشيخ الكبير، شيخ الفقهاء، صاحب كشف الغطاء[404] حجة الاسلام فقيه أهل البيت عليهم السّلام. أحله الله في أعلى غرف دار السلام.
نسب شريفش منتهى مىشود به مالك اشتر- عليه رضوان الله الأكبر- و قد أشار إلى ذلك، العالم النحرير الأجلّ السيد صادق الفحام[405]- الّذى هو من العلماء الأعلام- في قصيدته[406] الّتي يرثى بها الشيخ حسين بن الشيخ خضر أخا صاحب الترجمة و هو من المجتهدين المعروفين في عصره، أوّلها:
|
يا أيّها الزائر قبرا حوى |
من كان للعلياء إنسان عين |
|
إلى أن قال رحمه الله:
|
يا منتمى فخرا إلى (مالك)[407] |
ما مالكى إلّاك في المعنيين |
|
والد ماجدش از فقها و زهاد معروفين بوده به نحوى كه علماى عصرش ازدحام مىكردند در حضور به نماز جماعت او. و شيخ اكبر در كشف الغطاء در مبحث تشهّد فرموده كه، حضرت رسول صلّى الله عليه و اله و سلّم را در خواب ديدم امر فرمود مرا كه، اضافه كنم بر «و تقبّل شفاعته فى أمّته و ارفع درجته» كلمه «و قرب وسيلته» را. پس فرموده: و بود والدم كه مداومت داشت بر آن در تشهد وسط و من اين كلمه را آهسته مىخواندم براى آنكه مردم توهم نكنند ورود آن را و من قاصدم كه آن از احسن دعاهاست[408].
______________________________
(1). در مورد شيخ جعفر كاشف الغطاء و مراتب فضل و دانش او ر. ك: روضات الجنات، ج 2، ص 200؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 101؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 99؛ الاعلام، ج 2، ص 117؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 248؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 852؛ الذريعه، ج 1، ص 98 و 294، ج 2، ص 133 و ج 7، ص 37؛ مستدرك الوسائل، ص 398؛ معارف الرجال، ج 1، ص 150؛ ماضى النجف و حاضرها، ص 131؛ لباب الالقاب، ص 22؛ وحيد بهبهانى، ص 246؛ العبقات العنبرية فى الطبقات الجعفريه، ج 3.
(2). كتاب كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغرّاء به وسيله دفتر تبليغات اسلامى تحقيق و منتشر شده است.
(3). فقيه، مورخ و شاعر (1125- 1204 ه.).
(4). اين قصيده در العبقات العنبريه ص 40- 41 چاپ شده است.
(5). منظور مالك اشتر رحمه الله است.
(6). كشف الغطاء، ج 3، ص 218.
ص: 136
و قال في رسالته الّتي ألّفها في الرد على الميرزا محمد الأخبارى في عدّ شواهد نقص عقله، ثالثها: إنّك أتيت بالعجب حيث نسبت إلى بنى اميّة شخصا من أهل عراق العرب و قد علم الناس أن عراق العرب محل بنى العباس و من كان فيه من بنى أميّة فرّوا منه و لم يبق منهم أحد و لم يعرف أحد من أهل العراق من أهل الصحارى و البلدان بهذا النسب، و إنما ذكر أنهم صاروا فرقتين: هربت إحداهما إلى بعض سواحل البحر و الأخرى إلى الهند و ألحقوا أنفسهم ببنى هاشم خوفا، و لما كان للهند طريقان: أحدهما: على البحر. و الآخر على البر، فيحتمل- و الله اعلم- أنّ البريين ذهب منهم جمع على طريق نيشابور فبقوا فيها مختفين مدّة ثمّ ذهبوا إلى هند فصاروا هنديين نيشابوريين، فجنا بكم أقرب إلى هذا النسب، و الآثار تدل على ذلك، فإن الأوائل ناصبوا مع من قرنوا مع الكتاب و خزنة الحكمة و فصل الخطاب و أنت لمّا لم تدرك الأئمة طعنت بسهمك النواب، ثم جناحيه من أدنى القرى و أهلها من أفقر الناس فكيف عرفت أصلهم و ما ظهر اسم جناحيه إلّا بظهور والدى حيث خرج منها إلى النجف و اشتغل بتحصيل العلم و عرف بالصلاح و التقوى و الفضيلة، و كان الفضلاء و الصلحاء يتزاحمون على الصلاة خلفه و السيد السند الواحد الأوحد واحد عصره و فريد دهره، العابد الزاهد و الراكع الساجد، العالم العامل و الفاضل الكامل، المرحوم المبرور، مولانا السيد هاشم رحمه الله قال في حقه: من أراد أن ينظر إلى وجه من وجوه أهل الجنّة فلينظر إلى وجه شيخ خضر. و لمّا حضرت السيد الوفاة أوصى أن يقف على غسله و كانت الكرامات تنسب إليه، و جميع العلماء مطلعون على حاله و نسب إليه ملاقاة صاحب الأمر- روحى له الفداء- أو الخضر أو هما معا عليهما السّلام و إنه فتحت له باب سيد الشهدأ و سائر الأئمة عليهما السّلام و الله سبحانه و تعالى أعلم بالحقائق.
و بالجمله: شيخ اكبر از آيات عجيبه الهيّه است كه زبان از وصفش عاجز است و كتاب كشف الغطاء[409] را در سفر تأليف كرده و نقل شده، كه كتاب فقهى غير از قواعد علّامه رحمه الله نزد او نبوده و اين كتاب شريف خبر مىدهد از كثرت احاطه و طول باع آن بزرگوار؛ آنكه در چه مرتبه از علم و چه درجه از فهم بوده. گويند كه، آن جناب
______________________________
(1). خرج منه الاصولان و الفقه الى آخر الجهاد. و له ايضا رسالة سمّاها بكشف الغطاء عن معايب ميرزا محمد عدو العلماء (منه رحمه الله).
ص: 137
مىفرموده كه، اگر كتب فقهيه را همه را بشويند من از حفظ از طهارت تا ديات را مىنويسم!
شيخ محدّث استاد از استاد خود، مرحوم حاج شيخ عبد الحسين شيخ العراقين- رضوان الله عليهما- نقل كرده كه من به شيخ خود، صاحب جواهر الكلام، عرض كردم كه براى چه كشف الغطاء را شرح نفرموديد و اداى حقّ مؤلّف آن را- كه استاد شما بود- ننموديد و حال آنكه آن كتاب به جهت اشتمالش بر مطالب عويصه و عبارات مشكله محتاج بود به شرح؟ فرمود: يا ولدى، أنا عجزان من أناوات الشيخ؛ يعنى من قدرت ندارم بر استنباط مدارك فروع در آن كتاب كه فرموده أو كذا أو كذا و هكذا[410].
و نيز از مصنفات آن جناب است شرحى بر بعض ابواب مكاسب قواعد علّامه، و كتابى كبير در طهارت، و رساله عمليه در طهارت و صلات موسوم ببغة الطالب و رسالهاى در مناسك حج، و العقائد الجعفرية، و الحق المبين فى الرد على الأخباريين و رساله لطيفه در طعن ميرزا محمد بن عبد النبى نيشابورى اخبارى.
شيخ مرحوم محدّث نورى فرموده كه، اگر كسى تأمل كند در مواظبت شيخ اكبر بر سنن و آداب و مناجات آن جناب در اسحار و گريستن و تذلل او براى پروردگار و مخاطبات او با نفس خويش كه مىگفت: تو جعيفر بودى، پس جعفر شدى، پس شيخ جعفر گشتى، پس شيخ عراق گشتى، پس رئيس اسلام شدى؛ يعنى فراموش مكن اوايل خود را، هر آينه خواهد يافت او را كه او از همان كسانى است كه امير المؤمنين عليه السّلام وصف ايشان را فرموده براى احنف بن قيس. پس شيخ مرحوم بيان كرده كه، آن جناب را خداوند مهابت عظيم و مقبوليت نزد كافه مردم عنايت فرموده بود از پادشاهان و تجار و رعيّت و با اين حال از براى اعانت فقرا و ضعفا و مؤمنين بذل جاه مىفرمود و براى اطعام مساكين كوششها مىنمود. و در اين باب حكاياتى از ايشان نقل شده كه اگر جمع شود يك رساله نافعه خواهد شد.
و از جمله آن حكايات كه شايسته است ذكر شود آن است كه، ثقه عدل صفى، جناب سيد مرتضى نجفى كه در اوايل عمر خود، شيخ اكبر را درك نموده نقل فرموده
______________________________
(1). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 117.
ص: 138
كه، روزى شيخ براى نماز ظهر دير كرد از آمدن به مسجد مردمان كه منتظر شيخ بودند مأيوس شدند از آمدنش پس هركدام مشغول به نماز شدند و نماز را فرادى به جاى آوردند كه ناگاه شيخ داخل مسجد شد. چون ايشان را ديد كه فرادى نماز مىخوانند توبيخ و سرزنش كرد ايشان را و فرمود: آيا در ميان شما نبود يك نفرى كه وثوق به او داشته باشيد كه اقتدا به او بنماييد. در اين حال نظرش افتاد بر شخصى از تجّار، كه مردى صالح و معروف به وثاقت و ديانت بود كه مشغول به نماز است پهلوى يكى از ستونهاى مسجد. شيخ تشريف برد پشتسر او ايستاد و به او اقتدا كرد مردم نيز تماما به آن تاجر اقتدا كردند، آن مرد چون فهميد كه شيخ و تمام مردم به او اقتدا كردهاند خجالت كشيد و مضطرب شد و نمىتوانست نيز نماز را قطع نمايد و بسيار مضطرب و پريشان شد به جهت آنكه امامت نكرده بود و به علاوه مانند شيخ اكبر و آن صفوف از جماعت به او اقتدا كرده بودند به هر نحوى بود نماز را تمام كرد، امّا به نحوى كه از كثرت خجالت عرق از اطراف او جارى شده بود. چون نماز را تمام كرد از جاى خود برخاست و به شيخ عرض كرد كه، شما مرا كشتيد به اين نمازى كه پشت سر من خوانديد. شيخ او را نشانيد و فرمود: برخيز نماز عصر را بخوان. عرضه داشت. مرا چه به امامت؟ فرمود: بايد نماز عصر را هم بخوانى. آن مرد تضرّع بسيار كرد كه مرا از اين كار عفو فرماييد. من قدرت اين كار را ندارم. شيخ فرمود: يا بايد نماز عصر را به جاى آورى يا آنكه دويست شامى براى فقرا حاضر نمايى (شامى پولى بوده قريب به دو هزار دينار). عرض كرد كه، مىدهم. فرمود: الآن حاضر كن. آن مرد دويست شامى را حاضر كرد. شيخ مرحوم، آن پولها را در مسجد بر فقرا قسمت كرد.
پس در محراب ايستاد و نماز عصر را به جاى آورد[411]. انتهى.
و در بعض مؤلفات ديدم كه در سالى شيخ را گذار به رشت افتاد. اهل آنجا خواستند نماز را با آن جناب به جماعت گذارند مساجد موجوده در شهر كموسعت و وفا به جمعيت نمىنمود؛ لاجرم در ميدانى كه دارند اجتماع كردند و با شيخ نماز جماعت خواندند. پس از نماز از آن بزرگوار خواهش نمودند كه موعظه بفرماييد
______________________________
(1). همان، ص 117 و 118.
ص: 139
شيخ فرمود: من فارسى را خوب نمىدانم، پس اصرار كردند. جناب شيخ بر منبر بر آمد و فرمود: ايّها الناس، شما همه مىميريد و شيخ هم مىميرد، پس فكر روز پسين نماييد. ايّها الناس، رشت شما مثل بهشت است؛ چه در بهشت قصور است، و در شهر رشت نيز قصور عاليه و بوستانهايى است كه داراى نهرهاست، و در بهشت حور العين است كه در نهايت حسن و جمالند، زنان رشت نيز مانند حور العين باشند در كمال وجاهت، و در بهشت غلمان باشند همچنين است در رشت، و در بهشت تكليف از نماز و روزه و ساير عبادات برداشته است، همچنين است در رشت كه نماز و روزه و عبادات ديگر بالكليه برداشته شده است! (و اين تعريضى بود از شيخ بر اهل رشت در عدم مواظبت ايشان به فرايض و واجبات الهيه و ارتكاب ايشان، محرمات و مناهى را). پس نگاه فرمود در پاى منبر يكى از ذاكرين را ديد. به او فرمود كه: برخيز ذكر مصيبت كن. پس از منبر فرود آمد.
و چون ائمه جماعات رشت نوافل به جاى نمىآوردند اين مطلب به شيخ عرض شد. شيخ فرمود: هركه نماز نافله نكند به او اقتدا نكنيد. پس ائمه جماعت كه اين سخن را شنيدند همگى بناى نماز نافله گذاشتند.
و كراماتى از شيخ اكبر نقل شده[412] از جمله آنكه شخصى بود در لاهيجان كه به درد چشم مبتلا بود و چندسال درد چشمش طول كشيده بود و از معالجه اطبا بهبودى براى او حاصل نشده بود. چون شيخ به لاهيجان تشريف برد آن شخص خدمت جناب شيخ شرفياب گشت و از آن جناب دعايى خواست براى درد چشم خود. شيخ آب دهان مبارك خود بر چشم او ماليد و دعا كرد. چشم او شفا يافت و ديگر درد چشم نديد.
و نقل شده كه، طريقه شيخ اين بود كه مكرر در ميان صفوف جماعت دامن خود را پهن مىكرد و از مردم درهم و دينار براى فقرا مىگرفت و به ايشان مىداد و چون به مجلس ظلمه يا تجار، كه ذمه ايشان مشغول به حقوق بوده ميهمان مىشد بعد از چيدن خوان طعام مىفرمود كه: آن اطعمه را قيمت مىكردند. پس آن را به صاحبخانه
______________________________
(1). ر. ك: العبقات العنبريّة فى الطبقات الجعفريه، ص 45.
ص: 140
مىفروخت و عوض آن را بازيافت مىكرد. آن وقت اذن مىداد كه حاضرين غذا را صرف نمايند و آن وجه را كه مىگرفت به فقراء بذل مىفرمود.
گويند: روزى در اصفهان وجهى به فقراء قسمت نمود. پس از اتمام آن به نماز ايستاد. يكى از سادات فقير خبردار شد و بين دو نماز وارد شد و به شيخ گفت كه مال جدّم [خمس] را به من بازده. فرمود كه، تو دير آمدى و اكنون ديگر چيزى باقى نمانده كه به تو بدهم. سيد در غضب شد و آب دهان خود را بر محاسن مبارك شيخ افكند! شيخ از محراب برخاست دامن خود را گرفت و در ميان صفوف گردش كرد و فرمود: هركه ريش شيخ را دوست دارد به سيد اعانت كند. پس مردم دامن شيخ را پر از پول سرخ و سفيد كردند. شيخ آنها را به آن سيد داد. پس از آن به نماز عصر ايستاد و امثال اين حكايات از آن بزرگوار بسيار است. جزاه الله عن الإسلام و المسلمين خير الجزاء.
در ماه رجب سنه هزار و دويست[413] و هشت يا هفت از دنيا رحلت فرمود. قبر شريفش در نجف اشرف با قبه عاليه در محله عماره، مشهور و مزار كافه مردم است، و اولاد و احفاد آن بزرگوار تمامى علما و فقها مىباشند و منسوبين به آن جناب هركدام شمى از فقاهت دارند.
گويند كه، آن بزرگوار در تحت ميزاب در حق اعقاب خويش دعا كرده و رتبه علم و اجتهاد براى ايشان خواسته. و هم گويند كه، شيخ مرحوم وصيت فرموده بود كه هر شب مقدار معينى طعام طبخ كنند و اولاد و احفادش در آنجا جمع شوند و به مذاكره فقه و مقدمات آن تا به مقدار دو ساعت با يكديگر مذاكره كنند.
و از براى آن جناب است قصيدهاى در مرثيه شيخ خود، ناموس دهر نايب امام عصر، علّامه طباطبائى رحمه الله[414].
قال في «ضا» في ترجمة هذا الشيخ الأكبر: و من صفاته المرضيّة أنّه رحمه الله كان شديد
______________________________
(1). آية الله لاجوردى نوشتهاند: فيه سقط و هو «بيست». و يك هزار و دويست و بيست و هشت صحيح است و در مقبرهاش هم همين است.
(2). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 119 بخشى از آن را نقل كرده است.
ص: 141
التواضع و الخفض و اللين و فاقد التجبر و الكبر على المؤمنين مع ما فيه من الصولة و الوقار و الهيبة و الاقتدار فلم يكن يمتاز في ظاهر هيئته عن واحد من الأعراب، و يرتعد من كمال هيبته فرائص أولى الألباب و كان أبيض الرأس و اللحية في أزمنة مشيبه، كبير الجثّة، رفيع الهمّة، سمحا شجاعا قويا في دينه و بصيرا في أمره- إلى ان قال- و نقل: أنّه رحمه الله كان في مبادى أمره ذا عيلة شديدة في مسغبة و مسكنة ذات متربة، فرأى أن يوجر نفسه من بعضهم لإتمام ثلاثين سنة من العبادة يستغنى بأجرتها عن مؤونة زمان التحصيل. و كان غالب تلمّذه على الشيخ محمد مهدى الفتونى العاملى الفقيه العلّام، و على السيد صادق بن الفحام و الشيخ محمد تقى الدورقى من فقهاء النجف- على مشرّفها السلام- ثمّ على شيخ مشايخنا المحقّق المروّج الآقا محمد باقر في أرض الحائر الطاهر، و له الرواية أيضا عنهم و كذا عن بحر العلوم سيّدنا المهدى صاحب الدرة- أجزل الله تعالى برّه- و غير أولئك من المشايخ الكابرين.
و يروي عنه غالب فقهاء العصر من نحو سيدنا العلّامة السمىّ المرحوم صاحب مطالع الأنوار و المرحوم الحاجى صاحب الاشارات و المنهاج و المرحوم الشيخ محمد حسن صاحب جواهر الكلام و كذا صهرى نفسه على ابنتيه الأعجمّيتين، و هما الفقيهان الفاضلان السيّد صدر الدين الموسوى العاملى، و الشيخ محمد تقى بن عبد الرحيم الرازى، صاحب شرح المعالم الكبير المعروف و كذا أبناؤة الأجلّة الكرام مشايخ الإسلام و الفقهاء الأعلام، و هم الشيخ الفقيه الأكبر الأفخر موسى بن جعفر و كان خلّاقا للفقه بصيرا بقوانينه لم يبصر بنظيره الأيّام، و كان أبوه يقدّمه في الفقه على من عدا المحقّق و الشهيد المرحومين، و له شرح رسالة أبيه من أوّل الطهارة إلى آخر الصلاة في مجلّدين. و قد توفّي في حدود سنة اثنين أو ثلاث و أربعين و مائتين[415]. و ولده الآخر المسلّم أيضا فقهه المسمّى بالشيخ علىّ صاحب كتاب الخيارات، المبسوط الكبير و بعض مسائل البيوع و مات هو في أواسط حدود الأربعين[416] بالحائر المقدّس ثمّ نقل نعشه الشريف على أكتاف الخلايق إلى النجف الأشرف و دفن بقرب من أخيه و والده المرحومين. ثم ولده الآخر الأصغر منهما سنّا و الأقرب من
______________________________
(1). آية الله لاجوردى نوشتهاند: بل احدى و اربعين و مأئتين بعد الالف، كما رقم بمقبرته.
(2). آية الله لاجوردى نوشتهاند: بل مات فى سنة 1252، كما رقم بأعلى مقبرته.
ص: 142
سائر الفقهاء إليهما فضلا و فقها و فهما و ذهنا و هو المسمى ب «الشيخ حسن»[417] و قد انتهت رياسة الفقهاء في زماننا هذا إلى سميّه الآتى ترجمته- ان شاء الله تعالى- و إليه شدّ الله تعالى بيمن وجودهما أزر الدين و أقرّ ببقاء مجدهما و عزّهما عينيه، و أبد الله في بيتهم المبارك نشر الأحكام و هداية الخاص و العام إلى يوم الدين[418].
جعفر بن عبد الله بن إبراهيم الحويزي، الكمرئي، الأصفهاني[419]
شيخ اجل اعظم اعلم، عظيم الشأن، رفيع المنزله، عارف به اخبار و تفسير و فقه و اصول و كلام و حكمت و عربيت، جامع جميع كمالات، قاضى و شيخ الاسلام اصفهان، داماد محقّق خوانسارى رحمه الله. جلالتش زياده از آن است كه ذكر شود. منصب قضاوت و شيخ الاسلامى اصفهان بعد از وفات علّامه مجلسى رحمه الله به اين شيخ منتقل گرديد و در جمادى الثانيه سنه 1115، محمود آقا تاجر به قصد حج حركت كرد و با او بود شباك حرم مطهّر كاظمين عليهما السّلام و از اهل حرم سلطان و اعيان دولت قريب ده هزار نفر با او حركت كردند كه سه هزار نفر ايشان قصد حج داشتند و محمود آقا پول بسيار هم برداشته بود براى تعمير مشهد حسينى- على ساكنه السلام- و جناب شيخ نيز به قصد مكّه حركت فرمود در كرمانشاهان مريض شد و در كاظمين براى ايشان بهبودى حاصل شد دوباره مرض عود كرد و ناخوش بود تا به كربلا وارد شد و از كربلا به نجف حركت كرد، دو فرسخ به نجف مانده بود كه داعى حق را لبيك گفت. عالم جليل ملا محمد سراب كه او نيز در جمله قافله بود به تجهيز ايشان پرداخت و آن مرحوم را در جوار قبر امير المؤمنين عليه السّلام در نزديكى قبر علّامه حلّى رحمه الله دفن نمودند، و تلميذ او
______________________________
(1). شرح حال او در صفحه 97 همين كتاب آمده است.
(2). روضات الجنّات، ج 2، ص 200- 202.
(3). در مورد شيخ جعفر قاضى ر. ك: روضات الجنات، ج 2، ص 192؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 114؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 85؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 140؛ الذريعه، ج 6، ص 92 و ج 10، ص 6؛ فهرست مشترك، ص 944؛ لغتنامه دهخدا، «قوام الدين»، ص 79؛ تاريخ حزين، ص 61؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 53؛ زندگىنامه علّامه مجلسى، ج 1، ص 288 و ج 2، ص 21؛ تلامذة العلّامة المجلسى؛ اصفهان (از عصر صفويه تا دوران معاصر)، ص 170؛ وقايع السنين، ص 553؛ الكواكب المنتثره، ص 19؛ الاجازة الكبيره، ص 43؛ طرائف المقال، ج 1، ص 75؛ رياض الجنه، ج 2، ص 293.
ص: 143
ميرزا قوام الدين محمد الحسينى القزوينى قصيدهاى در مرثيه او گفته و آن مرثيه در «ضا» مسطور است و در تاريخ وفات سروده:
|
تاريخ ماقد دها «ناغاب نجم هدى» |
فالله يهدى بباقى نوره الأمما[420] |
|
و حكايت شده كه چون آن مرحوم عازم سفر حج شد در مسجد جامع منبر رفت و موعظه كرد و از جمله كلمات ايشان آن بود كه فرمود: ايّها الناس، من حكم ندادم براى كسى مگر آنكه قطع كردم و يقين دانستم كه حكم خدا در مقام او چنان بود. من خلاف حق حكم ندادم لكن هرگاه كسى در واقع حق با او بوده و به حسب ظاهر اثبات نشده و حكم برخلاف حق او دادهام از من راضى شود و مرا حلال نمايد.
و بالجمله: جلالت شأنش بسيار است، و فاضل خبير ماهر در رجال جناب حاجى محمد بن على اردبيلى صاحب جامع الروات و رافع الاشتباهات ستايش بسيار از او نموده و فرموده كه، او استاد ماست و در جميع علوم به او استناد ماست[421]. انتهى.
و اين شيخ از جناب محمد تقى مجلسى رحمه الله روايت مىكند، و غالب تلمذش بر محقّق سبزوارى و محقّق خوانسارى بوده و حواشى و تعليقات بسيار بر كتب علما نوشته از جمله، تعليقه اوست بر شرح لمعه، و حواشى اوست بر كفايه استادش و از تصانيف اوست رساله فارسيه در اصول دين و ذخائر العقبى در تعقيبات كه به اشاره شاه سلطان حسين نوشته و رسالهاى در حكم ولايت وصى بر نكاح صغيرين.
جعفر بن علي بن عبد العالي الميسي[422]
عالم محقّق. شريك بوده با شهيد ثانى در درس و اجازه از پدرش.
جعفر بن علي بن عبد الله الجعفري الدبيسي[423]
نزيل دهستان. فقيه فاضل، و كان يتحنف و يفتى على مذهب أبى حنيفه[424] تقية. (م).
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 2، ص 195- 196.
(2). جامع الرواة، ج 1، ص 153.
(3). امل الآمل، ج 1، ص 45.
(4). همان، ج 2، ص 52.
(5). بحار الأنوار، ج 102، ص 218، (فهرست منتجب الدين).
ص: 144
جعفر بن كمال الدين البحراني[425]
عالم فاضل جليل القدر، محدّث مفسّر. همان است كه با شيخ محدّث فاضل فقيه صالح بن عبد الكريم بحرانى دوستى و صداقت داشتند، در مبادى امر به جهت تنگى معاش به شيراز سفر كردند و مدّتى در شيراز بودند بعد بنا گذاشتند كه يكى به هند سفر كند و ديگرى در بلاد عجم بماند. جناب شيخ جعفر به هندوستان مهاجرت فرمود و متصل شد به خدمت سلطان عبد الله قطب شاه و در حيدرآباد متوطن شد و مرجع ملّت و دولت گرديد و لنعم ما قيل:
|
ما أحسن الدين و الدنيا إذا اجتمعا |
و أقبح الكفر و الإفلاس بالرجل |
|
و در سنه 1088 وفات كرد. و از براى اوست مصنّفات و تعليقاتى بر كتب تفسير و حديث و علوم عربيه و غيرها و از جمله آنهاست، كتاب لباب او كه براى تلميذ خود، جناب سيد عليخان ارسال نموده. «ح مل» فرموده كه، شيخ جعفر بن كمال [الدين] بحرانى فاضل و عالم و صالح و ماهر و معاصر با من است. ديدم او را به مكه و در حيدرآباد وفات كرد رحمه الله.
جعفر بن محمّد بن أحمد بن العباس الدوريستي[426]
عالم جليل، ابو عبد الله ثقه عظيم الشأن از خانواده فقه و فضل است. از شيخ
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 53؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 71؛ رياض العلماء، ج 1، ص 109؛ تعليقة امل الآمل، ص 109؛ روضات، ج 2، ص 191؛ نجوم السماء، ص 86؛ رياض الجنه، ج 2، ص 274؛ سلافة العصر، چاپ مصر، ص 515؛ لؤلؤة البحرين، ص 70؛ كشكول بحرانى، ج 2، ص 273 و ج 3، ص 10؛ مصفى المقال، ص 108؛ با گروهى از دانشمندان شيعه، ص 198.
(2). الدوريستى نسبة إلى قرية دوريست التى هى على فرسخين من الرى، و يقال فى هذا الزمان درشت- بالشين المعجمة- كما عن مجالس المؤمنين (منه رحمه الله).
در مورد دوريستى ر. ك: امل الآمل؛ ج 2، ص 53؛ رجال طوسى، ص 459؛ معالم العلماء، ص 32؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 151؛ روضات الجنات، ج 2، ص 174؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 237؛ الكنى الالقاب، ج 2، ص 233؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 144؛ الذريعه، ج 2، ص 225، ج 18، ص 95 و ج 25، ص 304؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 37؛ جامع الرواة، ج 1، ص 158؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 215؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 103 و 126؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 482؛ لؤلؤة البحرين، ص 343؛ رياض الجنه، ج 2، ص 289.
ص: 145
عبد الجليل قزوينى نقل است كه فرموده: اين شيخ مشهور بود در جميع فنون و كثير الرواية، و از اكابر طايفه علماى اماميه و به غايت معظم بود، حتى آنكه نظام الملك وزير در هر دو هفته يك دفعه از رى حركت مىكرد و مىرفت به دوريست- كه دو فرسخى رى است- براى آنكه از بركات انفاسش استفاده نمايد. و هو من بيت جليل تحلّوا بحليتى العلم و الإمامة عن قديم الزمان[427].
و اين شيخ جليل، معاصر است با شيخ طوسى، و شيخ در رجال او را ذكر فرموده و توثيق نموده او را، و از براى اوست مصنّفاتى در عبادات و اعتقادات و يوم و ليله و رد بر زيديه و غيرها. و روايت مىكند از والد خويش و از شيخين و سيدين و ابن عياش[428].
قاضى نور الله- نوّر الله مرقده- در ترجمه او گفته: [نسب] جعفر بن محمد بن موسى بن جعفر بن محمد الدوريستى الرازى- رحمهم الله تعالى- با حذيفة بن اليمان[429]- كه از اكابر و اخيار صحابه حضرت رسول صلّى الله عليه و اله و سلّم است- منتهى مىشود. آنگاه كلام شيخ عبد الجليل را نقل كرده، و در ترجمه شيخ صدوق فرموده: و بعضى از فوايد علميه او را كه در بعضى مجالس ملك ركن الدوله واقع شده شيخ جعفر دوريستى رازى در رساله علىحده جمع نموده. پس صورت مجلس شيخ را از آن كتاب نقل نموده[430].
فقير گويد كه، به غير از شيخ جعفر مذكور از علماى متأخرين نيز صورت مجلس شيخ صدوق را جمع كرده چنانكه شيخنا العاملى در «مل» در ترجمه امير موسى بن الأمير محمد اكبر الحسينى المشهدى معاصر خود، فرموده: از براى اوست رسالهاى در زكات به فارسى و شرح مجلس ابن بابويه با ركن الدوله به فارسى.
و بدان كه شيخ طبرسى از كتاب اين شيخ جليل كه در رد بر زيديه است در اعلام الورى نقل فرموده.
______________________________
(1). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 482؛ كتاب نقض، ص 40، 145، 210.
(2). ر. ك: خاتمه مستدرك، ج 3، ص 37.
(3). در ترجمه صحابى جليل حذيفة بن يمان ر. ك: استيعاب، ج 1، ص 276؛ اسد الغابه، ج 1، ص 390؛ سيره حلبيه، ج 3، ص 162؛ كامل، ج 2، ص 120؛ سفينة البحار (حذف).
(4). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 482.
ص: 146
و بدانكه از احفاد اين شيخ بزرگوار است ظاهرا عالم جليل القدر ابو محمد دوريستى كه حموى در معجم البلدان ترجمه او را ايراد فرموده[431] و من عين عبارت او را كه در دوريست نقل كرده ذكر مىنمايم:
قال: ينسب إليها (اى إلى الدوريست) عبد الله بن جعفر بن محمّد بن موسى بن جعفر أبو محمد الدوريستى، و كان يزعم أنه من ولد حذيفة بن اليمان، صاحب رسول الله صلّى الله عليه و اله و سلّم، أحد فقهاء الشيعة الإمامية. قدم بغداد سنة 566 و أقام بها مدة و حدّث بها عن جدّه، و محمد بن موسى بشيء من أخبار الأئمة من ولد علي رضى الله عنه و عاد إلى بلده و بلغنا أنه مات بعد سنة 600 بيسير[432].
جعفر بن محمّد بن جعفر بن موسى بن قولويه أبو القاسم القمّي[433]
شيخ اجل اقدم اعظم، ثقه جليل القدر عظيم الشأن. كفايت مىكند در جلالت آن شيخ معظم سعيد كه، استاد شيخ مفيد است.
قال النجاشى: كان أبو القاسم من ثقات أصحابنا و أجلّائهم في الحديث و الفقه. روى عن أبيه و عن أخيه عن سعد [بن عبد الله بن أبي خلف الأشعرى القمّى] قال: ما سمعت من سعد إلّا أربعة أحاديث، و عليه قرأ شيخنا أبو عبد الله الفقه و منه حمل، و كلّ ما يوصف به الناس من جميل و [ثقة] و فقه فهو فوقه [و] له كتب حسان، قرأت أكثر هذه الكتب على شيخنا أبي عبد الله (أي المفيد) و على الحسين بن عبيد الله (أي الغضائري). انتهى[434].
______________________________
(1). فهرست منتجب الدين، ص 37- 38.
(2). معجم البلدان با تحقيق فريد عبد العزيز الجندى، ج 2، ص 550 و 551.
(3). براى اطلاعات بيشتر ر. ك: رجال نجاشى، ص 123؛ رجال طوسى، ص 458؛ امل الآمل، ص 55؛ روضات الجنات، ج 2، ص 171؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 154؛ معالم العلماء، ص 30؛ فهرست طوسى، ص 42؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن نهم)، ص 76؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 162؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 146؛ الذريعه، ج 5، ص 140، ج 14، ص 256 و ج 17، ص 255؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 246؛ نامه دانشوران، ج 2، ص 361؛ لؤلؤة البحرين، ص 396؛ جامع الرواة، ج 1، ص 157؛ مجمع الرجال، ج 2، ص 38؛ نقد الرجال، ص 72؛ منهج المقال، ص 85؛ تأسيس الشيعه، ص 256؛ مصفى المقال، ص 22، 69، 107 و 111؛ الوافى بالوفيات، ج 11، ص 237؛ لسان الميزان، ج 2، ص 125؛ التحرير الطاووسى، ص 67؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 435؛ بهجة الآمال، ج 6، ص 336؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 97، 98، 106- 108، 116 و ...
(4). رجال النجاشى، چاپ جامعه مدرسين، ص 123، رقم معرفى 318.
ص: 147
و بالجمله: جلالت اين شيخ بزرگوار زياده از آن است كه ذكر شود. و او خالوى مادر محمد بن احمد بن على بن الحسن بن شاذان القمى است كه صاحب صد منقبت عاميه است در حقّ امير المؤمنين عليه السّلام و در سنه سيصد و شصت و نه يا هشت به رحمت الهى پيوست، و در بقعه مطهّره كاظميه در پايين پاى امامين همامين عليهما السّلام به خاك رفت، و در جنب قبر اوست قبر شيخ مفيد و ابو عبد الله حسين بن حجاج، مادح اهل البيت عليهم السّلام.
و اما ابن قولويه كه در قم مدفون است در قبرستان بزرگ در نزديكى بقعه على بن بابويه قمى- رضوان الله عليهما- پس او محمد بن قولويه والد اين شيخ است نه خود او، چنانكه بر بعضى اشتباه شده. و محمد بن قولويه از خيار اصحاب سعد بن عبد الله است كه اكثر ايشان ثقاتند.
و بالجمله: فرزند جليلش شيخ ابو القاسم جعفر بن قولويه همان است كه سى سال قبل از وفات خود- كه سنه 339 باشد- به قصد حج حركت كرد براى آنكه در آن سال حجر الاسود را قرامطه مىبردند به مكه براى آنكه به جاى خود نصب كنند- و اين بعد از آن بود كه قريب زياده از بيست سال بود كه حجر را كنده بودند و به هجر برده بودند شيخ ابن قولويه به آرزوى تشرّف به لقاى امام زمان عليه السّلام قصد حج كرد تا مگر به خدمت آن حضرت در وقت نصب حجر الاسود مشرف شود. چون به بغداد رسيد مريض شد و نتوانست برود لاجرم نايبى گرفت و به مكه فرستاد و رقعه نوشت و مهر كرد به او داد و گفت: اين رقعه را مىدهى به آنكس كه حجر را به مكان خود نصب مىكند، و در آن نامه سؤال كرده بود از مدّت عمر خود و آنكه از اين مرض مىميرد يا خوب مىشود. آن شخص به مكه مشرّف شد و روزى كه مىخواستند حجر را نصب كنند مردم جمع شده بودند قدرى پول به خدام كعبه داد كه او را نزديك ركن جاى دهند كه ببيند چه كسى حجر را نصب مىكند، گفت: هركس كه حجر را گذاشت اضطراب كرد و افتاد. تا آنكه شخصى گندمگون نيكوروى آمد و حجر را برداشت و به جاى خود گذاشت. حجر به جاى خود مستقر گرديد. صداى مردم بلند شد. آن شخص از همان راهى كه آمده بود برگرديد. من دنبال او را گرفتم و ديدهها را به سوى
ص: 148
او دوخته بودم و مردم را از خود به زحمت دور مىكردم و دنبال او مىرفتم. مردم از اين حال من خيال كردند كه من ديوانه شدهام لاجرم راه براى من مىگشودند و من به تعجيل مىدويدم و او به آهستگى و وقار مىرفت و با اين حال به او نمىرسيدم تا رسيدم به جايى كه كسى نبود، آن شخص روى به من كرد و فرمود: بياور آنچه با تست رقعه را به خدمتش دادم بدون آنكه آن را ملاحظه فرمايد فرمود: با وى بگو كه خوفى از براى علّت تو نيست و سى سال ديگر خواهى مرد. پس مرا گريه روى داد و ديگر نتوانستم حركت كنم. اين بفرمود و برفت. و پس نايب جناب شيخ ابن قولويه از مكه مراجعت كرد و اين خبر را به شيخ داد و چنان شد كه آن حضرت خبر داده بود[435].
و اين شيخ را مشايخ بسيار است:
اول و دوم، والدش محمد و برادرش على بن محمد؛
(3) ابو الفضل محمد بن احمد بن ابراهيم بن سليمان جعفى كوفى معروف به «صابونى» صاحب كتاب فاخر در فقه؛
(4) ثقة الاسلام كلينى؛
(5) محمد بن الحسن بن الوليد؛
(6) محمد بن الحسن بن مهزيار. رضوان الله عليهم؛
(7) خال والد أبى غالب زرارى ابو العباس محمد بن جعفر بزاز، كه يكى از مشايخ شيعه و وافدين ايشان است به مدينه؛
(8) محمد بن عبد الله بن جعفر حميرى صاحب مسائلى كه خدمت امام زمان- صلوات الله عليه- فرستاده و در جواب توقيعات شريفه مابين سطور آمده؛
(9) على بن بابويه؛
(10) محمد بن احمد زعفرانى؛
(11) محمد بن عبد المؤمن مؤدب قمى ثقه جليل، صاحب كتاب نوادر كه در آن هفتصد (700) حديث است؛
______________________________
(1). الخرائج و الجرائح، ص 126؛ كشف الغمّه، ج 3، 411؛ بحار الأنوار، ج 52، ص 58، 59 و 226؛ اثبات الهداة، ج 7، ص 346؛ مدينة المعاجز، ص 614، رقم 93.
ص: 149
(12) على بن حاتم قزوينى؛
(13) على بن محمد بن يعقوب بن اسحاق بن عمار صيرفى؛
(14) شيخ طايفه ابو على محمد بن همام كاتب بغدادى مؤلّف كتاب تمحيص و متولد به دعاى حضرت عسكرى عليه السّلام؛
(15) ابو محمد هارون بن موسى تلعكبرى، شيخ مشايخ الطائفه، عظيم القدر و الشأن، عديم النظير كه جميع مصنّفات و اصول را روايت كرده؛
(16) قاسم بن محمد بن على بن ابراهيم همدانى، وكيل ناحيه مقدسه به همدان بعد از پدر بزرگوارش؛
(17) ابو على احمد بن ادريس بن احمد اشعرى قمى، ثقه جليل القدر كه از اجله مشايخ ثقة الاسلام كلينى است إلى غير ذلك كه زياده از سى مىباشند.
و شيخ جعفر بن قولويه را تصنيفات فايقه است، مانند: كتاب مداواة الحسد، و كتاب يوم و ليله، و كتاب القضاء، و كتاب آداب الاحكام، و كتاب تاريخ الشهور و الحوادث، و كتاب النوادر، و كتاب النساء، و كتاب الزيارات و كتابهاى ديگر در فقه و كتاب الزيارات ظاهرا كتاب كامل الزياره[436] اوست كه كتاب بسيار نفيسى است و پيوسته مرجع شيعه و از اصول معروفه است و شيخ در تهذيب و غير او از ساير محدّثين، از آن كتاب شريف نقل كردهاند.
و شايسته است كه در اينجا اشاره كنم به فايده مهمهاى كه در «خك» اشاره به آن شده است و آن فايده اين است كه، معلوم باشد كه حديث شريف زايده معروف كه در كامل الزياره است از اصل كتاب نيست، بلكه بعض تلامذه مؤلّف در آنجا درج كرده، و آن را به دو طريق ذكر كرده: يكى به طريق مؤلّف و ديگر از شيخ خود ابو القاسم على بن محمد بن عبدوس كوفى از مزاحم بن عبد الوارث بصرى و جمع بين الروايتين كرده و خبر را ذكر نموده تا فقره «يا اخى سررت بكم» پس گفته: و قال مزاحم بن عبد الوارث فى حديثه: فقال: يا أخى إنى سررت بكم- الخ![437] و علّامه
______________________________
(1). اين كتاب چند ترجمه فارسى دارد.
(2). خاتمه مستدرك، ج 3، ص 248.
ص: 150
مجلسى رحمه الله اين حديث را در عاشر بحار[438] از «مل»- كه كامل الزياره باشد- نقل كرده بدون مقدمه و ذكر سند مزاحم، لهذا شخص در كلمه «و قال مزاحم بن عبد الواحد فى حديثه» كه در بين حديث است متحير مىماند كه اين كلمه چيست در سند كه داخل نبود و چيزى هم بر او معلوم نخواهد شد، مگر مراجعه كند به اصل كتاب و اين مطلب را بفهمد[439].
جعفر بن محمّد بن جعفر بن [محمّد] (هبة الله) بن نماء الحلّي، نجم الدين[440]
شيخ عالم فقيه جليل القدر. از فضلاى اجلّه و كبراى دين و ملّت، صاحب مثير الأحزان[441] معروف به مقتل ابن نما و كتاب شرح الثّار فى احوال المختار[442] است.
و آن جناب و پدر و جد و جد جدش تمامى از علما و فضلا مىباشند و خود او از مشايخ آية الله علّامه [حلّى]- رفع الله مقامه- است.
حكى العلّامة الحلّى رحمه الله في كشف اليقين حكاية تدل على علوّ منزلة هذا الشيخ و رفع منزله قال رحمه الله: و كان بالحلّة أمير، فخرج يوما إلى الصحراء، فوجد على قبّة مشهد الشمس طيرا، فأرسل عليه صقرا يصطاده، فانهزم الطير منه، فتبعه حتى وقع في دار الفقيه ابن نما، و الصقر يتبعه، حتّى وقع عليه، فانسحب[443] رجلاه و جناحاه و عطل، فجاء بعض أتباع الأمير،
______________________________
(1). بحار الأنوار، چاپ سنگى، ج 8، ص 13.
(2). خاتمه مستدرك، ج 3، ص 248.
(3). در مورد ابن نما ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 56؛ روضات الجنات، ج 2، ص 179؛ ريحانة الادب، ج 11، ص 256؛ لغتنامه دهخدا، «ابن نما»، ص 358؛ الذريعه، ج 1، ص 369 و ج 23، ص 192؛ رياض العلماء، ج 1، ص 111 و 376؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 18 و 34، ج 104، ص 29 و ج 107، ص 56، 62، 94 و ...؛ لؤلؤة البحرين، ص 273؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 108؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هفتم)، ص 31؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 81، 223 و 228؛ سفينة البحار، ج 2، ص 614؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 442؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 413؛ هدية الاحباب، ص 94؛ ايضاح المكنون، ج 2، ص 428؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 150.
(4). اين كتاب اخيرا (1406 ق.) به كوشش مؤسسه امام المهدى- عجل الله تعالى فرجه- قم به چاپ رسيده است و در سال 1318 ق. به شكل سنگى همراه با قرة العين فى أخذ ثار الحسين عليه السّلام در تهران و در 1326 ق.
همراه با مقتل ابو مخنف و اللهوف در بمبئى و در 1369 ه. ق. در نجف با مقدمه عبد المولى طريحى چاپ شده است.
(5). علّامه مجلسى آن را در بحار الأنوار، ج 45، ص 346- 387 آورده است و جداگانه نيز با تحقيق آقاى فارس حسّون كريم چاپ شده است.
(6). در اصل: «فتشنّجت» است. ر. ك: كشف اليقين فى فضائل أمير المؤمنين عليه السّلام با تحقيق على آل كوثر، ص 478.
ص: 151
فوجد الصقر على تلك الحال، فأخذه و أخبر مولاه بذلك فاستعظم هذه الحال و عرف علّو منزلة المشهد فشرع في عمارته.
جعفر بن محمّد بن حسن بن علي بن ناصر البحراني[444]
ابو البحر، عالم فاضل، اديب بليغ فصيح، شاعر جليل. روايت مىكند از شيخ بهائى رحمه الله، و از براى اوست ديوان شعر نيكويى.
سيد اجل سيد عليخان در «فه»[445] او را به فضل و علم و ادب ستوده و اشعار بسيار از او نقل كرده. و قال بعد مدحه بكلمات رائقة: قد وقفت على فرائده الّتي لمعت، فرأيت ما لا عين رأت و لا أذن سمعت و كان قد دخل الديار العجمية فقطن منها بفارس، و لم يزل بها و هو لرياض الآداب جان و غارس، حتى اختطفته أيدى المنون، فعرس بفناء الغناء و خلد عرائس الفنون. و كانت وفاته سنة ثمان و عشرين و الف- رحمه الله تعالى- ثم نقل منه قصائد شريفة، منها قصيدته الّتي عرضت على الشريف العلّامة ماجد بن هاشم البحرانى رحمه الله فكتب عليها مقرظا: أجلت رائدا النظر في ألفاظها و معانيها و أحللت صاعد الفكر في أركانها و مبانيها، فوجدتها قرة في عين الإبداع و مسرة في قلب الاختراع و الحق أحق بالاتباع، فالحمد لله على تجديد معالم الأدب بعد اندراسها، و تقويم راية البلاغة بعد انتكاسها[446] ورد غرائب الفصاحة إلى مسقط رأسها و إزالة وحشتها و إيناسها- و كتب ماجد بن هاشم البحرانى.
جلال الدين الحسيني بن شرفشاه[447]
سيد فاضل محدّث، صاحب كتاب منهج الشيعة فى فضائل وصى خاتم الشريعة. از
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 54؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 141؛ انوار البدرين، ص 288؛ انوار الربيع، ج 2، ص 257؛ علماء البحرين، ص 137، 188؛ الطليعه، ج 1، ص 186.
(2). سلافة العصر، ص 534.
(3). در سلافه «بعد اساسها» است.
(4). امل الآمل، ج 2، ص 56؛ رياض العلماء، ج 1، ص 114، ج 6، ص 21 و ج 29، ص 221؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 201 و ج 8، ص 53؛ الضياء اللامع، ص 24.
ص: 152
علماى متأخرين از شهيد است.
جلال الدين محمّد بن أسعد الدواني[448]
حكيم، متكلّم، فاضل، شاعر، محقّق، مدقق، علّامه، صاحب حاشيه قديمه و جديده بر شرح تجريد فاضل قوشچى. و دوان قريهاى است از قراى كازرون فارس.
و نسب ملا جلال الدين مذكور منتهى مىشود به ابو بكر. و در اوايل امرش بر مذهب تسنّن بوده لكن بعد شيعى شده و رسالهاى به فارسى نوشته موسوم به نور الهدايه و در آن تصريح شده به شيعه بودن او- چنانكه در «ضا» از فوائد رجاليه علّامه بحر العلوم نقل كرده و شعر نيكو مىگفته و تخلّص او «فانى» بوده و از اشعار اوست:
|
مرا به تجربه معلوم گشت آخر حال |
كه قدر مرد به علم است و قدر علم به مال |
|
و له أيضا:
|
خورشيد كمال است نبىّ، ماه ولىّ |
اسلام محمد است، و ايمان على عليه السّلام |
|
|
گر بيّنه بر اين سخن مىطلبى |
بنگر كه ز بيّنات اسماست جلى |
|
بدانكه، هر حرفى از حروف تهجى يا مركب است از دو حرف، مثل با و تا و نحو اين دو، يا از سه حرف است، مثل جيم و ميم و نحوهما، پس حرف اول از مركب را «زبر» مىگويند و باقى را «بيّنات» مثلا زبر سين «س» است كه شصت است و بيّنات او «ين» است كه او نيز شصت است پس بيّنات محمد (يم ايم ال) مىباشد كه مجموعش صد و سى و دو باشد. و «اسلام» نيز به حساب صد و سى و دو است و هكذا «على» بيناتش (ين ام ا) مىباشد كه صد دو باشد و ايمان نيز صد و دو است و از اينجا معلوم
______________________________
(1). براى دريافت اطلاعات گستردهتر ر. ك: روضات الجنات، ج 2، ص 239؛ اعيان الشيعه، ج 9، ص 122؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن دهم)، ص 220؛ الاعلام، ج 6، ص 256؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 230؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 9، ص 47؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 332؛ فرهنگ سخنوران، ص 132؛ فهرست مشترك نسخههاى خطى، ج 4، ص 1335؛ لغتنامه دهخدا، «دوانى»، ص 209؛ الذريعه، ج 2، ص 206، ج 5، ص 82، ج 9، ص 192 و ج 25، ص 57.
ص: 153
مىشود معنى اين قطعه نيز.
|
الله بود يك الف و ها و دو لام |
عاجز بود از كنه صفاتش اوهام |
|
|
از بينه الف على را به طلب |
وز ها و دو لام شد محمد را نام |
|
|
از بينه اسم على ايمان جو |
از بينه اسم محمد اسلام |
|
و له أيضا:
|
آن چهار خليفه كه ديدى همه نغز |
بشنو سخنى لطيف و شيرين و ملغز |
|
|
بادام خلافت ز پى گردش حق |
افكند سه پوست تا برون آيد مغز |
|
إلى غير ذلك. و ما بين او و امير صدر الدين دشتكى شيرازى مباحثاتى واقع شده، و مؤلفات او در حكمت و كلام بسيار است و در حدود سنه 902 وفات يافت.
و عندى منه رسالة في مسائل من الفنون أهداها إلى السلطان محمود و ذكر في أوّلها بعض مشايخه و علل ذلك بأنهم الآباء الروحانية و هم مظاهر لإعداد الصورة الحقيقة الإنسانية من الكمالات النفسانية، و قد قال بعض الحكماء: حق الأستاذ أوكد من الوالد؛ لأنّ الوالد وسيلة فيضان صورة الانسان و الأستاذ وسيلة التحقق لحقيقة كمال الإنسان. ثمّ قال:
أوّل مشايخى و اساتيذى و هو الّذي يحق أن ينشد فيه قوله القائل:
|
هواك أول ما عرفت من الهوى |
ما الحب إلا للحبيب الأول |
|
والدى و مولاى سعد الدين أسعد الصديقى الدوانى المحدّث الجامع المرشدى بكازرون. الخ.
و بالجملة: قال في مسألة الرابعة في حدوث العالم: و نقل عن الجالينوس التردد في الحدوث و القدم، و إنه قال في مرضه الّذي مات فيه لتلامذته: اكتبوا عنى أنى ما علمت أن العالم قديم أو حادث. و الظاهر إنه أراد الحدوث الزمانى. و من نوادر الاتفاقات إنى رأيته في المنام كأنّه برئ من مرض كان به و هو بعد في النقاهة و كان متّكئا على فراشه و سلّمت عليه فقام لى و رحبنى و كان معى سقراط الحكيم المشهور و كأنه قد التمس منى أن يقرأ عليّ كتابا في الطب، و كان معه ذلك الكتاب. فقلت لجالينوس: إنه يريد أن يقرأ هذا الكتاب في الطب و اللائق ان يفتتح عندكم تبركا فلم يقبل و أشار إليه أن يفتتح عندى. فسألته هل هذه الأقوال الّتي ينقل عنكم في الكتب نقلها عنكم، صادق أو كاذب؟ و كان في خاطرى مثل هذا من
ص: 154
المسائل الّتي ينسب عليه و غيره. فقال: بعضها صادق و بعضها كاذب.
جمال الدين بن الحسين بن جمال الخونساري الأصفهاني[449]
عالم محقّق مدقق، حكيم متكلم، فقيه نبيه، جليل القدر، عظيم المنزله، رفيع الشأن، صاحب تصانيف رايقه كه از ملاحظه آنها معلوم شود جودت فهم و حسن سليقه و صفاى ذهن او، خصوص در فهم ظواهر احاديث و تراجم. چنانكه ظاهر مىشود از ترجمه او بر مفتاح الفلاح و تعليقات او بر آن كتاب و مزارى[450] كه به جهت شاه سلطان حسين تأليف كرده هنگام توجه به زيارت حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام و توضيح او بر الفاظ زيارات، و آن نسخه كوچكى است كه نزد شيخ خود ثقه الاسلام آقاى حاج ميرزا حسين نورى رحمه الله مىديدم كه هنگامى كه از نجف اشرف به كربلا مشرف مىگشت با خود برمىداشت. و نيز آقا جمال الدين مرحوم ترجمه كرده كتاب الله مجيد و صحيفه سجاديه را و شرح كرده به فارسى غرر و درر آمدى را و حواشى و تعليقات نوشته بر تهذيب و فقيه و معالم و شرح لمعه و شرح شرائع و شرح مختصر الاصول و شفاء و شرح اشارات و غيرها و رسالهاى به فارسى در اصول دين تصنيف كرده.
و بالجمله: والدهاش خواهر محقّق سبزوارى صاحب ذخيره است، و والدش محقّق خونسارى. متولد شد در حجر علم، و تربيت شد در كنف فضل و خط شريفش را من زيارت كردم بسيار شيرين و جيّد بود و در آخر آن، اسم شريف خود را نوشته بود: «جمال الدين محمد بن الحسين الخونسارى» و خاتم[451] شريفش نيز بر آن نقش
______________________________
(1). در ترجمه آقا جمال الدين محمد خوانسارى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 57؛ تعليقه امل الآمل، ص 112؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن دوازدهم)، ص 146- 148؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 238؛ تذكره حزين، ص 53؛ قصص العلماء، ص 208؛ الذريعه، ج 4، ص 126؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 54؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 164؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 2، ص 382- 383؛ خاندان شيخ الاسلام اصفهان (از عصر صفويه تا دوران معاصر) ص 171؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، مقدمه، ص 31؛ تذكره نصرآبادى، ص 152؛ روضات الجنات، ص 155؛ رياض العلماء، ج 1، ص 114؛ سوانح عمرى، ص 27؛ نجوم السماء، ص 191؛ هدية العارفين، ج 2، ص 312؛ الاجازة الكبيره، ص 42؛ طرائف المقال، ج 1، ص 74؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 154؛ رياض الجنه، ج 2، ص 311 و مقدمه آثار او.
(2). اين كتاب با تحقيق حضرت آقاى رضا استادى- حفظه الله و رعاه- منتشر شده است.
(3). مهر.
ص: 155
بود به اين عبارت: «يا من له العزّة و الجمال».
وفاتش در 26 رمضان سنه 1225 در اصفهان واقع شد. مزار شريفش در تخت فولاد است. در نزد قبه والدش، كه شاه سليمان صفوى بنا كرده[452].
جمال الدين بن عبد القادر الحسيني البحراني[453]
فاضل صالح شاعر اديب ماهر، معاصر «ح مل»، و از شعر اوست كه براى «ح مل» نوشته:
|
أمولاي ها أنا ذا عبدكم |
و من بأياديك طوّقته |
|
|
و أغنيته بجزيل العطا |
ء و للبرّ و اللّطف عوّدته |
|
«الأبيات»
جمال الدين بن عبد الله بن محمّد بن الحسن الحسيني الجرجاني الشيعي[454]
عالم فاضل، محقّق مدقق، صاحب شرح تهذيب علّامه. فارغ شد از تصنيف او درع 2 سنه 929. و ظاهر آن است كه او از معاصرين محقّق كركى است، بلكه از شاگردان او بوده. و او غير از جمال الدين محدّث هروى است كه تأليف كرده روضة الاحباب فى سيرة النبى و الآل و الاصحاب و كتاب الأربعين من أحاديث سيّد المرسلين فى مناقب أمير المؤمنين عليه السّلام.
جمال الدين بن نور الدين علي بن علي بن أبي الحسن الموسوي العاملي الجبعي[455]
عالم فاضل محقّق مدقق ماهر اديب شاعر، شريك درس «ح مل» در نزد مشايخ چندى. مجاور مكه بوده پس مسافرت كرد به مشهد حضرت رضا عليه السّلام
______________________________
(1). تذكرة القبور، ص 56؛ روضات الجنات، ج 2، ص 214.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 57؛ علماء البحرين، ص 189.
(3). احياء الداثر، ص 42؛ روضات الجنات، ج 2، ص 211؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 216؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 399.
(4). امل الآمل، ج 1، ص 45.
ص: 156
پس از آنجا مسافرت كرد به حيدرآباد، و در آنجا ساكن گرديد و مرجع فضلا و اكابر آن ديار گرديد، و از براى اوست حواشى و فوايد بسيار و اشعار بسيارى از معميات و غيره. و از اشعار اوست كه براى «ح مل» نوشته در يكى از مكاتيب خود:
|
سلام كمثل الشمس في رونق الضحى |
تؤم علاكم في مغيّب و مطلع |
|
|
فأوله نور لديكم مشعشع |
و آخره نار بقلبى و أضلعى |
|
|
سرى و هو ظمان لعذب حديثكم |
و لكنه ريّان من فيض أدمعى |
|
و قد كتب إليه أيضا في مكاتبة أخرى:
|
إلى حضرة المولى الهمام الممجّد |
سليل العلى الحرّ التقي محمد |
|
|
أبثّ من الأشواق ما لو تجسّمت |
لضاق بأدنى بعضها كلّ فدفد |
|
|
و أهدي سلاما قد تناثر عقده |
فأصبح يزرى بالجمان المنضّد |
|
|
و أصفى تحيات صفت من كدورة |
تؤم علاكم في مغيّب و مشهد- الخ. |
|
و كتب إليه «ح مل» منظومة اثنين و أربعين بيتا، منها:
|
سلام و إكرام و أزكى تحية |
تعطر أسماع بهنّ و أفواه |
|
|
إلى ماجد تعنو الأنام ببابه |
فتدرك أدنى العزّ منه و أقصاه |
|
|
و أضحى ملاذا للأنام و ملجأ |
يخوضون في تعريفه كلّما فاهوا |
|
|
فتى في يديه اليمن و اليسر للورى |
فلليمن يمناه و لليسر يسراه |
|
|
جناب الأمير الأمجد الندب[456] سيدى |
جمال العلى و الدين أيده الله |
|
|
و بعد: فإن العبد ينهى صبابة |
تناهت و وجدا ليس يدرك أدناه |
|
|
و يشكو فراقا أحرق الصبّ ناره |
و قد دكّ طود الصبر منه و أفناه |
|
|
و قد جاءنى منكم كتاب مهذّب |
فبدل همى بالمسرة مرآة |
|
|
فلا تقطعوا أخباركم عن محبكم |
فإنّ كتابا من حبيب كلقياه |
|
|
و إنى بخير غير أن فراقكم |
أذاب فؤادى بالغرام و أصماه[457] |
|
______________________________
(1). الندب: الظريف النجيب- (ق).
(2). اصمى الصيد: رما فقتله مكانه (م).
ص: 157
|
و أهدي سلامي[458] و التحية و الثناء |
و ألطف مدح مع دعاء تلوناه |
|
|
إلى إخوتى الأمجاد قرّة مقلتى |
أحبة قلبى خير ما يتمناه |
|
|
و من عندكم من جيرة و أحبة |
إذا خطروا في خاطرى فهو أواه |
|
|
و ندعو و نرجو منكم صالح الدعاء |
و من سائر الإخوان أيضا رجوناه |
|
|
إليكم تحيات أتت من عبيدكم |
محمد الحر الّذي أنت مولاه |
|
|
و في صفر تاريخه عام ستة |
و سبعين بعد الألف بالخير عقباه |
|
جواد بن سعد الله بن جواد البغدادي الكاظمي[459]
شيخ عالم جليل متبحر صاحب تأليفات شريفه و تحقيقات رشيقه، تلميذ شيخ بهائى رحمه الله، و شارح جعفريه و خلاصه و دروس و صاحب آيات الاحكام مسمّى به مسالك الافهام است: «فرغ منه في محرم سنه 1043» قيل هو أكبر و أتمّ و أنفع ما ألّف في هذا الباب. و قال شيخنا المحدّث النورى في «خك» و الظاهر أنّ أحسن ما ألّف فيه كتاب معارج السئوول و مدارج المأمول، للعالم المحقّق الجامع كمال الدين الحسن بن محمّد بن الحسن الاسترآبادى النجفي المشتهر بكتاب اللباب. انتهى[460].
و در «ضا» فرموده كه، اصل شيخ جواد از بلده كاظمين بوده الّا آنكه ارتحال كرد.
در مبادى امر خود به بلده اصفهان. و غالب تلمذ او بر شيخ بهائى شد تا به حدى كه از اخصّ خواص او، و اعزّ نديمان او گرديد پس به امر آن جناب تصنيف كرد كتاب غاية المأمول فى شرح زبدة الأصول. الخ[461].
و في «مل»: الشيخ جواد بن سعيد بن جواد الكاظمي، فاضل عالم محقّق جليل القدر، له
______________________________
(1). در بعضى نسخ امل الآمل «سلاما».
(2). براى مزيد اطلاع، ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 57؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 271؛ الكنى و الألقاب، ج 3، ص 9؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 280؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 165؛ الذريعه، ج 1، ص 13، 42 و 361، ج 16، ص 350 و ج 20، ص 272؛ روضات الجنات، ج 2، ص 215؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 163؛ الاجازة الكبيره، ص 32؛ هدية العارفين، ج 1، ص 258؛ تعليقة امل الآمل، ص 112؛ النفحات القدسية، ص 126.
(3). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 161؛ رياض الجنه، ج 2، ص 334 (جواد بن سعيد).
(4). روضات الجنات، ج 2، ص 216.
ص: 158
كتب منها: شرح آيات الأحكام، و شرح خلاصة الحساب و شرح الألفيه و غير ذلك، من تلامذة الشيخ بهاء الدين، و نقل أنه كان شيخ الاسلام في استرآباد.
جواد بن محمّد الحسني، الحسيني[462]
السيّد السند، و العالم المعتمد، متتبّع ماهر، محقّق فقيه نبيه، جواد علم لا يكبو، و حسام فضل لا ينبو، سبق في ميدان الفضل أقرانه و اجتلى من سعد جده و مجده قرانه.
|
جرى في حلبته العلياء شوطا |
بسعى ما عدا سنن السداد |
|
|
ففاق السابقين إلى المعالى |
و ما هذا ببدع من جواد |
|
بلغه الله أقصى المراد يوم التناد.
آن جناب اصلا عاملى است و لكن متوطن در غرى بوده، و از شاگردان علّامه بحر العلوم و استاد اكبر وحيد بهبهانى و آقا ميرزا سيد على است، و از او نقل مىكند صاحب جواهر، و اوست صاحب مفتاح الكرامة شرح بر قواعد علّامة در مجلدات عديده كه در زمان ما در بيروت به طبع رسانيدهاند. و له أيضا شرح طهارة الوافى- و هو تقريرات بحث أستاذه الأجل سيدنا بحر العلوم- على نهج تفسير مجمع البيان فيه تحقيقات رجالية و إفادات بديعية فى شرح متون الأخبار. توفّي رحمه الله فى حدود سنة 1226.
شيخ مرحوم در كتاب كلمه طيبه حكايتى متعلق به آسيد جواد نقل فرموده كه نقلش در اينجا شايسته است؛ زيرا كه در اوست موعظه و ترغيب و كرامت و تشديد در امر همسايه، و آنچنان است كه روايت كرده به طريق معتبر از صاحب كرامات باهره، آخوند ملا زين العابدين سلماسى[463] قدّس سرّه بانى قلعه مباركه سامراء، تلميذ خاص
______________________________
(1). اطلاعات بيشتر در مورد صاحب مفتاح الكرامه در اين منابع وجود دارد: طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 286؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 288؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 829؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 396؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 168؛ الذريعه، ج 2، ص 113، ج 3، 366، ج 6، ص 93 و ج 23، ص 11؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 119؛ تكملة امل الآمل، ص 126؛ الحصون المنيعه، ج 8، ص 197؛ لباب الالقاب، ص 64؛ مصفى المقال، ص 115؛ الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 68؛ هدية العارفين، ج 1، ص 259؛ الأعلام زركلى، ج 2، ص 143؛ مرآة الاحوال، ج 1، ص 200؛ الطليعه، ج 1، ص 212.
(2). نك: مفاخر آذربايجان، ج 1، ص 143.
ص: 159
آية الله جناب بحر العلوم و صاحب سرّ او: كه شبى جناب فقيه اجل و السيد الاكمل آسيد جواد عاملى رحمه الله صاحب مفتاح الكرامه مشغول خوردن شام بود كه كسى در خانه را كوبيد و شناخت كه كوبنده، خادم بحر العلوم است. پس خود شتابان آمد نزد خادم پس به او گفت: شام سيد را در پيش رويش گذاشتند و او منتظر توست. پس به تعجيل روانه شد چون چشم سيد بر او افتاد فرمود: آيا از خدا نمىترسى؟ آيا مراقب خداوند نيستى؟ آيا حيا نمىكنى از خدا؟ گفت: چه روى داده؟ فرموده به او مردى از برادران تو از بقّال براى عيال خود هر شب و روز خرماى زاهدى به قرض مىگرفت و به غير او متمكن نبود و بر ايشان هفت روز است كه مىگذرد و برنج و گندم نچشيدند و غير خرماى زاهدى نخوردند و امروز رفت از آن خرما بگيرد به جهت شام، پس بقّال به او گفت: قرض تو فلان مبلغ شده، پس حيا كرد از بقّال و از او چيزى نگرفت و خود و عيالش شب را به سر مىبرند بىشام، و تو خوش مىگذرانى و مىخورى و او خانهاش به خانه تو متصل است و مىشناسى او را، و او فلان است. پس مرحوم سيد جواد گفت: و الله مطلع نبودم به احوال او، سيد فرمود: اگر مطلع بودى به حال او و شام مىخوردى يهودى بودى يا كافرى، و اين غضب من بر تو به جهت تجسس نكردن توست از حال برادرانت، و عدم اطلاع بر امور ايشان پس بگير اين مجموعه را و خادمم آن را برمىدارد و به دستت مىسپارد در در خانه او، و به او بگو: خوش داشتم كه امشب با تو شام بخورم و اين كيسه را كه در او تنخواه است در زير فرش يا بوريا يا حصير او بگذار و مجموعه را بگذار براى او و برنگردان و آن مجموعه بزرگى بود و در او بود از گوشت و مطبوخات نفيسه آنچه خوراك ارباب تنعم و ثروت است- و سيد فرمود: من شام نمىخورم تا تو برگردى و خبر دهى كه او شام خورده و سير شده پس جناب سيد جواد و خادم رفتند تا به خانه مؤمن رسيدند، پس مجموعه را از دست خادم گرفت و او برگشت. پس در را كوبيد مرد بيرون آمد. سيد به او گفت: خوش داشتم كه امشب با تو شام خورده باشم چون خواستند مشغول خوردن شوند، مؤمن گفت: اين غذاى تو نيست؛ زيرا كه او طبخى است نفيس كه عرب نتواند بسازد و من نمىخورم تا خبر ندهى مرا به امر او. پس سيد اصرار نمود در خوردن، و او مصر شد
ص: 160
در نخوردن تا ناچار قضيه را نقل كرد. مؤمن گفت: و الله مطلع نشد بر قصّه من احدى از همسايگان من، چه رسد به آنها كه از من دورند، و اين امرى است عجيب از سيد. و اسم آن مؤمن، شيخ محمد نجم عاملى بود و آنچه در كيسه بود شصت عدد شوش كه نام يكى از اقسام پولهاى آن زمان است. هر شوش دو قران و چيزى مىشود[464].
أقول: إنّ ما ورد في حقّ الجار أكثر من أن يحصى: فعن مولانا علي عليه السّلام قال: «قيل للنبى صلّى الله عليه و اله و سلّم: يا نبىّ الله، أفي المال حقّ سوى الزّكاة؟ قال: نعم برّ الرّحم إذا أدبرت، و صلة الجار المسلم، فما آمن بى من بات شبعان و جاره المسلم جنائع. ثمّ قال: ما زال جبرئيل يوصينى بالجار حتّى ظننت أنّه سيورثه».
و روى الشيخ الجليل أبو جعفر الطبرى الإمامى في محكى دلائل الإمامة مسندا عن ابن مسعود، قال: جاء رجل إلى فاطمة عليهما السّلام فقال: يا بنت رسول الله، هل ترك رسول الله صلّى الله عليه و اله و سلّم عندك شيئا فطوّقينه؟ فقالت: «يا جارية، هات تلك الجريدة» فطلبتها فلم تجدها. فقالت- صلّى الله عليها: «ويحك، اطلبيها فإنها تعدل عندى حسنا و حسينا». فطلبتها فإذا هي قد قممتها في قمامتها فإذا فيها. قال محمّد النبى صلّى الله عليه و اله و سلّم: «ليس من المؤمنين من لم يأمن جاره بوائقه، و من كان يؤمن بالله و اليوم الآخر فلا يؤذي جاره». الخبر[465].
جهانگير خان[466]
عالم جليل، و فاضل نبيل، بزرگى در معقول و منقول و عرفان به كمال اتقان، نژادش از كيخازادگان دهاقان. و به چهل سالگى براى پرداخت شغلى از ايل خود به
______________________________
(1). كلمه طيبه، ص 382؛ و نيز ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 2، ص 69- 70.
(2). سفينة البحار، ماده «جار».
(3). در مورد حكيم متأله جهانگير خان قشقايى ر. ك: تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 246؛ رجال اصفهانى، ص 39؛ دانشمندان و سخنسرايان فارس، ج 2، ص 161؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 344؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 163؛ الذريعه، ج 14، ص 122؛ تاريخ مشاهير ايران و عرب، ص 32؛ خدمات متقابل اسلام و ايران، ج 2، ص 223؛ كتاب مستقل آقاى مهدى قرقانى با عنوان زندگانى حكيم جهانگير خان قشقايى.
گفتنى است در پارهاى منابع كتبى را به ايشان نسبت دادهاند كه صحت ندارد.
ر. ك: زندگانى حكيم جهانگير خان قشقايى، ص 63.
ص: 161
شهر اصفهان آمده، هواى مدرسه صدر و عزّت علم را قدر دانسته ترك شغل مرجوع را نموده و تعلّم حكمت و فقه و رياضت را پيشه گرفته و به تجرد و تحفظ مراتب خود ساعى شده و در علم و عمل به جايى رسيد كه از اقطار بلاد به حوزه درسش آمدند[467] و قريب هشتاد سال عمر نمود هيچگاه كلاهپوست را به عمامه تبديل ننمود، مگر در امامت جماعت كه شال بر سر مىپيچيد، و اين احقر در سنه 1319- كه از حج بيت الله مراجعت كردم- به اصفهان رسيدم، (چنان به خاطرم مىرسد كه به آن مدرسه رفتم) آن مرحوم را ديدم كه با كلاهپوست در يكى از حجرات نشسته و فضلا بر دور او احاطه كردهاند و مشغول تدريس است. در سنه 1328 رحلت فرمود[468].
______________________________
(1). نام انبوهى از خوشهچينان خرمن دانش استاد در كتاب زندگانى حكيم جهانگير خان قشقايى از ص 84 به بعد ثبت شده است.
(2). آن مرحوم در اصفهان ضلع شمالى گلزار شهداى اصفهان در خيابان فيض در تكيه آقا سيد محمد ترك، مدفون است.
ص: 163
باب الحاء المهملة
الحارث بن سعيد بن حمدان، أبو فراس[469]
فارس ميدان عقل و فراست، و مبارز ميدان شجاعت و رياست، پسر عم سلطان ناصر الدوله و سيف الدوله بن حمدان و قلاده و شاح محامد آل حمدان. و بنى حمدون در زمان خلفاى بنى عباس امارت و رياست داشتند و ديار ربيعه و موصل در اداره ايشان بود. و ابو فراس در ادبيّت و فضل و كمال و شجاعت و شعر مشهور بوده و در فصاحت و بلاغت و حلاوت گفتار و عذوبت اشعار ممتاز بوده و نظيرى از براى او نبوده جز عبد الله بن المعتز بالله. و اهل صنعت و نقده كلام، ابو فراس را اشعر از او گفتهاند و متنبى شاعر تصديق داشت تقدّم او را بر خويشتن.[470]
و صاحب بن عباد كه ابو عذره فن ادب و جذيل محكك شعر بوده در حقّ او فرموده: «بدأ الشّعر بملك، و ختم بملك» يعنى امرأ القيس و أبا فراس.[471]
و ثعالبى در مدح او گفته: «كان فرد دهره، و شمس عصره، أدبا و فضلا و كرما و نبلا،
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 59؛ روضات الجنات، ج 3، ص 15؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 136؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 307؛ الاعلام، ج 2، ص 156؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 175؛ تاريخ التراث، ج 2، ب 4، ص 13؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 231؛ الذريعه، ج 7، ص 114، ج 9، ص 47؛ لغتنامه دهخدا، «ابو فراس»، 712؛ وفيات الاعيان، ج 2، ص 127؛ يتيمة الدهر، ج 1، ص 48- 106؛ المنتظم، ج 7، ص 68؛ تهذيب ابن عساكر، ج 3، ص 429؛ زبدة الحلب، ج 1، ص 157؛ شذرات الذهب، ج 3، ص 24؛ ديوان او، ص 460 و 479؛ ابو فراس الحمدانى الشاعر الامير از محمد رضا مروّه چاپ بيروت.
(2). يتيمة الدهر، ج 1، ص 57.
(3). شذرات الذهب، ج 2، ص 24؛ الغدير، ج 3، ص 553؛ ابو فراس حمدانى شهريار شعر از محمد باقر پورامينى.
ص: 164
و مجدا و بلاغة و براعة، و فروسية و شجاعة، و شعره مشهور و سائر بين الحسن و الجودة، و السهولة و الجزلة، و العذوبة و الفخامة، و الحلاوة و المتانة»[472].
و ابن شهرآشوب او را در شمار شعراى اهل بيت عليهم السّلام تعداد كرده[473]. و اشعار او معروف است و بسيارى از آنها را ثعالبى در يتيمة الدهر ايراد كرده. و از اشعار او قصيده ميميه اوست كه در مظلوميت اهل بيت طهارت عليهم السّلام و ظلم بنى عباس و هجو ايشان انشا فرموده و معروف به شافيه است و در آن تشفى خاطر خود و ساير مؤمنان نموده و قصيده شر العباد عبد الله بن المعتز عباسى را- كه در فخريه بنى عباس و ذم آل ابى طالب گفته- جواب داده. و شافيه را بعضى از فضلا حائر شرح خوبى كرده.
و بالجمله: نقل شده كه چون ابو فراس آن قصيده را گفت، چون در زمان تسلّط و خلافت بنى عباس بود امر كرد لشكر را كه شمشيرها را بكشند از غلاف، پانصد شمشير به امر او كشيده شد آن وقت در ميان لشكر شروع كرد به خواندن قصيده مباركه كه مطلعش اين است:
|
الحق مهتضم و الدين مخترم[474] |
و فىء آل رسول الله مقتسم[475] |
|
جزاه الله عن أهل بيت النبوة خير الجزاء.
در سنه 357 به سن سى و هفت سالگى كشته گشت و در درّ مسلوك است كه چون خبر قتلش به مادرش رسيد از جزع بر او چشمهاى خود را كند.
فقير گويد كه، مادرش در منبج جاى داشت و ابو فراس رعايت او را منظور مىداشت و بعض اشعارى كه براى او نوشته در يتيمة الدهر مسطور است.
و در احوال محمد بن ابى بكر ديدم كه چون خبر شهادت محمد به مادرش رسيد از كثرت غصه و غضب خون از پستانش چكيد.
______________________________
(1). يتيمة الدهر، ج 1، ص 57.
(2). معالم العلماء، ص 149.
(3). در ديوان «الدين مخترم و الحق مهتضم» آمده است و در بعض مواضع «الأمر منهضم و العلم منهزم»، ص 255.
(4). شرح شافيه ابن فراس، ص 64.
ص: 165
و في منتهى المقال يحكى: أنّه أى أبا فراس دخل بغداد و أمر أن يشهر خمسمائة سيف خلفه[476] و قيل: أكثر و وقف في المعسكر و أنشد القصيدة و خرج من باب آخر. أوّلها:
|
الحقّ مهتضم و الدّين مخترم |
و فيء آل رسول الله مقتسم[477] |
|
و منها قوله:
|
يا للرّجال! أما لله منتصر[478] |
من الطّغاة؟ و[479] ما للدّين منتقم؟ |
|
|
«بنو علي» رعايا في ديارهم، |
و الأمر يملكه النّسوان و الخدم |
|
|
محلّؤون، فأصفى شربهم وشل، |
عند الورود و أو في وردّهم[480] لمم |
|
|
فالأرض إلّا على ملّاكها سعة، |
و المال، إلّا على أربابه، ديم |
|
و منها:
|
قام النّبىّ بها «يوم الغدير» لهم |
و الله يشهد و الأملاك و الامم |
|
و هي قصيدة بليغة جليلة.
و كانت الروم قد أسرته مرّتين[481] و أتباعه، منهم: مرّة ابن عمه سيف الدولة و في المرّة الأخرى ركب ليلة فرسه و ارتقى سور القلعة الّتي حبس فيها و القى بنفسه راكبا من أعلى السور في الخندق و قد طفح فيه الماء فنجا. انتهى.
قال الثعالبى: لما أدركت أبا فراس حرفة الأدب، و أصابته عين الكمال أسرته الروم في بعض وقائعها و هو جريح، و قد أصابه سهم بقى نصله في فخذه و حصل مثخنا بخرشنة[482] ثم بقسطنطنية و تطاولت مدته بها لتعذر المفاداة، و قد قيل: على كلّ نجح رقيب من الآفات.
و كانت تصدر أشعاره في الأسر و المرض و استزادة سيف الدولة، و فرط الحنين إلى أهله
______________________________
(1). منتهى المقال، ج 7، ص 223.
(2). منتهى المقال، ص 349.
و در ديوان ابى فراس الحمدانى با شرح دكتر خليل الدويهى، ص 300 آمده:
|
الدّين مخترم، و الحقّ مهتضم؛ |
و فيء آل «رسول الله»، مقتسم |
|
(3). در ديوان «منتصف».
(4). در ديوان «أما».
(5). در ديوان «ودّهم».
(6). دائرة المعارف الاسلاميه، ج 1، ص 387؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 329.
(7). خرشنة كخردلة بلد بالروم (منه رحمه الله). و فى معجم البلدان: بلد قرب ملطيه من بلاد الروم.
ص: 166
و إخوانه و أحبابه، و التبرم بحاله و مكانه، عن صدر حرج، و قلب شجّ، تزداد رقة و لطافة، و تبكى سامعها، و تعلق بالحفظ لسلاستها فمنها قوله:
|
ما للعبيد من الّذى |
يقضى به الله امتناع |
|
|
ذدت الأسود عن الفرا |
ئس، ثمّ تفر سنى الضّباع! الخ[483] |
|
و قال أيضا و هو يعزى نفسه و قد يئس من حياته لثقل الجراح:
|
مصابى جليل، و العزاء جليل[484] |
و ظنّى بأنّ الله سوف بديل[485] |
|
|
تناسانى الأصحاب، من دون عصبة[486] |
ستلحق بالأخرى، غدا، و تحول! |
|
|
و من ذا الّذى يبقى على العهد؟ إنّهم، |
و إن كثرت دعواهم، لقليل! |
|
|
تصفّحت أقوال الرّجال و لم[487] يكن، |
إلى غير شاك للزّمان[488]، وصول |
|
|
نعم، دعت الدّنيا إلى الغدر عدة[489] |
أصاب[490] إليها عالم، و جهول |
|
|
و فارق «عمرو بن الزّبير» شقيقه |
و خلّى «أمير المؤمنين» عقيل! |
|
|
فيا حسرتا، من لى نجل[491] موافق، |
أقول بشجوى، مرة، و يقول؟! |
|
______________________________
(1). ديوان ابى فراس الحمدانى، ص 210.
(2). در ديوان ابى فراس (ص 252) «جميل» است.
(3). در ديوان «يديل» است.
(4). در ديوان «الّا عصيبة» است.
(5). در ديوان «فلم» است.
(6). در ديوان «فى الزمان» است.
(7). در ديوان «دعوة» است.
(8). در ديوان «اجاب» است.
(9). در ديوان «بخلّ» است.
ص: 167
قيل: إنّ أول بيت قاله أبو فراس في صبائه هو هذا:
|
بكيت، فلمّا لم أر الدّمع: نافعى، |
رجعت إلى صبر، أمرّ من الصّبر[492] |
|
حامد حسين بن محمّد قلي الموسوي الكنتوري الهندي[493]
السيد الأجل، العلّامة و الفاضل الورع الفهامة، الفقيه المتكلّم المحقّق، و المفسّر المحدّث المدقق، حجة الاسلام و المسلمين و آية الله في العالمين، و ناشر مذهب آبائه الطاهرين، السيف القاطع و الركن الدافع، البحر الزاخر، و السحاب الماطر، الّذي شهد بكثرة فضله العاكف و البادى، و ارتوى من بحار علمه الظمآن و الصادى.
أمّا التفسير، فهو بحره المحيط، و كشّاف دقائقه بلفظه الفائق على الوسيط و البسيط.
و أمّا الحديث، فالرحلة في الرواية و الدراية إليه، و المعوّل في حلّ مشكلاته عليه.
و أمّا الكلام، فلو رآه الأشعرى لقربه و قرّبه و علم أنه نصير الدين ببراهينه و حججه المهذّبة المرتبة.
و أمّا الأصول، فالبرهان لا يقوم عنده بحجة، و صاحب المنهاج لا يهتدى معه إلى محجّة.
و أمّا النحو، فلو أدركه الخليل لاتخذه خليلا، أو يونس لأنس بدرسه و شفى منه غليلا.
|
هو البحر، لا بل دون ما علمه البحر |
هو البدر، لا بل دون ما طلعته البدر |
|
______________________________
(1). ديوان، ص 191.
(2). براى اطلاع بيشتر از شرح احوال و مراتب فضل، دانش و پرواپيشگى بزرگترين متكلم و عظيمترين عالم نامآور دين، مير حامد حسين ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 104- 109؛ اختران تابناك، ص 528؛ افحام الاعداء و الخصوم، مقدمه، ص 20؛ تكمله نجوم السماء، ج 1، ص 22 و ج 2، ص 24؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 347؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 18 و ج 18، ص 381- 374؛ معجم المؤلفين، ج 3، ص 178؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 377؛ الذريعه، ج 2، ص 31، ج 18، ص 126 و ج 10، ص 23؛ لغتنامه دهخدا، «حامد»، ص 149؛ عبقات الانوار، (تعريب، تحقيق و تنظيم از سيد على حسينى ميلانى)، مقدمه؛ مير حامد حسين از محمد رضا حكيمى؛ المآثر و الآثار، ص 169؛ ايضاح المكنون (ذيل «عبقات»)؛ خاتمه مستدرك؛ علماء معاصرين، ص 30- 34؛ سواطع الأنوار فى تقريظات عبقات الانوار؛ القصائد المشكلة فى المراثى المثكله (شامل 17 قصيده، در سوك مير حامد حسين)؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 2؛ هدية الاحباب، ص 177؛ ارمغان، دوره 27 (1337 ش) ش 7، ص 313- 327، ش 8، ص 353- 355 و ش 9، ص 415- 419؛ الغدير، ج 1، ص 156؛ نقباء البشر، ج 1، ص 34؛ نجوم السماء، ص 420؛ الأعلام زركلى، ج 2، ص 161؛ نزهة الخواطر، ج 8، ص 99.
ص: 168
|
هو النجم، لابل دونه النجم رتبة |
هو الدر، لابل دون منطقه الدرّ |
|
|
هو العالم المشهور في العصر و الّذي |
به بين أرباب النهى افتخر العصر |
|
|
هو الكامل الأوصاف في العلم و التقى |
فطاب به في كلّ ما قطر الذكر |
|
|
محاسنه جلت عن الحصر و ازدهى |
بأوصافه نظم القصائد و النثر |
|
و بالجمله: وجود آن جناب از آيات الهيه و حجج شيعه اثنى عشريه بود. هركس كتاب مستطاب عبقات الانوار[494] كه از قلم در ربار آن بزرگوار بيرون آمده- مطالعه كند مىداند كه در فن كلام- سيّما در مبحث امامت- از صدر اسلام تاكنون احدى بدان منوال سخن نرانده و بر آن نمط تصنيف نپرداخته، و الحق مشاهد و عيان است كه اين احاطه و اطلاع و سعه نظر و طول باع نيست جز به تأييد و اعانت حضرت اله و توجه سلطان عصر. روحنا له فداه.
در سالى كه با برادر عالم جليل خويش- كه نامش بيايد در ترجمه محمد قلى والد ماجدشان- از هندوستان به زيارت اعتاب عاليه عليهم السّلام مشرّف گشتند با علماى عظام ملاقات مختبرانه كردند و از بين ايشان، شيخ ما محدّث عليم ثقة الاسلام نورى- نور الله مرقده- را به حكم هممشربى پسنديدند و ابواب دوستى مابين ايشان مفتوح گرديد، و از آن به بعد يكديگر را به مكتوب ياد مىكردند. تا آنكه در سنه 1306 ظاهرا جناب سيد از دنيا درگذشت، و به اجداد طاهرين خود پيوست- رضوان الله عليه- لكن به مفاد:
|
زنده است كسى كه در ديارش |
باشد خلفى به يادگارش |
|
______________________________
(1). اين كتاب بسيار ارزنده و كمنظير با تحقيق آقاى غلامرضا مولانا بروجردى در قم به چاپ رسيده است.
كلمه عبقات به فتح عين و كسر باء جمع عبقه است به معناى چيزىكه بوى خوش دارد و كلمه «انوار» جمع نور- به فتح نون و سكون و او بهمعناى گل يا گل سفيد است. مقدمه عبقات، ج 1، ص 44 (پاورقى).
ص: 169
جناب مير سيد ناصر حسين[495] خلف آن بزرگوار، كه در جميع آنچه ذكر شد از علوم و كمالات وارث آن پدر و ثانى آن بحر زخار [و مصداق قول شاعر است كه گفت:]
|
إن السرى إذا سرى فبنفسه |
و ابن السرى إذا سرى أسراهما |
|
زحمات پدر را نگذاشت هدر رود و مانند پدر ماجد خويش مشغول تتميم عبقات است و تا به حال چند جلد هم مبيضّه فرموده و طبع شده- أدام البارى بركات وجوده الشريف و أعانه لنصرة الدين الحنيف.
أبو تمام حبيب بن أوس أبو تمام الطائي العاملي الشامي[496]
شاعر مشهور، صاحب حماسه، اوحد عصر خويش در فصاحت و بلاغت و عذوبت شعر امامى مذهب، بلكه به تصديق جاحظ از رؤساى شيعه بوده در ايّام واثق بالله. سنه 231 در موصل وفات كرد. و ابو نهشل بن حميد طوسى بر قبر او قبهاى بنا كرد.
______________________________
(1). ترجمه محقّق متتبع شمس العلماء (1274- 1361) فرزند خلف و صالح مير حامد حسين در منابع زير آمده است: عبقات الانوار، با تعريب، تحقيق و تنظيم استاد سيد على حسينى ميلانى؛ اعيان الشيعه، ص 49، 107- 108؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 390؛ هدية الاحباب، ص 177؛ ريحانة الادب، ص 4، 144- 145؛ مقدمه عبقات الانوار، ج 1، ص 62؛ سواطع الانوار، ص 84 و 88؛ مقدمه افحام الاعداء و الخصوم، به قلم دكتر محمد هادى امينى؛ سبيكة اللجين فى مناقب السيد ناصر حسين.
(2). نويسندگانى چون محمد صولى مرزبانى، محمد على زاهدى گيلانى و يوسف بديعى درباره ابو تمام و زندگىاش كتابهايى نوشتهاند، و نيز ر. ك: التدوين، ج 2، ص 285؛ امل الآمل، ج 1، ص 50؛ فهرست ابن النديم، ص 190؛ الاعلام، ج 2، ص 170؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 389؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 45؛ الكنى و القاب، ج 1، ص 30؛ رجال نجاشى، ص 103؛ الطليعه، ج 1، ص 221؛ روضات الجنات، ج 3، ص 7؛ الذريعه، ج 1، ص 314، ج 7، ص 86، ج 9، 38 و ج 16، ص 124؛ لغتنامه دهخدا، «حبيب»، ص 232؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 183؛ تاريخ التراث، ج 2، ب 4، ص 121؛ تكملة امل الآمل، ص 130؛ وفيات الاعيان، ج 2، ص 11- 12؛ طبقات ابن المعتز، ص 287؛ الأغانى، ج 16، ص 303؛ تاريخ بغداد، ج 8، ص 248؛ تهذيب ابن عساكر، ج 4، ص 18؛ معالم العلماء، ص 152؛ معاهد التنصيص، ج 1، ص 14؛ انساب سمعانى، ج 4، ص 36- 37؛ شذرات الذهب، ج 2، ص 72؛ مجمع الرجال، ج 2، ص 78؛ دائرة المعارف فريد وجدى، ج 2، ص 685، تاريخ آداب اللغه، ج 1، ص 374؛ خزانة الادب، ج 1، ص 172؛ سير اعلام النبلاء، ج 11، ص 63؛ رجال علّامه حلّى، ص 61؛ النجوم الزاهره، ج 2، ص 261؛ جواهر الادب 448؛ رياض العلماء، ج 1، ص 123؛ نامه دانشوران، ج 1، ص 324؛ تأسيس الشيعه، ص 195؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 217؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 445؛ نزهة الألباء، ص 213؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 22.
ص: 170
و او را در صناعت[497] شعر، محلّى منيع و مرتبتى رفيع بوده و استاد بحترى است و در مدح اهل بيت عليهم السّلام بسيار شعر گفته و قصيدهاى گفته در ذكر ائمه عليهم السّلام تا حضرت جواد عليهم السّلام كه در ايّام آن جناب وفات كرده.
ابن خلكان آورده كه، ابو تمام چهارده هزار أرجوزه از عرب از حفظ داشته غير از قصايد و مقاطيع و پيوسته اشعار او غير مرتّب بود تا آنكه ابو بكر صولى آن را جمع نمود و مرتّب كرد به ترتيب حروف پس از آن جمع كرد آن را على بن حمزه اصفهانى. انتهى[498].
و در «مل» از طبقات الأدباء[499] نقل كرده كه، ابو تمام در اوايل جوانى در مسجد جامع مصر سقايى مىكرد و مردم را آب مىداد، پس از آن با ادبا مجالست كرد و از ايشان تعلّم نمود، و چون با فهم و زيرك بود و شعر دوست مىداشت شروع كرد به شعر گفتن تا آنكه اشعار ممتاز گفت، به حدى كه در ميان مردم شايع شد و خبر به معتصم رسيد و او را به نزد خود به سامراء طلبيد. ابو تمام براى او قصايدى گفت معتصم او را جايزه داد و بر شعرا او را مقدّم داشت. پس ابو تمام از سامرا به بغداد آمد و با ادبا و علما مجالست كرد و او حبيب بن اوس بن حارث بن قيس است. و در سنه 231 وفات كرد و حسن بن وهب در مرثيه او گفته:
______________________________
(1). لابى تمام:
|
و إذا أراد الله نشر فضيلة |
طويت أتاح لها لسان حسود |
|
|
لولا اشتعال النار فيما جاورت |
ما كان يعرف طيب عرف العود |
|
حكى فى سبب جمع أبى تمام حماسته: أنّه نزل عند صاحب له فى همدان اسمه ابن سلمة فأكرمه فأصبح ذات يوم و قد وقع ثلج كثير قطع السابلة فغم أبو تمام و فرح ابن سلمة و قال: وطن نفسك على البقاء إن الثلج لا ينحسر إلّا بعد زمان و أحفر له خزانة كتب فطالعها و اشتغل بها و صنّف خمسة كتب فى الشعر منها:
كتاب الحماسة و الوحشيات و هى قصائد طوال فبقى كتاب الحماسة فى خزائن آل سلمة يضنون به إلى أن ظفر به رجل يقال له: ابو العواذل فحمله إلى أصفهان فاقبل أدباؤها عليه و رفضوا ما عداه من الكتب المصنّفة فى معناه، و قد شرحه كثيرون، و من أحسن الشروح شرح الخطيب التبريزى، المتوفّى سنة 502 و قد طبع بمصر (على بن المؤلف رحمه الله).
(2). وفيات الاعيان، ج 1، ص 335.
(3). طبقات الأدباء، نامش نزهة الالباء است و از مصنّفات ابو البركات عبد الرحمان بن محمد بن عبد الله، معروف به ابن انبارى است (منه رحمه الله). ر. ك: ص 155- 156؛ امل الآمل، ج 1، ص 51؛ روضات الجنات، ج 2، ص 8.
ص: 171
|
فجع القريض بخاتم الشّعراء |
و غدير روضتها حبيب الطّائى |
|
|
ماتا معا فتجاورا في حفرة |
و كذاك كانا قبل فى الأحياء |
|
و رثاه محمد بن عبد الملك [الزيات] و هو (ح) وزير [المعتصم] فقال:
|
نبأ أتى من أعظم الأنباء |
لمّا ألمّ مقلقل الأحشاء |
|
|
قالوا حبيب قد ثوى فأجبتهم |
ناشدتكم لا تجعلوه الطائى |
|
حبيب الله بن الحسين بن الحسن الحسني[500] الموسوي العاملي الكركي[501]
عالم جليل القدر عظيم الشأن، كثير العلم و العمل، مسافرت كرد به اصفهان و مقرّب شد نزد سلاطين به حدى كه او را «صدر العلماء و الامراء» قرار دادند و پدر و جد و برادر و اولاد او تمامى فضلا بودهاند و كان هذا السيد و أخوه السيد أحمد معاصرين لشيخنا البهائى رحمه الله و قابلا عنده الحديث.
حبيب الله بن محمّد علي الرشتي[502]
حجة الاسلام، استاذ علماء عصره، المحقّق المدقق، المؤسس في الأصول وحيد عصره في الأفكار، كان رحمه الله كثير العبادة و الصمت في جميع أوقاته، دائم الطهارة زاهدا، له التدريس العام المشتمل على أصناف العلماء، صنّف في أصول الفقه بدائع الأصول و كتاب الطهاره، و القضاء و الشهادات و كتابا في أصول الدين إلى غير ذلك توفّي رحمه الله ليلة 14 جمادى الآخرة
______________________________
(1). حسينى ظ.
(2). درباره او ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 30، 32، 56، 69 و 155؛ تعليقة امل الآمل، ص 59 و 63؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 447؛ رياض الجنه، ج 2، ص 356. وفيات الاعيان، ج 1، ص 334- 340؛ نزهة الالباء، ص 213.
(3). در مورد شرح حال ايشان ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 162؛ ادوار علم الفقه و اطواره، ص 267؛ تأسيس الشيعه، ص 23؛ علماء معاصرين، ص 50؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 559؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 357؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 307؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 188؛ الاعلام، ج 2، ص 172؛ الذريعه، ج 1، ص 112، ج 3، ص 63، ج 4، ص 203، ج 17، ص 141 و ج 25، ص 142؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 224؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 189؛ فرازهايى از زندگانى خاتم المجتهدين شيخ انصارى؛ وفيات العلماء، ص 203؛ لباب الألقاب، ص 112؛ رجال ايران، ج 5، ص 58؛ نجوم السماء، ج 2، ص 138؛ معارف الرجال، ج 1، ص 204؛ المآثر و الآثار، ص 144؛ تكمله نجوم السماء، ج 2، ص 138؛ طرائف المقال، ج 1، ص 43؛ مقدمه كتاب القضاء.
ص: 172
سنة 1312- «كملة».
حسام الدين بن جمال الدين (جلال الدين خ ل) بن طريح النجفي[503]
شيخ عالم فاضل، محدّث ماهر، فقيه محقّق شاعر، معاصر «ح مل» و صاحب شرح صوميه بهائيه، و شرح مبادئ الأصول، و تفسير قرآن و شرح فخريه و غير ذلك.
كان رحمه الله من أجلّاء مشايخ عصره و شيوخ الإجازة، و يروي عن عمّه الشيخ فخر الدين صاحب مجمع البحرين.
حسام الدين بن درويشعلي الحلّي النجفي[504]
صاحب رسالة ميزان المقادير، كتبها سنة 1056، ذكره في «ض» و ذكر أنّه كان من أكابر علمائنا المتأخرين و وصفه السيد عليخان في أول شرحه على الصحيفة بالفاضل الكامل زبدة المجتهدين يروي عن الشيخ البهائى. «كملة».
الحسن بن أبي الحسن الديلمي[505]
ابو محمد، عالم عارف عامل، محدّث كامل، وجيه نبيه، صاحب كتاب ارشاد القلوب[506] مشهور در دو مجلد و غرر الاخبار و درر الآثار و أعلام الدين فى
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 59؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 620؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 390؛ الذريعه، ج 13، ص 378؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 191؛ رياض العلماء، ج 1، ص 137؛ الكنى و الألقاب، ج 2، ص 448؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 263؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 264؛ الروضة النضره، ص 135؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 460؛ ماضي النجف و حاضرها، ج 2، ص 433.
(2). روضات الجنات، ج 2، ص 291.
(3). در شرح حال علّامه خبير، محدّث بصير، واعظ شهير ديلمى ر. ك: آية الله مرعشى نجفى رحمه الله، مفرج الكروب در ترجمه صاحب ارشاد القلوب؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 237؛ روضات الجنات، ج 2، ص 291؛ رياض العلماء، ج 1، ص 338؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 16؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 250؛ امل الآمل، ج 2، ص 77؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 248؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ص 38، (قرن هفتم)، ص 43؛ امل الآمل، ج 2، ص 77؛ الذريعه، ج 1، ص 517، ج 16، ص 36؛ تعليقة امل الآمل، ص 131؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 62؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 549.
(4). اين كتاب ارزنده، چندبار به فارسى ترجمه شده: يكبار با ترجمه آقاى سيد عبد الحسين رضايى و با
ص: 173
صفات المؤمنين[507] است و حديث كساء مشهور كه در مجالس شيعه در اين عصر شايع شده و از منتخب شيخ طريحى منقول است در كتاب غرر الاخبار اين شيخ نيز موجود است، چنانچه شيخ جليل ماهر محدّث معاصر صاحب كبريت احمر ذكر آن فرموده[508].
و در روضات است كه، اين شيخ جليل معاصر بوده با علّامه يا شهيد اول يا متأخر است از اين دو به زمان كمى به جهت روايت صاحب عدة الداعى از او به عنوان حسن بن ابى الحسن الديلمى. انتهى.
قال صاحب التكملة: الحسن بن أبي الحسن الديلمي، صاحب كتاب ارشاد القلوب كان هذا الشيخ من أهل القرن السابع و من كبار أصحابنا الفضلاء في الفقه و الحديث و العرفان و المغازى و السير. و للسيد الأجل علي صدر الدين بن معصوم تقريظا على كتابه:
|
هذا كتاب في معانيه حسن |
للديلمي أبي محمّد الحسن |
|
|
أشهى إلى المضنى العليل من الشفا |
و ألذّ للعينين من غمض الوسن |
|
و له أيضا
|
إذا ضلّت قلوب عن هداها |
فلم تدر العقاب من الثواب |
|
|
فأرشدها جزاك الله خيرا |
بإرشاد القلوب إلى الصواب[509] |
|
و له غرر الأخبار و اعلام الدين فى صفات المؤمنين. انتهى.
قلت: و قد عثرت على نسخة من اعلام الدين كتبت في زمان مؤلفه و ذلك من سنة سبعمائة و ذكر فيها كتاب البرهان على ثبوت الايمان لأبي الصلاح التقى الحلبى. و فيها أيضا الخطبة البليغة المؤنقة المروية عن أمير المؤمنين عليه السّلام الّتي ليس فيها الف. قال السيّد الأجل صدر الدين على المدنى في أنوار الربيع في صنعة الحذف: روى هشام بن محمد بن السائب الكلبى عن أبي صالح إنه اجتمع أصحاب النبي صلّى الله عليه و اله و سلّم فتذاكروا أى الحروف أدخل
______________________________
تصحيح آقاى محمد باقر بهبودى، در تهران به سال 1396 ق. انتشارات كتابفروشى اسلاميه به چاپ رسانده است. ترجمه ديگر توسط آقاى سيد هدايت الله مسترحمى، تهران انتشارات بوذر جمهرى، مصطفوى. ترجمه سوم توسط آقاى سيد عباس طباطبائى، چاپ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميّه قم.
(1). اين كتاب پرارج، توسط مؤسسه آل البيت عليهم السّلام تحقيق و منتشر شده است.
(2). كبريت الاحمر، ص 288.
(3). ر. ك: الذريعه، ج 1، ص 517، ص 2527.
ص: 174
في الكلام فأجمعوا أنّ الألف أكثر دخولا فخطب علي عليه السّلام بهذه الخطبة ارتجالا و سمّاها «المؤنقة» و هى: حمدت من عظمت منّته، و سبقت رحمته و تمّت كلمته، الخطبة بطولها[510].
و لو كان يسع المقام ذكرها لأوردتها بجملتها تبرّكا بها و بقائلها و تيمنا بمأثور فضائلها.
الحسن بن أبي طالب اليوسفي الآبي[511]
شيخ اجل اعلم افقه، فخر المحقّقين، و ملاذ المجتهدين، معروف به فاضل آبى و «ابن زينب»، تلميذ محقّق حلّى و صاحب كتاب كشف الرموز[512] شرح النافع است كه كتابى است پرفايده مشتمل بر تنبيهات جيّده با ذكر اقوال و ادله بر سبيل ايجاز.
فارغ شده از تأليف آن ماه رمضان سنه 672. و ذكره العلّامة الطباطبائى رضى الله عنه في رجاله و قال: و شهرة هذا الرّجل دون فضله، و علمه أكثر من ذكره، و له مع شيخه مخالفات و مباحثات، و هو ممن اختار المضايقة و تحريم الجمعة و تحريم الزوجة من الرباع مطلقا و تأليف كتابه، أى كشف الرموز قبل تأليف العلّامة للمختلف.
و الآبى نسبة إلى آبة، و يقال لها: آوه أيضا و سيأتى بيانها في ترجمة محمد بن محمد بن محمد بن زيد الحسيني القاضي الآوى.
الحسن بن أبي عقيل العماني
ابو محمد عالم، فاضل، متكلّم، فقيه ثقه جليل القدر. بيايد ذكرش در حسن بن على بن ابى عقيل.
______________________________
(1). اين خطبه در اين منابع آمده است:
كنز العمال، ج 8، ص 220؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 19، ص 140؛ مصباح كفعمى، باب 49، ص 741؛ بحار الأنوار، ج 41، ص 304؛ سفينة البحار، ج 1، ص 397؛ نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغه، ج 1، ص 82؛ فضائل الخمسه، ج 2، ص 256.
(2). در مورد فاضل آبى ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، (قرن هفتم)، ص 38؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 631؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 4؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 232؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 39؛ الذريعه، ج 18، ص 35؛ لغتنامه دهخدا، «حسن»، ص 571؛ رياض العلماء، ج 1، ص 146؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 179؛ روضات الجنات، ج 2، ص 183؛ مقابس الأنوار، ج 1، ص 13.
(3). اين كتاب با تحقيق عالم ربانى حاج شيخ على پناه اشتهاردى و علّامه حاج آقا حسين يزدى توسط دفتر نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسين چاپ شده است.
ص: 175
الحسن بن أحمد بن الحسن العطار الهمداني[513]
صدر الحفّاظ، ابو العلاء، علّامه در علم حديث و قرائت، صاحب تصانيفى در اخبار و قرائت، استاد شيخ منتجب الدين قمى[514] رحمه الله و از جمله كتب اوست كتاب الهادى فى معرفة المقاطع و المبادى.
حكى عنه: أنّه لا يمس الحديث إلّا متوضّأ، و كان يحسن المعاشرة مع أهل السنة على الموازين الشرعية المحبوبة لآل محمد عليهم السّلام توفّي ليلة الخميس رابع عشر جمادى الأولى 569 (تسع و ستين و خمسمائة).
الحسن بن أحمد بن نجيب الدين محمّد بن جعفر بن هبة الله بن نما الحلّي[515]
فاضل عالم كه روايت مىكند شهيد از او، از يحيى بن سعيد و روايت مىكند خود او از آباى اربعه خود به ترتيب. قال الشهيد رحمه الله في الأربعين: الحديث الثالث: ما أخبرنى به الشيخ الفقيه، العالم الصالح الدّين، جلال الدين أبو محمّد الحسن بن أحمد بن الشيخ السعيد، شيخ الشيعة و رئيسهم في زمانه، نجيب الدين أبي عبد الله محمد بن نما الحلّى الربعى، في شهر ربيع الآخر سنة 752 بالحلة. الخ[516].
الحسن بن أحمد بن محمّد بن الهيثم العجلي[517]
ابو محمد، ثقه جليل. شيخ نجاشى گفته كه، او از وجوه اصحاب ما[518] و پدر و جدش
______________________________
(1). جامع الرواة، ج 2، ص 189؛ امل الآمل، ج 2، ص 62؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 634؛ الاعلام، ج 2، ص 195؛ شدّ الازار، ص 416؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 53؛ روضات الجنات، ج 3، ص 90؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 197؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 206؛ الذريعه، ج 12، ص 8، ج 25، ص 150؛ لغتنامه دهخدا، «حسن»، ص 612.
(2). ر. ك: بحار الأنوار، ج 102، ص 228، (فهرست منتجب الدين)؛ تلخيص مجمع الآداب، ج 4، ص 4، ص 626؛ معرفة القراء الكبار، ج 2، ص 542؛ مرآة الجنان، ج 3، ص 389؛ سير اعلام النبلاء، ج 21، ص 40.
(3). بحار الأنوار، ج 105، ص 163 و ج 106، ص 16؛ رياض العلماء، ج 1، ص 154؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 269؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 285؛ امل الآمل، ج 2، ص 62، خاتمه مستدرك، ج 2، ص 329.
(4). اربعين الشهيد، ص 3.
(5). امل الآمل، ج 2، ص 62؛ رجال سيد بحر العلوم، ج 2، ص 73.
(6). رجال نجاشى، ج 65، ص 151.
ص: 176
نيز ثقه، و از اهل رى بودند، لكن در اواخر عمر به كوفه متوطّن شد و من ديدم او را در آنجا، و از براى اوست كتاب مثانى و كتاب جامع.
الحسن بن أحمد بن يوسف بن علي الكركي
معروف به عزّ الدين و به ابن العشره. فقيه عالم فاضل كامل زاهد. در «خك» از مجموعه شيخ شهيد نقل كرده كه در وصف او فرموده كه، او از علماى عقلا، و اولاد مشايخ اجلّا بوده، و بسيار به حج مشرّف شده؛ قريب به چهل حج، و نيكىها و منافع او به مردم بسيار بود و قرائت كرده بر سيد حسن بن نجم الدين أعرج از تلامذه شهيد و غيره در حدود سنه 862 در كرك (از قراى جبل عامل). وفات كرد بعد از آنكه كنده بود از براى خود قبرى، و كان كثير الورع و الدعاء[519].
الحسن بن إسحاق بن عبد الله الرازي قاضي[520]
ابو محمد فقيه ثقه. از براى اوست كتبى در فقه. روايت مىكند شيخ منتجب الدين، از والدش، از او[521].
الحسن بن باقر
صاحب جواهر الكلام. بيايد در محمد حسن.
حسن بيك روملو[522]
له كتاب أحسن التواريخ، كان من علماء الدولة الصفوية يحكى عنه في «ض»، «كمله».
______________________________
(1). مجموعة الشهيد (مخطوط)، ص 354، به نقل از: مستدرك الوسائل، ج 2، ص 276.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 63؛ جامع الرواة، ج 1، ص 190؛ رياض العلماء، ج 1، ص 160.
(3). بحار الأنوار، ج 102، ص 222، (فهرست منتجب الدين).
(4). وى خود را حسن، نبيره امير سلطان روملو (احسن التواريخ، ج 11، ص 2 و ج 12، ص 10) متولد 937 ه. ق. در بلده قم مىداند (احسن التواريخ، ج 2، ص 3). شرح خدمات او در تواريخ صفويه؛ چون قسمت اخير تاريخ حبيب السير و جهانآراست و عالمآرا و كتاب احسن التواريخ به تفصيل يا اختصار آمده است. احسن التواريخ ظاهرا دوازده جلد بوده كه فقط دو جلد اخير آن وجود دارد كه به تصحيح آقاى دكتر عبد الحسين نوائى و توسط انتشارات بابك چاپ شده است.
ص: 177
الحسن بن جعفر بن حسن بن نجم الدين بن الأعرج الحسيني العاملي الكركي[523]
بدر الدين سيد فاضل جليل القدر، والد جناب خاتمة المجتهدين سيد حسين مجتهد مفتى، و پسر خاله محقّق كركى، و از مشايخ شهيد ثانى است، كه شهيد ثانى از او تعبير فرموده در اجازه شيخ حسين بقوله: شيخنا الفقيه الكبير العالم، فخر السيادة و بدرها، و رئيس الفقهاء و أبو عذرها. الخ[524].
و از مصنّفات اوست كتاب محجة البيضاء و الحجّة الغرّاء كه جمع كرده در آن فروع شريعت و حديث و تفسير آيات فقهيه، و كتاب العمدة الجلية فى الأصول الفقهية، و مقنع الطلاب فيما يتعلق بكلام الاعراب، و غير ذلك از مؤلفات جليله. وفات فرمود سنه 933.
الحسن بن جعفر بن الخضر النجفي[525]
هو فتى العلم و كهله، و بيت الفضل و أهله، معدن المعارف، و كنز الإفادة، و كعبة الفضائل، و قبلة الوفادة، مفخر فقهاء الدهور، الفقيه المتفرد المشهور، صاحب شرح مقدمات كشف الغطاء، و كتاب انوار الفقاهة كه از كتب نفيسه فقه است مگر آنكه خالى است از صيد و ذباحه و سبق و رمايه و حدود و ديات. ولادتش در سنه 1201 واقع شده، چنانكه در تاريخ او گفته شده:
|
أهلا بمولود له التاريخ |
قد أنبت الله نباتا حسنا |
|
و وفاتش در ذى قعده سنه 1262 واقع شده به وباى عام عراق عرب، بعد از وفات
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 56؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 34؛ روضات الجنات، ج 2، ص 294؛ الاعلام، ج 2، ص 200؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 212؛ الذريعه، ج 15، ص 335، ج 22، ص 121 و ج 20، ص 144؛ لغتنامه دهخدا، «حسن»، ص 573.
(2). بحار الأنوار، ج 108، ص 156.
(3). براى اطلاع بيشتر ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 316؛ اعيان الشيعه، ج 5، 21، ص 35 و 133؛ الاعلام، ج 2، ص 201؛ روضات الجنات، ج 2، ص 306؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 103؛ مكارم الآثار، ج 1، ص 121؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 212؛ الذريعه، ج 2، ص 436، ج 4، ص 412، ج 11، ص 205 و ج 12، ص 45؛ لغتنامه دهخدا، «كاشف»؛ هدية الاحباب، ج 1، ص 302؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 145؛ معارف الرجال، ج 1، ص 210؛ بهجة الآمال، ج 3، ص 82.
ص: 178
سيد اجل آسيد ابراهيم قزوينى رحمه الله.
و اين شيخ بزرگوار از علماى راسخين و زاهدين و مواظبتكننده بر سنن و آداب و داعى الى الله به اقوال و افعال بوده و در زمان سيد على محمد شيرازى ملحد، والى بغداد، مجلسى فراهم كرد از علماى فريقين كه با آن ملحد مباحثه كنند و علماى مشهدين را جمع كرد و رئيس و مقدّم همه، اين شيخ جليل بود و در آن روز اعلام شريعت را به پا كرد و روى شيعه را سفيد نمود. هركه خواهد شرح اين مطلب را با اطلاع به احوال او از عبادات و كرامات و نوادر او رجوع نمايد به رساله بعض فضلاى طايفه جعفريه در شرح آل جعفر. كثرهم الله تعالى و أيدهم[526].
قال صاحب التكملة في ترجمة هذا الشيخ: سمعت من والدى قدّس سرّه- و هو تلميذه- أنه كان أفقه من الشيخ صاحب الجواهر، و كان في غاية التقوى و الورع و الزهد و ترويج العلم.
له كتاب أنوار الفقاهه، و شرح مقدمات الأصول من كشف الغطاء، و له تتميم شرح أبيه لبيع القواعد للعلّامة من أوّل الخيارات إلى آخر البيع، و له رسالتان في البيع و العبادات.
الحسن بن جعفر بن محمّد الدوريستي[527]
فاضل جليل سيد شهيد قاضى نور الله او را ستايش نموده و فرموده كه، در تحلى به فنون فضل و كمال مشهور است. گاهى به گفتن شعر ميل مىفرمودهاند و اين قطعه از جمله اشعار اوست- قطعه:
|
بغض الوصى علّامة معروفة |
كتبت على صفحات[528] أولاد الزنا |
|
|
من لم يوال من الأنام وليه |
سيان عند الله صلّى أو زنا |
|
اين مضمون كلام هدايت انجام حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام است كه: «سواء لمن خالف هذا الأمر، صلّى أوزنى[529]؛ يعنى برابر است مر آنكس را كه خلاف
______________________________
(1). ر. ك: مستدرك الوسائل، ج 2، ص 142؛ و نام كتاب ياد شده، النفحات العنبرية فى الطبقات الجعفريه تأليف شيخ محمد حسين كاشف الغطاء قدّس سرّه است.
(2). براى اطلاع بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 64؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 39؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 324؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هفتم)، ص 37؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 238.
(3). در مجالس المؤمنين «على جبهات» دارد.
(4). بحار الأنوار، ج 27، ص 235، ح 5.
ص: 179
امر امامت ما كند آنكه نماز كند يا زنا كند».
الحسن بن الحسين بن بابويه القمي، نزيل الري[530]
شمس الاسلام مدعوّ به حسكا[531]، جد شيخ منتجب الدين، ثقه جليل. قرائت كرده بر شيخ ابو جعفر و سلّار و ابن برّاج- رضوان الله عليهم- جميع مصنّفات ايشان را. و از براى اوست مصنّفاتى در فقه. و از كتب اوست كتاب العبادات و كتاب سير الانبياء و الأئمه عليهم السّلام و كتاب الأعمال الصالحه.
الحسن بن الحسين البيهقي السبزواري،
أبو الحسن الفاضل العالم الجليل[532] معروف به «فريد خراسان». از اجله مشايخ ابن شهرآشوب و از كبار علماى اماميه است. نسب شريفش منتهى مىشود به خزيمة بن ثابت (ذى الشهادتين). اوّل كسى است كه كتاب مستطاب نهج البلاغه را شرح فرموده[533].
الحسن بن الحسين السبزواري[534]
ابو سعيد، عالم كامل، متكلم فاضل، واعظ، صاحب مصابيح القلوب در
______________________________
(1). جامع الرواة، ج 1، ص 193؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 219؛ امل الآمل، ج 12، ص 64؛ اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 56؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 49؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 11؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 218؛ الذريعه، ج 2، ص 247، ج 15، ص 209 و ج 12، ص 276؛ مقابس، ص 5؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 431؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 273؛ رياض العلماء، ج 1، ص 171؛ الفوائد الرجاليه، ج 3، ص 13؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 222؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 304.
(2). «حسكا» يا «حسنكا» مخفف «حسن كيا» مىباشد.
(3). مقدمه كتاب دانشپژوه، چاپ انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى قدس سرّه؛ امل الآمل، ج 2، ص 64.
(4). وى در آغاز معارج نهج البلاغه، صفحه چهارم تصريح كرده كه كسى پيش از او به شرح نهج البلاغه روى نياورده است.
(5). براى اطلاع بيشتر ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ص 39؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 51؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 338؛ روضات الجنات، ج 2، ص 267؛ لغتنامه دهخدا، «حسن»، ص 593؛ الذريعه، ج 3، ص 163، ج 4، ص 103 و ج 10، ص 55؛ فهرست مشترك، ج 4، ص 2689؛ مقدمه مصابيح القلوب؛ رياض العلماء، ج 1، ص 176- 178 و 197.
ص: 180
ترجمه پنجاه و سه روايت نبويّه در آداب و حكم[535] و كتاب راحة الارواح و مونس الاشباح در احوال حجج طاهره و غايبة المرام فى فضائل علي و أولاده الكرام[536] و ترجمه كشف الغمه و بهجة المناهج فى تلخيص كتاب مناهج البهج[537] للقطب الكيدرى و عن صاحب رياض العلماء: إنه اطلع على جميع الكتب المذكورة فى أيّام سياحته.
الحسن بن الحسين بن علي بن الحسين بابويه قمي
فقيه صالح- «م».
الحسن بن داود
بيايد در ابن على بن داود.
الحسن بن راشد[538]
فاضل فقيه، شاعر اديب، صاحب اشعار بسيار در مدح امام زمان عليه السّلام و سائر ائمه عليهم السّلام و در مرثيه جناب ابو عبد الله الحسين عليه السّلام و ارجوزه در تاريخ ملوك خلفا، و ارجوزه در تاريخ قاهره، و ارجوزه در نظم الفيه شهيد و غير ذلك. و ارجوزه او در نظم الفيه مسماة است بالجمانة البهيه، و روايت مىكند از جناب فاضل مقداد از شيخ شهيد- رحمه الله عليهم اجمعين- تاريخ ختم جمانة سنة 825 است و عدد اشعار آن 653، چنانكه فرموده:
|
فهذه الرسالة الألفية |
نظمتها بالحلّة السيفية |
|
______________________________
(1). كتاب مصابيح القلوب به كوشش آقاى محمد سپهرى توسط دفتر نشر ميراث مكتوب و انتشارات بنيان به چاپ رسيده است.
(2). الذريعه، ج 16، ص 21. صاحب رياض نسخهاى از اين كتاب را در اصفهان ديده است.
(3). بهجة المباهج فى تلخيص مباهج المهج فى مناهج الحجج صحيح است.
(4). براى اطلاع بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 65؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 64؛ معجم رجال الحديث، ج، ص 320؛ رياض العلماء، ج 1، ص 185؛ تعليقة امل الآمل، ص 114؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 224.
ص: 181
|
فى ثالث العشرين من |
ربيع الأول الواقع فى الربيع |
|
|
فى عام خمس بعد عشرين مضت |
ثم ثمان من مئات انقضت |
|
|
ست مآت و ثلاث ضبطا |
و بعدها خمسون تحكى سمطا |
|
|
و اسأل الأفاضل الأئمة |
ائمة الدين هداة الأمة |
|
|
أن يستروا منها بذيل العفو |
ما وجدوا من خلل أو هفو |
|
|
فإنه من شيمة الإنسان |
بل كلّ منسوب إلى الإمكان |
|
|
و يسألوا الله بفضل منهم |
العفو لى فالله يعفو عنهم |
|
الحسن بن زين الدين الشهيد الثاني[539]
أبو منصور جمال الدين شيخ المشايخ الجلّة، و رئيس المذهب و الملّة، الواضع الطريق و السنن، و الموضح الفروض و السنن، يمّ العلم الّذي يفيد و يفيض، و جمّ الفضل الّذي لا ينضب و لا يغيض، المحقّق الذى لا يراع له يراع، و المدقّق الّذى راق فضله و راع، المتفّنن في جميع الفنون، و المفتخر به الآباء و البنون، قام مقام والده في تمهيد قواعد الشرائع و شرح الصدور بتصنيفه الرائق و تأليفه الرائع، فمما بزر من قلمه الشريف كتاب منتقى الجمان فى الأحاديث الصحاح و الحسان، و معالم الدين[540] و ملاذ المجتهدين خرج منه مقدمة في الأصول و بعض كتاب الطهارة و لم يتمه، و التحرير الطاووسى[541] في تهذيب رجال السيد أحمد بن طاوس قدّس سرّه و مناسك الحج، و شرح ألفية الشهيد، و رسالة في عدم جواز تقليد الميت، و مشكاة القول السديد فى مسألة الاجتهاد و التقليد، و ديوان شعر، و تعليقات على
______________________________
(1). براى دريافت اطلاعات گستردهتر ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 57؛ روضات الجنات، ج 2، ص 296؛ الدر المنثور، ج 2، ص 199؛ نجوم السماء، ص 5؛ الاعلام، ج 2، ص 206؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 92؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 386؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 391؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 227؛ الذريعه، ج 9، ص 239، ج 1، ص 116، ج 3، ص 385 و ج 23، ص 5؛ لغتنامه دهخدا، «حسن»، ص 575؛ معالم الدين، مقدمه چاپ آقاى عبد الحسين محمد على بقال؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 82؛ سلافة العصر، ص 304؛ خلاصة الاثر، ج 2، ص 21؛ لؤلؤة البحرين، ص 49؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 3 و 114؛ هدية الاحباب، ص 95؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 195؛ الاجازة الكبيره، ص 10.
(2). امل الآمل، 1، ص 60.
(3). اين كتاب با تحقيق و تعليق سيد محمد حسن ترحينى و توسط انتشارات دار الذّخائر (قم، 1408 ق.) به چاپ رسيده است.
ص: 182
كتب الأخبار الأربعة، و على المختلف و على شرح اللمعة، و إجازة طويلة مشتملة على فوائد جزيلة أجاز بها السيّد نجم العاملى و غير ذلك.
و بالجمله: اين شيخ بزرگوار جليل القدر، عظيم الشأن، كثير المحاسن، وحيد دهر، و اعرف اهل عصر خويش بوده به فقه و حديث و رجال. در زمان قتل پدرش چهار ساله بوده لهذا از شاگردان والد خود روايت مىكند، و خط شريفش مثل اسمش حسن بوده و حديث را نيكو ضبط مىفرمود، و حافظ رجال و اخبار و اشعار بود و شعرش در نهايت جودت و عذوبت بوده، و قصايدى در مدح ائمه عليهم السّلام و در حكم و مواعظ و مراثى بعض علما فرموده كه در «مل» به بعض از آنها اشاره شده و از اشعار اوست:
|
عجبت لميت العلم يترك ضائعا |
و يجهل ما بين البرية قدره |
|
|
و قد وجبت أحكامه مثل ميتهم |
وجوبا كفائيا تحقق أمره |
|
|
فذا ميت حتم على الناس ستره |
و ذا ميت حقّ على الناس نشره[542] |
|
و له ايضا
|
و لقد عجبت و ما عجب |
ت لكلّ ذى عين قريرة |
|
|
و أمامه يوم عظي |
م فيه تنكشف السريرة |
|
|
هذا و لو ذكر ابن آ |
دم غمض أجفان الحفيرة[543] |
|
|
لبكى دما من هول ذ |
لك مدة العمر القصيرة |
|
|
فاجهد لنفسك في الخلا |
ص فدونه سبل عسيرة[544] |
|
______________________________
(1). امل الآمل، ق 1، ص 60.
(2). در امل الآمل، ق 1، ص 61، ما يلاقى فى الحفيرة.
(3). و من محاسن شعر الشيخ حسن رحمه الله قوله:
|
فؤادى ظاعن إثر النياق |
و جسمى قاطن أرض العراق |
|
|
و من عجب الزمان حياة شخص |
ترحّل بعضه و البعض باقى |
|
|
و حل السقم فى بدني جسمى فأمسى |
له ليل النوى ليل المحاق |
|
|
و صبري راحل عما قليل |
لشدة لوعتى و لظى اشتياقى |
|
|
و فرط الوجد أصبح بى خليطا |
و لمّا ينو فى الدنيا فراقى |
|
|
أبى الله المهيمن أن ترانى |
عيون الخلق محلول الوثاق |
|
|
أبيت مدى الزمان لنار وجدى |
على حمر يزيد به احتراقى |
|
ص: 183
و نقش خاتم آن بزرگوار اين شعر بوده:
|
بمحمّد و الآل معتصم |
حسن بن زين الدين عبدهم |
|
و از جمله مصنّفات او اثنى عشريه است در صلات كه شرح كرده آن را شيخ بهائى شرح مختصرى، و نيز شرح كرده آن را سيد جليل امير شرف الدين شولستانى شرح كبيرى. و عادت شيخ حسن بر آن بود كه اعراب مىكرد مواضع مشتبه احاديث را، بلكه اعراب مىكرد جميع احاديث را به جهت عمل كردن به روايت وارده از جناب صادق عليه السّلام: «أعربوا أحاديثنا، فإنّا قوم فصحاء»[545].
و آن جناب با پسر خواهرش سيد محمد صاحب مدارك شريك در درس و متقارب در سن بودند و كانا رحمهما الله كفرسى رهان، و رضيعى لبان، و قد تلمذا على المولى أحمد الأردبيلى قدس سرّه و كان الاردبيلى عند قرائتهما عليه مشغولا بتصنيف شرح الارشاد فكان يعطيهما أجزاء منه، و يقول: انظروا في عباراته، و أصلحوا [اصلحا ظ] منها [منه ظ] ما [شئتما ظ]، فإنى أعلم أن بعض عباراته غير فصيح.
ثمّ إنّ الشيخ حسن لما عزم على الرجوع إلى بلده طلب منه شيئا ليكون عنده تذكارا.
فكتب له بعض الأحاديث في صحيفة و كتب في آخرها: كتبه العبد أحمد لمولاه امتثالا لأمره، و رجاء لتذكره، و عدم نسيانه إياه في خلواته و عقيب صلواته. وفقه الله لما يحبّه و يرضاه بمنّه و كرمه، بمحمّد و آله عليهم السّلام.
و توفّي السيد محمد قبل الشيخ حسن، فرثاه الشيخ حسن بأبيات و كتبها على قبره مع
______________________________
|
و ما عيش امرئى في بحر غم |
يضاهى كربه كرب السياق |
|
|
يود من الزمان صفاء يوم |
يلوذ بظله مما يلاقي |
|
|
سقتنى نائبات الدهر كأسا |
مريرا من اباريق الفراق |
|
|
و لم يخطر ببالى قبل هذا |
لفرط الجهل أن الدهر ساقي |
|
|
و فاض الكأس بعد البين حتى |
لعمرى قد جرت منه سواقي |
|
|
فليس لداء ما ألقى دواء |
يؤمل نفعه الا التلاقى. |
|
(منه رحمه الله).
ر. ك: سلافة العصر، ص 306- 307
(1). [ر. ك: سلافة العصر، ص 306- 307] و للحديث معنى آخر بأن يكون المراد اظهار الحروف و إبانتها بحيث لا تشبه بمقارباتها، و إظهار حركاتها و سكناتها بحيث لا يوجب اشتباها، او غير ذلك (منه رحمه الله)، ر. ك:
مرآة العقول، ج 1، ص 182؛ كافى، ج 1، ص 52؛ وسائل الشيعه، ج 18، ص 45- 58؛ و فيه «أعربوا حديثنا فإنا قوم فصحاء». و در سفينة البحار، ج 2، ص 172 «أعربوا كلامنا فإنا قوم فصحاء».
ص: 184
قوله تعالى: رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ[546] الآية.
و آشيخ حسن به مقدارى كه در سن از آسيد محمد كوچكتر بود در دنيا زيست كرد، و در غره محرم سنه 1011 در قريه جبع- به ضم جيم و فتح موحدة كه يكى از قراى جبل عامل است- وفات فرمود، و در نزديكى تربت صاحب مدارك به خاك رفت، و قبر هر دو بزرگوار مزارى است مشهور و فى النخبة:
|
و ابن الشهيد صاحب المعالم |
و بعد حمد قبض ذى مكارم[547] |
|
و نقل شده كه اين دو بزرگوار در مدت حيات خود هروقت اتفاق مىافتاد كه يكى از اين دو سبقت مىكرد به آمدن مسجد، ديگرى مىآمد و به او اقتدا مىنمود و هركدام كه چيزى تصنيف مىكردند بر ديگرى عرضه مىداشتند و در ايام حيات خود ترك كردند زيارت حضرت امام رضا عليه السّلام را از ترس آنكه مبادا شاه عباس آنها را احضار كند و ملاقات ايشان نمايد[548] با آنكه شاه عباس از اعدل سلاطين شيعه شمرده شده.
و شيخ على در درّ المنثور نقل كرده كه، شيخ حسن در زهد و تقوا به مرتبه اقصا و در ورع و عبادت به منتهى رسيده بود و قوت بيشتر از يك هفته يا ماه نگه نمىداشت تا آنكه با فقراء مساوى باشد، و نقل كرده كه در سفر مكه خدمت امام زمان عليه السّلام مشرف شده[549].
الحسن بن سليمان بن [محمّد بن] خالد الحلّي[550]
فاضل فقيه، تلميذ الشهيد، له مختصر بصائر الدرجات لسعد بن عبد الله الأشعرى، و له كتاب المختصر في الرد على الّذين انكروا حضور النبى و الأئمة عليهم السّلام عند المحتضر، و كتاب
______________________________
(1). الاحزاب، آيه 23.
(2). در امل الآمل، ج 2، ص 66 «حلبى» است.
(3). نخبة المقال فى علم الرجال، ص 92 و كلمه «حمد» اشاره به عمر و كلمه «ذى» اشاره است به سال فوت او.
(4). انوار نعمانيه، ج 3، ص 342.
(5). الدر المنثور، ج 2، ص 199- 209؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 106؛ رياض العلماء، ج 1، ص 193؛ روضات الجنات، ج 2، ص 293؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 503؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 16.
ص: 185
الرجعة. يروي عن الشيخ الشهيد و رأيت في ظهر نسخة من النهاية للعلّامة و كانت النسخة ملك شيخنا البهائى و وقفها على الطلبة و فيها خاتمة الشريف ما هذا صورته بخط يشبه خط شيخنا البهائى من كتاب تفضيل محمد و آل محمد عليهم السّلام على الأنبياء و الملائكة، منسوب إلى الشيخ حسن بن سليمان قد جاء عن مولانا زين العابدين عليه السّلام: «إيّاك أن تتكلّم بما تسبق إلى القلوب إنكاره و إن كان عندك، اعتذاره، فليس كلّ من تسمعه نكرا يمكنك أن توسعه عذرا». و منه أيضا ما جاء عنهم عليهم السّلام: «ما كلّ ما يعلم يقال، و لا كلّ ما يقال حان وقته، و لا كلّ ما حان وقته حضر أجله».
الحسن بن سهل بن نوبخت
سهل بن نوبخت. قال القفطى في أخبار الحكماء[551]: كان مشاركا في هذه العلوم، و آل نوبخت كلّهم فضلاء، و لهم فكرة صالحة و مشاركة في علوم الأوائل، و للحسن بن سهل تصنيف و هو كتاب الأنواء. «كمله».
ابن عبد الكريم جمال الدين الشهير بالفتال خادم الروضة الغروية أستاذ الشيخ محمد بن ابى جمهور الأحسائى ذكره في أول غوالى اللئالى عند عدّ مشايخه في الرواية. «كمله».
الحسن بن عبد الله
المامقانى[552] اصلا، الحائرى مولدا و منشأ، النجفي مسكنا و مدفنا- كان هذا الشيخ من عباد الله الصالحين، عالما بالفقه و الأصول و مصنّفا فيهما، تخرج على أستاذه سيّد العلماء السيد حسين الترك النجفى، و انتهت إليه الرياسة الشرعية في التقليد و التدريس بعد وفاة حجة الاسلام السيد الأستاذ الميرزا الشيرازى رحمه الله لأهل آذربايجان و القفقازية و كثير من بلاد إيران، و كان من أحسن الناس سلوكا، له كتاب البشرى في الأصول عشر مجلدات و كتاب
______________________________
(1). كتاب اخبار العلماء باخبار الحكماء، ص 114.
(2). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 169؛ اعيان الشيعه، ج 22، ص 161؛ الاعلام، ج 6، ص 324؛ مخزن المعانى فى ترجمة المحقّق المامقانى؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 238؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 133؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 382؛ فهرست مشاهير ايران، ج 2، ص 424؛ الوقايع و الحوادث؛ وفيات العلماء، ص 217.
ص: 186
رائع الأحلام فى شرح شرائع الإسلام رأيت منه كتاب الطهارة في عدّة مجلدات، و له حاشية على مكاسب شيخنا المرتضى الأنصارى في مجلدين. توفّي قدّس سرّه في النجف الأشرف يوم السبت ثامن عشر محرم الحرام سنة 1322، و له بقعة، عليها قبة عظيمة يزوره المؤمنون.
«كمله».
الحسن بن علي المعروف به «ابن العشرة»[553]
فاضل زاهد فقيه. روايت مىكند از ابن فهد و از ابو طالب محمد، ولد شهيد رحمه الله.
الحسن بن علي ابن أبي عقيل العماني[554]
ابو محمد ملقب «به حذاء» شيخ متكلم، فقيه ثقه، صاحب كتاب المتمسك بحبل آل الرسول و غير آن از كتب فقهيه و كتاب الكر و الفر فى الإمامة و غيره.
و اين شيخ از قدماى متكلمين و فضلاى اماميه است، و اقوال او در كتب فقهيه مشهور است.
قال المحقّق الشيخ اسد الله رحمه الله في مقابس الأنوار: و منها العمانى، الفاضل الكامل، العالم العامل، العلم المعظم، الفقيه المتكلم، المتبحر المقدم، الشيخ النبيل الجليل، أبي محمد، أو
______________________________
(1). ابن عشرة در طول عمر بابركت خود، چهل مرتبه به حج مشرف شد، اطلاعات بيشتر در مورد او در اين منابع آمده است: امل الآمل، ج 2، ص 75؛ روضات الجنات، ج 2، ص 290؛ اعيان الشيعه، ج 5، 217؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 115؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن نهم)، ص 37؛ لغتنامه دهخدا، «حسن»، ص 582؛ ابن العشرة، ص 331؛ رياض العلماء، ج 1، ص 264؛ الضياء اللامع، ص 36؛ تكملة امل الآمل، ص 153؛ لؤلؤة البحرين، ص 170؛ رياض الجنه، ج 2، ص 400.
(2). در مورد فقيه بزرگ شيعه در قرن چهارم هجرى ر. ك: رجال الطوسى، ص 471؛ امل الآمل، ج 2، ص 75؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 157؛ فهرست طوسى، ج 54، ص 194؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 95؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 199؛ معالم العلماء، ص 37؛ روضات الجنات، ج 2، ص 259؛ الذريعه، ج 19، ص 69؛ لغتنامه دهخدا، «حسن»، ص 600؛ رجال نجاشى، ج 1، ص 153- 154؛ رجال ابن داود، ص 110؛ رجال علّامه حلّى، ص 40؛ مختلف علّامه، ص 587؛ ايضاح الاشتباه، ص 31، رياض العلماء، ج 1، ص 148، 209، 210، 211 و 295؛ منهج المقال، ص 102؛ منتهى المقال، ص 97؛ الاجازة الكبيره، ص 99؛ نقد الرجال، ص 93؛ تكملة الرجال، ج 1، ص 298؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 291؛ بهجة الآمال، ج 3، ص 150- 154؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 469، 518- 538؛ تأسيس الشيعه، ص 303؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 75، 211- 223؛ مجمع الرجال، ج 2، ص 97، 125 و 141؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 22، 23 و 79 و كشف الحجب و الاستار، ص 140؛ حياة ابن ابى عقيل العمانى و فقهه.
ص: 187
أبي على الحسن بن أبي عقيل- جعل الله في الجنة خير مستقر، و أحسن مقيل- و كان معاصرا للكلينى، و أجاز بالمكاتبة لابن قولويه، و كان المفيد يكثر الثناء عليه، و له كتب في الفقه و غيره منها كتاب المتمسك بحبل آل الرسول و هو كتاب كبير حسن مشهور في الفقه كما ذكر السروى، أو في غيره أيضا كما صرّح به الشيخ مكررا و يعبّر عنه «بالمتمسك» و «المستمسك» و «التمسك». و قيل: ما ورد الحاج من خراسان إلّا طلب و اشترى منه نسخا و منه تنقل أقواله و لم أجده، و يعبر عنه كثيرا ب «ابن أبي عقيل» و باسمه و كنيته[555]. انتهى.
و نقل العلّامة في المختلف[556] عنه رواية مرسلة و قال لنا: ما رواه ابن أبي عقيل، و هو شيخ من علمائنا تقبل مراسيله لعلمه و عدالته.
و في «ضا»: أقول: إنّ هذا الشيخ هو الّذى ينسب إليه إبداع أساس النظر في الأدلّة و طريق الجمع بين مدارك الأحكام بالاجتهاد الصحيح، و لذا يعبّر عنه، و عن الشيخ أبي علىّ بن الجنيد صاحب المختصر المشهور في كلمات فقهآء أصحابنا بالقديمين، و قد بالغ في الثناء عليه أيضا صاحب السرائر و غيره، و قد تعرّضوا لبيان خلافاته الكثيرة في مصنّفاتهم.
و من جملة ما خالف فيه المعظم و اشتهر بتفرّد القول به بعدم انفعال الماء القليل بملاقاته النجاسة، و إن صار هو في هذه الأواخر شائعا بين جماعة من الأخباريّين، بل من جملة ما يمتازون به عن طريقة فقهائنا المجتهدين. انتهى.[557]
و عمان كغراب بلاد معروفة من بلاد البحرين.
الحسن بن علي بن أحمد العاملي[558]
فاضل عالم ماهر اديب شاعر منشى فقيه محدّث. صدوق معتمد، جليل القدر.
______________________________
(1). مقابس الانوار، ص 9.
(2). مختلف الشيعه، ج 1، ص 2.
(3). روضات الجنات، ج 2، ص 259.
(4). امل الآمل، ج 1، ص 64؛ رياض العلماء، ج 1، ص 224؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 25؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 171؛ نجوم السماء، ص 44؛ تكملة امل الآمل، ص 151؛ هدية العارفين، ج 1، ص 296؛ رياض الجنه، ج 2، ص 403.
ص: 188
صاحب نظم الجمان فى تاريخ الأكابر و الأعيان، و حقيبة الأخيار و جهينة الاخبار[559] در تاريخ، و فرقد الغرباء، و سراج الادباء، و رسالهاى در شفاعت، و رسالهاى در نحو، و ديوان شعر و غير ذلك. و او اجازه دارد از شيخ حسن صاحب معالم و سيد محمد صاحب مدارك. و قصيدهاى گفته در مرثيه استادش سيد محمد صاحب مدارك.
الحسن بن علي بن أحمد الماهآبادي[560]
افضل الدين فقيه صالح ثقه، أديب متبحر، صاحب شرح نهج البلاغة، و شرح الشهاب و شرح اللمع، و كتاب فى رد التنجيم، و كتاب فى الاعراب، و ديوان شعره، و ديوان نثره. روايت مىكند شيخ منتجب الدين تصانيف او را از شيخ اديب حسن بن قادر قمى امام اللغه.
الحسن بن علي بن اشناس[561]
عالم فاضل، صاحب الكفاية فى العبادات، و كتاب الاعتقادات، و كتاب الرد على الزيدية و غير ذلك. روايت مىكند از شيخ مفيد، و توثيق كرده او را سيد على بن طاووس در بعض كتابهاى خود. كذا فى «مل».
______________________________
(1). در الذريعه به اين اسامى ثبت شده است:
حصينة الاخيار، جهينة الاخبار، حضينة الاخيار، جهيفة الاخبار، حقيبة الاخيار و جهينة الاخبار آمده است.
(2). جامع الرواة، ج 1، ص 209؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 223؛ امل الآمل، ج 2، ص 69؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 61؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 160؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 266؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 161؛ الذريعه، ج 2، ص 233، ج 9، ص 239 و ج 14، ص 123؛ لغتنامه دهخدا، «حسن»، ص 606؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 519؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 26؛ طرائف المقال، ج 1، ص 121؛ رياض العلماء، ج 1، ص 221؛ النقض على معالم فخر الدين الرازي، ص 189؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 292؛ رياض الجنه، ج 2، ص 403.
(3). در مورد ابن اشناس، ر. ك:
امل الآمل، ج 2، ص 69.
ص: 189
الحسن بن علي بن الحسن بن علي بن شدّقم الحسيني المدني[562]
فاضل عالم جليل محدّث شاعر اديب صاحب كتاب الجواهر النظامية من حديث خير البريه. تأليف كرده آن را به جهت خاطر نظام شاه سلطان حيدرآباد روايت مىكند از والد شيخ بهائى و از شيخ علّامه نعمت الله بن احمد بن خاتون عاملى.
و آل شدّقم جماعتى از افاضل و ادبا مىباشند كه سيد عليخان در «فه» در اول فصل دوم از قسم اول ذكر ايشان فرموده و اشعارى از ايشان نقل نمود، مانند سيد حسن بن شدّقم و پسرش سيد محمد[563] بن حسن و سيد حسين[564] بن على بن الحسن بن شدّقم. رضوان الله عليهم اجمعين.
الحسن بن علي بن داود الحلّي، شيخ تقي الدين[565]
عالم فاضل جليل، فقيه صالح، محقّق متبحر از شاگردان سيد احمد بن طاووس و جناب محقّق[566] و صاحب تصانيف كثيره است كه از جمله آنهاست: كتاب رجال[567] و نظم تبصره و المنهج القويم[568] و آن منظومهاى است در امامت و شايسته است كه ملخص
______________________________
(1). در مورد ابن شدّقم ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 70؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 290؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 251؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 175؛ الاعلام، ج 2، ص 222؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 51؛ الذريعه، ج 2، ص 87، ج 9، ص 239، ج 12، ص 70 و ج 21، ص 10؛ لغتنامه دهخدا، «حسن»، ص 577؛ نجوم السماء، ص 41؛ رياض العلماء، ج 1، ص 236؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 521؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 25.
(2). همان، ص 250.
(3). همان، ص 253.
(4). در مورد ابن داود حلى: امل الآمل، ج 2، ص 71؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 287؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ص 43؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 189؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 282؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 513؛ الذريعه، ج 3، ص 398، ج 10، ص 84 و ج 23، ص 127؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 253؛ لغتنامه دهخدا، «حسن»، ص 590؛ رجال ابن داود، ص 75؛ جامع الرواة، ج 1، ص 210؛ رياض العلماء، ج 1، ص 254؛ قاموس الرجال، ج 3، ص 205.
(5). رجال ابن داود، ج 45، ص 83.
(6). كتاب الرجال ابن داود با تصحيح سيد كاظم موسوى توسط انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است و يكبار هم در نجف به كوشش محمد صادق بحر العلوم.
(7). ارجوزة فى الكلام، و عقد الجرايد فى الاشباه، و النظائر و المنهج القويم فى تسليم التقديم هر سه در يك مجلد تحت عنوان سه ارجوزه به كوشش آقايان حسين درگاهى و حسن طارمى در سال 1367 ش. در تهران به چاپ رسيده است.
ص: 190
آن را در اينجا ايراد نمايم:
قال رحمه الله بعد الحمد و الصلاة و الشكر على نعمة مجاورة قبر أمير المؤمنين عليه السّلام:
|
و قد جرت لى قصّة غريبة |
قد نتجت قضيّة عجيبة |
|
|
فاعتبروا فيها[569] ففيها معتبر |
يغني عن الإغراق في قوس النّظر |
|
|
حضرت في بغداد، دار علم |
فيها جبال نظر و فهم |
|
|
فوارس جلادهم جدال |
أقيالهم عددها أقوال |
|
|
في كلّ يوم لهم مجال |
تدنو به الأوجال و الآجال |
|
|
لابدّ أن يسفر عن جريح |
بصارم الحجّة أو طريح |
|
|
لمّا اطمأنّت بهم المجالس |
و وضعت لاماتها الفوارس |
|
|
و اجتمع المدرّسون الأربعة |
في خلوة آراؤهم مجتمعة |
|
|
حضرت في مجلسهم[570]، فقالوا: |
أنت فقيه و هنا سؤال |
|
|
من ذا ترى أحقّ بالتّقدّم |
بعد رسول الله هادى الأمم؟ |
|
|
فقلت: فيه نظر يحتاج |
أن يترك العناد و اللجاج |
|
|
و كلّنا ذوو عقول و نظر |
و فكرة صالحة و معتبر |
|
|
فلنفرض الآن قضى النبىّ (ص) |
و اجتمع الدّنىّ و القصىّ |
|
|
و أنتم مكان أهل العقد |
و الحلّ، بل فوقهم في النقد |
|
|
فالتزموا قواعد الإنصاف |
فإنّها من شيم الأشراف |
|
|
لمّا قضى النبىّ (ص) قال الأكثر: |
إنّ أبا بكر هو المؤمّر |
|
|
و قال قوم: ذاك للعبّاس |
و انقرضوا[571] و قال باقى الناس: |
|
|
ذاك علىّ و الجميع مدعى[572] |
أن سواه للمحال يدعى[573] |
|
|
فهل ترون أنّه (ص) لمّا قضى (ص) |
نصّ على خليفة، أم فوّضا |
|
______________________________
(1). در سه ارجوزه «بها» است.
(2). در سه ارجوزه «خدمتهم» است.
(3). اينان را «راونديه» مىگفتند. اقوال آنها در تلخيص الشافى، ج 2، ص 115- 118 و ج 3، ص 6- 7 آمده است.
(4). در سه ارجوزه «يدّعى» است.
(5). در اعيان الشيعه «مدعى» است.
ص: 191
|
ترتيبه بعد إلى الرّعايا |
ليجمعوا على الإمام رأيا؟ |
|
|
فقال منهم واحد: بل نصّا |
على أبي بكر بها و خصّا |
|
|
قال له الباقون: هذا يشكل |
بما عن الفاروق نحن ننقل |
|
|
من أنّه قال: إن استخلفت |
فلأبى بكر قد اتّبعت |
|
|
و إن تركت فالنّبىّ قد ترك |
و الحقّ بين الرّجلين مشترك |
|
|
و قال: كانت فلتة بيعته |
فان[574] بعد حلّت لكم قتلته |
|
|
و قول سلمان لهم: فعلتم |
و ما فعلتم إذ له عزلتم |
|
|
و قالت الأنصار: نستخير |
منّا أميرا و لكم أمير |
|
|
فلو يكون نصّ في عتيق[575] |
للزم الطّعن على الفاروق |
|
|
ثمّ على سلمان و الأنصار |
و ليس ذا بالمذهب المختار |
|
|
مع أنّه استقال و استقالة |
دلّت على أن باختيار بيعة |
|
|
لو أنّها نصّ من الرّسول |
لم يك في العالم من مقيل |
|
|
فاجتمع القوم على الإنكار |
للنّصّ و القول بالاختيار |
|
|
فقلت: لمّا فوّض النبيا[576] |
||
|
أفضلهم أم ناقصا مفضولا |
لا يستحقّ الحكم و التأهيلا؟ |
|
|
فاجتمعوا أن ليس للرّعية |
إلّا اختيار أفضل البقيّة |
|
|
قلت لهم: يا قوم خيّرونى[579] |
أعلى صفات الفضل للتعيين[580] |
|
|
فقدّموا السبق إلى الإيمان |
و هجرة القوم على الأوطان |
|
|
و السابقون الأوّلون وعدوا |
بالقرب و المهاجرون سعدوا |
|
|
و بالرّضا قد خصّصوا فكانوا |
أحقّ من فضّله القرآن |
|
______________________________
(1). در همان «فمن» است.
(2). نام ابو بكر است ر. ك: الاصابة، ج 2، ص 334؛ الاستيعاب، ج 3، ص 963.
(3). در اعيان الشيعه «الينا» و در سه ارجوزه «التعيينا» است.
(4). در سه ارجوزه، ص 153، «يلزم» است.
(5). در اعيان الشيعه «ان» است.
(6). همان «خبرونى» است.
(7). «بالتعيين».
ص: 192
|
قلت لهم: فهذه الفضيلة |
من حازها من هذه القبيلة؟ |
|
|
قالوا: علىّ زيدهم، سلمان |
ثمّ أبوذر كذا عثمان، |
|
|
بعد أبي بكر سعيد، حمزة، |
مقدادهم، عمّارهم و طلحة |
|
|
ثمّ الزّبير، ثم عبد الرحمن، |
ثم ابن مسعود، حليف القرآن |
|
|
و عمر، خبّابهم، صهيب، |
كذا بلال، ليس فهيم ريب |
|
|
قلت: فمن أسبقهم: قالوا علي |
لأنّه كان ربيب المرسل |
|
|
قلت فما يكون أرفع الرّتب |
من بعدها؟ قالوا: قرابة النسب |
|
|
فالسبق إذ يعضده القرابة |
يفضل سبق سائر الصّحابة |
|
ثم ذكر رحمه الله إنى سألت من أقربهم إلى الرسول صلّى الله عليه و اله و سلّم؟ قالوا: على و السبطان و جعفر و جمع آخر، ثمّ قلت فما يكون بعد القرب؟ قالوا: يكون فهم معنى الكتاب. فقلت: من أعلمهم بالقرآن؟ قالوا: علي الصنو مع سلمان-
ثم ابن مسعود، معاذ[581] جابر- حذيفة و الكلّ منهم ماهر.
قلت: فما بعد الكتاب؟ قالوا: أن يعلم الحرام و الحلال. فقالوا: المعرفة بالحكم و القضاء اشرف الصّفة
قلت: فمن خصّ بها؟ قالوا: علي و معاذ و ابن العباس.
قلت: فبعدها؟ قالوا: الجهاد. قلت: فمن بهذا اشتهر؟ قالوا: علي و حمزة و جعفر و الزبير و ابن سلمة[582] و أبو دجانة و غير ذلك.
و لا خلاف عندنا أنّ علي ليس يقاس منهم بجحفل.
قلت: فما بعد الجهاد؟ قالوا: الإنفاق في سبيل الله و أول من عدّ منهم علي. ثمّ ذكر الورع و الزهد و إنّ عليا عليه السّلام أولهم و أفضلهم ثمّ قال:
|
فقلت: يا قوم، أرى عليّا |
كرّرتم منصبه العليّا |
|
|
و كلّ شخص منهم قد حصلا |
منها على البعض و من بعض خلا |
|
|
و ذا يدلّ أنّها متّفقة |
فيه و في أصحابه[583] مفترقة |
|
______________________________
(1). در سه ارجوزه «كذاك» است.
(2). در سه ارجوزه «ابن مسلمة» است.
(3). اصحابكم.
ص: 193
|
فهو بذاك من سواه أكمل |
فهو أحقّ منهم و أفضل |
|
|
فقال منهم واحد: لم يقصدوا |
إلّا انتصاب حاكم مجتهد[584] |
|
|
و ليس شرطا أن يكون الأفضلا |
منهم إذا القصد به قد حصلا |
|
|
قلت له: لكن ذا ردّ على |
من قال قد كان عتيق أفضلا |
|
|
فكيف قلت: إنّه لا يعتبر |
في الحاكم الفضل على باقى البشر |
|
|
و لو يكون الفضل لا يوثّر |
ما احتجّ في الشورى عليهم حيدر |
|
ثمّ ذكر رحمه الله ما احتج عليهم أمير المؤمنين عليه السّلام من فضائله و سوابقه إلى أن قال:
|
فلو يكون الفضل غير معتبر |
ما كان قد ألزمهم بما ذكر |
|
|
بل كان يكفيهم من الجواب |
الفضل ليس أحد الأسباب |
|
|
قلت: دعونى من صفات الفضل |
فأنتم من كلّها في حل |
|
|
نفرضها كأمة بين نفر |
قد أحدقوا من حولها و هم زمر |
|
|
و افترق النّاس فقال الأكثر: |
لواحد خذها، فأنت أجدر |
|
|
و قال باقيهم لشخص ثانى: |
ليس لها مولى سواك قانى |
|
|
ثمّ رأينا الأوّل المؤوّلا[585] |
ينكر فيها الملك مستقيلا |
|
|
يقول: ليس لى بها من حقّ |
و ذا يقول: أمتى و رقّى |
|
|
و يستغيث و له تألّما |
على الّذى يغصبه و يظلم |
|
|
و كلّ شخص منهما صديق |
ليس إلى تكذيبه طريق |
|
|
فما يقول الفقهاء فيها |
شرعا؟ أنعطيها لمدّعيها |
|
|
أم من يقول ليس لى بحق؟ |
بالله أفتونا بمحض الحقّ |
|
|
بعيد[586] هذا قالت الجماعة: |
سمعا لما ذكرتم[587] و طاعة |
|
|
ما عندنا في فضله تردّد |
و أنّه المكمّل المويّد |
|
|
لكنّنا لا نترك الإجماعا |
و لنرى الشقاق و النزاعا |
|
______________________________
(1). در اعيان «يجتهد» است.
(2). در سه ارجوزه، ص 170، «المولىّ» است.
(3). در سه ارجوزه، «فعند». است.
(4). در سه ارجوزه، «ذكرته» است.
ص: 194
|
و المسلمون قطّ لم يجتمعوا |
على ضلال، فلهم نتّبع |
|
|
ثمّ الأحاديث عن النّبىّ |
ناطقة بنصّه الجلىّ |
|
|
قلت لهم: دعواكم الإجماعا |
ممنوعة إذ ضدّها قد شاعا |
|
|
و أىّ إجماع هناك انعقد |
و الصّفوة الأبرار ما منهم أحد؟ |
|
|
مثل على الصنو و العباس |
ثمّ الزبير هم سراة الناس |
|
|
و لم يكن سعد فتى عبادة |
و لا لقيس ابنه إرادة |
|
|
و لا أبو ذر و لا سلمان |
و لا أبو سفيان و النّعمان |
|
|
أعنى ابن زيد لا و لا المقداد |
بل نقضوا عليهم ما شادوا |
|
|
و غيرهم ممّن له اعتبار |
لم يقنعوا بها و لا يختاروا |
|
|
فلا يقال إنّه إجماع |
بل أكثر النّاس له أطاعوا |
|
|
لكنّما الكثرة ليست حجّة |
بل ربّما في العكس كانت أوجه |
|
|
فالله قد أثنى على القليل |
في غير موضع من التّنزيل |
|
|
فسقط الإجماع باليقين |
إلّا إذا كابرتم في الدّين |
|
|
و نصّكم كيف ادّعيتموه |
و عن قليل قد منعتموه؟ |
|
|
أ ليس قد قرّرتم أنّ النبى (ص) |
مات بلا نصّ و ليس مذهبى؟ |
|
|
لكنّنى وافقتكم إلزاما |
و لم أقل بذلك التزاما |
|
|
لأنّنى أعلم مثل الشمس |
نصّ الغدير واضحا عن لبس |
|
|
و أنتم أيضا نقلتموه |
كنقلنا لكن رفضتموه |
|
|
و عذركم إن لم يكن عنادا |
إلفكم المنشاء و الميلادا |
|
|
ثمّ افترقنا و لهم منّى خجل |
لتركه[588] البحث، ولى منهم وجل |
|
|
لأنّهم عند لزوم الحجّة |
يغيّرون واضح المحجّة |
|
|
و يذهبون مذهب التشنيع |
بالرّفض و البغضة للجميع |
|
انتهى ما أردنا نقله من منظومته في الإمامة[589]. رفع الله مقامه- فلنرجع إلى ذكر حاله.
______________________________
(1). در سه ارجوزه، ص 172، «لركة» است.
(2). منظومه المنهج القويم فى تسليم التقديم 201 بيت است.
ص: 195
و بالجمله: كتاب رجال او مرتب است بر ترتيب حروف[590] الأول. فالاوّل في الأسماء و أسماء الآباء و الأجداد. و اوست اول كسى كه در مسلك ترتيب پا نهاده و اول كسى است كه از براى اصول كتب رجاليه كه فهرست شيخ و نجاشى و كشى و رجال شيخ و كتاب ابن غضائرى و برقى و ابن عقده و فضل بن شاذان و ابن عبدون و غير ذلك رمز نهاده چنانكه براى حجج طاهره- صلوات الله عليهم- نيز رمزى قرار داده و احوال خود را در جزء اول آن كتاب در ممدوحين درج كرده و فرموده كه، مولدم پنجم جمادى الآخرة سنه 647 و فى النخبه:
|
و سبط داود عن طس[591] أخبرا |
ميلاده ربى حبيب الفقراء (647)[592] |
|
واقع شده و كتابهاى خود را- كه قريب به سى كتاب مىشود- نام برده.
و مخفى نماند كه، علما در اعتماد به كتاب رجال او بر سه قسمند: قسمى غالىاند، مانند شيخ حسين والد شيخنا البهائى كه در درايه خويش فرموده كه، كتاب ابن داود در رجال كافى ماست از جميع آنچه تصنيف شده در اين فن و همانا اعتماد ما الآن بر آن است[593]. و قسمى ديگر به عكسند، مانند مولى عبد الله شوشترى كه اعتماد بر آن ندارد و در شرح تهذيب فرموده:
و لا يعتمد على ما ذكره ابن داود في باب محمّد بن أورمة[594]، لأن كتاب ابن داود ممّا لم أجده صالحا للاعتماد، لما ظفرنا عليه من الخلل الكثيرة. الخ[595].
و لكن ساير علما متوسطند و آن كتاب را مثل نظايرش مىدانند[596].
و بالجملة: له من المصنّفات في الفقه- نظما و نثرا، مختصرا و مطوّلا- و في المنطق و العربية و العروض و أصول الدين نحوا من ثلاثين مصنّفا كلّها في غاية الجودة و رأيت كتاب نقض العثمانيه للسيد الأجل أحمد بن طاوس، بخطّ هذا الشيخ، و خطّه كاسمه حسن،
______________________________
(1). ر. ك: منتهى المقال، ج، ص 418.
(2). «طس» به ابن طاووس و كلمه «حبيب» به سال تولد او اشاره دارد.
(3). نخبة المقال، ص 100.
(4). وصول الأخيار (- درايه)، ص 117.
(5). رجال ابن داود، ص 270 و 431.
(6). شرح التهذيب، در شرح مسند حديث اول (مخطوط است).
(7). ر. ك: خاتمه مستدرك، ج 2، ص 326.
ص: 196
و قد قراء عليه و تاريخ كتابته سنة 665، و له قصيدة في مرثية الشيخ محفوظ بن وشاح.
رحمه الله تعالى.
الحسن بن علي الدربي تاج الدين[597]
عالم جليل القدر[598]، از مشايخ محقّق و سيد رضى الدين على بن طاووس رحمه الله است[599].
الحسن بن علي بن سلمان[600]
المنتهى نسبه إلى سلمان الفارسى رضى الله عنه من ابنه محمد. واعظ فصيح صالح. «م»[601].
الحسن بن علي بن شعبة الحراني[602]
ابو محمد، شيخ فاضل، محدّث، عالم عامل، فقيه جليل، صاحب كتاب تحف العقول عن آل الرسول[603] و آن كتابى است نفيس و پرفايده و مشهور بين علماست. علّامه مجلسى رحمه الله فرموده كه: من نسخه كهنهاى از آن به دست آوردم و نظم آن كتاب دلالت دارد بر رفعت شأن مؤلفش، و اكثر آن در مواعظ و اصول معلومه است
______________________________
(1). ر. ك: همان، ج 3، ص 56.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 65 و 177.
(3). رياض العلما، ج 1، ص 184.
(4). امل الآمل، ج 2، ص 74؛ جامع الرواة، ج 1، ص 212.
(5). بحار الأنوار، ح 102، ص 224، (فهرست منتجب الدين).
(6). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 74؛ اعيان الشيعه، ج 1، ص 185؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 289؛ ريحانة الأدب، ج 8، ص 54؛ الكنى و الألقاب، ج 1، ص 329؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 93؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 252؛ الذريعه، ج 3، ص 400؛ لغتنامه دهخدا، «حسن»، ص 577؛ مقدمه تحف العقول كه تاكنون به زبانهاى فارسى و تركى استانبولى ترجمه شده است؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 10 و 29؛ رياض العلماء، ج 1، ص 244؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 527؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 38.
(7). تاكنون افراد زير اين كتاب را به فارسى ترجمه كردهاند:
1. مرحوم محمد باقر كمرهاى كه با تصحيح على اكبر غفارى منتشر شده است.
2. آقاى احمد جنتى.
3. آقاى پرويز اتابكى با عنوان رهاورد خرد.
4. آقاى بهزاد جعفرى.
ص: 197
كه احتياج به سند ندارد. انتهى.
و بعضى كتاب تمحيص را- كه علّامه مجلسى و غير او نسبت به شيخ اقدم ابو على محمد بن همام داده [اند]- به او نسبت داده و شيخ محدّث متبحر ما فرموده كه من تا به حال ندانستم كه او در چه طبقه بوده.
قال صاحب التكملة: و كان هذا الشيخ جليل القدر، عظيم المنزلة، من مقدمى أصحابنا.
قال الشيخ العالم الرّبانى الحسين بن علي بن صادق البحرانى في رسالته في الأخلاق ما لفظه: و يعجبنى أن أنقل في هذا الباب حديثا عجيبا وافيا شافيا عثرت عليه في كتاب تحف العقول للفاضل النبيل الحسن بن علي بن شعبة من قدماء أصحابنا حتى أنّ شيخنا المفيد ينقل عنه و هو كتاب لم يسمح الدهر بمثله- الخ. و الغرض بيان جلالة أبي محمد الحسن بن شعبة، و جلالة كتابه، و معرفة طبقته بتقدمه على شيخنا المفيد، و رواية المفيد عن كتابه، و قد أغفل ذلك أصحابنا المتأخرون، و له كتاب التمحيص نسبه إليه الشيخ العلّامة المتبحر إبراهيم القطيفي في كتابه المترجم بالفرقة الناجية، و المولى عبد الله في «ض» و المؤلف في الأصل و قد قال في اول التمحيص بعد الديباجة، باب «سرعة البلاء إلى المؤمن: حدّثنا أبو على محمد بن همام. و غير خفىّ على أهل العلم بالرجال أنّ أبا علي ابن همام مات سنة 332 عن عمر طويل فالحسن بن شعبة من أهل طبقته و ما قيل ما احتمال كون كتاب التمحيص لنفس أبي علي بن همام، لأنّ عادة القدماء ذكر المؤلف في أول سند أوّل حديث فاجتهاد ظنى في مقابلة نص الثقات على نسبة الكتاب لابن شعبة.
و على كلّ حال في تقدمه على شيخ المفيد كفاية فهو في طبقة ابن همام و لم يتيسر للأصحاب ما يسرّه الله لنا في معرفة طبقته.
الحسن علي بن عبد الله التستري[604]
عالم نحرير، فقيه نبيه، اصولى معروف، در عصر شاه صفى و شاه عباس ثانى،
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 74؛ نابغه فقه و حديث، ص 102؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 201؛ نجوم السماء، ص 100؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 333؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 42؛ رياض العلماء، ج 1، ص 261؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 202؛ الاجازة الكبيره، ص 27.
ص: 198
مؤلّف كتاب تبيان[605] در فقه، و رسالهاى در حرمت نماز[606] جمعه در زمان غيبت به عكس رساله والدش در وجوب آن. روايت مىكند از والد ماجد خويش و از شيخ بهاء الدين رحمه الله. وفات يافت در سنه 1075[607]، و تاريخ وفاتش «علم علم بر زمين افتاد» و أيضا «وفات مجتهد[608] الزمان» به تكريرزاى.
الحسن علي بن محمّد باقر بن إسماعيل الواعظ الحسيني الأصفهاني
سيد فاضل، فقيه جليل نبيل، حسن الاسم و الرسم و الاخلاق، جيّد الخلق و الخلق و الأعراق، تلميذ صاحب جواهر و صاحب اشارات، معاصر صاحب روضات الجنات.
از براى اوست شرح نافع و جوامع الكلم و رسائلى در عدالت، و اصالت صحت و قاعده لاضرر، و مناسك حج، و كتابى در عبادات به فارسى. و غير ذلك. و كان رحمه الله من أفاضل الدوران المنتهى إليه أمر التدريس بأصفهان.
الحسن بن علي بن محمّد باقر الحسيني الأصفهاني[609]
المشهور بالمدرس، عالم فاضل محقّق مدقق، مؤسس في علم الأصول، كان أفضل تلامذة المحقّق الشيخ محمد تقى صاحب الحاشية على المعالم، و قام مقامه من بعده في التدريس، و تلمذ عليه من جمع الأفاضل الأعلام، منهم. حجة الاسلام السيد العلّامة الميرزا محمد حسن الشيرازى، و منهم: العالم الميرزا محمد هاشم الاصفهانى، و له مصنّفات في الفقه و الأصول كجوامع الأصول و رسائل في العدالة، و في أصالة الصحة، و في قاعدة لاضرر، و في مناسك الحج و غير ذلك و كان أيّام إقامته في النجف يحضر عالى مجلس
______________________________
(1). يك جلد آن در طهارت تاليف شده.
(2). ملا محمد طاهر قمى (م 1098) كه قائل به وجوب نماز جمعه بوده ردّى بر او نوشته است.
(3). وفات او را صاحب سلافة العصر، ص 491 و امل الآمل، ج 2، ص 74 و 199، در 1069 نوشتهاند.
(4). تاريخ خاتونآبادى، ص 523.
(5). براى دريافت اطلاع بيشتر ر. ك: تذكرة القبور، ص 268؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 334؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 211؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 267؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 376؛ روضات الجنات، ج 2، ص 307؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 260؛ الذريعه، ج 3، ص 142 و ج 50، ص 247؛ رجال بامداد، ج 2، ص 326؛ لغتنامه دهخدا، «حسن»، ص 609؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 141؛ مستدرك المستدرك، ج 3، ص 402؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 146؛ المآثر و الآثار، ص 231.
ص: 199
الشيخ محمد حسن صاحب الجواهر قدّس سرّه، و لمّا رجع إلى أصفهان اشتغل في المعقول على العلّامة المولى علي النورى- نور الله مرقده- «كمله».
الحسن بن علي بن محمّد الحرّ العاملي والد «ح مل»[610]
عالم فاضل ماهر صالح، اديب فقيه، ثقه، عارف به فنون عربيت و فقه و ادب. وفات كرد سنه 1063 در طريق خراسان و در مشهد مقدس به خاك رفت. مولدش سال هزار بوده و «ح مل» در آن سال [1063] به مكه مشرف شده بود و اين دفعه دوم او بود كه به حج مشرف شده بود، در منى خبر وفات والدش به او رسيد، قصيده طولانى در مرثيه پدر گفته از جمله فرموده:
|
كنت أرجو و الآن خاب رجائى |
قصرت همتى و طال عنائى |
|
|
عزّ منى العزاء في الدهر إذ أو |
دى إلى صرفه فذل إبائى |
|
|
أخبروا عنه في منى و المنى تد |
نو و صرف المنون عنى نائى |
|
|
فمنى كربلاء عندى و عيد ال |
حر أضحى كيوم عاشوراء |
|
|
ليس شيء من الجواهر أغلى |
ثمنا من جواهر الفضلاء |
|
|
فلهذا هم أقلّ بقاء |
ليتهم خصصوا بطول البقاء |
|
|
لا تلمنى على البكاء عسى أن |
يذهب اليوم بعض وجدى بكائى |
|
قال الشيخ أحمد أخو «ح مل» في الدر المسلوك: في سنة ثلاث و ستين و الف توفّي والدى الشيخ حسن بن الشيخ علي الحر في طريق خراسان قريب بسطام متوجها لزيارة الرضا عليه السّلام، فحمله أخى الشيخ زين العابدين إلى المشهد، و دفنه في تربته بالفضاء تحت رجلى الرضا عليه السّلام و كان فقيها صالحا أديبا حافظا قنوعا صابرا حسن الخلق و الخلقة، إماما للجمعة و العيدين ينسب إلى الحر بن يزيد الرياحى المستشهد بين يدى الحسين عليه السّلام، و كان مولده سنة ألف بلغ عمره عمر رسول الله صلّى الله عليه و اله و سلّم، و كان أخى الشيخ محمد حاجّا في تلك السنة فسمع خبر وفاته بمنى فرثاه بقصيدة، منها. «كنت أرجو و الآن خاب رجائى» ثمّ ذكر من
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 65؛ علّامه مجلسى بزرگمرد علم و دين، ص 269.
ص: 200
الأبيات ما نقلناها عن «مل» بخط مؤلفه.
الحسن بن علي بن محمّد بن الحسن عماد الدين الطبري[611]
شيخ عالم ماهر، خبير متدرّب نحرير متكلم جليل، محدّث نبيل، فاضل فهامه، معاصر خواجه و محقّق و علّامه صاحب كتابهاى شريفه است در اصول مذهب و تشييد قواعد دين و فقه و حديث و غيره، مانند معارف الحقايق، و عيون المحاسن، و بضاعة الفردوس، و الكفاية فى الامامة، و النقض على معالم فخر الدين الرازى، و المنهج فى فقه العبادات و الأدعية و الآداب الدينية و كتاب اسرار الامامة[612] و جوامع الدلائل، و الاصول فى امامة آل الرسول، و العمدة فى اصول الدين و فروعه و نهج الفرقان، و تحفه الابرار[613] فى اصول الدين، و مناقب الطاهرين[614]، و اربعين بهائى[615]، و كتاب احوال السقيفة و غيرها.
و جناب وزير معظم بهاء الدين محمد بن الوزير شمس الدين محمد الجوينى مشهور به «صاحب ديوان» متولى حكومت ممالك ايران در ايّام سلطنت هلاكو خان- كه نظير صاحب بن عباد بوده و با علما و شيعيان امير المؤمنين عليه السّلام عنايتى داشته- به شيخ مذكور عنايتى تمام داشت و از براى شيخ در نزد او مرتبتى رفيع و منزلتى جليل بوده، لاجرم جناب شيخ كتبى به اسم او تأليف كرده از جمله اربعين بهائى در تفضيل
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: روضات الجنات، ج 2، ص 261؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 212؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 443؛ ريحانة الأدب، ج 4، ص 199؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 261؛ الذريعه، ج 3، ص 405، ج 4، ص 199، ج 15، ص 233 و ج 17، ص 252؛ لغتنامه دهخدا، «حسن»، ص 598؛ هدية الاحباب، ص 98؛ رياض العلماء، ج 1، ص 268؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 260؛ هدية العارفين، ج 1، ص 282؛ مقدمه اسرار الإمامة چاپ بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس.
(2). اين كتاب با تحقيق جمعى از محقّقان توسط بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى مشهد به چاپ رسيده است.
(3). اين كتاب به زبان فارسى نگارش يافته و شيخ علم بن سيف بن منصور نجفى آن را به عربى ترجمه كرده است: و در ايران با تصحيح و تحقيق آقاى سيد مهدى جهرمى زير نظر دفتر نشر ميراث مكتوب منتشر شده است.
(4). اين كتاب را آقاى حسين درگاهى تحقيق و انتشارات رايزن آن را منتشر ساخته است.
(5). اين رساله در مجله مشكوت شماره 12- 13 به تصحيح نجيب مايل هروى به چاپ رسيده است.
ص: 201
امير المؤمنين عليه السّلام و ديگر كامل بهائى در سقيفه و فرموده كه، من چون مناقب الطاهرين و اخوات آن را تصنيف نمودم و آن جمله تولا بود لازم بود در قسم تبرا هم شروع كردن پس كامل را در تبرا تأليف كرده، و هر دو كتاب مثل سيف و رمحى است بر مخالفان و زياده از سى هزار بيت مىباشد و كامل در بلده بمبئى به طبع رسيده، و لكن بسيار كمياب است، و من در چندسال قبل كه به آن شهر عبورم افتاد [سال 1319] يك نسخه از آن به دست آوردم، لكن افسوس كه تصحيح نشده و بسيار سقيم است به حدى كه براى غير مطلع خبير انتفاع از آن عسير است، و آن كتاب پرفايده است و در سنه 675 تمام شده[616] و قريب به دوازده سال همّت شيخ مصروف بر جمع آن بوده، اگرچه در اثناى آن چند كتاب ديگر تأليف كرده، و از وضع آن كتاب معلوم مىشود كه نسخ اصول و كتب قدماى اصحاب نزد او موجود بوده؛ مانند كتاب فعلت فلاتلم كه در مثالب است، و از مصنفات ابو جيش مظفّر بن محمد خراسانى است كه يكى از متكلمين شيعه و عارف به اخبار و از شاگردان ابو سهل نوبختى است و ديگر كتاب حاويه است كه در مثالب معاويه است و مؤلّف آن قاسم بن محمد بن احمد مأمونى سنى است.
صاحب روضات در ترجمه ظالم بن عمرو معروف «ابو الاسود دئلى» به مناسبت آنكه او اوّل واضع علم نحو بوده اوليايى از كتاب الاوائل سيوطى نقل كرده و در آخر آن فرموده كه، صاحب كتاب كامل بهائى عماد الدين فقيه حسن بن على مازندرانى از حاويه كه از شيخ ابى يوسف بن ابراهيم بن خنيس انصارى صاحب ابى حنيفه است؛ آنكه، روزى در مجلس فقه و درسش اينكه معاويه اول كسى است كه قائد شد فئه باغيه را. تا آنكه گفته و اول كسى است كه كشت مؤمنى را كه كافر نشد هرگز بعد از اسلام و زنا نكرد بعد از احصان و او حجر بن عدى بن حاتم است برادر طرمّاح[617]. الخ.
از اين فرمايش معلوم مىشود كه مؤلّف حاويه ابو يوسف باشد و آنكه حجر بن عدى پسر عدى بن حاتم طائى باشد و لكن اين هر دو اشتباه شده از قلم شريف
______________________________
(1). اين كتاب در ايران، (قم) تجديد چاپ شده است.
(2). روضات الجنات، ج 4، ص 185.
ص: 202
صاحب روضات و عبارت كامل چنانكه در صفحه 426 از نسخه مطبوعه در بمبئى نگاشته شده چنين است: فصل هفتم در چيزهايى كه معاويه بدعت نهاد. ورد في الحديث: لعن الله من غيّر منار الأرض[618]؛ لعنت خداى بر كسى كه منار زمين را تغيير داد.
حاكم مفسّر گفت: يعنى بمنار الأرض، أحكام الشرع.
ابو يوسف بن ابراهيم بن خنيس الانصارى صاحب ابى حنيفه گويد در مجلس فقه و درس خويشتن كه اول كسى كه قائد فئه باغيه شد، معاويه بود[619].
اول كسى كه به خلاف حكم رسول صلّى الله عليه و اله و سلّم حكم داد كه، الولد للفراش لأجل زياد؛ كه ولد از صاحب فراش است تا زياد را به ابى سفيان نسبت دهد.
و اول كسى كه مؤمن شد و هرگز كافر نشد بعد از اسلام و زنا نكرد بعد از احصان، و هو حجر بن عدى أخو طرماح معاويه بود. الخ[620].
و بالجمله: در كامل از حاويه مأمونى بسيار نقل مىكند از جمله آنچه نقل كرده آن است كه گفته: در حاويه آمده كه يزيد خمر خورد و بر سر امام حسين عليه السّلام ريخت، زن يزيد آب و گلاب برگرفت و سر امام را پاك بشست آن شب فاطمه را به خواب ديد كه از او عذر مىخواست. پس يزيد گفت: تا سر حسين عليه السّلام و اهل بيت و اصحاب او را به دروازههاى شهر بردند و بياويختند.
و هم گفته كه در حاويه (ص 385) آمده كه، زنان خاندان نبوت در حالت اسيرى، حال مردان (كه در كربلا شهيد شده بودند) بر پسران و دختران ايشان پوشيده مىداشتند، و هر كودكى را وعدهها مىدادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است بازمىآيد تا ايشان را به خانه يزيد آوردند. دختركى بود چهار ساله شبى از خواب بيدار شد و گفت: پدر من حسين عليه السّلام كجاست؟ اين ساعت او را به خواب ديدم سخت پريشان. زنان و كودكان جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان برخاست. يزيد خفته بود از خواب بيدار شد و حال تفحص كرد. خبر بردند كه حال چنين است. آن لعين در حال گفت كه، بروند و سر پدر او را بياورند و در كنار او نهند. ملاعين سر بياوردند
______________________________
(1). السنن الكبرى بيهقى، ج 6، ص 99؛ نهج السعادة، ج 8، ص 485؛ صحيح مسلم، ج 6، ص 84.
(2 و 3). كامل بهائى، ج 2، ص 233.
ص: 203
و در كنار آن دختر چهار ساله نهادند. پرسيد: اين چيست؟ ملاعين گفت: سر پدر توست. آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسليم كرد.
و هم از حاويه (ص 381) در باب «مرگ يزيد» نقل كرده كه، روزى بر بام، مست رقص مىكرد و از بام بيفتاد و مست به دوزخ رسيد. و هم گفته كه، جمعى گويند كه، به صيد رفت با لشكر، آهويى به پيش او آمد به عقب آن آهو رفت حق تعالى خطاب به زمين كرد تا او را فروبرد، «فخسفنابه و بداره الأرض» و گويند كه، چون خلق برص او را معلوم كردند غوغا نمودند بر سر آن لعين، او گريخت به چاه نجاست فروشد مردمان سر آن چاه را بگرفتند و آن چاه در دمشق مشهور است.
و بالجمله: فوايد بسيار از كتاب كامل بهائى به دست مىآيد و من دوست مىدارم كه به اين مقدار اكتفا ننمايم و به بعض فوايد ديگر اشاره نمايم. در باب «شهادت امام حسن عليه السّلام» (ص 454) مكرر زهر دادن جعده امام حسن عليه السّلام را بيان كرده: يك دفعه در انگبين سفيد و آن جناب را درد زهار پديد آمد و قى بسيار كرد و مداوا نمود خود را به شير جوشانيده؛ دفعه ديگر زهر در شربت آن جناب نمودند استشفا نمود آن حضرت به خاك روضه رسول صلّى الله عليه و اله و سلّم؛ دفعه ديگر جعده در رطب زهر كرد و به آن حضرت خورانيد آن جناب به جهت تغيير آب و هوا به موصل رفت و معاويه صوفى كورى را چند دينار بداد با عصاى سنان زهرآلود. آن لعين به خدمت آن حضرت آمد و به بهانه آنكه دست آن جناب ببوسد سنان به پشت پاى او فرود برد و چندانكه قوت داشت زور كرد و مردم خواستند كه صوفى را بكشند آن حضرت نگذاشت و از آنجا بيرون رفت و قصد دمشق كرد. عبد الله بن عباس گفت: در راه گردن او بزنند[621]. و هم نقل كرده كيفيت داخل كردن جعده سوده الماس را در كوزه جناب امام حسن عليه السّلام و شهادت آن جناب به آن. صلوات الله عليه[622].
و هم در فصل 160 بعد از شهادت امام حسن عليه السّلام نقل كرده: كيفيت كشتن معاويه
______________________________
(1). همان، ص 266 و 267.
(2). همان، ص 268.
ص: 204
عايشه را براى آنكه چون معاويه سفر كرد به مكه و خواست بيعت براى يزيد از مردم بستاند عايشه براى او تهديد فرستاد كه، برادرم محمد بن ابى بكر را كشتى و براى يزيد بيعت مىستانى؟ و معاويه چاهى بكند و به آهك پر كرد و فرشى گرانمايه آنجا بگسترد و كرسى بر سر آن نهاد و عايشه را پيام فرستاد كه توقع است ام المؤمنين ما را به تشريف خود مشرّف سازد، و وقت نماز خفتن او را بخواند. آن زن بيرون آمد با غلامى هندى و بر خر مصرى سوار شد معاويه او را اعزاز كرد و بدان كرسى اشارت نمود كه بنشيند. چون بر آنجا بنشست فروشد به چاه. در حال معاويه گفت تا غلام و خر را بكشتند و هم در آن چاه انداختند و خاك انباشتند. مردم در اختلاف افتادند برخى گفتند عايشه به مدينه رفت، بعضى گفتند به يمن رفت و امام حسين عليه السّلام اين حال مىدانست و جماعت خاصّان معاويه. و امام حسين عليه السّلام تركه او را به وارثان او داد[623].
و هم نقل كرده (ص 418) كه، امير المؤمنين عليه السّلام كه به حرب صفين مىرفت چهل من آرد جوين با خود داشت و چون بازآمد هنوز بسيارى باقى بود.
و از حاويه مأمونى (ص 415) نقل كرده كه چون خبر فوت على عليه السّلام به معاويه بردند تكيه كرده بود راست بنشست و او را جاريهاى بود مؤمنه- و او مغنيه بود- گفت:
«يا جارية، غنّي اليوم قرّت عيني؛ اى كنيز، سرودى بگوى كه امروز چشم من روشن شد.» مغنيه گفت: امروز چه خبر خوش آوردند؟ معاويه گفت: «يقولون قتل [أمير المؤمنين] علي بن أبي طالب عليه السّلام: مىگويند كه على بن ابى طالب كشته شد.» جاريه گفت: بعد از اين هرگز غنا نگويم. بگفت تا بسيار زدند او را به تازيانه. پس گفت:
«كفّوا عنّي؛ دست از من باز داريد.» پس مغنيه انشا كرد:
|
و كنا قبل مهلكة زمانا |
نرى نجوى رسول الله فينا |
|
|
ألا أبلغ معاوية بن حرب |
فلا قرّت عيون الشامتينا |
|
|
أفي الشهر الصيام فجعتمونا |
بخير النّاس طرّا أجمعينا |
|
|
قتلتم خير من ركب المطايا |
و أكرم كلّ من ركب السفينا |
|
______________________________
(1). همان، ص 270.
ص: 205
|
و من لبس النعال و من حذاها |
و من قرأ المثانى و المئينا [المبينا خ ل] |
|
|
فلا و الله لا أنسى عليا |
و طول صلوته في الراكعينا |
|
|
فلا تفخر معاوية بن حرب |
فإن بقية الخلفاء فينا |
|
|
لقد علمت قريش حيث كانت |
بأنّك شرهم حسبا و دينا |
|
عمودى پيش معاويه نهاده بود برداشت و بر سر آن مؤمنه زد تا شهيده شد.
رحمة الله عليها[624].
و هم در باب «شهادت امام حسين عليه السّلام و اسيرى اهل بيت آن حضرت» گفته (472):
و ملاعين كه سر حسين عليه السّلام از كوفه بيرون آوردند خايف بودند از قبايل عرب كه غوغا كنند و از ايشان باز ستانند. پس راهى كه به عراق است ترك كردند و بيراه مىرفتند؛ چون نزديك قبيلهاى رسيدند علوفه طلب كردندى و گفتندى كه سرهاى خارجى چند داريم. بدين صفت مىرفتند تا به بعلبك رسيدند قاسم بن ربيع- كه والى آنجا بود- گفت شهر را آيين بستند و با چند هزار دف و ناى و چنگ و طبل سر حسين عليه السّلام به شهر بردند، چون مردم را معلوم شد كه سر حسين عليه السّلام است يك نيمه شهر خروج كردند و اكثر آيينها بسوختند و چند روز فتنهها پديد آمد.
ملاعين كه با سر حسين عليه السّلام بودند پنهان از آنجا بيرون رفتند در مرزين رسيدند، و آن اول شهرى است از شهرهاى شام. نصر بن عتبه لعين آنجا حاكم بود از قبل يزيد، شادىها كرد و شهر را آيين بست و همه شب به رقص مشغول بودند. ابرى و برقى پيدا شد و آيينها را جمله بسوخت.
عمر سعد و شمر گفتند: اين قوم شومند و از آنجا به ميافارقين رسيدند و رؤساى شهر باهم خصومت كردند و هريك مىگفتند كه اين سر را از دروازه من درآورند كه هر يكى آيينها بسته بودند ميان ايشان حرب افتاد و چند هزار خلق كشته شدند.
سگان كوفه ده روز در شهر[625] بماندند و از آنجا به ايذار آمدند به نصيبين.
______________________________
(1). كامل بهائى، ص 218.
(2). آيت الله لاجوردى در اينجا نوشته است: اين توقفها مخالف با تاريخ معتبره است؛ زيرا اهل بيت عليهم السّلام را با كمال عجله به دمشق مىبردند.
ص: 206
منصور بن الياس گفت: زياده از هزار آيين بستند. لعين كه سر حسين عليه السّلام داشت خواست كه به شهر رود اسب او فرمان نبرد چند اسب بياوردند فايدهاى نبود ناگاه سر امام حسين عليه السّلام از نيزه بيفتاد. ابراهيم موصلى آنجا بود سر را نيك احتياط كرد دانست كه سر حسين عليه السّلام است خلق را ملامت بسيار كرد و شاميان او را شهيد كردند.
سر را بيرون شهر بداشتند و چندان نثارها جهت ملاعين كوفه كردند كه شرح آن ممكن نيست. روز سيم گردى و غبارى برآمد و جهان تاريك شد خلق بدگمان شدند و گفتند: اگر از اينجا نرويد شما را بكشيم ملاعين از آنجا تا به شهر شبديز رفتند.
شبديزيان عهد كردند كه به ايشان علوفه ندهند و احترام نكنند و اگر ضرورت شود قتال كنند. كوفيان چون اين حال بدانستند از آنجا نقل كردند و شبديزيان در عقب ايشان افتادند لعنت مىكردند تا به كنار فرات رسيدند و از آنجا ده به ده مىرفتند تا به چهار فرسخى از دمشق رسيدند به هر ده از آنجا تا به شهر نثار بر ايشان مىكردند و بر در شهر سه روز ايشان را باز گرفتند تا شهر بيارايند و هر حلى و زيورى و زينتى كه در آن بود به آيينها بستند به صفتى كه كسى چنان نديده بود. قريب پانصد هزار مرد و زن با دفها و اميران ايشان با طبلها و كوسها و بوقها و دهلها بيرون آمدند و چند هزار مردان و جوانان و زنان رقصكنان با دف و چنگ و رباب زنان استقبال كردند جمله اهل ولايت دست و پاى خضاب كرده و سرمه در چشم كشيده و لباسها پوشيده روز چهارشنبه شانزدهم ربيع الاول به شهر رفتند از كثرت خلق گويى كه رستخيز بود.
چون آفتاب برآمد ملاعين سرها به شهر درآوردند از كثرت خلق به وقت زوال به در خانه يزيد- لعنه الله- رسيدند. يزيد تخت مرصّع نهاده بود خانه و ايوان آراسته بود و كرسىهاى زرين و سيمين چپ و راست نهاده. حجّاب بيرون آمدند و اكابر ملاعين كه با سرها بودند به پيش يزيد بردند. او احوال پرسيد ملاعين گفتند: به دولت امير، دمار از خاندان ابو تراب برآورديم و حالها باز گفتند و سرهاى اولاد رسول را آنجا بداشتند و در اين شصت و شش روز كه ايشان در دست كافران بودند هيچ بشرى بر ايشان سلام كردن نتوانست. در آن ميان پيرى شامى بيامد و روى به امام
ص: 207
زين العابدين عليه السّلام كرد و گفت: شكر خدا را كه شما را بكشت[626]. الخ.
و هم گفته كه، روايت آمد كه ام كلثوم خواهر امام حسين عليه السّلام در دمشق متوفّى شد[627]! إلى غير ذلك.
و بالجمله: تاريخ وفات شيخ مذكور و موضع قبرش را ندانم، و صاحب روضات فرموده كه، اين شيخ در بعض مصنفات خود نيز اشاره كرده به نبذى از طرايف احوال و لطايف اخبار خود، از جمله قضيه مناظرهاش با اهل بروجرد در تنزيه الله تعالى از تشبيه، و از جمله آنكه منتقل شد از بلده طيبه قم به اصفهان به امر وزير مزبور، يعنى بهاء الدين صاحب ديوان و اقامت كرد در آنجا هفت ماه و جمع شد بر او خلق بسيار از اهل اصفهان و شيراز و ابرقو و بلاد آذربايجان، و قرائت كردند بر او در انواع معارف ربّانيه و منتفع شدند به او سادات و اكابر و صدور إلى غير ذلك- من نوادر أخباره و الله العالم.
الحسن بن الفضل بن الحسن الطبرسي[628]
هو الشيخ أبو نصر رضى الدين بن أمين الدين، صاحب مجمع البيان. فاضل كامل، فقيه محدّث، جليل، صاحب مكارم الأخلاق[629] شايع بين الأصحاب و فى «مل» و ينسب إليه أيضا كتاب جامع الأخبار[630]، و ربما ينسب إلى محمد بن محمد الشعيرى
______________________________
(1). كامل بهائى، ص 291- 292.
(2). همان، ص 302.
(3). روضات الجنات، ج 2، ص 264، بحار الأنوار، ج 1، ص 9- 28؛ امل الآمل، ج 2، ص 75- 93؛ روضات الجنات، ج 5، ص 361؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 223؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 400 و ج 2، ص 319؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 65؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 444؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 269؛ الذريعه، ج 2، ص 41 و ج 22، ص 116؛ فهرست مشرك، ج 4، ص 2445؛ لغتنامه دهخدا، «طبرى»، 139؛ طبرسى و مجمع البيان از دكتر حسين كريمان، خاتمه مستدرك، ج 2، ص 420؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 10، كشف الحجب و الاستار، ج 150، ص 523- 548؛ رياض العلماء، ص 297؛ هدية الاحباب، ص 183.
(4). اين اثر بارها منتشر شده و اخيرا با تحقيق علاء آل جعفر به وسيله دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميّه قم منتشر شده است.
(5). ر. ك: اثبات الهداة، ج 1، ص 28؛ الايقاظ من الهجعة، ص 28.
شيخ حر عاملى برخلاف اين دو كتاب در «امل» گاهى كتاب را به طبرسى و گاه به شعيرى نسبت داده است.
ص: 208
لكن بين النسختين تفاوت.
أقول: قد اختلفت كلمات الأصحاب في تعيين مؤلّف جامع الاخبار[631] قيل: إنّه للصدوق كما يظهر من بعض أسانيده و نسب هذا القول إلى السيد حسين المفتى الكركى الآتى ذكره، صاحب دفع المناوات، و هو ضعيف؛ لأنه ينقل فيه عن سديد الدين محمود الحمّصى[632] المتأخر عن الصدوق بطبقات عديدة. و احتمل العلّامة المجلسى رحمه الله أنه للشيخ أبي الحسن بن علي بن أبي سعد بن أبي الفرج الخياط لقول الشيخ منتجب الدين: إن له كتاب جامع الأخبار[633]. و اختار صاحب رياض العلماء: إنه لمحمد بن محمد الشعيرى و قد صرّح صاحب الكتاب في فضل تقليم الأظفار، بأن اسمه محمد بن محمد[634].
و قيل: إنه للشيخ جعفر بن محمد الدوريستى.
و قيل: إنه لصاحب المكارم[635] «خك». و قال فى البحار: و قد يظنّ كونه تأليف مؤلّف مكارم الأخلاق[636]. و ممن نسبه إليه السيد الأجل بحر العلوم على ما وجدته بخطه الشريف فى فهرست كتبه و ساق الكلام- إلى ان قال: و الذى يهوّن الخطب، قلّة ما فيه من الأخبار المحتاجة النظر فى أسانيدها، مع أنّ المعلوم من جميع ما مرّ كونه من مؤلّفات علماء المائة الخامسة الداخلة فى عموم من زكّاهم الشهيد رحمه الله فى درايته[637]- و الله العالم[638].
الحسن بن الفقيه[639]
له كتاب في أسامى أمير المؤمنين عليه السّلام قاله ابن شهرآشوب- «مل».
______________________________
(1). ر. ك: الذريعة الى تصانيف الشيعه، ج 5، ص 33 و 151؛ نفس الرحمان، ص 134.
(2). جامع الأخبار، ص 163.
(3). بحار الأنوار، ج 1، ص 14؛ ر. ك: فهرست أسماء علماء الشيعة و مصنفيهم، ص 121، ص 257.
(4). رياض العلماء، ج 4، ص 99.
(5). خاتمه مستدرك، ج 1، ص 351. و نيز ر. ك: نفس الرحمان، ص 134.
(6). بحار الأنوار، ج 1، ص 14.
(7). الوعايه، ص 192- 193.
(8). و نيز ر. ك: خاتمه مستدرك، ج 1، ص 349- 353.
(9). امل الآمل، ج 2، ص 75؛ معالم العلماء، ص 38.
ص: 209
الحسن الكاشي الآملي[640]
الرجل، الصالح الجليل، و الشاعر الماهر النبيل، محبّ اهل البيت عليهم السّلام بقلبه و لسانه و مادحهم بطرائف لطائف نطقه و بيانه. الشيعى الإمامىّ و المعاصر لآية الله العلّامة الحلّى رحمه الله، صاحب العقود[641] السبعة المعروفة في مدائح أمير المؤمنين عليه السّلام بالفارسية[642].
قاضى نور الله در وصف او گفته: احسن المتكلمين مولانا حسن الكاشى الآملى- قدّس الله روحه العزيز- از جمله مداحان خاص و غلامان بااخلاص حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بوده، در طريقه اخلاص خاندان همعنان بوذر و سلمان، و در شيوه مداحى ايشان ماحى مدائح دعبل و حسان.
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع درباره ايشان ر. ك: فرهنگ سخنوران، ص 161؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 231؛ روضات الجنات، ج 2، ص 268؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 22؛ تاريخ ادبيات صفا، ج 3، ص 745؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ص 44؛ الذريعه، ج 9، ص 899 و ج 25، ص 231؛ لغتنامه دهخدا، «كاشى»، ص 196؛ مجالس المؤمنين، ج 2، ص 626 و مقدمه كتاب تاريخ محمدى او كه به كوشش آقاى رسول جعفريان در قم منتشر شده است.
(2). مخفى نماند كه اين عقود سبعه ملا حسن كاشى در ميان شيعه معروف بوده و در اوقات گرفتارى و در خواستن حوايج آن را مىخوانده و حاجت مىطلبيدند چنانكه در روزنامه شاه طهماسب اول صفوى است كه در وقتى كه با دشمن طرف بود و قوتش كم، بعضى صلاح ديده بودند كه شيروان را به دشمن داده و نزاع را برطرف سازند. شاه طهماسب مىفرمايد: مرا در اين حال درد دل گرفت و به غايت آزرده شدم چنانكه گريهام دست داد در اثناى گريه اين ابيات از هفت بند مولانا حسن كاشى رحمه الله به خاطرم رسيد گريانگريان مىخواندم:
|
اى معظم كعبه اصل از بيان مصطفى |
قبله دنيا و دين جان جهان مصطفى |
|
(إلى أن قال):
|
لاف مداحى در اين حضرت نمىبايد زدن |
اى ثنا خوان تو ايزد از زبان مصطفى |
|
|
عرض حاجت بر تو حاجت نيست مىدانى كه چيست |
حال اخلاص من اندر خاندان مصطفى |
|
|
منت خلقم به جان آورده از من رخ متاب |
وارهان از منت خلقان به جان مصطفى |
|
|
روى رحمت بر متاب اى كام جان از روى من |
حرمت روى پيمبر را نظر كن سوى من |
|
على ابن المؤلف رحمه الله
(3). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 626.
ص: 210
دولتشاه سمرقندى در تذكره خود گفته كه: هيچكس به متانت و لطافت او سخن نگفته [است]، مرد دانشمند فاضل بوده است، اصل او از كاشان، اما در خطّه آمل متولد شده و در آنجا نشو و نما يافته چنانكه مىگويد:
|
مسكن كاشى اگر در خطّه آمل بود |
ليكن از جد و پدر نسبت به كاشان مىبرد |
|
و ايضا در آن تذكره مذكور است كه، مولانا حسن بعد از زيارت كعبه معظمه و مدينه مكرمه- شرفهما الله تعالى- به عزم زيارت مشهد امير المؤمنين عليه السّلام به عراق عرب افتاد و به عتبه بوسى آن آستان شريف مشرف شد و قصيدهاى كه مطلعش اين است بر روضه مطهّره خواند:
|
اى ز بدو آفرينش پيشواى اهل دين |
وى ز عزّت مادح بازوى تو روح الامين |
|
در آن شب حضرت شاه ولايت پناه را در خواب ديد كه عذرخواهى او مىكند كه، اى كاشى، از راه دور آمدهاى و تو را دو حق است بر ما: يكى حق مهمانى و يكى حق صله شعر. اكنون بايد به بصره روى و آنجا بازرگانى است او را مسعود بن افلح مىگويند. او را از ما سلام برسانى و گويى كه در سفر عمان در اين سال كشتى تو خواست غرق شود يك هزار دينار براى ما نذر كردى و ما مدد كرديم و كشتى تو را به ساحل رسانيديم. اكنون از عهده نذر بيرون آى. و از خواجه بازرگان به حواله ما زر بستان.
كاشى به بصره آمد و با آن خواجه ملاقات نمود و پيغام امير المؤمنين عليه السّلام بگذارد و بازرگان از شادى [چون گل] بشگفت و سوگند خورد كه من اين حال را با هيچ آفريدهاى نگفتهام و فى الحال آن مبلغ را تسليم مولانا حسن كاشى نمود و خلعتى لايق بدان مزيد ساخت و به شكرانه آنكه فراياد شاه[643] ولايت شده دعوتى مستوفا جهت صلحا و فقراى شهر بداد.
و مولانا حسن از عهد شباب نيكوسيرت و خداترس و متّقى بوده و غير از مناقب
______________________________
(1). در اصل، شكرانه آنكه فريادرس شاه ولايت شده.
ص: 211
خاندان نگفتى و به مدح ملوك اشتغال نكردى[644] چنانكه در همان قصيدهاى كه مطلعش مذكور شد گفته:
|
من غلام حيدر و آنگاه مداحى غير |
خواجگان حشركى معذور دارندم در اين |
|
|
آن حسن نامم كه اندر مدح داماد نبى |
مىكند بر طبع پاكم روح حسّانآفرين |
|
پس قاضى نور الله اشعار بسيارى از او كه در مدح امير المؤمنين عليه السّلام و اهل بيت طاهره او عليهم السّلام است نقل كرده از جمله گفته: و له أيضا فى مدح إمام الإنس و الجن على بن موسى الرضا. عليه التحية و الثناء:
|
دوش چون دور شب تيره به پايان آمد |
نوبت زمزمه مرغ سحرخوان آمد |
|
|
چشم جان از دم مشكين صبا روشن شد |
گويى از مصر، نسيمى سوى كنعان آمد |
|
|
چه عجب بوى بهشت از دم بادى كه در او |
اثرى از شرف خاك خراسان آمد |
|
|
شرف خاك خراسان همه دانى كه ز چيست؟ |
زان كه در خطه او روضه رضوان آمد |
|
|
مشهد پاك معلّاى امام معصوم |
آنكه خاكش ز شرف افسر كيوان آمد |
|
|
آنكه در گلشن مهرش ز سر شرط ادب |
دست فراش صبا مجمرهگردان آمد |
|
|
ز آنكه در حضرت جاهش ز پى قدر و محل |
پر طاووسِ فلك مروحهجنبان آمد |
|
______________________________
(1). تذكرة الشعراء، ص 223.
ص: 212
|
آنكه اندر حرم جان محبان، مهرش |
مالك چار حدِ خانه ايمان آمد |
|
|
يك طواف درش از قول رسول قرشى |
تا به هفتاد حجِ نافله يكسان آمد |
|
|
مالك مُلك حقيقت تويى از صدق و يقين |
هم ز قرآن و خبر، حجت و برهان آمد |
|
|
ناكسى گر به تعصب حق تو باز گرفت |
در كماليّت ذات تو چه نقصان آمد |
|
|
در نبوت چه زمان آيد اگر روزى چند |
اهرمن نامزد تخت سليمان آمد |
|
|
گر ز خرطبعى، گوساله پرستيد يهود |
ز آنچه نقصان به سوى موسى عمران آمد[645] |
|
أقول: و ذكر ترجمة هذا الرجل صاحب الروضات و قال: و قد كان هذا المولى الجليل في ظاهر ما استفدناه من شعراء عالى مجلس السلطان محمد المعروف به شاه خداى بنده، و له حكايات لطيفة و مباحثات ظريفة مع العامّة العمياء، تشهد بعلوّ منزلته و ارتفاع درجته في الإماميّة و التبرّى عن المنافقين. انتهى[646].
و قال صاحب «كمله»: في بلد الكاظمين قبر قرب السيد المرتضى رضى الله عنه يقال: إنه قبر الحسن الكاشى المذكور و رأيت له كتاب الإنشاء بالفارسية يشتمل على علم و ادب و شعر و حكم.
الحسن بن محمّد بن إبراهيم العاملي الدمشقي[647]
فاضل فقيه جليل، تلميذ فخر المحقّقين است و فخر المحقّقين او را اجازه داده و بر او ثنا فرموده.
______________________________
(1). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 636.
(2). روضات الجنات، ج 2، ص 268.
(3). امل الآمل، ج 1، ص 66.
ص: 213
الحسن بن محمّد بن إبراهيم بن محمّد بن إبراهيم بن محمّد بن الحسن بن زهرة الحسيني الحلبي[648]
عالم فاضل جليل القدر، از تلامذه جناب علّامه است.
الحسن بن محمّد بن أبي بكر الهمداني الدمشقي السكاكيني[649]
او و پدرش از اكابر علماى شيعه بودهاند. ابن حجر عسقلانى در درر الكامنة فى اعيان المائة الثامنة ترجمه او را نوشته. در 11 جمادى الأولى سنه 744 به سبب تشيع او به حكم قاضى شرف الدين مالكى او را شهيد كردند.
الحسن بن محمّد حسن صاحب الجواهر[650]
أمّه بنت السيد رضا بن بحر العلوم. تلمذ على الشيخ محمد طه و الشيخ محمد حسين الكاظمى و غيرهما.
الحسن بن محمّد بن الحسن الطوسي[651]
الأجل العالم الفاضل الكامل، الفقيه المحدّث الثقة العارف بالأخبار و الرجال، ابو علي بن شيخ الطائفة الملقّب بالمفيد الثانى، صاحب شرح النهاية و كتاب الأمالى الدائر بين سدنة الأخبار و المرشد إلى سبيل المتعبد ينتهى إليه أكثر الإجازات.
______________________________
(1). همان، ج 2، ص 76.
(2). در مورد شهيد سعيد ر. ك: الدرر الكامنة فى اعيان المائة الثامنة، ج 2، ص 34.
(3). در ترجمه كوچكترين فرزند صاحب جواهر (م 1345 ه.) ر. ك: اعيان الشيعه، ج 43، ص 227؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 393؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 104؛ شعراء الغرى، ج 10، ص 40؛ النجم الزاهر فى اعلام صاحب الجواهر، ص 7.
(4). امل الآمل، ج 2، ص 76؛ معالم العلماء، ص 37؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 172؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 471؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 61؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 517؛ اعيان الشيعه، ج 23، ص 96؛ الذريعه، ج 2، ص 309 و ج 14، ص 110؛ هدية الاحباب، ص 262؛ رياض العلماء، ج 1، ص 334؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 306؛ لؤلؤة البحرين، ص 304؛ لسان الميزان، ج 2، ص 309؛ الاجازة الكبيره، ص 13.
ص: 214
الحسن بن محمّد الحسن بن علي بن محمّد بن علي بن القاسم بن موسى بن عبد الله بن الإمام موسى الكاظم عليه السّلام[652]
أبو محمد، نجيب الدين، سيد فقيه جليل مقرى ديّن. تلميذ سيد مرتضى[653] رضى الله عنه است.
الحسن بن محمّد بن الحسن القمي (صاحب تاريخ قم)[654]
قال في رياض العلماء: كان من أكابر قدماء علماء أصحابنا، و من المعاصرين للشيخ محمد بن علي بن بابويه القمى، شيخ الشيعه. و يروي عن الشيخ حسين بن علي بن بابويه القمى، أخى الصدوق، بل عنه أيضا.
له كتاب تاريخ قم صنّفه للصاحب بن عباد و قد ذكر في أوله كثيرا من أحواله و خصاله و فضائله و ترجمه بالفارسية الحسن بن عليّ بن عبد الملك[655] القمى بأمر الخواجه فخر الدين إبراهيم بن الوزير الكبير الخواجه عماد الدين محمود بن الصاحب الخواجه شمس الدين محمد بن علي الصفّى في سنة 865 ثمانمائة و خمسة و ستين. قال في «ض»: ثم إنّ لهذا المورّخ الفاضل [أعنى مؤلّف الأصل-] أخا فاضلا، و هو أبو القاسم عليّ بن محمد بن الحسن الكاتب القمى، كما يظهر من هذا الكتاب (أى تاريخ قم) أيضا، و أكثر فوائد هذا الكتاب و ما يتعلق بأحوال خراج قم و بعض أحواله مأخوذ منه[656].
«كمله».
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 77؛ جامع الرواة، ج 1، ص 224؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 224. در بعضى نسخ امل الآمل نسب ايشان تا امير المؤمنين عليه السّلام احصاء شده است.
(2). وى سيد اجل مرتضى بن ابو الحسن مطهّر بن ابى القاسم على است. ر. ك: فهرست منتجب الدين، ج 1، ص 72، ص 100.
(3). براى دريافت اطلاعات گستردهتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 5، ص 246؛ رياض العلماء، ج 1، ص 318- 340؛ خاتمه مستدرك، ج 1، ص 365؛ رجال قم؛ الذريعه، ج 3، ص 277؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 42؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 547.
(4). در رياض العلماء «عبد الله» است.
(5). رياض العلماء، ج 1، ص 318.
ص: 215
الحسن بن محمّد الدستاني[657] [الدمستاني]
نسبة إلى دستان قرية من قرى البحرين، كان من فضلاء عصره و علماء مصره، محقّقا مدققا بارعا ماهرا في علم الرجال و علم الحديث كثير النثر و النظم مجيدا فيهما، طويل الباع في الفقه و الاستدلال. قال في «كملة»: عندى له كتاب انتخاب الجيد من تنبيه السيد، و له منظومة في التوحيد و رسالة في استحباب الجهر بالتسبيح في الأخيرتين و هو صاحب الأشعار في مآثم الكفار. توفّي 23 شهر ربيع الأول سنة 1181.[658]
الحسن بن المحمّد الديلمي
صاحب ارشاد القلوب. گذشت در ابن ابى الحسن الديلمى.
الحسن بن محمّد زمان الرضوي المشهدي[659]
سيد فاضل عالم محقّق جليل القدر، صاحب كتابى در استدلال، ناتمام، معاصر «ح مل».
الحسن بن محمّد شرفشاه[660]
السيد أبو محمد ركن الدين العلوى الاسترآبادى، علّامة في العلوم العلوم العقلية و النقلية، أخصّ أصحاب المحقّق نصير الدين الطوسى رحمه الله قال في «ض»: له كتاب
______________________________
(1). در اعيان الشيعه، ج 5، ص 360، «الدمستانى» كه قريهاى است از قراى بحرين آمده، ر. ك: انوار البدرين، ص 217.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 77؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 251؛ نجوم السماء، ص 119؛ مطلع الشمس، ج 1، ص 295؛ رياض الجنه، ج 2، ص 413.
(3). در تاريخ وفات فقيه دمستانى اختلاف است. آقا بزرگ تهرانى در الكواكب المنتثره، ص 53، سال 1181 را ذكر كرده، شيخ مرادى 1281 ه. ذكر كرده و علّامه دكتر عبد الهادى فضلى در كتاب هكذا قرأتهم، ج 1، ص 53، سال 1181 ه. را صحيح دانسته و شواهدى بر قول خود آورده است.
(4). اعيان الشيعه، ج 5، ص 255؛ رياض العلماء، ج 1، ص 320؛ روضات الجنات، ج 3، ص 96؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 53.
ص: 216
منهج الشيعة في فضائل وصى خاتم الشريعة ألّفه باسم السلطان أويس بهادر خان و عندنا من مؤلفاته شرحه على قواعد العقايد لخواجه نصير الدين أستاذه- انتهى[661]- و بالجملة:
كانت وفاته بتبريز و قبره إلى الآن فيها معروف رحمه الله. «كملة».
الحسن بن محمّد بن علي المهلّبي الحلبي[662]
عز الدين فقيه فاضل عالم محقّق، صاحب كتاب انوار البدرية فى رد شبهة القدرية.
«ح مل»، گفته: ديدم آن را در كتابخانه مباركه رضويه. و در «كمله» است كه اين كتاب رد است بر كتاب شيخ يوسف بن مخزوم واسطى اعور، كه در رد اماميه نوشته، و اين شيخ از علماى اول دولت صفويه است.
فقير گويد كه، كتابى كه در ردّ اعور است اسمش توضيح الانوار بالحجج الواردة لدفع شبهة الأعور است و نزد من نسخهاى است كه در آخر خط شيخ اجل شيخ محمد بن مؤذن جزينى است.
الحسن بن محمّد بن محمّد الآوي الحسيني[663]
عالم فاضل جليل روايت مىكند از او ابن معيه.
الحسن بن محمّد معصوم القزويني الحائري الشيرازي[664]
فاضل نبيل، و عالم جليل، شاعر اديب اريب، جامع معقول و منقول، مشتهر به مهارت در فن اصول، مروج احكام به موعظه و عذوبت كلام از شاگردان عالم ربانى آقاى بهبهانى است، و از مصنّفات اوست: مصابيح الهدايه در شرح بداية شيخنا الحر
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 3.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 78؛ تعليقة امل الآمل، ص 122؛ رياض العلماء، ج 1، ص 323؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 265؛ الذريعه، ج 2، ص 419.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 78.
(4). وحيد بهبهانى، ص 242، فارسنامه ناصرى.
ص: 217
العاملى رحمه الله، تمام نشده و تنقيح المقاصد الأصوليه و كشف الغطاء و تلخيص الفوائد كه به منزله شرح است بر فوائد استادش، استاد اكبر، و رياض الشهادة فى ذكر مصائب الساده (مشتمل بر سى مجلس) و مختصر آن مسمى به نور العين و در «كمله» است كه كشف الغطاء او در اخلاق و مشهور است بالغرة الغراء. و مرحوم ملا حسينقلى همدانى ثنا مىگفت بر آن كتاب و امر مىفرمود به مطالعه آن. و في «ضا»: كانت وفاته في العشر الثالث من هذه المائة رحمه الله أى المائة الثالثة و در فارسنامه ناصرى است كه، در سال هزار و دويست و چهل در شيراز وفات نمود. و آن جناب، والد جناب اديب اريب فاضل كامل حاجى محمد حسين متخلص به حسينى، صاحب چند مجلد از اشعار مثنويات است.
الحسن بن محمّد بن مكّي العاملي الجزيني[665]
جمال الدين أبو منصور ابن الشهيد فاضل فقيه محقّق جليل. والدش به او و برادرش رضى الدين ابو طالب و برادر ديگرش ضياء الدين ابو القاسم على اجازه عنايت فرموده.
الحسن بن موسى النوبختيّ[666]
أبو محمّد عالم متكلّم جليل، فيلسوف. پسر خواهر شيخ ثقه جليل القدر ابو سهل[667]
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 67.
(2). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: رجال نجاشى، ص 46؛ رجالكشى، ص 444؛ فهرست طوسى، ص 46؛ فهرست ابن النديم، ص 225؛ معالم العلماء، ص 32؛ رجال طوسى، ص 462؛ امل الآمل، ج 2، ص 78؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 320؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 154؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 102؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 248؛ الاعلام، ج 2، ص 239؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 298؛ الذريعه، ج 1، ص 304- 375، ج 3، ص 478 و ج 16، ص 239؛ لغتنامه دهخدا، «حسن»، ص 609؛ خلاصة الاقوال، ص 21؛ جامع الرواة، ج 1، ص 228؛ متفكرين اسلامى در برابر منطق، ص 47.
(3). ابو سهل نوبختى اسماعيل بن على بن اسحاق شيخ متكلمين اصحاب ما بوده است در بغداد، و مناظره او با حسين حلاج معروف است، و از براى او است تصانيف كثيره، كان رحمه الله جليلا يجرى مجرى الوزراء و كان وجه الاصحاب و متقدم النوبختيين فى زمانه (منه رحمه الله). قابل ذكر است كه ابو سهل با حلاج، دو مناظره داشته است. ر. ك: عباس اقبال، خاندان نوبختى، و مقدمه سيد هبة الدين شهرستانى بر فرق الشيعه.
ص: 218
نوبختى است. علّامه در حق او فرموده:
شيخنا المتكلّم المبرّز على نظرائه في زمانه قبل الثلاثمائة و بعدها. له على الأوائل كتب كثيرة. انتهى[668].
قريب چهل كتاب در حكمت و كلام و توحيد و حدوث عالم و رد بر اصحاب تناسخ و غلات و غيرها از قلم مباركش بيرون آمده، و از جمله مصنّفات اوست كتاب فرق الشيعة[669] و آن كتاب لطيفى است و نزد احقر موجود است.
قال فيه في تاريخ وفاة الإمام موسى بن جعفر عليه السّلام: و يقال في رواية أخرى: إنّه دفن بقيوده و إنّه أوصى بذلك.
و في «كملة» قال: كان يجتمع إليه جماعة من النقلة لكتب الفلسفة مثل أبي عثمان الدمشقى و إسحاق و ثابت و غيرهم، و كان جمّاعا للكتب قد نسخ بخطه شيئا كثيرا، و له مصنّفات في الكلام و الفلسفة و غيرها ككتاب الآراء و الديانات، و كتاب الرد على أصحاب التناسخ و كتاب التوحيد. الخ.
الحسن بن نما الحلّي[670]
فاضل جليل القدر، و از مشايخ شيخ شهيد محمد بن مكّى- رضوان الله عليه- است.
الحسن بن الهادي الأسدي الكاظمي[671]
ينتهى نسبه إلى حبيب بن مظاهر رحمه الله كان من المعاصرين للشيخ جعفر كاشف الغطاء، و للسيد الأعرجى، و الشيخ اسد الله، و غيرهم رحمهم الله. كان من بيت علم و فقه و حديث قديما و حديثا، و له أولاد علماء و فضلاء. «كملة».
______________________________
(1). خلاصة الاقوال؛ رجال النجاشى، چاپ جامعه مدرسين، ص 63.
(2). اين كتاب را آقاى دكتر محمد جواد مشكور به فارسى ترجمه و انتشارات بنياد فرهنگ ايران چاپ كرده.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 80.
(4). الكرام البررة، ج 1، ص 361؛ النفحات القدسية، ص 159.
ص: 219
الحسن بن الهادي الموسوي العاملي الكاظمي[672]
السيّد السند، المحدّث الجليل، و العالم العامل الكامل، الفاضل النبيل، طول الفضل و الأدب، الوارث العلم عن أب فأب، ذى البيت العالى العماد و الحسب الرفيع الآباء و الأجداد، البارع الخبير، الماهر، سيّدنا المعاصر. أدام الله بقاه و بلّغه منتهى مناه.
جلالت شأنش بسيار، پيوسته مشغول مطالعه علوم و تصنيف و تأليف است و تأليفات فايقهاش كه دلالت بر تبحر او مىكند بسيار است چنانكه معلوم مىشود از مراجعه به شرح او بر وجيزه شيخ بهائى در دراية[673] و شرح كبير او بر مقدمات كشف الغطاء و غيرهما و يكى از مؤلفات آن جناب تكملة امل الآمل است كه احقر از آن نقل مىكنم در اين كتاب و رمز آن را «كملة» قرار دادم. و اين سيد معظم جليل يكى از مشايخ اين احقر است و سلسله جليلهشان از اهل علم و نجابتند، و شيخ مرحوم در كلمه طيبه چند كرامتى از مرحوم والدشان نقل فرموده ذكر دو حكايتش در اينجا شايسته است:
فرموده: جناب عالم كامل، و سيد الافاضل، الورع التقى، آقا سيد هادى عاملى مجاور كاظمين- كثّر الله فى المسلمين أمثاله- كه در تقوا يگانه، و در فضل مردانهاند نقل فرمود كه، در سنه 1278 آب دجله طغيان كرد و به دور بلد كاظمين احاطه نمود و راهها مسدود شد و چون شط فرونشست آبهاى ايستاده اطراف بلد از بساتين و
______________________________
(1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 5، ص 325؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 445؛ الاعلام، ج 2، ص 239؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 45؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 299؛ مكارم الآثار، ج 6، ص 2015؛ الاعلام، ج 2، ص 239؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 424؛ الذريعه، ج 1، ص 16، ج 2، ص 359، ج 3، ص 137، ج 22، ص 320 و ج 24، ص 114؛ لغتنامه دهخدا، «صدر»، ص 163 و مقدمه آثار ارزشمند و جاويد او، شهداء الفضيله، ص 13، علماء معاصرين، ص 107؛ مجله العرفان، ج 26، ص 238؛ هدية الرازى، ص 85؛ مصفى المقال، ص 130؛ معارف الرجال، ج 1، ص 249؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 364؛ ديوان محسن الخضرى، ص 10؛ معجم المطبوعات، ص 762؛ نزهة أهل الحرمين، ص 12؛ فهرست دار الكتب المصريه، ج 5، ص 236؛ النفحات القدسية، ص 147.
(2). اين كتاب نهاية الدراية نام دارد و با تحقيق شيخ ماجد الغرباوى، توسط نشر المشعر منتشر شده است.
ص: 220
غيره كه به قدر قامت بود و بعضى جاها زيادتر و گل و باطلاق زياد مانع از رفتن به شط و آوردن آب شد، پس اهل بلد سدى بستند ميان بساتين از بلد تا لب شطّ به مقدار آنكه يك نفر از آن بگذرد و باقى جاها به جهت آب و گل قابل عبور نبود. روزى قريب مغرب به جهت نداشتن آب و احتياج عيال ظرفى برداشتم و به كنار شط رفتم و وضو ساختم و ظرف را پر كردم چون خواستم برگردم به جهت ظلمت آن راه باريك گم شد، از مراجعت مأيوس شدم چه به هركجا قدم مىگذاشتم فرومىرفت در گل كه محيط بود به اطراف شط، به نحوى كه مستقر نمىشد تا مطمئن شده خود را به ساحل برسانم و به همين حال ماندم و ظلمت فرو گرفت و عازم شدم بر توقف در آن مكان با نهايت تشويش كه از جهت عيال داشتم پس به باب الحوائج حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام استغاثه كردم و متوسل شدم. ناگاه مردى از ميان باغها پيدا شد و بر من سلام كرد. پس از او خجل شدم كه مرا به اين حال ديده كه در گل فروماندهام.
از حالم پرسيد از براى او شرح كردم پس نزديك شد و دست مرا گرفت و ظرف آب را برداشت و هركجا قدم مىگذاشت من پاى خود را در جاى قدم او مىگذاشتم و با او سير مىكردم تا رسيدم به اول سدى كه از او مىگذشتند پس به او گفتم: خداوند تو را جزاى خير دهد ظرف را به من ده. گفت: تو نمىدانى چگونه او را بردارى و او در پيش و من در پشت سر او مىرفتم و در مقدارى از سير سؤال مىكردم كه ظرف را به من ده و برگرد و او قريب به همان مضمون به من جواب مىداد، و من چنان غافل بودم كه ملتفت نشدم كه آب همه اطراف را گرفته و از براى احدى محلّى در اين بساتين نمانده و از اين جهت اصرار مىكردم كه به محل خود برگردد به خيال آنكه از سكنه بساتين است تا آنكه نزديك شديم به اواخر سد، پس ظرف را به من داد و دست مرا گرفت كه در آب نيفتم چون راه سد تنگ بود و مرا مقدم داشت چون در پشت سر من افتاد برگشتم به طرف او كه براى زحمتش چيزى به او دهم او را نيافتم. آن وقت ملتفت شدم و گفتم: سبحان الله! من چگونه به اين شخص اصرار مىكردم كه برگرد
ص: 221
و حال آنكه در اين زمين محلّى نبود كه او به آنجا برگردد و دانستم كه او از بندگان صالحين بود[674].
حكايت ديگر: نيز از آن جناب نقل فرموده كه، وقتى لباسهاى عيال مندرس شد و از من مطالبه جامه نو داشتند و اين در ماه رمضان بود و دستم به غايت تهى و از قيمت آنها خالى. پس اعراض كردم چون اعاده كردند، وعده دادم كه در عيد فطر خواهم گرفت. پس راضى نشدند و به اصرار خود باقى ماندند. فرزندم سيد حسن بىاطلاع من از بعضى اصدقا در بازار براى هريك از ايشان يك پارچه گرفت به نحو اختلاف، براى بعضى پيراهن، و براى بعضى زيرجامه و هكذا. چون شب اول ماه شوال شد صداى مردى از در خانه بلند شد كه اهل خانه را آواز مىكرد. پس يكى از فرزندان رفت نزد او بقچه بستهاى به او داد و رفت. چون آورد و گشوديم ديديم رختهاى اهل خانه است از بزرگ و كوچك برحسب قامت و مقدارشان سواى آن يك پارچه كه بىاذن من گرفته بودند كه در لباس هريك نبود و من جهت نقصان آن پارچهها را از رختهاى هريك ندانستم تا آنكه فرزندم سيد حسن به من خبر داد از آنچه كرده بود بدون اذن من پيش از آن[675].
الحسن بن هبة الله بن رطبة السوراوي[676]
شيخ جمال الدين، فاضل، فقيه، عابد، صاحب تصنيف است. روايت مىكند از او ابن ادريس.
الحسن بن يحيى بن الحسن بن سعيد الحلّي[677]
فاضل، عظيم الشأن، والد محقّق ابو القاسم جعفر است. روايت مىكند محقّق از او.
______________________________
(1). كلمه طيبه، ص 140.
(2). همان، ص 128.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 80؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 390؛ رياض العلماء، ج 1، ص 349؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 154.
(4). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 80.
ص: 222
الحسن اليزدي[678]
عالم فاضل، زاهد عابد، ورع تقى، از تلامذه آسيد محمد طباطبائى بوده، در اوايل امر در تهران ساكن بود، لكن در اواخر ساكن كربلاى معلّا گشت و مدفنش در همان ارض مقدسه واقع شد. و از تأليفات اوست كتاب مهيج الاحزان[679] در مقتل و اين شيخ در ابكا بر حضرت سيد الشهداء- ارواحنا فداه- و اقامت عزاى ائمه هدى عليهم السّلام نهايت مداومت و مواظبت داشته و پيوسته در منزل خود مجلس عزايى براى حضرت ابو عبد الله الحسين عليه السّلام برپا مىداشت، و ذاكرين قرائت مصيبت مىكردند و خود او هم در آخر ذكر مصيبت مىفرمود، و در مسجد نيز منبر مىرفت و موعظه مىكرد و ذكر مصايب مىنمود.
نقل است كه، روزى از ايّام محرم در خانه جناب آقا سيد ابراهيم صاحب ضوابط مجلسى برپا بود. آخوند ملا حسن مذكور نيز حاضر بود و پهلوى سيد نشسته بود. پس يكى از ذاكرين در منبر قصه آمدن شير را بر سر اجساد شهدا بيان كرد و اينكه آن شير امير المؤمنين عليه السّلام بود كه به هيأت اسد به قتلگاه حاضر شده بود چون ذاكر از منبر فرود آمد آخوند او را نزد خويش طلبيد و با وى فرمود: اين خبر را كه بر بالاى منبر خواندى دروغ است. امير المؤمنين عليه السّلام به صورت شير درنمىآيد.
و بعد از اينچنين خبرى را بالاى منبر ذكر مكن و از گفته امروز هم توبه كن. آن ذاكر صيغه توبه جارى ساخت و جناب سيد ابراهيم استماع مىفرمود و در اين باب هيچ تكلّم نفرمود.
______________________________
(1). ترجمه با يادى از عالم مجاهد يزدى (م 1245) در منابع زير نيز آمده است: الكرام البرره، ج 1، ص 346؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 6184؛ ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استورى، ج 2، ص 959؛ آئينه دانشوران، ص 205؛ قصص العلماء، ص 101؛ الذريعه، ج 23، ص 299؛ دائرة المعارف تشيع، ج 1، ص 16؛ بيان المفاخر؛ وفيات العلماء، ص 168؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 402.
(2). در سال 1237 ه. اين كتاب را كه درباره رويداد كربلا و شهادت امام حسين عليه السّلام است به انجام رسانيده و در سال 1271- 1272 ه. در تهران چاپ كرد. و اخيرا با تحقيق و ويرايش آقاى محمد حسين رحيميان به چاپ رسيده است.
ص: 223
الحسن بن يوسف بن علي بن المطهّر الحلّي[680]
الشيخ الأجل الأعظم، و الطود الباذخ الأشم، أبو منصور، آية الله جمال الدين علّامة العالم، و فخر نوع بنى آدم، أعظم العلماء شأنا، و أعلاهم برهانا، سحاب الفضل الهاطل، و بحر العلم الّذي ليس له ساحل، حامى بيضة الدين و ماحى آثار المفسدين الّذي جمع من العلوم ما تفرّق في جميع الناس، و أحاط من الفنون بما لا يحاط به القياس، مروج المذهب و الشريعة في المائة السابعة، و رئيس علماء الشيعة من غير مدافعة، صنف في كلّ علم كتبا[681]، و آتاه الله من كلّ شيء سببا. أما الفقه، فهو أبو عذره، و غواص بحره، و له فيه اثنى عشر كتابا هي ملجأ العلماء و مرجع الفقهاء، و هى: منتهى المطلب فى تحقيق المذهب خرج منه تمام العبادات، و قليل من المعاملات إلى عقد البيع، و نهاية الاحكام فى معرفة الاحكام، و كتاب تذكرة الفقهاء و الموجود منه خمسة عشر جزء إلى مباحث النكاح، و كتاب مختلف الشيعة فى احكام الشريعه تام و تحرير الأحكام الشريعة على مذهب الإمامية تام، و قواعد الأحكام، و إرشاد الأذهان، إلى أحكام الإيمان مجلد، و تلخيص المرام فى معرفة الاحكام مجلد، و تبصرة المتعلمين فى أحكام الدين، و رسالة واجب الاعتقاد، و رسالة السعدية و اجوبة المسائل السيد الجليل مهنّا بن سنان المدنى.
و أوّل ما صنّفه من هذه الكتب: كتاب المنتهى، و آخرها: المختلف و أحسنها و أدقها و أمتنها: القواعد، و أنفعها للمستدل: المختلف، و المنتهى، و التذكرة و أكثرها مسائل و أقربها للمتناول: كتاب التحرير.
و أمّا الأصول و الرجال، فإليه فيهما تشد الرحال، و به تبلغ الآمال و هو ابن بجدتها
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 81؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 396؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ص 52؛ الاعلام، ج 2، ص 244؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 269؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 477؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 167، معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 303؛ شدّ الازار، ج 1، ص 213 و 493؛ الذريعه، ج 2، ص 245، ج 3، ص 321، ج 7، ص 214 و ج 13، ص 4؛ مقدمه مختلف الشيعه علّامه حلّى، روايت ولايت از محمد حسن امانى؛ بهجة الآمال فى شرح زبدة المقال، ج 3، ص 217- 237؛ هدية الاحباب، ص 102؛ رجال علّامه حلّى، ص 45- 49؛ رجال ابن داود، ص 78؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 570؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 217؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 2، ص 15.
(2). ر. ك: علّامه سيد عبد العزيز طباطبائى، مكتبة العلّامة الحلّى.
ص: 224
و مالك أزمتها.
و أمّا علم المنطق و الكلام، فهو الشيخ الرئيس فيهما و الإمام، و له قدس سرّه في التفسير، و الحديث، و فنون العربية كتب كثيرة- انتهى ملخصا من رجال العلّامة الطباطبائى[682].
بالجمله: آن جناب فرزند خواهر محقّق حلّى است، و تصانيفش در علوم با آنكه تمام در نهايت تحقيق و تدقيق است به مرتبهاى بوده كه حساب كردند اگر تقسيم شود بر ايّام عمر شريفش از مهد تا لحد، نصيب هر روزى كراسى[683] شود و شيخ ابو على در منتهى المقال از مجمع البحرين نقل كرده كه، بعض فضلا پانصد مجلد از مصنّفات علّامه به خط خود علّامه ديدند. پس شيخ ابو على گفته، بلكه در كتاب روضة العارفين نقل كرده از بعض شرّاح تجريد كه از براى علّامه قريب هزار تصنيف است[684]. انتهى.
و از سيد عبد الله شوشترى نقل كرده است كه، جناب علّامه رسيد به درجه اجتهاد در حالتى كه كودك بود و قلم تكليف بر او جارى نشده بود و مردم منتظر بودند كه به تكليف برسد براى آنكه تقليد او را نمايند.
و سيد شهيد قاضى نور الله شوشترى در مجالس المؤمنين[685] در ضمن احوال آية الله علّامه حلّى فرموده كه، از جمله مراتب عاليه كه جناب شيخ به آن امتياز دارد آن است كه بر السنه اهل ايمان اشتهار يافته كه يكى از علماى اهل سنّت كه در بعضى فنون علمى، استاد جناب شيخ بود كتابى در رد مذهب شيعه اماميه نوشته و در مجالس آن را بر مردم مىخواند و اضلال ايشان مىنمود و از بيم آنكه مبادا كسى از علماى شيعه رد آن نمايد آن را به كسى نمىداد كه بنويسد، و جناب شيخ هميشه حيله مىانگيخت كه آن را به دست آورد تا رد آن نمايد، لاجرم علاقه استاد و شاگردى را وسيله التماس عاريت كتاب مذكور كرد و چون آن شخص نخواست كه يكباره دست رد بر سينه التماس او نهد گفت: سوگند ياد كردهام كه اين كتاب را زياده از يك شب پيش كسى
______________________________
(1). ر. ك: رجال السيد بحر العلوم (الفوائد الرجاليه)، ج 2، ص 257- 287.
(2). ابن خاتون عاملى در شرح اربعين فرموده كه كثرت تصنيف علّامه به مرتبهاى رسيده كه محاسب و هم به ازاى هر روز از عمر شريفش هزار بيت تخمين كرده است قلم بيان را چه گنجايش تحرير مراتب فضل و تعداد تصانيف اوست، ما برح سعيه مشكورا و قدره مرفوعا (منه رحمه الله).
(3). منتهى المقال، ص 108.
(4). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 573.
ص: 225
نگذارم. جناب شيخ نيز آنقدر را غنيمت شمرد كتاب را بگرفت و به خانه برد كه در آن شب از آنجا به قدر امكان نقل نمايد و چون به كتابت آن اشتغال نمود، و نصفى از شب بگذشت خواب بر جناب شيخ غلبه نمود حضرت صاحب الزمان عليه السّلام پيدا شد با شيخ گفتند كه، كتاب را به من واگذار و تو خواب كن. چون شيخ از خواب بيدار شد آن نسخه از كرامت حضرت صاحب الأمر تمام شده بود.
شيخ مرحوم در نجم ثاقب[686] فرموده كه، اين حكايت را در كشكول فاضل ألمعى على بن ابراهيم مازندرانى معاصر علّامه مجلسى رحمه الله به نحو ديگر ديدم و آنچنان است كه نقل كرد كه آن جناب كتابى از بعض افاضل خواست كه نسخه كند پس او ابا كرد از دادن و آن كتاب بزرگى بود تا آنكه اتفاق افتاد كه به او داد به شرط آنكه يك شب بيشتر نزد او نماند و استنساخ آن كتاب نمىشد مگر يك سال يا بيشتر، پس علّامه آن را به منزل آورد و شروع كرد در نوشتن آن در آن شب پس چند صفحه نوشت و ملالت پيدا كرد. پس ديد مردى از در داخل شد به صفت اهل حجاز و سلام كرد و نشست. آنگاه گفت: اى شيخ، تو مسطر بكش براى من اين اوراق را و من مىنويسم پس شيخ براى او مسطر مىكشيد و آن شخص مىنوشت و از سرعت كتابت، مسطر به او نمىرسيد چون بانگ خروس صبح برآمد كتاب بالتمام به اتمام رسيده بود، و بعضى گفتند كه، شيخ خسته شد خوابيد، چون بيدار شد كتاب را نوشته ديد.
و الله اعلم.
و از رياض العلماء نقل است كه، جناب علّامه از تمامى مردم ازهد و اتقى بود و از زهد آن جناب حكايت كرده آسيد حسين مجتهد در رساله نفحات قدسيه كه آن بزرگوار وصيت فرمود به جميع نماز و روزه مدت عمر خويش و آنكه حج نيز به نيابت او به جاى آورند با آنكه آن جناب حج گزارده بود چنانكه نقل كرده اين را در شأن جناب شيخ على كركى. قدس الله روحهما[687].
ولادت علّامه در 29 شهر رمضان سنه 648 و وفاتش شب شنبه 11 محرم سنه 726 واقع شد و در نجف اشرف در جوار حضرت شاه ولايت- صلوات الله عليه- به خاك
______________________________
(1). النجم الثاقب، باب هفتم، ذكر كسانى كه در غيبت كبرى خدمت امام زمان عليه السّلام رسيدند، ص 294.
(2). رياض العلماء، ج 1، ص 356.
ص: 226
سپرده شد. و فى النخبة:
|
و آية الله بن يوسف الحسن |
سبط مطهّر فريدة الزمن |
|
|
علّامه الدهر جليل قدره |
ولد رحمة (648) و عز عمره (78) |
|
و از براى آن جناب بر طايفه اماميه حقوق عظيمه است، چه آنكه به بركات انفاس قدسيه و كتب شريفه او جماعت بسيارى شيعى مذهب گشتند از جمله آنكه سبب شد از براى تشيّع سلطان محمد شاه خدابنده اولجايتو خان و في المقابيس: و رأى بعضهم في الرؤيا ما يكشف عن تقدمه في النشأة الأخرى على سائر العلماء، و لا يسع المقام و لا يناسب المرام بين أحواله و مزاياه مفصلا. كما لا يخفى.
الحسين بن إبراهيم بن سلام الله الحسيني الأمير نصير الدين[688]
عالم فاضل، شاعر أديب. از اجداد سيد عليخان است، و سيد در «فه» او را ثناى بليغ گفته و فرموده كه، او و برادرش احمد شبيه بودند به سيد رضى و مرتضى- رضوان الله عليهم[689]- وفات كرد سنه 1023.
الحسين بن إبراهيم القمي معروف به «ابن الخياط»[690]
فاضل جليل. از مشايخ شيخ طوسى رحمه الله است.
الحسين بن إبراهيم بن محمّد معصوم الحسيني القزويني[691]
عالم جليل، و سيد نبيل، جامع معقول و منقول، و ورع بارع متقى صاحب كرامات
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 86.
(2). سلافة العصر، ص 498.
(3). امل الآمل، ج 3، ص 86.
(4). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 5، ص 414؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 373؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 339؛ الاعلام، ج 7، ص 247؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 449؛ روضات الجنات، ج 2، ص 365؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 64؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 307؛ الذريعه، ج 2، ص 498، ج 4، ص 40 و ج 9، ص 246؛ تتميم امل الآمل، ص 130، ص 83؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 50؛ نجوم السماء، ص 297؛ رياض الجنه، ج 2، ص 425.
ص: 227
باهره، و مقامات عاليه، صاحب كتاب معارج الأحكام فى شرح مسالك الأفهام و شرائع الإسلام، و كتاب مستقصى الاجتهاد فى شرح ذخيرة المعاد و الإرشاد، و كتابى در رجال، و رسالهاى در صلاة جمعه و غير ذلك. در سنه 1208[692] وفات كرد. قبر شريفش در قزوين مزارى است معروف مردم تبرّك مىجويند به آن و حوايج خود را در آن مقام شريف از خدا مىطلبند و كرامت بسيار از آن سرمىزند.
الحسين بن الأبزر[693] الحسيني الحلّي[694]
عالم فقيه، محدّث جليل، شاعر، معاصر «ح مل». صاحب كتاب رجال، و كتابى در نحو، و رسالهاى در علم بديع، و غيره. صاحب «فه»[695] او را ذكر كرده و مدح نموده و قال: و لم أسمع من شعره غير قوله مذيلا لقول أبي الطيب:
|
أتى الزمان ينوه في سبيبته |
فسرهم و أتيناه على الهرم |
|
|
و هم على كلّ حال أدركوا هرما |
و نحن جئناه بعد الموت و العدم |
|
الحسين بن أبي الحسين الشيخ الإمام قطب الدين الراوندي[696]
نصير الدين أبو عبد الله عالم صالح شهيد. «م»[697].
الحسين بن أبي الفرج بن ردة النيلي
الشيخ الإمام المهذب الدّين عالم، محقّق جليل. روايت مىكند والد علّامه
______________________________
(1). مرحوم مؤلّف در جلد اول سفينة البحار، صفحه 271 وفات صاحب ترجمه را در سنه 1145 تعيين فرموده، و الله العالم (على بن المؤلف).
آيت الله لاجوردى در اينجا نوشتهاند: اين مطلب نبايد درست باشد، چون كتب رجال مىنويسند:
سيد مهدى بحر العلوم از او اجازه روايت داشته و در اين تاريخ، سيد بحر العلوم به دنيا نيامده، بنابراين آنچه در متن ذكر شده صحيح است. فتأمل.
(2). در سلافة العصر و اعيان الشيعة «حسين بن كمال الدين بن الأبزر» است. ر. ك: پاورقى امل الآمل.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 86؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 138؛ رياض العلماء، ج 2، ص 6 و ص 169؛ مصفى المقال، ص 151؛ سلافة العصر، ص 537؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 175؛ رياض الجنه، ج 2، ص 432.
(4). سلافة العصر، ص 537.
(5). امل الآمل، ج 2، ص 87؛ جامع الرواة، ج 1، ص 230.
(6). بحار الأنوار، ج 102، ص 225، (فهرست منتجب الدين).
ص: 228
به توسط او از صاحب مكارم و از ابن حمزه طوسى و غيره.
النيل بلفظ الّذي يصبغ به الثياب في مواضع: أحدها بليدة في سواد الكوفة قرب حلة.
الحسين بن أحمد بن بكير الصيرفي البغدادي التمّار[698]
صاحب عيون مناقب اهل البيت عليهم السّلام قاله ابن شهرآشوب. «مل».
الحسين بن أحمد بن الحجّاج[699]
ابو عبد الله الكاتب المحتسب النيلى البغدادى فاضل شاعر، اديب اريب، از شعراى اهل بيت عليهم السّلام است. و از براى اوست ديوان شعرى كبير در چند مجلد[700] و گفته شده كه:
از شعرش[701] ظاهر مىشود كه او از اولاد حجاج بن يوسف ثقفى است. و از اشعار اوست:
|
إن بنى برمك لو شاهدوا |
فعلك بالغائب و الشاهد |
|
|
ما اعترف الفضل بيحيى أبا |
و ما انتمى يحيى إلى خالد |
|
معاصر بوده با سيدين [سيد رضى و سيد مرتضى] و در 27 ج 2 سنه 391 وفات كرد، و در پايين پاى حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام به خاك رفت. ابن خلكان گفته كه ابن حجاج وصيت كرد كه مرا در پايين پاى حضرت امام موسى عليه السّلام به خاك سپريد و بر
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 88.
(2). در ترجمه ابن حجاج ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 88؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 427؛ معالم العلماء، ص 149؛ روضات الجنات، ج 3، ص 158؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 106؛ الاعلام، ج 2، ص 249؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 256؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 464؛ تاريخ التراث، ج 2، ب 4، ص 183؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 312؛ الذريعه، ج 9، ص 18؛ وفيات الاعيان، ج 1، ص 426- 428، تاريخ بغداد، ج 8، ص 14، الغدير، ج 4، ص 88- 100؛ ادب الطف، ج 2، ص 156؛ تحفة العالم فى شرح خطبة المعالم، ص 274؛ تعليقه امل الآمل، ص 131؛ الكامل، ج 9، ص 58؛ هدية الاحباب، ص 63؛ دائرة المعارف تشيع، ج 1، ص 314؛ دائرة المعارف اسلاميه، ج 1، ص 130 و ابن حجاج از اين بنده كه توسط انتشارات دفتر تبليغات منتشر شده است.
(3). كليات اشعارش را بديع اسطر لابى- هبة الله بن حسن (342 ه. ق.) در 141 باب جمع كرده و آن را درة التاج فى شعر ابن الحجاج نام داده است.
(4). منتخب اشعار او را شريف رضى گرد آورده و آن را الحسن من شعر الحسين ناميده است.
ص: 229
لوح مزارم بنويسيد: «و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد»[702]. انتهى.
و چون وفات كرد سيد رضى رضى الله عنه و غيره او را مرثيه گفتند.
و قصيده معروفه[703]:
|
«يا صاحب القبة البيضاء على النجف |
من زار قبرك و استشفى لديك شفى» |
|
از گفته اوست و از براى او در باب اين قصيده شريفه قضيه لطيفهاى است كه در فصول عليه[704] به آن اشاره كردهام و آن قضيه را با قصيده او صاحب روضات[705] در ترجمه او شيخ مرحوم در دار السلام[706] ايراد فرمودهاند و نيز هر دو نقل كردهاند خواب ديدن محمد بن قارون، حضرت زهراء و ائمه هدى عليهم السّلام را در نزديكى حرم مطهّر حسينى عليه السّلام و ابن حجاج را با جامه سبز معلم به زر سرخ با عمامه سبز و چنان نورانى بود كه آفاق را روشن كرده بود و فرمايش حضرت فاطمه- صلوات الله عليها- كه، كسى كه ابن حجاج را دوست ندارد از شيعه ما نيست و فرمايش يكى از ائمه عليهم السّلام كه هركه ابو عبد الله را دوست ندارد مؤمن نيست[707].
و بالجمله: علماى ادب ابن حجاج را ستايش بسيار كردهاند و او را در درجه امرؤ القيس شمردهاند و ثعالبى در يتيمة الدهر در ترجمه او گفته: هو و إن كان في أكثر شعره لا يستتر من العقل بسجف، و لا ينبئ رجل قوله إلا على سخف، فإنه من سحرة الشعر، و عجائب العصر. و قد اتّفق من رأيته و سمعت به من أهل البصيرة في الأدب و حسن المعرفة بالشعر على أنه فرد زمانه في فنه الّذى شهر به، و أنه لم يسبق إلى طريقته، و لم يلحق شاؤه في نمط، و لم ير كاقتداره على ما يرده من المعانى الّتي تقع في طرزه، مع سلاسة الألفاظ و عذوبتها، و انتظامها في سلك الملاحة و البلاغة- إلى آخر ما قال و ذكر من شعره كثيرا
______________________________
(1). كهف (18) آيه 18. نظير اين وصيّت را خواجه نصير الدين طوسى رحمه الله هم كرده است.
(2). اين قصيده، 64 بيت است و بعضى از ابيات آن در ادب الطف ج 2، ص 157، الغدير، ج 4، ص 88- 89 و روضات الجنات و دار السلام آمده است.
(3). ر. ك: ديوان شريف رضى، ج 2، ص 862- 864.
(4). روضات الجنات، ج 3، ص 162- 164.
(5). دار السلام.
(6). كلّ داستان را در كتاب ابن حجاج شاعر معروف قرن چهارم هجرى نوشتهايم و نيز، ر. ك: اعيان الشيعه، ج 5، ص 429؛ دار السلام، ج 1، ص 148؛ الغدير، ج 4، ص 96؛ روضات الجنات، ج 3، ص 160 و رياض العلماء؛ يتيمة الدهر، ج 3، ص 35.
ص: 230
لا يهمنا ذكره. من أراده فعليه بها[708].
الحسين بن أحمد بن الحسين[709]
فقيه محدّث صالح. جد امّى سيد اجل فضل الله راوندى است. «م».
الحسين بن أحمد[710] بن خالويه بن حمدان
الهمدانى الأصل، البغدادى المنشأ و التحصيل، و الحلبى المسكن و الخاتمة، أبو عبد الله شيخ جليل نحوى لغوى أديب شاعر جامع فنون أدب و فضل، مشهور ب «ابن خالويه» از فضلاى اماميه و عارفين به عربيت است، و آل حمدان او را اكرام و احترام مىنمودند، و از او استفاده علوم مىكردند، و كتبى تصنيف كرده، من جمله كتاب الآل[711] در امامت امير المؤمنين عليه السّلام است كه در آن مواليد و وفيات ائمه اثنى عشر عليهم السّلام را ذكر كرده، و كتاب مستحسن القرءات و الشواذ[712]، و كتابى در لغت، و كتاب اشتقاق الشهور و الأيام[713]، و كتاب الجمل فى النحو[714]، و كتاب القراءآت[715] و كتاب ليس[716] و آن كتابى است كبير مبناى او بر ليس فى كلام العرب كذا و ليس كذاست
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 89؛ جامع الرواة، ج 1، ص 233 و بحار الأنوار، ج 102، ص 224، (فهرست منتجب الدين).
(2). ثعالبى نام او را حسن (ج 1، ص 88) و ابن قفطى (ج 1، ص 324) نام پدرش را محمد ذكر كرده است.
(3). درباره ابن خالويه ر. ك: رجال نجاشى، ص 50؛ فهرست ابن النديم، ص 92؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ج 2، ص 105؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 419؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 493؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 274؛ معالم العلماء، ص 41؛ الاعلام، ج 2، ص 248؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 310؛ تاريخ التراث، ج 8، ص 319؛ الذريعه، ج 1، ص 37، ج 2، ص 101، ج 13، ص 264، ج 14، ص 86، ج 18، ص 39 و ج 20، ص 199؛ يتيمة الدهر، ج 1، ص 136؛ طبقات ابن قاضى شهبة، ص 263؛ بغية الدعاة، ج 1، ص 519؛ انباه الرواة، ج 1، ص 314؛ البلغه، ص 90.
(4). ر. ك: نجاشى، ص 67؛ معالم العلماء، ص 41؛ معجم الادباء ياقوت، ج 9، ص 204.
(5). نجاشى، گويا اين كتاب از دست رفته باشد.
(6). اين اثر به چاپ رسيده است، كوتينگن، 1854 م.
(7). چاپ نشده مشهد، ج 2، ص 994.
(8). كتاب البديع فى القراءات، به كوشش آربرى، بوداپست، 1948 م. در يادنامه گلدزيهر چاپ شده است.
(9). اين كتاب براى اولينبار در 1893- 1894 م. به شكل ناقص توسط درنبورگ در مجله «تحقيقات عبرى» و
ص: 231
و ممّا نقل عن كتاب ليس المذكور قوله: ليس في كلام العرب مؤنث غلب على المذكر إلّا في ثلاثة أحرف:
الاوّل: في التساليخ فيكتبون «لثلاث مضين» و «ثلاث أن بقين» بإثبات إن الشرطية، لعدم تيقن بقائها، لجواز كون الشهر ناقصا. و كذا يكتب في النصف لخمس عشرة ليلة «خلت» لا لنصف «خلا» لأنك لست على يقين من أنّه النصف! و تقول «صمت عشرا» و لا تقول «عشرة» مع أن الصوم لا يكون إلّا بالنهار و كذا تقول: «سرت عشرا» لا «عشرة».
الثانى: إنّك تقول: «الضبع العرجاء» للمؤنث و المذكر.
الثالث: النفس مؤنثة و يقال: «ثلاثة أنفس» على لفظ الرجال، و لا يقال: «ثلاث أنفس».
و له مصنّفات أخرى غيرها و له شعر حسن فمنه قوله:
|
إذا لم يكن صدر المجالس سيّدا |
فلا خير فيمن صدّرته المجالس |
|
|
و كم قائل: مالى رأيتك راجلا! |
فقلت له: من أجل أنّك فارس![717] |
|
و له مع المتنبى مناظرات. و حكى أنّ السيف الدّولة سأل جماعة من العلماء بحضرته ذات ليلة: هل تعرفون اسما ممدود أو جمعه مقصور؟ فقالوا: لا. فقال لابن خالويه: ما تقول أنت؟ قال: أنا أعرف اسمين، قال: ما هما؟ قال: ما أقول لك إلّا بألف درهم، لئلّا تأخذه عنه بلا شكر؛ و هما صحراء و صحارى، و عذراء و عذارى[718]. و حكى أيضا عنه أنه ذكر للحية مائتى اسم و قال: إن للأسد خمسمائة اسم و صنّفه و إنه صنّف جزءا في الألفاظ المصدّرة بالكاف من أجزاء الإنسان و عدّها إلى مائة[719] و هذا يدل على كثرة اطلاعه، و توسّع علمه.
______________________________
بار ديگر نيز توسط همو در سالهاى 1898- 1910 م. در مجله آمريكايى «زبان و ادبيات سامى» و سومين بار توسط شنقيطى در 1327 ق. در قاهره به چاپ رسيد. و در سال 1376 ق. چاپ ديگرى از آن به كوشش عبد الغفور عطار در قاهره شد.
(1). يتيمة الدهر، ج 1، ص 137.
(2). گويند بعد از دو ماه ديگر به دو اسم ديگر اطلاع يافت كه جرمى در كتاب خويش (التنبيه) ذكر كرده بود يكى صلفاء بهمعناى ارض غليطه، و ديگرى جزاء، يعنى زمين نمناك كه جمع آنها صلافى و خبارى است و پس از بيست سال بر پنجمين مطلع شد كه ابن دريد در جمهره آورده و آن سينا است، يعنى ارض خشنه و جمعش سيانى آمده است. (منه عفى عنه). ر. ك: بغية الدعاة، ج 1، ص 530.
(3). و قد ذكر ثلاثين منها الحاج ميرزا ابو الفضل فى شفاء الصدور فى شرح قوله و ابن آكلة الآكباد. (منه رحمه الله).
ر. ك: شفاء الصدور، ج 2، ص 172.
ص: 232
توفّي بحلب سنة 370.
و خالويه- بفتح اللام و الواو- و في آداب اللغة العربية قال: و من آثاره الباقية رسالة في إعراب ثلاثين سورة.
الحسين بن أحمد السوراوي[720]
عالم فاضل جليل، روايت مىكند از او سيد رضى الدين على بن طاووس.
رضى الله عنهما[721].
الحسين بن أحمد بن طحّال المقدادي[722]
شيخ أجل أبو عبد الله، عالم جليل. روايت مىكند از او ابن شهرآشوب، و قرائت كرده او بر ابو على طوسى.
الحسين الأردكاني المعروف بالفاضل، نزيل الحائر المقدّس[723]
عالم محقّق مدقق، فقيه متبحر أصولى، مرجع للأحكام و ملاذ للعلماء الأعلام، كان سوق العلم قائما به، و تربى على يديه جماعة من العلماء و كان رحمه الله قليل الاعتناء بالدنيا و الرياسة، كريم الأخلاق هشّا بشّا كثير الملاطفة لا تأخذه في الله لومة لائم في قول الحق، توفّي قدس سرّه سنة 1302 في الحائر المقدّس. «كمله».
و قد أشرنا إلى ترجمته في ترجمة إبراهيم بن محمد باقر الموسوى.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 90؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 437- 460.
(2). ر. ك: فلاح السائل، ص 14؛ كشف اليقين، ص 79.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 90؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 19؛ جامع الرواة، ج 1، ص 232؛ روضات الجنات، ص 145؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 221؛ رياض الجنه، ج 2، ص 449.
(4). ترجمه اعلم علماى عصر خود فاضل اردكانى ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 99؛ اعيان الشيعه، ج 27، ص 137- 138؛ تاريخ اردكان، ص 226- 230؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 22؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 105؛ آيينه دانشوران، ص 683؛ المآثر و الآثار، ص 144- 145؛ نقباء البشر، ج 2، ص 531؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 46؛ الذريعه، ج 1، ص 179؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 19؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 408.
ص: 233
الحسين بن جعفر بن الحسين الحسيني الموسوي الخوانساري[724]
سيد سند بارع فقيه نبيه، جد صاحب «ضا». از براى اوست شرحى بر دعاى أبى حمزه و زيارت عاشورا و تعليقاتى بر شرح لمعه، و ذخيره، و رسالهاى در اجماع إلى غير ذلك. محقّق قمى صاحب قوانين چندسال بر او تلمذ كرده و در «ضا» فرموده كه، اين بزرگوار ترك نكرد در شبها تهجّد را و در روزها زيارت عاشورا را و نماز جماعت را اگرچه در خانه با اهل بيتش باشد و انصاف از نفس خود را و مواسات با فقراى مؤمنين و اهتمام در امور مسلمين و بالجمله در هشتم رجب سنه 1191 به رحمت ايزدى پيوست رحمه الله.
الحسين الجعل المتكلم البصري[725]
ابن شهرآشوب گفته كه، او كتابى در جواز ردّ شمس نوشته.
الحسين بن الحسن بن أحمد بن سليمان الحسيني البحراني[726]
فاضل فقيه اديب شاعر، صاحب «فه» او را ذكر كرده و به علم و فضل و ادب و نظم او را ثنا گفته و نبذى از اشعار او را ايراد فرموده[727] و از جمله كلماتى كه در حق او گفته:
______________________________
(1). اعيان الشيعه، ج 5، ص 467، تاريخ بروجرد، ج 2، ص 191؛ روضات الجنات، ج 2، ص 367؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 56؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 385؛ مناهج المعارف؛ ص 182؛ نجوم السماء، ص 298؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 189؛ الذريعه، ج 6، ص 93 و ج 13، ص 246- 307؛ تتميم امل الآمل، ص 132.
(2). روضات الجنات، ج 2، ص 370. در مورد جعل كاغذى (288- 369 ه.) ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 91؛ معالم العلماء، ص 42؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 94؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 108؛ فهرست ابن النديم، ص 222؛ الاعلام، ج 2، ص 266؛ معجم المؤلفين العراقيين؛ ج 4، ص 27؛ لغتنامه دهخدا، «حسين»، ص 649.
(3). درباره ابو محمد غريفى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 92؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 470؛ انوار البدرين، ص 81؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 325؛ رياض العلماء، ج 2، ص 42؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 232؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن يازدهم)، ص 177؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 214؛ خلاصة الأثر، ج 2، ص 87.
(4). سلافة العصر، ص 504.
ص: 234
قوله:
|
ذو نسب يضاهي الصبح عموده |
و حسب أورق بالمكرمات عوده |
|
|
و ناهيك بمن ينتهى إلى النبىّ في الانتماء |
و غصن شجرة أصلها ثابت و فرعها في السّماء |
|
|
و هو بحر علم تدفقت منه العلوم أنهارا |
و بدر فضل عاد به ليل الفضائل نهارا |
|
شبّ في العلم و اكتهل و همى صيّب فضله و استهل، فجرى في ميدانه طلق عنانه و جنا من رياض فنونه أزهارأ فنانه إلّا أنّ الفقه كان أشهر علومه، و أكثر مفهومه و معلومه، عنه تقتبس أنواره، و منه يقتطف ثمره و نوارّه. انتهى. وفات كرد سنه 1001.
الحسين بن الحسن الجيلاني الأصفهاني[728]
عالم جامع حكيم بارع فقيه اديب، معاصر سيد عليخان مدنى شيرازى. خال جدّجدّ صاحب «ضا». از مؤلفات اوست شرح بر صحيفه سجاديه و بر مفاتيح محدّث كاشانى و حواشى بر ذخيره سبزوارى و رسالهاى در زيارات به فارسيه و غير ذلك. در اوايل امر خويش با والد فاضل خود از جيلان به اصفهان آمد و در محله لنبان منزل كرد و در آن محله مسجدى است معروف كه مىگويند حضرت مجتبى عليه السّلام در ايّام خلافت خليفه ثانى توجه به عجم فرموده و در آنجا وارد شده. آخوند مذكور مدرّس آن مسجد گرديد و در 26 ماه مبارك سنه 1129 وفات كرد و در تخت فولاد به خاك رفت.
الحسين بن الحسن بن الحسين بن علي بن بابويه القمي[729]
فقيه صالح. جدّ شيخ منتجب الدين على بن عبيد الله بن حسن بن حسين است.
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: روضات الجنّات، ج 2، ص 358؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 476؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 137؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 318؛ الذريعه، ج 13، ص 35 و ج 20، ص 317؛ لغتنامه دهخدا، «حسين»، ص 665؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 288؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 137؛ رياض العلماء، ج 1، ص 185؛ تتميم امل الآمل، ص 120.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 91؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 432.
ص: 235
الحسين بن الحسن العاملي المشغري[730]
كان فاضلا صالحا جليل القدر شاعرا أديبا. قرأ على شيخنا البهائى و على الشيخ محمد بن الحسن بن الشهيد الثانى، سافر إلى الهند ثم إلى أصفهان، ثم إلى خراسان و سكن بها حتّى مات. و كان رحمه الله موصوفا بالفضل و العلم و الفصاحة و الكرم.
الحسين بن الحسن بن محمّد الموسوي الحسيني، الكركي، العاملي[731]
سيد المحقّقين[732]، و سند المدققين، وارث علوم الانبياء و المرسلين، و خاتم المجتهدين معروف به امير سيد حسين مجتهد، استاد شيخ شمس الدين محمد بن شيخ ظهير الدين ابراهيم البحرانى و پسر دختر محقّق ثانى شيخ على كركى.
چندى در قزوين ساكن بود، پس از آن به اردبيل رحلت نمود به امر شاه عباس اوّل و در آنجا شيخ الاسلام بود تا زمان وفات خود. گفته شده كه، در سنه 1001 طاعون عظيمى در قزوين واقع شد و اين سيّد معظم وفات فرمود و سلطان نعش او را به عتبات عاليات حمل نمود.
و از براى اوست كتب نفيسه در فقه و كلام و حقيقت مذهب، و ردّ بدع عامه از جمله آنهاست: كتاب دفع المناوات عن التفضيل و المساوات فى شأن علي عليه السّلام بالنسبة إلى سائر اهل البيت عليهم السّلام، و كتاب رفع البدعة فى حل المتعة و النفحات الصمدية، و النفحات القدسية، و سيادة الاشراف در بيان آنكه منتسب به امّ به آل هاشم از ايشان است، و اللمعة فى عينية صلاة الجمعة، و التذكرة و التبصرة و الاقتصاد، و
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 69.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 69؛ الاعلام، ج 2، ص 253؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 320؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 181؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 473؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 30؛ الذريعه، ج 2، ص 101 و ج 8، ص 232؛ تعليقة امل الآمل، ص 45؛ رياض العلماء، ج 2، ص 62؛ تكملة امل الآمل، ص 174؛ وقايع السنين و الاعوام، ص 488؛ گفتنى است كه صاحب روضات الجنات از سيد حسين كركى- قاضى اصفهان در عصر صفويه- ياد كرده است.
(3). اين القاب كه ذكر شد براى مير سيد حسين مجتهد در مجلات و توقيعات كه مزين مىشد اين عبارت مسطور مىشده و حفيد او سيد محمد شفيع بن بهاء الدين العاملى در احوال عرفاء، حال او را نوشته و از عالمآرا نقل كرده كه جنازه شاه جنّت مكان را سيد مذكور غسل داد و بر او نماز كرد. (منه رحمه الله).
ص: 236
الاعتقاد الحقة، و صحيفة الأمان، و شرح الشرائع، و شرح روضه كافى، و الرسالة الطهماسبية فى الامامة، و دعامة الخلاف، و رسالهاى در تعيين قاتل خليفه ثانى، و رسائلى در توحيد، و در كيفيت استقبال ميت، و در تحقيق معنى سيّد و سيادت، و تعليقاتى بر صحيفه كامله، و عيون اخبار، و غير ذلك، و نقل في حقّه: أنّ له كرامات عالية و مقامات سامية، منها هلاك الشاه إسماعيل الثانى السنى باختناق فاجأه في ليلة من ليالى طربه بالباطل كان قد خرج فيها مع بعض من عشقه إلى أسواق البلد سكران من غير شعور، و كان قد هدد السيد المعظم إليه مرارا بالقتل و أوعده بذلك فيما قريب فدعا عليه في تلك الليلة بدعاء العلوى المصرى إلى أن أخذ الله بذلك النكال في أشدّ حسرة له و وبال، و لما يمض من سلطنته على ما يزيد على سنة و نصف و من أراد تفصيل هذا الإجمال فعليه بكتاب عالمآرا و لصاحب «ضا» كلام مع صاحب الرياض في ترجمة هذا السيّد الجليل فراجع ثمّة[733].
ثمّ اعلم أنّ من المشاركين لهذا السيّد في بيته المقصودين بأذية ذلك السلطان المرتد المردود، السيد العالم الفاضل المروّج الأمير سيد على الخطيب، و قد كان من علماء دولة السلطان شاه طهماسب الصفوى رحمه الله.
الحسين الحسيني العميدي[734]
فاضل فقيه، صاحب شرح ارشاد علّامه.
الحسين بن الحسن بن يونس العاملي العيناثي[735]
شيخ فاضل، عالم ثقه صالح زاهد عابد ورع فقيه ماهر شاعر، استاد «ح مل» و بسيارى از فضلا و مشايخ ديگر. «ح مل» فرموده كه، بيشتر شاگردان او از فضلا و علما گرديدند به بركت انفاس او، و من خواندم نزد او از كتب عربيّه و فقه و فنون ديگر و
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 2، ص 325.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 91؛ احياء الداثر، ص 68؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 415؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 316؛ رياض العلماء، ج 3، ص 50؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 211؛ سلافة العصر، ص 537؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 42.
(3). امل الآمل، ج 1، ص 70؛ تعليقة امل الآمل، ص 47؛ رياض العلماء، ج 2، ص 44 و 48؛ نجوم السماء، ص 100.
ص: 237
بيشتر كتاب مختلف را و تأليف كرده رسالههاى متعدّده و كتابى در حديث و كتابى در عبادات و دعا، و اوست اول كسى كه اجازه داد مرا و ساكن در جبع بود و در همانجا وفات نمود. رحمه الله تعالى.
الحسين بن الحسين أبو الحسن الموسوي العاملي
سيد جليل، عالم فاضل فقيه. معاصر شهيد ثانى و پدر زوجه او و پدر سيد على، تلميذ اوست.
الحسين بن حمدان الجنبلاني[736]
- بالجيم المضمومة و النون الساكنة و الموحدة- الحضينى- بالمهملة المضمومة و المعجمة و النون بعد الياء و قبلها- و عن «ضح»: الخصينى بالمعجمة و المهملة المكسورة و المثناة من تحت.
أبو عبد الله، كان فاسد المذهب، كذّاب، صاحب مقالة ملعون لا يلتفت إليه «صه»، له كتب منها كتاب الاخوان، تاريخ الأئمة و غيرهما. روى عنه التلعكبرى و سمع منه في داره بالكوفة سنة 344 و له منه إجازة، و مات في شهر ربيع الاول سنة 358 و قال المحقّق البهبهانى: كونه شيخ الإجازة يشير إلى الوثاقة.
و قد ذكره شيخنا المحدّث النورى- نوّر الله مرقده- في الباب الرابع عشر من كتاب نفس الرحمن و ذكر بعض الأخبار الغريبة و بعض مقالات باطلة عنه، ثمّ قال في كتابه: كيف يمكن التّعويل على متفرداته. نعم، كتاب الهداية المنسوب إليه في غاية المتانة و الإتقان لم نر فيه ما ينافي المذهب، و قد نقل عنه و عن كتابه هذا الأجلاء من المحدّثين، كالشيخ أبي محمد هارون بن موسى التلعكبرى و الشيخ حسن بن سليمان الحلّى في منتخب البصائر و رسالة الرجعة، و صاحب عيون المعجزات الّذى ذكر جمع أنّه السيّد المرتضى، و المولى المجلسى رحمه الله، و صاحب العوالم و غيرهم، و رأيت بخطّ الفاضل الماهر الآغا محمد علي بن الوحيد البهبهانى فيما علّقه على نقد الرّجال ما هذا لفظه: قال شيخنا المعاصر: إنّ الّذى في
______________________________
(1). ر. ك: رجال نجاشى، ص 49؛ فهرست شيخ، ص 82؛ خلاصة الاقوال، ص 103؛ نقد الرجال، ص 103؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 64 (پاورقى كه از فوائد اخذ شده است)؛ مقدمه هداية الكبرى.
ص: 238
كتاب الرجال إنّ الحسين بن حمدان الحضّينى كان فاسد المذهب، كذّابا، صاحب مقالة، ملعون لا يلتفت إليه، و ظاهر لمن تدبّر هذا الكتاب و هو الهداية إنّه من أجلّاء الإمامية و ثقاتهم، و لعلّ المذكور في كتب الرجال ليس هو هذا و إلّا فالتوفيق بينهما غير ممكن.
و الله اعلم[737].
الحسين بن الخليل الطهراني[738]
عالم فقيه كامل، كان أفقه علماء عصره، و أعدلهم في فهم كلمات الفقهاء، لم ير مثله في اعتدال السليقة في الفقه تخرج على صاحب الجواهر، و حضر مدّة درس العلّامة الأنصارى، و استقل بعده في التدريس، و له الأنظار العالية و التنبيهات الجليلة في الفقه، و كان على جانب عظيم من التقوى و الورع و كثرة الصلاة و العبادة، و كان صبورا على الطاعات، و على مكاره الزمان و حوادث الدهر الخوّان، و عمّر عمرا طويلا و توفّي ليلة الجمعة الحادية عشرة من شوال سنة 1326 في مسجد السهلة و دفن في النجف الأشرف في المحل الّذي كان أعدّه لنفسه في جنب مدرسته. «كمله».
الحسين بن دلدار علي النصيرآبادي الرضوي[739]
النقوى، المعروف ب «سيد العلماء»، كان من كبار الفقهاء، و هو صاحب مناهج التدقيق و معارج التحقيق في عدّة مجلدات في الفقه، و روضة الاحكام في الفقه و كتاب اعمال السنة و غيرها، و قد كتب صاحب الجواهر إليه كتابا أثنى فيه على المناهج و بالجملة: هو والد
______________________________
(1). نفس الرحمان فى فضائل سلمان، ص 566.
(2). در مورد عالم جليل آية الله خليل تهرانى ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 196؛ رجال ايران، ج 1، ص 389؛ علماء معاصرين، ص 92؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 248؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 10؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 573؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 895؛ ريحانة الأدب، ج 2، ص 159؛ لغتنامه دهخدا، «حسين»، ص 652؛ الذريعه، ج 10، ص 33؛ معارف الرجال، ج 1، ص 276؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 343.
(3). در مورد سيد العلماء لكنهويى (1211- 1271 ه.) ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 387؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 112؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 135 و ج 6، ص 233؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 393؛ الذريعه، ج 2، ص 253، ج 6، ص 384، ج 11، ص 286، ج 22، ص 343 و ج 25، ص 43؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 6؛ لغتنامه دهخدا، «حسين»، ج 8، ص 64.
ص: 239
السيد محمد تقى و جدّ السيد ابراهيم سلطان العلماء. «كمله».
الحسين بن رضا البروجردي
بيايد در حسين بن محمد رضا.
الحسين بن رضا بن علي أكبر ابن السيد عبد الله[740]
سبط المحدّث الجزائرى التسترى مولدا و منشا و رياسة، و النجفى تحصيلا و مدفنا، فقيه كامل من أجلة أصحاب العلّامة الأنصارى، و السيد على التسترى، و صاحب الجواهر، صنّف فى الفقه فواكه الأحكام و فى الأصول فواكه الأصول و رسالة فوز العباد. توفّي بنجف سنة 1291. «كمله».
الحسين بن رطبة السوراوي[741]
شيخ فاضل جليل، روايت مىكند از شيخ ابو على بن شيخ طوسى از والدش رحمه الله.
الحسين بن سالم[742]
شيخ فاضل صالح، تلميذ شهيد ثانى صاحب حواشى بر كتاب تمهيد القواعد استادش.
الحسين بن شهاب الدين بن الحسين بن محمّد [بن حسين ظ] بن حيدر العاملي الكركي[743]
شيخ عالم فاضل حكيم ماهر طبيب اديب شاعر منشى، معاصر «ح مل» صاحب شرح نهج البلاغه و هداية الأبرار إلى طريق الأئمة الأطهار، و عقود الدرر در حل ابيات
______________________________
(1). كلمه طيبه، شجره طيبه، زندگانى و شخصيت شيخ انصارى قدّس سره، ص 246.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 93.
(3). همان.
(4). همان، ج 1، ص 70؛ رياض العلماء، ج 2، ص 75؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 269؛ نجوم السماء، ص 93؛ رياض الجنه، ج 2، ص 440؛ الطليعه، ج 1، ص 262.
ص: 240
مطول و المختصر، و حاشيه بر مطول و بر بيضاوى، و رسائلى در طب، و اصول دين و مختصر اغانى، و ديوان شعر و كتاب كبيرى در طب، و كتاب اسعاف، و ارجوزه، در نحو و ايضا در منطق. و شعر او نيكو و جيّد بوده خصوص مدايح او براى اهل بيت عليهم السّلام.
مدتى ساكن اصفهان بود سپس منتقل شد به حيدرآباد و چند سالى در آنجا بود تا در 19 صفر سنه 1076 وفات كرد و مابين او و والد سيد عليخان صداقت و مودت بوده و اشعار بسيار در مدح سيد فرموده:
و كان رحمه الله فصيح اللسان، حاضر الجواب، متكلما حكيما، حسن الفكر عظيم الحفظ و الاستحضار، و ذكره السيد عليخان في «فه»[744] و أكثر من مدحه و ذكر من شعره شيئا كثيرا، فمنه قوله:
|
جودى بوصل أو ببين |
فاليأس إحدى الرّاحتين |
|
|
أيحلّ في شرع الهوى |
أن تذهبى بدم الحسين |
|
و له أيضا:
|
و لقد تأمّلت الزمان و أهله |
فرأيت نار الفضل فيهم خامدة |
|
|
فتن تجوش[745] و دولة قد حازها |
أهل الرذلة و العقول الفاسدة |
|
|
فقلوبهم مثل الحديد صلابة |
و أكفّهم مثل الصّخور الجامدة |
|
|
فرأيت أنّ الاعتزال سلامة |
و جعلت نفسى و او عمرو الزائدة[746] |
|
و قال «ح مل»: و عندى من شعره كثير بخطه في مدح أهل البيت عليهم السّلام فمنه قوله في قصيدة[747]:
|
فخاض أمير المؤمنين بسيفه |
لظاها و أملاك السّماء له جند |
|
|
و صاح عليهم صيحة هاشميّة |
تكاد لها شم الشوامخ تنهدّ |
|
|
غمام من الأعناق تهطل بالدماء |
و من سيفه برق و من صوته رعد |
|
|
وصى رسول الله وارث علمه |
و من كان في خمّ له الحلّ و العقد |
|
______________________________
(1). سلافة العصر، ص 355- 367.
(2). در سلافة العصر «قفن تجوش» و در رياض الجنه، ج 2، ص 448 «فتن تجوس» است.
(3). سلافة العصر، ص 359.
(4). امل الآمل، ج 1، ص 72.
ص: 241
|
لقد ضلّ من قاس الوصىّ بضده |
و ذو العرش يأبى أن يكون له ندّ |
|
قال أيضا و من قوله:
|
أبا حسن هذا الّذي أستطيعه |
بمدحك و هو المنهل السائغ العذب |
|
|
فكن شافعى يوم المعاد و مؤنسى |
لدى ظلمات اللحد [الحشران] إذ ضمّنى الترب |
|
و ذكر أيضا من شعره قوله:
|
كن قنوعا بحاضر العيش و البس |
من غنى النفس كلّ يوم غلالة |
|
|
و اقصر الطرف[748] عن بروق الأمانى |
فالأمانى إدام خبز البطالة |
|
قال السيد عليخان في أنوار الربيع في حسن الابتداء: و لما قدم الشيخ الأديب الشيخ حسين بن شهاب الدين الطبيب وافدا على الوالد بالديار الهندية في سنة ثلاث و سبعين و ألف، كان أول قصيدة امتدحه بها قصيدة مفتتحها قوله:
|
لك الخير لازيد يدوم و لا عمرو |
و لا ماء يبقى في الدنان و لا خمر |
|
فلم يبق في المجلس من يتعلق بأطراف الأدب، إلّا و أنكر هذا المطلع و قال: هذا بافتتاح مرثية أولى منه بافتتاح مدحة و لم يكن من عادة الوالد أن يتطير بشىء من الطيرة فلم يعبأ بذلك.
الحسين بن عبد الحق الأردبيلي المعروف بالإلهي[749]
المتوفّى سنة أربعين أو خمسين و تسعمائة، عالم فاضل، متبحر، حكيم كامل،
______________________________
(1). در اعيان الشيعه «و اقصر النفس» است.
(2). در مورد الهى اردبيلى ر. ك: روضات الجنات، ج 2، ص 319؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 168- 169؛ سخنوران آذربايجان، ج 1، ص 4؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 14؛ فرهنگ سخنوران، ج 55، ص 56؛ الذريعه، ج 1، ص 104، ج 2، ص 7، ج 4، ص 141، ج 6، ص 137، ج 9، ص 92 و ج 13، ص 58؛ تاريخ اردبيل و دانشمندان، ج 1، ص 190؛ تحفه سامى، ص 49؛ روز سروش، ص 74؛ فهرست رضوى، ج 4، ص 220؛ رياض العلماء، ج 2؛ كشف الظنون، ج 1، ص 842 و ج 2، ص 1856؛ دانشمندان آذربايجان، ص 335، 47 و 48؛ رياض الجنه، ج 2، ص 471. گفتنى است الهى، فرزند فاضلى به نام محمد داشته كه از سرگذشت او اطلاع دقيقى در دست نيست. رياض العلماء، ج 2، ص 99.
ص: 242
عارف متأله، شاعر جامع، ماهر در فنون عقليه و نقليه و طبيه، متصلب در تشيّع مهاجرت كرد در مبدأ خويش به شيراز و هرات به جهت تحصيل فضايل و كمالات، و قرائت كرد بر ملا جلال دوانى و امير غياث الدين شيرازى و امير جمال الدين عطاء الله بن فضل الله الحسينى و غير ايشان از فضلا و چون تكميل نفس كرد به وطن خود عود نمود و مصادف شد زمان او با اوان ظهور دولت سلطان شاه اسماعيل صفوى رضى الله عنه پس تصنيف كرد كتبى در علوم و شرعيات؛ مانند شرح فارسى نهج البلاغه كه تأليف كرده به اسم شاه اسماعيل، و كتابى ديگر به فارسى در امامت و فضايل ائمه اثنى عشر عليهم السّلام و تفسير فارسى در دو مجلد، و تفسير عربى، و ترجمه مهج الدعوات، و رساله تركيه در امامت كه تأليف كرده آن را به جهت سلطان مبرور و شرح بر تهذيب علّامه و حواشى بر شرح مواقف، و بر شرح مطالع، و بر شرح شمسيه و بر شرح هدايه ميبدى، و بر شرح چغمينى، و بر شرح تذكرة الهيئة النصيرية، و بر تحرير اقليدس و بر بيست باب و غير ذلك و نقل شده كه اوست اول كسى كه تصنيف كرد در شرعيات به مذهب شيعه به فارسى.
و في «ضا»: و كان له ميل شديد إلى التصوّف كما استفيد من كلماته و استرشاده من بركات خدمة الشيخ حيدر بن الشيخ صفى الدين الأردبيلى المشهور، و شرحه بلسان أهل الذوق و ديوان شيخهم الشبسترى المعروف به گلشن راز و غير ذلك من الأمارات عليه[750].
الحسين بن عبد الصمد بن محمّد بن علي عزّ الدين الحارثي[751]
الهمدانى- بسكون الميم- العاملى الجبعى والد شيخنا البهائى عالم ماهر محقّق مدقّق متبحّر جامع أديب منشئ شاعر، محدّث عظيم الشأن، ثقه جليل القدر. از
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 2، ص 319.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 74؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 56؛ روضات الجنات، ج 2، ص 338؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 126؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 102؛ الاعلام، ج 2، ص 260، الذريعه، ج 1، ص 414، ج 5، ص 175، ج 6، ص 162، ج 9، ص 249، ج 11، ص 38 و ج 15، ص 70؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 17؛ رياض العلماء، ج 2، ص 108؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 232؛ بحار الأنوار، ج 108، ص 148 و ج 105، ص 146؛ كشكول بحرينى، ج 2، ص 201؛ لؤلوة البحرين، ص 23؛ تعليقة امل الآمل، ص 47.
ص: 243
فضلاى تلامذه شيخنا الشهيد ثانى است، و مصاحب او در سفر و حضر. صاحب تعليقات كثيره و تصنيفات رايقه. مانند كتاب درايه، و عقد الطهماسبى (الحسينى خ) در رد بر اهل وسواس، و كتاب الأربعين[752]، و شرح قواعد، و حاشيه ارشاد، و شرح الفيه شهيد، و رسالة فى الرحلة[753]، و رساله در اعتقادات حقه، و رسالهاى در عينيت صلاة جمعه، و تعليقاتى بر صحيفه كامله، و خلاصه علّامه و غيرهما، و ديوان شعر، و رساله تحفة أهل الإيمان فى قبلة عراق العجم و خراسان و اين رساله رد است بر جناب محقّق كركى، چه آنكه آن بزرگوار امر مىفرمود در باب قبله كه جدى را قرار دهند ما بين كتفين و تغيير داد محرابهاى بسيار را.
فقير گويد كه، فعلا ضريح مقدس حضرت ثامن الائمه عليه السّلام متياسر است و معروف است كه به امر محقّق كركى چنين كردهاند.
و بالجمله: اين شيخ جليل و جدّ او شيخ محمد بن على، و برادرش عالم جليل شاعر فقيه، نور الدين على بن عبد الصمد صاحب الدرة الصفية فى نظم الألفيه، و كثيرى از فرزندان پدرش و عموهايش و دو فرزندش، شيخ بهائى و شيخ عبد الصمد صاحب تعليقات بر رساله فرايض خواجه نصير و فرزند فرزندش حسين بن عبد الصمد الثانى، قاضى هرات، تمامى از اعاظم فضلا و افاضل نبلا بودهاند، و جدش شيخ محمد جباعى همان است كه مجموعه شهيد را به خط شريف خود نوشته و آن مجموعه نزد علّامه مجلسى رحمه الله بوده و از آن در بحار الأنوار نقل فرموده و خداوند تبارك و تعالى آن را روزى شيخ محدّث ما فرمود و در مستدرك از آن نقل كرده و من آن نسخه شريفه را در كتابخانه آن مرحوم زيارت كردهام و از آن در بعض مجاميع خود نقل نمودهام و در ترجمه شيخ محمد بن مكّى شهيد- رضوان الله عليه- به آن اشاره خواهم نمود- إن شاء الله تعالى.
و شيخ حسين مذكور روايت مىكند از شهيد ثانى[754] و سيد حسن بن جعفر كركى و
______________________________
(1). اين بنده اين كتاب را تحقيق و آماده نشر كرده است و نيز مناظره ايشان را با يكى از دانشوران عامه اهل حلب، ترجمه و تحقيق كرده است.
(2). اين رساله اخيرا تحقيق و توسط دفتر تبليغات قم منتشر شده است.
(3). بحار الأنوار، ج 108، ص 148؛ انيس المسافر، ج 2، ص 201.
ص: 244
روايت مىكند از او شيخ حسن بن شهيد ثانى و سيد حسن بن على بن شدّقم الحسينى المدنى و نجل جليلش شيخ بهائى و غير ايشان- رضوان الله عليهم اجمعين-. و شيخ حسين در زمان شاه طهماسب صفوى مدتى در قزوين و چندى در مشهد رضوى و چندى در هرات شيخ الاسلام بود. صاحب رياض العلماء فرموده كه، چون در آن زمان اكثر اهل هرات عارى از معرفت و ولايت ائمه اثنى عشر عليهم السّلام بودند سلطان مزبور امر فرمود شيخ را كه در هرات اقامت نمايد و گمراهان آن ناحيه را ارشاد فرمايد و سه قريه از قراى آن بلده به جناب شيخ بخشيد و حاكم بلاد خراسان را امر فرمود كه در هر روز جمعه بعد از نماز، سلطان محمد خدابنده ميرزا پسر پادشاه را در مسجد جامع كبير هرات در خدمت شيخ حاضر نمايد كه استماع حديث از جناب شيخ نمايد و اوامر و نواهى شيخ را انقياد نمايد به نحوى كه باعث شود كه احدى مخالفت شيخ ننمايد. شيخ قريب هشت سال بدين منوال در هرات توقف داشت و افاده علوم دينيه و اجراى احكام شرعيه مىفرمود لهذا خلق بسيارى از هرات و نواحى آن به بركت انفاس قدسيه او به شرف تشيع فايز شدند و آن ناحيه از لوث مخالفين پاك شد. پس جناب شيخ از هرات به قزوين سفر كرد و خدمت سلطان رسيد و از سلطان رخصت طلبيد كه با پسرش شيخ بهاء الدين به مكه معظمه مشرف شوند. سلطان آنجناب را اذن داد و پسرش را اجازه نداد و گفت: بايد او بماند و مشغول تدريس علوم دينيه شود. پس شيخ حسين به مكه مشرف شد و بعد از اداى حج و فراغ از زيارت مدينه متبركه از طريق بحرين رجوع كرد و در آن بلده رحل اقامت افكند[755]. در لؤلؤه مسطور است كه، شيخ مزبور چون به مكه معظمه مشرف شد قصد نمود كه بقيه ايام حيات را در آنجا اقامت كرده باشد پس در عالم رؤيا ديد كه قيامت برپا شده و امر خداوند عالم تعلق گرفت به اينكه زمين بحرين و آنچه در آن است بالا برده شود به سوى بهشت، پس چون اين خواب را ديد اختيار مجاورت بحرين و وفات در آنجا را نمود. پس از مكه مشرفه به بحرين آمد و علماى آنجا از آمدنش مسرور شدند تا آنكه فرموده كه، شيخ در بحرين چندان اقامت داشت كه تا در آنجا
______________________________
(1). رياض العلماء، ج 2، ص 120- 121.
ص: 245
وفات يافت[756]. و وفاتش در هشتم ربيع الاول سنه 984، و ولادتش در اول محرم سنه 918 بوده و قبر شريفش در آن بقاع مقدسه مزارى است كه ارباب حاجات به جهت نيل طلبات نزد او حاضر مىشوند.
و في «امل»[757] قد أجازه الشهيد الثانى قدّس سرّه إجازة عامة مطولة[758] مفصلة نقلنا منها كثيرا في هذا الكتاب. و نقل أسطرا من أوائلها ثم ذكر بعض ما قيل فيه من المراثى منها مرثية ولده:
|
يا جيرة[759] هجروا و استوطنوا هجرا |
واها لقلب المعنّى بعدكم واها |
|
|
يا ثاويا بالمصلّى من قرى هجر |
كسيت من حلل الرّضوان أضفاها[760] |
|
|
أقمت يا بحر بالبحرين فاجتمعت |
ثلاثة كنّ أمثالا[761] أشباها |
|
|
ثلاثة أنت أنداها و أغزرها |
جودا، و أعذبها طعما و أصفاها |
|
|
حويت من درر العلياء ما حويا |
لكنّ درّك أعلاها و أغلاها |
|
|
و يا ضريحا حوى[762] فوق السماك علا |
عليك من صلوات الله أزكاها |
|
|
فاسحب على الفلك إلّا على ذيول علا |
فقد حويت من العلياء أعلاها[763] |
|
و في «ضا»: نقل صاحب حدائق المقربين عن والد صهره المولى محمّد تقى المجلسى رحمه الله أنّه سمع من شيخه الشيخ بهاء الدين العاملى ولد هذا الجليل رحمه الله أنّه يقول: إنّ آباءنا و أجدادنا في جبل عامل كانوا دائما مشتغلين بالعمل و العبادة و الزهد، و هم أصحاب كرامات و مقامات، و أنّه نقل عن جدّه الشيخ شمس الدين الآتى إليه الإشارة أنّ في يوم من الأيّام نزل ثلج عظيم بديارنا و لم يكن في منزل جدنا ما يقوت به عياله، و كان الأطفال يبكون و يريدون
______________________________
(1). لؤلؤة البحرين، ص 26.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 75.
(3). صورت اين اجازه در بحار الأنوار، ج 105، ص 146 مضبوط است و نيز ر. ك: الذريعه، ج 1، ص 192.
(4). در بعضى منابع يا سارة.
(5). قوله اضفاها هو بالضاد المعجمة يقال ضفا التوب ضفوا فهو ضاف اى تام واسع (منه رحمه الله).
(6). در اعيان «أندادا».
(7). ر. ك: كشكول، ج 1، ص 268؛ خلاصة الأثر، ج 3، ص 451؛ امل الآمل، ج 1، ص 77؛ سلافة العصر، ص 295؛ بهاء الدين العاملى أديبا- شاعرا- عالما، ص 121- 123.
(8). در لؤلؤة البحرين، ص 28 «علا» است.
ص: 246
منه الطعام فقال جدّنا لجدّتنا سكّني الأطفال لندعو الله كى يطعمهم و إيانا. فأخذت شيئا من الثلج و ذهبت به إلى التنور المحمى و قالت: هذا هو الخبز أطبخه لكم. ثمّ أوقدت عليه و جعلت الثلج شبه الرغايف يضربها بالتنور و جدّنا مشغول بدعاء فلم يمض ساعة إلى أن خرج من التنور رغائف متعدّدة فلمّا رأى جدّنا ذلك شكر الله سبحانه.
قال: ثمّ إنّ الشيخ البهائى قال بعد إيراده لهذه الحكايه: كنّا كذلك في جبل عامل و لمّا اوردنا ماء العجم سلبنا جميع ذلك و يتمثل بشعر الحافظ بالفارسيّة:
|
من ملك بودم و فردوس برين جايم بود |
آدم آورد در اين دير خراب آبادم |
|
انتهى و سيأتى في ترجمته كلمات في ذلك. إن شاء الله تعالى.
الحسين بن عبد الله الكرجي ثمّ الأصفهاني[764]
كان من عبيد الشاه عباس الصفوى و من المقربين عنده، أصابته جراحة في محاصرة الشاه عباس لقلعة إيروان، و مع ذلك لازم العلم و قرأ على التقى المجلسى و غيره من أفاضل عصره حتى بلغ ما بلغ من مراتب العلم و العمل و صنف كتبا منها كتاب زبدة المعارف في أصول الدين فارسى وصفه في «ض»: بالمولى الفاضل، العالم العابد. «كملة».
الحسين عبيد الله بن إبراهيم الغضائري[765]
أبو عبد الله، وجه الشيعة و شيخ مشايخهم. كان رحمه الله كثير السماع، عارفا بالرجال و وصفه غير واحد من علماء العامة بنقل «ضا»: بأنه شيخ الرافضة في زمانه، و ناهيك به له فضلا و منقبة.
و اين شيخ جليل از اجلّاء شيوخ شيخ طوسى و نجاشى است، و صاحب تصانيف نافعه است در فقه و در فضل علم، و عدد ائمه عليهم السّلام، و تسليم بر امير المؤمنين عليه السّلام
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 2، ص 341.
(2). رجال نجاشى، ص 51؛ رجال شيخ طوسى، ص 47؛ امل الآمل، ج 2، ص 94؛ روضات الجنات، ج 2، ص 312؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن پنجم)، ص 64؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 83؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 496؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 246؛ الاعلام، ج 2، ص 263؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 25؛ الذريعه، ج 4، ص 53، ج 10، ص 214 و ج 1، ص 232؛ لغتنامه دهخدا، «حسين»، ص 660.
ص: 247
به امارت مؤمنين و مواطن امير المؤمنين عليه السّلام و يوم غدير، و در فضل بغداد و ردّ بر غلات و مفوّضة، و مناسك حج، و سجده شكر و غيرها. و اين شيخ والد احمد بن الحسين است كه به قول جماعتى از علما ابن الغضائرى صاحب رجال اوست كه اقوال او در كتب علماى رجال خصوصا در مقام جرح و تضعيف روات شايع است و ترجمهاش گذشت، و وفات كرد شيخ حسين مذكور در نيمه صفر سنه 411. رحمة الله عليه.
الحسين بن عبيد الله بن علي الواسطي[766]
أبو عبد الله شيخ جليل نبيل. معاصر شيخ مفيد و استاد كراجكى است، و شيخ كراجكى از او در كنز الفوائد بسيار نقل مىكند و مىگويد: أخبرنى شيخى. و اين شيخ صاحب كتاب النقض على من أظهر الخلاف لأهل بيت النبى عليهم السّلام است.
الحسين بن علي بن إبراهيم بن محمّد بن الحسن بن زهرة الحسيني الحلبي شرف الدين أبو عبد الله
فاضل فقيه، جليل القدر، از علّامه روايت مىكند و از آن جناب اجازه دارد.
الحسين بن علي الأصفهاني[767]
فخر الكتّاب، مؤيد الدين أبو اسماعيل منشئ، معروف به طغرائى، از اولاد
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 2، ص 313؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 88؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن پنجم)، ص 64؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 287؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 46؛ لغتنامه دهخدا، «حسين»، ص 669؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 500؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 609.
(2). در مورد طغرائى و آثار او ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 95؛ روضات الجنات، ج 3، ص 192؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 127 و ج 17، ص 76؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 80؛ آثار الوزراء، ص 262؛ معجم الادباء، ج 10، ص 56؛ ديوان الطغرائى؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 449؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 57؛ الاعلام، ج 2، ص 267؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 36؛ الذريعه، ج 9، ص 648، ج 13، ص 274، ج 17، ص 118، ج 18، ص 271 و ج 21، ص 302؛ وفيات الاعيان، ج 1، ص 438- 442؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 292 و كتاب مستقل الطغرائى حياته، شعره، لاميه، از دكتر على جواد طاهر، چاپ مكتبة النهضة بغداد؛ الوافى بالوفيات، ج 12، ص 431؛ رياض العلماء، ج 2، ص 166؛ العبر في نقباء البشر، ج 2، ص 403.
ص: 248
ابو الأسود دئلى، فاضل عالم صحيح المذهب، شاعر اديب. در سنه 515 مظلوما به قتل رسيد. و طغرائى وزير سلطان مسعود سلجوقى بوده و او را استاد مىگفتند. و از براى اوست ديوان شعرى نيكو، و از اشعار اوست كه ابن خلكان از ابو السعادات ابن شجرى روايت كرده كه از طغرائى شنيده:
|
إذا ما لم تكن ملكا مطاعا |
فكن عبدا لخالقه مطيعا |
|
|
و إن لم تملك الدنيا جميعا |
كما تهواه فاتركها جميعا |
|
|
هما نهجان من نسك و فتك |
يحلان الفتى الشرف الرفيعا |
|
|
فمن يقنع من الدنيا بشىء |
سوى هذين عاش بها وضيعا |
|
و من شعره أيضا:
|
أما العلوم فقد ظفرت ببغيتى |
منها فلا[768] أحتاج أن أتعلما |
|
|
و عرفت أسرار الخليقة كلها |
علما أنار لى البهيم المظلما |
|
|
و ورثت «هرمز[769]» سر حكمته التى |
ما زال طيّا في الغيوب مترجما |
|
|
و ملكت مفتاح الكنوز بفطنة[770] |
كشفت لى السر الخفي المبهما |
|
|
لو لا التقية كنت أظهر معجزا |
من حكمتى تشفي القلوب من العمى |
|
|
أهوى التكرم و التظاهر بالّذي |
علمته و العقل ينهى عنهما |
|
و از محاسن اشعار او قصيده معروفه ب «لاميّة العجم»[771] است كه صلاح صفدى و شيخ عبد على حويزى و ابن جماعه نحوى و ديگران آن را شرح كردهاند و مطلعش اين بيت است:
______________________________
(1). در كتاب طغرائى «فما» است.
(2). در كتاب طغرائى، ص 66 اين بيت اينگونه ثبت شده است:
|
و ورثت «هرمس» سر حكمته الذى |
مازال ظنا فى الغيوب مرجما |
|
(3). در كتاب طغرائى «بحكمة» است.
(4). جماعتى از بلغاء سلف، قصيده لاميّه انشاء كردهاند كه از غرر آنها لاميّه متنبى، ج 2، ص 354؛ لاميّه قاضى احمد بن محمد بن حسين ارجانى (م 544)؛ لاميّه ابن نباته (م 405)؛ لاميّه صولى، ج 2، ص 243؛ لاميّه ابى اسحاق ابراهيم بن نصر موصلى؛ لاميّه احمد بن محمد و همين لاميّه است. و مرحوم شيخ محمد على حزين گيلانى هم قصيده لاميّهاى در مدح امير المؤمنين على عليه السّلام دارد كه اين بنده آن را چاپ كرده است.
لاميّه طغرائى در كتاب طغرائى از ص 84 به بعد ذكر شده است.
ص: 249
|
أصالة الرأى صانتنى عن الخطل |
و حيلة الفضل زانتنى لدى العطل |
|
و اين قصيده را در بغداد گفته در وصف حال خود و شكايت از زمان خويش.
جامع اين كتاب گويد: نمىدانم كه اگر طغرائى در زمان ما بود و روزگار ما را سير مىكرد چه شكايتها مىكرد و چه قصايدى كه در اين باب انشا مىنمود، و شايسته باشد كه من چند شعر از آن قصيده نفيسه را در اينجا ذكر كنم و هديه فضلا نمايم چه فضلا را با آن عنايتى تمام است.
قال الطغرائى- و لله دره-:
|
ما كنت أوثر أن يمتدّ بى زمنى |
حتى أرى دولة الأوغاد و السفل |
|
|
تقدمتنى أناس كان شوطهم |
وراء خطوى و لو[772] أمشى على مهل |
|
|
هذا جزاء امرئ، أقرانه درجوا |
من قبله فتمنّى فسحة الأجل |
|
|
فإن علانى من دونى فلا عجب |
لى أسوة بانحطاط الشمس عن زحل |
|
|
فاصبر لها غير محتال و لا ضجر |
في حادث الدهر ما يغنى عن الحيل |
|
|
أعدى عدوّك أدنى ما وثقت به |
فحاذر الناس و اصحبهم على دخل |
|
|
فإنما رجل الدنيا و واحدها |
من لا يعوّل في الدنيا على رجل |
|
|
و حسن ظنّك بالأيام معجزة |
فظنّ شرا و كن منها على وجل |
|
|
غاض الوفاء، و فاض الغدر و انفرجت |
مسافة الخلف بين القول و العمل |
|
|
و شان صدقك عند الناس كذبهم |
و هل يطابق معوجّ بمعتدل |
|
|
فيم اقتحامك لجّ البحر تركبه |
و أنت يكفيك منها مصّة الوشل |
|
|
ملك القناعة لا يخشى عليه و لا |
يحتاج فيه إلى الأنصار و الخول |
|
|
ترجو البقاء بدار لابقاء[773] لها |
فهل سمعت بظلّ غير منتقل |
|
ثمّ اعلم أنّ الطغرائى نسبة إلى من يكتب الطغراء، و هي الطرّة الّتي تكتب في أعلى الكتب فوق البسملة بقلم غليظ تتضمن نعوت الملك الّذي صدر الكتاب عنه و ألقا به و هي لفظة أعجمية.
______________________________
(1). در الطغرائى، ص 92 «اذ» است.
(2). در الطغرائى، ص 94 «لاثبات» است.
ص: 250
الحسين بن علي بن الحسن بن شدّقم الحسيني المدني[774]
سيد فاضل جليل شاعر اديب، معاصر «ح مل»، ساكن در هند. مابين او و والد سيد عليخان مدنى صداقت و مودّت بوده و سيد در «فه» او را ثنا گفته و نادره حسنه از او نقل كرده و قصيدهاى در مدح حضرت رسول خدا صلّى الله عليه و اله و سلّم از او ايراد فرموده[775].
الحسين بن علي بن الحسين الهجري[776]
فاضل فقيه، مؤلّف كتاب الأعلام الجليّة فى شرح الألفية للشهيد، و الكواكب الدريّة فى شرح الرسالة النجمية للشيخ عليّ بن عبد العالى. تلميذ محقّق كركى است.
الحسين بن علي بن الحسين بن [علي بن] محمّد بن يوسف الوزير المغربي[777]
نسبش منتهى مىشود به بهرام گور. مادرش فاطمه بنت محمد بن إبراهيم صاحب غيبت است، و از براى وزير مغربى مؤلفاتى است از جمله كتاب خصائص علم القرآن، و اختصار غريب المصنف، و اختصار اصلاح المنطق، و آداب الخواص.
و رساله اختيار شعرابى تمام، و اختيار شعر بحترى، و اختيار شعر متنبى، و طعن بر او، و غير از اينها از تصنيفات ديگر. گويند كه، خطش به غايت نيكو بوده و اين همه تحصيل فضايل و تصنيف كتب و رسايل پيش از بلوغ به بيست و چهار سالگى او را ميسّر شده بود.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 97؛ سلافة العصر، ص 253.
(2). سلافة العصر، ص 254- 255.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 97؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 116؛ انوار البدين، ص 78؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 42؛ رياض الجنه، ج 2، ص 453.
(4). در مورد وزير مغربى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 97؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن پنجم)، ص 65؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 111؛ رجال نجاشى، ص 51؛ روضات الجنّات، ج 3، ص 166؛ معالم العلماء، ص 138؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 286؛ الاعلام، ج 2، ص 266؛ الذريعه، ج 9، ص 1268 و ج 12، ص 270، معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 30؛ تاريخ التراث، ج 2، ب 4، ص 238 و ج 8، ص 473؛ الاشارة الى من نال الوزاره، ص 66؛ معجم الادباء، ج 10، ص 79؛ سير اعلام النبلاء، ج 17، ص 394؛ شذرات الذهب، ج 3، ص 210؛ رياض العلماء، ج 2، ص 453؛ الطليعه، ج 1، ص 274.
ص: 251
و خال او هارون بن عبد العزيز از ممدوحان متنبى بوده و وزير مذكور شجاع و كافى بود در امر وزارت و جامع فضل و عقل و شعر و ادب بود. وفات كرد در 13 شهر رمضان سنه 418 در ميافارقين و جنازه او را بنا به وصيتش به نجف اشرف حمل كردند و در جوار حضرت شاه ولايت- صلوات الله عليه- به خاك سپردند.
الحسين بن علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي، أبو عبد الله[778]
برادر شيخ صدوق، ثقه جليل، عظيم الشأن، روايت كرده از پدر و برادر خويش، و از براى اوست كتابى در رد بر واقفه و كتابى نوشته براى صاحب بن عباد و غير ذلك.
نجاشى و شيخ و علّامه او را توثيق كردهاند، و كفايت مىكند در جلالت او متولد شدن او و برادرش صدوق، به دعاى امام زمان- صلوات الله عليه- و توقيع شريف در جواب نامه والدش كه خواهش اولاد كرده بود: «قد دعونا الله لك بذلك و ستزرق ولدين ذكرين خيرين». و شيخ نجاشى به توسط حسين بن عبيد الله از او روايت مىكند، و حفيد او شيخ منتجب الدين او را و پسران او، حسن و حسين را ذكر كرده و فرموده: فقهاء صلحاء- رضوان الله عليهم أجمعين-. و صاحب تاريخ قم از او روايت مىكند نيز، و در رجال كبير است: «أسعد بن سعد بن محمد الحمامى الرازى، فقيه صالح قرأ على الإمام الشيخ الأجل العالم شمس الإسلام الحسن بن الحسين بن بابويه[779]، و روى عنه الشيخ قال:
عقدت المجلس ولى دون العشرين سنة، فربما كان يحضر مجلسى أبو جعفر محمد بن علي الأسود، فإذا نظر إلى إسراعى في الأجوبة في الحلال و الحرام، يكثر التعجب لصغر سنى، ثمّ يقول: لا عجب لأنك ولدت بدعاء الإمام عليه السّلام.»
______________________________
(1). رجال نجاشى، ص 50؛ رجال طوسى، ص 469؛ امل الآمل، ج 2، ص 98؛ روضات الجنات، ج 2، ص 311؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 116؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 115؛ الذريعه، ج 10، ص 234؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 30؛ خلاصه علّامه، ص 26؛ رجال ابن داود، ص 125؛ رجال قهپائى، ج 2، ص 189؛ تذكره مشايخ قم، ص 38.
(2). اى نقل من فهرست علي بن عبيد الله بن الحسن بن الحسين بن بابويه. (منه رحمه الله). سلافة العصر، ص 254- 255.
ص: 252
الحسين بن علي بن سفيان أبو عبد الله البزوفري[780]
ثقه جليل القدر، صاحب كتاب حج و ثواب الأعمال، و احكام الصيد و رد بر واقفه و كتاب سيرة النبى و الأئمة عليهم السّلام فى المشركين و غيره. نجاشى و شيخ به يك واسطه از او روايت مىكند، و شيخ مفيد بدون واسطه. و از روايت كمال الدين ظاهر شود كه او يكى از سفراى امام زمان عليه السّلام بوده.
الحسين بن علي بن صادق البحراني[781]
العالم الربانى، و العارف الّذي ليس له في عصره ثانى، له رسالة في السلوك إلى الله على طريقة أهل البيت عليهم السّلام و هو من أحسن كتب هذا الفن، و كان أهل التقوى و الفضل يعتنون به و لا يفارقونه في سفر و لا حضر. كان رحمه الله من فقهاء النجف و علمائها و أهل العلم بالحديث و الرجال من متأخرى المتأخرين. «كمله».
الحسين بن علي الكاشفي البيهقي السبزواري[782]
واعظ، جامع علوم دينيه، عارف به معارف يقينيه، كاشف اسرار، مسلم در علم حديث و تفسير و رياضى و حروف و حسن تقرير، در مبادى امر خود به هرات هجرت كرد و ملازمت كرد سلطان آنجا، مير على شير را، و تزويج كرد خواهر
______________________________
(1). در مورد بزوفرى ر. ك: رجال نجاشى، ص 50؛ رجال طوسى، ص 469؛ معالم العلماء، ص 41؛ امل الآمل، ج 2، ص 98؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 118؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 116؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 81؛ الذريعه، ج 1، ص 299 و ج 6، ص 251؛ لغتنامه دهخدا، «حسين»، ص 646؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 244.
(2). علماء البحرين، ص 411.
(3). در مورد كاشفى بيهقى سبزوارى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 121؛ روضات الجنات، ج 3، ص 228؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 29؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 105؛ احسن التواريخ، ص 117؛ فرهنگ سخنوران، ص 479؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 34؛ الذريعه، ج 1، ص 50، ج 2، ص 430، ج 3، ص 455، ج 5، ص 57، ج 9، ص 899 و ج 20، ص 193؛ تاريخ ادبيات صفا، ج 4، ص 108 و 523؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 245، 775؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 940؛ لغتنامه دهخدا، «حسين»، 663؛ فهرست مشترك، ج 8، ص 1619؛ مقدمه آثار او؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 547.
ص: 253
ملا عبد الرحمن جامى صوفى سنى را[783]، به اين جهت نزد خود اهل بلد خود- كه متصلّب[784] در تشيّع بودند- متهم به تسنن شد. چون به سبزوار مراجعت كرد، اهالى آنجا در مقام امتحان او بودند، تا آنكه در روزى كه مولاناى مذكور در جامع سبزوار، به مراسم وعظ و تذكر اشتغال داشت، پيرمردى از محبان سبزوار، عصا در دست گرفته، بر پاى منبر مولانا بايستاد، مىخواست كه از وى سؤالى نمايد كه كاشف حال اعتقاد [مظنون] او باشد.
اتفاقا در آن اثنا بر زبان مولانا جارى شد كه دوازده هزار مرتبه جبرئيل بر حضرت پيغمبر صلّى الله عليه و اله و سلّم نزول نمود. پير چون اين سخن شنيد فرصت يافته به مولانا گفت: بگو كه:
جبرئيل چند مرتبه بر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نزول نمود؟ مولانا چون بدگمانى اهل سبزوار را در حقّ خود فهميده بود مىدانست كه آن پير در مقام نكتهگيرى و امتحان است، متحيّر ماند كه اگر گويد جبرئيل بر حضرت امير نازل شد به ظاهر دروغ گفته باشد، و اگر گويد نازل نشده، سبزواريان كه محبان و فداييان خاندانند، نسبت تسنن بر او خواهند بست، و آن پير صافى ضمير، عصاى تعزير بر سر او خواهد شكست! [در] آخر صفاى اعتقاد امداد او نمود در جواب گفت كه: جبرئيل بيست و چهار هزار مرتبه بر حضرت امير عليه السّلام نازل شده. ديگر باره آن پير گفت كه، جهت خوشآمد من سخنى بر زبان مىآورى، يا دليل بر اين مدعا دارى؟ گفت: از روى دليل مىگويم و دليل آن است كه حضرت پيغمبر صلّى الله عليه و اله و سلّم فرمودهاند كه، «أنا مدينة العلم و علىّ بابها»[785]. پس هرگاه جبرئيل دوازده هزار مرتبه به مدينه علم درآمده باشد بايد كه بيست و چهار هزار مرتبه در رفتن و آمدن به آن حضرت- كه باب مدينه است- وارد شده باشد! مردم از
______________________________
(1). بعضى از محقّقان معاصر، اين سخن را نادرست دانسته، و پسر او صفى على نويسنده كتاب لطائف الطوائف را باجناق جامى دانسته است.
(2). دلالت دارد بر كثرت تصلّب ايشان در تشيع. قضيه معروفه كه مولاى رومى در اين بيت اشاره به آن نموده:
|
سبزوار است اين جهان كجمدار |
ما چو بو بكريم در وى خوار و زار |
|
(منه رحمه الله)
(3). ارشاد مفيد، ج 1، ص 33.
ص: 254
حسن مجادله او تعجب كردند، و با او ديگر معامله به خير نمودند[786].
فقير گويد كه، حديث شريف مذكور (أنا مدينة العلم) از احاديث بسيار معتبره است كه شيعه و سنى به طرق متكثره متواتره آن را نقل كردهاند و هركه خواهد مطلع شود بر كثرت روايت آن مراجعه نمايد به كتاب عبقات الانوار[787]. و لنعم ما قال الشيخ الازرى رحمه الله:
|
إنّما المصطفى مدينة علم |
و هو الباب من أتاه أتاها |
|
و معناى حديث چنان است كه حكيم فردوسى گفته:
|
چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى |
خداوند امر و خداوند نهى |
|
|
كه من شهر علمم، عليم در است |
درست اين سخن قول پيغمبر است |
|
|
گواهى دهم كاين سخن راز اوست |
تو گويى دو گوشم بر آواز اوست |
|
و بالجمله: مولانا را مصنفات بسيار است[788]؛ مانند: جواهر التفسير كه از جزو پنجم قرآن تجاوز نكرده و زياده از پنجاه هزار بيت است، و تفسير ديگر مختصر الجواهر تا آخر قرآن بيست هزار بيت، و مواهب عليه در تفسير نيز، و تفسير سوره يوسف، و انوار السهيلى، و آن تلخيص و توضيح كليله و دمنه مشهور است و اخلاق محسنى، و مخزن الانشاء، و الواح القمر، و كتاب فضل الصلاة على النبى صلّى الله عليه و اله و سلّم، و اربعين در موعظه، و شرح اسماء الله الحسنى، و كتاب ادعيه و اوراد مأثوره، و سبعه كاشفيه (كه هفت رساله است در علم نجوم) و بدايع الافكار، و شرح مثنوى و لبّ آن و لبلباب آن، و روضة الشهداء در مقتل و اين همان كتاب است كه اشخاص مخصوصى عبارت آن را درست كرده بودند، و براى مردم در ايّام مصايب اهل بيت عليهم السّلام در سر منابر مىخواندند، و ايشان را «روضهخوان» مىگفتند، يعنى روضة الشهداء خوان. چنانكه كتاب حمله ميرزا رفيعا را نيز اشخاص مخصوصى بودند كه به آداب و پاكيزه مىخواندند و ايشان را «حملهخوان» مىگفتند.
______________________________
(1). ر. ك: مجالس المؤمنين، ج 1، ص 113؛ رياض الجنه، ج 2، ص 485، به نقل از مجالس المؤمنين.
(2). و نيز ر. ك: مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 126؛ اسد الغابه، ج 4، ص 22؛ تاريخ بغداد، ج 4، ص 348- 172 و ج 11، ص 48- 49؛ فتح الملك العلى از احمد بن محمد صديق حسنى مغربى.
(3). بيشتر آثار او به چاپ رسيده است. شرح آن را در رياض الجنه، ج 2، ص 483- 485 ببينيد.
ص: 255
و پيوسته اين لقب، يعنى روضهخوان در اين اشخاص ماند تا اين زمان كه هركسى كه در منبر مصيبت بخواند او را روضهخوان مىگويند اگرچه به عمر خود رجوع به روضة الشهداء هم ننموده باشد. و ديگر از كتب اوست تحفة العليه مشتمل بر بسيارى از علم حروف.
و پسرش ملا على[789] بن ملا حسين كاشفى نيز مثل پدر از اكابر علما و از فضلاى دولت صفويه بوده و معرفتش به جفر و اعداد و علم حروف كامل بوده، و تصنيف كرده لطائف الطوائف (در قصص و حكايات طريفه)، و حرز الامان من فتن الزمان (در علم اسرار حروف و خواص آيات قرآن)، و انيس العارفين به فارسيه (در مواعظ و نصايح) و مختصر اسرار قاسمى (كه از مؤلفات پدرش شمردهاند) و غير ذلك.
و بدانكه، جماعت بسيارى از عرفا و صوفيه در علم حروف كتابها نوشتهاند؛ مانند ابو العباس احمد بن على معروف به بونى تأليف كرده شمس المعارف و ختمات و غيرهما و محيى الدين عربى مدخل در علم حروف، و غزالى سر مصون و جوهر مكنون، و عبد الله بن اسعد يمنى يافعى درّ النظيم فى منافع القرآن العظيم، و محمد بن إبراهيم كازرونى خواص القرآن، و فخر رازى لوامع البيان، و يعقوب چرخى و ديگران نيز در اين علم كتابها نوشتهاند.
و از براى ملا حسين كاشفى مذكور قصيدهاى است در مناقب امير المؤمنين عليه السّلام و از اشعار آن اين دو بيت است:
|
«ذريتى» سؤال خليل خدا بخوان |
وز «لاينال عهد» جوابش بكن ادا |
|
|
گردد تو را عيان كه امامت نه لايق است |
آن را كه بوده بيشتر عمر در خطا |
|
و اين تصريح مىكند تشيّع[790] او را، چه استدلال به اين آيه بر اشتراط عصمت در امام از دلايل مشهوره شيعه است چنانكه معلوم است. وفات كرد در هرات در حدود سنه 910 (چهار سال بعد از ظهور سلطنت صفويه).
______________________________
(1). در مورد ملا على كاشفى ر. ك: مقدمه لطايف الطوايف.
(2). نص على تشيعه فى «ض»، و المجالس و «ضا» (منه رحمه الله).
ص: 256
الحسين بن علي بن محمّد بن أحمد الخزاعي[791]
الشيخ الإمام السعيد، قدوة المفسّرين، ترجمان كلام الله المجيد، جمال الدين الشيخ ابو الفتوح الرازى النيسابورى، عالم واعظ مورّخ، فقيه مفسّر، اديب كامل، صاحب شرح الشهاب و تفسير روض الجنان (كه قريب به صد و پنجاه هزار بيت است كتابت آن) و آن اگرچه فارسى است إلّا أنّه في وثاقة التحرير و رشاقة التقرير و دقّة النظر من غير نظير، و هو حاو لكلّ ما تشتهيه الأنفس و تلذ الأعين لا يملّ قاريه و لا يضجر الناظر إليه، ينتفع منه الفقيه، و المفسّر، و المؤرخ و الواعظ و طالب الفضائل و المناقب، و الفاحص عن المطاعن و المثالب.
و هركه ملاحظه نمايد آن تفسير را و كتاب مجمع البيان را مىيابد كه مجمع مثل مختصرى است از او، و هم فخر رازى در تفسير كبيرش از او اخذ كرده و اساس تفسيرش را بر او نهاده. و شيخ مذكور از خانواده اصالت و نجابت و جلالت است چه آنكه او از بنى خزاعه است كه از قديم الأيّام از شيعيان آل محمد عليهم السّلام و از محبين آن خانواده كرام بودهاند و معاويه در حقّ ايشان گفته كه: «محبّت قبيله خزاعه با على عليه السّلام به مرتبهاى است كه اگر زنان ايشان توانستندى كه با ما جنگ كنند تقصير نكردندى تا به مردان چه رسد».
و نسب شريفش منتهى مىشود به عبد الله بن بديل بن ورقاء خزاعى كه من در تحفة الاحباب اشاره به جلالت عبد الله و بديل كردم در ترجمه ايشان[792]. و جد
______________________________
(1). در مورد ابو الفتوح رازى خزاعى مآخذ ديگرى نيز وجود دارد. براى اطلاع بيشتر و تحقيق در احوال وى، بايد به آنها رجوع كرد: امل الآمل، ج 2، ص 99؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 124؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 79؛ روضات الجنات، ج 2، ص 314؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 226؛ الذريعه، ج 7، ص 20 و ج 11، ص 261 و 274؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 135؛ فهرست مشترك، ج 4، ص 2687؛ تاريخ ادبيات صفا، ج 2، ص 964؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 126؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 629 و 1481؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 35؛ لغتنامه دهخدا، «حسين»، 652؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 72؛ النقض، ص 212؛ رياض العلماء، ج 2، ص 153؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 50؛ رياض الجنه، ج 2، ص 458؛ شناخت نامه ابو الفتوح، و ديگر آثارهايش.
(2). تحفة الاحباب، ص 257؛ و نيز ر. ك: الاصابه، ج 2، ص 280، شماره 4559 و رجال كشى، ج 1، ص 286، حديث شماره 124؛ عبد الله از بزرگان اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام و از رؤساء و زهاد تابعين و از شجاعان است، ولى ظاهرا مترجم از اولاد نافع بن بديل و رقاء است نه از اولاد عبد الله بن بديل.
ص: 257
شيخ ابو الفتوح مذكور محمد بن احمد بن الحسين نيشابورى، و پدر جدش احمد، و عم والدش شيخ عبد الرحمان معروف به مفيد نيشابورى تمامى از علماى ثقات و صاحب تصنيفات بودهاند چنانكه در اين كتاب مستطاب، تراجم ايشان بيايد.
ان شاء الله تعالى.
و پسرش شيخ ورع فاضل تاج الدين محمد بن الحسين و پسر خواهرش فخر الدين احمد بن محمد خزاعى نيز هر دو از علما بودهاند.
و بالجمله: اين شيخ معظم جليل و اقوام صالحين او از اجل بيوتات عرب بودهاند كه در عجم سكنا كردهاند و: «كان هو رحمه الله معدن العلم و محتده».
|
شرف تتابع كابر عن كابر |
كالرمح أنبوبا على أنبوب |
|
قبر شريفش[793] در رى در جوار حضرت عبد العظيم عليه السّلام در صحن حضرت حمزة بن موسى عليه السّلام در يكى از حجرات شماليه واقع است و تاريخ وفات او را ندانم، الّا آنكه از مشايخ قطب المحدّثين ابن شهرآشوب است.
«ضا»: ثمّ إن فى رياض العلماء[794] نسبة «رسالة يوحنا» الفارسية التى كتبت فى إبطال مذاهب العامّة «بلسان نصرانى سمّى بهذا الاسم و كذا «الرسالة الحسنيّة» الفارسيّة المعروفة المنسوبة الى بعض الجوارى فى عصر الرشيد، و كذا كتاب تبصرة العوام الذى هو فى تفاصيل الملل و النحل بالفارسيّة إليه، و لا يبعد فى غير الأخير و لا ينبئك مثل خبير[795]. انتهى.
الحسينعلي بن نوروز علي الملايري التويسركاني الأصفهاني[796]
عالم عليم، و فقيه مسلم، صاحب كتاب كشف الأسرار فى شرح الشرائع و
______________________________
(1). و بعضى گفتهاند در اصفهان وفات كرد، و قبر شريفش در آنجا است، و لكن اثبت در نزد من، همان است كه در متن ذكر كردم، و ظاهرا شيخ ابو الفتوحى كه در اصفهان است ابو الفتوح عجلى شافعى سنى صوفى است چنانچه مرحوم محقّق اردبيلى در حديقة الشيعه فرموده. (منه رحمه الله).
(2). رياض العلماء، ج 2، ص 158.
(3). روضات الجنات، ج 2، ص 317.
(4). نام و ياد و شرح حال اين عالم در اين منابع نيز آمده است: تذكرة القبور يا بزرگان و دانشمندان اصفهان، ص 306؛ رجال اصفهان، ص 89؛ الكرام البرره، ج 1، ص 438؛ المآثر و الآثار، ص 208؛ طرائف المقال، ج 1، ص 48؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 125؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 131؛ روضات، ج 8، ص 224.
ص: 258
فصل الخطاب و تعليقات بر جامع عباسى و مقاصد العليّه، حاشيه بر قوانين در دو مجلد، و غيرهاست. در 28 صفر 1286[797] وفات كرد، قبرش در تخت فولاد اصفهان نزديك قبر محقّق خوانسارى است و او از تلاميذ شيخ محمد تقى بن شيخ عبد الرحيم و استاد ميرزا عبد الغفار بن سيد محمد حسين حسينى تويسركانى است.
الحسين قلي الهمداني[798]
مولدا و منشأ، النجفي موطنا و مسكنا، الحائرى مدفنا، كان من عباد الله الصالحين، و نخبة الفقهاء الربّانيين، كان ينطق بالحكمة و الكلمة النافعة، دائم المراقبة لربّه حتى حكى إنّه ربما سكت في أثناء البحث و التدريس خوفا من عروض الغفلة عن الحضور و التكلّم فى الله، كان على منهاج السيد ابن طاوس. ربّى جماعة من المؤمنين أخرجهم من ظلمات الجهل إلى نور المعرفة بالله، و طهّرهم بالرياضات الشرعية و المجاهدات العلميّة حتى صاروا من عباد الله الصالحين، السالكين في سبيله. توفّي بكربلاء سنة 1311، و دفن في الحجرة المتصلة بالإيوان الكبير الشاهي الغربى من الصحن الشريف، و من مشاهير تلامذته الحاج شيخ محمد البهارى الهمدانى النجفى، كان ذا صفات جميلة و أحوال جليلة و مقامات رفيعة، توفّي في بلده تاسع شهر رمضان سنة 1325. «كمله».
الحسين الكوهكمري[799]
السّيّد العالم، الكامل الفاضل البارع، أحد أركان الدهر في الفقه و الأصول، انتهت إليه
______________________________
(1). در مستدرك الوسائل، وفات او 1296 ثبت شده است.
(2). اينجانب كتابى تحت عنوان مقتداى عارفان درباره شرح زندگانى اين عالم ربانى و عارف صمدانى نوشته است. براى اطلاع بيشتر و تحقيق در احوال وى مراجعه فرماييد. نيز ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 674؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 136؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1087؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 41؛ لغتنامه دهخدا، «حسين»، ص 662.
(3). مآخذ ديگر شرح حال ايشان عبارتند از: اعيان الشيعه، ج 6، ص 146؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 420؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 126؛ فهرست مشترك، ج 8، ص 1612؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 47؛ المآثر و الآثار، ص 148؛ لغتنامه دهخدا، «حسين»، ص 648؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 397؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 255؛ شهداء الفضيله، ص 343؛ آثار الحجه، ج 1، ص 185؛ دانشمندان آذربايجان، ص 10؛ معارف الرجال، ج 1، ص 262.
ص: 259
رياسة التدريس بعد أستاذه الشيخ الأنصارى، كان يحضر درسه أكثر من ثمانمائة من الفضلاء، و أشهر تلامذته الشيخ محمد حسن المامقانى، و الفاضل الشربانى، و هما كتبا تقريراته في الفقه و الأصول، فلما كان سنة 1291 عرض للحاج سيد حسين المذكور مرض الفالج فعالجه الأطباء فلم يبرأ حتى توفّي رحمه الله سنة 1299، و دفن في النجف الأشرف في البقعة الّتي كان أعدّها لنفسه، و عليها قبة عظيمة، و كان رحمه الله عقيما. «كمله».
الحسين بن محمّد بن أحمد آل عصفور الدرازي، البحراني[800]
ابن أخى الشيخ يوسف، و أمّه بنت الشيخ سليمان الماحوزى، كان شيخ الأخبارية في عصره و علّامتهم في وقته، متبحرا في الفقه و الحديث، طويل الباع، كثير الإطلاع، معروف بكثرة الحافظة، حتى حكى إنه استعار كتابا في الحديث- و هو على جناح سفر الحج- فبقى عنده أياما، ثمّ دفعه إلى صاحبه و سافر، فلمّا رجع جاء إلى صاحب الكتاب و طلب منه أن يخرج الكتاب له فأخرجه فأخرج كراريس كتب فيه ذلك الكتاب، و طلب المقابلة و التصحيح، فقال له صاحب الكتاب: عثرت على نسخة بمكّة؟ فقال: لا، و لكنى لما استعرته منك حفظته، ثم نسخته، فقابله فإذا هو بعينه بلا زيادة و لا نقيصة على ترتيب الأبواب و تمام السند و المتن.
و حكى أيضا إنه أملى على كاتبه كتاب النفحة القدسية في فقه الصلاة اليومية مع ذكر الأقوال و الأدلة الإجماليه في ثلاثة أيّام من حفظه، و له أيضا كتاب انوار اللوامع فى شرح مفاتيح الشرائع، و الرواشح السماوية فى شرح كفاية المحقّق، و السوائح فى شرح بداية الشيخ الحر، و له شرح ما كتبه الامام علي بن موسى الرضا عليه السّلام للمأمون في شرائع الدين، و له الحدائق الناظرة، في تكملة الحدائق الناضرة[801]، و مفاتيح الغيب، و التبيان فى تفسير القرآن، و الجنّة الوقية في التقيه، و الفوادح الحسينية، على نهج منتخب الطريحى و له كتب في وفاة
______________________________
(1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 421؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 140؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 569؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 142؛ الاعلام، ج 2، ص 282؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 44؛ الذريعه، ج 1، ص 188، ج 2، 102، ج 6، ص 243 و ج 12، ص 255؛ مقدمه عيون الحقائق او؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 56؛ علماء البحرين، ص 423.
(2). ظاهرا همان عيون الحقائق الناظرة فى تتمّة الحدائق الناضره است كه در دو جلد 460 صفحهاى در سال 1410 ه. ق. توسط انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم چاپ شده است.
ص: 260
النبى و وفاة أمير المؤمنين و سائر المعصومين عليهم السّلام، و منظومة في الفقه، و منظومة في أصول الدين اسمها شارحة الصدور، شرحها ابنه الحسن (أبو الحسن ظ) إلى غير ذلك من المصنّفات الكثيرة. كتب الشيخ يوسف، عمه، اللؤلؤة له و لابن أخيه الآخر الشيخ خلف.
انتهت إليه الرياسة و التدريس و اجتماع طلبة العلم عليه من تلك البلاد و بلاد القطيف و الأحساء و غيرها. كانت وفاته ليلة الأحد الحادى عشر شوال سنة 1216 في الشاخور، و قبره بها، و قيل: إنه قتل في واقعة وقعت تلك السنة بين المسلمين و الخوارج في البحرين، و قيل: إن خارجيا ضربه بحربة مسمومة على ظهر قدمه فمات منها شهيدا. يروي عن عمّه الشيخ يوسف و عمّه الشيخ عبد علي. «كمله».
الحسين بن محمّد تقي بن علي محمّد الطبرسي[802]
شيخنا الأجل الأعظم و عمادنا الأرفع الأقوم، صفوة المتقدمين و المتأخرين، خاتم الفقهاء و المحدّثين، سحاب الفضل الهاطل، و بحر العلم الّذي ليس له ساحل، مستخرج كنوز الأخبار، و محيى ما اندرس من الآثار، كنز الفضائل و نهرها الجارى، شيخنا و مولانا العلّامة المحدّث الثقة النورى. أنار الله تعالى برهانه و أسكنه بحبوحة جنانه.
ولادتش در 18 شوال، سنه 1254 در يكى از قراى نور [مازندران] واقع شده، و در تهران بر عالم فقيه جناب حاج شيخ عبد الرحيم بروجردى والد عيال خويش تلمذ كرده، و در سنه 1278 هجرت به عراق عرب فرموده، و از جناب عالم نحرير و فقيه جامع، علّامة عصره، و واحد دهره، شيخ العراقين مرحوم آقا شيخ عبد الحسين تهرانى- طاب ثراه- استفاده علوم فرموده و زمان قليلى نيز در مشهد غروى[803]- على
______________________________
(1). درباره شرح زندگانى و مراتب فضل و دانش محدّث نورى- عليه رضوان البارى- منابع ديگرى نيز وجود دارد ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 143؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 543؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 389؛ مكارم الآثار، ج 5، ص 1461؛ الاعلام، ج 2، ص 282؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 46؛ الذريعه، ج 3، ص 68، ج 4، ص 949، ج 5، ص 159، ج 6، ص 222، ج 9، ص 1234، ج 12، ص 79، ج 16، ص 231 و ج 24، ص 69؛ لغتنامه دهخدا، «حسين»، ص 668؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 2208؛ وفيات العلماء، ص 216؛ محدّث نورى، روايت نور از آقاى محمد صحتى سردرودى؛ وقايع الايام، محدّث قمى، ص 282؛ خاتمه مستدرك خود او، ج 3، ص 877؛ المآثر و الآثار، ص 209؛ هدية العارفين، ج 1، ص 330؛ الفيض القدسى (مقدمه).
(2). نجف اشرف.
ص: 261
مشرفه السلام- در مجلس درس شيخ اجل اعلم اعظم شيخ الطايفه جناب حاجى شيخ مرتضى انصارى- رضوان الله عليه- حاضر شده، و در سنه 1284 مسافرت به عجم [ايران] نموده به جهت زيارت حضرت ثامن الائمه عليه السّلام، و در سنه 1286 رجوع به عراق عرب فرموده و در آن سال وفات استادش شيخ العراقين واقع شد.
شيخ مرحوم به زيارت خانه خدا مشرف گشت و اين دفعه دوم او بود، چون برگشت چند سالى در نجف اشرف ماند آنگاه مهاجرت فرمود به ناحيه مقدسه سرّ من رأى، در زمان مهاجرت سيد سند حجة الإسلام و نادرة الايّام، أستاذ البشر و مجدّد المذهب فى القرن الثالث عشر، المنتهى إليه رياسة الشيعة فى عصره و المطاع الّذى انقاد الجبابرة لنهيه و أمره، الذى يعجز عن وصف أدنى معاليه اللسان، رئيس المسلمين الحاج ميرزا محمد حسن الشيرازى- قدس الله تربته الشريفة- المتوفّى فى شعبان 1312 بسامراء و المدفون فى جوار جدّه أمير المؤمنين عليه السّلام.
پس چندى در سامرا بود تا آنكه دفعه سيم به حج بيت الله مشرف شد، و بعد از حج خانه و مراجعت به عراق، مهاجرت به عجم فرمود به قصد زيارت حضرت امام رضا عليه السّلام و بعد از فراغ از زيارت، ديگرباره مشرف شد به حج بيت الله و اين در سنه 1299 بود.
پس مراجعت نموده به سامرا و بود در آنجا تا در سنه 1314 كه مهاجرت كرد به نجف اشرف به عزم توطن، و در آن بلده شريفه مقيم بود تا سنه 1320 (هزار و سيصد و بيست) در شب چهارشنبه بيست و هفتم جمادى الآخر (يك ساعت از شب گذشته) از دنيا رحلت فرمود، و احقر در وقت ارتحالش در خدمتش بودم، و در صبح روز بيست و هفتم- كه روز وفات حضرت هادى عليه السّلام بوده- در صحن مطهّر حضرت شاه ولايتپناه در ايوان سيم از ايوانهاى شرقى باب القبله به خاك رفت، و مصيبتش بر عامه مسلمين، خصوص بر اين داعى كه در خدمتش منزلت اولاد داشتم چندان تلخ گذشت كه هنوز مرارت آن را در كام خود مىبينم و بر فقدان آن جناب بسى تأسف مىخورم و يحق لى أن أقول: و لقد عشت بعد الشيخ عيشة الحوت في البر، و بقيت في الدهر و لكن بقاء الثلج في الحر، فلقد كان رحمه الله علىّ من الحقوق الواجب شكرها ما يكل شبا براعتى و براعتى عن ذكرها، و هو شيخى الّذي أخذت عنه في بدء حالى و
ص: 262
انضيت إلى موائد فوائده يعملات رحالى، فوهبنى من فضله ما لا يضيع و حتى على حنو الظئر على الرضيع، ففرش لى حجر علومه و ألقمنى ثدى معلومه، فعادت عليّ بركات أنفاسه، و استضأت من ضياء نبراسه، فما يسفح به قلمى إنّما هو من فيض بحاره و ما ينفح بها كلمى إنّما هو من نسيم أسحاره و أنا أتوسل إلى رب الثواب و الجزاء أن يجعل نصيبه من رضوانه أو في الانصباء، و كم له رحمه الله من الله تعالى ألطاف خفية، و مواهب غيبية، و نعم جليلة، أعظمها أنه رحمه الله مع كثرة أسفاره ألّف تأليفات كثيرة رائقة و تصنيفات جليلة فائقة، تبلغ عددها ما يقرب من ثلاثين، تخبر كلّ واحد عن طول باعه و كثرة اطلاعه، و هي كتاب مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل[804] في مجلدات تقرب من تمام الوسائل، كتاب نفس الرحمان في فضائل سيدنا سلمان عليه السلام و هو أول مؤلفاته بعد الشجرة المؤنقة العجيبة في سلسلة اجازات العلماء المسمات بمواقع النجوم، و مرسلة الدر المنظوم، كتاب دار السلام فيما يتعلّق بالرؤيا و المنام في مجلدين و قد اختصرته أنا و لم يتم، كما أن له رحمه الله ترجمة المجلد الثانى منه و لم يتم، كتاب فصل الخطاب، كتاب معالم العبر فى استدراك البحار السابع عشر و جنة المأوى فيمن فاز بلقاء الحجة عليه السلام في الغيبة الكبرى، رسالة فيض القدسى في أحوال العلّامة المجلسى رحمه الله[805]، الصحيفة الثانية العلوية، الصحيفة الرابعة السجادية، النجم الثاقب فى أحوال الإمام الغائب- صلوات الله عليه- بالفارسية[806]، رسالة ميزان السماء فى تعيين مولد خاتم الأنبياء بالفارسية، الكلمة الطيبة[807] بالفارسية، ظلمات الهاوية، رسالة في رد بعض الشبهات على كتابه فصل الخطاب، البدر المشعشع فى ذرية موسى المبرقع[808]، كشف الأستار عن وجه الغائب عن الأبصار- عجل الله فرجه- سلامة المرصاد، رسالة مختصرة بالفارسية في مواليد الأئمة: على ما هو الأصح عندنا، مستدرك مزار البحار لم يتم، حواشى على رجال أبى علي لم يتم، شاخه طوبى فيما يتعلّق بعيد البقر، لؤلؤ و مرجان در شرط پله اول و دوم روضهخوانان، تحية الزائر و بلغة المجاور، و هي
______________________________
(1). بارها چاپ و اخيرا با تحقيق مؤسسه آل البيت عليهم السّلام قم چاپ شده است.
(2). توسط آقاى نبوى به فارسى ترجمه و منتشر شده است.
(3). تعريب و منتشر شده است.
(4). با تحقيق حقير آماده چاپ شده است.
(5). در هند و ايران چاپ شده است.
ص: 263
آخر مؤلفاته- رضوان الله عليه- و لم يمهله الأجل حتى يتمها و منّ الله تعالى علىّ باتمامها إلى غير ذلك من الحواشى و الرسائل، و كان رحمه الله حسن المحاضرة، سريع الكتابة، كثير الحافظة، مقبلا على شأنه، مستوحشا عن أوثق إخوانه، و كان شديد العبادة، كثير الزهادة، لم يفته صلاة الليل و القيام في طاعة ربّه في آناء الليل، و كان جامعا أعلى كلّ مكرمة و شرافة، و أسنى كلّ خصلة و فضيلة، و بلغ من كل خير ذروته، و أخذ من كل علم شريف جوهره و حقيقته، أما علمه فأحسن فنّه الحديث و معرفة الرجال و الإحاطة بالأقوال و الاطلاع بدقائق [على دقائق] الآيات و نكات الأخبار، بحيث يتحيّر العقول عن [من] كيفية استخراجه جواهر الأخبار عن [من] كنوزها، و ترجع الأبصار حاسرة عن إدراك طريقته في استنباط إشاراتها و رموزها.
فسبحان الله المتعال من كثرة اطّلاعه و طول باعه، و شدّة تبحّره في العلوم و الأخبار و السنن و الآثار، كان بحرا موّاجا، و سراجا وهّاجا، و كان ضنينا بعمره، بحيث لم يدع دقيقة من دقائق عمره، و نفيس جوهر حياته يمضى [تمضى] بلا فائدة، و يفنى بلا عائدة، بل أخذ منه حظّه و نصيبه، إمّا بجمع شتات الأخبار و تأليف متفرقات ما ورد عن الأئمة الأطهار، و إمّا بالذكر و تلاوة الآيات أو بالصلاة و النوافل المندوبات، مواظب لكل [على كلّ] سنّة سنية، و مؤد لميسور دقائق الآداب الدينية، كان واعظا لغيره بأفعاله و أقواله، و داعيا إلى الله بمحاسن أحواله، يذكر [تذكّر] الله تعالى رؤيته، و يزيد في العلم منطقه، و يرغبّ في الآخرة عمله، ما قام أحد من مجلسه إلّا بخير مستفاد جديد، و شوق إلى الثواب. و خوف من الوعيد، لا يختار من الأعمال المندوبة إلّا أحمزها و أتعبها، و لا يأخذ من السنن إلّا أحسنها. أفعاله كانت منطبقة على كلامه، و كلامه مقصور [مقصورا] على ما خرج عن إمامه، لازمت خدمته برهة من الدهر في السفر و الحضر و الليل و النهار، و كنت أستفيد من جنابه في البين إلى أن نعب بيننا غراب البين، فطوى الدهر ما نشر، و الدهر ليس بمأمون على بشر، فتوفّي في سنة عشرين و ثلاثمائة و ألف- حشره الله تعالى مع الأئمّة الإثنى عشر، عليهم السّلام- و في خلال استفادتى منه رحمه الله استجزت عنه أن يجيزنى برواية مؤلفات الأصحاب- رضى الله عنهم- بطرقه الخمسة، فمنّ علىّ في أواخر أيّام حياته بإنجاح مسألتى، فأجازنى أن أروي عنه مؤلفات أصحابنا- رضوان الله عليهم أجمعين- قديما و حديثا في التفسير و الحديث و الفقه
ص: 264
و الأصولين و غيرها خصوصا الكتب الأربعة الّتي فيها أساس المذهب و فروع الدين و كتاب الوسائل و البحار و مستدرك الوسائل الّذى أنعم الله تعالى عليه بتأليفه و غيرها ممّا ساغ له إجازته و صحّ له روايته بطرقه المعهودة عن مشايخه العظام، أتقنها و أسدها ما أخبره به اجازة فخر الشيعة و تاج الشريعة خاتم المحقّقين، و مؤسس القواعد الّتي خلت عنها زبر السابقين و اللاحقين، الشيخ الأجل الأعلم و الأستاذ الأعظم، و طود العلم الباذخ الأشم، أستاذ المجتهدين و خاتمة الفقهاء و المحقّقين المنتهى إليه رياسة كافة الإمامية في عصره الأستاذ الأكبر الأكمل الحاج شيخ مرتضى الأنصارى- تغمده الله برحمته و أسكنه فسيح جنته- عن شيخ الفقيه النبيه، الحبر القمقام و مستنده في مناهج الأحكام، المولى المحقّق أحمد النراقى رحمه الله عن البحر المتلاطم الزّخار و عيبة العلم و الفضل و الأدب و الأنوار، صاحب الكرامات الباهرة و الآيات النيّرة، آية الله العلّامة الطباطبائى المدعو ببحر العلوم- قدّس الله روحه- عن شيخه المحدّث المحقّق العالم العليم صاحب اللؤلؤة بطرقه المذكورة فيها مع سائر مشايخه رحمهم الله بطرقه المشروحة في خاتمة المستدرك، فأنا أروى عنه رحمه الله بطرقه الخمسة جميع ما صحّت له روايته و جازت له إجازته، و الحمد لله ربّ العالمين. و كان ذلك في يوم الجمعة لستّ مضت من شهر ربيع الأول سنة 1320 في الكوفة المتبركة على شاطئ الفرات بقرب الجسر، و الحمد لله و الصلاة على محمد و آله.
الحسين بن محمّد البحراني[809] الماحوزي[810]
شيخ عالم فاضل علّامه، و محقّق كامل فهامة، أستاذ شيخنا الأجل، آشيخ يوسف البحرانى، صاحب الحدائق، و كان رحمه الله في عصره مسلّم الكل لا يخالف فيه أحد من أهل العقد و الحل، حتى أنّ السيد الأجل و السند الأبجل السيد صدر الدين محمد المجاور للنجف
______________________________
(1). ر. ك: لؤلؤة البحرين، ص 6؛ انوار البدرين، ص 176؛ تتمة امل الآمل و در آخر مستدرك الوسائل بعد از ستايش ايشان، تاريخ وفات او را 1181 ه. ق. در قطيف ثبت كرده و گويد دو فرزند دانشمند به نامهاى شيخ محمد و شيخ عبد على داشته است، علماء البحرين، ص 292- 294.
(2). الماحوز بالحاء المهملة و الزاى اخيرا اسم لثلاث القرى فى بحرين «الدونج» و «هلنا» بالتاء المثناة من فوق و بها قبر المحقّق الفيلسوف العلّامة الشيخ كمال الدين ميثم البحرانى و «الغريفة» بالغين المعجمة مصفرا. (منه رحمه الله) و نيز ر. ك: لؤلؤة البحرين، ص 6.
ص: 265
الأشرف مع ما كان فيه من الفضل الرائق و التحقيق الفائق، كان أمسك عن الإفتاء حين تشرف الشيخ بزيارة أئمة العراق وكّلها إليه- رضوان الله عليه-. صرّح الشيخ يوسف في اللؤلؤة بأنّه بلغ من العمر إلى ما يقارب تسعين سنة و مع ذلك لم يتغيّر ذهنه و لا شيء من حواسه سوى ما لحقه من الضعف الناشئ من كبر السّن، و من العجب أنّه قدّس سرّه مع غاية فضله لم يكن له ملكة التصنيف، و لم يبرز له شئ في قالب التأليف. يروي عن الشيخ سليمان بن عبد الله الماحوزى.
الحسين بن محمّد بن الحسن[811]
صاحب نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، و كتاب مقصد الراغب فى فضائل على بن ابى طالب عليه السّلام، است عصرش مقدم است بر ابن شهرآشوب.
الحسين بن محمّد الحلواني[812]
كتبى در مثالب نوشته، مانند: لوامع السقيفه و كتاب الدار، و كتاب الجمل، و كتاب صفين و كتاب مثالب الأدعياء؛ قاله ابن شهرآشوب[813].
الحسين بن محمّد الخوانساري[814]
المولى الأجل، أستاذ الحكماء و المتكلمين، و مربى الفقهاء و المحدّثين، محطّ
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 100؛ معالم العلماء، ص 42؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 145؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 75؛ رياض العلماء، ج 2، ص 80.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 100؛ معالم العلماء، ص 41؛ رياض العلماء، ج 2، ص 56؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 74.
(3). معالم العلماء، ص 40.
(4). براى دريافت اطلاعات گستردهتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 101؛ روضات الجنات، ج 2، ص 349؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 148؛ الكنى و الألقاب، ج 3، ص 158؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 239؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 48؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 688؛ الذريعه، ج 4، ص 126، ج 6، ص 68، ج 7، ص 19، ج 9، ص 247 و ج 22، ص 106؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 297 (در اين كتاب به نام چند نفر از اولاد و اعقاب صاحب عنوان نيز اشاره شده است). سلافة العصر، ص 491؛ رياض العلماء، ج 2، ص 57؛ الاجازة الكبيره، ص 35؛ نجوم السماء، ص 109؛ تذكره نصرآبادى، ص 153؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 408؛ جامع الرواة، ج 1، ص 235.
ص: 266
رحال أفاضل الزمان، ثقة جليل، عظيم الشأن، نادرة عصره و وحيد دهره، العالم الحكيم المتكلم المتأله، الفاضل المحقّق المدقق، علّامة الزمان و شقائق النعمان، صاحب المؤلفات الرشيقة كشرح الدروس الموسوم بمشارق الشموس و عدّة كتب فى الحكمة و الكلام و ترجمة القرآن الكريم و ترجمة الصحيفة المكرمة و غير ذلك.
و في «كملة»: له حواش على الهيات الشفا و على شرح الاشارات، و على شرح اللمعة، و على كافية ابن الحاجب، و له رسالة في تفسير سورة الحمد، و رسالة في تواريخ وفيات العلماء.
و بالجملة:- أعلى الله مقامه- أعلى من أن يسطر، و محامده أشهر من أن يذكر، و كفى في هذا المقام قول السيد الفاضل الهمام السيد عليخان في حقه: علّامة هذا العصر الّذي عليه المدار و إمامه الّذي تخضع لمقداره الأقدار، أخذ الحكمة عن النحرير المحقّق الأمير أبي القاسم الفندرسكى، و يروي عن تاج المحدّثين المولى محمد تقى المجلسى رحمه الله و عليه قرأ المنقول.[815]
و در روضات است كه، آقا حسين مرحوم قبل از بلوغ به جهت تحصيل علم و حكمت و معارف هجرت به اصفهان كرد، و منزل نمود در مدرسه خواجه ملك- جنب مسجد شيخ لطف الله واقع در ميدان شاه- و مشغول تحصيل گرديد تا به مرتبهاى رسيد كه استاد الكلّ فى الكلّ گرديد و نقل شده كه، در اوايل امرش هنگامى كه در مدرسه بود يك زمستان بر او گذشت كه قادر بر تحصيل آتش نبود، لحاف كهنهاى داشت كه آن را بر خود مىپيچيد و دور حجره مىگرديد تا به سبب حركت گرم شود، و لكن بعد از رسيدن به مرتبه كمال و علم به جايى رسيد كه شاه سليمان صفوى جبه عاليه سلسله دوز به جواهر غاليه خود را- كه چشم روزگار مانند آن را نديده- براى او فرستاد و از او معذرت خواست كه اين لايق شأن شما نيست اميد مىرود كه عفو فرماييد و اين هديه را قبول نماييد.
______________________________
(1). سلافة العصر، ص 419.
ص: 267
بلكه نقل شده كه، سلطان مذكور در بعضى از سفرهاى خود از محقّق مذكور درخواست كرد كه در مجلس سلطانى به نيابت او بنشيند و به امر رعيت و مملكت برسد و ايشان قبول فرمودند. و الله العالم[816].
و تلامذه و اساتيد او بسيار بودهاند. و از حدائق المقرّبين نقل كرده كه، وفات او در آخر سال هزار و نود و نه در اصفهان بود، و در تخت فولاد نزديك قبر بابا ركن الدين به خاك سپرده شد، و سلطان موصوف امر فرمود كه قبه عاليهاى بر مرقد او بنا كردند، و گفته كه سنگ لوح او از يشم بود و قيمتش زياد بود، افاغنه ملعون در ايام غلبه بر اصفهان او را شكستند، پس ديگرباره مردم بعد از فتنه افاغنه بر قبر او و قبر آقا جمال الدين پسرش دو سنگ مرمر قرار دادند.
و از كرامت آن مزار آن است كه مردم به جهت زيارت اين قبر ازدحام و هجومشان زيادتر است از ساير قبور و گويا اين از بركات سمىّ او امام مظلوم عليه السّلام بوده چنانكه در تاريخ او گفته شده:
«امروز هم ملائكه گفتند يا حسين»، و أما تاريخها بالعربية فهو قوله سبحانه و تعالى:
ادْخُلِي جَنَّتِي [1098][817].
و العجب أنّها أيضا خاتمة سورة الفجر التى هى بلسان الأخبار سورة مولانا الحسين عليه السّلام، و ضمير المؤنث خطاب لنفسه المطهّرة فى مقام التأويل. انتهى.
قلت: و فى تطبيق هذه الكلمة الشريفة على تاريخ الوفاة نظر لا يخفى.
و مرحوم آقا حسين را رباعيات لطيفه است از جمله:
|
تا دست به همت رسايى نزنى |
بر همت خلق پشت پايى نزنى |
|
|
چون حلقه مباش در جهان دست تهى |
تا هر ساعت در سرايى نزنى |
|
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 2، ص 350- 351.
(2). همان، ص 358.
ص: 268
الحسين بن محمّد رضا الحسيني البروجردي[818]
سيد جليل، عالم نبيل، شاعر فاضل، مفسر ماهر، تلميذ شيخ حسن بن شيخ جعفر، و تلميذ صاحب جواهر، و صاحب فصول. و اوست صاحب وجيزه منظومه در رجال مسمات بنخبة المقال[819] كه اين احقر در تاريخ وفات مشهورين از علما از او نقل مىكنم، و هم از مؤلفات اوست تفسير سوره بقره كه بسيار كبير و قريب به مجمع البيان است. و والدش نيز از علماست و از آقا سيد عبد الله شبّر اجازه دارد، و برادر[820] او، مرحوم سيد على محمد[821] فقيه متبحر، در سنه 1292 بعد از هشت سال از وفات او، وفات كرد، و فرزند جليل آسيد حسين، سيد زاهد متقى صالح حاج سيد نور الدين[822] بوده كه در سفر حج بعد از مراجعت از بيت الله الحرام در مدينه وفات كرد. و فعلا فرزند او آقا سيد عبد الحسين[823] مشغول است به تحصيل علم و كمال- و فقه الله تعالى للارتقاء إلى مدارج العلم و الكمال بمحمد و الآل- ولادت آسيد حسين در سنه 1238 بوده چنانكه خود در نخبة به آن اشاره كرده، فى قوله:
______________________________
(1). احسن الوديعه، ج 2، ص 150؛ الحصون المنيعه، ج 4، ص 159؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 18؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 391؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1058؛ ريحانة الأدب، ج 1، ص 252؛ الأعلام، ج 2، ص 256؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 7 (تاريخ ولادت او را مردد بين 1228 و 1238 گفته كه درست نيست)؛ الذريعه، ج 4، ص 372، ج 10، ص 12، ص 34 و ج 15، ص 35؛ نخبة المقال (مرحوم آية الله مرعشى در حاشيه بر نخبة المقال، ولادت ايشان را ماه رجب 1228 نوشته كه هم با گفته مترجم نمىسازد و هم خود ايشان در جاى ديگر برخلاف اين قول را گفته است)؛ طرايف المقال؛ تاريخ بروجرد، ج 2، ص 353؛ شعراء الغرى؛ الكرام البرره، ج 1، ص 391.
(2). اين منظومه در بحر رجز شامل 1313 بيت در بيان راويان موثق، علماء و مشايخ حديث اماميه به ترتيب حروف تهجى است كه در سال 1260 ه. ق. تأليف و در سال 1313 ه. ق. در تهران چاپ شده و در سال 1378 بخشى از آن با توضيحات آية الله مرعشى به نام منية الرجال در قم چاپ شده است و حاج ملا على عليارى تبريزى بر آن تتمهاى به نام منتهى الآمال فى تتميم زبدة المقال دارد پس شرحى در سه جلد بر منظومه بروجردى و تتمه خود نوشته و آن را بهجة الآمال نامگذارى كرده است.
(3). به اين مطلب آقا سيد حسين در نخبة المقال تصريح كرده است:
|
و ابن الرضا الشبر ذو المحامد |
صنف مكثرا اجاز والدى |
|
(4). در مورد سيد على بروجردى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 27، ص 191؛ تاريخ بروجرد، ج 2، ص 435.
(5). در مورد سيد نور الدين بروجردى ر. ك: تاريخ بروجرد، ج 2، ص 365.
(6). درباره عالم بارع آقا سيد عبد الحسين نورى بروجردى ر. ك: تاريخ بروجرد، ج 2، ص 365- 366.
ص: 269
|
و ابن الرضا مصنّف الكتاب |
أرشده اللّه إلى الصواب |
|
|
و مولدى أخير من شوال[824] |
فاختم لى اللهمّ بالكمال[825] |
|
و در سنه 1284 وفات كرد.
و له في مدح أمير المؤمنين عليه السّلام:
|
يا واصف المرتضى قد صرت في تيه |
هيهات هيهات ممّا قد تمنيه |
|
|
هو الّذى كان بيت الله مولده |
و صاحب البيت أدرى بالّذى فيه |
|
و له أيضا:
|
يا لائمى في عليّ لا تعاديه |
فإنّه منشأ الأشياء و منشيه |
|
|
مهلا إلى الحشر يوما إذ أقول لكم |
فذلكن الّذى لمتننى فيه |
|
الحسين بن محمّد رضا بن العلّامة الطباطبائي، بحر العلوم[826]
سيد جليل، عالم فاضل نبيل، فقيه نبيه، زاهد، شاعر، اديب، منشى، صاحب قصايد عديده و جرايد فريده در مدح و رثاى ائمه هدى عليهم السّلام و مدح جملهاى از علماى اعلام.
و من ديدم ديوان شعر او را كه به ترتيب حروف تهجى بود و تخميس كرده بود اين دو شعر معروف را كه موافق روايت شيخ صدوق شخصى از اهل مصر حمزه نام به زيارت حضرت امام رضا عليه السّلام مشرف شد نزديك به غروب آفتاب بود كه داخل مشهد مقدس شد پس زيارت كرد و نماز به جا آورد و در آن وقت زايرى غير از او نبود، پس چون نماز عشا گذاشت خادم قبر مطهّر خواست او را بيرون نمايد براى آن كه در حرم مطهّر را ببندد، حمزه استدعا نمود كه در را ببندد بر روى او و او را بگذارد در حرم بماند و به نماز و عبادت اشتغال نمايد؛ چون از راه دور آمده بود خادم در را به روى او بست و رفت تنها در حرم منوّر نماز مىگزاشت تا آنكه خسته شد، و
______________________________
(1). جمله «اخير من شوال» مطابق است با عدد 1238.
(2). نخبة المقال، ص 114.
(3). الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 130؛ احسن الوديعه، ج 2، ص 51؛ اعيان الشيعه، ج 26، ص 58؛ الحصون المنيعه، ج 8، ص 272؛ معارف الرجال، ج 1، ص 288؛ نقباء البشر، ج 2، ص 581؛ شعراء الغرى، ج 3، ص 219؛ الذريعه، ج 13، ص 237؛ الطليعه، ج 1، ص 260.
ص: 270
نشست و سر خود را بر روى زانوهاى خود گذاشت تا لحظهاى استراحت نمايد پس چون سر بلند كرد، ديد در ديوار مقابل روى او رقعهاى است بر آن اين دو بيت نوشته شده است:
|
من سرّه ان يرى قبرا برؤيته |
يفرّج الله عمّن زاره كربه |
|
|
فليأت ذا القبر و إنّ الله أسكنه |
سلالة من رسول الله منتجبة |
|
گفت: برخاستم و شروع كردم به نماز و نماز خواندم تا وقت سحر پس نشستم مثل نشستن اول و گذاشتم سرم را بر روى زانوى خود همينكه سر بلند كردم ديگر آنچه بر ديوار آويخته بود نديدم و آن وقت كه آن رقعه را ديدم كلماتش تر بود گويا همان وقت نوشته شده بود پس چون سپيده دميد در حرم گشوده شد و من بيرون آمدم.
و برادر جناب در كتاب عدد القويّه قضيه اين دو بيت را به نحو ديگر نقل فرموده:
قال- كما نقل في البحار عنه- قال الحاكم بخراسان صاحب كتاب المقتفى: رأيت في منامى و أنا في مشهد الإمام الرضا عليه السّلام و كان ملكا نزل من السماء و عليه ثياب خضر و كتب على شاذروان[827] القبر بيتين حفظتهما و هما: «من سره»- الخ.
و بالجمله: سيد مذكور تخميس كرده اين دو بيت را بقوله:
|
لله قبر بطوس طيب تربته |
يشفي جوى المدنف المضنى برمّته |
|
|
قل و ارفع القول إعلانا لرفعته |
«من سرّه ان يرى قبرا برؤيته |
|
|
يفرّج الله عمّن زاره كربه» |
فذاك مثوى اله العرش ضمّنه |
|
|
قدما له الكون أنشاه و كوّنه |
ألا و من رام كنز الفضل معدنه |
|
|
«فليأت ذا القبر إنّ الله أسكنه |
سلالة من رسول الله منتجبة» |
|
و نيز تخميس كرده بعض اشعار جدش بحر العلوم را در مراثى سيد مظلومان عليه السّلام از جمله در تخميس قصيده: «الله اكبر ماذا الحادث الجلل» گفته:
|
صوارخ للجهات الستّ قد ملأت |
ما صورتها الورى منذ الورى نشأت |
|
______________________________
(1). شاذروان: پرده، خيمه، چادر.
ص: 271
|
ظنت بها انطوت الدنيا و ما خطأت |
كأن نفخة صور الحشر قد فجأت |
|
|
فالناس سكرى و لا سكر و لا ثمل |
تلك الصوارخ من ضرب البتول سرت |
|
|
لولاه لا كربلاء كانت و لا ذكرت |
من ذلك اليوم آل المصطفى أسرت |
|
|
قامت قيامة أهل البيت و انكسرت |
سفن النجاة و فيها العلم و العمل |
|
شيخ محدّث جليل، و عالم فاضل نبيل، جناب حاج شيخ عبد الحسين بن العالم الفاضل، المتتبع المتبحر، الكامل، المحدّث الجامع، الجليل النبيل، الفقيه الأوحدى، الشيخ عبد الرحيم البروجردى المشهدى صاحب هدية الرضوية على من نسب إليه السلام، براى احقر حكايت كرد كه، سيد مذكور به خراسان مشرف شد و بر ما نازل شد و در آن وقت چشمان مباركش نابينا شده. بود به حرم مطهّر حضرت ثامن الائمه عليه السّلام مشرّف شد و عرض كرد كه، من به جهت شفاى چشم خويش متوسل شدم به جدت أمير المؤمنين و به جناب امام حسين و به پدر و پسرت، حضرت كاظم و جواد و به پسرانت حضرت هادى و عسكرى و حجت عصر عليهم السّلام، چشم مرا شفا ندادند. پس من به سوى شما آمدم و از شما شفاى چشمان خود را مىخواهم اگر شفا ندهيد من قهر مىكنم از شما. پس متوسل شد به آن حضرت، خداوند عالم چشمان او را شفا داد و سيد با چشم روشن از حرم مبارك بيرون آمد. و جناب سيد در ديوان خود- در قصيدهاى كه در مدح آن جناب گفته- اشاره به اين مطلب نموده فى قوله:
|
يا نيّرا فوق كلّ النيرات سناه |
فمن سناه ضياء الشمس و البدر |
|
|
قصدت قبرك من أقصى البلاد و لا |
يخيب بالله راجى ذلك القبر |
|
|
رجوت منك شفا عينى و صحتها |
أبا الجواد أخا الآلاء و البشر |
|
|
صلّى الإله عليك الدهر متصلا |
ما أن يسيح سحاب المزن بالقطر |
|
و له قصيدة طويلة في رثاء شيخه الفقيه النبيه علّامة الأنام الشيخ محمد حسن صاحب جواهر الكلام- عليه رضوان الله الملك المنعام- قلت: و ذكر صاحب «كملة» أيضا شفاء عينيه ببركة الرضا عليه السّلام. قال- سلمه الله- و حدّثني رحمه الله أنّ له شرحا على درّة جدّه بطريق الاستدلال نظما و تلالى شيئا من أوّلها فكانت في غاية الجودة، و لما توفّي أخوه السيد علي صاحب البرهان- أنار الله برهانه- اجتمع عليه الناس و ألزموه بالتصدى للأمور الشرعية
ص: 272
فتصدى قدّس سرّه تصديا حسنا، و لم تطل أيّامه فتوفّي 1306 ه. ق، ورثته الشعراء، منهم ولده السيد إبراهيم بقصيدة غراء. «كمله».
الحسين بن محمّد[828] رضي الدين بن حسين بن حسن بن المير مظفّر بن محمّد الحسيني اللاجوردي الكاشاني[829]
عالم فاضل، فقيه مفسّر بارع. تلمذ كرده بر سيد عالم آسيد محمد تقى پشت مشهدى و بر علماى نجف مدت هفت سال، و اين سيد بزرگوار در كاشان مرجع امور شرعيه بوده؛ و از مصنّفات اوست فقه اصيل، و تفسير قرآن از سوره مريم تا به آخر.
گويند: مجلد اول جوامع الجامع طبرسى را ديده و پسنديده و ممكن نشده او را مجلد دوم آن، پس آن را تمام كرده، و نيز از مصنفات اوست كتابى در مواعظ، و كتابى در مقتل، و رسالهاى براى عمل مقلدين. وفات كرد در سنه 1285، و مدفون شد در مقبره لاجورديين بيرون دروازه فين كاشان. و پدر اين سيد نيز از علما بوده و جدّ اعلاى او، مير مظفّر[830]، همان طبيب ماهر ملقّب ب «شفائى» صاحب قرابادين شفائى موجود است. «كمله».
الحسين بن محمّد بن علي الطباطبائي[831]
صاحب الرياض، عالم فاضل كامل، له مصنّفات تدلّ على تبحّره في الفقه و الحديث كانت وفاة أبيه، السيد المجاهد سنة 1242، و قام مقام أبيه و عاش بعده زمانا قليلا، ثمّ
______________________________
(1). سيد حسين بن سيد رضى الدين محمد.
(2). اعيان الشيعه، ج 6، ص 148؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن سيزده)، ص 393- 394)؛ معجم المؤلفين، ج 4، ص 50- 51؛ الذريعه، ج 4، ص 272، ج 16، ص 291، ج 22، ص 24 و ج 23، ص 224؛ اثر آفرينان، ج 5، ص 9.
(3). ايشان جدّ سادات لاجورديين بوده است. و نسخه خطى قرابادين به خط نويسنده و تملك آن در ظهر آن به خط علم الهدى- فرزند مرحوم فيض كاشانى- در كتابخانه شخصى آيت الله حاج سيد مهدى لاجوردى موجود است. ظاهرا مادر مرحوم فيض از سادات لاجوردى بوده و اكثر طايفه اين سادات مزارشان در حول و حوش قبر مرحوم فيض مىباشد. صاحب الذريعه اين شفائى طبيب را با حكيم شفائى يكى دانسته است.
(4). الكرام البرره، ج 1، ص 402؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 75.
ص: 273
توفّي رحمه الله و قام مقامه ولده الأجل العالم الميرزا زين العابدين المتوفّى سنة 1292- «كمله».
الحسين بن محمّد بن علي الموسوي العاملي الجبعي[832]
سيد جليل، عالم فاضل، فقيه ماهر، عظيم الشأن شيخ الاسلام، و مرجع المحصلين الكرام. پسر صاحب مدارك الاحكام است؛ بر پدر و بر شيخ بهائى رحمه الله تلمذ و قرائت كرد و مسافرت كرد به خراسان و در آنجا ساكن شد و شيخ الاسلام و أقضى القضاة مشهد گرديد، و مدرس بود در حضرت شريفه و در قبه كبيره شرقيه، و جماعتى از علما او را در اشعار خود مدح كردهاند، و نسب شريفش منتهى مىشود به إبراهيم بن موسى بن جعفر عليه السّلام، چنانكه در «مل» است. «ح مل» فرموده كه، من به خط او ديدم كه نوشته بود عمر علّامه و مفيد هفتاد و هفت سال بوده، و عمر شيخ طوسى رحمه الله هفتاد و پنج سال و عمر سيد مرتضى هشتاد و يك، و عمر سيد رضى چهل و هفت سال بوده. رضوان الله عليهم أجمعين.
الحسين بن محمّد بن الفرزدق بن يحيى بن زياد الفزاري[833]
أبو عبد الله المعروف بالقطعى. كان يبيع الخرق ثقة، له كتب منها: كتاب فضائل الشيعة، و كتاب الجنائز، أخبرنا محمد بن جعفر التميمى عنه بها، قاله النجاشى و وثقه العلّامة أيضا.
كذا في «مل» بخط مؤلفه.
أقول: القطعى كما عن الإيضاح- بضم القاف و اسكان الطاء- كان يبيع الخرق- بالمعجمة المكسورة- و كلّ من قطع بموت الكاظم عليه السّلام كان قطعيا.
الحسين بن محمّد القريب القاضي سديد الدين أبو محمّد[834]
فاضل عالم، صاحب نظم و نثر رائق، قاضى راوند بوده. «م».
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 79؛ تكملة امل الآمل، ص 190؛ رياض العلماء، ج 2، ص 170؛ روضات الجنات، ج 7، ص 55؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 158؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 77؛ مطلع الشمس، ج 1، ص 639.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 102؛ رجال نجاشى، ص 53؛ رجال علّامه، ص 53.
(3). بحار الأنوار، ج 102، ص 223، (فهرست منتجب الدين).
ص: 274
الحسين بن محمّد بن محمود الحسيني الآملي الإصبهاني
ملقب به سلطان العلماء[835] و مشهور به خليفه سلطان. سيد اجل، وزير، و ركن معتمد كبير، عالم محقّق مدقق، عظيم الشأن، جليل القدر، علاء الدولة و الدين و الدنيا، صاحب صدارة الأئمه و العلماء، المفوّض إليه أمر النصب و العزل من أهل العلم و الفضل، جمع إلى الشرف عزّ الجاه و نال من خير الدنيا و الآخرة مرتجاه. در زمان شاه عباس ماضى صفوى امر وزارت[836] و صدارت به وى تفويض شد، و چندان مكانت و مرتبت پيدا كرد نزد سلطان كه داماد سلطان گرديد، و از دختر سلطان اولاد بسيار- كه تمامى فضلا و از كبار بودند- روزى او گرديد. پس از شاه عباس كه سلطنت به شاه صفى رسيد مدت دو سال به وزارت او باقى بود پس شاه او را معزول كرد؛ به دار الايمان قم روانهاش نمود، و مدتى در قم مشغول به مطالعه كتب و مراجعه به علوم بود تا ديگرباره سلطان او را به اصفهان طلبيد. پس برههاى در اصفهان بود، پس رحلت به حج بيت الله الحرام نمود. و در اين خلال، شاه وفات نمود و سلطنت به شاه عباس ثانى منتقل گرديد. سيد اجل مذكور از حج مراجعت فرمود سلطان منصب وزارت را به وى تفويض نمود[837] مدت هشت سال و شش ماه امر وزارت با او بود تا آنكه از دنيا رحلت نمود. وفاتش در سنه 1064 در اشرف مازندران واقع شد و اين در زمان مراجعت او بود با سلطان از فتح قندهار. و جنازه او را از اشرف به نجف اشرف حمل نمودند.
و تلمذ كرده بود بر جماعتى و عمده تلمذ او بر پدرش ميرزا رفيع الدين محمد و بر مولا حاجى محمود ثانى بوده، و مشاركت كرده با ملا خليل قزوينى در تلمذ بر شيخ بهائى رحمه الله.
______________________________
(1). براى دريافت اطلاعات گستردهتر درباره ايشان ايضا ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 164؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 346؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 56؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 319؛ الاعلام، ج 2، ص 281؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 292؛ الذريعه، ج 2، ص 40، ج 6، ص 65، ج 206، ص 130 و ج 8، ص 229؛ لغتنامه دهخدا، «حسين»، ص 652؛ سلافة العصر، س 499؛ امل الآمل، ج 2، ص 92.
(2). تاريخ وزارت آن جناب، اين مصرع است
|
«وزير شاه شد سلطان داماد» |
1033 «منه رحمه الله». [عالم آراى عباسى، ص 1013].
(3). عالم آراى عباسى، ص 1091.
ص: 275
تعليقات و تصنيفات او در كمال دقت و متانت است، مانند حواشى بر شرح لمعه، و بر اصول معالم، و بر مختلف علّامه، و بر شرح مختصر عضدى، و بر زبده بهائى، و بر بعض ابواب من لا يحضره الفقيه، و بر حاشيه قديم جلاليه، و بر حاشيه فخرى [خفرى ظ]، و تلخيص كرده اخلاق ناصرى را و ناميده آن را به توضيح الأخلاق، و رسالهاى نوشته در آداب حج، و غير ذلك.
و والد ماجدش و جدّ امجدش و فرزندان جليلش تمامى فضلا بودهاند و فرزند و سطش ميرزا إبراهيم خليفه سلطان و نايب مناب او بوده در امور، و اوست صاحب تعليقات عديده و افادات سديده بر جملهاى از كتب فقه و اصولين كه اجود آنها حاشيه بر شرح لمعه است. وفات كرد در سنه 1098. في «فه»: أخبرنى بعض الوافدين علينا من تلك الديار، قال: كانت بينه أى بين السيد عليخان بن خلف الحويزاوى و بين السيد حسين الشهير بخليفه سلطان- رابطة محبّة فلمّا بلغه أنّه ولّى الوزارة للسلطان العجم أنشد بديهة:
|
بشرت بالخير يا بشيرى |
جئت على الرفق من ضميرى |
|
|
لواحد طار من سرور |
لطرت من شدة السرور |
|
الحسين بن محيي الدين عبد اللطيف العاملي[838]
فاضل عالم فقيه، معاصر «ح مل». روايت مىكند به توسط پدر و جد خود از شيخ بهائى. و كتابى در طب، و كتبى در فقه تصنيف كرده از جمله شرح بر قواعد علّامه، و از براى اوست ديوان شعرى.
الحسين بن مساعد الحسيني الحائري[839]
سيد فاضل صالح. صاحب كتاب تحفة الابرار فى مناقب الأئمة الأطهار عليهم السّلام و هو
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 80؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 170؛ تكملة امل الآمل، ص 191؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 406؛ معجم رجال الحديث، ص 84.
(2). براى مزيد اطلاع درباره او ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 171؛ امل الآمل، ج 2، ص 102؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 131؛ الذريعه، ج 3، ص 405 و ج 6، ص 150؛ لغتنامه دهخدا، «حسين»، ص 642؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 90؛ رياض العلماء، ج 2، ص 75.
ص: 276
استاذ الكفعمى و أثنى عليه كثيرا في كتبه- كما قاله العلّامة المجلسى رحمه الله.
الحسين بن مطر الجزائري[840]
شيخ فاضل زاهد صالح، معاصر «ح مل». صاحب تفسير قرآن و رسالهاى در كلام است.
الحسين بن المظفّر بن علي الحمداني، نزيل قزوين[841]
أبو عبد الله محيى الدين، ثقه جليل القدر. مدت سى سال در نجف اشرف خدمت جناب شيخ طوسى تلمذ كرده، و بر او قرائت كرده جميع تصانيف او را، و اوست صاحب كتاب نصرة الحق، و كتاب لؤلؤة الفكر فى المواعظ و الزواجر، و كتاب هتك أستار الباطنيه، و ظاهرا اين كتاب رد بر قرامطه و در بطلان مذهب آن ملاحده است كه ايشان را باطنيه و اسماعيليه نيز گويند در آن اوقات بسيار بودند لاجرم علماى آن عصر كتابها در ردّ ايشان نوشتهاند.
الحسين بن معين الدين[842]
كان من أكابر علماء أوائل دولة السلطان شاه إسماعيل الماضى. له شرح مختصر على كلام مولانا أبي محمد الحسن العسكرى عليه السّلام: قد صعد ناذرى الحقائق- الخ. و كان تاريخ
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 103؛ الإحازة الكبيره، ص 47؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 173؛ التدوين، ج 2، ص 462؛ رياض العلماء، ج 2، ص 177.
(2). رياض العلماء، ج 2، ص 177؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 490؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 93؛ ضيافة الاخوان، ص 39.
(3). درباره ترجمه قاضى مير حسين ميبدى يزدى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 174؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 215؛ احسن التواريخ، ص 110؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 48؛ فرهنگ سخنوران، ص 568؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 63؛ روضات الجنات، ج 3، ص 235؛ الذريعه، ج 5، ص 25، ج 6، ص 136، ج 9، ص 54، ج 13، ص 200 و ج 23، ص 39؛ تاريخ ادبيات صفا، ج 4، ص 99؛ تاريخ نظم و نثر، ص 267، 779؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 940؛ مشاهير جهان، ص 217؛ آينه دانشوران، ص 674؛ تاريخ پيدايش تصوّف و عرفان، ص 302؛ تاريخ نهضتهاى فكرى ايرانيان از آغاز قرن هفتم تا پايان قرن نهم هجرى، بخش اول، ص 390؛ حبيب السير، ج 4، ص 607؛ تذكره نصرآبادى، ص 512؛ طرئق الحقائق، ج 3، ص 142؛ رياض الجنه، ج 2، ص 463.
ص: 277
تأليفه سنة 908، و له أيضا شرح الديوان المنسوب إلى أمير المؤمنين عليه السّلام و هو شرح فارسى و يظهر منه أنّه كان من كبار الصوفية السنية. «كملة».
الحسين بن مفلح الصيمري[843]
شيخ فاضل، عالم محدّث، عابد كثير التلاوة و الصوم و الصلاة و الحج، حسن الخلق، واسع العلم، صاحب مناسك كبير. وفات كرد سنه 933- رضوان الله تعالى عليه-.
صيمره- به فتح اول و سيم و سكون ثانى- نام دو موضع است: يكى به بصره بر فم نهر معقل، و آن چند قريه است؛ و ديگر بلدى است مابين ديار جبل، و ديار خوزستان (و ديار جبل عراق عجم است)[844].
و قال شيخنا أبو محمد الحسن الموسوى في «كملة»: الشيخ حسين بن مفلح الصيمرى أثنى عليه بعض معاصريه من أهل العلم و قال: ما رأيت منه زلة فعلها، و لا صغيرة اجترى عليها، فضلا عن الكبيرة، و كان له فضائل و مكرمات، كان يختم القرآن كلّ ليلة الإثنين و الجمعة مرة، و كان كثير النوافل المرتبة في اليوم و الليلة، كثير الصوم، و لقد حجّ مرارا متعدّدة- تغمده الله بغفرانه- و مات بسلماباد إحدى قرى البحرين أول سنة 933، و له كتاب محاسن الكلمات فى معرفة النيات، و أمّا جواهر الكلمات فهو لوالده[845].
الحسين بن موسى الأردبيلي[846]
ساكن استرآباد، شيخ فاضل فقيه صالح، معاصر شيخنا البهائى است و رساله
______________________________
(1). براى دريافت اطلاعات گستردهتر درباره ايشان ايضا ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 103؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 94؛ روضات الجنات، ج 7، ص 170؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 174؛ ريحانة الأدب، ج 3، ص 483؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 63؛ الذريعه، ج 2، ص 89 و 508؛ مقدمه تلخيص الخلاف و خلاصة الاختلاف پدرش، ص 5؛ رياض، ج 2، ص 178؛ رجال سيد بحر العلوم، ج 2، ص 312.
(2). معجم البلدان؛ اعيان الشيعه، ج 10، ص 133؛ و طبق نقل شيخ سليمان ماحوزى، مترجم از صيمر بصره است.
(3). شيخ حسين، فرزندى به نام شيخ عبد الله دارد كه از دانشمندان بوده است. ترجمه او در انوار البدرين، ص 77، آمده است و شرح حال پدر شيخ حسين نيز در كتاب حاضر خواهد آمد.
(4). امل الآمل، ج 2، ص 104؛ الذريعه، ج 6، ص 120؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 97؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 180؛ رياض العلماء، ج 2، ص 180؛ رياض الجنه، ج 2، ص 476.
ص: 278
صوميه شيخ بهائى را شرح كرده و در موضعى از آن نوشته كه، من چون به اين موضع از شرح رسيدم شنيدم كه مصنّف در اصفهان وفات كرد جنازهاش را حمل كردند به سوى مشهد حضرت رضا عليه السّلام. و نيز از براى اوست حواشى بر شرح تهذيب الوصول عميدى[847] و غير ذلك.
الحسين بن موسى العاملي البابلي[848]
عز الدين، عالم، فاضل، صالح، معاصر شيخ كفعمى و همان كسى كه از كفعمى سؤال كرده كه روزههاى مندوبه را به نظم درآورد و كفعمى به نظم ارجوزه آورده و قال:
|
و بعد فالمولى الفقيه الأمجد |
الكامل المفضّل المؤيد |
|
|
العالم البحر الفتى العلّامة |
البابلى صاحب الكرامة |
|
|
أعنى به الحسين عزّ الدّين |
و من رقى في درج اليقين |
|
|
ذاك ابن موسى و سميّ جدّه |
و ذاك في الزّهد نسيج وحده[849] |
|
|
أشار أن أنظم ماقد ندبا |
من الصّيام دون ماقد وجبا[850] |
|
الحسين بن موسى الموسوي[851]
أبو احمد نقيب، سيد جليل، عظيم الشأن در علم و در دين و دنيا والد سيد رضى و مرتضى است. جماعتى از محدّثين و مورخين او را ثنا گفتهاند. و كان رحمه الله قوى المنة، شديد
______________________________
(1). در اعيان الاصول، اما در امل الآمل و ذريعه، مانند همين كتاب يادداشت شده است. ر. ك: رياض الجنه، ج 2، ص 476.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 80؛ رياض الجنه، ج 2، ص 477.
(3). در مصباح همينگونه است، اما در امل الآمل «مسيح عهده» است.
(4). اين منظومه 124 بيتى در مصباح، ص 466- 472 آمده است.
(5). در مورد طاهر اوحد ذو المناقب (304- 400) كه در دولت بنى عباس و دولت آل بويه، داراى مقامى بس بزرگ بوده ر. ك: يتيمة الدهر، ج 3، ص 131؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، (مقدمه)؛ منتظم ابن جوزى، ج 7، ص 98؛ كاخ دلاويز؛ سيد رضى مؤلّف نهج البلاغه، ص 15؛ وفيات الاعيان، ج 4، ص 44- 48؛ امل الآمل، ج 2، ص 104.
ص: 279
العصبية، يتلاعب بالدول، و يتجرأ على الأمور، و فيه مواساة لأهله، ولاه بهاء الدولة قضاء القضاة، مضافا إلى النقابة فلم يمكنه القادر بالله، و حجّ بالناس مرّات أميرا على الموسم، و عزل مرارا عن النقابة، ثمّ أعيد إليها، و توفّي سنة أربعمائة ببغداد و قد أناف على التسعين، و دفن في داره ثم نقل إلى مشهد الحسين بكربلاء فدفن هناك قريبا من قبر الحسين عليه السّلام، ورثته الشعراء بمراثى كثيرة و ممّن رثاه ولداه، و مهيار الكاتب، ورثاه أبو العلاء المعرّى بالقصيدة الفائية.
الحسين بن نجف بن محمّد[852]
التبريزى اصلا، و النجفي مولدا و منشأ و مسكنا و مدفنا، كان شيخ أئمة العراق، و قدوة كلّ ولىّ، اتّفق الكلّ على جلالته و توثيقه، لم ير له في عصره بديل و لا نظير، عمر عمرا طويلا ولى آخر أمره صار جليس داره لشدّة عجزه و كبره، و قد كتب سبطه الشيخ محمد طه نجف رسالة في أحواله و سيرته و قال فيها في وصفه: عين الأعيان و نادرة الزمان، سلمان عصره و وحيد دهره، جدنا الأجل و فخرنا الأكمل، البارع في الشرف الشيخ حسين نجف، كان رحمه الله مثلا في التقوى و الصلاح و طهارة النفس حتّى كان اعتقاد الناس فيه جميعا على نحو اعتقادهم في سلمان الفارسى، حتى أنّ السيد المجاهد كان يظن فيه أنه يجتمع مع الحجة عليه السّلام فكان يقول: أسألك أن تذكرنى عنده. فيقول الشيخ: ما للناء و الحضور.
و في «كملة»: كان رحمه الله إذا تكلم نطق بكلمة حكمة أو آية أو رواية، و كان أعجوبة فيحسن الجواب، و كان يطيل الصلاة جدّا حتى عدّ عليه سبعين تسبيحة، و كان أعجوبة في الصبر و الثبات و عدم الاضطراب، حتى اشتهر أنّه لا يختلف عليه الأحوال من ضيق أو رخاء أو عافية أو بلاء، و كان حسن الخلق جدّا، ما غضب على أحد قطّ و لا تكدر أحد منه قطّ، يعاشر كلّا بما يناسبه، حتى قال الشيخ جعفر: لو أن هذا الرجل كان في البلاد البعيدة عنا و تأتينا
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 68؛ اعيان الشيعه، ج 27، ص 248؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 432؛ الذريعه، ج 8، ص 113 و ج 9، ص 350؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 65؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 420؛ شعراء الغرى، ج 3، ص 162؛ معارف الرجال، ج 1، ص 258؛ نجوم السماء، ص 318.
ص: 280
أخباره بما نشاهده فيه من صفات الكمال لم أصدق بذلك، لكن كيف أصنع بمن أنا مصطحب معه منذ المكتب إلى اليوم، و له الدرة النجفية في الرد على الأشعرية، و ديوان شعر كلّه في أهل البيت عليهم السّلام توفّي ليلة الجمعة الثانى من شهر محرم سنة 1251.
الحسين بن هبة الله بن رطبة السوراوي[853]
فقيه صالح. روايت كرده از شيخ ابو على طوسى. «م».
حمزة بن أبي عبد الله الغفاري البغدادي[854]
عالم فاضل، صاحب كتاب نهاية المرتضويه فى التعبير. «م».
حمزة بن سلطان محمّد القائيني الخراساني[855]
مولدا، و الطبسى مسكنا، أحد أعلام الإمامية من الخراسانيين، تلميذ الميرزا مهدى الشهرستانى، له إجازة للآغا أحمد بن الآغا محمد علي بن الوحيد البهبهاني[856].
«كمله».
حمزة بن عبد العزيز الديلمي
معروف به سلّار و سالار است، چنانكه در باب «سين» بيايد. ان شاء الله تعالى.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 104؛ جامع الرواة، ج 1، ص 258؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 224، (فهرست منتجب الدين)؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 190؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 348؛ رياض العلماء، ج 2، ص 193؛ لسان الميزان، ج 2؛ ص 316؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 365؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 112؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 477.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 105؛ جامع الرواة، ج 1، ص 280؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 227، (فهرست منتجب الدين)؛ رياض العلماء، ج 2، ص 199؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 237؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 263.
(3). براى مزيد اطلاع درباره اين دانشمند عالىقدر اواخر سده دوازدهم و اوائل سده سيزدهم ر. ك:
بهارستان، ص 302؛ نقباء البشر، ج 2، ص 445؛ وحيد بهبهانى، ص 342؛ الذريعه، ج 1، ص 190، ش 985.
(4). اين اجازه در مرآة الاحوال آمده است.
ص: 281
حمزة بن علي بن زهرة الحسيني الحلبي[857]
هو السيد عز الدين ابو المكارم، سيد عالم فاضل، ثقه جليل القدر، معروف به سيد بن زهره. صاحب مصنّفات كثيره در كلام و امامت و فقه و نحو و ردّ بر فلاسفه و بر عاملين به قياس و غيره، و از جمله مصنفات اوست: غنية النزوع إلى علمى الأصول و الفروع، و قبس الأنوار فى نصرة العترة الأخيار، و مسألة إباحة نكاح المتعة، و مسائلى در رد بر منجمين، و در نفى رؤيت، و در اعتقاد اماميه و در نيت وضو نزد وضو و استنشاق و در تحريم فقاع، و در رد بر كسى كه قائل به قياس است در دين، و جوابهاى مسائل و غير ذلك. روايت مىكند از او شاذان بن جبرئيل و محمد بن ادريس و غيرهما.
والد ماجدش على و جدّ امجدش ابو المحاسن و برادرش ابو القاسم عبد الله صاحب تجريد در فقه و تبيين المحجة و پسر برادرش محمد بن عبد الله، بلكه اولاد و احفاد و بنى اعمام او تمامى از فضلا و فقها بودهاند، و از جمله ايشان است: سيد فاضل فقيه كامل علاء الدين ابو الحسن على بن إبراهيم بن محمد بن ابى الحسن بن زهره، كه آية الله علّامه به جهت او و پسرش ابو عبد الله الحسين و برادرش محمد و دو پسرش احمد و حسن اجازه كبيره معروفه را نوشته كه در مجلد اجازات بحار در صورت 18 مسطور است و غير ايشان كه از اين بيت شريف مىباشند كه كمنظيرند در ميانه اصحاب. و في «خك»[858]: السيد عزّ الدين أبو المكارم حمزة بن علي بن زهرة الحسينى الحلبى، الفقيه الجليل المعروف، صاحب الغنية و غيرها، المتولّد في الشهر المبارك سنة إحدى عشر و خمسمائة (511)، المتوفّى سنة خمس و ثمانين و خمسمائة، هو و أبوه و جدّه
______________________________
(1). در مورد ابن زهرة ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 105؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 249؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 871؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 299؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 550؛ الاعلام، ج 2، ص 312؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 79؛ الذريعه، ج 1، ص 55، ج 16، ص 69 و ج 17، ص 32؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 743؛ لغتنامه دهخدا، «ابن زهره»، ص 316؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 428 و ج 3، ص 8؛ طرائف المقال، ج 1، ص 114؛ بهجة الآمال، ج 3، ص 403؛ هدية العارفين، ج 1، ص 236؛ لؤلؤة البحرين، ص 350؛ رياض العلماء، ج 2، ص 202؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 507؛ روضات الجنات، ج 2، ص 374؛ مرآة الكتب، ج 2، ص 274.
(2). خاتمه مستدرك، ج 3، ص 8.
ص: 282
و أخوه و ابن أخيه من أكابر فقهائنا، و بيتهم بيت جليل بحلب.
قال في القاموس: و بنو زهرة شيعة بحلب[859]. انتهى.
قلت: و في كتاب غاية الأختصار فى البيوتات العلوية المحفوظة من الغبار تأليف السيد الشريف تاج الدين بن محمد بن حمزة بن زهرة الحسينى نقيب حلب، قال في ذكر بيت الإسحاقيين: الحمد لله أهلنا بيت زهرة نقباء حلب، جدّهم زهرة بن علي، أبي المواهب نقيب حلب، ابن محمد نقيب حلب، ابن محمد أبي سالم المرتضى المدنى، المنتقل إلى حلب الشهباء، ابن أحمد المدنى المقيم بحران، ابن محمد الأمير شمس الدين المدنى، ابن الحسين الأمير الموقر، ابن إسحاق المؤتمن، ابن الصادق عليه السّلام- إلى أن قال- و بالجملة: فآل زهرة بحلب و ديارها أشهر من كلّ مشهور، و منهم الشريف حمزة بن علي بن زهرة، أبو المكارم، السيد الجليل، الكبير القدر، العظيم الشأن، العالم الكامل الفاضل، المدرس المصنف المجتهد، عين أعيان السادات و النقباء بحلب، صاحب التصانيف الحسنة و الأقوال المشهورة، له عدّة كتب- قدس الله روحه، و نوّر ضريحه- قبره بحلب بسفح جبل جوشن عند مشهد الحسين عليه السّلام. له تربة معروفة، مكتوب عليها اسمه و نسبه إلى الإمام الصادق عليه السّلام و تاريخ موته أيضا[860]. انتهى.
حيدر بن إبراهيم الحسني الكاظمي[861]
ينتهى نسبه الشريف إلى موسى الجون بن عبد الله المحض بن الحسن المثنى بن الإمام الحسن السبط عليه السّلام. كان سيدا جليلا فقيها نبيلا من أئمّة الجماعة في بلد الكاظمين و النافعين للمؤمنين، و مرجعا لهم و لأهل بغداد في كثير من المهمات و في النذور. له حكايات و مناظرات مع أهل الخلاف حسنة، ألّف كتاب المزار، و البارقة الحيدرية في الرد على الشيخية، و رسالة في الاعتقادات و النفحة القدسية فى الأجوبة الحيدرية، كتبه جوابا عن سؤال هلاكو ميرزا[862]، و له أعقاب في الكاظمية يعرفون بآل السيد حيدر، فيهم العلماء.
______________________________
(1). القاموس المحيط، ج 2، ص 43.
(2). غاية الاختصار فى البيوتات العلويّة المحفوظة من الغبار، ص 92- 93.
(3). مكارم الآثار، ج 1، ص 203؛ المرشد، سال دوم، جزء 8، صادره در 14- 1346، ص 302؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 21؛ الكرام البرره، ص 447؛ الامام الثائر؛ النفحات القدسية، ص 168.
(4). حفيد فتحعلى شاه بوده است.
ص: 283
توفّي رحمه الله سنة 1265. «كمله».
حيدر بن سليمان بن داود بن سليمان بن داود بن حيدر[863]
أبو الحسين، السيد الشاعر الحلّى، ذكره صاحب «كملة» إلى أن قال: أتاه الله بيانا معجزا فاق به الشعراء المتقدمين و المتأخرين خصوصا في مراثى أجداده الطاهرين فإنه فاق في الرثاء الأولين و الآخرين، و قد أمرت بجمع ديوانه فجمع و أمرت بطبعه فطبع أداء لحقه و خدمته. كان سيّدا جليلا شهما أبيا وقورا تقيّا عليه سمات العلماء الأبرار، كثير العبادة و النوافل، كريم الطبع، حدّثني قدّس سرّه أنّه رآى في المنام أنه دخل على الصديقة الطاهرة فاطمة الزهراء فردت و رفعت رأسها إليه و خاطبته بما أنشأته من قولها:
|
أناعى قتلى الطف لا زلت ناعيا |
تهيّج على طول الليالى البواكيا |
|
قال: فأخذنى البكاء، و انتبهت و أنا أبكى و أكرر البيت الّذي أنشاته عليها السّلام فقمت من فراشى و أنا أبكى و أتلو فصرت أمشى في الغرفة الّتي أنا فيها و أكرر هذا البيت و أبكى، حتى فتح الله علىّ أبياتا على هذا الروى و القافية فانشأت أقول:
|
أعد ذكرهم في كربلاء إن ذكرهم |
طوى جزعا طى السجل فؤاديا |
|
فأشعلت السراج، و كتبت الأبيات، و هي من القصائد الّتي أوصيت بوضعها معى في كفنى[864]، فقلت له: إنّ فيها بشارة عظيمة لك. فقال: و ما هى؟ فقلت له: إن قولها عليها السّلام: «لا زلت ناعيا» دعاء لا اخبار و أنت لا تبقى إلى آخر الدهر فلابد أن يكون استجابة دعائها بعدم اندراس شعرك و بقائه على مرور الدهور و العصور يتلوه القراء و الراثون، فاستحسن ما قلت و استبشر و قال: إنى و الله ما كنت تنبهت إلى هذه البشارة، و كنت أظن أنها تريد استدامة رثائى ما دمت حيا. مات رحمه الله في ليلة التاسع من شهر ربيع الثانى سنة 1304 (غشد)، و له من الآثار الباقية غير الديوان العقد المفصل طبع ببغداد.
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 266؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 10، ص 685؛ الاعلام، ج 2، ص 329؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 63؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 90؛ الذريعه، ج 8، ص 265، ج 9، ص 269 و ج 15، ص 298؛ لغتنامه دهخدا، «حيدر»، ص 847؛ الطليعه، ج 1، ص 297؛ ادب الطف، ج 8، ص 6- 33.
(2). ظرافة الاحلام، ص 58؛ البابليات، ج 2، ص 156؛ ديوان او، چاپ سنگى، ص 417- 418.
ص: 284
و جدّه السيد سليمان ابن داود بن حيدر بن أحمد بن محمود، كان مشيّد القواعد الدين و الأدب و نصير الدين و يحب المساكين و يذب عن أهل الإيمان، و يذل أهل الزيغ و الطغيان، صنّف بكلّ فن كتابا. توفّي سنة 1211 بالحلّة، و حمل نعشه إلى الغرى و شيعه ثلاثمائة من الحليين و استقبل نعشه أهل البلد يقدمهم السيد بحر العلوم، و دفن في الصحن الشريف خلف ظهر جدّه أمير المؤمنين عليه السّلام.
حيدر بن علي بن أبي علي البيهقي[865]
شيخ فاضل جليل القدر. همان است كه شيخ فخر الدين بن علّامه رسالهاى در نيّت به التماس او تصنيف فرموده و در اول آن او را ثنا گفته:
قال، يقول محمد بن الحسن بن المطهّر: هذه الرسالة الفخرية فى معرفة النيّة حررتها بالتماس أعزّ الناس عليّ و أكرمهم لديّ، و هو الصاحب المعظم، الزاهد العابد الورع، العالم الفاضل الكامل، المحقّق كهف الحاج و المحرمين، الحاجى فخر الملّة و الحق و الدين، حيدر بن السعيد المرحوم شرف الدين علي بن أبي علي محمد بن إبراهيم البيهقى. انتهى.
حيدر بن علي الحسيني الآملي[866]
عارف كامل ماهر. از علماى باطن و ظاهر. سيد الافاضل المتألهين از سادات رفيع الدرجات آمل است. به عزم زيارت عتبات عاليات به عراق سفر كرد. در بغداد رحل
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: رياض العلماء، ج 2، ص 218 و 225؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 271؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ص 66؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 9؛ روضات الجنات، ج 2، ص 377؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 104 و ج 3، ص 475؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 91؛ الذريعه، ج 2، ص 72، ج 10، ص 61، ج 15، ص 326 و ج 20، ص 161؛ مجالس المؤمنين، ج 2، ص 51؛ مقدمه تفسير المحيط الاعظم و البحر الخضم فى تأويل كتاب اللّه العزيز المحكم كه با تحقيق، تعليق و مقدمه سيد محسن موسوى تبريزى، و چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در سال 1414 ه. ق. منتشر شده است؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 376.
(2). اعيان الشيعه، ج 6، ص 271؛ الاعلام زركلى، ج 2، ص 290؛ الحقائق الراهنه، ص 66؛ مجالس المؤمنين، ج 2، ص 51؛ رياض العلماء، ج 2، ص 271- 225؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 64؛ روضات الجنات، ج 2، ص 377؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 91؛ مقدمه جامع الاسرار به قلم عثمان اسماعيل يحيى؛ رياض الجنه، ج 2، ص 510 و در اين كتاب انبوهى از منابع ارائه شده است.
ص: 285
اقامت انداخت، و با شيخ فخر المحقّقين، نجل جناب علّامه و مولانا نصير الدين قاشانى مشهور به حلّى و ديگر علما و عرفاى شيعه اماميه صحبت داشته. بيان سلسله خرقه و ارادت او در اول شرح فصوص مسمى به نص النصوص كه از جمله مصنّفات اوست مذكور است. و از براى او غير شرح مذكور مصنّفات ديگر است؛ مانند جامع الاسرار، و تفاسير او بر قرآن مجيد، و تفسير تأويلات[867]، و جامع الحقائق، و كتاب الكشكول فيما جرى على آل الرسول، و رساله رافعة الخلاف در بيان آنكه توقف حضرت شاه ولايت عليه السّلام در دفع متغلبان ثلاثه از جهت عدم ناصر بوده. و اين رساله را به اشاره جناب فخر المحقّقين نوشته، و چند رساله ديگر در امثله توحيد[868] و امامت[869] و اركان[870] إلى غيرذلك[871].
و قاضى نور اللّه از جامع الأسرار او نقل كرده كه گفته كه، از عنفوان شباب، بلكه از ايام طفوليت تا امروز كه ايام كهولت است، عنايت الهى و حسن توفيق او، رفيق حال گرديده به تحصيل عقايد اجداد طاهرين خود- كه ائمه معصومين عليهم السّلاماند- و تحقيق طريقه ايشان كه به حسب ظاهر، شريعتى است مخصوص به شيعه اماميه و به حسب باطن حقيقتى است مخصوص به طايفه صوفيه، از ارباب توحيد و اهل اللّه، مشغول بودهام- إلى أن قال: و صرت كما صرت جامعا بين الشريعة و الحقيقة و حاويا بين الظاهر و الباطن واصلا مقام الاستقامة و التمكين، قائلا من كان مثلى من أرباب اليقين و أهل التحقيق، و الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ[872]، بالعربية:
|
كانت لقلبى أهواء مفرقة[873] |
فاستجمعت مذ رأتك العين أهوائى |
|
|
فصار يحسدنى من كنت أحسده |
و صرت مولى الورى، إذ صرت مولائى! |
|
______________________________
(1). ظاهرا همان تفسير محيط الاعظم اوست كه از آن در مقدمه همين تفسير و در كتاب ديگر خود، مقدمات نص النصوص، ص 12 و 536، سخن گفته است.
(2). نام اين كتاب امثلة التوحيد و ابنية التجريد و فارسى است.
(3). نام آن، الامانة الالهية فى تعيين الخلافة الربانيه است.
(4). نام كامل آن، الاركان فى فرع شرايع اهل الايمان است.
(5). خود ايشان در نصّ النصوص، ص 8، 324 و 336، به مؤلفات خود اشاره كرده است.
(6). اعراف (7) آيه 43.
(7). مغرّقة ظ.
ص: 286
|
ركت للناس دنياهم و دينهم |
شغلا بذكرك يا دينى و دنيائى! |
|
و ليس ذلك. بدعوى راء و لا رعونة، بل تحدّثنا بنعم اللّه تعالى و ألطافه لقوله: وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ.[874] انتهى[875].
و مخفى نماند كه، اين سيد غير از سيد عارف موحد قطب الدين حيدر موسوى تونى است كه هم قاضى نور اللّه در حقّ او گفته كه، حضرت مير در غايت علوّ همت و تجريد بودهاند و در مضمار رياضت از اقران خود، قصب السبق ربوده بسيارى از خوارق عادات از او به ظهور رسيده. و از آنجمله: آهن در دست مرتضوى نشان او موم گرديده چنانكه سيد المتألهين مير حيدر آملى در شرح فصّ داودى از كتاب فصوص الحكم به آن تصريح فرموده.
مشهور است كه به زيارت آستانه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از سر، قدم ساخته متوجه شد چون به آن آستان ملايك پاسبان رسيد بر سنگى كه در برابر روضه متبركه بر ديوار نصب بود تكيه داده به يك پاى ايستاده تا مدت هفت روز اصلا حركت نكرد و چيزى نخورد و نياشاميد و منتظر رخصت زيارت مىبود[876]- الخ.
حيدر علي بن عزيز اللّه بن محمّد تقي الألماسي الأصفهاني[877]
عالم فاضل، كامل در علوم عقليه و نقيه، حافظ انساب سلسله جليله مجلسيه و صاحب رسالهاى در آن باب[878]. از احفاد مجلسى اول است، ولادتش در سنه 1146، و تلمذش بر مير عبد الباقى بن مير محمد حسين خاتونآبادى، سبط مجلسى ثانى بوده.
و او غير از ملا حيدر على بن حاج محمد زكى كرمانى تلميذ صاحب رياض است.
______________________________
(1). ضحى (93) آيه 11.
(2). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 52؛ روضات الجنات، ج 2، ص 379؛ جامع الاسرار، ص 5- 6.
(3). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 51؛ روضات الجنات، ج 2، ص 380.
(4). براى مزيد اطلاع ر. ك: تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 308؛ رجال اصفهان، ص 92؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 529؛ اعيان الشيعه، ج 29، ص 33؛ الكرام البرره، ج 1، ص 451؛ مرآة الاحوال، ج 1، ص 66؛ بحار الأنوار، ج 105، ص 121؛ نجوم السماء، ص 234؛ مصفى المقال، ص 295؛ مرآة الكتب، ج 2، ص 295.
(5). نام آن، تذكرة الانساب است و در سال 1329 ه. ش. در اصفهان چاپ شده است و به ضميمه مرآة الاحوال نيز به چاپ رسيده است.
ص: 287
حيدر بن علي بن علي بن أبي الحسن الموسوي العاملي الجبعي[879]
عالم فاضل فقيه صالح جليل القدر، ساكن اصفهان، معاصر «ح مل» بوده.
حيدر علي بن محمّد الشرواني[880]
فاضل محدّث، كتابى در مختصر مصباح المتهجد شيخ طوسى نوشته، و بعضى ادعيه و زيارات بر آن اضافه كرده، و من در مشهد مقدس آن را زيارت كردم.
و شايد اين شيخ همان حيدر على بن محمد بن الحسن باشد كه پدرش معروف به «ملا ميرزا شروانى»[881] است، و والدهاش دختر مجلسى اول است، و بيايد در ترجمه والدش اشاره به او.
حيدر بن علي بن نجم الدين الموسوي العاملي[882]
سيد عالم فقيه فاضل صدوق شاعر اديب منشى حافظ، معاصر «ح مل». از براى اوست اجازه از پدرش از شيخ حسن صاحب معالم، در حدود سنه 1064 به مكه وفات كرد رحمه اللّه.
حيدر بن محمّد الخوانساري[883]
فاضل محدّث صاحب زبدة التصانيف به فارسيه در امور ديانات و رساله
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 81.
(2). براى مزيد اطلاع ر. ك: تتميم امل الآمل، ص 137؛ مرآة الاحوال، ج 1، ص 72؛ مصفى المقال، ص 164؛ رياض الجنه، ج 2، ص 517؛ اعيان الشيعه، ج 29، ص 35؛ بحار الأنوار، ج 105، ص 135- 138؛ تذكرة القبور، ص 309؛ نجوم السماء، ص 193؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 91؛ الذريعه، ج 1، ص 48، 292 و 302 و مجلدات ديگر.
(3). براى مزيد اطلاع ر. ك: تذكرة القبور، ص 309؛ مصفى المقال، ص 164؛ اعيان الشيعه، ج 29، ص 35؛ الفوائد الرجاليه، ج 3، ص 225؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 213.
(4). امل الآمل، ج 1، ص 81.
(5). الروضة النضره، ص 193؛ رياض العلماء، ج 2، ص 228؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 275؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 190؛ الذريعه، ج 12، ص 22 و ج 21، ص 135.
ص: 288
مضىء الأعيان فى استخراج أسماء أهل البيت عليهم السّلام من القرآن. و او از اساتيد محقّق خوانسارى رحمه اللّه است.
حيدر بن محمّد بن زيد الحسيني[884]
كمال الدين، سيد عالم فاضل، روايت مىكند از ابن شهرآشوب رحمه اللّه.
حيدر بن محمّد بن نعيم السمرقندي[885]
فال ثقه جليل القدر، از غلمان عياشى است. در تحفة الاحباب ترجمه او را نگاشتم.
حيدرة بن أسامة الخطيب[886]
ابن شهرآشوب گفته كه، از مصنّفات اوست كتاب حدائق از مناقب امير المؤمنين عليه السّلام.
حيدر بن نعمة اللّه الطبسي
عالم فاضل كامل صاحب كتاب صحائف الأعمال در ادعيه مأثوره. فارسى است مرتّب بر يك فاتحه و سه صحيفه و خاتمه. و تاريخ آن در آخرش اين بيت است:
|
سال و مه روز وقت اتمامش |
شد رقم صبح ثانى از شوال |
|
و اين مطابق است با سنه 1006.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 108.
(2). تحفة الاحباب، ص 122؛ امل الآمل، ج 2، ص 108؛ رجال الطوسى، ص 463 «فى من لم يرو عن الائمة عليهم السّلام» باب الحاء، ش 8؛ الفهرست، ص 120.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 109.
ص: 289
باب الخاء
خداي ويردي بن القاسم الأفشار[887]
فاضل صالح، رجالى از اجلّاى تلامذه جناب مولانا ملا عبد اللّه تسترى است و شريك بوده در درس مير مصطفى تفريشى و از مؤلفات اوست زبدة الرّجال، و اسقاط كرده از آن اسامى مجهولان را چنانكه شيخ ابو على در منتهى المقال نموده و كافى است در فضل او كه بيرون آمده از خانوادهاى كه در ايشان اهل فضلى يافت نمىشد و ديگر هم نشده.
خضر بن شلّال النجفي[888]
عالم فاضل جليل، و فقيه نبيه نبيل، و محدّث ماهر بىبديل، صاحب كرامات باهره، كه شيخ مرحوم در دار السلام[889] به بعضى از آنها اشاره فرموده. احوال و مصنّفات آن جناب را فعلا درست مستحضر نيستم، ظاهرا در طبقه صاحب جواهر
______________________________
(1). تنقيح المقال، ج 1، ص 369؛ جامع الرواة، ج 1، ص 294؛ روضات الجنات، ج 3، ص 260؛ هدية العارفين، ج 1، ص 344؛ مصفى المقال، ص 165؛ فرهنگ تراجمنگاران؛ رياض العلماء، ج 2، ص 235؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 308؛ الروضة النضره، ص 198؛ مرآة الكتب، ج 2، ص 299.
(2). درباره ترجمه فقيه اصولى، عابد زاهد، شيخ خضر بن شلّال (م 1255) ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 321 و چاپ قديم، ج 29، ص 253؛ الحصون المنيعه، ج 4، ص 218؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 264؛ الذريعه، ج 1، ص 274، ج 3، ص 458 و ج 4، ص 157؛ معارف الرجال، ج 1، ص 295؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 100؛ الكرام البرره، ج 2، ص 493؛ مرآة الكتب، ج 2، ص 301- 302.
(3). دار السلام، ج 2، ص 105؛ نيز ر. ك: الحصون المنيعه.
ص: 290
- رضوان اللّه عليه- است، و كتاب مزار او را كه يكى از اجزاى شرح او بر لمعه دمشقيه موسوم به تحفة الغرويه [است] در اوقات مجاورت نجف اشرف ديدهام و در كتاب هدية الزائرين از آن نقل كردم كه، از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرده كه، مبيت (يعنى شب به روز آوردن) در نزد حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مقابل عبادت هفتصد سال است، و بيتوته نزد جناب امام حسين عليه السّلام مقابل هفتاد سال عبادت است، و نماز نزد امير المؤمنين عليه السّلام مقابل دويست هزار نماز است. و از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت كرده كه، جوار امير المؤمنين عليه السّلام يك روز بهتر است از عبادت هفتصد سال و نزد سيد الشهداء عليه السّلام از هفتاد سال. انتهى.
قبر شريفش در نجف اشرف در بقعهاى است مقابل كوچه سلام، و شباكى دارد به آن كوچه، محاذى زاويه مدرسه مرحوم خلد مقام شيخ فقيه نبيه جليل، آقاى حاجى ميرزا حسين نجل المرحوم المبرور حاجى ميرزا خليل، و در زاويه ديگر آن مدرسه، قبر مرحوم حاجى مذكور است و در كوچهاى كه در پشت قبر مرحوم شيخ خضر واقع مىشود قبر مرحوم مغفور خلد مقام حجة الاسلام فقيه نبيه عالم ربّانى، آقاى شيخ حسن مامقانى- رضوان اللّه عليهم- است.
و در «كملة» است كه، آن جناب از اجل شاگردان شيخ جعفر كاشف الغطاء است و غير از شرح او بر لمعه رسالهاى نوشته در عمل مقلدين، و از براى اوست ابواب الجنان و بشائر الرضوان معروف به مزار شيخ خضر. وفات كرد در سنه 1255 در حالى كه عمرش از هفتاد تجاوز كرده بود. و قبرش در نجف اشرف مزارى است معروف[890] و شنيدم كه قبر شيخ محسن خنفر نيز در آن بقعه مباركه است.
[فضيلت حضرت خضر عليه السّلام]
فقير گويد: چون جناب شيخ خضر سمىّ حضرت خضر عليه السلام است مناسب ديدم كه اين حديث را در فضيلت جناب خضر عليه السّلام در اينجا ايراد كنم. «ح مل» در كتاب حج
______________________________
(1). در محله عماره، مقابل كوچه سلام كه توسط رژيم عفلقى صدام تخريب شد.
ص: 291
وسائل در ابواب «احكام عشرة» فرموده: باب مستحب بودن سلام كردن بر جناب خضر عليه السّلام هركجا كه نام برده شود: پس از كتاب كمال الدين نقل كرده مسندا از حسن بن على فضال كه گفت: شنيدم از ابو الحسن على بن موسى الرضا عليه السّلام كه مىفرمود: به درستى كه خضر آشاميده از آب حيات پس او زنده است نمىميرد تا وقتى كه دميده شود در صور، و همانا او مىآيد به نزد ما، پس سلام مىكند بر ما، پس ما مىشنويم صوت او را و نمىبينيم شخص او را به درستى كه او حاضر مىشود هرجا كه ذكر شود و كسى كه ذكر كرد او را از شما پس سلام كند بر او. الخ[891].
خضر بن محمّد بن علي الرازي النجفي، نجم الدين[892]
عالم فاضل متكلم، فقيه جليل، تلميذ شمس الدين محمد بن سيد شريف جرجانى و صاحب جامع الدرر فى شرح باب الحادى عشر، و مفتاح الغرر منتخب آن و التوضيح الأنور بالحجج الواردة لدفع شبهة الأعور و هو يوسف الأعور بن المخزوم الواسطى صاحب كتاب الرد على الامامية، و التحقيق المبين فى شرح نهج المسترشدين، فارغ شده از تصنيف آن در حدود سنه 828 در حله إلى غيرذلك.
خلف بن عبد علي بن حسين بن محمّد بن أحمد آل عصفور
عالم فاضل صالح، كان فى أبو شهر إماما فى الجمعة و الجماعة. له كتاب مزيل الشبهة فى أصول الفقه، و قيل: إنّه شرح كتاب السداد لجدّه الشيخ حسين المعروف ب «العلّامة»، و له جواب جملة من المسائل. «كملة».
______________________________
(1). وسائل الشيعه، ج 12، ص 458.
(2). اعيان الشيعه، ج 39، ص 263؛ امل الآمل، ج 2، ص 110؛ بهجة الآمال، ج 5، ص 331؛ روضات الجنات، ج 3، ص 262؛ هدية العارفين، ج 1، ص 345؛ الذريعه، ج 4، ص 491، ج 5، ص 51، ج 13، ص 120 و جلدهاى ديگر؛ رياض العلماء، ج 2، ص 236 و ج 3، ص 49؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 137؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 256، 267، 338 و ...؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 102؛ الاعلام زركلى، ج 2، ص 307.
ص: 292
خلف بن عبد المطلب بن حيدر الموسوي، المشعشي، الحويزي[893]
سيّد عالم فاضل محقّق جليل القدر، شاعر ماهر اديب محدّث صاحب كتاب سيف الشيعة فى مطاعن أعد الأئمّة فى الحديث، و الحق المبين فى المنطق و الكلام و الحق اليقين فى علم الطريقة و السلوك، و البلاغ المبين فى الأحاديث القدسية و النهج القويم فى كلام أمير المؤمنين عليه السّلام و سبيل الرشاد، و فخر الشيعة فى فضائل أمير المؤمنين عليه السّلام، و البرهان فى إثبات إمامته، و سفينة النجاة فى فضائل الأئمة الهداة، و خير الكلام فى المنطق و الكلام، و إثبات إمامة كل إمام و إثنى عشرية فى الطهارة و الصلاة، و دليل النجاح فى الدعاء، و كتاب آخر شبيه بالدروع الواقية، و برهان الشيعة فى الإمامة، و الحجة البالغة فى إثبات إمامة أمير المؤمنين عليه السّلام بالآيات و النصوص و غير ذلك از كتابهاى ديگر در نحو و منطق و ديوان شعر عربى و ديوان شعر فارسى.
و بالجمله: اين سيد بزرگوار معاصر شيخنا البهائى است، و حاكم حويزه بوده، و در زهد و رياضت كمنظير بوده و هرچه از املاك و مزارع خود كه تحصيل مىفرمود به اين مصارف ذيل مىرسانيد و دفترى داشت كه در آن ثبت مىكرد آنچه بايد مصرف بشود در دادن زكات در دفتر خود مىنوشت «ز» و آنچه بايد صرف صدقات مستحبه شود مىنوشت «ق» يعنى قربت و آنچه صرف رحم بايد بشود رقم مىكرد «ص» يعنى صله رحم و آنچه به شعرا و وافدين و مخالفين مذهب بايد بدهد مىنوشت «س» يعنى ستر عرض، و راضى نمىگشت به جمع مال و مىگفت: يا ربّ لا تجعلنى من الّذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها في سبيل اللّه، و با آنكه والى بود خوراكش جشب و لباسش خشن بود و اقتدا كرده بود به آباى كرام خود، و در عبادت به مرتبهاى بود كه به
______________________________
(1). تنقيح المقال، ج 1، ص 402؛ سفينة البحار، ج 1، ص 409؛ امل الآمل، ج 2، ص 111؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 330؛ روضات الجنات، ج 3، ص 263؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 87؛ فرهنگ سخنوران، ص 174؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 105؛ الذريعه، ج 6، ص 258، ج 9، ص 300، ج 7، ص 40 و ج 21، ص 168؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 407؛ رياض العلماء، ج 2، ص 239- 247؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 729؛ هدية العارفين، ج 1، ص 349؛ الروضة النضره، ص 200 و ص 396؛ تاريخ پانصد ساله خوزستان، ص 62 و 70؛ الطليعه، ج 1، ص 308.
ص: 293
او مثل مىزدند تا زمانى كه چشمش از كار نيفتاده بود، در بيشتر شبهاى جمعه ختم قرآن مىكرد و نوافل از او فوت نشد و كثير الصيام بود و روزه سنّت از او فوق نشد و با اين مرتبه از زهد و تقوا، بسيار شجاع بود به حدى كه در شجاعت به او مثل مىزدند.
و نجل جليلش سيد على خان از اجلاى علماست چنانكه بيايد ترجمه او. و همچنين پدر بزرگوارش سيد عبد المطلب نيز از اكابر فضلاى عصر خود بوده و شيخ اجل اعلم شيخ حسن بن محمد استرآبادى شرحى بر فصول خواجه نصير الدين نوشته به امر او و جدش سيد محمد بن فلاح از تلامذه احمد بن فهد حلّى است و ابن فهد رسالهاى براى او تأليف كرده و او را وصيتها فرموده و در آن خبر داده از ظهور شاه اسماعيل صفوى، چنانكه در ترجمهاش به آن اشاره شد.
و سيد شهيد قاضى- نور اللّه مرقده- در مجالس در احوال حويزه و بطايح گفته: در مائه تاسعه سيد محمد بن سيد فلاح موسوى واسطى كه تلميذ شيخ اجل احمد بن فهد الحلّى العاملى- قدّس اللّه روحه- بود به ميان آن قوم رفت و ايشان به مقتضاى صفاى عقيدت او را بر خود حاكم كردند و آن جماعت را- كه الحال به مشعشع موسومند تربيت نمود- و به اندك روزى استعداد سلطنت به هم رسانيده جميع ولايت خوزستان و جزاير و بسيارى از عراق عرب را در تصرّف خود درآورد و از آن زمان مذهب اماميه در ساير بلاد خوزستان انتشار يافت، و شعشعه تشيع بر در و ديوار آن ولايت تافت تا الحال حكومت آن ديار به اولاد سيد محمد مذكور منوط و مربوط است و- ان شاء اللّه- شمهاى از مآثر ايشان را در اين كتاب ذكر خواهم نمود. انتهى[894].
و بدان نيز كه از براى سيد خلف مذكور كتابى است در شرح دعاى عرفه حضرت سيد الشهدأ- صلوات اللّه عليه- بسيار نفيس مسما به مظهر الغرايب و كتابت آن ده هزار بيت مىشود، و آن كتاب خبر مىدهد از كثرت علم و فضل و تبحر و حسن سليقه او، و شيخ مرحوم در «خك»[895] و دار السلام از آن كتاب دو حكايت نقل كرده كه مقام نقلش نيست.
______________________________
(1). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 68.
(2). خاتمه مستدرك.
ص: 294
و ذكر أنّه قال في أوّله بعد ما ذكر أنه سمع بهذا الدعاء، أى دعاء عرفة و لم يظفر به بعد الجد في الطلب و السعى في تحصيله قال: حتى وفقنى اللّه للحج الّذي هو أسنى المآرب و شهدنا ذلك الموقف الكريم و وفق اللّه أن ضربنا خبأنا في ذلك المحل العظيم فكان بحسب التوفيق بإزاء قبة العالم الربانى، صاحب النفس الروحانى، علّامة العصر و نادرة الدهر الميرزا محمد الاسترآبادى- مدّ اللّه تعالى غيام بقاءه و كبت أعدائه- فجلسنا معه للتبرك بأنفاسه الطاهرة و استماع أدعية الشريفة الزاهرة فإذا بالدعاء المطلوب بين يديه فابتهجنا- بحمد اللّه تعالى و الثناء عليه- بعد أن قضينا منه أوطارا لا يسمع وصفها المقام و نلنا أسرارا لا يقول بحدها الكلام إذا بمولانا الميرزا محمد- أدام اللّه تعالى- يشير إلى الفقير بشرح الدعاء العالى و كشف النقاب عن إبراز تلك اللآلى فكان أمره علينا من المحتوم فامتثلنا الأمر بإجابة ذلك المرسوم. الخ.
أقول: الميرزا محمد الاسترآبادى هو محمد بن علي بن إبراهيم الاسترآبادى، المتوفّى سنة 1028 بمكة المعظمة و يأتى ترجمته و الإشارة إلى جلالته- قدّس اللّه روحه- في المحمدين، و نقل منه في المستدرك قال: روى عن أمّ الفضل، زوجة العباس بن عبد المطلب، مرضعة الحسين عليه السّلام قالت: أخذ منّى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حسينا أيّام رضاعه فحمله فأراق ماء على ثوبه، فأخذته بعنف حتى بكى، فقال: مهلا يا أم الفضل، إنّ هذه الإراقة، الماء يطهرها؛ فأىّ شيء يزيل هذا الغبار عن قلب الحسين عليه السّلام؟[896]
خلف بن عسكر الكربلائي[897]
شيخ جليل فقيه صالح ورع، تلميذ صاحب رياض، از تصانيف اوست شرح شرائع توفّي في العشر الخامس بعد المائتين و الألف.
و في «كملة»: و حكي أنّ وفاته كانت سنة الطاعون سنة 1246 بكربلاء، و قبره قرب باب السدرة في الدكة في الصحن الشريف قيل: إن شرحه على الشرائع يقرب من الجواهر.
______________________________
(1). دار السلام.
(2). معارف الرجال، ج 1، ص 298؛ روضات الجنات، ج 3، ص 268؛ الذريعه، ج 13، ص 322؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 334؛ الكرام البرره، ج 2، ص 501؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 40، ص 106؛ تراث كربلاء، ص 188؛ دائرة المعارف، ج 17؛ ص 274.
ص: 295
الخليل بن ظفر بن الخليل الأسدي الكوفي[898]
ثقه ورع، صاحب كتاب انصاف، و انتصاف، و جوابات زيديه، و اسماعيله، و قرامطه و كتب ديگر. در طبقه شيخ طوسى است، و شيخ ابو الفتوح رازى روايت مىكند از او به توسط پدر و جدّ خود.
الخليل بن الغازي القزويني[899]
المولى الجليل، العالم الفاضل، العلّامة الحكيم، المتكلم المحقّق، المدقق الفقيه المحدّث الثقة، جامع الفضائل، معاصر «ح مل». و صاحب تأليفات نافعه، شرح تمام كافى به فارسى مسما به صافى (كه در مدت بيست سال نوشته مثل مقدار زمان تأليف اصل آن) و شرح عربى تا اواسط كتاب طهارت مسما به شافى، و اين شرح عربى را به امر سيد جليل، خليفه سلطان نوشته و از براى اوست شرح عده در اصول، و رساله جمعه، و حاشيه مجمع البيان، و رساله نجفيه، و رساله قميه، و مجمل در نحو و رموز التفاسير الواقعة فى الكافى و الروضة و غير ذلك. «ح مل» فرموده كه، من او را در حجه اول[900] در مكه ديدم كه مجاور آنجا شده بود و مشغول بود به تأليف حاشيه مجمع البيان. وفات يافت سنه 1089. و صاحب سلافه او را ذكر كرده و ثناى بليغ او را گفته. انتهى.[901]
فقير گويد كه، قبر شريفش در قزوين در مدرسه معروفه منتسب به اوست، و از
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 111؛ جامع الرواة، ج 2، ص 298؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 629، (فهرست منتجب الدين)؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 403؛ روضات الجنات، ج 3، ص 268؛ النابس، ص 72؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 355؛ رياض العلماء، ج 2، ص 259.
(2). درباره شرح زندگانى اين عالم ربانى، علاوه بر اين، مآخذ ديگرى نيز وجود دارد. ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 112؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 450؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 355؛ روضات الجنات، ج 3، ص 269؛ الأعلام، ج 2، ص 368؛ الذريعه، ج 2، ص 82، ج 5، ص 20 و ج 6، ص 148؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 125؛ لغتنامه دهخدا، «خليل»، ص 718؛ سلافة العصر، ص 491؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 198؛ رياض العلماء، ج 2، ص 261؛ الروضة النضره، ص 203؛ نجوم السماء، ص 101؛ جامع الرواة، ج 1، ص 298.
(3). يعنى سال 1057.
(4). امل الآمل، ج 2، ص 112؛ سلافة العصر، ص 491.
ص: 296
عنايات ربانيه بر اين احقر آنكه بعضى از اجزاى شرح فارسى او بر كافى روزى من شد كه در ظهر آن، خط و خاتم آن مرحوم بود و آن را به پسرش احمد بخشيده بود، و نقش مهر او بود: «العلم خليل المؤمن» و خط پسر ديگرش المولى سلمان نيز بر آن بود.
و بدان كه بر شرح او بر عده شيخ طوسى جماعتى از علما حاشيه نوشتهاند، چنانكه بيايد در خلال تراجم.
و بالجمله: ولادتش در بلده قزوين بوده در سنن 1001، در اوايل امر خود بر شيخ بهائى و مير داماد تلمذ كرده و با خليفه سلطان شريك درس بوده نزد ملا حاج محمود رنانى و ملا حاج حسين يزدى، و مكرم بوده نزد سلاطين صفويه، و پيش از آنكه به حد سى سال برسد توليت بقعه مباركه حضرت عبد العظيم عليه السّلام و تدريس آنجا را به او تفويض نمودند. پس از چندى از آن منصب عزل شد و به مكه مسافرت كرد و برههاى از زمان در مكه مجاورت نمود آنگاه برگشت و به قزوين ساكن شد و مشغول تصنيف و تأليف گرديد.
«ضا»: روزى در كوچههاى قزوين ملاقات كرد او را يكى از نوكرهاى اهل ديوان و بر دست او حواله جوى به بعضى از رعيت. آن نوشته را داد به مرحوم ملا خليل كه بخواند تا بشناسند به اسم كى است برود و جو را از او بگيرد. ملا خليل فرمود: اين حواله به اسم من است و برد او را به منزل خود و آن جو را به طوع و رغبت به او داد و نگذاشت كه برود و از آن رعيت بيچاره به سختى بگيرد. چون شب داخل شد و آن جو را در توبره اسبان ريختند ديدند اسبان دهان بر آن نمىگذارند تعجب كردند به سلطان عرضه داشتند استكشاف امر فرمود. چون مولاى مذكور را شناخت در اكرام او افزود[902].
و حكايت شده از مكارم او اينكه، مابين او و مابين صاحب وافى مناظرهاى طولانى واقع شد در مسألهاى. او اعتراف نكرد به حقيت صاحب وافى و مصرّ بود بر كلام خود تا آنكه يك وقتى در قزوين بر او معلوم گرديد اشتباه خويش و آنكه حق با
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 3، ص 271.
ص: 297
صاحب وافى بوده در همان وقت پياده از قزوين حركت فرمود به كاشان به جهت اعتراف به تقصير خود و اعتذار از مرحوم فيض. چون به در خانه ملا محسن رسيد صدا بلند كرد كه، يا محسن، قد أتاك المسىء. مرحوم فيض صداى او را شناخت بيرون آمد و دست به گردن او درآورد و باهم معاطفتى كردند، بعد از ساعتى ديگر مولا خليل حركت نمود به قزوين. هرچه فيض اصرار كرد كه مقدارى توقف نمايد قبول نكرد، حذرا عن تخلّل شائبة في إخلاصه[903].
و في «ضا» أيضا: و هو رحمه اللّه أحد المحرّمين لصلاة الجمعة في زمن الغيبة، و المانعين من إقامتها جدّا، بل و من جملة الأخباريين المنكرين لطريقة الاجتهاد أشدّ الإنكار، بحيث كان يعتقد صحّة جميع ما في الكافى من الأخبار، و يوجب العمل بها أجمع! لتحسين مولانا الحجة عليه السّلام له بأنه كاف لشيعتنا، أو ما يضاهي ذلك. و يقول: إنّ ما وجد فيه بلفظ «روي» فهو من كلام الصّاحب- عجل اللّه فرجه- نظير ما ينسب إلى صاحب كتاب نور الثقلين[904].
و فيه أيضا: و حكى لنا سيّدنا السمىّ المرحوم و بقار العلوم و نائب المعصوم، أنّ المولى خليل المذكور: كان من المحرمين لشرب التتن غايته و قد كتب في ذلك رسالة لم يأل جهدا في إجادتها و تنقيحها فلمّا استتمها أخرجها في نسخة جيّدة مجلّدة بجلد ظريف و غلّفها أيضا بنفيس من القماش، و أرسلها إلى حضرة مولانا المجلسى السمىّ- رحمة اللّه عليه- بإصبهان، لعلّه يترك بمطالعته تناول القليان؛ لأنّه كان مفرطا فيه غايته بحيث نقل أنّه كان يشربه على المنابر، فلمّا وصلت إلى المجلسى رحمه اللّه و اطلع على مضمونها جعل في غلافها الموصوف تنباكا نفيسا و ردّها إلى مصنّفها مؤدّيا إليه: إنّا قد طالعنا الرّسالة فلم أجدها بشىء؛ إلا أن وعائها لما كان صالحا لمكان التنباك ملأته منه و بعثت به إلى جنابك جزاء بما أتعبت جدّك (يدك ظ) في تنقيح هذا المرام[905].
و فيه أيضا: و أما قزوين فهو كما في تلخيص الآثار مدينة مشهورة مبنيّة في فضاء من الأرض طيّبة التّربة واسعة الرّقعة كثيرة البساتين، نزهة النّواحى و الأقطار بأرض الجبل،
______________________________
(1). همان.
(2). روضات الجنات، ج 3، ص 270.
(3). همان، ص 271.
ص: 298
و هي مدينتان: إحداهما في وسط الأخرى، و أول من استحدث بها شاهپور ذو الأكتاف، و لمّا اجتاز الرّشيد بأرض الجبال قاصدا خراسان، بنى سور المدينة العظمى و مسجدها الجامع سنة أربع و خمسين و مائة!
و من عجائبها مقصورة الجامع في غاية الإرتفاع على شكل بطّيخ ليس مثلها في البلاد و منها: أمر باغاتها؛ فإنّها لا تشرب في السنة إلّا مرّة واحدة.
و منها: مقابر اليهود، فإذا توجع بطون دوابهم، قادوها إليها فإنّها يزول وجعها إلى آخر ما نقل منه، ثم ذكر في مذمة القزوين حديث الصادق عليه السّلام: «الرىّ و قزوين و ساوه ملعونات و مشؤومات». ثم نقل روايات في مدحها نقلا عن تاريخ گزيده لحمد اللّه المستوفى القزويني[906].
قلت: قد ذكر الآقا رضى القزوينى في ضيافة الاخوان في ترجمة داود بن سليمان خبرين في فضيلة قزوين أحدهما الرضوى النبوى: قزوين باب من أبواب الجنة»- الخ؛ و ثانيهما: «رحم اللّه إخوانى بقزوين». الخ، انتهى.
و روى عن أبي الحسن الرضا عليه السّلام عن آبائه عليه السّلام عن علي عليه السّلام: «قزوين باب من أبواب الجنّة، و هي اليوم في أيدى المشركين و سيفتح على يدى أمتى من بعدى، المفطر فيها كالصائم في غيرها و القائد فيها كالمصلّى في غيرها، و إن الشهيد فيها يركب يوم القيامة على براذين من نور، فيساق إلى الجنة ثم لا يحاسب على ذنب أذنبه و لا شيء عمله، و هو في الجنة خالدا و زوّج من الحور العين و يسقى من الألبان و العسل و السلسبيل، فطوبى للشهيد فيها مع ما له عند اللّه من المزيد»- الخ[907].
و بدانكه، در قزوين جمعى از علما بودهاند مسما به ملا خليل كه گاهى به هم مشتبه مىشوند: يكى ملا خليل بن محمد زمان قزوينى صاحب رساله اثبات حدوث الارادة بالبرهان العقلى؛ و ديگر ملا خليل بن الحاج بابا قزوينى معروف به زركش؛ و ديگر آقا خليل بن محمد اشرف قاينى اصبهانى ساكن در قزوين شارح رساله
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 3، ص 274.
(2). ضيافة الاخوان، ص 212.
ص: 299
امام هادى عليه السّلام در ابطال جبر و تفويض و نسبت داده شده به هريك از اين سه نفر، شرح حديث عمران صابى.[908]
فقير گويد كه: رساله امام هادى عليه السّلام در ابطال جبر و تفويض همان است كه علّامه مجلسى در باب دوم جلد سيم بحار الأنوار ايراد فرموده و حديث عمران صابى را در مجلد توحيد بحار.
خليل اللّه الطالقاني[909]
كان من أفاضل أهل عصره، و عصره عصر المجلسيين. ذكره الشيخ على حزين و قال:
كان من الزهاد و العباد، و كان بإصبهان تلمذت عليه في المقدمات العلمية، كان جامعا للعلوم الظاهرية و الباطنية ساطعة على وجهه الأنوار الإلهية اكتفى بلقمتين من جريش أربعين سنة من عمره، كان حسن الخط، كتب عدّة مجلدات من الكتب النافعة و أوقفها على الطلاب بأصفهان، و توفّي بها. «كمله».
خير الدين بن عبد الرّزاق بن مكّي بن عبد الرزاق بن ضياء الدين علي بن الشيخ الشهيد العاملي ثم الشيرازي[910]
عالم فقيه متكلم محقّق مدقق، جامع لجميع العلوم الرسمية و الحكمية و العقلية و النقلية و الأدبية و الرياضية، معاصر شيخنا البهائى. ساكن شيراز بود و چون شيخ بهائى كتاب حبل المتين را تأليف كرد براى او فرستاد به شيراز، كه مطالعه آن نمايد؛ چه شيخ را اعتقاد به فضل او [بود] و او را بسيار مدح مىفرمود. چون خير الدين كتاب
______________________________
(1). اين روايت پربرگ و بار در متون حديثى و جوامع حديثى شيعه آمده است. ر. ك: التوحيد، ص 431، باب ذكر مجلس علىّ بن موسى عليه السّلام؛ عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 1، ص 168. نيز ر. ك: ميراث حديث شيعه، دفتر ششم، ص 462.
(2). تذكرة المسافرين، ص 45 و ص 116؛ گلزار جاويدان، ج 1، ص 459؛ روضات الجنات، ج 7، ص 416- 417؛ تذكرة القبور، ص 310- 311.
(3). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 363؛ رياض العلماء، ج 2، ص 260؛ تكملة امل الآمل، ص 200؛ الروضة النضره، ص 206؛ الذريعه، ج 6، ص 80 و ج 7، ص 6.
ص: 300
حبل المتين را مطالعه كرد بعض تعليقات و حواشى و مناقشاتى بر آن نمود. و از براى اوست نيز مؤلفاتى در رياضى و فقه و غيرهما و اولاد و احفاد او ساكن تهران بودند كذا عن رياض العلماء[911].
______________________________
(1). رياض العلماء، ج 2، ص 260.
ص: 301
باب الدال
داعي بن الرضا السيد أبو الخير الحسني[912]
فاضل، محدّث، واعظ، صاحب كتاب آثار الأبرار و أنوار الأخيار كه در احاديث است. «م»[913].
الداعي بن علي الحسيني السروي السيد أبو الفضل[914]
عالم فاضل جليل، از مشايخ ابن شهرآشوب است.
داود بن الحسن الجزائري البحراني[915]
شيخ صالح اديب صحيح الأعتقاد همان است كه عبد اللّه بن صالح بحرانى او را مدح كرده و فرموده كه، او مرتب كرد كتاب اختيار الكشى و كتاب رجال نجاشى را بر حروف معجم و كتاب معانى الاخبار، و از براى اوست رساله در مسائل دين و رسالة در تحريم تتن تا آنكه فرموده: و بالجمله: مردى است خيّر صالح، إلّا آنكه او را
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 112؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 364؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 208؛ الذريعه، ج 1، ص 5؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 77؛ رياض العلماء، ج 2، ص 267؛ جامع الرواة، ج 1، ص 201؛ روضات الجنات، ج 6، ص 320؛ النابس، ص 75؛ معجم رجال الحديث، ج 7، ص 87.
(2). بحار الأنوار، ج 102، ص 230، (فهرست منتجب الدين).
(3). امل الآمل، ج 2، ص 113.
(4). مصفى المقال، ص 167؛ انوار البدرين، ص 186؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 366؛ الكواكب المنتثره، ص 248؛ لؤلؤة البحرين، ص 403؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 502؛ علماء البحرين، ص 235.
ص: 302
نيست قوه استدلال و تصرّف در ترجيح اقوال و كتبى بسيار به دست مبارك خود نوشته و وقف كرده آنها را با كتبى ديگر به خط غير خودش در مدرسهاى كه بنا كرده در جزيره[916].
داود بن مهدي الرضوي الشهيدي
سيد جليل، عالم نبيل، همان است كه جناب شيخ محمد تقى، صاحب حاشيه را ميهمان كرد و قروض او را كه زياده از هزار تومان بود ادا نمود. وفات كرد در سنه 1240 و مدفون شد در روضه مطهّره رضوى در پشت سر مبارك.
درويشعلي بن الحسين بن علي بن محمّد البغدادي الحائري[917]
ذكره ولده الشيخ أحمد في بعض مجلدات كتابه كنز الأديب. قال: كان عالما عاملا فقيها أديبا كاملا شاعرا ماهرا متكلما وقورا مهيبا، متبحرا في العلوم العربية، ولد ببغداد سنة 1220 و قرأ على علمائها في العلوم الأدبية و بعد سنة الطاعون- و هى سنة 1366- هاجر إلى الحائر، فأخذ من علمائها الفقه و الأصول و حاز المعقول و المنقول و من تصانيفه:
غنية الاديب فى شرح مغنى اللبيب، و معين الواعظين، و الشهاب الثاقب، و الجواهر الثمين، و قبسات الأشجان. توفّي سنة 1277، و له شعر كثير منها: تخميس قصيدة البوصيرى الموسومة به بردة و قصيدة الفرزدق و مراثى و مدائح و مقطعات. و توفّي ابنه الشيخ أحمد سنة 1329، و كان منزويا منقطعا إلى التأليف و الجمع. «كمله».
درويش محمّد بن العالم الصالح الشيخ حسن العاملي[918]
هو المولى كمال الدين النطنزى ثم الأصفهانى فاضل صالح، زاهد متقى. از اكابر ثقات، و از تلامذه شهيد ثانى و پدر والده ملا محمد تقى مجلسى است. روايت مىكند
______________________________
(1). در اجازه كبيرهاى آمده كه براى شيخ ناصر جارودى قطيفى در بهبهان نوشته است.
(2). مصفى المقال، ص 170.
(3). رياض العلماء، ج 2، ص 276؛ تكملة امل الآمل، ص 201؛ امل الآمل، ج 1، ص 141؛ اعيان الشيعه، ج 30، ص 373؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 320 و 221؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 210.
ص: 303
از شيخ على كركى، و او اول كسى است كه نشر داد حديث را در دولت صفويه به اصفهان[919]. مير محمد حسين سبط علّامه مجلسى گفته كه، مولا كمال الدين از اهل زهد و عبادت بوده و مدفون است در نطنز و از براى اوست قبه معروفه، و علّامه مجلسى در كتاب صلاة بحار بعد از ذكر دعاى صباح معروف فرموده كه، من نيافتم اين دعا را در كتب معتبره مگر در «مصباح» سيد بن باقى و يافتم نسخهاى از آنكه قرائت كرده بود المولى الفاضل مولانا درويش محمد اصفهانى جدّ امى والد من- رحمة اللّه عليهما- بر علّامه، مروّج المذهب نور الدين على بن عبد العالى كركى- قدّس اللّه روحه- و اجازه داده محقّق كركى او را و صورتش اين است: الحمد للّه، قرأ عليّ هذا الدعاء و الّذي قبله، عمدة الفضلاء الأخيار الصلحاء، مولانا كمال الدين درويش محمّد الإصبهانى- بلّغه اللّه تعالى ذروة الأمانى- قرأة تصحيح. كتبه الفقير علي بن عبد العالى في سنة تسع و ثلاثين و تسعمائة، حامدا مصليا[920].
و مجلسىّ اول در شرح فقيه در طريق اجازه خويش فرموده: و عن جماعة من الفضلاء، منهم أستاذ الفضلاء القاضى أبو الشرف و ابن عمتى الشيخ عبد اللّه بن جابر العاملى و خالى مولانا محمد قاسم جميعا عن شيخ علماء الزمان في زمانه الشريف جدى مولانا درويش محمد الأصفهانى النطنزى العاملى، عن الشيخ نور الدين علي بن عبد العالى- رضى اللّه تعالى عنهم[921].
دلدار علي بن محمّد معين بن عبد الهادي الرضوي النصير آبادي[922]
أحد جبال العلم و أعلام العلماء المؤسسين في أصول الدين و فروعه و المروّجين
______________________________
(1). ر. ك: لؤلؤة البحرين، ص 150.
(2). بحار الأنوار، ج 94، ص 246 (بحار الأنوار، ج 108، ص 84، نص اجازه را ذكر كرده است).
(3). در روضة المتقين يافت نشد.
(4). ايضاح المكنون، ج 2، ص 71؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 6؛ طبقات اعلام الشيعه (- الكرام البرره)، ج 2، ص 519؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 425؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 231؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 987؛ الأعلام، ج 3، ص 20؛ الذريعه، ج 1، ص 292، ج 2، ص 4، ج 3، ص 216 و ج 23، ص 10؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 14؛ فهرست مشترك، ج 4، ص 2239؛ اختران تابناك، ص 233؛ الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 68؛ معارف الرجال، ج 3، ص 86؛ مقدمه عبقات الانوار، (حديث غدير)، ص 21؛ مطلع انوار، ص 246؛ نجوم السماء، ص 346؛ هدية العارفين، ج 1، ص 772.
ص: 304
لشريعة أجداده الطاهرين، كان مبدأ تحصيله في الهند، ثمّ هاجر إلى كربلاء و تلمذ على الأستاذ الأكبر و صاحب الرياض و الميرزا مهدى الشهرستانى و سميّه الشهيد الرضوى و بحر العلوم. و كتبوا له إجازات، ثمّ رجع إلى بلاده فنشر العلم بها. و له مصنّفات كثيرة كدعائم الاسلام، و الصوارم الإلهية فى رد التحفة الإثنى عشرية[923]، و الشهاب الثاقب في الرد على الصوفية[924]، و حسام الإسلام[925]، و ذى [ذو] الفقار في نقض الباب الثانى عشر من التحفة[926]، و منتهى الأفكار[927]، و مسكّن القلوب، و إثارة الأحزان في المقتل[928].
توفّي 19 رجب سنة 1235، و دفن بالحسينية المعروفة في لكنهور. كان من تلامذة السيد محمد قليخان والد المير حامد حسين و غيره[929]. «كمله».
______________________________
(1). در كلكته چاپ شده است.
(2). عربى است و چاپ نشده است.
(3). فارسى و جواب تحفه اثنى عشر در باب نبوت است.
(4). چاپ لوديانه.
(5). اصول فقه است و به چاپ رسيده است.
(6). چاپ نشده است.
(7). نام 38 تن از شاگردان دلدار على رحمه اللّه در مطلع انوار، ص 252 و 253 آمده است.
ص: 305
باب الذال
ذو الفقار بن محمّد الحسني المروزي[930]
عالم ديّن است كه راوى است از سيد مرتضى و شيخ طوسى رحمه اللّه. شيخ منتجب الدين فرموده كه، من ملاقات كردم او را و صد و پانزده سال از عمر او گذشته بود. فقير گويد كه، اين سيد جليل همان ابن معبد الحسنى است كه از مشايخ ابن شهرآشوب و سيد فضل اللّه راوندى و قطب راوندى است.
قال شيخنا المعظم المحدّث في «خك»[931] في عد مشايخ السيد ضياء الدين فضل اللّه الراوندى: التاسع عشر: السيد عماد الدين أبو الصمصام، و أبو الوضاح ذو الفقار بن محمد بن معبد بن الحسن بن أبي جعفر أحمد الملقب بحميدان أمير اليمامة ابن اسماعيل (قتيل القرامطة) ابن يوسف بن محمد بن يوسف الأخيصر بن موسى الجون بن عبد اللّه المحض بن الحسن المثنى ابن السبط الزكى الحسن بن على عليه السّلام المروزى.
في الدرجات: حسام المجد القاطع و قمر الفضل الساطع، و الإمام الّذي عرف فضله الإسلام و أوجبت حقّه العلماء الأعلام، و نطقت بمدحه أفواه المحابير و ألسن الأقلام، و سعى جهده في بث أحاديث أجداده الكرام عليهم السّلام. قلّما خلت إجازة من روايته لسعة علمه و درايته
______________________________
(1). در مورد ابو صمصام ذو الفقار بن محمد ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 115؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 432؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 103؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 163؛ الدرجات الرفيعه، ص 519؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 114؛ دانشوران روشندل، ص 72؛ جامع الرواة، ج 1، ص 314؛ روضات الجنات، ص 769؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 230.
(2). خاتمه مستدرك، ج 3، ص 114.
ص: 306
و الثقة بورعه و ديانته، كان فقيها عالما متكلما، و كان ضريرا[932].
ذو المناقب بن طاهر بن أبي المناقب الحسني الرازي[933]
فاضل صالح صاحب كتاب التواريخ، و كتاب المنهج در حكمت، و كتاب الرياض، و كتاب السير. روايت مىكند شيخ منتجب الدين از والدش، از او[934].
______________________________
(1). الدرجات الرفيعه، ص 519.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 116؛ جامع الرواة، ج 1، ص 314؛ رياض العلماء، ج 2، ص 281؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 437.
(3). بحار الأنوار، ج 102، ص 231، (فهرست منتجب الدين).
ص: 307
باب الراء
راشد بن محمّد بن عبد الملك[935]
از اولاد انس بن مالك. فقيه ورع است. «م»[936].
فقير گويد كه، من مختصرى از حال جدش انس بن مالك را در تحفة الاحباب نوشتم[937]، و در اينجا اين چند كلمه را ذكر مىكنم: ابن اثير در اسد الغابه از انس نقل كرده كه، مادرم، امّ سليم دست مرا گرفت و برد خدمت حضرت رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلم و گفت: يا رسول اللّه، اين پسر من است و هو غلام كاتب. پس مرا به خدمت آن حضرت واداشت و من نه سال آن جناب را خدمت كردم در اين مدت هيچگاهى نفرمود در آن كارى كه كردم بد كردى و خوب نكردى. و آن حضرت دعا فرمود براى او به كثرت مال و ولد. پس متولد شد براى او هشتاد پسر و دو دختر- كه حفصه و امّ عمرو نامشان بوده- و ولد ولد او صد و بيست ولد بودند، و گفته شده كه قريب صد تن بودند، و در مدت عمر و وقت وفاتش اختلاف است سال نود و يك؛ نود و دو و نود و سه، و نود گفته. و موتش در قصر او به طف واقع شد و در همانجا كه در دو فرسخى بصره است به خاك رفته.
و روى أنّه كان له بستان يحمل الفاكهة في السنة مرّتين، و كان فيه ريحان يجىء منه
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 117؛ جامع الرواة، ج 1، ص 317.
(2). بحار الأنوار، ج 102، ص 232، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ص 475؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 421؛ جامع الرواة، ج 1، ص 315.
(3). تحفة الاحباب، ص 43؛ اسد الغابة، ج 1.
ص: 308
ريح المسك[938].
و عن إسحاق بن يزيد، قال: رأيت انس بن مالك مختوما في عنقه، ختمه الحجاج أراد أن يذله [بذلك][939].
شيخ فاضل، محدّث شاعر، منشى اديب، صاحب كتاب مشارق الأنوار فى حقائق اسرار أمير المؤمنين عليه السّلام[942] و مشارق الأمان[943]، و لمعة[944]، و الدر الثمين[945] فى ذكر خمسمائة آية نزلت فى شأن أمير المؤمنين عليه السّلام و لوامع انوار التمجيد (در توحيد) و تفسير سورة الإخلاص، و رسالة فى كيفية إنشاء التوحيد و الصلوات على النّبىّ و آله عليهم السّلام، و رسالهاى در بيان مواليد حجج طاهره و فضايل ايشان عليهم السّلام إلى غيرذلك.
و شيخ محدّث فاضل كامل تقى الدين عبد اللّه حلبى (يا حلّى) منتخب كرده مشارق را و فوايدى بر آن اضافه نموده و ناميده آن را به الدر الثمين.
و بدان كه: علّامه مجلسى[946] رحمه اللّه در فصل اول مجلد اول بحار الأنوار فرموده: كتاب
______________________________
(1). اسد الغابه در ترجمه انس.
(2). مستدرك حاكم، ج 3، ص 572، طبق نقل اسد الغابه.
(3). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 117؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 465، ج 31، ص 192؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 11؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 166؛ روضات الجنات، ج 3، ص 337؛ معجم المؤلفين، ج 4، ص 153؛ الذريعه، ج 2، ص 39 و ج 21، ص 34؛ لغتنامه دهخدا، «رجب»، ص 291؛ رياض العلماء، ج 2، ص 304- 310؛ معجم رجال الحديث، ج 7، ص 181؛ الضياء اللامع، ص 58؛ طرائق الحقائق، ج 2، ص 256؛ مشعلى منير در ظلمت كوير.
(4). «برس»، دهى است ميان كوفه و حله (منه رحمه اللّه) در معجم البلدان، ج 1، ص 384. گويد: مكانى است در سرزمين بابل كه در آن، آثار بخت النصر يافت مىشود. اقوال ديگر نيز درباره زادگاه او وجود دارد.
(5). اين كتاب بارها به چاپ رسيده است: بيروت (دار الأندلس) و ايران انتشارات دفتر نشر فرهنگ اهل بيت عليهم السّلام تهران) و روى جلد، مشارق انوار اليقين فى اسرار أمير المؤمنين عليه السّلام آمده است. و نيز ر. ك:
فصلنامه علوم حديث، ش 22، ص 134- 169؛ دانشنامه امام على عليه السّلام، ج 12، ص 492.
(6). مشارق الامان و لباب حقايق الايمان در سال 813 تأليف شده است و تلخيص مشارق انوار اليقين است.
(7). لمعه كاشف.
(8). تفسير پانصد آيه در فضائل و مناقب اهل بيت عليهم السّلام است. صاحب رياض، نسبت كتاب به برسى را نپذيرفته است.
(9). ظاهرا علّامه مجلسى نخستين عالم شيعى است كه به برسى تاخته و از او انتقاد كرده است. ر. ك:
بحار الأنوار، ج 1، ص 6، 10.
ص: 309
مشارق الأنوار و كتاب الالفين تأليف حافظ رجب برسى است و من اعتماد نمىكنم بر آنچه او متفرد به نقلش باشد، چه آنكه اين دو كتاب او مشتمل است بر آن چيزىكه موهم است خبط و خلط ارتفاع را، و من نقل مىكنم از او آنچه را كه موافق باشد با اخبار اصول معتبره. انتهى[947].
«مل»: و في كتابه إفراط و ربما نسب إلى الغلو[948]، و أورد لنفسه فيه أشعارا جيدة و ذكر فيه: أن بين ولادة المهدى و بين تأليف ذلك الكتاب خمسمائة و ثمانية عشر سنة. و من شعره المذكور فيه قوله:
|
فرضى و نفلى و حديثى أنتم |
و كلّ كلّى منكم و عنكم |
|
|
و أنتم عند الصلاة قبلتى |
إذا وقفت نحوكم أيمّم |
|
|
خيالكم نصب لعينى أبدا |
و حبّكم في خاطرى مخيّم |
|
|
يا سادتى و قادتى أعتابكم |
بجفن عينى لثراها ألثم |
|
|
وقفا على حديثكم و مدحكم |
جعلت عمرى فاقبلوه و ارحموا |
|
|
منّوا على (الحافظ) من فضلكم |
و استنقذوه في غد و أنعموا[949] |
|
و قوله:
|
أيها اللّائم دعنى |
و استمع من وصف حالى |
|
|
أنا عبد لعلىّ ال |
مرتضى مولى الموالى |
|
|
كلما ازددت مديحا |
فيه قالوا: لا تغالى |
|
|
و إذا أبصرت في ال |
حقّ يقينا لا أبالى |
|
|
آية اللّه الّتي فى |
وصفها القول حلالى |
|
|
كم إلى كم أيها ال |
عاذل أكثرت جدالى |
|
|
يا عذولى في غرامى |
خلنى عنك و حالى |
|
|
رح إذا ما كنت ناج[950] |
و اطرحنى و ضلالى |
|
______________________________
(1). سفينة البحار، ج 1، ص 511.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 44.
(3). ر. ك: مشارق الانوار اليقين، ص 241؛ الغدير، ج 7، ص 62- 66؛ و شعراء الحله، ج 2.
(4). در مشارق، ص 240: «رح الى من هو ناج» است.
ص: 310
|
إن حبّى لعلى ال |
مرتضى عين الكمال |
|
|
و هو زادى في معادى |
و معادى في مآلى |
|
|
و به أكملت دينى |
و به ختم مقالى[951] |
|
. انتهى.
صاحب[952] روضات قدح بسيارى در حقّ شيخ رجب مذكور كرده و بعد گفته كه احتمال راجح مىرود در نظر متأمل كه او ناجى باشد[953].
و هم گفته كه، بعض فضلاى سبزوار كه معروف است به حسن خطيب قارى مقيم به مشهد مقدس رضوى.- على ساكنه السلام- شرح مبسوطى فارسى بر مشارق نوشته زياده از سى هزار بيت به امر شاه سليمان صفوى، و از اول آن اسقاط كرده شرح اسرار اعداد و حروف را كه اصول قواعد اين فن است در حقيقت. به جهت[954] قصورش على الظاهر از شرح آن[955].
و من تا به حال تاريخ وفات او را ندانستم چنانكه تاريخ وفات ماتن محقّق را نيز ندانستم، الّا آنكه مرقد مطهّر او در قصبه اردستان- كه در چند منزلى اصفهان است- واقع است در بستانى چنانكه بعضى ثقات براى من نقل كردند. و اللّه العالم.
فقير گويد كه، مراد صاحب روضات از مرقد مطهّرى كه ذكر مىكند، مرقد شارح مشارق [حسن خطيب قارى] است نه مرقد ماتن. و اما قبر ماتن را نيافتم در جايى كه ذكر كرده باشند موضع آن را، مگر در كتاب يكى از صوفيه عصر خود، كه در آنجا نوشته كه شيخ رجب برسى در مزار قتلگاه مشهد است[956]. و اللّه العالم.[957]
______________________________
(1). ر. ك: شعراء الحلة، ج 2، ص 386- 387؛ الغدير، ج 7، ص 40؛ البابليات جزء ا، ص 120؛ مجموعه شعراء، ص 240.
(2). صاحب روضات الجنات در ترجمه شيخ رجب مذكور، به ذكر نبذى از كتب ضعيفه و احوال سيد على محمد شيرازى ملحد اشاره كرده. (منه رحمه اللّه).
(3). روضات الجنات، ج 3، ص 340- 341.
(4). يا بدين جهت كه متّهم به صوفىگرى و صوفى مسلكى نشود.
(5). همان، ج 3، ص 345.
(6). طرائق الحقائق، محمود معصوم بن زين العابدين معصوم عليشاه.
(7). در اينباره ر. ك: مشعلى منير در ظلمت كوير، ص 91- 96.
ص: 311
رجبعلي التبريزي[958]
عالم فاضل مدقق، حكيم متكلم فقيه، أستاذ قوام الدين الرازى، صاحب كتاب عين الحكمة. قال في «ض»: حكيم ماهر منطقى، معظم عند الشاه عباس الثانى و امرائه بحيث يزورونه، و له تلامذة: منهم المولى محمد التنكابنى، و الحكيم محمد حسين صاحب التفسير الكبير الفارسى، و المولى محمد سعيد (هو القاضى سعيد) الملقب ب «حكيم كوچك القميان»- «كمله».
راضي بن محمّد من آل خضر النجفي[959]
عالم فقيه، متبحر في الفقه، أفقه أهل زمانه، خاتمة الفقهاء الجعفريين، و شيخ العلماء المحقّقين، تربّى على يده جماعة من الأفاضل، كان مسلكه في الفقه مسلك أستاده الشيخ علي بن كاشف الغطاء، و بموته ماتت طريقة الشيخ جعفر كاشف الغطاء. توفّي سنة 1290، و دفن في الموضع الّذي عيّنه لنفسه بقرب بقعة الشيخ كاشف الغطاء، و عليه قبة عظيمة، و هو غير الشيخ راضى بن نصار النجفى، العالم الفقيه الفاضل، والد الشيخ على و الشيخ حسين، كان معاصرا لصاحب الجواهر و شريكه في الدرس و من كراماته: أن شيخ العراقين الشيخ عبد الحسين الطهرانى قدس سرّه لمّا تصدى لتصحيح كتاب كشف الغطاء و جمع عدّة نسخ منه و لم يكن فيها نسخة صحيحة، بل الكلّ في غاية السقامة و أجهد نفسه و أتعبها على العثور على نسخة صحيحة فلم يتهيأ له فرأى في المنام الشيخ الأكبر صاحب كشف الغطاء فدلّه على نسخة صحيحة بخط الشيخ راضى نصار و قال: هي موجودة على رف حجرة الشيخ
______________________________
(1). در مورد واحد تبريزى (م 1080 يا 1070 ه. ق.) ر. ك: رياض العلماء، ج 2، ص 283؛ هدية العارفين، ج 1، ص 365؛ الروض النضره، ص 215؛ وقايع السنين، ص 503؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 464؛ سخنوران آذربايجان، ج 2، ص 768؛ فرهنگ سخنوران، ص 637؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 285؛ الذريعه، ج 9، ص 1247؛ لغتنامه دهخدا، «واحد»، ص 31؛ تاريخ ادبيات صفا، ج 5، ص 340.
(2). احسن الوديعه، ج 2، ص 84؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 446؛ المآثر و الآثار، ص 145؛ معارف الرجال، ج 1، ص 308؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 289؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 367؛ الكرام البرره، ج 2، ص 527؛ الذريعه، ج 6، ص 227.
ص: 312
راضى في داره و قد فرخت عليها الحمامات و أولاده لا يدرون بها، فاذهب إلى هناك تجدها، فلما انتبه ذهب إلى النجف و توجه إلى دار الشيخ راضى و دخل الدار و أخذ النسخة من الموضع الّذي دله الشيخ الأكبر في المنام. و الظاهر أن وفاة الشيخ في سنة الطاعون العام، أعنى سنة 1246. «كمله».
الرضا
اسم جماعتى از سادات علما مىباشد كه شيخ منتجب الدين به ايشان اشاره فرموده:
1. ابن ابى زيد الحسنى الأبهرى، نزيل ورامين، صالح عالم واعظ[960]؛
2. ابن أبي طاهر الحسنى نقيب، فاضل متبحر صاحب نظم و نثر، شاگرد شيخ ابو القاسم طبرى[961]؛
3. ابن أبي طالب[962] الحسنى، صالح ورع محدّث؛
4. ابن احمد بن خليفة الجعفرى عالم متكلم فقيه تلميذ عماد الدين الطبرى[963]؛
5. ابن أميركا الحسينى[964] المرعشى، عالم زاهد تلميذ شيخ مفيد عبد الجبار الرازى و أميركا بن أبي اللجيم؛
6. ابن الداعى بن احمد الحسينى العقيقى المشهدى عالم صالح تلميذ حسن بن حسين بن بابويه القمى[965].
______________________________
(1). بحار الأنوار، ج 102، ص 232، (فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 319؛ امل الآمل، ص 54.
(2). همان؛ جامع الرواة، ج 1، ص 320.
(3). بحار الأنوار، ج 102، ص 231، (در فهرست منتجب الدين بن ابى طاهر)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 320، امل الآمل، ص 54؛ و روضات الجنات، ص 591.
(4). بحار الأنوار، ج 102، ص 231، (فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 320؛ روضات الجنات، ص 591.
(5). ر. ك: بحار الأنوار، ج 102، ص 231، (فهرست منتجب الدين «الحسنى»)؛ روضات الجنات، ج 2، ص 349.
(6). بحار الأنوار، ج 102، ص 231، (فهرست منتجب الدين)؛ روضات الجنات، ص 591؛ جامع الرواة، ج 1، ص 319.
ص: 313
رضا بن بحر العلوم الطباطبائي[966]
كان سيدا سندا، كهفا عضدا، رئيسا مطاعا في الأمر و النهى، نافذ الحكم، جليل القدر مقربا عند أرباب الدول الخارجة و الداخلة، مهابا عند الكلّ و هو أبو السيد على صاحب البرهان و السيد حسين المتقدم ذكره، له مصنّف في الفقه. «كمله».
رضا بن محمّد سراب
قرأ على أبيه العلوم العربية و على أفاضل أصفهان جملة من العلوم، و كان شاعرا مجيدا.
توفّي سنة 1135.
الرضي
نيز جماعتى از سادات علما مىباشند:
1. ابن احمد الحسينى النيشابورى، عالم صالح[967]؛
2. ابن السيد حسن العاملى الشامى المكّى، ساكن جيلان، فاضل شاعر اديب معاصر. «ح مل»؛
3. ابن عبد اللّه الجعفرى الكاشانى، عالم صالح[968]؛
4. ابن مرتضى الحسينى المرعشى[969]. و بدان كه سيد رضى اسمش محمد بن الحسين و رضى الدين قزوينى اسمش محمد بن الحسن است چنانكه نجم الأئمه رضى استرآبادى نيز اسمش محمد بن الحسن است و خواهد آمد تراجم اين سه نفر در محمدين.
______________________________
(1). الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 128؛ اعيان الشيعه، ج 32، ص 61؛ معارف الرجال، ج 1، ص 319؛ الذريعه، ج 1، ص 204 و 205؛ الكرام البرره، ج 2، ص 671.
(2). بحار الأنوار، ج 102، ص 233، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ص 54؛ جامع الرواة، ج 1، ص 320؛ روضات الجنات، ص 591.
(3). بحار الأنوار، ج 102، ص 232، (فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 320، امل الآمل، ص 54.
(4). همان؛ روضات الجنات، ص 591.
ص: 314
رضي الدين[970]
محمد بن ركن الطائفة و عماد الفرقة المحقة، ظهير الإسلام و المسلمين، عزّ الدنيا و الدين، أستاذ الكلّ في الكل، الآغا حسين بن جمال الدين محمد المعروف بالمحقّق الخوانسارى- روح اللّه روحه- عالم فاضل، فقيه كامل، جمع بين المعقول و المنقول، و ضم الفروع إلى الأصول يغنى عن شرح حاله ما شرحه على الدروس، و كان رحمه اللّه قد ولد في حجر العلم، و تربّى في كنف الكمال و انتشاء هو و أخوه الأكبر منه، المحقّق الماهر، و البحر الزاخر، جمال المحقّقين الآغا جمال الدين في الإصبهان و قرأ على أبيهما المعظم و على خالهما الفاضل الكامل المتبحر المولى محمد باقر السبزوارى صاحب الذخيرة و الكفاية، و كانا كفرسى رهان، و قرتى عين، من حضر بمحضرهما من الأفاضل الأعيان، و بلغا إلى ما بلغا و لما لم يتم والدهما المعظم كتابه المسمى بمشارق الشموس فى شرح الدروس أراد هذا الخلف الصالح تكميل الشرح فشرع في شرحه، و قد طبع ما شرحه من كتاب الصوم و الإعتكاف مع شرح والده- قدس اللّه روحه- و رأيت تقريظا له على حاشية السيد السند الفاضل الكامل، غلام محمد بن مير ولىّ بن مير اسماعيل الحسنى على شرح التجريد للقوشچى بخطه، و كان خطه شبيها بخط العلّامة المجلسى رحمه اللّه و في آخره و كتب الداعى لدوام الدولة القاهرة البهية الحسينية، الفقير إلى عفو ربّه البارىء رضى الدين محمد بن حسين الخوانسارى من شهر شعبان المعظم من شهور سنة 1111.
رضي الدين بن نور الدين بن السيد نعمة اللّه الجزائري[971]
كان من الأفاضل و العلماء الأماثل علق على كثير من الكتب، و كان ينظم الشعر الجيد بالفارسية و تخلصه «اقدس». سكن الهند، و كان يحب الانزواء و العزلة، توفّي ليلة 24 جمادى الأولى سنة 1194. «كمله».
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 7، ص 28؛ تذكرة القبور، ص 51؛ تتميم امل الآمل، ص 155؛ تاريخ حزين، ص 17؛ رياض العلماء، ج 2، ص 60، و ص 316؛ معجم رجال الحديث، ج 7، ص 195؛ گروهى از دانشمندان شيعه، ص 118.
(2). براى مزيد اطلاع ر. ك: شجره مباركه يا برگى از تاريخ خوزستان؛ كتاب نابغه فقه و حديث، ص 255.
ص: 315
رفيع باذل
من مشاهير شعراء العجم، كان شاعر أهل البيت، له كتابه المشهور بالحملة الحيدرية[972] نظم فيها جميع غزوات أمير المؤمنين عليه السّلام. أصله من طوس من ذرية ميرزا جعفر المشهدى.
رحل مع خاله محمد طاهر المعروف ب «الوزير» بلاد الهند في أيام سلطنة عالمگير. توفّي سنة 1123- «كمله».
رفيع الدين القزويني
صاحب كتاب ابواب الجنان. بيايد در محمد بن فتح اللّه.
رفيع الدين محمّد بن حيدر الحسيني طباطبائي النائيني[973]
قدوة المحقّقين و المدققين، سيد الحكماء و المتكلمين و المتألهين، النحرير الافخم، استاد علّامه مجلسى رحمه اللّه صاحب رسائل و حواشى كثيره بر مختلف، و بر شرح اشارات و بر صحيفه كامله، و بر شرح مختصر الاصول و بر اصول كافى و حاشيه او بر كافى در نهايت جودت است، و در جامع الرواة است كه، آميرزا رفيع الدين افضل اهل عصر خويش بوده، و وفاتش در سنه 1099 واقع شده[974]. و در «ضا» است كه، در اصفهان در هفتم شوال وفات كرد و در تخت فولاد يا نزديك بابا ركن الدين به خاك رفت و شاه سليمان قبه بزرگى بر قبر او بنا كرد[975].
و بدان كه، اين سيد جليل جدّ سيد حكيم متأله آميرزا ابو الحسن جلوه است و در
______________________________
(1). راجى كرمانى نيز كتابى به نام حمله حيدرى دارد كه با كوشش دكتر حسين بهزادى منتشر شده است.
(2). جامع الرواة، ج 2، ص 550؛ بحار الأنوار، ج 105، ص 76؛ سفينة البحار، ج 1، ص 531؛ تذكرة القبور، ص 342؛ اعيان الشيعه، ج 9، ص 271؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 279؛ روضات الجنات، ج 7، ص 84؛ الذريعه، ج 2، ص 271 و ج 6، ص 121 و 184؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 9، ص 276؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 409؛ هدية الاحباب، ص 142؛ هدية العارفين، ج 2، ص 284؛ طرائف المقال، ج 1، ص 81؛ الاجازة الكبيره، ص 73؛ الروضة النضره، ص 227؛ سلافة العصر، ص 491؛ تعليقة امل الآمل، ص 309؛ وقايع السنين، ص 53؛ اجازات الحديث، ص 175، 187، 239 و 275.
(3). جامع الرواة، ج 2، ص 58.
(4). روضات الجنات، ج 7، ص 84.
ص: 316
محمد بن حيدر بيايد اشاره به اين.
رفيع الدين محمّد بن فرج الجيلاني الرشتي[976]
مجاور مشهد رضا عليه السّلام شيخ عالم جليل و عابد بىبديل، صاحب مؤلفات است.
زوجهاش دختر عالم نحرير امير ابو المعالى كبير است و مادر زن او دختر ملا محمد صالح مازندرانى است از عالمه جليله، آمنه بيگم دختر مجلسى اول. و اين شيخ جليل از مشايخ شيخ يوسف بحرينى صاحب لؤلؤه است، و روايت مىكند از علّامه مجلسى بلاواسطه و اين طريق اعلا طريق صاحب لؤلؤه است چنانكه در اجازهاى كه به علّامه بحر العلوم داده ذكر نموده و عجب اين است كه در لؤلؤه او را ذكر نكرده است و لكن در تتميم امل الآمل و در رياض العلماء و در فيض القدسى و غيرها ترجمه او مسطور است و بيايد مفصلا در محمد رفيع بن فرج[977].
ريحان بن عبد اللّه أبو محمّد[978]
شيخ عالم فقيه محدّث. روايت مىكند از عبد العزيز بن ابى كامل و كراچكى و ابو الصلاح.
قال عبد الرحمان السيوطى في كتاب ازهار العروش فى اخبار الحبوش: و ريحان الحبشى ابو محمد الزاهد الشيعى، كان بالديار المصرية، من فقهاء الإمامية الكبار، يكرر على النهاية و الذخيرة و قال: ما حفظت شيئا فنسيته. يصوم جميع الأيام المسنونة و كان ابن زريك يعظمه و يقول: ما ساد من بنى حام؛ الّا لقمان و بلال و أنا أقول ريحان ثالثهم. مات في حدود السنتين و خمسمائة.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 120؛ تتميم امل الآمل، ص 159؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 89، (الفيض القدسى)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 321؛ و بحار الأنوار، ج 45، ص 267؛ روضات الجنات، ص 651؛ المستدرك الوسائل، ج 2، ص 409 و 395؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 33؛ الاجازة الكبيره، ص 138؛ مرآة الاحوال، ج 1، ص 142؛ نجوم السماء، ص 232؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 381.
(2). صفحه 535.
(3). ازهار العروش فى اخبار الحبوش. با تحقيق دكتر عبد اللّه محمد عيسى غزالى در كويت چاپ شده است.
ص: 317
باب الزاى
زاذان بن محمّد بن زاذان[979]
شيخ عالم فقيه، قاض، محدّث. «م».
زمان الطبرسي[980]
جمال السالكين، واحد العلماء الربانيين، قرأ في طهران على الحاج مولى هادى الطهرانى المدرس و قرأ العلوم العقلية على الآقا على و الميرزا أبي الحسن الأصفهانى ثم هاجر إلى النجف و بقى فيها خمس سنين، يقرأ على المحقّق الرشتى، ثمّ هاجر إلى سامراء و قرأ على حجة الإسلام الشيرازى رحمه اللّه. كان رحمه اللّه صائم الدهر مواظبا على السنن و المستحبات و سائر الطاعات، قائم الليل، قليل المعاشرة، قليل الكلام، حجّ مرارا، و بقى في المدينة في بعضها سنة كاملة و جاور في آخر عمره الكاظمين.
عرض له وجع الخاصرة فحرم عليه حجة الإسلام الرشتى إدامة الصوم، فصار يفطر في أكثر الأيام و ازداد به المرض حتى توفّي ليلة الخميس الثامن عشر من صفر سنة 1322، و دفن في الرواق الشريف خلف الإمامين عليهما السّلام. له مصنّفات في الفقه و الأصول لم يخرج إلى البياض. «كمله».
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 121؛ جامع الرواة، ج 1، ص 324؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 234.
(2). در مورد زاهد متقى، حاج مولى محمد زمان مازندرانى سبانكوهى و كرامات او ر. ك: هدية الرازى، ص 105؛ و كلمه طيبه علّامه نورى.
ص: 318
زيد بن اسحاق الجعفري السيد أبو القاسم[981]
عالم محدّث، تلميذ شيخ حسن بن حسين بن بابويه، صاحب كتاب الدعوات عن زين العابدين عليه السّلام و كتاب مغازى و سير. روايت مىكند از والدش، از او.
زيد بن الحسين[982] بن محمّد البيهقي
فقيه صالح (م).[983] ابن شهرآشوب گفته كه، از تأليفات اوست: حلية الأشراف در بيان آنكه اولاد حسين عليه السّلام اولاد نبى است.
زيد بن علي بن الحسين السيد أبو محمّد الحسني[984]
عالم صالح فقيه، تلميذ شيخ طوسى، صاحب كتاب المذهب و كتاب الطالبيّة، و كتاب علم الطب عن أهل البيت عليهم السّلام، «م».
زيد بن محمّد بن جعفر معروف به «ابن إلياس كوفي»[985]
روايت كرده از او تلعكبرى، قال: قدم علينا بغداد و نزل في نهر البزازين سمع منه سنة 330، و له منه إجازة، و كان له كتاب الفضائل.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 121؛ جامع الرواة، ج 1، ص 340؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 233، (فهرست منتجب الدين)؛ الثقات العيون، ص 112؛ معجم رجال الحديث، ج 7، ص 335؛ رياض العلماء، ج 2، ص 356؛ الذريعه، ج 8، ص 202.
(2). در فهرس منتجب الدين زيد بن حسن ثبت شده است. ر. ك: بحار الأنوار، ج 102، ص 233.
(3). در مورد زيد بيهقى (م 517 ه. ق.) و صاحب مفتاح الاصول، لباب الالباب، حدائق الحدائق و ... ر. ك:
معالم العلماء، ص 51؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 113؛ امل الآمل، ج 2، ص 122؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 126؛ ريحانة الأدب، ج 1، ص 309؛ الذريعه، ج 6، ص 283، ج 7، ص 80 و ج 18، ص 280؛ رياض العلماء، ج 2، ص 357؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 493؛ تعليقة امل الآمل، ص 53.
(4). امل الآمل، ج 2، ص 122؛ جامع الرواة، ج 1، ص 320؛ روضات الجنات، ص 591؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 233، (فهرست منتجب الدين)؛ النابس، ص 83؛ رياض العلماء، ج 2، ص 360؛ معجم رجال الحديث، ج 7، ص 3257.
(5). امل الآمل، ج 2، ص 122؛ رجال طوسى، ص 474.
ص: 319
زين بن الداعي الحسيني[986]
سيد عالم فاضل، روايت مىكند از شيخ و سيد [مرتضى رحمه اللّه] و معاصرين ايشان.
زين الدين بن إسماعيل الجزائري
عالم فاضل، قليل النظير، تلمذ على السيد عبد اللّه سبط السيد الجزائرى، كان متبحرا في العلوم خصوصا في النحو، له حواش على المغنى و المطول و شرح اللمعة و شرح النخبة و الاستبصار. توفّي في آخر المائة الثانية عشر و دفن بجوار السيد نور الدين بن السيد نعمة اللّه الجزائرى. «كمله».
زين الدين بن علي بن أحمد[987] بن محمّد بن جمال الدين بن تقي الدين بن صالح بن مشرف العاملي الجبعي[988]
الشيخ الأجل، أفضل المتأخرين، و أكمل المتبحرين، نادرة الخلف، و بقية السلف، شيخ الأمّة و فتاها، و مبدأ الفضائل و منتهاها، قدوة الشيعة و نور الشريعة، الجامع في معارج الفضل و الكمال و السعادة بين مراتب العلم و العمل و الجلالة و الكرامة و الشهادة، الربانى شيخنا الشهيد الثانى. رضوان اللّه عليه.
امر آن جناب در علم و فضل و زهد و عبادت و وثاقت و ورع و تحقيق و تبحر و جلالت قدر و عظمت شأن و كرامت، بلكه در جميع كمالات و فضايل اشهر از آن است كه ذكر گردد، و محاسنش بيشتر از آن است كه احصا شود. شعر:
|
لقد ظهرت فما تخفى على أحد |
إلّا على أكمه لم يبصر القمرا |
|
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 123.
(2). در الدر المنثور «احمد بن جمال الدين» نوشته است.
(3). در ترجمه شهيد ثانى- عليه رضوان البارى- منابع فراوان ديگرى نيز وجود دارد ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 85؛ اعيان الشيعه، ج 33، ص 223 و چاپ جديد، ج 7، ص 143؛ روضات الجنات، ج 3، ص 352؛ رياض العلماء، ج 2، ص 365؛ شهداء الفضيله، ص 132؛ سفينة البحار، ج 1، ص 723؛ لؤلؤة البحرين، ص 28؛ احياء الداثر، ص 90؛ معجم رجال الحديث، ج 7، ص 372؛ الدر المنثور، ج 2، ص 149؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 828؛ نقد الرجال، ص 145؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 425- 428؛ الطليعه، ج 1، ص 358.
ص: 320
صاحب روضات در وصف آن جناب گفته: نزديك است كه بوده باشد در تخلّق به اخلاق اللّه تبارك و تعالى، تالى تلو معصوم عليه السّلام.
پدر بزرگوارش شيخ نور الدين على معروف به «ابن الحجة» او «الحاجة» از بزرگان افاضل عصر خود بوده و همچنين جميع اجداد او اهل علم بودهاند و جدّ اعلاى او شيخ صالح بن مشرف از شاگردان آية اللّه علّامه بوده چنانكه اولاد و احفاد آن جناب نيز تمامى علما بودهاند.
قال: و من العجب أنه كان بمنزلة النّقطة المتوسّطة المحاطة بدائرة المعارف و العلوم، أو مركز تؤول إليه نسبة غير واحدة من كرّات فضائل أرباب الفواضل على النّهج المنظوم، حيث إنّ كلّا من آبائه السّتّة المذكورين كانوا من الفضلاء المشهورين، و كذلك أبناؤه النبلاء.
انتهى[989].
و بالجملة: هو من بيت، حديثه في الفضل قديم و قوم انتشوا بسلاف العلم و ليس لهم سوى الأدب نديم.
ولادت شريفش در 13 شوال سنه 911 و وفات والدش سنه 925 بوده و تا پدرش در حيات بود بر او تلمذ نمود و بعد از پدر به قريه ميس[990] رحلت فرمود، و تلمذ كرد بر شيخ جليل على بن عبد العالى الميسى، شرائع و ارشاد و اكثر قواعد را و اين شيخ، شوهر خاله او و پدر زوجه كبراى او بوده پس رحلت كرد به كرك نوح و تلمذ كرد در اصول و نحو بر سيد حسن بن سيد جعفر كركى صاحب كتاب محجة البيضاء و در سنه 934 برگشت به جبع و مشغول به مطالعه علم و مذاكره گرديد تا سنه 937.
پس رحلت كرد به دمشق و قرائت كرد بر شيخ محمد بن مكّى فاضل فيلسوف، جملهاى از كتب طبيه و هيئت و حكمت را و بر شيخ احمد بن جابر، شاطبيه را در علم قرائت، و در سنه 938 رجوع كرد به جبع. پس ديگرباره رحلت كرد به دمشق كه از آنجا به مصر برود. پس چندى در مدرسه سليميه بود و صحيحين را بر شمس الدين بن طولون دمشقى قرائت كرد. و در نيمه ربيع الأول سنه 942 به جانب
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 3، ص 352.
(2). دهكدهاى در جنوب لبنان.
ص: 321
مصر حركت فرمود و در بين راه براى او الطاف خفيه و كرامات جليه روى داد كه شيخ ابن العودى تلميذ او نقل كرده و بعد از يك ماه به مصر وارد شد و بر شانزده نفر از مشايخ و اكابر علما آنجا تلمذ كرد در فنون عربيت و اصول و هندسه و نحو و معانى و منطق و تفسير و عروض و قوافى و غيره، و ابن العودى يكيك مشايخ او را نام برده كه از جمله ايشان است: شيخ جليل ابو الحسن[991] بكرى صاحب كتاب انوار فى مولد النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه علّامه مجلسى رحمه اللّه در جلد ششم بحار الأنوار از آن نقل مىكند، و در شوال سنه 943 به حج بيت اللّه و زيارت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه هدى عليهم السّلام مشرف گشت. پس مراجعت كرد به جبع در صفر سنه 944 و در ربيع الأول سنه 946 به زيارت ائمه عراق عليهم السّلام مشرف شد و در پنجم شعبان مراجعت كرد و در جبع ماند و در ذى حجه سنه 948 مسافرت كرد به بيت المقدس و در نزد شيخ شمس الدين بن أبى اللطيف المقدسى قرائت كرد بعض صحيح مسلم و بخارى را و اجازه گرفت از او و برگشت به جبع و مشغول گرديد به مطالعه و مذاكره علوم تا اواخر سنه 951 كه مسافرت كرد به سمت روم از طريق دمشق و حلب و در 17 ربيع الثانى سنه 952 وارد قسطنطنيه گرديد و تا مدت هجده روز در زاويه خمول بود و در اين مدت رسالهاى نوشت در ده مبحث از ده علم و آن را فرستاد براى قاضى عسكر محمد بن محمد بن قاضىزاده رومى- كه مرد فاضلى بود- و آن كتاب در نظر او خيلى وقع پيدا كرد پس با شيخ زين الدين ملاقات كرد و مباحثاتى واقع شد مابين ايشان در مسائل بسيار، پس قاضى بعد از دوازده روز دفترى به شيخ داد مشتمل بر وظايف و مدارس و به او عرض كرد كه، اختيار كند امر هر مدرسهاى كه بخواهد و تأكيد كرد كه در شام يا حلب باشد. شيخ بعد از استخاره اختيار كرد مدرسه نوريه بعلبك را.
امر آن مدرسه به آن جناب مفوّض گرديد پس قريب چهار ماه در قسطنطنيه ماند.
و در اين مدت با سيد عبد الرحيم عباسى صاحب كتاب معاهد التنصيص خلطه پيدا كرد و از او نيز شطرى از علم اخذ كرد پس در يازدهم رجب رجوع فرمود به جبع از
______________________________
(1). شيخ ابو الحسن بكرى در سنه 913 در مصر وفات كرد، و جماعت زيادى به تشييع جنازه وى حاضر شدند، و او را در قبرستان قرافه نزديك قبر امام شافعى دفن كردند و بناى عظيمى بر او نهادهاند (منه رحمه اللّه).
ص: 322
طريق عراق و بعد از زيارت ائمه عراق به جبع مراجعت كرد و اين در نيمه صفر سنه 953 بود كه مطابق مىشود با «خير معجل». پس در بعلبك اقامت فرمود و در مذاهب خمسه درس مىفرمود و صيت علمش مشهور گرديد و مرجع انام و مفتى هر فرقه گرديد و بعد از پنج سال به جبع برگشت و در بلد خويش مشغول گرديد به تدريس و تصنيف.
و اول مصنّفات آن جناب روض و آخرش روضه است كه در مدت شش ماه و شش روز تأليف فرموده و غالب ايّام روزى يك كراس مىنوشته، و از عجيب امر آن بزرگوار آن بود كه قلم را كه به دوات مىزد يك دفعه با آن بيست سطر يا سى سطر مىنوشت آن وقت ديگرباره به مركب مىزد، و دو هزار كتاب از آن جناب باقى ماند كه دويست مجلد از آنها به خط خودش بود كه بعضى از مؤلفات خود و بعضى از مؤلفات ديگران بود با آنكه شبها كه داخل مىشد حمارى برمىداشت و بيرون مىرفت و هيزم نقل مىكرد براى مخارج عيال خويش و نماز صبح را در مسجد مىگذاشت و مشغول مىگرديد به تدريس و بحث، مانند درياى بىپايان و غالب اوقات، خائف و ترسان از منافقان و دشمنان پنهان بود. و در امر ضيافت و ميهمانى و مهمات واردين و مصالح ضيوف و مترددين بىاختيار بود. و در سنه 965 دو نفر نزد شيخ به مرافعه آمدند شيخ حكم فرمود از براى يكى از ايشان بر ديگرى، آن شخص محكوم عليه، غضب كرد بر شيخ و نزد قاضى[992] صيدا رفت و سعايت كرد از شيخ.
قاضى فرستاد به جبع به طلب شيخ، بعضى از اهل بلد گفتند كه مدتى است شيخ مسافرت كرده و در جبع نيست و شيخ در آن وقت از مردم معتزل شده بود و در آن گورستان خويش رفته بود و مشغول به تأليف شرح لمعه بود. پس به خاطر شيخ گذشت كه به حج مشرف شود پس به سمت حج حركت كرد در محمل روپوشدار كه كسى او را نبيند و شناخته نشود. قاضى صيدا به سلطان نوشت كه در بلاد شام مردى پيدا شده از اهل بدعت و خارج از مذاهب اربعه سنت. سلطان سليمان رستم پاشا را فرستاد به طلب شيخ و گفت: او را زنده مىآورى تا با علماى اينجا مباحثه كند و علما
______________________________
(1). صيدا، يكى از بلاد جبل عامل است و به منزله شهر است. (منه رحمه اللّه).
ص: 323
بر مذهب او مطلع شوند تا آنچه مذهب ما اقتضا دارد بداننحو با او عمل كنيم. پس آن شخص آمد و از او استفسار نمود گفتند: او به مكه رفته است پس در طلب او روان شد و در اثناى راه مكه به او رسيد آن جناب فرمود: با من باش تا من حج به جاى آورم از آن پس هرچه مىخواهى بكن. آن شخص راضى شد پس چون از حج فراغت يافت او را به روم بردند پس چون به بلاد روم رسيد شخصى آمد و از شخصى كه آورنده شيخ بود سؤال كرد كه، اين چه كسى است كه با توست؟ گفت: او مردى است از علماى شيعه اماميه كه مىخواهم او را به نزد سلطان ببرم. آن شخص گفت كه، تو در اثناى راه بالنسبه به او تقصير خدمت كردهاى و آزارش نمودهاى، نمىترسى كه او به پادشاه سعايت از تو كند و يارانى هم در آنجا دارد آنها هم به او اعانت مىنمايند پس باعث هلاك تو خواهد شد پس صواب آن است كه سرش را جدا كنى و به نزد سلطان ببرى.
آن ملعون در ساحل دريا آن جناب را شهيد كرد. جماعتى از تركمانان در آنجا بودند در آن شب ديدند كه نورها از آسمان نزول مىنمايد به آن مكان و بالا مىرود پس تركمانها آن بدن طيب را در آن مكان مدفون ساختند و قبهاى بر روى او بنا كردند.
پس چون قاتل آن سر مبارك را به نزد سلطان رسانيد سلطان بر قتل او انكار كرد و گفت: من امر كرده بودم تو را كه او را زنده بياورى چرا او را كشتى؟ و سيد عبد الرحيم عباسى كه با شيخ دوستى داشت سعى در قتل آن ملعون نمود پس سلطان او را بكشت، و به روايت ديگر است كه، در مسجد الحرام بعد از نماز عصر آن جناب را گرفتند و او را بردند به بعضى خانههاى مكه و در آنجا او را يك ماه و ده روز محبوس داشتند پس او را از راه دريا به قسطنطنيه بردند و در آنجا او را شهيد كردند و سه روز بدن او در روى زمين مطروح بود پس از آن جسد شريفش را در دريا افكندند و لتلميذه الشيخ ابن العودى قصيدة في مرثية شيخه، منها:
|
هذى المنازل و الآثار و الطّلل |
مخبّرات بأنّ القوم قد رحلوا |
|
|
ساروا و قد بعدت عنّا منازلهم |
فالآن لا عوض منهم و لا بدل |
|
|
فسرت شرقا و غربا في تطلّبهم |
و كلّما جئت ربعا قيل لى رحلوا |
|
إلى أن قال:
ص: 324
|
أتى من الرّوم لأاهلا بمقدمه |
ناع نعاه فنار الحزن تشتعل |
|
|
فصار حزنى أنيسى و البكاء سكنى |
و النّوح دأبى و دمع العين ينهمل |
|
|
لهفى له نازح الأوطان منجدلا |
فوق الصّعيد عليه التّرب مشتمل |
|
|
اشكو إلى اللّه رزء[993] ليس يشبهه |
إلّا مصاب الأولى فى كربلاء قتلوا |
|
و قيل في تاريخ وفاته:
|
تاريخ وفاة ذلك الأوّاه |
الجنّة مستقرّة و اللّه (966) |
|
و ايضا: في تاريخ شهادته: (مثوى الشهيد جنة).
و في النخبة:
|
و شيخ والد البهاء الدين |
القدوة النحرير زين الدين |
|
|
ميلاده (شهيد الثانى 911) و قد |
عمر خمسين و خمسا فشهد |
|
مؤلّف گويد كه، شيخ محمد بن علي بن الحسن العودى تلميذ شهيد ثانى رحمه اللّه رسالهاى نوشته[994] در حال آن بزرگوار و شيخ على سبط شهيد ثانى نيز در درّ المنثور به برخى از حال او اشاره كرده و چون اين رساله گنجايش تفصيل نداشت من بهطور اجمال به حال آن بزرگوار اشاره كردم و طالب تفصيل رجوع كند به آن دو كتاب و يا به روضات الجنات، و شايسته است كه من در اينجا به چند مطلب مهم اشاره كنم:
اول آنكه، تأليفات شهيد ثانى بسيار[995] و تمامى در نهايت اتقان و جودت است و مشهور از آنها اين كتب است: روض الجنان فى شرح ارشاد الاذهان (در فقه است از طهارت تا صلاة ناتمام مانده) شرح او بر الفيه، الفوائد الملية فى شرح النفلية، الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية، مسالك الافهام فى شرح شرائع الاسلام، شرح بسمله، شرح حديث «الدّنيا مزرعة الآخرة»، حواشى او بر شرائع، و قواعد، و ارشاد،
______________________________
(1). در روضات الجنات، ج 3، ص 385 «شكوى» است.
(2). به نام بغية المريد فى الكشف عن احوال الشهيد و در اين كتاب زندگىنامه خود نوشت شهيد ثانى آمده است كه به نام شمعى از تاريخ به وسيله آقاى ابو الفضل شكورى ترجمه شده است.
(3). سلسله مؤلفات شهيد ثانى توسط محقّقان ارجمند مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم و مشهد، تحقيق و شمارى از آنها تاكنون به چاپ رسيده است.
ص: 325
و مختصر نافع، و رسالههاى او در اسرار الصلاة، و فيمن أحدث فى اثناء غسل الجنابة، و در تحريم طلاق حائض حامل مدخول بها كه زوجش حاضر باشد و در احكام حبوه، و در ميراث زوجه، و در عدم جواز تقليد ميت، و در صلات جمعه، و در تأكيد بر صلات جمعه، و در آداب جمعه، و در تحقيق نيت، و در قبول نشدن نماز مگر به ولايت، و كتاب تمهيد القواعد، و منية المريد فى آداب المفيد و المستفيد، و مختصر آن، و مناسك حج، و نتايج الافكار فى حكم المقيمين فى الاسفار، و كشف الريبة عن احكام الغيبة، و منار القاصدين فى اسرار معالم الدين، و بداية در دراية و شرح آن و غنية القاصدين فى اصطلاحات المحدّثين، و مسكن الفؤاد و مختصر آن، و منظومه در نحو، و شرح آن.
و غيرذلك از جوابهاى سؤالات و اجازه شيخ حسين بن عبد الصمد، و فوائد خلاصة الرجال و غيره. و «ح مل» فرموده كه، من به خط او ديدم احاديث بسيار كه نحو هزار حديث بود كه انتخاب كرده بود از مشيخه حسن بن محبوب. انتهى.
و قال المحقّق الشيخ أسد اللّه- طاب ثراه- في المقابس في أحوال الشهيد الثانى: و كان الروض أوّل ما صنّفه منها بعد ما بان اجتهاده و هو في سن ثلاث و ثلاثين سنة، ثم برز منه ما برز من المصنّفات مع ما أصابه من الأشجان و الآلام و الموانع في كثير من الأوقات، و قد استشهد و هو في سن خمس أو أربع و خمسين سنة، و وجد بخطه ما يزيد على مائة كتاب غير ما تلف و احترق في جملة كتبه الكثيرة و ذلك من أعظم الكرامات و التأييدات الربانية.
دوم آنكه، جماعتى از علماى شيعه غير از شهيدين به درجه شهادت رسيدند لكن اين لقب مستقر نشد مگر براى شهيد اول و ثانى، چنانكه مستقر شد لقب صدوق و مفيد و علم الهدى و محقّق اول و ثانى و علّامه براى صاحبانشان كه بهم تدور رحى الشيعة، و قامت أعلام الشريعة. و اما اشخاصى كه از علما به مرتبه شهادت رسيدند ما در مقام خود به غالب آنها اشاره خواهيم كرد و شيخ مرحوم در «خك» در ذيل احوال شهيد ثانى اسامى ايشان را ذكر فرموده[996].
______________________________
(1). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 264.
ص: 326
سيم آنكه، كرامات بسيار از زنده جاودانى شهيد ثانى رحمه اللّه سرزده و مقام گنجايش نقل ندارد، لكن من به ذكر دو سه حكايت از آن تبرك مىجويم:
اول: شيخ بهائى رحمه اللّه نقل كرده كه، خبر داد مرا والدم كه روزى وارد شدم بر شيخ خود شهيد ثانى و او را متفكر ديدم. سبب تفكر پرسيدم. فرمود، اى برادر، من گمان مىكنم كه من ثانى شهيدين باشم، زيرا كه ديشب گذشته در خواب ديدم كه سيد مرتضى علم الهدى مهمانى كرده و جمع كرده در آن مجلس علماى اماميه را، پس من چون وارد شدم، سيد برخاست و ترحيب گفت مرا، پس با من فرمود كه، اى فلان، بنشين پهلوى شهيد اول. پس من در جنب او نشستم و چون به جاى خود مستقر شدم بيدار گرديدم و اين خواب من دلالت دارد كه من تالى او باشم در شهادت.
دوم: شيخ على [در] در منثور[997] گفته كه چون شهيد ثانى در سفر اول به استامبول رفت به مكانى رسيد كه رنگش تغيير كرد. سبب تغيير حال از او پرسيدند فرمود كه، كشته مىشود در اين مكان شخص بزرگى يا عظيم الشأنى، و اتفاقا چون مأخوذ شد در همان مكان او را به قتل رسانيدند.
سيم: از يكى از رسالههاى شهيد ثانى نقل است كه، از غرايب آنچه از نعمت خدا برايم اتفاق افتاد آنكه در زمانى كه در قسطنطنيه بودم روزى با اصحاب به زيارت مشهد ابو ايوب انصارى رفتيم كه در خارج بلد بود و سلطان محمد بر آن قبهاى بنا كرده بود و اين در جمادى الاولى بود پس چون بدان مشهد رفتم خلوت كردم و مصحف را گرفتم و به آن تفأل نمودم براى آنكه زوجهام حامله بود در حال مفارقت و وعده وضع حملش اوايل جمادى الاولى بود پس قرآن را گشودم در ابتداى صفحه اين آيه بود: فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ[998]. پس سجده شكر به جا آوردم و از خدا خواستم كه مرا پسر مبارك ميمون روزى فرمايد. پس در 19 رجب بود كه مكتوبى از وطن آمد و مرا مژده دادند كه ولد ذكورى خدا به من عطا فرموده در آن
______________________________
(1). الدر المنثور، ج 2، ص 189.
(2). ر. ك: بحار الأنوار، ج 6، ص 554.
ص: 327
وقت اين دو شعر را انشا كردم:
|
و قد منّ مولانا الكريم بفضله |
علينا بمولود غلام من البشر |
|
|
فيا ربّ متّعنا بطول بقائه |
و أحى به قلبا له الوصل قد هجر |
|
جامع اين كتاب عباس قمى گويد كه، اگر من در زمان شيخ زين الدين بن على شهيد ثانى- رضوان اللّه عليه- بودم اين دو بيت را در تهنيت اين مولود مسعود به آن جناب مكتوب مىنمودم:
|
قد اطلع الفال منه معنى |
يدركه العالم الزكى |
|
|
رأيت جدّ الفتى عليّا |
فقلت جدّ الفتى عليّ |
|
و معلوم باشد كه، اين ابو ايوب، كه شهيد ثانى به زيارت مشهد او رفته خالد بن زيد است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مبدأ هجرت از مكه به مدينه، به خانه او نزول اجلال فرمود[999] و خدمات او و مادرش نسبت به آن حضرت معروف است و ابو ايوب از حاضرشدگان در بدر و مشاهد رسول خداست و در غزوات حضرت امير عليه السّلام حاضر بود، و در حدود سنه 50 به جهاد روم رفت، و شهيد از دنيا گذشت و در قسطنطنيه به خاك رفت.
و في البحار عن مناقب ابن شهرآشوب: حكى العقبى أنّ أبا أيوب الأنصارى رأى عند خليج قسطنطنية فسأل عن حاجته؟ قال: أما دنياكم فلا حاجة لى فيها، و لكن إن مت فقدمونى ما استطعتم في بلاد العدو؛ فإنى سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: «يدفن عند سور القسطنطنية رجل صالح من أصحابى» و قد رجوت أن أكونه، ثم مات فكانوا يجاهدون و السرير يحمل و يقدم، فأرسل قيصر في ذلك فقالوا: صاحب نبينا و قد سألنا أن ندفنه في بلادك و نحن منفذون وصيته. قال: فإذا و ليتم أخرجناه إلى الكلاب فقالوا: لو نبش من قبره ما ترك بأرض العرب نصرانى إلا قتل، و لا كنيسة إلّا هدمت، فبنى على قبره قبة يسرج فيها إلى الآن يزار في جنب سور القسطنطنية. انتهى[1000].
______________________________
(1). همان؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 484؛ سيره حلبيه، ج 3، ص 52؛ و اسد الغابه، ج 5؛ التقريب، ج 1، ص 213؛ الغدير، ج 1، ص 217.
(2). مناقب آل ابى طالب، ج 1، ص 185.
ص: 328
زين الدين[1001] بن علي بن محمّد بن الحسن بن الشهيد الثاني[1002]
فاضل عالم صالح، معاصر «ح مل». ولادتش در اصفهان شد زمانى كه والدش در اصفهان بود، و گويا اين شيخ معروف بوده به شيخ زين الدين صغير، مقابل عمويش شيخ زين الدين بن محمد.
زين الدين بن محمّد بن الحسن بن الشهيد الثاني[1003]
شيخ اجل اوحد، عالم فاضل كامل، متبحر محقّق مدقق، ثقه صالح، عابد، ورع، شاعر منشى اديب، حافظ جامع فنون عقليات و نقليات، جليل القدر، عظيم المنزله.
تلمذ كرده بر والد خود و بر ملا محمد امين استرآبادى و بر جماعتى از علماى عرب و عجم و وقتى سفر كرد به عجم، و وارد شد به اصفهان، شيخ اجل بهاء الدين عاملى رحمه اللّه او را در منزل خود منزل داد و اكرام تمامى از او نمود. شيخ زين الدين در خدمت شيخ مدتى طويل بماند و بر او قرائت مىكرد و جملهاى از علوم رياضيه و غيره از او استفاده نمود تا آنكه مسافرت كرد به مكه در همان سالى كه شيخ به رحمت الهى منتقل شد. پس شيخ زين الدين مجاورت مكه را اختيار كرد و بود تا در سنه 1064 به سن پنجاه و پنج در مكه وفات كرد و در نزديكى قبر حضرت خديجه كبرى- سلام اللّه عليها- پهلوى والد خود به خاك رفت.
______________________________
(1). پدرش در آخر ترجمهاش در در المنثور تصريح كرده كه نام او حسين است. پاورقى تكملة امل الآمل، ص 217.
(2). در مورد شهيد ثانى كتابهاى مستقلى نوشته شده است. و نيز ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 85؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 143؛ روضات الجنات، ج 3، ص 352؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 380؛ الاعلام، ج 3، ص 105؛ الذريعه، ج 1، ص 22، ج 2، ص 228، ج 3، ص 58، ج 4، ص 177، ج 6، ص 15 و ج 24، ص 44؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 192؛ لغتنامه دهخدا، «شهيد ثانى»، ص 132.
(3). در مورد اين عالم جليل القدر ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 92؛ تكملة امل الآمل، ص 220؛ الدر المنثور، ج 2، ص 222- 228؛ سلافة العصر، ص 308؛ خلاصة الاثر، ج 2، ص 191؛ الطليعه، ج 1، ص 360؛ شهداء الفضيله، ص 156؛ ادب الطف، ج 5، ص 109- 119؛ لؤلؤة البحرين، ص 80؛ معجم المؤلفين، ج 4، ص 194؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 405؛ قصص العلماء، ص 293.
ص: 329
«ح مل»[1004] گفته كه، من قرائت كردم بر او جملهاى از كتب عربيه و رياضى و حديث و فقه و غيره و از براى او بود شعر رايق، و فوايد و حواشى كثيره، و ديوان شعر كوچكى به خط خود، و تأليف نكرد كتابى به جهت شدّت احتياط و خوف شهرت، و تعجب مىكرد از شهيدين و علّامه از كثرت قرائت ايشان بر علماى عامه، و كثرت تتبّع ايشان كتب عامه را در فقه و حديث و اصولين و قرائت نزد ايشان. پس فرموده كه، برادرش شيخ على در در منثور او را ذكر كرده پس ملخص كلام او را نقل كرده آنگاه بعض اشعار او را ايراد نموده و فرموده كه، اشعار او تماما جيّد است، و يك شعر ردى در آن نيست، هم چنانكه اين را گفتهاند در شعر رضى. و بود شيخ زين الدين حسن التقرير و التحرير، حاضر الجواب، دقيق الفكر.
خبر داد مرا قدس سرّه كه بعض امراى ملاحده گفت كه، من سؤال كردم از علما از دو مسأله و تا به حال جواب آن را نگفتهاند: يكى آنكه حق تعالى در قرآن در حق نوح عليه السّلام فرموده كه، «هزار سال إلّا پنجاه سال در قوم خود مكث كرد[1005]» و اين با عقل درست نمىآيد، به سبب اينكه ما مىبينيم بسيارى از قلعهها و عمارات محكمه بنا شده با سنگ را كه خراب شده و سنگها از هم پاشيده شده در مدت كمى كه كمتر از سيصد سال باشد پس چگونه بدن مركب از گوشت و خون هزار سال مىماند؟
من فورا در جواب او گفتم كه، اين عجيب نيست و استبعادى ندارد؛ زيرا كه در سنگ نمو و زياد شدن نيست، پس هرگاه جزوى از آن تحليل برود جزو ديگرى در مقام آن نمىآيد به خلاف بدن حيوان كه به سبب غذا و نمو بدل ما يتحلل دارد، چنانكه مشاهده مىشود كه هرگاه موضعى از بدن او از گوشت يا موى يا ناخن مجروح و مقطوع شود مدت كمى مىشود كه جاى او مانند او مىرويد و خالى نمىماند اين جواب را نيكو شمرد.
گفت: مسأله دوم آن است كه نزد ما تفسيرى است از بعض علماى متأخرين و در آن ذكر كرده كه تأليف كرده از براى يكى از اكابر، و او را ستايش بليغ نموده به كلماتى
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 93.
(2). عنكبوت (29) آيه 14: فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً.
ص: 330
كه لايق ملوك است. و لكن نام او را نبرده و گفته نام او در سوره الرحمن است. و من مىخواهم بدانم كه نام او چيست، و سبب چيست كه مؤلّف آن تفسير با اين ثناى بليغ نام او را نبرده؟
من در حال گفتم: كه اسم او «مرجان» است به جهت آنكه شنيدم كه در بغداد مدرسهاى است مرجانيه، و نيز اينكه نام او را نبرده آن است كه مرجان نام غلامان است. او را خوش آمد از اين جواب و تعجب كرد.
ثمّ قال «ح مل»: و قد رثيته بقصيدة طويلة بليغة قضاءا لبعض حقوقه، لكنها ذهبت في بلادنا مع ما ذهب من شعرى و لم يبق في خاطرى إلّا هذا البيت:
|
و بالرغم قولى- قدّس اللّه روحه- |
و قد كنت أدعو أن يطول له البقاء |
|
. انتهى[1006].
و ذكره صاحب «فه» و مدحه بكلمات لطيفة، ثمّ قال: رأيته بمكّة- شرّفها اللّه تعالى- و الفلاح يشرق من محياه و طيب الأعراق يفوح من نشر رياه. و ما طالت مجاورته بها حتى وافاه الأجل. و انتقل من جوار حرم اللّه إلى جوار اللّه- عزّ و جلّ- فتوفّي سنة اثنين و ستين و ألف- رحمه اللّه تعالى. و له شعر خلب به العقول و سحر و حسدت رقته أنفاس نسيم السحر[1007].
زين العابدين بن جعفر بن الحسين الموسوي الخوانساري[1008]
سيد جليل، و عالم نبيل، صاحب مقامات و كرامات، والد ماجد صاحب روضات است كه نجل جليلش ترجمه او را در ذيل ترجمه خود در روضات نگاشته و از تصانيف او شمرده شرح بر معالم، و شرح زبده، و رسائلى در قواعد عربيت، و در اجماع، و در تداخل اسباب، و در تعارض حقيقت مرجوحه با مجاز راجح، و در نيت،
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 97.
(2). سلافة العصر، ص 308.
(3). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 7، ص 165؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 590؛ مكارم الآثار، ج 6، ص 2084؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 190؛ الذريعه، ج 1، ص 280، ج 11، ص 141 و ج 13، ص 300؛ رجال بامداد، ج 6، ص 253؛ روضات الجنات، ج 2، ص 108؛ المستدرك الوسائل، ج 3، ص 402؛ تذكرة القبور، ص 46؛ الكرام البرره، ج 2، ص 590.
ص: 331
و در احباط و تكفير، و در نوادر احكام، و تعليقات بر مصنفات علما، و اشعار بسيار.
ولادتش در هشتم ذى قعده سنه 1192 واقع شد و در وقتى كه ترجمه او را در روضات مىنوشته قريب هشتاد سال از عمر شريفش گذشته بود[1009].
قال صاحب التكملة: سمعت من أولاده أنه يوجد عندهم كثير من الكتب الأصحاب بخطه في الفقه و الحديث حتّى أنه كتب بخطه الكتاب المجيد و علق عليه تفسير بعض الآيات.
زين العابدين بن الحسن بن علي المشغري[1010]
برادر «ح مل»، فاضل عالم محقّق صالح اديب شاعر، منشى عارف به عربيت و فقه و حديث و رياضى و ساير فنون، صاحب رسالهاى در تقيه، و تاريخ فارسيه و ديوان شعر و المناسك المروية فى شرح الإثنى عشرية الحجية لشيخنا البهائى.
در سنه 1087[1011] در مراجعت از حج بيت اللّه الحرام در صنعا به دار السلام رحلت كرد، و در «مل» اشعارى از دو قصيده او در مدح رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل كرده و از اشعار اوست كه در پشت كتاب وسائل نوشته بود:
|
هذا كتاب علا في الدين مرتبة |
قد قصرت دونها الأخبار و الكتب |
|
|
ينير كالشمس في جوّ القلوب هدى |
فتنتحى منه عن أبصارنا الحجب |
|
الأبيات.
زين العابدين بن حسين بن محمّد السيد المجاهد[1012]
عالم فاضل، متبحر زاهد، عابد ناسك، ترك الرياسة و المعاشرة، له مصنّفات في الفقه بخطه في عدّة مجلدات، قال صاحب التكملة: كان السيد الوالد أيام إقامتى في النجف
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 2، ص 108.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 98؛ الاجازة الكبيره، ص 40؛ رياض العلماء، ج 2، ص 392؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 165؛ نجوم السماء، ص 144؛ معجم رجال الحديث، ج 7، ص 380؛ الروضة النضره، ص 237؛ الطليعه، ج 1، ص 363.
(3). در امل الآمل، ص 1078.
(4). معارف الرجال، ج 1، ص 330؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 195؛ الكرام البرره، ج 2، ص 593.
ص: 332
يوصينى أن إذا دخلت كربلاء زر السيد زين العابدين و تبرك به، و كان من أجلة تلامذة صاحب الجواهر، توفّي ثامن ذى القعده سنة 1292، و دفن مع أبيه العلّامة في مقبرتهم المعروفة الّتي في السوق بين الحرمين تجاه مقبرة جده السيد المجاهد بكربلاء.
زين العابدين الگلپايگاني[1013]
عالم فاضل، محقّق، كان مولده سنة 1218، و هاجر إلى اصفهان، و اختص بالشيخ محمد تقى صاحب الحاشية، ثمّ هاجر إلى العتبات و قرأ على صاحب الفصول و شريف العلماء و صاحبى أنوار الفقاهة و الجواهر، ثم رجع إلى وطنه و أخذ في ترويج الدين و صنّف جملة من الكتب كشرحه على الدرة و صلاة المسافر و صلاة الجمعة و ضمهما إلى شرحه على الدرة، و له رسالة روح الايمان، و رسالة في شرح الأسماء القدسية. توفّي حادى عشر شهر ربيع الثانى سنة 1289.
قال صاحب التكملة: و أنا أروى عنه بتوسط الحاج ميرزا حسين بن الميرزا خليل الطهرانى، و قد سمعت منه أنّه قصد گلپايگان لزيارة الآخوند ملا زين العابدين المذكور و استجازه في الرواية فأجازه إجازة عامة عن مشايخه، منهم: صاحب الجواهر و قد أجازنى كذلك.
زين العابدين بن محمّد بن أحمد العاملي[1014]
فاضل صالح، عابد زاهد، ورع فقيه محقّق جليل القدر، تلميذ شيخ حسن صاحب معالم و استاد شيخ محمد، عموى شيخ حر عاملى است.
زين العابدين بن محمّد السلماسي[1015]
ذكره شيخنا المحدّث النورى قدس سرّه في دار السلام قال: كان عالما فاضلا كاملا ناسكا
______________________________
(1). درباره ترجمه فقيه جليل و عارف سالك ر. ك: مكارم الآثار، ج 3، ص 643؛ اعيان الشيعه، ج 33، ص 326؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 587؛ لباب الالقاب، ص 106؛ دائرة المعارف الاسلاميه، ج 1، ص 23؛ شرح حال دانشمندان گلپايگان، ج 1، ص 11؛ معجم رجال الفكر و الادب، ج 3، ص 1110؛ مع كبار علماء النجف، ج 1، ص 571؛ المآثر، 146؛ معارف الرجال، ج 1، ص 280 و ج 2، ص 94.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 99.
(3). دار السلام، ج 2، ص 207؛ جنّة المأوى، ص 84؛ نقباء البشر، ج 2، ص 595.
ص: 333
عابدا متخلقا بأخلاق الروحانيين. الخ.
و بالجملة: كان من تلامذة بحر العلوم و أهل أسراره، يروي عن بحر العلوم جملة من الكرامات و المكاشفات، توفّي رحمه اللّه في ذى الحجة سنة 1266 في بلدة الكاظمين، و دفن في الرواق في الإيوان المقابل للشيخ المفيد رحمه اللّه.
زين العابدين بن مسلم البار فروشي المازندراني الحائري[1016]
شيخ الفقهاء و المجتهدين. و أحد مراجع المسلمين، العابد الناسك، ما رأى أشد مواظبة منه على السنن و النوافل. كان جاء من بار فروش سنة 1250 فجاور الحائر المقدس، و قرأ على علمائها و خاصة على صاحب الضوابط، و بعد وفاته هاجر إلى النجف الأشرف سنة 1258، و حضر على صاحب الجواهر، و كان أستاذه في بار فروش سعيد العلماء، ثمّ عاد إلى كربلاء بعد وفاة صاحب الجواهر، و صار المرجع العام في التدريس و في الإفتاء و التقليد كان يستنسخ كلّ كتاب يقرأه حتى القوانين. انتهت إليه الرياسة العلمية بكربلاء كان ملجأ للمؤمنين و ملاذا للمسلمين، و كان مرجع شيعة الهند و كثير من بلاد ايران و بخارا و العراق و عمّر عمرا طويلا ناهز المائة سنة. توفّي بكربلاء سنة 1309، و دفن في البقعة الّتي عينت له عند باب قاضى الحاجات من الصحن الشريف الحسينى.
«كمله».
زين العابدين بن نور الدين علي الموسوي العاملي الجبعي[1017]
عالم فاضل، عابد عظيم الشأن، جليل القدر، كريم الأخلاق، معاصر «ح مل». چون وفات كرد شيخ زين العابدين حر عاملى برادر «ح مل» او را مرثيه گفت به قصيدهاى
______________________________
(1). براى اطلاع بيشتر ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 117؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 805؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 167؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 147؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 844؛ الاعلام، ج 3، ص 106؛ الذريعه، ج 10، ص 20، ج 12، ص 93 و ج 15، ص 56؛ معارف الرجال، ج 2، ص 331؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 269؛ المآثر و الآثار، ص 50؛ قصص العلماء، ص 99؛ تراجم الرجال، ج 1، ص 227؛ المآثر و الآثار، ج 20، ص 5؛ منتخب التواريخ، ص 213؛ تراث كربلاء، ص 191؛ مخطوطات كربلاء، ج 1، ص 18؛ دائرة المعارف اعلمى، ج 19، ص 94.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 100؛ اعيان الشيعه.
ص: 334
طولانى و در تاريخ او گفته:
|
و قد أتى تاريخه سيدا |
قد ألبس الدهر ثياب الحداد |
|
زين العابدين بن نور الدين[1018] مراد بن علي بن مرتضى الحسيني الكاشاني[1019]
نزيل مكّه معظّمه، سيد اجل موفق فاضل عالم كامل فقيه محدّث. از بزرگان شاگردان ملا محمد امين استرآبادى است كه در علم حديث بر او تلمذ كرده.
مجاورت مكه را اختيار كرده بود. اهل سنت به جهت تشيّع او، او را شهيد كردند، و در مقابر عبد المطلب و أبى طالب معروف به معلا نزديك قبر ميرزا محمد استرآبادى و ملا محمد امين و شيخ محمد، سبط ثانى شهيدين دفن شد، در همان قبرى كه خود او در زمان حيات براى خود مهيا كرده بود. و اين سيد جليل همان است كه بعد از خرابى خانه كعبه معظمه تأسيس بناى آن نموده و در اين باب دو رساله نوشته به فارسيه و عربيه موسوم به مفرحة الأنام فى تأسيس بيت اللّه الحرام، و خلاصهاش آن است كه، روز چهارشنبه[1020] نهم شعبان سنه 1029 سيل عظيمى در مكه آمد به حدى كه داخل شد در خانه كعبه و به قدر يك قامت و يك وجب و دو انگشت مضموم ارتفاع پيدا كرد. و به سبب آن چهار هزار و دو نفر و به قولى 4042 هلاك شدند از جمله معلمى با سى نفر شاگرد كه در مسجد بودند، و در روز پنجشنبه منهدم گرديد تمام طرف عرض خانه، كه ناودان در آن واقع است و از طرف طول آن طرفى كه باب خانه در آن است از ركن شامى تا باب خراب شد و از طرف ديگر كه مستجار در آن است نصف آن منهدم گرديد. سيد فرمود كه، من متفكّر ماندم كه اگر مخالفان تأسيس خانه نمايند هر آينه از بين خواهد رفت اين مطلب كه شيعه به آن افتخار مىكنند كه اساس اول
______________________________
(1). در ضبط آن، اختلاف است در نجوم السماء، ص 97؛ و الصدرية فى الاجازات العليّه، ص 17 (مخطوط) به همين شكل ثبت شده، اما در رياض العلماء، ج 2، ص 299؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 168 و شهداء الفضيله، ص 180؛ نور الدين بن مراد ثبت است؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 185 (پاورقى).
(2). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 185؛ نجوم السماء، ص 97؛ رياض العلماء، ج 2، ص 399؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 168؛ الروضة النضره، ص 238.
(3). نوزدهم شعبان 1039 ظ.
ص: 335
خانه از حضرت خليل الرحمان عليه السّلام بوده پس از آن از حبيب خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، و بعد از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام بوده در عهد حجاج، چنانكه در حج كافى بيان شده است: پس سيد به درگاه الهى تضرّع بسيار نمود كه اين فضيلت براى اهل حق واقع شود. اتفاقا در همان ايام مرد مسكينى در خواب ديد كه جنازه حضرت ابو عبد اللّه الحسين عليه السّلام در مقابل كعبه گذاشته شده و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و جميع پيغمبران عليهم السّلام بر آن نماز گذاشتند. پس حضرت به سيد فرمود كه، تابوت را بگير و در جوف خانه دفن كن. چون آن مرد اين خواب را براى سيد نقل كرد سيد تعبير كرد كه امام را دفن نمىكند مگر امام و منصب دفن ابو عبد اللّه الحسين مال امام زين العابدين است پس اين خواب اشاره است به اينكه وضع اساس خانه كه از مناصب آن جناب بوده به من تفويض شده. پس اطمينان قلب پيدا كرد، و در سهشنبه سيم جمادى الآخره سنه 1040 شروع كردند در هدم تتمه خانه و سيد هم داخل در بنايان شده بود و تمام خانه را خراب كردند مگر ركنى كه در آن حجر الاسود است كه الواح خشب آوردند و دور حجر قرار دادند كه او را محافظت كند و در شب يكشنبه 22 امر مستقر شد كه صبح فرداى آن شب شروع شود به تأسيس خانه. سيد آن شب را تضرّع بسيار نمود و از خدا خواست كه او مؤسس خانه شود و پيوسته فكر مىكرد كه با حضور شريف و شيخ الحرم و قاضى و وكيل و علماى مكّه و خدّام خانه، چگونه مرا خواهند گذاشت كه اين امر را انجام دهم، پس در وقت سحر غسل كرد و داخل مسجد شد چون وقت نماز صبح گرديد حاضر نشد از امر الهى و اعجاز ائمه عليهم السّلام مگر مباشر و بعض عمله. سيد فرموده چون مباشر مرا ديد گفت: يا سيد زين العابدين بخوان فاتحه. پس فاتحه خواندم پس از آن دعاى موسوم به سريع الاجابه مروى در كافى را خواندم كه اولش اين است: «اللهمّ إنّى أسألك باسمك العظيم الأعظم الأجل الأكرم المخزون المكنون». الدعاء. و دعا كردم به سلطان، و قصد كردم به سلطان، حجت خدا امام عصر- عجل اللّه فرجه الشريف- را و گرفتم حجر مبارك ركن غربى را و به من داد محمد حسين ابرقوئى- كه يكى از صلحا بود- تاس ساروج را پس ريختم آن را در زاويه ركن غربى و پهن كردم و گفتم: بسم اللّه. و گذاشتم حجر را
ص: 336
بر روى آن در موضع اساس ابراهيم خليل اللّه عليه السّلام.
قال: و قد باشرت بنفسى مقدار ثلاثة أذرع من جهة من تمام العرض الّذي فيه الميزاب، و الحمد للّه. إلى آخر ما ذكره من كيفيّة البناء و تشريحه ثمّ تشريح المسجد و قد ذكر ملخصها شيخنا المحدّث النورى رحمه اللّه في دار السلام[1021].
______________________________
(1). دار السلام با نقل مختصر از رسالهاى كه خود علّامه سيد زين العابدين حسينى در اينباره نوشته است «مفرحة الانام».
ص: 337
باب السين
سالار بن عبد العزيز
بيايد در سلّار.
سالم بن بدران بن علي المصري المازني[1022]
عالم فاضل، فقيه جليل، ابو الحسن معين الدين، همان است كه فتاواى او در كتاب مواريث ذكر مىشود و او يكى از مشايخ سلطان المحقّقين خواجه نصير طوسى است و اجازه به آن جناب داده و خواجه بعض كلمات او را در فرائض النصيريه نقل كرده و تعبير فرموده از او به: شيخنا الإمام معين الدين.
و از براى او مصنّفاتى است در فرايض و غيره و از جمله آنهاست: كتاب التحرير المحتوى على الأحكام المواريث، و از قاضى نعمان مصرى صاحب دعائم بسيار نقل مىكند.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 324؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 172؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 350؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هفتم)، ص 71؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 196؛ روضات الجنات، ج 4، ص 4؛ الذريعه، ج 2، ص 230 و ج 3، ص 377؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 202؛ لغتنامه دهخدا، «سالم»، ص 179؛ طرائف المقال، ج 1، ص 109؛ رياض العلماء، ج 2، ص 408؛ تلخيص مجمع الآداب، ج 5، ص 377؛ مقابس الانوار، ص 12؛ الوافى بالوفيات، ج 1، ص 181.
ايشان در سال 629 ق. زنده بوده است.
ص: 338
سالم بن قهارويه[1023]
شيخ فاضل جليل القدر، روايت مىكند صحيفه كامله را از بهاء الشرف مذكور در اولش. «مل».
سالم بن محفوظ بن عزيزة بن وشاح السوراوي الحلّي[1024]
شيخ سديد الدين عالم فقيه صالح فاضل صاحب المنهاج فى الكلام يكى از مشايخ سيد رضى الدين على بن طاووس است و ظاهرا والد او همان شيخ محفوظ بن وشاح معاصر محقّق حلّى است كه بيايد ترجمهاش.
سعد بن أبي طالب بن عيسى المتكلّم الرازي[1025]
ابو المكارم، معين الدين معروف به نجيب عالم مناظر، صاحب سفينة النجاة فى تخطئة النفاة[1026]، كتاب علوم العقل و غيرذلك، ذكر كرده او را شيخ منتجب الدين[1027].
سعد بن الحسن بن الحسين بن بابويه القمي[1028]
شيخ أبو المعالى فقيه صالح ثقه. «م».
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 124؛ و در اعيان قهارويه.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 124؛ روضات الجنات، ج 4، ص 4؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هفتم)، ص 71 و 146؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 180؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 456؛ لغتنامه دهخدا، «سالم»، ص 180، الذريعه، ج 23، ص 154؛ تأسيس الشيعه، ص 393؛ رياض العلماء، ج 2، ص 411؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 473؛ تعليقة امل الآمل، ص 154؛ معجم رجال الحديث، ج 8، ص 522؛ البابليات، ج 1، ص 114.
(3). جامع الرواة، ج 1، ص 352؛ تذكره مشايخ قم، ص 45؛ لسان الميزان، ج 3، ص 17؛ امل الآمل، ج 2، ص 125؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 11؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 220؛ الذريعه، ج 12، ص 192؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 121؛ تعليقة امل الآمل، ص 154؛ رياض العلماء، ج 2، ص 413.
(4). در بعض نسخ خطى امل الآمل، تخطئة البغاة و در بعض ديگر، تخطئة الثقات نيز آمده است.
(5). بحار الأنوار، ج 102، ص 235، (فهرست منتجب الدين).
(6). همان.
ص: 339
سعيد الحلّي[1029]
جدّ محقّق جعفر بن الحسن بن سعيد شيخ فاضل فقيه. روايت كرده از عربى بن مسافر، و روايت كرده از او پسرش.
سعيد القمي
معروف به «قاضى سعيد». بيايد در محمّد بن محمّد بن مفيد.
سعيد بن محمّد بن سعيد الجرجي (مى خ) الكوفي النحوي[1030]
قاضى نور اللّه در حقّ او گفته كه، از ائمه علم نحو بوده و سرّ معنى «السعيد من سعد فى بطن امّه» در شأن او بر منصه ظهور جلوه نمود. رساله مختصر مشهور به جروميه در علم نحو از تصانيف اوست.
در كتاب انساب سمعانى مسطور است كه، او از اهل صدق بوده اگرچه در تشيع غالى بوده، و چون از يحيى بن معين، كه امام اهل سنّت است در احاديث، از حال او پرسيدند در جواب بگفت كه، او صدوق است. و سعيد از كوفه به بغداد آمد و با يحيى بن زياد فراء نحوى مناظره كرد و شهرت يافت[1031].
سعيد المرندي[1032]
فاضل ماهر متتبّع، صاحب كتاب تحفة الإخوان فى تقوية الإيمان، و هو كتاب شريف موجز فى تفسير بعض الآيات المتضمنة لمدح اهل البيت عليهم السّلام و مدح شيعتهم و آيات متضمنة لذم أعدائهم و ذكر شىء من المواعظ و القصص و أحوال الأنبياء عليهم السّلام.
رأيته فى خزينة كتب شيخى المحدّث النورى رحمه اللّه.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 125.
(2). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 568.
(3). الانساب، ج 2، ص 48، در اين كتاب «جرمى» است.
(4). ر. ك: مرآة الكتب، ج 2، ص 401؛ رياض العلماء، ج 3، ص 220؛ الذريعه، ج 3، ص 414- 415.
ص: 340
سعيد[1033] بن هبة اللّه بن الحسن[1034]
الشيخ الإمام أبو الحسن[1035] المعروف بالقطب الراوندى- رضى اللّه عنه و أرضاه و أعلى فى الجنة العالية مأواه- عالم متبحّر نقّاد، فقيه مفسّر محدّث محقّق ثقة. صاحب مؤلفات رايقه نافعه شايعه، مانند مغنى شرح نهايه (ده جلد)، خلاصة التفاسير (ده جلد) الرائع فى الشرائع (2 مجلد)، المستقصى در شرح ذريعه (سه مجلد)، احكام الاحكام، ضياء الشهاب فى شرح الشهاب، التعزيب فى التعريب، الاغراب فى الاعراب، جنا الجنتين فى ذكر ولد العسكريين عليهما السّلام، زهر المباحثة، و ثمر المنافئة، تهافت الفلاسفة.
جواهر الكلام، كتاب النيات فى جميع العبادات، نفثة المصدور (و هى منظوماته) شرح الكلمات المائة لأمير المؤمنين عليه السّلام، شرح العوامل المائة، كتاب مزار، ناسخ و منسوخ، اسباب النزول؛ سلوة الحزين، امّ القرآن، غريب النهاية، خرائج[1036] و جرائح، قصص الانبياء، فقه القرآن، لبّ اللباب، دعوات، شرح آيات الأحكام، و كتابى در اختلاف واقع بين شيخ مفيد و سيد مرتضى در كلام، منهاج البراعة شرح نهج البلاغه و غيرها.
صاحب رياض فرموده كه، او اول كسى است كه نهج البلاغه را شرح كرده[1037].
______________________________
(1). در اسم، كنيه و سلسله نسب او اختلاف است. ر. ك: مقدمه قصص الانبياء با تحقيق علّامه جليل ميرزا غلامرضا عرفانيان، ص 15.
(2). در مورد فقيه و محدّث نبيه قطب راوندى ر. ك: معالم العلماء، ص 55؛ امل الآمل، ج 2، ص 125؛ روضات الجنات، ج 4، ص 6؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 72؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 124؛ الاعلام، ج 3، ص 157؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 467؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 233؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 729؛ الذريعه، ج 2، ص 304، ج 3، ص 55، ج 4، ص 502، ج 13، ص 55 و ج 17، ص 105 و 372؛ لغتنامه دهخدا، «قطب الدين»، ص 349؛ اعيان الشيعه، ج 35، ص 117؛ امل الآمل، ج 2، ص 125؛ بهجة الآمال، ص 66؛ تكملة الرجال، ج 1، ص 436؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 21؛ جامع الرواة، ج 1، ص 364؛ منتهى المقال، ص 148؛ مستدرك الوسائل، ج 3؛ خاتمه مستدرك، ص 181- 186؛ المقابس، ص 14؛ لسان الميزان، ج 3، ص 48؛ لؤلؤة البحرين، ص 304؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 72.
(3). در فهرست منتجب الدين ابو الحسين ثبت شده است. ر. ك: بحار الأنوار، ج 102، ص 235. در بعض منابع، «ابو الفرج» است.
(4). بدان كه (ح مل) در مقدمه دوم باب اول كتاب ايقاظ الهجعة بالبرهان على الرجعة از كتب قطب راوندى شمرده نوادر المعجزات را و فرموده كه آن را ملحق به خرائج و جرائح نموده و بر آن اضافه فرموده. (منه رحمه اللّه).
(5). روضات الجنات، ج 4، ص 8؛ رياض العلماء، ج 2، ص 421؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 468؛ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد، ج 1، ص 5.
ص: 341
و نقاد خبير شيخ ما محدّث كبير ثقه الاسلام نورى- نور اللّه مرقده- فرموده كه، چنين نيست كه آن بزرگوار فرموده[1038]، بلكه اول كسى كه شرح كرده نهج را ابو الحسن بيهقى است[1039]. و از براى اوست اشعار كثيره در مدح أمير المؤمنين عليه السّلام و اهل بيت طاهرين او عليهم السّلام منها:
|
قسيم النّار ذو خير و خير |
يخلصنا الغداة من السعير |
|
|
فكان محمّد في الدين شمسا |
علىّ بعد كالبدر المنير[1040] |
|
- الأبيات.
و منها قوله:
|
بنو الزهراء آباء اليتامى |
إذا ما خوطبوا قالوا سلاما |
|
|
هم حجج الإله على البرايا |
فمن ناواهم يلق الأثاما[1041] |
|
. الخ.
و له أيضا:
|
لآل المصطفى شرف محيط |
تضايق عن تنظمه البسيط[1042] |
|
إلى غيرذلك. و اين بزرگوار از مشايخ ابن شهرآشوب است و او را مشايخ بسيار است: 1. شيخ ابو على طبرسى؛ 2. ابو القاسم طبرى؛ 3 و 4. سيد مرتضى رازى و برادر او سيد مجتبى؛ 5. سيد ناصح الدين ابو البركات مشهدى؛ 6. الشيخ ابو عبد اللّه الحسين المؤدب القمى؛ 7. الشريف ابو السعادات هبة اللّه بن على المعروف بابن الشجرى البغدادى؛ 8. السيد ذو الفقار بن احمد الحسينى؛ 9. السيد ابو الفتح عبد الواحد الآمدى
______________________________
(1). خاتمه مستدرك الوسائل، چاپ آل البيت عليهم السّلام، ج 1، ص 184؛ ظاهرا او چهارمين شارح نهج البلاغه بوده است ر. ك: فصلنامه «تراثنا» سال نهم، ش 35، ص 160.
(2). در پاورقى خاتمه و ... آمده است. ظاهرا اول كسى كه نهج البلاغه را شرح كرده، على بن ناصر- معاصر با سيد رضى- است به نام اعلام نهج البلاغه ر. ك: الذريعه، ج 1، ص 240؛ كشف الحجب و الاستار، ص 53، اما اين سخن درست نيست، نه على بن ناصر معاصر سيد رضى بوده و نه شرحش اولين شرح نهج البلاغه است.
(3). أدب الطف، ج 3، ص 207؛ الطليعه، ج 1، ص 377.
(4). همان، ص 205؛ همان، ص 378؛ الغدير، ج 5، ص 379.
(5). همان، ص 203؛ همان، ص 377؛ همان.
ص: 342
صاحب كتاب غرر الحكم؛ 10. والد خواجه نصير الدين طوسى؛ 11. ابو جعفر محمد بن على بن محسن حلبى كه درك كرده شيخ طوسى را و روايت كرده از او و از ابن البراج؛ 12. شيخ عبد الرحيم بغدادى معروف به ابن اخوه و به توسط اين شيخ روايت مىكند از سيده نقيه بنت سيد مرتضى كه فاضله جليله بوده، از عمش سيد رضى. رضوان اللّه عليهم.
و پدر و جد قطب راوندى و اولاد او تمامى علما بودهاند و از براى او بوده سه پسر فاضل فقيه: يكى نصر الدين ابو عبد اللّه الحسين الشهيد؛ و ديگر عماد الدين ابو الفرج على؛ و سيم ظهير الدين ابو الفضل محمد.
و بالجمله: قبر شريفش در بلده طيبه قم[1043] در صحن جديد در طرف پايين پاى حرم مطهّر فيض آثار حضرت سيدتنا فاطمه- سلام اللّه عليها- واقع است، و تاريخ وفاتش چنانكه در بحار الأنوار از مجموعه شيخ شهيد نقل شده چاشتگاه روز چهارشنبه چهاردهم شوّال سنه 573 بوده[1044]، و لكن بر لوح مزارش اين تاريخ ثبت است سنه 548، و اين لوح تاريخ درست نيايد چه آنكه فراغ آن جناب از تأليف فقه القرآن سنه 562 بوده.
و بالجمله: قبر شريفش مزار عامه مردم و محل نذورات است و شمع و چراغ بسيار شبها بر سر قبرش روشن است و اصلش از راوند كاشان است.
و بدان كه بسيار اشتباه مىشود مابين كتابهاى قطب راوندى و كتابهاى سيد ابو الرضا فضل اللّه راوندى؛ مثلا دعوات قطب راوندى را شيخ ما در جملهاى از كتب خود نسبت به سيد فضل اللّه داده و لكن در مستدرك متفطّن شده، و در خاتمه آن در مقام شرح حال كتب، تنبيه بر آن كرده و فرموده كه، اين اشتباه من ناشى از اشتباه علّامه مجلسى شد كه من تكيه بر فرمايش ايشان كردم و دعوات را به سيد نسبت دادم لكن بعد بر من ظاهر شد كه آن از قطب راوندى است لكن بر اين اشتباه ترتيب اثرى داده نخواهد شد؛ زيرا كه اين هردو بزرگوار از اساتيد و اجله مشايخند.
______________________________
(1). در خسرو شاه تبريز كه در 30 كيلومترى تبريز واقع است، مقبرهاى به نام قطب راوندى وجود دارد كه مقبره هبة اللّه راوندى جد اعلاى قطب مىباشد. ر. ك: فهرست منتجب الدين، ص 90، پاورقى.
(2). بحار الأنوار، ج 105، ص 235 (پاورقى) و نيز ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 124.
ص: 343
و اللّه العالم، انتهى.
قلت: و يناسب أن نتبرك بذكر شيء من الأحاديث الواردة في الدعوات قال فيها: و عن زين العابدين عليه السّلام قال: ضمّنى والدى إلى صدره يوم قتل، و الدماء تغلى و هو يقول: يا بنىّ، احفظ عنّى دعاءا علّمتنيه فاطمة عليها السّلام، و علّمها رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و علّمه جبرئيل عليه السّلام في الحاجة و المهم و الغم النازلة إذا نزلت و الأمر العظيم الفادح، قال: «ادع بحق يس و القرآن الحكيم و بحق طه و القرآن العظيم، يا من يقدر على حوائج السائلين، يا من يعلم ما في الضمير، يا من منفّس عن المكروبين، يا مفرّج عن المغمومين، يا راحم الشيخ الكبير، يا رازق الطفل الصغير، يا من لا يحتاج إلى التفسير، صلّ على محمد و آل محمد و افعل بى كذا و كذا»[1045].
و عنها روى «إنّ اللّه تعالى قال لموسى عليه السّلام: هل عملت لى عملا قط؟ قال: صليت لك و صمت و تصدقت[1046] و ذكرت لك. قال اللّه تبارك و تعالى: أمّا الصلاة فلك برهان، و الصوم جنّة، و الصدقة ظل، وا[1047] لذكر نور، فأىّ عمل عملت لى؟ قال موسى: دلّنى على العمل الّذي هو لك. قال: يا موسى، هل واليت لى وليا و هل عاديت لى عدوّا قطّ؟ فعلم موسى أنّ أفضل الأعمال الحبّ في اللّه و البغض في اللّه. و إليه أشار الرضا عليه السّلام بمكتوبه: كن محبا لآل محمد و إن كنت فاسقا و محبا لمحبيهم و إن كانوا فاسقين».
و من شجون الحديث إن هذا المكتوب هو الآن عند بعض أهل كرمند، قرية من ناحيتنا[1048] إلى أصفهان، و وقعته إن رجلا من أهلها كان جمالا لمولانا أبي الحسن عند توجهه إلى خراسان، فلمّا أراد الانصراف قال له: يابن رسول اللّه، شرّفنى بشىء من خطك أتبرك به و كان الرجل من العامة فأعطاه ذلك المكتوب.
و فيها أيضا في أواخرها: و قال أبو ذر رضى اللّه عنه: قال لى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «يا أبا ذر، أوصيك فاحفظ لعلّ اللّه تعالى أن ينفعك به. جاور القبور تذكر بها وزرها أحيانا بالنهار و لا تزرها بالليل». الخ.
______________________________
(1). سلوة الحزين- دعوات قطب راوندى، ص 54؛ بحار الأنوار، ج 95، ص 196، ح 29.
(2). در اصل: «أصدقت» ولى در دعوات مطبوع، مانند متن فوق است.
(3). در اصل و مستدرك الوسائل، «و الزكاة» و در المشكاة «و الزكاة نور و ذكرك لى قصور» است.
(4). در دعوات مطبوع نواحينا إلى اصفهان ماهى و رفعة؛ دعوات، ص 28؛ بحار الأنوار، ج 69، ص 252، ح 23؛ و مستدرك الوسائل، ج 2، ص 366، ح 9؛ مشكاة الانوار، ص 124.
ص: 344
سلار[1049] بن عبد العزيز الديلمي الطبرستاني[1050]
شيخ اجل ابو يعلى، ثقه جليل القدر، عظيم الشأن، فقيه عالم مقدم در علم و ادب صاحب مقنع در مذهب و تقريب در اصول فقه و مراسم[1051] در فقه و تذكره در حقيقت جوهر و كتاب ابواب و فصول در فقه و كتاب رد بر ابو الحسن بصرى در نقض او بر شافى، و اين كتاب را به امر سيد مرتضى نوشته. و آن جناب شاگرد شيخ مفيد و سيد مرتضى بوده و گاهى به نيابت سيّد مرتضى درس مىفرموده.
و در روضات گفته كه، او اول كسى است كه قول داد به حرمت نماز جمعه در زمان غيبت[1052]. وفاتش در سنه 448، و به قولى در ششم ماه رمضان سنه 463 واقع شد، و قبر شريفش در قريه «خسرو شاه» از قراى تبريز- كه در شش فرسخى آن است- واقع است.
سلمان بن الحسن بن سلمان الصهرشتي أبو الحسن[1053]
شيخ فقيه، وجه ديّن، قرائت كرده بر شيخ طوسى، و مىنشسته در مجلس درس سيد مرتضى. صاحب تصانيفى است مانند: كتاب النفيس كتاب التنبيه كتاب النوادر،
______________________________
(1). اسم مبارك او شيخ ابو يعلى، حمزه است، اما به لقب، مشهور شده و بسيارى چون صاحب معالم العلماء در حرف سين در باب كنى و سيد محسن امين در اعيان الشيعه در حرف سين او را ذكر كردهاند.
(2). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ص 124؛ رجال العلّامة، ص 86؛ معالم العلماء، ص 135؛ نقد الرجال، ص 156؛ رياض العلماء، ج 2، ص 438؛ بهجة الآمال، ج 4، ص 399؛ طرائف المقال، ج 1، ص 124؛ معجم رجال الحديث، ج 8، ص 8 و ص 169؛ رجال بحر العلوم، ج 3، ص 6؛ رجال ابن داود، ص 174؛ خاتمه مستدرك، چاپ جديد، ج 3، ص 116؛ روضات الجنات، ج 2، ص 370.
(3). نام كامل آن، المراسم العلوية فى الاحكام النبويّه است كه بارها چاپ شده و اخيرا با تحقيق سيد محسن حسينى امينى توسط مجمع جهانى اهلبيت عليهم السّلام چاپ جديدى شده است و در مقدمه آن، شرح حال مؤلّف آمده است؛ بحار الانوار، ج 102، ص 234.
(4). روضات الجنات، ج 2، ص 370؛ در فهرست منتجب الدين «سليمان»؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 235.
(5). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 128؛ معالم العلماء، ص 56؛ روضات الجنات، ج 4، ص 11؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 397؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 434؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 481؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن پنجم)، ص 88؛ الذريعه، ج 2، ص 118، ج 3، ص 332، ج 17، ص 30 و ج 24، ص 186 و 424؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 258؛ لغتنامه دهخدا، «صهرشتى»، ص 392؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 56؛ المقابس، ص 10؛ منتهى المقال، ص 153؛ رياض العلماء، ج 2، ص 445- 449.
ص: 345
كتاب المتعة. «م».
سلمان بن الخليل القزويني[1054]
فاضل عالم جليل القدر، معاصر «ح مل» و مصاحب او در طريق حج، و من خط او را زيارت كردم در ظهر كتاب صافى والدش كه در شرح كتاب كافى است و از مواهب الهيه به اين احقر رسيده. و في «مل»: له رسالة في مناسك الحج، أهداها إلى ملك[1055] العصر.
سليمان بن أبي سهل بن نوبخت
عالم فاضل اديب شاعر، قال ابن النديم: و شعره قدر خمسين ورقة، و لم أعرف اسم أبيه؛ فان المكنى من آل نوبخت بأبى سهل جماعة، منهم الفضل[1056] بن نوبخت صاحب دار الحكمة لهارون الرشيد، و منهم: إسماعيل بن علي بن إسحاق بن أبي سهل بن نوبخت. و منهم:
أبو سهل الّذي اسمه كنيته، كناه بها المنصور الدوانيقي. «كمله».
سليمان بن أحمد آل عبد الجبار البحراني القطيفي[1057]
نزيل مسقط من بلاد عمان، عالم فاضل محقّق فقيه و محدّث. كانت إليه الرحلة في طلب العلم لطلبة تلك البلاد، و إليه المرجع في المسائل و المعضلات و تحقيق الحقائق. له كتاب النجوم الزاهرة فى فقه العترة الطاهرة، و شرح مفاتيح الفيض: و شرح اللمعه و ارشاد البشر فى شرح الباب الحادى عشر، و له شروح على فصول المحقّق الطوسى، و الإيساغوجى، و الشمسية، و تهذيب المنطق، و له رسائل في المناسك، و في الجزء الّذي لا يتجزى، و في الرجعة، و في المعارف الخمسة و كتاب الرد على النصارى إلى غيرذلك. توفّي سنة 1266.
«كمله».
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 128؛ رياض العلماء، ج 2، ص 264؛ الكواكب المنتثره، ص 318؛ الروضة النضره، ص 248.
(2). ظاهرا مراد از ملك عصر، شاه سليمان صفوى است كه كتاب را نيز به اسم او نوشته (منه رحمه اللّه).
(3). الفهرست ابن نديم، ترجمه، ص 14، 200، 236، 277؛ خاندان نوبختى، ص 3، 14، 20؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 410- 412؛ ريحانه، ج 6، ص 250.
(4). انوار البدرين، ص 323.
ص: 346
سليمان بن الحسين[1058] الصهرشتي أبو الحسن[1059]
عالم فاضل كامل فقيه جليل القدر، تلميذ شيخ و سيّد صاحب تصانيف؛ مانند كتاب المتعه، و نوادر، و قبس المصباح مختصر مصباح المتجهد، و شرح نهاية شيخ. و بداية و تبيان در عمل شهر رمضان، و إصباح الشيعه بمصباح الشريعة و تنبيه الفقه و غير ذلك.
سليمان الطباطبائي النائيني اليزدي[1060]
سيد ورع فاضل از اجلاى علماى اواخر، مرجع خاص و عام و ملجأ انام، تلميذ ملا اسماعيل عقدائى و جناب شيخ جعفر كبير است و جلالت شأنش بسيار است.
نقل شده كه، در ايام عاشورا لباس سياه مىپوشيد و ابواب لذايذ و تمتعات را بر خود مىبست و شب و روز مىگريست و اطعام مىكرد مؤمنين را در آن ايام و خدمت مىنمود اهل عزا را به نفس نفيس خود و عمامه از سر برمىداشت و آستينها بالا مىزد و بندها را مىگشود، مثل مصيبتزدگان و وقتى بالاى منبر موعظه مىفرمود چون به روضه داخل شد به موضع مبكى آن رسيد گريه زياد كرد تا آنكه صبر و طاقتش تمام گشت به نحوى كه غش كرد و از منبر به زمين افتاد و شورشى عظيم در ميان مردم از مشاهده حال او برخاست. و كان وفاته- رضوان اللّه عليه- في أوائل العشر السادس من المائة الثالثة بعد الألف، و ثلم في الإسلام بموته ثلمة عظيمة.
گويند: مرحوم آسيد محمد باقر حجة الاسلام پيش از وفات او در خواب ديد كه
______________________________
(1). يابن حسن.
(2). اعيان الشيعه، ج 35، ص 306؛ امل الآمل، ج 2، ص 129؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 56؛ رياض العلماء؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 434؛ المقابس، ص 12؛ منتهى المقال، ص 153.
(3). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 35، ص 330؛ روضات الجنات، ج 4، ص 21. آيت اللّه لاجوردى نوشتهاند: طايفهاى در يزد هستند معروف به «سليمانى» كه از اخلاف اين سيد بزرگوار مىباشند و ايشان در اواخر سلطنت فتحعليشاه بوده و قاآنى شاعر شيرازى را در مدح اين بزرگوار قصيدهاى است غرّاء كه مصرع اول آن اين است:
|
اگر معاينه خواهى جمال يزدان را. |
ص: 347
عصا از دستش افتاد[1061]. پس از اين خواب خبر فوت اين سيد جليل به جناب او رسيد، و همچنين اين خواب را ديد پيش از فوت مرحوم محقّق قمى صاحب قوانين.
رضوان اللّه عليهم أجمعين.
سليمان بن عبد اللّه الماحوزي الدونجي البحراني[1062]
محقّق مدقق جامع جميع علوم خطيب شاعر حافظ مورخ محدّث جليل، صاحب تصنيفات كثيره[1063]؛ مانند ازهار الرياض كه به منزله كشكول است و الفوائد النجفيه و الشفاء فى الحكمة النظريه، و نفحة السر[1064] فى طهارة البئر، و إقامة الدليل فى [على ظ] نصرة الحسن بن أبى عقيل در عدم نجاست ماء قليل، و الذخيرة فى المحشر فى فساد نسب رمع [فى فساد نسب بعض البشر] و شرح باب حادى عشر، و صواب النداء فى مسألة البداء و إيقاظ الغافلين فى الوعظ، و الشمسية فى رد الشمس لمولانا أمير المؤمنين عليه السّلام، و هداية القاصدين إلى عقائد الدين، و شرح مفتاح الفلاح، و شرح اثنى عشريه بهائيه، و السلافة البهية فى الترجمة الميثميه، و رسالههاى بسيار ديگر در صلات و حج و نماز جمعه و اسرار نماز، و در جملهاى از مسائل فقهيه و در معناى «نية المؤمن خير من عمله» و در استقلال پدر به ولايت باكره بالغه رشيده در تزويج، و در فرق شيعه، و در استخاره و قرعه، و در نحو و در منطق، و معميات و ألغاز، و تحريم تسميه امام زمان عليه السّلام و سرّ مكتوم در تعلم علم نجوم و فصل الخطاب فى كفر أهل الكتاب و النصاب، و بسيارى از اين كتب ناتمام مانده، و كتاب الأربعين
______________________________
(1). آيت اللّه لاجوردى يادداشت كردهاند كه ظاهرا در خواب ديد كه عصاى او شكست و همينطور محقّق قمى ديده است.
(2). لؤلؤة البحرين، ص 7؛ انوار البدرين، ص 150؛ روضات الجنات، ج 4، ص 160؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 303؛ الاعلام، ج 3، ص 191؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 237؛ الذريعه، ج 2، ص 146، ج 4، ص 174، ج 9، ص 466، ج 5، ص 181، ج 18، ص 192 و ج 25، ص 33؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 267؛ الاجازة الكبيره، ص 44، ص 207؛ المستدرك الوسائل، ج 3، ص 388؛ بهجة الآمال، ج 4، ص 478؛ نجوم السماء، ص 85؛ علماء البحرين، ص 222؛ الدر المنثور، ج 1، ص 181؛ الروضة البهيّة، چاپ سنگى، ص 69.
(3). در مقدمه كتاب او الاربعون حديثا فى اثبات امامة أمير المؤمنين عليه السّلام كه با تحقيق آقاى سيد مهدى رجائى منتشر شده، نام 123 كتاب و رساله ايشان آمده است.
(4). در روضات الجنات و انوار البدرين و اعيان الشيعه «نضحة العبير فى طهارة البير» است.
ص: 348
فى الامامه[1065]، و گفته شده كه، آن بهترين تصنيفات اوست، و معراج[1066] در شرح فهرست شيخ إلى آخر باب التاء من فوق. و استاد اكبر- رحمة اللّه عليه- در تعليقه از او بسيار نقل مىفرمايد و بلغه [بلغة المحدّثين] شبيه به وجيزه مجلسى در رجال إلى غيرذلك. در شب نيمه شهر رمضان سنه 1075 متولد شد، و در 17 رجب سنه 1121 وفات كرد، و در دونج- كه قريهاى است از قراى ماحوز- در مقبره ميثم بن معلى جد ابن ميثم مشهور به خاك سپرده شد.
تلميذ او محدّث صالح شيخ عبد اللّه بن صالح مدح بسيار از او كرده[1067]. و شيخ ابو على رحمه اللّه در ترجمه اين شيخ جليل اشتباه بزرگى كرده و صاحب روضات بر آن تنبيه نموده[1068]. و اللّه الموفق و المسدد.
و اين شيخ يكى از مشايخ والد شيخ يوسف بن احمد بن ابراهيم بحرانى است و در نخبة المقال است:
|
ثمّ ابن عبد اللّه ذو البيان |
معتمد محقّق بحرانى |
|
|
والد سلف عنه جليل قدره |
جاءك ذو المعراج دام عمره (45) |
|
سليمان بن عصفور البحراني[1069]
فاضل فقيه محقّق انصارى محدّث ورع عابد، معاصر. «ح مل».
سليمان بن علي بن سليمان بن البحراني[1070]
شيخ فاضل فقيه نبيه، صاحب رسالهها در اصول و در كلام و در صلات جمعه و در
______________________________
(1). ر. ك: الذريعه، ص 418؛ لؤلؤة البحرين، ص 10.
(2). نام كامل اين كتاب، معراج امل الكمال الى معرفة الرجال است كه توسط آقاى سيد مهدى رجايى تحقيق و منتشر شده است.
(3). لؤلؤة البحرين، ص 8.
(4). روضات الجنات، ج 4، ص 21.
(5). روضات الجنات، ج 4؛ نخبة المقال؛ امل الآمل، ص 129.
(6). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ص 129؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 64، لؤلؤة البحرين، ص 13؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 388؛ علماء البحرين، ص 180.
ص: 349
حلّيت توتون و قهوه و در حكم ماهى بىفلس. و ظاهرا اين همان رساله او باشد در حلّيت سمك جمله. و در سنه 1101 وفات كرد و در تاريخ وفات او سيد عبد الرؤف گفته:
|
صاحب الغراب [ب «غاق»] في رجب على |
موت الفقيه فاىّ دفع[1071] يدّخر |
|
سليمان بن علي بن عبد اللّه بن علي عفيف الدين التلمساني
الشيخ العارف الربانى و الأديب البارع كان كاملا في العلوم حكيما متكلما نحويا لغويا شاعرا أديبا عارفا محدّثا قوى الجنان مناظرا في أصول الإيمان شديدا في التشيع، أحد أركان الدهر لا تأخذه في اللّه لومة لائم، و له في كلّ علم تصنيف. توفّي بدمشق سنة 690.
«كمله».
سهل بن عبد اللّه أبو نصر البخاري[1072]
النسابة، صاحب السر السلسلة العلوية الّذي ينقل عنه السيد في الإقبال و يعبر عنه بكتاب سرّ أنساب العلويين و الرجل من مشاهير النسّابين، و على كتبه المعوّل و إليها المرجع، ينقل عنه كثيرا في عمدة الطالب[1073]. ثم لا يخفى أن البخارى المطلق النسّابة هو أحمد بن محمد بن علي بن محمد الديباج العقيلى البخارى و صاحب الترجمة يذكر بعنوان أبي نصر البخارى لا مطلقا. «كمله».
______________________________
(1). در روضات الجنات، «رمع» است. و در علماء البحرين، ص 180 و نجوم السماء «مع» كه ظاهرا اخيرى صحيح است.
(2). لباب الانساب و الالقاب و الاعقاب، ج 1؛ مقدمه آيت اللّه مرعشى نجفى، ص 35؛ نشوار المحاضرة؛ تاريخ بغداد، ج 9، ص 122.
(3). و المجدى و الفخرى و الشجرة المباركة ....
ص: 351
باب الشين
شاذان بن جبرئيل بن إسماعيل بن أبي طالب القمي[1074]
نزيل مهبط وحى اللّه، و دار هجرة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم. شيخ اجل ابو الفضل سديد الدين ثقه فقيه عالم عظيم الشأن جليل القدر صاحب رساله ازاحة العلة فى معرفة القبله كه علّامه مجلسى تمام آن را در بحار الأنوار درج فرموده و كتاب فضائل[1075] معروف داير و مختصر آن موسوم به روضه و غيرذلك.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 130؛ بهجة الآمال، ج 3، ص 92؛ روضات الجنات، ج 4، ص 23؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 479؛ و خاتمة مستدرك، ج 3، ص 33؛ الذريعه، ج 1، ص 527 و ج 16، ص 250؛ لغتنامه دهخدا، ش 71؛ معجم رجال الحديث، ج 9، ص 7؛ الاجازة الكبيره، ص 14؛ تعليقه امل الآمل، ص 161؛ رياض العلماء، ج 3، ص 5.
(2). بدان كه در كتاب فضائل شيخ مذكور، نوادر اخبار مناقب و معجزات طريفه است، مانند حديث مفاخرت حضرت زهرا و أمير المؤمنين در محضر رسول خدا- صلوات اللّه عليهم، و مفاخرت امام حسين عليه السّلام با پدر بزرگوارش در محضر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، حديث تكلم حضرت سليمان با اموات در مرض موت خويش در مداين، حديث «ما كتب على ابواب الجنة و النار من الحكم و المواعظ» إلى غيرذلك. و در بحار الأنوار از اين كتاب، بسيار نقل مىكند و رمز آن «يل» است و هركجا ذكر مىكند با «فض» ذكر مىكند كه اشاره باشد به كتاب فضايل لبعض علمائنا و ظاهرا فيض نيز همان فضايل شاذان مذكور باشد، نسخهاش تفاوت داشته باشد با نسخه «يل» علّامه مجلسى توهّم فرموده كه دو نسخه است، چنانكه صاحب روضات الجنات در ترجمه شيخ مذكور به اين مطلب اشاره كرده و فرموده من در كتابخانه آن مرحوم آن نسخه را ديدم، يعنى نسخه «فض» را و خط آن بزرگوار هم در پشت آن بود و من چون نگاه كردم دو نسخه را متحد و از يك مصنف ديدم- انتهى. و بدان كه اين فضائل غير از فضائل ابن شاذان است چه آنكه آن رساله كوچكى است مشتمل بر صد منقبت از مناقب أمير المؤمنين عليه السّلام به طرق عامه كه جمع كرده آن را شيخ عالم فاضل جليل ابو الحسن محمد بن على بن الحسن بن شاذان كوفى قمى معروف به ابن شاذان كه يكى از مشايخ طوسى است و شيخ جعفر بن قولويه قمى خالوى والده او است.
ص: 352
شيخ شهيد رحمه اللّه در ذكرى فرموده كه، او از اجلاى فقهاى ماست، و از كتاب قبله او نقل مىفرمايد.[1076]
و اين شيخ روايت مىكند از ابو القاسم طبرى، و از او جناب سيد فخار موسوى استاد محقّق حلّى. رضوان اللّه عليهم.
شبّر بن علي البحراني
عالم محدّث فقيه متبحر، سكن المحمرة، له معراج التحقيق إلى منهاج التصديق فى أصول الدين، و مهذب الافهام فى مدارك الاحكام، و رسائل، و تعليقات و الدرر الفكرية فى اجوبة المسائل الشبرية. كان شاعرا مفوها و هو والد السيد عدنان العالم الفاضل نزيل المحمرة و عالمها، من تلامذة الشيخ محمد طه نجف قدس سرّه. «كمله».
شبّر بن محمّد الموسوي الجزائري الكاظمي[1077]
ينتهى نسبه إلى إبراهيم المجاب بن محمد العابد بن الإمام موسى الكاظم عليه السّلام. عالم فاضل، فقيه محدّث و ورع صالح. له حواشى على كتب الفقه و الحديث و على كشف المحجة و على بداية الهداية للشيخ حر العاملى. و هو غير السيد شبر جد السيد عبد اللّه بن السيد رضا؛ فإنّه هو السيد شبر حسن المعروف بالشبر بن محمد بن حمزة آل الحسن الأفطس بن علي بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليه السّلام. «كملة».
شرف الدين السماكي[1078]
عالم فاضل معاصر للشهيد الثانى. له إليه مسائل ثلاث أجابه عنها و أثنى عليه فيها كثيرا. «مل».
______________________________
(1). ذكرى الشيعه، ص 163.
(2). اعيان الشيعه، ج 36، ص 20؛ معارف الرجال، ج 1، ص 57 و 292 و ج 3، ص 82 و 217؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 455، معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 293؛ الذريعه، ج 2، ص 218، ج 4، ص 165 و 448، ج 5، ص 157، ج 6، ص 182 و ....
(3). امل الآمل.
ص: 353
شرف الدين علي بن حجة اللّه بن شرف الدين الطباطبائي[1079] الحسن الحسيني الشولستاني
متوطّن در نجف اشرف. عالم ورع متقى، فقيه محقّق، شاعر اديب، مؤلّف كتاب توضيح الأقوال و الأدلة در شرح اثنى عشريه صلاتيه صاحب معالم (در دو مجلد)، و كنز المنافع فى شرح المختصر النافع، و حاشيه بر صحيفه كامله، و شرح نصاب الصبيان به فارسى، و كتابى در دعوات متفرقه و رسالهاى در آداب حج به فارسيه، و رساله نوريه در اصول دين، و رسالهاى در عصمت انبيا و ائمه عليهم السّلام، و رسالهاى در قبله مسجد كوفه إلى غيرذلك.
و اين سيد بزرگوار از شاگردان امير فيض اللّه تفريشى و شيخ محمد بن شيخ حسن بن شهيد ثانى، و يكى از مشايخ علّامه مجلسى است[1080] و در مزار بحار فايده حسنهاى از او نقل شده متعلق به قبله حرم مطهّر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام و محراب كوفه. و من به حاصل آن در كتاب هدية الزائرين در اعمال مساجد كوفه اشاره كردم. و اين سيد جليل سالها بود كه مبتلا بود به قولنج، در ماهى دو سه دفعه او را عارض مىگشت كه او را از حركت مىافكند و راضى به موت خويش مىشد تا در سنه 1060 در نجف اشرف وفات يافت، و باقى گذاشت فرزند عابدى صالح مسما به سيد مير عليرضا. و شولستان ناحيهاى است معروف، مابين شيراز و بنادر.
شرف الدين بن علي النجفي[1081]
شيخ فاضل محدّث صالح، صاحب كتاب الآيات الباهرة فى فضل العترة الطاهرة،
______________________________
(1). در مورد شرف الدين على ر. ك: روضات الجنات، ج 4، ص 379؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 181؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 355؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 197؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 56؛ الذريعه، ج 1، ص 16، ج 6، ص 146، ج 18، ص 92 و ج 16، ص 351؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 226؛ جامع الرواة، ج 2، ص 551؛ رياض العلماء، ج 3، ص 388؛ فارسنامه ناصرى، ج 2، ص 1561؛ الروضة النضره، ص 202.
(2). ر. ك: اجازات الحديث، ص 23 و ....
(3). امل الآمل، ج 2، ص 131 و 176؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 336؛ تعليقة امل الآمل، ص 163؛ رياض العلماء، ج 4، ص 66- 69؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 13.
ص: 354
و بعضى نسبت دادهاند آن كتاب را به شيخ كراچكى، و چنين نيست چه آنكه نقل مىشود در اين كتاب از كشف الغمه و از كتب علّامه رحمه اللّه، لكن از براى آن كتاب دو نسخه است كه در يكى بعضى زيارات است و نقل مىكند در آن از كنز الفوائد كراچكى و از كتاب ما نزل من القرآن فى أهل البيت عليهم السّلام تأليف محمد بن عباس معروف بابن الحجام ثقه. كذا فى «مل»[1082].
و قال العلّامة المجلسى رحمه اللّه فى مقدمات البحار: و كتاب تأويل الآيات الظاهرة فى فضائل العترة الطاهرة للسيّد الفاضل العلّامة الزكىّ شرف الدين عليّ بن الحسينّ الاسترآبادى المتوطن فى الغرىّ، مؤلّف كتاب الغرويّة فى شرح الجعفريّة، تلميذ الشيخ الأجل نور الدين عليّ بن عبد العالى الكركىّ، و أكثره مأخوذ من تفسير الشيخ الجليل محمد بن العباس بن علي بن مروان بن الماهيار. و ذكر النجّاشىّ بعد توثيقه: أنّ له كتاب ما نزل من القرآن فى أهل البيت عليهم السّلام و كان معاصرا للكلينى قدس سرّه.
و كتاب كنز جامع الفوائد،- و هو مختصر من كتاب تأويل الآيات- له أو لبعض من تأخّر عنه و رأيت فى بعض نسخه ما يدلّ على أنّ مؤلّفه الشيخ علم (علي خ) بن سيف بن منصور[1083].
شرفشاه
اسم دو سيد جليل است كه شيخ منتجب الدين ذكر فرموده:
يكى ابن عبد المطلب الحسينى الافطسى الإصبهانى[1084]، عالم فاضل نسّابه[1085].
و ديگر ابن محمد الحسينى الافطسى النيشابورى[1086] مدفون به غرى. عالم فاضل نسابه صاحب نظم و نثر رائق.
______________________________
(1). امل الآمل، ص 131.
(2). بحار الأنوار، ج 1، ص 13.
(3). در فهرست منتجب الدين چاپ ارموى، ص 70: الاطبهانى.
(4). بحار الأنوار، ج 102، ص 238، (فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 399؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 83.
(5). امل الآمل، ص 131؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 238، (فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 399؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 83.
ص: 355
شمس الدين بن جمال الدين البهبهاني[1087]
عالم فاضل زاهد، فقيه حكيم، صاحب تأليفات كثيره در فقه و اصول و كلام از جمله شرح معالم قريب يك صد و سى هزار بيت و حواشى بر قوانين و بر مطول و رسالهاى در اصول دين و غيره. تلمذ كرده بر استاد اكبر بهبهانى و بر علّامه طباطبائى و ميرزا مهدى شهرستانى و صاحب رياض. و متوطن شده بود در ارض اقدس، و در صحن عتيق در حجره مقابل گنبد مطهّر منزل كرده بود و از مردم عزلت جسته و پيوسته مشغول تأليف بود تا آنكه در سنه 1248 در 14 ماه رمضان به رحمت ايزدى پيوست. قبرش در صفه همان حجره است كه قريب 50 سال در آن حجره منزل داشت و تدريس مىكرد و آن متصل است به حجرهاى كه جناب شيخ حرّ عاملى در ايوان آن مدفون است و تلميذ او فاضل بسطامى احوال او را در فردوس التواريخ نگاشته است.
شهرآشوب المازندراني[1088]
فاضل محدّث، روايت كرده از او پسرش على و پسر پسرش محمد بن على، چنانكه در مناقب ذكر كرده.
شهيلة[1089] بن محمّد بن أبي هاشم الحسيني
سيد فخر الدين امير مكه، عالم صالح. شيخ منتجب الدين گفته كه، روايت كرد از براى ما كتاب شهاب قاضى ابى عبد اللّه محمد بن سلامة بن جعفر قضاعى را از او.
______________________________
(1). فردوس التواريخ، ص 131 و 106.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 133.
(3). در امل الآمل، ج 2، ص 132؛ جامع الرواة، ج 1، ص 402؛ شميلة بن محمد يا شميل بن محمد كه در بحار الأنوار، ج 102، ص 231، (فهرست منتجب الدين)، آمده است.
ص: 357
باب الصاد
صادق الحسيني الطباطبائي[1090]
الهمداني الأصل، الطهراني المسكن و المدفن. أمّه بنت السيد المجاهد هاجر إلى كربلاء، و تلمذ على صاحب الفصول، ثمّ رحل إلى طهران و صار من علمائها، و كان سيدا جليلا عالما نبيلا تقيا نقيا صالحا ورعا يتبرك بسؤره و دعائه، حاميا لشريعة جده مجدّا في الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر. له حاشية على الفصول. توفّي في شهر ربيع الثاني عام ألف و ثلاثمائة، و دفن خارج طهران قرب عبد العظيم عليه السّلام و بني عليه قبة مشيّدة، و قبته اليوم مزار معروف. «كمله».
صادق الفحّام النجفي[1091]
سيد جليل عالم فاضل زاهد، له شعر في أهل البيت عليهم السّلام[1092]، و شرح على الشرائع، كان
______________________________
(1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: بزرگان و سخنسرايان همدان، ص 76- 79؛ تاريخ بيدارى ايرانيان، ج 1، ص 47؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 73؛ چهل سال تاريخ ايران در دوره پادشاهى ناصر الدين شاه، ج 2، ص 757؛ المآثر و الآثار، ص 170؛ علماى معاصرين، ص 11؛ قصص العلماء، ص 87؛ نجوم السماء، ج 1، ص 351- 352.
(2). احسن الوديعه، ج 1، ص 4؛ الاعلام زركلى، ج 3، ص 270؛ اعيان الشيعه، ج 36، ص 174؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 297؛ فوائد الرجاليه، ج 1، ص 68؛ معارف الرجال، ج 1، ص 365؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 316؛ مكارم الآثار، ج 1، ص 205؛ شعراء الحله، ج 3، ص 31؛ الذريعه، ج 9، ص 801، ج 8، ص 140 و ج 13، ص 337 و 339؛ الطليعه، ج 1، ص 404؛ ادب الطف، ج 5، ص 350؛ البابليات، ج 1، ص 177.
(3). ر. ك: الطليعه، ج 1، ص 45 و شعراء الحله، ج 3، ص 82.
ص: 358
معاصرا للشيخ جعفر و كان هذا يعرف بالفقاهة و هو يعرف بالنسك و العبادة و الأدب.
توفّي رحمه اللّه بنجف سنة 1204[1093]، و له في محلة المشراق بنجف بقعة يقصدها الناس لزيارة قبره الشريف.
[محمد] صالح بن أحمد بن صالح بن الطعّان البحراني نزيل القطيف[1094]
عالم عامل فاضل تقى نقى مرجع تلك البلاد بعد أبيه، أعطاه اللّه العلم و العمل. له منظومة في التوحيد و الدرة في الأدعية المأثورة و كتاب عمل يوم الجمعة الموسوم بالمقنعة و كتاب الاحراز و التعويذات و الذريعة في عمل السنة و كتاب ترتيب وسائل الاحكام، تكلّم في فقه الروايات على نهج المنتقى و كشف الالتباس في الخمس، إلى غيرذلك. توفّي سنة 1333.
و جدّه صالح بن طعّان[1095]، كان من العلماء الورعين الزاهدين. قيل: لم يلبس لباسا فيه شيء من الأبريسم، له كتاب حسن في تسلية الحزين[1096]. توفّي بمكة المعظمة بالطاعون سنة 1281. «كمله».
صالح البرغاني القزويني[1097]
عالم فاضل فقيه محدّث، باذل نفسه في ترويج الدين و الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر و التدريس و التصنيف، كان من تلامذة حجة الاسلام الرشتى و صاحبى الرياض و المفاتيح، و أقام بقزوين و عمر فيها مسجدا و مدرسة معظمة عالية و كان المسلم المطاع، و في آخر عمره جاور كربلاء، و توفّي فجأة في الحرم الشريف، كان مشغولا بالدعاء عند الرأس
______________________________
(1). يا 1205 ه. ق.
(2). انوار البدرين، ص 269.
(3). علماء البحرين، ص 416.
(4). نظير مسكن الفؤاد شهيد ثانى است.
(5). درباره ترجمه اين عالم عابد ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 35؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 248؛ بيان المفاخر، ج 1، ص 330؛ تراث كربلا، ص 281؛ الذريعه، ج 3، ص 41؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 304؛ الاعلام زركلى، ج 7، ص 34؛ ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استورى، ج 2، ص 968؛ قصص العلماء، ص 88؛ قرة العين، ص 42.
ص: 359
الشريف، فصعق و حمل إلى داره فمات رحمه اللّه من ساعته، و من مصنّفاته غنيمة المعاد فى شرح الإرشاد، و له تفسير القرآن، و معدن البكاء، و مخزن البكاء، و منبع البكاء، و هو أخو المولى محمد تقى، قتيل الفرقة الضالة المحدّثة. «كمله».
قلت: و تاريخ وفاته «البرغاني» (1294)[1098].
صاعد بن شيخ
فقيه ثقه. تلميذ شيخ طوسى رحمه اللّه است.
صاعد بن محمّد بن صاعد آبي[1099]
شيخ فاضل متبحر، صاحب عين الحقايق و الإغراب[1100] فى الإعراب و الحدود و الحقائق و بيان الشرائع و نهج الصواب و معيار المعانى و كتابى در امامت و غير ذلك. ذكر كرده ترجمه او را شيخ منتجب الدين و غيره.
صالح بن أحمد
معروف به «ملا صالح مازندرانى». بيايد بهعنوان محمد صالح بن احمد.
______________________________
(1). آيت اللّه لاجوردى در اينجا نوشتهاند: و تاريخ وفاته سنه 1269 و دفن فى الرواق الحسينى و تاريخ ولادته سنة 1186؛ و صاحب قصص العلماء، ص 1264، ضبط كرده است.
(2). بحار الأنوار، ج 102، ص 239؛ امل الآمل، ج 2، ص 134؛ روضات الجنات، ج 4، ص 116؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 368؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 138؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 194؛ الذريعه، ج 2، ص 251، ج 3، ص 182، ج 6، ص 501، ج 15، ص 368 و ج 24، ص 421؛ تأسيس الشيعه، ص 116؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 90؛ جامع الرواة، ج 1، ص 404؛ فهرست منتجب الدين 100 رقم 203؛ هدية العارفين، ج 1، ص 421؛ معجم رجال الحديث، ج 9، ص 49؛ رياض المحدّثين، ص 353.
(3). رأيت به خط «ح مل» فى حاشية «مل» قال تقدم فى سعيد بن هبة اللّه ان من مؤلفاته الإغراب في الإعراب و عندنا نسخة اسمها الإغراب في الإعراب و هى عجيبة غريبة مؤلفها غير معلوم و الظاهر انها لاحدهما و قد ذكر فيها آية و ذكر لها سبعة عشر وجها من الاعراب و ذكر بيتا و ذكر له تسعين وجها و ذكر بيتين و ذكر لهما مائة و اربعة و ثلاثين وجها و ذكر فى بيت آخر اثنين و عشرين وجها فى بيت آخر عشرة اوجه و فى بيت آخر سبعة و تسعين وجها و فى بيت آخر سبعمائة و خمسة و ستين وجها و فى بيت آخر الفين و مائة و ستين وجها و فى بيت آخر الف الف وجه و ثمانية آلاف وجه و اوردها بالتفصيل (منه رحمه اللّه).
ص: 360
صالح بن الحسن الجزائري[1101]
شيخ عالم فاضل صالح معاصر شيخنا البهائى و سؤالاتى از شيخ كرده و شيخ جواب فرموده.
صالح بن سليمان العاملي الصيداوي[1102]
عالم فاضل صالح، مجاور به كاظمين، معاصر «ح مل».
صالح بن عبد الكريم البحراني[1103]
فاضل عالم فقيه محدّث صالح زاهد عابد، متوطّن در شيراز، معاصر «ح مل»، مؤلّف رسالهاى در تفسير اسماء حسنى، و رسالهاى در جنائز و رسالهاى در خمر.
قال الشيخ يوسف البحرانى في اللؤلؤة في ذكر مشايخ شيخ سليمان بن عبد اللّه: عن الشيخ صالح بن عبد الكريم الكزركانى البحرانى المتوطن في بلاد شيراز، و بها توفّي و قبره معروف هناك بجوار السيد علاء الدين حسين[1104].
و كان هذا الشيخ فاضلا ورعا فقيها شديدا في ذات اللّه سبحانه. انتهت إليه رياسة البلد المذكورة، [اي شيراز] و قام بالأمر بالمعروف و النهى عن المنكر فيها أحسن قيام، و انقادت إليه حكّامها فضلا عن رعيّتها لورعه و تقواه، و نشر العلوم و التدريس فيها، و لا يكاد يوجد كتاب في جميع الفنون في شيراز إلا و عليه تعليقة بالمقابلة عليه.
تولّى القضاء بأمر الشاه سليمان و لما أتته خلعة القضاء من السلطان المزبور و رقم القضاء امتنع من لبس الخلعة المذكورة و بعد الالتماس و التخويف من سطوة السلطان و
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 135؛ روضات الجنات، ج 4، ص 117.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 102؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 368؛ تكملة امل الآمل، ص 232.
(3). در مورد صالح بحرانى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 135؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 368؛ روضات الجنات، ج 4، ص 118؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 231؛ الذريعه، ج 13، ص 89؛ لغتنامه دهخدا، «صالح»، 95؛ و لؤلؤة البحرين، ص 68؛ علماء البحرين، ص 163؛ ميراث حديث شيعه، دفتر ششم، ص 481.
(4). در لؤلؤة البحرين: رسالة فى الجبائر.
ص: 361
غضبه لبسها كما يلبس العباءة على ظهره[1105].
صالح عرب بن حسن بن يوسف الموسوي الفاموري الفارسي[1106]
سيد عالم فاضل جليل فقيه محقّق معروف به «داماد»، بسبب آنكه پدرش جناب آقا ميرزا سيد حسن، داماد سيد صاحب رياض بوده، و جدش حاجى سيد يوسف داماد ميرزا مجد الدين محمد، متولى مدرسه منصوريه شيراز ابن سيد اجل سيد عليخان شيرازى مدنى است. و آقا ميرزا صالح مذكور در خدمت خال ماجد خود جناب آقا سيد مهدى- كه ترجمهاش بيايد- تكميل مراتب علم فرموده. و آن جناب را تأليفاتى است از جمله: كتاب مهذب در اصول، و زهر الرياض حاشيه بر رياض و نيز حاشيه بر روضه فرموده: اگر نام روضة الصفاء نبود اين حاشيه را صفاء الروضه مىناميدم. گويند:
سيدى غيور بود و مواظبتى فوق العاده به تلاوت قرآن مجيد داشت و در احترام قرآن اهتمامى عظيم داشت و در حال قرائت و غيرها آن را بر زمين نمىگذاشت.
فقير گويد كه، چقدر شايسته است كه تمام مسلمين خصوص اهل علم در احترامات فوق العاده قرآن مجيد و بر تلاوت آن فرقان حميد بكوشند و ملاحظه كنند اهل سنّت را كه چقدر در اين باب اهتمام دارند.
در سنه 1329 كه به مكه معظمه مشرّف گشته بودم در مراجعت به كشتى سوار بودم فراموش نمىكنم يكى از محترمين اهل سنت را كه با ما مجاور بود، هرگاه كه مىخواست تلاوت كلام اللّه كند مصحف شريف را به دست مىگرفت و به مردم ارائه مىداد. پس امر مىكرد كه هركس كه در اطراف او بودند به جهت احترام قرآن از مكان عالى كه بودند نزول كنند پس كسانى كه بر روى صندوقها نشسته بودند يا مكانشان از آن جايى كه قرآن در دست او بود بلندتر بود پايين مىآمدند و
______________________________
(1). لؤلؤة البحرين، ص 68.
(2). در مورد سيد صالح عرب ر. ك: اعيان الشيعه، ج 7، ص 368؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 881؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 227؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 120؛ الذريعه، ج 12، ص 70، ج 15، ص 43 و ج 23، ص 293؛ المآثر الآثار، ص 148؛ علماى معاصرين، ص 18؛ مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى، ص 523؛ شهداء الفضيله، ص 369؛ چهل سال تاريخ ايران در دوره پادشاهى ناصر الدين شاه، ج 2، ص 754.
ص: 362
به خضوع مىنشستند و خود او نيز از مكان عالى خود نزول مىكرد چون از تلاوت كلام اللّه فارغ مىگشت هركس به جاى خود برمىگشت و انصات آنها در استماع قرآن معروف است.
و بالجمله: آميرزا صالح مذكور در تهران توطّن فرموده بود، و در دوم ربيع الثانى سنه 1303 در دار الخلافه وفات كرد. جنازهاش را به عتبات عاليات حمل دادند، و در تاريخ فوت او گفتهاند: «صدر جنّت حجلهگاه صالح داماد شد»[1107] (1303).
صالح بن مشرف العاملي
جدّ اعلاى شهيد ثانى، از شاگردان علّامه، فقيه عالم صالح بوده.
صدر الدين الشيرازي
بيايد در محمد بن ابراهيم.
صدر الدين بن محمّد باقر الرضوي القمي المجاور بالغرى[1108]
جامع معقول و منقول، ملجأ خواص و عوام و مرجع احكام، صاحب مؤلفات شريفه مثل؛ شرح وافيه و حاشيه بر مختلف و كتاب طهارت و در آن انتصار كرده از ابن ابى عقيل در عدم نجاست ماء قليل، چنانكه شيخ سليمان ماحوزى نيز رسالهاى در انتصار او نوشته.
و بالجمله: سيد مذكور در عقليات اخذ فرموده از علماى اصفهان، مانند آقا جمال الدين خوانسارى و مدقق شيروانى و شيخ جعفر قاضى، و در فتنه عجم به سبب استيلاى افغان و اختلال امر دولت، از بلده طيبه قم منتقل شد به نجف اشرف و چنان عظمت پيدا كرد در نفوس كه مردم، خصوص زوّار به زيارتش مشرّف مىگشتند و به ملاقات او تبرّك مىجستند، و در مسايل از او استفتا مىكردند. و استاد اكبر بر او
______________________________
(1). شعر از ميرزا حيدر على مجد الادباء است.
(2). رياض المحدّثين، ص 355؛ ستارگان حرم، دفتر 6، ص 239 به بعد.
ص: 363
تلمذ كرده و تعبير مىكند از او «بالسيد السند الأستاذ». توفّي رحمه اللّه في عشر الستين بعد المائة و الألف.
و برادرش سيد ابراهيم[1109] نيز از علما و فضلا بوده. بعد از فوت برادرش سيد صدر الدين از همدان به كرمانشاهان منتقل شد و برههاى از زمان در آنجا بود.
صدر الدين محمّد الحسيني الدشتكي الشيرازي[1110]
بدان كه اين اسم و لقب از براى دو نفر از سلسله جليله سادات دشتكى است كه آباى سيد اجل سيد عليخان شيرازى باشند.
اول: سيد الحكماء و المدققين، ابو المعالى صدر الدين محمد بن ابراهيم والد مير غياث الدين منصور است- كه ترجمهاش بيايد بهعنوان منصور- و معروف است به «صدر الدين كبير». قاضى نور اللّه در ترجمه او فرموده: آباء و اجداد امجاد او تا حضرات ائمه معصومين عليهم السّلام همگى حافظ احاديث و حامل علوم شرعيه بودهاند. آخر بهواسطه خوابى كه يكى از پدران او در بطلان كتب احاديث اهل سنّت ديده بود رغبت ايشان در درس كتب مذكوره- كه از روى تقيه استمرار يافته بود- فتور يافت.
پس [صاحب مجالس المؤمنين] ذكر كرده: اول كسى را كه اجتناب از آن احاديث كرده و به علوم حكميه توجه نموده جناب مير مذكور را فرموده: در صباح جمعه 12 مض [- رمضان] سنه 903 در دست طايفه ظلمه فسقه تركمانان بايندريه- كه در اصل سكنه ديار بكر بودند- شهيد گرديد.
و از جمله مآثر او مدرسه رفيعه منصوريه است در شيراز و حاشيه قديم و حاشيه جديد بر شرح تجريد و بر شرح مطالع، و اين حواشى مقدم است بر تأليف حواشى قديمه علّامه دوانى، و ديگر حواشى بر شرح شمسيه و بر شرح تجريد و بر شرح مختصر اصول ابن حاجب، و بر كشاف، و بر تيسير فقه شافعى، و رسالهاى در معرفت جواهر و
______________________________
(1). رياض المحدّثين، ص 17.
(2). براى مزيد اطلاع ر. ك: روضات الجنات، ج 6، ص 322؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 426؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن دهم)، ص 219؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 411؛ الذريعه، ج 10، ص 38؛ دانشمندان قرن دهم ايران.
ص: 364
خواص و قيمت آن، و رسالهاى در كيفيت حدوث قوس و قزح كه به فارسى آن را كمان رستم نيز گويند[1111].
دوم: صدر الدين ثانى، محمد بن الامير غياث الدين منصور بن صدر الدين محمد الدشتكى است كه برادر شرف الدين على و صاحب توبه معروفه است كه در روضات فرموده كه، «لم يعهد من أحد من الآحاد توبة إلى اللّه تعالى بمثل توبة هذا الرجل المؤيد من عند رب العباد. ثم ذكر وصف توبته، ثم قال: و لقد رأيت من ثمرات عمره المبرور بعد تنبه المزبور بتوفيق المالك للأمور إجازة فاخرة منه لبعض فضلاء دار العبادة فيها من الفضل و الزيادة ما لم تتفق مثله إلى الآن لأحد من العلماء و السادة و رسالة طريفة في التشديد على مذمة الخمر الخبيث و التهديد على شاربه الحثيث بالعقل و الإجماع من جميع أرباب الشرائع بعد القرآن و الحديث و فيها من الفوائد الشريفة ما لا يحصى و من العوائد المنيفة مثل عدد الرمل و الحصى. ثم ذكر الإجازة و بعض رسالته في قبائح الخمر و تبعاته و يعجبنى أن أنقل أسطرا منها لكثرة فائدتها. قال: في الغناء و سماعها بعد قوله تعالى: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ[1112] و قوله تعالى: وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً الآية. و قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم «يحشر صاحب الطّنبور يوم القيامة و هو أسود الوجه، و بيده طنبور من النّار و فوق رأسه سبعون ألف ملك، بيد كلّ ملك مقمعة يضربون رأسه و وجهه، و يحشر صاحب الغنا من قبره أعمى و أخرس و أبكم»[1113].
صدر الدين محمّد [و علي ظ] بن صالح بن السيد محمّد[1114]
المنتهى نسبه إلى إبراهيم الصغير بن الإمام موسى الكاظم عليه السّلام و هو السيد الجليل، و الحبر النبيل، العاملى المولد، البغدادى المنشأ الأصفهانى المسكن النجفي الخاتمة و المدفن.
______________________________
(1). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 229- 230؛ روضات الجنات، ج 6، ص 322.
(2). لقمان (31) آيه 6.
(3). جامع الاخبار، ص 432، ح 1211.
(4). اعيان الشيعه، ج 7، ص 384؛ الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 68؛ مكارم الآثار، ج 1، ص 7؛ روضات الجنات، ج 4، ص 126؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 397؛ الذريعه، ج 17، ص 71 و 80؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 413؛ منتهى الآمال، ج 2، ص 230؛ هدية الاحباب، ص 206؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 467؛ سفينة البحار، ج 2، ص 17؛ هدية العارفين، ج 2، ص 371؛ الكرام البرره، ص 2، ص 668؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 77 و ج 2، ص 266؛ تكملة امل الآمل، ص 235.
ص: 365
والدهاش دختر شيخ على بن شيخ محى الدين بن شيخ على، سبط شهيد ثانى است، و اين سيد جليل از افاضل علماى عصر خود بوده در فقه و اصول و حديث و رجال و فنون ادب. و از مصنّفات اوست: مجال فى الرجال[1115] و حواشى بر رجال ابو على، و فسطاس المستقيم در اصول فقه، و مستطرفات، و منظومه رضاعية، و شرح آن، و اسرة العترة در ابواب فقه، و كتابى در نحو، و رسالهاى در شرح مقبوله عمر بن حنظله، و رساله قوت لا يموت به فارسى در عمل مقلدين إلى غيرذلك.
و اين سيد جليل داماد شيخ كبير است و پيوسته در اصفهان ملجأ علما و فضلا بوده، و در امر به معروف و نهى از منكر ساعى بوده، و شيخ انصارى از او روايت مىكند و او از پدر از جد خود از «ح مل». در آخر عمر به عراق عرب حركت كرد و در سنه 1264 در نجف اشرف وفات كرد. قبر شريفش در يكى از حجرات صحن مقدس در زاويه غربيه است؛ همان حجرهاى كه متصل است به باب سلطانى، در طرف يمين كسى كه داخل صحن شريف شود. و در آن حجره جماعتى مدفونند از اكابر علماى اعلام و فقهاى عالىمقام، مانند مرحوم خلد مقام عالم ربّانى و زنده جاودانى، جناب حاج ملا فتحعلى سلطان آبادى- كه بيايد ترجمهاش- و مرحوم مغفور حاجى ميرزا مسيح طهرانى[1116] قمى كه در همان سال وفات سيد وفات كرد، و جناب شيخ اجل اكمل عالم زاهد، جامع فنون عقليه و نقليه، حاوى فضايل علميه و عمليه، صاحب نفس قدسيه و سمات ملكوتيه و مقامات عليه، عالم ربّانى و ابو ذر ثانى آقا شيخ محمد حسين اصفهانى والد شيخنا الأجل [ذ] و الفضل و الأدب الوارث العلم عن أب فأب جناب آقا شيخ محمد رضا اصفهانى- دام ظلّه- برادر شيخ جليل عالم فاضل فقيه محدّث حافظ معظم كامل ستوده خصال اهل بيت علم و فضل و كمال، جناب آقا شيخ محمد تقى بن شيخ محمد باقر بن شيخ محمد تقى الاصفهانى معروف به «آقا نجفى» صاحب تصنيفات كثيرة و تأليفات
______________________________
(1). و قد دوّنها ابن ابن أخيه البارع فى العلوم السيد حسن بن السيد هادى الكاظمى دام بقاه (منه رحمه اللّه).
(2). درباره حاج ميرزا مسيح استرآبادى طهرانى ر. ك: فهرست نسخههاى خطى كتابخانه مدرسه مروى تهران، ص 20؛ تكمله نجوم السماء، ص 271؛ الذريعه، ج 21، ص 100، ج 1، ص 273، ج 15، ص 305، ج 14، ص 23 و ج 3، ص 295؛ مكارم الآثار، ج 5، ص 1700؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 6، ص 191.
ص: 366
شريفه كه خبر مىدهد از كثرت احاطه و طول باع آن جناب و بىنياز مىكند ما را از ذكر ترجمه آن جناب بالخصوص: به ماهتاب چه حاجت شب تجلى را. در سال گذشته سنه 1332 وفات فرمود (يعنى جناب آقا نجفى)، و خبر وفاتش از اصفهان به ارض اقدس آمد و در مسجد گوهرشاد و بعض مدارس مجلس بزرگى براى عزاى آن بزرگوار برپا كردند. چنانكه الحال كه دوم ربيع الثانى سنه 1333 است به اين موضوع كه رسيدم مجلس عزايى ترتيب داده شده در مسجد گوهرشاد نيز براى فوت مرحوم مغفور سيد اجل، عالم فقيه، ملاذ الأنام، مرجع الخاص و العام: آقاى آسيد عبد اللّه قمى[1117] كه خبر وفاتش تلگرافا از قم آمده و فعلا يك سال نشده كه چهار نفر از اكابر علماى قم به رحمت الهى پيوستهاند؛ مانند: سيد الفقهاء و العلماء العظام، عالم محقّق مدقق عظيم الشأن آقاى ميرزا سيد حسين قمى ساكن[1118] در تهران؛ و جناب سيد جليل نبيل عالم فقيه نبيه، مروج الأحكام ملاذ الأنام، آقاى حاج سيد اسحاق قمى[1119]؛ و شيخ عالم فاضل محقّق مدقق قدوة المحقّقين و ترجمان الأصوليين جناب حاج ملا غلامرضا قمى[1120] صاحب تعليقه بر رسائل. و قبور مباركه اين چهار عالم در بلده طيبه قم است.
|
همه رفتند زين جهان خراب |
رخ نهفتند در نقاب تراب |
|
|
بهرشان زانچه خوانم و دانم |
روّح اللّه روحهم خوانم |
|
صفر علي اللاهيجي ثمّ القزويني[1121]
تلميذ السيد المجاهد و السيد محمد باقر حجة الاسلام، له شرح معالم الأصول و رسالة
______________________________
(1). درباره آقا سيد عبد اللّه قمى ر. ك: نقباء البشر، ج 3، ص 1192؛ خورشيد پنهان، از ناصر باقرى.
(2). وى مير سيد حسين بن صدر الحفاظ ميرزا اسماعيل قمى رضوى است، ر. ك: نقباء البشر، ج 2، ص 534.
(3). درباره اين دانشمند پارسا ر. ك: نقباء البشر، ج 1، ص 129.
(4). تاريخ قم، ناصر الشريعه، ص 278، رجال قم، با مقدمه، تعليقات و اضافات ناصر باقرى بيدهندى، نقباء البشر، ج 4، ص 1657؛ تذكرة الاعيان، ص 423؛ تراجم الرجال، ج 1، ص 421؛ هدية الرازى، ص 141.
(5). براى مزيد اطلاع ر. ك: الكرام البرره، قسم ثانى از جزء ثانى، ص 672؛ قصص العلماء، ص 93. ملا صفر على داراى سه فرزند ذكور بوده است: 1. حاج ميرزا احمد، 2. ميرزا حسين، 3. شيخ محمد حسن معروف به شيخ كبير.
ص: 367
في علم الدراية و غيرذلك. «كمله».
صفي الدين الحلّي
بيايد بهعنوان عبد العزيز.
صفي الدين بن فخر الدين بن طريح[1122] النجفي[1123]
شيخ فاضل عالم صالح فقيه عابد ورع محقّق، نجل صاحب مجمع البحرين، و معاصر «ح مل» صاحب شرح فخريه والد خود و رسالههاى ديگر.
______________________________
(1). الشيخ الطريحى هو العالم الفاضل المحدّث الورع الزاهد العابد الفقيه الشاعر الجليل، فخر الدين محمد بن على بن احمد بن طريح النجفى الرماحى، صاحب كتاب مجمع البحرين و المنتخب فى المقتل و الفخرية فى الفقه و جامع المقال فى تميز المشتركات من الرجال و له شرح النافع و غيرذلك. حكى انه كان أعبد أهل زمانه و أورعهم، يروي عنه ابنه العالم صفى الدين و السيد العلّامه السيد هاشم التوبلى البحرانى و المجلسى و يروي هو عن شيخه محمد بن حسام المشرقى عن الشيخ بهاء الملة و الدين- رضوان اللّه عليهم اجمعين- توفّي رحمه اللّه سنه 1085 و أظن قبره فى النجف الاشرف- (على بن المؤلف رحمه اللّه). درباره طريحى ر. ك: ص 348 همين كتاب.
(2). سفينة البحار، ج 2، ص 82؛ لؤلؤة البحرين، ص 67؛ امل الآمل، ج 2، ص 135؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 389؛ روضات الجنات، ج 5، ص 352؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 84؛ الذريعه، ج 6، ص 191، ج 11، ص 201، ج 21، ص 137، ج 22، ص 20 و ج 23، ص 323؛ لغتنامه دهخدا، «صفى الدين»، 267؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 4430؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 413؛ و معجم رجال الفكر و الادب»، ص 288.
ص: 369
باب الضاد
ضامن بن شدّقم بن علي بن الحسين النقيب الحسيني المدني
عالم، فاضل جليل محدّث نسابه، له كتاب تحفة الازهار فى نسب أبناء الأئمة الأطهار عليه السّلام[1124]. كان من المعاصرين للسيد زين العابدين بن نور الدين بن علي بن الحسين، جدّ صاحب التكملة، يروي عن السيد عبد الرضا بن شمس الدين بن علي الحسيني نزيل البصرة من العلماء الأجلة في عصره، يظهر أنه من تلامذة البهائي و السيد الداماد- رحمة اللّه عليهم أجمعين- «كمله».
ضمرة بن يحيى الشعيبي[1125]
عالم صالح فقيه محدّث، معاصر شيخ ابو جعفر رحمه اللّه است.
الضياء بن إبراهيم بن الرضا العلوي الشجري[1126]
فقيه صالح، تلميذ شيخ ابو على بن شيخ ابو جعفر طوسى است[1127].
______________________________
(1). اين كتاب با تحقيق و تعليق كامل سلمان الجبورى و توسط دفتر نشر ميراث مكتوب و كتابخانه تخصصى تاريخ اسلام و ايران قم منتشر شده است و در مقدمه، شرح حال ابن شدّقم آمده است. و كتاب تحفة لبّ اللباب فى ذكر سبب الشادة الأنجاب با تحقيق آقاى سيد مهدى رجايى منتشر شده است.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 136؛ جامع الرواة، ج 1، ص 419؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 240.
(3). همان.
(4). الضياء الدين العراقى، الشيخ الجليل، الفاضل النبيل، المحقّق الاصولى، له كتاب المقالات (*) فى الاصول
ص: 370
______________________________
2 جلد، و كتب فى الفقه كان رحمه اللّه مدرسا معظما فى النجف الأشرف و توفّي بها فى سنة 1361، و دفن فى الصحن الشريف- رضوان اللّه عليه- (على بن المؤلف).
(*) و نيز ر. ك: معارف الرجال، ج 1، ص 386؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 24؛ الذريعه، ج 13، ص 135؛ زندگى و شخصيت شيخ انصارى، 374؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 4، ص 372؛ معجم رجال الفكر و الادب فى النجف، ص 309، نقباء البشر، ج 3، ص 956؛ مكارم الآثار، ج 6، ص 2214؛ احسن الوديعه، ج 2، ص 109؛ رجال ايران، ج 6، ص 125؛ معجم رجال الحديث، ج 22، ص 18؛ مقدمه مقالات الاصول به قلم استاد محمد مهدى آصفى. اين كتاب با تحقيق آقايان شيخ محسن عراقى و سيد منذر حكيم و توسط مجمع الفكر الاسلامى به چاپ رسيده است.
ص: 371
باب الطاء
طاهر غلام أبي الحبيش
از متكلّمين بوده، و شيخ ابو عبد اللّه مفيد رحمه اللّه در مبدأ امر خود بر او قرائت فرموده، و از براى اوست كتبى از جمله كتابى در فدك.
طاهر بن أحمد القزويني النحوي شيخ بهاء الدين[1128]
عالم فاضل، صاحب تصانيف است، و رافعى در تقريب[1129] بر او ثنا كرده و گفته:
وفات كرد سنه 575.
طاهر الجزري[1130]
ابن شهرآشوب او را از مجاهرين شعراى اهل البيت عليهم السّلام شمرده.
طاهر بن زيد[1131]
ثقه عالم فقيه تلميذ ابى على الطوسى است.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 138.
(2). در امل الآمل هم «التقريب» است، ولى صحيح التدوين مىباشد.
(3). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 138.
(4). جامع الرواة، ج 1، ص 420؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 240، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 139.
ص: 372
طغرائي
حسين بن على اصفهانى است، كه ترجمهاش گذشت.
طلحة بن عبد اللّه [عبيد اللّه ظ] بن محمّد بن أبي عون الغساني المعروف ب «العوني»[1132]
ابن شهرآشوب او را از مجاهرين[1133] شعراى اهل البيت عليهم السّلام بهشمار آورده و گفته كه، اكثر مناقب را به نظم درآورده و مردم او را به غلو نسبت مىدهند.
طمان (طومان خ) بن أحمد العاملي[1134]
شيخ نجم الدين عالم فاضل محقّق. روايت مىكند از محمد بن صالح از سيد فخار بن معد موسوى، و شيخ محمد بن صالح اجازه به او داده مشتمل بر ثناى بليغ بر او. شيخ حسن فرموده كه، يافتم به خط شيخ شهيد در چند موضع كه تعبير كرده از آن به «شيخ طومان» و در خط شيخ محمد بن احمد بن صالح و جماعتى از علما، طمان ديدم و بعد ديدم در پشت كتابى اسم او را به اين عبارت: «يثق باللّه الصمد، طومان بن أحمد»، و اين ترجيح مىدهد قول شهيد را.
طيفور بن سلطان محمّد البسطامي
عالم فاضل محدّث عارف، له مجموع في الأخبار و الأحاديث و الحكايات جمعها من الكتب المفيدة كالعلل و «ل» و «ن»، و فرغ من تأليفها يوم العشرين من شهر رمضان سنة 1061.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 139؛ تاريخ معارف اماميه، ص 95؛ العمدة از ابن رشيق، ج 1، ص 154؛ الغدير، ج 4، ص 124؛ ادب الطف، ج 2، ص 47؛ الطليعه، ج 1، ص 450.
(2). مجاهرين به كسانى كه بىپرده و صريح از تشيّع و ولاى اهل بيت و مقامات ايشان سخن گفتهاند، اطلاق مىشود.
(3). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 103؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 110؛ روضات الجنات، ج 4، ص 147؛ اعيان الشيعه.
ص: 373
باب الظاء
ظفر بن الداعي بن ظفر الحمداني القزويني[1135]
شيخ ابو سليمان فقيه صالح، تلميذ شيخ ابو على بن شيخ طوسى است. از براى اوست نظم لطيف.
ظفر بن الداعي بن مهدي العلوي العمري الاستر آبادي السيد أبو الفضل[1136]
فقيه ثقه صالح، تلميذ شيخ كراچكى است. و بيايد نسب اين بزرگوار در ترجمه محمد بن يحيى بن ظفر.
ظهير الدين بن علي بن زين الدين بن الحسام العاملي العنياثي[1137]
فاضل عابد فقيه، از مشايخ اجلاست. روايت مىكند از شيخ على والد شهيد ثانى رحمه اللّه.
______________________________
(1). جامع الرواة، ج 1، ص 423؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 241؛ امل الآمل، ج 2، ص 140.
(2). همان.
(3). تكملة امل الآمل، ج 2، ص 249.
ص: 375
باب العين
عاصم بن الحسين بن محمّد العجلي الشيخ أبو الخير[1138]
فاضل ثقه صاحب نظم لطيف در مدح اهل بيت عليهم السّلام و كتاب التمثل و شجون الحكايات. «م».
عباد بن أحمد بن إسماعيل الحسيني السيد مجد الدين[1139]
عالم فاضل جليل، شارح تهذيب الأصول علّامه حلّى. رحمه اللّه تعالى.
عباس بن حسن بن الشيخ الأكبر جعفر[1140]
عالم فاضل كامل فقيه اصولي، أديب بارع، شاعر ناثر نحوي، له مصنفات في الفقه و الأصول و منظومات كذلك، تلمذ على سيدنا حجة الاسلام الشيرازي قدس سرّه و كتب من تقريراته رسالة في التعادل و التراجيح. توفّي سنة نيف و عشرين و ثلاثمائة بعد الألف.
______________________________
(1). بحار الأنوار، ج 102، ص 249، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 141؛ جامع الرواة، ج 1، ص 425.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 141.
(3). درباره عباس كاشف الغطاء (1253- 1321) ر. ك: الحصون المنيعه، ج 9، ص 35 و ج 8، ص 149؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 156؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 364؛ هدية الرازى، ص 113؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 277؛ معارف الرجال، ج 1، ص 396؛ الطليعه، ج 1، ص 463؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1428.
ص: 376
عباس بن علي بن الشيخ الأكبر[1141]
عالم فاضل فقيه محدّث. بل انتهت إليه رياسة الجعفرية بعد موت أخيه الشيخ حبيب سنة 1307. كان تلميذ الشيخ الفقيه الكاظمي و الحاج ميرزا حبيب اللّه الرشتى. له كتاب موارد الأنام فى شرح شرائع الإسلام. توفّي سنة 1315. «كمله».
عباس علي المازندراني
عالم فاضل فقيه أصولى، هاجر إلى طهران فقرأ على علمائها، ثمّ إلى قزوين، ثمّ رحل إلى العراق و استوطن كربلاء، فحضر درس صاحب الرياض فكتب السيد له إجازة الاجتهاد و أمره بمعاودة البلاد، فرحل إلى طهران و بعد وروده بخمسة عشر يوما مات فجأة، و هو في مصلاه في صلاة الصبح- رحمة اللّه عليه- «كمله».
عباس بن محمّد حسين الجصاني الكاظمي[1142]
عالم فاضل مدقق مقدس صالح تقي نقي ورع، ماهر في العلوم العربية محصل للفقه و الأصول، مجتهدا في استنباط الفروع الفقهية في الأدلة، تلميذ الشيخ محمد آل يس و حضر على العلّامة الأنصارى. توفّي سنة 1306. «كمله».
العباس بن علي بن علويّة الوراميني[1143]
الشيخ رشيد الدين، واعظ صالح. «م».
______________________________
(1). درباره ترجمه عباس بن على كاشف الغطاء (متولد 1242) ر. ك: الحصون، ج 8، ص 142؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 161؛ و معجم رجال الفكر و الادب، ص 364.
(2). زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 278؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 425؛ نقباء البشر، ج 3، ص 995؛ معجم المؤلفين، ج 2، ص 34؛ النفحات القدسيه، ص 214.
(3). جامع الرواة، ج 1، ص 569؛ امل الآمل، ج 2، ص 141؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 249، (فهرست منتجب الدين).
ص: 377
عباس بن محمّد رضا بن أبي القاسم القمي، مؤلّف كتاب[1144]
همانا چون اين كتاب شريف در بيان احوال علماست شايسته نديدم كه ترجمه خود را كه احقر و پستتر از آنم كه در عداد ايشان باشم در آن درج كنم، لهذا از ذكر حال خود صرفنظر كرده اكتفا مىكنم به ذكر مؤلفات خود:
ولادتم ظاهرا سنه 1294 [است] و مؤلفاتم تا حال- كه سنه 1333 است و سنين عمرم در حدود چهل است- بر چهار قسم است:
قسم اول: كتابهايى كه طبع شده و نسخهاش منتشر است:
كتاب الفوائد الرجبيه فيما يتعلق بالشهور العربية مشتمل بر وقايع ايّام و جمله از اعمال شهور و اين كتاب اول تصنيفات داعى است و نسخه چاپى آن هم به خط خود احقر است؛
كتاب الدّرة اليتيمة فى تتمات الدّرة الثمينة شرح نصاب الصبيان است و تتميم شرح نصاب فاضل يزدى است؛
كتاب مختصر الابواب فى السنن و الآداب مختصر حلية المتقين است؛
كتاب هدية الزائرين و بهجة الناظرين مشتمل بر زيارات حجج طاهره عليهم السّلام و مقامات شريفه و قبور علما كه در مشاهد مقدسه است و اعمال شهور و اعمال اسبوع و اعمال شبانهروز؛
كتاب اللئالى المنثورة فى الاحراز و الاذكار المأثوره؛
كتاب الفصول العلية فى المناقب المرتضويه[1145]؛
كتاب سبيل الرشاد در اصول دين؛
______________________________
(1). اين بنده شرح حال اين عالم بزرگوار و متقى را در مجله نور علم (نشريه جامعه مدرسين حوزه علميه قم) س 1364، ش 14، نوشتهام و نيز ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 991؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 6؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 425؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 487؛ الذريعه، ج 1، ص 419، ج 4، ص 137، ج 13، ص 185 و ج 21، ص 104؛ شيخ عباس قمى مرد تقوا و فضيلت از على دوانى؛ محدّث قمى حديث اخلاص از خليل عبد اللّه زاده؛ مفاخر اسلام، ج 11، علماء معاصرين، ص 181؛ معارف الرجال، ج 1، ص 401؛ مصفى المقال، 198، 21 و ...؛ معجم رجال الفكر و الادب، چاپ سه جلدى، ص 1015؛ تاريخ قم، ص 274؛ آثار الحجة، 132 و 135؛ بانوى ملكوت، 186- 190.
(2). اين كتاب با تحقيق اين بنده آماده نشر شده است.
ص: 378
حكمة بالغة و مائة كلمة جامعه؛
شرح صد كلمه از كلمات حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام؛
كتاب ذخيرة الابرار فى منتخب أنيس التجار؛
رسالهاى در گناهان كبيره و صغيره[1146]؛
غاية القصوى ترجمه عروة الوثقى از اول كتاب طهارت تا احكام اموات و از كتاب صلاة تا مبحث ستر و ساتر؛
و مفاتيح الجنان و الباقيات الصالحات؛
و تحفة طوسيه و نفحة قدسيه؛
و رساله دستور العمل؛
و نفس المهموم[1147] و نفثة المصدور؛
و انوار البهيه[1148]؛
و منازل الآخره؛
و ترجمه مصباح المتهجد در حاشيه آن؛
و نزهة النواظر فى ترجمة معدن الجواهر[1149]؛
مقامات عليه- مختصر معراج السعاده-؛
ترجمه جمال الاسبوع در حاشيه آن؛
كتاب منتهى الآمال[1150] فى ذكر مصائب النبى و الآل عليهم السّلام؛
ترجمه مسلك دوم ملهوف در حاشيه آن به خط احقر؛
______________________________
(1). اين رساله با تحقيق محقّق اين كتاب، در دست انتشار است.
(2). اين كتاب ارزنده توسط حضرات آقايان شعرانى و كمرهاى به فارسى ترجمه شده است. ترجمه آيت اللّه كمرهاى به شكل زيبايى توسط انتشارات مسجد مقدس صاحب الزمان (جمكران) چاپ و نام آن در كربلا چه گذشت مىباشد و اصل آن با تحقيق آقاى رضا استادى و مقدمه آقاى سيد احمد حسينى به وسيله انتشارات بصيرتى قم در سال 1405 ق به چاپ رسيده است.
(3). كتابهاى انوار البهيه، نفس المهموم و نفثة المصدور، عربى است نه فارسى.
(4). مانند كتاب خصال است، لكن مشتمل بر ده باب است. مصحح كتاب حاضر، اين كتاب را نيز تصحيح و همراه با متن عربى آن، آماده چاپ كرده است.
(5). اين كتاب توسط آقاى ميلانى تعريب شده است و به ضميمه تتمة المنتهى توسط محقّق كتاب پيشرو، به زيور تحقيق و چاپ آراسته مىشود.
ص: 379
تتميم تحية الزائر شيخ مرحوم ثقة الاسلام محدّث نورى- عطّر اللّه مرقده- و اين جمله غير از فوائد الرجبيه فارسى مىباشد؛
الكنى و الالقاب[1151]؛
چهل حديث؛
هدية الاحباب.
قسم دوم: كتابهايى كه به مركب چاپ نوشته شده و نزديك است طبع شود و اميد است كه به همين زودى از چاپ خارج گردد- ان شاء اللّه تعالى-: كتاب فيض العلام فى وقايع الشهور و عمل الايام؛ كتاب هداية الانام إلى وقايع الايام مختصر فيض العلام است؛ كلمات لطيفه.
قسم سوم: كتابهايى كه تمام شده تأليف آنها و هنوز كسى در صدد طبع آنها برنيامده: رسالهاى در طبقات، كتاب تحفة[1152] الاحباب فى نوادر آثار الاصحاب (در احوال صحابه حضرت رسول و اصحاب ائمه هدى- صلوات اللّه عليهم اجمعين- به ترتيب حروف تهجّى)؛ كتاب كشكول، كتاب الدر النظيم فى لغات القرآن العظيم، كتاب نقد الوسائل (لباب وسائل است)؛ و تتميم بداية الهدايه شيخ اجل محدّث شيخنا الحر العاملى است، كتاب شرح وجيزه شيخ بهائى- رحمة اللّه عليه-؛ كتاب فيض القدير[1153] فيما يتعلق بحديث الغدير- و آن مختصرى است از جلدين غدير عبقات الانوار سيد محدّث عالم متكلم محقّق مدقق، مؤيد مسدد محيى السنة و سيف الامّة، فخر الشيعة و حامى الشريعة، سيدنا الأجل مولانا المير حامد حسين الهندى- أسكنه اللّه بحبوحة جنانه و حشرنا تحت لوائه- كتاب علم اليقين مختصر حق اليقين تصنيف مولانا العلّامة المجلسى رحمه اللّه؛ كتاب مقاليد الفلاح فى عمل اليوم و الليلة، كتاب مقلاد النجاح مختصر آن، كتاب مختصر مجلد يازدهم بحار الأنوار، كتاب شرح كلمات
______________________________
(1). اين كتاب با عنوان مشاهير دانشمندان اسلام توسط حضرات آقايان كمرهاى، رازى و محمد جواد نجفى به فارسى ترجمه و توسط كتابفروشى اسلاميه چاپ شده است.
(2). كتاب تحفة الاحباب مرحوم مؤلّف به خواست خدا ضميمه همين كتاب به طبع خواهد رسيد و در دسترس خوانندگان گذاشته خواهد شد. (على بن المؤلف رحمه اللّه). تحفة الاحباب با تحقيق آقاى سيد جعفر حسينى و توسط دار الكتب الاسلاميه (تهران) چاپ شده است.
(3). اين كتاب با تحقيق حضرت آقاى رضا استادى و توسط انتشارات در راه حق قم منتشر شده است.
ص: 380
قصار حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام كه در باب آخر نهج البلاغه مكرّمه است؛ كتاب مختصر الشمائل ترمذى[1154]؛ كتاب كحل البصر فى سيرة سيد البشر؛ قرة الباصرة فى تاريخ الحجج الطاهرة؛ كتاب سفينة البحار[1155] و مدينة الحكم و الآثار و اين كتاب كبيرى است كه به منزله فهرست و مختصر مجلدات بحار الأنوار است به وضع عربى و به ترتيب حروف تهجى اخيرا به طبع رسيده[1156].
قسم چهارم: كتابهايى كه ناتمام است و از حق تعالى اميدوارم كه توفيق اتمام آنها را عنايت فرمايد. كتاب ضيافة الاخوان؛ كتاب صحائف النور فى عمل الأيام و السنة و الشهور؛ كتاب ذخيرة العقبى فى مثالب أعداء الزهراء عليها السّلام؛ مسلى المصاب بفقد الأعزة و الأحباب، الآيات البيّنات فى أخبار أمير المؤمنين عليه السّلام عن الملاحم و الغائبات، و اين دو كتاب نسخهاش مفقود شده؛ شرح صحيفه سجاديه؛ مختصر دار السلام فيما يتعلق بالرؤيا و المنام موسوم بغاية المرام فى تلخيص دار السلام؛ شرح اربعين حديث؛ تعريب زاد المعاد و تحفة الزائر؛ مجموعه شبيه به كشكول موسوم بالفوائد الطوسيه، إلى غير ذلك من الرسائل و المؤلفات المختصره.
غالب اين كتابها نسخهاش مفقود شده است[1157] و الحمد للّه وحده و صلّى اللّه على محمد و عترته الطاهرة[1158].
______________________________
(1). اين كتاب توسط حضرت آقاى رضا استادى تحقيق، و هم مستقل و هم در ضمن كتاب الرسائل الاربعة عشر منتشر شده است.
(2). اين كتاب در دو جلد بارها به چاپ رسيد و در سال 1414 ه. ق. به شكل چشمنواز در هشت جلد توسط انتشارات اسوه وابسته به سازمان اوقاف قم تجديد چاپ شده است.
(3). از جمله كتبى كه بعد از مرحوم والد بزرگوارم به همت اين احقر به طبع رسيده، كتاب بيت الاحزان فى مصائب سيدة النسوان و كتاب تتمة المنتهى فى وقايع ايام الخلفاء است. اميد آنكه باقى كتب مرحوم مؤلّف نيز به چاپ برسد، ناگفته نماند كه ما ترتيب نقل كتب را از اصل ترجمه تغيير دادهايم. (على بن المؤلف).
(4). ظاهرا فقط الآيات البينات و مسلّى المصاب مفقود شده است.
(5). مخفى نماند كه چون نظر مرحوم مؤلّف بر آن بوده كه به خصوص در اين كتاب به ذكر حال خود نپردازد ما هم از اين قسمت صرفنظر نموده و انجام اين خدمت را به موضع ديگر موكول مىنماييم. به خواست خدا فقط به دو مطلب اشاره مىنماييم: اول تاريخ فوت مرحوم مؤلّف و ديگر بازماندگانش. مرحوم مؤلّف در شب بيست و سيم ذى حجة الحرام سنه 1359 به سن 65 سالگى از دنيا رفت و در صحن مطهّر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در ايوان سيم از ايوانهاى شرقى باب القبله، جنب استادش مرحوم محدّث نورى رحمه اللّه مدفون گرديد. و از او چهار فرزند باقى مانده: اين احقر و برادرم ميرزا محسن و دو خواهر. اميدوارم خداوند ما را به راه راست راهنمايى فرمايد. (على بن المؤلف رحمه اللّه).
ص: 381
عبد الباقي بن محمّد حسين بن محمّد صالح الحسيني الأصفهاني[1159]
سيد جليل القدر عظيم الشان از خانواده علم و ادب و فقه و حديث است و آن جناب صاحب ورع و اخلاق حميده مدرس معقول و منقول و امام جمعه و جماعت اصفهان بوده. احوال پدر و جدش بيايد. مادرش دختر فاضل مقدس آقا ميرزا محمد صادق نجل جناب علّامه مجلسى است كه خالوى والدش بوده.
و از مؤلفات اوست كتاب جامع در اعمال شهر رمضان و اين كتاب كبيرى است. و جناب علّامه بحر العلوم در سنه 1186 كه طاعون عظيم در بغداد و مشاهد مشرفه پديد آمد به خراسان مسافرت كرد و در مراجعت به اصفهان تشريف برد و از اين سيد معظم استجازه فرمود. مير عبد الباقى اجازه براى آن بزرگوار نوشت به خط خويش كه در نهايت خوبى وجودت بوده.
و از براى اين سيد، پسرى بود سمىّ جدش معروف به «حاجى مير محمد حسين[1160]» و او نيز از علماى جليل الشأن، تلميذ استاد اكبر آقاى بهبهانى بوده و رسالهاى در منجزات مريض و ردى بر پادرى و رسالهاى براى عمل مقلدين نوشته.
عبد الباقي بن محمّد بن عثمان الخطيب البصري[1161]
شيخ ابو محمد، از وجوه اصحاب ما ثقه است و توجه به رى نموده، و قرائت كرده بر او شيخ عبد الرحمان مفيد نيشابورى تصانيف او را، كه از جمله آنهاست:
الحجج و البراهين (در امامت)؛ و رسائل البصرة؛ و الدلائل؛ و المذهب فى المذهب.
______________________________
(1). درباره ترجمه مير عبد الباقى كبير (م 1207) ر. ك: اعيان الشيعه، ج 7، ص 433؛ مكارم الآثار، ج 1، ص 314؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 99؛ الذريعه، ج 2، ص 282؛ لغتنامه دهخدا، «خاتون آبادى»، ص 9؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 405.
(2). ترجمه مير محمد حسين خاتونآبادى ملقب به سلطان العلماء (م 1333) ر. ك: الكرام البرره، ص 396؛ روضات الجنات؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 289.
(3). ر. ك: تنقيح المقال، ج 1، ص 133؛ بحار الأنوار، ج 105، ص 243؛ معجم رجال الحديث، ج 9، ص 259؛ مستدركات علم الرجال، ج 4، ص 367.
ص: 382
عبد الجبار بن أحمد[1162]
فاضل فقيه، صاحب كتاب الورع، كتاب الاجتهاد، كتاب القبله، كتاب الآثار الدينيه.
«م».
عبد الجبار بن عبد اللّه بن علي المقري، الشيخ أبو الوفاء مفيد الرازي[1163]
تلميذ شيخ طوسى و سلّار و ابن البراج. فقيه اصحاب بوده در رى، و قاطبه متعلمين از سادات و علما بر او تلمذ كردهاند. و از براى اوست تصانيفى عربى و فارسى در فقه. «م».
عبد الجليل بن أبي الحسين [بن] شيخ أبو الفضل القزويني[1164]
عالم فصيح ديّن صاحب كتاب بعض مثالب النواصب فى نقض بعض فضائح الروافض؛ و كتاب البراهين في امامة أمير المؤمنين عليه السّلام؛ كتاب السؤالات و الجوابات؛ كتاب مفتاح التذكير. كتاب تنزيه عايشه. «م».
أقول: قال شيخ فقهائنا الأعلام صاحب جواهر الكلام رحمه اللّه في ذكر التكبيرات الثلاث بعد تسليم الصلاة: بل يشهد له في الجملة ما عن الشيخ عبد الجليل القزويني مرفوعا في كتاب بعض مثالب النواصب فى نقض بعض فضائح الروافض أنّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم صلّى الظهر يوما فرآى جبرئيل، فقال: اللّه اكبر، فأخبره جبرئيل برجوع جعفر من أرض الحبشة، فكبر ثانيا فجاءت البشارة بولادة الحسين عليه السّلام فكبّر ثالثا.
فقير گويد كه، احقر از اين روايت و روايات فتح خيبر استفاده كردم رجوع جعفر
______________________________
(1). جامع الرواة، ج 1، ص 437؛ امل الآمل، ج 2، ص 142؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 248، (فهرست منتجب الدين).
(2). امل الآمل، ج 2، ص 142؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 433؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 360 و ج 2، ص 285؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 152؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 199؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 1415؛ لغتنامه دهخدا، «ازى»، ص 47؛ خاتمه مستدرك، چاپ جديد، ج 3، ص 116.
(3). فهرست منتجب الدين، ج 109، ص 220 و مطبوع در بحار الأنوار، ج 102، ص 242؛ امل الآمل، ج 2، ص 143؛ روضات الجنات، ج 4، ص 189؛ مقدمه كتاب نقض؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 251، (فهرست منتجب الدين).
ص: 383
را از حبشه به مدينه دو دفعه[1165]: يكى مقارن ولادت امام حسين عليه السّلام كه سال چهارم هجرى باشد چنانكه ظاهر روايت است؛ و ديگر در سال هفتم هجرى مقارن فتح خيبر و رجوع اول به مدينه براى بردن اسماء بنت عميس زوجهاش بوده؛ چه آنكه از روايات معتبره جانبين استفاده مىشود كه اسماء بنت عميس در زمان تزويج حضرت فاطمه با أمير المؤمنين و ولادت آن مخدره حسنين عليهما السّلام را در مدينه بوده، و به اين طريق جمع مىشود بين بودن اسماء در اين اوقات در مدينه و بين بودن او با جعفر در حبشه. نه آنكه گوييم آنكه در مدينه بوده اسماء بنت سكن بوده چنانكه بعضى جمع كردهاند، چه آنكه در روايات تصريح شده به اسماء بنت عميس و نيافتم كسى را كه به اين نحو جمع كرده باشد. و اللّه العالم.
عبد الجليل بن أبي الفتح مسعود بن عيسي[1166]
الشيخ المحقّق رشيد الدين ابو سعيد المتكلم الرازى استاد علماء العراق فى الأصولين مناظر ماهر حاذق. صاحب نقض التصفح لأبى الحسين [لأبى الحسن ظ] البصرى و الفصول فى الأصول على مذهب آل الرسول و مسائلى در معجزه و امامت و معدوم و اعتقاد و نفي رؤيت و غيرذلك. استاد شيخ منتجب الدين است، و آنچه به نظر داعى مىرسد آن است كه اين شيخ بعينه همان شيخ عبد الجليل بن عيسى بن عبد الوهّاب رازى استاد ابن شهرآشوب است كه شيخ منتجب الدين ترجمه او را على حده نوشته.
عبد الحسن[1167] بن محمّد بن أحمد العاملي الشامي
فاضل شاعر اديب، ابن شهرآشوب او را از شعراى اهل بيت عليهم السّلام شمرده و
______________________________
(1). و نيز ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 47؛ سيره حلبيه، ج 1، ص 368.
(2). جامع الرواة، ج 1، ص 438؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 243؛ امل الآمل، ج 2، ص 144؛ تنقيح المقال؛ ج 2، ص 134؛ روضات الجنات، ج 4، ص 188؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 482؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 486.
(3). در وفيات الاعيان، ص 232 «عبد المحسن بن محمد» است و نيز ر. ك: اليتيمه، ج 1، ص 312؛ و تتمه اليتيمه، ص 35؛ النجوم الزاهره، ص 269؛ عبر ذهبى، ج 3، ص 131؛ شذرات، ج 3، ص 211.
ص: 384
ابن خلكان در وفيات الاعيان او را ذكر كرده و از اشعار او نيز نقل نموده [است].
عبد الحسين بن الحسن بن جلال
كان عالما فاضلا جليل القدر، من تلامذة ابن فهد، له شرح الفية الشهيد، فقال عند ذكره:
الشيخ المعظم الفاضل الكامل، جلال الدين عبد الحسين بن الحسن بن جلال- خلد اللّه إقباله و ضاعف جلاله و أيد فضله و افضاله، و حرس عزه و كماله- إذ همته العليا مقصورة على تحصيل السعادة الأبدية. انتهى، «مل»[1168].
عبد الحسين بن علي[1169]
الشيخ الاجل افقه الفقهاء و افضل العلماء، العالم الربانى شيخ العراقين الطهرانى، نادره دهر و اعجوبه زمان خود در دقت و تحقيق و جودت فهم و كثرت حفظ و احاطه به فقه و حديث و رجال و لغت، حامى دين و دافع شبهههاى ملحدين استاد شيخ ما محدّث اعظم نورى. نور اللّه مرقده.
قال في «خك» عند ذكره: شيخى و أستاذي، و من إليه في العلوم الشرعية استنادي- إلى أن قال-: أقام أعلام الشعائر في العتبات العاليات، و بالغ مجهوده في عمارة القباب الساميات، صاحبته زمانا طويلا إلى أن نعق بينى و بينه الغراب، و اتخذ المضجع تحت التراب، في اليوم الثانى و العشرين من شهر رمضان سنة 1286. له كتاب في طبقات الروات في جدول لطيف غير أنه ناقص[1170]. انتهى.
قلت: و دفن في جوار سيدنا المظلوم أبي عبد اللّه الحسين عليه السّلام عند الباب السلطانية على يسار الداخل.
______________________________
(1). اين ترجمه در امل الآمل ديده نشده است. شايد از كتاب ديگرى نقل شده و اشتباها به آن كتاب نسبت داده شده است ر. ك: مع موسوعات رجال الشيعه، ج 2، ص 445.
(2). در مورد شيخ العراقين ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 75؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 716؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 438؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 329؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 397؛ الذريعه، ج 1، ص 126، ج 4، ص 142 و ج 21، ص 132؛ تاريخ آداب اللغه، ج 4، ص 141؛ المآثر و الآثار، ص 139؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 114؛ معارف الرجال، ج 2، ص 34؛ نجوم السماء، ج 1، ص 86؛ لباب الالقاب، ص 49.
(3). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 114.
ص: 385
نقل است از عالم ربّانى حاجى ميرزا محمد حسين شهرستانى رحمه اللّه در كتاب الموائد خويش در حال اين مرحوم فرموده: در سنه 1280 براى تعمير صحن مطهّر به كربلا آمد و مجاور گرديد. تذهيب جديد قبه مباركه و بناى صحن و كاشى ايوان حجرهها، و توسعه صحن شريف از سمت بالاى سر مقدس به مباشرت ايشان شده و بعد از چندى به جهت تذهيب قبه عسكريين عليهما السّلام به سامراء رفت بعد از اتمام در كاظمين چندى مريض شد و در سنه 1286 كه مطابق است با كلمه مباركه «غفور» وفات يافت.
قبرش در كربلا در حجره متصل به درب سلطانى است. و جميع كتابهاى خود را وقف بر طلاب نمود.
عبد الحسين بن محمّد حسن صاحب الجواهر[1171]
عالم فاضل، فقيه كامل، وصفه السيد أسد اللّه بالعالم العلّامة و الحبر الكامل الفهامة، و كان المحقّق الأنصارى يعظّمه و يقدّمه على كلّ تلامذته.
عبد الحميد بن فخار بن معد بن فخار الموسوي
سيد اجل جلال الدين محدّث، قال في «مل»: كان فاضلا محدّثا راوية، يروي عن تلامذة ابن شهرآشوب، له كتاب ينقل منه الحسن بن سليمان بن خالد الحلّى في مختصر البصائر. انتهى.[1172]
قال شيخنا المحدّث النوري: و فيه أوهام و أورد عليه ما ملخصه: إنّه لا يروي عن تلامذة السروى، و إن الحسن بن سليمان لم يذكر له كتابا، بل قال و ممّا رواه لى و رويته عن السيد الجليل السعيد بهاء الدين علي بن السيد علي صاحب انوار المضيئة مع أنه ذكر فيه الابن لا الأب كما ترى.[1173]
______________________________
(1). مكارم الآثار، ج 5، ص 1829؛ معارف الرجال، ج 2، ص 229؛ المآثر و الآثار، ص 178؛ شعراء الغرى، ج 3، ص 175؛ الحصون المنيعه، ج 2، ص 319؛ الكرام البرره، ج 1، ص 460؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 107؛ نجوم السماء، ج 1، ص 391؛ معجم رجال الفكر و الادب فى النجف خلال الف عام، ج 1، ص 367.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 145.
(3). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 318.
ص: 386
عبد الحميد النيلي[1174]
فاضل صالح، روايت مىكند از او شيخ احمد بن فهد. رحمه اللّه تعالى.
عبد الحي بن عبد الوهّاب بن علي الحسيني الأستر ابادي الجرجاني[1175]
امير نظام الدين، عالم فاضل حكيم متكلم فقيه اديب، بل كان وحيد عصره، و يوسف مصره از علماى دولت شاه طهماسب صفوى و صاحب تصنيفات است در منطق و كلام و حكمت، و از براى اوست دو شرح بر الفيه شيخ شهيد (كبير و متوسط)، و رسالة المعضلات و هى فى إشكالات العلوم الحكمية و الفقهية، و حواشى بر شرح شمسيه و بر حاشيه مير سيد شريف، و بر شرح هدايه ميبدى و غيرذلك. مدتى در هرات و وقتى در كرمان و زمانى در استرآباد ساكن بوده و معاصر او خواندمير در آخر حبيب السير ترجمه او را نگاشته[1176].
و والد اين سيد جليل امير عبد الوهّاب نيز از علما و فضلا و فقها بوده و در مملكت جرجان قضاوت داشته، و از مصنّفات اوست شرح فصول نصيريه در اصول دين و حاشيه بر شرح هدايه اثيريه و شرح قصيده برده به فارسى.
عبد الخالق اليزدي[1177]
از مشاهير شاگردان شيخ احسائى بوده، در فقه و اصول و كلام و حديث مقامى عظيم داشت. در توحيد خانه مباركه از ملحقات حرم مبارك رضوى تدريس مىكرد.
كتاب مصائب الأئمه از اوست. در سنه 1268 در آن مشهد مقدس درگذشت رحمه اللّه.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 146؛ حبيب السير، ج 4، ص 614.
(2). در مورد استرآبادى جرجانى ر. ك: روضات الجنّات، ج 4، ص 190؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 201؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 108؛ الذريعه، ج 2، ص 189، ج 4، ص 81، ج 6، ص 89 و 139 و ج 13، ص 111.
(3). حبيب السير، ج 2، جزء سوم، ص 334؛ رجال حبيب السير، ص 169.
(4). اعيان الشيعه، ج 7، ص 458؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 389؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 110؛ الذريعه، ج 3، ص 185.
ص: 387
عبد الرؤوف بن الحسين الحسيني الموسوي البحراني[1178]
سيد جليل فاضل عالم ماهر شاعر، معاصر «ح مل» اديب منشى.
قال في «مل»: من شعره ما كتبه إليّ في مكاتبة عجيبة الإنشاء حسن و أجاد فيها ما شاء و فيها هذه الابيات:
|
إليك على بعد المزار تحيتي |
وصفو ودادي و الثناء المحقّق |
|
إلى أن قال و قوله فيها:
|
ما كريم من لا يقيل عثارا |
لكريم و يستر العوراء |
|
|
إنما الحر من يجر على الزلات |
منه ذيلا و يغضي حياء |
|
و لو لا خوف الإطالة لذكرت شيئا من ذلك الإنشاء. رأيته في البحرين و رأيت منه العجب، لكنني غرقت في البحرين: بحر العلم، و بحر الأدب[1179]. قال صاحب التكمله: السيد عبد الرؤوف بن حسين بن عبد الرؤوف بن أحمد بن حسين بن محمد بن حسن بن يحيى بن علي بن إسماعيل بن علي بن إسماعيل أخى السيدين المرتضى و الرضى البحرانى قاضى القضاة من قرية جدّ حفص، و كان الرئيس المطاع خال السيد ماجد الصادقى، و السيد ماجد زوج ابنته ملوك، كان من أهل العلم و الفضل و الحديث، له ديوان شعر، مات سنة 1006 و كتب السيد ماجد على قبره: هذا مقر العلم و الفضل و مخيم التوحيد و العدل شبران جزئيان ما خلقا إلّا لحفظ العالم الكلي.
و هو غير السيد عبد الرؤوف بن السيد ماجد بن هاشم الصادقي العالم العامل الفاضل الأديب من بيت علم و شرف.
عبد الرحمن بن أحمد الجزائري[1180]
ساكن بصره شيخ فاضل محقّق صالح، عارف به عربيت شاعر معاصر «ح مل»،
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 146؛ علماء البحرين، ص 144.
(2). همان.
(3). همان، ص 147؛ رياض العلماء، ج 3، ص 93؛ الذريعه، ج 3، ص 391؛ كشف الحجب، ص 344؛ معجم رجال الفكر و الادب، ج 1، ص 352؛ معجم رجال الحديث، ج 9، ص 309.
ص: 388
شارح قصايد ابن ابى الحديد[1181] و غيره.
عبد الرحمان بن أحمد بن الحسين[1182]
هو الشيخ المفيد النيشابورى الخزاعى، نزيل الرى، شيخ اصحاب در رى و حافظ ثقه جليل القدر. مسافرت كرد در مغرب و مشرق بلاد و حديث اخذ كرده از مؤالف و مخالف. صاحب تصانيف است؛ مانند: سفينة النجاة فى مناقب اهل البيت عليهم السّلام، و العلويات، و الرضويات، و الأمالى، و عيون الأخبار، و مختصرات فى المواعظ و الزواجر و الآداب.
و اين شيخ معظم جليل، عموى والد شيخ ابو الفتوح رازى حسين بن على بن محمد بن احمد- رضوان اللّه عليهم- است، و تلمذ كرده بر سيدين و شيخ طوسى و سالار و ابن برّاج و كراجكى و غيرهم. رضوان اللّه عليهم.
عبد الرحمان بن محمّد بن إبراهيم بن العتايقي الحلّي المعروف بابن العتايقي[1183]
شيخ كمال الدين فاضل عالم، محقّق مدقق، فقيه متبحر، معاصر طبقه شهيد اول يا بعض تلامذه علّامه، و صاحب شرح نهج البلاغه است- و آن شرحى است كه اختيار شده از چهار شرح: شرح ابن ميثم، شرح قطب كيدرى، شرح قاضى عبد الجبار امامى، شرح ابن ابى الحديد. و نقل مىكند در آن شرح از سيد فضل اللّه راوندى حلّ بعض خطب مباركه را، و تاريخ فراغ از آن شعبان سنه 780 است. و نيز از مصنّفات اوست:
______________________________
(1). مراد، قصائد السبع العلويات است.
(2). جامع الرواة، ج 1، ص 446؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 242؛ امل الآمل، ج 2، ص 147؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 464؛ روضات الجنّات، ج 4، ص 315؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 310؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن پنجم)، ص 104؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 199؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 117؛ الذريعه، ج 11، ص 240، ج 12، ص 199 و ج 20، ص 216؛ لغتنامه دهخدا، «مفيد»، ص 869؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 1814.
(3). در مورد ابن عتائقى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 7، ص 465؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ص 109؛ روضات الجنات، ج 4، ص 192؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 106؛ الاعلام، ج 4، ص 106؛ الذريعه، ج 1، ص 365، ج 2، ص 214 و 243 و ج 20، ص 181؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 167؛ لغتنامه دهخدا، «عبد الرحمان»، ص 56؛ رياض العلماء، ج 36، ص 103؛ هدية العارفين، ج 1، ص 528؛ سفينة البحار، ج 2، ص 157؛ الغدير، ج 4، ص 188؛ هدية الاحباب، ص 74؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 49.
ص: 389
اختيار حقائق الخلل فى دقائق الحيل، و مختصر الجزء الثانى من كتاب الأوائل لأبى هلال العسكرى و كتاب الأعمار، و مختصر تفسير على بن ابراهيم القمى رحمه اللّه.
و بدان كه، سيد اجل سيد على بن عبد الحميد در كتاب السلطان المفرّج عن أهل الإيمان روايت مىكند از اين شيخ حكايت شفا دادن حضرت صاحب الزمان عليه السّلام فلج شيخ معظّم جليل جمال الدّين بن نجم الدين بن جعفر بن زهدرى را، و آن حكايت در سيزدهم بحار[1184] است در اواخر باب «ذكر من رآه» عليه السّلام.
عبد الرحمان بن نصر اللّه الرضوي[1185]
عالم فاضل، أول المدرسين بالمشهد الرضوى في الفقه و الأصول و المعقول، له حواش و تعليقات على المعالم و الشوارق و تذكرة الخفرى و تحرير اقليدس و له شرح رسالة والده في العروض و كتاب تاريخ علماء خراسان إلى غيرذلك، كان تولده شعبان سنة 1268.
عبد الرحيم بن أحمد بن الإخوة البغدادي الشيخ الإمام أبو الفضل
فاضل جليل، از مشايخ قطب راوندى است، و از سيده نفيسه بنت سيد مرتضى- رضى اللّه عنها- روايت مىكند، و او از عمويش سيد رضى رضى اللّه عنه.
عبد الرحيم النهاوندي[1186]
در علم اصول و فقه شهره آفاق و در زهد و تقوا محل اتفاق و در شعر و ادب يگانه
______________________________
(1). بحار الأنوار، ج 52، ص 73.
(2). ظاهرا اين نسبت صحيح نيست و اين دانشمند در شيراز متولد شده و در يازده سالگى به مشهد آمده و مجاور شده است و در نيمه دوم صفر سال 1328 ه. ق. وفات يافته است. اگر بگوييم منظور از رضوى، مدرس استان رضوى است اين نسبت صحيح خواهد بود ر. ك: تاريخ علماء خراسان با مقدمه و تصحيح و تحشيه محمد باقر ساعدى خراسانى و مقدمه: گنجينه دانشمندان، ج 7، ص 91؛ مشكات، ش 1، پاييز 61، ص 213؛ مكارم الآثار، ج 6، ص 1892؛ مطلع الشمس، ج 2، ص 400؛ المآثر، ص 159؛ مجله ارمغان، سال 25، ش 4، ص 164.
(3). معارف الرجال، ج 2، ص 16، 112، 220 و 228 و ج 3، ص 135؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 1108؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 470؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 266؛ الذريعه، ج 9، ص 687؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 281؛ تاريخ بروجرد، ج 2، ص 335؛ و معجم رجال الفكر و الادب فى النجف (تك جلدى) ص 455؛ در سايه كريمه، از باقرى بيدهندى.
ص: 390
و طاق بوده. نجل جليلش شيخ فقيه عالم فاضل آشيخ محمد در ترجمه پدر چنين گفته كه، آن بزرگوار در بدايت عمر به تحصيل حسن خط كوشيده اين كمال را چون به درجه كمال رسانيد به هواى علوم دينيه قطع علايق دنياى دنيه نموده با زاد استعداد دست صحبت به همّت بلند داده از نهاوند روى مسافرت به بروجرد نهاد از وطن اصلى، و راحت و آسايش به كلى اعراض و از اغراض عايقه از مقصد عالى اغماض نموده، در مدت قليله كسب فضايل جميله و جلب فواضل جليله نموده؛ چون به حظى وافر و فيضى متكاثر نايل گرديد طاير عزمش در خاطر عاطر اوج گرفت از آن صفحات با بركات، به عتبات عرش درجات عروج يافته به نجف اشرف- على مشرفها آلاف التحية و التحف- مشرف و از انوار شمس فلك فقاهت و مآثر فخر الأوائل و الأواخر الشيخ محمد حسن صاحب جواهر به تمامت حواس سرگرم اقتباس گرديد.
و بعد از نفاد اين نعمت و افتقاد اين رحمت به اخلاص به حضرت آية اللّه الملك البارى المحقّق الانصارى اختصاص گزيد به توجهات آن آفتاب درخشان و ترشحات آن سحاب در افشان روزبهروز در انظار اولى الأبصار بروز و تجلى تازه نموده و از جواهر زواهر تحقيقات رشيقه و تدقيقات انيقه بر وجود مسعود، حلى بىاندازه مىافزود و تا در علم و عمل اشتهار شمس فى رابعة النهار يافت.
پس از سى سال تقريبا رياضت و اقامت در آن مشهد مقدس و مدتها افاضت و امامت در آن مقام اقدس به عزم زيارت حضرت ثامن الائمه و ضامن الامّه متوجه ايران و در مراجعت از سفر خيريت اثر، به تهران ورود و به اصرار و ابرام جلى از افاضل اخيار و جمعى از اعلام عظام رحل اقامت گشود و در مدرسه فخريه قريب دوازده سال تدريس فرمود. همواره علما از خرمنش خوشهها برداشتند و فضلا از مخزنش توشهها برگرفتند. وفاتش در نهم ربيع الثانى سنه 1304 واقع شد.
قلت في تاريخ وفاته:
|
اندك طود العلم لما ان ثوى |
تحت الجنادل مقتدى الأعلام |
|
|
عبد الرحيم حمى شرع محمد |
كهف الأنام و كافل الأيتام |
|
|
قد قيل لي أرّخ رزيته التي |
يشوي لظاها القلب في الأعوام |
|
ص: 391
|
فأجبت ابعث واحد فأقوله |
عز النبي بثلمة الإسلام[1187]. |
|
انتهى.
قبر شريفش واقع است در صحن جديد قم در اول حجرهاى كه واقع است در يسار، آنكه داخل شود از باب شرقى آن[1188].
عبد الرزّاق بن علي بن الحسين اللاهيجي الجيلاني القمي[1189]
مولانا العالم الفاضل الحكيم المتكلم الشاعر المحقّق المدقق المتشرع المتأله، صاحب شرح تجريد[1190] و گوهر مراد و سرمايه ايمان[1191] (منتخب گوهر مراد)، و شوارق، و شرح هياكل، و الكلمات الطيبة فى المحاكمة بين المير داماد و المولى صدرا فى أصالة الماهية أو الوجود، و حواشى بر حاشيه خفرى، و شرح اشارات خواجه و ديوان شعرى به فارسيه، بزرگتر از ديوان مرحوم فيض و غيرذلك.
و آن جناب تلميذ جناب ملاصدراست و داماد او ملقّب است به «فيّاض»[1192] چنانكه داماد ديگر ملاصدرا جناب ملا محسن است كه ملقّب است به «فيض».
و از براى ملا عبد الرزاق فرزندى است مسما به ميرزا حسن[1193] فاضل صالح،
______________________________
(1). مصراع اخير كه ماده تاريخ وفات است منطبق است با 1305، مگر يكى از الفها در حساب نيايد.
(2). فرزند دانشمندى داشته به نام حاج شيخ محمد كه تفسير نفحات الرحمان او به چاپ رسيد و در 1371 در تهران وفات كرد.
(3). در مورد فياض لاهيجى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 148؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 370؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 361؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 36؛ روضات الجنات، ج 4، ص 196؛ فرهنگ سخنوران، ص 457؛ الذريعه، ج 4، ص 190، ج 9، ص 852، ج 13، ص 161، ج 14، ص 238 و ج 16، ص 61؛ فهرست مشترك، ج 4، ص 2712، لغتنامه دهخدا، «عبد الرزاق»، ص 60؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 218؛ آتشكده آذر، ص 163؛ سرو آزاد، ص 114؛ سرخوش، ص 87؛ رياض العارفين، ص 382؛ مجمع الفصحاء، ج 2، ص 27؛ نتايج الافكار، ص 538؛ و مقدمه آثارش؛ رياض المحدّثين، ص 371.
(4). صاحب رياض العلماء فرموده كه شرح تجريد او تمام نشد. و او غير از شوارق مشهور اوست (منه رحمه اللّه).
(5). اين كتاب بارها چاپ و به تصحيح آقاى صادق لاريجانى آملى توسط انتشارات الزهرا منتشر شده است.
(6). نقل است كه ملاصدرا لقب فيض و فياض را به دامادهاى خود داد. زوجه فيض به پدر شكايت كرد كه شوهر خواهر مرا فياض لقب دادى كه از صيغ مبالغه است و اين لقب را به شوهر من ندادى و از اين لقب معلوم مىشود كه او بر شوهر من مزيت دارد. پدر با وى گفت چنين نيست كه تو فهميدى، بلكه لقب شوهر تو بهتر است چه آنكه او عين فيض است- و اللّه العالم (منه رحمه اللّه).
(7). حضرت آقاى استادى مقالهاى ارزنده تحت عنوان ميرزا حسن لاهيجى و كتاب شمع يقين او به مناسبت
ص: 392
صاحب كتاب جمال الصالحين (در ادعيه) و شمع اليقين (در امامت) به فارسيه. قبر شريفش در شرق قبرستان بزرگ قم نزديك به شيخان است. و ملا عبد الرزاق مذكور مدرس بوده در مدرسه مباركه قم تا آنكه وفات كرد در آنجا در سنه 1051 و از نتايج افكار اوست اين رباعى:
|
دنيا چاهى است نزد دانا بىته |
طول امل است ريسمان اين چه |
|
|
هرچند بود جامه عمر تو دراز |
بر قامت طول امل آيد كوته |
|
و بدان كه اين شخص غير از عالم متكلّم، ملا عبد الرّزاق را نگوئى شيرازى صاحب شرح قواعد العقائد محقّق طوسى و معاصر صاحب ترجمه[1194] است، و هم غير از عالم عارف كاشف اسرار غواشى، ملا عبد الرزاق كاشى صاحب لطائف الاعلام، و تأويل الآيات، و شرح فصوص (فصوص الحكم لمحى الدين ابن العربى)، و شرح منازل السائرين است (منازل السائرين تأليف خواجه عبد اللّه انصارى است) كه در سنه 730 وفات كرده. و قاضى نور اللّه او را شيعه گرفته به جهت بعض كلمات او.
عبد الرضا بن عبد الصمد الحسيني البحراني[1195]
از اهل علم و فضل و ادب و صلاح است، في «مل»: ذكره السيد علي بن ميرزا أحمد في السلافة و أثنى عليه و ذكر له شعرا جيدا.
______________________________
كنگره بزرگداشت ملا عبد الرزاق لاهيجى كه در لاهيجان برگزار شد نوشته كه در بيست مقاله از ص 162 تا 187 چاپ شده است. در اين مقاله آقاى استادى 24 تأليف از او نامبرده است. ظاهرا تولد ميرزا حسن حدود 1045 و تاريخ فوت او 1211 باشد.
(1). روضات الجنات، ج 4، ص 197؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 470؛ و بعضى سال وفات او را 1072 ه. ق.
دانستهاند ر. ك: منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران، ج 1، ص 237 و ظاهرا تاريخ اول، صحيح نيست، چون ايشان گوهر مراد را به شاه عباس دوم (1052- 1077 ه. ق.) اهدا كرده در صورتى كه او طبق اين نظر يك سال بعد از مرگ حكيم به سلطنت مىرسد، و اهداء كتاب بهعنوان سلطان به او، ممكن نخواهد بود. و از سوى ديگر چنانكه صاحب الذريعة (ج 18، ص 250) مىنويسد: «وى گوهر مراد را در سال 1058 تلخيص كرد و آن را «سرمايه ايمان» نام گذاشت و طبعا اين كار با فوت او در سال 1051 سازگار نخواهد بود. ر. ك: مقدمه گوهر مراد با تصحيح و مقدمه آقاى زين العابدين قربانى.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 148؛ سلافة العصر، ص 525؛ علماء البحرين، ص 136.
ص: 393
عبد الرضا بن محمّد
صاحب كتاب تأجيج نيران[1196] الاحزان فى وفات سلطان خراسان، يعنى الرضا عليه السّلام.
قال صاحب التكمله ذكر في أوله: إنه عبد الرضا بن محمد نسل المتوكل الموالي قن سيد المرسلين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و عبد أمير المؤمنين عليه السّلام و خادم ائمة المعصومين عليهم السّلام إلى آخره.
و من متفردات كتابه هذا: إنه روى أن دعبل الخزاعى لما أنشد قصيدته التائية للإمام الرضا عليه السّلام و وصل إلى قوله:
|
«خروج امام لا محالة قائم |
يقوم على اسم اللّه بالبركات» |
|
قام الرضا عليه السّلام قائما على قدميه و طأطأ رأسه منحنيا إلى الأرض بعد أن وضع راحة كفه اليمنى على هامّته و قال: «اللّهمّ عجّل فرجه و مخرجه و انصرنا به نصرا عزيزا». الخ.
شيخ محدّث جليل در نجم ثاقب[1197] فرموده: برخاستن از براى تعظيم شنيدن اسم مبارك آن حضرت خصوص اگر به اسم مبارك قائم عليه السّلام باشد چنانچه سيره تمام اصناف اماميه [كثرهم اللّه تعالى] بر آن مستقر شده در جميع بلاد از عرب و عجم و ترك و هند و ديلم، و اين خود كاشف باشد از وجود مأخذ و اصلى براى اين عمل اگرچه تا كنون به نظر نرسيده، لكن از چند نفر از علماى اهل اطلاع مسموع، كه ايشان ديدند خبرى در اين باب. بعضى از علما نقل كرده كه، اين مطلب را سؤال كردند از عالم متبحر جليل، سيد عبد اللّه سبط محدّث جزائرى و آن مرحوم در بعض از تصانيف خود جواب دادند كه، خبرى ديدند كه مضمون آن اين است كه، روزى در مجلس حضرت صادق عليه السّلام اسم مبارك آن جناب برده شد پس حضرت به جهت تعظيم و احترام آن برخاست. و در اهل سنّت اين عادت مرسوم است براى اسم مبارك حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم.
______________________________
(1). تأجيج نيران الأخوان.
(2). النجم الثاقب، باب دهم، در ذكر شمهاى از تكاليف عباد بالنسبه به امام زمان عليه السّلام، ص 523.
ص: 394
عبد السلام بن محمّد الحرّ العاملي المشغري[1198]
عموى والد «ح مل» و جدّ امى او. عالم عظيم الشأن جليل القدر زاهد عابد ورع فقيه محدّث ثقه، كمنظير در زهد و عبادت، تلميذ پدر و برادرش شيخ على و صاحب معالم و مدارك، صاحب رسائلى در مقنطرات و رسالهاى در جمعه و ارشاد المنصف البصير إلى طريق الجمع بين أخبار التقصير و غيرذلك. «ح مل» گفته كه، من قرائت كردم بر او به سن ده سالگى و او ماهر در فقه و عربيت و حسن التقرير و حافظ مسائل و نكت بود و در سن هشتاد نابينا شد پس در آن وقت قرآن را حفظ نمود و از نود گذشت كه وفات كرد و من او را مرثيه گفتم به قصيدهاى طولانى:
|
مضى طود حلم بحر علم لفقده |
تكاد الجبال الراسيات تزعزع |
|
|
فغاضت بحار العلم يوم وفاته |
و فاضت عليه للمكارم أدمع |
|
پس هشت بيت ديگر نقل كرده آنگاه گفته كه مرثيه گفتم او را به قصيده طولانى ديگر و پانزده بيت از آن را نقل كرده كه از جمله آنها اين چند بيت است:
|
آه! مما جنت يد الموت فى |
أكمل أهل العلى و خير الأنام |
|
|
زاهد عابد تقي نقي |
طاهر النفس عالم علام |
|
|
كان يدعى عبد السلام فأضحى[1199] |
سيدا مالكا لدار السلام |
|
|
قدس اللّه روحه و سقاه |
من غمام الرضوان غيث السلام |
|
شيخ على برادر «ح مل» در در مسلوك[1200] فرموده كه وفات جدم در سنه 1041 بوده و در مشغر جنب شيخ على بن رضوان به خاك رفت.
عبد السميع بن فيّاض الأسدي الحلّي[1201]
شيخ عالم فاضل فقيه متكلم جليل، صاحب كتاب تحفة الطالبيين في أصول الدين، و
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 107.
(2). در ديوان «فأمسى» است ر. ك: پاورقى امل الآمل، ج 1، ص 108.
(3). در المسلوك از برادر شيخ على، آقا شيخ احمد است و خود محدّث قمى- رضوان اللّه تعالى عليه- نيز در صفحه ... اشاره فرمود، و اينجا احتمالا در هنگام استنساخ اشتباه شده باشد.
(4). تكملة امل الآمل، ص 263.
ص: 395
كتاب الفرايد الباهره، از اكابر تلامذه ابن فهد حلّى است.
عبد الصمد بن الحسين بن عبد الصمد العاملي أبو تراب[1202]
برادر كوچك شيخنا البهائى، فاضل جليل. همان است كه شيخ بهائى به جهت او صمديه را تصنيف كرده چنانكه در اوّلش به آن اشاره فرموده و شيخ حسين والدش اجازه به او و برادرش شيخ بهائى داده[1203] و از براى اوست حواشى لطيفه و تحقيقات منيفه بر شرح اربعين برادر بزرگوارش.
صاحب لؤلؤه[1204] فرموده كه، شيخ عبد الصمد مذكور در سنه 1020 وفات كرد در حوالى مدينه منوّره، و نقل داده شد جسدش به نجف اشرف و جدش شيخ عبد الصمد نيز عالم فاضل بوده، و شهيد ثانى او را مدح فرمود. و تاريخ ولادتش چنانكه والدش شيخ محمد جباعى در مجموعه خويش ذكر فرموده چنين است:
قال: ولد الوالد المبارك، أبو تراب عبد الصمد بن محمّد بن علي الجباعي بن حسن الجباعي يوم الثلاثاء لتسع بقين من الشهر الحرام المحرم سنة خمس و خمسين و ثمانمائة، جعله اللّه مباركا أينما كان بحقّ من أوّلهم محمّد و آخرهم صاحب الزمان.
صلوات اللّه عليهم.
عبد الصمد الهمداني الحايري[1205]
فاضل فقيه ماهر متكلم لغوى، تلميذ استاد اكبر بهبهانى، صاحب كتابى كبير در
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 109؛ لؤلؤة البحرين، ص 24.
(2). ر. ك: بحار الأنوار، ج 108، ص 179.
(3). لؤلؤة البحرين، ص 21.
(4). در مورد شهيد همدانى حائرى ر. ك: روضات الجنات، ج 4، ص 198؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 17؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 377؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 600؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 737؛ شهداء الفضيله، ص 286؛ فرهنگ سخنوران، ص 377؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 238؛ رجال بامداد، ج 6، ص 141؛ الذريعه، ج 3، ص 47، ج 9، ص 689، ج 13، ص 59، ج 14، ص 59 و ج 15، ص 14؛ لغتنامه دهخدا، «عبد الصمد»، ص 62؛ طرائق الحقائق، ج 3، ص 95؛ رياض العارفين، ص 450؛ بستان السياحه، ص 643؛ هدية العارفين، ج 1، ص 575.
ص: 396
لغت و كتابى ديگر در ترتيب فقه است. شهيد شد در فتنه وهّابيه در كربلاى معلا در روز غدير سنه 1216.
عبد العالي الميسي[1206]
عالم فاضل. ثنا گفته بر او جناب شيخ على كركى در اجازهاى كه به پسرش داده. و اين شيخ عبد العالى پدر شيخ على است كه استاد شهيد ثانى است.
عبد العالي بن نور الدين علي بن عبد العالي العاملي الكركي[1207]
فاضل فقيه محدّث محقّق متكلم عابد، از مشايخ اجلاست. روايت مىكند از او ميرداماد از پدرش محقّق كركى، و از براى اوست مؤلفاتى از جمله: رساله لطيفه در قبله عموما و در قبله خراسان خصوصا، و شرح بر ألفيه شهيد، و شرح بر ارشاد علّامه، و تعليقات بر مختصر نافع، و بر رساله شيخ على بن هلال جزائرى، كتاب مناظراته مع الآميرزا مخدوم الشريفى «خك» و هو كما في الرياض: العالم الفاضل الجليل، و قد كان ظهر الشيعة و ظهيرها بعد أبيه، و رأس الإمامية إثر والده. قال: و كان معاصرا لآميرزا مخدوم الشريفي السنى، صاحب كتاب نواقض الروافض، و بينهما مناظرات و مباحثات في الإمامة و غيرها.
و قال صاحب تاريخ عالمآرا ما معناه: إن الشيخ عبد العالى المجتهد كان من علماء دولة السلطان شاه طهماسب، و بقي بعده أيضا، و كان في العلوم العقلية و النقلية رئيس أهل عصره، و كان حسن النظر، جيّد المحاورة، و صاحب الأخلاق الحسنة، و جلس على مسند الاجتهاد بالاستقلال، و كان أغلب إقامته بكاشان، و يشتغل فيها بالتدريس و إفادة العلوم، و
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 110؛ نقد الرجال، ص 188؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 489؛ روضات الجنات، ج 4، ص 199؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 154؛ لؤلؤة البحرين، ص 134؛ الذريعه، ج 13، ص 78؛ هدية العارفين، ج 1، ص 575؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 239؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 84؛ رياض العلماء، ج 3، ص 131؛ منتخب التواريخ، ص 678.
(2). تاريخ عالمآرا، ج 1، ص 154؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 251.
ص: 397
يعيّن جماعة فيها لفصل القضايا الشرعية، و الإصلاح بين الناس، و يتوجّه بنفسه أحيانا لذلك، و إذا جاء إلى معسكر الشاه طهماسب يبالغ في تعظيمه و تكريمه، و كان بابه قدس سرّه مرجعا للفضلاء و العلماء، و أكثر علماء عصره أذعن لاجتهاده، و يعمل على قوله في الفروع و الأصول، و هو في الحقيقة زينة لبلاد ايران.
و ذكر في الرياض: له مؤلفات كثيرة[1208]. و في النقد التفريشى في ترجمته: جليل القدر، عظيم المنزلة، رفيع الشأن، نقي الكلام، كثير الحفظ، من تلامذة أبيه [قد] تشرفت بخدمته.
انتهى[1209].
و بالجمله: وفاتش در سنه 993 بعد از وفات والدش به پنجاه و سه سال شد، و از محاسن اتفاقات آنكه تاريخ وفات والدش مطابق است با «مقتداى شيعه» (940) و تاريخ وفات او «ابن مقتداى شيعه» (993)[1210].
و در «ضا» نقل كرده كه، وفات كرد شيخ عبد العالى مذكور در اصفهان و مدفون شد در زاويه منسوبه به حضرت سيد الساجدين عليه السّلام، پس بعد از سى سال تقريبا نقل كردند جنازه او را و جنازه شيخ فقيه على بن هلال كركى را به مشهد مقدس رضوى- على مشرّفه السلام- و دفن كردند ايشان را در دار السياده[1211].
عبد العزيز بن أبي كامل الطرابلسي القاضي
شيخ عز الدين فاضل عالم محقّق فقيه عابد صاحب مهذب و الكامل و الاشراف و الموجز و الجواهر. روايت مىكند از ابو الصلاح و ابن البرّاج و شيخ و سيد.
طرابلس- به فتح طاء مهمله و ضم موحده و لام- شهرى است به ساحل شام نزديك بعلبك.
______________________________
(1). رياض العلماء، ج 3، ص 131؛ تاريخ عالمآرا، ج 1، ص 154.
(2). نقد الرجال، ص 188؛ رياض العلماء، ج 3، ص 131.
(3). رياض العلماء، ج 3، ص 131.
(4). روضات الجنات، ج 4، ص 201؛ امل الآمل، ج 2، ص 149.
ص: 398
عبد العزيز بن السرايا الصفي الدين الحلّي[1212]
شيخ عالم فاضل شاعر منشى اديب، تلميذ محقّق حلّى، صاحب قصيده بديعيه- كه صد و چهل و پنج بيت است و مشتمل است بر صد و پنجاه نوع از انواع بديع- و خود او شرحى بر آن نوشته. و هم از براى اوست ديوان شعر كبيرى و ديوان شعر صغيرى، و قصايد محبوكات الطرفين 28 [بيت][1213] و «ح مل» به جهت نمونه چند شعر او را ايراد كرده پس فرموده كه: در حقّ اهل البيت عليهم السّلام مدايح بسيار گفته از جمله گفته:
|
يا عترة المختار يا من بهم |
يفوز عبد يتولّاهم |
|
|
أعرف في الناس[1214] بحبى لكم |
إذ يعرف الناس بسيماهم[1215] |
|
و قوله:
|
فو اللّه ما اختار الإله محمّدا |
حبيبا و بين العالمين له مثل |
|
|
كذلك ما اختار النّبىّ لنفسه |
عليّا وصيّا و هو لا بنته بعل |
|
|
و صيّره دون الأنام أخا له، |
و صنوا، و فيهم من له دونه الفضل[1216] |
|
ثمّ قال: و قد كنت أنظر في ديوانه مرة فرأيت له شعرا كثيرا في التغزل بالغلام الأمرد[1217]
______________________________
(1). در مورد عبد العزيز حلى- ابن سرايا ر. ك: صفى الدين الحلى حياته- شعره از ضحى عبد العزيز، دار كرم دمشق، صفى الدين الحلى به قلم ياسين ايوبى، دار الكتاب اللبنانى؛ امل الآمل، ج 2، ص 149؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 19؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ص 116؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 421؛ الاعلام زركلى، ج 4، ص 141؛ روضات الجنات، ج 5، ص 80؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 462؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 247؛ الذريعه، ج 9، ص 689، ج 3، ص 76، ج 8، ص 12، ج 11، ص 161، 24، 197، ج 9، ص 615 و ج 15، ص 255؛ الطليعه، ج 1، ص 507.
(2). در اعيان الشيعه به نقل از امل الآمل بيت را اضافه دارد.
(3). در ديوان «أعرف في الحشر».
(4). ديوان، ص 87.
(5). و وجدت فى المجالس هذه الزيادة:
|
و شاهد عقل المرء حسن اختياره |
فما حال من يختاره اللّه و الرّسل |
|
(منه رحمه اللّه)
(6). ديوان، ص 435- 436.
ص: 399
و في وصف الخمر، فنظمت هذه الأبيات من جملة قصيدة طويلة في مدح الأئمة عليهم السّلام:
|
يا صاح طال تعجبي من شاعر |
يرضى التغزل في غلام أمردا |
|
الأبيات[1218]
و قاضى نور اللّه در مجالس[1219] و در احقاق الحق اين اشعار را از او در مدح جناب أمير المؤمنين عليه السّلام نقل كرده:
|
جمعت في صفاتك الأضداد، |
فلهذا عزت لك الأنداد |
|
|
زاهد، حاكم، حليم، شجاع |
فاتك، ناسك، فقير، جواد |
|
|
شيم ما جمعن في بشر قطّ، |
و لا حاز مثلهنّ العباد |
|
|
خلق يخجل النّسيم من اللطف[1220] |
و بأس يذوب منه الجماد |
|
|
ظهرت منك للورى مكرمات[1221] |
فأقرّت بفضلك الحسّاد |
|
|
إن يكذّب بها عداك فقد كذّ |
ب من قبل قوم لوط و عاد |
|
|
أنت سرّ النبىّ، و الصّنو، و ابن ال |
عمّ، و الصّهر، و الأخ المستجاد |
|
|
لو رأى مثلك[1222] النّبىّ لآخاه |
لا و إلّا فأخطاء الانتقاد |
|
|
بكم باهل النّبىّ (ص) و لم يل |
ف لكم خامسا سواه يزاد |
|
|
كنت نفسا له، و عرسك و ابناك |
لديه النّساء و الأولاد |
|
|
جلّ معناك أن يحيط به الشّعر |
و تحصى صفاته النّقّاد[1223] |
|
فقير گويد كه، شايسته است كه من اين چند شعر را كه در ديباچه كتاب حبيب السير[1224] است در اينجا ايراد كنم.
______________________________
(1). ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 151 و 152.
(2). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 576.
(3). در كتاب صفى الدين الحلّى حياته- شعره، ص 24 «من العطف» است.
(4). همان، «معجزات» است.
(5). همان، «غيرك» است.
(6). دو بيت باقىمانده شعر او اين است.
|
إنّما اللّه عنكم أذهب الرّجس، |
فردّت بغيظها الاحتداد |
|
|
ذاك مدح الإله فيكم، فإن فهت |
بمدح، فذاك قول معاد |
|
(7). تاريخ حبيب السير، ج 1، ص 2.
ص: 400
شعر:
|
امام امم پادشاه نجف |
سپهر كرم مهر اوج شرف |
|
|
سر سرورانِ هدايت نشان |
چراغ دلِ[1225] رهنماى جهان |
|
|
دلش كان[1226] علم و كفش بحر جود |
رخش آفتاب سپهر وجود |
|
|
به علم لدنى چنان شد عَلَم |
كه حل كرد اشكال لوح و قلم |
|
|
ادا چون كنم وصفت اى مقتدا |
كه وصف تو برتر بود از ادا |
|
|
كمال تو بىحدّ و غايت بود |
ثناى تو را كى نهايت بود |
|
|
درود فراوان نثار تو باد |
بر اولاد عالى تبار تو باد |
|
عبد العزيز بن محمّد بن عبد العزيز الإمامي النيشابوري أبو القاسم[1227]
شيخ اصحاب و فقيه ايشان، صاحب تصانيفى در اصولين. روايت مىكند از او، جدّ شيخ ابو الفتوح رازى.
عبد العزيز بن نحرير بن عبد العزيز بن البرّاج[1228]
القاضي سعد الدين عز المؤمنين أبو القاسم، وجه الأصحاب و فقيههم.
چون در طرابلس قاضى بود او را قاضى لقب دادند، و مدت بيست سال يا سى سال در آنجا قضاوت كرد. و از براى او مصنّفاتى است؛ مانند مهذب، معتمد، موجز، روضة،
______________________________
(1). در حبيب السير به جاى «دل»، «حرم» است.
(2). در حبيب السير به جاى «كان»، «شهر» است.
(3). جامع الرواة، ج 1، ص 459؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 245؛ امل الآمل، ج 2، ص 152.
(4). در مورد ابن برّاج ر. ك: بحار الأنوار، ج 105، ص 241؛ رجال بحر العلوم، ج 3، ص 60- 63؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 156؛ تأسيس الشيعه، ص 304؛ جامع الرواة، ج 1، ص 460؛ امل الآمل، ج 2، ص 152؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 18؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن پنجم)، ص 107؛ روضات الجنات، ج 2، ص 202؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 224؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 408؛ الذريعه، ج 5، ص 256 و ج 13، ص 178 و ج 23، ص 294؛ معالم العلماء، ص 80؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 262؛ لغتنامه دهخدا، «ابن براج»، ص 294؛ نقد الرجال، ص 189؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 36؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 480؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 241؛ مقابس الانوار، ص 8؛ معجم رجال الحديث، ج 10، ص 38، 39؛ منتهى المقال، ص 181؛ مجمع الرجال، ج 4، ص 93؛ لؤلؤة البحرين، ج 4، ص 93؛ هدية الاحباب، ص 50.
ص: 401
مقرب، عماد المحتاج فى مناسك الحاج، الجواهر، المعالم، المنهاج، الكامل، و شرح جمل العلم و العمل للسيد المرتضى.
قرائت كرده بر سيد مرتضى و شيخ طوسى و نقل شده كه، سيد مرتضى علم الهدى شهريه مىداد به شاگردان خويش: شهريه شيخ طوسى هر ماهى دوازده دينار بود و شهريه قاضى ابن البرّاج هر ماهى هشت دينار بود، و وقف فرموده بود قريهاى را براى كاغذ فقها. وفات كرد ابن براج در شب جمعه نهم شعبان سنه 481.
«ضا»: ثم إن المستفاد من كتاب الدرّة المنظومة لسيّدنا العلّامة الطباطبائى قدس سرّه البهى- في بحث كيفيّة الصلاة على الأموات، إنّ من جملة ألقاب الرّجل أيضا الحافي، مثل بشر بن حارث العارف المشهور، و ذلك إنّه رحمه اللّه يقول:
|
و سنّ رفع اليد بالتّكبير |
و المكث حتّى الرفع للسرير |
|
|
و الخلع للحذاء دون الاحتفا |
و سنّ في قضائه الحافى الحفا |
|
إلّا أنّى لم أظفر بذلك في شيء من تراجم الأصحاب و كتب الرّجال، حتّى في فوائد نفس السيد رحمه اللّه فليلاحظ[1229].
عبد العزيز بن يحيى بن أحمد بن عيسى الجلودي البصري أبو محمّد[1230]
شيخ بصره و ثقه و امامى مذهب است و كتابهاى بسيار در سير و اخبار و فقه تأليف كرده و او در طبقه جعفر بن قولويه قمى است. و جلود، كجعفر- بنابر ضبط علّامه در خلاصه- و كغفور- بنابر ضبط ابن داود- قريهاى است در بحر و گفته شده كه بطنى مىباشند [از] ازد، كه نمىشناسند نسّابون.
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 5، ص 205- 206.
(2). براى اطلاع بيشتر در مورد اين دانشمند كثير التأليف، ر. ك: رجال نجاشى، ص 167؛ رجال طوسى، ص 487؛ فهرست طوسى، ص 119؛ فهرست ابن النديم، ص 128؛ معالم العلماء، ص 80؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 150؛ الاعلام زركلى، ج 4، ص 155؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 263؛ تاريخ التراث، ج 8، ص 182؛ الذريعه، ج 2، ص 317، ج 16، ص 249، ج 20، ص 147 و ج 21، ص 289؛ منهج المقال، ص 195؛ سفينة البحار، ج 1، ص 167؛ هدية العارفين، ج 1، ص 576- 587؛ اعيان الشيعه، ج 1، ص 154.
ص: 402
عبد العظيم بن الحسين بن علي بن الحسني[1231] الحسيني
السيد عماد الدين نقيب السادة بقزوين. ادّعى فيه أهل الجيلان الإمامة، و كان بها صاحب الجيش ففرّ منها. فاضل فقيه صالح. «م».
عبد العظيم بن عبد اللّه القزويني الجعفري[1232]
سيد صدر الدين فاضل ثقه فقيه، از اولاد جعفر بن ابى طالب عليه السّلام و از علماى مائه پنجم است. آقا رضى الدين او را در تاريخ علماى قزوين ذكر كرده.
عبد علي بن أحمد بن إبراهيم البحراني
عالم فاضل فقيه، برادر شيخ يوسف صاحب حدائق از آل عصفور، صاحب كتاب اخبار الشريعه در فقه. و نسبت داده شده به او قول به وجوب جهر به تسبيحات در اخيرتين- «ضا». و زاد في «كملة»: له رسالة في الإرث. مات في كربلاء رجب سنة 1127 و دفن بالرواق المطهّر.
عبد علي بن اميد علي الرشتي الغروي
عالم فاضل صالح، من مصنفاته شرح كتاب الطهارة من الشرائع، شرحها شرحا مزجيا يدل على فضله و تبحره، و على ظهر النسخة تقريظ الشيخ الأكبر صاحب كشف الغطاء و السيد صاحب الرياض، و صورة ما كتبه الشيخ:
بسم اللّه و له الحمد و صلّى اللّه على محمد و آله. لقد أجاد و أفاد و جاء بما فوق المراد، قرة العين و مهجة الفؤاد من نسبته إلىّ نسبة الأولاد إلى الآباء و الأجداد، العالم العلّامة و الفاضل الفهامة، و الورع التقى، ذو القدر الجلى، جناب عالي الجناب الشيخ عبد العلى، فيا له من كتاب جامع و مصنّف لطالب العلوم نافع، قد شهد لمصنّفه بطول الباع، ورقة التفكر و كثرة الاطلاع، فصح لى أن أجيز له أن يروي عنّي ما رويته من الأخبار المروية عن النبى
______________________________
(1). بحار الأنوار، ج 102، ص 249، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 153؛ جامع الرواة، ج 1، ص 460؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 157.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 153؛ ضيافة الاخوان، ص 229.
ص: 403
و آله الأطهار في الكافى و الفقيه و التهذيب و الاستبصار و غيرها من الكتب المعتبرة كلّ الاعتبار بواسطة المشايخ الأعاظم الكبار خلفا عن سلف، عن إمام بعد إمام، إلى النبى المختار صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ثمّ عنه، عن جبرئيل، عن الملك الجبار، و أن يروي عنّي ما قررته و حررته و صنفته و الّفته من قواعد أصولية و مطالب شرعية مع المحافظة على الاحتياط و الاقتصار على الكتب المصححة السليم من الأغلاط و أرجو أن لا ينساني من الدعاء لصلاح الدارين فإني أحد الوالدين. حرره بيده الراجي عفو ربّه جعفر. و صورة صكه. «رق الصادق جعفر».
و صورة ما كتبه السيد صاحب الرياض:
بسم اللّه و الحمد للّه تعالى و الصلاة و السلام على رسول اللّه و آله المعصومين خلفاء اللّه على عباده. و لقد أجزته- أدام اللّه تعالى توفيقه- كما أجازه حضرة أخينا علّامة العلماء، فريد الدهر و وحيد العصر، الشيخ جعفر- حرسه اللّه- ملتمسا منه الدعاء بالعافية و حسن العاقبة. و كتب بيمناه الداثرة أوتي بيمنيه كتابه في الآخرة، فقير عفو اللّه الغني ابن محمد علي، على الطباطبائي تحريرا في شهر ربيع الثانى سنة 1226. و صورة صكه: «لا اله الّا اللّه الملك الحق المبين علي بن محمد علي الطباطبائي».
و يروي الشيخ عبد العلي، عن العلّامة بحر العلوم بلا واسطة. قال صاحب التكملة: و أنا أروي عن الشيخ المولى الحاج علي بن الميرزا خليل الرازي الغروي، عن المولى الشيخ عبد العلي المذكور، عن السيد بحر العلوم. و توفّي رحمه اللّه في الغري، و دفن في حجرتنا في الصحن الشريف التي فيها قبر سيدنا العلّامة السيد صدر الدين العاملى قدس سرّه. انتهى.
قلت: و أنا أروي عن صاحب التكملة بجميع طرقه، منها الطريق المذكور. و اللّه الموفق.
عبد علي بن جمعة العروسي، الحويزي[1233]
ساكن شيراز، شيخ جليل عالم فاضل فقيه محدّث مفسر ثقه ورع شاعر اديب، جامع علوم و فنون، معاصر «ح مل»، صاحب شرح لامية العجم طغرائى، و كتاب نور الثقلين در تفسير قرآن (چهار مجلد). نقل كرده در تفسير آيات احاديث وارده از
______________________________
(1). در مورد فقيه محدّث بارع شيخ عبد على حويزى شيرازى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 154؛ روضات الجنات، ج 4، ص 213؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 124 و ج 2، ص 89؛ الذريعه، ج 9، ص 690، ج 14، ص 34 و ج 24، ص 365؛ مقدمه تفسير شريف نور الثقلين كه با تصحيح و تعليق سيد هاشم رسولى محلاتى به چاپ رسيده است؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 29؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 29.
ص: 404
حجج طاهره عليهم السّلام را، و از غير معصومين عليهم السّلام نقل نكرده و شبيه است به تفسير كنز الدقائق آميرزا محمد قمى، و شبيه به اين دو است تفسير آسيد هاشم بحرانى و جامع بين همه، جامعيت آنهاست احاديث اماميه را كه متعلق است به مطالب كلام اللّه مجيد. و اين شيخ يكى از اساتيد سيد محدّث جزائرى است. «ضا»: و قال السيد نعمة اللّه الجزائري في كتابه المقامات[1234]: رويت عن نفسي لمّا كنت أحصل العلم في شيراز عند شيخنا صاحب التفسير الموسوم بنور الثقلين إنّه لمّا فرغ من تأليفه، قلت لشيخنا الفاضل البحرانى[1235]، (و كان المراد به الشّيخ عبد اللّه بن صالح الآتي ترجمته، أو المراد به السيّد ماجد المشهور): إن كان هذا التفسير قابلا للاستكتاب مشتملا على جملة من الفوائد كتبناه، و إلّا فلا. فأجابني: مادام مؤلفه حيّا فلا تساوى قيمته فلسا واحدا، و إذا مات فأوّل من يكتبه أنا، و هذا إخبار عمّا في الضّمير ثم أنشد:
|
ترى الفتى ينكر فضل الفتى |
مادام حيّا فإذا ما ذهب |
|
|
لجّ به الحرص على نكتة |
يكتبها عنه بماء الذّهب |
|
و حكى السيد أيضا- كما عن مقاماته: أنّه صنّف بعض الأفاضل من أهل عصره كتابا مفيدا لكنه لم يشتهر مع وفور علمه. قيل له في ذلك. فقال: كتابي هذا لم يشتهر لأن له عدوّا، فإذا ذهب أقبل الناس على كتابته. فقيل له: من هذا العدو؟ فقال: أنا. و كان الحال كما قال. انتهى.
و الحويزى نسبته إلى حويزة- بصيغة التصغير مثل دويرة- و هي قصبة بخوزستان كما في القاموس أو كورة بين البصرة و الخوزستان في وسط البطائح في غاية الرّداءة، أرضها رغام، و سماؤها قتام، و سحابها جهام، و سمومها سهام، و مياهها سمام، و خواصها عوام، و عوامها طغام- كذا عن تلخيص الآثار.
عبد علي بن الحسين الجزائري[1236]
شيخ فاضل، صاحب كتاب المقلة العبراء فى تظلم الزهراء عليها السّلام و غيره.
______________________________
(1). مقامات النجاة در شرح اسماء حسنى ر. ك: نابغه فقه و حديث، ص 117.
(2). ايشان شيخ جعفر فرزند كمال الدين بحرانى (م 1091) است. ر. ك: الانوار النعمانيه، ص 467؛ نابغه فقه و حديث، چاپ جديد، ص 176.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 154.
ص: 405
عبد علي بن رحمة الحويزي[1237]
شيخ فاضل عارف به عربيت و عروض و غيره، شاعر اديب، منشى، صاحب كتاب كلام الملوك ملوك الكلام در ادب و حاشيه بر تفسير بيضاوى و شرح شواهد مطول و كتبى در نحو و حكمت و عروض و رمل و موسيقى و چند ديوان در شعر عربى و فارسى و تركى. تلميذ شيخ بهائى است و ترجمه كرده جامع عباسى را به عربى و ناميده به كتاب البرق اللامع فى ترجمة الجامع، و مدح و هجو كرده جماعتى از اكابر عصر خود را. و ظاهرا اين مرد عبد على بن ناصر بن رحمت بحرانى است كه در «فه» ذكر او شد و «ح مل» ترجمه او را على حده ذكر كرده، فليلاحظ.
عبد العلي بن محمود الخادم الجابلقي[1238]
عالم فقيه فاضل، شارح الفيه، شهيد به امر سلطان حيدرآباد. و او خالوى شيخ محمد بن على بن خاتون عاملى است. روايت مىكند از او ميرداماد، و والدش مولا محمود از بزرگان و شاگردان شيخ على كركى است، و شرح كرده مختصر نافع را.
عبد القاهر بن[1239] الحاج عبد بن رجب العبّادي الحويزي[1240]
عالم فاضل متكلم فقيه ماهر جامع جليل القدر شاعر منشى عابد، زاهد. صاحب كتاب العقائد الدينيه، و المستمسكات القطعية اليقينيه، و صفو صفوة الأصول، و نفى هفوة الفضول، و رياض الجنان، و حدائق الغفران فى الفروع، و الرسالة النيلوفريه، و
______________________________
(1). همان؛ روضات الجنات، ج 4، ص 215؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 89؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 29؛ الاعلام، ج 4، ص 156؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 266؛ الذريعه، ج 6، ص 189، ج 9، ص 690، ج 11، ص 250، ج 20، ص 238 و ج 23، ص 242؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 27.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 155؛ روضات الجنات، ص 4، ج 218؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 31؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 375؛ الذريعه، ج 3، ص 111؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 159؛ سفينة البحار، ج 2، ص 122؛ حدائق المقربين.
(3). كذا بخط (ح مل) عبد الغفار خ ل (منه رحمه اللّه).
(4). امل الآمل، ج 2، ص 156؛ روضات الجنّات، ج 4، ص 220؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 32؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 93؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 309؛ الذريعه، ج 7، ص 138، ج 9، ص 692 و ج 11، ص 243 و 321؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 159.
ص: 406
حاشيه بر شرح جامى، و كتاب شرح هداية، و كتاب خبر الزائر المبتلى بالبلاء في طريق النجف و كربلاء، و تعليقاتى بر آيات الاحكام فاضل جواد[1241]، و بر تفسير بيضاوى، و ديوان شعر و غيرذلك. «ح مل» چند شعر از او نقل كرده آنگاه فرموده كه: من ملاقات كردم او را در مشهد مقدس رضوى- على مشرفه السلام- انتهى.
و العبّادى- بالتشديد- نسبة إلى عبّادان الّتي هي جزيرة تحت البصرة قرب البحر الملح فإنّ دجلته إذا قاربت البحر تفرّقت فرقتين: فرقة تذهب إلى ناحية البحرين، و هي اليمنى؛ و اليسرى تذهب إلى عبّادان و سيراف و جبانة. و عبّادان في هذه الجزيرة و هي مثلّثة الشّكل لا زرع بها و لا ضرع، أهلها متوكّلون على اللّه يأتيهم الرّزق من أطراف الأرض فيها مشاهد و رباطات، و قوم مقيمون للعبادة، منقطعون من أمور الدّنيا أكثر مدارهم من النّذور و كذا عن كتاب تلخيص الآثار.
عبد الكريم بن أحمد بن الطاووس الحسني[1242]
غياث الدين، نادره زمان و اعجوبه دوران صاحب مقامات و كرامات. شيخ جليل ابن داود در رجال خود، در وصف او گفته: سيدنا الإمام المعظم، غياث الدين الفقيه و النسّابة و النحوي و العروضى و الزاهد العابد أبو المظفّر- قدّس اللّه روحه. منتهى شد رياست سادات و صاحبان ناموس به سوى او و او اوحد اهل زمان خود بوده، مولدش در حائر، و نشو و نمايش در حله، و تحصيلش در بغداد، و خاتمهاش در كاظمين بوده.
متولد شد در شعبان سنه 648 و وفات كرد در شوال سنه 693، مدت عمرش
______________________________
(1). به نام سلوك مسالك المرام فى مسلك مسالك الأفهام.
(2). جامع الرواة، ج 1، ص 436؛ هدية العارفين، ج 1، ص 612؛ ايضاح المكنون، ج 2، ص 57؛ قاموس الرجال، ج 5، ص 353؛ معجم رجال الحديث، ج 10، ص 62؛ رقم 6609؛ مجمع الآداب فى معجم الالقاب، ج 2، ص 442؛ امل الآمل، ج 2، ص 158؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 42؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هفتم)، ص 91؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 341؛ الاعلام، ج 4، ص 176؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 314؛ الذريعه، ج 14، ص 233؛ لغتنامه دهخدا، «ابن طاووس»، ص 325؛ روضات الجنات، ج 4، ص 221؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 159؛ جامع الرواة، ج 1، ص 463؛ سفينة البحار، ج 2، ص 122؛ مستدرك الوسائل؛ منتهى المقال، ص 179؛ لؤلؤة البحرين، ص 90؛ المقابس، ص 16؛ نقد الرجال، ص 191؛ نامه دانشوران، ج 1، ص 182؛ رجال ابن داود، ص 226؛ رياض العلماء، ج 3، ص 164- 179؛ بلغة المحدّثين (آخر كتاب معراج اهل الكمال) ص 374.
ص: 407
چهل و پنج سال و دو ماه و چند روز بوده، و من قرين او بودم از زمان طفوليت تا وفات كرد، و نديدم پيش از او و بعد از او به خلق و نيكى و حلاوت معاشرت او كسى را و نه مثل ذكاى قوه و حافظه او مانندى. داخل نشد هرگز در ذهن او كلامى كه فراموش آن كند. حفظ كرد قرآن را در مدت كمى درحالىكه يازده سال از سنش گذشته بود. مستقل به كتابت شد و مستغنى شد از معلم در چهل روز و عمرش در آن وقت چهار سال بود و مناقب و فضايلش احصا نمىشود، و از براى اوست كتبى مثل كتاب شمل المنظوم في مصنفي العلوم كه در ميان اصحاب ما مثل ندارد، و ديگر كتاب فرحة الغري بصرحة الغري[1243] است و غيرذلك. انتهى.
فقير گويد كه: مرادش از مستغنى شدن او از معلم در چهل روز آن است كه مستغنى شد از معلم خط و در مدت چهل روز خط را درك كرد، نه آنكه مرادش آن باشد كه در سن چهار سالگى در مدت چهل روز عالم به علوم شد و از معلم مستغنى شد. و بيايد در ترجمه فخر المحقّقين محمد بن الحسن بن يوسف ذكر اشخاصى كه قبل از بلوغ به مرتبه اجتهاد رسيدند.
و بدان كه، كتاب فرحة الغرى از كتب مشهوره است و علّامه مجلسى- رحمه اللّه تعالى- آن را فارسى كرده[1244]، چنانكه بعض علما فرحه را ملخص كرده ناميده به الدلائل البراهينية فى تصحيح الحضرة الغروية. صاحب رياض العلماء فرموده: ديدم من آن را در تهران و نشناختم مؤلّف آن را و با اين حال بر قاضى نور اللّه مشتبه شده و در مجالس[1245] در ترجمه نجف اشرف آن را به سيد رضى الدين على بن طاووس نسبت داده.
و نيز بدان كه از قول ابن داوود كه خاتمه سيد عبد الكريم در كاظمين بوده، ظاهر مىشود آنكه آنجا وفات كرده، لكن در حله، مزار شريفى است منسوب به آن بزرگوار كه مردم آنجا را زيارت مىكنند و بدان تبرّك مىجويند، و نقل او از كاظمين به حله بعيد است و مثل همين اشكال بيايد در ترجمه عموى مكرمش، سيد رضى الدين على بن طاووس رحمه اللّه.
______________________________
(1). بارها چاپ و اخيرا توسط آقاى سيد تحسين آل شبيب موسوى تحقيق گرديده است.
(2). اين كتاب با پژوهش آقاى جويا جهانبخش به وسيله نشر ميراث مكتوب چاپ شده است.
(3). رياض العلماء، ج 3، ص 166.
ص: 408
و از براى سيد عبد الكريم دو پسر فاضل عليم است مسما به محمد و على.
و روايت مىكند اين سيد جليل از علماى جمهور، از قاضى عميد الدين زكريا بن محمود قزوينى صاحب عجائب المخلوقات.
عبد الكريم الإيرواني[1246]
شيخ عالم معظم جليل و فقيه اصولى نبيل محقّق مدقق از مشاهير فضلا و افاخم علما، تلميذ رشيد آقا سيد على صاحب رياض است، در قزوين سكنا داشت و كمتقرير بود و در جدل عجز داشت و به تدريس بىرغبت بود، و مىفرمود كه، ميان تلامذه آقا سيد على، ما سه نفر بوديم كه سرآمد اهل زمان بوديم: من و شريف العلماء و ميرزا احمد ترك. و از آن عالم عليم تأليفى بروز نيافته، مگر رسالهاى در اصل برائت كه آن هم ناقص مانده. و مرحوم آخوند امامت نمىفرمود و مىگفت كه، در بدو امر مرا به مسجد بردند كه [نماز] جماعت كنم. چون جماعت گذاشتم، اوقات ديگر كه به مسجد آمدم ديدم جمعيت نماز روى به نقصان گذاشت. ديدم از كمشدن مأمومين در نفس من تأثيرى پيدا شد و خوشم نيامد، دانستم اين جماعت قربة إلى اللّه نيست و فايده ندارد پس ترك كردم.
و از طرايف حكايات آن جناب آنكه، فرموده: من زمانى كه در بلده اردبيل در مدرسه به تحصيل اشتغال داشتم در آن شهر تاجرى بود معروف به دنائت و بخل و خساست نفس به حدى كه هرگز قطميرى به فقيرى از سفره احسانش نرسيده و غالبا در اوقات غذا ميهمان كسى مىشد كه مديون او بود و از مال خود اكل نمىكرد به نحوى كه وقتى از اوقات از مال او بدون اطلاع او طبخى كردند و او را ميهمان ساختند چون خواست بخورد در گلويش ماند و قدرت بر اكل نداشت دانست كه مال او در ميان آن است كه به گلويش نمىرود. بالجمله: شبى با طلاب در باب آن مرد گفتگو شد همه اتفاق كردند كه ممكن نيست چيزى از او، كسى، براى فقرا بگيرد. پس من گفتم:
من فردا به نزد او خواهم رفت و چيزى از او براى طلاب خواهم گرفت. ايشان انكار
______________________________
(1). درباره ترجمه و ياد كردى از اين دانشمند اصولى قرن سيزدهم ر. ك: قصص العلماء (حروفى)، ص 94- 100؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 687- 689؛ الذريعه، ج 6، ص 5374. مجالس المؤمنين، ج 1، ص 57.
ص: 409
اين معنى نمودند. آخر الامر عهد و نذر كرديم كه اگر چنين كارى را از پيش بردم طلاب هركسى مقدارى براى من، دادنى باشد، و آن شخص در دولت و ثروت ضرب المثل بود و هميشه مقدار ده هزار تومان در زير فرش در حجره كاروانسرا گذاشته بود كه اگر مالى براى فروش بياورند و ثمن آن از خانه حاضر نمودن طولى داشته باشد ثمن حاضرى موجود باشد كه انعقاد مبايعه شود، و جميع اصناف مديون او بودند. پس بعد از انعقاد نذر، دامن همّت بر كمر زده به نزد آن مرد در كاروانسرا حاضر شدم و سلام كردم. جواب گفت و در گوشهاى نشستم تواضع جزيى و تحيت قليله ادا كرد. از آن پس، گفتم كه، مرا با شما مكالمهاى است موقوف به آنكه حواس خود را جمع داشته استماع نماييد. گفت، بگو: پس من شروع كردم از بىاعتبارى دنيا و روزگار غدّار و فناى اعمار و ملّاك، و اضمحلال آثار و عذاب روزشمار، و قهر و غضب حضرت جبّار، و اخبار ائمه اطهار عليهم السّلام و حكايات بسيار، مذكور داشتم به نحوى كه ديدم اشك بر ديدهاش حلقه زد؛ چون رقّت قلب او را مشاهده كردم با خود گفتم كه بالفعل وقت به كار زدن معاهده و احتمال تأثير است. پس گفتم كه:
چه مىشود كه اين صدمات و لطمات و عقبات را دفع سازى به اينكه تنخواهى براى مدرسه فلانيه به من داده كه ميان ايشان تقسيم نمايم تا حق تعالى در آن روز كه روز خلّت و شفاعت و ثروت نيست، تو را ترحّم نمايد و از اين شدايد خلاص فرمايد؟
پس آن مرد بلافاصله بدون مسامحه و مساهله و مماكسه چهل تومان اشرفى به من تسليم نمود كه اين را اخذ كرده و ميان طلاب آن مدرسه قسمت نموده باشيد. من با خود گفتم كه، بايد فورا برخاست و رفت كه مبادا به اغواى غيلان داخله و عفاريت خارجه و تسويلات ابالسه، از اين عمل پشيمان شود. بلافاصله برخاستم و روى به جانب مدرسه آوردم همينكه به در كاروانسرا رسيدم ديدم آن مرد از پشت سر فرياد مىكند كه اى آخوند، در همانجا باش كه تو را ببينم. من دانستم كه پشيمان شده است پس از سرعت و شتاب من او هم سرعت نمود تا وسط بازار به من رسيد و مرا گرفت من هم او را گرفتم و بناى مشاجره و مضاربه گذاشتيم. مصلحين خيرانديش از پس و پيش جمع شدند و از او استفسار نمودند كه، چرا با آخوند بيچاره مجادله دارى؟
گفت كه: آخوند امروز به منزل من آمد و مرا فريب داد و مبلغ گزاف تنخواه از من
ص: 410
درخواست نمود و مال مرا مىبرد. چون مردم ماجرا را فهميدند او را منع كردند كه بعد از قرنى و عمرى تنخواه جزيى به اين شخص- كه فقير و عالم است- دادهاى اكنون پشيمان شدن بىمعنى است. پس او را گرفتند و نگاه داشتند و نصيحت مىنمودند. من از دست او بيرون آمدم و به مدرسه رفتم و طلاب را جمع نمودم و آن تنخواه را در ميان ايشان قسمت[1247] كردم و آن مبلغى كه به آن نذر مجازات منعقد ساختم از ايشان گرفتم.
مؤلّف گويد كه: شايسته است من در اين مقام از شرح خود بر صد كلمه مباركه دو كلمه نقل نمايم: قال أمير المؤمنين- صلوات اللّه عليه: «البخل جامع لمساوي العيوب، و هو زمام يقاد به إلى كلّ سوء»[1248]؛ يعنى: جناب امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- فرمود:
صفت بخل، جامع بدىهاى عيبهاست، و مهارى است كه كشيده مىشود به سبب او به سوى هر بدى.
و اين مطلب مسلّم و مجرّب است و كسى كه مراجعه كند به كتب اخلاق خواهد دانست كه بسيارى از رذايل از توابع بخل است.
قال أبو جعفر عليه السّلام: «الموبقات ثلاث: شحّ مطاع، و هوى متّبع، و إعجاب المرء بنفسه»؛[1249] يعنى حضرت باقر عليه السّلام فرموده كه: هلاككنندگان سه چيز است: يكى، بخل يا حرصى كه اطاعت آن شود، و ديگر، هوى و هوسى كه دنبال آن گرفته شود، و سوم، عجب كردن و نازيدن آدمى به نفس خود.
و آيات و اخبار در مذّمت بخيل بسيار است، و بس است در مذمّت آن، كه هيچ بخيلى را در عالم دوست نمىباشد و مردم حتى اولادش از او متنفرند و اهل و عيالش
______________________________
(1). اگر كسى گويد كه بنابراين تقرير، آن شخص، راضى نبود، پس چرا آخوند مال او را با عدم رضايت او تصرف و به مصرف فقراء رسانيده جواب آن است كه: شايد به سبب نصايح مصلحين آن شخص بار ديگر راضى شده باشد يا مرحوم آخوند آن وقت، قابل حكومت شرعيه بوده، يا از حاكم شرع اذن داشته، چه حاكم شرع جامع الشرايع اگر علم به هم رساند كه شخص اشتغال ذمه دارد به مظالم و حقوق ناس و خمس و زكات و امثال اينها مىتواند از او بگيرد به اجبار- و اللّه العالم (على بن المؤلف).
آيت اللّه لاجوردى در اين صفحه از كتاب خود يادداشت كردهاند: حكايت فوق و توجيه ابن المؤلف از قصص اخذ شده است.
(2). نهج البلاغه، ص 1266، حكمت 370؛ صد كلمه قصار از مؤلّف، ص 29.
(3). خصال صدوق، ص 84؛ صد كلمه قصار، ص 29- 30.
ص: 411
پيوسته چشم به مرگش نهادهاند كه در عزايش جامههاى كهن بدرند و لباسها [ى] نو از خز و ديباى چينى ببرند، چه بزرگان گفتهاند: سيم بخيل از خاك وقتى بيرون آيد كه در خاك رود.
|
بخيل توانگر به دينار و سيم |
طلسمى است بالاى گنجى مقيم[1250] |
|
و بخيل را بعد از مرگ كسى ياد نكند؛ چه هركس را در زندگى او نانش نخورند در مردگى نامش نبرند. پس بخيل بيچاره در دنيا خوار و در عقبا گرفتار است. و لقد أجاد أبو الفتح البستي في قوله:
|
من جاد بالمال مال النّاس قاطبة |
إليه و المال للإنسان فتّان |
|
|
من كان منّاعا للخير[1251] فليس له |
عند الحقيقة إخوان و أخدان |
|
و قال عليه السّلام: «لكلّ امرئ في ماله شريكان: الوارث و الحادث»؛[1252] فرمود أمير المؤمنين عليه السّلام:
از براى هر شخصى در مال او دو شريك است: يكى وارث كه مال را مىبرد، و ديگر حوادث روزگار كه مفنى اموال است.
و نظير همين كلمه مباركه است قول آن جناب نيز: «بشّر مال البخيل بحادث او وارث»[1253]. پس آدم عاقل آن است كه پيش از آنكه شركاى او اموال او را ببرند براى آخرت خود كارى بكند.
|
خذ من تراثك ما استطعت فإنّما |
شركاؤك الأيّام و الوارث |
|
|
لم يقض حقّ المال إلّا معشر |
نظروا الزّمان يعيث[1254] فيه فعاث |
|
|
خور و پوش و بخشاى و راحت رسان |
نگه مى چه دارى ز بهر كسان |
|
|
زر و نعمت اكنون بده كان توست |
كه بعد از تو بيرون ز فرمان توست[1255] |
|
|
تو با خود ببر توشه خويشتن |
كه شفقت نيايد ز فرزند و زن |
|
|
غم خويش در زندگى خور كه خويش |
به مرده نپردازد از حرص خويش |
|
______________________________
(1). كليات سعدى، چاپ فروغى، ص 289.
(2). در كشكول شيخ بهايى، ج 2، ص 49 «من كان للخير مناعا فليس له» على الحقيقه ... است.
(3). نهج البلاغه، ص 1245، حكمت 229.
(4). شرح صد كلمه ابن ميثم، ص 93.
(5). يعنى تباهى مىرساند در آن. ر. ك: صد كلمه قصار، ص 69.
(6). كليات سعدى، ص 271.
ص: 412
|
به غمخوارگى چون سر انگشت تو |
نخارد كسى در جهان پشت تو[1256] |
|
دانايان گفتهاند كه: دو كس مردند و حسرت بردند: يكى آنكه داشت و نخورد و ديگر آنكه دانست و نكرد. پس اى عزيز ارجمند، هرگز به مال دنيا دل مبند و بدان كه مال از بهر آسايش عمر است نه عمر از بهر گرد كردن مال. چنانكه عاقلى را پرسيدند كه: نيكبخت كيست و بدبخت چيست؟ گفت: نيكبخت آنكه خورد و كشت و بدبخت آنكه مرد و هشت. حضرت موسى عليه السّلام قارون را نصيحت كرد كه:
«أحسن كما أحسن اللّه إليك»[1257] نشنيد و عاقبتش شنيدى كه از اندوخته به وى چه رسيدى.
|
كسى نيك بيند به هر دو سراى |
كه نيكى رساند به خلق خداى |
|
|
خدا را بر آن بنده بخشايش است |
كه خلق از وجودش در آسايش است[1258] |
|
|
كرامت، جوانمردى و نان دهى است |
مقالات بيهوده طبل تهى است[1259] |
|
|
چو مردان ببر رنج و راحت رسان |
مخنّث خورد دست رنج كسان[1260] |
|
|
ز نعمت نهادن بلندى مجوى |
كه ناخوش كند آب استاده بوى |
|
|
ندانست قارون دنيا پرست |
كه گنج سلامت به كنج اندر است[1261] |
|
عبد اللطيف بن أبو طالب الموسوي التستري[1262]
سيد فاضل عالم صاحب كتاب تحفة العالم[1263] است كه در تاريخ شوشتر و ذكر مآثر سلف خود نوشته، ابتدا كرده از حال سيد اجل محدّث سيد نعمة اللّه جزائرى رحمه اللّه تا زمان
______________________________
(1). كليات سعدى، ص 266.
(2). قصص (28) آيه 77.
(3). كليات سعدى، ص 279.
(4). همان، ص 280.
(5). همان، ص 279.
(6). همان، ص 361.
(7). درباره دانشمند نامى مير سيد عبد اللطيف خان (1172- 1220) ر. ك: تحفة العالم به قلم خود او؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 679- 687؛ شجره مباركه؛ كتاب نابغه فقه و حديث، ص 307.
(8). در اعيان الشيعه، ج 38، ص 87، به كسر لام ضبط شده كه صحيح نيست و تحفة العالم در شرح خطبه معالم تأليف سيد جعفر آل بحر العلوم است.
ص: 413
خويش و بسيارى از حالات سكنه هند در آن ذكر شده و آن كتاب را براى عمزاده خود، سيد ابو القاسم بن سيد رضى مخاطب به «مير عالم»، بهعنوان ارمغان گذرانيده در اوقاتى كه در هند توقف داشته و به اين سبب او را به تحفة العالم موسوم نموده.
عبد اللطيف بن علي بن أحمد بن أبي جامع العاملي[1264]
فاضل عالم محقّق صالح فقيد، تلميذ شيخ بهائى و صاحب معالم و مدارك و غيرهم. صاحب مصنفات مانند: جامع الأخبار فى إيضاح الاستبصار و كتاب رجال و غيره، و او يكى از اساتيد سيد عليخان حويزى است. و والدش از اجلاى تلامذه شهيد ثانى است و شرح لمعه را بر او قرائت كرده و جدّش شيخ احمد نيز از علما و ثقات فقها بوده، و روايت كرده از شيخ على بن عبد العالى.
عبد اللّه بن جعفر بن محمّد بن موسى بن جعفر أبو محمّد الدوريستي[1265]
قاضى نور اللّه گفته كه، او يكى از فقهاى شيعه اماميه است، و خود را يكى از اولاد حذيفة بن اليمان مىدانست و در سنه 566 به بغداد آمد و مدتى در آنجا اقامت نمود و از احاديث ائمه اهل البيت عليهم السّلام كه از جدّ خود محمد بن موسى فراگرفته بود در آنجا روايت نمود و بعد از آن به وطن اصلى مراجعت نمود و بعد از سال ششصد به اندك زمانى وفات كرد. انتهى[1266].
أقول: و في تعليقة الأستاذ الأكبر البهبهانى عن معجم البلدان: إنه من فقهاء الإمامية، و كان يدعي أنه من أولاد حذيفة بن اليمان. انتقل في سنة ستين و خمسمائة إلى بغداد و أخذ من أحاديث أئمة أهل البيت عليهم السّلام عن جده محمد بن موسى. انتهى.
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 111؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 160؛ روضات الجنات، ج 4، ص 225.
(2). جامع الرواة، ج 1، ص 479؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 205؛ امل الآمل، ج 2، ص 159؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 238؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هفتم)، ص 923، (قرن ششم)، ص 162؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 49؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 233؛ مجالس المؤلفين، ج 1، ص 482 و 95. دوريست از قريههاى رى است.
معجم البلدان، چاپ دار الكتب العلميه بيروت، ج 2، ص 550.
(3). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 95.
ص: 414
فقير گويد كه: جعفر جدّ اين مرد همان جعفر بن محمد دوريستى ثقه جليل است كه روايت مىكند از شيخين و سيدين و ابن عيّاش و والد خود، و در باب «جيم» ترجمهاش گذشت. و بيت او از بيوت جليله است و من زيارت كردم جزء ثانى از كتاب ارشاد شيخ مفيد را كه در پشت آن نوشته بود:
قرأت هذه المجلدة على سيّدنا و مولانا النقيب الإمام العالم الزاهد الصدر الكبير كمال الدين، جمال الإسلام، فخر العترة، سيد نقباء شمس الأئمة أبي الفتوح حيدر بن الصدر الكبير شرف الدين محمد بن زيد بن محمد بن محمد بن زيد بن أحمد بن محمد بن محمد بن عبيد اللّه العلوي الحسيني- صلوات اللّه عليه و على آبائه- بحق رواية عن عبد اللّه بن جعفر بن محمد بن موسى بن جعفر بن محمد الدوريستي، عن جدّه أبي جعفر محمد بن موسى بن جعفر، عن جده أبي عبد اللّه جعفر بن محمد بن أحمد بن العباس، عن المصنّف أبي عبد اللّه محمد بن محمد بن النعمان رضى اللّه عنه فسمعه السيد الإمام العامل الصدر كمال الدين أبو الحسن علي بن الحسين بن علي العلوي الحسيني.
قلت: السيد حيدر بن محمد بن زيد المذكور، و هو الذي يروي عن ابن شهرآشوب و تقدم اسمه الشريف و ذكره «ح مل» في «مل» (1)[1267].
عبد اللّه بن حرب بن مهزم بن خالد القزاز العبدي
أبو هفان مشهور في أصحابنا، امام في اللغة، له شعر في المذهب. و بنو مهزم بيت كبير في البصرة في عبد القيس، و له كتاب شعر ابى طالب بن عبد المطلب عليه السّلام و أخباره و كتاب طبقات الشعراء، و كتاب أشعار عبد القيس و أخبارها، له ترجمة في «جش». قال في «كملة»: و نسخة كتاب شعر أبي طالب موجودة في خزانة آل السيد عيسى البغدادي سوق العطارين ببغداد كتبت عن نسخة في آخرها: كتبه عفيف بن أسعد لنفسه ببغداد في محرم سنة 380 من نسخة بخط الشيخ أبي الفتح عثمان بن جنّي. قال: و عارضته به و قرأته عليه.
______________________________
(1). ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 108.
ص: 415
عبد اللّه بن الحسين التستري[1268]
عزّ الدين و الشيخ الأجل، مروّج الملّة و الدين و مربّي الفقهاء و المحدّثين، و تاج الزهاد و الناسكين، جامع المعقول و المنقول، مجتهد في الفروع و الأصول- أعلى اللّه مقامه و ضاعف إكرامه- جلالت شأنش زياده از آن است كه ذكر شود.
في «مل»: كان من أعيان العلماء و الفضلاء و الثقات، روى عن الشيخ نعمة اللّه[1269] بن أحمد بن محمد بن خاتون العاملي، عن الشيخ علي بن عبد العالي العاملي الكركي. مات سنة 1021. انتهى[1270].
مجلسى اول در شرح مشيخه فقيه در ترجمه او فرموده: شيخ ما و شيخ طايفه اماميه در عصر خويش، علّامه محقّق مدقق زاهد عابد ورع، بيشتر فوايد اين كتاب از افادات اوست رضى اللّه عنه. رسيد در علم اخبار و رجال و اصول به مرتبهاى كه زايد بر آن نيست. و از براى اوست تصانيفى از جمله تتميم شرح شيخ نور الدين على بر قواعد حلّى[1271] (در هفت جلد). از مطالعه آن دانسته مىشود مرتبه فضل و تحقيق و دقت او، و او از براى من به منزله پدر مهربان بود، بلكه چنين بود نسبت به تمام مؤمنين. وفات كرد- رحمه اللّه تعالى- در دهه اول محرم الحرام و روز وفاتش به منزله روز عاشورا بود، و نماز گذاشت بر جنازه او قريب صد هزار نفر و ما نديديم مثل اين اجتماع از براى ديگرى از فضلا[1272]. و در جوار إسماعيل بن زيد بن الحسن دفن شد و بعد از يك سال
______________________________
(1). براى اطلاعات گستردهتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 159؛ روضات الجنات، ج 4، ص 233؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 48؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 119؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 334؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 44؛ الذريعه، ج 5، ص 65، ج 7، ص 273، ج 11، ص 47، ج 15، ص 75 و ج 25، ص 110؛ لغتنامه دهخدا، «عبد اللّه»، ص 71؛ تاريخچه محله خواجو، ص 35- 52؛ مقاله آقاى سيد مصلح الدين مهدوى؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 490؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 201.
(2). اجازه او در بحار الأنوار، ج 106، ص 94، چاپ شده است.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 159.
(4). نام آن، جامع الفرائد است كه تتمه جامع المقاصد كركى است ر. ك: الذريعه، ج 5، ص 65، ت 260.
(5). شيخ مرحوم در «خك» از عالمآرا نقل كرده كه: مولانا عبد اللّه تسترى در روز جمعه 24 محرم سنه 1021 مريض شد و در شب يكشنبه 26 نزديك به صبح بعد از اداى نوافل ليليه خود بيرون رفت از اطاق كه
ص: 416
جنازه او را حمل كردند به كربلا در حالتى كه تغيير نكرده بود جنازه او، و از براى آن بزرگوار كرامتهاى بسيار بوده از آنچه ديدم و شنيدم. و قرائت كرده بود بر شيخ طايفه، ازهد مردم در عهد خود، مولانا احمد اردبيلى و بر شيخ اجل احمد بن نعمت اللّه عاملى و بر پدرش نعمت اللّه، و از هر دو اجازه گرفته، و اجازه به من داده چنانكه ذكر كردم در اول كتاب[1273]. و ممكن است گفته شود انتشار فقه و حديث از او بوده و اگرچه غير او از علما نيز بودهاند، لكن شغل آنها زياد بوده و مدت درسشان كم، به خلاف اين شيخ كه مدت اقامتش در اصفهان قريب چهارده سال بوده بعد از حركت او از كربلاى معلّا به اصفهان، و زمانى كه به اصفهان تشريف آورد از داخل و خارج پنجاه نفر طلبه نبود، و در وقت وفاتش زياده از هزار نفر از فضلا و طلبه علم بود و ممكن نيست در اين مختصرات[1274]. انتهى.
و سيد مصطفى تفريشى در نقد الرجال در وصف او گفته: شيخ و استاد ما علّامه محقّق مدقق جليل القدر، عظيم المنزله، يگانه عصر و اورع اهل زمان خود، نديدم احدى را كه اوثق از او باشد، مناقب و فضايلش احصا نمىشود، روزها صائم و شبها به عبادت قائم است، و بيشتر فوايد اين كتاب و تحقيقات آن از اوست- جزاه اللّه [عنّى] أفضل جزاء المحسنين- از براى اوست كتبى از جمله شرح قواعد حلّى. انتهى[1275].
______________________________
ملاحظه كند صبح شده يا نشده؛ چون برگشت بر زمين افتاد و اجل او را مهلت نداد كه تكلمى كند كه روحش به ملأ اعلا پيوست پس شرحى از كمالات و تقواى او نقل كرده آنگاه گفته كه: روز وفات او نوحهگرى مردم بر او بسيار بود و اشراف و اعيان سعى مىكردند كه به جهت تبرك و تيمن دست خود را به زير جنازه او برسانند و ممكنشان نبود از كثرت جمعيت و ازدحام مردم، پس جنازه نازنين او را آوردند به مسجد جامع عتيق اصفهان و به آب چاه او را غسل دادند و سيد داماد با جماعتى بر او نماز خواندند.
آنگاه او را امانت گذاشتند در امامزاده اسماعيل، بعدها نقل [منتقل] كردند به مشهد ابو عبد اللّه الحسين عليه السّلام.
انتهى. تاريخ عالمآرا، ج 2، ص 859؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 208.
و محدّث جليل سيد نعمت اللّه جزائرى در شرح صحيفه كامله نقل كرده كه: يكى از مجتهدين در خواب ديد مرحوم آخوند ملا عبد اللّه شوشترى را بعد از فوتش كه در هيأت نيكو و مكانى عالى است. پس از سبب آن پرسيد. فرمود: سببش آنكه وقتى در دستم سيبى بود و از مسجد جامع اصفهان بيرون مىآمدم پس طفلى در راه به من برخورد پس آن سيب را در دست او گذاشتم پس خوشحال شد و به من دادند آنچه را مىبينى و گمانم اينكه گفت آن طفل يتيم بود (منه عفى عنه).
(1). روضة المتقين، ج 1، ص 21.
(2). همان، ج 14، ص 382.
(3). نقد الرجال، چاپ جديد، ج 3، ص 99.
ص: 417
و صاحب حدائق المقربين نقل كرده كه، مولانا روزى به زيارت شيخ بهائى آمد و مدت يك ساعت نزد شيخ بود تا آنكه مؤذن اذان گفت. شيخ به مولانا گفت كه:
همينجا نماز بخوانيد تا ما هم به شما اقتدا كنيم و به فيض جماعت برسيم. مولانا تأملى كرد و قبول نكرد كه نماز را در منزل شيخ بخواند، بلكه برخاست به سوى منزل خويش آمد. بعضى از اصحاب آن بزرگوار خدمتش عرضه داشت كه: چگونه خواهش شيخ را اجابت نفرموديد و نماز در خانه شيخ نخوانديد، با شدّت اهتمام شما به نماز در اول وقت. فرمود: قدرى تأمل كردم در حال خود ديدم حالم چنان نيست كه اگر شيخ پشت سر من نماز بخواند فرقى نكند، بلكه تغيير پيدا مىكند لاجرم اجابت نكردم.
و نيز نقل شده از آن بزرگوار كه: پسرش ملا حسنعلى[1276] را بسيار دوست مىداشت.
وقتى پسرش مريض شد مرض سختى، مولانا به مسجد رفت براى نماز جمعه با حواس متفرق، چون شروع كرد به سوره منافقين و به اين آيه رسيد يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ ...[1277] اين آيه را مكرر كرد بعد از نماز سبب تكرار را از آن جناب پرسيدند، فرمود: چون به اين موضع از سوره رسيدم يادم از پسرم آمد پس مجاهده كردم با نفس خود، به تكرار اين آيه، تا آنكه فرض كردم او را مرده و جنازه او را در مقابل چشم خود، پس از آيه گذشتم[1278].
و عبادت آن جناب به مرتبهاى بود كه فوت نمىشد از او چيزى از نوافل، و صائم الدهر بود و حاضر مىكرد در نزد خود، در جميع شبها جماعتى از اهل علم و صلاح را و مأكول و ملبوسش در مرتبه قناعت به سهلتر وجهى بود و با اينكه صائم الدهر بود اغلب خوراكش مطبوخ غير از گوشت بود.
و نقل شده كه: عمامهاى خريد به چهارده شاهى و چهارده سال آن عمامه را بر سر داشت. و ملا محمد تقى مجلسى نقل كرده كه، روزى در خدمت ايشان رفتيم به
______________________________
(1). اين عالم جليل در سال 1075 رسالهاى در حرمت نماز جمعه نوشت و برخلاف نظر پدر دانشمند خود كه قائل به وجوب عينى آن بود اظهارنظر كرد.
(2). منافقون (63) آيه 9.
(3). ر. ك: سفينة البحار، ج 2، ص 131؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 107.
ص: 418
زيارت شيخ ابو البركات واعظ در جامع عتيق اصفهان، و آن شيخى بود معمر كه سنش به حدود صد رسيده بود. همينكه جناب مولانا به مجلس او وارد شد و باهم تكلم كردند، شيخ ابو البركات گفت كه، من روايت مىكنم از آشيخ على محقّق كركى بدون واسطه و اجازه دادم به جنابت كه روايت كنى از من، از محقّق كركى پس امر كرد كه، كاسه شربت قندى آوردند و خدمت مولانا گذاشتند، مولانا را چون نظر بر آن آب قند افتاد فرمود: اين مال مريض است و من كه مريض نيستم. شيخ ابو البركات گمان كرد كه، مولانا از جهت زهد خود اين را فرمود، لاجرم آيه قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ[1279] خواند پس گفت: شما رئيس مؤمنين مىباشيد و امثال اين نعمتها خلق شده به جهت امثال شما. مولانا فرمود كه، مرا معذور داريد در اين كلام همانا تا به حال من گمان مىكردم كه آب قند را نمىآشامد مگر مريض[1280].
«ضا»: وجدت بخطّ جدّي المتبحّر المبرور، السيّد أبي القاسم جعفر على حاشية أربعين سميّنا العلّامة المجلسى رحمه اللّه: إنّ المولى الفاضل التّقي، الورع المتّقى، مولانا عبد اللّه التسترى- قدس اللّه لطيفه- كان يقول لابنه، و هو يعظه: يا بنيّ، إني بعد ما أمرني مشايخي- رضوان اللّه عليهم- بجبل عامل بالعمل برأيي ما ارتكبت مباحا بل و لا مندوبا إلى الآن، حتى الأكل و الشّرب و النّوم و النّكاح أو الجماع، و كان يعدّ ذلك بأصابعه، و كان لفظ النكاح أو لفظ الجماع رابع ما عدّه بأصبعه، و هو رحمه اللّه أصدق من أن يتوهم في مقاله غير مخلّ الحقيقة او محض الحقيقة. انتهى[1281].
و بالجمله: اين شيخ جليل ترويج بسيار از مذهب كرده و او باعث شد كه شاه عباس وقف كرد موقوفات معروفه چهارده معصوم را و بنا كرد مدرسه ملا عبد اللّه را به جنب ميدان نقش جهان و مدرسه مولا لطف اللّه را و برههاى از زمان در مشهد مقدس بود به جهت عمارت روضه منوره و از مؤلفات آن جناب است به غير از شرح قواعد، شرح الفيه شهيد و حاشيه بر آن و بر شرح مختصر عضدى و بر ارشاد علّامه
______________________________
(1). اعراف (7) آيه 32.
(2). روضات الجنات، ج 4، ص 238.
(3). همان.
ص: 419
و رساله فارسيه در وجوب صلاة جمعه.
و مخفى نماند كه: اين بزرگوار غير از ملا عبد اللّه شوشترى[1282] مقتول است كه ترجمه او موافق آنچه در عالم آراست چنين است، فرموده: مولانا عبد اللّه شوشترى مقتول، مولد شريفش دار الملك شوشتر است. در اوايل حال مدّتى در بلده شيراز، كه آب و هوايش فضلپرور است به كسب علوم منقول مقصور بوده، متوجه سفر عربستان گشت به صحبت بسيارى از فضلا و دانشمندان آن ديار، خصوصا فقهاى جبل عاملى رسيده، در اصول شرائع و ارشاد مسترشدين درجه كمال يافت.
و از آنجا به اردوى معلّا آمده بعد از استسعاد به سعادت بساطبوسى شاه جنّت مكان، رخصت توطن مشهد مقدّس معلّا و مجاورت روضه متبرّكه حضرت امام الجن و الانس حاصل نموده مدّتى در آن مكان شريف- كه مهبط انوار الهى و فيوضات نامتناهى است- به افاده علوم و هدايت و ارشاد خلق اللّه و ترويج شريعت غرّا و امر به معروف و نهى از منكر قيام مىنمود و گاهى در جمعات متوجه وعظ گفتن شده، جمعى كثير در مجلس موعظه او مستفيض گشته، از بركات انفاس قدسيهاش بسيارى از خلق اللّه از مسلك غفلت و غوايت عدول نموده به شاه راه هدايت و آگاهى مىرسيدند.
بالجمله: همگى اطوار حميدهاش، پسنديده اكابر و اصاغر، در اوان جلوس سعادت مأنوس حضرت اعلى شاهى ظل اللهى، اكثر اوقات در مشهد مقدس به نصايح ارجمند آن حضرت پرداخته موجب مزيد آگهى مىشد و همواره منظور انظار شفقت شاهانه بود تا آنكه در سال اودئيل[1283] سنه 997 هجرى- كه آن بقعه متبرك چنانكه در صحيفه دوم اين جريده اقبال در محلّ خود تحرير خواهد يافت به دست ازبكيّه [در] آمده- جناب مولانا را گرفته به ماوراء النّهر بردند. ميانه او و علماى آن ولايت، مباحثات و مناظرات واقع شد، با وجود آنكه به شعار اهل بيت عليهم السّلام تقيّه كرده
______________________________
(1). صاحب تذكره شوشتر، ص 53 آن دو را به هم اشتباه كرده و يكى دانسته است.
(2). در تاريخ عالمآراى عباسى با تصحيح دكتر محمد اسماعيل رضوانى، ج 1، ص 245 در كروشه [سيچقائيل] مطابق سنه فوق ثبت شده است.
ص: 420
خود را شافعى باز نموده خبائث ماوراء النهر و متعصبان مذهب حنفى در قتل او غلو كرده آن عالم سعادت كيش خيرانديش را بابوكده[1284] خنجر و قلمتراش به درجه بلند شهادت رسانيدند و به آن اكتفا نكرده جسد شريفش را در ميدان بخارا به آتش بيداد سوختند[1285]. رحمة اللّه عليه.
عبد اللّه بن الحسين اليزدي[1286]
فاضل كامل عالم جليل منطقى امامى- نوّر اللّه مرقده السامى- صاحب حاشيه بر تهذيب ملا سعد تفتازانى معروف به «حاشيه ملا عبد اللّه»[1287]، و حاشيه بر حاشيه خطائى، و حاشيه بر شرح شمسيه، و حاشيه بر استبصار و غيرذلك. شريك بوده با مولانا احمد اردبيلى در درس، و قرائت كرده بر او صاحب معالم و مدارك و تلمذ كرده او نيز نزد آن دو بزرگوار در علوم شرعيه.
و از «فه» نقل شده كه، در وصف او گفته: عبد اللّه بن الحسين اليزدى استاد شيخ بهاء الدين، كان علّامة زمانه لم يدانه أحد فى العلم و الورع و له مؤلفات مفيدة كثيرة كشرح القواعد فى الفقه و شرح العجالة و التّهذيب فى المنطق و غيرذلك، و در «ضا» از احسن التواريخ حسن بيك روملو نقل كرده كه، وفات كرد ملا عبد اللّه يزدى در عراق عرب در اواخر دولت شاه طهماسب صفوى سنه 981.[1288]
______________________________
(1). در تاريخ عالمآراى عباسى چاپ رضوانى «بابكده و قلمتراش» است.
(2). از تاريخ روضة الصفويه نقل است كه عبد اللّه خان ملك ازبك كه در بخارا بود، پسرش عبد المؤمن خان را- كه حاكم بلخ بود- به مشهد مقدس فرستاد و آن ملعون مشهد را به قهر و غلبه گرفت و قتل جميع من فى تلك البلدة و جلس على صفة امير على شيربها و امر بكسر باب الروضة و قتل من فيها أخذت الازبكية فى حوالى الروضة المولى الجليل خاتم المجتهدين المولى عبد اللّه التسترى (على بن المؤلف رحمه اللّه). نيز ر. ك: روضة الصفوية، ص 684 و كتاب روابط صفويه و اوزبكان.
(3). عالمآراى عباسى، ص 118 و 119 (چاپ دكتر رضوانى)، ج 1، ص 244- 245؛ امل الآمل، ج 2، ص 160؛ روضات الجنات، ج 4، ص 228؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 53؛ الاعلام، ج 4، ص 201؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 39؛ الذريعه، ج 6، ص 36 و 115، ج 7، ص 145 و ج 8، ص 98؛ لغتنامه دهخدا، «عبد اللّه»، ص 71؛ سلافة العصر، ص 491؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 384؛ احسن التواريخ، ج 12، ص 458؛ سفينة البحار، ج 2، ص 132؛ معارف الرجال، ج 2، ص 4؛ خلد برين، ص 443.
(4). روضات الجنات، ج 4، ص 230.
(5). حواشى اين كتاب را در «كتابشناسى كتب درسى حوزه» معرفى كردهايم.
ص: 421
عبد اللّه بن حمزة بن عبد اللّه الطوسي[1289]
الشيخ الفقيه العالم ابو طالب نصير الدين عظيم الشأن جليل القدر، از اعيان علماى اماميه است، و تلميذ او قطب كيدرى او را مدح بليغ كرده. و از براى اوست مؤلفاتى كه علّامه، از پدرش، از شيخ حسين بن رده، از او نقل مىكند، و در رياض فرموده كه: ديدم من از مؤلفات او كتاب الوافى بكلام المثبت و النافى- و آن كتاب مختصرى است. و اين ابن حمزه غير از ابن حمزه صاحب وسيله است.
عبد اللّه بن شاه منصور القزويني مولدا، الطوسي مسكنا[1290]
معاصر «ح مل» فقيه محدّث صاحب شرح الفيه ابن مالك به فارسى و رسالهاى در اثبات امامت أمير المؤمنين عليه السّلام موسوم به غديريه. و او معروف بوده به ملا عبد اللّه و تدريس مىكرده در يكى از مدارس مشهد مقدس و تلمذ كرده بر علّامه مجلسى رحمه اللّه.
عبد اللّه الشبّر لحسيني الكاظمي[1291]
السيّد العالم المحدّث الجليل الفقيه الخبير المتتبع النبيل، العالم الربّاني، المشتهر في عصره بالمجلسي الثاني ابن محمد رضا العلوى تلميذ مرحوم آشيخ جعفر و آسيد على صاحب رياض و شيخ احسائى و آميرزا محمد مهدى شهرستانى و محقّق
______________________________
(1). در مورد ابن حمزة ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 161؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 49؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 163؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 480 و ج 6، ص 188؛ الذريعه، ج 2، ص 487 و ج 25، ص 151 و 516.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 161.
(3). در مورد مرحوم شبّر (1188- 1242) ر. ك: اعيان الشيعه، ج 8، ص 82؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 777؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 353؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1164؛ روضات الجنات، ج 4، ص 261؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 118؛ الذريعه، ج 1، ص 286، ج 2، ص 52، ج 5، ص 71 و ج 18، ص 58؛ لغتنامه دهخدا، «شبّر»، ص 217؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 319 و ج 3، ص 136؛ الغدير، ج 4، ص 190؛ مستندترين و كاملترين شرح حال وى را دو نفر از شاگردانش به نامهاى محمد بن مال اللّه بن معصوم (مقدمه الاخلاق) و عبد النبى كاظمى (تنقيح المقال، ج 2، ص 212) نوشتهاند، النفحات القدسية، ص 244.
ص: 422
قمى و غيره. صاحب تصانيف كثيره نافعه در تفسير و حديث و فقه و اصول مانند شرح مفاتيح (در هشت جلد) كه مجموعش دويست و سى و سه هزار بيت مىشود، و شرح مختصر آن موسوم به المصباح الساطع صد هزار بيت، جامع المعارف و الأحكام در اخبار در مجلدات كبار شبيه بحار الأنوار، مختصر آن، مختصر ديگر آن، مثير الأحزان فى تعزية سادات الزمان، چند كتاب در مزار، چند كتاب در تسليه حزين، چند كتاب در اصول دين، چند كتاب در اخلاق[1292]، شروحى بر دعاى سمات. و بر زيارت جامعه[1293] و بر خطبه حضرت زهرا عليها السّلام سه تفسير قرآن كبير و متوسط و صغير، كتاب مطلع النيرين فى لغة القرآن و حديث احد الثقلين، طب الأئمه عليهم السّلام[1294]، شرح نهج البلاغه، كتب بسيار در فقه و عبادات، رسالهاى در نجوم به حسب شرع، رسالهاى در عمل يوم و ليله، مصباح الأنوار در شرح احاديث. و من زيارت كردم يك مجلد آن را كه شرح كرده بود صد و شصت حديث را، و جمله از كتابهاى فارسيه علّامه مجلسى را تعريب فرموده؛ مانند جلاء العيون، و تحفة الزائر، و زاد المعاد. و اين احقر نيز در ايّام مجاورت خود در نجف اشرف به جهت اعراب؛ زاد المعاد و تحفه را تعريب كردم؛ چون مطلع شدم كه اين بزرگوار اين امر را اقدام فرموده به حال خود باقى گذاشتم لاجرم ناقص ماند.
و بالجمله: كتابهاى اين سيد جليل متجاوز از پنجاه مجلد است، و شيخ مرحوم [حاج ميرزا حسين نورى] در دار السلام اسامى آنها را با عدد أبيات آنها ذكر فرموده[1295]، و نقل نموده از شيخ اجل محقّق مدقق آشيخ اسد اللّه صاحب مقابس الانوار كه وقتى داخل شد بر سيّد مذكور و تعجب كرد از كثرت تصنيفات او و قلّت تصنيفات خود با آن فهم و استقامت و اطلاع و دقت كه حق تعالى به او مرحمت فرموده بود. سرّ آن را از
______________________________
(1). كتاب الاخلاق ايشان توسط آقاى محمد رضا جباران به فارسى ترجمه و توسط انتشارات هجرت قم به چاپ رسيده است.
(2). اين كتاب، الانوار اللامعة فى شرح الزيارة الجامعة نام دارد كه توسط آقاى عباسعلى سلطانى گلشنجى به نام با اختران تابناك ولايت به فارسى ترجمه و منتشر شده است.
(3). اين كتاب بارها به چاپ رسيده است از جمله در سال 1410 ه. ق. در مكتبة الألفين كويت.
(4). دار السلام، ج 2، ص 250؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 212- 213؛ مقدمه الاخلاق، ص 5- 17.
ص: 423
سيّد پرسيد. سيد گفت كه، كثرت تصانيف من از توجه امام همام حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام است؛ چه آنكه من آن حضرت را در خواب ديدم كه قلمى به من داد و فرمود: بنويس! از آن وقت من موفق شدم به تأليف[1296]. پس هرچه از قلم من بيرون آمده از بركت آن قلم شريف است[1297].
فقير گويد كه، امر چنين است كه سيد فرموده؛ چه آنكه اين احقر نيز هرگاه متوسل به سادات خود مىشوم توفيقى عظيم در خود مىبينم و قلمم جارى مىشود، و الّا گاهى شود كه ماهها بر من بگذرد كه يك كرّاس [چند برگ] نتوانم نگاشت. پس تمام آنچه نگاشتهام از بركات اهل بيت اطهار- صلوات اللّه عليهم أجمعين- است.
|
هر بوى كه از مشك و قرنفل شنوى |
از دولت آن زلف چو سنبل شنوى |
|
و بالجمله: قبر شريفش چنانكه در هدية الزائرين نوشتهام واقع است در كاظمين در رواق حرم مطهّر در حجرهاى كه قريب به باب القبله است در يمين كسى كه داخل شود. و از نخبة المقال معلوم مىشود كه اين سيد جليل اجازه داده به والد او، چنانكه فرموده:
|
و ابن الرضا الشبر ذو المحامد |
صنّف مكثرا أجاز والدي |
|
و سيد محمد رضا[1298] والد صاحب ترجمه، سيدى جليل القدر عالى الهمه بوده.
صاحب «كمله» گفته كه، خبر داد مرا شيخ محمد حسن آل يس از فضل و كرم سيد محمّد رضا شبّر و گفت: سخاوتش به مرتبهاى بود كه سائل را محروم نمىكرد و بسا بود كه جبّه خود را، كه ماهوت بود، گرو مىگذاشت به جهت اداى حاجت سائل هرگاه چيزى نداشت كه به او دهد. و سيدى بود عالى همّت، كثير السعى در قضاى حاجت اخوان. وفات كرد در كاظمين در حدود سنه 1230.
______________________________
(1). براساس گزارشى ديگر، رمز سرعت تصنيف مرحوم شبّر عنايت امام حسين عليه السّلام بوده است. ر. ك:
مقدمه الاخلاق، ص 11.
(2). در مقدمه كتاب الجواهر الثمين او نام 67 اثرش به ترتيب حروف الفباء ذكر شده است.
(3). ر. ك: الكرام البرره، ج 2، ص 566؛ مقدمه تفسير الجوهر الثمين، ص 15.
ص: 424
عبد اللّه بن صالح بن جمعة السيماهيجي، البحراني[1299]
شيخ محدّث متتبع خبير ماهر شاعر صالح و عالم عامل و فاضل كامل، صاحب مؤلفات كثيره، مانند جواهر البحرين فى احكام الثقلين مرتب كرده در آن اخبار اربعه را به نهجى غير از نهج وافى و وسائل، و كتاب صحيفه علويه، جمع كرده در آن ادعيه مولاى ما أمير المؤمنين عليه السّلام و ساير مناجات و عوذه و احراز آن حضرت را. و شيخ ما مرحوم ثقة الاسلام نورى حاجى ميرزا حسين- نوّر اللّه مرقده- استدراك آن كرده و جمع نموده آنچه از قلم ايشان ساقط شده و ناميده آن را به صحيفه ثانيه و ديگر از كتابهاى اوست: مصائب الشهداء، و مناقب السعداء و رياض الجنان المشحون باللؤلؤء و المرجان به منزله كشكول، و رسالهاى در احقيت زوج به زوجه در تغسيل و نماز بر او از پدر و برادر و غيرهما، و رساله در اثبات توحيد در ثلث وتر، و رسالهاى در مسأله تغسيل النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بسبع قرب من بئر غرس، و رساله در جواب دو مسأله: يكى افضليت نماز راتبه- و لو قضاء- بر تعقيب؛ و ديگر جواز تنفل مابين نماز فجر و طلوع شمس، و منظومه موسومه به تحفة الرجال، و زبدة المقال در علم رجال، و كتابى در شرح اسانيد من لا يحضره الفقيه، و رساله در شرح حديث مشكل از اصول كافى در اسماء اللّه، و منظومه اثنى عشريه صلاتيه بهائيه، و المسائل الحسنيه، إلى غيرذلك من الرسائل[1300] الكثيره.
و اين شيخ عابد و ورع، در امر به معروف و نهى از منكر شديد بود و بسيار جواد و كريم و سخى بود و پيوسته ملازمت تدريس و مطالعه و تصنيف داشت و چون
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: انوار البدرين، ص 170؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 53؛ روضات الجنات، ج 4، ص 247؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 63؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 70؛ الاعلام، ج 4، ص 225؛ الذريعه، ج 1، ص 302، ج 5، ص 203، ج 6، ص 48، ج 15، ص 22، ج 16، ص 97 و ج 23، ص 210؛ لغتنامه دهخدا، «عبد اللّه»، ص 72؛ الاسناد المصفى، ص 34؛ لؤلؤة البحرين، ص 96؛ مصفى المقال، ص 248؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 51.
(2). و له ايضا رسالة كتبها فى خراسان- على مشرفها السلام- فى الرد على ملا سلمان بن ملا خليل القزوينى فى تحقيق الشر و الرهط الذى تجب عليهم صلاة الجمعه و كتاب من لا يحضره النبيه فى شرح من لا يحضره الفقيه (على بن المؤلف) رحمه اللّه.
ص: 425
خوارج بر بلاد بحرين غلبه كردند متوطن در بهبهان شد و در همانجا وفات كرد، در شب چهارشنبه نهم جمادى الآخره سنه 1135. و او اخبارى صرف بود و در مقدمه كتاب رياض الجنان[1301] بعد از فراغ از ديباجه آن، قصيدهاى در مدح حديث و اهل آن و ذم اجتهاد فرموده كه از جمله آن اين چند بيت است:
|
بالعلم يرفع قدر كلّ وضيع |
و الجهل يكسر شأن كلّ رفيع |
|
|
و العلم فرض ليس يعذر واحد |
في ترك مأخذه و في التّضييع |
|
|
لكنّه ليس الّذى قد شاع في |
هذا الزّمان بمنطق و بديع |
|
|
أو حكمة نظريّة و سفاسط |
من فيلسوف كافر مخدوع |
|
|
أو غير ذلك من علوم لم تكن |
وصلت لنا من خالص الينبوع |
|
|
عين النّبوّة و الحياة لوارد |
و ربيع كلّ حديقة و ربيع |
|
|
و اللّه ما العلم الصّحيح سوى الّذي |
قد جاء بالمنقول و المسموع |
|
|
علم الحديث هو الّدليل و غيره |
جهل و ليس الجهل بالمتبوع |
|
|
للّه درّ جماعة صرفوا البقاء |
و العمر في أصل له و فروع |
|
|
مثل الكلينى و الصّدوق و شيخه |
و الشّيخ و الصّفّار و ابن بزيع |
|
|
و القائلين بقولهم لا سيّما |
الثّقة المؤيّد رأس كلّ مطيع |
|
|
النّعمة العظمى على من بعده |
و الحجّة المنصوب بالتّوقيع |
|
|
كشف الضّلالة نور برهان الوفا |
علم الهداية مبطل التّلميع |
|
|
الفاضل الحرّ الأمين العاملى |
المشهور ذى التشديد و التّشنيع |
|
|
الاستر ابادى و الحرّ الّذي |
خلصت مزاياه من التّقريع |
|
|
جمع النّصوص المعجزات هداية |
و وسائلا كجواهر التّرصيع |
|
|
و اليلمعى الشّهم و الطّود الّذى |
خضعت له أطوادها بخضوع |
|
|
المحسن بن المرتضى المرضىّ با |
لوافي و بالصّافي و بالمجموع |
|
______________________________
(1). رياض الجنان به نقل از روضات الجنات، ج 4، ص 252- 253.
ص: 426
|
يا كثّر الرّحمان من أمثالهم |
في كلّ ربع في الورى و ربوع |
|
إلى تمام خمسة و أربعين بيتا، كلها في تنقيح هذه المرحلة.
عبد اللّه بن عباس البحراني[1302]
عالم، فاضل، فقيه، و محدّث كامل، ورع زاهد، بقية علماء السلف في العلم و العمل، كثير العبادة، له شرح المختصر النافع، و تفسير القرآن، مختصر، و منية الراغبين في فقه الطهارة و الصلاة، و شرح على شرح السيوطى على الالفية، و عرض له رمد فذهبت عيناه و لم تختلف حاله في كلّ ما كان عليه، حتى في التصنيف، كان يملى على تلامذته و ممّا أملاه كتاب معتمد السائل فى الفقه، ثمّ عالج عينيه فبرءت واحدة منها. قرأ على الشيخ حسين آل عصفور، و على أبيه الشيخ حسن. «كمله».
عبد اللّه بن علي بن أحمد البحراني
شيخ عالم كامل حكيم فاضل، صاحب رسايل متعدّده در معقول. در سنه 1148 سال جلوس نادر شاه- كه مطابق بوده با كلمه «الخير فيما وقع»، يا «لا خير فيما وقع»- در شيراز وفات كرد و در جوار شاه چراغ به خاك رفت. و اين شيخ يكى از مشايخ صاحب لؤلؤه و شيخ احسائى است، و روايت مىكند از محقّق بحرانى شيخ سليمان ماحوزى.
عبد اللّه بن علي بن زهرة الحسيني الحلبي[1303]
سيّد عالم فاضل فقيه محقّق ثقه، صاحب التجريد در فقه، و كتاب تبيين المحجة فى كون الإجماع الإمامية حجه، و كتاب التبيين لمسألتى الشفاعة و عصاة المسلمين، و جوابهاى مسائلى، و رسائلى در فقه.
______________________________
(1). علماء البحرين، ص 405؛ انوار البدرين، ص 233.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 162؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 62؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 225 و 228؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 200؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 88.
ص: 427
عبد اللّه بن عيسى التبريزي الأصفهاني[1304]
العالم الفاضل المتبحر النحرير و النقّاد المضطلع الخبير البصير الّذي لم ير مثله في الاطلاع على أحوال العلماء و مؤلفاتهم بديل و لا نظير، تلميذ العلّامة المجلسى رحمه اللّه و من جملة فضلاء حضرته المقدسة، بل بمنزلة خازن كتبه، و كان رحمه اللّه مشتهرا ب «الأفندي»؛ لأنّه لمّا حجّ إلى بيت اللّه حصل بينه و بين الشريف منافرة فسار إلى قسطنطنية و تقرب إلى السلطان إلى أن عزل الشريف و نصب غيره و من يومئذ اشتهر ب «الأفندي»، و هو مؤلّف كتاب رياض العلماء و حياض الفضلاء من العامة و الخاصة في عشر[1305] مج دات، رأيت بعضها بخطه الشريف، و منزلته في هذا الفن منزلة جواهر الكلام في الفقه، و له أيضا الصحيفة الثالثة و هي أدعية الإمام سيد الساجدين- صلوات اللّه عليه- الخارجة من الصحيفة المشهورة، و أختها و هي الثانية التي جمعه الشيخ محمد بن الحسن الحر العاملي.
هذا و قد عثر شيخنا المحدّث المتتبع الماهر النورى قدس سرّه على جملة منها لا يوجد فيها، فجعلها رابعة فصارت تلك الصحف الأربعة حاوية للدرر المكنونة التي خرجت من هذا البحر الإلهي العذب الفرات السائغ شرابه[1306].
______________________________
(1). در مورد مورخ بصير و عالم خبير، ميرزا عبد اللّه اصفهانى مشهور به افندى ر. ك: مصفى المقال، ص 240؛ الفيض القدسى، ص 85؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 97؛ سفينة البحار، ج 2، ص 124؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 48؛ الذريعه، ج 1، ص 127، ج 3، ص 104 و ج 11، ص 331؛ روضات الجنات، ج 4، ص 255؛ ترجمه كتاب رياض العلماء، مقدمه مترجم دانشمند آقاى محمد باقر ساعدى، زهر الرياض در ترجمه صاحب رياض از آية اللّه مرعشى نجفى رحمه اللّه (مقدمه عربى رياض العلماء)؛ لؤلؤة البحرين، ص 205؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 370؛ يادداشتهاى قزوينى، ج 5، ص 42؛ كشف الحجب، ص 300، اول جلد سوم رياض العلماء؛ صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، ج 1، ص 411 به بعد.
(2). خمسة فى احوال العلماء العامة و خمسة فى علماء الامامية. و الذى وصل إلينا من المجلدات الامامية الثانى و الثالث و الخامس، و لم نعثر على الاول و الرابع من الخاصة. نعم، يوجد فى كشكول الشيخ يوسف البحرانى بعض من حروف الالف، و قد ذكره السيد عبد اللّه بن السيد نور الدين بن السيد نعمة اللّه فى اجازته المبسوطة. له حواش على «يب» و على المختلف و على الفقيه و على آيات الاحكام للشيخ جواد الكاظمى و على الوافى و على شرح الاشارات و على المقدمة الاصولية للمولى محمد طاهر القمى من كتاب حجة الاسلام فى شرح تهذيب الاحكام، و على الصحيفة الكاملة، و له كتاب روضة الشهداء و هو مشتمل على ثلاث لغات العربى و الفارسى و التركى، و كتاب ثمار المجالس و نثار العرايس، على محاذات الكشكول و لسان الواعظين- «كمله».
(3). و نيز ر. ك: مقدمه صحيفه كامله سجاديه به قلم آيت اللّه مرعشى نجفى قدس سرّه.
ص: 428
و بالجملة: قد ذكر هذا الجناب ترجمة نفسه بالتفصيل في كتاب الرياض[1307] و فصل هناك مؤلفاته، و كان رحمه اللّه يعبر عن العلّامة المجلسي ب «الأستاذ الاستناد»، و عن المحقّق السبزوارى ب «استاذنا الفاضل»، و عن المحقّق الخوانسارى ب «أستاذنا المحقّق»، و عن المدقق الشيرواني ب «أستاذنا العلّامة»، و له كتابة إلى العلّامة المجلسي رحمه اللّه ذكر فيها فهرست الكتب التي ينبغي أن تلحق ب بحار الأنوار و اطلع هو عليها و يذكر مكانها، كما في ذيل جملة منها:
بهائي، أي عند المولى بهاء الدين موجود، و قد يقول: شفيعي أي عند المولى محمد شفيع و قد يقول: عند الفاضل الحري أي الشيخ المحدّث الحر العاملي، و المراد من بهاء الدين المولى محمد بن الحسن الأصفهاني المشهور ب «الفاضل الهندي»، المتوفّى في سنة 1137 (و هي السنة التي توفّي فيها صاحب الترجمة) و هذه الكتابة في آخر كتاب الإجازات من البحار قال العلّامة المجلسي: خاتمة: فيها مطالب عديدة لبعض أزكياء تلامذتنا تناسب هذا المقام و به نختم الكلام[1308].
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم يقول أحقر الداعين لكم في آناء الليل و أطراف النهار: ما زلتم مقارا[1309] لعلوم اللّه في هذه الحياة الدنيا و في دار القرار، إنّ فهرست الكتب الّتي ينبغي أن تلحق ببحار الأنوار على حسب ما أمرتم به هي هذه:
كتاب المزار و شرح عقائد الصدوق- الخ.
قلت: و هي تنبئ عن كثرة اطلاعه وسعة باعه و قد تأدب فيها من أستاذه تأدبا عظيما، ففي موضع منها: «و استغفر اللّه تعالى معتذرا إليه جل و عز، و إليكم من هذا العرائض الباردة الشبيهة بالإفادة في المكتوبات السابقة و اللاحقة، و لنعم ما قيل: «لا حلم لمن لا سفه له».
و في آخرها: و لأختم هذا المكتوب بإلقاء معاذير؛ فإنّى لأحقّ من كلّ أحد بأن تقرؤوا عليّ «إنّى أعلم ما لا تعلمون»[1310]. فأنشدكم بدم المظلوم و عليّ الأصغر الّذي فجع به أبو عبد اللّه الحسن- صلوات اللّه و سلامه عليهما و على آبائه و ابنائه- إلّا أن تبادروا إلى
______________________________
(1). رياض العلماء، ج 3، ص 230.
(2). ر. ك: بحار الأنوار، ج 25، خاتمه و چاپ جديد، ج 107، ص 165.
(3). در بحار الأنوار «بقّارا» است.
(4). در بحار الأنوار «ما لا تعلم» است.
ص: 429
إسعاف قضاء حاجتي المذكورة[1311]، إن كان فيها خير، و أن تعفوا و تصفحوا و تغفروا لي ما صدر عنّي فيه من الجفاء و البعد عن الحق عن الآداب، لكي يفعل بكم هكذا ربّ الأرباب، ألا تحبّون أن يغفر اللّه لكم[1312].
عبد اللّه بن محمّد تقي المجلسي[1313]
فقيه عالم واعظ صالح ناقد علم الرجال محدّث عابد ورع، برادر بزرگ علّامه مجلسى است، اوحدى زمان خود بوده در قدس و فضل. شرح كرده تهذيب شيخ را و تعليقاتى نوشته بر حديقة المتقين تأليف والد ماجدش. و آن جناب والد ملا محمد نصير فاضل قليل النظير است كه حواشى نوشته بر شرح لمعه و بر اكثر كتب فقهيه و حديثيه و ترجمه كرده كتاب فتن بحار الأنوار را.
عبد اللّه بن محمّد التوني، البشروي[1314]
ساكن مشهد عالم فاضل ماهر فقيه صالح زاهد عابد ورع، شبيه مولانا احمد اردبيلى در تقوا، معاصر «ح مل»، صاحب كتاب وافيه و شرح ارشاد در فقه و فهرست بر تهذيب شيخ و حاشيه بر معالم و مدارك و رسالهاى در اصول و رسالهاى در جمعه و غيرذلك.
و اين شيخ جليل، برادر ملا احمد است كه بر شرح لمعه حاشيه نوشته و رسالهاى در ردّ صوفيه تأليف كرده.
و مولا عبد اللّه در كرمانشاهان 16 ربيع الأول سنه 1071 وفات يافت و در نزد پل
______________________________
(1). تقاضاى شرح كتاب بحار الأنوار و ديگر الحاقات، ر. ك: بحار الأنوار، ج 107، ص 177.
(2). براساس بحار الأنوار، ج 107، اصلاح شد.
(3). در مورد عبد اللّه مجلسى (م 1134) ر. ك: اعيان الشيعه، ج 8، ص 70؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 201؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 113؛ الذريعه، ج 2، ص 94 و ج 13، ص 157؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 218؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 122؛ مرآة الاحوال، ص 118.
(4). در مورد ملا عبد اللّه تونى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 163؛ روضات الجنات، ج 4، ص 244؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 70؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 137؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 356؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 113؛ الذريعه، ج 15، 74 و ج 25، ص 17؛ لغتنامه دهخدا، «فاضل تونى»، ص 25؛ مقدمه آقاى سيد محمد حسين كشميرى بر كتاب الوافيه.
ص: 430
شاه در يمين طريق به خاك رفت و بر سر قبر او قبهاى است و در آخر قبرستان.
«ضا»: و قد ذكره صاحب رياض العلماء فقال بعد الترجمة له: و هذا المولى على ما سمعناه ممّن رآه، قد كان من أورع أهل زمانه و أتقاهم، بل كان ثانى المولى أحمد الأردبيلى رحمه اللّه و كذلك كان أخوه المولى أحمد التّوني[1315].
عبد اللّه بن محمّد رضا الشبّر
گذشت بهعنوان عبد اللّه الشبر.
عبد اللّه بن محمّد بن عبد الحسين[1316] الحسيني البحراني[1317]
فاضل شاعر اديب معاصر «ح مل».
ذكره صاحب «فه» و مدحه و ممّا قال في حقه: علم العلم و مناره و مقتبس الفضل و مستناره، فرع دوحة الشرف، الناظر المقر بسموّ قدره كلّ منازل و مناظر، أمّا العلم فهو بحر الّذي طما و زخر. و امّا الأدب فهو صدره الّذي سما به و فخر؛ إن نثر فالنثرة منه في خجل، أو نظم فالثريا من استلاب عقدها في وجل، و ناهيك بمن تهابه النجوم في سمائها و تخشاه اللآلي في دامائها. و كان قد دخل ديار الهندية فاجتمع بالوالد و مدحه بمدائح نقضت غزل الحارث بن خالد، فعرف له حقه و قابله من الإكرام بما استوجبه و استحقه، و ذكره عند مولانا السلطان بما قدمه لديه و ملأ من المواهب الجليلة يديه، و لما قضى آماله من مطالبها، ارتحل إلى ديار العجمية و قطن بها. انتهى ملخصا[1318].
عبد اللّه بن محمّد بن علي بن محمّد بن الأعرج الحسيني[1319]
سيد ضياء الدين عالم فاضل جليل القدر، از مشايخ شهيد است. روايت مىكند از
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 4، ص 245.
(2). در امل الآمل، عبد الحسن.
(3). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 163؛ سلافة العصر، ص 513؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 137.
(4). سلافة العصر، ص 513.
(5). امل الآمل، ج 2، ص 164.
ص: 431
خالش علّامه، و تهذيب علّامه را شرح كرده.
عبد اللّه بن محمّد الفقعاني العاملي[1320]
عالم فاضل عابد زاهد صالح محقّق، شريك درس «مل» در نزد مشايخ، ساكن اصفهان بوده.
عبد اللّه بن محمّد بن موسى بن جعفر أبو محمّد الدوريستي[1321]
قال الحموى في المعجم: هو أحد فقهاء الشيعة، و كان يرى نفسه من أولاد حذيفة بن اليمان الصحابي، قدم ببغداد في سنة 566، و أقام بها مدّة. كان يذكر فيهم من أحاديث جدّه محمّد بن موسى، ثمّ عاد إلى وطنه، و مات من بعد الستمائة بقليل. «كمله».
عبد اللّه بن محمود بن سعيد بن يوسف الشوشتري
عالم فاضل محقّق علّامه زاهد صالح مشهور، له مؤلفات كثيرة رأيت خطه في آخر نسخة من منتهى المطلب و ذكر اسمه و نسبه و أنه قابل تلك النسخة بنسخة خط مؤلفه.
«مل».
عبد اللّه بن نور الدين بن المحدّث النبيل السيد نعمة اللّه الجزائري[1322]
سيد اجل عالم متبحر نقاد- بلغه اللّه أقصى المراد يوم التناد- از أجلاى اين طايفه است، جمع شده بود در او جودت فهم و حسن سليقه و كثرت اطلاع و استقامت طريقه، چنانكه ظاهر مىشود از مراجعه به مؤلفات شريفهاش، مانند شرح نخبه، و
______________________________
(1). همان، ج 1، ص 113.
(2). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 95.
(3). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: تحفة العالم، ص 69؛ تذكره شوشتر، ص 60؛ معارف الرجال، ج 2، ص 8؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 403 و چاپ آل البيت، ج 2، ص 146؛ مصفى المقال، ص 246؛ نجوم السماء، ص 251؛ سفينة البحار، ج 2، ص 138؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 332؛ روضات الجنات، ج 4، ص 257؛ مقابس الانوار، ص 17؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 25.
ص: 432
شرح مفاتيح الأحكام، و الذخيرة الباقيه، و الذخيرة الأحمديه، و أجوبة المسائل النهاونديه[1323] و غيرها. و اجازهاى نوشته كه در آن شرح كرده حال خود و حال والد و جدش و احوال جملهاى از مشايخ خود را، و در آخر يكى از اجازات خود شطرى از بدى حال اهل علم و عدم مساعدت ملوك و اعيان و ابتلاى ايشان به ضيق معيشت نقل كرده، آنگاه فرموده كه، در قرن سابق حال به عكس بود و ملوك و اعيان و مردم، توقير و اجلال مىكردند علما را و بنا مىكردند براى ايشان مجالس و مدارس و مهيا مىكردند براى ايشان كتب و ايشان را فارغ مىكردند از هر شغلى، پس اين معنا را بسط داده تا آنكه فرموده: پدرم از جدم نقل كرد كه چون علّامه مجلسى رحمه اللّه خواست بحار الأنوار را تأليف كند تفحص مىكرد از كتب قديمه و سعى مىكرد در تحصيل آن تا خبردار شد كه كتاب مدينة العلم شيخ صدوق در بعض بلاد يمن يافت مىشود. اين خبر به سلطان زمان او رسيد فرستاد اميرى از اركان دولت خود را به سوى پادشاه يمن با هدايا و تحف بسيار براى خصوص تحصيل اين كتاب، و سلطان آن وقت وقف كرده بود بعض املاك خاصه خود را بر كتاب بحار الأنوار كه از غله آن استنساخ بحار الأنوار كنند و وقف بر طلبه علوم نمايند و از اينجاست كه گفتهاند:
«العلماء أبناء الملوك»، إلى آخر ما أفاده- رضوان اللّه عليه، بحقّ محمد و آله الأمجاد- صلوات اللّه عليهم أجمعين.
عبد المحسن بن محمّد بن أحمد بن الصوري العاملي الشامي[1324]
فاضل شاعر اديب. ابن شهرآشوب او را از شعراى اهل بيت عليهم السّلام شمرده. ابن خلكان
______________________________
(1). الظاهر انّها هى الانوار الحلية فى اجوبة المسائل الجبلية، و هو كتاب جمع فيه اجوبته للسؤالات الواردة عليه من السيد على النهاوندى الذى هو من الفضل، كالسيد مهنا بن سنان المدنى فى مروره على بلاد الجبل، و يشتمل على تسعة و ستين سؤالا و جوابا و السؤال الثالث فى معنى قوله عليه السّلام: لو علم الناس ما فى زيارة نصف شعبان، لقامت ذكور رجال على الخشب (على بن المؤلف).
(2). در مورد شاعر اهل بيت عبد المحسن صورى (339- 419 ه. ق.) ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 114؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 94؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 430؛ الاعلام، ج 4، ص 295؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 473؛ الذريعه، ج 9، ص 699؛ تاريخ التراث، ج 2، ب 4: 10؛ الطليعه، ج 1، ص 530؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 76.
ص: 433
ترجمه[1325] او را ذكر كرده و از اشعار ديوان او نقل كرده[1326] چنانكه در «مل» است.
عبد المطلب بن پادشاه الحسيني الحويزي الحلّي[1327]
صاحب تصانيف سايره، فاضل عظيم الشأن. روايت مىكند از او ابن معيه- «مل».
عبد المطلب بن محمّد بن علي بن محمّد بن الأعرج عميد الدين الحسيني الحلّي المشتهر ب «العميدي»[1328]
سيد جليل محقّق مدقق، از مشايخ شيخ شهيد است و والدهاش دختر شيخ سديد الدين والد جناب علّامه است. شيخ شهيد در اجازه ابن نجده در حقّ او فرموده:
عن عدّة من أصحابنا، منهم المولى السيد الإمام المرتضى علم الهدى شيخ أهل البيت عليهم السّلام في زمانه، عميد الحق والدين أبو عبد اللّه عبد المطلب بن الأعرج الحسينى. طاب اللّه ثراه و جعل الجنّة مثواه.
مصنّفات آن جناب مشهور است و اكثر آنها تعليقات و شروحى است بر جملهاى از كتب خالويش علّامه؛ مانند منية اللبيب شرح تهذيب الأصول، و ديگر كنز الفوائد في حل مشكلات القواعد، و تبصرة الطالبين فى شرح نهج المسترشدين، و شرح انوار الملكوت (للعلّامة)، و شرح مبادئ الأصول (للعلّامة) إلى غيرذلك.
ولادت شريفش شب نيمه شعبان سنه 681 در حله، و وفاتش شب دهم شعبان سنه 754 واقع شده، و غير از شيخ شهيد، ابن معيه و سيد ضامن نيز در تحفة الازهار او را مدح و ستايش كردهاند. و از مجموعه شهيد نقل است كه فرموده: در بغداد وفات كرد و جنازهاش را به مشهد مقدس أمير المؤمنين عليه السّلام حمل كردند بعد أن صلّى عليه بالحلة
______________________________
(1). معالم العلماء، ص 151.
(2). وفيات الأعيان، ج 2، ص 397؛ امل الآمل، ج 1، ص 114.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 164.
(4). در مورد عميدى ر. ك: روضات الجنات، ج 4، ص 264: طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ص 127؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 487؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 100؛ الذريعه، ج 1، ص 39 و ج 3، ص 318؛ لغتنامه دهخدا، «عميدى»، ص 361؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 176.
ص: 434
في يوم الثلاثاء بمقام أمير المؤمنين عليه السّلام. انتهى.
و هو يروي عن جماعة، منهم: والده مجد الدين أبو الفوارس محمّد العالم الجليل، و قد بالغ في الثناء عليه في تحفة الأزهار. قال: و اسمه مرقوم في حائر الحسين عليه السّلام، و مساجد الحلّة، و يقال لولده «بنو الفوارس». عن آية اللّه العلّامة- رفع اللّه مقامه-[1329] انتهى.
و أخوه السيد ضياء الدين عبد اللّه بن محمد أيضا من الفقهاء و العلماء، و قد يتوهم كون شرح التهذيب الموسوم بمنية اللبيب من تصنيف هذا السيد الجليل الحسيب. فعن رياض العلماء[1330] قال: و له أيضا شرح على كتاب تهذيب خاله العلّامة و يوجد في أواخر كثير من نسخ منية اللبيب الرقم باسمه الشريف دون أخيه السيد عميد الدين إلّا أن الشهرة ما بين الطلبة على خلافه. انتهى.
و لا يذهب عليك أن عميد الرؤساء الّذي قال المحقّق الداماد و جماعة: إنّه القائل لقول حدّثنا في أول الصحيفة الكاملة السجادية- على منشيها آلاف التسليم و التحية- هو هذا، بل هو هبة اللّه بن حامد من تلامذة السيد فخار و يأتي اسمه. إن شاء اللّه تعالى.
عبد النبيّ الجزائري[1331]
شيخ عالم محقّق جليل، صاحب شرح تهذيب الأصول، تلميذ شيخ على كركى رحمه اللّه[1332] است و ظاهرا اين شيخ همان عبد النبى بن سعد است كه ذكر مىشود.
عبد النبي بن سعد الجزائري الغروي الحائري[1333]
عالم جليل محقّق مدقق فقيه نبيه، صاحب مؤلفات شريفه است كه از جمله: كتاب
______________________________
(1). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 400.
(2). رياض العلماء، ج 3، ص 240.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 165.
(4). ظاهرا وى معاصر شيخ بهايى و از شاگردان حسن بن شيخ زين الدين و سيد محمد صاحب مدارك- رحمة اللّه عليهما- است و رتبهاش مقدم بر دوران كركى است. امل الآمل، ج 2، ص 166.
(5). تنقيح المقال، ج 2، ص 332؛ امل الآمل، ج 2، ص 165؛ روضات الجنات، ج 4، ص 268؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 359؛ الذريعه، ج 2، ص 268، ج 5، ص 211، ج 13، ص 168، ج 19، ص 53 و ج 24، ص 398؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 200؛ فرهنگ تراجمنگاران؛ رياض العلماء، ج 3، ص 272؛ مصفى المقال، ص 2، 36، 99، 251 و 397؛ اعيان الشيعه، ج 39، ص 170؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 405.
ص: 435
حاوى الاقوال فى معرفة الرجال[1334] است و آن كتاب شريفى است كه شيخ ابو على در كتاب رجال خود از آن بسيار نقل مىكند.
صاحب روضات[1335] گفته كه، نسخه آن خيلى عزيز الوجود است و من در خدمت جناب آسيد محمد باقر حجة الاسلام ديدم نسخه صحيحهاى از آن را و آن قريب به رجال كبير است و كتابش را چهار قسم كرده: ثقات و موثقين و حسان و ضعاف، و مجاهيل را ساقط كرده. و هم از كتاب او شمرده شرح تهذيب علّامه و مقدارى از شرح ارشاد و حواشى بر تهذيب حديث و بر مختصر نافع و كتاب مبسوط در امامت و آن قريب به پنج هزار بيت است، فارغ شده از تصنيف آن در جمادى الأولى سنه 1013.
و في «كملة»: يظهر من كتابه الحاوى أنه أدرك المولى أحمد الأردبيلي و أنه يروي عن تلميذه السيد محمد صاحب المدارك[1336].
«ضا». و في كتاب تنقيح المقال للحسن بن عبّاس البلاغي النّجفي: إنه كان علّامة وقته كثير العلم نقيّ الكلام جيّد التّصانيف، من أجلّاء مجتهدي هذه الطّائفة، له كتب حسنة جيّدة، منها كتاب الرجال و شرح تهذيب الأصول للعلّامة الحلّي، و له تصانيف كثيرة. جزاه اللّه عن الإمامية أفضل الجزاء[1337].
و في «ضا» أيضا: ثمّ ليعلم أنّ هذا الرّجل غير الشيخ أبي علي عبد النبي بن أحمد بن عبد اللّه بن يوسف الهجري البحراني الذي قد يعبّر عنه ب «عبد محمّد بن أحمد»، و هو من جملة معاصري صاحب الرّياض و له كتاب جامع مصائب الأنبياء و في مقتل النّبيّ يحيى بن زكريا عليه السّلام و قد ردّ فيه على الشّيخ ناصر البحراني في قوله: بنشر فرق يحيى عليه السّلام بالمنشار، و أثبت كون ذلك المنشور هو أبوه زكريّا.
و له أيضا كتاب الابتلاء و الاختبار فى مصائب الأئمة الأطهار عليهم السّلام. انتهى[1338].
______________________________
(1). اين اثر ارزشمند توسط مؤسسة الهداية لاحياء التراث قم تحقيق و توسط رياض ناصرى در سال 1418 ه. ق. منتشر شده است.
(2). روضات الجنات، ج 4، ص 269.
(3). همان.
(4). همان، ص 272.
(5). طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 798؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 453؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 200، الذريعه، ج 3، ص 337؛ لغتنامه دهخدا، «قزوين»، ص 281؛ فرهنگ تراجمنگاران.
ص: 436
عبد النبي بن علي بن أحمد العاملي[1339]
فاضل فقيه صالح عابد ورع شاعر اديب، برادر شيخ زين الدين شهيد ثانى است.
روايت مىكند از او پسرش شيخ حسن، و او از برادرش شهيد و از شيخ على بن عبد العالى الميسى. رحمة اللّه عليهم.
عبد النبيّ القزويني اليزدي[1340]
شيخ عالم متبحر جليل، صاحب تتميم أمل الآمل است كه به امر علّامه بحر العلوم- رضوان اللّه عليه- تأليف آن نموده، و از بحر العلوم روايت مىكند چنانكه آن جناب نيز از او روايت مىكند، و آن بزرگوار ثناى عظيم و مدح بليغى از كتاب تتميم أمل الآمل او نموده و عبارات آن جناب را شيخ مرحوم در اول كتاب فيض القدسى[1341] ايراد فرموده.
عبد الواحد بن محمّد المحفوظ بن عبد الواحد التميمي الآمدي[1342]
هو السيد ناصح الدين أبو الفتح صاحب كتاب غرر الحكم و درر الكلم[1343] من كلام مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام، و قد حداه على جمعه ما جمعه أبو عثمان الجاحظ من المائة الحكمة
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 161؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 332.
(2). ترجمه علّامه فقيه و محقّق قزوينى دانشمند معروف قرن دوازدهم ر. ك: اعيان الشيعه، ج 8، ص 128؛ الكرام البرره، ص 798؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 452؛ مصفى المقال، ص 253؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 200؛ مقدمه استاد سيد احمد حسينى، محقّق كتاب تتميم امل الآمل كه توسط انتشارات كتابخانه مرحوم آيت اللّه مرعشى نجفى در 1407 ه. ق. به چاپ رسيده است؛ و فرهنگ تراجمنگاران؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 396؛ نجوم السماء، ص 307.
(3). فيض قدسى، ص 47.
(4). الآمد المشهور- بضم الميم- و لكن ضبطه صاحب المراصد- بكسر الميم (منه رحمه اللّه) در ترجمه عالم شيعى آمدى رحمه اللّه ر. ك: معالم العلماء، ص 81؛ روضات الجنات، ج 5، ص 170؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 62؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 169؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 7؛ الذريعه، ج 16، ص 38؛ فهرست مشترك، ج 4، ص 2395؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 213؛ لغتنامه دهخدا، «ابو الفتح»، ص 706؛ مقدمه شرح جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم او.
(5). اخيرا اين كتاب توسط آقاى مصطفى درايتى به شكل موضوعى تحت عنوان تصنيف غرر الحكم و درر الكلم توسط دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم منتشر شده است.
ص: 437
الشاردة عن الأسماع الجامعة لأنواع الانتفاع الّتي جمعها عن أمير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- فاحتقره الفاضل المذكور، حيث إن الجاحظ مع تقدمه في العلم و تسنمه ذروة الفهم، كيف رضي بهذا المقدار، ثمّ جمع هذا الكتاب و هو كتاب كبير ضخم مشتمل على كلماته الحكمية، و رتّبه على حروف المعجم و جعل ما تطابق من أواخر حكمه مسجعا مقرنا ليكون أوقع بسماع الآذان و أوقر في القلوب و الأذهان. جزاه اللّه تعالى خير الجزاء.
و بالجمله: فاضل مذكور امامى مذهب است چنانكه تصريح كردهاند به آن جماعتى از علما، از جمله آنها قطب المحدّثين ابن شهرآشوب است كه يكى از اشخاصى است كه از او اجازه دارد[1344].
و كسى كه در اخبار غرر الحكم تدبّر كند بر او معلوم مىشود امامى بودن او و صاحب رياض العلماء با آن كثرت اطلاع و تبحر كه جذيل محكك رجال است نقل نكرده احتمال سنى بودن او را از احدى از علما بلكه تصريح كرده جملهاى از فضلا، او را از علماى اماميه شمردهاند[1345]. بلى، چيزىكه هست كلام در سيّد بودن اوست و آن بعيد است.
و جناب عالم محقّق آقا جمال الدين به أمر شاه سلطان حسين كتاب غرر[1346] را فارسى كرده در دو مجلد كبير. خداوند روزى فرمايد زيارت آن را. و الآمد من بلاد الجزيرة بين دجلة و الفرات من ديار بكر، عليها سور على غاية الحصانة.
عبد الوحيد الأسترآبادي[1347]
عالم عارف متكلم ماهر مفسّر فقيه علّامة، له مصنّفات جليلة ككشف الغطاء و
______________________________
(1). مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 12، و نيز ر. ك: خاتمه مستدرك، ج 3، ص 92 به بعد.
(2). رياض العلماء، ج 3، ص 282.
(3). اين كتاب در 7 جلد با مقدمه، تصحيح و تعليق آقاى مير جلال الدين حسينى ارموى محدّث توسط انتشارات دانشگاه تهران منتشر شده است و اخيرا آقاى سيد هاشم رسولى محلاتى غرر الحكم و درر الكلم را به صورت موضوعى شرح و ترجمه كرده كه توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامى به چاپ رسيده است.
(4). ريحانة الادب، ج 5، ص 117؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 215؛ الذريعه، ج 1، ص 46، ج 15، ص 251 و ج 24، ص 216.
ص: 438
معراج السماء، و معارج السعادة، و معيار الصلاة، و مبادئ السالكين، و مونس الوصيد، و مصباح الهداية، و اثبات الشوق، و آينه غيبنما، و انيس الواعظين، و البرزخ الجامع، و جنّة النعيم، إلى غيرذلك، و كان معاصرا للشيخ البهائى رحمه اللّه. «كمله».
عبد الوهّاب بن الحسين الاسترآبادي[1348]
ساكن مشهد رضوى- على ساكنه السلام- فاضل جليل محقّق صاحب كتابى در كلام، معاصر «ح مل».
عبد الوهّاب بن علي الحسيني الاسترآبادي[1349]
سيد فاضل متكلم صاحب شرح فصول نصيريه در كلام. و في «كملة»: عالم فاضل محقّق ماهر في المعقول و المنقول أحد أركان الدهر فخر الشيعة و مروج الشريعة. كان قاضيا بجرجان، له شرح فصول نصير الدين الطوسى رحمه اللّه فرغ منه سنة 875، و له حاشية على شرح الهداية الاثيرية و شرح البردة بالفارسية و تنزيه الانبياء، ألّفه باسم السلطان بديع الزمان بن السلطان حسين ميرزا بايقرا، و هذا السيد هو أبو الأمير نظام الدين عبد الحى الاسترآبادي، و ينسبون إلى أبي على أحمد الصوفي و تخرج عليه جماعة، منهم السيد علي بن الحسين الزواري، المفسر صاحب لوامع الأنوار فى تفسير القرآن.
عبد الوهّاب القزويني
العالم الفاضل همان است كه به زيارت نجف اشرف مشرف گشته بود مريض شد در زمان احتضار گفت: مرا در تابوتى گذاريد و به حرم مطهّر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام برسانيد و بگذاريد پس او را در تابوت نهادند و او را آوردند در حرم مطهّر گذاشتند، و در همانجا وفات كرد. رحمة اللّه عليه.
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 166.
(2). همان؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 133- 134؛ رياض العلماء، ج 3، ص 289؛ حبيب السير، ج 4، ص 614- 615؛ الذريعه، ج 4، ص 456 و ج 13، ص 384.
ص: 439
عبيد بن كثير العامري أبو سعيد[1350]
عالم فاضل، صاحب تفسير غريب الصادقين عليه السّلام «م» و مشافهة الأشراف، و التجريح في الشصيبان و والده. ذكر كرده اين را ابن شهرآشوب.
عبيد اللّه بن الحسن الملقّب ب «حسكا» ابن الحسين بن بابويه القمي[1351]
موفق الدين ابو القاسم نزيل الرى فقيه والد شيخ منتجب الدين على.
قرائت كرده بر والد خود شيخ الاسلام حسكا، فقيه عصر خويش جميع آنچه كه والدش قرائت و سماع كرده از شيخ طوسى و سالار و ابن براج و سيد حمزه.
رحمهما اللّه تعالى.
عبيد اللّه بن عبد اللّه الحسكاني[1352]
شيخ ابو القاسم، صاحب شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، و خصائص على بن أبى طالب عليه السّلام فى القرآن، و مسألهاى در تصحيح ردّ شمس و ترغيم نواصب الشمس.
قاله ابن شهرآشوب.
عبيد اللّه بن عبد اللّه بن السدآبادي
صاحب عيون البلاغة، و انس الحاضرين و نقلة المسافرين و المقنع فى الإمامة. قاله ابن شهرآشوب[1353].
أقول: و لقد عثرت على المقنع و نقلت عنه في كتابى المسمى ببيت الأحزان[1354] و يذكر في
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 166؛ معالم العلماء، ص 82.
(2). بحار الأنوار، ج 102، ص 244؛ روضات الجنات، ص 580؛ جامع الرواة، ج 1، ص 527؛ تذكره مشايخ قم، ص 51؛ امل الآمل، ج 2، ص 167؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 431.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 167؛ مقدمه شواهد التنزيل با تحقيق و تعليق محمد باقر محمودى، الغدير، ج 1، ص 112.
(4). معالم العلماء، ص 78؛ امل الآمل، ج 2، ص 167.
(5). ر. ك: بيت الاحزان، فى مصائب سيدة النسوان، با تحقيق باقر قربانى زرّين، ص 98 به بعد.
ص: 440
آخره أن له أيضا كتابا سماه بالتاج الشرفى فى معجزات النّبىّ و دلائل أمير المؤمنين و الأئمة عليهم السّلام، و له تلخيصه أيضا حتى يحفظ و لا يلفظ.
عبيد اللّه بن عبد اللّه بن طاهر بن الحسين الخزاعي أبو أحمد الأمير البغدادي[1355]
كان عالما فاضلا و شاعرا بارعا و كاتبا ماهرا نحويا لغويا، ذكره الخطيب في تاريخ بغداد، و ذكر أنه ولى بغداد و خراسان، و حدّث عن أبي الصلت الهروي، عن الزبير بن بكار الزبيري، و كان فاضلا أديبا شاعرا فصيحا، و كان أبوه شاعرا مجيدا و جوادا سخيا، و جدّه طاهر هو أحد الثلاثة الّذين قال المأمون فيهم: هم أجلّ ملوك الدنيا و الدين و هم: الإسكندر و أبو مسلم الخراسانى و طاهر، و كان متشيعا كجدّه المذكور، مات في ثاني عشر شوّال سنة ثلاثمائة، نقله صاحب نسمة البحر عن الخطيب في تاريخه. «كمله».
عبيد اللّه بن موسى بن أحمد بن محمّد بن أحمد بن موسى بن محمّد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمّد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليه السّلام[1356]
سيد عالم ثقه ورع فاضل محدّث، صاحب كتاب أنساب آل الرسول و أولاد البتول، كتاب الحلال و الحرام، كتاب الأديان و الملل. روايت مىكند از او شيخ عبد الرحمان مفيد نيشابورى.
عبيد اللّه بن موسى بن علي الرضا عليه السّلام[1357]
السيد الأجل أبو الفتح، فاضل محدّث- «مل»، «م».
عدنان بن السيد الرضي محمّد بن الحسين الموسوي[1358]
هو السيد المرتضى ابو احمد فاضل جليل كريم. وقتى كه عموى مكرمش
______________________________
(1). تاريخ بغداد.
(2). جامع الرواة، ج 1، ص 530؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 244؛ امل الآمل، ج 2، ص 168؛ روضات الجنات، ج 12.
(3). بحار الأنوار، ج 102، ص 247، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 168؛ جامع الرواة، ج 1، ص 530.
(4). امل الآمل، ج 2، ص 168.
ص: 441
سيد مرتضى علم الهدى رحلت كرد نقابت علويين به او تفويض شد، و بسيار عظيم الشأن و معظم بود نزد ملوك آل بويه، و شعراى عصر او؛ مانند ابن حجاج و مهيار او را مدح كردهاند. و قاضى نور اللّه در مجالس[1359] او را ثنا گفته.
عربي بن مسافر العبادي[1360] الحلّي[1361]
شيخ فاضل جليل عالم فقيه. روايت مىكند از تلامذه شيخ ابو على طوسى، مانند الياس بن هشام حائرى و غيره، و روايت مىكند صحيفه كامله را از بهاء الشرف به سند مذكور در اول آن.
فقير گويد كه، قائل «حدّثنا» در اول صحيفه سجاديه- صلّى اللّه على منشيها- عميد الرؤساء هبة اللّه بن حامد است بنابر مشهور بين علما، و لكن منافات ندارد كه اين شيخ نيز روايت كرده باشد و راوى ديگر باشد.
عزّ الدّين بن السيد ضياء الدين أبي الرضا فضل اللّه الحسني الراوندي[1362]
فقيه فاضل ثقه، صاحب كتاب حسيب النسيب للحسيب النسيب، و غنية المتغنى[1363] و منية المتمنّى، و مزن الحزن، و غمام الغموم و نثر اللآلى لفخر المعانى، و مجمع اللطائف و منبع الظرائف، و طراز المذهب فى إبراز المذهب و تفسير قرآن ناتمام. «م».
عزيز الحسيني الجزائري[1364]
سيد عالم فاضل جليل محقّق مدرس، معاصر «ح مل» صاحب مؤلفات كثيره. «مل».
______________________________
(1). مجالس المؤمنين، ص 209.
(2). شيخ بهائى در حاشيه اربعين خود فرموده: العبادى- به فتح عين مهمله- منسوب است به عباده، كه نام قبيلهاى است. خاتمه مستدرك، ج 3، ص 6.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 169؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 6؛ رياض العلماء، ج 3، ص 310؛ مزار مشهدى، ص 820.
(4). جامع الرواة، ص 586؛ امل الآمل، ج 2، ص 169؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 251، (فهرست شيخ منتجب الدين)؛ مجمع الالقاب، ج 1، ص 263؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 301؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 198؛ معجم رجال الحديث، ج 12، ص 114.
(5). در بعض نسخ امل الآمل، «غنية المستغنى و منية المتمنى» است.
(6). امل الآمل، ج 2، ص 169.
ص: 442
عزيز اللّه بن محمّد تقي المجلسي[1365]
فاضل لبيب، عارف اديب، جامع الفضائل، صاحب ورع و تقوا، مهذب الأخلاق حسن العبارة و الإنشاء، صاحب حواشى و تعليقات بر مدارك و تهذيب. و او برادر بزرگ علّامه مجلسى رحمه اللّه، و جدّ ميرزا محمد تقى بن ميرزا محمد كاظم الماسى است كه بيايد ترجمهاش- ان شاء اللّه تعالى.
عطاء اللّه بن فضل اللّه الحسيني[1366]
عالم فاضل له كتاب الأربعين و غيره- كذا في «مل». و الظاهر أنه السيد جمال الدين عطاء اللّه بن الأمير فضل اللّه الشيرازى الدشتكي المحدّث المشهور صاحب كتاب روضة الاحباب في سيرة النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و الآل و الأصحاب، الّذي يظهر منه أنه كان من علماء الجمهور و هو ابن عم السيد المتأله الحكيم الأمير غياث الدين منصور المشهور صاحب المدرسة المنصورية بشيراز من أجداد سيدنا الأجل السيد عليخان الشيرازى رحمه اللّه.
في «ضا»: ذكره صاحب مجالس المؤمنين بعد ترجمة عمّه الأجل الأكمل، الأمير أصيل الدّين عبد اللّه الحسيني الدشتكي الشيرازي صاحب كتاب درج الدّرر فى أحوال سيّد البشر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، و رساله مزارات هراة و غيرهما و نقله عن كتب السير: أنّ وفاته كانت في سابع عشر شهر ربيع الأول من سنة 803، و اعترافه بأنّ هذه السّلسلة الرفيعة لم يزل كانوا يدرّسون كتب أحاديث أهل السنة من شدّة مراعاتهم التقيّة، إلى أن رأى واحد من أكابرهم النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم في منامه و أنّه أراه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كتاب المشكوة، و سأله عن صحة أحاديثه و ضعفها، فأخذه النّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من يده و تصفحه ورقة ورقة و ضرب على موضوعات
______________________________
(1). درباره ترجمه ملا عزيز اللّه (1025- 1074) ر. ك: ريحانة الادب، ج 5، ص 201؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 219؛ الذريعه، ج 6، ص 52 و 223.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 170؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 145؛ روضات الجنات، ج 5، ص 189؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 154؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 285؛ الذريعه، ج 1، ص 421، ج 2، ص 480، ج 6، ص 124 و ج 11، ص 285؛ حبيب السير، ج 4، ص 358؛ فارسنامه ناصرى، ج 2، ص 91؛ مجالس المؤمنين، ج 2، ص 528؛ رياض العلماء؛ هدية العارفين، ج 1، ص 664.
ص: 443
أحاديثه أنامل الرّدّ و المحو، بحيث بقي على نسخة كتابه المذكور أثر محو الحضرة النبوّية صلّى اللّه عليه و آله و سلّم إلى هذا الزّمان، و هي بعينها أيضا موجودة في هذه السّلسلة العالية يزورونها بعد تقديم مراسم الطّهارة و الحمد و الصلاة و نحوها، و أوّل من ترك مطالعة أحاديث هذه الفرقة الغاوية من هذه السّلسلة ببركة ذلك المنام، و اشتغل بالحكمة و الكلام، هو الأمير صدر الدين محمد الحسيني الدشتكي الشيرازي، والد الأمير غياث الدين منصور- كما سيأتى في ترجمته- إن شاء اللّه تعالى- انتهى.[1367] و نحن أيضا نشير في ترجمته إلى ذلك.
إن شاء اللّه تعالى.
عقيل بن الحسين بن محمّد بن علي بن اسحاق بن عبد اللّه بن جعفر بن عبد اللّه بن جعفر بن محمّد بن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السّلام[1368]
ابو العباس نقيب سيد فقيه محدّث، استاد مفيد نيشابورى، صاحب امالى و كتاب صلاة، و مناسك حج است، و كان حيا سنة عشرين و أربعمائة.
علاء الدين گلستانه
بيايد در محمد بن ابى تراب الحسينى.
مير علّام[1369]
عالم فاضل جليل نبيل فهامه، مانند اسم خود علّامه از افاضل تلامذه مولانا احمد اردبيلى- رفع اللّه مقامه- بوده. و از براى او فوايد و افادات و تعليقاتى است بر كتب در اصناف علوم، و در ترجمه مولانا الاردبيلى دانستى كه نزد وفات آن بزرگوار از او پرسيدند كه: «به كدام يك از شاگردان او رجوع كنند و اخذ علوم نمايند». فرمود: «اما در شرعيات، پس به امير علام، و در عقليات به
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 5، ص 189.
(2). جامع الرواة، ج 1، ص 540؛ امل الآمل، ج 2، ص 170؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 245.
(3). اعيان الشيعه، ج 3، ص 81؛ شرح حال محقّق اردبيلى و معرفى تأليفات او، چاپ كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى، ص 146، 565 و 644؛ رياض العلماء، ج 3، ص 321؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن دهم)، ص 143.
ص: 444
امير فيض اللّه». و از براى مير علام حكايتى است در مشاهده كردن او تشرّف مولانا اردبيلى را به خدمت امام زمان در مسجد كوفه چنانكه در نجم الثاقب شيخ مرحوم ما در حكايت 63 مسطور است[1370].
علي بن إبراهيم بن أبي جمهور الأحسائي[1371]
شيخ زين الدين ابو الحسن فاضل اديب عالم زاهد عابد، روايت كرده از او پسرش محمد در كتاب غوالى اللآلى[1372] و ثنا گفته بر او «مل».
علي بن إبراهيم بن هاشم القمي، أبو الحسن[1373]
ثقه فقيه نبيه ثبت معتمد محدّث عظيم الشأن عالم جليل القدر، صاحب تفسير معروف، و آن جناب يكى از مشايخ شيخ اجل ثقة الاسلام كلينى است و از اين شيخ احاديث بسيار نقل مىكند. و هم از مؤلفات اوست كتاب قرب الاسناد[1374]، و آن غير از قرب الاسناد معروف است كه از عبد اللّه بن جعفر حميرى قمى است و قرب الأسناد مثل امالى از مؤلفات شايعه مابين محدّثين است؛ چه آنكه محدّثين در سابق جمع مىنمودند پارهاى از احاديث را كه عالى السند و قريب الواسطه بوده تا به معصوم عليه السّلام در رساله مخصوصى و او را قرب الاسناد[1375] مىگفتند و به آن افتخار مىجستند، و غير
______________________________
(1). نجم الثاقب، باب هفتم، ص 392؛ بحار الأنوار، ج 52، ص 174- 175.
(2). درباره او ر. ك: انوار البدرين، ص 399؛ دائرة المعارف الاسلامية الشيعيه، ج 3، ص 96، ماده «أحساء»؛ رياض العلماء، ج 3، ص 326؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن نهم)، ص 86؛ عوالى اللآلى، ج 1، ص 2195- 2196؛ مستدركات اعيان الشيعه، ج 2، ص 282؛ اعلام هجر، ج 2، ص 305.
(3). ر. ك: عوالى اللآلى، ج 1، ص 21.
(4). در مورد على بن ابراهيم بن هاشم قمى ر. ك: خلاصه، ص 49؛ قهپائى، ج 4، ص 152- 153؛ ابن داود، ص 237؛ تذكره مشايخ قم، ص 52؛ فهرست طوسى، ص 89؛ معالم العلماء، ص 62؛ رجال نجاشى، ص 183؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 167؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 84؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 488؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 9؛ الذريعه، ج 1، ص 366، ج 4، ص 302- 309 و 486 و ج 21، ص 289؛ منتهى المقال، ص 223؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 260؛ معجم الادباء، ج 12، ص 215؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 309، ج 2، ص 197، 273، 291، 309 و 334؛ هدية العارفين، ج 1، ص 678.
(5). يروي صاحب المناقب ابن شهرآشوب منه فراجع تاسع البحار، ص 245 (منه رحمه اللّه).
(6). ر. ك: الذريعه، ج 17، ص 67.
ص: 445
از اين دو بزرگوار، محمد بن عيسى يقطينى و محمد بن ابى عمران ابو الفرج قزوينى و محمد بن جعفر بطه و على بن بابويه قمى نيز قرب الأسناد داشتهاند.
و بالجمله: در بلده طيبه قم در قبرستان بزرگ آن در پشت قبر محمد بن قولويه قمى به فاصله شصت قدم قبرى است كه نسبت به على بن ابراهيم قمى دهند. و بر لوح آن اسم مباركش ثبت است: تغمده اللّه برحمته و حشره في الجنان مع ائمته.
و از باب فضل يوم الجمعه كافى معلوم شود كه على بن ابراهيم قمى را برادرى است اسحاق نام، كه على از او روايت مىكند، و از كلام علّامه مجلسى رحمه اللّه در مقدمات بحار معلوم مىشود كه پسر اين شيخ ابراهيم بن على نيز از محدّثين و كثير الروايه بوده قال: «و كتاب مقصد الراغب الطالب في فضائل علي بن أبي طالب عليه السّلام للشيخ الحسين بن محمد بن الحسن، و زمانه قريب من عصر الصدوق، و يروي كثيرا من الأخبار عن إبراهيم بن علي بن إبراهيم بن هاشم.»[1376]
علي بن إبراهيم بن محمّد بن (أبي خ) الحسن بن زهرة بن[1377] علي بن محمّد بن محمّد بن أحمد بن محمّد بن الحسين بن إسحاق المؤتمن بن الإمام جعفر الصادق عليه السلام[1378]
سيد علاء الدين ابو الحسن عالم ثقه فقيه جليل القدر، همان است كه از جناب علّامه اجازه خواست، علّامه اجازه نوشت از براى او و پسرش ابو عبد اللّه الحسين و برادرش ابو عبد اللّه محمد و دو پسران برادرش احمد و حسن اجازه كبيره مفصله
______________________________
(1). بحار، مقدمه.
(2). قال تاج الدين ابن الزهرة الحسيني في غاية الاختصار: بيت الإسحاقيين و هم بنو اسحاق بن الصادق عليه السّلام و يلقب بالمؤتمن.
اعيانهم و الحمد للّه اهل بيت زهرة نقباء حلب، جدهم زهرة بن على أبي المواهب نقيب حلب، ابن محمد نقيب حلب، ابن محمد أبى سالم المرتضى المدنى، المنتقل إلى حلب الشهباء، ابن أحمد المدنى المقيم بحران، ابن محمد الأمير شمس الدين المدنى، ابن الحسين الأمير الموقر، ابن اسحاق المؤتمن، ابن الصادق عليه السّلام. ثم ذكر جملة من هذا البيت الشريف و قال فى آخرهم: و لهم تربة معروفة مشهورة، بعد ان ذكر تربة أبي المكارم بن زهرة بحلب بفح جبل جوشن عند مشهد القسط (منه رحمه اللّه). ر. ك: غاية الاختصار فى البيوتات العلويّة المحفوظة من الغبار، ص 92.
(3). شدّ الازار، ص 492؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ص 133؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 552؛ امل الآمل، ج 2، ص 171.
ص: 446
پرفايده و ثنا گفته برايشان ثناى بليغى، و صورت آن در جلد آخر بحار الأنوار (ص 21،[1379] كه در اجازات است) مسطور است، و در آن اجازه نقل فرموده كه، امير مقلّد بن رافع[1380]- كه امير موصل بود- به توسط يكى از حجاج پيغامى كفرآميز براى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرستاد، آن شخص چون به مدينه مشرّف گشت مقابل قبر آن حضرت ايستاد و با كمال وحشت و بيم آن پيغام را ادا كرد و چون در خواب رفت آن حضرت را با امير المؤمنين عليه السّلام در خواب ديد و آنكه مقلد با ازار ديبقى در ميان آن دو بزرگوار ايستاده رسول خدا به أمير المؤمنين عليه السّلام امر فرمود كه: «او را ذبح كن».
أمير المؤمنين عليه السّلام مقلد را بكشت و شمشير خود را دو مرتبه بر ازار او مسح كرد كه از خون شمشير دو خط خون در ازار بماند، پس آن مرد از خواب وحشتزده برخاست و تاريخ آن را برداشت. چون به موصل مراجعت كرد احوال امير مقلد را پرسيد، گفتند: «در فلان شب، صبح او را مذبوح يافتند». پس آن مرد نزد غسال رفت و از او، تحقيق جامه او را نمود ازار او را نشان داد در آن اثر دو دفعه مسح شمشير و دو خط خون ديد و مطابق كرد شب ذبح او را با تاريخ خواب خود مطابق يافت[1381] و هم در آن اجازه نقل كرده عمل ليلة الرغائب را كه شب جمعه اول ماه رجب باشد.
و بدان كه: اسحاق مؤتمن، جد سيد مذكور، شوهر مخدره معظمه ستى نفيسه بنت حسن بن زيد بن حسن بن على بن أبى طالب عليه السّلام است كه در مصر مدفون است و دعا نزد قبرش مستجاب است. و سيد مؤمن شبلنجى در نور الأبصار و شيخ محمد صبان در اسعاف الراغبين از كرامت و جلالت آن مخدّره بسيار نقل كردهاند.
______________________________
(1). چاپ جديد بحار الأنوار، ج 104، ص 60 به بعد.
(2). درباره او ر. ك: شذرات الذهب، ج 3، ص 128؛ الوفيات، ج 4، ص 348؛ بحار الأنوار، ج 104، ص 119.
(3). مؤلّف گويد كه از تاريخ مصر نقل شده كه حسام الدوله مقلد بن مسيب را شعر نيكو و فاحش بود تا آنكه از او نقل است كه به يكى از حاجيان وصيت كرده بود كه چون به مدينه طيبه برسى سلام من به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برسان و بگو كه اگر شيخين در جوار تو مدفون نبودند هر آينه به سرو چشم به زيارت تو مىآمدم.
فقير گويد كه: ظاهر آن است كه اين پيغام كه نسبت به مقلد بن مسيب در تاريخ مصر داده است تهمت است و شايد براى آن باشد كه واقعه قتل او را مبتنى كند بر اين پيغام و اين را از كرامات آن دو نفر بشمارد و لكن پيغام همان است كه حضرت آية اللّه علّامه نقل فرموده. و اللّه العالم (منه رحمه اللّه).
ص: 447
ولادتش در سنه 145 به مكه شده بود و نشو و نمايش در مدينه و پيوسته صائم النهار و قائم الليل بود و سى مرتبه به حج مشرّف شده بود كه اكثرش پياده بود و وقتى با شوهرش اسحاق مؤتمن به زيارت حضرت ابراهيم خليل عليه السّلام مشرف گشتند در مراجعت، به مصر عبورشان افتاد كراماتى از آن مخدره سرزد[1382] كه مصريان خواهش توقف او را نمودند، پس در مصر متوقف گشت و پيوسته از بركات او استفاده مىكردند. و شافعى- كه رئيس مذهب شافعيه است- از آن مخدّره اخذ حديث مىكرده. و نقل شده كه: آن جليله قبرى براى خود به دست خود كنده بود و پيوسته در آن قبر داخل مىگشت و نماز مىخواند و قرآن تلاوت مىكرد تا آنكه شش هزار ختم قرآن در آن قبر نمود، و در ماه رمضان سنه 208 وفات كرد، و در وقت احتضار روزه بود او را امر به افطار نمودند، فرمود: وا عجبا سى سال است تا به حال كه از خداى تعالى مسألت مىكنم كه با حالت روزه از دنيا بروم و حال كه روزه هستم افطار كنم، پس شروع كرد به خواندن سوره انعام چون رسيد به آيه مباركه لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ به دار السلام رحلت كرد.
و كراماتى از آن مخدره نقل كردهاند، بلكه كتابى در مآثر از او نوشتهاند موسوم به مآثر النفيسه، لكن مقام گنجايش نقل بيش از اين ندارد[1383]. و صاحب عمدة الطالب گفته كه: نفيسه دختر زيد بن على بن الحسن بن على بن أبى طالب عليه السّلام است.
علي بن أبي الحسن الموسوي العاملي الجبعي[1384]
از اعيان علما و فضلاى عصر خويش، زاهد عابد فقيه ورع جليل القدر، از شاگردان شهيد ثانى است.
______________________________
(1). نك: گوهر خاندان امامت، ص 82 از عطاردى.
(2). در مورد اين بانوى باتقوا و فضيلت ر. ك: اعيان الشيعه، ج 10، ص 227؛ اعيان النساء، ص 615؛ تاريخ الطبرى، ج 5، ص 423؛ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 232؛ العبر ذهبى، ج 1، ص 271؛ رياض العلماء، ج 5، ص 85؛ النجوم الزاهره، ج 2، ص 180؛ عمدة الطالب، ص 67؛ شذرات الذهب، ج 2، ص 21؛ فوات الوفيات، ج 2، ص 607؛ مرآة الجنان، ج 2، ص 23؛ وفيات الاعيان، ج 5، ص 423.
(3). امل الآمل، ج 1، ص 117.
ص: 448
علي بن أبي الحسين[1385] القطب الراوندي أبو الفرج
شيخ فاضل عالم ثقه، روايت مىكند از او شيخ شهيد رحمه اللّه.
علي بن أبي سعد بن أبي الفرج الخياط أبو الحسن[1386]
شيخ فقيه صالح عالم ورع واعظ، صاحب كتاب الجامع فى الأخبار. روايت مىكند شيخ منتجب الدين از او[1387].
علي بن أبي سهل حاتم بن أبي حاتم القزويني[1388]
خود او فى نفسه ثقه است، لكن از ضعفا روايت مىكند. قريب سى كتاب نيكو در فقه و رد بر ملاحده تصنيف كرده كه نجاشى و شيخ، اسامى آنها را ذكر كردهاند و از آن جمله است: كتاب الصفوة فى أسماء أمير المؤمنين عليه السّلام، و مختصر كتاب زهد ثقه جليل القدر حسين بن سعيد اهوازى، كه منتقل به قم شد و در آنجا وفات نمود.
علي بن أبي طالب بن عبد اللّه بن جمال الدين علي أبي المعالي[1389]
زاهدى جيلانى فاضل اديب عارف لبيب، صاحب ديوان شعر كبير و رسالههاى
______________________________
(1). در امل الآمل، ج 2، ص 171 «أبى الحسن» است.
(2). در مورد ابن خياط ر. ك: ريحانة الادب، ج 7، ص 511؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 99؛ الذريعه، ج 5، ص 27؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 188؛ امل الآمل، ج 2، ص 172.
(3). بحار الأنوار، ج 102، ص 248، (فهرست منتجب الدين).
(4). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 172؛ رجال النجاشى، ص 20؛ فهرست شيخ، ص 98؛ كامل الزيارات، ص 250؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 254.
(5). حزين لاهيجى است. ر. ك: آتشكده آذر، ص 377؛ تاريخ ادبيات براوى، ج 4، ص 204؛ تاريخ ادبيات هرمان، ج 1، ص 196؛ تذكره اختر، ج 1، ص 60؛ تاريخ تذكرههاى فارسى، ج 1، ص 349- 359؛ حريم سايههاى سبز، ج 2، ص 285؛ حزين لاهيجى زندگى و زيباترين غزلهاى او، طرايق الحقايق، ج 3، ص 247؛ مجمع الفصحا، ج 4، ص 210؛ رياض العارفين، ص 99؛ قاموس الاعلام، ج 3، ص 1938؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 325؛ سفينة المحمود، ج 1، ص 204؛ مقدمه ديوان حزين لاهيجى، دويست سخنور، ص 76؛ نقد ادبى، كاروان هند، ج 2، ص 969؛ مقدمه فتح السبل با تحقيق اينجانب؛ تاريخ كامل ايران، معجم المؤلفى الشيعه، ص 127؛ فرهنگ تراجمنگاران، مقدمه تذكرة المعاصرين ايشان با مقدمه، تصحيح و تعليقات خانم معصومه سالك و كتابشناسى حزين لاهيجى از همو.
ص: 449
بسيار، و رساله تفسير آيه نور، و كتابى در ذكر علماى معاصرين خود و ابتدا كرده به ذكر سيد عليخان مدنى. ولادت اين شيخ در اصفهان واقع شده و وفاتش در بنارس هند، و مرقدش مزارى است.
علي بن أبي الفضل بن الحسن بن أبي المجد الحلبي، علاء الدين أبو الحسن
شيخ فقيه متكلم نبيه، صاحب كتاب إشارة السبق إلى معرفة الحق في أصول الدين و فروعه إلى الأمر بالمعروف، و في المقابس: و تاريخ كتابة نسخته الموجودة عندي سنة ثمان و سبعمائة و يظهر من الأمارات أنها كانت عند صاحب كشف اللثام و أن هذا الكتاب هو الذي يعبر عنه فيه بالإشارة.
علي بن أبي القاسم بن الحسن بن الحسين الموسوي الخوانساري
سيد فقيه فاضل، از مبرزين شاگردان صاحب قوانين است. شرح كرده دره را شرح مبسوطى، لكن ناتمام مانده. وفات كرده در حدود سنه 1238.
علي بن أبي محمّد بن الحسن زين الدين المعروف ب «ابن الخازن»
عالم جليل، همان است كه شيخ شهيد رحمه اللّه براى او اجازه نوشته. و بيايد ترجمه او در على بن الخازن.
علي بن أحمد بن محمّد العاملي نور الدين[1390]
معروف به «ابن الحجة» فاضل جليل القدر، والد شهيد ثانى، قرائت كرده بر او پسرش مدتى طولانى.
______________________________
(1). در مورد ابن الحجه: الكنى و الالقاب، كد معرفى 460؛ امل الآمل، ج 1، ص 118.
ص: 450
علي بن أحمد بن محمّد الفنجكردي[1391] الأديب النيشابوري[1392]
صاحب تاج الأشعار و سلوة الشيعه كه در اشعار أمير المؤمنين عليه السّلام است و در روضات است كه او مدوّن ديوان حضرت أمير المؤمنين است، و نزديك بوده عصر او به عصر سيد رضى رضى اللّه عنه و در مجالس در ترجمه او گفته: گاهى به نظم مدايح اهل البيت عليهم السّلام اشتغال مىنمود و از جمله اشعار او كه در باب روز غدير گفته اين چند بيت است:
يوم الغدير سوى العيدين لى عيد- الابيات[1393].
فقير گويد كه: شيخ مرحوم محدّث نورى رحمه اللّه در حاشيه كلمه طيبه فرموده[1394] كه:
جامع ديوان أمير المؤمنين عليه السّلام در نزد مشهور مكشوف نيست، و لكن در كتب رجال در شرح حال چند نفر ذكر شده كه ايشان اشعار آن جناب را جمع كردند؛ مثل عبد العزيز بن يحيى بن احمد بن عيسى الجلودى كه در ترجمه او نجاشى و غيره فرمودند كه: از براى اوست كتاب شعر على عليه السّلام[1395]؛
و مثل شيخ ابو الحسن على بن احمد بن محمد الفنجكردى الأديب النيشابورى كه زمخشرى و ميدانى در عصر او بودند، و ميدانى كتاب السامى فى الاسامى را به اسم او نوشته، ابن شهرآشوب در معالم العلماء در ترجمه او فرموده كه: از كتب اوست تاج الاشعار و سلوة الشيعه[1396] و آن اشعار أمير المؤمنين عليه السّلام است؛
و مثل شيخ ابو الحسن قطب الدين محمد بن الحسين بن الحسن الكيدرى السبزوارى شارح نهج البلاغه كه خود در شرح حديث همام خبر مصور شدن دنيا را
______________________________
(1). فنجكرد يكى از دهات نيشابور است ر. ك: انساب سمعانى؛ معجم البلدان، ج 4، ص 277.
(2). در ترجمه اديب توانا، فقيه، لغوى شيخ الافاضل (433- 513) ر. ك: الغدير، ج 4، ص 319؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 156؛ امل الآمل، ج 2، ص 175؛ معالم العلماء، ص 71؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 181؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 356؛ الذريعه، ج 3، ص 205 و ج 9، ص 849؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 27؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 239؛ الطليعه، ج 2، ص 13؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 116.
(3). الطليعه، ج 2، ص 14. اشعار در مناقب آل ابى طالب، ج 1، ص 540 و مجالس المؤمنين آمده است.
(4). مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 540؛ مجالس المؤمنين، ص 234؛ كلمه طيبيه، ص 160.
(5). ر. ك: الذريعه، ج 19، ص 1: 101.
(6). اين ديوان نخستين مأخذ انوار العقول بوده است. الذريعه، ج 2، ص 432 و ج 3، ص 205.
ص: 451
براى حضرت به صورت نثيله[1397] (بثينه ض لا) كه زن خوشصورت معروفى بود نقل كرده و بعد از ذكر چند شعر كه در مذمت دنياست در آن خبر گفته كه: «ما ذكر كرديم اين ابيات و امثال او را در أنوار العقول من أشعار وصى الرسول عليهما السّلام[1398].
و علّامه مجلسى رحمه اللّه در اول بحار الأنوار فرموده: كتاب ديوان، انتسابش به آن جناب مشهور است و بسيارى از اشعار مذكور در او مروى است در ساير كتب، و مشكل است حكم به صحت جميع آن و مستفاد مىشود از معالم ابن شهرآشوب كه آن تأليف على بن احمد اديب نيشابورى است از علماى ما و نجاشى شمرده از كتب عبد العزيز بن يحيى الجلودي كتاب شعر على عليه السّلام. انتهى[1399].
و تلميذ فاضل ايشان ميرزا عبد اللّه در رياض العلماء احتمال بودن از جلودى را تضعيف كرده كه ما ديديم در نسخى از ديوان كه از شيخ مفيد و سيد مرتضى بلكه متأخر از ايشان نقل كرده و جلودى مدتها پيش از ايشان بوده، پس بايد تأليف نيشابورى باشد[1400] و لكن در باب «القاب» ترجيح داده كه از كيدرى باشد به جهت آنكه بعض اسانيد او در طبقه كيدرى است و تا حال نسخهاى مشتمل بر ذكر اسانيد به نظر نرسيده اگرچه بعضى نقل كردند كه ديدند و در جمله از نسخ موجوده از مطبوع مصر و غيره و آخر فتن بحار و در بعضى مواضع، از شيخ طوسى و شيخ طبرسى و ابو الفضل شيبانى نقل كرده، و از على بن احمد واحدى. و وفات او در سنه 468 است و ابن شهرآشوب در مناقب گاهى از سلوة الشيعه فنجكردى نقل مىكند، از آنجمله اين رباعى است در باب تواضع:
|
ودع التجبّر و التكبّر يا أخي |
إنّ التكبر للعبيد و بيل |
|
|
و اجعل فؤادك للتواضع منزلا |
إنّ التواضع بالشريف جميل |
|
______________________________
(1). در كلمه طيبه «مثيله» است.
(2). ديوانى است از شعرهاى منسوب به امام كه در آن، شعرها به ترتيب الفبايى قافيهها گرد شده است. ديوان امام على عليه السّلام تصحيح دكتر امامى، ص 13.
(3). بحار الأنوار، ج 1، ص 42.
(4). رياض العلماء، ج 3، ص 353.
ص: 452
. انتهى كلامه رفع مقامه[1401].
فنجكردى منسوب إلى فنجكرد- بالفتح ثمّ السكون و جيم مفتوحة و كاف مكسورة و راء ساكنه و دال مهملة- قرية من نواحي نيشابور.
علي بن أحمد بن محمّد معصوم بن أحمد الحسيني[1402]
المدني الشيرازي صدر الدين، السيد النجيب و الجواهر العجيب، العالم الفاضل الماهر الأديب و المنشئ الكاتب الكامل الأديب، الجامع لجميع الكلمات و العلوم و الذي له في الفضل و الأدب مقام معلوم، الصاحب ذيل البلاغة على سحبان سيدنا الأجل السيد عليخان- أفاض اللّه على تربته شآبيب الرحمة و الرضوان و أسكنه أعلى غرفات الجنان- الذي إذا نظم لم يرض من الدر إلّا بكباره و إذا نثر فالأنجم الزهر بعض نثاره، حائز الفضائل عن أسلافه السادة الأماثل. صاحب مؤلفات رائقه و مصنّفات فائقه، مانند سلافة العصر من محاسن أعيان العصر[1403]، و الدرجات الرفيعه، و سلوة الغريب و أسوة الأريب، و أنوار الربيع فى أنواع البديع (و آن شرح منظومه اوست در علم بديع و به طبع رسيده)، و موضّح الرشاد فى شرح الإرشاد فى النحو، و طراز اللغه، و الزهرة فى النحو، و ديوان شعر، و كتاب التذكرة فى الفوائد النادرة، و ظاهرا اين كتاب غير از كتاب مخلاة اوست كه شبيه است به كشكول، و رسالهاى در اغلاط صاحب قاموس، و الكلم الطيب فى الأدعيه، و الشروح الثلاثة على الصمديه، و شرح صحيفه سجاديه، و از ملاحظه كتب او
______________________________
(1). كلمه طيبه، ص 160- 161.
(2). در مورد ابن معصوم ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 176؛ روضات الجنات، ج 4، ص 394؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 38، 41 و 153؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 90؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 412؛ الاعلام، ج 5، ص 64؛ فرهنگ سخنوران، ص 14؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 28؛ الذريعه، ج 2، ص 426، ج 4، ص 55، ج 8، ص 60، ج 9، ص 754، ج 18، ص 75 و ج 23، ص 266؛ مقدمه الدرجات الرفيعه؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 383؛ مصفى المقال، ص 269؛ نزهة الجليس، ج 1، ص 320؛ سرو آزاد، ص 286؛ سفينة البحار، ج 2، ص 245؛ الغدير، ص 52؛ رياض العلماء؛ سبحة المرجان، ص 86؛ مقدمه رياض السالكين، چاپ جامعه مدرسين؛ الطليعة من شعراء الشيعه، ج 2، ص 7؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 168؛ مآثر الكرام فى تاريخ بلگرام، ص 286؛ تذكرة المعاصرين، ص 98.
(3). حاوى ترجمه ادباى قرن يازدهم، شروع به تأليف: اواخر سال 1081 ه. ق. در هند و تاريخ فراغت ربيع الثانى 1082 ه. ق. ر. ك: ذريعه، ج 9، ص 754. اين كتاب چندين ذيل و تكمله داشته است.
ص: 453
خصوص شرح صحيفه معلوم مىشود كه در چه مرتبه از علم و كمال بوده.
شيخ محدّث مرحوم فرموده كه، ولادتش در جمادى الأولى[1404] سنه 1052 در مدينه واقع شده، و والدش سيد نظام الدين احمد، فاضل اديب در حيدرآباد هند بود و دختر والى حيدرآباد عبد اللّه قطب شاه را گرفته بود لاجرم سيد عليخان در سنه 1066 به حيدرآباد تشريف برد و بعد از يك سال والدش وفات فرمود. سلطان هند خواهان ملاقات او شد در برهانپور سيّد را ملاقات كرد و او را مقرّب خويش گردانيد و رئيس كرد او را بر هزار و سيصد سوار و لقب «خانى» به آن جناب عنايت كرد. همينكه سلطان به بلد احمدنگر رفت، سيد را حارس اورنگآباد قرار داد. مدتى در آنجا سيد اقامت فرمود پس او را والى ماهور و توابع آن قرار داد پس سيد استعفا جست. سلطان او را در ديوان برهانپور قرار داد پس از مدتى سيد رخصت طلبيد به جهت مشرف شدن به زيارت حرمين شريفين رخصت يافت، مهاجرت كرد به حجاز پس سفر كرد به عراق و زيارت نمود ائمه عراق عليهم السّلام را پس سفر كرد به اصفهان و سلطان آن وقت شاه سلطان حسين صفوى بود، از سيد اكرام بسيار كرد. پس سيد به وطن اصلى خود شيراز تشريف برد و در آنجا اقامت فرمود و مرجع فضلا گرديد و مقرّ بحث و تدريسش مدرسه منصوريه بود و در سنه 1120 وفات فرمود. انتهى[1405].
فقير گويد كه، كتاب سلوة الغريب سفرنامه سيّد است و كتاب لطيف است و من آن كتاب را با كتاب درجات- كه در طبقات است- در كتابخانه شيخ خود مرحوم محدّث نورى رحمه اللّه زيارت كردهام و در حين تأليف اين كتاب ظفر نيافتم بر درجات، كه از آن نقل كنم. بلى، سلافه نزد من موجود است، و گاهگاهى از آن نقل كردهام و رمز آن را «فه» قرار دادهام چنانكه در اول كتاب به آن اشاره كردم و در مجلد اجازات بحار مختصرى از سلافه نقل شده است.
و تاريخ وفات او چنانچه سبط او حاج ميرزا حسن ضبط كرده سنه 1118[1406] است،
______________________________
(1). در غروب نيمه جمادى الاولى متولد شده (منه رحمه اللّه).
(2). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 59: گفتنى است كه قبر سه تن از اجداد سيد على خان در مدرسه منصوريه است.
(3). 1119 يا 1120 را نيز ذكر كردهاند.
ص: 454
موافق «سر مقر شيراز».
و بدان كه اين سيد جليل غير از سيد عليخان بن سيد خلف حويزى است كه ترجمهاش خواهد آمد.
و نسبت سيد عليخان مدنى به بيست و هفت واسطه منتهى مىشود به محمد بن زيد بن على بن الحسين عليه السّلام چنانكه در مقدمه شرح صحيفه تصريح به آن فرموده[1407] و از محمد بن زيد مذكور[1408] قضيه لطيفهاى نقل كرده از عفو و بخشش او از محمد بن
______________________________
(1). رياض السالكين، ج 1، مقدمه، ص 796؛ انوار الربيع، ج 1، ص 5؛ الغدير، ج 11، ص 346.
(2). قال صاحب عمدة الطالب فى احوال محمد بن زيد الداعى: و هو ابن محمد بن إسماعيل بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن أبي طالب عليه السّلام و يحكى انه كان اذا اجتمع (*) الخراج نظر إلى ما فى بيت المال من خراج السنة الماضية، ففرّقه فى قبائل قريش على دعواهم، ثمّ فى الأنصار و الفقهاء و أهل القرآن و سائر طبقات الناس، حتى لا يبقى منه درهم. فجلس فى بعض السنين يفرّق فبدأ ببنى عبد مناف، فلمّا فرغ من بنى هاشم دعا سائر بنى عبد مناف، فقام رجل، فقال له محمد بن زيد الداعى: من أىّ بنى عبد مناف انت؟ قال من بنى اميّة: قال: من أيّها؟ فسكت. قال: لعلّك من ولد معاوية؟ قال: نعم. قال: فمن أىّ ولده؟ فاسمك. قال:
لعلّك من ولد يزيد؟ قال: نعم. قال: بئس الاختيار اخترت لنفسك، تقصد ولاية آل أبي طالب و عندك ثأرهم و قد كان لك مندوحة [عنهم] بالشام و العراق عند من يتولّى جدّك و يحب برّك. فان كنت جئت على جهلك فى نسبة منك بهذا فما يكون بعد جهلك جهل؟ و إن كنت جئت مستهزئا بهم فقد خاطرت بنفسك.
قال: فنظر اليه العلويون نظرا شديدا فصاح بهم محمد و قال: كفّوا عنه، كأنّكم تظنون أن فى قتل هذا دركا لثأر الحسين عليه السّلام أبى؟ اى جرم لهذا انّ اللّه عزّ و جلّ قد حرّم أن تطالب نفس بغيره ما اكتسبت، و اللّه لا يعرض له أحد بسوء إلّا أقدمته به؛ و اسمعوا حديثا أحدّثكم به يكون لكم قدوة فيما تستأنقون؛ حدّثني أبي، عن أبيه، قال: عرض على المنصور جوهر فاخر- و هو بمكّة- فعرفه، و قال: هذا جوهر كان لهشام بن عبد الملك و قد بلغنى انّه عند محمد ابنه و لم يبق منهم غيره ثم قال للربيع: إذا كان غدا و صليت بالنّاس فى المسجد الحرام فأغلق الأبواب كلّها و وكّل بها ثقاتك، ثم افتح بابا واحدا وقف عليه، فلا تخرج إلّا من تعرفه. ففعل الربيع ذلك و علم محمد بن هشام انّه هو المطلوب فتحيّر، و أقبل محمد بن زيد بن على الحسين بن على بن ابى طالب عليه السّلام فرآه متحيرا، و هو لا يعرفه. فقال له: يا هذا، أراك متحيرا فمن أنت؟ قال:
ولى الأمان؟ و قال: و لك الأمان و أنت فى ذمتى، حتى أخلصك. قال: انّا محمد بن هشام بن عبد الملك، فمن أنت؟ قال: محمد بن زيد بن على فقال: عند اللّه احتسب نفسى إذن، فقال: لا بأس عليك يابن عم؛ فانّك لست تقابل زيد و لا فى قتلك درك بثأره. و انا الآن بخلاصك أولى منى باسلامك، و لكن تعذرنى فى مكروه أتناولك به و قبيح أخاطبك به يكون فيه خلاصك. قال: أنت و ذاك. فطرح رداءه على رأسه و وجهه و لبته و أقبل يجره، فلما وقف على الربيع لطمه لطمات و قال: يا أبا الفضل، إن هذا الخبيث جمّال من اهل الكوفة أكرانى جماله ذاهبا و راجعا، و قد هرب منّى فى هذا الوقت و أكرى بعض قواد الخراسانية ولى عليه بذلك بيّنة، فضم إلىّ حرسين يصيران به معى إلى القاضى و يمنعان الخراسانى من اعواره فضم اليه حرسين فمضيا معه فلما بعد عن المسجد، قال له: يا خبيث، تؤدى إلىّ حقى؟ قال: نعم، يابن رسول اللّه.
فقال للحرسين: انصرفا عنه. ثم أطلقه فقبّل محمد بن هشام رأسه و قال: بأبى أنت و امى- اللّه اعلم حيث
ص: 455
هشام بن عبد الملك بن مروان و خلاصى دادن او، محمد بن هشام را از قتل در مكه معظمه با آنكه هشام والد محمد قاتل زيد بوده. پس سيد فرموده:
|
أولئك آبائي فجئني بمثلهم |
إذا جمعتنا يا جرير المجامع |
|
فقير گويد كه، محمد بن زيد مذكور، والد محمد محروق است كه در سنه 203 مأمون او را به شربت سمى شهيد كرد در مرو، چنانچه در تتمة المنتهى في وقايع أيام الخلفاء[1409] قتل او را نگاشتهام. فيقال: «إنّه كان ينظر إلى كبده يخرج من حلقه قطعا، فيلقيه في طست و كان سنه عشرين سنة».
و بالجمله: محمد محروق پدر ابو عبد اللّه جعفر و جعفر پدر احمد سكين است كه قدوة المتقين و برهان ذوى اليقين نصير الدين ابى جعفر است كه مقرب خدمت حضرت رضا عليه السّلام بود و آن حضرت فقه الرضا عليه السّلام را به خط مبارك خويش براى او نوشته و آن كتاب شريف در جمله كتب سيد عليخان مذكور در بلاد مكه بوده چنانكه صاحب رياض فرموده[1410] و سيد صدر الدين محمد دشتكى- كه يكى از اجداد سيد عليخان است- فرموده:
«ثمّ إنّ أحمد السكين جدّي صحب الإمام الرضا عليه السّلام من لدن كان بالمدينة إلى أن اشخص تلقاء خراسان، عشر سنين، فأخذ منه العلم، و إجازته عليه السّلام عندي، فأحمد يروي عن
______________________________
يجعل رسالاته. ثم اخرج له جوهرا له قدر فدفعه اليه و قال: تشرفنى بقبول هذا. فقال: يابن عم انّا أهل بيت لا نقبل على المعروف شيئا، و قد تركت لك أعظم من هذا، دم زيد بن على، فانصرف راشدا و وار شخصك حتى يرجع هذا الرجل، فانّه مجد فى طلبك. قال: ثم امر محمد بن زيد الداعى للاموى بمثل ما أمر به لسائر بنى عبد مناف و أمر جماعة من مواليه أن يوصلوه إلى الرى و يأتوا بكتابه بسلامته. فقام الاموى و قبّل رأسه و مضى و القوم معه، حتى أوصلوه إلى مأمنه و جاؤوا بكتابه إلى الداعى محمد بن زيد بن محمد بن إسماعيل جالب الحجارة (منه رحمه اللّه). ر. ك: عمدة الطالب فى انساب آل أبى طالب، ص 274 و 275 (با اختلاف بسيار اندك).
(*) در عمدة الطالب، چاپ انصاريان قم، ص 274 «افتتح» است.
(1). تتمة المنتهى، ص 201. آيت اللّه حاج سيد مهدى لاجوردى در يادداشت خود نوشتهاند: اگر پدر محمد محروق را مأمون در بيست سالگى در مرو مسموم نمود، چگونه نواده او در زمان حضرت رضا عليه السّلام بوده و حضرت فقه الرضا عليه السّلام را براى او نوشته. و خود مؤلّف وفات حضرت رضا عليه السّلام را در كتاب منتهى الآمال در سال 203 ثبت كرده است. و نيز اگر مأمون او را در مرو مسموم نموده، چرا قبرش در خارج نيشابور است.
علاوه بر اين، فقه الرضا را حضرت رضا عليه السّلام نوشته است بعضى مىگويند رساله عمليه ابن بابويه است و اقوى نزد اينجانب عدم حجيت آن است و ادله آن را در رساله جداگانه ذكر كردهام.
(2). رياض العلماء، ج 3، ص 364.
ص: 456
الإمام الرضا عليه السّلام، عن آبائه، عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و هذا الإسناد أيضا ممّا أنفرد به لا يشركني فيه أحد، و قد خصّني اللّه تعالى بذلك- و الحمد للّه».[1411]
بالجمله: سيد عليخان مذكور پنج حديث نقل كرده از پدر از پدر تا به أمير المؤمنين عليه السّلام از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه آن را «مسلسل به آباء» گويند و اين از خصايص آباى كرام اين سيد است.
ثم قال: «هذه الأخبار الخمسة من مسلسل الحديث بالآباء بسبعة و عشرين أبا، و قلّما اتّفق ذلك في أخبار الخاصّة حتّى قال شيخنا الشيخ زين الدين الشهيد قدس سرّه في شرح الدّراية- بعد إيراده لحديث المسلسل المروي عن أبي محمد الحسين بن علي بن أبي طالب البلخي بأربعة عشر أبا: هذا أكثر ما اتّفق لنا روايته من الأحاديث المسلسلة بالآباء. انتهى، و للّه الحمد.[1412]»
و قال في «فه» في ترجمة والده: «إمام بن امام، و همام بن همام، و هلّم جرّا إلى أن أجاوز المجرة مجرا، لا أقف على حد حتى انتهى إلى أشرف جدّ، و كفى شاهدا على هذا المرام، قول أحد أجداده الكرام، ليس في نسبنا إلّا ذو فضل و حلم، حتى نقف على باب مدينة العلم». انتهى[1413].
ثمّ إنه قد سرق من شرحه على الصحيفة المكرمة بعض معاصريه و أضافه إلى نفسه، ثمّ لمّا اطلع السيد على تلك الخيانة و السرقة احترق قلبه و صدّر شرح كلّ دعاء من الأدعية المباركة من الصحيفة الكاملة بخطبة على حدة و ذكر في آخر الكتاب كلمات في التشنيع على ذلك المعاصر، و بالغ في الطعن عليه بعبارات فصيحة، قلّما يوجد نظيرها في شيء من مؤلفات المتقدمين و المتأخرين و لا أحبّ نقلها.
ثمّ قال: «و أنت إذا تأملت هذه الرياض المفعمة الحياض، فاقتطفت من ثمارها و أزهارها و وردت من عيونها و أنهارها علمت أن ليس ذلك إلّا في وسع من أمده أهل البيت عليهم السّلام بآلائهم مددا بصنيعه، إذ تمسك بولائهم، و استنجدهم فأنجدوه و استوجدهم
______________________________
(1). مستدرك الوسائل، ج 3، ص 341 به نقل از مقدمه الفقه المنسوب للامام الرضا عليه السّلام، ص 14- 15.
(2). رياض السالكين، ج 1، ص 39- 40.
(3). سلافة العصر، ص 10.
ص: 457
فأوجدوه، و إلّا فأين العيوق من باع المتطاول، و أين الثريا من يد المتناول، و باللّه أقسم إنى كنت إذا اعتاص[1414] على معنى فقرة من الفقرات و كادت النفس تذهب عليه حسرات مددت كف الضراعة و الاضطرار لاستسقاء غيث فضلهم المدرار، فما هو إلّا أن تبلّج تبلّج الصبح غب الظلام و انفتحت على فيه مغاليق الكلام، فقرب منّى ما قصى و دان لي ما عصى، و لا أقول ذلك تبجحا[1415] و فخرا، بل تحدّثا بنعمة اللّه و شكرا على أني لا أنكر جهلا بأني لست لذلك أهلا و لكن نهر فيوضهم شامل و بحر عروضهم كامل»[1416].
و له رحمه اللّه كلمات قصار، منها قوله: السعيد من اتسم بالتقى و اعتصم بالعروة الوثقى، الكبر كبيرة لا تغفر، و التواضع نعمة لا تكفر؛ اقتران العلم بالعمل كاقتران النحج بالأمل؛ من صدقت لهجته ظهرت بهجته؛ من علت شيمته غلت قيمته؛ ما كلّ كلمة تقال، و لا كلّ عثرة تقال؛ ما كلّ ثمرة حلوة المجتنى، و لا كلّ درة تدخر و تقتنى؛ ما كلّ ناظم مجيد، و لا كلّ منظوم يناط بالجيد. من كثرت عطاياه غفرت خطاياه؛ عذر الشحيح ليس بالصحيح؛ من اتسع صدره ارتفع قدره، إلى غيرذلك.
توفّي رحمه اللّه عام تسعة عشر أو عشرين و مائة بعد الألف بشيراز، و دفن بحرم الشاه چراغ بقرب السيد ماجد البحرينى.
علي بن أحمد بن موسى العاملي النباطي[1417]
عالم، فاضل و صالح عابد جليل القدر، در نجف اشرف ساكن بود و در همانجا وفات كرد. تلميذ شيخ محمد بن صاحب معالم است، و شرح كرده اثنى عشريه صلاتيه
______________________________
(1). اعتاص الأمر عليه: اشتد. و التاث عليه فلم يهتد للصواب- ق.
(2). التبجح- بتقديم الجيم على الحاء المهملة- بمعنى الفرح.
(3). الكامل من شطور العروض، متفاعلن ست مرات (منه رحمه اللّه).
(4). امل الآمل، ج 1، ص 118؛ الغدير، ج 11، ص 364؛ معجم رجال الفكر و الادب فى النجف، ص 302 و 240؛ رياض العلماء، ج 3، ص 367؛ ماضى النجف، ج 3، ص 51؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 31؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 161؛ مصفى المقال، ص 238، 255، 354 و 445؛ نجوم السماء، ص 363؛ سفينة البحار، ج 1، ص 137؛ معارف الرجال، ج 2، ص 9؛ مقدمه ارشاد المستبصر او كه توسط آقاى رضا استادى تحقيق و هم مستقل و هم در ضمن الرسائل الاربعة عشر منتشر شده است؛ مقدمه الانوار اللامعه او به قلم شيخ محمد رضا هادى آل كاشف الغطاء؛ مقدمه تفسير الوجيز او به قلم حفيدش سيد ابراهيم شبر؛ مقدمه تفسير الجواهر الثمين او به قلم دكتر سيد محمد بحر العلوم چاپ مكتبة الألفين كويت.
ص: 458
بهائيه را. و پدرش نيز عالم صالح فاضل عابد بود و در نجف سكنا داشت و در آنجا وفات يافت.
علي بن أحمد بن يحيى المزيدي الحلّي[1418]
رضى الدين ابو الحسن فاضل فقيه ملك الأدباء غرة الفضلاء. روايت مىكند از علّامه و ابن داوود و از والدش، شيخ اجل سعيد جمال الدين احمد، و روايت مىكند از او شيخ شهيد[1419]. و مزيدى نسبت است به بطنى از بطون بنى اسد كه معروفند و از قديم الأيام شيعه بودهاند. و وفات كرد اين شيخ جليل در غروب عرفه سنه 757، و مدفون شد به نجف اشرف[1420].
علي الأسترآبادي شرف الدين[1421]
شيخ عالم فقيه، شارح كتاب جعفريه محقّق كركى، و تلميذ آن جناب است، كذا فى «مل».
و قال العلّامة المجلسى رحمه اللّه في مقدمة البحار: و كتاب تأويل الآيات الظاهرة[1422] فى فضائل العترة الطاهرة للسيّد الفاضل العلّامة الزكيّ شرف الدين عليّ الحسيني الأسترآبادي المتوطّن في الغريّ، مؤلّف كتاب الغرويّة في شرح الجعفريّة، تلميذ الشيخ الأجل نور الدين عليّ بن عبد العالي الكركي، و أكثره مأخوذ من تفسير الشيخ الجليل محمد بن العبّاس بن علي بن مروان بن الماهيار. و ذكر النجاشي- بعد توثيقه-: إنّ له كتاب ما نزل من القرآن في أهل البيت عليهم السّلام و كان معاصرا للكليني رحمه اللّه[1423].
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 176.
(2). ر. ك: اربعين شهيد، ج 19، ص 28.
(3). مجموعة الشهيد، ص 137.
(4). امل الآمل، ج 2، ص 176؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 198؛ الذريعه، ج 3، ص 304؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 33؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 133. مقدمه تأويل الآيات.
(5). تأويل الآيات الظاهره زير نظر آيت اللّه سيد محمد باقر موحد ابطحى اصفهانى تحقيق و توسط مدرسه امام مهدى- عجّل اللّه تعالى فرجه- منتشر شده است.
(6). بحار الأنوار، ج 1، ص 13.
ص: 459
علي بن إسحاق أبو القاسم البغدادي الإمامي[1424]
اديب شاعر در مديح اهل بيت عليهم السّلام شعر بسيار گفته، و سيف الدوله و وزير مهلبى و ديگر از اعيان شيعه را مدح كرده. وفات كرد در روز بيستم صفر سنه 352، و در مقابر قريش به خاك رفت، و اتفاقا بيستم صفر روز ولادت او بوده نيز در سنه 310.
نظير اين است فوت مرحوم محقّق مدقق اصولى حاج ميرزا ابو القاسم تهرانى صاحب تقريرات كه در سيم ماه ربيع الثانى كه مطابق با روز ميلادش بوده به سن پنجاه و پنج سالگى در سنه 1292 در تهران وفات يافت.
علي أصغر بن محمّد [بن] يوسف القزويني[1425]
عالم فاضل ماهر صالح، معاصر «ح مل» تلميذ ملا خليل قزوينى و برادر ملا خليل محمد باقر و غير ايشان. صاحب سفينة النجاة- كه كتاب بزرگى است در دعا به فارسيه- و فهرست اشعار مغنى اللبيب، و رموز التفاسير الواقعة في الكتب الأربعة، و تنقيح المرام و ظاهرا اين كتاب همان حواشى اوست بر حاشيه عده ملا خليل.
و پسر او محمد مهدى نيز از علما و فضلا و صاحب تأليفات است چنانكه بيايد ذكرش. إن شاء اللّه تعالى.
علي أكبر بن محمّد باقر الإيجي الأصفهاني[1426]
عالم فقيه متكلّم واعظ متبحّر عابد متهجد مرتاض كثير الزهادة و العبادة قليل الأكل و الراحة، صاحب رساله لطيفه در نماز شب و ردّ بر پادرى نصرانى و ردّ بر بعض رسالههاى شيخ احمد احسائى، و ردّ بر طريقه ميرزا محمد اخبارى، و رسائلى در
______________________________
(1). درباره زاهى بغدادى ر. ك: الطليعه، ج 2، ص 15؛ الغدير، ج 3، ص 388- 398؛ يتيمة الدهر، ج 1، ص 233.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 176.
(3). درباره ترجمه او ر. ك: اعيان الشيعه، ج 41، ص 85؛ الذريعه، ج 12، ص 32؛ روضات الجنات، ج 4، ص 406؛ رجال اصفهان، ص 5؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 438؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 945.
ص: 460
معراج و در مواريث، و در مسائل عبادات، و در زكات و خمس و قضا و شهادات، و رسالهاى در اينكه نماز نافله به يك سلام است كه همان سلام آخر باشد و جايز نيست اتيان به سلامهاى ديگر. و جناب آقا سيد محمد باقر ردّ آن را نوشته و ملا على اكبر ردّى بر آن نوشته، ديگرباره جناب سيد ردّى بر آن نوشته. وفات كرد در يازدهم شوال سنه 1232 در اصفهان و در تخت فولاد در بقعه لسان الأرض نزديك به مقبره ملا اسماعيل خاجوئى به خاك رفت.
علي بن جعفر بن علي بن عبد اللّه الجعفري السيد تاج الدين[1427]
عالم فاضل، قرائت كرده بر علماى خوارزم انواع علوم را و قرائت كرده نيز برخى از تصانيف فخر رازى را بر خود او و تفويض كرده شد به او منصب فتوا در دهستان، كما كان مفوّضا إلى والده السيد عماد الدين جعفر و يتحنف تقية.
علي بن حجة اللّه بن شرف الدين الطباطبائي الشولستاني
گذشت در شرف الدين على.
علي بن جمشيد النوري
بيايد در على النورى
علي بن الحسن بن إبراهيم بن علي بن جعفر بن محمّد بن علي بن الحسن بن[1428] عيسى بن محمّد بن عيسى بن علي بن الإمام جعفر الصادق عليه السّلام
معروف است به «سيد مجد الدين حلبى عريضى» فاضل جليل القدر، از مشايخ محقّق است. روايت مىكند از حسين بن رطبه و از أبى طالب حمزة بن محمد بن احمد بن شهريار الخازن از شيخ ابو على از والدش شيخ ابو جعفر طوسى، و من
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 177.
(2). همان، ج 1، ص 178.
ص: 461
احوال جدّ او على بن جعفر عريضى را و اختلاف در قبر شريف او را در تحفة الاحباب[1429] نگاشتم.
علي بن الحسن الزواري[1430]
عالم فاضل مفسر تلميذ شيخ على بن عبد العالى و استاد ملا فتح اللّه كاشانى و صاحب تأليفات است، از جمله: تفسير فارسى كبير معروف به تفسير زوارى موسوم به ترجمة الخواص، و شرح نهج البلاغه[1431]، و ترجمه كشف الغمة، تأليف كرده آن را در سنه 938، و نيز ترجمه كرده هريك از كتاب مكارم الأخلاق و عدّة الداعى، و احتجاج طبرسى، و اعتقادات شيخ صدوق، و تفسير منسوب به امام حسن عليه السّلام، و نيز از مصنفات اوست مجمع الهدى در قصص انبياء، و تحفة الدعوات در اعمال سنه، و لوامع الأنوار[1432] إلى معرفة الأئمة الأطهار، و مرآة الصفاء، و اين[1433] كتابها تمام به فارسى است.
و زوارى منسوب است به زواره، كه قصبهاى است از اعمال اصفهان قريب به اردستان معروف به «قرية السادات»[1434] به جهت كثرت علويين در آنجا.
علي بن الحسن بن شدّقم الحسيني المدني زين الدين[1435]
عالم فاضل محقّق اديب شاعر، له مسائل إلى شيخنا البهائى رحمه اللّه. «مل».
______________________________
(1). تحفة الاحباب، ص 320؛ نيز ر. ك: تنقيح المقال، ج 2، ص 279، ش 8198؛ رجال نجاشى، ص 251، ش 662؛ جامع الرواة، ج 1، ص 561؛ رجال كشى، ج 2، ص 540، ش 478 و ص 760، ش 870.
(2). در مورد زوارى ر. ك: روضات الجنات، ج 4، ص 376؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 300؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 186؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 393؛ الذريعه، ج 4، ص 139، ج 5، ص 315، ج 7، ص 227، ج 15، ص 159 و ج 25، ص 88؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 371؛ رياض العلماء؛ هدية الاحباب، ص 146؛ احياء الداثر من القرن العاشر، ص 152؛ مجله آينه پژوهش، ش 9؛ گلشن جلوه، ص 244- 245.
(3). نسخه خطى اين شرح با خط زيبا و كاغذ ممتاز در كتابخانه آيت اللّه لاجوردى در قم نگاهدارى مىشود.
(4). آيت اللّه لاجوردى نوشتهاند: اين كتاب مختصر احسن الكبار است و نسخه خطى آن نزد اينجانب موجود مىباشد.
(5). و نيز ترجمه كرده منهاج الكرامه علّامه حلّى را و نسخهاى در قم موجود است.
(6). سادات طباطبائى از اين قريهاند.
(7). امل الآمل، ج 2، ص 178. ميراث اسلامى ايران، دفتر هشتم، ص 499 مقدمه الاعتقادات به كوشش محمد رضا انصارى قمى؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن يازدهم)، ص 401.
ص: 462
علي بن الحسن بن علي بن محمّد الحرّ العاملي[1436]
برادر «ح مل» فاضل صالح زاهد عابد، قرائت كرده بر پدر و بر برادر، و در سنه 1087 در طريق مكه بعد از مراجعت وفات كرد، و اين مرتبه سيم بود كه متواليا به حج مشرف شده بود.
قال أخوه الشيخ أحمد في الدر المسلوك: و في سنة سبع و ثمانين و ألف أخذت الأعراب حجاج العجم، في طريق لحسا بعد ما حجّوا، و فقد منهم خلق كثير، و كان فيمن فقد، أخي الأصغر الشيخ علي و سلم أخي الأكبر الشيخ محمد، و كان قد مضى على طريق البحرين و معه ابن ملا خليل القزويني الأخباري و جماعة، و نظم قصيدة مطلعها: «ركبنا منون البحر في لجة الأسرى». الأبيات.
علي بن الحسين بن أبي الحسن الموسوي العاملي[1437]
سيد نور الدين، تلميذ شهيد ثانى و داماد او، والد صاحب مدارك است.
روايت مىكند از او، امير فيض اللّه تفريشى و ميرداماد. شيخ ابن العودى در رسالهاى كه در احوال شهيد ثانى نوشته، او را ذكر كرده و مدح و ثناى بليغى بر او نموده.
علي بن الحسين بن حسان بن باقي[1438]
سيد عالم زاهد عابد فقيه صالح، صاحب كتاب اختيار المصباح و غيره، ذكر كرده او را كفعمى در مصباحش و في «ضا» نقلا عن رياض العلماء أنه قال: قد رأيت نسخا من كتابه المذكور، و عندنا منه نسخة و طالعت كلّها، و أخذت منها مواضع الحاجة، و أوردتها في كتابنا لسان الواعظين و غيره. ثمّ إنّ السيّد ابن باقي هذا، قد كان معاصرا للمحقّق الحلّي و نظرائه؛ لأنّي قد وجدت في آخر بعض نسخه أنّه فرغ من تأليفه سنة 653 ثلاث و خمسين
______________________________
(1). همان، ج 1، ص 118.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 118؛ اعيان الشيعه؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 85.
(3). روضات الجنات، ج 4، ص 339؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 191؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 405؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 330، معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 72؛ لغتنامه دهخدا، «ابن باقى»، ص 293.
ص: 463
و ستمائة. ثمّ كلامه[1439].
علي بن الحسين بن حماد الواسطي شيخ أبو الحسن[1440]
فاضل فقيه زاهد، از مشايخ ابن معيه است. سيد اجل عبد الكريم بن طاووس او را اجازه داده و بر او ثنا فرموده.
علي بن الحسين الصائغ الحسيني العاملي[1441]
سيد فاضل عابد فقيه محدّث محقّق فخر السادة الأعلام، و علم العلماء الفخام- أحله اللّه فى دار السلام- تلميذ شهيد ثانى و استاد صاحب معالم و مدارك الاحكام و صاحب شرح شرائع و شرح ارشاد مسما به مجمع البيان فى شرح ارشاد الأذهان است.
از در منثور نقل است كه، شهيد ثانى را اعتقاد تمامى بود به سيد مذكور[1442] و از خدا اميد داشت كه او را پسرى عنايت فرمايد كه در خدمت سيد تعلم كند و تربيت شود و چنان شد كه او اميد داشت. حق تعالى شيخ حسن را به او عنايت فرمود و با شريك خود در درس، خواهرزاده خود سيد محمد، صاحب مدارك در خدمت آسيد على صائغ و سيد نور الدين على، والد سيد محمد تلمذ كردند و تربيت شدند و اكثر علوم را بر عليّين علويّين خصوص بر سيد على صائغ قرائت كردند[1443] و چون سيد على صائغ وفات كرد. شيخ حسن در مرثيه او قصيدهاى گفته 24 بيت، منها:
|
لا خير في مهجة لم تحترق أسفا |
منه و لا طرف عين بعده هجعا |
|
|
كيف السبيل إلى نهج السداد و قد |
بان الهدى و ابن خير المرسلين معا |
|
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 4، ص 340.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 179.
(3). همان، ج 1، ص 119؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 205؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 325؛ الذريعه، ج 13، ص 325 و ج 20، ص 23؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 79؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 61؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 222؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 86؛ بحار الأنوار، ج 105، ص 139.
(4). الدر المنثور، ج 2، ص 192.
(5). همان، ص 200.
ص: 464
|
كم[1444] قد فقدنا من الإرشاد تبصرة |
و من دروس بيان بعده لمعا |
|
علي بن الحسين العاملي مشهور به «شهفيني»
شاعر فاضل قصيده گفته در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه شرح كرده آن را شهيد اول. رضوان اللّه عليه.
علي بن الحسين بن علي الهذلي[1445]
شيخ اجل عالم كامل ماهر خبير بصير، سايح در اقطار عالم و عالم مطلع مسلم ابو الحسن، معروف به «مسعودى» مورخ امين و معتمد عند الفريقين- أسكنه اللّه في أعلى علّيّين- صاحب تصنيفات رايقه نافعه، مانند كتاب مروج الذهب و معادن الجوهر[1446]، و كتاب اثبات الوصية لعلي بن ابي طالب عليه السّلام، و المقالات في أصول الديانات، و الاستبصار، و نشر الحياة[1447]، و نشر الأسرار، و الصفوة في الإمامة، و الهداية إلى تحقيق الولاية، و المعانى، و الدرجات، و أخبار الزمان من الأمم الماضية، و الأخبار الخالية و الأوسط و التنبيه و الاشراف، و الانتصار، و القضاء، و التجارب، و مزاهر الأخبار و طرائف الآثار، و حدائق الأزهار في أخبار آل محمد عليه السّلام و رسالهاى در اثبات امامت أمير المؤمنين عليه السّلام و غيرذلك.
علّامه مجلسى رحمه اللّه وفات او را در سنه 333 ذكر كرده، و بعضى گفتهاند كه تا سنه 345
______________________________
(1). در امل الآمل، ج 1، ص 120 «لقد» است.
(2). در ترجمه مورخ شهير مسعودى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 180؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 198؛ تأسيس الشيعه، ص 253؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 282؛ تذكرة الحفاظ، ج 3، ص 7؛ خلاصة الاقول، ص 100؛ الذريعه، ج 3، ص 347؛ روضات الجنات، ج 4، ص 281؛ شذرات الذهب، ج 2، ص 371؛ العبر، ج 2، ص 269؛ فهرست ابن النديم، ص 225؛ فوات الوفيات، ج 2، ص 45؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 184؛ لسان الميزان، ج 4، ص 224؛ مجمع الرجال، ج 4، ص 185؛ معالم العلماء، ص 87؛ معجم الادباء، ج 5، ص 147؛ منهج المقال، ص 231؛ الوافى بالوفيات؛ النجوم الزاهره، ج 3، ص 315؛ فرج المهموم، ص 126؛ مقدمه مروج الذهب، چاپ دار الاندلس، و السعاده مصر.
(3). اين كتاب، بارها و بارها در كشورهاى مختلف به چاپ رسيده است و برخى چون محمد محى الدين عبد الحميد آن را با تحقيق به چاپ رساندهاند.
(4). در بعض منابع، «سرّ الحياة» است.
ص: 465
را درك كرده.
و ينبغي لنا في هذا الموضع أن نأتي بما ذكره صاحب كتاب آداب اللغه العربية في ترجمته قال: المسعودي (توفّي سنة 346) هو علي بن الحسين بن علي، من ذرية عبد اللّه بن مسعود، و لذلك قيل له: المسعودي. نشأ في بغداد و جاء مصر و رحل في طلب العلم، إلى أقصى البلاد، فطاف فارس و كرمان سنة 309 حتى استقر في اصطخر، و في السنة التالية قصد الهند إلى ملتان و المنصورة، ثمّ عطف إلى كنباية فصيمور فسرنديب «سيلان» و من هناك ركب البحر إلى بلاد الصين، و طاف البحر الهندي إلى مداغسكر و عاد إلى عمان، و رحل رحلة أخرى سنة 314 إلى ماوراء آذربيجان و جرجان ثم إلى الشام و فلسطين، و في سنة 332 جاء أنطاكية و الثغور الشامية إلى دمشق و استقرّ أخيرا بمصر، و نزل الفسطاط سنة 345، و توفّي في السنة التالية، و لم يفتر في أثناء أسفاره عن الاستقصاء و البحث و اكتساب العلوم على اختلاف مواضيعها، فجمع من الحقائق التاريخية و الجغرافية ما لم يسبقه إليه و ألّف كثيرا من الكتب المفيدة. انتهى[1448].
و بدان كه اين شيخ جليل از اجلّاى علماى اماميه است، و بسى عجيب است از جناب عالم فاضل ماهر آقا محمد على [صاحب مقامع] ابن صاحب اكبر[1449] كه اين شيخ را از علماى عامه شمرده[1450]. شيخ ما در «خك» كلام اين فاضل را نقل كرده و رد فرموده.
و با آنكه اين بزرگوار شيعى مذهب است علماى سنيه بر قول او اعتماد دارند. و كتاب مروج الذهب او در نهايت اتقان است و در مطبعه بولاق به طبع رسيده و من در تاريخ ايام الخلفاء از آن بسيار نقل كردم. و مروج كعروج جمع مرج است كه بهمعناى چمن و مرغزار است، و في القاموس: المرج: الموضع ترعى فيه الدواب. انتهى[1451].
و قال الحريري في المقامات: إلى أن نلتهي بالخروج في بعض المروج. و بفتح راء و تشديد واو اشتباه است، چنانكه در نخبة المقال است:
|
و ذو مروج هو المسعودي |
الثقة العريف بالعهود |
|
______________________________
(1). تاريخ اللغة العربيه، ج 2، ص 313.
(2). كذا شايد ابن علّامه وحيد بهبهانى.
(3). منتهى المقال، ص 213؛ مقامع الفصل، ج 2، ص 383؛ شفاء الصدور، ج 2، ص 270.
(4). خاتمه مستدرك، ج 1، ص 117 به بعد؛ القاموس المحيط.
ص: 466
و يؤيد ما قلناه بقية اسم الكتاب و هو قوله: معادن الجوهر.
و نيز بدان كه: مسعودى بر جماعتى از عامه و خاصه اطلاق مىشود، لكن معروف نزد ما همين شيخ معتمد جليل است. و گفتهاند: چون نسبش به عبد اللّه بن مسعود صحابى مىرسد از اين جهت او را مسعودى گفتهاند، و صاحب رياض العلماء گفته كه:
عجب است كه مسعودى جدّ شيخ طوسى است از طرف مادر چنانكه نقل شده، و با اين حال شيخ در فهرست و رجال ترجمه او را ذكر نفرموده و نجاشى و علّامه و امثال ايشان او را ذكر كردهاند.
علي بن الحسين بن محمّد بن أحمد بن الهثيم بن عبد الرحمن بن مروان بن عبد اللّه بن مروان بن محمّد بن مروان بن الحكم القرشي الأموي المرواني معروف به «ابو الفرج اصفهاني»[1452]
شيعه زيدى صاحب اغانى[1453] و مقاتل الطالبيين[1454]، و كتاب ما نزل من القرآن في أمير المؤمنين عليه السّلام، و كتاب كلام فاطمه عليها السّلام في فدك، إلى غيرذلك.
در مجالس المؤمنين است كه، يافعى گفته كه او اصفهانى الأصل بغدادى المنشأ است، و از عجايب آنكه مروانى شيعى بوده[1455]، به خدمت بسيارى از علما رسيده و علّامه زمان خود گرديده بود، و در علم تاريخ و انساب ماهر و در كتابت و شعر
______________________________
(1). در مورد ابو الفرج اصفهانى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 181؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 198؛ روضات الجنات، ج 5، ص 220؛ فهرست ابن النديم، ص 127؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 138؛ الاعلام، ج 5، ص 88؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 78؛ الذريعه، ج 2، ص 249، ج 8، ص 287، ج 9، ص 742 و ج 21، ص 376؛ تاريخ التراث، ج 1، ب 2، ص 280؛ لغتنامه دهخدا، «ابو الفرج»، ص 716؛ ترجمه مقاتل الطالبييّن مقدمه از سيد هاشم رسولى محلاتى؛ البداية و النهايه، ج 11، ص 23؛ تاريخ ابن الوردى، ج 1، ص 407؛ تاريخ بغداد، ج 11، ص 398؛ جامع الرواة، ج 1، ص 574؛ الكامل فى التاريخ، ج 8، ص 581؛ شذورات الذهب، ج 3، ص 19؛ العبر، ج 2، ص 305؛ مرآة الجنان، ج 2، ص 359؛ معجم الادباء، ج 5، ص 149؛ المنتظم، ج 7، ص 40؛ نامه دانشوران، ج 4، ص 44؛ النجوم الزاهره، ج 4، ص 15؛ وفيات الاعيان، ج 2، ص 468؛ يتيمة الدهر، ج 3، ص 114.
(2). براى نخستينبار در بيست جزء در سال 1285 ه. ق. در بولاق مصر به چاپ رسيد و جزء 21 آن را مستشرق هندى در سال 1905 م. در ليدن چاپ كرد.
(3). در سال 1949 م. با تحقيق سيد احمد صقر در قاهره منتشر شده و به فارسى نيز ترجمه شد. در اين كتاب، شهدا و كشتههاى خاندان ابو طالب معرفى شدهاند.
(4). ميزان الاعتدال، ج 3، ص 123، شماره 5825؛ مرآة الجنان، ج 2، ص 359، سنه 356.
ص: 467
به غايت قادر بود و از اغانى و اشعار و سير و اخبار و آثار و احاديث مسنده آنقدر حفظ داشت كه مانند او كسى هرگز نديده و در علوم ديگر، مانند نحو و لغت و مغازى و موسيقى و علم جوارح و بيطره و طب و نجوم و غير آن به مرتبه كمال رسيده، و شعر او جامع اتقان علما و نزاكت شعراى ظرفاست. و او را مصنفات شريفه است، مانند كتاب اغانى كه اتفاق است بر آنكه مانند آن در باب خودش هرگز تصنيف نشده و گفتهاند كه: آن را در مدت پنجاه سال تأليف نموده بود و بعد از اتمام آن را به رسم تحفه نزد سلطان سيف الدولة بن حمدان برد و سلطان هزار دينار زر به او بخشيد و عذر طلبيد. منقول است كه: صاحب بن عباد در ايام سفر، سى شتر از كتب ادبيه جهت مطالعه برمىداشت و چون كتاب اغانى به او رسيد از ديگر كتب مستغنى شده من بعد به همان اكتفا مىنمود و تفصيل باقى كتب او در تاريخ مذكور، مسطور است. انتهى[1456].
و گويند كه: صاحب بن عباد چون شنيد كه سيف الدوله هزار دينار در ازاى اغانى به ابو الفرج داده گفت: سيف الدوله در اداى حقّ وى كوتاهى كرده؛ چه او چندين برابر هزار دينار را شايسته بود. آنگاه گفت: «و لقد اشتملت خزانتي على مائتي ألف مجلد و سبعة عشر ألف مجلد، ما منها ما هو سميرى غيره»؛ يعنى كتابخانه من بر دويست و هفده هزار مجلد مشتمل است در ميان همه اين كتب، يكى كه همه شب مسامر من باشد و مرا به اعجاب درآورد غير از اغانى نيست.
و بالجمله: ابو الفرج در 14 ذى حجه سنه 356 در بغداد وفات كرد، و نيز در همان سال ابو على قالى و معزّ الدوله احمد بن بويه و سيف الدوله حمدانى و كافور اخشيدى، ممدوح متنبى وفات كردند، لاجرم مردم گفتند در اين سال دو عالم بزرگ و سه نفر از ملوك كبار وفات كردند.
«ضا»: و كان كما ذكره الصّفدي أيضا من خواصّ أصحاب الوزير أبي محمد المهلبي قال: و كان و سخا في نفسه، قذرا في ثوبه، لم يكن يغسل دراعة يلبسها إلى أن تبلى، و كان له قطّ اسمه «يقق» مرض ذلك القط بقولنج فحقنه[1457] بيده- إلى أن قال: و كان يوما على مائدة
______________________________
(1). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 560.
(2). و يشبه هذه الحكاية و انقل عن ابي الحسن علي بن [أبي علي بن] محمد سيف الدين الآمدي الشافعي
ص: 468
الوزير المذكور، فقدمت سكباجة، فوافقت أبا الفرج سعلة، فبدرت من فمه قطعة بلغم وقعت في وسط السكباجة. فقال الوزير: ارفعوها و هاتوا من هذا اللّون بعينه في غير هذه الغضارة، و لم يبين علّته؛ و لا ظهر في وجهه إنكار، و لا داخل أبا الفرج استحياء و لا انقباض، مع أنّ الوزير كان من الصلف بحيث إذا أراد أكل شيء بملعقة وقف من الجانب الأيمن غلام معه ثلثون ملعقة زجاجا مجرورا، فيأخذ ملعقة و يأكل بها لقمة واحدة، و ناولها لغلام آخر واقف على يساره، ثم يتناول ملعقة أخرى جديدة و يأكل بها لقمة واحدة، ثم يدفعها إلى الغلام الذي على يساره، حتى لا يدخل الملعقة في فمه مرّة أخرى، و كان مع هذه الحالة يصبر على مؤاكلة أبي الفرج و يحتمله؛ لأدبه و محادثته[1458]. انتهى.
و له هذا الشعر أنشده للوزير، حين تحرز من الأكل معه لبشاعته و قذارة ثوبه و إن نسب بعضهم إلى المتنبى:
|
أبعين مفتقر إليك نظرتنى |
فكأنّما ألقيتنى من حالق |
|
|
لست الملوم أنا الملوم لأننى |
أنزلت أمالى بغير الخالق |
|
أقول: و لا غرو من تحمل الوزير من أبي الفرج ما ذكر لأدبه و علمه. فقد روى ابو الفرج المذكور في الأغاني في ترجمة العتابي، و هو كلثوم بن عمرو بن أيوب الشاعر البليغ المترسل المطبوع المقدم من شعراء الدولة العباسية عن المفضل، قال: رأيت العتابي جالسا بين يدي المأمون، و قد أسن، فلما أراد القيام قام المأمون فأخذ بيده و اعتمد الشيخ على المأمون، فما زال ينهضه رويدا حتى أقله، فنهض فعجبت من ذلك و قلت لبعض الخدم:
ما أسوء أدب هذا الشيخ، فمن هو؟ قال: العتابي.
و قال صاحب كتاب آداب اللغة العربية في شعراء العصر العباسي الأول: و قد تبسط شعراء ذلك العصر في العيش و توسعوا في مظاهر الأبهة فكان لأبي تمام و البحتري قهارمة و كتاب و بلغ من دالة أبي نواس على الرشيد أنه كان يمر به بنو هاشم و القواد و الكتاب
______________________________
العامل المشهور عند الجمهور، انه ماتت له قطة بحماة، و دفنها و لما جاء إلى دمشق نقل عظامها فى كيس و دفنها فى كيس بقاسيون. و القاسون الجبل المشرف على مدينة دمشق فيه عدة مقابر برى فيه آثار الصالحين و فيه ايضا سيف الدين المذكور (منه رحمه اللّه). درباره سيف الدين آمدى ر. ك: طبقات الفقهاء الشافعيه از ابن قاضى شهبة، ج 1، ص 397.
(1). روضات الجنات، ج 5، ص 224.
ص: 469
يسلمون عليه، و هو متكئ ممدود الرجل فلا يتحرك لأحد منهم.
علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي أبو الحسن[1459]
شيخ أقدم، طود اشمّ عالم فقيه محدّث جليل شيخ القميين فى عصره و فقيههم و ثقتهم، صاحب مقامات باهره و درجات عاليه كه خبر مىدهد از آن توقيع شريف حضرت عسكرى عليه السّلام.
قاضى نور اللّه در مجالس فرموده: ابو الحسن على بن الحسين بن موسى بن بابويه القمى، المشهور به «ابن بابويه» از اعاظم مجتهدان قم و از اكابر مواليان صاحب غدير خم است. ناشر ناموس هدايت، و كاسر ناقوس غوايت بود. سمير ضمير الهام پذيرش، مانند آل بويه اعلاى لواى احكام عترت و كتاب، و صرير خامه حقايق تصويرش، مانند نام بابويه فتح الباب احباب و صراخ عذاب ذوى الأذناب است.
و در كتاب خلاصه مسطور است كه، على بن بابويه شيخ اهل قم بود در عصر خود، و فقيه و ثقه ايشان بود، و او به عراق آمد و به صحبت ابو القاسم حسين بن روح- كه وكيل ناحيه مقدسه مهدويه بود- رسيد و از او بعضى مسائل دينيه پرسيد و بعد از مفارقت، كتابتى نوشته، به على بن جعفر اسود داد و به او فرستاد و در آن كتاب استدعا نموده بود كه، رقعه او را كه در آنجا التماس دعاى فرزندى نموده بود به نظر شريف امام عليه السّلام رساند و چون آن رقعه به نظر شريف امام عليه السّلام رسيد در جواب او نوشتند كه:
______________________________
(1). در مورد ايشان ر. ك: خلاصة الأقوال، ص 46؛ رجال ابن داود، ص 241؛ رجال قهپائى، ج 4، ص 186- 189؛ تذكره مشايخ قم، ص 53؛ رجال نجاشى، ص 184؛ معالم العلماء، ص 65؛ فهرست طوسي، ص 93؛ فهرست ابن النديم، ص 246؛ روضات الجنات، ج 4، ص 273؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 81؛ الاعلام، ج 5، ص 87؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 185؛ الذريعه، ج 1، ص 382، ج 4، ص 180، ج 24، ص 298 و ج 15، ص 58؛ لغتنامه دهخدا، «ابن بابويه»، ص 292؛ تأسيس الشيعه، ص 280؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 283؛ جامع الرواة، ج 1، ص 574؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 527 و چاپ جديد آل البيت عليهم السّلام، ج 3، ص 276؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 453؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 222؛ لؤلؤة البحرين، ص 388؛ كامل الزيارات، ص 21؛ تعليقات نقض، ج 1، ص 103؛ مصفى المقال، ص 144، 423؛ لسان الميزان، ج 2، ص 1؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 7 و 26، ج 49، ص 106 و ج 104، ص 70؛ معجم رجال الحديث، ج 11، ص 368- 370؛ منتهى المقال، ص 213- 214؛ اختيار معرفة الرجال، ص 605؛ هدية العارفين، ج 1، ص 678؛ نامه دانشوران، ج 1، ص 1؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 77؛ مقابس الانوار، ص 7. و مقدمه آثار ايشان.
ص: 470
«قد دعونا اللّه لك بذلك و سترزق و لدين ذكرين خيّرين»[1460]. و به بركت دعاى آن حضرت خداى تعالى او را دو پسر داد: ابو جعفر و ابو عبد اللّه. و از ابو جعفر منقول است كه، مىگفت: من به دعاى صاحب الأمر عليه السّلام متولد شدم و به آن افتخار مىنمود.
و على بن بابويه در سال 329 وفات يافت جمعى از اصحاب ما گفتهاند كه: روزى در خدمت ابا الحسن على بن محمد السيمرى- كه يكى ديگر از وكلاى صاحب الامر عليه السّلام است- نشسته بوديم كه ناگاه بر زبان او گذشت كه: «رحم اللّه علي بن حسين بن بابويه». بعضى از حاضرين گفتند: او زنده است. ابو الحسن گفت: در همين روز وفات يافت رحمه اللّه. و آن جماعت ضبط تاريخ نمودند و آخر خبر رسيد كه در آن روز وفات يافته بود. انتهى[1461].
پس قاضى نور اللّه صورت توقيع شريف را كه از حضرت عسكرى عليه السّلام براى او رسيده و مصنفات او را ذكر كرده و در آن توقيع شريف است: أوصيك يا شيخي و معتمدي و فقيهي، أبو الحسن. الخ[1462].
و بدان كه: علما، فتاواى اين شيخ بزرگوار را از جمله اخبار مىدانند[1463].
قال شيخنا الشهيد رحمه اللّه في محكي الذكرى: إن الأصحاب كانوا يأخذون الفتاوى من رسالة علي بن بابويه إذا أعوزهم النص، ثقة و اعتمادا عليه[1464]. انتهى.
و الظاهر أن هذه الرسالة كتاب الشرائع، و هي الرسالة إلى ابنه، كما قال النجاشي، و له أيضا كتاب الإمامة و التبصرة من الحيرة[1465]، يروي عنه المجلسي[1466] في البحار.
______________________________
(1). رجال نجاشى، ص 261.
(2). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 453.
(3). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 453؛ رياض العلماء، ج 4، ص 7؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 276؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 528؛ لؤلؤة البحرين، ص 384- 385.
(4). مجموعة الشهيد، ص 355.
(5). ذكرى الشيعه، ص 4.
(6). اين كتاب ارزنده به كوشش سيد محمد رضا حسينى جلالى در 1407 ق. در بيروت منتشر شده است.
(7). نقل العلّامة المجلسي رحمه اللّه عن السيد ابن طاووس، قال: وجدت فيما وقفت عليه أن على بن الحسين بن بابويه القمي كان ممن اخذ طالبه في النجوم، و أن ميلاده بالسنبلة و قال ابو علي في منتهى المقال: و اولاد بابويه كثيرون جدا، و اكثرهم علماء اجلة. و قد كتب المحقّق البحراني في تعداد هم رسالة و مع ذلك شذ عنه غير واحد (منه رحمه اللّه).
ص: 471
و بدان نيز كه سال وفات اين شيخ سنه 329- كه موافق است با عدد «يرحمه اللّه»، همان سال تناثر نجوم- بوده و در همان سال بسيارى از علما و محدّثين شيعه به عالم بقا ارتحال نمودند و جناب على بن محمد سيمرى كه آخر نواب امام عصر- أرواحنا فداه- بود نيز در آن سال رحلت نمود چنانكه در نخبة المقال است:
|
السيمرى عادل ذو العزم |
و قد توفّي لسقوط النجم |
|
قبر شريف على بن بابويه قمى در قبرستان بزرگ قم واقع است در بقعه بزرگى. و بدان كه مجلسى اول در شرح فقيه در باب «جفاف بعض وضو» گفته كه: در زمان على بن بابويه از محدّثين در قم، دويست هزار محدّث بودند و ظاهرا وجهش اين بوده است كه عوام و خواص همه عمل به حديث مىكردند و احاديث را حفظ مىنمودند.
فقير گويد: براى رفع استبعاد اين مطلب نقل كنم آنچه در باب «تعزيه ميت» نقل كرده كه، چون حضرت امام رضا عليه السّلام در نيشابور رسيدند محدّثان آن بلاد همه در در خانه آن حضرت ايستاده بودند و نقل كردهاند كه: در آن زمان در اصل نيشابور سيصد هزار محدّث بودند از خاصه و عامه كه بر بخارى اجتماع نمودند. الخ.
و اين قضيه را احقر در كتاب تحفة الاحباب[1467] در ترجمه فضل بن شاذان نقل كردم.
و بالجمله: پس از اين، مجلسى اول فرموده: مجملا نقل كردهاند كه در در خانه حضرت، دويست هزار از فضلا و محدّثين اجتماع كرده بودند.
علي بن الحسين بن موسى بن محمّد بن [موسى بن] إبراهيم بن [موسى بن] الإمام موسى الكاظم عليه السّلام.
سيّد العلماء الأمة و أفضل الناس، حاشا الأئمة[1468]، محي آثار أجداده الأئمة الطاهرين،
______________________________
(1). تحفة الاحباب، ص 380.
(2). اعيان الشيعه، ج 41، ص 213؛ انباه الرواة، ج 2، ص 249؛ البداية و النهاية، ج 12، ص 53؛ بغية الوعاة، ج 2، ص 162؛ تاريخ بغداد، ج 12، ص 402؛ تأسيس الشيعه، ص 214؛ تتمة اليتيمه، ص 13؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 284؛ جمهرة الانساب، ص 56؛ الدرجات الرفيعه، ص 458؛ الذريعه، ج 2، ص 401؛ رجال ابن داود،
ص: 472
و حجتهم البالغة الدامغة على أعداء الدين ذو المجدين و صاحب الفخرين و الرياستين، سيّدنا أبو القاسم المشهور ب «المرتضى» و الملقب من جدّه المرتضى عليه السّلام في الرؤيا الصادقة السيماء ب «علم الهدى»، جمع من العلوم ما لم يجمعه أحد، و حاز من الفضائل ما توحد به[1469] و تفرد، و أجمع على فضله المخالف و المؤالف، و اعترف بتقدّمه كلّ سالف، كيف لا و قد أخذ من المجد طرفيه، و اكتسى بثوبيه، و تردى ببرديه:
أمّا النسب فهو أكرم الناس أمّا و أبا و أعلاهم حسبا و نسبا، بينه و بين سيدنا موسى بن جعفر الإمام، خمسة آباء كرام- عليه من التحيات أكرمها و من التسليمات أفضلها ما غرد القمرى و ناح الحمام-.
در ترجمه احمد بن فهد حلّى و شيخ زين الدين شهيد ثانى دو خوابى نقل شده كه دلالت داشت بر جلالت سيد مرتضى[1470]. و در قضيه جزيره خضراء است كه در آنجا ذكر نمىشد از علماى شيعه، مگر پنج نفر: سيد مرتضى و ابو جعفرين ثلاثة و محقّق حلّى[1471].
و والده سيد مرتضى، فاطمه[1472] بنت سيد اجل حسين بن احمد بن ابو محمد الحسن، ناصر كبير مالك بلاد ديلم و طود العلم و العالم العليم، صاحب مؤلفات كثيره است. از جمله: صد مسأله كه سيد مرتضى او را تصحيح فرمود و ناصريات نام نهاده و در زمان خلافت مقتدر باللّه در طبرستان خروج كرد و مابين او و سامانيه حروب
______________________________
ص 240؛ رجال النجاشى، ص 192؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 116؛ عمدة الطالب، ص 204؛ الفوائد الرجاليه، ج 3، ص 136؛ فهرست طوسى، ص 125؛ لسان الميزان، ج 4، ص 223؛ لؤلؤة البحرين، ص 313؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 500؛ مجمع الرجال، ج 4، ص 189؛ مرآة الجنان، ج 3، ص 55؛ مستدرك الوسائل، ص 3؛ معالم العلماء، ص 69؛ معجم الادباء، ج 5، ص 173؛ المنتظم، ج 8، ص 120؛ ميزان الاعتدال، ج 2، ص 223؛ النجوم الزاهره، ج 5، ص 39؛ وفيات الاعيان، ج 3، ص 3؛ روضات الجنات، ج 4، ص 294؛ سيد مرتضى پرچمدار علم و سياست از آقاى محمود شريفى؛ مقدمه آثار تحقيق شده ايشان به قلم حضرات آقايان: فارس حسّون كريم، سيد احمد حسينى، سيد مهدى رجائى، شيخ محمد رضا ثبيبى، شيخ يعقوب جعفرى و دكتر مصطفى جوادى؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 161.
(1). ر. ك: بحار الأنوار، ج 52، ص 174- 159؛ تبصرة الولى، ص 243- 251 داستان جزيره خضرا.
(2). ر. ك: الدرجات الرفيعه، ص 459.
(3). ر. ك: بحار الأنوار، ج 52، ص 174.
(4). درباره او ر. ك: الغدير، ج 4، ص 181؛ عمدة الطالب، ص 205؛ الدرجات الرفيعه، ص 458.
ص: 473
عظيمه واقع شد و در سنه 304 از دنيا درگذشت و قبرش در آمل است. و فاطمه والده سيدين ظاهرا همان است كه شيخ مفيد كتاب احكام النساء را براى او تأليف كرده و در اول آن فرموده: فإنّي عرفت من آثار السيدة الجليلة الفاضلة- أدام اللّه إعزازها- جميع الأحكام التي تعم المكلّفين من الناس، و تختص النساء منهن على التميز لهن و الإيراد- إلى أن قال: و أخبرتني برغبتها- أدام اللّه تعالى توفيقها- في ذلك. الخ[1473]. و لما ماتت رثاها ابنها الرضي بقصيدته التي أولها:
|
أبكيك لو نقع الغليل بكائي، |
وارد[1474] لو ذهب المقال بدائي |
|
|
و ألوذ[1475] بالصّبر الجميل تعزّيا |
لو كان في[1476] الصبر الجميل عزائي |
|
|
لو كان مثلك كلّ أمّ برّة |
غنى البنون بها عن الآباء |
|
و للسيد المرتضى رضى اللّه عنه مصنّفات مشهورة، كالشافي في الامامة، و الغرر و الدرر، و تنزيه الأنبياء، و الذريعة في أصول الشريعه، و النقض على ابن جني، و شرح القصيدة المذهبة للحميري، و الانتصار، و الرسالة الباهرة في العترة الطاهرة و مسائل ميافارقين، و المسائل التبانيات، و المسائل الناصرية، إلى غيرذلك من مسائل مفردات في فنون شتى نحوا من مائة. قال العلّامة رحمه اللّه: و بكتبه استفادت الإمامية منذ زمنه رحمه اللّه إلى زماننا هذا، و هو سنة ثلاث و تسعين و ستمائة و هو ركنهم و معلمهم- قدّس اللّه روحه و جزاه عن أجداده خيرا- انتهى.
و له ديوان شعر يزيد على عشرين ألف بيت. قال «ح مل»: و قد رأيت نسخة من ديوان شعره قرئ عليه، و عليه خطه، فكتبته بخطي في نحو عشرة أيام، و هو أقل من سبعة آلاف بيت، و كأنه منتخب ديوانه. و من شعره، كما في «مل» أيضا:
|
و قد علم المغرور بالدّهر أنّه |
وراء سرور المرء في الدّهر غمّه |
|
|
و ما المرء إلّا نهب يوم و ليلة |
تخبّ به شهب الفناء و دهمه |
|
|
و كان بعيدا عن منازعة الرّدى |
و ألقته في كفّ المنيّة أمّه |
|
______________________________
(1). احكام النساء (ضمن مجموعه رسائل)، ص 3.
(2). در ديوان الشريف الرضى، ج 1، ص 26 «و أقول» است.
(3). در همان، «و أعوذ» است.
(4). در همان «بالصّبر» است.
ص: 474
|
ألا إنّ خير الزّاد ما سدّ فاقة |
و خير تلادىّ الّذي لا أجمّه |
|
|
و إنّ الطّوى بالعزّ أحسن للفتى |
إذا كان من كسب المذلّة طعمه[1477] |
|
ثمّ اعلم: أنّ كتاب عيون المعجزات ليس منه كما نسب إليه السيد هاشم البحراني و احتمله العلّامة المجلسي رحمه اللّه بل هو من مؤلفات معاصره الشيخ الجليل حسين بن عبد الوهّاب رحمه اللّه و قد بسط القول في بيان ذلك صاحب الرياض[1478]. فلاحظ.
و قال شيخنا رحمه اللّه في «خك»: و قال القاضى التنوخى صاحب السيد المرتضى- على ما وجدته بخطّ بعض الأفاضل-: إن مولد السيد المذكور سنة 355، و خلف بعد وفاته ثمانين ألف مجلد من مقروّاته و مصنّفاته و محفوظاته، و من الأموال و الأملاك ما يتجاوز عن الوصف، و صنّف كتابا يقال له: الثمانين، و خلف من كلّ شيء ثمانين، و عمّر إحدى و ثمانين سنة، من أجل ذلك سمي ب «الثمانيني»، و بلغ في العلم و غيره مرتبة عظيمة، قلّد نقابة الشرفاء شرقا و غربا، و إمارة الحاج و الحرمين، و النظر في المظالم و قضاء القضاة، و بقي على ذلك ثلاثين سنة.[1479] انتهى.
و هي مدّة حياته بعد وفات أخيه الرضي، و منه انتقلت هذه المناصب إليه. ثم نقل شيخنا رحمه اللّه فضائل السيد عن الجزري[1480] و طبقات السيوطي[1481] و ابن خلكان[1482] و اليافعي[1483]. ثم قال: و ممّا يستغرب من حاله أنه رحمه اللّه كان إليه النقابة و النظر إلى قضاء القضاة و ديوان المظالم، و إمارة الحاج، و هذه الأموال الكثيرة الّتي لابد من صرف برهة من الأوقات في تدبيرها و إصلاحها و إنفاقها، و مع هذه المشاغل العظيمة التي تستغرق الأوقات في مدة ثلاثين سنة، يبرز منه هذه المؤلّفات الكثيرة الرائقة، و أغلبها عقليات و فكريات و نظريات، لا يرجى بروزها إلّا ممن حبس نفسه على الفكر و البحث و التدريس، فلو عدّ هذا من كراماته فلا يعدّ شططا من القول، و هذرا من الكلام.
______________________________
(1). ديوان المرتضى، ج 3، ص 168؛ امل الآمل، ج 2، ص 185.
(2). رياض العلماء، ج 2، ص 123.
(3). همان، ج 4، ص 53.
(4). مختصر وفيات الاعيان؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 218.
(5). بغية الوعاة، ج 2، ص 162، ترجمه 1699.
(6). وفيات الاعيان، ج 3، ص 313.
(7). مرآة الجنان، ج 3، ص 55.
ص: 475
و قال العلّامة الطباطبائي في رجاله بعد ذكر شطر من فضائله: و قد كان مع ذلك أعرف الناس بالكتاب و السنة، و وجوه التأويل في الآيات و الروايات؛ فإنه لما سدّ باب العمل بأخبار الآحاد اضطر إلى استنباط الشريعة من الكتاب و الأخبار المتواترة و المحفوفة بقرائن العلم، و هذا يحتاج إلى فضل اطلاع على الأحاديث، و إحاطة بأصول الأصحاب و مهارة في علم التفسير، و طريق استخراج المسائل من الكتاب، و العامل بأخبار الآحاد في سعة من ذلك.
و أمّا مصنّفات السيد: فكلّها أصول و تأسيسات غير مسبوقه بمثال ممن تقدمه من علمائنا الأمثال.[1484] انتهى كلام شيخنا رحمه اللّه.
و قال شيخنا البهائي في أول المجلد الثاني من كشكوله: تولّى ابن البرّاج قضاء طرابلس عشرين سنة أو ثلاثين، و كان للشيخ أبي جعفر الطوسي ايّام قرائته على السيد المرتضى كلّ شهر إثنى عشر دينارا و لابن البراج كلّ شهر ثمانية دنانير، و كان سيد المرتضى يجري على تلامذته. و كان- قدس اللّه سره- يدرس في علوم كثيرة، و في بعض السنين أصاب الناس قحط شديد فاحتال رجل يهودي في تحصيل قوت يحفظ به نفسه، فحضر يوما مجلس المرتضى و استأذنه في أن يقرأ عليه من النجوم، فأذن له السيد و أمر له بجراية تجري عليه كلّ يوم فقرأ عليه برهة ثمّ أسلم على يده، و كان السيد قدّس سرّه نحيف الجسم، و كان يقرأ مع أخيه الرضي على ابن نباته صاحب خطب- و هما طفلان- و حضر المفيد مجلس السيّد يوما فقام من موضعه و أجلسه فيه و جلس بين يديه، فأشار المفيد بأن يدرس في حضوره و كان يعجبه كلامه إذا تكلّم، و كان السيد قد وقف قرية على كاغذ الفقهاء. انتهى.
و قال الشيخ الأجل الكاظمي في مقابس الأنوار: و حكى بعضهم عن السيد فخار بن معد:
إن المفيد رحمه اللّه رآى في المنام أنّ فاطمة الزهراء- صلوات اللّه عليها- دخلت عليه و هو في مسجده، و معها الحسنان عليهما السّلام صغيرين، فسلمتهما إليه و قالت: علّمهما الفقه. فانتبه متعجبا من ذلك. فلما تعالى نهار تلك الليلة دخلت إليه في المسجد فاطمة بنت الناصر مع جواريها و ولديها المرتضى و الرضي صغيرين، فقام إليهما و سلّم عليها فقالت: أيّها الشيخ، هذان ولداي قد أحضرتهما إليك لتعلّمها الفقه. فبكى و قصّ عليها و تولّى تعليمهما إلى أن بلغا
______________________________
(1). خاتمه مستدرك، ج 3، ص 217- 218.
ص: 476
ما بلغا من العلوم و الفضائل الباقية إلى آخر الدهر، و القصة معروفة[1485].
و يقرب منها ما رأى أيضا في منازعة علمية وقعت بينه و بين المرتضى، أنّ جدّه عليه السّلام قال:
يا شيخي و معتمدي، الحق مع ولدي.
و ربما نقل هذا بطريق المكالمة أو المكاتبة السرية في اليقظة- و اللّه العالم. و لا يسع المقام ذكر أمثال ذلك في شأن العلماء و هي كثيرة جدا. انتهى[1486].
و توفّي رحمه اللّه لخمس بقين من شهر ربيع الأول سنة 436. قال في نخبة المقال:
|
و سبط موسى الموسوي المرتضى |
انشدا (355) مولود و في تلو مضى (436) |
|
|
و هو جليل القدر في الدارين |
و ذو الثمانين و ذو المجدين |
|
و يوم توفّي كان عمره ثمانين سنة و ثمانية أشهر و أيام- نضر اللّه وجهه-. و تولى غسله جماعة كالنجاشي و الشريف أبي يعلى الجعفري و سلّار بن عبد العزيز و صلّى عليه في داره ابنه و دفن فيها، ثمّ نقل إلى مشهد الكاظمي في مزاره المعروف، و قيل: إلى مشهد الحسين عليه السّلام كذا في المقابس. و قال: و لم نعرف مزاره فيه و ربما اشتبه بأخيه الرضي و هو أيضا مختلف فيه. و قيل: إنّ أباهما أبا احمد الحسين سيد النقباء الطالبين و أمير الحاج و السفير بين الخلفاء العباسية و الملوك البويهية و سائر الأمراء، دفن أولا في داره ببغداد، ثمّ نقل إلى مشهد الحسين عليه السّلام. و قيل: إنه دفن في مقابر قريش في مشهد باب التين. انتهى.
قال العلّامة الطباطبائي في ترجمة السيد المرتضى: و في كتاب زهر الرياض و زلال الحياض[1487] للسيد الشريف الحسن بن علي بن الحسن بن علي بن شدّقم الحسيني المدني، صاحب مسائل شيخنا البهائي- بعد أن ذكر نقله إلى مشهد الحسين عليه السّلام- قال: و بلغني أن بعض قضاة الأورام و أظنه سنة اثنين و أربعين و تسعمائة نبش قبره فوجده كما هو لم يغيّر منه الأرض شيئا. و حكى من رآه أن أثر الحنّاء في يديه و لحيته، و قد قيل: إن الارض لا تغيّر أجساد الصالحين[1488].
و قال: و الظاهر أن قبر السيد و قبر [أبيه و] أخيه في المحل المعروف ب «إبراهيم المجاب»
______________________________
(1). نيز ر. ك: شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 41.
(2). كشكول شيخ بهايى، ج 2.
(3). اين كتاب در سال 923 ه. ق. تاليف شده است ر. ك: الذريعه، ج 12، ص 70.
(4). و نيز ر. ك: وقايع الشّهور و الايام، ص 78؛ روضات الجنات، ج 4، ص 297.
ص: 477
و كان إبراهيم هذا، هو جدّ المرتضى و ابن الإمام موسى عليه السّلام و صاحب أبي السرايا الّذي ملك اليمن- و اللّه اعلم[1489]-. و قال (أي بحر العلوم) في إبراهيم: إن لموسى بن جعفر ابنين مسميين بإبراهيم الأكبر و الأصغر، و إن جدّ السيدين إبراهيم الأصغر الملقب ب «المرتضى» و أمه النجيبة النوبية و أعقب من رجلين موسى و جعفر و أعقب موسى من ثمانية، منهم: محمد الأعرج من موسى الأصغر وحده و يعرف ب «الأبرش» و أعقب موسى الأصغر من ثلاثة، منهم: أبو أحمد الحسين بن موسى النقيب والد السيدين.
ثمّ اعلم أن إبراهيم المجاب المدفون في الحائر المقدس هو ابن محمد العابد بن موسى الكاظم عليه السّلام و لقب أبوه محمد ب «العابد»، لكثرة عبادته و صومه و صلاته، كما ذكره المفيد في الإرشاد. انتهى ملخصا، و فيه كما ترى.
أقول: قال السيد تاج الدين بن محمد بن حمزة بن زهرة الحسيني الحلبي في كتاب غاية الاختصار في أخبار البيوتات العلوية المحفوظة من الغبار، و هو كتاب ألّفه للوزير الأعظم و الصاحب الكبير المعظم، ملك الأفاضل الحكماء قدوة أماثل العلماء، أصل الحق و الدين أبي محمد الحسن بن نصير الملّة و الحق و الدين، الخواجه نصير الدين الطوسى في ذكر السيدين في أولاد موسى بن جعفر عليه السّلام ما هذا لفظه: جدّ آل المرتضى موسى بن إبراهيم كان صالحا متعبدا ورعا فاضلا يروي الحديث. قال: رأيت له كتابا في سلسلة الذهب.
يروي عنه المؤالف و المخالف. كان يقول: أخبرني أبي إبراهيم. قال: حدّثني أبي موسى الكاظم. قال: حدّثني الإمام الصادق جعفر بن محمد. قال: حدّثني أبي محمد الباقر. قال:
حدّثني أبي زين العابدين. قال: حدّثني أبي الإمام الشهيد بكربلاء. قال: حدّثني أبي أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السّلام. قال: حدّثني رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم. قال: حدّثني جبرائيل عن اللّه تعالى، أنه قال: لا إله إلا اللّه حصني، فمن قالها دخل حصني، و من دخل حصني أمن من عذابي.
توفّي أبو شبحة ببغداد و قبره بمقابر قريش مجاورا لأبيه و جدّه عليه السّلام فحصت عن قبره فدللت عليه، و إذا موضعه في دهليز حجيرة صغيرة ملك المنازل الجوهري الهندي.
و أبوه الإمام الأمير إبراهيم المرتضى، كان سيدا أميرا جليلا نبيلا، عالما فاضلا، يروي
______________________________
(1). رجال السيد بحر العلوم، ج 3، ص 111.
ص: 478
الحديث عن آبائه عليه السّلام. مضى إلى اليمن، و تغلب عليها في أيام أبي السرايا، و يقال: إنه ظهر داعيا إلى أخيه الرضا عليه السّلام فبلغ المأمون ذلك فشفعه فيه و تركه. توفّي في بغداد، و قبره بمقابر قريش عند أبيه عليه السّلام في تربة مفردة معروفة. قدس اللّه روحه[1490].
و قال أيضا: و بنو المجاب إبراهيم بن موسى. قالوا: سمي المجاب برد السلام، و ذلك لأنه دخل إلى حضرة أبي عبد اللّه الحسين بن علي عليه السّلام فقال: السلام عليك يا أبي، فسمع صوت:
و عليك السلام يا ولدي. و اللّه اعلم، انتهى[1491].
و أمّا سبب اشتهاره ب «علم الهدى» فقد ذكر الشهيد في أربعينه[1492]، و غيره في غيره و هو إنه مرض الوزير[1493] أبو سعيد محمد بن الحسين بن عبد الرحيم سنة عشرين و أربعمائة فرأى في منامه أمير المؤمنين عليه السّلام و كان يقول له: قل لعلم الهدى يقرأ عليك الفاتحة حتى تبرأ. فقال:
يا أمير المؤمنين، و من علم الهدى؟ فقال: علي بن الحسين الموسوي. فكتب الوزير إليه فقال المرتضى: اللّه اللّه في أمري؛ فان قبولي لهذا اللقب شناعة عليّ. فقال الوزير: و اللّه ما أكتب إليك إلّا ما أمرني به مولاي أمير المؤمنين عليه السّلام[1494].
و عن رياض العلماء قال: كان سماعي من المشايخ أنّ قرى السيّد المرتضى كانت ثمانين، و كانت واقعة فيما بين بغداد و كربلاء، و كانت معمورة في الغاية، و لكن لم يبق منها أثر. و قد نقل في وصف عمارتها أنّ بين بغداد و كربلاء كان نهر كبير، و على حافّتي النّهر كانت القرى إلى الفرات، و كان يعمل فى ذلك النهر السّفائن، فإذا كان في موسم الزوّار كانت السّفائن المارّة في ذلك النّهر يمتلئ من سقطات تلك الأشجار الواقعة على حافتي النّهر، و كان النّاس يأكلون منها من دون مانع. انتهى.
و نقل أن السيد المرتضى رضى اللّه عنه اشترى كتبا قيمتها عشرة آلاف دينار أو أزيد، فلما حملت إليه و تصفحها رآى فى ظهر كتاب منها مكتوب:
______________________________
(1). غاية الاختصار، ص 87- 88.
(2). همان، ص 89- 90.
(3). اربعين شهيد اول، ص 13.
(4). وزير القادر باللّه بيست و پنجمين خليفه عباسى (381- 422 ه. ق.).
(5). رياض العلماء، ج 4، ص 19؛ الدرجات الرفيعه، ص 460؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 501؛ خاتمه مستدرك، ص 515.
ص: 479
|
و قد تحوج الحاجات يا أم مالك |
إلى بيع أوراق بهن ضنين |
|
فأمر بإرجاعها إلى صاحبها و وهبه الثمن.
أقول: و ينبغى أن يخاطب السيد، و يقال له:
|
إن الفضائل و المكارم و العلى |
طبع جبلت عليه غير تطبع |
|
|
و المجد و الشرف الموثّل و العلى |
وقف عليك و ليس بالمستودع |
|
و حكى عن أحمد بن عبد اللّه بن سليمان الأعمى المعروف ب «أبي العلاء المعرّى»، الشاعر الأديب المشهور: إنّه دخل ذات يوم على السيّد المرتضى رضى اللّه عنه فعثر رجل. فقال الرجل: من هذا الكلب؟ فقال أبو العلاء: الكلب من لا يعرف للكلب سبعين اسما، فقرّبه المرتضى، فوجده علّامة. ثم إنه جرى في بعض الأيام ذكر المتنبى في خدمة السيّد، فتنقصه المرتضى و ذكر معايبه. فقال المعرى: لو لم يكن للمتنبى من الشعر إلّا قوله: «لك يا منازل في القلوب منازل» لكفاه فضلا و شرفا، فغضب المرتضى و أمر بإخراجه من مجلسه. ثمّ قال: أتدرون أيّ شيء أراد بذكر هذه القصيدة؟ فإن للمتنبى أجود منها إنّما أراد قوله:
|
«و إذا أتتك مذمتى من ناقص |
فهى الشهادة لى بأنّى كامل»[1495] |
|
و له أيضا مع السيد محاجّة بالرمز في مراتب التوحيد و قدم العالم فليطلب من أواخر كتاب الاحتجاج. حكى أن المعري لما خرج من العراق سأل عن السيد المرتضى فقال:
|
يا سائلي عنه لما جئت سأله |
إلّا هو الرجل العاري من العاري |
|
|
لو جئته لرأيت الناس في رجل |
و الدهر في ساعة و الأرض في دار[1496] |
|
مخفى نماند كه: اين سيد مرتضى غير از سيد مرتضى بن الداعى رازى است كه از مشايخ شيخ منتجب الدين است، و متأخر است از اين سيد بزرگوار به قرب صد سال و
______________________________
(1). و يقرب من هذه الحكاية ما يحكى عن المنصور إنه وعد الهذلى بجائزة و نسى، فحجّا و مرّا في المدينة النبوية ببيت عاتكة، فقال الهذلى: يا أمير المؤمنين، هذا بيت عاتكة الذي يقول فيه الأحوص: «يا دار عاتكة التى أتغزل» فانكر عليه المنصور ذلك، لانه تكلم من غير أن يسئل فلما رجع الخليفة نظر فى القصيدة إلى آخرها، ليعلم ما أراد الهذلى بانشاد ذلك البيت من غير استدعاء. فإذا فيها و «أراك تفعل ما تقول و بعضهم مذق اللسان يقول ما لا يفعل». فعلم المنصور أنه أشار إلى هذا البيت فتذكر ما وعده به و انجزه له و اعتذر إليه من النسيان (على بن المؤلف رحمه اللّه).
(2). اگرچه اين داستان در اغلب تواريخ آمده، ولى از شهرتهاى بىاساس است، و با تعريضى هم كه ابو العلاى معرى از سيد مرتضى داشته ناسازگار است. الغدير، ج 4، ص 273.
ص: 480
ملاقات كرده غزالى او را در طريق سفر. و اوست صاحب كتاب تبصرة العوام فى مقالات و آن كتاب نفيسى است و شايسته است كه من چند سطرى از آن در اينجا نقل نمايم:
در باب يازدهم آن در مقالات مشبّهه و مجسّمه گفته: حمّاد بن سلمه روايت كند كه: حق تعالى روز عرفه در عرفات فرود آيد بر اشترى نشسته و پيراهنى زرين پوشيده.[1497]
گويند: در اصفهان يكى از فقهاى مشبهه بود و پارهاى پشم شتر در حقّه نهاده بود و به مشك و عود مبخّر كرده گفتى: چون احمد حنبل به كعبه رفت خدا را در عرفات بر اشترى نشسته ديد كه جامه زرين پوشيده احمد او را بشناخت و در آن شتر آويخت خدا شتر برانگيخت و برفت، و پارهاى از پشم در دست احمد بماند و اين، آن پشم است. و چون مشبّهى بيمار شدى زرى چند نزد آن شخص فرستادندى تا او آن حقّه را برگرفتى به خانه بيمار رفتى و آن پشم را به گلاب برآورده به آن رنجور دادى و پارهاى در وى ماليدى.[1498]
و گويند: شبى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به معراج رفت خواست كه نشيند كوزه بلورى در آنجا بود پايش به كوزه برآمد و كوزه بشكست. خدا- العياذ باللّه- دست دراز كرد و رداى رسول را به گرو كشيد و گفت: كوزه باز فرست و رداى خود بستان.[1499]
و گويند: شخصى پيش معاذ رفت ديد كه طعام مىخورد از وى پرسيد: كه خدا را مأكول و مشروب هست؟ گفت: بلى، همچنانكه شما را هست.[1500] [تعالى اللّه عن ذلك.]
و گويند: روز قيامت فاطمه زهراء عليها السّلام بيايد و پيراهن خونآلود امام حسين عليه السّلام بر دوش افكنده داد خواهد. خدا چون او را بيند يزيد را گويد: در زير عرش رو كه فاطمه تو را نبيند. يزيد در زير عرش پنهان شود و چون فاطمه برسد فرياد برآورد، داد خواهد. خدا پاى برهنه كند دستارچه به روى بسته و گويد: اى فاطمه، اينك پاى من همچنان از زخم تير نمرود مجروح است و او را عفو كردم تو او را نيز عفو كن.
فاطمه يزيد را عفو كند. [تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا.][1501]
______________________________
(1 و 2). تبصرة العوام، ص 79.
(3 و 4 و 5). همان، ص 80.
ص: 481
و در باب چهاردهم در ذكر خوارج تاهرت عليا- كه از اهل مغرب زمينند- مىگويد كه: يكى از افعال آن ملاعين آن است كه نعلهاى اسب به مسمار بر در خانهها زنند و آن را بسيار مبارك دانند و گويند: چون امام حسين عليه السّلام را شهيد كردند اسبان بر جسد او راندند تا استخوانهاى وى جمله درهم شكست و بدينسبب نعلهاى اسب را عزيز دارند و از بهر آن بر در خانهها زنند تا در حين دخول و خروج دستها بر آن نهند و بر روى مالند و در عشر محرم سر خر مرده بر چوب كنند و شادىكنان در شهر گردانند و حلوا و قطايف كنند تا چون كودكان بر در خانهها روند و گويند: ستّى المرؤسة اطعمينا المطنفّسة. يعنى ستّى، مرؤسه آوردهايم ما را مطنفّسه بخورانيد.[1502]
صد هزار لعن بر آن قوم باد و بر زبانشان كه از مطنفّسه قطايف خواهند و از مرؤسه آن چوب كه سر خر مرده بر آن چوب كرده باشند، و ده روز محرم بدين طريق در محلها گردانند و آن را به فال نيك دانند.
علي بن حمزة بن الحسن الطوسي نصير الدين[1503]
شيخ فاضل جليل صاحب مصنفات كه روايت مىكند آنها را على بن يحيى الخياط. «مل».
علي بن حيدر علي القمي نور الدين[1504]
عالم فاضل، همان است كه در حدود نهصد و هفتاد و چيزى، خلاصه علّامه را مهذب و مرتب كرده و شرط كرده در اول آنكه خاتمهاى ملحق سازد به آنكه ذكر كند در آن از متقدمين كسانى را كه علّامه ذكر نفرموده و هم ذكر نمايد فضلاى مشهورين در طبقه علّامه و من تأخّر از او را، و آن كتاب را ناميده به نهاية الآمال فى ترتيب خلاصة الأقوال.
______________________________
(1). تبصرة العوام، ص 96.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 186.
(3). درباره ترجمه يا يادكردى از وى ر. ك: احياء الداثر، ص 164؛ مصفى المقال، ص 279؛ الذريعه، ج 24، ص 391؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 324؛ تذكره مشايخ قم، چاپ استاد حسين مدرسى طباطبائى.
ص: 482
علي بن الخازن الحائري زين الدين أبو الحسن[1505]
فقيه فاضل عالم كامل، استاد شيخ احمد بن فهد حلّى رحمه اللّه، و تلميذ شيخ شهيد است.
قال شيخنا الشهيد رحمه اللّه في إجازته له. و لما كان المولى الشيخ العالم التقيّ الورع المحصّل القائم بأعباء العلوم الفائق أولي الفضائل و الفهوم، زين الدين أبو الحسن علي بن المرحوم السّعيد الصدر الكبير العالم عزّ الدين أبي محمّد [بن] الحسن بن المرحوم المغفور سيّدنا الإمام[1506] شمس الدين محمّد الخازن بالحضرة الشريفة المقدّسة المطهّرة، مهبط ملائكة اللّه، و معدن رضوان اللّه، الّتي هي من أعظم رياض الجنّة المستقرّ بها سيّد الانس و الجنّة إمام المتقين و سيد الشهداء في العالمين، ريحانة رسول اللّه و سبطه و ولده أبي (أبوض) عبد اللّه الحسين بن سيد العالمين (الثقلين خ) أمير المؤمنين أبي الحسن علي بن أبي طالب- صلوات اللّه عليهم أجمعين- ممّن رغب في اقتناء العلوم العقلية و النقلية و الأدبية و الشرعية. الخ.
علي خان بن خلف بن [عبد] المطلب بن حيدر[1507]
الموسوي المشعشعي الحويزي[1508] السيد الأصيل و الفاضل النبيل و العالم الجليل و الشاعر الأديب، و الصالح الأريب، فريد عصره و عزيز مصره. نور اللّه تربته و أعلى في الجنان مرتبته.
______________________________
(1). بحار الأنوار، ج 104، ص 186؛ امل الآمل، ج 2، ص 186؛ الذريعه، ج 1، ص 247.
(2). در بحار الأنوار، ج 104، ص 187 كه اجازه را نقل مىكند «سيد الامناء» است.
(3). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 186؛ روضات الجنات، ج 4، ص 397؛ تاريخ المشعشعين، ص 133؛ مشعشعيان در تاريخ، ص 56؛ الغدير، ج 11، ص 312؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 235؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 90؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 412؛ الذريعه، ج 9، ص 755، ج 7، ص 285 و ج 24، ص 303؛ فرهنگ سخنوران، ص 174؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 16؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 184؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 166؛ الكواكب المنتثره، ص 395؛ الاجارة الكبيره، ص 81؛ نخبة المقال؛ رياض العلماء، ج 4، ص 77؛ سلافة العصر، ص 54؛ الطليعه، ج 2، ص 40.
(4). در مجالس المؤمنين از صاحب معجم نقل كرده كه گفته: «حويزه» تصغير حوزه است بهمعناى گردآورده شده، و آن موضعى است كه آن را حيازت نمود امير ويس بن غصب اسدى در ايام خلافت الطائع باللّه. با قوم خود در آنجا نزول نمود و خانهها ساخت و گفته كه اين ويس نه آن ويس است كه از بنى مزيد بود و بناى شهر حله نمود، اما از همان طائفه بود و گفته كه: اين موضع ميان بصره و واسط و خوزستان واقع است (منه رحمه اللّه). ر. ك: مجالس المؤمنين، ج 1، ص 67.
ص: 483
نسب شريفش به نوزده واسطه منتهى مىشود به جناب أحمد بن الإمام موسى الكاظم عليه السّلام كه هزار بنده در راه خدا آزاد كرده و قبرش در شيراز است و معروف است به «شاه چراغ». در نخبة المقال در وصف او گفته:
|
شاه چراغ أحمد بن الكاظم |
أعتق ألفا سيد الأعاظم |
|
و سيد على خان مذكور حاكم حويزه بود و مثل والد ماجدش صاحب تأليفات كثيره نافعه است حتى آنكه صاحب رياض العلماء فرموده كه: گمان مىكنم كه اكثر فوايد كتابهاى سيد نعمت اللّه شوشترى معاصر، مأخوذ از كتابهاى اين سيد عالىمقام باشد؛ چه آنكه مابين اين دو سيد الفت و قرب جوار بود[1509]. و سيد نعمت اللّه در انوار نعمانيه او را به علم و ادب و عبادت و صلاح و شعر ستوده و فرموده كه:
حاكم بود بر بلاد عرب، مثل حويزه و اطراف آن و ما به شوشتر بوديم و در هر سال مىفرستاد به سوى ما مكاتيب و رسايلى، و ما را ترغيب مىفرمود در وصول به حضرتش و تشرف به خدمتش تا آنكه فرموده كه: آن سيد در فنون علم تصنيف بسيار كرده، و حفظ كرده بود از قصايد با كبر سن شريفش چندانكه احصا نتوان نمود و از براى اوست ديوان نفيسى و ما نمىشنيديم در مجلس او سواى «روى جدنا، عن جبرئيل، عن الباري». و منتقل شد به رحمت الهى در سال 1052 (1058 خ)، و نشست به جاى او پسر بزرگش. انتهى[1510].
و مخفى نماند كه در تاريخ مذكور اشتباهى شده چه فراغ سيد على خان از تأليف نكت، سنه 1084 بوده[1511].
______________________________
(1). رياض العلماء، ج 4، ص 80 در كتاب نابغه فقه و حديث، اين نظر رد شده است ر. ك: ص 134.
(2). از سيد نعمت اللّه رحمه اللّه منقول است كه وقتى به خدمت سيد على خان رسيدم، ديدم محاسن مباركش سفيد است. پرسيدم كه: چرا شما محاسن شريف را خضاب نفرموديد؟ فرمود كه: من خواستم تفسيرى بر قرآن مجيد بنويسم استخاره كردم به كلام اللّه اين آيه شريفه آمد: وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ. (* ص (38) آيه 40.) دانستم كه اجلم نزديك است شروع به تفسير مختصرى نمودم و ترك خضاب كردم تا با ريش سفيد خداوند را ملاقات نمايم. پس بعد از يك سال آن بزرگوار عالم فانى را وداع نمود و اين از كرامات اوست- رحمة اللّه و رضوانه عليه (على بن المؤلف رحمه اللّه).
(3). وفات او در 1088 واقع شده است. الانوار النعمانية، ص 308؛ الغدير، ج 11، ص 310.
ص: 484
و بالجمله: اين سيد و پدران او از همان كسانند كه حضرت أمير المؤمنين و جناب صادق عليه السّلام فرمودهاند كه: گاهى حق تعالى جمع مىفرمايد دنيا و آخرت را براى اقوامى.
و از براى اوست مؤلفاتى، مانند: نور المبين فى الحديث و موضوع آن اثبات نص بر أمير المؤمنين است، و خير المقال در شرح قصائد در مدح پيغمبر و آل، و تفسير القرآن و نكت البيان[1512]، و ديوان شعر مسمّا بخير جليس و نعم أنيس، إلى غيرذلك.
و اما آنكه در بعضى مجاميع از مصنّفات اين سيد، شرح صمديه و شرح صحيفه را شمرده اشتباه كرده او را به سيد على خان شيرازى مدنى. و از اشعار سيد على خان صاحب ترجمه است در يكى از قصايد خود:
|
و لو لا حسام المرتضى أصبح الورى |
و ما فيهم من يعبد اللّه مسلما |
|
|
و أبناؤه الغرّ الكرام الأولى بهم |
أنار من الإسلام ما كان مظلما |
|
|
و أقسم لو قال الأنام بحبّهم |
لما خلق الربّ الكريم جهنما[1513] |
|
|
و ما منهم إلّا إمام مسوّد |
حسام سطا بحر طما عارض هما |
|
و قوله من قصيدة:
|
و صيّرت خير المرسلين و سيلتي |
و ألزمت نفسي صمتها و وقارها |
|
|
و عترته خير الأنام و فخرهم |
أبت أن يشقّ العالمون غبارها |
|
و من شعره أيضا:
|
و صيّر و سيلتك المصطفى |
الأمين أبا القاسم المؤتمن |
|
|
وصنو الرّسول و من قد علا |
على كتفه يوم كسر الوثن |
|
|
و بضعته و إمامي الشهيد |
من بعد ذكر إمامي الحسن |
|
______________________________
(1). فى «ضا» نقلا عن رياض العلماء قال: و امّا تفسير القرآن فقد سمّاه منتخب التفاسير، و طريقته فيه أن يذكر أولا كلام المفسرين الذين كان تفاسيرهم موجودة عنده من النيشابورى و الكشاف و القاضى و مجمع البيان و تفسير العياشى و على بن ابراهيم، ثم يذكر من فوائد نفسه من رد كلامهم أو مما لم يتفطنوا له، و كان ابتداءه، فيه في جمادي الآخرة سنة 1086، و قد وصل في شهر ربيع الأول سنة 1087 إلى تفسير سورة الرّحمن، كما يظهر من اوّل تلك الرسالة المشار إليها، و لست أدرى هل وفق لإتمامه أم لا و أظن أن أكثر فوائد كتب السيد نعمة اللّه الشوشترى المعاصر قدّس سرّه مأخوذة من تصانيف هذا السيد الوالى (منه رحمه اللّه).
(2). مأخوذ از حديث نبوى است.
ص: 485
|
و بالعترة الغرّ أرجو النجاة |
فحبّهم لي أو في الجنن[1514] |
|
و لهذا السيد أخ عالم ورع كامل أديب، اسمه أحمد لم يدخل في شيء من أمر السلطان، مكتف بزرعه متعففا عن جوائزهم، جاور أئمة العراق عليهم السّلام إلى أن مات بها. له مسائل أجاب عنها السيد عبد اللّه بن نور الدين الجزائرى.
على خان الشيرازي المدني
گذشت در على بن احمد بن محمد معصوم.
علي بن خليل الرازي[1515]
الشيخ الأجل العالم الزاهد فخر الشيعة و ذخر الشريعة أنموذج السلف و بقية الخلف العالم الربّاني الحاج المولى علي الطهراني المتوطّن في أرض الغريّ و المتوفّى فيها في آخر صفر سنة 1290 (سنة 1296[1516] ظ).
همانا آن جناب در زهد و تقوا و اعراض از دنيا به مرتبه اقصا رسيده بود، و اقتدا كرده بود به مولاى خويش أمير المؤمنين عليه السّلام در خشونت ملبس و جشوبت مأكل.
و در زيارات مخصوصه حضرت ابو عبد اللّه الحسين عليه السّلام پياده مىرفت تا آنكه به سن پيرى رسيد و از قوه پياده رفتن افتاد.
و از براى او كراماتى نقل شده كه شيخ ما در دار السلام به پارهاى از آنها اشارت فرموده[1517]. و آن جناب يكى از مشايخ اجازه شيخ مرحوم است و والد جليلش جناب
______________________________
(1). الغدير، ج 11، ص 314؛ امل الآمل.
(2). درباره ترجمه يا يادى از فقيه بزرگوار، رجالى و محدّث عالى مقدار خليل تهرانى ر. ك: مستدرك الوسائل، ج 3، ص 401؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 238؛ معجم رجال الفكر و الادب فى النجف، ص 164؛ نظم اللئال، از سيد محمد هندى؛ تكملة امل الآمل؛ دار السلام؛ معجم ادباء الاطباء از محمد خليلى، ج 1، ص 147؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 137؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 827؛ اعيان الشيعه، ج 41، ص 253 و چاپ جديد، ج 8؛ نجوم السماء، ج 1، ص 338؛ الذريعه، ج 7، ص 153، ج 12، ص 135 و ج 16، ص 58؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 88.
(3). سنه 1297 ظ.
(4). دار السلام، ج 2، ص 99- 200؛ بحار الأنوار، ج 53، ص 257.
ص: 486
حاجى ميرزا خليل[1518] در سداد و صلاح و فنّ طب سرآمد دهر و مقبول عامه و خاصه و مطبوع و محبوب تمامى علماى عراق بود و شيخ مرحوم در كلمه طيبه حكايت والدش مرحوم حاجى ميرزا خليل را نقل كرده كه در كربلا احسان كرد به يك زن علويه محترمه هنديه، و معالجه كرد مجانى دست او را كه آكله شده بود. بعد از آن در خواب كسى خبر فوت او را به او داد و گفت: از عمر تو ده روز باقى است. پس از بيدار شدن ناخوش گشت و روزبهروز مرضش شدّت كرد و آن علويه او را پرستارى مىكرد تا آنكه روز دهم شد خود آن مرحوم فرمود كه، ناگاه خود را ديدم كه منتقل شدم از عالمى به عالمى ديگر و از آنهايى كه در دور من جمع بودند احدى را نمىديدم و من در آن عالم بودم كه ناگاه ديدم ديوار خانه شكافته شد دو نفر از آنجا بيرون آمدند
______________________________
(1). از مرحوم حاجى ميرزا خليل نقل شده كه فرموده كه: من در علم طب چندان درس نخوانده بودم و استادى نديده بودم. همه اين مهارت و بصيرت از بركت دادن يك نان بود و آن، چنان بود كه، در ايّام جوانى به قصد زيارت حضرت معصومه عليها السّلام مشرّف شدم به قم و در آنجا، بلكه در جاهاى ديگر، گرانى سختى بود كه نان به زحمت به دست مىآمد، و در آن زمان نزاع بود مابين دولت ايران و روس و اسرا آورده بودند و در بلاد متفرق كرده بودند از زن و مرد و صغير و كبير، و من در يكى از حجرات دار الشفاء (كه عمارتى است در زير مدرسه متصل به صحن شريف و در او حجراتى است كه غربا و مترددين منزل مىكنند) منزل كرده بودم. روزى به بازار رفته بودم و رنج فراوانى كشيدم تا نانى به دست آوردم و قصد منزل كردم در بين راه به زنى از اسراى نصارا رسيدم كه طفلى در بغل گرفته بود و از گرسنگى رخسارش زرد شده بود؛ چون مرا ديد گفت: شما مسلمانان رحم نداريد كه خلق را اسير مىكنيد و گرسنه نگاه مىداريد، پس بر او رقت كردم، و آن نان را به او دادم و از او گذشتم. روز چيزى نخورده و شب نيز چيزى نداشتم تنها در منزل نشسته بودم ناگاه مردى داخل حجره شده و گفت: بىبى مرا دردى رسيده كه بىطاقت شده و نام آن را برد. اگر طبيبى سراغ دارى كه علاجش را بپرسم؟ بر زبانم جارى شد كه فلان چيز خوب است. گمان كرد كه من طبيبم، رفت و گفت پس ساخت و خورد و فورا بهبودى يافت. ساعتى نكشيد كه همان مرد با يك مجموعه كه در آن الوان اطعمه بود با يك عدد اشرفى و معذرت و تشكر بسيار.
فردا آن زن قضيه درد و دواى فورى خود را براى آشنايان نقل كرد كه، چنين طبيب و مداوا نديده بودم و بعض از ايشان به پارهاى امراض مبتلا بود، جوياى منزل من شد و پرسيد به همان نحو از مفردات بدون معرفت به اصل مزاج و طبيعت آن دوا چيزى گفتم رفت و خورد و شفا يافت. خبر منتشر شد بر من هجوم آورد [ند] به همان نحو چيزى مىگفتم و خوب مىشدند، سود زيادى به دستم آمد. پس تحفه حكيم مؤمن- كه در طب است- پيدا كردم و مراجعه كردم كه لامحاله اسامى مفردات و امزجه آنها را ياد گيرم چندى در آنجا ماندم آنگاه برگشتم به تهران و به مراجعه كتب مشغول شدم در اندك وقتى، معروف و مشهور و نامم در اسامى استادان ثبت شد و همه آن از اثر ايثار آن قرص نان بود. و اللّه العالم (منه عفى عنه).
درباره ترجمه حاج ميرزا خليل بن شيخ على (1180- 1280 ه. ق.) ر. ك: الحصون المنيعه، ج 6، ص 186؛ معجم أدباء الأطباء، ج 1، ص 144؛ معجم رجال الفكر، ص 164؛ الكرام البرره فى القرن الثالث بعد العشره.
ص: 487
كه به غايت مهيب بودند: يكى از آن دو بالاى سر من نشست و ديگرى در زير پاى من و ايشان چيزى از بدن من مس نمىكردند و لكن چنان خود را مىيافتم كه از عروق من چيزى متعلق و متصل است به ايشان به نحوى كه از وصف كردن آن عاجزم تا آنكه جان خود را چنين ديدم كه به حنجره رسيد، در اين حال باز ديوار شكافته شد و مردى بيرون آمد و به آن دو نفر گفت: بگذاريد او را. همانا حسين بن على عليه السّلام شفاعت كرد نزد خداوند كه رجوع كند به دنيا. پس برخاستند و رفتند و من برگشتم به عالم اول و آن جماعت را كه در اطراف من بودند ديدم كه در تهيّه اسباب مردن منند. پس چشم خود را گشودم ايشان مسرور شدند كه ناگاه علويه داخل شد و گفت: بشارت باد شما را به شفاى فلان كه جدم حسين عليه السّلام شفاعت كرد نزد خداوند در شفاى او. پس حكايت كرد رفتن خود را در حرم مطهّر حسينى عليه السّلام و تضرّع و زارى كردن و توسّل جستن براى شفاى حاجى و خواب رفتن او و ديدن آن حضرت را و فرمودن به او كه: عمر فلانى منقضى شده و عرض كردن او كه: اى آقاى من، من اين را نمىفهمم شفاى فلانى را مىخواهم، و دعا كردن آن حضرت براى او و فرمودن به آن علويه كه بشارت باد تو را به درستى كه خداى تعالى دعاى مرا مستجاب فرمود در شفاى فلانى، و عمر مرحوم حاجى ميرزا خليل در آن وقت بيست و هفت يا بيست و هشت سال بود، پس چندان عمر كرد كه در وقت وفات قريب به نود سال داشت. پس شيخ مرحوم فرموده كه، خداوند به آن مرحوم پنج پسر بعد از آن مرض عطا فرمود: دو از علماى مبرزين و سه از اطباى ماهرين؛ يكى از ايشان مرحوم مرقوم بود؛ يعنى حاجى ملا على رحمه اللّه كه آيتى بود از آيات خداوندى در زهد و تقوا و كرامت و حسن خلق و معاشرت و نمونهاى بود از خلّص اصحاب ائمه عليهم السّلام و كملين علماى گذشته. در سفر و حضر مدتى با او مصاحبت كردم و اگر بخواهم صفات حميده و عبادات و رفتار و حالاتش را ذكر كنم از وضع كتاب بيرون خواهم رفت. حشره اللّه تعالى مع مواليه، انتهى[1519].
______________________________
(1). اين داستان راست را بسيارى از شعراء به نظم شيوا كشيدهاند از جمله علّامه جليل شيخ محمد سماوى در ارجوزه تاريخى معروف به مجال اللطف فى ارض الطف گويد:
|
و حدّث النوري ذو الفضل الجليّ |
عن شيخه بدر النقي المولى عليّ |
|
ص: 488
و نيز شيخ مرحوم در نجم الثاقب در باب هفتم در ذكر حكايات و قصص آنان كه در غيبت كبرى به خدمت امام عصر عليه السّلام رسيدهاند گفته:
حكايت[1520]: خبر داد مرا مشافهة عالم عامل فخر الأواخر و ذخر الأوائل، شمس فلك زهد و تقوا و حاوى درجات سداد و هدا، فقيه نبيل شيخنا الأجل حاجى ملا على تهرانى خلف مرحوم حاجى ميرزا خليل طبيب- أعلى اللّه مقامه- كه مجاور نجف اشرف بود حيا و ميتا و آن مرحوم در اغلب سالها به زيارت ائمه سامراء عليهم السّلام مشرف مىشد، و انس غريبى به سرداب مطهّر داشت و از آنجا استمداد فيوضات مىكرد و در آنجا رجاى رسيدن به مقامات عاليه داشت و مىفرمود: هيچ وقتى نشد كه زيارتى بكنم و مكرمتى نبينم و در ايام مجاورت حقير به سامراء دو مرتبه مشرف شدند و در منزل حقير منزل كردند و آنچه مىديدند پنهان مىكردند و اصرار داشتند در ستر، بلكه در ستر ساير عبادات. وقتى التماس كردم كه از آن مكرمات چيزى بگوييد فرمود:
______________________________
|
عن الخليل إذ أتى لكربلا |
من بلد الري بها مستبدلا |
|
|
و كان في الطب هو النطاسي |
تعرف عنه ذاك كلّ الناس |
|
|
فاستحقرته علوية و قد |
أصابها سقم أضرّ بالكبد |
|
|
فقال هذا مرض يحتاج |
لمدّة يلزمها العلاج |
|
|
قالت فكيف بي و كفى صفر |
فقال عندي ما أردت وفر |
|
|
فانصاع بالصباح و السماء |
يأتي لها بالقوت و الدواء |
|
|
حتى شفاها اللّه في شهرين |
و سقم الخليل سقم حين |
|
|
تبادرت السبط في عويل |
تدعو الاله في شفا الخليل |
|
|
ثم تقول أدّ يا جد العوض |
فقد شفا بنتك من ذاك المرض |
|
|
فرأت الحسين في المنام |
يقول خد خلص من حمام |
|
|
و قد صاه اللّه في اولاد |
أربعة للعلم و السداد |
|
|
فانتبهت و أسرعت إليه |
و دخلت بنفسها عليه |
|
|
و مذ رآها قال قد أدّى العوض |
عمرا و ولدا و شفاء للمرض |
|
|
إنّي سمعت من أتى لجني |
يقول قد تركت للحسين |
|
|
و قد حبيت بالشفاء و معه |
عمرا و إعزازا ولدا أربعة |
|
|
و هم علي و الحسين الزافر |
علمهما و حسن و باقر |
|
|
فعادت الروح إلى جثماني |
و نلت من حيائه الأمانى |
|
...
معجم ادباء الاطبّاء، ج 1، ص 149.
(1). نجم الثاقب، باب هفتم، ج 91، ص 426.
ص: 489
مكرر شده كه در شبهاى تاريك كه مردم همه در خواب، و حس و حركتى از كسى نبود مشرف مىشدم. پس در نزد سرداب پيش از دخول و پايين رفتن از پلهها مىديدم نورى را كه از سرداب غيبت مىتابد بر ديوار و دهليز اول و حركت مىكند از محلّى به محلّى چنانكه گويى در دست كسى در آنجا شمعى است و از مكانى به مكانى حركت مىكند و پرتو آن نور در اينجا متحرك است پس پايين مىروم و داخل در سرداب مطهّر مىشوم نه كسى را در آنجا مىبينم نه چراغى. وقتى مشرف بودند آثار استسقا در ايشان پيدا شد و خيلى صدمه مىزد پس مشرف شدند به سرداب مطهّر و فرمودند:
امشب استشفاى عوامى كردم. رفتم به سرداب مطهّر و داخل شدم در آن صفه كوچك و پاهاى خود را به قصد شفا داخل در آن چاه كه عوام آن را «چاه غيبت» مىگويند كردم و خود را آويزان نمودم اندكى نكشيد كه مرض بالمره زايل شد. و آن مرحوم عازم شد به مجاورت آنجا و لكن پس از مراجعت به نجف اشرف مانع شدند. مرض عود كرد، و در آخر صفر سنه هزار و دويست و نود و شش (ظ) مرحوم شدند. حشره اللّه تعالى مع مواليه.
و قال شيخنا المحدّث الأجل في أواخر كتاب دار السلام[1521] نقلا عن السيد المؤيد مولانا السيّد محمّد بن العالم السيّد هاشم بن مير شجاعت علي الموسوي النجفي الهندي، الّذي كان من أوثق أئمة الجماعة في حرم أمير المؤمنين عليه السّلام قال: قال- دام علاه-: و أخبرني الثقة الجليل الحاج مولى علي بن الحاج ميرزا خليل أنه أراد زيارة الحسين عليه السّلام، فاستخار اللّه في كتابه الشريف على طريق السفن ظهرت الآية المشتملة على وصف البحر بقوله تعالى:
تَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها و تَأْكُلُونَ لَحْماً طَرِيًّا. فلما كان في السفينة و ثبت سمكة من الماء إلى جوف السفينة و هم سائرون فيها، فقبض عليها بيده الشريفة و طبخوها و أكلوها، و لما خرج عن السفينة مد كفه إلى الماء فاغترف للوضوء غرفة، فإذا في يده مع الماء فصّ أحمر مشتبه بين الياقوت الغير الجيد و بين الدرّ الأحمر، و رأيت ذلك الفص بيده متختما به.
قال- زيد فضله-: و إنه- سلمه اللّه- استخار يوما على حفر بئر في صحن ميثم في
______________________________
(1). دار السلام، ج 4، ص 415.
ص: 490
مواضع متعدّدة، حتى انتهت به الاستخارة إلى موضع خاص، فأمرهم بالحفر فيه، فحفروا قليلا فوجدوا بئرا قديمة معمولة مسقوفة فاستراح من كثرة المصرف.
قال- دام توفيقه-: و دعاني يوما إلى زيارة الحسين عليه السّلام فكنت في ضيافته فرأيت منه بعض التيسيرات الغريبة له في سفرنا ذلك، بحيث يبعد اتفاقه في العادة، ثم ذكر اثنين منها.
ثم قال: و نقل عنه بعض الناس كرامات عجيبة و هو حريّ بها؛ لأنه لم يزل مجاهدا للنفس حابسا لها على الزهد و الطاعة و التنزه من السجايا الردية، حتى إني رأيت إمامنا المهدي- صلوات اللّه عليه- مرّتين بصورته و لا أحسّ بأنها صورته إلا بعد ما استيقظت من نومي.
انتهى[1522].
قال في التكملة: المولى الحاج ملا علي بن الميرزا خليل الطبيب الطهراني أصلا الغروي مولدا و مسكنا و مدفنا، عالم ربّاني و مجاهد روحاني، فقيه محدّث رجالي، أزهد أهل زمانه و أورعهم و أعبدهم، كان أنموذج السلف الصالح في الزهد و العبادة، عاشرته زمانا طويلا في النجف الأشرف، فما رأيت منه إلّا ما يذكر اللّه. بلغ من الزهد و التجافي عن الدنيا مقاما لا يحويه الخيال خشن اللباس جشب المأكل جلّ قوته السويق يهس دقيق الشعير بشيء من التمر، فيقتات به، حتى إنه حج بيت اللّه مرّتين و لم يزد له غيره، و كان يزور الحسين عليه السّلام ببعض خاصّته ماشيا، و شاهدت منه كرامات تدل على خطره. زار العسكريين عليهما السّلام و أنا في جوارهما سنة 1292، و نزل عندي فقدمت له ذات يوم عند الغداء بطيخا و خبزا و جبنا، فقال: لا آكله فالتمسته عليه، فامتنع، فأصررت عليه، فأبى. فقلت له:
إنك في منزلي و أنا ألتمسك على أكله، فأين الأخبار المأثورة في إجابة المؤمن و هل يراد به إلّا الإمامي، و أنا مع ذلك ذو عناوين آخر تقضي في الشرع رعايتي كانتسابي إلى الإمام الكاظم عليه السّلام و مهاجرتى إلى العلم، كلّ هذا لا أثر له عندك و ظهرت علي طلائع الغضب.
فقال لي: و اللّه، لأذيتك أعظم أمر عندي و قد ألزمتني أن أبوح بسري. إني عاهدت و ألزمت نفسي الحيوانية أن لا أعطيها ما تشتهيه و تميل، و قد خرجت اليوم من الصحن الشريف، و كان هذا البطيخ عند بابه فصارت رائحته إلى شامتي دهشت إليه نفسي، فقلت لها: لن أذيقك منه شيئا و لا أتابعك في هذه الشهوة الحيوانية، و هل أنت ترضي أن أكون ممن أتّبع هوى نفسه؟
______________________________
(1). همان، ص 416.
ص: 491
فقلت له. فماذا تأكل اليوم؟ قال: أكل الخيار المعروف بأبي زغيب مع الخبز، و لمّا كان آخر الليل أخذني معه إلى السرداب الشريف للتهجد هناك، و قال: يا أخي، إنه مكان شريف و لا يوجد فيه الآن أحد «فذهبنا و فتحت أنا» باب الصحن و قصدنا السرداب فوقفنا على باب الدرج للاستيذان، و هو مظلم ليس فيه ضياء، فلما فرغنا من الاستيذان تقدمني بالنزول، فنزلت خلفه بدرجتين فبينما أنا أنزل إذ رأيت نورا ظهر في السرداب الأوّل الصغير، فلمّا شاهدته ارتعدت فرائصي، أما هو فلم يكلمني غير أنه قال: ترى؟ قلت: نعم، ثم توجه النور إلى السرداب الكبير الّذي فيه الصفة الشريفة فوقفنا في السرداب الأول و نحن على حال شريفة عظيمة و لمّا دخلنا إلى السرداب الكبير لم أر أنا شيئا و لم أسأله أنه رأى أم لا، و كان رحمه اللّه كثيرا ما يذكرني بذلك.
و بالجملة: كان مجاهدا مراقبا زاهدا عابدا، كنت ليلة في مسجد السهلة و ليس فيه أحد و الشيخ يومئذ مريض بالاستسقاء متورم قدمه قبل مجيء السهلة في داره، فلمّا جنّ الليل اشتغلت بكتابة بعض الدروس الّتي فاتتني كتابتها في النجف الأشرف، و جئت السهلة لمحض كتابتها، فرأيت رجلا جسيما طويلا عظيم الهامة، مكشوف الرأس، حافي الأقدام، فظننته من الدراويش، ثمّ رأيته يقصد المقامات، و يصلي و يناجي و يبكي و يدعو بأدعية الصحيفة السجادية- سلام اللّه على منشيها- فقلت في نفسي: إن الدراويش لا يكونون كهذا و تعجبت منه و كان لم يزل على هذه الحالة يقوم من مقام إلى آخر، حتى طلع الفجر، فلم أسمع له صوتا، و لم أر له شخصا، فلما فرغت من الصلاة و جلست للتعقيب جائني الشيخ حسن خادم المسجد بالسماور و الشاي. فقلت له: إن في المسجد لرجل غريب و حكيت له ما رأيت. فقال: إنه الحاج ملا علي بن الميرزا خليل، فقلت له: إنّ الحاج مريض بالاستسقاء تركته في النجف ملقى. فقال: نعم، و هو الآن كذلك، و قد جاء به الشيخ صالح بن الشيخ مهدي الزريجاوي صاحبه في القجاوه و هو يريد كربلاء و إن اردت مواجهته فهو في هذه الحجرة ملقى و أشار إلى حجرة فتركت الشاي و قمت مسرعا فدخلت عليه و هو متورم كما رأيته في النجف فطار عقلي عند ذا و ذكرت قول الشاعر:
|
و إذا حلّت الهداية قلبا |
نشطت للعبادة الأعضاء |
|
فسلمت عليه فردّ عليّ السلام، و رحب بي. فقلت له: ما جاء بك و أنت بحالك هذه؟ فقال:
ص: 492
يا أخي، إنها سنة سبعين من عمري و أنا أظن أني أموت فيها. فقلت في نفسي: إني أودع الحسين عليه السّلام قبل موتي و فكرت أنّي إن مت في الطريق لزيارة الحسين، فلا بأس، و إن وصلت إليه فزرته و مت عنده فلا بأس، و إن خرجت منه و مت في رجوعي، فلا بأس، فلم أر مانعا عن عزمى و أنا اليوم متوجه من مكاني إلى كربلاء و زميلي صاحبي في القجاوه، الشيخ صالح. فقلت له: حاز اللّه لك. ثمّ ذكر صاحب التكملة استجازته إيّاه في الرواية عنه، و إجازته له بكلّ طرقه.
و له من المصنّفات: خزائن الاحكام في شرح تلخيص المرام للعلّامة الحلّي- طاب ثراه- في عدّة مجلدات تمام الفقه، و سبيل الهداية في علم الدراية و غيرذلك.
و كان تلميذ شريف العلماء و صاحبى الفصول و الجواهر، و يروي عن صاحب الجواهر، و عن الشيخ جواد ملا كتاب، و عن الشيخ عبد علي الرشتي، و السيد محمد بن السيد جواد صاحب مفتاح الكرامة، و الشيخ الأنصارى. توفّي في النجف الأشرف بعد رجوعه من زيارة الحسين عليه السّلام بيومين أو ثلاث، 1296، و دفن بوادى السلام على يسار الذاهب إى الكوفة و عليه قبر عظيم يزوره المؤمنون.
أقول: و أنا أروي عنه رحمه اللّه بتوسط صاحب التكملة- دام علاه- و بتوسط شيخي المحدّث النبيل الجليل ثقة الإسلام النوري الطبرسي. رحمة اللّه عليه.
و بدان كه: اين شيخ جليل بزرگوار غير از معاصر او، عالم نبيل و معظم جليل، شيخ الفقهاء و المجتهدين عالم ربانى و زنده جاودانى، حاجى ملا على كنى تهرانى محقّق مدقق صاحب تأليفات نافعه فايقه است؛ مانند: كتاب قضاء و شهادات، و كتاب توضيح المقال[1523] و غيرهما. و جلالت شأن و علو مرتبه آن عالى مقام زياده از آن است كه در اين مختصرات بگنجد. حق تعالى آن عالم عامل و فقيه كامل را به فرط ثروت و طول عمر و نفاذ امر اختصاص بخشيده بود اكثر علما و رؤساى تهران به تربيت و ترويج او اعتبار يافتند و به مدارج و مقامات رسيدند.
و لنكتف في هذا المقام بما ذكر من ترجمته في آخر كتابه توضيح المقال في
______________________________
(1). اين كتاب با تحقيق آقاى محمد حسين مولوى و به وسيله دار الحديث منتشر شده است.
ص: 493
علم الرجال، قال: سمّيت بعلي، و ولدت في سنة عشرين بعد ألف و مائتين من الهجرة الشريفة، في قرية قرب بلدة طهران بفرسخين، في سفح جبل هناك، المسماة ب «كنّ»- بفتح الكاف و تشديد النون- لتسترّها بانخفاض محلها. قال تعالى: «وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً».[1524]
و ذهبت إلى المعلّم بسعى منّى و التماس، فاستغنيت عنه في مدة قليلة، ثمّ كنت مصرّا على الدخول في العلوم العربيّة الأدبيّة، و استمرّ علىّ المنع إلى قرب عشرين سنة، فوقّفت عند ذلك لذلك بدعوات شافية و شفعاء كافية، إلى أن وفّقت لمجاورة الروضات الساميات و العتبات العاليات، فببركاتهم و شفاعاتهم عليهم السّلام شرعت في تصنيف الأصول، و كتبت فيها جملة وافية و عمدة نافعة برز منها أكثر مسائل الأوامر و النواهي و المفاهيم و الاستصحاب في رسالة مستقلّة، بل لم يبق منها إلّا نزر يسير و ذلك في سنة أربع و أربعين بعد الألف و مائتين، إلى أن وقع الطاعون العظيم في أكثر البلاد و خاصّة في العراق، فعاقني ذلك و غيره- كغيرى- عن الاشتغال، و صرنا مدّة سنين او أزيد في حلّ و ارتحال، إلى أن وفّقت ثانيا للمجاورة، فاشتغلت بتصنيف الفقه؛ لما رأيت من ذهاب الرجال و دنوّ الآجال و انقطاع الآمال، فحيث لم يكن عندى ما يحتاج إليه من الكتب و الأسباب لعدم مساعدة الدهر مع معاضدة شدّة الفقر، كنت أكتب في كلّ موضع يتيسّر لي- بعد كدّ شديد و شدّ أكيد. ما يحتاج إليه في ذلك الموضع.
فبرز في الطهارة مجلد و في الصلاة مجلد، و في البيع مجلد، و في القضاء مجلدان، و الآن أنا في ثالثهما في بقيته مع الشهادات، دخلها الفصل بكتابة هذه الرسالة بالتماس جمع من أزكياء الطلبة و الأحبة، مع المسافرة إلى زيارة سيدنا و مولانا الرضا- عليه و على آبائه الطيبين و أبنائه المعصومين آلاف صلاة و سلام و تحية- ثم زيارة الوالد الماجد مع غيره من الأرحام.
نسأل اللّه الرحمة و العصمة و التوفيق على الدوام، و أن يخصّنا بمزيد اللطف و الإنعام، بجاه محمد و عترته البررة الكرام.
______________________________
(1). نحل (16) آيه 81.
ص: 494
و ذلك في سنة اثنتين و ستين بعد الألف و مائتين من الهجرة الشريفة النبوية [1262 ق]- على هاجرها ألف سلام و صلاة و تحيّة-[1525] انتهى.
و بالجمله: جناب حاجى ملا على كنى[1526] كه وجودش مذهب جعفرى را قوتى و قوامى بود و شرع شريف را استظهارى و استحكامى، وفات كرد در تهران در صبح پنجشنبه 27 محرم سنه 1306 پس از اقامه مجالس فاتحه در تهران، بلكه در جميع بلاد ايران. روز غره صفر سال مذكور جنازهاش را با ازدحامى عظيم به شاهزاده عبد العظيم حمل كردند و در مسجد عتيق بين الحرمين مدفون گرديد رحمه اللّه و فعلا قبر شريف آن جناب مزارى است مشهور، و قبر مرحوم سلطان ناصر الدين شاه قاجار نيز در همان بقعه در طرف پشت سر آن جناب واقع است.
و لمّا توفّي المولى المذكور رثاه السيد جعفر الحلّي بقصيدة أولها:
|
و احرقتاه[1527] لخطب هائل هجما |
أحال مذ حل ايجاد الورى عدما |
|
|
رزء أناخ بأقصى الأرض كلكلة |
فشل ركنا من الإسلام فانهدما |
|
|
قد حلت اليوم بالإسلام حادثة |
فهونت كلّما يأتي و ما قدما |
|
|
قضى عليّ فما عذر العيون إذا |
لم تمزج الدمع من فرط البكاء دما |
|
علي الخوئي النجفي[1528]
كان من كبار تلامذة العلّامة الأنصاري، و كان عالما فاضلا محقّقا مدققا عميق النظر في علم الأصول و الفقه. كان يدرّس بعد أستاذه الرسائل و يحضر درسه أفاضل طلبة العرب،
______________________________
(1). توضيح المقال، ص 441.
(2). درباره ترجمه عالم مجاهد فقيه بلند آوازه، رجالى معروف ملا على كنى و آثارش ر. ك: اعيان الشيعه، ج 42، ص 14؛ الاعلام، ج 5، ص 138؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 392؛ معارف الرجال، ج 2، ص 111؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 4، ص 354؛ الذريعه، ج 3، ص 482 و ج 4، ص 427؛ لباب الألقاب، ص 100، معجم رجال الفكر و الادب، ص 381؛ علماء معاصرين، ص 25؛ نجوم السماء، ج 1، ص 358؛ نقباء البشر، ج 4، ص 1504؛ المآثر و الآثار، ص 138؛ قصص العلماء، ص 126؛ مقدمه توضيح المقال با تحقيق آقاى محمد حسين مولوى.
(3). در سحر بابل و سجع البلابل، ص 426 «واحرتاه» است.
(4). درباره ترجمه فقيه اصولى خوئى نجفى ر. ك: زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 292؛ الذريعه، ج 4، ص 379 و ج 6، ص 158؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 88؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 171؛ نقباء البشر، ج 4، ص 1318؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 240.
ص: 495
و كان ورعا تقيا، لا أوثق منه في قلوب أهل العلم و كان وقورا قليل الكلام حسن التقرير في الدرس، له رسالة على حجية الظن. توفّي في النجف الأشرف في أوائل محرم سنة 1309 و دفن بوادي السلام. رحمة اللّه عليه.
علي بن داود الأسترآبادي
شيخ فاضل عالم صالح جليل روايت مىكند از شيخ بهائى و از براى اوست كتبى، از جمله كتاب انساب النواصب در طعن بر انساب خلفاى ايشان و علماى ايشان، و آن كتاب عجيبى است و غيرذلك. «مل».
مؤلّف گويد كه، كتاب انساب النواصب را اين داعى مجملا سير كردهام و چنان است كه «ح مل» فرموده، و مناسب ديدم كه در اينجا حكايتى ظريف از آن كتاب نقل كنم در باب سى و چهارم كه در كردار يزيد است. فرموده:
حكايت: بعد از واقعه كربلا، يزيد پليد را به خاطر رسيد كه به كفاره قتل حضرت امام حسين عليه السّلام آبانبار و بركهاى بسازد كه مردم از آن آب خورند و بدين سبب تخفيفى در عذاب او شود و اميد آن داشت كه خداى تعالى از تقصيرات او بگذرد و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شفاعت او كند، فنعم ما قيل: «أترجو أمة قتلت حسينا»؟
الأبيات.
و چون آن بركه به اتمام رسيد و پر آب كردند. اول بار فرشته آمده از آن حوض آب خورده لعنت بر يزيد كرد به نوعى كه جميع اهل شام و آن ملعون، آن نداى غيبى را شنيدند و هركه بعد از آن آب مىخورد لعنت بر يزيد مىكرد، و هرگاه آن مردود پليد آب مىخورد بىاختيار بر خود لعن مىكرد و از ساختن آبانبار فايدهاى كه به او رسيد اين بود كه هركه آب مىخورد او را به لعنت و دورى و حرمان و مهجورى از رحمت و مغفرت خدا ياد كرد.
|
آب بىچاشنى لعن يزيد |
بر گلوى كسى گوارا نيست |
|
و اين شيخ در ذكر نسب زبير بن العوام اشتباهى كرده و چيزى ذكر كرده و احقر حاشيه مفصلى بر آن نگاشتهام.
ص: 496
علي بن دقماق (ن خ) الحسيني[1529]
سيد اجل مؤلّف كتاب نزهة العشّاق فى الأدب است. و دقماق معرب طخماق است[1530] و اسم او چنانكه از بعضى اجازات معلوم مىشود محمد بوده. روايت مىكند از على بن دقماق، شمس الدين مؤذن جزينى، و او از ابن القطان محمد بن شجاع الانصارى حلّى رحمه اللّه صاحب كتاب معالم الدين فى فقه آل يس، تلميذ فاضل مقداد رحمه اللّه.
علي الرشتي المعروف بالفاضل المقدّس الرشتي النجفي[1531]
عالم فاضل فقيه أصولي عابد زاهد ناسك مجاهد من العلماء الربانيين. كان من كبار تلامذة العلّامة الأنصاري و حجة الإسلام الميرزا الشيرازي- قدّس اللّه سرهما- هاجر إلى لار من بلاد الفارس بأمر السيد الأستاذ فجاور هناك و اهتدى به خلق كثير، و ترتب على وجوده آثار كثيرة حسنة و ترويجات للدين مستحسنة و بعد مدة مرض فغلط الطبيب في الدواء فتوفّي رحمه اللّه فعظمت مصيبته على المؤمنين و ذلك في سنة 1295. و أقام شيخنا المحدّث النوري له فاتحة في سامراء و رثاه سيدنا الأجل السيد الصدر رحمه اللّه و أرخ وفاته في البيت الأخير بقوله: «ألا غاب عنّا علي وحيدا». «كمله».
و مدحه شيخنا العلّامة النوري في حكاية الرابعة و الأربعون من جنة المأوى، و حكايت هفتاد و يكم نجم الثاقب.
علي رضا الشيرازي[1532]
عالم فاضل شاعر مشهور به تجلى از تلامذه مرحوم محقّق خوانسارى است.
چندى به ديار هند سفر كرد پس به ايران آمد و در اصفهان ساكن شد و تدريس مدرسه
______________________________
(1). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 274.
(2). رياض العلماء، ج 4، ص 82.
(3). زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 293.
(4). نجم الثاقب، ص 404.
ص: 497
والده به وى مفوض شد. پس از چندى استعفا جست و به مكه مشرف گشت و پس از مراجعت به شيراز رفت و بعد از زمان قليلى در سنه 1085 وفات نمود. و اوست صاحب رساله منع از نماز جمعه در حال غيبت و تفسير قرآن و ديوان شعر و سفينة النجاة در امامت. و تمام اين كتابها به فارسى است.
علي رضا اليزدي[1533]
قال السيد محمد تقي الپشت مشهدي في بعض إجازاته في ذكر مشائخه: منهم الشيخ العالم العلّامة الفاضل الفهامة الآميرزا عليرضا خان اليزدي مولدا و مسكنا، و الحائري مدفنا. و قد دفن قدّس سرّه عند باب الرواق الشرقي في الرواق، و قد كان أعجوبة عصره و نادرة دهره، و صنّف كتبا- إلى أن قال: و كان جامعا للمعقول و المنقول و متمرنا في العلم و العمل- رفع اللّه درجاته في بحبوحة جنانه.- يروي عن الشيخ البارع الشيخ جعفر النجفي.
علي بن زيرك القمّي أبو الحسن[1534]
واعظ فاضل محدّث فقيه راويه. قرائت كرده بر فقيه أمير كابن أبي اللجيم بقزوين. «م».
علي بن سعيد بن هبة اللّه الراوندي شيخ عماد الدين[1535]
نجل جليل قطب راوندى فقيه ثقه است. «م».
______________________________
(1). اعيان الشيعه، ج 8، ص 240؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 118؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 328؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 93؛ فرهنگ سخنوران، ص 110؛ الذريعه، ج 6، ص 61، ج 9، ص 167، ج 12، ص 201 و ج 19، ص 129؛ لغتنامه دهخدا، «عليرضا»، ص 197؛ فهرست مشترك، ج 86، ص 1621.
(2). بحار الأنوار، ج 102، ص 247، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 188؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 10؛ جامع الرواة، ج 1، ص 581؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 290؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 190؛ معجم رجال الحديث، ج 12، ص 33؛ رياض العلماء، ج 4، ص 98.
(3). بحار الأنوار، ج 102، ص 250، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 188؛ جامع الرواة، ج 1، ص 587.
ص: 498
علي بن سليمان البحراني[1536]، الشيخ الجليل جمال الدين[1537]، الحكيم العالم الربّاني
عالم به علوم عقليه و نقليه و عارف به قواعد حكما، صاحب مصنّفات حسنه، مانند: مفتاح الخير في شرح ديباچة رسالة الطير للشيخ ابن سينا، و شرح قصيده ابن سينا[1538] در نفس:
|
هبطت إليك من المحلّ الأرفع |
ورقاء ذات تعزّز و تمنّع[1539] |
|
و اين شيخ همان است كه فرستاد خدمت جناب خواجه نصير الدين طوسى رساله علم استاد خود، كمال الدين شيخ احمد بن على بن سعيد بن سعاده بحرانى را و التماس كرد از جناب خواجه كه او را شرح نمايد. جناب خواجه او را شرح فرمود و در اول آن كلماتى در مدح شيخ على و اشعارى در مدح كتاب فرموده كه از جمله اشعار اوست:
|
أتاني كتاب في البلاغة منته |
إلى غاية ليست تقارب بالوصف |
|
و آية اللّه علّامه حلّى روايت مىكند از اين شيخ به توسط كمال الدين ميثم بحرانى و به توسط پسرش شيخ حسين بن على بن سليمان، و در وصف او فرموده: و هذا الشيخ كان عالما بالعلوم العقلية و النقلية، عارفا بقواعد الحكماء، له مصنفات حسنة.[1540] انتهى.
علي بن سليمان البحراني القدمي[1541]
فقيه جليل القدر، ملقب به «زين الدين» و مشهور در ديار عجم به «امّ الحديث»
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 189؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هفتم)، ص 105؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 247؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 86؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 103؛ الذريعه، ج 21، ص 329 و ج 24، ص 424؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 149؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 412.
(2). يا كمال الدين.
(3). قصيده عينيه شروح فراوانى دارد ر. ك: كشف الظنون، ج 2، ص 1241؛ الذريعه، ج 2، ص 44.
(4). شرح و ترجمه قصيده عينيه روحيه ابن سينا در اسرار الحكم مرحوم سبزوارى ص 275 به بعد آمده است.
(5). بحار الأنوار، ج 107، ص 65، در ضمن اجازه علّامه به بنى زهره.
(6). ريحانة الادب، ج 2، ص 604؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 103؛ الذريعه، ج 6، ص 19 و ج 52، ص 193؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 149؛ امل الآمل، ج 2، ص 189؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 68؛ رياض العلماء، ج 4، ص 102- 103؛ الدر المنثور، چاپ قم، ج 1، ص 181؛ نجوم السماء، چاپ قم، ص 56- 57؛ لباب الالقاب، چاپ 1378 ق، ص 48؛ كشكول بحرانى، چاپ نجف، ج 3، ص 10؛ انوار البدرين، ص 119- 120.
ص: 499
به جهت شدّت ملازمت و ممارست او در حديث، معاصر «ح مل». و اوست اول كسى كه نشر كرد علم خود را در بلاد بحرين و گرديد رئيس در آنجا، و قطع كرد دست ظلمه و حكّام جور را از آنجا. و روايت مىكند از شيخنا البهائى و از براى اوست حواشى بر تهذيب و استبصار و مختصر نافع و رسالهاى در نماز و رسالهاى در جواز تقليد. وفات كرد در سنه 1064. قبر شريفش در قريه قدم مزارى است معروف.
و يروي عنه صاحب بلغة الرجال بواسطة شيخه و سميه، سليمان بن علي بن راشد البحراني، و ذكر عنه أنّه كان قبل وصوله إلى خدمة شيخنا البهائى يقرأ عند الشيخ الفاضل الفقيه محمد بن حسن رجب المقابي البحراني، أول من صلّى صلاة الجمعة في البحرين بعد فتحها على أيدي سلاطين الصفوية، و لما رجع من خدمة المرحوم الشيخ البهائي بالغا مبلغه من العلم بالحديث و نشره فيها. كان الشيخ محمد المذكور من جملة من يحضر حلقة درسه، فعوتب على ذلك بأنه بالأمس كان تلميذا لك فكيف تكون تلميذا له؟ فقال:- و كان على غاية من التقوى و الورع و الإنصاف- إنه قد فاق عليّ و على غيري مما اكتسبه من علم الحديث. و فيه أيضا من الدلالة على غاية مهارة شيخنا المكتسب منه هذه المزية المسلمة للشيخ زين الدين المذكور ما لا يخفى.
علي بن سيف النبيّ بن المنتهي الحسني المرعشي[1542]
السيد قوام الدين صالح ديّن. «م».
علي بن شاه محمود البافقي[1543]
فاضل صالح عابد، معاصر «ح مل». صاحب كتبى است از جمله منهاج الفلاح فى عمل السنة و مجمع المسائل در فقه. طهارت و صلات را با ادله و فروع و احاديث و اقوال نوشته.
______________________________
(1). بحار الأنوار، ج 102، ص 257، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 189؛ جامع الرواة، ج 1، ص 583.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 189.
ص: 500
علي بن شهرآشوب[1544]
شيخ عالم فاضل محدّث فقيه، روايت مىكند [از او] پسرش محمد.
علي بن طراد المطار آبادي[1545]
فاضل صالح، از تلامذه علّامه است. روايت مىكند از او شيخ شهيد و ثنا گفته بر او در يكى از اجازات.
علي بن عبد الجليل البياضي[1546]
شيخ زين الدين، نزيل دار النقابة به رى، ورع مناظر متكلّم، صاحب تصانيفى در اصول و از جمله كتب اوست: كتاب اعتصام فى علم الكلام، و الحدود و مسائل المعدوم و الأحوال. قرائت كرده بر او شيخ منتجب الدين.
علي بن عبد الحميد بن فخّار بن معد الموسوي[1547]
همان علم الدين مرتضى بن عبد الحميد، عالم جليل القدر فقيه محدّث است كه روايت مىكند از او شهيد و ابن معيه. «ح مل» گفته كه، از كتب اوست كتاب الانوار المضيئة فى أحوال المهدى عليه السّلام.
علي بن عبد الحميد النيلي نظام الدين[1548]
ابو القاسم، شيخ فاضل جليل القدر. روايت مىكند از فخر الدين محمد بن علّامه.
______________________________
(1). همان، ص 190؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 66؛ معالم العلماء، ص 13؛ رياض العلماء، ج 4، ص 106؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 191؛ معجم رجال الحديث، ج 12، ص 62.
(2). بحار الأنوار، ج 102، ص 246، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 190؛ جامع الرواة، ج 1، ص 588.
(3). بحار الأنوار، ج 102، ص 246، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 191؛ جامع الرواة، ج 1، ص 588.
(4). امل الآمل، ج 2، ص 191؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 316؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ص 141.
(5). امل الآمل، ج 2، ص 192.
ص: 501
علي بن عبد الرحمان أبو الحسن[1549]
شيخ عالم صانع. مصنف كتاب فضائل أهل البيت عليهم السّلام. «م».
علي بن حسين بن عبد العالي الكركي[1550] العاملي نور الدين[1551]
مروّج المذهب و الملّة و شيخ المشايخ الأجلة، محيي مراسم المذهب الأنور، مروض رياض الدين الأزهر، شيخ الطائفة في زمانه و علّامة عصره و أوانه، العالم الرّباني و الفقيه الصمداني الملقّب تارة ب «الشيخ العلائيّ»، و اخرى ب «المحقّق الثانى». بلغه اللّه في الجنان إلى أقصى الأعالي و منتهى الأماني.
جلالت اين شيخ معظم و مقامات او در علم و فضل و كثرت تحقيق و تدقيق و جودت تصنيف و متانت و اتقان در تأليف بالاتر از آن است كه در اين مختصر ذكر شود.
|
مدح، تعريف است و تخريق حجاب |
فارغ است از مدح و تعريف آفتاب |
|
|
مادح خورشيد مدّاح خود است |
كه دو چشمم روشن و نامرمد است[1552] |
|
مصنفاتش مشهور، مانند: جامع المقاصد[1553] فى شرح القواعد تا بحث تفويض بضع و رساله جعفرية[1554]، و صيغ العقود و الإيقاعات، و نفحات اللاهوت فى لعن الجبت
______________________________
(1). بحار الأنوار، ج 102، ص 257، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 192؛ جامع الرواة، ج 1، ص 588.
(2). الكرك بالتحريك: اسم برية صغيرة فى ناحيه جبل عامل بقرب قرية جبع لها نحو من عشرين دارا تقريبا، خرج منها جماعة من العلماء. (منه رحمه اللّه)
(3). امل الآمل، ج 1، ص 122؛ روضات الجنات، ج 4، ص 373؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 277؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 262؛ احسن التواريخ، ج 12، ص 258؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن دهم)، ص 165؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 161؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 80؛ الذريعه، ج 13، ص 175، 363؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 273؛ مقدمه جامع المقاصد.
(4). مثنوى، چاپ رمضانى، دفتر پنجم، ص 279، تفسير و نقد و تحليل مثنوى از محمد تقى جعفرى، ج 11، ص 120.
(5). اين اثر بسيار ارزنده با تحقيق مؤسسه آل البيت عليهم السّلام تحقيق و منتشر شده است.
(6). رأيت بخط «ح مل» في حاشية «مل» عند ترجمة الشيخ زين الدين جعفر بن الحسام العاملي العينائي
ص: 502
و الطاغوت، و شرح شرائع، و شرح الفيه، و رسايلى در رضاع و خراج و اقسام ارضين و جمعه، و سبحه، و جنايز و قبله، و سجود بر تربت، و احكام سلام، و حواشى بر ارشاد، و مختلف، إلى غيرذلك.
از صاحب جواهر الكلام منقول است كه فرموده: «هركه نزد او جامع المقاصد و وسائل و جواهر باشد محتاج نخواهد بود به كتاب ديگر- للخروج عن عهدة الفحص الواجب على الفقيه فى آحاد المسائل الفرعية[1555].
و بالجمله: اين شيخ بزرگوار در اول امر از علماى شام اخذ علم فرمود پس مسافرت كرد به بلاد مصر و از علماى مصر اخذ كرده، و بعد مسافرت كرد به سمت عراق عرب و زمان طويلى در آنجا اقامت فرمود پس مسافرت كرد به سمت ايران، و در نزد سلطان مرتبه عظيمه پيدا نمود. و از براى آن جناب كراماتى نقل شده.
و از بعض تواريخ نقل است كه: آن جناب ازهد اهل عصر خود بوده و وصيت كرد به قضاى جميع نماز و روزه خود و حجة الإسلام، با آنكه حج بهجا آورده بود. در روز عيد غدير در سنه 940 در نجف اشرف وفات فرمود[1556]. و آنچه در «مل»[1557] است كه وفات او در سنه 937 بوده از سهو قلم شريفش است.
و شيخ حسين والد شيخ بهائى فرموده كه: محقّق كركى را شهيد كردند[1558]؛ يعنى به زهر، چنانكه ابن عودى گفته كه، شيخ مذكور در نجف اشرف در روز هيجدهم ذى حجه سنه 940 وفات نمود مسموما.
اعلم أنّ هذا الشيخ لمّا قدم أصفهان و قزوين في عصر السلطان العادل الشاه طهماسب- أنار اللّه برهانه- مكّنه السلطان من الملك، و قال [رحمه اللّه]: أنت أحقّ بالملك؛ لأنّك النّائب عن الإمام عليه السّلام و إنّما أكون من عمّالك، أقوم بأوامرك و نواهيك. فكان رحمه اللّه في دولته عزيزا مسلّطا. له
______________________________
الفاضل الزاهد العابد من المشايخ الأجلاء ما صورته: لا يبعد أن يكون الشيخ علي بن عبد العالي الكركي ألّف الجعفرية لأجل جعفر هذا فان أباه كان من تلامذته و لم أتحقق ذلك (منه عفى عنه).
(1). جواهر الكلام، ج 1، ص 14؛ المستدرك، ج 3، ص 431، «الفائدة الثالثة».
(2). رياض العلماء، ج 3، ص 448.
(3). امل الآمل، ج 1، ص 122.
(4). رياض العلماء، ج 3، ص 442.
ص: 503
رسائل إلى الممالك الشّاهيّة، إلى عمّالها فيها تتضمّن قوانين العدل و كيفية سلوك العمّال مع الرعية في أخذ الخراج و كيفيته، و الأمر لهم بإخراج علماء المخالفين و أمر بتغيير قبلة كثير من بلاد إيران باعتبار مخالفتها لما يعلم من كتب الهيئة، و أمر بأن يقرر في كلّ بلد و قرية إمام يصلي بالناس و يعلّمهم شرائع الدين، و الشاه كتب إلى العمّال بامتثال أوامر الشيخ.
و حكي أنه كتب السلطان شاه طهماسب الاول بخطّه في جملة ما كتب في ترقي هذا المولى:
بسم اللّه الرحمن الرحيم
چون از مؤدّاى حقيقت انتهاى كلام امام صادق عليه السّلام كه: «انظروا إلى من كان منكم قد روى حديثنا، و نظر في حلالنا و حرامنا، و عرف أحكامنا، فارضوا به حكما؛ فإنّي قد جعلته حاكما. فإذا حكم بحكم، فمن لم يقبله منه، فإنّما بحكم اللّه استخفّ، و علينا ردّ، و هو رادّ على اللّه، و هو على حدّ الشرك»، لايح و واضح است كه، مخالفت حكم مجتهدين كه حافظان شرع سيّد المرسليناند با شرك در يك درجه است پس هركه مخالفت حكم خاتم المجتهدين و وارث علوم سيد المرسلين و نائب الائمة المعصومين عليهم السّلام لا يزال كاسمه العلي عليّا عاليا كند و در مقام متابعت نباشد، بىشايبه، ملعون و مردود و در اين آستان ملايك آشيان مطرود است، و به سياسات عظيمه و تأديبات بليغه مؤاخذه خواهد شد- كتبه طهماسب بن شاه اسمعيل الصفوي الموسوي[1559].
و بالجمله: هذا النحرير يدعى بمروّج المذهب و كان شيخ الإسلام في زمن سلطنة الشّاه طهماسب الكبير، و بالغ في ترويج مذهب الإماميّة، و إظهار البرائة من التّيم و العدي و بني أميّة، بحيث لقّبه بعض أهل السّنة بمخترع مذهب الشيعة، و كان السلطان يعظّمه كثيرا.
و حكى أنّ في عصره الشّريف ورد سفير مقرّب من جهة سلطان الرّوم، على حضرة ذلك السلطان الموسوم، فاتّفق إن اجتمع به يوما جناب شيخنا المعظّم المحقّق الكركي في مجلس الملك، فلمّا عرفه السفير، أراد أن يفتح عليه باب الجدل، فقال: يا شيخ، إنّ مادّة تاريخ مذهبكم و اختراع طريقتكم (906) «مذهب ناحق»، «و هو أوّل سلطنة الصفوية» أي مذهب غير حق، و فيه إشارة إلى بطلان طريقتكم. فألهم الشيخ في الجواب و قال ارتجالا
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 4، ص 362- 363؛ تاريخ كرك نوح، ص 91.
ص: 504
و بديهة: بل نحن قوم من العرب. و ألسنتنا تجري على لغتهم لا على لغة العجم، و عليه فمتى أضفت المذهب إلى ضمير المتكلّم يصير الكلام «مذهبنا حقّ». فبهت الّذي كفر، و بقى كأنّما ألقم الحجر.
و توفّي رحمه اللّه فى 18 ذى الحجة سنة 940 و تاريخ فوته: «مقتداى شيعه».
قال فى نخبة المقال:
|
ثمّ علي بن عبد العالي |
محقّق ثان و ذو المعالي |
|
|
بالحقّ أمحى السنّة الشنيعة |
للفوت قيل: «مقتداى شيعه» |
|
و كان من تلامذته الشيخ على المنشار زين الدين العاملي من أجلة الفضلاء صهر شيخنا البهائي رحمه اللّه و صار بعد وفات شيخه من مقربي الحضرة السلطان شاه طهماسب و صار شيخ الإسلام بإصبهان، ثمّ انتقل هذا المنصب الرفيع بعد وفاته إلى ختنه شيخنا البهائي. رحمة اللّه عليهم أجمعين.
علي بن عبد العالي العاملي الميسي[1560]
الشيخ الأجل، العالم الفاضل الكامل علّامة العلماء و مرجع الفضلاء جامع الكمالات النفسانية و حاوى محاسن الصفات الكاملة العلية، زين الحق و الملة و الدين، ابو القاسم نور الدين استاد شهيد ثانى و شوهر خاله، و والد زوجه كبراى آن جناب. مقامات آشيخ على مذكور در علم و عمل و زهد و تقوا و وثاقت و ديانت و جلالت ارفع از آن است كه من بتوانم ذكر كنم. از جماعتى از اجلاى مشايخ روايت مىكند، مانند: سمىّ خود شيخ على محقّق كركى و شيخ محمد بن مؤذن الجزينى و غيره. و شيخ كركى اجازه به او داده، و بر او ثناى بليغ گفته، و از براى اوست شرح رساله عقود و ايقاعات و شرح جعفريه و غيرذلك.
و در «مل» است كه وفات كرد سنه 933[1561] و صاحب رياض العلماء گفته كه: ديدم به
______________________________
(1). امل الآمل، ج 1، ص 123؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 262؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن دهم)، ص 165؛ احسن التواريخ، ص 248؛ الذريعه، ج 13، ص 175 و 363؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 161؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 80؛ روضات الجنات، ج 4، ص 372؛ لغتنامه دهخدا، «على»، 273؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 272.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 123.
ص: 505
هرات به خط شيخ حسين بن عبد الصمد والد شيخ بهائى رحمه اللّه در مجموعهاى اين عبارت را: توفّي شيخنا الإمام العلّامة التقي الورع الشيخ علي بن عبد العالى الميسى- أعلى اللّه نفسه الزكية- ليلة الأربعاء عند انتصاف الليل، و دخل قبره الشريف بجبل صديق النبى ليلة الخميس الخامس أو السادس و العشرين من شهر جمادى الأولى سنة ثمان و ثلاثين و تسعمائة، و ظهر له كرامات كثيرة قبل موته و بعده، و هو ممن عاصرته و شاهدته و لم أقرأ عليه شيئا لانقطاعه و كبره. انتهى[1562].
و الميسى نسبة إلى ميس- بكسر الميم، ثمّ الياء المثنّاة من تحت- إحدى قرى جبل عامل.
علي بن عبد الكريم بن أحمد بن موسى بن طاووس الحسني سيد رضى الدين أبو القاسم[1563]
فاضل صدوق. روايت كرده شيخ شهيد از ابن معيه از او. روايت مىكند آن جناب از پدر بزرگوارش، غياث الدين سيد عبد الكريم بن طاووس. رضوان اللّه عليهم.
علي بن عبد الكريم غياث الدين بن عبد الحميد بن عبد اللّه بن أحمد بن حسن بن علي بن محمّد بن علي غياث الدين[1564]
عالم تقى، و او همان است كه جمعى از اعراب در شط سوراء بر او حمله كردند و لباسهاى او را ربودند خواستند سراويل او را بربايند مانع شد. او را شهيد كردند.
ابن سيد جلال الدين عبد الحميد كه محمد بن جعفر المشهدى در مزار كبير از او روايت مىكند كه مادرش خواهر وزير ابو القاسم مغربى سبط نعمانى است. در سنه 452 امر نقابت به وى منتقل شد، و در سنه 472 وفات كرد. اين عالم فاضل
______________________________
(1). رياض العلماء، ج 4، ص 121.
(2). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 319؛ رياض العلماء، ج 4، ص 123.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 192؛ تأسيس الشيعه، ص 295؛ الذريعه، ج 2، ص 416؛ رياض العلماء، ج 4، ص 124؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 294؛ سفينة البحار، ج 1، ص 114؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 106؛ مستدرك الوسايل، ج 3، ص 435؛ روضات الجنات، ج 4، ص 347؛ مصفى المقال، ص 285؛ هدية الالقاب، ص 297. و مقدمه منتخب الانوار المضيئه؛ منية الراغبين فى طبقات النّسابين، ص 379؛ طرائف المقال، ص 423.
ص: 506
محدّث، عبد اللّه التقى النسابة ابن نجم الدين اسامه نقيب عراق ابن نقيب شمس الدين احمد بن نقيب ابو الحسن على بن ابو طالب سيد فاضل نسابه محمد بن ابو على الشريف عمر، رئيس جليل كه امير حاج بود و در سنه 339 حجر الاسود به دست او به جاى خود برگشت در واقعه قرامطه كه در سنه 323 به مكه آمدند و حجر الاسود را كندند و به كوفه بردند و چندى او را در ستون هفتم مسجد نصب كردند و به اين واقعه اشاره كرده بود أمير المؤمنين عليه السّلام در اخبار غيبيه خود كه روزى در كوفه فرمود: «لابدّ أن يصلب في هذه السّارية؛ نيست چارهاى از آنكه آويخته شود در اين ستون» و اشاره فرموده به ستون هفتم. و اين قصه طولانى است.
و اين سيد جليل همان است كه قبه جدش أمير المؤمنين عليه السّلام را بنا كرد از خلّص مال خود، ابن ابو الحسين يحيى النسابة نقيب النقباء القائم بالكوفة ابن الحسين النسابة النقيب الطاهر ابن ابى عاتقه، احمد محدّث شاعر ابن على عمر بن ابى الحسين يحيى- كه از اصحاب حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام است كه در سنه 250 او را شهيد كردند و سرش را در قوصره گذاشتند و براى مستعين بردند- ابن ابى عاتقه زاهد عابد حسين ملقب ب «ذى الدمعه»؛ همان كسى كه حضرت صادق عليه السّلام او را تربيت كرده و علم بسيارى به او كرامت فرموده پسر زيد شهيد، پسر حضرت سجاد عليه السّلام.
مؤلّف گويد كه، ذكر شهادت يحيى بن حسين ذى الدمعه در اينجا به نحوى كه اشاره كردم مطابق است با آنچه كه شيخ ما در خاتمه مستدرك ذكر فرموده، لكن آنچه را كه نزد من معتبر است آن است كه، آنكه شهيد شد در زمان مستعين باللّه، يحيى بن عمر بن يحيى بن الحسين بن زيد بن على بن الحسين بن على بن أبى طالب عليه السّلام است كه مادرش امّ الحسن دختر حسين بن عبد اللّه بن إسماعيل بن عبد اللّه بن جعفر بن أبى طالب است و در ايّام متوكّل در خراسان خروج كرد و او را مأخوذ داشتند و به نزد متوكّل بردند و او را تازيانه چندى زدند و در محبس فتح بن خاقان حبسش نمودند.
مدتى در حبس بود تا آنكه رها شد به بغداد رفت چندى در بغداد بود پس به كوفه رفت و اعداد كار خود كرد، و در ايام مستعين خروج كرد و چند جنگ مابين او و لشكر خليفه شد، آخر الأمر در جنگ با حسين بن اسماعيل، پسر عم محمد بن
ص: 507
عبد اللّه بن طاهر، يحيى به قتل رسيد، سر او را به بغداد بردند و در بغداد نصب كردند و اهل بيت او را اسير كردند و به بغداد بردند.
ابو الفرج حديث كرده كه گاهى كه اسيران از اهل بيت يحيى و اصحاب او را به بغداد مىبردند به سختى تمام با پاهاى برهنه و دوانيدن ايشان را مىبردند، و هرگاه يكى از ايشان از كثرت خستگى و تعب عقب مىماند او را گردن مىزدند و تا آن زمان شنيده نشده بود كه با اسيرى اين نحو بدرفتارى كنند.
و قال أبو الفرج في وصف قوة يحيى: فحدّثني محمد بن أحمد الصيرفي أبو عبيد و أحمد بن عبيد اللّه بن عمار و غيرهما أنّه كان مقيما ببغداد و كان له عمود حديد ثقيل يكون معه في منزله و كان ربما سخط على العبد أو الأمة من حشمه فيلوي العمود في عنقه فلا يقدر أحد أن يحلّه عنه حتى يحلّه يحيى رضى اللّه عنه.
رجوع كنيم به ذكر حال صاحب ترجمه، سيد اجل اكمل مؤيد، علّامه نحرير بهاء الدين على نيلى نجفى نسابه، كه جلالت شأنش بسيار و مناقبش بىشمار، كه از جمله تأليفات شريفه اوست كه نقده اخبار و سدنه آثار بر آن ركون و اعتماد نموده و از آن نقل كردهاند؛ مانند: كتاب انوار المضيئه[1565]، و الدر النضيد فى تعازى الإمام الشهيد[1566]، و كتاب السّلطان المفرّج عن أهل الإيمان[1567]، و كتاب سرور أهل الإيمان في علامات ظهور صاحب الزمان- صلوات اللّه عليه[1568]- و كتاب فى الغيبة[1569]، و الإنصاف في الرّدّ على صاحب الكشّاف[1570]، و شرح مصباح صغير شيخ مسما به إيضاح المصباح لأهل الصلاح[1571] و غيرذلك. و أحسن از همه چنانكه شيخ مرحوم فرموده كتاب انوار المضيئة
______________________________
(1). منتخب الانوار المضيئه با تحقيق آقاى سيد عبد اللطيف كوه كمرى و مؤسسه الامام الهادى عليه السّلام تحقيق و منتشر كردهاند.
(2). ر. ك: بحار الأنوار، ج 1، ص 17.
(3). از مصادر بحار الأنوار است، مانند قبل ر. ك: بحار الأنوار، ج 1، ص 34.
(4). از مصادر بحار الأنوار است، ر. ك: بحار الأنوار، ج 1، ص 34.
(5). بعضى احتمال دادهاند منتخب الانوار المضيئه باشد، ولى اين احتمال را بعضى محقّقين رد كردهاند.
(6). ايشان دو كتاب ديگر نيز در رد صاحب كشاف داشته: يكى به نام تبيان انحراف صاحب الكشاف و ديگرى النكت اللطاف الواردة على صاحب الكشّاف؛ ر. ك: الذريعه، ج 3، ص 178 و 332، رقم 1203 و مقدمه كتاب منتخب الأنوار المضيئه، ص 36.
(7). ر. ك: الذريعه، ج 2، ص 500؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ج 3، ص 143.
ص: 508
في الحكمة الشرعيه اوست كه در پنج مجلد و در اصول خمسه است. و در آن كتاب در ابواب فضايل حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام به مناسبتى اين حكايت را از والدش نقل كرده كه در قريه نيله- كه قريه خودشان باشد- شخصى بود كه توليت مسجد آن قريه با او بود روزى از خانه بيرون نيامد او را طلبيدند عذر آورد كه نمىتوانم. چون تحقيق كردند معلوم شد كه بدن او به آتش سوخته، سواى دو طرف ورك او تا طرف زانوها كه از آسيب سوختن محفوظ مانده و ديدند درد و ألم او را بىقرار كرده. سبب آن را از او پرسيدند گفت: در خواب ديدم كه قيامت برپا شده و مردم در حرج عظيمند و بسيار به آتش مىروند، و به بهشت كم مىروند و من از آن كسانى بودم كه به بهشت مرا فرستادند. همينكه رو به بهشت مىرفتم به پلى رسيديم كه عرض و طول آن بزرگ بود گفتند كه: اين «صراط» است. پس ما از روى آن عبور كرديم و هرچه از آن طى مىكرديم عرضش كم و طولش بسيار مىگشت تا به جايى رسيد كه مثل تيزى شمشير شد نگاه كرديم در زير آن ديديم كه وادى بسيار بزرگى است و در آن آتش سياهى است و مىجهد در آن جمرههايى، مثل قلههاى كوهها، و مردم بعضى نجات مىيابند و بعضى در آتش مىافتند و من پيوسته ميل مىكردم كه از طرفى به طرف ديگر، مثل كسى كه بخواهد بيفتد تا خود را رسانيدم به آخر صراط به آنجا كه رسيدم نتوانستم خوددارى كنم كه ناگاه در آتش افتادم و فرو رفتم در ميان آتش پس خود را رسانيدم به كنار وادى و هرچه دست انداختم دستم به جايى بند نشد و آتش مرا پايين مىكشيد به قوت جريان خود، و من استغاثه مىكردم و عقل از من پريده بود. پس ملهم شدم به آن كه گفتم: يا على بن أبى طالب. پس نظر افكندم ديدم مردى به كنار وادى ايستاده در دلم افتاد كه او على بن أبى طالب است. گفتم: اى آقاى من، يا أمير المؤمنين. فرمود دست خود را بيار نزديك. پس كشيدم دست خود را به جانب آن حضرت، پس گرفت دست مرا و كشيد مرا بيرون و افكند مرا در كنار وادى. پس آتش از دو ورك من دور كرد به دست شريف خود كه من وحشتزده از خواب بيدار شدم و به اين حال خود را ديدم كه مىبينيد و سالم نمانده بدن من از آتش، مگر آنجايى كه امام عليه السّلام دست ماليده پس مدت سه ماه مرهم كارى كرد تا سوختهها بهتر شد و بعد از آن كم بود كه نقل كند اين
ص: 509
حكايت را به جهت احدى، مگر آنكه تب مىگرفت او را.
و بالجمله: اين سيد جليل استاد شيخ حسن بن سليمان حلّى، صاحب مختصر البصائر است و ابن فهد حلّى، و تلميذ شيخ شهيد و فخر المحقّقين و سيد عميد الدين است. رضوان اللّه عليهم أجمعين.
علي بن عبد اللّه بن علي القزويني[1572]
فاضل متبحر زاهد، تلميذ سيد فضل اللّه راوندى است، و مقدار ده هزار بيت در مدايح آل الرسول عليهم السّلام و در فنون شتّى گفته.
علي بن عبد المطّلب القمي[1573]
رشيد الدين، شيخ واعظ فقيه. «م».
علي بن عبيد اللّه بن الحسن الملقب ب «حسكا» الرازي بن الحسين بن الحسن بن الحسين بن علي بن [موسى بن] بابويه القمي[1574]
شيخ ثقه سعيد عالم فاضل ثقه صدوق محدّث حافظ شيخ الأصحاب و قطب
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 193.
(2). در مورد اين فقيه و واعظ ر. ك: بحار الأنوار، ج 102، ص 253، (فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، 591؛ تذكره مشايخ قم، ص 57؛ امل الآمل، ج 2، ص 193.
(3). در مورد اين فقيه، مورخ و محدّث نامى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 194؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 286؛ روضات الجنات، ج 4، ص 316؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 196؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 209؛ الاعلام، ج 5، ص 125؛ الذريعه، ج 1، 432 و 434، ج 3، ص 267 و ج 16، ص 395- 396؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 144؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 246؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 1839؛ التدوين فى تاريخ قزوين، ج 3، ص 272؛ ضيافة الاخوان، ص 27؛ مقدمه فهرست منتجب الدين؛ تأسيس الشيعه، ص 273؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 465؛ لسان الميزان، ج 1، ص 55؛ رياض العلماء، ج 4، ص 140- 149؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 18، 35 و 105؛ الاجازة الكبيره، ص 115؛ منتهى المقال، ص 219؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 297؛ هدية الاحباب، ص 248؛ تذكرة المتبحرين، ص 488؛ كشف الحجب و الاستار، ص 34 و ...؛ فهرست كتابهاى چاپى عربى، ص 687؛ مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى، ج 4، ص 318- 319؛ مصفى المقال، ص 463؛ الايرانيون و الادب العربى، ج 3، ص 301- 308؛ تعليقة امل الآمل، ص 207؛ لؤلؤة البحرين، ص 334؛ مجمع الآداب، ج 5، ص 513، رقم 5600؛ مستدركات علم رجال الحديث، ج 5، ص 402، رقم 10161.
ص: 510
المحدّثين شيخنا الأجل منتجب الدين. رضوان اللّه عليه.
صاحب كتاب فهرست معروف كه جمع كرده در آن علماى اماميه را از زمان شيخ طوسى تا عصر خود، به منزله تذييل فهرست شيخ است و مسمّاست به لقبش منتجب و آن رساله در مجلد آخر بحار الأنوار[1575] مسطور است و من در اين كتاب در هركجا كه حرف «م» نهادهام علامت منتجب است؛ يعنى اين ترجمه از منتجب شيخ منتجب الدين، نقل شده، و نيز از مصنّفات آن جناب است كتاب الأربعين عن الأربعين من الأربعين فى فضائل سيدنا أمير المؤمنين عليه السّلام و آن چهل حديث است از چهل نفر مشايخ خود از چهل نفر از صحابه پيغمبر- صلوات اللّه عليه و آله[1576]-. و بعضى نسبت دادهاند به او رسالة العصره در احكام صلاة قضا، و محقّق نكردم آن را.
و اين شيخ معاصر ابن شهرآشوب است و كثير الروايه و المشايخ است، و مشايخش زياده از صد نفر[1577] است و از جمله ايشان است شيخ ابو الفتوح رازى، و شيخ ابو على طبرسى و سيد مرتضى رازى صاحب كتاب تبصرة العوام در مذاهب، كه در ذيل ترجمه سيد مرتضى از آن كتاب نقل كردم. و سيد فضل اللّه راوندى و والد خود شيخ فقيه ابو القاسم عبيد اللّه و پسر عمش شيخ بابويه بن سعد بن محمد بن الحسن بن الحسين بن بابويه و سيد ذو الفقار بن محمد الحسينى المروزى است كه روايت مىكند از سيد مرتضى و شيخ طوسى و اشاره به همين است در نخبة المقال قال:
|
و ابن عبيد اللّه ذو الفهرست قد |
روى عن الصدوق جدّا بعد جدّ |
|
|
منتجب معاصر الحلّي |
عن ذي الفقار عن أخي الرضيّ |
|
و روايت مىكند جناب خواجه نصير الملة و الدين، محمد بن محمد بن حسن طوسى از شيخ برهان الدين محمد بن محمد بن على الحمدانى القزوينى نزيل الرى از شيخ منتجب الدين مذكور.
و بدان كه، از كسانى كه تلمذ كرده بر شيخ منتجب الدين از علماى عامّه، رافعى
______________________________
(1). بحار الأنوار، ج 102، ص 200- 299.
(2). اين كتاب با تحقيق مدرسة الامام المهدى عليه السّلام قم منتشر شده است.
(3). محقّق طباطبائى در مقدمه بر كتاب اسماء علماء الشيعة و مصنفيهم 146 نفر را شمرده است.
ص: 511
شافعى معروف است، و او را ذكر كرده در كتاب تدوين در تاريخ قزوين[1578] و مدح و ثناى او را بسيار گفته، و گفته كه، اگر من طول دادم كلام را در ذكر او، همانا بسيار شده انتفاع من به مكتوبات و تعليقات او، پس ادا كردم حق[1579] او را به اشاعه ذكر او و احوال او، و گفته كه، ولادت او در سنه 504، و وفاتش در سنه 585 بوده. انتهى[1580].
و شيخ ما در كلمه طيبه حكايتى از كتاب اربعين اين شيخ جليل نقل كرده كه نقلش در اينجا شايسته است و اين حكايت را شيخ شاذان بن جبرئيل و سيد ضامن مدنى در تحفة الازهار و ذكره المجلسي في تاسع البحار (ص 597) و ديگران به اسانيد متعدّده از ابراهيم بن مهران روايت كردهاند و آنچنان است كه: ابراهيم گفت كه: در همسايگى ما در كوفه مردى بود فامى و كنيه او ابو جعفر و او خوشمعامله بود در سودا. هرگاه شخصى علوى نزد او مىرفت و چيزى مىخواست منع نمىكرد. اگر قيمت آن را داشت مىگرفت وگرنه به غلامش مىگفت بنويس اين مبلغى است كه گرفته آن را على بن أبى طالب عليه السّلام. و به روايتى بنويس چيزى را كه على عليه السّلام گرفته، و باقى ماند آن مرد بر اين حال مدتى مديد تا آنكه فقير و معسر شد و در خانه نشست و در دفتر خود نظر مىكرد پس اگر مىيافت يكى از بدهكاران خود را كه زنده است، كسى نزد او مىفرستاد كه آن مال را از او بگيرد و اگر مىديد كه وفات كرده و چيزى ندارد خطى بر اسمش مىكشيد. پس در آن ايام روزى بر در خانه خود نشسته بود و در دفتر نظر مىكرد كه گذشت بر او مردى از ناصبيان پس به طريق استهزاء و طعنه به او گفت: كه چه كرد بدهكار بزرگ تو على بن ابى طالب عليه السّلام؟ پس مرد فامى به جهت سخن او غمگين شد و برخاست و داخل خانه خود شد. چون شب درآمد در خواب ديد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كه با او بود حسن و حسين عليهما السّلام كه در پيش روى آن
______________________________
(1). التدوين فى اخبار قزوين، ج 3، ص 372- 378.
(2). و قال في خلال أحوال الشيخ المذكور إنه ينسب إلى التشيع و قد كان ذاك في آبائه، و أصلهم من قم، و لكن وجدت الشيخ بعيدا منه، و كان يتبع فضائل الصحابة و يؤثر روايتها، و يبالغ في تعظيم الخلفاء الراشدين- انتهى، منه التدوين، ج 3، ص 377.
(3). در فهرست منتجب الدين با تحقيق مرحوم دكتر سيد جلال الدين محدّث ارموى، تاريخ ولادت و وفات منتجب الدين بهطورى كه محدّث قمى رحمه اللّه ذكر كرده اشتباه دانسته شده است و در اينباره توضيحاتى دارد ر. ك: ص 394 به بعد.
ص: 512
حضرت راه مىرفتند، پس حضرت به ايشان فرمود: كجاست پدر شما؟ پس أمير المؤمنين عليه السّلام جواب داد كه: اينك حاضرم يا رسول اللّه، و در پشت سر آن حضرت بود. پس آن حضرت به او فرمود: چه شده تو را كه نمىدهى حق اين مرد را؟ گفت:
يا رسول اللّه، اين حق اوست در دنيا كه آوردهام. فرمود: بده به او پس داد به آن مرد كيسهاى از صوف سفيد [و] فرمود: اين حق توست. پس فرمود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: بگير اين را و رد مكن هركس كه بيايد نزد تو از فرزندان من و او بخواهد چيزى را كه نزد توست. برو كه نيست بر تو فقرى بعد از امروز.
آن مرد گفت: بيدار شدم و حال آنكه كيسه در دستم بود و بيدار كردم زوجه خود را گفتم: بيدارى يا در خواب؟ گفت: بيدارم. گفتم: چراغ را روشن كن. پس روشن كرد.
چون نظر كردم هزار اشرفى در آن بود. پس آن زن گفت: اى مرد از خدا بترس فقر تو را وا نداشته باشد كه فريب داده باشى بعضى تجار را و مالش را گرفته باشى! گفتم:
نه و اللّه، و لكن قصه چنين است. پس خواست دفترى را كه حساب در آن بود پس ديد كه در آن آنچه نوشته بود بر على بن أبى طالب عليه السّلام هزار اشرفى بود نه كمى و نه زيادى.[1581]
انتهى.
اقول: و هذه الحكايد ذكرها الشيخ منتجب الدين في ملحقات كتاب الأربعين عن الأربعين من الأربعين. و ينبغى أن نزيّن كتابنا بذكر حكايتين أخريين عن كتابه المذكور ليصير نورا در فوق نور.
الأولى: روى بسنده عن سعيد بن جبير، قال: مرّ ابن عباس بنفر من قريش، و قد كفّ بصره و معه ابن له يقوده، فسمع صوتهم فوقف عليهم و سلّم، فقاموا و ردّوا السلام عليه (ط) و مضى.
فقال له ابنه: أسمعت ما قالوا؟
قال: لا، و ما قالوا؟
قال: سبّوا عليّا و نالوا منه.
______________________________
(1). كلمه طيبه، ص 429- 430؛ جواهر العقدين، ص 361؛ غرر البهاء الضوى، ص 492؛ رشفة الصادى، ص 252؛ كتاب الفضائل، ص 94.
ص: 513
فقال: ردّني إليهم.
فقال: أيّكم السابّ اللّه تعالى؟!
فقالوا: يابن عباس، من سبّ اللّه فقد كفر.
فقال: أيّكم السابّ رسول اللّه؟!
فقالوا: يابن عباس، من سبّ رسول اللّه فقد أشرك.
فقال: أيّكم السابّ عليا؟ فقالوا: أما علي فقد نلنا منه.
فقال ابن عباس: أشهد باللّه و أشهد اللّه لقد سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول:
من سبّ عليّا فقد سبّنى، و من سبّنى فقد سبّ اللّه، و من سبّ اللّه فقد كفر. ثم التفت إلى ابنه و قال: قل فيهم فداك أبي و أمّي. فقال الغلام:
|
نظروا إلىّ بأعين محمّرة |
نظر التيوس إلى شفار الجازر |
|
قال: زدني يا غلام، فداك أبي و أمي، فقال:
|
خزز الحواجب خاضعى أعناقهم |
نظر الذليل إلى العزيز القاهر |
|
قال: زدّني فداك أبي و أمي.
فقال: ما عندي غير ما سمعت. فقال ابن عباس:
|
سبّوا الإله و كذّبوا بمحمّد |
و وصيّه الزكي التقيّ الطاهر |
|
|
هم تسعة لعنوا جميعا كلّهم |
و اللّه ملحقهم غدا بالعاشر |
|
|
أحياؤهم عار على موتاهم |
و الميّتون فضيحة للغابر |
|
قال: و كانوا عشرة. فلما قال لابنه: قل فيهم. قام واحد، فلذلك قال: هم تسعة[1582].
الثانية: بسنده عن عبد الواحد بن زيد قال: كنت حاجّا إلى بيت اللّه الحرام، فبينا أنا في الطواف؛ إذ رأيت جاريتين واقفتين عند الركن اليمانى، إحداهما تقول لأختها: لا، و حق المنتجب بالوصيّة، و الحاكم بالسويّة، العادل في القضيّة، العالى البينة، الصحيح النية، بعل فاطمة المرضية، ما كان كذلك. كذا و كذا.
قال عبد الواحد: و كنت أسمع، فقلت: يا جارية، من المنعوت بهذه الصفة؟
______________________________
(1). الأربعون حديثا عن اربعين شيخا من اربعين صحابيا، ص 96؛ مناقب ابن مغازلى، ص 394؛ كفاية الطالب، ص 82؛ فرائد السمطين، ج 1، ص 302، ح 241؛ الغدير، ج 2، ص 299؛ احقاق الحق، ص 428 به بعد.
ص: 514
فقالت: ذاك و اللّه، علم الأعلام، و باب الأحكام و قسيم الجنّة و النار، و قاتل الكفّار و الفجّار، و ربّانى الأمة و رئيس الامّة، ذاك أمير المؤمنين عليه السّلام و إمام المسلمين، الهزبر الغالب أبو الحسن علي بن أبي طالب.
و قلت: من أين تعرفين عليّا؟
قالت: و كيف لا أعرف من قتل بين يديه في يوم صفين، و لقد دخل علي أمّي ذات يوم، فقال [لها]: كيف أصبحت يا أمّ الأيتام؟ فقالت له أمي: بخير، يا أمير المؤمنين. ثمّ أخرجتنى و أختى هذه إليه، و قد أصابنى من الجدرى ما ذهب به و اللّه بصرى، فلما نظر إلى تأوه، ثم طفق يقول له عليه السّلام:
|
ما إن تأوّهت في شيء رزئت به |
كما تأوّهت للأطفال في الصّغر |
|
|
قد مات والدهم من كان يكفلهم |
في النّائبات و في الأسفار و الحضر[1583] |
|
ثم أمرّ بيده المباركة على وجهى، فانفتحت عيناى بوقتى و ساعتى، فو اللّه يابن أخى، إنى لأنظر إلى الجمل الشارد في الليلة الظلماء. كلّ ذلك ببركة أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السّلام ثمّ أعطانا شيئا من بيت المال، و طيّب قلبنا، و رجع.
قال عبد الواحد: فلمّا سمعت هذا القول قمت إلى دينار من نفقتى فأعطيتها و قلت:
خذى يا جارية هذه و استعينى بها على وقتك.
فقالت: إليك عنّي يا رجل، فقد خلّفنا خير سلف على خير خلف. نحن و اللّه اليوم في عيال أبي محمد الحسن بن علي عليه السّلام فولّت و طفقت تقول:
|
ما نيط حبّ علي في جنان[1584] فتى |
إلا له شهدت بالنعمة النعم |
|
|
و لا له قدم زلّت[1585] زمان به |
إلّا له تثبّت من بعدها قدم |
|
|
ما سرّنى أن أكن من غير شيعته |
لو أنّ لى ماحوته العرب و العجم |
|
______________________________
(1). الاربعون حديثا عن الأربعين شيخا من الأربعين صحابيا از شيخ منتجب الدين، ص 75؛ امل الآمل، ج 1، ص 124؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 289؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 142 و ج 6، ص 252؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 269؛ الذريعه، ج 2، ص 421، ج 4، ص 93، ج 14، ص 244 و ج 16، ص 359؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 153؛ سلافة العصر، ص 302؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 112؛ بشارة المصطفى، ص 86؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 334؛ مدينة المعاجز، ص 105، ح 280 از خرائج.
(2). در الأربعون حديثا عن الأربعين شيخا من الأربعين صحابيا، ص 76: فى خناق.
(3). در الأربعون حديثا عن الأربعين شيخا من الأربعين صحابيا «زلّ الزمان» است.
ص: 515
علي بن عثمان بن خطّاب الهمداني معروف ب «ابن أبي الدنيا[1586]»
معمر مغربى، همان است كه درك كرده حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام و صاحب قصص و حكايات معروفه[1587] است كه در بحار[1588] و نجم ثاقب و غيرهما[1589] ذكر شده و من در تحفة الأحباب ترجمه او را مختصرا نگاشتم و نقل كردم كه: شيخ محمد حرفوشى در شام او را ملاقات كرده، و از او اجازه روايت گرفته، و شيخ محمد اجازه داده به آسيد هاشم احسائى و آن سيد، به سيد نعمت اللّه جزائرى و اين يك طريق روايت سيد محدّث جزائرى است كه عالى السند است[1590].
علي بن علي بن الحسين بن أبي الحسن الموسوي الحسيني العاملي الجبعي المكّي، نور الدين[1591]
سيد عالم فاضل اديب شاعر منشى جليل القدر عظيم الشأن، برادر صاحب مدارك و برادر امى صاحب معالم است و بر پدر و دو برادر خود قرائت كرده و از براى اوست كتبى؛ مانند: انوار البهية شرح اثنى عشرية شيخ بهائى رحمه اللّه و فوائد مكّيه در ردّ بر فوائد مدنيه، و شرح مختصر نافع (ناتمام) و رسالهاى در تفسير آيه مودّت، و رساله غنية المسافر عن المنادم و المسامر و غيرذلك. و در سنه 1068 در مكه وفات كرد.
صاحب سلافه در حق او فرموده: طود العلم المنيف و عضد الدين الحنيف، و مالك
______________________________
(1). تنقيح الرجال، ج 2، ص 298- 299، ش 8394؛ كمال الدين، ص 538- 547، باب 50، حديث معمر المغربى؛ تحفة الاحباب، ص 335، مرحوم محقّق شوشترى در قاموس الرجال، كلام محقّقانهاى درباره مترجم فوق دارد.
(2). در معجم رجال الحديث، ج 12، ص 90- 91، آمده است: «بدون شك اين قصه خيالى و دروغ است.»
(3). بحار الأنوار، ص 51، 225- 229.
(4). الزام الناصب، ج 1، ص 294.
(5). الانوار النعمانيه، ج 2، ص 7.
(6). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 70؛ الغدير، ج 11، ص 291؛ امل الآمل، ج 1، ص 124؛ لؤلؤة البحرين، ص 40؛ تكملة امل الآمل، ص 304؛ رياض العلماء، ج 4، ص 155؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 260؛ معجم رجال الحديث، ج 11، ص 214؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 5، ص 384.
ص: 516
أزمّة التأليف و التصنيف الباهر بالرواية و الدراية و الرافع لخميس المكارم أعظم راية، فضل يعثر في مداه مقتفيه، و محلّ يتمنّى البدر لو أشرق فيه، و كرم يخجل المزن الهاطل، و شميم يتحلّى بها جيد الزمن العاطل. پس فرموده كه در مبدأ امر در شام بود پس عطف عنان به جانب مكه معظّمه نمود و او كعبه دوم مكّه است، و من در آنجا او را زيارت كردم و سنش مشرف بر نود بود، و در سنه 1068 وفات كرد. و اشعار او دلالت دارد بر علوّ محلّ او، پس از اشعار او بسيار نقل كرده[1592].
و «ح مل» فرموده كه، من در صغر سن او را ملاقات كردم و در شام چند روزى به درس او حاضر شدم و در مكّه نيز او را ملاقات كردم و زياده از بيست سال بود كه در مكّه اقامت داشت و چون وفات فرمود من در يك روز مرثيه گفتم براى او به قصيدهاى طولانى مشتمل بر هفتاد و شش بيت، اوّلش اين است:
|
على مثلها شقّت حشا و قلوب |
إذا شققت عند المصاب جيوب |
|
|
لحا اللّه قلبا لا يذوب لفادح |
تكاد له صمّ الصخور تذوب |
|
ثم نقل ثلاثة عشر بيتا آخر، من هذه القصيدة[1593].
علي بن علي بن عبد الصمد السبزواري النيشابوري التميمي، ركن الدين[1594]
عالم فاضل محدّث فقيه ثقه يكى از مشايخ ابن شهرآشوب است و همانكس است كه منتهى مىشود به او روايت حرز جواد عليه السّلام مشهور.
ففي مهج الدعوات: علي بن عبد الصمد، عن محمد بن أبي الحسن، عم والده و ساق السند إلى حكيمة بنت الجواد- عليها و على آبائها السلام- قالت: لما مات محمد بن علي الرضا عليه السّلام أتيت زوجته أمّ عيسى بنت المأمون. الخ.
ثمّ إنّ في هذه الرواية و في أكثر الإجازات علي بن عبد الصمد، و الظاهر أنّه من باب الاختصار و النسبة إلى الجد؛ فإنه من مشاهير الرواة.
______________________________
(1). سلافة العصر، ص 302.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 126.
(3). خاتمه مستدرك، ج 3، ص 63.
ص: 517
علي بن علي بن محمّد بن طي العاملي الفقعاني، أبو القاسم[1595]
عالم عامل فاضل مشهور به «على بن طى»، صاحب مسائل ابن طى و رسالهاى در عقود و ايقاعات. روايت مىكند از او شيخ محمد بن محمد بن داود الجزينى. وفات كرده سنه 855.
علي بن عيسى[1596] بن أبي الفتح الإربلي[1597] بهاء الدين أبو الحسن[1598]
عالم نحرير فاضل محدّث، ثقه، جليل القدر شاعر اديب منشى جامع فضايل و محاسن صاحب كشف الغمّة في معرفة الأئمه عليهم السّلام[1599] فارغ شده از تأليف آن در 21 ماه
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 4، ص 354؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 85؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 294؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن نهم)، ص 93؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 344؛ الذريعه، ج 6، ص 173 و ج 20، ص 331؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 239؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 157؛ معجم رجال الحديث، ج 12، ص 66؛ رياض العلماء، ج 4، ص 158.
(2). در مورد عيسى اربلى ر. ك: تلخيص مجمع الآداب، ج 4، ص 274- 275.
(3). اربل- كد عبل- مدينة إلى الموصل يومان (منه رحمه اللّه). اربل در شمال شرقى عراق و جنوب شرقى موصل واقع شده و از شهرهاى قديمى اين ناحيه است درباره آن ر. ك: بلدان الخلافة الشرقيه از لسترنج، ص 121، 122 و پاورقى 21.
(4). درباره اين دانشمند اديب بزرگ قرن هفتم ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 195؛ روضات الجنات، ج 4، ص 341؛ شد الازار، ج 1، ص 425؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هفتم)، ص 107؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 18؛ الاعلام، ج 5، ص 135؛ الذريعه، ج 9، ص 745، ج 15، ص 195 و ج 18، ص 47؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 163؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 131 و على بن عيسى اربلى و كشف الغمه از رسول جعفريان؛ الطليعه، ج 2، ص 67؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 222.
(5). درباره نسخ متعدّد خطى و چاپى كتاب كشف الغمه ر. ك: فهرست الفبايى كتب خطى آستان قدس رضوى، ص 464؛ فهرست نسخههاى عكسى كتابخانه عمومى حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى، ج 1، ص 350- 351، على بن عيسى اربلى و كشف الغمه. اين كتاب چند ترجمه به فارسى دارد:
1. ترجمه حسن بن حسين شيعى سبزوارى از فضلاى قرن هشتم هجرى كه در سال 753 صورت گرفته است و نسخه خطى آن در فهرست كتابهاى خطى كتابخانه مجلس، ج 13، ص 48- 49، ش 4664 شاسانده شده است.
2. محراب القلوب، از على بن فيض اربلى، نسخهاى از آن در كتابخانه مجلس بهشماره 4020 وجود دارد.
ر. ك: الذريعه، ج 20، ص 147.
3. ترجمه المناقب از على بن حسن زوارهاى از دانشمندان قرن دهم هجرى كه در سال 938 انجام شده است و با متن كتاب، توسط انتشارات اسلاميه در سال 1381 به چاپ رسيده است.
ص: 518
رمضان سنه 687[1600]، و رساله طيف[1601]، و ديوان شعر[1602] و غيره. و اشعار بسيار در مدح ائمه عليهم السّلام گفته كه بعضش را در كشف الغمّه درج فرموده[1603]. و من شعره في مدح أمير المؤمنين عليه السّلام:
|
يا راكبا يفلى الفلاة بجسرة |
زيّافة كالكوكب السّيّار |
|
|
عرج على أرض الغرىّ وقف به |
و الثم ثراه وزره خير مزار |
|
|
و قل: السلام عليك يا مولى الورى[1604] |
و أبا الهداة السادة الأبرار[1605] |
|
و منه في مدح السجاد عليه السّلام:
|
مديح عليّ بن الحسين فريضة |
عليّ؛ لأنّى من أخصّ[1606] عبيده |
|
|
إمام هدى فاق البرية كلّها |
بآبائه خير الورى و جدوده[1607] |
|
و منه في أبي جعفر الباقر عليه السّلام:
|
كم لي مديح فيهم شائع |
و هذه تختصّ بالباقر |
|
|
إمام حقّ فاق في فضله |
العالم من باد و من حاضر[1608] |
|
______________________________
4. ترجمه نعمت اللّه بن قريش رضوى حسينى مشهدى از دانشمندان قرن دهم كه در سال 955 هجرى به اتمام رسيده است.
5. ترجمهاى بهشماره 3008 در كتابخانه مرحوم آيت اللّه مرعشى نگاهدارى مىشود كه مترجم آن ناشناخته است.
6. سير الائمه از ميرزا محمد بن محمد رفيع شيرازى ملك الكتاب.
7. ترجمه ملا عبد اللطيف آذربايجانى ملاباشى. ر. ك: على بن عيسى اربلى و كشف الغمّه.
(1). جلد اول كشف الغمه در سال 678 و جلد دوم در سال 687 يا به نوشته شيخ آغا بزرگ تهرانى رحمه اللّه 682 (ر. ك: الانوار الساطعه، ص 108) تأليف شده است.
(2). در فوات الوفيات، ج 3، ص 58 با عنوان «رسالة الطيف المشهوره» ياد شده است و احتمالا در 660 تأليف شده است.
(3). ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 195؛ الذريعه، ج 9، ص 67، ش 379؛ التذكره، ص 21.
(4). مرحوم شيخ محمد سماوى در سال 1951 مجموع اشعار ايشان در كشف الغمه را گردآورى كرده و نسخهاى از آن در ضمن بيست برگ در كتابخانه مرحوم آيت اللّه حكيم موجود است. ر. ك: مقدمه جبورى بر رسالة الطيف، ص 24.
(5). در كشف الغمه «يا خير الورى» است.
(6). كشف الغمه، ج 1، ص 270- 271.
(7). در كشف الغمه «من أقل» است.
(8). در مصدر كشف الغمه، ج 2، ص 327 «بابنائه خير الورى» است.
(9). همان، ص 365.
ص: 519
و في الصادق عليه السّلام:
|
مناقب الصّادق مشهورة |
بنقلها عن صادق صادق |
|
|
جرى إلى المجد كآبائه |
كما جرى في الحلبة السّابق[1609] |
|
و في الكاظم عليه السّلام:
|
مدائحى وقف على الكاظم |
فما على العاذل و اللائم |
|
|
و من كموسى أو كآبائه |
أو كعلى أو إلى القائم[1610] |
|
و في الرضا عليه السّلام:
|
و الثم ثرى الأرض إن مررت على[1611] |
مشهد خير الورى علي بن موسى |
|
|
و أبلغنه تحية و سلاما |
كشذى المسك من علي بن عيسى[1612] |
|
و از براى هريك از ائمه عليهم السّلام مدح گفته. و اين شيخ از جناب سيد ابن طاووس رحمه اللّه روايت مىكند، و كتابش كشف الغمّه از كتب مشهوره بين علماست و بهتر توجيهى كه علماى ما مىفرمايند در معناى «عصيان» و «ذنوب» كه ائمه عليهم السّلام به خود نسبت مىدهند با آنكه معصوم و منزّهند از معاصى و گناهان، همان است كه اين شيخ معظّم در كشف الغمه در ذيل دعاى سجده حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام: «ربّ عصيتك بلسانى»- الخ ايراد كرده و فرموده كه، اين فايده از بركات حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام به من عايد شده.
و هم اين شيخ، نسخه عهد مأمون را براى حضرت امام رضا عليه السّلام به خط مأمون- كه در پشت آن و در بين سطور آن خط مبارك حضرت امام رضا عليه السّلام بوده- زيارت كرده و مواقع اقلام آن حضرت را بوسيده و بعينه آن را در كشف الغمه نقل كرده. و اين شيخ از كسانى است كه استبعاد كرده شهادت امام رضا عليه السّلام را به سم مأمون، و رد كرده كلام شيخ مفيد را در اين باب و گفته كه، سيد ابن طاووس رحمه اللّه با آن كثرت تبحّر و اطلاع و مطالعه او كتب را و تفتيش او از اين نوع مطالب، قبول نكرده كه مأمون، آن حضرت را
______________________________
(1). همان، ص 422.
(2). همان، ج 3، ص 48.
(3). در مصدر
|
«و الثم الأرض إن رأيت ثرى» |
است.
(4). همان، ج 3، ص 131.
ص: 520
زهر داده باشد. و تأييد مىكند اين امر را كثرت محبّت و شفقت و ميل مأمون به آن حضرت و اختيار كردن او آن جناب بر اهل و اولاد خود. و شيخ مفيد در اين مقام چيزى ذكر كرده است كه عقل من قبول نمىكند پس بعضى ايرادات ذكر كرده و اگر جاى ذكرش بود نقل مىكردم و رد آن را مشروحا بيان مىكردم، لكن از رشته كلام خارج است و من در تتمة المنتهى فى وقايع ايام الخلفاء اشاره كردم به شيطنت و نكراى مأمون دنياپرست[1613] و آنكه به حسب ظاهر در تعظيم و توقير جناب امام رضا عليه السّلام مىكوشيد و احترام آن حضرت را فروگذار نمىكرد؛ اما در باطن بر طريقه نفاق با آن حضرت رفتار و دشمنى مىكرد و پيوسته كاسههاى زهر از كارهاى ناملايم خود به كام مبارك آن حضرت [مىريخت]. مثل معروف است «شيطان الفقهاء، فقيه الشياطين» چه آنكه مأمون نجم بنى العباس و اعلم ايشان بود و شيطنت او معلوم مىشود از ملاحظه آخر حديث رجاء ابن ابى ضحّاك[1614] معروف و از سير و روايات رفتن آن حضرت به نماز عيد و نگذاشتن مأمون كه آن جناب نماز عيد بخواند و از وضع معاشرت و سلوك آن عفريت دنياپرست كه به جهت طلب خلافت و رياست امر كرد برادرش محمد امين را بكشتند[1615] و سرش را از بغداد براى او آوردند و در صحن خانه خود آن سر را بر چوبى نصب كرد و امر كرد جنود و عساكر خود را كه هركس برخيزد بر اين سر لعنت كند و جايزه خود را بگيرد!، آيا چنين كسى كه اينقدر طالب خلافت و ملك است امام رضا عليه السّلام را از مدينه طيّبه به مرو مىطلبد و تا دو ماه اصرار مىكند كه من مىخواهم خود را از خلافت خلع كنم و لباس خلافت را بر تو بپوشانم، آيا جز شيطنت و نكرا نكته ديگرى ملحوظ نظر اوست؟ و حال آنكه خلافت، قرة العين مأمون بوده و در حقّ سلطنت گفتهاند: «الملك عقيم»، لاجرم از زمانى كه آن حضرت
______________________________
(1). تتمة المنتهى، ص 279.
(2). اين حديث را در عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 2، ص 180؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 91 و منتهى الآمال، ج 2، ص 469- 474 مطالعه فرماييد.
(3). در يادداشتهاى آيت اللّه لاجوردى بر اين كتاب، آمده است: مأمون دستور قتل امين را نداد، بلكه مأمون در مرو بود و طاهر را براى جنگ با سردارهاى امين و دفع آنها فرستاد و طاهر بغداد را محاصره نمود و امين را بىاجازه مأمون كشت.
ص: 521
ولىعهد مأمون شد اوّل مصيبت و اذيت و صدمات آن حضرت شد و پيوسته درد در دل نازنينش بود و به كسى نمىتوانست اظهار بكند مگر به بعض خواصّ خود، مثل جناب حسن بن جهم و ابو الصلت و امثال ايشان، و آخر الأمر چندان به تنگ آمده بود كه مثل جدش أمير المؤمنين عليه السّلام پيوسته تمنّاى مرگ مىكرد، چنانكه شيخ صدوق رحمه اللّه از ياسر خادم روايت كرده كه در روز جمعه آن حضرت از مسجد جامع مراجعت مىكرد به همان حالتى كه عرقدار و غبارآلوده بود دستها را به درگاه الهى بر مىداشت و عرض مىكرد: بارالها، اگر فرج و گشايش من در مرگ من است، پس همين ساعت مرگ مرا برسان و پيوسته در غم و حزن بود تا از دنيا رحلت فرمود.
صلوات اللّه عليه.
و در حديث معتبر يزيد بن سليط است كه، ثمّ قال لي أبو إبراهيم عليه السّلام: إنّى أؤخذ في هذه السنة، و الأمر هو[1616] إلى ابني علي سمّي علي و عليّ فأمّا علي الأول فعلي بن أبي طالب عليه السّلام، و أمّا الآخر فعلى بن الحسين عليه السّلام أعطى فهم الأول و حكمته و بصره و ودّه[1617] و دينه و محنة الآخر و صبره على ما يكره، و ليس له أن يتكلم إلّا بعد موت هارون بأربع سنين. الخ.[1618]
و ذكر علي بن محمد بن علي الحسين الحنفي المشتهر بالمير سيد شريف الجرجانى في محكى شرحه على المواقف للقاضى عضد الإيجى في مبحث الإمامة منه: إن الجفر و الجامعة كتابان لعلي عليه السّلام قد ذكر فيهما علي طريقة علم الحروف الحوادث إلى انقراض العالم و كان الأئمة المعروفون من أولاده عليه السّلام يعرفونها، ثمّ ذكر بعد ذلك كيفية استخراج مولانا الرضا عليه السّلام شرح حاله مع المأمون العباسى و إنه يقتله بالعنب المسموم.[1619]
و بالجمله: آنچه در اين مقام در نظر دارم اگر ذكر نمايم از وضع كتاب بيرون مىشوم، و اين چند كلمهاى بود از بابت نفثه مصدور و شقشقهاى ازين شكسته مهجور و إلى اللّه المشتكى و هو المستعان.
______________________________
(1). در بحار، «هو» وجود ندارد.
(2). در بسيارى از نقلها رداءه.
(3). بحار، ج 5، ص 27. (براساس بحار تصحيح شده).
(4). شرح المواقف، ج 6، ص 22.
ص: 522
و شيخ محدّث فقيه جناب آقا شيخ عبد الرحيم مشهدى رضى اللّه عنه در كتاب مستطاب هدية الرضوية على من نسب إليه السلام و التحيه نيز متعرّض اين مقام گشته[1620].
و بدان كه، قبر جناب على بن عيسى در بغداد در وسط عمارت كارپرداز خانه دولت ايران واقع است و من بر سر مزار او رفتهام و براى روح پرفتوح او فاتحه خواندهام. قدّس اللّه تربته و أعلى فى الجنان رتبته[1621].
ثمّ اعلم أنّ هذا الرجل غير علي بن عيسى الوزير أبي الحسن البغدادى الكاتب وزير المقتدر (كان في الغيبة الصغرى)، و هو الّذى كان معروفا بكثرة البرّ و الصدقة و الإحسان على الناس، صاحب كتاب جامع الدعاء، و كتاب معانى القرآن، و حكى عنه أنّه كان يستغل ضياعه في السنة سبعمائة ألف دينار يخرج منها في وجوه البر ستمائة ألف دينار و ستين ألف دينار و تنفق أربعين ألف دينار على خاصه و خدم السلطان سبعين سنة، و أحصى له أيام وزارته نيف و ثلاثون ألف توقيع من الكلام السديد، و لم يقتل أحدا و لا سعى في دمه، و كان على خاتمه: اللّه صنع خفي في كلّ أمر يخاف». و كان يجرى على خمسة و أربعين ألف إنسان جرايات تكفيهم. و نقل عن القشيرى إنه قال: ركب علي بن عيسى الوزير في موكب عظيم، فجعل الغرباء يقولون: من هذا؟ فقالت امرأة قائمة على الطريق: إلى متى تقولون: من هذا؟ هذا عبد سقط من عين اللّه فأبلاه اللّه بما ترون، فسمع علي بن عيسى ذلك، و رجع إلى منزله و استعفى من الوزارة و ذهب إلى مكّة و جاور بها و وهم من نسب هذه الحكاية إلى شيخنا المحدّث الجليل علي بن عيسى صاحب كشف الغمّه. و له حكاية مع علوى فقير مكتوبة في كلمة طيبة نقلها من كتاب وسيلة المآل لأحمد بن الفضل بن كثير، و هذه عباراتها.
باز در آنجا از كتاب مذكور نقل كرده يعنى در وسيلة المآل از كتاب توثيق عرى الايمان نقل كرده كه: گفت على بن عيسى وزير كه، من احسان مىكردم به علويه
______________________________
(1). و نيز علّامه مجلسى در بحار الأنوار، ج 49، ص 313 به اشكالهاى اربلى پاسخ داده است. ر. ك: زندگانى سياسى امام رضا عليه السّلام از سيد جعفر مرتضى عاملى، ص 393- 394.
(2). مرحوم شيخ آغا بزرگ تهرانى نيز مىنويسد: در سال 1345 ه. ق. به اتفاق علّامه ميرزا محمد طهرانى عسكرى به زيارت قبر على بن عيسى رفتيم، اما امروز (1389) اثرى از آن باقى نيست. ر. ك: الذريعه، ج 21، ص 12 و ج 18، ص 47.
ص: 523
و اجرا مىداشتم براى هريك در سال در مدينه طيّبه آن مقدار كه كفايت كند عيالش را، و اين كار را در وقت آمدن ماه رمضان مىكردم تا سلخ او، و از جمله ايشان شيخى بود از اولاد موسى بن جعفر عليه السّلام و من مقرر داشته بودم براى او در هر سال پنج هزار درهم و چنين اتفاق افتاد كه من روزى در زمستان عبور مىكردم پس ديدم او را كه مست افتاده و قى كرده و به گل آلوده شده و او در بدترين حالى بود در شارع عام، پس در نفس خود گفتم: من مىدهم مثل اين فاسق را در سال پنج هزار درهم كه آن را صرف كند در معصيت خداوند هر آينه منع مىكنم مقررى امسال او را. چون ماه مبارك داخل شد حاضر شد آن شيخ در نزد من و ايستاد بر در خانه. چون رسيدم به او، سلام كرد و مرسوم خود را مطالبه كرد. گفتم: نه، و اكرامى نيست براى تو. مال خود را به تو نمىدهم كه صرف كنى در معصيت خداوند. آيا نديدم تو را در زمستان كه مست بودى؟ برگرد منزلت و ديگر نزد من ميا. چون شب شد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديدم كه مردم در نزدش جمع شده بودند پس پيش رفتم اعراض نمود از من.
پس بر من دشوار آمد و مرا بد گذشت پس گفتم: يا رسول اللّه، به من چنين مىكنى با كثرت احسان من به فرزندانت و نيكى من به ايشان و وفور انعام من بر ايشان، پس مكافات كردى مرا كه اعراض نمودى از من؟
فرمود: آرى، چرا فلان فرزند مرا برگرداندى از در خانهات به بدترين حالى، و نااميد كردى او را، و جايزه هر سالهاش را بريدى؟ پس گفتم: چون او را بر معصيتى قبيح ديدم- و قضيه را نقل كردم و گفتم- جايزه خود را منع كردم تا اعانت نكرده باشم او را در معصيت خداى تعالى. پس فرمود: تو آن را به جهت خاطر او مىدادى يا براى من؟ گفتم: بلكه براى تو. فرمود: پس مىخواستى بپوشانى بر او آنچه از او سر زد به جهت خاطر من و اينكه از احفاد من است. گفتم: چنين خواهم كرد با او به اكرام و اعزاز. پس از خواب بيدار شدم چون صبح شد فرستادم از پى آن شيخ، چون از ديوان مراجعت كردم و داخل خانه شدم امر كردم كه او را داخل كردند و حكم كردم به غلام كه بياور نزد او ده هزار درهم در دو كيسه و گفتم: به او اگر به جهت تو چيزى كم آمد مرا خبر كن و او را خشنود برگرداندم، چون به صحن خانه رسيد برگشت نزد من و
ص: 524
گفت: اى وزير، چه بود سبب راندن ديروز و مهربانى امروز تو و مضاعف كردن عطيه من؟ گفتم: جز خير چيزى نبود برگرد به خوشى. گفت: و اللّه برنمىگردم تا از قصه مطلع نشوم. پس آنچه در خواب ديدم به او گفتم. پس اشك از چشمش ريخت و گفت: نذر كردم نذر واجبى كه ديگر عود نكنم به مثل آنچه ديدى و هرگز پيرامون معصيتى نگردم و محتاج نكنم جدّ خود را كه با تو محاجه كند. پس توبه كرد و توبهاش نيكو شد[1622].
علي بن فتح اللّه النهاوندي النجفي[1623]
عالم فاضل محقّق مدقق و مؤسس، أستاذ كثير من العلماء كان من تلامذة الشيخ الأنصارى، غير أنه لم ينهج منهجه في علمى الأصول و الفقه، بل كان يشنع على طريقة المشهور. له تشريح الأصول، و كتاب الطهارة في الفقه. قال: كنت برهة من الزمان على طريقة شيخى المرتضى في الأصول حتى زرت الإمام الرضا عليه السّلام ففتح اللّه علىّ هذا النهج و المسلك الّذي أنا عليه. و كان مبتلى بمرض الرعشة و مع ذلك لا يكل عن التدريس و التصنيف. توفّي غرة شهر ربيع الأول سنة 1322، و دفن بمقبرته بأول وادى السلام.
«كمله».
علي بن فضل اللّه بن علي الحسني الراوندي
بيايد در ترجمه والدش.
علي الكني
گذشت در على بن خليل الرازى.
______________________________
(1). كلمه طيبه، ص 431- 432.
(2). در مورد ملا على نهاوندى رحمه اللّه ر. ك: احسن الوديعه، ج 2، ص 163؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 1497؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 301؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 165؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 268؛ الذريعه، ج 4، ص 185؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 277؛ علماء معاصرين، ص 74؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 297؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 4، ص 330؛ شهداء الفضيله، ص 387؛ آثار الحجه، ج 1، ص 163؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 455.
ص: 525
علي بن المحسن الشريحي الشيخ بهاء الدين أبو الحسن[1624]
از اولاد شريح قاضى است، و مردى صالح بوده. «م».
فقير گويد: شريح قاضى[1625] همان است كه عمر بن الخطاب او را به قضاوت كوفه بازداشت[1626] و تا زمان حجّاج بن يوسف ثقفى قاضى بود. گويند: جناب امير المؤمنين عليه السّلام در زمان خلافت خود خواست او را از قضاوت خلع نمايد فرياد كشيد: واعمراه! واعمراه! لاجرم به حال خود گذاشته شد.
و او و احنف بن قيس و عبد اللّه بن زبير و قيس بن سعد بن عباده را «سادات الطلس» گويند به جهت آنكه مو بر صورت اين چهار نفر نروييد و قضايا و نوادر[1627] شريح بسيار است.
علي بن محمّد بن أسد اللّه الأصفهاني المعروف ب «الإمامي»، نوّر اللّه مرقده السامي[1628]
سيد فاضل كامل، حسيب نسيب اديب اريب، تلميذ علّامه مجلسى رحمه اللّه و صاحب كتاب تراجيح در فقه و ترجمه شفا، و اشارات شيخ الرئيس، و كتاب هشت بهشت است، و آن ترجمه هشت كتاب است از كتب اصحاب مانند: خصال و كمال الدين و عيون اخبار الرضا عليه السّلام و امالى و نحو ذلك.
______________________________
(1). جامع الرواة، ج 1، ص 568؛ امل الآمل، ج 2، ص 198؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 253، (فهرست منتجب الدين).
(2). فرزند حارث و از طايفه كنده و يمنى است كه در سال 87 ه. ق. و يا 76 و يا 97 از دنيا رفته است. ابن سعد سال درگذشت او را 79 ه. ق. ثبت كرده است.
(3). وى از سال 18 يا 23 هجرى در سن چهل سالگى به قضاوت كوفه منصوب و در حدود شصت سال اين سمت را داشته و در قضاوت خبير و كاردان بوده و بسيارى از قضات برجسته نزد او دوره كارآموزى قضائى ديدهاند. وى در سال 79 كه زمان حكومت حجاج است از اين منصب استعفا كرده است. وى عالمى حليم، عدالتگستر و شاعرى شيرينسخن و بسيار زيرك بوده است. درباره او ر. ك: الاصابه، ج 2، ص 144؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 6، ص 90 و ج 7، ص 141 و 161؛ تحفة الاحباب، ص 213.
(4). نك: طبقات اعلام الشيعه، ج 6، ص 92، 93 و 95؛ بحار الأنوار، ج 40، ص 302؛ نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 3، ص 444؛ تهذيب التهذيب، ج 4، ص 326؛ معجم رجال الحديث، ج 9، ص 17.
(5). اعيان الشيعه، ج 8، ص 313؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 56؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 173؛ الذريعه، ج 4، ص 62، 78، 110؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 183؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 142.
ص: 526
نسب شريفش منتهى مىشود به على بن جعفر عريضى- عطر اللّه مرقده- كه در ميان اولادهاى ائمه عليهم السّلام به كثرت جلالت و مناقب و عظمت شأن مشهور است، چنانكه به برخى از آن در تحفة الاحباب اشاره كردم[1629]. و سيد صاحب ترجمه را «امامى» مىگفتند به جهت نسب او به امامزاده زين العابدين مدفون به محله جملان اصفهان كه يكى از اجداد اوست[1630].
علي بن محمّد بن إسماعيل المحمّدي، جمال الساده[1631]
ثقة فاضل ديّن سفير للإمام عليه السّلام. «م».
علي بن محمّد الجزري العاملي الشامي[1632]
شيخ فاضل شاعر أديب، ذكره الباخرزى في دمية القصر و أثنى عليه، و نسبه إلى الغلوّ في التشيّع، و ذكر أنه لازم قبر معاوية سنة كاملة، و كان يسلح على جدثه و يظهر التبرك به للناس، و لما خاف أن يشعروا به هرب[1633].
علي بن محمّد الحرّ العاملي، جدّ «ح مل»[1634]
عالم فاضل عابد، كريم الأخلاق، شاعر اديب منشى، تلميذ صاحب معالم و مدارك است. در «مل» است كه در نجف اشرف مسموما وفات كرد، و در در مسلوك است كه،
______________________________
(1). تحفة الاحباب، ص 320.
(2). همان؛ دانشمند متتبع سيد مصلح الدين مهدوى- سلمه اللّه- در تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 436، مىنويسد: «سيد امير ابو طالب امامى از علماى زمان شاه طهماسب صفوى بوده (اعيان الشيعه، ج 6، ص 293) و توليت امامزاده درب امام با ايشان بوده و بدينجهت به امامى مشهور شد، در علم و حكمت بر اقران خود مقدم بود. ايشان جد سيد على امامى معروف است».
(3). جامع الرواة، ج 1، ص 596؛ امل الآمل، ج 2، ص 199؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 245، (فهرست منتجب الدين).
(4). امل الآمل، ج 1، ص 126؛ إنباة الرواة، ج 2، ص 309.
(5). دمية القصر، ص 52.
(6). امل الآمل، ج 1، ص 129.
ص: 527
مسافرت كرد به مصر و مكه و عراق و در سنه 1007 در كربلاى معلا وفات كرد، و در ايوان شمالى حضرت ابو عبد اللّه الحسين عليه السّلام به خاك رفت.
علي بن محمّد بن الحسن التهامي العاملي الشامي مشهور به «أبو الحسن التهامي»[1635]
عالم فاضل كاتب شاعر، اديب منشى صاحب[1636] قصيده:
|
حكم المنيّة في البريّة جار |
ما هذه الدّنيا بدار قرار |
|
و از جمله اشعار اين قصيده است اين بيت معروف، كه بعضى از ذاكرين از روى ندانستگى نسبت به سيد الشهداء عليه السّلام مىدهند:
|
يا كوكبا ما كان أقصر عمره |
و كذا تكون كواكب الأسحار |
|
در نهم جمادى الأولى سنه 416 به قتل رسيد و تهامى- به كسر تاء- منسوب است به تهامه كه ناحيه جنوب از حجاز و مكه باشد و به همين جهت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را تهامى مىگفتند.
قال في «مل»: قال أبو الحسن الباخرزى في دمية القصر عند ذكره: هو و إن توّج تاج[1637] تهامة بالانتساب إليها، و طرزكم الصناعة بالاشتمال عليها، فإنّ مقامه لم يزل بالشام، حتى انتقل من جوار بنيها الأجلة الكرام إلى جوار اللّه ذى الجلال و الإكرام، و له شعر أدق من دين الفاسق و أرق من دمع العاشق، و كانت له همة في معالى الأمور تسول له خلافة الجمهور، و قصد مصر و استولى على أموالها و ملك أزمة أعمالها [و عمالها]، ثم إنه غدر به بعض أصحابه حتى أنه صار سببا للظفر به و أودع السجن حتى مضى لسبيله. انتهى[1638].
و له مدائح في أهل البيت عليهم السّلام و قد ذكره ابن خلكان في تاريخه و أثنى عليه[1639] و ذكر
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 5، ص 237؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 48؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 356؛ الاعلام، ج 5، ص 145؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن پنجم)، ص 125؛ الذريعه، ج 9، ص 39؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 219؛ تاريخ التراث، ب 4، 2: 9؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 165؛ دمية القصر، ص 44؛ امل الآمل، ج 1، ص 127.
(2). أقول: القصيدة الرائية للتهامى التى يرثى بها ابنه قد سارت مسيرة الشمس و هى قصيدة لطيفة، منها.
(3). در دمية القصر «هام» است.
(4). دمية القصر، ص 44- 49 با اختلاف؛ امل الآمل، ج 1، ص 127.
(5). وفيات الاعيان، ج 3، ص 60- 62.
ص: 528
من شعره قوله:
|
قلت لخلّى و ثغور الرّبا |
مبتسمات و ثغور الملاح |
|
|
أيّهما أحلى ترى منظرا |
فقال: لا أعلم كلّ أقاح |
|
و قوله:
|
بين كريمين مجلس واسع |
و الودّ شيء يقرب الشاسع |
|
|
و البيت إن ضاق عن ثمانية |
متسع بالوداد التاسع |
|
إلى أن قال: و قوله من قصيدة:
|
إنّى لأرحم حاسدىّ لحرّما |
ضمت[1640] صدورهم من الأوغار |
|
|
نظروا صنيع اللّه بى فعيونهم |
في جنة و قلوبهم في النار |
|
|
لا ذنب لى قد رمت كتم فضائلى |
فكأنّما برقعت وجه نهار |
|
|
ألا سعوا سعى الكرام فأدركوا |
أو سلّموا لمواقع الأقدار |
|
و غيرذلك، و ديوانه عندنا و لكن اكتفينا بما نقله. انتهى.
علي بن محمّد بن الحسن بن الحسين بن بابويه القمي[1641]
شيخ نجم الدين ابو الحسن، فقيه فاضل. «م».
علي بن محمّد بن الحسن بن زين الدين الشهيد الثاني[1642]
شيخ كامل، زاهد عابد متبحر متتبع. امر او در علم و فضل و فقه و تبحر و تحقيق و
______________________________
(1). در دمية القصر «ضمنت».
(2). بحار الأنوار، ج 102، ص 254، (فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 597؛ تذكره مشايخ قم، ص 57.
(3). درباره ترجمه فقيه محدّث مفسر شيخ على كبير بن محمد بن حسن بن زين الدين عاملى ر. ك:
امل الآمل، ج 1، ص 129؛ روضات الجنات، ج 4، ص 390؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 428؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 390؛ الاعلام، ج 5، ص 168؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 191؛ الذريعه، ج 1، ص 208، ج 6، ص 24، 194 و ج 8، ص 79؛ لغتنامه دهخدا، «على»، 223؛ لؤلؤة البحرين، ص 85؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 403؛ هدية العارفين، ج 1، ص 759؛ الدر المنثور من المأثور و غير المأثور، مقدمه- كه برگرفته از روضات الجنات است- و ج 2، ص 238؛ اجازات الحديث، ص 242 و 275؛ وقايع السنين، ص 539.
ص: 529
جلالت به شهرت پيوسته و از براى اوست تأليفاتى، مانند كتاب الدر المنظوم من كلام المعصوم عليه السّلام، شرح كافى، و كتاب الدر المنثور من المأثور و غير المأثور[1643]، و رسالهاى در رد بر صوفيه[1644]، و رسالة الرد على من يبيح الغناء[1645]، و حواشى بر صحيفه كامله، و بر شرح لمعه و بر فوائد المدنيه.
ولادتش در سنه 1013 بوده، و در اصفهان سكنا داشته. والده والدهاش دختر محقّق كركى است. و شرح احوالش در درّ منثور (در جلد دوم)[1646] آن مسطور است. و من در مشهد مقدس رضوى نسخهاى از رجال كبير به خط او ديدم و شيخ احمد برادر «ح مل» در درّ مسلوك فرموده كه: در سنه 1104 در جمادى در اصفهان وفات كرد.
جنازهاش را به خراسان حركت دادند و در مدرسه ميرزا جعفر او را دفن كردند. و در حقّ او گفته: و حاله و شرف نفسه و جلالة قدره أشهر من أن يذكر. كلف بأمور جليلة فلم يقبل شيئا منها، و بقى على حاله، إلى أن بلغ عمره نحو تسعين سنة. انتهى.
و نجل جليلش[1647] حسين بن على، فاضل صالح محقّق بوده. قرائت كرده بود بر پدر. وفات كرد به اصفهان، و دفن شد در مشهد مقدس. ذكر كرده او را والدش در درّ منثور.
علي بن محمّد بن الحسن بن محمّد الخازن بكربلاء الشيخ زين الدين[1648]
فاضل فقيه جليل، از تلامذه شيخ شهيد است، و اجازه از شيخ شهيد- رضوان اللّه عليه- دارد.
______________________________
(1). اين كتاب ارزنده در سال 1398 ه. ق. در انتشارات مهر (قم) به چاپ رسيده است.
(2). نام رساله «السهام المارقة من أغراض الزنادفه» است.
(3). نام رساله «تنبيه الغافلين و تذكير العاقلين» است و توسط آقاى حسين شفيعى تحقيق و منتشر شده است.
(4). امل الآمل، ج 2، ص 186؛ الحقائق الراهنه، ص 82؛ روضات الجنات، ج 1، ص 72؛ الروضة البهيه، ص 110؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 321؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 273؛ مدينة الحسين، ج 2، ص 37؛ دائرة المعارف، ج 5، ص 321 و ج 22، ص 305.
(5). بحار الأنوار، ج 102، ص 247، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 200؛ جامع الرواة، ج 1، ص 606.
(6). وى در سن 22 سالگى در 21 يا 22 ذيحجه 1078 ه. ق. در حال حيات پدر فوت كرد. ر. ك: درّ المنثور، ج 2، ص 245- 249.
ص: 530
علي بن محمّد بن الحمدان الحمداني
الشيخ الإمام وجيه الدين ابو طالب فقيه ورع. «م»[1649].
علي بن محمّد بن حيدر بن بابويه[1650]
شيخ فاضل فقيه، روايت مىكند از ابو على طوسى رحمه اللّه. «م».
علي بن محمّد الرازي المتكلّم الشيخ زين الدين، أبو الحسن
استاد علماى طايفه در زمان خويش، صاحب مناظرات مشهوره با مخالفين. از براى اوست اشعار رايقه در مدايح آل الرسول عليهم السّلام، و از مصنّفات اوست: كتاب الواضح، و دقائق الحقائق و غيره. و قرائت كرده بر او شيخ منتجب الدين- أحلهما اللّه فى أعلى عليين.
علي بن محمّد العلقمي الوزير شرف الدين أبو القاسم
عالم جليل شاعر اديب، تلميذ محقّق حلّى است، و پدرش، مؤيد الدين، شيعى و وزير مستعصم آخر خلفاى عباسيه بوده.
علي بن محمّد العلوي العمري[1651] الشجري[1652]
نجم الدين ابو الحسن معروف به «ابن الصوفى». امام عالم نسابه، صاحب رساله
______________________________
(1). امل الآمل، ج 2، ص 200.
(2). بحار الأنوار، ج 102، ص 245، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 200؛ جامع الرواة، ج 1، ص 597.
(3). منسوب است به جدش عمر الأطرف فرزند امير المؤمنين عليه السّلام است.
(4). در مورد امام عالم ابن صوفى ر. ك: كتاب المجدى فى حياة صاحب المجدى از آية اللّه مرعشى نجفى مطبوع بر مقدمه كتاب المجدى كه با تحقيق دكتر احمد مهدوى دامغانى و توسط مكتبه مرحوم آية اللّه مرعشى نجفى در سال 1409 ه. ق. به چاپ رسيده است. و نيز ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 201.
ص: 531
عيون[1653] و شافى[1654] و كتاب مجدى[1655] در انساب طالبيين. ذكر كرده ترجمه او را ابن شهرآشوب رحمه اللّه. و روايت مىكند از او سيد اجل فخار بن معد موسوى به سه واسطه.
علي بن[1656] محمّد بن علي بن أبي المعالي[1657] الصغير ابن السيد أبي المعالي الكبير
السيد الأجل الأكمل مشكاة البركة و الكرامة المتفرع من دوحة الرسالة و الإمامة، سيد المحقّقين و سند المدققين العلّامة النحرير، مالك مجامع الفضل بالتقرير و التحرى، نادرة الزمان خلاصة الأفاضل الأعيان، النور الجلى، و المجتهد الأصولى، أبو المحاسن و الفضائل، صاحب كتاب رياض المسائل فى بيان أحكام الشرع بالدلائل شرح نافع معروف به «شرح كبير» مقابل شرح مختصر او، و ديگر از كتب اوست شرح مفاتيح، و رسائلى در مسائل اصوليه، و در منجّزات مريض، و در حجيت شهرت، و در جواز اكتفا به يك ضربت در تيمم، و حواشى بر مدارك و معالم و حدائق و غيرها.
والدهاش خواهر استاد اكبر وحيد بهبهانى، و زوجهاش دختر استاد اكبر است كه والده سيد سند سيد محمد صاحب مناهل و مفاتيح و داماد علّامه بحر العلوم و والده سيد زاهد آسيد مهدى مىباشد. و جد صاحب رياض، ابو المعالى كبير داماد مرحوم ملا صالح مازندرانى مىباشد.
ولادت آسيد على در دوازدهم ربيع الأول سنه 1161 در كاظمين، و وفاتش در كربلا در سنه 1231 واقع شده و قبرش نزديك قبر خالش استاد اكبر در رواق حرم مطهّر جناب سيد الشهداء عليه السّلام پايين پاى شهدا واقع است، و از تاريخ ولادت و وفات معلوم شد كه آن جناب هفتاد سال عمر فرموده و در نخبة المقال تصريح
______________________________
(1). ر. ك: معالم العلماء، ص 68.
(2). ر. ك: معالم العلماء، ص 68؛ فرج المهموم، ص 125 (در ترجمه ابن الاعلم).
(3). الذريعه، ج 20، ص 2 و ج 2، ص 374، رديف 1505.
(4). كتب ترجمته في رجال ابى على به عنوان «على بن محمد بن على الطباطبائى» (منه رحمه اللّه).
(5). تحفة الابرار، ج 1، ص 115؛ روضات الجنات، ج 4، ص 399؛ تحفة العالم، ص 176؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 282؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 370؛ الذريعه، ج 11، ص 336؛ منتهى المقال، ص 229؛ هدية الاحباب، ص 414؛ مقدمه شرح الصغير فى شرح المختصر النافع با تحقيق سيد مهدى رجائى از انتشارات كتابخانه آية اللّه مرعشى نجفى؛ كشف الحجب و الاستار، ص 300.
ص: 532
به اين شده قال:
|
و صاحب الرياض سيّد الأجل |
محقّق عن خاله الأقا نقل |
|
|
قد عاش سبعين بعلم و عمل |
مقبضه «مؤلّف الرياض حل». |
|
بالجمله: گويند عادت آن جناب بر آن بود كه شبهاى جمعه را تا به صبح احيا و به عبادت حق تعالى اشتغال مىداشته، و در جدل و مباحثه و مناظره يد طولايى داشته به حدى كه كسى بر او فايق نمىآمده.
و در روضات است كه: در سنه 1216 روز غدير طايفه وهّابيه در كربلا ريختند و كردند آنچه كردند از جمله عزم كردند در قتل آسيد على و عيال او و نهب اموال او، و سيد عيالات خويش را به جاى ديگر كه مأمون بود فرستاد و خودش ماند با يك طفل شيرخوار كه آن ملعونها در خانه او ريختند سيد بچه را دربر گرفت و در يكى از بالاخانهها كه محل هيزم بود- در زير سبدى پنهان شد و آن طفل را به سينه چسبانيد متوكلا على اللّه تا چه شود. آن ملعونها تمام خانه را كاوش كردند سيد را نديدند، آنگاه آمدند در همان بالاخانه سيد را نديدند و به خيال اينكه مبادا سيد زير هيزمها پنهان شده باشد يكيك هيزمها را برمىداشتند و روى سبد مىگذاشتند تا تمام هيزمها را برداشتند و ديگر زير سبد را نديدند مأيوس بيرون شدند و حق تعالى ايشان را كور كرد كه سيد را نيافتند و هم آن بچه را ساكت كرد كه گريه نكرد و الّا آن جناب را مىيافتند و با آن طفل شهيد مىكردند. پس آن اشقيا بعد از آنكه كشتند مردم را و نهب كردند اموال مؤمنين را در صدد هتك احترام بقعه مطهّره حسينى عليه السّلام شدند پس با اسبان داخل در صحن مطهّر شدند و در بقعه مباركه داخل شدند و آنچه از اشياى نفيسه بود در حرم منوّر برداشتند، بل قلعوا ضريحه الشريف، و كسروا صندوقه المنيف، و وضعوا هاون القهوة فوق رأس الحضرة المقدسة على وجه التخفيف، و دقوها و طبخوها و شربوها إلى آخر ما قال[1658].
قلت: و لسيدنا أبي عبد اللّه الحسين المظلوم عليه السّلام أسوة برسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فقد وقع لحضرته الشريفة من الهتك و الإهانة من عسكر يزيد بن معاوية في واقعة الحرّة ما هو مشهور و في
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 4، ص 405- 406.
ص: 533
الدفاتر مسطور[1659].
و تأسى بهما مولانا أبو الحسن الرضا- صلوات اللّه عليه- في هذه الأعصار من هتك بقعة الشريفة على أيدى أشرار الكفار بما ضاق عن شرحه نطاق البيان و لا يتصوره الإنسان و بلغ الأصقاع و قرع الأسماع و سارت به الركبان، و إلى اللّه المنتقم المتشكى و هو المستعان.
|
و قبر بطوس يا لها من مصيبة |
ألحّت على الأحشاء بالزفرات[1660] |
|
علي بن محمّد بن علي الخزّاز القمي[1661]
- بالخاء المعجمة، و الزاى قبل الالف و بعدها- أبو القاسم شيخ اقدم، فقيه ثقه جليل القدر. طيّب اللّه ثراه و رفع في الجنّة مثواه.
نجاشى و علّامه او را توثيق كردهاند. از براى او كتبى است در كلام و در فقه از جمله كتاب ايضاح در اصول دين بر مذهب اهل بيت عليهم السّلام و كتاب كفاية الأثر فى النّصّ على الأئمّة الإثنى عشر[1662]، و الاحكام الشرعية على مذهب الإماميه. روايت مىكند از شيخ صدوق و ابن عياش و غيرهما.
علي بن محمّد بن علي بن زيد الأسترآبادي[1663]
مشهور به «فصيحى» ابو الحسن شيخ فاضل اديب نحوى شاگرد شيخ عبد القاهر
______________________________
(1). در مورد داستان حره ر. ك: سفينة البحار، ج 1، ص 616؛ فيض العلام، ص 132؛ تتمة المنتهى، ص 37؛ منتهى الآمال، ج 2، ص 25؛ ده رساله استادى، ص 354.
(2). از دعبل خزاعى است ر. ك: الغدير، ج 2، ص 355- 356.
(3). مقدمه كتاب ارزشمند كفاية الاثر خود او؛ امل الآمل، ج 2، ص 201؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 330؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن پنجم)، ص 127؛ معالم العلماء، ص 71؛ روضات الجنات، ج 4، ص 313؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 206؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 217؛ الذريعه، ج 2، ص 489 و ج 18، ص 86؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 127؛ تاريخ التراث، ب 3، ج 1، ص 298؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 186؛ مشاهير دانشمندان اسلام، ج 4، ص 34.
(4). اين كتاب ارزنده توسط آقاى سيد عبد اللطيف حسينى كوهكمرى خوئى تحقيق و در سال 1401 ه. ق.
توسط انتشارات بيدار در قم منتشر شده است.
(5). استرآباد نامه، ص 115- 117؛ رياض العلماء، ج 4، ص 224- 225؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 564- 568؛ تأسيس الشيعه، ص 112؛ طبقات ابن قاضى شهبه، ص 446؛ إنباه الرواة، ج 2، ص 306؛ معجم الادباء، ج 15، ص 66؛ بغية الوعاة، ج 2، ص 196.
ص: 534
جرجانى و استاد ملك النحاة بود: «اينچنين استاد و شاگردى كه ديد». بعد از خطيب تبريزى در مدرسه نظاميه بغداد مدرس بود و چون او را به تشيّع متهم نمودند و حقيقت حال از او پرسيدند گفت: انكار مذهب خود نمىتوانم و از فرق تا به قدم خود را شيعى مىدانم. بنابراين، او را از تدريس آنجا معزول ساختند و ابو منصور جواليقى را به جاى او تعيين نمودند. و بعد از آن شيوه عزلت ورزيد و از آميزش مردم دورى گزيد و هركس كه به جهت استفاده پيش او مىرفت با وى مىگفت: منزلى الآن بالكراء، و الخبز بالشراء، و أنتم تزحزحون[1664]؛ اذهبوا إلى من عزلنا به. و از براى اوست اشعارى در رد اشعار ابن سكره ناصبى كه در حرمت «متعه» گفته[1665]، ذكر كرده آن را شيخ اجل مفسّر ابو الفتوح رازى در تفسير آيه: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ»- الآية[1666].
وفات كرد به بغداد در 13 ذى الحجة سنه 516. و اشتهر بالفصيحى لإكبابه على كتاب الفصيح في النحو لثعلب النحوى.
علي بن محمّد بن علي بن القاسم العلوي الشعراني عين السّادة أبو الحسن[1667]
صالح عالم همان كسى كه حضرت صاحب الامر- صلوات اللّه عليه- را مشاهده كرده، و روايت كرده از آن حضرت احاديثى را. «م».
علي بن محمّد بن علي القاشي الحلّي[1668]- أفاض اللّه على تربته شآبيب لطفه الخفي و الجلي-
نصير الدين شيخ حكيم متأله عالم فاضل از اجله متكلّمين اصحاب، و از بزرگان
______________________________
(1). در بغية الوعاة، ج 2، ص 197 «تدّخرون» است.
(2). ر. ك: الطليعه، ج 2، ص 81.
(3). و نيز صاحب مجالس المؤمنين، ج 1، ص 564؛ تفسير رازى، ج 10، ص 48- 53.
(4). جامع الرواة، ج 1، ص 600؛ امل الآمل، ج 2، ص 202؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 245، (فهرست منتجب الدين).
(5). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 203؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 316؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ص 149؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 188؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 253؛ الذريعه، ج 4، ص 106، ج 13، ص 365 و ج 21، ص 240؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 219 و 236؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 249؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 323.
ص: 535
فقهاست. ولادتش در كاشان شده، و در حله نشو و نما كرده، و معاصر بوده با علّامه و فخر المحقّقين و قطب رازى- رضوان اللّه عليهم أجمعين- و معروف بوده به دقت طبع و حدّت فهم، و پيوسته در حله و بغداد مشغول بوده به افاده علوم دينيه. قاضى نور اللّه در مجالس[1669] احوال او و تأليفات او را نگاشته.
قال: و قال السيد حيدر الآملى في كتاب منبع الأنوار في مقام نقل اعتراضات أرباب الاستدلال بعجزهم عن الوصول إلى مرتبة تحقيق الحال: إنى سمعت هذا الكلام مرارا من العليم العالم [العامل ظ]، و الحكيم الفاضل، نصير الدين الكاشى، و كان يقول: غاية ما علمت في مدّة ثمانين سنة من عمرى أن هذا المصنوع يحتاج إلى صانع، و مع هذا، يقين عجائز أهل الكوفة أكثر من يقينى. فعليكم بالأعمال الصالحة، و لا تفارقوا طريقة الأئمّة المعصومين عليهم السّلام فإن كلّ ما سواه فهو هوى و وسوسة، و مآله الحسرة و الندامة و التوفيق من الصمد المعبود[1670].
انتهى.
و ذكره المحقّق الشيخ اسد اللّه التسترى في المقابس و أثنى عليه، ثمّ قال: و له حاشية على شرح التجريد للأصفهانى و على شرح الشمسية للرازى، و شرح على طوالع[1671] البيضاوى، رسالة لطيفه مشتملة على عشرين إيراد على تعريف الطهارة من قواعد العلّامة و أثنى عليه الشهيد و حكى عنه بعض المطالب و روى عنه ابن معية و بالغ في مدحه.
علي بن محمّد بن علي بن يونس العاملي
بيايد در على بن يونس.
______________________________
(1). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 216.
(2). منبع الانوار- مخطوط.
(3). الطوالع كتاب فى الكلام لعبد اللّه بن عمر بن محمد الفارسى البيضاوى القاضى ناصر الدين صاحب مختصر الكشاف، و شرح المطالع في المنطق، و شرح الكافية، و شرح مختصر ابن الحاجب و غيره. مات سنه 685 بتبريز و مختصر الكشاف، هو تفسيره الموسوم بانوار التنزيل (منه رحمه اللّه).
ص: 536
علي بن محمّد بن محمّد بن علي بن محمّد بن محمّد بن السّكون[1672] أبو الحسن الحلّي- عطّر اللّه مرقده-
فاضل عالم و عابد ورع نحوى لغوى شاعر فقيه، معروف به «ابن السّكون» ثقه جليل از علماى اماميه است. و سيوطى او را در طبقات ذكر كرده و مدح بليغ از او نموده: قال: قال ياقوت: كان عارفا بالنّحو و اللّغة، حسن الفهم، جيّد النّقل، حريصا على تصحيح الكتب؛ لم يضع قطّ في طرسه إلّا ما وعاه قلبه و فهمه لبّه، و له تصانيف، مات في حدود سنة 606[1673].
و تفقّه على مذهب الشّيعة، و برع فيه و درسه، و كان متديّنا مصلّيا باللّيل، سخيا ذا مروءة، ثمّ سافر إلى مدينة النّبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، و أقام بها، و صار كاتبا لأميرها، ثم قدم الشام. انتهى[1674].
و بالجمله: او معاصر است با عميد الرؤساء هبة اللّه بن حامد راوى صحيفه كامله و هردو تلميذ ابن عصار لغوىاند. جماعتى از شيخ بهائى نقل كردهاند كه: گوينده حدثنا- كه در اول صحيفه مكرمه است- ابن سكون است، و ميرداماد انكار اين مطلب فرموده. شيخ مرحوم فرموده كه، سند صحيفه شايعه منتهى مىشود به نسخه شيخنا الشهيد رحمه اللّه و او روايت مىكند از سيد تاج الدين محمد بن قاسم بن معيه از والدش و والدش روايت مىكند از هردو.
و قال السيد الداماد: و يروي السيد شمس الدين فخار بن معد الموسوى، تلميذ ابن إدريس، الصحيفة عن ابن السكون، و عميد الرؤساء المذكورين، و كان في نسخة الصحيفة لابن السكون اختلافات مع النسخ المشهورة، و قد ضبط علماؤنا جميع اختلافات نسخها نقلا عن خطّه الّذي وجده الشيخ علي بن أحمد المعروف
______________________________
(1). درباره ترجمه ابن سكون ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 203؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 313؛ روضات الجنات، ج 5، ص 251؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هفتم)، ص 115؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 314؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 47 و ج 7، ص 569؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 229؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 179؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 51؛ رياض العلماء، ج 4، ص 239؛ هدية العارفين، ج 5، ص 704؛ الطليعه، ج 2، ص 82؛ ادب الطف، ج 3، ص 175؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 2408.
(2). معجم الادباء، ج 15، ص 75.
(3). بغية الوعاة، ج 2، ص 199.
ص: 537
ب «السديدى». الخ.
أقول: من بركات مجاورة مولانا الرضا عليه السّلام عندى نسخة من أمالي الشيخ الصدوق بخط ابن السكون المذكور، آخره هكذا: فرغ من كتابته بتوفيق اللّه سبحانه علي بن محمد بن محمد بن علي بن السكون يوم الخميس رابع عشر ذى الحجة من سنة ثلاث و ستين و خمسمائة- و الحمد للّه ربّ العالمين[1675]. و في ظهر هذا الكتاب خط العالم الفاضل الفقيه المدقق الشيخ محمد بن نظام الدين بن علي الاسترآبادي صاحب شرح ألفية الشهيد و غيره و تاريخ خطه أول شهر ربيع الأول سنة 813.
علي بن محمّد بن مكّي الشهيد العاملي قدّس سرّه[1676]
شيخ ضياء الدين، عالم فاضل محقّق صالح ورع جليل القدر ثقه روايت مىكند از والد ماجدش، و روايت مىكند از او شيخ محمد بن داود الجزينى.
علي بن محمّد بن مكّي العاملي الجبعي نجيب الدين[1677]
شيخ عالم فاضل فقيه محدّث مدقق متكلم شاعر اديب منشى جليل القدر، تلميذ صاحب مدارك و معالم و شيخ بهائى است. شرح كرده اثنى عشريه شيخ حسن را و جمع كرده ديوان او را و رساله نوشته در حساب خطائين. روايت مىكند از پدر از جد خود از شهيد ثانى، و خطش چون شعرش حسن بوده و من زيارت كردهام خط او را.
و قال السيد علي بن ميرزا أحمد فيه في «فه»: نجيب أعرق فضله و أنجب، و كماله في العلم معجب، و أدبه أعجب، سقى روض آدابه صيب البيان، فجنت منه أزهار الكلام أسماع
______________________________
(1). كتاب امالى مذكور كه به خط ابن سكون است فعلا در كتابخانه شخصى اين حقير موجود است و بسيار كتاب نفيسى است (على بن المؤلف).
(2). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 134؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 272.
(3). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 130؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 242؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 147؛ الذريعه، ج 1، ص 167، ج 7، ص 9 و ج 13، ص 60؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 233؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 215؛ سلافة العصر، ص 310، خاتمه مستدرك، ج 2، ص 194؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 162؛ الطليعه، ج 2، ص 86.
ص: 538
الأعيان، فهو للإحسان داع و مجيب، و ليس ذلك بعجيب من نجيب. و له مؤلفات أبان فيها عن طول باعه، و اقتفائه لآثار الفضل و اتباعه. و كان قد ساح في الأرض، و طوى منها الطول و العرض، فدخل الحجاز و اليمن و الهند و العجم و العراق و نظم في ذلك رحلة أودعها من بديع نظمه مارق و راق، و قد حذا فيها حذو الصادح و الباغم[1678]، ورد حاسد فضله بحسن بيانها و هو راغم، وقفت عليها فرأيته الحسن عليها موقوفا، و اجتليت محاسن ألفاظها و معانيها أنواعا و صنوفا، و اصطفيت منها لهذا الكتاب ما هو أرق من لطيف العتاب[1679]، فمنها قوله:
|
علة شيبى قبل إبانه |
هجر حبيبى في المقال الصريح[1680] |
|
|
و يدعى[1681] العلّة في هجره |
شيبى و في ذلك دور صريح |
|
ثمّ ذكر من أشعاره نحو مائة بيت و أنا أذكر يسيرا من شعره نقلا من «مل»، فمنه قوله.
للّه دره:
|
يا أمير المؤمنين المرتضى |
لم أزل أرغب في أن أمدحك |
|
|
غير أنى لا أرى لى فسحة |
بعد أن ربّ البرايا مدحك |
|
و قوله:
|
لى نفس أشكو إلى اللّه منها |
هي أصل لكلّ ما أنا فيه |
|
|
فمليح[1682] الخصال لا يرتضينى |
و قبيح الخصال لا أرتضيه |
|
|
فالبرايا لذا و ذاك جميعا |
لى خصوم من عاقل و سفيه |
|
و قوله:
|
يا رب مالى عمل صالح |
به أنال الفوز في الآخرة |
|
|
إلّا ولائى لبنى هاشم |
آل النبى العترة الطاهرة |
|
______________________________
(1). اعلم أنّى تفحصت عن بيان المراد من هذه الكلمة إلى أن عثرت على أنّ الصادح و الباغم اسم منظومة لابن الهبارية الهاشمي المتوفّى سنة 509 على أسلوب كليله و دمنه فى ألفى بيت (منه رحمه اللّه).
(2). سلافة العصر، ص 310.
(3). در امل الآمل، ج 1، ص 133 «الصحيح» است.
(4). در سلافه «و يجعل» است.
(5). در سلافه «فجميل» است.
ص: 539
و قوله:
|
يا من تحار البرايا |
في وصف عزّ جلاله |
|
|
حرّم على النّار وجهى |
بالمصطفى و بآله |
|
و قوله من قصيدة يرثى بها الشيخ حسن و السيد محمد. طاب اللّه ثراهما و رفع في الرياض مثواهما:
|
أسفا لفقد أئمة لفواتهم |
أيدى الفضائل و العلى جذّاء |
|
|
هم عزة كانت لجبهة دهرنا |
ميمونة وضّاحة غراء |
|
|
إن عدّ ذو فضل و علم زاخر |
فهم لعمرى القادة العلماء |
|
|
أو عدّ ذو كرم و فضل شامخ |
فهم لعمرى السادة الكرماء |
|
|
حبران ما لهما و حقك ثالث |
فاعلم[1683] بأن الثالث العنقاء |
|
|
بحران ماؤهما فرات سائغ |
عذب و فيه رقة و صفاء[1684] |
|
و له رحلة منظومة لطيفة نحو ألفين و خمسمائة بيت كتبها «ح مل» بخطه في أوائل شبابه و كتب على ظهرها:
|
يا رحلة بديعة في فنها |
كاملة في لطفها و حسنها |
|
|
بليغة أنيقة طريفة |
لطيفة رشيقة شريفة |
|
الأبيات[1685].
علي بن محمّد الوشنوي[1686]
نزيل كاشان، شيخ شمس الدين، فاضل فقيه. «م».
فقير گويد: ظاهرا وشنوى منسوب باشد به وشنوه كه يكى از قراى قم است و بسيار خوش آب و هواست.
______________________________
(1). در اعيان الشيعه «و اعلم» است.
(2). در اعيان الشيعه «و تزين ذلك رقة و صفاء» است.
(3). ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 133.
(4). جامع الرواة، ج 1، ص 602؛ امل الآمل، ج 2، ص 203؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 255، (فهرست منتجب الدين).
ص: 540
علي بن محمّد بن يوسف بن مهجور[1687]
ابو الحسن الفارسى معروف به «ابن خالويه» شيخ ثقه جليل، از اصحاب اماميه، صاحب كتاب عمل رجب و كتاب عمل شعبان و كتاب عمل شهر رمضان است. نجاشى و علّامه او را توثيق كردهاند.
علي بن محمود العاملي المشغري[1688]
خال والد «ح مل». عالم فاضل فقيه صالح، صاحب رسالههاى كثيره در درايه و عروض و منطق و غيرها. تلميذ شيخ محمد بن صاحب معالم و شيخ محمد بن على الحرفوشى و امير فيض اللّه تفريشى و غيرهماست.
علي بن المزيدي الحلّي رضي الدين أبو الحسن[1689]
از افاضل تلامذه محقّق حلّى است، و اسم والدش احمد بن يحيى است.
روايت مىكند از او شيخ شهيد رحمه اللّه و در يكى از اجازات خويش او را ثنا گفته.
علي بن المطهّر الحلّي رضي الدين[1690]
شيخ عالم فاضل، از تلامذه محقّق- رضوان اللّه عليه- است.
علي بن مقرّب أمير كبير[1691]
فاضل عالم جليل القدر شاعر اديب صاحب ديوان كبير، معاصر جناب خواجه
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 203؛ رجال نجاشى، ص 191؛ روضات الجنات، ج 3، ص 154؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 208؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 495.
(2). امل الآمل، ج 1، ص 134.
(3). اعيان الشيعه، ج 8، ص 262؛ امل الآمل، ج 2، ص 204؛ رياض العلماء، ج 4، ص 254؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 239؛ نجوم السماء، ص 77؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 559.
(4). امل الآمل، ج 2، ص 204.
(5). همان.
ص: 541
نصير الدين طوسى است. و از اشعار اوست كه در يكى از قصايد طويله خود گفته:
|
يا باكيا لدمنة و مربع[1692] |
ابك على آل النبى أودع |
|
|
يا ليت شعرى من أنوح منهم |
و من له ينهل فيض أدمعى |
|
|
أللوصى حين في محرابه |
عمم بالسيف و لما يركع |
|
|
أم للبتول فاطم إذ دفعت |
عن إرثها[1693] الحق بأمر مجمع |
|
|
أم للذى أردته في محرابه |
جعدتهم بكأس سم منقع |
|
|
و إنّ حزنى لقتيل كربلاء |
ليس على طول المدى بمقلع |
|
علي بن منصور بن محمّد الحسيني الشيرازي[1694]
از علماى دولت شاه طهماسب صفوى است و رسالهاى در امامت به اسم سلطان مذكور نوشته.
علي المنشار زين الدين العاملي[1695]
كان من أجلّاء الفضلاء، تلمّذ على المحقّق الكركى رحمه اللّه و كان صهرا لشيخنا البهائى، و كان له كتب كثيرة جاء بها من الهند و قد صار في بلاد إيران من مقرّبي حضرة السلطان شاه طهماسب الصفوى بعد وفاة شيخه المحقّق، و جعل شيخ الإسلام بأصفهان، ثم انتقل ذلك المنصب الرفيع منه بعد وفاته إلى ختنه الشيخ بهائى و كان هو الباعث أيضا على قدوم الشيخ حسين بن عبد الصمد إلى بلاد العجم و تقرّبه عند السلطان المذكور بما لا مزيد عليه.
______________________________
(1). در اعيان الشيعه «يا واقفا برمنة و مربع» است.
(2). در اعيان الشيعه «إذ منعت عن إرثها» است.
(3). روضات الجنات، ج 4، ص 365.
(4). در ترجمه زين الدين على بن احمد كركى عاملى (م 9842) ر. ك: خاندان شيخ الاسلام اصفهان، ص 32؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 89.
ص: 542
علي بن موسى بن جعفر بن الطاووس الحسني الحسيني[1696]
السيد رضى الدين ابو القاسم الأجل الأورع الأزهد الأسعد قدوة العارفين و مصباح المتهجدين، صاحب الكرامات الباهرة و المناقب الفاخرة طاووس آل طاووس السيد بن طاووس. قدّس اللّه سرّه و رفع في الملأ الأعلى ذكره.
نسب شريفش در ترجمه برادر اعزّش آسيد احمد گذشت. امر آن بزرگوار در زهد و عبادت و دعا و فقه و وثاقت و جلالت و ورع اشهر از آن است كه ذكر شود و أنا إذا مدحته كنت كمن قال لذكاء: ما أنورك! و لخضارة: ما أغزرك! و بس است در حق آن جناب مدايحى كه آية اللّه علّامه حلّى- رضوان اللّه عليه- از او فرموده در اجازه بنى زهره[1697]، و آنكه آن جناب صاحب كرامات باهره و مقامات عاليه مجمع كمالات ساميه بوده، حتى شعر و ادب و انشا، «و ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء». و از براى آن جناب است مصنّفات مشهوره فايقه نافعه از جمله رسالهاى است در اجازات كه ذكر كرده در آن جملهاى از مؤلفات خود را كه از جمله آنهاست: كتاب مصباح الزائر و جناح المسافر، و كتاب فرحة الناظر، و بهجة الخواطر، و كتاب روح الأسرار و روح الأسمار، و كتاب الطرائف[1698] فى مذهب الطوائف، و كتاب طرف من الأنباء و المناقب[1699] فى التصريح بالوصية و الخلافة لعلى بن ابى طالب عليه السّلام و كتاب غياث سلطان الورى لسكان الثرى فى
______________________________
(1). در مورد ابن طاووس رحمه اللّه ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 205؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 358؛ روضات الجنات، ج 4، ص 325؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هفتم)، ص 116؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 339؛ الاعلام، ج 5، ص 178؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 248؛ الذريعه، ج 2، ص 49، ج 4، ص 189، ج 5، ص 129، ج 11، ص 59، ج 16، ص 73، ج 21، ص 135 و ج 25، ص 279؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 125؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 310؛ جامع الرواة، ج 1، ص 603؛ مصفى المقال، ص 297؛ المقابس، ص 16، منتهى المقال، ص 357؛ منهج المقال، ص 239؛ نقد الرجال، ج 1، ص 162؛ نامه دانشوران، ج 1، ص 162؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 76؛ عمدة الطالب، ص 19؛ لؤلؤة البحرين، ص 235؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 467؛ و مقدمه آثار ارزنده ايشان.
و نيز ر. ك: سيد بن طاووس سوره پرواز از عباس عبيرى.
(2). معروف به اجازه كبيره است كه در سال 723 نوشته شده است.
(3). اين كتاب ارزنده توسط آقاى سيد على عاشور تحقيق و توسط مؤسسه اعلمى بيروت منتشر، و توسط آقاى داود الهامى ترجمه و تحقيق و نگارش يافته و در بهار 1371 توسط دفتر نشر نويد اسلام، در قم منتشر شده است.
(4). اين كتاب با تحقيق آقاى قيس عطار و به وسيله مؤسسه پژوهش مطالعات عاشورا منتشر شده است.
ص: 543
قضاء الصلاة عن الأموات، و كتاب فتح الأبواب بين ذو الألباب و ربّ الأرباب فى الإستخارات[1700]، و كتاب فتح محجوب الجواب الباهر فى شرح وجوب خلق الكافر، و كتاب مهمات لصلاح [فى صلاح ظ] المتعبد و تتمات لمصباح المتهجد، خرج منه مجلدات، منها كتاب فلاح السائل[1701] و نجاح المسائل فى عمل اليوم و الليلة، و مجلد فى أدعية الأسابيع و مجلدان فى صلوات و مهمات للأسبوع، و مجلد فى عمل ليلة الجمعة و يومها و مجلد فى أسرار و دعوات و قضاء حاجات و ما لا يستغنى عنه، و كتاب مسالك المحتاج إلى مناسك الحاج، و كتاب ربيع الألباب، و كتاب القبس الواضح من كتاب الجليس الصالح، و كتاب المحجّة لثمرة المهجة[1702] فى ذكر أولاده و أمّهاتهم، و كتاب كشف المحجّة لثمرة المهجة (و كتاب إسعاد ثمرة الفؤاد على سعادة الدنيا و المعاد)، و كتاب الملهوف على قتلى الطفوف.[1703]
و هم از مصنّفات آن جناب است كتاب الاصطفاء فى تواريخ الملوك و الخلفاء، و كتاب التوفيق للوفاء بعد تفريق [فى] دار الفناء، و كتاب الأسرار فى ساعات الليل و النهار، و كتاب محاسبة الملائكة الكرام آخر كلّ يوم من الذّنوب و الآثام، و كتاب الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان[1704] و كتاب الدروع الواقية من الإخطار فيما يعمل [فى أيام] كلّ شهر على التكرار، و كتاب محاسبة النفس، و كتاب سعد السعود[1705]، و رسالة فى الحلال و الحرام من علم النجوم و كتاب مهج الدعوات و منهج العنايات، و كتاب المجتنى من الأدعية المجتبى، كتاب اليقين باختصاص مولانا على عليه السّلام بإمرة المؤمنين، كتاب الاقبال
______________________________
(1). اين كتاب با تحقيق آقاى حامد الخفّاف و به وسيله مؤسسه آل البيت عليهم السّلام منتشر شده است.
(2). فلاح السائل با تحقيق آقاى غلام حسين مجيدى توسط دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم منتشر شده است، ترجمههاى فراوانى دارد از آنهاست «ادب حضور».
(3). اين كتاب با تحقيق آقاى محمد حسّون، توسط دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم منتشر شده و چند ترجمه به زبان فارسى دارد. و محدّث بزرگ، محمد بن مرتضى فيض كاشانى آن را تلخيص كرده است.
الذريعه، ج 4، ص 182.
(4). اين كتاب چند ترجمه به زبان فارسى دارد.
(5). اين كتاب توسط آقاى عبد العلى محمدى شاهرودى به فارسى ترجمه و با عنوان «آداب سفر در فرهنگ نيايش» منتشر شده است.
(6). فهرست كتابهاى كتابخانه ابن طاووس است كه متأسفانه تنها بخش مربوط به قرآن و تفاسير آن موجود است و بقيه از ميان رفته است و بيشتر آنها توسط محقّقان تحقيق شده است.
ص: 544
بصالح الأعمال كبير فى أعمال السنة، كتاب جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع. و اين دو كتاب از تتمات مصباح المتهجد است و كتاب جمال الأسبوع شايد همان مجلدان فى صلوات و مهمات للاسبوع باشد كه مذكور شد، و «ح مل» فرموده كه: نزد من يكى از مؤلفات سيد بن طاووس است كه مسمّى به كتاب التشريف بتعريف وقت التكليف كه نوشته شده از روى نسخهاى كه به خط شهيد ثانى بوده، و او نوشته نسخه خود را از روى خط ابن طاووس و متضمن است اين كتاب اين مطلب را كه سزاوار است قرار دادن وقت تكليف را عيد در هر سال و شايسته است تعظيم آن و معرفت آن و من نوشتم در پشت آن، آنچه حاصلش اين است كه در مطالب اين كتاب نظر است از وجوهى:
يكى: عدم نص بر وجوب يا استحباب اين كار پس چگونه جايز باشد قول به آن.
و منها: إنه يمكن معارضة بمثله. الخ.
و شيخ محمد امين كاظمى در هداية المحدّثين از كتابهاى سيد بن طاووس شمرده، كتاب [تقريب] السالك إلى خدمة المالك[1706] در ادعيه و علّامه مجلسى رحمه اللّه در اول كتاب بحار الأنوار، كتاب ربيع الشيعه را از جمله كتب سيد ابن طاووس شمرده و لكن فرموده كه: چون موافقت داشت با كتاب اعلام الورى طبرسى در جميع ابواب و ترتيب، ما ترك كرديم نقل از آن را و فرمودهاند: اين از چيزهايى است كه باعث عجب است. انتهى.
و چون ربيع الشيعه مثل اعلام الورى است بدون كم و زياد، مگر در خطبه كه مختلف است بعضى ديگر نيز از سيد اين را عجيب شمردهاند، لكن ظاهرا عجبى ندارد؛ چه آنكه اين كتاب اعلام الورى بوده كه به دست سيّد رسيده و چون خطبه در اولش نبوده به سبب سقط ورق اول آن يا نوشته شده بوده كه بعد خطبهاش نوشته شود و نوشته نشده بود سيد آن را كه ملاحظه فرموده از آن كتاب خوشش آمده و چون بر آن بزرگوار معلوم نبوده كتاب اعلام الورى طبرسى لاجرم خود آن بزرگوار خطبه در اول آن نوشته بعد از فوت آن جناب تلاميذش خيال كردند كه آن از مؤلفات سيد است
______________________________
(1). هداية المحدّثين، ص 306.
ص: 545
لاجرم نسبت به او دادند و به همان نحو كه در ساير كتابها سيد در اول آن مىنوشتند:
«يقول السيد الأجل العالم العامل- الخ». در اول آن نيز نوشتند لاجرم خيال كرده شد كه آن از مؤلفات سيد است. و شاهد بر اين آن است كه در فهرست كتبش و در اجازاتش و در كشف المحجة از آن ذكرى نشده و در هيچ محلّى به آن اشاره نفرموده و بر آن حواله نداده. و اين مطلب از افادات شيخ العراقين، شيخ ما عالم ربانى آشيخ عبد الحسين تهرانى- نوّر اللّه مرقده- است.
و بالجمله: روايت مىكند از سيد ابن طاووس پسر برادرش سيد عبد الكريم و جناب علّامه و على بن عيسى اربلى رحمه اللّه و علّامه در اجازه كبيره فرموده: و كان رضى الدين على صاحب كرامات حكى لى بعضها و روى لى والدى عنه البعض الآخر[1707].
فقير گويد كه، كرامات اين سيد بزرگوار بسيار است و مقام نقلش نيست و جملهاى از آنها در تضاعيف كتب خود سيد است از جمله در امان الأخطار[1708] فرمودند كه: آمدند به نزد من بعضى كنيزان و عيال در حالتى كه هراسان بودند و من در آن وقت مجاور بودم با عيالم مر مولاى خود على عليه السّلام را پس گفتند: ديديم در محل رختكن حمام كه حصيرها پيچيده مىشود و باز مىشود نمىديديم كه كى است اين كار را مىكند. پس حاضر شدم در نزد رختكن و گفتم: سلام عليكم. همانا به من رسيد از شما آنچه را كه گرديد و ما همسايگان مولاى خود على عليه السّلام مىباشيم و اولاد او و مهمان اوييم و ما را بد نيامده همسايگى شما، پس مكدر مكنيد بر ما مجاورت آن جناب را و اگر از اين كارها كارى كرديد شكايت شما را به سوى آن جناب خواهم برد! پس نديديم از ايشان
______________________________
(1). بحار الأنوار، ج 104، ص 64 در ضمن اجازه علّامه به بنى زهره.
(2). و منها: ما ذكره في أمان الأخطار في ذيل قوله: «إن المؤمن إذا كان و اللّه مخلصا أخاف اللّه منه كلّ شىء» فذكر جماعة كانوا في الصلاة، فدخلت الأفعى في ثيابهم أو تطوقت في عنقهم فلم يتغيروا من حالهم حتى انفصلت الأفعي (*) منهم على الزاهد بن الحسن بن الحسن [مثنّى] بن الحسن بن علي بن أبي طالب، ثم قال:
و من ذلك أننى كنت أصلّى المغرب بدارى بالحلّة، فجاءت حية فدخلت تحت خرفة كانت موضع سجودي فتممت الصلاة و لم تتعرض لى بسوء (**) و قتلتها بعد فراغى من الصلاة و هذا أمر معلوم من رآه او رواه (منه رحمه اللّه).
(*) ر. ك: رجال كشى و الأمان، فصل 13.
(**) الامان، فصل 12؛ مقاتل الطالبيين، ص 191.
ص: 546
كه پس از آن متعرض رختكن حمام شده باشند.[1709]
و ذكر شيخنا المحدّث النورى رحمه اللّه في ترجمة هذا السيد الجليل جملة من كراماته[1710]، ثمّ قال: و يظهر من مواضع من كتبه خصوصا كتاب كشف المحجّة أنّ باب لقائه إيّاه (أي القائم- صلوات اللّه عليه-) كان له مفتوحا[1711]، قد ذكرنا بعض كلماته فيها في رسالتنا جنّة المأوى[1712].
و قال أيضا و كان رحمه اللّه من عظماء المعظمين لشعائر اللّه تعالى، لا يذكر في أحد من تصانيفه الاسم المبارك (اللّه) إلّا و يعقبه بقوله: جلّ جلاله.
و قال العلّامة في منهاج الصلاح في «مبحث الاستخارة»: و رويت عن السيد السند السعيد رضي الدين علي بن موسى بن طاووس، و كان أعبد[1713] من رأيناه من أهل زمانه.
انتهى.
و كان دأبه في زكاة غلاته- كما ذكره في كتاب كشف المحجة- أن يأخذ العشر منها، و يعطى الفقراء الباقى منها[1714]. و كتابه هذا مغن عن شرح حاله و علو مقامه و عظم شأنه، فلنذكر في ترجمته مطالب أخرى نافعة مهمّة: عدّ العلّامة المجلسى رحمه اللّه في أول البحار من كتبه، كتاب ربيع الشيعة[1715] ثم ذكر شيخنا في هذا المقام ما أشرنا إليه آنفا.
ثم قال: الثانى: أغرب السيد الفاضل المعاصر رحمه اللّه في الروضات في ترجمة هذا السيد الجليل، فأراد مدحه و تبجيله فقدحه و أخرج كتابه الشريف مصباح الزائر عن الاعتبار،
______________________________
(1). الأمان، فصل 13.
(2). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 440؛ و نيز ر. ك: الأمان في أخطار الأسفار و الأزمان، ص 128؛ مهج الدعوات، ص 296.
(3). كشف المحجه، ص 151.
(4). در ضمن بحار الأنوار، ج 53، ص 302 چاپ شده.
(5). نقل است در كلمه طيبه از آن جناب كه به جهت آيه نهى از خوردن حيوانى كه به غير نام خداى كشته، احتياط (خوددارى) كرده از هر غذايى كه از براى غير خدا ترتيب داده شده.
فقير گويد كه قريب به همين است آنچه شيخ بهائى رحمه اللّه در كشكول نقل فرموده كه مخلوط شد گوسفند غارتى با گوسفندان كوفه پس يكى از اهل «ورع» از عباد كوفه اجتناب كرد از گوشت گوسفند تا هفت سال به جهت آنكه پرسيد كه: گوسفند چند مدت مىماند در دنيا؟ گفتند: هفت سال (منه رحمه اللّه).
(6). كشف المحجه، ص 143.
(7). بحار الأنوار، ج 1، ص 12.
ص: 547
و أخرج جملة من الأدعية و الزيارات عن حريم ساحة الأخبار، لمجرّد الخرص و التخمين، و متابعة ما دار في أفواه القاصرين.
فقال في [مقام] ذكر مناقب السيد و فضائله: و منها كونه في فصاحة المنطق و بلاغة الكلام بحيث تشتبه كثيرا ما عبارات دعواته الملهمة، و زياراته الملقمة بعبارات أهل بيت العصمة عليهم السّلام، بل أراه في كتاب مصباح الزائر- و أمثاله- كأنه يرى نفسه مأذونا في جعل وظائف مقررة لمواضع مكرمة و مواقف صالحة، كما ترى أنه يذكر أعمالا من عند نفسه ظاهرا لمسجد الكوفة و أمثالها غير مأثورة في شيء من كتب أصحابنا المستوفين لوظائف الشريعة في مؤلفاتهم، و لا منسوبة في كلمات نفسه إلى أحد من المعصومين عليهم السّلام، مع أنّ ديدنه المعروف ذكر السند المتصل إليهم في كلّ ما يجده من الجليل و الحقير، و لا ينبئك مثل خبير[1716]. انتهى.
ثمّ شرع في ردّ كلامه مبسوطا- إلى أن قال: الثالث: قال في اللؤلؤة: و أمّهما (أي السيد رضى الدين علي و جمال الدين أحمد)- على ما ذكره بعض علمائنا- بنت الشيخ المسعود الورّام بن أبي الفوارس بن فراس بن حمدان و أمّ أمّهما بنت الشيخ الطوسى، و أجاز لها و لأختها أمّ الشيخ محمد بن إدريس جميع مصنّفاته، و مصنّفات الأصحاب[1717]، و نقله صاحب الروضات أيضا معتمدا عليه، و زاد: و وقع النص على جديتهما له من جهته الأم في مواضع كثيرة من مصنّفات نفسه، فليلاحظ. انتهى[1718].
و لا يخفى أن الّذي يظهر من مؤلفات السيد أن أمّه بنت الشيخ ورّام الزاهد، و أنه ينتهى نسبه من طرف الأب إلى الشيخ أبي جعفر الطوسى رحمه اللّه، و لذا يعبر عنه أيضا بالجدّ، و أمّا كيفيّة الانتساب إليه فقال السيد في الإقبال: فمن ذلك ما رويته عن والدى- قدّس اللّه روحه و نوّر ضريحه- فيما قرأته عليه من كتاب المقنعة بروايته عن شيخه الفقيه حسين بن رطبة رحمه اللّه عن خال والدى السعيد أبي على الحسن بن محمّد، عن والده محمد بن الحسن الطوسى، جدّ والدى من قبل أمّه عن الشيخ المفيد[1719]- الخ. فظهر أنّ انتساب السيّد إلى الشيخ من طرف
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 4، ص 330 و 405.
(2). لؤلؤة البحرين، ص 336.
(3). روضات الجنات، ج 4، ص 325.
(4). الاقبال، ص 87.
ص: 548
والده أبي إبراهيم موسى الّذي أمّه بنت الشيخ، لا من طرف أمّه بنت الشيخ ورّام.
و ما ذكروه من أنّ أمّ السيد، يعنى زوجة ورّام بنت الشيخ، فباطل من وجوه:
أمّا أوّلا: فلأن وفاة ورّام في سنة 606[1720]، و وفاة الشيخ سنة 460 فبين الوفاتين مائة و خمسة و أربعون سنة، فكيف يتصوّر كونه صهرا للشيخ على بنته؟ و إن فرضت ولادة هذه البنت بعد وفاة الشيخ، مع أنهم ذكروا أن الشيخ أجازها.
و أمّا ثانيا: فلأنّه لو كان كذلك لأشار السيد في [موضع] مؤلفاته، لشدة حرصه على ضبط هذه الأمور.
و أمّا ثالثا: فلعدم تعرّض أحد من أرباب الإجازات و أصحاب التراجم لذلك. فإنّ صهريّة الشيخ من المفاخر الّتي يشيرون إليها، كما تعرّضوا في ترجمة ابن شهريار الخازن و غيره.
و يتلو ما ذكروه هنا في الغرابة ما في اللؤلؤة[1721] و غيرها: أنّ أمّ ابن ادريس بنت شيخ الطائفة؛ فإنه في الغرابة بمكان يكاد يلحق بالمحال في العادة: فإنّ وفاة الشيخ في سنة ستّين بعد الأربعمائة، و ولادة ابن إدريس كما ذكروه في سنة ثلاث و اربعين بعد خمسمائة، فبين الوفاة و الولادة ثلاثة و ثمانون سنة. و لو كانت أمّ ابن إدريس في وقت إجازة والدها لها في حدود سبعة عشر سنة مثلا كانت بنت الشيخ ولدت ابن إدريس في سن مائة تقريبا، و هذه من الخوارق الّتي لا بدّ أن تكون في الاشتهار كالشمس في رابعة النهار. و العجب من هؤلاء الأعلام كيف يدرجون في مؤلفاتهم أمثال هذه الأكاذيب، بمجرّد أن رأوها مكتوبة في موضع من غير تأمل و نظر.
ثم إنّ تعبيرهما عن الشيخ ورّام بالمسعود الورّام أو مسعود بن ورام اشتباه آخر، لعلّنا نشير إليه فيما بعد- إن شاء اللّه تعالى- فإن المسعود الورّام أو مسعود بن ورّام غير الشيخ ورام الزاهد صاحب تنبيه الخواطر، فلا تغفل. انتهى[1722].
أقول: الرابع: قال السيد رضى اللّه عنه في المحكي عنه: و اعلم أنّنى إنّما اقتصرت على تأليف كتاب
______________________________
(1). 605.
(2). لؤلؤة البحرين، ص 278.
(3). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 459.
ص: 549
غياث الورى لسكان الثرى من كتب الفقه في قضاء الصلاة عن الأموات و لم أصنّف غيرذلك من الفقه و تقرير المسائل و الجوابات، لأنّنى كنت قد رأيت مصلحتى في دنياى و آخرتى في التفرغ عن الفتوى في الأحكام الشرعية، لأجل ما وجدت من الاختلاف في الرواية بين فقهاء أصحابنا في التكاليف الفعلية و سمعت كلام اللّه جلّ جلاله يقول عن أعزّ موجود من الخلائق عليه، محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ[1723] الآيات، فلو صنّفت كتبا في الفقه يعمل بعدى عليها كان ذلك نقضا لتورعى عن الفتوى و دخولا تحت خطر الآية المشار إليها؛ لأنه جلّ جلاله إذا كان هذا تهديده للرسول العزيز الأعلم لو تقوّل عليه، فكيف يكون حالى إذا تقوّلت عليه جلّ جلاله و أفتيت أو صنّفت خطأ أو غلطا يوم حضورى بين يديه، إلى آخر ما ذكر رحمه اللّه[1724].
أقول: و ببالى أنّه رحمه اللّه ذهب إلى القرعة للمسافر المتحيّر في أمر القبلة و الظاهر أنّ ذلك في كتابه أمان الأخطار، و ينقل عن السيد هذا المذهب في كتب الفقه.
و في «ضا» و من جملة مصنّفاته كتاب الاستخارات و قد ذكر فيه: إنّ بعض أرباب المناصب طلبنى، و كنت يومئذ في الجانب الغربى من بغداد، فاستخرت اللّه في ملاقاته، و بقيت هناك اثنين و عشرين يوما، و أنا أستخير اللّه تعالى في ذلك كلّ يوم، و لا يخرج فى شيء منها غير «لا تفعل»، إمّا ثلاثة متوالية أو في ضمن أربع رقاع.[1725]
و ذكر أيضا: أنّ فى زمن مقامى ببغداد خرجت أيّاما إلى الحلّة المحروسة، فأشار إلىّ بعض أقربائى في ملاقات بعض حكّامها، فاستخرت اللّه في ذلك، فلم يساعدنى، فبقيت بهذه الحالة شهرا كاملا، و أنا أستخير اللّه في كلّ يوم مرّتين بكرة و عشيّا، و يجىء في كلّ مرّة منها «لا تفعل» ثلاثة حتى انتهى الأمر إلى خمسين استخارة كلّها يجىء كذلك؛ فانكشف لى بعد زمن من هذه الواقعة أنّ مصلحتى كانت في عدم ملاقاته، و أنّه كان يصيبنى الضرر العظيم في صحبة ذلك الرجل.[1726]
______________________________
(1). حاقه (69) آيه 44- 45.
(2). و نيز ر. ك: نامه دانشوران، ج 1، ص 162- 163.
(3). فتح الابواب، ص 223؛ بحار الأنوار، ج 91، ص 234 از كتاب ياد شده؛ مفاتيح الغيب مجلسى، ص 179.
(4). فتح الابواب، ص 223؛ بحار الأنوار، ج 91، ص 232 و 223؛ مفاتيح الغيب، ص 179- 180.
ص: 550
أقول: و حكاية الاستخارة و ظهور تأثيراتها الغريبة في هذا العالم أمر عجيب و حيرة لكلّ متفكر لبيب، و هي مفتاح للمغيب، إلى آخر ما ذكره في فضل الاستخارة بعبارات مسجعة[1727].
و بالجمله: از مجموعه شهيد- رضوان اللّه عليه- نقل شده كه سيد ابن طاووس نقابت علويين داشت از جانب هلاكو خان و عرضه شده بود بر او در زمان مستنصر باللّه و ابا فرموده بود از آن. و مابين او و وزير مؤيد الدين محمد بن احمد بن العلقمى و برادر او و پسر او ابو الفضل، محمد خزانهدار، دوستى و صداقت تمامى بوده و قريب پانزده سال در بغداد بود، پس رجوع به حله كرد، پس ساكن شد در مشهد شريف، يعنى مشهد حضرت امير المؤمنين عليه السّلام برههاى از زمان، و در ايام سلطنت مغول عود فرمود به بغداد و پيوسته به حال خير و آداب و عبادات و تنزّه از دنيّات بود تا صبح دوشنبه پنجم ذى القعدة سنه 664 وفات فرمود. و مولد شريفش روز پنجشنبه نيمه محرم سنه 589، و مدت ولايتش نقابت را، سه سال و يازده ماه بوده. انتهى[1728].
و في بعض كتب الأنساب: و لمّا تولّى السيد رضى الدين علي بن موسى بن طاووس النقابة، و قد جلس في مرتبة خضراء، و كان الناس عقيب واقعة بغداد قد رفعوا السواد و لبسوا لباس الخضرة، قال علي بن حمزة الشاعر:
|
فهذا عليّ نجل موسى بن جعفر |
شبيه عليّ نجل موسى بن جعفر عليه السّلام |
|
|
فذاك بدست للإمامة أخضر |
و هذا بدست للنقابة أخضر |
|
لأنّ المأمون لمّا عهد إلى الرضا عليه السّلام ألبسه لباس الخضرة و غير السواد و الخبر معروف.
انتهى[1729].
و از كلمات سيد ابن طاووس معلوم مىشود كه آن بزرگوار كفن خود را مهيّا كرده بود و به مكه برده و آن را لباس احرام خود قرار داده و پهن كرده آن را بر كعبه معظمه و
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 4، ص 328- 329.
(2). مجموعة الشهيد، ص 143. و نيز ر. ك: نامه دانشوران ناصرى، ج 1، ص 176- 177.
(3). و نيز ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 1، ص 328.
ص: 551
حجر الاسود و بر حجره رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و به روضه ائمه بقيع عليهم السّلام و به ضريح أمير المؤمنين عليه السّلام و امام حسين و كاظمين و سامره و سردابه مطهّره به تمام اين مواضع آن را متبرّك كرده و آن را وسيلهاى به شفاعت ايشان و نجات از فزع آخرت قرار داده بود و فرموده كه: چون مستحب است آدمى نظر افكند بر كفن خود هر وقتى از ايام حيات خود، من نيز بيرون مىآوردم كفن خود را و نظر مىافكنم بر آن.
و هم فرموده كه: من يافتم در اخبار كه جناب محمد بن عثمان بن سعيد عمرى رضى اللّه عنه كه او و پدرش از سفراى مولاى ما حضرت صاحب الزمان عليه السّلام بودند قبر خود را در ايام حيات خود مهيا كرده بودند من نيز موضع قبر خودم را معين كردم و امر كردم كسى را كه آن را حفر كند به همان نحوى كه قرار دادم با او در جوار جدم و مولايم على بن ابى طالب عليه السّلام درحالىكه ميهمان و پناهنده و واردم بر آن جناب و سائل و آرزومند و متوسلم به او به هر نحوى كه توسل بجويد به او يكى از خلايق، و قرار دادم آن قبر را پايين پاى والدينم- رضوان اللّه عليهما- به جهت آنكه يافتم كه حق تعالى امر فرموده مرا به خفض جناح از براى ايشان و وصيت كرده مرا به احسان به ايشان پس خواستم مادامى كه در قبرم سرم در زير پاهاى ايشان باشد[1730].
و هم فرموده كه جدم ورّام بن ابى فراس- قدس اللّه جلّ جلاله روحه- از كسانى بود كه اقتدا كرده مىشود به فعل ايشان. آن جناب وصيت كرده بود كه در دهان او بگذارند بعد از وفاتش نگين عقيقى كه بر آن نقش باشد اسماء ائمه عليهم السّلام پس من نيز نقش كردم بر نگين عقيقى: «اللّه ربّى، و محمّد نبيّى و عليّ (و نام بردم يكيك امامان را تا به آخر) ائمتى و وسيلتى» و وصيت كردم كه بگذارند در دهانم بعد از موت، تا بوده باشد جواب آن دو ملك در وقت سؤال در قبر. إن شاء اللّه تعالى.
فقير گويد كه: به مقتضاى اين كلمات بايد قبر آن بزرگوار در نجف اشرف باشد و اگر در بغداد فوت شده باشد بنابر آنچه ظاهر مىشود از مجموعه شيخ شهيد بايد قبر آن جناب در كاظمين باشد، مگر آنكه وصيت كرده باشد كه او را به نجف حمل
______________________________
(1). فلاح السائل، ص 73.
ص: 552
نمايند. و لكن با اين همه در حله در خارج بلد در بستانى قبهاى است عاليه كه نسبت دهند آن قبر را به آن جناب[1731] و زيارت مىكنند مردم آن را و به آن تبرك مىجويند و اين بعيد است اگر وفات در بغداد شده. و اللّه العالم.
و پوشيده نماند كه: بنى طاووس در ميان علما جماعتى بودند از افاضل آل طاووس اشهر ايشان، سيد جليل رضى الدين صاحب ترجمه است و آنچه در كتب ادعيه و زيارات و فضايل گويند مراد اوست.
دوم: برادر او عالم نبيل و سيد جليل جمال الدين احمد كه در فقه و رجال يگانه عصر بوده و مراد از «ابن طاووس» در كتب فقهيه و رجاليه اوست[1732].
سيم: پسر او غياث الدين عبد الكريم بن احمد صاحب كتاب فرحة الغرى كه از اجله علما و يگانه روزگار بود در حفظ وجودت فهم.
چهارم: پسر سيد عبد الكريم رضى الدين أبو القاسم على.
پنجم: سيد رضى الدين على بن رضى الدين على بن طاووس صاحب كتاب زوائد الفوائد كه در اسم و لقب با پدر امجد خود شريك بوده. و كتاب زوائد الفوائد او همان كتاب است كه علّامه مجلسى رحمه اللّه در زاد المعاد حديث مشهور در نهم ربيع را كه در باب هلاك بعضى اعداء اللّه از احمد بن اسحاق قمى روايت شده از آن كتاب نقل كرده، و آن حديث طولانى است و مشتمل است بر نامهاى بسيار از براى آن روز شريف و من آن كتاب شريف را در مشهد غروى زيارت كردهام.
و بالجمله: سادات بنى طاووس همه از اتقيا و اجلّا بودهاند.
|
سدتم النّاس بالتقى و سواكم |
سودته البيضاء و الصفراء |
|
علي بن نصر اللّه الجزائري[1733]
عالم فاضل جليل مشهور فقيه معاصر بوده با شيخ بهائى. زيد بهائه.
______________________________
(1). سيد حسن كاظمى در خاتمه كتاب تحية اهل القبور بما هو مأثور، آن را قبر سيد على بن طاووس مىداند.
(2). و نيز ر. ك: ريحانة الادب، ج 8، ص 76.
(3). امل الآمل، ج 1، ص 208.
ص: 553
علي نقي الكمرئي الشيرازي[1734]
فاضل محدّث حكيم فقيه جليل زاهد شاعر ورع، قاضى شيراز، تلميذ شيخ بهائى و سيد ماجد بحرانى- قدس اللّه أرواحهم- صاحب كتاب مناسك الحاج و المقاصد العاليه در كلام و حكمت، و رسالهاى در حدوث عالم، و رسالهاى در ادعيه و احراز و رسالهاى در حرمت نماز جمعه، و رسالهاى در تحريم تتن و ديوان بزرگى از شعر خود، و كتاب جواب مفتى روم در امامت و غيرذلك.
قال في «خگ» في ذكر مشايخ الشيخ علي بن جمعة العروسى صاحب تفسير نور الثقلين، عن شيخه الجليل العالم قاضى القضاة عزّ الدين: المولى على نقى بن الشيخ أبي العلاء محمد هاشم الطغائى الكمرئى الفراهانى الشيرازى الأصفهانى، المتوفّى سنة 1060 صاحب المؤلفات العديدة الّتي منها جامع الصفوى «في مجلدين» في الإمامة، في جواب ما كتبه نوح أفندى[1735] الحنفي المفتي في وجوب مقاتلة الشيعة و قتلهم، و نهب أموالهم و سبى نسائهم و ذراريهم و سبب كفرهم و ارتدادهم، سنة ورود السلطان مراد لمحاصرة بغداد، أرسل إليه صورة ذلك الأمير شرف الدين الشولستانى من النجف الأشرف، و هو كتاب حسن لطيف[1736]. انتهى.
قلت: و قد أورد في «ضا»[1737] صورة ما كتبه نوح افندى المفتى بغير ما أنزل اللّه في هذا المقام، و ذكر أيضا جماعة ممن حكموا بتحريم شرب الدخان و القليان غير صاحب الترجمة، كالمولى خليل القزوينى و السيد نصر اللّه الحائرى و شيخ فخر الدين الطريحى[1738]
______________________________
(1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: روضات الجنات، ج 4، ص 382؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 234؛ الذريعه، ج 1، ص 55، ج 6، ص 294، ج 9، ص 1222 و ج 22، ص 384؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 255؛ الأعلام، ج 5، ص 182؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 277؛ صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، ج 3، ص 1166.
(2). درگذشت سال 1070 و مفتى دولت عثمانى.
(3). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 159. نسخههايى از جامع صفوى بهشمارههاى 290، 3654، 4046 در كتابخانه مرحوم آيت اللّه مرعشى نجفى وجود دارد.
(4). روضات الجنات، ج 4، ص 383. نيز ر. ك: العقود الدرّية في تنقيح الفتاوى الحامدية از ابن عابدين، ج 1، ص 102.
(5). يظهر من هذا الكلام أن الشيخ فخر الدين الطريحي من العلماء الأخباريين، مع أنه يأتي في ترجمته أن مشربه مخالف الأخباريين، فراجعه (منه رحمه اللّه).
ص: 554
و الشيخ علي بن سليمان البحرانى و شيخنا الحر العاملى، و كثير من أخبارية زمانه و غيرهم، و نقل بعض كلماتهم، و ذكر أيضا عن السيد الجزائرى- طاب ثراه- أنّ التقى المجلسى- طاب ثراه- كان يشرب في الصوم المتطوع به و يترك استعماله في الصوم الواجب حذرا من كلام العوام و ذكر أيضا في «ضا» لغزا باسم التنباكوا و نبذا من أشعار ديوان صاحب الترجمة للشيخ على نقى الكمرئى.
|
دانى كه چرا ميانه اين كلمات |
شد حرف على در صلوات از ادوات |
|
|
تصحيف على عَلى است، يعنى مفرست |
بىنام على تو بر محمّد صلوات |
|
علي النوري ثمّ الأصفهاني[1739]
حكيم ربّاني و فهيم ايمانى و نور شعشعانى ابن المولى جمشيد المازندرانى- بلغه اللّه فى الجنان إلى أعلى الدرجات، و منتهى الأمانى. امر آن جناب در علم و حكمت و معارف الهيه و مواظبت به سنن و آداب احمديه بالاتر از آن است كه ذكر شود. از شاگردان آقا محمد بيدآبادى و آميرزا ابو القاسم مدرس اصفهانى بوده و مابين او و محقّق قمى صاحب قوانين صداقت و مودت و مراسلات و مكاتبات بوده، چنانكه صورت بعضى از آن مكاتيب در آخر كتاب سؤال و جواب آن مرحوم درج شده. و جناب ملا على مذكور را تعليقات شريفه است در حكمت و كلام و تحقيقات لطيفه در معارف حقه و اصول اسلام و ردى نوشته بر پادرى و تفسيرى نوشته بر سوره توحيد[1740] زياده از سه هزار بيت. و به جناب آسيد محمد باقر حجة الإسلام و مرحوم ثقه الاسلام حاجى كرباسى ارادت تمام داشت و به نماز ايشان حاضر مىشد. و آن دو بزرگوار احترام او را مرعى مىداشتند و او را در مجالس و راه رفتن بر خود مقدم مىداشتند. در ماه رجب سنه 1246 در اصفهان وفات كرد. جنازه او را بعد از اينكه
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 4، ص 408؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 261؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1264؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 54؛ الذريعه، ج 5، ص 227، ج 6، ص 127، ج 9، ص 1234، ج 11، ص 247 و ج 12، ص 246؛ رياض العارفين، ص 559.
(2). نسخه خطى سوره توحيد و نسخه خطى رقيمه شريفه نوريه تاليف اين بزرگوار در كتابخانه آيت اللّه لاجوردى نگاهدارى مىشود.
ص: 555
سيد حجة الاسلام بر او نماز گذاشت به نجف حمل كردند و در عتبه باب طوسى از حرم مطهّر زير پاى زوار، او را دفن نمودند. يكى از علما كه در وقت دفن او حاضر بود تكبيرى بلند گفت. سبب پرسيدند. گفت: پانزده سال قبل تقريبا خواب ديدم كه اين مرحوم داخل صحن مطهّر شد و به دستش عصايى بود و مىگفت: من مأمورم يا مأذونم از جانب حضرت مرتضويه كه تعيين كنم در اين بقعه منوّره، قبور مردم را. پس با همان عصا اشاره به مواضع مىكرد و نامى مىبرد تا رسيد به همين موضع شريف، اشاره كرد به آن و گفت: هذا منزل نفسى و محل رمسى، أعددته ليوم كريهتى و بأسى؛ يعنى اين موضع قبر من است.
علي بن[1741] وصيف الناشيء أبو الحسن المتكلّم البغدادي الطاقي[1742]
از شعراى اهل بيت عليهم السّلام است. در «مل» از ابن شهرآشوب نقل كرده كه، او را آتش زدند. و ابن خلكان در ترجمه او گفته كه: او از شعراى مجيدين است و در حق اهل بيت عليهم السّلام قصايد بسيار گفته، و مردى متكلم و بارع در كلام بوده، و اخذ كرده علم كلام را از أبى سهل اسماعيل بن على بن نوبخت متكلم، كه از بزرگان شيعه بوده، و از براى اوست مصنّفاتى، و پدرش صنعت مىكرد حليه سيوف را، پس ناميده شد حلاء.
پس، از شعرا و نقل كرده، آنگاه گفته كه به كوفه رفت و متنبى شاعر در مجلس او حاضر مىگشت و كتب من إملائه:
|
كأنّ سنان ذابله ضمير |
فليس عن القلوب له ذهاب |
|
|
و صارمه كبيعته بخمّ[1743] |
معاقدها من الناس الرّقاب |
|
______________________________
(1). در وفيات الاعيان، ج 3، ص 269 و الطليعه، ج 2، ص 63: «على بن عبد اللّه بن وصيف» است.
(2). براى مزيد اطلاع ر. ك: معجم رجال الحديث، ج 12، ص 217؛ امل الآمل، ج 2، ص 208؛ فهرست ابن نديم، ص 154؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 369؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 258؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 136؛ الذريعه، ج 9، ص 295، ج 15، ص 88 و ج 16، ص 320؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 186؛ معجم الادباء، ج 13، ص 280؛ السان الميزان، ج 44، ص 238؛ اليتيمه، ج 1، ص 248؛ فهرست طوسى، ص 115؛ معالم العلماء، ص 63؛ وفيات الاعيان، ج 3، ص 369؛ لسان الميزان، ج 4، ص 238؛ مجمع الرجال، ج 4، ص 233؛ رياض العلماء، ج 4، ص 37، ص 276؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 229.
(3). در امل الآمل «و صارمه لبغتته كبخم مقاصدها- الخ». و در وفيات الاعيان «مقاصدها من الخلق الرقاب» است.
ص: 556
فنظم المتنبى [هذا و قال]:
|
كأنّ الهام في الهيجاء عيون |
و قد طبعت سيوفك من رقاد |
|
|
و قد صنعت[1744] الأسنة من هموم |
فما يخطرن إلّا في فؤاد |
|
. انتهى.
علي بن هبة اللّه بن دعويدار تاج الدين أبو الحسن[1745]
فقيه وجيه قاضى قم بوده. «م».
علي بن هبة اللّه بن عثمان الموصلي أبو الحسن[1746]
شيخ كبير حافظ ورع ثقه، صاحب كتاب المتمسك بحبل آل الرسول، و الأنوار فى تاريخ الأئمة الأطهار عليهم السّلام و كتاب اليقين فى اصول الدين، روايت مىكند از او مفيد نيشابورى. «م».
علي بن هلال الجزائري زين الدين أبو الحسن- عليه رضوان اللّه الكريم ذي المنن- شيخ مشايخ الإمامية في عصره[1747]
عالم فاضل متكلم صاحب كتاب الدر الفريد فى التوحيد. روايت مىكند از شيخ احمد بن فهد حلّى و روايت مىكند از او محقّق كركى و ابن ابى جمهور احسائى. و محقّق كركى در اجازات خود از او مدح بليغ كرده و در يكى از اجازات تعبير كرده از
______________________________
(1). در امل الآمل «صفت» است.
(2). همان، ج 2، ص 209.
(3). همان، ص 210.
(4). در مورد زين الدين ابو الحسن على بن محمد بن هلال (زنده 900 ه. ق.) ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 210 و ج 1، ص 122؛ الاجازة الكبيره، ج 17، ص 104؛ بحار الأنوار، ج 108، ص 28؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن دهم)، ص 169؛ روضات الجنات، ج 4، ص 356 و 360؛ رياض الجنه، ص 81؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 434؛ مصفى المقال، ص 303؛ سفينة البحار، ج 2، ص 252؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 237؛ هدية العارفين، ج 1، ص 739؛ كشف الحجب و الاستار، ص 336؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 369؛ منتخب التواريخ، ص 678.
ص: 557
او به «شيخ الاسلام و فقيه أهل البيت عليهم السّلام فى زمانه» و در اجازه ديگر فرموده: فممن قرأت عليه و أخذت عنه، و اتصلت روايتى به، و لازمته دهرا طويلا و أزمنة كثيرة، و هو أجلّ أشياخى و أشهرهم، و هو شيخ الشيعة الإمامية في زماننا غير منازع، شيخنا الشيخ الإمام السعيد علّامة العلماء في المعقول و المنقول- إلى أن قال: و كثيرا ما أقتصر على ذكره في أسانيدى مع كثرة مشايخى- نظرا إلى جلالة قدره و إسناده. انتهى[1748].
و سيد محدّث جزائرى در مقامات فرموده كه: حكايت كرد از براى من كسى كه وثوق داشتم به او كه، شيخ عالم على بن هلال جزائرى طول مىداد تسبيح حضرت زهراء عليها السّلام را زياده از يك ساعت؛ لأنّ كلّ لفظة من أذكارها تجرى على لسانه تتقاطر دموعه معها؛ به جهت آنكه هر لفظ از اذكار آن را كه بر زبان جارى مىكرد مىچكيد اشكش با آن[1749]. و از بعضى اجازات چنين معلوم شده كه شيخ على مذكور، عموى شيخ ابراهيم قطيفى مىباشند و احقر آن اجازه را نديدم.
علي بن يحيى الحنّاط[1750] أبو الحسن
شيخ عالم فاضل جليل روايت مىكند از ابن ادريس و ابن بطريق و غيرهما.
علي بن يوسف بن المطهّر الحلّي رضي الدين[1751]
شيخ عالم فاضل برادر آية اللّه علّامه- رفع اللّه مقامه- صاحب كتاب العدد القويّة لدفع المخاوف اليوميه است. روايت مىكند از پدرش شيخ سديد الدين يوسف، و از محقّق نجم الدين الحلّى و روايت مىكند از او فخر المحقّقين و سيد عميد الدين پسر
______________________________
(1). بحار الأنوار، ج 108، ص 70.
(2). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 292.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 210؛ فلاح السائل، ص 14؛ جمال الاسبوع، ص 23؛ اربعين الشهيد، ص 2.
(4). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 211؛ روضات الجنات، ج 4، ص 344؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن هشتم)، ص 154؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 372، الذريعه، ج 15، ص 232؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 266؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 319؛ لغتنامه دهخدا، «على»، ص 179؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 401.
ص: 558
برادر و پسر خواهرش. و كتاب العدد القويه[1752] كتاب نفيسى است و علّامه مجلسى به نصف اولش ظفر نيافته و از نصف آخر آن در مجلد بيستم بحار الأنوار در ادعيه ايام شهور و در سوانح شهور، بسيار از آن نقل مىكند و فرموده: هرگاه خداوند كسى را موفق فرمود كه بر نصف اول آن ظفر يافت منّت گذارد بر من و ادعيه ايام سابقه را ملحق نمايد به بحار الأنوار[1753].
علي بن يونس العاملي، النباطي، البياضي زين الدين[1754]
شيخ عالم فاضل محقّق مدقق ثقه متكلم شاعر اديب متبحر، صاحب كتاب الصراط المستقيم إلى مستحقّى التّقديم[1755]، و اللمعة فى المنطق، و مختصر المختلف، و مختصر مجمع البيان، و مختصر الصحاح و رسالهاى در كلام و رسالهاى در امامت و رسالة الباب المفتوح إلى ما قبل فى النفس و الروح. و اين رساله را علّامه مجلسى رحمه اللّه در جلد چهاردهم بحار ايراد كرد، و در «ضا» چند كتاب ديگر نيز از براى او شمرده و صراط المستقيم كتاب نفيسى است در امامت و من در نجف اشرف آن را زيارت كردم و شايد بعد از شافى علم الهدى سيد مرتصى، كتابى در امامت به خوبى آن كمتر ديده شده باشد و نقل كرده در آن از زياده از دويست كتاب از مصنّفات فريقين، و لو رزقت زيارته و تملكه لأكتب على ظهره «صراط علىّ حقّ نمسكه».
توفّي رحمه اللّه سنة 877.
______________________________
(1). اين كتاب توسط جناب آقاى سيد مهدى رجائى تحقيق و در سال 1408 ه. ق. توسط انتشارات كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى رحمه اللّه به چاپ رسيده است.
(2). بحار الأنوار، ج 97، ص 224.
(3). اعيان الشيعه، ج 42، ص 31؛ امل الآمل، ج 1، ص 135؛ روضات الجنات، ج 4، ص 353؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 111؛ هدية الاحباب، ص 110؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 300؛ الذريعه، ج 15، ص 36؛ رياض الاقاحى فى ترجمة العلّامة البياضى از مرحوم آيت اللّه مرعشى و مقدمه اربع رسائل كلاميه چاپ انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم؛ كشف الحجب، ص 75، 132 و ...؛ رياض العلماء، ج 4، ص 255؛ الأعلام، ج 5، ص 34؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 4، ص 89.
(4). اين كتاب ارزشمند با تصحيح و تعليق آقاى محمد باقر بهبودى و توسط انتشارات مرتضويه تهران منتشر شده است.
ص: 559
عناية اللّه بن شرف الدين علي القهپائي النجفي زكي الدين[1756]
عالم فاضل رجالى محدّث امين صاحب مجمع الرجال[1757] و كتاب ترتيب اختيار رجال الكشى و ترتيب رجال النجاشى و حواشى كثيره بر آن. آن جناب از تلامذه محقّق اردبيلى و شيخ بهائى و ملا عبد اللّه تسترى است- عطر اللّه مراقدهم و رفع فى الملأ الأعلى ذكرهم- و قهپائى منسوب است به قهپايه كه مردم تعبير مىكنند از او به كوهبا [كوهپايه] و آن قصبهاى است واقع در دو منزلى اصفهان از طرف شرقى آن.
عيسى بن محمّد بن علي بن عيسى الأربلي[1758]
فاضل شاعر. روايت مىكند كشف الغمه را از جدش، على بن عيسى و از او اجازه دارد.
عين العارفين الحسيني القمي العاشوري[1759]
سيد مسدد و عالم مؤيد، جامع كمالات و حايز سعادات، تلميذ علّامه مجلسى رحمه اللّه- أفاض اللّه عليه صفو فيضه القدسى- است و بر او قرائت كرده كتاب تهذيب را، و علّامه مجلسى رحمه اللّه از براى او اجازه نوشته به خط شريفش در ظهر كتاب تهذيب. و من ظاهرا زيارت كردم آن خط مبارك و آن صورت اجازه را در دار الايمان قم در كتابخانه شيخنا الممجد آقاى حاجى ميرزا محمد قمى[1760]. دام مجده السامى.
______________________________
(1). در مورد رجالى كبير قهپائى ر. ك: روضات الجنات، ج 4، ص 410؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 381؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 497؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 196؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 14؛ الذريعه، ج 4، ص 66 و 70 و ج 20، ص 29؛ لغتنامه دهخدا، «قهپائى»، ص 538؛ مصفى المقال، ص 343 و مقدمه مجمع الرجال.
(2). قال المحقّق الكنى فى توضيح المقال: و منهم المولى عناية اللّه كتابه مجمع الرجال من أقوى الشواهد على عروجه إلى اقصى مدارج الفضل و الكمال و زيادة غوره و تعمقه فى علم الرجال- الخ (منه رحمه اللّه).
(3). امل الآمل، ج 2، ص 212.
(4). مير محمد حسين عاشورى فرزند صدر الدين محمد، تلامذة العلّامة المجلسى، ص 91؛ الكواكب المنتثره، ص 209؛ زندگىنامه علّامه مجلسى، ج 2، ص 28؛ اجازات الحديث، ص 191؛ مفاخر اسلام، ج 8، ص 377.
(5). در يادداشتهاى آيت اللّه لاجوردى آمده است كه اصل ايشان از جبل عامل لبنان است.
ص: 561
باب الغين
غازي بن أحمد بن أبي منصور السّاماني[1761]
امير فاضل زاهد ورع فقيه صاحب كتاب النور، و كتاب المفاتيح، و كتاب النيات [البيان ظ]. قرائت كرده بر شيخ طوسى رحمه اللّه و در كوفه وفات فرموده. «م».
غانم العصمي الهروي الشيعي الإمامي[1762]
فقيه صدوق، متكلم روايت كرده از سيد مرتضى رضى اللّه عنه.
غياث الدين منصور الدشتكي
بيايد بهعنوان منصور.
______________________________
(1). جامع الرواة، ج 1، ص 657؛ امل الآمل، ج 2، ص 213؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 257، (فهرست منتجب الدين)؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 365؛ رياض العلماء، ج 4، ص 311؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 415.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 213.
ص: 563
باب الفاء
فتحعلي السلطان آبادي الحائري[1763]
شيخ عالم جليل و مفسر بىبديل، عالم ربانى و ابو ذر ثانى، مجمع تقوا و ورع و ايقان و مخزن اخبار و تفسير آيات قرآن، صاحب كرامات باهره- حشره اللّه مع العترة الطاهرة- شيخ شيخ محدّث ما- نور اللّه مرقده- است، و جلالت شأن و رفعت مقامش زياده از آن است كه ذكر شود. شيخ مرحوم اعتقاد عظيمى در حقّ او داشت و در كتب خود مدح و ثناى بسيار از او مىفرمايد.
قال في دار السلام: حدّثني شيخ الأتقياء، و اونق القرى، و أبهجها الّتي أمرنا بالسير فيها ليالى و أياما آمنين من فتك الأعداء، معدن المعالى و الفضائل الّتي قصرت عنها أيدى الراسخين من العلماء، شيخنا الأجل الأكمل المولى فتحعلى السلطان آبادى- جعله اللّه في كنفه و زاد في علاه و شرفه- الخ.
و قال أيضا في حقه: و قد جمع من كلّ مكرمة أعلاها، و من كلّ فضيلة أسناها، و من كلّ خصلة أشرفها، و من كلّ خير ذروته، و من كلّ علم شريف جوهره و حقيقته، صاحبته منذ سنين في السفر و الحضر و الليل و النهار و الشدّة و الرخاء، فلم أجد له زلة في مكروه و عثارا في مرجوح، و ما رأيت لخصلة واحدة من خصاله الّتي تزيد على ما ذكره أمير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- لهمّام بن عبادة في صفات شيعته مشاركا و نظيرا، و ما أظن أحدا يتمكن من استقصاء معاليه و إن وجد ناصرا و ظهيرا.
______________________________
(1). زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 299؛ علماء معاصرين، ص 337؛ اعيان الشيعه، ج 42، ص 259؛ تاريخ حكماء و عرفاء، ص 141- 148؛ گروهى از دانشمندان شيعه، ص 357؛ المآثر و الآثار، ص 149.
ص: 564
أمّا علمه: فأحسن فنه معرفة دقائق الآيات و نكات الأخبار بحيث يتحيّر العقول عن كيفية استخراج تلك الجواهر عن كنوزها و ترجع الأبصار حاسرة عن إدراك طريقة استنباط إشاراتها و رموزها لم يسأل قطّ عن آية و خبر إلّا و عنده منها من الوجوه و الاحتمالات و البواطن و التأويلات، فما تتعجب منه العقول و لم يحم حوله لطائف افكار الفحول كأنّه فرغ من التأمل و النظر فيه الآن و عكف عليه فكرته برهة من الزمان، كلّ ذلك بما لا يخالف شيئا من الظواهر و النصوص و لا يختلط بمزخرفات جماعة هم للدين لصوص، و هو مع ذلك ضنين بإظهاره مصرّ على كتمانه.
و أمّا العمل: فهو دائم الذكر طويل الصمت و الفكر، قانع من الدنيا من المأكل و الملابس و غيرها بأدون ما يمكن التعيش مع شدة الكياسة في مأخذه، لا ستجماعه شرائطه الّتي تأتى في الباب الثانى، مواظب لكلّ سنة يتمكن منها، مؤد لميسور دقائق حقوق الإخوان الّتي سنفصّلها. أشدّ من رأيناه بلاء في البدن و غيره، و أشكرهم بمراتبه عليه و أصبرهم فيه ما رآى متكلما في شيء من أمور الدنيا، إلّا بعد ملاحظة رجحان كثير و لا مثير إلى أحد بسوء في فعله أو قوله في حياته أو مماته، و لم يذكرهم إلّا بخير.
و بالجمله: فوجوده آية من آيات وجود الأئمة الّذين هم الآية الكبرى، و عمله و طريقه مثبت لإمامتهم وجدانا من غير ترتيب صغرى و لا كبرى، يذكّر اللّه تعالى رؤيته، و يزيد في العلم منطقه، و يرغب في الآخرة عمله. ما قام أحد، من مجلسه إلّا بخير مستفاد جديد، و شوق إلى الثواب، و خوف من الوعيد، لم يتعش قطّ بلا ضيف، و لم ير منه أذى على أحد و لا حيف و لا يختار من الأعمال المندوبة، إلّا أتعبها و لا يأخذ من السنن إلّا أحسنها، أفعاله منطبقة على كلامه، و كلامه مقصور على ما خرج عن إمامه و هو- دام علاه- سبب تأليف هذا الكتاب- الخ.
و از اين بزرگوار كرامات بسيار نقل شده كه اگر جمع شود رساله نافعه مىشود و شيخ مرحوم در كلمه طيبه و دار السلام به بعضى از آنها اشاره كرده و من در اينجا به دو حكايت مختصر تبرّك مىجويم.
در كلمه طيبه در ضمن حكايات كسانى كه در جوار ائمه عليهم السّلام مورد الطاف شدهاند، فرموده:
حكايت چهارم: عالم ربّانى و فاضل صمدانى، مؤيد مسدد، قطب دائره رموز اخبار
ص: 565
و اسرار قرآنى، جناب آخوند ملا فتحعلى سلطان آبادى- أيده اللّه تعالى- نقل كرد كه وقتى در انگشتشان ماده مشهور در عربستان به طلوع و عقربك ظاهر شد و درد اين ماده قبل از انفجار چنان است كه چندين شب و روز خواب را از چشم مىبرد مكرر شده، محل ماده- كه غالبا انگشتان است- ناقص مىشود، فرمود: چون درد شديد شد داخل در حرم مطهّر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام شدم و موضع درد را به ضريح ماليدم فورا درد ساكن شد و تا زمانى كه ماده منفجر شد و بعد از آن ابدا دردى نديدم.[1764]
حكايت پنجم: و أيضا زمانى مشغول تداوى بود به جهت مرض مزمن سودايى كه داشته و دارد، اتفاقا براى زيارت مخصوصه به كربلا مشرّف شد و به دستور العمل طبيب بنا شد شير ميل كند و تا در بلد بود عمل كرد و چون از آنجا به سمت نجف اشرف حركت كرد و در كاروانسراى بين راه منزل كرد و در آن وقت كه تابستان بود آبادى منحصر بود به دو سه خانوار عرب، پس همراهان در صدد تفحص شير بر آمدند و در نزد آنها نيافتند، بلكه اصلا گاو و گوسفند نداشتند و غير از ايشان نيز احدى در بيرون و اندرون كاروانسرا نبود پس مأيوس شده برگشتند و با افسردگى زياد، سفره را باز كردند، و جناب ايشان متحيّر كه با آن مزاج با نان خشك مانده چه كند لقمه برداشت هنوز به دهان نبرده از پهلوى ديوار ايوانى كه در آن نشسته بود دستى ظاهر شد با كاسه شيرى و آن را در وسط سفره گذاشت و صاحب دست، خود را ظاهر نكرد، و مانند زنى كه در پشت ديوار خود را پنهان كرده باشد و به دست آن را داده پس بعد از شكر الهى و صرف غذا در مقام جستجوى او برآمدند از داخل و خارج و اطراف اثرى از او و از شير و اسباب شير ظاهر نشد و غير از آن دو سه خانه اعراب احدى را نيافتند[1765]. انتهى.
و حقير از اشخاص ثقات كرامات بسيارى براى آن جناب شنيدهام.
و بالجمله: چند سال قبل از وفات شيخ مرحوم آن جناب در كربلاى معلا به رحمت ايزدى پيوست. جنازه شريفش را به نجف اشرف حمل كردند و در روز ورود جنازه به نجف اشرف من در خدمت شيخ مرحوم به استقبال رفتيم پس به اعزاز و اكرام آن جنازه شريفه را آوردند و در صحن مقدس در جوار امير عليه السّلام دفن كردند در
______________________________
(1 و 2). كلمه طيبه، ص 126- 127.
ص: 566
همان حجره كه در ترجمه سيد صدر الدين محمد بن صالح موسوى به آن اشاره شد و شيخ مرحوم در ايام حيات صبحها قبل از آفتاب سر مقبره ايشان مىآمد و قرآن مىخواند براى روح پرفتوحش. أسأل اللّه تعالى أن يجمعنى و إياهما في مستقر رحمته.
فتح اللّه[1766] المعروف ب «الشريعة الأصفهاني»
العالم الفاضل الكامل، الفقيه الأصولى، المحدّث البارع الخبير الماهر، جامع المعقول و المنقول، حاوى الفروع و الأصول، كان شيخ علماء زماننا، و مرجع فضلاء وقتنا في النجف الأشرف، و عنه استفدت قليلا من الزمان في أيام اقامتى في الغرى السرى، و قد جاءنا نعيه بالمشهد الرضوى في الثالث و العشرين من شهر ربيع الثانى سنة 1339، و عطّلت الأسواق و الدكاكين، و أقيمت له فاتحة عظيمة في مسجد گوهرشاد. رحمة اللّه عليه.
فتح اللّه بن شكر اللّه الكاشاني[1767]
شيخ محدّث كامل عالم جليل مفسر فاضل شارح كتاب نهج البلاغه[1768] و احتجاج[1769] طبرسى و تفاسير قرآن مجيد به فارسى، و ترجمه قرآن، و زبدة التفاسير و آن عربى است. عالم زمان شاه طهماسب صفوى و تلميذ مفسّر جليل على بن الحسن زوارى
______________________________
(1). در ترجمه شيخ الشريعه اصفهانى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 8، ص 391؛ مكارم الآثار، ج 5، ص 1816؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 206؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 52؛ الأعلام، ج 5، ص 333؛ الذريعه، ج 1، ص 59، ج 7، ص 195، ج 15، ص 44 و ج 25، ص 6؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 211؛ مصفى المقال، ص 193؛ زندگى و شخصيت شيخ انصارى، ص 360؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 4، ص 768؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 249؛ خاندان شيخ الاسلام اصفهانى (از عصر صفويه تا دوران معاصر)، ص 184؛ مقدمه كتاب صيانة الابانه او كه با تحقيق محمد فاضل قائينى به چاپ رسيده است؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 35؛ القول الصريح فى البخارى و صحيحه الجامع، (مقدمه)؛ نخبة الازهار، (مقدمه).
(2). طبقات اعلام الشيعه، (قرن دهم)، ص 177؛ روضات الجنات، ج 5، ص 345؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 20؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 392؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 51؛ الذريعه، ج 4، ص 447، ج 7، ص 233، ج 12، ص 23 و ج 23، ص 193؛ لغتنامه دهخدا، «كاشانى»، ص 185؛ تاريخ كاشان، ص 279؛ كشف الحجب، ص 252؛ لباب الالقاب، ص 81؛ هدية العارفين، ج 1، ص 815.
(3). تنبيه الغافلين و تذكرة العارفين؛ ترجمه و شرح فارسى نهج البلاغه او در پاييز سال 1364 توسط انتشارات ميقات تهران چاپ شده است.
(4). ترجمه احتجاج طبرسى است كه كشف الاحتجاج نام دارد.
ص: 567
است، در سنه 988 وفات كرد، و تاريخ وفاتش مطابق است با عدد «ملاذ الفقهاء» چنانكه شاعر گفته در مرثيه او:
|
مفتى دين متين، كاشف قرآن مبين |
واقف سرّ قَدَر، عالم أسرار قضا |
|
تا آنكه گفته:
|
فقها را چون ملاذى به جز آن قدوه نبود |
بهر تاريخ نوشتند: «ملاذ الفقهاء» (988)[1770]. |
|
و مشهور است بين مردم نسبت سكته و مدفون شدن و زنده شدن در قبر و نذر كردن نوشتن تفسير بر قرآن مجيد و بيرون شدن از قبر به سبب نبّاش به اين جناب. و لكن در رياض و روضات نسبت دادهاند آن را به شيخ ابو على فضل بن حسن طبرسى و من در ترجمه او نقل مىكنم آن حكايت را.
فتح اللّه بن هبة اللّه بن عطاء اللّه الحسيني الحسني الشامي[1771]
عالم فاضل كامل، صاحب كتاب رياض الابرار فى مناقب الكرار. از كتاب ثاقب المناقب شيخ عماد الدين ابو جعفر محمد بن على بن حمزه طوسى بسيار نقل مىكند.
فخار بن معدّ[1772] بن فخار الموسوي الحائري[1773]
شمس الدين ابو على سيد سند عالم فاضل محدّث اديب نسّابه علّامه- رفع اللّه
______________________________
(1). ر. ك: روضات الجنات، ج 5، ص 345.
(2). همان؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 393؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 173؛ الذريعه، ج 11، ص 316؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 53.
(3). معد: بفتح الميم و العين المهملة المفتوحتين. ثم الدال المهملة المشددة. ذكره الفيروز آبادي في القاموس.
(4). در مورد دانشمند معروف اوائل قرن هفتم هجرى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 214؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 3؛ اعلام العرب، ج 2، ص 54؛ لؤلؤة البحرين، ص 280؛ روضات الجنات، ج 5، ص 346؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 479؛ و چاپ جديد خاتمه مستدرك، ج 2، ص 316 و ج 3، ص 22؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 12، ص 4 و ج 14، ص 83؛ هدية العارفين، ج 1، ص 816؛ الذريعه، ج 10، ص 195؛ مقدمه كتاب الحجه على الذاهب الى تكفير ابى طالب خود او؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 3، ص 129؛ معجم رجال الحديث، ج 13، ص 251.
ص: 568
مقامه- صاحب كتاب الحجة على الذاهب إلى تكفير أبي طالب[1774]، و آن كتاب لطيفى است و من نسخه عتيقى از آن در كتابخانه شيخ مرحوم محدّث نورى ديدم. و چون سيد آن كتاب را تأليف كرد براى ابن ابى الحديد فرستاد. ابن ابى الحديد در پشت آن مدحى از جناب ابى طالب نوشت بدون آنكه تصريح به اسلام آن بزرگوار نمايد. على ابن ابى الحديد ما يستحقه، و قد صرّح بذلك نفسه في الجزء الرابع عشر[1775] من شرحه على النهج فقال: و صنّف بعض الطالبيين في هذا العصر كتابا في إسلام أبي طالب، و بعثه إلىّ، و سألنى أن اكتب عليه بخطّى نظما أو نثرا أشهد فيه بصحة ذلك، و بوثاقة الأدلّة عليه، فتحرّجت أن أحكم بذلك حكما قاطعا، لما عندى من التوقّف فيه، و لم أستجزأ أن أقعد عن تعظيم أبي طالب؛ فإنّى أعلم لولاه لما قامت للإسلام دعامة و أعلم أنّ حقّه واجب على كلّ مسلم في الدنيا إلى أن تقوم الساعة، فكتب على ظهر المجلّد:
|
و لو لا أبو طالب و ابنه |
لما مثّل الدّين شخصا فقاما |
|
|
فذاك بمكّة آوى و حامى |
و هذا بيثرب جسّ الحماما |
|
- إلى آخر الأبيات.
ثمّ قال: فوفّاه حقّه من التعظيم و الإجلال، و لم أجزم بأمر عندى فيه وقفة. انتهى.
و بالجملة: هذا السيد الجليل كان من عظماء وقته و كبراء زمانه فى الدين و الدنيا فخرا و فخارة، بحيث لم يخل منه سند من أسانيد علمائنا الأطياب، يروي عنه المحقّق الحلّى، و هو يروي عن الشيخ الفقيه عربى بن مسافر، و السيد عبد الحميد، و الشاذان بن جبرئيل القمى، و ابن ادريس الحلّى، و ابن العز محمد بن على الفويقى و ابن بطريق الحلّى و غيرهم.
و مات رحمه اللّه سنة 630[1776]، و فخّار- بفتح الفاء و تخفيف الخاء- كما أنّ اسم أبيه معد[1777] كمرد
______________________________
(1). اين كتاب گرانسنگ يكبار با تصحيح و تعليق آقاى طباطبائى حسنى و توسط مطبعه علويه نجف اشرف در سال 1351 چاپ شده است. و بار ديگر با تحقيق دكتر سيد محمد بحر العلوم و توسط دار الزهراء بيروت.
(2). شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 14، ص 83 و چاپ ميمنيه مصر، ج 3، ص 317.
(3). مؤلّف اعيان الشيعه تاريخ وفات او را 603 ثبت كرده كه صحيح نيست هم نواده او و هم تراجمنگاران تاريخ فوت او را 630 نوشتهاند.
(4). قال تاج الدين بن زهرة الحسينى فى كتاب غاية الاختصار فى ذكر بيت الموسويين، و منهم النقيب الطاهر
ص: 569
- بتشديد الدال- مراد فالاسم أبي العرب، معد بن عدنان.
و «ابن بطريق» هو يحيى بن الحسن الإمامى صاحب كتاب العمدة و المناقب. و بطريق- ككبريت- القائد من قوّاد الروم تكون تحت يده عشرة آلاف رجل.
ثمّ اعلم أنه نقل عن دراية شيخنا الشهيد الثانى رحمه اللّه أنه قال: ذكر الشيخ جمال الدين أحمد بن صالح السبتى[1778] قدّس سرّه أنّ السيد فخّار الموسوى اجتاز بوالده مسافرا الحج قال:
فأوقفنى والدى بين يدى السيد، فحفظت منه أنّه قال لى: يا ولدى، قد أجزت لك ما يجوز لى روايته، ثمّ قال: و ستعلم فيما بعد حلاوة ما خصّصتك به.
و على هذا جرى السلف و الخلف، و كأنهم رؤوا الطفل أهلا لتحمّل هذا النوع من أنواع حمل الحديث النبوى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ليؤدّى به بعد حصول أهليته حرصا على توسّع السبيل إلى بقاء الإسناد الّذي اختصّت به هذه الأمة. انتهى.
و قال تاج الدين بن زهرة الحسينى في كتاب غاية الاختصار في أخبار البيوتات العلوية:
و بيت فخّار في الحلة، و منهم شمس الدين النسّابة السيد الفاضل الديّن الفقيه، الأديب الشاعر المؤرّخ. كان سيدا جليلا فقيها نبيلا، نسّابة عالما بالأصول و الفروع متورعا ديّنا مورخا صادقا أمينا.
حدّثني أبو طالب شمس الدين محمد بن عبد الحميد رحمه اللّه قال: أصعد فخار إلى المدينة
______________________________
كان ذاجاه عريض، و بسطة عظيمة، و تمكن تام. هو الذى تولّى سكر الفلّوجة. مدحه شرف الدين النقيب أبو جعفر بن أبي زيد نقيب البصرة الشاعر الشهير بقوله:
|
جزى اللّه خيرا آل موسى بن جعفر |
بني الكاظم العف الإمام المطهّر |
|
|
فيتهم فبيتهم خير البيوت و مجدهم |
له مفخر يسمو على كلّ مفخر |
|
|
فقد كان ذو المجدين أبناه بعده |
و قد شاهدوا عدنان قبل المعمر |
|
|
فإن كذب الأقوام حذق (*) مقالتي |
و لم يعرفوها فانظروا فى المشجر |
|
ثم قال تاج الدين: و أما آل معد، فهم أجدادي لأمي، و لما مات الشريف معدّ، صلّى عليه بالنظامية، و دفن بالحائر، قال: و رثاه السيد شمس الدين فخار بن معدّ بن فخار العلوى النسابة بقوله:
|
أبا جعفر إما ثويت فقد ثوى |
بمثواك علم الدين و الحزم و الفهم |
|
|
سيبكيك حل المشكل الصعب حله |
بشجو و يبكيك البلاغة و العلم |
|
على بن المؤلف.
غاية الاختصار، ص 80 و 82
(*) صدق ظ.
(1). در الدرايه چاپ مطبعة النعمان نجف، ص 98 «السبتى»، و در چاپ دفتر تبليغات، ص 141 «السيبى» است.
ص: 570
مدينة دار السلام في أيام القمى الوزير، و حضر عند ولد الوزير القمى، و هو فخر الدين أحمد و مدحه بأبيات يقول من جملتها:
|
إنّي أمت بما بين الوصي أبي |
و بين والدك المقداد في النسب |
|
قال ذلك، لأنّ القمّيين ينسبون إلى المقداد:
|
ولى أواصر أخرى هنّ معرفتى |
بالفقه و النحو و التاريخ و الأدب |
|
|
ولى خراج ثقيل لا أقوم به |
إلّا بعيد مشقات تبرج بى |
|
|
كن شافعى عند مولانا أبيك أكن |
لك الشفيع غدا في الحشر عند أبي |
|
فلما سمعها ولد الوزير قال له: أيها السيد أحمد[1779]، اللّه شاهد عليك إن شفعك لك إلى أبي تشفع لى غدا عند أبيك؟ قال: نعم. فدخل إلى أبيه و عرفه الصورة: فخففت خراجه و وصله. انتهى.
فخرآور بن محمّد بن فخرآور القمي[1780]
شمس الدين سيد فاضل فقيه، صاحب كتابى است در كيميا، و كتابى در منطق. شيخ منتجب الدين فرموده كه: من او را در حيره [حنزه ظ] ديدم.
فخر الدين بن محمّد بن علي[1781] بن أحمد بن طريح النجفي الرماحي[1782]
شيخ عالم فاضل محدّث ورع زاهد عابد فقيه شاعر جليل القدر، معروف به «شيخ طريحى»، صاحب كتاب مجمع البحرين، و المنتخب فى جمع المراثى و الخطب
______________________________
(1). غاية الاختصار، چاپ حيدريه نجف، ص 88.
(2). بحار الأنوار، ج 102، ص 259، (فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 2، ص 2؛ تذكره مشايخ قم، ص 61.
(3). در معجم رجال الفكر «فخر الدين بن محمد على بن احمد» است.
(4). أعلام العرب، ج 3، ص 111؛ رياض العلماء، ج 4، ص 332؛ امل الآمل، ج 2، ص 214؛ روضات الجنات، ج 5، ص 349؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 394؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 53؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 448؛ الاعلام، ج 5، ص 337؛ الذريعه، ج 1، ص 114، ج 5، ص 73 و ج 24، ص 115 و مجلدات ديگر؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 55؛ لغتنامه دهخدا، «فخر الدين»، ص 76؛ اعلام العرب، ج 3، ص 111؛ لؤلؤة البحرين، ص 66؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 427؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 389؛ سفينة البحار، ج 2، ص 82؛ مصفى المقال، ص 349؛ شعراء الغرى، ج 7، ص 68؛ الحصون المنيعه، ج 8، ص 335؛ لباب الالقاب، ص 131؛ هدية الاحباب، ص 214؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 290؛ الطليعه، ج 2، ص 104.
ص: 571
در مقتل، و الفخريه در فقه، و جامع المقال فى تميز المشتركة من الرجال. و اوست اول كسى كه در تميز مشتركات تأليف كرده و بعد از او ملا محمد امين كاظمى. و ديگر از كتب اوست ضياء اللامع فى شرح مختصر النافع، و اربعين، و نزهة الخاطر فى لغات القرآن المجيد، إلى غيرذلك.
و پسرش شيخ صفى الدين در بعض اجازات خويش مؤلفات والد خود را ذكر كرده و از جمله آنها شمرده فخريه كبرى در طهارت و صلات، و فخريه صغرى مختصر آن، و شرح رساله شيخ حسن صاحب معالم، و حاشيه بر معتبر، و اثنى عشرية الاصول، و فوائد الأصول، و شرح مبادى علّامه، و الاحتجاج فى مسائل الاحتياج، و كشف غوامض القرآن، و غريب القرآن، و جواهر المطالب في فضائل علي بن ابي طالب عليه السّلام، و الكنز المذخور في عمل الساعات و الأيام و الليالي و الشهور، و مراثى الحسين ثلاثة، و تحفة الوارد و عقال الشارد، و مجمع الشتات، و شرح صحيفه و مستطرفات نهج البلاغة، و عواطف الاستبصار، و جامعة الفوائد در رد بر محمد امين قائل به بطلان اجتهاد و تقليد، و كتاب ترتيب خلاصه علّامه و غيرذلك.
و شيخ فخر الدين و پسرش شيخ صفى الدين[1783] صاحب حاشيه بر مجمع و ملحقات آن و كتاب الرياض الزهرية فى شرح رسالة الفخريه، و اولاد برادرش و اقربا و خويشانش تمامى علماء و فضلا و صلحا بودهاند. و شيخ فخر الدين در سنه 1085 در رماحيه وفات كرد. گويند كه مانند روز وفات او ديده نشد از كثرت ازدحام مردم بر نماز بر او و كثرت گريستن مخالف و مؤالف بر فقدان او. و عن الرياض، قال: هو أعبد أهل زمانه و أورعهم، و من تقواه أنه ما كان يلبس الثياب الّتي قد خيطت بالإبريسم و كان يخيط ثيابه بالقطن. انتهى[1784].[1785]
و كان رحمه اللّه قد طعن في السنّ جدّا، يروي عنه ابنه صفى الدين و السيد العلّامة السيد هاشم التوبلى البحرانى و العلّامة المجلسى- عطّر اللّه مراقدهم- و يروي هو عن شيخه محمد بن
______________________________
(1). درباره شيخ صفى الدين ر. ك: همين كتاب، ص 216.
(2). رياض العلماء، ج 4، ص 332.
(3). اين كتاب با تحقيق آقاى مهدى هوشمند در دست چاپ است.
ص: 572
حسام المشرقى عن الشيخ بهاء الملة و الدين العاملى.
فرات بن إبراهيم بن فرات الكوفي شيخ أقدم[1786]
محدّث حميد و مفسّر عميد صاحب تفسير كبير[1787] بر قرآن مجيد كه اكثر اخبارش در شأن ائمه هدى عليهم السّلام است. روايت مىكند از او، شيخ صدوق به واسطه حسن بن محمد بن سعيد الهاشمى، و روايت مىكند نيز از او حاكم ابو القاسم الحسكانى در شواهد التنزيل. و علّامه مجلسى رحمه اللّه در بحار از تفسير فرات بسيار نقل مىكند و رمز آن را «فر» قرار داده.
فرج اللّه بن درويش بن محمّد بن حسين الحويزي[1788]
شيخ فاضل محقّق شاعر اديب معاصر «ح مل». صاحب مؤلفات كثيره؛ مانند كتاب رجال، و كتاب بزرگى در كلام مشتمل بر ذكر هفتاد و سه فرقه، و كتاب الغاية فى المنطق و الكلام، و كتاب الصفوة فى الأصول، نظير زبده، و تذكرة العنوان و آن كتاب عجيبى است بعض الفاظش را به سياهى نوشته و بعضى را به سرخى، و خوانده مىشود از جهت طول و از جهت عرض، پس مجموعش يك علم است و هر سطرى از سرخى، علمى در نحو و منطق و عروض [است] و وجه تسميه او به تذكرة العنوان آن است كه بعضى از علماى عامه تأليف كرده كتابى كه ناميده آن را عنوان الشرف مشتمل بر علوم خمسه: فقه شافعى و علم نحو و تاريخ و عروض و قوافى.
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: روضات الجنات، ج 5، ص 353؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن چهارم)، ص 216؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 396؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 104، تاريخ التراث العربى، ب 3، 1: 289؛ الذريعه، ج 4، ص 298؛ تأسيس الشيعه، 322؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 3؛ هدية العارفين، ج 1، ص 816، مقدمه تفسير او.
(2). تفسير فرات الكوفى بارها چاپ شده است. اخيرا با تحقيق آقاى محمد الكاظم و توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى تجديد چاپ شده است.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 215؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 395؛ روضات الجنات، ج 5، ص 355؛ ريحانة الأدب، ج 2، ص 94؛ الذريعه، ج 2، ص 487، ج 4، ص 300، ج 9، ص 818 و ج 22، ص 276؛ فرهنگ سخنوران، ص 438؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 59؛ الأعلام، ج 5، ص 341؛ مصفى المقال، ص 353؛ هدية العارفين، ج 1، ص 816.
ص: 573
روزى در مجلس شيخ فرج اللّه اسم اين كتاب برده شد، و تعريف از آن كرده شد.
حضّار مجلس بسى تعجب كردند شيخ مذكور اين كتاب را تأليف كرد پيش از آنكه كتاب عنوان الشرف را ببيند.
فقير گويد كه: كتاب عنوان الشرف كتاب عجيبى است و الحق مؤلفش شرف الدين اسماعيل بن ابى بكر بن عبد اللّه الحسنى اليمنى كه متولد در سنه 765 شده و وفات كرده در سنه 837 اعمال صنعت در آن كرده، و آن كتاب طبع شده، و نسخهاى از آن، روزى حقير شده، و سيوطى هم يك كرّاس شبيه بهعنوان الشرف در يك روز نوشته در مكه معظمه و ناميده آن را به النفحة المسكية و التحفة المكّيه.
و هم از مؤلفات شيخ فرج اللّه است شرح تشريح الافلاك، و شرح خلاصة الحساب شيخ بهائى و منظومهاى در معانى و بيان، تاريخ كبيرى و ديوان شعر كبير و رسالهاى در حساب و شايد اين رساله همان شرح او بر خلاصه باشد، و غيرذلك، و من شعره:
|
أحسن إلى من قد أساء فعاله |
لو كنت توجس من إسائته العطب |
|
|
و انظر إلى صنع النخيل فإنّها |
ترمى الحجارة و هي ترمى بالرطب[1789] |
|
و حاصل معنى اين دو بيت به فارسى اين است:
|
با تو گويم كه چيست غايت حلم |
هركه زهرت دهد شكر بخشش |
|
|
كم مباش از درخت سايه فكن |
هركه سنگت زند ثمر بخشش |
|
|
هركه بخراشدت جگر ز جفا |
همچو كان كريم زر بخشش |
|
فرج اللّه بن سليمان بن محمّد الجزائري[1790]
عالم فاضل فقيه محدّث ثقه عابد زاهد ورع كريم معظم بين الناس مطاع أقواله و أفعاله، و كانت السلاطين يقصدونه و يتبرّكون بدعائه. كذا عن السيد المحدّث نعمة اللّه الجزائرى، و قال: رأيته و هو كبير السن و كنت أتيمّن بدعائه. مات رحمه اللّه عشر الستين بعد الألف.
______________________________
(1). در روضات الجنات «ترمى باحجار و ترمى بالرطب» است و در الطليعه، ج 2، ص 106 با اندك اختلاف، همين آمده.
(2). اجازه كبيره، ص 71؛ نابغه فقه و حديث سيد نعمت اللّه جزائرى، ص 198.
ص: 574
الفضل بن الحسن بن الفضل الطبرسي[1791]
أبو على الشيخ الأجل الأقدم السعيد، و الحبر الفقيه الفريد، فخر العلماء الأعلام، أمين الملة و الإسلام، ابن الفضل و أبوه و المذعن لفضله اعداؤه و محبوه، مفسر جليل، عالم كامل نبيل، ثقه جليل القدر و فقيه عظيم الشأن- أسكنه اللّه أعلى غرفات الجنان- صاحب كتاب مجمع البيان[1792]، و الوسيط، و الوجيز، و جوامع الجامع[1793] و الآداب الدينيه[1794]، للخزانة المعينيه، و غنية العابد، و منية الزاهد، و تاج المواليد، و كنوز النجاح، و عدة السفر، و عمدة الحضر، و النور المبين، و الفائق، و اعلام الورى باعلام الهدى. و اين كتاب بر نهج ارشاد شيخ مفيد است و نسبت به ارشاد نسبت مثير الاحزان شيخ ابن نماست با كتاب ملهوف. و در ترجمه سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس بيانى كرديم براى رفع استعجاب اتحاد ربيع الشيعه منسوب به سيد و اعلام الورى.
و از روايات اين شيخ است صحيفة الرضا و قرائت كرده آن را در حرم مطهّر حضرت امام رضا عليه السّلام بر شيخ امام سيد زاهد ابو الفتح عبد اللّه بن عبد الكريم بن هوازن القيسرى رحمه اللّه.
______________________________
(1). در مورد اين بزرگمفسر شيعى ر. ك: اتقان المقال، ص 108؛ امل الآمل، ج 2، ص 216؛ روضات الجنات، ج 5، ص 357؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 398؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 216؛ الاعلام، ج 5، ص 352؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 444؛ الذريعه، ج 1، ص 18، ج 2، ص 240، ج 5، ص 248 و ج 20، ص 24؛ فهرست مشترك نسخههاى خطى، ج 8، ص 1534؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 66؛ تأسيس الشيعه، ص 340؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 7؛ جامع الرواة، ج 2، ص 4؛ المقابس، ص 4؛ نقد الرجال، ص 16؛ منتهى المقال، ص 241؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 372؛ كشف الحجب و الاستار، ص 285؛ لؤلؤة البحرين، ص 346؛ معالم العلماء، ص 135؛ شهداء الفضيله، ص 45؛ رياض العلماء، ج 1، ص 48؛ هدية العارفين، ج 1، ص 280؛ طبرسى و مجمع البيان؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 259؛ النقض، ص 194؛ نامه دانشوران، ج 2، ص 663؛ بهجة الآمال، ج 6، ص 31؛ المستطرفات فى الالقاب و الكنى بروجردى، ص 97؛ سفينة البحار، ج 2، ص 80؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 487؛ مرآة الكتب، ج 2، ص 58 و 150؛ كشف الظنون، ج 1، ص 126 و ج 2، ص 1602؛ معجم رجال الحديث، ج 13، ص 285؛ ايضاح المكنون، ج 2، ص 433؛ مقدمه آثار او از جمله كتاب المؤلف من المختلف بين أئمة السلف كه منتخب خلاف است و توسط آقاى سيد مهدى رجائى تحقيق و توسط بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس چاپ شده است؛ كاوشى در زندگانى علامه فضل بن الحسن طبرسى.
(2 و 3 و 4). اين سه كتاب به فارسى ترجمه شده است.
ص: 575
و روايت مىكند شيخ ابو على مذكور از ابو على ابن شيخ طوسى، و عبد الجبار بن على مقرى رازى[1795]. و روايت مىكند از او جماعتى از علماى اعلام؛ مانند پسرش حسن بن الفضل و ابن شهرآشوب و شيخ منتجب الدين و قطب راوندى و سيد شرف شاه افطسى و شيخ عبد اللّه بن جعفر دوريستى و شاذان بن جبرئيل قمى و غير ايشان.
عليهم الرحمة و الرضوان.
گويند كه: چون اين شيخ جليل تفسير مجمع را نوشت كشاف را نديده بود و بعد از تأليف مجمع كه كشاف را ملاحظه كرد او را خوش آمد جوامع[1796] را تأليف نمود و در او جمع نمود لطايف كشاف و فوايد مجمع را و شايد تفسير وسيط او همان جوامع الجامع باشد. و تفسير وجيز او همان كتاب مسما به الكاف الشاف من كتاب الكشاف باشد.
و در روضات كتابهاى ديگرى نيز به او نسبت داده؛ مثل كتاب معارج السؤل، و اسرار الائمة يا امامه، و مشكاة الأنوار فى الأخبار، و حقائق الامور، و الوافى فى تفسير القرآن، و العمدة فى أصول الدين، و الفرائض و النوافل و الشواهد و الجواهر فى النحو.
و بالجمله: اين بزرگوار پدر ابو نصر حسن بن فضل صاحب مكارم الاخلاق و جد ابو الفضل على بن حسن صاحب مشكاة الأنوار فى الأدعيه[1797] است، و سلسله او از علما بودهاند و در سنه 523 از مشهد رضوى به سبزوار منتقل شد و در شب سحر سنه 548 از سبزوار به دار آخرت منتقل شد. جنازه مقدسش را به ارض اقدس حمل كردند و در مغتسل الرضا عليه السّلام به خاك رفت[1798]، و فعلا قبر شريفش در قبرستان معروف به «قتلگاه» معروف و مزار است اگرچه بر قبر او بقعهاى بنا نكردهاند، لكن سنگ مرمر بزرگى بر روى آن قبر شريف فرش كردهاند كه امتياز از ساير قبور دارد. و قتلگاه همان موضعى است كه در اواخر دولت صفويه در آنجا قتل عام شده به اشاره عبد اللّه خان
______________________________
(1). ر. ك: خاتمه مستدرك، ج 3، ص 70؛ فهرست شيخ منتخب الدين، ص 75، 220.
(2). چاپ و تحقيق دكتر گرجى بهترين چاپ جوامع است.
(3). مشكاة الأنوار در اخلاق است.
(4). لقد أخذت هذه الفقرة من كتاب المقابس. قال: و نقل أيضا أن مرقده فى المشهد الشريف موجود معلوم، و أنه دفن فى مقتل الرضا عليه السّلام بطوس (منه رحمه اللّه).
ص: 576
افغان، چنانكه صاحب روضات گفته.
صاحب رياض العلماء گفته كه: شهرت گرفته بين خاص و عام كه شيخ طبرسى سكته كرد به گمان آنكه وفات كرده او را دفن كردند. در قبر به هوش آمد راه بيرون شدن را بر خود مسدود ديد در آن حال نذر كرد كه اگر حق تعالى او را خلاص بفرمايد از آن بليه، كتابى تأليف كند در تفسير قرآن. پس اتفاق افتاد كه يكى از گوركنان به قصد دزديدن كفن شيخ، قبر شيخ را نبش كرد و چون خواست كفن از تنش بيرون كند كه ناگاه شيخ دست او را گرفت نبّاش را ترس شديدى عارض شد. شيخ شروع كرد با او تكلّم كردن، وحشت او زيادتر شد. شيخ فرمود: مترس من زندهام و سكته كرده بودم الحال به هوش آمدم و چون شيخ قادر بر راه رفتن نبود از كثرت ضعف، فرمود: مرا به دوش گير به خانه ببر. پس نباش او را به خانه برد. شيخ او را خلعت پوشانيد و مال جزيلى به او مرحمت كرد. نباش توبه نمود بر دست شيخ و آن كار قبيح را ترك نمود به بركت شيخ، پس آن جناب شروع كرد به تأليف مجمع البيان به جهت وفاى به نذر خويش و خداوند او را توفيق اتمام داد. انتهى[1799].
شيخ محدّث ما فرموده كه: با اين شهرت كه ايشان فرمودند من اين حكايت را در كتاب احدى قبل از صاحب رياض نيافتم و بعضى نسبت مىدهند آن را به عالم جليل ملا فتح اللّه كاشانى، صاحب تفسير منهج الصادقين و خلاصه آن و شرح نهج، كه در سنه 988 وفات كرده- و اللّه العالم، انتهى[1800].
و بالجمله: محامد امين الدين الطبرسى أكثر من أن يكتب، و مقالته في الرضاع معروفة[1801]، و هي قوله بعدم اعتبار اتحاد الفحل في نشر الحرمة و كذا قوله، بأنّ المعاصى كلها كبيرة و إنما يكون اتصافها بالصغيرة بالنسبة إلى ما هو أكبر[1802].
______________________________
(1). رياض العلماء، ج 4، ص 357.
(2). خاتمه مستدرك، ج 3، ص 70. اين كلام مرحوم حاجى نورى حكايت از نوعى ترديد در صحّت داستان دارد. راستى اگر اين داستان واقعيت داشت در مقدمه تفسير به آن اشاره مىشد و به آن فخر مىفروخت!
(3). ر. ك: مسالك، ج 1، كتاب النكاح، مبحث دفاع؛ ضوابط الرضاع، ضميمه رضاعيات و خراجيات، ص 30؛ الحدائق، ج 6، ص 76؛ مجمع البيان، ج 3، ص 27- 28، چاپ اسلاميه؛ جوامع الجامع، چاپ اسلاميه، ص 247.
(4). از بحث رضاع او استفاده مىشود كه ايشان فقيه نيز بوده است. ر. ك: اللمعة الدمشقيه، ج 7، ص 352.
ص: 577
ثمّ اعلم أنّ هذا الطبرسى غير أحمد بن علي بن أبي طالب الطبرسى صاحب كتاب الاحتجاج، و إن كان قد يشتبه الأمر في ذلك على بعض من لا اطلاع له على هذا العلم.
و الطبرستان، المازندران[1803] و قد توجد النسبة إليها الطبرى أيضا على غير القياس بخلاف الطبرانى فإنه نسبة إلى طبرية قصبة بالأردن من بلاد الشام.
فضل اللّه الشهيد[1804]
شيخ ما محدّث نورى- نوّر اللّه مرقده- در «خك» فرموده كه: او از نيكان علماى دولت سلطان شاه طهماسب صفوى و از صلجا و اتقيا ايشان بوده ساكن بود به مشهد رضا عليه السّلام و از براى او وظايفى بود از اوقات حضرت شريفه و بود او در نهايت ورع و تقوا، و امامت مىكرد در مسجد جامع مشهد مقدس و خلق بسيار به او اقتدا مىكردند. در فتنه اوزبكيه[1805] كه غلبه جستند بر آن بلاد، آن شيخ جليل با ساير اهل آن روضه منوره به درجه شهادت رسيدند و اين در اوايل سلطنت شاه عباس ماضى رحمه اللّه بود.
قلت: و كان له سمىّ[1806] فى علماء زماننا ختم له بالشهادة بأن صلب و قتل في الثالث عشر
______________________________
(1). ر. ك: مجمع البيان، ج 1، ص 85، و ج 3، ص 38، چاپ اسلاميه؛ جوامع الجامع، ص 252، (چاپ اسلاميه).
(2). در 997 ه. ق. كه شرح آن در تواريخ عهد صفوى، مانند تاريخ عالمآراى عباسى، ص 3980- 276، آمده است.
(3). اعيان الشيعه، ج 8، ص 407؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 262؛ مكارم الآثار، ج 5، ص 1605؛ الذريعه، ج 4، ص 42، ج 12، ص 248 و ج 21، ص 41؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 74؛ لغتنامه دهخدا، «نورى»، ص 879؛ رجال بامداد، ج 3، ص 96؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 1504.
(4). اين بزرگوار مرحوم حجة الاسلام حاج شيخ فضل اللّه نورى- نور اللّه مرقده- است كه به تحريك اجنبيان شهيد شد و قبر نازنينش در صحن مطهّر حضرت معصومه عليها السّلام است.
مرحوم آقا سيد احمد رضوى مشهور به اديب پيشاورى متوفّا در سنه 1449 در رثاى مرحوم حجة الاسلام آقاى حاج شيخ فضل اللّه نورى- نور اللّه مرقده- چنين مىگويد:
|
لا زال من فضل الإله وجوده |
جود يفيض على ثراك همولا |
|
|
روّى عظامك وابل من سيبه |
يعتاد لحدك بكرة و أصيلا |
|
ص: 578
من شهر اللّه الحرام الفرد في سنة «غشكز» المطابق لاسمه منضما بوصفه الشهيد، و لقد عظمت مصيبة في قلوب المؤمنين، و لكن ليست المصيبة في قتل من استشهد ذابّا عن دينه مطيعا لربه ناهجا سبيل أباة الضيم ذوى النفوس الآبية و المعرضين عن الدنية، و إنما المصيبة فيمن قلّت بصيرته و خمل ذكره بعد موته.
|
إن يقتلوك فإنّ قتلك لم يكن |
عارا عليك و بعض قتل عار |
|
______________________________
|
تكلم عظام كدن أن يأخذن من |
جوّ إلى عرش الإله سبيلا |
|
|
همت عظامك أن تشايع روحها |
يوم الزماع إلى الجنان رحيلا |
|
|
فتصعدت معه قليلا ثم ما |
وجدت لسنة ربها تبديلا |
|
|
فالروح ترقى و العظام تنزّلت |
كالآية اليوحى بها تنزيلا |
|
|
آمنت إذا حادوا بربّ «محمد» |
و صبرت في ذات الإله جميلا |
|
|
فعل اللذين بربّ «موسى» آمنوا |
و رأوا تمتّع ذي الحياة قليلا |
|
|
رفضوا الحياة و آثروا منها الردى |
و علوا جذوعا بسقا و نخيلا |
|
|
و الفعل يبغى في الزّمان حديثه |
إن أذهب الدهر الغشوم فعولا |
|
|
و رأيت «فضل اللّه» دين محمد (ص) |
و سواه زندقة الغواة فضولا |
|
|
خنقوك لا حنقا عليك و إنّما |
خنقوك كيما يخنقوا التّهيلا |
|
|
مسكت بالدين القويم و لم يمل |
بك زيعة كالمارقين مميلا |
|
|
و أظل يوم الابتلاء فلم تكن |
في الدين منهما و لا مدخولا |
|
|
كالمشر في مجرّدا عن غمده |
يهتز في ايدي الكماة صقيلا |
|
|
فلو أنهم فلقوا به رضوى لما |
وجدوا عليه نبوّة و فلو لا |
|
|
ما كان فى حكم القضاء مدلها |
منك الفؤاد و لا اللسان كليلا |
|
|
ثبت الخطاب و للحتوف هزاهز |
حوليك ماثلة إليك مثولا |
|
|
هل ينفع البر التقي بيانه |
فى معشر نطقوا السفاهة قيلا |
|
|
ذو مرّة لم تضطرب أحشاؤه |
و الموت ينسج مبرما و سحيلا |
|
|
ايقنت أنّ نكالهم بك نازل |
فشربت صاب مصابهم معسولا |
|
|
و كذاك من كان الإله معاذه |
و الحقّ معتصما له و وكيلا |
|
|
صلى الإله عليك من متصلّب |
متخشّع صعب القياد ذلولا |
|
على ابن المؤلف رحمه اللّه
شاعر بزرگ و زبردست اديب پيشاورى فرزند سيد شهاب الدين (معروف به سيد شاه بابا) در حدود سال 1260 ه. ق. در كشور هندوستان به دنيا آمد و در سال 1300 ه. ق. به تهران آمد و تا سال 1349 در آن شهر بود. و ديوان اشعار او به چاپ رسيده است. رثائيه با 23 بيت در شهداء الفضيله، ص 358- 359 و ديوان اديب، ص 190- 191 ر. ك؛ از صبا تا نيما، ج 2، ص 317 مقدمه ديوان او كه با حواشى، تعليقات و مقدمه على عبد الرسولى در تهران چاپ شده است. و آقاى على ابو الحسنى (منذر) كتابى بس ارزنده درباره او و اشعارش تحت عنوان «آينهدار طلعت يار» نوشته كه آخرى در سال 1373 در نشر بنياد (متعلق به بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامى) چاپ شده است. و نيز ر. ك: شيفتگان دانش.
ص: 579
فضل اللّه بن عليّ بن عبيد اللّه بن محمّد بن عبيد اللّه بن محمّد بن أبي الفضل[1807] عبيد اللّه بن الحسن بن علي بن محمّد السليق بن الحسن بن جعفر بن الحسن بن المثنّى الحسن المجتبى عليه السّلام
|
نسب كأن عليه من شمس الضحى |
نورا و من فلق الصباح عمودا |
|
هو السيّد الإمام ضياء الدين الرّاوندى، أبو الرّضا العالم العليم و الطود الأشم و البحر الخضم، معدن العلم و محتده و مصدر الفضل و مورده، علّامة زمانه و عميد أقرانه، فريد دهره و أستاذ أئمة عصره، جمع مع علوّ النسب كمال الفضل و الحسب- أعلى اللّه تعالى رتبته في حظائر القدس، و بوّأه مع آبائه في أعالى الفردوس-. له مصنفات فائقة نافعة كضوء الشهاب في شرح الشهاب، و الأربعين في الأحاديث، و نظم العروض للقلب المروض، و الحماسة، و الموجز الكافي في علم العروض و القوافي و شرح على الرسالة الذهبية سماه ترجمة العلوى للطلب الرضوى، و التفسير، و كتاب النوادر، و كتاب ادعية السر و غيرذلك و أدعية السر را كفعمى بتمامها در بلد الأمين ذكر فرموده[1808]، و ضوء الشهاب شرح اوست بر كتاب شهاب قاضى ابو عبد اللّه محمد بن سلامة القضاعى المغربى. و آن متضمن است كلمات حكميه نبويه- صلوات اللّه عليه و آله- را. و آن كتاب را جماعتى از علما شرح كردهاند و در ترجمه ابو الفتوح حسين بن على رازى دانستى كه از براى او نيز شرحى است بر آن كتاب و سيد مذكور در ضوء الشهاب قضيهاى در شرح قول
______________________________
(1). درباره اين دانشمندان قرن ششم هجرى ر. ك: جامع الرواة، ج 2، ص 9؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 258؛ امل الآمل، ج 2، ص 217؛ روضات الجنات، ج 5، ص 365؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 217؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 401؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 9؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 435؛ الذريعه، ج 9، ص 352، ج 14، ص 143، ج 15، ص 120 و ج 24، ص 327؛ فهرست مشترك نسخههاى خطى، ج 8، ص 1534؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 75؛ لغتنامه دهخدا، «ابو الرضا»، ص 459؛ الانساب، ج 9، ص 181؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 13؛ الدرجات الرّفيعه، ص 506؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 526؛ رياض العلماء، ج 4، ص 364؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 493؛ خاتمه مستدرك، چاپ جديد، ج 1، ص 173 و ج 3، ص 108؛ تأسيس الشيعه، ص 181؛ هدية العارفين، ج 1، ص 121؛ الغدير، ج 4، ص 186؛ هدية الأحباب، ص 190؛ الثّقات العيون، ص 217؛ خصائص الائمه عليهم السّلام مقدمه دكتر محمد هادى امينى؛ لمعة النور و الضياء از آيت اللّه نجفى مرعشى.
(2). الذريعه، ج 1، ص 397.
ص: 580
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «كاد الحسد أن يغلب القدر» نقل كرده كه، علّامه مجلسى رحمه اللّه آن را در پانزدهم بحار الأنوار، و شيخ ما در «خك» صفحه 494 آن را نقل كرده.
و اين سيد بزرگوار صاحب مقامات عاليه و درجات ساميه است و از اساتيد ابن شهرآشوب و شيخ محمد بن الحسن الطوسى والد جناب خواجه نصير الدين است. و اولاد و احفاد و اسباط او تمامى علما و اتقيا و از جمله ايشان است: السيد أبو المحاسن أحمد بن فضل اللّه سيد عالم فاضل قاضى كاشان[1809]. و ديگر السيد عز الدين أبو الحسن على بن ضياء الدين أبى الرضا فضل اللّه.
قال شيخنا في «خك» نقلا عن «فه»: هو شبل ذلك الأسد و سالك نهجه الأسدّ، و العلم بن العلم و من يشابه أبه فما ظلم. كان سيدا عالما فاضلا فقيها ثقة أديبا شاعرا ألّف و صنّف و قرّط بفوائده الأسماع و شنّف، و نظم و نثر، و حمد منه العين و الأثر، فوائده في فنون العلم صنوف و فرائده في آذان الدهر شنوف[1810].
و من تصانيفه تفسير كلام اللّه المجيد، لم يتمّه. و الطراز المذهب في إبراز المذهب، و مجمع اللطائف و منبع الطرائف، و كتاب غمام الغموم، و كتاب مزن الخزن و كتاب نثر اللآلى لفخر المعالى، و كتاب الحسيب النسيب للحسيب النسيب، و هو ألف بيت في الغزل و التشبيب[1811]. و كتاب غنية المتغنى و منية المتمنى، و من نظمه الباهر المزرى بعقود الجواهر[1812] ثم ساق جملة من أشعاره. انتهى.
قلت: و للسيد ضياء الدين صاحب الترجمة مشايخ كثيرة من الأجلاء[1813]، منهم: الإمام الشهيد أبو المحاسن عبد الواحد بن إسماعيل الرويانى، و السيد أبو البركات محمد بن إسماعيل الحسيني المشهدي، و أبو تراب المرتضى و أبو حرب المنتهى ابنا السيد الداعى الحسينى و السيد علي بن أبي طالب الحسني، و الشيخ البارع الحسين بن محمد بن
______________________________
(1). تاريخ وفات او 550 ه. ق. ثبت شده است.
(2). در صفحه 262 همين كتاب، شرح حال مختصر او آمده است.
(3). اين اثر را به نام ابو القاسم يحيى حسينى (- امامزاده يحيى) كه توسط خوارزمشاه به شهادت رسيده، نامگذارى كرده است.
(4). الدرجات الرفيعه، ص 511.
(5). ر. ك: ايضا: مقدمه النوادر، ص 18- 24.
ص: 581
عبد الوهّاب البغدادي و علي و محمد ابنا علي بن عبد الصمد و أبو عبيد اللّه جعفر بن محمد الدوريستي و السيد أبو الصمصام ذو الفقار، إلى غيرذلك من الأجلاء الكبار. عليهم رضوان اللّه الملك الغفّار.
و قال السّمعانى في كتاب الأنساب[1814] ما معناه: إنّى لما وصلت إلى كاشان قصدت زيارة السّيد أبي الرّضا المذكور، فلما انتهيت إلى داره، وقفت على الباب هنيئة أنتظر خروجه، فرأيت مكتوبا على طراز الباب هذه الآية المشعرة بطهارته و تقواه: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً[1815] فلما اجتمعت به، رأيت منه فوق ما كنت أسمعه عنه، و سمعت منه جملة من الأحاديث، و كتبت عنه مقاطيع من شعره، و من جملة أشعاره الّتي كتبها لى بخطّه الشّريف هذه الأبيات:
|
هل لك يا مغرور من زاجر |
أو حاجز عن جهلك الغامر[1816] |
|
|
أمس تقضّى و غدا لم يجئ |
و اليوم يمضى لمحة الباصر |
|
|
فذلك العمر كذا ينقضى[1817] |
ما أشبه الماضى بالغابر[1818] |
|
فيض اللّه بن عبد القاهر الحسيني التفرشي الغروي[1819]
سيد محدّث متكلم صالح عابد جليل القدر فاضل فقيه ثقه عظيم القدر حسن الخلق لين العريكة، جمع شده بود در او صفات صلحا و علما و اتقيا. ولادتش در تفرش واقع شده و تحصيلش در مشهد رضوى عليه السّلام و توطنش در ارض اقدس غرى، و از مصنّفات اوست: كتابى در اصول و شرح اثنى عشريه صاحب معالم موسوم به
______________________________
(1). الانساب، ص 437.
(2). احزاب (33) آيه 33.
(3). در روضات الجنات «تنجو به من جهلك الغامر» و در بعض منابع: «فترعوي عن جهلك الغامر» است.
(4). در روضات الجنات «فذلك العمر قضى ما انقضى» است.
(5). خاتمه مستدرك، ج 1، ص 173 به نقل از انساب سمعانى و الانساب، ج 4، ص 427.
(6). در ترجمه فقيه متتبع، عالم بافضيلت تفرشى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 218؛ روضات الجنات، ج 5، ص 368؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 432؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 340؛ الذريعه، ج 1، ص 424، ج 2، ص 439، ج 13، ص 60 و ج 14، ص 70؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 85؛ نقد الرجال، ص 269؛ هدية العارفين، ج 1، ص 823؛ رياض العلماء، ج 3، ص 650؛ مصفى المقال، ص 173، 365؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 92؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 409؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 314.
ص: 582
انوار القمرية، و حاشيه بر مختلف. روايت مىكند از شيخ محمد صاحب معالم، و روايت مىكند از او امير شرف الدين على الشولستانى. و در ترجمه مولانا احمد اردبيلى دانستى كه سيد مذكور از خواصّ شاگردان آن جناب بوده، و صاحب روضات گفته كه: استفاده مىشود از بعض مصنفات سيد نعمت اللّه جزائرى آنكه سيد مذكور كتابى در رجال شيعه نوشته شبيه كتاب رجال امير مصطفى، همولايتى او.[1820] انتهى.
و حقير چنان گمان مىكنم كه، حواشى بر آيات الاحكام مولانا احمد اردبيلى كه آخرش فيض رقم شده از اين سيد باشد.
______________________________
(1). روضات الجنات، ج 5، ص 368.
ص: 583
باب القاف
قاسم بن عباد عز الدين[1821]
سيد فاضل ثقه صاحب نظم و نثر- «م».
القاسم، الكاظمي المولد، النجفي المسكن و المدفن[1822]
شيخ عالم عابد فاضل زاهد معاصر «ح مل»، صاحب مقامات عاليات و كرامات باهرات، و صاحب شرح استبصار[1823] و جامع الأحاديث و أقوال الفقهاء است. و اين شيخ در نجف اشرف مجاور بود و سبب مجاورتش را فرزند جليل آن جناب شيخ ابراهيم- رضوان اللّه عليه- در ظهر كتاب مزار جامع ابواب استبصار والد مرحوم خويش نقل كرده، فرموده: شنيدم از او چند دفعه كه مىفرمود: كيفيت مجاورت من سيد الوصيين عليه السّلام را چنان بود كه به دينى مبتلا شدم كه براى او چارهاى نديدم و
______________________________
(1). بحار الأنوار، ص 102، ص 261، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 219.
(2). درباره ترجمه فقيه محدّث ثقه قاسم كاظمى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 8، ص 445؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 390؛ الذريعه، ج 2، ص 17، ج 5، ص 39 و ج 6، ص 183؛ امل الآمل، ج 2، ص 219؛ جامع الرواة؛ رياض العلماء، ج 4، ص 398.
(3). و اين احقر در ارض اقدس يك قطعه از كتاب شرح استبصار آن جناب را زيارت كردم كه مشتمل بر كتاب وصيت و فرائض، و مبسوط و مفصل بود و جمع كرده بود احاديث و اقوال را، و در آخر كتاب وصيت نوشته بود: و قد تمّ كتاب الوصايا بحمد اللّه و توفيقه من كتاب اسرار العلماء و يتلوه كتاب «الفرائض»- انشاء اللّه تعالى- من الاستبصار و باللّه التوفيق. و حرر ذلك في يوم الثلاثاء، العشرين من شهر ذي القعدة الحرام من سنة سبع و تسعين و ألف بإملاء جامعه القاسم بن محمد الكاظمى اللائذ بحامي النجف الأشرف، و الحمد للّه أوّلا و آخرا و صلّى اللّه على محمّد و آله (منه عفى اللّه عنه).
ص: 584
ترسيدم كه مشغول الذمه بمانم و از دست ظلمه پارهاى هموم به من رسيد، پس عزم كردم مسافرت به سمت ديار عجم پس خواستم تجديد عهد كنم با جناب امير المؤمنين عليه السّلام چون به نجف اشرف رسيدم در آن شبى كه فرداى آن را عزم سفر داشتم آمدم به جهت بوسيدن عتبه مقدسه پس با قلب حزين با امام خطاب كردم و عرض كردم يا امير المؤمنين: من عزم كردم مسافرت به سوى عجم و از وارد شدن بر خان و وزير و بزرگ چاره ندارم و اگر لسان مقال من از ايشان سؤال نكند لسان حالم فرياد مىكند بر حال من، و اگر لسان مقام ايشان با من تكلّم نكند، اما لسان حالشان با من سخن مىگويد كه تو واگذاشتى چنگ زدن به دامان ائمه معصومين عليهم السّلام را و متمسك شدى به دامان ما. آنگاه رفتم خوابيدم كه سحر رحلت كنم، چون به خواب رفتم مردى را ديدم كه بر من صيحه مىزند و در او بود آثار عظمت و بزرگى و صلاح، و اسمش حاجى على بود كه با من او را لطف بسيار بود و رفاقت نيكويى داشت. ديدم كه غضبناك بر من نظر مىكند و چشمش مشتعل است بر من؛ چون [او را بدانگونه] ديدم شكستگى خاطرم زيادتر شد، و گفتم: اى حاجى على، چنين غضبى از تو معهود نبود به اين سختى و شدت، در اين حال نداى عظيمى از منار آمد كه گويندهاى مىگويد: اى غافل، اين [نجف اشرف] موضعى است كه پادشاهان عتبه آن را مىبوسند و تو قصد دارى كه از او رحلت كنى؟! پس بيدار شدم و عزم كردم بر توطّن و فرستادم عيالم را آوردند و سال منقضى نشد كه دينم ادا و عيشم به رفاهيت شد و پيوسته از آن جناب لطف و مرحمت مىبينم.
صاحب رياض العلماء فرموده كه: در نجف اشرف به خدمت اين شيخ رسيدم و از رخسارش نور ساطع بود و او مصداق قول خدا بود كه: سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ[1824] و بعد از هزار و صد مرحوم شد[1825].
فقير گويد كه: اين حكايت به نحو ديگر نيز نقل شده: عالم فاضل ألمعى سيد شمس الدين رضوى، سركشيك روضه رضويه در عهد صفويه در كتاب حبل المتين
______________________________
(1). فتح (48) آيه 29.
(2). رياض العلماء، ج 4، ص 398.
ص: 585
نقل كرده از شيخ محمد قاسم مذكور كه: قرض بسيارى پيدا كردم، پس عزم نمودم كه به سمت عجم روم. پس داخل روضه منوّره شدم و زيارت وداع كردم كه صبح بيرون روم. پس شب در خواب ديدم كه شخصى در بالاى منارهاى- كه مؤذن در آنجا اذان مىگويد- ندا مىكند كه: آيا نمىدانى كه على عليه السّلام امير المؤمنين و سلطان سلاطين است؟ چون صبح شد فسخ عزيمت كردم پس به زودى قرضم ادا شد و حال سى سال است كه در نجفم و به احدى محتاج نشدم.
فقير گويد كه: امر چنين است، و در اين نحو مطالب، محتاج به نقل حكايات گذشتگان نيست؛ چه مراحم و الطاف عترت طاهره و سادات دنيا و آخرت، ائمه ما- صلوات اللّه عليهم- بر مجاوران و زائران، از كشف هموم و رفع غموم و اداى ديون و شفاى امراض و دفع دشمنان و قضاى حوايج و امثال ذلك، به نحوى است كه هركس آنچه را كه خود در حقّ خود ديده جمع نمايد كتابى مىشود و در هر عصرى هزارها از آن مىتوان جمع كرد و هركس خيال مىكند كه اين مراحم نسبت به حال او تنها شده، و چنين نيست، بلكه با كافه شيعيان و مواليان خود چنين مىباشند:
|
چنان مهربانيش با هر تن است |
كه هر بنده گويد خداى من است |
|
و اين احقر در ايام مجاورتم در ارض مقدسه، چندان الطاف و عنايات از آن بزرگوار ديدم كه ممكنم نيست نقل آن.
|
سفينه دلم از مدح شاه پر گهر است |
گواه حال بدين علم، عالم العلّام |
|
البته مولاى ما على عليه السّلام چنان است كه آن منادى در بالاى مناره گفته: امير المؤمنين و سلطان سلاطين است.
و از داوود بن سليمان نقل است كه: پيرمرد بزرگوارى را ديدم كه سوار بر استرى است و مردم در اطراف او جمع شدهاند پرسيدم: كيست اين مرد؟ گفتند: شاهنشاه عرب است. اين على بن ابى طالب عليه السّلام است.
قلت: و يناسب في هذا المقام قول من قال في حقّه عليه السّلام:
|
تطوف ملوك الأرض حول جنابه |
و تسعى لكي تحظى بلثم ترابه |
|
|
فكان كبيت اللّه بيت علا به |
(تزاحم تيجان الملوك ببابه |
|
|
و يكثر عند الاستلام ازدحامها) |
ص: 586
|
أتاه ملوك الأرض طوعا و أمّلت |
مليكا سحاب الفضل منه تهلّلت |
|
|
و مهما دنت زادت خضوعا به علت |
(إذا ما رأته من بعيد ترجّلت |
|
|
و إن هي لم تفعل ترجّل هامها)[1826] |
و لنعم ما قال الشيخ الأزري- قدّس اللّه روحه:
|
أيّها الراكب المجدّ رويدا |
بقلوب تقلّبت في جواها |
|
|
إن تراءت أرض الغريّين فاخضع |
و اخلع النعل دون وادي طواها |
|
|
فتواضع فثمّ دارة قدس |
تتمنّى الأفلاك[1827] لثم ثراها |
|
|
قل له و الدموع سفح عقيق |
و الحشا تصطلي بنار غضاها: |
|
|
يا بن عمّ النبيّ أنت يد اللّه |
الّتي عمّ كلّ شيء نداها |
|
|
أنت قرآنه القديم[1828] و أوصا |
فك آياته الّتي أوحاها |
|
|
ليت عينا بغير روضك ترعى |
قذيت و استمرّ فيها قذاها |
|
|
أنت بعد النّبيّ خير البرايا |
و السماء خير ما بها قمراها |
|
|
لك ذات كذاته حيث لو لا |
أنّها[1829] مثلها لما آخاه |
|
|
قد تراضعتما بثدي[1830] وصال |
كان من جوهر التجلي غذاها |
|
|
لك نفس من معدن اللطف صيغت |
جعل اللّه كلّ نفس فداها[1831] |
|
جامع اين كتاب، عباس قمى، كلب آستان شاه ولايت على بن أبى طالب عليه السّلام گويد:
«سرى البرق من نجد فجدّد تذكارى»[1832]، همانا تا من خود را شناختهام جبهه خود را بر اين آستان ملايك پاسبان سودهام، و گوشت و خون خود را به مراحم و ألطاف اين خانواده عصمت و طهارت پروردهام، لاجرم در مقام مدايح ايشان خوددارى نتوانم،
______________________________
(1). از علّامه طباطبائى سيد بحر العلوم رحمه اللّه است.
(2). مؤلّف در رساله قرّة الباصرة في تواريخ الحجج الطاهرة «الاملاك» آورده است.
(3). در همان «المجيد» است.
(4). در همان «لا انّها» است.
(5). در همان «بثديي» است.
(6). از قصيده هائيه ازرى است.
(7). از قصيده شيخ بهائى در مدح مهدى موعود عليه السّلام است.
ص: 587
پس اگرچه اين كتاب در بيان احوال علماى اطياب است، و مناسبتش با نقل فضايل كم است، لكن مراعات اين مطلب را در اين مقام لازم ندانم.
|
من خود چه كسم كه در شمارى باشم |
يا در صف اهل دل سوارى باشم |
|
|
مقصود همين است كه در شأن على |
گويم سخنى چند و به كارى باشم |
|
و أقول- متمثّلا عند الشوق إلى تقبيل عتبتهم، متوجها إلى شطر كعبتهم-:
|
ما إن تقاعد جسمي عن لقاكم |
إلّا و قلبى إليكم شيق عجل |
|
|
و كيف يقعد مشتاق يحرّكه |
إليكم الباعثان الشوق و الأمل |
|
|
و إن نهضت فما لي غيركم وطر |
و كيف ذاك و مالي عنكم بدل |
|
|
و كم تعرّض بي الأقوال قبلكم |
يستأذنون على قلبي فما وصلوا |
|
فعلى هذا. چون رشته كلام بدين جا منتهى شد دوست مىدارم كه سه چهار حكايت از مراحم خاصه ايشان به مجاورين و به كسانى كه التجا به ايشان بردهاند ذكر كنم و رجاى واثق و اميد صادق كه اين مقصّر درگاه و مجرم نامه سياه را دستگيرى نمايند و در دنيا و آخرت از جوار خودشان مرا بيرون ننمايند، الحمد للّه الّذى جعلني من المتمسّكين بولايتهم.
اول: از جماعتى از صلحاى علماى نجف اشرف نقل شده كه، كسى در خواب ديد كه از هر قبرى كه در بلده طيبه نجف اشرف است چه در شهر و چه در بيرون شهر، ريسمانى كشيده شده به قبه مطهّره حضرت حبل اللّه المتين امير المؤمنين عليه السّلام پس اين اشعار را انشاد كرد:
|
إذا متّ فادفنّي إلى جنب حيدر |
أبي شبّر أكرم به و شبير |
|
|
فلست أخاف النّار عند جواره |
و لا أتّقي من منكر و نكير |
|
|
فعار على حامي الحمى و هو في الحمى |
إذا ضلّ في البيداء عقال بعير |
|
و لنعم ما قيل:
|
از گرمى آفتاب محشر غم نيست |
تا سايه مرتضى على بر سر ماست |
|
دوم: از استاد اكبر بهبهانى رحمه اللّه نقل است كه: در خواب ديدم حضرت
ص: 588
ابو عبد اللّه الحسين عليه السلام را پس گفتم: اى سيد و مولاى من، آيا سؤال مىكنند از كسى كه دفن شده در جوار شما؟ فرمود: كدام ملك است كه او را آن جرأت باشد كه از او سؤال كند.
سوم: علّامه مجلسى رحمه اللّه در مجلد 22 بحار نقل فرموده كه: خبر داد مرا جماعتى از ثقات كه در وقت محاصره روم، نجف اشرف را در سنه 1034 و بستن اهل نجف دروازهها را و مدافعه آنها با كمى عدد و تهيه و كثرت دشمن و استعداد ايشان، مدتها طول كشيد و ظفر نيافتند و گلوله توپ و تفنگ بر آنها مثل باران مىريختند و بر يكى از آنها برنمىخورد حتى آنكه اطفال در كوچهها منتظر بودند كه كى گلوله مىافتد كه با او بازى كنند، بلكه روزى دخترى دست خود را بالا كرده بود به جهت حاجتى پس گلوله آمد و از آستين او داخل شد و از پيراهنش بيرون رفت و آسيبى به او نرسيد و بعضى از صلحا شبى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را در خواب ديد كه در دستش سياهى بود پس از سبب آن پرسيد فرمود: از بس كه گلوله را از شما برگرداندم.
چهارم: از كتاب حبل المتين نقل است كه مير معين الدين اشرف كه يكى از صلحاى خدام روضه رضويه- سلام اللّه على ساكنها- است نقل كرده كه، در خواب ديدم كه در دار الحفاظ يا در كشيكخانه مباركه هستم و بيرون آمدم از روضه متبركه به جهت تجديد وضو، پس چون رسيدم به صفه مير على شير ديدم جماعت بسيارى را كه داخل در صحن مطهّر شدند و در جلو آنها شخص نورانى خوش صورت عظيم الشأنى بود و در دست جماعتى از آن اشخاص كه پشت سر او بودند كلنگها بود پس همينكه به وسط صحن مقدس رسيدند آن شخص كه در جلو آن جماعت بود به آنها فرمود كه، بشكافيد اين قبر را و بيرون بياوريد اين خبيث را و اشاره فرمود به قبر مخصوصى. پس چون شروع كردند به كندن قبر. من از شخصى پرسيدم كه، اين شخص بزرگوار كه امر مىفرمايد كيست؟ گفت: امير المؤمنين عليه السّلام است. پس در اين حال ديدم كه امام هشتم امام رضا عليه السّلام از روضه مباركه بيرون آمد و خدمت امير المؤمنين رسيد و سلام كرد. آن حضرت ردّ سلام كرد. پس حضرت رضا عليه السّلام عرض كرد كه، اى جداه، از شما مسألت و خواهش مىكنم كه عفو بفرماييد از اين
ص: 589
شخصى كه مدفون است در اينجا و ببخشيد به من تقصير او را. فرمود كه، مىدانى اين فاسق فاجر شرب خمر مىكرده؟ عرض كرد: بلى، لكن وصيت كرد در وقت مرگ خويش، كه او را در جوار من دفن كنند پس ما اميدواريم از شما كه عفو بفرماييد از او.
فرمود: به تو بخشيدم تقصيرات او را. پس تشريف برد آن حضرت و من از وحشت بيدار شدم و بيدار كردم بعض خدام آستانه مباركه را و آمديم به همان موضع كه در خواب ديدم ديديم كه قبر تازهاى است و بيرون ريخته شده است قدرى از خاك آن پس پرسيدم كه، صاحب اين قبر كيست؟ گفتند: مردى از اتراك است كه ديروز در اينجا دفن شده است.
پنجم: شيخ مرحوم قدّس سرّه در دار السلام از كتاب عيون الذكاء نقل كرده كه، دو برادر بودند يكى از طلاب علم و ديگر از اجزاى دولت. پس آن برادر كه عالم بود قصد كرد تشرّف به زيارت حضرت امام رضا عليه السّلام را، آمد در خانه برادر خود تا با او وداع كند.
اتفاقا برادرش در خانه نبود با اهل و عيال او وداع كرد و به خراسان حركت نمود. چون برادرش به خانه آمد و از حركت برادر به خراسان مطلع شد سوار بر اسب خود شد و به جهت ديدن برادر حركت كرد و بيرون آمد تا به برادر رسيد و با او وداع كرد، چون خواست مراجعت نمايد با خود فكر كرد و گفت كه: برادرم قصد زيارت دارد و من نيز خوب است خود را از اين فيض محروم ننمايم با آنكه اشتياق بسيار دارم. پس با برادر رفاقت كرد به همراهى برادر و زوارها به خراسان حركت كرد و لكن چون از اجزاى سلطان بود و رياست داشته و عادت كرده بود به ظلم و بدگويى و اذيت به مخلوق، نتوانست در اين سفر خوددارى كند. پيوسته زوّار را مىرنجانيد به زبان و ظلم مىكرد بر ايشان و دشنام مىداد ايشان را. آن بيچارگان به برادر مؤمن او شكايت مىكردند. آن مؤمن موعظه مىكرد برادر ظالم را [ولى] فايده نمىكرد و از عمل خود باز نمىايستاد و آن مؤمن پيوسته در خجالت بود نزد زوّار از دست برادر ستمپيشه خويش، تا آنكه به حكم «البغي آخر مدّة الملوك» آن ظالم مريض شد و وفات كرد پيش از رسيدن به مشهد مقدس و زوّار از مرگ او خوشحال شدند. پس برادرش او را غسل داد و كفن كرد و بر اسبش او را حمل كرد و آورد او را به حرم امام رضا عليه السّلام و طواف داد او را
ص: 590
دور قبر شريف و در جوار آن حضرت او را به خاك سپرد. پس چون شب شد به خواب رفت. در خواب ديد كه گويا زيارت كرد امام عليه السّلام را و بيرون آمد از حرم، باغى را ديد در جنب صحن مقدس داخل در آن باغ گشت ديد عجب باغ با صفايى است، نهرها در آن جارى و درختها و ميوههاى بسيار در آن است و بناهاى عاليه در آن است و خدام بسيار در آنجا هستند و شخص عظيم عزيز مقتدرى در آنجا نشسته و از طرف راست و چپش صفوف بسيارى از نوكر و خدم مىباشند. آن مؤمن متفكّر شد در آن اوضاع و آنكه از كيست كه ناگاه ديد آن شخص كه نشسته بود برخاست و به نزد او آمد و افتاد بر روى پاهاى او. آن مؤمن چون خوب نگاه كرد به او، ديد برادرش است. پرسيد: اى برادر، تو از اتباع ظلمه بودى چگونه به اين مقام رسيدى؟ گفت: تمام اين نعمتها كه مشاهده كردى از بركات توست و براى تو نقل كنم حال خود را از اول امر، همينكه من به حالت احتضار رسيدم جان كندن بر من دشوار شد و چون وفات كردم و مرا در تابوت گذاشتى و بر اسب بستى آن تابوت و آن اسب براى من آتش شد و دو نفر نزد من آمدند با نهايت سختى و خشونت و قبح منظر و به دست ايشان حربهاى بود از آتش، و پيوسته مرا شكنجه مىكردند و من هرچه استغاثه مىكردم به تو و به زوارها سودى نداشت و پيوسته در عذاب و در آتش بودم تا داخل شهر شديم پس چون به صحن مقدس رسيديم آن دو شخص از من دور شدند و آن تابوت چوب شد و اسب آتشى اسب شد و اثرى از آتش ديگر نبود. پس گذاشتند جنازه مرا و رفتند و آن دو شخص از دور مقابل من ايستاده بودند و جرأت نزديك شدن نداشتند و من متغير بود حالم از دست ايشان و هرچه مىگفتم به شماها كه مرا خلاص كنيد از دست اين دو نفر، فايده نداشت تا آنكه وقت عصر، جنازه مرا آورديد براى طواف به حرم مطهّر پس چون مرا داخل روضه نموديد شيخى نورانى ديدم كه در حرم ايستاده نزديك مولاى ما حضرت رضا عليه السّلام و آن حضرت بر روى صندوق مطهّر يا نزديك آن نشسته. پس من سلام كردم بر آن جناب [ولى آن حضرت] روى مبارك از من برگردانيد آن شيخ به من گفت: التماس كن به حضرت كه از تو عفو فرمايد. التماس كردم فايدهاى نكرد و آن جناب جواب مرا نداد؛ چون به طواف دوم به نزديك آن پير
ص: 591
مرد رسيدم باز به من فرمود كه، التماس كن. التماس كردم به آن حضرت كه مرا ببخشيد. باز جواب نفرمود و رو از من برگردانيد. چون به مرتبه سوم رسيد. آن شخص به من فرمود كه، التماس كن به حضرت و قسم بده او را به حق جدّش كه تو را ببخشد وگرنه چون تو را بيرون ببرند معذب خواهى بود به آنچه كه ديدى. پس گفتم:
به آن حضرت كه قسم مىدهم به حقّ جدت كه از تقصيرات من بگذرى؛ چه آنكه من از جمله زوّار تو هستم و طاقت به عذاب ندارم. آن حضرت رو كرد به آن شيخ و فرمود: «لا يدعون لنا وجها للشفاعة؛ يعنى منزلت و جاهى براى ما نمىگذارند براى شفاعت خودشان». پس با انگشت مبارك كاغذى مرحمت فرمود. پس چون از حرم بيرون آوردند مرا ندا كرد آنكه در جلو من بود: «هذا عتيق الرضا عليه السّلام؛ اين آزاد كرده حضرت امام رضا عليه السّلام است». و مرا به اين باغ آوردند و ديگر آن دو شخص بد هيأت را نديدم و من در نعمتم چنانكه مىبينى و همه از لطف و برادرى و مهربانى تو است بر من؛ زيرا كه اگر مرا نمىآوردى به اين مكان شريف پيوسته در عذاب بودم تا روز قيامت پس آن مؤمن خوشحال از خواب بيدار شد[1833].
القاسم بن محمّد الطباطبائي القهپائي[1834]
سيد فاضل ماهر محدّث جليل صاحب تحقيقات شريفه در علم رجال از شيخ بهائى رحمه اللّه روايت مىكند، و روايت مىكند از او علّامه مجلسى رحمه اللّه، و از تلامذه اوست ملا محمد على استرآبادى صاحب كتاب مشتركات الرجال و يكى از شيوخ روايت ملا محمد سراب.
قطب الدين الرازي
بيايد در محمد بن محمد.
______________________________
(1). دار السلام، ج 1، ص 278.
(2). در مورد مير سراج الدين قاسم قهپائى ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 3، ص 97؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 498؛ لغتنامه دهخدا، «قهپائى»، ص 537؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان.
ص: 592
قطب الدين الراوندي
گذشت در سعيد بن هبة اللّه رحمه اللّه[1835].
قطب الدين الكيدري
بيايد در محمد بن الحسين البيهقي.
______________________________
(1). قطب الدين الشيرازي محمود مسعود بن مصلح الكازروني الفارسي، الفاضل الفهّامة الملقّب بالعلّامة تلميذ الخواجه نصير الدين الطوسي.
قيل: كان وحيد عصره في المعقول، و كان في غاية الذكاء، و له تلاميذ كثيرة و تصانيف شهيرة، منها: شروحه على القسم الثالث من المفتاح، و على المختصر الحاجبى، و على كليات ابن سينا. كان مولده بشيراز و دخل بغداد و دمشق و استوطن بالآخرة بتبريز.
حكي عن شدّة ذكائه أنّه سئل في مجمع من الشيعة و السنّة عن أفضل الناس بعد النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: هل هو أمير المؤمنين عليه السّلام أو أبو بكر؟ فأجاب:
|
خير الورى بعد النبي من بنته في بيته |
من في دجى ليل العمى ضوء الهدى في زيته |
|
حكي أنّه كان مواظبا على الجماعة، لا يصلّي فرائضه إلّا بالجماعة.
توفّي بتبريز سنة 710 (ذى)، و دفن بقرب البيضاوي، و رثاه ابن الوردي بقوله:
|
لقد عدم الأعلام حبرا مبرزا |
كريم السجايا فيه من بعده قرب |
|
|
عجبت و قد دارت رحى العلم بعده |
و هل للرحى دور و قد عدم القطب؟ |
|
على ابن المؤلف رحمه اللّه.
و نيز ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 3، ص 73.
ص: 593
باب الكاف
كاظم بن محسن الحسيني الأعرجي[1836]
عالم فاضل أصولى فقيه من أجلّاء علماء الكاظمين، تلمذ على أبيه، و كان أكبر أولاده.
مات سنة 1246، و له ولدان السيد محمد من فحول العلماء، مات في حياته و السيد حسن، مات بعده فانقطع عقبه- «كمله».
كاظم بن محمّد [بن عبد الصمد[1837]] بن مراد بن المهدي التميمي البغدادي[1838]
المعروف ب «الشيخ الأزرى». كان مولده غرة جمادى الأولى سنة 1143 ببغداد، و توفّي بها سنة 1212 كان فاضلا، متكلّما، حكيما، أديبا، شاعرا، مغلقا لا يباري و لا يجاري، تقدّم على كلّ شعراء عصره، و هو صاحب الهائية: «لمن الشمس في قباب قباها»، و كانت تزيد على ألف بيت، أكلت الأرضة جملة منها، و بقي منها ما في أيدي الناس. أخرجه السيد الإمام السيد صدر الدين من تلك اللولة الّتي أكلت الأرضة جملة منها[1839].
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 9، ص 9؛ تتمة امل الآمل.
(2). اضافه از: الطليعه، ج 2، ص 136.
(3). در مورد ازرى بغدادى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 9، ص 11؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 23؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 395؛ الأعلام، ج 6، ص 67؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 139؛ الذريعه، ج 4، ص 13، ج 9، ص 69 و ج 17، ص 135؛ حديقة الشعراء، ج 1، ص 122- 124؛ الطليعه، ج 2، ص 136؛ الموسوعة الاسلاميه، ج 4، ص 152؛ معجم المطبوعات، ج 2، ص 1540 و 1541؛ ادب الطف، ج 6، ص 26.
(4). قصيده هائيه را جمعى از ادبا از جمله شيخ جابر كاظمينى تخميس كردهاند و ما در اينجا ابياتى از آنكه
ص: 594
و كان هذا الشيخ من أجلّاء فضلاء عصره، معظّما عند الوزراء و العلماء حتى أنّ السيد بحر العلوم كان يقدّمه على العلماء الأجلّاء إذا دخل عليه، و كان يراه بالعين الّتي كان الإمام الصادق عليه السّلام يرى بها هشام بن الحكم لما كان يظهر من حسن مناظراته مع الخصوم، و براعته في الكلام معهم في ذلك العصر الّذي كان سوق الخصوم فيه قائما، و التقية شديدة، و مع ذلك كانت كلمته هي العليا، كان سريع الجواب، حادّ الذهن، متبحّرا في الحديث و التأريخ، طويل الباع في الكلام و التفسير، و فيعلم المقالات و السير و الفرق، له مع علماء أهل السنة مناظرات و حكايات تجرى مجرى الكرامات، و كان من بيت فضل، و أدب، و جلالة في بغداد، و كان قصير القامة، سمينا لا يفارقه السلاح، و حجّ بيت اللّه سنة نيّف و ستّين و مائة بعد الألف، و له أخوان فاضلان: أحدهما أكبر منه، و هو الشيخ محمد يوسف أبو الشيخ مسعود الشاعر، و الشيخ راضي الفاضل الأديب، و الأخ الآخر: الشيخ محمد رضا، إمام الأدب
______________________________
در قصه عمرو بن عبدود است ذكر مىكنيم:
|
ظهرت منه في الورى سطوات |
ما أتى القوم كلّهم ما أياها |
|
|
يوم عضّت بجيش عمرو بن ود |
لهوات الغلا و ضاق فضاها |
|
|
و تخطّى إلى المدينة فردا |
لا يهاب العدى و لا يخشاها |
|
|
فدعاهم و هم ألوف و لكن |
ينظرون الذي يشبّ لظاها |
|
|
أين أنتم من قسور عامري |
تتّقى الاسد بأسه في شراها |
|
|
أين من نفسه تتوقّ إلى الجنا |
ت أو يورد الجحيم عداها |
|
|
فابتدى المصطفى يحدت عمّا |
يؤجر الصابرون في أخراها |
|
|
قائلا أنّ للجليل جنانا |
ليس غير المجاهدين يراها |
|
|
من لعمرو و قد ضمنت على |
................ ..... |
|
|
السله |
له من جنانه أعلاها |
|
|
فالتووا عن جوابه كسوام (*) |
لا تراها مجيبة من دعاها |
|
|
و إذا هم بفارس قرشي |
ترجف الأرض خيفة أن يطاها |
|
|
قائلا ما لها سواي كفيل |
هذه ذمّة عليّ وفاها |
|
|
و مشى يطلب البراز كما يمشي |
خماص الحشى إلى مرعاها |
|
|
فانتضى (**) مشرفية فتلقى |
ساق عمرو بضربة فبراها |
|
|
و إلى الحشر رنة السيف منه |
يملأ الخافقين رجع صداها |
|
|
يا لها ضربة حوت مكرمات |
لم يزن ثقل أجرها ثقلاها |
|
|
هذه من علاه إحدى المعالي |
و على هذه فقس ما سواها |
|
(*) سوام: چيزىكه براى فروختن نمايش دهند.
(**) نضى السيف: سله.
ص: 595
و لسان العرب و للأزريّين مقبرة معروفة في الكاظمين تجاه قبر السيد المرتضى في السرداب المقابل لقبّة السيد، فيه قبر الشيخ كاظم و إخوته و آبائه، و أصل تلك المحوّطة من متعلّقات مقبرة الأزريّين.
و معنى الأزري، بيّاع الأزر، كان جدّهم الأعلى تاجرا ببغداد يبيع الأزر، و عقب هذا البيت من البنات، و هم بيت شريف جليل، فيهم التجار و الصلحاء و المشتغلون بالعلم- «كمله».
كاظم بن محمّد بن نور الدين بن نعمة اللّه الموسوي الجزائري[1840]
كان من أفاضل علماء عصره، معروفا بالعلم و التقوى، وصفه صاحب تحفة العالم بالعلم و العمل و الزهد و الرياضات الشرعية، حتى قال فيه: ثاني سلمان الفارسي. و قال فيه: توجّه إلى كربلاء و اشتغل هناك على علمائها، ثمّ توجه إلى المشهد الرضوي لتحصيل الحكمة الإلهيّة و المعارف الحقّة من العالم الربّاني السيد الفيلسوف الأعظم الميرزا مهدي الشهيد الخراساني، و كان إماما في الحكميات و الإلهيّات و هو الّذي لقّب السيد المهدي الطباطبائي ب «بحر العلوم» لمّا جاء لزيارة مشهد الرضا عليه السّلام- «كمله».
كرامة الجشمي أبو سعد[1841]
له جلاء الأبصار في متون الأخبار، و رسالة إبليس إلى المجبرة، قاله ابن شهرآشوب.
كردي بن عكبر بن كردي الفارسي[1842] (نزيل حلب)
شيخ فقيه ثقه صالح. قرائت كرده بر شيخ طوسى و مابين او و شيخ رحمه اللّه مكاتباتى و سؤالاتى و جواباتى واقع شده- «م».
______________________________
(1). تحفة العالم.
(2). امل الآمل، ج 2، ص 221؛ معالم العلماء، ص 93.
(3). بحار الأنوار، ج 102، ص 261، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 221؛ جامع الرواة، ج 2، ص 29؛ فهرست طوسى، ص 22؛ رجال بحر العلوم، ج 4، ص 67؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 38؛ معجم رجال الحديث، ج 15، ص 118؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 143.
ص: 596
كمال الدين محمّد بن معين الدين محمّد الفسوي الفارسي الشيرازي[1843]
عالم فاضل اديب اريب معروف به «ميرزا كمالا» شارح شافيه ابن الحاجب و قصيده دعبل. از اجلّه علماى اوايل مائه ثانيه بعد الألف است، و او يكى از دامادهاى مجلسى رحمه اللّه اول است.
كيكاوس بن دشمن بن يار[1844] بن كيكاوس الديلمي الطبري[1845]
عالم زاهد فاضل، صاحب كتبى در نجوم و كتابى در اوقات صلوات خمس. شيخ منتجب الدين از او اجازه دارد[1846].
______________________________
(1). درباره ترجمه ميرزا كمالا ر. ك: تذكره حزين، ص 31؛ الذريعه، ج 3، ص 13، 170؛ روضات الجنات، ج 5، ص 380؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 63؛ فارسنامه ناصرى، ج 2، ص 230؛ الفيض القدسى (بحار الأنوار)، ج 105، ص 138؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 227.
(2). زيار ظ.
(3). امل الآمل، ج 2، ص 222؛ طبقات اعلام الشيعه، (قرن ششم)، ص 234؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 45؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 13، ص 415.
(4). بحار الأنوار، ج 102، ص 262، (فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ص 493؛ جامع الرواة، ج 2، ص 39؛ تنقيح المقال، ج 3، ص 42.
ص: 597
باب اللام
لطف اللّه بن عبد الكريم بن إبراهيم بن علي بن عبد العالي العاملي الميسي[1847]
شيخ عالم فاضل صالح فقيه متبحر محقّق عظيم الشأن جليل القدر، معاصر شيخنا البهائى رحمه اللّه، شيخ بهائى رحمه اللّه اعتراف داشت به علم و فضل و فقه او، و امر مىفرمود كه به او رجوع كنند.
در اوايل عمر خويش از ميس رحلت كرد به ارض اقدس خراسان و تلمذ كرد بر مولانا عبد اللّه تسترى و غيره، تا آنكه منتظم گرديد در سلك مدرسين حضرت مقدسه و موظفين به وظايف تدريس و نظارت خدام آستانه شريفه. پس از آن منتقل شد به قزوين و چندى در قزوين بود آنگاه رحلت كرد به اصفهان و متوطن شد در آنجا، و شاه عباس ماضى بنا كرد براى او مسجد و مدرسه معروفه منسوبه به او را در مقابل عالىقاپى در ميدان نقش جهان. و له رسائل كثيرة[1848] في مسائل عديدة و تعليقات سديدة، و هو و ابنه الشيخ جعفر و والده و عمّه الحسن و جدّاه من مشاهير الفقهاء الإماميّة- رضوان اللّه عليهم أجمعين- و قد تقدّمت ترجمة جدّيه.
______________________________
(1). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 136؛ روضات الجنّات، ج 5، ص 381؛ اعيان الشيعه، ج 9، ص 38؛ الأعلام، ج 6، ص 107؛ ريحانة الأدب، ج 8، ص 220؛ الذريعه، ج 2، ص 230، ج 19، ص 11 و ج 25، ص 26؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 154؛ لغتنامه دهخدا، «لطف اللّه»، ص 207؛ تذكرة القبور، ص 467؛ عالمآراء، ج 1، ص 157 و ج 2، ص 1007؛ الطليعه، ج 2، ص 149؛ صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، ج 3، ص 1155، مقدمه رساله اعتكافيه او به قلم احمد عابدى؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 4، ص 18.
(2). ر. ك: الذريعه، ج 2، ص 230، ج 5، ص 26 و 73، ج 7، ص 100، ج 14، ص 25 و ج 20، ص 362.
ص: 598
و هذا الشيخ ممّن فاز بعلوّ الشأن في الدنيا و الآخرة، و كان يعتقد وجوب صلاة الجمعة عينا في زمن الغيبة، و كان يقيمها في المسجد المذكور. مات قدس سرّه أوائل سنة 1032[1849].
لطف اللّه بن عطاء اللّه بن أحمد الحسني الشجري النيشابوري[1850]
سيد فاضل متبحّر. قال الشيخ منتجب الدين رحمه اللّه: ديوانه قدر عشرة آلاف بيت. شاهدته و قرأت عليه كتبا بنيشابور، و كان يروي عن الشيخ أبي علي بن الشيخ أبي جعفر الطوسي رحمه اللّه.
لطف اللّه بن عطاء اللّه الحويزي[1851]
عالم فاضل متبحّر، معاصر «ح مل» و صاحب كتاب شرح الشرائع و غيره.
لطف اللّه اللاريجاني المازندراني النجفي[1852]
عالم عامل، فقيه كامل، أصولي ماهر، من أفاضل تلاميذ العلّامة الأنصاري قال في «كملة»: رأيته يدرس الفقه و الأصول في النجف، و يصلّى بأتقياء الناس في الصحن الشريف. شيخ يعلوه نور عليه آثار الصلاح و العبادة. حضرت درسه في الفقه أيّاما قلائل.
له مصنّفات، منها شرحه على قواعد العلّامة في عدّة مجلدات لم يتمّ، و له حاشية على حجّيّة الظنّ للشيخ أستاذه، و حاشية على القوانين و غيرذلك، لم تحصل له مرجعيّة في التقليد، و كان فقيرا من جهة المعيشة الدنيوية مع كمال الشهرة في الفضيلة العلميّة في الفقه و كثرة حضور المشتغلين عنده. مات في النجف الأشرف سنة 1311، و دفن في الصحن الشريف في المكان الّذي يصلّي فيه من جهة باب الطوسي.
______________________________
(1). طبق نقل اسكندر بيك، ر. ك: رياض العلماء، ج 4، ص 419، آغا بزرگ تهرانى رحمه اللّه در الروضة النضره، ص 478، 1033 ذكر كرده است.
(2). بحار الأنوار، ج 102، ص 262، (فهرست منتجب الدين)؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 280، معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 156؛ فرهنگ سخنوران، ص 501؛ الذريعه، ج 9، ص 944؛ لغتنامه دهخدا، «لطف اللّه»، ص 207؛ روضات الجنّات، ج 5، ص 382؛ جامع الرواة، ج 2، ص 33؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 4، ص 19.
(3). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 223؛ روضات الجنّات، ج 5، ص 382.
(4). در ترجمه اين عالم پرهيزكار ر. ك: المآثر و الآثار، ص 154؛ احسن الوديعه، ج 2، ص 18؛ معارف الرجال، ج 2، ص 170؛ زندگى و شخصيت شيخ انصارى، ص 300.
ص: 599
لطف اللّه بن محمّد مؤمن بن تاج الدين علي الخاكي[1853] الشيرازي[1854]
عالم فاضل، صالح عابد اديب ماهر معاصر «ح مل» و صاحب حواشى بر كافى و فقيه و تهذيب و حاشيه كبيره بر تفسير جوامع الجامع تا سوره قصص و رساله فارسيه در رياضى و حاشيه بر لغز زبده و غيرذلك.
لطف اللّه النيشابوري[1855]
كان له كتاب غاية المطلوب في الواجب و المندوب. كان معاصرا للأمير تيمور گوركان. توفّي سنة 810 رحمه اللّه «ض».
لنجر بن منوچهر بن كرساسف الديلمي[1856]
امير زاهد و برادرش ليالواكوش دو فقيه صالح مىباشند- «م».
ليث بن سعد بن ليث الأسدي شيخ أبو المظفّر، نزيل زنجان[1857]
فقيه صالح ناظم ناثر، صاحب كتاب الطهارة، و كتاب الإيمان، و الأمالى فى مناقب أهل البيت عليهم السّلام و روايات الأشج. روايت مىكند از او مفيد نيشابورى رحمه اللّه.
______________________________
(1). در امل الآمل «الخالى».
(2). در بعض منابع 1312 ذكر شده است ر. ك: معجم الرجال الفكر و الادب في النجف، ص 393.
(3). نويسنده محترم كتاب مع موسوعات رجال الشيعه، در ج 3، ص 445 مىنويسد: صاحب فوائد الرضويه در نقل اين ترجمه در حق صاحب عنوان، اشتباه كرده است، زيرا با مراجعه به قسم ثانى از أمل الآمل أواسط صفحه 223، ترجمه لطف اللّه، جز ترجمه دو نفر وجود نداشته: يكى ترجمه لطف اللّه حويزى و ديگرى سيد لطف اللّه فرزند عطاء اللّه نيشابورى است و اين ترجمه مربوط به دومى است.
(4). امل الآمل، ج 2، ص 224.
(5). امل الآمل، ج 2، ص 224؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 262، (فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 2، ص 33.
ص: 601
ملخّص
كتاب الفوائد الرضوية (سيرة حياة علماء الشيعة) هو احد أعمال المرحوم الحاج الشيخ عباس القمي (1294- 1359 ه ش) و قد كتبه في سيرة حياة علماء الشيعة وفقا للحروف الأبجدية. و قد سبق طبع الكتاب مرات عديدة لكن هذه الطبعة انجزت من قبل «مؤسسة بوستان كتاب» و تتميز على سابقاتها بمميزات مختلفة و قد اضطلع بها الباحث المبجّل السيد ناصر باقري البيدهندي، فقد قام بالتحقيق و التنقيح الأحترافي و تخريج مصادر الآيات و الأحاديث و الفهارس اللازمة و وضع الحركات الأعرابية و رسم الخط العصرى و تنضيد الحروف و رصّ الصفحات بصورة حديثه.
الناشر
[1] ( 1). شرح حال اين عالم خدوم را در« آرميدگان شيخان» آوردهايم.
[2] ( 1). فوائد الرضويه، مقدمه.
[3] ( 1). مفاخر اسلام، ج 11.
[4] ( 2). نقباء البشر، ج 3، ص 998؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 298.
[5] ( 1). اعيان الشيعه، ج 7، ص 425.
[6] ( 2). مقدمه مفاتيح الجنان، ص 15، ط فراهانى.
[7] ( 3). الغدير، ج 1، ص 313.
[8] ( 4). معارف الرجال، ج 1، ص 410.
[9] ( 1). دمع السجوم فى ترجمة نفس المهموم،( مقدمه) 157.
[10] ( 1). اين اثر كه در سال 1302 ق. تأليف شده، شرح زندگانى غوّاص بحار علوم اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام علّامه مجلسى رحمه اللّه است. اخيرا آن را آقاى سيد جعفر نبوى به فارسى ترجمه كرده و شركت انتشارات علمى و فرهنگى در بهار 1374 به چاپ رسانده است.
[11] ( 2). در وصيت امام المتقين على عليه السّلام به فرزند برومندش امام مجتبى عليه السّلام مىخوانيم:« إنّى و إن لم أك قد عمّرت عمر من كان قبلى، فقد نظرت فى أعمارهم[ اعمالهم]؛ و فكّرت فى أخبارهم، و سرت فى آثارهم حتى عدت كأحدهم، بل كأنّى بما انتهى إلىّ من أمورهم قد عمّرت مع أوّلهم إلى آخرهم، فعرفت صفو ذلك من كدره، و نفعه من ضرره.»( نهج البلاغه، عبده، ج 3، ص 41).
[12] ( 1). بحار الأنوار، ج 1، ص 198.
[13] ( 2). الفيض القدسى، ج 102؛ بحار الأنوار، ص 2 و 3.
[14] ( 3). الفيض القدسى، 77.
[15] ( 1). در همين كتاب( ص 156) داستان مفصل آن براساس نقل شيخ آمده است.
[16] (*). شاذروان: خيمه، پرده.
[17] ( 2). بحار الأنوار، ج 6، ص 214.
[18] ( 1). مرحوم آية اللّه قمى آقاى حاج آقا حسين در چهاردهم ربيع الاول سنه 1366 در بلده طيبه كاظمين به رحمت الهى واصل شد و جنازه شريفش را به نجف اشرف حمل كردند و در صحن مقدس، مرحوم شريعت به خاك سپرده شد- رضوان الله عليه( على ابن المؤلف رحمه اللّه).
[19] ( 2). و منهم: السيد الأجل العالم الورع التقي، مولانا الحاج آقا احمد القمّي- رضوان الله عليه- أولادي من بنته الجليلة العلوية( منه رحمه اللّه).
[20] ( 1). يعنى نام افراد را با احتساب حرف اول و دوم ذكر مىكنم.
[21] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 27؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 115؛ الروضة النضره، ص 9؛ رياض العلماء، ج 1، ص 8؛ الكواكب المنتثره، ص 14؛ معجم المؤمنين العراقيين، ص 181.
[22] ( 2). براى مزيد اطلاع ر. ك: تعليقه امل الآمل، ص 35؛ امل الآمل، ج 1، ص 27؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 125.
[23] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 125؛ معارف الرجال، ج 1، ص 21؛ شعراء الغرى، ج 1، ص 27؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 96؛ معجم رجال الفكر و الأدب، ص 353؛ مكارم الآثار، ج 1، ص 97؛ الاعلام، ج 1، ص 35؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 79؛ الكرام البرره، ج 1، ص 12؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 483؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 52.
[24] ( 2). در سلافة العصر و امل الآمل نيز چنين است، اما در مناقب الفضلاء« حسنى» آمده است.
[25] ( 3). براى آگاهى بيشتر از تفصيل حالات او ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 12؛ الاعلام، ج 1، ص 36؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 24؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 33؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 50؛ لغتنامه دهخدا،« ابراهيم»، ص 157؛ امل الآمل، ج 2، ص 9؛ الذريعه، ج 2، ص 409 و ج 6، ص 113؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 504؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 101؛ سلافة العصر، ص 480- 481؛ الاجازة الكبيره، ص 26؛ نجوم السماء ج 1، ص 21- 23؛ تاريخ عالم آراى عباسى، ص 149 و 756 و 914؛ رياض العلماء، ج 1، ص 9- 13؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن يازدهم)، ص 12- 14؛ كشف الحجب والاستار، ج 6، ص 175، 177، 182 و 185؛ هدية العارفين، ج 1، ص 29؛ الايرانيون و الادب العربى، ج 3، ص 471؛ الطليعه، ج 1، ص 67.
[26] ( 1). سلافة العصر، ص 480.
[27] ( 2). نويسنده محترم زندگىنامه علّامه مجلسى( ج 2، ص 4) احتمال داده ايشان همان ميرزا ابراهيم نيسابورى شاگرد علّامه مجلسى باشد. و نيز ر. ك: تلامذة العلّامة المجلسى و المجازون منه، ص 7؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 136؛ الروضة النضره، ص 12؛ رياض العلماء، ج 1، ص 6؛ الذريعه، ص 15، 24، 63 و 381.
[28] ( 3). در ترجمه شهيد والامقام خوئى دنبلى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 135؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 13؛ الاعلام، ج 1، ص 30؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 194؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 24؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1307؛ شهداء الفضيله، ص 342؛ علماء معاصرين، ص 89؛ مصفى المقال، ص 9؛ دانشمندان آذربايجان، ص 15؛ تاريخ خوى، ج 1، ص 249؛ احسن الوديعه، ج 2، ص 33؛ الغدير، ج 4، ص 291؛ الذريعه، ج 1، ص 409، ج 4، ص 421، ج 6، ص 152، ج 8، ص 112 و 199، ج 14، ص 113 و ج 22، ص 214؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 1، ص 53؛ التراث العربى، ج 3، ص 23 و ج 5، ص 215؛ ايضاح المكنون، ج 2، ص 553.
[29] ( 4). الدرة النجفيه فى شرح نهج البلاغه الحيدريه؛ الذريعه، ج 8، ص 112.
[30] ( 5). ديگر آثار آن بزرگ: ملخص بحار الأنوار؛ الدرة النجفيه؛ حاشية على فرائد الاصول؛ الاربعون حديثة الدعوات؛ شرح الشرايع؛ جنگ.
[31] ( 1). نام پدر او سيد حسين فرزند رفيع الدين محمد حسينى مرعشى معروف به« خليفه سلطان» و« سلطان العلما» است. ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 2، ص 319. در مورد عالم محقّق، ميرزا ابراهيم، ر. ك:
اعيان الشيعه، ج 2، ص 135؛ جامع الرواة، ج 1، ص 28؛ رياض العلماء، ج 2، ص 53؛ تتميم امل الآمل، ص 50؛ ريحانه الادب، ج 3، ص 57؛ الروضة النضره، ص 1- 2؛ نجوم السماء، ص 228؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 24.
[32] ( 2). براى اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 141؛ امل الآمل، ج 1، ص 8؛ الاعلام، ج 1، ص 34؛ روضات الجنات، ج 1، ص 25؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 76؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 36؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 480؛ لغتنامه دهخدا،« ابراهيم»، ص 264؛ نامه دانشوران، ج 3، ص 37- 45؛ انوار البدرين، ص 282؛ لؤلؤة البحرين، ص 159؛ كشكول بحرانى، ج 1، ص 289؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 216؛ رياض العلماء، ج 1، ص 15- 19؛ رياض الجنه، ج 1، ص 78؛ تكملة امل الآمل، ص 316؛ الذريعه، ج 2، ص 307، ج 5، ص 11، ج 6، ص 22، ج 11، ص 188، 204 و 227، ج 12، ص 164 و 266، ج 16، ص 177 و ج 24، ص 439 و ج 25، ص 150- 152؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن دهم)، ص 4- 5؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 319- 320؛ كشف الحجب والاستار، ص 11، 15، 169، 177، 225، 258، 269 و 280؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 42؛ سفينة البحار، ج 1، ص 77؛ هدية الاحباب، ص 220؛ انيس المسافر، ج 1، ص 192- 195؛ لباب الالقاب، ص 39- 40؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 19؛ مقتبس الأثر، ج 2، ص 326؛ مرآة الكتب، ج 1، ص 111؛ هدية العارفين، ج 1، ص 26.
[33] ( 1). فصلت( 41) آيه 40.
[34] ( 2). لؤلؤة البحرين، ص 160.
[35] ( 3). دومين شاه صفوى( متولد 26 ذى حجه 919 ق. و متوفاى 15 صفر 984 ق.) كه در سال 930 ق. بر به تخت سلطنت نشست.
[36] ( 4). لؤلؤة البحرين، ص 160- 161.
[37] ( 1). درباره كفعمى تحقيقى در تكملة امل الآمل( ص 76) وجود دارد.
[38] ( 2). براى آشنايى بيشتر به شرح حال كفعمى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 184؛ امل الآمل، ج 1، ص 20 و 28؛ روضات الجنات، ج 1، ص 20؛ الكنى و الألقاب، ج 3، ص 116؛ الأعلام، ج 1، ص 47؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 66؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 65؛ تاريخ التراث، ص 186 و ج 1، ب 4، ص 237؛ لغتنامه دهخدا،« ابراهيم»، ص 263؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 1630؛ فرهنگ تراجمنگاران؛ تكملة امل الآمل، ص 75( در اين كتاب به استناد كتاب دروس كه به خط كفعمى است، وى خود را اينگونه معرفى كرده است: شيخ ابراهيم بن علي بن حسن بن صالح بن إسماعيل عاملي كفعمي)؛ رياض العلماء، ج 1، ص 21- 25؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 17؛ كشف الظنون، ج 2، ص 1982؛ منتهى المقال، ج 1، ص 27؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 167؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 164؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن دهم)، ج 10، ص 6؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 192، 369، 399، 471 و 570 و ج 2، ص 68، 207 و ...؛ تأسيس الشيعه، ص 175؛ مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى، ج 1، ص 84- 286؛ هدية الأحباب، ص 35؛ الغدير، ج 11، ص 211؛ مصفى المقال، ص 9؛ سفينة البحار، ج 1، ص 77؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 27؛ مقتبس الأثر، ج 2، ص 350- 351؛ انيس المسافر، ج 1، ص 195- 198؛ نفح الطيب، ج 7، ص 343.
[39] ( 3). قال شيخنا الحرّ العاملى فى« مل»: إعلم أنى سأذكر فى أحوال بعض العلماء إنه شاعر أديب، و ربما ذكرت بعض أشعارهم المشتملة على المعانى اللطيفة و المطالب المهمة و ذلك إنه نوع كمال فى الجملة. و قد ذكر بعض علماء المعانى و البيان أن العالم إذا كان شاعرا كان أفصح تقريرا و تحريرا، و أحسن فهما لدقائق المعانى، و أعلم بنكت الكلام و أشدّ تحقيقا و تدقيقا من العالم الذى ليس بشاعر. و كذلك المعرفة بالإنشاء و تتبّع مؤلفات العلماء شاهد بصحة هذا الكلام، فإن الأثر دال على المؤثر، و قد روى بطرق معتمدة عن النبى صلّى اللّه عليه و اله إنه قال:« إن من الشعر لحكمة و إنّ من البيان لسحرا». و عن الصادق عليه السّلام:« إنّما سمّى البليغ بليغا؛ لأنه يبلغ حاجته بأهون سعيه».» انتهى( منه رحمه اللّه).
[40] ( 4). نام كامل اين كتاب جنّة الأمان الواقية و جنّة الايمان الباقيه است. تاريخ چاپ اول آن 1312 ه. ق. و محل چاپ آن بمبئى است.
[41] ( 1). اين كتاب با تحقيق آقاى فارس حسّون منتشر شده است.
[42] ( 2). مجموع الغرائب، با تحقيق سيد مهدى رجايى.
[43] ( 3). در پايان اين قصيده آمده است:
siُ و هذى الصّفات و هذى النّعوتz لحامى الغرىّ الإمام الأميرz بحقّك مولاى! فاشفع لمنz أتاك بمدح شفاء الصّدورz هو الجبعىّ المسيء الفقيرz إلى رحمات الرحيم الغفورzEE
[44] ( 4). روضات الجنات، ج 1، ص 22.
[45] ( 5). امل الآمل، ج 1، ص 29؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 195؛ رياض العلماء، ج 1، ص 19.
[46] ( 1). امل الآمل، ص 30.
[47] ( 2). همان، ص 29- 30؛ تكملة امل الآمل، ص 82؛ احياء الداثر؛ رياض العلماء، ج 1، ص 19؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 195.
[48] ( 3). امل الآمل، ج 1، ص 25؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 106- 108؛ اسماء المدن اللبنانيه، ص 17؛ تاريخ جباع، ص 283؛ دائرة المعارف فؤاد افرام، ج 2، ص 147- 148؛ رياض الجنّه، ص 67؛ رياض العلماء، ج 1، ص 6- 7؛ الذريعه، ج 1، ص 9 و 14 و ج 10، ص 170؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن يازدهم)، ص 3- 4، كشف الحجب و الاستار، ص 217، 219 و 323؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 2- 3؛ نجوم السماء، ص 69؛ معجم رجال الحديث، ج 1، ص 182- 183؛ طرائف المقال، ج 1، ص 76؛ مطلع الشمس، ج 2، ص 695.
[49] ( 1). ر. ك: كشف الحجب و الاستار، ص 219.
[50] ( 2). همان، ص 223.
[51] ( 3). در لؤلؤة البحرين، ص 23،« ميت» است.
[52] ( 4). در اعيان الشيعه« منه» است.
[53] ( 5). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 2، ص 411؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 203؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 420؛ الاعلام، ج 1، ص 64؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 80؛ الذريعه، ج 6، ص 10، 64، 165 و 141 و ج 15، ص 249 و 252؛ تتميم امل الآمل، ص 51؛ لؤلؤة البحرين، ص 381؛ رياض العلماء ج 1، ص 26- 27؛ رياض الجنه، ص 82؛ الاجازة الكبيره، ص 39 و 72؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن يازدهم)، ص 8- 9؛ نجوم السماء، ص 88؛ كشف الحجب و الاستار، ص 381؛ كشكول بحرانى، ج 1، ص 297- 298؛ طرائف المقال، ج 1، ص 76.
[54] ( 1). در مورد اين عالم شهير و فقيه گرانقدر، برخى از نويسندگان دچار اشتباه شدهاند كه علّامه امينى در شهداء الفضيله گوشزد فرموده است. از جمله: مؤلّف نجوم السماء ايشان را كه خوزانى اصفهانى است به خوى منسوب كرده و مستدرك الوسائل او را« خورانى» و وفيات الاعلام او را« حويزى» خوانده است.
براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 203؛ تتميم امل الآمل، ص 57؛ نجوم السماء، ص 231؛ الكواكب المنتثره، ص 9؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 387.
[55] ( 2). اين رساله، ردّ رساله سيد ماجد بحرانى است.
[56] ( 3). و رسالهاى در تفسير آيهi وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُواE.
[57] ( 4). براى اطلاعات افزونتر درباره صاحب ضوابط رحمه اللّه ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 204؛ الاعلام، ج 1، ص 66؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 10؛ روضات الجنات، ج 1، ص 38؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 376؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 87؛ الذريعه، ج 6، ص 276؛ لغتنامه دهخدا،« ابراهيم»، ص 264؛ نامه دانشوران، ج 1، ص 377؛ معارف الرجال، ج 1، ص 18؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 248؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 518؛ قصص العلماء، ص 8؛ هدية الاحباب، ص 176؛ منتخب التواريخ، ص 263؛ نجوم السماء، ص 376؛ هدية العارفين، ج 1، ص 14؛ شهداء الفضيله، ص 250؛ سفينة البحار، ج 1، ص 78؛ مقتبس الأثر، ج 2، ص 359؛ دائرة المعارف الاسلاميه، ج 1، ص 104- 105؛ شرح روضات الجنّات، ص 90؛ لباب الألقاب، ص 69؛ طرائف المقال، ج 1، ص 47؛ نجوم السماء، ص 376.
[58] ( 1). در نامه دانشوران آمده است كه: صاحب ضوابط بعد از شريف العلماء، عرشه منبر افادات او را مسلّم آمد و در مدرسه حسن خان سردار، مجلس درس بياراست. فحول افاضل كه تحت منبر وى قرار گرفتند و شمار شاگردان او از هشتصد الى هزار در پيوست و از مدرسش بسى مجتهدين فخام برخاست كه هريك در صقعى از اطراف از اعلام اسلام و مروّجين دين آمدند. پس شمرده جملهاى از آنها را، مانند سيد فقيه حاجى سيد حسين ترك مجاور نجف اشرف و شيخ الاساطين حاجى شيخ زين العابدين مازندرانى، رئيس المجتهدين حاج ملا على كنى، سلالة العلم الحاج سيد اسد اله، شيخ العراقين حاجى شيخ عبد الحسين، بقية الشيوخ حاجى شيخ مهدى كجورى، فحل الافاضل حاجى ميرزا محسن اردبيلى، فاضل كامل آقا ميرزا محمد باقر خونسارى صاحب روضات الجنات، نجم الشريعه سيد ابو الحسن تنكابنى قزوينى، ابو الفضائل ميرزا محمد تنكابنى صاحب قصص العلماء، شيخ محمد طاهر گيلانى و غير ايشان رحمه اللّه( منه رحمه اللّه).
[59] ( 2). اين تاريخ براساس نقل شاگرد او صاحب قصص العلماء است، ولى تاريخ صحيح آن است كه علامه متتبع شيخ آغا بزرگ تهرانى در الذريعه( ج 8، ص 239) نقل كرده است و آن 1262 است: ر. ك: شرح روضات الجنّات، ص 96.
[60] ( 1).« كاخك» يكى از قراى خراسان، نزديك گناباد است.
گويند: از جويمند تا آنجا، چهار فرسخ است مشتمل بر آبهاى جارى و باغات و خوش هواست و مزار امامزاده سلطان محمد، برادر حضرت رضا عليه السّلام در آنجا واقع است. آثار بقعه و ايوان دارد و بسيار باروح است( منه رحمه اللّه). و نيز ر. ك: اعيان الشيعه، ج 5، ص 350؛ لغتنامه،« كاخك»، ص 94؛ تاريخ و جغرافياى گناباد، ص 138- 151.
[61] ( 2). علاقهمندان براى مزيد اطلاع ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 1، ص 159 و ج 3، ص 109؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 206؛ الاعلام، ج 6، ص 195؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 42؛ مكارم الآثار، ج 5، ص 1643؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 34؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 91؛ الذريعه، ج 2، ص 97 و 507؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 357، لغتنامه دهخدا،« ابراهيم»، ص 264؛ قصص العلماء، ص 112- 117؛ تاريخ نصف جهان، ص 88- 89؛ تذكرة القبور، ص 155- 163؛ الكرام البرره، ج 1، ص 14- 15؛ التذكرة العظيميه، ص 15- 51؛ لباب الألقاب، ص 99؛ شرح روضات الجنات، ص 83؛ البدر التمام و البحر الطمطام، فى احوال الحبرين النحريرين و البحرين السفسيرين؛ طرائف المقال، ج 1، ص 58؛ تكملة نجوم السماء، ج 1، ص 67؛ هدية العارفين، ج 1، ص 42.
[62] ( 3). جناب ملا محمد مهدى، داماد سيد اجل، حجة الاسلام آقا سيد محمد باقر است.( منه رحمه اللّه).
[63] ( 1). روضات الجنات، ج 1، ص 86.
[64] ( 2). صاحب ريحانة الادب مىنويسد: كلباسى غلط مشهور و كرباسى صحيح است. ر. ك: ريحانة الادب، ج 5، ص 44. ولى ظاهرا كلباسى صحيح است و براى رفع اشتباه با تاجران كرباسفروش،« راء» را به« لام» تبديل كردهاند. ر. ك: خاندان كلباسى، ص 87.
[65] ( 1). حكيم سنايى، امثال و حكم، ج 2، ص 846.
[66] ( 2). موحد ابطحى، شفاء الصدور، ج 2، ص 306.
[67] ( 3). وى ابو المعالى محمد( 1247- 1315 ق.) صاحب رسائل الرجاليه است.
[68] ( 1). در كتاب خاندان كلباسى، ص 135،« 1261» صحيح دانسته و چندين مدرك قطعى بهعنوان مؤيد ذكر كرده است.
[69] ( 2). الايجى. ر. ك: تكملة امل الآمل، ص 85.
[70] ( 3). امل الآمل، ج 1، ص 30.
[71] ( 4). بحار الانوار، ج 636، ص 127.
[72] ( 5). در هديّة الرّازى إلى الامام المجدد الشيرازى، ص 53،« دورى» ثبت شده است.
[73] ( 6). آقا سيد مهدى در اوايل جمادى الاولى 1369 ه. ق. وفات يافت. هدية الرازى، ص 52.
[74] ( 1). ر. ك: هديّة الرازى الى الامام المجدد الشيرازى، ص 57.
[75] ( 2). براى مزيد اطلاع ر. ك: تتميم امل الآمل، ص 52؛ اللآلى الثمينه، اثر فرزندش( حسين)؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 227- 228؛ تلامذة العلّامة المجلسى، ص 8- 9؛ الذريعه، ج 3، ص 53 و 396، ج 12، ص 309، ج 15، ص 317 و ج 20، ص 94؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 114؛ الكواكب المنتثره، ص 15- 17؛ طرائق الحقائق، ج 1، ص 182؛ نجوم السماء، ص 250؛ الاعلام، ج 1، ص 74.
[76] ( 3). لؤلؤة البحرين، ص 71؛ انوار البدرين، ص 161؛ طرائف المقال، ج 1، ص 66؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 230؛ الذريعه، ج 1، ص 87؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 463؛ نجوم السماء، ص 242؛ علماء البحرين، ص 248.
[77] ( 1). انباة الرواة، ج 1، ص 25؛ ايضاح الاشتباه، ص 11؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 467؛ بغية الوعاة، ج 1، ص 291؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 116؛ معجم الادباء، ج 2، ص 204؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 18؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 7؛ تأسيس الشيعه، ص 72 و 155؛ روضات الجنات، ج 1، ص 195؛ لسان الميزان، ج 1، ص 138؛ الوافى بالوفيات، ج 6، ص 209؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 267؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 370؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 87؛ نفحة الريحانه، ج 5، ص 47؛ منتهى المقال، ص 30؛ تعليقات منهج المقال، ص 31؛ رجال علّامه حلّى، ص 16؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 47؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 159.
[78] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 9.
[79] ( 3). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 472؛ خاندان نوبختى، ص 243.
[80] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 30.
[81] ( 2). براى اطلاع بيشتر ر. ك: نجوم السماء فى تراجم العلماء، ص 418؛ الكرام البرره، ج 1، ص 106؛ مقدمه لباب الانساب، ص 123؛ تاريخ اردكان، ج 1، ص 196؛ تراجم الرجال، ج 1، ص 203؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 478 و ج 3، ص 221؛ الذريعه، ج 2، ص 373 و 382، ج 12، ص 176 و ج 16، ص 260 و 261؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 19؛ فهرست مجلس، ج 5، ص 468 و 669؛ ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استورى، ج 2، ص 949؛ آينه دانشوران با اضافات اين جانب، ص 684؛ گنجينه دانشمندان، ج 7، ص 428؛ مطلع الشمس، ج 2، ص 954؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 80.
[82] ( 3). نجوم السماء، ص 418.
[83] ( 1). الاجازة الكبيره، ص 47، 82، 86 و 88؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 479؛ الاعلام، ج 1، ص 95؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 359؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 163؛ روضات الجنات، ج 1، ص 86؛ الذريعه، ج 1، ص 437؛ لغتنامه دهخدا،« احمد»، ص 1137؛ هدية العارفين، ج 1، ص 172؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 81؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 403؛ لؤلؤة البحرين، ص 111؛ تتميم امل الآمل، ص 58؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن دوازدهم)، ص 21؛ مصفى المقال، ص 43 و 306؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 83؛ طرائف المقال، ج 1، ص 68؛ نجوم السماء، ص 235؛ كشف الحجب و الاستار، ص 126، 234 و ...؛ مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى، ج 1، ص 380؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 5.
[84] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 10؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 52؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 490؛ اعلام الشيعه،( قرن چهارم)،. ص 21؛ رجال الطوسى، ص 443؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 52؛ جامع الرواه، ج 1، ص 42.
[85] ( 3). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 494؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 30؛ امل الآمل، ج 1، ص 31؛ الذريعه، ج 4، ص 259 و ج 3، ص 228؛ لغتنامه دهخدا،« حر عاملى»، ص 441؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 79؛ نجوم السماء، ص 143؛ الكواكب المنتثره، ص 31؛ رياض العلماء، ج 1، ص 32.
[86] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 11؛ معالم العلماء، ص 23؛ رياض العلماء، ج 1، ص 32؛ الذريعه، ج 22، ص 243.
[87] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 32؛ رياض العلماء، ج 1، ص 33؛ نجوم السماء، ص 141؛ الكواكب المنتثره، ص 32.
[88] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 11؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 512؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 56؛ جامع الرواة، ج 1، ص 46؛ فهرست شيخ منتجب الدين، ص 7؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 89؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 205،( فهرست منتجب الدين)؛ مقابس الانوار، ص 4؛ رجال بحر العلوم، ج 3، ص 139؛ رياض العلماء، ج 1، ص 33.
[89] ( 4). امل الآمل، ج 1، ص 32.
[90] ( 1). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 1، ص 371؛ روضات الجنات، ج 1، ص 47؛ امل الآمل، ج 2، ص 12؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 562؛ ريحانة الأدب، ج 8، ص 133؛ مجمع الرجال، ج 1، ص 108؛ الذريعه، ج 10، ص 87؛ لغتنامه دهخدا،« احمد»، ص 1174؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 57؛ جامع الرواة، ج 1، ص 48؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 95؛ فهرست شيخ طوسى، ص 1؛ تأسيس الشيعه، ص 269؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 440؛ مصفى المقال، ص 45؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 38؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 109؛ لؤلؤة البحرين، ص 409؛ نقد الرجال، ص 20؛ تعليقة امل الآمل، ص 90؛ رجال علّامه حلّى، ص 5، 6، 12 و 14؛ التحرير الطاووسى، ص 24؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن پنجم)، ص 15.
[91] ( 2). رجال ابن غضائرى با تحقيق سيد محمد رضا حسينى جلالى.
[92] ( 3). ر. ك: منهج المقال، ص 35؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 64؛ معجم الادباء، ج 2، ص 202.
[93] ( 4). روضات الجنات، ج 1، ص 47.
[94] ( 5). همان، ص 59.
[95] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 32؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 569؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 97.
[96] ( 2). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 13؛ وفيات الاعيان، ج 1، ص 127؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 570؛ انساب سمعانى، ج 5، ص 650؛ معجم الادباء؛ ج 2، ص 161؛ روضات الجنات، ج 1، ص 238؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 75؛ الذريعه، ج 2، ص 308 و ج 9، ص 131؛ الاعلام، ج 1، ص 112؛ لغتنامه دهخدا،« احمد»، ص 1175؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 118؛ تاريخ الاسلام، حوادث سال 381- 400، ص 349- 353؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 100؛ رياض العلماء، ج 1، ص 36؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 286؛ الوافى بالوفيات، ج 6، ص 355؛ شذرات الذهب، ج 3، ص 150؛ سير اعلام النبلاء، ج 17، ص 67؛ يتيمة الدهر، ج 4، ص 293؛ معجم المؤلفين، ج 1، ص 201؛ الطليعه، ج 1، ص 101.
[97] ( 3). وفيات الأعيان، ج 1، ص 109- 110؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 59؛ جامع الرواة، ج 1، ص 49، طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 27؛ رجال الطوسى، ص 449؛ ضيافة الاخوان، ص 105؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 103.
[98] ( 1). و اين دو بيت نيز به بديع الزمان همدانى منسوب است كه در نكوهش همدان سروده است:
siُ الهاهم و الميم محنةz و الذال ذل و الالف آفةz و النون ندم لقاطنهاz نعوذ باللّه من ذى المخافةzEE( رساله بديع الزمان، ص 28)
[99] ( 2). التدوين فى اخبار قزوين، ج 2، ص 170.
[100] ( 3). همان، ج 3، ص 318.
[101] ( 1). همان، ص 320« لا تولى».
[102] ( 2). همان،« بفطم».
[103] ( 1). همان،« من».
[104] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 33 و نيز ر. ك: بحار الأنوار، ج 106، ص 152، 155 و 157.
[105] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 14؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 582؛ رياض العلماء، ج 2، ص 264،( در ضمن ترجمه پدرش)؛ الروضة النضره، ص 31.
[106] ( 4). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 605؛ الاعلام، ج 1، ص 135؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 102؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1391؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 481؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 252؛ الذريعه، ج 3، ص 411، ج 4، ص 165، ج 9، ص 886 و ...؛ علماء معاصرين، ص 388؛ انوار البدرين، ص 253؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 183.
[107] ( 5). با تحقيق غلامحسين قيصريّهها.
بقيه آثار مؤلّف( احمد بن عبد الرضا البصرى) در مقدمه كتاب فائق المقال معرفى شده است.
[108] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 33؛ تكملة امل الآمل، ص 95؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 593؛ رياض العلماء، ج 1، ص 39؛ تتميم امل الآمل، ص 64؛ الروضة النضره، ص 27؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 229؛ مقدمه شرح القبسات او، كه به تحقيق حامد ناجى اصفهانى چاپ شده است.
[109] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 15؛ رياض العلماء، ج 1، ص 39؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 599؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 123؛ نجوم السماء، ص 135؛ رياض العلماء، ج 1، ص 39؛ الروضة النضره، ص 19؛ منتهى المقال، ص 34.
[110] ( 3). ر. ك: مقدمه الرسائل الأحمديه، ج 1،« الحقّ الواضح فى احوال العبد الصالح» به قلم شيخ على بلادى؛ علماء البحرين، ص 425.
[111] ( 4). در علم رجال است.
[112] ( 5). در الرسائل الاحمديه، ج 1، ص 217 به بعد قرة العين فى حكم الجهر بالبسملة فى ما عدا الاوليين منتشر شده است.
[113] ( 6). لبسة العجلان فى وفاة غريب خراسان ظ.
[114] ( 7). ظاهرا رسالة فى الحبوه است.
[115] ( 1). اعيان الشيعه، ج 2، ص 605؛ طرائف المقال، ج 15، ص 76؛ انوار البدرين، ص 131؛ لؤلؤة البحرين، ص 401؛ روضات الجنات، ج 1، ص 87 و ج 4، ص 118؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن دوازدهم)، ص 22؛ نجوم السماء، ص 190؛ كشف الحجب و الاستار، ص 86، 234 و 376.
الرسائل الاحمديه، مجموعه مؤلفات علّامه بحرانى است كه توسط دار المصطفى صلّى اللّه عليه و اله تحقيق و منتشر شده است.
[116] ( 2). از اشعار ابن متوّج است در مرثيه:
siُ ألا! نوحوا و ضجّوا بالبكاءz على السّبط الشّهيد بكربلاءz ألا! نوحوا بسكب الدّمع حزناz عليه و امزجوه بالدماءz ألا! نوحوا على من قد بكاهz رسول اللّه خير الأنبياءzEE المنتخب طريحى، ص 153؛ ادب الطف، ج 4، ص 265. و له أشعار يوازن فيها بين صفات محمّد و على- عليهما و على آلهما السلام- و معجزاتهما الباهرات و قد أنافت سبعين بيتا، و سميت بقصيدة المعاجز« منها»:
siُ أصغ و استمع يا طالب الرشد!: ما الّذىz به المصطفى قد خصّ و المرتضى عليّz محمّد مشتقّ من الحمد اسمهz و مشتقّ من اسم المعالى كذا عليّz محمد محمود الفعال ممجّدz كذلك عال فى مراقى العلا عليّz محمد شقّ البدر نصفين معجزاz له و كذا الشمس قدوردّها عليّz محمّد قد زوّجه ربّى خديجةz و فاطم بنت المصطفى زوجها عليّzEE و هكذا صدر البيت: بمحمّد و ختمها بعلى- صلوات اللّه عليها و آلهما( منه رحمه اللّه)
درباره ابن متوّج بحرابى( متوفاى 810 يا 820 ه. ق.) ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 16؛ انوار البدرين، ص 10؛ لؤلؤة البحرين، ص 177؛ كشكول، ج 1، ص 299؛ تعليقة امل الآمل، ص 91- 92؛ الاجازة الكبيره، ص 116؛ رياض العلماء، ج 1، ص 43- 45؛ طرائف المقال، ج 1، ص 97؛ روضات الجنات، ج 1، ص 68- 71؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 65؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 402- 403؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 13- 15؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ص 7- 8؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 194؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 435؛ الاعلام، ج 11، ص 159؛ الذريعه، ج 4، ص 246 و 248، ج 18، ص 93 و ج 25، ص 75؛ رياض الجنه، ج 1، ص 612؛ علماء البحرين، ص 86.
[117] ( 1). المنتخب فى جمع المراثى و الخطب، ج 1، ص 153- 154، ط نجف.
[118] ( 1). در مورد ابن عبدون ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 16؛ رجال الطوسى، ص 450؛ رجال ابن داود، ص 39؛ رياض العلماء، ج 1، ص 45؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 144؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 334؛ مجمع الرجال، ج 1، ص 124.
[119] ( 2). طبرسى منسوب به طبرستان است كه« مازندران» باشد. قيل معنى طبرستان بالفارسية، أى آخذة الفأس و كأنّه لكثرة وجود هذه الآلة فيها من جهة ضرورة قطع الأشواك و قمع الأشجار و قلع الموانع من طريق المارّ( منه رحمه اللّه). محقّقين، اين نظر مرحوم محدّث قمى را كه برگرفته از معجم البلدان، ج 4، ص 13 است، نمىپذيرند. ر. ك: مقدمه آية اللّه سبحانى بر احتجاج طبرسى، ج 1، ص 25.
[120] ( 3). معجم رجال الحديث، ج 2، ص 155؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 133؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 99؛ الاعلام، ج 1، ص 169؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 288 و ج 4، ص 35؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 25؛ الذريعه، ج 14، ص 226؛ لغتنامه دهخدا،« احمد»، ص 1226؛ امل الآمل، ج 2، ص 17؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 29؛ رياض العلماء، ج 1، ص 48؛ معالم العلماء، ص 25؛ تعليقة امل الآمل، ص 92؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 9 و 28؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 69؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 11؛ سفينة البحار، ج 2، ص 80؛ روضات الجنات، ج 1، ص 64- 66؛ كشف الحجب و الاستار، ص 25؛ الذريعه، ج 1، ص 281؛ فهرست كتابهاى چاپى عربى، ص 23؛ مقدمه آية اللّه سبحانى بر احتجاج چاپ انتشارات اسوه.
[121] ( 4). اين كتاب، بارها چاپ شده است و اخيرا با تحقيق آقايان شيخ ابراهيم بهادرى و شيخ محمد هادى به زير نظر آية اللّه سبحانى و توسط انتشارات اسوه منتشر شده است.
[122] ( 5). شايد صحيح آن مفاخر الطالبيين باشد.
[123] ( 6). ر. ك: معالم العلماء، ص 25،( رقم 125).
[124] ( 1). لسيد علاء الدين گلستانه شرح على الرسالة الاهوازية الصادقية عليه السّلام.( منه رحمه اللّه).
[125] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 15؛ الاجازة الكبيره، ص 99؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 624 و ج 10، ص 205؛ روضات الجنات، ج 1، ص 60؛ التحرير الطاووسى، ص 25؛ مجمع الرجال، ج 1، ص 127؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 132 و ص 156- 165؛ تأسيس الشيعه، ص 267؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 517؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 134؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 501؛ منتهى المقال، ص 37؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 82؛ جامع الرواة، ج 1، ص 51؛ نقد الرجال، ص 25؛ لؤلؤة البحرين، ص 404؛ روضة البهيّه، ص 248؛ رياض العلماء، ج 1، ص 39 و 445؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 23؛ منهج المقال، ص 39؛ مصفى المقال، ص 58؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن پنجم)، ص 19؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 133؛ سفينة البحار، ج 2، ص 572؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 317؛ كليات فى علم الرجال، ص 55.
[126] ( 3). و سيد محيى الدين در اربعين خود، ر. ك: اربعين ابن زهره، ج 4، ص 6.
[127] ( 1). ر. ك: خاتمه مستدرك الوسائل، ج 3، ص 148 و 159.
[128] ( 2). المطيرة، كسفينة قرية بنواحى سرّ من رأى« ق» در رجال علّامه، ج 2، ص 53« مطرآباد». ر. ك: اللباب فى تهذيب الأنساب، ج 3، ص 152؛ معجم البلدان، ج 5، ص 151؛ تاج العروس، ج 3، ص 545.
[129] ( 3). ر. ك: نقد الرجال، ص 25.
[130] ( 1). ر. ك: خاتمه مستدرك الوسائل، ج 3، ص 146 و مشايخ ايشان، ج 1، ص 153 به بعد.
[131] ( 2). در فهرست منتجب الدين« كالقوسينى» است. ر. ك: بحار الأنوار، ج 102، ص 210؛ رياض العلماء، ج 1، ص 51؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 39؛ امل الآمل، ج 2، ص 18؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 135.
[132] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 18؛ جامع الرواة، ج 1، ص 55.
[133] ( 4). در امل الآمل« النجاة» دارد.
[134] ( 5). براى كسب اطلاعات گستردهتر درباره مورخ امين و نسابه معروف سده 8- 9 هجرى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 18؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 39؛ رجال النجاشى، ص 62؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 33؛ لغتنامه دهخدا،« احمد»، ص 1195؛ ابن شاذان، ص 322؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 42؛ الذريعه، ج 12، ص 7.
[135] ( 1). براى اطلاع بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 40؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 367؛ الاعلام، ج 1، ص 172؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 127؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن نهم)، ص 11؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 6؛ الذريعه، ج 2، ص 375 و ج 3، ص 424؛ لغتنامه دهخدا،« احمد»، ص 1418؛ مقدمه عمدة الطالب؛ تاريخ آداب اللغة العربيه، ج 2، ص 174؛ مقدمه الفصول الفخرّيه، به اهتمام سيد جلال الدين محدّث ارموى و شركت انتشارات علمى و فرهنگى؛ سراج الانساب، ص 55؛ اكتفاء القنوع، ص 100؛ روضات الجنات، ج 6، ص 324؛ كشف الظنون، ج 2، ص 1167.
[136] ( 2). جديدترين چاپ اين كتاب در سال 1417 ه. ق. توسط انتشارات انصاريان در قم صورت پذيرفته است.
[137] ( 1). ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 34.
[138] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 34؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 44؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن يازدهم)، ص 24؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 137- 138؛ رياض العلماء، ج 1، ص 46؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 172؛ نجوم السماء، ص 96.
[139] ( 3). ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 34.
[140] ( 4). سيراف، شهر بزرگى بوده در ساحل دريا كه فاصلهاش با بصره، هفت روز بوده است.( منه رحمه اللّه).
[141] ( 5). ترجمه ابو طالب عقيقى( م 280 ه. ق.) در اين منابع نيز وجود دارد: اعيان الشيعه، ج 3، ص 42؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 73؛ جامع الرواة، ج 1، ص 55؛ رجال النجاشى، ص 59؛ رجال الطوسى، ص 253؛ فهرست الطوسى، ص 24؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 170؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 35؛ رجال ابن داود، ص 40؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 207.
[142] ( 1). كانت مهاباد قرية مشهورة بين قم و أصفهان.
[143] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 20؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 48؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 73؛ فهرست شيخ منتجب الدين، ص 14؛ جامع الرواة، ج 1، ص 55؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 176؛ رياض العلماء، ج 1، ص 221؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 72؛ طرائف المقال، ج 1، ص 127؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 140؛ الاعلام زركلى، ج 1، ص 158؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 301؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن پنجم)، ص 21؛ بغية الوعاه، ج 1، ص 320؛ كشف الظّنون، ج 2، ص 1563؛ نكت الهميان، ص 110.
[144] ( 3). مجالس المؤمنين ج 1، ص 590 در اينجا احمد بن نصر اللّه الدبيلى التتوى السندى رحمه اللّه است و در امل الآمل، ج 2، ص 31« احمد بن نصير الدين على الشنوى السندى و در اعيان التتوى» است. و نيز ر. ك: مطلع انوار، ص 68؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 195؛ احياء العراش، ص 13؛ روضات الجنات، ج 1، ص 366؛ شهداء الفضيله، ص 170؛ نجوم السماء، ص 170؛ رياض العلماء، ج 1، ص 47.
[145] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 21؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 76؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 67؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 192.
[146] ( 2). بحار الأنوار، ج 104، ص 60 به بعد؛ امل الآمل، ج 2، ص 22.
[147] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 22؛ جامع الرواة، ج 1، ص 52؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 209.
[148] ( 4). درباره محقّق اردبيلى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 80؛ الاعلام، ج 1، ص 223؛ امل الآمل، ج 2، ص 23؛ روضات الجنات، ج 1، ص 79؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 366؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 200؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 79؛ الذريعه، ج 1، ص 42 و ج 2، ص 37؛ فهرست مشترك، ج 4، ص 266؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 396؛ لغتنامه دهخدا،« احمد»، ص 1344؛ تاريخ اردبيل و دانشمندان، ج 1، ص 48- 72؛ معاصران مقدس اردبيلى( از اين جانب)؛ نقد الرجال، ص 29؛ جامع الرواة، ج 1، ص 61؛ لؤلؤة البحرين، ص 148؛ الروضة البهيه، ص 83- 86؛ منهج المقال، ص 42؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 80؛ دانشمندان آذربايجان، ص 31؛ رياض العلماء، ج 1، ص 56؛ بهجة الآمال، ج 15، ص 107؛ المقابس، ص 15؛ قصص العلماء، ص 245؛ طرائق الحقايق، ص 99؛ لباب الالقاب، ص 89؛ مقابس الانوار، ص 20؛ سفينة البحار، ج 1، ص 304؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 392.
[149] ( 1). بحار الأنوار، ج 1، ص 42.
[150] ( 2). انوار نعمانيه، ج 2، ص 302.
[151] ( 3). قلت: و يشبه هذه الحكاية ما روى عن الصادق عليه السّلام: أول من حول الرمل دقيقا و ذلك أنه قصد صديقا له بمصر فى قرض طعام فلم يجده فى منزله، فكره أن يرجع بالحمار خاليا فملأ جرابه رملا، فلما دخل منزله خلى بين الحمار و سارة استحياء منها و دخل البيت و نام، ففتحت سارة عن دقيق أجود ما يكون فخبزت و قدمت إليه طعاما طيبا. فقال إبراهيم: من أين لك هذا؟ فقالت: من الدقيق الذى حملته من خليلك المصرى. فقال إبراهيم: أمّا إنه خليلى و ليس بمصرى فلذلك أعطى بالخلة فشكر اللّه و حمده و أكل عليه السّلام.
( منه رحمه اللّه).
[152] ( 1). روضات الجنات، ج 1، ص 81؛ از حدائق المقربين( مخطوط) و انوار نعمانيه، ج 2، ص 302؛ انيس المسافر، ج 1، ص 26- 27؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 392. برخى اين داستان را با مقام محقّق اردبيلى منافى مىدانند و مىگويند: هيچ عاقلى چنين نمىكند با اينكه مركوب را كرايه كرده و قهرا احتياج به سوار شدن آن داشته و فاصله كاظمين تا نجف نيز حدود بيست و چهار فرسنگ است و پاكت هم سنگينى چندانى نداشته است. سيد الاعيان، سيد محسن امين مىنويسد:« ان صح ذلك فى حق صفوان، فلا يكاد يصح فى حق الأردبيلى مع فقاهته، و حاشا الأردبيلى أن يصدر منه مثلها، و إلا كانت إلى القدح أقرب منها إلى المدح؛ لأن ذلك نوع من البلاهة». اين فرمايش، قابل ملاحظه و پاسخگويى است و ما بايد بين مقام بيان مسائل حلال و حرام و مقام تورع و شدت احتياط شخصى فرق بگذاريم و مقدس اردبيلى در مقام احتياط بوده است.
[153] ( 2). رجال نجاشى، ص 140 و خاتمه مستدرك، ج 2، ص 88.
[154] ( 3). حكى الدميرى عن عبد اللّه بن المبارك، إنه استعار قلما من الشام فعرض له سفر فصار إلى أنطاكية و كان قد نسى القلم معه، فتذكره هناك، فرجع من انطاكية إلى الشام ماشيا حتى رد القلم إلى صاحبه و عاد.
( منه رحمه اللّه).
[155] ( 4). فهرست شيخ، ص 83 و 346.
[156] ( 5). روضات الجنات، ج 1، ص 81.
[157] ( 1). همان و حدائق المقربين( مخطوط).
[158] ( 2). لئالى الاخبار، ج 2، ص 178.
[159] ( 3). مقامات النجاة ورق، 120 ب، به نقل از خاتمه مستدرك، ج 2، ص 89؛ روضات الجنات، ج 1، ص 82 و در كتابهاى ديگر نيز اين داستان آمده است. ر. ك: منتخب التواريخ، ص 181؛ هدية الاحباب، ص 265.
[160] ( 4). اعيان الشيعه، ج 9، ص 295.
[161] ( 1). مستدرك الوسائل، ج 2، ص 90.
[162] ( 2). روضات الجنات، ج 1، ص 203؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 393؛ زهر الربيع، ص 64؛ قصص العلماء، ص 343.
[163] ( 3). روضات الجنات، ج 1، ص 84- 85؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 939؛ زهر الربيع، ص 64؛ قصص العلماء، ص 343.
[164] ( 1). تاريخ عالمآرا، ج 1، ص 381؛ زندگانى شاه عباس اول، ج 1، ص 133.
[165] ( 1). مجمع الفائده يا مجمع البرهان فى شرح ارشاد الاذهان است كه جز ابواب نكاح و توابعش، ساير ابواب فقهى را داراست. بر اين كتاب برخى از دانشمندان، حواشىاى نگاشتهاند از جمله آقا محمد باقر بهبهانى( از متاجر تا آخر قضا) و سيد امير رفيع الدين محمد بن حيدر طباطبائى نائينى.
[166] ( 2). زبدة البيان بارها چاپ شده و بسيارى بر آن حاشيه نوشتهاند و به فارسى نيز ترجمه شده است.
[167] ( 3). درباره حديقة الشيعه ر. ك: الذريعه، ج 6، ص 385؛ شرح حال محقّق اردبيلى و معرفى تأليفات او، ص 481؛ مقاله آيت اللّه كريمى جهرمى.
[168] ( 4). امل الآمل، ج 2، ص 23.
[169] ( 5). لؤلؤة البحرين، ص 148.
[170] ( 6). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 101؛ رياض العلماء، ص 383( قسم دوم- مخطوط).
[171] ( 1). حديقة الشيعه، قسمت حالات حضرت صادق عليه السّلام، چند سطر قبل از ذكر مذاهب صوفيه.
[172] ( 2). همان، چاپ قديم، ص 20.
[173] ( 3). محدّث نورى مىفرمايد: ظاهر آن است كه اين مطلب را در كتاب صدقه شرح ارشاد نوشته است.
[174] ( 4). مراد ملا معزّ اردستانى( در سال 1058 ه. ق.) و كتاب كاشف الحق است كه تفاوت مختصرى با حديقة الشيعه دارد.
[175] ( 5). مستدرك الوسائل، چاپ قديم، ج 3، ص 394، اين اشعار 33 بيت است كه در وصف شاه عبد اللّه و تاريخ اتمام كتاب سروده شده، ر. ك: كاشف الحق، نسخه مدرسه حجتيه، ص 526.
[176] ( 1). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 91 و مستدرك، چاپ قديم، ج 3، ص 395.
[177] ( 2). ر. ك: طبقات اعلام الشيعه،( قرن دهم)، ص 143.
[178] ( 3). براى مزيد اطلاع درباره اين محقّق وارسته ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 23؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 88؛ روضات الجنات، ج 4، ص 245؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 355؛ الذريعه، ج 6، ص 91.
[179] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 24.
[180] ( 2). همان، ج 1، ص 32 و 35.
[181] ( 3). براى اطلاع بيشتر ر. ك: بحار الأنوار، ج 1، مقدمه، ص 90؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 105؛ رجال الكشى، ص 557؛ رجال نجاشى، ص 55؛ روضات الجنات، ج 1، ص 44؛ الاعلام، ج 1، ص 195؛ رجال طوسى، ص 398؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 150؛ معالم العلماء، ص 11؛ الفهرست شيخ طوسى، ص 20؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 97؛ المحاسن با تحقيق سيد مهدى رجائى، مقدمه؛ الذريعه، ج 20، ص 122 و 123 و ج 21، ص 289؛ منهج المقال، ص 42؛ هدية الاحباب، ص 120؛ جامع المقال، ص 99 و 143؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 82- 84؛ مصفى المقال، ص 59- 60؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 552- 553؛ رجال البرقى، تحقيق قيومى اصفهانى( مقدمه).
[182] ( 4). برخى از نويسندگان به غلط اين كتاب را به پدر احمد، يعنى محمد بن خالد برقى نسبت دادهاند، مانند ابن النديم در الفهرست ص 231 و عمر رضا كحاله در معجم المؤلفين العراقيين، ج 9، ص 277 يا 280 ه. ق.
[183] ( 5). برقه رود ظاهرا رودخانهاى به برقون قم است كه معروف و در پنج فرسخى قم است و بسيار هواى خوبى دارد و در آنجا امامزادهاى است معروف به شاهزاده اسماعيل. اهل قم در ايّام تابستان به زيارت آن امامزاده مىروند و به جهت تنزّه چند روزى در كنار آن رودخانه مىمانند.( منه رحمه اللّه).
[184] ( 1). سيد شفتى مقالهاى درباره او نوشته كه در ضمن مجموعه رسائل رجاليه او( ص 44- 46)، چاپ شده است. ر. ك: تنزيه القميّين، ص 11؛ فهرست ابن نديم، ص 326؛ لسان الميزان، ج 1، ص 260؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 90- 92؛ شرح روضات، ص 103، به نقل از: اعيان الشيعه، ج 10، ص 75- 83.
[185] ( 2). دار السلام، ج 3، ص 372.
[186] ( 3). ابو الحسن مادرانى احمد بن الحسن بن الحسن است كه از شيعيان خاص و مورد توقيع خاصّ امام عصر عليه السّلام بوده، چنانكه سيد ابن طاووس در فرج المهموم روايت كرده( منه رحمه اللّه).
[187] ( 1). قصص( 28) آيه 77.
[188] ( 1). همان.
[189] ( 1). كلمه طيّبه، ص 311 و محاسن برقى، مقدمه.
[190] ( 2). در امل الآمل كنيه او« ابو الحسن» آمده است.
[191] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 25.
[192] ( 4). نجاشى، ص 83، رقم 201 كه بسيارى نيز آن را صحيح دانستهاند، از جمله شيخ سليمان بحرانى صاحب المعراج فى شرح فهرست طوسى. ر. ك: تنقيح المقال، ج 1، ص 86؛ سيد محسن امين، اعيان الشيعه، چاپ جديد، ج 3، ص 150.
[193] ( 5). در مورد ابو غالب زرارى، 285- 368 ه. ق. ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 1، ص 129؛ معالم العلماء، ص 19؛ فهرست شيخ طوسى، ص 31؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 53؛ امل الآمل، ج 2، ص 25؛ رجال شيخ طوسى، ص 443؛ رجال نجاشى، ص 61؛ روضات الجنات، ج 1، ص 45؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 218؛ الاعلام، ج 1، ص 202؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 116؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 108 و رساله ابى غالب الزرارى، مقدمه.
[194] ( 1). اين اجازه مبسوطه تحت عنوان رسالة أبى غالب الزّرارى الى ابنه فى ذكر آل أعين و تكملتها لأبى عبد الله الغضائرى، با تحقيق سيد محمد رضا حسينى به وسيله مركز البحوث و التحقيقات الاسلامية قم به چاپ رسيده است.
[195] ( 2). در روضات چنين و در رساله أبى غالب: ابى عبد الله بن الحجاج،« و كان من رواة الحديث».
[196] ( 3). روضات الجنات، ج 1، ص 46؛ رساله ابو غالب زارى، ص 136.
[197] ( 4). سيد بحر العلوم رحمه الله در رجال خود( ج 1، ص 222- 223) مىنويسد:« آل أعين، أكبر بيت فى الكوفة من شيعة أهل البيت عليهم السّلام و أعظمهم شأنا، و أكثرهم رجالا و أعيانا، و أطولهم مدّة و زمانا، و كان فيهم العلماء و الفقهاء و القرّاء و الأدباء و رواة الحديث». و نيز ر. ك: تحفة الاحباب، ص 159.
[198] ( 1). تحفة الاحباب، ص 159.
[199] ( 2). در مورد عالم صاحبنظر در ادب و تاريخ و حديث، ابن عياش( م 401 ه. ق.) ر. ك: مقدمه كتاب پيرامون ائمه اثنى عشر عليهم السّلام؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 125؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 369؛ فهرست شيخ طوسى، ص 33؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن پنجم)، ص 51؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 60؛ رجال شيخ طوسى، ص 449؛ رجال نجاشى، ص 62؛ معالم العلماء، ص 20؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 126؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 130؛ الذريعه، ج 2، ص 101؛ اتقان المقال، ص 257- 258؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 88؛ خلاصة الاقوال، قسم ثانى، ص 98؛ منهج المقال، ص 45؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 37؛ جامع الرواة، ج 1، ص 68 و 69؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 480.
[200] ( 3). اين كتاب كمحجم و بسيار ارزنده در پاييز 1363 با عنوان پيرامون ائمه اثنى عشر با مقدمه آيت الله صافى گلپايگانى به چاپ رسيده است.
[201] ( 4). راجع به شرح احوال او ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 136؛ روضات الجنات، ج 1، ص 76؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 271؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 489؛ لغتنامه دهخدا،« احمد»، ص 1329؛ تعليقة امل الآمل، ص 39؛ الروضة البهية، ص 101؛ مقتبس الاثر، ج 3، ص 236؛ لؤلؤة البحرين، ص 142.
[202] ( 5). العيناثى صحيح است. در صفحه 29 نيز اين خطا تكرار شده است.
[203] ( 1). انوار البدرين، ص 120؛ لؤلؤة البحرين، ص 138- 139؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 139.
[204] ( 2). رجال النجاشى، ص 67؛ امل الآمل، ج 2، ص 26.
[205] ( 1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 1، ص 380؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 147؛ الاعلام، ج 1، ص 217؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن نهم)، ج 6، ص 9؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 71؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 145؛ الذريعه، ج 2، ص 392 و ج 3، ص 398؛ معجم المؤلفين، ج 2، ص 144؛ لغتنامه دهخدا،« احمد»، ص 1332؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 189؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 107 و ج 3، ص 3؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 92؛ تكملة امل الآمل، ص 153، 183 و 249؛ مستدرك، ج 3، ص 434؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 141؛ مقدمه المهذب البارع؛ مقابس الانوار، ص 18؛ وقايع السنين و الاعوام، ص 399؛ بهجة الآمال، ج 3، ص 94؛ الرسائل العشر و المقتصر من شرح المختصر، تحقيق آقاى سيد مهدى رجائى، مقدمه.
دو ابن فهد وجود داشته كه هر دو معاصر بودهاند و هر دو از ابن متوّج بحرانى روايت كردهاند و هريك شرحى بر كتاب ارشاد علّامه دارند. ابن فهد حلى متوفاى 841 ه. ق. است.
[206] ( 2). اين كتاب اخيرا با تحقيق مؤسسه المعارف الاسلامية منتشر و ترجمه آن توسط حسين غفارى ساروى صورت پذيرفته است.
[207] ( 3). رجال سيد بحر العلوم، ج 2، ص 107- 110.
[208] ( 4). تكملة نقد الرجال، پاورقى رجال سيد بحر العلوم، ج 2، ص 109- 110 و اصل داستان اين مناظره در كتاب مجالس المؤمنين، ج 1، ص 579- 580، در ترجمه احمد بن فهد حلّى و ج 2، ص 370 در ترجمه ميرزا اسبند بن قرا يوسف بن قرا محمد، آمده است.
[209] ( 1). اعيان الشيعه نقل از حاشيه علّامه حلّى بر كتاب تكملة الرجال شيخ عبد النبى كاظمى و الرسائل العشر، ص 22، مقدمه.
[210] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 370.
[211] ( 3). استخراج الحوادث، ر. ك: الذريعه، ج 2، ص 21.
[212] ( 1). رياض العلماء، ج 4، ص 80.
[213] ( 2). بدان كه اين شيخ غير از شيخ احمد[ بن محمد بن] بن فهد بن حسن بن محمد بن ادريس المقرى الاحسائى عالم فاضل مشهور به ابن فهد است. نيز روايت مىكند از ابن متوج بحرانى از شيخ فخر الدين بن علّامه و او معاصر است با ابن فهد صاحب ترجمه و از براى هركدام شرحى است بر ارشاد علّامه و گاهى متحد مىشود بعض مشايخ اين دو بزرگوار و از اين چند جهت بسيار شود كه به هم مشتبه شوند( منه رحمه الله). درباره ابن فهد احسائى ر. ك: مقدمه خلاصة التنقيح فى المذهب الحق الصحيح كه شرح ارشاد الاذهان است و اخيرا در قم تحقيق و منتشر شده است.
درباره اين ابن فهد، ر. ك: روضات الجنات، ج 1، ص 75؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 66؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن نهم)، ص 302؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 144؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 46؛ لغتنامه دهخدا،« احمد»، ص 1205؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 99- 100 ذيل ابن فهد حلّى؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 188؛ روضة البهيه، ص 23 ذيل ترجمه ابن متوّج؛ لؤلؤة البحرين، ص 176؛ رياض العلماء، ج 1، ص 55؛ الاجازة الكبيره، ص 116؛ نامه دانشوران، ج 1، ص 375؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 76؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 375؛ الروضة البهيه، ص 121- 122؛ نخبة المقال، ص 162؛ لؤلؤة البحرين، ص 173- 174؛ دائرة المعارف الاسلاميه، ج 1، ص 194- 195.
[214] ( 1). در شرح احوال و آثار او ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 2، ص 110؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 136؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 994؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 399؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 88؛ الذريعه، ج 3، ص 213، 413، 466 و ... و شرح حال خود نوشت او در مرآة الاحوال، با تحقيق آقاى على دوانى و توسط انتشارات اميركبير؛ وحيد بهبهانى، ص 338؛ نجوم السماء، ص 383؛ الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 67.
[215] ( 1). در كتاب وحيد بهبهانى، ص 343، نام بيست و چهار اثر او ذكر شده است.
[216] ( 2). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 154؛ امل الآمل، ج 2، ص 27؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 200؛ فرهنگ سخنوران، ص 608؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 159؛ الذريعه، ج 9، ص 85؛ لغتنامه دهخدا،« نظام»، ص 592.
[217] ( 3). آثار ديگر او عبارتند از: رسالة فى المعاد الجسمانى؛ النبوة الخاصه.
[218] ( 4). سلافة العصر، ص 10- 22.
[219] ( 5). امل الآمل، ج 1، ص 35.
[220] ( 6). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 156 و 188؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 103 و 104؛ لغتنامه دهخدا،« عبدلى»، ص 96.
[221] ( 7). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 172؛ امل الآمل، ج 2، ص 28؛ الاعلام، ج 1، ص 229؛ روضات الجنات، ج 1، ص 87؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 141 و 230؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 169؛ الذريعه، ج 11، ص 252 و 324؛ لغتنامه دهخدا،« احمد»، ص 1343؛ لؤلؤة البحرين، ص 36.
[222] ( 1). روضات الجنات، ج 1، ص 87.
[223] ( 2). در ترجمه شيخ احمد احسائى به كتب زير مىتوان مراجعه كرد: اعيان الشيعه، ج 8، ص 390 و 407؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 26؛ الاعلام، ج 1، ص 124؛ هدية العارفين، ج 1، ص 158؛ اعلام هجر، ج 1، ص 112- 198؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 79؛ فلاسفه شيعه، ص 121- 124؛ تراجم الرجال، ج 1، ص 209؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 1، ص 346؛ آئينه دانشوران، ص 687؛ فهرست كتب شيخ اجل روحه از ابو القاسم ابراهيمى؛ احسن الوديعه، ص 306- 309؛ الآيات البيّنات القسم الثالث، ص 18؛ اجازات الأحسائى، ص 5- 63؛ إجازة الأحسائى للكاظمى، ص 5- 28؛ اجازة الأسكوئى لولده، ص 35( مخطوط)؛ الأعلام، ج 1، ص 124؛ أدب الطف، ج 6، ص 267- 269؛ انوار البدرين، ص 406- 409؛ تاريخ ادبيات ايران، ج 4، ص 278- 279 و 286؛ تاريخ العراق بين احتلالين، ج 6، ص 298- 299، ج 7، ص 65- 72؛ تاريخ فلاسفه اسلام، ص 52- 106؛ شهداء الفضيله، ص 311؛ سيماى بزرگان، ص 173- 204؛ الروضة البهيه، ج 1، ص 39- 42؛ شرح العرشيه، ص 112؛ لباب الالقاب، ص 52- 56؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 399؛ معجم المطبوعات، ص 368- 369؛ قصص العلماء، ص 34- 66؛ مجله يادگار، شماره 5، ص 4 و 106- 118؛ علاوه بر اينها كتب مستقلى نيز درباره او نوشته شده است: 1. ترجمة الشيخ احمد الاحسائى شيخ عبد الله نجل او.
و اين كتاب توسط محمد طاهر خان كرمانى به فارسى ترجمه و در 1310 ه. ق. در بمبئى چاپ شده است.
2. تنبيه الغافلين و سرور الناظرين سيد هادى هندى. 3. سيرة الشيخ احمد الاحسائى نوشته خود او در بغداد سنة 1376 ه. 4. شيخ احمد احسائى، مرتضى چهاردهى مروى. 5. عبقرية الشيخ الأوحد شيخ محمد حسين السابقى پاكستانى كويت 1396 ه. 6. نور الأنوار فى ترجمة الشيخ احمد و تلميذيه الرشتى و الكرمانى ميرزا على نقى قمى هندى.
[224] ( 1). در كتاب اعلام هجر، ج 1، ص 145، تعداد 168 اثر( كتاب و رساله) او آمده است.
[225] ( 2). مقتل خوارزمى، ص 33؛ المناقب، ج 2، ص 72؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 194.
[226] ( 1). اين سخن استاد ايشان، ميرزا مهدى شهرستانى است، ر. ك: تراجم الرجال، ج 1، ص 309.
[227] ( 2). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 35؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 179؛ الاعلام، ج 1، ص 245؛ روضات الجنات، ج 1، ص 261؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 429؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 236؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 184؛ لغتنامه دهخدا،« احمد»، ص 1365؛ الذريعه، ج 9، ص 780؛ مجالس المؤمنين، ج 2، ص 537؛ مجله بصائر، سال سوم، ش 22، ص 141( مقاله اينجانب تحت عنوان معرفى برخى از حافظان قرآن)؛ تهذيب ابن عساكر، ج 2، ص 97؛ الوافى، ج 8، ص 87؛ النجوم الزاهره، ج 5، ص 299؛ وفيات الاعيان، ج 1، ص 156؛ الطليعه، ج 1، ص 122.
[228] ( 3). ديوان شعر او چاپ شده است.
[229] ( 4). قال صفي الدين عبد الحق في مراصد الاطّلاع: جوشن- بالفتح ثم السكون و الشين المعجمة و النون- جبل مطل على حلب فى غربيها فى سفحه مقابر و مشاهد الشيعة. و قال فى معجم البلدان فى« جوشن» هذا لفظه: جوشن جبل فى غربى حلب، و منه كان يحمل النحاس الأحمر و هو معدنه و يقال انه بطل منذ عبر عليه سبي الحسين بن علي و نساؤه، و كانت زوجة الحسين حاملا فأسقطت هناك فطلبت من الصنّاع فى ذلك الجبل خبزا او ماءا فشتموها و منعوها فدعت عليهم. فمن الآن من عمل فيه لا يربح. و فى قبلى الجبل مشهد يعرف بمشهد السقط و يسمّى مشهد الدكة: و السقط يسمّى محسن بن الحسين رضى الله عنه. انتهى( منه رحمه الله) و نيز ر. ك: منتهى الآمال، ج 1، ص 305؛ فوائد، ج 2، ص 568، در ترجمه ابن شهرآشوب.
[230] ( 5). وفيات الاعيان، ج 1، ص 159.
[231] ( 1). عجائب المخلوقات مطبوع در ضمن حياة الحيوان، ص 111.
[232] ( 2). معجم البلدان، ج 2، ص 186.
[233] ( 3). اين براساس نقل وفيات الأعيان است و در امل الآمل( ص 38)« فالرأى أن يترحلا» است و در وفيات الأعيان« أن يترّحلا» و در الطليعه، ج 1، ص 123« أن يترجلا».
[234] ( 4). امل الآمل، ج 1، ص 36- 37.
[235] ( 1). مراد سيد رضى رازى است كه تقريبا صد سال متأخر بوده از سيد اجل اعظم مرتضى علم الهدى- رضوان الله عليه- اشتباه نشود سيد رضى برادر سيد مرتضى- و الله العالم( منه رحمه الله).
[236] ( 2). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 537.
[237] ( 1). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 29؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 189؛ الاعلام، ج 1، ص 246؛ روضات الجنات، ج 1، ص 66؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 340؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 187؛ لغتنامه دهخدا،« احمد»، ص 1367؛ الذريعه، ج 1، ص 362 و ص 532؛ خاتمه مستدرك، چاپ جديد، ج 2، ص 432؛ منهج المقال، ص 48؛ نقد الرجال، ص 35؛ جامع المقال، ص 142؛ انيس المسافر، ج 1، ص 204- 206؛ جامع الرواة، ج 1، ص 72؛ لؤلؤة البحرين، ص 211- 217؛ منتهى المقال، ص 46؛ مقابس الانوار، ص 16؛ ملخص المقال، ص 26 و 36؛ الروضة البهيه، ص 149- 153؛ اتقان المقال، ص 22؛ قصص العلماء، ص 418؛ نامه دانشوران، ج 1، ص 178- 182؛ لباب الألقاب، ص 31 و 60؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 97؛ مقتبس الأثر، ج 3، ص 267- 268؛ رجال ابن داوود، ص 45؛ عمدة الطالب، ص 190؛ طرائف المقال، ج 1، ص 102 و ج 2، ص 614؛ طرائق الحقايق، ج 1، ص 223.
[238] ( 2). محمد بن سليمان بن داود، گفته شده در ايّام ابو السرايا در مدينه خروج كرد و ابو نصر بخارى گفته كه كشته شد و سليمان، والد او[ و] مادرش ام كلثوم دختر حضرت امام زين العابدين عليه السّلام است( منه رحمه الله).
[239] ( 3). بدان كه سيد جمال الدين احمد مذكور را سه برادر است: يكى رضى الدين على كه ترجمهاش بيايد؛ 2. شرف الدين محمد؛ 3. عز الدين حسن. و او والد مجد الدين محمد است كه سيدى جليل بوده و به نزد هلاكو خان رفت و كتاب بشارت را براى او تصنيف كرد، و به جهت خاطر او سالم ماند حله و نيل و مشهدين شريفين از قتل و نهب. كذا قال صاحب عمدة الطالب. و قال صاحب النخبة فى تاريخ وفات السيد جمال الدين احمد رحمه الله. فقيه اهل البيت ذو الشمائل، هو ابن طاووس ابو الفضائل هو ابن موسى شيخ بن داوود: فى باخع( 673) مضى إلى الخلود( منه رحمه الله).
[240] ( 1). با تحقيق آقاى ارگانى چاپ شده است.
[241] ( 2). نام ديگر آن، مقالات العثمانيه است، خطى؛ كتابخانه كوپرپلى 815 به نوشته مسعودى، متكلمان شيعى همچون ابو عيسى وراق و غير او در نقض اين رساله، رسائلى نوشتهاند. ر. ك: مروج الذهب، ج 3، ص 203، چاپ عبد السلام هارون، مصر، ص 1900؛ زندگى و آثار جاحظ، ص 74.
[242] ( 3). ر. ك: بحار الأنوار، ص 108 و 154.
[243] ( 1). روضات.
[244] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 40.
[245] ( 3). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 10، ص 253؛ علماء معاصرين، ص 390.
[246] ( 4). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 116؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 182؛ نجوم السماء، ص 343؛ مرآة الاحوال، ج 1، ص 217؛ الاسناد المصطفى، ص 7؛ الروضة البهيه، ص 16؛ مجمع الفصحاء، ج 2، ص 330؛ لباب الالقاب، ص 94؛ طرائف المقال، ج 1، ص 57؛ الاعلام، ج 1، ص 245؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 160؛ روضات الجنات، ج 1، ص 95؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1335؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 185؛ فرهنگ سخنوران، ص 338؛ الذريعه، ج 1، ص 267، ج 2، ص 4؛ عبد الرحيم كلانتر ضرابى، تاريخ كاشان، ص 282؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 69، 103 و 123؛ جامع السعادات، مقدمه مرحوم محمد رضا مظفّر؛ مثنوى طاقديس، مقدمه حسن نراقى؛ مجله پيام حوزه، سال اول، ش 2، تابستان 1373، ص 94، دستور العملى از مولى احمد نراقى از آقاى محسن صادقى؛ مستدرك، ج 3، ص 388.
مقدمه ديگر آثار او كه توسط كنگره بزرگداشتش چاپ شد؛ شرح احوال و آثار ملا مهدى نراقى و ملا احمد نراقى از رضا استادى، ص 205 به بعد، گروهى از دانشمندان شيعه، ص 253.
[247] ( 1). كتاب مستند الشيعه فى احكام الشريعه توسط مؤسسه آل البيت عليهم السّلام لاحياء التراث تحقيق و منتشر شده است.
[248] ( 2).« طاقديس» معناه كما قال المحدّث البيرجندى المعاصر: اسم لسرير سلاطين العجم المزيّن بكلّ زينة.
( منه رحمه الله).
[249] ( 3). از آيه شريفه سوره مجادله گرفته شده است.
[250] ( 4). روضات الجنات، ج 1، ص 98.
[251] ( 1). شرح احوالش در المآثر، ص 144؛ لباب الالقاب، ص 23؛ فهرست كتابخانه رضويه، ج 5، ص 14؛ تاريخ كاشان، ص 383؛ نراق در آيينه تاريخ، ص 81؛ نامهاى ماندگار، ص 75 آمده است.
[252] ( 2). از اوست: انوار التوحيد؛ المراصد و مشارق الاحكام.
[253] ( 3). درباره او نك: تاريخ كاشان، ص 284؛ لباب الالقاب، ص 103؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 675؛ هدية الانام، ص 39؛ بزرگان كاشان، ج 2، ص 230.
[254] ( 4). براى مزيد اطلاع ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 1، ص 438؛ اعيان الشيعه، ج 1، ص 194؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 247؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن نهم)، ص 11؛ الذريعه، ج 6، ص 169.
[255] ( 5). در ترجمه ابن خاتون ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 197؛ امل الآمل، ج 1، ص 40؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 76؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 272؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 489؛ لغتنامه دهخدا،« احمد»، ص 1374؛ تعليقه امل الآمل، ص 40؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 88؛ رياض العلماء، ج 1، ص 77؛ الاجازة الكبيره، ص 23؛ رياض الجنه، ج 1، ص 171؛ احياء الداثر، ص 11؛ تكملة امل الآمل، ص 103؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 351.
[256] ( 6). امل الآمل، ج 2، ص 7؛ جامع الرواة، ج 1، ص 8.
[257] ( 7). بحار الأنوار، ج 102، ص 207،( فهرست منتجب الدين).
[258] ( 1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 262؛ فردوس التواريخ.
[259] ( 2). درباره محقّق نحرير علّامه كاظمى، ر. ك: روضات الجنّات، ج 1، ص 99؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 135؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 122؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 397؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 978؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 241؛ الذريعه، ج 18، ص 54، ج 21، ص 375 و ج 23، ص 184؛ مصفى المقال، ص 76؛ هدية الاحباب، ج 1، ص 203؛ وحيد بهبهانى، ص 278؛ مقابس الانوار، ص 17؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 26؛ مرآة الكتب، ص 44؛ هدية العارفين، ص 203؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 368؛ قصص العلماء، در ضمن شرح حال مرحوم شيخ جعفر نجفى؛ موسوعة العتبات المقدسة،« قسم الكاظمين»، ص 80؛ تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخير، ج 3، ص 199؛ مرآة الاحوال، ج 1، ص 199؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 244.
[260] ( 1). در وفات ايشان اختلاف است از 1220- 1237 قائل دارد. و آنچه در متن آمده با اجازه شيخ احمد احسائى به او در سال 1229 ه. هماهنگ نيست.
[261] ( 2). براى مزيد اطلاع ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 128؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 286؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 25؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 242؛ مكارم الآثار، ج 6، ص 1952؛ روضات الجنات، ج 1، ص 101؛ لغتنامه دهخدا،« اسد الله»، ص 2264؛ الذريعه، ج 6، ص 170؛ تاريخ بروجرد، ج 2، ص 318؛ الدر البهيه، ص 6؛ منتظم ناصرى، ج 3، ص 236؛ ناسخ التواريخ،( جلد قاجاريه)، ج 3، ص 205؛ المآثر و الآثار، ص 140؛ لباب الالقاب، ص 59؛ الروضة البهيه، ص 262- 263؛ قصص العلماء، ص 115- 117، 145 و 182؛ الكرام البرره، ص 128؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 66- 67؛ دانشنامه جهان اسلام، ج 3، ص 250- 251.
[262] ( 3). و ايشان جمال الدين محمد، فخر الدين محمد و نور الدين محمد مىباشند كه هر سه از فضلا بودهاند و والده ايشان صبيه مرحوم ميرزا قمى رحمه الله بوده كه ملك الشعراء فتحعلى خان صباء در تاريخ اين عرس گفته:
siُ عقل گفتا اسد اللهى بازz همدم دخت ابو القاسم شدzEE و آقا جمال الدين در فقه، حديث و تفسير متبحّر و مسلّم بوده در تهران توقف داشته و اما نور الدين در عتبات عاليات در اوقاتى كه در حوزه علميه شيخ الكلّ محقّق انصارى اشتغال داشته در عنفوان جوانى وفات كرد. رضوان الله عليهم أجمعين( منه رحمه الله).
[263] ( 1). روضات الجنات، ج 1، ص 101.
[264] ( 2). مؤيد اين مطلب سخن منتظم ناصرى( ج 3، ص 236) و ماده تاريخ صادق مداح و لوح قبر آن مرحوم است. صادق مداح گفته:
siُ گريست صادق مداح و گفت تاريخشz عمود دين بشكست و نمند كعبه دينzEE
[265] ( 3). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: تذكرة القبور، ص 127؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 190- 191؛ دائرة المعارف تشيع، ج 2، ص 133؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 287 و ج 11، ص 152؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 174؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 124؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 242؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 26؛ الذريعه، ج 10، ص 95؛ المآثر و الآثار، ص 139؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 836؛ نجوم السماء، ج 1، ص 65؛ معارف الرجال، ج 1، ص 94. مقدمه كتاب الامامه كه با تحقيق آقاى سيد مهدى رجايى، توسط كتابخانه مسجد سيد اصفهان منتشر شده است؛ علماء النجف الاشرف، ج 1، ص 502- 503.
[266] ( 1). بعضى از عرفا در حال اين سيد بزرگوار حكايتى نوشته از ارادت او به ملا قلى شوشترى و كراماتى از ملا قلى، لكن آثار وضع از ناصيه آن لايح است.( منه رحمه الله).
[267] ( 2). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 32؛ روضات الجنات، ج 1، ص 102؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 297؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 124؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 247؛ لغتنامه دهخدا،« اسد»، ص 2306؛ سفينة البحار، ج 1، ص 621؛ مقتبس الأثر، ج 4، ص 249؛ مصفى المقال، ص 302؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 124؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 473؛ الذريعه، ج 2، ص 278 و ج 11، 236؛ رياض العلماء، ج 1، ص 81؛ معجم رجال الحديث، ج 3، ص 86؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 237؛ الانوار الساطعه، ص 17؛ موسوعات رجال الشيعه، ج 2، ص 212.
[268] ( 3). در بحار الأنوار، ج 5، ص 262: البلاء آمده است.
[269] ( 4). در بعض نسخ امل الآمل« دوبيس» بن عسكر است.
[270] ( 5). عكبر- بضم العين- و ورشيد، قرية من قرى همدان.( منه رحمه الله).
[271] ( 6). امل الآمل، ج 1، ص 33؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 301؛ ايضاح الاشتباه، ص 315؛ جامع الرواة، ج 1، ص 90؛ لسان الميزان، ج 1، ص 433؛ النابس، ص 30- 31.
[272] ( 1). ترجمه يا يادكردى از اين بزرگوار در اين منابع آمده است: اعيان الشيعه، ج 9، ص 309؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 151؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 260؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 258؛ اختران تابناك، ج 1، ص 81؛ دانشمندان و رجال مازندران، ص 23؛ الذريعه، ج 2، ص 203، ج 18، ص 101 و ج 25، ص 84؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 289؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 1؛ لغتنامه دهخدا،« نورى»، ص 879؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 197؛ هدية الرازى، ص 73؛ تكملة نجوم السماء، ج 1، ص 351.
[273] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 41.
[274] ( 3). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 318؛ امل الآمل، ج 2، ص 33؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 268؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 265؛ فرهنگ تراجمنگاران( خطى)؛ لباب الانساب، ج 2، ص 64؛ الشجرة المباركه، ص 43؛ رياض العلماء، ج 1، ص 83؛ جامع الرواة، ج 1، ص 95.
[275] ( 1). براى دريافت اطلاع بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 319؛ الاعلام، ج 1، ص 308؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 112؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 266؛ الذريعه، ج 3، ص 106، ج 7، ص 130، ج 12، ص 29؛ فرهنگ تراجمنگاران.
[276] ( 2). معجم الادباء، ج 6، ص 145.
[277] ( 3). براى مزيد اطلاع درباره او، ر. ك: علماء معاصر، ص 237؛ الحصون المنيعه، ج 2، ص 279؛ تأسيس الشيعه، ص 6؛ شعراء الغرى، ج 1، ص 318؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 156؛ آشنايى با زندگانى آيت الله سيد عبد الهادى شيرازى؛ هدية الرازى، ص 72؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 225؛ دانشمندان و سخنسرايان فارس، ج 1، ص 267.
[278] ( 4). مطلع الشمس، ج 2، ص 419؛ مكارم الآثار، ج 5، ص 1679.
[279] ( 1). ترجمه احوال اين مرد نامور و بزرگوار در اين منابع نيز آمده است: اعيان الشيعه، ج 3، ص 328؛ امل الآمل، ج 2، ص 34؛ الاعلام، ج 1، ص 312؛ التدوين، ج 2، ص 293؛ تاريخ التراث، ب 4، ص 248 و ج 8، ص 372؛ دانشنامه ايران و اسلام، ص 682؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 62؛ فهرست ابن نديم، ص 150؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 89؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 403؛ معالم العلماء، ص 10؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 274؛ روضات اسفزارى، ج 1، ص 536؛ الذريعه، ج 1، ص 56 و ج 9، ص 577؛ مقدمه ديوان صاحب بن عبّاد، تحقيق شيخ محمد حسن آل ياسين؛ روضات الجنات، ج 2، ص 19؛ تعليقة امل الآمل، ص 103؛ معجم الادباء، ج 6، ص 168؛ وفيات الاعيان، ج 1، ص 75؛ الدرجات الرفيعه؛ الطليعه فى شعراء شيعه، ج 1؛ شرح دراية الحديث از شهيد؛ شذرات الذهب، ج 3، ص 113؛ بغية الوعات سيوطى، ص 196؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 264- 266؛ تجارب السلف ابن سنجر، ص 243؛ مرآة الجنان، ج 2، ص 441؛ منتهى المقال، ص 56؛ سفينة البحار، ج 2، ص 13؛ معاهد التنصيص، ج 2، ص 162؛ نهاية الارب، ج 3، ص 108؛ تاريخ ابن كثير، ج 11، ص 314؛ تاريخ ابن خلكان، ج 1، ص 78؛ كامل ابن اثير، ج 9، ص 37؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 135؛ سير اعلام النبلاء، ج 16، ص 511- 514؛ يتيمة الدهر، ج 3، ص 192؛ طبقات النجاة و اللغويين، ص 219- 226؛ نزهة الأولياء، ص 397- 401؛ مرآة الجنان، ج 3، ص 421- 426؛ المختصر فى اخبار البشر، ج 2، ص 137؛ تاريخ ابن خلدون، ج 4، ص 466؛ مصفى المقال، ص 129؛ كشف الظّنون، ج 1، ص 30، 619، 796 و 900، ج 2، ص 1287، 1376، 1391، 1394، 1398 و ...؛ وقايع السنين و الاعوام، ص 237؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 254؛ نجوم الزاهره، ج 4، ص 169- 171؛ كشف الحجب و الاستار، ص 388، 423، 424 و 425؛ هدية العباد از اديب.
[280] ( 2). شعر از ابو سعيد رستمى است. ر. ك: يتيمة الدهر، ج 3، ص 237؛ معجم الادباء، ج 6، ص 257.
[281] ( 1). تاريخ قم، ص 4.
[282] ( 2). يتيمة الدهر، ج 3، ص 225.
[283] ( 3). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 451.
[284] ( 1). الكافى فى الترسل يا كافى الرسائل. ظاهرا مجموعهاى است از رسائل صاحب و كتاب مستقل نيست. ر. ك:
هدية العباد، ص 176.
[285] ( 2). ديوان صاحب بن عبّاد، ص 97؛ يتيمة الدهر، ج 3، ص 247.
[286] ( 3). در ديوان صاحب بن عبّاد، ص 275 به جاى« لو»« ان» است.
[287] ( 4). در ديوان صاحب بن عبّاد، ص 275 به جاى« جهنّم ان»،« جحيما فان» است.
[288] ( 5). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 449؛ كشكول، ص 177؛ روضات الجنات، ج 1، ص 29؛ ديوان صاحب بن عبّاد، ص 275.
[289] ( 6). ديوان صاحب بن عبّاد، ص 184؛ امل الآمل، ص 43؛ امالى سيد مرتضى، ج 1، ص 400.
[290] ( 1). كامل بهائى، ص 215 با تفاوت مختصر« النبى».
[291] ( 2). ديوان صاحب بن عبّاد، ص 193؛ يتيمة الدهر، ج 3، ص 177؛ المعاهد، ج 2، ص 157 و در ديوان صاحب، ص 103« بهرت» آمده است.
[292] ( 3). يتيمة الدهر، ج 3، ص 223.
[293] ( 4). در ديوان صاحب، ص 183« اعتمادا» است؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 367.
[294] ( 5). ثعالبى در يتيمة الدهر، ج 3، ص 281، تحت عنوان« و هذه غرر من فقر الفاظ صاحب تجرى مجرى الأمثال» از اين قصيرهها فراوان نقل كرده است. ر. ك: شيخ كامل محمّد محمّد عويضه، صاحب ابن عبّاد الوزير الاديب، ص 134- 135.
[295] ( 1). وفيات الاعيان، ج 1، ص 231.
[296] ( 1). قيل: و كان كتب اللغة التى كانت عنده يحتاج إلى ستين جملا لنقلها، و لهذا حكى عن السيوطى قال بعد نقل هذا من الصاحب: و قد ذهب جلّ الكتب فى الفتن الكائنة بين النتر و غيرهم بحيث أن الكتب الموجودة الآن فى اللغة من تصانيف المتقدمين و المتأخرين لا تجيء حمل جمل واحد.( منه رحمه الله).
[297] ( 2). عمدة الطالب، ص 206؛ امل الآمل، ج 2، ص 39.
[298] ( 3). در بعضى منابع: الى راحتى من دنا أدونا.
[299] ( 1). در يتيمة الدهر، ج 3، ص 330« أبعد ابن عباس» دارد.
[300] ( 2). در معجم الادباء، ج 6، ص 276« الثاوون عن» است.
[301] ( 3). روضات الجنات، ج 2، ص 42.
[302] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: تاريخ يزد از آيتى، ص 391؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 892؛ الذريعه، ج 2، ص 302؛ نجوم السماء، ص 47؛ مرآة الاحوال، ج 1، ص 195 و 218؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 383. در يزد مسجدى احداث كرده كه به نام خود او معروف است و مقبرهاى در جوار همين مسجد دارد؛ آينه دانشوران، ص 60.
[303] ( 2). جامع الرواة، ج 1، ص 91؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 389؛ امل الآمل، ج 2، ص 39؛ روضات الجنات، ج 1، ص 113؛ الاعلام، ج 1، ص 316؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 572؛ لغتنامه دهخدا،« اسماعيل»، ص 2520؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 281؛ الذريعه، ج 3، ص 105؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 205؛ مرآة الجنان، ج 3، ص 62؛ سير اعلام النبلاء، ج 18، ص 55؛ منتهى المقال، ص 57؛ معجم رجال الحديث، ج 3، ص 156.
[304] ( 3). براى مزيد اطلاع ر. ك: ضيافة الاخوان، ص 129.
[305] ( 1). مكارم الاخلاق، ص 47 از طب الائمه عليهم السّلام.
[306] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 41.
[307] ( 3). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 402؛ الاعلام، ج 1، ص 325؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 114؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 105؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 200؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 291؛ الذريعه، ج 1، ص 69، ج 3، ص 112 و ج 5، ص 60؛ الكواكب المنتثره( مخطوط)؛ تتميم امل الآمل و مقدمه آثار او كه به وسيله آقاى سيد مهدى رجائى تحقيق و به چاپ رسيده است. از جمله ترجمه المناظرة المأمونيه؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 107؛ تذكرة القبور، ص 37؛ مصفى المقال، ص 77.
[308] ( 1). شرح دعاى صباح زياده از سه هزار بيت و در نهايت جودت است. زيارت كردم آن را در مشهد رضوى( منه رحمه الله).
[309] ( 2). در مقدمه ترجمه المناظرة المأمونيه نام 74 اثر ايشان و در مقدمه الفوائد الرجاليه نام 84 اثر آن مرحوم ذكر شده است.
[310] ( 3). اين ماده تاريخ را دبير، شاعر اصفهانى در ضمن قطعهاى گفته است.
[311] ( 4). روضات الجنات، ج 1، ص 116.
[312] ( 1). تتميم امل الآمل، ص 68.
[313] ( 2). آية الله لاجوردى در يادداشت خود نوشتهاند: فتنة الأفاغنة لم يكن فى سنة 1173، بل كان فى سنة 1127.
[314] ( 3). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 87؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 447؛ الذريعه، ج 13، ص 226؛ لغتنامه دهخدا،« قزوينى»، ص 279؛ تتميم امل الآمل، ص 48؛ الكواكب المنتثره، ص 1، نجوم السماء، ص 273.
[315] ( 4). براى اطلاع بيشتر از شرح احوال و مراتب فضل و دانش او نيز، ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 49- 1501؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 1102- 1103 و ج 5، ص 1162- 1163؛ المآثر و الآثار، ص 208- 209؛ الذريعه، ج 4، ص 159، ج 13، ص 43 و ج 18، ص 27؛ دايرة المعارف تشيع، ج 2، ص 265؛ فرهنگ تراجمنگاران؛ الاعلام، ج 1، ص 338؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 447؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 303؛ عبقات الانوار( حديث غدير)، مقدمه، ص 28؛ تكمله نجوم السماء، ج 1، ص 290؛ مطلع انوار، ص 102؛ مصفى المقال، ص 82؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 107.
[316] ( 5). مرحوم علّامه شيخ آغا بزرگ تهرانى در كرام البرره، ج 1، ص 149 مىنويسد: كشف الحجب و الاستار؛ فهرس مؤلفات الشيعه، لم يحتو إلّا على نزر قليل فإنّه لم يزد فيه ما فى خزانة كتبهم الجليلة إلّا قليلا و لذا منعه شيخنا العلّامة الاكبر الحجة الميرزا حسين النورى من طبعه و نشره، مخافة أن يظنّ الاجانب انحصار مؤلفات الشيعة بذلك المقدار، و ذلك حين تشرفه للزيارة فى النجف مع أخيه العلّامة السيد حامد حسين و قد كان عازما على طبعه، و لما منعه الاستاذ أهداه إليه ... و قد طبع فى الهند اخيرا فى 1333 باشراف بعض احفاده.
[317] ( 1). آقا اسم اوست. در اعيان الشيعه اسم او را عابدين نوشته است.
[318] ( 2). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 56؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 11؛ الاعلام، ج 1، ص 17؛ المآثر و الآثار، ص 139؛ قصص العلماء، ص 107؛ ضميمه تاريخ علماء خراسان، ص 146؛ رجال ايران بامداد، ج 4، ص 137؛ ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استورى، ج 2، ص 985؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 6، ص 278- 279؛ الذريعه، ج 1، ص 59، ج 2، ص 279؛ زندگانى و فلسفه حاج ملا هادى سبزوارى، ص 37؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 171؛ هدية الاحباب، ص 135؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 1، ص 467؛ طرائف المقال، ج 1، ص 46.
[319] ( 3). اين كتاب با تحقيق آقايان شيخ محمد جمعه بادى و عباس ملا عطية الجمرى تجديد چاپ شده است.
[320] ( 4). محدّث نورى نيز در لؤلؤ و مرجان اين كتاب را تضعيف كرده و غير قابل اعتماد مىداند، و نيز سيد الاعيان سيد محسن امين در اعيان الشيعه فرموده: دربندى، در مؤلفات نقليّه خود بسيارى از اخبار واهى را نقل كرده كه عقل باور ندارد و از نقل هم بر آن دليلى نيست. طبق نقل علّامه روضاتى در زندگانى حضرت آيت الله چهار سوقى، ص 170. شاهدى مىنويسد: آقا سيد محمود كليشاوى، اين كتاب را مختصر كرده است و حاج ميرزا حسين شريعتمدار تبريزى به نام انوار السّعاده فى اسرار الشهاده به فارسى برگردانده است.
[321] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 40؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 19؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 473؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 44؛ معجم رجال الحديث، ج 3، ص 231.
[322] ( 2). در يكى از نسخههاى امل الآمل« اللجيم» دارد.
[323] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 40؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 491؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 33، التدوين فى أخبار قزوين، ج 2، ص 316؛ ضيافة الاخوان، ص 135.
[324] ( 1). اعيان الشيعه، ج 3، ص 496. نقباء البشر، ج 1، ص 182؛ الكرام البررة، ج 1، ص 158؛ النفحات القدسية فى تراجم اعلام الكاظمية، ص 90- 93.
[325] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 42؛ رياض العلماء، ج 2، ص 263؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن دوازدهم)، ص 84؛ الذريعه، ج 21، ص 67.
[326] ( 2). در سال 1300 ه. ق. در 332 صفحه در تهران به چاپ رسيده است، ر. ك: مينودر، ج 2، ص 919.
[327] ( 3). در مورد زبده فقها و قدوه صلحاى مدينة المؤمنين قم مرحوم بابويه، به منابع زير نيز مىتوان رجوع كرد: بحار الأنوار، ج 102، ص 212،( فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 115؛ تذكره مشايخ قم، ص 31.
[328] ( 4). ر. ك: خاتمه مستدرك، ج 2، ص 430.
[329] ( 5). محمد باقر بن محمد و متوفاى بعد از 1120 است. در كتاب تلامذة العلّامة المجلسى و المجازون منه ص 157 آمده است؛ بعضى شاگردى ايشان را نزد علّامه مجلسى ذكر كردهاند، ولى مستندى ندارد.
[330] ( 1). درباره او ر. ك: زندگىنامه علّامه مجلسى، ج 2، ص 19؛ الكواكب المنتثره.( مخطوط). ريحانة الادب، ج 5، ص 123؛ روضات الجنان، ج 7، ص 154؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 538.
[331] (*) اين شرح با تصحيح و تعليقات آقايان دكتر سيد محمد مهدى جعفرى و دكتر محمد يوسف نيرى چاپ شده است.
[332] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 42؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 213؛ جامع الرواة، ج 1، ص 115.
[333] ( 3). و نيز ديده شود: امل الآمل، ج 1، ص 42؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 549؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 90؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 39؛ الذريعه، ج 6، ص 270 و ج 13، ص 298؛ رياض العلماء، ج 1، ص 95.
[334] ( 4). بحار الأنوار، ج 102، ص 213،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 43؛ جامع الرواة، ج 1، ص 115؛ رياض العلماء، ج 1، ص 96؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 547؛ الذريعه، ج 21، ص 139.
[335] ( 1). در ترجمه بديع الزمان هرندى، شيخ الاسلام يزد در عصر شاه عباس صفوى به اين منابع نيز مىتوان رجوع كرد: اعيان الشيعه، ج 3، ص 550؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 76؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 243؛ الذريعه، ج 13، ص 348؛ روضات الجنات، ج 2، ص 359،( در ترجمه لنبانى اصفهانى)؛ رياض العلماء، ج 3، ص 366.
[336] ( 2). رياض العابدين به كوشش آقاى حسين درگاهى در سال 1374 ش، توسط سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى منتشر شده است.
[337] ( 3). و نيز ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 43؛ خاتمه مستدرك، چاپ آل البيت عليهم السّلام، ج 3، ص 115؛ طرائف المقال، ج 1، ص 122؛ معجم رجال الحديث، ج 3، ص 282.
[338] ( 4). بحار الأنوار، ج 102، ص 212،( فهرست منتجب الدين).
[339] ( 5). امل الآمل، ج 1، ص 43.
[340] ( 1). براى مزيد اطلاع درباره ايشان ر. ك: اعيان الشيعه، ج 3، ص 627؛ امل الآمل، ج 1، ص 44؛ معجم رجال الحديث، ج 3، ص 375- 376؛ رياض العلماء، ج 1، ص 98؛ الذريعه، ج 3، ص 335- 336 و ج 12، ص 230؛ كشف الحجب و الاستار، ص 312؛ دائرة المعارف تشيع، ج 4، ص 13 و التتمة فى معرفة الأئمه كه توسط مؤسسه بعثت قم چاپ شده است؛ نجوم السماء، ص 143.
[341] ( 2). كتاب اصلى التتمة فى معرفة الأئمه عليهم السّلام است كه در سال 1018 ق. تأليف شده است و التتمة فى معرفة الأئمه استدراكى بر آن است. ايشان ارجوزهاى در تاريخ ائمه هدى عليهم السّلام داشته است، و اين دو بيت معروف از سرودههاى اوست:
siُ لقد كتمت آثار آل محمّدz محبّوهم خوفا و اعداؤهم بغضاz فابرز من بين الفريقين نبذةz بها ملأ اللّه السماوات و الأرضاzEE
[342] ( 3). برخى مانند مؤلّف، نام او را تقى الدين نوشتهاند، از جمله: امل الآمل، ج 2، ص 46؛ تعليقة امل الآمل، ص 107؛ رياض العلماء، ج 1، ص 99 و ج 5، ص 464 و خاتمه مستدرك، ج 3، ص 480 و تكملة امل الآمل، ص 114؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 20 و ....
برخى هم نامش را تقى ذكر كردهاند، از جمله: خلاصة الاقوال، ص 28 و در اجازه به بنى زهره كه در بحار الأنوار، ج 107، ص 70 آمده؛ رجال ابن داود، ص 58؛ سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 77؛ رجال شيخ طوسى، ص 357؛ لؤلؤة البحرين، ص 333؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 185؛ قاموس الرجال، ج 2، ص 415؛ مقابس الانوار، ص 8؛ معجم رجال الحديث، ج 3، ص 377؛ خود مؤلّف در سفينة البحار، ج 1، ص 295؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 99؛ مقدمه تقريب المعارف با تحقيق آقاى فارس تبريزيان، ص 15 و 16.
در نام پدر او نيز دو قول است برخى نجم و برخى نجم الدين ذكر كردهاند. همچنين در جدّ ايشان نيز دو قول است: برخى عبد اللّه و برخى عبيد اللّه ثبت كردهاند.
[343] ( 4). در مورد ابو الصلاح حلبى( 374- 447 ق.) ر. ك: بحار الأنوار، ج 102، ص 213؛ رجال شيخ طوسى، ص 457؛ معالم العلماء، ص 29؛ روضات الجنات، ج 2، ص 111؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 99؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 634؛ امل الآمل، ج 2، ص 46؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 161؛ الذريعه، ج 3، ص 57 و ج 4، ص 366؛ لغتنامه دهخدا،« ابو صلاح»، ص 551؛ جامع الرواة، ج 1، ص 132؛ رياض العلماء، ج 4، ص 268؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 207.
[344] ( 1). نام كاملش الكافى فى التكليف است كه توسط حضرت آقاى رضا استادى در سال 1403 ه. ق. در اصفهان به چاپ رسيد.
[345] ( 2). علّامه مجلسى رحمه الله در جلد هشتم بحار الأنوار در آخر باب« كفر ثلاثه»- كه باب بيستم آن كتاب است- جملهاى از مطاعن ثلاثه را از تقريب المعارف نقل كرده( منه رحمه الله).
تقريب المعارف در سال 1404 ق. به كوشش آقاى رضا استادى به چاپ رسيد و در سال 1417 ه. با تحقيق آقاى فارس تبريزيان نيز چاپ شده است.
[346] ( 1). در بحار الأنوار( ج 52، ص 77) به نقل از فهرست منتجب الدين، الحسينى ثبت شده است.
[347] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 47؛ جامع الرواة، ج 1، ص 139؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 214 و ج 52، ص 77.
[348] ( 3). ترجمه او در اين منابع نيز آمده است: اعيان الشيعه، ج 4، ص 7؛ بغية الوعاة سيوطى، ج 1، ص 480 ترجمه، ص 986؛ سير اعلام النبلاء، ج 18، ص 176 رقم ترجمه 92؛ الوافى بالوفيات، ج 10، ص 470 ترجمه، ص 4980؛ هدية العارفين، ج 1، ص 248؛ روضات الجنات، ج 2، ص 164، ترجمه 163؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 99؛ النابس فى القرن الخامس، ص 71.
[349] ( 4). تاريخ الاسلام حوادث و وفيات، ص 460 و 499.
[350] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 47؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 13؛ لسان الميزان، ج 2، ص 99؛ جامع الرواة، ج 1، ص 139؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 214؛ طرائف المقال، ج 1، ص 126؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 342؛ رياض العلماء، ج 1، ص 101.
[351] ( 2). در مورد ابا فضاله صحابى ر. ك: الاصابه، ج 4، ص 155؛ الاستيعاب، ج 1، ص 196؛ اسد الغابه، ج 1، ص 227؛ اتقان المقال، ص 31؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 188؛ حلية الاولياء، ج 2، ص 318؛ قاموس الرجال، ج 2، ص 283؛ نقد الرجال، ص 62؛ الفوائد الرجاليه، ج 3، ص 139؛ بنده نيز شرح حال مختصر او را در شهداء الصحابه فى صفين آوردهام.
[352] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 48؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 40؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 215.
[353] ( 2). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 4، ص 40؛ الطليعه، ج 1، ص 169؛ شعراء كاظميين، ج 1، ص 185؛ الحصون المنيعه، ج 2، ص 561؛ الازرية، ص 17؛ اعلام العراق الحديث، ص 191؛ النفحات القدسية، 105- 106.
[354] ( 1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 4، ص 79؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان 1.
[355] ( 2). نفس الرحمان فى فضائل سلمان رضى الله عنه، ص 358؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 82؛ مقدمه آقاى سيد محمد جواد جلالى بر كتاب نوادر الاثر فى انّ عليا عليه السّلام خير البشر؛ روضات الجنات، ج 2، ص 172؛ قاموس الرجال، ج 2، ص 642؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 82؛ نوابغ الرواة، ص 68؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 528.
[356] ( 3). ر. ك: الذريعه، ج 15، ص 253؛ روضات الجنات، ج 2، ص 173؛ مفاتيح الجنان، ص 34، العروس، الغايات، المسلسلات؛ الاعمال المانعة من الجنه، نوادر الاثر در كتاب جامع الاحاديث ايشان منتشر شده است.
[357] ( 4). جامع الاحاديث، ص 145.
[358] ( 5). ر. ك: الذريعه، ج 19، ص 30- 31 و ج 2، ص 247؛ روضات الجنات، ج 2، ص 173؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 19.
[359] ( 6). ر. ك: الذريعه، ج 16، ص 3.
[360] ( 1). در روضات الجنات، ج 2، ص 273« مسلسلات الاخبار»، و در كشف الحجب و الاستار، ص 29،« الاخبار المسلسله» معرفى شده است، اما در الذريعه، ج 21، ص 21،« المسلسلات» است مانند متن.
[361] ( 2). ر. ك: الذريعه، ج 1، ص 386.
[362] ( 3). ظاهرا در فلاح السائل چاپ شده نيست. نوادر الاثر( مقدمه).
[363] ( 4). الدروع الواقيه، ص 161 و ص 265.
[364] ( 5). در مجموعه ورّام مطبوع يافت نشده است، ر. ك: مقدمه نوادر الاثر، ص 33.
[365] ( 6). ص 20.
[366] ( 7). ص 228.
[367] ( 1). جامع الاحاديث، كتاب المسلسلات، ص 250- 251؛ سفينة البحار، ج 1، ص 729؛ بحار الأنوار، ج 68؛ ص 76.
[368] ( 2). ضيافة الاخوان، ص 118 به بعد، و از جمله احاديث سلسله در ضيافة الاخوان به نقل از صاحب تدوين كه روايت كرده از ابراهيم بن سعيد جوهرى، گفت: حج كردم در سالى كه حج كرد در آن سال هارون رشيد، پس سؤال كرد كه: در اينجا از اهل علم كسى هست؟ گفتند: بلى حسين بن على جعفى، پس فرستاد هارون، نزد او كه مىخواهم به زيارت شما بيايم. چون رسول آمد و پيغام رسانيد. حسين برخاست و گفت: شايستهتر آن است كه من به زيارت امير مشرّف شوم. پس آمد تا بر هارون داخل شد. هارون بر روى سرير نشسته بود، دست او را گرفت و او را بالاى سرير آورد و نزد خود نشانيد. پس حسين رو كرد به هارون و حديث كرد براى او و گفت: حديث كرد مرا حسين بن حر و گرفت دست مرا و گفت: حديث كرد مرا قمر بن مختمره و گرفت دست مرا و گفت: حديث كرد مرا علقمه و گرفت دست مرا و گفت:
حديث كرد مرا عبد الله بن مسعود و گرفت دست مرا و گفت: تعليم فرمود مرا رسول خدا صلّى الله عليه و اله و سلّم تشهد را و گرفت دست مرا التحيات لله و الصلوات الطيبات الخ. پس هارون رو كرد به او و گفت: بگير دست مرا و مرا حديث كن! پس گرفت حسين، دست او را و او را حديث كرد پس گذاشت هارون كف او را بر دهان خود و بوسه داد و گفت: پدرم به قربان كف دستى كه مس كرد كفى را كه مس كرد كف كسى را كه مس كرد كف كسى را كه مس كرد كف دستى را كه مس كرد كف رسول خدا صلّى الله عليه و اله و سلّم را.
او هم روايت كرده از جرير كه گفت: چشمم درد مىكرد شكايت كردم به منصور گفت: نظر كن به قرآن.
پس گفت: چشمم درد مىكرد شكايت كردم به ابراهيم گفت: نظر كن به قرآن. گفت ابراهيم: چشمم درد مىكرد شكايت كردم به عبد الله، گفت: نظر كن به قرآن. گفت: چشمم درد مىكرد شكايت كردم به رسول خدا صلّى الله عليه و اله و سلّم فرمود: نظر كن به قرآن( منه رحمه الله). ضيافة الاخوان، ص 120.
[369] ( 1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 253؛ روضات الجنات، ج 2، ص 207؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 103؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 207؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 84؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 134؛ مكارم الآثار، ج 1، ص 83؛ فرهنگ سخنوران، ص 643؛ لغتنامه دهخدا،« شريعتمدار»، ص 352؛ قصص العلماء، ص 81؛ الكرام البرره، ص 253؛ الاعلام، ج 2، ص 122؛ نجوم السماء، ص 414؛ هدية العارفين، ج 1، ص 257.
[370] ( 2). روضات الجنات، ص 155.
[371] ( 3). ايشان همراه با آيت الله سيد محمد مجاهد در جهاد عليه روس شركت داشت.
[372] ( 1). براى اطلاع بيشتر از شرح احوال و مراتب دانش او ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 48؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 89؛ الاعلام، ج 2، ص 117؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 154؛ روضات الجنات، ج 2، ص 182؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 231؛ الذريعه، ج 2، ص 186؛ ج 4، ص 425؛ ج 5، ص 215؛ ج 13، ص 47 و ج 24، ص 306؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 137؛ لغتنامه دهخدا،« جعفر»، ص 21؛ مقدمه آثار ارزنده ايشان و شرح احوال و آثار محقّق حلّى؛ منتهى المقال، ص 76؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 514؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 61؛ رياض الجنه، ج 2، ص 261.
[373] ( 1). اين كتاب با تحقيق حضرت آقاى رضا استادى- حفظه الله و رعاه- توسط بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى منتشر شده است.
[374] ( 2). برخى از شروح در الذريعه، ج 1، ص 285- 286 و 402، ج 2، ص 2، 437 و 497- 498، ج 3، ص 95- 96 و 483، ج 4، ص 85، 366، 464 و 489- 490، ج 5، ص 32- 33، 47- 48، 263، 275- 277 و 495 و ج 8، ص 97، 234، 239- 241 و ديگر مجلدات آمده است.
[375] ( 1). بحار الأنوار، ج 107، ص 63.
[376] ( 2). همان، ج 109، ص 11.
[377] ( 3). لؤلؤة البحرين، ص 83.
[378] ( 4). منتهى المقال، چاپ قديم، ص 77 و چاپ آل البيت عليهم السّلام، ج 2، ص 240.
[379] ( 5). در نخبة المقال فى علم الرجال، ص 66« ابن الحسين».
[380] ( 6). در نخبة المقال، ص 66« نكد».
[381] ( 1). در اعيان:« على الناس طرا ليس فى الناس لى مثل».
[382] ( 2). در امل الآمل:« المعانى».
[383] ( 3). و يناسب فى هذا المقام هذه الأبيات للشيخ النظامى:
siُ اى چارده ساله قرّة العينz بالغ نَظَرِ علومِ كونينz ز آن روز كه هفت ساله بودىz چون گل به چمن حواله بودىz و اكنون كه به چارده رسيدىz چون سرو به اوج سركشيدىz غافل منشين نه وقت بازى استz وقت هنر است و سرفرازى استzEE***siُ گرچه سر و سروريت بينمz آيين سخنوريت بينمz در شعر مپيچ و در فن اوz چون اكذب اوست احسن اوz زين فن مطلب بلندنامىz كين ختم شده است بر نظامىz نظم ارچه به مرتبت بلند استz آن علم طلب كه سودمند استz در ناف دو علم بوى طيب استz آن هر دو فقيه يا طبيب استz پيغمبر گفت: العلم علمانz علم الأبدان و علم الأديانz مىباش طبيب عيسوى هشz اما نه طبيب آدمىكشz مىباش فقيه دانشآموزz اما نه فقيه حيلت اندوزzEE منظومه ليلى و مجنون، پند پدر، ص 44.
[384] ( 4). در خاتمه مستدرك« خلع العفّة» است.
[385] ( 5). در خاتمه مستدرك،« لبس الحرفة» است.
[386] ( 6). در امل الآمل« قد دهمك الشعر» است.
[387] ( 1). كافى، ج 1، ص 24.
[388] ( 2). امالى صدوق، ج 58، ص 9؛ ثواب الاعمال، ج 1، ص 159.
[389] ( 3). كافى، ج 1، ص 257، به جاى حياة،« العيش» است.
[390] ( 4). همان، ج 1، ص 328.
[391] ( 1). رياض المسائل، ج 2، ص 63؛ معارج الاصول محقق حلّى، ص 24.
[392] ( 2). تنبيه الخواطر( ابن ورام)، ص 9.
[393] ( 3). كافى، ج 4، ص 28.
[394] ( 4). الكافى، ج 1، ص 46.
[395] ( 5). توبه( 9) آيه 122.
[396] ( 6). الكافى، ج 1، ص 49.
[397] ( 7). ارشاد مفيد، ج 2، ص 142؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 892.
[398] ( 8). كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون، ج 2، ص 1281.
[399] ( 1). براى دريافت اطلاعات بيشتر. ر. ك: غنيمة السفر از محمد همدانى شاگرد او؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 95؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 284؛ الاعلام، ج 2، ص 117؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 839؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 137؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 259؛ رجال بامداد، ج 1، ص 240؛ الذريعه، ج 16، ص 359؛ لغتنامه دهخدا،« جعفر»، ص 21؛ معارف الرجال، ج 1، ص 164؛ احسن الوديعه، ج 2، ص 29؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 2، ص 310؛ كتاب نابغه فقه و حديث، ج 71، ص 263؛ كيهان فرهنگى، ص 2، ش 1، فروردين 64 مقاله استاد سيد محمد جزائرى؛ ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استورى، ج 2، ص 994؛ دار السلام، ج 2؛ آيات بينات فى حقيقة بعض المنامات از مرحوم علّامه شيخ محمد تقى شوشترى- خواب سى و يكم از فصل هيجدهم( اين بخش توسط مرحوم على اكبر محدّث به فارسى ترجمه و تحت عنوان« شمهاى از توجهات حسين عليه السّلام يا خواب حاج شيخ جعفر شوشترى» به چاپ رسيده است)؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 208؛ گنجينه دانشمندان، ج 5، ص 403- 404؛ وفيات العلماء، ص 195؛ ماهنامه وحيد، سال 1، ش 4، ص 9 و 62؛ ديوان سيد موسى طالقانى، ص 355؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 92؛ تاريخ مدرسه سپهسالار، ص 126.
[400] ( 2). فوائد المشاهد و نتائج المقاصد تأليف ايشان به كوشش محمد بن على بن اشرف طالقانى( كه 59 مجلس وعظ و سخنرانى اوست) و كتاب مواعظ، چاپ انتشارات نيك معارف.
[401] ( 3). دار السلام، ج 2، ص 310.
[402] ( 1). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: روضات الجنات، ج 2، ص 197؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 96؛ مقدمه كتاب مناهج المعارف او؛ نفحات الروضات، ص 172؛ تكمله نجوم السماء، ج 1، ص 21؛ الأعلام زركلى، ج 2، ص 124؛ منتهى المقال، ص 104؛ الذريعه، ج 3، ص 336، ج 21، ص 99 و ج 22، ص 347؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 138.
[403] ( 1). در مورد شيخ جعفر كاشف الغطاء و مراتب فضل و دانش او ر. ك: روضات الجنات، ج 2، ص 200؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 101؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 99؛ الاعلام، ج 2، ص 117؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 248؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 852؛ الذريعه، ج 1، ص 98 و 294، ج 2، ص 133 و ج 7، ص 37؛ مستدرك الوسائل، ص 398؛ معارف الرجال، ج 1، ص 150؛ ماضى النجف و حاضرها، ص 131؛ لباب الالقاب، ص 22؛ وحيد بهبهانى، ص 246؛ العبقات العنبرية فى الطبقات الجعفريه، ج 3.
[404] ( 2). كتاب كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغرّاء به وسيله دفتر تبليغات اسلامى تحقيق و منتشر شده است.
[405] ( 3). فقيه، مورخ و شاعر( 1125- 1204 ه.).
[406] ( 4). اين قصيده در العبقات العنبريه ص 40- 41 چاپ شده است.
[407] ( 5). منظور مالك اشتر رحمه الله است.
[408] ( 6). كشف الغطاء، ج 3، ص 218.
[409] ( 1). خرج منه الاصولان و الفقه الى آخر الجهاد. و له ايضا رسالة سمّاها بكشف الغطاء عن معايب ميرزا محمد عدو العلماء( منه رحمه الله).
[410] ( 1). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 117.
[411] ( 1). همان، ص 117 و 118.
[412] ( 1). ر. ك: العبقات العنبريّة فى الطبقات الجعفريه، ص 45.
[413] ( 1). آية الله لاجوردى نوشتهاند: فيه سقط و هو« بيست». و يك هزار و دويست و بيست و هشت صحيح است و در مقبرهاش هم همين است.
[414] ( 2). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 119 بخشى از آن را نقل كرده است.
[415] ( 1). آية الله لاجوردى نوشتهاند: بل احدى و اربعين و مأئتين بعد الالف، كما رقم بمقبرته.
[416] ( 2). آية الله لاجوردى نوشتهاند: بل مات فى سنة 1252، كما رقم بأعلى مقبرته.
[417] ( 1). شرح حال او در صفحه 97 همين كتاب آمده است.
[418] ( 2). روضات الجنّات، ج 2، ص 200- 202.
[419] ( 3). در مورد شيخ جعفر قاضى ر. ك: روضات الجنات، ج 2، ص 192؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 114؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 85؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 140؛ الذريعه، ج 6، ص 92 و ج 10، ص 6؛ فهرست مشترك، ص 944؛ لغتنامه دهخدا،« قوام الدين»، ص 79؛ تاريخ حزين، ص 61؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 53؛ زندگىنامه علّامه مجلسى، ج 1، ص 288 و ج 2، ص 21؛ تلامذة العلّامة المجلسى؛ اصفهان( از عصر صفويه تا دوران معاصر)، ص 170؛ وقايع السنين، ص 553؛ الكواكب المنتثره، ص 19؛ الاجازة الكبيره، ص 43؛ طرائف المقال، ج 1، ص 75؛ رياض الجنه، ج 2، ص 293.
[420] ( 1). روضات الجنات، ج 2، ص 195- 196.
[421] ( 2). جامع الرواة، ج 1، ص 153.
[422] ( 3). امل الآمل، ج 1، ص 45.
[423] ( 4). همان، ج 2، ص 52.
[424] ( 5). بحار الأنوار، ج 102، ص 218،( فهرست منتجب الدين).
[425] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 53؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 71؛ رياض العلماء، ج 1، ص 109؛ تعليقة امل الآمل، ص 109؛ روضات، ج 2، ص 191؛ نجوم السماء، ص 86؛ رياض الجنه، ج 2، ص 274؛ سلافة العصر، چاپ مصر، ص 515؛ لؤلؤة البحرين، ص 70؛ كشكول بحرانى، ج 2، ص 273 و ج 3، ص 10؛ مصفى المقال، ص 108؛ با گروهى از دانشمندان شيعه، ص 198.
[426] ( 2). الدوريستى نسبة إلى قرية دوريست التى هى على فرسخين من الرى، و يقال فى هذا الزمان درشت- بالشين المعجمة- كما عن مجالس المؤمنين( منه رحمه الله).
در مورد دوريستى ر. ك: امل الآمل؛ ج 2، ص 53؛ رجال طوسى، ص 459؛ معالم العلماء، ص 32؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 151؛ روضات الجنات، ج 2، ص 174؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 237؛ الكنى الالقاب، ج 2، ص 233؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 144؛ الذريعه، ج 2، ص 225، ج 18، ص 95 و ج 25، ص 304؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 37؛ جامع الرواة، ج 1، ص 158؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 215؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 103 و 126؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 482؛ لؤلؤة البحرين، ص 343؛ رياض الجنه، ج 2، ص 289.
[427] ( 1). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 482؛ كتاب نقض، ص 40، 145، 210.
[428] ( 2). ر. ك: خاتمه مستدرك، ج 3، ص 37.
[429] ( 3). در ترجمه صحابى جليل حذيفة بن يمان ر. ك: استيعاب، ج 1، ص 276؛ اسد الغابه، ج 1، ص 390؛ سيره حلبيه، ج 3، ص 162؛ كامل، ج 2، ص 120؛ سفينة البحار( حذف).
[430] ( 4). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 482.
[431] ( 1). فهرست منتجب الدين، ص 37- 38.
[432] ( 2). معجم البلدان با تحقيق فريد عبد العزيز الجندى، ج 2، ص 550 و 551.
[433] ( 3). براى اطلاعات بيشتر ر. ك: رجال نجاشى، ص 123؛ رجال طوسى، ص 458؛ امل الآمل، ص 55؛ روضات الجنات، ج 2، ص 171؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 154؛ معالم العلماء، ص 30؛ فهرست طوسى، ص 42؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن نهم)، ص 76؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 162؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 146؛ الذريعه، ج 5، ص 140، ج 14، ص 256 و ج 17، ص 255؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 246؛ نامه دانشوران، ج 2، ص 361؛ لؤلؤة البحرين، ص 396؛ جامع الرواة، ج 1، ص 157؛ مجمع الرجال، ج 2، ص 38؛ نقد الرجال، ص 72؛ منهج المقال، ص 85؛ تأسيس الشيعه، ص 256؛ مصفى المقال، ص 22، 69، 107 و 111؛ الوافى بالوفيات، ج 11، ص 237؛ لسان الميزان، ج 2، ص 125؛ التحرير الطاووسى، ص 67؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 435؛ بهجة الآمال، ج 6، ص 336؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 97، 98، 106- 108، 116 و ...
[434] ( 4). رجال النجاشى، چاپ جامعه مدرسين، ص 123، رقم معرفى 318.
[435] ( 1). الخرائج و الجرائح، ص 126؛ كشف الغمّه، ج 3، 411؛ بحار الأنوار، ج 52، ص 58، 59 و 226؛ اثبات الهداة، ج 7، ص 346؛ مدينة المعاجز، ص 614، رقم 93.
[436] ( 1). اين كتاب چند ترجمه فارسى دارد.
[437] ( 2). خاتمه مستدرك، ج 3، ص 248.
[438] ( 1). بحار الأنوار، چاپ سنگى، ج 8، ص 13.
[439] ( 2). خاتمه مستدرك، ج 3، ص 248.
[440] ( 3). در مورد ابن نما ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 56؛ روضات الجنات، ج 2، ص 179؛ ريحانة الادب، ج 11، ص 256؛ لغتنامه دهخدا،« ابن نما»، ص 358؛ الذريعه، ج 1، ص 369 و ج 23، ص 192؛ رياض العلماء، ج 1، ص 111 و 376؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 18 و 34، ج 104، ص 29 و ج 107، ص 56، 62، 94 و ...؛ لؤلؤة البحرين، ص 273؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 108؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هفتم)، ص 31؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 81، 223 و 228؛ سفينة البحار، ج 2، ص 614؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 442؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 413؛ هدية الاحباب، ص 94؛ ايضاح المكنون، ج 2، ص 428؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 150.
[441] ( 4). اين كتاب اخيرا( 1406 ق.) به كوشش مؤسسه امام المهدى- عجل الله تعالى فرجه- قم به چاپ رسيده است و در سال 1318 ق. به شكل سنگى همراه با قرة العين فى أخذ ثار الحسين عليه السّلام در تهران و در 1326 ق.
همراه با مقتل ابو مخنف و اللهوف در بمبئى و در 1369 ه. ق. در نجف با مقدمه عبد المولى طريحى چاپ شده است.
[442] ( 5). علّامه مجلسى آن را در بحار الأنوار، ج 45، ص 346- 387 آورده است و جداگانه نيز با تحقيق آقاى فارس حسّون كريم چاپ شده است.
[443] ( 6). در اصل:« فتشنّجت» است. ر. ك: كشف اليقين فى فضائل أمير المؤمنين عليه السّلام با تحقيق على آل كوثر، ص 478.
[444] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 54؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 141؛ انوار البدرين، ص 288؛ انوار الربيع، ج 2، ص 257؛ علماء البحرين، ص 137، 188؛ الطليعه، ج 1، ص 186.
[445] ( 2). سلافة العصر، ص 534.
[446] ( 3). در سلافه« بعد اساسها» است.
[447] ( 4). امل الآمل، ج 2، ص 56؛ رياض العلماء، ج 1، ص 114، ج 6، ص 21 و ج 29، ص 221؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 201 و ج 8، ص 53؛ الضياء اللامع، ص 24.
[448] ( 1). براى دريافت اطلاعات گستردهتر ر. ك: روضات الجنات، ج 2، ص 239؛ اعيان الشيعه، ج 9، ص 122؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن دهم)، ص 220؛ الاعلام، ج 6، ص 256؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 230؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 9، ص 47؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 332؛ فرهنگ سخنوران، ص 132؛ فهرست مشترك نسخههاى خطى، ج 4، ص 1335؛ لغتنامه دهخدا،« دوانى»، ص 209؛ الذريعه، ج 2، ص 206، ج 5، ص 82، ج 9، ص 192 و ج 25، ص 57.
[449] ( 1). در ترجمه آقا جمال الدين محمد خوانسارى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 57؛ تعليقه امل الآمل، ص 112؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن دوازدهم)، ص 146- 148؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 238؛ تذكره حزين، ص 53؛ قصص العلماء، ص 208؛ الذريعه، ج 4، ص 126؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 54؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 164؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 2، ص 382- 383؛ خاندان شيخ الاسلام اصفهان( از عصر صفويه تا دوران معاصر) ص 171؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، مقدمه، ص 31؛ تذكره نصرآبادى، ص 152؛ روضات الجنات، ص 155؛ رياض العلماء، ج 1، ص 114؛ سوانح عمرى، ص 27؛ نجوم السماء، ص 191؛ هدية العارفين، ج 2، ص 312؛ الاجازة الكبيره، ص 42؛ طرائف المقال، ج 1، ص 74؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 154؛ رياض الجنه، ج 2، ص 311 و مقدمه آثار او.
[450] ( 2). اين كتاب با تحقيق حضرت آقاى رضا استادى- حفظه الله و رعاه- منتشر شده است.
[451] ( 3). مهر.
[452] ( 1). تذكرة القبور، ص 56؛ روضات الجنات، ج 2، ص 214.
[453] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 57؛ علماء البحرين، ص 189.
[454] ( 3). احياء الداثر، ص 42؛ روضات الجنات، ج 2، ص 211؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 216؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 399.
[455] ( 4). امل الآمل، ج 1، ص 45.
[456] ( 1). الندب: الظريف النجيب-( ق).
[457] ( 2). اصمى الصيد: رما فقتله مكانه( م).
[458] ( 1). در بعضى نسخ امل الآمل« سلاما».
[459] ( 2). براى مزيد اطلاع، ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 57؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 271؛ الكنى و الألقاب، ج 3، ص 9؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 280؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 165؛ الذريعه، ج 1، ص 13، 42 و 361، ج 16، ص 350 و ج 20، ص 272؛ روضات الجنات، ج 2، ص 215؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 163؛ الاجازة الكبيره، ص 32؛ هدية العارفين، ج 1، ص 258؛ تعليقة امل الآمل، ص 112؛ النفحات القدسية، ص 126.
[460] ( 3). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 161؛ رياض الجنه، ج 2، ص 334( جواد بن سعيد).
[461] ( 4). روضات الجنات، ج 2، ص 216.
[462] ( 1). اطلاعات بيشتر در مورد صاحب مفتاح الكرامه در اين منابع وجود دارد: طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 286؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 288؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 829؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 396؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 168؛ الذريعه، ج 2، ص 113، ج 3، 366، ج 6، ص 93 و ج 23، ص 11؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 119؛ تكملة امل الآمل، ص 126؛ الحصون المنيعه، ج 8، ص 197؛ لباب الالقاب، ص 64؛ مصفى المقال، ص 115؛ الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 68؛ هدية العارفين، ج 1، ص 259؛ الأعلام زركلى، ج 2، ص 143؛ مرآة الاحوال، ج 1، ص 200؛ الطليعه، ج 1، ص 212.
[463] ( 2). نك: مفاخر آذربايجان، ج 1، ص 143.
[464] ( 1). كلمه طيبه، ص 382؛ و نيز ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 2، ص 69- 70.
[465] ( 2). سفينة البحار، ماده« جار».
[466] ( 3). در مورد حكيم متأله جهانگير خان قشقايى ر. ك: تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 246؛ رجال اصفهانى، ص 39؛ دانشمندان و سخنسرايان فارس، ج 2، ص 161؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 344؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 163؛ الذريعه، ج 14، ص 122؛ تاريخ مشاهير ايران و عرب، ص 32؛ خدمات متقابل اسلام و ايران، ج 2، ص 223؛ كتاب مستقل آقاى مهدى قرقانى با عنوان زندگانى حكيم جهانگير خان قشقايى.
گفتنى است در پارهاى منابع كتبى را به ايشان نسبت دادهاند كه صحت ندارد.
ر. ك: زندگانى حكيم جهانگير خان قشقايى، ص 63.
[467] ( 1). نام انبوهى از خوشهچينان خرمن دانش استاد در كتاب زندگانى حكيم جهانگير خان قشقايى از ص 84 به بعد ثبت شده است.
[468] ( 2). آن مرحوم در اصفهان ضلع شمالى گلزار شهداى اصفهان در خيابان فيض در تكيه آقا سيد محمد ترك، مدفون است.
[469] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 59؛ روضات الجنات، ج 3، ص 15؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 136؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 307؛ الاعلام، ج 2، ص 156؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 175؛ تاريخ التراث، ج 2، ب 4، ص 13؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 231؛ الذريعه، ج 7، ص 114، ج 9، ص 47؛ لغتنامه دهخدا،« ابو فراس»، 712؛ وفيات الاعيان، ج 2، ص 127؛ يتيمة الدهر، ج 1، ص 48- 106؛ المنتظم، ج 7، ص 68؛ تهذيب ابن عساكر، ج 3، ص 429؛ زبدة الحلب، ج 1، ص 157؛ شذرات الذهب، ج 3، ص 24؛ ديوان او، ص 460 و 479؛ ابو فراس الحمدانى الشاعر الامير از محمد رضا مروّه چاپ بيروت.
[470] ( 2). يتيمة الدهر، ج 1، ص 57.
[471] ( 3). شذرات الذهب، ج 2، ص 24؛ الغدير، ج 3، ص 553؛ ابو فراس حمدانى شهريار شعر از محمد باقر پورامينى.
[472] ( 1). يتيمة الدهر، ج 1، ص 57.
[473] ( 2). معالم العلماء، ص 149.
[474] ( 3). در ديوان« الدين مخترم و الحق مهتضم» آمده است و در بعض مواضع« الأمر منهضم و العلم منهزم»، ص 255.
[475] ( 4). شرح شافيه ابن فراس، ص 64.
[476] ( 1). منتهى المقال، ج 7، ص 223.
[477] ( 2). منتهى المقال، ص 349.
و در ديوان ابى فراس الحمدانى با شرح دكتر خليل الدويهى، ص 300 آمده:
siُ الدّين مخترم، و الحقّ مهتضم؛z و فيء آل« رسول الله»، مقتسمzEE
[478] ( 3). در ديوان« منتصف».
[479] ( 4). در ديوان« أما».
[480] ( 5). در ديوان« ودّهم».
[481] ( 6). دائرة المعارف الاسلاميه، ج 1، ص 387؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 329.
[482] ( 7). خرشنة كخردلة بلد بالروم( منه رحمه الله). و فى معجم البلدان: بلد قرب ملطيه من بلاد الروم.
[483] ( 1). ديوان ابى فراس الحمدانى، ص 210.
[484] ( 2). در ديوان ابى فراس( ص 252)« جميل» است.
[485] ( 3). در ديوان« يديل» است.
[486] ( 4). در ديوان« الّا عصيبة» است.
[487] ( 5). در ديوان« فلم» است.
[488] ( 6). در ديوان« فى الزمان» است.
[489] ( 7). در ديوان« دعوة» است.
[490] ( 8). در ديوان« اجاب» است.
[491] ( 9). در ديوان« بخلّ» است.
[492] ( 1). ديوان، ص 191.
[493] ( 2). براى اطلاع بيشتر از شرح احوال و مراتب فضل، دانش و پرواپيشگى بزرگترين متكلم و عظيمترين عالم نامآور دين، مير حامد حسين ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 104- 109؛ اختران تابناك، ص 528؛ افحام الاعداء و الخصوم، مقدمه، ص 20؛ تكمله نجوم السماء، ج 1، ص 22 و ج 2، ص 24؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 347؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 18 و ج 18، ص 381- 374؛ معجم المؤلفين، ج 3، ص 178؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 377؛ الذريعه، ج 2، ص 31، ج 18، ص 126 و ج 10، ص 23؛ لغتنامه دهخدا،« حامد»، ص 149؛ عبقات الانوار،( تعريب، تحقيق و تنظيم از سيد على حسينى ميلانى)، مقدمه؛ مير حامد حسين از محمد رضا حكيمى؛ المآثر و الآثار، ص 169؛ ايضاح المكنون( ذيل« عبقات»)؛ خاتمه مستدرك؛ علماء معاصرين، ص 30- 34؛ سواطع الأنوار فى تقريظات عبقات الانوار؛ القصائد المشكلة فى المراثى المثكله( شامل 17 قصيده، در سوك مير حامد حسين)؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 2؛ هدية الاحباب، ص 177؛ ارمغان، دوره 27( 1337 ش) ش 7، ص 313- 327، ش 8، ص 353- 355 و ش 9، ص 415- 419؛ الغدير، ج 1، ص 156؛ نقباء البشر، ج 1، ص 34؛ نجوم السماء، ص 420؛ الأعلام زركلى، ج 2، ص 161؛ نزهة الخواطر، ج 8، ص 99.
[494] ( 1). اين كتاب بسيار ارزنده و كمنظير با تحقيق آقاى غلامرضا مولانا بروجردى در قم به چاپ رسيده است.
كلمه عبقات به فتح عين و كسر باء جمع عبقه است به معناى چيزىكه بوى خوش دارد و كلمه« انوار» جمع نور- به فتح نون و سكون و او بهمعناى گل يا گل سفيد است. مقدمه عبقات، ج 1، ص 44( پاورقى).
[495] ( 1). ترجمه محقّق متتبع شمس العلماء( 1274- 1361) فرزند خلف و صالح مير حامد حسين در منابع زير آمده است: عبقات الانوار، با تعريب، تحقيق و تنظيم استاد سيد على حسينى ميلانى؛ اعيان الشيعه، ص 49، 107- 108؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 390؛ هدية الاحباب، ص 177؛ ريحانة الادب، ص 4، 144- 145؛ مقدمه عبقات الانوار، ج 1، ص 62؛ سواطع الانوار، ص 84 و 88؛ مقدمه افحام الاعداء و الخصوم، به قلم دكتر محمد هادى امينى؛ سبيكة اللجين فى مناقب السيد ناصر حسين.
[496] ( 2). نويسندگانى چون محمد صولى مرزبانى، محمد على زاهدى گيلانى و يوسف بديعى درباره ابو تمام و زندگىاش كتابهايى نوشتهاند، و نيز ر. ك: التدوين، ج 2، ص 285؛ امل الآمل، ج 1، ص 50؛ فهرست ابن النديم، ص 190؛ الاعلام، ج 2، ص 170؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 389؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 45؛ الكنى و القاب، ج 1، ص 30؛ رجال نجاشى، ص 103؛ الطليعه، ج 1، ص 221؛ روضات الجنات، ج 3، ص 7؛ الذريعه، ج 1، ص 314، ج 7، ص 86، ج 9، 38 و ج 16، ص 124؛ لغتنامه دهخدا،« حبيب»، ص 232؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 183؛ تاريخ التراث، ج 2، ب 4، ص 121؛ تكملة امل الآمل، ص 130؛ وفيات الاعيان، ج 2، ص 11- 12؛ طبقات ابن المعتز، ص 287؛ الأغانى، ج 16، ص 303؛ تاريخ بغداد، ج 8، ص 248؛ تهذيب ابن عساكر، ج 4، ص 18؛ معالم العلماء، ص 152؛ معاهد التنصيص، ج 1، ص 14؛ انساب سمعانى، ج 4، ص 36- 37؛ شذرات الذهب، ج 2، ص 72؛ مجمع الرجال، ج 2، ص 78؛ دائرة المعارف فريد وجدى، ج 2، ص 685، تاريخ آداب اللغه، ج 1، ص 374؛ خزانة الادب، ج 1، ص 172؛ سير اعلام النبلاء، ج 11، ص 63؛ رجال علّامه حلّى، ص 61؛ النجوم الزاهره، ج 2، ص 261؛ جواهر الادب 448؛ رياض العلماء، ج 1، ص 123؛ نامه دانشوران، ج 1، ص 324؛ تأسيس الشيعه، ص 195؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 217؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 445؛ نزهة الألباء، ص 213؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 22.
[497] ( 1). لابى تمام:
siُ و إذا أراد الله نشر فضيلةz طويت أتاح لها لسان حسودz لولا اشتعال النار فيما جاورتz ما كان يعرف طيب عرف العودzEE حكى فى سبب جمع أبى تمام حماسته: أنّه نزل عند صاحب له فى همدان اسمه ابن سلمة فأكرمه فأصبح ذات يوم و قد وقع ثلج كثير قطع السابلة فغم أبو تمام و فرح ابن سلمة و قال: وطن نفسك على البقاء إن الثلج لا ينحسر إلّا بعد زمان و أحفر له خزانة كتب فطالعها و اشتغل بها و صنّف خمسة كتب فى الشعر منها:
كتاب الحماسة و الوحشيات و هى قصائد طوال فبقى كتاب الحماسة فى خزائن آل سلمة يضنون به إلى أن ظفر به رجل يقال له: ابو العواذل فحمله إلى أصفهان فاقبل أدباؤها عليه و رفضوا ما عداه من الكتب المصنّفة فى معناه، و قد شرحه كثيرون، و من أحسن الشروح شرح الخطيب التبريزى، المتوفّى سنة 502 و قد طبع بمصر( على بن المؤلف رحمه الله).
[498] ( 2). وفيات الاعيان، ج 1، ص 335.
[499] ( 3). طبقات الأدباء، نامش نزهة الالباء است و از مصنّفات ابو البركات عبد الرحمان بن محمد بن عبد الله، معروف به ابن انبارى است( منه رحمه الله). ر. ك: ص 155- 156؛ امل الآمل، ج 1، ص 51؛ روضات الجنات، ج 2، ص 8.
[500] ( 1). حسينى ظ.
[501] ( 2). درباره او ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 30، 32، 56، 69 و 155؛ تعليقة امل الآمل، ص 59 و 63؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 447؛ رياض الجنه، ج 2، ص 356. وفيات الاعيان، ج 1، ص 334- 340؛ نزهة الالباء، ص 213.
[502] ( 3). در مورد شرح حال ايشان ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 162؛ ادوار علم الفقه و اطواره، ص 267؛ تأسيس الشيعه، ص 23؛ علماء معاصرين، ص 50؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 559؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 357؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 307؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 188؛ الاعلام، ج 2، ص 172؛ الذريعه، ج 1، ص 112، ج 3، ص 63، ج 4، ص 203، ج 17، ص 141 و ج 25، ص 142؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 224؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 189؛ فرازهايى از زندگانى خاتم المجتهدين شيخ انصارى؛ وفيات العلماء، ص 203؛ لباب الألقاب، ص 112؛ رجال ايران، ج 5، ص 58؛ نجوم السماء، ج 2، ص 138؛ معارف الرجال، ج 1، ص 204؛ المآثر و الآثار، ص 144؛ تكمله نجوم السماء، ج 2، ص 138؛ طرائف المقال، ج 1، ص 43؛ مقدمه كتاب القضاء.
[503] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 59؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 620؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 390؛ الذريعه، ج 13، ص 378؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 191؛ رياض العلماء، ج 1، ص 137؛ الكنى و الألقاب، ج 2، ص 448؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 263؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 264؛ الروضة النضره، ص 135؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 460؛ ماضي النجف و حاضرها، ج 2، ص 433.
[504] ( 2). روضات الجنات، ج 2، ص 291.
[505] ( 3). در شرح حال علّامه خبير، محدّث بصير، واعظ شهير ديلمى ر. ك: آية الله مرعشى نجفى رحمه الله، مفرج الكروب در ترجمه صاحب ارشاد القلوب؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 237؛ روضات الجنات، ج 2، ص 291؛ رياض العلماء، ج 1، ص 338؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 16؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 250؛ امل الآمل، ج 2، ص 77؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 248؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ص 38،( قرن هفتم)، ص 43؛ امل الآمل، ج 2، ص 77؛ الذريعه، ج 1، ص 517، ج 16، ص 36؛ تعليقة امل الآمل، ص 131؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 62؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 549.
[506] ( 4). اين كتاب ارزنده، چندبار به فارسى ترجمه شده: يكبار با ترجمه آقاى سيد عبد الحسين رضايى و با تصحيح آقاى محمد باقر بهبودى، در تهران به سال 1396 ق. انتشارات كتابفروشى اسلاميه به چاپ رسانده است. ترجمه ديگر توسط آقاى سيد هدايت الله مسترحمى، تهران انتشارات بوذر جمهرى، مصطفوى. ترجمه سوم توسط آقاى سيد عباس طباطبائى، چاپ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميّه قم.
[507] ( 1). اين كتاب پرارج، توسط مؤسسه آل البيت عليهم السّلام تحقيق و منتشر شده است.
[508] ( 2). كبريت الاحمر، ص 288.
[509] ( 3). ر. ك: الذريعه، ج 1، ص 517، ص 2527.
[510] ( 1). اين خطبه در اين منابع آمده است:
كنز العمال، ج 8، ص 220؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 19، ص 140؛ مصباح كفعمى، باب 49، ص 741؛ بحار الأنوار، ج 41، ص 304؛ سفينة البحار، ج 1، ص 397؛ نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغه، ج 1، ص 82؛ فضائل الخمسه، ج 2، ص 256.
[511] ( 2). در مورد فاضل آبى ر. ك: طبقات اعلام الشيعه،( قرن هفتم)، ص 38؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 631؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 4؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 232؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 39؛ الذريعه، ج 18، ص 35؛ لغتنامه دهخدا،« حسن»، ص 571؛ رياض العلماء، ج 1، ص 146؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 179؛ روضات الجنات، ج 2، ص 183؛ مقابس الأنوار، ج 1، ص 13.
[512] ( 3). اين كتاب با تحقيق عالم ربانى حاج شيخ على پناه اشتهاردى و علّامه حاج آقا حسين يزدى توسط دفتر نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسين چاپ شده است.
[513] ( 1). جامع الرواة، ج 2، ص 189؛ امل الآمل، ج 2، ص 62؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 634؛ الاعلام، ج 2، ص 195؛ شدّ الازار، ص 416؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 53؛ روضات الجنات، ج 3، ص 90؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 197؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 206؛ الذريعه، ج 12، ص 8، ج 25، ص 150؛ لغتنامه دهخدا،« حسن»، ص 612.
[514] ( 2). ر. ك: بحار الأنوار، ج 102، ص 228،( فهرست منتجب الدين)؛ تلخيص مجمع الآداب، ج 4، ص 4، ص 626؛ معرفة القراء الكبار، ج 2، ص 542؛ مرآة الجنان، ج 3، ص 389؛ سير اعلام النبلاء، ج 21، ص 40.
[515] ( 3). بحار الأنوار، ج 105، ص 163 و ج 106، ص 16؛ رياض العلماء، ج 1، ص 154؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 269؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 285؛ امل الآمل، ج 2، ص 62، خاتمه مستدرك، ج 2، ص 329.
[516] ( 4). اربعين الشهيد، ص 3.
[517] ( 5). امل الآمل، ج 2، ص 62؛ رجال سيد بحر العلوم، ج 2، ص 73.
[518] ( 6). رجال نجاشى، ج 65، ص 151.
[519] ( 1). مجموعة الشهيد( مخطوط)، ص 354، به نقل از: مستدرك الوسائل، ج 2، ص 276.
[520] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 63؛ جامع الرواة، ج 1، ص 190؛ رياض العلماء، ج 1، ص 160.
[521] ( 3). بحار الأنوار، ج 102، ص 222،( فهرست منتجب الدين).
[522] ( 4). وى خود را حسن، نبيره امير سلطان روملو( احسن التواريخ، ج 11، ص 2 و ج 12، ص 10) متولد 937 ه. ق. در بلده قم مىداند( احسن التواريخ، ج 2، ص 3). شرح خدمات او در تواريخ صفويه؛ چون قسمت اخير تاريخ حبيب السير و جهانآراست و عالمآرا و كتاب احسن التواريخ به تفصيل يا اختصار آمده است. احسن التواريخ ظاهرا دوازده جلد بوده كه فقط دو جلد اخير آن وجود دارد كه به تصحيح آقاى دكتر عبد الحسين نوائى و توسط انتشارات بابك چاپ شده است.
[523] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 56؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 34؛ روضات الجنات، ج 2، ص 294؛ الاعلام، ج 2، ص 200؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 212؛ الذريعه، ج 15، ص 335، ج 22، ص 121 و ج 20، ص 144؛ لغتنامه دهخدا،« حسن»، ص 573.
[524] ( 2). بحار الأنوار، ج 108، ص 156.
[525] ( 3). براى اطلاع بيشتر ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 316؛ اعيان الشيعه، ج 5، 21، ص 35 و 133؛ الاعلام، ج 2، ص 201؛ روضات الجنات، ج 2، ص 306؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 103؛ مكارم الآثار، ج 1، ص 121؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 212؛ الذريعه، ج 2، ص 436، ج 4، ص 412، ج 11، ص 205 و ج 12، ص 45؛ لغتنامه دهخدا،« كاشف»؛ هدية الاحباب، ج 1، ص 302؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 145؛ معارف الرجال، ج 1، ص 210؛ بهجة الآمال، ج 3، ص 82.
[526] ( 1). ر. ك: مستدرك الوسائل، ج 2، ص 142؛ و نام كتاب ياد شده، النفحات العنبرية فى الطبقات الجعفريه تأليف شيخ محمد حسين كاشف الغطاء قدّس سرّه است.
[527] ( 2). براى اطلاع بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 64؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 39؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 324؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هفتم)، ص 37؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 238.
[528] ( 3). در مجالس المؤمنين« على جبهات» دارد.
[529] ( 4). بحار الأنوار، ج 27، ص 235، ح 5.
[530] ( 1). جامع الرواة، ج 1، ص 193؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 219؛ امل الآمل، ج 12، ص 64؛ اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 56؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 49؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 11؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 218؛ الذريعه، ج 2، ص 247، ج 15، ص 209 و ج 12، ص 276؛ مقابس، ص 5؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 431؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 273؛ رياض العلماء، ج 1، ص 171؛ الفوائد الرجاليه، ج 3، ص 13؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 222؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 304.
[531] ( 2).« حسكا» يا« حسنكا» مخفف« حسن كيا» مىباشد.
[532] ( 3). مقدمه كتاب دانشپژوه، چاپ انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى قدس سرّه؛ امل الآمل، ج 2، ص 64.
[533] ( 4). وى در آغاز معارج نهج البلاغه، صفحه چهارم تصريح كرده كه كسى پيش از او به شرح نهج البلاغه روى نياورده است.
[534] ( 5). براى اطلاع بيشتر ر. ك: طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ص 39؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 51؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 338؛ روضات الجنات، ج 2، ص 267؛ لغتنامه دهخدا،« حسن»، ص 593؛ الذريعه، ج 3، ص 163، ج 4، ص 103 و ج 10، ص 55؛ فهرست مشترك، ج 4، ص 2689؛ مقدمه مصابيح القلوب؛ رياض العلماء، ج 1، ص 176- 178 و 197.
[535] ( 1). كتاب مصابيح القلوب به كوشش آقاى محمد سپهرى توسط دفتر نشر ميراث مكتوب و انتشارات بنيان به چاپ رسيده است.
[536] ( 2). الذريعه، ج 16، ص 21. صاحب رياض نسخهاى از اين كتاب را در اصفهان ديده است.
[537] ( 3). بهجة المباهج فى تلخيص مباهج المهج فى مناهج الحجج صحيح است.
[538] ( 4). براى اطلاع بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 65؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 64؛ معجم رجال الحديث، ج، ص 320؛ رياض العلماء، ج 1، ص 185؛ تعليقة امل الآمل، ص 114؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 224.
[539] ( 1). براى دريافت اطلاعات گستردهتر ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 57؛ روضات الجنات، ج 2، ص 296؛ الدر المنثور، ج 2، ص 199؛ نجوم السماء، ص 5؛ الاعلام، ج 2، ص 206؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 92؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 386؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 391؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 227؛ الذريعه، ج 9، ص 239، ج 1، ص 116، ج 3، ص 385 و ج 23، ص 5؛ لغتنامه دهخدا،« حسن»، ص 575؛ معالم الدين، مقدمه چاپ آقاى عبد الحسين محمد على بقال؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 82؛ سلافة العصر، ص 304؛ خلاصة الاثر، ج 2، ص 21؛ لؤلؤة البحرين، ص 49؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 3 و 114؛ هدية الاحباب، ص 95؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 195؛ الاجازة الكبيره، ص 10.
[540] ( 2). امل الآمل، 1، ص 60.
[541] ( 3). اين كتاب با تحقيق و تعليق سيد محمد حسن ترحينى و توسط انتشارات دار الذّخائر( قم، 1408 ق.) به چاپ رسيده است.
[542] ( 1). امل الآمل، ق 1، ص 60.
[543] ( 2). در امل الآمل، ق 1، ص 61، ما يلاقى فى الحفيرة.
[544] ( 3). و من محاسن شعر الشيخ حسن رحمه الله قوله:
siُ فؤادى ظاعن إثر النياقz و جسمى قاطن أرض العراقz و من عجب الزمان حياة شخصz ترحّل بعضه و البعض باقىz و حل السقم فى بدني جسمى فأمسىz له ليل النوى ليل المحاقz و صبري راحل عما قليلz لشدة لوعتى و لظى اشتياقىz و فرط الوجد أصبح بى خليطاz و لمّا ينو فى الدنيا فراقىz أبى الله المهيمن أن ترانىz عيون الخلق محلول الوثاقz أبيت مدى الزمان لنار وجدىz على حمر يزيد به احتراقىzEEsiُ و ما عيش امرئى في بحر غمz يضاهى كربه كرب السياقz يود من الزمان صفاء يومz يلوذ بظله مما يلاقيz سقتنى نائبات الدهر كأساz مريرا من اباريق الفراقz و لم يخطر ببالى قبل هذاz لفرط الجهل أن الدهر ساقيz و فاض الكأس بعد البين حتىz لعمرى قد جرت منه سواقيz فليس لداء ما ألقى دواءz يؤمل نفعه الا التلاقى.zEE( منه رحمه الله).
ر. ك: سلافة العصر، ص 306- 307
[545] ( 1).[ ر. ك: سلافة العصر، ص 306- 307] و للحديث معنى آخر بأن يكون المراد اظهار الحروف و إبانتها بحيث لا تشبه بمقارباتها، و إظهار حركاتها و سكناتها بحيث لا يوجب اشتباها، او غير ذلك( منه رحمه الله)، ر. ك:
مرآة العقول، ج 1، ص 182؛ كافى، ج 1، ص 52؛ وسائل الشيعه، ج 18، ص 45- 58؛ و فيه« أعربوا حديثنا فإنا قوم فصحاء». و در سفينة البحار، ج 2، ص 172« أعربوا كلامنا فإنا قوم فصحاء».
[546] ( 1). الاحزاب، آيه 23.
[547] ( 2). در امل الآمل، ج 2، ص 66« حلبى» است.
[548] ( 3). نخبة المقال فى علم الرجال، ص 92 و كلمه« حمد» اشاره به عمر و كلمه« ذى» اشاره است به سال فوت او.
[549] ( 4). انوار نعمانيه، ج 3، ص 342.
[550] ( 5). الدر المنثور، ج 2، ص 199- 209؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 106؛ رياض العلماء، ج 1، ص 193؛ روضات الجنات، ج 2، ص 293؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 503؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 16.
[551] ( 1). كتاب اخبار العلماء باخبار الحكماء، ص 114.
[552] ( 2). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 169؛ اعيان الشيعه، ج 22، ص 161؛ الاعلام، ج 6، ص 324؛ مخزن المعانى فى ترجمة المحقّق المامقانى؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 238؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 133؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 382؛ فهرست مشاهير ايران، ج 2، ص 424؛ الوقايع و الحوادث؛ وفيات العلماء، ص 217.
[553] ( 1). ابن عشرة در طول عمر بابركت خود، چهل مرتبه به حج مشرف شد، اطلاعات بيشتر در مورد او در اين منابع آمده است: امل الآمل، ج 2، ص 75؛ روضات الجنات، ج 2، ص 290؛ اعيان الشيعه، ج 5، 217؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 115؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن نهم)، ص 37؛ لغتنامه دهخدا،« حسن»، ص 582؛ ابن العشرة، ص 331؛ رياض العلماء، ج 1، ص 264؛ الضياء اللامع، ص 36؛ تكملة امل الآمل، ص 153؛ لؤلؤة البحرين، ص 170؛ رياض الجنه، ج 2، ص 400.
[554] ( 2). در مورد فقيه بزرگ شيعه در قرن چهارم هجرى ر. ك: رجال الطوسى، ص 471؛ امل الآمل، ج 2، ص 75؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 157؛ فهرست طوسى، ج 54، ص 194؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 95؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 199؛ معالم العلماء، ص 37؛ روضات الجنات، ج 2، ص 259؛ الذريعه، ج 19، ص 69؛ لغتنامه دهخدا،« حسن»، ص 600؛ رجال نجاشى، ج 1، ص 153- 154؛ رجال ابن داود، ص 110؛ رجال علّامه حلّى، ص 40؛ مختلف علّامه، ص 587؛ ايضاح الاشتباه، ص 31، رياض العلماء، ج 1، ص 148، 209، 210، 211 و 295؛ منهج المقال، ص 102؛ منتهى المقال، ص 97؛ الاجازة الكبيره، ص 99؛ نقد الرجال، ص 93؛ تكملة الرجال، ج 1، ص 298؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 291؛ بهجة الآمال، ج 3، ص 150- 154؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 469، 518- 538؛ تأسيس الشيعه، ص 303؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 75، 211- 223؛ مجمع الرجال، ج 2، ص 97، 125 و 141؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 22، 23 و 79 و كشف الحجب و الاستار، ص 140؛ حياة ابن ابى عقيل العمانى و فقهه.
[555] ( 1). مقابس الانوار، ص 9.
[556] ( 2). مختلف الشيعه، ج 1، ص 2.
[557] ( 3). روضات الجنات، ج 2، ص 259.
[558] ( 4). امل الآمل، ج 1، ص 64؛ رياض العلماء، ج 1، ص 224؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 25؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 171؛ نجوم السماء، ص 44؛ تكملة امل الآمل، ص 151؛ هدية العارفين، ج 1، ص 296؛ رياض الجنه، ج 2، ص 403.
[559] ( 1). در الذريعه به اين اسامى ثبت شده است:
حصينة الاخيار، جهينة الاخبار، حضينة الاخيار، جهيفة الاخبار، حقيبة الاخيار و جهينة الاخبار آمده است.
[560] ( 2). جامع الرواة، ج 1، ص 209؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 223؛ امل الآمل، ج 2، ص 69؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 61؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 160؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 266؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 161؛ الذريعه، ج 2، ص 233، ج 9، ص 239 و ج 14، ص 123؛ لغتنامه دهخدا،« حسن»، ص 606؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 519؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 26؛ طرائف المقال، ج 1، ص 121؛ رياض العلماء، ج 1، ص 221؛ النقض على معالم فخر الدين الرازي، ص 189؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 292؛ رياض الجنه، ج 2، ص 403.
[561] ( 3). در مورد ابن اشناس، ر. ك:
امل الآمل، ج 2، ص 69.
[562] ( 1). در مورد ابن شدّقم ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 70؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 290؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 251؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 175؛ الاعلام، ج 2، ص 222؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 51؛ الذريعه، ج 2، ص 87، ج 9، ص 239، ج 12، ص 70 و ج 21، ص 10؛ لغتنامه دهخدا،« حسن»، ص 577؛ نجوم السماء، ص 41؛ رياض العلماء، ج 1، ص 236؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 521؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 25.
[563] ( 2). همان، ص 250.
[564] ( 3). همان، ص 253.
[565] ( 4). در مورد ابن داود حلى: امل الآمل، ج 2، ص 71؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 287؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ص 43؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 189؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 282؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 513؛ الذريعه، ج 3، ص 398، ج 10، ص 84 و ج 23، ص 127؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 253؛ لغتنامه دهخدا،« حسن»، ص 590؛ رجال ابن داود، ص 75؛ جامع الرواة، ج 1، ص 210؛ رياض العلماء، ج 1، ص 254؛ قاموس الرجال، ج 3، ص 205.
[566] ( 5). رجال ابن داود، ج 45، ص 83.
[567] ( 6). كتاب الرجال ابن داود با تصحيح سيد كاظم موسوى توسط انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است و يكبار هم در نجف به كوشش محمد صادق بحر العلوم.
[568] ( 7). ارجوزة فى الكلام، و عقد الجرايد فى الاشباه، و النظائر و المنهج القويم فى تسليم التقديم هر سه در يك مجلد تحت عنوان سه ارجوزه به كوشش آقايان حسين درگاهى و حسن طارمى در سال 1367 ش. در تهران به چاپ رسيده است.
[569] ( 1). در سه ارجوزه« بها» است.
[570] ( 2). در سه ارجوزه« خدمتهم» است.
[571] ( 3). اينان را« راونديه» مىگفتند. اقوال آنها در تلخيص الشافى، ج 2، ص 115- 118 و ج 3، ص 6- 7 آمده است.
[572] ( 4). در سه ارجوزه« يدّعى» است.
[573] ( 5). در اعيان الشيعه« مدعى» است.
[574] ( 1). در همان« فمن» است.
[575] ( 2). نام ابو بكر است ر. ك: الاصابة، ج 2، ص 334؛ الاستيعاب، ج 3، ص 963.
[576] ( 3). در اعيان الشيعه« الينا» و در سه ارجوزه« التعيينا» است.
[577] ( 4). در سه ارجوزه، ص 153،« يلزم» است.
[578] ( 5). در اعيان الشيعه« ان» است.
[579] ( 6). همان« خبرونى» است.
[580] ( 7).« بالتعيين».
[581] ( 1). در سه ارجوزه« كذاك» است.
[582] ( 2). در سه ارجوزه« ابن مسلمة» است.
[583] ( 3). اصحابكم.
[584] ( 1). در اعيان« يجتهد» است.
[585] ( 2). در سه ارجوزه، ص 170،« المولىّ» است.
[586] ( 3). در سه ارجوزه،« فعند». است.
[587] ( 4). در سه ارجوزه،« ذكرته» است.
[588] ( 1). در سه ارجوزه، ص 172،« لركة» است.
[589] ( 2). منظومه المنهج القويم فى تسليم التقديم 201 بيت است.
[590] ( 1). ر. ك: منتهى المقال، ج، ص 418.
[591] ( 2).« طس» به ابن طاووس و كلمه« حبيب» به سال تولد او اشاره دارد.
[592] ( 3). نخبة المقال، ص 100.
[593] ( 4). وصول الأخيار(- درايه)، ص 117.
[594] ( 5). رجال ابن داود، ص 270 و 431.
[595] ( 6). شرح التهذيب، در شرح مسند حديث اول( مخطوط است).
[596] ( 7). ر. ك: خاتمه مستدرك، ج 2، ص 326.
[597] ( 1). ر. ك: همان، ج 3، ص 56.
[598] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 65 و 177.
[599] ( 3). رياض العلما، ج 1، ص 184.
[600] ( 4). امل الآمل، ج 2، ص 74؛ جامع الرواة، ج 1، ص 212.
[601] ( 5). بحار الأنوار، ح 102، ص 224،( فهرست منتجب الدين).
[602] ( 6). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 74؛ اعيان الشيعه، ج 1، ص 185؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 289؛ ريحانة الأدب، ج 8، ص 54؛ الكنى و الألقاب، ج 1، ص 329؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 93؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 252؛ الذريعه، ج 3، ص 400؛ لغتنامه دهخدا،« حسن»، ص 577؛ مقدمه تحف العقول كه تاكنون به زبانهاى فارسى و تركى استانبولى ترجمه شده است؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 10 و 29؛ رياض العلماء، ج 1، ص 244؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 527؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 38.
[603] ( 7). تاكنون افراد زير اين كتاب را به فارسى ترجمه كردهاند:
1. مرحوم محمد باقر كمرهاى كه با تصحيح على اكبر غفارى منتشر شده است.
2. آقاى احمد جنتى.
3. آقاى پرويز اتابكى با عنوان رهاورد خرد.
4. آقاى بهزاد جعفرى.
[604] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 74؛ نابغه فقه و حديث، ص 102؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 201؛ نجوم السماء، ص 100؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 333؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 42؛ رياض العلماء، ج 1، ص 261؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 202؛ الاجازة الكبيره، ص 27.
[605] ( 1). يك جلد آن در طهارت تاليف شده.
[606] ( 2). ملا محمد طاهر قمى( م 1098) كه قائل به وجوب نماز جمعه بوده ردّى بر او نوشته است.
[607] ( 3). وفات او را صاحب سلافة العصر، ص 491 و امل الآمل، ج 2، ص 74 و 199، در 1069 نوشتهاند.
[608] ( 4). تاريخ خاتونآبادى، ص 523.
[609] ( 5). براى دريافت اطلاع بيشتر ر. ك: تذكرة القبور، ص 268؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 334؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 211؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 267؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 376؛ روضات الجنات، ج 2، ص 307؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 260؛ الذريعه، ج 3، ص 142 و ج 50، ص 247؛ رجال بامداد، ج 2، ص 326؛ لغتنامه دهخدا،« حسن»، ص 609؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 141؛ مستدرك المستدرك، ج 3، ص 402؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 146؛ المآثر و الآثار، ص 231.
[610] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 65؛ علّامه مجلسى بزرگمرد علم و دين، ص 269.
[611] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: روضات الجنات، ج 2، ص 261؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 212؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 443؛ ريحانة الأدب، ج 4، ص 199؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 261؛ الذريعه، ج 3، ص 405، ج 4، ص 199، ج 15، ص 233 و ج 17، ص 252؛ لغتنامه دهخدا،« حسن»، ص 598؛ هدية الاحباب، ص 98؛ رياض العلماء، ج 1، ص 268؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 260؛ هدية العارفين، ج 1، ص 282؛ مقدمه اسرار الإمامة چاپ بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس.
[612] ( 2). اين كتاب با تحقيق جمعى از محقّقان توسط بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى مشهد به چاپ رسيده است.
[613] ( 3). اين كتاب به زبان فارسى نگارش يافته و شيخ علم بن سيف بن منصور نجفى آن را به عربى ترجمه كرده است: و در ايران با تصحيح و تحقيق آقاى سيد مهدى جهرمى زير نظر دفتر نشر ميراث مكتوب منتشر شده است.
[614] ( 4). اين كتاب را آقاى حسين درگاهى تحقيق و انتشارات رايزن آن را منتشر ساخته است.
[615] ( 5). اين رساله در مجله مشكوت شماره 12- 13 به تصحيح نجيب مايل هروى به چاپ رسيده است.
[616] ( 1). اين كتاب در ايران،( قم) تجديد چاپ شده است.
[617] ( 2). روضات الجنات، ج 4، ص 185.
[618] ( 1). السنن الكبرى بيهقى، ج 6، ص 99؛ نهج السعادة، ج 8، ص 485؛ صحيح مسلم، ج 6، ص 84.
[619] ( 2 و 3). كامل بهائى، ج 2، ص 233.
[620] ( 2 و 3). كامل بهائى، ج 2، ص 233.
[621] ( 1). همان، ص 266 و 267.
[622] ( 2). همان، ص 268.
[623] ( 1). همان، ص 270.
[624] ( 1). كامل بهائى، ص 218.
[625] ( 2). آيت الله لاجوردى در اينجا نوشته است: اين توقفها مخالف با تاريخ معتبره است؛ زيرا اهل بيت عليهم السّلام را با كمال عجله به دمشق مىبردند.
[626] ( 1). كامل بهائى، ص 291- 292.
[627] ( 2). همان، ص 302.
[628] ( 3). روضات الجنات، ج 2، ص 264، بحار الأنوار، ج 1، ص 9- 28؛ امل الآمل، ج 2، ص 75- 93؛ روضات الجنات، ج 5، ص 361؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 223؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 400 و ج 2، ص 319؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 65؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 444؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 269؛ الذريعه، ج 2، ص 41 و ج 22، ص 116؛ فهرست مشرك، ج 4، ص 2445؛ لغتنامه دهخدا،« طبرى»، 139؛ طبرسى و مجمع البيان از دكتر حسين كريمان، خاتمه مستدرك، ج 2، ص 420؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 10، كشف الحجب و الاستار، ج 150، ص 523- 548؛ رياض العلماء، ص 297؛ هدية الاحباب، ص 183.
[629] ( 4). اين اثر بارها منتشر شده و اخيرا با تحقيق علاء آل جعفر به وسيله دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميّه قم منتشر شده است.
[630] ( 5). ر. ك: اثبات الهداة، ج 1، ص 28؛ الايقاظ من الهجعة، ص 28.
شيخ حر عاملى برخلاف اين دو كتاب در« امل» گاهى كتاب را به طبرسى و گاه به شعيرى نسبت داده است.
[631] ( 1). ر. ك: الذريعة الى تصانيف الشيعه، ج 5، ص 33 و 151؛ نفس الرحمان، ص 134.
[632] ( 2). جامع الأخبار، ص 163.
[633] ( 3). بحار الأنوار، ج 1، ص 14؛ ر. ك: فهرست أسماء علماء الشيعة و مصنفيهم، ص 121، ص 257.
[634] ( 4). رياض العلماء، ج 4، ص 99.
[635] ( 5). خاتمه مستدرك، ج 1، ص 351. و نيز ر. ك: نفس الرحمان، ص 134.
[636] ( 6). بحار الأنوار، ج 1، ص 14.
[637] ( 7). الوعايه، ص 192- 193.
[638] ( 8). و نيز ر. ك: خاتمه مستدرك، ج 1، ص 349- 353.
[639] ( 9). امل الآمل، ج 2، ص 75؛ معالم العلماء، ص 38.
[640] ( 1). براى مزيد اطلاع درباره ايشان ر. ك: فرهنگ سخنوران، ص 161؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 231؛ روضات الجنات، ج 2، ص 268؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 22؛ تاريخ ادبيات صفا، ج 3، ص 745؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ص 44؛ الذريعه، ج 9، ص 899 و ج 25، ص 231؛ لغتنامه دهخدا،« كاشى»، ص 196؛ مجالس المؤمنين، ج 2، ص 626 و مقدمه كتاب تاريخ محمدى او كه به كوشش آقاى رسول جعفريان در قم منتشر شده است.
[641] ( 2). مخفى نماند كه اين عقود سبعه ملا حسن كاشى در ميان شيعه معروف بوده و در اوقات گرفتارى و در خواستن حوايج آن را مىخوانده و حاجت مىطلبيدند چنانكه در روزنامه شاه طهماسب اول صفوى است كه در وقتى كه با دشمن طرف بود و قوتش كم، بعضى صلاح ديده بودند كه شيروان را به دشمن داده و نزاع را برطرف سازند. شاه طهماسب مىفرمايد: مرا در اين حال درد دل گرفت و به غايت آزرده شدم چنانكه گريهام دست داد در اثناى گريه اين ابيات از هفت بند مولانا حسن كاشى رحمه الله به خاطرم رسيد گريانگريان مىخواندم:
siُ اى معظم كعبه اصل از بيان مصطفىz قبله دنيا و دين جان جهان مصطفىzEE( إلى أن قال):
siُ لاف مداحى در اين حضرت نمىبايد زدنz اى ثنا خوان تو ايزد از زبان مصطفىz عرض حاجت بر تو حاجت نيست مىدانى كه چيستz حال اخلاص من اندر خاندان مصطفىz منت خلقم به جان آورده از من رخ متابz وارهان از منت خلقان به جان مصطفىz روى رحمت بر متاب اى كام جان از روى منz حرمت روى پيمبر را نظر كن سوى منzEE على ابن المؤلف رحمه الله
[642] ( 3). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 626.
[643] ( 1). در اصل، شكرانه آنكه فريادرس شاه ولايت شده.
[644] ( 1). تذكرة الشعراء، ص 223.
[645] ( 1). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 636.
[646] ( 2). روضات الجنات، ج 2، ص 268.
[647] ( 3). امل الآمل، ج 1، ص 66.
[648] ( 1). همان، ج 2، ص 76.
[649] ( 2). در مورد شهيد سعيد ر. ك: الدرر الكامنة فى اعيان المائة الثامنة، ج 2، ص 34.
[650] ( 3). در ترجمه كوچكترين فرزند صاحب جواهر( م 1345 ه.) ر. ك: اعيان الشيعه، ج 43، ص 227؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 393؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 104؛ شعراء الغرى، ج 10، ص 40؛ النجم الزاهر فى اعلام صاحب الجواهر، ص 7.
[651] ( 4). امل الآمل، ج 2، ص 76؛ معالم العلماء، ص 37؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 172؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 471؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 61؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 517؛ اعيان الشيعه، ج 23، ص 96؛ الذريعه، ج 2، ص 309 و ج 14، ص 110؛ هدية الاحباب، ص 262؛ رياض العلماء، ج 1، ص 334؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 306؛ لؤلؤة البحرين، ص 304؛ لسان الميزان، ج 2، ص 309؛ الاجازة الكبيره، ص 13.
[652] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 77؛ جامع الرواة، ج 1، ص 224؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 224. در بعضى نسخ امل الآمل نسب ايشان تا امير المؤمنين عليه السّلام احصاء شده است.
[653] ( 2). وى سيد اجل مرتضى بن ابو الحسن مطهّر بن ابى القاسم على است. ر. ك: فهرست منتجب الدين، ج 1، ص 72، ص 100.
[654] ( 3). براى دريافت اطلاعات گستردهتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 5، ص 246؛ رياض العلماء، ج 1، ص 318- 340؛ خاتمه مستدرك، ج 1، ص 365؛ رجال قم؛ الذريعه، ج 3، ص 277؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 42؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 547.
[655] ( 4). در رياض العلماء« عبد الله» است.
[656] ( 5). رياض العلماء، ج 1، ص 318.
[657] ( 1). در اعيان الشيعه، ج 5، ص 360،« الدمستانى» كه قريهاى است از قراى بحرين آمده، ر. ك: انوار البدرين، ص 217.
[658] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 77؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 251؛ نجوم السماء، ص 119؛ مطلع الشمس، ج 1، ص 295؛ رياض الجنه، ج 2، ص 413.
[659] ( 3). در تاريخ وفات فقيه دمستانى اختلاف است. آقا بزرگ تهرانى در الكواكب المنتثره، ص 53، سال 1181 را ذكر كرده، شيخ مرادى 1281 ه. ذكر كرده و علّامه دكتر عبد الهادى فضلى در كتاب هكذا قرأتهم، ج 1، ص 53، سال 1181 ه. را صحيح دانسته و شواهدى بر قول خود آورده است.
[660] ( 4). اعيان الشيعه، ج 5، ص 255؛ رياض العلماء، ج 1، ص 320؛ روضات الجنات، ج 3، ص 96؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 53.
[661] ( 1). روضات الجنات، ج 3.
[662] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 78؛ تعليقة امل الآمل، ص 122؛ رياض العلماء، ج 1، ص 323؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 265؛ الذريعه، ج 2، ص 419.
[663] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 78.
[664] ( 4). وحيد بهبهانى، ص 242، فارسنامه ناصرى.
[665] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 67.
[666] ( 2). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: رجال نجاشى، ص 46؛ رجالكشى، ص 444؛ فهرست طوسى، ص 46؛ فهرست ابن النديم، ص 225؛ معالم العلماء، ص 32؛ رجال طوسى، ص 462؛ امل الآمل، ج 2، ص 78؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 320؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 154؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 102؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 248؛ الاعلام، ج 2، ص 239؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 298؛ الذريعه، ج 1، ص 304- 375، ج 3، ص 478 و ج 16، ص 239؛ لغتنامه دهخدا،« حسن»، ص 609؛ خلاصة الاقوال، ص 21؛ جامع الرواة، ج 1، ص 228؛ متفكرين اسلامى در برابر منطق، ص 47.
[667] ( 3). ابو سهل نوبختى اسماعيل بن على بن اسحاق شيخ متكلمين اصحاب ما بوده است در بغداد، و مناظره او با حسين حلاج معروف است، و از براى او است تصانيف كثيره، كان رحمه الله جليلا يجرى مجرى الوزراء و كان وجه الاصحاب و متقدم النوبختيين فى زمانه( منه رحمه الله). قابل ذكر است كه ابو سهل با حلاج، دو مناظره داشته است. ر. ك: عباس اقبال، خاندان نوبختى، و مقدمه سيد هبة الدين شهرستانى بر فرق الشيعه.
[668] ( 1). خلاصة الاقوال؛ رجال النجاشى، چاپ جامعه مدرسين، ص 63.
[669] ( 2). اين كتاب را آقاى دكتر محمد جواد مشكور به فارسى ترجمه و انتشارات بنياد فرهنگ ايران چاپ كرده.
[670] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 80.
[671] ( 4). الكرام البررة، ج 1، ص 361؛ النفحات القدسية، ص 159.
[672] ( 1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: اعيان الشيعه، ج 5، ص 325؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 445؛ الاعلام، ج 2، ص 239؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 45؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 299؛ مكارم الآثار، ج 6، ص 2015؛ الاعلام، ج 2، ص 239؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 424؛ الذريعه، ج 1، ص 16، ج 2، ص 359، ج 3، ص 137، ج 22، ص 320 و ج 24، ص 114؛ لغتنامه دهخدا،« صدر»، ص 163 و مقدمه آثار ارزشمند و جاويد او، شهداء الفضيله، ص 13، علماء معاصرين، ص 107؛ مجله العرفان، ج 26، ص 238؛ هدية الرازى، ص 85؛ مصفى المقال، ص 130؛ معارف الرجال، ج 1، ص 249؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 364؛ ديوان محسن الخضرى، ص 10؛ معجم المطبوعات، ص 762؛ نزهة أهل الحرمين، ص 12؛ فهرست دار الكتب المصريه، ج 5، ص 236؛ النفحات القدسية، ص 147.
[673] ( 2). اين كتاب نهاية الدراية نام دارد و با تحقيق شيخ ماجد الغرباوى، توسط نشر المشعر منتشر شده است.
[674] ( 1). كلمه طيبه، ص 140.
[675] ( 2). همان، ص 128.
[676] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 80؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 390؛ رياض العلماء، ج 1، ص 349؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 154.
[677] ( 4). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 80.
[678] ( 1). ترجمه با يادى از عالم مجاهد يزدى( م 1245) در منابع زير نيز آمده است: الكرام البرره، ج 1، ص 346؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 6184؛ ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استورى، ج 2، ص 959؛ آئينه دانشوران، ص 205؛ قصص العلماء، ص 101؛ الذريعه، ج 23، ص 299؛ دائرة المعارف تشيع، ج 1، ص 16؛ بيان المفاخر؛ وفيات العلماء، ص 168؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 402.
[679] ( 2). در سال 1237 ه. اين كتاب را كه درباره رويداد كربلا و شهادت امام حسين عليه السّلام است به انجام رسانيده و در سال 1271- 1272 ه. در تهران چاپ كرد. و اخيرا با تحقيق و ويرايش آقاى محمد حسين رحيميان به چاپ رسيده است.
[680] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 81؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 396؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ص 52؛ الاعلام، ج 2، ص 244؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 269؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 477؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 167، معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 303؛ شدّ الازار، ج 1، ص 213 و 493؛ الذريعه، ج 2، ص 245، ج 3، ص 321، ج 7، ص 214 و ج 13، ص 4؛ مقدمه مختلف الشيعه علّامه حلّى، روايت ولايت از محمد حسن امانى؛ بهجة الآمال فى شرح زبدة المقال، ج 3، ص 217- 237؛ هدية الاحباب، ص 102؛ رجال علّامه حلّى، ص 45- 49؛ رجال ابن داود، ص 78؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 570؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 217؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 2، ص 15.
[681] ( 2). ر. ك: علّامه سيد عبد العزيز طباطبائى، مكتبة العلّامة الحلّى.
[682] ( 1). ر. ك: رجال السيد بحر العلوم( الفوائد الرجاليه)، ج 2، ص 257- 287.
[683] ( 2). ابن خاتون عاملى در شرح اربعين فرموده كه كثرت تصنيف علّامه به مرتبهاى رسيده كه محاسب و هم به ازاى هر روز از عمر شريفش هزار بيت تخمين كرده است قلم بيان را چه گنجايش تحرير مراتب فضل و تعداد تصانيف اوست، ما برح سعيه مشكورا و قدره مرفوعا( منه رحمه الله).
[684] ( 3). منتهى المقال، ص 108.
[685] ( 4). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 573.
[686] ( 1). النجم الثاقب، باب هفتم، ذكر كسانى كه در غيبت كبرى خدمت امام زمان عليه السّلام رسيدند، ص 294.
[687] ( 2). رياض العلماء، ج 1، ص 356.
[688] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 86.
[689] ( 2). سلافة العصر، ص 498.
[690] ( 3). امل الآمل، ج 3، ص 86.
[691] ( 4). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 5، ص 414؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 373؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 339؛ الاعلام، ج 7، ص 247؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 449؛ روضات الجنات، ج 2، ص 365؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 64؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 307؛ الذريعه، ج 2، ص 498، ج 4، ص 40 و ج 9، ص 246؛ تتميم امل الآمل، ص 130، ص 83؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 50؛ نجوم السماء، ص 297؛ رياض الجنه، ج 2، ص 425.
[692] ( 1). مرحوم مؤلّف در جلد اول سفينة البحار، صفحه 271 وفات صاحب ترجمه را در سنه 1145 تعيين فرموده، و الله العالم( على بن المؤلف).
آيت الله لاجوردى در اينجا نوشتهاند: اين مطلب نبايد درست باشد، چون كتب رجال مىنويسند:
سيد مهدى بحر العلوم از او اجازه روايت داشته و در اين تاريخ، سيد بحر العلوم به دنيا نيامده، بنابراين آنچه در متن ذكر شده صحيح است. فتأمل.
[693] ( 2). در سلافة العصر و اعيان الشيعة« حسين بن كمال الدين بن الأبزر» است. ر. ك: پاورقى امل الآمل.
[694] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 86؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 138؛ رياض العلماء، ج 2، ص 6 و ص 169؛ مصفى المقال، ص 151؛ سلافة العصر، ص 537؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 175؛ رياض الجنه، ج 2، ص 432.
[695] ( 4). سلافة العصر، ص 537.
[696] ( 5). امل الآمل، ج 2، ص 87؛ جامع الرواة، ج 1، ص 230.
[697] ( 6). بحار الأنوار، ج 102، ص 225،( فهرست منتجب الدين).
[698] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 88.
[699] ( 2). در ترجمه ابن حجاج ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 88؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 427؛ معالم العلماء، ص 149؛ روضات الجنات، ج 3، ص 158؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 106؛ الاعلام، ج 2، ص 249؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 256؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 464؛ تاريخ التراث، ج 2، ب 4، ص 183؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 312؛ الذريعه، ج 9، ص 18؛ وفيات الاعيان، ج 1، ص 426- 428، تاريخ بغداد، ج 8، ص 14، الغدير، ج 4، ص 88- 100؛ ادب الطف، ج 2، ص 156؛ تحفة العالم فى شرح خطبة المعالم، ص 274؛ تعليقه امل الآمل، ص 131؛ الكامل، ج 9، ص 58؛ هدية الاحباب، ص 63؛ دائرة المعارف تشيع، ج 1، ص 314؛ دائرة المعارف اسلاميه، ج 1، ص 130 و ابن حجاج از اين بنده كه توسط انتشارات دفتر تبليغات منتشر شده است.
[700] ( 3). كليات اشعارش را بديع اسطر لابى- هبة الله بن حسن( 342 ه. ق.) در 141 باب جمع كرده و آن را درة التاج فى شعر ابن الحجاج نام داده است.
[701] ( 4). منتخب اشعار او را شريف رضى گرد آورده و آن را الحسن من شعر الحسين ناميده است.
[702] ( 1). كهف( 18) آيه 18. نظير اين وصيّت را خواجه نصير الدين طوسى رحمه الله هم كرده است.
[703] ( 2). اين قصيده، 64 بيت است و بعضى از ابيات آن در ادب الطف ج 2، ص 157، الغدير، ج 4، ص 88- 89 و روضات الجنات و دار السلام آمده است.
[704] ( 3). ر. ك: ديوان شريف رضى، ج 2، ص 862- 864.
[705] ( 4). روضات الجنات، ج 3، ص 162- 164.
[706] ( 5). دار السلام.
[707] ( 6). كلّ داستان را در كتاب ابن حجاج شاعر معروف قرن چهارم هجرى نوشتهايم و نيز، ر. ك: اعيان الشيعه، ج 5، ص 429؛ دار السلام، ج 1، ص 148؛ الغدير، ج 4، ص 96؛ روضات الجنات، ج 3، ص 160 و رياض العلماء؛ يتيمة الدهر، ج 3، ص 35.
[708] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 89؛ جامع الرواة، ج 1، ص 233 و بحار الأنوار، ج 102، ص 224،( فهرست منتجب الدين).
[709] ( 2). ثعالبى نام او را حسن( ج 1، ص 88) و ابن قفطى( ج 1، ص 324) نام پدرش را محمد ذكر كرده است.
[710] ( 3). درباره ابن خالويه ر. ك: رجال نجاشى، ص 50؛ فهرست ابن النديم، ص 92؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ج 2، ص 105؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 419؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 493؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 274؛ معالم العلماء، ص 41؛ الاعلام، ج 2، ص 248؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 310؛ تاريخ التراث، ج 8، ص 319؛ الذريعه، ج 1، ص 37، ج 2، ص 101، ج 13، ص 264، ج 14، ص 86، ج 18، ص 39 و ج 20، ص 199؛ يتيمة الدهر، ج 1، ص 136؛ طبقات ابن قاضى شهبة، ص 263؛ بغية الدعاة، ج 1، ص 519؛ انباه الرواة، ج 1، ص 314؛ البلغه، ص 90.
[711] ( 4). ر. ك: نجاشى، ص 67؛ معالم العلماء، ص 41؛ معجم الادباء ياقوت، ج 9، ص 204.
[712] ( 5). نجاشى، گويا اين كتاب از دست رفته باشد.
[713] ( 6). اين اثر به چاپ رسيده است، كوتينگن، 1854 م.
[714] ( 7). چاپ نشده مشهد، ج 2، ص 994.
[715] ( 8). كتاب البديع فى القراءات، به كوشش آربرى، بوداپست، 1948 م. در يادنامه گلدزيهر چاپ شده است.
[716] ( 9). اين كتاب براى اولينبار در 1893- 1894 م. به شكل ناقص توسط درنبورگ در مجله« تحقيقات عبرى» و بار ديگر نيز توسط همو در سالهاى 1898- 1910 م. در مجله آمريكايى« زبان و ادبيات سامى» و سومين بار توسط شنقيطى در 1327 ق. در قاهره به چاپ رسيد. و در سال 1376 ق. چاپ ديگرى از آن به كوشش عبد الغفور عطار در قاهره شد.
[717] ( 1). يتيمة الدهر، ج 1، ص 137.
[718] ( 2). گويند بعد از دو ماه ديگر به دو اسم ديگر اطلاع يافت كه جرمى در كتاب خويش( التنبيه) ذكر كرده بود يكى صلفاء بهمعناى ارض غليطه، و ديگرى جزاء، يعنى زمين نمناك كه جمع آنها صلافى و خبارى است و پس از بيست سال بر پنجمين مطلع شد كه ابن دريد در جمهره آورده و آن سينا است، يعنى ارض خشنه و جمعش سيانى آمده است.( منه عفى عنه). ر. ك: بغية الدعاة، ج 1، ص 530.
[719] ( 3). و قد ذكر ثلاثين منها الحاج ميرزا ابو الفضل فى شفاء الصدور فى شرح قوله و ابن آكلة الآكباد.( منه رحمه الله).
ر. ك: شفاء الصدور، ج 2، ص 172.
[720] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 90؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 437- 460.
[721] ( 2). ر. ك: فلاح السائل، ص 14؛ كشف اليقين، ص 79.
[722] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 90؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 19؛ جامع الرواة، ج 1، ص 232؛ روضات الجنات، ص 145؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 221؛ رياض الجنه، ج 2، ص 449.
[723] ( 4). ترجمه اعلم علماى عصر خود فاضل اردكانى ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 99؛ اعيان الشيعه، ج 27، ص 137- 138؛ تاريخ اردكان، ص 226- 230؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 22؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 105؛ آيينه دانشوران، ص 683؛ المآثر و الآثار، ص 144- 145؛ نقباء البشر، ج 2، ص 531؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 2، ص 46؛ الذريعه، ج 1، ص 179؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 19؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 408.
[724] ( 1). اعيان الشيعه، ج 5، ص 467، تاريخ بروجرد، ج 2، ص 191؛ روضات الجنات، ج 2، ص 367؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 56؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 385؛ مناهج المعارف؛ ص 182؛ نجوم السماء، ص 298؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 189؛ الذريعه، ج 6، ص 93 و ج 13، ص 246- 307؛ تتميم امل الآمل، ص 132.
[725] ( 2). روضات الجنات، ج 2، ص 370. در مورد جعل كاغذى( 288- 369 ه.) ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 91؛ معالم العلماء، ص 42؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 94؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 108؛ فهرست ابن النديم، ص 222؛ الاعلام، ج 2، ص 266؛ معجم المؤلفين العراقيين؛ ج 4، ص 27؛ لغتنامه دهخدا،« حسين»، ص 649.
[726] ( 3). درباره ابو محمد غريفى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 92؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 470؛ انوار البدرين، ص 81؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 325؛ رياض العلماء، ج 2، ص 42؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 232؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن يازدهم)، ص 177؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 214؛ خلاصة الأثر، ج 2، ص 87.
[727] ( 4). سلافة العصر، ص 504.
[728] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: روضات الجنّات، ج 2، ص 358؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 476؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 137؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 3، ص 318؛ الذريعه، ج 13، ص 35 و ج 20، ص 317؛ لغتنامه دهخدا،« حسين»، ص 665؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 288؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 137؛ رياض العلماء، ج 1، ص 185؛ تتميم امل الآمل، ص 120.
[729] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 91؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 432.
[730] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 69.
[731] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 69؛ الاعلام، ج 2، ص 253؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 320؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 181؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 473؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 30؛ الذريعه، ج 2، ص 101 و ج 8، ص 232؛ تعليقة امل الآمل، ص 45؛ رياض العلماء، ج 2، ص 62؛ تكملة امل الآمل، ص 174؛ وقايع السنين و الاعوام، ص 488؛ گفتنى است كه صاحب روضات الجنات از سيد حسين كركى- قاضى اصفهان در عصر صفويه- ياد كرده است.
[732] ( 3). اين القاب كه ذكر شد براى مير سيد حسين مجتهد در مجلات و توقيعات كه مزين مىشد اين عبارت مسطور مىشده و حفيد او سيد محمد شفيع بن بهاء الدين العاملى در احوال عرفاء، حال او را نوشته و از عالمآرا نقل كرده كه جنازه شاه جنّت مكان را سيد مذكور غسل داد و بر او نماز كرد.( منه رحمه الله).
[733] ( 1). روضات الجنات، ج 2، ص 325.
[734] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 91؛ احياء الداثر، ص 68؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 415؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 316؛ رياض العلماء، ج 3، ص 50؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 211؛ سلافة العصر، ص 537؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 42.
[735] ( 3). امل الآمل، ج 1، ص 70؛ تعليقة امل الآمل، ص 47؛ رياض العلماء، ج 2، ص 44 و 48؛ نجوم السماء، ص 100.
[736] ( 1). ر. ك: رجال نجاشى، ص 49؛ فهرست شيخ، ص 82؛ خلاصة الاقوال، ص 103؛ نقد الرجال، ص 103؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 64( پاورقى كه از فوائد اخذ شده است)؛ مقدمه هداية الكبرى.
[737] ( 1). نفس الرحمان فى فضائل سلمان، ص 566.
[738] ( 2). در مورد عالم جليل آية الله خليل تهرانى ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 196؛ رجال ايران، ج 1، ص 389؛ علماء معاصرين، ص 92؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 248؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 10؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 573؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 895؛ ريحانة الأدب، ج 2، ص 159؛ لغتنامه دهخدا،« حسين»، ص 652؛ الذريعه، ج 10، ص 33؛ معارف الرجال، ج 1، ص 276؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 343.
[739] ( 3). در مورد سيد العلماء لكنهويى( 1211- 1271 ه.) ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 387؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 112؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 135 و ج 6، ص 233؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 393؛ الذريعه، ج 2، ص 253، ج 6، ص 384، ج 11، ص 286، ج 22، ص 343 و ج 25، ص 43؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 6؛ لغتنامه دهخدا،« حسين»، ج 8، ص 64.
[740] ( 1). كلمه طيبه، شجره طيبه، زندگانى و شخصيت شيخ انصارى قدّس سره، ص 246.
[741] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 93.
[742] ( 3). همان.
[743] ( 4). همان، ج 1، ص 70؛ رياض العلماء، ج 2، ص 75؛ معجم رجال الحديث، ج 5، ص 269؛ نجوم السماء، ص 93؛ رياض الجنه، ج 2، ص 440؛ الطليعه، ج 1، ص 262.
[744] ( 1). سلافة العصر، ص 355- 367.
[745] ( 2). در سلافة العصر« قفن تجوش» و در رياض الجنه، ج 2، ص 448« فتن تجوس» است.
[746] ( 3). سلافة العصر، ص 359.
[747] ( 4). امل الآمل، ج 1، ص 72.
[748] ( 1). در اعيان الشيعه« و اقصر النفس» است.
[749] ( 2). در مورد الهى اردبيلى ر. ك: روضات الجنات، ج 2، ص 319؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 168- 169؛ سخنوران آذربايجان، ج 1، ص 4؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 14؛ فرهنگ سخنوران، ج 55، ص 56؛ الذريعه، ج 1، ص 104، ج 2، ص 7، ج 4، ص 141، ج 6، ص 137، ج 9، ص 92 و ج 13، ص 58؛ تاريخ اردبيل و دانشمندان، ج 1، ص 190؛ تحفه سامى، ص 49؛ روز سروش، ص 74؛ فهرست رضوى، ج 4، ص 220؛ رياض العلماء، ج 2؛ كشف الظنون، ج 1، ص 842 و ج 2، ص 1856؛ دانشمندان آذربايجان، ص 335، 47 و 48؛ رياض الجنه، ج 2، ص 471. گفتنى است الهى، فرزند فاضلى به نام محمد داشته كه از سرگذشت او اطلاع دقيقى در دست نيست. رياض العلماء، ج 2، ص 99.
[750] ( 1). روضات الجنات، ج 2، ص 319.
[751] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 74؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 56؛ روضات الجنات، ج 2، ص 338؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 126؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 102؛ الاعلام، ج 2، ص 260، الذريعه، ج 1، ص 414، ج 5، ص 175، ج 6، ص 162، ج 9، ص 249، ج 11، ص 38 و ج 15، ص 70؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 17؛ رياض العلماء، ج 2، ص 108؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 232؛ بحار الأنوار، ج 108، ص 148 و ج 105، ص 146؛ كشكول بحرينى، ج 2، ص 201؛ لؤلوة البحرين، ص 23؛ تعليقة امل الآمل، ص 47.
[752] ( 1). اين بنده اين كتاب را تحقيق و آماده نشر كرده است و نيز مناظره ايشان را با يكى از دانشوران عامه اهل حلب، ترجمه و تحقيق كرده است.
[753] ( 2). اين رساله اخيرا تحقيق و توسط دفتر تبليغات قم منتشر شده است.
[754] ( 3). بحار الأنوار، ج 108، ص 148؛ انيس المسافر، ج 2، ص 201.
[755] ( 1). رياض العلماء، ج 2، ص 120- 121.
[756] ( 1). لؤلؤة البحرين، ص 26.
[757] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 75.
[758] ( 3). صورت اين اجازه در بحار الأنوار، ج 105، ص 146 مضبوط است و نيز ر. ك: الذريعه، ج 1، ص 192.
[759] ( 4). در بعضى منابع يا سارة.
[760] ( 5). قوله اضفاها هو بالضاد المعجمة يقال ضفا التوب ضفوا فهو ضاف اى تام واسع( منه رحمه الله).
[761] ( 6). در اعيان« أندادا».
[762] ( 7). ر. ك: كشكول، ج 1، ص 268؛ خلاصة الأثر، ج 3، ص 451؛ امل الآمل، ج 1، ص 77؛ سلافة العصر، ص 295؛ بهاء الدين العاملى أديبا- شاعرا- عالما، ص 121- 123.
[763] ( 8). در لؤلؤة البحرين، ص 28« علا» است.
[764] ( 1). روضات الجنات، ج 2، ص 341.
[765] ( 2). رجال نجاشى، ص 51؛ رجال شيخ طوسى، ص 47؛ امل الآمل، ج 2، ص 94؛ روضات الجنات، ج 2، ص 312؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن پنجم)، ص 64؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 83؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 496؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 246؛ الاعلام، ج 2، ص 263؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 25؛ الذريعه، ج 4، ص 53، ج 10، ص 214 و ج 1، ص 232؛ لغتنامه دهخدا،« حسين»، ص 660.
[766] ( 1). روضات الجنات، ج 2، ص 313؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 88؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن پنجم)، ص 64؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 287؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 46؛ لغتنامه دهخدا،« حسين»، ص 669؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 500؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 609.
[767] ( 2). در مورد طغرائى و آثار او ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 95؛ روضات الجنات، ج 3، ص 192؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 127 و ج 17، ص 76؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 80؛ آثار الوزراء، ص 262؛ معجم الادباء، ج 10، ص 56؛ ديوان الطغرائى؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 449؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 57؛ الاعلام، ج 2، ص 267؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 36؛ الذريعه، ج 9، ص 648، ج 13، ص 274، ج 17، ص 118، ج 18، ص 271 و ج 21، ص 302؛ وفيات الاعيان، ج 1، ص 438- 442؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 292 و كتاب مستقل الطغرائى حياته، شعره، لاميه، از دكتر على جواد طاهر، چاپ مكتبة النهضة بغداد؛ الوافى بالوفيات، ج 12، ص 431؛ رياض العلماء، ج 2، ص 166؛ العبر في نقباء البشر، ج 2، ص 403.
[768] ( 1). در كتاب طغرائى« فما» است.
[769] ( 2). در كتاب طغرائى، ص 66 اين بيت اينگونه ثبت شده است:
siُ و ورثت« هرمس» سر حكمته الذىz مازال ظنا فى الغيوب مرجماzEE
[770] ( 3). در كتاب طغرائى« بحكمة» است.
[771] ( 4). جماعتى از بلغاء سلف، قصيده لاميّه انشاء كردهاند كه از غرر آنها لاميّه متنبى، ج 2، ص 354؛ لاميّه قاضى احمد بن محمد بن حسين ارجانى( م 544)؛ لاميّه ابن نباته( م 405)؛ لاميّه صولى، ج 2، ص 243؛ لاميّه ابى اسحاق ابراهيم بن نصر موصلى؛ لاميّه احمد بن محمد و همين لاميّه است. و مرحوم شيخ محمد على حزين گيلانى هم قصيده لاميّهاى در مدح امير المؤمنين على عليه السّلام دارد كه اين بنده آن را چاپ كرده است.
لاميّه طغرائى در كتاب طغرائى از ص 84 به بعد ذكر شده است.
[772] ( 1). در الطغرائى، ص 92« اذ» است.
[773] ( 2). در الطغرائى، ص 94« لاثبات» است.
[774] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 97؛ سلافة العصر، ص 253.
[775] ( 2). سلافة العصر، ص 254- 255.
[776] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 97؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 116؛ انوار البدين، ص 78؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 42؛ رياض الجنه، ج 2، ص 453.
[777] ( 4). در مورد وزير مغربى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 97؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن پنجم)، ص 65؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 111؛ رجال نجاشى، ص 51؛ روضات الجنّات، ج 3، ص 166؛ معالم العلماء، ص 138؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 286؛ الاعلام، ج 2، ص 266؛ الذريعه، ج 9، ص 1268 و ج 12، ص 270، معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 30؛ تاريخ التراث، ج 2، ب 4، ص 238 و ج 8، ص 473؛ الاشارة الى من نال الوزاره، ص 66؛ معجم الادباء، ج 10، ص 79؛ سير اعلام النبلاء، ج 17، ص 394؛ شذرات الذهب، ج 3، ص 210؛ رياض العلماء، ج 2، ص 453؛ الطليعه، ج 1، ص 274.
[778] ( 1). رجال نجاشى، ص 50؛ رجال طوسى، ص 469؛ امل الآمل، ج 2، ص 98؛ روضات الجنات، ج 2، ص 311؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 116؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 115؛ الذريعه، ج 10، ص 234؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 30؛ خلاصه علّامه، ص 26؛ رجال ابن داود، ص 125؛ رجال قهپائى، ج 2، ص 189؛ تذكره مشايخ قم، ص 38.
[779] ( 2). اى نقل من فهرست علي بن عبيد الله بن الحسن بن الحسين بن بابويه.( منه رحمه الله). سلافة العصر، ص 254- 255.
[780] ( 1). در مورد بزوفرى ر. ك: رجال نجاشى، ص 50؛ رجال طوسى، ص 469؛ معالم العلماء، ص 41؛ امل الآمل، ج 2، ص 98؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 118؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 116؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 81؛ الذريعه، ج 1، ص 299 و ج 6، ص 251؛ لغتنامه دهخدا،« حسين»، ص 646؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 244.
[781] ( 2). علماء البحرين، ص 411.
[782] ( 3). در مورد كاشفى بيهقى سبزوارى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 121؛ روضات الجنات، ج 3، ص 228؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 29؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 105؛ احسن التواريخ، ص 117؛ فرهنگ سخنوران، ص 479؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 34؛ الذريعه، ج 1، ص 50، ج 2، ص 430، ج 3، ص 455، ج 5، ص 57، ج 9، ص 899 و ج 20، ص 193؛ تاريخ ادبيات صفا، ج 4، ص 108 و 523؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 245، 775؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 940؛ لغتنامه دهخدا،« حسين»، 663؛ فهرست مشترك، ج 8، ص 1619؛ مقدمه آثار او؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 547.
[783] ( 1). بعضى از محقّقان معاصر، اين سخن را نادرست دانسته، و پسر او صفى على نويسنده كتاب لطائف الطوائف را باجناق جامى دانسته است.
[784] ( 2). دلالت دارد بر كثرت تصلّب ايشان در تشيع. قضيه معروفه كه مولاى رومى در اين بيت اشاره به آن نموده:
siُ سبزوار است اين جهان كجمدارz ما چو بو بكريم در وى خوار و زارzEE( منه رحمه الله)
[785] ( 3). ارشاد مفيد، ج 1، ص 33.
[786] ( 1). ر. ك: مجالس المؤمنين، ج 1، ص 113؛ رياض الجنه، ج 2، ص 485، به نقل از مجالس المؤمنين.
[787] ( 2). و نيز ر. ك: مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 126؛ اسد الغابه، ج 4، ص 22؛ تاريخ بغداد، ج 4، ص 348- 172 و ج 11، ص 48- 49؛ فتح الملك العلى از احمد بن محمد صديق حسنى مغربى.
[788] ( 3). بيشتر آثار او به چاپ رسيده است. شرح آن را در رياض الجنه، ج 2، ص 483- 485 ببينيد.
[789] ( 1). در مورد ملا على كاشفى ر. ك: مقدمه لطايف الطوايف.
[790] ( 2). نص على تشيعه فى« ض»، و المجالس و« ضا»( منه رحمه الله).
[791] ( 1). در مورد ابو الفتوح رازى خزاعى مآخذ ديگرى نيز وجود دارد. براى اطلاع بيشتر و تحقيق در احوال وى، بايد به آنها رجوع كرد: امل الآمل، ج 2، ص 99؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 124؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 79؛ روضات الجنات، ج 2، ص 314؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 226؛ الذريعه، ج 7، ص 20 و ج 11، ص 261 و 274؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 135؛ فهرست مشترك، ج 4، ص 2687؛ تاريخ ادبيات صفا، ج 2، ص 964؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 126؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 629 و 1481؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 35؛ لغتنامه دهخدا،« حسين»، 652؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 72؛ النقض، ص 212؛ رياض العلماء، ج 2، ص 153؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 50؛ رياض الجنه، ج 2، ص 458؛ شناخت نامه ابو الفتوح، و ديگر آثارهايش.
[792] ( 2). تحفة الاحباب، ص 257؛ و نيز ر. ك: الاصابه، ج 2، ص 280، شماره 4559 و رجال كشى، ج 1، ص 286، حديث شماره 124؛ عبد الله از بزرگان اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام و از رؤساء و زهاد تابعين و از شجاعان است، ولى ظاهرا مترجم از اولاد نافع بن بديل و رقاء است نه از اولاد عبد الله بن بديل.
[793] ( 1). و بعضى گفتهاند در اصفهان وفات كرد، و قبر شريفش در آنجا است، و لكن اثبت در نزد من، همان است كه در متن ذكر كردم، و ظاهرا شيخ ابو الفتوحى كه در اصفهان است ابو الفتوح عجلى شافعى سنى صوفى است چنانچه مرحوم محقّق اردبيلى در حديقة الشيعه فرموده.( منه رحمه الله).
[794] ( 2). رياض العلماء، ج 2، ص 158.
[795] ( 3). روضات الجنات، ج 2، ص 317.
[796] ( 4). نام و ياد و شرح حال اين عالم در اين منابع نيز آمده است: تذكرة القبور يا بزرگان و دانشمندان اصفهان، ص 306؛ رجال اصفهان، ص 89؛ الكرام البرره، ج 1، ص 438؛ المآثر و الآثار، ص 208؛ طرائف المقال، ج 1، ص 48؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 125؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 131؛ روضات، ج 8، ص 224.
[797] ( 1). در مستدرك الوسائل، وفات او 1296 ثبت شده است.
[798] ( 2). اينجانب كتابى تحت عنوان مقتداى عارفان درباره شرح زندگانى اين عالم ربانى و عارف صمدانى نوشته است. براى اطلاع بيشتر و تحقيق در احوال وى مراجعه فرماييد. نيز ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 674؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 136؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1087؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 41؛ لغتنامه دهخدا،« حسين»، ص 662.
[799] ( 3). مآخذ ديگر شرح حال ايشان عبارتند از: اعيان الشيعه، ج 6، ص 146؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 420؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 126؛ فهرست مشترك، ج 8، ص 1612؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 47؛ المآثر و الآثار، ص 148؛ لغتنامه دهخدا،« حسين»، ص 648؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 397؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 255؛ شهداء الفضيله، ص 343؛ آثار الحجه، ج 1، ص 185؛ دانشمندان آذربايجان، ص 10؛ معارف الرجال، ج 1، ص 262.
[800] ( 1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 421؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 140؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 569؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 142؛ الاعلام، ج 2، ص 282؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 44؛ الذريعه، ج 1، ص 188، ج 2، 102، ج 6، ص 243 و ج 12، ص 255؛ مقدمه عيون الحقائق او؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 56؛ علماء البحرين، ص 423.
[801] ( 2). ظاهرا همان عيون الحقائق الناظرة فى تتمّة الحدائق الناضره است كه در دو جلد 460 صفحهاى در سال 1410 ه. ق. توسط انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم چاپ شده است.
[802] ( 1). درباره شرح زندگانى و مراتب فضل و دانش محدّث نورى- عليه رضوان البارى- منابع ديگرى نيز وجود دارد ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 143؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 543؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 389؛ مكارم الآثار، ج 5، ص 1461؛ الاعلام، ج 2، ص 282؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 46؛ الذريعه، ج 3، ص 68، ج 4، ص 949، ج 5، ص 159، ج 6، ص 222، ج 9، ص 1234، ج 12، ص 79، ج 16، ص 231 و ج 24، ص 69؛ لغتنامه دهخدا،« حسين»، ص 668؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 2208؛ وفيات العلماء، ص 216؛ محدّث نورى، روايت نور از آقاى محمد صحتى سردرودى؛ وقايع الايام، محدّث قمى، ص 282؛ خاتمه مستدرك خود او، ج 3، ص 877؛ المآثر و الآثار، ص 209؛ هدية العارفين، ج 1، ص 330؛ الفيض القدسى( مقدمه).
[803] ( 2). نجف اشرف.
[804] ( 1). بارها چاپ و اخيرا با تحقيق مؤسسه آل البيت عليهم السّلام قم چاپ شده است.
[805] ( 2). توسط آقاى نبوى به فارسى ترجمه و منتشر شده است.
[806] ( 3). تعريب و منتشر شده است.
[807] ( 4). با تحقيق حقير آماده چاپ شده است.
[808] ( 5). در هند و ايران چاپ شده است.
[809] ( 1). ر. ك: لؤلؤة البحرين، ص 6؛ انوار البدرين، ص 176؛ تتمة امل الآمل و در آخر مستدرك الوسائل بعد از ستايش ايشان، تاريخ وفات او را 1181 ه. ق. در قطيف ثبت كرده و گويد دو فرزند دانشمند به نامهاى شيخ محمد و شيخ عبد على داشته است، علماء البحرين، ص 292- 294.
[810] ( 2). الماحوز بالحاء المهملة و الزاى اخيرا اسم لثلاث القرى فى بحرين« الدونج» و« هلنا» بالتاء المثناة من فوق و بها قبر المحقّق الفيلسوف العلّامة الشيخ كمال الدين ميثم البحرانى و« الغريفة» بالغين المعجمة مصفرا.( منه رحمه الله) و نيز ر. ك: لؤلؤة البحرين، ص 6.
[811] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 100؛ معالم العلماء، ص 42؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 145؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 75؛ رياض العلماء، ج 2، ص 80.
[812] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 100؛ معالم العلماء، ص 41؛ رياض العلماء، ج 2، ص 56؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 74.
[813] ( 3). معالم العلماء، ص 40.
[814] ( 4). براى دريافت اطلاعات گستردهتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 101؛ روضات الجنات، ج 2، ص 349؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 148؛ الكنى و الألقاب، ج 3، ص 158؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 239؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 48؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 688؛ الذريعه، ج 4، ص 126، ج 6، ص 68، ج 7، ص 19، ج 9، ص 247 و ج 22، ص 106؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 297( در اين كتاب به نام چند نفر از اولاد و اعقاب صاحب عنوان نيز اشاره شده است). سلافة العصر، ص 491؛ رياض العلماء، ج 2، ص 57؛ الاجازة الكبيره، ص 35؛ نجوم السماء، ص 109؛ تذكره نصرآبادى، ص 153؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 408؛ جامع الرواة، ج 1، ص 235.
[815] ( 1). سلافة العصر، ص 419.
[816] ( 1). روضات الجنات، ج 2، ص 350- 351.
[817] ( 2). همان، ص 358.
[818] ( 1). احسن الوديعه، ج 2، ص 150؛ الحصون المنيعه، ج 4، ص 159؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 18؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 391؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1058؛ ريحانة الأدب، ج 1، ص 252؛ الأعلام، ج 2، ص 256؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 7( تاريخ ولادت او را مردد بين 1228 و 1238 گفته كه درست نيست)؛ الذريعه، ج 4، ص 372، ج 10، ص 12، ص 34 و ج 15، ص 35؛ نخبة المقال( مرحوم آية الله مرعشى در حاشيه بر نخبة المقال، ولادت ايشان را ماه رجب 1228 نوشته كه هم با گفته مترجم نمىسازد و هم خود ايشان در جاى ديگر برخلاف اين قول را گفته است)؛ طرايف المقال؛ تاريخ بروجرد، ج 2، ص 353؛ شعراء الغرى؛ الكرام البرره، ج 1، ص 391.
[819] ( 2). اين منظومه در بحر رجز شامل 1313 بيت در بيان راويان موثق، علماء و مشايخ حديث اماميه به ترتيب حروف تهجى است كه در سال 1260 ه. ق. تأليف و در سال 1313 ه. ق. در تهران چاپ شده و در سال 1378 بخشى از آن با توضيحات آية الله مرعشى به نام منية الرجال در قم چاپ شده است و حاج ملا على عليارى تبريزى بر آن تتمهاى به نام منتهى الآمال فى تتميم زبدة المقال دارد پس شرحى در سه جلد بر منظومه بروجردى و تتمه خود نوشته و آن را بهجة الآمال نامگذارى كرده است.
[820] ( 3). به اين مطلب آقا سيد حسين در نخبة المقال تصريح كرده است:
siُ و ابن الرضا الشبر ذو المحامدz صنف مكثرا اجاز والدىzEE
[821] ( 4). در مورد سيد على بروجردى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 27، ص 191؛ تاريخ بروجرد، ج 2، ص 435.
[822] ( 5). در مورد سيد نور الدين بروجردى ر. ك: تاريخ بروجرد، ج 2، ص 365.
[823] ( 6). درباره عالم بارع آقا سيد عبد الحسين نورى بروجردى ر. ك: تاريخ بروجرد، ج 2، ص 365- 366.
[824] ( 1). جمله« اخير من شوال» مطابق است با عدد 1238.
[825] ( 2). نخبة المقال، ص 114.
[826] ( 3). الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 130؛ احسن الوديعه، ج 2، ص 51؛ اعيان الشيعه، ج 26، ص 58؛ الحصون المنيعه، ج 8، ص 272؛ معارف الرجال، ج 1، ص 288؛ نقباء البشر، ج 2، ص 581؛ شعراء الغرى، ج 3، ص 219؛ الذريعه، ج 13، ص 237؛ الطليعه، ج 1، ص 260.
[827] ( 1). شاذروان: پرده، خيمه، چادر.
[828] ( 1). سيد حسين بن سيد رضى الدين محمد.
[829] ( 2). اعيان الشيعه، ج 6، ص 148؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن سيزده)، ص 393- 394)؛ معجم المؤلفين، ج 4، ص 50- 51؛ الذريعه، ج 4، ص 272، ج 16، ص 291، ج 22، ص 24 و ج 23، ص 224؛ اثر آفرينان، ج 5، ص 9.
[830] ( 3). ايشان جدّ سادات لاجورديين بوده است. و نسخه خطى قرابادين به خط نويسنده و تملك آن در ظهر آن به خط علم الهدى- فرزند مرحوم فيض كاشانى- در كتابخانه شخصى آيت الله حاج سيد مهدى لاجوردى موجود است. ظاهرا مادر مرحوم فيض از سادات لاجوردى بوده و اكثر طايفه اين سادات مزارشان در حول و حوش قبر مرحوم فيض مىباشد. صاحب الذريعه اين شفائى طبيب را با حكيم شفائى يكى دانسته است.
[831] ( 4). الكرام البرره، ج 1، ص 402؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 75.
[832] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 79؛ تكملة امل الآمل، ص 190؛ رياض العلماء، ج 2، ص 170؛ روضات الجنات، ج 7، ص 55؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 158؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 77؛ مطلع الشمس، ج 1، ص 639.
[833] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 102؛ رجال نجاشى، ص 53؛ رجال علّامه، ص 53.
[834] ( 3). بحار الأنوار، ج 102، ص 223،( فهرست منتجب الدين).
[835] ( 1). براى دريافت اطلاعات گستردهتر درباره ايشان ايضا ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 164؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 346؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 56؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 319؛ الاعلام، ج 2، ص 281؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 292؛ الذريعه، ج 2، ص 40، ج 6، ص 65، ج 206، ص 130 و ج 8، ص 229؛ لغتنامه دهخدا،« حسين»، ص 652؛ سلافة العصر، س 499؛ امل الآمل، ج 2، ص 92.
[836] ( 2). تاريخ وزارت آن جناب، اين مصرع استsiُ« وزير شاه شد سلطان داماد»ZEE 1033« منه رحمه الله».[ عالم آراى عباسى، ص 1013].
[837] ( 3). عالم آراى عباسى، ص 1091.
[838] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 80؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 170؛ تكملة امل الآمل، ص 191؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 406؛ معجم رجال الحديث، ص 84.
[839] ( 2). براى مزيد اطلاع درباره او ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 171؛ امل الآمل، ج 2، ص 102؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 131؛ الذريعه، ج 3، ص 405 و ج 6، ص 150؛ لغتنامه دهخدا،« حسين»، ص 642؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 90؛ رياض العلماء، ج 2، ص 75.
[840] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 103؛ الإحازة الكبيره، ص 47؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 173؛ التدوين، ج 2، ص 462؛ رياض العلماء، ج 2، ص 177.
[841] ( 2). رياض العلماء، ج 2، ص 177؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 490؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 93؛ ضيافة الاخوان، ص 39.
[842] ( 3). درباره ترجمه قاضى مير حسين ميبدى يزدى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 174؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 215؛ احسن التواريخ، ص 110؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 48؛ فرهنگ سخنوران، ص 568؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 63؛ روضات الجنات، ج 3، ص 235؛ الذريعه، ج 5، ص 25، ج 6، ص 136، ج 9، ص 54، ج 13، ص 200 و ج 23، ص 39؛ تاريخ ادبيات صفا، ج 4، ص 99؛ تاريخ نظم و نثر، ص 267، 779؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 940؛ مشاهير جهان، ص 217؛ آينه دانشوران، ص 674؛ تاريخ پيدايش تصوّف و عرفان، ص 302؛ تاريخ نهضتهاى فكرى ايرانيان از آغاز قرن هفتم تا پايان قرن نهم هجرى، بخش اول، ص 390؛ حبيب السير، ج 4، ص 607؛ تذكره نصرآبادى، ص 512؛ طرئق الحقائق، ج 3، ص 142؛ رياض الجنه، ج 2، ص 463.
[843] ( 1). براى دريافت اطلاعات گستردهتر درباره ايشان ايضا ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 103؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 94؛ روضات الجنات، ج 7، ص 170؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 174؛ ريحانة الأدب، ج 3، ص 483؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 63؛ الذريعه، ج 2، ص 89 و 508؛ مقدمه تلخيص الخلاف و خلاصة الاختلاف پدرش، ص 5؛ رياض، ج 2، ص 178؛ رجال سيد بحر العلوم، ج 2، ص 312.
[844] ( 2). معجم البلدان؛ اعيان الشيعه، ج 10، ص 133؛ و طبق نقل شيخ سليمان ماحوزى، مترجم از صيمر بصره است.
[845] ( 3). شيخ حسين، فرزندى به نام شيخ عبد الله دارد كه از دانشمندان بوده است. ترجمه او در انوار البدرين، ص 77، آمده است و شرح حال پدر شيخ حسين نيز در كتاب حاضر خواهد آمد.
[846] ( 4). امل الآمل، ج 2، ص 104؛ الذريعه، ج 6، ص 120؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 97؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 180؛ رياض العلماء، ج 2، ص 180؛ رياض الجنه، ج 2، ص 476.
[847] ( 1). در اعيان الاصول، اما در امل الآمل و ذريعه، مانند همين كتاب يادداشت شده است. ر. ك: رياض الجنه، ج 2، ص 476.
[848] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 80؛ رياض الجنه، ج 2، ص 477.
[849] ( 3). در مصباح همينگونه است، اما در امل الآمل« مسيح عهده» است.
[850] ( 4). اين منظومه 124 بيتى در مصباح، ص 466- 472 آمده است.
[851] ( 5). در مورد طاهر اوحد ذو المناقب( 304- 400) كه در دولت بنى عباس و دولت آل بويه، داراى مقامى بس بزرگ بوده ر. ك: يتيمة الدهر، ج 3، ص 131؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد،( مقدمه)؛ منتظم ابن جوزى، ج 7، ص 98؛ كاخ دلاويز؛ سيد رضى مؤلّف نهج البلاغه، ص 15؛ وفيات الاعيان، ج 4، ص 44- 48؛ امل الآمل، ج 2، ص 104.
[852] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 68؛ اعيان الشيعه، ج 27، ص 248؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 432؛ الذريعه، ج 8، ص 113 و ج 9، ص 350؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 65؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 420؛ شعراء الغرى، ج 3، ص 162؛ معارف الرجال، ج 1، ص 258؛ نجوم السماء، ص 318.
[853] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 104؛ جامع الرواة، ج 1، ص 258؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 224،( فهرست منتجب الدين)؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 190؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 348؛ رياض العلماء، ج 2، ص 193؛ لسان الميزان، ج 2؛ ص 316؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 365؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 112؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 477.
[854] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 105؛ جامع الرواة، ج 1، ص 280؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 227،( فهرست منتجب الدين)؛ رياض العلماء، ج 2، ص 199؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 237؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 263.
[855] ( 3). براى مزيد اطلاع درباره اين دانشمند عالىقدر اواخر سده دوازدهم و اوائل سده سيزدهم ر. ك:
بهارستان، ص 302؛ نقباء البشر، ج 2، ص 445؛ وحيد بهبهانى، ص 342؛ الذريعه، ج 1، ص 190، ش 985.
[856] ( 4). اين اجازه در مرآة الاحوال آمده است.
[857] ( 1). در مورد ابن زهرة ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 105؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 249؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 871؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 299؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 550؛ الاعلام، ج 2، ص 312؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 79؛ الذريعه، ج 1، ص 55، ج 16، ص 69 و ج 17، ص 32؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 743؛ لغتنامه دهخدا،« ابن زهره»، ص 316؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 428 و ج 3، ص 8؛ طرائف المقال، ج 1، ص 114؛ بهجة الآمال، ج 3، ص 403؛ هدية العارفين، ج 1، ص 236؛ لؤلؤة البحرين، ص 350؛ رياض العلماء، ج 2، ص 202؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 507؛ روضات الجنات، ج 2، ص 374؛ مرآة الكتب، ج 2، ص 274.
[858] ( 2). خاتمه مستدرك، ج 3، ص 8.
[859] ( 1). القاموس المحيط، ج 2، ص 43.
[860] ( 2). غاية الاختصار فى البيوتات العلويّة المحفوظة من الغبار، ص 92- 93.
[861] ( 3). مكارم الآثار، ج 1، ص 203؛ المرشد، سال دوم، جزء 8، صادره در 14- 1346، ص 302؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 21؛ الكرام البرره، ص 447؛ الامام الثائر؛ النفحات القدسية، ص 168.
[862] ( 4). حفيد فتحعلى شاه بوده است.
[863] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 266؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 10، ص 685؛ الاعلام، ج 2، ص 329؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 63؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 90؛ الذريعه، ج 8، ص 265، ج 9، ص 269 و ج 15، ص 298؛ لغتنامه دهخدا،« حيدر»، ص 847؛ الطليعه، ج 1، ص 297؛ ادب الطف، ج 8، ص 6- 33.
[864] ( 2). ظرافة الاحلام، ص 58؛ البابليات، ج 2، ص 156؛ ديوان او، چاپ سنگى، ص 417- 418.
[865] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: رياض العلماء، ج 2، ص 218 و 225؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 271؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ص 66؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 9؛ روضات الجنات، ج 2، ص 377؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 104 و ج 3، ص 475؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 91؛ الذريعه، ج 2، ص 72، ج 10، ص 61، ج 15، ص 326 و ج 20، ص 161؛ مجالس المؤمنين، ج 2، ص 51؛ مقدمه تفسير المحيط الاعظم و البحر الخضم فى تأويل كتاب اللّه العزيز المحكم كه با تحقيق، تعليق و مقدمه سيد محسن موسوى تبريزى، و چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در سال 1414 ه. ق. منتشر شده است؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 376.
[866] ( 2). اعيان الشيعه، ج 6، ص 271؛ الاعلام زركلى، ج 2، ص 290؛ الحقائق الراهنه، ص 66؛ مجالس المؤمنين، ج 2، ص 51؛ رياض العلماء، ج 2، ص 271- 225؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 64؛ روضات الجنات، ج 2، ص 377؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 91؛ مقدمه جامع الاسرار به قلم عثمان اسماعيل يحيى؛ رياض الجنه، ج 2، ص 510 و در اين كتاب انبوهى از منابع ارائه شده است.
[867] ( 1). ظاهرا همان تفسير محيط الاعظم اوست كه از آن در مقدمه همين تفسير و در كتاب ديگر خود، مقدمات نص النصوص، ص 12 و 536، سخن گفته است.
[868] ( 2). نام اين كتاب امثلة التوحيد و ابنية التجريد و فارسى است.
[869] ( 3). نام آن، الامانة الالهية فى تعيين الخلافة الربانيه است.
[870] ( 4). نام كامل آن، الاركان فى فرع شرايع اهل الايمان است.
[871] ( 5). خود ايشان در نصّ النصوص، ص 8، 324 و 336، به مؤلفات خود اشاره كرده است.
[872] ( 6). اعراف( 7) آيه 43.
[873] ( 7). مغرّقة ظ.
[874] ( 1). ضحى( 93) آيه 11.
[875] ( 2). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 52؛ روضات الجنات، ج 2، ص 379؛ جامع الاسرار، ص 5- 6.
[876] ( 3). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 51؛ روضات الجنات، ج 2، ص 380.
[877] ( 4). براى مزيد اطلاع ر. ك: تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 308؛ رجال اصفهان، ص 92؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 529؛ اعيان الشيعه، ج 29، ص 33؛ الكرام البرره، ج 1، ص 451؛ مرآة الاحوال، ج 1، ص 66؛ بحار الأنوار، ج 105، ص 121؛ نجوم السماء، ص 234؛ مصفى المقال، ص 295؛ مرآة الكتب، ج 2، ص 295.
[878] ( 5). نام آن، تذكرة الانساب است و در سال 1329 ه. ش. در اصفهان چاپ شده است و به ضميمه مرآة الاحوال نيز به چاپ رسيده است.
[879] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 81.
[880] ( 2). براى مزيد اطلاع ر. ك: تتميم امل الآمل، ص 137؛ مرآة الاحوال، ج 1، ص 72؛ مصفى المقال، ص 164؛ رياض الجنه، ج 2، ص 517؛ اعيان الشيعه، ج 29، ص 35؛ بحار الأنوار، ج 105، ص 135- 138؛ تذكرة القبور، ص 309؛ نجوم السماء، ص 193؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 91؛ الذريعه، ج 1، ص 48، 292 و 302 و مجلدات ديگر.
[881] ( 3). براى مزيد اطلاع ر. ك: تذكرة القبور، ص 309؛ مصفى المقال، ص 164؛ اعيان الشيعه، ج 29، ص 35؛ الفوائد الرجاليه، ج 3، ص 225؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 213.
[882] ( 4). امل الآمل، ج 1، ص 81.
[883] ( 5). الروضة النضره، ص 193؛ رياض العلماء، ج 2، ص 228؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 275؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 190؛ الذريعه، ج 12، ص 22 و ج 21، ص 135.
[884] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 108.
[885] ( 2). تحفة الاحباب، ص 122؛ امل الآمل، ج 2، ص 108؛ رجال الطوسى، ص 463« فى من لم يرو عن الائمة عليهم السّلام» باب الحاء، ش 8؛ الفهرست، ص 120.
[886] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 109.
[887] ( 1). تنقيح المقال، ج 1، ص 369؛ جامع الرواة، ج 1، ص 294؛ روضات الجنات، ج 3، ص 260؛ هدية العارفين، ج 1، ص 344؛ مصفى المقال، ص 165؛ فرهنگ تراجمنگاران؛ رياض العلماء، ج 2، ص 235؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 308؛ الروضة النضره، ص 198؛ مرآة الكتب، ج 2، ص 299.
[888] ( 2). درباره ترجمه فقيه اصولى، عابد زاهد، شيخ خضر بن شلّال( م 1255) ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 321 و چاپ قديم، ج 29، ص 253؛ الحصون المنيعه، ج 4، ص 218؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 264؛ الذريعه، ج 1، ص 274، ج 3، ص 458 و ج 4، ص 157؛ معارف الرجال، ج 1، ص 295؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 100؛ الكرام البرره، ج 2، ص 493؛ مرآة الكتب، ج 2، ص 301- 302.
[889] ( 3). دار السلام، ج 2، ص 105؛ نيز ر. ك: الحصون المنيعه.
[890] ( 1). در محله عماره، مقابل كوچه سلام كه توسط رژيم عفلقى صدام تخريب شد.
[891] ( 1). وسائل الشيعه، ج 12، ص 458.
[892] ( 2). اعيان الشيعه، ج 39، ص 263؛ امل الآمل، ج 2، ص 110؛ بهجة الآمال، ج 5، ص 331؛ روضات الجنات، ج 3، ص 262؛ هدية العارفين، ج 1، ص 345؛ الذريعه، ج 4، ص 491، ج 5، ص 51، ج 13، ص 120 و جلدهاى ديگر؛ رياض العلماء، ج 2، ص 236 و ج 3، ص 49؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 137؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 256، 267، 338 و ...؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 102؛ الاعلام زركلى، ج 2، ص 307.
[893] ( 1). تنقيح المقال، ج 1، ص 402؛ سفينة البحار، ج 1، ص 409؛ امل الآمل، ج 2، ص 111؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 330؛ روضات الجنات، ج 3، ص 263؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 87؛ فرهنگ سخنوران، ص 174؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 105؛ الذريعه، ج 6، ص 258، ج 9، ص 300، ج 7، ص 40 و ج 21، ص 168؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 407؛ رياض العلماء، ج 2، ص 239- 247؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 729؛ هدية العارفين، ج 1، ص 349؛ الروضة النضره، ص 200 و ص 396؛ تاريخ پانصد ساله خوزستان، ص 62 و 70؛ الطليعه، ج 1، ص 308.
[894] ( 1). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 68.
[895] ( 2). خاتمه مستدرك.
[896] ( 1). دار السلام.
[897] ( 2). معارف الرجال، ج 1، ص 298؛ روضات الجنات، ج 3، ص 268؛ الذريعه، ج 13، ص 322؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 334؛ الكرام البرره، ج 2، ص 501؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 40، ص 106؛ تراث كربلاء، ص 188؛ دائرة المعارف، ج 17؛ ص 274.
[898] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 111؛ جامع الرواة، ج 2، ص 298؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 629،( فهرست منتجب الدين)؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 403؛ روضات الجنات، ج 3، ص 268؛ النابس، ص 72؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 355؛ رياض العلماء، ج 2، ص 259.
[899] ( 2). درباره شرح زندگانى اين عالم ربانى، علاوه بر اين، مآخذ ديگرى نيز وجود دارد. ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 112؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 450؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 355؛ روضات الجنات، ج 3، ص 269؛ الأعلام، ج 2، ص 368؛ الذريعه، ج 2، ص 82، ج 5، ص 20 و ج 6، ص 148؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 125؛ لغتنامه دهخدا،« خليل»، ص 718؛ سلافة العصر، ص 491؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 198؛ رياض العلماء، ج 2، ص 261؛ الروضة النضره، ص 203؛ نجوم السماء، ص 101؛ جامع الرواة، ج 1، ص 298.
[900] ( 3). يعنى سال 1057.
[901] ( 4). امل الآمل، ج 2، ص 112؛ سلافة العصر، ص 491.
[902] ( 1). روضات الجنات، ج 3، ص 271.
[903] ( 1). همان.
[904] ( 2). روضات الجنات، ج 3، ص 270.
[905] ( 3). همان، ص 271.
[906] ( 1). روضات الجنات، ج 3، ص 274.
[907] ( 2). ضيافة الاخوان، ص 212.
[908] ( 1). اين روايت پربرگ و بار در متون حديثى و جوامع حديثى شيعه آمده است. ر. ك: التوحيد، ص 431، باب ذكر مجلس علىّ بن موسى عليه السّلام؛ عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 1، ص 168. نيز ر. ك: ميراث حديث شيعه، دفتر ششم، ص 462.
[909] ( 2). تذكرة المسافرين، ص 45 و ص 116؛ گلزار جاويدان، ج 1، ص 459؛ روضات الجنات، ج 7، ص 416- 417؛ تذكرة القبور، ص 310- 311.
[910] ( 3). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 6، ص 363؛ رياض العلماء، ج 2، ص 260؛ تكملة امل الآمل، ص 200؛ الروضة النضره، ص 206؛ الذريعه، ج 6، ص 80 و ج 7، ص 6.
[911] ( 1). رياض العلماء، ج 2، ص 260.
[912] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 112؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 364؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 208؛ الذريعه، ج 1، ص 5؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 77؛ رياض العلماء، ج 2، ص 267؛ جامع الرواة، ج 1، ص 201؛ روضات الجنات، ج 6، ص 320؛ النابس، ص 75؛ معجم رجال الحديث، ج 7، ص 87.
[913] ( 2). بحار الأنوار، ج 102، ص 230،( فهرست منتجب الدين).
[914] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 113.
[915] ( 4). مصفى المقال، ص 167؛ انوار البدرين، ص 186؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 366؛ الكواكب المنتثره، ص 248؛ لؤلؤة البحرين، ص 403؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 502؛ علماء البحرين، ص 235.
[916] ( 1). در اجازه كبيرهاى آمده كه براى شيخ ناصر جارودى قطيفى در بهبهان نوشته است.
[917] ( 2). مصفى المقال، ص 170.
[918] ( 3). رياض العلماء، ج 2، ص 276؛ تكملة امل الآمل، ص 201؛ امل الآمل، ج 1، ص 141؛ اعيان الشيعه، ج 30، ص 373؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 320 و 221؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 210.
[919] ( 1). ر. ك: لؤلؤة البحرين، ص 150.
[920] ( 2). بحار الأنوار، ج 94، ص 246( بحار الأنوار، ج 108، ص 84، نص اجازه را ذكر كرده است).
[921] ( 3). در روضة المتقين يافت نشد.
[922] ( 4). ايضاح المكنون، ج 2، ص 71؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 6؛ طبقات اعلام الشيعه(- الكرام البرره)، ج 2، ص 519؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 425؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 231؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 987؛ الأعلام، ج 3، ص 20؛ الذريعه، ج 1، ص 292، ج 2، ص 4، ج 3، ص 216 و ج 23، ص 10؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 14؛ فهرست مشترك، ج 4، ص 2239؛ اختران تابناك، ص 233؛ الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 68؛ معارف الرجال، ج 3، ص 86؛ مقدمه عبقات الانوار،( حديث غدير)، ص 21؛ مطلع انوار، ص 246؛ نجوم السماء، ص 346؛ هدية العارفين، ج 1، ص 772.
[923] ( 1). در كلكته چاپ شده است.
[924] ( 2). عربى است و چاپ نشده است.
[925] ( 3). فارسى و جواب تحفه اثنى عشر در باب نبوت است.
[926] ( 4). چاپ لوديانه.
[927] ( 5). اصول فقه است و به چاپ رسيده است.
[928] ( 6). چاپ نشده است.
[929] ( 7). نام 38 تن از شاگردان دلدار على رحمه اللّه در مطلع انوار، ص 252 و 253 آمده است.
[930] ( 1). در مورد ابو صمصام ذو الفقار بن محمد ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 115؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 432؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 103؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 163؛ الدرجات الرفيعه، ص 519؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 114؛ دانشوران روشندل، ص 72؛ جامع الرواة، ج 1، ص 314؛ روضات الجنات، ص 769؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 230.
[931] ( 2). خاتمه مستدرك، ج 3، ص 114.
[932] ( 1). الدرجات الرفيعه، ص 519.
[933] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 116؛ جامع الرواة، ج 1، ص 314؛ رياض العلماء، ج 2، ص 281؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 437.
[934] ( 3). بحار الأنوار، ج 102، ص 231،( فهرست منتجب الدين).
[935] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 117؛ جامع الرواة، ج 1، ص 317.
[936] ( 2). بحار الأنوار، ج 102، ص 232،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ص 475؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 421؛ جامع الرواة، ج 1، ص 315.
[937] ( 3). تحفة الاحباب، ص 43؛ اسد الغابة، ج 1.
[938] ( 1). اسد الغابه در ترجمه انس.
[939] ( 2). مستدرك حاكم، ج 3، ص 572، طبق نقل اسد الغابه.
[940] ( 3). براى كسب اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 117؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 465، ج 31، ص 192؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 11؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 166؛ روضات الجنات، ج 3، ص 337؛ معجم المؤلفين، ج 4، ص 153؛ الذريعه، ج 2، ص 39 و ج 21، ص 34؛ لغتنامه دهخدا،« رجب»، ص 291؛ رياض العلماء، ج 2، ص 304- 310؛ معجم رجال الحديث، ج 7، ص 181؛ الضياء اللامع، ص 58؛ طرائق الحقائق، ج 2، ص 256؛ مشعلى منير در ظلمت كوير.
[941] ( 4).« برس»، دهى است ميان كوفه و حله( منه رحمه اللّه) در معجم البلدان، ج 1، ص 384. گويد: مكانى است در سرزمين بابل كه در آن، آثار بخت النصر يافت مىشود. اقوال ديگر نيز درباره زادگاه او وجود دارد.
[942] ( 5). اين كتاب بارها به چاپ رسيده است: بيروت( دار الأندلس) و ايران انتشارات دفتر نشر فرهنگ اهل بيت عليهم السّلام تهران) و روى جلد، مشارق انوار اليقين فى اسرار أمير المؤمنين عليه السّلام آمده است. و نيز ر. ك:
فصلنامه علوم حديث، ش 22، ص 134- 169؛ دانشنامه امام على عليه السّلام، ج 12، ص 492.
[943] ( 6). مشارق الامان و لباب حقايق الايمان در سال 813 تأليف شده است و تلخيص مشارق انوار اليقين است.
[944] ( 7). لمعه كاشف.
[945] ( 8). تفسير پانصد آيه در فضائل و مناقب اهل بيت عليهم السّلام است. صاحب رياض، نسبت كتاب به برسى را نپذيرفته است.
[946] ( 9). ظاهرا علّامه مجلسى نخستين عالم شيعى است كه به برسى تاخته و از او انتقاد كرده است. ر. ك:
بحار الأنوار، ج 1، ص 6، 10.
[947] ( 1). سفينة البحار، ج 1، ص 511.
[948] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 44.
[949] ( 3). ر. ك: مشارق الانوار اليقين، ص 241؛ الغدير، ج 7، ص 62- 66؛ و شعراء الحله، ج 2.
[950] ( 4). در مشارق، ص 240:« رح الى من هو ناج» است.
[951] ( 1). ر. ك: شعراء الحلة، ج 2، ص 386- 387؛ الغدير، ج 7، ص 40؛ البابليات جزء ا، ص 120؛ مجموعه شعراء، ص 240.
[952] ( 2). صاحب روضات الجنات در ترجمه شيخ رجب مذكور، به ذكر نبذى از كتب ضعيفه و احوال سيد على محمد شيرازى ملحد اشاره كرده.( منه رحمه اللّه).
[953] ( 3). روضات الجنات، ج 3، ص 340- 341.
[954] ( 4). يا بدين جهت كه متّهم به صوفىگرى و صوفى مسلكى نشود.
[955] ( 5). همان، ج 3، ص 345.
[956] ( 6). طرائق الحقائق، محمود معصوم بن زين العابدين معصوم عليشاه.
[957] ( 7). در اينباره ر. ك: مشعلى منير در ظلمت كوير، ص 91- 96.
[958] ( 1). در مورد واحد تبريزى( م 1080 يا 1070 ه. ق.) ر. ك: رياض العلماء، ج 2، ص 283؛ هدية العارفين، ج 1، ص 365؛ الروض النضره، ص 215؛ وقايع السنين، ص 503؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 464؛ سخنوران آذربايجان، ج 2، ص 768؛ فرهنگ سخنوران، ص 637؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 285؛ الذريعه، ج 9، ص 1247؛ لغتنامه دهخدا،« واحد»، ص 31؛ تاريخ ادبيات صفا، ج 5، ص 340.
[959] ( 2). احسن الوديعه، ج 2، ص 84؛ اعيان الشيعه، ج 6، ص 446؛ المآثر و الآثار، ص 145؛ معارف الرجال، ج 1، ص 308؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 289؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 367؛ الكرام البرره، ج 2، ص 527؛ الذريعه، ج 6، ص 227.
[960] ( 1). بحار الأنوار، ج 102، ص 232،( فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 319؛ امل الآمل، ص 54.
[961] ( 2). همان؛ جامع الرواة، ج 1، ص 320.
[962] ( 3). بحار الأنوار، ج 102، ص 231،( در فهرست منتجب الدين بن ابى طاهر)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 320، امل الآمل، ص 54؛ و روضات الجنات، ص 591.
[963] ( 4). بحار الأنوار، ج 102، ص 231،( فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 320؛ روضات الجنات، ص 591.
[964] ( 5). ر. ك: بحار الأنوار، ج 102، ص 231،( فهرست منتجب الدين« الحسنى»)؛ روضات الجنات، ج 2، ص 349.
[965] ( 6). بحار الأنوار، ج 102، ص 231،( فهرست منتجب الدين)؛ روضات الجنات، ص 591؛ جامع الرواة، ج 1، ص 319.
[966] ( 1). الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 128؛ اعيان الشيعه، ج 32، ص 61؛ معارف الرجال، ج 1، ص 319؛ الذريعه، ج 1، ص 204 و 205؛ الكرام البرره، ج 2، ص 671.
[967] ( 2). بحار الأنوار، ج 102، ص 233،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ص 54؛ جامع الرواة، ج 1، ص 320؛ روضات الجنات، ص 591.
[968] ( 3). بحار الأنوار، ج 102، ص 232،( فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 320، امل الآمل، ص 54.
[969] ( 4). همان؛ روضات الجنات، ص 591.
[970] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 7، ص 28؛ تذكرة القبور، ص 51؛ تتميم امل الآمل، ص 155؛ تاريخ حزين، ص 17؛ رياض العلماء، ج 2، ص 60، و ص 316؛ معجم رجال الحديث، ج 7، ص 195؛ گروهى از دانشمندان شيعه، ص 118.
[971] ( 2). براى مزيد اطلاع ر. ك: شجره مباركه يا برگى از تاريخ خوزستان؛ كتاب نابغه فقه و حديث، ص 255.
[972] ( 1). راجى كرمانى نيز كتابى به نام حمله حيدرى دارد كه با كوشش دكتر حسين بهزادى منتشر شده است.
[973] ( 2). جامع الرواة، ج 2، ص 550؛ بحار الأنوار، ج 105، ص 76؛ سفينة البحار، ج 1، ص 531؛ تذكرة القبور، ص 342؛ اعيان الشيعه، ج 9، ص 271؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 279؛ روضات الجنات، ج 7، ص 84؛ الذريعه، ج 2، ص 271 و ج 6، ص 121 و 184؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 9، ص 276؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 409؛ هدية الاحباب، ص 142؛ هدية العارفين، ج 2، ص 284؛ طرائف المقال، ج 1، ص 81؛ الاجازة الكبيره، ص 73؛ الروضة النضره، ص 227؛ سلافة العصر، ص 491؛ تعليقة امل الآمل، ص 309؛ وقايع السنين، ص 53؛ اجازات الحديث، ص 175، 187، 239 و 275.
[974] ( 3). جامع الرواة، ج 2، ص 58.
[975] ( 4). روضات الجنات، ج 7، ص 84.
[976] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 120؛ تتميم امل الآمل، ص 159؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 89،( الفيض القدسى)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 321؛ و بحار الأنوار، ج 45، ص 267؛ روضات الجنات، ص 651؛ المستدرك الوسائل، ج 2، ص 409 و 395؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 33؛ الاجازة الكبيره، ص 138؛ مرآة الاحوال، ج 1، ص 142؛ نجوم السماء، ص 232؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 381.
[977] ( 2). صفحه 535.
[978] ( 3). ازهار العروش فى اخبار الحبوش. با تحقيق دكتر عبد اللّه محمد عيسى غزالى در كويت چاپ شده است.
[979] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 121؛ جامع الرواة، ج 1، ص 324؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 234.
[980] ( 2). در مورد زاهد متقى، حاج مولى محمد زمان مازندرانى سبانكوهى و كرامات او ر. ك: هدية الرازى، ص 105؛ و كلمه طيبه علّامه نورى.
[981] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 121؛ جامع الرواة، ج 1، ص 340؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 233،( فهرست منتجب الدين)؛ الثقات العيون، ص 112؛ معجم رجال الحديث، ج 7، ص 335؛ رياض العلماء، ج 2، ص 356؛ الذريعه، ج 8، ص 202.
[982] ( 2). در فهرس منتجب الدين زيد بن حسن ثبت شده است. ر. ك: بحار الأنوار، ج 102، ص 233.
[983] ( 3). در مورد زيد بيهقى( م 517 ه. ق.) و صاحب مفتاح الاصول، لباب الالباب، حدائق الحدائق و ... ر. ك:
معالم العلماء، ص 51؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 113؛ امل الآمل، ج 2، ص 122؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 126؛ ريحانة الأدب، ج 1، ص 309؛ الذريعه، ج 6، ص 283، ج 7، ص 80 و ج 18، ص 280؛ رياض العلماء، ج 2، ص 357؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 493؛ تعليقة امل الآمل، ص 53.
[984] ( 4). امل الآمل، ج 2، ص 122؛ جامع الرواة، ج 1، ص 320؛ روضات الجنات، ص 591؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 233،( فهرست منتجب الدين)؛ النابس، ص 83؛ رياض العلماء، ج 2، ص 360؛ معجم رجال الحديث، ج 7، ص 3257.
[985] ( 5). امل الآمل، ج 2، ص 122؛ رجال طوسى، ص 474.
[986] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 123.
[987] ( 2). در الدر المنثور« احمد بن جمال الدين» نوشته است.
[988] ( 3). در ترجمه شهيد ثانى- عليه رضوان البارى- منابع فراوان ديگرى نيز وجود دارد ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 85؛ اعيان الشيعه، ج 33، ص 223 و چاپ جديد، ج 7، ص 143؛ روضات الجنات، ج 3، ص 352؛ رياض العلماء، ج 2، ص 365؛ شهداء الفضيله، ص 132؛ سفينة البحار، ج 1، ص 723؛ لؤلؤة البحرين، ص 28؛ احياء الداثر، ص 90؛ معجم رجال الحديث، ج 7، ص 372؛ الدر المنثور، ج 2، ص 149؛ الجامع فى الرجال، ج 1، ص 828؛ نقد الرجال، ص 145؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 425- 428؛ الطليعه، ج 1، ص 358.
[989] ( 1). روضات الجنات، ج 3، ص 352.
[990] ( 2). دهكدهاى در جنوب لبنان.
[991] ( 1). شيخ ابو الحسن بكرى در سنه 913 در مصر وفات كرد، و جماعت زيادى به تشييع جنازه وى حاضر شدند، و او را در قبرستان قرافه نزديك قبر امام شافعى دفن كردند و بناى عظيمى بر او نهادهاند( منه رحمه اللّه).
[992] ( 1). صيدا، يكى از بلاد جبل عامل است و به منزله شهر است.( منه رحمه اللّه).
[993] ( 1). در روضات الجنات، ج 3، ص 385« شكوى» است.
[994] ( 2). به نام بغية المريد فى الكشف عن احوال الشهيد و در اين كتاب زندگىنامه خود نوشت شهيد ثانى آمده است كه به نام شمعى از تاريخ به وسيله آقاى ابو الفضل شكورى ترجمه شده است.
[995] ( 3). سلسله مؤلفات شهيد ثانى توسط محقّقان ارجمند مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم و مشهد، تحقيق و شمارى از آنها تاكنون به چاپ رسيده است.
[996] ( 1). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 264.
[997] ( 1). الدر المنثور، ج 2، ص 189.
[998] ( 2). ر. ك: بحار الأنوار، ج 6، ص 554.
[999] ( 1). همان؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 484؛ سيره حلبيه، ج 3، ص 52؛ و اسد الغابه، ج 5؛ التقريب، ج 1، ص 213؛ الغدير، ج 1، ص 217.
[1000] ( 2). مناقب آل ابى طالب، ج 1، ص 185.
[1001] ( 1). پدرش در آخر ترجمهاش در در المنثور تصريح كرده كه نام او حسين است. پاورقى تكملة امل الآمل، ص 217.
[1002] ( 2). در مورد شهيد ثانى كتابهاى مستقلى نوشته شده است. و نيز ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 85؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 143؛ روضات الجنات، ج 3، ص 352؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 380؛ الاعلام، ج 3، ص 105؛ الذريعه، ج 1، ص 22، ج 2، ص 228، ج 3، ص 58، ج 4، ص 177، ج 6، ص 15 و ج 24، ص 44؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 192؛ لغتنامه دهخدا،« شهيد ثانى»، ص 132.
[1003] ( 3). در مورد اين عالم جليل القدر ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 92؛ تكملة امل الآمل، ص 220؛ الدر المنثور، ج 2، ص 222- 228؛ سلافة العصر، ص 308؛ خلاصة الاثر، ج 2، ص 191؛ الطليعه، ج 1، ص 360؛ شهداء الفضيله، ص 156؛ ادب الطف، ج 5، ص 109- 119؛ لؤلؤة البحرين، ص 80؛ معجم المؤلفين، ج 4، ص 194؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 405؛ قصص العلماء، ص 293.
[1004] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 93.
[1005] ( 2). عنكبوت( 29) آيه 14:i فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً.E
[1006] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 97.
[1007] ( 2). سلافة العصر، ص 308.
[1008] ( 3). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 7، ص 165؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 590؛ مكارم الآثار، ج 6، ص 2084؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 190؛ الذريعه، ج 1، ص 280، ج 11، ص 141 و ج 13، ص 300؛ رجال بامداد، ج 6، ص 253؛ روضات الجنات، ج 2، ص 108؛ المستدرك الوسائل، ج 3، ص 402؛ تذكرة القبور، ص 46؛ الكرام البرره، ج 2، ص 590.
[1009] ( 1). روضات الجنات، ج 2، ص 108.
[1010] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 98؛ الاجازة الكبيره، ص 40؛ رياض العلماء، ج 2، ص 392؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 165؛ نجوم السماء، ص 144؛ معجم رجال الحديث، ج 7، ص 380؛ الروضة النضره، ص 237؛ الطليعه، ج 1، ص 363.
[1011] ( 3). در امل الآمل، ص 1078.
[1012] ( 4). معارف الرجال، ج 1، ص 330؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 195؛ الكرام البرره، ج 2، ص 593.
[1013] ( 1). درباره ترجمه فقيه جليل و عارف سالك ر. ك: مكارم الآثار، ج 3، ص 643؛ اعيان الشيعه، ج 33، ص 326؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 587؛ لباب الالقاب، ص 106؛ دائرة المعارف الاسلاميه، ج 1، ص 23؛ شرح حال دانشمندان گلپايگان، ج 1، ص 11؛ معجم رجال الفكر و الادب، ج 3، ص 1110؛ مع كبار علماء النجف، ج 1، ص 571؛ المآثر، 146؛ معارف الرجال، ج 1، ص 280 و ج 2، ص 94.
[1014] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 99.
[1015] ( 3). دار السلام، ج 2، ص 207؛ جنّة المأوى، ص 84؛ نقباء البشر، ج 2، ص 595.
[1016] ( 1). براى اطلاع بيشتر ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 117؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 805؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 167؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 147؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 844؛ الاعلام، ج 3، ص 106؛ الذريعه، ج 10، ص 20، ج 12، ص 93 و ج 15، ص 56؛ معارف الرجال، ج 2، ص 331؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 269؛ المآثر و الآثار، ص 50؛ قصص العلماء، ص 99؛ تراجم الرجال، ج 1، ص 227؛ المآثر و الآثار، ج 20، ص 5؛ منتخب التواريخ، ص 213؛ تراث كربلاء، ص 191؛ مخطوطات كربلاء، ج 1، ص 18؛ دائرة المعارف اعلمى، ج 19، ص 94.
[1017] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 100؛ اعيان الشيعه.
[1018] ( 1). در ضبط آن، اختلاف است در نجوم السماء، ص 97؛ و الصدرية فى الاجازات العليّه، ص 17( مخطوط) به همين شكل ثبت شده، اما در رياض العلماء، ج 2، ص 299؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 168 و شهداء الفضيله، ص 180؛ نور الدين بن مراد ثبت است؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 185( پاورقى).
[1019] ( 2). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 185؛ نجوم السماء، ص 97؛ رياض العلماء، ج 2، ص 399؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 168؛ الروضة النضره، ص 238.
[1020] ( 3). نوزدهم شعبان 1039 ظ.
[1021] ( 1). دار السلام با نقل مختصر از رسالهاى كه خود علّامه سيد زين العابدين حسينى در اينباره نوشته است« مفرحة الانام».
[1022] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 324؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 172؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 350؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هفتم)، ص 71؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 196؛ روضات الجنات، ج 4، ص 4؛ الذريعه، ج 2، ص 230 و ج 3، ص 377؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 202؛ لغتنامه دهخدا،« سالم»، ص 179؛ طرائف المقال، ج 1، ص 109؛ رياض العلماء، ج 2، ص 408؛ تلخيص مجمع الآداب، ج 5، ص 377؛ مقابس الانوار، ص 12؛ الوافى بالوفيات، ج 1، ص 181.
ايشان در سال 629 ق. زنده بوده است.
[1023] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 124؛ و در اعيان قهارويه.
[1024] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 124؛ روضات الجنات، ج 4، ص 4؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هفتم)، ص 71 و 146؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 180؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 456؛ لغتنامه دهخدا،« سالم»، ص 180، الذريعه، ج 23، ص 154؛ تأسيس الشيعه، ص 393؛ رياض العلماء، ج 2، ص 411؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 473؛ تعليقة امل الآمل، ص 154؛ معجم رجال الحديث، ج 8، ص 522؛ البابليات، ج 1، ص 114.
[1025] ( 3). جامع الرواة، ج 1، ص 352؛ تذكره مشايخ قم، ص 45؛ لسان الميزان، ج 3، ص 17؛ امل الآمل، ج 2، ص 125؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 11؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 220؛ الذريعه، ج 12، ص 192؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 121؛ تعليقة امل الآمل، ص 154؛ رياض العلماء، ج 2، ص 413.
[1026] ( 4). در بعض نسخ خطى امل الآمل، تخطئة البغاة و در بعض ديگر، تخطئة الثقات نيز آمده است.
[1027] ( 5). بحار الأنوار، ج 102، ص 235،( فهرست منتجب الدين).
[1028] ( 6). همان.
[1029] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 125.
[1030] ( 2). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 568.
[1031] ( 3). الانساب، ج 2، ص 48، در اين كتاب« جرمى» است.
[1032] ( 4). ر. ك: مرآة الكتب، ج 2، ص 401؛ رياض العلماء، ج 3، ص 220؛ الذريعه، ج 3، ص 414- 415.
[1033] ( 1). در اسم، كنيه و سلسله نسب او اختلاف است. ر. ك: مقدمه قصص الانبياء با تحقيق علّامه جليل ميرزا غلامرضا عرفانيان، ص 15.
[1034] ( 2). در مورد فقيه و محدّث نبيه قطب راوندى ر. ك: معالم العلماء، ص 55؛ امل الآمل، ج 2، ص 125؛ روضات الجنات، ج 4، ص 6؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 72؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 124؛ الاعلام، ج 3، ص 157؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 467؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 233؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 729؛ الذريعه، ج 2، ص 304، ج 3، ص 55، ج 4، ص 502، ج 13، ص 55 و ج 17، ص 105 و 372؛ لغتنامه دهخدا،« قطب الدين»، ص 349؛ اعيان الشيعه، ج 35، ص 117؛ امل الآمل، ج 2، ص 125؛ بهجة الآمال، ص 66؛ تكملة الرجال، ج 1، ص 436؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 21؛ جامع الرواة، ج 1، ص 364؛ منتهى المقال، ص 148؛ مستدرك الوسائل، ج 3؛ خاتمه مستدرك، ص 181- 186؛ المقابس، ص 14؛ لسان الميزان، ج 3، ص 48؛ لؤلؤة البحرين، ص 304؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 72.
[1035] ( 3). در فهرست منتجب الدين ابو الحسين ثبت شده است. ر. ك: بحار الأنوار، ج 102، ص 235. در بعض منابع،« ابو الفرج» است.
[1036] ( 4). بدان كه( ح مل) در مقدمه دوم باب اول كتاب ايقاظ الهجعة بالبرهان على الرجعة از كتب قطب راوندى شمرده نوادر المعجزات را و فرموده كه آن را ملحق به خرائج و جرائح نموده و بر آن اضافه فرموده.( منه رحمه اللّه).
[1037] ( 5). روضات الجنات، ج 4، ص 8؛ رياض العلماء، ج 2، ص 421؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 468؛ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد، ج 1، ص 5.
[1038] ( 1). خاتمه مستدرك الوسائل، چاپ آل البيت عليهم السّلام، ج 1، ص 184؛ ظاهرا او چهارمين شارح نهج البلاغه بوده است ر. ك: فصلنامه« تراثنا» سال نهم، ش 35، ص 160.
[1039] ( 2). در پاورقى خاتمه و ... آمده است. ظاهرا اول كسى كه نهج البلاغه را شرح كرده، على بن ناصر- معاصر با سيد رضى- است به نام اعلام نهج البلاغه ر. ك: الذريعه، ج 1، ص 240؛ كشف الحجب و الاستار، ص 53، اما اين سخن درست نيست، نه على بن ناصر معاصر سيد رضى بوده و نه شرحش اولين شرح نهج البلاغه است.
[1040] ( 3). أدب الطف، ج 3، ص 207؛ الطليعه، ج 1، ص 377.
[1041] ( 4). همان، ص 205؛ همان، ص 378؛ الغدير، ج 5، ص 379.
[1042] ( 5). همان، ص 203؛ همان، ص 377؛ همان.
[1043] ( 1). در خسرو شاه تبريز كه در 30 كيلومترى تبريز واقع است، مقبرهاى به نام قطب راوندى وجود دارد كه مقبره هبة اللّه راوندى جد اعلاى قطب مىباشد. ر. ك: فهرست منتجب الدين، ص 90، پاورقى.
[1044] ( 2). بحار الأنوار، ج 105، ص 235( پاورقى) و نيز ر. ك: طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 124.
[1045] ( 1). سلوة الحزين- دعوات قطب راوندى، ص 54؛ بحار الأنوار، ج 95، ص 196، ح 29.
[1046] ( 2). در اصل:« أصدقت» ولى در دعوات مطبوع، مانند متن فوق است.
[1047] ( 3). در اصل و مستدرك الوسائل،« و الزكاة» و در المشكاة« و الزكاة نور و ذكرك لى قصور» است.
[1048] ( 4). در دعوات مطبوع نواحينا إلى اصفهان ماهى و رفعة؛ دعوات، ص 28؛ بحار الأنوار، ج 69، ص 252، ح 23؛ و مستدرك الوسائل، ج 2، ص 366، ح 9؛ مشكاة الانوار، ص 124.
[1049] ( 1). اسم مبارك او شيخ ابو يعلى، حمزه است، اما به لقب، مشهور شده و بسيارى چون صاحب معالم العلماء در حرف سين در باب كنى و سيد محسن امين در اعيان الشيعه در حرف سين او را ذكر كردهاند.
[1050] ( 2). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ص 124؛ رجال العلّامة، ص 86؛ معالم العلماء، ص 135؛ نقد الرجال، ص 156؛ رياض العلماء، ج 2، ص 438؛ بهجة الآمال، ج 4، ص 399؛ طرائف المقال، ج 1، ص 124؛ معجم رجال الحديث، ج 8، ص 8 و ص 169؛ رجال بحر العلوم، ج 3، ص 6؛ رجال ابن داود، ص 174؛ خاتمه مستدرك، چاپ جديد، ج 3، ص 116؛ روضات الجنات، ج 2، ص 370.
[1051] ( 3). نام كامل آن، المراسم العلوية فى الاحكام النبويّه است كه بارها چاپ شده و اخيرا با تحقيق سيد محسن حسينى امينى توسط مجمع جهانى اهلبيت عليهم السّلام چاپ جديدى شده است و در مقدمه آن، شرح حال مؤلّف آمده است؛ بحار الانوار، ج 102، ص 234.
[1052] ( 4). روضات الجنات، ج 2، ص 370؛ در فهرست منتجب الدين« سليمان»؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 235.
[1053] ( 5). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 128؛ معالم العلماء، ص 56؛ روضات الجنات، ج 4، ص 11؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 397؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 434؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 481؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن پنجم)، ص 88؛ الذريعه، ج 2، ص 118، ج 3، ص 332، ج 17، ص 30 و ج 24، ص 186 و 424؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 258؛ لغتنامه دهخدا،« صهرشتى»، ص 392؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 56؛ المقابس، ص 10؛ منتهى المقال، ص 153؛ رياض العلماء، ج 2، ص 445- 449.
[1054] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 128؛ رياض العلماء، ج 2، ص 264؛ الكواكب المنتثره، ص 318؛ الروضة النضره، ص 248.
[1055] ( 2). ظاهرا مراد از ملك عصر، شاه سليمان صفوى است كه كتاب را نيز به اسم او نوشته( منه رحمه اللّه).
[1056] ( 3). الفهرست ابن نديم، ترجمه، ص 14، 200، 236، 277؛ خاندان نوبختى، ص 3، 14، 20؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 410- 412؛ ريحانه، ج 6، ص 250.
[1057] ( 4). انوار البدرين، ص 323.
[1058] ( 1). يابن حسن.
[1059] ( 2). اعيان الشيعه، ج 35، ص 306؛ امل الآمل، ج 2، ص 129؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 56؛ رياض العلماء؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 434؛ المقابس، ص 12؛ منتهى المقال، ص 153.
[1060] ( 3). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 35، ص 330؛ روضات الجنات، ج 4، ص 21. آيت اللّه لاجوردى نوشتهاند: طايفهاى در يزد هستند معروف به« سليمانى» كه از اخلاف اين سيد بزرگوار مىباشند و ايشان در اواخر سلطنت فتحعليشاه بوده و قاآنى شاعر شيرازى را در مدح اين بزرگوار قصيدهاى است غرّاء كه مصرع اول آن اين است:siُ اگر معاينه خواهى جمال يزدان را.ZEE
[1061] ( 1). آيت اللّه لاجوردى يادداشت كردهاند كه ظاهرا در خواب ديد كه عصاى او شكست و همينطور محقّق قمى ديده است.
[1062] ( 2). لؤلؤة البحرين، ص 7؛ انوار البدرين، ص 150؛ روضات الجنات، ج 4، ص 160؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 303؛ الاعلام، ج 3، ص 191؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 237؛ الذريعه، ج 2، ص 146، ج 4، ص 174، ج 9، ص 466، ج 5، ص 181، ج 18، ص 192 و ج 25، ص 33؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 267؛ الاجازة الكبيره، ص 44، ص 207؛ المستدرك الوسائل، ج 3، ص 388؛ بهجة الآمال، ج 4، ص 478؛ نجوم السماء، ص 85؛ علماء البحرين، ص 222؛ الدر المنثور، ج 1، ص 181؛ الروضة البهيّة، چاپ سنگى، ص 69.
[1063] ( 3). در مقدمه كتاب او الاربعون حديثا فى اثبات امامة أمير المؤمنين عليه السّلام كه با تحقيق آقاى سيد مهدى رجائى منتشر شده، نام 123 كتاب و رساله ايشان آمده است.
[1064] ( 4). در روضات الجنات و انوار البدرين و اعيان الشيعه« نضحة العبير فى طهارة البير» است.
[1065] ( 1). ر. ك: الذريعه، ص 418؛ لؤلؤة البحرين، ص 10.
[1066] ( 2). نام كامل اين كتاب، معراج امل الكمال الى معرفة الرجال است كه توسط آقاى سيد مهدى رجايى تحقيق و منتشر شده است.
[1067] ( 3). لؤلؤة البحرين، ص 8.
[1068] ( 4). روضات الجنات، ج 4، ص 21.
[1069] ( 5). روضات الجنات، ج 4؛ نخبة المقال؛ امل الآمل، ص 129.
[1070] ( 6). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ص 129؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 64، لؤلؤة البحرين، ص 13؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 388؛ علماء البحرين، ص 180.
[1071] ( 1). در روضات الجنات،« رمع» است. و در علماء البحرين، ص 180 و نجوم السماء« مع» كه ظاهرا اخيرى صحيح است.
[1072] ( 2). لباب الانساب و الالقاب و الاعقاب، ج 1؛ مقدمه آيت اللّه مرعشى نجفى، ص 35؛ نشوار المحاضرة؛ تاريخ بغداد، ج 9، ص 122.
[1073] ( 3). و المجدى و الفخرى و الشجرة المباركة ....
[1074] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 130؛ بهجة الآمال، ج 3، ص 92؛ روضات الجنات، ج 4، ص 23؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 479؛ و خاتمة مستدرك، ج 3، ص 33؛ الذريعه، ج 1، ص 527 و ج 16، ص 250؛ لغتنامه دهخدا، ش 71؛ معجم رجال الحديث، ج 9، ص 7؛ الاجازة الكبيره، ص 14؛ تعليقه امل الآمل، ص 161؛ رياض العلماء، ج 3، ص 5.
[1075] ( 2). بدان كه در كتاب فضائل شيخ مذكور، نوادر اخبار مناقب و معجزات طريفه است، مانند حديث مفاخرت حضرت زهرا و أمير المؤمنين در محضر رسول خدا- صلوات اللّه عليهم، و مفاخرت امام حسين عليه السّلام با پدر بزرگوارش در محضر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، حديث تكلم حضرت سليمان با اموات در مرض موت خويش در مداين، حديث« ما كتب على ابواب الجنة و النار من الحكم و المواعظ» إلى غيرذلك. و در بحار الأنوار از اين كتاب، بسيار نقل مىكند و رمز آن« يل» است و هركجا ذكر مىكند با« فض» ذكر مىكند كه اشاره باشد به كتاب فضايل لبعض علمائنا و ظاهرا فيض نيز همان فضايل شاذان مذكور باشد، نسخهاش تفاوت داشته باشد با نسخه« يل» علّامه مجلسى توهّم فرموده كه دو نسخه است، چنانكه صاحب روضات الجنات در ترجمه شيخ مذكور به اين مطلب اشاره كرده و فرموده من در كتابخانه آن مرحوم آن نسخه را ديدم، يعنى نسخه« فض» را و خط آن بزرگوار هم در پشت آن بود و من چون نگاه كردم دو نسخه را متحد و از يك مصنف ديدم- انتهى. و بدان كه اين فضائل غير از فضائل ابن شاذان است چه آنكه آن رساله كوچكى است مشتمل بر صد منقبت از مناقب أمير المؤمنين عليه السّلام به طرق عامه كه جمع كرده آن را شيخ عالم فاضل جليل ابو الحسن محمد بن على بن الحسن بن شاذان كوفى قمى معروف به ابن شاذان كه يكى از مشايخ طوسى است و شيخ جعفر بن قولويه قمى خالوى والده او است.
[1076] ( 1). ذكرى الشيعه، ص 163.
[1077] ( 2). اعيان الشيعه، ج 36، ص 20؛ معارف الرجال، ج 1، ص 57 و 292 و ج 3، ص 82 و 217؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 455، معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 293؛ الذريعه، ج 2، ص 218، ج 4، ص 165 و 448، ج 5، ص 157، ج 6، ص 182 و ....
[1078] ( 3). امل الآمل.
[1079] ( 1). در مورد شرف الدين على ر. ك: روضات الجنات، ج 4، ص 379؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 181؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 355؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 197؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 56؛ الذريعه، ج 1، ص 16، ج 6، ص 146، ج 18، ص 92 و ج 16، ص 351؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 226؛ جامع الرواة، ج 2، ص 551؛ رياض العلماء، ج 3، ص 388؛ فارسنامه ناصرى، ج 2، ص 1561؛ الروضة النضره، ص 202.
[1080] ( 2). ر. ك: اجازات الحديث، ص 23 و ....
[1081] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 131 و 176؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 336؛ تعليقة امل الآمل، ص 163؛ رياض العلماء، ج 4، ص 66- 69؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 13.
[1082] ( 1). امل الآمل، ص 131.
[1083] ( 2). بحار الأنوار، ج 1، ص 13.
[1084] ( 3). در فهرست منتجب الدين چاپ ارموى، ص 70: الاطبهانى.
[1085] ( 4). بحار الأنوار، ج 102، ص 238،( فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 399؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 83.
[1086] ( 5). امل الآمل، ص 131؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 238،( فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 399؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 83.
[1087] ( 1). فردوس التواريخ، ص 131 و 106.
[1088] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 133.
[1089] ( 3). در امل الآمل، ج 2، ص 132؛ جامع الرواة، ج 1، ص 402؛ شميلة بن محمد يا شميل بن محمد كه در بحار الأنوار، ج 102، ص 231،( فهرست منتجب الدين)، آمده است.
[1090] ( 1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: بزرگان و سخنسرايان همدان، ص 76- 79؛ تاريخ بيدارى ايرانيان، ج 1، ص 47؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 73؛ چهل سال تاريخ ايران در دوره پادشاهى ناصر الدين شاه، ج 2، ص 757؛ المآثر و الآثار، ص 170؛ علماى معاصرين، ص 11؛ قصص العلماء، ص 87؛ نجوم السماء، ج 1، ص 351- 352.
[1091] ( 2). احسن الوديعه، ج 1، ص 4؛ الاعلام زركلى، ج 3، ص 270؛ اعيان الشيعه، ج 36، ص 174؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 297؛ فوائد الرجاليه، ج 1، ص 68؛ معارف الرجال، ج 1، ص 365؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 4، ص 316؛ مكارم الآثار، ج 1، ص 205؛ شعراء الحله، ج 3، ص 31؛ الذريعه، ج 9، ص 801، ج 8، ص 140 و ج 13، ص 337 و 339؛ الطليعه، ج 1، ص 404؛ ادب الطف، ج 5، ص 350؛ البابليات، ج 1، ص 177.
[1092] ( 3). ر. ك: الطليعه، ج 1، ص 45 و شعراء الحله، ج 3، ص 82.
[1093] ( 1). يا 1205 ه. ق.
[1094] ( 2). انوار البدرين، ص 269.
[1095] ( 3). علماء البحرين، ص 416.
[1096] ( 4). نظير مسكن الفؤاد شهيد ثانى است.
[1097] ( 5). درباره ترجمه اين عالم عابد ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 35؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 248؛ بيان المفاخر، ج 1، ص 330؛ تراث كربلا، ص 281؛ الذريعه، ج 3، ص 41؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 304؛ الاعلام زركلى، ج 7، ص 34؛ ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استورى، ج 2، ص 968؛ قصص العلماء، ص 88؛ قرة العين، ص 42.
[1098] ( 1). آيت اللّه لاجوردى در اينجا نوشتهاند: و تاريخ وفاته سنه 1269 و دفن فى الرواق الحسينى و تاريخ ولادته سنة 1186؛ و صاحب قصص العلماء، ص 1264، ضبط كرده است.
[1099] ( 2). بحار الأنوار، ج 102، ص 239؛ امل الآمل، ج 2، ص 134؛ روضات الجنات، ج 4، ص 116؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 368؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 138؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 194؛ الذريعه، ج 2، ص 251، ج 3، ص 182، ج 6، ص 501، ج 15، ص 368 و ج 24، ص 421؛ تأسيس الشيعه، ص 116؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 90؛ جامع الرواة، ج 1، ص 404؛ فهرست منتجب الدين 100 رقم 203؛ هدية العارفين، ج 1، ص 421؛ معجم رجال الحديث، ج 9، ص 49؛ رياض المحدّثين، ص 353.
[1100] ( 3). رأيت به خط« ح مل» فى حاشية« مل» قال تقدم فى سعيد بن هبة اللّه ان من مؤلفاته الإغراب في الإعراب و عندنا نسخة اسمها الإغراب في الإعراب و هى عجيبة غريبة مؤلفها غير معلوم و الظاهر انها لاحدهما و قد ذكر فيها آية و ذكر لها سبعة عشر وجها من الاعراب و ذكر بيتا و ذكر له تسعين وجها و ذكر بيتين و ذكر لهما مائة و اربعة و ثلاثين وجها و ذكر فى بيت آخر اثنين و عشرين وجها فى بيت آخر عشرة اوجه و فى بيت آخر سبعة و تسعين وجها و فى بيت آخر سبعمائة و خمسة و ستين وجها و فى بيت آخر الفين و مائة و ستين وجها و فى بيت آخر الف الف وجه و ثمانية آلاف وجه و اوردها بالتفصيل( منه رحمه اللّه).
[1101] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 135؛ روضات الجنات، ج 4، ص 117.
[1102] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 102؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 368؛ تكملة امل الآمل، ص 232.
[1103] ( 3). در مورد صالح بحرانى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 135؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 368؛ روضات الجنات، ج 4، ص 118؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 231؛ الذريعه، ج 13، ص 89؛ لغتنامه دهخدا،« صالح»، 95؛ و لؤلؤة البحرين، ص 68؛ علماء البحرين، ص 163؛ ميراث حديث شيعه، دفتر ششم، ص 481.
[1104] ( 4). در لؤلؤة البحرين: رسالة فى الجبائر.
[1105] ( 1). لؤلؤة البحرين، ص 68.
[1106] ( 2). در مورد سيد صالح عرب ر. ك: اعيان الشيعه، ج 7، ص 368؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 881؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 227؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 120؛ الذريعه، ج 12، ص 70، ج 15، ص 43 و ج 23، ص 293؛ المآثر الآثار، ص 148؛ علماى معاصرين، ص 18؛ مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى، ص 523؛ شهداء الفضيله، ص 369؛ چهل سال تاريخ ايران در دوره پادشاهى ناصر الدين شاه، ج 2، ص 754.
[1107] ( 1). شعر از ميرزا حيدر على مجد الادباء است.
[1108] ( 2). رياض المحدّثين، ص 355؛ ستارگان حرم، دفتر 6، ص 239 به بعد.
[1109] ( 1). رياض المحدّثين، ص 17.
[1110] ( 2). براى مزيد اطلاع ر. ك: روضات الجنات، ج 6، ص 322؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 426؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن دهم)، ص 219؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 411؛ الذريعه، ج 10، ص 38؛ دانشمندان قرن دهم ايران.
[1111] ( 1). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 229- 230؛ روضات الجنات، ج 6، ص 322.
[1112] ( 2). لقمان( 31) آيه 6.
[1113] ( 3). جامع الاخبار، ص 432، ح 1211.
[1114] ( 4). اعيان الشيعه، ج 7، ص 384؛ الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 68؛ مكارم الآثار، ج 1، ص 7؛ روضات الجنات، ج 4، ص 126؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 397؛ الذريعه، ج 17، ص 71 و 80؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 413؛ منتهى الآمال، ج 2، ص 230؛ هدية الاحباب، ص 206؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 467؛ سفينة البحار، ج 2، ص 17؛ هدية العارفين، ج 2، ص 371؛ الكرام البرره، ص 2، ص 668؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 77 و ج 2، ص 266؛ تكملة امل الآمل، ص 235.
[1115] ( 1). و قد دوّنها ابن ابن أخيه البارع فى العلوم السيد حسن بن السيد هادى الكاظمى دام بقاه( منه رحمه اللّه).
[1116] ( 2). درباره حاج ميرزا مسيح استرآبادى طهرانى ر. ك: فهرست نسخههاى خطى كتابخانه مدرسه مروى تهران، ص 20؛ تكمله نجوم السماء، ص 271؛ الذريعه، ج 21، ص 100، ج 1، ص 273، ج 15، ص 305، ج 14، ص 23 و ج 3، ص 295؛ مكارم الآثار، ج 5، ص 1700؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 6، ص 191.
[1117] ( 1). درباره آقا سيد عبد اللّه قمى ر. ك: نقباء البشر، ج 3، ص 1192؛ خورشيد پنهان، از ناصر باقرى.
[1118] ( 2). وى مير سيد حسين بن صدر الحفاظ ميرزا اسماعيل قمى رضوى است، ر. ك: نقباء البشر، ج 2، ص 534.
[1119] ( 3). درباره اين دانشمند پارسا ر. ك: نقباء البشر، ج 1، ص 129.
[1120] ( 4). تاريخ قم، ناصر الشريعه، ص 278، رجال قم، با مقدمه، تعليقات و اضافات ناصر باقرى بيدهندى، نقباء البشر، ج 4، ص 1657؛ تذكرة الاعيان، ص 423؛ تراجم الرجال، ج 1، ص 421؛ هدية الرازى، ص 141.
[1121] ( 5). براى مزيد اطلاع ر. ك: الكرام البرره، قسم ثانى از جزء ثانى، ص 672؛ قصص العلماء، ص 93. ملا صفر على داراى سه فرزند ذكور بوده است: 1. حاج ميرزا احمد، 2. ميرزا حسين، 3. شيخ محمد حسن معروف به شيخ كبير.
[1122] ( 1). الشيخ الطريحى هو العالم الفاضل المحدّث الورع الزاهد العابد الفقيه الشاعر الجليل، فخر الدين محمد بن على بن احمد بن طريح النجفى الرماحى، صاحب كتاب مجمع البحرين و المنتخب فى المقتل و الفخرية فى الفقه و جامع المقال فى تميز المشتركات من الرجال و له شرح النافع و غيرذلك. حكى انه كان أعبد أهل زمانه و أورعهم، يروي عنه ابنه العالم صفى الدين و السيد العلّامه السيد هاشم التوبلى البحرانى و المجلسى و يروي هو عن شيخه محمد بن حسام المشرقى عن الشيخ بهاء الملة و الدين- رضوان اللّه عليهم اجمعين- توفّي رحمه اللّه سنه 1085 و أظن قبره فى النجف الاشرف-( على بن المؤلف رحمه اللّه). درباره طريحى ر. ك: ص 348 همين كتاب.
[1123] ( 2). سفينة البحار، ج 2، ص 82؛ لؤلؤة البحرين، ص 67؛ امل الآمل، ج 2، ص 135؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 389؛ روضات الجنات، ج 5، ص 352؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 84؛ الذريعه، ج 6، ص 191، ج 11، ص 201، ج 21، ص 137، ج 22، ص 20 و ج 23، ص 323؛ لغتنامه دهخدا،« صفى الدين»، 267؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 4430؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 413؛ و معجم رجال الفكر و الادب»، ص 288.
[1124] ( 1). اين كتاب با تحقيق و تعليق كامل سلمان الجبورى و توسط دفتر نشر ميراث مكتوب و كتابخانه تخصصى تاريخ اسلام و ايران قم منتشر شده است و در مقدمه، شرح حال ابن شدّقم آمده است. و كتاب تحفة لبّ اللباب فى ذكر سبب الشادة الأنجاب با تحقيق آقاى سيد مهدى رجايى منتشر شده است.
[1125] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 136؛ جامع الرواة، ج 1، ص 419؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 240.
[1126] ( 3). همان.
[1127] ( 4). الضياء الدين العراقى، الشيخ الجليل، الفاضل النبيل، المحقّق الاصولى، له كتاب المقالات(*) فى الاصول 2 جلد، و كتب فى الفقه كان رحمه اللّه مدرسا معظما فى النجف الأشرف و توفّي بها فى سنة 1361، و دفن فى الصحن الشريف- رضوان اللّه عليه-( على بن المؤلف).
(*) و نيز ر. ك: معارف الرجال، ج 1، ص 386؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 24؛ الذريعه، ج 13، ص 135؛ زندگى و شخصيت شيخ انصارى، 374؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 4، ص 372؛ معجم رجال الفكر و الادب فى النجف، ص 309، نقباء البشر، ج 3، ص 956؛ مكارم الآثار، ج 6، ص 2214؛ احسن الوديعه، ج 2، ص 109؛ رجال ايران، ج 6، ص 125؛ معجم رجال الحديث، ج 22، ص 18؛ مقدمه مقالات الاصول به قلم استاد محمد مهدى آصفى. اين كتاب با تحقيق آقايان شيخ محسن عراقى و سيد منذر حكيم و توسط مجمع الفكر الاسلامى به چاپ رسيده است.
[1128] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 138.
[1129] ( 2). در امل الآمل هم« التقريب» است، ولى صحيح التدوين مىباشد.
[1130] ( 3). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 138.
[1131] ( 4). جامع الرواة، ج 1، ص 420؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 240،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 139.
[1132] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 139؛ تاريخ معارف اماميه، ص 95؛ العمدة از ابن رشيق، ج 1، ص 154؛ الغدير، ج 4، ص 124؛ ادب الطف، ج 2، ص 47؛ الطليعه، ج 1، ص 450.
[1133] ( 2). مجاهرين به كسانى كه بىپرده و صريح از تشيّع و ولاى اهل بيت و مقامات ايشان سخن گفتهاند، اطلاق مىشود.
[1134] ( 3). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 103؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 110؛ روضات الجنات، ج 4، ص 147؛ اعيان الشيعه.
[1135] ( 1). جامع الرواة، ج 1، ص 423؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 241؛ امل الآمل، ج 2، ص 140.
[1136] ( 2). همان.
[1137] ( 3). تكملة امل الآمل، ج 2، ص 249.
[1138] ( 1). بحار الأنوار، ج 102، ص 249،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 141؛ جامع الرواة، ج 1، ص 425.
[1139] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 141.
[1140] ( 3). درباره عباس كاشف الغطاء( 1253- 1321) ر. ك: الحصون المنيعه، ج 9، ص 35 و ج 8، ص 149؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 156؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 364؛ هدية الرازى، ص 113؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 277؛ معارف الرجال، ج 1، ص 396؛ الطليعه، ج 1، ص 463؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1428.
[1141] ( 1). درباره ترجمه عباس بن على كاشف الغطاء( متولد 1242) ر. ك: الحصون، ج 8، ص 142؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 161؛ و معجم رجال الفكر و الادب، ص 364.
[1142] ( 2). زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 278؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 425؛ نقباء البشر، ج 3، ص 995؛ معجم المؤلفين، ج 2، ص 34؛ النفحات القدسيه، ص 214.
[1143] ( 3). جامع الرواة، ج 1، ص 569؛ امل الآمل، ج 2، ص 141؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 249،( فهرست منتجب الدين).
[1144] ( 1). اين بنده شرح حال اين عالم بزرگوار و متقى را در مجله نور علم( نشريه جامعه مدرسين حوزه علميه قم) س 1364، ش 14، نوشتهام و نيز ر. ك: طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 991؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 6؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 425؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 487؛ الذريعه، ج 1، ص 419، ج 4، ص 137، ج 13، ص 185 و ج 21، ص 104؛ شيخ عباس قمى مرد تقوا و فضيلت از على دوانى؛ محدّث قمى حديث اخلاص از خليل عبد اللّه زاده؛ مفاخر اسلام، ج 11، علماء معاصرين، ص 181؛ معارف الرجال، ج 1، ص 401؛ مصفى المقال، 198، 21 و ...؛ معجم رجال الفكر و الادب، چاپ سه جلدى، ص 1015؛ تاريخ قم، ص 274؛ آثار الحجة، 132 و 135؛ بانوى ملكوت، 186- 190.
[1145] ( 2). اين كتاب با تحقيق اين بنده آماده نشر شده است.
[1146] ( 1). اين رساله با تحقيق محقّق اين كتاب، در دست انتشار است.
[1147] ( 2). اين كتاب ارزنده توسط حضرات آقايان شعرانى و كمرهاى به فارسى ترجمه شده است. ترجمه آيت اللّه كمرهاى به شكل زيبايى توسط انتشارات مسجد مقدس صاحب الزمان( جمكران) چاپ و نام آن در كربلا چه گذشت مىباشد و اصل آن با تحقيق آقاى رضا استادى و مقدمه آقاى سيد احمد حسينى به وسيله انتشارات بصيرتى قم در سال 1405 ق به چاپ رسيده است.
[1148] ( 3). كتابهاى انوار البهيه، نفس المهموم و نفثة المصدور، عربى است نه فارسى.
[1149] ( 4). مانند كتاب خصال است، لكن مشتمل بر ده باب است. مصحح كتاب حاضر، اين كتاب را نيز تصحيح و همراه با متن عربى آن، آماده چاپ كرده است.
[1150] ( 5). اين كتاب توسط آقاى ميلانى تعريب شده است و به ضميمه تتمة المنتهى توسط محقّق كتاب پيشرو، به زيور تحقيق و چاپ آراسته مىشود.
[1151] ( 1). اين كتاب با عنوان مشاهير دانشمندان اسلام توسط حضرات آقايان كمرهاى، رازى و محمد جواد نجفى به فارسى ترجمه و توسط كتابفروشى اسلاميه چاپ شده است.
[1152] ( 2). كتاب تحفة الاحباب مرحوم مؤلّف به خواست خدا ضميمه همين كتاب به طبع خواهد رسيد و در دسترس خوانندگان گذاشته خواهد شد.( على بن المؤلف رحمه اللّه). تحفة الاحباب با تحقيق آقاى سيد جعفر حسينى و توسط دار الكتب الاسلاميه( تهران) چاپ شده است.
[1153] ( 3). اين كتاب با تحقيق حضرت آقاى رضا استادى و توسط انتشارات در راه حق قم منتشر شده است.
[1154] ( 1). اين كتاب توسط حضرت آقاى رضا استادى تحقيق، و هم مستقل و هم در ضمن كتاب الرسائل الاربعة عشر منتشر شده است.
[1155] ( 2). اين كتاب در دو جلد بارها به چاپ رسيد و در سال 1414 ه. ق. به شكل چشمنواز در هشت جلد توسط انتشارات اسوه وابسته به سازمان اوقاف قم تجديد چاپ شده است.
[1156] ( 3). از جمله كتبى كه بعد از مرحوم والد بزرگوارم به همت اين احقر به طبع رسيده، كتاب بيت الاحزان فى مصائب سيدة النسوان و كتاب تتمة المنتهى فى وقايع ايام الخلفاء است. اميد آنكه باقى كتب مرحوم مؤلّف نيز به چاپ برسد، ناگفته نماند كه ما ترتيب نقل كتب را از اصل ترجمه تغيير دادهايم.( على بن المؤلف).
[1157] ( 4). ظاهرا فقط الآيات البينات و مسلّى المصاب مفقود شده است.
[1158] ( 5). مخفى نماند كه چون نظر مرحوم مؤلّف بر آن بوده كه به خصوص در اين كتاب به ذكر حال خود نپردازد ما هم از اين قسمت صرفنظر نموده و انجام اين خدمت را به موضع ديگر موكول مىنماييم. به خواست خدا فقط به دو مطلب اشاره مىنماييم: اول تاريخ فوت مرحوم مؤلّف و ديگر بازماندگانش. مرحوم مؤلّف در شب بيست و سيم ذى حجة الحرام سنه 1359 به سن 65 سالگى از دنيا رفت و در صحن مطهّر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در ايوان سيم از ايوانهاى شرقى باب القبله، جنب استادش مرحوم محدّث نورى رحمه اللّه مدفون گرديد. و از او چهار فرزند باقى مانده: اين احقر و برادرم ميرزا محسن و دو خواهر. اميدوارم خداوند ما را به راه راست راهنمايى فرمايد.( على بن المؤلف رحمه اللّه).
[1159] ( 1). درباره ترجمه مير عبد الباقى كبير( م 1207) ر. ك: اعيان الشيعه، ج 7، ص 433؛ مكارم الآثار، ج 1، ص 314؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 99؛ الذريعه، ج 2، ص 282؛ لغتنامه دهخدا،« خاتون آبادى»، ص 9؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 405.
[1160] ( 2). ترجمه مير محمد حسين خاتونآبادى ملقب به سلطان العلماء( م 1333) ر. ك: الكرام البرره، ص 396؛ روضات الجنات؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 289.
[1161] ( 3). ر. ك: تنقيح المقال، ج 1، ص 133؛ بحار الأنوار، ج 105، ص 243؛ معجم رجال الحديث، ج 9، ص 259؛ مستدركات علم الرجال، ج 4، ص 367.
[1162] ( 1). جامع الرواة، ج 1، ص 437؛ امل الآمل، ج 2، ص 142؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 248،( فهرست منتجب الدين).
[1163] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 142؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 433؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 360 و ج 2، ص 285؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 152؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 199؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 1415؛ لغتنامه دهخدا،« ازى»، ص 47؛ خاتمه مستدرك، چاپ جديد، ج 3، ص 116.
[1164] ( 3). فهرست منتجب الدين، ج 109، ص 220 و مطبوع در بحار الأنوار، ج 102، ص 242؛ امل الآمل، ج 2، ص 143؛ روضات الجنات، ج 4، ص 189؛ مقدمه كتاب نقض؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 251،( فهرست منتجب الدين).
[1165] ( 1). و نيز ر. ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 47؛ سيره حلبيه، ج 1، ص 368.
[1166] ( 2). جامع الرواة، ج 1، ص 438؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 243؛ امل الآمل، ج 2، ص 144؛ تنقيح المقال؛ ج 2، ص 134؛ روضات الجنات، ج 4، ص 188؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 482؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 486.
[1167] ( 3). در وفيات الاعيان، ص 232« عبد المحسن بن محمد» است و نيز ر. ك: اليتيمه، ج 1، ص 312؛ و تتمه اليتيمه، ص 35؛ النجوم الزاهره، ص 269؛ عبر ذهبى، ج 3، ص 131؛ شذرات، ج 3، ص 211.
[1168] ( 1). اين ترجمه در امل الآمل ديده نشده است. شايد از كتاب ديگرى نقل شده و اشتباها به آن كتاب نسبت داده شده است ر. ك: مع موسوعات رجال الشيعه، ج 2، ص 445.
[1169] ( 2). در مورد شيخ العراقين ر. ك: احسن الوديعه، ج 1، ص 75؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 716؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 438؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 329؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 397؛ الذريعه، ج 1، ص 126، ج 4، ص 142 و ج 21، ص 132؛ تاريخ آداب اللغه، ج 4، ص 141؛ المآثر و الآثار، ص 139؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 114؛ معارف الرجال، ج 2، ص 34؛ نجوم السماء، ج 1، ص 86؛ لباب الالقاب، ص 49.
[1170] ( 3). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 114.
[1171] ( 1). مكارم الآثار، ج 5، ص 1829؛ معارف الرجال، ج 2، ص 229؛ المآثر و الآثار، ص 178؛ شعراء الغرى، ج 3، ص 175؛ الحصون المنيعه، ج 2، ص 319؛ الكرام البرره، ج 1، ص 460؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 107؛ نجوم السماء، ج 1، ص 391؛ معجم رجال الفكر و الادب فى النجف خلال الف عام، ج 1، ص 367.
[1172] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 145.
[1173] ( 3). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 318.
[1174] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 146؛ حبيب السير، ج 4، ص 614.
[1175] ( 2). در مورد استرآبادى جرجانى ر. ك: روضات الجنّات، ج 4، ص 190؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 201؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 108؛ الذريعه، ج 2، ص 189، ج 4، ص 81، ج 6، ص 89 و 139 و ج 13، ص 111.
[1176] ( 3). حبيب السير، ج 2، جزء سوم، ص 334؛ رجال حبيب السير، ص 169.
[1177] ( 4). اعيان الشيعه، ج 7، ص 458؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 389؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 110؛ الذريعه، ج 3، ص 185.
[1178] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 146؛ علماء البحرين، ص 144.
[1179] ( 2). همان.
[1180] ( 3). همان، ص 147؛ رياض العلماء، ج 3، ص 93؛ الذريعه، ج 3، ص 391؛ كشف الحجب، ص 344؛ معجم رجال الفكر و الادب، ج 1، ص 352؛ معجم رجال الحديث، ج 9، ص 309.
[1181] ( 1). مراد، قصائد السبع العلويات است.
[1182] ( 2). جامع الرواة، ج 1، ص 446؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 242؛ امل الآمل، ج 2، ص 147؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 464؛ روضات الجنّات، ج 4، ص 315؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 310؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن پنجم)، ص 104؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 199؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 117؛ الذريعه، ج 11، ص 240، ج 12، ص 199 و ج 20، ص 216؛ لغتنامه دهخدا،« مفيد»، ص 869؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 1814.
[1183] ( 3). در مورد ابن عتائقى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 7، ص 465؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ص 109؛ روضات الجنات، ج 4، ص 192؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 106؛ الاعلام، ج 4، ص 106؛ الذريعه، ج 1، ص 365، ج 2، ص 214 و 243 و ج 20، ص 181؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 167؛ لغتنامه دهخدا،« عبد الرحمان»، ص 56؛ رياض العلماء، ج 36، ص 103؛ هدية العارفين، ج 1، ص 528؛ سفينة البحار، ج 2، ص 157؛ الغدير، ج 4، ص 188؛ هدية الاحباب، ص 74؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 49.
[1184] ( 1). بحار الأنوار، ج 52، ص 73.
[1185] ( 2). ظاهرا اين نسبت صحيح نيست و اين دانشمند در شيراز متولد شده و در يازده سالگى به مشهد آمده و مجاور شده است و در نيمه دوم صفر سال 1328 ه. ق. وفات يافته است. اگر بگوييم منظور از رضوى، مدرس استان رضوى است اين نسبت صحيح خواهد بود ر. ك: تاريخ علماء خراسان با مقدمه و تصحيح و تحشيه محمد باقر ساعدى خراسانى و مقدمه: گنجينه دانشمندان، ج 7، ص 91؛ مشكات، ش 1، پاييز 61، ص 213؛ مكارم الآثار، ج 6، ص 1892؛ مطلع الشمس، ج 2، ص 400؛ المآثر، ص 159؛ مجله ارمغان، سال 25، ش 4، ص 164.
[1186] ( 3). معارف الرجال، ج 2، ص 16، 112، 220 و 228 و ج 3، ص 135؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 1108؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 470؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 266؛ الذريعه، ج 9، ص 687؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 281؛ تاريخ بروجرد، ج 2، ص 335؛ و معجم رجال الفكر و الادب فى النجف( تك جلدى) ص 455؛ در سايه كريمه، از باقرى بيدهندى.
[1187] ( 1). مصراع اخير كه ماده تاريخ وفات است منطبق است با 1305، مگر يكى از الفها در حساب نيايد.
[1188] ( 2). فرزند دانشمندى داشته به نام حاج شيخ محمد كه تفسير نفحات الرحمان او به چاپ رسيد و در 1371 در تهران وفات كرد.
[1189] ( 3). در مورد فياض لاهيجى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 148؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 370؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 361؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 36؛ روضات الجنات، ج 4، ص 196؛ فرهنگ سخنوران، ص 457؛ الذريعه، ج 4، ص 190، ج 9، ص 852، ج 13، ص 161، ج 14، ص 238 و ج 16، ص 61؛ فهرست مشترك، ج 4، ص 2712، لغتنامه دهخدا،« عبد الرزاق»، ص 60؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 218؛ آتشكده آذر، ص 163؛ سرو آزاد، ص 114؛ سرخوش، ص 87؛ رياض العارفين، ص 382؛ مجمع الفصحاء، ج 2، ص 27؛ نتايج الافكار، ص 538؛ و مقدمه آثارش؛ رياض المحدّثين، ص 371.
[1190] ( 4). صاحب رياض العلماء فرموده كه شرح تجريد او تمام نشد. و او غير از شوارق مشهور اوست( منه رحمه اللّه).
[1191] ( 5). اين كتاب بارها چاپ و به تصحيح آقاى صادق لاريجانى آملى توسط انتشارات الزهرا منتشر شده است.
[1192] ( 6). نقل است كه ملاصدرا لقب فيض و فياض را به دامادهاى خود داد. زوجه فيض به پدر شكايت كرد كه شوهر خواهر مرا فياض لقب دادى كه از صيغ مبالغه است و اين لقب را به شوهر من ندادى و از اين لقب معلوم مىشود كه او بر شوهر من مزيت دارد. پدر با وى گفت چنين نيست كه تو فهميدى، بلكه لقب شوهر تو بهتر است چه آنكه او عين فيض است- و اللّه العالم( منه رحمه اللّه).
[1193] ( 7). حضرت آقاى استادى مقالهاى ارزنده تحت عنوان ميرزا حسن لاهيجى و كتاب شمع يقين او به مناسبت كنگره بزرگداشت ملا عبد الرزاق لاهيجى كه در لاهيجان برگزار شد نوشته كه در بيست مقاله از ص 162 تا 187 چاپ شده است. در اين مقاله آقاى استادى 24 تأليف از او نامبرده است. ظاهرا تولد ميرزا حسن حدود 1045 و تاريخ فوت او 1211 باشد.
[1194] ( 1). روضات الجنات، ج 4، ص 197؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 470؛ و بعضى سال وفات او را 1072 ه. ق.
دانستهاند ر. ك: منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران، ج 1، ص 237 و ظاهرا تاريخ اول، صحيح نيست، چون ايشان گوهر مراد را به شاه عباس دوم( 1052- 1077 ه. ق.) اهدا كرده در صورتى كه او طبق اين نظر يك سال بعد از مرگ حكيم به سلطنت مىرسد، و اهداء كتاب بهعنوان سلطان به او، ممكن نخواهد بود. و از سوى ديگر چنانكه صاحب الذريعة( ج 18، ص 250) مىنويسد:« وى گوهر مراد را در سال 1058 تلخيص كرد و آن را« سرمايه ايمان» نام گذاشت و طبعا اين كار با فوت او در سال 1051 سازگار نخواهد بود. ر. ك: مقدمه گوهر مراد با تصحيح و مقدمه آقاى زين العابدين قربانى.
[1195] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 148؛ سلافة العصر، ص 525؛ علماء البحرين، ص 136.
[1196] ( 1). تأجيج نيران الأخوان.
[1197] ( 2). النجم الثاقب، باب دهم، در ذكر شمهاى از تكاليف عباد بالنسبه به امام زمان عليه السّلام، ص 523.
[1198] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 107.
[1199] ( 2). در ديوان« فأمسى» است ر. ك: پاورقى امل الآمل، ج 1، ص 108.
[1200] ( 3). در المسلوك از برادر شيخ على، آقا شيخ احمد است و خود محدّث قمى- رضوان اللّه تعالى عليه- نيز در صفحه ... اشاره فرمود، و اينجا احتمالا در هنگام استنساخ اشتباه شده باشد.
[1201] ( 4). تكملة امل الآمل، ص 263.
[1202] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 109؛ لؤلؤة البحرين، ص 24.
[1203] ( 2). ر. ك: بحار الأنوار، ج 108، ص 179.
[1204] ( 3). لؤلؤة البحرين، ص 21.
[1205] ( 4). در مورد شهيد همدانى حائرى ر. ك: روضات الجنات، ج 4، ص 198؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 17؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 377؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 600؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 737؛ شهداء الفضيله، ص 286؛ فرهنگ سخنوران، ص 377؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 238؛ رجال بامداد، ج 6، ص 141؛ الذريعه، ج 3، ص 47، ج 9، ص 689، ج 13، ص 59، ج 14، ص 59 و ج 15، ص 14؛ لغتنامه دهخدا،« عبد الصمد»، ص 62؛ طرائق الحقائق، ج 3، ص 95؛ رياض العارفين، ص 450؛ بستان السياحه، ص 643؛ هدية العارفين، ج 1، ص 575.
[1206] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 110؛ نقد الرجال، ص 188؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 489؛ روضات الجنات، ج 4، ص 199؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 154؛ لؤلؤة البحرين، ص 134؛ الذريعه، ج 13، ص 78؛ هدية العارفين، ج 1، ص 575؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 239؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 84؛ رياض العلماء، ج 3، ص 131؛ منتخب التواريخ، ص 678.
[1207] ( 2). تاريخ عالمآرا، ج 1، ص 154؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 251.
[1208] ( 1). رياض العلماء، ج 3، ص 131؛ تاريخ عالمآرا، ج 1، ص 154.
[1209] ( 2). نقد الرجال، ص 188؛ رياض العلماء، ج 3، ص 131.
[1210] ( 3). رياض العلماء، ج 3، ص 131.
[1211] ( 4). روضات الجنات، ج 4، ص 201؛ امل الآمل، ج 2، ص 149.
[1212] ( 1). در مورد عبد العزيز حلى- ابن سرايا ر. ك: صفى الدين الحلى حياته- شعره از ضحى عبد العزيز، دار كرم دمشق، صفى الدين الحلى به قلم ياسين ايوبى، دار الكتاب اللبنانى؛ امل الآمل، ج 2، ص 149؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 19؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ص 116؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 421؛ الاعلام زركلى، ج 4، ص 141؛ روضات الجنات، ج 5، ص 80؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 462؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 247؛ الذريعه، ج 9، ص 689، ج 3، ص 76، ج 8، ص 12، ج 11، ص 161، 24، 197، ج 9، ص 615 و ج 15، ص 255؛ الطليعه، ج 1، ص 507.
[1213] ( 2). در اعيان الشيعه به نقل از امل الآمل بيت را اضافه دارد.
[1214] ( 3). در ديوان« أعرف في الحشر».
[1215] ( 4). ديوان، ص 87.
[1216] ( 5). و وجدت فى المجالس هذه الزيادة:
siُ و شاهد عقل المرء حسن اختيارهz فما حال من يختاره اللّه و الرّسلzEE( منه رحمه اللّه)
[1217] ( 6). ديوان، ص 435- 436.
[1218] ( 1). ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 151 و 152.
[1219] ( 2). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 576.
[1220] ( 3). در كتاب صفى الدين الحلّى حياته- شعره، ص 24« من العطف» است.
[1221] ( 4). همان،« معجزات» است.
[1222] ( 5). همان،« غيرك» است.
[1223] ( 6). دو بيت باقىمانده شعر او اين است.
siُ إنّما اللّه عنكم أذهب الرّجس،z فردّت بغيظها الاحتدادz ذاك مدح الإله فيكم، فإن فهتz بمدح، فذاك قول معادzEE
[1224] ( 7). تاريخ حبيب السير، ج 1، ص 2.
[1225] ( 1). در حبيب السير به جاى« دل»،« حرم» است.
[1226] ( 2). در حبيب السير به جاى« كان»،« شهر» است.
[1227] ( 3). جامع الرواة، ج 1، ص 459؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 245؛ امل الآمل، ج 2، ص 152.
[1228] ( 4). در مورد ابن برّاج ر. ك: بحار الأنوار، ج 105، ص 241؛ رجال بحر العلوم، ج 3، ص 60- 63؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 156؛ تأسيس الشيعه، ص 304؛ جامع الرواة، ج 1، ص 460؛ امل الآمل، ج 2، ص 152؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 18؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن پنجم)، ص 107؛ روضات الجنات، ج 2، ص 202؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 224؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 408؛ الذريعه، ج 5، ص 256 و ج 13، ص 178 و ج 23، ص 294؛ معالم العلماء، ص 80؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 262؛ لغتنامه دهخدا،« ابن براج»، ص 294؛ نقد الرجال، ص 189؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 36؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 480؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 241؛ مقابس الانوار، ص 8؛ معجم رجال الحديث، ج 10، ص 38، 39؛ منتهى المقال، ص 181؛ مجمع الرجال، ج 4، ص 93؛ لؤلؤة البحرين، ج 4، ص 93؛ هدية الاحباب، ص 50.
[1229] ( 1). روضات الجنات، ج 5، ص 205- 206.
[1230] ( 2). براى اطلاع بيشتر در مورد اين دانشمند كثير التأليف، ر. ك: رجال نجاشى، ص 167؛ رجال طوسى، ص 487؛ فهرست طوسى، ص 119؛ فهرست ابن النديم، ص 128؛ معالم العلماء، ص 80؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 150؛ الاعلام زركلى، ج 4، ص 155؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 263؛ تاريخ التراث، ج 8، ص 182؛ الذريعه، ج 2، ص 317، ج 16، ص 249، ج 20، ص 147 و ج 21، ص 289؛ منهج المقال، ص 195؛ سفينة البحار، ج 1، ص 167؛ هدية العارفين، ج 1، ص 576- 587؛ اعيان الشيعه، ج 1، ص 154.
[1231] ( 1). بحار الأنوار، ج 102، ص 249،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 153؛ جامع الرواة، ج 1، ص 460؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 157.
[1232] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 153؛ ضيافة الاخوان، ص 229.
[1233] ( 1). در مورد فقيه محدّث بارع شيخ عبد على حويزى شيرازى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 154؛ روضات الجنات، ج 4، ص 213؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 124 و ج 2، ص 89؛ الذريعه، ج 9، ص 690، ج 14، ص 34 و ج 24، ص 365؛ مقدمه تفسير شريف نور الثقلين كه با تصحيح و تعليق سيد هاشم رسولى محلاتى به چاپ رسيده است؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 29؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 29.
[1234] ( 1). مقامات النجاة در شرح اسماء حسنى ر. ك: نابغه فقه و حديث، ص 117.
[1235] ( 2). ايشان شيخ جعفر فرزند كمال الدين بحرانى( م 1091) است. ر. ك: الانوار النعمانيه، ص 467؛ نابغه فقه و حديث، چاپ جديد، ص 176.
[1236] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 154.
[1237] ( 1). همان؛ روضات الجنات، ج 4، ص 215؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 89؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 29؛ الاعلام، ج 4، ص 156؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 266؛ الذريعه، ج 6، ص 189، ج 9، ص 690، ج 11، ص 250، ج 20، ص 238 و ج 23، ص 242؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 27.
[1238] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 155؛ روضات الجنات، ص 4، ج 218؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 31؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 375؛ الذريعه، ج 3، ص 111؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 159؛ سفينة البحار، ج 2، ص 122؛ حدائق المقربين.
[1239] ( 3). كذا بخط( ح مل) عبد الغفار خ ل( منه رحمه اللّه).
[1240] ( 4). امل الآمل، ج 2، ص 156؛ روضات الجنّات، ج 4، ص 220؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 32؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 93؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 309؛ الذريعه، ج 7، ص 138، ج 9، ص 692 و ج 11، ص 243 و 321؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 159.
[1241] ( 1). به نام سلوك مسالك المرام فى مسلك مسالك الأفهام.
[1242] ( 2). جامع الرواة، ج 1، ص 436؛ هدية العارفين، ج 1، ص 612؛ ايضاح المكنون، ج 2، ص 57؛ قاموس الرجال، ج 5، ص 353؛ معجم رجال الحديث، ج 10، ص 62؛ رقم 6609؛ مجمع الآداب فى معجم الالقاب، ج 2، ص 442؛ امل الآمل، ج 2، ص 158؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 42؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هفتم)، ص 91؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 341؛ الاعلام، ج 4، ص 176؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 5، ص 314؛ الذريعه، ج 14، ص 233؛ لغتنامه دهخدا،« ابن طاووس»، ص 325؛ روضات الجنات، ج 4، ص 221؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 159؛ جامع الرواة، ج 1، ص 463؛ سفينة البحار، ج 2، ص 122؛ مستدرك الوسائل؛ منتهى المقال، ص 179؛ لؤلؤة البحرين، ص 90؛ المقابس، ص 16؛ نقد الرجال، ص 191؛ نامه دانشوران، ج 1، ص 182؛ رجال ابن داود، ص 226؛ رياض العلماء، ج 3، ص 164- 179؛ بلغة المحدّثين( آخر كتاب معراج اهل الكمال) ص 374.
[1243] ( 1). بارها چاپ و اخيرا توسط آقاى سيد تحسين آل شبيب موسوى تحقيق گرديده است.
[1244] ( 2). اين كتاب با پژوهش آقاى جويا جهانبخش به وسيله نشر ميراث مكتوب چاپ شده است.
[1245] ( 3). رياض العلماء، ج 3، ص 166.
[1246] ( 1). درباره ترجمه و ياد كردى از اين دانشمند اصولى قرن سيزدهم ر. ك: قصص العلماء( حروفى)، ص 94- 100؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 687- 689؛ الذريعه، ج 6، ص 5374. مجالس المؤمنين، ج 1، ص 57.
[1247] ( 1). اگر كسى گويد كه بنابراين تقرير، آن شخص، راضى نبود، پس چرا آخوند مال او را با عدم رضايت او تصرف و به مصرف فقراء رسانيده جواب آن است كه: شايد به سبب نصايح مصلحين آن شخص بار ديگر راضى شده باشد يا مرحوم آخوند آن وقت، قابل حكومت شرعيه بوده، يا از حاكم شرع اذن داشته، چه حاكم شرع جامع الشرايع اگر علم به هم رساند كه شخص اشتغال ذمه دارد به مظالم و حقوق ناس و خمس و زكات و امثال اينها مىتواند از او بگيرد به اجبار- و اللّه العالم( على بن المؤلف).
آيت اللّه لاجوردى در اين صفحه از كتاب خود يادداشت كردهاند: حكايت فوق و توجيه ابن المؤلف از قصص اخذ شده است.
[1248] ( 2). نهج البلاغه، ص 1266، حكمت 370؛ صد كلمه قصار از مؤلّف، ص 29.
[1249] ( 3). خصال صدوق، ص 84؛ صد كلمه قصار، ص 29- 30.
[1250] ( 1). كليات سعدى، چاپ فروغى، ص 289.
[1251] ( 2). در كشكول شيخ بهايى، ج 2، ص 49« من كان للخير مناعا فليس له» على الحقيقه ... است.
[1252] ( 3). نهج البلاغه، ص 1245، حكمت 229.
[1253] ( 4). شرح صد كلمه ابن ميثم، ص 93.
[1254] ( 5). يعنى تباهى مىرساند در آن. ر. ك: صد كلمه قصار، ص 69.
[1255] ( 6). كليات سعدى، ص 271.
[1256] ( 1). كليات سعدى، ص 266.
[1257] ( 2). قصص( 28) آيه 77.
[1258] ( 3). كليات سعدى، ص 279.
[1259] ( 4). همان، ص 280.
[1260] ( 5). همان، ص 279.
[1261] ( 6). همان، ص 361.
[1262] ( 7). درباره دانشمند نامى مير سيد عبد اللطيف خان( 1172- 1220) ر. ك: تحفة العالم به قلم خود او؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 679- 687؛ شجره مباركه؛ كتاب نابغه فقه و حديث، ص 307.
[1263] ( 8). در اعيان الشيعه، ج 38، ص 87، به كسر لام ضبط شده كه صحيح نيست و تحفة العالم در شرح خطبه معالم تأليف سيد جعفر آل بحر العلوم است.
[1264] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 111؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 160؛ روضات الجنات، ج 4، ص 225.
[1265] ( 2). جامع الرواة، ج 1، ص 479؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 205؛ امل الآمل، ج 2، ص 159؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 238؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هفتم)، ص 923،( قرن ششم)، ص 162؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 49؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 233؛ مجالس المؤلفين، ج 1، ص 482 و 95. دوريست از قريههاى رى است.
معجم البلدان، چاپ دار الكتب العلميه بيروت، ج 2، ص 550.
[1266] ( 3). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 95.
[1267] ( 1). ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 108.
[1268] ( 1). براى اطلاعات گستردهتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 159؛ روضات الجنات، ج 4، ص 233؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 48؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 119؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 334؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 44؛ الذريعه، ج 5، ص 65، ج 7، ص 273، ج 11، ص 47، ج 15، ص 75 و ج 25، ص 110؛ لغتنامه دهخدا،« عبد اللّه»، ص 71؛ تاريخچه محله خواجو، ص 35- 52؛ مقاله آقاى سيد مصلح الدين مهدوى؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 490؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 201.
[1269] ( 2). اجازه او در بحار الأنوار، ج 106، ص 94، چاپ شده است.
[1270] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 159.
[1271] ( 4). نام آن، جامع الفرائد است كه تتمه جامع المقاصد كركى است ر. ك: الذريعه، ج 5، ص 65، ت 260.
[1272] ( 5). شيخ مرحوم در« خك» از عالمآرا نقل كرده كه: مولانا عبد اللّه تسترى در روز جمعه 24 محرم سنه 1021 مريض شد و در شب يكشنبه 26 نزديك به صبح بعد از اداى نوافل ليليه خود بيرون رفت از اطاق كه ملاحظه كند صبح شده يا نشده؛ چون برگشت بر زمين افتاد و اجل او را مهلت نداد كه تكلمى كند كه روحش به ملأ اعلا پيوست پس شرحى از كمالات و تقواى او نقل كرده آنگاه گفته كه: روز وفات او نوحهگرى مردم بر او بسيار بود و اشراف و اعيان سعى مىكردند كه به جهت تبرك و تيمن دست خود را به زير جنازه او برسانند و ممكنشان نبود از كثرت جمعيت و ازدحام مردم، پس جنازه نازنين او را آوردند به مسجد جامع عتيق اصفهان و به آب چاه او را غسل دادند و سيد داماد با جماعتى بر او نماز خواندند.
آنگاه او را امانت گذاشتند در امامزاده اسماعيل، بعدها نقل[ منتقل] كردند به مشهد ابو عبد اللّه الحسين عليه السّلام.
انتهى. تاريخ عالمآرا، ج 2، ص 859؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 208.
و محدّث جليل سيد نعمت اللّه جزائرى در شرح صحيفه كامله نقل كرده كه: يكى از مجتهدين در خواب ديد مرحوم آخوند ملا عبد اللّه شوشترى را بعد از فوتش كه در هيأت نيكو و مكانى عالى است. پس از سبب آن پرسيد. فرمود: سببش آنكه وقتى در دستم سيبى بود و از مسجد جامع اصفهان بيرون مىآمدم پس طفلى در راه به من برخورد پس آن سيب را در دست او گذاشتم پس خوشحال شد و به من دادند آنچه را مىبينى و گمانم اينكه گفت آن طفل يتيم بود( منه عفى عنه).
[1273] ( 1). روضة المتقين، ج 1، ص 21.
[1274] ( 2). همان، ج 14، ص 382.
[1275] ( 3). نقد الرجال، چاپ جديد، ج 3، ص 99.
[1276] ( 1). اين عالم جليل در سال 1075 رسالهاى در حرمت نماز جمعه نوشت و برخلاف نظر پدر دانشمند خود كه قائل به وجوب عينى آن بود اظهارنظر كرد.
[1277] ( 2). منافقون( 63) آيه 9.
[1278] ( 3). ر. ك: سفينة البحار، ج 2، ص 131؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 107.
[1279] ( 1). اعراف( 7) آيه 32.
[1280] ( 2). روضات الجنات، ج 4، ص 238.
[1281] ( 3). همان.
[1282] ( 1). صاحب تذكره شوشتر، ص 53 آن دو را به هم اشتباه كرده و يكى دانسته است.
[1283] ( 2). در تاريخ عالمآراى عباسى با تصحيح دكتر محمد اسماعيل رضوانى، ج 1، ص 245 در كروشه[ سيچقائيل] مطابق سنه فوق ثبت شده است.
[1284] ( 1). در تاريخ عالمآراى عباسى چاپ رضوانى« بابكده و قلمتراش» است.
[1285] ( 2). از تاريخ روضة الصفويه نقل است كه عبد اللّه خان ملك ازبك كه در بخارا بود، پسرش عبد المؤمن خان را- كه حاكم بلخ بود- به مشهد مقدس فرستاد و آن ملعون مشهد را به قهر و غلبه گرفت و قتل جميع من فى تلك البلدة و جلس على صفة امير على شيربها و امر بكسر باب الروضة و قتل من فيها أخذت الازبكية فى حوالى الروضة المولى الجليل خاتم المجتهدين المولى عبد اللّه التسترى( على بن المؤلف رحمه اللّه). نيز ر. ك: روضة الصفوية، ص 684 و كتاب روابط صفويه و اوزبكان.
[1286] ( 3). عالمآراى عباسى، ص 118 و 119( چاپ دكتر رضوانى)، ج 1، ص 244- 245؛ امل الآمل، ج 2، ص 160؛ روضات الجنات، ج 4، ص 228؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 53؛ الاعلام، ج 4، ص 201؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 39؛ الذريعه، ج 6، ص 36 و 115، ج 7، ص 145 و ج 8، ص 98؛ لغتنامه دهخدا،« عبد اللّه»، ص 71؛ سلافة العصر، ص 491؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 3، ص 384؛ احسن التواريخ، ج 12، ص 458؛ سفينة البحار، ج 2، ص 132؛ معارف الرجال، ج 2، ص 4؛ خلد برين، ص 443.
[1287] ( 4). روضات الجنات، ج 4، ص 230.
[1288] ( 5). حواشى اين كتاب را در« كتابشناسى كتب درسى حوزه» معرفى كردهايم.
[1289] ( 1). در مورد ابن حمزة ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 161؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 49؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 163؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 480 و ج 6، ص 188؛ الذريعه، ج 2، ص 487 و ج 25، ص 151 و 516.
[1290] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 161.
[1291] ( 3). در مورد مرحوم شبّر( 1188- 1242) ر. ك: اعيان الشيعه، ج 8، ص 82؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 777؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 353؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1164؛ روضات الجنات، ج 4، ص 261؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 118؛ الذريعه، ج 1، ص 286، ج 2، ص 52، ج 5، ص 71 و ج 18، ص 58؛ لغتنامه دهخدا،« شبّر»، ص 217؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 319 و ج 3، ص 136؛ الغدير، ج 4، ص 190؛ مستندترين و كاملترين شرح حال وى را دو نفر از شاگردانش به نامهاى محمد بن مال اللّه بن معصوم( مقدمه الاخلاق) و عبد النبى كاظمى( تنقيح المقال، ج 2، ص 212) نوشتهاند، النفحات القدسية، ص 244.
[1292] ( 1). كتاب الاخلاق ايشان توسط آقاى محمد رضا جباران به فارسى ترجمه و توسط انتشارات هجرت قم به چاپ رسيده است.
[1293] ( 2). اين كتاب، الانوار اللامعة فى شرح الزيارة الجامعة نام دارد كه توسط آقاى عباسعلى سلطانى گلشنجى به نام با اختران تابناك ولايت به فارسى ترجمه و منتشر شده است.
[1294] ( 3). اين كتاب بارها به چاپ رسيده است از جمله در سال 1410 ه. ق. در مكتبة الألفين كويت.
[1295] ( 4). دار السلام، ج 2، ص 250؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 212- 213؛ مقدمه الاخلاق، ص 5- 17.
[1296] ( 1). براساس گزارشى ديگر، رمز سرعت تصنيف مرحوم شبّر عنايت امام حسين عليه السّلام بوده است. ر. ك:
مقدمه الاخلاق، ص 11.
[1297] ( 2). در مقدمه كتاب الجواهر الثمين او نام 67 اثرش به ترتيب حروف الفباء ذكر شده است.
[1298] ( 3). ر. ك: الكرام البرره، ج 2، ص 566؛ مقدمه تفسير الجوهر الثمين، ص 15.
[1299] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: انوار البدرين، ص 170؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 53؛ روضات الجنات، ج 4، ص 247؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 63؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 70؛ الاعلام، ج 4، ص 225؛ الذريعه، ج 1، ص 302، ج 5، ص 203، ج 6، ص 48، ج 15، ص 22، ج 16، ص 97 و ج 23، ص 210؛ لغتنامه دهخدا،« عبد اللّه»، ص 72؛ الاسناد المصفى، ص 34؛ لؤلؤة البحرين، ص 96؛ مصفى المقال، ص 248؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 51.
[1300] ( 2). و له ايضا رسالة كتبها فى خراسان- على مشرفها السلام- فى الرد على ملا سلمان بن ملا خليل القزوينى فى تحقيق الشر و الرهط الذى تجب عليهم صلاة الجمعه و كتاب من لا يحضره النبيه فى شرح من لا يحضره الفقيه( على بن المؤلف) رحمه اللّه.
[1301] ( 1). رياض الجنان به نقل از روضات الجنات، ج 4، ص 252- 253.
[1302] ( 1). علماء البحرين، ص 405؛ انوار البدرين، ص 233.
[1303] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 162؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 62؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 225 و 228؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 200؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 88.
[1304] ( 1). در مورد مورخ بصير و عالم خبير، ميرزا عبد اللّه اصفهانى مشهور به افندى ر. ك: مصفى المقال، ص 240؛ الفيض القدسى، ص 85؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 97؛ سفينة البحار، ج 2، ص 124؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 48؛ الذريعه، ج 1، ص 127، ج 3، ص 104 و ج 11، ص 331؛ روضات الجنات، ج 4، ص 255؛ ترجمه كتاب رياض العلماء، مقدمه مترجم دانشمند آقاى محمد باقر ساعدى، زهر الرياض در ترجمه صاحب رياض از آية اللّه مرعشى نجفى رحمه اللّه( مقدمه عربى رياض العلماء)؛ لؤلؤة البحرين، ص 205؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 370؛ يادداشتهاى قزوينى، ج 5، ص 42؛ كشف الحجب، ص 300، اول جلد سوم رياض العلماء؛ صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، ج 1، ص 411 به بعد.
[1305] ( 2). خمسة فى احوال العلماء العامة و خمسة فى علماء الامامية. و الذى وصل إلينا من المجلدات الامامية الثانى و الثالث و الخامس، و لم نعثر على الاول و الرابع من الخاصة. نعم، يوجد فى كشكول الشيخ يوسف البحرانى بعض من حروف الالف، و قد ذكره السيد عبد اللّه بن السيد نور الدين بن السيد نعمة اللّه فى اجازته المبسوطة. له حواش على« يب» و على المختلف و على الفقيه و على آيات الاحكام للشيخ جواد الكاظمى و على الوافى و على شرح الاشارات و على المقدمة الاصولية للمولى محمد طاهر القمى من كتاب حجة الاسلام فى شرح تهذيب الاحكام، و على الصحيفة الكاملة، و له كتاب روضة الشهداء و هو مشتمل على ثلاث لغات العربى و الفارسى و التركى، و كتاب ثمار المجالس و نثار العرايس، على محاذات الكشكول و لسان الواعظين-« كمله».
[1306] ( 3). و نيز ر. ك: مقدمه صحيفه كامله سجاديه به قلم آيت اللّه مرعشى نجفى قدس سرّه.
[1307] ( 1). رياض العلماء، ج 3، ص 230.
[1308] ( 2). ر. ك: بحار الأنوار، ج 25، خاتمه و چاپ جديد، ج 107، ص 165.
[1309] ( 3). در بحار الأنوار« بقّارا» است.
[1310] ( 4). در بحار الأنوار« ما لا تعلم» است.
[1311] ( 1). تقاضاى شرح كتاب بحار الأنوار و ديگر الحاقات، ر. ك: بحار الأنوار، ج 107، ص 177.
[1312] ( 2). براساس بحار الأنوار، ج 107، اصلاح شد.
[1313] ( 3). در مورد عبد اللّه مجلسى( م 1134) ر. ك: اعيان الشيعه، ج 8، ص 70؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 201؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 113؛ الذريعه، ج 2، ص 94 و ج 13، ص 157؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 218؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 122؛ مرآة الاحوال، ص 118.
[1314] ( 4). در مورد ملا عبد اللّه تونى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 163؛ روضات الجنات، ج 4، ص 244؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 70؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 137؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 356؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 113؛ الذريعه، ج 15، 74 و ج 25، ص 17؛ لغتنامه دهخدا،« فاضل تونى»، ص 25؛ مقدمه آقاى سيد محمد حسين كشميرى بر كتاب الوافيه.
[1315] ( 1). روضات الجنات، ج 4، ص 245.
[1316] ( 2). در امل الآمل، عبد الحسن.
[1317] ( 3). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 163؛ سلافة العصر، ص 513؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 137.
[1318] ( 4). سلافة العصر، ص 513.
[1319] ( 5). امل الآمل، ج 2، ص 164.
[1320] ( 1). همان، ج 1، ص 113.
[1321] ( 2). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 95.
[1322] ( 3). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: تحفة العالم، ص 69؛ تذكره شوشتر، ص 60؛ معارف الرجال، ج 2، ص 8؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 403 و چاپ آل البيت، ج 2، ص 146؛ مصفى المقال، ص 246؛ نجوم السماء، ص 251؛ سفينة البحار، ج 2، ص 138؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 332؛ روضات الجنات، ج 4، ص 257؛ مقابس الانوار، ص 17؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 25.
[1323] ( 1). الظاهر انّها هى الانوار الحلية فى اجوبة المسائل الجبلية، و هو كتاب جمع فيه اجوبته للسؤالات الواردة عليه من السيد على النهاوندى الذى هو من الفضل، كالسيد مهنا بن سنان المدنى فى مروره على بلاد الجبل، و يشتمل على تسعة و ستين سؤالا و جوابا و السؤال الثالث فى معنى قوله عليه السّلام: لو علم الناس ما فى زيارة نصف شعبان، لقامت ذكور رجال على الخشب( على بن المؤلف).
[1324] ( 2). در مورد شاعر اهل بيت عبد المحسن صورى( 339- 419 ه. ق.) ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 114؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 94؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 430؛ الاعلام، ج 4، ص 295؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 473؛ الذريعه، ج 9، ص 699؛ تاريخ التراث، ج 2، ب 4: 10؛ الطليعه، ج 1، ص 530؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 76.
[1325] ( 1). معالم العلماء، ص 151.
[1326] ( 2). وفيات الأعيان، ج 2، ص 397؛ امل الآمل، ج 1، ص 114.
[1327] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 164.
[1328] ( 4). در مورد عميدى ر. ك: روضات الجنات، ج 4، ص 264: طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ص 127؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 487؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 100؛ الذريعه، ج 1، ص 39 و ج 3، ص 318؛ لغتنامه دهخدا،« عميدى»، ص 361؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 1، ص 176.
[1329] ( 1). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 400.
[1330] ( 2). رياض العلماء، ج 3، ص 240.
[1331] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 165.
[1332] ( 4). ظاهرا وى معاصر شيخ بهايى و از شاگردان حسن بن شيخ زين الدين و سيد محمد صاحب مدارك- رحمة اللّه عليهما- است و رتبهاش مقدم بر دوران كركى است. امل الآمل، ج 2، ص 166.
[1333] ( 5). تنقيح المقال، ج 2، ص 332؛ امل الآمل، ج 2، ص 165؛ روضات الجنات، ج 4، ص 268؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 359؛ الذريعه، ج 2، ص 268، ج 5، ص 211، ج 13، ص 168، ج 19، ص 53 و ج 24، ص 398؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 200؛ فرهنگ تراجمنگاران؛ رياض العلماء، ج 3، ص 272؛ مصفى المقال، ص 2، 36، 99، 251 و 397؛ اعيان الشيعه، ج 39، ص 170؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 405.
[1334] ( 1). اين اثر ارزشمند توسط مؤسسة الهداية لاحياء التراث قم تحقيق و توسط رياض ناصرى در سال 1418 ه. ق. منتشر شده است.
[1335] ( 2). روضات الجنات، ج 4، ص 269.
[1336] ( 3). همان.
[1337] ( 4). همان، ص 272.
[1338] ( 5). طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 798؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 453؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 200، الذريعه، ج 3، ص 337؛ لغتنامه دهخدا،« قزوين»، ص 281؛ فرهنگ تراجمنگاران.
[1339] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 161؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 332.
[1340] ( 2). ترجمه علّامه فقيه و محقّق قزوينى دانشمند معروف قرن دوازدهم ر. ك: اعيان الشيعه، ج 8، ص 128؛ الكرام البرره، ص 798؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 452؛ مصفى المقال، ص 253؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 200؛ مقدمه استاد سيد احمد حسينى، محقّق كتاب تتميم امل الآمل كه توسط انتشارات كتابخانه مرحوم آيت اللّه مرعشى نجفى در 1407 ه. ق. به چاپ رسيده است؛ و فرهنگ تراجمنگاران؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 396؛ نجوم السماء، ص 307.
[1341] ( 3). فيض قدسى، ص 47.
[1342] ( 4). الآمد المشهور- بضم الميم- و لكن ضبطه صاحب المراصد- بكسر الميم( منه رحمه اللّه) در ترجمه عالم شيعى آمدى رحمه اللّه ر. ك: معالم العلماء، ص 81؛ روضات الجنات، ج 5، ص 170؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 62؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 169؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 7؛ الذريعه، ج 16، ص 38؛ فهرست مشترك، ج 4، ص 2395؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 213؛ لغتنامه دهخدا،« ابو الفتح»، ص 706؛ مقدمه شرح جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم او.
[1343] ( 5). اخيرا اين كتاب توسط آقاى مصطفى درايتى به شكل موضوعى تحت عنوان تصنيف غرر الحكم و درر الكلم توسط دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم منتشر شده است.
[1344] ( 1). مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 12، و نيز ر. ك: خاتمه مستدرك، ج 3، ص 92 به بعد.
[1345] ( 2). رياض العلماء، ج 3، ص 282.
[1346] ( 3). اين كتاب در 7 جلد با مقدمه، تصحيح و تعليق آقاى مير جلال الدين حسينى ارموى محدّث توسط انتشارات دانشگاه تهران منتشر شده است و اخيرا آقاى سيد هاشم رسولى محلاتى غرر الحكم و درر الكلم را به صورت موضوعى شرح و ترجمه كرده كه توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامى به چاپ رسيده است.
[1347] ( 4). ريحانة الادب، ج 5، ص 117؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 215؛ الذريعه، ج 1، ص 46، ج 15، ص 251 و ج 24، ص 216.
[1348] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 166.
[1349] ( 2). همان؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 133- 134؛ رياض العلماء، ج 3، ص 289؛ حبيب السير، ج 4، ص 614- 615؛ الذريعه، ج 4، ص 456 و ج 13، ص 384.
[1350] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 166؛ معالم العلماء، ص 82.
[1351] ( 2). بحار الأنوار، ج 102، ص 244؛ روضات الجنات، ص 580؛ جامع الرواة، ج 1، ص 527؛ تذكره مشايخ قم، ص 51؛ امل الآمل، ج 2، ص 167؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 431.
[1352] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 167؛ مقدمه شواهد التنزيل با تحقيق و تعليق محمد باقر محمودى، الغدير، ج 1، ص 112.
[1353] ( 4). معالم العلماء، ص 78؛ امل الآمل، ج 2، ص 167.
[1354] ( 5). ر. ك: بيت الاحزان، فى مصائب سيدة النسوان، با تحقيق باقر قربانى زرّين، ص 98 به بعد.
[1355] ( 1). تاريخ بغداد.
[1356] ( 2). جامع الرواة، ج 1، ص 530؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 244؛ امل الآمل، ج 2، ص 168؛ روضات الجنات، ج 12.
[1357] ( 3). بحار الأنوار، ج 102، ص 247،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 168؛ جامع الرواة، ج 1، ص 530.
[1358] ( 4). امل الآمل، ج 2، ص 168.
[1359] ( 1). مجالس المؤمنين، ص 209.
[1360] ( 2). شيخ بهائى در حاشيه اربعين خود فرموده: العبادى- به فتح عين مهمله- منسوب است به عباده، كه نام قبيلهاى است. خاتمه مستدرك، ج 3، ص 6.
[1361] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 169؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 6؛ رياض العلماء، ج 3، ص 310؛ مزار مشهدى، ص 820.
[1362] ( 4). جامع الرواة، ص 586؛ امل الآمل، ج 2، ص 169؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 251،( فهرست شيخ منتجب الدين)؛ مجمع الالقاب، ج 1، ص 263؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 301؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 198؛ معجم رجال الحديث، ج 12، ص 114.
[1363] ( 5). در بعض نسخ امل الآمل،« غنية المستغنى و منية المتمنى» است.
[1364] ( 6). امل الآمل، ج 2، ص 169.
[1365] ( 1). درباره ترجمه ملا عزيز اللّه( 1025- 1074) ر. ك: ريحانة الادب، ج 5، ص 201؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 219؛ الذريعه، ج 6، ص 52 و 223.
[1366] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 170؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 145؛ روضات الجنات، ج 5، ص 189؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 154؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 6، ص 285؛ الذريعه، ج 1، ص 421، ج 2، ص 480، ج 6، ص 124 و ج 11، ص 285؛ حبيب السير، ج 4، ص 358؛ فارسنامه ناصرى، ج 2، ص 91؛ مجالس المؤمنين، ج 2، ص 528؛ رياض العلماء؛ هدية العارفين، ج 1، ص 664.
[1367] ( 1). روضات الجنات، ج 5، ص 189.
[1368] ( 2). جامع الرواة، ج 1، ص 540؛ امل الآمل، ج 2، ص 170؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 245.
[1369] ( 3). اعيان الشيعه، ج 3، ص 81؛ شرح حال محقّق اردبيلى و معرفى تأليفات او، چاپ كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى، ص 146، 565 و 644؛ رياض العلماء، ج 3، ص 321؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن دهم)، ص 143.
[1370] ( 1). نجم الثاقب، باب هفتم، ص 392؛ بحار الأنوار، ج 52، ص 174- 175.
[1371] ( 2). درباره او ر. ك: انوار البدرين، ص 399؛ دائرة المعارف الاسلامية الشيعيه، ج 3، ص 96، ماده« أحساء»؛ رياض العلماء، ج 3، ص 326؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن نهم)، ص 86؛ عوالى اللآلى، ج 1، ص 2195- 2196؛ مستدركات اعيان الشيعه، ج 2، ص 282؛ اعلام هجر، ج 2، ص 305.
[1372] ( 3). ر. ك: عوالى اللآلى، ج 1، ص 21.
[1373] ( 4). در مورد على بن ابراهيم بن هاشم قمى ر. ك: خلاصه، ص 49؛ قهپائى، ج 4، ص 152- 153؛ ابن داود، ص 237؛ تذكره مشايخ قم، ص 52؛ فهرست طوسى، ص 89؛ معالم العلماء، ص 62؛ رجال نجاشى، ص 183؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 167؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 84؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 488؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 9؛ الذريعه، ج 1، ص 366، ج 4، ص 302- 309 و 486 و ج 21، ص 289؛ منتهى المقال، ص 223؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 260؛ معجم الادباء، ج 12، ص 215؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 309، ج 2، ص 197، 273، 291، 309 و 334؛ هدية العارفين، ج 1، ص 678.
[1374] ( 5). يروي صاحب المناقب ابن شهرآشوب منه فراجع تاسع البحار، ص 245( منه رحمه اللّه).
[1375] ( 6). ر. ك: الذريعه، ج 17، ص 67.
[1376] ( 1). بحار، مقدمه.
[1377] ( 2). قال تاج الدين ابن الزهرة الحسيني في غاية الاختصار: بيت الإسحاقيين و هم بنو اسحاق بن الصادق عليه السّلام و يلقب بالمؤتمن.
اعيانهم و الحمد للّه اهل بيت زهرة نقباء حلب، جدهم زهرة بن على أبي المواهب نقيب حلب، ابن محمد نقيب حلب، ابن محمد أبى سالم المرتضى المدنى، المنتقل إلى حلب الشهباء، ابن أحمد المدنى المقيم بحران، ابن محمد الأمير شمس الدين المدنى، ابن الحسين الأمير الموقر، ابن اسحاق المؤتمن، ابن الصادق عليه السّلام. ثم ذكر جملة من هذا البيت الشريف و قال فى آخرهم: و لهم تربة معروفة مشهورة، بعد ان ذكر تربة أبي المكارم بن زهرة بحلب بفح جبل جوشن عند مشهد القسط( منه رحمه اللّه). ر. ك: غاية الاختصار فى البيوتات العلويّة المحفوظة من الغبار، ص 92.
[1378] ( 3). شدّ الازار، ص 492؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ص 133؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 552؛ امل الآمل، ج 2، ص 171.
[1379] ( 1). چاپ جديد بحار الأنوار، ج 104، ص 60 به بعد.
[1380] ( 2). درباره او ر. ك: شذرات الذهب، ج 3، ص 128؛ الوفيات، ج 4، ص 348؛ بحار الأنوار، ج 104، ص 119.
[1381] ( 3). مؤلّف گويد كه از تاريخ مصر نقل شده كه حسام الدوله مقلد بن مسيب را شعر نيكو و فاحش بود تا آنكه از او نقل است كه به يكى از حاجيان وصيت كرده بود كه چون به مدينه طيبه برسى سلام من به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برسان و بگو كه اگر شيخين در جوار تو مدفون نبودند هر آينه به سرو چشم به زيارت تو مىآمدم.
فقير گويد كه: ظاهر آن است كه اين پيغام كه نسبت به مقلد بن مسيب در تاريخ مصر داده است تهمت است و شايد براى آن باشد كه واقعه قتل او را مبتنى كند بر اين پيغام و اين را از كرامات آن دو نفر بشمارد و لكن پيغام همان است كه حضرت آية اللّه علّامه نقل فرموده. و اللّه العالم( منه رحمه اللّه).
[1382] ( 1). نك: گوهر خاندان امامت، ص 82 از عطاردى.
[1383] ( 2). در مورد اين بانوى باتقوا و فضيلت ر. ك: اعيان الشيعه، ج 10، ص 227؛ اعيان النساء، ص 615؛ تاريخ الطبرى، ج 5، ص 423؛ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 232؛ العبر ذهبى، ج 1، ص 271؛ رياض العلماء، ج 5، ص 85؛ النجوم الزاهره، ج 2، ص 180؛ عمدة الطالب، ص 67؛ شذرات الذهب، ج 2، ص 21؛ فوات الوفيات، ج 2، ص 607؛ مرآة الجنان، ج 2، ص 23؛ وفيات الاعيان، ج 5، ص 423.
[1384] ( 3). امل الآمل، ج 1، ص 117.
[1385] ( 1). در امل الآمل، ج 2، ص 171« أبى الحسن» است.
[1386] ( 2). در مورد ابن خياط ر. ك: ريحانة الادب، ج 7، ص 511؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 99؛ الذريعه، ج 5، ص 27؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 188؛ امل الآمل، ج 2، ص 172.
[1387] ( 3). بحار الأنوار، ج 102، ص 248،( فهرست منتجب الدين).
[1388] ( 4). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 172؛ رجال النجاشى، ص 20؛ فهرست شيخ، ص 98؛ كامل الزيارات، ص 250؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 254.
[1389] ( 5). حزين لاهيجى است. ر. ك: آتشكده آذر، ص 377؛ تاريخ ادبيات براوى، ج 4، ص 204؛ تاريخ ادبيات هرمان، ج 1، ص 196؛ تذكره اختر، ج 1، ص 60؛ تاريخ تذكرههاى فارسى، ج 1، ص 349- 359؛ حريم سايههاى سبز، ج 2، ص 285؛ حزين لاهيجى زندگى و زيباترين غزلهاى او، طرايق الحقايق، ج 3، ص 247؛ مجمع الفصحا، ج 4، ص 210؛ رياض العارفين، ص 99؛ قاموس الاعلام، ج 3، ص 1938؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 325؛ سفينة المحمود، ج 1، ص 204؛ مقدمه ديوان حزين لاهيجى، دويست سخنور، ص 76؛ نقد ادبى، كاروان هند، ج 2، ص 969؛ مقدمه فتح السبل با تحقيق اينجانب؛ تاريخ كامل ايران، معجم المؤلفى الشيعه، ص 127؛ فرهنگ تراجمنگاران، مقدمه تذكرة المعاصرين ايشان با مقدمه، تصحيح و تعليقات خانم معصومه سالك و كتابشناسى حزين لاهيجى از همو.
[1390] ( 1). در مورد ابن الحجه: الكنى و الالقاب، كد معرفى 460؛ امل الآمل، ج 1، ص 118.
[1391] ( 1). فنجكرد يكى از دهات نيشابور است ر. ك: انساب سمعانى؛ معجم البلدان، ج 4، ص 277.
[1392] ( 2). در ترجمه اديب توانا، فقيه، لغوى شيخ الافاضل( 433- 513) ر. ك: الغدير، ج 4، ص 319؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 156؛ امل الآمل، ج 2، ص 175؛ معالم العلماء، ص 71؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 181؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 356؛ الذريعه، ج 3، ص 205 و ج 9، ص 849؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 27؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 239؛ الطليعه، ج 2، ص 13؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 116.
[1393] ( 3). الطليعه، ج 2، ص 14. اشعار در مناقب آل ابى طالب، ج 1، ص 540 و مجالس المؤمنين آمده است.
[1394] ( 4). مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 540؛ مجالس المؤمنين، ص 234؛ كلمه طيبيه، ص 160.
[1395] ( 5). ر. ك: الذريعه، ج 19، ص 1: 101.
[1396] ( 6). اين ديوان نخستين مأخذ انوار العقول بوده است. الذريعه، ج 2، ص 432 و ج 3، ص 205.
[1397] ( 1). در كلمه طيبه« مثيله» است.
[1398] ( 2). ديوانى است از شعرهاى منسوب به امام كه در آن، شعرها به ترتيب الفبايى قافيهها گرد شده است. ديوان امام على عليه السّلام تصحيح دكتر امامى، ص 13.
[1399] ( 3). بحار الأنوار، ج 1، ص 42.
[1400] ( 4). رياض العلماء، ج 3، ص 353.
[1401] ( 1). كلمه طيبه، ص 160- 161.
[1402] ( 2). در مورد ابن معصوم ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 176؛ روضات الجنات، ج 4، ص 394؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 38، 41 و 153؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 90؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 412؛ الاعلام، ج 5، ص 64؛ فرهنگ سخنوران، ص 14؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 28؛ الذريعه، ج 2، ص 426، ج 4، ص 55، ج 8، ص 60، ج 9، ص 754، ج 18، ص 75 و ج 23، ص 266؛ مقدمه الدرجات الرفيعه؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 383؛ مصفى المقال، ص 269؛ نزهة الجليس، ج 1، ص 320؛ سرو آزاد، ص 286؛ سفينة البحار، ج 2، ص 245؛ الغدير، ص 52؛ رياض العلماء؛ سبحة المرجان، ص 86؛ مقدمه رياض السالكين، چاپ جامعه مدرسين؛ الطليعة من شعراء الشيعه، ج 2، ص 7؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 168؛ مآثر الكرام فى تاريخ بلگرام، ص 286؛ تذكرة المعاصرين، ص 98.
[1403] ( 3). حاوى ترجمه ادباى قرن يازدهم، شروع به تأليف: اواخر سال 1081 ه. ق. در هند و تاريخ فراغت ربيع الثانى 1082 ه. ق. ر. ك: ذريعه، ج 9، ص 754. اين كتاب چندين ذيل و تكمله داشته است.
[1404] ( 1). در غروب نيمه جمادى الاولى متولد شده( منه رحمه اللّه).
[1405] ( 2). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 59: گفتنى است كه قبر سه تن از اجداد سيد على خان در مدرسه منصوريه است.
[1406] ( 3). 1119 يا 1120 را نيز ذكر كردهاند.
[1407] ( 1). رياض السالكين، ج 1، مقدمه، ص 796؛ انوار الربيع، ج 1، ص 5؛ الغدير، ج 11، ص 346.
[1408] ( 2). قال صاحب عمدة الطالب فى احوال محمد بن زيد الداعى: و هو ابن محمد بن إسماعيل بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن أبي طالب عليه السّلام و يحكى انه كان اذا اجتمع(*) الخراج نظر إلى ما فى بيت المال من خراج السنة الماضية، ففرّقه فى قبائل قريش على دعواهم، ثمّ فى الأنصار و الفقهاء و أهل القرآن و سائر طبقات الناس، حتى لا يبقى منه درهم. فجلس فى بعض السنين يفرّق فبدأ ببنى عبد مناف، فلمّا فرغ من بنى هاشم دعا سائر بنى عبد مناف، فقام رجل، فقال له محمد بن زيد الداعى: من أىّ بنى عبد مناف انت؟ قال من بنى اميّة: قال: من أيّها؟ فسكت. قال: لعلّك من ولد معاوية؟ قال: نعم. قال: فمن أىّ ولده؟ فاسمك. قال:
لعلّك من ولد يزيد؟ قال: نعم. قال: بئس الاختيار اخترت لنفسك، تقصد ولاية آل أبي طالب و عندك ثأرهم و قد كان لك مندوحة[ عنهم] بالشام و العراق عند من يتولّى جدّك و يحب برّك. فان كنت جئت على جهلك فى نسبة منك بهذا فما يكون بعد جهلك جهل؟ و إن كنت جئت مستهزئا بهم فقد خاطرت بنفسك.
قال: فنظر اليه العلويون نظرا شديدا فصاح بهم محمد و قال: كفّوا عنه، كأنّكم تظنون أن فى قتل هذا دركا لثأر الحسين عليه السّلام أبى؟ اى جرم لهذا انّ اللّه عزّ و جلّ قد حرّم أن تطالب نفس بغيره ما اكتسبت، و اللّه لا يعرض له أحد بسوء إلّا أقدمته به؛ و اسمعوا حديثا أحدّثكم به يكون لكم قدوة فيما تستأنقون؛ حدّثني أبي، عن أبيه، قال: عرض على المنصور جوهر فاخر- و هو بمكّة- فعرفه، و قال: هذا جوهر كان لهشام بن عبد الملك و قد بلغنى انّه عند محمد ابنه و لم يبق منهم غيره ثم قال للربيع: إذا كان غدا و صليت بالنّاس فى المسجد الحرام فأغلق الأبواب كلّها و وكّل بها ثقاتك، ثم افتح بابا واحدا وقف عليه، فلا تخرج إلّا من تعرفه. ففعل الربيع ذلك و علم محمد بن هشام انّه هو المطلوب فتحيّر، و أقبل محمد بن زيد بن على الحسين بن على بن ابى طالب عليه السّلام فرآه متحيرا، و هو لا يعرفه. فقال له: يا هذا، أراك متحيرا فمن أنت؟ قال:
ولى الأمان؟ و قال: و لك الأمان و أنت فى ذمتى، حتى أخلصك. قال: انّا محمد بن هشام بن عبد الملك، فمن أنت؟ قال: محمد بن زيد بن على فقال: عند اللّه احتسب نفسى إذن، فقال: لا بأس عليك يابن عم؛ فانّك لست تقابل زيد و لا فى قتلك درك بثأره. و انا الآن بخلاصك أولى منى باسلامك، و لكن تعذرنى فى مكروه أتناولك به و قبيح أخاطبك به يكون فيه خلاصك. قال: أنت و ذاك. فطرح رداءه على رأسه و وجهه و لبته و أقبل يجره، فلما وقف على الربيع لطمه لطمات و قال: يا أبا الفضل، إن هذا الخبيث جمّال من اهل الكوفة أكرانى جماله ذاهبا و راجعا، و قد هرب منّى فى هذا الوقت و أكرى بعض قواد الخراسانية ولى عليه بذلك بيّنة، فضم إلىّ حرسين يصيران به معى إلى القاضى و يمنعان الخراسانى من اعواره فضم اليه حرسين فمضيا معه فلما بعد عن المسجد، قال له: يا خبيث، تؤدى إلىّ حقى؟ قال: نعم، يابن رسول اللّه.
فقال للحرسين: انصرفا عنه. ثم أطلقه فقبّل محمد بن هشام رأسه و قال: بأبى أنت و امى- اللّه اعلم حيث يجعل رسالاته. ثم اخرج له جوهرا له قدر فدفعه اليه و قال: تشرفنى بقبول هذا. فقال: يابن عم انّا أهل بيت لا نقبل على المعروف شيئا، و قد تركت لك أعظم من هذا، دم زيد بن على، فانصرف راشدا و وار شخصك حتى يرجع هذا الرجل، فانّه مجد فى طلبك. قال: ثم امر محمد بن زيد الداعى للاموى بمثل ما أمر به لسائر بنى عبد مناف و أمر جماعة من مواليه أن يوصلوه إلى الرى و يأتوا بكتابه بسلامته. فقام الاموى و قبّل رأسه و مضى و القوم معه، حتى أوصلوه إلى مأمنه و جاؤوا بكتابه إلى الداعى محمد بن زيد بن محمد بن إسماعيل جالب الحجارة( منه رحمه اللّه). ر. ك: عمدة الطالب فى انساب آل أبى طالب، ص 274 و 275( با اختلاف بسيار اندك).
(*) در عمدة الطالب، چاپ انصاريان قم، ص 274« افتتح» است.
[1409] ( 1). تتمة المنتهى، ص 201. آيت اللّه حاج سيد مهدى لاجوردى در يادداشت خود نوشتهاند: اگر پدر محمد محروق را مأمون در بيست سالگى در مرو مسموم نمود، چگونه نواده او در زمان حضرت رضا عليه السّلام بوده و حضرت فقه الرضا عليه السّلام را براى او نوشته. و خود مؤلّف وفات حضرت رضا عليه السّلام را در كتاب منتهى الآمال در سال 203 ثبت كرده است. و نيز اگر مأمون او را در مرو مسموم نموده، چرا قبرش در خارج نيشابور است.
علاوه بر اين، فقه الرضا را حضرت رضا عليه السّلام نوشته است بعضى مىگويند رساله عمليه ابن بابويه است و اقوى نزد اينجانب عدم حجيت آن است و ادله آن را در رساله جداگانه ذكر كردهام.
[1410] ( 2). رياض العلماء، ج 3، ص 364.
[1411] ( 1). مستدرك الوسائل، ج 3، ص 341 به نقل از مقدمه الفقه المنسوب للامام الرضا عليه السّلام، ص 14- 15.
[1412] ( 2). رياض السالكين، ج 1، ص 39- 40.
[1413] ( 3). سلافة العصر، ص 10.
[1414] ( 1). اعتاص الأمر عليه: اشتد. و التاث عليه فلم يهتد للصواب- ق.
[1415] ( 2). التبجح- بتقديم الجيم على الحاء المهملة- بمعنى الفرح.
[1416] ( 3). الكامل من شطور العروض، متفاعلن ست مرات( منه رحمه اللّه).
[1417] ( 4). امل الآمل، ج 1، ص 118؛ الغدير، ج 11، ص 364؛ معجم رجال الفكر و الادب فى النجف، ص 302 و 240؛ رياض العلماء، ج 3، ص 367؛ ماضى النجف، ج 3، ص 51؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 31؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 161؛ مصفى المقال، ص 238، 255، 354 و 445؛ نجوم السماء، ص 363؛ سفينة البحار، ج 1، ص 137؛ معارف الرجال، ج 2، ص 9؛ مقدمه ارشاد المستبصر او كه توسط آقاى رضا استادى تحقيق و هم مستقل و هم در ضمن الرسائل الاربعة عشر منتشر شده است؛ مقدمه الانوار اللامعه او به قلم شيخ محمد رضا هادى آل كاشف الغطاء؛ مقدمه تفسير الوجيز او به قلم حفيدش سيد ابراهيم شبر؛ مقدمه تفسير الجواهر الثمين او به قلم دكتر سيد محمد بحر العلوم چاپ مكتبة الألفين كويت.
[1418] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 176.
[1419] ( 2). ر. ك: اربعين شهيد، ج 19، ص 28.
[1420] ( 3). مجموعة الشهيد، ص 137.
[1421] ( 4). امل الآمل، ج 2، ص 176؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 198؛ الذريعه، ج 3، ص 304؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 33؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 133. مقدمه تأويل الآيات.
[1422] ( 5). تأويل الآيات الظاهره زير نظر آيت اللّه سيد محمد باقر موحد ابطحى اصفهانى تحقيق و توسط مدرسه امام مهدى- عجّل اللّه تعالى فرجه- منتشر شده است.
[1423] ( 6). بحار الأنوار، ج 1، ص 13.
[1424] ( 1). درباره زاهى بغدادى ر. ك: الطليعه، ج 2، ص 15؛ الغدير، ج 3، ص 388- 398؛ يتيمة الدهر، ج 1، ص 233.
[1425] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 176.
[1426] ( 3). درباره ترجمه او ر. ك: اعيان الشيعه، ج 41، ص 85؛ الذريعه، ج 12، ص 32؛ روضات الجنات، ج 4، ص 406؛ رجال اصفهان، ص 5؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 438؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 945.
[1427] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 177.
[1428] ( 2). همان، ج 1، ص 178.
[1429] ( 1). تحفة الاحباب، ص 320؛ نيز ر. ك: تنقيح المقال، ج 2، ص 279، ش 8198؛ رجال نجاشى، ص 251، ش 662؛ جامع الرواة، ج 1، ص 561؛ رجال كشى، ج 2، ص 540، ش 478 و ص 760، ش 870.
[1430] ( 2). در مورد زوارى ر. ك: روضات الجنات، ج 4، ص 376؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 300؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 186؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 393؛ الذريعه، ج 4، ص 139، ج 5، ص 315، ج 7، ص 227، ج 15، ص 159 و ج 25، ص 88؛ تاريخ نظم و نثر در ايران، ص 371؛ رياض العلماء؛ هدية الاحباب، ص 146؛ احياء الداثر من القرن العاشر، ص 152؛ مجله آينه پژوهش، ش 9؛ گلشن جلوه، ص 244- 245.
[1431] ( 3). نسخه خطى اين شرح با خط زيبا و كاغذ ممتاز در كتابخانه آيت اللّه لاجوردى در قم نگاهدارى مىشود.
[1432] ( 4). آيت اللّه لاجوردى نوشتهاند: اين كتاب مختصر احسن الكبار است و نسخه خطى آن نزد اينجانب موجود مىباشد.
[1433] ( 5). و نيز ترجمه كرده منهاج الكرامه علّامه حلّى را و نسخهاى در قم موجود است.
[1434] ( 6). سادات طباطبائى از اين قريهاند.
[1435] ( 7). امل الآمل، ج 2، ص 178. ميراث اسلامى ايران، دفتر هشتم، ص 499 مقدمه الاعتقادات به كوشش محمد رضا انصارى قمى؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن يازدهم)، ص 401.
[1436] ( 1). همان، ج 1، ص 118.
[1437] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 118؛ اعيان الشيعه؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 85.
[1438] ( 3). روضات الجنات، ج 4، ص 339؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 191؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 405؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 330، معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 72؛ لغتنامه دهخدا،« ابن باقى»، ص 293.
[1439] ( 1). روضات الجنات، ج 4، ص 340.
[1440] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 179.
[1441] ( 3). همان، ج 1، ص 119؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 205؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 325؛ الذريعه، ج 13، ص 325 و ج 20، ص 23؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 79؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 61؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 222؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 86؛ بحار الأنوار، ج 105، ص 139.
[1442] ( 4). الدر المنثور، ج 2، ص 192.
[1443] ( 5). همان، ص 200.
[1444] ( 1). در امل الآمل، ج 1، ص 120« لقد» است.
[1445] ( 2). در ترجمه مورخ شهير مسعودى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 180؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 198؛ تأسيس الشيعه، ص 253؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 282؛ تذكرة الحفاظ، ج 3، ص 7؛ خلاصة الاقول، ص 100؛ الذريعه، ج 3، ص 347؛ روضات الجنات، ج 4، ص 281؛ شذرات الذهب، ج 2، ص 371؛ العبر، ج 2، ص 269؛ فهرست ابن النديم، ص 225؛ فوات الوفيات، ج 2، ص 45؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 184؛ لسان الميزان، ج 4، ص 224؛ مجمع الرجال، ج 4، ص 185؛ معالم العلماء، ص 87؛ معجم الادباء، ج 5، ص 147؛ منهج المقال، ص 231؛ الوافى بالوفيات؛ النجوم الزاهره، ج 3، ص 315؛ فرج المهموم، ص 126؛ مقدمه مروج الذهب، چاپ دار الاندلس، و السعاده مصر.
[1446] ( 3). اين كتاب، بارها و بارها در كشورهاى مختلف به چاپ رسيده است و برخى چون محمد محى الدين عبد الحميد آن را با تحقيق به چاپ رساندهاند.
[1447] ( 4). در بعض منابع،« سرّ الحياة» است.
[1448] ( 1). تاريخ اللغة العربيه، ج 2، ص 313.
[1449] ( 2). كذا شايد ابن علّامه وحيد بهبهانى.
[1450] ( 3). منتهى المقال، ص 213؛ مقامع الفصل، ج 2، ص 383؛ شفاء الصدور، ج 2، ص 270.
[1451] ( 4). خاتمه مستدرك، ج 1، ص 117 به بعد؛ القاموس المحيط.
[1452] ( 1). در مورد ابو الفرج اصفهانى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 181؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 198؛ روضات الجنات، ج 5، ص 220؛ فهرست ابن النديم، ص 127؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 138؛ الاعلام، ج 5، ص 88؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 78؛ الذريعه، ج 2، ص 249، ج 8، ص 287، ج 9، ص 742 و ج 21، ص 376؛ تاريخ التراث، ج 1، ب 2، ص 280؛ لغتنامه دهخدا،« ابو الفرج»، ص 716؛ ترجمه مقاتل الطالبييّن مقدمه از سيد هاشم رسولى محلاتى؛ البداية و النهايه، ج 11، ص 23؛ تاريخ ابن الوردى، ج 1، ص 407؛ تاريخ بغداد، ج 11، ص 398؛ جامع الرواة، ج 1، ص 574؛ الكامل فى التاريخ، ج 8، ص 581؛ شذورات الذهب، ج 3، ص 19؛ العبر، ج 2، ص 305؛ مرآة الجنان، ج 2، ص 359؛ معجم الادباء، ج 5، ص 149؛ المنتظم، ج 7، ص 40؛ نامه دانشوران، ج 4، ص 44؛ النجوم الزاهره، ج 4، ص 15؛ وفيات الاعيان، ج 2، ص 468؛ يتيمة الدهر، ج 3، ص 114.
[1453] ( 2). براى نخستينبار در بيست جزء در سال 1285 ه. ق. در بولاق مصر به چاپ رسيد و جزء 21 آن را مستشرق هندى در سال 1905 م. در ليدن چاپ كرد.
[1454] ( 3). در سال 1949 م. با تحقيق سيد احمد صقر در قاهره منتشر شده و به فارسى نيز ترجمه شد. در اين كتاب، شهدا و كشتههاى خاندان ابو طالب معرفى شدهاند.
[1455] ( 4). ميزان الاعتدال، ج 3، ص 123، شماره 5825؛ مرآة الجنان، ج 2، ص 359، سنه 356.
[1456] ( 1). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 560.
[1457] ( 2). و يشبه هذه الحكاية و انقل عن ابي الحسن علي بن[ أبي علي بن] محمد سيف الدين الآمدي الشافعي العامل المشهور عند الجمهور، انه ماتت له قطة بحماة، و دفنها و لما جاء إلى دمشق نقل عظامها فى كيس و دفنها فى كيس بقاسيون. و القاسون الجبل المشرف على مدينة دمشق فيه عدة مقابر برى فيه آثار الصالحين و فيه ايضا سيف الدين المذكور( منه رحمه اللّه). درباره سيف الدين آمدى ر. ك: طبقات الفقهاء الشافعيه از ابن قاضى شهبة، ج 1، ص 397.
[1458] ( 1). روضات الجنات، ج 5، ص 224.
[1459] ( 1). در مورد ايشان ر. ك: خلاصة الأقوال، ص 46؛ رجال ابن داود، ص 241؛ رجال قهپائى، ج 4، ص 186- 189؛ تذكره مشايخ قم، ص 53؛ رجال نجاشى، ص 184؛ معالم العلماء، ص 65؛ فهرست طوسي، ص 93؛ فهرست ابن النديم، ص 246؛ روضات الجنات، ج 4، ص 273؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 81؛ الاعلام، ج 5، ص 87؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 185؛ الذريعه، ج 1، ص 382، ج 4، ص 180، ج 24، ص 298 و ج 15، ص 58؛ لغتنامه دهخدا،« ابن بابويه»، ص 292؛ تأسيس الشيعه، ص 280؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 283؛ جامع الرواة، ج 1، ص 574؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 527 و چاپ جديد آل البيت عليهم السّلام، ج 3، ص 276؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 453؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 222؛ لؤلؤة البحرين، ص 388؛ كامل الزيارات، ص 21؛ تعليقات نقض، ج 1، ص 103؛ مصفى المقال، ص 144، 423؛ لسان الميزان، ج 2، ص 1؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 7 و 26، ج 49، ص 106 و ج 104، ص 70؛ معجم رجال الحديث، ج 11، ص 368- 370؛ منتهى المقال، ص 213- 214؛ اختيار معرفة الرجال، ص 605؛ هدية العارفين، ج 1، ص 678؛ نامه دانشوران، ج 1، ص 1؛ رجال بحر العلوم، ج 2، ص 77؛ مقابس الانوار، ص 7. و مقدمه آثار ايشان.
[1460] ( 1). رجال نجاشى، ص 261.
[1461] ( 2). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 453.
[1462] ( 3). مجالس المؤمنين، ج 1، ص 453؛ رياض العلماء، ج 4، ص 7؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 276؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 528؛ لؤلؤة البحرين، ص 384- 385.
[1463] ( 4). مجموعة الشهيد، ص 355.
[1464] ( 5). ذكرى الشيعه، ص 4.
[1465] ( 6). اين كتاب ارزنده به كوشش سيد محمد رضا حسينى جلالى در 1407 ق. در بيروت منتشر شده است.
[1466] ( 7). نقل العلّامة المجلسي رحمه اللّه عن السيد ابن طاووس، قال: وجدت فيما وقفت عليه أن على بن الحسين بن بابويه القمي كان ممن اخذ طالبه في النجوم، و أن ميلاده بالسنبلة و قال ابو علي في منتهى المقال: و اولاد بابويه كثيرون جدا، و اكثرهم علماء اجلة. و قد كتب المحقّق البحراني في تعداد هم رسالة و مع ذلك شذ عنه غير واحد( منه رحمه اللّه).
[1467] ( 1). تحفة الاحباب، ص 380.
[1468] ( 2). اعيان الشيعه، ج 41، ص 213؛ انباه الرواة، ج 2، ص 249؛ البداية و النهاية، ج 12، ص 53؛ بغية الوعاة، ج 2، ص 162؛ تاريخ بغداد، ج 12، ص 402؛ تأسيس الشيعه، ص 214؛ تتمة اليتيمه، ص 13؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 284؛ جمهرة الانساب، ص 56؛ الدرجات الرفيعه، ص 458؛ الذريعه، ج 2، ص 401؛ رجال ابن داود، ص 240؛ رجال النجاشى، ص 192؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 116؛ عمدة الطالب، ص 204؛ الفوائد الرجاليه، ج 3، ص 136؛ فهرست طوسى، ص 125؛ لسان الميزان، ج 4، ص 223؛ لؤلؤة البحرين، ص 313؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 500؛ مجمع الرجال، ج 4، ص 189؛ مرآة الجنان، ج 3، ص 55؛ مستدرك الوسائل، ص 3؛ معالم العلماء، ص 69؛ معجم الادباء، ج 5، ص 173؛ المنتظم، ج 8، ص 120؛ ميزان الاعتدال، ج 2، ص 223؛ النجوم الزاهره، ج 5، ص 39؛ وفيات الاعيان، ج 3، ص 3؛ روضات الجنات، ج 4، ص 294؛ سيد مرتضى پرچمدار علم و سياست از آقاى محمود شريفى؛ مقدمه آثار تحقيق شده ايشان به قلم حضرات آقايان: فارس حسّون كريم، سيد احمد حسينى، سيد مهدى رجائى، شيخ محمد رضا ثبيبى، شيخ يعقوب جعفرى و دكتر مصطفى جوادى؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 161.
[1469] ( 1). ر. ك: بحار الأنوار، ج 52، ص 174- 159؛ تبصرة الولى، ص 243- 251 داستان جزيره خضرا.
[1470] ( 2). ر. ك: الدرجات الرفيعه، ص 459.
[1471] ( 3). ر. ك: بحار الأنوار، ج 52، ص 174.
[1472] ( 4). درباره او ر. ك: الغدير، ج 4، ص 181؛ عمدة الطالب، ص 205؛ الدرجات الرفيعه، ص 458.
[1473] ( 1). احكام النساء( ضمن مجموعه رسائل)، ص 3.
[1474] ( 2). در ديوان الشريف الرضى، ج 1، ص 26« و أقول» است.
[1475] ( 3). در همان،« و أعوذ» است.
[1476] ( 4). در همان« بالصّبر» است.
[1477] ( 1). ديوان المرتضى، ج 3، ص 168؛ امل الآمل، ج 2، ص 185.
[1478] ( 2). رياض العلماء، ج 2، ص 123.
[1479] ( 3). همان، ج 4، ص 53.
[1480] ( 4). مختصر وفيات الاعيان؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 218.
[1481] ( 5). بغية الوعاة، ج 2، ص 162، ترجمه 1699.
[1482] ( 6). وفيات الاعيان، ج 3، ص 313.
[1483] ( 7). مرآة الجنان، ج 3، ص 55.
[1484] ( 1). خاتمه مستدرك، ج 3، ص 217- 218.
[1485] ( 1). نيز ر. ك: شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 41.
[1486] ( 2). كشكول شيخ بهايى، ج 2.
[1487] ( 3). اين كتاب در سال 923 ه. ق. تاليف شده است ر. ك: الذريعه، ج 12، ص 70.
[1488] ( 4). و نيز ر. ك: وقايع الشّهور و الايام، ص 78؛ روضات الجنات، ج 4، ص 297.
[1489] ( 1). رجال السيد بحر العلوم، ج 3، ص 111.
[1490] ( 1). غاية الاختصار، ص 87- 88.
[1491] ( 2). همان، ص 89- 90.
[1492] ( 3). اربعين شهيد اول، ص 13.
[1493] ( 4). وزير القادر باللّه بيست و پنجمين خليفه عباسى( 381- 422 ه. ق.).
[1494] ( 5). رياض العلماء، ج 4، ص 19؛ الدرجات الرفيعه، ص 460؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 501؛ خاتمه مستدرك، ص 515.
[1495] ( 1). و يقرب من هذه الحكاية ما يحكى عن المنصور إنه وعد الهذلى بجائزة و نسى، فحجّا و مرّا في المدينة النبوية ببيت عاتكة، فقال الهذلى: يا أمير المؤمنين، هذا بيت عاتكة الذي يقول فيه الأحوص:« يا دار عاتكة التى أتغزل» فانكر عليه المنصور ذلك، لانه تكلم من غير أن يسئل فلما رجع الخليفة نظر فى القصيدة إلى آخرها، ليعلم ما أراد الهذلى بانشاد ذلك البيت من غير استدعاء. فإذا فيها و« أراك تفعل ما تقول و بعضهم مذق اللسان يقول ما لا يفعل». فعلم المنصور أنه أشار إلى هذا البيت فتذكر ما وعده به و انجزه له و اعتذر إليه من النسيان( على بن المؤلف رحمه اللّه).
[1496] ( 2). اگرچه اين داستان در اغلب تواريخ آمده، ولى از شهرتهاى بىاساس است، و با تعريضى هم كه ابو العلاى معرى از سيد مرتضى داشته ناسازگار است. الغدير، ج 4، ص 273.
[1497] ( 1 و 2). تبصرة العوام، ص 79.
[1498] ( 1 و 2). تبصرة العوام، ص 79.
[1499] ( 3 و 4 و 5). همان، ص 80.
[1500] ( 3 و 4 و 5). همان، ص 80.
[1501] ( 3 و 4 و 5). همان، ص 80.
[1502] ( 1). تبصرة العوام، ص 96.
[1503] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 186.
[1504] ( 3). درباره ترجمه يا يادكردى از وى ر. ك: احياء الداثر، ص 164؛ مصفى المقال، ص 279؛ الذريعه، ج 24، ص 391؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 324؛ تذكره مشايخ قم، چاپ استاد حسين مدرسى طباطبائى.
[1505] ( 1). بحار الأنوار، ج 104، ص 186؛ امل الآمل، ج 2، ص 186؛ الذريعه، ج 1، ص 247.
[1506] ( 2). در بحار الأنوار، ج 104، ص 187 كه اجازه را نقل مىكند« سيد الامناء» است.
[1507] ( 3). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 186؛ روضات الجنات، ج 4، ص 397؛ تاريخ المشعشعين، ص 133؛ مشعشعيان در تاريخ، ص 56؛ الغدير، ج 11، ص 312؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 235؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 90؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 412؛ الذريعه، ج 9، ص 755، ج 7، ص 285 و ج 24، ص 303؛ فرهنگ سخنوران، ص 174؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 16؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 184؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 166؛ الكواكب المنتثره، ص 395؛ الاجارة الكبيره، ص 81؛ نخبة المقال؛ رياض العلماء، ج 4، ص 77؛ سلافة العصر، ص 54؛ الطليعه، ج 2، ص 40.
[1508] ( 4). در مجالس المؤمنين از صاحب معجم نقل كرده كه گفته:« حويزه» تصغير حوزه است بهمعناى گردآورده شده، و آن موضعى است كه آن را حيازت نمود امير ويس بن غصب اسدى در ايام خلافت الطائع باللّه. با قوم خود در آنجا نزول نمود و خانهها ساخت و گفته كه اين ويس نه آن ويس است كه از بنى مزيد بود و بناى شهر حله نمود، اما از همان طائفه بود و گفته كه: اين موضع ميان بصره و واسط و خوزستان واقع است( منه رحمه اللّه). ر. ك: مجالس المؤمنين، ج 1، ص 67.
[1509] ( 1). رياض العلماء، ج 4، ص 80 در كتاب نابغه فقه و حديث، اين نظر رد شده است ر. ك: ص 134.
[1510] ( 2). از سيد نعمت اللّه رحمه اللّه منقول است كه وقتى به خدمت سيد على خان رسيدم، ديدم محاسن مباركش سفيد است. پرسيدم كه: چرا شما محاسن شريف را خضاب نفرموديد؟ فرمود كه: من خواستم تفسيرى بر قرآن مجيد بنويسم استخاره كردم به كلام اللّه اين آيه شريفه آمد:i وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ.E(* ص( 38) آيه 40.) دانستم كه اجلم نزديك است شروع به تفسير مختصرى نمودم و ترك خضاب كردم تا با ريش سفيد خداوند را ملاقات نمايم. پس بعد از يك سال آن بزرگوار عالم فانى را وداع نمود و اين از كرامات اوست- رحمة اللّه و رضوانه عليه( على بن المؤلف رحمه اللّه).
[1511] ( 3). وفات او در 1088 واقع شده است. الانوار النعمانية، ص 308؛ الغدير، ج 11، ص 310.
[1512] ( 1). فى« ضا» نقلا عن رياض العلماء قال: و امّا تفسير القرآن فقد سمّاه منتخب التفاسير، و طريقته فيه أن يذكر أولا كلام المفسرين الذين كان تفاسيرهم موجودة عنده من النيشابورى و الكشاف و القاضى و مجمع البيان و تفسير العياشى و على بن ابراهيم، ثم يذكر من فوائد نفسه من رد كلامهم أو مما لم يتفطنوا له، و كان ابتداءه، فيه في جمادي الآخرة سنة 1086، و قد وصل في شهر ربيع الأول سنة 1087 إلى تفسير سورة الرّحمن، كما يظهر من اوّل تلك الرسالة المشار إليها، و لست أدرى هل وفق لإتمامه أم لا و أظن أن أكثر فوائد كتب السيد نعمة اللّه الشوشترى المعاصر قدّس سرّه مأخوذة من تصانيف هذا السيد الوالى( منه رحمه اللّه).
[1513] ( 2). مأخوذ از حديث نبوى است.
[1514] ( 1). الغدير، ج 11، ص 314؛ امل الآمل.
[1515] ( 2). درباره ترجمه يا يادى از فقيه بزرگوار، رجالى و محدّث عالى مقدار خليل تهرانى ر. ك: مستدرك الوسائل، ج 3، ص 401؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 238؛ معجم رجال الفكر و الادب فى النجف، ص 164؛ نظم اللئال، از سيد محمد هندى؛ تكملة امل الآمل؛ دار السلام؛ معجم ادباء الاطباء از محمد خليلى، ج 1، ص 147؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 137؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 827؛ اعيان الشيعه، ج 41، ص 253 و چاپ جديد، ج 8؛ نجوم السماء، ج 1، ص 338؛ الذريعه، ج 7، ص 153، ج 12، ص 135 و ج 16، ص 58؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 88.
[1516] ( 3). سنه 1297 ظ.
[1517] ( 4). دار السلام، ج 2، ص 99- 200؛ بحار الأنوار، ج 53، ص 257.
[1518] ( 1). از مرحوم حاجى ميرزا خليل نقل شده كه فرموده كه: من در علم طب چندان درس نخوانده بودم و استادى نديده بودم. همه اين مهارت و بصيرت از بركت دادن يك نان بود و آن، چنان بود كه، در ايّام جوانى به قصد زيارت حضرت معصومه عليها السّلام مشرّف شدم به قم و در آنجا، بلكه در جاهاى ديگر، گرانى سختى بود كه نان به زحمت به دست مىآمد، و در آن زمان نزاع بود مابين دولت ايران و روس و اسرا آورده بودند و در بلاد متفرق كرده بودند از زن و مرد و صغير و كبير، و من در يكى از حجرات دار الشفاء( كه عمارتى است در زير مدرسه متصل به صحن شريف و در او حجراتى است كه غربا و مترددين منزل مىكنند) منزل كرده بودم. روزى به بازار رفته بودم و رنج فراوانى كشيدم تا نانى به دست آوردم و قصد منزل كردم در بين راه به زنى از اسراى نصارا رسيدم كه طفلى در بغل گرفته بود و از گرسنگى رخسارش زرد شده بود؛ چون مرا ديد گفت: شما مسلمانان رحم نداريد كه خلق را اسير مىكنيد و گرسنه نگاه مىداريد، پس بر او رقت كردم، و آن نان را به او دادم و از او گذشتم. روز چيزى نخورده و شب نيز چيزى نداشتم تنها در منزل نشسته بودم ناگاه مردى داخل حجره شده و گفت: بىبى مرا دردى رسيده كه بىطاقت شده و نام آن را برد. اگر طبيبى سراغ دارى كه علاجش را بپرسم؟ بر زبانم جارى شد كه فلان چيز خوب است. گمان كرد كه من طبيبم، رفت و گفت پس ساخت و خورد و فورا بهبودى يافت. ساعتى نكشيد كه همان مرد با يك مجموعه كه در آن الوان اطعمه بود با يك عدد اشرفى و معذرت و تشكر بسيار.
فردا آن زن قضيه درد و دواى فورى خود را براى آشنايان نقل كرد كه، چنين طبيب و مداوا نديده بودم و بعض از ايشان به پارهاى امراض مبتلا بود، جوياى منزل من شد و پرسيد به همان نحو از مفردات بدون معرفت به اصل مزاج و طبيعت آن دوا چيزى گفتم رفت و خورد و شفا يافت. خبر منتشر شد بر من هجوم آورد[ ند] به همان نحو چيزى مىگفتم و خوب مىشدند، سود زيادى به دستم آمد. پس تحفه حكيم مؤمن- كه در طب است- پيدا كردم و مراجعه كردم كه لامحاله اسامى مفردات و امزجه آنها را ياد گيرم چندى در آنجا ماندم آنگاه برگشتم به تهران و به مراجعه كتب مشغول شدم در اندك وقتى، معروف و مشهور و نامم در اسامى استادان ثبت شد و همه آن از اثر ايثار آن قرص نان بود. و اللّه العالم( منه عفى عنه).
درباره ترجمه حاج ميرزا خليل بن شيخ على( 1180- 1280 ه. ق.) ر. ك: الحصون المنيعه، ج 6، ص 186؛ معجم أدباء الأطباء، ج 1، ص 144؛ معجم رجال الفكر، ص 164؛ الكرام البرره فى القرن الثالث بعد العشره.
[1519] ( 1). اين داستان راست را بسيارى از شعراء به نظم شيوا كشيدهاند از جمله علّامه جليل شيخ محمد سماوى در ارجوزه تاريخى معروف به مجال اللطف فى ارض الطف گويد:
siُ و حدّث النوري ذو الفضل الجليّz عن شيخه بدر النقي المولى عليّzEEsiُ عن الخليل إذ أتى لكربلاz من بلد الري بها مستبدلاz و كان في الطب هو النطاسيz تعرف عنه ذاك كلّ الناسz فاستحقرته علوية و قدz أصابها سقم أضرّ بالكبدz فقال هذا مرض يحتاجz لمدّة يلزمها العلاجz قالت فكيف بي و كفى صفرz فقال عندي ما أردت وفرz فانصاع بالصباح و السماءz يأتي لها بالقوت و الدواءz حتى شفاها اللّه في شهرينz و سقم الخليل سقم حينz تبادرت السبط في عويلz تدعو الاله في شفا الخليلz ثم تقول أدّ يا جد العوضz فقد شفا بنتك من ذاك المرضz فرأت الحسين في المنامz يقول خد خلص من حمامz و قد صاه اللّه في اولادz أربعة للعلم و السدادz فانتبهت و أسرعت إليهz و دخلت بنفسها عليهz و مذ رآها قال قد أدّى العوضz عمرا و ولدا و شفاء للمرضz إنّي سمعت من أتى لجنيz يقول قد تركت للحسينz و قد حبيت بالشفاء و معهz عمرا و إعزازا ولدا أربعةz و هم علي و الحسين الزافرz علمهما و حسن و باقرz فعادت الروح إلى جثمانيz و نلت من حيائه الأمانىzEE ...
معجم ادباء الاطبّاء، ج 1، ص 149.
[1520] ( 1). نجم الثاقب، باب هفتم، ج 91، ص 426.
[1521] ( 1). دار السلام، ج 4، ص 415.
[1522] ( 1). همان، ص 416.
[1523] ( 1). اين كتاب با تحقيق آقاى محمد حسين مولوى و به وسيله دار الحديث منتشر شده است.
[1524] ( 1). نحل( 16) آيه 81.
[1525] ( 1). توضيح المقال، ص 441.
[1526] ( 2). درباره ترجمه عالم مجاهد فقيه بلند آوازه، رجالى معروف ملا على كنى و آثارش ر. ك: اعيان الشيعه، ج 42، ص 14؛ الاعلام، ج 5، ص 138؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 392؛ معارف الرجال، ج 2، ص 111؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 4، ص 354؛ الذريعه، ج 3، ص 482 و ج 4، ص 427؛ لباب الألقاب، ص 100، معجم رجال الفكر و الادب، ص 381؛ علماء معاصرين، ص 25؛ نجوم السماء، ج 1، ص 358؛ نقباء البشر، ج 4، ص 1504؛ المآثر و الآثار، ص 138؛ قصص العلماء، ص 126؛ مقدمه توضيح المقال با تحقيق آقاى محمد حسين مولوى.
[1527] ( 3). در سحر بابل و سجع البلابل، ص 426« واحرتاه» است.
[1528] ( 4). درباره ترجمه فقيه اصولى خوئى نجفى ر. ك: زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 292؛ الذريعه، ج 4، ص 379 و ج 6، ص 158؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 88؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 171؛ نقباء البشر، ج 4، ص 1318؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 240.
[1529] ( 1). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 274.
[1530] ( 2). رياض العلماء، ج 4، ص 82.
[1531] ( 3). زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 293.
[1532] ( 4). نجم الثاقب، ص 404.
[1533] ( 1). اعيان الشيعه، ج 8، ص 240؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 118؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 328؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 93؛ فرهنگ سخنوران، ص 110؛ الذريعه، ج 6، ص 61، ج 9، ص 167، ج 12، ص 201 و ج 19، ص 129؛ لغتنامه دهخدا،« عليرضا»، ص 197؛ فهرست مشترك، ج 86، ص 1621.
[1534] ( 2). بحار الأنوار، ج 102، ص 247،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 188؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 10؛ جامع الرواة، ج 1، ص 581؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 290؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 190؛ معجم رجال الحديث، ج 12، ص 33؛ رياض العلماء، ج 4، ص 98.
[1535] ( 3). بحار الأنوار، ج 102، ص 250،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 188؛ جامع الرواة، ج 1، ص 587.
[1536] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 189؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هفتم)، ص 105؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 247؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 86؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 103؛ الذريعه، ج 21، ص 329 و ج 24، ص 424؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 149؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 412.
[1537] ( 2). يا كمال الدين.
[1538] ( 3). قصيده عينيه شروح فراوانى دارد ر. ك: كشف الظنون، ج 2، ص 1241؛ الذريعه، ج 2، ص 44.
[1539] ( 4). شرح و ترجمه قصيده عينيه روحيه ابن سينا در اسرار الحكم مرحوم سبزوارى ص 275 به بعد آمده است.
[1540] ( 5). بحار الأنوار، ج 107، ص 65، در ضمن اجازه علّامه به بنى زهره.
[1541] ( 6). ريحانة الادب، ج 2، ص 604؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 103؛ الذريعه، ج 6، ص 19 و ج 52، ص 193؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 149؛ امل الآمل، ج 2، ص 189؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 68؛ رياض العلماء، ج 4، ص 102- 103؛ الدر المنثور، چاپ قم، ج 1، ص 181؛ نجوم السماء، چاپ قم، ص 56- 57؛ لباب الالقاب، چاپ 1378 ق، ص 48؛ كشكول بحرانى، چاپ نجف، ج 3، ص 10؛ انوار البدرين، ص 119- 120.
[1542] ( 1). بحار الأنوار، ج 102، ص 257،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 189؛ جامع الرواة، ج 1، ص 583.
[1543] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 189.
[1544] ( 1). همان، ص 190؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 66؛ معالم العلماء، ص 13؛ رياض العلماء، ج 4، ص 106؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 191؛ معجم رجال الحديث، ج 12، ص 62.
[1545] ( 2). بحار الأنوار، ج 102، ص 246،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 190؛ جامع الرواة، ج 1، ص 588.
[1546] ( 3). بحار الأنوار، ج 102، ص 246،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 191؛ جامع الرواة، ج 1، ص 588.
[1547] ( 4). امل الآمل، ج 2، ص 191؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 316؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ص 141.
[1548] ( 5). امل الآمل، ج 2، ص 192.
[1549] ( 1). بحار الأنوار، ج 102، ص 257،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 192؛ جامع الرواة، ج 1، ص 588.
[1550] ( 2). الكرك بالتحريك: اسم برية صغيرة فى ناحيه جبل عامل بقرب قرية جبع لها نحو من عشرين دارا تقريبا، خرج منها جماعة من العلماء.( منه رحمه اللّه)
[1551] ( 3). امل الآمل، ج 1، ص 122؛ روضات الجنات، ج 4، ص 373؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 277؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 262؛ احسن التواريخ، ج 12، ص 258؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن دهم)، ص 165؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 161؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 80؛ الذريعه، ج 13، ص 175، 363؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 273؛ مقدمه جامع المقاصد.
[1552] ( 4). مثنوى، چاپ رمضانى، دفتر پنجم، ص 279، تفسير و نقد و تحليل مثنوى از محمد تقى جعفرى، ج 11، ص 120.
[1553] ( 5). اين اثر بسيار ارزنده با تحقيق مؤسسه آل البيت عليهم السّلام تحقيق و منتشر شده است.
[1554] ( 6). رأيت بخط« ح مل» في حاشية« مل» عند ترجمة الشيخ زين الدين جعفر بن الحسام العاملي العينائي الفاضل الزاهد العابد من المشايخ الأجلاء ما صورته: لا يبعد أن يكون الشيخ علي بن عبد العالي الكركي ألّف الجعفرية لأجل جعفر هذا فان أباه كان من تلامذته و لم أتحقق ذلك( منه عفى عنه).
[1555] ( 1). جواهر الكلام، ج 1، ص 14؛ المستدرك، ج 3، ص 431،« الفائدة الثالثة».
[1556] ( 2). رياض العلماء، ج 3، ص 448.
[1557] ( 3). امل الآمل، ج 1، ص 122.
[1558] ( 4). رياض العلماء، ج 3، ص 442.
[1559] ( 1). روضات الجنات، ج 4، ص 362- 363؛ تاريخ كرك نوح، ص 91.
[1560] ( 1). امل الآمل، ج 1، ص 123؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 262؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن دهم)، ص 165؛ احسن التواريخ، ص 248؛ الذريعه، ج 13، ص 175 و 363؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 161؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 80؛ روضات الجنات، ج 4، ص 372؛ لغتنامه دهخدا،« على»، 273؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 272.
[1561] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 123.
[1562] ( 1). رياض العلماء، ج 4، ص 121.
[1563] ( 2). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 319؛ رياض العلماء، ج 4، ص 123.
[1564] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 192؛ تأسيس الشيعه، ص 295؛ الذريعه، ج 2، ص 416؛ رياض العلماء، ج 4، ص 124؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 294؛ سفينة البحار، ج 1، ص 114؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 106؛ مستدرك الوسايل، ج 3، ص 435؛ روضات الجنات، ج 4، ص 347؛ مصفى المقال، ص 285؛ هدية الالقاب، ص 297. و مقدمه منتخب الانوار المضيئه؛ منية الراغبين فى طبقات النّسابين، ص 379؛ طرائف المقال، ص 423.
[1565] ( 1). منتخب الانوار المضيئه با تحقيق آقاى سيد عبد اللطيف كوه كمرى و مؤسسه الامام الهادى عليه السّلام تحقيق و منتشر كردهاند.
[1566] ( 2). ر. ك: بحار الأنوار، ج 1، ص 17.
[1567] ( 3). از مصادر بحار الأنوار است، مانند قبل ر. ك: بحار الأنوار، ج 1، ص 34.
[1568] ( 4). از مصادر بحار الأنوار است، ر. ك: بحار الأنوار، ج 1، ص 34.
[1569] ( 5). بعضى احتمال دادهاند منتخب الانوار المضيئه باشد، ولى اين احتمال را بعضى محقّقين رد كردهاند.
[1570] ( 6). ايشان دو كتاب ديگر نيز در رد صاحب كشاف داشته: يكى به نام تبيان انحراف صاحب الكشاف و ديگرى النكت اللطاف الواردة على صاحب الكشّاف؛ ر. ك: الذريعه، ج 3، ص 178 و 332، رقم 1203 و مقدمه كتاب منتخب الأنوار المضيئه، ص 36.
[1571] ( 7). ر. ك: الذريعه، ج 2، ص 500؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ج 3، ص 143.
[1572] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 193.
[1573] ( 2). در مورد اين فقيه و واعظ ر. ك: بحار الأنوار، ج 102، ص 253،( فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، 591؛ تذكره مشايخ قم، ص 57؛ امل الآمل، ج 2، ص 193.
[1574] ( 3). در مورد اين فقيه، مورخ و محدّث نامى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 194؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 286؛ روضات الجنات، ج 4، ص 316؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 196؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 209؛ الاعلام، ج 5، ص 125؛ الذريعه، ج 1، 432 و 434، ج 3، ص 267 و ج 16، ص 395- 396؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 144؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 246؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 1839؛ التدوين فى تاريخ قزوين، ج 3، ص 272؛ ضيافة الاخوان، ص 27؛ مقدمه فهرست منتجب الدين؛ تأسيس الشيعه، ص 273؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 465؛ لسان الميزان، ج 1، ص 55؛ رياض العلماء، ج 4، ص 140- 149؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 18، 35 و 105؛ الاجازة الكبيره، ص 115؛ منتهى المقال، ص 219؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 297؛ هدية الاحباب، ص 248؛ تذكرة المتبحرين، ص 488؛ كشف الحجب و الاستار، ص 34 و ...؛ فهرست كتابهاى چاپى عربى، ص 687؛ مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى، ج 4، ص 318- 319؛ مصفى المقال، ص 463؛ الايرانيون و الادب العربى، ج 3، ص 301- 308؛ تعليقة امل الآمل، ص 207؛ لؤلؤة البحرين، ص 334؛ مجمع الآداب، ج 5، ص 513، رقم 5600؛ مستدركات علم رجال الحديث، ج 5، ص 402، رقم 10161.
[1575] ( 1). بحار الأنوار، ج 102، ص 200- 299.
[1576] ( 2). اين كتاب با تحقيق مدرسة الامام المهدى عليه السّلام قم منتشر شده است.
[1577] ( 3). محقّق طباطبائى در مقدمه بر كتاب اسماء علماء الشيعة و مصنفيهم 146 نفر را شمرده است.
[1578] ( 1). التدوين فى اخبار قزوين، ج 3، ص 372- 378.
[1579] ( 2). و قال في خلال أحوال الشيخ المذكور إنه ينسب إلى التشيع و قد كان ذاك في آبائه، و أصلهم من قم، و لكن وجدت الشيخ بعيدا منه، و كان يتبع فضائل الصحابة و يؤثر روايتها، و يبالغ في تعظيم الخلفاء الراشدين- انتهى، منه التدوين، ج 3، ص 377.
[1580] ( 3). در فهرست منتجب الدين با تحقيق مرحوم دكتر سيد جلال الدين محدّث ارموى، تاريخ ولادت و وفات منتجب الدين بهطورى كه محدّث قمى رحمه اللّه ذكر كرده اشتباه دانسته شده است و در اينباره توضيحاتى دارد ر. ك: ص 394 به بعد.
[1581] ( 1). كلمه طيبه، ص 429- 430؛ جواهر العقدين، ص 361؛ غرر البهاء الضوى، ص 492؛ رشفة الصادى، ص 252؛ كتاب الفضائل، ص 94.
[1582] ( 1). الأربعون حديثا عن اربعين شيخا من اربعين صحابيا، ص 96؛ مناقب ابن مغازلى، ص 394؛ كفاية الطالب، ص 82؛ فرائد السمطين، ج 1، ص 302، ح 241؛ الغدير، ج 2، ص 299؛ احقاق الحق، ص 428 به بعد.
[1583] ( 1). الاربعون حديثا عن الأربعين شيخا من الأربعين صحابيا از شيخ منتجب الدين، ص 75؛ امل الآمل، ج 1، ص 124؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 289؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 142 و ج 6، ص 252؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 269؛ الذريعه، ج 2، ص 421، ج 4، ص 93، ج 14، ص 244 و ج 16، ص 359؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 153؛ سلافة العصر، ص 302؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 112؛ بشارة المصطفى، ص 86؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 334؛ مدينة المعاجز، ص 105، ح 280 از خرائج.
[1584] ( 2). در الأربعون حديثا عن الأربعين شيخا من الأربعين صحابيا، ص 76: فى خناق.
[1585] ( 3). در الأربعون حديثا عن الأربعين شيخا من الأربعين صحابيا« زلّ الزمان» است.
[1586] ( 1). تنقيح الرجال، ج 2، ص 298- 299، ش 8394؛ كمال الدين، ص 538- 547، باب 50، حديث معمر المغربى؛ تحفة الاحباب، ص 335، مرحوم محقّق شوشترى در قاموس الرجال، كلام محقّقانهاى درباره مترجم فوق دارد.
[1587] ( 2). در معجم رجال الحديث، ج 12، ص 90- 91، آمده است:« بدون شك اين قصه خيالى و دروغ است.»
[1588] ( 3). بحار الأنوار، ص 51، 225- 229.
[1589] ( 4). الزام الناصب، ج 1، ص 294.
[1590] ( 5). الانوار النعمانيه، ج 2، ص 7.
[1591] ( 6). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 70؛ الغدير، ج 11، ص 291؛ امل الآمل، ج 1، ص 124؛ لؤلؤة البحرين، ص 40؛ تكملة امل الآمل، ص 304؛ رياض العلماء، ج 4، ص 155؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 260؛ معجم رجال الحديث، ج 11، ص 214؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 5، ص 384.
[1592] ( 1). سلافة العصر، ص 302.
[1593] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 126.
[1594] ( 3). خاتمه مستدرك، ج 3، ص 63.
[1595] ( 1). روضات الجنات، ج 4، ص 354؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 85؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 294؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن نهم)، ص 93؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 344؛ الذريعه، ج 6، ص 173 و ج 20، ص 331؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 239؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 157؛ معجم رجال الحديث، ج 12، ص 66؛ رياض العلماء، ج 4، ص 158.
[1596] ( 2). در مورد عيسى اربلى ر. ك: تلخيص مجمع الآداب، ج 4، ص 274- 275.
[1597] ( 3). اربل- كد عبل- مدينة إلى الموصل يومان( منه رحمه اللّه). اربل در شمال شرقى عراق و جنوب شرقى موصل واقع شده و از شهرهاى قديمى اين ناحيه است درباره آن ر. ك: بلدان الخلافة الشرقيه از لسترنج، ص 121، 122 و پاورقى 21.
[1598] ( 4). درباره اين دانشمند اديب بزرگ قرن هفتم ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 195؛ روضات الجنات، ج 4، ص 341؛ شد الازار، ج 1، ص 425؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هفتم)، ص 107؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 18؛ الاعلام، ج 5، ص 135؛ الذريعه، ج 9، ص 745، ج 15، ص 195 و ج 18، ص 47؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 163؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 131 و على بن عيسى اربلى و كشف الغمه از رسول جعفريان؛ الطليعه، ج 2، ص 67؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 222.
[1599] ( 5). درباره نسخ متعدّد خطى و چاپى كتاب كشف الغمه ر. ك: فهرست الفبايى كتب خطى آستان قدس رضوى، ص 464؛ فهرست نسخههاى عكسى كتابخانه عمومى حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى، ج 1، ص 350- 351، على بن عيسى اربلى و كشف الغمه. اين كتاب چند ترجمه به فارسى دارد:
1. ترجمه حسن بن حسين شيعى سبزوارى از فضلاى قرن هشتم هجرى كه در سال 753 صورت گرفته است و نسخه خطى آن در فهرست كتابهاى خطى كتابخانه مجلس، ج 13، ص 48- 49، ش 4664 شاسانده شده است.
2. محراب القلوب، از على بن فيض اربلى، نسخهاى از آن در كتابخانه مجلس بهشماره 4020 وجود دارد.
ر. ك: الذريعه، ج 20، ص 147.
3. ترجمه المناقب از على بن حسن زوارهاى از دانشمندان قرن دهم هجرى كه در سال 938 انجام شده است و با متن كتاب، توسط انتشارات اسلاميه در سال 1381 به چاپ رسيده است. 4. ترجمه نعمت اللّه بن قريش رضوى حسينى مشهدى از دانشمندان قرن دهم كه در سال 955 هجرى به اتمام رسيده است.
5. ترجمهاى بهشماره 3008 در كتابخانه مرحوم آيت اللّه مرعشى نگاهدارى مىشود كه مترجم آن ناشناخته است.
6. سير الائمه از ميرزا محمد بن محمد رفيع شيرازى ملك الكتاب.
7. ترجمه ملا عبد اللطيف آذربايجانى ملاباشى. ر. ك: على بن عيسى اربلى و كشف الغمّه.
[1600] ( 1). جلد اول كشف الغمه در سال 678 و جلد دوم در سال 687 يا به نوشته شيخ آغا بزرگ تهرانى رحمه اللّه 682( ر. ك: الانوار الساطعه، ص 108) تأليف شده است.
[1601] ( 2). در فوات الوفيات، ج 3، ص 58 با عنوان« رسالة الطيف المشهوره» ياد شده است و احتمالا در 660 تأليف شده است.
[1602] ( 3). ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 195؛ الذريعه، ج 9، ص 67، ش 379؛ التذكره، ص 21.
[1603] ( 4). مرحوم شيخ محمد سماوى در سال 1951 مجموع اشعار ايشان در كشف الغمه را گردآورى كرده و نسخهاى از آن در ضمن بيست برگ در كتابخانه مرحوم آيت اللّه حكيم موجود است. ر. ك: مقدمه جبورى بر رسالة الطيف، ص 24.
[1604] ( 5). در كشف الغمه« يا خير الورى» است.
[1605] ( 6). كشف الغمه، ج 1، ص 270- 271.
[1606] ( 7). در كشف الغمه« من أقل» است.
[1607] ( 8). در مصدر كشف الغمه، ج 2، ص 327« بابنائه خير الورى» است.
[1608] ( 9). همان، ص 365.
[1609] ( 1). همان، ص 422.
[1610] ( 2). همان، ج 3، ص 48.
[1611] ( 3). در مصدرsiُ« و الثم الأرض إن رأيت ثرى»ZEE است.
[1612] ( 4). همان، ج 3، ص 131.
[1613] ( 1). تتمة المنتهى، ص 279.
[1614] ( 2). اين حديث را در عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 2، ص 180؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 91 و منتهى الآمال، ج 2، ص 469- 474 مطالعه فرماييد.
[1615] ( 3). در يادداشتهاى آيت اللّه لاجوردى بر اين كتاب، آمده است: مأمون دستور قتل امين را نداد، بلكه مأمون در مرو بود و طاهر را براى جنگ با سردارهاى امين و دفع آنها فرستاد و طاهر بغداد را محاصره نمود و امين را بىاجازه مأمون كشت.
[1616] ( 1). در بحار،« هو» وجود ندارد.
[1617] ( 2). در بسيارى از نقلها رداءه.
[1618] ( 3). بحار، ج 5، ص 27.( براساس بحار تصحيح شده).
[1619] ( 4). شرح المواقف، ج 6، ص 22.
[1620] ( 1). و نيز علّامه مجلسى در بحار الأنوار، ج 49، ص 313 به اشكالهاى اربلى پاسخ داده است. ر. ك: زندگانى سياسى امام رضا عليه السّلام از سيد جعفر مرتضى عاملى، ص 393- 394.
[1621] ( 2). مرحوم شيخ آغا بزرگ تهرانى نيز مىنويسد: در سال 1345 ه. ق. به اتفاق علّامه ميرزا محمد طهرانى عسكرى به زيارت قبر على بن عيسى رفتيم، اما امروز( 1389) اثرى از آن باقى نيست. ر. ك: الذريعه، ج 21، ص 12 و ج 18، ص 47.
[1622] ( 1). كلمه طيبه، ص 431- 432.
[1623] ( 2). در مورد ملا على نهاوندى رحمه اللّه ر. ك: احسن الوديعه، ج 2، ص 163؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 1497؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 301؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 165؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 268؛ الذريعه، ج 4، ص 185؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 277؛ علماء معاصرين، ص 74؛ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 297؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 4، ص 330؛ شهداء الفضيله، ص 387؛ آثار الحجه، ج 1، ص 163؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 455.
[1624] ( 1). جامع الرواة، ج 1، ص 568؛ امل الآمل، ج 2، ص 198؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 253،( فهرست منتجب الدين).
[1625] ( 2). فرزند حارث و از طايفه كنده و يمنى است كه در سال 87 ه. ق. و يا 76 و يا 97 از دنيا رفته است. ابن سعد سال درگذشت او را 79 ه. ق. ثبت كرده است.
[1626] ( 3). وى از سال 18 يا 23 هجرى در سن چهل سالگى به قضاوت كوفه منصوب و در حدود شصت سال اين سمت را داشته و در قضاوت خبير و كاردان بوده و بسيارى از قضات برجسته نزد او دوره كارآموزى قضائى ديدهاند. وى در سال 79 كه زمان حكومت حجاج است از اين منصب استعفا كرده است. وى عالمى حليم، عدالتگستر و شاعرى شيرينسخن و بسيار زيرك بوده است. درباره او ر. ك: الاصابه، ج 2، ص 144؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 6، ص 90 و ج 7، ص 141 و 161؛ تحفة الاحباب، ص 213.
[1627] ( 4). نك: طبقات اعلام الشيعه، ج 6، ص 92، 93 و 95؛ بحار الأنوار، ج 40، ص 302؛ نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 3، ص 444؛ تهذيب التهذيب، ج 4، ص 326؛ معجم رجال الحديث، ج 9، ص 17.
[1628] ( 5). اعيان الشيعه، ج 8، ص 313؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 56؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 173؛ الذريعه، ج 4، ص 62، 78، 110؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 183؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 142.
[1629] ( 1). تحفة الاحباب، ص 320.
[1630] ( 2). همان؛ دانشمند متتبع سيد مصلح الدين مهدوى- سلمه اللّه- در تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 436، مىنويسد:« سيد امير ابو طالب امامى از علماى زمان شاه طهماسب صفوى بوده( اعيان الشيعه، ج 6، ص 293) و توليت امامزاده درب امام با ايشان بوده و بدينجهت به امامى مشهور شد، در علم و حكمت بر اقران خود مقدم بود. ايشان جد سيد على امامى معروف است».
[1631] ( 3). جامع الرواة، ج 1، ص 596؛ امل الآمل، ج 2، ص 199؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 245،( فهرست منتجب الدين).
[1632] ( 4). امل الآمل، ج 1، ص 126؛ إنباة الرواة، ج 2، ص 309.
[1633] ( 5). دمية القصر، ص 52.
[1634] ( 6). امل الآمل، ج 1، ص 129.
[1635] ( 1). روضات الجنات، ج 5، ص 237؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 48؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 356؛ الاعلام، ج 5، ص 145؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن پنجم)، ص 125؛ الذريعه، ج 9، ص 39؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 219؛ تاريخ التراث، ب 4، 2: 9؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 165؛ دمية القصر، ص 44؛ امل الآمل، ج 1، ص 127.
[1636] ( 2). أقول: القصيدة الرائية للتهامى التى يرثى بها ابنه قد سارت مسيرة الشمس و هى قصيدة لطيفة، منها.
[1637] ( 3). در دمية القصر« هام» است.
[1638] ( 4). دمية القصر، ص 44- 49 با اختلاف؛ امل الآمل، ج 1، ص 127.
[1639] ( 5). وفيات الاعيان، ج 3، ص 60- 62.
[1640] ( 1). در دمية القصر« ضمنت».
[1641] ( 2). بحار الأنوار، ج 102، ص 254،( فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 1، ص 597؛ تذكره مشايخ قم، ص 57.
[1642] ( 3). درباره ترجمه فقيه محدّث مفسر شيخ على كبير بن محمد بن حسن بن زين الدين عاملى ر. ك:
امل الآمل، ج 1، ص 129؛ روضات الجنات، ج 4، ص 390؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 428؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 390؛ الاعلام، ج 5، ص 168؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 191؛ الذريعه، ج 1، ص 208، ج 6، ص 24، 194 و ج 8، ص 79؛ لغتنامه دهخدا،« على»، 223؛ لؤلؤة البحرين، ص 85؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 403؛ هدية العارفين، ج 1، ص 759؛ الدر المنثور من المأثور و غير المأثور، مقدمه- كه برگرفته از روضات الجنات است- و ج 2، ص 238؛ اجازات الحديث، ص 242 و 275؛ وقايع السنين، ص 539.
[1643] ( 1). اين كتاب ارزنده در سال 1398 ه. ق. در انتشارات مهر( قم) به چاپ رسيده است.
[1644] ( 2). نام رساله« السهام المارقة من أغراض الزنادفه» است.
[1645] ( 3). نام رساله« تنبيه الغافلين و تذكير العاقلين» است و توسط آقاى حسين شفيعى تحقيق و منتشر شده است.
[1646] ( 4). امل الآمل، ج 2، ص 186؛ الحقائق الراهنه، ص 82؛ روضات الجنات، ج 1، ص 72؛ الروضة البهيه، ص 110؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 321؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 273؛ مدينة الحسين، ج 2، ص 37؛ دائرة المعارف، ج 5، ص 321 و ج 22، ص 305.
[1647] ( 5). بحار الأنوار، ج 102، ص 247،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 200؛ جامع الرواة، ج 1، ص 606.
[1648] ( 6). وى در سن 22 سالگى در 21 يا 22 ذيحجه 1078 ه. ق. در حال حيات پدر فوت كرد. ر. ك: درّ المنثور، ج 2، ص 245- 249.
[1649] ( 1). امل الآمل، ج 2، ص 200.
[1650] ( 2). بحار الأنوار، ج 102، ص 245،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 200؛ جامع الرواة، ج 1، ص 597.
[1651] ( 3). منسوب است به جدش عمر الأطرف فرزند امير المؤمنين عليه السّلام است.
[1652] ( 4). در مورد امام عالم ابن صوفى ر. ك: كتاب المجدى فى حياة صاحب المجدى از آية اللّه مرعشى نجفى مطبوع بر مقدمه كتاب المجدى كه با تحقيق دكتر احمد مهدوى دامغانى و توسط مكتبه مرحوم آية اللّه مرعشى نجفى در سال 1409 ه. ق. به چاپ رسيده است. و نيز ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 201.
[1653] ( 1). ر. ك: معالم العلماء، ص 68.
[1654] ( 2). ر. ك: معالم العلماء، ص 68؛ فرج المهموم، ص 125( در ترجمه ابن الاعلم).
[1655] ( 3). الذريعه، ج 20، ص 2 و ج 2، ص 374، رديف 1505.
[1656] ( 4). كتب ترجمته في رجال ابى على به عنوان« على بن محمد بن على الطباطبائى»( منه رحمه اللّه).
[1657] ( 5). تحفة الابرار، ج 1، ص 115؛ روضات الجنات، ج 4، ص 399؛ تحفة العالم، ص 176؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 282؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 370؛ الذريعه، ج 11، ص 336؛ منتهى المقال، ص 229؛ هدية الاحباب، ص 414؛ مقدمه شرح الصغير فى شرح المختصر النافع با تحقيق سيد مهدى رجائى از انتشارات كتابخانه آية اللّه مرعشى نجفى؛ كشف الحجب و الاستار، ص 300.
[1658] ( 1). روضات الجنات، ج 4، ص 405- 406.
[1659] ( 1). در مورد داستان حره ر. ك: سفينة البحار، ج 1، ص 616؛ فيض العلام، ص 132؛ تتمة المنتهى، ص 37؛ منتهى الآمال، ج 2، ص 25؛ ده رساله استادى، ص 354.
[1660] ( 2). از دعبل خزاعى است ر. ك: الغدير، ج 2، ص 355- 356.
[1661] ( 3). مقدمه كتاب ارزشمند كفاية الاثر خود او؛ امل الآمل، ج 2، ص 201؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 330؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن پنجم)، ص 127؛ معالم العلماء، ص 71؛ روضات الجنات، ج 4، ص 313؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 206؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 217؛ الذريعه، ج 2، ص 489 و ج 18، ص 86؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 127؛ تاريخ التراث، ب 3، ج 1، ص 298؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 186؛ مشاهير دانشمندان اسلام، ج 4، ص 34.
[1662] ( 4). اين كتاب ارزنده توسط آقاى سيد عبد اللطيف حسينى كوهكمرى خوئى تحقيق و در سال 1401 ه. ق.
توسط انتشارات بيدار در قم منتشر شده است.
[1663] ( 5). استرآباد نامه، ص 115- 117؛ رياض العلماء، ج 4، ص 224- 225؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 564- 568؛ تأسيس الشيعه، ص 112؛ طبقات ابن قاضى شهبه، ص 446؛ إنباه الرواة، ج 2، ص 306؛ معجم الادباء، ج 15، ص 66؛ بغية الوعاة، ج 2، ص 196.
[1664] ( 1). در بغية الوعاة، ج 2، ص 197« تدّخرون» است.
[1665] ( 2). ر. ك: الطليعه، ج 2، ص 81.
[1666] ( 3). و نيز صاحب مجالس المؤمنين، ج 1، ص 564؛ تفسير رازى، ج 10، ص 48- 53.
[1667] ( 4). جامع الرواة، ج 1، ص 600؛ امل الآمل، ج 2، ص 202؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 245،( فهرست منتجب الدين).
[1668] ( 5). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 203؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 316؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ص 149؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 188؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 253؛ الذريعه، ج 4، ص 106، ج 13، ص 365 و ج 21، ص 240؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 219 و 236؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 249؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 323.
[1669] ( 1). مجالس المؤمنين، ج 2، ص 216.
[1670] ( 2). منبع الانوار- مخطوط.
[1671] ( 3). الطوالع كتاب فى الكلام لعبد اللّه بن عمر بن محمد الفارسى البيضاوى القاضى ناصر الدين صاحب مختصر الكشاف، و شرح المطالع في المنطق، و شرح الكافية، و شرح مختصر ابن الحاجب و غيره. مات سنه 685 بتبريز و مختصر الكشاف، هو تفسيره الموسوم بانوار التنزيل( منه رحمه اللّه).
[1672] ( 1). درباره ترجمه ابن سكون ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 203؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 313؛ روضات الجنات، ج 5، ص 251؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هفتم)، ص 115؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 314؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 47 و ج 7، ص 569؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 229؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 179؛ خاتمه مستدرك، ج 3، ص 51؛ رياض العلماء، ج 4، ص 239؛ هدية العارفين، ج 5، ص 704؛ الطليعه، ج 2، ص 82؛ ادب الطف، ج 3، ص 175؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 3، ص 2408.
[1673] ( 2). معجم الادباء، ج 15، ص 75.
[1674] ( 3). بغية الوعاة، ج 2، ص 199.
[1675] ( 1). كتاب امالى مذكور كه به خط ابن سكون است فعلا در كتابخانه شخصى اين حقير موجود است و بسيار كتاب نفيسى است( على بن المؤلف).
[1676] ( 2). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 134؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 272.
[1677] ( 3). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 130؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 242؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 147؛ الذريعه، ج 1، ص 167، ج 7، ص 9 و ج 13، ص 60؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 233؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 215؛ سلافة العصر، ص 310، خاتمه مستدرك، ج 2، ص 194؛ بحار الأنوار، ج 106، ص 162؛ الطليعه، ج 2، ص 86.
[1678] ( 1). اعلم أنّى تفحصت عن بيان المراد من هذه الكلمة إلى أن عثرت على أنّ الصادح و الباغم اسم منظومة لابن الهبارية الهاشمي المتوفّى سنة 509 على أسلوب كليله و دمنه فى ألفى بيت( منه رحمه اللّه).
[1679] ( 2). سلافة العصر، ص 310.
[1680] ( 3). در امل الآمل، ج 1، ص 133« الصحيح» است.
[1681] ( 4). در سلافه« و يجعل» است.
[1682] ( 5). در سلافه« فجميل» است.
[1683] ( 1). در اعيان الشيعه« و اعلم» است.
[1684] ( 2). در اعيان الشيعه« و تزين ذلك رقة و صفاء» است.
[1685] ( 3). ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 133.
[1686] ( 4). جامع الرواة، ج 1، ص 602؛ امل الآمل، ج 2، ص 203؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 255،( فهرست منتجب الدين).
[1687] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 203؛ رجال نجاشى، ص 191؛ روضات الجنات، ج 3، ص 154؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 208؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 495.
[1688] ( 2). امل الآمل، ج 1، ص 134.
[1689] ( 3). اعيان الشيعه، ج 8، ص 262؛ امل الآمل، ج 2، ص 204؛ رياض العلماء، ج 4، ص 254؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 239؛ نجوم السماء، ص 77؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 559.
[1690] ( 4). امل الآمل، ج 2، ص 204.
[1691] ( 5). همان.
[1692] ( 1). در اعيان الشيعه« يا واقفا برمنة و مربع» است.
[1693] ( 2). در اعيان الشيعه« إذ منعت عن إرثها» است.
[1694] ( 3). روضات الجنات، ج 4، ص 365.
[1695] ( 4). در ترجمه زين الدين على بن احمد كركى عاملى( م 9842) ر. ك: خاندان شيخ الاسلام اصفهان، ص 32؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 89.
[1696] ( 1). در مورد ابن طاووس رحمه اللّه ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 205؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 358؛ روضات الجنات، ج 4، ص 325؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هفتم)، ص 116؛ الكنى و الالقاب، ج 1، ص 339؛ الاعلام، ج 5، ص 178؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 248؛ الذريعه، ج 2، ص 49، ج 4، ص 189، ج 5، ص 129، ج 11، ص 59، ج 16، ص 73، ج 21، ص 135 و ج 25، ص 279؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 125؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 310؛ جامع الرواة، ج 1، ص 603؛ مصفى المقال، ص 297؛ المقابس، ص 16، منتهى المقال، ص 357؛ منهج المقال، ص 239؛ نقد الرجال، ج 1، ص 162؛ نامه دانشوران، ج 1، ص 162؛ ريحانة الادب، ج 8، ص 76؛ عمدة الطالب، ص 19؛ لؤلؤة البحرين، ص 235؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 467؛ و مقدمه آثار ارزنده ايشان.
و نيز ر. ك: سيد بن طاووس سوره پرواز از عباس عبيرى.
[1697] ( 2). معروف به اجازه كبيره است كه در سال 723 نوشته شده است.
[1698] ( 3). اين كتاب ارزنده توسط آقاى سيد على عاشور تحقيق و توسط مؤسسه اعلمى بيروت منتشر، و توسط آقاى داود الهامى ترجمه و تحقيق و نگارش يافته و در بهار 1371 توسط دفتر نشر نويد اسلام، در قم منتشر شده است.
[1699] ( 4). اين كتاب با تحقيق آقاى قيس عطار و به وسيله مؤسسه پژوهش مطالعات عاشورا منتشر شده است.
[1700] ( 1). اين كتاب با تحقيق آقاى حامد الخفّاف و به وسيله مؤسسه آل البيت عليهم السّلام منتشر شده است.
[1701] ( 2). فلاح السائل با تحقيق آقاى غلام حسين مجيدى توسط دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم منتشر شده است، ترجمههاى فراوانى دارد از آنهاست« ادب حضور».
[1702] ( 3). اين كتاب با تحقيق آقاى محمد حسّون، توسط دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم منتشر شده و چند ترجمه به زبان فارسى دارد. و محدّث بزرگ، محمد بن مرتضى فيض كاشانى آن را تلخيص كرده است.
الذريعه، ج 4، ص 182.
[1703] ( 4). اين كتاب چند ترجمه به زبان فارسى دارد.
[1704] ( 5). اين كتاب توسط آقاى عبد العلى محمدى شاهرودى به فارسى ترجمه و با عنوان« آداب سفر در فرهنگ نيايش» منتشر شده است.
[1705] ( 6). فهرست كتابهاى كتابخانه ابن طاووس است كه متأسفانه تنها بخش مربوط به قرآن و تفاسير آن موجود است و بقيه از ميان رفته است و بيشتر آنها توسط محقّقان تحقيق شده است.
[1706] ( 1). هداية المحدّثين، ص 306.
[1707] ( 1). بحار الأنوار، ج 104، ص 64 در ضمن اجازه علّامه به بنى زهره.
[1708] ( 2). و منها: ما ذكره في أمان الأخطار في ذيل قوله:« إن المؤمن إذا كان و اللّه مخلصا أخاف اللّه منه كلّ شىء» فذكر جماعة كانوا في الصلاة، فدخلت الأفعى في ثيابهم أو تطوقت في عنقهم فلم يتغيروا من حالهم حتى انفصلت الأفعي(*) منهم على الزاهد بن الحسن بن الحسن[ مثنّى] بن الحسن بن علي بن أبي طالب، ثم قال:
و من ذلك أننى كنت أصلّى المغرب بدارى بالحلّة، فجاءت حية فدخلت تحت خرفة كانت موضع سجودي فتممت الصلاة و لم تتعرض لى بسوء(**) و قتلتها بعد فراغى من الصلاة و هذا أمر معلوم من رآه او رواه( منه رحمه اللّه).
(*) ر. ك: رجال كشى و الأمان، فصل 13.
(**) الامان، فصل 12؛ مقاتل الطالبيين، ص 191.
[1709] ( 1). الأمان، فصل 13.
[1710] ( 2). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 440؛ و نيز ر. ك: الأمان في أخطار الأسفار و الأزمان، ص 128؛ مهج الدعوات، ص 296.
[1711] ( 3). كشف المحجه، ص 151.
[1712] ( 4). در ضمن بحار الأنوار، ج 53، ص 302 چاپ شده.
[1713] ( 5). نقل است در كلمه طيبه از آن جناب كه به جهت آيه نهى از خوردن حيوانى كه به غير نام خداى كشته، احتياط( خوددارى) كرده از هر غذايى كه از براى غير خدا ترتيب داده شده.
فقير گويد كه قريب به همين است آنچه شيخ بهائى رحمه اللّه در كشكول نقل فرموده كه مخلوط شد گوسفند غارتى با گوسفندان كوفه پس يكى از اهل« ورع» از عباد كوفه اجتناب كرد از گوشت گوسفند تا هفت سال به جهت آنكه پرسيد كه: گوسفند چند مدت مىماند در دنيا؟ گفتند: هفت سال( منه رحمه اللّه).
[1714] ( 6). كشف المحجه، ص 143.
[1715] ( 7). بحار الأنوار، ج 1، ص 12.
[1716] ( 1). روضات الجنات، ج 4، ص 330 و 405.
[1717] ( 2). لؤلؤة البحرين، ص 336.
[1718] ( 3). روضات الجنات، ج 4، ص 325.
[1719] ( 4). الاقبال، ص 87.
[1720] ( 1). 605.
[1721] ( 2). لؤلؤة البحرين، ص 278.
[1722] ( 3). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 459.
[1723] ( 1). حاقه( 69) آيه 44- 45.
[1724] ( 2). و نيز ر. ك: نامه دانشوران، ج 1، ص 162- 163.
[1725] ( 3). فتح الابواب، ص 223؛ بحار الأنوار، ج 91، ص 234 از كتاب ياد شده؛ مفاتيح الغيب مجلسى، ص 179.
[1726] ( 4). فتح الابواب، ص 223؛ بحار الأنوار، ج 91، ص 232 و 223؛ مفاتيح الغيب، ص 179- 180.
[1727] ( 1). روضات الجنات، ج 4، ص 328- 329.
[1728] ( 2). مجموعة الشهيد، ص 143. و نيز ر. ك: نامه دانشوران ناصرى، ج 1، ص 176- 177.
[1729] ( 3). و نيز ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 1، ص 328.
[1730] ( 1). فلاح السائل، ص 73.
[1731] ( 1). سيد حسن كاظمى در خاتمه كتاب تحية اهل القبور بما هو مأثور، آن را قبر سيد على بن طاووس مىداند.
[1732] ( 2). و نيز ر. ك: ريحانة الادب، ج 8، ص 76.
[1733] ( 3). امل الآمل، ج 1، ص 208.
[1734] ( 1). براى دريافت اطلاعات بيشتر ر. ك: روضات الجنات، ج 4، ص 382؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 234؛ الذريعه، ج 1، ص 55، ج 6، ص 294، ج 9، ص 1222 و ج 22، ص 384؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 255؛ الأعلام، ج 5، ص 182؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 277؛ صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، ج 3، ص 1166.
[1735] ( 2). درگذشت سال 1070 و مفتى دولت عثمانى.
[1736] ( 3). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 159. نسخههايى از جامع صفوى بهشمارههاى 290، 3654، 4046 در كتابخانه مرحوم آيت اللّه مرعشى نجفى وجود دارد.
[1737] ( 4). روضات الجنات، ج 4، ص 383. نيز ر. ك: العقود الدرّية في تنقيح الفتاوى الحامدية از ابن عابدين، ج 1، ص 102.
[1738] ( 5). يظهر من هذا الكلام أن الشيخ فخر الدين الطريحي من العلماء الأخباريين، مع أنه يأتي في ترجمته أن مشربه مخالف الأخباريين، فراجعه( منه رحمه اللّه).
[1739] ( 1). روضات الجنات، ج 4، ص 408؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 261؛ مكارم الآثار، ج 4، ص 1264؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 54؛ الذريعه، ج 5، ص 227، ج 6، ص 127، ج 9، ص 1234، ج 11، ص 247 و ج 12، ص 246؛ رياض العارفين، ص 559.
[1740] ( 2). نسخه خطى سوره توحيد و نسخه خطى رقيمه شريفه نوريه تاليف اين بزرگوار در كتابخانه آيت اللّه لاجوردى نگاهدارى مىشود.
[1741] ( 1). در وفيات الاعيان، ج 3، ص 269 و الطليعه، ج 2، ص 63:« على بن عبد اللّه بن وصيف» است.
[1742] ( 2). براى مزيد اطلاع ر. ك: معجم رجال الحديث، ج 12، ص 217؛ امل الآمل، ج 2، ص 208؛ فهرست ابن نديم، ص 154؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 369؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 258؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 136؛ الذريعه، ج 9، ص 295، ج 15، ص 88 و ج 16، ص 320؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 186؛ معجم الادباء، ج 13، ص 280؛ السان الميزان، ج 44، ص 238؛ اليتيمه، ج 1، ص 248؛ فهرست طوسى، ص 115؛ معالم العلماء، ص 63؛ وفيات الاعيان، ج 3، ص 369؛ لسان الميزان، ج 4، ص 238؛ مجمع الرجال، ج 4، ص 233؛ رياض العلماء، ج 4، ص 37، ص 276؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 229.
[1743] ( 3). در امل الآمل« و صارمه لبغتته كبخم مقاصدها- الخ». و در وفيات الاعيان« مقاصدها من الخلق الرقاب» است.
[1744] ( 1). در امل الآمل« صفت» است.
[1745] ( 2). همان، ج 2، ص 209.
[1746] ( 3). همان، ص 210.
[1747] ( 4). در مورد زين الدين ابو الحسن على بن محمد بن هلال( زنده 900 ه. ق.) ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 210 و ج 1، ص 122؛ الاجازة الكبيره، ج 17، ص 104؛ بحار الأنوار، ج 108، ص 28؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن دهم)، ص 169؛ روضات الجنات، ج 4، ص 356 و 360؛ رياض الجنه، ص 81؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 434؛ مصفى المقال، ص 303؛ سفينة البحار، ج 2، ص 252؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 237؛ هدية العارفين، ج 1، ص 739؛ كشف الحجب و الاستار، ص 336؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 369؛ منتخب التواريخ، ص 678.
[1748] ( 1). بحار الأنوار، ج 108، ص 70.
[1749] ( 2). خاتمه مستدرك، ج 2، ص 292.
[1750] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 210؛ فلاح السائل، ص 14؛ جمال الاسبوع، ص 23؛ اربعين الشهيد، ص 2.
[1751] ( 4). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 211؛ روضات الجنات، ج 4، ص 344؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن هشتم)، ص 154؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 372، الذريعه، ج 15، ص 232؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 7، ص 266؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 319؛ لغتنامه دهخدا،« على»، ص 179؛ خاتمه مستدرك، ج 2، ص 401.
[1752] ( 1). اين كتاب توسط جناب آقاى سيد مهدى رجائى تحقيق و در سال 1408 ه. ق. توسط انتشارات كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى رحمه اللّه به چاپ رسيده است.
[1753] ( 2). بحار الأنوار، ج 97، ص 224.
[1754] ( 3). اعيان الشيعه، ج 42، ص 31؛ امل الآمل، ج 1، ص 135؛ روضات الجنات، ج 4، ص 353؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 111؛ هدية الاحباب، ص 110؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 300؛ الذريعه، ج 15، ص 36؛ رياض الاقاحى فى ترجمة العلّامة البياضى از مرحوم آيت اللّه مرعشى و مقدمه اربع رسائل كلاميه چاپ انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم؛ كشف الحجب، ص 75، 132 و ...؛ رياض العلماء، ج 4، ص 255؛ الأعلام، ج 5، ص 34؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 4، ص 89.
[1755] ( 4). اين كتاب ارزشمند با تصحيح و تعليق آقاى محمد باقر بهبودى و توسط انتشارات مرتضويه تهران منتشر شده است.
[1756] ( 1). در مورد رجالى كبير قهپائى ر. ك: روضات الجنات، ج 4، ص 410؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 381؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 497؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 196؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 14؛ الذريعه، ج 4، ص 66 و 70 و ج 20، ص 29؛ لغتنامه دهخدا،« قهپائى»، ص 538؛ مصفى المقال، ص 343 و مقدمه مجمع الرجال.
[1757] ( 2). قال المحقّق الكنى فى توضيح المقال: و منهم المولى عناية اللّه كتابه مجمع الرجال من أقوى الشواهد على عروجه إلى اقصى مدارج الفضل و الكمال و زيادة غوره و تعمقه فى علم الرجال- الخ( منه رحمه اللّه).
[1758] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 212.
[1759] ( 4). مير محمد حسين عاشورى فرزند صدر الدين محمد، تلامذة العلّامة المجلسى، ص 91؛ الكواكب المنتثره، ص 209؛ زندگىنامه علّامه مجلسى، ج 2، ص 28؛ اجازات الحديث، ص 191؛ مفاخر اسلام، ج 8، ص 377.
[1760] ( 5). در يادداشتهاى آيت اللّه لاجوردى آمده است كه اصل ايشان از جبل عامل لبنان است.
[1761] ( 1). جامع الرواة، ج 1، ص 657؛ امل الآمل، ج 2، ص 213؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 257،( فهرست منتجب الدين)؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 365؛ رياض العلماء، ج 4، ص 311؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 415.
[1762] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 213.
[1763] ( 1). زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 299؛ علماء معاصرين، ص 337؛ اعيان الشيعه، ج 42، ص 259؛ تاريخ حكماء و عرفاء، ص 141- 148؛ گروهى از دانشمندان شيعه، ص 357؛ المآثر و الآثار، ص 149.
[1764] ( 1 و 2). كلمه طيبه، ص 126- 127.
[1765] ( 1 و 2). كلمه طيبه، ص 126- 127.
[1766] ( 1). در ترجمه شيخ الشريعه اصفهانى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 8، ص 391؛ مكارم الآثار، ج 5، ص 1816؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 206؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 52؛ الأعلام، ج 5، ص 333؛ الذريعه، ج 1، ص 59، ج 7، ص 195، ج 15، ص 44 و ج 25، ص 6؛ احسن الوديعه، ج 1، ص 211؛ مصفى المقال، ص 193؛ زندگى و شخصيت شيخ انصارى، ص 360؛ مؤلفين كتب چاپى، ج 4، ص 768؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 249؛ خاندان شيخ الاسلام اصفهانى( از عصر صفويه تا دوران معاصر)، ص 184؛ مقدمه كتاب صيانة الابانه او كه با تحقيق محمد فاضل قائينى به چاپ رسيده است؛ معجم مؤلفى الشيعه، ص 35؛ القول الصريح فى البخارى و صحيحه الجامع،( مقدمه)؛ نخبة الازهار،( مقدمه).
[1767] ( 2). طبقات اعلام الشيعه،( قرن دهم)، ص 177؛ روضات الجنات، ج 5، ص 345؛ ريحانة الادب، ج 5، ص 20؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 392؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 51؛ الذريعه، ج 4، ص 447، ج 7، ص 233، ج 12، ص 23 و ج 23، ص 193؛ لغتنامه دهخدا،« كاشانى»، ص 185؛ تاريخ كاشان، ص 279؛ كشف الحجب، ص 252؛ لباب الالقاب، ص 81؛ هدية العارفين، ج 1، ص 815.
[1768] ( 3). تنبيه الغافلين و تذكرة العارفين؛ ترجمه و شرح فارسى نهج البلاغه او در پاييز سال 1364 توسط انتشارات ميقات تهران چاپ شده است.
[1769] ( 4). ترجمه احتجاج طبرسى است كه كشف الاحتجاج نام دارد.
[1770] ( 1). ر. ك: روضات الجنات، ج 5، ص 345.
[1771] ( 2). همان؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 393؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 173؛ الذريعه، ج 11، ص 316؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 53.
[1772] ( 3). معد: بفتح الميم و العين المهملة المفتوحتين. ثم الدال المهملة المشددة. ذكره الفيروز آبادي في القاموس.
[1773] ( 4). در مورد دانشمند معروف اوائل قرن هفتم هجرى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 214؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 3؛ اعلام العرب، ج 2، ص 54؛ لؤلؤة البحرين، ص 280؛ روضات الجنات، ج 5، ص 346؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 479؛ و چاپ جديد خاتمه مستدرك، ج 2، ص 316 و ج 3، ص 22؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 12، ص 4 و ج 14، ص 83؛ هدية العارفين، ج 1، ص 816؛ الذريعه، ج 10، ص 195؛ مقدمه كتاب الحجه على الذاهب الى تكفير ابى طالب خود او؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 3، ص 129؛ معجم رجال الحديث، ج 13، ص 251.
[1774] ( 1). اين كتاب گرانسنگ يكبار با تصحيح و تعليق آقاى طباطبائى حسنى و توسط مطبعه علويه نجف اشرف در سال 1351 چاپ شده است. و بار ديگر با تحقيق دكتر سيد محمد بحر العلوم و توسط دار الزهراء بيروت.
[1775] ( 2). شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 14، ص 83 و چاپ ميمنيه مصر، ج 3، ص 317.
[1776] ( 3). مؤلّف اعيان الشيعه تاريخ وفات او را 603 ثبت كرده كه صحيح نيست هم نواده او و هم تراجمنگاران تاريخ فوت او را 630 نوشتهاند.
[1777] ( 4). قال تاج الدين بن زهرة الحسينى فى كتاب غاية الاختصار فى ذكر بيت الموسويين، و منهم النقيب الطاهر كان ذاجاه عريض، و بسطة عظيمة، و تمكن تام. هو الذى تولّى سكر الفلّوجة. مدحه شرف الدين النقيب أبو جعفر بن أبي زيد نقيب البصرة الشاعر الشهير بقوله:
siُ جزى اللّه خيرا آل موسى بن جعفرz بني الكاظم العف الإمام المطهّرz فيتهم فبيتهم خير البيوت و مجدهمz له مفخر يسمو على كلّ مفخرz فقد كان ذو المجدين أبناه بعدهz و قد شاهدوا عدنان قبل المعمرz فإن كذب الأقوام حذق(*) مقالتيz و لم يعرفوها فانظروا فى المشجرzEE ثم قال تاج الدين: و أما آل معد، فهم أجدادي لأمي، و لما مات الشريف معدّ، صلّى عليه بالنظامية، و دفن بالحائر، قال: و رثاه السيد شمس الدين فخار بن معدّ بن فخار العلوى النسابة بقوله:
siُ أبا جعفر إما ثويت فقد ثوىz بمثواك علم الدين و الحزم و الفهمz سيبكيك حل المشكل الصعب حلهz بشجو و يبكيك البلاغة و العلمzEE على بن المؤلف.
غاية الاختصار، ص 80 و 82
(*) صدق ظ.
[1778] ( 1). در الدرايه چاپ مطبعة النعمان نجف، ص 98« السبتى»، و در چاپ دفتر تبليغات، ص 141« السيبى» است.
[1779] ( 1). غاية الاختصار، چاپ حيدريه نجف، ص 88.
[1780] ( 2). بحار الأنوار، ج 102، ص 259،( فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 2، ص 2؛ تذكره مشايخ قم، ص 61.
[1781] ( 3). در معجم رجال الفكر« فخر الدين بن محمد على بن احمد» است.
[1782] ( 4). أعلام العرب، ج 3، ص 111؛ رياض العلماء، ج 4، ص 332؛ امل الآمل، ج 2، ص 214؛ روضات الجنات، ج 5، ص 349؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 394؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 53؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 448؛ الاعلام، ج 5، ص 337؛ الذريعه، ج 1، ص 114، ج 5، ص 73 و ج 24، ص 115 و مجلدات ديگر؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 55؛ لغتنامه دهخدا،« فخر الدين»، ص 76؛ اعلام العرب، ج 3، ص 111؛ لؤلؤة البحرين، ص 66؛ ماضى النجف و حاضرها، ج 2، ص 427؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 389؛ سفينة البحار، ج 2، ص 82؛ مصفى المقال، ص 349؛ شعراء الغرى، ج 7، ص 68؛ الحصون المنيعه، ج 8، ص 335؛ لباب الالقاب، ص 131؛ هدية الاحباب، ص 214؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 290؛ الطليعه، ج 2، ص 104.
[1783] ( 1). درباره شيخ صفى الدين ر. ك: همين كتاب، ص 216.
[1784] ( 2). رياض العلماء، ج 4، ص 332.
[1785] ( 3). اين كتاب با تحقيق آقاى مهدى هوشمند در دست چاپ است.
[1786] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: روضات الجنات، ج 5، ص 353؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن چهارم)، ص 216؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 396؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 104، تاريخ التراث العربى، ب 3، 1: 289؛ الذريعه، ج 4، ص 298؛ تأسيس الشيعه، 322؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 3؛ هدية العارفين، ج 1، ص 816، مقدمه تفسير او.
[1787] ( 2). تفسير فرات الكوفى بارها چاپ شده است. اخيرا با تحقيق آقاى محمد الكاظم و توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى تجديد چاپ شده است.
[1788] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 215؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 395؛ روضات الجنات، ج 5، ص 355؛ ريحانة الأدب، ج 2، ص 94؛ الذريعه، ج 2، ص 487، ج 4، ص 300، ج 9، ص 818 و ج 22، ص 276؛ فرهنگ سخنوران، ص 438؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 59؛ الأعلام، ج 5، ص 341؛ مصفى المقال، ص 353؛ هدية العارفين، ج 1، ص 816.
[1789] ( 1). در روضات الجنات« ترمى باحجار و ترمى بالرطب» است و در الطليعه، ج 2، ص 106 با اندك اختلاف، همين آمده.
[1790] ( 2). اجازه كبيره، ص 71؛ نابغه فقه و حديث سيد نعمت اللّه جزائرى، ص 198.
[1791] ( 1). در مورد اين بزرگمفسر شيعى ر. ك: اتقان المقال، ص 108؛ امل الآمل، ج 2، ص 216؛ روضات الجنات، ج 5، ص 357؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 398؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 216؛ الاعلام، ج 5، ص 352؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 444؛ الذريعه، ج 1، ص 18، ج 2، ص 240، ج 5، ص 248 و ج 20، ص 24؛ فهرست مشترك نسخههاى خطى، ج 8، ص 1534؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 66؛ تأسيس الشيعه، ص 340؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 7؛ جامع الرواة، ج 2، ص 4؛ المقابس، ص 4؛ نقد الرجال، ص 16؛ منتهى المقال، ص 241؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 372؛ كشف الحجب و الاستار، ص 285؛ لؤلؤة البحرين، ص 346؛ معالم العلماء، ص 135؛ شهداء الفضيله، ص 45؛ رياض العلماء، ج 1، ص 48؛ هدية العارفين، ج 1، ص 280؛ طبرسى و مجمع البيان؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 259؛ النقض، ص 194؛ نامه دانشوران، ج 2، ص 663؛ بهجة الآمال، ج 6، ص 31؛ المستطرفات فى الالقاب و الكنى بروجردى، ص 97؛ سفينة البحار، ج 2، ص 80؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 487؛ مرآة الكتب، ج 2، ص 58 و 150؛ كشف الظنون، ج 1، ص 126 و ج 2، ص 1602؛ معجم رجال الحديث، ج 13، ص 285؛ ايضاح المكنون، ج 2، ص 433؛ مقدمه آثار او از جمله كتاب المؤلف من المختلف بين أئمة السلف كه منتخب خلاف است و توسط آقاى سيد مهدى رجائى تحقيق و توسط بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس چاپ شده است؛ كاوشى در زندگانى علامه فضل بن الحسن طبرسى.
[1792] ( 2 و 3 و 4). اين سه كتاب به فارسى ترجمه شده است.
[1793] ( 2 و 3 و 4). اين سه كتاب به فارسى ترجمه شده است.
[1794] ( 2 و 3 و 4). اين سه كتاب به فارسى ترجمه شده است.
[1795] ( 1). ر. ك: خاتمه مستدرك، ج 3، ص 70؛ فهرست شيخ منتخب الدين، ص 75، 220.
[1796] ( 2). چاپ و تحقيق دكتر گرجى بهترين چاپ جوامع است.
[1797] ( 3). مشكاة الأنوار در اخلاق است.
[1798] ( 4). لقد أخذت هذه الفقرة من كتاب المقابس. قال: و نقل أيضا أن مرقده فى المشهد الشريف موجود معلوم، و أنه دفن فى مقتل الرضا عليه السّلام بطوس( منه رحمه اللّه).
[1799] ( 1). رياض العلماء، ج 4، ص 357.
[1800] ( 2). خاتمه مستدرك، ج 3، ص 70. اين كلام مرحوم حاجى نورى حكايت از نوعى ترديد در صحّت داستان دارد. راستى اگر اين داستان واقعيت داشت در مقدمه تفسير به آن اشاره مىشد و به آن فخر مىفروخت!
[1801] ( 3). ر. ك: مسالك، ج 1، كتاب النكاح، مبحث دفاع؛ ضوابط الرضاع، ضميمه رضاعيات و خراجيات، ص 30؛ الحدائق، ج 6، ص 76؛ مجمع البيان، ج 3، ص 27- 28، چاپ اسلاميه؛ جوامع الجامع، چاپ اسلاميه، ص 247.
[1802] ( 4). از بحث رضاع او استفاده مىشود كه ايشان فقيه نيز بوده است. ر. ك: اللمعة الدمشقيه، ج 7، ص 352.
[1803] ( 1). ر. ك: مجمع البيان، ج 1، ص 85، و ج 3، ص 38، چاپ اسلاميه؛ جوامع الجامع، ص 252،( چاپ اسلاميه).
[1804] ( 2). در 997 ه. ق. كه شرح آن در تواريخ عهد صفوى، مانند تاريخ عالمآراى عباسى، ص 3980- 276، آمده است.
[1805] ( 3). اعيان الشيعه، ج 8، ص 407؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 262؛ مكارم الآثار، ج 5، ص 1605؛ الذريعه، ج 4، ص 42، ج 12، ص 248 و ج 21، ص 41؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 74؛ لغتنامه دهخدا،« نورى»، ص 879؛ رجال بامداد، ج 3، ص 96؛ يادداشتهاى قزوينى، ص 1504.
[1806] ( 4). اين بزرگوار مرحوم حجة الاسلام حاج شيخ فضل اللّه نورى- نور اللّه مرقده- است كه به تحريك اجنبيان شهيد شد و قبر نازنينش در صحن مطهّر حضرت معصومه عليها السّلام است.
مرحوم آقا سيد احمد رضوى مشهور به اديب پيشاورى متوفّا در سنه 1449 در رثاى مرحوم حجة الاسلام آقاى حاج شيخ فضل اللّه نورى- نور اللّه مرقده- چنين مىگويد:
siُ لا زال من فضل الإله وجودهz جود يفيض على ثراك همولاz روّى عظامك وابل من سيبهz يعتاد لحدك بكرة و أصيلاzEEsiُ تكلم عظام كدن أن يأخذن منz جوّ إلى عرش الإله سبيلاz همت عظامك أن تشايع روحهاz يوم الزماع إلى الجنان رحيلاz فتصعدت معه قليلا ثم ماz وجدت لسنة ربها تبديلاz فالروح ترقى و العظام تنزّلتz كالآية اليوحى بها تنزيلاz آمنت إذا حادوا بربّ« محمد»z و صبرت في ذات الإله جميلاz فعل اللذين بربّ« موسى» آمنواz و رأوا تمتّع ذي الحياة قليلاz رفضوا الحياة و آثروا منها الردىz و علوا جذوعا بسقا و نخيلاz و الفعل يبغى في الزّمان حديثهz إن أذهب الدهر الغشوم فعولاz و رأيت« فضل اللّه» دين محمد( ص)z و سواه زندقة الغواة فضولاz خنقوك لا حنقا عليك و إنّماz خنقوك كيما يخنقوا التّهيلاz مسكت بالدين القويم و لم يملz بك زيعة كالمارقين مميلاz و أظل يوم الابتلاء فلم تكنz في الدين منهما و لا مدخولاz كالمشر في مجرّدا عن غمدهz يهتز في ايدي الكماة صقيلاz فلو أنهم فلقوا به رضوى لماz وجدوا عليه نبوّة و فلو لاz ما كان فى حكم القضاء مدلهاz منك الفؤاد و لا اللسان كليلاz ثبت الخطاب و للحتوف هزاهزz حوليك ماثلة إليك مثولاz هل ينفع البر التقي بيانهz فى معشر نطقوا السفاهة قيلاz ذو مرّة لم تضطرب أحشاؤهz و الموت ينسج مبرما و سحيلاz ايقنت أنّ نكالهم بك نازلz فشربت صاب مصابهم معسولاz و كذاك من كان الإله معاذهz و الحقّ معتصما له و وكيلاz صلى الإله عليك من متصلّبz متخشّع صعب القياد ذلولاzEE على ابن المؤلف رحمه اللّه
شاعر بزرگ و زبردست اديب پيشاورى فرزند سيد شهاب الدين( معروف به سيد شاه بابا) در حدود سال 1260 ه. ق. در كشور هندوستان به دنيا آمد و در سال 1300 ه. ق. به تهران آمد و تا سال 1349 در آن شهر بود. و ديوان اشعار او به چاپ رسيده است. رثائيه با 23 بيت در شهداء الفضيله، ص 358- 359 و ديوان اديب، ص 190- 191 ر. ك؛ از صبا تا نيما، ج 2، ص 317 مقدمه ديوان او كه با حواشى، تعليقات و مقدمه على عبد الرسولى در تهران چاپ شده است. و آقاى على ابو الحسنى( منذر) كتابى بس ارزنده درباره او و اشعارش تحت عنوان« آينهدار طلعت يار» نوشته كه آخرى در سال 1373 در نشر بنياد( متعلق به بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامى) چاپ شده است. و نيز ر. ك: شيفتگان دانش.
[1807] ( 1). درباره اين دانشمندان قرن ششم هجرى ر. ك: جامع الرواة، ج 2، ص 9؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 258؛ امل الآمل، ج 2، ص 217؛ روضات الجنات، ج 5، ص 365؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 217؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 401؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 9؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 435؛ الذريعه، ج 9، ص 352، ج 14، ص 143، ج 15، ص 120 و ج 24، ص 327؛ فهرست مشترك نسخههاى خطى، ج 8، ص 1534؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 75؛ لغتنامه دهخدا،« ابو الرضا»، ص 459؛ الانساب، ج 9، ص 181؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 13؛ الدرجات الرّفيعه، ص 506؛ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 526؛ رياض العلماء، ج 4، ص 364؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 493؛ خاتمه مستدرك، چاپ جديد، ج 1، ص 173 و ج 3، ص 108؛ تأسيس الشيعه، ص 181؛ هدية العارفين، ج 1، ص 121؛ الغدير، ج 4، ص 186؛ هدية الأحباب، ص 190؛ الثّقات العيون، ص 217؛ خصائص الائمه عليهم السّلام مقدمه دكتر محمد هادى امينى؛ لمعة النور و الضياء از آيت اللّه نجفى مرعشى.
[1808] ( 2). الذريعه، ج 1، ص 397.
[1809] ( 1). تاريخ وفات او 550 ه. ق. ثبت شده است.
[1810] ( 2). در صفحه 262 همين كتاب، شرح حال مختصر او آمده است.
[1811] ( 3). اين اثر را به نام ابو القاسم يحيى حسينى(- امامزاده يحيى) كه توسط خوارزمشاه به شهادت رسيده، نامگذارى كرده است.
[1812] ( 4). الدرجات الرفيعه، ص 511.
[1813] ( 5). ر. ك: ايضا: مقدمه النوادر، ص 18- 24.
[1814] ( 1). الانساب، ص 437.
[1815] ( 2). احزاب( 33) آيه 33.
[1816] ( 3). در روضات الجنات« تنجو به من جهلك الغامر» و در بعض منابع:« فترعوي عن جهلك الغامر» است.
[1817] ( 4). در روضات الجنات« فذلك العمر قضى ما انقضى» است.
[1818] ( 5). خاتمه مستدرك، ج 1، ص 173 به نقل از انساب سمعانى و الانساب، ج 4، ص 427.
[1819] ( 6). در ترجمه فقيه متتبع، عالم بافضيلت تفرشى ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 218؛ روضات الجنات، ج 5، ص 368؛ اعيان الشيعه، ج 8، ص 432؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 340؛ الذريعه، ج 1، ص 424، ج 2، ص 439، ج 13، ص 60 و ج 14، ص 70؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 85؛ نقد الرجال، ص 269؛ هدية العارفين، ج 1، ص 823؛ رياض العلماء، ج 3، ص 650؛ مصفى المقال، ص 173، 365؛ معجم رجال الفكر و الادب، ص 92؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 409؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 314.
[1820] ( 1). روضات الجنات، ج 5، ص 368.
[1821] ( 1). بحار الأنوار، ص 102، ص 261،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 219.
[1822] ( 2). درباره ترجمه فقيه محدّث ثقه قاسم كاظمى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 8، ص 445؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 390؛ الذريعه، ج 2، ص 17، ج 5، ص 39 و ج 6، ص 183؛ امل الآمل، ج 2، ص 219؛ جامع الرواة؛ رياض العلماء، ج 4، ص 398.
[1823] ( 3). و اين احقر در ارض اقدس يك قطعه از كتاب شرح استبصار آن جناب را زيارت كردم كه مشتمل بر كتاب وصيت و فرائض، و مبسوط و مفصل بود و جمع كرده بود احاديث و اقوال را، و در آخر كتاب وصيت نوشته بود: و قد تمّ كتاب الوصايا بحمد اللّه و توفيقه من كتاب اسرار العلماء و يتلوه كتاب« الفرائض»- انشاء اللّه تعالى- من الاستبصار و باللّه التوفيق. و حرر ذلك في يوم الثلاثاء، العشرين من شهر ذي القعدة الحرام من سنة سبع و تسعين و ألف بإملاء جامعه القاسم بن محمد الكاظمى اللائذ بحامي النجف الأشرف، و الحمد للّه أوّلا و آخرا و صلّى اللّه على محمّد و آله( منه عفى اللّه عنه).
[1824] ( 1). فتح( 48) آيه 29.
[1825] ( 2). رياض العلماء، ج 4، ص 398.
[1826] ( 1). از علّامه طباطبائى سيد بحر العلوم رحمه اللّه است.
[1827] ( 2). مؤلّف در رساله قرّة الباصرة في تواريخ الحجج الطاهرة« الاملاك» آورده است.
[1828] ( 3). در همان« المجيد» است.
[1829] ( 4). در همان« لا انّها» است.
[1830] ( 5). در همان« بثديي» است.
[1831] ( 6). از قصيده هائيه ازرى است.
[1832] ( 7). از قصيده شيخ بهائى در مدح مهدى موعود عليه السّلام است.
[1833] ( 1). دار السلام، ج 1، ص 278.
[1834] ( 2). در مورد مير سراج الدين قاسم قهپائى ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 3، ص 97؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 498؛ لغتنامه دهخدا،« قهپائى»، ص 537؛ تذكرة القبور يا دانشمندان و بزرگان اصفهان.
[1835] ( 1). قطب الدين الشيرازي محمود مسعود بن مصلح الكازروني الفارسي، الفاضل الفهّامة الملقّب بالعلّامة تلميذ الخواجه نصير الدين الطوسي.
قيل: كان وحيد عصره في المعقول، و كان في غاية الذكاء، و له تلاميذ كثيرة و تصانيف شهيرة، منها: شروحه على القسم الثالث من المفتاح، و على المختصر الحاجبى، و على كليات ابن سينا. كان مولده بشيراز و دخل بغداد و دمشق و استوطن بالآخرة بتبريز.
حكي عن شدّة ذكائه أنّه سئل في مجمع من الشيعة و السنّة عن أفضل الناس بعد النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: هل هو أمير المؤمنين عليه السّلام أو أبو بكر؟ فأجاب:
siُ خير الورى بعد النبي من بنته في بيتهz من في دجى ليل العمى ضوء الهدى في زيتهzEE حكي أنّه كان مواظبا على الجماعة، لا يصلّي فرائضه إلّا بالجماعة.
توفّي بتبريز سنة 710( ذى)، و دفن بقرب البيضاوي، و رثاه ابن الوردي بقوله:
siُ لقد عدم الأعلام حبرا مبرزاz كريم السجايا فيه من بعده قربz عجبت و قد دارت رحى العلم بعدهz و هل للرحى دور و قد عدم القطب؟zEE على ابن المؤلف رحمه اللّه.
و نيز ر. ك: الكنى و الالقاب، ج 3، ص 73.
[1836] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: اعيان الشيعه، ج 9، ص 9؛ تتمة امل الآمل.
[1837] ( 2). اضافه از: الطليعه، ج 2، ص 136.
[1838] ( 3). در مورد ازرى بغدادى ر. ك: اعيان الشيعه، ج 9، ص 11؛ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 23؛ مكارم الآثار، ج 2، ص 395؛ الأعلام، ج 6، ص 67؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 139؛ الذريعه، ج 4، ص 13، ج 9، ص 69 و ج 17، ص 135؛ حديقة الشعراء، ج 1، ص 122- 124؛ الطليعه، ج 2، ص 136؛ الموسوعة الاسلاميه، ج 4، ص 152؛ معجم المطبوعات، ج 2، ص 1540 و 1541؛ ادب الطف، ج 6، ص 26.
[1839] ( 4). قصيده هائيه را جمعى از ادبا از جمله شيخ جابر كاظمينى تخميس كردهاند و ما در اينجا ابياتى از آنكه در قصه عمرو بن عبدود است ذكر مىكنيم:
siُ ظهرت منه في الورى سطواتz ما أتى القوم كلّهم ما أياهاz يوم عضّت بجيش عمرو بن ودz لهوات الغلا و ضاق فضاهاz و تخطّى إلى المدينة فرداz لا يهاب العدى و لا يخشاهاz فدعاهم و هم ألوف و لكنz ينظرون الذي يشبّ لظاهاz أين أنتم من قسور عامريz تتّقى الاسد بأسه في شراهاz أين من نفسه تتوقّ إلى الجناz ت أو يورد الجحيم عداهاz فابتدى المصطفى يحدت عمّاz يؤجر الصابرون في أخراهاz قائلا أنّ للجليل جناناz ليس غير المجاهدين يراهاz من لعمرو و قد ضمنت علىz ................ .....z السلهz له من جنانه أعلاهاz فالتووا عن جوابه كسوام(*)z لا تراها مجيبة من دعاهاz و إذا هم بفارس قرشيz ترجف الأرض خيفة أن يطاهاz قائلا ما لها سواي كفيلz هذه ذمّة عليّ وفاهاz و مشى يطلب البراز كما يمشيz خماص الحشى إلى مرعاهاz فانتضى(**) مشرفية فتلقىz ساق عمرو بضربة فبراهاz و إلى الحشر رنة السيف منهz يملأ الخافقين رجع صداهاz يا لها ضربة حوت مكرماتz لم يزن ثقل أجرها ثقلاهاz هذه من علاه إحدى المعاليz و على هذه فقس ما سواهاzEE
(*) سوام: چيزىكه براى فروختن نمايش دهند.
(**) نضى السيف: سله.
[1840] ( 1). تحفة العالم.
[1841] ( 2). امل الآمل، ج 2، ص 221؛ معالم العلماء، ص 93.
[1842] ( 3). بحار الأنوار، ج 102، ص 261،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ج 2، ص 221؛ جامع الرواة، ج 2، ص 29؛ فهرست طوسى، ص 22؛ رجال بحر العلوم، ج 4، ص 67؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 38؛ معجم رجال الحديث، ج 15، ص 118؛ طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 143.
[1843] ( 1). درباره ترجمه ميرزا كمالا ر. ك: تذكره حزين، ص 31؛ الذريعه، ج 3، ص 13، 170؛ روضات الجنات، ج 5، ص 380؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 63؛ فارسنامه ناصرى، ج 2، ص 230؛ الفيض القدسى( بحار الأنوار)، ج 105، ص 138؛ الكنى و الالقاب، ج 3، ص 227.
[1844] ( 2). زيار ظ.
[1845] ( 3). امل الآمل، ج 2، ص 222؛ طبقات اعلام الشيعه،( قرن ششم)، ص 234؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 45؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 13، ص 415.
[1846] ( 4). بحار الأنوار، ج 102، ص 262،( فهرست منتجب الدين)؛ امل الآمل، ص 493؛ جامع الرواة، ج 2، ص 39؛ تنقيح المقال، ج 3، ص 42.
[1847] ( 1). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 1، ص 136؛ روضات الجنّات، ج 5، ص 381؛ اعيان الشيعه، ج 9، ص 38؛ الأعلام، ج 6، ص 107؛ ريحانة الأدب، ج 8، ص 220؛ الذريعه، ج 2، ص 230، ج 19، ص 11 و ج 25، ص 26؛ معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 154؛ لغتنامه دهخدا،« لطف اللّه»، ص 207؛ تذكرة القبور، ص 467؛ عالمآراء، ج 1، ص 157 و ج 2، ص 1007؛ الطليعه، ج 2، ص 149؛ صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، ج 3، ص 1155، مقدمه رساله اعتكافيه او به قلم احمد عابدى؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 4، ص 18.
[1848] ( 2). ر. ك: الذريعه، ج 2، ص 230، ج 5، ص 26 و 73، ج 7، ص 100، ج 14، ص 25 و ج 20، ص 362.
[1849] ( 1). طبق نقل اسكندر بيك، ر. ك: رياض العلماء، ج 4، ص 419، آغا بزرگ تهرانى رحمه اللّه در الروضة النضره، ص 478، 1033 ذكر كرده است.
[1850] ( 2). بحار الأنوار، ج 102، ص 262،( فهرست منتجب الدين)؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 280، معجم المؤلفين العراقيين، ج 8، ص 156؛ فرهنگ سخنوران، ص 501؛ الذريعه، ج 9، ص 944؛ لغتنامه دهخدا،« لطف اللّه»، ص 207؛ روضات الجنّات، ج 5، ص 382؛ جامع الرواة، ج 2، ص 33؛ مشاهير شعراء الشيعه، ج 4، ص 19.
[1851] ( 3). براى مزيد اطلاع ر. ك: امل الآمل، ج 2، ص 223؛ روضات الجنّات، ج 5، ص 382.
[1852] ( 4). در ترجمه اين عالم پرهيزكار ر. ك: المآثر و الآثار، ص 154؛ احسن الوديعه، ج 2، ص 18؛ معارف الرجال، ج 2، ص 170؛ زندگى و شخصيت شيخ انصارى، ص 300.
[1853] ( 1). در امل الآمل« الخالى».
[1854] ( 2). در بعض منابع 1312 ذكر شده است ر. ك: معجم الرجال الفكر و الادب في النجف، ص 393.
[1855] ( 3). نويسنده محترم كتاب مع موسوعات رجال الشيعه، در ج 3، ص 445 مىنويسد: صاحب فوائد الرضويه در نقل اين ترجمه در حق صاحب عنوان، اشتباه كرده است، زيرا با مراجعه به قسم ثانى از أمل الآمل أواسط صفحه 223، ترجمه لطف اللّه، جز ترجمه دو نفر وجود نداشته: يكى ترجمه لطف اللّه حويزى و ديگرى سيد لطف اللّه فرزند عطاء اللّه نيشابورى است و اين ترجمه مربوط به دومى است.
[1856] ( 4). امل الآمل، ج 2، ص 224.
[1857] ( 5). امل الآمل، ج 2، ص 224؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 262،( فهرست منتجب الدين)؛ جامع الرواة، ج 2، ص 33.