(716) سخنرانی های محرم و صفر جناب آقای مجتهدی
سخنرانی جناب آقای مجتهدی دامت برکاته
در محرم الحرام و ماه صفر 1394
صفحات: 79 صفحه رقعی
شب اول (شب شانزدهم محرم1437)
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین لا سیما مولانا بقیه الله فی العالیمن عجل الله تعالی فرجه الشریف.
از اینجا شروع شده است
در این صورت در حصن ولایت قرار میگیرد وقتی که انسان در حصن ولایت قرار گرفت محفوظ می ماند از شر شیطان و از شر نفس اماره خودش.
در حصن ولایت اهل بیت علیهم السلام اگر انسان بخواهد قرار بگیرد هیچ چیزی نمی تواند که مانعش باشد فقط اگر کسی اراده بکند و تصمیم بگیرد که مرد باشد بله بخواهد در حصن ولایت اهل بیت علیهم السلام قرار بگیرد ولو از بدترین خانواده ها باشد از خاندان بنی امیه باشد از نسل ابوبکر باشد از بنی العباس باشد از هر کی می خواهد باشد اگر واقعا تصمیم بگیرد در ولایت امام رضا علیه السلام در ولایت حضرت امیرالمومنین علیه السلام در ولایت امام زمان علیه السلام باشد در حصن آنها وارد بشود می تواند و هیچ چیزی نمی تواند مانع آنها شود چون بنا است کم صحبت بشه دو سه مورد مختصرا عرض می کنم.
یکی از موارد : محمد بن ابی بکر است محمد بن ابی بکر رحمة الله علیه فرزند ابوبکر بود ولی ولایت حضرت امیرالمومنین علیه السلام را پذیرفته بود .
حضرت امیرالمومنین علیه السلام به او فرموده بودند انت ابنی من ابی بکر تو فرزند من هستی منتها از ابوبکر به دنیا آمده ای دیگر از این کلام چه بالاتر فرزند ابوبکر بودنش هیچ مانعی برای پیشرفت معنوی او نشد و والی مصر شد از طرف حضرت امیرالمومنین علیه السلام
نفر دیگر شخصی از اصحاب امام صادق علیه السلام بود که او از بنی امیه بود.
یک روز آمد خدمت امام صادق علیه السلام در حالی که گریه می کرد حضرت به او فرمود : چرا گریه می کنی؟ عرض کرد من از شجره ملعونه هستم! من از بنی امیه هستم! چرا گریه نکنم حضرت به او فرمودند:
انت اموی منّا أهل البیت تو از بنی امیه هستی ولی از ما اهل بیت شدی .
نفر سوم چون روایت از حضرت امام رضا علیه السلام نقل کردم که بسیار مهم است این است که ام حبیبه .
مامون لعنة الله علیه دو تا دختر داشت یکی بنام ام الفضل (لعنة الله علیها) و یکی بنام ام حبیبه.
ام الفضل را داد به حضرت جواد علیه السلام که از آخر هم حضرت جواد علیه السلام را شهید کرد و ام حبیبه را به ازدواج حضرت امام رضا علیه السلام درآورد.
ام الفضل همانطور که می دانید دشمن امام جواد علیه السلام و دشمن امام رضا علیه السلام بود و پیرو پدرش مامون (علیه اللعنه) بود ام حبیبه برعکش بود یعنی دوستدار امام رضا علیه السلام و دشمن پدرش مامون با این که دختر مامون بود .
ام حبیبه بعد از اینکه فهمید مامون حضرت امام رضا علیه السلام را زهر داده وشیهد کرد. گفت باید من هم تو را بکشم ام حبیبه در غذای پدرش که مامون بود زهر ریخت و او را کشت قبل از اینکه مامون از دنیا برود فهمید که کار کار دخترش است دستور داد که ام حبیبه را بگیرند و و ام حبیبه فرار کرد از آنجا و خودش را رساند به قبر حضرت امام رضا علیه السلام حضرت امام رضا علیه السلام از قبر آمدند بیرون و دست ام حبیبه را گرفتند و غیب شدند ناپیدید شد و دیگر از آن روز کسی ام حبیبه را ندید.
دختر مامون بود در آن خانه بزرگ شده حرامترین نانها را هم خورده آنطور شده ام الفضل هم آنطور شده یا محمد بن ابی بکر و امثال اینها حالا موارد که ما بخواهیم مثال بزنیم بسیار زیاد است در تاریخ کسانی که از بدترین خانواده ها بودند بدترین شغلها را داشتند بدترین کارها را کردند بزرگترین گناهان را انجام دادند ولی یک تحولی در وجودشان بوجود آمده است عوض شدند وارد در حصن ولایت اهل بیت علیهم السلام شدند که اگر توفیق باشه بعدا مفصل صحبت می کنیم که چطور تحول در انسان ایجاد می شود یکی از آثار اینکه انسان وارد در حصن ولایت اهل بیت علیهم السلام میشود این است که دارای تکامل علمی و عقلی می شود یعنی بدون اینکه درس بخواند دارای علم لدنی میشود دارای فهم وشعور مافوق افراد دیگر می شود :
العلم نقطة کثره الجاهلون
علم و دانش یک نقطه است اگر کسی به آن نقطه پی ببرد همه علوم وارد می شود
جاهلین کسانی که به آن نقطه نرسیده اند اینها را هی تکثیر کردند هی کتاب نوشتند و امثال اینها هر کس به نقطه ولایت رسیده باشد مثل سلمان دارای علوم همه افراد هست دارای علم بلایا منایا فصل الخطاب امثال اینها
این یکی از آثارش حالا این تکامل عقلی و تکامل علمی در زمان ظهور عمومی هست برای تمام افراد این جریان انشاء الله پیش می آید حضرت دست روی سر افراد می کشد افکار اوهام همه درست می شود اخلاق درست می شود علوم و همه اینها
در زمان غیبت هم قبل از ظهور حضرت در زمانی که اهل بیت علیهم السلام ظاهر بودند یا در زمانی که غیبت است مثل الان بعضی از افراد به این مسئله می رسند
خوب اگر کسی به تکامل علمی و عقلی رسید نتیجه اش چیست نتیجه اش این است که اهل بیت علیهم السلام مطالب مهمی را به او می فرمایند حالا چه در زمان ظهور باشد و چه در زمان غیبت و شخصی باشد .
کلّم الناس علی قدر عقولهم
چرا اهل بیت علیهم السلام مطالب مهم مهم را نفرموده اند چون به تکامل عقلی هنوز نرسیده ایم ولی به آنهایی که به تکامل عقلی رسیده اند مطالب مهم را فرموده اند از اینها گذشته بعضی از مطالب را الان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله امیرالمومنین علیه السلام امام صادق علیه السلام و سائر اهل بیت علیهم السلام اینها را مطالب مهمی را به مردم فرمودند که مردم اصلا معنایش را نفهمیدند فقط آن اصحاب خاصشان مثل سلمان و اینها مطالب را فهمیدند بعضی از مطالب 1400 سال معنای این روایت اصلا مخفی بوده بعد از 1400 تازه فهمیدند که معنای این روایت چی بوده پیغمبر صلی الله علیه وآله چی فرمودند امیرالمومنین علیه السلام چی فرمودند حالا من یک موردش را برای شما عرض می کنم در روایت هست این روایت را علمای زیادی نقل کرده اند مثل مرحوم علامه مجلسی این روایت را در 3 مورد در بحارالانوار نقل کرده و در کتابهای دیگر نقل شده مثل حاشیه نقل شده
علمای سنی این روایت را زیا د نقل کردند به دو جور هم نقل شده است یک طوریش این است امام حسین علیه السلام 4 یا 5ساله بود پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در مسجد بودند روی منبر نشسته بودند مشغول سخنرانی بودند امام حسین علیه السلام وارد مسجد شدند امدند کنار منبر ایستادند بعد که آمدند کنار منبر ایستادند پیغمبر صلی الله علیه وآله این مطلب را به حضرت امام حسین علیه السلام فرمودند این یک نمونه اش.
نمونه دومی که نقل شده این است که امام حسین علیه السلام 4 یا 5 ساله نبودند بچه کوچکی بودند به حسب ظاهر یک سال و نیم یا 2 ساله که تازه راه افتاده بودند در مسجد آمدند خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله پیغمر اکرم صلی الله علیه وآله دستهای امام حسین علیه السلام را گرفتن و این جمله را به حضرت امام حسین فرمودند این روایت سه کلمه است که معنایش را تا صد سال پیش هیچ کس نفهمیده غیر از اصحاب خاص خود اهلبیت علیهم السلام و از ابتدای خلقت حضرت آدم تا زمان ظهور حضرت امام زمان علیه السلام و از زمان ظهور امام زمان علیه السلام تا روز قیامت هیچ کس این سه کلمه را به پسر خودش یا به نوه خودش که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به امام حسین علیه السلام فرمودند نگفته و نخواهد گفت.
وقتی که امام حسین علیه السلام طبق نقلی آمدند کنار منبر ایستادند یا آمدند دستهایشان را دادند به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله حضرت این سه کلمه را به امام حسین علیه السلام فرمودند
ترقه ترقه عین بغله
معنای ظاهری ترقه یعنی چه؟ یعنی بالا بیا یعنی از پله های منبر بالا بیا یا بیا روی زانوی من بنشین طبق آن نقل دیگه
عین یعنی چه؟ یعنی چشم
بغه یعنی چه یعنی پشه
حالا این معنای روایت چی می شه
بالا بیا چشم پشه اصلا کسی از این مطلب هیچی سر در نمی آورد معنا دارد این به حسب ظاهر نه
آن اصحابی هم مثل ابا بکر و عمر لعنة الله علیهما هیچ وقت هیچ چیزی نمی فهمیدند هیچ وقت هم سوال نمی کردند ترقه عین بغله یعنی چه
حدود تقریبا 100 سال پیش از این که میکروسکوب و اینها کشف شده بود فرهاد میرزا که یکی از شاهزاده های خیلی باسواد بوده که دو جلد مقتل مهم نوشته بنام قمقام زخّار صمصام بطار و خیلی باسواد بود ایشون رفته بوده به اروپا در اروپا به ایشان گفتند که ما یک دستگاهی اختراع کردیم و چشم پشه را که بسیار ریز است در زیر این دستگاه گذاشتیم وقتی که چشم پشه را زیر این دستگاه گذاشتیم دیدیم که هر چشم پشه حدود 1950 تا شبکه و سوراخ و سوراخ وقتی مطلب را به فرهاد میرزا می گویند آنها که خودشان متوجه نشدند این شروع می کند به گریه کردن می گویند چرا گریه می کنی می گوید بخاطر اینکه در روایات ما نقل شده که بدن امام حسین علیه السلام 1950 بار مورد ضربت شمشیر و تیر و نیزه و سنگ اینها شده آنوقت معلوم میشه که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به امام حسین علیه السلام چی فرمودند چشم پشه یعنی چه یا حسین یا حسین یا حسین
حالا یک مطلب مهم اینجا به ذهن انسان می آید اگر یک انسان معمولی فرض کنیم 170 سانت یا 175 سانت قد داشته باشد 1950 زخم از این 1950 تا چند تا به سر و صورت اگر حداقل بگیم 100 تا 70 تا 50 تا 10 تا
10 تای جای شمشیر و نیزه و اینها به سر وصورت امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام در خرابه شام حضرت رقیه سلام الله علیها پرده را که کنار زدند سر مطهر امام حسین علیه السلام را دیدند با آثار شمشیرها و....
السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
شب دوم (شب هفدهم محرم1437)
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین لا سیما علی مولانا بقیه الله فی العالیمن عجل الله تعالی فرجه الشریف.
قال مولانا علی بن موسی الرضا علیه السلام :
کلمة لا اله الاّ الله حصنی فمن دخل فی حصنی امن من عذابی ثم قال علیه السلام بشرطها و شروطها وأنا من شروطها .
این حدیث که در شب گذشته خواندیم معروف است به حدیث سلسلة الذهب هست در کتب معروف شیعه نقل شده از این جهت که این حدیث را حضرت امام رضا علیه السلام از پدر بزرگوارشان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و آن حضرت از پدر بزرگوارشان حضرت امام جعفر صادق علیه السلام و آن حضرت از پدر بزرگوارشان حضرت امام محمد باقر علیه السلام و آن حضرت از پدر بزرگوارشان حضرت امام سجاد علیه السلام و آن حضرت از پدر بزرگوارشان حضرت سید الشهداء امام حسین علیه السلام و آن حضرت از پدر بزرگوارشان حضرت امیرالمومنین علیه السلام و آن حضرت از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از جبرئیل علیه السلام و جبرائیل از شخص خداوند نقل کرده است معروف شده است به حدیث سلسلة الذهب .
عرض کردیم که «کلمة لا اله الا الله» که بمعنای توحید هست حضرت فرمودند: در صورتی تکامل پیدا می کند و تکمیل می شود که ولایت وجود داشته باشد «قال بشرطها و شروطها و انا من شروطها» اگر کسی «لا اله الا الله» بگوید قائل به توحید باشد و ولایت ما اهل البیت را به معنای کامل به معنای کامل آن پذیرا باشد از عذاب خداوند در امان خواهد بود یعنی هیچ عذابی در دنیا و در آخرت نخواهد دید نه در دنیا و نه در برزخ و در عالم قیامت .
چه کسی اینطوری هست کسی هست که دارای مقام ولایت تکوینیه جزئیه باشد چون مقام ولایت تکوینی دو قسمت هست یک وقت می گوییم ولایت تکویینه مطلقه یک وقت می گوییم ولایت تکوینیه جزئیه ولایت تکوینیه مطلقه مخصوص 14 معصوم علیهم السلام هستند یعنی تمام قدرت هایی که خداوند دارد در تمام اشیاء در آسمانها و در تمام زمین ها و در تمام موجودات دارند عین آن قدرت را ائمه اطهار علیهم السلام دارند که خداوند به آنها اعطا کرده است بدون هیچ نقص ونقیصی .
ولایت مطلقه کلیه در جمیع اشیاء آنهایی که از اصحاب اهل بیت علیهم السلام هستند مانند سلمان و آنهای که از اصحاب امام زمان علیه السلام هستند که در خدمت حضرت هستند که می گوییم «و ما بثلاثین من وحشه» که الان در خدمت حضرت هستد آنها دارای ولایت تکوینه جزیئه هستند یعنی در مواردی که خدا بخواهد آنها می توانند تصرف بکند و کارهای را که حضرت می خواهند خدا اجازه می دهد انجام دهند برای اینکه انسان بخواهد وارد بشود در ولایت تکوینیه که امان بشود از عذاب الهی و در ایمنی خداوند قرار بگیرد انسان باید آثار داشتن ولایت تکوینیه جزئیه را بداند یعنی بداند اصحاب امام حسین علیه السلام اصحاب امیرالمومنین علیه السلام اصحاب امام زمان علیه السلام اینها چه قدرتهایی داشتنند.
داشتن این ولایت چه آثاری دارد تا میل انسان تحریک بشود تا برود دنبال این مطالب یکی از آثارش را دیشب عرض کردیم نقل کردیم تکامل علمی و عقلی انسان است روایت بسیار عجیبی را که دیشب خواندیم گفتیم در آن زمان که پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند بعضی از اصحاب خاص حضرت مثل سلمان در همان زمان فهمیدند که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله چه می فرمایند عموم افراد 1400 سال طول کشید تا فهمندند معنای این روایت چی هست .
یکی از آثار ورود در حصن حصین ولایت وارد شدن در دژ محکم ولایت که هیچ کس و هیچ چیز و هیچ شیطانی به انسان نمی تواند ضربه بزند یکی از آثارش همین داشتن ولایت تکوینیه هست که یکی از آثارش داشتن تکامل عقلی و علمی است این را دیشب عرض کردیم و مواردی را هم ذکر کردیم که داشتن ولایت تکوینیه هیچ شرطی از شرائط لازم نیست داشته باشد فقط انسان باید واقعا اراده کند و مرد باشد اگر که در بدترین خانه ها بزرگ شده باشد و حرامترین اموال را هم خورده باشد اینها مانعی برای پیشرفت و تکاملش نمی شود مواردی را هم ذکر کردیم مثل ام حبیبه که گفتیم دختر مامون بوده مال و خوراک مامون را خورده بوده یا افرادی مثل محمد بن ابی بکر که در بدترین خانه ها به دنیا آمده امثال اینها ، اینها هیچ کدام مانع برای پیشرفت آنها نشده .
یکی دیگر از آثاری که کسانی که وارد حصن حصین ولایت شده اند همین است که عرض کریم که اینها دارای ولایت مطلقه جزئیه هستند مواردی ذکر شده است که بعضی از اصحاب اهل بیت علیهم السلام با اجازه خود اهل بیت علیهم السلام در بعضی از موارد از این ولایت جزئیه خودشان استفاده کردند که واقعا عجیب و غریب بوده .
یکی از موارد و یکی از آن کسانی که از قدرت ولایت جزئیه خودش استفاده کرد جناب مالک اشتر سپهسالار لشکر امیرالمومنین علیه السلام در جنگ صفین بود. شنیدید در جنگ صفین معاویه لعنة الله علیه دستور داد که رودخانه را ببندند آب را به لشکر امیرالمومنین علیه السلام ببندند عمروعاص به او گفت تو حریف حضرت امیرالمونیین علیه السلام نمی شوی بی خود آب را نبندید در لشکر امیرالمومنین علیه السلام شخصی به نام مالک اشتر هست قدرت و توانایی با او را ندارد معاویه قبول نکرد چندین بار بستند و چندین بار باز شد این چندین بار به وسیله لشکرکشی و قدرت جسمانی مالک اشتر بود بعضی از مواردش به خاطر قدرت معنوی و همین ولایت تکوینیه ای بود که جناب مالک اشتر داشت حضرت امیرالمومنین علیه السلام چون جریانش را شاید نشنیده باشید و بسیار بسیار جالب است در مناقب ابن شهر آشوب نقل شده و مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار نقل کرده و مرحوم آیت الله شیخ علی شاهرودی نمازی در اثبات الولایة این جریان را نقل کرده است ایشان می گوید که حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمودند برو به لشکر معاویه بگو علی بن ابی طالب به شماها می گوید بروید کنار .
مالک اشتر آمد در برابر آنها قرار گرفت و گفت که حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام به شماها دستور می دهند بروید کنار همه رفتند کنار لشکر امیرالمومنین علیه السلام آمدند آب برداشتند و رفتند خبر به معاویه رسید که مالک اشتر آمده با یک دستور گفته که شماها بروید کنار و همه رفتند کنار و اینها آب برداشتند سرکرده لشکرش را خواست و گفت چرا همچین کاری را کردی گفت خودت عمروعاص را فرستادی .
عمروعاص آمد به ما گفت که معاویه می گوید بروید کنار ما هم به دستور شما رفتیم کنار .
در اینجا مالک اشتر 2 تا تصرف کرده بود یکی تصرف در چشم آنها کرده که آنها مالک اشتر را به صورت عمروعاص دیده بودند دوم تصرف در گوش آنها کرده بود جناب مالک اشتر گفته بود امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید آنها خیال کرده بودند می گوید معاویه.
معاویه بسیار ناراحت شده بود از این جریان عمروعاص را احضار کرد گفت کی به شما دستور داده بود همچین کاری بکنی؟ گفت من همچین کاری نکردم من نرفتم.
معاویه به خود عمروعاص گفت این دفعه خودت می روی و اگر که کسی هم آمد گفت که نهر را خالی کنید و آب را برای لشکر امیرالمومنین علی علیه السلام باز کنید به حرف کسی گوش ندهید.
عمروعاص رفت باز دو مرتبه شریعه را گرفتند و احاطه گرفتند و نگذاشته لشکر امیرالمومنین علیه السلام بیایند از شریعه آب بردارند .
حضرت امیرالمومینن علیه السلام دو مرتبه به مالک اشتر فرمودند مالک اشتر برو به لشکر معاویه بگو علی بن ابی طالب می گوید از شریعه کنار بروید مالک اشتر آمد به لشکر معاویه گفت که امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام دستور می دهند از شریعه کنار بروید همه رفتند کنار همه رفتند کنار و اینها آب برداشتند و برگشتند به خیمه های خودشان باز خبر رسید به معاویه که عمروعاص هم رفته کنار.
عمروعاص را احضار را کرد گفت چرا رفتی کنار گفت خودت پسرت یزید را فرستادی یزید آمد به ما گفت معاویه پدرم گفته است که همتان بروید کنار اینها بیایند آب بردارند ما هم رفتیم کنار .
معاویه زرنگ بود فهمید جریان از چه خبره .
یزید را طلبید گفت : تو همچین کاری کردی گفت نه گفت این دفعه خودت می روی اگر خودم آمدم گفتم از شریعه برو کنار کنار نمی روی مگر اینکه انگشترم را از دستم در آورده باشم بهت بدم .
امیرالمومنین علیه السلام برای دفعه سوم ، یزید با لشکرش آمدند شریعه را گرفتند امیرالمومنین علیه السلام برای دفعه سوم به مالک اشتر دستور دادند فرمودند که می روی به آنها می گویی امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام به شماها فرمان می دهد از شریعه بروید کنار .
مالک اشتر آمد فرمان حضرت امیرالمومنین علیه السلام را به آنها رساند مالک اشتر وقتی که این جریان را گفت یزید بن معاویه دید که انگشتر معاویه را بهش داد یزید هم لشکر را دستور داد رفتند کنار اینها همه آب برداشتند و رفتند.
جریان باز خبر رسید به معاویه که یزید هم راه را باز کرده لشکر امیرالمومنین علیه السلام آمدند و هر چی آب خواستند بردند یزید را مطالبه کرد گفت چرا همچین کاری کردی گفت به خاطر اینکه خودت دستور دادی انگشترت را هم به من دادی معاویه دید انگشترش دست یزید است تصرف کرده بود مالک اشتر در چشم آنها که خود آنها را به شکل عمروعاص به شکل معاویه به شکل یزید و امثال آنها و در گوش آنها هم تصرف کرده بود .
یک مورد از مواردی هست که اولیاء خدا اصحاب حضرت می توانند در چشم افراد یا در گوش افراد تصرف بکنند.
مورد دیگری که بسیار جالب است مربوط به رشید هجری است رشید هجری یکی از اصحاب امام حسین علیه السلام است بعد از اینکه امام حسین علیه السلام شهید شدند و ایشان نتوانسته بود در روز عاشورا خودش را به کربلا برسانند و شهید بشوند ابن زیاد دستور داده بود هر کس از اصحاب و یاران امام حسین علیه السلام زنده است همه انها را بگیرند و بکشند و شهید کنند.
ابو اراکه که یکی از مردم کوفه است می گوید من درب خانه خود نشسته بودم با چند نفر مشغول صحبت بودیم یک دفعه دیدم رشید هجری دارد می آید آمد تا در خانه من بدون اجازه من وارد خانه من شد من گفتم وسیله قتل من دیگه فراهم شد الان خبر به ابن زیاد می رسد که رشید هجری وارد خانه ابو اراکه شده و این هم به او راه داده و می فهمند که ما با این رفیق هستیم هم مرا می گیرد می کشد و هم رشید هجری را .
وارد خانه شد به رشید هجری گفت چرا وارد خانه من شدی گفت نترس هیچ کس ندید که من وارد خانه تو شدم ابو اراکه از بس ترسیده بود دست و پای رشید هجری را بست و گفت بروم ببینم چه خبر است آمد در خانه نشست به صحبت کردن با همان افرادی که صحبت می کردند گفت شماها ندیدید یک پیرمری وارد خانه من شود گفتند نه
همشون گفت ما هیچ کس را ندیدیم .
باز هم اطمینان پیدا نکرد چون با ابن زیاد یک آشنایی داشت گفت میروم پهلوی ابن زیاد ببینم ابن زیاد چی می خواهد مرا بگیرد یا نه.
رفت به قصر ابن زیاد نشست با ابن زیاد مشغول صحبت کردن بود یک دفعه دید که رشید هجری سوار قاطر ابو اراکه شده داره میاد به طرف ابن زیاد دیگه یقین به مرگ خودش کرد که این سوار قاطرش هم شده آمد آمد نزدیک شد به
رشید هجری از قاطر پیاده شد آمد وارد قصر شد و ابن زیاد برخاست او را در آغوش خودش گرفت و با او بسیار گرم گرفت و جای خودش نشاند با هم صحبتی کردند بعد از مدتی از قصر خارج شد بعد از این که از قصر خارج شد ابو اراکه به ابن زیاد گفت این کی بود آمده بود پهلوی تو گفت این یکی از برادران شامی من هست که از دوستان قدیمی من بود که از از شام آمده بود من هم با او گرم گرفتم و احوالپرسی کردم و رفت اینجا ابو اراکه یقین پیدا کرد که کسی رشید هجری را ندیده آمد به خانه خودش ببینه چه خبره دید که رشید هجری در خانه هست هنوز بازوها و دست و پایش بسته است.
افرادی که دارای ولایت تکوینیه جزئیه باشند اینطوری هستند یعنی وارد در حصن حصین ولایت شده اند وقتی که در حصن حصین ولایت شده باشد دیگر در چشم افراد در گوش افراد می توانند تصرف بکند در قلب افراد هم حتی می توانند تصرف کنند حتی دوستان حضرت می توانند در قلب کسی تصرف بکنند یکی دشمن اهل بیت هست با تصرف آنها دوست اهل بیت علیهم السلام بشود یا دوستی کسی زیادتر بشود با اراده آنها این یکی از مواردی است یکی از آثاری هست که برای ورود در حصن حصین ولایت یکی از آثار مهمش هست که آن شخص دارای ولایت تکوینیه جزئیه می شود منتهی خب باید خدا اجازه بدهد واهل بیت علیهم السلام در زمان هر امامی که هستند امیرالمومنین علیه السلام امام حسن علیه السلام امام حسین علیه السلام صاحب زمان علیه السلام تا آنها بتوانند از این مقام ولایت جزئیه ای که دارند استفاده بکنند.
ای کاش هم در روز عاشورا هم حضرت ابوالفضل علیه السلام اجازه می داشتند از امام حسین علیه السلام همانطور که مالک اشتر دستور گرفت از حضرت امیرالمومنین علیه السلام برای باز کردن آب و مالک اشتر که شاگرد شاگرد حضرت ابوالفضل علیه السلام هم نمی شود از این مقام خودش استفاده کرد و شریعه را باز کرد حضرت ابوالفضل علیه السلام هم با یک اشاره می توانستند تمام آنها را کنار بزنند شاید حضرت سکینه خاتون علیهاالسلام احتمال همچین جریان را می دادند برای همین می گفتند که اگر آب میسر شد اول آب را به حضرت علی اصغر علیه السلام بدهید .
السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
واجعلنا من عبیده و انصاره
8/9/94
پرینت شد14/9/94
شب سوّم (شب هجدهم محرم1437)
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین لا سیما علی مولانا بقیه الله الاعظم الامام المظلوم الطرید الشرید ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
قال الله الحکیم فی کتابه الکریم «یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا ورابطوا»
ای کسانی که ایمان آورده اید صبر کنید همدیگر را امر به صبر کنید و با امام زمان خودتان ارتباط برقرار کنید.
صحبت ما در شب های گذشته درباره حدث شریف سلسلة الذهب بود.
عرض کردیم امام رضا علیه السلام فرمودند که توحید در صورتی تکمیل میشود که همراه با ولایت اهلبیت علیهم السلام باشد در صورتی که ولایت انسان کامل باشد در این صورت در امن از عذاب الهی قرار می گیرد «کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل فی حصنی امن من عذابی» این در صورتی است که در کمال کمال کمال کمال ولایت واقع شده باشد تا کاملا از عذاب الهی ایمن باشد گفتیم که برای اینکه این مسئله توضیح داده بشود و انسان بخواهد در این راه قدم بردارد باید آن عواملی که محرک انسان هست برای ورود به ولایت تکوینی و ولایت اهل بیت علیهم السلام آن عوامل را بشناسد و بعد از آنکه آن عوامل را شناخت راه ورود به ولایت اهل بیت علیهم السلام را یاد بگیرد آیا راه ولایت رسیدن به ولایت اهل بیت علیهم السلام یک راه منحصر به فرد است یا راه های مختلف وجود دارد و از راههای مختلف انسان می تواند به آن ولایتی که اهل بیت علیهم السلام فرموده اند وارد شود فعلا ما درباره مسئله اول صحبت می کردیم گفتیم اون عواملی که محرک انسان هستند برای اینکه انسان سوق داده شود برای این که وارد بشود به ولایت اهل بیت علیهم السلام شناختن صفات و خصال و آشنایی با اولیاء خدا و آن کسانی که وارد در حصن حصین ولایت شده اند اگر انسان صفات آنها را بشناسد ناخودآگاه تمایل پیدا می کند که راهی را که آنها رفته اند برود یکی از صفاتی را که قبلا ذکر کردیم تکامل عقل وعلم اولیاء خدا بوده که در شب اول عرض کردیم مرحله دوم این بود که دیشب عرض کردیم که اولیاء خدا آنهایی که در حصین حصین ولایت وارد شده اند دارای ولایت تکوینیه جزئیه شده اند مانند مالک اشتر که مثال زدیم و مانند رشید هجری که جریان او را با ابو اراکه و ابن زیاد نقل کردیم.
مسئله سوم که امشب می خواهم عرض بکنیم که از صفات اولیاء خدا و از صفات کسانی است که در دژ محکم ولایت و حصن حصین اهل بیت علیهم السلام وارد شده اند و دارای آن می باشند ارتباط با اهل بیت علیهم السلام است.
در هر زمانی هر ولیی از اولیاء خدا با امام زمان خودش ارتباط داشته باشد
خداوند می فرماید: «یا أیها الذین آمنوا اصبرو وصابروا ورابطو»
ای کسانی که ایمان آوردید چه کسانی ایمان آورده اند هم انس و هم جن، هم انس و هم جن باید صبر کنند همدیگر را امر به صبر کنند و ارتباط داشته باشند با امام زمانشان رابطوا هم از باب مفاعله هست یعنی طرفینی است نه اینکه فقط شما بگویید یا صاحب الزمان از آن طرف هم باید حضرت باید شما را صدا بزنند معنای رابطوا اینه.
باید جن و انس با امام زمان خودشان ارتباط داشته باشند چه در زمان غیبت باشد چه در زمان حضور اهل بیت علیهم السلام زمان غیبت هم ارتباط با حضرت به معنای این نیست که حتما تشرف داشته باشد ممکن است تشرفات جسمی نداشته باشد ولی قلبش جام جهانما باشد و ارتباط داشته باشد با حضرت.
اجنه و انسانها از زمان اهل بیت علیهم السلام تا حالا و در آینده با اهل بیت علیهم السلام ارتباط داشته اند آنهایی که از اولیاء خدا بوده اند.
راوی می گوید که من وارد خانه امام صادق علیه السلام شدم دیدم حضرت امام صادق علیه السلام در یک اتاقی نشسته اند خدمت حضرت نشستم دیدم خادم حضرت از اتاق دیگر آمد به من فرمود که پاشو بیا در آن اتاق رفتم داخل اتاق دوم دیدم امام صادق علیه السلام در آن اتاق هم هستند یک عده ای از مردم در خدمت امام صادق علیه السلام نشستند و همه یک شکل و یک صورت و هیچ تفاوتی با همدیگر ندارند امام صادق علیه السلام دارند آنها را موعظه می کند آنها یک عده از اجنه بودند که خدمت امام صادق علیه الصلاة والسلام رسیده بودند و الان هم اجنه با حضرت ارتباط دارند و در زمان ظهور در اولین ساعتی که ظهور می شود اول اجنه با حضرت بیعت می کند بعد 313 نفر یعنی مقدم بر 313 نفر هستند اول آنها بیعت می کنند بعد.
جریان زعفر جنی و آمدن به کربلا و خدمت امام حسین علیه السلام رسیدند اینها را شنیدید و جریاناتی بسیاری از اجنه که حالا وقت این صحبتها نیست.
باید انسان با امام زمان خودش ارتباط برقرار کند همانطوری که اولیاء خدا با امام زمان خودشان ارتباط برقرار می کردند جریانات بسیاری هست که الان نه تنها در کره زمین عده ای خدمت حضرت می رسند حتی از کهکشانها الان در همین عصری که زمان غیبت است به خدمت حضرت مشرف می شوند منتهی چون عصر غیبت است و عصر اختفاء هست این مطالب در کتابها نوشته نمی شود و گفته هم نمی شود الان در همین عصر غیبت از کهکشانها خدمت حضرت می رسند و مطالب خودشان را آنهایی که از اولیاء حضرت هستند در کهکشانهای دیگر مطالب خود سوالات خودشان را از حضرت می پرسند و جضرت جواب می فرمایند یک جریان بسیار جالب از یک شخصی که از کسانی بوده است که مامور حضرت بوده است و الان درست 128 سال از فوت او می گذرد و یکی از مسارعین امام زمان علیه السلام بوده مسارعین یعنی یکی از مامورین حضرت آنهایی که با سرعت خودشان را به حضرت می رساند در دعای عهد می خوانیم :
اللهم اجعلنی من اعوانه وانصاره والذابین عنه والمسارعین الیه .
خدایا من را از آن کسانی قرار بده که تا حضرت مرا صدا زدند به سرعت خودم را به حضرت برسانم
این شخص یکی از آن افراد بوده که وقتی فوت می کند علمای بزرگ اصفهان وصیت می کنند که قبر آنها را نزدیک قبر این دفن کند حالا این چه کاره بود یک نفر باربر و حمال اصفهان بوده نگهبان بازار بوده علمای بزرگ اصفهان وصیت کردند وقتی ما مردیم ما را نزدیک قبر این دفن کنید چون حضرت حتما به زیارت قبر این می آیند و از روی قبر ما رد می شوند .
اسم این شخص میرزا حسین کشیکچی بوده یعنی از بازار کشیک می کشیده و مواظب بازار بوده و باربر بازار بوده و به حسب ظاهر آنقدر ساده بوده که بهش می گفتند هالو کسی به او میرزا حسین کشیکچی نمی گفته یکی از تجار اصفهان می گوید که من رفته بودم برای زیارت حج در آنجا اموالش را می دزدند یکی از علمای بزرگ اصفهان این جریان را از این تاجر بزرگ اصفهانی نقل کرده می گوید یک روز نزدیک ظهر بود من وضو گرفتم برای اینکه بروم نماز جماعت بخوانم دیدم یک جنازه ای را غریبانه دارند می برند چند نفر حمال هستند دارند آن را تشییع می کند در بین آن حمالها و کشیکچیها یک نفر تاجر مهم بازار هم است که از رفقای من هم هست و آن هم شدیدا دارد گریه می کند از همه آنها هم شدیدتر خیلی تعجب کردم که چرا این تاجر بازاری اگر از بستگان اینه چرا این جنازه را اینقدر غریبانه تشییع می کنند اگر که واقعا حمال بازار است چرا این تاجر اینطور گریه می کند .
تاجر متوجه شد که من خیلی تعجب کردم آمد پیش من گفت بیا به تشییع این جنازه من رفتم به تشییع جنازه و رفیتم به غسالخانه نزدیک اذان ظهر گفتم من از نماز جماعت افتادم بعد از اینکه از نماز جماعت افتادم خودم را خیلی توبیخ کردم که چرا به خاطر یک حرف یک تاجر نماز جماعت را ترک کردم نماز اول وقت از دستم رفت تاجر متوجه شد آمد پیش من گفت که این هالو جریانی دارد که به خاطر آن جریان من اینقدر شدید گریه کردم جریانش این است که من عازم سفر حج بودم در زمانهای قدیم که هواپیما نبود مردم مشرف می شدند کربلا و نجف از راه نجف راه مکه خیلی نزدیکه.
از راه نجف مشرف می شدند به مکه گفت در بین راه کربلا تمام اموال مرا زدند تمام پولهایم را دزدیدند و تمام اموالم را هم بردند غیر از پولها هرچی داشتم بردند خیلی ناراحت شدم هر طور شد خودم را رساندم به نجف یک شب در بیابان داشتم می رفتم یکدفعه یک آقایی پیدا شدند به من فرمودند چرا اینقدر افسرده ای گفتم که آقا من خسته هستم راه پیاده آمده ام خسته هستم به خاطر این افسرده هستم حضرت اصرار کردن من که حضرت را نمی شناختم اون آقا اصرار کردند که بگو که چرا افسرده ای از بس اسرار کردند گفتم که من تاجر اصفهانی هستم پولم همراهم بود دزد تمام اموال و تمام ثروتم را دزدید و برد و الان هیچی ندارم تا این مطلب را من به حضرت عرض کردم حضرت فرمودند هالو نگفتند هالو بیا نفرمودند هالو عجله کن فرمودند : هالو این معنای «والمسارعین الیه» یعنی احتیاج به بیا هم نداشت تا حضرت فرمودند بیا تا حضرت فرمودند هالو دیدم یک نفر از دور پیدا شد نزدیک شد دیدم لباس نمدی پوشیده کانه با خودم گفتم این همان هالو کارگر و همان حمال و همان باربر و همان کشیکچی بازار خودمان بود باز هم یقین پیدا نکردم حضرت به هالو فرمودند هالوا دزد اموال این شخص را برده پولهاشم را برده پولها و و اموال را از دزد می گیری و به این تحویل می دهی هالو گفت چشم تا گفت چشم دیدم کسی نیست حضرت تشریف ندارند فهمیدم که خود حضرت بودند هالو به من فرمود که در فلان ساعت و فلان وقت و فلان جا بیا من اموالت را بهت می دهم در ساعت معین و در مکان معین حاضر شدم در آنجا هالو هم آمد هالو آمد تمام اموال و کیسه پولم را به من داد گفت پولهایت را بشمار که کم و زیاد نشده باشد شمردم دیدم نه درسته درسته گفت حالا من مامور هستم حضرت فرمودند پولهای این را که آوردی این را هم به حج ببر بله وقت تعیین کرد برای من مکان تعین کرد که در فلان روز فلان مکان حاضر بشو من تو را می برم به مکه در آن وقت معین و در مکان معین من حاضر شدم دیدم یکدفعه هالو حاضر شد تا حاضر شد گفت پشت سر من بیا چند قدمی یک مقدار کمی که راه رفتیم رسیدیم به مکه گفت به رفقایت نگویی جریان چی شده اگر پرسیدند بگو یک کسی راه را بهتر بلد بود من با او آمدم گفتم چشم گفت فلان روز هم که اعمالت تمام شد برگرد تا من تو را به کربلا برسانم من اعمال خودم را انجام دادم حجم تمام شد روز معین فرا رسید در آنجا من حاضر شدم یکدفعه دیدم که هالو هم حاضر شد باز چند قدم راه رفتیم دیدیم که در کربلا هستیم هالو گفت : که حالا برای تو ثابت شد که من حقی بر گردن تو دارم گفتم مسلم است که حق بر گردن من داری تا این را گفت گفتم به او قبول کردم گفت پس من کاری با تو دارم انجام بده گفتم چشم تا گفتم چشم دیدم که کسی نیست من زیارت کربلا کردم رفتم نجف زیارت کردم و برگشتم به اصفهان برگشتم به اصفهان مردم اصفهان می آمدند به دیدن من تجار همه اینها می آمدند به دیدن ما یکدفعه دیدم که هالو هم وارد شد آمد به دیدن ما تا من آمدم که به مردم معرفی اش کنم اشاره کرد که ساکت باش من ساکت شدم و هیچی نگفتم رفت پهلوی آن کارگرها و باربرها و کشیکچیها وآنجا نشست و مشغول چای خوردن و قلیان کشیدن شد بعد از اینکه میخواست که برود گفت آن کاری که من کربلا بهت گفتم می دونی چی بود گفتم نه گفت آن کار این است که من چند روز دیگر فوت می کنم داخل کفن من 8 دینار پول هست آنها را بر می داری و خرج کفن و دفن من می کنی من گفتم چشم آنروز امروز بود من با خودم گفتم که خوبست چند دقیقه چند ساعت زودتر برم خانه هالو و احوالش را بپرسم تا از دنیا نرفته رفتم گشتم گشتم تا خانه هالو را پیدا کردم تا آمدم در بزنم یکدفعه در باز شد در باز شد دیدم یک آقایی بسیار نورانی از خانه خارج شدند هالوهم با شور و شعف دنبال حضرت ، حضرت را بدرقه کرد تا سر کوچه بعد برگشت.
به هالو گفتم هالو این کی بود هالو گفت مولا و سرور خودت را نشناختی روز آخر عمر من هست حضرت آمدند برای دیدار من بعد هالو به من گفت برو همان باربرها و کارگرها و کشیکچی های بازار را خبر کن تا ساعتی دیگر من می میرم بیا من را تشییع کن گفتم چشم گفت رفتم آنها را خبر کردم برگشتم دیدم هالو از دنیا رفته آن صندوقی را که خبر داده بود رفتم باز کردم پول را درآوردم و آن را تشیع کردم تا حالا اینجا که شما را دیدم.
حالا حضرت فرمودند یا ایها الذین آمنوا یکی از صفات اولیاء خدا و آنهایی که در حصن حصین ولایت وارد شده اند چی هست ارتباط با امام زمان خودشان هست این هم ارتباط با حضرت داشته یعنی هم این خدمت حضرت می رسیده هم حضرت تشریف می آوردند الان هم اگر کسی قلبش سالم باشد از حضرت دعوت بکند که در مجالس تشریف بیاورند این نازلترین مرتبه این مرحله هست بله جریانی را که دیدی و گریه هایی را که من می کردم آن تاجر اصفهانی گفت این گریه های که من می کردم به خاطر این که این هالو را کسی نشناخت و از دنیا رفت حالا بعد از اینکه جریان را این تاجر اصفهانی می گوید و شناخته شد و قبرش در تخت فولاد اصفها ن هست ومعروف هست و مردم می روند به زیارتش دیگه مشهور شد و معروف شد اگر کسی گفت عرض کردیم
یا ایها الذین آمنوا اصبرو و صابرو و رابطوا
رابطو به معنای مفاعله است به قول طلبه ها و طرفینی است یعنی هم ما باید با حضرت ارتباط داشته باشیم هم حضرت کارهایشان را به ما واگذار کنند.
اللهم اجعلنی من اعوانه و انصاره والذابین عنه والمسارعین إلیه
آنهایی که تا حضرت می فرمایند فلانی حاضر بشه احتیاج به بیا گفتن نداشته باشه اگر کسی به این مراحل برسه حضرت اگر در شدیدترین حالات زندگی خودشان باشند در سختترین حالات باشند اولیاء خودشان را جواب می دهند به خاطر چی به خاطر اینکه امام زمان علیه السلام از بیت رحمت هستند از نسل امام حسین علیه السلام هستند در طول تاریخ شما دقت بکنید هیچ کس از اول خلقت عالم تا حالا و تا ظهور امام زمان علیه السلام مصائبی که بر امام حسین علیه السلام وارد شده در عصر عاشورا هیچ کس به آن شدت نبوده که تمام اصحاب خودشان را از دست داده بودند و تمام یاران خودشان را از دست داده بودند در آن لحظه یکی از دوستان حضرت در هندوستان در بیابان گرفتار شیری می شود متوسل می شود به امام حسین علیه السلام می گوید یا حسین به فریادم برس یک دفعه می بینه حضرت امام حسین علیه السلام آمدند ولی زره به تن حضرت هست تمام بدن خون آلوده که زره تن حضرت بوده یعنی معلوم میشود که بعداظهر بوده یعنی اصحاب حضرت همه شهید شدن حضرت در میدان کارزار بودند آن شخص عرض می کند آقا شما کی هستید می گویند تو چه کسی را صدا زدید می گوید من امام حسین را صدا زدم حضرت می فرمایند که من حسین هستم شیر را از او دور می کنند این شخص عرض می کند که اجازه بدهید که ما هم بیایم کربلا به شما خدمت کنیم حضرت می فرمایند وقت تمام شده .
اگر قلب انسان با امام زمان علیه السلام صاف باشد قلب امام زمان علیه السلام با همه صاف است.
السلام علی الحسین
وعلی علی بن الحسین
وعلی اولاد الحسین
وعلی اصحاب الحسین
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجه
یا رب الحسین یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین آن صدر پایمال شده اسبها اشف صدری الحسین بظهور الحجه
یا رب الحسین یا رب الحسین یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجه
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن واهلک اعدائهم.
40/22 دقیقه
8/9/94
شب چهارم (شب نوزدهم محرم1437)
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین لا سیما علی سیدنا و مولانا الامام المظلوم الطرید الشرید ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
قال الله الحکیم فی کتابه الکریم «یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا ورابطوا»
صحبتهای گذشته ما درباره حدیث سلسلة الذهب حضرت امام رضا علیه السلام بود عرض کردیم اگر کسی بخواهد در مرحله نهایی ورود به حصن حصین ولایت اهل بیت علیهم السلام باشد باید آشنایی داشته باشد با صفاتی که اولیاء خدا و آنهایی که وارد در حصن حصین ولایت شدند صفات آنها را از آنها آگاه باشد و دوم اینکه راه آنها را بلد باشد کسی که می خواهد وارد در حصن حصین ولایت اهل بیت علیهم السلام بشود از چه راهی باید وارد بشود یا از چه راههایی باید وارد بشود صفاتی که مخصوص اولیاء خدا و آن کسانی که وارد در حصن حصین ولایت شده اند چند تا شو را عرض کردیم یکی تکامل عقلی بود و یکی بهرهمندی آنها از ولایت تکوینیه جزئیه بود دیشب هم صحبت کردیم درباره ارتباط آنها با امام زمان خودشان در هر زمانی که باشند چون صفات آنها زیاد هست و شبها هم محدود هست و رو به پایان هست نمی شود تمام آن صفات را عرض کنیم درباره مسئله دوم که راه وارد شدن به حصن حصین ولایت چی هست یک چند کلمه می خواهم صحبت بکنم.
خداوند در این آیه شریفه می فرماید:
«یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا ورابطوا»
عرض کردیم که رابطوا به معنای مرابطه هست که هم انسان با امام زمان علیه السلام رابطه داشته و هم حضرت با انسان ارتباط داشته باشد چون از باب مفاعله است قبل از مرابطه خداوند فرموده است اصبروا و صابروا صبر کنید و دیگران را هم امر به صبر کنید یکی از راههایی که افرادی که وارد به حصن حصین ولایت شده اند مسئله صبر بوده است آنها در راههایی که روزمره کارهای روزمره خودشان مشکلات و سختی های که برای آنها پیش آمده سختیها را تحمل کردند صبر کردند تا به مراحل بالا رسیده در امتحانات بزرگی که اولیاء خدا که باید بدهند تا وارد در حصن حصین ولایت بشوند پخته شده اند مثل آهن آب دیده شدند بعد توانستند در حصن حصین ولایت اهل بیت علیهم السلام وارد بشوند صبر کردن را انسان باید از مراحل ابتدایی شروع بکند در زندگانی خودش الان می دانید از نظر اقتصادی چون مسئله ای پیش آمده چند کلمه ای در این ارتباط هم صحبت کنیم بد نیست مسئله ای پیش آمده از نظر اقتصادی به بعضی از افراد از نظر تبعیض نژادی ایرانی بودن و افغانی بودن و امثال اینها صاحب کارها به افراد ظلم و ستم می کنند بعضیها هم تا چون می بینند بهشون ظلم و ستم شده کشورشان را رها می کنند شهر اهلبیت علیهم السلام را عش آل محمد علیهم السلام را پناهنده می شوند به کشور کفّار، قمی که در زمان ظهور دومین شهر دنیا هست بعد از نجف در عصر ظهور قم دومین شهر دنیا است و آنقدر وسعت پیدا می کند که در روایت وارد شده است مسجد جمکران در وسط شهر قرار می گیرد.
حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمودند : پرجم لشکر امام زمان علیه السلام بر بالای کوه سفید زده می شود که همین کوه خضر است چون پایه هایش سفید هست ابتدایش بهش می گویند کوه سفید .
عش آل محمد علیهم السلام را ول می کنند به خاطر یک سختیهایی که بر آنها وارد شده می روند به یک کشورهای دیگر پناهنده می شوند ایرانی افغانی سوریه عراقی پاکستانی وهمه اینها اشتباه می کنند که کشور خودشان که کشور شیعه است و شیعیان وجود دارند رها می کنند می روند به طرف دیگران این مسئله تازگی ندارد از زمانهای سابق بوده آن کسی که در مسئله تبعیض نژادی بسیار کار کرده عمر بن خطاب لعنة الله علیه بوده .
مسئله تبعیض نژادی را او اصلا احیاء کرده و بعد از او معاویه لعنة الله علیه به نحو کمال این مسئله را پیاده کرده ما باید رجوع کنیم به ببینیم در آن زمان این مسائل برای شیعیان پیش می آمد آنها به ائمه علیهم السلام رجوع می کردند ائمه علیهم السلام در پاسخ به سوال آنها چی جواب می دادند همان جواب را الان عمل کنیم .
عمر بن خطاب لعنة الله علیه آنقدر متعصب بود در مسئله تبعیض نژادی که در مدینه فقط دو نفر ایرانی را راه داده بود بقیه را می گفت عجمها اصلا لیاقت ندارند که وارد مدینه بشوند یکی هرمزان بود یکی هم ابولولو یک صلوات بفرستید (اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد وعجّل فرجهم) این دو نفر ایرانی هم که به قول آنها عجم بودند که به عجمها می گفتند گاوهای سرخ اصلا عجم نمی گفتند به غیر عرب می گفتند گاو سرخ این اصطلاح عربهای آن زمان بود دو نفر ایرانی را راه داده بودند یکی هرمزان بود که یک شاهزاده خائن بود که اسرار کشور ایران را به آنها تحویل می داد که آنها بتوانند حمله کنند دومی هم ابولولو بود که آن را هم به خاطر مغیره راه داده بودند بخاطر آن شدت علاقه ای که آن مرد به مغیره داشت که خبیث ترین فرد زمان خودش و زناکارترین فرد بوده نقل می کنند با 200 زن شوهر دار زنا کرده بوده علاوه بر زنهایی که شوهردار نبودند و در شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها ودر خانه نشینی حضرت امیرالمومنین علیه السلام و در شهادت امام حسن علیه السلام حتی در شهادت امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام و شهدای کربلا نقش بسیار مهمی داشته نقل کرده اند که رفت پیش معاویه به معاویه گفت چرا پسرت یزید را ولیعهد خودت قرار نمی دهی آنقدر یزید پست و خوار بود پیش مردم و همه او را می شناختند یک فرد میمون باز بی شعوری نست که اصلا به فکر معاویه نمی آمد که این را ولیعهد خودش قرار بدهد اولین کسی که این فکر را به ذهن معاویه وارد کرد مغیره بود (لعنة الله علیه) .
معاویه گفت اگر این را ولیعهد کنم مردم رأی می دهند گفت ما کمکت می کنیم کمکت می کنیم مردم رأی میدهند ولیعهدت بشود قبلا یک لشکرکشی کرده بود معاویه به استانبول فعلی که قسطنطنیه و روم شرقی می شود و بعضی از اصحاب پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را هم برده بود برای اینکه یک وجهه ای برای یزید درست کند آن را رئیس لشکر قرار داده بود رفتند آنجا با شکست بسیار مفتضحانه ای برگشتند افراد بسیاری کشته شدند الان قبر ابو ایوب انصاری که از اصحاب پیغمبر صلی الله علیه وآله است در کوهای استانبول هست در عین حال به خاطر اسرار مغیره معاویه یزید پسر خودش را ولیعهد کرد و این جریانات شهادت امام حسن و امام حسین علیهما السلام پیش آمد خب این شخصی که اینقدر تبعیض نژادی قائل بوده فقط 2 نفر غیر عرب را در مدینه راه داده بوده.
یک روز عده ای از عجمها آمدند خدمت حضرت امیرالمومنین علیه السلام عرض کردند یا امیرالمومنین این صاحبکارهای ما خیلی به ما ظلم می کنند حقوق ما را نمی دهند می گویند ما عرب هستیم شماها عجم هستید از شهر دیگری آمده ایم خدمت شما ، شما ما را یاری کنید چکار کنیم حضرت فرمودند من می روم با عمر صحبت می کنم حضرت امیرالمومنین علیه السلام رفتند با عمر صحبت کردند که چرا به مردم ظلم می کنید چرا حق اینها را نمی دهید عرب و عجم در اسلام یکی هستند سیاه و سفید در اسلام یکی هستند عمر اعتنایی به حرفهای حضرت نکردند، حضرت آمدند به مردم گفتند به عجمها گفتند که عمر حرف مرا قبول نکرد بعد فرمودند خب شما چرا کارگری برای دیگران می کنید مگر خدا شما را خلق کرده که نوکر دیگران باشید خدمتگزار دیگران باشید خودتان بروید برای خودتان کار کنید چرا شاگردی دیگران را می کنید هر کس خودتان هر بودجه ای دارد برای خودش بازرگانی کند تا از زیر دست آنها نجات پیدا کنید لازم هم نیست برگردید به ایران و پاکستان و امثال این کشورها مردم رفتند عمل کردند و رزق و روزیهایشان الحمدلله زیاد شد .
خب الان هم این گرفتاریهای که پیش آمده بجای اینکه مردم صبر بکند با فقر بسازند شهر اهل بیت علیهم السلام را ول نکنند خب بعضیها ول کردند و بالاخره نتیجه اش عاید خودشان خواهد شد.
پس باید از مراحل ابتدایی انسان صبر را پیش بگیرد و عمل بکند استقامت بورزد تا اینکه به جایی برسد الان شب نوزدهم ماه محرم است طبق روایتی در روز نوزدهم ماه محرم حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام به وسیله جعده مسموم شدند طبق روایتی چون شبی است که به طبق روایتی حضرت مسموم می شوند یک روایتی بسیار مهم که حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام درباره مسئله صبر فرمودند خدمتون عرض می کنم .حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام خطبه مفصلی خواندند در ضمن آن خطبه فرمودند: ایها الناس همه مردم آگاه باشید انکم لا تنالون بما تحبون آگاه باشید شماها به آن چیزها و آن مقامات عالیه ای که در نظر دارید برسید هیچ وقت نخواهید رسید الا بالصبر علی تکرهون مگر اینکه صبر بکنید بر آن کارهایی که دوست ندارید حالا فقر آمده بیچارگی آمده بالاخره باید صبر کرد باید صبر کرد تا انسان پخته بشود در مراحل بالا فقر که حالا از امتحانات کوچک است در مراحل بالا و امثال اینها بتواند صبر بکند اود الصبر میگویند خودتون را عادت به صبر بدهید تا در مراحل بالا انسان بتواند صبر بکند تا بتواند بوسیله صبر کردن وارد حصن حصین ولایت بشود بوسیله صبر کردن بعضی از افراد بودن که در مدت بسیار کمی وارد در حصن حصین ولایت شده اند چون آنهایی که وارد در حصن حصین ولایت شده اند و داخل در دژ ولایت شده اند و آن معارف و عقاید و اخلاقیت مهم را بدست آوردند و در قلب خودشان جای دادند مختلف
هستند بعضی ها از بچگی بودند بعضی ها از جوانی بودن بعضی ها از نوجوانی بودن و بعضی ها در روزهای آخر عمرشان وارد حصن حصین ولایت شدند مثل زهیر ، زهیر عثمانی مذهب بعضیها چند ساعت قبل از عمر و مرگشان وارد حصن حصین ولایت شده اند مثل جناب حر که چند ساعت قبل از شهادتشان وارد حصن حصین بود و قبلا هم می دانید چه ظلمی به حضرت امام حسین علیه السلام کردند.
در سالهای اخیر جریانی واقع شده بسیار مهم که شخصی در حصن حصین ولایت واقع می شود در عرض 1 ساعت آن هم بوسیله امام حسین علیه السلام بخاطر صبر کردن بخاطر امام حسین علیه السلام در عرض 1 ساعت امام حسین علیه السلام او را در حصن حصین ولایت خودشان قرار دادند و دوست امام حسین علیه السلام شده به این معنا نه اینکه خودش بگوید من دوست امام حسین علیه السلام هستم امام حسین علیه السلام فرمودند فلانی دوست من است چون می دانی یکی از صفات اولیاء خدا مسئله رفاقت است مسئله رفاقت با اهل بیت علیهم السلام در دعای ندبه می خوانیم :
وصل الله بیننا و بینه وصله تعدی الی مرافقة سلفه
خدایا بین من و امام زمان علیه السلام آنقدر ارتباط و وصلت قرار بده تا با مانصرف؟؟؟ حضرت با 14 معصوم همه آنها رفیق بشم مسئله مرافقه یکی از این صفات است در دعای جوشن کبیر تازه ما می خوانیم بعضی از افراد با خدا رفیق می شوند. مگر در دعای جوشن کبیر نمی خوانید یا رفیق یا شفیق خدا رفیق انسان می شود.
این شخص جریانش از این قرار است:
در سال گذشته عده ای رفته بودند برای زیارت کربلا در ایام اربعین در شهر سماوه آنجا که رسیده بودند می خواستند که شب در یک جایی از همان موکبهایی که برای زوار واینها تهیه شده استراحت کنند خب بعضیها می گردند ببینند کجا وسایلشون بهتره کجا غذایشون بهتر است آنجاها وارد می شوند این دو سه نفر گفتند ما می گردیم ببینیم هر کس اخلاصش بیشتر باشه به خانه او وارد می شویم به موکب او وارد می شویم همینطور که می رفتند برخورد کردند به یک شخصی که افراد را تعارف می کرده که وارد شوید به منزل ما، ما از شما پذیرایی می کنیم همینطور که صحبت می کرده اشک در چشمهایش حلقه می زده گفتند آن کسی که ما می خواهیم این است.
وارد خانه اش می شوند توی اتاقش می بینند یک تابلویی به دیوار اتاقش زده وارد اتاق میشوند این تابلوا را که می مبینند بسیار تعجب می کنند از او سوال می کنند این تابلو چی هست می گوید تا شام را نخورید من جریان این تابلو را به شما نمی گویم اصرار می کنند می گوید اصرار نکنید تا شام نخورید من جریان این تابلو را به شما نمی گویم .
تابلو چی بوده تابلو عکس یک حفره ای بوده و یک جنازه ای داخل آن حفره بوده و دست آن جنازه از کفن بیرون آمده بوده بیرون این حفره و قبر هم تابوت بوده گفته غذایتون را بخورید من بعد جریان را برایتان می گویم چون اگر الان بگویم محزون می شوید نمی توانید درست غذا بخورید آنها غذایشان را می خورند بعد از غذا شروع می کند به صحبت کردن می گوید که من را می بینیم من شریترین فرد این طائفه بودم و به هر ظلمی که می توانستم دست می زدم یک روز ایام اربعین شد من از خانه رفتم بیرون دیدم مردم موکبهای متعددی زدند هر کسی به وسعت خودش
یکی چایی میدهد یکی کباب می دهد یکی نان می دهد یکی صبحانه می دهد یکی ناهار می دهد یکی شام می دهد از جلوی یک موکبی رفتم دیدم یک موکبی کوچیکی است یک پیرمردی در آنجا هست فقط دو سه تا پسر خودش و نوه هایش باهاش هستند هیچ کس دیگر ندارد می گفت اینقدر من شریر بودم که تمام محل مرا می شناختند با خودم گفتم برم بگویم اگر کمکی می خواهند من یک کمکی به شما بکنم رفتم جلو به یکی از آن جوانها گفتم که اگر کمکی چیزی می خواهید قندی یا چایی یا چیزی می خواهید من برایتان بیاورم آنها چون اینرا می شناختند گفتند برو کنار تو برای ما پول بیاوری گفت من رفتم کنار خوب من قدرت داشتم نوچه های خودم را جمع کنم جلوی پدرشون چاقو چاقو کنم بکشمش ولی دیدم تو موکب امام حسین علیه السلام است صبر کردم هیچی نگفتم به اون دشنام که ندادم واذیتش نکردم با خودم بد و بیرا گفتم که تو چقدر بدبخت هستی که می خواهی به اینها پول بدهی برای امام حسین علیه السلام از بس شریر و بدنام هستی حاضر نیستند از تو پول قبول کنند خودمو که دشنام می دادم تو دلم و حالم تغییر کرده بودم آن پیرمرد فهمید حالا یا از من ترسید که نقشه ای بکشم یا لطف امام حسین علیه السلام بود مرا صدا زد من رفتم پیشش گفتش نکاه کن ما این موکب کوچکی داریم همه چیز الحمد لله داریم نه قند لازم داریم نه شکر لازم داریم نه نان لازم داریم ولی تو اگر به خاطر امام حسین علیه السلام می خواهی کمک کنی یک کمی شکر بیار به شرطی که یک کمی بیاری اگر زیاد بیاری ما قبول نمی کنیم گفتم چشم خیلی خوشحال شدم دویدم رفتم به مغازه ای که شکر می فروختند آنجا یک کیلو به اندازه یک کیلو شکر خریدم چون گفته بودند حتما باید کم بیاری اگر زیاد بیاری ازت قبول نمی کنم یک کیلو شکر خریده بودم با عجله داشتم برمی گشتم از جلوی موکبهای دیگر رد می شدم یک موکبی دید که دست من شکر هست گفت این شکر را برای موکبها خریدی گفتم بله گفت پس بیا این شکر را به ما بده به موکب ما بخاطر اینکه شکر ما الان تمام شده تا شکر برسد ممکن است عده ای بیایند و ما شکر نداشتیم و من خوشحال شدم گفتم شکر را می دهم به اینها دومرتبه برمی گردم برای آن موکب اولی شکر می خرم تا خودم را رساندم به مغازه شکر فروشی عزرائیل آمد، عزرائیل آمد و جان مرا گرفت این تابوتی را کی می بینید این همان تابوتی است که من در آن تابوت خوابیده بودم این جنازه ای را که در این عکس می بینید این جنازه خود من است و این دست منم که می بینید از کفن آمده بیرون این هم دست من هست جریان بسیار مهمی دارد رفتم شکر بخرم هنوز شکر نخریده و هنوز پول نداده و شکر را نگرفته عزرائیل آمد و من افتادم مردم و از بس شریر بودم عده ای خوشحالی می کردند که فلانی مرد کسی نیامد مرا بلند کند اقوام مرا خبر دادند که فلانی مرده اقوام و خویشان من آمدند تابوت آوردند مرا گذاشتند داخل تابوت بردند غسالخانه شروع کردند لباسهای مرا دربیاورند که مرا غسل بدهند من هر چی داد می زدم چرا لباسهای مرا در می آورید هیچ کسی صدای مرا نمی شنید لباسهای مرا درآوردند مرا غسل دادند کفن کردند و در تابوت گذاشتند آوردند در همین حفره ای که می بینید در اینجا داخل قبر گذاشتند این مسئله را توجه داشته باشید که از نظر عقائد شیعه نکیر و منکر تا سنگ لحد را نگذاشته باشند روی قبر هیچ وقت نمی آیند پرس و جو بکنند ولی اینجا به خاطر امام حسین علیه السلام هنوز سنگ لحد را نگذاشته بودند نکیر و منکر آمدند گفتند اقرء کتابک آیه قرآن است پرونده اعمالت را بخوان من پرونده اعمالم را نگاه کردم دیدم آه چه کردم در تمام عمر تمامش سیاه سیاه سیاه گفتند این پرونده اعمالت است حالا ما با تو چکار بکنیم من متحیر بودم به اینها چه جواب بدهم یکدفعه دیدم امام حسین علیه السلام تشریف آوردند.
امام حسین علیه السلام فرمودند به این دوست ما چکار دارید این یک ساعته دوست ما شده نکیر و منکر خدمت حضرت عرض کردند این خیلی گناه کرده فرمودند این یک کیلو شکر برای من خریده بجایی که با آنها بجنگد برای من رفته یک کیلو شکر خریده گفتند آقا چه کار کنیم یابن رسول الله فرمودند دانه های شکر را بشمارید در برابر هر یک دانه شکر چند گناه اینرا خط بزنید پاک کنید عرض کردند چشم شروع کردند به حساب کردن پس از چند لحظه گفتند یا اباعبدالله الحسین گناهان بسیاری از این را خط کشیدیم از بس این گناهکار هست خیلی هنوز از گناهانش مانده امام حسین علیه السلام فرمودند این 1 کیلو شکر برای من خریده 1 کیلو شکر هم قصد داشت برای من بخره نیت المومن خیر من عمله نیت مومن از عمل مومن بالاتره این نیت کرد برای من 1 کیلو شکر بخره دانه های آن یک کیلو شکر هم حساب کنید در برابر هر دانه شکر چند گناهش را پاک کنید آنها باز چند لحظه حساب کردند گناهان زیادی را پاک کردند از صحیفه اعمالش باز عرض کردند یابن رسول الله آنقدر گناهکاره که هنوز بازم گناه مانده چکار کنیم فرمود این دوست منه این دوست منه من یک کیلو شکر به این می دهم آن یک کیلو را هم شما حساب کنید حضرت دست کردند لای عبای خودشان یک پاکت شکر درآوردند که بدهند به من ، من تا دستم را دراز کردم از حضرت بگیرم دستم از کفن بیرون آمد عکسی که می بینید این مال اون لحظه هست که دست من از کفن بیرون آمد تا دستم از کفن بیرون آمد زنده شدم ، بخاطر احترامی که به امام حسین علیه السلام گذاشتم و توهین به موکب امام حسین علیه السلام نکرده بخاطر 1 کیلو شکر اینطور امام حسین علیه السلام از ایشون دستگیری کردند بهشت را به بهانه می دهند حالا بعضیها می گویند بهشت را به بها می دهند به بهانه نمی دهند اینا مال انگلیس و آمریکاست شیعه می گوید بهشت را امام حسین علیه السلام به بهانه می دهند یا اباعبدالله ، یا صاحب الزمان ، چه کسی فکرش می رسید که امام حسین علیه السلام این بهانه را برای او درست کنند و 1 کیلو شکر در بیاورند به آنها بدهند خود امام حسین علیه السلام بلدند برای ماها اگر بخواهند بهانه درست کنند بلدند یا امام حسین به آن صبری که حضرت زینب علیهاالسلام در روز عاشورا کردند یک نگاهی هم به ما کنید.
امام حسین علیه السلام از خیمه ها بیرون آمدند وارد میدان شدند یک دفعه دیدند یک صدای ضعیفی می آید مهلا مهلا یابن الزهرا صبر کن صبر کن یابن الزهرا
امام حسین علیه السلام نگاه کردند دیدند خواهر مظلومه اشان حضرت زینب کبری سلام الله علیها است ، حضرت زینب کبری علیها السلام خود را به امام حسین علیه السلام رساندند عرضه داشتند برادر مادرم وصیت کردند در لحظه آخر زیر گلوی شما را ببوسم.
السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
واجعلنا من عبیده و انصاره
9/9/94 27/57 دقیقه
شب پنجم (شب بیستم محرم 1437هجری)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی سیدنا محمد وآله الطیبین الطاهرین لا سیما علی سیدنا و مولانا المظلوم الطرید الشرید بقیة الله فی العالمین عجل الله تعالی فرجه الشریف ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
قال الله الحکیم فی کتابه الکریم «یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا ورابطوا»
درباره این آیه شریفه دیشب درباره صبر صحبت کردیم که یکی از کارهای ورود به حصن حصین ولایت صبر است ولی چون مسئله بسیار مهم است در عرض چند دقیقه صحبت کردن و رد شدن شاید بعضی از سوالات در ذهن بعضی از افراد باقی بماند لذا چند دقیقه ای کمی که فرصت داریم 2 مطلب درباره صبر عرض می کنیم یک نکته این است که افرادی که بوسیله صبر یا بوسیله راههای دیگر وارد در حصن حصین ولایت شده اند همین افرادی بوده اند که مانند ماها یک روز افراد عادی بودند زحمت کشیدند کار کردند یا به خاطر لطف خدا به مرور زمان یا دفعتا وارد حصن حصین ولایت شدند مانند سلمان و ابوذر و مالک اشتر و بقیه اصحاب اهل بیت علیهم السلام این مطلب که ما می گوییم هیچ وقت شامل افرادی مانند حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام حضرت علی اصغر علیه السلام حضرت رقیه خاتون علیها السلام حضرت زینب علیها السلام حضرت معصومه سلام الله علیها هیچ وقت شامل اینها نمی شود بخاطر چی بخاطر اینکه اینها اصلا احتیاج به این مسائل نداشته اند قبل از خلقتشان اینها در حصن حصین ولایت بوده اند چرا چون افراد بعضیها هستند مثل ماها افراد معمولی، انسانهای معمولی هستند که سابقه خلقت نورانی ندارند بعضی از افراد مانند خود اهل بیت 14 معصوم علیهم السلام و بعضی از اهل بیت علیهم السلام مانند امامزاده هایی که عرض کردیم اینها دارای سابقه عالم نورانیت دارند کسانی که دارای سابقه عالم نورانیت دارند قبل از خلقتشان در این عالم در حصن حصین ولایت بوده اند و هستند و خواهند بود لذا مطالبی که عرض کردیم درباره صبر یا در راههایی دیگری که بعدها اگر فرصت شد صحبت بکنیم راجع به افرادی هست مربوط به کسانی است که مانند خود ما افراد معمولی بوده اند در زمان و شامل این بزرگواران نمی شود چون کسانی که سابقه خلقت عالم نوری دارند اینها حسابشان اصلا جداست حدیث نورانیت را که حضرت امیرالمومنین علیه السلام به سلمان و جندب که مقصود از جندب ابوذر است فرموده اند : من عرفنی بالنورانیة فقد عرف الله اختصاص به 14 معصوم علیهم السلام ندارد ما روایت داریم ، روایت داریم حتی حضرت ابوطالب علیه السلام دارای سابقه خلقت نوری بوده اند لذا پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می فرمایند اگر ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام را تا برسیم به حضرت ابوالفضل علیه السلام واینها اگر ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام را در یک کفه میزان بگذارند و ایمان سایر مخلوقات را از اول خلقت تا آخر خلقت را در کفه دیگر بگذارند ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام ترجیح دارد بخاطر چی چون اونها اصلا موجودات و وجودات دیگری هستند وجود نورانی دارند بنابراین ما اصلا شک بکنیم که آنها هم صبر کردند عبادت کردند به وسیله اینها به مقاماتی رسیدند اصلا خیلی مطلب جاهلانه است.
اگر آنها بخاطر عبادت به جایی برسند خب حضرت علی اصغرعلیه السلام حضرت رقیه علیها السلام چه عبادتی انجام داده اند بنابراین باید هیچ شبهه ای در ذهن ما بوجود نیاد که آنها بوسیله زحمتهایی که کشیده اند به جایی رسیده اند اینها از قبل از اینکه در این عالم عنصری و در این عالم مادی پا به این دنیا قدم به این دنیا بگذارند دارای این مقامات بوده اند و امثال سلمان و ابوذر و مالک اشتر و امثال اینها اگر هزارها بیایند به این دنیا و هی ترقی بکنند گرد خاک پای حضرت ابوالفضل علیه السلام هم نمی شوند .
این یک مطلب ، مطلب دوم درباره این مسئله هست که ما شنیدیم که اگر کسی کار خیر انجام بدهند خداوند 10 برابر به اون جزا می دهد و اگر کسی کار بد انجام بدهد سیئه انجام بدهد خداوند مثل همان جزا می دهد خب چطور می شود
اگر اینطوری هست اگر که در برابر هر یک کار خوبی خداوند 10 برابر جزا می دهد
من عمل بالحسنه فله عشر امثالها
من جاء بالحسنة فله عشر امثالها
کسی اگر کار خوبی انجام بدهند آیه قرآن هست وهابی یا امثال اینها یا دیگران شبهه ایجاد نکنند هر کس کار خوبی انجام بدهد 10 برابر پاداش می گیرد اگر اینطوری هست چرا به خاطر 1 کیلو شکر اینقدر گناه بخشیده می شود خوب 1 کیلو شکر در راه امام حسین علیه السلام داده 10 کیلو شکر در نامه اعمالش نوشته می شود ممکنه همچین اشکالی در ذهن بعضی از افراد بیاد لذا ما در این باره یک مقدار باید توضیح بدهیم عرضم به حضورتان که اگر ما قانون یک کشوری را مطالعه بکنیم قانونی حکم می کند که درباره فلان مطلب فلان حکم باید پیاده بشود باید به تبصره های اون هم رجوع کنیم یا اگر حکمی هست که در برابر این قانون هست اون احکام دیگر را هم باید بلد باشیم در قرآن هم فقط این آیه شریفه نیست که :
(من جاء بالحسنه فله عشر امثالها)
هر کس کار خوبی انجام داد خداوند 10 برابر آن انجام میدهد.
آیات دیگری هم هست که باید به آنها توجه بشود در قرآن عام هست خاص هست مطلق هست مقید هست تمام اینها باید در نظر گرفته شود ما الان این مسئله مسئله عادی هست در بین خود ماها هم هست ما یکوقتی به یک کسی مزد می دهیم اجر می دهیم پاداش می دهیم یکوقتی به یک کسی احسان می خواهیم بکنیم یک کارگر ما می گیریم مزدش چقدر است 30 هزار تومان 40 هزار تومان 50 هزار تومان وقت غروب پولشو بهش می دهیم اما به یک کسی می خواهیم احسان بکنیم خیر بکنیم چکار می کنیم ممکنه بجای 50 هزار تومان 1 میلیون به او بدهیم 10 میلیون تومان بهش بدیم به اندازه امکاناتی که خودمان داریم بهش می دیم چند وقت پیش توی همین ماه محرم یکی از افراد خیری که در مشهد بود گاهی هم منزل ما می آمد این برای یک حسینیه 50 تا قالی خریده بود برای یک حسینیه دیگر 13 میلیارد پول داده بود که زمین بخرند هر کسی به اندازه امکانات خودش اگر صحبت احسان و خیر باشد انجام میده خداوند هم همینطور هست یکوقت مزد به کسی می خواهد بدهند یکوقت می خواهد به کسی احسان بکند خیر بکند اجر دادن و مزد دادن غیر از احسان کردن و خیر نمودن هست موارد آن بسیار با همدیگر فرق می کند اگر خدا بخواهد به کسی مزد بدهد پاداش بدهد خب 10 برابر خوبیها پاداش می دهد عقاب هم یک برابر هست کسی گناه کرد یک برابر است اما در برابر بعضی از کارها اصلا تصریح شده که خداوند در برابر بعضی از کارها اصلا بدون حساب اصلا بدون حساب خیر می کند احسان می کند نه اینکه مزد کسی را بدهند یکی از این موارد همین صبر است:
انما یود الصابرون اجرهم بغیر حساب
ما اگر بخواهیم به کسی احسان بکنیم نیکویی بکنیم خوبی بکنیم مثل آن بنده خدا 50 تا قالی می دهیم 13 میلیارد پول می دهیم بیشتر داشته باشیم بهش بیشتر می دهیم بلاخره محدوده اندازه امکاناتی که داریم به اون خیر می کنیم احسان می کنیم اما خدا امام حسین علیه السلام که امکاناتشان محدود نیست که خود خدا فرموده در برابر صبر من بغیر حساب بغیر حساب ایفا میکنم احسان می کنم وقتی که اینطوری باشه چه کسی از امام حسین علیه السلام در برابر بلاها صبر کرده خب هر کس برای امام حسین علیه السلام کار بکند آنجا صحبت مزد نیست صحبت پاداش نیست صحبت چی هست صحبت خیر است صحبت احسان است مگر خدا نمی فرمایند : در برابر صبر من بغیر حساب بغیر حساب احسان می کنم هیچ کس از امام حسین علیه السلام بیشتر صبر نکرده که لذا در برابر امام حسین علیه السلام در برابر کارهایی که انسان برای امام حسین علیه السلام انجام میده اصلا صحبت اجر و مزد و اینها نیست که 10 برابر بشه در آنجا بغیر حساب هست همانطور که خود خداوند فرموده بغیر حساب خداوند پاداش افراد را می دهد نقل شده که در نجف اشرف رسم بوده طلبه ها زمانی که می رفتند نجف 10 سال 20 سال درس می خواندند بعد بر می گشتند به وطنشان آن شب آخر مجلسی می گرفتند بعنوان خداحافظی از رفقایشان و رسم بوده که روضه وداع می خواندند یکی از طلبه ها تصمیم می گیره که برگرده به ایران بعد از این که تحصیلاتش را انجام داده بوده مجلس می گیره روضه وداع می خوانند خداحافظی می کند از نجف فردا حرکت می کند می رود به طرف کربلا به کربلا که می رسه شب در عالم خواب می بینه که یک ملکی آمد گفت بیا برویم یک باغی را به تو نشان بدهم در عالم رویا او را می برد یک باغی بسیار سرسبز عجیبی را نشان می دهد می گوید این باغ مال کی است می گویند این باغ مال تو است چند روز دیگه می آیی اینجا بعد بهش می گویند که بیا بریم یک باغ دیگر هم بهش نشون بدهیم می برندش می بینه اون باغ خیلی عجیب و غریب است قابل مقایسه با باغ خودش نیست می گوید این باغ مال کیه بهش می فرمایند این باغ شیخ انصاری است مرحوم شیخ مرتضی انصاری میگه خوب حق اویه اینطور که آن زحمتهایی که ایشان کشیده باید باغش از من خیلی بهتر باشه می گویند بیا بریم یک باغ دیگر به تو نشان بدهیم می برندش باغ دیگری هم به او نشان می دهند که باغ شیخ مرتضی انصاری اصلا قابل مقایسه با آن نبوده از بس عجیب و غریب بوده می پرسه این باغ مال کیه می فرمایند این باغ مال مرحوم ملای دربندی است صاحب اسرار الشهاده. می گوید که مرحوم شیخ مرتضی انصاری علم او خیلی مهمتر بوده از مرحوم ملای دربندی باغ ایشان از اون چرا مهمتر و بزرگتر هست می فرمایند اینجا مدرسه نیست که اشکال بکنید مرحوم شیخ انصاری زحمت کشیده خداوند آن باغ را بهش داده این باغ مرحوم ملای دربندی احسان امام حسین علیه السلام است.
احسان امام حسین علیه السلام حد و مرز ندارد به هر اندازه که امام حسین علیه السلام بخواهند اعطاء می کنند به دیگران از خواب بیدار می شود متوجه می شود که به ایران نمی رسه برمی گرده به نجف رفقایش دور و برش را می گیرند می گویند چرا برگشتی میگویند من همچین خوابی دیدم ، من همچین خوابی دیدم من تا دو سه روز دیگر بیشتر زنده نیستم روز سوم فوت می کند و در همان نجف اشرف دفنش می کنند حالا ما باید فرق بگذاریم پس بین اجر و مزد، اجر و مزد بله 10 برابره خداوند در برابر هر خوبی به انسان 10 برابر پاداش می دهد در برابر هر گناهی 1 دانه عقاب می نویسد اما اگر خدا بخواهد که به کسی احسان کند و خیر بکند در برابر صبر و امثال اینها آن دیگر بغیر حساب هست امکانات ما ممکنه محدود باشه به 13 میلیارد و 50 تا قالی امکانات امام حسین علیه السلام و خدا اصلا محدودیت ندارد خدا غیر محدود است آن همه گرفتاریهای که حضرت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا دیدند حالا من دیشب عرض کردم که حضرت زینب سلام الله علیها به امام حسین علیه السلام عرض کردند مهلا مهلا یابن الزهرا چون صحبت مصیبت وداع هم شد این مطلب را عرض کنم حضرت زینب سلام الله علیها این مطلب را 2 بار به حضرت امام حسین علیه السلام عرض کردند یک بار وقتی که امام حسین علیه السلام وارد میدان شده بودند که همتان شنیدید حضرت زینب سلام الله علیها می دویدند و عرض می کردند مهلا مهلا یابن الزهرا امام حسین علیه السلام صبر کردند یکدفعه هم در وقت وداع این مطلب را حضرت عرض کردند بعد از شهادت همه اصحاب و همه شهداء امام حسین علیه السلام برای خداحافظی آمدند کنار خیمه ها آنجا فرمودند یا زینب یا ام کلثوم یا سکینه یا رقیه یا رباب علیکن من السلام تا حضرت فرمودند علیکن من السلام شیون زنها بلند شد می دونید چرا چون در عرب رسمه اگه بخواهند وارد بر کسی بشود میگوید السلام علیک اول سلام می دهد امام با کسی اگه بخواهد وداع کند و خداحافظی کند می گوید علیک السلام حضرت فرمودند علیکن السلام اهل بیت علیهم السلام اطراف امام حسین علیه السلام را گرفتند هر کسی با امام حسین علیه السلام صحبتی می کردند حضرت سکینه خاتون علیهاالسلام عرض کردند یا ابه استسلمت للموت آیا تسلیم مرگ شدی هرکسی زبانحالی داشت تا امام حسین علیه السلام همه را آرام کردند از آنها خداحافظی کردند آمدند تا لب درب خیمه رسیدند یکدفعه حضرت زینب علیهاالسلام صدا زدند مهلا مهلا یابن الزهراء قلب حضرت زینب سلام الله علیها آرام نمی گرفت حضرت زینب سلام الله علیها واهلبیت علیهم السلام همه آمدند دومرتبه اطراف امام حسین علیه السلام گرفتند امام حسین علیه السلام فرمودند صبر کنید حالا گریه نکنید گریه های شما مال بعد از این است.
امام حسین علیه السلام حضرت زینب سلام الله علیها آرام نمی گیرند با دست ولایتی خودشان قلب حضرت زینب سلام الله علیها را .
به طرف میدان رفتند برای اینکه اهل بیت علیهم السلام آرام باشد گاهی بالای بلندی می آمدند صدا می زدند ««« الله اکبر لا إله إلا الله »»» یعنی زینبم سکینه ام رقیه ام هنوز من زنده ام مقداری گذشت حضرت زینب سلام الله علیها دیدند صدا نمی آید با عجله از خیمه ها بیرون دویدند خودشان را به بالای بلندی رساندند دیدند والشمر جالسا علی صدره .
حضرت زینب سلام الله علیها از عمرسعد کمک خواستند دیدند عمرسعد اعتنا نمی کند رو را برگرداند خودشان به طرف قتلگاه دویدند .
از حرم تا قتلگاه زینب صدا می زد حسین
السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی أولاد الحسین
وعلی أصحاب الحسین
یا رب الحسین یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجه
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجه
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجه
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک
اللهم العنهم جمیعا
اللهم العنهم جمیعا
اللهم العنهم جمیعا
10/9/94
ماه صفر
شب دوم ماه صفر 1437
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین لاسیما علی سیدنا و مولانا بقیة الله الاعظم الترید الشرید الغریب الوحید المظلوم ولعنة الله علی أعدائهم اجمعین
قال الله الحکیم فی کتابه الکریم «یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا ورابطوا»
صحبت های چند شب گذشته ما درباره این بود که درباره حدث شریف سلسلة الذهب امام رضا علیه السلام کسی که می خواهد وارد حصن حصین ولایت بشود باید راههایی را طی کند یکی از آن راهها عرض کردیم صبر و استقامت است خداوند می فرماید ای کسانی که ایمان آورده اید صبر کنید و همدیگر را امر به صبر کنید و رابطوا با امام زمان خودتان ارتباط داشته باشید این یک راهی بود که مختصری درباره اش صحبت کردیم راه دوم درباره اینکه کسی که می خواهد وارد حصن حصین ولایت بشود و قلبش را از معارف اهل بیت علیهم السلام سرشار بکند و دارای قدرتهای ولایت تکوینه جزئیه بشود راه دوم که اکسیر اعظم هست و برای عموم افراد مهمترین راه شمرده شده عزاداری امام حسین علیه السلام است از طریق امام حسین علیه السلام و راه امام حسین علیه السلام بسیاری از افرادی که وارد حصن حصین ولایت شدند از همین راه شدند یعنی از راه امام حسین علیه السلام .
این عزاداریهایی که ما انجام می دهیم باید توجه داشته باشیم تباکی گریه کردن جزع کردن فزع کردن سینه زدن زنجیر زدن و امثال اینها و بیشتر از اینها .
اینها باید در آن دو مرحله وجود داشته باشد عزاداریهای که ما انجام می دهیم همه اش در مرحله ابتدائی هست اگر آگاه باشیم از مرحله عالی عزاداری آنوقت انسان می تواند بوسیله پیمودن آن راه وارد حصن حصین ولایت بشود که انشاء الله اگر فرصتی شد درباره اش صحبت می کنیم .
حالا اگر کسی راه اول و راه دوم را با هم ضمیمه کرد یعنی صبر و استقامت در راه امام حسین علیه السلام این دو تا را با هم جمع کرد مثل 5 و 5 که بعلاوه هم می شود 10 ، 10 نیست، 5 ضربدر 5 می شود ضرب می شود حالت تساعدی پیدا می کند جریانات بسیار مهمی نقل شده است از کسانی که وارد حصن حصین ولایت شده اند و هر دو را ه را به هم ضمیه کردند که دو تا جریانش را امشب عرض می کنیم که یکی به زمان فعلی ما است و یکی هم مربوط به زمانهای بسیار دور هست که افرادی به وسپیله صبر و استقامت و توسل به امام حسین علیه السلام وارد حصن حصین ولایت شده اند آن جریان مختصری که مربوط به زمان های نزدیک ما هست از کسی گاهی صدای مبارکی را می شنود و به او دستورهایی می دهند که فلان جا برو و فلان ماموریت را انجام بده از اون سوال شد که شما چطوری به این مقام رسیدی از کسی صدایی بشنوی وبه شما ماموریت بدهند ایشان گفته بود که من در طول عمرم سختیهای بسیاری را متحمل شده بودم و به هر دری که بود زدم و به هر فردی که گفته شد دنبالش دویدم و از آخر هم به نتیجه نرسیدم تا اینکه تصمیم گرفتم صبر کنم در برابر این ناراحتیها و این گرفتاریها و این شدائد و شبها برای امام حسین علیه السلام گریه کنم گفت مدتهای مدیدی شبها در رختخواب گریه می کردم برای امام حسین علیه السلام تا حدی که حالت غشوه به من دست می داد پس از مدتی امام حسین علیه السلام راه را برای من باز کردند سفارش من را خدمت امام زمان علیه السلام فرمودند راه برای من باز شد و الان من گاهی ماموریتهایی پیدا می کنم.
این جریان که جریان مختصری است مربوط به همین زمان های نزدیک ماست جریان دیگری که بسیار بسیار مهم است و در کتاب ها هم بسیار کم نقل شده است مرحوم علامه مجلسی این جریان را در بحارالانوار ج 45 ص 403 به بعد این جریان را نقل کردند و واقعا بسیار بسیار عجیب است از یکی از دیوانگان امام حسین علیه السلام و بوسیله صبر و استقامت و بوسیله شیفته شدن به امام حسین علیه السلام و عزاداری امام حسین علیه السلام وارد حصین حصین ولایت شده به طوری که در برابر ستمگرترین فرد دوران خودش که متوکل بوده ایستاده و او را از راه خودش بازداشته واقعا جریان عجیبه شما خودتان می دونید که چند نفر قبر امام حسین علیه السلام را خراب کردند اولین نفر منصور دوانیقی لعنة الله علیه بوده چون در زمان امام صادق علیه حضرت امام حسین علیه السلام حرم داشتند حالا اولین حرم را مختار ساخته یا طائفه بنی اسد ساختند اینها جریانات اختلافی است منصور دوانقی دید امام حسین علیه السلام حرم دارند دستور داد حرم امام حسین علیه السلام را خراب کنند دومرتبه ساختند بعد از آن هارون الرشید لعنة الله علیه دستور داد، دستور داد حرم امام حسین علیه السلام را خراب کنند بعد از هارون الرشید باز حرم امام حسین علیه السلام ساخته شد متوکل لعنة الله علیه بارها دستور داد که حرم امام حسین علیه السلام را خراب کنید و قبر حضرت را به آب ببندید شخم بزنید زراعت بکنید و نگذارید احدی به زیارت امام حسین علیه السلام برود.
شخصی بود حالا این جریان هم مناسبت با گفتار ما دارد و هم مناسبت با این ایامی که پیاده روی به حرم امام حسین علیه السلام شروع شده شخصی از شیفتگان و دیوانگان امام حسین علیه السلام در آفریقا زندگی می کرد در آن زمان یعنی در 1200 سال پیش از این در زمان خلافت ظاهری متوکل آن متوجه شد که مردم را از زیارت امام حسین علیه السلام بازمی دارند و قبر حضرت را خراب کردند روی قبر گاو دواندند شخم زدند آنقدر ناراحت شد که دیگر نتوانست زندگی
کند در آفریقا ، با اینکه پیرمرد بود با پای پیاده از آفریقا آمد تا کوفه و از کوفه آمد تا کربلا ببینید جریان چطوریه یک شیعه باید غیرت داشته باشد افرادی دیگر هم بسیار رفتند زیارت امام حسین علیه السلام و حاضر بودند هم دست خودشان را قطع کنند ولی کسی که باید در فکر باشد که چاره چیه چاره را باید چکار بکند حالا حضرت غائب هستند ما چکار باید بکنیم وظیفه داریم یا نداریم از آفریقا با پای پیاده بدون مرکب در آن زمان نه در حالای در این زمان که همه جا پر از موکب هست و غذا و خوراک و دست و پای زوار را هم می بوسند که مردم بروند آنجا غذا بخورند با پای پیاده یک نفری پیرمرد از آفریقا حرکت کرد در بیابانهای وحشناک و خطرناک پر دزد و حیوانات خود را از آفریقا به کوفه رساند در کوفه برخورد کرد به بهلول ، بهلول که اسمش را شنیده اید ، بهلول هم در آن زمان پیرمردی شده بود در کوفه زندگی می کرد تا بهلول را دید به بهلول سلام کرد گفت بهلول شنیده ام قبر امام حسین علیه السلام را خراب کردند آب روی قبر رواندند آنجا را شخم زدند بهلول گفت راسته درسته ولی بگو ببینم تو از کجا من را شناختی تو از آفریقا آمدی تا حالا مرا ندیدی گفت این قلب من روشن شده ، به این فرد به خاطر همین صبر و استقامتهایی که کرده بود در راههای مصائبی می دید و مباحثه و بحث هایی با دشمنان اهل بیت علیهم السلام می کرد که اسمش زید بود معروف شده بود به زید مجنون به این می گفتند زید مجنون ، این زید مجنون به بهلول گفت حالا که اینطوری هست پاشو بریم کربلا ببینیم چه خبره راست است مطلب چطوری هست دو نفری پیاده از کوفه راه افتادند رفتند کربلا ، آنطور که در کتاب ها نوشته متوکل چندین بار قبر امام حسین علیه السلام را خراب کرده و به چندین نفر دستور این کار را داده بوده یکی از آن یک یهودی بوده که به یهودی دستور داده بوده قبر امام حسین علیه السلام را خراب کنید و زوار امام حسین علیه السلام را هم بکشید در همین زمان ما هم صدام حسین داماد خودش حسین کامل را دستور داده بود حرم امام حسین علیه السلام حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام را اینها را خراب کنید به یک نفر مسلمان را ماموریت نداده بود کامل حسین یک نفر یزیدی را پیدا کرده بود از روسای یزیدی که آنها حمله کنند به حرم امام حسین علیه السلام.
متوکل هم یک دفعه به یک نفر یهودی دستور داده بود که تو برو آنجا که رحم اصلا در دلش وجود نداشته باشد و هر کی آمد به زیارت امام حسین علیه السلام بکش و قبر را خراب کن و یک مدتی به یک نفر کشاورزی که آن ظاهرا مسلمان بوده به آن ماموریت داده بود که راه را بر زوار ببند نگذار کسی به زیارت امام حسین علیه السلام برود که اتفاقا زید مجنون و بهلول وقتی که وارد کربلا شدند نوبت کار این کشاورز بود که به ظاهر مسلمان بود از دور کشاورز را دیدند بهلول ایستاد شاید ترسید که به طرف آن کشاورز برود ولی زید مجنون رفت خودش را رساند به آنجا به آن کشاورز گفت تو در اینجا چه می کنی گفت من مامور متوکل هستم خودت را نجات بده که کشته نشوی گفت در اینجا چه می کنی گفت من قبر امام حسین علیه السلام را خراب کردم و بارهای و بارها آب بستم به روی قبر امام حسین علیه السلام ولی آب به قبر امام حسین علیه السلام که می رفته اطراف می ایستاده و بالای قبر نمی رفته و هیچ دفعه هم شخم نزدم قبر امام حسین علیه السلام را فقط اخبار دروغی به متوکل داده بودم که او مرا محاکمه نکند و بارها من معجزه دیدم از این قبر.
زید مجنون با او صحبت کرد گفت حالا که اینطور هست پس از کارت دست بردار برو به متوکل بگو شاید متوکل بیدار بشود حرف تو را قبول کنه گفت راست گفتی قلب مرا روشن کردی با این حرف بیا با هم برویم سامرا دو نفری پیاده راه افتادند زید مجنون با کشاورز آن کسی که مامور خود متوکل بود رفتند سامرا تا جریان را به متوکل بگویند که من بارها آب بستم و آب روی قبر نرفته و من هیچ بار شخم هم نزدم قبر امام حسین علیه السلام دست از کارت بردار کشاورز رفت جریان را گفت به متوکل، متوکل که شنید این جریان را گفت به کسی گفتی این جریان را، گفت من به هیچ کس نگفتم گفت هیچ وقت حق نداری این جریان را بگویی و دستور داد او را کشتند مامور خودش را آن کشاورز را کشتند دستور داد ریسمان به پایش بستند و در شهر سامرا او را می گرداند مدتی او را گرداندند بعد دستور داد که او را به دار بزنند چندین روز در بالای دار بود زید مجنون هم همینطور برای او گریه می کرد تا پس از چند روز جنازه او را از دار کندند انداختند توی یک مزبله ای زید مجنون شبانه رفت آن جنازه را برداشت برد در آب دجله شست و غسل داد و کفن کرد و دفن کرد سه روز هم سر قبر این کشاورز عزاداری می کرد و قرآن می خواند روز سوم دید ولوله ای در قبرستان ایجاد شده مردم به سر و صورت خودشان می زنند فکر کرد شاید متوکل مرده است دقت کرد دید نه متوکل نیست از مردم سوال کرد که کی مرده گفتند کنیز متوکل که یک زن زانیه ای بوده و متوکل بسیار به او علاقه مند بوده این مرده متوکل دستور داده که برای او حسابی عزاداری بکنید و او را در اینجا دفنش کنید این جریانات را که زید مجنون شنید بسیار ناراحت شد که اینها فرزند پیغمبر امام حسین علیه السلام را می کشند شهید می کنند اهل بیت علیهم السلام او را اسیر می کنند و بخاطر یک زن زانیه اینطور می گویند عزاداری بکنند شروع کرد به گریه کردن آنقدر گریه کرد گریه کرد تا حالت غشوه به آن دست داد ظاهرا در حالت غشوه یک ارتباطی با امام حسین علیه السلام پیدا می کند که برنامه ای انجام داده که در واقعا طول تاریخ بی نظیره و اگر افرادی این چنین مثل زید مجنون در طول تاریخ وجود می داشتند اصلا تاریخ شیعه عوض می شد تاریخ دنیا عوض می شد متاسفانه افرادی اینطوری بسیار کم بودند از حالت غشوه که درآمد سه خط شعر سرود درباره اینکه تو دستور می دهی قبر پسر پیغمبر را خراب کنند شخم بزنند اما برای زن زانیه دستور می دهی اینطور عزاداری کنند آن سه خط شعر را نوشت داد به یکی از دربانهای متوکل ، گفت این سه خط شعر را از طرف من برو به متوکل بده متوکل سه تا خط شعر را خواند بسیار ناراحت شد گفت این را کی به تو داده گفت فردی بنام زید مجنون گفت او را بروید احضار کنید احضارش کردند به زید مجنون گفت عقیده تو درباره ابوتراب چیه یعنی امیرالمومنین علیه السلام زید مجنون شروع کرد به تعریف کردن از حضرت امیرالمومنین علیه السلام که هیچ کس در عظمت امیرالمومنین علیه السلام شک نمی کند مگر کل کافر مرتاد مقدار زیادی از فضائل امیرالمومنین علیه السلام را گفت برای متوکل ، متوکل بسیار ناراحت شد بسیار ناراحت شد دستور داد که زید مجنون را به زندان بیندازند در زندان زید مجنون متوسل بود به امام حسین علیه السلام شد یک شب متوکل در عالم خواب دید کسی او را با لگد می زند در عالم خواب و می گوید این کسی را که در زندان، زندانی کردی باید او را آزاد کنی و هر چی می خواهد باید به او بدهی آنقدر وحشت متوکل را گرفت که از خواب پرید دستور داد همان شب زید مجنون را آوردند پیش او، گفت خواسته تو چی هست گفت خواسته من این است که زیارت قبر امام حسین علیه السلام را آزاد کنی هر کس خواست به زیارت امام حسین علیه السلام برود هیچ مانعی وجود نداشته باشد متوکل هم چون بسیار ترسیده بود و خوابهای نظیر این را دیده بود و می دانست خواب صحت دارد و اگر انجام ندهد کشته میشود قبول کرد حالا زید مجنون چکار کرد کارش تمام شد از آفریقا پیاده تا کوفه رفته پیرمرد بدون وسیله بدون مرکب از کوفه هم تا کربلا رفته از کربلا هم تا سامرا رفته تازه شد اول کار زید مجنون شروع کرد پیاده رفتن به شهرهای مختلف که مردم راه زیارت امام حسین علیه السلام باز شده مردم بروید به زیارت امام حسین علیه السلام اینها یک قوتهایی است که حالت اکسیر دارد همینطور که در مادیات اکسیر وجود دارد یعنی وقتی که انسان زنجف یا شنجف را بزند به یک ماده ای که مس هست یا قرع هست یا نقره هست تبدیل می کند به طلا یعنی اکسیر یعنی شکننده آن حالت قبلی را می شکند اینها هم که در معنویات و حالات بالایی رسیدند آن حالات قبلی اشان شکسته شده لذا می گویند اکسیر این که می گوییم عزاداری امام حسین علیه السلام که باید مفصل درباره اش صحبت بکنیم اکسیر اعظم هست یعنی آن حالات قبلی انسان گناهان را عقب ماندگی های فکری ذهنی ایمانی انسان را همه درهم می شکند و تبدیل می کند حالت مسی انسان را تبدیل به طلا می کند یک صلوات بفرستید: اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن وأهلک اعدائهم أجمعین»»» زید مجنون هم بوسیله تقرب به امام حسین علیه السلام دارای اکسیر معنوی شده بود حالاتش شکسته شده بود حالات قبلی اش حالات معنوی بزرگی پیدا کرده بود که گفتیم بهلول را از آفریقا آمده بهلول را در کوفه دیده فهمیده اسم این بهلول است بخاطر چیه بخاطر اینکه خود اهل بیت علیهم السلام فرمودند هر انسانی دارای 4 چشم است 2 چشم در ظاهر هست 2 چشم در قلب انسان است هر انسانی دارای 4 گوش هست 2 گوش در ظاهر هست و 2 گوش در قلب انسان هست آن چشم و گوش باطنی خودش را به کار انداخته وقتی که به کار انداخت چیزهایی را می بیند که دیگران نمی بینند و چیزهایی را می شنود که دیگران نمی شنوند مثل همان جریانی را که عرض کردم که صدا را می شنود اگر صد نفر باشند هیچ کس نمی شنوند فقط او می شنود بخاطر چیه بخاطر اینکه باطن خودشان را بیدار کردند زنده کردند احیا کردند بخاطر اینکه باطنشان احیاء شده این قدرتهای غیرعادی را پیدا کردند حالا یک نفر دوست امام حسین علیه السلام در آفریقا شنیده که قبر امام حسین علیه السلام را خراب کردند حرم امام حسین علیه السلام را خراب کردند قبر حضرت را به آب بستند شخم کردند در آفریقا نتوانسته طاقت بیاورد آمده کوفه از کوفه آمده به کربلا که ببینه واقعیتش چیه حالا ببینید در عصر عاشورا حضرت زینب علیها السلام اهل بیت علیهم السلام در خیمه گاه نزدیگ قتلگاه حضرت امام حسین علیه السلام شهید شدند یکدفعه صدای عمرسعد بلند شد کی هست که بر بدن امام حسین علیه السلام اسب بدواند آن شنیده بود که گاوها شخم زدند زمین را نتوانست طاقت بیاورد حالا این صدا را حضرت زینب علیها السلام بشنوند ده نفر گفتند ما حاضر هستیم سم اسبهایشان را عوض کردند اهل بیت علیهم السلام یکدفعه متوجه شدند داد و بیداد بلند شده مردم تکبیر می گویند هلهله می کنند طوری بر بدن امام حسین علیه السلام اسب دواندند که:
کفنی داشت ز خاک و کفنی داشت ز خون
که نگویند بدن سبط نبی بی کفن است
استخوانی اگرش بود در سینه
بر اثر سم ستوران شکن اندر شکن است
بدن مبارک امام حسین علیه السلام طوری شده بود که وقتی حضرت زینب علیها السلام خود را به گودال قتلگاه رساندند از روی تعجب صدا زدند أأنت أخی أأنت ابن والدی حضرت سکینه خاتون علیها السلام خود را به قتلگاه رساندند صدا زدند عمه جان این بدن کدام غریب است
حضرت امام حسین علیه السلام حضرت سکینه علیها السلام را در آغوش گرفتند
السلام علی الحسین
وعلی علی بن الحسین
وعلی أولاد الحسین
وعلی أصحاب الحسین
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجة
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجة
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجة
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن واهلک اعدائهم
اللهم العن عمر اللهم العن ابابکر اللهم العن عثمان اللهم العن مغیره اللهم العن معاویه اللهم العن یزید اللهم العن ابن زیاد اللهم العن شمرا اللهم العن منصور اللهم العن هارون الرشید اللهم العن متوکل اللهم العن حرمله
23/9/94
30/29دقیقه
شب سوم ماه صفر 1437
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین لاسیما علی سیدنا و مولانا بقیة الله الاعظم صاحب العصر والزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ولعنة الله علی أعدائهم اجمعین
قال الله الحکیم فی کتابه الکریم «یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا ورابطوا»
قبلا عرض کردیم یکی از راههای ورود به حصن حصین ولایت صبر است راه دوم راه امام حسین علیه السلام هست و عرض کردیم اگر این دو مرحله و این دو راه با هم جمع شوند آثارش بسیار عجیب خواهد شد یعنی صبر و استقامتی که انسان می کند در راه فقرش نباشد در راه مریضی اش نباشد در راه گرفتاریش نباشد در راه امام حسین علیه السلام و در راه تبلیغ از امام حسین علیه السلام اگر باشد آثار بسیار عجیبی دارد و جریان بسیار عجیب زید مجنون را عرض کردیم خب حالا ممکن است از این مطالبی که عرض کردیم یک سوالی به ذهن بعضی از افراد بیاید که اگر راه امام حسین علیه السلام عزاداری امام حسین علیه السلام گریه کردن بر امام حسین علیه السلام تباکی برای امام حسین علیه السلام زنجیر زدن، سینه زدن ، ضجه زدن، شیون کردن و امثال اینها باعث می شود که انسان وارد در حصن حصین ولایت بشود قلبش روشن بشود دارای ولایت تکوینیه جزئیه بشود علم و آگاهی اش فوق مردم دیگر باشد و امثال این مطالبی که مربوط به کسانی است در راه حصن حصین ولایت قدم گذاشتند و وارد شدند اگر اینطوری هست چرا خیلی از افراد عزاداری کردند و به این مقام هم نرسیدند این مسئله ای است که ممکن است به ذهن بیاید در پاسخ به این سوال باید عرض کنیم عزاداریهایی که درباره امام حسین علیه السلام می شود اعم از تباکی یا گریه کردن و زنجیر زدن و یا سینه زدن و یا خدمت کردن به امام حسین علیه السلام چایی دادن غذا پختن آشپزی کردن پول دادن امثال اینها، اینها دارای سه مرحله است مرحله اول که شاید عموم مردم همینطور هستند کسانی هستند که وارد در مجالس امام حسین علیه السلام می شوند عزاداری می کنند خدمت می کنند پول می دهند آشپزی می کنند گریه می کنند سینه می زنند عزاداری می کنند بعد از مجلس هم تقریبا این مطلب هم فراموششان می شود یعنی اگر گناهی پیش بیاید حاضرند گناه را انجام بدهند یا اگر واجبی پیش بیاید حاضرند که آن واجب را ترک کنند اگر در این مرحله انسان عزاداری بکند خب این دارای آثار بسیار خوبی هست در روز قیامت و در عالم برزخ و در همین دنیا امام حسین علیه السلام دستگیریهای بسیار زیادی از این طور افراد کرده اند و دستگیری خواهند کرد .
آنکه مهم است این است که انسان وقتی در عزاداریها وارد می شود و عزاداری می کند در مجالس امام حسین علیه السلام یا خدمت می کند از نظر مالی و جانی و امثال اینها پول می دهد آشپزی می کند و خدمت می کند این بعد از اینکه مجلس تمام شد باز هم به یاد امام حسین علیه السلام باشد این که ما می گوییم لبیک یا حسین، لبیک یا حسین لبیک یا اباالفضل و یا می گوییم یا حسین ما سگتیم برای چی می گوییم ما سگتیم این را باید بفهمیم ما به امیرالمومنین علیه السلام می گوییم اسدالله الغالب درست یعنی حضرت شیر خدا هستند یا حضرت حمزه می گوییم اسد الله یا سیف الله شمشیر خدا هستند ما به امام زمان به امام حسین می گوییم ما سگت هستیم برای چی می گوییم سگ برای اینکه عو عو بکنیم وق وق بکنیم عوعو بکنیم نه به این جهت نیست باید معنایش را بفهمیم، معنایش این است که در بین حیوانات هیچ حیوانی وفادارتر از سگ نیست این که ما می گوییم سگتیم یا حسین سگتیم یا سگتیم یا اباالفضل یعنی باید وفا داشته باشیم به امام حسین علیه السلام وفا داشته باشیم به حضرت زینب سلام الله علیها به حضرت ابالفضل علیه السلام فردا یک گناهی اگر پیش آمد بفهمیم امام حسین علیه السلام این گناه را دوست ندارند وقتی این گناه را دوست ندارند باید ترک کنیم امام حسین علیه السلام دوست ندارند شب عزاداری کنیم صبح نمازمان قضا شود اینها را باید توجه داشته باشیم وقتی که اینطوری باشیم یعنی این نفس عماره بسوء خودمان را تبدیل کردیم به نفس لوَامه چون انسان یک نفس دارد ولی نفسش هفت مرحله دارد اماره هست لوامه هست راضیه هست مرضیه هست مطمئنه هست اولین مرحله نفس، نفس عماره بسوء است که انسان را امر می کند به کارهای بد و کارهای زشت کسی که مثل سگ وفادار به امام حسین علیه السلام شد نفس اماره خودش را کنار می زنه وارد در مرحله دوم نفس می شود یعنی نفس لوامه اگر گناهی پیش بیاید خودش را ملامت می کند این که می گویند لوامه یعنی بسیار ملامت کننده خودش را ملامت می کند امام حسین علیه السلام را این را دوست ندارند این چشم چرانی این حرف زدن را این گوش دادن را این نگاه کردن را این ترک واجب را این انجام دادن حرام را امام حسین علیه السلام اینها را دوست ندارند چون دوست ندارند من هم دوست ندارم نه اینکه فقط انجام نمی دهم اصلا از این کار حرام بدم میاد باید در این مرحله باشیم .
مسئله سوم که بالاتر از این مرحله هست که اگر کسی در مرحله سوم وارد بشود مسلما در حصن حصین ولایت وارد شده افرادی که هم که در مرحله دوم وارد شدند یعنی قلبشان را صاف کردند :
القلب حرم الله فلاتسکن فی حرم الله غیرالله .
قلب انسان حرم خداست حریم خداست در حریم خدا غیر خدا را راه ندهید .
وقتی که همه گناهان را ترک کردیم واجبات را انجام دادیم قلب ما صاف می شود وقتی که صاف شد ممکنه امام حسین علیه السلام دستگیری کنند امام زمان علیه السلام دستگیری کنند ماموریتی به انسان بدهند از خسیسین انسان بشود ولی یک راه صد در صد مرحله دوم نیست مرحله سوم که یک راه صد در صد هست که اگر کسی وارد در این مرحله سوم در عزاداری امام حسین علیه السلام بشه صد در صد وارد حصن حصین ولایت شده و این مقام را بدست آورده این است که باید عجه کند معنای عجه بسیار مهم است ما در دعای ندبه می خوانیم:
وَلْیصْرُخِ الصّارِخُونَ، وَ یضِجَّ الضّاجُّونَ
آخرش چی می گویم : می گوییم ویعج العاجون ؛ یعج العاجون یعنی چی : یعنی ما اگر اهل گریه هستیم اهل تباکی هستیم اهل سینه زدن هستیم اهل زنجیر زدن هستیم یا به هر نحوی عزاداری می کنیم باید اهل عجه باشیم یعنی چی یعنی باید فریاد بزنیم چه کسی می تواند فریاد بزند یعج العاجون آنهایی که اهل فریاد زدن هستند باید فریاد بزنند برای امام زمان علیه السلام باید فریاد بزنند برای امام حسین علیه السلام فریاد یعنی چی ، فریاد یعنی قلب انسان پر شده مثل بمبی که می خواهد منفجر بشود باید مطلب خودش را به دیگران برساند این را بهش می گویند فریاد این را بهش می گویند عجه اصلا عجه در لغت عرب به معنای عج یعج بمعنای طوفان است عجه بمعنای طوفان است انسان باید طوفان به پا کند بعضی از وقتها از نظر ظاهری در بیابانهای شن زار بپا می شود اینقدر ریگها را می ریزد که حتی شتر با بارش زیر این شن زارها و این شنها گیر می کند و گم می شوند اصلا یا خودتان دیدید در دریاها بعضی وقتها طوفان که می شد دهها متر آب دریا را بالا می برد این را بهش می گویند عجه از نظر ظاهری هم عجه هم بمعنای فریاد زدن یعنی باید طوری فریاد بزند که نه تنها قلب خودش قلب دیگران را هم متوجه به امام حسین علیه السلام کند اگر کسی در این مرحله وارد شد مسلما وارد حصن حصین ولایت می شه و انطور که من اطلاع دارم و در کتابها خواندم تا به حال هیچ کس مانند حضرت رقیه علیهاالسلام برای امام حسین علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام عجه نزده فریاد نزده حالا برای اینکه مطلب روشن بشه که متوجه بشوید حضرت رقیه علیها السلام چکار کردند من یک روایتی از حضرت امیرالمومنین علیه السلام می خوانیم در فضائل حضرت امیرالمومنین علیه السلام در ارتباط با این مسئله ای که می خواهیم از آن نتیجه بگیریم از این روایت حضرت امیرالمومنین علیه الصلاة والسلام فرمودند که :
یا صورة یس قلب القرآن و صورة الفاتحة قلب صورة یس وبسم الله الرحمن الرحیم قلب صورة الفاتحة وباء بسم الله الرحمن الرحیم قلب بسم الله الرحمن الرحیم و نقطة تحت الباء قلب باء بسم الله الرحمن الرحیم وأنا نقطة تحت الباء.
من نقطه تحت الباء هستم حالا از این مطلب می خواهیم استفاده بکنیم با مطالب خودمان بگوییم در قرآن کوچکترین چیزی که وجود دارد نقطه است نقطه بزرگتر است یا باء بسم الله نقطه بزرگتره یا خود بسم الله الرحمن الرحیم نقطه بزرگتره یا سوره حمد نقطه بزرگتره یا سوره یس نقطه از همه کوچکتره ولی جلوه و جمال حضرت امیرالمومنین علیه السلام که درش هست عظمتش از همه چیز بیشتره درباره اهل بیت علیهم السلام ما به سن و سال ما نباید توجه بکنیم اهل بیت علیهم السلام ممکنه از سن و سال و جثه اشا ن کوچک باشد ولی آثارشان از خیلی ها بیشتر باشد در جریا ن کربلا تا جریان شام کوچکترین فرد در کربلا حضرت علی اصغر علیه السلام در شام هم حضرت رقیه علیه السلام بودند کاری که حضرت علی اصغر علیه السلام در کربلا انجام دادند بسیار بسیار با عظمت بوده منتها حرمله خدا لعنتش کند و کاری که حضرت رقیه علیه السلام در شام دادند به نتیجه رسید حضرت علی اصغر علیه السلام در کربلا چه کار کردند دو سه بار لبهایشان را باز کردند روی دست امام حسین علیه السلام ؛ امام حسین علیه السلام به لشکریان فرمودند :
اما ترونه کیف یتلظی عطشا
نمی بینید حضرت علی اصغر چگونه تلظی می کند
با دو سه بار اینکه حضرت علی اصغر علیه السلام لبان خودشان را به حرکت درآوردند اختلاف در میان لشکر شام انداختند عمرسعد دید اگر چند دقیقه صبر کند خود این 30 هزار نفر می افتند به جان هم دیگر خودشان خودشان را می کشند این برنامه حضرت علی اصغر علیه السلام بود منتها حرمله مهلت نداد قبلا هم گفته بودم سعد و ابوالهتوف 2 نفر از خوارج بودند آنها در آخرین لحظه های عمر امام حسین علیه السلام قلبشان روشن شد از گریه های حضرت رقیه علیها السلام یا حضرت زینب سلام الله علیها وقتی که امام حسین علیه السلام استغاثه می کردند صدای گریه اهل بیت علیهم السلام بلند شد این 2 نفر که یک عمر دشمن حضرت امیرالمومنین علیه السلام وامام حسین علیه السلام بودند قلبشان روشن شد و از همان وسط میدان شروع کردن به کشتن لشکر شام و کوفه و اگر حرمله مهلت داده بود همه لشکر همینطور می شد اما در شام اهل بیت امام حسین علیهم السلام را از روز نوزدهم محرم بردند به طرف شام تا اول ماه صفر سه شبانه روز اهل بیت علیهم السلام را وارد شام اصلا راه ندادند تا شهر را آذین کنند در روزهای چهارم و پنجم حضرت زینب کبری علیها السلام و حضرت امام سجاد علیه السلام خطبه های عجیبی خواندند یک عده ای از مردم متوجه شدند اما از روز پنجم ماه صفر که روز شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها بود در کتابها نوشتند که یک مرد و یک زن در شام دیده نمی شد مگر برای امام حسین علیه السلام گریه می کرد .
حضرت رقیه علیه السلام نیمه های شب از خواب بیدار شد صدا زدند:
یا عمّتی یا اخت أبی أین أبی
عمه من خواهر پدرم ، پدرم کجاست آنقدر ناله و فریاد کردند ناله و فریاد اهل بیت علیهم السلام همه بلند شد شما شنیده اید خواب یزید از خواب بیدار شده فقط مسئله این نبوده تمام مردم شام از خواب بیدار شدند یکی از نزدیکان یزید عبدالله بن طاهر می گوید من رفتم روی بام ببینم چیه اینقدر گریه می کنند چی شده اشکهای خودم می ریخت دیدم یک کودکی در میان خرابه، فریاد اهل بیت علیهم السلام و حضرت رقیه علیها السلام همه باهم مردم را از خواب بیدار کرد، یزید با نگهبانهایی که داشت در اتاقهای شیشه های دوجداره هم نبود سر و صدای اهلبیت علیهم السلام همانطور که به یزید رسیده به سایر مردم شام ودمشق هم رسیده زن و مرد بیدار شدند ببینند این سر و صدا از کجاست فریاد کدام بچه هست یزید دید اوضاع دارد خراب می شود مشاورین مسیحی به او گفته بودند همه اینها را باید در شام در شب پنجم بکشی دیوار خرابه را روی همه اینها خراب کن تا تمام بشود حالا مسئله برعکس شده مردم شام هم دارند عزاداری می کنند .
به خیال خودش می خواست فریاد عجه حضرت رقیه علیها السلام را پایان بدهید گفت بروید سر بریده پدرش را برایش ببرید تا ساکت بشود .
قبلا گفتم 1950 اثر تیر و شمشیر بر بدن امام حسین علیه السلام بوده چند تا از اینها به سر و صورت امام حسین علیه السلام بوده حضرت رقیه علیها السلام پرده را کنار زدند دیدند سر بریده پدر ...
حضرت رقیه علیها السلام ساکت نشدند فریاد خودشان را ادامه دادند:
بابا کی رگهای سرت را بریده
بابا کی مرا به این کودکی یتیم کرده
پدر جان کی محاسنت را با خون سرت خضاب کرده
فریاد حضرت رقیه علیها السلام بلند شده اهلبیت علیهم السلام فریاد می زنند مردم شام بیدار شدند فردای آن روز که حضرت رقیه علیها السلام را غسل می دادند هیچ زن و مردی در شام نبود از سنی و شیعه و مسیحی همه گریه می کردند اشک می ریختند .
یزید دید چاره ای ندارد باید دست از جنایتی که دارد بردارد عزاداری امام حسین علیه السلام را آزاد کرد به اهلبیت علیهم السلام گفت از این به بعد خودتان برای امام حسین علیه السلام عزاداری کنید.
السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین/////یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجه
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجه
یا رب رقیه بحق رقیه اشف صدری رقیه بظهور الحجه
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخرتابع له علی ذلک
اللهم العن حرمله اللهم العن حرمله اللهم العن حرمله اللهم العن حرمله
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن واهلک اعدائهم اجمعین
انشاء الله انشاء الله شاهد و ناظر باشیم کسی دیگر هم که فریاد می زند برای امام حسین علیه السلام عجه می زند و صدایش را به تمام عالمیان می رساند:
الا یا اهل العالم إن جدّی الحسین علیه السلام قتلوه عطشانا
الا یا اهل العالم إن جدّی الحسین علیه السلام ذبحوه عریانا
25/9/94 30/23دقیقه
شب چهارم ماه صفر 1437
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین لاسیما علی سیدنا و مولانا بقیة الله الاعظم الامام المظلوم الترید الشرید الغریب ارواحنا له الفداء ولعنة الله علی أعدائهم اجمعین
قبل از اینکه صحبت امشب را شروع کنم چون هم اسم حضرت رقیه علیهاالسلام برده شد هم اسم حضرت زینب علیهاالسلام برده شد هم اسم حضرت ابوالفضل علیه السلام برده شد جریانی را عرض می کنم بعد مطلب را شروع می کنم.
نقل شده وقتی که امام حسین علیه السلام از مدینه می خواستند حرکت کنند به طرف مکه چهل محمل بسته بودند آنها را آماده کرده بودند راوی می گوید که یکدفعه دیدم از منزل یک جوانی خارج شد کالقمر المنیر مانند ماه درخشان بود بر صورت آن خالی بود با هیبت عجیبی نه به اصحاب امام حسین علیه السلام به بنی هاشم فرمود : تنهو عنی بنی هاشم بنی هاشم از اطراف من دور بشوید بنی هاشم فرزندان عقیل و امثال اینها از آن مکان دور شدند من دیدم دو تا بانو از خانه خارج شدند بعد فهمیدم یکی حضرت زینب هستند یکی حضرت ام کلثوم هستند آنها را سوار بر محمل کردند بعد دیدم دو تا دختر از خانه خارج شدند نام یکی از آنها حضرت سکینه علیها السلام بود نام دیگری حضرت رقیه علیها السلام بود یکی را به آغوش حضرت زینب علیها السلام دادند یکی را به حضرت ام کلثوم علیها السلام سپردند حالا اینها با این احترام ببینید این شبها بر آنها چه گذشت.
صحبت قبلی ما درباره عجه بود گفتیم انواع عزاداری از سینه زنی زنجیر زنی گریه کردن ضجه زدن شیون کردن ندبه کردن ناله کردن اگر آنها به مرحله عجه برسد بسیار تکامل پیدا می کند عجه گفتیم یعنی چه : یعنی فریاد ، فریاد یعنی چی فریاد یعنی اینکه انسان صدای یاحسین گفتن خودش را صدای گریه کردن خودش را به دیگران برساند و طوری به آنها برساند که افرادی اگر مخالف باشند آنها را بتواند جذب بکند بطرف امام حسین علیه السلام اگر ما الان در اینجا بنشینیم همه ما داد بزنیم یا حسین فریاد بزنیم به این عجه نمی گویند با اینکه همه فریاد می زنیم جرا چون در بسته است صدا به کسی نمی رسد اینه عجه نمی گویند عجه با صدایی هست فریادی هست صدایی هست که باید به دیگران رسیده باشد میدانید شب پنجم ماه صفر صدای همه گرفته صدای حضرت رقیه علیها السلام حضرت زینب علیها السلام آنها فریاد به آن معنایی که ما می گوییم داد و بیداد اصلا نمی توانستند ولی صدای خودشان را به اهل شام رساندند همان صدای گریه و ناله و همه را از خواب بیدار کردند.
حالا چه کسی می تواند به این مرحله برساند خودش را آنها که اهل بیت علیهم السلام بودند که عرض کردیم که آنها دارای مراحل نوری هستند سابقه خلقت عالم نور دارند اصلا غیر از افراد معمولی هستند افراد معمولی اگه بخواهند به عجه بخواهند صدای خودشان را به دیگران برسانند و دیگران را همفکر خودشان بکند آنها باید چکار بکنند آنها باید راهی را بروند که اصحاب امام حسین علیه السلام رفتند الان در زیارت عاشورا می خوانید زیارت عاشورا یک دائرة المعارف بسیار مهمی از عقائد شیعیان خاص حضرت امیرالمومنین علیه السلام هست در زیارت عاشورا الان می خواندیم:
السلام علیک یا اباعبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک
چرا می گوییم و علی الارواح التی یعنی سلام من بر شما ای امام حسین ای اباعبدالله و ارواحی که در کنار شما خوابیدند چرا نمی گوییم وعلی الاجسام التی حلت بفنائک چرا نمی گوییم وعلی الانفس التی حلت بفنائک می گوییم ارواح بخاطر اینکه قبلا ما عرض کردیم انسان وجود جسمانی دارد نفسانی دارد روحانی دارد علاوه بر اینها بعضی گفتند وجود عقلی هم غیر از اینهاست که چهار وجود می شود اصحاب امام حسین علیه السلام فقط آن 72 نفرند چون اصحاب امام حسین علیه السلام آنهایی که در راه امام حسین علیه السلام شهید شدند بیشتر 72 نفر بودند انشاء الله کربلا که مشرف شدید بالاسر ضریح شهدا را که نگاه کنید بیش از 100 نفر از اسماء شهدا اسم برده شده در زیارت ناحیه را اگر مطالعه کنید بیش از 72 نفر اسم برده شده چرا می گوییم امام حسین علیه السلام 72 نفر یار داشتند چون 72 نفر به این مرحله که می خواهم عرض کنم رسیده بودند که به مرحله روحی رسیده بودند یعنی مرحله جسمی خودشان را کنار گذاشته بودند مرحله نفسانی خودشان را هم کنار گذاشته بودند آنقدر عجیبه این فقره زیارت عاشورا که می گوییم : علیکم منی سلام الله ابدا توجه به آن اگر فرض کنیم یک جایی امام رضا علیه السلام باشند یا امام زمان علیه السلام باشند با چند نفر از یاران خاصشان ما به کی سلام می کنیم اول به خود حضرت سلام می کنیم بعد به آنها سلام می کنیم ولی در این زیارت همه اینها را با امام حسین علیه السلام یکبار سلام می کنیم می گوییم علیکم بر شماها سلام خیلی مطلب عجیبه اینها را با امام حسین علیه السلام یکی می کنیم اول تنهایی اسم امام حسین علیه السلام را می بریم می گویم السلام علیک یا اباعبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک آن ارواح آنهایی که روح شدند در همین عالم ماده در همین عالم جسمانی در همین عالم دنیا به مرحله روحی رسیدند سلام من بر شما باد یا اباعبدالله و ارواحی که در کنار شما هستند علیکم این جمله دوم سلام من بر همه شماها باد امام حسین علیه السلام و همه را یکی می کنیم این دلیل بر چی هست دلیل بر این هست که بسیار قرب و نزدیک بودن ایجاد شده بین امام حسین علیه السلام و اصحاب امام حسین علیه السلام در میان اصحاب امام حسین علیه السلام کسانی که شهید شدند در راه امام حسین علیه السلام، عرض کردیم بیش از 100 نفر بودند ولی 72 نفر از بنی هاشم و غیر بنی هاشم به این مرحله رسیده بودند که هواهای نفسانی خودشان را کنار گذشته بودند ازنفس اماره و لوامه و امثال اینها گذشته بودند از جسم گذشته بودند وارد به عالم روح شده بودند یعنی وارد عالم روح شدند طی الارض و امثال اینها برای اینها مسائل بسیار کوچکی هست به نحو عادی می توانستند جسم خودشان را تبدیل به روح بکنند تبدیل به نور بکنند و طی الارض بکنند و این طی الارض مقامات خیلی پایین اینها بوده خب بقیه این مرحله را نداشتند لذا می گوییم اصحاب امام حسین علیه السلام 72 نفر بودند، 72 نفر بودند که مقام جسمانیت خودشان را کنار گذاشته بودند مقام نفسانیت خودشان را هم کنار گذاشته بودند چطور کنار گذاشته بودند به این خاطر به این جهت که تمایلات نفسانی خودشان را کنار گذاشته بودند در روایت فرموده اند :
من جعل هواه هوی صاحبه صار جلیسه
هرکس هوای نفسانی خودش تمایلات نفسانی خودش عین تمایلات امام زمانش قرار بدهد این می شود همنشین امام زمان علیه السلام همنشین صاحب خودش می شود درباره سلمان این وارد شده که :
جعل سلمان هواه هوی امیرالمومنین علیه السلام
خوب کسی که هوای خودش را هوای امیرالمومنین علیه السلام قرار داده میل نفسانی خودش را طبق میل حضرت امیرالمومنین علیه السلام قرار داده این دیگر جسم در او اثر ندارد از مرحله نفس هم گذشته به مرحله روح رسیده در همین عالم دنیا 72 نفر از این افراد اینطوری بودند در میان اصحاب امام حسین علیه السلام واقعا بعضی از اینها خیلی اعجوبه بودند ابن سعد در طبقات خودش که یکی از کتابهای معروف اهل سنت هست و خود ابن سعد هم که از علمای سنی است یک جریان بسیار عجیبی را نقل می کند درباره یکی از اصحاب امام حسین علیه السلام او در کتاب طبقات خودش نوشته :
که دو نفر پدر و پسر در اطراف کربلا قبل از سال 61 قبل از شهادت امام حسن علیه السلام و قبل از شهادت امام حسین علیه السلام در آنجا کار می کردند می دیدند که یک فردی هر روز می آید اطراف آن زمینها می گرده قدم می زند تا غروب بر می گردد یک روز دو روز یک هفته دو هفته یک ماه مدتهای طولانی ، در آخر گفتند برویم ببینیم این اینجا چکار می کند دنبال چی می گردد کار و کسب و دامداری و کشاورزی هم که ندارد پسره می گوید پدرم بلاخره یک روزی رفت گفت تو در اینجا چکار می کنی دنبال کی می گردی گفت : من دنبال امام حسین علیه السلام می گردم گفتند امام حسین علیه السلام که اینجا نیستند هنوز اینجا نیامدند گفت من از بزرگان خودم شنیدم یک روزی امام حسین علیه السلام وارد این سرزمین می شود امام حسین علیه السلام را شهید را می کنند اهل بیت امام حسین علیه السلام را اسیر می کنند من هر روز می آیم در این سرزمین قدم می زنم تا آن روز را درک کنم ، آن روز را درک کنم و جانم را فدای امام حسین علیه السلام کنم افرادی اینطوری بودند یا مثل حبیب بن مظاهر وقتی که وارد کربلا شد حضرت زینب علیهاالسلام به او سلام رساندند خاک های کربلا روی سرش ریخت به امام حسین علیه السلام عرض کرد یابن رسول الله اجازه می دهید من بروم در طایفه بنی اسد شاید یاری برای شما پیدا کنم عرض کردیم که با صدای خودمان با حرف خودمان برای امام زمان خودمان یار پیدا کنیم حضرت فرمودند برو اشکال ندارد با آن همه لشکری که اطراف لشکر امام حسین علیه السلام را گرفته بودند هر طوری بود حبیب بن مظاهر خودش را به طایفه بنی اسد رساند چون خودش هم از بزرگان طایفه بنی اسد بود برای آنها صحبت کرد گفت امام حسین علیه السلام در این بیابان آمده اند اطراف امام حسین علیه السلام را گرفته اند می خواهند امام حسین علیه السلام را شهید کنند بیایید به یاری امام حسین علیه السلام 500 نفر حاضر شدند سخنش در 500 نفر اثر کرد 500 نفر همراه حبیب بن مظاهر شدند وقتی خبر دادند به عمر بن سعد لشکر را همه را بسیج کرد به طرف آنها لشکر را بسیج کرد به طرف آنها نگذاشت یک نفر از آنها بیاید به امام حسین علیه السلام خدمت کند و در رکاب امام حسین علیه السلام شهید بشود ولی هر طور بود حبیب بن مظاهر باز با آن قدرتهای معنوی خودش یا از نظر ظاهری هر طور بود خودش را به امام حسین علیه السلام رساند .
یکی دیگر از افرادی که در راه امام حسین علیه السلام خیلی خدمت کرده و شاید از نظر مرحله مرتبه اجتماعی از همه اصحاب امام حسین علیه السلام هم پایین تر بوده شاید از همه ماها هم پایین تر بوده بخاطر چی بخاطر اینکه یک نفر غلام بوده ما حداقل غلام نیستیم یک غلام سیاه پوست که به قول خودش بدنش بوی بد می داده این شده بوده انیس امام حسین علیه السلام انیس امام باقر علیه السلام انیس حضرت رقیه علیها السلام در جریانات مهمی که درباره جون جون اسمش جون بوده همتان هم شنیده اید اما بعضی از مطالب مهم را نشنیده باشید مطالب بسیار مهمی درباره جون هست که یکی از آنها که شنیده اید راجع به میدان رفتن حضرت علی اکبر علیه السلام هست که حضرت علی اکبر علیه السلام وقتی به میدان رفتند افتادند زمین حضرت امام حسین علیه السلام خود را به بالین حضرت علی اکبر علیه السلام رساندند گفتند علی جان با من صحبت کن من پدر پیر تو هستم حضرت علی اکبر علیه السلام جان داده بودند امام حسین علیه السلام چکار کردند صورت به صورت حضرت علی اکبر علیه السلام گذاشتند همین کار را حضرت با جون کردند یعنی وقتی خودشان را به بالین جون رساندند یک غلام سیاهی که شاید نزدیک به 90 سال عمرش بوده این چه کار کرده بوده کاری کرده بود که شده بوده انیس امام حسین علیه السلام و انیس اطفال امام حسین علیه السلام اول جون غلام فضل بود حضرت امیرالمومنین علیه السلام جون را خریدند بخشیدندش به ابی ذر ، ابی ذر که به ربذه تبعید شد جون همراهش رفت بعد از اینکه ابوذر از دنیا رفت جون آمد در خدمت امیرالمومنین علیه السلام بعد از حضرت امیرالمومنین علیه السلام در خدمت امام حسن علیه السلام بعد از امام حسن مجتبی علیه السلام در خدمت امام حسین علیه السلام بود در زمان امام حسین علیه السلام، حضرت امام حسین علیه السلام در خانه امام سجاد علیه السلام اتاقی تعیین کرده بودند مخصوص جون ، جون دیگر پیرمرد شده بود افتاده شده بود درست کار نمی توانست بکند گاهی برای خرید کوچه و بازار می رفت هر چه که اطفال امام حسین علیه السلام لازم داشتند اهل بیت حضرت امام سجاد علیه السلام لازم داشتند به جون دستور می دادند او رفت می گرفت می آمد شده بود انیس امام حسین علیه السلام و انیس حضرت رقیه علیه السلام چون می دانید حضرت رقیه علیها السلام مادر نداشته در خانه گاهی جون از حضرت رقیه علیها السلام پرستاری می کرد خدا می داند چقدر دستهای حضرت رقیه علیها السلام را به سر و صورتش مالیده خدا می داند چقدر پاهای کوچک حضرت رقیه علیها السلام را به سر و صورتش مالیده آنها را بوسیده شده انیس حضرت رقیه علیها السلام انیس امام باقر علیه السلام، حضرت امام باقر علیه السلام هم در جریان کربلا سه ساله بودند انیس امام حسین علیه السلام بوده در شب عاشورا وقتی که امام حسین علیه السلام در خیمه خودشان بوده یک روایت بسیار عجیبه الان گفتم حضرت ابوالفضل علیه السلام به بنی هاشم فرمودند: بروید کنار روایت نقل شده حضرت امام حسین علیه السلام در شب عاشورا در خیمه خودشان بوده حضرت زینب علیها السلام خدمت امام حسین علیه السلام بودند جون هم بوده جون هم در خدمت امام حسین علیه السلام بود شغل جون چی بوده : اصلحه سازی بوده خیلی وارد بوده در اصلحه سازی طبق روایتی خود امام حسین علیه السلام اصلحه خودشان شمشیر خودشان را تیز می کردند طبق روایتی جون عرض کرد به اما م حسین علیه السلام که شمشیرتان را به من بدهید من تیز بکنم در خدمت امام حسین علیه السلام شمشیر امام حسین علیه السلام را تیز می کرد و حضرت زینب علیها السلام هم نشسته بودند وقتی که امام حسین علیه السلام دیدیند جون دارد شمشیر حضرت را تیز می کند آن اشعاری را که همه شنیده اید :
یا دهر اف لک من خلیلی
می دانستند فردا همه اصحابشان را از دست می دهند خوب این جونی که انیس بوده انیس و مونس آنها بوده ممکنه شما به یک کارگر خانه تان به یک شاگرد مغازه تان انس بسته باشید به یک رفیق خودتان که خیلی از آن مهمتره آنقدر انس نداشته باشید آن انسی که امام حسین علیه السلام به جون داشتند به هیچ یک از اصحابشان نداشتند حتی حبیب بن مظاهر نه اینکه حبیب بن مظاهر کمتر از آن بوده از نظر مقامات معنوی اصلا قابل مقایسه با هم نبودند ولی انسی که اهلبیت امام حسین علیه السلام و خود امام حسین علیه السلام با جون داشتند به هیچ یک از اصحاب غیر بنی هاشم علیهم السلام نداشتند گفتنم یک جریان خیلی مهمه که یکی را هم که شنیدید که یکی همان که حضرت علی اکبر علیه السلام که شهید شدند که حضرت صورت روی صورت حضرت علی اکبر علیه السلام گذاشتند درباره جون هم همین جریان پیش آمد جریان دوم این است وقتی که جون می خواست به میدان برود اصحاب امام حسین علیه السلام از خود امام حسین علیه السلام خداحافظی می کردند اجازه می گرفتند ولی از اهل بیت علیهم السلام اصلا با آنها صحبت با آنها می کردند وقتی جون از امام حسین علیه السلام اجازه می گرفت امام حسین علیه السلام بهش اجازه نمی دادند جون گفت من دیگر طاقت ندارم نمی توانم صبر کنم چون ما الان یک چیزهای شنیده ایم از حضرت رقیه علیه السلام لبهای حضرت خشکیده بود موهای حضرت پریشان بوده چشمهای حضرت از عطش دور می زده ولی جون اینها را دیده بوده آمد کنار خیمه ها صدا زد یا زینب یا ام کلثوم یا رقیه یا سکینه با همه آنها از پشت پرده خداحافظی کرد وارد میدان شد یک پیرمردی که حدود 90 سال از عمرش گذشته مبارز طلبید طبق بعضی از نقلها 70 نفر طبق بعضی از نقلها 90 نفر را کشت این جریانات برای چه عرض می کنم برای این عرض می کنم که یک نفری که از نظر اجتماعی از همه پایین تر بوده از ماها هم پایین تر بوده انیس و مونس امام زمان خودش شده هر کس مرد باشد می تواند هر کس هم مثل ما باشد ؟؟؟؟؟؟؟ بعد از این که 90 نفر را به خاک هلاکت انداخت کسی با ضربه شمشیر او را به زمین انداخت امام حسین علیه السلام خود را بالین او رساندند سر او را روی زانوی خودشان گذاشتند جون از بس خودش را کم می دانست خجالت کشید هی سرش را از روی زانوی امام حسین علیه السلام می کشید باز امام حسین علیه السلام سر او را بلند می کردند روی زانوی خودشان می گذاشتند چرا امام حسین علیه السلام صورت به صورت جون گذاشتند بخاطر اینکه نقل کردند وقتی که جون آمد پشت پرده خیمه ها و حضرت زینب علیها السلام و حضرت رقیه و ام کلثوم و حضرت سکینه علیهم السلام صدا زد داد و بیداد اطفال امام حسین علیه السلام به آسمان بلند شد همانطور که برای حضرت علی اکبر علیه السلام داد و بیداد کردند فریاد کشیدند برای جون هم فریاد زدند وا محمّدا وا علیا انیس و مونس پدر ما به میدان می رود امام حسین علیه السلام هم می دانستند چقدر پاهای حضرت رقیه علیها السلام به این صورت سیاه کشیده شده صورت خودشان را به صورت جون ....
امام حسین علیه السلام برای چند نفر از اصحاب خودشان دعا کردند یکی همین جون بوده، جون خدا رنگ صورتت را سفید کند ، جون خدا بوی بدنت را عطرآگین کند لذا وقتی می خواستند او را دفن کنند دیدند بوی عطر از بدن جون بلند است بدنش سفید شده .
السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین
السلام علیک یا اباعبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجه
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجه
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجه
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک
اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / .
امام زمان علیه السلام خوشحال می شوند
اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله / اللهم العن حرمله .
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن واهلک اعدائهم من الجن والانس من الاولین والاخرین بقدرتک یا اقدر القادرین.
23/26دقیقه
25/9/94
شب پنجم ماه صفر 1437
بسم الله الرحمن الرحیم
إنّا لله وإنّا إلیه راجعون
إنّا لله وإنّا إلیه راجعون
إنّا لله وإنّا إلیه راجعون
با این آیه قرآن به حضرت تسلیت بدهیم
إنّا لله وإنّا إلیه راجعون
إنّا لله وإنّا إلیه راجعون
إنّا لله وإنّا إلیه راجعون
آجرک الله یا بقیة الله یا صاحب الزمان اجر و مزد رسالت اینچنین بود؟
پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در حجاز مبعوث به رسالت شدند در زمانی که معروف است به عصر جاهلیت ، جاهلیت هم به معنای جهل و نادانی و هم به معنای نفس که تمام اعمال و افکار آنها مطابق با تمایلات نفسانی آنها بود قصد داشتم مقداری درباره وضعیت عصر جاهلیت در حجاز و عربستان صحبت کنم متوجه شدم موقعیتش امشب نیست .
در عصری که بسیاری از مردم مانند حیوانات وحشی زندگی می کردند پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم 7 میلیون نفر را مسلمان کردند خداوند به پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
قل لا اسئلکم علیه اجرا إلاّ المودّة فی القربی
از این مردم وحشی هیچ اجر رسالتی مخواه مگر مودت ذوی القربی را نفرموده الا المحبة فرمود: إلا المودة چون مودت با محبت خیلی فرق دارد محبّت ممکن است بین دو نفر باشد ممکن است بین یک نفر باشد مثلا انسانی دیگری را دوست دارد آن به این هیچ علاقه ای ندارد این محبت صادق هست اما مودت نیست یا فردی ماشینی را دوست دارد یا خانه ای را دوست دارد این محبت هست اما مودّت نیست پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به مردم فرمودند: مردم من از شما مودت می خواهم یعنی محبت طرفینی شما باید با اهلبیت من خوب باشید محبت داشته باشید ، اهل بیت من هم باید به شماها محبت داشته باشند اگر ما به امام زمان علیه السلام محبت داشته باشیم آن حضرت به ما علاقه نداشته باشند این محبت ماست اما مودت نیست مودت در صورتی است که هم ما به حضرت علاقه داشته باشیم و هم حضرت به ما علاقه داشته باشند این چیزی است که خداوند از ما خواسته است.
مطلب دوم این است که محبت ممکن است انسان را به آن شخص یا به آن شیء نزدیک بکند ممکن است نکند اما مودت باید محبت شدیدی باشد :
المودة محبة ذاقرابة
مودت باید آنقدر شدید باشد که انسان را به آن شخص نزدیک کند ما باید آنقدر به اهلبیت پیغمبر صلوات الله علیهم اجمعین مودت داشته باشیم محبت داشته باشیم که به حضرت نزدیک باشیم مقرب باشیم حضرت به ما نزدیک باشند این دستوری است که خداوند به ما داده است اجر رسالت پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم مودت بوده است نه محبت حال ببینیم مردم چکار کردند دشمنان اهلبیت علیهم السلام آنهایی که در زیر لباس نفاق بودند، آنها هیچ ، دوستان اهلبیت علیهم السلام مانند قنبر و بلال و میثم تمار و ابن عباس همه امیرالمومنین علیه السلام را تنها گذاشتند همه شک و تردید کردند ؛
لا یبقی الا ثلاث نفر یا سبعة نفرات
سه نفر یا هفت نفر برای حضرت امیرالمومنین علیه السلام باقی نماند نتیجه اش همین شد که تا بحال اینطور وضع ادامه پیدا کرده است نه تنها ما الان خاک نشین هستیم امام زمان ما هم خاک نشین هستند حضرت زینب علیهاالسلام هم خاک نشین هستند حضرت ام کلثوم علیهاالسلام هم خاک نشینند حضرت رقیه علیها السلام امشب آخرین شب خاک نشینی اشان است .
یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین
حضرت رقیه سلام الله علیها سر بریده پدر را در بغل گرفتند : پدرجان این زنهای اسیر شده چکار کنند یا ابتا این زنهایی که لباس درستی در بدنشان نیست چکار کنند به که پناه ببرند یا ابتا این رگهای گلویت را چه کسی بریده است یا ابتا من الذی أیتمنی علی صغر سنّی یا حسین یاحسین یاحسین یاحسین یاحسین همه می دانید حضرت رقیه سلام الله علیها مادر نداشتند شبها سر را روی بالین امام حسین علیه السلام می گذاشتند به امام حسین علیه السلام عرض کردند یا ابتا من سرم را به بالین که بگذارم چهارده جمله حضرت رقیه سلام الله علیها با امام حسین علیه السلام صحبت کردند حضرت رقیه سلام الله علیها دیدند جوابی نمی شنود آن لبهای کوچک را به لبهای امام حسین علیه السلام گذاردند یاحسین یاحسین یاحسین یاحسین حضرت زینب سلام الله علیها دیدند حضرت رقیه سلام الله علیها به زمین افتادند .
السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجه
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجه
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدری الحسین بظهور الحجه
یا رب رقیه یا رب رقیه یا رب رقیه یا رب رقیه یا رب رقیه
بحق رقیه اشف صدر رقیه بظهور الحجه
اشف صدری رقیه بظهور الحجه
اشف صدری رقیه بظهور الحجه
اشف صدری رقیه بظهور الحجه
یا رب رقیه بحق رقیه اشف صدر رقیه بظهور الحجه
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک
اللهم العن عمر اللهم العن عمر اللهم العن عمراللهم العن مغیره اللهم العن قنفذ اللهم العن معاویه اللهم العن یزید اللهم العن شمرا اللهم العن عمر بن سعد اللهم العن حرمله اللهم العن حرمله اللهم العن حرمله اللهم العن حرمله اللهم العن حرمله
یا رب الرضیع بحق الرضیع اشف صدری الرضیع بظهور الحجه
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن واهلک اعدائهم من الجن والانس من الاولین والاخرین بقدرتک یا اقدر القادرین.
25/9/94 ba wirayesh
28/14دقیقه
در حال آماده سازی برای برنامه جستجوی 2 المنجی
در تاریخ 25 / 1 / 1404
انجام شد
جستجو و جایگزینی حروف ی ک انجام شد : تاریخ 6 / 2 / 1404