خروج
انتهای کتاب
(695) معرفت اهلبیت علیهم السلام

 

 

معرفت

اهلبیت علیهم السلام

 

 

 

تألیف

سید مرتضی مجتهدی سیستانی

 

 

عنوان کتاب    معرفت اهلبیت علیهم السلام

مؤلف              سید مرتضی مجتهدی سیستانی

ناشر               نشر الماس

قطع وصفحه    (رقعی) 50. صفحه

نوبت چاپ       اصیل/ اول- بهار ...1399

شمارگان         000 نسخه

قیمت             0000 تومان

شابک: 00-00-999-964

تلفن مرکز پخش: 09199850085

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب کتاب معرفت اهلبیت علیهم السلام

 

معفرت به اهلبیت علیهم السلام

معجزه جضرت

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

معرفت به اهلبیت علیهم السلام

 (1)

معجزه حضرت

   در بعضی از کتابهای شیعه حدیثی طولانی از جابر بن یزید جعفی‏نقل گردیده که ما مختصری از آن را که مناسب این باب است ذکر می‏کنیم:

   جابر به امام باقر علیه السلام عرض کرد: سپاس و ستایش سزاوار خداوندی است که به معرفت شما بر من منّت گذاشته و فضیلت‏ شما را به من الهام فرمود، و به فرمان‏برداری از دستورات شماتوفیقم داد، و دوستی دوستان شما و دشمنی با دشمنان شما را نصیبم ساخت.

   امام‏ علیه السلام فرمود:

 

یا جابر؛ أتدری ما المعرفة؟ المعرفة إثبات التوحید أوّلاً، ثمّ معرفةالمعانی ثانیاً، ثمّ معرفة الأبواب ثالثاً، ثمّ معرفة الأنام رابعاً، ثمّ معرفةالأرکان خامساً، ثمّ معرفة النقباء سادساً، ثمّ معرفة النجباء سابعاً.

ای جابر؛ آیا می‏دانی معرفت چیست؟ معرفت هفت مرحله دارد:

1- اثبات توحید، 2- شناخت معانی، 3 - شناخت ابواب )آنها که باب امام‏علیه السلام‏هستند، حکم درِ ورودی را دارند و از طریق آنها می‏شود به امام‏علیه السلام راه پیدا کرد(، 4- شناخت مردمان، 5 - شناخت ارکان )آنها که نقش عمده‏ای در آفرینش دارند و درحکم پایه و ستون خیمه‏اند(، 6 - شناخت نقباء که سروران و مهتران و رؤساء قوم‏هستند، 7 - شناخت نجباء که مردمان پاک طینت و با اصل و نسب می‏باشند.

و خداوند تبارک و تعالی فرموده است:

»قُلْ لَوْ کانَ البَحْرُ مِداداً لِکلماتِ رَبّی لَنَفِدَ البَحْر قَبْل أنْ تَنْفَدکلماتِ رَبّی وَلَوْ جِئْنا بِمِثْلِه مَدداً«.××× 1 سوره کهف، آیه 109. ×××

»بگو اگر دریا مرکب شود برای نوشتن کلمات پروردگارم، هر آینه قبل از آنکه‏کلمات پروردگارم تمام شود دریا به پایان می‏رسد، گرچه دریای دیگری او را یاری‏کند«.

و در جای دیگر فرموده است:

»وَلَوْ أنَّ ما فِی الأرْض مِنْ شَجَرَةٍ أقْلامٌ وَالبَحْرُ یمُدُّه مِن بَعْدِه‏سَبْعَةُ أبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کلِماتُ اللَّه إنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ«.××× 2 سوره لقمان، آیه 27. ×××

»اگر درختان روی زمین همگی قلم شوند و آب دریا مرکب گردد و هفت دریای‏دیگر هم آن را کمک کند تا کلمات خداوندی نوشته شود، باز کلمات پروردگار ناتمام می‏ماند، همانا خدا مقتدر و باحکمت است«.

بعد فرمود: ای جابر؛ اثبات توحید؛ شناختن خداوند ازلی و بی‏ابتدای پنهانی است‏که دیدگان او را نمی‏بیند و او دیدگان را می‏بیند، و او خالق اشیاء لطیف و بر همه‏چیز آگاه است. و او ناپیدای پنهان است همانطور که او خود را اینگونه وصف‏کرده است.

امّا معانی: بدان که ما معانی و مظاهر توحید در میان شما هستیم، خداوند ما را ازنور ذاتش آفرید، و امور بندگانش را به ما واگذار کرد، ما با اجازه و فرمان او آنچه‏می‏خواهیم انجام می‏دهیم، و آنچه می‏خواهیم همان است که او می‏خواهد، واراده ما همان اراده پروردگار است، و او چنین مقام و مرتبه و موقعیتی به ما مرحمت فرموده و ما را از میان بندگانش برگزیده و حجّت خود در مملکتش قرارداده است.

فمن أنکر شیئاً وردّه فقد ردّ علی اللَّه جلّ اسمه وکفر بآیاته‏وأنبیائه ورسله.

اگر کسی فضایل ما و یا گفتار ما را انکار کند و نپذیرد، در حقیقت خدا را ردّ کرده وبه آیات پروردگار و پیغمبران و رسولان الهی کافر گشته است.

ای جابر؛ هر کس خداوند را با این اوصاف شناخت؛ توحید را اثبات کرده است،زیرا این اوصاف مطابق و موافق آنچه در قرآن ذکر شده می‏باشد، و آن فرمایش‏خداوند تبارک و تعالی است که می‏فرماید:

»لاتُدْرِکه الأبْصارُ وَهُوَ یدْرِک الأبْصار«××× 1 سوره انعام، آیه 103. ×××.

»از دیدن او دیدگان عاجز )بلکه تفکر و اندیشه و وهم از درک و فهم او عاجز است(و او دیدگان را می‏بیند«.

و فرموده است: »لَیسَ کمِثْلِه شَی‏ءٌ وَهُوَ السمیعُ البَصیر«××× 2 سوره شوری، آیه 11. ×××.

»هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بینا است«.

و فرموده است: »لایسْئلُ عَمّا یفْعَلُ وَهُمْ یسْئَلُون«××× 3 سوره انبیاء، آیه 23. ×××.

»از آنچه او انجام می‏دهد سئوال نمی‏شود و مردم هستند که از افعال آنها سئوال‏می‏شود و مورد بازخواست قرار می‏گیرند«.

جابر گفت: ای سرور من؛ چقدر اصحاب من و آنها که با من هم فکر و هم‏عقیده‏اند اندک هستند.

فرمود: هیهات، هیهات، آیا می‏دانی چقدر بر روی این زمین پهناور یاور داری؟

عرض کرد: ای فرزند رسول خدا؛ گمان می‏کنم در هر شهری بین صد تا دویست‏نفر، و در هر ناحیه‏ای بین هزار تا دو هزار نفر باشند و در تمام اطراف و نواحی‏گمان می‏کنم بیش از صد هزار نفر باشند.

امام‏علیه السلام فرمودند: ای جابر؛ با گمانی که داری مخالفت کن و نظرت را نارسابدان، آن طور که تو گمان کرده‏ای نیست بلکه آنهائی را که فکر می‏کنی همگی‏مقصّرند و از نظر فکر و عقیده خود را به کمال نرسانده و ناقص مانده‏اند و آنهااصحاب و همراهان تو نیستند.

جابر گوید: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا؛ چه کسی مقصّر است؟فرمود: الّذین قصّروا فی معرفة الأئمّة، وعن معرفة ما فرض اللَّه‏علیهم من أمره وروحه.

کسانی که در معرفت و شناخت امامان، و شناخت امر و روح که خدا بر آنها واجب‏کرده است کوتاهی کرده‏اند.

عرض کردم: ای سرور من؛ شناخت روح چیست؟

امام‏علیه السلام فرمود: درک کند و بشناسد که هر که خداوند روح را مخصوص اوگردانیده در حقیقت امر خود را به او واگذار نموده است، به اذن او خلق می‏کند وزنده می‏کند، و آنچه در نیت‏ها و اندیشه‏ها است می‏داند و به آنچه انجام شده و تاروز قیامت انجام می‏شود دانا است، و این بدان جهت است که روح از امر خداوندتبارک و تعالی است، پس هر که را خداوند به این روح مخصوص گرداند او کامل‏است و هیچگونه نقص و کمبودی ندارد، آنچه بخواهد به اذن پروردگار انجام‏می‏دهد، مشرق تا مغرب را در یک لحظه می‏پیماید، به آسمان بالا می‏رود و ازآسمان فرود می‏آید، و آنچه بخواهد و اراده کند انجام می‏دهد.

عرض کردم: ای سرور من؛ دوست دارم بیان این روح را از کتاب پروردگار واینکه این از اموری است که خداوند پیغمبرش محمّدصلی الله علیه وآله وسلم را به آن اختصاص‏داده دریابم و بفهمم.

فرمود: این آیه را بخوان:

»وَکذلک أوْحَینا إلَیک رُوحاً مِنْ أمْرِنا ما کنْتَ تَدْری مَا الکتابُ‏ولا الإیمانُ ولکنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِه مَن نَشاءُ مِنْ عِبادِنا«××× 1 سوره شوری، آیه 52. ×××.

»و همچنین ما روح را که از امر ما است به سوی تو وحی فرستادیم، قبل از آن‏نمی‏دانستی کتاب چیست و ایمان کدام است، ولی ما آن را نور قرار دادیم و به سبب‏آن هر کدام از بندگان خود را که بخواهیم هدایت می‏کنیم«.

و فرموده است:

»اُولئک کتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الإیمانَ وأیدَهُمْ برُوح مِنْه«××× 2 سوره مجادله، آیه 22. ×××.

»در دلهای ایشان ایمان را ثبت نموده و آنها را به روح که از ناحیه او است تأیید کرده‏است.«

عرض کردم: خدا در کار شما گشایش دهد همانطور که در کار من گشایش دادیدو مشکلم را برطرف کردید و مرا بر شناختن روح و امر موفّق نمودید.

سپس عرض کردم: ای سرور من؛ درود خداوند بر شما باد، بنابراین بیشترشیعیان مقصّر هستند و من یکی از رفقای خود را به این صفت نمی‏شناسم.

فرمود: ای جابر؛ اگر تو از میان آنها کسی را اینگونه نمی‏شناسی، ولی من عدّه‏کمی را می‏شناسم که نزد من می‏آیند سلام می‏کنند و از من اسرار و علوم نهانی‏که دیگران از آن مطّلع نیستند می‏آموزند.

عرض کردم: فلانی و رفقای او ان شاء اللَّه اهل این صفتند، یعنی آشنا به اسرارشما می‏باشند، زیرا از آنها اسرار شما و علوم پنهانی شما را شنیده‏ام و گمان‏می‏کنم که آنها کامل گشته‏اند و به حدّ کمال رسیده‏اند.

فرمود: ای جابر؛ فردا آنها را دعوت کن و همراه خود بیاور.

جابر گوید: فردا ایشان را به محضر آن حضرت حاضر کردم، چون خدمت‏امام‏علیه السلام رسیدند بر او سلام کردند و احترام نمودند و آن بزرگوار را بزرگ و گرامی‏داشتند.

فرمود: ای جابر؛ اینها برادران تو هستند، ولی هنوز مقداری مانده است تا کامل‏شوند.

بعد رو به آنها کرد و فرمود: آیا شما اعتراف می‏کنید که خداوند تبارک و تعالی‏آنچه را بخواهد انجام می‏دهد، و آنچه را اراده فرماید حکم می‏کند، و هیچکس‏قادر نیست حکم او را نقض کند و رأی او را ردّ کند، و از آنچه انجام می‏دهدسئوال نمی‏شود، و مردمان هستند که مورد سئوال و بازجوئی قرار می‏گیرند.

عرض کردند: بله، همان طور است که فرمودید، خداوند آنچه را بخواهد انجام‏می‏دهد، و آنچه را اراده کند فرمان می‏دهد.

من گفتم: خدا را سپاس، اینها همگی آگاهند و معرفت دارند و کاملند.

فرمود: ای جابر؛ آنچه را نمی‏دانی شتابزده درباره‏اش قضاوت مکن. من متحیر وسرگردان شدم.

فرمود: از آنها بپرس آیا علی بن الحسین‏ علیهما السلام می‏تواند به صورت فرزندش ‏محمّد علیه السلام تغییر کند؟

جابر گوید: از آنها پرسش نمودم و ایشان از جواب دادن خودداری کردند و ساکت‏ماندند.

فرمود: ای جابر؛ از آنها سئوال کن آیا محمّد می‏تواند به صورت علی بن الحسین‏درآید و تغییر کند؟

جابر گوید: از ایشان سئوال کردم، و آنها باز هم از جواب دادن خودداری کردند وساکت ماندند.

آنگاه امام‏ علیه السلام به من نگاهی کرد و فرمود: این است آنچه به تو خبر دادم که اینهاهنوز کامل نشده‏اند.

من به آنها گفتم: چه شده است، چرا به امام خود جواب نمی‏دهید؟ باز هم ساکت ‏ماندند و در شک فرو رفتند.

امام‏ علیه السلام دوباره به جابر فرمود: این همان است که گفتم اینها باید مراحل دیگری ‏را طی کنند تا کامل شوند.

و آنگاه امام‏ علیه السلام فرمود: چه شده چرا صحبت نمی‏کنید؟ آنها به هم نگاه کردند وگفتگو نمودند سپس عرض کردند: ای فرزند رسول خدا؛ ما نمی ‏دانیم به مابیاموز.

سرور عبادت پیشه‏گان حضرت علی بن الحسین ‏علیهما السلام به فرزندش امام باقر علیه السلام ‏نگاه کرد و به آنها فرمود: این شخص کیست؟ عرض کردند: فرزند شما است.

فرمود: من کیستم؟ عرض کردند: علی بن الحسین‏علیهما السلام پدر او هستید.

جابر گوید: بعد از این پرسشها امام‏علیه السلام کلماتی فرمود که ما نفهمیدیم ناگهان ‏دیدیم محمّد به صورت پدرش علی بن الحسین‏ علیهما السلام و امام سجّادعلیه السلام به صورت‏فرزندش محمّد علیه السلام گردید، آنها با مشاهده این دگرگونی از روی تعجّب گفتند: »لاإله الّا اللَّه«.

امام‏علیه السلام فرمود: لاتعجبوا من قدرة اللَّه، أنا محمّد و محمّد أنا، وقال‏محمّدعلیه السلام: یا قوم لاتعجبوا من أمر اللَّه، أنا علی و علی أنا، وکلّنا واحدمن نور واحد وروحنا من أمر اللَّه، أوّلنا محمّد وأوسطنا محمّد و آخرنامحمّد وکلّنا محمّد.

از قدرت پروردگار تعجّب نکنید، من محمّد هستم و محمّد من است، و محمّد بن ‏علی‏ علیهما السلام فرمود: ای گروه؛ از کار خدا تعجّب نکنید، من علی هستم، و علی من‏است و همه ما یکی هستیم و از یک نور آفریده شده‏ایم، و روح ما از امر خدا و ازعالم امر است، اوّل ما محمّد است وسط ما محمّد است و آخر ما محمّد است و همه‏ ما محمّد هستیم.

جابر گوید: وقتی این کلمات را از امام‏ علیه السلام شنیدند همگی با صورت به روی زمین‏افتاده و سجده کردند و گفتند: ما به ولایت شما و مقامات پنهان شما ایمان‏ آوردیم و به ویژگیهای شما اقرار کردیم.

امام سجّاد علیه السلام فرمود: یا قوم؛ ارفعوا رؤوسکم فأنتم الآن العارفون ‏الفائزون المستبصرون، وأنتم الکاملون البالغون، اللَّه اللَّه لاتطّلعوا أحداًمن المقصّرین المستضعفین علی ما رأیتم منّی ومن محمّد فیشنعواعلیکم ویکذّبوکم.

ای گروه؛ سر از سجده بردارید، اکنون شما عارف، رستگار و آگاه شدید، و الآن‏ کامل گردید و به حدّ کمال رسیدید، شما را به خدا آنچه از من و فرزندم محمّد علیه السلام‏دیدید به هیچ یک از آشنایان خود که به این مرتبه نرسیده ‏اند بلکه کوتاهی کرده‏اند وآنها را به ضعف کشیده‏اند خبر ندهید که شما را سرزنش و تکذیب می‏کنند.

عرض کردند: گفتارتان را شنیدیم و اطاعت می‏کنیم.

فرمود: شما که به حدّ رشد و کمال رسیده‏اید اکنون برگردید، و آنها برگشتند.

جابر گوید: عرض کردم: ای سرور من؛ هر کس این امر را به وجهی که بیان‏ کردید نشناسد ولی شما را دوست داشته باشد و از دشمنان شما بیزار باشد و به‏برتری شما قائل باشد حالش چگونه است؟

فرمود: او در مسیر سعادت و خیر و خوبی است تا آنکه به آن پایه از معرفت برسد....(1)

   مؤلّف‏ رحمه الله گوید: این حدیث صدر و ذیل طولانی دارد و ما به‏خاطر مناسبت نداشتن آن با این کتاب ذکر نکردیم، و آن را شیخ‏حسین بن عبدالوهّاب در کتاب »عیون المعجزات« با مختصر تفاوتی در باب معجزات امام باقر علیه السلام نقل کرده است.(2).(3)

---------------------------

(1) بحار الأنوار: 13/26 ضمن ح2.

(2) عیون المعجزات: 2.78

(3) قطره‏ای از دریای فضائل اهلبیت علیهم السلام ج 1 ص 513 ح 355.

 

 

در زرنگار پرینت شد. ورد پرینت نشده هنوز:   02 / 09/ 1399

 

 

 

در تاریخ 23 / 1 / 1404 تا آخر ص 18 در برنامه جستجوی 2 المنجی بارگزاری شد

 

 

 

تا آخر ص 15 در تاریخ 1 / 04 /1399 پرینت شد

 

در تاریخ 23 / 1 / 1404 تا آخر ص 18 در برنامه جستجوی 2 المنجی بارگزاری شد

 

در تاریخ 3 / 2 / 1404 اعمال و جایگزینی «ی» و «ک» انجام شد

 

 

 

فهرسنگاری انجام شد: 1 / 11 / 1404