شگفتی های
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام «1»
«1»
تأليف
سيّد مرتضى مجتهدى سيستانى
عنوان كتاب شگفتی های حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام1
مؤلف سید مرتضی مجتهدی سیستانی
ناشر نشر الماس
قطع وصفحه (رقعی) 55 صفحه
نوبت چاپ گل وردی / اول- بهار ...1404
شمارگان 3000 نسخه
قیمت 0000 تومان
شابک: 00-00-999-964
تلفن مرکز پخش: 09199850085
فهرست مطالب کتاب شگفتی های حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام1
فهرست موضوعی کتاب
شگفتی های حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام
مسأله ای بسیار شگفت انگیز: 7
حمله به بصره با سلاح های مدرن 16
این حکایت کمی راهگشاست 19
یکی از علمای عراق به نقل از یکی از دوستان 24
جلسه دفاعیه پایان نامه به فحش و ناسزا ختم شد 29
دفاع جانانه استاد دانشگاه آکسفورد از امیر المؤمنین (علیه السلام) 30
رفع نیازهاى علمى معاویه توسط امام علی علیه السلام 35
دکتر «کریس هیور» 41
نهج البلاغه و اخبار گذشتگان 52
فهرست الفبایی کتاب شگفتی های حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام1
فهرست الفبایی کتاب
شگفتی های حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام(692)
این حکایت کمی راهگشاست 19 (692)
جلسه دفاعیه پایان نامه به فحش و ناسزا ختم شد 29 (692)
حمله به بصره با سلاح های مدرن 16 (692)
دفاع جانانه استاد دانشگاه آکسفورد از امیر المؤمنین (علیه السلام) 30 (692)
دکتر «کریس هیور» 41 (692)
رفع نیازهاى علمى معاویه توسط امام علی علیه السلام 35 (692)
مسأله ای بسیار شگفت انگیز: 7 (692)
نهج البلاغه و اخبار گذشتگان 52 (692)
یکی از علمای عراق به نقل از یکی از دوستان 24 (692)
16 / 10 / 1404 انجام فهرستگیری
بسم الله الرحمن الرحیم
شگفتی های
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام
(1)
مسأله ای بسیار شگفت انگیز:
یک نفر یهودی به خدمت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و این سؤال را پرسید:
عددی را برای من بگو که اولا از «1» تا «9» قابل تقسیم باشد و جواب کسر نیاورد و ثانیاً هر کدام از جوابها خودشان نیز بر اعداد از «1» تا «9» تقسیم شود و جواب نیز کسر نیاید مگر جوابی که از «9» به دست می آید بر خود «9» تقسیم نشود و جوابی که از «7» به دست می آید بر خود «7» تقسیم نشود و جوابی که از «8» به دست می آید بر «4» تقسیم نشود و جوابی که از «4» به دست می آید بر «8» تقسیم نشود. و البته جوابی که از «8» به دست می آید بر خود «8» تقسیم نمی شود.
آن حضرت «که فدایشان شوم» فرمود: آیا اگر این جواب را برای تو بگویم اسلام آورده و مسلمان می شوی؟ آن یهودی گفت آری یا علی مسلمان خواهم شد. آن حضرت فرمود: ایام هفته «7» را در ایام ماه «30» ضر کن و جواب «210» را بر ایام سال «360» ضرب کن همان عددی را که می خواهی «75600» به دست خواهد آمد. چون یهودی این محاسبات را انجام داد و به درستی سخن آن حضرت پی برد کلمه شهادت بر زبان جاری نمود و مسلمان شد(1)
(1) بحارالانوار: 40 / 187 . متن روایت این است : إنّ یهودیا أتا علی علیه السلام وقال یا علی اعلمنی ای عدد یتصح منه الکسور التسعة جمیعاً؟ من غیر کسر . وکذلک من کل من کسورة التسعة الا من أربعة. فیکون له کل من الکسور التّسعة مصححاً من غیر کسر الا الثمن لربعه والرّبع لثمنه والسبع لسبعه والتّسع لتسعه.
قال علی علیه السلام ان اعلمتک تسلم؟ قال نعم. قال علیه السلام اضرب اُسبوعک فی شهرک ثمّ ما حصل لک فی ایام سنتک تظفر بمطلوبک . فضرب الیهودی سبعة فی ثلاثین فکان المرتقی «210» وضرب ذلک فی ثلاثماة وستّین «360» فکان الحاصل «75600» فاسلم الیهودی وکل هذه تنقسم الی کسور التسعة من غیر کسر الا التّسع «8400» لتسع، والاّ السبع «10800» الی السّبع، والا الثمن «9450» الی الرّبع والا الرّبع «18900» الی الثمن.
اما محاسبات آن اعداد چنین است:
7×30= 210
210 = 30 × 7
75600 = 360 × 210 (360 روز قمری است)
و آن تقسیمات که جواب بدون کسر است:
37800 = 2 : 75600
25200 = 3 : 75600
18900 = 4 : 75600
15120 = 5 : 75600
12600 = 6 : 75600
10800 = 7 : 75600
9450 = 8 : 75600
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
7560 = 10 : 75600
هر یک از این جوابها را که به دست آمده بر اعداد مذکور تقسیم می کنیم به همان شرائطی که آن شخص سؤال نموده است:
جوابی که از تقسیم بر «2» به دست آمده عدد «37800» است:
18900 = 2 : 37800
12600 = 3 : 37800
9450 = 4 : 37800
7560 = 5 : 37800
6300 = 6 : 37800
4500 = 7 : 37800
4725 = 8 : 37800
4200 = 9 : 37800
3780 = 10: 37800
و می بینیم که جواب جوابها نیز کسری ندارند مگر در جاهایی که مورد نظر است. اما جوابی که از تقسیم بر «3» به دست آمده عدد «25200» است، پس شروع می کنیم به تقسیم آن:
12600 = 2 : 25200
8400 = 3 : 25200
6300 = 4 : 25200
5040 = 5 : 25200
4200 = 6 : 25200
3600 = 7 : 25200
3150 = 8 : 25200
2800 = 9 : 25200
2520 = 10 : 25200
در این بخش نیز جواب کسری ندیدیم. و اما جوابی که از تقسیم بر عدد «4» به دست آمده عدد «18900» است و تقسیم آن چنین است:
9450 = 2 : 18900
6300 = 3 : 18900
4725 = 4 : 18900
3780 = 5 : 18900
3150 = 6 : 18900
2700 = 7 : 18900
5 / 2362 = 8 : 18900 که جواب این تقسیم کسری آورد.
2100 = 9 : 18900
1890 = 10 : 18900
جوابی که از تقسیم بر «5» به دست آمده عدد «15120» است:
7560 = 2 : 15120
5040 = 3 : 15120
3780 = 4 : 15120
3024 = 5 : 15120
2520 = 6 : 15120
2120 = 7 : 15120
1890 = 8 : 15120
1680 = 9 : 15120
1512= 10: 15120
جوابی که از تقسیم بر «6» به دست آمده «12600» است:
6300 = 2 : 12600
4200 = 3 : 12600
3150 = 4 : 12600
2520 = 5 : 12600
2100 = 6 : 12600
1800 = 7 : 12600
1575 = 8 : 12600
1400 = 9 : 12600
1260 = 10 : 12600
واما جواب که از تقسیم بر «7» به دست آمده است عدد «10800» است و صورت تقسیم آن چنین است:
5400 = 2 : 10800
3600 = 3 : 10800
2700 = 4 : 10800
2160 = 5 : 10800
1800 = 6 : 10800
85 / 1584 = 7 : 10800 در این مورد نیز جواب به صورت کسری به دست آمد که مورد سؤال آن یهودی بود.
1350 = 8 : 10800
1200 = 9 : 10800
1080 = 10 : 10800
اما جوابی که از تقسیم عدد «8» به دست آمده عدد «9450» است:
4725 = 2 : 9450
3150 = 3 : 9450
5 / 2362 = 4 : 9450 طبق سؤال جواب کسری دارد.
1890 = 5 : 9450
1575 = 6 : 9450
1350 = 7 : 9450
25 / 181 = 8 : 9450 در این مورد نیز جواب به صورت کسری است و واقعاً تعجّب هر شخصی را بر می انگیزد!!
1050 = 9 : 9450
945 = 10 : 9450
و جوابی که از تقسیم بر عدد «9» به دست آمده عدد «8400» است که بر خود «9» تقسیم نمی شود یعنی جواب کسری می آید:
4200 = 2 : 8400
2800 = 3 : 8400
2100 = 4 : 8400
1680 = 5 : 8400
1400 = 6 : 8400
1200 = 7 : 8400
1050 = 8 : 8400
33 / 933 = 9 : 8400 که جواب تقسیم از «9» بر خود «9» تقسیم نشد.
840 = 10 : 8400
ببینید که آن حضرت این همه حساب و اعداد را با این همه محاسبات، در یک کلمه جواب می گویند و این چیزی نیست جز از علم لدنّی که خداوند عزّوجلّ به ائمّه معصومین علیهم السلام عنایت فرموده است. و ما نیز خداوند را شاکریم که ما را از پیروان این چنین اشخاص والایی قرار داده و می گوییم: « الحمدللّه الّذی جعلنا من المتمسّکین بولایة أئمّة المعصومین علیهم السلام لا سیما ولایة علی بن أبیطالب علیه السلام ».(1)
-----------------------
1 دانستنیهایی از ریاضیات و نجوم از دیدگاه ائمّه علیهم السلام : 41.
1/04/1399
تا آخر ص 15 =پرینت شد
حمله به بصره با سلاح های مدرن
علی علیه السلام در نهج البلاغه خطاب به احنف ابن قیس از سختی های بصره خبر می دهند و می فرمایند:
« يَا أَحْنَفُ كَأَنِّي بِهِ وَ قَدْ سَارَ بِالْجَيْشِ الَّذِي لَا يَكُونُ لَهُ غُبَارٌ وَ لَا لَجَبٌ وَ لَا قَعْقَعَةُ لُجُمٍ وَ لَا حَمْحَمَةُ خَيْلٍ يُثِيرُونَ الْأَرْضَ بِأَقْدَامِهِمْ كَأَنَّهَا أَقْدَامُ النَّعَامِ»؛(1)
ای احنف گویا می بینم لشکری را که سیر می کند به سوی بصره در حالی که گرد و غبار ندارد، صدا ندارد، و نه دهنهء اسب و نه شیههء اسب، زمین را زیر و رو می کنند، (حرکت تانکها ) گویی قدم های ایشان مانند قدم های شتر مرغ است.
سید رضی وقتی که در نقل روایت به جملهء أقدام النّعام می رسد، می گوید: این پیشگویی راجع به صاحب زنج است، ولی به نظر اینجانب (مؤلّف) صاحب زنج شخصی بوده که در سال 270 هجری خوج کرده و غلامان زنگی را که نزد بصری ها بود فریب داد و کشتار و غارتی زشت انجام داد، ولی این پیشگویی حضرت علی علیه السلام با آن ها انطباق ندارد، به نظر می رسد این پیشگویی امیرالمومنین علیه السلام مربوط به زمان ماست، چون سربازان امروزی هستند که با اتومبیل و تانک جا به جا می شوند، در حالی که قبلاً جا به جایی یا پیاده و یا به وسیلهء اسب و شتر بود، و به خصوص در حملات جنگ گرد و غبار زیادی به آسمان بلند می شود، به طوری که خورشید از شدّت گرد و غبار دیده نمی شد.
در حملات امروزی سعی می شود که صدا بلند نشود، تا دشمن محل اسکان آن ها را تشخیص ندهد . در جنگ های قدیم صدای شیههء اسب بی اختیار بلند می شود و دشمن از نزدیک شدن لشکر مقابل اطّلاع حاصل می کرد. بدیهی است همانطور که حضرت می فرمایند این ها اسب نیستند که شیهه داشته باشند، همانطور که حضرت می فرمایند: : ؟؟؟؟شنی تانک ها و لاستیک اتومبیل ها مقداری در زمین خاکی اثر بر جای می گذارد که بی شباهت به جای پای مرغ نیست.
در ادامهء سخن، حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«وَيْلٌ لِسِكَكِكُمُ الْعَامِرَةِ وَ الدُّورِ الْمُزَخْرَفَةِ الَّتِي لَهَا أَجْنِحَةٌ كَأَجْنِحَةِ النُّسُورِ وَ خَرَاطِيمُ كَخَرَاطِيمِ الْفِيَلَةِ مِنْ أُولَئِكَ الَّذِينَ لَا يُنْدَبُ قَتِيلُهُمْ وَ لَا يُفْقَدُ غَائِبُهُمْ أَنَا كَابُّ الدُّنْيَا لِوَجْهِهَا وَ قَادِرُهَا بِقَدْرِهَا وَ نَاظِرُهَا بِعَيْنِهَا»: (2)
وای بر محله های آباد شما و خانه های مجلّل شما، خانه هایی که بال هایی دارند، مانند بال کرکس (آنتن ماهواره و تلویزیون و کنکره) و دارای خرطوم هایی هستند مانند خرطوم فیل (کانال هایی تهویه و ناودان ها) (وای) از آن گروه (که به جنگ بصره می آیند) که بر کشته های خود ندبه نمی کنند و اگر کسی از آن ها گم شود به جستجوی آن نمی پردازنند (احتمالاً اشاره به بی عاطفه بودن و شقاوت لشکریان باشد).
من دنیا را به رو درافکندم (به دور افکندم) و مهندسی آن را می دانم و آن را با چشم حقیقت و واقعیت دیده ام.
در دهه های اخیر به کرّات با سلاح های مدرن امروزی به بصره حمله شده است.(3)
--------------------------
(1) نهج البلاغه، خطبه 128.
(2) بحارالانوار: 32 / 250 .
(3) علی علیه السلام آیینهء ایزدنما: 394.
در تاریخ 21 / 10 / 1399 تا آخر ص 18 پرینت شد.
بسم الله الرحمن الرحیم
این حکایت کمی راهگشاست
برای آن که به عمق فاجعه بیشتر پی ببریم، تأمّل در این حکایت کمی راهگشاست:
در زمان دانشآموزی معلمی داشتیم به نام آقای سید علی موسوی که در آمریکا تحصیل کرده و تازه به وطن بازگشته بود و ازهمینروی گاه و بیگاه خاطرات و تجربههایی از سالهای زندگی در ایالت اوهایو نقل میکرد و این گفتهها به اقتضای دوره نوجوانی به دقت در ذهن ما ثبت و ضبط میشد. ایشان میگفت: «یک روز در دانشگاه اعلام شد که در ترم آینده مشاور اقتصادی رئیس جمهور سابق آمریکا -گمان میکنم ریچارد نیکسون- قرار است درسی را در این دانشگاه ارائه کند و حضور آن شخصیت نامدار و مشهور چنان اهمیتی داشت که همه دانشجویان برای شرکت در کلاس او صف بستند و ثبت نام کردند و اولین بار بود که من دیدم برای چیزی صف تشکیل شده است. به دلیل کثرت دانشجویان کلاسها در آمفیتئاتر برگزار میشد و استاد که هر هفته با هواپیما از واشنگتن میآمد دیگر فرصت آشنایی با یکایک دانشجویان را نداشت، اما گاهی به طور اتفاقی و بر حسب مورد نام و مشخصات برخی را می پرسید.
در یکی از همان جلسات نخست به من خیره شد و، چون از رنگ و روی من پیدا بود که شرقی هستم از نام و زادگاهم پرسید و بعد برای اینکه معلومات خود را به رخ دانشجویان بکشد قدری در باره شیعیان سخن گفت و البته در آن روزگار که کمتر کسی با اسلام علوی آشنا بود همین اندازه هم اهمیت داشت، ولی در سخن خود قدری از علی علیهالسلام با لحن نامهربانانه و نادرستی یاد کرد. این موضوع بر من گران آمد و برای آگاه کردن او ترجمه انگلیسی نهج البلاغه را تهیه کردم و هفتههای بعد به منشی دفتر اساتید سپردم تا هدیه مرا به او برساند. در جلسات بعد دیگر فرصت گفتوگویی پیش نیامد و من هم تصور میکردم که یا کتاب به دست او نرسیده، یا از کار من ناراحت شده است و به همین دلیل تقریبا موضوع را فراموش کردم.
روزی از روزهای آخر ترم در کافه دانشگاه مشغول گفتگو با دوستانم بودم که نام من برای مراجعه به دفتر اساتید و ملاقات با همان شخصیت مهم و مشهور از بلندگو اعلام شد. با دلهره و نگرانی به دفتر اساتید رفتم و هنگامی که وارد اتاقش شدم، با دیدن ناراحتی و چهره درهم رفتهاش بیشتر ترسیدم. با دیدن من روزنامهای را که در دست داشت به طرف من گرفت و گفت میبینی؟ نگاه کن! وقتی به تیتر درشت روزنامه نگاه کردم خبر و تصویر دردناک خودسوزی یک جوان را در وسط خیابان دیدم.
او درحالیکه با عصبانیت قدم میزد گفت: میدانی علت درماندگی و بیچارگی این جوانان آمریکایی چیست؟ بعد به جریانات اجتماعی رایج و فعال آنروزها مانند هیپیگری و موسیقیهای اعتراضی و آسیبهای اخلاقی اشاره کرد و ادامه داد: همه اینها به خاطر تقصیر و کوتاهی شماست!
من با اضطراب سخن او را میشنیدم و با خود میگفتم: خدایا، چه چیزی در این کتاب دیده و خوانده که چنین برافروخته و آشفته است؟
او سپس از نهجالبلاغه یاد کرد و گفت: از وقتی هدیه تو به دستم رسیده است در حال مطالعه آن هستم و مخصوصا فرمان علی بن ابی طالب علیه السلام به مالک اشتر را کپی گرفتهام و هر روز میخوانم و عبارات آن را هنگام نوشیدن قهوه صبحانه مرور میکنم تا جایی که همسرم کنجکاو شده است و می پرسد این چه چیزی است که اینقدر تو را به خود مشغول کرده است؟ بعد هم شگفتی و اعجاب خود را بیان کرد و گفت: من معتقدم اگر امروز همه نخبگان سیاسی و حقوق دانان و مدیران جمع شوند تا نظام نامهای برای اداره حکومت بنویسند، نمیتوانند چنین منشوری را تدوین کنند که قرنها پیش نگاشته شده است. دوباره به روزنامه روی میز اشاره کرد و گفت: میدانی درد امثال این جوان که زندگیشان به نابودی میرسد چیست؟ آنها نهجالبلاغه را نمیشناسند! آری، تقصیر شماست که علی علیه السلام را برای خود نگهداشتهاید و پیام علی علیه السلام را به این جوانان نرساندهاید. دلیل آشوب و پریشانی در خیابانهای آمریکا، محرومیت این مردم از پیام جهانساز و انسانپرور نهج البلاغه است.» این داستان را در سن دوازدهسالگی از معلم خود شنیدم، اما سالها بعد از آن وقتی که برای جشنواره «باران غدیر» در تهران میزبان مرحوم پروفسور دهرمندرنات، نویسنده و شاعر برجسته هندی، بودیم چیزی گفت که حاضران در جلسه را به گریه آورد و مرا به آن خاطره دوران نوجوانی برد.
پیرمرد هندو درحالیکه بغض کرده بود و قطرات اشک در چشمانش حلقه زده بود از مظلومیت علی بن ابیطالب علیه السلام یاد کرد و با اشاره به مشکلات گوناگون اجتماعی در کشورهای مختلف جهان گفت: «شما در معرفی امام علی علیه السلام و نهجالبلاغه موفق نبودهاید! باید پیامهای امام علی علیه السلام را، چون سیمکشی برق و لولهکشی آب به دسترس یکایک انسانها در کشورها و جوامع مختلف رساند.» و راستی هم وقتی برخی نویسندگان مسیحی مانند جورج جرداق دهها بار نهج البلاغه را خوانده و برخی عبارات آن را حفظ کردهاند باعث حسرت و شرمساری است که ما این قدر از نهج البلاغه دور باشیم.
شاید مطالعه کامل نهجالبلاغه برای همه آسان نباشد، ولی سزاوار است هرکس حداقل یکبار عهد مالک اشتر را که بارها در مجامع بینالمللی از آن به عنوان یک سند جهانی یاد شده است بخواند. (1)
_______________________
(1) منبع: کتاب پیرامون غدیر (دکتر علی هراتیان) : صفحه 8 .
1400 – 12 – 03
یا علی ادرکنی
یکی از علمای عراق به نقل از یکی از دوستان
یکی از علمای عراق به نقل از یکی از دوستان طلبه اش می گفت: در سال 2006 میلادی از بغداد حرکت کردم و به طور ناشناس سوار وَن شدم. در آن برهه شیعیان را در منطقهء «لطیفیه» و «یوسفیه» سر می بریدند. به همین جهت مثل مردم عادی با دشداشه و ناشناس سوار ماشین شدم. جوانی با سر و روی عجیب نیز از مسافران بود با انگشتر طلا، گردنبند طلا، ابروی آرایش کرده ... کنار من نشست.
واقعاً از او بدم آمد. در طول مسیر هرگاه می خواست سر سخن را باز کند، روی خوش نشان نداده و به او توجّهی نکردم، تا این که به منطقهء «لطیفیه» رسیدیم. جلوی ما ایست بازرسی بود و ماشین ها را نگه داشته بودند؛ ولی در واقع این تروریست های «القاعده» بودند که راه را بسته بودند. گفتند همه پیاده شوید. پیاده شدیم . دیگران هم قبل از ما پیاده شده بودند. عدّه ای مسلّح جلو آمدند و همهء ما را در یک صف قرار دادند. نگاه کردیم کنار جادّه، بدن های آغشته به خون و تیرخودره روی زمین افتاده بودند. آن طرف هم تمثال از امیر مؤمنان علیه السلام گذاشته بودند (همین عکسی که نزد ما شیعیان معروف است). می گفتند یکی یکی به این تمثال آب دهان بیندازید، به (حضرت) علی ابن ابیطالب علیه السلام فحش دهید و سوار شوید و بروید. من هم در صف ایستاده بودم . آن جوان آرایش کرده که از او بدم می آمد و در تمام مسیر حتّی یک کلمه با او سخن نگفتم جلو آمد و خطاب به من گفت: ای شیخ ! تکلیف چیست؟ در آن لحظه که مرگ در پیش چشمان من بود. دست و پایم می لرزید و زبانم از وحشت بند آمده بود. با سؤال این جوان مواجه شدم. از ظاهر من فهمیده بود که طلبه هستم. پرسید: شیخ! چه باید کرد؟ تکلیف چیست؟ گفتم : در چنین شرایطی، اهل بیت علیهم السلام به ما اجازه داده اند که تقیه کنیم و جان خود را حفظ کنیم، از طرفی هم معلوم نیست این عکس واقعاً عکس امیرالمؤمنین علیه السلام باشد؛ این یک نقاشی بیش نیست. آن جوان گفت: یعنی شما آب دهان می اندازید؟ گفتم : چاره ای نداریم. ناگاه دیدم انگشتر ، کارت شناسایی و موبایلش را در آورد و گفت: شیخنا! این ها امانت پیش تو باشد. آن ها را به دست خانواده ام در بغداد برسان! گفتم: می خواهی چه کنی؟ گفت : من به مولایم علی بن ابیطالب علیه السلام جسارت نمی کنم. گفتم: تو را می کشند. گفت : مهم نیست ... فقط این ها نزد شما به امانت باشد.
فرصت نبود برای او توضیح بدهم و قانع اش کنم، به علاوه دیدم او در تصمیم خود بسیار جدّی و مصمّم است. نوبت به این جوان رسید که جلوی من ایستاده بود. آن ملعون گفت: زود باش فحش بده و آب دهان بینداز ... گفت: فحش می دهم؛ امّا به تو و پدرت. هیچ کس با امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السلام دشمنی نمی کند، مگر اینکه زنازاده باشد. شما فکر می کنید ، با این کارها می توانید علی بن ابیطالب علیه السلام را از میان بردارید؟ ای پست فطرت ها. خدا شما را لعنت کند. به همین صراحت ... با این که مرگ در مقابل او بود و می دید اجسادی را که در مقابل او روی زمین افتاده و دست و پا می زنند. آن ملعون اسلحه را کشید و سه تیر به او شلیک کرد ... در مقابل چشمانم جوان روی زمین افتاد و به رحمت خدا رفت. من برگشتم و سوار ماشین شدم؛ امّا حال و روزم دگرگون بود؛ تمام بدنم می لرزید و با احدی حرف نزدم تا به خانه رسیدم. در خانه نیز با کسی سخن نمی گفتم ... تا یک هفته حال و روزم همین گونه بود، گویا در کما بودم. از مردم کناره گرفتم. وضع عجیب و غریبی داشتم. پس از یک هفته کم کم به حالت عادی برگشتم. با خود گفتم : باید به وعده ای که به این جوان مؤمن دادم وفا کنم، باید به نزد خانواده اش بروم و امانتی ها را مسترد نمایم. آدرسش را به من داده بود. گفتم باید بروم و تسلیت بگویم و امانتی ها را برسانم. حتماً خانواده اش هنوز نمی دانند که چه اتّفاقی افتاده و چه بلایی بر سر جوان شان آمده است.
با آدرسی که داشتم به محلهء او رفتم و سراغ منزلش را گرفتم. منزل را نشانم دادند. دیدم دختر بچه ای جلود در بازی می کند؛ امّا آثار حزن و عزا بر در خانه نمایان نیست. به دختر بچه سلام کردم و از او پرسیدم: این جا منزل فلانی است؟ گفت: بله ، او پدر من است. گفتم: چه کسی در خانه است؟ گفت : پدرم. با خود گفتم شاید این دختر عقب افتاده است و اوضاع را به خوبی درک نمی کند. به او گفتم: برو و پدرت را صدا کن. پس از لحظاتی دیدم همان جوان با عصا آمد و با من احوال پرسی کرد. مرا در آغوش کشید. یکدیگر را بوسیدیم و گریه کردیم. گفتم : موضوع چیست؟ گفت: بیا داخل تا برایت تعریف کنم و این گونه ادامه داد:
وقتی ما از هم جدا شدیم و من جلو رفتم و آن گونه سخن گفتم، آن ها به من تیراندازی کردند؛ امّا من گلوله ها را احساس نکردم، فقط دیدم باد تندی وزید و ابری سیاه دیدم و همان لحظه بر روی زمین افتادم. وقتی افتادم دیدم در آغوش آقا امیرالمؤمنین علیه السلام هستم. آن حضرت تبسّمی نمود و دست مبارک را روی چشمانم کشید و فرمود: چه می بینی! من خانواده ام را دیدم . مادرم ، همسرم، دخترم. فرمود می خواهی نزد خانواده ات برگردی؟ گفتم: نه ، می خواهم پیش شما بمانم. فرمود: هنوز وقتش فرا نرسیده ... امّا تو با ما هستی ان شاء الله. بعد امام علیه السلام دست مبارک خود را به روی سینه ام کشید، همان جایی که دو گلوله به آن جا اصابت کرده بود و دستش را برداشت. دیگر چیزی نفهمیدم. وقتی به خود آمدم دیدم در بیمارستان هستم و سرم و اکسیژن به من وصل کرده اند. آن گلوله ای که آقا روی آن دست نکشید و به ران من اصابت کرده بود الا مرا به زحمت انداخته است و در حال مداوای آن هستم؛ ولی از آن دو گلولهء دیگر هیچ اثری نیست. آن دو گلولهء اصلی که به قفسهء سینه اصابت کرده و شکنده بود به برکت دست امام علیه السلام به کلی از بین رفت.
گفتم: می خواهم پیش شما بمانم. فرمود: تو با ما هستی؛ امّا اجلت نرسیده است. این جوان با این اوصاف که مرگ را جلوی چشمانش دیده ، این گونه رفتار می کند؛ ما دربارهء میثم تمّار حرف نمی زنیم که در مکتب امیرالمؤمنین علیه السلام تربیت یافته است، یا دربارهء سلمان و اباذر و عمّار سخن نمی گوییم. سخن دربارهء جوانی است که با وضع آن چنانی زندگی کرده است. (1)
_______________________
(1) منبع: کتاب پیرامون غدیر (دکتر علی هراتیان) : صفحه 27 .
در تاریخ 3/12/1400 تا آخر ص 28پرینت شد
جلسه دفاعیه پایان نامه به فحش و ناسزا ختم شد
در دانشگاه آکسفورد، پایان نامه دانشجوی سعودی عَلَیهِ امیرالمومنین (علیه السلام) رد شد.
دانشگاه آکسفورد پایان نامه عثمان الکلبانی دانشجوی عربستانی در زمینه پژوهش های اسلامی را به خاطر اشتباهات زیاد، رفتار ناشایست دانشجو در جلسه دفاع و واکنش غیر مؤدبانه وی به "طارق خان" رئیس هیئت داوری، رد کرد.
یکی از مسائل مورد اختلاف زمانی بود که دانشجو معنی "الأنزع البَطین" در وصف امیر المؤمنین (علیه السلام) را تفسیر کرد و "اَنزَع" را "ریخته شدن موی جلوی پیشانی" و "البَطین" را "بزرگی شکم" بیان کرد.
دفاع جانانه استاد دانشگاه آکسفورد از امیر المؤمنین (علیه السلام)
امّا پروفسور طارق خان رئیس هیئت داور به این دانشجو گفت: این تفسیر اشتباه است؛ چرا که این کنیه را به شکل ظاهری آن تفسیر کردی، حال آنکه تفسیر صحیح این کنیه این است که امام علی (علیه السلام) بُریده از شرک و سرشار از علم بود و الأنزَع کنایه از عدم راهیابی شرک در اوست و البَطین کنایه از فراوانی علم، ایمان و یقین حضرت (علیه السلام) است.
وی ادامه داد: سند فراخی شکم و کوتاهی قد حضرت حیدر کرار (علیه السلام) ضعیف و بی اساس است و آن را دشمنان امام علی (علیه السلام) درست کرده اند و ابن تیمیه در زمان معاصر آن را ترویج داد.
پروفسور طارق خان اشاره کرد: ابن تیمیه آشکارا با امام علی (علیه السلام) دشمنی می کرده و این سخن او هیچ حجتی بر مسلمین ندارد و روایت های بسیاری در کتاب های مسلمانان در این زمینه وجود دارد.
وی افزود: از جمله این روایت، حدیث شریف نبوی است که می فرماید: " يا علي, اِنّ الله قد غَفَر لك ولِذُرِّيتِك ولِشيعتك ولِمُحِبّي شيعتك و لِمُحِبّي مُحِبّي شيعتك فَابشِر فإنك الأنزَعُ البَطين مَنزُوعٌ من الشِّرك مَبطُونٌ مِن العِلم " (ای علی، خداوند تو را و خاندان و شیعیان و دوستان شیعیان تو را آمرزیده است، پس مژده باد تو را که تو اَنزع بطین هستی، از شرک بریده ای و از علم سرشاری )؛ الجويني در کتاب فرائد السمطين 1/308، ابن المغازلي در مناقبه ،شیخ صدوق در عيون اخبار الرضا 1/52، مسند زيد بن علي 456 و روایت های دیگر آن را ذکر کرده است و این تفسیر با زهد امیر المؤمنین (علیه السلام) و سخنان آن بزگوار مطابقت دارد.
طارق خان در خصوص امام علی (علیه السلام) به این حدیث امام اشاره کرد که فرمود: «ولكن هيهات أن يغلبني هواي, ويقودني جشعي إلى تخيّر الأطعمة ولعلّ بالحجاز أو باليمامة من لا طمع له في القرص ولا عهد له بالشبع أو أبيت مبطاناً وحولي بطون غرثى, وأكباد حرّى …. أ أقنع من نفسی بأن یقال: هذا امیر المؤمنین و لا أشارکهم فی مکاره الدهر، أو أکون أسوه لهم فی جشوبه العیش! فما خلقت لیشغلنی اکل الطیبات کالبهیمه المربوطه همها علفها...»(نامه 45 نهج البلاغه) (هیهات که هوای نفس بر من غلبه کند و حرص و آزا مرا به برگزیدن غذاها وادارد ـ در صورتی که ممکن است در حجاز یا یمامه (از شهرهای یمن) کسی باشد که طمعی در یک قرص نان نداشته هیچگاه سیر نشده است یا اینکه با شکم پر بخوابم و کنار من شکم هائی گرسنه و جگرهائی (از تشنگی) سوزان باشد… آیا قناعت کنم به اینکه گفته شود: این امیر المؤمنین است! و در سختی های روزگار با آنان شریک نباشم و الگوئی برای آنان در تلخکامی سخت زندگانی کردن نباشم؟ آری! من آفریده نشدم که غذاهای خوب، مرا ( از یاد آنان) غافل کند همانند حیوان بسته ای که اندیشه ای جز علفش ندارد.
رئیس هیئت داوری تاکید کرد: این تفسیر دانشجوی سعودی غلط است که و این تفسیر در زمان معاویه بن ابوسفیان رواج یافت که بسیار نسبت به اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه وآله) به ویژه خلیفه و وصی ایشان امام علی (علیه السلام) کینه و دشمنی می ورزید و حتی روایت های بسیاری وجود دارد که می گوید، معاویه با خوارج برای کشتن جانشین رسول الله (صلی الله علیه وآله) حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) ، هم پیمان شدند و او بود که عبد الرحمن بن ملجم را به ارتکاب این جنایت وحشتناک واداشت.
پروفسور الدمنهوری: الازهر به ما آموخته است که امام علی(علیه السلام) هیکلی قوی و دستانی بزرگ داشته و شکمش از شدت زهد لاغر بوده است
پروفسور خالد الدمنهوری عضو هیئت داوران خطاب به دانشجوی عربستانی گفت: اینکه تو نام خلفای پیش از امام علی (علیه السلام) را جمله "کرم الله وجهه" آورده ای جایز نیست؛ چرا که امام علی (علیه السلام) تنها خلیفه ای است که خداوند او را مورد تکریم قرار داده است برای اینکه امام (علیه السلام) مقابل بت سجده نکرده و برعکس خلفای پیش از خود مشرک نبوده است.
وی ادامه داد: سخن تو که گفتی امام علی (علیه السلام) "چاق و کوتاه" بود، نادرست است؛ چرا که این ویژگی با شخصیت امام علی (علیه السلام) که پهلوان و قهرمان میدان جنگ بود و شجاعت او در مقایسه با خلفای دیگر برجسته و بارز بود و با پهلوانان عرب همچون "مرحب" و "عمرو بن عبد ود" مبارزه می کرد و از طرف دیگر عقل نیز نمی پذیرد که همچنین شخصیتی کوتاه قد باشد.
الدمنهوری ادامه داد: مذاهب مختلف مسلمانان آورده اند که امام علی (علیه السلام) ، "مرحب" را از وسط دو نیم کرد و معروف است که "مرحب" قد بلند بود؛ حال چگونه امام علی (علیه السلام) با قد کوتاه می توانسته او را دو نیم کند با این حال که"مرحب" قدی بیش از دو متر و بدنی قوی داشته است. در خصوص "عمروبن عبدود" نیز چنین است.
وی افزود: تو می گویی که امام علی (علیه السلام) چاق بوده است، مکاتب مختلف فکری مسلمین و از جمله الازهر به ما آموخته است که امام علی (علیه السلام) هیکلی قوی و دستانی بزرگ داشته و شکمش از شدت زهد لاغر بوده است و زمانی که بر اسب سوار می شد، پاهایش روی زمین کشیده می شد.
استاد دانشگاه آکسفورد اشاره کرد: تمامی مسلمانان اجماع داند که امام علی (علیه السلام) در جنگ سوار کار و جنگجوی شجاعی بود و در میدان مثل زنبور از جایی به جای دیگر می رفت؛ چگونه به کسی که این خصوصیات بی نظیر و شجاعت بی مانند را دارد، این حرف های ناپسند را نسبت می دهند.
عصبانیت دانشجوی سعودی از سخنان اساتید دانشگاه آکسفورد
بعد از این سخنان دانشجوی سعودی به پروفسور طارق خان و پروفسور الدمنهوری گفت: سخنان شما به کفر نزدیک تر است تا به اسلام.
این حرف وی باعث شد رئیس هیئت داوران به جلسه پایان دهد و پایان نامه را رد کند که در پی آن دانشجوی سعودی با صدای بلند به همه فحش و ناسزا گفت.
https://eitaa.com/hazratzahrah/5593
04 / 02/ 1401
در تاریخ 4/02/1401 تا آخر ص 34پرینت شد
شگفتی های امیرالمؤمنین علیه السلام
رفع نیازهاى علمى معاویه توسط امام علی علیه السلام
کمکهاى علمى وفکرى امام علی (ع) به خلفا به دوران خلافت ابوبکر و عمر منحصر نبود، بلکه وى به عنوان سرپرست و حامى و دلسوز دین، نیازهاى علمى و سیاسى اسلام و مسلمانان را در دوره هاى مختلف خلافت برطرف مى کرد. از جمله، خلیفه سوم نیز پیوسته از افکار بلند و راهنماییهاى داهیانه على (ع) بهره مى برد. اینکه عثمان از نظرات امام (ع) استفاده مى کرد جاى شگفت نیست، شگفت اینجاست که معاویه نیز، با تمام عداوت و بغضى که به امام داشت، در مسائل علمى و مشکلات فکرى دست نیاز به سوى آن حضرت دراز مى کرد و افرادى را به صورت ناشناس به حضور امام روانه مى ساخت تا پاسخ بعضى مسائل را از آن حضرت بیاموزند. از جمله، گاهى فرمانرواى روم از معاویه مطالبى را مى پرسید و پاسخ آن را از او مى خواست. معاویه، براى حفظ آبروى خود، که خویش را خلیفه مسلمین معرفى مى کرد، افرادى را به نزد على (ع) گسیل مى داشت تا به گونه اى پاسخ را از امام فرا گیرند و در اختیار معاویه بگذارند.
نمونه هایى از مراجعه خلیفه سوم و معاویه به امام (ع) عبارتند از:
1- از جمله حقوق زن در اسلام این است که اگر مردى همسر خود را طلاق دهد و پیش از آنکه عده زن سپرى گردد مرد درگذرد، زن همچون ورثه دیگر از شوهر خود ارث مى برد، تو گویى که تا عده زن سپرى نشده است پیوند زناشویى برقرار است. در زمان خلافت عثمان، مردى داراى دو زن بود، یکى از انصار و دیگرى از بنى هاشم. از قضا مرد، زن انصارى خود را طلاق گفت و پس از مدتى درگذشت. زن انصارى نزد خلیفه رفت و گفت: هنوز عده من سپرى نشده است و من میراث خود را مى خواهم. عثمان در داورى فرو ماند و جریان را به اطلاع امام (ع) رسانید. حضرت فرمود: اگر زن انصارى سوگند یاد کند که پس از درگذشت شوهرش سه بار قاعده نشده است مى تواند از شوهر خود ارث ببرد. عثمان به زن هاشمیه گفت: این داورى مربوط به پسر عمت على است و من در این باره نظرى نداده ام. وى گفت: من به داورى على راضى هستم. او سوگند یاد کند و ارث ببرد. این جریان را محدثان اهل تسنن به گونه دیگر، که متن آن با فتاواى فقهاى شیعه تطبیق نمى کند، نیز نقل کرده اند.
2- مردى که براى اداى فریضه حج یا عمره احرام بسته است نمى تواند حیوانى راکه در خشکى زندگى مى کند شکار کند. قرآن کریم در این باره مى فرماید: «وحرم علیکم صید البر ما دمتم حرما»؛ «شکار حیوان خشکى بر شما، در حالى که محرم هستید، حرام است».(مائده/ 96) ولى اگر فردى که محرم نیست حیوانى را شکار کند، آیا فرد محرم مى تواند از گوشت آن استفاده کند؟ این همان مسئله اى است که خلیفه سوم در آن از نظر على (ع) پیروى کرد. قبلا نظر خلیفه این بود که محرم مى تواند از گوشت حیوانى که غیر محرم شکار کرده است استفاده کند. اتفاقا خود او نیز محرم بود و مى خواست دعوت گروهى را که براى او چنین غذایى ترتیب داده بودند بپذیرد، اما وقتى با مخالفت امام روبرو شد از نظر خود برگشت. على (ع) ماجرایى از پیامبر اکرم (ص) را نقل کرد که او را قانع ساخت. ماجرا بدین قرار بود که براى پیامبر (ص)، در حالى که محرم بود، مشابه چنان غذایى آوردند. آن حضرت فرمود: ما محرم هستیم. این غذا را به افرادى بدهید که در حال احرام نیستند. وقتى امام (ع) این جریان را نقل کرد دوازده نفر نیز در تایید آن حضرت شهادت دادند. سپس على (ع) افزود: رسول اکرم (ص) نه تنها از خوردن چنین گوشتى ما را بازداشت، بلکه از خوردن تخم پرندگان یا مرغان شکار شده نیز نهى کرد.
3- از عقاید مسلم اسلامى معذب بودن کافر پس از مرگ است. در زمان خلافت عثمان، مردى به عنوان اعتراض به این اصل عقیدتى جمجمه کافرى را از قبر بیرون آورد وآن را نزد خلیفه برد و گفت: اگر کافر پس از مرگ در آتش مى سوزد، باید این جمجمه داغ باشد، در حالى که من به آن دست مى زنم و احساس حرارت نمى کنم! خلیفه در پاسخ عاجز ماند و در پى على (ع) فرستاد. امام (ع)، با ایجاد صحنه اى، پاسخى در خور به معترض داد. فرمود که آهن (آتش زنه) و سنگ آتش زایى بیاورند و سپس آن دو را بر هم زد تا جرقه اى از آن جستن کرد. آن گاه فرمود: به آهن و سنگ دست مى زنیم و احساس حرارت نمى کنیم، در حالى که هر دو داراى حرارتى هستند که در شرایط خاصى بر ما ملموس مى شود. چه مانعى دارد که عذاب کافر در قبر نیز چنین باشد؟ خلیفه از پاسخ امام خوشحال شد و گفت: «لولا علی لهلک عثمان». اما مواردى که معاویه به امام (ع) مراجعه کرده است.
تواریخ اسلامى موارد هفت گانه اى را یاد آورى شده است که معاویه دست نیاز به جانب على (ع) دراز کرده و شرمندگى و سرشکستگى خویش را به وسیله علم امام برطرف کرده است. اذینه مى گوید: مردى از معاویه مطلبى را پرسید. معاویه گفت: این موضوع را از على بپرس. سائل گفت: خوش ندارم از او سؤال کنم، مى خواهم از تو بپرسم. وى گفت: چرا خوش ندارى از مردى سؤال کنى که پیامبر درباره اش گفته است: «على نسبت به من به سان هارون نسبت به موسى (ع) است جز اینکه پس از من پیامبرى نیست» و عمر مشکلات خود را با او در میان مى نهاد؟ وقتى خبر شهادت امام (ع) به معاویه رسید گفت: «فقه و علم مرد». برادر معاویه به او گفت: این سخن را مردم شام از تو نشنوند.
فهرست مواردى را که معاویه از على (ع) استمداد کرده است، عبارتند از:
1- حکم کسى که مدتها نبش قبر مى کرد و کفنها را مى برد.
2- حکم کسى که فردى را کشته است و مدعى است که او را در حالى کشته که با همسر او مشغول عمل جنسى بوده است.
3- دو نفر درباره لباسى اختلاف کردند. یکى از آنها دو شاهد آورد که این لباس مال اوست و دیگرى مدعى شد که آن را از ناشناسى خریده است.
4- مردى با دخترى ازدواج کرده است، ولى پدر عروس، به جاى او، دختر دیگرى را به حجله روانه کرده است.
5- یک رشته سؤالاتى که فرمانرواى روم درباره کهکشان و قوس و قزح و... از معاویه کرده بود و او ناشناسى را به عراق فرستاد تا پاسخ سؤالات را از على (ع) دریافت کند.
6- فرمانرواى روم مجددا سؤالاتى از قبیل موارد مذکور را از معاویه پرسید و باجگذارى خود را مشروط به دریافت پاسخ صحیح آنها کرد.
7- براى بار سوم، سؤالى از دربار روم به معاویه رسید و پاسخ آن را طلبید. عمرو عاص، با حیله خاصى، جواب آن را از امام (ع) دریافت کرد.
منـابـع
جعفر سبحانى- فروغ ولایت- صفحه 309-313
کلیــد واژه هــا
تاریخ اسلام- معاویه- خلافت- امام علی (ع)- حدیث-
در تاریخ 11 / 04 / 1401 پرینت شد
شگفتی های امیرالمومنین علیه السلام
تاریخ انتشار :۰۹ تیر ۱۳۹۵ - ۱۴:۰۴
دکتر «کریس هیور»
مصاحبه ای با یک اسلام شناس مسیحی؛ دکتر «کریس هیور» از علی (ع) می گوید
شخصیت مولا علی (ع) همواره در تاریخ، مورد توجه خاص وعام بوده است، به طوری که شواهد ومستندات تاریخی گواه این مطلب است که حتی مخالفان آن امام همام نیزبربسیاری از ویژه گی های بی نظیر شخصیتی آن حضرت اذعان داشته اند. تا چه رسد به اندیشمندان منصفی که همواره تلاش کرده اند در مورد خصوصیات وشخصیت والای آن بزرگوار از جنبه های مختلف سخن رانده ویا قلم فرسایی نمایند.
به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) شخصیت مولا علی (ع) همواره در تاریخ، مورد توجه خاص وعام بوده است، به طوری که شواهد ومستندات تاریخی گواه این مطلب است که حتی مخالفان آن امام همام نیزبربسیاری از ویژه گی های بی نظیر شخصیتی آن حضرت اذعان داشته اند. تا چه رسد به اندیشمندان منصفی که همواره تلاش کرده اند در مورد خصوصیات وشخصیت والای آن بزرگوار از جنبه های مختلف سخن رانده ویا قلم فرسایی نمایند.
در این میان کم نبوده اند حتی اندیشمندان غیر مسلمان که شیفته سجایای اخلاقی، ایمانی، شجاعت وعدالت وپارسایی بی نظیر امام علی (ع) گشته وسعی در بیان وبه تصویر کشیدن آن نموده اند.دکتر “کریس هیور” اسلام شناس و اندیشمند مسیحی اهل ایرلند، از جمله کسانی است که طی سالها مطالعه وتحقیق در باره اسلام، تلاش نموده است تا چهره واقعی اسلام ورهبران بزرگ آن نظیر پیامبر(ص)، امام علی (ع) وامام حسین (ع) را به جامعه غربی وغیر مسلمان معرفی نماید.
نکاتی که در زیر می آید حاصل گفتگوی در لندن با دکتر “کریس هیور” در باره شخصیت حضرت علی (ع) وتاثیرگذاری وی بر جامعه اسلامی و نیز جایگاه ارزشمند آن حضرت بعنوان الگویی برتر، نه تنها برای مسلمانان بلکه برای جامعه بشری در تمام زمان ها است.
دکتر کریس در مورد سابقه شناختش نسبت به مولا علی (ع) می گوید:
من سی سال پیش زمانی که مطالعاتم را در باره اسلام آغاز کردم از وجود شخصیتی به نام علی (ع) آگاه شدم اما اهمیت وشخصیت واقعی او را زمانی درک کردم که تعاملم را با دانشجویان واساتید شیعه آغاز کردم.این نکته بسیار مهم است که هر کسی می تواند حقایقی را در باره زندگی آنحضرت جمع آوری کند، اما تنها کسانی که او را بعنوان رهبرجامعه مسلمانان که منصوب شده الهی است، دوست دارند، می توانند ارتباطی واقعی با وی برقرار کنند. که این دوست داشتن جزیی از دوست داشتن خداوند است.
اگر کسی خدا را دوست دارد، پس مطمئنا آنهایی را هم که دوستدارخداوندهستند، دوست دارد.در طول سالها من مشاهده کرده ام که چگونه شیعیان علی(ع) با افتخار به دنبال مطالعه وترجمه آثار ونوشته های او وسپس پیروی وتقلید از وی در زندگی خود بوده اند.چون افرادی هستند که از طریق نگاه به زندگی کسانی که آنها را دوست دارند روش واقعی زندگی را درمی یابند.
وی در مورد شخصیت آن حضرت معتقد است:
از ابتدایی که علی وارد ماجرای اسلام شد او بواسطه شجاعت واتخاذ موضعی واحد، فردی تاثیر گذار بود.او بعنوان یک پسر جوان نسبت به نبوت پسر عمویش محمد(ص) متقاعد شده بود وتمایل به ایستادگی در این راه واعلام وی بعنوان پیامبر خدا وبیعت با او داشت و او اولین فرد از اعضای خانواده پیامبر اسلام بود که به وی ایمان آورد.
این شجاعت چه در میدان جنگ وچه دربسیاری از موارد مانند خوابیدن به جای پیامبر در رختخواب وی در ماجرای هجرت آن حضرت از مکه به مدینه، موجب تقویت اسلام وپیامبرگردید.شفافیت وایمان وی از ابتدا به خوبی نشان داده شد. بعنوان یک پسر جوان او در آن هنگام واژه هایی را از پیامبر می شنید که هم جذاب بود وهم گاه پر هیبت وهمراه با ترس، واژه هایی مانند اینکه او برادر ،دوست ، وصی و جانشین وی است.اینها بار سنگینی بر شانه های جوان او بود.
او ناظر همه جلوه های سنت پیامبر بود ومی بینیم که چگونه از آن، مدلی برای زندگی خود ایجاد می کند وآن را به دیگران نیز منتقل می نماید.حتی آنهایی که بعد از وفات پیامبر حق او را برای رهبری امت اسلام نادیده می گیرند واز رهبری او حمایت نمی کنند،خرد ودانش عمیق وی را در راه اسلام به رسمیت می شناسند وبه طور مدام از او بعنوان یک مشاور دانا تقاضای مشاوره می کردند.
امام علی الگوی بشر امروز
این اندیشمند مسیحی در خصوص اینکه آیا شخصیت های تاریخی که در گذشته های دور زندگی می کردند برای جهان امروز که دنیایی کاملا متفاوت از گذشته است می توانند معیار رفتار وعمل قرار گیرند،براین باور است که:
شخصیت های بزرگ مذهبی تنها به پیروانشان در زمان خود تعلق ندارند.آنها در زندگی تسلیم محض اراده الهی هستند وبنابراین به طور خاص به خداوند تعلق دارند.و چون خداوند آفریننده همه موجودات است وانسان نیزتوسط خداوند واز یک منشاء آفریده شده است و پروردگار همه انسانهاست نه عده ای برگزیده ،ازاین رو همه آنهایی که به خداوند تعلق دارند ،به همه نوع بشر هم تعلق دارند.
ساده زیستی علی (ع)
یکی از ویژه گی های حضرت علی (ع) ساده زیستی او بود. در روایات آمده است که او همواره از یک نوع غذا میل می فرمود وهرگز نمی پذیرفت که چند نوع غذای متفاوت ومتنوع بخورد.در عصری که فقر گسترده وگرسنگی در یک طیف آن قرار دارد ودر مقابل، بیماری چاقی ناشی از خوردن در طرف دیگر، به یاد یک گفته اخلاقی در دهه ۱۹۸۰برای مقابله با فقرمی افتیم که می گوید:” مردم نیمکره شمالی باید تا حد ممکن ساده زندگی کردن را از مردم نیمکره جنوبی یاد بگیرند”
ما امروزه شاهد بحران بزرگ مهاجرت وپناهندگی در جهان هستیم ،بطوری که دهها میلیون انسان، کشور وخانه های خود را ترک وبسوی کشورهای دیگر فرار می کنند.بحرانی که امروزه بر زندگی مردم مرفه اروپا تاثیر گذاشته، تنها بخشی از مهاجران کشورهای سوریه ،عراق و افغانستان را شامل می شود که فقط از یک مرز بین المللی عبور کرده وبه دنبال مکانی امن در کشورهای هسایه می گردند.
حال باید دید که چگونه امام علی می تواند واکنشی ایجاد کند ورفتار او مثالی باشد در خدمت بیداری ونرم کردن دلهای افراد غنی جامعه تا در جهت رفع دردها ورنج های نیازمندان کاری انجام دهند. آنگونه که علی در برابر نیازمندان چنین عمل می کرد.
امام علی الگویی برای سیاستمداران وحاکمان:
دکتر هیور الگو گیری از امام اول شیعیان توسط سیاستمداران امروز را اینگونه بیان می کند:
علی (ع) به همراه همسرش بانو فاطمه (س) برای نظاره کردن سنت های پیامبر اسلام در جایگاه ویژه ای قرار داشت. او روش پیامبر را هنگامی که وارد مجلسی می شد دیده بود واینکه هر جا فضایی برای نشستن بود می نشست نه اینکه مانند کسی که دارای تاج وتختی است جایی مخصوص برایش حفظ شده باشد. از این رو این برابری ،مساوات ودر دسترس بودن، مشخصه بزرگ زندگی علی بعنوان رهبر سیاسی جامعه خود بود.
او جدا و به دور از مردم نبود بلکه یکی از افراد برجسته از کنار همانهایی بود که رهبریشان را بعهده داشت.حتی می توانم بگویم که، ژست کوچک “پاپ” رهبر کاتولیک های جهان در استفاده از یک اتومبیل معمولی کوچک ودوری گزیدن از استفاده از لیموزین های ساخت آمریکا، این معنی را برای ما در بر دارد که چگونه اینها می تواند نشانه های قوی ای برای رهبران زمانه ما باشد.
ما همه، آشنایی ناگواری با رجزخوانی ها وگزافه گویی های متکبرانه سیاستمداران داریم، کسانی که هنگام انتخابات وعده های غیر قابل عمل به مردم می دهند واز این طریق انتخاب می شوند در حالی که فقط موقعیت شخصی خود را ارتقاء می دهند. وما می توانیم این را مقایسه کنیم با رفتار علی (ع) در هنگام وفات پیامبر (ص) تا زمانی که همه جامعه آماده پذیرش او برای رهبری اش شد.
او از همان ابتدا می دانست که ازسوی خداوند برای جانشینی پیامبر انتخاب شده است. او این را از لب های خود پیامبر شنیده بود واینکه او این را با اراده خود نگفته است بلکه این اراده خداوند است.درعین حال او با درخواست جایگاه برحقش، خود را تحقیر نکرد ویا با تحریک حامیانش از طریق ادعای رهبری، موجب به راه انداختن جنگ داخلی میان مسلمانان نشد.این “فروتنی وتوکل به خداوند” می تواند بعنوان یک الگو در برابر” تکبر” واین تصور که “ما بهتر می دانیم” به کار گرفته شود.
علی (ع)راهنمایی برای خانواده های امروز:
دکتر کریس هیور در پاسخ به این سوال که علی (ع) چگونه می تواند الگویی برای خانواده های امروزی در تربیت فرزندان شان باشد معتقد است، که بشر امروز باید بیاموزد که چگونه از فرصت های زندگی خود برای تربیت نسل جوان بهره گیرد و می گوید:
راه زندگی ،آموختن از کسانی است که از نزدیک در میان آنها رشد می کنیم .بعد از وفات حضرت خدیجه (س) دو نفر، نزدیکترین افراد به پیامبر (ص) بودند،یکی حضرت فاطمه(س) دختر بزرگوار پیامبر ودیگری پسرعموی او حضرت علی (ع).
آنها راه زندگی را به شکلی که قرآن وسنت پیامبرمشخص میکرد به صورت مستقیم ودست اول از او جذب کردند.به نوبه خود آنها نیز سرمشق ونمونه ای شدند برای فرزندان شان حسن وحسین علیهم السلام ،برای آموختن علم ودانش وبینش به آنها، از راهی که خود نیز زندگی شان را بر مبنای آن ساخته بودند.
در واقع آن دو پسر جوان همواره با پدر بزرگ خود تا پیش از وفات آن بزرگوار همراه بودند.این درواقع استفاده درست از سرمایه زمان وفرصت های زندگی است که نیاز بزرگ جامعه مدرن ماست و باید از آن بهره ببریم. زیرا بسیاری از عوامل دیگر هستند که بر روی فرزندان ما تاثیر می گذارند.
مانند: همسالان آنها،رسانه ها،اینترنت،شخصیت های مشهور وعوامل دیگرکه همگی اینها به سادگی می توانند چنان آنها را به اموردیگر مشغول کنند که فرصتی برای سرمایه گذاری در زمینه شخصیت اخلاقی نسل جوان باقی نگذارد.سوال اینجاست که اینک از چه طریق وچگونه خانواده ها در جامعه غربی می توانند در معرض تماس واقعی با پدربزرگ ومادر بزرگ قرار گرفته به طوری که تاثیرات تماس بین نسلی احساس شود.
انسانیت در برابر دشمن:
دکتر کریس، جوانمردی ،فتوت واوج انسانیت مولا علی (ع) را در رفتار و اخلاق آن بزرگوار به هنگام مبارزه با دشمنانش ،می بیند و آن را اینگونه توصیف می کند:
علی (ع) با وجود اینکه در مبارزه با دشمن وشجاعت وتهور شهرت داشت اما حتی در کشتن دشمن خویش هم با احساس مسئولیت عمل می کرد ومن بسیار تحت تاثیر رفتار او در ماجرای معروف
مبارزه اش با دشمن (اشاره به عمروبن عبدود در جنگ خندق) قرار گرفتم ،هنگامی که او بر حریف خویش غلبه کرده ودر حال فرود آوردن ضربه نهایی بود که دشمن بر چهره او آب دهان انداخت و امام علی (ع) در آن حال از کشتن دشمن صرف نظر کرد وشمشیر خود را به کناری نهاد و رو به یاران خود گفت، اگر قبل از این عمل اورا کشته بودم با بهترین انگیزه ودر راه خدا اورا کشته بودم اما بعد از رفتار او، این گمان متصور می رفت که من اورا به خاطر خشم خودم وانگیزه شخصی کشته ام.
اینک این سوال بوجود می آید که در دوره مدرن چه تعداد انسان، زندگی خود را به خاطر انگیزه های سیاسی اشخاصی که به انسانیت دشمن خود احترام نمی گذارند از دست داده اند؟ ما می بینیم که علی (ع) همواره تلاش می کرد تا در صورت امکان از جنگ پرهیز کند وهیچگاه در گرماگرم خشم وعصبانیت به سمت جنگ خیز برنداشت.گرفتن جان انسان دیگری که ما را به مبارزه طلبیده امری است بسیار جدی وحساس که نباید از روی خشم وعصبانیت باشد.
امروزه سلاح های مدرن جنگی نظیر:بمباران هوایی ،توپخانه های دوربرد،هواپیماهای بدون سرنشین ،موشک های بزرگ وسلاح های کشتار جمعی همگی به لیستی از تلفات جنگی تبدیل شده اند.درحال حاضر در جنگ ها ودر گیری ها، بیشتر غیر نظامیان وبویژه زنان وکودکان بیش از هر زمان دیگری در طول تاریخ کشته می شوندو تعداد افراد کشته شده در جنگ ها سرسام آور است وهمانطور که در دکترین جنگ نا متقارن بیان می شود “زندگی یک نفر از ما به ارزش هزار نفر از آنان است”
کلام آخر اینکه با این اوصاف آیا در این دوران چیزی می تواند برتر وبالاتر از پیامبراسلام وامام علی(ع) بعنوان نمونه والگو برای ما باشد؟
منبع: شفقنا
در تاریخ 8 / 5 / 1401 پرینت شد
نهج البلاغه و اخبار گذشتگان
نهج البلاغه:
از هزاران سال گذشته خبر مىدهد.
در پيرامون باستانشناسى
باستانشناسى از علوم جوان است كه از عمر آن چندين دهسال پيش نمىگذرد بااين وصف دنيا اهميت خاصى به آن داده و بودجههاى هنگفتى در اين راهمصرف مىشود اين علم يكى از علومى است كه قرآن بارها آن را مورد توجّهقرار داده و به مسلمين توصيه مىكند از آن بى بهره نمانند قرآن صريحاًمىفرمايد: برويد در روى زمين گردش كنيد از بقاياى امتهاى گذشته كه اثرعذاب الهى نابود شدند مطّلع گرديد تا از حال ايشان عبرتى گرفته باشيد در قرآندر ضمن اشاره بدين نكته مىفرمايد: «سيروا في الأرض فانظر و كيف كان عاقبةالمكذبين«.
در زمين گردش كنيد و همه جاى آن را مورد بازرسى و تحقيق قرار داده ببينيدآنها كه خدا و پيامبران او را تكذيب كردند چگونه عاقبتهاى ناگوارى نصيبشانگرديد. متأسفانه پيشرفت در اين مرحله از دانش مانند رشتههاى ديگر نصيببيگانگان از اسلام گشته است و در طى سالهاى اخير با مشقات مداوم وزحمتهاى فراوانى توانستهاند گنجينههاى گرانبهائى را از زير خاك بيرونآورند تاكنون هزاران بنا هزاران آثار مربوط به قرنهاى گذشته به دستباستانشناسان افتاده است و اينها اسنادى است كه ثابت مىكند قبل از ما و نسل مامردمى در كره زمين مىزيستهاند داراى تمدنى عالى و مترقى بودهاند.
Bernard Villaretدر يك مقاله مفصل كه در اين باره مىنويسد: در لابلاىجنگلهاى انبوه آمريكاى مركزى هزاران معبد شگفتانگيز وجود دارد كه اخيراًبراى ما كشف شده است او مىگويد در مسافرت خود از بىراههها به جنگلهاىنامكشوفى رسيديم و آثارى يافتيم كه از تمدن اعجابانگيز و از دست رفته
حكايت مىكرد از شهر تيكال فقط دو كيلو متر قابل رؤيت و كاوش است و بقيهآن در زير درخت هاى انبوه مدفون گرديده است تاكنون شش بناى بزرگ كشفو هر چه درخت هاى جنگل را قطع مىكنند آثار بيشترى بچشم مىخورد درجلوى يكى از بناهاى پيدا شده ميدانى وجود دارد كه 4 هكتار مساحت آن استطول ارتفاع يكى از اين بناها به 70 متر مىرسد و در يكى از آنها 250000 قطعه سفالين كشف شده است در بين عمارتها خيابانهائى به طول دو كيلومتر و عرض18 متر وجود دارد و در طرفى از آن استخرى است كه چهل متر عمق دارد رئيسمكتشفين عقيده دارد در اين كاوشها به آثار هزاران سال قبل از ميلاد دستخواهند يافت.
روى هم رفته از آثارى كه در موزهاى بزرگ دنيا وجود دارد پيداست قبل از نسلما انسانهائى متمدّن و مترقى زندگى كردهاند كه در اثر عواملى ملتهاى آنها ازهم پاشيده شده و معدوم گشتهاند و شهرهاى آنان نيز ويران و منهدم گشته است صحت اين عقيده را شهرهائى كه از زير خاك در طى دهسال اخير بيرون آمدهثابت مىكند.
خوانندگان عزيز بسيار بجاست در اينجا بگويم از تمام اين وقايعى كه امروز ما بهبقاياى آن مىرسيم و درباره آن فقط حدس مىزنيم رهبران اسلام كاملا آگاهبودهاند از جمله نهج البلاغه حضرت على عليه السلام
با كمال صراحت از مردم قبل از ماو از تمدن آنها و حتى از عامل سقوط آنها اطلاعات جامعى را در اختيار مامىگذارد.
آن حضرت در خطبه شماره 217 مىفرمايد:
واعلمو عباد اللَّه انكم و ما أنتم فه من هته الدنيا على سبيل منندمضى ثقبلكم ممّن كان اطول منكم اعماراً واعمر دياراً صربتاصواتهم حامده ورياحهم راكده واجادهم باليد وديارهم فاليهوآثارهم عافيه.
ای بندگان خدا بدانيد شما هرچه باشيد بالاتر و عظيمتر از آنهائى كه قبلادر اين دنيا زندگانى مىكردهاند نيستند اقوامى كه پيش از شما در اينجهان مىزيستند عمارتهايشان از شما بزرگتر و مرتفعتر و شهرهاشان از شهرهاى شما آبادتر و آثار تمدّن و فعاليتشان از شما بر دامنهتر بوده استآنها در اثر نافرمانى خدا و بر اثر مخالفت با پروردگار طعم عذاب الهى راچشيدند شبى را صبح كردند در حاليكه با نزول عذاب خدا ديگرصداهايشان خاموش و باد كبر و نخوتشان خوابيده بود آرى اندام آنانپوسيد و شهرهايشان خالى مانده و آثار آنان ديگر به چشم نمىخورد.
خوانندگان توجّه كنند چقدر اين جملات صريح و روشن است و باز توجهكنند چندين قرن از تاريخ اين وقايع مىگذرد در عين حال على مانند اينكه آنهارا ديده و از نزديك شاهد اوضاع آنان بوده است.(1)
-----------------------
1) تمدن و علوم اسلام : 190.
5 / 9 / 1402
در تاریخ 23 / 1 / 1404 تا آخر صفحه 55 در برنامه جستجوی 2 المنجی بارگزاری شد
تا آخر ص 15 در تاریخ 1 / 04 /1399 پرینت شد
در تاریخ 23 / 1 / 1404 تا آخر صفحه 55 در برنامه جستجوی 2 المنجی بارگزاری شد
در تاریخ 3 / 2 / 1404 اعمال و جایگزینی «ی» و «ک» انجام شد
16 / 10 / 1404 انجام فهرستگیری
فهرسنگاری انجام شد: 2 / 11 / 1404