بابیگريو بهاییگري[مولود مدعیان دروغین نیابت خاص از امام زمان (عج)]
نویسنده:
محمد محمدي اشتهاردي
ناشر چاپی:
ناصر
ناشر دیجیتالی:
مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان
فهرست
فهرست 5
بابیگري و بهاییگري [مولود مدعیان دروغین نیابت خاص از امام زمان (عج)] 14
مشخصات کتاب 14
سرزنش هر گونه تأییدصوفیان 14
پیشگفتار 14
استکبار جهانی و ترفندهاي آن در کمین مسلمانان 14
دین سازان دغلباز 15
کتاب حاضر 16
مدعیان دروغین مهدویت و بابیت و انگیزهي آنها 17
نواب چهارگانه امام عصر و توقیع در مورد آغاز غیبت کبري 17
آیا قیام و تشکیل حکومت، قبل از ظهور حضرت مهدي رواست؟ 17
پاسخبه این شبهه 18
خبر از مدعیان دروغین مهدویت و بابیت 20
انگیزهها و زمینههاي گرایش به مدعیانمهدویت 20
نمونههایی از مدعیان دروغین مهدویت 20
کیسانیه 20
مهدي سفیانی و گروههاي دیگر 21
مدعیانبابیت در طولتاریخغیبت امام عصر 22
اشاره 22
ابا محمد، حسن شریعی 22
محمد بن نصیر نمیري 23
احمد بن هلالکرخی 23
ابو طاهر محمد بن علی بن بلال 23
فهرست مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه5از113
حسین بن منصور حلاج 23
ابوجعفر، ابن ابیالعزاقر 23
ابوبکر بغدادي 24
ظهور شیخاحمد احسایی، و تولد بابیت و بهائیت ازصوفیه 24
شرك در عقیدهي شیخاحمد احسایی از نظر سید علی آقا قاضی 24
چگونگی تأسیس مذهب شیخیه به طور خلاصه 25
بنیانگذارانبابی گري و بهایی گري و دستیارانآنها 26
میرزا علی محمد باب (بنیانگذار فرقهي بابی) 26
اشاره 26
مدارك مکتب رفتن میرزا علی محمد باب 26
مسلک اولین معلم سید علی محمد باب 27
میرزا علی محمد در بوشهر 27
مسافرت به کربلا 28
نخستین ادعاي میرزا علی محمد (در شیراز) 28
توبهي سید علی محمد در شیراز 29
از اصفهانتا زندانماکو و چهریق 30
اعدام سید علی محمد باب 31
قبر علی محمد باب 31
شرح حالمیرزا یحیی (صبحازل) 32
اشاره 32
دستگیري و تعقیب بابیان 32
گردهم آیی بابیان در بغداد 33
تبعید سرانبابی، به ترکیه 33
تبعید سرانبابی به (ادرنه) و بروز کشمکش 34
فهرست مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه6از113
حسینعلی بهاء بنیانگذار فرقه بهایی 35
اشاره 35
افتضاح اجتماع بدشت 35
بروز حسینعلی بهاء و ادعاهاي او 36
داستانمقام، من یظهره اللهی 37
زنها و فرزندانحسینعلی بهاء 37
قبر حسینعلی قبلهي بهائیان 38
فرقههاي دیگر نشأت گرفته از بابیگري 38
عباس افندي جانشین حسینعلی بهاء 38
شوقی افندي جانشین عباس افندي 39
دستیارانبابی گري و بهاییگري 40
اشاره 40
قرة العین کیست؟ 40
ورود قرة العین به خانه پدر، پس از سه سالسفر 41
شهادت ملامحمدتقی عموي قرة العین 41
اعدام قرة العین 41
میرزا جانی کاشانی 42
میرزا ابوالفضل گلپایگانی 42
ملاحسین بشرویهاي و هلاکت او 42
قدوس بابلی و سرنوشت نکبتبار او 43
سعید العلماء فتوا دهندهي اعدام بابیانکیست؟ 44
دستهاي پنهانو آشکار استعمار، در پیدایش بابی گري و بهایی گري 45
اشاره 45
تلاش استکبار جهانی در متلاشی کردن همبستگی شرق 45
فهرست مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه7از113
اشاره 45
ماجراي تنباکو یک شاهد زنده 46
تفرقه بینداز و حکومت کن 47
کینیاز دالگورکی پردهها را بالا میزند 47
حمایت بی دریغمنوچهرخانروسی از باب 48
دست مرموز استعمار انگلیس 49
عکس برداري کنسولروس از جسد باب 50
حسینعلی بهاء در دامن استعمار روسیه تزار 50
مدارك دیگر در مورد رابطه حسینعلی و... با روسیه تزار 51
اشاره 51
نقش روسیهي تزار در حفظ پیروانباب 51
روابط عباس افندي، عبدالبهاء با بیگانگان 52
اشاره 53
عبدالبهاء در دامن انگلیس 53
مسافرتهاي عباس افندي به کشورهاي خارج 54
همیاري انگلیس و بهائیان در تشکیل اسرائیل 54
عباس افندي در دامن استعمار 55
دستهاي مرموز اسرائیل و آمریکا براي رونق بازار بهائیان 55
تز جدایی دین از سیاست از دستورهاي بهائیان 55
بطلانتز جدایی دین از سیاست 56
امامانو مسأله سیاست 58
چند فراز از سخنانامام خمینی دربارهي پیوند دین و سیاست 59
پشتیبانی وسیع آمریکا از بهائیان 59
اشاره 59
فهرست مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه8از113
معبد عظیمبهائیان در آمریکا، و روابط آنها با آمریکا 60
پیام سفارت آمریکا به شاه 60
هشدار خطیب آگاه حجۀالاسلام فلسفی 61
دستگاه محمدرضا پهلوي ملعبهي دست دکتر ایادي بهایی 61
اشاره 61
دکتر ایادي کیست و از کجا آمد؟ 62
خروش مردم برضد بهائیان در عصر مرجعیت بروجردي 63
سخنرانیهاي فلسفی و بسیجعمومی برضد بهائیان 63
بی تفاوتی دکتر مصدق 64
یادي از فدائیاناسلام در رابطه با بهائیان 64
درگیري فلسفی با اسداالله علم 65
حکم سه مادهاي بروجردي، و تقدیر او از فلسفی 65
شدت ناراحتی بروجردي از رژیم ستمشاهی 66
برکت انقلاب اسلامی و هشدار آقاي فلسفی 66
اقدام بروجردي براي نجات قاتل یک نفر بهایی 67
اقدامات دیگر آیت االله بروجردي 67
هشدار علماء و مراجعنجف اشرف 68
هشدار امام خمینی به ارباب بهائیان 68
تصویب نامهي ایالتی و ولایتی براي روي کار آوردنبهائیان 69
ادعاهاي گوناگونو متضاد باب و بها و کتابهاي آنها 70
بررسی هویت مرام بابی گري و بهایی گري 70
نظري به ادعاهاي میرزا علی محمد باب 71
اشاره 71
ادعاي ذکریت و بابیت علی محمد باب 71
فهرست مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 9 از113
ادعاي قائمیت میرزا علی محمد باب 72
اشاره 72
ارزیابی مسأله قائمیت باب و نتیجه گیري 72
پاسخجالب کودکی به مبلغبهایی 73
ادعاي پیغمبري میرزا علی محمد باب 73
ادعاي خدایی میرزا علی محمد باب 74
ادعاهاي حسینعلی بهاء رهبر بهائیان 75
اشاره 75
ادعاي بندگی 75
ادعاي من یظره اللهی بهاء 75
ادعاي رجعت 75
ادعاي رسالت و پیغمبري 76
ادعاي خدایی 76
ادعاي خدا آفرینی بهاء 77
ادعاي خدایی دستیارانباب و بهاء 77
اغلاط کتابهاي باب و بهاء و اختلاف آنها 77
کتابهاي باب 77
کتابهاي بهاء 78
نظري به کتاب مبین و اقدس 79
تناقضات در مرام و کتابهاي باب و بهاء 80
نسخقرآنو بیان 80
تناقضات در گفتار و نوشتههاي باب 81
تناقضات در گفتار و نوشتههاي بهاء 81
اصولو فروع احکام باب و بهاء؛ دلیل دیگري بر بطلانآنها 82
فهرست مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 10 از113
اصولو فروع در ادیان 82
خدا از نظر اسلام و باب و بهاء 82
نبوت از نظر اسلام و باب و بهاء 83
مسألهي خاتمیت پیامبر اسلام 83
قرآنو مسألهي خاتمیت 84
تصرف ناروا در معنی خاتم 84
خاتمیت در کتب بابیانو بهائیان 85
احادیث و مسألهي خاتمیت 86
دفعیک شبهه قرآنی 86
مسألهي مهدویت و قائمیت 86
به دلیلها و استدلالهاي آنها بنگرید 87
پاسخاو 88
معاد و رستاخیز از نظر اسلام و باب و بهاء 88
نظري به فروع و احکام باب و بهاء 89
اشاره 89
عدد نوزده 90
عدم جواز ذکر در میانمردم 90
وجوب تجدید اثاثیهي منزل 90
جواز پوشیدنلباس حریر و تراش ریش 90
حرمت نشستن روي منبر 90
حرمت تقیه در همه حال 91
جواز شنیدنآواز 91
حرمت بوسیدن دست 91
طهارت منی 91
فهرست مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 11 از113
همه چیز پاك است 91
جواز ربا 91
تولید نسل از راه دیگر و جواز استمناء 92
فرقبین شهري و دهاتی در حد مهریه 92
فاصله عقد و زفاف 92
ازدواجبا چند زن در مرام بهایی 92
صیغهي عقد 92
حرمت متعه 93
ازدواجبا خویشاوندان 93
اختیار هر یک از زنو مرد در طلاق 93
تساوي حقوقزنو مرد 93
دستورهاي غیر منطقی در قصاص 94
دستور بی رحمانه در ارث 94
اسراف در دفن اموات 94
حرمت خرید و فروش عناصر اربعه 94
غسل و وضو و تیمم در مرام بهاء 94
نماز در مرام بهائیت 94
روزه در مرام بهائیان 95
زکات در مرام بهاء 95
حجاز نظر بهائیان 95
سقوط امر به معروف و نهی از منکر 95
مخالفت با علمو دانش 95
ارزیابی و نتیجه گیري 96
پاورقی 96
فهرست مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 12 از113
درباره مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان 110
فهرست مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه13 از113
بابیگريوبهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابتخاصازامامزمان(عج)]
مشخصات کتاب
سرشناسه : محمدياشتهاردي، محمد، 1323-
عنوانو نام پدیدآور : بابیگريو بهاییگري[مولود مدعیاندروغیننیابتخاصاز امام زمان(عج)]/ محمدمحمدياشتهاردي.
مشخصات نشر : قم: ناصر، 1385.
مشخصات ظاهري: 207ص.
؛ 978-964-6683-78-5 :چهارم چاپ: ریـال 23000 ؛) دوم چاپ(ریـال 18000 ؛ 964-6683-78-9 :ریـال 11000 : شابک
30000 ریال(چاپ پنجم)
یادداشت :کتاب حاضر درسالهايمختلفتوسط ناشرانمتفاوت منتشرشده است.
یادداشت :چاپ دوم: پاییز 1386.
یادداشت :چاپ چهارم: زمستان1387.
یادداشت :چاپ پنجم: زمستان1389.
یادداشت :کتابنامه بهصورت زیرنویس.
موضوع: بابیگري-- دفاعیهها و ردیهها
موضوع: بهائیگري-- دفاعیهها و ردیهها
رده بنديکنگره : BP330/م3ب2 1385
رده بنديدیویی: 564/297
شمارهکتابشناسیملی: م85-42094
سرزنشهرگونهتأییدصوفیان
حضـرت رضـا علیهالسـلام درسـرزنشصوفیـان(همانعواملپیـدایش بابیها و بهائیها) درضـمنگفتاريفرمود: «فمنذهب الی
زیـارة احـدمنهم؛حیـا او میتـا فکانمـا ذهب الیزیـارة الشـیطانو عبـدة الوثان، و مناعاناحـدا منهمفکانما اعانیزیـدو معاویـۀ و
اباسـفیان؛ پسکسـیکه برايدیـدار یکیازصوفیـانبرود،خواه به دیـدار زنـدهيآنهـا یـا مردهيآنها،گوییبه دیـدارشـیطانو
بتپرسـتانرفته است، وکسیکه یکیاز آنها را یارينماید. گویییزید، معاویه و ابوسفیانرا یارينموده است. «سفینۀ البحار،ج
2،ص58-واژهيصوف» [صفحه 11[
پیشگفتار
استکبارجهانیوترفندهاي آندرکمینمسلمانان
به دلایلعینیوشواهدروشنو مسـتندو تجربه آشکار، استکبارجهانیبه ویژه استعمار و استثمار غربی، دائماکوشیده و میکوشد
که با انواعنیرنگها و ترفنـدها، مسـلمانانرا به اسـتعمار بکشـد، و آنها را از هویت خود تهیسازد، و در نتیجه ذخایر آنها را تاراج
نموده و بر آنهـا آقـایینمایـد. اسـتکبار همچوناژدهايهفت سـر است که اگر یکسـر آنرا بکوبیباسـر دیگر وارد میشود، و
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه14 از113
کـارش بلعیـدن، زهر ریختـنو گزیـدناست، گرچه درظـاهرخـوشخـط وخـالاست، مشـکلمـا غفلت،جهـل، سادهاندیشـیو
زودبـاورياست، به ویژه نسـلجوانما زودتر فریب زرقو برقهايایناژدهايخوشخط وخالرا میخورنـدو میپندارنـدکه:
گربهحیوانخوشخط وخالیاست فکر آزارجوجه هرگز نیست آییناسـلام براياستقبالهمهجانبهيمسلمانان، و عزتمندکردن
آنهـا هشـدارهايمختلفداده، و بـا تعبیرات گونـاگونما را از اغفالشـدنو فریبخوردندر برابر ایناژدهايهفت سـر، برحـذر
داشـته است.گاه میفرماید: «و لنیجعلااللهللکافرینعلیالمؤمنینسبیلا؛ وخداوندهرگزکافرانرا بر مؤمنانتسلطینداده است.»
[1 . [و زمانیمیفرماید: [صفحه 12» [واللهالعزة و لرسوله و للمؤنین؛ عزت مخصوصخدا و رسولاو و مؤمناناست.» [2 . [یکیاز
پلهاياسـتعمار و اسـتکبارجهانیبراينفوذ وسـلطه، اختلاف افکنیو ایجاد تشویشو دغدغه در فرهنگحاکمدر بینمسلمانان
است. بر همیناسـاسقرآنبهطور مکرر، مسـلمانانرا دعوت به اتحاد و یکپارچگیمیکنـد، و از پراکنـدگیهشـدار میدهـدو
میفرمایـد: «و اعتصـموا بحبلااللهجمیعا ولاتفرقوا؛ همگیبه ریسـمانخـدا (قرآنو اسـلام و اهلبیت علیهمالسـلام)چنگزنیـدو
پراکنده نشوید.» [3 . [و نیز میفرمایـد: «ولاتکونواکالـذینتفرقوا و اختلفوا منبعـدماجائهمالبینات و اولئکلهمعذاب عظیم؛ و
ماننـدکسانینباشـیدکه پراکنـدهشدنـدو اختلافکردنـد(آنهم) پساز آنکه نشانهاي(پروردگار) به آنها رسـیدو برايآنها
عذاب بزرگیهست.» [4 . [یکیاز راههايمهمبرايفریب نخوردندر برابر استکبار و استعمارجهانی، ایناست که ماشخصیت و
هـویت خود را بشناسـیمو دركکنیمکه از نظر دینیو فرهنگی، غنیهسـتیمو هیـچگونه نیـازيبه دگرانـدیشاننـداریم،چراکه
اسـتعمار نخستفکر و انـدیشه و روحیه مـا را تحقیر و تضـعیفمیکنـد،سـپس بر مـا مسـلط میگردد،چنـانکه در قرآندر مورد
سلطهيفرعونبر مردم میفرمایـد: «فاسـتخفقومه فاطاعوه؛ فرعونقومشرا تحقیر و تحمیقکرد، آنگاه آناناز او اطاعت کردند».
[5 . [امیرالمؤمنانعلیعلیهالسـلام فرمود: «منهانت علیه نفسه فلاتأمنشـره؛کسـیکهشخصیتیبرايخود قایلنیست، ازشر او بر
حذر باش». [6] . [صفحه 13 [بنابرایناز هویتزداییاستعمار برحذر باشیم،که باعث بیمحتواییو پیامدهايشوم آنخواهدشد.
دینسازاندغلباز
اسـتعمارگراندر محاسـبات خودچنیننتیجهگرفتهاندکه یگانه عاملیکه موجب عزت وسـربلنديوخللناپذیريمسلماناناست،
وحدت و انسـجام آناناست، و نیز به ایننتیجه رسـیدندکه عمیقترینعاملاتحاد و تعاونو به همپیوستگیآنها، دیناسلام است
که همچونرشـتهيتسبیح، افراد مسـلمانرا به همدیگر متصلنموده، و نظمو وحدت آنها را نگه داشته است، و پساز اینصغري
وکبري، تصـمیمگرفتنـدهمیندینراکه یگانه عاملوحـدت است بهصورت پارههايمختلفدرآورندو با دینسازي، مذهب را
علیه مـذهب، بهجـانهمـدیگر انـداخته، و به اینترتیب باگلآلودکردنآب، ماهیبگیرنـد، باکمالتأسف، در موارد بسـیاريبه
مقصود رسیدهاند. قرآندر مورد استعمار وسلطه فرعونبه همینمطلب تصریحکرده، تا به ما توجه دهدکه اگر بهصورت گروهها
درآییـم، فرعونهـا بر مـا مســلط خواهنـدشـد، میفرمایـد: «انفرعـونعلاـ فیالاـرضوجعـلاهلهـاشـیعا؛ همانـا فرعـوندر زمین
برتريجـوییکرد، و اهـلآنرا بـهگروههـايمختلفیتقســیمنمـود». [7 . [بر همیـناســاس تجربـه نشـاندادهکـه زیـانتحزب و
گروهگرایی، بیشاز نفـعآناست، همواره اسـتعمارگرانبـا تبلیغتحزبگراییمیخواهنـدبینصـفوف مسـلمین، ایجـادشـکافو
پراکندگیکنند، قرآنهشدار میدهدکه تنها یکحزب، موفقو پیروز است، از اینرو آنانراکه رابطهيدوستیبا دشـمنانخدا
و رسولخداصلیااللهعلیه و آله وسلمبرقرار نمیکنند، و به انسجام در برابر آنها مقاومت مینمایندستوده و میفرماید: «رضیاالله
عنهمو رضوا عنه اولئکحزب االلهالاانحزب االلههم[صـفحه 14 [المفلحون؛خدا از آنهاخشنود است، آنان نیز ازخداخشنودند،
آنهاحزبااللهاند، بدانیدحزبااللهپیروز و رسـتگارانند». [8. [طاغوتیانو اسـتکبار و اسـتعمارجهانیاز قدیمو ندیم، برايضربه زدن
به اتحاد و انسـجام مسـلمانان، از اینراه واردشـده و تحت عناوینگوناگونازجمله مهـدویت و بابیت، به دینسازيو فرقهپردازي
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه15 از113
پرداختهانـد، و در ایـنمســیر، قادیـانیگري،شــیخیگري،صـوفیگري(بـا فرقههـايگونـاگونکـه هرکـدام دارنـد)، بـابیگري،
بهـاییگري، وهابیگري، آقاخانیگري[9 [وکسـرويگرياز ارمغانهـايایـناسـتعمارکهنـه و نـو اسـت که همچنـانادامه دارد.
«مطالعات جامعهشناسـیو روانکاويامروز، تردیـديدر اینمطلب باقینگذاشـته است که مذهب بهطورکلیبهگونه یکاصـل
پایـدار در اعمـاقوجـود انسـان، ریشـه دارد، و بینشمـذهبیدر مشـرقزمین، بسـیار عمیـقتر از غرب است،شایـدبه دلیـلاینکه
نخستینجوانههايتمدندرشـرقظاهرگشتو پیامبراننیز ازشـرقبرخاستند. به همیندلیلاستعمار غربیکه برايدست یافتنبه
شرقاز هیـچتلاـشوکوشـشفروگـذار نمیکنـد، مـذهب را نیز از نظر دور نداشـته و بـاساختنمـذهبهايخرافیو تخـدیرگر،
کوشـشکرده است مقاصدخود را پیشببرد. مخصوصا با توجه به اینکه اسلام، آیینیاست ضداستعماريوسدمحکمیدر برابر
مطـامعآنهـا ایجـادخواهـدکرد، برايایجـاد رخنـه در اینسـدنیرومنـد، فکرخـود را بیشـتر درحـوزهکشورهـاياسـلامیمتمرکز
ساختهانـد، وچندینمذهب دست نشانده در اینمنطقهيحساسجهانبه وجود آوردهاندکه یکیاز آنها «بابیگريو بهاییگري»
است، وحقاگذاشـتننام مـذهب بر آنها توهینیبه مـذهب است.خوشـبختانه باگـذشت زمانو آگاهیمسـلماناناز یکسو، بالا
رفتنپردهها و [صـفحه 15 [فاش شـدنرازها و برملاشـدنمداركازسويدیگر، و تلاشهايدانشـمندانآگاه اسـلامیازسوي
سوم،سـبب شده است که مسـلمانانبهخوبیاز ایننقشهيشوم استعمار باخبرشوند، و بهخصوصبا همکارينزدیکاینفرقه، با
روسـیه تزاريوصـهیونیستها و رژیمهـايآمریکا و انگلیسرازها بیشتر از پرده برونافتاده است. لـذا میبینیمپیدرپی، افرادياز
فریب خوردگانبه آغوش اسـلام بازمیگردنـدو بیزاريخود را از اینفرقهيضاله درصـفحات جرایـدمنعکسمیکننـد. ولیباز
آگاهیو روشننگريبیشترلازم است، به همینجهت بایداسـناد و مداركبیشتر، و تحقیقاتیتازهتر در اینزمینه در اختیار عموم،
به ویژه نسلجوانقرار داد تا همخودشاناز پیشـینهيتاریخیو تاکتیکو نتیجه ایننقشهيشوم باخبرشوندو همدیگرانرا آگاه
سازند». [10. [
کتابحاضر
اینکتاب در رابطه با امام زمانحضـرت قائمآلمحمد(عج) است، از ایننظرکه از آغاز غیبت آنحضـرت تاکنونبهطور مکرر
(چنانکه در فصلاولخاطرنشانمیشود) افرادگمراهیادعايدروغینمهدویت و بابیت (واسطهشدنبینمردم و امام عصر (عج))
کردهاندو ملعبهيدست طاغوتها و اسـتعمارگرانشدهاندتا بلکه بتواننداز اینراه، در میانشیعیانوشیفتگانامام عصر (عج)که
طبقفرمـاناو به ولاـیتفقیه (نـایب عام آنحضـرت) دلبسـتهاندتفرقه و پراکنـدگیایجادکننـد،چراکه انسـجامشـیعیانراخطر
عظیمیبراينفوذ اسـتعماريخود میداننـد. اینکتـاب درحقیقت به آگـاهیبخشـیو افشاگريپرداخته تا موجب بیـداريهمهي
قشـرها بهخصوصنسـلنوگردد، تا فریب ترفنـدهاياژدهايهفت سـر، بلکه هزارسـر اسـتعمارگرانجنایتکار به ویژهسـردمداران
آمریکا را نخورند، و با [صفحه 16 [پیرويخللناپذیر از ولایت فقیه، رابطهيمحکمخود را باحضـرت قائمآلمحمد(عج)حفظ
کنند، تا بهحقیقت «انتظار» فرجکه بهتریناعمالاست عینیت بخشند، و در پرتوانوار ولایت حضرت مهدي(عج) از هرگونه فریب
و نیرنگاسـتکبارجهانیو دینسازانتفرقهافکنغرب و غربزدگانمصونو محفوظبمانند. مطالب اینکتاب را به پنجفصلزیر
تنظیمکردیم: فصلاول: مـدعیاندروغینمهـدویتو بابیتو انگیزهيآنها. فصلدوم: بنیانگذارانبابیگريو بهاییگري؛ دسـت
نشاندگاناستعمار، و دستیارانآنها. فصلسوم: نقشاستعمار و دستهايپنهانو آشکار آندر پیدایشبابیگريو بهاییگري، و
تـداوم آنبهطور مرموز وگسترده، و موضعگیريآیتااللهالعظمیبروجرديرحمهااللهو علمـا در برابر آنهـا. فصـلچهارم: ادعاهاي
گوناگونو متضاد باب و بها، وکتابهايآنها، دلیلآشـکار بر بطلانآنها. فصلپنجم: اصولو فروعاحکام آنها، دلیلدیگريبر
پوچیادعاهايآنها.حوزه علمیه قم: محمدمحمدياشتهارديپاییز 1378ش [صفحه 17[
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه16 از113
مدعیاندروغینمهدویتوبابیتوانگیزهي آنها
نوابچهارگانهامامعصروتوقیعدرموردآغازغیبتکبري
حضـرت ولیعصـر قائمآلمحمدصلیااللهعلیه و آله وسلمدر نیمهيشعبانسال255 هقدرشـهرسامرا دیده بهجهانگشود، از
سال255 تا سال260 هقسالشـهادت پدرش، بهطور مخفینزد پدر میزیست، تنها بعضیاز اصحاب خاصامامحسنعسکري
علیهالسـلام بهخدمتشمیرسیدند، و او را زیارت میکردند. [11 . [پسازشـهادت پدرکه درسال260 هقرخداد، آنحضرت
غـایب شـدوجز نواب خاصاو وگاهیبعضـیازخواص، بهطور بسـیار محرمانه،کسـیبه محضـرش نمیرسـید، اینغیبت به نام
«غیبت صـغري» معروف است،کهحـدود هفتادسال(ازسال260 تا نیمهشـعبانسال329 (ادامه یافت در اینمدت،شـیعیانتوسط
نواب خـاصامام عصـر (عـج)کهچهار نفر بودنـد، با آنحضـرت تماس گرفته، و پاسـخسؤالهايخود را دریافت میکردنـد. این
چهار نفر به ترتیب عبارتنـداز: 1 - عثمانبنسـعیدوفات سال300 هقکهچهـلسالنیابت کرد. 2 - محمد بنعثمان (پسر نایب
اول) که در سال305 وفات کرد و در نتیجه نیابت او پنجسالطولکشـید. 3 - ابوالقاسمحسـینبنروحنوبختیکه پسازحدود
21سـالنیابت، درسال326 هقرحلت نمود. [صـفحه 18 [4 - علیبنمحمدسـمیري[12[که در نیمهشـعبانسال329 ،پس از
حـدودسهسـالنیـابت از دنیـا رفت، مرقـدمطهر اینچهار نایب خاصامام عصـر (عـج) در نزدیکبغـداد قرارگرفته است، پساز
رحلت چهـارمیننـایب خاص، غیبت کبري(طولانی)شـروعشـدو تا ظهور آنحضـرت ادامه دارد. [13 . [از آنپسطبـقصـریح
گفتار امامانعلیهمالسـلام ازجملهحضـرت مهـدي(عـج) زمام امور امت بایددر دست «ولایتفقیه» باشد، و مردم بایداز ولیفقیه
(مجتهدجامعشـرایط) پیرويکنندتا آنحضرت از پشت پردهيغیبت ظاهرگردد. [14 . [علیبنمحمدسمیري(یا: سمري) شش
روز قبـلاز وفـاتش،شـیعیانخاصرا بهحضورطلبیـد، و توقیعی(یعنیدسـتخطی) راکه امام زمان(عـج) براياو نوشـته بود، براي
حاضـرانخواند،که متنآنچنینبود: «بسمااللهالرحمنالرحیم. یا علیبنمحمدالسمريأعظمااللهاجر اخوانکفیک، فانکمیت
ما بینکو بینسـتۀ ایام، فاجمعامركولاتوصالیاحـدیقوم مقامک، بعـدوفاتک، فقـدوقعت الغیبـۀ التامۀ، فلاظهور الابعدان
یأذنااللهتعالیذکره، و ذلکبعـدطولالامد، و قسوة القلوب و املاء الارضجورا. وسـیأتیشـیعتیمنیدعیالمشاهدة قبلخروج
السـفیانیو الصـیحۀ، فهوکذاب مفتر، ولاحولولاقوة الابااللهالعلیالعظیم؛ به نامخداوندبخشـنده بخشایشـگر، ايعلیبنمحمد
سمري،خداوندبه برادراندینیتو (بهخاطرصبر) درسوگمرگتو، اجر و پاداش دهد، تو از امروز تاشـشروز از دنیا میروي،
کارهـايخود راجمعوجورکنو آمادهيسـفر آخرت باش، بهکسـیوصـیت نکنکه پساز تو نایب و قائممقام توشود، غیبت
کامـلفرارسـید، دیگرظهورينیست تا هنگامیکهخداونـدمتعالاجازهظهور دهـد، وچنینامر رخندهـدمگر پساز مـدتهاي
طولاـنی، و قسـاوت قلبهـايمردم، و پر [صـفحه 19[شـدنسراسـر زمینازظلموسـتم، به زوديبعضـیازشـیعیانمندر آینـده
میآینـد، و ادعا میکننـدکه مرا دیدهاند، آگاه باشـیدکهکسـیکه قبلازخروجسـفیانی(یکیازطاغوتهايجنایتکار) و قبلاز
شنیدنصیحهيآسمانی،چنینادعاییکند، دروغگو و تهمت زننده است.» [15 . [به اینترتیب تا زمانظهورحضرت مهدي(عج)
کسیکه ادعايمهدویتو بابیتو مشاهدهکند، ادعاياو باطلو مردود است. البته اینموضوعغیر از قیام قبلازظهور است.
آیا قیاموتشکیلحکومت، قبلازظهورحضرت مهدي رواست؟
در اینجا بعضـیبا اسـتناد به برخیاز روایات، قیام ازظهور امام عصـر (عـج) را روا نمیداننـدو القاءشـبهه میکننـد، آنها میگویند
روایات متعـدديبر اینمطلب دلالت دارد، مانند: 1 - اماصادقعلیهالسـلام به یکیازشاگردانمعروفش به نام مفضلفرمود: «کل
بیعۀ قبلظهور القائمعلیهالسلام فبیعتهکفر و نفاقوخدیعۀ؛ [16 . [هر بیعتیقبلازظهور قائمعلیهالسلام انجامشود آنبیعت،کفر،
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه17 از113
نفاق، و تزویر است». 2 - امام باقر علیهالسـلام فرمود: «کلرایـۀ ترفعقبلالقائمفهیطاغوت؛ [17 . [هر پرچمیکه قبـلاز قیام قائم
برافراشته شود،صاحب آنپرچمطاغوت است.» 3 - امامسجاد علیهالسلام فرمود: «و االلهلایخرجواحدمنا قبلخروجالقائمالاکان
مثله مثلفرخ[صـفحه 20[طـار منوکره قبـلأم یسـتويجناحاه، فاخـذه الصبیانفعبثوا به؛ [18 . [سوگنـدبهخـدا قبلاز قیام قائم
(عج) هیچیکاز ما قیام نکند، مگر اینکه مثالاو، همچونمثالجوجهاياست که قبلاز استوارشدنو محکمگشتنپرهایشاز
لانهاش بیرونآیدو پروازکند،کودکانآنرا میگیرندو با آن بازيمینمایند». 4 - امامصادقعلیهالسلام به یکیازشاگردانش
به نامسدیر فرمود: «الزم بیتکوکنحلسا منأحلاسه، و اسکنماسکناللیلو النهار فاذا بلغکأنالسفیانیقدخرجفارحلالینا و
لو علیرجلک؛ [19 . [ملازمخانهات باش، و همانندفرشیاز فرشهايخانهات درخانه بمان، و مادامیکهشبو روزساکناست
(وصـیحه مخصوصآسـمانیرا نشـنیدهاي)ساکنباش، ولیهنگامیکهخبر به تو رسدکهسفیانیخروجنموده، بهسويما بیا هر
چندبا پايپیاده باشد.» روایات دیگر نیز به همینمضموننقلشده است. [20. [
پاسخبهاینشبهه
اینشبههيفریبنده را با توجه بهچندمطلب پاسخمیدهیم: الف: اینروایات،خبر واحدمحسوب میشوند.خبر واحدوقتیحجیت
داردکه در برابر اصولقطعیاسـلام، و دسـتورهايصـریحقرآنقرار نگیرد، ما در اسـلام دارايیکسلسله اصولقطعیهستیمکه
نادیـدهگرفتنآنها، و رفتار برخلاف آنبهطور قاطعجایز نیست، ماننـد: امر به معروفو نهیاز منکر، مبارزه با فساد،جهاد، دفاع
ازحق،جلوگیريقـاطعازظلمو... و روشناست که انجـامکامـلاینگونه دسـتورها نیـاز به قیـام، اقـدام، داشـتننیروهايقويدر
سایهيحکومت الهیدارد. بنابراینآیا روا است که ما آنهمه اصولو دسـتورهايقطعیرا بهخاطرچندروایت که قطعیالصدور
و قطعیالدلاله نیسـتندرهاکنیم؟ [صفحه 21 [قطعـاجواب منفیاست. ب: اینروایات با روایات بسـیاريکه دعوت به آمادگیو
قیـام میکننـد، معارضاست، ماننـدروایات دفاع،جهاد،شـهادتطلبی، انتظار فرجو روایاتیکه در آنامامانمعصوم علیهمالسـلام
بسـیاري، قیامهـايمردانخـدا را تأییـدکردهانـد. به عنواننمونه، در روایـات «انتظار فرج» میخوانیم: امامصادقعلیهالسـلام فرمود:
«لیعدنلخروجالمهديو لوسهما؛ [21 . [هر یکازشما برايقیام قائم(عج) هرچندبا تهیهکردنیکتیر آمادهگردد». نیزفرمود:
«المنتظر للثانیعشرکالشاهرسیفه بینیديرسولااللهیذب عنه؛ [22. [کسیکه در انتظار امام دوازدهمحضرت مهدي(عج) است،
مانندکسـیاست کهشمشـیرش راکشیده و در پیشاپیشرسولخداصلیااللهعلیه و آله وسلمبا دشمنمیجنگد، و از آنحضرت
دفـاعمینمایـد.» اینگونه تعبیرهاکه در فرهنگرواییما وجود دارد، بیانگر آناست که بایـدبرايآمادهسازيظهور قائم(عـج)
قیامکرد. و تا آخرینتوان، اقدامجدينمود.ج: برخیازسـخنانامامانعلیهمالسلام درشرایط ویژه براياشخاصمخصوصایراد
شده استو به احتمالزیادسخنانآنها در برخیموارد- بهخصوصدر موارديکه با اصولقطعیاسلامسازگار نیست - درجو
تقیه اظهـارشـده و آنانبرايحفظ تشـیعوشـیعیاندرشـرایط خاص، اینگونهسـخنگفتهانـد. د: مطابقپارهاياز روایات، امامان
علیهمالسـلام قیام رادمردانی، مانندقیام زیدبنامام سـجاد علیهالسلام، قیام مختار، قیام آلحسنعلیهمالسلام و آنانکه برايکسب
رضايآلمحمدصـلیااللهعلیه و آله وسلمپرچممخالفت باطاغوتهايزمانخود را برافراشتند، تأییدنمودهاند. البته در بعضیاز
موارد -چنانکه از روایات مذکورکه در توضیحالقايشبهه ذکرشد، نظر به اینکه بعضیاز قیامها،جز با به هدر دادننیروها به
نتیجه نمیرسـید، منجر بهشکست میشد، امامصادقعلیهالسلام به عنواندلسوزي، [صفحه 22 [نه به عنوان ناروا بودنقیام، آنرا
نهیمیکرد. برايتأییـدایـنمطلـب نظرشـما را بـه یـکنمـونهجلـب میکنـم: محمـدبنعبـدااللهمحض- نـوه امـامحسنمجتـبی
علیهالسـلام - در عصـر امـامصـادقعلیهالسـلام برضـدخلیفه وقت امـويقیـامکرد. در اینهنگـام پـدرش عبـداالله، از امـامصـادق
علیهالسـلامخـواست تـا بـا محمـدبیعت و قیـام او را برضـدخلیفهيوقت تأییـدفرمایـد. امـامصـادقعلیهالسـلام به او فرمـود: «اگر
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه18 از113
میخواهیبه محمـد(پسـرت) دسـتورخروجدهی، بهخاطر قاطعیت درکارخـدا و اجرايامر به معروف و نهیاز منکر،سوگندبه
خـدا ما تو راکه از بزرگانخانـدانما هستیوانگذاریم، و با پسـرت برايقیام بیعت میکنیم.» [23. [حالاینپرسـشپیشمیآید
کهچرا امـامصـادقعلیهالسـلام،خود قیـام مسـلحانه نکرد و همینسؤالرا یکیازشاگردانشبه نامسـدیر از آنحضـرت پرسـیده
است. در اینهنگام آنحضـرت با «سـدیر» درکنارچندگوسـفندتوقفکرده بودند. امام به او فرمود: «و االلهلوکانلیشـیعۀ بعدد
هـذه الجداء ما وسـعنیالقعود؛سوگندبهخدا اگرشـیعیانمنبه اندازهيتعداد اینبزغالهها بودند،خانهنشـینیبرایمروا نبود و قیام
میکردم.»سـدیر میگویـدهماندم از مرکب پیادهشـدم،کنار آنبزغالهها رفتمو آنها راشـمردم، هفـده عـدد بودنـد. [24 . [امام
صادقعلیهالسـلام در برابرطاغوتها آنچنانموضعگیريشدیدنموده بودکه اعلامکرد: «منمدحسـلطاناجائرا و تخففو تضع
له طمعـا فیهکانقرینه فیالنار؛ [25. [کسـیکهسـلطانسـتمگريرا تمجیـدکندو در برابر او فروتنینمایدتا درکنار او به نوایی
برسد،چنینکسیهمنشینآنسلطاندر آتشدوزخخواهدبود.» [صفحه 23 [ه: روایات نکوهشقیام پیشاز قیامحضرت مهدي
(عـج) به رهبرانیمربوطاست که بهطور مسـتقلدم از زمامداريو رهبریت میزنندمانندمتمهديها و مدعیانمهدویت و مدعیان
بابیت که برايخود داراياحکام مسـتقلو... هسـتند. ولیدر مسألهيولایت فقیه، استدلالمطلقنیست، بلکه نیابت عام ازحضرت
مهـدي(عـج) در عصـر غیبت مطرحاست،چنـانکه دلایلمشـروعیتولایتفقیهکه درجايخود ذکرشـده، بر اینمطلب دلالت
دارد. درحقیقت اینقیام و پرچمبا اجازهيامام عصر (عج) بلکه به فرمانوجوبیاو به عنوانزمینهسازيظهورجهانیآنحضرت،
تحت رهبريولایتفقیه است. از اینرو، از روایاتیکه بیانگر انقلابهايعصـر امامانمعصوم علیهمالسلام است، فهمیده میشود
که اگر آنقیامها براساسکسب رضايآلمحمدعلیهمالسـلام بود مورد تأییدامامانعلیهمالسـلام قرار میگرفت؛ مثلا: امامصادق
علیهمالسـلام در تأییدقیام زیدبنامامسـجاد علیهمالسـلام فرمود: «مضـیو االلهعمیشهیداکشهداء استشهدوا معرسولااللهو علیا و
الحسین، مضیو االلهشهیدا؛ [26. [سوگندبهخدا عمویم(زید) همانندکسانیکه در رکاب پیامبرصلیااللهعلیه و آله وسلمو علی
علیهالسـلام وحسـینعلیهالسـلام نبردکردندو بهشـهادت رسـیدند،شـهیدشد،سوگندبهخدا او بهشـهادت رسـید.»حضـرت رضا
علیهالسـلام فرمود: زیدبنامام سـجاد علیهالسـلام ادعايچیزي(یعنیامامت و استقلالدر رهبري) نکرد، بلکه او به مردم میگفت:
شمـا را به مسـیرجلب رضـایت آلمحمـدصـلیااللهعلیه و آله وسـلمدعـوت میکنم.سوگنـدبهخـدا زیـداز آنافرادياست که
مشـمولاینآیه قرآناست: «وجاهـدوا فیااللهحـقجهـاده؛ [27 [آن گونهکهشایسـته و سـزاوارجهـاد است،جهادکنیـد.» [28. [
بنابرایناز قیامهاییکه «مسـتقل» باشـدوجلب رضایت آلمحمدصـلیااللهعلیه و آله وسـلمو [صـفحه 24 [وظیفـهايراکه آنها
تعیینکردهانـددربر نگیرد؛ قبـلاز قیامحضـرت قائم(عـج) نهیشـده است. و: در روایات متعـددي، قیامهايقبلاز انقلاب جهانی
حضرت مهدي(عج) تأییدو تمجیدشده است، به عنواننمونه، امامکاظمعلیهالسلام درسخنیفرمود: «رجلمناهلقمیدعالناس
الیالحقیجتمعمعه قومکزبر الحدیـد،لاـ تزلهمالریـاحالعواصف، ولاـ یملونمنالحرب، ولاـ یجبنونو علیااللهیتوکلون؛ [29. [
مردياز اهلقمقیام میکند، مردم را بهسويحقدعوت مینماید،جمعیتینیرومندکه مانندپارهايآهن(سخت و استوار) هستند،
بهگرد اوجمعمیشونـدکهطوفانهـايحوادث آنهـا را نمیلرزانـد، و ازجنـگبـا دشـمنخسـته نمیشونـد، و ترس به آنها راه
نـدارد، و توکلشانبهخـداست.» ز: آخرینسـخنآنکه:چگونه میتوانبا ذکرچندروایت، آیات بسـیارياز قرآنراکه پیرامون
قیام و انقلاب است نادیدهگرفت،که بهطور مکرر با تأکید، ما را به نهضت در برابرستمگراندعوت مینمایند.خداوندمیفرماید:
«و ما لکملاتقاتلونفیسبیلااللهو المستضعفینمنالرجالو النساء و الوالدانالذینیقولونربنا اخرجنا منهذه القریۀ الظالمأهلها،
و اجعللنا منلدنکنصـیرا؛ [30. [چرا در راهخـدا (و در راه) مردانو زنانوکودکانیکه (به دست سـتمگران) تضـعیفشدهاند
پیکار نمیکنید؟! همانافراد (ستمدیدهاي)که میگویند: پروردگارا ما را از اینشهرکه اهلشستمگرندبیرونببر و ازطرف خود
برايماسـرپرستیقرار ده، و ازجانب خود یار و یاوريبرايما تعیینفرما.» آیا اینگونه آیات راکنار نهیم، تا آنحضرت بیایدبه
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 19 از113
آنها عملکند؟ قطعا پاسخبه اینسؤالمنفیاست. [صفحه 25[
خبرازمدعیاندروغینمهدویتوبابیت
روایـاتیکه از پیـامبرصـلیااللهعلیه و آله وسـلمو امـامصـادقعلیهالسـلام نقـلشـده، بیانگر آناست که گروهیبه دروغادعاي
مهدویت بلکه بالاتر ادعاينبوت میکنند، به عنواننمونه نظرشـما را به روایت زیرجلب میکنم:شیخمفید(وفات یافتهسال1314
ه.ق) بهسـندخود از عبدااللهبنعمر نقلمیکندکه پیامبرصلیااللهعلیه و آله وسلمفرمود: «لاتقوم الساعۀحتییخرجالمهديمن
ولـدي، ولایخرجالمهـديحتییخرجسـتونکـذاباکلهمیقولانا نبی؛ روز قیامت برپا نشود مگر اینکهحضـرت مهدي(عج) از
فرزنـدانمنخروجکند، و اوخروجنکندمگر اینکه قبلازخروجششـصت دروغگوخروجو قیام میکنندو هرکدام آنها ادعا
میکنندکه منپیامبر هستم.» [31. [
انگیزههاوزمینههاي گرایشبهمدعیانمهدویت
تاریـخاسـلام نشـانگر آناست که افراد بسـیاريبهخاطر دستیابیبه قـدرت و یا بهخاطر هـدف شخصـیاز عنوانمقـدس «مهـدي
موعود»سوء استفادهکردهاند، اینسوء استفاده از همانقرناولهجرت آغازشدو دو دورهيخلافت عباسیان(ازسال132 هجري
قمريبه بعد) به اوجخود رسید. البته اینموضوع نه تنها به اصلمطلب و قیام باشکوهحضرت مهدي(عج) آسیبینمیرساند، بلکه
بیانگر اصالت و واقعیت آناست،چراکه اوصاف، ویژگیها و نشانههايظهور آنحضرت، و دستآوردهايممتاز انقلاب جهانی
او در همه ابعـادکمالاـت انسـانیآنچنـاناز نظر آیـات و روایات روشناست،که همهياینافراديکه ادعايمهـدویت یا بابیت
کردهانـد، بـه یـکصـدهزارم، اینامتیـازات و نشانههـا دست نیافتهانـد، بلکه به عکس به فسـاد و انحراف دامنزده و بر نابسامـانی
افزودهانـد. از آنجاکه مسألهيمهديموعود و قیام و انقلاب جهانیاو، و اینکه او پساز [صـفحه 26 [ظهور، سراسرجهانراکه
پر ازظلموجـورشـده، پر از عـدلو داد میکنـد، بهطـور مکرر از زبـانپیـامبر اسـلامصـلیااللهعلیه و آله وسـلموحضـرت علی
علیهالسـلام و همه امامانعلیهمالسلام ذکرشده و از امور قطعیانکارناپذیر است. از همانقرناول،سوء استفاده از ایننام و ادعاي
دروغینمهدویت آغازشدیعنیعدهايخود را همانمهديموعود دانسـته، و یاجمعیتیبه مهديموعود بودنشخصـیاعتقاد پیدا
کردنـد، با اینکه آنشـخصچنینادعاییرا نـداشت، بلکه آنرا انکار میکرد. یکیاز انگیزههايپدیدآمدنایندینسازاناین
بودکه آنها تصور میکردنـدبایدبه دنبالهر دورهيظلموطغیانبیحدو مرز، رادمرد نجاتبخشـیبیایدو مردم را از یوغسـتمها
نجـات بخشـند، مثلامردم مسـلمانازظلمبنیامیه،سـپس بنیعباسو... بهسـتوه آمـده بودنـد، و از مهـديموعودکه در روایات به
عنوانمصـلحکلو منجیجهانبشریت یادشده، تصویريعالیدر ذهنداشتند، از اینرو زمینه برايپذیرش مهديموعود، فراهم
بود، بر همیناساس رندانسودجو از اینزمینهيموجود،سوء اسـتفادهکرده و به اغفالمردم پرداختند، و یا احیانا از رويناآگاهی
به قصـدقربت دست به اینکار میزدنـدبه اینامیـدکهخود را ازسایهيشوم و هولناكظلموسـتمطاغوتها، نجات دهند، ولی
در تشـخیصمهـديموعودحقیقی،خطـا میکردنـد. به هر رويبر اثر انگیزههـايگوناگون، از اعتقاد و احساسات پاكمردم سوء
استفادهکرده، وگروههاییبه دنبالمهديهايساختگیپدیدارشدند.
نمونههاییازمدعیاندروغینمهدویت
کیسانیه
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 20 از113
کیسـانیه نخسـتینگروهیهسـتندکـه در قرناولهجري، پسازشـهادت امـامحسـینعلیهالسـلام بـه محمـدحنفیه یکیاز پسـران
حضـرت علیعلیهالسـلامگرویدنـد، و او را مهـديموعودخواندنـد،حتیپساز مرگاو قائـلشدنـدکه او زنـده است و درکوه
رضويبیندو عـددشـیر قرار گرفته است. افراد برجسـتهايماننـدمختار،سـیدحمیريوکثیر (دوشاعر مداحخاندانرسالت) را از
سران کیسانیه [صفحه 27 [میداننـد، و به عقیـدهيما اینافراد توبهکردند، و یا هدفشانقیام برضدبنیامیه به رهبريمحمدحنفیه
بود، تاجانامامسـجاد علیهالسلام ازگزندحوادث محفوظبماند. به هرحالکیسانیه ازکسانیهستندکه باب بدعت مهدویت را با
اعتقاد به مهديموعود بودنمحمدحنفیه، گشودند، و برايخود فرقهايساختند، در روایت آمده در محضـر امامصادقعلیهالسلام
سخناز اینفرقه به میانآمد، آنحضرت فرمود: «آیا از اینها نمیپرسیدکه اسلحهيرسولخداصلیااللهعلیه و آله وسلمدر نزد
چهکسـیاست؟» (یعنینزد امـام سـجاد علیهالسـلام است و همینموضوعیکیاز نشانههايحقانیت امامت آنحضـرت است). هر
گاه محمدحنفیه، بخواهدبهچیزياز وصـیت (پیامبر) و... آگاه گردد، از امامسجاد علیهالسلام میپرسد، و توسط او از اسرار پنهان
آگـاه میشود.» [32 . [پساز درگـذشت محمـدحنفیه،گروهیاز غلاـت که به مهـديبودنمحمـدحنفیه اعتقـاد داشـتند، پسـر او
ابوهاشمعبدااللهراجانشیناو دانسته و به عقیدهيانحرافیخود ادامه دادند.
مهديسفیانی وگروههايدیگر
ماجرايخونبارکربلا، مسـلمانانازشـیعه وسنیرا به «مهديموعود»که نام او مطابقروایات بهطور مکرر از پیامبرصلیااللهعلیه و
آله وسـلمبه عنوانمصـلحو منجیعالمبشـریت، نقلشده بود، متوجهساخته بود، آنها به دنبالچنینشخصیمیگشتند. امویاناز
اینموقعیت سوء اسـتفادهکردندو گفتندوقتیکه علویاندارايمهديهسـتند، و عباسیاننیز مهديدارند،چرا ما نداشته باشیم، از
اینرو برايخود مهـديتراشـیدندو او را بـا لقب «سـفیانی»خواندنـد.گروه دیگر به نام «جارودیه» محمـدبنعبـدااللهبنحسـینرا
مهديغائب دانسـته و در انتظارظهورش بهسـر میبرند. [صفحه 28 [گروه دیگريبه نام «ناووسـیه»حضرت امامصادقعلیهالسلام
را هنوز زنـده و مهـديمیداننـد. «فرقه زیدیه»، به زیدبنامامسـجاد علیهالسـلام به عنوانمهديموعود اعتقاد دارند، «واقفیه»گروه
دیگريهسـتندکه امامکاظمعلیهالسـلام را زنـده و غائب میداننـدو معتقدنداوظهور میکندو دنیا را پر از عدلو داد میکند. به
اینترتیب فرقهي«باقریه»، امام باقر علیهالسـلام را مهـديموعود میداننـد، و «اسـماعیلیه»، اسـماعیلفرزندامامصادقعلیهالسـلام را
مهـديموعود دانسـته و فرقه محمـدیه بهحضـرت محمـدبنعلی(فرزنـدامام هادي) به عنوانمهـديموعود دلبسـتهاند. «جوازیه»
فرقهيدیگريهسـتندکهحضرت حجۀ بنالحسن(عج) را دارايفرزنديدانسته و او را مهديموعودخواندهاند. ابومسلمخراسانی
نیز ادعـايمهـدویت کرد، و در سال138 ه.قکشـتهشـد. در دورانعباسـیان، عـدهايمنصور دوانیقیرا مهديموعود دانسـتند، و
معتقـدشدنـدکه روحخـدا در پیکر اوحلولکرده است. تا آنجاکه منصور دوانیقی، پسـرش را به نام مهدينامگذاريکرد، تا در
آینـده از ایننامسوء اسـتفادهکرده، وخود را همانمهـديموعود بخوانـد، و مردم از او به اینعنواناطاعت کنند. بعضـینخستین
خلیفهيعباسی، ابوالعباس عبدااللهسفاحرا مهديموعودخواندند. ابنمقفع نقابدار معروف خراسانکه در علوم غریبه مانند:شعبده،
طلسمو... مهـارت داشت، مـدعیمهـدویت شـد، وگروهیبه او پیوسـتند.حاکمنصـرااللهکه درسال386 ه.قخلیفه شد، نخسـت
ادعـايمهـدویت کرد،سـپسادعايخـدایینمود. افراد دیگريماننـد: عبـدااللهعجمیدر ماه رمضان1081 ه.قدر مسـجدالحرام،
محمـد بناحمدسودانیدر سال1299 ه.ق، سـیدمحمـد بنعلیبناحمدادریسدر سال1323 ه.قو ابنسـعیدیمانیملقب به
فقیه در سال1256 ادعايمهـدویت کردنـد. اینمسأله همچناندرطولتاریـخادامه یافت مثلادرسال1213 میلادي[صفحه 29[
شخصـیبه نـام «مهـديمصـر»خود را همـانموعودخوانـده وگروهیبه او پیوسـتند. و در قرن19 میلاـديدر سال1848 میلادي
مهديسودانیمتولدشد، پساز آنکه بزرگشد، ادعايمهدویت کرد، وگروهیاو را مهديموعودخواندند،سـرانجام درسال
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 21 از113
1885کشـتهشد. یکیاز اینمدعیانمهدویت، درویشرضا بودکه درسالسومسـلطنت شاهصـفی(ششـمینشاهصـفویه، وفات
یافته سال1052 ه.ق) به نام مهـديدر قزوینخروجکرد. تا اینکهحـدودصـدو انديسالقبل«غلاماحمدقادیانی» درشـبه قاره
هنـدخود را مهـديموعود نامیـدو پیروانیپیـداکرد،که هماکنونفرقهي«قادیـانیگري» در هندوسـتانمعروف هسـتند، و درسال
1260) به ادعـايبابیـان)سـیدعلیمحمـدبـاب درکنـارکعبه ادعـاکردکه منهمـانقائممنتظر هسـتم. وقتیکه به بررسـیعللو
ریشههـا میپردازیممیبینیمدر همهياینمـوارد،طاغوتهـا وجاهطلبـانو اسـتعمارگران، برايوصـولبه منـافع نامشـروعخود، از
سادهلوحیمردمسوء اسـتفادهکرده و با فرقهسازي، مردم را نسـبت به همدیگر درگیر و مشـغولنمودهاند. در قرن19 و 20 میلادي،
اسـتعمار پیر انگلسـتان، و روسیه تزار، دست به دست همدادند، و به مهديسازيپرداختند، در ایرانسیدعلیمحمدباب وحسینعلی
بهاء و... را براياینکار برگزیدند(چنانکهشـرحآندر فصلسومخاطرنشانمیشود.) در ایندو قرندستهاياسـتعمار بهکار
افتـاده، و به اینمسأله اسـتعماريرونقبیشتريداد، به عنوانمثالحـدودصـدو انـديسالقبل، مردم هندوسـتانبه رهبرينهرو، با
اسـتعمار انگلسـتانمبـارزهکرده و اسـتقلالخود را به دست آوردنـد. در همینبحران، اسـتعمار انگلیسشخصـیبه نام «غلاماحمد
قادیـانی»، را راست کرد، اوخود را مهـديموعودخوانـد، و اعلاـمکرد: «همهياحکـام اسـلام ثابت و به قوت خود باقیاست،جز
جهاد و امر به معروف و نهیاز منکر،که منآنها را [صفحه 30 [نسخکردم، و بهجايآناطاعت از والیوحاکمرا (که در آن
روز، آنحاکم، دستنشاندهياسـتعمار انگلیسبود) بر همه واجب میکنم.» [33. [جمعیت قادیانی، زشتترینجمعیتیهستندکه
هنگام اشـغالهندتوسط انگلیس، با دست مرموز انگلیسـیها پدیدارشد. اینجمعیت پیوسـته برايایجاد فساد و مبارزه با اسـلام، به
خصوصدر آفریقا تلاش مینماید. [34 . [نظیر اینمطلب در موردسیدعلیمحمدباب، وحسینعلیبهاء در ایرانبه وجود آمد،که
جداییدینازسیاست، و عدم دخالتو نظارت در امور، از دستورهاياولیه آنها است،چنانکه در فصلپنجمذکر میشود. به این
ترتیب نتیجه میگیریمکهجاهطلبیو اسـتعمار، و تحمیقمردم، وسوء اسـتفاده برايرسیدنبه منافع نامشروع، گروههاییاز مردم را
زیر ماسـکمهـدویت و بـابیت، به واديدینسـازيو فرقهپردازيافکنـده، و بـا گلآلودکردنآب، ماهیگرفتنـد، درصورتیکه
ویژگیهايحکومتجهانیحضـرت مهدي(عج) در ابعادگوناگوناز: توحید، عدالت، امنیتفراگیر،صلحجهانی، اقتصادخوب،
اوجرشـدعلوم، تکاملهمهجانبهيامور معنويو اخلاقی، و پـذیرشعمومیبا تشـکیلحکومت واحـدجهانیو... هزارها فرسخبا
عملکرد اینمدعیاندروغینمهدویتفاصله دارد.
مدعیانبابیتدرطولتاریخغیبتامامعصر
اشاره
علاـمه مجلسـیرحمهااللهدر بحارالاـنوار به نقلازکتاب «الغیبه»شـیخطوسـی، هفت نفر را نام میبردکه آنها در عصـر نیابت خاص
نایبانچهارگانهيخاصامام عصـر (عج) (که از سال260 تا نیمهيشعبان سال329 ه.قنیابت کردند) به دروغادعايسـفارت و
نیابت و بابیت (دربانی)حضرت مهدي(عج) را نمودند،سپسبا توقیعامام عصر (عج) توسط نائبانخاصآنحضرت، لعنشده، و
از آنها [صفحه 31 [اعلام بیزاريشده وشیعیانآنها را لعنت کرده و از آنها اظهار بیزارينمودند، آنها عبارتنداز:
ابا محمد،حسنشریعی
اینشـخصاز اصـحاب امام هاديعلیهالسـلام وسـپساز اصـحاب امامحسنعسـکريعلیهالسلام بود، او نخستینکسیبودکه در
عصـر غیبت صـغري، به دروغادعـايبـابیت و واسـطهگريبینشـیعیانو امـام عصـر (عـج)کرد، و ادعاهايدروغیندیگر نمود، و
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 22 از113
نسـبتهايناروا به امامانعلیهمالسـلام داد،سـرانجام از ناحیهيمقدسهيامام زمان(عج) توقیعیدر مورد بیزارياز او و لعنت به او
صادرشد، و به اینترتیب، مورد لعنوطردشیعیانقرارگرفت.
محمدبننصیرنمیري
اینشـخصاز اصـحاب امامحسنعسـکريعلیهالسـلام بود، پسازشـهادت امامحسنعسـکريعلیهالسـلام ادعاينیابت خاصو
بـابیت (دربانی) امام مهـدي(عـج) نمود، بلکهکارش به الحاد وکفرکشـیدهشـد، و ادعايرسالت و نبوت و ربوبیت کرد. از ناحیه
مقدسه امام عصر (عج) توقیعیدر مورد بیزارياز او و لعناوصادرشد، رسواگردید، وشیعیاناز او بیزاريجستند.
احمدبنهلالکرخی
او از اصحاب امام عسکريعلیهالسلام بود، در عصر غیبت صغري، نیابت خاصمحمدبنعثماندومیننایب خاصامام عصر (عج)
را منکرشد، وکارش به انکار و الحاد وکفرکشـید،سرانجام از ناحیهيمقدسهيامام مهدي(عج) توسط ابوالقاسمحسینبنروح
(نـایبخـاصسوم امـام زمـان) در مورد بیزارياز او و لعنت او توقیعیصـادرشـد، وشـیعیاناز او بیزاريجسـته و او را لعنوطرد
کردند. [صفحه 32[
ابوطاهرمحمدبنعلی بنبلال
اینشـخصدر عصر محمدبنعثمان(نایب خاصدوم امام عصر - عج) میزیست،سهممباركامام علیهالسلام در نزدش بود، آن
را به محمـدبنعثمانرحمهااللهتحویلنـداد، و به دروغادعايوکالت و نیابت از امام عصـر (عج)کرد،شـیعیاناو را لعنکردند، و
توقیعیاز ناحیهيمقدسه در مورد لعنو بیزارياز اوصادرشد.
حسینبنمنصورحلاج
یکیدیگر ازکسانیکه ادعايبابیتو وکالتو نیابتخاصازطرفحضـرت مهدي( عج) نمود،حسـینبنمنصورحلاجاست.
او در آغـاز ادعـاکردکه منوکیـلامـام زمان(عـج) هسـتم،گروهیاز ناآگاهانرا بهگردخودجمعکرد، یکیازشـیعیانبه نام
ابوسـهل، درظاهر از مریـداناوشد، و پسازشـنیدنادعاهاياو، به افشاگريپرداخت، و ادعاهايپوچاو را بهشـیعیانابلاغکرد.
حسینبنمنصورحلاجبه قمسفرکرد، و از عالمبزرگعلیبنبابویه قمی(وفات یافتهسال329 ه.ق)که ازشخصیتها و فقها و
محـدثینبزرگقمبود، تقاضـايملاقـات و اسـتمدادکرد، و درضـمننـامهايبراياوچنیننوشت: «منرسولو وکیـلامام زمان
(عـج) هسـتم.» علیبنبابویه رحمهااللهنامه او را پاره پارهکرد، وسپیدسـتور داد او را باکمالذلت وخفت از قمبیرونکردند. او
ادعايخداییمیکرد و میگفت خدا در وجود منحلولکرده است،سـرانجام به دسـتور مقتدر عباسی(هیجدهمینخلیفه عباسی)
به فتوايعلما و فقهايعصر، او را در بغداد به دار آویزانکرده و اعدامکردند، و اعدام او درسال309 ه.قواقعشد. [35. [
ابوجعفر، ابنابیالعزاقر
اوکه نام اصـلیش«محمد بنعلیشـلمغانی» است، بهخاطر معرفی[صفحه 33 [ابوالقاسمحسـینبنروح(سومیننایب خاصامام
عصـر - عج) دارايموقعیت وشخصـیت ارجمند، در میانشیعیانبهخصوصدر میاندودمانخود، بنیبسطام بود و از فقهايشیعه
در عصـر غیبت صـغريبهشـمار میآمـد. ولیجـاهطلبیبـاعث گردیـدکهکـارش به انحراف کشـیدهشـد،کفر و الحاد و انحراف
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه23 از113
عقیدتیاو بهجاییرسـیدکه ادعاکرد؛ روحرسولخداصـلیااللهعلیه و آله وسلمدرکالبدمحمدبنعثمان(نخستیننایب خاص
امام زمان- عج) انتقالیافته، و روحامیر مؤمنانعلیعلیهالسـلام به بدنحسینبنروحنوبختی(نایب خاصسوم امام زمان- عج)
حلولنموده است، و روححضـرت زهرا علیهاالسـلام درکالبـدامکلثوم دختر محمـدبنعثمـان، دمیـدهشـده است. او به اینترتیب
ادعـايبـابیت و تقرب به پیشـگاه امام زمان(عـج) میکرد، وگروهیرا با ادعاهايباطلخود اغفالنموده بود،سـرانجام توقیعیاز
ناحیهيمقدسه امام زمان(عج) توسط حسـینبنروحرحمهااللهدر مورد لعناو و بیزارياز اوصادرشد،حسـینبنروح، آنتوقیع
را بهشیعیانابلاغنمود، آنها وطایفهيبنیبسطام از او بیزاريجسته و او راطرد و لعنکردند.
ابوبکربغدادي
اینشخصبه نام محمدبناحمدبنعثمان، معروف به «ابوبکر بغدادي» برادرزاده محمدبنعثمان(دومیننایب خاصامام زمان-
عج) بود، به دروغادعايبابیت و وکالت از امام عصر (عج) نمود،شیعیانبه ادعايدروغیناو پیبردند، و او را لعنوطرد نموده و
از او بیزاريجسـتند. روزيجمعیازشـیعیاندر محضـر محمـدبنعثمانعمري(دومیننایب خاصامام زمان- عـج) بودندناگاه
محمـدبنعثماندیدابوبکر بغدادياز دور بهسويآنها میآید، بهحاضـرانفرمود: «توجهکنید، اینکسـیکه به اینجا میآید، از
اصـحاب شما وشیعیاننیست.» نقلشده: ابوبکر بغداديبه بصره رفت و در آنجا به یزیدي(که ازسرشناسهايمنحرف بصره بود)
پیوست، و درخدمت او ثروت بسـیار اندوخت،سرانجام بر اثرسعایت وگزارشخلافکارياو به یزیدي، یزیدي،ضربه محکمی[
صفحه 34 [بر فرقسـر او زد،که بر اثر آن،چشـمهایشآسـیب سخت دیده، و پساز مدتیدرحالیکه نابیناشده بود درگذشت.
[36 . [اینافراد، نمونههاییاز مدعیاندروغینبابیت و دربانیخاصبینمردم و امام زمان(عج) بودند،که در عصـر غیبت صـغري
بروزکردندو هرکدام به نحويبا نکبتوخواري، رخت ازجهانبربستند.
ظهورشیخاحمداحسایی،وتولدبابیتوبهائیتازصوفیه
پساز اینها،سالهاگذشت و دیگر از اینگونه مدعیاندروغینبابیت، بروز نکرد، تا اینکه «مذهب انحرافیشیخیه» (در قرن13
ه.ق) به وجود آمـد، مؤسـسشـیخیهشخصـیبه نام «شـیخاحمـداحسائی» بود، او معتقدبودکه در هر دوره بایدیکنفر به عنوان
باب خاص(دربانو واسـطه مخصوص) امام زمان(عج) برايوساطت بینامام و مردم وجود داشته باشد، و ادعا میکردکه منباب
خاصامام زمان(عج) هسـتم. او پسازخود یکیازشاگردانشبه نام «سـیدکاظمرشتی» راجانشینخودساخت، و پیروانشرا به
اطاعت ازسـیدکاظمرشتیفراخواند. پیروانشیخیهکمکمزیادشدند، پساز مرگاو به اطراف سیدکاظمرشتیآمدند، و به این
ترتیب مذهب دروغینشیخیه رواجیافت، پساز مرگسیدکاظمرشتیکه یکیاز مدعیانبابیت بود،سیدعلیمحمدباب [37 [و
سپسحاجکریمخانکرمانی، میرزاحسنگوهر و میرزا باقر، و یحییصـبحازل، و پساز اوحسـینعلیبهاء و... دنبالهيمرام بابیت
را ادامه دادنـد. [38 [بنـابراینبـابیگريو بهـاییگري، مولودشـیخیه بود، وشـیخیه نیز مولود فرقههايصوفیه بوده است،چنانکه در
جايخود بیانشـده است. به دنبالآن، بهاییگرينیز مولودصوفیه بود، زیرا [صـفحه 35[حسینعلیمؤسس بهائیت قبلادر سلک
صـوفیه و دراویش بود،چنـانکهجبه وکلاـه ترمهايسوزنزده، و مويبلنـدسـر وصورت، و داشـتنتـبرزیناوکه درخـانوادهاش
نگهداريمیشود، بیانگرصوفیگرياو است. [39. [
شركدرعقیدهي شیخاحمداحساییازنظرسیدعلی آقا قاضی
از اسوهيعارفـان، آیت الحقسـیدعلیآقـا قاضـی(وفات یافتهسال1366 ه.ق) اسـتاد علاـمهطباطباییصاحب تفسـیر المیزان(که
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه24 از113
میگفت هرچه دارم ازسیدعلیآقا قاضیدارم)سؤالشدنظرشما دربارهيشیخیهچیست؟ قاضیفرمود: «آنکتاب شرحزیارت
شیخاحمداحساییرا بیاور و نزد منبخوان.» او آنکتاب را آورد وخواند، آقايقاضـیفرمود: «اینشـیخمیخواهددر اینکتاب
ثابت کندکه ذات خدا داراياسمو رسمینیست، همهيکارهاکه ایجاد میشود مربوطبه اسماء وصفات خدا است، اتحاديبین
اسـماء وصـفات با ذات خـدا وجود نـدارد. بنابراینشـیخاحمـداحساییذات خدا را مفهومیپوچو بیاثر،صـرف نظر از اسـماء و
صفات میخواند، و اینعینشركاست.» [40. [
چگونگی تأسیسمذهب شیخیهبهطورخلاصه
درسـال1175 ه.قو بـه قـولیدرسـال1166 ه.قدر آبـادي«احسـاء» واقع درکشور عربسـتانسـعوديکنونی، در قسـمت خلیج
فارس، پسـريبه دنیا آمد، او را احمدنامیدند، او بزرگشدو پساز تحصیلات اولیه، با فرقههايصوفیهکه دارايسابقهيطولانی
از عصـر امامصادقعلیهالسلام تاکنوندارندروابط پیداکرد، وکمکمروحیهيصوفیگريدر او پدیدارشد، او در 67سالگیدر
مدینه در سال1242 ه.قاز دنیا رفت و در قبرسـتانبقیعدفنگردیـد. یکیاز عقایـداو اینبود [صـفحه 36 [که معادجسمانیرا
قبولنـداشت، مورد اعتراضمراجعو علمـايبزرگعصـر، ماننـد: ملاـ محمـدتقیقزوینی(شـهیدثالث) آقاسـیدمهـدي،حاجملا
محمدجعفر استرآبادي،سعیدالعلماء مازندرانی،شیخمرتضیانصاري،شیخمحمدحسنصاحب جواهر و... قرارگرفت، همهياین
علما بطلانمذهب او را اعلامکردند. [41 . [او براساس پیشینهيفکريصوفیمنشی، در عینآنکهشیعه بود، اعتقاد بهچهار اصل
داشت که عبارتند از: 1- خدا 2 - پیامبر 3 - امام 4 - باب امام (یعنیواسـطه مخصوصبینامام و مردم) و مدعیبودکه مننایب
و بـاب خـاصامام زمان(عـج) هسـتم. او در آخر عمر وقتیکه تصـمیمبه مسافرت به مکه گرفت، یکیازشاگردانش به نام «سـید
کـاظمرشتی» راجانشـینخودکرد، و از مریـدانشخواست که در غیـاب خود و پساز مرگشازسـیدکـاظمرشتیپیرويکننـد.
پیروانشـیخاحمداحساییکه زیادشده بودندبه عنوانپیرو مذهب شـیخیه معروف گشتند، پساز مرگشیخاحمداحسایی، سید
کاظمرشتیزمام امورشـیخیه را به دست گرفت، او همعقیدهياسـتادش شیخاحمداحساییبود، ازصفمسلمیندستهجداکرده
و دارايمریـدانمخصوصبود.سـرانجامسـیدکـاظمدرسـال1259 ه.قپسازگذشـــتن17 سالاز مرگاسـتادش شـیخاحمد
احسـایی، از دنیـا رفـت. او برايپیروانوشـاگردانخـود،جانشــینیتعییـننکرد، آنهـا پساز مرگاوحیرانو سـرگردان بودنـد،
سرانجامچهار نفر ادعايجانشـینیسیدکاظمرشتیرا نمودندکه عبارتنداز: 1- حاجکریمخانکرمانی2 - میرزا شفیع تبریزي3
- میرزاطـاهرحکاكاصـفهانی[صـفحه 37 [4 -میرزا علیمحمـدشـیرازيمعروف به «سـیدبـاب» مؤسـسفرقهيبابیگري. اکثر
پیروانسـیدکاظمرشتیبهحاجکریمخانیمعروف هسـتند، مرکز اینگروه،کرماناست، و رهبرشاناکنونیکیاز نوادگانحاج
محمـدکریمخانمیباشـد.سـیدعلیمحمدباب یکیازکسانیبودکه ادعاکردکه منچهارمیننفر هسـتمکه بایدجانشـینسـید
کاظمرشتیگردم، به اینترتیب سـر وکلهسـیدعلیمحمـدباب در اینجا پیـداشـدوکمکم-چنانکهشـرحدادهخواهـدشد- به
قدرت رسـیدو فرقهيضاله بابیگريرا تأسیس نمود. [42 . [تا اینجا نتیجهگرفتیمکهصوفیه از قدیمو ندیماز مسـلمیندسـتهجدا
کرده و بهصورت فرقههايگوناگوندرطولتاریخاز عصر امامصادقعلیهالسلام تاکنونبروزکردند، و در میانآنها «شیخیه» به
سرپرستیشـیخاحمداحساییپدیدار گشت،سـپس بابیگري، و بهاییگري، ازشیخیه متولدگردید. با توجه به اینکه هرکدام از
اینمـدعیانبـا ادعاهـايدروغینمهـدویت و بابیت در رابطه با امام زمان(عـج) به وجود آمدنـد.جالب توجه اینکه: درسالهایی
مانندعصـر فتحعلیشاهکه بینایرانو روسیه تزارجنگهايسختیبروزکرد، مردم ازجنگفرسایشیخسته و افسردهشده بودند،
و به دنبـالپناهگاه معنويمیگشـتند،حالتیپیشآمـده بودکه همه در اینایام در انتظار فرجامام زمان(عـج) بهسـر میبردنـد، تا
ملت اسـلام را از یوغظلمروسـیه تزارينجـات دهـد،شـیخاحمـداحساییاز اینفرصت سوء اسـتفادهکرده و همواره از امام زمان
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه25 از113
(عـج) وظهور اوصـحبت میکرد، و اظهار نزدیکیو تقرب بهحضـرت مهـدي(عج) مینمود، و همینموجب شدکه عدهايبه او
گرویدنـد، و بهجـايپناهگاهصـحیح، به پناهگاهکاذب رويآوردنـد. [صـفحه 38 [و او نیز افکـار باطـلخـود را به عنوانشـیعهي
خالصترویجکرد، و در نتیجه باعث بروز مذهب انحرافیشیخیهگردید، توخودحدیث مفصلبخواناز اینمجمل. درباره مذمت
صوفیه از زبانپیامبرصلیااللهعلیه و آله و سلمو امامانمعصوم علیهمالسلام، روایات متعددينقلشده [43 [ما در اینجا نظرشما را
به یـکروایت جلب میکنیم: بهسـندصـحیححضـرت رضا علیهالسـلام فرمود: «منذکر عنـده الصوفیـۀ و لمینکرهمبلسانه و قلبه،
فلیسمنا، و منانکرهمفکانماجاهدالکفار بینیديرسولااللهصـلیااللهعلیه و آله وسلم؛کسیکه در نزدش سخنازصوفیها به
میانآید، ولیاو آنها را انکار نکند، از ما نیست، وکسـیکهصوفیانرا انکارکند، مانندآنکسـیاست که در رکاب رسولخدا
صلیااللهعلیه و آله وسلمباکافرانمیجنگد» [44] . [صفحه 39[
بنیانگذارانبابی گري وبهایی گري ودستیارانآنها
میرزاعلی محمدباب (بنیانگذارفرقهي بابی)
اشاره
سیـدعلیمحمـد باب، بنیانگـذار فرقهيضالهيبابیدر روز اولماه محرم سال1235 هجريقمريمطـابقباسوم (یا بیسـتم) اکتبر
1819 میلادي(در عصرسلطنتفتحعلیشاه) درشیراز متولدشد. پدرش سیدمحمدرضاشیرازيکه بهخاطرشغلبزازي، او راسید
محمدرضا بزاز میگفتنددر ایامکودکیسـیدعلیمحمداز دنیا رفت، از آنپسسـیدعلیمحمدتحت کفالت وسرپرستیمادرش
فاطمهبگمو داییخود به نامسـیدعلیدرآمد.سیدعلیمحمددرکودکیتوسط داییخود به مکتب شیخمحمدعابدکه در محله
قهوهياولیاء (بیت العباس) فعلیشـیراز واقع بود، فرسـتادهشده، [45 [اوسالیانیدر نزدشـیخمحمدعابددرسخواندو قدر مسـلم،
نوشـتنوخواندنو قسـمتیاز ادبیات فارسـیو عربیرا در اینمکتب آموخت.گرچه پیروانباب اصرار دارندکهسیدعلیمحمد
را درس نخوانـده تا به اصـطلاحاو را «امی» قلمـدادکننـدو با اینادعا بتوانندمعجزه بودنسـخنانوکلماتیراکه از زباناوجاري
شده ثابت نمایند، و همه را آیات و وحیخدا بدانند، [صفحه 40 [ولیمدارکیکه ازکتب خود آنها در دست است نشانمیدهد
کهسیدعلیمحمدمدتیبه مکتب برايتحصیلو درسخواندنرفته است.
مداركمکتب رفتنمیرزاعلی محمدباب
ما در اینجا بهچند نمونه از مداركمکتب رفتنمیرزا علیمحمدمیپردازیم: 1 - نبیلزرنديکه از معارف بهائیاناست درصفحه
64 تاریخخود و نیز درصـفحه 59 مطالعالانوار مینویسـد: «خال(دائی)حضـرت باب، ایشانرا برايدرسخواندننزدشـیخعابد
برد، هرچنـدحضـرت باب، به درسخوانـدنمیلنداشـتندولیبراياینکه به میلخالبزرگوار رفتارکننـد، به مکتب شـیخعابد
تشـریف بردند،شیخعابدمرد پرهیزکار محترمیبود و ازشاگردانشیخاحمداحساییوسیدکاظمرشتیبهشمار میرفت». [46. [
2-احمـدیزدانیمؤلف«نظر اجمالیدر دریافت بهایی»که ازطرفدارايسرسـخت اینفرقه است، درصـفحه 9چاپ پلیکپیآن
کتاب پساز مقدمهايدربارهيتحصـیلات سـیدعلیمحمدمینویسد: «آقاسـیدعلیمحمددرشب محرم 1235 قمريمطابق با 20
اکتبر 1819 میلاديدرشیراز متولدو پساز مختصر تحصیلسواد فارسیو مقدمات در یکیاز مکاتیب شیراز، و اشتغالبه تجارت
در عنفوانشـباب، در شب پنجمجماديالاـولیسال1260 هجريمطـابقبا 23 مه 1844 میلاديدرشـیراز برايجناب ملاحسـین
بشـرویهاياظهـار امر و بیـانبعثتخود را فرموده». [47 . [و درکتـاب گنجینهحـدود و احکـام نوشـتهياشـراقخاوريکه او نیز از
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه26 از113
نویسـندگان [صفحه 41 [معروف آنهـا است درصـفحه 308) چاپ 384صـفحهاي) وکتـاب حدیقـۀ الیمانیه تألیف میرزا نبیلزاده
قزوینی صفحه 202 وکتـاب کشفالغطـاء تألیفابوالفضلگلپایگانیدرصـفحات 56 و 82 و 83و درکتـاب ظهور الحقفاضـل
مازندرانی صفحه 263و... نیز دربارهيدرسخوانـدنسـیدعلیمحمددرکودکیدر مکتب شـیخمحمدعابد، مطالبینوشـتهشده
است.جالب اینکهخود میرزا علیمحمدباب درصفحه 25 بیانعربی[48 [درسطر 13 به یاد دورانتحصیلشمیگوید: «یا محمد
معلمیفلاتضـربنیقبلانیقضـیعلیخمسۀسـنۀ... و اذا اردت ضـربا فلاتتجاوز عنالخمسولاتضـرب علیاللحمالاو انتحل
بینهمـاسترا فـانادیت تحرم علیکزوجکتسـعۀ عشـر یوما؛ ايمحمـدآموزگارم، مرا قبلاز آنکه پنـجسالبر من(در مکتب تو)
بگـذرد نزن، و اگرخواستیبزنی، از پنـج(ضـربه) تجاوز نکن، و برگوشت مزنمگر اینکه بینگوشت و وسـیلهيزدن، پارچهاي
قرار دهی، اگرچنینکردينوزده روز همسر تو بر توحرام است!!» نتیجه اینکه: درسخواندنو مکتب رفتنمیرزا علیمحمدباب
مسـلماست، بلکه از قراینولابلايمداركمیتواناسـتفادهکردکهسـیدعلیمحمدحدود یازدهسالنزدشیخمحمدعابد، درس
خوانده است، زیرا او در ابتدايهفت سالگیبه مکتب رفت و در پایانهفدهسالگیتركتحصـیلنمود، و بهکسب وکار مشغول
شد. [49 . [و نیزطبقمـداركو قراینموجودچنانکهخاطرنشانخواهـدشـد، میرزا علیمحمـدپسازسپريشـدنایندوراندر
درس سـیدکاظمرشتی(شاگردشیخاحمداحسایی)شرکت نموده است. نبیلزرنديدر تاریخخود درصفحه 30سطر 14 پساز
مقدمهايدرباره تماسهايمیرزا علیمحمدباب باسـیدکاظمرشتیاز قولشـیخحسنزنوزي[صفحه 42 [مینویسد: «پس از سه
روز، همانجوان(سـیدعلیمحمد) وارد محضـر درس سیدکاظمشدو نزدیکدرب جلوس نمود، با نهایت ادب و وقار درس سید
را گوش میداد». [50 . [با توجه به مطالب فوق، اینایراد متوجه پیروان باب میشود:کهجزء معتقـدات همهيارباب ادیانمختلف
است که علوم انبیاء بایـدلـدنیباشدنه اکتسابی، و درخودکتب بهائیاننیز اینمطلب مذکور است،چنانکه عباس افنديدرجلد
اولخطابات عبدالبهاءصـفحه 7 سطر 15 و درصـفحه 202 ،به اینمطلب تصـریحنمـوده است. و همچنین«کمالالـدینبختآور»
یکیاز مبلغینبهـاییدر اینبـاره درکتابیکه به نام «بحث در ماهیت دینو قانون» نوشـته [51 [درصفحه 54 سطر 7 و 17 پساز
تأییـداینعلمپیغمبر بایـدلدنیباشدمینویسد: «از اینلحاظمیتوانگفت: پیغمبرانآسـمانیمربیانحقیقیعالمبشـریتاند. زیرا
که اولاـ مربیکامـلکسـیاست که قائمبه ذات بوده و محتاجبهکسب کمالات از دیگرينباشـد...» اگر میرزا علیمحمـدباب که
ادعاهايمختلفازجمله ادعايپیامبريکرده (چنانکه ذکرخواهیمکرد) پسچرا مـدتها تحصـیلکرده و درسخوانـده است، با
اینکه علوم پیامبرانتحصیلیو اکتسابینیست.
مسلکاولینمعلمسیدعلی محمدباب
چنانکه معروف است اگر معمارخشت اولساختمانیراکجبگذارد، تاسـتارهيثریا دیوار آنکجمیشود، نکتهشایانتوجه این
کهطبقمداركموجود،شیخمحمدعابدنخستینمعلمسیدعلیمحمدباب از نظر روحیه،شیخیمسلکبوده است چنانکه فاضل
مازنـدرانی(یکیاز مبلغینبـابی) در بخشسـومکتـاب «ظهور الحق»صـفحه 263 ،و نبیـلزرنـديدرکتـاب «مطـالعالانوار»ص[
صفحه 43 [64] 52 [تصریحکردهاندکهشیخمحمدعابداولینمعلممیرزا علیمحمد، از علمايمذهب انحرافیشیخیه بوده است، و
اینخود نشانمیدهدکه میرزا علیمحمددر هماناوان، با مذاقشیخیگريپرورش یافته، از اینرو، وقتیبزرگشددنبالهمین
مکتب راگرفتو تماس ریشهدار با مسلکشیخیگريداشتچنانکهخاطرنشانمیشود.
میرزاعلی محمددربوشهر
سیـدعلیمحمـدپسازخروجاز مکتب خـانه، و پیـدایشروحیهشـیخیگريدر او، و تمـاس با علمايشـیخیه، درخارجاز مکتب
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه27 از113
خانه، علاقه و میلشدیديبه مطالب عرفانیو ریاضت پیداکرد، در اینزمان(درسن19سالگی) همراه دائیخودسیدعلی، براي
تجارت به بوشـهر مسافرت نمود، مدت اقامت او در بوشهر درست روشننیست، او در بوشهر به ریاضت و به اصطلاحتسخیرشمس
میپرداخت و بـاسـر برهنه به پشت بـام رفته و برابر تابشسوزانو داغآفتاب در بوشـهر بهخوانـدناوراد و اذکار مشـغولمیشـد.
زعیمالـدوله درکتـاب مفتـاحباب الابواب،ص112) عربی) در ایـنبـاره مطـالبینوشـتهکـهخلاـصه ترجمهاشایناست: «او را به
بوشـهر فرسـتادندتـا بیست سـالگینزد دائیخود بود و در اینایـام بهکارهايروحیمیپرداخت و به تسـخیرسـتارگانوکواکب
اشـتغالداشت، به بامکاروانسـرايحاجعبـدااللهکهحجرهيدائیشدر آنجا بود میرفت وسـر برهنه تا عصـر میایسـتاد و اورادي
میخواندو در نتیجه نالههايشدیديبر او غلبهکرد و قوايجسـمیاو را تضعیف نمود و نصایحدائیاو هیچتأثیريدر وينکرد».
نبیلزرنديدر تاریخخود،صـفحه 66 مینویسـد: «حضـرت باب غالب اوقات در بوشـهرکه بودندوقتیکه هوا در نهایت درجهي
حرارت بود،چندساعت به بالايبام تشـریفمیبردندو به نماز مشغولبودند، [صفحه 44 [آفتاب در نهایت درجهيحرارت بر او
میتابیـدولکنهیکـلمباركقلبا به محبوب واقعیمتوجه بود...» [53 . [و همچنینمیرزا آقاخـانکرمانیدامادصـبحازلدرکتاب
خود هشت بهشت [54 [درصفحهي27 مینویسد: «در آنایام داغتموز (تابسـتان)که در بوشهر آب درکوزه میجوشید، باکمال
نزاکت تمام آنایام را از بامـداد تاشام، آنبزرگوار (میرزا علیمحمـد) در بلنـديبام ایسـتاده و در برابر آفتاب به زیارت عاشورا و
ادعیه و مناجات و اوراد و اذکار مشغولبودند». [55. [
مسافرت بهکربلا
میرزا علیمحمدکه در غیاب،شـیفتهيسـیدکاظمرشتیشده بود از بوشـهر عازمکربلاشدو در آنجا مدتیدر محضـر درس سـید
کاظمرشتیشـرکت کرد، و در اینمدت باشاگردانسـیدکاظمنیز آشـنا گردید. مرحوم عبدالحسینآیتی(آواره) [56 [درکتاب
«کواکب الدریه»چاپ مصـر،جلداول،صفحه 69 و 72 مطالبیمینویسدکه مضـمونشایناست: «سـیدعلیمحمدکربلابه درس
سیدکاظمرشتیمیرفته،شاگردانسـیدکاظمازجمله ملاحسـینبشرویهاي[57) [که بعدها به او ایمانآورد) با او آشـناییداشته
است. پساز مدتی[58 [به ایرانمراجعت کرد، و درشیراز (زادگاهش)ساکنگردید.» [صفحه 45[
نخستینادعاي میرزاعلی محمد(درشیراز)
وقتیکه میرزا علیمحمـدازکربلابهشـیراز مراجعت کرد، به وسـیلهيمکاتبه و نامه باشاگردانسـیدکاظمرشتیتماس داشت، از
اینرو درشـیراز به وسـیلهيعلیبسـطامیسفارش نمودکه نامههايمندرکربلانزد هرکسهست بهشیراز بفرستید. [59 . [سال
1259 هجريقمريبودکهسیدکاظمرشتیسرسلسلهشیخیه پسازشیخاحمداحسائی، از دنیا رفت، ولیبرايخودجانشینمعین
نکرد. آنها مـذهب را دارايچهار رکنمیدانسـتند: توحید، نبوت، امامت و رکنرابع، منظورشاناز «رکنرابع»شـیعهيخالصو
خاصبود و معتقـدبودندکه رکنرابعرابط میانامام و مردم است.شاگردانوطرفدارانسـیدکاظمرشتیبرايیافتن«رکنرابع»
کهجانشـینسـیدکاظمشود درصـدد برآمدنـد، پسازچنـديعدهايحاجکریمخانکرمانیرا انتخاب کردندکه بعدها از رقبا و
دشـمنانسرسـخت سـیدعلیمحمـدبـاب بهشـمار آمـد، بعضـیدیگرانرا انتخاب کردنـدو گروهیمتحیر بودنـد، تا اینکه میرزا
علیمحمـد شـب جمعه 5جماديالاـولیسـال1260 هجريقمريدر ســـن25 سـالگیدر زمـانسـلطنت محمـدشاه قاجار (پـدر
ناصـرالدینشـاه) ادعايبابیت کرد، وگفت منباب و نایبخاصامام زمانعلیهالسـلام و از ناحیه آنحضـرت مأمور هسـتم، و در
اینموقعغیر از ادعايبابیت [60 [هیچادعايدیگرينکرد.چنانکه درکتاب احسنالقصصخودکه در همینوقت تألیف نموده
بود، درسورهيملککه اولینسورهيآنکتاب است میگویـد: «االلهقدقدرانیخرجذلکالکتاب فیتفسـیر احسنالقصـصمن
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه28 از113
عندمحمدبنحسنبنعلیبنمحمدبنعلیبنموسیبنجعفر بنمحمدبنعلیبنحسنبنعلیبنابیطالب، علیعبده لتکون
حجۀ االلهمنعندالذکر علیالعالمینبلیغا؛خداوندتقدیرکردکه اینکتاب در تفسـیر احسنالقصـصاز ناحیه محمد[صـفحه 46[
(امام زمان) فرزنـدحسنفرزنـدعلیفرزندمحمدفرزندعلیفرزندموسـیفرزندجعفر فرزندمحمدفرزندعلیفرزندحسـینفرزند
علیبنابیطالب بیرونآمـده، به دست بندهاش (علیمحمد) تاحجت خدا ازطرف«ذکر» [61 [بهجهانیانابلاغ گردد.» درسورهي
58کتاب احسنالقصـصنیز به اینمطلب تصریحشده است. میرزا علیمحمددر میانشاگردانسیدکاظمرشتیازجهت عنوانو
مقام از مدعیاندیگر عقبافتادهتر بود، ولیدر مدت شـشماه بهکمکملاحسینبشرویهاي(باب الباب) و دیگرانبا هزارانحیله
و تزویر، هیجـده نفر ازشاگردانسـیدکاظمرشتیرا بهجانب خودکشانیـد، اینهیجده نفرکه ملقب بهحروف «حی» [62[شدند،
سیـدعلیمحمـدرا به عنوانباب و وکیلو نایب خاصامام زمانپذیرفتنـد، و قطعا توجه اینهیجـده نفر به علیمحمـدباب بهطور
خصوصـیبوده است وگرنه عمومشـیخیهکه دست کمصدمقابلمیشدندبه اشخاصدیگر مانندحاجیمحمدکریمخانکرمانی
و میرزاحسنگوهر و میرزا بـاقر و دیگرانمتوجه بودنـد. [63 . [قابـلتوجه اینکه بیشتر اینسادهلوحان، میرزا علیمحمـدرا تنها به
عنوانباب و نایب و وکیلخاصامام زمانعلیهالسـلام پذیرفتند، دیگرخبر نداشتندکه میرزا علیمحمدداعیههايدیگرانرا نیز در
سر دارد. مرحوم آیتی(آواره) درکتاب الکواکب الدریهصفحه 49) صفحه 74 عربی) مینویسد: در ابتدايطلوع، عموما ازکلمهي
باب چنیناسـتنباطمیشدکه مراد از باب کسیاست که واسطه بینآنحجت موعود (حضرت ولیعصر - عج) وخلقاست.حتی
ملاحسـینبشرویهايکه در واقعهطبرس (در قلعهشیخطبرسی) با عدهاياز «حروف حی» و دیگر بابیانمانندملاجلیلارومی، ملا
یوسف [صفحه 47 [اردبیلی، ملامحمودخوئی، میرزا علیقزوینیوشـیخعلیپسـر ملاعبدالخالقیزدي، توسط قوايدولتیکشته
شدند [64 [بـه میرزا علیمحمـدایمـانآورد امـا نـه بـه عنـوانقـائمیت و رسـالت، بلکه به عنـوانبـابیت به او ایمـانآوردنـد، و ملا
عبـدالخالقیزديکه به وسـیله ملاحسـین، بهسـیدعلیمحمدایمانآورده بود، و فرزندش در واقعهطبرس کشـتهشد[65 [وقتیکه
نامهاياز ناحیه میرزا علیمحمـددرسال1265 به او رسـیدکه در آننامه ادعايقائمیت کرده بود، عبدالخالقبرسـرخودکوفت و
گفت پسرم به ناحقو باطلکشتهشد. [66. [
توبهيسیدعلی محمددرشیراز
به ادعايبابیانو بهائیان،سـیدعلیمحمدباب در ماهشوال1260) یعنیپنجماه پساز ادعايبابیت درشیراز) با دائیخود رهسپار
مکهشـد، در اینراه وقایعیرا ذکر میکنندکهجز بافندگیو موهومات چیز دیگرينیست. آیتیدر الکواکب الدریه (صـفحه 79
عربی) مینویسد: «باب علنا درکنارکعبه ادعايخود را اظهار و ابلاغکرد وگفت: «انا القائمالذيتنتظرون؛ ايمردم منهمانقائم
و امام زمانمکه در انتظار او هستید» ولیآیاچنینمطلبیبا آنشـرایط و اجتماعمسـلمیندر مکه وحکومت اهلتسـننو...صحت
دارد یا نه؟خواننـدگانقضاوت کنند!! و اصـلااز لحاظتواریخاسـلامیهیچگونه دلیلیکهحاکیاز مسافرت ويبه مکه باشددر
دست نیست. به هرحـال(چنینوانمودشـد)کهسـیدبـاب پساز مسـافرت به مکه، به بوشـهر بـازگشت. اشـراقخـاوريدرکتاب
تلخیص تاریخنبیلصفحه 130 مینویسد: «باب در [صـفحه 48 [مراجعت از مکه در بوشـهرچندروزياقامت کرد، دستورهاییبه
قدوس (محمدعلیبارفروشـی[بابلی] یکیاز گروندگانبه باب) در رسالهايبه نامخصایلسـبعه دادکه آنرا بهشیراز ببردکه از
جمله آندسـتورها اینبود، بر اهلایمانواجب است در اذاننمازجمعهجملهياشـهدانعلیا قبلنبیلباب بقیـۀ االله[67 [را اضافه
کننـدوچوندر بوشـهر عـدهايدور او راگرفتنـدو فساد بپاکردنـد، میرزاحسـینخاننظامالدوله تبریزيحاکمفارس، مأمورینیرا
گماشت تا میرزا علیمحمدباب را تحت الحفظ بهشـیراز آوردند. [68 . [او را درشـیراز محبوس کردند، و سپسمجلسیباحضور
علمـاء و دانشـمندانتشـکیلیـافت، میرزا علیمحمـدبـاب در آنمجلسمـوردحمله علمیدانشـمندانو علمـايمحققشـیراز قرار
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 29 از113
گرفت،سرانجامسیدعلیمحمددر مسجدوکیلدرحضور امامجمعهشیراز و علما وجمعیت، ادعاهايخود را پس گرفت و اظهار
توبه نمود. اشراقخاوريدرکتاب تلخیصتاریخنبیلصفحه 141 مینویسد:حضرت باب درحضور امامجمعه رو بهجمعیت کرد
وگفت: «لعنت خدا برکسـیکه مرا وکیلامام غائب بداند، لعنت خدا برکسیکه مرا باب امام بداند، لعنت برکسیکه بگویدمن
منکر وحدانیت خدا هسـتم، لعنت خدا برکسـیکه مرا منکر نبوت حضرت رسولبداند، لعنت خدا برکسیکه مرا منکر انبیاء الهی
بدانـد، لعنت خـدا برکسـیکه مرا منکر امیرالمؤمنینوسـایر ائمه اطهـار علیهمالسـلام بدانـد». و به اینترتیب با اظهار توبهخود، از
چنـگمـأمورانحـاکمرهـایییـافت و قولداد دیگر دوبـارهجـار وجنجالبه پا نکنـد،سـرانجام بهخانهخود رفت، و تحت نظر و
کنترلحاکمشیراز قرارگرفت، ولیدر پنهانیبهکارهايخود مشغولبود و پیفرصت میگشت. [صفحه 49[
ازاصفهانتازندانماکووچهریق
علیمحمدباب اوضاعرا درشـیراز نامساعددیدو پیفرصت میگشت تا ازشـیراز فرارکند، او باحاکمو والی(اسـتاندار) اصفهان
منوچهرخان معتمدالدوله گرجی[69 [روابط پنهانیداشت، ازاینرو هـدفشاینبودکه به اصـفهانبرود و از آزاديايکه توسـط
حـاکماصـفهانبه او داده میشـد، بهره برده و منظورش را عملیسـازد.شـیوع بیماريوبا درشـیراز موجب شـدکه بحث دربارهي
فتنهيباب فراموش شده، باب در اینفرصت عازم اصـفهانگردید، معتمدالدوله به محضشـنیدنورود باب به اصـفهانچندنفر را
به اسـتقبالاو فرسـتاد وسـپسامامجمعه اصفهانرا وادارکردکه باب به منزلاو رود و در منزلاو از باب بهطورکاملپذیراییبه
عملآیـد.طولینکشـیدکه از هرسويانزجار و تنفر عمومیبهسويباب سـرازیرشد، امامجمعهچونچنیندیداز مراجعینباب
جلـوگیريکرد، بالاـخره به دسـتور معتمدالدولـۀ «بـاب» منزلخود را عوضنمود [70 . [معتمدالـدوله زیر فشـار اعـتراضمردم قرار
گرفـت، و ناچـارشـدکـه میرزا علیمحمـدبـاب را بـه تهرانبفرسـتدولیبـاحیلهيعجیـبیبه مردم اصـفهانوانمـودکردکه میرزا
علیمحمـدرا به تهرانفرسـتاده استو آنحیله اینبودکه: «پانصـدسوار را مـأمورکردکه با باب هنگام غروب آفتاب از اصـفهان
خارجشونـدو به تهرانعزیمت نماینـد،ضـمنا به رئیسسواراندسـتور دادکه پساز پیمودنهر فرسـنگیصدنفر ازسوارانرا به
اصـفهانبرگردانـدو از بیست نفر آخر، ده نفر راکه مورد اعتمـاد هسـتندنگه دارد و ده نفر دیگر را برايجمعآوريمالیـات مأمور
کند، و آنده نفر باقیماندهکه مورد اعتماد بودنداز راه غیر [صفحه 50 [معمولیو محرمانه باب را به اصفهانبرگردانندوطوري
بیایدکه قبلازطلوعصـبحواردشـهر بشود. [71 . [دسـتور معتمدالدوله بهخوبیاجراشد،چهار ماهسـیدعلیمحمدباب درسـراي
مخصوصمعتمدالدوله در اصـفهانبهسر برد ولیمردم اصفهانهمه تصور میکردندکه باب در تهراناست. ربیعالاولسال1263
معتمدالـدوله درکـام مرگفرورفـت، بـا مرگاو پنهـانیبـودنمیرزا علیمحمـددر اصــفهانفـاش شـد،گرگینخـان(پسـرعموي
معتمدالدولهکهجانشـیناو در اصـفهانشده بود) اوضاعرا بحرانیو نامساعددیدو اخبار اصفهانرا به مرکز (تهران)گزارش داد،
و از مرکز دسـتور روانهساختنباب به تهرانصادرگردیـد، ويعلیمحمدباب را باچندسوار بهطرف تهرانفرسـتاد،چوندر این
موقعمحمـدشاه در تهراننبود،حاجمیرزا آقاسـی(صـدر اعظموقت)صـلاحندیـدکه علیمحمدباب به تهرانواردشود [72 [لذا
دسـتور داد ويرا از قریه «کلین» به تبریز بردنـدو از آنجـا به زنـدانماکو [73 [منتقلشـد، و پساز مـدتیاز زندانماکو به زندان
چهریقانتقـالیـافت. میرزاجـانیمؤلفکتـاب نقطـۀ الکـاف مـدت اقـامت بـاب را در قلعه ماکو نزدیکبهسهسالنوشـته است و
میگویدسـپس به دسـتور یحییخانحاکمارومیه او را از ماکو بهچهریقبرده و محبوس نمودندولیعبدالبها (عباس افندي) مدت
اقـامت بـاب را در ماکو، نه ماه دانسـته و در مقالهسـیاحنوشـته پساز نه ماه او را به قلعهيچهریقبردنـدو پسازسه ماه توقفدر
قلعهچهریقبه دسـتور مرکز او را به تبریز بردنـد، آواره در الکواکب الدریه، و اشـراقخاوريدر تلخیصتاریخنبییلنیز از عبدالبها
پیرويکرده و مدت اقامت باب را در ماکو نه ماه دانسـتهاند. [74] . [صفحه 51 [علیمحمـدباب بیشتر آثارخود را در اینزندانها
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 30از113
نوشـته و به وسیلهيمریدانخود به اینسوو آنسوفرستاده است. مینویسد: باب در زندانمشغولنوشتنبیانعربیو فارسیشد،
بنا داشت کهکتاب بیانرا در نوزده واحـد، هر واحـدرا نوزده باب قرار دهـد، ولیبیشاز باب دهماز واحـدنهمنتوانست بنویسد.
پیروانصبحازل(میرزا یحیی)که معتقدندويجانشینسیدعلیمحمداست میگویند:سیدعلیباب بیانرا تکمیلنکرد و وصیت
کردکه میرزا یحییآنرا تکمیلکند!! در اینهنگامکه علیمحمدباب در زندانماکووچهریقبهسر میبرد،حوادثیاتفاقافتاد
کهشایـدعلیمحمـدباب از آنها هیـچگونه اطلاعینـداشت، یکیاز آنحوادث «اجتماعبـدشت» (نزدیکشاهرود) بودکه در به
وجود آوردنآن،سه نفر به نامهـاي: 1 - میرزاحسینعلیبهاء 2 -محمدعلیقدوس بارفروشـی(بابلی) 3 - قرةالعینسهم به سزایی
داشتند، درشرححالحسینعلیبهاء به آناشارهخواهیمکرد.
اعدامسیدعلی محمدباب
چنانکه ذکرشـد، با اینکه باب در زندانبهسـر میبرد، عدهايبه هواخواهیاز او درگوشه وکنارکشور (با تحریکات دستهاي
خارجی)شـروعبه اغتشاشکردند، تا اینکه محمدشاه قاجار وحاجمیرزا آقاسی(صدر اعظموقت) براي[صفحه 52 [فرونشاندن
ایناغتشاشات تـدابیريبهکار بردند، و ازجمله نامهايبرايناصـرالدینشاه میرزا (که در اینوقت ولیعهدبود و در تبریزسـکونت
داشت) نوشـتند، و او را از اغواهايعلیمحمـدباب آگاهکردنـدو پیشـنهادکردندکه او را از قلعهچهریقبه تبریز بیاورندو علماي
شهر با او بهگفتگو بنشـینند. ناصـرالدینمیرزا، علیمحمدباب را از زندانچهریقبه تبریزطلبید، و مجلسـیمهمتشکیلداد، علماي
تبریز در آنمجلس، باب را محکومکردنـد. [75. [سـرانجام ناصرالدینمیرزا (ولیعهد) از اراجیفو بافندگیها و تهیبودنسخنان
بـاب بهطورکامـلآگـاهگردیـد،سـخت از لجـاجت او نـاراحت شـدو دسـتور دادکتکسـختیبه او زدنـد، و باب در برابر افکار
عمومیکه برضدش برخاسـته بود، توبهنامهايخطاب به ناصـرالدینمیرزا ولیعهدنوشت و در آناعتراف کردکه او را مطلقا علمی
نیست که منوطبه ادعاییباشـدوطلب عفو نمود. متنتوبهنامه باب در محفظهيکتابخانهيمجلسشورا نگهـداريشده و «ادوارد
براون» مستشـرقانگلیسیدرکتاب «مواد تحقیقدربارهيمذهب باب» عینتوبهنامه را از نسخهياصل، عکسبرداريکرده و منتشر
ساخته است [76 . [پساز اینجریانها بار دیگر میرزا علیمحمـدباب را به زندانچهریقبرگرداندند، محمدشاه (پدر ناصـرالدین
شاه) در سال1264 از دنیا رفت، ناصـرالدینشاه بهجاياو بهسـلطنت نشست. هر روز آشوبهایی(ماننداغتشاش بدشت) در نقاط
مختلفکشور میشـدکه قطعـا دست اسـتعمار (چنانکه در فصلسومخاطرنشانمیشود) به آشوب و اغتشاش دامنمیزد. تا این
که استعمارشـکنفهیمشـرقمیرزا تقیخانامیر [صفحه 53[کبیر (که در اینزمـانصـدراعظمکشور بود) [77 [به ناصرالدینشاه
گفت: تا زمانیکه باب و اطرافیانشزندهانـد، هر روزگوشهايازکشور دچار اغتشاشخواهـدبود، بایـدآنها را از میانبرداشت،
ناصـرالدینشاه با پیشنهاد امیرکبیر موافقت کرد،حسبالامر او علیمحمدباب وچندنفر از یارانشرا از قلعهچهریقبه تبریز آورده
و محبوس ساختندو پسازسه روزحکماعدام باب صادرشد، وسـرانجام او را قبلازظهر روزچهارشنبه 28شعبان(یاسهشنبه 27
شعبان) سال1266 هجريدرسـن31سالگیبا محمـدعلیزنوزي(یکیاز مریـدانباب که در تبریز به اوگرویـده بود) در میـدان
تبریز اعدامکردند. [78. [
قبرعلی محمدباب
دربارهيقبر علیمحمـدباب گفتگوهايمختلفیبینبابیانو بهائیانهست، بعضـیاز آنهاگوینـد:جسدباب پساز اعدام، دو روز
کنـارخنـدقمانـدوسـپسدر محلیدر تبریز دفنشـد، و بعـدطرفـدارانشقبرش را نبشکرده وجسـدش را از آذربایجـانخارج
ساختندو... مرحوم آیتی[79 [درکشفالحیلمینویسد: «جسدباب در همانتبریز در محلمجهولیدر اطرافخندقمدفونبوده
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 31از113
و اسـتخوانآنهمخاكشده، وکسـیراهیبه آننجسـته است و اینکه بهائیانگوینداسـتخواناو را بهحیفا (واقعدر اسـرائیل)
آوردهاندو در آنجا دفنکردهاند، دور ازحقیقت است کهخود [صـفحه 54 [منتاچنديباور داشـتمو درکتاب تاریخمنوشتهام،
ولیبا تجدیدنظر، یقینکردهامکه استخوانباب بهحیفا نرفته و در تبریزخاكشده است.» میرزاجانیبابیدر نقطۀ الکاف صفحه
250 مینویسـد: «جسمهمایونآنسـرور را دو روز و دوشب در میـدانانـداخته، بعـداز آن، احباء، آنرا باحریرسـفیدپیچیـده و
نعشرا در قـبر نهادنـد، وخلاـصه آنکه الحـالاینامر مسـتور است و هرکس نیز بدانـداظهـار بر اوحرام است آنتـا زمـانیکه
حضرت خداوندمصلحت در اظهار آنبداند.» [80] . [صفحه 55[
شرححالمیرزا یحیی(صبحازل)
اشاره
مردشـماره و فرقهيضالهيبابیشخصـیاست به نام میرزا یحییمعروف بهصـبحازل، ويباحسـینعلیبهاء (کهشرححالشذکر
خواهـدشد) برادر بودند، پدرشانمیرزا عباس معروف به میرزا بزرگنوريبود [81 [در همانزمانیکه علیمحمد باب زنده بود،
از مریـدانپر و پـا قرصبـاب همیندو برادر بودنـد، ولیعلیمحمـدبـاب،چونمیرزا یحییرا (بـا اینکه از نظرسنکوچکتر از
حسـینعلیبهاء بود» دلباختهتر، دیدوچنیندریافت که میرزا یحییاز رويصداقت طبع به او ایمانآورده، او را به القاب صـبحازل،
مرآت،شـهره و وحیدمفتخرساخت و او را به عنوانجانشـینیخود تعیینکرد. ناگفته نماندکه نفوذ و تلاشهايقرةالعین[82 [هم
که علاقهيبیشتريبهصـبحازلداشت، در اینموضوعمؤثر بوده است، زیرا میرزا یحییاز همهجوانتر بودچه آنکهطبقنوشـته
«ادوارد براون» [83 [پسازکشـتهشـدنعلیمحمدباب، میرزا یحیینوزدهسالبیشتر نداشت.کوتاهسـخنآنکه: همه بابیانحتی
خودحسـینعلیبهاء،صـبحازل(میرزا یحیی) را به عنوانجانشـینیاز علیمحمدباب شناختند، زیرا علیمحمدباب،طبقوصیتشاو
راجانشـینخود قرار داده بود و برايتکمیلکتاب بیان،سـفارش کرده بودکه او تکمیلکنـد. متنوصـیتنامه علیمحمـدباب در
مورد یحیی(صـبحازل) بـدینقرار است: «االلهاکبر تکبیراکبیرا، هـذاکتاب منعندااللهالمهیمنالقیوم الی[صـفحه 56 [االلهالمهیمن
القیوم قلکلمنااللهمبـدئون، قلکلالیااللهیعودون، هذاکتاب منعلیقبلنبیلذکر االلهللعالمینالیمنیعدلاسـمه اسمالوحید
ذکر االلهللعالمین، قلکلمننقطـۀ البیانلیبدئونانیا اسمالوحیدفاحفظ ما نزلفیالبیانو أمر به فانکلصـراطحقعظیم» [84. [
یعنی: «خـدا از همهچیز بزرگتر است، ایننامهاياست ازطرف خدايمهیمنو قیوم بهسويخدايمهیمنو قیوم، بگو همه ازخدا
آغازشدهانـدو همه بهسويخـدا بازگشت میکننـد، ایننامهاياست از علیقبلاز نبیل[85) [یعنیازطرف علیمحمـد)که ذکر
خـدا برايجهانیاناست بهسويکسـیکه نامشمطابقبا نام وحیـد[86 [است (یعنیبه سـويیحییصـبحازل)، بگو همه از نقطه
بیانابتدا میشونداينام وحید!حفظ کنآنچه راکه در بیاننازلشد، و به آنامرکن، پستو در راهحقبزرگهستی.»ضمنا از
اینوصـیتنامه اسـتفاده میشودکه دوخـدا در عالمموجود است،خـداياولخود میرزا علیمحمـدوخدايدوم میرزا یحییصـبح
ازل!! پیروانعلیمحمـدباب (فرقهيضاله بابیان) در هرکجاکه بهسـر میبردند، متوجه میرزا یحییشدند،حتیخودحسـینعلیکه
خیلیزیركتر وسیاستر از برادرش میرزا یحییبود درظاهرحدود 18سالجزء پیروانبرادرش بهشمار میآمد[87) [و درحدود
14سالبا او مخالفت نکرد.) [صفحه 57[
دستگیري وتعقیب بابیان
جریـانبـه ایـنمنـوالمیگـذشت، پیروانبـاب کـه در رأس آنهـا میرزا یحییوحســینعلیبهـاء قرار داشـتند، و دشـمنسرسـخت
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 32از113
ناصـرالدینشـاه بودنـد(چـوناو دسـتور اعـدام بـاب راصـادرکرده بود) در فکر توطئهچینیبرضـدناصـرالدینشـاه افتادنـد(البته
دستهـايمرموز اسـتعمارکهچشمطمع به اینکشور دوخته بود، در اینمسـیر آنهـا راکمـکمیکرد). بهطوريکه ازصـفحات
313 تا 315جلـداولکتاب کواکب الدریه (عبدالحسـینآیتی) اسـتفاده میشود:شـشنفر از بابیهايمتعصب که از آنجمله ملا
صـادقتركبود در نیـاورانشـمیرانبهطرف ناصـرالدینشـاه تیرانـدازيکردنـدو بعـدبا قمه و غـداره بهشاهحمله بردنـدو او را
مجروحنمودندولیموفقبه قتلناصـرالدینشاه نشدندناصـرالدینشاه بعداز اینواقعه درصدد دسـتگیريو نابوديبابیها برآمد.
[88 . [توطئه در روز بیستمشوالسال1268 هجريواقعشد، پساز اینواقعهسوء قصد،چهلنفر از معاریف بابیهکه یکیاز آنها
حسـینعلیبهاء بودشدیدا مورد تعقیب قرار گرفتند، سـرانجام آنچهلنفر را دسـتگیرکردندو 28 نفر آنهـا را با اعمالشاقه به قتل
رساندنـد، بقیه را به زنـدانمحکومکردنـد، و پساز مـدتیآنهـا را آزادساختنـد. بهائیهـا تعـدادکشـتهشـدگانرا بیشتر از اینها
نوشـتهاندبهطوريکه عبدالحسـینآواره در الکواکب الدریه (چاپ عربیمصر،ص286 (مینویسد: «به گفتهيبعضیاز مورخین
تنها در یکشبچهارصدنفر راکشـتهاندکه 35 نفر آنها از بزرگانبودهاند.» قرةالعینوچندنفر دیگرکه درجریانقتل، دسـتگیر
شـده بودنـد، و در زنـدانبهسـر میبردنـد، با پیشآمـدناینواقعه، آنها نیز محکوم به قتلشده و اعدامشدند. [صـفحه 58 [میرزا
یحییدر اینهنگام در نور مازندرانبهسـر میبرد، به محضاینکهخبر دسـتگیرشدنو اعدام بابیانبه او رسید، به لباس درویشی
درآمدو با عصا وکشکولپساز پیمودنمراحلیبه بغداد فرارکرد.حسینعلیبهاء نیز با دستیاريسفارت روسو نقشههايمرموز
وحساب شـده (چنانکه در بخش بعـدخاطرنشانمیشود) پسازچهار ماه زنـدان، روز اولربیعالاولسال1269 از زندان نجات
یافته و بهصورت تبعیدرهسپار بغدادگردید[89. [
گردهمآیی بابیاندربغداد
با رفتنمیرزا یحییوسپسمیرزاحسینعلیبه بغداد،کمکمبقیهيبابیها ازگوشه وکنار به بغداد رفتندو در آنجا اجتماعیتشکیل
دادنـدو درصـدد برآمدنـدکه به اصـطلاحآب پلیـداز دست رفتهخود را بهجويخود بازگردانند. مدت اقامت آنهاحدود یازده
سـال(ازسال1269 تا 1280 (بود، در آنجـا نیز بـا اطوار مرموزانه به تبلیغپرداختنـد، وچوننمیدانسـتنددر مردم دانا و دانشـمندو
آگاه نفوذکننـد، بیشتر با افراد بیسواد در قهوهخانهها تماس میگرفتنـدچنانکه درکتاب بدیع(حسـینعلیبهاء) درصـفحه 308 به
اینمطلب اشارهشده است.حسـینعلیبهاءکه درسـر داعیهياسـتقلالداشت، و بهطور مرموزيمیکوشـیدرهبريبرادرش (میرزا
یحیی) را نادیـده بگیرد، مورد اعتراضو تهدیـدبزرگـانبابیه قرارگرفت، او همقهرکرد، و درخفاء بهطرفکوههايسـلیمانیه در
میاناکراد رفت و بهصورت ناشـناس، درسلکدرویشاندر میانآنها با نام درویشمحمدبهسر برد [90 . [بابیان بهجستجوياو
پرداختند، وقتیفهمیدندکهکجا است، میرزا یحیی[صفحه 59 [نامهايبراياو نوشت و از اوخواهشکردکه به بغداد برگردد، او
هم به بغـداد مراجعت کرد،چنانکه درصـفحهي194 ایقان [91 [میگویـد: «قسمبهخـداکه مهـاجرتمراخیالمهاجرت نبودکه
محلاختلاف احباب نشوم و مصـدر انقلاب اصـحاب نگردم... باريتا آنکه از مصـدر امر (میرزا یحیی)حکمرجوعصادرشـدو
لابدتسلیمنمودم و راجعشد.»
تبعیدسرانبابی، بهترکیه
کمکممسلمانانعراقمتوجهخاطر بابیانو ادعاهايگوناگونآنهاشدند، اظهار تنفر علما و مردم روز به روز نسبت به آنهاشدیدتر
شـد، وشـکایت خـود را به دولت ایرانرساندنـد، دولت ایرانهمبه وسـیلهيسـفیرخـود در اسـلامبول(واقـعدر ترکیه) ازسـلطان
عثمـانی(عبـدالعزیز)که در آنزمـانبر عراقنیزحکومت داشت تقاضـا نمودکه بابیهـايجمعشـدهيدر بغـداد را بهجايدیگر
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه33از113
تبعیدکند،سـلطانعثمانیدسـتور داد تمام بابیانرا به اسلامبولتبعیدکردندبابیها درحدودچهار ماه در اسلامبولاقامت کردند.
وقتیکه اینگروه بـابیبه اسـلامبولرسـیدند، تـا اینتاریـخحسـینعلیبهاء هیـچگونه ادعایینـداشت و هموارهخود را پیروسـید
علیمحمدباب معرفیمیکرد و برادرش میرزا یحییرا،جانشـینباب میدانست، ولیطولینکشیدکه آتشکدورت بیندو برادر
(میرزا یحییو میرزاحسـینعلی)شـعلهورشد، و به همدیگر نسـبتهاينارواییدادند، سرچشمهيتمام نزاعها ریاست بود،حسینعلی
میخواست از آنتاریخبه بعدکوس اسـتقلالبزند. ولیمیرزاحسـینعلیبرايوارونهجلوه دادنمطلب درکتاب بدیعصـفحه 379
علت اختلاف را بیعفتیمیرزا یحییدانسـتهکهگویـد: «علتوسـبب کدورت جمالابهی[92 [از میرزا یحییو االلهالـذيلااله الا
هو اینبودکه درحرم نقطه روحماسواه فداه تصرف نمود، با اینکه درکلکتب سماويحرام است و بیشرمیاو به مقامیرسید
که مخصوصزوجـات خود را در مکتوبـات خود را در مکتوبـات خود، معذلـکدست تعـديوخیـانت بهحرم مظهر ملیکعلام
گشود، [صفحه 60 [فـاف له و لوفـائه وکـاش به نفسخود قناعت مینمود بلکه او را بعـداز ارتکاب خود وقفمشـرکیننمود، و
جمیعاهلبیانشنیده و میدانندسیئات او را.» [93. [
تبعیدسرانبابی به(ادرنه)وبروزکشمکش
پسازچهار ماه اقامت آنها در اسـلامبول، دیگر دولت عثمانیصـلاحندیدکه آنها در آنجا بمانندلذا آنها را بهشهر «ادرنه» (یکی
از شـهرهايتحت حکومت عثمـانی) تبعیـد نمود. سال1281 اینگروه بهشـهر ادرنه روانهشدنـدو تـاحـدودسـال1285 در آنجا
بودنـد، در اینمدت کشـمکشسـختیبیندو برادر (حسـینعلیو میرزا یحیی) و پیروانشاندرگرفت، و آنقدرکشـمکشسـخت و
افتضـاحآور بـودکهخود میرزاحسـینعلیدرکتـاب بـدیعصـفحه 326 میگویـد: «و افتضـاحیدر ایـنارضبرپـا شـدکـه یکیاز
قنسولهاياینارضتعجب نمود و بهشخصـیذکر نمودکه امر عجیبیواقعشده، وجمیعاعجام (عجمها) بهشماتت برخاستندکه
در اینطایفه عفت و عصمت نیست». و درصفحه 312 بدیعمیگوید: «چه از آن نفوس عجیب نیست،حالاز معرضبااللهمرشدت
بگوکه در اینامر بر اوچه واردشـد، مسـلماست که ازل(میرزا یحیی) به اکـلوشـرب و تصـرف در ابکار و نساء مشـغولبوده و
اعمالیکه وااللهخجلت میکشماز ذکرش مرتکب». و از همینتاریخبینپیروانمیرزا یحییو میرزاحسینعلی،جداییو دو دستگی
حاصلشد، دسـته اولبه نام ازلیه و دسـتهيدوم به عنوان بهائیهخواندهشدند[94 [اختلافوقتیبه اوجشدت رسـیدکهحسینعلی
در سال1289سـالچهـارم اقامتشدر اردنه ادعايمقام «منیظهره اللهی»کرد.حکومت عثمانیکه ناظرکشـمکشو نزاعایندو
گروه بود،چارهايندیـدجز [صـفحه 61 [اینکه آنها را از همـدیگرجـداکرده، و از آنجا تبعیدسازد، بنا به نوشـتهيعبدالحسـین
آیتی(آواره) درکتاب الکواکب الدریه:حسـینعلیرا با 73 نفر از پیروانش بهشـهر «عکا» (ازشـهرهايفعلیاسرائیل) و میرزا یحیی
صبـحازلرا بـاسـینفر از پیروانشبه قبرس تبعیـدکرد. نویسـندهيکتـاب محـاکمه و بررسـیباب و بهاء مینویسـد: در نتیجه این
اختلاـف که بیمفسـاد میرفت، ازطرف سـلطانعبـدالعزیز، فرمانیصادرشـدکه میرزا بهاء را با اصـحابشوچنـدنفر ازلیبه عکا
تبعیدکنند، و میرزا یحییرا نیز با اصـحاب او وچندنفر بهاییبه عوسايقبرس تبعیدنمایندو اینحکمدرسال1285 به مورد اجرا
گذاشته شد. [95. [سـرانجام بازیگريهايمیرزا یحییصبحازلجانشینباب همبا مرگويدر تبعیدگاه قبرس به پایانمیرسدو
برادرشحسـینعلیبهـاء بیمزاحمدرشـهر عکـا بـاکمـالآزادي(گرچه بهظـاهر در زنـدانو تحت نظر) هر لحظه ادعـاییکرده و
فرقهيضـالهيبهـائیه را به وجود میآورد.که به آندرصـفحات بعـداشارهخواهـدشـد. بعـدها در میانفرقهيضالهيبهایی، آن
چناناختلافو تشـتت به وجود آمـدکه به بیشاز بیستفرقهيکوچکتقسـیمشدنـد، و همگیبه وسـیلهياسـتعمارگرانغرب،
تغذیه و تقویت میشدند. [96] . [صفحه 62[
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه34از113
حسینعلی بهاء بنیانگذارفرقهبهایی
اشاره
میرزاحسینعلیبهاءااللهکه فرقهضالهيبهاییخود را پیرو او میدانند، درسال1233 هجري(دوسالقبلاز تولدعلیمحمدباب) در
تهرانمتولـدشد، او در تحت کفالت پدرش میرزا عباس معروف به میرزا بزرگنوريمازندرانیبزرگشد، و نظر به اینکه میرزا
بزرگدر دسـتگاهحاکمتهرانسـمت منشـیگريداشت، او از لحاظماديدر رفاهکاملبهسـر میبرد، رويایناساس،حسینعلی
بهاء درخانوادهيثروتمنديبزرگشده استوطبیعیاست،حتما در هماناوانکودکیبرايتحصـیلبه مدرسهگذارده میشود.
بهائیـانمیکوشـندويرا درس نخوانـده و به اصـطلاح«امی» معرفیکننـدولیخـود بهائیـاندرکتابهـايخـود به تحصـیلاو اقرار
کردهانـد، او ادبیات و علوم مقدماتیرا در تهرانتحصـیلکرد و بنا به نوشـته آیتیدرکتاب کشفالحیلبه نقلاز میرزا ابوالفضـل
گلپایگـانی(یکیاز رجـالبهـائیه)حسـینعلیمـدتها نزد میرزا نظر علیحکیمدرسخوانـده است و مـدت دوسـالکه درسـلیمانیه
کردسـتانبوده تحصیلات خود را نزدشیخعبدالرحمنعارف ادامه میداده است. ويبه عرفانمنفیو بافندگیهايمتصوفه، علاقه
داشت، در همانابتدايتحصـیلاتشباصوفیانو نویسندگانو فضلايآنها (که با پدرش رفاقتو دوستیداشتند) معاشرت داشت.
از اینرو، وقتیکه بزرگشـددرسـلکدرویشـانو متصوفه درآمـد،چنـانکه از عکساوکه نشـاندهنـدهيگیسوهـايبلنـدو
موهايپریشاناو است پیدا است، همان گونهکه پسـرش عبدالبهاء در مقالهسـیاحبه اینمطلب اشارهکرده است. وقتیکه آوازهي
بـابیت سـیدعلیمحمـدبـاب منتشـرشـدبنـا بهگفتهيآیتیدر الکواکب الـدریه درسنبیست و هفت سـالگی(حـدودسـال1260
هجري) به [صفحه 63 [باب ایمانآورد و درسـلکاصحاب او درآمدوشروعبه تبلیغو ترویجمرام بابیت کرد،چنانکه در فصل
بعـدخاطرنشانمیشود، دست اسـتعمار از ناحیهيمزدورانروسـیهيتزار، همواره او راکمکو راهنماییمیکردند، یکیاز قراین
دخـالت مـأمورانروسـیدر زنـدگیاو ایناست که بلواهـا و فتنههاییکه به وجود آمـده ماننـدآشوب خراسان، بلوايبابل، فتنهي
قلعهيطبرس، انقلاب محمـدعلیحجت در زنجان، آشوب یزد و نیریز [97 [و واقعهيبـدشت، از زمانایمانآوردناو به بعد بوده
است!!
افتضاحاجتماعبدشت
نخستینواقعهايکهحسینعلیبهاء در آنواقعه بروزکرد، واقعهيرسوايبدشت است، بدشت محلیاست نزدیکشاهرود، عدهاي
از پیروانمیرزا علیمحمدباب (در آنوقتیکه باب در زندانماکووچهریقبهسر میبرد) در آنجا به عنوانجشنبراينسخشدن
اسـلام و اسـتقلالشـرعبیـان، اجتماعکرده بودنـد، در ایناجتماعازجوانان، هرزگیها و بیعفتیهاییبروزکردکه قلماز نگارش
آنشـرم دارد،کار بهجاییرسـیدکه بعضیازسادهلوحانکه به راستیعلیمحمدباب را امام زمانمیدانستند، با دیدناینمناظر
رسوایی، بریدندو دیگر برنگشـتند.گردانندگانرسواییبدشت که در رأسقرار داشـتند،سه نفر بودند: 1 -میرزاحسینعلیبهاء 2-
محمدعلیقدوس بارفروشی(اهلبابل) [98 [3-قرةالعین[99 . [اشراقخاوريدرکتاب قاموس توقیع منیع مباركدرصفحه 501،
(94صـفحهاي) مـاجرايبـدشت را نقلمیکنـدکه بهطورخلاصهچنیناست: «در نزدیکیشاهرود امروز بـدشت معلوم و مشـهور
است... باريجمال مبارك [صفحه 64) [حسینعلی)جمعیاز اصحاب راکه بالغ بر 81 نفر بودندمهمانکرده بودند، و آنانجمن
برايدو منظور تشـکیلشده بود، یکیاینکه براياسـتخلاصحضرت اعلی(علیمحمدباب) ازحبسماکو مشورت کنندو دیگر
آنکه بنا بود، اسـتقلالشـرعبیان(سـیدعلیمحمـد) و نسـخشـرعسابق(اسـلام) ابلاغشود...سـرانجام اسـتقلالشـرعبیانو نسـخ
شریعت ابلاغ شد [100 ... [تمامجمعیت در دورهيتوقفشان[101 [در بدشت، مهمان بهاءاالله... بودهاند، هر یکاز اصحاب بدشت
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه35از113
به اسمتازهايموسومشدنـد، ازجملهخود هیکلمبارك(حسـینعلی) به اسمبهاءاالله... باريدر ایام اجتماعیاراندر بدشت هر روز
یکیاز تقالیـدقـدیمه القاء میشـد، یاراننمیدانسـتندکه اینتعبیرات ازطرف کیست؟... معدوديهمدر آنایام به مقامحضـرت
بهاءااللهعارف بودندو میدانسـتندکه او مصدرجمیعاینتعبیرات است... ناگهانحضـرت طاهره (قرةالعین) بدونحجاب با آرایش
و زینت به مجلسورود فرمودنـد،حاضـرینکهچنیندیدنـد، دچار وحشت شدیدگشـتند، همهحیرانایسـتاده بودند، زیرا آنچه را
منتظر نبودنـدمیدیدند... زیرا معتقدبودندکهحضـرت طاهره مظهرحضـرت فاطمه علیهاالسـلام است و آنبزرگوار را رمز عفت و
عصـمت وطهارت میشمردند. عبدالخالقاصفهانیدستمالرا در مقابلصورت گرفت و از مقابلحضرت طاهره فرارکرد، و فریاد
زنـاندورشـدوچنـدنفر دیگر هماز اینامتحـانبیرونآمدنـدو از امر تبريکرده و به عقیـدهيسـابقخود برگشـتند... از اجتماع
یـاراندر بـدشت مقصود اصـلیکه اعلاـناسـتقلالامر مبـاركبودحاصلگردیـد.» عبـدالبهاء درصـفحه 254 مکاتیب جلـد دوم
مینویسـد: «وجناب طاهره انیانا االله(منهمانخـدا هسـتم) را در بدشت تا عنانآسـمانبه اعلیالندا بلندنمود و همچنینبعضـی
احباء در بـدشت.»کار افتضاحبهجاییرسـیدکه فاضلمازنـدرانیدرکتاب ظهور الحق(بخش[صـفحه 65 [سوم)صفحهي110
مینویسـد: «ملاحسـینبشـرویهاي(از نخستینپیروانباب)کهحلقهياخلاصحضـرت قدوس (محمدعلیبابلی) درگوش داشت،
در بدشت حاضـر نبود، همینکه واقعات مذکوره بهسـمعشرسید،گفت: «اگر مندر بدشت بودم اصحاب آنجا را باشمشیرکیفر
مینمودم.»سرانجام پساز پایانواقعهيبدشت،حسینعلیبهاء باطاهره (قرةالعین) وخادمه ويبه «نور» مازندرانعزیمت کردند.
بروزحسینعلی بهاءوادعاهاي او
چنـانکه درشـرححالمیرزا یحییصـبحازلنگاشتیم، درشوال1268 هجريناصـرالدینشاه ازطرف عـدهاياز بابیانموردسوء
قصدواقعشد، ناصـرالدینشاهکهجانبهسـلامت بیرونبرده بود، بابیها را تعقیب کرد، وسـرانجامحسینعلیبه بغداد و از آنجا به
اسلامبولو از آنجا بهشهر ادرنه تبعیدشد، تا اینتاریخحسینعلیبهاء پیرو مسلکبابیگريبود و برادرش میرزا یحییصبحازلرا
جانشــینعلیمحمـدبـاب میدانسـت، ولیدرسالهـاياولکـه در ادرنـه بـود،کمکـمبنـايمخـالفت را بـا برادرش (میرزا یحیی)
گـذاشت، تـا درسـالچهـارم اقـامت در «ادرنه» براينخسـتینبـار ادعـايخـود را آشـکارکرده وگفت: منهمـانشـخصموعود
علیمحمدباب (منیظهره االله) هستمو میرزا یحییبایداز منپیرويکند، و احکام وحدود بیان(کتاب میرزا علیمحمد) بستگیبه
تصدیقو امضايمندارد و منمسـلکباب را نسخنمودم،سـرانجامکشـمکش بیندو برادر و پیروانشزیادشد،که ناچار دولت
عثمانیدر سال1285حسـینعلیبهاء را به «عکا» تبعیدکرد. [102 . [از سال1285 هجريکهحسـینعلیبهاء به زندانعکا تبعیدشد
تا تاریخ1309 که در سن76سالگیطومار عمرش در «عکا» برچیـدهشـد، یعنیحدود 24 سـالبساطادعايالوهیت و ربوبیت را
بـدونهرگـونه رقیب و مزاحمپهنکرد، و مشـغولنـوازش بنـدگانذلیـلوگرفتنوجوه از آنـانبه عنـاوینمختلف[صـفحه 66[
گردیـد، رفته رفته میرزايآسـمانجـل،صـاحب مزارعو قصـرهايباشـکوهگردیـد، و نزد بعضـیمعلماخلاق، و نزد بعضـیدیگر
رجعت حسـینیو در پیشعدهايعیسـیاز آسـمانفرود آمده، و در نزد مریدانخاص،خدايمهیمنو قهار بود [103 [و براياین
که اینبساطکه به قیمت خونصـدها نفر تمامشـده بعـدازخود نیز پهنباشـدو فرزندانو نورچشـمانش نیز ازکنار اینسـفرهي
رنگینسوء اسـتفادهکنند، مقام نیابت خود را (پساز عباس) به پسر بزرگشمحمدعلیکه برادر ناتنیعباس افنديبودسپرد. و در
وصـیتنامهايکه نزد پسـرشعباس گذارده بود و پساز مرگشبه دستور عباس آنرا درحضورجمعیاز بهائیانخواندند،چنین
نوشت: «قدقدر االلهمقام الغصنالاکبر بعدمقامه، انه هوالامر الحکیمقداصـطفینا الاکبر بعدالاعظمامرا منلدنعلیمخبیر؛خداوند
مقام غصناکبر (محمـدعلی) را پساز مقام او (عباس) قرار داده، او است فرماندهنـدهيحکیم، ما برگزیـدیماکبر (محمدعلی) را
پساز اعظم(عبـاس) اینکـارياست از نـاحیهيدانا و آگاه».سـرانجام درسال1309 پساز مـدت 22 روز بر اثر ابتلاـ به بیماري
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه36از113
«زحیر» [104 [از دنیا رفت [105. [
داستانمقام، منیظهرهاللهی
گفتیمنخستینادعايحسـینعلیبهاء درچهارمینسالاقامتشدرشـهر ادرنه (سنه 1284 ه.ق)که بـاعث اختلاف بیناو و برادرش
میرزا یحییو پیروانشانشد، مقام، «منیظهره اللهی» بود، اینکبهطور فشـرده به داستان«منیظهره االله» دقت کنید: میرزا علیمحمد
بـاب در اوایلامر، ادعايبابیت و ذکریت و وساطت میکرد [صـفحه 67 [و میگفت منازجانب امام زمانحضـرت مهدي(عج)
مأموریت داشـته و با او ارتباطمعنويدارم، و غیر از اینهیچادعايدیگرينمیکرد، و در همینعقیده و ادعا بودکهکتاب احسـن
القصـصوکتـاب تفسـیرکوثر و تفسـیر والعصـر را تـألیفکرد. ولیوقتیکه بعـدازچنـدسالادعايقائمیت و...کرد وگفت من
همانامام زمان،حضـرت مهديهستمو بعدهمادعاينبوت کرد (چنانکه در فصلچهارمخاطرنشانمیگردد) دیدکه اینادعاها
بـا ادعايقبلیش(بابیت و مأموریت ازطرف امام زمان)سازگار نیست، درصـدد آنبرآمـدکه گفتار و ادعاها و نوشـتههايسابقرا
توجیه و تأویلکنداز اینرو عنوانقائمو مهديراکه درسـرلوحهينوشـتهها و بافتههایشقرار داده بود تبدیلبه یککلمهجامع
وکلیولیمبهم«منیظهره االله» (کسیکه او راخداظاهر میکند)کرد. [106 . [اما بعداز او دیگراناز اینلفظ مبهمسوء استفاده
کرده و عـدهايادعـاکردنـدمـا همـانکسـیهستیمکه علیمحمـدبـاب بهظهور آنها بشارت داده است.حسـینعلیبهاءکهخیلی
زیركو مرموز بود، از اینعنواناسـتفاده وگفت: منهمـان«منیظهره االله» هسـتمیعنیهمانمکه علیمحمـدباب ازظهور اوخبر
داده است،کتـاب بیـانمنوطبه امضـايمناست و منمرام علیمحمـدرا نسـخکردم. بابیهـا و ازلیها به میرزاحسـینعلیاعتراض
کردنـدکه طبـقگفته بـاب [107» [مـنیظهره االله» بایـد بعـداز عـدد مسـتغاث (کـه بهحسـاب ابجـد2001 است) بیایـد،حسـینعلی
جوابهـايناقصـیداد (چنانکه در فصلآخر به ذکر یکیازجوابهاياو میپردازیم) بعضـیآنرا پـذیرفته و به نام فرقه بهایی
معروف شدنـد. با اینکهطبقوصـیت باب (چنانکه قبلاذکرشـد)جانشـینباب، میرزا یحییبود، در اینصورت آیا با زنده بودن
میرزا یحیی،چگونه میرزاحسینعلیخود را «منیظهره االله»خواند؟! وگفت: «میرزا یحییبایداز منپیرويکند!». [صفحه 68 [آري
درجواب ایناعتراضپسـرحسـینعلی، عباس افنديتوجیه مضحکیدرست کرده، در مقالهيسیاحمینویسد:جانشینیمیرزا یحیی
جنبهيظـاهريداشت، و ایننقشهيحسـینعلی، و تصویب بـاب بـدینمنظور بودکهچنـدصـباحییحییبه ایناسمو رسماشـتهار
یابد، تاحسـینعلیازگزنددشمنانمصونبماند[108 - [نیز میگوید: منظور باب از بابیت، مأموریت از ناحیهيحسـینعلیبهاء بوده
استو منظور او از قائم، همانحسینعلیاست [109. [
زنهاوفرزندانحسینعلی بهاء
حسـینعلیبهـاءچهار زندائمیداشت به نامهاي: 1 -گوهرخانم کاشی2 -بـانو نوابه (بیبی) 3 -بیبیجان4-جمالیه (که کلفت
میرزاحسـینعلیبوده وسـرانجام درسنشانزدهسالگیهمسـرحسـینعلیکه در اینوقت هفتادسالداشت شده است). و پنجپسر و
سه دختر داشت، پسرانشبه نامهاي: 1-عباسافندي2 -مهدي3 -محمدعلی4-ضیاءاالله5 -بدیعاالله، و دخترانشبه نامهايسلطان
[که بعـدها به بهائیهخـانم(و بهیه) و ورقهعلیـا ملقب گشت]خانمیو فروغیه بودنـد. مادر عباسافنـديو مهـديو بهیه «بیبی» بود،
مادر محمدعلیو بدیعااللهوضـیاءااللهوخانمی«بیبیجان» بود، مادر فروغیه «گوهر» بود، ولیازجمالیه، فرزندنداشت.حسـینعلی
بهسه فرزنـدخود: عباس، مهديو محمدعلیلقب «غصن» داده بود، اولیرا غصناعظمو دومیغصناطهر وسومیرا غصناکبر
ملقب ساخت، اما بهضیاءااللهو بدیعاالله، لقب نداد. [110] . [صفحه 69[
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه37از113
قبرحسینعلی قبلهي بهائیان
وقتیحسـینعلیدر سال1309 هجريقمرياز دنیـا رفت،جسـدش را در دوکیلومتريشـمالعکـا (بهجه) بهخـاكسپردنـد، طبق
دسـتورحسـینعلیبهاء، اغنام االله(گوسـفندانخدا، یعنیمردم بهایی) موظفندوقت عبادت و پرستشتنها رو به قبر او در عکا متوجه
شونـد(و آنجـا را قبلهخود قرار دهنـد) و توجهشـانهنگـام عبـادت بهحسـینعلیبهاء باشـد. محمـدعلیقائینییکیاز مبلغینبهائی
(وفـات یـافته سال1342 هجريقمري) درکتـاب دروس الدیانــۀکـه برايشـاگردانمــدرسهيبهـائیت نوشــته در درس نـوزدهم
میگوید: «قبلهيما اهلبهاء روضهيمبارکه در مدینه (شـهر) عکا (ازشـهرهاياسـرائیلفعلی) است که در وقت نمازخواندن باید
رو به آنبایستیمو قلبا متوجه بهجمالقدمجلجلاله (میرزا بهاء) و ملکوت ابهیباشـیم!»حسـینعلیدرکتاب اقدس صفحه 3سطر
18 نیزخو را قبلهيطاعت و عبادت و مدارطواف ارواحو فرشـتگانو مصدر امر همهيموجودات سـماويو ارضـیدانسـته است،
آنجاکهگوید: «و اذا اردتمالصلوة ولوا وجوهکمشطريالاقدسالمقام الذيجعله االلهمطاف الملاء الاعلیو مقبلاهلمدائنالبقاء
و مصـدر الامر لمنفیالارضـینو السـماوات». درکتاب هشت بهشت [111[صفحهي32 مـذکور است: «قبله در اوقات پنجگانهي
نماز، نقطهيمطلعآفتاب حقیقت است کهشـیراز باشـدو اگر در عینظهر بخواهـدبه (آیه) «شـهداالله» اکتفاکند، قبلهجرمشـمس
است، و درظهور «منیظهره االله» قبله نفسآنحضـرت میشود و با آندور میزند،چنانکهسایه با آفتاب دور میزند». [112] . [
صفحه 70 [از اینمطلب استفاده میشودکه قبلهيبابیانو بهائیانفرقدارد، با توجه به اینکه بابیانحسینعلیبهاء را به عنوان«من
یظهره االله» قبولندارند.
فرقههايدیگرنشأتگرفتهازبابیگري
و اکنونفرقههايذیلاز بدو پیدایشمیرزا علیمحمدباب تاکنونبه وجود آمدهاندکه هر یکاز برايخود ادعايخاصیدارندو
دیگرياز تخطئه مینمایندکه عبارتنداز: بابی، ازلی، بیانی، مرآتی، بهائی، ثابتین، ناقضـین،سهرابی،طرفدارانچارلز میسریمیو
جمشیدي(پیروانجمشیدمعانی، ملقب بهسماءاالله) [113] . [صفحه 71[
عباسافنديجانشینحسینعلی بهاء
عباس افنديفرزندحسـینعلیبهاءکه مردشـمارهيسه در فرقهيبهائیگرياست در زیرکیو سیاست و بافندگیهايمرموزانه در
نوسازيبهائیگريبینظیر بوده است، ويدر سال1260 هجريدر تهرانمتولـدشد. عباس افنديکه او را عبدالبهاء و مرکز میثاق
و غصناعظممینامند،چنانکه از نوشـتههایش(مقالهشخصیسیاحو مفاوضات و الواحمختلفه) استفاده میشود در تحصیلعلوم
گونـاگونادبیو عقلیزحمات زیاديرا متحملشـده است. ويکه هشت سالو انـديدر تهران، و دوازدهسالدر بغـداد، و پنج
سـالدر ادرنه، و بقیهيعمر را در عکـا وحیفا بهسـر برد، تمام رموز اغفالاغنام االله(گوسـفندانخـدا) را یادگرفت و در میاناین
کشمکشها و تبعیدها، تجربهها آموخت، و به رموز و ترفندهاينفوذ در دیگرانآگاهگردید. او به مراتب از پدرشحرفهايتر بود،
بلکه بهگفتههايپدرسـر وصورتیداد، و با توجیهات مضـحکبه ایرادهاییکه ازطرف پیروانباب وصبحازلو دیگرانمیشد
جواب میداد، بهائیـانعبـاس افنـديرا در همهيشؤون، آیتیاز آیات خـدا دانسـته، و او را در میانهیولاییاز افسانهها و دروغها
قرار دادهاند.چنانکه قبلاخاطرنشانشد، ويطبقوصـیت پدر به عنوانجانشـینحسـینعلیبهاء تعیینشد، و مطابقاینوصیتنامه
بعداز او، میبایست برادرش محمدعلی(غصناکبر)جانشـینپدرگردد ولیپساز فوت حسـینعلیبینایندو برادر (عباس افندي
و محمدعلی) برسـر ریاست کشـمکشسـختیدرگرفت،که ازکشمکشحسینعلیو برادرش میرزا یحییسختتر بود، و هرکدام
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه38از113
پیروانی[صـفحه 72 [پیـداکردنـدو بـازار فحشو ناسـزا وجنـگوستیز بینآنهـا رواجیافت. عباس افنـديپیروانخود را میثاقی
(وفادار) نامیدزیرا آنها نسـبت بهخودش (مرکز میثاق) وفادار یافت و پیروانمیرزا محمدعلیرا به عنوان«ناقضـین» یعنیشـکنندهي
وصـیت پـدر معرفیکرد.سـرانجام عبـاسافنـديهمتلاـفیکرد و برخلاـفوصـیت پـدرشکه میبایست بعـدازخودش برادرش
محمدعلیجانشینشود، دخترزادهاش شوقیافنديراجانشینخود ساخت. [114 . [عباس افنديکه از راههايمختلفیدر راه تبلیغ
بهاییگريتلاش میکرد، پا را فراترگذاشت، مبلغینیرا به آمریکا فرسـتاد وسـرانجامخودش نیزسفريبه آمریکاکرد،گرچه در
اینمسافرت به نتیجهيکاملو دلخواه نرسید، امالانه فساد وجاسوسیرا در آنسامانراه انداخت که اثرش بعدها آشکارگشت،
بهائیانمیگوینـد: او در اینمسافرتها نزدیکهفتاد نفر را بهائیکرد. او به اسـتعمار غرب دست داده بود، و در راه فعالیت خود به
طور مرموزياز ناحیهياسـتعمارگرانیاريمیشدچنانکه در فصلبعداشارهخواهیمکرد. اوسهکتاب به نامهايزیر نوشت: 1-
مقالهشخصیسیاحکه در تاریخباب و بهاء نوشتهشده و مؤلفآنیکسیاحگمنام معرفیشده است. 2-کتاب مفاوضات،که به
نظر بهائیـاناینکتـاب پساز فرائـدگلپایگـانیعلمیترینکتـاب بهائیاناست. 3 -الواحو مکـاتیب و نامههـاییکه او به اشـخاص
مختلف نوشـته و بهائیانآنها راجمعآوريکرده و به نام «مکاتیب» بهچاپ رساندهاند.سـرانجام در 75 سالگیکه بیشتر عمرش را
در عکـا وحیفا بهسـر میبرد در [صـفحه 73 [تاریخ27 ربیعالاول1340 هجريقمرياز دنیـا رفت. [115 . [ازکتب بهائیـانمانند
رحیـقمختوم (ج2 ص767 (و کواکب الـدریه (ج2 ،ص200 (اسـتفاده میشودکه عبـاسافنـديتا آخرینروز عمر، به مسـجد
مسلمانانمیرفته و در نمازجماعت آنهاشرکت میکرده است. [116] . [صفحه 74[
شوقیافنديجانشینعباسافندي
پساز فوقعبـاس افنـدي،طبقوصـیتش، پسـر دخترش شوقیافنـدي، زمـام امور بهـائیت را به دست گرفت.شوقیافنـديدر سال
1314 هجريقمريتولـدیـافتو هنگـام مرگعبـاسافنـديکه درسـال1340 اتفـاقافتاد 26 سـالداشت، او فرزنـدمیرزا هادي
شیرازياست، و مادر اوضـیائیه دختر بزرگعباس افنـديمیباشد. او پساز عباس افندي، وصـیتنامه او را (که آثارساختگیدر
آندیـده میشـدو احمـدسـهراب آنراساختگیتلقینمود وطرفـدارانیکه به نامسـهرابیاننامیـدهشدندپیداکرد) بیناغنام االله
(گوسـفندانخـدا یعنیبهائیان) پخشکرد و به عنوانمقام «منیظهره االله» و رییسموهومیبیتالعدل، معرفینمود. [117 . [شوقی
افنديدر دارالفنونبالیونلندنمدتیتحصـیلکرد و پسازچنديبهطوريکه بعضـیردیهنویساننوشـتهاندبه بیروت رفت و در
آنجاحوادث شومیپیشآمداز دستورهايشوقیاست که: (عقیده راکتمان ننمایید، و از تقیه اجتناب نمایید). [118 . [مجله اخبار
امريدرشـمارهي6 سال106 ص8 مینویسـد: «شوقیدسـتور دادکه: در موقع نماز بایـدبهاءااللهیا عبـدالبهاء (عباسافندي) را در
پیشچشممجسمکرد.» درکتاب نظامات بهائیه،شوقیعملبه دستورات اقدس (یکیازکتابهاي[صفحه 75[حسینعلیبهاء) را
درکشورهـاییلاـزم میدانـدکه آندسـتورها مخالفقوانینآنکشور نباشـد!شوقیدر لوحدهمالواحخود، تساويحقوقزنو
مرد را دسـتور داده و در آخر میگویـد: امیـدچناناست که ایناقـدام اولکه در میـدانمساوات حقوقرجالو نساء برداشـتهشـد
سبب تشـجیعو تحریصاماء الرحمندر آنسامان(تهران)گردد.سرانجامشوقینیز به نیاکانخود پیوست و بر اثر بیماريآنفلوانزا
در لنـدندرگـذشت. دربـاره دست نشانـدگیاو ازطرف اسـتعمارگراندر فصلبعـدسـخنخواهیمگفت.شوقیاز دنیا رفت ولی
خلفیازخود باقینگذاشت [119 [وچونبعداز اوکسینبود، تا زمام امور بهائیانو ریاست موهومیبیتالعدلرا بر عهده بگیرد،
رهبريامور بهاییموکولبه هیئت شدو عناصـر مختلفیاینامر را بر عهدهگرفتند، و بعضیمانندپریزیدنت میسنریمیوجمشید
معانیخود را «ولیامراالله» بعداز او قلمدادکردند. ازشوقیکتابیبه نام بدیع(درچندجلد) و لوحشوقیافنديباقیماند. [120. [
توضـیحاینکه:شوقیافنديبه دلیلخنثیبودنو نداشـتنفرزندذکور، از تعیینجانشیناز نسلخود، عاجز ماندو امور بهائیت را
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 39از113
به لجنهايبه نام بیتالعـدلسپرد، ويدرسال1328 ه ش بهکلیه مراکز بهاییجهانچنینابلاغکرد: «اینشورايجدیدالتأسـیس،
عهدهدار انجامسه وظیفه میباشدکه اولینآنها ایناست که با اولینحکومت اسـرائیلایجاد روابط کند.» [صفحه 76 [ایاديامراالله
و اعضايانتصابیاولیه بیتالعـدلواقعدرشـهرحیفاياسـرائیلعبارت بودندازچهار مرد و پنجزن(روحیهخانمماکسول(همسـر
شوقی)،چارلز میسریمی، امیلیاکالنر، لیرديایوالس، یوگوجیاگري،جسـیردل، اتلرول، لطفااللهحکیم،سیلوا آیواس،که بعدا
به 27 نفر رسـیدند.»خانمماکسولانگلیسی، وچارلز میسریمی، آمریکایی، و بقیه نیز اکثرا از ملیتهاياسرائیلیو غربیبودند، و
مذاکرات اعضايجلسهکاملامحرمانه بود. [121] . [صفحه 77[
دستیارانبابی گري وبهاییگري
اشاره
از زمـانیکه میرزا علیمحمـدبـاب، ادعـايبابیت کرد (سال1260 ه.ق) تـا زمـانیکهشـوقیافنـديزمـام امور را به دست گرفت
حـدودصـدسالبود، و بعـد، عـدهايبه دستیاريبابیگريو بهاییگريشـتافتند، درکتاب مصابحهدایت تألیفعزیزااللهسـلیمانی
اردکـانیکه درسهجلـدبا اجازهيمحفلروحانیملیبهائیاندرسـنه 1326 و 1328شمسـیچاپ و منتشـرشده و بعضیازکتب
دیگر آنهـاشـرححـالدستیارانو بزرگانبابیو بهائیآمـده است. بزرگتریندستیارانآنها عبارت بودنـد: از قرةالعین، میرزاجانی
کاشـانی، میرزا ابوالفضـلگلپایگـانی، ملاـحسـینبشـرویهاي، ملامحمـدعلیبارفروشـی[122) [معروف بـهحضــرت قـدوس) ملا
محمدعلیحجت عاملبلوايزنجان، وسیدیحییدارابیعاملفتنه یزد و نیریز [123 [ما در اینکتاب که بنايآنبر اختصار است،
بهطور فشـرده بهشـرحپنـجنفر از ممتـازتریندستیـارانبـابیگريو بهاییگريکه نقشمهمو تلاشفراواندر تأییـداینمسـلک
داشتندیعنیقرةالعین، میرزاجانی، میرزا ابوالفضلگلپایگانی، ملاحسینبشرویه و قدوس بابلیمیپردازیم.
قرةالعینکیست؟
نام اصـلیقرةالعین«زرینتاج» و بنا به نوشـتهکتب بهایی، امسـلمه است، ويدختر ملامحمـدصالـحمجتهـدقزوینیاست، درشـهر
قزوین در سنه 1320 ه.قیـا به قولآیتیدرکواکب الـدریه درسـنه 1231 ه.قمتولـدشـد. زرینتاجزنیدر نهایت زیباییبود و
انـدام بینظیريداشت، در عینحـال[صـفحه 78[شـهرتطلب و هوسـباز بود. او نزد پـدرش ملاصالـحو عمویشملامحمـدتقی
مجتهـد(که بعـدبابیها او راکشـتند) مشـغولتحصـیلگردید، در پایانتحصـیلپیرو مکتب شـیخیهشدوجزء مریدانسـیدکاظم
رشتی(شاگرد ممتازشـیخاحمداحسایی) بهشمار آمد، عمويکوچکشملاعلیکه از اینگروه بهشمار میرفت او را در اینراه
تحریصو تشویقمینمود، تـا آنجـاکه ارسالنامه و مراسـلات بینزرینتاجوسـیدکاظمرشتیبازشـد، وسـیدکاظمرشتیاو را
قرةالعین(نورچشـمی)خواند، از اینزمانبه بعداو به لقب «قرةالعین»شـهرت یافت. اینزنبا پسرعمويخود ملامحمدامامجمعه
(پسـر ملامحمـدتقیشـهید) ازدواجکرد و از او داراي2 یا 3فرزنـدشـد، ولیشـوهرداريو بچهداريبراياو قیـدو زنجیريبود،
طولینکشـیدکه در سال1259 هق(در سنحـدود 29سـالگی)شـوهر و فرزنـدانوخـانهخود را تركکرده، و به عنواناینکه
دسـتشبه اسـتادش سیدکاظمرشتیبرسدبهسويکربلاروانهشد، ولیوقتیکه بهکربلارسیدباخبر فوت سیدکاظمروبروشد،
در آنجا باشاگردانسـیدکاظمرشتیتماس داشت، یکعده از افراد هوسـباز دورش راگرفتند، اوکهشـیفتهيمقامطلبیوشهرت
بود، پسازچندي، به بغداد رفت، وسـپستوسط ملاحسـینبشرویهايبهحضور میرزا علیمحمدباب راه یافت، وکار او بهجایی
رسـیدکهگـاهیبه نـامخود، مردم را دعوت میکرد، وگـاهیبه نـامسـیدعلیمحمـدبـاب، بـاب هماو را به لقب «طـاهره» ملقب
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 40از113
ساخت. و بهگفتهيعباس افنـدي: «او در قریهيبـدشت جملهي«منهمانخـدا هسـتم» را تا عنانآسـمانبه اعلیالنـدا بلندنمود.»
[124 . [بیعفتیهـاياینزنشوهردار و تماسهـاينامشـروعیکه بـا افرادگونـاگونداشـته، و بهگرد آمـدنعـدهايبه دور او به
عنوانشاگرد و... موجب شـدکهحاکمبغـداد او و اطرافیانشرا از بغـداد بیرونکرد. قرةالعینوارد ایرانشـد، ولیحـدودسهسال
بود ازشوهرشجداشده بود، [صفحه 79 [اینکباچه روییمیتوانست بهخانهيشوهر برگردد، آنهمشوهريکه روحانیبود.
ورودقرةالعینبهخانهپدر، پسازسهسالسفر
ناچار وارد قزوینشـدو بهخانهيپـدرش ملاصالـحآمـد، اما او مورد اعتراضسـخت پـدر و عمویشملامحمدتقیقرارگرفت و
حتیپدر و عموو بسـتگاناو را درخانه تحت نظر نگه داشـتندو مانعشدندکه بابیانبا او تماس پیداکنند، و ملامحمدتقیپیروان
مـذهب شـیخیه راکافر و زنـدیقمیخواندوسـختقرةالعینرا بر اینروشـیکه پیش گرفته برحذر میداشت. [125 . [ولیطولی
نکشـیدکه بابیان نقشهيقتلملامحمـدتقی(عمويقرةالعین) راطرحکردندکه به عقیدهينویسـندگان،طراحاصـلینقشهيقتل،
خود قرةالعینبود.
شهادت ملامحمدتقی عموي قرةالعین
درکتاب قصصالعلماء نقلشده: در سال1264 ه.ق،شبیبعداز نصفشب مرحوم ملامحمدتقیکه مرجعتقلیددر قزوینبود،
برايخواندننمازشب به مسـجدرفت، مسجدخلوت بود، درحالسجدهکه بهخواندنمناجات خمسۀ عشر اشتغالداشت، ناگهان
چندنفر بابیبه مسـجدریختند، نخستینبار نیزهايبه پشت گردناو فروبردند، وسـپسنیزهايبه دهاناو فروکردندوسپسهشت
زخمدیگر به بدناو وارد آوردندو فرارکردند، او برايرعایت نجس نشدنمسجدبه هر زحمتیبودخود را به در مسجدرساندو
بیهوش شـد، مردم بـاخبرشدنـد، او را بهخـانهاش بردنـدو پساز دو روزشـهیدشـد، قبر او در بیرونمرقـدمطهر امامزادهحسـین
علیهالسـلام در قزوینبه عنوانقبرشـهیدثالث معروف و ملجأحاجتمنداناست. [صـفحه 80 [و بعضـیگویند: در راهکه به مسجد
میرفته موردحمله قرارگرفت، وحملهکننده، میرزاصالحشـیرازيو به قولبعضیملاعبدااللهبوده است،چنانکه آواره درکتاب
الکواکب الدریه (مطبعۀ العربیه به مصر)صفحه 207 اینمطلب را به تفصیلآورده است.
اعدامقرةالعین
در اینگیر و دار بابیهايقزوینکه به هیـچوجهحاضـر نبودند، قرةالعیناینزیباصـنمرا از دست بدهند، با او و بابیهايتهرانو
شهرسـتانهايدیگر ازجملهحسـینعلیبهـاء و یحییصـبحازلو... بهطرفخراسـانرهسـپارشدنـد، ولیدرشـاهرود با عـدهاياز
بابیهاکه از ترس مردم مشـهداز مشهدفرارکرده بودندملاقات نمودند،سپسواقعه بدشت (که قبلادرشرححالحسینعلیذکر
شـد) پیشآمد.سـرانجام پساز واقعهيسوء قصدبه ناصـرالدینشاه، و تحت تعقیبقرارگرفتنبابیها، درسال1268 ،قرةالعینو
عـدهايکه قبلاـ دسـتگیرشـده بودنـد، محکوم به اعـدامشـده و به قتلرسـیدند، و اینهنگامیبودکه هنوز فرقهيبهائیت به وجود
نیامده بود، بنابراینقرةالعینبابی(نه بهائی) از دنیا رفت. سـیدعلیمحمدباب هنگام نوشـتناحسنالقصـص(که در تفسـیر سورهي
یوسفاست و داراي111سوره میباشدو در اولهرسوره آیاتیازسورهيیوسفدر آنعنوانشده) علاقهيمفرطیبه قرةالعین
داشـته و در اغلب سورههايآنکتاب،چنـدآیه درحقاو وخطاب به او است ماننـدسورهي22 و 23 و 25 و 28 و 30 و 31 و 32
و34 و 58 و 76 و 78 و 91 و 93 و... و بعیـدنیست که اینکتاب را به عنوانخطابات به قرةالعینو به بهانه تفسـیر سورهيیوسـف
نوشـته باشـد، از عبارات علیمحمددر سورهي76چنیناست، میگویـد: «یا قرةالعینانااللهقـداختاركلنفسـیفاسـتمع لما یوحی
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 41از113
الیـکمنقبلااللهالعلی...» [126] . [صفحه 81 [یعنی: «ايقرةالعین!خداونـدتو را برايمنبرگزیـده، آنچه را به تو ازسويخداي
متعالوحیمیشودگوشفرا ده.»
میرزاجانی کاشانی
میرزاجانیکاشانیاز پیروانپر و پا قرصسیدعلیمحمدباب بود، وکتاب به نام «نقطۀ الکاف» در تاریخظهور باب و وقایعهشت
سالاولاز تاریخبابیه نوشت، مستشـرقشـهیر ادوارد براونانگلیسـیمقدمهيمفصـلیبر اینکتاب نوشـته وخود بهطبعو نشر آن
پرداخته است، اینکتاب در 362صفحه که 66صـفحهاش مقدمهيادوارد براوناست درسال1328 هجريقمريدر لیدن به طبع
رسـیده است. تناقضات و بافندگیها و مهملات اینکتاب بیشمار است. میرزاجانیبه قدريبهسیدعلیمحمدباب دلبسته بودکه
مینویسـندوقتیسـیدعلیمحمـدباب را از اصـفهاناز راهکاشانبه تهرانمیبردندحاجمیرزاجانیبا دادنصدتومان(آنزمان)
رشوه، بـاب را درکاشـانیکشب مهمانخودکرد، میرزاجانیاز آن32 نفرياست که در سنه 1268 درجریانترور ناصرالدین
شاه با عدهاياز بابیها به قتلرسید. [127. [
میرزا ابوالفضلگلپایگانی
یکیاز افراد ممتـاز فرقهيضـالهيبهـایی«میرزا ابوالفضـلگلپایگـانی» است، بهطوريکهکتاب فرائـداو را مفصلترینو بالاترین
کتـاب اسـتدلالیو نظريبهـائیه میداننـد، ويدر آنکتـاب آیـات قرآنو روایـات اسـلامیرا تحریفو تأویـلکرده، و باصـدها
توجیهات التقاطیو مضـحکو بافندگیهايخندهآور وخنک، آنها را به مسلکبهاییتطبیقنموده است.کتاب فرائدگلپایگانی،
داراي731صفحه، هرصفحهاي19 سطر به اضافهي25صـفحهيفهرستوجـدولصواب وخطا است،که تألیفآنرا درشـب
عیدفطر [صفحه 82[سال1315 هجريبه پایانرسانده است. ويدر سال1260 هجريدر گلپایگانمتولدشدو در سال1293 بر
اثر ملاقات با فاضلقائینی(نبیلاکبر آقا محمدپسـر ملااحمدوفات یافتهسال1309 هجريدر بخارا) و دیگراندر سن33سالگی
بهـائیشـده است، و به تبلیغاینمرام پرداخته است، او نخست ازطرفحسـینعلیبهاء وسـپسازطرف عباس افنـديمأمور نوشـتن
کتابهـايبـه اصـطلاحاسـتدلالیگشت، و بـا لفـظ بـازيو تلفیـقکلمـات، دینخـود را به اربـابشنیکـواداکرد. و در اینمسـیر
مسافرتهـاییبه اروپـا، آمریکـا، مصـر، ترکسـتانوسوریهکرده وچنـدینکتـاب بهحمایت از مرام بهایینوشت،که ازجمله آنها
کشفالغطا، و درر بهیه،حجـجبهیه، برهانلامع، رسالهيایوبیه و رساله اسـکندریه است. عباس افنـديتوجهخاصـیبهگلپایگانی
داشت و او رالاـیقکارهايمهممیدانست از اینرو وقتیکه تصـمیمگرفت درکشورهايغربیپایگاه تبلیغیایجادکنـد، دسـت
نیاز بهسويابوالفضلگلپایگانیدرازکرد، و او را براياینامرخطیر مأمورساخت و به اسـتمدادطلبیـد.سـرانجام درسال1332 ه.
قدر 72سالگیدر مصر درگذشت. [128. [
ملاحسینبشرویهاي وهلاکتاو
ملاـحسـینبشـرویهايکه از اهـالیبلاـدخراسـانو ازشـاگردانسـیدکـاظمرشتیبود، از نخستینکسـانیاست که به بابیت سـید
علیمحمـدمعتقـدشـدو در ایـنراه تلاـشفراوانیکرد و بـه عنـوان«بـاب البـاب» معرفیشـد. او در مشـهدمردم را بـه مرام بـابیت
فرامیخواند، وجمعیرا به دورخودجمعکرد، باحیلههايمختلف،شـهر بهشـهر میگشت و از مرام باطلبابیت تبلیغمیکرد... با
پیروانخود به مازنـدرانآمـدو در آنجا متحیر بودکهچهکنـدو بهکجا رود، زیرا ازخراسانتوسط علما و مردم راندهشده بود، و
در مازنـدراناز ترس [صـفحه 83[سـعیدالعمـا (کهشـرححـالشرا ذکر میکنیم)که فرقهيضـاله بابیـانرا از بابلبیرونکرده و
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 42از113
پراکنــدهسـاخته بـود،حیرانوســرگردانهمراه پیروانشدر بیابانهـايمازنـدران، روزيیـکفرسـخیـا نیمفرسـخراه میپیمـود،
مریـدانشمیگفتنداو در انتظار امريبهسـر میبرد، و او نیز به اطرافیانشمیگفت: منتظرچیزيهسـتم، تا اینکه در همینایامکه
سال1364 ه.قبود،خبر فوت محمدشاه (پدر ناصـرالدینشاه) رسـید، ملاحسینبشرویهگفت: منمنتظر همینخبر بودم، فرصت
هرجو مرجآنعصـر وضـعفقـدرت حکومت مرکزي، بـاعث شـدکه بشـرویه اکثر اسـتفاده را از اینآب گـلآلوده برايمـاهی
گرفتننمایـد، و به پیروانشمیگفت: «سـیدعلیمحمـدامـام زماناست و ما از یاراناو هستیمو به زوديفتـحو پیروزينصـیب ما
میشود... داسـتان ما داسـتانکربلااست، و منبا 72 نفر در مازنـدرانشـهیدمیشویم، هرکسـیمیلبهشـهادت ندارد برگردد. ما
وقتیکه وارد مازنـدرانشـدیمراه نجاتیبرايما نیست و منبا 72 نفر در آنجاشـهیدخواهیمشـد، و منبا هفتاد و دو نفر از ظهر
کوفهکه پشت بـارفروش (بابـل) است خروجخواهیمنمود.» او با اینبافنـدگیها بابلراکربلاخوانـدوخود را ازشـهدايآن،که
پسازشهادت، رجعت میکنند.کوتاهسخنآنکه او همراه 230 نفر بهسويبابلحرکت کردند، مردم بابلبه آنهاحمله نمودند،
سینفر از آنهاگریختنـد، دویست نفر ماندنـد، ایندویست نفر به قتلو غارت پرداختندو بهصـغیر وکبیر رحمنمینمودند،کار به
جـاییرسـیدکه اهـلشـهر بابـلآنهـا را به محاصـره قرار داده و آنها بهکاروانسـراییدرسبزه میـدانپناه بردنـد، و در برابر هجوم
جمعیت شـهر، بهسـختیوحشت نمودنـد،سـرانجام با عباسقلیخانحاکملاریجانمذاکره نمودندو از اوخواسـتندکه به آنها راه
دهدتا ازشـهرخارجشوند، مشـروطبه اینکه دست از قتلو غارت بردارند، عباسقلیخانموافقت کرد،حسـینبشرویه با پیروان
خود، از بابـلبیرونرفتنـد. عالمربانیو بزرگآیتااللهسـعیدالعلماء رحمهااللهنقشاصـلیبرايبسـیجمردم و بیروننمودنآنها را
داشت، همهيتلاش آنها اینبودکه بهسعیدالعلماء دست [صفحه 84 [یابندو او را بکشند، ولیدر برابر هجوم مردم تحت رهبري
سعیـدالعلماء رحمهااللهناکام ماندند. بشـرویه و پیروانشدرجسـتجويپناهگاهیبودند، وسـرانجام به قلعهيشـیخطبرسـی(واقعدر
مازندراننزدیکقائمشـهر) واردشده و آنجا را فتحکرده و برايخود پناهگاه قرار دادند. در اینمیانمحمدعلیبارفروشی(بابلی)
معروف به قدوس ازسرانبابی،خود با را به قلعهيطبرس [129 [رسانید، بابیاناز او استقبالگرمیکردند. اینبار بشرویه (بهجاي
سیـدعلیمحمـدباب معـدوم)، محمدعلیقدوس را محور قرار داد، او را امام زمانخواندو پیروانشرا به ایمانآوردنبه او دعوت
کرد. اصـحاب قلعه، با تلاشهايبشـرویه، قلعهطبرس را بازسازيکردند، و هر روز به اطرافحملهکرده و به غارت وچپاولاموال
مردم میپرداختنـدو آنهـا را به قلعه آورده و ذخیره مینمودنـد. در همینمیـانمهـديقلیخاناز تهرانمأمورسـرکوبیآنهاشـدو
عباسـقلیخانلاریجـانیو دیگرانرا بهکمـکگرفتو بینلشـکر دولتیو اهلقلعه،جنگهايسـختیرخداد،سـرانجام بشـرویه
هـدف تیر عباسـقلیخانقرار گرفتـه و به هلاـکت رسـید، او هنگـام مرگ36سـالداشـت. پساز مرگاو، محمـدعلیبارفروشـی
(بابلی) معروف به قدوس، برادر او «حسنبشـرویه» راجانشـیناو و فرمانده نمود، و القاب برادرش را به او عطاکرد و پیروانشرا به
اطاعت از او فراخواند، ولیطولینکشیدکهحسنبشرویه نیز به دستقشوندولتیو مردمی، به هلاکت رسید. [130. [
قدوسبابلی وسرنوشت نکبتباراو
قبلاـشـهر بابلرا «بارفروش» مینامیدنـد، در آنجاشخصـیبه نام محمـدعلی[صـفحه 85 [بارفروشـیکه بعـدها معروف به قدوس
گردیـد، بهحمـایت از بابیانبرخاست، او از نخستینکسانیاست که بابیت سـیدعلیمحمـدباب را پـذیرفت، و برايپیشـرفت مرام
باطـلاو، تلاشهـايبسـیارکرد، او در ماجرايافتضاحبـدشت شـرکت داشت [131 [او میخواست مردم مازنـدران(همشـهريهاي
خود او) به بابیگريگرایشدهد، و به قلعهيطبرسواردشدو در آنجا به ملاحسـینبشـرویهايو همراهانپیوست، بشـرویه او را
بعدازسـیدعلیمحمد، امام زمانخواند. او وقتیکه وارد قلعهشد، پیادهکنار قبرشـیخطبرسـیرفت و دسـتشرا بهضـریحآنقبر
نهاد و بر آنتکیه داد و گفت: «بقیۀ االلهخیر لکمانکنتممؤمنین.» [132 [و باخواندناینآیهخواست اعلامکندکه منهمانامام
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه43از113
زمـانهسـتمکه هنگـامظهور برکعبه تکیه میکنـدو اینآیه را میخوانـد! [133 . [ولیپسازکشـته شدنملاحسـینبشـرویهاي
(چنانکهگفتیم) اهلقلعه مقاومتخود را از دست دادنـد، وکارشانبسـیار تنگوسـخت شـدو در فکرچارهجوییبودنـد، و در
اینمیان«مهـديقلیخانمیرزا» اعلامکرد: «هرکستوبهکنـددر اماناست.» بابیاناز اینپیشـنهادخوشـحالشدند، درظاهر توبه
کردنـدوجانخود را ازخطر مرگنجات دادنـد، قـدوسو یارانشاز قلعه بیرونآمـده و به اردو رفتنـدو توبهکردند، ولیسـران
لشـگر دولت و مردم، دریافتنـدکه توبهياینهـا از روياجبار و اضـطرار است، ممکناست آنها پراکنـدهشـده، هرکـدام درجایی
مشـغولتبلیغو اغواگردنـد، از اینرو همهيآنها -جز قـدوسو دوسه نفر دیگر - راکشـتند.سـپسقدوسو آندوسه نفر را به
بابلآوردند،سرانجام قدوس نیز در بابلاعدامشدو به اینترتیب غائله بابیاندر مازندرانپایانیافت. [134 . [علمايبابلازجمله
سعیـدالعلماء فتواياعـدام قـدوسو همراهانشراصادرکردنـد، و گفتنـدتوبه آنها قبولنیست. براساس اینفتوا همه را در میـدان
سبزه میـدان بابلاعدام نمودند. [135] . [صـفحه 86 [درکتاب مرآت البلداننقلشده: «طبقدسـتورسـعیدالعلماء، وسایر فضـلاي
بارفروش (بابل) قدوسو همراهانشرا بر الاغسوارکردندو درشهرگرداندندو مردم ازدحامکرده و پیکر قدوس را باشمشیر ریز
ریزکردند». [136. [
سعیدالعلماء فتوادهندهياعدامبابیانکیست؟
چنانکه ملاحظه نمودیدسـعیدالعلماء رحمهااللهنقش بهسزاییدر قلعو قمع بابیان، و پاکسازيمازندراناز وجود پلیدآنها داشت،
اینـکمیپرسـندسـعیدالعلماءچهکسـیبودکه آنهمه تلاشوجانفشانیکرد؟ پاسـخ:سـعیدبنمحمـد[137 [معروف به سـعید
العلمـاء در سال1187 ه.ق. از یـکخـانواده روحـانیدر بـارفروش (بابـل)چشمبهجهـانگشـود، پساز رشـدو نمو، به تحصـیل
پرداخت،سـپسمشـغولتحصـیلدروسحوزويشد، مقدمات را نزد پدر و فضلايدیگر بابلخواندوسپسبرايادامهيتحصیل
بهکربلاسـفرکرد، در آنمکانمقدس از محضـر درس بزرگانعلمبه ویژه از محضر تدریسشریفالعلماء مازندرانیبه تحصیل
فقه و اصولپرداخت و به درجه اجتهـاد نایـلگردیـد، وسـپس به نجفاشـرف عزیمت نمود. علامهحاجآقا بزرگتهرانصاحب
الذریعه مینویسد: «سعیدالعلماء از بزرگانعلما، و اکابر فقها بود، و در میانبزرگانعلمو فقهايمشهور عصرخودشهرت داشت،
و به عنوانسعیدالعلماء مازندرانیبارفروشی(یعنیبابلی)شناخته میشد، او همدرس علمايبزرگیهمچونمولاآقا دربندي، سید
شفیعجاپلقی، وشیخمرتضیانصاري(صاحب رسائلو مکاسب) و فقها و علمايدیگر بود، و ازشاگردانبرجستهيشریفالعلماء
مازندرانیو غیر او بهحساب میآمد، از نشانههايعظمت مقام علمیاو اینکه اسـتاد اعظمشیخمرتضیانصاريرحمهااللهبا وجود
او، از فتوا دادنخودداريمیکرد، تا اینکه عدهاي[صـفحه 87 [اینموضوعرا به سـعیدالعلما اطلاعدادند، ایشاندر پاسخچنین
فرمود: «مندر ایـام اشـتغالبه درسو بحث درحوزه، ازشـیخانصـارياعلمبودم، ولیاکنوندر بلاد عجمهسـتمو توفیقدرسو
بحث نـدارم ولیشـیخانصـاريهمچنانباجـدیت به درسو بحث اشـتغالدارد، در اینصورت او از بنـده اعلماست، و برايمقام
مرجعیت و فتوا دادن متعینو محرز میباشد.» [138 . [اینعالمبزرگدر سال1270 ه.قدر 83سالگیدر بابلرحلت کرد، مرقد
شریفشدرشـهر بابلدر بقعهايقرار دارد، و نگارنـده به تازگیمرقـدآنبزرگوار را زیارت کردم. نکته قابلتوجه در زندگیاین
مردخدا، اینکه او بهخاطر نهیاز منکر و دفاعازحریماسـلام وجلوگیرياز فرقهضالهيبابیگري،حوزهيعلمیه نجفرا ترك
کرده و به بابلمراجعت کرد، او انجام وظیفه را از رسـیدنبه مقام مرجعیت ترجیحداد، با ایثار و نفسکشی، از محیط بزرگعلمو
فقاهت دست کشیدو به محیط کوچکبارفروش (بابل) آمد،چراکهشنیده بود بابیها باحمایت استعمار روس تزاري، رخنهکرده
میخواهنـدمردم مازنـدرانرا اغواکننـد. نبیلزرنـديکه از بهائیانسرشـناس است درکتاب تاریخخود مینویسد: «خبر توجه ملا
حسـینبشـرویهايبا همراهانو نزدیکشدنشانبه بارفروش (بابل) بهگوش سـعیدالعلما رسـید، بهخصوصوقتیکهسعیدالعلماء
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه44از113
شنید، ملاحسـیناز مشهدبا پرچمسیاه همراه عدهاياز اصحابش بهسويبارفروش میآیند(و مدعیهستندکه ما همانیارانامام
زمانهستیمکه با پرچمسـیاه ازخراسانحرکت میکنند)...»سپسمینویسد: «پساز ورودسعیدالعلما به بابل، اوجارچیدرشهر
انـداخت و به مردم اعلانکردکه در مسـجدحاضـرشونـد... بالايمنبر رفت... وگفت: ايمردم بیدارشوید، دشـمنانما درکمین
هسـتند، میخواهنداسـلام را از بینببرند، و مقدسات اسـلامیرا محوکنند... همهيشـما فرداحاضـر باشید. وخود را مهیا [صفحه
88[کنیدتاجلو اینگروه را بگیرد.» [139 . [آرياینمجتهدبزرگ،جان برکف به مازندرانآمدو با مجاهدات پیگیرخود، از
فرقهيضاله بابی، نوکرانو دست نشانـدگاناسـتعمار،جلوگیريشدیـدکرد، و با اعلامجهاد، مردم را برضـدآنها بسـیجنمود، به
طوريکه موجبقلعو قمعآنها در آنمنطقهگردید. دوست دانشـمندم آقايمهديکامرانبابلیدرشأناینعالمبزرگاشعاري
سروده، و درچندفراز از آناشـعارچنینمیگوید:سـعیدالعلما مردخدا بودکه در اشراقچوننجمسما بود زعیمو پیشوايعصر
غیبت یگانه ناصـر دینوشـریعت علمدار رشیدصاحب الامر مریدروسپیدصاحب الامرشجاعانه به میدانبلارفت بهجنگمسلک
باب و بها رفت همانمسـلککه استعمار یارش پدیدآرندهيفکر وشعارش به فتوایششده اعدام قدوس کسیراکه بديفرمانبر
روس بهشهر بارفروش درسبزه میداندركکردهسرانحزب شیطانموفقشددر اینامر الهیکهکردحفظ اینبلدرا از دوراهی
روانشباد دائمدر تنعمخداخواهدنگردد یاد اوگمازشـیعیانبهخصوصمردم مازندران، به ویژه مردم بابلامیدآناست که یاد
مجاهدت و ایثار اینرادمردخدا را فراموش نکنند،کنار مرقدمطهرشکه اکنوندر نزدیکمسـجدجامع بابلقرار دارد و در دست
آذربایجانیهـايمهـاجر است برونـد، و بـا تلاوت آیات قرآن، روحشراشاد نماینـد، و بداننـدکه یکیاز مکانهايمقـدس براي
مناجات و استجابت دعا،کنار قبر اینمجتهدعالیمقام و مجاهدنستوه است. یادش بهخیر وحماسهاشجاودانه باد. [صفحه 89[
دستهاي پنهانوآشکاراستعمار،درپیدایشبابی گري وبهایی گري
اشاره
دلایـلو قراینوشواهـدخللناپـذیر بیـانگر آناست که دستهايپنهانیو آشـکار اسـتعمار در پیـدایشبابیتو بهائیت و تـداوم
آنها درکار بوده و هست، برايتوضیحمطلب، نظرشما را به مطالب زیرجلب میکنم:
تلاشاستکبارجهانیدرمتلاشی کردنهمبستگیشرق
اشاره
در تاریـخبشـریت هموارهسـرزمینافسـانهايو آبـاد و پر از معـادنو ذخـائرشـرقمورد توجه غرب و زمامـدارانغربیبوده است،
فرمانروایانغربیهموارهچشمطمعو آز به اینسـرزمیندوخته و درصدد آنبوده و میباشـندکه باطرحنقشههاياستعماريدر
لباسهايمختلف، ولیغالبا محرمانه راه تسـلط برشـرقو تسـخیر مخازنشـرقرا بیابنـدو از اینراه به هدف اسـتعماريخود نایل
آیند. از اینرو درطولتاریخ،کشورها و نقاطمختلفشرقمدتها تحت الحمایهيکشورهايغربیبهسر میبردند، و اینعنوان
تحت الحمایگی، ماسکوسـرپوش استعمار بود تا بدینوسیله برايربودنذخایرشرقآزاد باشند. منابع بزرگنفت و گاز ایندو
طلاـيسـیاه و آبینیز یکیدیگر از ذخـایرگرانبهـايشـرقبودکه بـا مطـالعهيتاریـخآن، به نقشههـايمرموز اسـتعمارگرانپی
میبریم.کمپانیهايغرب، همواره سلطهخودمختاريکاملبرصادرکردن نفت [صفحه 90[شرقبه غرب و... را داشتندو دارند.
ایناستعمار وقتیمیتوانست چنگالخود را وسیعترسازد و نقشههاياستعماريخود را ادامه دهد،که مردم و زمامدارانشرقرا به
طورکاملدر بیخبريو اغفالنگهـدارد، وگاهیبا ایجادجنگها و اختلافات داخلی، آنها را بهخود مشـغولسازد و در اینمیان
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه45از113
مـاهیبگیرد، و به عبـارت روشنتر نخست بـاحربهياسـتعمار فکريو فرهنگیواردشـود وسـپساسـتعمار ارضـیوکشوريو...
اسـتعمارگراناز مطالعات و تجربیات خود به دست آورده بودندکه یکیاز عواملنیرومندوخللناپذیر درشـرقکه همانسانها را
از بیخـبريو اغفـالبیرونمیآورد و همپیونـدو به همپیوسـتگیناگسسـتنیبه آنهـا میدهـدو در نتیجه بـا اینوصف، راه نفوذ
استعمار مسدود میگردد «مذهب» است.
ماجراي تنباکویکشاهدزنده
یکیازشواهدزنده در اینمورد، داسـتانحرمت تنباکو است، وقتیناصـرالدینشاه به انگلستانسفرکرد و امتیاز (حدود 50سال)
کشت دخانیـات و تنباکو ایرانرا باشـرایطیبهکمپانیانگلیسـیبه نام:گ. ف - تالبوت واگـذار نمود [140 ، [پساز اینمـاجرا،
دخانیات ایراندر دست انگلیسـیها قرارگرفت، آنها بهطور عجیبیبهسـرعت وارد ایرانشدند، روز به روز بهصادر نمودنانواع
تنباکوو توتونو... افزودنـدوصدها برابر از مبالغیکه به دولت ایرانمیپرداختند، بهجیب میزدند، علاوه بر مصـرف بسـیاريکه
در ایرانداشت که منـافعآنهمبرايصاحبانامتیاز بود. اسـتعمارگراناز هرسويکشور،ساختمانباشـکوه وجدیـديبرايخود
میساختند،کمکممردم آگاه دیدندملیت و استقلالو دیندرخطرجديقرارگرفته است، علما و دانشمندانو مردم آگاه، متوجه
خطرشده طولینکشـیدکه از هر گوشه،جنب وجوش وشورش شـروعشد. [صـفحه 91 [آیتااللهالعظمیمیرزايشـیرازي[141[
مرجعتقلیـدعصـر، پساز اطلاـعبر اوضاعو احوال، نخست با نامهها و تلگرافهايمتعـدد، دولت و ملت ایرانرا از اینپیشآمد
برحـذر داشت و اعلاـمخطرکرد، ولینتیجه نگرفت،سـرانجام فتوايتاریخیاو در موردحرمت تنباکو به اینشـرحصادرگردیـد:
«بسمااللهالرحمنالرحیمالیوم اسـتعمالتنبـاکوو توتونبـاينحوکـاندرحکممحـاربه با امام زمانعلیهالسـلام است،حرره الاحقر
محمـدحسنالحسـینی». اینفتوا در تاریخسال1309 ه.قصـادرشـد. تـأثیر اینفتـوا آنچنـانبـودکه، مردم به پیروياز اینفتوا،
چپقها و قلیانها راشکسـتند، و اسـتعمالتنباکوو توتونو... غدغنگردید،کار بهجاییرسـیدکهسفرايکشورهايخارجکه در
تهرانبودنـد، بهکشورهـاياروپا تلگراف کردنـدکه واقعه عظیمیکه از اعظمحوادث عالماست رخداده و آناینکه: «چیزيرا
که عادت شـبانهروزيعمومیمسـلمانانحتیکودکانآنان، و اعظمعادات آنانبود به محضاینکه یکیدوکلمه نوشتهيمنعی
کـه رئیسدینشـانکرده، بهطـورکلیتركکردنـدو ارتکـاب آندر انظارشـانعـار و ننـگاست.» [142 . [یکیاز نویسـندگان
مینویسد: اثر اینفتوا به قدرينافذو فراگیر بودکه در یکمدت کوتاه، تمام قلیانها وچپقها و هرگونه وسایلدخانیات شکسـته
شد، وکار بهجاییرسـیدکه: زنانو بانوانخدمتکارکاخناصـرالدینشاه در تهرانهمه قلیانها و وسایلدخانیات داخلکاخرا
شکسـتند، روزيشاه قلیانیطلبیـدتاطبقمعمول، قلیانبکشـد،خدمتکار برايآوردنقلیانبه قلیانخانهيکاخرفت، ولیبا دسـت
خـالیبـازگشت،شـاهسه بـار او را برايآوردنقلیـانفرسـتاد، او هرسه بـار رفت و دست خالیبازگشت،شاه درحالیکهسـخت
خشـمگینشده بود، فریاد زد، قلیانقلیان! [صفحه 92[خدمتکار دست بهسـینه بهحضورشاه آمدوگفت: «قربان!سـرور من! مرا
ببخش، درکاخحتیبه عنواننمونه یکقلیانپیـدا نمیشود تا نزدشـما بیاورم،خدمتکاران، همهيقلیانها راشکسـتندو گفتند:
میرزايشیرازي، دخانیات راحرامکرده است!» [143 . [به اینترتیب، استعمار انگلیس، مفتضحانهشکست خورد، و انحصارشرکت
انگلیسـیلغو گردیـد،طراحـاناسـتعمار بـا ذلت وخواري، بساطاسـتعماريخود را از ایرانبرچیدنـد، و ناصـرالدینشاه به لغو آن
امتیاز، مجبورگردید. با اینکه میرزايشـیرازيرحمۀااللهدرشـهرسامرا (یکیازشهرهايشمالیعراق)سکونت داشت، و در ایران
نبـود، ولیفتواياو اینگونه مردم را به نهضت گسـترده و عمیقفراخوانـد،که در تاریـخبه عنوان«نهضت تنبـاکو» معروف شـد، و
همیننهضت، پایههاينهضت مشـروطیت را در ایران، پیریزينمود. و پایهيآثار و برکات فراوانانقلابیدرطولتاریـخگردیـد.
به راستیاگر مسـلمانانپیونـدخود را با مقام مرجعیت دینیحفظ کننـد، هرگزفریب اژدهايهفت سـر اسـتعمار را نمیخورنـد. نیز
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه46از113
مینویسـد: هنگـامیکه فتواياسـتعمارشـکنمیرزايشـیرازيرحمـۀااللهدر مورد تحریمتنباکوو دخانیات،شایعشـد(چنانکه در
داسـتانقبلذکرگردید)جمعیاز افرادلاابالیکه با دینسـر وکار نداشتندو اهلعیشو عشرت بودند، در یکیاز قهوهخانههاي
تهراندرکنار قلیانها نشسـته بودنـد، هنگامیکه فتوايمیرزايشـیرازيرحمۀااللهراشـنیدند، برخاسـتندو همهيقلیانها وچپقها و
آنچه از وسایلدخانیات، در آنقهوهخانه بودشکسـتندو به دور ریختند. بعضیاز همکاسههايآنها به آنهاگفتند: «شماکهلاابالی
هستیـدوسـر وکاريبا دینو علمايدیننداریـدو از ارتکاب گناه نمیترسـید،چرا به پیروياز فتوايمیرزايشـیرازي، اینگونه
قلیانهـا و... را میشـکنید؟ اینکار ازشـماخیلیعجیب است.» آنها در پاسـخگفتنـد: «درست است که ماگناهکار و آلوده هستیم،
ولیبه [صفحه 93[شفاعت پیامبرصلیااللهعلیه و آله وسلموخاندانش، آرزو داریم، امروز «میرزايشیرازيرحمهاالله» نایب پیامبر
صلیااللهعلیه و آله وسـلمو امامانعلیهمالسلام و مدافعوحامیدیناست، ما امروز با اینکارخود، آرزومندیمکه آنآقا (میرزا)
نزد پیامبرصـلیااللهعلیه و آله وسـلمو آلشاز ماشـفاعت کند، و اگر ما باسرکشـیخود، میرزا راخشمگینکنیم،چهکسیاز ما
شفاعت میکند، و آمرزش ما را از درگاهخدا میطلبد؟!» [144. [
تفرقهبیندازوحکومت کن
اسـتعمار در تحلیلهايخودچنیننتیجه گرفت که تا انسـجام و همبستگیمسلمانان، وجود دارد، نمیتوانبر آنها سلطه یافت، و نیز
چنینیـافت که عامـلمهمانسـجام و اتحاد آنها، دیناست که پیونـدآنها را با رئیسدین(مرجعتقلیـد) ناگسسـتهکرده و موجب
بیداريو فشردگیشده است. تصمیمگرفت همینانسجام و اتحاد را به وسیلهيمذهبسازي، متلاشیکند. با اینطرحو ترفند، به
میـدانآمـد، به اینترتیب که ناگـاه مردمشـنیدندشخصـیبه نـام «شـیخاحمـداحسایی»ظهورکرد و فرقهايرا به دورخود آورد.
سپسشخصـیبه نامسـیدکاظمرشتیکه معلوم نبود ازکجا آمـد،خود را رشتیمعرفیکرد وشاگردشـیخاحمـداحساییشد، و
پساز فوت شـیخاحمدبهجاياو نشـست و افکار او را تعقیب نمود و عدهيزیادتريرا به دورخودگرد آورد.جالب اینکه این
شخصوقتیکه بهکربلاآمدخود راسـیدکاظمرشتیمعرفیکرد، درصورتیکه اهالیرشت چنینکسـیرا نمیشناختند... او با
رؤسـايبغـداد تمـاسو ارتباطکاملداشت و ازطرف مأموریندولت عثمانیکمکزیاديبه او میرسـید. از قراینیکه براياهل
زمـانخـود به دست آمـده بـود اینکه وياز یکیاز بلاـد روسـیه (ولاـديوسـتک) آمـدوخود را به رشت منسوب کرد، وچون
لهجـهيگیلکهـا بیشـباهت بـه لهجهيروسـینیست از اینروخـود را رشـتیمعرفینمـود، [صـفحه 94 [یکیاز قرایـنروسـی
بودنش، گزارش کینیاز دالگورکیاست. [145 . [پساز فوت سیدکاظمرشتی، هر یکازشاگردانشداعیهايرا برسر داشتند، به
فرقههايمختلف منشعب شدند، بعدها 18 نفر از آنها به دستیاريملاحسـینبشرویهايدورسیدعلیمحمدباب را گرفتندوکمکم
فرقهيبابیوسپسازلیو بهائیبه وجود آمد،چنانکه قبلاخاطرنشانگردید:
کینیازدالگورکی پردههارا بالامیزند
شواهـدو دلایـلو قرایـنعینیو قطعیوسـندهايروشـندر دسـت اسـت که اسـتعماريبـودنبـابیگريو بهـاییگريرا روشـن
میسـازد،گرچـه یکیاز برنامههـاياصـلیاسـتعمار ایناست که نقشههـایشرا در زیر پردههـايپوشـشقرار دهـد، و ترفنـدها و
طرحهایشکاملامحرمانه و پوشـیده باشـد، و از هرگونه عواملآشـکارشدناسـرار اسـتعماريجلوگیرينماید، ولیاگرسیاسـت
عوضشـدو یـا اقتضـاکرد، نـاگزیر پردههـا بالاـ میرود، وچهرهيمنحوس نقشههـايمرموز و اسـتعماريزیر پردههـاخود بهخود
آشـکار میگردد. عامـلاصـلیبه وجود آمـدنفرقهيبـابیو بهایی، روسـیهيتزار بود، گرداننـدگانایندو فرقه رابطهکاملولی
کاملامحرمانه، مخفیو دقیقبا مقامات روسیهيتزار داشتند، پساز انقراضدولت تزار در روسیه، روشنشدکه یکیازکارکنان
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه47از113
مرموز روسـیکه بعـدا به مقامسـفارت رسـید، به نام «کینیاز دالگورکی» بهطور مسـتقیمبا میرزا علیمحمـدباب تماس داشت. وي
خـاطرات خود را در مجلهشـرقارگانکمیسـرخارجیشوروياوت 1914 و 1925 تحت عنوان«یکنفرسیاسـیروحانی» منتشـر
کرد، و در آنمطـالبینوشت،که پردههـا را بالاـ میزنـد،خـاطرات دالگورکیو اعترافات اوچنـدینبار درجزوهيمخصوصـیبه
فارسـیچـاپ شـده و در دسترس همگاناست، ما در اینجا بهطور فشـرده بهچنـدمطلب اصـلیآنکتاب کهخودش به آنها اقرار
کرده میپردازیم: [صـفحه 95[کینیـاز دالگورکیاز روسـیه به ایراناعزامشـد، بهطور ناشـناس براياولینبـار در لبـاس روحانیت
درآمـدمـدتیدرحوزههـايعلمیهسـیرکرد و در اینزمینه اطلاعات کافیبه دست آورد، وچونمیدانست که نامشکه یکنام
روسـیو غیرمـذهبیاست، و نظر مردم وحسکنجکـاويآنهـا را دربارهيويجلب میکنـد،خود را به عنوانشـیخعلیلنکرانی
[146 [معرفیکرد، او پساز مدتیبه عراقرفت، در عراق، در میانآنهمه علما و دانشـمندان،حوزهيدرس سـیدکاظمرشتیاو
راجلب کرد. اوچنینوانمودکردکه علاقهيفراوانیبه مبانیدرس شیخاحمداحساییوسیدکاظمرشتیدارد، از اینرو از افراد
مورد توجه در میانشاگردانسـیدکاظمبهحساب آمد.کوتاهسـخناینکه: او در میانشاگردانسـیدکاظم،که در بافندگیهاي
به اصـطلاحعرفانیوصوفیانه فرورفته بودنـدو هر یکدرسـر داعیهايمیپروراندند، براياجرايمأموریت خود «میرزا علیمحمد»
را از نظر قیافه و روحیه و افکار از همه مساعـدتر دیـد، وچنیناو را یافت که به آسانیبه دام اسـتعمارخواهدافتاد.حتما بهسابقهي
میرزا علیمحمـددر بوشـهر نیز آگـاهشـده بودکه او در فصـلتابسـتاندرگرمـايبوشـهر پشت بام میرفته و در برابر تابشآفتاب
مـدتها مینشسـته و اوراد و اذکـاريمیخوانـده و دیگر مغز و فکر درسـتینـدارد...! از آنپسشـیخعلیلنکرانی(همـانکینیـاز
دالگورکیروسـی)خود راشـیفتهيمیرزا علیمحمـدقلمـدادکرد و در برابر او نهـایت خضوعرا مینمود و بـاکمـالاشتیاقگاه و
بیگاه بهحضورش میشتافت و میرزا علیمحمدرا به دست میانداخت و اینجملهها را به او میگفت: «تو باب علومخدا هستی، تو
باب امام زمانی، منو همه بایـدتو را باب بدانیم، توقطعا با امام زمانرابطه داري... ما بایدخاكپايتو را توتیايچشـممانکنیم،
واقعالایقمقام بابیت هستی!!...» [صـفحه 96 [میرزا علیمحمـدکه اینگونه داعیه را برسـر داشت و ازطرفیسـیدکـاظمرشتیرا
مبشـرخود میدانست،خیلیزود فریب اینالفاظراخورد وسرانجامکارش بهجاییرسیدکه نه تنها ادعايبابیت کرد بلکه ادعاي
قـائمیت و پیامبريوحتیخـداییکرد،چنانکه در فصلبعـدخاطرنشانمیشود. آريروسـیهيتزاريتوسط کینیاز دالگورکیبه
نقشهشوم اسـتعماريخود نایلآمـد، او پشت پرده از پردهيدلمیخندیدکه میشـنید؛ عدهاياطراف باب راگرفته و اختلافات و
غوغـا درشـهرهايبزرگایران،چـونشـیراز، اصـفهان، تهران، مشـهدو... به وجـود آمـده وکشتوکشـتار پدیـدارشـده وحـتی
ناصـرالدینشاه مورد ترور بابیانشده و فکر دستگاه ایرانبه اینامور مصروف گشته است... [147 . [ازجمله گفتار دالگورکیاین
که میگویـد: «بهحـدينفوذ ما در دربار ایرانزیادشـدکه هرچه میخواستیممیکردیمو بهحديمنخودمانیشده بودمکه در
هر محفلو محضـر مرا دعوت میکردنـد، منهمواقعا مثلآخونـدهايصاحب نفوذ در امور دخالت میکردم!» دالگورکیتا آنجا
نفوذ داشـتهکه درجریـانآوردنبـاب از اصـفهانبه تهران، مانعورود او به تهرانشـد، بلکه باعث شـدکه از هماننزدیکیتهران
(کلین) باب را بهطرف آذربایجانببرند. [148. [
حمایتبی دریغمنوچهرخانروسیازباب
در فصـلدوم،شـرححـالعلیمحمـدبـاب را هنگـامیکـه بـه اصـفهانآمـدو مـورد اسـتقبالگرم منوچهرخـانگرجیمعروف به
معتمدالدولهحاکم اصفهان [صفحه 97 [واقعشد،خاطرنشانکردیم. منوچهرخانکه اصـلااهلتفلیسو از اهالیروسـیه بود و در
یکخانوادهيمسـیحیبه دنیا آمده بود، در دورهيسـلطنت فتحعلیشاه در دربار ایرانراه یافت، و در سال1242 هجريبه نصب
ایشکآغاسـیو لقب معتمدالدوله مفتخرشد، ويدر دورهيمحمدشاه در پستهايحساسیدر فارسو اصفهانوکرمانشاه و...
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه48از113
مشـغولخدمت بود، تاسـرانجامحاکمو اسـتاندار اصـفهانگردید. علیمحمدباب درخفا با اینشخصارتباطداشت، و با اینکه
منوچهرخـاناو را ندیـده بود عـاشقجمـالششـده بود،حالاـ اینعشقو اینارتبـاطازکجاسرچشـمه گرفته؟ اینسؤالیاست که
جوابشدر زیرسـرپوش اسـتعمار قرارگرفته است، با توجه به زادگاه اصلیآقايمنوچهرخانکه روسیهيتزاريبود،جواب روشن
اسـت، در فصـلدومحمـایت بیدریـغاینشـخصرا از میرزا علیمحمـدبـاب ذکرکردیم. دیگر در اینجـا تکرار نمیکنیم. نـبیل
زرنديدر تلخیصتاریخخودصـفحه 193 مینویسـد: «معتمدالدولهچنانتحت تأثیر اسـتماعآیات علیمحمد باب واقعشدکه در
محضـر باب باصدايبلندگفت: منتاکنوندیانت اسلام را قلبا معتقدنبودم و اقرارجازم بهصحت اسلام نداشتم، بیانات اینجوان
مرا قلبا به تصدیقاسـلام واداشت الحمداللهبه اینموهبت رسـیدم.» ازجملهي«منتاکنوندیانت اسـلام را قلبا معتقدنبودم.» میتوان
به دست آوردکه او از نظر عقیده درچه وضعیبوده است.» رضا قلیخانمؤلفروضۀ الصفاکه مدتها با معتمدالدوله محشور بوده
مینویسـد: «سـوارانمعتمدالـدوله، بهطلب بـاب آمـده و او را ازشـیراز به اصـفهانبردنـد، معتمدالـدوله بـا او مـدارا میکرد و به او
گمانهـا داشت و پنهـانیاو راحرمت میکرد.» [149 . [دالگورکیمیگویـد: «بـاريهر یکاز وزراء و امرايدولتیکه مناسـبات
آنها با ماخوب بود،صاحب شغلخوب میشدند،حکومت فارس راکه با فیروز میرزا [صفحه 98 [بود به منوچهرخانمعتمدالدوله
واگـذارکرد و پیشـکاريفـارس بـا اوشـد... وااللهورديبیگگرجیکه محرم منبود، مهردار همایونیگردیـد.» «همینکه به من
اطلاعرسـیدکه باب وارد اصـفهانشده یکنامه دوستانه به معتمدالدولهحکمراناصفهاننوشتموسفارش سیدرا نمودمکه او از
دوسـتانمنو دارايکرامت است از او نگهـداريکنیـد.»سـپسمینویسـد: «الحـقمعتمدالـدولهچنـدياز علیمحمـدبـاب خـوب
نگهداريکرد.» معتمدالدوله، در اصـفهان، از باب بسیار عالیپذیرائیکرد و همه رقمامکانات را تحت اختیارش گذاشت، ولیدر
ربیعالاول سال1262 بودکه معتمدالـدولهچنـدياز دنیا رفت. مرگاو برايعلیمحمـدباب، عزايبزرگیبود،کینیاز دالگورکی
در اینباره مینویسد: «از بدبختیسـید(باب) اینمعتمدالدوله مرحومشد،سیدبیچاره راگرفتندو به تهرانروانهکردند، منهمبه
وسـیلهيمیرزاحسـینعلیو میرزا یحیی(کسانیکه بعـدا ادعايجانشـینیاو راکردند) وچندنفر دیگر در تهرانهووجنجالبه راه
انـداختیمکه «صاحب الامر» راگرفتهانـد، لـذا دولت او را روانه رباطکریمنموده و از آنجا بهطرفقزوینو یکسـره به تبریز و از
آنجـا به ماکو بردنـد، ولیدوسـتانمنآنچه ممکنبود تلاشکردنـدوجنجالبه راه انداختنـد.» اینکاینسؤالمطرحمیشودکه
چرا علیمحمـدباب را به ماکو (سـرحدروسـیه) تبعیـدکردنـد؟!چه دستهايمرموزيدستاندرکار بودکه او را به آنجا (که در
دسترس روس بود) روانهسازد؟!... وسپسبهچهریق؟!
دستمرموزاستعمارانگلیس
از آنجاکه ایجاد اختلافو آشوب بینمسلمانانبه نفعاستعمار است،خواه استعمار روس باشدیا انگلیسو یا فرانسه و آمریکا و...
بعضــینوشــتهانددرجریـان«بـاب» انگلیسنیز علیمحمــدبـاب و پیروانشرا در راه مقاصـدشومشـانکمـکو تقـویت میکرد.
علیاصـغرشـمیمدرکتـاب ایراندر دورهيسـلطنتقاجـار درصـفحه 109] صـفحه 99 [مینویسـد: «پساز آنکه بـاب به بوشـهر
برگشت عمالزیركحکومت «هندانگلیس» باب را در ایرانوسـیلهيسیاسـیخود قرار دادندو تا میتوانستندمردمسادهلوحرا به
پیروياز بـاب فرا میخواندنـد.» و درصـفحه 110 مینویسـد: «هوادارانبـاب بـا پولهايگزافیکه ازطرف عمالکمپانیهنـددر
اختیار آنان گذاشـتهشده بود، معتمدالدولهحکمراناصـفهانرا به استخلاصباب واداشتند.» بعداخواهیمگفت که در زمانعباس
افنـديچگـونه انگلیسبه پرورشحزب (بهـایی) همت گمـاشت و تـاچهحـدآنهـا راکمـککرد! نقشآمریکـا نیز برايتأییـدو
تقویت بهائیانوساماندادنوضعآنها، بسیارچشمگیر و وسیعاست کهخاطرنشانمیشود.
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 49از113
عکسبرداري کنسولروسازجسدباب
سرانجـام امیرکبیر،صـدر اعظم(نخست وزیر ناصـرالدینشـاه)که مرديبیـدار وشـجاعو اسـتعمارشـکنبود، و از همهجـا اطلاـع
داشت، ناصـرالدینشاه را واداشت تا باب را در تبریز با محمدعلیزنورياعدامکردند. اما اسـتعمار به تلاشخود ادامه داد، و براي
آنکه اسـلحهيبرنـده و تیزيبه دست هواخواهـانبـاب بدهـدو آنهـا را برايآشوب، تحریـکنمایـد، قنسولروس را بـا عکاس
چیرهدستیفرستاد تا ازجسدبهظاهر تأثرانگیز و مهیج(البته به نظر بابیان) علیمحمدباب و دستیارش محمدعلیزنوريکه درکنار
خنـدقپساز اعـدام افتاده بود، عکس برداشـتند،چنانکه عباس افنديدر مقالهيسـیاح،صـفحه 63 مینویسـد: «روز ثانیقنسول
روس با نقاشحاضرشدو نقشآندوجسدرا به وضعیکه درخندقافتاده بود، برداشت». و نبیلزرنديدرکتاب تلخیصتاریخ
نبیلدرصفحه 549 به اینمطلب تصـریحنموده است! در اینجا اینسؤالمطرحمیشودکه عکسبرداريازجسدباب، آنهماز [
صفحه 100 [نـاحیهيمـأموراندولـت خـارجیبرايچـه بـود؟جز اینکه اینمطلب نشـانمیدهـدکه اسـتعمار روس بـا اینکـار
میخواست نغمهياسـتعماريدیگريراسازکنـد.... مـدركزندهيدیگر در مورد ارتباطروس با بابیان، اینکه روس تماسهاي
مرموز باسـیدحسـینیزديمنشـیمخصوصباب داشـته است،سـیدحسـینکسـیاست که وقتیاو را با باب بهطرف اعـدام روانه
میکردنـد، از باب بیزاريجستوحتیآب دهانبه رويباب انداخت، و در نتیجه آزادشدو بعدا بهحزب بهائیپیوست، یکیاز
دلایلروابط مرموز اینشـخصباسـفارت روسیه نوشته میرزاجانیدرکتاب نقطۀ الکاف صفحه 267 است. ويمینویسد: «ایلچی
[150 [دولت تزاريروسیه مخصوصا برايملاقات سیدحسینبه تبریز آمدو با او ملاقاتهايمتعددکرده است» [151. [
حسینعلی بهاءدردامناستعمارروسیهتزار
قبلاجریانترور ناصرالدینشاه توسط عدهاياز پیروانباب (پساز اعدام باب) در روز 20شوال1268 ه.قراخاطرنشانساختیم.
[152 [پساز اینماجرا وقتیکه به دسـتور ناصـرالدینشاه، به تعقیب پیروانباب پرداختند، در اینبحرانحسـینعلیبهاء (بنیانگذار
فرقهيبهائیت) بهسـفارت روس پناهندهشدو رسـماسـفارت روسـیه تزار از اوحمایت کرد. نبیلزرنديدر تاریخخود (ازصـفحه
629 تا 632 (پساز ذکر ماجرايترور، مینویسد: «حضـرت بهاءااللهروز دیگرسواره به اردويشاهکه در نیاورانبود رفتند، در بین
راه بهسفارت روسکه در زرگنده بود رسیدند، میرزا مجیدمنشیسفارت روساز آنحضرت مهماننوازيکرد و پذیرایینمود...
سفیر روسقولدادکه درحفظ حضـرت بهاءاالله(حسـینعلی) سعیبلیغ مبذولدارد.» و درصفحه 650 مینویسد: «قنسول روس که
از دور و نزدیکمراقب احوالبود و ازگرفتاريحضـرت بهاءااللهخبر داشت، پیغامیشدیدبهصدر اعظم[صفحه 101 [فرستاد و از
اوخـواست که بـاحضـور نماینـدهيقنسولروسوحکومت ایرانتحقیقکامـلدربـارهيحضـرت بهـاءااللهبه عمـلآیـد. قنسولو
نماینـدهيحکومت اقرار او را نوشت، به میرزا آقاخـانخبر دادنـد، در نتیجهحضـرت بهـاءااللهازحبسخلاصشـد. درصـفحه 657
مینویسـند: «حکومت ایرانبعـداز مشورت، بهحضـرت بهـاءااللهامرکردکه تا یکماه دیگر ایرانرا تركنماینـدو به بغـدادسـفر
کنند، قنسولروسچوناینخبر راشـنید، ازحضـرت بهاءااللهتقاضاکردکه به روسـیه بروندو دولت روس از آنحضرت پذیرایی
خواهدنمود،حضـرت بهاءااللهقبولنفرمودندو رفتنبه عراقرا ترجیحدادند!». به راستیچرا پسازجریانترور نافرجام ناصرالدین
شاه، عـدهيزیادياز پیروانباب دسـتگیرشـده وکشـته میشوند، ولیحسـینعلیبهاء و برادرش صـبحازلکه در راس آنها بودند
زنـده میمانند؟ دالگورکیپرده را بالامیزندو میگوید: «منچندنفر محرمخود را تربیت جاسوسـیمینمودم و هیچکدام لیاقت
میرزاحسینعلی(بهاءاالله) و برادرش (صبحازل) را نداشتند.» باز درصفحه 37 تا 41 یادداشتهايدالگورکیبه نام اعترافات با مقدمه
خالصـیرا بخوانیدتا بیشتر به مقامحسینعلیاینجاسوس سینهچاكروسیپیببرید.. مداركروشنو بیشمار ازکتب بهائیاندر
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 50از113
دست است که رابطهيمستقیمدولت روس را توسط سفارتشدر ایرانتصریحمیکند. [153 . [در اینجا به ارائه یکمدركدیگر
نیز میپردازیم. عزیزااللهسـلیمانیدرکتاب مصابیـحهـدایت (که در سـنه 1326شمسـیدر تهرانبه تصـویب لجنهيملیو بـا اجـاز
محفلروحانیبهائیانایرانچاپ شده) درجلددومصـفحه 232 نامهيمیرزا ابوالفضلگلپایگانیراکه به میرزا اسـدااللهخانارسال
داشـته،چنیننقلمیکند: «و عدالتیکه از دولتقویه بهیه روسـیه اطالااللهذیلها منالمغرب الیالمشرق، و منالشمالالیالجنوب
در ایـن[صـفحه 102 [محـاکمهظاهرشـد،شایسـتهيثبت در تواریـخوسـزاوار مـذاکره در انجمندوسـتاندرجمیعدیار و بلـدان
است... وجمیعدوسـتانبه دعايدوام عمر دولت و ازدیادحشمت وشوکت اعلیحضرت امپراطور اعظمالکسندرسوم (روسیه تزار)
و اولیايدولتقويشوکتشاشغالورزند.» [154. [
مداركدیگردرموردرابطهحسینعلیو... باروسیهتزار
اشاره
حسـینعلیبهاء ایندستنشاندهيزیركوجاسوس پیغمبرنمايروسیهيتزار درکتاب مبینصفحهي76سطر 8 میگوید: «یا ملک
الروس... قدنصـرنیاحدسـفرائکاذکنتفیالسـجنتحت السلاسلو الاغلال، بذلککتب االلهلکمقاما لمیحط به علماحدالا
هوایـاكأنتبـدلهـذا المقام العظیم؛ ايپادشاه روس! یکیازسـفرايتو هنگامیکه در زنـدانو در زیر زنجیرها بودم، مرا یاري
کرد. بهخـاطر اینعملخداونـدبرايتو مقامیعطاکرده است که از علمو احاطهيمردم بیروناست، مباداکه اینمقام بزرگرا
تبـدیلنمـایی.» مطلب دیگر اینکه: وقـتیکه قرارشـدحسـینعلیرا به عراقتبعیـدکننـد، همه مینویسـند: مـأمورینروسـیهمراه
مأمورینایرانیاو را تحت الحفظ به عراقبردند،خودحسـینعلیدرکتاب لوحابنالذئب درصفحه 16 میگوید: «وچونمظلوم از
سجنخـارج،حسب الامرحضـرت پادشاهحرسه االلهتعالیمعغلام دولت علیه ایرانو دولت بهیه روس به عراقعرب توجه نمودیم
و بعـداز ورود به اعانت الهیو فضلو رحمت ربانیآیات به مثلغیث حاطلنازلو به اطراف ارضارسالشـد...» و در اشـراقات
صفحه 155 مینویسـد: «خرجنـا و معنا فرسانمنجانب الدولـۀ العلیـۀ الایرانیـۀ و دولـۀ الروس الیأنوردنا العراقبالعزة و الاقتـدار؛
همراه عـدهايازسوارانایرانیو روسـیاز ایرانبهسويعراقباکمالعزت وشوکت واردشـدیم.» [صـفحه 103 [اگر زیر کاسه
نیمکاسه نبود، اینهمه احترام وحمایت از یکوطنفروش برايچیست، تا آنجاکهخائنیرا با عزت وشـکوه وارد عراقسازنـد،
حقیقت ایناست کهحسـینعلیاز تبعهيروس بود، در اینصورت،لابدقانونکاپیتولاسـیونسـلامتیاو راحفظ کرد! آیا اینامور
دلیلآننیست که اسـتعمار میخواست او را در بغداد وشـهرهايعراقراست کند، وسـرانجام پساز ایجاد اختلاف بینمسلمانان
توسط او، استفاده نمایند؟!
نقشروسیهي تزاردرحفظ پیروانباب
علاوه بر مـداركفوق، باز از مداركروشنو متعدد دیگر ازکتب بهائیاناسـتفاده میشودکهسـفارت روسو مأمورانروسـیتا
سرحـدامکـاندرحفـظ وحراست پیروان باب میکوشـیدند، در اینجا به اینچنـدنمونه توجهکنیـد: 1 -آواره درکتـاب کواکب
الدریه (صفحه 284 (میگوید: «وقتیکه ایشان(حسـینعلیبهاء) در «درجز» از قرايمازندرانتشریفداشته و در آنجا مستخدمینو
سرحـدداراندولـت روس ارادتیشایـان بهحضـرتشیـافته، ارادهکردهانـدکه آنحضـرت را از دست مـأمورانایرانیگرفته و در
اختیار آنها قرار داده به روسیه ببرندولیآنحضرت قبولنکرده [155 [و بعدخبر وفات محمدشاه رسیدو «در یابیگیروس» اظهار
سرور!کرده و سـبب نجات بهاءااللهشـد.» 2 -هنگام بلوايضـدبهائیاناصـفهاندرسال1321 قمري، قنسولروس به همهيبهائیـان
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 51از113
اصفهانپناه داد و از آنانرفع مزاحمت کرد... 3 -میرزاجانیدر نقطه الکاف،صفحه 233 مینویسد: «شنیدم ازجمله تقصیراتیکه
پادشاه روس بر امیر (امیر زنجان)گرفته وسـبب عزلاوشدیکیهمینقتلاینسلسله مظلوم است خلاصه بعداز آنایلچیروسو
ایلچیروم به دیـدنجناب حجت آمدنـد...». [صـفحه 104 [4 -ازجمله قضایـايعجیب: آمـدنمؤمنهنـدياست از هنـدبه عزم
سیاحت با لباس زهـدو ورعو رسـیدناو بهچهریقو غشکردناو از دیـدنسـیدباب و نعره زدناو به «هـذا ربی» (اینخدايمن
اسـت) و ســپسحرکـت او بـه سـويروم. [156 . [5 -عزیزااللهســلیمانیدرجلـداولمصابیـحهـدایت،صــفحه 181 ،مینویسد:
«علاءالدینحاکمزنجانبه ورقاء (یکیازسرانبهائیت) میگوید: فردا میرزاحسین(زنجانیکه با ورقاء رفیقشده بود) را دم توپ
میگذارم و تو را با پسـرت به تهرانمیفرسـتم،حضرت ورقاء محرمانه فرموده بودکه میرزاحسینزنجانیبه اطلاعکنسول(روس)
و به امر ناصـرالدینشاه از عشقآباد آمده و دامادشانهممترجمروس است، اینمطلب را پیمیکندو از برايسـرکارخوشواقع
نخواهـدشـد، به نظرچنینمیآیـدکه او را همبا ما به تهرانبفرست. 6 -میرزاحسننوريبرادرحسـینعلیبهاء وصـبحازل، منشی
سفـارت روس بود! 7-عباس افنـديدر مقالهيسـیاحمینویسـد: «بهاء و عائلهاش را دولت روس به بغداد فرسـتادند.» 8 -درجنگ
جهـانیاز عبـدالبهاء (عبـاسافنـدي) پرسـیدند: در اینجنگکـدام دولتفاتـحاست؟ درجواب گفت: امپراطور روس، زیراجمال
مبارك(حسـینعلی) درکتاب مبیندرخطاب به او فرمودنـد: «یا ملکالروس اسـمع نـداء االلهالملکالمهیمنالقـدوس!» و در مواقع
کـثیره فرمودهانـد؛ «چـونامـپراطور روس بر نصـرت امر قیـامکرد، مظفر و منصور است.» [157 . [9 -میرزاحیدرعلیاصـفهانی(از
فضـلايبهائیه) درکتاب بهجۀ الصدورصـفحه 128 گویـد: «و القائمبامراالله(حسـینعلیبهاء) را گرفتنـدوحبسکردندو [صـفحه
105 [به قدر یککرور [158 [و اموالو املاكو عمارتشرا بردندو غارت نمودند، و درظاهرچوندولت بهیه روسحمایت آن
قائمبه امرااللهکه ملقب به بهاءااللهاست نمود، نتوانسـتنداو راشهیدنمایندبه دارالسلام بغداد نفی(تبعید) نمودند.» 10 -روسیهيتزار
زمینهايمشرقالاذکار و عشقآباد [159 [را تحت اختیار بهائیانمیگـذارد، آنهاگروهگروه به آنجا میرونـد، و دولت تزار از هر
گونه مساعـدت درحقآنها دریغ نمیکنـد، تا آنکه ماجرايکشـتهشدنیکیاز بهائیانبه نامحاجمحمدرضا در عشقآبادسـر و
صداییبلندمیکند،سـرانجام پسازحکومت نظامیو بگیر و بهبندمسـلمانها،شایعمیشودکه بهحکمامپراطور نیکلاي(روس)
در عشقآباد دادگاه نظامیتشـکیلمیشود، و دو نفر قاضـیکه از پطرسبوركبرايمحاکمهحرکت کردهاندو پساز تشکیلاین
محاکمه، دو نفر مسلمانبه عنوانمتهمبه قتل، محکوم به اعدام میگردند... آواره (بهاییمسلمانشده) در الکواکب الدریه،صفحه
55) ج2 (مینویسد: «بعدازشـهادت حاجمحمدرضا و محاکماتیکه به عملآمد، دولت روس بهائیانرا به رسـمیت شناخت... از
آنبه بعـدبهائیاندم به دم و قدم به قدم رو بهسـر منزلترقیرهفرساشدند، تا آنکه پساز قلیلمدتیمدرسهيرسـمیدر همان
زمیناعظم(عشقآبـاد) افتتـاحیافت.» ساختمان«مشـرقالاذکار» بهائیاندر عشقآبادکه در سال1321 هجريقمريساختهشـده و
مخارجهنگفتیصـرف آننمودهانـد، نیزشاهـددیگرياز ارتباطآنها با دولتهايبیگانه مخصوصا با روسـیه تزارياست. اینها و
دهها مـداركدیگر همهسـندزنده اینارتباطاست،حالاگرکسـینوشـتهيکینیازدالگورکیرا بهکلیدروغ بداند، آیا اینهمه
مـداركازکتب خـود بهائیـانبراياسـتعماريبودنآنهـاکـافینیست؟!! [160] . [صــفحه 106 [در اینجـا بـه گفتـار «لرد گرزن»
سیاستمدار مشهور انگلیسیدرکتاب «ایرانو مسأله ایران» نیز توجهکنیداو میگوید: «صبحازل(یحیی) وقتیکه در قبرس سکنی
داشت مقرريخـاصازحکومت انگلسـتاندریافت مینمود، و در عینحالروسها هماز اوحمایت میکردنـد... و به تدریـجکه
بهائیـاندست و پـايدر بعضـیاز نقـاطجهـانبـازکردنـد، بعـدا بهجـانب آمریکائیانرويآوردنـدو باگسترش دامنه بهائیت در
آمریکا، در اینسرزمینبه فعالیت پرداخته و از انگلیسرويبرتافتند.»
روابطعباسافندي،عبدالبهاء با بیگانگان
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 52از113
اشاره
علاـقه به دینو وطن، و تعصب ملیو مـذهبییکیاز امـورياست که مـانعهرگونه نفوذخـارجیو راه یـافتنسـلطهيبیگانگـان
است، براياینکه اسـتعمار بتوانددرکشوريرخنهکند، بایداینعلاقه و تعصب ملیو دینیرا از بینببرد، اینجا است که با توجه
به بعضـیاز دستورهايعبدالبهاء (عباس افندي) درمییابیمکه اوچگونه زیر ماسکدستور دینیو مذهبی، میخواهداینعلاقه را
از بینببرد، تـا راه را براينفوذ اسـتعمار هموارسازد. از تعلیمات عبـدالبهاء درکتابهایش(ماننـدخطابات، مقالهسـیاح، مفاوضات و
نامههایش) ایناست که: «درسـیاست دخالت نکنیـد، تعصـبات سیاسـیو ترابی(تعصب ملیت و آب وخاك) را تركکنید[161[
تعصـبات مذهبینداشته باشید.» [162 . [نیز میگویـد: «اگر یـکنفر بهـاییاز بهـائیت دست کشـید(مثلااز نیرنگهايپشت پرده
آگاهشده و مسلمانشد) احدياز بهائیانحقرفت و آمدو ارتباطبا او را ندارد و...»که هرکدام استعماريبودندستورهاياو را
فاش میسازد. مـدارکیدر دست است که عبـدالبهاء نیز ماننـدپـدرش تا قبلاز انقلاب روسـیه و انقراضروسـیه تزار با آنها ارتباط
داشـته است. ازجمله: موسـیو. ب. نیکیتین، قنسولسابقروس در ایراندرکتاب «ایران[صـفحه 107 [که منشناختهام» (که توسط
فره وشیترجمه و در سال1329 به وسـیلهکانونمعرفتچاپ شده) درصفحه 165 ،درضمنارتباطخود با بهائیان مینویسد: «در
خـاطرم هست که یکیاز مبلغینبهاییدر موقعیکه به «عکاء» میرفت، موقعورود به رشت از منملاقاتیکرد وچنـدماه بعـد، از
نـاحیهيعبـدالبهاء (عبـاس افنـدي) برايمننـامهايآورد، پساز تمجیـدهايفراواناز من، در ایننـامه مرا پناه دهنـدهيمحرومان
خطاب کرده بود، ازخواندنایننامه و نوشـتههايدیگر آنها اطلاعیافتمکه آنها همواره برضدهر نوعتعصب ملیو مذهبیمبارزه
میکنند!»
عبدالبهاءدردامنانگلیس
انقلاب کمونیستیدر روسـیه فرارسـیدوحکومت تزار برچیـدهشد،سـرگرمیکمونیستها درکارهايداخلیو عدم ارتباطآنها با
اینگونهکارهـا، موجبقطعرابطه بهائیـانبا روس گردیـد، ولیآنها ازسـرسپردگیو ارتباطبا بیگانه دست برنداشـتند، اینبار با
اسـتعمار انگلیسدست دادنـد، و عبـاس افنـديبه عنوانیـکجـاسوس ماهر به نفعانگلیس برايتضـعیفدولت نیرومنـداسـلامی
عثمانیوارد گود گردیـد. درجنگبینالمللدوم سال1918 میلادي، انگلسـتان برايعقب راندندولت عثمانی،حملات وحشیانه
کرد و بهکشورهايعربیقولمیدادکه پساز پیروزيبر عثمانی،کشورهايعربیرا به رسمیت بشناسد، ولیبعداز پیروزيهمه
وعدههایشدروغگردید.سـرانجام نیروهايانگلیسشهر «عکا» را (که تبعیدگاه عدهاياز بهائیانازجملهحسینعلیو عبدالبها) بود
فتـحکرد و آنجـا را از دست دولت عثمـانیبیرونآورد، فرمانـدهيانگلیس(ژنرالآلاـمبی) وقتیکه واردحیفـا و عکا [163 [شد،
نخستینبار با عباس افنديملاقات کرد و در اینملاقات که با عکسبرداريها و تفصیلاتیهمراه بود، مدال«سر» (نایت هود) نشان
انگلیس را به عبدالبهاء عطا [صفحه 108[کرد.شوقیافنديدرجلدسوم قرنبدیع،صـفحه 299 ،مشروحا اینمطلب راخاطرنشان
کرده است. [164 . [اگر بهائیـاندست و پـا میکننـدو میگوینـد: بیچـاره افنـديبه اعطاء اینلقب راضـینبود ولیپساز آنکه
امـپراطور انگلسـتانشایسـتگیاو را احرازکرده بـود، لطفیدرحـقاوکرد، اوکه نمیتـوانست مـأمورینرا از در برانـد؟ در پاسـخ
میگوییمپسآنهمه مـداحیعبـاس افنـدياز انگلسـتانو امپراطورش برايچیست؟که فرازيازگفتـارش در مکاتیب،ج3 ص
348 آمـده است، آنجاکه میگویـد: «اللهمأنسـرادقالعـدلقـدضـرب اطنابها علیهـذه الارضالمقدسه فیمشارقها و مغاربها و
نشـکركو نحمـدكعلیحولهـذه السـلطنۀ العادلـۀ و الدولـۀ القاهرة و الباذلـۀ، القوة فیراحـۀ الرعیـۀ وسـلامۀ البریـۀ، اللهمایـد،
امبراطور الاـعظمجورجالخـامسعاهـلانگلیز بتوفیقاتکالرحمانیـۀ و ادمظلها الظلیلعلیهـذه الاقلیمالجلیلبعونکوصونکو
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه53از113
رحمانیتـکانکأنت المقتـدر المتعالیالعزیز الکریم-حیفا 17 دسمبر 1918- عع» یعنی:خـدایا!خیمههايعـدلو داد،طنابهاي
خود را درشـرقو غرب اینزمینمقدس (فلسـطین) محکمو اسـتوارساخته است،شـکر وحمدمیکنمتو را بهجهت رسـیدناین
سلطنت دادگر و عادلو دولت مقتدر (انگلسـتان) و نیرومنديکه نیرويخود را در رفاه و آسایشمردم و امنیت زمینمبذولداشته
است، بارخدایا پادشاه انگلسـتانژرژ پنجمرا با توفیقات رحمانیهيخود تأییدفرما و هموارهسایهياو را بر اینکشور مستدام بدار،
تو را قسمبه یاريوصـیانت و رحمانیتت،چه آنکه توخـدايتوانا و والاو ارجمندو بزرگوار هستی-حیفا 17 دسامبر 1918- ع
ع» [165] . [صفحه 109 [نتیجه اینکه بهائیاندر غضب فلسطین، و ایجاد اسرائیل، دست در دست انگلستانداشتند، وشریکجرم
آنهمهظلماسرائیلدرطولتاریخجنایت بار او میباشند.
مسافرتهاي عباسافندي بهکشورهايخارج
پساز تسـلط انگلیسبرفلسـطین، دیگر عبـاسافنـديپسازسالهـاحبسو تحـت نظر بـودن، آزادشـد، بـا آنهمـه اختیـارات و
امکاناتیکه تحت اختیارشقرار داده بودند، به توسعهيبساطاستعماریشپرداخت، پا از محیط فلسطینفراترگذاشته، برايتبلیغاز
مرام بهاییدر تاریخ1330 هجريقمريسـفريبه مصـر، و از آنجا به فرانسه و انگلستاننمود، وسپس برگشت، وسپسسفر نسبتا
طولانیبه آمریکا نمود و ازشـهرهايآمریکا دیدنکرد و در آنجا در محافلیسخنرانیها نمودکه بهائیانگوینددر اینمسافرتها
70 نفر را بهـاییکرد!. در همینجـا آغـاز رابطه بهائیانبا آمریکاشـروعمیشود. او درضـمنخطابهايکه در انگلسـتانایراد نمود
میگویـد: «اهالیایرانبسـیار مسـرورنداز اینکه منآمـدم اینجا، اینآمـدنمنبه اینجاسـبب الفت میانایرانو انگلیساست...»
آیتیدر کواکب الـدریه (ج2 ،ص212 (از روزنامهيواشـنگتننقلمیکنـد:که در آننوشـتهاند: «عباسافنـديمبعوث ازجانب
خداست، عباس افنديکهچهلسالمحبوس بود و اکنونچهارسالاست خلاصـییافته یکثلث از مردم ایرانرا تابعخودساخته
و مذهب خود را در تمام ممالکمختلفه رويزمیننشـر داد.» نگارندهيالکواکب الدریه ایننوشـته روزنامهيآمریکاییرا مطابق
بـا واقـعدانسـته فقـط دو ایرادکرده یکیایـنکـه ثلث ملت ایران، اغراقاست، دیگر اینکه [صـفحه 110[خوب بود آنروزنـامه
بنویسـداکثرکشورهـا، نه همهيکشورها!سـرانجام عباس افنـديبا اینارتباطاتش با بیگانه (کهچنـدنمونه آنراگفتیم) مأموریت
اسـتعماريخود را بهخوبیاجرا میساخت تا آنکه در سال1340 هقاز دنیا رفت. او برايادامهيمزدوريخود از اسـتعمار، قبل
از مرگش(چنانکه قبلایادآوريشد) با اینکهطبقوصیت پدر میبایست برادرش محمدعلی(غصناکبر) راجانشینخودسازد،
شوقیافنـديپسـر دخترش راجانشـینخودسـاخت، و او را «والیامر و غصنممتاز و رئیس بیتالعـدل» معرفیکرد، اینخود رمز
دیگرياز نغمهياسـتعمار است که فاش میشود،چه آنکهشوقیازشاگرداندانشـگاههايآکسـفورد و بالیونلندنبود و به قدر
کافیتعلیمدیده بود!!
همیاريانگلیسوبهائیاندرتشکیلاسرائیل
اسـماعیلرائینمینویسـد: «پیروزيانگلسـتانبرسـرزمینفلسـطینوشـکست قوايعثمانی، نه تنها از اعدام بهائیانجلوگیريکرد،
بلکهچنانکهگـذشت عباسافندي(جانشـینپدرشحسـینعلیبهاء) باگرفتنلقب «سـر» و نشان«نایت هود» در زمرهيیارانقواي
اشغالیو انگلیسدرآمد.» [166 . [نیز مینویسد: «درجریانجنگاولجهانی،حمایت انگلیساز عباسافنديشدت یافت، بهائیان
برضـددولت عثمانی، درخـدمت ارتشانگلیسدر سـرزمینفلسـطیندرآمد.» [167 . [عبـاس افنـديدر مورد پیروزيانگلیس بر
دولت عثمانی، وسـلطه او برسـرزمینفلسـطینو... برايسـرانانگلیسادعاکردکه قبلاذکرشدوسـرآغاز آنچنینبود «اللهمان
سرادق...»چنیندعا میکند: ارتباطبهائیانو انگلیسها بهجاییرسـیدکه عباسافنديپسرحسینعلیبهاء،جانایرانیانرا نیزفداي
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه54از113
انگلسـتانکرده در فرازياز سـخنرانیهایش در [صـفحه 111 [انگلسـتان، بهسـرانانگلیسخطاب کرده وگویـد: «خوش آمدیـد،
اهـالیایرانبسـیار مسـرورنداز اینکه منآمـدم اینجـا و الفت بینایرانو انگلیساست، ارتبـاطتـامحاصـلمیشـود، و نـتیجه به
درجـهايمیرسـدکه به زوديافراد ایران،جـانخـود را برايانگلیسفـدا میکننـد، و همینطـور انگلیسخـود را برايایرانفـدا
مینمایـد، از اصلملت ایرانو انگلیسیکیبودنـد، از قبیلهيآریان، درکنار نهر بودنـد، به ایرانآمدنـدو ایرانرا پرکردنـد، بعد
نفوس زیادشـد، از اینجا به قفقاز رفتند، در آنجا زیادشدند، به اروپا هجرت کردند، اینملت انگلیسو ایرانهر دو برادرند، از این
رو در زبـانانگلیسـی، الفاظایرانیبسـیار است.» [168 . [قبلاـخاطرنشـانشـدکهشوقیافنـدي(نوه و نایب عباس افنـدي) درسال
1328 هجريشمسـیبهکلیه مراکز بهائیجهانچنینابلاغکرد: «اولینشـرطشورايجدیدالتأسـیس بهائیانآناست که باسـران
حکومت اسرائیل، روابط برقرارسازند.» [169. [
عباسافندي دردامناستعمار
مرحوم آیتینیزکهخود بیست سالیکیاز بازيگرانمؤثر نمایش بهائیانبوده، پساز پیبردنبه روابط اسـتعماريعباس افنـدي
بـا بیگانگـاناز مرام بهـائیت بیزاريجسـته و مسـلمانمیشود، و درکتـاب کشفالحیـلو... پردهها را بالامیزنـد، ما برايرعایت
اختصـار از ذکر آنخـودداريکردیم. شـوقیدر قسـمت سوم قرن بـدیعصـفحه 321 در مورد فوت عبـاس افنـديمیگویـد: وزیر
مسـتعمرات حکومت اعلیحضـرت پادشاه انگلسـتانمستر وینستونچرچیلبه مجرد انتشار اینخبر (فوت عبدالبهاء) پیام تلگرافیبه
مندوب سامیفلسـطین«سرهربرت ساموئل»صادر و از معظمله تقاضا نمود مراتب همدرديو تسلیت حکومت اعلیحضرت پادشاه
انگلسـتانرا بهجـامعه بهـائیابلاغنمایـد. [صـفحه 112 [آريایـننیز یـکمـدركدیگرياسـت که انگلسـتاندر برابرخـدمات
گرانبهايعباس افندي، او را فراموش نکرده و اینچنیناظهار همدرديدر فوت او میکند. آنهماینگونهکه به رییساسـرائیل
سفـارش میکنـدکـه تسـلیت او را بـهجـامعه بهائیـانبرسانـد.!! نکته دیگر اینکه: بـا مطـالعهيکتـاب «بـدایعالاثـار»که دربـارهي
مسافرتهايعباس افنديبه غرب نوشتهشده و دیدنعکسهايبسیاريکه درلابلاياینکتاب از عباس افنديهست، بازشواهد
گونـاگونیدر مورد بیگـانهپرستیو ارتباطمرموز با اسـتعمار مییابیـد. اینکتاب درسال1332 هجريقمريدرچاپخـانه ایلیگنت
بمبئیبهچاپ رسیده است. نگارنده آنرا درکتابخانه آیتااللهالعظمینجفیمرعشیدر قممورد مطالعه قرار دادهام.
دستهاي مرموزاسرائیلوآمریکا براي رونقبازاربهائیان
ملت مسـلمانبایـدکاملامتوجه و بیـدار باشـند،که دستهاياسـتعمار به وجود آورنده و نگهدارندهحزب بابیگريو بهاییگري
بودنـدو هسـتند. و ایندوحزب گـاهیدر دامنروسـیه تزار، گاهیدر آغوش انگلیسو آمریکا بودنـدوکشورهايدیگرينیز با
آنها تماس داشتند. [170 [اینکنیز درخدمت اسـتعمار هسـتند،شواهدو مداركمتعدديدر دست است که هماکنونصهیونیسـم
بیـنالمللیو یهـود عنـود بـهطـور عجیـبیاز بهـائیت پشتیبـانیمیکننـد، وشـهر عکـا قبله بهائیـان«که در اسـرائیلقرارگرفته» مرکز
همبسـتگیو پیونـدبهـائیت و یهودصـهیونیستیاست. بهخصوصپیونـدآنهـا در امور اقتصاديقابلانکار نیست، مسـلمیندر هر [
صفحه 113[کجا هستندبایدمتوجه ایننکته باشندکه از نظر اقتصادي، به هیچوجه وگونه، بهائیانرا تقویت ننمایند...
تزجدایی دینازسیاستازدستورهاي بهائیان
نکته اسـتعماريو مرموز و قابـلتوجهچنـانکه قبلاـ اشارهشـد. آنکه بهائیانبهطورکلیپیروانخود را ازسـیاست و دخالت در
امور سیاسـینهیمیکنند، آواره درکتاب الکواکب الدریهصفحه 92 ازکتاب الواحعبـدالبهاء «عباس افندي» نقلمیکندکه وي
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه55از113
میگوید: «امر روحانیرا مناسبتیبا امورسیاسیه نه، و یارانبایددر هر مملکتیکهساکنند، مطیعقوانینآنمملکت باشندو به قدر
شقشـقهايدخـالت در امورسـیاست ننماینـد.» مـا در اینجا عباس افنـديرابه استیضاحمیطلبیمبه او میگوییم: اولا:طبقمـدارك
مسلم،خود مرام بابیگريزائیدهسیاست - البتهسیاست باطل- بود، وکسانیکه اهلاطلاعهستندوشرححالعباس افنديرا در
کتابهايخود بهائیانخواندهاند، توجه دارندکه عباس افنديهمیشه در میانسـیاست میلولید، در اینصورت لابدبا دستور فوق
میخواست اینوصـله را ازخود دور نمایـدوچشموگوش اغنـام االلهرا ببنـدد! ثانیا: اگرسـیاست به معنیکلمهيصـحیح(حفظ و
تدبیر نظام اجتماعو فرد براساس میزانعلم، عقلو هوشـیاري) باشد، نبایدآیینحقیاز آننهیکند! ثالثا: آیاجز ایناست که این
دسـتور، یکدسـتور مخـدر و اسـتعمارياست، تا اغنام االلهبدونکنجکاويو دركسـیاستها،چشموگوش بسـته، مرام بهاییرا
بپذیرنـد. رابعا: اگر یارانبایدمطیعقوانینمملکتیکه در آنسـکونت میکنندباشـندپسچرا باب و بهاء و پیروانشاندر ایرانو...
آشوب بپاکردندو از قوانینمملکتخودسر پیچیدند، تاحديکه تروریست شناختهشدند؟چرا وچرا؟! [صفحه 114[
بطلانتزجدایی دینازسیاست
در اینجا مناسب است انـدکیدرنگکنیم، و دربارهياینتز اسـتعماريجـداییدینازسـیاست،که بهائیانآنرا از دسـتورهاي
دینیخود دانسـته وگوینـد: «پیروانمـا بایـدبه قـدرشقشـقهاي(ذرهاياز ذرهاي) در امورسیاسـیدخـالت نکننـد.»سـخنبه میان
آوریم،چراکه اسـتعمارگران، اینتز را پلیبراياغفالمردم دیندارجهانقرار دادهاند، تا در زیر اینماسکآنها را درلاكخود
فروبرده، و در بیروناینلاكبه منافعشومخود دست یابنـد. ما معتقـدیمدینراستینباسـیاست صـحیحبا همپیونـديناگسسـتنی
دارد و مکملیکدیگر در پیدایشجامعهيایدهآلالهیاست. دینمنهايسـیاست؛ همچوندرخت بیآب است، وسـیاست بدون
دینهمانندآب بیدرخت میباشد. اسـتعمارگرانهمیشه به ایننتیجه رسیدهاندکه بزرگتریندشمنآنها، دینو آیینالهیاست،
لـذا همـواره میکوشـندتـا دینرا از مـاهیت خـود تهیکننـد،چنـانکه آیینمسـیحیت راچنینکردنـد، و یـا دینرا در انزوا و در
گوشهيمعابد، زندانینمایند، و نگذارندواردجامعه و عرصهيسـیاست گردد. به همیندلیلنظریهيجداییدینوسـیاست را در
همـهجـا مطرحکردنـد، و آنرا به عنـوانقـانونیتلقینمودنـد، بهطـوريکه مردم غرب و غربزدهچنیننظریهايرا-کهکـاملا
سیـاستیحسـاب شـده و اسـتعمارياست - باور نمودنـد. با اوجگیريانقلاب اسـلامیو پیروزيآندر ایران، ایننظریه باگسترش
وسـیعیازطرف استکبارجهانیو اذناب آندر همهجا و در داخلکشور،خودنماییکرد، لیبرالها و ملیگراها در اینراستاگوي
سبقـت را ربودنـدو بـا ترفنـدها و دستآویزهـايگسـترده، بـهجنـگبـا ولاـیتفقیه برخاسـتند،چراکه ولاـیتفقیه پرچمنیرومند
حکومت دینیاستو محلالتقايدینوسیاست. بنابراین، همه بایدبه اینهشدار توجهکنندکهجداییدینوسیاست، برايضربه
زدنبـه پیکر مقـدسحکـومت وحـاکمیت دینیدر ایـنراسـتا اسـت. از اینرو، بایـدبـاحمـایتفکريو عملیاز اصـلبالنـده و
افتخـارآفرینولاـیت فقیه، به عنواننیـابت عـام از امـام قـائم(عـج) در برابر ایننظریهيواهیوشـعارکور به مقابله [صـفحه 115[
پرداختـه و نگـذاشت دیـناســلام نیز هـمچـونآییـنمســیحیت در انزوا وگـوشهيکلیسـا قرارگیرد.خوشـبختانه بر اثر درایـت و
هوشـمنديامامخمینیقدسسـره و یارانو پیروانش، آنتوطئهها نقش بر آب شد، و تفکر تأسـیسحکومت اسلامیدر بسیارياز
کشورهاياسلامیقاره آسیا و آفریقا، به عنوانیکتفکر زنده و نجاتبخشدرآمد، هرچندغربیها و غربزدگاندر برابر آنبه
شدت مقاومت میکنند، و در اینراه از هیچکاري، ازجمله انواعتهمتها، برچسبها، دروغها و تبلیغات مغرضانه و القايشبههها،
فروگذار نیستند. استعمارگرانغرب، در رأس آنها استعمار پیر انگلیس برايرواجفرهنگغرب وجداسازيدینازسیاست تحت
عنـوان«سـکولاریسم» ولائیـکوحکـومت منهـايدینسه عنصـر فرومـایه را همزمـانمـأمور دینزداییدرکشـور ایران، ترکیه و
افغانستان نمودند، اینسه عنصر عبارت بودنداز: 1 -رضاخاندر ایران؛ 2 -امانااللهخاندر افغانستان؛ 3-کمالآتاتوركدر ترکیه،
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه56از113
اینسه نفر با پشتیبانیاسـتعمارگرانهرکدامضـربهيشدیديبر اسـلام وجامعهياسلامیواردکردند،کمالآتاتورك، در ترکیه
بنیانگـذارحکومتلائیـکشـدکه هنوز اینتوطئه در ترکیه بهشـدت ادامه دارد. امانااللهخـاندیکتـاتور افغانسـتانبرايحاکمیت
لائیکدر اینکشور، دست بهکارشد، ولیدر برابر مقاومت مسـلمانان،کلوخشبهسـنگخورد وچندانتوفیقینیافت. رضاخان
در ایرانبا دیکتاتوريوکشت وکشـتار و ترفنـدهايدیگر برايبرانـدازيدین، تلاسهايمـذبوحانهکرد، و گسـتاخیرا بهجایی
رسانیـدکه درکشور ایرانعاصـمهيتشـیع، در روز هفدهمديماهسال1314 شمسـی، اعلامکشفحجاب اجباريکرد. [171. [
پساز او پسـرش محمـدرضا پهلوي، دست بهکارهـايانحرافیفرهنگیبراياسـلامزداییوجايگزینیفرهنگغرب زد. توضـیح
اینکهسیاست به معنیصحیح، و دینخالص، به همآمیختهاند، مثلآب وشکرکه آمیخته باشند. [صفحه 116[سیاستچنانکه
در فرهنگعمیدآمده یعنی: «اصـلاحامورخلقو ادارهکردنکارهايکشور، رعیتداريو مردمدارياست...سـیاستمدارکسـی
است که درکارهـايسیاسـیو امور مملکتداري، بصـیر و دانـا وکارآزموده باشـد.» [172 . [از مجموعگفتـار دانشـمندانپیرامون
سیاستمـدار آگـاه و عادلچنینبرمیآیـدکه سـیاستمدارکسـیاست که: 1 -تـوانادارهيمملکـت و مردم را داشـته باشـد؛ 2-
هوشـمندو آگاه بوده و مسائلگوناگونداخلیوخارجیکشور را بشناسد، دشمنشناس بوده و از عواملپیشرفتها آگاهیداشته
باشـد، و برايجلـوگیريازضـربهها و زیانهـا، پیشبینیعمیقنمایـد. نـاگفته پیـداست که زورمـداران، به ویژه در دنیـايغرب، از
واژهيسـیاست ماننـدواژهياسـتعمار،سوء اسـتفادهکرده، و زیر نقاب آن، به هرگونه تزویر، تحمیق، و به اسارت گرفتنانسانها و
غارت میپردازنـد، بر همیناساس،سـیاست درگذشـته وحالدارايدو معناخواهدشد: 1-سـیاست درست وحقیقی؛ 2-سیاست
دروغینو مجـازي.کهگـاهیاز ایندوگـونگیبهسـیاست مثبت و منفیتعـبیر میشود.سـیاست صـحیح، همـانسـیاست معقولو
فراگیر است که براسـاسعـدلو احسانو تـدابیر باشـد، و به دور از هرگونه تزویر و انحراف، به اداره امور مردم بپردازد. اینهمان
سیاست است که پیوندناگسسـتنیبا دینناب اسلام دارد، همانکه درسرلوحهيزندگیشهیدآیتااللهسیدحسنمدرس رحمهاالله
میدرخشدکهگفت: «سـیاست ما عیندیانت ما است، و دیانت ما عینسیاست ماست.» در مقابلاینگونهسیاست،سیاست منفیو
ناصـحیحقرار داردکـه امروزسراسـرجهـانغرب را فراگرفتهکه بیشتر براسـاس تزویر، نیرنـگ، و براسـاس منـافعمـادينامشـروع
حکومتهـايخودکـامه پیریزيمیشـود. امـامخمینیمنـاديو پرچـمدار بزرگپیونـددیـنو ســیاست، بـه ایـن[صــفحه 117[
دوگونگیتصـریحکرده و پساز ارائهيسـیاست صحیحو آمیختگیآنبا اسلام، میفرماید: «... اینمطلبلازم است، بلکه فرض
است که مردم را بیدارکنید، و به مردم بفهمانیداینمعنیراکه ایننغمه (جداییدینازسیاست) ايکه در همهيممالکاسلامی
بلنداست که علما نبایددرسـیاست دخالت کنند، اینیکنقشهاياست مالابرقدرتها... بهحرف اینها گوش ندهید، و بخوانیدبه
گوش ملت که ملت بفهمنـداینمعنیراکه ایننغمه، نغمهاياست که میخواهنـدعلما را ازسـیاست برکنار بزنند، و آنبکنندکه
در زمانهـايسـابقبر ماگذشـته است، بیـدار باشـیمو همه توجه به اینمعنیداشـته باشـیم.» [173 . [و در گفتـار دیگر میفرمایـد:
«سـیاست برايروحانیونو برايانبیاء و اولیايخـدا است... آیتااللهکاشانیدر قلعه فلکالافلاكمحبوس بود، رییسزندانآنجا،
روزيدرگفتوگو بـا آقـايکاشـانیگفته بود: «شـماچرا درسـیاست دخالت میکنیـد؟سـیاست شأنشـما نیست...» ایشان(آقاي
کاشانی) به او پاسخداد: «توخیلیخري! اگر مندخالت درسـیاست نکنم،کیدخالت بکند؟!». امامخمینیدر ادامهسـخنفرمود:
«مرا نزد رییسسازمـانامنیـت (شـاه) در آنوقـت (کـه در قیطریه درحصـر بـودم) بردنـد، او درضـمنصـحبتهایشگفت: «آقـا!
سیـاست عبارت از دروغگوییاست، عبارت ازخـدعه است، عبارت از فریب است، عبارت از پـدرسوختگیاست، اینرا بگـذارید
برايما.» منبه اوگفتم: اینسیاست مالشما است... البته اینسیاست همربطیبهسیاست اسلام ندارد، اماسیاست به معنیاینکه
صلاحجامعه وصـلاحافراد است، ایندر روایات ما براينبیاکرمصـلیااللهعلیه و آله وسلمبا لفظ سیاست ثابت شده است... در
آنروایـت هـمهسـت کـه پیغمـبر اکرمصـلیااللهعلیـه و آلـه وسـلممبعـوث شـدکهسـیاست امت را متکفـلباشـد.» [174 . [این
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه57از113
تقسـیمبنديدر مورد سـیاست وکشورداريدرصـدر اسـلام نیز وجود [صـفحه 118 [داشـته است، به عنوانمثـالدشـمنانپرکینه
امیرمؤمنانعلیعلیهالسـلام میپنداشـتندکه معاویهسـیاستمدارتر ازحضـرت علیعلیهالسـلام است، امیرمؤمنانعلیعلیهالسلام در
پاسـخبه اینکژانـدیشانکوردلفرمود: «و االلهما معاویۀ بادهیمنی، و لکنه یغدر و یفجر، و لوکراهیۀ الغدر لکنت منادهیالناس؛
[175. [سوگنـدبهخـدا، معـاویه از منسـیاستمدارتر نیست، ولیاو نیرنـگمیزنـدو مرتکب گنـاه میشود، اگر نیرنگخصـلت
زشتینبود، منسـیاستمدارترینمردم بودم.» دانشـمندمعروف اهلتسـننابنابیالحدیـد، پساز ذکرسـخنفوقمینویسد: «اگر
سیـاست به معنیتألیفقلوب ملت، با هر نیرنگ،حیله، مجامله، و تعطیلحـدود الهیباشـد، معاویهسـیاستمدارتر ازحضـرت علی
علیهالسـلام بود، و اگرسـیاست به معنیحقیقیاش؛ یعنیتدبیر امور براساسعدلو دسـتورهاياسـلام باشد-که هر مسـلمانیباید
پیروچنینسیاستیباشد-حضرت علیعلیهالسلام سیاستمدارتر بود.» [176 . [در روایات اسلامینیز بهگونهايازسیاست تعریف
شـدهکه بیانگر دوگونگیسـیاست است، به عنواننمونه امام علیعلیهالسـلام میفرمایـد: «جمالالسـیاسۀ العدلفیالامر و العفو مع
القدرة؛ [177 [زیباییسیاست، رعایت عدالت رهبري، و عفو هنگام قدرت است.» و در سخندیگر میفرماید: «بئسالسیاسۀ الجور؛
[178[ستمکاريسیاست زشتیاست.»شخصیاز امامحسنمجتبیعلیهالسلام پرسید:سیاست چیست؟ آنحضرت فرمود: [صفحه
119» [هیانتراعیحقـوقااللهوحقـوقالاحیـاء وحقـوقالاـموات؛ [179 . [سـیاست، یعنیرعـایت کنیحقوقخداونـدوحقوق
زندگانوحقوقمردگانرا....» نتیجه اینکهسیاست بر دوگونه است،حقیقیو مجازي،خوب و بد،سیاستخوب وحقیقیپیوند
ناگسسـتنیبا اسلام دارد، و هرگز نمیتواناسلام را ازچنینسیاستیجداکرد،که در اینصورت، اسلام را از درونتهیکردهایم.
بر همیناساس ما بر اینباور هستیمکه همهيپیامبرانو امامانعلیهمالسـلامسیاستمدار بودند، اندیشه و برنامهيآنها در دوچیز
خلاصه میشد: 1-طاغوتزدایی؛ 2 -تثبیت حکومت حق، و روشناست کهچنینکاريعینسیاست است، ایندوکارکه آمیخته
باسـیاستحقیقیاست در قرآنبه عنوانسـرلوحهيبرنامهيپیامبرانعلیهمالسـلام عنوانشده،چنانکه میخوانیم: «و لقدبعثنا فی
کلأمـۀ رسولااناعبـدوا االلهو اجتنبوا الطاغوت؛ [180 . [مـا در هر امتیرسولیبرانگیختیمکهخـدايیکتا را بپرستیـدو ازطاغوت
اجتناب کنید.»
امامانومسألهسیاست
یکیازشواهـدعینیو دلایلخللناپـذیر در مورد پیوندمحکمدینوسـیاست ایناست که در بیشتر زوایايزندگیامامانمعصوم
علیهمالسـلام دخالت درسـیاست دیده میشود، آنها مدعیامامت وحاکمیت بر مردم بودند، و درصورت وجودشرایط به تشکیل
حکومت میپرداختند، بیشتر آنها در راهطاغوتزداییبهشهادت رسیدندنهضت عظیمامامحسینعلیهالسلام نمونهيکاملمبارزه
باطاغوت است،حکومت پر رنجپنجسالهحضـرت علیعلیهالسـلامحاکیاست که آنحضرت در رأس سیاستقرار داشت و آن
را هـدایت میکرد، بر همیناسـاس، در زیـارت جـامعهکبیرهکه از امام هاديعلیهالسـلام نقلشـده، در وصفامامانعلیهمالسـلام
میگوییم: [صـفحه 120» [السـلام علیکمیـا اهـلبیت النبوة... وساسـۀ العبـاد، و ارکـانالبلاد؛سـلام برشـما ايخانـدانرسالت و
سیاستمـداران بندگانخدا، و پایههايشـهرها.» [181 . [از همـه اینهـا بالاـتر اینکه بیشتر ابـواب احکـام، و فقهیکه از امامـان
معصوم علیهمالسـلام به ما رسیده، مربوطبهسیاست است فقهايماکتب فقهیرا بهسه بخشتقسیممیکنند: عبادات، معاملات، و
سیاسـات. عبـادات همـانرابطه مردم بـاخـداست، معاملاـت همـانرابطه مردم بـا یکـدیگر است،سـیاسات رابطه مردم بـاحکومت
میباشـد. و اگر دقت بیشترشود، همانعبادات و معاملات نیز بدونحکومتوسـیاست صـحیحو نیرومندساماننمیپذیرند؛ مثلا
حج، نمازجمعه و نمازجماعت از عباداتیاست کهجنبههايسیاسیآنبسیار قوياست، معاملات و داد وستدها نیز بدونمحاکم
و نظارت دقیقحکومت، قطعا ناقصو نابهسامانخواهندشدوسـر از هرجو مرجو تورم و تبعیضدرمیآورند. بنابراین،جداسازي
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه58از113
تعلیمات و برنامههاياسـلامیاز مسائلسیاسی، امريغیرممکناست وشعارهاییکه در غرب در مورد اینجداییداده میشود، و
ازحلقوم غربزدگانتراوش میکند،کاملابیمحتوا و فاقدارزش است،چراکه پیونددینصحیحباسیاست صحیح، همانندپیوند
روحوجسماست، زیرا دینتنها قوانینفردينیست، بلکه مجموعهاياز قوانینفردي، اجتماعیوسیاسیاست، نتیجه اینکه؛ آنان
که دینوسـیاست را از همجـداکردهانـدیا مفهوم دینرا نفهمیدهانـدو یا مفهومسـیاست را و یا هر دو را،چنانکهحضـرت امام
خمینیقدسسـره درکتاب فقهیتحریر الوسـیلۀ در بحث نمازجمعه مینویسد: «فمنتوهمانالدینمنفکعنالسـیاسۀ، فهوجاهل
لمیعرف الاسلام ولاالسیاسۀ؛ [182 [آنکسکهخیالکنددیناز سیاست جداست، او ناآگاهیاست که نه اسلام راشناخته و نه
سیاست را.» [صفحه 121[
چندفرازازسخنانامامخمینی دربارهي پیونددینوسیاست
حضـرت امامخمینیرحمهااللهپرچمدار بزرگپیوندناگسـستیدینازسـیاست در اینموردگفتار بسیار دارند، در اینجا به عنوان
حسـنختـام، نظرشـما را بهچنـدفراز از آنجلب میکنیم. امـامخمینیرحمهااللهبـا آنانـدیشه و نگـاه ژرفیکه به مسائـلو امـور
داشـتند، در فرازياز یکیازخطابههـايخـودکه در تاریـخ21 / 1 / 1343 ش ایراد شده میفرماید: «وااللهاسـلام تمامش سیاسـت
است، اسـلام را بدمعرفیکردهاند.» [183 . [و در سـخندیگر میفرماید: «اسـلام مکتبیاست برخلاف مکتبهايغیرتوحیدي، در
تمـامشؤونفردي، اجتماعی، مادي، معنوي، فرهنگی،سیاسـیو اقتصادي، دخالتو نظارت دارد، و از هیـچنکته ولو بسـیار ناچیز...
فروگذار نکرده است.» [184» . [نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عباديآن، نسبت صدبه یکهمبیشتر است، از یکدورهکتاب
حدیث کهحدود پنجاهکتاب است و همهياحکام اسـلام را دربر دارد،سهچهارکتاب مربوطبه عبادات و وظایفانساننسبت به
پروردگـار است، مقـدارياز احکام مربوطبه اخلاقیات است، بقیه همه مربوطبه اجتماعیات، اقتصادیات،حقوق، سـیاست و تـدبیر
جامعه است.» [185» . [حکومت در نظر مجتهـدواقعی، فلسـفه عملیتمـامیفقه در تمامیزوایايزنـدگیبشـریت است،حکومت
نشاندهندهيجنبهيعملیفقه در برخورد با تمامیمعضـلات اجتماعی، سیاسـی، نظامیو فرهنگیاست... هدف اساسیایناست
که ماچگونه میخواهیماصولمحکمفقه را در عملفرد وجامعه پیادهکنیم؟! و برايمعضـلات جواب داشـته باشـیم؟ همهيترس
استکبار از همینمسأله است که فقه و اجتهادجنبهيعینیو عملیپیداکند.» [186] . [صفحه 122[
پشتیبانیوسیعآمریکا ازبهائیان
اشاره
اشاره:چنانکهگفتیمیکیاز راههايمهماستعمارگرانبراينفوذ بهکشورهاياسلامی، دینسازيو فرقهپراکنیاست، آنها از این
طریق، موجب اختلاف شده و رشـتههايایمانو انسجام ملتها را قطعه قطعه میکنند، آنگاه به راحتی، به درونکشورهاياسلامی
رخنه نموده وچنگـالاسـتعمار و اسـتکبارخود را در میـانآنها پهنمیکننـد. بر همیناساس آنها به عناوینگوناگون-حتیبا نام
مقدسحمایت ازحقوقبشـر، و آزاديمذاهب و... - بهحمایت از فرقهها میپردازند، و درطولتاریخهمواره از اینفرقهها در هر
کشوريدرست کردهانـدتـا آنـانرا پلیبرايمقاصـدشومخود قرار دهنـد. از اینرو،طبیعیاست که از بهائیـانو بهائیتحمایت
همهجانبهکننـد، و آنرا وسـیلهايبرايسـلطه و تزویرخود قرار دهنـد. دلایلوشواهـدبسـیار در دست است که هرکدام به نحوي
بیـانگر اقـدامجـديآمریکـا برايحمـایت از بهائیـان- به ویژه بهائیـانایران- است، برايآشـناییاز اینترفنـدها، و اطلاـعبه این
نیرنگهايآمریکا، نظرشما را به نمونههايزیرجلب میکنیم.
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 59از113
معبدعظیمبهائیاندرآمریکا،وروابطآنها باآمریکا
دکترشـلبیدرکتـاب «مقارنـۀ الادیـان» مینویسـد: «زیست بهائیـاندرشـهر عکـا (محـلقبرحسـینعلیبهاء) در قلب اسـرائیل،چنان
صهیونیستها و بهائیانرا به همپیونـدداده،که بهائیاننسـخهيدوم یهودشدهاند، و در اسـرائیلبرايتشـکیلمجلسعالیبهائیان
یـکنفر یهوديآمریکـاییبه نـام «میسـیون» را به عنوانرهبر تمـام بهائیـانجهانانتخاب کردنـد. و باکمالتأسف، براياینکه در
آمریکا مردم را به اسـلام بدبینکنند، به نام اسـلام، به ترویجمرام بابیگريو بهاییگريو قادیانیگريپرداختهاند، [صـفحه 123[
«عبدالفتاحملیجی» در مجلهيالوعیالاسلامی[187 [مینویسد: در آمریکا دستههاییبه نام اسلام از مرام بابیت و قادیانیگريو از
همه بیشتر از مرام بهـائیتحمـایت میکننـدو برايپیشـرفت اینفرقهها در تلاشـند.سـپساضافه میکنـد: «درشـهر دیلمت نزدیک
شیکـاکو در ایلیسـوي،کـاخمجللیبه عنـوانمعبـد«بهائیـان» درست کردهانـدکه میتـوانبگویماز مهمـترینمعابـدياست که در
آمریکا مندیـدهام. اگر بگویمحدود 16 میلیوندلارصـرف آنشـده تعجب نکنید، درصورتیکه بهائیاندر آمریکا تعداد زیادي
نیستند، وشخصمیلیونرينیز در میانآنها نیست، از همه مهمتر اینکه هنگام ورود به معبد، نخستینمنظرهايکه بهچشممیخورد
نقشهيبزرگیاز اسرائیلاست!.» [188 . [ایناست خطر اسـرائیلوخطرطرفـدارانبابیت و بهائیت،که در هر زماناز ابتداء تاحال
دوش به دوش اسـتعمار، برايتضعیفو متلاشیکردنپیوندمسلمانانبه وجود آمده است.» ازگفتنیها اینکه: عباس افنديوقتی
که قدرت انگلیسراضـعیفمیبیند، و آمریکا راصاحب نفوذ و پیشرفت سریعمییابد، بهجانب آمریکا رو میآورد، و درسفري
به آمریکاخطاب بهسـرانامریکاییمیگویـد: «امشب مننهایت سـرور را دارمکه درچنینمجمعو محفلیواردشدم، منشـرقی
هسـتم، الحمـدااللهدر مجلسغرب حاضـرشـدم، وجمعیرا میبینمکه از رويآنـاننور انسـانیت در نهـایتجلوه وظهور است...»
سپسآمریکاییهـا را بـهسـرمایهگذاريدر ایران(که درحقیقت ایجـاد اسـتعمار در ایرانبـود) تشویـقکرده و میگویـد: «از براي
تجـارت و منفعت ملت آمریکا، مملکتیبهتر از ایراننه،چهکه مملکت ایرانمواد ثروتشهمه در زیرخاكپنهاناست، امیـدوارم
ملت [صـفحه 124 [آمریکـا سـبب شونـدکه آن ثروت ظاهر شود.» [189 . [نیز ازشواهـدارتبـاطسـرانبهـاییبا آمریکا، مسافرت
«احمـدسـهراب» در عصـر رهبريعباس افندي، به آمریکا بود، او در آمریکا به تبلیغ بهائیت پرداخت، و پساز مرگعباس افندي،
در سال1300شمسـی، تسـلیمجانشینقلابیاو «شوقیافندي» نشد، وخود را پیشوايبهائیانبعداز عباسافنديخواندو فرقهايبه
نـام «بهاییسـهرابی» به وجود آورد. در اینوقتفرد زرتشتیدیگريبه نامجمشـیدمعانی،که بهاییشـده بود، به انـدونزيرفتو
ادعاهاییکرد وخود راسماء االلهخواند، و فرقهيدیگريبه عنوان«بهاییسماوي» به وجود آورد. [190. [
پیامسفارتآمریکا بهشاه
مرحوم آیتااللهالعظمیبروجردينسـبت به فرقهضالهيبهائیان،حساسـیتخاصـیداشـتندو با اصـرار وجدیت تمام برايبراندازي
آنها میکوشـیدند، همینکوششـها باعث شـدکه محمدرضا پهلويدرظاهر دسـتور داد تا «حظیرة القدس» (مرکز بهائیان) راخراب
کننـد، ولیپساز دوسه روزيبه آیتااللهبروجرديخبر دادنـدکه اینمرکز راخراب نمیکنیم، بلکه بهکتابخانه تبدیلمینمائیم.
(اینجریانمربوطبه سالهاي1334شمسیاست). [191 . [آیتااللهبروجرديرحمهااللهاصرار داشت که بایدآنمرکزخراب گردد،
تا اینکه یکیاز درباریانبهخدمت آیتااللهبروجرديرسـیدوگفت: «ازسـفارت امریکا ازشاهخواستهاندتا با اقلیتهايمذهبی،
کـارينداشـته باشـید، زیرا مـاخود را موظفمیدانیمکه امنیت اقلیتها راحفظ کنیم، اگرشـما نمیتوانیـد، ما درصـددحفظ آنها
باشـیم...» آیتااللهالعظمیآقايبروجرديوقتیکه دریافت مسأله به ذلت مسـلمینتمام میشود در پاسخفرمود: «قضیه را تمامکنید
که باعث ذلت مسلمانان [صفحه 125 [نگردد.» از اینرو، مرکز بهائیانتبدیلبهکتابخانهشدو برحسب ظاهر، قضـیهخاتمه یافت.
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 60از113
[192 [وسـپستنها به تخریب گنبـدآناکتفاشـد. با مقایسه وضعمـذکور با قیام امامخمینی(رضوانااللهعلیه)که یکیاز آثار آن
ریشهکنیبهائیان، و قطعدست اسـتعمار آمریکا است، به عظمت اینقیام بیشتر پیمیبریم، به امیدآنکه درحفظ همهجانبه اینقیام
بکوشیم.
هشدارخطیبآگاهحجۀالاسلامفلسفی
مرحومخطیب تواناحجۀالاسـلام آقايمحمـدتقیفلسـفیرحمهااللهپساز بحث و بررسـیپیرامونمبارزاتش با بهائیان،چنیننتیجه
میگیرد: «آنچـه منازکتـاب ارتشـبدسـابق،حسـینفردوست [193 [و روشهـايدکـتر ایـادي(سـلطان بیتخت و تـاجدر سپردن
پستهايحساس به بهائیان) اسـتفادهکردم اینبودکهصـهیونیستها و بهاییها هر دو وابسـتهصـریحو بنده و برده آمریکا هستند،
چیزيکه مناز نظرسیاسـیدریـافتماینبودکه انگلیس، فلسـطینرا به دست یهود، مرکزصـهیونیستهاکرد، آمریکا میخواسـت
ایرانرا به دست افرادي، نظیر دکتر ایـادي، مرکز بهاییهـاکنـد، و درخاورمیانه دو پایگاه داشـته باشـد.» [194 . [ایننظریهيآقـاي
فلسفیرحمهااللهبسیار دقیقوحساب شده است،چنانکه ارتشبدسابق،حسینفردوست که اطلاعات وسیعو عمیقاز پشت پرده در
عصر رژیمپهلويداشت مینویسد: «در واقع بهائیت جهانی، اینتصور را داشت که ایرانهمانارضموعودياست که بایدنصیب
بهائیـانشـود. و لــذا آنهـا برايتصــرف مشاغـلسیاســیدر ایرانمنعینداشــتند، و ایـنکاملاـ محسـوس بـود. وطبعـا ایـنافراد،
جاسوسهايبالفطره بودند...» [195] . [صفحه 126[
دستگاهمحمدرضا پهلوي ملعبهيدستدکترایادي بهایی
اشاره
همهياهـلاطلاـعباانصـاف میداننـدکهخانـدانپهلوي، رضاخـانو پسـرش هر دو دست نشانـده و غلامحلقه بهگوش بیگانگان
بودنـد، اولیدست نشانـدهيانگلیس بـود، و دومیدست نشانـده امریکـا. از نشانههـايبـارز دست نشانـدگیمحمـدرضا پهلوياز
آمریکـا اینکه به دسـتور آمریکا، بسـیار به بهائیاندر ایران، میـدانو پر و بالداد،کار بهجاییرسـیدکهسـلطنت عریضوطویل
پهلوي، ملعبهيدست بهائیـان، و محـلتـاختو تـاز آنهـاشـد، توضـیحاینکه: ارتشـبدسـابقحسـینفردوست که از نزدیـکترین
مشاورانو دوسـتانمحمدرضا پهلويبود درکتاب خود «ظهور وسقوطسلطنت پهلوي» پساز ذکر بیماريروانیعلیرضا پهلوي
و برادرش محمـدرضا پهلوي، به بیـانراه یافتندکتر ایاديبهایی، به دربار پرداخته مینویسـد: «احتمالادر دورانیکه محمـدرضا با
همسـرشفـوزیه قهر بـود، یـا بعـدازطلاـقاو، دکـتر ایـاديسـرهنگارتش بود، روزيمحمـدرضا بهشـدت ابراز ترس از میکرب
میکرد، علیرضا پهلوياجازهخواست که پزشـکیبیاورد تا او را معاینهکند، او اجازه داد. علیرضا دکتر عبدالکریمایاديرا براي
اولینبـار برايمعاینه محمـدرضا، به بالیناو آورد...» [196. [کمکمدیـدار محمـدرضا با ایادياز هر هفته، سه روز انجام میشـد.
ایاديفرديکلاشوحقهباز بود.کار بهجاییرسـیدکه دیدار او با محمدرضا، به هر روز وشب تبدیلگردید، ایاديصـبحها قبل
از بیـداريمحمـدرضا، درکـاخحاضـر بـود، وشبهـا نیز تـا هنگـامخـواب محمـدرضا،حضـور داشت. دکـتر ایـاديبه تدریـجاز
بانفوذترینافراد دربار گردید. فعالما یشاءشده بود،خود به عنوانرییس«اتکا» [197 [ارتشو نیروهايانتظامیشده بود. [صفحه
127 [بسـیاريازکارها به امضاياو نیاز داشت. منیکبارشغلهاياو راکنترلکردم، به 80 رسید، به محمدرضا گزارش نمودم،
محمدرضا درحضور منبه او اعتراضکردکه 80شغلرا برايچه میخواهی؟ او باشوخیجواب داد: «میخواهمشغلهایمرا به
100 برسـانم.» ایـاديکهخود بهـاییبود، هرچه توانست وزرايبهـاییرا واردکـابینهکرد، هویـدا بهـاییسـیزدهسالنخست وزیر
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 61از113
کشـورشـد. اینوزراء بـدوناجـازهيایـاديحـقهیـچگونهکـاريرا نداشـتند. میتواندر اینبـارهکتـابینوشت که آیـا در این
مملکت، ایـاديسـلطنت میکرد یـا محمـدرضا؟... ارتشـبدسابقفردوست میافزایـد: «بهاییها با وجود دکتر ایاديدر رأس مشاغل
مهمقرارگرفتنـد، و در ایرانبهـاییبیکـار وجود نـداشت. در دورانایادي، تعـداد بهائیانبهسه برابر رسـید. یکبارحرکت مردم
علیه بهائیها اوجگرفت وسـخنرانیهايفلسـفی(واعظ مشـهور)سـبب شد(قسـمتیاز)حظیرة القدس (معبد) آنها در تهرانخراب
گردد، بر اثر اینحرکت، تعـدادياز بهائیـاناز ایرانرفتنـد، ایـادينیز به دسـتور محمـدرضا نه مـاه به ایتالیا رفت، ولیاینحرکت
دنبالنشد.... ایاديجاسوس بزرگغرب، مطلعترینمنبعاطلاعاتیسرویسهايآمریکا و انگلیسدر دربار وکشور بود، و نفوذ او
بـا نفوذ محمـدرضا مسـاويبود، نخست وزیران، بهخصوصهویـدا، رؤسـايسـتاد ارتش، وکلیهيمقامـات مملکتیاعماز وزیر و
نماینـده مجلسدسـتوراتشرا اجرا میکردنـد، او درکلیهيمسافرتهـايخـارج، همراه محمـدرضا بـود، وطـبیعیاست که مـورد
علاـقهيبرخیکشورهـايذينفـع(اسـتعماري) در رابطه بـا ایران بوده است، سـرانجام او در سـال1357 ش کمیقبــلاز پیروزي
انقلاب اسلامی، ایرانرا تركکرد.» [198. [
دکترایادي کیست و ازکجاآمد؟
ایـاديهمانسـلطانبیتخت و تاجکه بهطور عجیب دست بهائیانرا در [صـفحه 128 [همهجايکشور گشود، و موجب شـدکه
نخست وزیر اینکشور، به نام «هویدا بهاییو بهاییزاده»،سیزدهسالباچندوزیر بهاییدرکشورحکومت کند،کیست؟ و ازکجا
آمـد؟ عبدالحسـینآیتیکه بیست سـالاز مبلغـانبهائیـانبود وسـپساز آنهـا بریـدو مسـلمانشـد، درکتـاب کشفالحیـلخود
مینویسـد: «زنیبود به نـام منیرهخـانم، همسـر ابنابحر، از زنـانفتـانه و فریبـا، از بهائیانبود، به او لقب «ایادي» داده بودنـد، زیرا از
مبلغـانامر بهـاء بودکه به آنان«ایاديامر» (دستیارانامر عباس افنـدي) میگفتنـد. همگاناینزندلفریب را به دلبريو دلربایی
میشـناختند، و او در انحرافجنسـیدست رد بهسینهيکسینمیزد.شوهرش ابنابحر پیر، قدرت امر و نهیبه او نداشت، اینزن
پسـر هوشـمنديبه نام «عبدالکریمایادي» داشت، او را به دانشـگاه برايتحصیلدانشپزشکیفرستادند،طولینکشید(که بر اثر به
کار افتادندستهايپنهاناسـتعمار) او را در تمام دورانسـلطنت محمـدرضا پهلوي،طبیب مخصوصشاه نمودند، و درحقیقت او
مهمترینمهرهيبیگانه، و ایاديسـیاست آنها وجاسوس زبردست انگلیس،سـپسآمریکا، در دروندسـتگاهسـلطنت شاهگردید.»
[199 . [آرياز یـکزنبـدکارچـه تـوقعیکه دارايچنینفرزنـديگردد، بیچـاره مردم اغفـالشـدهايکهحـدود بیست سـالاز
عمرشـانگـذشتوچنینافراديبر آنهـاحکومت میکردنـد. درود فراوانبر روحو روانامـامخمینیقدسسـره نـایب برحقامام
زمان(عـج)که با انقلاب عظیمخود ایننقالههايپلیداسـتعمار را از اینکشور اسـلامیبیرونانداخت، و به زبالهدانتاریخافکند.
اینتـابلو روشنوگویـا، بـدونهرگونه ابهـام نشانمیدهـدکه دستهايپنهانانگلیس، اسـرائیلو آمریکا، یکنفر بهاییرا آن
چناندر دربارشاه ایرانبه اوجقـدرت رسانیـدکهسـلطانبیتختو تاجشده بود و تنها ارادهياوکار میکرد.چرا؟ زیرا اسـتعمار
میخواست، توسـط او، رگو ریشهکشور را به دست بهائیانبدهـد، و به راستیاگر اینرونـدادامه مییافت،چه میشـد؟جز این
که [صـفحه 129 [ایرانفلسـطیندومیدرچنگـالبهائیـانقرار میگرفـت.چنـانکه فلسـطیندرچنگـالاسـرائیلقرارگرفت. این
نتیجهاياست کهخطیب هوشـمندآقـايمحمـدتقیفلسـفیرحمهااللهدر پرتواطلاعات وسـیعیکه از تلاشهايبهائیانو اربابانشان
داشت گرفتهکه قبلاخاطرنشانشـد.خطیب توانا آقايمحمـدتقیفلسـفیرحمهااللهدر اینباره مینویسـد: «مناز همانموقع(سال
1334شمسـی) میدانسـتمکه دکتر ایاديبهاییطبیب مخصوصشاه است، لذا در یکیازسـخنرانیهايماه رمضانسال1334ش
در مسـجدشاه (سابق) تهرانکه از رادیو همپخشمیشد،صـریحاگفتم: «اياعلیحضرت! مملکت ما اینهمهطبیب مسلماندارد،
مردم ناراحت هسـتنداز اینکه دکتر ایاديبهاییطبیب مخصوصشـماست، او را عوضکنید.» ولیشاه او را تغییر نداد،حتییک
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 62از113
نفر به منگفت:شـاه ناراحت شـده وگفته است اینها بهطبیب منچکار دارنـد؟ وقتیکهکتاب ارتشـبدسابقحسـینفردوست را
خوانـدم، معلومشدکهشاه هرگز نمیتوانست او را تغییر دهد. فردوست نوشـته است: «منکه در دربار بودم نمیدانسـتمکه آیاشاه
بر ایرانسلطنت میکندیا دکتر ایادي؟ زیرا ایاديبهاییها را در همهجاگمارده و بر مردم مسلط کرده بود.» [200 . [عجیب اینکه
دامنهيتلاش دکتر ایاديبرايگسترش بهائیت بهخارجازکشور نیز رسـیده بود. یکیاز دانشـمندانمینویسـد: درسالهاي1328
تا 1346 برايامر تبلیغ، بهکویت رفتو آمدداشتیم، در آنجا میگفتند: «شخصیایرانیبه نامسلمانپورکه بهاییاست، درکویت
شغلبسـیار مهمدارد، آنهمشـغلکلیـدي،که دولت کویت چنینپستیراحتیبه ایرانیاناتباعخودکهچندپشت همدرکویت
بودهاندنداده است.» یکیاز نمایندگانمجلسکویت، نقلکرد وقتیکهشاه بهکویت آمد، دکتر ایاديهمراهش بود، ما دربارهي
روابط خارجیباشاهصـحبت میکردیمکهلازم [صفحه 130 [است ایراندرکویت، نقشمهمتريداشته باشد، او گفت: «شما هر
کاريداریدبهسـلمانپور ایرانی(بهایی) مراجعهکنید.» دولت کویت نیز با آنهمه تعصب منفیکه نسبت به عجمها داشت، نه تنها
بهسلمانپورکارينداشت، بلکه دست او را بهطورگسترده بازگذاشته بود. [201. [
خروشمردمبرضدبهائیاندرعصرمرجعیت بروجردي
گستاخیگسترده بهائیانبهکمکمستقیمو غیرمستقیماستعمار و استکبارجهانیآنچنانرو به افزایش بود،که به راستیاحساس
خطر میشـد، دو فرضـیه امر به معروفو نهیاز منکر، و مسأله دفاعازحقوجلوگیرياز فساد، همه را موظفمیکردکه برابر این
فرقهيضاله، قیامکنند،چراکه وضعآنها، آنهمدر عصـر مرجعیت مرجعکلحضـرت آیتااللهالعظمیحاجآقاحسینبروجردي
رحمهااللهبینسالهـاي1330 تا 1335شمسـیبهجـاییرسـیدکه آنهـا هرگوشه وکنـارکشور را محلتاخت و تازخود قرار داده
بودنـد... نامههـا وطومارهـايشـکایتهايمردم به دفتر آیتااللهالعظمیبروجرديرحمهااللهسـرازیرشـد. [202 [مسـلماناناز ایشان
میخواستند، در اینباره اقدامجديکند، و فرمانیبرايقلعو قمعاینفرقهيضالهصادر نماید. آیتااللهالعظمیبروجرديرحمهاالله
احساسخطرجديکرد،خواسـتهيملت را بهگوش دولتوقت رسانید، متأسفانه در آنعصر «حسینعلا» نخست وزیر بود وخود
بابیازلی(از پیروانیحییصـبحازلکه ادعايجانشـینیعلیمحمـدباب را میکرد) بهشـمار میآمـد. اقـدامات آیتااللهبروجردي
رحمهااللهتوسط خطیب تواناحجۀالاسـلام محمدتقیفلسـفیو آیتااللهمیرسـیدمحمدبهبهانیفرزندآیتااللهسـیدعبدااللهبهبهانیاز
رهبراننهضت مشروطه، و دیگرانجنب وجوشیدرکشور، بهخصوصدرسطحبالابه راه انداخت،کار بهجاییرسیدکه دولت
وقت ناگزیرشـدبه عنوان[صـفحه 131 [اینفرقهضـاله بهـائیت، امنیت کشـور را بهخطر انداختهانـد، برايآرامکردنمردم، مرکز
بهائیاندر تهرانبه نام «حظیرة القدس» را اشـغالکند، و اسناد و مداركآنها راضبط نموده، و غیرقانونیبودنآنها را اعلام نماید.
بر همیناساسفرمانـدارينظامیتهران برايپایاندادنغائله، گنبـدحظیرة القـدس راخراب کرد. سپیلایحهايبه مجلسشوراي
ملیبردنـدتـا غیرقـانونیبودنبهـائیت در مجلستصویب گردد، در اینمیـانسـردار فـاخر رئیسمجلسوقت، ازطرحآنلاـیحه
جلوگیريکرد و بـاکمـالگسـتاخیگفت: «مسـألهيبهـائیت وجلوگیرياز آنهـا یـکمسـألهيمـذهبیاست، وجـايآنمجلس
نیست.» اینبرخورد نابخردانه و اسـتعماريسـردار فاخر، احساسات علما و مردم را برانگیخت، او راخائنخواندنـد، وسـر وصـداي
علما و مردم از همهجا بلنـدشـد، ولیبا اینوصفلایحه، مسـکوت ماند، و آیتااللهالعظمیبروجرديرحمهااللهاز اینوقفه، بسـیار
ناراحت گردید. تنهاگنبدحظیرة القدس تخریب شد، وساختمانآنتحت اشغالباقیماند. [203. [
سخنرانیهاي فلسفیوبسیجعمومی برضدبهائیان
طبقدسـتور آیتااللهالعظمیبروجردي، بنـابراینشـدکه علمـاء، وعـاظ، و در رأسـشانحضـرت حجۀالاسـلام،خطیب بزرگآقاي
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه63از113
محمـدتقیفلسـفیدر تهران، پیرامونخطر بهائیـانسـخنرانیکننـدو در همهجا مردم را برضـداینفرقهيضاله بسـیجنماینـد. این
دستور درسطحوسیعاجراشد، علما و وعاظبهشهرستانها و روستاها مسافرت کردند، و به افشاگريبرضدبهائیانپرداختند. آقاي
فلسـفیدر اینباره مینویسـد: درسال1334شمسـیقبـلازشـروعماه مباركرمضان به آیتااللهبروجرديرحمهااللهعرضکردم:
«آیـاشـما موافقهستیـد، مسألهيبهاییرا در سـخنرانیهايمسـجدشاهکه بهطور مسـتقیماز رادیو [صـفحه 132 [پخش میشود،
تعقیب کنم؟» ایشانقـدريفکرکردنـدو بعدفرمودند: «اگر بگویید،خوب است،حالاکه مقامات گوش نمیکنند، اقلابهاییها در
برابر افکار عمومیکوبیدهشوند.» منبه منزلآمدم،جمعیاز وعاظحاضر بودند، به آنهاگفتمشما نیز در منابرخود، مسأله بهائیان
را مطرحکرده، و مردم را برضدآنها بسیجنمایید.
بی تفاوتی دکترمصدق
دکتر محمـدمصـدقمدتینخستوزیر ایراندر عصـر رژیمپهلويبود و ملیگراها او را الگوقرار دادهاند، و او را به عنوانقهرمان
ملییاد میکنند، ایراد ما به او ایناست که او هرگز قهرمانملینیست، زیرا اکثریتقاطعمردم اینکشورشیعه و مسلمانهستند، و
طرفدارحکومت اسـلامیمیباشـند، ولیمصدقطرفدارحکومت ملیبود نهحکومت اسلامی، نه تنها از اسلامطرفدارينمیکرد،
بلکه در موارديبرضـداسـلام رفتـار مینمود. او هیچگاه مرجعیت را قبولنـداشت. امامخمینیقدسسـره و قیام 15خرداد را - به
خـاطر اینکه نشـأت گرفته از مـذهب بود - تأییـدنکرد. در رابطه بـا بهائیانبا اینکه قطعا براياو روشنشـده بودکه آنها زاییـده
اسـتعمار غرب وشـرقهسـتند، بیتفـاوت بود، و به عنواناینکه آنهـا بخشـیاز ملت ایرانهسـتنداز آنهاحمایت میکرد، در این
راسـتا نظرشـما را بـه فرازيازگفتـارخطیب بزرگحجۀالاسـلام محمـدتقیفلسـفیجلب میکنم: «در عصـر نخستوزیريدکـتر
مصـدق،کـه عصـر مرجعیـت آیتااللهالعظمیبروجردينیز بـود (حـدود سالهـاي1331 و 1332شمسـی) بـه امر آیـتااللهالعظمی
بروجرديقدسسـره از دفتر مصـدقاجـازهيملاقـات گرفتم، بهخـانهاش رفتم، رويتختخواب و زیر پتوخوابیـده بود، پیام آیتاالله
العظمیبروجرديرا به او رسانـدم وگفتم: «شـما رئیسدولت اسـلامیایرانهستید، اکنونبهاییها درشهرسـتانها فعالهسـتند، و
مشـکلاتیرا برايمردم مسـلمانایجادکردهاند، لذا مرتبا نامههاییازسويمردم به عنوانشـکایت، به آیتااللهبروجرديقدسسـره
میرسد، [صـفحه 133 [ایشانلازم دانسـتندکهشـما در اینباره اقـدام بفرماییـد؟» دکتر مصـدقبعـداز تمامشدنصـحبت من، به
گونهيتمسـخرآمیزيقاه قاه باصدايبلندخندیدوگفت: «آقايفلسـفیاز نظر منمسـلمانو بهاییفرقندارند، همه از یکملت
ایرانیهسـتند.» اینپاسخبرايمنبسـیارشـگفتآور بود، زیرا اگر سؤالمیکرد فرقبینبهاییو مسـلمانچیست؟ برایشتوضیح
میدادم، اما با آنخنده تمسخرآمیز و موهن، دیگرجاییبرايصحبت کردنو توضیحدادنباقینماند، لذاسکوت کردم، هنگامی
که به محضـر آیتااللهالعظمیبروجرديقدسسـره رسـیدم و ماجرا راگفتم، او نیز باحالبهت و تحیر پیام مصـدقرا اسـتماعنمود.
آريبزرگتریناشتباه مصدقاینبودکه مردم را منهاياسلام میدید[204] [شبیهطرفدارانلائیک]حتیبه پیام مرجعکلآیتاالله
العظمیبروجرديقدسسره اعتنا نکرد، و با مسخرهخندید. بر همیناساسحضرت امامخمینیقدسسره در ماجرايجزاییقصاص
در اسـلام (کهجبهه ملیقصاصاسـلامیرا غیرانسانیاعلام نموده بودنـد) درضـمنگفتاريفرمود: «او (مصدق) هممسـلمنبود...
اگر باقیمانده بود،سیلیبر اسلام میزد.» [205. [
یاديازفدائیاناسلامدررابطهبا بهائیان
گروه فـدائیاناسـلام به رهبريمجاهـدشـجاعو بزرگحجۀالاسـلام نواب صـفوي،گروه فداکاريبودندکه با رژیمسـتمشاهیبه
مبارزه مسلحانه پرداختند، وسرانجام توسط رژیمبهشهادت رسیدند. افراد معروفیکه به وسیلهياینگروه فداکار، اعدام انقلابییا
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه64از113
مجروحشدنـد، پنـجنفر بودنـد، دو نفر آنها بهایییا متهمبه بهائیت بودندکه عبارتنداز: 1-عبدالحسـینهژیر، نخستوزیر دربار،
متهمبه بهائیتوطرفدارسرسـخت بهاییها،کهسیدحسینامامییکیاز فدائیان، او را در مسجد[صفحه 134[سپهسالار بهضرب
گلوله اعـدام نمود. 2-حسـینعلانخست وزیر وقت که بابیازلیبود، توسط مظفر ذوالقـدر، یکیاز فـدائیاناسـلام، هدف گلوله
قرارگرفتـه و مجروحشـد. و دو نفر دیگر بر نامهـايعلیرزمآرا (مقتـولبه دستخلیـلطهمـاسبیدر مسـجدشـاهسـابق) و دکـتر
زنگنه، از بهائیانطرفداريمیکردند.سـرانجام رژیمسـتمشاهی، اسلامخواهانحقیقیرا دستگیرکرده و در روزسومجماديالثانیه
1375 هقمطـابقبـا ديماه 1334شمسـی، آقایاننواب صـفوي،خلیلطهماسبی،سـیدمحمـدواحديو مظفر ذوالقدر را به بالاي
جوخه دار بستندو درحالیکه بالايچوبه دار اذانمیگفتندبهشهادت رساندند. [206 . [اینورقتاریخنیز، احساس مسؤولیت ما
را به عنوانقـدردانیاز اینفداکاريها، زیادتر میکند، تا با نگهبانیاز اسـلام ازگزنددشـمنانبهخصوصبهائیان،خونپاكآن
پاکدلانایثارگر را پاس داریم.
درگیري فلسفی با اسدااللهعلم
امیر اسـدااللهعلمفرزندمحمدابراهیمخانشوکت الملکاز نزدیکترینو قدرتمندتریندوسـتانمحمدرضا پهلويو مهمترینرابط
او با مقامات بلنـدپایه آمریکا و انگلیس بود و از یاراننزدیکو محرم اسـرار محمـدرضا بهشـمار میآمد. محمدرضا او را درسال
1341 شمسینخست وزیرکشورکرد و در سال1344 تا آخر عمر، وزیر دربارشاهنشاهیبود. سرانجام در 25فروردینسال1357
در 58 سالگیبر اثر بیماريسـرطاندرگذشت. اسدااللهعلمدر بحرانسـخنرانیخطیب تواناحجۀالاسـلام فلسـفیو قیام وشورش
مردم برضدبهائیان، وزیرکشور وطبعا مسؤولامنیت مملکت بود. آقايفلسفیمیگوید: «در یکیاز منابر روزهايماه رمضانآن
سال از طرحآیهي128 سوره [صفحه 135[شـعراء و هشدار قرآنبهجبارانزورگو، برضدبهائیانصـحبت کردم. فردايآنروز
اسـدااللهعلمکه وزیرکشـور بود تلفنکرد. در ابتـدا بهصورت کنـایهآمیزياظهـار داشت: مندیروزضـمنناهـارخوردن[207 [به
حرفهاتاندر رادیو گوش میدادم و میدیـدم با وضـعیکه دارم مصادیقاینآیه (128شـعراء) هستم. بعداز ذکر اینجمله لحن
سخنرا عوضکرد وگفت: آقايفلسـفی! مناجازه نمیدهمکه دربارهيبهائیها اینگونهصـحبت کنیدو امنیت را مختلنمایید
و موجب خونریزيشویـد.» به او گفتم: «مؤدب سـخنبگویـدو الاـ گوشـیتلفنرا میگـذارم.» او هملحنسـخنرا عوضکرد و
گفت: منظورم ایناست که از مراکز مختلفکشور به وزارتخانهخبر میرسدکه مردمخشـمگینو عصبانیهستندو ممکناست
به بهائیهـاحملهکننـدو نظمو امنیت برهمبخورد.خواسـتمبگویم: متوجه ایننکته باشـید.جواب دادم: از نظر امنیت وحفظ جان
مردم، نگراننباشـید. منبا لحنجـديبه مسـلمانانمیگویم: هدف منآشـکارساختنگمراهیبهائیهاست مبادا مسـلمانیباعث
تهییجشود و موجبخونریزيو قتلگردد. [208. [
حکمسهمادهاي بروجردي،وتقدیراوازفلسفی
حضـرت آیتااللهالعظمیبروجرديرحمهااللهدر مصـاحبهايبـاکیهان، نظرات خود را دربارهيبهائیاندرسه ماده زیر ابراز فرمود: »
1 -بایـد نظمو آرامشدر سراسـرکشـور برقرار شود. 2 -بایـدحظیرة القـدس را ویراننمود، وساختمانجدیـددر تصـرف انجمن
خیریه باشد. 3 -بایـدکلیه بهائیـاناز ادارات دولتیو بنگاههـايملیهرچه زودترطردشونـد، و دولت از مجلسشورا بخواهـدکه
طرحیاز مجلس بگذرانندکه تمام [صفحه 136 [بهائیانازکشورخارجشوند.» [209 . [آیتااللهبروجرديرحمهااللهدر 15 رمضان
1374 هق. نـامهيتقـدیريبرايخطیب توانـا آقايفلسـفینوشت، در فرازياز آننامهچنینآمـده: «از اینکه مقـدارياز ماهیت
بهائیانرا مکشوف نمودهایـد، موجب مسـرت حقیر و عموم مسـلمانان، بلکه مسـرت ولیعصـر (ارواحنا فـداه) میباشد، اگرچه تمام
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه65از113
مـاهیت آنهـا هنوز مکشوف نیست، و بیانـات منبريقـدرت کشف بیشتر از اینانـدازه را نـدارد، فقـط جـدیت حکومت میتوانـدبه
تدریجشبکههايمضره راکشف نمایدو مملکت را از آسیب نجات دهد.» [210. [کوتاهسخنآنکه در اینبحرانضربهشدیدي
بر بهائیانواردگردیـد، و تاحـدود زیاديجلو نفوذ آنهاگرفتهشد، و فرماندارينظامیتهرانکه ازخشمو ناراحتیمردم تهراناز
مسامحه دولت در مورد تخریب حظیرة القـدس، اطلاعداشت، و احتمالمیدادکه مردم در روز عیدفطر با تظاهرات، به تخریب آن
اقدامکنند،خود در روز 29 رمضانشروعبه تخریب گنبدحظرة القدس نمود، تا به مردم وانمودکندکه فرمانداريدر تصمیمخود
جدياست.
شدت ناراحتی بروجرديازرژیمستمشاهی
با اینکه محمدرضا وسـرانرژیمبه آیتااللهالعظمیبروجرديقدسسره قولداده بودندکه همآهنگباسخنرانیهاییکه توسط
آقايفلسـفیدر رادیو پخشمیشود، بساطبهائیها برچیدهگردد؛ ولیبعدگفتند: «از نظر الزامات بینالمللیما ناچاریماز بهائیها
حمایت کنیمو نمیتوانیمآنها را از میانبرداریم.» به همینجهت حضرت آیتااللهبروجرديبهشدت ناراحت شده و تهدیدکردند
که از ایرانخواهنـدرفت. به اینترتیب پیامهـايپیدرپیآیتااللهبروجرديدر مورد نـابوديبهـائیت،که ازطرقمختلف به هیئت
حاکمه و مردم میرسـید، بیاثر مانـد. ایشانمکرر میفرمود: «اینوضع برايمنغیرقابلتحملاست.» زیرا از وقفهيکار مبارزه با [
صفحه 137 [بهائیهاخیلیناراحت بودنـد، و پساز آندیگر اعتماديبه دسـتگاه دولتینداشـتند. بر همیناساس روز عیـدغـدیر،
تیمسـار بختیـارکه رئیسفرمانـدهینظـامیوقت بود، بهخانهيآیتااللهبروجرديدر قم؛ آمـدتاجواب منفیشاه را در مورد عـدم
امکـانجلوگیرياز بهائیهـا، زیر ماسـکالزامـات بینالمللی، به آقـا ابلاغکنـد. آقا تا او را دیـد، با ناراحتیشدیـد، رویشرا از او
برگردانید. بختیار عقب رفت و رويپله نشـست. آقايبروجرديبا عصـبانیت به او فرمود: «بنشـینزمین.»سرلشـکر بختیار بیدرنگ
رويزمیننشـست. اینواقعه، همنشـاندهنـدهينهـایت بیزاريآیتااللهبروجردياز رژیمبـود و همتحقیر بختیـارکه دارايمقـام
عالینظامیبود، بهشـمار میآمد، تا موجب شکسـتهشدنغرور آنهاگردد. بعضیمینویسند: آقا باصدايبلندکه بسیاريشنیدند
به بختیار فرمود: «بیادب! درست بنشـین.چراشما به ما میرسیدبیادب میشوید؟» او نیزساکت و دمق، فروماند. [211 . [یعنیشما
کارتـانبهجـاییرسـیدهکه در برابر آمریکـا و انگلیسو اسـرائیلسـرخممیکنیـدو به نـام الزامات بینالمللیبهخواسـتهيمرجع
عظیمالشأنتقلیدو مردم اعتنا نمیکنید. اینچه اسلامیاست کهشما دارید؟ وچه احترامیاست که به مردم میکنید؟ به راستیکه
گسـتاخو بیادب هستیـد. در یکیاز اسـناد گزارش اطلاعات داخلیرژیمکه توسط انتشارات مرکز اسـناد انقلاب اسـلامی، پخش
شـدهچنینآمده: «در سال1339شمسـیآیتااللهبروجرديقدسسـره در دیدار با آیتااللهسـیدمحمدبهبهانی- پساز ذکر موارد
متعـدديازخلافهـايشـاه و دولت -از ويخواست تـا از بـاب هشـدار و تـذکر بهشـاه پیام دهـدو اگر اثرينکنـدمجبور اسـت
اقـدامات شدیدتريکه همراه با تظاهر باشدانجام دهدو به علمايولایات همدست خطیخواهدنوشت و اقدامات شدیديخواهد
کرد.» [212] . [صفحه 138[
برکتانقلاباسلامیوهشدارآقاي فلسفی
چنـانکـه گفـتیم، پساز اقـدامات جـديآیتااللهالعظمیبروجرديو تلاشهـا و سـخنرانیهاخطیب توانـاحجۀالاسـلام فلسـفی،
شورشهاییبرپاشدوضـربههاییبر بهائیانواردگردید؛ ولیچونرژیمسـتمشاهیو استکبارجهانیبا آنها بود و از آنها پشتیبانی
جـديمیکرد، بـار دیگر بهائیـانبه تدریـجآب کثیفاز دست دادهيخود را بهجويخود بازگرداندنـدو بهکارهـايخود ادامه
دادند. بر همیناساسحضـرت آقايفلسـفیبه یکهشدار عمیقوحساب شدهايکه همچونآژیرخطر است پرداختهکه بایدآن
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه66از113
را آویزهيگوشـمانقرار دهیم.سادهاندیشـیاست کهخیالکنیمحتیبعـداز انقلاب اسـلامی، بهائیاننابودشده و ما ازگزندآنها
رهایییافتیم، آنهشدار عمیقچنیناست: «هرچندبا سخنرانیهايرمضانسال1334شمسی، بهائیهاضربهخوردند، اما آنچه
بهائیت را از بینبرد، انقلاب اسـلامیبودکه پایهگذار آنمرحوم آیتااللهالعظمیامامخمینیقدسسـره بود. او بودکه قدرت را از
عوامـلآمریکـاییوصـهیونیستیگرفت و آنهـا را متواريکرد وحکومت الهیاسـلامیرا برايایرانبه ارمغـانآورد. امروز مردم
ایرانبداننـدکه اگرخـدايناخواسـته انقلاب اسـلامیضـربه ببینـد،جمهورياسـلامیتضـعیفشود و آمریکاییها دوباره بر ایران
مسـلط شوند، ایرانفلسـطیندومخواهدبود. آنها بهائیها را مانندصـهیونیستها مسـلط میکنندو مسـلمانانایرانراکه مالکاین
سرزمینهستندمانندفلسطینیهايمسلمانکه مالکفلسطینهستند، به دربهدريو اسارت و بدبختیمیکشانند.» [213 . [آريقدر
انقلاب اسـلامیرا بـدانیمکه به راستیکمر بـدخواهانازجمله بهائیانراشـکست. آنانمانندمار زخمخوردهکمینکردهاندو در
انتظار آسـیبرسانیبه انقلاب اسـلامیهسـتند. ما بایـدبا هوشـیاريکاملاز انقلاب حراست کنیم؛ تا به امیـدخدا، دستآوردهاي
زیبايآناز دستبرد اجانب محفوظبماند. [صفحه 139 [یکیاز دستآوردهايجزئیآندر رابطه با بهائیانایناست که اینک
ساختمـانحظیرة القـدس معبـدسـابقبهائیان- در اختیارسازمانتبلیغات قرارگرفته، مرمت و تزیینشـده و به عنوانپایگاه تبلیغات
اسلام و مرکزحوزهيهنريسازمانتبلیغات اسلامیگشته است.
اقدامبروجردي براي نجات قاتلیکنفربهایی
عصر مرجعیت آیتااللهالعظمیبروجرديرحمهااللهبود، در اطراف یزد، یکنفر بهاییبه دست یکنفر مسلمانیکشتهشد، اینفرد
مسـلمان، تا پايجان، با بهائیانمبارزه میکرد. دادگاهحکماعدام قاتلرا داد، بهاییها فعالیت بسـیارکردندتا اینکهحکماعدام،
در یزد اجراشود، آنهمدر روز نیمهيشـعبان.چنینفعـالیتی، اگر به ثمر میرسـید،طبعـا برايمسـلمین، ننگبزرگبود. روز 14
شعبـانایـنخـبر بـه آیتااللهالعظمیبروجرديرحمهااللهرسـید. مرحـوم آیتااللهفاضـلقفقـازي(که یکیاز اصـحاب خـاصآقـاي
بروجرديبود) میگویـد: واردخانهيآقاشدم دیدم آقا داخلحیاطقدم میزندو بهشدت ناراحت است، علت را پرسـیدم، فرمود:
«مگر نمیدانیآبروياسـلام درخطر است، همینامروز به ماخبر دادهاندکه روز نیمهيشـعبان، مسـلمانیرا بهجرم قتلفرد بهایی
میخواهنددرشـهر یزد اعدامکنند، فرصت برايانجامکاريهمنیست.» به ایشانگفتم: راه دارد، فرمود:چطور؟گفتم: همینالآن
حاجاحمـد(خادم) را بفرستیـدتهراننزدشاه و ازشاه بخواهیدجلوایناعدام را در روز نیمهيشـعبانبگیرد، اگر نیمهشـعبانواقع
نشود، بعـدمیتوانسـر فرصت، اقـدام نمود و اصـلقضـیه را پیگیريکرد. آقـا فرمود: پیشـنهادخوبیاست، فوراحاجاحمـدرا به
تهراننزدشـاه فرسـتاد، و پیـام آقـا را به او رسانیـد،شـاه همدسـتور دادکه اعـدام در روز نیمهيشـعبانانجـام نشود. بعـدهمآقاي
بروجرديوارد میدانشدو با فعالیتو تلاش بسیار قاتلرا [صفحه 140 [تبرئهکرد. [214. [
اقدامات دیگرآیتااللهبروجردي
نظر به اینکه فرقهضـاله بهـایی، درحقیقت سـتونپنجمدشـمندر درونکشـور، و عامـلاسـتعمار ازسويبیگانگـانبود. آیتاالله
بروجرديرحمهااللهاقـدامات فراوانیبرايریشهکنیآنهـا نمـود، ازجمله علمـا و وعـاظبزرگیهمچـونمرحوم آیتااللهحـاجمیرزا
ابوالفضلزاهدي، دو واعظ شهیر علیاکبر تربتیوشیخمرتضیانصاريو... را برايضربه زدنبه آنها، بهسويشهرستانها فرستاد.
آنهـا به اطرافو اکناف رفتنـدو با بیانروشن، مردم را برضـدبهائیانشوراندنـد. یکیاز اینبزرگاناعزامی، مرحوم آیتااللهحاج
میرزا ابوالفضلزاهـديرحمهااللهبودکه بر همهيمبانیادیانو فرقهها، آگاهیوسـیعوکافیداشت. قابلتوجه اینکه:چندنفر از
میلیونرها بلکه از میلیاردرها، بهاییبودنـدوکمکهايشایانیبه محفلبهائیانمیکردند، مانندهژبر یزدانی(که در آسـتانه انقلاب
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه67از113
بهخـارجگریخت) و ماننـد:حبیب ثـابت پاسالیهوديکه درلاكبهاییگريدرآمـده بود. [215 [یکیاز 48 شرکت او کارخانه
پپسـیکولاـ بـود،کـه بسـیار فعـالبـود. آیـتااللهالعظمیبروجرديرحمـهاالله، یکیاز عالمـانهوشـیار و قـاطع، آیتااللهحـاجمیرزا
ابوالفضـلزاهـديرحمهااللهرا به اسـتانفارسفرسـتاد، تا مـدتیدر آندیار، به مبارزه با بهائیانبپردازد. ایشاناز قمهجرت کرد، و
تلاشفرهنگیو اجتماعیبسـیاريبرايجلوگیريازگسترش بهائیاننمود، اوشـنیدثابت پاسالتعهدکردهکه از درآمدهرشیشـه
پپسـیکولاـ دهشاهی(نیمریال) به محفلبهائیاندادهشود (با توجه به اینکه در آنزمانهرشـیشه 5 ریال بود و تجمع همیننیم
ریـالارزش بسـیار داشت.) آیتااللهزاهـدي، نوشـیدنپپسـیکولاـ راحرامکرد،حاجاحمـدخادم پیشـکار [صـفحه 141 [معروف
آیتااللهالعظمیبروجرديرحمهااللهرا بهحضورطلبیـدو به او فرمود: به آیتااللهبروجرديرحمهااللهعرضکن: «منعلیه بهائیانقیام
کردهام، و پپسـیرا تحریمنمودهام،شـما در اینمورد نه اثبات کنیـدو نه نفی، بلکهسـکوت کنید. تا اگر در اینقضـیه پیروزشدم،
پیروزيبه نامشـما تمامشود، و اگرشـکست خوردم، آنشـکست به نام مننسـبت دادهشود.»حاجاحمدخادم، اینموضوعرا به
آیتااللهبروجرديرحمهااللهابلاـغکرد. عـدهاياز تجار قمبهخانهيآقايبروجرديآمدنـدو عرضکردنـد: «آیا پپسـیکولاحرام
است؟» آقايبروجرديفرمود: «مناز آننمیخورم». مبارزه و تبلیغات پیگیر آیتااللهزاهديرحمهااللهباعث شدکهکارخانه پپسی
کولاهرچه درآمـدمالیداشت، همه راصـرف تبلیغات وچالشهايفتوايتحریممینمود، مردمشـیشههايپپسـیرا میگرفتندو
نمیدادنـد، و درکنـار آنعـدهايازسـرمایهدارانمسـلمانکارخـانهيکانادادرايرا به راه انداختنـد،کار بهجاییرسـیدکه بر اثر
فتـوايتحریـمحـتیعـدهايشـرابخوار، پپسـینمیخوردنـد، و پیشخـود میگفتنـد: «شـرابخواريحرام است وسـر وکـار آنبا
خـداست، ولیدر نوشـیدنپپسـیکولابه محفلبهائیانکمکمیشود، و باعث تقویتفرقهيضاله بهاییمیگردد.» در اینراسـتا
اعلامیههايمتعدد به پشتیبانیاز فتوايآیتااللهزاهديرحمهااللهپخششد، و نتایجمطلوبیبرايشکست دادنبهائیانبه دست آمد.
. [216]
هشدارعلماءومراجعنجفاشرف
مراجعو علماينجفاشـرف نیز اعتراضشدیدخود را در مورد ورود وسـلطهيبهائیاندر دسـتگاهشاهنشاهیایراناظهار داشته و
آنرا مـوجب شـورش مردم دانسـتند، در ایـنمیـانحضـرت آیتااللهالعظمیسـیدابوالقـاسمخـوییرحمهاالله، اعلاـمیهايبه عنـوان
اعتراضبه دولت ایرانصادر نمود، در فرازهاییاز ایناعلامیهچنینآمده است: [صفحه 142» [دولتهايضدملیبرخلاف اصول
شرعیو اخلاـقی، و برخلاف صـریحقانوناساسـی، دشـمناندینو ملت یعنیفرقهيضالهيبهائیو یهود و دیگر عمالبیگانگان،
کسـانیراکه به هیـچوجه رابطهيدینیمیـانآنانو ملت ایرانیافت نمیشود، در مراکزحساس دولتیگماردنـد، موضوعفساد و
ریشه دوانیـدنآندر تمـام مراحـلاداريبه قـدريوسـیعو واضـحبودکه زمامـدارانخود را مجبور به اعـتراف به آندیدنـد، این
مفاسـدغالبا ناشـیاز روش مسـتبدانهيزمامـدارانبودهکه درطولاینمدت بهسـبب عدم توجه به اصـطلاحوضعو رسـیدگیبه
افکار عمومیملت مسـلمانایران بهحوادث تأسفآور اخیر منجرشد...» [217 . [به اینترتیب آقايخوییرحمهااللههشـدار دادکه
اگرسردمدارانرژیمدست فرقهضاله راکه از مزدورانهستندکوتاه نکنند، باعث اختلاف شده، وحوادث وشورش ازسويمردم
بروزخواهـدکرد، دولت بایداز اسـتبداد دست بردارد و باکوتاهکردندست اینفرقهيضالهياسـتعماري، آرامشو امنیت جامعه
راحفظ نماید.
هشدارامامخمینی بهارباب بهائیان
حضـرت امامخمینیرحمهااللهگرچه اقدام برضدبهائیانو همهيفرقههاياسـتعماريرا مفیدمیدانست، ولیاو معتقدبودکه باید
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه68از113
بـا انقلاـب عمیقو فراگیر، عوامـلنگهدارنـدهيبهائیـانو هرگونه فساد را نابودکرد، از اینرو با نهضت عظیمخود به یاريمردم
مسـلمانایران، انقلاب اسلامیرا به پیروزيرسانید، وضربهينابودکنندهايبر پیکرهياستعمارگرانو بهائیانوارد نمود. و در این
راسـتاخدمت بزرگیبه اسلام وکشور مستقلایراننمود. ولیدر عینحالنبایدغافلو مغرورشد،چراکه هرگاهشیطانرا از در
بیرونکنیممکـناسـت از پنجره واردشـود، و اگر از پنجره بیرونکنی، ممکناست ازسـوراخیرخنهکرده و واردگردد. پساز
انقلاب بهائیانکه به دامن[صفحه 143 [بیگانگانبه ویژه اسرائیلو آمریکا پناه بردهاندگهگاه تحت عنوانآزاديمذهب، دفاعاز
حقوقبشـر و... با مظلومنماییخود، اربابانشانرا تحریککرده، و آنها نیزکه دایههايدلسوزتر از ما هسـتند، نالهيمظلومیتنمایی
بهائیانرا در بوقهايتبلیغاتیخود به رخمیکشندکه بله انساندوستیاقتضا میکندکه بهائیانبهحقوقخود برسندو...!! یکیاز
ایناربابـانجنـاب ریگـانرییسجمهورسابقآمریکا بود،که به عنوانبه اصـطلاحدفاعاز آنها، زیر ماسکحقوقبشـر، از مراکز
بینالملـلخواهـانآزاديآنهـا در اظهـار به اصـطلاحمـذهب خـود، در ایرانگردیـد...حضـرت امـامخمینیرحمهااللهدر پاسـخبه
انساندوستیریگانرییسجمهورسابقآمریکا فرمود: «نمیدانمکه در بعضـیاز رادیوهاکه پخشکردند،صـحبت رییسجمهور
آمریکـا را ملاـحظهکردیـدکه ایشـاناز همهيدنیـا اسـتمدادکردنـدبراياینکه اینبهاییهاییکه در ایرانهسـتندو مظلومنـدو
جـاسوس هـمنیسـتندو بـهجز مراسـممـذهبیبـهکـار دیگر اشـتغالندارنـد، و ایرانبرايهمینکه اینهـا مراسممـذهبیشانرا بجا
میآورند، 22 نفرشانرا محکوم به قتلکردهاند. ایشاناز همهيدنیا استمدادکردهکه اینهاجاسوس نیستند. ... «اگر اینهاجاسوس
نیستندشماصدایتاندرنمیآمد؟شما برايخاطر اینکه اینها یکدستهايهستندکه به نفعشما هستند، والاماشما را میشناسیم،
آمریکا را میشناسیمکه انساندوستیش گلنکرده است کهحالابرايخاطر 22 نفر بهاییکه در ایرانبه قولایشانگرفتارشدند...
برايانساندوستییکوقت چنینصـداکرده و فریاد زده و به همه عالممتشـبث شـده است که به فریاد اینها (بهائیان) برسـید. مردم
(دروغها و تزویر) شـما را میشناسـند.» [218. [سـپسامـام بهجنایـات هولنـاكآمریکـا درجهـانو در ماجرايجنگتحمیلیکه
موجب خسارات زیاد به ایرانو عراقشده به اینمطلب اشارهکردهکه اگرشما انساندوست هستید. بهخاطر 22 نفر بهاییآنهمه
سینهچاك [صفحه 144 [نمیکنید، ولیدرکنار آنهزارانبیگناه را میکشـید، بنابراینکاسهايزیر نیمکاسه است که از بهائیان
حمایت میکنیـد. اگر بهائیانجاسوس نبودنـد، و یا به عنوانیکحزب سیاسـیبرايبیگانگاندر درونکشور اسـلامیایران،کار
نمیکردند،شـما برايآنها هرگز دلسوزينمیکردید، دلسوزيشما از آنها دلیلروابط شما با آنها، و نوکريآنها برايشماست.
نتیجه اینکه: بهـائیت یـکحزب سیاسـیکاملاـ وابسـته به بیگانه است که توسط مزدورانروسـیه تزار بنا نهادهشـد، و به وسـیلهي
انگلیسیها پروریدهگردیدوحمایت شد، اکنوننیز آمریکا و اسرائیلاز همه بیشتر از آنهاحمایت میکنند، به آنها پناهندگیداده،
و امکانات فراوانبرايتبلیغات آنها در اختیارشاننهادهانـد. اینحزب بیآبرو تلاش میکندخود را دارايدیننشاندهد، تا بتواند
پشت ماسکدینو مذهب، مأموریتخود را در ایجاد تفرقه،جاسوسی، وخدمت به اربابانشبهتر ایفا نماید.
تصویبنامهيایالتیوولایتی براي روي کارآوردنبهائیان
یکیاز برنامههاياستعماريبسیار مرموز رژیمستمشاهیکه با دسیسهيآمریکا انجام میشداینبودکه غیر مسلمانان، در رأسشان
بهائیانرا بدونهرگونه منعقانونیبر پستهايحساسکشور بگمارد، بهطوريکه آنها بتوانندنماینده مجلسشوندو در استانها
وشـهرها بتواننداسـتاندار یا فرماندار یا بخشدار و یاشـهردار و یاجزء اعضاء انجمنشـهر و روستا، یا رییسانجمنگردند. البته این
کار عملاچنانکه گفتیمدرسـطحوزراء و مدیرانکلدرسـطحبالاانجامشده بود، ولیکمکممیخواستندآنها درسطوحدیگر
نیز زمـام امور را به دست گیرنـد، بر همیناساس در تاریـخ14 / 7 / 1341 شمسـی، دولت رژیم،لایحهايرا تحت عنوان«تصویب
نـامهيانجمنهـايایـالتیو ولایتی» به تصویب مجلسفرمایشـیشوراء و مجلسسـناء گذرانـد، اینتصویب نامه در اوائلنخسـت
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 69از113
وزیرياسـدااللهعلمانجـام گرفت. مـاهیت اینتصـویب نـامه اینبودکه در قـانونانجمنهـايایـالتیو ولاـیتی، [صـفحه 145 [سه
موضوعکه قبلاـ وجود داشت حـذف گردد، و اینسه موضوععبارت بودنـداز 1-قیـدذکوریت (مرد بودن) 2 -مسلمان بودن3-
تنهـاسوگنـدبـه قرآن، بلکه بهجـايآنسوگنـدبهکتـاب آسـمانیباشـد. [219. [خطیب بزرگحجۀالاسـلام محمـدتقیفلسـفی
قدسسـره مینویسـد: «هـدف آنبودکه بـا اجرايانجمنهـايایـالتیو ولاـیتی، فرقهيضـالهيبهـائیرا بهطور قانونیبرسـرکار
آورند، و از آنبه بعدبه تدریجفعالیت رسـمیآنها برايتصـرف تمام اهرمهايسیاسـی، اجتماعی، اقتصاديو فرهنگیآغازشود،
زیرا اولاـ اینتصویب نامه قیـداسـلام نـداشت، بنابراینبهایی، یهوديو مسـیحیدر اینتصویب نامه با مسـلمانانایرانیهیـچگونه
فرقینداشـتند، ثانیاسوگنـدبه قرآن، تبدیلبهسوگندبهکتاب آسـمانیشده بود، اینمعنیراه را برايغیر مسـلمانانباز میکرد تا
یهود و نصاريبهکتاب آسـمانیخودسوگنـدیادکننـد، و بهاییها همبگویندکتاب آسـمانیما «ایقان» است، و به آنسوگندیاد
میکنیم. و بهجايقیدذکوریت (مرد بودن)کلمهي«باسواد»گذاشـته بودندکه اعماز زنو مرد است، تا راه را برايانتخاب کردن
و انتخـاب شـدنزنـان-که در آنوقت معلوم بودچه زنـانیمنظور بودنـد- بـازکنـد.» [220 . [علمـاء و مراجعوقت در رأسـشان
حضـرت امامخمینیقدسسـره متوجهخطرشدند، از هرسو با تلگرافها، با اعلامیهها و نامهها وسخنرانیها، اعتراضخود را اعلام
نمودند، نزدیکبودشورشـیعمومیدر همهيشـهرهايایرانبرضدرژیمپدیدآید. [221. [سـرانجام، رژیمو دولت اسدااللهعلم
در تنگنا قرار گرفت و مجبور به لغو تصویب نامه مـذکورشد، و در تاریخ7 آذر 1341شـبانه درجلسهيخود، آنرا غیرقابلاجرا
دانست. ولیقائـدبزرگحضـرت امـامخمینیقدسسـره اینراکافینـدانست و فرمود: بایـداین[صـفحه 146 [موضـوعاز طرف
دولت درجرائـدرسـمیکشور اعلام و منتشـر گردد. دولت برايخاموش نمودن، احساسات پاكدینیمردم ناگزیرشـدکه به این
پیشـنهاد نیز تندر دهـد، از اینرو به دسـتور دولت روزنامههايعصـر تهراندر روز 10 / 9 / 1341شمسـیبا تیتر درشت نوشتند:
«تصویب نامه مورخه 14 / 7 / 1341قابلاجرا نخواهـدبود.» [222 . [به اینترتیب مراجعتقلیدوحضـرت امامخمینیقدسسـره و
مردم به پیروياز آنهـا، بـا هشـدارها و اعتراضهايخود نگذاشـتندبهاییها رويکار آینـد، و با قیامخود، تصویب نامهايراکه از
سوياسـتعمار به نفعآنهـاطراحیشـده بود، به زبـالهدانتاریـخانداختنـد. مسـلمانانبهخصوصملت شـریفایرانبایـدبـاکمـال
هشـیاريو مراقبت و نگهبانیاز انقلاب عظیماسلامی، متوجه باشندکه مباداخدايناکرده به انقلاب آسیبیبرسدو همانبهائیانو
مزدوراناسـتکبارجهانیبار دیگر برايتسلط بر امورطمعکنند. و همواره یادحضرت امامخمینیقدسسره راگرامیبدارندکه با
مجاهدات خود، عزت مسـلمانانراحفظ کرد، و نگذاشت که مسلمانانغیور ایرانتحت سیطره بهائیانو مزدوراندیگرقرارگیرند.
[صفحه 147[
ادعاهاي گوناگونومتضادباب وبهاوکتابهاي آنها
بررسی هویتمرامبابی گري وبهایی گري
برايبـه دست آوردنآیینحـقدر میـانآیینهـا، هیـچراهیبهـتر و متقنتر از بررسـیو تجزیه و تحلیـلادعاهـا وگفتـارسـرانو
پیشوایانآنآیینها و بررسیکتابها و بندهايآنکتابها از نظر لفظ و معنینیست،چه آنکه در هر آیینی، زندگیپیشوایانو
ادعاهـا وگفتـار آنهـا وکتابهايآنهاچونآینهاياست که نشاندهنـده ماهیت آنآییناست. اینکوقت آنرسـیدهکه بهطور
فشـرده مرام بابیگريو بهاییگريرا در اینآئینه بنگرم و از اینرهگـذر آنرا بررسـینماییم. و با ترازويعقلو وجـدانو با در
نظر گرفتندعـوت پیـامبرانو آیینهـايحق، اینمرام را بسـنجیم، و اینخود راه بسـیار اصـیلو منطقیوصـحیحیاست که مورد
تصـویب همگـاناست. بـا توجه به ایناصـلو قـانونخللناپـذیرکه تنهـا، آیینخـداییو رهـبرانیکه ازطرفخـدا بهسويبشـر
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 70از113
آمدهاندمیتوانند، نجاتبخش باشند، امامانساختگیو یاکتابها و آیینهايساختگیوسیاست ساخته، هرگز نمیتوانندسعادت
جسمیو روحی، فرديو اجتماعیهمهجانبهيانسانها را تأمیننمایند.
نظري بهادعاهاي میرزاعلیمحمدباب
اشاره
علیمحمـدبـاب بنیانگـذار بـابیگري، دارايچنـدینادعـا است که در هر زمـانیکیاز آنادعاهـا راکرده است، گـاهیادعـاي
ذکریت و بـابیت کرده، زمـانیادعايقائمیت کرده، وقتیادعايپیغمبرينموده وسـرانجام ادعا را بالابرده و [صـفحه 148 [ادعاي
خـدایینموده است، درصورتیکه اگرکار او از منبعصـحیحیسرچشـمه میگرفت،چندادعايمتناقضنمیکرد،چه آنکه اگر
او باب امام زمانو رابط بیناو وخلقاست، دیگرخود امام زماننخواهـدبود و اگر امام زماناست دیگر پیامبر نخواهـدبود و اگر
پیامبر است دیگرخدا نخواهدبود و... اینکما بهطور اختصار به بررسیادعاهاياو به ترتیب ازکتبخودشانمیپردازیم.
ادعايذکریت وبابیت علی محمدباب
میرزا علیمحمـدباب در ابتداء هرگز به عقائدشـیعه انتقاد نگرفت و آیینشـیعه را آیینصـحیحو متینمیدانست و وجود امام قائم
حضرت ولیعصر (عج) را تصدیقمیکرد. [223 . [پساز مدتی، تنها ادعاياو ادعاي«بابیتو ذکریت» بود، یعنیخود را مأمور از
طرف امام زمان(عـج) و مفسـر قرآنو آشـنايبه ذکر (یعنیقرآن) قلمـدادکرد، وکتابیرا بنام احسنالقصـصدر تفسـیرسورهي
یوسف نوشت و اینکتاب را به 111سوره تقسیمنمود. در اینجا بهچندنمونه ازکتاب احسنالقصصاوکهحاکیاز آناست که
اوخود را باب و عبدو بندهيامام زمانحضرت ولیعصر (عج) معرفیمیکند، اشاره میکنیم: درسورهي58 میگوید: «یا بقیۀ االله
قـدافـدیت بکلیلـکو رضـیت السب فیسبیلـکو ما تمنیت الاالقتلفیمحبتک؛ ايبقیهيخـدا علیهالسـلام (امام زمان) همهي
وجودم را فـدايتوکردم، راضـیشـدمکه در راه تو به منفحشو ناسـزا بگویند، و آرزوییجز مرگدر راه محبت تو ندارم.» در
سوره 76 میگویـد: «قـلانااللهفـاطر السـماوات و الارضمنعنـدهحجته القائمالمنتظر و انه هو الحقو انیانا عبـدمنعباده؛ بگو
خداونـدآفریننـدهيآسـمانها و زمیـناسـت،حجت او قـائممنتظر ازطرف اوست، او برحـقاست و من[صـفحه 149 [بندهاياز
بندگاناو (حجت و قائم) هستم.» [224 . [ولیدر سورهياولاحسنالقصـص(سورة الملک)خود را به عنوانذکر معرفیکرده و
تمامکتاب احسنالقصـصرا به امام زمانعلیهالسـلام نسـبت میدهد(به عبارت روشنترضـمناخود را باب امام زمانو مأمور او و
روابـط بیناو وخلقمعرفیمینمایـدکه متنآنرا در فصـلاولذیلشـرححالعلیمحمـدباب ذکرکردیم).شواهـدو مـدارك
بسـیاريدر دست است که میرزا علیمحمدخود را در اینزمانبه عنوانباب معرفینمود (و اینادعا درسال1260 بود) بهطوري
که لقب «باب» براياوشـهرت یافتو او را مبشرظهور (حضرت مهديعلیهالسلام) و نقطهياولیمیخواندند.چنانکه قبلاگفتیم
وقتیکهسـیدکاظمرشتیاز دنیا رفت، عـدهايازشاگرداناو با دستیاريملاحسـینبشـرویهايدور علیمحمـدرا گرفتنـدو او را
جانشـینسـیدکـاظمخواندنـد، بـا توجه به معنی«رکنرابع»که همـانرابطه داشـتنبـا امـام زمانوشـیعهخاصبودناست، معلوم
میشودکه نخست بـاب ادعايبابیت میکنـد، درکتاب هشت بهشت صـفحه 276 آمـده «... بعداز رحلت آنجناب (سـیدکاظم)
هنوز نقطهيعلمرا نمیشـناختندوخبر معینیازسـیدنرسـیده بود...» ازجمله ازشواهـدادعـايبـابیت او اینکه اشـراقخاوريدر
کتاب تلخیصتاریخنبیل،صـفحه 130 مینویسـد: «باب در مراجعت از مکه رسالهايبهحضـرت قدوس ملاعلیمحمدبار فروشـی
(بابلی) داد، از دسـتورهايآناینبود: بر اهلایمانواجب است که در اذاننمازجمعه بگویند«اشهدانعلیا قبلنبیلباب بقیۀ االله»
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 71از113
(یعنیشـهادت میدهمکه علیمحمد [225 [بـاب امـام زماناست) همانطوريکه قبلایادآوريشـد.» میرزا علیمحمـددرکتاب
بیان عربیصفحه 2سطر 16 میگوید: «انذات [صفحه 150[حروف السبع باب االله؛جز ایننیست که آندارايهفت حرف است
(علیمحمـد) باب خدا است.» فاضلمازندرانیدرکتاب ظهور الحق(بخشسوم،صـفحه 31 ،سطر 11 (درجـواب سؤالاز اینکه
سیـدبـاب ادعاهايمختلفداشـته و بهکـدام یکاز آنها ایمانداریـد؟ میگویـد: «در ابتـداء امرخود را به نام باب و عبـدبقیـۀ االله
معروففرمودنـدکه علیزعمالقوم ایشانرا مبعوث از امام غائب محمـدبنالحسن(عـج) تصورکردنـد.» میرزا علیمحمدباب در
موارد متعـدد از نوشـتههايخود، به وجود وحیات مقـدسحضـرت ولیعصـر امام زمانحجـۀ بنالحسن(عج) اقرارکرده است، از
جمله در تفسـیر سورهيبقره،صفحه 26 و 126 و تفسـیر سورهيکوثرصفحه 88 و 123 وصـحیفه عدلیهصفحه 27 و 40 و الواح
عکسی،صفحه 16 و بیانفارسیصفحه 58سطر 3 و.... باب درصحیفه عدلیه،صفحه 40 ،مینویسد: «و اشهدلاوصیاء محمدصلی
االلهعلیه و آله وسـلمبعده علیعلیهالسـلام ثمبعدعلی، الحسنثمبعدالحسن، الحسـینثمبعدالحسین، علیثمبعدعلی، محمدثم
بعـدمحمـد،جعفر ثمبعـدجعفر موسـی، ثمبعـدموسـی، علیثمبعـدعلی، محمـدثمبعدمحمد، علیثمبعدعلی، الحسنثمبعد
الحسنصـاحب العصـرحجتـکو بقیتـکصـلواتکعلیهماجمعین.» از اینجـا معلوم میشودکه هرجـا سـیدباب «بقیـۀ االله» گفت،
منظورشامام دوازدهمحضرت حجت (عج) است، نهحسینعلی،چنانکه او ادعاکرده است.
ادعاي قائمیت میرزاعلی محمدباب
اشاره
طبقمداركمتعدد میرزا علیمحمداز سال1260 هجريقمريدر 25 سالگیتا سال1264 تنها ادعايبابیت کرد، و در اواخرسال
1264 ادعايقائمیت نمود، یعنیاظهار داشت که منهمانحضـرت قائمو مهديو امام زمانهستم. [صفحه 151 [میرزاجانیبابی
درکتاب نقطۀ الکاف، درصفحه 252،شرحیدر اینباره داردکهخلاصهيآنایناست: «سیدباب چونتبعیدشدادعايقائمیت
کرد:» (و بنـا به نقلفاضلمازنـدرانیدرظهور الحق،صـفحه 73 ،تبعیـدبـاب بهچهریقدر اواخرسال1264 بوده است.) ابوالفضل
گلپایگانی(مبلغ به اصطلاحعالمبزرگ بهائیان) درکتاب کشفالغطا،صفحه 341سطر 20 مینویسد: «باب در ماکو پرده از روي
کـار برداشت و نـداء قـائمیت و ربوبیت وشـارعیت داد.» آیتیدرکتاب الکواکب الـدریه مینویسـد: «باب نزدخانهيکعبه داعیهي
خود را علنینموده بـدیننغمه بـدیعتا تغنینمود: «انا القائمالذيتنتظرون؛ منهمانقائمهسـتمکه انتظار او را میکشـید.» نیز میرزا
جانیدر نقطۀ الکاف،صفحه 208،سطر 14 مینویسد: «سنهيپنجم[226 [نقطهيقائمیت در هیکلحضرت ذکر،ظاهرشدوسماء
مشیت گردید.» فاضلمازندرانیدرکتاب ظهور الحق،صفحه 173 ،میگوید:سیدباب به ملاعبدالخالقیزديمینویسد: «انا القائم
الذيکنتمبظهوره تنتظرون؛ منقائمیهسـتمکه در انتظارظهورش هستید.» اشراقخاوريدرکتاب تلخیصتاریخنبیل، درصفحه
317 ،مینویسد: «درشب دوم پساز وصول(باب) به تبریزحضـرت باب جناب عظیم(ملاعلیترشیزيخراسانیکه از مقربانباب
بود وحتیدر مسافرتها و تبعیـدها از باب جـدا نمیشـد) را احضار فرمودنـد، و علنا در نزد او به قائمیت اظهار نمودند، عظیمچون
اینادعا راشـنیددر قبولمترددشد،حضـرت باب به او فرمودند: منفردا در محضر ولیعهد(ناصرالدینمیرزا) و درحضور علماء و
اعیان، ادعايخود را علنیخواهمکرد... عظیمگفت منآنشب تاصـبحنخوابیدمسـرانجام پساز فکر و تأملبه قائمیت او ایمان
آوردم،چونباب چنیندیدگفت: «ببینامرچقدر مهماست که امثالعظیمها بهشکمیافتند.» [227] . [صفحه 152[
ارزیابی مسألهقائمیتباب ونتیجه گیري
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 72از113
مـا در اینجـا فعلاـ در اینصـدد نیستیمکه تشـریحکنیمکه ادعـايقـائمیت باب با روایات وشـرایطیکه در آنروایات برايظهور
حضـرت قائم(عـج) و علایمآنو نشانههايبعـدازظهور و... آمـده هیچگونه تطبیقبا میرزا علیمحمدنمیکند، ولیدر اینجا این
حقرا داریمکه بگوییم: اگر میرزا علیمحمـد(طبقمـدارکیکه قبلاذکرشـد) ادعايبابیت کرد وخود را عبـدو مأمور امام زمان
دانست،چرا اینـکادعـايقائمیت میکنـد؟ آیا ایندو ادعا متناقضنیسـتند؟!خود میرزا علیمحمـدبه اینتناقضشاخـدار پیبرد،
ولیبرايفریب اغنام االله، دسـتور دادکه نوشـتههايسابق(در مورد بابیت خود) ازجمله احسنالقصـصرا بشوینـدو از بینببرنـد،
خوشـبختانه ایندسـتور عملینشـدوکتـاب احسنالقصـصباقیمانـد. پیروانباب در پاسـخایناعتراضبه دست و پا افتادنـدو با
توجیهات بیسـر و ته و مضحکخواستندبه ایناعتراضپاسخگویند، از توجیهات آنها اینکهگویندمیرزا علیمحمددستورخود
را بدینگونه توجیه نمود: «لاجلضعفالخلق(در ابتداء) قدريمطالب را تنزلدادم!!!» [228 . [به راستیاوکه فریاد میزد: «و انی
انا عبدمنعباده؛ منبندهاياز بندگانحضـرت بقیۀ االلههستم.»چگونه میتوانسخنبه اینروشنیرا به معنیدیگر توجیه و تأویل
کرد؟
پاسخجالب کودکی بهمبلغبهایی
درکتاب محاکمه و بررسیباب و بهاء (ج1،ص46 (نقلشده: یکیاز مبلغینمشهور بابینقلمیکرد:که وارد یکآباديشده
وشـروعبه تبلیـغ نمودم و اظهـار میکردمکه امـام دوازدهموحجت منتظر و مهـديموعودظهورکرده است. و مـا هنوز درخواب
غفلت وجهـالت غنودهایم: دیـدم بچهسـیدينزدیـکآمـده و در وسط اظهارات منگفت: آقا اینمهـديموعود، اسـمشو اسم[
صفحه 153 [پدرشچیست؟گفتم: اسـمشسیدعلیمحمد، پدرش سیدمحمدرضا است،گفت: اینشخصهیچگونه به ما مربوط
نبوده و ما انتظار او را نـداریم، ما منتظر مهديپسـر امامحسنعسـکريعلیهالسـلام هستیمو اینمهديکه او را معرفیمیکنیدمال
خودشـما باشـد، مردم آباديازشـنیدناینسـخنبهخود آمـده و مرا از آباديبیرونکردند. و مندر مدت عمرم مانندآنساعت
سرافکنـده وشـرمسار و مبهوت نشـده بودم...خوب است کتابهاییکه اوصاف حضـرت مهديو علایمقبلازظهور و بعدازظهور
آنحضـرت را نوشـتهاندمانندمنتخب الاثر،جلدسـیزدهمبحار، دادگسترجهان،حضرت مهديفروغتابانولایت، تألیف نگارنده،
و... را بخوانیدو بعدبا مقایسه و تطبیقبا میرزا علیمحمد، نتیجه بگیریدکه بینایندو بیشاز فاصله مغرب و مشرقجداییاست!!
ادعاي پیغمبري میرزاعلی محمدباب
از ادعاهايمیرزا علیمحمدباب اینکه:خود را پیغمبر مستقل،صاحب کتاب وشریعت مانندپیامبراناولوالعزم میشمارد، وگاهی
میگویدمنهمانرسولااللههسـتمکه رجعت نمودهام. او درکتاب بیان، واحداول، باب 2 و 15 و واحددوم باب 7 ،و واحدسوم
باب 14خود را به عنوانرجعت رسولخداصلیااللهعلیه و آله وسلموحجت (امام زمان) معرفیکرده (یعنیخودش همانرسول
خـدا و امـام زماناست که رجعت کرده) و پیرواناولیهاش 18 نفر (ازحروف حی) را به عنوانرجعت دوازده امـام و فـاطمه زهرا و
چهـار نواب خـاصامـام زمانوانمودکرده است، با اینکه هرطورحساب کنیم17 نفر و بـاخودش 18 نفر میشوند. ولیحروف
حیبا خودش 19 نفرند!! او با آوردناحکام نووجدید،خود را ناسخاسـلام و احکام اسـلام دانسـته وکتاب خود «بیان» را، ناسـخ
قرآنقلمـدادکرده است. در واحددوم باب هفتم«بیان»گوید: و ازحینظهورشـجرهيبیانالیما یغرب، قیامت (آخر دین) رسول
االله[صفحه 154) [محمـدصـلیااللهعلیه و آله وسـلم) است که در قرآنخداونـدوعده فرموده بود،که اولآنبعداز دوساعت و
یازده دقیقه از شب پنجمجماديالاولیسنه 1260 بعثت میشود، اولقیامت (آخر) قرآن بوده...چنانکه ظهور قائمآلمحمد(عج)
بعینه همانظهور رسولااللهاست... اوحتیدرکتاب احسنالقصـصخود درسنهي52خود را بهجايپیامبر قلمدادکرده و تحدي
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه73از113
به مثـلنمـوده، میگویـد: «و انکنتمفیریب ممـا قـدانزلااللهعلیعبـدنا هـذا فـأتواحرف منمثله؛ و اگر در آنچهکهخداونـدبر
بنـدهيما این(باب) نازلکردهشکداریـد،چنـدحرف مانندآنرا بیاورید.» [229 . [اوچونخود را در مقـام بحث و معـارضه با
دانشمندانعاجز میدید،خواندنکتابهايعلمیو فلسفیراحرامکرده تا بهترچشموگوش اغنام االلهرا ببندد،چنانکه درسوره
27 احسنالقصـصگویـد: «یا معشـر العلماء انااللهقـدحرم علیکمبعـدهذا الکتاب التدریسفیغیره؛ ايگروه علما و دانشـمندان،
خداوندبعداز اینکتاب (احسنالقصص) تدریسدر غیر اینکتاب را برشماحرامکرد!» درکتاب بیانفارسی،صفحه 20و 130،
نیز همینمطلب را در مورد تدریسغیرکتاب بیانگفته است. آريایناست برنامهيپیغمبر قرن19 ،توخودحدیث مفصلبخوان
از اینمجمل
ادعاي خدایی میرزاعلی محمدباب
شواهـدو مـداركبیشـماريازکتابهـايخود میرزا علیمحمـدبـاب وکتب بابیـانو بهائیاندر دست است که میرزا علیمحمد
ادعايخـدایینیزکرده است. در اینجا بهچندمدركذیلکفایت میشود: 1 -سیدعلیمحمددر نامهيخود به یحیی(صبحازل)
[230[چنینمینویسد: [صـفحه 155» [هـذا الکتـاب منااللهالحیالقیوم الیااللهالحیالقیوم؛ ایننامهاياست ازخـدايزنـده و برپا
دارنـدهجهـان(باب) بهسويخـدايزنـده و برپا دارنـدهجهان(صـبحازل).» 2 -بـاب درکتـاب بیانفارسـیباب اول، واحـدیک
میگویـد: «کلشـییء واحـد(خودش) برمیگردد وکلشـییء به اینشـییء واحـدخلقمیشود، و اینشـییء واحددر قیامت بعد
نیسـت، مگر مـنیظهره االله[231 [الـذيینطقفیکـلشـأناننیانـا االلهالاـ انـا رب کـلشـییء و انمادونیخلقیانیاخلقیایاي
فاعبـدون.» یعنی: با آمـدن«منیظهره االله» قیامت (باب) برپاخواهدشد(زیرا قیامت هر دینیبه قولبابیها و بهائیها آمدندینبعد
است) و آنمنیظهره االلهوردش ایناست: منخـدا هسـتموجز منخـدایینیست و منپروردگار همهيپدیـدهها میباشم، و غیر
منهرچه هست آفریده مناست، ايمخلوقمنمرا پرسـتشکنید. 3 -ابوالفضلگلپایگانیدرکشف الغطا،صفحه 341 ،سطر 20
مینویسد: «باب در ماکو پرده برداشت و ندايقائمیت و «ربوبیت» وشارعیت سرداد.» 4 -باب در رسالهيللثمرة [232 [درصفحه 4
خطاب به میرزا یحییصـبحازلمیگوید: «یا اسمالازل(ازلبهحساب ابجدبا یحییمساوياست وشـماره هر دو 38 است) فاشهد
علیانهلااله الاانا العزیز المحبوب؛ايیحیی!گواهیبده بر منکه نیست خداجز منکه مقتدر و محبوب هستم.» در آغاز رسالهي
نـامبرده نظیر اینمطالب آمـده است. 5-علیمحمـدبـاب درکتـاب الواحبهخـط خودش (لوحدوم) میگویـد: «اللهمانکانت اله
الأـلهینلتؤتینالالوهیـۀ منتشاء و لتنزعنالالوهیـۀ عمنتشاء... اللهمانکانت ربانالسـماوات و الارضو [صـفحه 156 [ما بینهما
لتؤتینالربوبیـۀ منتشاء و لتنزعنالربوبیۀ عمنتشاء، یعنیپروردگارا! توخدايبزرگخدایانیو البته عطا میکنیالوهیت را به هر
کسـیکه میخواهی، و میگیريالوهیت را از هرکه ارادهکنیوخداوندا تو پروردگار بزرگآسـمانها و زمینی، البته میبخشـی
ربوبیت را به هرشخصـیکهخواستیو منعمیکنیآنرا از هرکهخواستی. و درکتاب دلائلسـبعه عربیو فارسیپساز آنکه
دوصـفحه تمام مشتقات فرد را برايخدا آورده وخدا را از اوصاف «فرد و فریدو افراد و افرود و فراد و فرادینو فاردینو افرداء و
مفارد و مفرد و فردانو متفارد و متفرد و فارد و فوارد» متصفکرده بعـدمیگویـد: «لتؤتینالفردیـۀ منتشاء و تنزعنالفردیـۀ عمن
تشـاء؛ البته عطـا میکنیفردیت را به هرکسکه بخواهیو میگیريفردیت را از هرکه بخواهی.» به راستیعجیب است،خـداوند
در عیناینکه فرد است، میتوانـدفردیت را بهکسـیبدهـد!! آريباب اینمطالب متضاد را میگویـدتا به ادعايخداییخودش
لطمه وارد نیایـدکه میگویـد: «اننیانا االلهلااله اناکنت مناولالذيلااولفردا منفردا...؛ منهمانخدایم، نیست خداییجز من،
مننخستینیهستمکه اولیبراياو نیست، فرد و منفرد هستم...» [233] . [صفحه 157[
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه74از113
ادعاهاي حسینعلی بهاءرهبربهائیان
اشاره
حسـینعلیبهاء نیز همچوناستادش میرزا علیمحمدباب، بلکه از او همبیشتر و بالاتر، ادعاهايگوناگونکرده است،گاهیخود را
پیرو میرزا علیمحمدباب دانسـته، زمانیخود را امام زمانباب و دیگرانقلمدادکرده و وقتیادعايپیامبريوخدایینموده است.
قبلادرشـرححالمیرزا یحییخاطرنشانشـدکهحسـینعلیبهاء پساز فوت میرزا علیمحمدباب،حدود 18 سالجزء پیروان باب
بود و برادرش یحییصـبحازلراجانشـینبـاب میدانست، تـا آنکه درسالچهارم اقامتشدر تبعیـدگاه ادرنه (سـنه 1284 ه ق.)
براينخستینبار ادعاکردکه منهمان«منیظهره االله» هسـتمکه علیمحمدبه وجود او بشارت داده است، و میرزا یحییبایداز امر
منپیرويکند، داسـتانادعايمنیظهره اللهیحسـینعلیبهاء را در (ذیلشرححالحسینعلی) ذکرکردیم، به آنجا مراجعهشود. به
طورکلیازکتابهـاياو و بهائیـاناسـتفاده میشودکه ويچنـدینادعـاکرده است، مـا در اینجا به ترتیب به ذکر ادعاهاياو با
ارائه مداركبهطور اختصار میپردازیم:
ادعاي بندگی
گـاهحسـینعلیبهاء در یککتاب، بلکه در یکصـفحهکتابشتناقضگوئیهايروشنو ادعاهايگوناگون نموده است،چنانکه
در کتاب مبین[234[خودچندینادعاکرده است. ويدر اینکتاب گاهیادعايبندگیکرده،چنانکه درصـفحه 3،سطر 10] ،
صفحه 158 [میگویـد: «سـبحانالـذينزلعلیعبـده منسـحاب القضـاءسـهام البلاء ویرانیفیصبرجمیل؛ پاكو منزه است آن
خـداییکه بر بنـدهاش (حسـینعلی) نازلکرد از ابر قضا تیرهايبلارا و دیـدمرا درصبر و بردبارينیک» و درصـفحه 96 ،سطر 8،
میگوید: «یا الهیهذا الکتاب اریدانارسـله الیالسـلطانو انت تعلمبانیما اردت منه الاظهور عدلکلخلقک؛خدایا ایننامهاي
است که میخواهمآنرا برايسلطان(شاه عثمانییا ناصرالدینشاه) بفرستمو تو میدانیکه قصدياز ایننامهجز آشکارساختن
عدالت تو برايخلقتو ندارم.» مداركدربارهيادعايبندگیحسـینعلیبهاء درکتابهايخود او بسیار است، در اینجا به همین
مقدارکه اشارهشدکافیاست.
ادعاي منیظرهاللهی بهاء
یکیاز ادعاهـايبهـاء ادعـاي«منیظهره اللهی» است که علیمحمـدبـاب درکتابهـايخود زیاد از «منیظهره االله»سـخنبه میان
آورده،حسـینعلیبهـاء میگویـد«مـنیظهره االله»که بـاب به آنبشـارت داده،خـود منهسـتم(که داسـتانشرا در فصـلدوم ذکر
کردیم).
ادعاي رجعت
مدارکیازکتبحسـینعلیبهاء در دست است که ويگاهیادعايرجعت (مسـیح)کرده است. درکتاب مبینصـفحه 49 ،سطر 6
خطاب به پاپ مسـیحیانکرده و میگوید: «یا بابا اخرقالاحجاب قداتیرب الارباب فیظلالسـحاب...کذلکیأمر السماء الاعلی
منلـدنربـکالعزیز الجبـار أنه اتیمنالسـماء مرة اخريما اتیاولمرة، ایاكانتعترضعلیه؛ ايپاپ! [صـفحه 159 [پردههاي
غفلت را بـدر، رب الاربـاب (حضـرت مسـیحکهخـود بهـاء است) درسـایه ابر آمـد... اینطور تو را امر میکنـدقلماعلیازطرف
پروردگار عزیز و مقتـدر، اینکه مسـیحیکبار دیگر از آسـمانآمـد،چنانکه در مرتبهياولیاز آسـمانآمـد، بپرهیز از اینکه
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه75از113
اعتراضبه اوکنی.»حسـینعلیبهـاء ادعـايرجعت حسـینینیزکرده،چنانکه در الواحاوخطاب به آقاجانکاتب الواحاینمطلب
آمده است.
ادعاي رسالت وپیغمبري
حسـینعلیبهاء درکتاب اقـدس (که در عکا آنرا نوشت) در موارد متعـددي،خود را رسولپیغمبر ازجانب خـداخوانده است، در
اینجاچندفراز ازکتاب اقدس راکهحاکیاز پیامبرياو است میآوریم: درکتاب اقدس صفحه 145 میگوید: «قلیا ملاء البیانلا
تقتلونیبسـیوف الاعراض، تااللهکنت نائما ایقظنییدارادة ربکمالرحمنو امريبالنداء بینالارضو السـماء لیسهذا منعنديلو
أنتمتعرفون؛ ايگروه بیان(پیروانکتاب بیانمیرزا علیمحمـدباب) مرا باشمشـیرهاياعراض(و دوري) به قتلنرسانید،سوگندبه
خـداخوابیـده بودمکه دست ارادهيخداونـدمهربـانمرا بیـدارکرد و امرکردکه بینزمینو آسـماننـداکنم، این(ادعا) از پیش
خودم نیست اگرشما بدانید.» اینمطلب ازصفحات 149و 161و 164 اقدس نیز استفاده میشود.حسینعلیدرکتاب اقتدارات خود
نیز به پیـامبريخود اشارهکرده آنجاکه درصـفحهي213گویـد: «ايخـدا! منآنـانرا دعوت نکردهامجز بهچیزيکه تو مبعوثم
نمـودهايو اگرگفتهام بیاییـدبهسـويمن، نظرينداشـتهامجزچیزيکه تـو به اوظـاهرسـاختهايو مبعـوثمکردهاي.» و درکتـاب
اشراقات، صفحه 163گوید: ايپسـرسـلطان(ناصـرالدینشاه)جناب شـما پیشاز اینمرا دیده بودید. یکیاز مردانعاديبودم و
اگر امروز بیـاییمرا بـا نـوريمیبینیکـه هیـچکسنمیدانـدکیاو راظـاهرسـاخته و یـا آتش[صـفحه 160 [میبینیکه کسـی
نمیدانـد.کیآنرا افروخته است، ولکنمظلوم (حسـینعلی) میداندو میشـناسدو میگوید: «دست ارادهيخداوندکه پروردگار
جهانیاناست او را روشنساخته است...» عباس افنـديدرکتاب مفاوضات،صـفحه 124،چاپ لیـدن، علیمحمدباب را در ردیف
پیامبرانیچونحضـرت ابراهیموحضرت موسیوحضرت عیسیوحضرت محمدصلیااللهعلیه و آله وسلمدانسته، و او را همانند
آنها دارايمعجزاتیقلمدادکرده وسپساو را با همهيطمطراقشمبشرظهور پدرش (بهاء) دانسته و پدرش (بهاء) را نیز در زمرهي
آنهـا و افضلو اکملهمهيآنها گفته است. میرزا ابوالفضلگلپایگانیدر اولفرائـدخود درجواب سؤالشـیخالاسـلام، پیغمبري
بـاب و بهـاء را انکار میکنـدو میگویـداینها مقام ربوبیت را دارا بودنـد، و در آخرگویـدمنظور از ربوبیت همانشارعیت است.
. [235]
ادعاي خدایی
در مورد ادعـايخـداییحسـینعلیبهـاء، درکتابهـايخودشوکتابهـايبهائیانازحـدشـمارهخارجاست. به عنواننمونه: 1-
حسـینعلیدرکتاب مبین،صفحه 286 ،میگویـد: «اسـمعما یوحیمنشـطر البلاء علیبقعۀ المحنۀ و الابتلاء منصدره القضاء انهلا
اله الاانا المسـجونالفرید؛ بشنو آنچهکه ازشطر بلابر بقعه محنتوگرفتاريازسینهيقضا وحیمیشودکه نیستخداییجز من
زندانیتنها.» 2 -درصفحه 292 میگوید: انالذيخلقالعالملنفسه منعوه انینظر الیاحدمناحبائه انهذا الاظلممبین؛ [صفحه
161 [آنخـدایی(حسـینعلی)کـهجهـانرا برايخـودشخلـقکرده، او را منـعمیکننـدکـه به یکیاز دوسـتانش بنگرد، اینظلم
آشکارياست.» [236 . [3 -درکتاب بدیعدرصـفحه 154 گویـد: «انه یقولحینئـذاننیانا االلهالااناکما قالالنقطه منقبلو بعینه
یقولمنیأتیمنبعـد؛ او (حسـینعلی) در اینزمانمیگویـد: منهمانخدایموخداییجز مننیست،چنانکه «نقطه» (علیمحمد
بـاب) نیز از بیشمیگفـت، وکسـیکه بعـداز اینمیآیـدبعینه همینراخواهـدگفت.» 4 -درکتاب اشـراقات (مجموعهيالواح
بهاء) درصـفحه 90 ،در پاسـخهـادينجفآبـاديکه از بابیهـا بوده و زیر بـار ادعايخـداییاو نمیرفته وچنیناعتراضکرده و
گفته: «چهشـدتاکنونمیرزا یحییرا بهخداییمیپرستیدیدو رییساینگروه بود و اکنونمطرود و راندهشده؟»حسـینعلیگوید:
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه76از113
بگو ايبیانصاف، نفسـیکه هزار ازل(میرزا یحیی) بهکلمهاشخلقشده، میشود از او اعراضنمود؟... 5 -درکتاب مبینصفحه
21 میگویـد: «قللابريفیهیکلیالاهیکلاالله، ولافیجمالیالاجمالاالله، ولافیکینونتیالاذاته، ولافیحرکتیالاحرکته،
ولافیسـکونیالاسـکونه، ولافیقلمیالاقلمه، العزیز المحمود؛ بگو در هیکلمندیـده نمیشود مگر هیکلخـدا، و درجمالم
دیـده نمیشود، مگرجمالخدا، و درکینونت ساختار و ذاتمدیده نمیشود مگرکینونت و ذات خدا، و درحرکت وسـکونمدیده
نمیشود مگرحرکت وسـکونخدا، و در قلممدیده نمیشود مگر قلمخداکه غالب و پسندیده است.» همینمقدار به عنواننمونه
برايارائهيمـدركدر مورد ادعايخداییحسـینعلیکافیاست و اگر بخواهیمبه ذکر تمام آنمداركبپردازیممثنويهفتاد من
کاغذشود. [صفحه 162[
ادعاي خداآفرینی بهاء
حسـینعلیبهاء به همینمنوالکه قبلاذکرشـد، ادعايخـداییمیکرد، تا اینکه یکیازشاگردان(نبیلزرنـدي) رتبهيخداییرا
براياو نپسندید، و او را به مقام بالاتريراهنماییکرد. درکتاب هشت بهشت [237 [آمدهشعر زیر (کهظاهرا از نبیلزرندياست)
خطاب بهحسـینعلیسـبب شدکه میرزا بهاء پا را از رتبهيخداییفراتر نهدو مدعیخداسازيشود، آنشـعر ایناست:خلقگوید
خـدایی، منانـدر عجب آیمپرده برداشـته مپسـندبهخود ننگخـداییلـذا عباس افنـديدر مکاتیب خود (ج2 ،ص255 (گوید:
حسـینعلیبهاء ادعايخـدا آفرینیکرد و در قصـیده ورقائیهگفت:کلالالوه منرشـحامريتألهت وکلالربوب منطفـححکمی
ترببت یعنی: «همهيخـدایاناز رشـحات (و آثـار) فرمـانمبهخـداییرسـیدندو همهيپروردگـاراناز لبریزيحکممنپروردگـار
گشـتند». نکتهايکه تـذکر آندر اینجـالازم است اینکه، بعضـی(چونمیرزا ابوالفضلگلپایگانی)خواسـتهيکلمهي«رب» را به
معانیدیگر غیرخـدا تأویلو توجیهکننـد، پاسـخآنها روشناست و آناینکه اولارب و رتبه ربوبیت در اذهانعرف نخست به
همـانخـدا اطلاـقمیشود و ثانیـا اگر از اینکلمهصـرف نظرکنیم، آیـا لفـظ «اله» و «االله» را میتوانتوجیهکرد با توجه به اینکه
حسینعلیبهاء در ادعاهايخود در بسیاري، از مواردخود را «اله» و «االله» معرفیمیکند!!
ادعايخدایی دستیارانباب وبهاء
بازیگريو اغفالاغنام االله(گوسفندانچشموگوش بستهخدا) [238 [را تنها باب و بهاء به عهده نگرفتند، عدهاياز دستیارانآنها
مانندحضرت قدوس (ملا[صفحه 163 [محمـدعلیبابلی) و قرةالعینو... نیز واقعا از مرادهايخود پشتیبانیکردند،حتیدر ادعاي
خـداییبا آنهاشـرکت نمودند، آريهنگامیکه عدهايپوچمغز در برابرشانتسـلیمهسـتندو به لقب اغنام االله(گوسـفندانخدا)
افتخار یافتهاند، بایدآنها را به اینادعاها بکشاند. عباس افنديدرجلددوم مکاتیب خود،صـفحهي254،سطر 14 ،گوید: «چهکه
اظهار الوهیت و ربوبیت بسـیارينمودهانـد،حضـرت قدوس روحیله الفداء یککتاب در تفسـیرصـمدنازلفرمودندکه از عنوان
کتـاب تا نهایتش«انیانا االله» (منهمانخـدا هسـتم) است، وجناب طاهره (قرةالعین) «انیانا االله» (منهمانخـدا هسـتم) را در قریه
بـدشت (نزدیکشاهرود،که قبلاداسـتانشذکرشـد) تا عنانآسـمانبه اعلیالنداء بلندنموده و همچنینبعضـیاحباء در بدشت».
[164 صفحه] . [239]
اغلاطکتابهاي باب وبهاءواختلاف آنها
کتابهاي باب
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه77از113
میرزا علیمحمـدبـاب دارايکتابهاییاست که اکثر آنهاچاپ شـده است ماننـد: 1 -احسنالقصـص(داراي111 سوره در 415
صفحه، اولینسـوره آنبه نـامسـوره الملـک) در تفسـیرسورهيیوسف2 -زیـارت جـامعه محتويدو زیارت که باخوانـدنآنها
ائمهياطهار علیهمالسـلام زیارت میشونـد در 29 صفحه، 3 - دلایلالسـبعه در دو قسـمت عربیفارسـی(قسـمت اول14صفحه،
قسمت دوم 72صفحه کوچک) 4 -پنجشأن در 47صفحه 5-صحیفه عدلیه در 42صفحه 6 -الواحخط، شامل20 لوح، بهخط
علیمحمد باب و سیدحسینیزديکاتب باب 7 -رسالۀ للثمرة 8 -نهجزوه در تفسیرسورهيبقره،حمد، توحید، قدر، عصر و... 9-
بیان عربی10 -بیانفارسیو... [240 . [در میانکتابهايباب،کتاب اصـلیاوکه محتوياحکام و دستورهاياو استو مهمترین
و بالاترینکتب او میباشـدکتاب «بیانعربیو فارسـی» است. نکتهيقابلتوجه اینکه به همهيآثار میرزا علیمحمـدباب «بیان»
اطلاقمیشود،چنانکه در بیانفراسـیصفحه 102 ،سطر 2 ،مـذکور است: «ملخصاینباب آنکهکلآثار نقطه، مسـمیبه بیان
استولیایناسمبهحقیقت اولیه مختصبه آیات استو بعددر مقام مناجات بهحقیقت ثانویه ذکر میشود و بعددر مقام تفاسـیر
بهحقیقت ثـالثیه، و بعـددر مقـامصور علمیه، بهحقیقت رابعیه و بعـددر مقامکلمات فارسـیه بهحقیقت خامسـیه اطلاقمیشود. و
همچنیناینمطلب در قاموس توقیعمنیعمبارك(اشـراقخاوري)جلد[صفحه 165 [دو،صفحهي133 آمده است. درکتاب آیین
باب (پاورقی ص10 (مینویسد:کتاب بیانفارسـیاست که تفسـیر بیانعربیاستو در ماکو نوشتهشده ولی(باب) موفقبه اتمام
آن نشده است، بیاناصولاباید19 واحدو هر واحدي19 باب باشدولیبیانعربیفقط شامل11 واحداست و بیانفارسیتا باب
دهماز واحـدنهممیباشـد. در آخر بیـانعربیدو رسـالهيدیگر از علیمحمـدبـاب به آنملحقشـده، اوللوحهیکـلالـدینکه
خلاصهياحکام بیاناست، دوم تفسـیر دو آیه از هیکلالـدیناز علیمحمدباب که درصـفحه 27صفحه میباشد. باب در نوشتن
بیانهرچه میتوانستقدرت علمیو فکريخود را بهکار برده وخواسـته است کتاب جدیدو دستورهايتازه و قوانینجدیديرا
بیـاورد. او نتوانست بیانراکه نخست آنرا به 19 واحددر 19 باب تنظیمکرده بود به پایانبرساند، از اینرو وصـیت کردکه بقیه
راجانشـینشمیرزا یحییصـبحازلتکمیلکنـد. [241 . [و تـا بهحـالنشـنیده بودیمکه پیغمبرياز آسـمانکتاب ناقصـیبیاورد و
تکمیـلآنرا به وصـییـا پیغمبر دیگر واگـذارد، و عجیبتر ایناست که پیغمبر دیگر هم(بهاء)که بهجايتکمیل، آنرا باطلو
منسوخکند. اما آیا میرزا یحیی، بیانرا تکمیلکرده یا نه؟ بهگفته مسیو نیکلادر مقدمهيکتاب خود (مذاهب مللمتمدنه،ص30
ترجمه فارسیچاپ ایران) «بهطوريکه میرزا یحییصبحازلبه مناظهارکرد، اینکار را انجام داده است، اگرچهچنینکاريبه
نظر منغیرممکناست.»کتـاب بیـانپر از اغلاـطمعنـويو لفظیاست، و بافنـدگیعجیـبیدر آندیـده میشودکه به راسـتیهر
بیننـدهايکهکمتریناطلاعبه فنونلغت عرب دارد، بهساخته بودنآناز ناحیه فرديکماطلاعو بیسواد پیمیبرد به عنواننمونه
به اینچندفراز بافتههايبیاندقت کنید: [صـفحه 166 [1 -یاخلیلبسمااللهالاقـدم الاقدم، بسمااللهالواحدالاقدام، بسمااللهالمقدم،
بسمااللهالقـادم القـدام، بسمااللهالقـادم القـدوم، بسمااللهالقادم القـدمان، بسمااللهالقادم المتقـدم، بسمااللهالمتقـدم المتقـدوم، بسماالله
القادم المتقادم... 2 -بسمااللهالاجملالاجمل، بسماالله، الجملالجمل، بسمااللهالجملذيالجمال، بسمااللهالجملذيالجملاء، بسـم
االلهالمجمـلالمجمل، بسمااللهالمجملبااللهااللهالجملذيالجمالینباالله، االلهالجمالذيالجملاء بااللهااللهالجملذيالجاملات بااللهاالله
الجمـلذيالجملات... 3 -بسمااللهالابهیالابهی، الحمـداللهالمشـرقالبراق، و المبرقالشـراق، و المفرقالرفاقو المرفقالشـفاف و
المشـفقالحقاق، و المحققالفواق، و المفوقالسـباقو المسـبقالشـیاق، و المسـمقاللحاق، و الملقالرتاق... اینبیاننیست گنگو
دنگست ایناینکه در نیستقلوهسنگاست ایناینکهگویدکه پر ز تدلیلست نیهمه پوچوجمله تخیلیست.
کتابهاي بهاء
حسـینعلیبهاء نیز دارايکتابهاییاست کهچاپ شـده مانند: 1 -اقدس در 49صفحه شامل470 آیه. 2 -الواحبعـداز اقدس در
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه78از113
212صفحه و داراي66 لوح3 -اقتدارات داراي329صـفحه و تاریخچاپشیکسالپساز فوت بهاء. 4 -ایقاندر 157صفحه.
5 -بـدیع داراي415 صفحه. 6 -مـبیندر 360 صفحه. 7-الواحمیرزا بهـاءکه درشـهر عشقآبادسـنه 1329 نگاشـتهشده. 8 -ذکر
الاسرار در 55 صفحه. 9 -اشراقات در 295صفحه. 10 -ادعیه محبوب [242] . [صـفحه 167 [برجسـتهترینکتابهايبهاء عبارت
است از ایقـان، بـدیع، مبینو اقـدس، وي«ایقـان» را در ایـام اقـامت خود در عراققبـلاز آنکه ادعـايظهور «منیظهره االله» بکند
تـألیفکرده است، او در اینهنگـام پیرو علیمحمـدباب بود، و برادرش یحییصـبحازلراجانشـینباب میدانست، از اینرو در
کتاب ایقان، همواره برادرش یحییرا میستایدو او را مصدر امرحکممیشمارد،چنانکه ازصفحهي194 ایقانبه بعداینمطلب
اسـتفاده میشود. اغلب عبارتهـايعربیایقـانمغلوطاست، و بـا دقت در آن، پایهيمعلومات میرزا معلوم میشود، و آنانکه این
کتاب را ازطرف خـدا میدانند، نیزسـطحفکرشانآشـکار میگردد. ويکتاب «بدیع» را در ادرنه پساز ادعاي«منیظهره اللهی»
نوشت، یعنیدر اینموقعکه اختلاـف او بـا برادرش یحییصـبحازلبه اوجشـدت رسـیده بود، و در اینکتاب به قسـمتیاز علت
اختلافـات اشـارهکردهکه قبلاـچنـدنمونه از آنراخاطرنشـانسـاختیم. ويپساز آنکه به عکـا تبعیـدشـدو در آنجـا ادعاهاي
مختلفحتیادعايخداییکرد،کتاب مبینو اقدس را نوشت، ایندوکتاب وزینترینو مقدسترینکتاب بهائیاناست.
نظري بهکتاب مبینواقدس
نظر به اینکه از مقدسترینو بالاترینکتاب بهائیانکه بعداز ادعاهايبهاء نوشتهشدهکتاب مبینو اقدس است، و بهائیانایندو
را ازجانب خدا میدانندکه بهحسینعلیبهاء نازلشده،شایسته است در اینجا نظرياجمالیبه ایندوکتاب کنیمتا ماهیت بهائیت
وکتابهایشـانرا بهتر بشناسـیم. ایندوکتاب پر از اغلاطلفظیو معنوياست، به عنواننمونه: درکتاب مبین، درصـفحهي284،
مذکور است: [صفحه 168» [انالسماء اثر رفعتی، و الارضاثر سکونی... و السحاب اثرحرکتی... و السکر الذيتريالناسفیه، انه
اثرخشـیتی؛ آسـماناثر بلنديو زمیناثرساکنشدنمن، و ابر اثرحرکتماست و اینمستیکه مردم را فراگرفته است اثرخشیتو
ترس منباشد.» از اینعبارت که از زبانپیغمبر قرننوزدهمحسـینعلیبهاءصادرشدهچندمطلب استفاده میشود: 1 -زمینساکن
است (با اینکه ويدر عصـريبودهکه تحركزمینبیندانشـمندانفلکشـناس ثابت شـده بود). 2-خدا سـکونوحرکت دارد.
اینکببینیمکتاب اقدسچه آورده؟:کتاب اقدس را به دست میگیریمدر همانصفحهيآغاز توقفکنیممیبینیمنوشته: «اناول
مـاکتب االلهعلیالعبـاد عرفانمشـرقوحیه، و مطلعامره الـذيکانمقام نفسه فیعالمالامر و الخلق؛ نخستینچیزيکهخداونـدبر
بنـدگانخود واجب کردهشـناختنمشـرقوحیو مطلعامر (پیغمبر) است،چنـانمشـرقوحییکه در عالمخلقو امر، مقام او مقام
نفسخـدا است». توجه و دقت در اینجملههايآن، ما را بهچندغلط معنويرهنمونمیشود: 1 -نخستینوظیفه بشرشناختنخدا
است نهشـناختنپیغمبر و اگر منظور بهاء ایناست که نخستینوظیفه بشـر بعدازشناخت خدا،شناختنپیغمبر است، اینهمدرست
نیسـت زیرا در مـوردشـناختنپیـامبران، نخست وظیفهخـود آنهـا است کهخـود بشـناسانندوانگهیتعیینوظیفه و تکلیـف بعـداز
شناختن آنها است. 2 -اطلاـقجمله «مشـرقوحی» بر پیغمبرصـحیحنیست بلکه پیغمبر مهبط وحیاست. 3 -بودن مقام پیغمبر در
مقـام نفسپروردگـار (در عـالمامر وخلق) با هیـچ[صـفحه 169 [فلسـفه و مبانیعلمیجور درنمیآیـد. [243 . [از اغلاـطلفظی
«اقدس» اینکه: درصفحهي39 میگوید: «عاشروا مع الادیان» [244 [و درصفحه 22 میگوید: «لتعاشـروا معالادیان» با اینکه از
نظر قواعـدعربیلفـظ «مع» در ایندوجمله زائـداست. و درصـفحهي37 میگویـد: «انصـفوا بااللهلعلتجدونلئالیالاسـرار» و در
همانصـفحه نیز میگوید: «لعلتدعونما عندکم» با اینکه از نظر قواعدعربی«لعل»کلمهيترجیاست و به تنهاییبر فعلداخل
نمیشـود بایـدمـدخولآناسمباشـدو در ایندو مـوردگفتهشود «لعلکمتجـدون» «لعلکمتـدعون». درکتابهـايدیگر بهـاء نیز
اغلاـطفراوانلفظیو معنويدیـده میشود،که هرکـدام براينشـاندادنمـاهیت اینمرامسـاختهيسـیاستبازاناسـتعمارکـافی
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 79از113
است...
تناقضاتدرمراموکتابهاي باب وبهاء
یکیاز نشانههـايصـدقهرکلاـمییـکرنـگبودنو عـدم اختلاـف در آناست، پریشـانگوییو اختلاف درگفتار وسـخنان
متنـاقض، دلیلبیپایگیو دروغپردازياست، از اینرو در دادگاهها از همینراه اسـتفاده میکننـد،کسانیکه مختلفو پریشانو
متناقضسـخنگوینـد، زود محکوم میگردنـد. در قرآنمجیدسورهينساء آیهي82 میخوانیم«أفلایتـدبرونالقرآنولوکانمن
عنـدغیر االلهلوجـدوا فیه اختلافـاکثیرا؛ آیـا در آیـات و مطـالب قرآنتـدبر و تحقیقنمیکننـد(تا بداننـد) و اگر ازجانب بشـر بود،
اختلاف زیاديدر آنمییافتند.» قرآندر اینآیه یکیاز نشانههايصدقخود را عدم اختلاف دانسته است، و تدبر و تفکر در این
بـاره را میزانشـناخت کتـاب صـحیحاز غیرصـحیحقرار داده است، از نظر عقلینیز اینراه منطقیترینراه برايتشـخیصصـدقو
کذب [صـفحه 170[کتابهـاییاست که ادعـايآسـمانیبـودنآنهـاشـده است. مـا همینبررسـیرا در آیـات قرآناز نظرات
مختلفاصولی، و عقیـدتی، فرعی، تاریخی، علمی، فلسـفیو... میکنیمو هیـچگونه اختلاف و تناقضدر آن نمییابیمو اینخود
دلیـلاسـتوار وخللناپـذیر درسـتیوصـدققرآناسـت. اینـکبـهطـور اختصـار از همیـنراه اصـیلو منطقیواردشـده و مرام و
کتابهـايبـاب و بهـاء را بررسـیکنیم. مـا پساز بررسـی، تناقضـات و پریشانگوییها و اختلاف زیاديکه در مرام باب و بهاء و
کتب آنهـا میبینیم، و به راستیاگر اینهاخـدا بودنـدو یا پیغمبر فرسـتادهيازطرف خـدا بودنـد،چرا اینقـدر پریشانو متناقض
سخنگفتهاند؟!
نسخقرآنوبیان
در اینجـا مناسب است نخست از موضوع«نسـخ»سـخنبه میانآوریم. به نظر بابیانو بهائیانبا آمـدنباب، قرآنو احکام آننسـخ
شد، علتشرا اعراضو به اصطلاحدهنکجیمسلماناندانستهاند،چنانکهحسینعلیبهاء در بدیع(ص162(گوید:چنانکهخود
نقطه (علیمحمدباب) بیانفرموده: «اگر اعتراضات اهلفرقان(قرآن) نبودشریعت فرقانرا نسخنمینمودند.» او درکتاب اقتدارات
صفحهي47 ،نیز به اینمطلب تصـریحکرده است. در اینجـاسؤالمیکنیم: آیـا به راستیاعراضو دوريمسـلماناناز بـاب و بهاء
دلیـلآنمیشودکه قرآنو اسـلام و احکامش بایـدنسـخگردد؟ اینیکسـخنناموزونو غیرمنطقیاست. در موردکتاب بیان،
وقتیکه مسلمینبه احکام باب درکتاب بیانخرده میگیرند، بهائیانمدعیمیشوندکهشریعت بیاننسخشده است و دیگر مورد
استفاده نیست به همیندلیلمیبینیماحکامکتاب اقدس (حسینعلیبهاء) در موارد متعدد با احکامکتاب بیان(علیمحمد) فرقدارد
ازجمله: مثلاـ در موضوعازدواج، علیمحمـدبـاب، در باب 15 ،از واحـد بیان گویـد: «ولایجوز الاقترانلمنلایـدخلفیالدین؛
ازدواجبابیباکسیکه در [صفحه 171 [دینبیاننیست جایز نمیباشد.» ولیمیرزا بهاء آنراجایز میداندچنانکه درگنجینهي
احکام، ص127] 245 [آمـده: س-قرانبـا مشـرکینجـایز است یا نه؟ج- اخـذو عطاء هر دوجایز. عبـدالبهاء نیز در لوحاردشـیر
خدادادگفته است: در اینآیه دلنشـیناینبارسـنگیناز دوشها برداشـتهگشـته، از هرگروه و هر آیینگرفتنو دادنهر دوجایز
است. و دربارهيرضایت پدر و مادر دختر و پسـر در مورد ازدواجشان، باب میگویدتنها رضایت دختر و پسرکافیاست ولیبهاء
میگویدرضایت پدر و مادر آنها همشـرطاست،چنانکه در اقدس (ص18(گویـد: «انه قدحدفیالبیانبرضاء الطرفین، انا لما
اردنـا المحبـۀ و الوداد و اتحاد العباد، لـذا علقناه باذنالابوینبعـدهما لئلاتقع بینهمالضـغینۀ البفضاء؛ درکتاب بیان، ازدواج، تنها به
رضایت دختر و پسـر محـدودشـده بود، و ماچونمیخواستیمدر میانمردم محبت و دوستیو اتحاد واقع بشود، آنرا تعلیقبه اذن
پـدر و مـادر بعـداز اذنآنهـا نمودیمتـا دشـمنیوکینه در میانایشانصورت نگیرد». [246 . [و در گنجینـهياحکـام (ص129(
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 80از113
گویـد: تزویـجمعلقاست به رضایت پدر و مادر مرء و مرئه، و در باکره و دونآنفرقینه. با ملاحظهيایننمونهها میبینیماحکام
اقـدس بابیانفرقدارد، و همینتأییـدمیکنـدکه احکام بیاننسـخشده است، ولیحسـینعلیدرکتاب بدیع[صـفحه 172[صفحه
390 شدیدا انکار نسخمیکند، و درصفحهي103 همینکتاب گوید: «نسـبت دادهاندکه احکام بیانرا نسخنموده الالعنۀ االلهعلی
القوم الظـالمین». آیـا اینمطلب بـا مطلب فوقسـر از تناقضدرنمیآورد؟ اگر بیاننسـخنشـده پسچرا در موارد متعـددي، احکام
اقـدس بابیانفرقدارد؟! بهاء درکتاب مبین،صـفحهي181گویـد: «قلانا لو نسـخنا ماشـرعفیالبیانلیسلاحـدأنیقوللماوبم
کـذلکنزلفیالواحمنلدنفالقالاصـباحانا ما نسـخنا البیانبلکنا غادیۀ الفضللماضـرعفیه بالعدل؛ ما اگر آنچهکه در بیان
تشـریعشده نسخکردیم، براياحديروا نیست که بگویدچرا و برايچه؟ اینچنیننازلشده در الواحاز ناحیهيخدايشـکافنده
صبحها، ما نسخنکردیمبیانرا بلکه مطابقموازینعدالت آنرا اصـلاحنمودهایم». آیا اینرقمسـخنگفتن، پریشانگوییو پرت
سخنگفتننیست؟! گاهیمیگویداگر بیانرا نسخکردیمکسـیحقاعتراضندارد، و زمانیمیگویدما آنرا نسخنکردهایمو
بعـدهمادعاياصـلاحآنرا مینمایدبا اینکه اصـلاحبه آنمعنیايکه از موارد او درکتاب اقدس اسـتفاده میشود، عیننسـخ
است، نه اصلاح.
تناقضاتدرگفتارونوشتههاي باب
هرکسـیکه زنـدگیمیرزا علیمحمـدبـاب را بررسـیکنـدبه روشـنیدرمییابـدکه ويدرگفتارخود مطالب متناقضو مختلف
بسـیاريدارد، اگر او مثلاپیغمبر بود: نمیبایست گفتار او اینچنینپر از تناقضگوییباشد، مثلاپیامبر اسـلامصلیااللهعلیه و آله و
سلماز همـانکودکیتا آخر عمر یکسانسـخنگفته است، او همه وقت میفرمود: «منبنـدهيذلیلو محتاجخـدا هسـتم.» و فقط
هنگام بعثتفرمود: «مقام پیامبريازطرفخـدایمبه مندادهشـده است...» ولیمیرزا علیمحمدباب زمانیادعايذکریت و بابیت
و رکنیت و نیابت میکند، بعدادعايقائمیت، بعدادعايپیامبري، بعدادعايخدایی...، زمانیکتاب احسنالقصصرا مینویسد، و
در آنادعايبابیت میکند، بعدکه [صـفحه 173 [ادعايقائمیت مینمایدو اینادعایشرا مطابقنوشـتههاياحسنالقصصخود
نمیبینـد، احسنالقصـصرا بشوینـدو از بینببرندو... با مقایسهکردندقیقبینکتابها و نوشـتههاياو، موضوعاختلافگوییو
تناقضو پریشانگوییاو آشکار میشود. مثلااو درکتاب احسنالقصصخود، سورهي102صریحا میگوید: عدد ماهها 12 است
کهچهـار مـاه آنها از ماههايحرام است. ولیدرکتاب بیان، واحـد5 ،باب سوم گویـد: عدد ماهها 19 است، و هر مـاهی19 روز
میباشـدوجمعایـامسالبه عـدد «کلشـیء» است که بهحساب ابجـد361 روز میشود. نیز درکتـاب احسنالقصـصوصـحیفه
عدلیه (ص5(خاتمیت و آخرینپیغمبر بودنپیامبر اسلامصلیااللهعلیه و آله وسلمرا تصریحمیکندولیدرکتابهايبعدخود،
خود را پیامبر قلمدادکرده وکتاب بیانرا ناسخآییناسلام قلمداد مینماید، و دورهيآغاز ادعايخود تا انجام آنرا قیامت اسلام
میپندارد (حسینعلیبهاء نیز دربارهيخاتمیت اختلافگوییکردهچنانکه در بحث خاتمیت به آناشاره میکنیم).
تناقضاتدرگفتارونوشتههاي بهاء
درگفتار و نوشتههايحسینعلیبهاء نیز، تناقضات و اختلافگوییزیاد دیده میشود، او نخست درکتابهايخود (مانندایقانص
194 (برادرش میرزا یحییرا «مصـدر امر» میخوانـد، و علت بازگشـتشازسـلیمانیه به بغـداد را فرمانمصـدر امر (یحیی) و وجوب
تسـلیمدر برابر فرماناو میدانـد، ولیدرکتابهايدیگرش شدیـدا برادرش یحییراطردکرده، و از او بیزاريمیجوید،چنانکه
در فصلاولنمونههاییاز آنرا در ذیلشـرححالیحییصـبحازلذکرکردیم، تا آنجاکه درکتاب بدیع(ص172 (یحییصبح
راگاو، و پیرواناو راگاوپرست معرفیمینمایدو میگوید: «وايقهر اعظممنذلکتعبدونالبقر ولاتعرفون؛کدام قهرياست [
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 81از113
صفحه 174[که بالاـتر باشـداز عبادت کردنشـما ازگاوي(میرزا یحیی)که آنرا نمیشناسـید.» او درکتاب اقـدس صـفحهي39
گویـد: «عاشـروا معالادیـانبالروحو الریحان؛ با (طرفـداران) ادیاندیگر بهخوشـیو مهربانیمعاشـرت کنیـد.» ولیدر مجموعهي
الـواحخـود (ص216(گویـد: «کونـواسـحاب الفضـللمـنآمـنبـااللهو آیـاته و عـذاب المحتـوم لمـنکفر بـااللهو امره وکـانمن
المشـرکین؛ ابر فضلو احسانبرايمؤمنینبهخـدا و آیات خـدا باشـید، و عـذاب حتمبرايکسـیکهکافر بهخـدا و امرخـدا و از
مشـرکاناست باشید». [247 . [آیـا ایندو گفتـار متناقضنیست؟!حسـینعلیبهاء در لوحابنالـذئب خود،صـفحهي38 گوید: «انا
اخترنـا الاـدب وجعلنـاهسـجیۀ للمقربین؛ مـا ادب را اختیـارکردیمو آنراخـويمقربینقرار دادیم.» و در بـدیع(ص383 (گوید:
«الاـدب قمیصـیو به زینهیاکـلعبـاد المقربین،طوبیلمنتزینبـازار الاـدب و الاخلاـق؛ ادب پیراهنمناست و به وسـیلهيآن
انـدامهايبندگانمقرب آراسـته میشود،خوشا بهحالکسـیکه به پیراهنادب و اخلاقآراسـتهشده.» ولیخود او اینمطالب را
فرامـوش کرده، بـاکمـالبیادبیدرکتـاب لوحابنالـذئب مرحوم آیتااللهنجفیاصـفهانیراگرگزاده و بقیهيعلمـايشـیعه را
کلاب خوانده و در اقتدارات خود،صـفحهي157جسارتهاییکاملادور از ادب به علمايشـیعهکرده است. ایناست نمونههایی
ازحرفهايآشفته، پراکنده، پریشانو متناقضاو، بافندگیها و پریشانگوییها و تناقضات جانشیناناو، عبدالبهاء وشوقیافنديو
دیگراننیز بسیار است ما براياختصار ازشرحآنهاخوددارينمودیم. پایانفصلچهارم [صفحه 175[
اصولوفروعاحکامباب وبهاء؛دلیلدیگري بربطلانآنها
اصولوفروعدرادیان
هر دیـنو آیینیاز اصـولاعتقـادات و فروعو احکـام عملیتشـکیلشـده است، قسـمت اولمربـوطبه ریشههـايدین، و ایمـانو
اعتقادهـايقلبیاست ماننـدخداشناسـی، پیغمبرشناسـی، امامشناسـیو اعتقاد به معاد، قسـمت دوم مربوطبه فروععملیو احکام و
مسائـلو وظـایفپیرواندیـندر آداب و رسـوم، عبـادات، داد وسـتدها و... است. یـکدینو آیینواقعیوحقیقی، دینو آیینی
است که در بحثهاياعتقاديو اصولی، دارايمبانیمحکم، اسـتوار، عقلپسندوخللناپذیر باشدو از نظر احکام و فروعات نیز بر
مبنـايعقـلو منطقو دور از هرگونه پیرایه وخرافه بوده وکاملاـ قابـلعملوسـعادتآور و نجاتبخشباشـد، از اینرو یکیاز
بهترینراههـايشـناخت دینو به دست آوردنآییندرست در میـانآیینها، بررسـیاصولو فروعآندینو آییناست. اینکما
در اینجـا بـا توجه به اصولاعتقـادات و فروعو احکـام اسـلام، نظريبه اصولو فروعمرام بابیگريو بهاییگريمیکنیمتا از این
رهگذر نیز به پوشالیبودن، تهیبودنو پوچیمرام بابیگريو بهاییگريپیببریم.
خدا ازنظراسلاموباب وبهاء
در اسـلامخـدا وجودياست یکتـا و بیهمتا، هیـچگونهشبیه و نظیرينـدارد، و هرچیزيراکه انسانبه عنوانخـدا در ذهنخود
تصورکند، آنمخلوقاست، [صـفحه 176[خـدا قابلتصور نیست و از تمام عیوب و نواقصپاكو منزه است، مبارزهياسـلام با
بتپرستیوخرافهپرستیدرسـرلوحهيبرنامهاش بوده و نخستیناعلام اسـلام اینبودکه: «قولوالااله الاااللهتفلحوا؛ بگوییـدنیسـت
معبوديجزخدايیکتا و بیهمتا تا رسـتگارشوید.» اما از نظر باب و بهاء و پیروانشان،خدا در درهيتاریکیاز افسانهها فرورفته، و
توأم بـا موهومات بتپرستیو با بافنـدگیهايتهیو بیاساس آمیختهشـده است تا آنجاکهگاهیخـدا در زنـدانمیافتـد، [248[
خدا از نظر باب و بهاء (چنانکه قبلاادعاهايآنها راگفتیم)خودشانهستند، و تمام موجودات، مخلوقآنها میباشند، تا آنجاکه
خود،خدا میسازندو میآفرینند،چنانکه بهاء در قصـیدهيورقائیهگوید:کلالالوه منرشحامريتألهت وکلالربوب منطفح
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 82از113
حکمیترببت یعنیهمهيخـدایاناز آثـار فرمانمخـداشدنـدو همهيپروردگاراناز لبریزيحکممنپروردگارگشـتند. [249. [
میرزا علیمحمدباب نیز در دلائلالسـبعهيخود، قریب دوصـفحه تمام مشـتقا «فردیت» و یکتاییخدا را آورده ولیبراياینکه به
خـداییخود لطمه وارد نشود، در آخرگویـد: «لتؤتینالفردیـۀ منتشـاء؛ البته به هرکسبخواهیفردیت را عطا میکنی.» اگرخـدا
فرد محضو یکتايصرف هست،چگونه میشود فردیتخود را به دیگريبدهد...؟! [صفحه 177[
نبوتازنظراسلاموباب وبهاء
پیغمبر از نظر اسـلام بندهيخدا و بشرياست مانندسایر بشرها، تنها امتیازيکه دارد ازجانب خدا بهسوياو وحیمیشود، محمد
صلیااللهعلیه و آله وسـلماز نظر اسـلامشخصـیجز فرسـتادهيخـدا نیست، و پیشاز او همپیامبرانیآمـده و رفتهانـد، او هممثل
سایرینخواهدرفت. [250 . [نبوت در اسـلام به معنیآمدنمربیانلایقو راهنمایانشایسـته و آگاه و مجهز به براهینو استدلالاز
طرفخـدا براينجـات انسانهـا ازچنگـالجهـلوخرافات و هوسها و آلودگیها است، آنها میآینـدتا انسانها را به هـدف از
خلقت خود رهنمونشونـدو آنـانرا بهسويقلهکمـالاز هر نظر هـدایت نماینـد... پیـامبراناز نظر اسـلام داراياحکـام و قوانینی
نجاتبخشوکاملاحساب شده و منطقیهسـتند،که انسانها، در پرتو آنقوانینو احکام، میتوانندراه وچاه را تشـخیصدهندو
پسازشـناخت راهسـعادت، آنرا بپیماینـد. ولینبـوت در آییـنبـاب و بهـاء، مسـاوياست بـا یـکمشت بافنـدگیو اراجیـفو
پریشـانگوییو افسانه وسـخنپراکنیهايمضـحکو بیاساس، وسـرانجام تناقضگویی... باب و بهاءخود را در ردیفپیامبرانی
ماننـدموسـیو عیسـیو ابراهیمو نوحعلیهمالسـلام بلکه بالاتر از آنها قلمـداد میکننـد، ولیغیر ازگمراهیو اضـلال، هیـچگونه
نجـات و روزنهيسـعادتیدرگفتـار و برنامههـايآنهـا نیست، نبوت آنهـاگـاهیبه معنیرجعتچهارده معصوم علیهمالسـلام و
رجعت موسـیعلیهالسـلام است، و زمانیتوأم باخداییاست، و با اینکه درشـرق(سـرزمینپیامبران) به وجود آمدهاند، تمایلبه
غرب دارنـد، و برداشت کارشـانایناست که اگر بتواننـدشـرقرا به غرب بفروشـند... بـاب در نبوت خودکتـابیبه نـام بیاننازل
میکنـد(!) ولیچونعاجز از تکمیلآنمیشود، وصـیت میکنـدبقیهيآنرا یحییصـبحازلجانشـینش[صـفحه 178 [تکمیل
نمایـد، بعدهمکه بهاء ادعاينبوت میکند، وصـیت باب را نادیده گرفته با برادرش یحییجار وجنجالبهپا میکند، وحتییحیی
به دست او مسـموم میشود، بعـداز بهاء همبینپسـرانشعباس افنـدي(غصناعظم) و محمـدعلی(غصناکبر)سـر ریاست نزاعو
کشـمکشپدیدمیآید...چنانکه قبلابهطور مشـروحخاطرنشانگردید. دسـتورها و احکامیهمکه اینپیامبراناستعمارساخته،
میآورندچنانکهخاطرنشانمیشود،جز مشتیمطالب بیاساسو پوچدیگرينیست. [251. [
مسألهيخاتمیتپیامبراسلام
بـاب و بهـاء و پیروانشان، بهخصوصمیرزا ابوالفضلگلپایگانیمؤلفکتاب «فرائـد» بهطور عجیبیمیکوشـندکه از آیات قرآنو
روایات اسلامیبرحقانیت خود به اصطلاحاستدلالکنند(بعدا به عنوانمشت نمونهخروارچندنمونه از استدلالهايآنها را ذکر
خواهیمکرد). به آنهاکه به آیات قرآنبرايحقانیت خود متمسکمیشوند، و از روایات اسـلامیاستمداد میطلبند، میگوییمهر
کسـیکه مختصـر آشـناییبـا اسـلام و قرآنو احادیث پیشوایاناسـلامیدارد، موضوعخاتمیت و آخرینپیامبر بودنپیامبر اسـلام
صلیااللهعلیه و آله وسـلمو آخرینکتاب آسـمانیبودنقرآنرا ازضروریات و مسلمات اسلام میداند، و در آنهیچگونهشک
و تردیـددر اسـلام و میانمسـلمیننمیبیند، تمام فرقههايمسـلمینبه اتفاقو اجماعمعتقدندکه آییناسـلامکاملو آخرینآیین
است که ازطرفخدا نازلشده و تا روز قیامت جاویداست، و پیغمبر اسلام آخرینپیامبر میباشد، و اصولااز نظر اسلام دینیکی
است و از روز نخست خداوندجز یکآیینکه آنهمآیین«اسـلام» است آییندیگريبرايبشـر تشریع نکرده است [252 [اصول
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه83از113
شرایعقبلاز اسـلام با اصولاسلام [صفحه 179 [تفاوتیندارد و درحقیقت همهيشـرایعآسـمانیشریعت واحديهستند، نهایت
اینکه در پارهاياز احکام و فروعات تفاوتهاییدیـده میشودکه آنهمبر اثر تکاملاجتماعات بشـريو پیدایش نیازمنديهاي
روزافزونتکاملیافته، وسـرانجام به وسـیلهيخاتمپیامبرانپیامبر اسـلامصـلیااللهعلیه و آله وسلمبرايبشر عرضهشده است و به
عبارت دیگر اینآیینها بسانکلاسهايمختلفیهستندکه از دبستانشروعو به دورهيدکترا وختمتحصیل، منتهیگردد.
قرآنومسألهيخاتمیت
صرف نظر ازضـروريبودنو اجمـاعیبودنخاتمیت (آخرینپیامبر بودن) پیامبر اسـلامصـلیااللهعلیه و آله وسـلمو آخریندین
بودن، دیناسـلام، از نظر تمـام علما و دانشـمنداناسـلامی، قرآنکه بزرگترینو محکمترینسـندقويمسـلماناناست، در موارد
متعدديبهخاتمبودنپیامبر اسلامصلیااللهعلیه و آله وسلمو آییناو تصریحنموده است. ازجملهچنینمیخوانیم: «الیوم اکملت
لکمدینکمو اتممت علیکمنعمتیو رضـیت لکمالاسـلام دینا؛ امروز دینشما را بهحدکمالرسانده و نعمت خود را برشما تمام
نمودم وخوشـنودشدمکه اسـلام دینشما (جهانبشریت) باشد.» [253 . [ازجمله میخوانیم: «و تمت کلمـۀ ربکصدقا و عدلالا
مبدللکلماته؛سخندرستو موزونپروردگارت تمامشد،کسرا تواناییتغییر دادنآنها نیست.» [254 . [و آیات دیگر از قرآن
مانند41سورهيفصلت، و 88سورهيبنیاسرائیل، و 89سورهينحلو 1سورهيفرقانو 106سورهيبقره 114 انعام و 79و 7 آل
عمرانو.. بر ایـنمطلـب دلاـلت دارنـد. روشنترینآیه در اینمـورد آیهي40 سورهياحزاب است آنجـاکه میخوانیم: «مـاکـان
محمـدابا احـدمنرجالکمولکنرسولااللهوخاتمالنبیین[صـفحه 180 [وکانااللهبکلشـیء علیما؛ محمدصـلیااللهعلیه و آله و
سلمپدر هیچیکاز مردانشـما نیست، او رسولخدا وخاتمپیامبراناست،خداوندبه هرچیزيدانا است.» برايروشنشدنمفاد
اینآیهلاـزم است که پیرامونلفـظ «خـاتم» توضـیحدادهشود،خـاتمدر لغت عرب بهچیزيگفته میشودکه بـا آنآخر نامه مهر
میگردد، در زمـانگذشـته مهر انسـانجـايگزینامضـاياو بـود، و هماکنـوناسـناد و نامههـايمهـمرا علاـوه بر امضـاء، مهر نیز
میکننـد، و در دوایر دولتیو مقامات رسـمی، مهر اداره هنوز موقعیت خود راحفظ کرده است، مهر نامه و یاسـندعلاوه بر اینکه
گواه برصـحت انتساب آنبه دارندهيمهر است،خود دلیلبرختمو پایانیافتننامه وسـندبهشـمار میرود، و در نتیجه محتویات
نامه و یاسـندتا آنجا اعتبار داردکه در محـدودهيمهر قرارگیرد وچیزيکهخارجاز محـدودهيمهر باشـداز اعتبارساقط بوده و
ربطیبهصاحب مهر نـدارد.کوتاهسـخنآنکه:خاتمیعنیچیزيکه با آننامهها و اسـناد و دفاتر وظروف مهر میشد[255 [اگر
در زبـانعرب به انگشتر «خاتم»گوینـدبرايایناست که درگذشـته مهر آنانانگشتر بود، وسـلاطینوشـیوخقبایل، نامه و اسـناد
رسـمیخود را با انگشترخودکه معمولانامشـخصدر آنحکمیشدمهر میکردند. [256 . [هنگامیکه پیغمبرصلیااللهعلیه و
آله وسـلمتصـمیمگرفت که دعوت خود راگسترش دهـدو با پادشاهانو زمامـدارانوقت مکاتبه نماید، دسـتور دادکه انگشتري
برایش بسازندکه در آن«محمدرسولاالله»حکگردد، ويتمام نامههايخود را با آنانگشتر مهر میکرد. [257] . [صفحه 181[
بنابراینمعنیابتـدایی«خاتم» انگشتر نیست بلکه مفاد اولیآنهمانوسـیلهاياست که با آننامه و اسـناد را مهر میکنند، روياین
بیان، آیهيفوقمیگوید: «محمدصلیااللهعلیه و آله وسلمشخصیتیاست که با آمدناو درهاينبوت که از زمانحضرت آدم تا
زمانويبه رويبشـر باز بود، مهر و بستهشد، و اینفیضالهیبر اثر بینیازيجامعه انسانیاز پیامبر و دینجدیدبه پایانرسید، و
پیمبريپساز وينخواهدآمد».
تصرف ناروادرمعنیخاتم
عجیبوخندهآور تصـرف مضحکو نارواییاست که بعضیاز پیروانفرقهيضاله بهاییدربارهي«خاتمالنبیین» انجام داده است،
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه84از113
آنجاکهخاتمرا به معنیانگشترگرفته وگفتهچونانگشتر زینت دست حساب میشود، پیامبر اسـلامصلیااللهعلیه و آله وسلمنیز
زینت پیـامبرانبود، درصورتیکه هیـچگـاه در لغت عرب لفـظ خاتمکنایه از زینت بهکار نرفته، و در تفسـیرقرآنحقنـداریماز
پیشخود برايلغتیمعنـاییبتراشـیم، اینتفسـیر به قـدريخنکاست کهحتیحسـینعلیبهاء ناچارشـده درکتاب اشـراقات (ص
292 (همـانمعنیصـحیحرا بگیرد و اینمعنینـاروا را رهـاسـازد (چنانکه عینعبارت او را درچنـدصـفحهيبعـدذکرخواهیم
کرد).چهارده قرنهمهيمسـلمیناز اینلفظ همانخاتمیت و آخر بودنرا فهمیدهاند. تصـرف نابهجايدیگر اینکه بعضـیخاتم
را به معنیمهرگرفتهاندبا اینتوجیهکه پیغمبر اسـلامصلیااللهعلیه و آله وسلمتصدیقکنندهيپیامبرانقبلاست، همانگونهکه
مهر مضامینیکنامهايرا تصـدیقمیکنـد، اینتفسـیر نیز در بیاساسـیچونتفسـیر قبلاست، زیرا درست است که مهر تصـدیق
کننده نامه است، ولیدر لغت عرب سابقه نداردکه بهشاهدوگواهکه نامهايرا امضاءکرده بگوینداوخاتماست،گذشته از این،
تصدیقپیامبراناز ویژگیهايپیامبر اسـلامصلیااللهعلیه و آله وسلمنیست، هر [صفحه 182 [پیامبر بعدينه تنها تصدیقکنندهي
پیامبرقبلاست، بلکه تصدیقکنندهيتمام انبیا است،چنانکه در قرآناینمطلب بیانشده است. [258. [
خاتمیتدرکتببابیانوبهائیان
مـداركمتعـدديازکتب بابیه و بهائیه در دست است کهخاتمبودنپیامبرصـلیااللهعلیه و آله وسـلمو منسوخنشـدنابديآیین
اسلام را تصریحمیکند، در اینجا قبلاز آنکهچندنمونه از آنکتب را در اینمورد بیاوریم، نخست بهگفتارشیخاحمداحسایی
وسـیدکـاظمرشتی(که میرزا علیمحمـدبـاب آنهـا را مبشـرظهورخود دانسـته و از آنهـا تجلیـلو احترام میکنـد) در اینبـاره
بپردازیم:شـیخاحمداحساییدرجوامعالکلم(ج1 ،ص7 (گوید: «محمدخاتمانبیاء است و پیغمبريپساز آنحضـرت نخواهد
آمـد، زیراکه پروردگـار متعالدرکتاب خود میفرمایـد: «ولکنرسولااللهوخاتمالنبیین» [259 [وخداونـدمتعالدروغ نمیگوید
زیرا دروغگفتنقبیـحاست وشـخصغنیاز عملقبیـحبینیاز است، و باز (قرآن) میفرمایـد: «و ما آتاکمالرسولفخـذوه؛ آنچه
رسولاکرم اظهار میکندبپذیرید». [260 . [و آنحضرت فرموده است «لانبیبعدي» (پیغمبريبعداز مننخواهدآمد) [261 [پس
ما باديسـخنآنحضـرت را قبولکرده و او راخاتمانبیاء بـدانیم. [262 . [سـیدکاظمرشتیدر رسالهيغریه، درصـفحهي138،
گوید: «تشـریعمانندتکویناستو همانطوريکه در عالمتکوینبرايکمالانسانشـشطبقه موجود است (نطفه، علقه، مضـغه،
عظام، لحمو روح) مراتب تشریع نیزششدرجه است (شرعآدم،شرع نوح،شرعابراهیم،شرعموسی،شرععیسیوشرعمحمد) و
چونرسولاکرمصـلیااللهعلیه و آله وسـلمظـاهرشـد، اقتضائات گوناگونسپريشـده و مقتضـیات [صـفحه 183[کلیـه برقرار و
کاملگشـته و وجود تکوینو تشـریع با همدیگر مطابقه نموده وشریعت آنحضرت برايهمیشه ثابت ولایتغیر باقیماند.» [263. [
جالب اینکه علیمحمـدباب درصـحیفهيعدلیهخود (ص5 (عیناینمطلب را با عبارت دیگريگفته، در آخر گویـد: شـریعت
مقدسه (اسـلام) همه نسخنخواهدشدبل«حلالمحمدصـلیااللهعلیه و آله وسلمحلالالییوم القیامۀ وحرام محمدصلیااللهعلیه
و آله و سـلمحرام الییوم القیامۀ.»حسـینعلیبهاء درکتاب اشـراقات در موارد متعدد ازجمله درصفحهي264 و 252 پیامبر اسلام
صلیااللهعلیه و آله وسـلمراخاتمرسلوخاتمانبیاءخوانده، و درصفحهي292 گوید: «و الصلاة و السلام علیسیدالعالمو مربی
الاـممالـذيبه انتهت الرسالـۀ و النبوة و علیآله؛ درود وسـلام برسـرور عالمو پرورنـدهيامتها آنکسـیکه رسالت و نبوت به
وسـیلهياو به انتها (آخر) رسیدو بر آلاو.» اشراقخاوريدر رحیقمختوم در موارد متعدد ازجملهجلداول،صفحهي78و همین
طور در قـاموس توقیع منیع مبارك،صـفحهي114 ،بـهخـاتمیت رسـولاکرمصـلیااللهعلیه و آله وسـلمتصـریحکرده است. و در
صفحه 276قـاموس توقیـع،خـاتمرا بـه معنیآخر وختـمکننـده معنیکرده است. درکتـاب دروسالـدیانه درس دهمو مکـاتیب
عبدالبهاء (ج3ص46 (و بدیع بهاء (ص117 (بهخاتمبودنپیامبر اسلامصلیااللهعلیه و آله وسلمتصریحشده است.
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه85از113
احادیثومسألهيخاتمیت
گذشـته ازضـروريبودناینعقیـده در میـانمسـلمینو تصـریحات قرآن، روایات بسـیارينیز در اینموضوعواردشـده است، به
عنـواننمونه: 1-حـدیث معروف «منزلـت»که تمـام فرقاسـلامیآنرا از پیـامبرصـلیااللهعلیه و آله وسـلمنقـلکردهانـدکه آن
حضـرت به علیعلیهالسـلام فرمود: [صـفحه 184» [انت منیبمنزلـۀ هـارونمنموسـیالاـ انهلانبیبعـدي؛ نسـبت تو به منبهسان
هارون به موسـیاست،جز اینکه بعداز منپیغمبرينخواهد بود.» [264 . [2 -پیامبرصـلیااللهعلیه و آله وسلمفرمود: «مثلمنو
انبیايگذشـتهچونمردياست که عمارت محکمو زیباییرا بناکرده و تنها یکآجر از گوشهيآنساختمانناقصمانده است،
پسدر اینصورت مردم از دیدناینعمارت زیبا و مجللو ازکسريآنآجر درحیرت و تعجب خواهندبود (و فرمود:) منمانند
همانآجر هسـتمو آمـدهام تاخاتمو تمامکنندهيارسالپیامبرانباشم.» [265 . [3 -امامصادقعلیهالسـلام میفرماید: «انااللهختم
بنبیکمالنبیینفلانبیبعده، وختمبکتابکمالکتبفلاکتاب بعده و انزلفیه تبیانکلشـیء؛خداوندبه وسیله پیامبرشما، باب نبوت
راختمکرد، پساز او پیامبرينخواهـدآمـدو باکتاب او به نزولکتابهايآسـمانیپایانداد، دیگرکتابینازلنخواهدشد، این
کتاب (قرآن) روشنگر همهچیز است». [266 . [4-حضـرت رضا علیهالسلام میفرماید: «شریعت محمدصلیااللهعلیه و آله وسلمتا
روز قیامت نسخنمیشود و بعداز او پیامبرينخواهدبود،کسـیکه بعداز او ادعايپیامبريکندو یاکتابیبیاورد، ریختنخوناو
برايهرکسیکه میشنود مباحاست.» [267. [
دفعیکشبههقرآنی
عزیزااللهسـلیمانیاردکـانی(از مروجینمعروف بهـایی) درکتاب مصابیـحهـدایت خود (ج3 ص407 (درضـمنشـرححالشیخ
محمدناطقاردسـتانیاصـفهانی(یکیاز مبلغینبهایی) از قولاو نقلمیکند: و اماشبههيدوم [صفحه 185» [خاتمیت» باقیماند
تـا اینکه روزيدرضـمنتحقیقـات و مراجعه به قرآنبه اینآیه تصـادف کردم: «و لوشـئنا لبعثنا منکلقریـۀ مننـذیر...» معلوم
میشود،جنـاب نـاطقوقتیبه آیه میرسـد،شـبههاش دربارهخاتمیت برطرف میگردد. پاسـخاینکه: اولا: آیهچنیناست: «و لقد
صرفناه بینهملیـذکروا فأبیاکثر الناس الاکفورا ولوشـئنا لبعثنا فیکلقریـۀ نـذیرا؛ ما رحمت خود را در میانمردمجاريکردیمتا
متـذکر و متنبهشونـد، ولیاکثر مردمکفرانورزیدنـد، اگر مـاخواسـته بودیمدر هر قریهايپیغمبريرا برمیانگیختیمتا آنها را از
عواقب گناه بترساند». [268 . [و ثانیا: آیهحکایت ازگذشـته میکندو از نظر موازینادبی،کلمه «لو» مربوطبه زمانگذشته بوده و
در اموريکه محققنمیشود اسـتعمالمیگردد، ماننـد: «لوکانفیهما آلهـۀ الاااللهلفسـدتا؛ اگر در زمینو آسـمانخـدایانیغیر از
خـدا بود فساد و اختلالمیشـد» [269 . [و به فرضاینکه مربوطبه آینـده باشـد، توانـاییخـدا بر مبعوث سـاختنپیامبراندلیلبر
وقوعآننیست، البتهخداوندبر همهچیز توانا است، ولیخودش پیامبر اسـلامصـلیااللهعلیه و آله وسلمرا آخرینپیامبر قرار داده.
و به فرضوقوع،لاـزمهيمعنیآیه ایناست که در هرقریهايپیغمبريمبعوث گردد و اینعملاـ برخلاـف آناست که میبینیم. و
ثالثا: با توجه به آیات بعد، اینآیه در مقام نفیبعثت پیغمبراندیگر است، زیرا در آیه بعدمیفرماید: «فلاتطعالکافرینوجاهدهم
بهجهـاداکـبیرا؛ ازکـافراناطـاعت نکنو [صـفحه 186 [بـا آنهـا مبـارزهسـخت کن»... «و ما ارسـلناكالامبشـرا و نـذیرا؛ ما تو را
نفرستادیممگر بشارت دهنده و ترساننده» [270 . [به عبارت دیگر تنها تو را بهجايپیامبراندیگرکه آنها توقعدارند، برايهدایت
آنها فرستادم.
مسألهي مهدویتوقائمیت
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه86از113
از اصولمعتقدات شـیعه در بحث امامت عقیدهيبهحضـرت مهديعلیهالسلام و قائمبودناو است؛ آنها معتقدندکه نام مباركاو
«محمـد»کنیهاش ابوالقاسم، فرزندامام یازدهمحسنبنعلیالعسـکريعلیهالسـلام است که درسـنهي255 هجريقمريروز نیمه
شعبانهنگامطلوعفجر از نرگسخاتونعلیهاالسـلام درشـهرسامرا متولـدشد، و پساز فوت پدرش درسال260 از نظرها ناپدید
گشت، و غیبت صـغريوسپسغیبت کبريبه وجود آمدو فعلادر پشت پرده غیبت بهسر میبرد تا وقتیکهخدا ارادهيظهورش
را بفرماید [271 [و آنموقعیاست که دنیـا راظلموجور فراگرفته، وقتیکه اوظهور میکنـددنیا را پر از عـدلو داد نمایـد. تمام
فرقمسـلمینوحتیدر اکثر ادیـان(بلکه در تمام ادیانآسـمانی) عقیـدهيبه وجود مصـلحدر آینـده مطرحاست و همگیدر این
مطلب باشـیعه توافقدارندکه او مصـلحاست، و دنیا راکه به فساد و تباهیکشـیدهشده بهسوياصلاحو پاکیمیکشاندو علایم
دیگرينیز (بهخصـوصشـیعیان) براياو وظهورش ذکرکردهانـد. [272 . [موضوعاعتقـاد بهحضـرت مهـديو غیبت او آنچنان
روشناست، وشـیعه به آنخوگرفتهکهگویا در رأس اعتقادات قرارگرفته است، و هرکسیکه تاکنونادعايآنراکرده،چون
ادعاياو با آنعلایمیکهشیعه در مورد امام غایبقایلاست تطبیقنکرده، مورد تکذیب شیعه قرارگرفته است. [صفحه 187 [در
اینمسـیر افراد متعدديادعايمهدویت کردندو بهسـختیموردطعنشـیعه قرارگرفتند[273 [یکیاز آنها میرزا علیمحمـدباب
بود، وينخست ادعايبابیت کرد و در موارد بسـیار درکتاب احسنالقصـصوصحیفه عدلیه (صفحهي27 و 40 (و بیان (فارسی،
صفحهي58 (اقرار به وجود وحیات حضـرت مهديعلیهالسلامکرد، و او را دوازدهمینامامخواند، ولیناگهانچنانکه قبلاذکر
شـدادعاکردکه منهمانقائمو مهـديهسـتمکه در انتظارظهورش هستیـد.حسـینعلیدرکتاب اشـراقات،صـفحهي164 گوید:
«نفسـیاز اهلتسننوجماعت (غلاماحمدقادیانیدر هندوستان) درجهتیازجهات ادعايقائمیت نموده الیحینقریب صدهزار
نفر اطاعتشکردندو بهخدمتشقیام نمودند، قائمحقیقی(سیدعلیمحمدباب) به نور الهیایرانقیام بر امر فرمودشهیدش نمودند
و بر اطفاء نورش همت گماشـتند.حسـینعلیبهاء با ایندستو پا زدنهاخواسـته، ادعايمبشـرخود را درست کنـدو در نتیجهکار
خودش درست از آب درآیـد، ولیآیا با ایندست و پا زدنهاکار درست میشود؟سادهترینعلائمامام زمان(عـج) ایناست که
وياسـمشمحمد،کنیهاش ابوالقاسم، پدرش امامحسنعسـکري، درسـنه 255 هجريمتولـدشـدهکهخود علیمحمدباب به این
مطالب و دورهيغیبت صـغريوکبريو نواب چهارگانهياو، قبلا(هنگام نوشـتناحسنالقصـصوصـحیفهيعدلیه) اقرار داشـته
است وحتیمیرزاجانیدر نقطـۀ الکاف درصـفحهي85 به اینمطلب اشارهکرده و تصـریحبا تاریختولدحضـرت مهديبه عدد
اشارهکرده و تصـریحبه تاریـختولدحضـرت مهديبه عدد نور (که 256 هجرت بهحساب ابجـدمیشود) نموده آیاکـدام یکاز
اینعلاـئمبـاسـیدعلیمحمـدتطبیقمیکنـد؟! وانگهیهمهگفتهانـدپسازظهورحضـرت مهـديعلیهالسـلام همهجـا را عـدالت
فرامیگیرد، آیا پسازظهور علیمحمـدهمهجا را عـدالت فراگرفت؟! توخود [صـفحه 188[حـدیث مفصلبخواناز اینمجمل،
مقایسهيسایر علائمبر عهدهيخودخوانندگان.
بهدلیلهاواستدلالهاي آنها بنگرید
در هر مرامی، عـدهايهسـتندکه به عنواندفـاعاز مرامخود، احتجـاجکرده و به آوردندلیـلو اسـتدلالمیپردازنـد، افراد روشـن
ضمیر و باانصاف میتواننـدبا توجه به همیندلیلها به ماهیت آنمرام پیببرنـد،گردانندگانبابیو بهائینیز برايحقانیت خود به
اصـطلاحبه دلیلهاییتمسککردهاند، ازکتابهاياسـتدلالیو مورد توجه آنها «فرائد» میرزا ابوالفضلگلپایگانیاست که داراي
731صفحه میباشد،که غیر از تلفیقالفاظو بافتنرطب و یا بس بههمچیز دیگرينیست، در اینجاکه بنايکتاب بر اختصار است
بـه ذکر دو نمـونه از دلیلهـايآنهـا میپردازیـمتـا در ایـنرهگـذر نیز بـا اینحزب سـاختگیو اسـتعماريآشـناشویـد. 1 -میرزا
علیمحمددر بیانفارسـیخود، باب 17 ،واحد دوم و باب 15واحـدسوم، و... بشارت به آمـدن«منیظهره االله» داده، و در یکجا
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه87از113
گوید: «چونمنیظهره االلهبهشکلمندر اصلاب پدرانشاستخداوندبه احترام او، همهيزمینها را پاكگردانید» بالاخره براي
اینکه هرکسـیبعـداز او ادعایینکنـدگفت «منیظهره االله» بعـداز عـدد غیاث (1511 سال) یا مسـتغاث (2001سـال) یا اسماالله
الاغیث ( 1501 (بهحسـاب ابجـدخواهـدآمـد. وقتیکهحسـینعلیبعـداز او ادعـاي«منیظهره اللهی»کرد وگفت: منهمان«من
یظهره االله» هسـتمکه بـاب به آنبشارت داده است، پیروانباب و ازلیها به اوگفتنـدباب گفته منیظهره االله1500 تا دو هزار سال
بعـدخواهدآمد، او درجواب چنیناسـتدلالکرد: «بگوايبیبصـرانپنجاه هزارسالقرآن[274 [در یکساعت منقضـیشد، دو
هزارسـالنیز در یـکچشمبه همزدنتمـامشـد، همـانمعنیدر [صـفحه 189 [مورد 50 هزار سـالدر اینجـاجاري» [275 [اگر
حسینعلیدر اینبارهچنینجواب میدهد، دربارهياینکه «منیظهره االله» در اصلاب پدرانشهست چهجواب دارد؟ ایننمونه از
استدلالهايآنها است. 2 -میرزا ابوالفضلگلپایگانیگوید: در سورهيسجده قرآنآیهي5 میخوانیم: «یدبر الامر منالسماء الی
الارضثمیعرجالیه فییومکانمقداره الفسنۀ مما تعدون؛ امور اینجهانرا از آسمانبهسويزمینتدبیرکند،سپسدر روزي
که مقدار آنهزارسالازسالهاییاست کهشـما میشـمرید، بهسوياو بالامیرود». منظورخداونداز تدبیر امر، فرستادنشریعت
اسـلام است از آسـمانبه زمینبه وسـیلهيوحیکه بر پیغمبرصـلیااللهعلیه و آله وسلممیشدو الهامات واردهکه به ائمهياطهار
علیهمالسلام میشدند، و مدت اینوحیو الهام 260سالبودکه روز وفات امامحسنعسکريعلیهالسلام است،سپساینشریعت
هزارسـالدر رويزمینباقیمیمانـدو در روز 1260 هجرياسـلام نسخمیشود (چنانکه علیمحمد باب، در سال1260 هجري
ادعايبابیت کرد).
پاسخاو
معنیصـحیحآیه ایناست: «خدا است کهکارها را از آسمانتا به زمینتدبیر و تنظیممیکند،سپسدر روزيکه به اندازهيهزار
سـالاز آنچهشـما میشـمرید، هست، اینتـدبیر بهسوياو بالاـ رود». پرواضـحاست که با توجه به آیهيقبلش(خـدا است آنکه
آسـمانو زمینو آنچه در زیر آنها است را درشـشروز آفرید...» منظور از اینتدبیر، تدبیر امور تکوینیو آفریدنو منظمکردن
جهانخلقت است، و هیچگونه ربطیبه دورانپیامبريپیغمبر اسلام و وقت نسخآنندارد.گذشته از اینها آیه میگوید: برگشتن
تدبیر (و برچیدهشدنتدبیر و امورجهانطبیعت و دنیا) بهسويخدا در روزي(روز قیامت)خواهدبودکهطولآن[صـفحه 190[
هزارسالاست، نه در روزيکه پساز هزارسالخواهـدآمد. وانگهیبا بعثت پیامبرصـلیااللهعلیه و آله وسـلمتدبیر امور تشـریع
آغـازشـدو هنگـام مرگشپایانیافت، بنابراینگلپایگانیمبـدأ هزارسالرا از آغاز یا انجام تـدبیر امر تشـریع، بشـمرد نه از هنگام
وفات امامحسنعسـکريعلیهالسـلام،چه آنکه هیچکس نگفتهکه ائمه اطهار علیهمالسلام در تشریعپیامبرصلیااللهعلیه و آله و
سلمشـرکت کردهاند. [276 . [وانگهیخود میرزا علیمحمـدبـاب درصـحیفهيعـدلیهاشکه درسالهاياولیه بعـداز مراجعت از
سفرحـجتـألیفکرده [277) [حـدود سالهاي1260 و 1262 (درچنـدینموردصـریحاخود را پیرو شـریعت اسـلام دانسـته و در
صفحهي5صـریحا گفتـه: «شـریعت مقـدسه هـم(یعنیاسـلام هم) نسـخنخواهـدشـد». و اینمطلب بـا نسـخاسـلام (طبـقبـافتهي
گلپایگانی) در سال1260 هجريسازشـیندارد. مطلب دیگر اینکهچراگلپایگانیمرگامامحسنعسکريرا پایاندانسته، مگر
امـام دوازدهمفرزنـداو، به اقرارخود بـاب (درصـحیفهيعـدلیهصـفحه 40 (و غیر او امـام بعـداز امـامحسنعسـکريعلیهالسـلام
نیست؟! اینبودچنـدنمونه از اسـتدلالهايگلپایگانی،شـما درچهره همیننمونهها و بافنـدگیها، ماهیت اسـتدلالهايدیگر او را
تماشاکنید.
معادورستاخیزازنظراسلاموباب وبهاء
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه88از113
معـاد از نظر اسـلام یعنیپساز فـانیشـدندنیـا، بازگشت همه بهسويخـداست، وسـرانجام، همهيانسانها در روزيبه نام روز
قیامت برايحساب آورده میشوندو از همهيآنها در مورد اعمالشاندر دنیا، بازخواست میگردد، در آن[صفحه 191 [روزکه
- به فرمـودهيقرآن-طولآنپنجـاه هزارسـالاست [278 [و ایـنزمینو آسـمانها به زمینو آسـماندیگريتبـدیلمیگردد و
طرحنوینیدر وضعجهـانریخته میشود [279 [بهحسـاب وکتاب اعمالتمام انسانها رسـیدگیمیگردد و بهشتیها به بهشت و
دوزخیـانبه دوزخروانه میشونـد،چنـانکه آیـات بیشـمارياز قرآنبر اینمطلب صـراحت دارنـد. ولیمیرزا علیمحمـدباب و
همچنینحسـینعلیبهاء منکر قیامت به اینمعنیهسـتند، باب میگویدبا آمدنمنقیامت اسـلام برپاشدو منتا زندهام روز قیامت
اسـلام باقیاست، روزيکه منمردم روز قیامت اسـلام به پایانمیرسـد، و در مورد بهشت وجهنمگویـد: آنانکه به پیغمبر پیش
ایمانآوردهانـدبه پیغمبر بعـدنیز ایمانآورنـدبه بهشت ایمانوارد میشوندوگرنه وارد دوزخکفر میگردند،چنانکه اینمطلب
بهطور روشندرکتاب بیانباب هفتماز واحددوم، و در بیانفارسی، باب 11 از واحد2 ،و باب 16 از واحد2 ،تصریحشده است.
حسـینعلیبهاء نیز همینمطلب را دنبالکرده وگویـد: قیامت اسـلام با مرگعلیمحمدباب پایانیافت و قیامت بیانو آیینباب با
ظهور «منیظهره االله» (کهخودش باشـد) آغازگردیـد، وقتیکه مرگاو همفرارسدقیامت بیاننیز تمام میگردد و قیامت اقدسو
آیینبهاء با بعثت پیامبر آینـده آغاز میشود. [280 . [در کتاب اشراقات صفحهي68 آمـده وقتیکه معترضگوید: بهشتو دوزخ
کجا است حسـینعلیگویـد: «الاولیلقائی، و الاخرينفسکایها المشـركالمرتاب؛ اولی(بهشت) لقاء من(و ایمانبه من) است و
دومی(دوزخ) نفستواست ايمشـركدرشکدرمانده». باب و بهاء و پیروانشانتمام آیات قرآندر مورد معاد را تأویلکنند، و
معتقدنـدکه معاد و روز قیامت بهکیفیت فوقدر همیندنیا برپاشده و میشود، [صـفحه 192 [وقتیکه به بابیها اعتراضمیشود
که قرآن، روز قیامت را پنجاه هزارسالدانسته [281 [ولیآغاز دعوت علیمحمدباب تا مرگشبیشازششسالنبوده، درجواب
گویند50 هزارسـالبه یـکسـاعت منقضـیشـد، از اینرو وقتیکه ازلیهـا و بابیها بهحسـینعلیبهاء اعتراضمیکننـدکهطبق
گفتهيباب «منیظهره االله» بعـداز عـدد مسـتغاث (2001 (میآیـد،حسـینعلیدرکتاب بدیع (ص113 (گوید: «خود آن مشـرکین
خمسـینالفسنۀ (50 هزارسـال) یوم قیامت را میدانسـتندکه به یکساعت منقضـیشـد، بگو ايبیبصـرانهمانمعنیدر اینجا
جاري، پنجاه هزارسالدرساعتیمنقضـیشود،حرفینداریـدولکناگر دو هزارسالبه وهمشـما درسـنینمعدوده منقضـیشود
اعتراضمینمایید؟!» (چنانکه قبلاذکرشد).حالاگر به بابیانو بهائیانگفتهشودکه قرآنباکمالصراحت دربارهيروز قیامت
میگویـد: «یوم تکونالسـماءکالمهـلو تکونالجبـالکالعهنولایسـئلحمیمحمیما؛ روزيکه آسـمان(بـدانعظمت)چونفلز
گداختهشود وکوههاي(به آنسختی) مانندپشمزدهشده متلاشیشود (و در اینبحرانهرکسیبه فکرخود هست) و هیچکس
ازخویشاوندانجویا نمیشود.» [282. [چگونه اینآیه را تأویـلمیکننـد؟ آیا اینآیات تأویلبردار است؟ و همچنینآیات دیگر
صریـحتر از اینآیـات. عجبینیست، دست تأویـلآنهـاخیلیقوياست تـا آنجاکهحـدیث معروف «حلالمحمـدحلالالییوم
القیامـۀ وحرامهحرام الییوم القیامۀ» را به معنیحلالوحرام محمدتا روز قیام علیمحمدباب (که آغاز قیامت اسـلام است) معنی
میکننـد،کسـیکه اینقـدر دسـتشدر تأویلو تفسـیر به رأيو تحریفحقایقگشاد باشدو برخلاف موازیناهللعنت و ادب،
رفتار نماید،چه میتوانبه اوگفت؟! [صفحه 193[
نظري بهفروعواحکامباب وبهاء
اشاره
اینکمسـیرهايقبلرا رهاکرده و از رهگذر دیگر به بررسـیبابیگريو بهاییگريبپردازیم، یعنینگاهیبه قوانینو احکام آنها
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 89از113
کنیم، با توجه به اینکه قوانینو احکام یکآیینخداییبایدنجاتبخشوسـعادتآور باشد. قبلاز بررسـی، تذکر ایننکتهلازم
است کهحسـینعلیبهـاء در احکـام، همـاناحکـام بـاب را دنبـالکرده و به ادعايخود (چنانکه قبلاگفتیم) آنرا اصـلاحنموده
است، ولیحقیقت ایناست که در بسـیارياز موارد، احکامیکهحسـینعلیبهاء در اقدس آورده با احکام باب درکتاب بیان، فرق
داردچنانکه اینمطلب درلابلايمطالب بعـدذکر میشود. به هرحالبهطور فشـرده و فهرستوار بهچنـدنمونه از احکام باب و
بهـاء اشـاره میکنیم، تا از ایننظر همبا باب و بهاء آشـناشویـدو از اینراه نیز به ماهیت پوشالیآیینساختهيسـیاستو اسـتعمار
بابیگريو بهاییگريپیببرید:
عددنوزده
نظر به اینکه در اوایلامر، 18 نفر ازشـیخیه دور علیمحمدباب را گرفتند، و توسط آنهاکمکمامر باب قوت گرفت، علیمحمد
بـاب بهطورجـديفـداکاريآنهـا را از یـاد نبرد، آنها راحروف «حی» (که بهحساب ابجـد18 است) نامیـدو بـاخودش 19 نفر
شدندو اینعدد 19 به نظر باب بهحدنهاییقداست رسـید، از اینرو در بسیارياز احکام، عدد 19 را عنوان آنهاکرد. اوکتاب
بیانخود را بر 19 واحدو هر واحد را 19 باب قرار داد. در واحد8 باب 8گویـد: «نوزده روز در آخرسالروزهگرفته و ذکرخدا
کنید.» نیز در همانجاگوید: بر هرشخصـیواجب است برايوارث خود 19 ورقهکاغذلطیفو 19 انگشتريکه بر آنها اسماءخدا
منقوش شـده باقیگذارد!. در واحد7 ،باب 18،گوید: «هرگاهکسـیشخصـیرا عمدا محزونکرد باید19 مثقال طلابدهد». در
واحد6 ،باب 16،گوید: «اگر معلمیچوبیبرگوشتو بدنبچهايزد، زن[صفحه 194 [او تا 19 روز بر اوحرام میشود، اگرچه
از رويفراموشیبزند، و اگر زن نداشته باشد باید19 مثقالطلابه آن بچه بدهد.» در واحد5 ،باب 3 ،عدد هرسالرا به عدد «کل
شیء» (که بهحساب ابجد361 میباشد) قرار داده و هر سالرا عبارت از 19 ماه و هر ماه را 19 روز دانسته است و...خندهآور این
که هنوز ایننوزده به مرحله اجراگذاشـته نشـده بودکه اغلب آنها ازجانب حسـینعلیبهاء منسوخگردیـد، یکیاز نوزدههاییکه
بهـاء آنرا تصویب کرد، موضوعهرسالی19 ماه و هر ماهی19 روز است که درکتاب اقـدس،ص34 به آنتصریحکرده است.
فاضلقائینیدر دروسالدیانۀ درس 25 نامهاياین19 ماه را ذکرکرده است. [283. [
عدمجوازذکردرمیانمردم
بهاء در اقدس (ص30(گوید: برايکسیروا نیست که درطرقوخیابانها زبانشراحرکت داده و ذکرخدا بگوید.
وجوب تجدیداثاثیهي منزل
او در اقدس،صفحهي41،گوید: نوشتهشده است برشماکه در هر 19سالاثاثیه منزلخود را تجدیدو تازهکنید.
جوازپوشیدنلباسحریروتراشریش
او در اقدس،صفحهي42 ،گوید: «پوشیدنلباس ابریشمبرايمردهاحلالاست، و محدودشدندر لباس و ریش برداشتهشد(شما
در پوشیدنهر نوعلباسو تراشیدنریشآزادید).
حرمت نشستنروي منبر
او در اقدس،صفحه 41 ،گوید: «ممنوعهستیداز اینکه رويمنبر بنشینید، [صفحه 195 [و اگرکسیبخواهدآیات خدا را بخواند
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 90 از113
لازم است رويکرسی(صندلی) بنشیند.»
حرمت تقیهدرهمهحال
اشـراقخاوريدرگنجینهيحدود و احکامصـفحه 364] 284 [از لوحشوقینقلمیکنـد: «عقیـدهکتمان ننمایندو از تقیه اجتناب
بنمایندو از پسپردهخفاء بیرونآیندو قدم به میدانخدمت گذارند، مضطرب و هراساننباشند.» ولیدر عینحالوقتیکهشرح
حـالعلیمحمـدبـاب وحسـینعلیرا پساز ادعایشـانمینگریـم، آنهـا را در بسـیارياز مـوارد درحـالتقیـه میبینیـم،چنـانکه
توبهنامهيعلیمحمدباب گواه بر اینمطلب است،گرچه عباس بیارجمنديدرکتاب بیانحقایق،صفحهي50گویدهرکستقیه
کرد مانندسیدحسینیزدياز قتلخلاصشدولیباب و انیستقیه نکردندوکشتهشدند.
جوازشنیدنآواز
بهاء در کتاب اقدس صفحه 16گوید: ماشـنیدنآوازها و نغمهها راحلالکردیم، ولیبپرهیزیداز اینکهشـنیدنآوازهاشما را از
ادب خارجسازد.
حرمت بوسیدندست
او درصـفحه 10 اقـدس میگویـد: «بوسـیدندستها برشـماحرامشـده است و اینچیزياست که ازجانب خداونـدعزیز وحکم
کننـده نهیشده است.» (با اینکه بوسـیدندست پدر و مادر یا علماء و دانشـمندانپرهیزکار از رويخلوص، ادب و نیکخلقیو
تواضعرا میرساند).
طهارت منی
حسینعلیبهاء درصفحه 21 ،اقدس گوید: «خداوند به پاکیآب نطفه (منی) [صـفحه 196[حکمکرده است، و اینحکمرحمـتی
است ازجانب پروردگارجهاندربارهيمردم، وشما بایدخدا راسپاسگزاريکنیدو در مقابلاینآزادي،خرم وخندانگردید.»
همهچیزپاكاست
او در همـانصـفحه نیز میگویـد: «خداونـدبرداشـته اسـت حکمیراکـه بـهجزطهـارت اسـت و همهياشـیاء در دریـايطهـارت
فرورفتهاند» بنابرایناو همهياشـیاء را پاكمیداندولیاز بعضـیبه عنواننظافت و تمیزينه به عنواننجسبودنآنها نهیکرده
است. [285 . [علیمحمـدبـاب در واحـدشـشمباب دوم بیاننیز همهچیز را پاكمیدانـد، و در آنجا مطالبیآوردهکه از آنچند
مطلب استفاده میشود: 1 -آب قلیلوکثیر از لحاظطهارت و پاكکردنفرقیندارنـد. 2 -تمام اشیاء پاكاست. 3 -فقط کسانی
که به سـیدعلیمحمد باب معتقد نیستند نجسند. [286 . [و در باب 17 از واحدشـشمگوید: فضـله موش پاكاست و دورياز آن
واجب نیست. و در بیانفارسیصفحه 176گوید: آبی(منی)کهشما از آنآفریدهشدهاید،خداوندآنرا درکتاب پاكنمود.
جوازربا
بـاب و بهـاء تنزیـلو ربـا را در معاملاـت جـایز دانسـتهاندچنانکه علیمحمـدباب در واحـدپنجم، باب 18 گویـد: «و اذنفرموده
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 91 از113
خداوندتجار را در تنزیلیکه دأب است امروز مابینایشانو بر آنکه تناقصو تزایددر معاملات خود قرار [صـفحه 197 [دهند».
و در گنجینهياحکام (ص161 (از قولبهاء نقلمیکنداگر ربحیدر میاننباشدامور معطلخواهدشدلذا فضلاعلیالعباد ربا را
مثلمعاملات دیگرقرار فرمودیم.
تولیدنسلازراهدیگروجوازاستمناء
سیدعلیمحمدباب در واحدهشتم، باب 15 بیانفارسیگوید: «بر هرشخصیواجب شده است که ازدواجکند، تا نسلخداپرست
از او باقیبمانـدو بایددر اینراهجدیت نماید، و اگر مانعیدر ایجاد نسلاز یکیازطرفینبود،جایز است برايهر یکاز آنها با
اجازهيدیگري، به وسـیلهيدیگر ایجاد نسلنمایدو ازدواجباکسـیکه در دینبیاننیست جایز نمیباشد.» از اینعبارت استفاده
میشودکه زندرصورت نداشـتنبچه میتوانـدبـا اجـازهيشوهرش بـا دیگريهمبسترشـده و بچهدارشود. اگر او ایندسـتور را
میدهـدتعجب نکنیـد، از اوچه توقعکهحتیعمـلزشت وکثیفو زیـانآور اسـتمناء را نیزجایز میدانـد، آنجاکه در بیانعربی
واحدهشـتم، باب دهم،گوید: «قدعفیعنکمما تشـهدونفیالرؤیا او أنتمبانفسـکمتسـتمینون؛ بخشیدهشدبرشما آنچه راکه در
خواب میبینید(احتلام) یا با مالیدنبهخود استمناء مینمایید.»
فرقبینشهري ودهاتیدرحدمهریه
علیمحمـدباب، در باب 7 از واحد6 بیانمیگوید: «برايشـهريمهریه زیادتر از 95 مثقـالطلاو برايدهاتیزیادتر از 95 مثقال
نقرهجـایز نیستو در هر دوصورت بایـدکمتر از 19 مثقال نباشد. میرزا بهاء نیز درکتاب اقدس،صـفحه 19 ،در اینحکماز باب
پیرويکرده [صفحه 198 [قابلتوجه اینکه احمدیزدانی(یکیاز مبلغینبهایی) درکتاب نظر اجمالی(ص75(گوید: و مهر باید
در مجلسعقدباحضورشهود ازطرف زوجنقدا به زوجه دادهشود.
فاصلهعقدوزفاف
یزدانیدر نظر اجمـالی(ص75 (گویـد: اصولازدواجبهـاییاز اینقرار است: اول: نـامزديقبـلاز بلوغطرفینجـایز نیست. دوم:
فاصله بیننامزديو عقدبیشاز 95 روزحرام است.سوم: نبایدبینعقدو زفاف (عروسی) بیشاز یکشبانهروز فاصله باشد.
ازدواجباچندزندرمرامبهایی
ازکتاب صـحیفۀ الاحکام سـید باب، و همچنیندر اقدس صفحه 18گفتهشـده است که ازدواجبـا دو زنجـایز است و بیشترجایز
نیست. بعـدوقتیکه عبـدالبهاءجانشـینحسـینعلیشـد، دیـدکه اینمطلب با تمدنغرب و تساويحقوقسازش ندارد، تحت تأثیر
قرارگرفته وحکمصـریحاقـدس (ایـاکمأنتجـاوزوا عنالاـثنتین) را تأویـلمیکنـد،چنانکه اشـراقخاوريدرگنجینهياحکام
صفحه 140 گویـد: «نصکتـاب اقـدسفیالحقیقه توحیـد(یکزن گرفتن) است زیرا مشـروطبهشـرطمحالاست، با اینکه در
عبارت اقدس تقییدوشرطیدیده نمیشود.
صیغهي عقد
صیغهيعقـددر مسـلکباب و بهاء عبارت از «آیتین» است، مرد بگویـد: اناکلاللهراضونزنهمبگویداناکلاللهراضـیات [287[
چنانکه در گنجینهياحکامصفحهي136 به اینمطلب تصـریحشده است. (درصورتیکه راضیبودنازخدا و برايخدا بودن
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 92 از113
هیچگونه دلالت عرفیو [صفحه 199 [قانونیبر تحققازدواجنمیکند).
حرمت متعه
ازدواجمـوقت که آنرا متعه و به اصـطلاحعوامصـیغهگوینـد، در مرام بهـاءحرام است،چنـانکهسـیدعلیمحمـدبـاب در واحد
ششم، باب 7 بیاناز آن نهیکرده، و در گنجینهيحدود (ص242 (از عبدالبهاء نقلشده:خداوندازدواجموقت را در ایندورهي
پاك،حرامکرده استو مردم را از هواپرستیمنع نموده است. (!)
ازدواجباخویشاوندان
از موارد شـنیدنیاینکه میرزا بهـاء درکتاب اقـدس (ص30 (در مقـام بیـانمواردحرمت ازدواجتنهـا یـکمورد راحرامکرده و
گویـد: «قدحرمت علیکمازواجآبائکم؛حرامشده است برشـما زنهايپدرهایتان» با اینکهجناب میرزا در تمام نوشـتههايخود،
تنها در همینمورد،سـخناز محرمات ازدواجبه میانآورده است. مفهوم اینمطلب به دلیلانحصار ایناست که ازدواجبا غیر زن
پدر (یعنیمثلاباخواهر و دختر وخاله و عمه و...)جایز است،جانشـینانحسینعلیبهاء (عباس افندي-شوقی) در اینباره به دست
و پا افتادهانـد، سـرانجام گفتند: ازدواجبا بسـتگانمربوطبه رأيبیتالعدل[288 [است، اشـراقخـاورياینمطلب را در گنجینهي
احکام (ص129 (از قولعبـدالبهاء (عباسافندي) نقلکردهسـپس[صـفحه 200[گویـدو نیز فرمایـد: «چونامر بهاییقوت گیرد
مطمئنباشـیدکه ازدواجبـا اقرباء نیز نادر الوقوع گردد.» [289 . [از اینعبـارت اسـتفاده میشودکه درصورت ضـعفامر بهائیان،
ازدواجبا بستگاننزدیککثیر الوقوعخواهدبود (دقت کنید).
اختیارهریکاززنومرددرطلاق
در مرام بهـاییزنمیتوانـدشوهرش را طلاـقدهـد،چنـانکه در گنجینهياحکـام (ص225 (میگویـد:حضـرت ولیامرااللهجل
سلطـانه (شوقیافنـدي) میفرمایـد: اما درخصوصکراهت طلاقبینزوجو زوجه از هرطرفیکراهت واقع،حکمتربص(طلاقو
عـده)جـاريو در اینمقـامحقوقطرفینمسـاوي، امتیـاز و ترجیحینه. (ولیدر اسـلامطلاـقدادندر دست مردها است، در این
حکمخودشما قضاوت کنید).
تساوي حقوقزنومرد
بهائیـانقایـلبه تساويحقوقبینزنو مرد هسـتند، درگنجینهياحکام (ص71 (از شوقیافنـدينقلمیکندکه مساوات حقوق
رجالو نساء در ایندوره بـدیعاز تعالیماساسـیه است. مطابقاینقانوناست که بهائیاندر احکام، ماننـد:طلاق، ارث، قصاصو...
بینزنو مرد فرقینگذاشـتهاند،حتیدرحـدبلوغو تکلیف نیز آنها را مساويدانسـتهاند، یزدانیدرکتاب نظر اجمالیدر دیانت
بهایی(ص68 (گوید: بلوغشـرعیوسنتکلیفیعنیاجرايکلیه اوامر و احکامشرعیه پساز اتمام 15 سالگیبر هر پسر و دختر
بهـاییمتساویـا فرضو واجب است و ازسنهرم (پیري)که تجـاوز از هفتـادسالگیاست، تکالیفشـرعیواجب نیست. [صـفحه
201 [در عینحـالمیبینیمبـاب در لوحهیکل(ضـمیمه بیانعربی)صـفحهي36گویـد: «بر پـدرانو مادراننوشـتهشدکه بعداز
یازدهسال، پسـر و دخترخود را ازدواجدهنـد...» درصـحیفۀ الاحکام باب آمـده:چونسنذریات به یازده برسـدبایدازدواجکنید
ولیاگر پسر 11ساله و دختر 10ساله باشدبهتر است.
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه93 از113
دستورهاي غیرمنطقیدرقصاص
درسـلکبهـاییدسـتورهايبیرحمانه و غیرمنطقیدر قصاصزیاد است ازجمله بهاء در اقـدس (ص18 (گوید: «کسیکه عمدا
خانه دیگريرا بسوزانداو را بسوزانید». (به موجب اینحکماگرشخصـیاطاقخالیدیگريرا آتش بزند،لازم است آنشـخص
را بسوزاننـد- دقت کنیـد!). اما در مورد زنا (که ازسوزاندنبدتر است) در اقدس (ص15(گویـد: اگر مرد و زنیزناکنند، باید9
مثقالطلابه بیتالعـدلتسـلیمنماینـد. و درگنجینهياحکام (ص267 (از رسـالهيسؤالوجواب نقلمیکنـد-سؤال:حـدزناي
(محصنه) و لواطو دزديچیست؟جواب: تعیینمقادیرحدبه بیتالعدلراجعاست. نتیجه اینکه تا بیتالعدلتشکیلنشده،کسی
نمیتواندبه آنهاصدمهايبرساند، آنهاحکمیندارند.
دستوربی رحمانهدرارث
در مرام بهـایی، دسـتورهايبیرحمـانهايدر مورد ارث هست که مـا در اینجـا به ذکر یکیاز آندسـتورها میپردازیم:خاوريدر
گنجینهياحکام (ص100 (از لوحعبدالبهاء نقلمیکند: اما آنچهسؤالکرديدر موردخانهيمسکونیمیت، آنخانه و توابعآن
از اصطبلو مهمانخانه وحیاطو محلخلوت، مالپسر بزرگاست. [صفحه 202[
اسرافدردفناموات
جناب میرزا درکتاب اقـدس،صـفحه 34 ،و همچنینبـاب در بیان(واحـد5 باب 32 (گوینـد: اموات خود را در بلور، یا سـنگهاي
محکمقرار دهیدو دفنکنید، بهاء اضافه میکند: یا در میانچوب سـخت و لطیف گذاشـته و دفننماییدو انگشترهاییکه منقوش
به آیه باشـنددر دست آنهاکنیـد(به راستیبـدنیکه مبدلبهخاكمیشود، اینمخارجاسـرافآمیز و غیرمنطقیبرايچیست؟ و
چه نتیجهايدارد؟).
حرمتخریدوفروشعناصراربعه
باب در بیانعربی(ص43(گوید: عناصر اربعه (آب وخاكو آتشو باد) راخریدو فروش نکنید.
غسلووضووتیممدرمرامبهاء
بهطوريکه از تتبعو مطـالعهيکتبوکلمـات میرزا بهاء اسـتفادهشود، غسـلیدرکار نیست، اما در مورد وضو در اقـدس (ص7(
گویـد: هر روز دستها وسـپسصورت را بشوییـدو همچنین(شسـتشويدست وصورت) است وضوينماز و اینفرمانیاست از
خـدايواحدمختار. تیممنیز در مرام بهاء نیست، وکسانیکه از وضو معذورندو آب پیدا نمیشود (در اقدسص5 آمده) پنجبار
بگویید«بسمااللهالاطهر الاطهر.»
نمازدرمرامبهائیت
در مسـلکبهاءخصوصـیات وکیفیات وشـرایط نماز بهخوبیروشننیست، درکتاب اقدس (ص3 (تنها به اینمطلب اشارهشـده
که نماز در نه رکعت وقت صـبحوظهر وشام نوشـتهشده است، و درصـفحه 4 گوید: شـرحآنرا در ورقه دیگريدادهایم(و آیا
اینورقهچه ورقهاياست به دست نیامـده). به هرحالبعضـی، نماز در اینمرام راچنینتقسـیمکردهاندنمازکبیر و نماز [صـفحه
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه94 از113
203 [وسـطیو نمازصغیر، نمازکبیر در هر 24ساعت یکبارخوانده میشود، نمازصـغیر تنها دوسـطر دعا است که فقط ظهر هر
روزخوانـده میشود نماز وسـطیهمیکرکعت است که درصـبحوظهر وشامخوانـده میشود. نکته قابلتوجه اینکه به فتواي
میرزاحسـینعلیبهاء واجب است تمام نمازها فراداخوانـدهشود، وجماعت درست نیست جز در نماز میت. [290 . [باب نیز در بیان
فارسی (صفحهي324(گویـد: نمـاز بـاجمـاعت حرام است مگر در نمـاز میت که اجتماعبراينماز میت میکنیـدولیقصـدفرادا
مینمایید. ازکتاب آیینباب صفحه 93 اسـتفاده میشودکه نماز به دستور باب عبارت از آناست که 19 بار در روز با وضو رو به
قبله بایستدو اینآیه را بخواند: «شهدااللهانهلااله الاهو له الخلقو الامر...»
روزهدرمرامبهائیان
روزه در مرام باب و بهاء 19 روز است، و آندر ماه «علاء» است که نوزدهمینماه باشدانجام میشود [291 [و عیدفطر آنها همان
عیدنوروز است، وحدروزه ازطلوعآفتاب تا غروب آناست. [292. [
زکاتدرمرامبهاء
دربـارهيزکات، در گنجینهياحکام (ص80 - 72 (مینویسـد:کسـیکه اضافه بر مخارجسالیانهخود نوزده مثقالطلا(ازجهت
قیمت اگرچهجنسباشد) داشـته باشدلازم است نوزده درصدآنرا بپردازد و هر مثقالدر اینمسلک19 نخود است... اینمطلب
درکتاب اقدس صـفحه 27و بیانواحـد8 باب 16 نیز ذکرشـده است، و زکـات بایـددر هر زمانیبه دست رئیسبهائیانبرسـد. [
صفحه 204[
حجازنظربهائیان
براياینکه بابیانو بهائیاندرحجهمعقب نمانده باشـند، ازطرف باب و بهاء دستورحجهمدادهشده است ولیآنرا تنها براي
مردانواجب کردهاند،حجدر مسـلکباب عبارت است از زیارت خانه باب درشیراز، و در مسلکبهاء زیارت خانه باب درشیراز
یاخانهحسـینعلیبهاء در بغـداد به هرکـدامکه نزدیکتر است همانراحجنماید،چنانکه اینمطلب از لوحمسـتور،سوره 61و
اقدس صفحه 10 و گنجینه احکامصـفحهي53 اسـتفاده میشود. در لوحبهاءصـفحه 56 ،در مورد دسـتورحـجخانه بهاء درخانه
بغـدادگویـد: وقتیکه واردشـهر بغدادشديتکبیر بگو تا به نزدیکشط برسـیدر آنجا بهترینلباسهايخود را بپوشانوسـپس
وضو بگیر و برايزیارت آنخانه روانهشو!
سقوطامربهمعروف ونهیازمنکر
در مرام بهـاء امر به معروفو نهیاز منکر منـعو تحریمشـدهجز برايرؤسـايخود، یزدانیدرکتـاب نظر اجمـالی(صـفحهي86(
گویـد: «حقاعتراضوچونوچرا و امر به معروفو نهیاز منکر از اشـخاصنسـبت به اعمـالدیگرانسـلب شـده و فقـط محـافظ
روحانیبا بیوت عـدلحقحاکمیت بر نفوس داشـته و ناصحو مربیو مراقب اشـخاصمیباشـند.» (به راستیآیا اینوظیفه بزرگ
خیرخواهیو هدایتو راهنمائیبایدمخصوصیکعدهياندكخاصیباشد؟).
مخالفتباعلمودانش
گهگـاهیشـنیده میشودکه پیروانبـاب و بهـاءخود را دارايافکار مترقیو پیشرفته و روش نووسازنـده مطابقموازینعلمیو
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه95 از113
گهگـاهیشـنیده میشودکه پیروانبـاب و بهـاءخود را دارايافکار مترقیو پیشرفته و روش نووسازنـده مطابقموازینعلمیو
روحزمانمعرفیو قلمـداد میکننـد، برايآنکه بدانیدتاچه اندازه اینادعا بیپایه و بیاساس است کافیاست که نظرشـما را به
چند نمونه از دسـتور «بیان» و «اقدس»جلب کنیم: [صفحه 205 [میرزا علیمحمـددرکتاب بیانعربیدر باب 6 واحد6صفحه 24
گویـد: «فلتمحونکلماکتبتمو لتسـتدلنبالبیان؛ آنچه راکه تاکنوننوشتیـدنابودکنیدوحتما بهکتاب بیاناسـتدلالنمایید.» و در
باب 10 ،واحد4صفحه 13گویـد: «لایجوز التـدریسفیکتب غیر البیان... و انما اخترعمنالمنطقو الاصولو غیر هما لمیؤذن
لاحـدمنالمؤمنین؛ تـدریسدرکتابهايغیر ازکتاب بیانروا نیست، و آنچهکه اختراعشـده به نام منطقو اصولو غیر آندو
براياحدياز مؤمناناذنداده نشده.» (که آنها را بیاموزند). و در باب 7 ،واحد11،صفحهي55گوید: نهیعنکمفیالبیانانلا
تملکنفوقعدد الواحدمنکتاب و انتملکتمفلیلز منکمتسـعۀ عشر مثقالامنذهب حدا فیکتاب االلهلعلکمتتقون؛ درکتاب بیان
از شما نهیمیشودکه مالکزیادتر از 19کتاب [293 [نشویدو اگر بیشاز 19کتاب داشتید، بر شما (برايهرکتاب اضافی) 19
مثقالطلا(به عنوانکفاره) واجب میگردد، اینحـدياست درکتاب خـدا،شایـدپرهیزکار گردیـد.» و در بیانفارسـیباب اول،
واحد7 صفحهي238گویـد: «واجب است هرکتـابیکه 202سال(مطابقبا عـدد اسمعلیمحمد) از اسـتعمالآنگذشـته، مالک
آن، آنرا تجدیـدکنـد، یا آنرا نابود سازد و یا بهشخصـیعطا نمایـد». [294 . [و بهاء درکتاب اقـدس صـفحه 34 گوید: «سؤال
کردندربـارهکتـاب بیـانبرشـماحرام اسـت... تـا آنچه راکه مـورد احتیاجتـاناست بپرسـیدنه آنچه راکه مردمگذشـته مـذاکره
کردهاند.» آیا ایندسـتورها مخالف با علمو دانشو تحقیقو دعوت، و اعتقادچشمو [صـفحه 206 [گوش بسته به مطالب مجهول
نیست؟ اگر انسانها تنها درچهارچوب کتاب بیانقرار بگیرنـدو به همینمقدار قناعت کرده و یا داشـتنبیشتر از 19کتاب بر آنها
حرام باشدوکتب قبلاز 202سالرا نابودکننـدو به دور بریزندو علوم دیگريمانندمنطقو اصولو غیر آنها را نیاموزند، نتیجه
آنجز توقـفوجمـود و عـدم ترقیو تکامـلوسـرانجام دشـمنیبـا توسـعهيعلمیدرشـؤونمختلـفخواهـدبـود؟! قضـاوت با
خوانندگان.
ارزیابیونتیجهگیري
اینهـا نمونههـاییاز احکام باب و بهاء بودکه به اختصار بیانشـد[295 [مقایسه و ارزیابیایندسـتورها را با دسـتورهايمنطقیو
حیاتبخشاسلام بر عهدهخوانندگانمیگذاریم، افراد اغفالشده از همینمسیر نیز میتوانندبه مسلکپوشالیباب و بهاء پیببرند
کـه بهجزجلـوه دادنسـراب بهجـايآب چیز دیگرينیست، به راسـتیآیـا ایناحکـام پـوچو غیرمنطقیو دور ازحسـاب و عقل
میتوانـدجایگزیندسـتورهايعقلپسـندو درخشانو منطقیاسـلام باشد؟ به عنوان نمونه آیا میتوان بینحجاسـلامیبا آنهمه
شکوه وجلالش باحجباب و بهاء مقایسهکرد؟ هرشخصروشنضمیريبا مقایسهصحیحو ارزیابیعمیقبیندستورهاياسلامی
بـا ایندسـتورهايباب و بهاء قضاوتیجز اقرار به اسـتواريو اتقاندسـتورهاياسـلام و پوچیو تهیبودندسـتورهايباب و بهاء
ندارد، با توجه به اینکه پیروانباب و بهاء معتقدندکه با ایندستورها، دستورهاياسلام نسخگردید. در همینجاسخنخود را با
ذکر آیهاياز قرآنپایانداده و برايهمه به [صفحه 207[خصوصبراياغفالشدگانهدایت به راه راست را آرزو میکنیم: «...
فبشـر عباد-الـذینیسـتمعونالقولفیتبعوناحسـنه اولئکالذینهداهمااللهو اولئکهماولوا الالباب؛ مژده بده بندگانمرا آنانکه
سخنـانرا بشـنوند، در میـانآنهـا ازگفتـار نیـکپیرويمیکننـد، اینها افراديهسـتندکهخداونـدآنها را هـدایت کرده و افراد
صاحب اندیشه وخرد همینها میباشند.» [296. [
پاورقی
.141آیهي)، 4) نساء] 1]
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه96 از113
.8آیهي)، 63)منافقون] 2]
.103 آیه)، 3)آلعمران] 3]
.105آیهي)، 3)آلعمران] 4]
.54آیهي)، 43) زخرف] 5]
[6 [علامه آمدي، غرر الحکم،ج2.
.4آیهي)، 28)قصص] 7]
.22آیهي)، 58) مجادله] 8]
[9 [آقاخـانیگري؛ تهمانـده فرقهياسـماعیلیه است، و از روز اول، آلت دست حکومتهـايخودکـامهيوقت بـود، و در ایناواخر
«آقاخانمحلاتی» رهبر همینفرقه وحاکمکرمان، غوغاییدر ایرانبهپا نمود، و اسـتقلالایرانرا بهخطر انداخت، وچونشکست
خورد، به هندگریخت، و تا آخر عمر، ازجیرهخواراناستعمار، بود. (بهائیت مولود تصوف،ص10] .(
[10 [ارمغاناستعمار،ص4 ،از نگارنده (تاریخنگارش سال1353ش).
[11 [ابومنصور احمدطبرسی، احتجاجطبرسی،ج2،ص268 به بعد.
[12 [در بعضیاز عبارات بهجايسیمري،سمريآمده است.
[13[شرححالنواب اربعۀ در بحار،ج51 ،ازصفحه 343 تا 362 آمده است.
[14 [دلایلمشروعیت ولایتفقیه و وجوب پیروياز ولیفقیه، بسیار است، در اینباره بهکتاب «ولایتفقیه عمودخیمهيانقلاب»
از نگارنده مراجعهکنید.
[15[طبقتفسیر بعضی، منظور از اینسخنادعايمشاهدهاياست که وسیلهايبرايگمراهکردنمردم، و استفادهسوء از آناست.
مانندافراديکه ادعايبابیت کردهاند. (امینالاسلام فضلبنحسن، اعلام الوري،ص417.(
[16 [علامه مجلسی، بحار،ج53،ص8.
[17[شیخحر عاملی، اثباة الهداة،ج7،ص65؛ وسائلالشیعۀ،ج11،ص37.
[18 [علامه مجلسی، بحار،ج52،ص303؛ محدث کلینی، روضۀ الکافی،ص264.
[19 [همانمدرك.
[20[شیخحر عاملی، وسائلالشیعۀ،ج11،ص35 تا 41.
[21 [نعمانی، غیبۀ النعمانی،ص172 ،بحار،ج52،ص366.
[22 [علامه مجلسی، بحار،ج52،ص146.
[23[شیخمفید، ارشاد مفید، (ترجمهشده)ج2،ص186.
[24[شیخکلینی، اصولکافی،ج2،ص242.
[25[شیخحر عاملی، وسائلالشیعه،ج12،ص133.
[26 [علامه امینی؛ الغدیر،ج3،ص70.
.78آیهي)، 22)حج]27]
[28 [علامه مامقانی، تنقیحالمقال،ج1،ص468.
[29 [محدث قمی،سفینۀ البحار،ج2،ص446) ،واژه قم).
.75آیهي)، 4) نساء] 30]
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه97 از113
[31 [علامهسیدمحسنامین، اعیانالشیعه،چاپ ارشاد،ج2،ص73.
[32 [بحار،ج26،ص208.
[33 [اقتباسازکتاب خورشیدپنهان، از انتشارات مسجدصدریه تهران،ص187 -193 ،244 ،246.
[34 [المخططات الاستعماریه، محمدمحمودصواف.
[35 [علامه مجلسی، بحار،ج51،ص367 تا 371 ،محدث قمی،سفینۀ البحار،ج1،ص296و 297.
[36 [اقتباساز بحار،ج51،ص371 تا 379.
[37 [عجیب اینکهسیدعلیمحمدباب، در 25سالگیدرسال1260 هجريقمري، ادعايبابیت کرد.
[38 [ادعاهايباب و بهاء، در فصلچهارم بهطور مشـروحآمـده است، علیمحمدباب،شـیخاحمداحساییرا بشارت دهندهظهور
خود میداند.
[39 [اقتباسازجمالابهی،ص110.
[40 [اقتباساز روحمجرد، تألیفعلامهسیدمحمدحسینحسینی،ص426و 447.
[41 [مطالعالانوار عربی،چاپ مصر،ص3 ،مرتضیمدرسی،کتاب شیخاحمداحسائیو....
[42[چنانکه درشرححالسیدعلیمحمدذکر میشود،طبقمدارك، ويدرکودکیبه مکتب شیخمحمدعابدمیرفت، وشیخ
محمدعابدازشاگردانشیخاحمداحساییوسیدکاظمرشتیبود.
[43 [اینروایات درکتاب الاثنیعشریهشیخحر عاملی،جمعآوريشده است.
[44[شیخحر عاملی، الاثنیعشریه،ص32،سفینۀ البحار،ج2،ص57.
[45[ظهور الحق،ص223.
[46 [مطـالعالانوار (تلخیصتاریـخنبیلزرنـدي)، ترجمه و تلخیصعبدالحمیـداشـراقخاوري،چاپ مؤسـسه ملیمطبوعات امري،
129 بدیع،ص63و 64.
[47 [نظر اجمالیدر دیانت بهایی، تألیفاحمـدیزدانیکه درسال106 بدیع، مطابقبا سال1328 شمسیدر تهران با تصویب لجنه
ملینشریات امريبهطبعرسیده است (موجود درکتابخانه آیتااللهالعظمینجفیمرعشیدر قم).
[48 [موجود درکتابخانه آیتااللهالعظمینجفیمرعشیدر قم.
[49 [در اینباره بهصفحات 3و 4و 5کتاب جمالابهی، تألیفسیدعبدالکریماردبیلی، مراجعهشود.
[50 [اینمطلب در مطالعالانوار «عربی» نبیلزرندي،صفحه 22،سطر 7) مطبعۀ المستقبلبمصر و الاسکندریه) نیز آمده است.
[51[طبعتهراندرسنه 1332شمسی.
[52 [او درضـمنبیانمکتب رفتنسـیدعلیمحمدچنانکه قبلاذکرشدمینویسد:شیخمحمدعابدشخصپرهیزکار محترمیبود
و ازشاگردانشـیخاحمـداحسانیوسـیدکاظمرشتیبهشـمار میرفت. (مطالعالانوار، تلخیصعبدالحمیداشـراف خاوري،چاپ
چهارم،سال129 بدیعص64.(.
[53 [تلخیصتاریخنبیلاز اشراقخاوري،ص66.
[54 [درباره مؤلفکتاب هشت بهشت اختلاف نظر است، بعضـیآنرا به «ادوارد بروان» انگلیسـینسبت میدهند، ولیصحیحآن
است که اینتـألیفشـیخاحمـدو میرزا آقاخانکرمانیاست وشایـدمیرزا آقاخاندر اینزمینهسـهمبیشتريداشـته است (هشـت
بهشت،صالف).
[55 [به راستیکسـیکهچنینروشـیرا انتخاب کنـد، و در برابر تابشآفتاب سوزانبوشـهر،صـبحراشب نمایـد، از اوچه انتظار
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه98 از113
میرود؟خود قضـاوت کنیـد، آیـا عقلو مغزصـحیحیدر او باقیمیمانـد؟! ولیهمینروش صوفیانه و مقـدس مآبانه میتوانسـت
مردمسادهلوحو زودباور را فریب دهد.
[56 [مرحوم عبدالحسـینآیـتی، معروف به «آواره» بیست سـالاز مهمـترینمبلغـانفرقهيضـالهيبهـائیت بود، و برايآنهـاکتـاب
«الکواکب الـدریه» را نوشت که هنوز همالبته با دسـتکاريعباس افنـديازکتب مهمآنها است،سـپساز آنها بریـدو توبهکرد، و
کتاب کشفالحیلرا در رد آنها تحریرکرد.
[57 [بشرویه قصبهاياز توابعخراساناست.
[58[که بعضیآنرا تا دوسالنوشتهاند.
[59 [مصابیحهدایت،ج2،ص406،سطر 20،چاپ تهران،شهر الجمالسنه 104 بدیع(1326 ه.ق).
[60 [از اینرو او را میرزا علیمحمدباب مینامندو پیرواناو را بابیمیخوانند.
[61 [منظور از ذکر در اینجـاخودسـیدعلیمحمـداست،که در اینجـا ادعـايمقـام ذکریت کرده است که همـانباب بودنو نایب
خاصبودنشاز امام زمانعلیهالسلام باشد.
[62 [زیراکلمه «حی» بهحساب ابجدمعادلبا 18 است.
[63 [توضـیحبیشتر در اینباره را درکتاب جمالابهی(قسمت اولکتاب) و درجلددوم محاکمه و بررسیباب و بهاء،صفحات 5
.بخوانید 7 ، 6 ،
[64 [درباره داستانواقعهيطبرس بهکتاب جمالابهیصفحه 91 مراجعهشود، برايرعایت اختصار از ذکر آندر اینجاخودداري
شد.
[65 [واقعه قلعهطبرس، درسال1264و 1265واقعشد.
[66[ظهور الحقفاضلمازندرانی،صفحه 173) پاورقی، موجود درکتابخانه آیتااللهالعظمینجفیمرعشیدر قم.).
[67 [یعنی: «شهادت میدهمبه اینکه علیقبلاز نبیل(که بهحساب ابجدکلمه نبیلوکلمه محمدهر دوشمارهي92 هستند) باب
بقیۀ االلهامام زماناست، به عبارت دیگر یعنی: «شهادت میدهمکه علیمحمد(باب) باب امام زماناست». (جمالابهی،ص10.(
[68 [تاریخنبیل،ص134.
[69 [زادگـاه معتمدالـدوله، تفلیسقفقـاز (روسـیه تزاري) بود، او در دورهيفتحعلیشاه به دربار ایرانراه یافت و در دورهسـلطنت
محمـدشـاه، در فـارس، اصـفهان،کرمانشاه و غیره در پستهايگوناگونمشـغولخـدمت بود، و در ربیعالاول1263 در ایـامیکه
والیاصـفهانبود از دنیا رفت،جالب اینکه معتمدالـدوله ندیـده عاشقوشـیفته میرزا علیمحمـدباب شده بود!! آیا میتوانگفت
دست اسـتعمار در اینکارهـا دخـالت نداشـته آنهماسـتعمار زادگـاه او روسـیه تزاري؟! در اینباره در فصلسوم، سـخنخواهیم
گفت.
[70 [در اینباره به تاریخنبیلزرندي، بهصفحات 184و 187و 196 مراجعهشود.
[71 [تاریخنبیل،ص194.
[72 [اینخود رمزيداشت که در بخشبعدبه آناشارهخواهیمکرد.
[73[سرحدروسیهسابقو ایران. در اینجا اینسؤالمیشودکهچه دستیاو را بهسرحد(!) تبعیدکرده است؟!.
[74[جمالابهیص28- ولیچنانکه از تاریخبردنباب به آذربایجاندر زمانولایتعهديناصـرالدینشاه، تا هنگام اعدامش
کهسـال1266 هجريبود اسـتفاده میشود، اوکمـتر ازسهسـالدر آذربایجـاننبوده است درکتـاب فتنه بـاب آمـده: محمـدبیک
چاپـارچیبـاب را به ماکو برد، و او ازشـعبان1263 تـاجماديالاولی1264 در مـاکو بود، ولیچونبعضـیاز همدسـتاناوکتبا یا
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 99 از113
شخصـا با او مراوده داشـتندويرا به قلعهيچهریقبردنـد، از اینتاریـختا هنگام قتلاو درسال1266) بهجز مـدتیکه او را براي
محاکمه به تبریز آوردند) در قلعهچهریقمحبوس بود، و تنهاکسـیکه همیشه با او بودسـیدحسـینیزديکاتب او بود (و اینخود
سؤالدیگريایجاد میکندکهچراکاتب او همراه او بود؟! و در فصلسومخواهیمگفت که اینشخصجاسوس دیگر روسیه تزار
در نزد علیمحمـدبود، و با ترفنـدهايبسـیار مرموزانه و محرمانه، نقشه اسـتعمار را دنبالمیکرد، و پساز اعدامسـیدعلیمحمدبه
بهائیانپیوست.
[75[جریـانمبـاحثهيعلمـا با باب درکتابهايروضـۀ الصـفا و مفتاحباب الابواب و ناسـخالتواریـخو قصـصالعلماء و درکتاب
جمالابهیص34 به بعدمذکور است.
[76 [متنتوبهنامه و فتوگرافیمتنآنرا درکتاب جمالابهیصـفحات 54 - 52 مطالعهکنیـد- متناینتوبهنامه درجلد2صفحه
88کشفالحیلنیز آمده است.
[77 [میرزا محمدتقیخانفراهانیکه مردي، استقلالطلب و استعمارشکنبود، در اوائلسلطنت ناصرالدینشاه،صدراعظم(نخست
وزیر) ناصـرالدینشاهشد، او اصـلاحات بزرگیانجام داد،سرانجامخودفروختههاياستعمار، ناصرالدینشاه را واداشتند، تا او را از
مقام نخست وزیريعزلکرد، و در 25 محرم سال1268 ه.قاو را از همهيمشاغلعزلنموده و بهکاشانتبعیدکرد،سـرانجام او
را به دست حاجیعلیمراغهاي، اعتماد السـلطنه فراشباشـیدرحمام باغفین، در تاریخ19 دي1230 شمسیدر 64 سالگیبه قتل
رسانید. (دائرةالمعارففرهنگو هنر،ص784.(
[78 [ماجراياعدام باب، درکتاب الکواکب الدریه، ازصفحه 233 تا 251 آمده است.
[79[چنانکه قبلاگفتیممرحوم آیتی(آواره) مدتها درسلکبهائیانبود،سرانجام مسلمانشدوکتاب کشفالحیلرا در رد آنها
نوشت.
[80 [مرحوم روضـاتیدرکتـاب روضـات الجنـات، در احوالات حافظ رجب برسـیبه مناسـبتیقصهيباب راکه زمانایشاناتفاق
افتاده نوشته و گوید: «القیت جثته الخبیثه عندالکلاب العاویۀ فاکلنالسمکهحتیرأسها؛ بدن ناپاكاوکنار سگهايولگرد افکنده
شد، آنها ماهیرا تاسرشخوردند.» (مناهجالمعارف، فرهنگعقائدشیعه،صفحه 702.(
[81 [میرزا عباس از اهلنور مازنـدرانبود و در دسـتگاه امام ورديمیرزاکه مـدتیحاکمتهرانو مـدتیحاکمکرمانبود، منشـی
بود. (مقدمه ادوارد براون، بر نقطۀ الکاف).
[82[شرححالاو درچندصفحهيبعد، تحت عنوان«دستیارانبابیگريو بهاییگري» ذکرخواهدشد.
[83 [در مقدمه نقطۀ الکاف صفحه لح.
[84 [اینصورت وصـیت را ادوارد برواناز متنخـط علیمحمـدبـاب اسـتنساخکرده و درکتـاب نقطـۀ الکاف منتشـر نموده اسـت
(مقدمه نقطۀ الکاف،طبریلدر لیدنسنهي1328 هجريصفحه له).
[85 [نبیلبهحساب ابجـدمساويبا 92 است،چنانکهکلمهيمحمـدبهحساب ابجدمساويبا 92 است، علیقبلاز نبیلیعنیعلی
قبلاز محمد.
[86 [وحیـدبهحساب ابجـدبا 28 است،چنـانکهکلمه یحیی(به اسـتثنايالفآخرش) مسـاويبا 28 است، و منظور باب از وحیـد،
همانیحییصبحازلاست.
[87 [زیراحسـینعلیبهاء در سالچهارم اقامتشدر شهر ادرنهکه سال1285 بود ادعايخود را آشـکارساخت (محاکمه و بررسی،
ج2،ص12.(
[88 [ناصـرالدینشـاهچهـارمینشـاه قاجـار ازشاهانبزرگاینخانـداناست، ويپسازچهلو نهسالسـلطنت در ایراندر روز
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 100 از113
هفـدهم ذیقعدهي1313 بـهضـرب طپـانچه میرزا رضـاکرمـانیاز پـايدرآمـد، قـبرشکنـار مرقـدحضـرت عبـدالعظیمدر بقعـهي
مخصوصیقرارگرفته است (دائرة المعارف، فرهنگدانشو هنر،ص770.(
[89 [تفصیلماجرا را، درکتاب جمالابهی، ازصفحه 117 تا 123 بخوانید.
[90 [درکتاب الدریه تألیفعبدالحسینآیتی،صفحه 343 وکتاب رحیقمختوم تألیفاشراقخاوري،صفحات 305و 306و 331
به مطالبفوقاشارهشده است.
[91 [199صفحهايطبعفرجااللهزکیمصر (موجود درکتابخانه آیتااللهالعظمینجفیمرعشیدر قم).
[92 [از القاب حسینعلیبهاء.
[93 [ناگفته نماندازکتاب بدیعحسنعلیبهاءکه در همانادرنه نوشتهشده استفاده میشودکه اختلاف بهاء و ازلدرسالهاياول
ادرنهصورت گرفته است (بررسیو محاکمه باب و بهاءج2،ص14.(
[94[حتیفخرالحاجیهخواهر میرزا یحییوحسـینعلی،کتاب تنبیه النائمینرا در رد برادرشحسینعلینوشت که در نزد بهائیانبه
کتاب عمه مشهور است.
[95 [محاکمه و بررسـیباب و بهاء،ج2 ص13 - اشـراقخاوريدرکتاب رحیقمختوم (ج2 ،ص1192(جریان زهر دادن میرزا
یحییبه برادرشحسـینعلیراشـرحداده و بعدمینویسد: «بر اثر زهر ارتعاشحاصلشدو دستهايحضـرت بهاءااللهتا آخرحیات
میلرزید.» اینمطلب درکتاب قرنبدیع،جلددوم،صفحه 229 نیز آمده است.».
[96 [بهائیت مولود تصوف،ص150.
[97 [ماجرايآشوب یزد وسپس نیریز راکه یکیازگروندگانباب به نامسیدیحییدارابیبه وجود آورده بود و بالأخره در نیریز
کشته شد، درکتاب جمالابهی،صفحه 97 مطالعهکنید، و همچنینماجرايمحمدعلیحجت در زنجانرا درصفحه 95 آنکتاب
مطالعهکنید.
[98 [در آنعصر نام بابل، بارفروش بود.
[99[شـرححالقرةالعیندرصـفحات آینـده ذکرخواهدشد، داسـتانبدشت درکتاب کواکب الدریهکه به تصـحیحعباس افندي
رسیده آمده است. [
[100 [به اصطلاحبهائیانقیامت کبريپدیدآمد، زیرا آنها روز نسخدینسابقو اعلام دینجدیدرا روز قیامت کبريمیخوانند.
[101[که 22 روز بوده است.
[102 [محاکمه و بررسیباب و بهاءج2،ص12.
[103 [در فصلچهارم ادعاهايحسینعلیبهاء با ذکر مدركتشریحخواهدشد.
[104 [زحیر: تنگنفسیو نالش، یا درددلو پیچششکم.
[105 [تلخیصازکتـاب جمالابهیصـفحه 145 و 152 -موضوعجانشـینیعباسافنـديبهجايپـدر درکتابهايرحیقمختوم،
ص78و 114 ،قاموس توقیعمنیعمبارك،ص293 ،اشراقات و غیر آنمذکور است.
[106 [به عبارت دیگرگفت: منظور مناز قائممنیظهره االلهاست یعنیکسیکه بعداخدا او راظاهر میکند.
[107[چنـانکه میرزا علیمحمـددرکتـاب بیـانبـاب سـادس عشـر از واحـدثـانیاینمطلب را گفته است (در اینبـاره بهکتـاب
محاکمه و بررسیباب و بهاء،ج3،ص109 مراجعهکنید).
[108 [تلخیصازکتاب محاکمه و بررسی،ج2،ص21 تا 25وکتاب جمالابهی،ص138.
[109[جمـالابهی،ص12،لاـزمه اینسـخناینمیشودکهحسـینعلیقبلاز باب مقام قائمیت را داشـته و بعـداز باب ظهورکرده
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 101 از113
است.
[110 [تلخیصاز امشیبهحشرات،ص65 -61،جمالابهی،ص146.
[111 [مؤلفکتاب هشت بهشت که در فلسـفهياحکام وشـرححالعدهاياز فضـلايبابیه نوشـتهشده و در 330صفحه به اضافه
18صـفحه مقـدمه،چاپ شده معلوم نیست به قولاسـتاد علامه محمدقزوینیاینکتاب از تألیفات ادوارد براونمستشـرقانگلیسـی
است، یا غیر او ولیبنا به دلایلیکه در دست است اینکتاب راشـیخاحمدروحیو میرزا آقاخانکرمانینوشتهاند(هشت بهشت،
صفحه الف).
[112 [تلخیصاز محاکمه و بررسیباب و بهاء،ج2،ص105.
[113[شرحاینماجرا درکتاب «پرنسدالگورکی»، از مرتضی- احمد- آ،ص80 تا 85 آمده است. و قبلاگفتیمکه آنها به بیش
از بیستفرقه رسیدهاند.
[114[شوقیافندي، پسرضیائیه دختر بزرگعبدالبهاء بود.
[115[شـرحمفصلتاریخزندگیعباسافنديرا درکتاب کشفالحیلو فلسـفه نیکوو محاکمه و بررسی،ج2 ،ص16 ،وجمال
ابهی،ص147 تا 174 بخوانید.
[116[سـیدمحمـدرشـیدرضا مصـري، مقرر تفسـیر معروف المنار درکتاب «تاریخالاسـتاذ الامام الشـیخمحمدعبده» درجلداول،
صفحه 930 مینویسـد: «عبـاس افنـدينمازهـايپنجگانه و نمازجمعه را بهشـیخمحمـدعبـده اقتـدا میکرد و در مجالسدرس او
حاضر میشد.».
[117 [محاکمه و بررسیباب و بهاء،ج2،ص17.
[118[گنجینهحدود و احکام (384صفحهاي)ص364.
[119 [اقلیمنور،صفحهيآخر.
[120 [محاکمه و بررسیباب و بهاء،ج2،ص171و 172وج3ص321 -292.
[121 [انشعاب در بهائیت،ص151 ،196و 199.
[122 [در آنعصر نامشهر بابل، بارفروش بود، از اینرو محمدعلیبابلیرا محمدعلیبارفروش میخواندند.
[123[شرحآشوب اینافراد، درکتاب جمالابهی،ص95 تا 99 آمده است.
[124 [مکاتیب عباسافندي،ج2،ص254.
[125[شـیخاحمداحسائیاعتقادات و افکارخاصـیداشتقبلادر قزوینملامحمدتقیبا او در اینباره بحث کرده بود وسرانجام
ملامحمدتقیاو را تکفیرکرد، تکفیر ملامحمدتقیبهسرعت در همهجا منتشرشد، دیگرشیخاحمدنتوانست در قزوینبماندو به
عراقرفت.
[126 [تلخیصازجمالابهی،ص62و 86و محاکمه و بررسیباب و بهاء،جاول،ص90و 93.
[127 [اقتباساز محاکمه و بررسیباب و بهاء،ج2،ص235 ،و فتنهيباب،ص9.
.237 -239 مدركقبلصفحه] 128]
[129 [آثـار اینقلعه هماکنونوجود دارد، و مرقـدابیمنصور احمـدبنعلیبنابیطالب طبرسـیصاحب احتجاج، وفات یافته اوائل
قرنششمهجري، در همینمحل، دارايبارگاه بوده و زیارتگاه مسلماناناست.
[130 [اقتبـاس بـا تلخیص، ازجمالابهی،ص94 - 90 - واقعهيقلعهيطبرس، در سـال1262 ه.قرخداد، و سـعیدالعلماءحکم
جهاد با بابیانراصادرکرد.
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 102 از113
[131 [اوحتیادعايخداییکرد و یککتاب در تفسیرصمدنازلنمود (مکاتیب عباسافندي،ج2،ص254.(
.86 ،هود] 132]
[133[جمالابهی،ص92.
[134 [همانمدرك.
[135 [مرآة آلبدان،چاپ دانشگاه تهران1367،ج2و 3،ص972.
[136 [مرآة البلدان،چاپ دانشگاه تهران1376،ج2و 3،ص972.
[137 [مورخیننام او را ملامحمـدسـعیدخواندهانـد، ولیاز مهرشـریفشانکه در وقفنامهها به یادگار مانـده،سـعیدبنمحمدثبت
شده است.
[138[طبقات اعلام الشیعه،ج2،ص599.
[139 [کتـاب بهائیان، ص560 - 559 ،زنـدگانیعالممجاهد،سـعیدالعلماء بارفروشـی، نوشـته مهديکامران،ص12 - 1) ،براي
شرحبیشتر به همینکتاب مراجعهشود).
[140[صورت امتیازنامه اینبود: «تنباکوو توتونمینوپلخریـدو فروشوساختنداخلیاخارجکلتنباکوو توتونکه در ممالک
محروسه به عمـلآورده میشود تا انقضاء مـدت پنجاهسالاز تاریـخامضاء اینانحصارنامه به «ماژدر بالیت» و بهشـرکايخودشان
مشروطبهشرایط ذیلمرحمتفرمودیم-شاه- 28 رجب 1308 ه.ق». (تحریمتنباکو، تألیفمحمدرضا زنجانی،ص25.(
[141 [مرجع بزرگمیرزا محمدحسنشـیرازي(ره) همعصـر ناصرالدینشاه، مرجعوسیديبزرگو فقیهیعالیقدر بودکه پساز
شیـخانصـاري، مرجعیت مطلقپیـداکرد ويدرسال1312 در سـامرا وفـات یـافت،جنازهاش را به نجفاشـرف برده و در آنجا در
جوار مرقدامیرمؤمنانحضرت علیعلیهالسلام بهخاكسپردند.
[142[شـرحمفصـلاینمـاجرا را درکتاب «تحریمتنباکو» نوشـته محمـدرضا زنجانیکه در ديماه 1333شمسـیچاپ گردیده و
همچنیندر تاریخادوارد براونانگلیسی(ترجمه احمدپژوه) مطالعهکنید.
[143 [نورالدینشاهرودي، اسرة المجدد الشیرازي،ص50.
[144 [همانمدرك،ص51.
[145 [مقدمه مرحومخالصی، برگزارشکینیاز دالگورکی(به نام اعترافات)ص9.
[146 [لنکرانیکیاز استانهايسابقشوروياست.
[147[شـرحمفصـلجریـاندالگورکیرا، درجزوهياعترافـات کینیازدالگورگی، و «پرنسدالگورکی» تألیفمرتضـی- آ مطالعه
کنید.
[148 [در اینجا تذکر ایننکتهلازم است و آناینکه: اگر فرضا نوشـته دالگورکیو داسـتانشبهطورکلیعاريازحقیقت باشد،
و بهائیانآنرا دروغپندارند، مداركبیشـماريکه ازکتبخود آنها در دست است که نمونههاییاز آندر اینکتاب ارائه داده
شده برايمقصودکافیاست. ولیمدارکیازکتب بهائیاندر دست است که وجودکمکهايبیدریغشخصـیبه نام دالگورکی
را تأییـدمیکنـد، ازجمله:شوقیربـانی(جانشـینعباس افنـدي) درکتاب قرن بـدیعصـفحه 83گویـد: «از یـکطرفوسـاطتو
دخالت «پرنسدالگورکی»سـفیر روس در ایرانکه بهجمیعوسایلحضـرت بهاءااللهبکوشـیدو در اثبات بیگناهیآنمظلوم آفاق
سعیمشکور مبذولداشت.».
[149 [روضۀ الصفا،ج10،ص311.
[150 [ایلچی:سفیر.
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه103 از113
[151[شرحبیشتر اینماجرا را درکتاب مزدوراناستعمار،ص163 -134 بخوانید.
[152 [ذیلشرححالمیرزا یحییصبحازل.
[153 [در اینباره بهکتاب محاکمه و بررسیباب و بهاء،ج1،ص228 تا 233 ،وج2،صفحه 10و 11 ،مراجعهشود.
[154 [بار دیگر متننامهيگلپایگانی، اینوطنفروش سـینهچاكرا بخوانیـدتا بیشتر به مزدورياو از اسـتعمار، و نقشاسـتعمار در
پایهگذاريو تقویت بهائیت پیببرید!!.
[155 [بهائیانمیگویند: میرزاحسـینعلیرفتنبه روس را نپذیرفت، پسمزدور آنها نبود، به آنها میگوییم: اگر میرزا برايآنهاکار
نمیکرد و مزدور آنها نبود،چرا مأمورینروسیدر داخلکشور بیگانه (ایران) اینقدر از اوحمایت میکردند؟!.
[156 [رجوعشود به نقطهيالکـاف،ص212 ،و در آخر قصه (ص214(شـعر بسیار مناسبیازحافظ را در اینجا میآورد: در پس
پردهطوطیصفتمداشتهاندآنچه استاد ازلگفت بگو میگویم!.
[157 [به نقلازکتاب انگلیسسر عبدالبهاء،صفحه 57.
[158[کرور عبارت از نیممیلیوناست.
[159 [آواره در الکواکب الدریه (فارسـی)صفحه 490 مینویسد: «عشقآباد (واقع در ترکمنسـتانفعلیکه قبلاجزء روسـیه تزار، و
شورويبود) ازشـهرهايجدیـده و ابنیهيبدیعه است، به امر دولبهیه روسـیه در اینقرن بناشده... سـنه 1298 هجريتمامحدود
عشقآباد بهحیطهيتصرف روسها درآمد.».
[160 [تفصـیلاینماجرا را درکتابهاي: محاکمه و بررسـیباب و بهاء،ج1 ،ص228 تا 232 ،ص10 ،وجمالابهی، ص162-
159 ،مطالعهکنید.
[161 [تا آنجاکه عبدالبهاءجمله «لیسالفخر لمنیحب الوطن» را از ارکانمرامخود دانسته است.
[162[خطابات عبدالبهاء،ص216.
[163 [دوشهرکنونیاسرائیل.
[164 [محاکمه و بررسـی،ج3 ،ص322 - آیتیدر کشف الحیـل(ج2 ،ص174(گوید:سـبحانااللهآدمیکهسیاسـینیست چه
کار به لقب «سر» و نشانژرژ انگلستاندارد؟!.
[165[شـرحبیشتر در اینباره را درکتاب جمالابهیازصـفحه 164 ،تا 171 بخوانیـد. آريعبدالبهاء در عدادجاسوسانانگلیس،
زمینه را برايسـقوطبه دست انگلیسآماده میکرد، و اینراز برايدولت عثمانیفاش شـدو غیابا براياوحکماعدامصادر نمود
ولیقشونبرحیفا تسلط یافتو دیگر باب عالیعثمانیبر او دسترسیپیدا نکرد (خدايعصرفضا،صفحه 30.(
[166 [انشعاب در بهائیت،ص128.
[167 [بهائیت مولود تصوف،ص137.
[168[خطابات،ج1،ص23.
[169 [انشعاب در بهائیت،ص149.
[170 [تماسهايافراد مختلفدر زندانماکووچهریقبا میرزا علیمحمدباب، و تماسافرادياینچنینباحسـینعلیو عبدالبها در
تبعیـدگاه ادرنه و... همه دلایلقطعیبراياسـتعماريبودناینحزب است، تا آنجاکه آواره در الکواکب الدریه مینویسد: «هنگام
تبعیـدمیرزاحسـینعلیبه عکـاءسـفیر فرانسه میخواست نظر میرزا را بـاخود همراهساخته و او را از دست دیگرانبربایـد.» مجموعه
خطابهها وسـخنرانیهايعبـدالبهاء در آمریکا (که پلیکپیآندر دست نگارنـده هست) نیزشاهدزندهيدیگرياز اینارتباطات
است.
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه104 از113
[171 [دکتر علیمحمدنقوي،جامعهشناسیغربزدگی،ص69.
[172 [فرهنگعمید، واژهيسیاست.
[173 [امامخمینی،صحیفه نور،ج13،ص219.
[174 [امامخمینی،صحیفه نور،ج13،ص216و 217.
[175 [نهجالبلاغه،خطبه 200.
[176 [ابنابیالحدید،شرحنهجالبلاغه،ج11،ص212 به بعد.
[177 [غرر الحکم،ج1،ص374.
[178 [همان،ص341.
[179 [باقرشریفقرشی،حیاة الحسن،ج1،ص42.
.36 آیه)، 16)نحل] 180]
[181 [مفاتیحالجنان، زیارت جامعهکبیره،ص955.
[182 [امامخمینی، تحریر الوسیلۀ،ج1،ص234.
[183 [امامخمینی،صحیفه نور،ج11،ص65.
[184 [همان.
[185[صحیفه نور،ج21،ص98.
.72 /3 /8 ،روزنامهکیهان] 186]
[187[شمارهي42 ،تحت عنوان«صورة عنالاسلام فیآمریکا».
[188 [تلخیصاز مجله الهـادي، سـال2 ،شمارهي4 ،ص164.لاـزم به تـذکر است که اسـتعمار امریکـا، بهائیانرا از اطراف دنیا به
آمریکـا آورده و از آنهـا نهایتحمایت را میکنـد. از اینرو تجمع بهاییها در آمریکا از همهجا بیشتر است،چنانکه ارتشـبدسابق
حسینفردوست مینویسد: «بهاییها در آمریکا، بسیار قويهستندو مراکز متعدديازجملهشیکاگو دارند، ایرانبعداز آمریکا (در
عصر محمدرضا پهلوي) بیشترینبهاییها را داشت.» (ظهور وسقوطسلطنت پهلوي،ص376.(
[189[خطابات،جلد1،ص33 ،پرنسدالگورکی،ص86.
[190 [بهائیت مولود تصوف،ص150.
[191 [بعدا در اینبارهسخنخواهیمگفت.
[192 [نقلاز مرحوم آیتااللهسـیدمحمدباقرسـلطانیرحمهااللهپدر همسـر فرزندامامخمینی،حضرت حجۀالاسلام احمدآقاخمینی
رحمهاالله.
[193 [به نامسقوطظهورسلطنت پهلوي.
[194[خاطرات و مبارزات حجۀالاسلام فلسفی،ص187و 188.
[195[ظهور وسقوطسلطنت پهلوي،ص375.
[196[شواهـدبیانگر آناست که ایاديبه علمپزشـکیآشـناییکاملینداشـته، تنها دست اسـتعمار تحت عنوانپزشکمخصوص
شاه، او را در دربار تثبیت نموده است.چنانکه پرفسور ژانبرنار به اسدااللهعلموزیر دربارگفته بود: «پزشکمخصوصشـماچاقوي
جراحیرا از بیلچه باغبانیتشـخیصنمیدهـد.» (گفتگويمنباشاه،خاطرات محرمانهياسـدااللهعلم) زیر نظر عبـدالرضا هوشـنگ
مهدوي،چاپ 3،ص616.(
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه105 از113
[197 [اتکا:سازمانتدارکاتیارتش.
[198 [اقتباسازظهور وسقوطسلطنت پهلوي،ج1،ص200 تا 204.
[199 [اقتباساز استاد علیدوانی، زندگانیزعیمبزرگآیتااللهبروجردي،ص36 .4.
[200[خاطرات و مبارزات حجۀالاسلام فلسفی،ص186.
[201 [زندگانیزعیمبزرگآیتااللهبروجردي،ص364) بهطور اقتباس).
[202 [براياطلاعاز ایننامهها بهکتاب خاطرات و مبارزات حجۀالاسلام فلسفی،ص186و 188 مراجعهشود.
[203 [اقتباساز استاد علیدوانی، زندگانیزعیمبزرگآیتااللهبروجردي،ص361 -355.
[204 [اقتباسازخاطرات و مبارزات حجۀالاسلام فلسفی،ص133.
[205[صحیفه نور،ج15،ص15.
[206 [اقتباسازگنجینهيدانشمندان،ج8،ص283و 287 تا 289.
[207 [با اینکه ماه رمضانبود، رعایت ادب را نکرد و باگستاخیگفت: «ضمنناهارخوردن!».
[208[خاطرات و مبارزات حجۀالاسلام فلسفی،ص193 -192.
.3575 شماره،ش1334 /2 /20 چهارشنبه،کیهان]209]
[210[خاطرات و مبارزات حجۀالاسلام فلسفی،ص195.
[211 [زندگانیزعیمبزرگآیتااللهبروجردي،ص362) با اقتباس).
[212[خاطرات و مبارزات حجۀالاسلام فلسفی،ص491 -200.
.199 -200ص،همان] 213]
[214 [مجلهيحوزه،شمارهي43و 44،ص142.
[215 [ازشـگفتیهاییکه بسـیار مایهيتأسفاست که تلویزیونایراندر آنعصر مدتیدر اجاره و در اختیار ثابت پاسالبود او و
همپایگیهایشتا میتوانسـتندازچنیندسـتگاه تبلیغاتی،سوء استفادهکرده و با برنامهها و فیلمهايرسوا و مبتذل، مردم را از اسلام
دور مینمودند.
[216 [نقلاز آیتااللهزاهدي،حجۀالاسلام و المسلمینحاجآقا محمود زاهدي.
[217 [اسناد انقلاب اسلامی،ج1،ص590.
[218 [امامخمینی،صحیفه نور،ج17،ص266و 267.
[219[شرحکاملاینتصویب نامه درکیهانمورخه 16 /7 /1341 نوشتهشده است.
[220 [اقتباسازخاطرات و مبارزات حجۀالاسلام فلسفی،ص235و 236.
[221 [براياطلاعاز ایننامهها و اعتراضها و همایشها بهکتاب نهضت روحانیونایران، تألیفاستاد علیدوانی،ج1و 2 مراجعه
شود.
[222 [بررسیو تحلیلیاز نهضت امامخمینی،ج1،ص187و 191) ،بهطور اقتباس).
[223 [در اینباره بهکتاب الکواکب الدریه مراجعهشود.
[224 [نمونههاییدیگر در اینمورد درکتاب محاکمه و بررسیباب و بهاء،ج1،ص35و 36 مذکور است.
[225 [نبیل، بهحساب ابجد92 است، و مساويبا محمدمیباشد. علیقبلنبیل، یعنیعلیمحمد.
[226 [1265 ه.ق.
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه106 از113
[227 [یکیاز موارديکهحکـایت از پریشانگوییو اختلاف درکتب بابیانو بهائیانمیکنـدمورد بالااست که دربارهيابتـداي
وقت ادعايقائمیت باب، هرکسیو بهگونهايسخنگفته است!.
[228 [نقطۀ الکاف،ص145.
[229 [از اینعبارت استفاده میشودکه علیمحمدباب در همانابتداء داعیهيپیغمبريدرسر میپرورانده است.
[230 [اصلایننامه را «ادوارد براونانگلیسی»ضمیمهيکتاب نقطۀ الکافکرده است.
[231 [باب آنپیغمبر یاخـداییراکه بعـداز اوخواهدآمد«منیظهره االله» مینامدوحسـینعلیمدعیاست که منظور از منیظهره
االلهمنهستمچنانکه قبلاذکرشد.
[232[کتاب للثمره نسخهخطیاست وظاهرا همانکتابیاست که درکتاب آیینباب،صفحه 12 ،آنرا به عنواننصوصات راجع
به وصایت صبحازلاز مؤلفات سیدباب میشمارد (محاکمه و بررسیباب و بهاء،ج2،ص254و 256.(
[233 [محاکمه و بررسیباب و بهاء،ج3 ،ص8 و 256-علیمحمـدباب درکتاب پنجشأننیز ادعايخداییکرده (مدركقبل،
ص263.(
[234[حسـینعلیبهاء،کتاب مبینرا در تبعیدگاه عکا نوشـته، اینکتاب محتويسورهيهیکلو الواحاست، داراي360صفحه 15
سطري، درسنه 1308 هقمطابقسنه 48 بابیچاپ شده است.
[235 [با اینکهطبقمداركبالا،حسینعلیباکمالصراحت ادعايپیامبريمیکند، علت چیست که ابوالفضلگلپایگانیاینمبلغ
سینهچـاكبـاب و بهـاء، اینمطلب را انکـار مینمایـد؟ وانگهیاگرطبقسـخنآخرش «ربوبیت همانمقامشارعیت است» آیا این
سخـنهمـاناعـتراف بهشـارعیت و پیـامبر بـودنآنهـا نیست اینجـاست که بـاز به یکیدیگر از تناقضگوییهـاياینمزدورانپی
میبریم.
[236 [و همچنیندرصفحه 80،سطر 12خطاب به «ویکتوریا» ملکه لندنکرده وخود راخدا معرفیمیکند.
[237 [تألیفادوارد براونیاشیخاحمدروحیو یا میرزا آقاخانکرمانی.
[238 [بابیانو بهائیان، مردم پیروخود را اغنام االلهخوانند.
[239 [مکاتیب عبدالبهاء،ج2،ص245،چاپ شیخفرجاالله.
[240 [مشـروحبحث درکتابهـايمـذکور را درکتـاب محاکمه و بررسـیباب و بهاء آخرج2 و 3 بخوانید. وشـمارهيصفحات
کتبفوقمطابقچاپهاياولیه است.
[241 [رسالهيللثمرة،ص8،سطر 1.
[242[شـمارهيصـفحاتیکه براياینکتابها ذکرکردیممطابقچاپهاياولیه است وگرنه درچاپهايمتعدد بعديفرقکرده
است، مشروحبحث درباره اینکتابها را درکتاب محاکمه و بررسیاواخرجلددوم وسوم مطالعهکنید.
[243 [تلخیصازکتـاب محاکمه و بررسـیباب و بهاء،ج1 ص179 - نمونههـايدیگر از اغلاطکتاب اقـدس در همینکتاب، از
ص179 ،تا 186 آمده است.
[244 [با دینها معاشرت نیککنید.
[245 [مجموعه احکام بهائیان.
[246 [از عبـارت «انـا لمـا اردنـا» (ماچونمیخواستیم) فهمیـده میشودکهخودجناب بهاء ایناحکام را میساخته،چه آنکه اگر
بیانو اقـدس ازطرفخـدا نازلمیشدبایدبگویدچونخداخواسـته... اینهمیکیدیگر از پریشانگوییبهاء. معلوم میشودکه
او در اینجا نیزخود راخـدا فرضکرده است، در اینصورت پساقـدس ازطرفخودش هست نه ازطرفخـدايدیگر، پسچرا
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه107 از113
در موارد دیگر میگویداقدسازطرفخدا بر بندهاشحسینعلیاست؟!.
[247 [با توجه به اینکهشـیعیانبه نظر بهائیاناز مشـرکانندچنانکه درکتاب رحیقمختوم (ج1 ص595 (گوید: «لعمر االلهحزب
شیعه از مشرکیناز قلماعلیدرصحیفهيحمراء مذکور و مسطور.».
[248[چنانکهحسینعلیدرکتاب مبین،ص286گوید: اسمعما یوحیمنشطر البلاء علیبقعۀ المحنۀ و الابتلاء منصدره القضاء
انهلااله انا المسجونالفرید(همانگونهکه قبلاذکرشد).
[249 [مکاتیب عبدالبهاء،ج1 ،ص254- قابلتوجه اینکه اصـلاجمع«اله» بر وزن«الوه» نیامـده بلکهجمعآن«آلهه» است، ولی
حسینعلیبهاء، اله را در اینشعر به «الوه»جمع بسته است!.
.142 :آلعمران] 250]
[251 [برايتوضیحبیشتر در اینمورد بهکتاب محاکمه و بررسیباب و بهاء،جلداول، ازصفحهي47 به بعدمراجعهشود.
[252 [انالدینعندااللهالاسلام (آلعمران- 19 .(ماکانابراهیمیهودیا ولانصرانیا ولکنکانحنیفا مسلما و ماکانمنالمشرکین
(آلعمران- 67.(
.3 :مائده] 253]
.115 :انعام] 254]
[255 [در لغـت عرب و درگفتـار مفسـرینواژهيخـاتمبـه معنی«مـا یختمبه» (چیزيکه بـا آننـامه یـاسـندو غیره مهر میشـود)
میباشـد، در اینجـا به عنواننمونه بهگفتـارچنـدنفر از معـاریفاربـاب لغت میپردازیم: زبیـديدر تاجالعروس (ج8 ،ص267(
گوید: «و مناسـمائهصلیااللهعلیه و آله وسلمالخاتم، و الخاتمهو الذيختمالنبوة بمجیئه.»جوهريدرصحاحاللغه گوید«خاتمۀ
الشـیء آخره و محمدصـلیااللهعلیه و آله وسلمخاتمالانبیاء.» راغب اصفهانیدر مفردات گوید: «خاتمالنبیینختمالنبوةايتممها
بمجیئه». ابنمنظـور افریقیدر لسـانالعرب (ج12 ،ص164(گویـد: «خاتمکلشـییء وخاتمته؛ عاقبته و آخره. و اختتمت الشـییء
نقیضافتتحته وخاتمۀ السورة آخرها...».
[256 [مقدمه ابنخلدون،ج10،ص220.
[257[طبقات کبري،ج1،ص258.
[258 [اقتبـاس و تلخیصازکتـاب پرسـشها و پاسـخها،ج1 ،ص137 - 126 ،در مورد بحث کامـلدر اینبـاره بهکتـاب تفسـیر
موضوعیپیام قرآن،ج8 ،ازص399 تا 424 مراجعهکنید.
[259 [احزاب، آیه 40.
[260[حشر، آیهي7.
[261 [دنبالهحدیث منزله، از احادیث معروفو متواتر بینشیعه وسنی.
[262 [نیزشیخاحمداحساییدرج2،جوامعالکلم،ص70 به اینمطلب اشارهکرده است.
[263 [نقـلاز محـاکمه و بررسـیبـاب و بهـاء،ج1 ،ص7 و 8 - در مجموعـۀ الرسائـلسـیدکاظمرشتی،صـفحه 319 نیز آمده:
«شریعت محمدصلیااللهعلیه و آله وسلمناسخهمهيشرایعو هرگز و ابدا نسخنمیشود.».
[264[صحیحمسلم،ج2 ،ص236،صحیحبخاري،ج3 ،ص54) کتاب المغازيباب غزوهيتبوك)، مسـنداحمد،ج1 ،ص98
و....
[265[صحیحبخاري،ج4 ،باب خاتمالنبیین،صحیحمسلم، (طمصرسال1290 ه)ص207.
[266 [وافی،ج2،ص144.
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه108 از113
[267 [عیوناخبار الرضا (طسال1217 (ص235 و همچنینصفحهي229و 195و 265 ،و در اکمالالدینصدوقباب 37 به این
مطلب تصریحشده است.
[268 [فرقان50و 51 بنابرایندر اینآیه دوکلمه «من» نیستو فقط یککلمه «فی» هست.
.22 انبیاء] 269]
.56 -فرقان] 270]
[271[چنانکه در آغاز فصلاولبیانشد.
[272 [در اینباره بهجلـد13 بحار وکتاب منتخب الاثر تألیفآیتااللهالعظمیلطفااللهصافیوکتاب «حضـرت مهـديفروغتابان
ولایت» تألیف نگارنده مراجعهشود.
[273[چنانکه در فصلاولذکرشد.
[274 [اینمطلب اشاره به ایناست که آنها دربارهيقیامت، گویندقیامت اسلام دورهيپیغمبريباب بود (چنانکه در بحث معاد از
نظر بـاب و بهـاء ذکر میکنیم) به آنهـاگفته میشود قرآندرسورهيمعارجآیهي4 روز قیامت را 50 هزار سال دانسته، درجواب
گویند، پنجاه هزارسالدر یکچشمبه همزدنسپريشد.
[275 [بدیع،ص113.
[276 [تلخیصو اقتبـاس ازجمـالابهی،ص274 - نمونههـايدیگر از اسـتدلالهايگلپایگـانیرا در همینکتاب (جمالابهی) از
صفحهي270 تا 339 مطالعهکنید.
[277 [ایـنکتـاب در 42صـفحه به قطـعکوچـک17 در 12سـانتیمتريدر ایـنچنـدسـالاخیر ازطرف بـابیه مقیـممرکزچـاپ
حروفچینیشـده است. به راستیاگر یـکنفر بـابییـا بهاییمنصفوحقیقتجو همینکتاب را به دقت مطالعهکنـد، یقینخواهد
کردکه علیمحمـدباب از رويسادگیو اغوايشـیاطینو اجانب کمکمکلامخود را عوضکرده و از عقایداولیه دست کشـیده
است.
[278 ... [فییومکانمقدارهخمسینالفسنۀ (معارج- 4.(
[279 [یوم تبدلالارضغیر الارضو السماوات (ابراهیم- 48.(
[280 [در اینباره بهکتابهايایقان،صفحهي71 ،و بدیعصفحهي338 ،و الواحبعداز اقدس،صفحهي115و 252و 102و 81،
و اشراقات و مکاتیب عبدالبهاء،صفحهي33و... مراجعهشود.
[281 [معارج، آیهي4.
[282 [معارج، آیهي8و 9و 10.
[283 [در اینباره بهکتاب محاکمه و بررسیباب و بهاء،ج2،ص41 مراجعهشود.
[284[کتـاب گنجینهيحـدود و احکـام مجموعهياحکام بهائیها است که داراي384صـفحه به اضافه فهرست که برايچهارمین
بار در تهران، درسال109 بدیع، مطابقباسال1331شمسیتکثیرشده است.
[285 [مثلادر اقدس، در همانصـفحه 22 میگویـد: مبادا اسـتعمالکنیدآبیراکه به وسـیلهيهوا یاچیز دیگر متغیرشده است و
شما عنصر لطیفدر میانمردم باشید.
[286 [بـاب در بیانعربی(ص46 ،سطر 15(گوید: «کلشـیء نطلقعلیه اسمشـیء قدا دخلفیبحر الجلو الطهر بنفسه الامنلا
یؤمنبالبیان.».
[287 [یعنیهمهيما برايخدا هستیمو ازخدا راضیمیباشیم.
بابیگريو بهاییگري[مولودمدعیاندروغیننیابت خاص از امامزمان(عج)] مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 109 از113
[288 [ازکتاب اقدس (صفحه 9و 13 (استفاده میشودکه میرزا بهاء در هر بلديتشکیلمجلسیرا به نام «بیتالعدل»لازم دانسته و
با انتخاب بیتالعـدلهايخصوصـی، بیتالعدلهايعمومیتشـکیلشود، و اعضاء هر بیتالعدلاز 9 کمتر نباشد. بیتالعدل داراي
عوائـدســرشارياسـت، و بایـدبرايصـلاحبینیهاياجتمـاعیمطـابقزمـانو مکـانو تشـریعوجعـلاحکـام غیرمنصـوصه،حتما
بیتالعدلبه وجود آید. (در عصـر رژیمشاه،خانهيانصاف درست کرده بودندکهگوییاز همینبیتالعدلگرفتهشده بود). بهاء
اینپیشـنهاد راکرد ولی، بیتالعـدلوجودخـارجیپیـدا نکرد، میرزا بهاء مجبور بود ایننقشه را بکشـدزیرا 99درصد از احکام و
وظـایفمردم را معیننکرده بود وخواست از اینراهخود را راحت سازد. بیتالعـدلبا آنشـرایط به وجود نیامـد، بنابراینحـدود
یکقرنگذشتو بیتالعدلتشکیلنشدیعنیاحکام مذهبیآنها تعییننشده و همه در بلاتکلیفیبهسر بردند.
[289 [درکتاب شئونخمس(پنجشأن)که یکیازکتابهايعلیمحمدباب است، (درصفحه 64کتاب الجزاء) آمده «و لقداذن
االلهبینالاخو اخته» از اینجمله اسـتفاده میشودکه ازدواجخواهر با برادرجایز است،چنانکه مؤلفهشت بهشت (یکیازکتب
بابیان) توضیحدادهکه: نکاحاخت مادامکه برادر، او را رؤیت نکرده باشدجایز است!.
[290 [اقدس،ص5،سطر 8.
[291 [قبلاگفتیمدر مرام باب و بهاء هرسالی19 ماه و هر ماهی19 روز است.
[292[چنانکه در بیان(واحد8 ،باب 18 (و در اقدس صفحه 6و 7 به اینمطلب تصریحشده است.
[293[کلمهيواحدبهحساب ابجد19 است.
[294 [عنوان مطلب در بیانفارسیصفحه 238چنیناست: فیتجدیدالکتب اذا انقضـیعلیها اثنیو مأتینحولامحوکتب منقبل
او انفاقه الیاحد.
[295 [مشروحآنرا درکتاب محاکمه و بررسیباب و بهاءجلد2و 3 مطالعه فرمایید.
.17 :زمر] 296]
دربارهمرکزتحقیقات رایانهايقائمیهاصفهان
بسمااللهالرحمنالرحیم
َتع (سوره توبه آیه 41(
َلم ْ
نْتُم ُک وَن ُ
لَک ِإ ْن ْ
ْم ُ
َخی
ْ
ر
ٌ
ذل
ْم ُک ِ
َّه الل
أ فی بی ِل َس ِ
نُْفس َ
ْم ُک ِ
م َِأب َو
ْ
وال
ْم ُک ِ
جاه
ِ
ُدوا
الس ):خدا رحمنماید
ّـ
با اموالوجانهاىخود، در راهخـداجهاد نماییـد؛ اینبراىشـما بهتر است اگر بدانیدحضـرت رضا (علیه لام
بندهاىکه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشـهاىما را یادگیرد و به مردم یاد دهد، زیرا مردم اگرسخناننیکوىما را (بى
آنکهچیزىاز آنکاسته و یا بر آنبیافزایند) بدانندهر آینه از ما پیروى(وطبقآنعمل) مىکنند
بنادر البحار-ترجمه وشرحخلاصه دوجلدبحار الانوارص159
بنیانگذار مجتمعفرهنگیمذهبیقائمیه اصـفهانشهیدآیت االلهشمسآبادي(ره) یکیاز علمايبرجستهشهر اصفهانبودندکه در
دلـدادگیبه اهلـبیت (علیهمالسـلام) بخصـوصحضـرت علیبنموسـیالرضـا (علیه السـلام) و امـام عصـر (عجـلااللهتعـالیفرجه
الشـریف)شـهره بوده و لـذا با نظر و درایت خود درسال1340 هجريشمسـیبنیانگـذار مرکز و راهیشـدکه هیچوقت چراغآن
خاموش نشدو هر روز قويتر و بهتر راهشرا ادامه میدهند.
مرکز تحقیقـات قـائمیه اصـفهاناز سال1385 هجريشمسـیتحت اشـراف حضـرت آیت االلهحـاجسـیدحسنامامی(قـدس سـره
الشـریف) و بـا فعـالیت خالصـانه وشـبانه روزيتیمیمرکب از فرهیختگانحوزه و دانشـگاه، فعالیت خود را در زمینه هايمختلف
مذهبی، فرهنگیو علمیآغاز نموده است.
دربارهمرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 110 از113
اهداف :دفاعازحریمشـیعه و بسط فرهنگو معارف ناب ثقلین(کتاب االلهو اهلالبیت علیهمالسـلام) تقویت انگیزهجوانانو عامه
مردم نسـبت به بررسـیدقیقتر مسائـلدینی،جایگزینکردنمطالب سودمنـدبهجايبلوتوث هايبیمحتوا در تلفنهايهمراه و
الس با انگیزه نشـر معارف،سـرویسدهیبه
ّـ
رایـانه هـا ایجـاد بسترجامعمطالعاتیبر اساس معارفقرآنکریمو اهلبیت علیهم لام
محققینوطلاـب،گسترشفرهنگمطالعه و غنیکردناوقات فراغت علاقمنـدانبه نرم افزار هايعلوم اسـلامی، در دسترس بودن
منابعلازمجهت سـهولت رفعابهام وشـبهات منتشره درجامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو میتوانبصورت تصاعديدر
نشـر و پخشآنهمت گمارد و ازطرفیعدالت اجتماعیدر تزریقامکانات را درسطحکشور و باز ازجهتینشر فرهنگاسلامی
ایرانیرا درسطحجهانسرعت بخشید.
ازجمله فعالیتهايگسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوانکتاب،جزوه و ماهنامه همراه با برگزاريمسابقهکتابخوانی
ب)تولیدصدها نرم افزار تحقیقاتیوکتابخانه ايقابلاجرا در رایانه وگوشیتلفنسهمراه
ج)تولیدنمایشگاه هايسه بعدي، پانوراما ، انیمیشن، بازیهايرایانه ايو ... اماکنمذهبی،گردشگريو...
د)ایجادسایت اینترنتیقائمیهcom.ghaemiyeh.www جهت دانلود رایگاننرم افزار هايتلفنهمراه وچندینسایت مذهبی
دیگر
ه)تولیدمحصولات نمایشی،سخنرانیو ...جهت نمایشدرشبکه هايماهواره اي
و)راه اندازيو پشتیبانیعلمیسامانه پاسخگوییبهسوالات شرعی، اخلاقیو اعتقادي(خط 2350524(
ز)طراحیسیستمهايحسابداري، رسانهساز ، موبایلساز ،سامانهخودکار و دستیبلوتوث، وب کیوسک، SMS و...
ح)همکـاريافتخاريبا دهها مرکزحقیقیوحقوقیازجمله بیوت آیات عظام،حوزه هايعلمیه، دانشـگاهها، اماکنمـذهبیمانند
مسجدجمکرانو ...
ط)برگزاريهمایشها، و اجرايطرحمهد، ویژهکودکانو نوجوانانشرکت کننده درجلسه
ي)برگزاريدوره هايآموزشیویژه عموم و دوره هايتربیت مربی(حضوريو مجازي) درطولسال
دفتر مرکزي: اصفهان/خمسجدسید/حدفاصلخیابانپنجرمضانوچهارراه وفائی/ مجتمعفرهنگیمذهبیقائمیه اصفهان
تاریختأسیس: 1385شماره ثبت : 2373شناسه ملی: 10860152026
:اینترنــــــتی فروشـــــــگاه Info@ghaemiyeh.com:ایمیـــــــــــــل www.ghaemiyeh.com:ســـــــــــــایت وب
www.eslamshop.com
امور 09132000109 فروش بازرگــانیو) 021) 88318722تهران دفـتر) 0311) 2357022فکس) 0311) -2357023-25تلفن
(0311)2333045کاربران
نکته قابـلتوجه اینکه بودجه اینمرکز؛ مردمی، غیر دولتیو غیر انتفاعیبا همت عـده ايخیر انـدیشاداره و تامینگردیـده و لی
جوابگويحجمرو به رشدو وسـیعفعالیت مذهبیو علمیحاضـر وطرحهايتوسعه ايفرهنگینیست، از اینرو اینمرکز به فضل
وکرمصـاحب اصـلیایـنخـانه (قـائمیه) امیـدداشـته و امیـدواریمحضـرت بقیه االلهالاـعظمعجـلااللهتعـالیفرجه الشـریفتـوفیق
روزافزونیراشاملهمگانبنمایدتا درصورت امکاندر اینامر مهمما را یارينمایندانشااالله.
IR90-0180-0000-0000-0621-: شبا وشـمارهحساب1973-3045-5331-6273: شـمارهکارت ،621060953 حساب شماره
53-0609به نام مرکز تحقیقات رایانه ايقائمیه اصفهاننزد بانکتجارت شعبه اصفهان – خیابانمسجدسید
ارزشکار فکريو عقیدتی
دربارهمرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 111 از113
محنت غیبت ما، او را از ماجـداکرده
الاحتجاج- بهسـندش، از امامحسـینعلیه السـلام -: هرکسعهـده دار یتیمیاز ماشودکه ِ
است و از علوم مـاکه به دسـتشرسـیده، به اوسـهمیدهـدتا ارشاد و هـدایتشکنـد،خداونـدبه او میفرمایـد: «ايبنـده بزرگوار
َکر کردن، از توسـزاوارترم. فرشـتگانمن! براياو در بهشت، به عـدد هرحرفیکه یاد داده است،
َ
شریـککننـده برادرش! مندر م
هزار هزار،کاخقرار دهیدو از دیگر نعمتها، آنچه راکهلایقاوست، به آنهاضمیمهکنید».
التفسـیر المنسوب إلیالإمام العسـکريعلیه السـلام: امامحسینعلیه السلام به مرديفرمود: «کدام یکرا دوستتر میداري: مردي
میر ، یـا مردينـاصبیارادهگمراهکردنمؤمنیبینوا وضـعیفاز
ارادهکشـتنبینـواییضـعیفرا دارد و تـو او را از دسـتش هـانی َ
ام تو دریچهاي[از علم] را بر او میگشاییکه آنبینوا،خود را ان ِـد ب ، نگاه میدارد و باحّجتهايخدايمتعال،
ّ
پیروانما را دارد، ا
خصمخویشراساکت میسازد و او را میشکند؟».
[سـپس] فرمود: «حتمًا رهاندناینمؤمنبینوا از دست آنناصبی. بیگمان،خدايمتعالمیفرماید: «و هرکه او را زندهکند،گویی
همه مردم را زندهکرده است»؛ یعنیهرکه او را زندهکندو ازکفر به ایمان، ارشادکند،گوییهمه مردم را زندهکرده است، پیش
از آنکه آنانرا باشمشیرهايتیز بکشد».
مسـندزیـد: امامحسـینعلیه السـلام فرمود: «هرکسانسانیرا ازگمراهیبه معرفتحق، فرا بخوانـدو او اجابت کنـد، اجريمانند
آزادکردنبنده دارد».
دربارهمرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان مرکز تحقیقات رایانهايقائمیه اصفهان com.Ghaemiyeh.www صفحه 112 از113