طرح سوال های جدید از آرشیو سایت المنجی
سوال جدید
از سایت : آرشیو
فهرست موضوعی سوال های جدید از آرشیو سایت المنجی
فهرست موضوعی سوال های جدید از آرشیو سایت المنجی
از شرایط مهمّ خلافت 7
جریان سقیفه نه تنھا قابل استناد نیست بلکه باید آن را پنھان می کردند 8
حدیث غدیر فوق متواتر است 9
چه کسی در ھمهٔ ابعاد شخصیتی رسول خدا صلّی الله علیه وآله خلیفهٔ آن حضرت است؟ 10
عالیترین اندیشه ها ، در «انتظار» نهفته است 11
عالیترین اندیشه ها ، در «انتظار» نهفته است 12
عالیترین اندیشه ها ، در «انتظار» نهفته است 13
عالیترین اندیشه ها ، در «انتظار» نهفته است 14
در اندیشۀ ظهور 15
تحقّق عدالت،آرمان پیامبران بزرگ در عصر شکوهنمد ظهور 16
پیام مرحوم آیة الله سید شهاب الدین نجفی مرعشی 18
آشنایى با مقام امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه 19
چرا حضرت مهدی موعود علیه السلام مظلوم ترین فرد عالم است؟ 20
چرا حضرت مهدی موعود علیه السلام مظلوم ترین فرد عالم است؟ 21
شور و شوق برپائی مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام 22
همنشینی با چه افرادی باعث رشد و تعالی روح و با چه افرادی مانع پیشرفت است؟ 23
همنشینی با چه افرادی باعث رشد و تعالی روح. 25
نصیحتی از مرحوم حاج شیخ رجبعلی خیاط پیرامون نیت اعمال 27
با چه افرادی همنشین شویم و با چه افرادی همنشین نشویم؟ 28
مطالبی پیرامون صبر و استقامت و تلخی و شیرینی های آن 29
جریان مرحوم میر فندرسکی و خراب شدن معبد کفار با گفتن الله اکبر 30
آقا شیخ حسنعلى اصفهانى در بین شما کیست؟ 31
مرحوم علّامهٔ مجلسی، ثمرهٔ دعاى پدر 31
مقاله ای تحت عنوان «آشنایی با کتاب صحیفۀ مهدیه» 32
انتظار ظهور یا اعتقاد به ظهور؟! 33
نور امام زمان ارواحنا فداه در قلبهای مؤمنان 34
ترسیمی از مقام و عظمت امام زمان ارواحنا فداه 36
برای توجه به خداوند (و رفع وسوسهٔ شیطان) در نمازها ؟ 38
کلام امام سجّاد علیه السلام پیرامون افضلیت منتظران ظهور 39
استدلال جالب مرحوم آیة الله حاج شیخ مرتضی حائری 40
غفلت از مسألهٔ ظهور امام عصر ارواحنا فداه 41
مرحوم شیخ انصارى در منزل امام زمان ارواحنا فداه 42
در گرفتاریها ، مشکلات و سختی های شدید 44
نجات از غفلت نسبت به امام عصر ارواحنا فداه 46
سفارش امام زمان ارواحنا فداه به خواندن دعای عبرات و رهایی از دست ستمگران 47
پذیرش اعمال مردم در پیشگاه خداوند، 48
چرا به وظایف دوران غیبت امام عصر ارواحنا فداه عمل نمی کنیم ؟ 49
توجّه به حضرت بقیة الله ارواحنا فداه توجه به خداوند متعال است 50
شیوهٔ قضایی دولت مهدوی در عصر ظهور 51
عبادت و بندگی و آثار و اقسام آن 56
مطالبی پیرامون نقش فکر و اندیشه در تکامل انسان، 65
مطالبی پیرامون نقش فکر و اندیشه در تکامل انسان، 70
دعا براى ظهور امام عصر ارواحنا فداه لازم و ضرورى است 74
دعای امام عصر ارواحنا فداه برای کسی که برای فرج و یاری آن حضرت دعا کند 76
برخی از دعاهای دوران غیبت امام عصر ارواحنا فداه 78
به سوى امیر عالم هستى؛ امام عصر ارواحنا فداه 79
فضیلت شب نیمهٔ شعبان در کلام امام صادق علیه السلام و بیان دو نماز در آن شب 80
تأکید بر اهمیت دعا برای تعجیل فرج در لسان امامان معصوم علیهم السلام 81
چرا هنگام شنیدن لفظ قائم ـ از القاب امام عصر ارواحنا فداه ـ ایستادن ،مستحب است؟ 82
توجه به حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در دوران غیبت و راه های مهمّ آن 83
نجات بشر تنها به دست مبارک امام عصر ارواحنا فداه تحقّق خواهد یافت 86
آشنایی با مقام منتظران تکامل یافته 88
تأثیر حضور امام مهدی علیه السلام در فراگیری علم در عصر ظهور 90
ظهور مبارک امام عصر ارواحنا فداه ، تنها پدیده ای برای سر و سامان بخشیدن به جهان 92
چرا «دعای کمیل» به این نام، معروف است؟ 93
مطالب مهمی از امامان معصوم علیهم السلام پیرامون امام عصر ارواحنا فداه 94
انتظار ظهور امام عصر ارواحنا فداه به چه معنایی است 95
آثار انتظار ظهور امام عصر ارواحنا فداه در کلمات امامان معصوم علیهم السلام 96
روش خواندن زیارت عاشورا به نحو آسان 98
کیفیت نوشتن نامه و عریضهٔ حاجت به محضر مقدّس امام عصر 99
دو نقطهٔ اشتراک امام رضا علیه السلام و امام زمان علیه السلام 101
سلام و پیام حضرت امام رضا علیه السلام 103
در نظر گرفتن شرایط کار برای رسیدن به نتیجۀ مطلوب 104
موانع کار و کوشش 105
در چه راهى تلاش کنیم؟ 107
علاقه و همت مرحوم ملا مهدی نراقی در فعالیتهای علمی 108
براى درک حقیقت باید کوشش کنید 109
برخی از توصیه های امامان معصوم علیهم السلام 114
آیا ممکن است کسی قلبش به نور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نورانی و روشن شده باشد ولی از آن حضرت غافل باشد؟ 115
آیا می دانید افضل الاعمال انتظار ظهور امام عصر ارواحنا فداه میباشد؟ 116
روش فکری خود را تغییر دهید 118
اجراى عدالت و لزوم تحوّل در حیوانات 120
برطرف شدن بیمارى ها در عصر ظهور 120
رمز موفقیتها و راز محرومیتها 122
امام عصر ارواحنا فداه و تکامل عقل ها 124
قدرتهای پیشرفتهٔ مردمان عصر ظهور 126
اسیر غفلت 127
گسترش عدالت در عصر ظهور 128
کیفیت تحول در حیوانات و تصرّف در سستم عصبی آنها 129
عظمت امام عصر ارواحنا فداه در کلمات اهل بیت علیهم السلام 130
اعتیاد به عصر غیبت امام عصر ارواحنا فداه! 132
آداب دعا 134
نماز امام زمان ارواحنا فداه در مقام آن حضرت در حلّه و نعمانیه (1) 137
یقین و آثار شگفت انگیز آن 138
توجّه به وظایف دوران غیبت 140
روش فکرى خود را تغییر دهید ! 141
انتظار 142
معناى حضور چیست؟ 143
حکایت دعاى علوى مصرى 145
شناختِ عصر ظهور نسبى است 146
عدالت در جامعه یا جامعهٔ عادل؟! 149
قضاوت بر اساس ظنّ و گمان 150
شرمسارى 151
دعاى دیگرى در روز عاشورا 153
لزوم تحوّل در وجود انسان 154
نشانه 156
دعا هنگام وقوع صیحه 157
آیا قبل از ظهور مردم جهان به تکامل عقلى مى رسند؟ 159
دعاى دیگر در زمان غیبت 160
دعاى دیگرى نیز در زمان غیبت 161
دعاى غریق در زمان غیبت 161
وظیفۀ مردم 162
امر عظیم 164
امر عظیم چیست؟ 165
سخنى با غیرتمندان 167
دعا براى حفظ شدن از شرّ دجّال 169
تحلیل روایت 171
نقطۀ مشترک از عصر پیامبران تاکنون 172
راهنمایى هاى امام عصر ارواحنا فداه در فراگیرى علوم 173
ظهور یا نقطۀ آغاز 175
دین یعنى حیات و تمدّنِ پیشرفته و صحیح 175
به دست آوردن تکنولوژى صحیح و پیشرفته فقط در سایه دین ممکن است 177
دقّت در روایت 178
نگاهى به صنعت روز 181
در عصر ظهور سرنوشت اختراعات کنونى چیست؟ 184
علم نمى تواند جهان را رهبرى کند 184
آیندۀ جهان و جنگ جهانى 185
سفرهاى فضایى در عصر ما ! 188
امکان سفرهاى فضایى 189
سفرهاى فضایى اهل بیت علیهم السلام 191
دستۀ سوّم از اختراعات 192
از چه کسانى پیروى کنیم؟ 192
محدودیت علم 194
دعاى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در سجده شکر به نقل از حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه 195
استحباب زیارت حضرت بقیة الله ارواحنا فداه 196
زیارت حضرات معصومین علیهم السلام 197
نماز براى وسعت رزق که از جناب محمّد بن عثمان قدس سره نقل شده است 198
با چه کسانى مشورت مى کنید؟! 199
هدف از خلقت انسانها چیست؟ 202
پاکسازى نفس 203
اعتیاد به کارهاى ناپسند راه خودشناسى را مسدود مى کند 204
نقش طلب و جستجو در دستیابى به هدف 206
شناخت عارف نماها 207
شناخت عارفان 209
اخلاص قبل از تصمیم و اراده 210
داراى همّت عالى باشید 211
با قدرت اراده، بر طبیعت خود غالب شوید 213
استفاده از وقت 215
مجالست با هواپرستان 216
شناخت اهل بیت علیهم السلام و آثار حیاتى آن 218
مقدمه دوم 219
روایاتى که درباره پیامبر اکرم حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم وارد شده است 220
روایاتى که درباره پیامبر اکرم حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم وارد شده است 222
روایاتى که درباره پیامبر اکرم حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم وارد شده است 223
حقّ شما بر پیامبر چیست؟ 225
جبرائیل گفت: چگونه و به چه دلیل تو از من بهترى؟ 226
در معراج و سیرى که در ملکوت آسمانها داشتم - فرشته اى نزد من آمد و عرض کرد: اى محمّد ! از آنها که قبل از تو به رسالت رسیده اند سئوال کن بر چه عقیده اى مبعوث شده اند؟ 227
آیا به شما از باهوش ترین افراد و احمق ترین اشخاص خبر دهم؟ 228
یک نفر یهودى خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم رسید و در مقابل آن حضرت که قرار گرفت خیره خیره به ایشان نگاه کرد، رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم به او فرمود: اى یهودى، چه کارى با من دارى و حاجت تو چیست؟ 229
سئوال شد : مصحف فاطمه علیها السلام چیست ؟ 231
به من خبر بده که آدمى هنگام خواب روح او کجا مى رود ؟ 232
کسى که قبر مبارک امام حسین علیه السلام را زیارت کند چه پاداشى خواهد داشت ؟ 234
اى جابر ! آیا مى دانى معرفت چیست ؟ معرفت هفت مرحله دارد : 235
آیا امام آنچه بین مشرق و مغرب است مى بیند ؟ 239
اى احمد ! آیا مى خواهى از علامتهاى امام و دلائل امامت به تو نشان دهم ؟ 240
کفر و ایمان چیست؟ 242
عدل برتر است یا بخشش؟ فرمود: 245
چرا امام حسین علیه السلام با خاندانش به سوى کربلا حرکت کرده و کودک شیرخوار خود را فدا نموده با آن که مى دانست کشته خواهد شد؟ 246
اى حبابه! چه شده که مدّتى است نزد ما نمى آیى؟ 247
آیا تعداد فرشتگان زیاد است یا مردم؟ 248
هنگامى که حضرت قائم ارواحنا فداه قیام کند چگونه داورى مى نماید؟ 251
معناى حضور چیست؟ 252
دعاى دیگر در زمان غیبت 253
دعاى دیگر در زمان غیبت 254
از تجربه ها درس بیاموزید 256
کدام دسته از علوم انسان را به تکامل روحى مى رساند؟ 256
آیا همه مى توانند داراى اخلاص باشند؟ 259
یقین باطن شما را اصلاح مى کند 261
دعا و نیایش 262
بازگشت نیرو و قوّت 264
اسیر غفلت 266
تقوا وسیلۀ شناخت افکار رحمانى وشیطانى است 267
مرحوم ملّا مهدى نراقى چگونه خود را براى فعالیت آماده ساخت؟ 270
آشنایى با مقام امام زمان ارواحنا فداه 271
رمز موفقیت ها و راز محرومیت ها 273
نقش مخالفان در لزوم حفظ اسرار 275
دعاى حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در اوّل ظهور 277
موالید «سه گانه» (7) 278
چند نکته دیگر 279
بمبگذارى در حرم حضرت امام رضا علیه السلام 281
آیا بمبگذار حرم را مى شناسید؟! 282
دوستان منافق 286
چه کسانى زیارتشان پذیرفته مىشود؟ 286
درس حضرت امام رضا علیه السلام به نیازمندان 289
گریستن حضرت امام رضا علیه السلام براى امام زمان ارواحنا فداه 290
جوان گنهکار ولى از دوستان حضرت امام رضا علیه السلام 294
علّت تشریع تعداد تکبیر در نماز میت 295
ذکر دیگر سجده شکر 296
روز عاشورا 297
زیارت امام حسین علیه السلام در روز نیمه ماه رجب و نیمه ماه شعبان 298
سه آیه براى پنهان شدن از چشم افراد بى ایمان 299
نگاهى کوتاه به عظمت مقام حضرت فاطمه معصومه علیها السلام 301
نماز براى وسعت رزق 303
عقیده عمر درباره ابوبکر 305
ابوبکر از نظر عمر 306
پیاده روی و مجروح شدن پا برای زیارت امام باقر علیه السلام 308
هشام و امام باقر علیه السلام 310
تمام علوم در نزد على علیه السلام مانند کف دست حاضر بوده 312
ثواب صلوات در حدیث معراج 313
یک نکتهٔ مهمّ 315
دربارهٔ این کتاب 319
بى ایمانى رمز رفتار وحشیانۀ یهود 321
یهود و القاء افکار انحرافى در میان مسلمانان 323
بررسى و تحلیل گفتار «گلدزیهر» و... 326
حجّاج؛ واردکننده افکار یهود 329
نقشه هاى یهود براى ایجاد اختلاف میان مسلمانان 332
مسروق بن اجدع همْدانى کوفى 336
کعب الأحبار و عمر 339
موضع حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در قبال کعب الأحبار و اسرائیلیات 342
مرجئه در روایات شیعه 345
مسلمان شدن پادشاه انگلیس 346
پیشگوئى دیگر قرآن دربارهٔ بنى امیه 350
نیز پیشگویى دیگر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام 352
پیشگویى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله دربارهٔ معاویه و... 356
نیز پیشگویى دیگر پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله دربارهٔ معاویه 359
پیشگویى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره حصین 361
بزرگواری و احسان امام حسین علیه السلام 363
پیشگوئى دیگر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره مروان 364
پیشگوئى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم درباره عایشه 365
آرزوى عایشه 367
در کتاب شریف «کافى» آمده است: 367
عمروعاص در آخر عمر 368
گریستن حضرت امام رضا علیه السلام براى امام زمان ارواحنا فداه 370
پاسخ امام جواد علیه السلام به سؤال یحیى بن اکثم 371
ضرورت دعا از نظر عقل و نقل 374
رفتار زشت اشعث با قنبر غلام امیرالمؤمنین علیه السلام 377
مباهله برترین فضیلت أمیرالمؤمنین علیه السلام 377
دعا براى ظهور امام عصر ارواحنا فداه لازم و ضرورى است 379
نماز توجّه به حضرت صاحب الزمان عجّل اللَّه تعالى فرجه 381
دعاى دیگر در زمان غیبت 382
دعاى دیگرى نیز در زمان غیبت 383
صلح امام حسن علیه السلام با معاویه 384
معنای ذکر شریف «یا فارس الحجاز» و مدرک آن 386
اسرار موفقیت یاران حضرت ولیعصر ارواحنا فداه 387
ارتباط قلبی با امام زمان ارواحنا فداه یعنی چه ؟ 389
خواندن دعای توسل خواجه نصیر الدین طوسی 392
نقش نگین انگشتر پیامبران و ائمّه علیهم السلام در روایتی از امام هشتم علیه السلام 395
فضیلت امام علیه السلام 397
از وظایف شیعیان در عصر غیبت، دعا برای زمینه سازی ظهور 400
ذکر پنج نمونه توسل به حضرت امام زمان روحی فداه 401
از تجربه ها درس بیاموزید 402
آیا دعا کردن برای سلامتی امام موعود (علیه السلام) صحیح است؟ 403
فرار ابوبکر و عمر در جنگ خیبر 405
سخنان عقیل نزد معاویه 406
تورات و ثواب ده کلمه 406
محمّد بن ابی بکر در مصر 407
حضرت موسی علیه السلام و تورات 408
چرا اهل تسنّن ، جناب محمّد بن ابی بکر رحمه الله را «خال 410
المؤمنین» نمی خوانند با این که برادر عایشه بود؟! 411
علّت فضیلت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بر پدر انبیاء ، حضرت 413
حضرت ابراهیم علیه السلام و جریان نقل واقعۀ عاشورا 414
یکی از دلایل ایمان نداشتن عمر ، کلام وی در جنگ حدیبیه : 416
احتجاج حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با اهل شورا 417
آگاه شدن منصور از مرگ خود 419
حزن و اندوه در روز عید قربان 420
تأثیر زنان در بعضى از خلفاى عبّاسى 422
پیشگوئى پیامبر درباره غصب فدک 424
غصب فدک 426
مطلبی راجع به حج 429
معاویه و سعد 431
دعای حضرت زکریا علیه السلام به نقل از امام زمان صلوات الله علیه 432
عزاداری امام حسین علیه السلام 434
آگاهى امویان و عباسیان از حوادث آینده، چگونه بوده است؟ 435
عنایت حضرت اباالفضل علیه السلام به یکی از بندگان خدا 436
اصحاب آن حضرت (پرچم) 438
بیعت جبرائیل با امام زمان ارواحنا فداه -1) 439
سوال یحیی بن اکثم از امام هادی علیه السلام 444
تصرّف در زمان برای حضرت امّ سلمه علیهاالسلام 444
گفتگوى امّ سلمه و عایشه 446
عظمت عاشورا 448
اعتراف معاویه به اهمیت و ارزش حدیث «یا علی أنت مع 449
نمونه اى از کارهاى ابوبکر علاوه بر غصب خلافت 452
علم و قدرت معصومین علیهم السلام 454
تخلّف ابوبکر و عمر از فرمان پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم 456
ابوبکر و عمر به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ایمان نداشتند 459
در سقیفه اجماعی وجود نداشت 464
تعدادى از انصار 465
بسیاری از بزرگان مسلمین در سقیفه حاضر نشدند 466
کلام براء بن عازب 472
خطبۀ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پس از غصب خلافت 474
قتل عمر 475
خواب متوکل و کشته شدن او 477
بنى امیه و جنگ جمل 478
اشک عایشه 480
حضرت ابراهیم فرزند رسول خدا صلّی الله علیه وآله 482
از فضائل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام 483
نماز زیارت حضرت اباالفضل علیه السلام 488
عایشه و کینه او به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام 489
توجّه به فتنه هاى آخر الزمان 490
پاسخ به یک سئوال 491
امنیت در همه ابعاد زندگى 493
استفاده از وقت 494
داراى همّت عالى باشید 495
ثواب زیارت امام حسین علیه السلام 497
کسی که آن حضرت را زیارت کند گویا خدا را در عرش زیات نموده است 500
ثواب زیارت آن حضرت در حال ترس و وحشت 501
بیان مدّتی که تأخیر نمودن 502
کسی که اهل کوفه باشد و به زیارت آن حضرت نرود 505
تعجب است از کسی که میپندارد شیعه است 505
اجر و پاداش گریستن بر سرور شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام 506
تبلیغات منفی دشمنان 508
همه باید در راه یارى امام زمان عجّل الله تعالى فرجه گام برداریم 509
حال چه کنیم؟ 510
شکایت بسیار مهمّ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به خداوند 511
محبّت اکسیر حیاتبخش است 513
توقیع در مورد تسبیح گفتن با خاک قبر مقدّس 515
چگونه امنیت و آسایش سراسر جهان را فرا می گیرد؟ 516
پاسخ به یک سئوال 518
امنیت در همه ابعاد زندگى 520
گسترش امنیت در جهان نیاز به قدرت جهانى دارد 521
نگاهی به جهانِ قبل از ظهور 522
پایان یافتن خرج هاى نظامى در عصر ظهور 523
چرا مردم گرفتار جنگ و خونریزى مى شوند؟! 524
آیا وقوع جنگ جهانى در روایات وارد شده است؟ 529
پاسخ حیرت انگیز حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام به سوال مشهور «علم بهتر است یا ثروت؟» 531
زیارت امام حسین علیه السلام از راه دور 533
پاسخ به یک سئوال مهمّ در پیرامون جنگ جهانىِ آینده 535
زیارت آن حضرت علیه السلام از راه دور در روز جمعه 536
نشانه هاى قدرت در عصر ظهور 537
چرا روز عاشورا روز برکت نامیده شده است؟ 539
عالم نامرئى 539
پیشرفت هاى عصر ظهور 540
اعتقاد دیگران به عالم غیب! 541
آیا فقط امام عصر صاحب الزمان هستند یا معصومین دیگر نیز حاکم بر زمانند؟ 543
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام و سلمان در دشت «ارژن» 544
سفر به آینده 545
زمان و رازهاى ناشناخته 546
عظمت جهان هستى 547
ارتباط بنى امیه با یهود! 549
هدف معاویه چه بود؟ 550
نخستین کسى که قبر حضرت حمزه علیه السلام را ترمیم کرد؟ 551
ماجراى لوح عجیبى که خبر ظهور امام زمان عجّل الله تعالى فرجه را به خلیفه اموى داد 553
عریضه نویسی چیست و در میان علماء چه جایگاهی دارد؟ 554
شباهت از نظر شجاعت 555
استدلال پیروان سقیفه به آیه وشاورهم فی الأمر 556
امیرالمؤمنین علی علیه السلام از پاک ترین افراد قریش است 557
یک نکتۀ بسیار مهمّ 559
چرا با زیارت و عزادارى مخالفت مى کنند؟ 560
درود خدا برگریه کنندگان امام حسین علیه السلام 561
قرآن و گریه آسمان و زمین 563
اشک اجازه ورود به حرم امام حسین علیه السلام 564
چرا افرادى که گریه کردند دو مرتبه از شمر و سنان پیروى نمودند 565
مخالفت با زیارت و عزادارى 566
مهمترین مجلس عزادارى چگونه مجلسى است!؟ 567
فتاواى قتل و کشتار 567
دو نکته دربارۀ زیارت و تفاوت زائرین از نظر معرفت 570
روایت جالبى درباره معرفت اهل بیت علیهم السلام 570
دردى بالاتر از درد غفلت از عصر ظهور 572
دوران غیبت قرن ها ادامه یافته 573
دشمنى با امام زمان علیه السلام قبل از تولّد آن حضرت و پس از آن تا زمان ظهور 574
نقشه های دشمنان دین براى بر هم زدن هدف اصلى از آفرینش انسان ها 575
دعا 576
مقابله با دشمنان 578
آشنا نمودن یک نفر با امام زمان علیه السلام برتر از صد سال عبادت است 578
آیا همه مى توانند به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه خدمت کنند؟ 580
عظمت اهل بیت علیهم السلام 581
بدترین مردمان و بهترین آنان از نظر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام 584
غربت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشریف 585
چرا خطبۀ غدیر را خطبۀ جهانى غدیر مىنامیم؟ 586
قدرت یاوران امام عصر ارواحنا فداه 587
آیا آنان (313 نفر) مىدانند که از سیصد و سیزده نفر مىباشند؟ 588
علم معصومین علیهم السلام 589
تشکیل سقیفه در پنهانی یا سقیفه و آرزوهای بر باد رفتۀ انصار 590
هدف اهل سقیفه چه بود؟ 591
علم حاکمان سقیفه 592
چه کسی شایسته تر برای خلافت است؟ 593
خلافت حقّ حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است 593
امیرالمؤمنین علی علیه السلام از پاک ترین افراد قریش است 594
بیعت بر اساس عدالت و آزادی در غدیر و بر پایۀ ضرب و شتم در سقیفه 595
یکی از پیامدهای سقیفه 596
سقیفه و حدیث ثقلین 597
خلیفۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله باید با معارف قرآن آشنا باشد 598
وحدت در میان مسلمان ها 599
سنخیت در غدیر و عدم سنخیت در سقیفه 600
معنای مولی در خطبۀ غدیر 602
آیا اهل حلّ و عقد را مردم باید تعیین کنند یا خودشان؟ 603
چرا تعیین خلیفه را تأخیر انداختند؟ 604
آیا تعیین خلیفه باید فقط از افراد موجود در سقیفه باشد؟ 604
آیا برای خلافت ابوبکر اجماع واقع شد؟ 605
کسی که احترام رسول خدا صلّی الله علیه وآله را نگه ندارد چگونه می تواند خلیفه آن حضرت باشد؟606
در سقیفه ملاک در تعیین خلیفه خدمت به دین و مردم بود؟ 606
از آثار مهمّ سقیفه 607
دلیل بر بطلان سقیفه است 608
چرا بیعت را در سقیفه گرفتند و در مسجد النّبى جمع نشدند؟ 609
ابوبکر، عمر، عثمان و تمام خلفاء بنى امیه و بنى العبّاس چند آیه از آیات قرآن را تفسیر کرده اند؟610
آیا خدا و پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله جانشین را تعیین کرده بودند یا نه؟ 611
در تعیین خلیفه باید پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله اُسوۀ همه باشند 612
در سقیفه چرا از قرآن پیروی نکردند؟ 612
اجماع بر خلافت یا بر ارتداد؟ 613
بر فرض دستور به تشکیل سقیفه آیا همان افراد اندک چنین وظیفه ای داشتند؟ 613
اگر چنین دستوری برای همه صادر شده بود!... 614
چرا بیعت با ابوبکر را در زمان حیات پیامبر صلّی الله علیه وآله انجام ندادند؟! 615
زنان و شرکت در بیعت با خلیفه 615
در سقیفه باید کسی انتخاب می شد که تابع رفتار رسول خدا صلّی الله علیه وآله باشد 616
جریان سقیفه، خدمت به مردم بود یا خیانت 617
کسی که ترویج کننده سنّت 617
اگر تشکیل سقیفه مورد رضایت 618
سقیفه بر خلاف کلام 618
آیا ابوبکر و عمر ادّعا داشتند که 619
بیعت دلیل بر این است که 619
انتخاب فرد صالح یا فاسد؟!! 620
حقّ عزل و نصب! 621
سقیفه یا مکانی دربسته! 622
درب های شکسته سقیفه! 623
آیا خلافت ابوبکر امر شرعی بود یا سیاسی؟ 623
چه کسی اهل حلّ و عقد را انتخاب کرده بود! 624
صدها روایت بر بطلان جریان سقیفه 624
بهانۀ پیروان سقیفه 625
کسی که نفس رسول خدا صلّی الله علیه وآله است 625
کنار زدن ابوبکر از خواندن نماز جماعت 626
خلیفه ای برای انسان ها و خلیفه ای برای اجنّه و...! 626
تعیین خلیفه توسّط کسانی که مورد لعن بودند چه اثری برای مردم دارد؟ 627
بهانه ای دیگر برای به دست گرفتن حکومت! 628
اختلاف خلفاء چه نتیجه ای دارد؟ 628
آیا به تعبیر عمر مردمان غیر عرب گاوان سرخ رو هستند؟! 629
ردّ خلافت به وسیلۀ شخص خلیفه چه تأثیری دارد؟ 630
آیا در پذیرش و ایمان آوردن به خلیفه اجبار و اکراه وجود دارد؟ 630
آیا تعیین خلیفه در سقیفه بر اساس سیاست بود یا ارجحیت؟ 631
پیشگویی رسول خدا صلّی الله علیه وآله دربارۀ غصب خلافت! 631
برای تشکیل سقیفه و شورا هیچ دستوری از پیامبر صلّی الله علیه وآله نداشتند 632
تعیین خلیفه وظیفۀ حاکم است یا مردم؟ 633
اگر مردم حقّ تعیین خلیفه و شورا داشته باشند ... 633
از نظر قرآن چه کسی سزاوار خلافت است؟ 634
حکومت یا خلافت؟ 635
اجماع خیالی 637
آیا ممکن است چند نفر خلیفه در یک زمان باشد؟ 638
آیا در سقیفه نامی از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام برده شده؟ 639
بهترین دلیل 639
آیا تعیین خلیفه باید با اطّلاع عموم مردم باشد یا به صورت مخفیانه انجام شود؟ 640
چرا عموم مردم را از تشکیل سقیفه آگاه نکردند؟ 640
سقیفه از نظر قرآن 641
دوران غیبت قرن ها ادامه یافته 642
غربت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشریف 643
غفلت از امام زمان عجّل الله تعالى فرجه 644
دشمنى با امام زمان علیه السلام قبل از 645
دردى بالاتر از درد غفلت از عصر ظهور 646
آیا خلفاء اهل تسنّن به جریان سقیفه اعتقاد داشتند؟ 647
چرا در سقیفه حدّ و مرز خلافت را بیان نکردند؟ 649
خلافت به معنای ادامۀ راہ 650
از تفاوت ھای غدیر و سقیفه 650
ملاک قریشی بودن در سقیفه 651
دلیل نقضی برای معنای کلمهٔ مولی 652
دلیل دیگر برای معنای لفظ مولی 652
ادّعای اجماع 653
آیا اقالهٔ بیعت ممکن است؟ 654
شورای سقیفه یا دعوای سقیفه! 654
آیا در سقیفه شوری تشکیل شد؟ 655
به نظر اھل تسنّن آیا الآن یک خلیفه وجود دارد یا چند خلیفه؟ 655
آیا مردم باید در عقیدہ تابع خلیفه باشند؟ 656
اگر مقصود از «مولی» محبّت بود… 656
تشکیل سقیفه در مکان اختصاصی 657
آیا آن ھا از آسمان ھا و زمین و اھل آن باخبر بودند؟ 657
کسی که در اصل خلافت خود شک داشته باید در اقاله ھم شک داشته باشد 658
ابوبکر از خلافت خود راضی نبود پس چگونه خدا از خلافت او راضی بودہ است؟ 658
چرا اثر بیعت افراد اندک از بیعت ھزاران نفر بیشتر بودہ!!؟ 659
آیا اقاله طرفینی است یا یک طرفه؟ 660
چرا لفظ «مولی» را به دوستی و محبّت معنی کردند؟ 660
ده ها ایراد در یک سطر حرف 661
استدلال پیروان سقیفه به آیۀ «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» 662
اجماع مردم 663
اجماع در سقیفۀ بنی ساعده!! 664
اگر رسول خدا صلّی اللہ علیه وآله در سقیفه بودند چه کسی را انتخاب می کردند؟ 664
آیا ابوبکر خلیفۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله است؟ 665
آنھا اھل حلّ و عقد نبودند 666
آیا رسول خدا صلّی الله علیه و آله اُسوۂ ابوبکر و عمر بودند؟ 666
بی اعتنایی به گفتار رسول خدا صلّی الله علیه و آله 667
وصیت رسول خدا صلّی الله علیه وآله قطعی است 668
چه کسی در ھمهٔ ابعاد شخصیتی رسول خدا صلّی الله علیه وآله خلیفهٔ آن حضرت است؟ 669
جریان سقیفه نه تنھا قابل استناد نیست بلکه باید آن را پنھان می کردند 669
از شرایط مھمّ خلافت 670
فهرست الفبایی سوال های جدید از آرشیو سایت المنجی
فهرست الفبایی سوال های جدید از آرشیو سایت المنجی (677)
ابوبکر از خلافت خود راضی نبود پس چگونه خدا از خلافت او راضی بودہ است؟ 658 (677)
ابوبکر از نظر عمر 306 (677)
ابوبکر و عمر به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ایمان نداشتند 459 (677)
ابوبکر، عمر، عثمان و تمام خلفاء بنى امیه و بنى العبّاس چند آیه از آیات قرآن را تفسیر کرده اند؟610 (677)
اجر و پاداش گریستن بر سرور شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام 506 (677)
اجراى عدالت و لزوم تحوّل در حیوانات 120 (677)
اجماع بر خلافت یا بر ارتداد؟ 613 (677)
اجماع خیالی 637 (677)
اجماع در سقیفۀ بنی ساعده!! 664 (677)
اجماع مردم 663 (677)
احتجاج حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با اهل شورا 417 (677)
اختلاف خلفاء چه نتیجه ای دارد؟ 628 (677)
اخلاص قبل از تصمیم و اراده 210 (677)
ادّعای اجماع 653 (677)
ارتباط بنى امیه با یهود! 549 (677)
ارتباط قلبی با امام زمان ارواحنا فداه یعنی چه ؟ 389 (677)
از شرایط مهمّ خلافت 7 (677)
از آثار مهمّ سقیفه 607 (677)
از تجربه ها درس بیاموزید 256 (677) (677)
از تجربه ها درس بیاموزید 402 (677)
از تفاوت ھای غدیر و سقیفه 650 (677)
از چه کسانى پیروى کنیم؟ 192 (677) (677)
از شرایط مھمّ خلافت 670 (677)
از فضائل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام 483 (677)
از نظر قرآن چه کسی سزاوار خلافت است؟ 634 (677)
از وظایف شیعیان در عصر غیبت، دعا برای زمینه سازی ظهور 400 (677)
استحباب زیارت حضرت بقیة الله ارواحنا فداه 196 (677)
استدلال پیروان سقیفه به آیه وشاورهم فی الأمر 556 (677) (677)
استدلال پیروان سقیفه به آیۀ «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» 662 (677)
استدلال جالب مرحوم آیة الله حاج شیخ مرتضی حائری 40 (677)
استفاده از وقت 215 (677)
استفاده از وقت 494 (677)
اسرار موفقیت یاران حضرت ولیعصر ارواحنا فداه 387 (677)
اسیر غفلت 127 (677)
اسیر غفلت 266 (677)
اشک اجازه ورود به حرم امام حسین علیه السلام 564 (677)
اشک عایشه 480 (677)
اصحاب آن حضرت (پرچم) 438 (677)
اعتراف معاویه به اهمیت و ارزش حدیث «یا علی أنت مع 449 (677)
اعتقاد دیگران به عالم غیب! 541 (677) (677)
اعتیاد به عصر غیبت امام عصر ارواحنا فداه! 132 (677)
اعتیاد به کارهاى ناپسند راه خودشناسى را مسدود مى کند 204 (677)
اگر تشکیل سقیفه مورد رضایت 618 (677)
اگر چنین دستوری برای همه صادر شده بود!... 614 (677)
اگر رسول خدا صلّی اللہ علیه وآله در سقیفه بودند چه کسی را انتخاب می کردند؟ (677)664 (677)
اگر مردم حقّ تعیین خلیفه و شورا داشته باشند ... 633 (677)
اگر مقصود از «مولی» محبّت بود… 656 (677)
امام عصر ارواحنا فداه و تکامل عقل ها 124 (677)
امر عظیم چیست؟ 165 (677)
امر عظیم 164 (677)
امکان سفرهاى فضایى 189 (677)
امنیت در همه ابعاد زندگى 493 (677)
امنیت در همه ابعاد زندگى 520 (677)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام از پاک ترین افراد قریش است 557 (677)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام از پاک ترین افراد قریش است 594 (677)
انتخاب فرد صالح یا فاسد؟!! 620 (677)
انتظار ظهور امام عصر ارواحنا فداه به چه معنایی است 95 (677)
انتظار ظهور یا اعتقاد به ظهور؟! 33 (677)
انتظار 142 (677)
اى احمد ! آیا مى خواهى از علامتهاى امام و دلائل امامت به تو نشان دهم ؟ 240 (677)
اى جابر ! آیا مى دانى معرفت چیست ؟ معرفت هفت مرحله دارد : 235 (677)
اى حبابه! چه شده که مدّتى است نزد ما نمى آیى؟ 247 (677)
آثار انتظار ظهور امام عصر ارواحنا فداه در کلمات امامان معصوم علیهم السلام 96 (677)
آداب دعا 134 (677)
آرزوى عایشه 367 (677)
آشنا نمودن یک نفر با امام زمان علیه السلام برتر از صد سال عبادت است 578 (677)
آشنایی با مقام منتظران تکامل یافته 88 (677)
آشنایى با مقام امام زمان ارواحنا فداه 271 (677)
آشنایى با مقام امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه 19 (677)
آقا شیخ حسنعلى اصفهانى در بین شما کیست؟ 31 (677)
آگاه شدن منصور از مرگ خود 419 (677)
آگاهى امویان و عباسیان از حوادث آینده، چگونه بوده است؟ 435 (677)
آنھا اھل حلّ و عقد نبودند 666 (677)
آیا ابوبکر خلیفۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله است؟ 665 (677)
آیا ابوبکر و عمر ادّعا داشتند که 619 (677)
آیا اقالهٔ بیعت ممکن است؟ 654 (677)
آیا اقاله طرفینی است یا یک طرفه؟ 660 (677)
آیا امام آنچه بین مشرق و مغرب است مى بیند ؟ 239 (677)
آیا اهل حلّ و عقد را مردم باید تعیین کنند یا خودشان؟ 603 (677)
آیا آن ھا از آسمان ھا و زمین و اھل آن باخبر بودند؟ 657 (677)
آیا آنان (313 نفر) مىدانند که از سیصد و سیزده نفر مىباشند؟ 588 (677)
آیا برای خلافت ابوبکر اجماع واقع شد؟ 605 (677)
آیا بمبگذار حرم را مى شناسید؟! 282 (677)
آیا به تعبیر عمر مردمان غیر عرب گاوان سرخ رو هستند؟! 629 (677)
آیا به شما از باهوش ترین افراد و احمق ترین اشخاص خبر دهم؟ 228 (677)
آیا تعداد فرشتگان زیاد است یا مردم؟ 248 (677)
آیا تعیین خلیفه باید با اطّلاع عموم مردم باشد یا به صورت مخفیانه انجام شود؟ (677)640 (677)
آیا تعیین خلیفه باید فقط از افراد موجود در سقیفه باشد؟ 604 (677)
آیا تعیین خلیفه در سقیفه بر اساس سیاست بود یا ارجحیت؟ 631 (677)
آیا خدا و پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله جانشین را تعیین کرده بودند یا نه؟ 611 (677)
آیا خلافت ابوبکر امر شرعی بود یا سیاسی؟ 623 (677)
آیا خلفاء اهل تسنّن به جریان سقیفه اعتقاد داشتند؟ 647 (677)
آیا در پذیرش و ایمان آوردن به خلیفه اجبار و اکراه وجود دارد؟ 630 (677)
آیا در سقیفه شوری تشکیل شد؟ 655 (677)
آیا در سقیفه نامی از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام برده شده؟ 639 (677)
آیا دعا کردن برای سلامتی امام موعود (علیه السلام) صحیح است؟ 403 (677)
آیا رسول خدا صلّی الله علیه و آله اُسوۂ ابوبکر و عمر بودند؟ 666 (677)
آیا فقط امام عصر صاحب الزمان هستند یا معصومین دیگر نیز حاکم بر زمانند؟ (677)543 (677)
آیا قبل از ظهور مردم جهان به تکامل عقلى مى رسند؟ 159 (677)
آیا مردم باید در عقیدہ تابع خلیفه باشند؟ 656 (677)
آیا ممکن است چند نفر خلیفه در یک زمان باشد؟ 638 (677)
آیا ممکن است کسی قلبش به نور امام زمان نورانی... باشد؟ 115 (677)
آیا می دانید افضل الاعمال انتظار ظهور امام عصر ارواحنا فداه میباشد؟ 116 (677)
آیا وقوع جنگ جهانى در روایات وارد شده است؟ 529 (677)
آیا همه مى توانند به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه خدمت کنند؟ 580 (677)
آیا همه مى توانند داراى اخلاص باشند؟ 259 (677)
آیندۀ جهان و جنگ جهانى 185 (677)
با چه افرادی همنشین شویم و با چه افرادی همنشین نشویم؟ 28 (677)
با چه کسانى مشورت مى کنید؟! 199 (677)
با قدرت اراده، بر طبیعت خود غالب شوید 213 (677)
بازگشت نیرو و قوّت 264 (677)
بدترین مردمان و بهترین آنان از نظر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام 584 (677)
بر فرض دستور به تشکیل سقیفه آیا همان افراد اندک چنین وظیفه ای داشتند؟ (677)613 (677)
برای تشکیل سقیفه و شورا هیچ دستوری از پیامبر صلّی الله علیه وآله نداشتند 632 (677)
برای توجه به خداوند (و رفع وسوسهٔ شیطان) در نمازها ؟ 38 (677)
براى درک حقیقت باید کوشش کنید 109 (677)
برخی از توصیه های امامان معصوم علیهم السلام 114 (677)
برخی از دعاهای دوران غیبت امام عصر ارواحنا فداه 78 (677)
بررسى و تحلیل گفتار «گلدزیهر» و... 326 (677)
برطرف شدن بیمارى ها در عصر ظهور 120 (677)
بزرگواری و احسان امام حسین علیه السلام 363 (677)
بسیاری از بزرگان مسلمین در سقیفه حاضر نشدند 466 (677)
بمبگذارى در حرم حضرت امام رضا علیه السلام 281 (677)
بنى امیه و جنگ جمل 478 (677)
به دست آوردن تکنولوژى صحیح و پیشرفته فقط در سایه دین ممکن است 177 (677)
به سوى امیر عالم هستى؛ امام عصر ارواحنا فداه 79 (677)
به من خبر بده که آدمى هنگام خواب روح او کجا مى رود ؟ 232 (677)
به نظر اھل تسنّن آیا الآن یک خلیفه وجود دارد یا چند خلیفه؟ 655 (677)
بهانه ای دیگر برای به دست گرفتن حکومت! 628 (677)
بهانۀ پیروان سقیفه 625 (677)
بهترین دلیل 639 (677)
بی اعتنایی به گفتار رسول خدا صلّی الله علیه و آله 667 (677)
بیان مدّتی که تأخیر نمودن 502 (677)
بیعت بر اساس عدالت و آزادی در غدیر و بر پایۀ ضرب و شتم در سقیفه 595 (677) (677)
بیعت جبرائیل با امام زمان ارواحنا فداه -1) 439 (677)
بیعت دلیل بر این است که 619 (677)
بى ایمانى رمز رفتار وحشیانۀ یهود 321 (677)
پاسخ امام جواد علیه السلام به سؤال یحیى بن اکثم 371 (677)
پاسخ به یک سئوال مهمّ در پیرامون جنگ جهانىِ آینده 535 (677)
پاسخ به یک سئوال 491 (677)
پاسخ به یک سئوال 518 (677)
پاسخ حیرت انگیز حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام به سوال مشهور «علم بهتر است (677)یا ثروت؟» 531
پاکسازى نفس 203 (677)
پایان یافتن خرج هاى نظامى در عصر ظهور 523 (677)
پذیرش اعمال مردم در پیشگاه خداوند، 48 (677)
پیاده روی و مجروح شدن پا برای زیارت امام باقر علیه السلام 308 (677)
پیام مرحوم آیة الله سید شهاب الدین نجفی مرعشی 18 (677)
پیشرفت هاى عصر ظهور 540 (677)
پیشگویی رسول خدا صلّی الله علیه وآله دربارۀ غصب خلافت! 631 (677)
پیشگویى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله دربارهٔ معاویه و... 356 (677)
پیشگویى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره حصین 361 (677) (677)
پیشگوئى پیامبر درباره غصب فدک 424 (677)
پیشگوئى دیگر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره مروان 364 (677)
پیشگوئى دیگر قرآن دربارهٔ بنى امیه 350 (677)
پیشگوئى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم درباره عایشه 365 (677)
تأثیر حضور امام مهدی علیه السلام در فراگیری علم در عصر ظهور 90 (677)
تأثیر زنان در بعضى از خلفاى عبّاسى 422 (677) (677)
تأکید بر اهمیت دعا برای تعجیل فرج در لسان امامان معصوم علیهم السلام 81 (677)
تبلیغات منفی دشمنان 508 (677)
تحقّق عدالت،آرمان پیامبران بزرگ در عصر شکوهنمد ظهور 16 (677)
تحلیل روایت 171 (677)
تخلّف ابوبکر و عمر از فرمان پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم 456 (677)
ترسیمی از مقام و عظمت امام زمان ارواحنا فداه 36 (677)
تشکیل سقیفه در پنهانی یا سقیفه و آرزوهای بر باد رفتۀ انصار 590 (677)
تشکیل سقیفه در مکان اختصاصی 657 (677)
تصرّف در زمان برای حضرت امّ سلمه علیهاالسلام 444 (677)
تعجب است از کسی که میپندارد شیعه است 505 (677)
تعدادى از انصار 465 (677)
تعیین خلیفه توسّط کسانی که مورد لعن بودند چه اثری برای مردم دارد؟ 627 (677)
تعیین خلیفه وظیفۀ حاکم است یا مردم؟ 633 (677)
تقوا وسیلۀ شناخت افکار رحمانى وشیطانى است 267 (677)
تمام علوم در نزد على علیه السلام مانند کف دست حاضر بوده 312 (677)
توجّه به حضرت بقیة الله ارواحنا فداه توجه به خداوند متعال است 50 (677)
توجه به حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در دوران غیبت و راه های مهمّ آن 83 (677)
توجّه به فتنه هاى آخر الزمان 490 (677)
توجّه به وظایف دوران غیبت 140 (677)
تورات و ثواب ده کلمه 406 (677)
توقیع در مورد تسبیح گفتن با خاک قبر مقدّس 515 (677)
ثواب زیارت امام حسین علیه السلام 497 (677)
ثواب زیارت آن حضرت در حال ترس و وحشت 501 (677)
ثواب صلوات در حدیث معراج 313 (677)
جبرائیل گفت: چگونه و به چه دلیل تو از من بهترى؟ 226 (677)
جریان سقیفه نه تنھا قابل استناد نیست بلکه باید آن را پنھان می کردند 8 (677)
جریان سقیفه نه تنھا قابل استناد نیست بلکه باید آن را پنھان می کردند 669 (677)
جریان سقیفه، خدمت به مردم بود یا خیانت 617 (677)
جریان مرحوم میر فندرسکی و خراب شدن معبد کفار با گفتن الله اکبر 30 (677)
جوان گنهکار ولى از دوستان حضرت امام رضا علیه السلام 294 (677)
چرا «دعای کمیل» به این نام، معروف است؟ 93 (677)
چرا اثر بیعت افراد اندک از بیعت ھزاران نفر بیشتر بودہ!!؟ 659 (677)
چرا افرادى که گریه کردند دو مرتبه از شمر و سنان پیروى نمودند 565 (677)
چرا امام حسین علیه السلام با خاندانش به سوى کربلا حرکت کرده و کودک شیرخوار خود (677)را فدا نموده با آن که مى دانست کشته خواهد شد؟ 246 (677)
چرا اهل تسنّن ، جناب محمّد بن ابی بکر رحمه الله را «خال 410 (677)
چرا با زیارت و عزادارى مخالفت مى کنند؟ 560 (677)
چرا به وظایف دوران غیبت امام عصر ارواحنا فداه عمل نمی کنیم ؟ 49 (677)
چرا بیعت با ابوبکر را در زمان حیات پیامبر صلّی الله علیه وآله انجام ندادند؟! 615 (677)
چرا بیعت را در سقیفه گرفتند و در مسجد النّبى جمع نشدند؟ 609 (677)
چرا تعیین خلیفه را تأخیر انداختند؟ 604 (677)
چرا حضرت مهدی موعود علیه السلام مظلوم ترین فرد عالم است؟ 20 (677)
چرا حضرت مهدی موعود علیه السلام مظلوم ترین فرد عالم است؟ 21 (677)
چرا خطبۀ غدیر را خطبۀ جهانى غدیر مىنامیم؟ 586 (677)
چرا در سقیفه حدّ و مرز خلافت را بیان نکردند؟ 649 (677)
چرا روز عاشورا روز برکت نامیده شده است؟ 539 (677)
چرا عموم مردم را از تشکیل سقیفه آگاه نکردند؟ 640 (677)
چرا لفظ «مولی» را به دوستی و محبّت معنی کردند؟ 660 (677)
چرا مردم گرفتار جنگ و خونریزى مى شوند؟! 524 (677)
چرا هنگام شنیدن لفظ قائم ـ از القاب امام عصر ارواحنا فداه ـ ایستادن ،مستحب است؟ 82 (677)
چگونه امنیت و آسایش سراسر جهان را فرا می گیرد؟ 516 (677)
چند نکته دیگر 279 (677)
چه کسانى زیارتشان پذیرفته مىشود؟ 286 (677)
چه کسی اهل حلّ و عقد را انتخاب کرده بود! 624 (677)
چه کسی در ھمهٔ ابعاد شخصیتی رسول خدا صلّی الله علیه وآله خلیفهٔ آن حضرت است؟ 10 (677)
چه کسی در ھمهٔ ابعاد شخصیتی رسول خدا صلّی الله علیه وآله خلیفهٔ آن حضرت است؟ 669 (677)
چه کسی شایسته تر برای خلافت است؟ 593 (677)
حال چه کنیم؟ 510 (677)
حجّاج؛ واردکننده افکار یهود 329 (677)
حدیث غدیر فوق متواتر است 9 (677)
حزن و اندوه در روز عید قربان 420 (677)
حضرت ابراهیم علیه السلام و جریان نقل واقعۀ عاشورا 414 (677)
حضرت ابراهیم فرزند رسول خدا صلّی الله علیه وآله 482 (677)
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام و سلمان در دشت «ارژن» 544 (677)
حضرت موسی علیه السلام و تورات 408 (677)
حقّ شما بر پیامبر چیست؟ 225 (677)
حقّ عزل و نصب! 621 (677)
حکایت دعاى علوى مصرى 145 (677)
حکومت یا خلافت؟ 635 (677)
خطبۀ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پس از غصب خلافت 474 (677)
خلافت به معنای ادامۀ راہ 650 (677)
خلافت حقّ حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است 593 (677)
خلیفه ای برای انسان ها و خلیفه ای برای اجنّه و...! 626 (677)
خلیفۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله باید با معارف قرآن آشنا باشد 598 (677)
خواب متوکل و کشته شدن او 477 (677)
خواندن دعای توسل خواجه نصیر الدین طوسی 392 (677)
داراى همّت عالى باشید 211 (677)
داراى همّت عالى باشید 495 (677)
در اندیشۀ ظهور 15 (677) (677)
در تعیین خلیفه باید پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله اُسوۀ همه باشند 612 (677)
در چه راهى تلاش کنیم؟ 107 (677)
در سقیفه اجماعی وجود نداشت 464 (677)
در سقیفه باید کسی انتخاب می شد که تابع رفتار رسول خدا صلّی الله علیه وآله باشد (677)616 (677)
در سقیفه چرا از قرآن پیروی نکردند؟ 612 (677)
در سقیفه ملاک در تعیین خلیفه خدمت به دین و مردم بود؟ 606 (677)
در عصر ظهور سرنوشت اختراعات کنونى چیست؟ 184 (677)
در کتاب شریف «کافى» آمده است: 367 (677)
در گرفتاریها ، مشکلات و سختی های شدید 44 (677)
در معراج و سیرى که در ملکوت آسمانها داشتم - فرشته اى نزد من آمد و عرض کرد: اى (677)محمّد ! از آنها که قبل از تو به رسالت رسیده اند سئوال کن بر چه عقیده اى مبعوث شده اند؟ 227 (677)
در نظر گرفتن شرایط کار برای رسیدن به نتیجۀ مطلوب 104 (677)
درب های شکسته سقیفه! 623 (677)
دربارهٔ این کتاب 319 (677)
دردى بالاتر از درد غفلت از عصر ظهور 572 (677)
دردى بالاتر از درد غفلت از عصر ظهور 646 (677)
درس حضرت امام رضا علیه السلام به نیازمندان 289 (677)
درود خدا برگریه کنندگان امام حسین علیه السلام 561 (677)
دستۀ سوّم از اختراعات 192 (677)
دشمنى با امام زمان علیه السلام قبل از تولّد آن حضرت و پس از آن تا زمان ظهور (677)574 (677)
دشمنى با امام زمان علیه السلام قبل از 645 (677)
دعا براى حفظ شدن از شرّ دجّال 169 (677)
دعا براى ظهور امام عصر ارواحنا فداه لازم و ضرورى است 379 (677)
دعا براى ظهور امام عصر ارواحنا فداه لازم و ضرورى است 74 (677)
دعا و نیایش 262 (677)
دعا هنگام وقوع صیحه 157 (677)
دعا 576 (677)
دعای امام عصر ارواحنا فداه برای کسی که برای فرج و یاری آن حضرت دعا کند (677)76 (677)
دعای حضرت زکریا علیه السلام به نقل از امام زمان صلوات الله علیه 432 (677)
دعاى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در سجده شکر به نقل از حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه 195 (677)
دعاى حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در اوّل ظهور 277 (677)
دعاى دیگر در زمان غیبت 160 (677)
دعاى دیگر در زمان غیبت 253 (677)
دعاى دیگر در زمان غیبت 254 (677)
دعاى دیگر در زمان غیبت 382 (677)
دعاى دیگرى در روز عاشورا 153 (677)
دعاى دیگرى نیز در زمان غیبت 161 (677)
دعاى دیگرى نیز در زمان غیبت 383 (677)
دعاى غریق در زمان غیبت 161 (677)
دقّت در روایت 178 (677)
دلیل بر بطلان سقیفه است 608 (677)
دلیل دیگر برای معنای لفظ مولی 652 (677)
دلیل نقضی برای معنای کلمهٔ مولی 652 (677)
دو نقطهٔ اشتراک امام رضا علیه السلام و امام زمان علیه السلام 101 (677)
دو نکته دربارۀ زیارت و تفاوت زائرین از نظر معرفت 570 (677)
دوران غیبت قرن ها ادامه یافته 573 (677)
دوران غیبت قرن ها ادامه یافته 642 (677)
دوستان منافق 286 (677)
ده ها ایراد در یک سطر حرف 661 (677)
دین یعنى حیات و تمدّنِ پیشرفته و صحیح 175 (677)
ذکر پنج نمونه توسل به حضرت امام زمان روحی فداه 401 (677)
ذکر دیگر سجده شکر 296 (677)
راهنمایى هاى امام عصر ارواحنا فداه در فراگیرى علوم 173 (677)
ردّ خلافت به وسیلۀ شخص خلیفه چه تأثیری دارد؟ 630 (677)
رفتار زشت اشعث با قنبر غلام امیرالمؤمنین علیه السلام 377 (677)
رمز موفقیت ها و راز محرومیت ها 273 (677)
رمز موفقیتها و راز محرومیتها 122 (677)
روایاتى که درباره پیامبر اکرم حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم وارد شده (677)است 220 (677)
روایاتى که درباره پیامبر اکرم حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم وارد شده (677)است 222 (677)
روایاتى که درباره پیامبر اکرم حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم وارد شده است 223 (677)
روایت جالبى درباره معرفت اهل بیت علیهم السلام 570 (677)
روز عاشورا 297 (677)
روش خواندن زیارت عاشورا به نحو آسان 98 (677)
روش فکری خود را تغییر دهید 118 (677)
روش فکرى خود را تغییر دهید ! 141 (677)
زمان و رازهاى ناشناخته 546 (677)
زنان و شرکت در بیعت با خلیفه 615 (677)
زیارت امام حسین علیه السلام از راه دور 533 (677)
زیارت امام حسین علیه السلام در روز نیمه ماه رجب و نیمه ماه شعبان 298 (677)
زیارت آن حضرت علیه السلام از راه دور در روز جمعه 536 (677)
زیارت حضرات معصومین علیهم السلام 197 (677)
سخنان عقیل نزد معاویه 406 (677)
سخنى با غیرتمندان 167 (677) (677)
سفارش امام زمان ارواحنا فداه به خواندن دعای عبرات و رهایی از دست ستمگران 47 (677)
سفر به آینده 545 (677)
سفرهاى فضایى اهل بیت علیهم السلام 191 (677)
سفرهاى فضایى در عصر ما ! 188 (677)
سقیفه از نظر قرآن 641 (677)
سقیفه بر خلاف کلام 618 (677) (677)
سقیفه و حدیث ثقلین 597 (677)
سقیفه یا مکانی دربسته! 622 (677)
سلام و پیام حضرت امام رضا علیه السلام 103 (677)
سنخیت در غدیر و عدم سنخیت در سقیفه 600 (677) (677)
سوال یحیی بن اکثم از امام هادی علیه السلام 444 (677)
سه آیه براى پنهان شدن از چشم افراد بى ایمان 299 (677)
سئوال شد : مصحف فاطمه علیها السلام چیست ؟ 231 (677)
شباهت از نظر شجاعت 555 (677)
شرمسارى 151 (677)
شکایت بسیار مهمّ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به خداوند 511 (677)
شناخت اهل بیت علیهم السلام و آثار حیاتى آن 218 (677)
شناخت عارف نماها 207 (677)
شناخت عارفان 209 (677) (677)
شناختِ عصر ظهور نسبى است 146 (677)
شور و شوق برپائی مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام 22 (677)
شورای سقیفه یا دعوای سقیفه! 654 (677)
شیوهٔ قضایی دولت مهدوی در عصر ظهور 51 (677)
صدها روایت بر بطلان جریان سقیفه 624 (677)
صلح امام حسن علیه السلام با معاویه 384 (677)
ضرورت دعا از نظر عقل و نقل 374 (677)
ظهور مبارک امام عصر ارواحنا فداه ، تنها پدیده ای برای سر و سامان بخشیدن به (677)جهان 92 (677)
ظهور یا نقطۀ آغاز 175 (677)
عالم نامرئى 539 (677)
عالیترین اندیشه ها ، در «انتظار» نهفته است 11 (677)
عالیترین اندیشه ها ، در «انتظار» نهفته است 12 (677)
عالیترین اندیشه ها ، در «انتظار» نهفته است 13 (677)
عالیترین اندیشه ها ، در «انتظار» نهفته است 14 (677)
عایشه و کینه او به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام 489 (677)
عبادت و بندگی و آثار و اقسام آن 56 (677)
عدالت در جامعه یا جامعهٔ عادل؟! 149 (677)
عدل برتر است یا بخشش؟ فرمود: 245 (677)
عریضه نویسی چیست و در میان علماء چه جایگاهی دارد؟ 554 (677)
عزاداری امام حسین علیه السلام 434 (677)
عظمت امام عصر ارواحنا فداه در کلمات اهل بیت علیهم السلام 130 (677)
عظمت اهل بیت علیهم السلام 581 (677)
عظمت جهان هستى 547 (677)
عظمت عاشورا 448 (677)
عقیده عمر درباره ابوبکر 305 (677)
علاقه و همت مرحوم ملا مهدی نراقی در فعالیتهای علمی 108 (677)
علّت تشریع تعداد تکبیر در نماز میت 295 (677)
علّت فضیلت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بر پدر انبیاء ، حضرت 413 (677)
علم حاکمان سقیفه 592 (677)
علم معصومین علیهم السلام 589 (677)
علم نمى تواند جهان را رهبرى کند 184 (677)
علم و قدرت معصومین علیهم السلام 454 (677)
عمروعاص در آخر عمر 368 (677)
عنایت حضرت اباالفضل علیه السلام به یکی از بندگان خدا 436 (677)
غربت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشریف 585 (677)
غربت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشریف 643 (677)
غصب فدک 426 (677)
غفلت از امام زمان عجّل الله تعالى فرجه 644 (677)
غفلت از مسألهٔ ظهور امام عصر ارواحنا فداه 41 (677)
فتاواى قتل و کشتار 567 (677)
فرار ابوبکر و عمر در جنگ خیبر 405 (677)
فضیلت امام علیه السلام 397 (677)
فضیلت شب نیمهٔ شعبان در کلام امام صادق علیه السلام و بیان دو نماز در آن شب 80 (677)
قتل عمر 475 (677)
قدرت یاوران امام عصر ارواحنا فداه 587 (677)
قدرتهای پیشرفتهٔ مردمان عصر ظهور 126 (677)
قرآن و گریه آسمان و زمین 563 (677)
قضاوت بر اساس ظنّ و گمان 150 (677)
کدام دسته از علوم انسان را به تکامل روحى مى رساند؟ 256 (677)
کسی که احترام رسول خدا صلّی الله علیه وآله را نگه ندارد چگونه می تواند خلیفه آن (677)حضرت باشد؟606 (677)
کسی که اهل کوفه باشد و به زیارت آن حضرت نرود 505 (677)
کسی که آن حضرت را زیارت کند گویا خدا را در عرش زیات نموده است 500 (677)
کسی که ترویج کننده سنّت 617 (677)
کسی که در اصل خلافت خود شک داشته باید در اقاله ھم شک داشته باشد 658 (677)
کسی که نفس رسول خدا صلّی الله علیه وآله است 625 (677)
کسى که قبر مبارک امام حسین علیه السلام را زیارت کند چه پاداشى خواهد داشت ؟ (677)234
کعب الأحبار و عمر 339 (677)
کفر و ایمان چیست؟ 242 (677)
کلام امام سجّاد علیه السلام پیرامون افضلیت منتظران ظهور 39 (677)
کلام براء بن عازب 472 (677)
کنار زدن ابوبکر از خواندن نماز جماعت 626 (677)
کیفیت تحول در حیوانات و تصرّف در سستم عصبی آنها 129 (677)
کیفیت نوشتن نامه و عریضهٔ حاجت به محضر مقدّس امام عصر 99 (677)
گریستن حضرت امام رضا علیه السلام براى امام زمان ارواحنا فداه 290 (677)
گریستن حضرت امام رضا علیه السلام براى امام زمان ارواحنا فداه 370 (677)
گسترش امنیت در جهان نیاز به قدرت جهانى دارد 521 (677)
گسترش عدالت در عصر ظهور 128 (677)
گفتگوى امّ سلمه و عایشه 446 (677)
لزوم تحوّل در وجود انسان 154 (677)
ماجراى لوح عجیبى که خبر ظهور امام زمان عجّل الله تعالى فرجه را به خلیفه اموى (677)داد 553 (677)
مباهله برترین فضیلت أمیرالمؤمنین علیه السلام 377 (677)
مجالست با هواپرستان 216 (677)
محبّت اکسیر حیاتبخش است 513 (677)
محدودیت علم 194 (677)
محمّد بن ابی بکر در مصر 407 (677)
مخالفت با زیارت و عزادارى 566 (677)
مرجئه در روایات شیعه 345 (677)
مرحوم شیخ انصارى در منزل امام زمان ارواحنا فداه 42 (677)
مرحوم علّامهٔ مجلسی، ثمرهٔ دعاى پدر 31 (677)
مرحوم ملّا مهدى نراقى چگونه خود را براى فعالیت آماده ساخت؟ 270 (677)
مسروق بن اجدع همْدانى کوفى 336 (677)
مسلمان شدن پادشاه انگلیس 346 (677)
مطالب مهمی از امامان معصوم علیهم السلام پیرامون امام عصر ارواحنا فداه 94 (677)
مطالبی پیرامون صبر و استقامت و تلخی و شیرینی های آن 29 (677)
مطالبی پیرامون نقش فکر و اندیشه در تکامل انسان، 65 (677)
مطالبی پیرامون نقش فکر و اندیشه در تکامل انسان، 70 (677)
مطلبی راجع به حج 429 (677)
معاویه و سعد 431 (677)
معنای ذکر شریف «یا فارس الحجاز» و مدرک آن 386 (677)
معنای مولی در خطبۀ غدیر 602 (677)
معناى حضور چیست؟ 143 (677)
معناى حضور چیست؟ 252 (677)
مقابله با دشمنان 578 (677)
مقاله ای تحت عنوان «آشنایی با کتاب صحیفۀ مهدیه» 32 (677)
مقدمه دوم 219 (677)
ملاک قریشی بودن در سقیفه 651 (677)
موالید «سه گانه» (7) 278 (677)
موانع کار و کوشش 105 (677)
موضع حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در قبال کعب الأحبار و اسرائیلیات 342 (677)
مهمترین مجلس عزادارى چگونه مجلسى است!؟ 567 (677)
المؤمنین» نمی خوانند با این که برادر عایشه بود؟! 411 (677)
نجات از غفلت نسبت به امام عصر ارواحنا فداه 46 (677)
نجات بشر تنها به دست مبارک امام عصر ارواحنا فداه تحقّق خواهد یافت 86 (677)
نخستین کسى که قبر حضرت حمزه علیه السلام را ترمیم کرد؟ 551 (677)
نشانه هاى قدرت در عصر ظهور 537 (677)
نشانه 156 (677)
نصیحتی از مرحوم حاج شیخ رجبعلی خیاط پیرامون نیت اعمال 27 (677)
نقش طلب و جستجو در دستیابى به هدف 206 (677)
نقش مخالفان در لزوم حفظ اسرار 275 (677)
نقش نگین انگشتر پیامبران و ائمّه علیهم السلام در روایتی از امام هشتم علیه السلام 395 (677)
نقشه های دشمنان دین براى بر هم زدن هدف اصلى از آفرینش انسان ها 575 (677)
نقشه هاى یهود براى ایجاد اختلاف میان مسلمانان 332 (677)
نقطۀ مشترک از عصر پیامبران تاکنون 172 (677)
نگاهی به جهانِ قبل از ظهور 522 (677)
نگاهى به صنعت روز 181 (677)
نگاهى کوتاه به عظمت مقام حضرت فاطمه معصومه علیها السلام 301 (677)
نماز امام زمان ارواحنا فداه در مقام آن حضرت در حلّه و نعمانیه (1) 137 (677)
نماز براى وسعت رزق که از جناب محمّد بن عثمان قدس سره نقل شده است 198 (677)
نماز براى وسعت رزق 303 (677)
نماز توجّه به حضرت صاحب الزمان عجّل اللَّه تعالى فرجه 381 (677)
نماز زیارت حضرت اباالفضل علیه السلام 488 (677)
نمونه اى از کارهاى ابوبکر علاوه بر غصب خلافت 452 (677)
نور امام زمان ارواحنا فداه در قلبهای مؤمنان 34 (677)
نیز پیشگویى دیگر پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله دربارهٔ معاویه 359 (677) (677)
نیز پیشگویى دیگر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام 352 (677)
وحدت در میان مسلمان ها 599 (677)
وصیت رسول خدا صلّی الله علیه وآله قطعی است 668 (677)
وظیفۀ مردم 162 (677) (677)
هدف از خلقت انسانها چیست؟ 202 (677)
هدف اهل سقیفه چه بود؟ 591 (677)
هدف معاویه چه بود؟ 550 (677)
هشام و امام باقر علیه السلام 310 (677)
همنشینی با چه افرادی باعث رشد و تعالی روح و با چه افرادی مانع پیشرفت است؟ 23 (677)
همنشینی با چه افرادی باعث رشد و تعالی روح. 25 (677)
همه باید در راه یارى امام زمان عجّل الله تعالى فرجه گام برداریم 509 (677)
هنگامى که حضرت قائم ارواحنا فداه قیام کند چگونه داورى مى نماید؟ 251 (677)
یقین باطن شما را اصلاح مى کند 261 (677)
یقین و آثار شگفت انگیز آن 138 (677)
یک نفر یهودى خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم رسید و در مقابل آن حضرت که قرار گرفت خیره خیره به ایشان نگاه کرد، رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم به او فرمود: اى یهودى، چه کارى با من دارى و حاجت تو چیست؟ 229 (677)
یک نکتهٔ مهمّ 315 (677)
یک نکتۀ بسیار مهمّ 559 (677)
یکی از پیامدهای سقیفه 596 (677)
یکی از دلایل ایمان نداشتن عمر ، کلام وی در جنگ حدیبیه : 416 (677)
یهود و القاء افکار انحرافى در میان مسلمانان 323 (677)
ی = ی
ک = ک
و انجام فهرستگیری و تبدیل انجام شد
14 / 10 / 1404
(1)
از شرایط مهمّ خلافت/ص7/(677)
علی بن میثم از ابو الھذیل سؤال کرد:
آیا نمى دانى كه شیطان نهى مى كند از همۀ خیرات و امر مى كند به جمیع بدی ها؟
ابو الهذیل گفت: بلى مى دانم.
على بن میثم رحمه الله فرمود: جایز است كه امر كند به همه بدی ها و نداند بدی ها را، و نهى كند از همه خوبی ها و نداند آنها را؟
ابو الهذیل گفت: جایز نیست.
پس ابو الحسن رحمه الله گفت: به تحقیق ثابت شد كه شیطان مى داند خیر و شرّ همه را.
ابو الهذیل گفت: بلى.
ابو الحسن گفت: پس خبر ده مرا از امامى كه اعتقاد به او دارى بعد از رسول صلّى الله علیه وآله آیا مى داند همه خیر و شر را؟
علّاف گفت: خیر.
على بن میثم به او گفت: بنا بر این شیطان أعلم است از امام تو! پس ابو الهذیل ساكت شد.(۴)
کد: 18890
(2)
جریان سقیفه نه تنھا قابل استناد نیست بلکه باید آن را پنھان می کردند/ص8/(677)
اگر کسانی که در جستجوی آشنایی با اسلام ھستند ماجرای سقیفه را بخوانند که مدّعیان خلافت در سقیفه چه کردند! آیا از گرایش به اسلام دور نمی شوند؟!
پس ای کاش جریان سقیفه را پنھان می کردند و آن را برای ھمگان آشکار نمی ساختند!
عالم بزرگوار، صاحب كرامات، مرحوم سیّد بن طاووس، در كتاب نفیس «كشف المحجّه» مىنویسد:
’’سزاوار، آن بود كه ماجراى سقیفه را پنھان کنند و آنچه را كه مایۀ رسوایى است آشكار ننمایند. چه رسوایى از آن بالاتر كه پیكر پیامبر واجب الاطاعه را كه خدا به بزرگ داشتن او، امر فرموده و نیز او سبب سعادت دنیا و آخرت آنها شده، همچنان انداختند وآن قدر صبر نكردند تا آن پیكر مقدّس را غسل و كفن نموده و حقّ مصیبت بزرگ از دست رفتن پیامبر عظیم الشأن را ادا نمایند؛ بلكه با كمال شتاب زدگى پیكر پاكش را بى غسل رها كردند و خود در طلب ریاست و دنیادارى رفتند. دنیایى كه خداى متعال آنها را به زهد در آن امر فرموده است. آن چنان رها كردند كه گویا در آرزوى مرگش بودهاند(۱).(۲)
* * *
با توجّه به آنچه نقل کردیم فاش شدن ماجرای سقیفه اتمام حجّت الھی است که ھمگان از اسرار سقیفه آگاہ شوند و به راحتی بتوانند حق و باطل را از یکدیگر تشخیص دھند۔
کد: 18889
(3)
حدیث غدیر فوق متواتر است/ص9/(677)
پیغمبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم قالوا بلی فقال من کنت مولاه فهذا علی مولاه الخبر».
آیا من بر مؤمنین از خود آن ھا اولی نیستم؟ گفتند: آری. پس فرمود: ھر کس من مولای او ھستم ، این علی مولای اوست.
و این جمله را در غدیر خم از پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم در غایة المرام از طریق عامّه ۸۹ حدیث و از طریق خاصّه ۴۳ حدیث روایت کرده و در سفینه جلد دوّم صفحۀ ۳۰۷ از قاضی نور الله صاحب احقاق الحق از ابن کثیر شامی در احوالات محمّد بن جریر الطبرسی می گوید: انّی رأیت کتابا جمع فیه احادیث غدیر خم فی مجلدین ضخیمتین.
کد : 18884
(4)
چه کسی در ھمهٔ ابعاد شخصیّتی رسول خدا صلّی الله علیه وآله خلیفهٔ آن حضرت است؟/ص10/(677)
اگر ابوبکر و عمر خود را در ھمهٔ ابعاد شخصیّتی پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله مانند آن حضرت می دانستند، پس چرا ھیچ گاہ اظھار علم و یقین و معجزہ و سایر صفات رسول خدا صلّی الله علیه وآله را ننمودند؟
چون دارای آن صفات نبودند، چنین ادّعای نکردند. و اگر فقط در حکومت بر مردم خود را خلیفهٔ رسول خدا صلّی الله علیه وآله می دانستند، لازمهٔ آن این است که در سایر جھات رسول خدا صلّی الله علیه وآله خلیفه ای نداشتند!! پس راہ به منحصر به فرد تعیین خلافت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است که در ھمهٔ ابعاد شخصیّتی رسول خدا صلّی الله علیه وآله ھمچون آن حضرت بودند.
و این دلیل بر اکمال دین در غدیر و بطلان سقیفه است.
کد: 18878
(5)
عالیترین اندیشه ها ، در «انتظار» نهفته است/ص11/(677)
در زمینۀ تكاملِ انسان، چه فكرى می تواند از اندیشه در پیرامون تكامل جهان هستى و نجات همۀ انسانها ، كاملتر و مثبتتر باشد ؟ و چه اندیشه اى می تواند ، بهتر از اندیشیدن دربارۀ عصر ظهور و تكامل جهانى ، انسان را به تكامل برساند؟
میلیاردها انسانى كه در سراسر جهان زندگى می كنند ، هر كدام كه با افكار و اهداف شخصى زندگى مى كنند و در حفظ و حراست و پیشرفت خویش می كوشند - اگرچه داراى هدف خوبى باشند - از افكار كوتاه و اندیشه هاى كوچك برخوردارند ؛ زیرا هر انسانى با مقایسه با همۀ مردمان جهان و همۀ موجودات عالم هستى بسیار كوچك است .
کد: 29
(6)
عالیترین اندیشه ها ، در «انتظار» نهفته است/ص12/(677)
كسى كه می تواند فكر و اندیشۀ خویش را گسترش داده و دربارۀ پیشرفت عالم هستى بیندیشد ، اگر فقط براى ترقّى خود و یا خانواده اش بیندیشد ، آیا در افكار كوتاه غوطه ور نشده و به اندیشه هاى كوچك نپرداخته است ؟!
چرا انسانى كه می تواند بر اساس راهنمایی هاى حیاتبخش خاندان وحى علیهم السلام دربارۀ نجات عالم هستى بیندیشد و فكر خود را در راه پیشرفت و تكامل مردم سراسر جهان پرورش دهد ، از آنها غفلت ورزیده و تنها به فكر نجات خویشتن باشد ؟!
آیا فكر و اندیشه براى كمك و نجات یك تن و یا مردم یك سرزمین بهتر است ، یا براى نجات همۀ انسانها در سراسر نقاط جهان ؟
حضرت امیر مؤمنان على علیه السلام مى فرمایند :
أَبْلغُ ما تستدرُّ به الرَّحمة أن تُضمَر لجمیع الناس الرَّحمة .(1)
رساننده ترین (و مؤثّرترین) چیزى كه رحمتِ (الهى) به وسیلۀ آن جارى مى شود ، این است كه رحمت براى همۀ مردم در خاطر داشته شود .
بنابراین ، نجات و رهاشدن از گرفتارى را ، نه براى یك فرد و یك گروه و نه براى یك ملّت و یك كشور ، بلكه براى همۀ مردمان جهان بخواهید ، و نجات عالم فقط با ظهور حضرت مهدى ارواحنا فداه و در دولت كریمۀ آن حضرت واقع مى شود .
--------------------------------------------
1) شرح غرر الحكم : 476/2 .
کد : 29
(7)
تیتر:
عالیترین اندیشه ها ، در «انتظار» نهفته است/ص13/(677)
در زمینۀ تكاملِ انسان، چه فكرى می تواند از اندیشه در پیرامون تكامل جهان هستى و نجات همۀ انسانها ، كاملتر و مثبتتر باشد ؟ و چه اندیشه اى می تواند ، بهتر از اندیشیدن دربارۀ عصر ظهور و تكامل جهانى ، انسان را به تكامل برساند؟
میلیاردها انسانى كه در سراسر جهان زندگى می كنند ، هر كدام كه با افكار و اهداف شخصى زندگى مى كنند و در حفظ و حراست و پیشرفت خویش می كوشند - اگرچه داراى هدف خوبى باشند - از افكار كوتاه و اندیشه هاى كوچك برخوردارند ؛ زیرا هر انسانى با مقایسه با همۀ مردمان جهان و همۀ موجودات عالم هستى بسیار كوچك است .
کد: 29
عالیترین اندیشه ها ، در «انتظار» نهفته است/ص14/(677)
كسى كه می تواند فكر و اندیشۀ خویش را گسترش داده و دربارۀ پیشرفت عالم هستى بیندیشد ، اگر فقط براى ترقّى خود و یا خانواده اش بیندیشد ، آیا در افكار كوتاه غوطه ور نشده و به اندیشه هاى كوچك نپرداخته است ؟!
چرا انسانى كه می تواند بر اساس راهنمایی هاى حیاتبخش خاندان وحى علیهم السلام دربارۀ نجات عالم هستى بیندیشد و فكر خود را در راه پیشرفت و تكامل مردم سراسر جهان پرورش دهد ، از آنها غفلت ورزیده و تنها به فكر نجات خویشتن باشد ؟!
آیا فكر و اندیشه براى كمك و نجات یك تن و یا مردم یك سرزمین بهتر است ، یا براى نجات همۀ انسانها در سراسر نقاط جهان ؟
حضرت امیر مؤمنان على علیه السلام مى فرمایند :
أَبْلغُ ما تستدرُّ به الرَّحمة أن تُضمَر لجمیع الناس الرَّحمة .(1)
رساننده ترین (و مؤثّرترین) چیزى كه رحمتِ (الهى) به وسیلۀ آن جارى مى شود ، این است كه رحمت براى همۀ مردم در خاطر داشته شود .
بنابراین ، نجات و رهاشدن از گرفتارى را ، نه براى یك فرد و یك گروه و نه براى یك ملّت و یك كشور ، بلكه براى همۀ مردمان جهان بخواهید ، و نجات عالم فقط با ظهور حضرت مهدى ارواحنا فداه و در دولت كریمۀ آن حضرت واقع مى شود .
--------------------------------------------
1) شرح غرر الحكم : 476/2 .
کد : 29
(7)
در اندیشۀ ظهور/ص15/(677)
در این دوران كیست كه خاطرى آسوده داشته باشد ؟! كیست كه راحت باشد ؟! كیست كه در كاروان اشك ، در كوه غم و در صحراى حسرت جایى نداشته باشد ؟!
آرى ؛ مقرّرات برده ساز و انگیزه هاى شوم نظامهاى طاغوتى همچنان بر مردم حكمرانى مى كند و از چشمه ساران عدالت خبرى نیست ! و كشتارهاى گروهى كه تاریخ نظیر آن را سراغ ندارد به وقوع پیوسته و توده هاى انبوه بشر را در خاك و خون مى كشد .
اسفناكتر آن كه بازماندگان بر اثر كشتارهایى كه خود با چشم خویش ناظر آن بوده اند و بر اثر گرسنگى ها و سختى هاى دیگر ، دلهایشان مرده و نشاط ، آرامش و آسودگى خود را كاملاً از دست مى دهند و به سوى راه صحیحِ نجات هدایت نمى شوند ؛ امّا سرانجام سروش غیبى مردمان را به سوى نظام عدالت و آزادى فرا مى خواند .
سرانجام آن روز فرا خواهد رسید كه مصلح بزرگ جهان از كنار كهنترین معبد تاریخ ، نواى دلنوازش را به گوش جهانیان برساند و دیدگان آزمند توده هاى محروم به سیماى پرفروغ آخرین نمایندۀ خدا روشن شود .
در آن روز نظامهاى طاغوتى كه زالوصفت خون مردم را از شریانها بیرون مى كشند ، به دیار نیستى خواهند رفت و دیگر از دریاهاى خون ، بیابانهاى ظلمت و كوههاى غم خبرى نیست .
خشنودى ، خوشحالى و خرسندى كه در آن عصر همۀ مردمان جهان را فرا مى گیرد ، اختصاص به پهنۀ گیتى ندارد بلكه افراد دیگرى كه در كرات دیگر و آسمانها زندگى مى كنند ، از حكومت عدالت گستر حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه مسرور و خشنود مى باشند .
کد: 30
(8)
تحقّق عدالت،آرمان پیامبران بزرگ در عصر شکوهنمد ظهور/ص16/(677)
تاكنون ستمگران و بدعتگزاران چه نقشه هاى شومى را در جهان پیاده كرده اند؟! و چگونه كمبودهاى اقتصادى و همچنین فقر معنوى و فكرى را بر مردم تحمیل نموده اند ؟!
چه تحوّل بزرگى باید در جهان واقع شود تا به همه این جنایتها پایان دهد و عدل و عدالت را جایگزین آن نماید؟!
در روزگار رهایى و عصر نجات ، جهان به چه صورتى خواهد بود كه نه تنها از ستمگران بلكه از آثار ستم آنان نیز نشانى نخواهد بود؟
ما براى ترسیم نمودن آن عصر تكامل و حیات ، نیازمندِ فكر و اندیشه اى پرتوان هستیم تا بتوانیم هاله هایى از نور و درخشندگى عصر ظهور را در ذهن خود ترسیم كنیم .
نكته ارزنده اى را كه در اینجا طرح كرده ایم این است كه در عصر حكومت عدل حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه ، حتّى آثار بدعت ها و ستمگرىها برچیده شده و نشانى از آنها دیده نخواهد شد و این حقیقتى است كه آن را از مكتب خاندان وحى علیهم السلام آموخته ایم .
حضرت امام باقر علیه السلام مى فرمایند :
این آیه شریفه : «كسانى كه اگر قدرت و تمكّن به آنها بدهیم ...»(4) ، درباره حضرت مهدى و یاوران او نازل شده است .
خداوند آنان را مالك مشرقها و مغربهاى زمین قرار مى دهد و به وسیله آنان دین را ظاهر مى سازد تا این كه اثرى از ظلم و بدعت دیده نشود !.(5)
آیا تا آن زمانِ حیاتبخش را نبینیم ، مىتوانیم جهان را - آن گونه كه خواهد بود - درك كنیم ؟
گسترش عدالت/ص17/(677)
همان گونه كه مى دانیم عصر شكوهمند ظهور ، عصرى است سرشار از عدل و عدالت . و همان گونه كه از گفتار خاندان وحى علیهم السلام نقل كردیم اثرى از ظلم و ستم باقى نمى ماند و كمبودها ، كاستى ها و همه گونه فقر و نیاز كه از سوى ستمگران بر مردمان جهان تحمیل شده است ، نه تنها برطرف مى شود بلكه جبران مى گردد .
در سراسر جهان ، پرچم عدالت به اهتزاز درمى آید و همه مظلومان عالم از زیر یوغ زورگویان نجات مى یابند. حكومت عدلِ حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه سایه رحمتِ عدالت را بر سر تمامى مردم در سراسرِ گیتى مى گستراند .
نه تنها در دستگاه حكومت و نه تنها در بازار و خیابان و تجارتخانهها بلكه در اندرون خانه ها و در هر گوشه اى از آنها ، عدل و عدالت وجود دارد و نشانى از ظلم و زورگویى وجود نخواهد داشت .
عدالت همانند یك انرژى پرتوان همه جا حتّى در گوشه خانه ها گسترده مى شود كه تنها عصر ظهور و زمان حكومت حضرت مهدى عجّل اللَّه تعالى فرجه كه داراى عدلِ فراگیر است از آن برخوردار مى باشد . و همان گونه كه سرما و گرما در تمام اطراف خانه و زوایاى آن داخل مى شود ، عدل و عدالت آن حضرت نیز با یك قدرت عظیم ناشناخته ، همه مكانها را فرا مى گیرد .
حضرت امام صادق علیه السلام در این باره مى فرمایند :
حتماً و قطعاً عدالت آن حضرت در میان خانه هاى آنان وارد مى شود ، همان گونه كه گرما و سرما وارد مى شود . (6)
حال ممكن است این پرسش در نظر آید كه چگونه ممكن است عدالت همچون انرژى و حرارت كه اتاقى را فرا مى گیرد در سطح جهان جاى گیرد و زور و ستم از صفحه گیتى رخت بربندد ؟ اگر مردمان عصر تكامل همچون مردمان عصر ما باشند ! آیا ممكن است عدالت بر همه جا حاكم شود و زور و تزویر زورگویان ، دیگران را به زنجیر نكشد ؟!
در پاسخ باید گفت : تا وقتى كه جامعه بشریت به فطرت سالم و اوّلى خود باز نگشته و عقل و اندیشه او به تكامل نرسیده باشد ، ممكن نیست انسانها به یكدیگر ظلم نكنند و عدالت را در سراسر جهان، جایگزین زور و ستم نمایند!
به این جهت ، حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه براى استقرار بخشیدن حكومت عدلِ جهانى یك تحوّل اساسى در وجود همه انسانها به وجود مى آورند كه با ایجاد آن ، جامعه بشریت به تكامل راه یافته و با تمامى وجود از زور و زورگویى متنفّر شده و به سوى عدل و عدالت روى مى آورد .
این تحوّل اساسى در صورتى تحقّق مى پذیرد كه در ساختمان وجود انسانها تكامل ایجاد شود تا آنها بر اثر پدیدار شدن تكامل و به راه افتادن اندیشه ها و دیگر قدرتهاى روحى و عقلى ، نفسِ امّاره آنها دگرگون شده و با رها شدن از هواى نفس و خواسته هاى نفسانى ، بر تكامل خود بیفزایند .
کد: 38
(9)
پیام مرحوم آیة الله سید شهاب الدین نجفی مرعشی پیرامون دعا نمودن برای تعجیل ظهور امام عصر ارواحنا فداه /ص18/(677)
السلام علیک یا بقیّة الله
محضر حضرت آیت الله المعظم مرجع عالیقدر شیعیان جناب آقای سید شهاب الدین النجفی المرعشی دام عزه العالی فی نصرة مولانا الحجّة روحی فداه
اکنون که پس از زیارت حضرت ثامن الائمّة الاطهار سلام الله علیه و زیارت بی بی معظّمه حضرت معصومه سلام الله علیها عازم مراجعت به هند می باشم و ایّام بازگشتم مصادف با پانزدهم شعبان ولادت با سعادت سرور عالم امکان جان جهان حضرت حجة بن الحسن المهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف می باشد از حضور محترم جنابعالی تقاضا دارم پیامی جهت شیعیان و منتظرین ظهور حضرتش مرقوم فرمائید و وظائف شیعیان را در این زمان خطرناک معین فرمائید، زیرا شیعیان این بلاد در اخلاص و ارادت به امام عصر علیه السلام و آباء گرامش سر از پا نمی شناسند و سزاوار است که به نکات حساس و وظائف لازمه در این زمان غیبت در پیام شریف خود اشاره فرمائید. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
خادم المنتظرین الشیخ عابد حسین الهندی
جعله الله من انصار المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امام الجمعه فی مسجد صاحب الزمان علیه السلام ومبلّغ دارالاشاعۀ حوزۀ علمیۀ لکهنو شکارپور – دهلی – هند
جواب:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الّذی أنعم علینا بالاسلام وهدانا الی معرفة أئمّة الکرام وصیّرنا من منتظری خاتم أوصیائه العظام والصلوة علی أشرف أنبیائه و رسله محمّد وآله الطاهرین المکرمین سیّما الإمام الأعظم والغوث المعظّم صاحب العصر والزمان عجّل الله فرجه الشریف.
در این لحظات حسّاس و اوضاع آشفته جهان که ایمان و اعتقادات و معنویات مردم شیعه و مسلمان جهان در معرض خطر است وظیفه تمام خطبا و گویندگان جامعه مسلمان است که تمام مردم را متوجه به پناه دهنده عالم وغوث أعظم الهی امام عصر ارواحنا له الفداء نمایند و در تمام مجالس و منابر برای تعجیل در ظهور آن بزرگوار دعا نموده و مردم را بر توسّل و استغاثه به آن جناب وادار نمایند که به زودی آثار عظیم و برکات آن ظاهر خواهد شد.
و بر کافّه شیعیان و مسلمانان است که لحظه ای از توجّه غفلت نورزند و منتظر حقیقی آن جناب باشند و در جمیع اعمال با سایر طبقات بشر غیر مسلمان فرق داشته باشند و طبق فرمایش حضرت جعفر بن محمّد الصادق علیه السلام بر غیبتش اشکریزان و از دربار عظمت حق جلّ و علا تعجیل فرجش را خواستار باشند.
اللّهمّ صلّ علی حبیبک وصفیّک محمّد وآله وعجّل فرج ولیّک وانجز له ما وعدته وأرنا دولته واجعلنا فی حزبه وأنصاره اللّهمّ اعذه من شرّ جمیع خلقک وانصره وانتصر به لدینک ولا حول ولا قوّة إلاّ باللّه والسلام علی اخوانی المنتظرین لفرجه الشریف خیر ختام حرره الداعی لهم.
شهاب الدین الحسینی المرعشی النجفی
محلّ مهر مبارک
کد: 43
(10)
آشنایى با مقام امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه/ص19/(677)
یاد همه ائمّه طاهرین علیهم السلام جمیل و نیكو است ولى چرا یاد آن حضرت از یاد همۀ ائمّۀ اطهار علیهم السلام جمیلتر و نیكوتر است ؟! زیرا همۀ كوششها و جانفشانى هایى كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و ائمّۀ اطهار علیهم السلام نمودند ، به وسیلۀ آن حضرت به نتیجه مى رسد و دستاورد همۀ شهامتها و شهادتهاى اهل بیت علیهم السلام با دستان پرقدرت آن بزرگوار به دست مى آید .
نتیجۀ رسالت حضرت رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم و امامت ائمّۀ اطهار علیهم السلام ، توسّط آن حضرت در میان امتّ ظاهر مى شود ، پس یاد آن حضرت و یاد ظهور آن بزرگوار ، یاد رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و یاد همۀ ائمّۀ اطهار علیهم السلام است .
كسى كه به یاد آن حضرت و به یاد عصر حكومت حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه باشد ، در یاد ثمرۀ همۀ كوششهایى است كه آن بزرگواران انجام دادند . پس یاد آن حضرت ، یاد همۀ امامان معصوم علیهم السلام مى باشد .
آرى ؛ یاد اجملِ جمال جمیل آن بزرگوار ، یاد جمیل جمال جمیل همۀ امامان معصوم علیهم السلام مى باشد .
کد: 44
(11)
تیتر:
چرا حضرت مهدی موعود علیه السلام مظلوم ترین فرد عالم است؟/ص20/(677)
در کتاب ارزشمند «صحیفۀ مهدیه» تألیف حجة الاسلام والمسلمین استاد سیّد مرتضی مجتهدی سیستانی آمده است:
حجّت الاسلام والمسلمین مرحوم آقای حاج سیّد اسماعیل شرفی نقل نمودند: به عتبات مقدّسه مشرّف شده بودم و در «حرم مطهّر سیّدالشهداء علیه السلام» مشغول زیارت بودم، چون دعای زائران در قسمت بالای سر امام حسین علیه السلام مستجاب است، در آنجا از خداوند خواستم مرا به محضر مبارک مولایم، حضرت مهدی علیه السلام مشرّف گرداند و دیدگانم را به جمال بی مثال آن بزرگوار روشن نماید.
ناگهان هنگامی که مشغول زیارت بودم، خورشید جهان تاب جمالش ظاهر شد، گرچه در آن هنگام حضرتش را نشناختم، ولی شدیداً مجذوب آن بزرگوار شدم، پس به او سلام کردم و از ایشان پرسیدم: آقا شما کیستید؟ فرمود: «من مظلوم ترین فرد عالم هستم!»، من مقصود آن حضرت را متوجّه نشدم و با خود گفتم شاید ایشان از علمای بزرگ «نجف» هستند و چون مردم به ایشان گرایش پیدا نکرده اند، خود را مظلوم ترین فرد عالم می داند، در این هنگام ناگهان متوجّه شدم که کسی در کنارم نیست، اینجا بود که فهمیدم، خداوند دعایم را مستجاب فرموده و مرا به لقای حضرتش شرفیاب نمود و او مظلوم ترین فرد عالم و امام زمان (علیه السلام) من بود و نعمت حضور آن بزرگوار را از دست دادم.
کد: 45
(12)
چرا حضرت مهدی موعود علیه السلام مظلوم ترین فرد عالم است؟/ص21/(677)
چرا حضرت مهدی موعود علیه السلام مظلوم ترین فرد عالم است؟
با اندکی تأمّل و دقّّت، شاید بتوان این گونه موضوع را از سه منظر نگاه کرد:
1- مردم غیر مسلمان جهان؛
2- مسلمانان غیر شیعۀ دنیا؛
3- شیعیان گیتی.
با عنایت به اینکه وجود مقدّس و بی همتای حضرت ولیّ عصر علیه السلام، یکتا استوانۀ عظیم و نگاهبان هستی و مایۀ تداوم حیات بشر است و در روایات و دعاهای معتبر اسلامی به شفّافیت و تمامیّت تبیین و اعلام شده است:
«لولا الحجّة لساخت الأرض بأهلها؛ بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبت الأرض والسّماء»
گروه اوّل؛ یعنی مردم غیر مسلمان جهان؛ اعمّ از مشرکان و کافران که از نعمت حیاتی و فوق العادّه سترگ نقش و جایگاه امامت، به عنوان واسطۀ بین خالق و مخلوق ـ هر چند خودشان هیچ گونه درک و فهمی ندارند - برخوردار هستند، علاوه بر اینکه هیچ گونه قدرشناسی و سپاسی ندارند، در بی اعتنایی و انکار ذات مقدّس الهی و نعمت های گسترده و بی شمار خداوندی نیز کاملاً کافر و بعضاً با دین و ارزش های الهی در تضاد، ستیزه و معاند تمام عیار هستند.
گروه دوّم، مسلمانان غیر پیرو مکتب تشیّع در دنیا هستند، اینها نیز به لحاظ عدم معرفت، تحقیق و ژرف اندیشی در مسئلۀ کلیدی و مهمّ امامت و ولایت، وجود مقدّس قائم، هدایت گر و فریادرس؛ یعنی حضرت ولیّ عصر علیه السلام را انکار نموده و دست کم پذیرای قلبی و درونی ایشان نیستند.
گروه سوّم، شیعیان جهان هستند که با دارا بودن اعتقاد و باور به امامت حضرت مهدی موعود علیه السلام و حضور در ساحت آن بزرگوار و چشم انتظاری ایشان مرتکب بی تقوایی، گناه و نافرمانی الهی می شوند، حضرتش را به دست نسیان سپرده و سوگمندانه در غفلت غوطه ورند و صد البتّه نقش آن دسته از خواصّ شیعه که جنبۀ الگو و اسوه برای دیگران دارند و در عین توانمندی و تمکّن لازم دربارۀ آن جان جانان، نه سخن می رانند، نه قلم می زنند و نه افکار و اذهان دیگران را متوجّه و متمایل می سازند، نکتۀ تأسّف بار و نگران کنندۀ دیگری است که دل را می آزارد و جان را می فشارد.
این گونه است که آن یگانۀ دوران و بی همتای عصر ما که میلیون ها دلِ شیفته، همراه اوست از سوی مثلث: «رذالت»، «جهالت» و «غفلت» مورد تهاجم شدید و آزاردهندۀ ظلم و بی عدالتی است. «سلامٌ علیکم بما صبرتم.»
خدایا ! نام مهدی علیه السلام را بر لب های ما، یاد مهدی علیه السلام را در اندیشۀ ما و عشق مهدی علیه السلام را در قلب های ما و بینش، گرایش و کُنش مهدویّت و انتظار را در سرلوحه و جان مایۀ برنامه ها و اعمال ما پایدار و نهادینه گردان.
کد: 45
(13)
شور و شوق برپائی مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام/ص22/(677)
مردمی که خود را امّت پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله و پیرو سنّت و دستور آن حضرت می دانند، چگونه می توانند با توجّه به این حدیث که مورد قبول و پذیرش همۀ علمای مسلمانان است، از شهادت امام حسین علیه السلام که سبط رسول الله و از عترت آن بزرگوار است غافل مانده و به خاطر آن، اندوهگین و عزادار نباشند؟!
با توجه به این نکته که رسول گرامی خداوند، تنها پیامبر زمان خود نیستند، بلکه پیامبر خدا برای همۀ قرن ها و عصرها می باشند، هرچند خطاب آن حضرت برای مردم آن زمان باشد ولی مقصود از آن همۀ مردمان همۀ قرون و اعصار می باشند.
بنابراین ما باید به کتاب خداوند و عترت پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله ارج نهاده و در تجلیل از مقام آنان بکوشیم.
بدیهی است عزاداری و سوگواری برای امام حسین علیه السلام، نوعی تجلیل و بزرگداشت از مقام عترت پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله و اظهار برائت و دشمنی با دشمنان اهل بیت رسول خدا صلّی الله علیه وآله می باشد.
سوختن از اعماق جان و ریختن اشک از دیدگان برای شهادت آن بزرگوار، نیرو و انرژی ما را علیه دشمنان دین سرشار و متراکم می سازد و آمادۀ انتقام و خونخواهی سرور شهیدان امام حسین علیه السلام در تحت لواء حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه می سازد.
در روایت دیگری که آن را نیز علمای بزرگ شیعه و سنّی در کتاب های فراوان نقل کرده اند پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة
هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.
ما باید بدانیم در این زمان، امام ما حضرت مهدی حجة بن الحسن علیهما السلام می باشند که نام آن بزرگوار در روایات بسیاری که علمای شیعه و سنی نقل کرده اند آمده است.
ما با اشک ریختن و عزاداری برای امام حسین علیه السلام نه تنها به مقام آن حضرت ارج می نهیم، بلکه خود را آماده برای فداکاری و انتقام گیری خون امام حسین علیه السلام در زیر پرچم منتقم آل محمّد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه می نماییم.
در روزگار پرشکوه حکومت آن حضرت، از دشمنان دین انتقام گرفته می شود و جهان سرشار از عدالت می گردد.
در آن زمان انسان ها به اوجِ تکامل رسیده و همۀ توانایی های عظیم آنان شکوفا می شود. به امید فرا رسیدن آن روزِ باشکوه.
کد: 51
(14)
تیتر:
همنشینی با چه افرادی باعث رشد و تعالی روح و با چه افرادی مانع پیشرفت است؟/ص23/(677)
برای رسیدن به مقاصد معنوی راه بسیار است و در این میان هر راه كه نزدیكتر باشد و انسان را زودتر به مقصد میرساند، نابتر است.(1)
دراین باره، عقاید و گفتهها گوناگون است و درستتر اینكه، تا میتوان با نیكان هم نشین شد. هم نشینی با كسانی كه خدا را برای خدا میخواهند نه برای خود و نیز با آنان كه حقیقت ایمان را در خود به مرحله واقعیت رساندهاند، اثری شگرف دارد. در این باره حضرت علی(علیه السلام) در كلامی دل نشین چنین فرموده است:
«چیزی نیست كه از صحبت اخیار، انسان را بیشتر به سوی خوبیها بخواند و از بدیها نجات دهد». (2)
دلیل آن است كه نشستن در پیشگاه صالحان و شرافتمندان جامعه، برای انسان شرف و هدایت به ارمغان میآورد، دلهای زنگار گرفته را روشنی و صفا میبخشد و ناخود آگاه انسان را به سوی معنویت جذب میكند.
امام سجاد(علیه السلام) میفرماید:
«هم نشینی با افراد صالح، آدمی را به سوی صلاحیت دعوت میكند». (3)
نیروهای معنوی نهفته در وجود این گونه شخصیتها در هم نشینانشان نفوذ میكند و در گذر زمان، كارها و رفتار آنان را زیر سیطره خود در میآورد.
گاهی نفوذ معنوی آنان در دیگران سریع است و به زمان طولانی نیاز ندارد، بلكه یك نشست، یك نگاه و یك گفتار، وضعیت فكری و اعتقادی فرد همراهشان را تغییر میدهد و زندگیشان را معنا میبخشد.
در محفل نیكان، دیگران هم عطرآگین میشوند و به صف خوبان میپیوندند. روشنایی و صفا و پاكی پاكان، دیگران را نیز فرا میگیرد و قلب و جان آلودگان را به سوی خود میكشاند.
هم نشینی با پاكان، پاكی میآفریند و بودن با خوبان، خوبی میزاید. همراه بودن با بندگان خود ساخته خدا، آدمی را میسازد و توجهاتی كه به آنان میشود، همراهشان را نیز فرا میگیرد.(4)
نشست و برخاست با نیكان، فرصتی مغتنم است؛ زیرا معنویت اولیای خدا همچون اكسیری، ضعف و كمبود شخص مقابل را در هم میشكند، به او شهامت حركت به سوی خوبیها را میبخشد، به او پر پرواز میدهد تا در فضای بیكران معنویت سیر كند و از لذتهای نگفتنی عالم معنا بهره گیرد.
همراهی با مؤمنان حقیقی، ویژگیهای فكری فرد مقابل را دگرگون میكند و باورها و اندیشههای ناسالم را جلا میبخشد. البته این یك قانون كلی نیست؛ از این رو همان گونه كه دین به یك شخصیت آگاه و عالم دستور میدهد كه مردم نا آگاه را به سوی دین و مذهب فرا خواند و آنان را با دستورهای زندگی بخش تشیع آشنا سازد، همین گونه فرمان میدهد، از هم نشینی با افراد پست و گمراه- اگر رفت و آمد با آنان در او موثر است- دوری جوید.
کد: 55
(15)
همنشینی با چه افرادی باعث رشد و تعالی روح/ص25/(677)
بیشتر كسانی كه در راه به چاله افتادهاند یا از چاله درآمده و گرفتار چاه شدهاند، بر اثر خوش گمانی، زود فریفته شده و بدون تحقیق به دام شیادان افتادهاند. پس چرا به همه اعتماد كنیم و حاضر به هم نشینی و دوستی با همه گونه افراد باشیم؟
حضرت علی(علیه السلام) میفرماید: «مردم به وسیله امتحان شناخته میشوند». (6)
پس بر ماست كه برنامه زندگی خود را بنا بر دستورهای هدایتگر اهل بیت(علیهم السلام) طراحی كنیم و بر مبنای گفتار آن بزرگواران آینده خود را درخشان سازیم.
افرادی كه همنشینی با آنان، موجب رشد و تعالی روح است:
1. نشست و برخاست با علمای ربانی
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید:
«نزد هر عالمی ننشینید! مگر دانشمندی كه شما را از ریا باز میدارد و به سوی اخلاص فرا میخواند». (7)
چرا كه ایشان، شما را به سوی خدا میخواند، به سوی آل اللّه دعوت میكند و هدفش از گفتارو راهنماییاش، دعوت به سوی خود نیست هم نشینی با این گونه علمای ربانی، در شما اثر میگذارد و شما را با معارف نورانی اهل بیت(علیهم السلام) آشنا میسازد. آنان قلب شما را با محبت خاندان وحی پیوند میزنند و با اعمال ننگین منافقان تاریخ، آشنا میسازند و نفرت شما را از آنان بیشتر میكنند.
2. همنشینی با نیكان و صالحان
پیامبر اكرم(ص) در شفارشی به عبداللّه بن مسعود میفرماید:
ای پسر مسعود، هم نشینان تو باید افراد نیك باشند و برادران تو باید اشخاص متقی و زاهد باشند؛ زیرا خداوند در قرآن فرموده است: «در آن روز (روز قیامت) دوستان، بعضی با بعضی دیگر دشمن هستند، مگر پرهیزكاران» ( زخرف:67). (8)
همچنین در وصیت خود با اباذر فرموده است:
«ای اباذر، هم سخن برای خود انتخاب مكن، مگر فرد مؤمن را». (9)
در حقیقت، امتیاز و شیرینی زندگی، هم نشین بودن با اولیای خدا و مردان خود ساخته است. روایت میكنند حضرت امیر المؤمنین علی(علیه السلام) به پیغمبر اكرم(ص)گفت: «آیا زندگی را دوست دارم جز برای خدمت تو و اطاعت امر و نهی تو و برای محبت دوستان تو؟!». (10)
آنچه زندگی در دنیا را برای مردان خدا دلپذیر میكند، وجود اولیاءاللّه و بندگان خود ساخته خدا است كه برخورد با آنان، یاد خدا و اهل بیت(علیه السلام) را در دل انسان زنده می سازد. این است شیرینی و نشاط زندگی در دنیا برای آنان كه دنیا را فروختهاند.
هم نشینی با برخی گروهها، مانع پیشرفت است:
1. همنشینی با كوتاه فكران
دوستان ناشناس و یا آنان كه در نظر مردم به ضعف رأی و یا دیگر ویژگیهای ناپسند شناخته شدهاند، نه تنها كمك و پشتیبان انسان در مشكلات نیستند، بلكه همواره بر گرفتاریهای آدمی میافزایند.
حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) میفرماید:
«از مصاحبت با افراد ضعیف الرأی، كه رفتار آنان مورد پذیرش مردم نیست، بر حذر باش؛ زیرا كه اعتبار رفیق به رفیق اوست». (11)
2. همنشینی با گمراهان
امام صادق(علیه السلام) در روایتی میفرماید:
با بدعت گزاران صحبت نكنید و با آنان مجالست ننمایید؛ زیرا به خاطر مصاحبت و مجالست با آنان، در نزد مردم همانند یكی از آنان می شوید.(12)
بنابراین با پرهیز از همراهی و هم كلامی با آنان، میتوان هم از خطر بد نامی و هم از لحاظ تأثیر فكری منفی در امان ماند.
3. همنشینی با هوا پرستان
هم نشینی با دوستان هواپرست و آنان كه هیچ گونه توجهی به عالم معنا و آخرت ندارند، ایمان را از قلب افراد مؤمن میربایند و زمینه حضور شیاطین گمراه كننده در وجود آنان میشوند.
درروایتی از امام علی(علیه السلام) میخوانیم:
«همنشینی با مردم هواپرست، ایمان را از خاطرهها به دست فراموشی میسپارد و سبب حضور شیاطین میشود». (13)
ایشان در خطبهای دیگر، یكی از ویژگیهای بهترین بندگان خدا را، دوری از مردم هواپرست میداند و میفرماید:
«محبوب ترین بندگان خدا نزد وی، بندهای است كه از كور دلی رهیده و از شركت با اهل هوی دوری گزیده است.» (14)
باز از آن بزرگوار روایت میكنند:
«همنشینی نیكان با اهل فسق و فجور، آنان را به فجار ملحق میكند». (15)
بنابراین، افرادی كه در جست و جوی حقیقتاند و در راه رسیدن به مقاصد عالی گام بر میدارند، باید از دوستی با كسانی كه هدفشان تنها رسیدن به مادیات است و از یاد خدا و ذكر آل اللّه غافلاند، دست بردارند؛ زیرا كسانی كه اراده آنها فقط زندگی دنیا است و با آینده خویش نمیاندیشند، صلاحیت برای دوستی ندارند.
4. همنشینی با شكاكان
افراد شكاك براثراندك بودن آگاهی شان از دین، وسوسههای شیطان در آنان رسوخ مینماید. پس آنها را به هم نشینان خود القا میكنند و دوستان آنان نیز بر اثر ضعف پایههای اعتقادی، این گونه شبههها را میپذیرند و در نتیجه، افراد پاك ولی ساده لوح، بر اثر دوستی با افراد شكاك هم رنگ آنان میشوند. امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«كسی كه با اهل شك همنشینی كند، او نیز گرفتار شك می شود». (16)
____________________________________
کد: 55
(16)
نصیحتی از مرحوم حاج شیخ رجبعلی خیاط پیرامون نیت اعمال /ص27/(677)
یکی از افراد مشهور و صاحب نفس که دعایش اثر داشت و با آن گره از کار افراد می گشود از شخصی که او را صاحب بصیرت می دانست سوال کرده بود: به نظر شما من چه موقعیت و منزلتی نزد خدا دارم؟
ایشان پس از تامل در جواب گفته بودند: شما در کار های خداوند زیاد دخالت کرده ای.
پس دعا کننده نباید هیچگونه سو استفاده ای از دعاهایش بنماید بلکه باید به قصد بندگی پروردگار انجام دهد نه اینکه به وسیله آن ها دخالت در کار های خداوند نموده و یا مردم را به سوی خود جلب نماید.
کد: 61
(17)
با چه افرادی همنشین شویم و با چه افرادی همنشین نشویم؟/ص28/(677)
نشستن در پیشگاه صالحان و شرافتمندان جامعه، برای انسان شرف و هدایت به ارمغان می آورد، دلهای زنگار گرفته را نورانیت و صفا می بخشد و ناخودآگاه انسان را به سوی معنویت جذب میکند.
امیر المؤمنین (علیه السلام) می فرماید:
لیس شیء ادعی لخیر و انجی من شر، من صحبه الاخیار .
چیزی نیست که از صحبت اخیار، انسان را بیشتر به سوی خوبیها بخواند و از بدیها نجات دهد.(شرح غرر الحکم: ۸۵/۵)
معمولاً افرادی که صاحب یقین می باشند و دارای اراده و نفوذ هستند، در دیگران بیشتر اثر می گذارند و خصوصیتهای فکری و اعتقادی خود را در آنان ایجاد و یا تقویت می نمایند. انرژی و نیر وهای معنوی که این گونه شخصیت ها از آن برخوردارند در همنشینانشان نفوذ کرده و با مرور زمان اعمال و رفتار انان را تحت سیطره خود در می آورد. همنشینی با پاکان، پاکی می آفریند و بودن با خوبان، خوبی ایجاد می کند.
مجالست با نیکان، همچون کیمیا است؛ زیرا هاله ای که در اطراف بدن اولیاء خدا وجود دارد، همچون اکسیر که دارای قوه کاسره است؛ ضعف و کمبودی را که در شخص مقابل وجود دارد در هم می شکند، به او شهامت خوب شدن می بخشد. هاله ای که اطراف بدن انسان را فرا گرفته است، عبارت از میدانهای انرژی است. انسانها به وسیله وجود همین هاله ها می توانند در اثر همنشینی و مجالست با یکدیگر اثرات مثبت و منفی بر یکدیگر داشته باشند.
همانگونه که دین به یک شخصیت آگاه و عالم دستور می دهد در میان مردم جاهل و ناآگاه رفته و آنان را به سوی دین و مذهب فرا خواند و با دستورات حیاتبخش تشیع آشنا سازد؛همین گونه فرمان می دهد از همنشینی با افراد پست و منحرف اگر رفت و آمد با آنان در او مؤثر است دوری جوید. از این جهت وظیفه اهل علم است که هم به ارشاد مردم بپردازند و هم توجه به حالات روحی خود داشته باشند تا تحت تأثیر دیگران قرار نگیرند.
کد: 63
(18)
مطالبی پیرامون صبر و استقامت و تلخی و شیرینی های آن/ص29/(677)
مرحوم کنی و نتیجهٔ صبر و استقامت او
از کسانی که در برابر مشکلات صبر ورزید و عزم راسخ و ایمان خود را ثابت نمود مرحوم ملا علی کنی است.
او در نجف اشرف در نهایت فقر و احتیاج زندگی می کرد.او در کربلا نیز در کمال سختی و تنگدستی می گذراند؛ ولی هیچ گاه دست از صبر برنداشت و همچنان استقامت ورزید تا سرانجام برای رفع احتیاج خود متوسل به جناب حرّ شهید شد.
شبی در خواب جناب حرّ به وی فرمود: « آقای من تو را آقای تهران قرار داد» . فردای همان روز مؤمنی پیدا شد قنات آبی را به ایشان بخشید.
روزی ناصر الدین شاه با خدم و حشم به قصد شکار از دروازه شهر بیرون رفت.پس از خروج از شهر نگاهی به منظره تهران نمود و کمی در فکر فرو رفت. او فوراً از تصمیم خود پشیمان شد و به شهر بازگشت. بعض از نزدیکان وی، سرّ این کار را از او جویا شدند.
شاه محرمانه چنین پاسخ داد: چون از دروازه شهر خارج شدم و نگاهم به دروازه شهر افتاد، این فکر به ذهنم وارد شد که اگر حاجی ملا علی کنی امر کند در دروازه را به روی من ببندند و باز نکنند من چه خواهم کرد؟
اگر مرحوم کنی در برابر مشکلات صبر و شکیبایی نمی داشت این همه محبوبیت قدرت و عظمت را چگونه بدست می آورد؟
کد: 71
بسم
(19)
تیتر:
جریان مرحوم میر فندرسکی و خراب شدن معبد کفار با گفتن الله اکبر/ص30/(677)
میرفندرسكى، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه، در ایام سیاحت به یكى از شهرهاى كفّار رسید و با مردم آن سامان به گفتگو نشست. روزى گروهى از آنان گفتند: یكى از دلائل ما بر حقیقت داشتن عقیده ما و بطلان عقاید شما این است كه معبدهاى ما نزدیك به دو هزار سال است بنا شده و اثرى از خرابى در آنها دیده نمى شود و اكثر مساجد شما صد سال باقى نمى ماند و خراب مى شود، و چون حقیقت هر چیزى حافظ آن است، پس دین ما بر حق است.
بر اساس یقین و اعتقادى كه قلب میرفندرسكى را همچون آهن محكم نموده بود، در جواب فرمود:
سبب باقى ماندن معبدهاى شما و خراب شدن مسجدهاى ما این نیست، بلكه راز آن این است كه در مسجدهاى ما عبادتهاى صحیح انجام مى شود، و نام خداوند بزرگ در مساجد ما برده مى شود، بنا طاقت تحمّل آن را ندارد به این جهت خراب مى شود. امّا معبدهاى شما از عبادتهاى صحیح خالى است، بلكه گاهى اعمال فاسد در آنجا به عمل مى آید، از این جهت سستى و خرابى در آن پیدا نمى شود و اگر عبادتهاى ما و نام پروردگار ما در معبدهاى شما برده شود، تاب تحمّل آن را ندارد و خراب مى شود.
آنان گفتند: این كارى است آسان، تو داخل معبد ما شو و در آنجا عبادت كن، تا راستگویى ما و كذب شما معلوم شود.
سید قبول فرمود و با توكّل به خداوند بزرگ وضو گرفت و به اهل بیت عصمت علیهم السلام توسّل جست. آن گاه به معبد بزرگ آنان كه در نهایت استحكام بنا شده بود و قریب دو هزار سال از تاریخ بناى آن مى گذشت، وارد شد.
گروه بسیارى از مردم آن سامان به نظاره نشستند، سید پس از ورود به معبد، اذان و اقامه گفت و با نیت نماز به آواز بلند گفت: «اللّه اكبر» و از معبد بیرون دوید! ناگهان سقف معبد فرو ریخت و دیوارهاى آن نیز خراب شد.
بر اثر وقوع این كرامت، گروه بسیارى از كفّار به دین اسلام مشرّف شدند.
کد: 75
(20)
تیتر:
آقا شیخ حسنعلى اصفهانى در بین شما كیست؟/ص31/(677)
ساعتى نگذشت كه از دور گردى ظاهر شد، به همراهان گفتم: این خیرى است كه به سوى من مى آید و آنها استهزاء كردند. پس از لحظاتى از میان گرد و خاك دو نفر سوار ظاهر شدند كه اسبى را یدك مى كشیدند، به ما نزدیك شدند. یكى از آن دو گفت: آقا شیخ حسنعلى اصفهانى در بین شما كیست؟
همراهان مرا نشان دادند. او گفت: دعوت شریف را اجابت كن. سوار بر اسب شدم و به اتّفاق مأمورین به سوى جایگاه شریفِ مكّه راه افتادیم.
وقتى وارد چادر «شریف» مكّه شدیم، دیدم مرحوم شیخ فضل اللَّه نورى و مرحوم حاج شیخ محمّد جواد بیدآبادى - كه مرا با آنها سابقه مودّت بود - نیز در آنجا حضور دارند. شریف مكّه حاجتى داشت كه من بخواست خداوند آن را برآورده ساختم.
بعد از آن معلوم شد كه شریف ابتدا حاجت خود را خدمت مرحوم شیخ فضل اللَّه نورى عرض كرده و مرحوم شیخ فضل اللَّه به او فرموده بودند: انجام حاجت شما به دست شخصى است به این نام؛ دستور دهید ایشان را پیدا كنند و اینجا بیاورند و حتماً ایشان جزء پیاده ها هستند. از این رو شریف دستور مى دهد كه مأمورین به تمام راههاى فرعى بروند و هر جا مرا یافتند نزد او ببرند.
کد: 77
(21)
مرحوم علّامهٔ مجلسی، ثمرهٔ دعاى پدر/ص31/(677)
عالم بزرگوار علاّمه محمّد باقر مجلسى رحمة الله علیه كه از نظر كثرت تألیفات و خدمت به اهل بیت اطهار علیهم السلام در میان علماء شیعه كم نظیر بلكه بى نظیر است، توفیقات عظیم خود را مرهون دعاى پدر بزرگوارش مى باشد.
مرحومِ مجلسىِ اوّل كه از بزرگان شیعه و صاحب حالات و كشف و شهود است مى گوید: در یكى از شبها پس از آن كه از تهجّد فارغ شدم، حالتى برایم دست داد كه فهمیدم اگر دعایى كنم به اجابت خواهد رسید.
در این اندیشه بودم كه از خداى بزرگ چه چیزى را درخواست كنم؟ ناگاه صداى گریه محمّد باقر از گهواره بلند شد. گفتم: خدایا به حقّ محمّد و آل محمّد صلوات اللَّه علیهم اجمعین این كودك را مروّج دین و نشر دهنده احكام پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم قرار ده و او را از توفیقات بى نهایت خود بهره مند گردان.
صاحب «مرآة الاحوال» گفته است: امور خارق العاده اى كه از علاّمه مجلسى ظاهر شده است، مسلّماً از آثار این دعا است.*
کد: 79
(22)
مقاله ای تحت عنوان «آشنایی با کتاب صحیفۀ مهدیّه»/ص32/(677)
چگونه می شود انسان معتقد به ولایت مطلقۀ خاندان وحی باشد و در این زمان حضرت بقیّة الله الأعظم ارواحنا فداه را خلیفه و جانشین خداوند در سراسر عالم هستی بداند، ولی از توجّه به آن حضرت غافل بوده و یاد حضرتش را فراموش کند؟!
چگونه می شود که ما معتقد به امامت امام عصر عجّل الله تعالی فرجه باشیم و آن بزرگوار را رهبر و پیشوای همه دانسته و خود را شیعه و پیرو آن حضرت بدانیم ولی از غیبت و دوری آن بزرگوار اندوهگین نباشیم؟! آیا غم هجران و غیبت طولانی امام زمان ارواحنا فداه نباید قلب ما را آزرده سازد؟!
آیا یاد فرا رسیدن روزگار پرشکوه ظهور آن حضرت ـ که جان های ما فدای مقدمش باد ـ نباید فکر و اندیشۀ ما را به سوی خود جلب کند؟!
ما بر اساس اعتقادی که نسبت به ظهور امام عصر ارواحنا فداه داریم، آیا نباید به قدر توانایی خویش گامی هر چند کوتاه برای فرا رسیدن آن عصر درخشان برداریم و دوستان و آشنایان خود را با روزگار ظهور آن حضرت - که پرتو عدالتِ حکومتِ الهی آن بزرگوار سراسر جهانِ هستی را فرا می گیرد - آشنا کنیم؟!
چرا از یک اصل اساسی اصول دین غفلت ورزیده و به وجود مقدّس حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه توجّه نداریم؟! و یا اگر متوجّه آن بزرگوار هستیم گامی در راه فرا رسیدن حکومت الهی حضرتش بر نمی داریم؟! مگر در روایات خاندان وحی علیهم السلام دعا، انتظار و آمادگی شیعیان را زمینه ساز ظهور حضرت مهدی ارواحنا فداه بیان نفرموده اند؟
پس چرا از توجّه و یاد آن حضرت غافل هستیم و به دعا و نیایش برای فرا رسیدن ظهور آن حضرت نمی پردازیم؟! آیا نباید پس از نمازها و سوگواری ها برای تعجیل فرج امام زمان عجّل الله تعالی فرجه دعا کنیم؟
آیا ما و شما وظیفه نداریم از این بی توجّهی دست برداشته و قلب خود را متوجّه حضرت ولیّ عصر عجّل الله تعالی فرجه نموده و ظهور آن حضرت را با تمامی وجود از خداوند بخواهیم؟
آیا لازم نیست از دعاهایی که در این باره از آن حضرت وارد شده و یا از امامان دیگر دربارۀ آن بزرگوار صادر شده است آگاهی پیدا کنیم؟
***
کد: 83
(23)
تیتر:
انتظار ظهور یا اعتقاد به ظهور؟!/ص33/(677)
انتظار تنها به معنای آمادگی برای پذیرش ظهور نیست ، بلکه علاوه بر آن ، در اندیشه آن بودن و آرزو داشتن آن را نیز می طلبد.
ممکن است بسیاری از افراد آمادگی و امکانات برای پذیرایی از میهمان را داشته باشند ولی از کسی دعوت نکرده و در انتظار آمــدن مـیـهـمان نباشند. این گونه افراد را تنها به خاطر آمادگی داشتن برای پذیرایی ، نمی توان منتظر میهمان دانست ، زیرا نه منتظر آمدن میهمان هستند و نه از نیامدن آن ، ناراحت می شوند.
با این بیان روشن می شود که در خودسازی و تهذیب نفس ، بـدون تـوجـه بـه مـسـاله انتظار و فرارسیدن روزگاری که در سراسر جهان از وجود ظلم و ستم پاکسازی می شود ، کمبود وجود دارد ؛ زیرا کسی که اینگونه است یکی از وظایـف بـزرگ خــود را که انتظار داشتن برای پاکسازی جهانی و حرکت به سوی آن مقصد است ، به دست فراموشی سپرده است.
به عبارت دیگر ؛ اصلاح نفس و پاکسازی در صورتی به تکامل و اوج خود می رسد کـه انسان در آرزو و انـدیشه پاکسازی سراسر جهان باشد و تنها به تهذیب نفس خویشتن نیندیشد. پس کسی که برای اصلاح حال خویش تلاش می کند باید در انتظار ظهور مصلح جهان باشد و تنها به اعتقاد داشتن به این موضوع بسنده نکند.
بنابراین ، نکته ای که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که : میان انتظار ظهور و اعتقاد به آن تفاوت بسیاری وجــود دارد. زیــرا هـمـه شیعیان بلکه بسیاری از ملّت های دیگر جهان به ظهور مصلحی که سرانجام سراسر جـهـان را پــر از عـدل و داد کـنـد اعتقاد دارند ؛ ولی همه آنانی که اعتقاد به این حقیقت دارند در انتظار تحقق آن نیستند !
کسی که منتظر ظهور امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد که علاوه بر اعتقاد ، امید و انتظار درک آن زمان را داشته باشد و بر اساس انتظار و امید عمل نماید.
تمام روایاتی که مساله انتظار در آن ها ستوده شده است ، بر لزوم امیدواری و امکان وقوع و درک ظهور امام عصر اروحناه فداه دلالت می کنند ، زیرا اگر انتظار و امید نباشد و انسان مایوس از درک زمان ظهور باشد ، چگونه به روایات انتظار که درس امید و آرزو را به انسان می آموزند ، عمل کرده است ؟
بنابراین ، علاوه بر اعتقاد به مساله ظهور و آمادگی برای درک آن روزگار - به دلیل روایاتی که درس انتظار را به ما می آموزند - هر انسانی وظیفه دارد در اندیشه ظهور بوده و امیدوار به درک آن و معتقد به امکان فرارسیدن آن در زمان خود باشد و برای آن که با عافیت زمان ظهور را درک کند دعا نماید و بداند که خداوند آنچه بخواهد انجام می دهد.
کد: 94
(24)
تیتر:
نور امام زمان ارواحنا فداه در قلبهای مؤمنان روشنتر از آفتاب درخشنده در روز/ص34/(677)
حضرت ابو جعفر امام محمّد باقر علیه السلام به ابو خالد كابلى فرمودند:
به خدا اى ابو خالد؛ نور امام در دلهاى مؤمنین از آفتاب درخشنده در روز روشنتر است، و آنها (امامان) به خدا قسم دلهاى مؤمنین را نورانى مى كنند.
خداوند عزّوجلّ نورشان را از هر كه بخواهد بازمى دارد، پس دلهاى آن كسان تاریك مى گردد.
واللَّه اى ابو خالد؛ هیچ بنده اى ما را دوست ندارد و به ما تولّى نجوید تا آنكه خداوند دلش را پاك سازد، و خداوند دل هیچ بنده اى را پاك نمى نماید تااینكه تسلیم ما شود و با ما سازگارى كند، پس هر گاه چنین شد كه با ما سازگارى نمود خداوند او را از سختى حساب نگاه دارد و از هراس بزرگ روزقیامت ایمنى بخشد.
و از امورى كه شاهد بر این معنى است، روایتى است كه ابوبصیر از امام باقر علیه السلام نقل نموده است:
ابو بصیر - كه از اصحاب امام باقر علیه السلام است - مى گوید:
با امام باقر علیه السلام وارد مسجد شدم، و مردم در حال رفت و آمد بودند. امام علیه السلام به من فرمودند: از مردم بپرس آیا مرا مى بینند؟
من با هر كس ملاقات كردم از او سؤال كردم كه آیا امام باقر علیه السلام را دیدى؟ مى گفت: نه؛ در حالى كه امام علیه السلام ایستاده بود، تا فردى نابینا به نام ابو هارون وارد شد.
امام علیه السلام فرمودند: از این مرد سؤال كن.
به او گفتم: آیا امام باقر علیه السلام را دیدى؟
ابوهارون در جواب گفت: مگر ایشان اینجا نایستاده اند؟
ابوبصیر گفت: از او سؤال كردم تو از كجا دانستى كه امام علیه السلام ایستاده است؟
ابوهارون گفت: چگونه به آن علم و آگاهى پیدا نكنم و حال آن كه امام علیه السلام نورى است آشكار و نمایان.
*ابو بصیر مى گوید: و شنیدم كه امام باقر علیه السلام به مردى از اهل آفریقا مى فرمود: حال راشد چگونه است؟
او گفت: از آفریقا كه خارج شدم او زنده و سالم بود و به شما سلام مى رساند.
امام باقر علیه السلام فرمودند: خداوند او را رحمت كند.
مرد آفریقایى گفت: او مُرد؟!
امام علیه السلام فرمودند: آرى.
او پرسید: در چه زمانى؟
امام علیه السلام فرمودند: دو روز بعد از خارج شدن تو از آفریقا مُرد.
آفریقایى گفت: به خدا قسم؛ راشد نه مریض بود و نه هیچگونه دردى داشت!
امام علیه السلام به او فرمودند: مگر هر كس كه مى میرد به خاطر مرض یا درد مى میرد؟
ابوبصیر گفت: از امام علیه السلام پرسیدم: این مرد آفریقایى كیست؟
امام علیه السلام فرمودند: دوست ما و پیرو ما خاندان است.
*آن گاه امام علیه السلام فرمودند: آیا مى پندارید براى ما با شما، چشمانى نظارهگر و گوش هایى شنوا وجود ندارد؟ چه پندار نادرستى؛ به خدا قسم بر ما هیچ چیزى از اعمال شما پنهان نیست. پس همه ما را حاضر در نزد خود بدانید و نفسهاى خود را به كارهاى پسندیده عادت دهید و اهل كارهاى نیك شوید تا به آن شناخته شوید.
من فرزندان و شیعیان خود را به آنچه گفتم امر مى كنم.
کد: 97
(25)
تیتر:
ترسیمی از مقام و عظمت امام زمان ارواحنا فداه در کلمات اهل بیت علیهم السلام/ص36/(677)
نویسندۀ کتاب ارزشمند «صحیفۀ مهدیه» می نویسد:
روایاتى كه از اهل بیت علیهم السلام درباره شخصیت و عظمت امام عصر ارواحنا فداه به ما رسیده است، آنچنان مهیج و تكان دهنده است كه آدمى را شگفتزده مى سازد!
چگونه مى شود با آن همه سخنانى كه در اعماق وجود انسان تأثیر مى گذارد، جامعه ما نسبت به آن بزرگوار آن گونه كه باید دل نبسته است و زاغ و زغن را به جاى «طاووس بهشت» برگزیده است؟ این همه غفلت چرا؟ و این همه فراموشى از چه جهت است؟
آیا عالمان و بزرگان دین در این راه كارى كه شایسته باشد انجام داده اند؟ آیا مهتران و پیشوایان قوم و قدرتمندانى كه خود را به آن حضرت نسبت مى دهند خدمتى نموده اند؟
آیا ثروتمندان و توانمندان شیعه در راه كمك به این مسأله كه اساسى ترین مسأله حیاتى دین است، كوشش كرده اند؟
آیا توده مردم با توجّه به امام زمان صلوات اللَّه علیه، سرنوشت غمبار خویش را تغییر داده اند؟
حقیقت این است كه همه اقشار مردم در این غفلت زدگى، كم و بیش سهیم هستند، اگرچه افرادى بوده اند و هستند از عالمان و غیر عالمان، كه همچون شقایق داغ بر دلداشته و روزگارى با غم و حسرت مى گذرانند و به قدر توفیق و توان خویش به احیاء این امر پرداخته و مى پردازند. بگذریم كه حقیقت تلخ است و دل خودپسندان را مى آزارد.
اكنون كلماتى را از خاندان وحى مى آوریم تا ببینید آنان با چه عباراتى از آخرین حجّت الهى حضرت صاحب الأمر صلوات اللَّه علیه یاد نموده اند و چگونه كوشش كرده اند تا مردم را به سوى آن حضرت متوجّه سازند و چگونه درس بزرگداشت آن حضرت را به ما آموخته اند:
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در سخنی که زمان پس از حیات خود را بیان می کند خطاب به وصی و جانشین خود امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید:
پس از من فتنه اى ایجاد مى شود بسیار سخت و دشوار و از پا درآورنده، كه در آن هر شخص مورد اعتماد و رازدارى سقوط مى كند و این در هنگامى است كه شیعیان تو پنجمین نفر از فرزندان تو از هفتمین امام را گم كنند، براى فقدان او اهل آسمان وزمین غمگین مى شوند، پس چه بسیارند مردان و زنان باایمانى كه در هنگام غیبت او، متأسّف و حسرتزده و حیرانند.
سپس آن حضرت سر خود را به آرامى پائین برده و آن گاه سر بلند نموده و فرمودند:
پدر و مادرم فداى او باد، هم نام من و شبیه من و شبیه موسى بن عمران است، بر او پیراهنهایى از نور است كه از شعاع قدس برافروخته است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در ضمن اشعاری در توصیف آن بزرگوار می فرماید:
(ای فرزند من!) پس در آن هنگام (بعد از حكومتهاى ناشایسته) از شما كسى كه حق را به پا مى دارد قیام مى كند، و حقّ را براى شما مى آورد و به آن عمل مى كند.
هم نام رسول خداوند است جانم فداى او باد، پس اى فرزندانِ من مددرسانى به او را ترك نكنید و براى یاریش شتاب كنید.
امیر عالم هستی، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در ضمن خطبه ای پس از بیان اوصاف جسمانى امام عصر ارواحنا فداه با بیان جمله اى كه اشتیاق عظیم قلبى خویش را اظهار نموده اند و دربارۀ ایشان می فرمایند:
آه، چقدر مشتاقم او را ببینم!
پدرم فداى كسى باد كه سراسر زمین را پر از عدل و داد مى نماید همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده باشد.
امام صادق علیه السلام در پاسخ این که آیا حضرت مهدی علیه السلام متولد شده می فرماید:
نه، و اگر من زمان او را درک نمایم در همۀ زندگی به او خدمت می کنم.
امام کاظم علیه السلام در توصیف عدالت گستر جهان هستی می فرماید:
پدرم فدای کسی که به امر خدا قیام می نماید.
امام رضا علیه السلام که زمان سخت دوران غیبت را یادآور می شود در وصف حضرت مهدی علیه السلام می فرماید:
پدر و مادرم فدای او که هم نام جدّم رسول خدا و شبیه من است...
و همین امام رؤوف علیه السلام بود که هنگامی که در حضورش نام مبارک حضرت مهدی علیه السلام برده می شد به احترام نام آن حضرت می ایستادند، و دستان مبارکشان را بر سر می نهادند و می فرمودند:
اللّهمّ عجّل فرجه و سهّل مخرجه.
خدایا! در فرج او تعجیل فرما و خروج و قیام او را آسان کن.
آنگاه در مورد خصوصیّات حکومت جهانی آن حضرت برای مردم بیاناتی ایراد می فرمود.
کد: 99
(26)
تیتر:
برای توجه به خداوند (و رفع وسوسهٔ شیطان) در نمازها ؟/ص38/(677)
... امام زمان ارواحنا فداه در پاسخ حمیری فرمودند:
توجه (یعنی خواندن این دعا در آغاز نمازها) واجب نیست و مستحب مؤکّد این عبارت است:
وَجَهتٌ وَجهِیَ لِلَذی فَطَرَ السماوات والارض حَنیفاً مٌسلِماً عَلی مِلَته ابراهیم و دین محمد و هدی امیرالمومنین و ما اَنَا مِنَ المشرکین اِنَ صلاتی ونسکی ومحیایَ ومماتی لله رَبَ العالمین لا شریک لَهٌ وبذالک امرتٌ وانا من المسلمین. اللهم اجعلنی مِنَ المسلمین اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم سپس سوره حمد را بخوان.
کد: 100
(27)
تیتر:
کلام امام سجّاد علیه السلام پیرامون افضلیت منتظران ظهور از اهل هر زمان/ص39/(677)
حضرت امام سجّاد علیه السلام می فرمایند:
... إنّ أهل زمان غیبته، القائلین بإمامته، المنتظرین لظهوره أفضل أهل كلّ زمان.
لأنّ اللَّه تعالى ذكره أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة وجعلهم فی ذلك الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم بالسیف.
اولئك المخلصون حقّاً وشیعتنا صدقاً والدعاة إلى دین اللَّه سرّاً وجهراً.
... به راستى كه اهل زمان غیبت او كه به امامت ایشان معتقدند ومنتظر ظهور او مى باشند برترینِ اهل هر زمان هستند. زیرا كه خداوند - كه یادش بزرگ باد - آن چنان به آنان عقل و فهم و معرفت عنایت نموده است، كه مسئله غیبت براى آنان به منزله مشاهده گردیده و خداوند آنان را در آن زمان به منزله كسانى قرار داده است كه پیشاپیش رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم با شمشیر جنگیده اند، آنان حقیقتاً صاحبان اخلاص، و شیعیان راستین ما و دعوت كنندگان به دین خدا در نهان و آشكار می باشند.
در این گفتار، امام سجّاد علیه السلام كسانى را كه در زمان غیبت امام زمان ارواحنا فداه زندگى مى كنند ولى مسئله غیبت نتوانسته آنان را در قید و بند غفلت اسیر كند و در انتظار ظهور آن بزرگوار به سر مى برند، برترین مردمان هر زمان معرّفى فرموده اند.
زیرا آنان توانسته اند با عقل و فهم و معرفتى كه خداوند به آنان داده است نه تنها گرفتار عادت اجتماعىِ غفلت از امام زمان ارواحنا فداه نباشند، بلكه توانسته اند آن چنان در حالات روحى خود تحوّل ایجاد كنند كه مسأله غیبت براى آنان همچون مشاهده شود.
بنا به فرمایش امام سجّاد علیه السلام این گونه افراد شیعیانِ راستین اهل بیت و پیروان واقعى خاندان وحى علیهم السلام مى باشند.
ما اگر خواهان رسیدن به مقامات شیعیان راستین و واقعى هستیم باید مسیرى را بپیماییم كه آنان پیموده اند و در راهى گام برداریم كه آنان در آن راه گام برداشته اند، وهمچون آنان اعتیاد به غفلت را از خود زدوده، و خود را با توجّه و انتظار ظهور زینت بخشیم؛ زیرا انتظار زمینه اى مهمّ براى برقرارى و تسلّط حكومت جهانى امام عصر ارواحنا فداه مى باشد و علّت سفارشات فراوان خاندان وحى پیرامون این موضوع ، اهمیّت آن است.
کد: 103
(28)
تیتر:
استدلال جالب مرحوم آیة الله حاج شیخ مرتضی حائری/ص40/(677)
مبنی بر امکان تشرّف به محضر امام عصر ارواحنا فداه در زمان غیبت
استدلال جالبی از مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حایری پیرامون امکان تشرف به محضر مبارک امام عصر ارواحنا فداه در دوران غیبت با استفاده ار کلمهٔ «المشاهدة» در توقیع شریف حضرت به نایب چهارم خود، بدین صورت نقل شده است :
جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سید مرتضی مجتهدی سیستانی حفظه الله از مرحوم آیة الله العظمی حاج شیخ مرتضی حایری چنین نقل می کنند :
مرحوم آیة اللّه العظمى حاج شیخ مرتضى حایرى این چنین استدلال مى فرمودند ـ با توضیح ما ـ این است كه در توقیع، ذكر شد: «سیأتی من شیعتی من یدّعی المشاهدة» (به زودی کسانی از شیعیان ادّعای این گونه مشاهده را خواهند نمود) و لفظ «مشاهدة» با «الف و لام» ذكر شده است كه دلالت دارد بر این كه مشاهده خاصّى منظور حضرت است; نه مطلق مشاهده. زیرا اگر مطلق مشاهده منظور بود، «الف و لام» لازم نبود و مى بایست حضرت بفرمایند: «من ادّعى مشاهدتی فهود كاذب مفتر» یعنى هر كس مشاهده مرا ادّعا كند، كاذب و مفتر خواهد بود.
لازم به توضیح است كه «الف و لام» در «المشاهدة» یا «الف و لام» عهد ذكرى است و یا «الف و لام» عهد ذهنى.
امّا این كه «الف و لام» عهد ذكرى باشد كه این وجهى ندارد. زیرا قبلا ذكرى از مشاهده به میان نیامده است. پس منحصراً باید «الف و لام» عهد ذهنى باشد. در این صورت، حضرت همان مشاهده اى را نقل كرده اند كه در طول دوران غیبت صغرى راجع به «نواب اربعه» در ذهن مردم بود و با ادّعاى نیابت خاصه همراه بود. بنابر این اگر كسى در غیبت كبرى چنین ادّعایى نماید، «كاذب و مفتر» خواهد بود.
از آنچه تا این جا در مورد توقیع شریف بیان شد، مى توان چنین نتیجه گرفت: مشاهده اى كه در توقیع نفى شده، شامل آنچه براى بعضى از افراد صالح در غیبت كبرى اتفاق افتاده است، نمى شود. زیرا آنان به خاطر قابلیت یا در هنگام شداید و گرفتارى با دعا و توسل و توبه و انابه به درگاه خداوند، مورد عنایت خدا قرار مى گرفتند و از حضور ولى خدا(علیه السلام) بهره مند مى شدند.
البته جواب هاى دیگرى هم در توضیح اشكال از این توقیع شریف هست كه به خاطر رعایت اختصار از ذكر آن ها خوددارى مى كنیم.
کد: 104
(29)
تیتر:
غفلت از مسألهٔ ظهور امام عصر ارواحنا فداه/ص41/(677)
نوعی اعتیاد اجتماعی
دانشمند محترم نویسندۀ کتاب ارزشمند و نفیس «صحیفۀ مهدیه» این چنین می نویسد:
متأسّفانه جامعه بشرى بر اثر نداشتنِ رهبرى صحیح و نبود قدرتى كه بتواند اجتماع را به سوى فضیلتهاى اخلاقى و صفات برجسته انسانى سوق داده و هدایت نماید ، به عادتهاى اشتباه فردى و اجتماعى گرفتار شده است .
اعتیادهاى اجتماعى قدرتى بسیار بیشتر از اعتیادهاى فردى دارند و آسانتر مى توانند انسان را به سوى چیزى كه اجتماع به آن خو گرفته است ، بكشانند.
یكى از عادتهاى شوم اجتماعى كه جامعه ما را به خود گرفتار نموده و در بند اسارت خویش كشیده است ، خو گرفتن به وضع موجود و سازش با آن است به گونهاى كه هرگز درباره آیندهاى حیاتبخش و نجات دهنده فكر و اندیشه اى نكنند .
با آن كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و اهل بیت علیهم السلام با بیان مسأله «انتظار» و تشویق انسانها به سوى آن ، مردم را به اشتباه بودن سوختن و ساختن آگاه نموده و با بیان مسئله انتظار آنان را به امید و حركت به سوى آینده روشن فرا خواندهاند .
متأسّفانه كسانى كه وظیفه داشته اند این مسأله مهمّ حیاتى را براى مردم بیان كنند ، در این وظیفه كوتاهى ورزیده اند . به این جهت مردمان همچنان به سوختن و ساختن عادت كرده اند و درباره رسیدن به آینده درخشان ، تلاش نكردهاند ؛ و با كمال تأسّف مسأله غیبت امام عصر ارواحنا فداه هنوز ادامه یافته است !
هنوز اكثریت جامعه ما به یك نوع اعتیاد كه غفلت از مسأله ظهور امام عصر ارواحنا فداه مى باشد ، گرفتار است ؛ و آن را به دلیل قانون وراثت از نسلهاى گذشته به ارث برده است ! و در نتیجه هنوز جامعه ما در حال ركود به سر مى برد و حركتى در جهت ترقّى و رسیدن به مراتب عالى و ارزنده ننموده است ! در حالى كه اگر كسى بتواند عادتهاى اشتباه را كنار زده و خود را به خصلتهاى ارزنده انسانى زینت دهد به بهترین مقامات عالى دست مى یابد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند :
بغلبة العادات الوصول إلى أشرف المقامات .
رسیدن به ارزنده ترین مقامات ، با غلبه بر عادات به دست مى آید .
جامعه ما باید با ایجاد حالت انتظار و دعا براى ظهور منجى جهان حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه عادت دیرینه غفلت از وجود تاریكى عصر غیبت را كنار بگذارد و به وسیله دعا از اعماق دل و جان خواهان فرا رسیدن حكومت عدل امام عصر صلوات اللَّه علیه از خداوند باشد.
کد: 106
(30)
تیتر:
مرحوم شیخ انصارى در منزل امام زمان ارواحنا فداه و سخن گفتن با آن امام مهربان /ص42/(677)
یكى از شاگردان مرحوم شیخ انصارى درباره ارتباط مرحوم شیخ انصارى با امام عصر ارواحنا فداه و تشرّف ایشان به منزل آن حضرت چنین گفته است:
در یكى از زیارات مخصوصه حضرت ابى عبداللَّه الحسین علیه السلام به كربلا مشرّف شده بودم. شبى بعد از نیمه شب براى رفتن به حمام از منزل بیرون آمدم، وچون كوچه ها گِل بود، چراغى همراه برداشتم. از دور شخصى را شبیه به شیخ دیدم. چون قدرى نزدیك رفتم، دیدم آرى شیخ است. در فكر فرو رفتم كه ایشان در این موقع از شب، آن هم در این گل ولاى با چشم ضعیف به كجا مى رود؟ من براى این كه مبادا كسى او را كمین كرده باشد، آهسته در پى او روان شدم تا بر در خانه مخروبه اى ایستاد و زیارت جامعه را با توجّه خاصى خواند و سپس داخل آن خانه گردید!
من دیگر چیزى نمى دیدم ولى صداى شیخ را مى شنیدم، گویا با كسى صحبت مى كرد. من به حمام رفتم و بعد به حرم مطهّر مشرّف گشتم و شیخ رادر حرم مطهّر دیدم. بعد از پایان مسافرت، در نجف اشرف خدمت شیخ رسیدم و جریان آن شب را به عرض وى رساندم. اوّل شیخ انكار كرد تا پس از اصرار زیاد فرمود:
گاهى براى رسیدن خدمت امام عصر عجل اللَّه تعالى فرجه الشریف مأذون مى گردم وپشت درب آن منزل كه تو آن را پیدا نخواهى كرد مى روم و زیارت جامعه را مى خوانم؛ چنانچه ثانیاً اجازه دهند، خدمت آن حضرت شرفیاب مى شوم ومطالب لازمه را از آن سرور مى پرسم. سپس شیخ فرمود: تا زمانى كه در قید حیات مى باشم، این مطلب را پنهان دار و به كسى اظهار مكن.
این گونه شخصیت هاى بزرگ و راه یافته داراى آمادگىِ كامل براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه مى باشند، نه آنان كه در زمان ظهور با تأویل و توجیه آیات قرآن مجید، به جنگ با آن حضرت مى پردازند!
***
ممكن است سئوال شود: چگونه مرحوم شیخ انصارى هر گاه اجازه مى یافت، مى توانست به منزل امام زمان ارواحنا فداه برود و با خواندن زیارت جامعه و اذن ثانوى، وارد منزل شود و با امام مهربان خویش، سخن بگوید؟
او چگونه به این مقام راه یافته بود، ولى شاگرد آن بزرگوار كه او نیز منزل امام عصر ارواحنا فداه را دیده بود، چنین افتخارى نداشت و مرحوم شیخ به اوچنین فرمود: تو دیگر آن خانه را نخواهى یافت؟!
این سئوال مهمّى است كه پاسخ قانع كننده اى لازم دارد. متأسفانه بعضى از افراد براى این گونه سئوالات، جوابهاى آماده و فورى دارند و در برابر این قبیل پرسشها فوراً پاسخ مى دهند: خدا چنین خواسته است یا خدا با بعضى ازافراد - نعوذ باللَّه - قوم و خویشى دارد و هیچ گونه ارتباطى به عمل و خواسته مردم ندارد!
این گونه پاسخها كه بیشتر براى شانه خالى كردن از بار مسئولیت مى باشد، صحیح نیست. به این جهت نه قانع كننده است و نه هیچ گاه كسى را به راهى راهنمایى مى نماید.
ما در پاسخ این سئوال - با توجه به فرمایشات خاندان وحى - مى گوئیم:
خداوند مهربان همه انسانها را به سوى تكاملِ معنوى و روحى فراخوانده است و در دعوت عمومى خود به همه كسانى كه در این راه قدم بردارند، اجر و پاداش مى دهد. همان گونه كه میزبان، میهمانان خویش را دعوت مى كند و در صورت شركت در مجلس، از همه آنان پذیرایى مى كند؛ خداوند نیز زمینه پیشرفت و تكامل را در انسانها ایجاد نموده و به این گونه،آنان را به سوى تكامل دعوت كرده است. و در قرآن مجید صریحاً فرموده است:
«وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا»
هر كس در راه ما كوشش كند، ما حتماً او را به راههاى خود هدایت مى كنیم.
این وظیفه میهمانان است كه دعوت خدا را پاسخ گویند و در راه تكامل روحى و پیشرفت معنوى خود، قدم بردارند.
بنابراین در انسانها زمینه پیشرفت و تكامل وجود دارد و آنان از این نعمت بهرهمند هستند؛ ولى آن را بایگانى نموده و از آن استفاده نمى كنند. مانند ثروتمندان كوتاه نظرى كه به انباشته شدن هر چه بیشترِ حسابهاى پس اندازخود در بانكها خوشنودند و هیچگاه توفیق استفاده از آن ثروتها را پیدا نمى كنند.
براى موفقیت باید از زمینه ها و توانایی هاى موجود استفاده كنید وكمبودهاى خود را نیز جبران نمائید، تا به اهداف بزرگ خود دست یابید.
بسیارى از افراد از نظر ذاتى، توانایى و آمادگى زیادى براى رسیدن به تكامل معنوى و روحى دارند، ولى چون كارى به این امور ندارند؛ هیچ گونه استفاده اى از این گونه تواناییها نمى برند و از دنیا كوچ مى كنند و آنها را به خاك مى سپارند. همچون ثروتمندانى كه در زمانهاى گذشته، براى حفظ ثروت خود، آنها را در دل خاك پنهان مى كردند و نه خود و نه فرزندانشان هیچ گونه بهره اى از آن اموال نمى بردند.
براى آن كه روشن شود چگونه بعضى از افراد داراى توانایی هاى روحى بیشتر و قدرت دركِ بهتر مى باشند و چگونه آن را به دست آورده اند، گفتارى را از مرحوم شیخ حرّ عاملى كه از علماء بزرگ شیعه بوده است مى آوریم؛ ایشان مى گویند:
روشن است كه دیدن و شنیدن و امثال اینها، مستقلاً با چشم و گوش و امثالاین دو نیست، بلكه آنها وسیله اى هستند براى روح، كه روح به وسیله آنها مى بیند و مى شنود و ... و چون روح انسان قوى نیست، دیدن و شنیدن او مقیدو محدود به این گونه اسباب مادّى در محدوده خاصّ است.
از این جهت فقط مادّیات را مى بیند و از درك مسائل روحى ناتوان است؛ ولى اگر روح انسانى تقویت شود و به وسیله عبادات و انجام واجبات و ترك محرّمات تقرّب به سوى خداوند پیدا نماید، روح او قوى مى شود. وقتى روح قوى شد، قدرت استفاده او از مادّیات و طبیعیات بیشتر مى شود. بنابراین با چشمش اشیائى را مى بیند كه دیگران نمى بینند و با گوشش چیزهایى را مى شنود كه دیگران نمى شنوند و ...
این غلبه و قدرت، در افراد مختلف است؛ همان گونه كه تقرّب آنان به خداوند یكسان نیست. هر كس به وسیله عبادات و مجاهدات به خداوند نزدیكتر شود، حالات معنوى و روحى او قویتر مى شود و در درك امورى كه دیگران قدرت ادراك آن را با چشم و گوش و امثال این دو ندارند، نیرومندتر مى شود.
با این بیان روشن شد كه چرا افرادى همچون مرحوم شیخ انصارى مى توانند به آن نعمت بزرگ دست یابند، ولى افراد دیگر این قدرت و توانایى را ندارند و دیدگان آنان عاجز از دیدن این گونه امور است.
دارا بودن حالت انتظار به معناى كامل آن، درك این گونه امور را براى شمابه ارمغان مى آورد.
دیده باطن چو بینا مى شود
آنچه پنهان است، پیدا مى شود
کد: 107
(31)
تیتر :
در گرفتاریها ، مشکلات و سختی های شدید امام عصر ارواحنا فداه را اینچنین زیارت کنید /ص44/(677)
زیارت حضرت بقیة الله ارواحنا فداه که در سختیها و موارد ترسناک خوانده می شود:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا مُحَمَّدَ بْنَ الْحَسَنِ الْحُجَّةَ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا صاحِبَ الْأَمْرِ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا صاحِبَ التَّدْبیرِ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ أَیهَا الْإِمامُ الْمُنْتَظَرُ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ أَیهَا الْقائِمُ .
اَلسَّلامُ عَلَیكَ أَیهَا الْخَلَفُ الصَّالِحُ لِلْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومینَ الْمُطَهَّرینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا إِمامَ الْمُسْلِمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا وَلِی اللَّهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا خَلیفَةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا فِلْذَةَ كَبِدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ .
اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا حُجَّةَ اللَّهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا بَضْعَةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا جادَّةَ اللَّهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا غَوْثَ الْمُسْتَغیثینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا غَوْثَ الْمَلْهُوفینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا عَوْنَ الْمَظْلُومینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا قُطْبَ الْعالَمِ .
اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا إِمامَ الْمَسیحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا عَدیلَ الْخَیرِ، أَدْرِكْنی ، أَدْرِكْنی ، أَدْرِكْنی ، أَعِنّی وَلاتُعِنْ عَلَی ، وَانْصُرْنی وَلاتَنْصُرْ عَلَی ، كُنْ مَعی وَلاتُفارِقْنی ، تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ شاكِراً وَمُصَلِّیاً وَهُوَ حَسْبی وَنِعْمَ الْوَكیلُ ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى سَیدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ .
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام بر تو اى محمّد بن حسن، اى حجّت (خدا)؛ سلام بر تو اى صاحب امر و فرمان ؛ سلام بر تو اى صاحب تدبیر و چاره اندیشى ؛ سلام بر تو اى مولاى ما ؛ اى صاحب زمان ؛ سلام بر تو اى امام مورد انتظار ؛ سلام بر تو اى قیام كننده .
سلام بر تو اى جانشین شایسته امامان معصوم و پاك؛ سلام بر تو اى پیشواى مسلمانان ؛ سلام بر تو اى ولىّ خدا؛ سلام بر تو اى جانشین راستین رسول خدا كه درود بر او و آل او باد ؛ سلام بر تو اى جگرگوشه پیامبر خدا كه درود بر او و آل او باد .
سلام بر تو اى حجّت خدا؛ سلام بر تو اى پاره تن رسول خدا كه درود بر او و آل او باد ؛ سلام بر تو اى راهى كه به خدا مىرسد؛ سلام بر تو اى فریادرس فریاد كنندگان؛ سلام بر تو اى فریادرس دلسوختگان؛ سلام بر تو اى یاور ستمدیدگان؛ سلام بر تو اى قطب جهان هستى .
سلام بر تو اى امام و پیشواى حضرت (عیسى) مسیح؛ سلام بر تو اى همسنگ خوبى ها؛ مرا دریاب، مرا دریاب، مرا دریاب؛ كمكم كن و بر علیه من كمك مكن؛ یاریم رسان و مخالفانم را یارى مكن؛ همراهم باش و از من جدا مشو . بر خدا توكّل كرده در حالى كه او را سپاسگزارى مىكنم و نماز مى خوانم ؛ او مرا بس است و وكیل خوبى است؛ و درود پیوسته خداوند بر آقاى ما حضرت محمد و آل او، نثار باد.
کد: 210
(32)
تیتر:
نجات از غفلت نسبت به امام عصر ارواحنا فداه با تغییر سبک و روش فکری/ص46/(677)
نویسندۀ توانا و درد آشنای معاصر در این رابطه می نویسد:
با یك جهش روحى و با یك تغییر سبك و روش فكرى ، تحوّل مهمّى در خود ایجاد كنید و راه خود را از افرادى كه براى شان غیبت و ظهور تفاوت چندانى ندارد جدا كنید . یقین داشته باشید همانگونه كه بى تفاوتى و غفلت نسبت به پدر جسمانى گناهى بزرگ است ؛ بى تفاوتى و غفلت از پدر معنوى گناهى بزرگتر است ؛ و سرانجامى تاریك و شوم براى انسان خواهد داشت .
اگر تاكنون نسبت به امام عصر ارواحنا فداه بى تفاوت بوده اید و فرق میان ظهور و غیبت آن حضرت را درك نكرده اید و در اندیشه ظهور حیاتبخش آن حضرت نبوده اید ؛ اگر تاكنون اهل دعا و نیایش براى فرا رسیدن روزگار پرشكوه عصر ظهور نبوده اید ، و نمى دانستید كه نسبت به امام زمان و رهبر و مولاى خویش وظیفه اى ویژه بر عهده دارید ، اكنون كه این حقیقت را دریافتید و درك نمودید كه در زمان غیبت وظیفه اى سنگین بر عهدهٔ مردم است ، خود را از غفلت نجات بخشیده و با یك اراده قوى و با یك تصمیم جدّى ، گذشته خود را جبران كنید . و با تلاش و كوشش در مسیر انتظار حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه گام بردارید و بدانید رأفت و مهربانى شدید آن حضرت نسبت به دوستداران مقام ولایت ، سبب مى شود كه غفلتهاى گذشته آنها مورد عفو و بخشش قرار گیرد و قلب مهربان آن بزرگوار اشتباهات ایشان را نادیده خواهد گرفت .
مگر حضرت یوسف على نبینا وآله وعلیه السلام به برادران خود با آن همه ظلم و ستمى كه بر ایشان روا داشتند ، نفرمود :
«لا تَثْریبَ عَلَیكُمُ الْیوْمَ یغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمینَ» .(1)
امروز سرزنشى بر شما نیست ، خداوند شما را مى آمرزد و او رحم كننده ترین رحم كنندگان است .
یقین داشته باشید روح عظیم انسان ، آفریده نشده است كه وابسته به مادّیات و مسائل بى ارزش دیگر گردد ، بلكه براى آن خلق شده است كه با آشنائى با مسائل معنوى و شناخت خداوند و جانشینان او به سوى مسائل الهى كشیده شود .
___________________
(1) سورۀ یوسف، آیۀ 92.
کد: 217
(33)
تیتر:
سفارش امام زمان ارواحنا فداه به خواندن دعای عبرات و رهایی از دست ستمگران/ص47/(677)
آیة اللَّه علّامه حلّى رحمه الله در آخر كتاب «منهاج الصلاح» در مورد دعاى عبرات گوید:
این دعاى معروفى است كه از امام صادق علیه السلام روایت شده است.
این دعا از جانب سید بزرگوار رضى الدین محمّد بن محمّد آوى رحمه الله حكایت معروفى دارد كه به خطّ یكى از فضلاء در حاشیه همان كتاب نوشته شده است.
مولا سعید فخر الدین محمّد فرزند شیخ بزرگوار جمال الدین از پدر، از جدّ فقیهش یوسف، از سید رضى مذكور نقل مى كند، و مى گوید:
سید رضى الدین در دست یكى از امیرهاى جرماغون مدّت زیادى اسیر بود، وى رفتار سختى با او داشت، و در غذا و آب نیز او را در مضیقه قرار مى داد.
شبى از شبها حضرت خلف صالح امام منتظر ارواحنا فداه را در خواب مى بیند و گریه مى كند و مى گوید: اى مولاى من! درباره رهایى من از دست این ستمگران شفاعت نمایید.
حضرت مى فرماید: دعاى عبرات را بخوان.
مى گوید: دعاى عبرات كدام است؟
مى فرماید: آن دعایى كه در كتاب مصباح تو نوشته شده است.
مى گوید: مولاى من! در مصباح من چنین دعایى نیست.
مى فرماید: بنگر تا پیدا كنى.
سید از خواب بیدار مى شود، و نماز صبح را مى خواند، كتاب مصباح را مى گشاید، در میان ورقه اى آن این دعا را كه در ورقه اى نوشته شده بود، مى بیند؛ این دعا را چهل مرتبه مى خواند.
از طرفى امیرِ جرماغون دو زن داشت، یكى از آنها؛ زنى عاقل و باتدبیر بود كه در امور خود با او مشورت مى نمود، و بسیار مورد اعتماد امیر بود.
روزى كه نوبت او بود امیر به خانه او مى آید، زنش مى گوید: آیا یكى از فرزندان امیر مؤمنان على علیه السلام را دستگیر كرده اى؟
مى گوید: براى چه مى پرسى؟
زن مى گوید: شخصى را كه صورتش مثل آفتاب مى درخشید، در عالم خواب دیدم؛ او با دو انگشت گلوى مرا فشرد و فرمود: شوهر تو فرزند مرا دستگیر نموده، و او را در غذا و آب در تنگنا قرار داده است.
عرض كردم: آقاى من! شما كیستید؟
فرمود: من على بن ابى طالب علیه السلام هستم، به شوهرت بگو: اگر فرزندم را رها نكند خانه او را خراب خواهم نمود.
چون این خبر به گوش سلطان رسید، اظهار بى اطّلاعى نموده و امیران و نایبان خود را طلبید و گفت: چه كسى نزد شما محبوس است؟
گفتند: پیرمرد علوى كه خود دستور به دستگیرى او داده اى.
گفت: او را رها كنید، و اسبى سوارى به او داده و راه را به او نشان دهید تا به خانه اش برود.
کد: 259
(34)
تیتر:
پذیرش اعمال مردم در پیشگاه خداوند،منوط بر پذیرش ولایت اهل بیت علیهم السلام است/ص48/(677)
در فرازی از زیارت چهارم امام زمان علیه السلام در سرداب مقدّس که مؤمنین مترنّم هستند، این گونه می خوانیم:
... اَلْأَعْمالُ مَوْقُوفَةٌ عَلى وِلایتِكَ ، وَالْأَقْوالُ مُعْتَبَرَةٌ بِإِمامَتِكَ ، مَنْ جاءَ بِوِلایتِكَ وَاعْتَرَفَ بِإِمامَتِكَ قُبِلَتْ أَعْمالُهُ ، وَصُدِّقَتْ أَقْوالُهُ ، تُضاعَفُ لَهُ الْحَسَناتُ ، وَتُمْحى عَنْهُ السَّیئاتُ ، وَمَنْ زَلَّ عَنْ مَعْرِفَتِكَ ، وَاسْتَبْدَلَ بِكَ غَیرَكَ ، أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلى مِنْخَرَیهِ فِی النَّارِ .
پذیرش اعمال مردم توسّط خداوند، متوقّف بر ولایت و دوستی شما است ، و هر گفتارى تنها به واسطه پذیرش امامت و پیشوایى شما اعتبار دارد؛ هر كس ولایت شما را داشته باشد و به پیشوایى و امامت شما اعتراف كند اعمالش پذیرفته و گفتارش تصدیق، و نیكى هایش چند برابر، و گناهانش محو و نابود مى گردد . و هر كس نسبت به شناخت شما لغزش پیدا كند و منحرف گردد ، و كسى دیگر را جایگزین شما گرداند خداوند او را به رو در آتش افكند.
کد: 509
(35)
تیتر:
چرا به وظایف دوران غیبت امام عصر ارواحنا فداه عمل نمی کنیم؟/ص49/(677)
متأسّفانه در این زمینه تاكنون مردم نوعاً از تمام وظایفى كه در دوران غیبت به عهده دارند بى اطّلاعند ، و كتابهاى ارزنده اى كه در این باب نوشته شده مشتمل بر بعضى از وظیفه هاى زمان تاریك غیبت مى باشد . و چنانچه مردم از اوّلین روزهاى سیاهِ غیبت با حال تباه خود آشنا مى شدند ، عصر غیبت این گونه طولانى نمى شد .
به هر حال همه مردم بالأخصّ كسانى كه داراى وظیفه بیان این گونه مسائل بوده اند و از گفتن آن غفلت یا تغافل ورزیده اند ، باید از عمل خود سخت غمگین و شرمسار باشند .
آیا سزاوار است امیر عالَم هستى كه عالِم به همه نیازمندىها در این منظومه و همه منظومه ها و كهكشانهاست در میان ما باشند و ما از آن حضرت غافل باشیم؟
آیا سزاوار است قواى مغزى میلیاردها انسان بر اثر پنهان بودن نور خدا همچنان در پرده ظلمت قرار داشته باشد ؟
آیا سزاوار است میلیاردها انسان هر یك جام جهان نمائى به نام قلب با خود همراه داشته باشند و از عظمت آن بى خبر باشند ؟
آیا در چه زمانى قلبها به حیات اصلى خویش باز مى گردند و با زندگى عالى انسانى به معناى واقعى آشنا مى شوند ؟
آیا در چه دورانى انسانها به عظمت قلب خویش و آن آئینه اى كه با آن مى توانند جهانى را مشاهده كنند آگاه مى شوند ؟
آیا در كدامین زمان تحرّكى در عقل و خرد و اندیشه انسانها پدید مى آید و جامعه بشریت با گسترش دانش به مقامات عالى و والاى علمى راه پیدا مى كند ؟
آیا در كدامین روزگار انسانها بر اثر آشنا شدن با نور خدا ، تیرگىها و تاریكى ها ، زورگویىها و تزویرها را كنار نهاده و به حكومت عادلانه الهى كه جهانى خواهد بود مى رسند ؟ آیا چه زمانى ... و آیا چه زمانى ...
آیا اینها همه ، جز در حكومت حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه میسّر است ؟
پس چرا شُكوه آن زمان را احساس نمى كنیم ؟
و چرا از تیرگى این زمان شِكوه نمى نمائیم ؟
چرا از وضع جهان در آینده آگاهى نداریم ؟
و چرا به وظیفه هاى دوران غیبت عمل نمى نمائیم ؟!
کد: 510
(36)
توجّه به حضرت بقیة الله ارواحنا فداه توجه به خداوند متعال است/ص50/(677)
انسان با توجّه به ائمّه اطهار علیهم السلام نه تنها عوامل موفّقیت و پیشرفت را به سوى خود جلب مى كند بلكه موانعى را كه مانع رسیدن به مقامات عالى هستند نیز برطرف مى نماید ؛ زیرا به وسیله توجّه به امام زمان ارواحنا فداه و همچنین بقیه ائمّه اطهار علیهم السلام درهاى رحمت و مغفرت الهى به سوى انسان گشوده مى شود و تاریكىها از باطن او برطرف مى گردد .
پس در هر زمان معرفت و شناخت نسبت به امام آن زمان واجب است و چگونه ممكن است كسى معرفت به امام زمانِ خویش داشته باشد و از عظمت آن بزرگوار آگاه باشد ، ولى به او توجّه نداشته باشد ؟!
بنابراین ، توجّه نداشتن به امام عصر ارواحنا فداه و نشناختن اوصاف و خصوصیات مقام رفیع آن بزرگوار ، اگر چه انسان به امامان دیگر توجّه داشته باشد صحیح نیست .
پس وظیفه ما در این عصر و زمان اینست كه به حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه كه در دوران امامت آن بزرگوار هستیم توجّه خاصّ داشته باشیم .
لازم است به این نكته توجّه داشته باشیم : همان گونه كه در زمان پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم و در زمان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام جناب سلمان و ابوذر و مقداد و سایر اولیاء خدا متوجّه آن بزرگواران بودند و در گرد شمع وجود ایشان مى گشتند و همچنین اولیاء الهى در زمان امام حسن مجتبى و حضرت سیدّ الشهداء علیهما السلام و ... متوجّه آن بزرگواران بودند و از یاد آنان غفلت نمى ورزیدند ، در این زمان نیز آنان كه به تكامل معنوى و درجات عالى راه یافته اند ، یاد و توجّه به مولاى خود حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه را فراموش نمى نمایند .
کد: 515
(37)
تیتر:
شیوهٔ قضایی دولت مهدوی در عصر ظهور/ص51/(677)
در عصر استقرار حكومت عدل الهى ، قضاوت با امدادهاى غیبى همراه خواهد بود ؛ تا كسى نتواند با بینه دروغین و یا سوگندى كه واقعیت ندارد ، چهره حقیقت به خود گرفته و به دیگرى ظلم و ستم نماید.
بر این اساس حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه در قضاوتهاى خود نیاز به هیچ گونه شاهد و بینه اى ندارند و آن حضرت نیز همانند حضرت داود بر طبق علم خود عمل مى نمایند.
قبل از آن كه روایاتى را در این باره نقل كنیم ، به بیان نكته اى درباره حضرت داود و سلیمان علیهما السلام مى پردازیم :
در میان پیامبران الهى ، برخى مانند حضرت داود و حضرت سلیمان علیهما السلام داراى صفات ممتازى بودند . این حقیقتى است كه قرآن كریم آن را بیان مى كند . خداوند در سوره «نمل» درباره آنها مى فرماید :
«وَلَقَدْ آتَینا داوُدَ وَسُلَیمانَ عِلْماً وَقالَا الْحَمْدُ للَّهِِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى كَثیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنینَ». (سوره نمل ، آیه 15 )
و هر آینه قطعاً داود و سلیمان را دانشى دادیم و آن دو گفتند : ستایش مخصوص خدایى است كه ما را بر بسیارى از بندگان مؤمن خود برترى داد .
و در سوره «انبیاء» درباره آن دو بزرگوار مى فرماید:
«وَكُلاًّ آتَیناهُ حُكْماً وَعِلْماً» . (سوره انبیاء ، آیه 79 )
و هر یك را حكم و علم دادیم .
و در سوره «ص» درباره حضرت داود علیه السلام مى فرماید :
«یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَینَ النَّاسِ بِالْحَقِّ...» . (سوره ص ، آیه 26 )
اى داود ؛ ما تو را جانشین در زمین قرار دادیم ، پس میان مردم به حق حكم نما .
بر اساس تفضّل و عنایتى كه خداوند به حضرت داود و حضرت سلیمان نموده ، از جریاناتى آگاه مى شدند كه دیگران از آن اطّلاعى نداشتند . بر همین اساس ، قضاوت و حكومت آنان به گونه اى بوده كه از ویژگى هاى خاصّى برخوردار بوده است . به این جهت آن بزرگواران در قضاوتهاى خود نیازى به بینه و شاهد نداشتند .
بعضى معتقدند كه قضاوت حضرت داود بر اساس واقع و بدون رجوع به بینه فقط در یك یا چند مورد واقع شده است .
با دقّت در این روایات استفاده مى شود كه قضاوت حضرت داود به مقتضاى واقع - نه بر اساس بینه - محدود به یك مورد نبوده است ؛ زیرا آنچه كه باعث اختلاف افراد و رجوع به حضرت داود شده یك چیز نبوده است . براى توضیح مطلب در این روایات دقّت كنید :
از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمودند :
حضرت داود علیه السلام به خداوند عرض كرد : خداوندا ؛ حقّ را آن گونه كه نزد تست به من بنمایان تا من به آن قضاوت نمایم .
خداوند به او وحى فرمود : تو طاقت چنین كارى را ندارى !
حضرت داود اصرار نمود تا خداوند خواسته او را انجام داد .
مردى نزد او آمد كه كمك مى خواست و از مرد دیگرى شكایت مى كرد و مى گفت : این شخص مال مرا گرفته است . خداوند جلیل به حضرت داود وحى نمود : فردى كه خواستار كمك مى باشد ، پدر دیگرى را كشته و مال او را گرفته است .
حضرت داود امر كرد آن را كه كمك مى خواست كشتند و مال او را به فرد دیگر دادند .
مردم از این جریان شگفتزده شدند و آن را به یكدیگر مى گفتند تا جریان به حضرت داود رسید و از این كار گرفته خاطر شد .
پس از خداوند خواست علم به حقایق امور را از او بگیرد و خداوند چنین نمود و سپس به او وحى كرد : میان مردم با بینه ها حكم نموده و علاوه بر آن از آنان بخواه كه به نام من سوگند یاد كنند .
این روایت را علاّمه مجلسى از محمّد بن یحیى ، از احمد بن محمّد ، از حسین بن سعید ، از فضالة بن ایوب ، از ابان بن عثمان ، از كسى كه به او خبر داده ، روایت نموده است و همان طور كه مى بینید ابان بن عثمان سند روایت را ناتمام نقل كرده ، گذشته از این ، او خود نزد برخى از بزرگان مانند علاّمه حلّى مورد قبول نیست .
در این روایت ، مورد اختلاف مال و ثروت بیان شده است ، در روایت دیگر فرد شكایت شده ادّعاى شاكى را قبول داشته و شاكى معتقد بوده است كه جوانى بدون اجازه او وارد باغ او شده و درختان انگور او را خراب كرده و جوان نیز این شكایت را قبول داشته . حضرت داود بر اساس حكم واقع به نفع جوان حكم مى كند و باغ را به جوان تحویل مى دهد... .
و در روایت دیگر كه در آن تصریح شده حضرت داود یك بار بر اساس حكم واقع قضاوت كرده است - نه بر اساس بینه - اختلاف درباره مالكیت گاو بوده است و هر یك از دو نفر براى خود بینه اقامه نموده بودند... .
چگونگى قضاوت اهل بیت علیهم السلام و حضرت داود/ص52/(677)
در تعدادى از روایات از حكومت حضرت داود سخن به میان آمده است كه خود دلیل بر این است كه در قضاوت آن حضرت خصوصیتى بوده است كه آن بىنیازى از اقامه بینه است . این روایات چگونگى قضاوت ائمّه اطهار علیهم السلام را نیز بیان نموده اند .
به این روایات توجّه كنید :
عن الساباطى قال: قلت لأبی عبداللَّه علیه السلام: بما تحكمون إذا حكمتم؟
فقال : بحكم اللَّه وحكم داود ، فإذا ورد علینا شیء لیس عندنا تلقّانا به روح القدس ؟
ساباطى مى گوید : به امام صادق علیه السلام گفتم : آن گاه كه قضاوت بنمایید به چه چیزى حكم مى كنید ؟
حضرت فرمودند : به حكم خداوند و حكم داود ، هر گاه چیزى به ما برسد كه درباره آن ، چیزى در نزد ما نباشد روح القدس آن را به ما القاء مى نماید .
به این روایت نیز توجّه كنید :
عن جعید الهمدانی (وكان جعید ممّن خرج مع الحسین علیه السلام بكربلا) قال : فقلت للحسین علیه السلام : جعلت فداك ؛ بأی شیء تحكمون؟
قال : یا جعید ؛ نحكم بحكم آل داود ، فإذا عیینا عن شیء تلقّانا به روح القدس ؟
جعید همدانى (او از كسانى است كه با امام حسین علیه السلام به كربلا رفت) مى گوید : به امام حسین علیه السلام گفتم : فدایتان شوم ؛ به چه چیزى حكم مى نمایید؟
حضرت فرمودند : اى جعید ؛ ما به حكم آل داود حكم مى كنیم و هر گاه از چیزى ماندیم روح القدس آن را به ما القاء مى نماید.
این روایت را مرحوم علاّمه مجلسى از جعید از امام سجّاد علیه السلام نیز نقل كرده است .
تذكّر این نكته لازم است كه این گونه پاسخها بستگى به ظرفیت عمومى اهل مجلسى است كه روایت در آن عنوان شده است و گرنه روح القدس طفل ابجدخوان مكتب اهل بیت علیهم السلام مى باشد ؛ همان گونه كه امام حسن عسكرى علیه السلام فرموده اند ، روح القدس از بوستانِ دست نخورده ما علم آموخته است .
در روایتى از امام صادق علیه السلام چنین آمده است :
عن حمران بن اعین قال : قلت لأبی عبداللَّه علیه السلام : أنبیاء أنتم؟
قال : لا . قلت : فقد حدّثنی من لا أتّهم أنّك قلت : إنّكم أنبیاء؟
قال : من هو أبوالخطّاب ؟ قال : قلت : نعم .
قال : كنت إذاً أهجر ؟ قال : قلت : بما تحكمون ؟
قال : نحكم بحكم آل داود؟
حمران بن اعین مى گوید : به امام صادق علیه السلام گفتم : شما پیامبران هستید ؟ فرمود : نه . گفتم : كسى كه او را متّهم به دروغ نمى دانم به من گفت كه شما فرمودید : شماها انبیاء هستید .
آن حضرت فرمود : كیست ، او ابوالخطّاب است ؟
گفتم : آرى .
حضرت فرمودند : بنابراین من بیهوده مى گویم ؟!
گفتم : شما به چه چیزى حكم مى كنید ؟
فرمودند : به حكم آل داود حكم مى كنیم .
امام باقر علیه السلام در روایتى فرمودند :
... أنّه إتّهم زوجته بغیره فنقر رأسها وأراد أن یلاعنها عندی . فقال لها : بینی وبینك مَن یحكم بحكم داود و آل داود ، ویعرف منطق الطیر ولایحتاج إلى شهود . فأخبرته أنّ الّذی ظنّ بها لم یكن كما ظنّ ، فانصرفا على صلح .
او زوجه اش را متّهم ساخته بود كه با دیگرى دوست شده ، پس بر سر او كوبیده و مى خواست نزد من او را لعان نماید .
زوجه اش گفت : بین من و تو كسى حكم كند كه به حكم داود و آل داود حكم مى نماید و سخن پرندگان را مى داند و احتیاج به شاهد ندارد . پس به او گفتم : آنچه را نسبت به همسرت گمان كرده اى آن گونه نیست . پس با حال صلح برگشتند .
از این دسته از روایات استفاده مى شود كه ائمّه اطهار علیهم السلام - همانند حضرت داود - در قضاوتهاى خود نیازى به بینه نداشتند .
بنابراین از مجموع این روایات استفاده مى شود : حضرت داود بر اساس علم خود عمل مى كرد و به بینه رجوع نمى نمود . ائمّه اطهار علیهم السلام نیز گاهى این گونه قضاوت مى نمودند . حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه نیز بر اساس علم خود قضاوت نموده و نیازى به بینه ندارند.
اكنون روایاتى را نقل مى كنیم كه دلالت مى كند امام عصر ارواحنا فداه براى قضاوت نیازى به بینه ندارند ، همان گونه كه حضرت داود نیازى به بینه نداشت .
اكنون به این روایات توجّه كنید :
در نامه اى كه حسن بن طریف به امام عسكرى علیه السلام نوشته است درباره چگونگى قضاوت حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه سؤال كرده ، او مى گوید :
إختلج فی صدری مسألتان ، وأردت الكتاب بهما إلى أبی محمّد علیه السلام ، فكتبت أسأله عن القائم علیه السلام بم یقضی ؟
فجاء الجواب : سألت عن القائم ، إذا قام یقضی بین النّاس بعلمه كقضاء داود علیه السلام ، ولایسأل البینة.
دو مسأله در سینه ام وارد شد و تصمیم گرفتم آن دو را به امام حسن عسكرى علیه السلام بنویسم . پس نامه نوشتم و از ایشان سؤال كردم : قائم به چه چیز قضاوت مى كند ؟
جواب آمد : از قائم سؤال كردى ، آن زمان كه او قیام نماید ، بین مردم به علم خودش قضاوت مى كند مانند قضاوت داود و شاهد نمى طلبد .
امام صادق علیه السلام در روایتى به ابوعبیده فرمودند :
یا أبا عبیدة ؛ أنّه إذا قام قائم آل محمّد ، حكم بحكم داود وسلیمان ؛ لایسأل النّاس بینة .
اى اباعبیده ؛ هر گاه قائم آل محمّد (علیهم السلام) قیام نماید به حكم داود و سلیمان حكم مى نماید و از مردم شاهد طلب نمى نماید .
ابان مى گوید : از امام صادق علیه السلام شنیدم كه مى فرمود :
لایذهب الدّنیا حتّى یخرج رجل منّی یحكم بحكومة آل داود لایسأل عن بینة ، یعطی كلّ نفس حكمها .
دنیا تمام نخواهد شد تا مردى از من به نوع حكومت آل داود حكومت نماید ، از بینه سؤال ننماید و به هر فردى حكم واقعى او را جارى نماید .
کد: 739
(38)
تیتر:
عبادت و بندگی و آثار و اقسام آن/ص56/(677)
عبادت چیست؟
عبادت چیست و چه برنامه هائى را مى توان برنامه عبادى نامید؟ این سئوال مهمّى است كه گاهى ذهن بعضى از افراد را به خود مشغول مى كند. گر چه ممكن است عده اى عبادت را به معناى نماز و روزه و منحصر به امورى امثال اینها بدانند، ولى با مراجعه به روایات اهل بیت علیهم السلام و استفاده از راهنمائی هاى آنان متوجّه مى شویم، عبادت منحصر به انجام دادن نماز و روزه نیست؛ زیراعبادت به معناى بندگى خداوند است و بندگى خدا در صورتى محقّق مى شود كه انسان آنچه را كه خداوند از او مى خواهد، انجام دهد و خواسته خداوند فقط این نیست كه به نماز و روزه بپردازیم و در كثرت انجام آنها بكوشیم.
حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام در این باره مى فرمایند:
لَیسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةَ الصَّلاةِ وَالصِّیامِ، وَإِنَّمَا الْعِبادَةُ كَثْرَةُ التَفَكُّرِ فی أَمْرِاللَّه.(1)
عبادت، زیاد نماز خواندن و روزه گرفتن نیست. همانا عبادت، تفكّر بسیار در امر خداوند است.
عبادت، انجام خواسته هاى خداوند است و از این راه انسان مى تواند به مقام عبودیت برسد و چیزى كه ملاكِ رسیدن به مقام بندگى است، ارزش عبادت است و اعمال و عبادات زیاد، از شرایط ضرورى و حتمى براى نیل به درجات عالى معنوى نیست. زیرا اهمیت اعمال و عبادات به زیادى آنها نیست، بلكه به ارزش آنهاست. و عبادات در صورتى داراى ارزش فراوان هستند كه داراى تأثیر فراوان باشند، و بتوانند در باطن و سریره انسان تحوّل ایجاد كنند. بنابر این اهمّیت عبادات به تحوّلى است كه در نفس عبادت كنندگان ایجاد مى نمایند.
با این بیان، روشن مى شود كه اولیاء خداوند كه در نفس خود تحوّل ایجاد نموده و از قدرتهاى معنوى بهرهمند شدهاند، ملاكِ موفّقیت آنان، تأثیر زیاد عبادتهاى آنها بوده است نه كثرت عبادت آنان؛ اگر چه در موارد بسیارى، تأثیر فراوان عبادات بستگى به كثرت آنها دارد، ولى این یك قانون كلّى نیست.
دلیل ما بر این حقیقت، روایتى است كه جناب مفضّل كه از خواصّ اصحاب امام صادق علیه السلام بوده، نقل كرده است. او مى فرماید:
كُنْتُ عِنْدَ أَبی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام فَذَكَرْنَا الْأَعْمالَ، فَقُلْتُ اَنَا ما أَضْعَفَ عَمَلی؟! فَقالَ: مَهْ اِسْتَغْفِرِاللَّهَ، ثُمَّ قالَ لی: اِنَّ قَلیلَ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوى خَیرٌ مِنْ كَثیرٍ بِلا تَقْوى. قُلْتُ: كَیفَ یكوُنُ كَثیرٌ بِلا تَقْوى؟ قالَ: نَعَمْ مِثْلُ الرَّجُلِ یطْعِمُ طَعامَهُ، وَیرفِقُ جیرانَهُ وَیوَطِّئُ رَحْلَهُ، فَاِذا ارْتَفَعَ لَهُ الْبابُ مِنَ الْحَرامِ دَخَلَ فیهِ، فَهذَا الْعَمَلُ بِلا تَقْوى، وَیكُونُ الْآخَرُ لَیسَ عِنْدَهُ فَإِذا ارْتَفَعَ لَهُ الْبابُ مِنَ الْحَرامِ لَمْ یدْخُلْ فیهِ.(2)
من در خدمت امام صادق علیه السلام بودم از اعمال، سخن به میان آمد. من گفتم: چقدر اعمال من اندك است؟! در این هنگام امام صادق علیه السلام فرمودند: ساكت باش و استغفار كن. آن گاه به من فرمودند: عمل اندكى كه همراه با تقوا باشد، از عمل بسیارى كه تقوا در آن نباشد، بهتر است. گفتم: مگر مى شود شخصى اعمال زیاد را بدون تقوا انجام دهد؟
حضرت فرمودند: آرى مانند این كه شخصى غذاى خود را به دیگران اطعام كند، و با همسایگانش به نیكى رفتار كند و وسائل مسافرت آنان را فراهم نماید، ولى هر گاه راه حرامى براى او گشوده شود در آن داخل شود. این عملى است كه در آن تقوا نیست و فرد دیگرى این گونه اعمال زیاد را ندارد، ولى آن گاه كه راه حرامى برایش گشوده شود، در آن وارد نمى شود.
این گونه عمل همراه با تقوا است و این گونه انسان داراى صداقت درعبادت است.
عبادت باید صادقانه باشد
بنابراین كثرت عبادت، ملاك اهمیت آن نیست؛ بلكه ملاك، ارزش عبادت وتأثیر آنست اگر چه عبادت اندك باشد. اگر عبادت صادقانه باشد، اثرات فراوانى در بردارد؛ به این جهت ما باید در همه كارها بالأخص امور معنوى، با صداقت گام برداریم و از غرضورزى و حسابهاى شخصى دست بكشیم و باصفا و صداقت بى آنكه غلّ و غشّى وجود داشته باشد، به كار خود بپردازیم.
پاك سازىِ دل از هر گونه غلّ و غشّ و بدست آوردن صداقت، از ویژگىهاى شیعیان است. حضرت امام حسین علیه السلام مى فرمایند:
إِنَّ شیعَتَنا مَنْ سَلُمَتْ قُلوُبُهُمْ مِنْ كُلِّ غَشٍّ وَدَغَلٍ.(3)
براستى كه شیعیان ما، كسانى هستند كه دلهایشان از هر گونه غلّ و غشّى پاك باشد.
وجود غلّ و غشّ در نیتها، رفتار انسان را سبك و بىارزش مى كند. از این جهت باید سعى كنیم هر گونه عبادت را صادقانه انجام دهیم و با اراده و تصمیم جدّى هر گونه غرض ورزى و غلّ و غشّ را از قلب خود دور كنیم.
یكى از راههاى پاكسازى دل از غلّ و غشّ، فرستادن صلوات بر محمّد و آل محمّد صلوات اللَّه علیهم اجمعین است(4) و یكى از علل تأكید بر فرستادن صلوات قبلاز دعاها، زدودن غلّ و غشّها و بدست آوردن صداقت و درستى است.
برنامه اى كه كوشش و تلاش در آن بر مبناى صداقت نباشد و بر اساس تظاهر و خودنمایى باشد، نه تنها داراى هیچ گونه قیمتى نیست؛ بلكه گناهى است بزرگ، ولى عبادتى كه صادقانه باشد راهى بسیار مؤثّر براى تقرّب به خداوند است. زیرا تلاش و كوشش در انجام عبادات اگر صادقانه باشد؛ بدىهائى را كه در نفس انسان ریشه دوانده است ویران ساخته و نابود مى نماید، و از این راه انسان را به خدا نزدیك مى كند.
عبادت و رسیدن به مقام بندگى و عبودیت، صراط مستقیم است. ما باید بوسیله عبادت خداوند، در صراط مستقیم گام برداریم. خداوند مى فرماید:
«إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبّی وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدوُهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیم»(5)
بدرستى كه اللَّه، اوست پروردگار من و پروردگار شما، پس او را عبادت كنید، این است صراط مستقیم.
بنابر این انسان مى تواند با عبادت و بندگى خداوند در صراط مستقیم اوقرار گیرد و از تسلّط شیاطین رهایى یابد.
گام برداشتن در این راه و مداومت بر آن، خود دلیل بر سعادت انسان ونجات اوست. این حقیقتى است كه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آن را این گونه بیان فرموده اند:
دَوامُ الْعِبادَةِ بُرْهانُ الظَّفَرِ بِالسَّعادَةِ.(6)
مداومت بر عبادت، دلیل بر ظفر یافتن انسان به سعادت است.
زیرا انسان به وسیله عبادت و حفظ شرایط آن، در زمره اولیاء خدا قرارمىگیرد و از بندگان ممتاز او مى شود و از اوصاف و ویژگىهایى كه مخصوص اولیاء خداست، بهره مند مى شود.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وآله وسلم یقُولُ: أَنَا وَعَلِی أَبَوا هذِهِ الْاُمَّةِ، وَلَحَقُّنا عَلَیهِمْ أَعْظَمُ مِنْ حَقِّ أَبَوَىْ وِلادَتِهِمْ، فَاِنَّنا نَنْقُذُهُمْ إِنْ اَطاعوُنا مِنَ النَّارِ اِلى دارِالْقَرارِ، وَنُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِیةِ بِخیارِ الْأَحْرار.(7)
من از رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم شنیدم كه مى فرمود: من و على دو پدر این امّت هستیم و واقعاً حق ما با عظمت تر از حقّى است كه پدر و مادرى كه آنان از آن دو متولد شده اند، دارند. زیرا ما آنان را - اگر از ما پیروى كنند - از جهنم نجات داده و به بهشت وارد مى كنیم و آنان را از بندگىِ دیگران به بهترین افراد آزاده، ملحق مى كنیم.
پس با پیروى از فرمایشات خاندان وحى، انسان به خاطر عبادت صادقانه، به مقام عبودیت مى رسد و به درجه اخیار و نیكان نائل مى شود. در این هنگام یكى از اركان مهم گمراهى، كه تسلّط شیطان است از هم می پاشد و شیطان پلیداز انسان دور مى شود. این حقیقتى است كه خداوند در قرآن كریم به آن تصریح نموده و فرموده است:
«إِنَّ عِبادی لَیسَ لَكَ عَلَیهِمْ سُلْطان وَكَفى بِرَبِّكَ وَكیلاً»(8)
براستى كه بندگان مرا تسلّطى براى تو (شیطان) بر آنان نیست و خداوند براىوكیل بودن كفایت مى كند.
بسیارى از بزرگان شیعه براى راه یافتن به مقام قرب الهى و رسیدن به مقام عبودیت تلاش فراوانى نموده اند.
كوشش مرحوم كرباسى براى دست یافتن به مقامات ارزنده معنوى نمونه اى از این گونه تلاشها مى باشد. آن بزرگوار از علماى بزرگ شیعه و از شاگردان سید بحرالعلوم بود. در حالات او نوشته اند:
آن بزرگوار براى آن كه شب قدر را درك كرده باشد، یك سال هر شب تا به صبح به عبادت مى پرداخت تا از فیوضات تهجّد در آن شب بهرهمند گردد. آنمرحوم در عبادت داراى خضوع و خشوع و حضور قلب بود. دعاى وى بسیار تأثیر داشت. هنگامى كه یكى از حكّام اصفهان نسبت به ایشان، وظیفه احترام وارادت را رعایت نكرد، آن مرحوم علیه او دعا كرد. در زمانى كوتاه حاكم عزل و سرافكنده شد. آن گاه مرحوم كرباسى براى او نوشت:
دیدى كه خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد كه شب را سحر كند
او ازهد زهّاد زمان خود بوده و مرحوم میرزاى قمى از ایشان خواست رساله بنویسد. او در جواب گفت: استخوان بدنم طاقت آتش جهنّم را ندارد، ولى پس از اصرار مرحوم میرزاى قمى، رساله نوشت.
اگر فقیرى از او چیزى مى خواست، شاهد مى طلبید و شاهد را قسم مىدادو فقیر را هم قسم مى داد كه در مصرف آن اسراف نكند؛ آن گاه خرج یك ماه رابه او مى داد.
گویند، روزى شخصى براى جریانى نزد وى شهادت داد، آن مرحوم از او پرسید: شغل تو چیست؟ گفت: من غسّال هستم. ایشان شرائط غسل را از او سئوال كرد. آن مرد جواب داد و سپس گفت: هنگام دفن چیزى در گوش میت مى گوئیم. مرحوم كرباسى فرمود: چه مى گوئید؟ گفت: مى گوئیم خوشا به سعادتت كه مرُدى و براى اداى شهادت نزد حاجى كرباسى نرفتى!(9)
اقسام عبادات
با انواع و اقسام عبادات آشنایى پیدا كنید و به انجام یك نوع عبادت اكتفا نكنید. همان گونه كه رزق مادّى شما انواع گوناگون است و خوراكیهاى خود را از مواد گوناگون تهیه مى كنید، و اگر غذاى شما بدون نمك یا بدون مواد ضرورى دیگر باشد كامل نیست؛ در اعمال معنوى نیز اگر به یك نوع عبادت بپردازید، باطن شما اقناع نمى شود، هر چند آن عبادت زیاد باشد. مثل آن كه در سفره خود گوشت فراوانى تهیه كرده باشید، ولى نان و نمك فراهم نباشد دراین هنگام چگونه مى توانید از آن استفاده كنید؟
همان طور كه نماز و روزه عبادت است، فكر و اندیشه عبادت است و همان گونه كه فكر و اندیشه عبادت است، خدمت به خلق نیز عبادت است و همچنان كه خدمت به خلق عبادت است، انتظار فرج و آشنایى با وظائف زمان غیبت عبادت است، همان گونه كه انتظار و شناخت وظائف زمان غیبت عبادت است، آشنایى با معارف و عقاید مكتب اهل بیت علیهم السلام عبادت است، .... سعى كنید تمام این عبادتها را انجام داده و خود را به تكامل برسانید.
خدمت به برادران دینى
یكى از انواع عبادات كه دلیل بر شرافت و عظمت روح آدمى است، این است كه انسان كمر همّت براى خدمت نمودن به برادران دینى خود ببندد، و آنان را در گرفتاریها و مشكلات یارى كند.
دستگیرى از افتادگان و خدمتگزارى برادران مؤمن، اگر براى خدا باشد از عبادتهاى مهمّى است كه در فرمایشات اهل البیت علیهم السلام نه تنها به آن سفارش شده است، بلكه آن را با شرافت ترین نوع عبادت دانسته اند.
حضرت امام سجّاد علیه السلام در این باره مى فرمایند:
إِنَّ أَشْرَفَ الْعِبادَةِ خِدْمَتُكَ اِخْوانَكَ الْمُؤْمِنینَ.(10)
باشرافت ترین عبادت، خدمت نمودن تو به برادران مؤمن تو است.
كم توجّهى نسبت به این نكته اساسى كه تأثیر حیاتى در زندگى همفكران انسان دارد، زیانهاى جبران ناپذیرى را به دنبال دارد.
حضرت امام صادق علیه السلام در ضمن شمردن گناهان كبیره مى فرمایند:
... تَرْكُ مُعاوَنَةِ الْمَظْلُومینَ.(11)
از گناهان كبیره، ترك كمك رسانى به ستمدیدگان است.
به این نكته نیز باید توجه داشته باشیم: تعاون به برادران دینى نه تنها از نظر مادّى است، بلكه افزایش درك و فهم و راهنمایى آنان نیز از وظائف كسانى است كه توانائى آن را دارند. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
أَعِنْ أَخاكَ عَلى هِدایتِهِ.(12)
برادر خود را بر هدایت شدن او كمك كن.
با این بیان روشن شد یكى از انواع عبادات كه از شرافت و عظمت خاصى برخوردار است، كمك نمودن و خدمتگزارى به برادران دینى است.
شما مى توانید با استفاده از این راه به مقامات عالى معنوى دست یابید و محبّت خدا و اهل بیت علیهم السلام را به خود جلب كنید.
حضرت امام صادق علیه السلام مىفرمایند:
إِنَّ أَحَبَّ الْمُؤْمِنینَ إِلَى اللَّهِ مَنْ أَعانَ الْمُؤْمِنَ الفَقیرَ مِنَ الفَقْرِ فی دُنْیاهُ وَمَعاشِهِ، وَمَنْ أَعانَ وَنَفَعَ وَدَفَعَ المَكْرُوهَ عَنِ الْمُؤْمِنینَ.(13)
محبوبترینِ مؤمنین نزد خداوند، كسى است كه فرد مؤمن فقیر را در امور مادّى و امرار معاش او كمك كند و محبوبترین افراد نزد خداوند، كسى است كه كمك كند و نفع برساند و ناراحتى را از مردم مؤمن برطرف كند.
عبادات روحى
یكى دیگر از اقسام عبادات، عبادتهاى روحى است كه انسان با فكر واندیشه و به كار انداختن قلب خود به خداوند نزدیك شود.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در آخرِ خطبهاى كه در عجائب خلقت طاووس بیان نموده اند، مى فرمایند:
جَعَلَنَا اللَّهُ وإِیاكُمْ مِمَّنْ یسْعى بِقَلْبِهِ إِلى مَنازِلِ الْأَبْرارِ بِرَحْمَتِهِ.(14)
خداوند به رحمت خود ما و شما را از كسانى قرار دهد كه به وسیله قلب خود براى رسیدن به منازل ابرار سعى و كوشش مى كنند.
این كلام امام علیه السلام دلیل بر آن است كه انسان به وسیله عبادتهاى روحى مانند تفكّر در آیات و نشانه هاى خداوند، مىتواند به سر منزل مقصود برسد و در زمره ابرار و نیكان جاى گیرد. به همین جهت در بعضى از روایات عبادت را به تفكّر و اندیشیدن در امر خداوند بیان نموده اند.
حضرت امام رضا علیه السلام مى فرمایند:
لَیسَتِ العِبادَةُ كِثْرَةَ الصَّلاةِ وَالصَّوْمِ، إِنَّمَا الْعِبادَةُ اَلتَّفَكُّرُ فی أَمْرِاللَّهِ عَزَّوَجلَّ.(15)
عبادت به زیادى نماز و روزه نیست. همانا عبادت و بندگى، اندیشیدن در امر خداوند است.
به همین جهت جناب ابىذر اكثر عبادت خود را تفكّر قرار داده بود و به این طریق با آن كه نسبت به جناب سلمان عمر كمى داشت و مدتى از آن را در زمان جاهلیت بسر برده بود، ولى توانست بر اثر تفكّر، خود را تالى تلوِ سلمان و در ردیف او قرار دهد.
پس عبادت و بندگى منحصر در برنامه هاى عبادىِ جسمى نیست؛ بلكه عبادات روحى، روح عبادات هستند؛ همان گونه كه توجّه، خلوص و... در نماز و سایر برنامه هاى عبادى، روح اعمالِ جسمى این عبادات بشمار مى آیند.
این نكته، بسیار مهم است كه انسان باید در همه عبادات، جنبه هاى روحى آن را نیز رعایت كند و آنها را به دست فراموشى نسپارد. متأسفانه افرادى هستند كه نه تنها به حالات روحى عبادت بىتوجّه هستند، بلكه به اعمالِ بدنى عباداتنیز بى اعتناء هستند و آنها را كامل انجام نمى دهند.
یكى از راویان حدیث مى گوید:
سَأَلَ أَبُوبَصیر الصّادِقَ علیه السلام وَأَنَا جالِسٌ عِنْدَهُ عَنِ الْحُورِالْعَینِ، فَقالَ لَهُ: جُعِلْتُ فَداكَ اَخَلْقٌ مِنْ خَلْقِ الدُّنْیا اَوْ (خَلْقٌ مِنْ) خَلْقِ الْجَنَّةِ؟
فَقالَ لَهُ: ما أَنْتَ وَذاكَ؟ عَلَیكَ بِالصَّلاةِ، فَإِنَّ آخِرَ ما اَوْصى بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وآله وسلم وَحَثَّ عَلَیهِ، الصَّلاةُ. إِیاكُمْ أَنْ یسْتَخِفَّ اَحَدُكُمْ بِصَلاتِهِ فَلا هُوَ اِذا كانَ شابّاً أَتَمَّها، وَلا هُوَ اِذا كانَ شَیخاً قَوِی عَلَیها، وَما اَشَدَّ مِنْ سِرْقَةِ الصَّلاة...(16)
من در خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم، ابوبصیر از آن بزرگوار درباره حورالعین سئوال كرد و گفت: جانم به فداى شما آیا آنها از مخلوقات این دنیا هستند یا از مخلوقات بهشتى هستند؟
امام صادق علیه السلام فرمودند: تو چه كار به این امور دارى؟ بر تو باد به نماز، زیرا آخرین چیزى كه پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم به آن وصیت نموده و مردم را به آن تحریك نمودند، نماز است.
بر حذر باشید از این كه، نماز خود را سبك بشمارید كه نه در زمان جوانى آن را كامل كنید و نه در زمان پیرى قدرت بر انجام نماز كامل، داشته باشید. چه چیزى سخت تر از این است كه انسان از نماز خود بدزدد.
بنابر این ما باید هم اركان ظاهرى و اعمال بدنى عبادات را رعایت كنیم و هم به باطن عبادات توجّه كنیم؛ زیرا آنچه مهم است، روح عبادت مى باشد.
پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم مى فرمایند:
رَكْعَتانِ خَفیفَتانِ فی تَفَكُّرٍ، خَیرٌ مِنْ قِیامِ لَیلَةٍ.(17)
دو ركعت نماز خفیف كه همراه با تفكّر باشد، بهتر است از قیام به عبادت در یك شب.
بنابر این فرمایشات، اصل در عبادات همان تفكّر و توجّهى است كه در آنها انجام مى شود كه به منزله روح و جان عبادات مى باشد. به عنوان نمونه شما مى توانید با تدبّر، تفكّر و توجّه در سوره حمد اساس ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و برائت از دشمنان آن حضرت را به صورت واضح دریابید و اصول اعتقادى خود را هر روز لااقل ده بار از اعماق وجود بر صفحه ذهن آشكار ساخته و به زبان آورید.
این نتیجه عبادت همراه با تفكّر و تدبّر است؛ زیرا تفكّر، نشان دهنده ارزش و اهمیت عبادت است. به همین جهت پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم مى فرمایند:
لا عِبادَةَ كَالتَّفَكُّرِ.(18)
عبادتى همچون تفكّر نیست.
كراهت در عبادت
راهنمایی هاى خاندان وحى علیهم السلام درباره كیفیت عبادت و توجّه به جهات قلبى و باطنى آن، براى اینست كه مردم از عبادتهاى خود بهرهمند شوند و آثار آن را بالوجدان درك نمایند و بوسیله انجام آنها، دگرگونى و تحوّل در آنان ایجاد شود؛ و گرنه صِرف عبادت كه داراى هیچ گونه اثرى نباشد و از طریق اهل بیت علیهم السلام دور باشد، چه نتیجه اى دارد؟ آیا جز زحمت و رنج و غرور، اثردیگرى در آن وجود دارد؟!
به خاطر همین جهت، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
إِیاكُمْ وَالْجُهَّالِ مِنَ الْمُتَعَبِّدینَ وَالْفُجَّارِ مِنَ الْعُلَماءِ فَإِنَّهُمْ فِتْنَةُ كُلّ مَفْتوُنْ.(19)
از افراد جاهلى كه اهل تعبّد هستند، پرهیز كنید و از علماء فاجر بپرهیزید كه آنان وسیله نیرنگ هر فرد دلباخته مى باشند.
گاهى این گونه افراد اصل عبادت آنان صحیح نیست و غیر عبادت را به جاى عبادت پذیرفته و انجام مى دهند، و گاهى عمل آنان در شرع وارد شده، ولى در هنگام انجام آن به جاى آن كه حالت عبادت و بندگى داشته باشند؛ بااكراه و ناراحتى آن را انجام مى دهند؛ و با این همه خود را كامل و راه یافته مى پندارند.
این گونه عبادتها، سبب دلزدگى این افراد مى شود، علاوه بر آن كه گاهى باعث بدبینى دیگران نیز مى شود؛ در حالى كه عبادت باید، حالتِ اقبال وتوجّه و نشاط را در قلب انسان برانگیزاند، نه حالت اكراه و نفرت را، ولى این گونه عبادات داراى اثر منفى است.
به همین جهت حضرت امام صادق علیه السلام مى فرمایند:
لاتُكْرِهُوا إِلى أَنْفُسِكُمْ اَلْعِبادَةَ.(20)
نفسهاى خود را با اكراه به عبادت وادار نكنید.
بلكه با میل و رغبت باید به انجام عبادات بپردازید، تا آثار گرانبهاى آن دروجود شما آشكار شود.
خواهید گفت: پس بسیارى از عبادت كنندگان باید عبادات خود را ترك كنند، زیرا در هنگام عبادت نه تنها داراى حالت توجّه و اقبال نیستند؛ بلكه آن را با اكراه انجام مى دهند، زیرا نفس آنان مایل به عبادت نیست.
مى گوئیم: این گونه طرز تفكّر بر اثر عدم آشنایىِ صحیح با مكتب حیاتبخش خاندان وحى است. با توجه به فرمایشات انسان ساز اهل بیت علیهم السلام متوجّه مى شویم كه هر گونه صفت و حالت منفى كه خداوند زمینه آن را در انسان قرار داده است مثل حسد، كینه، نیرنگ و اكراه و امثال اینها؛ باید در موارد خود، در برابر دشمنانِ خدا از آن استفاده شود. به این ترتیب انسان نباید به فریب دادن مردم - كه یك صفت منفى است - بپردازد، بلكه باید نفس را فریب دهد و با تلقین و زبان نرم حالت اكراه او را برباید و او را به انجام عبادت متمایل سازد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
خادِعْ نَفْسَكَ فی الْعِبادَةِ وَارْفِقْ بِها وَلاتَقْهَرْها.(21)
در عبادت نفس خود را فریب ده و با او رفاقت كن و او را مجبور (به عبادت) مكن.
بنابر این هر كس در حال عبادت داراى حالت اكراه است، به جاى آن كه اصل عبادت را ترك كند، باید حالت اكراه را از نفس خود برطرف نماید، نه آنكه عبادت خود را رها كند؛ زیرا عبادت را با حالت شور و نشاط و شوق و عشقِ به عبادت، باید انجام داد نه در حال دل زدگى و اكراه.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم نقل فرموده اند:
لاتُبَغِّضْ إِلى نَفْسِكَ عِبادَةَ رَبِّكَ.(22)
نفس خود را دشمن عبادت پروردگارت قرار مده.
نشاط در عبادت
اگر مىخواهید جذبه عبادت را درك كنید، حالت اكراه را از خود دور كنید و با حالت اشتیاق و نشاط باطنى به عبادت بپردازید، تا آثار گرانبهاى آن را بیابید و خود را از تسلّط شیطان برهانید. حضرت پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم مىفرمایند:
اَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ فَعانَقَها وَاَحَبَّها بِقَلْبِهِ، وَباشَرَها بِجَسَدِهِ وَتَفَرَّغَ لَها، فَهُوَ لایبالی عَلى ما اَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیا، عَلى عُسْرٍ اَمْ عَلى یسْرٍ.(23)
با فضیلت ترین مردم كسى است كه عاشق عبادت و بندگى باشد و آن را درآغوش بگیرد و از جان و دل دوست بدارد، از نظر جسمى به آن عبادت مشغول شود و از نظر فكرى، با فكر فارغ و راحت به عبادات بپردازد، آنگاه باكى نداشته باشد كه در دنیا چگونه شب را به روز آورده است؛ به سختى یا به آسانى.
بنابر این از شرایط مهم تأثیر عبادت، علاوه بر آن كه باید خالصانه باشد وشیطان و نفس انسان عامل و محرّك عبادت نباشند؛ و گرنه عبادت به صورت ریا، تظاهر، غرور و امثال آن انجام مى شود؛ باید طورى انسان خود را ساخته باشد كه نفس او نیز تابع عقلش شده باشد و آن گاه كه مخلصانه براى عبادت قیام مى كند، نفس تابع عقل باشد و بر اثر تهذیب نفس، نفس نیز همچون عقل، میل و رغبت به عبادت خالصانه داشته باشد.
بنابر این تهذیب و آماده سازى نفس، از شرایط مهمى است كه در عبادت نقش مهمّى را دار است؛ زیرا اگر انسان بر اثر فرمان عقل به عبادت بپردازد، ولى نفس خود را مطیع عقل خود نساخته باشد، نفس در اعماق وجود انسان به فعالیت مى پردازد تا آنجا كه یا او را بالكلّ از انجام عبادتى كه دارد، باز مى دارد و عبادت را بى نتیجه به او جلوه داده و مانع انجام آن مى شود؛ و یا بر اثر مقاومت انسان، او را با موانع دیگر كه جان انسان را به ستوه مى آورد، - همانند وسواس – مبتلا مى كند و در نتیجه انسان به جاى آن كه از عبادتى كه انجام مى دهد، لذّت روحى ببرد، بغض و دشمنى آن را به وسیله وسواس و ناراحتیهاى روحى در دل خود جاى مى دهد.
طبق آیات قرآن كریم عبادت، صراط مستقیم خداوند است و انسان از این راه به مقام عبودیت مى رسد و كسى كه به مقام عبودیت برسد، شیطان بر او تسلّط ندارد، ولى كسى كه با بغض و دشمنى نفس با عبادت، به آن مىپردازد؛ نه تنها از دست شیطان رهائى نیافته، بلكه خود را در دست تحریكات وجولان نفس كه از شیطان مهلكتر است، قرار مى دهد و به این گونه، راه رابراى نفوذ شیطان هموار مى كند.
لازمه این گونه عبادات كه انسان نفس خود را قانع و مطیع عقل خود نكرده و با تهذیب و خودسازى به عبادت نپرداخته، این است كه از نتیجه عبادت كه رهایى از تسلّط شیطان است، باز بماند.
بنابر این، براى انجام هر گونه عبادت باید خود را آماده بسازیم و با صلاحیت آن را انجام دهیم و روشن است كسانى كه به عبادات سخت و به اصطلاح ریاضتهاى شرعى، مى پردازند ولى آمادگى آن را ندارند، صلاحیت انجام این گونه اعمال را ندارند. آنان براى ایجاد آمادگى، باید محبّتِ عبادت رادر دل خود جاى دهند.
پس براى انجام عبادات سخت و یا به تعبیر بعضى، براى انجام ریاضات شرعیه، آمادگى نفسانى و صلاحیت آن از شرایط حتمى است.
چقدر نیك و پسندیده، بلكه لازم است كه انسان براى انجام همه كارها بالأخص اعمال عبادى، آشنایى با مكتب اهل بیت علیهم السلام داشته باشد و با الهام وآموختن از آن بزرگواران، به عبادت خداوند مهربان بپردازد؛ تا از خطر سقوط و دیدن ضربات مهلك در امان باشد.
گرچه راهى است پر از بیم زما تا برِدوست
رفتن آسان بود، ار واقف منزل باشى
براى آن كه در انجام عبادات از مكتب آن بزرگواران پیروى كنید، باید شرایط عبادت را بدانید و از موانع قبولى عبادات مانند حرام خوارى، آگاهى داشته باشید.
اثر نشاط در عبادت
شور و نشاط بر قدرتِ اراده و تصمیم گیرى انسان مىافزاید و استقامت و پایدارى او را افزایش مى دهد. نشاط، كارهاى بزرگ و برنامه هاى سنگین رابراى انسان، آسان و سبك مى كند و رنج و زحمت آنها را كم مى كند.
به این جهت افرادى كه براى انجام برنامه هاى سنگین عبادى شوق و نشاط دارند، نه تنها از انجام آنها خسته نمى شوند، بلكه سنگینى آنها را احساس نمى كنند و لذّتهاى روحىِ عبادت را درك مىكنند. به این جهت آنان از خداوند مى خواهند نشاطشان را در عبادت و بندگى قرار دهد. در دعاى امام سجّاد علیه السلام مى خوانید:
إِجْعَلْ ... نَشاطی فی عِبادَتِكَ.(24)
خداوندا، نشاط مرا در بندگى خودت قرار ده.
در مناجات امام سجّاد علیه السلام مى خوانید:
رَبَّنا ... وَامْنُنْ عَلَینا بِالنَّشاطِ.(25)
پروردگارا، با عنایت نمودن نشاط، بر ما منّت گذار.
و در یكى از زیارات جامعه مى خوانید:
تَحَبَّبْ إِلَی عِبادَتَكَ ... وَتُنْشِطُنی لَها.(26)
خداوندا، به من محبّت عبادتت را عنایت كن ... و مرا براى انجام آن با نشاط فرما.
سرّ خواستن نشاط در عبادت، در دعاهایى كه وارد شده این است كه، نشاط بهترین یاور و پشتیبان انسان براى انجام عبادتهاى سخت و سنگین است، همان گونه كه كارهاى مشكل و طاقت فرسا در صورتى كه به صورت گروهى و دسته جمعى انجام شوند، سهل و آسان مى شوند. برخى از حالات روحى نیز مانند كار دسته جمعى بر قدرت انسان مى افزاید. یعنى اگر انسان داراى بعضى از نیروهاى روحى باشد، به تنهایى مى تواند كار چند نفر را انجام دهد.
یكى از این نیروهاى روحى، شور و نشاط است. اگر قدرت نشاط را در خود تقویت كنید، عبادتهاى سنگین براى شما سهل و آسان مى شود؛ گوئى كه آن را با كمك و دستیارى چند نفر انجام داده اید. از این جهت در دعاى فرا رسیدن ماه رمضان مى خوانید:
...اَحْسِنْ مَعُونَتی فِی الْجِدِّ وَالْإِجْتِهادِ وَالمُسارَعَةِ إِلى ما تُحِبّ وَتَرْضى وَالنَّشاطِ وَالْفَرَحِ وَالصِّحَةِ حَتّى اَبْلُغَ فی عِبادَتِكَ وَطاعَتِكَ الَّتی یحِقُّ لَكَ عَلَی رِضاكَ.(27)
نیكو كمك كن به من در جدّیت و كوشش و سرعت گرفتن به سوى آنچه مورد محبّت و رضایت توست، و به سوى نشاط و فرح و سلامتى، تا در بندگى وطاعت تو، كه حقّ تو بر من است، به رضاى تو نائل شوم.
همان گونه كه مى بینید نشاط و صحت در این دعا، معونه و كمك براى عبادت معرفى شده اند.
با بهره گیرى از فرمایشات خاندان وحى، متوجّه مى شویم كه نشاط، از رازهاى بزرگ موفقیت در كارهاى بزرگ و سنگین است، ما باید این راز را در راههاى حیاتبخش به كار بریم و از آن استفاده كنیم. اگر در این گونه امور داراى نشاط نیستیم، باید با قدرت تمام آن را به نفس خود القاء كنیم و نفس خود را آماده ومهیا براى قبولِ شور و نشاط نمائیم.
به همین جهت یاوران اهل بیت علیهم السلام گر چه بر اثر كهنسالى، بدنهایشان فرسوده مى شد، ولى به هنگام عمل داراى قلبهایى پر از نشاط و دلهایى جوان و پرشور بودند.
محبّت اهل بیت علیهم السلام یا راز نشاط در عبادت
بنابر این نشاط، راز قدرت بر انجام برنامه هاى سنگین است. علاوه بر آن، نشاط در عبادت، دلیل بر وجود محبّت و دلبستگى به اهل بیت علیهم السلام نیز مى باشد. زیرا یكى از آثار و نشانه هاى محبّت اهل بیت علیهم السلام نشاط در عبادت وبندگى است. دوستى آن بزرگواران، ایجاد میل و رغبت براى عبادت مى كند و درس بندگى را به همه دوستان و شیفتگان خاندان وحى مى آموزد.
پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله و سلم مى فرمایند:
فی حُبِّ أَهْلِ بَیتی ... اَلرَّغْبَةُ إِلىَ الْعِبادَةِ.(28)
در محبّت اهل بیت من، میل و رغبت به سوى عبادت نهاده شده است.
بنابر این هر چه محبّت شما به اهل بیت علیهم السلام بیشتر شود، رغبت، شوق و شور و نشاط شما به عبادت و بندگى خداوند بیشتر مى شود و آمادگى شما براى عبادت افزون مى گردد.
* * *
نتیجهٔ بحث
عبادت و بندگى راه رسیدن به مقام «عبودیت» و گواه بر ظفر یافتن به سعادت است. توجّه داشته باشید، عبادتى انسان را به مقام عبودیت مى رساند كه داراى تأثیر فراوان باشد و در اعماق وجود آدمى تحوّل ایجاد كند. بنابر این ارزش عبادت به قدر نتیجه اى است كه از آن بدست مى آید، نه به كثرت و زیادى عبادت.
با انواع و اقسام عبادات آشنا شوید و با تنوّعِ آنها از یكنواخت بودن برنامه عبادى، كه مایه رنج و كسالت است پرهیز كنید. شور و نشاط وشوق به عبادت را با تنوّع در آن، بدست آورید و اثرات شگفت آن رادرك كنید. محبّت و علاقه شما به خاندان وحى هر چه بیشتر شود، شور و نشاط شما نیز به عبادت افزایش مى یابد. نشاط در عبادت، از خستگى در عبادت مى كاهد و بر اخلاص و صداقت شما كه لازمه تأثیر عبادت است، مى افزاید. در صورت تداومِ این راه به مقام «عبودیت» كه راز خلقت انسانهاست، دست مى یابید و حاكم بر نفس خویشتن و غالب بر شیطان رجیم مى شوید.
طاعت آن نیست كه بر خاك نهى پیشانى
صدق پیش آر، كه اخلاص به پیشانى نیست
کد: 740
(39)
مطالبی پیرامون نقش فكر و اندیشه در تكامل انسان،/ص65/(677)
آرى ؛ اكنون همه دانشمندان آگاه مى دانند كه فكر و اندیشه انسان ، در حیات و زندگى او بسیار مؤثّر است .
اندیشه هاى منفى انسان را یك فرد منفى بار مى آورد و اندیشه هاى مثبت شخصیتى سازنده و مفید براى انسان به ارمغان مى آورد .
اندیشه هاى كوتاه ، آدمى را محدود به زمین و زمان معینى مى سازد و اندیشه هاى بلند، انسان را بر فراز اعصار و زمانها قرار مى دهد و سرزمینهاى دیگر را تحت تأثیر افكار و اندیشه هاى او قرار مى دهد .
در زمینه تكاملِ انسان ، چه فكرى مى تواند از اندیشه در پیرامون تكامل جهان هستى و نجات همه انسانها ، كاملتر و مثبتتر باشد ؟ و چه اندیشه اى مى تواند ، بهتر از اندیشیدن درباره عصر ظهور و تكامل جهانى ، انسان را به تكامل برساند ؟
میلیاردها انسانى كه در سراسر جهان زندگى مى كنند ، هر كدام كه با افكار و اهداف شخصى زندگى مى كنند و در حفظ و حراست و پیشرفت خویش مى كوشند - اگرچه داراى هدف خوبى باشند - از افكار كوتاه و اندیشه هاى كوچك برخوردارند ؛ زیرا هر انسانى با مقایسه با همه مردمان جهان و همه موجودات عالم هستى بسیار كوچك است .
كسى كه مى تواند فكر و اندیشه خویش را گسترش داده و درباره پیشرفت عالم هستى بیندیشد ، اگر فقط براى ترقّى خود و یا خانواده اش بیندیشد ، آیا در افكار كوتاه غوطه ور نشده و به اندیشه هاى كوچك نپرداخته است ؟!
چرا انسانى كه مى تواند بر اساس راهنمایی هاى حیاتبخش خاندان وحى علیهم السلام درباره نجات عالم هستى بیندیشد و فكر خود را در راه پیشرفت و تكامل مردم سراسر جهان پرورش دهد ، از آنها غفلت ورزیده و تنها به فكر نجات خویشتن باشد ؟!
آیا فكر و اندیشه براى كمك و نجات یك تن و یا مردم یك سرزمین بهتر است ، یا براى نجات همه انسانها در سراسر نقاط جهان ؟
حضرت امیر مؤمنان على علیه السلام مى فرمایند :
أَبْلغُ ما تستدرُّ به الرَّحمة أن تُضمَر لجمیع الناس الرَّحمة .(1)
رساننده ترین (و مؤثّرترین) چیزى كه رحمتِ (الهى) به وسیله آن جارى مى شود ، این است كه رحمت براى همه مردم در خاطر داشته شود .
بنابراین ، نجات و رهاشدن از گرفتارى را ، نه براى یك فرد و یك گروه و نه براى یك ملّت و یك كشور ، بلكه براى همه مردمان جهان بخواهید ، و نجات عالم فقط با ظهور حضرت مهدى ارواحنا فداه و در دولت كریمه آن حضرت واقع مى شود .
در اندیشهٔ ظهور
فكر و اندیشه درباره فرا رسیدن روزگار پرشكوه حكومت خاندان وحى علیهم السلام كه جهان و جهانیان را از فروغ تابناك ولایت الهى روشن نموده و همگان را با رشد و جهشِ فراگیر به سوى برترینها رهنمون مى شود، بسى سرورآفرین و حیاتبخش است .
روزگارى كه نشانى از فقر و تنگدستى ، زور و تزویر و پستى در صحنه گیتى وجود ندارد و پرچم عدالت و انسانیت در سراسر جهان هستى به اهتزاز درمى آید .
روزگارى كه خرسندى و خشنودى همه مردمان جهان را فرا مىگیرد ، به گونه اى كه هیچ گونه فرد ناراضى و ناراحت از حكومت وجود نخواهد داشت و جامعه بشریت در آن زمان - از هر گروه و قبیله و از هر نژاد و ملّت - از حكومت عدلِ الهى آن حضرت خشنود و خوشحالند ، و در كمال خرسندى به حیات تازه و زندگى پیشرفته اى كه سراسر جهان را در آن زمان فرا مىگیرد، ادامه مى دهند.
در حكومت جهانى حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه آنچنان بساط شادى گسترده مى شود كه حتّى گفتگو درباره آن روزگار ، آدمى را به نشاط مىآورد و خاطرههاى رنجآور و تلخ زندگى را - اگر چه براى مدّتى كوتاه - به دست فراموشى مى سپارد .
آشنا شدن با ویژگىهاى روزگار پرشكوه ظهور ، آنچنان قلبهاى پاك طینتان و افكار انسانهاى اصیل را جذب مى نماید كه براى فرا رسیدن آن عصر فرخنده لحظه شمارى مى كنند و با قلبى آكنده از مهر و صفا خواستار هرچه زودتر فرا رسیدن آن روزگار فرخنده از خداوند مهربان مى شوند .
زیرا مىدانند با تشكیل حكومت الهى حضرت مهدى ارواحنا فداه و با به قدرت رسیدن دولت فاطمى ، دیگر غم به خانهاى راه نخواهد یافت و اشك كودكان یتیم در دامان مادران نخواهد ریخت ، در آن زمان خون انسانهاى ستمدیده ، صحنه گیتى را رنگین نخواهد نمود و كودكان بىگناه با پیكر بى روح پدران خود رو به رو نخواهند گشت . در آن زمان .....
ولى در این زمان جامعه بشریت بر اثر پیشرفت علم و تمدّنِ یكبُعدى و ركود مسایل واقعى و معنوى ، با دست خویش بدبختى و تبهكارى را براى خود فراهم ساخته است و دژخیمان زراندوز استعمارگر ، آنان را به سوى لهیب سوزان آتش رهبرى مى كنند و تهدید زورگویان جهان ، افقهاى تیره بى شمارى را به روى مردمان گشوده است .
در این دوران كیست كه خاطرى آسوده داشته باشد ؟! كیست كه راحت باشد ؟! كیست كه در كاروان اشك ، در كوه غم و در صحراى حسرت جایى نداشته باشد ؟!
آرى ؛ مقرّرات برده ساز و انگیزه هاى شوم نظامهاى طاغوتى همچنان بر مردم حكمرانى مى كند و از چشمه ساران عدالت خبرى نیست ! و كشتارهاى گروهى كه تاریخ نظیر آن را سراغ ندارد به وقوع پیوسته و توده هاى انبوه بشر را در خاك و خون مى كشد .
اسفناكتر آن كه بازماندگان بر اثر كشتارهایى كه خود با چشم خویش ناظر آن بوده اند و بر اثر گرسنگىها و سختىهاى دیگر ، دلهاىشان مرده و نشاط ، آرامش و آسودگى خود را كاملاً از دست مى دهند و به سوى راه صحیحِ نجات هدایت نمى شوند ؛ امّا سرانجام سروش غیبى مردمان را به سوى نظام عدالت و آزادى فرا مى خواند .
سرانجام آن روز فرا خواهد رسید كه مصلح بزرگ جهان از كنار كهنترین معبد تاریخ ، نواى دلنوازش را به گوش جهانیان برساند و دیدگان آزمند توده هاى محروم به سیماى پرفروغ آخرین نماینده خدا روشن شود .
در آن روز نظامهاى طاغوتى كه زالو صفت خون مردم را از شریانها بیرون مى كشند ، به دیار نیستى خواهند رفت و دیگر از دریاهاى خون ، بیابانهاى ظلمت و كوههاى غم خبرى نیست .
خشنودى ، خوشحالى و خرسندى كه در آن عصر همه مردمان جهان را فرا مىگیرد ، اختصاص به پهنه گیتى ندارد بلكه افراد دیگرى كه در كرات دیگر و آسمانها زندگى مى كنند ، از حكومت عدالتگستر حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه مسرور و خشنود مى باشند .
نظم جهان در پرتو ظهور
تاكنون براى رهایى و نجات از این وضع آشفته و سامان بخشیدن به نظام زندگى مردم جهان ، افراد زیادى پروژه هاى اقتصادى فراوانى را عرضه نموده اند ، و گروههایى به عنوان دفاع از حقوق بشر به بحث و گفتگو پرداخته اند ، و افراد بسیارى به عنوان دفاع از حقوق مردم و نجات افراد ضعیف قیام نموده و در طول تاریخ بشریت خون میلیونها نفر از مردم را به عنوان از بین بردن ظلم به زمین ریخته اند ، ولى نه نظام زندگى مردمان جهان سامان یافته است و نه از نجات و رهایى افراد ضعیف خبرى هست .
كشتارها و جنایتهایى كه بوده ، همچنان وجود دارد و همچنان ادامه خواهد داشت ؛ تا آن زمان كه برنامه صحیح سامانیابى زندگى انسانها پیاده شود .
از نظر آگاهان از چگونگى آفرینش انسانها و آنان كه حتّى با اتمهاى وجودى هر انسان و هر موجودِ دیگر آشنا مى باشند ، بشریت در زمانى روى سعادت و نجات را خواهد دید كه با رهبرى صحیحى كه با تمام اسرار وجود انسان و آفرینش بشر و نیازهاى واقعى او آشنا است ، هدایت شود . و تا آن زمان كه افرادى كه نه تنها از شناخت دیگران ، بلكه از شناخت وجود خود و نیازهاى واقعى جسم و جان خویش بى خبرند بر مردمان حكومت مى كنند ، نظام زندگى انسانها سامان نیافته و نخواهد یافت و همچنان فرهنگى نابرابر و ظالمانه بر مردمانِ جهان حكومت خواهد نمود .
از نظر مكتبِ ما ، باید یك حكومتِ عدل جهانى بر تمام كره خاكى حكومت كند و اقتدار و ولایت او آن چنان گسترده و عمیق باشد كه براى پیاده كردن دستورات حكومتى خویش از نیروىهاى فوق العاده ولایى برخوردار باشد ؛ نه آن كه براى بقاء حكومت خود بر اثر ضعف و كمبود مجبور به ظلم و ستم و خونریزى باشد .
از نظر مكتب خاندان وحى علیهم السلام ، گشایش و نجات جهانیان در صورتى انجام خواهد گرفت كه اولیاء خداوند - كه داراى ولایت و قدرتهاى مافوق بشرى هستند - نظام امور مردم را در دست گیرند و با استفاده از اقتدار و شناختى كه نسبت به نیازهاى جامعه دارند ، مردم را رهبرى و هدایت نمایند ؛ و گرنه تباهىها همچنان ادامه خواهد یافت و جهان و جهانیان را آلوده و گرفتار خواهد ساخت .
امام صادق علیه السلام - در یكى از زیارتهاى روز عاشورا - به عبداللَّه بن سنان فرمودند : بگو :
أَللَّهُمَّ إِنَّ سُنَّتَكَ ضائِعَةٌ ، وَأَحْكامَكَ مُعَطَّلَةٌ ، وَعِتْرَةَ نَبِیكَ فِی الْأَرْضِ هائِمَةٌ . أَللَّهُمَّ فَأَعِنِ الْحَقَّ وَأَهْلَهُ ، وَاقْمَعِ الْباطِلَ وَأَهْلَهُ ، وَمُنَّ عَلَینا بِالنَّجاةِ ، وَاهْدِنا إِلَى الْإیمانِ ، وَعَجِّلْ فَرَجَنا ، وَانْظِمْهُ بِفَرَجِ أَوْلِیائِكَ ، وَاجْعَلْهُمْ لَنا وُدّاً ، وَاجْعَلْنا لَهُمْ وَفْداً .(2)
خداوندا ؛ سنّت تو ضایع شده و احكام تو جارى نمى گردد و عترت پیامبرت در زمین سرگردان مى باشند . خداوندا ؛ حقّ و اهل حقّ را یارى نموده و باطل و اهل آن را ریشه كن نما . و با نجات بر ما منّت گذار و ما را به سوى ایمان هدایت فرما و فرج ما را تعجیل نموده و با فرج اولیاء خودت سامان ده و آنان را براى ما دوستِ نزدیك قرار ده و ما را بر آنان با شوكت وارد بگردان .
بنابراین ، گشایش و نجات ما در صورتى تحقّق یافته و نظم و سامان مى یابد كه براى اولیاء خداوند فرج و ظهور واقع شود . پس ظهور و پیاده شدن حكومت عدل خاندان وحى علیهم السلام ، نجاتبخش ما ، سامان دهنده وضع ما و وسیله گشایش كار ما مى باشد ؛ زیرا ممكن نیست جامعه بشرى در آسایش بوده و راهها براى مردم گشوده باشد ، ولى آنان كه گشایشها و آسایشها با نگاه كیمیا اثر آنان انجام مى پذیرد ، در غیبت و ناراحتى به سر برند .
پس باید - همان گونه كه در این زیارت آمده است - از خداوند مهربان بخواهیم كه او زمان گشایش و رهایى ما را كه با ظهور اولیاء خودش قرار داده برساند و به امور ما نظم و سامان دهد ، و ما را از یاوران آن بزرگواران كه سرانجام سراسر جهان را از گرفتاریها رها ساخته و اوضاع آشفته آن را سر و سامان خواهند بخشید ، قرار دهد .
ما باید توجّه داشته باشیم كه جهان اگرچه بر طبق اسباب طبیعى سیر مى كند ؛ ولى این ، به آن معنى نیست كه جریان تمام امور به دست اسباب سپرده شده و از ماوراى طبیعت آثارى مشاهده نمى شود؛ بلكه عوامل غیبى داراى نقش بسیار مهمّى در واقع شدن كارها مى باشند و كاملاً مراقب اسباب ظاهرى هستند .
اگرچه اكنون در ظاهر جهان در دست عوامل طبیعى است و نقش عالم غیب بر عموم مردم ناشناخته باقى مانده و به آن توجّهى ندارند ؛ ولى در روزگار ظهور كه عصر آشكار شدن عوامل واقعى جهان آفرینش است ، انسانها با جهش به سوى شناخت عوامل ماوراى طبیعت، دلبستگى خود را به اسباب و عوامل طبیعى كنار مى نهند ، و از نقش و تأثیر عالم غیب در جهانِ هستى آگاه خواهند شد .
گرایش آنان در آن روزگار پرشكوه به سوى عالم غیب نه تنها باعث پیشرفت شگفت انگیزشان در شناخت امور معنوى مى شود بلكه از جنبه هاى طبیعى نیز گامهاى فوق العاده اى برخواهند داشت كه تمدن كنونى در برابر آن بسیار ناچیز است .
و با همه پیشرفتهایى كه در امور طبیعى خواهند داشت ، بر اثر معرفت ، شناخت و آگاهى آنان از حقایق جهان هستى ، هیچ گاه جهان را جهان اسباب و دنیا را فقط دنیاى ابزار مادّى نمى دانند ، بلكه بر اثر فراگیرشدن آشنایى مردم با مقام نورانى حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه با دید دیگرى به جهان مى نگرند و با عنایات خداوند بزرگ ، آن حضرت را امیر عالم هستى دانسته و ولایت آن حضرت را در همه امور طبیعى و غیر طبیعىِ عالم ، گسترده مى بینند .
آشنایى با مقام امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه
یكى از راههاى مهمّ افزایشِ معرفت و آشنایى با مقام رفیع حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه ، شناخت و آشنایى با نقش وجود آن حضرت در جهانِ هستى و نظام عالم آفرینش مى باشد .
اگر ما بدانیم كه آن بزرگوار محور عالم مى باشند و بر اساس مقام خلیفة اللّهى ، آن حضرت نه تنها جانشین خداوند در عالم ما ؛ بلكه در سراسر عالم هستى و همه كهكشانها و سحابىها و حتّى حاكم بر ملائكه اى كه حامل عرش الهى مى باشند ، هستند ؛ معرفت ما به شأن و مقام عظیم آن حضرت بیشتر مى شود و مهر و علاقه و دوستى و محبّت ما به آن بزرگوار افزایش مى یابد .
آن گاه متوجّه مى شویم كه چگونه تاكنون از امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف غافل بوده و از توجّه به ساحت مقدّس آن حضرت كه امام حىّ و موجود مى باشند ، غفلت ورزیده ایم !
ائمّه اطهار علیهم السلام كه خلفاء الهى و جانشین خداوند در عالم خلقت و جهانِ هستى مى باشند ، در میان كلمات و گفتار خود - براى نشان دادن عظمت مقام حضرت صاحب الأمر عجّل اللَّه تعالى فرجه و توجّه مردم به نام و یاد آن بزرگوار - تجلیلهاى جالبى نموده اند .(3)
به عنوان نمونه حضرت امام باقر علیه السلام مى فرمایند :
یكون هذا الأمر فی أصغرنا سنّاً ، وأجملنا ذكراً ، ویورِثُه اللَّه علماً ، ولایكِلُه إلى نفسه .(4)
این امر (اصلاح جهان) توسّط كسى است كه در میان ما ائمّه از نظر سنّ (در هنگام رسیدن به مقام امامت) از همه كوچكتر است و یادش از همه ما نیكوتر است و خداوند علم را به ارث به او مى دهد و او را به خود وانمى گذارد .
یاد همه ائمّه طاهرین علیهم السلام جمیل و نیكو است ولى چرا یاد آن حضرت از یاد همه ائمّه اطهار علیهم السلام جمیلتر و نیكوتر است ؟! زیرا همه كوششها و جانفشانىهایى كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و ائمّه اطهار علیهم السلام نمودند ، به وسیله آن حضرت به نتیجه مى رسد و دستاورد همه شهامتها و شهادتهاى اهل بیت علیهم السلام با دستان پرقدرت آن بزرگوار به دست مىآید .
نتیجه رسالت حضرت رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم و امامت ائمّه اطهار علیهم السلام ، توسّط آن حضرت در میان امتّ ظاهر مى شود ، پس یاد آن حضرت و یاد ظهور آن بزرگوار ، یاد رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و یاد همه ائمّه اطهار علیهم السلام است .
كسى كه به یاد آن حضرت و به یاد عصر حكومت حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه باشد ، در یاد ثمره همه كوششهایى است كه آن بزرگواران انجام دادند . پس یاد آن حضرت ، یاد همه امامان معصوم علیهم السلام مى باشد .
آرى ؛ یاد اجملِ جمال جمیل آن بزرگوار ، یاد جمیل جمال جمیل همه امامان معصوم علیهم السلام مى باشد .
کد: 746
(40)
تیتر: مطالبی پیرامون نقش فكر و اندیشه در تكامل انسان،/ص70/(677)
باید متوجّه باشیم همان گونه كه تاكنون از یاد حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه غفلت ورزیده ایم از آشنا شدن با چگونگى عصر رهایى نیز كوتاهى كرده ایم . ما باید توجّه داشته باشیم ، آشنایى با عصر درخشان ظهور و شناخت ویژگىهاى شگفت انگیز آن روزگارِ پرشكوه ، ارزش و اهمیت دین را در نزد آشنایان با عصر ظهور افزون نموده و معتقدان به مكتب اهل بیت علیهم السلام ، به خاطر آشنا شدن با دوران شكوهمند حكومت آسمانى حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه ، به درجات ایمان و اعتقاد خود مى افزایند .
بنابراین آشنا شدن مردم با روزگار فرخندهاى كه حكومت الهى بر سراسر جهان فرمانروایى مى كند ، آشنا شدن با فرهنگِ علوم و معارف ارزشمند خاندان وحى علیهم السلام است .
شناختِ عصر ظهور نسبى است
به این نكته توجّه داشته باشیم كه دوران شكوهمند ظهور آنچنان باعظمت است كه ما توانایى آن را نداریم كه آن را آن گونه كه سزاوار است ترسیم كنیم و آنچه در این كتاب نوشته ایم الفبایى ناتمام از عصر پرشكوه ظهور است .
كسى كه خود در غیبت زاده شده و در آن به سر برده و عظمت عصر ظهور را ندیده و شیرینى هاى آن عصر پرحلاوت را نچشیده است ، چگونه مى تواند روزگار پرشكوه ظهور را - آن گونه كه واقع خواهد شد - ترسیم نماید ؟!
بنابراین ، همانگونه كه شناخت و معرفت ما از مقام امام عصر ارواحنا فداه نسبى است ، آشنایى با شگفتى هاى عصر ظهور نیز نسبى است .
آرى ؛ تا روزگارى كه ما در عصر درخشان ظهور نباشیم و جریانات آن روزگار پرشكوه را با دیدگان خود نبینیم ، نمىتوانیم به گونه شایسته و كامل به توصیف و بیان چگونگى هاى آن زمان بپردازیم ؛ ولى با این همه ، به شرح نكته هاى مهمّى كه از بیانات خاندان وحى علیهم السلام استفاده مى شود ، مى پردازیم ؛ تا قلب خود را با یاد آن روزگار خجسته ، صفا بخشیده و شاد نماییم .
همان گونه كه گفتیم آگاهى ، معرفت و شناخت عصر ظهور - آن گونه كه خواهد بود - براى ما ممكن نیست ؛ زیرا كسى كه در زندان غیبت به سر برده و طعم و شیرینى ظهور را نچشیده و نورانیت آن را ندیده ، چگونه مى تواند با دیدگانى بسته ، روشنایى عصر ظهور نور را ببیند ؟ و چگونه مىتواند نور و روشنایى و نیز حلاوت و شیرینى آن را براى دیگران تعریف كند ؟
بدیهى است تا وقتى كه از زندان غیبت رهایى نیابیم و عصر ظهور را درك نكنیم ، نمى توانیم عظمت آن روزگار پرشكوه را - كه علم و آگاهى ، عدالت و توانایى سراسر گیتى را فرا مى گیرد - به گونه كامل دریابیم .
یقین داشته باشید تا كسى آن زمان شكوهمند را نبیند از شیرینى و جذّابیت آن به گونه كامل و شایسته خبر نخواهد داشت .
اگر در این كتاب با مطالب شگفت انگیز و تازه رو به رو شدید ، با دیده انكار به آن ننگرید كه آنچه در این كتاب است نمى از یمِ پهناور عصر ظهور است .
اگر از گزارشات ما درباره آن روزگار فرخنده شگفتزده شدید و قدرتها و توانایىهاى مردمان عصر ظهور شما را به شگفتى واداشت ، بدانید آنچه را كه بیان كرده ایم ترسیمى كوتاه از سیماى واقعى عصر ظهور است ؛ زیرا ترسیم آن زمان به گونه كامل ، براى ما ممكن نیست . اندكى بردبارى و شكیبایى را پیشه خود سازید و بدانید آنچه را درباره روزگار پرشكوه ظهور بیان كرده ایم به مقدار برداشت ما مى باشد و گرنه » عنقا را بلند است آشیانه« !
گفتم همه ملكِ حسن سرمایه تست
خورشید فلك چو ذرّه در سایه تست
گفتا غلطى زمانشان نتوان یافت
از ما تو هر آنچه دیدهاى پایه تست
براى اثبات این مطلب گفتار خود را با روایتى از شكافنده علوم اوّلین و آخرین ، حضرت امام باقر علیه السلام از كتاب «بحار الأنوار» زینت مى بخشیم :
قلت لأبى جعفر علیه السلام : إنّما نصف (صاحب) هذا الأمر بالصفة الّتی لیس بها أحد من الناس .
فقال : لا واللَّه لایكون ذلك أبداً حتّى یكون هو الّذی یحتجّ علیكم بذلك و یدعوكم إلیه .
بیان : قوله »بالصفة الّتی لیس بها أحد« أی نصف دولة القائم وخروجه على وجه لایشبه شیئاً من الدول ، فقال علیه السلام : لایمكنكم معرفته كما هی حتّى تروه ...(5)
به امام باقر علیه السلام عرض كردم : ما (صاحب) حكومت الهى را به طورى توصیف مى كنیم كه هیچ یك از مردم داراى آن صفت نیستند .
حضرت فرمودند : نه به خدا سوگند ؛ این گونه كه شما مى گویید نیست ، تا آن كه او خود به آن احتجاج نموده و شما را به سوى آن فرا خواند .
مرحوم علّامه مجلسى در توضیح این روایت مى گوید : ما حكومت حضرت مهدى صلوات اللَّه علیه و قیام او را به گونه اى توصیف مىكنیم كه هیچ یك از دولتها شبیه آن نیست .
امام علیه السلام فرمودند : شناخت آن روزگار ، آن گونه كه خواهد بود ، براى شما ممكن نیست تا این كه آن دوران را ببینید .
بنابراین هر چند داراى اندیشه اى بس بالا و ارزنده درباره عصر ظهور باشیم ، باز هم آن دوران شكوهمند را آن گونه كه واقع خواهد شد ، نمى توانیم بشناسیم و قدرت شناخت آن روزگار پیشرفته و تكامل یافته را نداریم .
آرى ؛ آینده جهان آنچنان نورانى و درخشان است كه دیدگان ما اكنون قدرت دیدن آن را ندارد ، و آنچنان بر افقى بلند قرار دارد كه افق فكرى ما از درك كامل آن عاجز است . با اینهمه ما همه باید با تمام وجود در فكر فرارسیدن آن روزگار نورانى باشیم ؛ زیرا كه هر انسان پاك و فرهیخته در انتظار آن روز تابناك و فرخنده است .
ما باید با آنان گام برداریم و در راهى كه آنان تلاش مىكنند ما نیز كوشش كنیم ؛ زیرا حالت انتظار نه تنها در بردارنده بهترین نوع فكر و اندیشه است ؛ بلكه بهترین جهاد و كوشش ، و بافضیلت ترین كار و عمل است .
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند :
أفضل جهاد اُمّتی إنتظار الفرج .(6)
برترین جهاد امّت من ، انتظار فرج است .
و امام جواد علیه السلام فرمودند :
أفضل أعمال شیعتنا ، إنتظار الفرج .(7)
بافضیلت ترین كارهاى شیعیان ما ، انتظار روز رهایى است .
این است ارزش روز رهایى از دیدگاه خاندان وحى علیهم السلام .
هدف از نگارش كتاب
هدف ما از نگارش این كتاب - كه درباره مسأله اى بس بزرگ و باعظمت نگاشته شده - نه فقط براى آشنا شدنِ نسبى مردان و زنان پیرو مكتب خاندان وحى علیهم السلام با بزرگترین مسأله حیاتى جهان است ، بلكه هدف از آن - علاوه بر آگاهى نسبى آنان - كار و تلاش براى فرا رسیدن آن روزگار فرخنده و اجرا شدن حكومت دولت كریمه خاندان رسالت مى باشد .
بنابراین ، از هم اكنون كه خواندن این كتاب را آغاز نموده اید تصمیم بگیرید نكات مهمّى را كه در آن مى یابید ، به خاطر بسپارید و درباره آن فكر كنید و با اراده قوى براى آشنا شدن دیگران با آنها تلاش كنید ؛ زیرا علم و آگاهى اگر همراه با كار و فعّالیت نباشد ، سازنده نیست .
بنابراین هدف از نگارش این كتاب نه تنها دانستنِ خوانندگان ، بلكه برانگیختن آنان براى آماده شدن و حركت به سوى بزرگترین امر حیاتى جهان است كه آثار عظیم آن نه تنها دنیاى درون و برون انسان و نیز تمامى جهان را دربر مى گیرد ، بلكه از عالمِ ما فراتر رفته و عوالم دیگرى را نیز (8) فرا مى گیرد .
تذكّر لازم
بحث درباره عصر ظهور كه دوران شكوفایى قدرتها و توانایىهاى انسان و نظم و سامان یافتن جهان است ، آنچنان سرورآفرین و دلربا است كه قلم تاب آرامش و باز ایستادن از حركت ندارد ؛ به این جهت نویسنده به قلمفرسایى پرداخته و با مدد و كمكِ خاندان وحى علیهم السلام گفتار آن بزرگواران را درباره آن عصر درخشان به چند عنوان تقسیم نموده است :1 - گفتار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره آینده جهان .
از آنجا كه فرموده هاى امیرالمؤمنین حضرت علىّ بن ابى طالب علیه السلام فراوان و نكته هاى بسیار مهمّى در آن وجود دارد ، نیاز به كتاب ، بلكه كتابهاى مستقلّى دارد ؛ به این جهت گفتار آن بزرگوار در نوشته اى جداگانه گرد آمده است .2 - گفتار خاندان وحى علیهم السلام درباره جهان در آستانه ظهور و آغاز دولت كریمه حضرت بقیة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف و چگونگى تسخیر جهان و نكته هاى جالبى درباره اصحاب و طلایه داران عصر ظهور ، كه این روایات نیز در عنوان جداگانهاى در دست تألیف است .
3 - فرموده هاى خاندان وحى علیهم السلام پیرامون دولت كریمه امام زمان ارواحنا فداه و حكومت جهانى آن حضرت (كتاب حاضر).
این نوشته اگر از ثوابى برخوردار باشد آن را به «ملیكه» * دوسرا حضرت «نرجس» خاتون علیها السلام اهداء نموده ، امیدوارم با توجّه آن بانوى بزرگوار ، قلب این ناچیز از زنگار گناه «صیقل» داده شده تا بتواند با نوشتن این سطور مورد عنایت حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه قرار گرفته و در نتیجه این اثر ناقابل ، قلبهاى بى شمارى از پیروان مكتب اهل بیت علیهم السلام را كه در عصر غیبت همچون گلهاى بى شبانند ، تحت تأثیر قرار داده و شور و شوق آنان را به آینده جهان و دولت كریمه امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه برانگیزد .
امیدوارم با فرارسیدن آن دوران پرشكوه كه عصر حكومت «طاووس جنّت» است ، «ریحانه» بهشت شادمان گشته و سراسر گیتى را سرور و شادى فرا گرفته و با طنین صوت عدالت در جهان ، «سوسن» و سرو و سنبل لباس عزّت بپوشند تا همگان بدانند «بهترین كنیزانِ» (9) عالم اگرچه زمانى لباس اسارت پوشیده اند و یا شایسته ترین انسانها از مقام والا و حقّ عظیم خود محروم گشته اند ، ولى آنان مهتران مردمان جهان و بزرگان زمین و زمان اند .
آرى ؛ در آن زمان كه صاحب امر و فرمان و ولىّ زمین و زمان ، قدرت ولایت خویش را بر خرد و كلان آشكار نماید ، همگان خواهند دانست كه زمین و هفت آسمان بلكه از فرش تا عرش و... در تحت سیطره قدرت شگفت انگیز خاندان وحى علیهم السلام است .
و اگر زمانى رسن بر گردان آنان افتاده و توسن خلافت را رها ساخته اند ، نه از باب عدم قدرت ، بلكه براى آنست كه همگان بدانند كه فرعون و هامان را لیاقت ولایت نیست و جبت و طاغوت قدرت خدایى ندارند و اگر قارون گنجى عظیم نهفته دارد سرانجام از آن جدا مى گردد و اگر شدّاد بهشتى در زمین بسازد پاى در آن نخواهد گذارد .
آنان سرانجام بر اثر سرشت ناپاك خود دست از هستى كشیده و پاى در كام نیستى خواهند گذارد و زمین ، پاك از ناپاكان مى شود . در آن زمان دیو و ددى نخواهد ماند كه داد و بىداد نموده و فریاد برآورد و شریر و شرورى نخواهد بود كه شرارت پیشه نموده ، شرم نورزد و حلقوم دیگران را بیافشارد .
در آن زمان ، حكومت از آنِ صالحان است و طالحان را از آن نصیبى نیست .
کد: 746
(41)
تیتر:
دعا براى ظهور امام عصر ارواحنا فداه لازم و ضرورى است/ص74/(677)
لازمترین دعا در زمان غیبت ، دعا براى ظهور مولاى مان حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه است ، زیرا او صاحب ما ، و صاحب عصر و زمان ؛ بلكه صاحب امر و سرپرست تمام جهانها است .
آخر چگونه نسبت به آن حضرت - كه پیشوا و امام ماست - غفلت و بى توجّهى كنیم ؟! در حالى كه این غفلت ، در حقیقت بى توجّهى به یكى از اصول و پایه هاى دین است . بدین سان ، دعا براى آن حضرت باید پیش از دعا براى خویشتن ، خانواده و برادران صورت گیرد .
جناب سید بن طاووس رحمه الله در «جمال الاُسبوع» مى فرمایند : پیشتر بیان شد كه بزرگان و رهبران دینى ما ، توجّه و اهمّیت خاصّى نسبت به دعا براى حضرت مهدى ارواحنا فداه در هر شب و روز داشته اند و این در زمانهاى گذشته مرسوم بوده است .
از این مطلب بر مى آید كه دعا براى آن بزرگوار ، از مسایل و شیوه هاى مورد اهتمام مسلمانان و مؤمنان بوده است ، چنان كه در تعقیب نماز ظهر روایت كردیم كه امام صادق علیه السلام ، بیشتر و بهتر از آنچه در مورد خویش دعا كنند ، در مورد حضرت مهدى ارواحنا فداه دعا نموده اند .
و نیز ، در بخش اعمال شب و روز در تعقیباتى كه براى نماز عصر بیان كردیم ، بخش زیبایى را آوردیم كه امام كاظم علیه السلام براى حضرت مهدى صلوات اللَّه علیه به گونه اى شیوا و بهتر از دعا براى خویش، دعا فرمودهاند .
اگر كسى بخواهد دلیلى براى این كار بیاورد در صورتى كه جایگاه امام صادق و امام كاظم علیهما السلام را در اسلام و مسلمین بداند؛ همین كار آن دو بزرگوار ، دلیلى بسیار خوب برایش خواهد بود .(1)
نیز سید بن طاووس رحمه الله پس از بیان ثواب دعا كردن براى برادران دینى ، مى گوید : در جایى كه دعا كردن براى برادران دینى این قدر ارزش و ثواب داشته باشد ؛ پس دعا كردن براى سلطانى كه سبب خلقت تو است ، و اعتقاد دارى كه اگر او نبود خداوند نیز تو را نمى آفرید ؛ بسیار بالاتر و به مراتب باارزشتر است .
همان امامى كه اگر نبود ، هیچ یك از مكلّفان در زمان خودش و زمان تو ، به وجود نمىآمدند ؛ آن بزرگوار كه سبب وجود تمام حالاتى كه در تو و در غیر توست ، و تمام خیرات و بهرههایى است كه شماها به آن مى رسید .
زنهار ، زنهار ؛ از این كه خودت یا یكى از مخلوقات را در دوستى و دعا كردن، بر آن عزیز ، مقدّم و پیش بدارى ؛ قلب و زبانت را هنگام دعا براى آن سرور ارجمند و والا مقام ، با یكدیگر هماهنگ كن.
مبادا خیال كنى این سفارشاتى كه مى كنم ، به دلیل احتیاج آن حضرت به دعاى توست ، هرگز ؛ اگر چنین باورى داشته باشى بدان كه در اعتقاد و دوستى خود ، بیمار مىباشى . پر واضح است، این گفتار من و سفارشاتى كه كردم، تنها به این خاطر است كه بتوانم قدرى از حق بزرگ او را كه بر عهده توست ، به تو بشناسانم و برایت روشن كنم كه چه نیكىهاى شایانى بر تو ارزانى داشته است.
از سویى اگر تو پیش از خودت و عزیزان و نزدیكانت، براى آن عزیز، دعا كنى، بهتر مى توانى درهاى اجابت الهى را فراروى خویش بازگردانى؛ زیرا درهاى اجابت و پذیرش دعا را خودت - اى بنده خدا ؛ - بستهاى و این كار را با جنایتهایت انجام داده اى!
لذا هنگامى كه دعا كردى براى آن مولاى عزیز نزد مالك مردگان و زندگان ، امید است كه به زودى و به سرعت درهاى اجابت آستان الهى براى خاطر آن بزرگوار باز گردد، و پس از وارد شدن به سراى اجابت و پاسخگویى خداوند، بتوانى براى خودت و دیگران، در زمره فزون بخشى او دعا كنى .
بدین سان ، رحمت و بزرگوارى و توجّه خداوند نیز به تو تعلّق مى گیرد ، به این جهت كه در دعا ، به ریسمان و دستاویز خداوند ، آویخته و دعا كرده اى .
ممكن است بگویید: فلان شخص و فلان شخصى را مى شناسم كه جزو اساتید دینى تو هستند و این كار را نیز انجام نمى دهند، ولى من به خوبى آگاهم كه این افراد در بى توجّهى و غفلت نسبت به مولاى ما ارواحنا فداه به سر مى برند! و نسبت به او كوتاهى نموده اند .
در پاسخ این اشكال به شما عرض مىكنم : كارى را كه گفتم شما انجام بده ؛ زیرا ، این حقیقتى آشكار و روشن است، هر كسى مولاى ما را واگذارد و به او بى توجّهى روا دارد به خدا سوگند در اشتباهى رسواگر به سر مى برد!
سید بن طاووس رحمه الله در ادامه مى گوید : فكر مىكنى نظر امامان علیهم السلام در این مورد چیست ؟ آیا ایشان همانند تو نسبت به اهمیت دعا براى آن حضرت ، بى توجّهى نموده و آن را سبك مىشمارند ؟! بنابراین ، از زیاد دعا نمودن در نمازهاى واجب براى آن حضرت صلوات اللَّه علیه و براى كسى كه دعا براى او جایز است خوددارى نكن .
روایتى صحیح با سند خودم از محمّد بن علىّ بن محبوب (مرجع و استاد علماى قم در زمان خودش) نقل مى كنم كه او در كتابش به نام «المصنَّف» از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه حضرتش فرمود :
كلّما كلّمت اللَّه تعالى فی صلاة الفریضة فلیس بكلام .
آنچه با خدا گفتگو كنى در نماز واجب ، كلام باطل كننده نماز به حساب نمى آید .
(سید رحمه الله مى افزاید:) در چنین شرایطى ، دیگر هیچ بهانه اى براى ترك دعا براى آن حضرت ندارى .(2)
در كتاب «مكیال المكارم» آمده است : بر اساس آیات قرآن و نیز احادیث ، دعا از جمله بزرگترین عبادتهاست .
از طرفى شكّى نیست كه یكى از بهترین ، بزرگترین و ارزشمندترین دعاهاى انسان ، دعا براى كسى است كه خداوند حقّ او را و دعا كردن براى او را بر تمام انسانها واجب فرموده است ، و نعمتهاى الهى به بركت آن حضرت بر تمام آفریدگانش سرازیر مى شود.
نیز ، شكّى نیست كه معناى مشغول شدن به خداوند ، مشغول شدن به عبادت الهى است ، پس دعا كردن براى امام عصر ارواحنا فداه به طور همیشگى ، موجب توفیق الهى در بندگى و عبادت او خواهد شد و خدا او را از دوستان خود قرار خواهد داد .
نتیجه سخن آن كه : مواظبت كردن بر دعا براى امام عصر ، حضرت حجّت ارواحنا فداه و درخواست كردن از خداوند تعجیل فرج و ظهور آن حضرت را ، و برطرف كردن غم و اندوهش را و خشنود نمودن آن امام بزرگوار ، موجب دستیابى به دوستى خداوند و توفیق در عبادات الهى خواهد بود (و این مطلبى نیست كه بر كسى پوشیده باشد) .
پس لازم است تمام مؤمنان نسبت به این مسأله مهمّ همیشه و در همه جا توجّه خاصّى مبذول داشته و اهتمام ورزند .
از جریاناتى كه درستى گفتار ما را تأیید مىكند ، آن است كه برادر عزیز ایمانى ام ، فاضل وارسته - كه مؤید به تأییدات ربّانى است - جناب میرزا محمّد باقر اصفهانى كه خدا سایه اش را مستدام بدارد و او را به آرزوهایش در این ایام برساند مى گوید :
در خواب ، یا در حالتى بین خواب و بیدارى ، در یكى از همین شبها دیدم كه امام بزرگوارمان ، آن مولاى همه آفریدگان و حجّت الهى بر همه موجودات ، حضرت امام حسن مجتبى علیه الصلاة والسلام سخنانى ( به این مضمون ) فرمودند :
بر منبرها به مردم بگویید و دستور بدهید كه توبه كنند و براى فرج و تعجیل ظهور امام زمان علیه السلام دعا كنند . این دعا ، مانند نماز میت واجب كفایى نیست كه اگر یك یا چند نفر از مردم آن را انجام دادند ، تكلیف از دیگران برداشته شود ؛ بلكه ، همانند نمازهاى واجب روزانه ، بر هر یك از مكلّفان واجب است كه انجام دهند ... .(3)
_____________________________
1) جمال الاُسبوع : 307 .
2) فلاح السائل: 44 .
3) مكیال المكارم : 438/1 .
کد: 769
(42)
دعای امام عصر ارواحنا فداه برای کسی که برای فرج و یاری آن حضرت دعا کند/ص76/(677)
گروهى از اهل اصفهان - كه از جمله ایشان ابوالعبّاس احمد بن نصر؛ و ابو جعفر محمّد بن علویه هستند - برایم بازگو كردند كه مردى به نام عبدالرحمان در اصفهان بود و از شیعیان به حساب مى آمد . از او پرسیده شد كه به چه دلیل تو از بین تمام مردم روزگار خود ، امام هادى علیه السلام را انتخاب كرده و او را امام و پیشواى خود قرار دادى ؟!
وى گفته است : چیزى را مشاهده كردم كه برایم واجب شده است تا او را امام خود بدانم . من مردى فقیر و بى چیز بودم ، ولى زبانى گویا داشتم و پر جرأت بودم . در یكى از سالها مردم اصفهان مرا از شهر بیرون كردند ؛ من نیز به همراه عدّه اى كه براى شكایت و دادخواهى به دیار متوكّل عبّاسى (حاكم وقت) مى رفتند ، به راه افتادم ؛ تا آن كه به قصر حكومتى او رسیدیم . در این هنگام ، دستور احضار امام هادى علیه السلام را صادر كرد .
از بعضى از حاضران پرسیدم : این مردى كه دستور احضارش را داده اند، كیست؟
گفتند : او یكى از فرزندان على علیه السلام است كه شیعیان او را امام و پیشواى خود مى دانند . و من حتم دارم كه متوكّل او را براى كشتن احضار كرده است .
من گفتم: از این جا نمى روم تا ببینم او چگونه مردى است !
پس از مدّتى آن حضرت را در حالى كه سوار بر اسب بود مشاهده كردم ، مردم در سمت راست و چپ آن حضرت صف كشیده بودند و به سویش مى نگریستند . با دیدن او ، محبّت و دوستیش در قلبم قرار گرفت ، و براى او در درون خود مشغول دعا شدم تا خداوند او را از شرّ متوكّل (لعین) در امان بدارد .
آن بزرگوار نگاهش را به یال اسب دوخته بود و از بین مردم حركت مى كرد ، و به راست و چپ خود نیز نگاه نمى كرد . من نیز در درون پیوسته براى او دعا مى كردم . هنگامى كه خواست از كنار من عبور كند ، رو به من كرد و فرمود :
استجاب اللَّه دعاك ، وطوّل عمرك وكثّر مالك وولدك .
خداوند ، دعایت را اجابت فرماید ؛ عمرت را طولانى ، و دارایى و فرزندانت را بسیار گرداند .
آن گاه، من از شكوه و هیبت او برخود لرزیدم و بین دوستانم افتادم؛ پرسیدند: چه اتّفاقى برایت افتاده است؟
گفتم: خوبم (ولى هیچ چیزى در مورد آن جریان به هیچ كس نگفتم) . پس از این جریان به اصفهان بازگشتیم ، و به واسطه دعاى آن بزرگوار، خداوند نیز راههاى درآمد را به رویم گشود، به گونه اى كه در حال حاضر هزار هزار درهم ارزش خانه و اموال درون خانه ام مى باشد ، و بیرون از منزلم نیز بسیار ثروت و دارایى دارم . ده فرزند نیز نصیبم شده، و بیش از هفتاد سال از عمرم مى گذرد .
من ، این مرد بزرگوار را به عنوان پیشواى خود برگزیدم و او را امام مى دانم ؛ چرا كه او چیزى را كه در خاطر من گذشت متوجّه شد، و برایم دعا كرد و خداوند نیز دعایش را در حقّم مستجاب فرمود.
عرض مى كنم : اى خردمند ؛ با دقّت اندیشه كن و ببین چگونه مولاى ما امام هادى علیه السلام ، پاداش دعا و احسان این مرد اصفهانى را داد ، و آن گونه برایش دعا فرمود ؛ با این كه وقتى آن شخص براى امام علیه السلام دعا كرد ، هنوز جزو پیروان امام علیه السلام نبود . آیا با وجود این جریان، مى توانى گمان كنى در مورد امام عصر و مولاىمان حضرت مهدى ارواحنا فداه ، با این كه تو از شیعیان او هستى ، كه اگر دعایش كنى ، او در مقابل براى تو دعاى خیر نمى كند ؟!
نه ؛ به خدایى كه جنّ و بشر را آفرید ، چنین نیست ؛ بلكه ، آن حضرت - اگر چه مؤمنان نسبت به این جهت بى توجّهى مى كنند - براى مؤمنان و شیعیانش دعا مى كند ؛ زیرا تمام احسانها و نیكى ها از ناحیه آن حضرت است .
از جمله امورى كه تأكید بر مدّعاى ما مى نماید این است كه یكى از برادران شایسته و بزرگوارم به من گفت كه در عالم رؤیا حضرت مهدى صلوات الله علیه را ملاقات كرده ، و آن حضرت به او فرموده اند :
إنّى أدعو لكلّ مؤمن یدعو لی بعد ذكر مصائب سیدالشهداء علیه السلام فی مجالس العزاء .
من حتماً براى هر مؤمنى كه در مجلس عزا ، بعد از یاد مصیبتهاى سید الشهدا علیه السلام برایم دعا كند ، دعا مى كنم .
از خداوند درخواست توفیق دعا براى آن حضرت را داریم ؛ همانا ، او شنواى دعاست .(2)
کد: 771
--------------------------
(43)
تیتر:
برخی از دعاهای دوران غیبت امام عصر ارواحنا فداه/ص78/(677)
در رابطه با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا ها و زیارت نامه های فراوانی نقل شده است که در کتب ادعیه موحود است و در کتابی به نام «صحیفه مهدیه» نیز گرد آمده است. برخی از این دعاها عبارتند از:
1) دعای ندبه:
مهمترین دعاها در عصر غیبت، دعای ندبه (1) است که سفارش فراوانی به خواندن آن شده است.
2) دعا برای ظهور امام زمان علیه السلام در جمعه:
شیخ طوسی آن را در مصباح المتهجد نقل کرده است:
«اللهم اجعل صلاتک و صلوات ملائکتک و رسلک علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» یا بگوید:« اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» ( مصباح المتهجد/ ص284) (2)
3) دعای فرج الهی عظم البلاء و برح الخفاء:
مرحوم کفعمی در کتاب البلد الامین دعایی بر حضرت امام زمان علیه سلام نقل می کند که آن حضرت این دعا را به مردی زندانی یاد داد و بعد از خواندن او از زندان آزاد شد. ( البلد الامین/ ص 607) (3)
4) حضرت امام صادق علیه سلام در روایتی به یکی از اصحابش فرمود:
در زمان غیبت، دعای غریق بخوانید.راوی پرسید دعای غریق چگونه است؟ حضرت فرمود این چنین است: « یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب، ثبت قلبی علی دینک». (4)
_______________________________
کد: 774
(44)
به سوى امیر عالم هستى؛ امام عصر ارواحنا فداه/ص79/(677)
بنابراین آیا دشمنى كردن با دوستان امام عصر ارواحنا فداه ، مخالفت با آن بزرگوار نیست ؟!
بگذریم كه این سخنان خوشایند همگان نیست ! زیرا كه اكنون ریگ و ریگزار فراوان است و بیابانهاى تفتیده ریگهاى داغ فراوان دارد ! و خشكسالى و قحطى چهره كریه خود را به همه نشان داده است و فكر باران افراد را به خود مشغول ساخته و عدّه اى در پى انجام نماز استسقاء رفته اند .
امّا صدها سال از غیبت آن آب گواراى حیات مىگذرد و مردم دستشان از آن چشمه زلال حیات مادّى و معنوى كوتاه است ولى براى رسیدن به آن كوشش نمى كنند و به فكر باران مى باشند در حالیكه باران به بركت وجود آن حضرت مى بارد .
آیا در زیارت جامعه نمى خوانیم :
وبكم ینزّل الغیث .
به وسیله شما بارانِ سودمند مى بارد .
ولى ما چنین بوده و چنین هستیم ، اصل را فراموش كرده و به جستجوى فرع مى پردازیم . همان گونه كه مسبّب الأسباب را از یاد مى بریم و به دنبال اسباب مى رویم .
کد: 789
(45)
فضیلت شب نیمهٔ شعبان در کلام امام صادق علیه السلام و بیان دو نماز در آن شب/ص80/(677)
ابویحیى مى گوید : به امام صادق علیه السلام عرض كردم : كدام یك از دعاها بافضیلت ترین دعاها است ؟ حضرت فرمودند :
هر گاه نماز عشاء را خواندى دو ركعت نماز بخوان و در ركعت اوّل سوره حمد و سوره « قُلْ یا أَیهَا الْكافِرُونَ » ، و در ركعت دوّم سوره حمد و سوره « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » را بخوان ، و پس از نماز سى و سه بار بگو : سُبْحان اللَّهِ ، و سى و سه بار بگو : اَلْحَمْدُ للَّهِِ ، و سى و چهار مرتبه بگو : اَللَّهُ أَكْبَرُ ، آن گاه بگو :
یا مَنْ إِلَیهِ مَلْجَأُ الْعِبادِ فِی الْمُهِمَّاتِ ، وَ إِلَیهِ یفْزَعُ الْخَلْقُ فِی الْمُلِمَّاتِ ، یا عالِمَ الْجَهْرِ وَالْخَفِیاتِ ، وَیا مَنْ لاتَخْفى عَلَیهِ خَواطِرُ الْأَوْهامِ وَتَصَرُّفُ الْخَطَراتِ ، یا رَبَّ الْخَلائِقِ وَالْبَرِیاتِ ، یا مَنْ بِیدِهِ مَلَكُوتُ الْأَرَضینَ وَالسَّماواتِ ، أَنْتَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ ، أَمُتُّ إِلَیكَ بِلا إِلهَ إِلّا أَنْتَ ، فَبِلا إِلهَ إِلّا أَنْتَ ، اِجْعَلْنی فی هذِهِ اللَّیلَةِ مِمَّنْ نَظَرْتَ إِلَیهِ فَرَحِمْتَهُ ، وَسَمِعْتَ دُعائَهُ فَأَجَبْتَهُ ، وَعَلِمْتَ اسْتِقالَتَهُ فَأَقَلْتَهُ ، وَتَجاوَزْتَ عَنْ سالِفِ خَطیئَتِهِ ، وَعَظیمِ جَریرَتِهِ ، فَقَدِ اسْتَجَرْتُ بِكَ مِنْ ذُنُوبی ، وَلَجَأْتُ إِلَیكَ فی سَتْرِ عُیوبی .
أَللَّهُمَّ فَجُدْ عَلَی بِكَرَمِكَ وَفَضْلِكَ ، وَاحْطُطْ خَطایای بِحِلْمِكَ وَعَفْوِكَ ، وَتَغَمَّدْنی فی هذِهِ اللَّیلَةِ بِسابِغِ كَرامَتِكَ ، وَاجْعَلْنی فیها مِنْ أَوْلِیائِكَ الَّذینَ اجْتَبَیتَهُمْ لِطاعَتِكَ ، وَاخْتَرْتَهُمْ لِعِبادَتِكَ ، وَجَعَلْتَهُمْ خالِصَتَكَ وَصِفْوَتَكَ .
أَللَّهُمَّ اجْعَلْنی مِمَّنْ سَعَدَ جَدُّهُ ، وَتَوَفَّرَ مِنَ الْخَیراتِ حَظُّهُ ، وَاجْعَلْنی مِمَّنْ سَلِمَ فَنَعِمَ وَفازَ فَغَنِمَ ، وَاكْفِنی شَرَّ ما أَسْلَفْتُ ، وَاعْصِمْنی مِنَ الْإِزْدِیادِ فی مَعْصِیتِكَ ، وَحَبِّبْ إِلَی طاعَتَكَ وَما یقَرِّبُنی مِنْكَ وَیزْلِفُنی عِنْدَكَ . سَیدی إِلَیكَ یلْجَأُ الْهارِبُ ، وَمِنْكَ یلْتَمِسُ الطَّالِبُ ، وَعَلى كَرَمِكَ یعَوِّلُ الْمُسْتَقیلُ التَّائِبُ ، أَدَّبْتَ بِالتَّكَرُّمِ وَأَنْتَ أَكْرَمُ الْأَكْرَمینَ ، وَأَمَرْتَ بِالْعَفْوِ عِبادَكَ وَأَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ .
أَللَّهُمَّ فَلاتَحْرِمْنی ما رَجَوْتُ مِنْ كَرَمِكَ ، وَلاتُؤْیسْنی مِنْ سابِغِ نِعَمِكَ ، وَلاتُخَیبْنی مِنْ جَزیلِ قِسَمِكَ فی هذِهِ اللَّیلَةِ لِأَهْلِ طاعَتِكَ ، وَاجْعَلْنی فی جُنَّةٍ مِنْ شِرارِ بَرِیتِكَ .
رَبِّ ، إِنْ لَمْ أَكُنْ مِنْ أَهْلِ ذلِكَ فَأَنْتَ أَهْلُ الْكَرَمِ وَالْعَفْوِ وَالْمَغْفِرَةِ ، وَجُدْ عَلَی بِما أَنْتَ أَهْلُهُ لا بِما أَسْتَحِقُّهُ فَقَدْ حَسُنَ ظَنّی بِكَ ، وَتَحَقَّقَ رَجائی لَكَ ، وَعَلِقَتْ نَفْسی بِكَرَمِكَ ، فَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمینَ وَأَكْرَمُ الْأَكْرَمینَ .
أَللَّهُمَّ وَاخْصُصْنی مِنْ كَرَمِكَ بِجَزیلِ قِسَمِكَ ، وَأَعُوذُ بِعَفْوِكَ مِنْ عُقُوبَتِكَ ، وَاغْفِرْ لِی الذَّنْبَ الَّذی یحْبِسُ عَلَی الْخُلُقَ ، وَیضَیقُ عَلَی الرِّزْقَ حَتَّى أَقُومَ بِصالِحِ رِضاكَ ، وَأَنْعَمَ بِجَزیلِ عَطائِكَ ، وَأَسْعَدَ بِسابِغِ نَعْمائِكَ ، فَقَدْ لُذْتُ بِحَرَمِكَ ، وَتَعَرَّضْتُ لِكَرَمِكَ ، وَاسْتَعَذْتُ بِعَفْوِكَ مِنْ عُقُوبَتِكَ ، وَبِحِلْمِكَ مِنْ غَضَبِكَ ، فَجُدْ بِما سَأَلْتُكَ ، وَأَنِلْ مَا الْتَمَسْتُ مِنْكَ ، أَسْأَلُكَ لا بِشَیءٍ هُوَ أَعْظَمُ مِنْكَ .
آن گاه در سجده بیست بار بگو : یا رَبُّ ، و هفت بار بگو : یا أَللَّهُ ، و هفت بار بگو : لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ ، و ده بار بگو : ما شاءَ اللَّهُ ، و ده بار بگو : لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ ، سپس صلوات فرستاده و حاجت خود را از خداوند بخواه ، به خداوند سوگند ؛ اگر به عدد قطره ها از خداوند سئوال كنى خداوند به كرم و فضل خود آن را عنایت مى كند .
کد: 794
(46)
تأکید بر اهمیت دعا برای تعجیل فرج در لسان امامان معصوم علیهم السلام/ص81/(677)
تاکید بر اهمیت دعا برای تعجیل فرج در لسان گهربار ائمهٔ اطهار علیهم السلام، نمایانگر حساسیت و توجه این بزرگواران نسبت به وجود مقدس حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه و ظهور آن بزرگوار می باشد.
از صدها روایت و دعاهای خاصه برای تعجیل در فرج به چند مورد اشاره می نماییم:
در کتاب جمال الصالحین از مولایمان امام صادق علیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمودند:
همانا از حقوق ما بر شیعیان ما این است که بعد از هر نماز واجب دستهایشان را بر چانه گذاشته و سه مرتبه بگویند:
"یا رب محمد عجل فرج آل محمد یا رب محمد احفظ غیبه محمد یا رب محمد انتقم لابنة محمد علیهما السلام.
"ای پروردگار محمد؛ فرج و گشایش امور آل محمد را تعجیل فرما ای پروردگار محمد محافظت کن دین را در غیبت محمد ای پروردگار محمد انتقام دختر محمد علیهما السلام را بگیر. (صحیفه مهدیه/ بخش سوم : 181)
حضرت امیر المومنین علیه السلام نیز می فرمایند:
هاه ـ و اوما بیده ـ شوقا الی رویته.
آه ـ چقدر به دیدار او (حضرت مهدی علیه السلام) مشتاقم. (صحیفهٔ مهدیه / مقدّمه)
و حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
اگر من زمان او را درک نمایم در تمام روزهای زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم. (صحیفهٔ مهدیه / مقدمه)
از حضرت امام رضا علیه السلام روایت شده که آن حضرت در مجلسی که در خراسان داشتند هنگام ذکر لفظ «قائم» ایستادند و دو دست خود را بر سر مبارک نهادند و گفتند: «اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه» آن گاه از خصوصیات حکومت آن حضرت صحبت فرمودند.
مرحوم محدث نوری در کتاب نجم الثاقب فرموده است: قیام و تعظیم نمودن مردم به هنگام شنیدن نام امام زمان ارواحنا فداه مخصوصا لقب مخصوص آن حضرت سیره و روش همه ی شیعیان از عرب و عجم و ترک و هند و دیلم و غیر آن در همه ی بلاد است بلکه اهل سنت نیز به آن عمل می کنند. (صحیفهٔ مهدیه / آخر مقدمهٔ کتاب)
کد: 797
(47)
تیتر:
چرا هنگام شنیدن لفظ قائم ـ از القاب امام عصر ارواحنا فداه ـ ایستادن ،مستحب است؟/ص82/(677)
از امام صادق علیه السلام از علّت ایستادن در وقتى كه لفظ «قائم» - كه از القاب حضرت حجّت صلوات اللَّه علیه است - برده مى شود ، سؤال شد .
امام صادق علیه السلام فرمودند :
به این جهت كه زیرا براى ایشان غیبتى است طولانى و از شدّت رأفت آن حضرت به دوستانش ، نظر مى كند به هر كسى كه او را به این لقب - كه دلالت بر دولت او و حسرت به غربت او دارد - یاد نماید ، و از تعظیم نمودن بنده اى كه براى صاحب خود خضوع مى نماید این است كه به هنگامى كه مولاى باجلالت او با دیدگان شریفش به سوى او مى نگرد ، در برابر او بایستد . پس هر كس این نام را به زبان مى آورد باید بایستد و باید از خداوند بزرگ تعجیل فرج او را طلب نماید .(1)
_________________________________
1) صحیفه مهدیه، تألیف سید مرتضی مجتهدی : 110.
کد: 808
(48)
تیتر:
توجه به حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در دوران غیبت و راه های مهمّ آن/ص83/(677)
یکی از راه های مهم توجه به امام عصر اروحناه فداه خواندن نمازها ، دعاها و زیاراتی است که از ائمه اطهار علیهم السلام درباره آن حضرت وارد شده است و یا از ناحیه مقدسه آن بزرگوار صادر گردیده است.
باید بدانیم که توجه به حضرت بقیة الله اعظم اروحناه فداه ، توجه به خداوند کریم است ، همانگونه که توجه به بقیه ائمه طاهرین (علیهم السلام) توجه به خداوند می باشد.
پس زیارت و توسل به ائمه اطهار (علیهم السلام) مایه توجه به خداوند تبارک و تعالی است. به این جهت کسی که قصد تقرب به خداوند بزرگ بنماید به ائمه اطهار (علیهم السلام) روی می آورد ، در زیارت جامعه می خوانیم :
کسی که او (خداوند) را قصد نماید به سوی شما روی می آورد.
انسان با توجه به ائمه اطهار (علیهم السلام) نه تنها عوامل موفقیّت و پیشرفت را به سوی خود جلب می کند بلکه موانعی را که مانع رسیدن به مقامات عالی هستند نیز برطرف می نماید ؛ زیرا به وسیله توجه به امام زمان اروحناه فداه و همچنین بقیه ائمه اطهار (علیهم السلام) درهای رحمت و مغفرت الهی به سوی انسان گشوده می شود و تاریکی ها از باطن او برطرف می گردد. حضرت باقر العلوم (علیه السلام) در شرح کلام حضرت امیرالمومنین علیه السلام که فرمودند : "انا باب الله" ؛ می فرمایند :
یعنی کسی که به وسیله من توجه به خداوند نماید ، آمرزیده می شود. (بحار39 / 349)
بنابراین با توجه به باب الله ، خداوند گناهان او را آمرزیده و موانع پیشرفت روحی او را برطرف می کند.
گر چه همه چهارده معصوم (علیهم السلام) به دلیل دارا بودن "مقام نورانیّت" محیط بر هر عصر و زمانی هستند و انسان ها در هر عصر و زمان باید توجه به همه آن بزرگواران بنماید ، ولی بر اساس مقامات تنزّلیّه زمانیّه ، هر انسانی باید به امام عصر و زمان خویش بیشتر از بقیه ائمه توجه داشته باشد.
اینک به روایت عبدالله بن قدامه ترمدی از حضرت ابالحسن (علیه السلام) توجه نمایید که فرموده اند :
کسی که درباره چهار چیز شک کند به تمامی آنچه که خداوند نازل فرموده کافر شده است ، یکی از آنها شناختن امام در هر عصر و زمان است که شخص امام و صفاتی را که داراست بشناسد. (بحار 135/72)
پس در هر زمان معرفت و شناخت نسبت به امام آن زمان واجب است و چگونه ممکن است کسی که معرفت به امام زمان خویش داشته باشد و از عظمت آن بزرگوار آگاه باشد ، ولی به او توجه نداشته باشد ؟!
بنابراین ، توجه نداشتن به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نشناختن اوصاف و خصوصیات مقام رفیع آن بزرگوار ، اگرچه انسان به امامان دیگر توجه داشته باشد صحیح نیست. پس وظیفه ما در این عصر و زمان اینست که به حضرت بقیه الله اروحناه فداه که در دوران امامت آن بزرگوار هستیم توجه خاص داشته باشیم.
یکی از اولیا خدا به یکی از علمای معروف گذشته به نام مرحوم ملّا قاسم رشتی دعایی تعلیم نمودند و فرمودند : آن را به دیگران یاد بده تا اگر مومنی در بلایی گرفتار شده آن را بخواند که تأثیر آن مجرب است و دعا چنین است :
یا محمّد یا علی ّیا فاطمه یا صاحب الزمان ادرکنی و لاتهلکنی
یا محمد ، یا علی یا فاطمه یا صاحب الزمان مرا دریاب و هلاک منما.
چون دعا را اینگونه به ایشان تعلیم نمود ، می گوید : اندکی تأمل کردم و به فکر فرو رفتم.
فرمودند : این عبارت را غلط می دانی ؟
عرض کردم : آری ، چون خطاب به چهارنفر است و فعل آن ها باید جمع باشد.
فرمودند : اشتباه می کنی ؛ زیرا در این زمان نظم دهنده جهان حضرت بقیة الله است ، ما در این دعا حضرات محمد و فاطمه و علی (علیه السلام) را برای شفاعت نزد آن بزرگوار می خوانیم و از او به تنهایی استمداد می کنیم. (دارالسلام للعراقی ، 317) لازم است به این نکته توجه داشته باشیم : همان گونه که در زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و در زمان حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) جناب سلمان و ابوذر و مقداد و سایر اولیاء خدا متوجه آن بزرگواران بودند و در گرد شمع وجود ایشان می گشتند و همچنین اولیا الهی در زمان امام حسن مجتبی (علیه السلام) و حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) و ... متوجه ان بزرگواران بودند و از یاد آنان غفلت نمی ورزیدند ، در این زمان نیز آنان که به تکامل معنوی و درجات عالی راه یافته اند ، یاد و توجه به مولای خود حضرت بقیة الله اروحناه فداه را فراموش نمی نمایند.
در دعای شریف ندبه می خوانیم :
کجاست آن آیینه تمام نمای الهی که اولیاء خدا به سوی او توجه می نمایند ؟
پس در این زمان نیز اولیا بزرگ خداوند به امام عصر خویش توجه دارند ، گرچه آنان در میان مردم ناشناخته اند ولی با آن بزرگوار در ارتباط هستند و از فرمایشات آن بزرگوار بهره مند می شوند ، در زیارت آل یس می خوانیم :
سلام بر شما در آن هنگام که قرآن را تلاوت می کنید و اسرار آن را بیان می فرمایید.
بنابراین ، لازم است انسان در هر عصر و زمانی که زندگی می کند به امام زمان خویش توجه خاصی داشته باشد. اکنون به این روایت که از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است توجه نمایید :
حضرت امام رضا (علیه السلام) از پدران گرامی خود نقل فرمودند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره فرمایش خداوند : «روزی که همه انسان ها را با امامشان فرا می خوانیم » (آیه قرآن) فرمودند : هر گروهی با امام زمانش و کتاب خداوند و سنّت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) خوانده می شود. (بحار 10/8) و معنی روایت این است که :
هر انسانی در روز قیامت درباره این سه مسأله حیاتی مورد پرس و جو و بازرسی قرار گیرد که آیا وظیفه اش را نسبت به امام زمان خود و همچنین کتاب خدا و سنّت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) انجام داده است یا نه ؟
یکی از راه های مهم توجه به امام عصر اروحناه فداه خواندن نمازها ، دعاها و زیاراتی است که از ائمه اطهار (علیهم السلام) درباره آن حضرت وارد شده است و یا از ناحیه مقدسه آن بزرگوار صادر گردیده است.
سفارش جناب محمد بن عثمان ، دومین نایب خاص امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به احمد بن ابراهیم در برابر درخواستی که از ایشان کرده بود ، این است : " به سوی آن حضرت به وسیله این زیارت (ندبه) توجه نما. " (بحار ، 174/53) از این کلام می توان استفاده نمود که به وسیله زیارات یا دعاهایی که در ارتباط با آن حضرت است ، انسان می تواند به سوی آن بزرگوار توجه نموده و قلب و روح خود را مجذوب آن وجود مقدس نماید.
مسأله توجه داشتن به مقام و شخصیّت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و اظهار اندوه و غم در هجران و فراق ان بزرگوار نه تنها در زمان غیبت ، بلکه در زمان حضور ائمه اطهار (علیه السلام) نیز مطرح بوده و اهل بیت (علیهم السلام) عظمت مقام و شخثیت حضرت بقیة الله اروحناه فداه را بیان کرده اند و از غیبت و فراق آن سرور عالم امکان اظهار تاسف نموده اند.
در واقع اهل بیت (علیهم السلام) نه تنها با بیانات خود مردم را موظّف نموده اند که به یاد سرور عالم هستی باشند و در غیبت و فراق آن بزرگوار اندوهگین و غمناک باشند ، بلکه عملا نیز با ریختن اشک و کشیده آه از دل پر درد خود ، نسبت به غیبت طولانی حضرتش ، همه را درس سوز و انتظار آموخته اند ؛ ولی متاسفانه شیعیان این مسأله حیاتی را که در تمام ابعاد زندگی دنیوی و اخروی آنها دارای مهم ترین اثر است ، به دست غفلت و فراموشی سپرده اند.
بزرگانی که وظیفه داشتند و دارند مردم را با این موضوع بسیار مهم که در عالم هستی تأثیر عظیم دارد آشنا نمایند ، سهل انگاری کردند و با غفلت و بی توجهی جامعه شیعه در گذشته و حال از این مسأاله مهم و حیاتی ، جهان همچنان از نعمت ظهور حضرت بقیة الله اعظم اروحناه فداه بی بهره است و بر اثر دوری و غیبت آن سرور عالم هستی به نعمت تکامل در تمام ابعاد علمی و معنوی دست نیافته اند و همچنان زور و زر و تزویر بر جهان و جهانیان حکومت می کند و ادامه حکومت لعنت شده حبتری ملیارد ها انسان مسلمان و غیر مسلمان را در چنگال خونبار خود گرفتار نموده است.
جامعه ما آنگونه در مسائل دنیوی غرق شده و آنچنان چشم به اسباب دوخته که مسبّب الاسباب را فراموش کرده است ، درست است که دنیا سرای اسباب است و ما باید برای کارهای خود در پی اسباب و وسیله باشیم ، ولی این نباید تا به آن حد باشد که سبب آفرین را فراموش نماییم.
جامعه ما ، هم به خداوند که مسبب الاسباب است کم توجه می باشد و هم از ولّی و جانشین او غفلت می ورزد.
یکی از علل مهمی که باعث غفلت و یا کم توجهی بسیاری از مردم نسبت به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شده است ، عدم آگاهی و شناخت آنان از مقام و شخصیبت آن بزرگوار است که در روایات خاندان وحی کاملا ًبه عظمت آن بزرگوار تصریح شده است.
متأسفانه کسانی که وظیفه داشتند این حقایق را به مردم برسانند و انان را به سوی سرور عالم و رهبر جهان هستی متوجه سازند ، موفق به انجام این وظیفه مهم ّشرعی نشدند.
اکنون آنچه را که برادران حضرت یوسف یه حضرت یعقوب گفتند ، به امام زمان خویش صلوات الله علیه عرض می کنیم و به این وسیله از پیشگاه امام رئوف طلب عفو و بخشش می نماییم :
ای پدر ما ! برای گناهان ما استغفار نما ، به راستی که ما خطاکار بودیم ! (قرآن کریم) امید است با عفو و بخشش آن حضرت از گذشته ما ، آینده را جبران نماییم و به یاد آن بزرگوار باشیم و تا توان داریم دیگران را به سوی ساحت مقّدس آن حضرت متوجّه سازیم.
کد: 820
(49)
تیتر:
نجات بشر تنها به دست مبارک امام عصر ارواحنا فداه تحقّق خواهد یافت/ص86/(677)
طوفان خشمگین هم از طرفی همه را تهدید میکند. چه کسی نجاتبخش بشر خواهد بود؟
منجی چه زمانی خواهد آمد؟
با ظهور آن مرد خدا که هزاران سال عمر دارد آیا ممکن است زمین مرده دوباره زنده شود و آرام گیرد و عدالت بر خانهها سایه افکند!
اما نه...
او خواهد آمد! زمین مرده را زنده خواهد کرد. با قدرتی که خداوند به او ارزانی داشته عدالت را در سر تاسر گیتی تداوم خواهد بخشید. دیگر خبری از آن ظالمان زورگو نیست. ستمگران نابود میشوند.
حق به حقدار میرسد. کس بر دیگری برتری ندارد و اثری از ثروتمندان متکبر نخواهد بود. آسمان آبی دیگر سایه سیاهی به خود نمیگیرد و نور عدالت مانند گرما و سرما از دریچهها وارد خانهها میشود و در دل مردم رخنه میکند، خبری از خشم زمین نیست و آن زمین نالان آرام گرفته و هر چه از گیاهان و نعمتها که در خود دارد به این بشر خاکی هدیه میکند.
با قدرتی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارند بارها و گردبادها را به فرمان خویش خواهند داشت در آن زمان اگر کسی چیزی از آقا طلب کند، حضرت ایشان میگویند: بیا بگیر.
غربیها با مطالعهای که در آثار مسلمانان کردهاند به حقیقت این موضوع بردهاند و میدانند که از آن منجی که تمام انبیاء آمدنش را مژده دادهاند خواهد آمد، میکوشند تا به هر طریقی آن مرد خدا را به خود و دین خود پیوند دهند. از هر وسیلهای و ابزاری استفاده میکنند ولی از اصل موضوع دور شدهاند و کورکورانه قدم از قدم بر میدارند.
هر نوع ستم و جنایتی را انجام میدهند تا به این هدف شوم خود دست بیابند، بله علمشان پیشرفت کرده ولی انسانیت و روحانیتشان رشدی نکرده و بویی از برادری و برابری نبردهاند.
خوشا به حال کسانی که منتظران واقعی حضرتند و آن دوران شکوهمند اسلام را میبینند. قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف که قیام کننده بر حق است نه تنها با معجزات أنبیاء گذشته ظهور خواهند کرد بلکه فضا و ستارگان دیگر را نیز در سلطه حکومت عدل پرور خود خواهند داشت با همان لباس مولا علی علیه السلام و جدیت ایشان در عدالت پا به عرصه گیتی خواهند گذاشت.
قضاوت داود نبی را و قدرت سلیمان پیامبر علیهماالسلام را در تمام جهان گسترش خواهند داد. ایشان به آرزوی همه انبیا و معصومین علیهم السلام جامه عمل خواهند پوشاند.
قابل تصور هم نیست، زمین درست مانند بهشت شود و دیگر خبری از گناه نباشد. انسان امروزی فکر میکند علم پیشرفت کرده و در زمان اتمیک دیگر علمی فراتر نیست.
اما جالب است بدانیم که طبق روایات علم در این جهان بیست و هفت حرف است که تا زمان ظهور آقا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تنها دو حرف از آن کشف شده است و 25 حرف باقی بعد از ظهور نمایان میگردد، درست مثل دوران میلادی که آن را به قبل و بعد از میلاد عیسی بن مریم علیهماالسلام تقسیم کردهاند، تفاوتهای این دو دوره را مقایسه کنید باز هم چنین اتفاقی خواهد افتاد. دوران قبل از ظهور و بعد از آن اما این کجا و آن کجا. حضرت قائم ارواحنا فداه با معجزه تسخیر فضا پا بر روی زمین میگذارند درست همان گونه که هر کدام از انبیاء با مقتضای زمان و شراط موجود در جامعه معجزهای داشت.
موسی کلیم الله در دوران جادوگری و ساحری با قدرت الهی عصا را به ماری عظیم الجثه تبدیل میکردند و اولین کسانی هم که ایمان آوردند همان ساحران بودند، حضرت عیسی علیه السلام هم در زمانی که مرگ و بیماری جامعه را فرا گرفته بود با قدرت الهی بیماران را شفا میداد و مردگان را زنده میکرد و در زمان محمّد مصطفی صلّی الله علیه وآله وسلّم که شاعران یکه تازی میکردند و سخن وران افسانهها و قصههای دروغین میگفتند با کتاب روشنگر در میان مردم آغاز سخن کرد و حقایق را برای آنان بازگو و آنها را به سوی صراط مستقیم رهنمود ساخت.
در عصر ظهور زمانی که فضا و تسخیر آن آرزوی بشر خواهد بود حضرت بقیة الله ارواحنا فداه با قدرت الهی بادها و ابرها را در اختیار مؤمنین قرار خواهد داد و با استفاده از وسایلی که خود ایشان به همراه دارند فضانوردی را در میان همگان گسترش خواهند داد. بله این معجزه آن حضرت خواهد بود و قدرتی که خداوند در اختیارش نهاده در روایاتی که نقل شدهاند مشهور است که فضانوردی توسط اهل بیت انجام پذیرفته است. معراج حضرت رسول صلّی الله علیه وآله وسلّم و سفر فضای سلیمان با امیرمومنان علی علیه السلام که به آسمان رفته و از آنجا زمین را به اندازه گردوی دیدند اینها همه گواهی است بر این حقیقت که فضا تسخیر ناپذیر نیست و این آرزو روزی به حقیقت خواهد پیوست. این بشر خاکی هیچ گاه نتوانسته و نخواهد توانست به این آرزو تا قبل از ظهور حضرت دست یابد حال هر چقدر هم که میخواهد هزینه کند و خرجها نماید باز هم عاجز خواهد ماند.
زمانی که حضرت داود نبی بر مردم حاکم شد به عدالت در میان آنان قضاوت میکرد واین قدرتی بود که خداوند به او ارزانی داشته بود، آن حضرت بدون نیاز به برهان و صحبت و شاهد قضاوت میکرد. در این امتحان الهی سربلند بود. قضاوت حضرت امیرالمومنین علیه السلام نیز زبان زد خاص و عام بود و روایاتی در این مورد ذکر شده که اهل تسنن نیز بر آن گواهند. ولی در عصر معاصر برای قضاوت شاکی و متهم را قسم یاد میکنند و دلیل و شاهد میخواهند. در بسیاری موارد هم اشتباهات جبران ناپذیری رخ میدهد.
در امریکا که خود را حامی حقوق بشر قلمداد میکند بی گناهی را چندین سال به زندان میاندازند و بعد از گذشت زمان طولانی تازه مشخص میشود که آن فرد بی گناه بوده و دادگاه رأی اشتباه صادر کرده، در عصری که با پول و زور و تهدید رأی صادره را باطل و یا تغییر میدهند و حق مظلومی را پایمال میکنند در زمانی که هیچ اعتمادی به قضاوت نیست.
هیچ امری چون قضاوت علی علیه السلام گونه مردم را خوشحال نمیکند. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به وسیله علم و آگاهی از غیب و قدرت قضاوتی که خداوند به ایشان عطا کرده در میان مردم قضاوت خواهند کرد و در این امر احتیاجی به حجت و شاهد ندارند. حتما قضات و حاکمانی را که برای شهرها و نواحی مختلف میگماند نیز از این موهبت الهی برخوردارند و خود را در پیش گاه حق میبینند در چنین عصری است که حتی از کسی ذایل نمیگردد.
در زمان ظهور آقا دیگر خبری از خشک سالی و قحطی نیست، بر روی زمین گرسنه و یا فقیری یافت نمیشود، ابرها و بادها به فرمان قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند و زمین را از آب و باران بی نیاز میسازند، زمین هم هر چه در وجود خود از گیاهان و میوهها دارد در اختیار انسان قرار میدهد میوههای که مثل انار هر دانه آن کسی را کفایت میکند و خوشه گندمی که به جای هفتاد دانه، هفتصد دانه در خود دارد. در آن زمان کشاورزی به شکوفایی میرسد و چرخ صنعت با استفاده از علوم جدید مردم را تامین خواهد کرد. اقتصادی پر رونق و صنعت جدید در میان جوامع گسترده میشود تا حدی که مردم آن عصر به گذشتگان میخندند و کارهای آنها را مورد نکوهش قرار میدهند.
زمان ظهور عصر آرامش و اطمینان است جوامع قدرتمند و آگاه نسبت به علوم فراحسی و فراماده هیچ چیز را سد راه کسب معرفت و شناخت نمیدانند در برخی از موارد کشفیات معاصر را نقش میکنند و در برخی موارد از آنها استفاده میکنند در آن زمان پیشرفت علم همراه با تکامل دین و معرفت است دیگر خبری از بیماری و مرگ و میر ناشی از آن نیست علوم به حدی رشد میکند که قابل تصور هم نیست.
دانشمندانی چون انیشتین و ارشمیدوس در آن زمان جایگاهی ندارند و حتی نظریات آنها نقض میشود. در پرتو تابش خورشید عالم مهدی موعود علیه السلام دیگر جنگ و خونریزی نیست، در میان جانوران حاکمیت اهل حکمفرما خواهد شد دیگر کودکان از مارها نمیترسند و حشرات آسیبی به انسان نمیرسانند.
گرگها در میان گوسفندان زندگی میکنند و شیرها آزاد در میان انسانها رفت و آمد میکنند و دیگر خوی وحشیگری آنها حاکم بر آنان نیست. در سایه حکومت عدل پرور حضرت قائم ارواحنا فداه همه موجودات در تمام کرات جهان در کنار هم زندگی خواهند کرد تا قیامت به پا گردد و همگان در حضور آن خالق بی همتا جمع شوند و نظارهگر اعمال و رفتار خود باشند.
هر اندازه که سخن در مورد آن زمان به زبان آوریم باز هم کم گفتهایم. همان طوری که سخن از بهشت به میان میآید و وصف آن بر کسی ممکن نیست و تا دیده نشود نمیتوان آن را یاد کرد.
توضیح: مطالب مورد اشاره در این نوشته با الهام از کتاب «دولت کریمه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف» نوشته سید مرتضی مجتهدی سیستانی و سایت سه نقطه است.
کد: 828
(50)
تیتر:
آشنایی با مقام منتظران تکامل یافتهیا اصحاب بزرگ امام عصر ارواحنا فداه/ص88/(677)
یکی از اموری که باعث جذب شدن مردم به صراط انتظار است آشنا شدن با مقام منتظران تکامل یافته یا اصحاب امام عصر ارواحنا فداه می باشد.
از آثار شگفتی که انتظار ، برای منتظران تکامل یافته به ارمغان می آورد ، این است که نه تنها آنان از نظر عقیده واعتقاد ، عارف به مقم عظیم ولایت اهل بیت (علیهم السلام) هستند؛ بلکه خود ، روزنه ای از نور پر فروغ خورشید ولایت می باشند. یعنی بر اثر تکامل در مسیر انتظار تا حد ظرفیت خویش ، از مقام خاندان وحی قدرت های معنوی وروحی کسب نموده اند ، و با استفاده از آنها ، مأموریتهای که به آنها داده می شود ، انجام می دهند.
اینگونه افراد ، سرآمد یاوران امام زمان ارواحناه فداه می باشد و پیشتازان به سوی مقام ولایت آن حضرت می باشند.
خداوند در قرآن کریم می فرماید: در خیرات از یکدیگر سبقت بگیرید. هر جا که باشید خداوند همه شما را می آورد.
این آیه درباره ی سیصد و سیزده تن از بزرگان اصحاب امام عصر ارواحنا فداه است که در عصر ظهور ، خداوند بزرگ آنان را در کنار خانه ی خود به گرد وجود مقام ولایت کلیه جمع می کند ، تا به یاری آن حضرت بشتابند و به زندگی سیه دلان روزگار خاتمه بخشند. گاهی سئوالی مهم به ذهن بعضی از افراد می آید ، که آیا مقصود از سبقت گرفتن آنان در خیرات چیست؟ و سیصد وسیزده تن از یاوران پیشتاز حضرت مهدی ارواحنا فداه ، با دارا بودن چه خصلتی بر دیگران سبقت می گیرند و به مقام بزرگ نائل می شوند؟! با هم به مکتب وحی روی می آوریم وپاسخ آن را این گونه می یابیم:
حضرت امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه ای که ذکر کردیم ، اینگونه می فرمایند:
مقصود از خیرات ، که در آیه ذکر شده ، ولایتی است که از آنِ ما اهل بیت است.
کد: 834
(51)
تیتر:
تأثیر حضور امام مهدی علیه السلام در فراگیری علم در عصر ظهور/ص90/(677)
انسانهاى عصر ظهور نیازى به بررسى هاى وقتكش و بى نتیجه ندارند ؛ زیرا به فرموده حضرت امام مجتبى علیه السلام جهان در آن روزگار ، سرشار از علم و دانش همراه با دلیل و برهان است .
آرى ؛ اگر مردم بهره مند از نعمت حضور و ظهور امام علیه السلام در میان جامعه باشند ، با سرعت هرچه بیشتر مى توانند به منابع عظیم علمى راه یابند و علم برهانى را همراه با علم لدنّى از آبشخور وحى فرا گیرند و به نتیجه قطعى برسند .
اكنون براى این كه مطلب كاملاً روشن شود درباره فراوانى انواع حیوان ها سخن گفته و سپس با نقل روایت جالبى به نتیجه گیرى مى پردازیم :
همان گونه كه گفتیم بر فراز كوه ها ، در دامن صحراها و در اعماق دریاها موجودات بسیار فراوان و عجیبى وجود دارند ، روش زندگى آنها خصوصیات و ویژگى هاى آن ها و چگونگى تكثیر ازدیاد آن ها و شناخت آن ها ، بر اثر كثرت انواع آنها براى ما ممكن نیست .
تاكنون در دنیاى ما فقط 86000 نوع پرنده زندگى مى كنند (1) و در میان حشرات فقط در حدود 400 هزار گونه پروانه در دنیا شناخته شده كه در حدود 150 هزار گونه آن در ایران موجود است .(2)
با توجّه به فراوان بودن انواع حیوانها اگر فردى به عنوان مثال در علم حیوانشناسى بخواهد بداند تكثیر نسل میلیونها نوع حیوانى كه در جهان زندگى مى كنند چگونه است؟ كدام یك از آنها تخمگذارى مى كنند و كدام یك زایمان دارند ؟ به میلیونها سال تحقیق و بررسى نیاز دارد .
علاوه بر این ، چگونه مى تواند از وضع میلیونها حیوانى كه در اعماق دریاها یا در دامن صحراها و یا بر فراز كوهها زندگى مى كنند آشنا شود ؟! ولى همین فرد اگر این مطلب را نه از راه تحقیق و بررسى و تجربه ؛ بلكه از راه آموختن از كسى كه آگاه از اسرار خلقت و شاهد بر آفرینش موجودات است بیاموزد ، با فرا گرفتن یك قانون عمومى مى تواند راه غیر ممكنِ چند میلیون ساله را در یكى دو دقیقه بپیماید .
اكنون براى روشن شدن این حقیقت به نقل این روایت مى پردازیم :
در مجموعه مرحوم حاجى معتمد الدوله فرهاد میرزا از مجالس امیر كمال الدین حسین فنایى نقل نموده كه حضرت صادق علیه السلام از امّ جابر پرسید :
در چه كارى ؟
عرض كرد : مى خواهم تحقیق كنم كه از چرنده و پرنده كدامیك تخم گذارى مى كنند و كدامیك بچّه مى آورند ؟
فرمود : احتیاج به این مقدار فكر نیست ، بنویس : گوش هر حیوانى كه مرتفع و برجسته است بچّه مى آورد و گوش هر كدام كه به سر چسبیده است تخم مى نهد ، ذلك تقدیر العزیز العلیم .
«باز» با آن كه چرنده است و گوش او منخفض و به سر او چسبیده ، تخم مى نهد و «سنگ پشت» كه چرنده است چون بدین گونه است تخم مى نهد و گوش خفّاش چون مرتفع است و به سر او چسبیده نیست ، بچّه مى آورد .(3)
بنابر این قانون عمومى ، پرنده بودن حیوان دلیل بر آن نیست كه چون پرنده است تخم گذارى كند . و همچنین چرنده بودن حیوان دلیل بر آن نیست كه زایمان مى كند ؛ زیرا ممكن است در حالى كه پستاندار است تكثیر نسل او از راه تخم گذارى باشد نه زائیدن .
«یكى از حیوانات بسیار عجیب ، حیوانى است كه چون همانند اردك نوك دارد به نوك اردكى معروف شده این حیوان با این كه پستاندار است ولى همانند پرندگان تخم گذارى مى كند . به این گزارش توجّه كنید :
نوك اردكى ممكن است عجیب ترین حیوانات نباشد ولى محقّقاً یك حیوان عجیب است . این حیوان یك پستاندار است و شبیه تمام پستانداران پوست دارد و به بچّه هایش شیر مى دهد ولى داراى منقارى مانند اردك و نیز پنجه هایى پره دار است و عجیبتر این كه مانند پرندگان تخم مى گذارد . نوك اردكى در حدود 50 سانتى متر طول دارد و در استرالیا زندگى مى كند .
نوك اردكى شناگر بسیار سریعى است . این حیوان موقع شنا كردن انتهاى منقارش را بیرون آب قرار مى دهد و در همان حال تنفّس مى كند . نوك اردكى در كنار رودخانه زندگى مى كند . حیوان مادّه در آنجا تخم مى گذارد و به بچّه هایش شیر مى دهد .»(4)
ما در بحث هاى گذشته یكى از ویژگى هاى مهمّ عصر ظهور را كه پخش شدن علم و دانش در میان همه افراد جامعه مى باشد بیان كردیم و از مطالبى كه در اینجا به توضیح آنها پرداختیم دو ویژگى بسیار مهمّ دیگرِ عصر درخشان ظهور را روشن ساختیم :
1 - سرعت فراگیرى علوم بدون نیاز به بررسىها و جستجوهاى وقت گیر .
2 - بدست آمدن نتیجه قطعى از آموزش بدون گرفتار شدن به بررسىهاى بى حاصل و بى نتیجه .
بدیهى است این دو ویژگى عصر ظهور چه آثار مهمّى را در پیشرفت علم و تمدّن واقعى براى جامعه بشریت به ارمغان مى آورد .(5)
------------------------------------------
1) در میان 86000 نوع پرنده اى كه در دنیاى ما زندگى مى كنند بزرگ ترین و بلند ترین آن ها شترمرغ آفریقایى است امّا این حیوان نمى تواند پرواز كند ؛ زیرا به طور متوسّط وزنش 135 و طول قدّش40/2 مى باشد .
به موجب اطّلاعات دقیق ، كلاغ پرسال ترین پرنده روى زمین است و پس از كلاغ پرستوى دریائى است . سالخورده ترین كلاغ اهلى ، كلاغى بود كه 108 سال عمر كرد و پرسال ترین پرستوى دریائى 44 سال تمام در بین همنوعان خود بسر برد . (دایرة المعارف) 1001 نكته جذّاب ( : 263)
2) كتاب هفته ، ص 22 شنبه 17 بهمن 83 ، شماره پیاپى 611 .یكى از نویسندگانى كه درباره «پروانه» جستجو و تحقیق نموده است مى نویسد : 9 سال روى این كتاب كار كردم . از سال 73 بود كه دوربین عكّاسى ام را برداشتم و قدم به قدم ایران را گشتم ؛ اكثر سفرهایم به صورت گردشهاى علمى بوده كه دانشجویانم را هم به همراه داشته ام .
به این ترتیب بود كه گونه هاى مختلف پروانه ها را در باغ ها ، مزارع ، كوهها و روى علفها شكار كردم ، شناسایى كردم و عكس گرفتم . ضمناً از موزه هایى كه پروانه ها را جمع آورى كرده اند و همچنین از منابع خارجى هم براى تكمیل مطالب كتاب استفاده كرده ام .
پروانه با همه زیبایى هاى كه دارد و برخلاف تصوّر ما كه یك موجود مظلوم است از جمله زیان آورترین حشرات محسوب مى شود . آن ها در پروازهاى دسته جمعى از یك نقطه به نقطه اى دیگر محصولات كشاورزى را از بین مى برند و با ایجاد قحطى و به دنبال آن شیوع بیمارى ها هزاران انسان را مى كشند.
3) گلزار اكبرى : 626 .
4) شگفتى هاى آفرینش : 20 .
5) اگر ویژگى هاى بسیار فراوان حضرت بقیة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه به خوبى و شایستگى مورد بحث و تحقیق واقع شوند ، نوشته اى بسیار پرمحتوى ، ارزنده و سازنده فراهم خواهد شد .
کد: 840
(52)
تیتر:
ظهور مبارک امام عصر ارواحنا فداه ، تنها پدیده ای برای سر و سامان بخشیدن به جهان/ص92/(677)
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجّل لولیک الفرج و العافیة و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
ظهور، واژه ای است که در جهان اسلام و تشیّع ، از آن به عنوان پدیده ای که می تواند عالم را سر و سامان ببخشد ، یاد می شود ؛ امّا ، مگر بعد از ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، چه اتّفاقی خواهد افتاد که از ظهور آن حضرت به عنوان پدیده یاد می شود ؟
«بعد از ظهور ، روزگاری خواهد بود که نشانی از فقر و تنگدستی ، زور و تزویر و پستی در صحنه ی گیتی وجود ندارد و پرچم عدالت و انسانیّت در سراسر جهان هستی به اهتزاز در می آید . روزگاری که خرسندی و خشنودی همه ی مردمان جهان را فرا می گیرد ، به گونه ای که هیچ گونه فرد ناراضی و ناراحت از حکومت وجود نخواهد داشت و جامعه ی بشریّت در آن زمان - از هر گروه و قبیله و از هر نژاد و ملّت - از حکومت عدل الهی آن حضرت خشنود و خوشحالند .
عدالت ، یکی از مواردی است که بعد از ظهور حضرت ، معنای خود را خواهد یافت ، به طوری که نه تنها ظلم و بدعت ها از میان برداشته می شوند ، بلکه ، آثار ظلم و بدعت هایی که مردم مرتکب شده اند نیز از بین خواهد رفت .
قضاوت ، پیشرفت اقتصادی ممالک ، برطرف شدن بیماری ها ، تکامل عقل ها ، تکامل معنوی و تکامل علم و فرهنگ ، از دیگر مواردی است که پس از ظهور ، معنای واقعی و هر آنچه هست خود را پیدا خواهند نمود . جالب این است که بحث از ظهور تنها در اسلام و تشیّع معنا ندارد ، بلکه ، در تمامی ادیان ، از ظهور ، کم و بیش یاد می شود .»
و السـلام علیکم و رحمة الله
مــــــــرداد مـــــــــاه ۱۳۸۸
رجـــــــب ســـــــال ۱۴۳۰
از کتاب دولت کریمۀ امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف
تألیف : سیّد مرتضی مجتهدی سیستانی
منبع : سایت ولایت ائمّه علیهم السلام،
برگرفته شده از کتاب دولت کریمه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
کد: 841
(53)
تیتر:
چرا «دعای کمیل» به این نام، معروف است؟/ص93/(677)
دعای کمیل از حضرت خضر سلام الله علیه میباشد که حضرت امیرالمومنین علیه السلام آن را به جناب کمیل تعلیم فرمودهاند که چگونگی جریان را از زبان کمیل میشنویم:
با مولایم امیرالمومنین علیه السلام در مسجد بصره نشسته بودیم گروهی از اصحاب نیز همراه آن حضرت بودند، بعضی از آنها از حضرت سوالاتی کردند، حضرت پس از جواب ایشان، از مسجد بیرون رفتند، من شب هنگام در پی ایشان راه افتادم، حضرت فرمودند: ای کمیل چه باعث شد که اینجا آمدی؟!
گفتم: ای امیر مومنان، دعای حضرت خضر را میخواهم.
حضرت فرمودند:
ای کمیل بنشین، ای کمیل دوستی وهمراهی طولانی تر با ما، تو را سزاوار نموده تا آنچه میخواهی برایت عطا و بخشش نمائیم، بدین ترتیب حضرت دعا را به ایشان آموختند.
لازم به ذکر است که چون حضرت این دعا را بر جناب کمیل تعلیم فرمودند به «دعای کمیل» مشهور شد.
کد: 843
(54)
تیتر:
مطالب مهمی از امامان معصوم علیهم السلام پیرامون امام عصر ارواحنا فداه/ص94/(677)
آیا می دانید امام صادق علیه السلام فرمودند :
اگر من زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را درک کنم در تمام روزهای حیاتم به او خدمت می کنم ؟ (صحیفه مهدیه: 106 )
آیا می دانید تمام ائمه علیهم السلام قبل از تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در غم غیبت و غربت ایشان نالان بوده و برای فرج ایشان دعا می کرده اند؟ (رجوع به مکیال المکارم و صحیفهٔ مهدیه)
آیا می دانید امام صادق علیه السلام فرمودند :
از حقوق ما بر شیعیان این است که بعد از هر نماز واجب دستهای خود را بر چانه بگذارند و سه مرتبه بگویند:
یا ربَّ مُحمّدٍ عَجّل فَرج آل محمّد ، یا ربَّ محمّدٍ اِحفَظ غَیبَه محمّد ، یا ربَّ محمّدٍ اِنتَقِم لِاِ بنَةِ محمّد؟ ( صحیفهٔ مهدیه: 195 )
آیا می دانید امام حسن مجتبی علیه السلام در عالم مکاشفه به یکی از علما فرمودند:
در منبرها به مردم بگویید و به آنها دستور دهید توبه کنند و درباره تعجیل در ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا کنند و فرمودند دعا برای آن حضرت مانند نماز میت نیست که واجب کفایی باشد بلکه مانند نمازهای پنج گانه واجب است ؟ ( مکیال المکارم ج 1 ص 438 ، صحیفۀ مهدیه: 51)
آیا می دانید در کتاب مکیال الامکارم، صحیفهٔ مهدیه، غیبت نعمانی، باب الحجهٔ اصول کافی، نجم الثاقب مطالب بسیار مهمی در باب معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و وظایف شیعیان نسبت به آن وجود مقدس آمده است؟
کد: 846
(55)
تیتر:
انتظار ظهور امام عصر ارواحنا فداه به چه معنایی است/ص95/(677)
انتظار ، تنها به معنای آمادگی برای پذیرش ظهور نیست؛ بلکه علاوه بر آن، در اندیشه آن بودن و آرزو داشتن آن را نیز می طلبد.
ممکن است بسیاری از افراد آمادگی و امکانات برای پذیرایی از مهمان را داشته باشند
ولی از کسی دعوت نکرده و در انتظار آمدن میهمان نباشند. این گونه افراد را تنها به خاطر آمادگی داشتن برای پذیرایی، نمی توان منتظر میهمان دانست؛ زیرا نه منتظر آمدن میهمان هستند و نه از نیامدن آن، ناراحت می شوند.
با این بیان روشن می شود که در خودسازی و تهذیب نفس، بدون توجه به مساله انتظار و فرا رسیدن روزگاری که سراسر جهان از وجود ظلم و ستم پاکسازی می شود، کمبود وجود دارد؛ زیرا کسی که این گونه است یکی از وظایف بزرگ خود را که انتظار داشتن برای پاکسازی جهانی و حرکت به سوی آن مقصد است، به دست فراموشی سپرده است.
کسی منتظر ظهور امام زمان ارواحنا فداه می باشد که علاوه بر اعتقاد، امید و انتظار درک آن زمان را داشته باشد و براساس انتظار و امید، عمل نماید.
منبع: وبسایت مدرسه علمیه فاطمیه هادی شهر
برگرفته از کتاب صحیفه مهدیه: 90
کد: 849
(56)
تیتر:
آثار انتظار ظهور امام عصر ارواحنا فداه در كلمات امامان معصوم علیهم السلام/ص96/(677)
ترک عادت های اجتماعی و رها شدن از قید و بند غفلت از آثار ارزشمندی که ظهور حضرت بقیة الله ارواحنا فداه به همراه دارد ، انسان را به برترین و با فضیلت ترین مقامات می رساند و در پرتو انتظار ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نه تنها از قید و بند غفلت از آن حضرت رها می شود بلکه غیبت برای او به منزله مشاهده می شود.
اکنون به این روایت بسیار جالب توجه کنید :
حضرت امام سجاد علیه السلام به ابی خالد کابلی فرمودند : غیبت نسبت به دوازدهمین نفر از اوصیاء رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و امامان بعد از او امتداد پیدا می کند و طولانی می شود.
ای اباخالد ؛ به راستی که اهل زمان غیبت او که به امامت ایشان معتقدند و منتظر ظهور او می باشند برترین اهل هر زمان هستند ، زیرا که خداوند - که یادش بزرگ باد - آن چنان به آنان عقل و فهم و معرفت عنایت نموده است ، که مسأاله غیبت برای آنان به منزله مشاهده گردیده است و خداوند آنان را در آن زمان به منزله کسانی قرار داده است که پیشاپیش رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با شمشیر جنگیده اند ، آنان حقیقتا ًصاحبان اخلاص و شیعیان راستین ما و دعوت کنندگان دین خدا در نهان و آشکار می باشند.
و حضرت سجاد علیه السلام فرمودند : انتظار فرج از بزرگ ترین نوع فرج است. (بحار:52/ 122)
امام سجاد علیه السلام در این روایت کسانی را که در زمان غیبت امام زمان ارواحنا فداه زندگی می کنند ولی مسئله غیبت نتوانسته آنان را در قید و بند غفلت اسیر کند و در انتظار ظهور آن بزرگوار به سر می برند ، برترین مردمان هر زمان معرفی فرموده اند.
زیرا آنان توانسته اند با عقل و فهم و معرفتی که خداوند به آنان داده است نه تنها گرفتار عادات اجتماعی غفلت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نباشند ، بلکه توانسته اند آن چنان در حالات روحی خود تحول ایجاد کنند که مسأله غیبت برای آنان همچون مشاهده شود. بنا به فرمایش امام سجاد علیه السلام این گونه افراد شیعیان راستین اهل بیت و پیروان واقعی خاندان وحی می باشند.
ما اگر خواهان رسیدن به مقامات شیعیان راستین و واقعی هستیم ، باید مسیری را بپیماییم که آنان پیموده اند و در راهی گام برداریم که آنان گام برداشته اند ، و همچون آنان اعتیاد به غفلت را از خود زدوده و خود را با توجه و انتظار ظهور زینت بخشیم ، زیرا انتظار پدیدآورنده فکر و اندیشه ، نیرو بخش و عمل آفرین است و بر این اساس پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرموده اند :
با فضیلت ترین جهاد امت من ، انتظار فرج است. (بحار: 77/ 143 )
انتظار زمینه ای مهم برای برقراری و تسلط حکومت جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد و علت سفارشات فراوان خاندان وحی پیرامون این موضوع ؛ اهمیّت آن است. و حضرت امام صادق علیه السلام یکی از شرایط پذیرفته شدن عبادت بندگان را انتظار حکومت حضرت قائم ارواحنا فداه برشمرده اند ، و پس از بیان این موضوع فرموده اند :
برای ما دولتی است که هرگاه خداوند بخواهد آن را می آورد. سپس فرمودند : کسی که دوست دارد از اصحاب قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد ، باید منتظر ظهور باشد و به ورع و اخلاق نیکو رفتار کند ، در حالی که در صراط انتظار گام بر می دارد ، پس در این حالت اگر مرگ او فرا رسد و قائم بعد از او قیام کند ، پاداش او همانند کسی است که آن بزرگوار را درک می نماید. پس کوشش کنید و منتظر باشید. گوارا باد بر شما ای گروهی که مورد رحمت خدا هستید. (بحار: 52/ 150)
امام صادق علیه السلام در روایت دیگری در پیرامون وظیفه مردم در زمان غیبت امام عصر ارواحنا فداه می فرمایند :
صبح و شام در انتظار فرج و ظهور باش. (بحار :52/ 133)
و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دارا بودن حالت انتظار را از صفات دوستداران و شیفتگان اهل بیت علیهم السلام می دانند و محبیّن خاندان وحی را به دارا بودن صفت انتظار در هر صبح و شام توصیف می نمایند. آن حضرت می فرمایند :
به راستی که دوستان ما در هر روز و شب در انتظار فرا رسیدن روز آسایش و راحتی و فرج می باشند. (بحار :27/ 121 )
یکی از یاران امام هادی علیه السلام از آن بزرگوار درباره برنامه عملی و وظیفه عموم شیعیان در زمان غیبت امام عصر ارواحنا فداه سئوال کرد :
در زمان غیبت ، شیعیان شما چه کاری انجام دهند ؟
امام هادی علیه السلام فرمودند : بر شما باد به دعا و نیایش (برای تعجیل ظهور) و انتظار فرج . (بحار: 336/95)
بنابراین ، همان گونه که در روایت وارد شده است ، انتظار ظهور مصلح جهان ، از شرایط پذیرفته شدن اعمال مردم و از وظائف پیروان و شیفتگان خاندان رسالت است.
پس شخصی که خود را صالح می پندارد ، باید منتظر ظهور مصلح باشد ، همان گونه که «خلقی که در انتظار ظهور مصلح به سر می برد ، باید خود صالح باشد».
اینک با نقل کلامی گهربار از حضرت جوادالائمه علیه السلام در پیرامون وجوب انتظار حکومت جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بر ارزش کلام می افزاییم :
حضرت عبدالعظیم حسنی می فرماید :
من به محضر مولایم حضرت جواد علیه السلام وارد شدم و تصمیم داشتم از آن بزرگوار درباره قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف سئوال کنم که آیا او همان مهدی است یا دیگری ؟
قبل از آنکه چیزی بگویم ، آن حضرت فرمود : ای اباالقاسم ؛ قائم ما آل محمد ، همان مهدی است که واجب است در دوران غیبت انتظار او کشید و در زمان ظهورش اطاعتش نمود. او سومین نفر از نسل من است.
سوگند به آن کسی که محمد صلی الله علیه وآله وسلم را به نبوت منصوب نمود و امامت را به ما اختصاص داد ، اگر از دنیا باقی نماند مگر یک روز ، خداوند آن روز را طولانی می کند تا آن حضرت خروج کند و زمین را پر از عدل و داد نماید ، همان گونه که از جور وستم پر شده باشد. خداوند امر او را در یک شب اصلاح می کند ، همان گونه که کار کلیم خود حضرت موسی علیه السلام را اصلاح نمود ، او برای به دست آوردن آتش برای خانواده اش رفت ، و در حالی برگشت که دارای مقام نبوت و رسالت بود.
آنگاه حضرت جواد علیه السلام فرمودند : با فضیلت ترین اعمال شیعیان ما ، انتظار فرج است. (بحار: 51/ 156)
به امید آن روز که ندای دلربایش در فضا طنین افکن شود و دل های دردناک و آزرده را شفا بخشد و بزرگ مردان الهی که خدا در توصیف شان فرموده است : « هر کجا باشید ، خداوند همه شما را می آورد.» (سوره بقره ، آیه 148) به سوی آن بزرگوار بشتابند و ...
منبع: وبسایت مناجات
و وبلاک قطره ای از دریا
کد: 850
(57)
تیتر:
روش خواندن زیارت عاشورا به نحو آسان/ص98/(677)
در کتاب «عبادات آسان» می نویسد: آیه الله سید مرتضی مجتهدی درکتاب «صحیفهٔ مهدیّه» در ضمن روایتی نوشته :
هر كس زیارت عاشورا را بخواند و بعد از آن یك مرتبه بگوید : أَللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ... تا به آخر ، و بعد از آن بگوید : أَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً تِسْعاً وَتِسْعینَ مَرَّةً ، و بعد از آن بگوید : اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا أَباعَبْدِاللَّهِ ، وَعَلَى الْأَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِكَ تا به آخر ، سپس بگوید : اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَینِ وَعَلى عَلِی بْنِ الْحُسَینِ وَعَلى أَوْلادِ الْحُسَینِ وَعَلى أَصْحابِ الْحُسَینِ تِسْعاً وَتِسْعینَ مَرَّةً ، مانند كسى است كه صد مرتبه لعن و سلام را از اوّل تا آخر به طور كامل خوانده است .
منبع: کتاب عبادات آسان: 33
به نقل از صحیفه مهدیه: 711
کد: 852
(58)
تیتر:
کیفیت نوشتن نامه و عریضهٔ حاجت به محضر مقدّس امام عصرارواحنا فداه/ص99/(677)
در کتاب «صحیفهٔ مهدیه» این گونه آمده است:
عبارت زیر در کاغذی نوشته و آن را روی مرقد پاک یکی از امامان علیهم السلام می افکنی.
یا آن را بسته و مهر کنی و قالبی از گل تمیز درست کن و نامه را در آن قرار ده؛ سپس آن را در جوی آب یا چاهی عمیق یا برکه ی آبی بینداز که نامه به محضر مقدس امام عصر ارواحناه فداه خواهد رسید ان شاءالله. و آن حضرت خودشان نسبت به برآوردن خواسته ات اقدام می کنند.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
كَتَبْتُ یا مَوْلای صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیكَ مُسْتَغیثاً ، وَشَكَوْتُ ما نَزَلَ بی مُسْتَجیراً بِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ ، ثُمَّ بِكَ مِنْ أَمْرٍ قَدْ دَهَمَنی ، وَأَشْغَلَ قَلْبی ، وَأَطالَ فِكْری ، وَسَلَبَنی بَعْضَ لُبّی ، وَغَیرَ خَطیرَ نِعْمَةِ اللَّهِ عِنْدی ، أَسْلَمَنی عِنْدَ تَخَیلِ وُرُودِهِ الْخَلیلُ ، وَتَبَرَّأَ مِنّی عِنْدَ تَرائی إِقْبالِهِ إِلَی الْحَمیمُ ، وَعَجَزَتْ عَنْ دِفاعِهِ حیلَتی ، وَخانَنی فی تَحَمُّلِهِ صَبْری وَقُوَّتی .
فَلَجَأْتُ فیهِ إِلَیكَ ، وَتَوَكَّلْتُ فِی الْمَسْأَلَةِ للَّهِِ جَلَّ ثَناؤُهُ عَلَیهِ وَعَلَیكَ فی دِفاعِهِ عَنّی ، عِلْماً بِمَكانِكَ مِنَ اللَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ ، وَلِی التَّدْبیرِ وَمالِكِ الْاُمُورِ ، وَاثِقاً بِكَ فِی الْمُسارَعَةِ فِی الشَّفاعَةِ إِلَیهِ جَلَّ ثَناؤُهُ فی أَمْری ، مُتَیقِّناً لِإِجابَتِهِ تَبارَكَ وَتَعالى إِیاكَ بِإِعْطائی سُؤْلی .
وَأَنْتَ یا مَوْلای جَدیرٌ بِتَحْقیقِ ظَنّی ، وَتَصْدیقِ أَمَلی فیكَ ، فی أَمْرِ كَذا وَكَذا (در این قسمت حاجت نوشته شود) ، فیما لا طاقَةَ لی بِحَمْلِهِ ، وَلا صَبْرَ لی عَلَیهِ ، وَ إِنْ كُنْتُ مُسْتَحِقّاً لَهُ وَلِأَضْعافِهِ بِقَبیحِ أَفْعالی ، وَتَفْریطی فِی الْواجِباتِ الَّتی للَّهِِ عَزَّوَجَلَّ ، فَأَغِثْنی یا مَوْلای صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیكَ عِنْدَ اللَّهْفِ ، وَقَدِّمِ الْمَسْأَلَةَ للَّهِِ عَزَّوَجَلَّ فی أَمْری ، قَبْلَ حُلُولِ التَّلَفِ ، وَشَماتَةِ الْأَعْداءِ ، فَبِكَ بُسِطَتِ النِّعْمَةُ عَلَی .
وَاسْأَلِ اللَّهَ جَلَّ جَلالُهُ لی نَصْراً عَزیزاً ، وَفَتْحاً قَریباً ، فیهِ بُلُوغُ الْآمالِ ، وَخَیرُ الْمَبادی ، وَخَواتیمُ الْأَعْمالِ ، وَالْأَمْنُ مِنَ الْمَخاوِفِ كُلِّها فی كُلِّ حالٍ ، إِنَّهُ جَلَّ ثَناؤُهُ لِما یشاءُ فَعَّالٌ ، وَهُوَ حَسْبی وَنِعْمَ الْوَكیلُ فِی الْمَبْدَءِ وَالْمَآلِ .
به نام خداوند بخشنده مهربان
اى مولاى من - كه درود خدا بر تو باد - به پیشگاه مقدّست مى نویسم در حالى كه تو را به فریاد مى طلبم؛ و به تو از مشكلى كه برایم پیش آمده شِكوه و شكایت مى نمایم در حالى كه به خداوند و تو پناه آورده ام؛ از مصیبتى كه تحمّلش براى من مشكل است و قلبم را به خود واداشته است ، و اندیشه ام در موردش به درازا كشیده است، و مقدارى از عقل و خرد مرا زایل گردانده، و نعمت ارزشمندى را كه خدا به من داده است دگرگون ساخته است . هنگام گمان ورود این مشكل، دوست صمیمى من، مرا واگذاشت، و خویشاوند صمیمى من نیز وقتى متوجّه شد این مشكل در راه است از من بیزارى جست . چاره جویى هاى من در مقابله با این گرفتارى راه به جایى نبرده است، و بردبارى و نیروى من قادر به تحمّل آن نیست و به وظیفه خود عمل نكرده است .
بدینسان، چاره اى ندیدم جز آن كه به سرعت به آستان مقدّست پناه آورم، و براى درخواست از خداوند - كه ستایش شكوهمند، از آن اوست - به خداوند و همچنین به حضرتت توكّل كردم تا این گرفتارى را از من دور كنید . این گفتارهاى من، از (روى بى دقّتى نیست؛ بلكه) علم دارم به جایگاه باعظمت تو نزد خداوندى كه پروردگارِ جهانیان است صاحب تدبیر و مالك همه امور است . در این حالات روحانى به تو اطمینان دارم و امیدوارم كه براى شفاعت نزد خداوند - كه ستایش او شكوهمند باد - در مورد انجام كارهاى مربوطه به من شتاب مىكنى؛ و از سویى نیز یقین و اعتقاد دارم كه خداوند - كه مرتبه اش والا و مبارك است - درخواست تو را با برآورده كردن درخواست من اجابت مى فرماید.
اى سرور و سالار من؛ خودت نیز آن قدر بزرگوار و سزاوار هستى كه مطمئن هستم گمانم را محقّق مىسازى و آرزویم را به واقعیت پیوند مىدهى در مورد این كارها . . . ، كه برایم سخت شده است و دیگر طاقت تحمّل آنها را ندارم، و شكیبم در این موارد تمام شده است ؛ البتّه به خوبى مى دانم كه همه این مشكلات، حقّ من است و سزاوار چند برابرش نیز هستم؛ چرا كه كارهاى زشت من، و كوتاهى و كندى در انجام واجباتى كه براى خداوند - شكوهمند بزرگ - است نتیجه اى جز این مشكلات دربرنخواهد داشت . اى سرور و آقاى من؛ - كه درود خداوند نثارت باد - با این همه، در این دلسوختگى و اندوه به فریادم برس، و در پیشگاه الهى درخواست انجام كارهاى من و برطرف شدن مشكلم را تقدیم كن، و زودتر این كار را انجام بده؛ پیش از آن كه تلفاتى به بار آید، و دشمنان به مسخرگى و شماتت من بپردازند؛ زیرا، تنها به خاطر توست كه این همه نعمت بر من گسترده شده است .
نیز، از خداوند - شكوهمند - درخواست كن كه یارى بزرگ و ارزشمند، و فتح و پیروزى نزدیك و سریع خود را نصیب من فرماید؛ به گونه اى كه به آرزوهایم برسم و آغاز و پایان كارها نیز به نیكى باشد؛ و در هر حال از تمام ترسناكها در امان باشم . اعتقادم بر این است كه خداوند - كه ستایشش شكوهمند باد - هر چه بخواهد به طور كامل انجام مى دهد؛ و كفایتگر من و وكیل نیكوى من نیز در دنیا و آخرت ، تنها خداست .
پس از آماده شدن نامه به طرف جوی آب یا برکه ( چاه) می روی و یکی از چهار نایب خاص حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف یعنی، جناب عثمان بن سعید، پسرش محمد بن عثمان ، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری – قدس سرهم- (که راههای دستیابی به آن حضرت هستند) را انتخاب می کنی و با این عبارات او را صدا زده و می گویی:
یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ سَلامٌ عَلَیكَ ، أَشْهَدُ أَنَّ وَفاتَكَ فی سَبیلِ اللَّهِ ، وَأَنَّكَ حَی عِنْدَ اللَّهِ مَرْزُوقٌ ، وَقَدْ خاطَبْتُكَ فی حَیاتِكَ الَّتی لَكَ عِنْدَ اللَّهِ جَلَّ وَعَزَّ ، وَهذِهِ رُقْعَتی وَحاجَتی إِلى مَوْلانا عَلَیهِ السَّلامُ ، فَسَلِّمْها إِلَیهِ ، فَأَنْتَ الثِّقَةُ الْأَمینُ .
اى (فلان فرزند فلان)؛ سلام و درود بر تو. گواهى مى دهم كه درگذشت تو در راه خدا بوده، و اینك تو نزد خداوند زنده هستى و روزى خاصّ او را دریافت مى كنى. و بدینسان، من در حیاتى كه نزد خدا دارى تو را مخاطب قرار مى دهم، و این نامه و عریضه و درخواستِ حاجت من به سرورمان حضرت مهدى است كه درود خدا بر او و آل او باد ، پس آن را به حضرتش تسلیم كن . به راستى كه تو مورد اطمینان و امانتدار هستى .
آنگاه نامه را در جوی آب یا درون چاه یا برکه بینداز که به خواست خداوند خواسته ات برآورده خواهد شد.
ناگفته نماند علاّمۀ مجلسی پس از این عبارت افزوده است:
در این حالت روحانی اندیشه ات اینگونه باشد که نامه را به دست آن حضرت تسلیم کرده ای؛ زیرا نامه به دست مبارکشان می رسد و به خواست خدا ؛ حاجت و خواسته ات برآورده می شود.
کد: 855
(59)
تیتر:
دو نقطهٔ اشتراک امام رضا علیه السلام و امام زمان علیه السلام/ص101/(677)
صحیفه رضویه / سید مرتضی مجتهدی سیستانی
دو نقطه مشترک در مورد امام رضا (علیه اسلام) و امام زمان ارواحناه فداه :
حضرت امام رضا (علیه السلام ) و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در چندین خصلت مشترک هستند ما در اینجا دو نمونه از عمده ترین آن ها را نام می بریم :
1- بحث و اقامه برهان و دلیل
یکی از نقطه های مهم اشتراک حضرت امام رضا علیه السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بحث و اقامه برهان و دلیل برای مخالفان است .
حضرت امام رضا علیه السلام با دانشمندان مخالف بحث نموده وآنان را محکوم می ساختند؛ امام عصر اروحنا فداه نیز به مخالفان مهلت بحث می دهند و برای همگان در سرا سر عالم به بیان برهان و دلیل می پردازند. شیخ طبرسی روایت کرده از ابو الصلت هروی که گفت ندیدم عالمتری از علی بن موسی الرضا علیه السلام و ندید او را عالمی مگر آنکه شهادت داد به مثل آنچه من شهادت داده ام.
مامون در مجلس های متعدد جماعتی از علماء ادیان و فقهاء و متکلمین را جمع کرد تا با آن حضرت مناظره و تکلم کنند و آن حضرت بر تمام ایشان غلبه کرد و همگی اقرار کردند بر فضیلت او و قصور خودشان .
ابو الصلت گفت : حدیث کرد مرا محمد بن اسحاق بن مو سی بن جعفر (علیه السلام ) به پسران خود فرمود که ای اولاد من ، برادر شما علی بن موسی الرضا (علیه السلام ) عالم آل محمد است از او سوال کنید معالم دین خود را و حفظ کنید فرمایشات او را همانا من شنیدم از پدرم جعفر بن محمد که مکرر به من می گفت که عالم آل محمد صلی الله علیه و آله در صلب تو است و ای کاش من او را درک می کردم همانا او همنام امیر المومنین علی (علیه السلام ) است .
آری همان گونه که بحث ها و مناظره های حضرت امام رضا (علیه السلام ) در شهرهای مختلف با بزرگترین دانشمندان جهان به زبان های گونان بر توجه مردم نسبت به آن حضرت افزود و باعث گرایش مردم به آن بزرگوار شد . در عصر ظهور نیز امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بساط بحث و استدلال را با دانشمندان بزرگ جهان می گسترانند و سراسر گیتی را برهان و دلیل و فرهنگ عظیم و مستدل فرا خواهد گرفت و به این جهت در بسیاری از نقاط جهان بدون نیاز به جنگ شمشیر، مردم جهان فوج فوج و گروه گروه به صف می پیوندند .
حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام از حضرت امیرالمومنین علیه السلام نقل کرده اند که آن بزگوار فرمودند :
... یملأ الأرض عدلا وقسطا و برهانا.
آن حضرت سراسر گیتی را سرشار از عدالت ، قسط و برهان می سازد.
به همین جهت یکی از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (حجت) می باشد زیرا آن حضرت حجت و دلیل را بر همه مردم تمام می کنند و هر گونه مشکل را با بیان و دلیل و حجت آسان می سازند .
2- رأفت مهربانی
رافت و مهربانی حضرت امام رضا (علیه السلام ) به مردم آنچنان زیاد بوده و هست که همگان کم و بیش از آن آگاهیم علاوه بر روایاتی که در این باره وجود دارد . معجزات بسیار شگفت انگیزی که از آن حضرت و اقع شده خود دلیل بر مهربانی در رافت بسیار شدید آن حضرت به مردم است .
جنازه یک شیعه و حضرت اما م رضا علیه السلام
ابن شهر آشوب از موسی بن سیار روایت کرده که گفت : من با حضرت امام رضا علیه السلام بودم و با آن حضرت به شهر طوس نزدیک شد ه بودیم که صدای فغانی را شنیدیم در پس صدا رفتیم ناگاه به جنازه ای برخوردیم چون نگاهم به جنازه افتاد دیدم آقایم پا از رکاب خالی کرد و از اسب پیاده شد و نزدیک جنازه رفت و او را بلند کرد پس خود را به آن چسبانید آنگونه که بره نوزاد خود را به مادر می چسباند آنگاه رو به من نمود فرمود: ای موسی بن سیار هر کس مشایعت کند جنازه ی دوستی از دوستان ما را، از گناهان خود بیرون می شود مانند روزی که از مادر متولد شده که هیچ گناهی بر او نیست . چون جنازه را نزدیک قبر بر زمین نهادند آقای خود امام رضا علیه السلام را دیدم که به طرف میت رفت و مردم را کنار کرد تا خود را به جنازه رسانید پس دست خود را به سینه او نهاد و فرمود : ای فلان بن فلان ، بشارت تو را به بهشت بعد از این ساعت دیگر وحشت و ترسی برای تو نیست من عرض کردم : فدای تو شوم آیا این میت را میشناسی و حال آنکه به خدا سوگند این سرزمین را تا به حال ندیده و نیامده بودید؟!
فرمود : ای موسی آیا می دانی که اعمال شیعیان ما در هر صبح شام بر ما امامان عرضه می شود ؟ پس اگر تقصیری در اعمال ایشان دیدیم از خدا می خواهیم که او را عفو کند و اگر کار خوب از او دیدیم از خدا برای او پاداش نیکو در خواست می کنیم .
مهربانی امام عصر ارواحنا فداه نیز آنچنان وسیع و گسترده است که در عصر ظهور آن حضرت نه تنها در میان دوستان و شیعیان خاص بلکه در سراسر عالم بساط رأفت و مهربانی را در میان تمامی مردمان عصر ظهور می گسترانند .
کد: 877
(60)
تیتر:
سلام و پیام حضرت امام رضا علیه السلامبه دوستداران و محبینشان/ص103/(677)
شیخ مفید در کتاب «الاختصاص» از جناب عبدالعظیم حسنی، و او از حضرت امام رضا علیه السلام روایت کرده است که فرمود:
ای عبدالعظیم؛ دوستانم را از طرف من سلام برسان و به آنان بگو:
راهی برای تسلط شیطان بر خودشان نگشایند، و به آنان دستور ده به راستگویی در سخن گفتن و اداء امانت، و دستور ده به ساکت بودن و رها کردن جدال در آنچه سودی ندارد، و روی آوردن آنان به سوی همدیگر، و دیدار کردن یکدیگر؛ زیرا که این باعث نزدیک شدن به من می گردد، و خود را مشغول نسازند به کناره گیری از یکدیگر و پراکنده شدن، که من سوگند یاد کردم هرکس چنین کند و ارادتمندی از ارادتمندان مرا به خشم آورد او را نفرین کنم تا خداوند وی را در دنیا به سخت ترین عذاب گرفتار کند و در آخرت از زیانکاران باشد.
و آنان را آگاه کن که خدا نیکوکاران ایشان را می آمرزد و از گنهکاران می گذرد (مگر کسی که به من شرک ورزد یا دوستی از دوستان مرا اذیت و آزار نماید.) یا درخاطر خود نسبت به او فکر بدی داشته باشد، خداوند چنین کسی را نمی آمرزد تا از آن فکر بازگردد، پس اگر بازگشت و توبه کرد راه را یافته است وگرنه روح ایمان را از قلب او می گیرد و از تحت سرپرستی من خارج می شود و برایش بهره ای از ولایت ما نیست و از چنین چیزی به خدا پناه می بریم.
کد: 879
(61)
تیتر:
در نظر گرفتن شرایط كار برای رسیدن به نتیجۀ مطلوب/ص104/(677)
باید برای رسیدن به نتیجه نهایی فعالیت خود، اسباب و شرایط كار را آماده و زمینههای لازم را فراهم آوریم، آنگاه در راه رسیدن به هدف و نتیجه فعالیت خود پافشاری كنیم؛ زیرا حضرت علی علیه السلام در ادامه گفتاری كه آوردیم، میفرماید:
«وَ مَنْ كابَدَ الْأُمُورَ عَطَبَ؛
هر كس سختیها را تحمل كند، بدون آنكه اسباب كارها را فراهم كرده باشد، هلاك میشود». 1
گذشته از آنكه برای انجام هر برنامه مفید، باید اسباب و شرایط آن را آماده كنیم، باید از موانع آن نیز آگاهی داشته باشیم، تا با برخورد با موانع، از رسیدن به هدف باز نماییم.
بنابراین برای نتیجه گرفتن از فعالیت و كار و كوشش، باید اموری را كه اثر تلاش شما را نابود و نتیجه فعالیت شما را ویران میكند، از سر راه خود بردارید، وگرنه ممكن است یك اشتباه، همه كارها را نقش بر آب كند. بسیاری از افراد برای رسیدن به مقصود خود، دست به كارهای طاقتفرسا میزنند و ریاضتهای مهمی را انجام میدهند؛ ولی از كار خود جز رنج و تعب نتیجه دیگری نمیگیرند.
حضرت امیرالمؤمنین، علی علیه السلام میفرماید:
«رُبَّ سَاعٍ فِیمَا یضُرُّهُ؛
چه بسا كسی در راهی تلاش میكند كه به او ضرر میرساند». 2
------------------------------------------------------------------
1. تحف العقول، ص 88؛ بحارالانوار، ج 77، ص 238.
2. نهج البلاغه، نامه 31.
کد: 883
(62)
تیتر:
موانع کار و کوشش/ص105/(677)
1- اعتیاد و خوگرفتن به كارهاى بى ارزش
یكى از امورى كه در برابر نتیجه گیرى كارها و مؤثّر بودن فعالیتها آفتِ بسیار مهمّى به شمار مى آید و نقش تخریبى بسیار عظیمى را داراست، غلبه عادت به كارهاى گذشته است، به این جهت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آن را آفت ریاضتها و نابود كننده فعالیتها مى دانند و مى فرمایند:
آفَةُ الرِّیاضَةِ غَلَبَةُ الْعادَةِ.(1)
آفتِ ریاضت، غلبه نمودن عادت است.
عادت به كارهاى زشت یا بى ارزش یك توطئه ننگین و مؤثر براى از بین بردن اثر كارها و كوششها است. همان گونه كه میكربهاى كشنده، سلامتى و صحت را از بدن انسان مى گیرند، غلبه عادتهاى زشت و ناپسند، اثر كارهاى طولانى و برنامه هاى مهم را نابود مى كند.
ما براى رسیدن به نتیجه و با ثمر بودن كار و كوشش، نه تنها باید فعالیت كنیم، بلكه باید بر عادتهایى كه نتیجه تلاش ما را خنثى مى كند، غلبه كنیم.
به این جهت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
اَلْفَضیلَةُ غَلَبَةُ الْعادَة.(2)
فضیلت، غلبه نمودن بر عادت است.
بنابر این براى بدست آوردن فضیلتهاى انسانى، نه تنها باید كار و كوشش كنیم؛ بلكه باید بر عادتهاى زشت یا بى ارزش غلبه كنیم. اگر به حوضى كه آب آن آلوده و كثیف است، آب تمیز بریزید؛ به مجرّد وصل شدن آب تمیز، آب حوض عوض نمى شود؛ مگر آن كه آن قدر ادامه یابد كه بر آبهاى آلوده غلبه نموده و آبهاى آلوده از حوض خارج شوند؛ در این صورت آب حوض تمیز وزلال خواهد شد.
عادتهاى زشت، همانند آبهاى آلوده هستند كه اعماق جان انسان را آلوده مى سازند، در صورتى انسان به رستگارى و فضیلت مى رسد كه اعماق جان خود را از عادتهاى زشت و ناپسند پاكسازى نماید و بر آنها غلبه نماید. امّا اگر عادتهاى ناپسند غلبه داشته باشند، كارهاى نیك همچون آبهاى زلال است كه در حوضى كه سرشار از آبهاى آلوده است ریخته شوند، سرشار بودن حوضاز آبهاى آلوده و اندك بودن آب زلال نه تنها آلودگى آب را برطرف نمى كند، بلكه آبهاى زلال نیز آلوده مى شوند. براى برطرف شدن آلودگى آب، آن قدر باید جریان آبِ زلال ادامه داشته باشد تا با مرور زمان، آبهاى آلوده خارج شوند.
براى برطرف نمودن عادت ناپسند و یا بىارزش نیز، باید آن قدر كارهاى پسندیده و خوب را انجام داده و ادامه دهیم تا عادتهاى ناپسند را در خود ریشه كن سازیم، و گرنه از كارها و برنامه هاى پسندیده خود چندان نتیجه اى نخواهیم گرفت.
بنابر این براى آن كه از كار و فعّالیت خود نتیجه مثبت و عالى بگیریم، باید موانع آن را كه معتاد بودن به كردارهاى بى ارزش و اشتباه یكى از مهمترین آنها است، برطرف سازیم. جوانان خیبرى كه جریان آنها را خواندید، از اعتیاد به وضع گذشته دست كشیدند و به این جهت در راه فضیلت گام نهادند و سعادتمند شدند.
2- خستگى و بیحالى
مانع دیگر براى انجام كارها، خستگى و كسالت است. ما نباید به خاطركسالت دست از كار برداریم؛ زیرا كسالت در بسیارى از موارد، كسالتِ كاذب است نه واقعى. در این گونه موارد باید با زیركى آن را از میان برداریم، نه آن كه از كار دست بكشیم و در صورتى كه واقعاً بى حال و كسل هستیم، مى توانیم باتحوّل در كارها بیكار ننشینیم.
حضرت امیرالمؤمنین در وصیت خود به حضرت امام حسین علیهما السلام مى فرمایند:
بُنَی اُوصیكَ... بِالْعَمَلِ فِی النّشاطِ وَالْكَسِلِ.(3)
اى فرزندم تو را وصیت مى نمایم ... به عمل در حال نشاط و بیحالى.
از این سفارش استفاده مى كنیم؛ حتّى در صورتى كه انسان از كارى خسته شد، نباید به دلیل خستگى و ملالت بیكار بنشیند؛ بلكه در آن حال باید به كارى دیگر بپردازد. چه بسا كه با تحوّل در كارها و یكنواخت نبودن آنها، انسان ازگرفتگى و ملالت رها شده و دوباره نشاط خود را در انجام كار و برنامه دیگر به دست آورد.
بنابر این به جاى آن كه به دلیل خستگى دست از كار بكشیم، مى توانیم باتنوّع و تحوّل در كار و یكسان و یكنواخت نبودن برنامه، هم به كار و فعالیت خود ادامه دهیم و هم خستگى و ملالت را از خود دور كنیم.
پس با استفاده از فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نباید به بهانه خستگى، از كار و فعالیت دست برداریم.
به رنج اندرست اى خردمند گنج
نیابد كسى گنج نابرده رنج
چو كاهل بود مردِ بُرنا به كار
از او سیر گردد دل روزگار
نكته جالب دیگرى كه از كلام آن حضرت استفاده مى كنیم، این است كه خستگى و ملالت از هر نوعى كه باشد؛ چه از جهت ادامه یا سختى برنامه و چه از جهت عدم استقبال مردم، نباید بهانه براى ترك برنامه قرار گیرد. زیرا راه و برنامه اى را كه انتخاب كرده ایم؛ اگر از نظر دین صحیح و پسندیده است، به خاطر حرف مردم نباید آن را رها كنیم و نا امید بنشینیم، بلكه باید رنگ آن را تغییر دهیم، وبه صورتى دیگر، برنامه اى را كه ارزنده و لازم تشخیص داده ایم، دنبال كنیم.
ببینید مرحوم محدّث نورى چگونه حرف مردم را نادیده گرفت و براى یافتن دو كتاب خطّى به تلاش ادامه داد...(ادامۀ مطلب را در بخش كتابخانه پایگاه/ كتاب اسرار موفقیت جلد دوم / بحث كار و كوشش بخوانید.)
-------------------------------------------------------
1) شرح غرر الحکم: 3 / 104.
2) شرح غرر الحکم: 1 / 97.
3) تحف العقول: 88 ، بحارالانوار: 77 / 238.
کد: 884
(63)
تیتر:
در چه راهى تلاش كنیم؟/ص107/(677)
تلاش و كوشش عده اى از مردم در راه منافع دنیوى و اعتبارات خیالى است و از توجه به حقائق عالم هستى، كاملاً غافل هستند. آنان از كسب فضائل روحى و معنوى كه همیشه جاودان خواهد ماند و تأمین كننده سعادت دنیا وآخرت انسان است، غفلت مى ورزند. هدف آنان كسب و تجارتى پر درآمدتر و بدست آوردن سود بیشتر مى باشد. و مقصد جدّى آنان در زندگى بدست آوردن ثروت بیشتر و یافتن بهره فراوانتر است.
بسیارى از مردم در برنامه هاى خود در ارتباط با هدفى كه دارند، همه مسائل مربوطه را دقت و بررسى مى نمایند، و پس از یقین به موفقیت - اگر چه نسبى باشد - به انجام آن مى پردازند. ولى در مسائل عبادى توجّهى به مسأله ارزش آن در نزد خداوند، ندارند و حال آن كه پذیرفته شدن عمل در نزد پروردگار، عمل را باثمر مى سازد. به همین جهت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
كُونُوا عَلى قَبُولِ الْعَمَلِ أَشَدَّ عِنایةً مِنْكُمْ عَلَى الْعَمَلِ.(1)
براى پذیرفته شدن عمل، بیشتر عنایت و توجه داشته باشید تا به خود عمل.
در درگاه خداوند پذیرفته شدن عمل، ملاك ارزش و قیمت است نه اصل عمل. اگر كارى را خداوند نپذیرفت، هیچ گونه ارزشى ندارد.
بنابر این باید در راهى تلاش كنیم كه مورد رضایت خداوند است، و درفكر پذیرفته شدن آن هم باشیم!
.................................
1) بحارالانوار: 173/71، از خصال: 11.
کد: 887
(64)
تیتر:
علاقه و همت مرحوم ملا مهدی نراقی در فعالیتهای علمی/ص108/(677)
مرحوم ملّا مهدى نراقى چگونه خود را براى فعالیت آماده ساخت؟
زندگى مرحوم ملّا مهدى نراقى را كه از بزرگان علماى شیعه است، مورد دقت قرار دهید.
آن بزرگوار آن چنان به درس و بحث علاقه داشت كه نامه هایى كه از وطنش براى او مى آمد، مطالعه نمى كرد. از این جهت كه شاید در نامه چیزى باشد كه حواس او را پریشان كند و به درس و بحث او لطمه وارد سازد. تا آن كه پدر وى را كشتند، خبر قتل او را در نامه اى نوشتند و براى او فرستادند. نامه به دست او رسید، ولى نامه را نخواند و از مضمون آن آگاه نشد و همچنان به درس و بحث خود مشغول بود.
چون بستگان وى از آمدن او ناامید شدند، به استاد او نامه اى نوشتند كه قتل پدر نراقى را به او خبر دهد، و او را به قریه «نراق» بفرستد. ملّا مهدى نراقى چون به درس رفت، استاد را غمگین یافت. پرسید: چرا امروز ناراحت هستید؟ و چرا درس را شروع نمى فرمائید؟ استاد گفت: باید به «نراق» بروى؛ زیرا پدرت مریض و مجروح شده است.
مرحوم نراقى گفت: خداوند او را حفظ فرماید، شما درس را شروع فرمائید. آن گاه استادِ وى به قتل پدرش تصریح كرد و به او امر كرد باید به «نراق» بروى.
مرحوم ملّا مهدى نراقى به «نراق» رفت و فقط سه روز در آنجا ماند و سپس به نجف بازگشت. او به این گونه نفس خود را براى تحصیل آماده نمود تا به مقامات بلند علم و عمل نائل گشت.(1)
كن وهم و هراس برون از دل خویش
یاور چه كنى؟ تو خویش شو یاور خویش
مرغان كه به شاخه ها نلغزند از باد
ز آنست كه تكیه شان بود بر پر خویش
....................................
1) فوائد الرضویه: 669.
کد: 888
(65)
تیتر:
براى درك حقیقت باید كوشش كنید/ص109/(677)
براى رسیدن به حقیقت و یافتن حقّ، باید كوشش و فعالیت نموده وسختیهاى راه را تحمّل كنیم؛ زیرا بدون سعى و تلاش و تحمّل و صبر در برابر موانع و مشكلات، نمىتوانیم حقیقت را درك نمائیم.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
لایدْرَكُ الْحَقُّ إِلّا بِالْجِدِّ وَالصَّبْرِ.(1)
حقیقت درك نمى شود، مگر با جدّیت و صبر.
بنابر این براى درك حقیقت، نیاز به كوشش و جدّیت داریم؛ تا كار وفعالیت ما اگر بر اساس موازینى كه از طریق خاندان وحى علیهم السلام صادر گردیده باشد، به آن پى ببریم.
بنابر این، اگر مى خواهید از گوهر وجودِ خویش استفاده كنید و آنچه را كه همگان قدرت درك آن را ندارند بیابید، باید در راه آن كوشش كنید.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در یكى از خطبه هاى خود چنین مى فرمایند:
اَلْعَمَلُ، اَلْعَمَلُ، ثُمَّ النَّهایةُ، النَّهایةُ.(2)
كار! كار! آن گاه نهایت! نهایت!
آن كس كه گامى برنداشته یا قدم را در غیر راه گذارده، چگونه مى تواندحقیقت را دریابد و به پایان راه و انتهاى مقصد برسد؟!
هركه چون سایه گشت خانه نشین
تابش ماه و خور كجا یابد؟
وآن كه پهلو تهى كند از كار
سره سیم و زر كجا یابد؟
گر هنرمند گوشه گیر بود
كام دل از هنر كجا یابد؟
وآنكه در بحر، غوطه مى نخورد
سلك درّ و گهر كجا یابد؟
بنابر این كوشش كنید و دل به دریا بزنید. زیرا كه كشتى نجات در دریا است. یقین داشته باشید آن كس كه در دریاى محبّتِ ناخداىِ كشتىِ نجات شناور است، در گرداب بلا، غرق نخواهد شد.
جریانى كه مى آوریم یكى از این موارد است.
مرحوم میرزا ابوالحسن طالقانى كه از شاگردان مرحوم میرزاى شیرازى است، نقل كرده است: من با تنى چند از دوستان از زیارت كربلا به سوى سامراء بر مى گشتیم؛ در قریه «دجیل» هنگام ظهر توقّف كردیم تا نهار خورده و قدرى استراحت كنیم و عصر حركت نمائیم.
در آنجا به یكى از طلاب سامراء كه همراه طلبه دیگرى بود، برخورد كردیم. آنها در پى خرید خوراك براى نهار بودند. در این هنگام دیدم فردى كه با طلبه سامرائى همراه است، چیزى مى خواند. خوب گوش دادم متوجه شدم توراة است كه او به زبان عبرى مى خواند. تعجب كردم. از طلبه اى كه ساكن سامراء بود پرسیدم: این شیخ كیست؟ و زبان عبرى را چگونه آموخته است؟
او گفت: این شخص تازه مسلمان شده و قبلاً یهودى بوده است. گفتم: بسیار خوب؛ حتماً جریانى دارد، آن را باید بگوئید.
طلبه تازه مسلمان گفت: قضیه من طولانى است وقتى كه به سوى سامراء حركت كردیم، در بین راه آن را بطور تفصیل مى گویم.
هنگام عصر فرا رسید و ما به سوى سامراء حركت كردیم. من به او گفتم: اینك جریان خود را برایم تعریف كن. او گفت:
من از یهودیان «خیبر» كه نزدیك مدینه است، بودم. در اطراف خیبر چند ده و قریه وجود دارد كه از زمان پیغمبر اكرم تاكنون یهودیان در آنها زندگى مى كنند. در یكى از این قریه ها مكانى براى كتابخانه وجود دارد كه در آن یك اطاق قدیمى هست. در میان آن اطاق، یك كتاب توراة بسیار قدیمى وجوددارد كه روى پوست نوشته شده است. همیشه درب آن اطاق بسته و قفل است و از پیشینیان سفارش شده است كه كسى حق گشودن اطاق و مطالعه توراة را ندارد. و مشهور است كه هر كس به این توراة نگاه كند، مغزش عیب كرده و دیوانه مى شود! خصوصاً جوانها نباید این كتاب را ببینند!
او سپس گفت: ما دو برادر بودیم كه به این فكر افتادیم آن توراة قدیمى رازیارت كنیم. نزد كلیددار آن حجره مخصوص رفتیم و خواهش كردیم درب اطاق را باز نماید، ولى او به شدّت امتناع ورزید. به مقتضاى «الإنسان حریص على ما منع» اشتیاق بیشترى به مطالعه آن در ما ایجاد شد؛ ما پول قابل توجّهى به او دادیم تا مخفیانه ما را به اطاق قدیمى راه دهد.
در ساعتى كه تعیین كرده بودیم، وارد اطاق شدیم و با كمال آرامى توراة قدیمى را كه روى پوست نوشته شده، زیارت و مطالعه نمودیم، در میان آن،یك صفحه به طور مخصوص نوشته شده بود كه جلب نظر مى كرد. چون دقت نمودیم، دیدیم نوشته است: «پیغمبرى در آخرالزمان در میان اعراب مبعوث مى شود» و تمام خصوصیات و اوصاف او را با ذكر نام و نشان و نسب و حسب بیان نموده بود و نیز اوصیاء آن پیغمبر را دوازده نفر به اسم و رسم نوشته بود. من به برادرم گفتم: خوب است این یك صفحه را رونوشت كنیم و به جستجوى این پیغمبر بپردازیم. آن صفحه را نوشتیم و فریفته آن پیغمبر شدیم.
یگانه فكر ما و خیال ما، پیدا كردن این فرستاده خدا بود، ولى چون سرزمین ما از راه عبور و مرور مردم دور و با خارج تماس نداشتیم؛ مدتى گذشت و ما چیزى بدست نیاوردیم. تا آن كه چند نفر از تجّار مسلمان از مدینه براى خریدو فروش به شهر ما وارد شدند. از نزدیك با یكى دو نفر آنها محرمانه پرسشهائى نمودیم. آنچه از احوالات و نشانی هاى حضرت رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم بیان كردند، همه را مطابق با نوشته توراة دیدیم. كم كم به حقّانیت دین اسلام یقین نمودیم، ولى جرأت به اظهار آن نداشتیم، فقط یگانه راه امید ما، فرار ازآن دیار بود.
من و برادرم در پیرامون فرار گفتگو كردیم. گفتیم: مدینه نزدیك است وممكن است یهودیان ما را گرفتار كنند، بهتر است براى پیروى از اسلام به یكی دیگر از شهرهاى مسلمان نشین فرار كنیم.
اسم موصل و بغداد را شنیده بودیم. پدرمان تازه مرده بود و براى اولادخود وصى و وكیل تعیین كرده بود، نزد وكیل او رفتیم و دو مادیان با مقدارى پول نقد از او گرفتیم. سوار شده و با سرعت به سوى عراق طى مسافت مى كردیم. از موصل سراغ گرفتیم، راه را نشان دادند وارد شهر شدیم و شب رادر كاروانسرا ماندیم.
چون صبح شد، چند نفر از اهل شهر نزد ما آمدند و گفتند: مادیانها رامى فروشید؟ گفتیم: نه، هنوز وضع ما در این شهر معلوم نیست. چون مادیانها تحفه بودند، اصرار كردند كه به آنها بفروشیم، و ما خواهش آنها را رد كردیم. سرانجام گفتند: اگر آنها را نفروشید به زور از شما مى گیریم. ما مجبور شدیم مادیانها را فروختیم و گفتیم: این شهر جاى ماندن نیست، برویم بغداد.
ولى از رفتن به بغداد هراسى در دل داشتیم؛ زیرا دائى ما كه یهودى و از تجّار مهم بود، در بغداد بود؛ مى ترسیدیم خبر فرار ما به او رسیده باشد و ما راپیدا كند.
به هر حال وارد بغداد شدیم و در كاروانسرایى منزل كردیم، تا صبح فرارسید. پیرمردى كه صاحب كاروانسرا بود، وارد اطاق ما شد و از جریان ماسئوال كرد. جریان خود را به اختصار برایش تعریف كردیم، و گفتیم: از یهودیان خیبر هستیم و به آئین اسلام علاقه مند شدیم، ما را پیش عالم مسلمانان ببر؛ تا به آئین اسلام هدایت شویم.
تبسّم بر لبهاى پیرمرد نقش بست و با شوق و شعف دست بر دیدگان خود گذاشت و گفت: چشم، برویم منزل قاضى بغداد. با او به دیدار قاضى بغداد رفتیم، و پس از تعارف معمولى جریان خود را براى او بیان كردیم و از اوخواستیم ما را با احكام اسلام آشنا نماید.
او گفت: بسیار خوب، آن گاه شمّه اى از توحید و گوشه اى از ادلّه اثبات صانع را بیان نمود، سپس از رسالت پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم و شرح حال خلفاء واصحاب آن حضرت سخن به میان آورد.
او گفت: بعد از پیغمبر، عبداللَّه بن ابى قحافه خلیفه آن حضرت است. من گفتم: عبداللَّه كیست؟ این نام، مطابق با آنچه من در توراة خوانده ام و از روى آن نوشته ام نیست!
قاضى بغداد گفت: او كسى است كه دخترش همسر پیغمبر است، گفتیم:چنین نیست؛ زیرا در توراة خوانده ایم كه جانشین پیغمبر كسى است كه دختر پیغمبر همسر اوست. تا این سخن را گفتم؛ رنگ رخسار قاضى بغداد تغییركرد، و با خشم و غضب برخواست و گفت: این رافضى را بیرون كنید. من و برادرم را زدند و از منزل او بیرون كردند. ما به كاروانسرا برگشتیم. صاحب منزل هم از این جریان دلگیر شد و به ما كم اعتنائى كرد.
از این ملاقات و گفتگوى با قاضى، و رفتار اخیر او حیران و سرگردان شدیم. به علاوه نمى دانستیم كلمه رافضى چیست؟ و به چه كسى خطاب مى كنند و چرا قاضى ما را به این نام نامید و از مجلس بیرون راند؟
این گفتگوها بین من و برادرم تا نیمه هاى شب طول كشید. چند ساعتى باحالتى مهموم خوابیدیم. بامداد صاحب كاروانسرا را صدا كردیم، گفتیم: ما رااز این واقعه و ابهام نجات بده، شاید ما درست مطلب را نفهمیدیم و یا قاضى سخن ما را نفهمید. او گفت: اگر شما واقعاً و از روى حقیقت طالب و خواستار دین اسلام هستید؛ هر چه قاضى مى گوید قبول كنید.
گفتم: این چه سئوالى است؟ ما براى اسلام از خویشان و مال و خانه دست كشیدیم و هیچ غرض و مرضى نداریم. گفت: بیائید براى مرتبه دوم شما را نزدقاضى ببرم، ولى مبادا خلاف رأى او حرفى بزنید. باز به منزل قاضى رفتیم. رفیقمان گفت: آنچه را شما بگوئید، اینها قبول مى كنند.
قاضى شروع به صحبت كرد و به نصیحت و موعظه پرداخت. من گفتم: مادو برادر از همان دهكده خودمان مسلمان شدیم و از دیارِ دور خود به اینجا آمدیم؛ تا به احكام اسلام آشنا شویم و هیچ گونه غرضى نداریم و اگر اذن دهیدما چند سئوالى داریم؟ قاضى گفت: بفرمائید، هر چه مى خواهید بپرسید.
گفتم: ما توراة صحیح قدیمى را خواندیم و این مطلب را كه مى خواهیم بگوئیم از آن رونوشت كردیم. تمام صفات و نام و نشان پیغمبر آخرالزمان وخلفاء و جانشینان آن حضرت را یادداشت كرده ایم و همراه داریم، ولى نام عبداللَّه بن ابی قحافه در آنها نیست. قاضى گفت: پس نام چه اشخاصى در آن توراة نوشته است؟
گفتم: خلیفه اوّل داماد پیغمبر و نیز پسر عموى اوست. هنوز حرفم تمام نشده بود كه طبل بدبختى ما را زدند، و قاضى از شنیدن این كلام از جاى خودبرجست و تا توانست با كفش خود بر سر و صورت من كوبید. من به زحمت از دست او فرار كردم. برادرم در همان دقیقه اوّل فرار كرده بود.
در كوچه هاى بغداد راه را گم كردم. با سر و صورت خونین نمى دانستم كجا مى روم. ساعتى راه رفتم تا به كنار نهر دجله رسیدم. اندكى ایستادم، دیدم پاهایم قوّت ایستادن ندارد نشستم و بر گرفتارى و غربت و گرسنگى از طرفى،و ترس و تنهائى از طرف دیگر، گریه مى كردم و تأسف مى خوردم.
ناگهان جوانى كه عمامه سفید بر سر و دو كوزه خالى در دست داشت ومى خواست از نهر، آب بردارد؛ نزدیك من، لب آب نشست. چون وضع مرادید، پرسید: تو را چه مى شود؟ گفتم: غریب هستم و مبتلا گشتم. فرمود: قصه خود را بگو. گفتم: از یهود خیبر بودم اسلام آوردم و با برادرم با هزار زحمت ومشقت به اینجا آمدم؛ مى خواستم احكام اسلام را بیاموزم مرا چنین جزائى داده اند. سپس اشاره به خونهاى سر و صورتم نمودم.
فرمود: از تو مى پرسم: یهود چند فرقه هستند؟ گفتم: فرقه هاى بسیار.فرمود: هفتاد ویك فرقه شدند، آیا همه برحق هستند؟ گفتم: نه. فرمود: نصارى چند فرقه شدند؟ گفتم: فرقه هاى گوناگون مى باشند. فرمود: هفتاد و دو فرقه اند، آیا همه بر حق مى باشند؟ گفتم: نه. فرمود: ملت اسلام نیز گروه هاى مختلف هستند. هفتاد و سه فرقه شده اند، ولى فقط یك فرقه بر حق مى باشند.گفتم: من در جستجوى همین فرقه هستم، چكار باید بكنم؟
فرمود: از این طرف برو كاظمین و اشاره فرمود به جانب غربى، سپس فرمود: برو خدمت شیخ محمّد حسن آل یاسین، حاجت تو بر آورده خواهدشد. حركت كردم و در همان میان جوان هم از نظرم غائب شد. هر چه اینطرف و آن طرف نگاه كردم، ابداً اثرى از او ندیدم. تعجّب من زیادتر شد. با خود گفتم: این جوان كى بود و چه شد؟ زیرا در ضمن صحبت و حكایت حال خویش و این كه در توراة اوصاف پیغمبر و خلفاء آن سرور را دیدم و نوشتم، مى فرمود: مى خواهى من براى تو بخوانم؟ عرض كردم: بفرمائید. شروع به خواندن فرمود به طورى كه در دل خویشتن گمان كردم آن توراة خطى را كه درخیبر دیدم، گویا همین بزرگوار نوشته است. چون از نظرم غائب شد، دانستم این شخص الهى بوده و از مردم عادى نبوده، لذا یقین به هدایت كردم.
سپس قوّتى در خودم یافتم و به جستجوى برادرم كوشش كردم تا او را پیدانمودم، و براى این كه نام كاظمین و شیخ محمّد حسن آل یاسین را فراموش نكنم، مكرر بر زبان مى راندم. برادرم پرسید: این چه دعائیست كه مى خوانى؟ گفتم: دعا نیست و جریان را براى او گفتم. او هم خوشحال شد.
پس از سئوال و پرسش به كاظمین رسیدیم و به منزل شیخ وارد شدیم. قصه را از اول تا پایان براى او بیان نمودم. شیخ برخاست ایستاد و به شدّت گریه كرد و چشم مرا بوسید و گفت: با این چشم نظر به جمال حضرت ولىعصر ارواحنا فداه نمودى؟...(3)
آنها مدتى میهمان مرحوم شیخ محمّد حسن آل یاسین بودند و با عقاید حیاتبخش شیعه آگاه شدند.
آرى، آنان به خاطر میل و علاقهاى كه سراسر وجودشان را فرا گرفته بود، باتلاش و كوشش پیگیر و جستجوى حق و دست كشیدن از اقوام و وطن خویش، توانستند سعادت و خوشبختى را در آغوش گیرند و از عنایت پدرانه امام عصر ارواحنا فداه بهرهمند شوند.
اكنون نیز بسیارى از افراد به حقیقت تشیع پى برده، و از حقّانیت آن آگاهى یافته اند، ولى بر اساس ترس و یا توجه به امور خیالى دیگر، نمى توانند صادقانه در لواى پرچم تشیع قرار گرفته و به سوى مذهب فطرى خویش بازگردند. جریانى را كه آوردیم سرمشقى است براى این گونه افراد، آنان باید بدانند:
نابرده رنج گنج میسر نمى شود
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
اگر جویاى واقعیت هستند، باید پذیراى هر گونه زحمت شده و مشكلات را تحمّل كنند. وبه امید فردا و آرزوى آینده ننشینند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
اِیاكُمْ وَالْایكالُ بِالْمُنى فَإِنَّها مِنْ بَضائِعِ الْعَجْزَةِ.(4)
بپرهیزید از این كه كار خود را بدست آرزو بسپارید؛ زیرا به آرزو نشستن ودست از كار كشیدن، سرمایه عجز و ناتوانى است.
هر كه دانه نفشاند به زمستان در خاك
نا امیدى بود از دخل به تابستانش
بنابر این شیفتگان مكتب حیاتبخش اهل بیت علیهم السلام باید در راه رسیدن به مقاصد خویش، گذشته از امید و آرزو، در مقام دست یافتن به آن باشند، و ازتلاش و كوشش در راه رسیدن به آن دریغ نورزند. زیرا سعى و كوشش شعارعملى مردان بزرگ و نشانه اسلام راستین است.
با كار و كوشش اراده خود را ثابت و محكم كنید. سعى و تلاش شما نشان دهنده اراده و شخصیت شما است. كار كنید، كوشش كنید، تا بر اثر بیكارى دچار توهّمات و نفوذ شیاطین نشوید.
....................................
1) بحارالانوار: 132/34، از امالى مرحوم شیخ طوسى: 113/1.
2) نهج البلاغه خطبه 176.
3) معجزات و كرامات ائمّه اطهار: 175 از مرحوم آیةاللَّه سید هادى خراسانى.
4) امالى طوسى: 193/2 به نقل بحارالانوار: 188/71.
منبع: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما،
از کتاب اسرار موفقیت: 2 / 344
کد: 889
(66)
تیتر:
برخی از توصیه های امامان معصوم علیهم السلام/ص114/(677)
دربارهٔ زمان و نحوهٔ دعا براى فرج امام زمان ارواحنا فداه
درباره زمان و نحوهٔ دعا براى فرج امام زمان علیه السلام توصیه هاى زیادى از سوى اولیاى دین بیان شده است كه در ذیل به برخى از آنها اشاره مى شود:
الف) در منهاج العارفین آمده است: «مستحب است انسان پس از نماز صبح صد مرتبه بگوید: اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم . »
ب) علامهٔ مجلسى در كتاب «المقباس» نقل كرده است كه: در تعقیب نماز صبح قبل از آنكه با كسى صحبت كند صد بار بگوید:
یا رب صل على محمد وآل محمد، وعجل فرج آل محمد واعتق رقبتى من النار .
د) كتاب «جمال الصالحین» از امام صادق علیه السلام نقل كرده است كه حضرت فرمودند: از حقوق ما بر شیعیان این است كه پس از هر نماز واجب دست خود را به چانه گرفته و سه بار بگویند:
یا رب محمد عجل فرج آل محمد یا رب محمد احفظ غیبة محمد، یارب محمد انتقم لابنة محمد صلى الله علیه و آله .
ه) مرحوم شیخ طوسى در كتاب «مختصر المصباح» در جایى كه وظیفه هاى شب جمعه را ذكر مى كند، صد بار این دعا را سفارش مى كند:
«اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم، واهلك عدوهم من الجن والانس من الاولین والآخرین».
منبع: کانون گفتگوی قرآنی،
از کتاب صحیفه مهدیه: 187 و 188
کد: 892
(67)
تیتر:
آیا ممکن است کسی قلبش به نور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نورانی و روشن شده باشد ولی از آن حضرت غافل باشد؟/ص115/(677)
معرفت، یا راه انتظار
یکی از اموری که درس انتظار را به ما می آموزد و لازم است به آن توجه داشته باشیم ، مساله معرفت و شناخت خداوند و جانشینان او و عظمت مقام آنان می باشد.
کسی که واقعاً در راه معرفت پروردگار و شناختِ صحیح ائمه ی اطهار علیهم السلام گام بردارد و با لطف و عنایت آن بزرگواران، قلبش با انوار تابناک معارف الهیه ی خاندان وحی روشن شود، به این وسیله و از این طریق، با وظیفه های دیگر خود آشنا می گردد و متوجه می شود که غفلت از امام عصر ارواحنا فداه زشت و ناپسند است.
این نورانیت بر اثر درخشیدن نور امام علیه السلام است؛ زیرا امام علیه السلام در هر زمانی قلب دوستان واقعی خود را نورانی و روشن می سازد. اکنون به این روایت جالب توجه کنید:
ابو خالد کابلی می گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد آیه شریفه که می فرماید: «پس ایمان بیاورید به خدا و پیامبر او و نوری که فرو فرستادیم » (التغابن:8) پرسیدم.
حضرت فرمود: ای ابو خالد به خدا سوگند، منظور از نور همان امامان از آل محمد علیهم السلام تا روز قیامت می باشد.
به خدا سوگند ؛ آنان همان نور خداوند هستند که فرو فرستاده است .
به خدا سوگند ؛ آنان نور خدا در آسمان ها و زمین می باشند.
به خدا سوگند ای ابو خالد؛ نور امام در قلب های مومنین تابناک تر از خورشید فروزان در روز است.
به خدا سوگند؛ آنان قلب های مومنین را روشن می سازند، و خداوند نور آنان را از هر کس که بخواهد پنهان می نماید، پس قلب هایشان تاریک می شود.
به خدا سوگند ای ابو خالد هیچ بنده ای به ما محبت نمی ورزد و ولایت ما را نمی پذیرد مگر بعد از آنکه خداوند دل او را پاک نماید، و دل هیچ بنده ای را خداوند پاک نمی گرداند تا اینکه منقاد و تسلیم ما شود و سرِ سازش با ما داشته باشد. پس هنگامی که با ما سازش داشت خداوند او را از سختی های حساب (در روز قیامت) سالم نگه می دارد، و او را از ترس و وحشت روز بزرگ قیامت ایمن می گرداند.(الکافی:1/194)
آیا ممکن است کسی قلبش به نور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نورانی و روشن شده باشد ولی از آن حضرت غافل باشد؟
منابع: وبسایت زائرین و پایگاه علمی فرهنگی سه نقطه
به نقل از کتاب صحیفه مهدیه : 91
کد: 897
(68)
تیتر:
آیا می دانید افضل الاعمال انتظار ظهور امام عصر ارواحنا فداه میباشد؟/ص116/(677)
چون خداوند خود ، منتظر ظهور می باشد .(آیات ۲۰و۱۰۲سوره یونس ، آیه ۱۵۸ سوره انعام و نزدیک به ۳۰۰ آیه قرآن به این مضمون). تمام انبیاء و اولیاء و ائمه علیهم السلام منتظر ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد. خود مولا صاحب زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک به ۱۲۰۰سال است منتظر ظهور می باشد.
آیا می دانید از امام حسین علیه السلام سئوال شد: معرفت خدا چیست؟
فرمودند : اینکه اهل هر زمانی ، امام خود را بشناسد که اطاعت او بر ایشان واجب است؟ (بحارالانوار ۲۳:۸۳).
آیا می دانید امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر من زمان حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را درک کنم در تمام روزهای حیاتم به او خدمت می کنم ؟ (صحیفه مهدیه ص ۱۰۶)
آیا می دانید ؟ از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سئوال شد وظیفه شیعیان در عصر جدید چیست ؟
فرمودند : برای ظهور من بسیار دعا کنید برای شما معرفت حاصل می شود هر گاه به این معرفت رسیدید خدا را شکر کنید و منتظر ظهور باشید ؟ (منتخب الاثر ص۹۰)
آیا می دانید حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: امام چونان کعبه است که باید بسوی او روند و او(بسوی مردم) نمی آید؟ (بحارالانوار ۳۶:۳۵۳).
آیا می دانید؟ امام صادق علیه السلام فرمودند: آیه ((من ذالذی یقرض ا…قرضا حسنا …)) درباره پیوند با امام زمان ارواحنا فداه نازل شده است و همچنبن فرمودند یک درهم که بتوانی با آن میان خود و امام پیوند ایجاد کنی با آن امام علیه السلام پیوند ایجاد شود از کوه احد وزن و ارزش بیشتری دارد.( اصول کافی ۵۳۷:۱ کتاب الجمعه )
آیا می دانید تمام ائمه علیهم السلام قبل از تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در غم غیبت و غربت ایشان نالان بوده و برای فرج ایشان دعا می کرده اند؟ (رجوع به مکیال المکارم و صحیفه مهدیه )
آیا می دانید امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که عذاب بر قوم بنی اسرائیل شدت گرفت چهل شبانه روز به درگاه خداوند گریه وناله کردند و خداوند ۱۷۰سال زودتر موسی علیه السلام و هارون را برای نجات شان فرستاد.
ایشان فرمودند : اگر شما شیعیان نیز چنین کنید خداوند فرج را می رساند در غیر این صورت وقتی کار نهایت رسید گشایش فرا می رسد؟ (بحارالانوار۵۲: ۵۵).
آیا میدانید امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:به خدا سوگند فرزندم دارای غیبتی خواهد بود که هیچ کس در آن دوران از هلاکت و نابودی نجات نمی یابد مگر کسی که خداوند او را بر اعتقاد به امامت وی استوار و بر دعا جهت تعجیل ظهورش موفق بدارد؟ (کمال الدین۳۸۴:۲- باب ۱ ج۳۸)
آیا می دانید در کتاب مکیال المکارم که بدستور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته شده است بیش از ۸۰ وظیفه برای شیعیان نسبت به وجود مقدس امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان گردیده که مهمترین آن دعا جهت تعجیل درفرج ایشان می باشد؟
آیا می دانید امام صادق علیه السلام فرمودند: از حقوق ما بر شیعیان این است که بعد از هر ماه نماز واجب دستهای خود را بر چانه بگذارند و سه مرتبه بگویند « یا رب محمد عجل فرج آل محمد ، یا رب محمد احفظ غیبه ، یا رب محمد انتقم لا بنة محمد » . (صحیفه مهدیه: ۱۹۵)
آیا می دانید در وقت رکوع و سجود و قنوت و بعد از نمازها و وقت طلوع و غروب آفتاب و شبها و ایام مهم سال مثل نیمه شعبان و شبهای رمضان و بعد از عزاداری سید الشهداء دعاها مستجاب می باشد ؟ ((روایات معصومین))
آیا مدانید امام حسن مجتبی علیه السلام در عالم مکاشفه به یکی از علمای فرمودند:در منبرها به مردم بگوید و به آنها دستور دهید توبه کنند ودرباره تعجیل در ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا کنید و فرمودند دعا برای آن حضرت مانند نماز میت نیست که واجب کفایی باشد بلکه مانند نمازهای پنج گانه واجب است؟ (مکیال المکارم ج۱ ص۴۳۸).
آیا میدانید به غیر از دعای عهد و ندبه، دعای (الهی عظم البلاء….) دعای اللهم ادخل علی اهل القبور السرور) دعای معرفت (اللهم عرفنی نفسک) و…. نیز مخصوص ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد؟ رجوع به مفاتیح الجنان،مکیال المکارم،صحیفه مهدیه
آیا می دانید اعمالی مانند نماز شب، زیارت عاشورا و زیارت جامعه کبیره مورد توجه و تاکید امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است؟ رجوع به مفاتیح الجنان،مکیال المکارم، صحیفه مهدیه
آیا می دانید در کتاب مکیال الامکارم - صحیفه مهدیه -غیبت نعمانی- باب الحجه-اصول کافی - نجم الثاقب مطالب بسیار مهمی در باب معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و وظایف شیعیان نسبت به آن وجود مقدس آمده است؟
آیا می دانید تفاوت قبل و بعد از ظهور مثل تفاوت جهنم و بهشت است؟
آیا می دانید تمام علائم ظهور امام عجل الله تعالی فرجه الشریف بوقوع پیوسته و فقط علائم حتمی مثل صیحه و خروج سفیانی باقی مانده است و آنها نیز ممکن است در مدت کوتاهی اتفاق بیافتد؟ نوائب الدهور ، علائم ظهور سید بن طاووس ، غیبت نعمانی.
آیا می دانید ما میتوانیم با اهداء ثواب اعمال گذشته و آینده خود جهت تعجیل در ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ضمن بهره مندی از ثواب اعمال خود جایی در قلب آن مولایی مهربان باز کنیم؟
آیا می دانید چاپ و تکثیر این نوشته انشاء ا… موجب رضایت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد؟
منبع: کانون فرهنگی هنری شهدای آسیابک
کد: 900
(69)
تیتر:
روش فکری خود را تغییر دهید/ص118/(677)
با یک جهش روحی و با یک تغییر سبک و روش فکری، تحول مهمی در خود ایجاد کنید و راه خود را از افرادی که برایشان غیبت و ظهور تفاوت چندانی ندارد جدا کنید یقین داشته باشید همانگونه که بی تفاوتی و غفلت از پدر جسمانی گناهی بزرگ است، بی تفاوتی و غفلت از پدر معنوی گناهی بزرگتر است، و سرانجامی تاریک و شوم برای انسان خواهد داشت.
اگر تاکنون نسبت به امام عصر ارواحنا فداه بی تفاوت بوده اید و فرق میان ظهور و غیبت آن حضرت را درک نکرده اید و در اندیشه ظهور حیاتبخش آن حضرت نبوده اید، اگر تاکنون اهل دعا و نیایش برای فرا رسیدن روزگار پرشکوه عصر ظهور نبوده اید، و نمی دانستید که نسبت به امام زمان و رهبر و مولای خویش وظیفه ای ویژه بر عهده دارید، اکنون که این حقیقت را دریافتید و درک نمودید که در زمان غیبت وظیفه سنگین بر عهده مردم است، خود را از غفلت نجات بخشیده و با یک اراده قوی و با یک تصمیم جدی، گذشته خود را جبران کنید. و با تلاش و کوشش در مسیر انتظار حضرت بقیه الله اروحنا فداه گام بردارید و بدانید رأفت و مهربانی شدید آن حضرت نسبت به دوستداران مقام ولایت، سبب می شود که غفلت های گذشته آن ها مورد عفو و بخشش قرار گیرد و قلب مهربان آن بزرگوار اشتباهات ایشان را نادیده خواهد گرفت. مگر حضرت یوسف علی نبینا و آله و علیه السلام به برادران خود با آن همه ظلم و ستمی که بر ایشان روا داشتند، نفرمود: «امروز سرزنشی بر شما نیست، خداوند شما را می آمرزد و او رحم کننده ترین رحم کنندگان است. (یوسف،آیه92)»
یقین داشته باشید روح عظیم انسان، آفریده نشده است که وابسته به مادیات و مسائل بی ارزش دیگر گردد، بلکه برای آن خلق شده است که با آشنایی با مسائل معنوی و شناخت خداوند و جانشینان او به سوی مسائل الهی کشیده شود. آیا سزاوار است انسانی که می تواند همچون سید بحرالعلوم و مرحوم شیخ انصاری با امام عصر ارواحنا فداه ارتباط داشته باشد، روح خود را غرق در اندیشه های مادی نموده و وجود خویش را گرفتار قید و بندهای غفلت زا نماید؟!
آیا سزاوار است انسانی که می تواند بر فراز فضای آشنایی با خاندان وحی به پرواز درآید، پر و بال خود را بشکند و در دنیای زندان خود را بازیچه و اسیر شیاطین گرداند؟!
آیا سزاوار است در میان هفت ملیارد جمعیت انسان در سراسر جهان تعدادی بس اندک با مفاسد عصر غیبت آشنایی داشته باشند؟!
چرا نباید همه انسانها از ارزش انسانی خویش با خبر باشند و بدانند در صورتی دارای قدر و بها هستند که بتوانند به خداوند و جانشین او در این روزگار توجه داشته باشند؟
اگر همه انسان ها لیاقت چنین مقامی را ندارند و این مقام از آن گروهی خاص است، چرا ما و شما از آنان نباشیم؟
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟
--------------------------------------
صحیفه مهدیه، سید مرتضی مجتهدی سیستانی:75
کد: 924
(70)
تیتر:
اجراى عدالت و لزوم تحوّل در حیوانات/ص120/(677)
در عصر ظهور
نكته اى كه در اینجا به ذهن مى آید این است كه وضع حیوانات در آن روزگار چگونه خواهد بود ؟
آیا درندگان مى توانند انسان مظلومى را از پاى درآورند و به زندگى او پایان بخشند ؟ اگر چنین است چگونه مى گوییم در آن زمان ظلم و ستم جامعه بشریت را تهدید نمى كند و نشانه اى از خونریزى باقى نمى ماند ؟
با توجّه به این حقیقت كه عصر ظهور یوم اللَّه است و روزگار حكومت الهى بر صحنه گیتى است ، چگونه ممكن است تحوّلى در حیوانات به وجود نیاید و درندگان همچنان به درندگى خود ادامه دهند ؟!
آرى ؛ لازمه عدل جهانى كه در عصر درخشان حكومت الهى حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه در جهان گسترده مىشود ، امنیت جهان و در امان بودن جهانیان از هر گونه شرّ و طغیان و ستمگرى است .
امنیت جهان در آن روزگار فرخنده - كه در روایات بسیار بر آن تأكید شده است - در صورتى امكانپذیر است كه خوى درندگىِ درندگان از آنها گرفته شود و حیوانات موذى به گونه اى دیگر زندگى نموده و در آنها تحوّلى اساسى و دگرگون كننده ایجاد شود . و گرنه با این همه درندگى كه در حیوانات غیر اهلى - در سراسر گیتى از اعماق دریاها گرفته تا فراز كوه هاى بلند - وجود دارد ، چگونه انسانها و همچنین حیوانات ضعیف از شرّ آنان در امان خواهند بود ؟! مگر نه این است كه در كلمات اهل بیت علیهم السلام درباره توصیفِ آن روزگار وارد شده است كه امنیت جهانى تمام نقاط جهان را فرا خواهد گرفت ؟!
منبع: وبسایت مهدویت
از کتاب دولت کریمه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف : 41
کد: 925
(71)
تیتر:
برطرف شدن بیمارى ها در عصر ظهور/ص120/(677)
در روزگارى كه جهان سرشار از شادى و خرسندى است و بساط شادمانى در سراسر گیتى همچون بهشت برین گسترده است ، افراد گرفتار ، زمینگیر و نابینا چگونه مى توانند شریك شادى دیگران باشند؟!
چگونه ممكن است تابش نور ولایت ، همه جا و همه افراد را فرا گیرد ، ولى بر بیماران ، گرفتاران و... نتابد؟! و آنان همچنان در غم و اندوه و ناراحتى به سر برند ؟!
براى شركت همه افراد جهان در شادمانى جهانى ، و فراگیر شدن بساط شادى در سراسر گیتى ، با قدرت ولایت اهل بیت علیهم السلام گرفتارى از همگان رخت برمى بندد و بیمارى و گرفتارى هیچ انسانى را نمى آزارد ! زیرا لازمه حكومتى كه در آن فقط خداوند حكومت مى كند و همه جهانیان در پناه قدرت ولایت مى باشند و از شیطان و شیطان پرستانِ ستمگر نشانى نیست ، این است كه همگان در راحتى و آسایش باشند .
اكنون سزاوار است به همه آنانى كه سایه شوم یأس و نااُمیدى وجود آنها را فرا گرفته ، این بشارت بزرگ را از گفتار خاندان وحى علیهم السلام نقل كنیم ، تا با گفتار سرورآفرینِ آن بزرگواران اُمید و انتظار سراسر وجودشان را فرا گیرد و وسوسه هاى شیطان فریبگر از افكار و اندیشه هایشان زدوده شده و بذر اُمید در اعماق قلبشان ریشه كند .
اكنون به این بشارت آسمانى توجّه كنید : حضرت امام باقر علیه السلام فرمودند :
من أدرك قائم أهل بیتی من ذی عاهة برأ ، ومن ذی ضعف قوی.(1)
هر كس قائم اهل بیت مرا درك كند و مریض باشد سالم مى شود ، و كسى كه داراى ضعف و ناتوانى است قوى مى گردد.
در توضیح روایت مى گوییم : در عصر درخشان ظهور ، نه تنها افرادى كه داراى مرضهاى جسمى هستند شفا مى یابند ، بلكه بیمارى هاى روحى و كمبودهاى روانىِ همه افراد نیز برطرف مى شود . زیرا توانا شدن همه افراد ضعیف - كه حضرت باقر العلوم علیه السلام وعده آن را دادهاند - به بیماران جسمى اختصاص ندارد ؛ بلكه هر گونه ناتوانى از قبیل ضعف در تصمیم گیرى و اراده ، پستى همّت ، ناتوانى در تمركز فكر و هر گونه سستى و كمبود ، در روزگار رهایى برطرف مى شود ، و نه تنها ضعف و بیمارى از میان مى رود ؛ بلكه قدرت و سلامتى جایگزین آن ها مى گردد .
بنابراین از كلام آن بزرگوار - كه مى فرمایند : «ومن ذی ضعف قوی» ؛ یعنى «هر كس داراى ضعف باشد قوى مى گردد» - دو نكته اساسى و مهمّ استفاده مى شود :
1 - معناى این فرمایش ، مطلق است و اختصاص به ضعف و كمبودهاى جسمى ندارد . از نظر روانى نیز هر كس داراى ضعف باشد ، كمبود او هم برطرف خواهد شد .
قابل توجّه است كه بسیارى از بیمارى هاى جسمى بر اثر كمبودهاى روانى است ، كه در عصر درخشان ظهور بر اثر برطرف شدن ضعفهاى روانى ، كمبودهاى جسمى نیز خود به خود برطرف مى شود ... .
----------------------------
1) بحار الأنوار : 335/52 .
منبع: وبسایت مهدویت
از کتاب دولت کریمه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف : 113
کد: 1071
(72)
تیتر:
رمز موفقیتها و راز محرومیتها/ص122/(677)
ممكن است سئوال شود: چگونه مرحوم شیخ انصارى هر گاه اجازه مى یافت، مى توانست به منزل امام زمان ارواحنا فداه برود و با خواندن زیارت جامعه و اذن ثانوى، وارد منزل شود و با امام مهربان خویش، سخن بگوید؟
او چگونه به این مقام راه یافته بود، ولى شاگرد آن بزرگوار كه او نیز منزل امام عصر ارواحنا فداه را دیده بود، چنین افتخارى نداشت و مرحوم شیخ به او چنین فرمود: تو دیگر آن خانه را نخواهى یافت؟!
این سئوال مهمّى است كه پاسخ قانع كننده اى لازم دارد. متأسفانه بعضى از افراد براى این گونه سئوالات، جواب هاى آماده و فورى دارند و در برابر این قبیل پرسش ها فوراً پاسخ مى دهند: خدا چنین خواسته است یا خدا با بعضى از افراد - نعوذ باللَّه - قوم و خویشى دارد و هیچ گونه ارتباطى به عمل و خواسته مردم ندارد!
این گونه پاسخها كه بیشتر براى شانه خالى كردن از بار مسئولیت مى باشد، صحیح نیست. به این جهت نه قانع كننده است و نه هیچ گاه كسى را به راهى راهنمایى مى نماید.
ما در پاسخ این سئوال - با توجه به فرمایشات خاندان وحى - مى گوئیم:
خداوند مهربان همه انسانها را به سوى تكاملِ معنوى و روحى فرا خوانده است و در دعوت عمومى خود به همه كسانى كه در این راه قدم بردارند، اجر و پاداش مى دهد. همان گونه كه میزبان، میهمانان خویش را دعوت مى كند و در صورت شركت در مجلس، از همه آنان پذیرایى مى كند؛ خداوند نیز زمینه پیشرفت و تكامل را در انسانها ایجاد نموده و به این گونه، آنان را به سوى تكامل دعوت كرده است . و در قرآن مجید صریحاً فرموده است:
«وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا »(13)
هر كس در راه ما كوشش كند، ما حتماً او را به راههاى خود هدایت مى كنیم.
این وظیفه میهمانان است كه دعوت خدا را پاسخ گویند و در راه تكامل روحى و پیشرفت معنوى خود، قدم بردارند.
بنابراین در انسانها زمینه پیشرفت و تكامل وجود دارد و آنان از این نعمت بهرهمند هستند؛ ولى آن را بایگانى نموده و از آن استفاده نمى كنند. مانند ثروتمندان كوتاه نظرى كه به انباشته شدن هر چه بیشترِ حسابهاى پس انداز خود در بانكها خوشنودند و هیچگاه توفیق استفاده از آن ثروتها را پیدا نمى كنند.
براى موفقیت باید از زمینه ها و توانایی هاى موجود استفاده كنید و كمبودهاى خود را نیز جبران نمائید، تا به اهداف بزرگ خود دست یابید.
بسیارى از افراد از نظر ذاتى، توانایى و آمادگى زیادى براى رسیدن به تكامل معنوى و روحى دارند، ولى چون كارى به این امور ندارند؛ هیچ گونه استفاده اى از این گونه توانایى ها نمى برند و از دنیا كوچ مى كنند و آنها را به خاك مى سپارند . همچون ثروتمندانى كه در زمانهاى گذشته ، براى حفظ ثروت خود، آنها را در دل خاك پنهان مى كردند و نه خود و نه فرزندانشان هیچ گونه بهره اى از آن اموال نمى بردند.
براى آن كه روشن شود چگونه بعضى از افراد داراى توانایی هاى روحى بیشتر و قدرت دركِ بهتر مى باشند و چگونه آن را به دست آورده اند، گفتارى را از مرحوم شیخ حرّ عاملى كه از علماء بزرگ شیعه بوده است مى آوریم؛ ایشان مى گویند:
روشن است كه دیدن و شنیدن و امثال اینها ، مستقلاً با چشم و گوش و امثال این دو نیست، بلكه آنها وسیله اى هستند براى روح، كه روح به وسیله آنها مى بیند و مى شنود و ... و چون روح انسان قوى نیست، دیدن و شنیدن او مقید و محدود به این گونه اسباب مادّى در محدوده خاصّ است.
از این جهت فقط مادّیات را مى بیند و از درك مسائل روحى ناتوان است؛ ولى اگر روح انسانى تقویت شود و به وسیله عبادات و انجام واجبات و ترك محرّمات تقرّب به سوى خداوند پیدا نماید، روح او قوى مى شود. وقتى روح قوى شد، قدرت استفاده او از مادّیات و طبیعیات بیشتر مىشود. بنابراین با چشمش اشیائى را مى بیند كه دیگران نمى بینند و با گوشش چیزهایى را مى شنود كه دیگران نمى شنوند و ...
این غلبه و قدرت، در افراد مختلف است؛ همان گونه كه تقرّب آنان به خداوند یكسان نیست. هر كس به وسیله عبادات و مجاهدات به خداوند نزدیكتر شود، حالات معنوى و روحى او قویتر مى شود و در درك امورى كه دیگران قدرت ادراك آن را با چشم و گوش و امثال این دو ندارند، نیرومندتر مى شود.(14)
با این بیان روشن شد كه چرا افرادى همچون مرحوم شیخ انصارى مى توانند به آن نعمت بزرگ دست یابند، ولى افراد دیگر این قدرت و توانایى را ندارند و دیدگان آنان عاجز از دیدن این گونه امور است.
دارا بودن حالت انتظار به معناى كامل آن، درك این گونه امور را براى شما به ارمغان مى آورد.
دیده باطن چو بینا مى شود
آنچه پنهان است، پیدا مى شود
منتظرانى كه در صراط انتظار سوخته اند و خود را ساخته اند، با فرار از هواى نفس و پرواز و ترقى روح، از تسلّط نفس خارج مى شوند و جاذبه نفس قدرت ندارد آنان را به سوى خود بكشاند . همان گونه كه سفینه هاى فضایى آن گاه كه از مدار زمین خارج مى شوند، جاذبه زمین دیگر نمى تواند آنها را به سوى خود بكشاند؛ شما نیز اگر با مرور زمان، خود را از مدار هواهاى نفسانى خارج كنید، جاذبه نفس و وسوسه شیطان در شما تأثیرى ندارند.
یاران اهل بیت علیهم السلام همچون جناب سلمان این گونه بودند. آنان از مدار نفس خارج شده و از قید مادیات رها گشتند؛ از این رو با عالم غیب در ارتباط بودند . ولایت و قدرتى كه سلمان داشت، از این جهت بود كه از مدار نفس خارج شده و هواهاى خود را نابود كرده بود. و میل و اراده امیرالمؤمنین علیه السلام را حاكم بر میل و اراده خود قرار داده و به این جهت از قدرتهاى نهان و نیروهاى غیبى بهرهمند بود و استفاده مى كرد .
13) سوره عنكبوت آیه 69.
14) رجوع كنید به فوائد الطوسیه مرحوم شیخ حرّ عاملى : 82 .
کد: 1097
(73)
تیتر:
امام عصر ارواحنا فداه و تكامل عقل ها/ص124/(677)
آیا چه كسى مى تواند در ساختار وجود انسانها تحوّل ایجاد كند؟
آیا چه قدرتى توانایى دارد كه نیروهاى عظیم نهفته در مغز انسانها را بكار انداخته و به حركت درآورد تا همه به راحتى بتوانند داراى فضیلتهاى اخلاقى و عامل به دستورات الهى گردند ؟
آیا كسى جز یگانه مصلح جهان مى تواند در وجود همه انسانها قدرت و انرژى بدمد و با یك جهش اجتماعى ، همگان را با افكار و اندیشه هاى بزرگ و قدرتهاى عظیمِ ناشناخته و نهفته در وجود انسانها آشنا سازد؟!
در روایتى در این باره ، شكافنده همه علوم و دانش ها حضرت باقرالعلوم علیه السلام از راز تكامل جهان پرده برداشته و آن را بر اثر دستان پرتوان حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه مى دانند . آن حضرت مى فرمایند :
إذا قام قائمنا وضع یده على رؤوس العباد ، فجمع به عقولهم ، وأكمل به أخلاقهم .(1)
هر گاه قائم ما قیام نماید ، دست خود را بر سر بندگان خدا مى گذارد و به این وسیله خردهاى آنان را جمع و متمركز مى سازد و اخلاق آنان را تكمیل مى نماید .
در این روایت نكته هاى ناب، مهمّ و سربسته اى وجود دارد كه بدیهى است با بطون هفتادگانه اى كه هر یك از كلمات خاندان وحى علیهم السلام دارند ، كسى نمى تواند به بیان همه رمزهاى گفتار آن بزرگواران بپردازد .
زید زرّاد گفتارى را از امام صادق علیه السلام روایت نموده است كه در آن نیز به نكته هاى مهمّى از معارف خاندان وحى علیهم السلام اشاره شده است :
قلت لأبی عبداللَّه علیه السلام : نخشى أن لانكون مؤمنین .
قال : ولم ذاك ؟ فقلت : وذلك أنّا لانجد فینا من یكون أخوه عنده آثر من درهمه ودیناره ، ونجد الدینار والدرهم آثر عندنا من أخ قد جمع بیننا وبینه موالاة أمیرالمؤمنین علیه السلام .
قال : كلاّ إنّكم مؤمنون ،ولكن لاتكملون إیمانكم حتّى یخرج قائمنا ، فعندها یجمع اللَّه أحلامكم ، فتكونون مؤمنین كاملین ولو لم یكن فی الأرض مؤمنون كاملون ، إذاً لرفعنا اللَّه إلیه وأنكرتم الأرض وأنكرتم السّماء ...(2)
به امام صادق علیه السلام گفتم : مى ترسیم كه ما مؤمن نباشیم .
فرمودند : براى چه ؟
گفتم : براى این كه ما در میان خود كسى را نمى یابیم كه برادرش نزد او برگزیده تر از درهم و دینارش باشد و درهم و دینار (پول) را نزدمان برگزیده تر مى یابیم از برادرى كه دوستى امیرالمؤمنین علیه السلام بین ما و او را جمع كرده است .
حضرت فرمودند : هرگز ! شماها حتماً مؤمن هستید ولى شما ایمانتان را كامل نمى كنید تا قائم ما خروج نماید ، پس در آن هنگام خداوند عقل هاى شما را جمع مى كند ، پس مؤمنین كامل مى شوید و اگر در زمین افراد مؤمنِ كامل نبودند ، خداوند ما را از میان شما مى برد و شما زمین و آسمان را منكر مى شدید ...
از این روایت نكته هاى زیادى استفاده مى شود كه برخى از آنها را بیان مى كنیم :
1 - تا حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه قیام نفرمایند ، مردم نوعاً داراى ایمانِ كامل نیستند .
2 - براى پول و ثروت ، بیشتر از برادران دینى خود ارزش قائل مى باشند .
3 - در زمان حكومت امام عصر ارواحنا فداه عقلها متمركز و كامل مى شود .
4 - در نیتجه كامل شدن عقلِ مردم ، ایمان آنها نیز كامل مى شود .
5 - قبل از ظهور افرادى هر چند بسیار اندك وجود دارند كه داراى ایمان كامل مى باشند .
6 - وجود آنان در زمین باعث بودن اهل بیت علیهم السلام در زمین مى باشد .
7 - اگر اهل بیت علیهم السلام در زمین نباشند ، مردم داراى همین مقدار از ایمان نیز نخواهند بود .
8 - نكتهٔ دیگرى نیز از روایت استفاده مى شود كه در عصر درخشان ظهور بر اثر تكامل یافتن عقلها ، آن چنان صفا و صمیمیت و یكرنگى در میان مردمان ایجاد مى شود كه ایمان را بر مال و ثروت مقدّم مى دارند و آن گونه باهم رفتار مى كنند كه گویا در مال و ثروت با یكدیگر شریك هستند .
--------------------------------
1) بحار الأنوار : 336/52 .
2) بحار الأنوار : 350/67 .
منبع: وبسایت مهدویت
از کتاب دولت کریمه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف: 129
کد: 1180
(74)
قدرتهای پیشرفتهٔ مردمان عصر ظهور/ص120/(677)
چگونه انسان با مغز محدودى كه دارد ، مى تواند از قدرت هاى شگفت انگیز برخوردار شود ؟
قبل از آن كه به پاسخ این سؤال بپردازیم ، جریان شگفت انگیز مردى را نقل مى كنیم كه بر اثر تحوّلى كه در مغز او ایجاد شده بود ، صاحب قدرت هاى عجیب و ناشناخته شده بود .
ناگفته نماند ما نیازى به نقل این گونه جریانات نداریم ، ولى براى نزدیك ساختن مطلب به ذهن كسانى كه شیفته این گونه جریانات مى باشند ، آن را نقل مىكنیم و سپس به نتیجه گیرى از آن مى پردازیم :
«پتر – هوركوس» اهل هلند را «عجیب ترین مرد جهان» یا «انسان – رادار» لقب داده اند . زیرا او به جز پنج حسّى كه همه انسان ها دارند حسّى دیگر یعنى یك حسّ ششم نیز دارد . او افكار اشخاص را مى خواند و به آن ها مى گوید كه به چه چیزى فكر مى كنند . براى «پتر – هوركس» اشیاء ، محلّ ها و مكان ها و بى زبان ترین و جامدترین موجودات جهان نیز حرف مى زنند و «پتر» به وسیله حسّ ششم خود ، حوادث گذشته و وقایع زندگى اشخاص را كشف مى كند و از آینده جهان و آینده اشخاص اخبار حیرت انگیزى مى دهد كه همیشه و بدون استثناء درست از آب درمى آید .
این حقیقت را همه پزشكان و روانشناسان كه «پتر – هوركوس» را مورد امتحان قرار داده اند تصدیق مى كنند . تا حال ، پلیس 16 كشور مختلف از روى ناچارى ، در حوادث جنایى بغرنج و پیچیده از او كمك خواسته اند و هم اكنون «پتر – هوركوس» كارت رسمى «پلیس بین المللى» دارد ...
منبع: وبسایت مهدویت
از کتاب دولت کریمه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف : 142
کد: 1226
(75) اسیر غفلت/ص127/(677)
آیا كسى كه مادیت را همچون دیوارى بر دور خود كشیده است ، مى تواند جهانِ خارج از حصارِ خود را مشاهده كند ؟
آیا كسى كه در مكانى سربسته خود را زندانى نموده ، مى تواند نظاره گر شادمانى ها و شادابى هاى خارج از آن محیط باشد ؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مردمى كه در عصر غیبت زاده شده و در آن به سر برده و با تیرگىها و تاریكى هاى آن ساخته اند ، همچون كسانى مى باشند كه در مكانى زندانى شده و هیچ راهى براى فرار از زندان پیدا نكرده اند ؛ بلكه حال مردم عصر غیبت كه با ظلمت آن ساخته اند ، از افرادى كه در زندان هستند بسیار بدتر است .
زیرا زندانیان مى دانند كه در زندان هستند و همواره در آرزوى نجات از آن به سر مى برند و در فكر یافتن راه رهایى از بند اسارت مى باشند . امّا متأسّفانه مردمان عصر غیبت ، چون در زمان غیبت زاده شده و بزرگ شده اند ، از ماوراء زمان غیبت آگاهى ندارند . چون نه آنان خود طعم عصر ظهور را چشیده اند و نه كسى آنان را از آن دوران پرشكوه و پر حلاوت آگاه ساخته است .
به این جهت به سختى ها و تاریكى هاى زندان غیبت ساخته و در اندیشه نجات و رهایى از شكنجه هاى دوران وحشتزاى غیبت نبوده و نیستند .
بدیهى است ما و همه زندانیان زندان غیبت با غفلتِ خویش از روزگار درخشان عصر ظهور ، زمان اسارت خود را در زندان غیبت تمدید مى كنیم .
پس زندان غیبتى كه در آن گرفتاریم همان غفلت ما است كه از آن دست برنداشته ایم .
گرفتار شدنِ جامعه در بند اسارت غیبت و غفلت به خاطر فراموش كردن عموم افراد جامعه از بُعد معنوى خود مى باشد .
منبع: وبسایت مهدویت
از کتاب دولت کریمه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف : 167
کد: 1227
(76)
گسترش عدالت در عصر ظهور/ص128/(677)
حال ممكن است این پرسش در نظر آید كه چگونه ممكن است عدالت همچون انرژى و حرارت كه اتاقى را فرا مى گیرد در سطح جهان جاى گیرد و زور و ستم از صفحه گیتى رخت بربندد ؟
اگر مردمان عصر تكامل همچون مردمان عصر ما باشند ! آیا ممكن است عدالت بر همه جا حاكم شود و زور و تزویر زورگویان ، دیگران را به زنجیر نكشد ؟!
_____________________________________________________________
در پاسخ باید گفت : تا وقتى كه جامعه بشریت به فطرت سالم و اوّلى خود باز نگشته و عقل و اندیشه او به تكامل نرسیده باشد ، ممكن نیست انسانها به یكدیگر ظلم نكنند و عدالت را در سراسر جهان، جایگزین زور و ستم نمایند!
به این جهت ، حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه براى استقرار بخشیدن حكومت عدلِ جهانى یك تحوّل اساسى در وجود همه انسانها به وجود مى آورند كه با ایجاد آن ، جامعه بشریت به تكامل راه یافته و با تمامى وجود از زور و زورگویى متنفّر شده و به سوى عدل و عدالت روى مى آورد .
این تحوّل اساسى در صورتى تحقّق مى پذیرد كه در ساختمان وجود انسانها تكامل ایجاد شود تا آنها بر اثر پدیدار شدن تكامل و به راه افتادن اندیشه ها و دیگر قدرت هاى روحى و عقلى ، نفسِ امّاره آن ها دگرگون شده و با رها شدن از هواى نفس و خواسته هاى نفسانى ، بر تكامل خود بیفزایند.
------------------------------------------------------
(1) الغیبة مرحوم نعمانى : 297 .
منبع: وبسایت مهدویت
از کتاب «دولت کریمه امام زمان عجل الله تعالی فرجه: 34»
کد: 1240
(77)
تیتر:
کیفیت تحول در حیوانات و تصرّف در سستم عصبی آنها/ص129/(677)
در عصر ظهور
فعلیت یافتن قدرتهاى عقلىِ انسان و افزایش نیروهاى آن در عصر درخشان ظهور با دستان شفابخش حضرت مهدى ارواحنا فداه ، از مسایلى است كه در روایات خاندان وحى علیهم السلام وارد شده و توضیحاتى درباره آن در این كتاب آمده است .
اكنون این سؤال پیش مى آید : تحوّلى كه در حیوانات به وجود مى آید و تصرّف در سیستم عصبى آنها و پیشرفتى كه در شعور حیوانى آن ها انجام مى گیرد به چه صورت است ؟
درست است كه انسانها با دستان شفابخش حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه به تكامل عقلى و افزایش قدرتهاى روحى دست مى یابند ، ولى تحوّلى كه در حیوانات ایجاد مى شود چگونه انجام مى شود ؟
_________________________________________________________________
در پاسخ به این سؤال مى گوییم :
درست است كه ویروس هاى شیطانى مغز انسان ها با دستان شفابخش امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه نابود شده و قفل گنجینه هاى عقلى آنان گشوده شده و قدرتهاى نهفته آن شكوفا گردیده و به كار گرفته مى شود ؛ ولى باید به این نكته مهمّ توجّه داشته باشیم كه تكامل انسان ها در عصر فرخنده ظهور و راهیابى آن ها به قدرت هاى عظیم و شگفت انگیز، عوامل گوناگونى دارد كه مردم به وسیله حضرت بقیة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه به آن نایل مى شوند كه دستان شفابخش آن حضرت یكى از آن عوامل مى باشد .
عوامل اساسى دیگرى نیز در آن عصر درخشان وجود خواهد داشت كه نه تنها جامعه بشریت ، بلكه سراسر گیتى را دگرگون ساخته و تحوّلى شگفت در همه موجودات جهان ایجاد مى نماید .
منبع: وبسایت مهدویت
از کتاب «دولت کریمه امام زمان عجل الله تعالی فرجه : 52»
کد: 1242
(78)
تیتر:
عظمت امام عصر ارواحنا فداه در كلمات اهل بیت علیهم السلام/ص130/(677)
آشنایى با عظمت امام عصر ارواحنا فداه وسیله اى بسیار مؤثّر براى وارد شدن در صراط انتظار مى باشد . در توضیح كلام مى گوییم:
روایاتى كه از اهل بیت علیهم السلام درباره شخصیت و عظمت امام عصر ارواحنا فداه به ما رسیده است ، آنچنان مهیج و تكان دهنده است كه آدمى را شگفت زده مى سازد ! چگونه مى شود با آن همه سخنانى كه در اعماق وجود انسان تأثیر مى گذارد ، جامعه ما نسبت به آن بزرگوار آن گونه كه باید دل نبسته است و زاغ و زغن را به جاى «طاووس بهشت»(148) برگزیده است؟ این همه غفلت چرا؟ و این همه فراموشى از چه جهت است؟
آیا عالمان و بزرگان دین در این راه كارى كه شایسته باشد انجام داده اند ؟
آیا مهتران و پیشوایان قوم و قدرتمندانى كه خود را به آن حضرت نسبت مى دهند خدمتى نموده اند؟
آیا ثروتمندان و توانمندان شیعه در راه كمك به این مسأله كه اساسى ترین مسأله حیاتى دین است ، كوشش كرده اند؟
آیا توده مردم با توجّه به امام زمان صلوات اللَّه علیه ، سرنوشت غمبار خویش را تغییر داده اند؟
_______________________________________________________________
حقیقت این است كه همه اقشار مردم در این غفلتزدگى، كم و بیش سهیم هستند، (اگر چه افرادى بوده اند و هستند از عالمان و غیر عالمان ، كه همچون شقایق داغ بر دل داشته و روزگارى با غم و حسرت مىگذرانند و به قدر توفیق و توان خویش به احیاء این امر پرداخته و مى پردازند .) بگذریم كه حقیقت تلخ است و دل خودپسندان را مى آزارد .
اكنون كلماتى را از خاندان وحى مى آوریم تا ببینید آنان با چه عباراتى از آخرین حجّت الهى حضرت صاحب الأمر صلوات اللَّه علیه یاد نموده اند و چگونه كوشش كرده اند تا مردم را به سوى آن حضرت متوجّه سازند و چگونه درس بزرگداشت آن حضرت را به ما آموخته اند :
1 - پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند : پدرم و مادرم فداى او باد ، او هم نام من و شبیه من است.
این كلام را پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم به حضرت امیر المؤمنین علیه السلام پس از شرح دوران غم انگیز و تأسّف بار غیبت امام عصر ارواحنا فداه بیان نموده اند .
اینك به فرمایش آن حضرت توجّه كنید :
... سیكون بعدی فتنة صمّاء صیلم یسقط فیها كلّ ولیجة وبطانة ، وذلك عند فقدان شیعتك الخامس من السابع من ولدك ، یحزن لفقده أهل الأرض والسماء ، فكم مؤمن ومؤمنة متأسّف متلهّف حیران عند فقده .
ثمّ أطرق ملیاً ثمّ رفع رأسه وقال : بأبی واُمّی سمیی وشبیهی وشبیه موسى بن عمران علیه جلابیب النور یتوقّد من شعاع القدس .(149)
بعد از من فتنه اى ایجاد مى شود بسیار سخت و دشوار و از پا درآورنده ، كه در آن هر شخص مورد اعتماد و رازدارى سقوط مى كند و این در هنگامى است كه شیعیان تو پنجمین نفر از فرزندان تو از هفتمین امام را گم كنند ، براى فقدان او اهل آسمان و زمین غمگین مى شوند ، پس چه بسیارند مردان و زنان باایمانى كه در هنگام غیبت او ، متأسّف و حسرت زده و حیرانند .
سپس آن حضرت سر خود را به آرامى پائین برده و آن گاه سر بلند نموده و فرمودند :
پدر و مادرم فداى او باد ، هم نام من و شبیه من و شبیه موسى بن عمران است ، بر او پیراهنهایى از نور است كه از شعاع قدس برافروخته است .
...................
کد: 1245
(79)
تیتر:
اعتیاد به عصر غیبت امام عصر ارواحنا فداه!/ص132/(677)
(بنا بر روایاتى كه از ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده ، لازم است كه هر صبح و شام متوقّع واقع شدن ظهور آن امام همام و چشم به راه آمدن او باشیم.
متأسّفانه در این زمینه تاكنون مردم نوعاً از تمام وظایفى كه در دوران غیبت به عهده دارند بى اطّلاعند ، و كتابهاى ارزنده اى كه در این باب نوشته شده مشتمل بر بعضى از وظیفه هاى زمان تاریك غیبت مى باشد . و چنانچه مردم از اوّلین روزهاى سیاهِ غیبت با حال تباه خود آشنا مى شدند ، عصر غیبت این گونه طولانى نمى شد .
به هر حال همه مردم بالأخصّ كسانى كه داراى وظیفه بیان این گونه مسائل بوده اند و از گفتن آن غفلت یا تغافل ورزیده اند ، باید از عمل خود سخت غمگین و شرمسار باشند .
آیا سزاوار است امیر عالَم هستى كه عالِم به همه نیازمندى ها در این منظومه و همه منظومه ها و كهكشانهاست در میان ما باشند و ما از آن حضرت غافل باشیم ؟
آیا سزاوار است قواى مغزى میلیاردها انسان بر اثر پنهان بودن نور خدا همچنان در پرده ظلمت قرار داشته باشد ؟
آیا سزاوار است میلیاردها انسان هر یك جام جهان نمائى به نام قلب با خود همراه داشته باشند و از عظمت آن بى خبر باشند ؟
آیا در چه زمانى قلبها به حیات اصلى خویش بازمىگردند و با زندگى عالى انسانى به معناى واقعى آشنا مى شوند ؟
آیا در چه دورانى انسانها به عظمت قلب خویش و آن آئینه اى كه با آن مى توانند جهانى را مشاهده كنند آگاه مى شوند ؟
آیا در كدامین زمان تحرّكى در عقل و خرد و اندیشه انسانها پدید مى آید و جامعه بشریت با گسترش دانش به مقامات عالى و والاى علمى راه پیدا مى كند ؟
آیا در كدامین روزگار انسانها بر اثر آشنا شدن با نور خدا ، تیرگى ها و تاریكى ها ، زورگویى ها و تزویرها را كنار نهاده و به حكومت عادلانه الهى كه جهانى خواهد بود مى رسند ؟ آیا چه زمانى ... و آیا چه زمانى ...
آیا اینها همه ، جز در حكومت حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه میسّر است ؟
پس چرا شُكوه آن زمان را احساس نمى كنیم ؟ و چرا از تیرگى این زمان شِكوه نمى نمائیم ؟ چرا از وضع جهان در آینده آگاهى نداریم ؟ و چرا به وظیفه هاى دوران غیبت عمل نمى نمائیم ؟!)
____________________________________________________________
پاسخ همهٔ این سئوالات این است كه ما به عصر غیبت و تاریكى و ظلم و ستم در آن خو گرفته ایم ! به حدّى كه مجذوب ظلم و ظلمت گشته و به آن معتاد شده ایم ! و اعتیاد یك قدرتِ بسیار قوى براى كشاندن انسانها به طور ناخودآگاه به سوى خوبىها و یا بدىهاست !
اعتیاد و خو گرفتن انسان به هر چیزى همچون فطرت و طبیعت او ، آدمى را به سوى آن مى كشاند به طورى كه گویى اراده و اختیار را از انسان در مقابل آن و عمل كردن برخلاف آن گرفته است ! این قدرت را خداوند در اعتیاد قرار داده است تا آدمى با خو گرفتن به خوبىها بدون زحمت و ناخودآگاه به سوى آنها جذب شوند و از بدىها و زشتى ها كناره گیرند .
به این جهت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام عادت را طبیعت دوّم انسان برشمرده و فرموده اند :
العادة طبع ثانٍ .(1)
عادت طبیعت دوّم است .
این كلام كوتاه حقایق مهمّى را دربردارد . بنابراین فرمایش همان گونه كه انسان به سوى آنچه فطرت و طبیعت او اقتضا دارد به راه مى افتد ، به سوى آنچه به آن خو گرفته و عادت نموده نیز حركت مى كند .
انسان باید از این قدرت بزرگ ، در راه صحیح و هدفهاى ارزنده استفاده كند ، و از آلوده ساختن خویش به عادتهاى زشت و ناپسند خوددارى نماید .
متأسّفانه جامعه بشرى بر اثر نداشتنِ رهبرى صحیح و نبود قدرتى كه بتواند اجتماع را به سوى فضیلتهاى اخلاقى و صفات برجسته انسانى سوق داده و هدایت نماید ، به عادتهاى اشتباه فردى و اجتماعى گرفتار شده است .
اعتیادهاى اجتماعى قدرتى بسیار بیشتر از اعتیادهاى فردى دارند و آسانتر مى توانند انسان را به سوى چیزى كه اجتماع به آن خو گرفته است ، بكشانند .
یكى از عادتهاى شوم اجتماعى كه جامعه ما را به خود گرفتار نموده و در بند اسارت خویش كشیده است ، خو گرفتن به وضع موجود و سازش با آن است به گونه اى كه هرگز درباره آینده اى حیاتبخش و نجات دهنده فكر و اندیشه اى نكنند .
با آن كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و اهل بیت علیهم السلام با بیان مسأله «انتظار» و تشویق انسانها به سوى آن ، مردم را به اشتباه بودن سوختن و ساختن آگاه نموده و با بیان مسئله انتظار آنان را به امید و حركت به سوى آینده روشن فرا خوانده اند .
متأسّفانه كسانى كه وظیفه داشته اند این مسأله مهمّ حیاتى را براى مردم بیان كنند ، در این وظیفه كوتاهى ورزیده اند . به این جهت مردمان همچنان به سوختن و ساختن عادت كرده اند و درباره رسیدن به آینده درخشان ، تلاش نكرده اند ؛ و با كمال تأسّف مسأله غیبت امام عصر ارواحنا فداه هنوز ادامه یافته است !
هنوز اكثریت جامعه ما به یك نوع اعتیاد كه غفلت از مسأله ظهور امام عصر ارواحنا فداه مى باشد ، گرفتار است ؛ و آن را به دلیل قانون وراثت از نسلهاى گذشته به ارث برده است ! و در نتیجه هنوز جامعه ما در حال ركود به سر مى برد و حركتى در جهت ترقّى و رسیدن به مراتب عالى و ارزنده ننموده است ! در حالى كه اگر كسى بتواند عادتهاى اشتباه را كنار زده و خود را به خصلتهاى ارزنده انسانى زینت دهد به بهترین مقامات عالى دست مى یابد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند :
بغلبة العادات الوصول إلى أشرف المقامات .(2)
رسیدن به ارزندهترین مقامات ، با غلبه بر عادات به دست مى آید .
جامعه ما باید با ایجاد حالت انتظار و دعا براى ظهور منجى جهان حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه عادت دیرینه غفلت از وجود تاریكى عصر غیبت را كنار بگذارد و به وسیله دعا از اعماق دل و جان خواهان فرا رسیدن حكومت عدل امام عصر صلوات اللَّه علیه از خداوند باشد.
----------------------------------
1) شرح غرر الحكم : 185/1 .
2) شرح غرر الحكم : 229/3 .
منابع: ــ پایگاه فرهنگی مذهبی سه نقطه
کد: 1249
(80)
تیتر:
آداب دعا/ص134/(677)
روشن شد كه دعا كننده اگر با رعایت آداب آن، دعا كند آثار عجیبى در رسیدن به حاجات خود خواهد دید، اینك آداب آن را بیان مى نماییم :
در كتاب «المختار من كلمات الإمام المهدی» مى گوید :
آداب دعا را فرا گیر و بنگر كه چه كسى را مى خوانى؟
و چگونه مى خوانى؟
و براى چه مى خوانى؟
و بیندیش كه از چه مى پرسى؟
و چقدر مى پرسى؟ و براى چه مى پرسى؟
______________________________________________________________
دعا یعنى طلب اجابت همه این موارد از جانب شما به سوى حضرت حق، و ترك همه اختیارات و تسلیم همه امور چه ظاهرى و چه باطنى به خداى متعال است.
اگر دعا را با شرایط انجام ندادید منتظر اجابت نباشید، زیرا كه او آشكار و نهان را مى داند، شاید خدا را به چیزى مى خوانى كه او از نهان، خلاف آن را مى داند.
باید دانست كه اگر خدا ما را به دعا امر نمى كرد ولى ما با اخلاص دعا مى كردیم، از فضلش دعاى ما را اجابت مى فرمود، پس در صورتى كه خداوند ضامن استجابت دعایى شده كه با شرایط انجام شود، چگونه اجابت نكند؟(53)
آداب دعا عبارتند از :
اوّل : دعا با «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» آغاز شود.
پیامبر خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود :
لا یردّ دعاء أوّله «بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم».(54)
دعایى كه اولش «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» باشد رد نمى شود.
دوّم : پیش از دعا، حمد و سپاس پروردگار را بجاى آورد.
مولاى ما حضرت امام صادق علیه السلام فرمود :
كلّ دعاء لا یكون قبله تحمید فهو أبتر.(55)
هر دعایى كه قبل از آن حمد و سپاس خداى متعال گفته نشود، دعایى ناقص و ابتر است.
در روایتى دیگر آمده است :
همانا در كتاب امیر مؤمنان على علیه السلام چنین آمده است : مدح و ثناء پیش از دعا و خواستن است، چون خواستى خداى متعال را بخوانى، اوّل او را ستایش كن.
(راوى مى گوید :) گفتم : چگونه او را ستایش كنم؟
فرمود : مى گویى :
یا مَنْ أَقْرَبُ إِلَی مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ، یا مَنْ یحُولُ بَینَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ، یا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلى، یا مَنْ لَیسَ كَمِثْلِهِ شَیءٌ.
اى خدایى كه به من از رگ گردن نزدیكترى، اى كسى كه میان انسان و دل او حائل و مانع مى شوى، اى كسى كه در چشم انداز بلند مرتبه اى هستى، اى كسى كه مثل و مانند تو نیست.(56)
سوّم : بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام صلوات فرستد.
پیامبر خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود :
صلاتكم علی إجابة لدعائكم، وزكاة لأعمالكم.(57)
درود و صلوات فرستادن شما بر من، سبب اجابت دعاى شما و پاكیزه شدن اعمال شما است.
مولاى ما حضرت امام صادق علیه السلام فرمود :
لایزال الدعاء محجوباً حتّى یصلّی على محمّد وآل محمّد.(58)
دعا همواره در حجاب است تا اینكه بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام صلوات و درود بفرستد.
در حدیث دیگر مى فرماید :
من كانت له إلى اللَّه عزّوجلّ حاجة فلیبدأ بالصلاة على محمّد وآله، ثمّ یسأله حاجته، ثمّ یختم بالصلاة على محمّد وآل محمّد، فإنّ اللَّه أكرم من أن یقبل الطرفین ویدع الوسط، إذا كانت الصلاة على محمّد وآل محمّد لاتحجب عنه.(59)
كسى كه به سوى خداى متعال نیازى داشته باشد باید آن را با صلوات بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام آغاز نماید، سپس حاجتش را از خدا بخواهد، و بعد دعا را با صلوات بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام تمام كند ؛ زیرا كه خداى متعال كریمتر از آن است كه دو طرف كلامى را بپذیرد و وسط آن را رها كند ؛ چون دعا با صلوات بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام باشد محجوب نمى شود.
.............
.............
کد: 1349
(81)
تیتر:
نماز امام زمان ارواحنا فداه در مقام آن حضرت در حلّه و نعمانیه (1)/ص137/(677)
عالم جلیل میرزا عبداللَّه اصفهانى معروف به افندى در جلد پنجم كتاب «ریاض العلماء» در شرح حال شیخ ابن ابو جواد نعمانى مى نویسد :
ایشان از جمله افرادى است كه در دوران غیبت كبرى موفّق به دیدار حضرت قائم صلوات اللَّه علیه شده، و از حضرتش روایتى نقل كرده است.
در یكى از كتابها دیدم كه به خطّ شاگرد شهید نوشته شده بود كه :
ابن ابو جواد نعمانى مولاى ما حضرت مهدى صلوات اللَّه علیه را دیده و به حضرتش عرض كرده :
مولاى من ؛ شما مقامى در نعمانیه و مقامى در حلّه دارید، چه موقع در آنها تشریف دارید؟
___________________________________________________________________
حضرت فرمود:
شب و روز سه شنبه در نعمانیه، و شب و روز جمعه در حلّه هستم، ولى مردم حلّه آداب و احترام مقام مرا مراعات نمى كنند. هر كس با احترام و ادب وارد مقام من شود، و آنجا را محترم بشمارد، و بر من و امامان معصوم علیهم السلام سلام نماید، و نیز بر من و امامان معصوم علیهم السلام دوازده مرتبه صلوات بفرستد، سپس دو ركعت نماز با دو سوره بخواند، و در نماز با خدا مناجات نماید، هر حاجتى كه دارد خداوند به او عطا مى فرماید، كه از جمله آنها آمرزش گناهان است.
عرض كردم : اى مولاى من ؛ این مناجات را به من بیاموز.
فرمود :
بگو: أَللَّهُمَّ قَدْ أَخَذَ التَّأْدیبُ مِنّی، حَتَّى مَسَّنِی الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمینَ، وَ إِنْ كانَ مَا اقْتَرَفْتُهُ مِنَ الذُّنُوبِ أَسْتَحِقُّ بِهِ أَضْعافَ أَضْعافَ ما أَدَّبْتَنی بِهِ وَأَنْتَ حَلیمٌ ذُو أَناةٍ، تَعْفُو عَنْ كَثیرٍ حَتَّى یسْبِقَ عَفْوُكَ وَرَحْمَتُكَ عَذابَكَ.
حضرت سه مرتبه این دعا را براى من تكرار فرمود تا فهمیده و حفظ نمودم.(2)
------------------------------------------------------
1) نعمانیه : شهرى از شهرهاى عراق میان واسط و بغداد است.
2) جنّة المأوى: 270.
منبع: سایت گروه فرهنگی هنری سه نقطه،
از کتاب «صحیفه مهدیه : 118»
کد: 1263
(82)
تیتر:
یقین و آثار شگفت انگیز آن/ص138/(677)
چون یقین یكى از مسایل اساسى و داراى آثار بسیار مهمّى مى باشد، بحث درباره آن را ادامه داده و در این ارتباط مقدّمه كوتاهى را بیان مى كنیم :
بسیارى از كسانى كه در راه سیر و سلوك و پیمودن راه معنویت تلاش مى كنند، در جستجوى آنند كه موانع راهِ خود را بشناسند و بدانند چه عواملى در آنان وجود دارد كه آنان را متوقّف ساخته و مانع از ترقّى و پیشرفت معنوى ایشان مى شود، بلكه گاهى حالت تنزّل و عقبگرد روحى پیش مى آورد.
آن عوامل كه سبب توقّف و تنزّل مى شوند چه چیزهایى هستند؟
و چگونه مى توان آنها را شناسایى نمود؟
و از همه مهمّتر چگونه مىتوان آنها را برطرف نموده و نابود ساخت؟!
___________________________________________________
اینها سئوالات مهمّى است كه براى بسیارى از كسانى كه در جستجوى امور معنوى مى باشند پیش مى آید و نمى دانند چگونه باید مشكل خود را حل كنند؟ و چگونه به پاسخ سئوالات خود دست یابند؟
به دنبال این سئوالات، سئوال اساسى تر دیگرى به وجود مى آید - كه با به دست آوردن پاسخ آن، مشكلات قبلى آسان مى شود - و آن این است كه آیا براى سیر و سلوك و گام نهادن در عالم معنى و پیمودن راه معنویت، شناخت موانع لازم است؟
آیا حتماً باید عواملى را كه مانع پیشرفت انسان و سبب ركود و توقّف و گاه تنزّل انسان مى باشند، شناسایى نموده، سپس براى برطرف ساختن آنها تلاش نمود؟ یا راهى وجود دارد كه با پیمودن آن، همه موانع خود بخود ریشه كن مى شود گرچه آنها را شناسایى نكرده باشد؟ آیا پادزهرى وجود دارد كه اثر همه زهرها را - از هر نوعى كه باشند - نابود سازد؟
اگر چنین چیزى وجود داشته باشد كه چاره همه دردها بوده و اثر هر گونه زهر را از بین ببرد حتماً باید در راه تحصیل و بدست آوردن آن تلاش نمود و بعد از آن نیازى به شناختن نوع زهرى كه انسان را گرفتار ساخته، نمى باشد.
بعضى از بزرگان معتقدند راههایى وجود دارد كه با شناختن آنها مى توان راه صد ساله را یك شبه پیمود ؛ و عواملى وجود دارد كه با آن مىتوان موانع را از سر راه برداشت - گرچه آنها را شناسایى نكرده باشد - و به سرمنزل مقصود رسید.
مرحوم محدّث نورى، «یقین» را یكى از آن عوامل مى داند و معتقد است تأثیر یقین آن چنان زیاد است كه مى تواند بدون شناخته شدن جزئیات موانع، آثار آنها را ریشه كن نموده و وسیله پیشرفت را در انسان ایجاد كند.
ایشان مى فرماید : كسى كه مى خواهد قلب خود را از صفات زشت پاك نماید و به خصلتهاى پسندیده زینت بخشد، بدون آن كه خود را در شناخت جزئیات بیمارى هاى قلبى و علاج آن و شناخت اضداد و نتایج آن به زحمت افكند، باید براى تحصیل نور یقین اقدام نماید.
یقینى كه وقتى در قلب جاى گیرد به طور خودكار آن را از همه آلودگى ها و پلیدى ها پاك نماید و نور همه صفات پسندیده را به آن بتاباند. بدون یقین، برطرف ساختن مرض قلبى سودى ندارد و تحصیل خصلت پسندیده ممكن نیست. به همین جهت است كه مى بینیم در اخبار فراوان همه خصلتهاى پسندیده را از ثمرات یقین قرار داده اند.(95)
مرحوم محدّث نورى بعد از این كلامش فرموده است : دست كشیدن به خار مغیلان آسانتر از رسیدن به یقین است ؛ ولى كسى كه داراى آن شود آن چنان قلبش نورانى مى شود كه موانع را از بین مى برد و یا حداقلّ آن را بى اثر مى سازد.
ما در اینجا به این مقدار اكتفا مى كنیم ؛ كسانى كه خواهان مطالب بیشترى درباره یقین و راههاى به دست آوردن آن مى باشند به كتاب «اسرار موفقیت ج 1» بخش «یقین» مراجعه نمایند.
95) دار السلام : 150/3.
کد: 1352
(83)
تیتر:
توجّه به وظایف دوران غیبت/ص140/(677)
گرچه ما این كتاب را - با توفیق خداوند و لطف حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه - درباره آشنایى با یكى از وظایف زمان غیبت یعنى دعا براى تعجیل ظهور امام زمان صلوات اللَّه علیه، تألیف نموده ایم ؛ ولى سزاوار است در مقدّمه آن، بعضى از وظیفه ها و برنامه هاى دیگر دوران تاریك غیبت را نیز بیان كنیم ؛ گرچه امیدواریم ان شاء اللَّه فرج آن حضرت را به زودى شاهد بوده و در پایان دوران غیبت باشیم ؛ زیرا بنا بر روایاتى كه از ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده، لازم است كه هر صبح و شام متوقّع واقع شدن ظهور آن امام همام و چشم به راه آمدن او باشیم.
متأسّفانه در این زمینه تاكنون مردم نوعاً از تمام وظایفى كه در دوران غیبت به عهده دارند بى اطّلاعند، و كتابهاى ارزنده اى كه در این باب نوشته شده مشتمل بر بعضى از وظیفه هاى زمان تاریك غیبت مى باشد. و چنانچه مردم از اوّلین روزهاى سیاهِ غیبت با حال تباه خود آشنا مى شدند، عصر غیبت این گونه طولانى نمى شد.
به هر حال همه مردم بالأخصّ كسانى كه داراى وظیفه بیان این گونه مسائل بوده اند و از گفتن آن غفلت یا تغافل ورزیده اند، باید از عمل خود سخت غمگین و شرمسار باشند.
آیا سزاوار است امیر عالَم هستى كه عالِم به همه نیازمندیها در این منظومه و همه منظومه ها و كهكشانهاست در میان ما باشند و ما از آن حضرت غافل باشیم؟
آیا سزاوار است قواى مغزى میلیاردها انسان بر اثر پنهان بودن نور خدا همچنان در پرده ظلمت قرار داشته باشد؟
آیا سزاوار است میلیاردها انسان هر یك جام جهان نمائى به نام قلب با خود همراه داشته باشند و از عظمت آن بى خبر باشند؟
آیا در چه زمانى قلبها به حیات اصلى خویش بازمى گردند و با زندگى عالى انسانى به معناى واقعى آشنا مى شوند؟
آیا در چه دورانى انسانها به عظمت قلب خویش و آن آئینه اى كه با آن مى توانند جهانى را مشاهده كنند آگاه مى شوند؟
آیا در كدامین زمان تحرّكى در عقل و خرد و اندیشه انسانها پدید مى آید و جامعه بشریت با گسترش دانش به مقامات عالى و والاى علمى راه پیدا مى كند؟
آیا در كدامین روزگار انسانها بر اثر آشنا شدن با نور خدا، تیرگى ها و تاریكى ها، زورگویى ها و تزویرها را كنار نهاده و به حكومت عادلانه الهى كه جهانى خواهد بود مى رسند؟ آیا چه زمانى... و آیا چه زمانى...
آیا اینها همه، جز در حكومت حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه میسّر است؟ پس چرا شُكوه آن زمان را احساس نمى كنیم؟ و چرا از تیرگى این زمان شِكوه نمى نمائیم؟ چرا از وضع جهان در آینده(115) آگاهى نداریم؟ و چرا به وظیفه هاى دوران غیبت عمل نمى نمائیم؟!
115) رجوع كنید به اثر دیگر مؤلّف : «دولت كریمه امام زمان ارواحنا فداه».
کد: 1368
(84)
تیتر:
روش فكرى خود را تغییر دهید !/ص141/(677)
با یك جهش روحى و با یك تغییر سبك و روش فكرى، تحوّل مهمّى در خود ایجاد كنید و راه خود را از افرادى كه براىشان غیبت و ظهور تفاوت چندانى ندارد جدا كنید. یقین داشته باشید همانگونه كه بى تفاوتى و غفلت نسبت به پدر جسمانى گناهى بزرگ است ؛ بى تفاوتى و غفلت از پدر معنوى گناهى بزرگتر است ؛ و سرانجامى تاریك و شوم براى انسان خواهد داشت.
اگر تاكنون نسبت به امام عصر ارواحنا فداه بى تفاوت بوده اید و فرق میان ظهور و غیبت آن حضرت را درك نكرده اید و در اندیشه ظهور حیاتبخش آن حضرت نبوده اید ؛ اگر تاكنون اهل دعا و نیایش براى فرا رسیدن روزگار پرشكوه عصر ظهور نبوده اید، و نمى دانستید كه نسبت به امام زمان و رهبر و مولاى خویش وظیفه اى ویژه بر عهده دارید، اكنون كه این حقیقت را دریافتید و درك نمودید كه در زمان غیبت وظیفه اى سنگین بر عهده مردم است، خود را از غفلت نجات بخشیده و با یك اراده قوى و با یك تصمیم جدّى، گذشته خود را جبران كنید. و با تلاش و كوشش در مسیر انتظار حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه گام بردارید و بدانید رأفت و مهربانى شدید آن حضرت نسبت به دوستداران مقام ولایت، سبب مى شود كه غفلتهاى گذشته آنها مورد عفو و بخشش قرار گیرد و قلب مهربان آن بزرگوار اشتباهات ایشان را نادیده خواهد گرفت.
مگر حضرت یوسف على نبینا وآله وعلیه السلام به برادران خود با آن همه ظلم و ستمى كه بر ایشان روا داشتند، نفرمود :
( لا تَثْریبَ عَلَیكُمُ الْیوْمَ یغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمینَ ).(118)
امروز سرزنشى بر شما نیست، خداوند شما را مى آمرزد و او رحم كننده ترین رحم كنندگان است.
یقین داشته باشید روح عظیم انسان، آفریده نشده است كه وابسته به مادّیات و مسائل بى ارزش دیگر گردد، بلكه براى آن خلق شده است كه با آشنائى با مسائل معنوى و شناخت خداوند و جانشینان او به سوى مسائل الهى كشیده شود.
آیا سزاوار است انسانى كه مى تواند همچون سید بحرالعلوم و مرحوم شیخ انصارى با امام عصر ارواحنا فداه ارتباط داشته باشد، روح خود را غرق در اندیشه هاى مادّى نموده و وجود خویش را گرفتار قید و بندهاى غفلت زا نماید؟!
آیا سزاوار است انسانى كه مى تواند بر فراز فضاى آشنایى با خاندان وحى به پرواز درآید، پر و بال خود را بشكند و در زندان دنیا خود را بازیچه و اسیر شیاطین گرداند؟!
آیا سزاوار است در میان هفت میلیارد جمعیت انسان در سراسر جهان تعدادى بس اندك با مفاسد عصر غیبت آشنایى داشته باشند؟!
_______________________________________________________
چرا نباید همه انسانها از ارزش انسانى خویش باخبر باشند و بدانند در صورتى داراى قدر و بها هستند كه بتوانند به خداوند و جانشین او در این روزگار توجّه داشته باشند؟
اگر همه انسانها لیاقت چنین مقامى را ندارند و این مقام از آنِ گروهى خاصّ است، چرا ما و شما از آنان نباشیم؟
كاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش كى روى؟ ره ز كه پرسى؟ چه كنى؟ چون باشى؟
118) سوره یوسف، آیه 92.
کد: 1385
(85)
تیتر: ((( انتظار )))
انتظار/ص142/(677)
.....
یكى از یاران حضرت امام هادى علیه السلام از آن بزرگوار درباره برنامه عملى و وظیفه عموم شیعیان در زمان غیبت امام عصر ارواحنا فداه سئوال كرد :
كیف تصنع شیعتك؟
در زمان غیبت، شیعیان شما چه كارى انجام دهند؟
قال علیه السلام : علیكم بالدّعاء وانتظار الفرج.(138)
امام هادى علیه السلام فرمودند : بر شما باد به دعا و نیایش و انتظار فرج.
بنابراین، همان گونه كه در روایت وارد شده است، انتظار ظهور مصلح جهان، از شرایط پذیرفته شدن اعمال مردم و از وظائف پیروان و شیفتگان خاندان رسالت است.
پس شخصى كه خود را صالح مى پندارد، باید منتظر ظهور مصلح باشد، همان گونه كه «خلقى كه در انتظار ظهور مصلح بسر مى برد، باید خود صالح باشد».
اینك با نقل كلامى گهربار از حضرت جواد الائمّه علیه السلام در پیرامون وجوب انتظار حكومت جهانى امام عصر ارواحنا فداه بر ارزش كلام مى افزائیم.
.....
.....
کد: 1388
(86)
تیتر:
معناى حضور چیست؟/ص143/(677)
نكته دیگرى كه ممكن است مورد بحث قرار گیرد این است كه حضور به چه معنا است، آیا مقصود از حضور، حضور علمى است یا حضور عینى؟
_________________________________________________________
مرحوم علّامه مجلسى در بیان روایت فرموده است : اگر «فاحضرونا» از باب إفعال باشد معناى روایت چنین است : یعنى بدانید كه همه ما نزد شما حاضر هستیم به وسیله علمى كه داریم. مقصود مرحوم علّامه مجلسى حضور علمى است.(144)
در روایتى حضرت امام رضا علیه السلام درباره حضرت خضر مى فرمایند :
إنّه لیحضر حیث ما ذكر، فمن ذكره منكم فلیسلّم علیه.(145)
او هر زمان كه یاد شود حاضر مى شود، پس هر كس از شماها او را یاد كرد باید بر او سلام كند.
مرحوم آیة اللَّه مستنبط در این باره مى نویسد : مقام حضرت خضر علیه السلام كه تابع و رعیت امام زمان ارواحنا فداه مى باشد در این حدّ است، پس مقام و عظمت حضرت بقیة اللَّه صلوات اللَّه علیه كه امام و پیشواى او است تا چه حدّ و پایه است؟!(146)
از این روایت، حضور شخصى - در بعضى از زمانها - استفاده مى شود نه حضور علمى.
مسأله حضور از مسائل مهمّ در معارف اهل بیت علیهم السلام مى باشد و نیاز به تفصیل بیشتر دارد. به این جهت این گفتار را با كلامى دلنشین از فرمایشات حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پایان مى دهیم :
أحضروا آذان قلوبكم تفهموا !(147)
(اگر خواهان درك حقایق هستید) گوش دل را باز كنید، تا آن را دریابید.
144) بحار الأنوار : 244/46.
145) كمال الدین : 390/2.
146) القطرة : 536/2.
147) بحار الأنوار : 212/34.
کد: 1392
(87)
تیتر:
حكایت دعاى علوى مصرى/ص145/(677)
عالم جلیل القدر سید بن طاووس رحمه الله در «مهج الدعوات» مى فرماید : در یك نسخه قدیمى - كه در تاریخ شوّال سال سیصد و نود و شش توسّط حسین بن علىّ بن هند نوشته شده بود - دعاى علوى مصرى را دیدم، كه در آن چنین آمده است :
دعایى كه آقاى ما امام منتظر صلوات اللَّه علیه به شخصى از شیعیان و اهل بیت خود در عالم خواب تعلیم فرمودند، او از ستمگرى ستم دیده بود، به سبب این دعا خداوند گشایش در كار او نموده و دشمن او را نابود كرد.
سید اجلّ فرموده است : دعاى معروف به دعاى علوى مصرى براى هر كار سخت و بزرگ خوانده مى شود.
سید بن طاووس رحمه الله به دو طریق این دعا را نقل مى كند و مى فرماید : ابوالحسن علىّ بن حمّاد بصرى گفت : ابوعبداللَّه حسین بن محمّد علوى به من خبر داد كه : محمّد بن على علوى حسینى مصرى برایم گفت : از جانب من نزد حاكم مصر شكایت شد از قدرت او بیمناك شده و حزن و اندوه وجودم را فرا گرفت، و ترسیدم كه راه رهایى نداشته باشم، قصد زیارت موالى و اجداد طاهرینم را كردم، و به حائر مولاى ما ابو عبداللَّه الحسین علیه السلام وارد شدم، از ترس غلبه حاكم مصر به حرم باصفاى حضرت پناه برده و در آن مكان شریف پناهنده شدم.
مدّت پانزده روز در جوار حائر حسینى علیه السلام بودم و شب و روز به دعا و زارى مشغول بودم، روزى در حالى كه میان خواب و بیدارى بودم قائم و صاحب زمان و ولى خداى رحمان صلوات اللَّه علیه در نظرم جلوه گر شد و به من فرمود : فرزندم ! از فلانى ترسیدى؟
عرض كردم : آرى، او مى خواهد مرا بكشد ؛ و چنین و چنان كند، من بر آقایم پناه آورده ام تا از آنچه براى من اراده كرده شكایت كنم، و او مرا از دست آن ظالم برهاند.
حضرت فرمود : آیا پروردگار خود و پدران گرامت را با دعاهایى كه پیغمبران سلف در شدّت و سختى مى خواندند و خدا سختى را از آنان بر مى داشت، نخوانده اى؟
عرض كردم : كدام دعا است تا بخوانم؟
___________________________________________________________
فرمود : شب جمعه برخیز و غسل كن و نماز شب بخوان، چون سجده شكر را بجاى آوردى در حالى كه بر سر دو زانو نشسته اى این دعا را بخوان.
محمّد بن على مصرى مى گوید : حضرت پنج شب متوالى تشریف مى آوردند در حالى كه من میان خواب و بیدارى بودم و این دعا را براى من تكرار مى فرمود، تا اینكه حفظ كردم. شب جمعه تشریف نیاورد، برخاستم و غسل نموده و لباسهایم را عوض كردم و عطر استعمال نمودم، و نماز شب را خواندم و بر سر دو زانو نشستم و خداى را با این دعا خواندم.
....................................
کد: 1444
(88)
تیتر:
شناختِ عصر ظهور نسبى است/ص146/(677)
به این نكته توجّه داشته باشیم كه دوران شكوهمند ظهور آنچنان باعظمت است كه ما توانایى آن را نداریم كه آن را آن گونه كه سزاوار است ترسیم كنیم و آنچه در این كتاب نوشته ایم الفبایى ناتمام از عصر پرشكوه ظهور است .
كسى كه خود در غیبت زاده شده و در آن به سر برده و عظمت عصر ظهور را ندیده و شیرینى هاى آن عصر پرحلاوت را نچشیده است ، چگونه مى تواند روزگار پرشكوه ظهور را - آن گونه كه واقع خواهد شد - ترسیم نماید؟!
___________________________________________
بنابراین ، همانگونه كه شناخت و معرفت ما از مقام امام عصر ارواحنا فداه نسبى است ، آشنایى با شگفتى هاى عصر ظهور نیز نسبى است .
آرى ؛ تا روزگارى كه ما در عصر درخشان ظهور نباشیم و جریانات آن روزگار پرشكوه را با دیدگان خود نبینیم ، نمى توانیم به گونۀ شایسته و كامل به توصیف و بیان چگونگى هاى آن زمان بپردازیم؛ ولى با این همه ، به شرح نكته هاى مهمّى كه از بیانات خاندان وحى علیهم السلام استفاده مى شود ، مى پردازیم ؛ تا قلب خود را با یاد آن روزگار خجسته ، صفا بخشیده و شاد نماییم .
همان گونه كه گفتیم آگاهى ، معرفت و شناخت عصر ظهور - آن گونه كه خواهد بود - براى ما ممكن نیست ؛ زیرا كسى كه در زندان غیبت به سر برده و طعم و شیرینى ظهور را نچشیده و نورانیت آن را ندیده ، چگونه مى تواند با دیدگانى بسته ، روشنایى عصر ظهور نور را ببیند ؟
و چگونه مى تواند نور و روشنایى و نیز حلاوت و شیرینى آن را براى دیگران تعریف كند ؟
_________________________________________________
بدیهى است تا وقتى كه از زندان غیبت رهایى نیابیم و عصر ظهور را درك نكنیم ، نمى توانیم عظمت آن روزگار پرشكوه را - كه علم و آگاهى ، عدالت و توانایى سراسر گیتى را فرا مى گیرد - به گونۀ كامل دریابیم .
یقین داشته باشید تا كسى آن زمان شكوهمند را نبیند از شیرینى و جذّابیت آن به گونۀ كامل و شایسته خبر نخواهد داشت .
اگر در این كتاب با مطالب شگفت انگیز و تازه رو به رو شدید ، با دیدۀ انكار به آن ننگرید كه آنچه در این كتاب است نمى از یمِ پهناور عصر ظهور است .
اگر از گزارشات ما دربارۀ آن روزگار فرخنده شگفتزده شدید و قدرتها و توانایى هاى مردمان عصر ظهور شما را به شگفتى واداشت ، بدانید آنچه را كه بیان كرده ایم ترسیمى كوتاه از سیماى واقعى عصر ظهور است ؛ زیرا ترسیم آن زمان به گونۀ كامل، براى ما ممكن نیست . اندكى بردبارى و شكیبایى را پیشۀ خود سازید و بدانید آنچه را دربارۀ روزگار پرشكوه ظهور بیان كرده ایم به مقدار برداشت ما مى باشد و گرنه «عنقا را بلند است آشیانه» !
گفتم همه ملكِ حسن سرمایۀ تست
خورشید فلك چو ذرّه در سایۀ تست
گفتا غلطى زما نشان نتوان یافت
از ما تو هر آنچه دیده اى پایۀ تست
براى اثبات این مطلب گفتار خود را با روایتى از شكافندۀ علوم اوّلین و آخرین ، حضرت امام باقر علیه السلام از كتاب «بحار الأنوار» زینت مى بخشیم :
قلت لأبى جعفر علیه السلام : إنّما نصف (صاحب) هذا الأمر بالصفة الّتی لیس بها أحد من الناس .
فقال : لا واللَّه لایكون ذلك أبداً حتّى یكون هو الّذی یحتجّ علیكم بذلك و یدعوكم إلیه .
بیان : قوله «بالصفة الّتی لیس بها أحد» أی نصف دولة القائم وخروجه على وجه لایشبه شیئاً من الدول .
فقال علیه السلام : لایمكنكم معرفته كما هی حتّى تروه ...(5)
به امام باقر علیه السلام عرض كردم : ما (صاحب) حكومت الهى را به طورى توصیف مى كنیم كه هیچ یك از مردم داراى آن صفت نیستند .
حضرت فرمودند : نه به خدا سوگند ؛ این گونه كه شما مى گویید نیست ، تا آن كه او خود به آن احتجاج نموده و شما را به سوى آن فرا خواند .
مرحوم علّامۀ مجلسى در توضیح این روایت مى گوید : ما حكومت حضرت مهدى صلوات اللَّه علیه و قیام او را به گونه اى توصیف مى كنیم كه هیچ یك از دولتها شبیه آن نیست .
امام علیه السلام فرمودند : شناخت آن روزگار ، آن گونه كه خواهد بود ، براى شما ممكن نیست تا این كه آن دوران را ببینید.
بنابراین هر چند داراى اندیشه اى بس بالا و ارزنده دربارۀ عصر ظهور باشیم ، باز هم آن دوران شكوهمند را آن گونه كه واقع خواهد شد ، نمى توانیم بشناسیم و قدرت شناخت آن روزگار پیشرفته و تكامل یافته را نداریم .
آرى ؛ آیندۀ جهان آنچنان نورانى و درخشان است كه دیدگان ما اكنون قدرت دیدن آن را ندارد ، و آنچنان بر افقى بلند قرار دارد كه افق فكرى ما از درك كامل آن عاجز است . با اینهمه ما همه باید با تمام وجود در فكر فرارسیدن آن روزگار نورانى باشیم ؛ زیرا كه هر انسان پاك و فرهیخته در انتظار آن روز تابناك و فرخنده است .
ما باید با آنان گام برداریم و در راهى كه آنان تلاش مى كنند ما نیز كوشش كنیم ؛ زیرا حالت انتظار نه تنها در بردارندۀ بهترین نوع فكر و اندیشه است ؛ بلكه بهترین جهاد و كوشش ، و بافضیلت ترین كار و عمل است .
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند :
أفضل جهاد اُمّتی إنتظار الفرج .(6)
برترین جهاد امّت من ، انتظار فرج است .
و امام جواد علیه السلام فرمودند :
أفضل أعمال شیعتنا ، إنتظار الفرج .(7)
بافضیلت ترین كارهاى شیعیان ما ، انتظار روز رهایى است.
این است ارزش روز رهایى از دیدگاه خاندان وحى علیهم السلام .
5) بحار الأنوار : 366/52 ح 149 .
6) بحار الأنوار : 143/77 .
7) بحار الأنوار : 156/51 .
کد: 1452
(89)
تیتر:
عدالت در جامعه یا جامعهٔ عادل؟!/ص149/(677)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جالب توجّه است كه در آیۀ شریفه ، هدف از رسالت پیامبران و فرستادن كتابهاى آسمانى را تشكیل جامعۀ دادپرور قرار داده است كه آنان خود به عدل و داد رفتار نمایند نه آنكه فقط حكومت الهى در میان آنان عدالت را اجرا نماید .
گسترده شدن بساط عدالت در میان مردم و گرایش امّتها به عدل و داد ، آرمان پیامبران بزرگ الهى است كه دولت الهى حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه به آن جامۀ عمل مى پوشاند و با حكومت عادلانۀ آن حضرت در سراسر گیتى و در میان تمامى جوامع بشرى ، آرزوى پیامبران خدا تحقّق یافته و رنجها ، تلاشها ، كوششها و زحمتهایى كه آن بزرگواران در راه ایجاد حاكمیت عدل و داد در میان مردم متحمّل شده اند ، به نتیجه مى رسد .
در آن عصر شكوهمند ، پروندۀ ستمگران بسته خواهد شد و به حیات آنان خاتمه داده خواهد شد .
در آن روزگار فرخنده ، پرچمهاى كفر و ضلالت سرنگون گشته و طومار زندگى آنان بسته خواهد شد .
در آن عصر رهایى ، همۀ مظلومان جهان از دست ستمگرانِ عالم نجات یافته و نظام زندگى انسانها تغییر یافته و حیاتى تازه مى یابند . و به این گونه آرمانهاى عالى پیامبران الهى و خاندان وحى علیهم السلام تحقّق یافته و پس از گذشت قرنها در جهان عملى مى شود . و به همین دلیل حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه موعود همۀ امّتها هستند.
به این جهت در زیارت آن حضرت مى خوانیم :
السّلام ... على المهدی الَّذی وعد اللَّه عزّ وجلّ به الاُمم .(12)
سلام بر مهدى كه خداوند امّتها را به ظهور و حكومت او وعده داده است.
12) صحیفۀ مهدیه : 636.
کد: 1467
(90)
تیتر:
قضاوت بر اساس ظنّ و گمان/ص150/(677)
علم و آگاهى و آمادگى مردم براى اجراى عدالت در آن زمان چنان افزایش مى یابد كه هیچ گاه حكمى بر اساس ظنّ و پندار و فهم شخصى افراد صادر نمى شود ؛ زیرا اطمینان نمودن به ظنّ و گمان با حكومت عادلانه سازگار نیست .
حكومت در صورتى حكومتِ عدل و داد است كه بر اساس علمى كه مطابق با واقع است ، رفتار نماید ؛ و گرنه چگونه مى توان حكمى را بر مبناى ظنّ - كه خلاف آن محتمل است - حكم واقعى و عادلانه دانست؟
_________________________________________
بنابراین ، در آن زمان چون حكومت كاملاً عادلانه است هر گونه قضاوتى در آن عصر و دوران بر مبناى عدالت مى باشد و اقتضاى عدالت آن است كه حكم، مطابق با واقع و بر اساس علم و یقین باشد نه ظنّ و گمان .
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند :
لیس من العدل ، القضاء على الثّقة بالظّنّ .(37)
حكم و قضاوت بر اساس اطمینان به ظنّ و گمان ، از عدالت نیست .
رشد فكرى و علمى در آن زمان آنچنان وسیع و گسترده است كه هیچ گاه قضاوتى صادر نمى شود مگر بر اساس علم و آگاهى ؛ زیرا این، لازمۀ حكومت عادلانه است .
از روایات نیز استفاده مى شود كه قضاوت بر اساس بینه و یمین ، در بعضى از موارد نه تنها عدالت را به ارمغان نمى آورد ، بلكه به وسیلۀ آن حقّ افراد پایمال مى گردد . براى روشن شدن مطلب به این روایت توجّه كنید :
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند :
إنّما أقضی بینكم بالبینات والأیمان وبعضكم أَلْحن بحجّته من بعض ، فأیما رجل قطعت له من مال أخیه شیئاً یعلم أنّه لیس له ، فإنّما أقطع له قطعة من النّار .(38)
همانا من میان شما با بینه ها و سوگندها قضاوت مى نمایم و بعضى از شما بیشتر از بعض دیگرى قدرت در اقامه دلیل خود دارد ، (به خاطر بیان بهتر به خوبى مى تواند گفتار خود را مستدلّ نماید).
پس هر كس كه من از مال برادرش (بر اساس بینه و یمین) به او چیزى دادم كه او خود مى داند كه آن مال او نیست ، من (در واقع) قطعه اى از آتش را به او داده ام.
این روایت ظاهر است در این كه بینه و یمین نمى تواند همیشه مطابق با واقع و حقیقت باشد . بنابراین در مواردى كه این گونه نیست عدالت واقعى اجراء نشده و بر اساس حكم ظاهرى عمل شده است .
37) نهج البلاغة ، قصار الحكم 211 ص 1184 .
38) مستدرك الوسائل : 366/17 .
کد: 1484
(91)
تیتر:
شرمسارى/ص151/(677)
تاكنون از عصر ظهور با عناوین گوناگونى یاد كردیم : عصر حیات و زندگى ، روزگار رهایى ، عصر درخشان ظهور ، روزگار شكوهمند ظهور ، روزگار فرخندۀ ظهور ، عصر نور ، عصر تكامل جهان ، عصر نجات و...
اكنون باید ببینیم ما براى فرارسیدن آن روزگار پرشكوه چه كارى انجام داده ایم و چه گامى در راه نزدیك شدنِ حكومت عدل جهانى برداشته ایم ، در این راه چه قدر ثروت خود را خرج كرده و از مال خود گذشته ایم ؟
آیا همان گونه كه براى سامان بخشیدن به زندگى خود و فرزندانمان تلاش و تكاپو مى كنیم و در فكر آیندۀ آنها هستیم ، دربارۀ آیندۀ جهان و وظیفه اى كه در این باره بر عهده داریم تلاش مى كنیم ؟
آیا ممكن است كسى منتظر ظهور باشد و در این راه هیچ گامى برندارد ؟! آیا این همه تلاشهاى گسترده براى انباشتن ثروتهاى روزافزون و جمع آورى اموالِ كلان و بى تفاوت بودن به وظیفۀ انسانى و دینى خود براى نجات جهان ، با مسألۀ انتظار سازگار است؟!
آیا صحیح است كسى كه - نه تنها معتقد به ظهور بلكه - منتظر ظهور است همه روزه از صبح تا شام براى پیشرفت مادّى خود بكوشد و وظیفۀ شرعى خویش را رها سازد؟
_____________________________________________________
شرم و سرافكندگى برخى از ثروتمندان آن گاه به اوج خود مى رسد كه در عصر ظهور مورد سرزنش امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه واقع شوند و آن حضرت مردم را به خاطر دنیاپرستى و حمله به سوى جمع آورى مال و ثروت دنیا توبیخ نمایند .
حضرت باقرالعلوم علیه السلام در یك روایت تكان دهنده مى فرمایند :
یجمع إلیه أموال الدنیا من بطن الأرض وظهرها ، فیقول للنّاس : تعالوا إلى ما قطعتم فیه الأرحام ، وسفكتم فیه الدّماء الحرام ، وركبتم فیه ما حرّم اللَّه عزّ وجلّ ، فیعطی شیئاً لم یعطه أحد كان قبله ، ویملأ الأرض عدلاً وقسطاً ونوراً كما ملئت ظلماً وجوراً وشرّاً .(89)
ثروتهاى دنیا به سوى او جمع مى گردد ؛ ثروتهاى زیرزمینى و ثروتهاى روى زمین ، آن گاه به مردمان مى گوید: بیایید به سوى آنچه به خاطر آن قطع رحم نمودید و خونهاى حرام را ریختید و مرتكب آنچه كه خداوند عزّ وجلّ حرام كرده بود شدید.
پس به اندازه اى ثروت عطا مى كند كه احدى قبل از او به دیگرى عطا نكرده ، و زمین را سرشار از عدالت و قسط و نور مى نماید همان گونه كه پر از ظلم و جور و شرّ شده باشد .
آرى ؛ آن زمان ، زمان شرمسارى و سرافكندگى است ؛ شرمسارى و سرافكندگى براى كسانى كه امكانات مادّى براى آنان فراهم بود و در راه نجات انسانها و رفع گرفتارى هاى مردمان گامى برنداشتند و شرمسارتر از آنان ، كسانى خواهند بود كه نه تنها از اموال خود دریغ ورزیده ، بلكه مال امام زمان ارواحنا فداه را نیز نگه داشته و از صرف آن در امورى كه مورد رضایت آن حضرت مى باشد خوددارى مى كنند . آیا این گونه افراد نباید در رفتار و كردار خود تجدید نظر نمایند ؟!
89) الغیبة مرحوم نعمانى : 237 باب 13 ح 26 ، نوادر الأخبار : 275 ، و نظیر آن در بحار الأنوار : 29/51.
کد: 1503
(92)
تیتر:
(2)
دعاى دیگرى در روز عاشورا/ص153/(677)
صالح بن عقبه از پدرش از امام باقر علیه السلام نقل مى كند كه حضرت فرمود :
كسى كه در ماه محرّم در روز عاشورا امام حسین علیه السلام را زیارت كند و آن را با حالت گریه در حرم ادامه دهد، در روز قیامت با ثواب دو هزار حجّ و دو هزار عمره و دو هزار جهاد در راه اسلام خداوند را ملاقات مى كند، و ثواب هر جهاد و حجّ و عمره مانند ثواب كسى است كه همراه حضرت رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و امامان هدایتگر علیهم السلام حجّ و عمره كرده و در ركاب آن حضرات جنگیده است.
راوى مى گوید : عرض كردم : فدایت گردم، كسانى كه در شهرها و مناطق دور هستند و امكان تشرّف به حرم آن حضرت را در چنین روزى ندارند چه كنند؟
_____________________________________________________
حضرت فرمود :
اگر كسى نمى تواند از نزدیك زیارت كند، به صحرایى برود، یا در خانه خود به پشت بامى بلند برود، و با اشاره به طرف حضرت سلام نماید، و بر قاتلان حضرت با جدّیت تمام نفرین كند پس از آن دو ركعت نماز بخواند و این عمل بایستى پیش از زوال آفتاب باشد.
آنگاه بر امام حسین علیه السلام ندبه كند و گریه نماید، و اگر در حال تقیه نیست به خانواده اش امر كند تا گریه كنند و اقامه عزا نمایند، و ناله و شیون نمایند، و به همدیگر به جهت مصیبت امام حسین علیه السلام تسلیت بگویند.
اگر این عمل را چنانكه گفتم انجام دهند من همه این ثوابها را از ناحیه خداوند متعال ضامن هستم.
عرض كردم : فدایت گردم، شما ضامن و عهده دار هستى؟
فرمود : آرى، من ضامنم براى كسى كه این عمل را انجام دهد.
عرض كردم : چگونه به همدیگر تسلیت بگویند؟
فرمود : بگویند :
أَعْظَمَ اللَّهُ اُجُورَنا بِمُصابِنا بِالْحُسَینِ، وَجَعَلَنا وَ إِیاكُمْ مِنَ الطَّالِبینَ بِثارِهِ مَعَ وَلِیهِ الْإِمامِ الْمَهْدِی مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ.(1)
1) مصباح المتهجّد : 772، المصباح : 640، و مانند آن در كامل الزیارات : 325 وارد شده است.
کد: 1506
(93)
لزوم تحوّل در وجود انسان/ص154/(677)
حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه در جهانبانى ، جهاندارى و نظم و سامان بخشیدن به جهان و جهانیان ، از قدرتهاى فوق العادۀ معنوى یعنى از مقام عظیم ولایت خویش استفاده نموده و به این گونه ، براى تغییر جهان و تكامل بخشیدن به جهانیان در مردمانِ عالم تحوّل ایجاد مى نمایند .
چگونه انسانها می توانند پذیراى اسرار عظیم خلقت شده و به مقام عظیم ولایت شناخت پیدا نمایند ، در حالى كه ابعاد وسیعى از مغز انسانها به كار نیفتاده و فعّال نشده و هنوز اندیشه ها آلوده و قلبها تیره است؟!
________________________________________________
به همین دلیل قبل از آن كه حضرت بقیة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه اندیشه هاى بزرگ و حقایق و معارف الهى را به مردمان ارائه دهند ، نیاز به تغییر و تحوّل در ساختار وجود انسان و دگرگون ساختن ساختمانِ مغز بشر مى باشد .
این تحوّل ، یك نیاز واقعى براى آماده شدن بشر جهت پذیرش اندیشه هاى بزرگ و پیشرفت هاى عجیب در مسایل دین و دانش مى باشد .
این تغییر در تار و پود بشر ، یك ضرورت است ؛ یك ضرورتِ واقعى براى افزایشِ توان و ظرفیت انسان در درك و فهم علوم و معارفِ عالى اهل بیت علیهم السلام است كه در جهانیان باید ایجاد شود . تحوّل در جهانیان همراه تبدیل و دگرگونى در جهان نیز خواهد بود .
این تبدیل در سیستم طبیعى زمین و دگرگونى هاى اساسى در جهان و جهانیان ، شرط تكامل و اوجِ فرهنگ در آیندۀ جهان است .
همان گونه كه براى درك سخنان پدر و مادر و همسخن شدن با آنان ، كودكان شیرخوار باید رشد كنند تا این آمادگى در آنان ایجاد شود .
و همان گونه كه براى كار و كوشش و شركت در تلاشها و فعّالیتهاى اجتماعى ، خردسالان باید به سنین جوانى برسند .
و همان گونه كه تا بعضى از غرایز در انسان به كار نیفتد برخى از امور را درك نمى كند ؛ همین گونه ، تا قدرتهاى عظیم نهفته در مغز و قلب انسان به كار نیفتد ، درك امور پیشرفته و فهم معارف عالى براى او امكان ندارد . به این دلیل، باید براى درك آنها در جهان و جهانیان تحوّل ، تغییر و تبدیل ایجاد گردد .
آیا با كودكى كه هنوز راه رفتن را نیاموخته ، و از خطر چاه و چاله خبر ندارد ، مى توان دربارۀ عظمت و سختى سیاهچاله ها(101) سخن گفت ؟!
آیا براى كودكى كه فرقى میان كوه و كاه نمى گذارد ، مى توان دربارۀ وسعت جهان و كوآزرها (102) مطلبى را بیان كرد؟!
آیا براى خردسالى كه از تعداد انگشتان خود خبر ندارد ، مى توان دربارۀ وسعت فضا و شمارۀ سحابى ها سخنى به میان آورد؟!
_________________________________________
بدیهى است كودك براى درك این گونه مطالب ، نیاز به رشد دارد تا پس از آمادگى براى درك و پذیرش این گونه امور ، آنها را به او تعلیم دهند .
به همین دلیل انسانها براى درك و پذیرش مسایل بسیار عظیم و مهمّ ، نیاز به حیات قلبى و به كار افتادن سلّولهاى مغزى دارند تا با حیات قلب و تكامل عقل ، توانایى درك امور مهمّ را پیدا نموده و آنها را از جان و دل بپذیرند .
-----------------
101) سیاهچاله Black hole جسمى است در فضا كه به سبب فشردگى خارق العادۀ جرم آن ، جاذبۀ فوق العاده شدیدى دارد به طورى كه هیچ چیز ، حتّى نور ، نمى تواند از آن بگریزد و به فضا وارد شود . سیاهچاله هایى كه با سرعت زیاد به دور خود مى چرخند در واقع همچون تونل فضا زمان عمل مى كنند و با وارد شدن به آنها ، از لحاظ تئورى مى توان در همان لحظه در جایى بسیار دورتر در فضا یا زمانى در آینده یا گذشته وارد شد . (جهان در 500 سال آینده : 601)
102) . بعد از كشف كوآزرها براى دانشمندان نجومى نظریه اى پیدا شد ، مشعر بر این كه تمام كهكشانهایى كه به چشم نوع بشر مى رسد، اجرام برون مرزى جهان است و مرز جهان از كوآزرها كه گفتیم بعضى از آنها با زمین 9 هزار میلیون سال نورى فاصله دارند شروع مى شود و بنابراین چون رادیوتلسكوپهاى ما نمى تواند بیش از فاصله 9 هزار میلیون سال نورى را ببیند آنچه در ماوراى كوآزرها قرار گرفته به چشم ما نمى رسد .
بر طبق این نظریه یكصد هزار میلیون كهكشان هر یك داراى دهها هزار میلیون خورشید كه به چشم تلسكوپهاى نورى و رادیوتلسكوپهاى بشر مى رسد دنیاى اصلى نیست بلكه اجرام پراكنده و قلیلى است واقع در خارج مرز جهان و دنیاى اصلى از كوآزرها شروع مى شود براى این كه اگر اصلى نبود ، هر كوآزر ، ده هزار میلیارد برابر خورشید ما نور نداشت .
در خورشید ما براى این كه روشنایى كه مى بینیم تولید بشود در بیست و چهار ساعت چهار صد میلیارد تن هیدروژن تفكیك (یا ادغام) مى شود و در یك كوآزر چقدر هیدروژن در هر بیست و چهار ساعت باید تفكیك شود تا نورى به وجود بیاید برابر با ده هزار میلیارد برابر نور خورشید (اگر نور كوآزر ناشى از انفجار مادّه و ضدّ مادّه نباشد) .
با یك حساب ساده ، ما باید چهارصد میلیارد تن را در ده هزار میلیارد ضرب كنیم تا این كه بدانیم در هر بیست و چهار ساعت در یك كوآزر چقدر هیدروژن تفكیك مى شود و بعد از ضرب كردن رقم 4 را به دست مى آوریم در حالى كه بیست و هفت صفر در طرف راست آن قرار گرفته است و این عدد آن قدر بزرگ مى باشد كه ما نمى توانیم آن را بر زبان بیاوریم .
ولى مى توانیم بگوییم كه به قاعدۀ هر كوآزر در هر بیست و چهار ساعت ده هزار میلیارد برابر خورشید سوخت مى سوزاند و لذا دنیاى اصلى كوآزر است یعنى دنیاى اصلى از آن شروع مى شود و چون رادیوتلسكوپها هنوز قدرت آن را ندارد كه ماوراى كوآزر را ببیند منجّمین و علماى فیزیك نمى توانند بفهمند كه وسعت دنیاى اصلى كه از كوآزر شروع مى گردد چقدر مى باشد و چون از وسعت جهان حتّى به طور تخمین بدون اطلاع هستند نمى توانند حساب كنند كه در جهان چند خورشید وجود دارد تا چه رسد به این كه به تقلید ارشمیدس و ادینگتون درصدد برآیند كه اتمهاى موجود در جهان را محاسبه نمایند . (مغز متفكّر جهان شیعه : 367)
این كوآزرهایى كه بعضى از آنها تا زمین 9 هزار میلیون سال نورى فاصله دارند آیا آغاز جهان هستند یا وسط دنیا یا پایان جهان؟
_____________________________
خورشید ما كه در قبال كوآزرها یك چراغ خاموش است با این كه در هر بیست و چهار ساعت ما ، چهار صد میلیارد تن هیدروژن را مبدّل به هلیوم مى كند تا این كه ما و سیارات دیگر داراى نور و حرارت باشیم تا ده میلیارد سال دیگر خاموش نخواهد شد .
وقتى عمر خورشید ما این قدر باشد مى توان از روى حدس و تخمین فكر كرد كه عمر یك كوآزر چقدر مى باشد .
با یك مقایسه و تخمین ساده ، عمر كوآزر از نوع آنهایى كه با زمین 9 هزار میلیون سال نورى فاصله دارد از هزار میلیارد سال بیشتر است و چون در این جهان خورشیدهایى هم مثل خورشیدهاى ما وجود دارد كه ده میلیارد سال دیگر خاموش خواهد شد ناگزیر به حكم عقل و علم باید تصدیق كنیم كه ما در یك دنیاى واحد زندگى نمى كنیم و دنیاهاى متعدد جزء هستى است . (مغز متفكّر جهان شیعه : 365)
کد: 1512
(94)
تیتر:
نشانه/ص156/(677)
در میان فرموده هاى خاندان وحى علیهم السلام نكته هاى مهمّى دربارۀ عصر درخشان ظهور وجود دارد كه برخى از مردم ، قدرت درك و تحمّل آنها را ندارند ؛ همان گونه كه مطالبى دربارۀ مسائل دیگر فرموده اند كه همگان آمادگى پذیرش آنها را ندارند و به این دلیل خاندان وحى علیهم السلام به اصحاب سرّ خود فرموده اند آن گونه مطالب را از نااهلان بپوشند .
علاوه بر نكته هاى اسرارآمیز ، مطالب مهمّ دیگرى را فرموده اند كه مردم مى توانند آنها را با توجّه به وجود خارجى نظیر آن جریانات ، پذیرا شوند .
به این جهت خداوند بزرگ براى اتمام حجّت خویش و نزدیك شدن آن حقایق به اذهان مردم ، جریاناتى همانند آنها را در خارج واقع مى سازد تا با توجّه به آنها ، آنچه را كه اهل بیت عصمت علیهم السلام فرموده اند به فهم مردم نزدیك سازد .
مردمى كه گرفتار تیرگى هاى عصر غیبت هستند و نور و روشنایى روزگار درخشان ظهور را ندیده اند ، چگونه مى توانند آن روزگار شكوهمند را در ذهن خود ترسیم نمایند؟
_____________________
مردمى كه در اسارتِ دوران غیبت به سر مى برند و آزادى هاى عصر نجات را ندیده اند، چگونه مى توانند قدرتهاى پیشرفتۀ مردمان عصر ظهور را باور نمایند؟
_____________________
سیاستمدارانِ كوتاه اندیش جهانى كه خود را همه كارۀ كرۀ زمین مى دانند ، چگونه مى توانند دگرگون شدن تمدّن پوشالى خویش را به دست مردان ناشناخته باور نمایند؟
آیا خداوند براى كژاندیشانى كه تا چیزى را با چشم سر نبینند نمى توانند آن را بپذیرند ، چگونه حجّت خود را بر آنها كامل مى نماید؟
_____________________
کد: 1523
(95)
تیتر:
دعا هنگام وقوع صیحه/ص157/(677)
ابن مسعود از پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم روایت نقل كرده است كه آن حضرت فرمودند :
هر گاه در ماه رمضان صیحه واقع شود، جنگ و فتنه در ماه شوّال واقع مى شود و در ذیقعده قبیله ها حزب بندى و جدا مى شوند و در ذیحجّه و محرّم خونها ریخته مى شود و چه محرّمى؟! هیهات ! هیهات ! مردم در آن كشته مى شوند چه كشته شدنى !
به پیغمبر اكرم صلّى الله علیه وآله وسلم عرض شد : یا رسول اللَّه ؛ صیحه چیست؟
________________________________________________
پیغمبر فرمودند :
صدایى(1) در روز نیمه ماه رمضان در بامداد روز جمعه واقع مى شود و این در هنگامى است كه ماه رمضان با شب جمعه ( نه جمعه ) موافق شود.
پس این صدا شخص خواب را بیدار مى كند و نشسته را به پا مى دارد و دختران ( از وحشت ) بدون حجاب خارج مى شوند.
این جریان در شب جمعه اى است كه در سالى مى باشد كه در آن زلزله بسیار واقع مى گردد و سرما زیاد است.
پس هر گاه اوّل ماه رمضان در آن سال با شب جمعه موافق شد، وقتى كه نماز صبح را در روز جمعه نیمه ماه رمضان خواندید داخل خانه هاى خود شوید و درها را ببندید و پنجره ها را مسدود كنید و خود را بپوشانید و گوشهایتان را ببندید.
و هر گاه متوجّه شدید صیحه واقع شد براى خداوند به سجده بیفتید و بگویید :
سُبْحانَ الْقُدُّوسِ، سُبْحانَ الْقُدُّوسِ رَبِّنا.
به راستى كسى كه این كار را انجام دهد نجات مى یابد و كسى كه خود را در معرض آن قرار دهد هلاك مى شود.(2)
این دعا را در این بخش نقل كردیم چون در ماه رمضان خوانده مى شود ؛ هر چند در تمام ماه هاى رمضان خوانده نمى شود.
1) در روایت «الهدّة» تعبیر شده است كه به معناى صداى عجیبى است كه از افتادن شیئى از آسمان به زمین ایجاد شود !
2) التشریف بالمنن معروف به ملاحم و فتن : 284 از عالم جلیل القدر سید بن طاووس، این روایت را در ص 100 همان كتاب با تفاوت مختصرى نقل نموده است.
کد: 1533
(96)
آیا قبل از ظهور مردم جهان به تكامل عقلى مى رسند؟/ص159/(677)
بعضى معتقدند باید مردم جهان رشد عقلى و تكامل فكرى پیدا نمایند تا ظهور حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه محقّق شود و تا چنین تكاملى حاصل نشود ظهور محقّق نمى شود!
آیا این عقیده صحیح است؟
________________________
جواب : گرچه در صورت رشد و تكامل عقلى مردم جهان ، زمینۀ ظهور و حكومت حضرت مهدى ارواحنا فداه محقّق مى شود ؛ ولى باید توجّه داشته باشیم كه ظهور آن بزرگوار بستگى به رشد و تكامل تمامى مردم جهان ندارد و بررسى روایات فراوانى كه در زمینۀ ظهور حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه وارد شده است بطلان عقیدۀ مذكور واضح مى شود .
اگر ظهور آن حضرت پس از رشد عقلى مردم جهان واقع مى شود ، پس باید روایات بسیارى كه در زمینۀ جنگهاى امام عصر ارواحنا فداه و یاوران آن بزرگوار وجود دارد ، همه را كنار بگذاریم ! وجود افراد مخالف و جنگ و ستیز آنان با امام عصر ارواحنا فداه دلیل بر عدم رشد فكرى و تكامل عقلى آنان است . پس چگونه مى توان ادّعا كرد كه همۀ مردم قبل از ظهور به تكامل عقلى دست مى یابند تا براى پذیرش حكومت امام عصر ارواحنا فداه آمادگى پیدا كنند!
علاوه بر این ، روایات بر این مطلب دلالت دارند كه مردمِ قبل از ظهور داراى رشد فكرى و تكامل عقلى مردمِ عصر ظهور نیستند .
همان گونه كه از دیدگاه روایات تكمیل مراحل نهایى علم و دانش بستگى به ظهور آن حضرت دارد ، تكامل عقلى و رشد فكرى جامعه نیز به ظهور آن بزرگوار بستگى دارد .
کد: 1548
(97)
تیتر:
دعاى دیگر در زمان غیبت/ص160/(677)
سید بزرگوار علىّ بن طاووس رحمه الله در «مهج الدعوات» مى فرماید : با سند خود از محمّد بن احمد جعفى روایت مى كنم كه او در ضمن حدیثى در غیبت حضرت مهدى ارواحنا فداه از ائمّه معصومین علیهم السلام نقل مى كند و مى گوید :
عرض كردم : شیعیان شما در آن زمان چگونه رفتار كنند؟
__________________________________
حضرت فرمود :
علیكم بالدعاء وانتظار الفرج...
بر شما باد به دعا، و انتظار فرج.
زیرا به زودى براى شما نشانه اى آشكار خواهد شد، چون آن نشانه آشكار شد خداى را حمد و سپاس نمائید، و به آنچه آشكار شده چنگ بزنید.
عرض كردم : چه دعایى بخوانیم؟
حضرت فرمود : مى گویى :
أَللَّهُمَّ أَنْتَ عَرَّفْتَنی نَفْسَكَ، وَعَرَّفْتَنی رَسُولَكَ، وَعَرَّفْتَنی مَلائِكَتَكَ وَعَرَّفْتَنی نَبِیكَ، وَعَرَّفْتَنی وُلاةَ أَمْرِكَ. أَللَّهُمَّ لا آخِذَ إِلّا ما أَعْطَیتَ، وَلا واقِی إِلّا ما وَقَیتَ.
أَللَّهُمَّ لاتُغَیبْنی عَنْ مَنازِلِ أَوْلِیائِكَ، وَلاتُزِغْ قَلْبی بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنی. أَللَّهُمَّ اهْدِنی لِوِلایةِ مَنِ افْتَرَضْتَ طاعَتَهُ.(1)
1) مهج الدعوات : 395.
کد: 1560
(98)
تیتر:
دعاى دیگرى نیز در زمان غیبت/ص161/(677)
شیخ كلینى رحمه الله از زراره، از امام صادق علیه السلام روایت مى كند كه حضرت فرمود :
آن جوان ناگزیر از غیبت است.
گفتم : براى چه غیبت مى كند؟
________________________
حضرت فرمود : به جهت ترس - بعد اشاره به شكم مبارك خود فرمود، یعنى به جهت ترس از كشته شدن - و اوست كه همه در انتظار او بسر مى برند، و اوست كه در تولّد او مردم تردید مى نمایند، برخى مى گویند : هنوز متولّد نشده، و برخى دیگر مى گویند : پدر او از دنیا رفت و فرزندى از خود باقى نگذاشت، وبعضى مى گویند : دو سال پیش از مرگ پدرش متولد شد.
زراره گوید : عرض كردم : اگر آن زمان را درك كردم چه دعایى را بخوانم؟
حضرت فرمود :
خداى را به این دعا بخوان :
أَللَّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَكَ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْكَ. أَللَّهُمَّ عَرِّفْنی نَبِیكَ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَبِیكَ لَمْ أَعْرِفْهُ [قَطُّ]. أَللَّهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَكَ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دینی.(1)
1) جمال الاُسبوع : 314.
کد: 1561
(99)
تیتر:
دعاى غریق در زمان غیبت/ص161/(677)
سید بزرگوار علىّ بن طاووس رحمه الله در «مهج الدعوات» مى فرماید : عبداللَّه بن سنان گوید : حضرت امام صادق علیه السلام فرمود :
به زودى شبهه اى دامنگیر شما مى شود، در آن موقع نه پرچمى است كه راه را براى شما نشان دهد، و نه امامى است كه شما را هدایت كند، و در آن دوران كسى نجات پیدا نمى كند مگر آن كه دعاى غریق را بخواند.
عرض كردم : دعاى غریق چگونه است؟
_________________________
فرمود : مى گویى :
«یا اَللَّهُ یا رَحْمانُ یا رَحیمُ، یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبی عَلى دینِكَ».
عرض كردم : یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأَبْصارِ، ثَبِّتْ قَلْبی عَلى دینِكَ.
فرمود :
خداوند متعال «مقلّب القلوب والأبصار» است، ولى همان طورى كه من مى گویم بگو : یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبی عَلى دینِكَ.
سید رحمه الله مى فرماید : شاید جهت این كه حضرت فرمود نگو : «والأبصار»، این باشد كه دگرگونى دلها و چشمها از شدّت ترس و هراس در روز قیامت است، ولى در زمان غیبت فقط دلها از ترس دگرگون مى شود نه چشمها.(1)
1) مهج الدعوات : 396.
کد: 1562
(100)
وظائف مردم در عصر غیبت چیست؟
وظیفۀ مردم در عصر غیبت/ص162/(677)
كسى در زمان ظهور سرفراز است كه در عصر تیرۀ غیبت به آن وظایف عمل نموده باشد . ما چند وظیفه از آنها را در اینجا بیان مى كنیم :
1 - وظیفۀ مردم در عصر غیبت این است كه از دستورات و خواسته هاى حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه آگاه باشند و آنها را انجام دهند . دوستى با امام زمان ارواحنا فداه و منتظر ظهور آن حضرت بودن و درك ظهور آن حضرت در صورتى تكمیل مى شود و بارور مى گردد كه انسان در عصر غیبت ، تابع و فرمانبردار امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه باشد .
2 - وظیفۀ ما در عصر غیبت این است كه دوستان و شیفتگان حضرت امام عصر ارواحنا فداه را دوست داشته باشیم .
3 - دوست داشتن آنان مبتنى بر شناخت آنان است ؛ زیرا تا انسان نداند كه دوستان آن حضرت چگونه كسانى هستند ، نمى تواند آنها را دوست داشته باشد .
4 - ما باید از دشمنان امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه متنفّر بوده و تبرّى بجوییم .
5 - تبرّى و تنفّر از دشمنان امام زمان ارواحنا فداه متوقّف بر شناخت آنان است ، پس باید بداند آنها چگونه كسانى هستند تا از آنان بیزار باشد .
علاوه بر وظایفى كه شمردیم فرد منتظر وظیفه دارد در صورت درك ظهور آن بزرگوار كاملاً فرمانبردار آن حضرت بوده و فرموده هاى آن بزرگوار را اطاعت كند .
حضرت امام صادق علیه السلام این حقیقت را به ابا بصیر این گونه بیان فرموده اند :
یا أبا بصیر ؛ طوبى لمحبّی قائمنا ، المنتظرین لظهوره فی غیبته والمطیعین له فی ظهوره ، اولیائه اولیاء اللَّه لا خوف علیهم ولا هم یحزنون .(142)
اى ابابصیر ؛ خوشا به حال دوستداران قائم ما كه در زمان غیبت او منتظر ظهورش مى باشند و در زمان ظهور او فرمانبردار او هستند . اولیاء او اولیاء خدا هستند ؛ نه حزنى بر آنان هست و نه آنان محزون مى گردند .
بنابراین روایت ، اولیاى خداوند و اولیاى امام زمان ارواحنا فداه كسانى هستند كه علاوه بر دوستى و انتظار آن حضرت ، در صورت درك ظهور مطیع و فرمانبردار آن حضرت باشند . و از گروهى نباشند كه در ابتداى ظهور از لشكر آن حضرت جدا مى شوند و به صف دشمن مى پیوندند.
این گونه افراد ، در واقع در انتظار ظهور آن حضرت نبوده اند ، بلكه در انتظار رسیدن خودشان به مقامات و... بوده اند و وقتى كه مى بینند اهدافشان نقش برآب شده و از دارا بودن مقام خبرى نیست از امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه كناره گیرى مى كنند.
142) إحقاق الحقّ : 349/13 ، از ینابیع المودّة : 422 .
کد: 1567
(101)
امر عظیم/ص164/(677)
.......
آیا این امر عظیم كه قیام امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف براى آن است ، همان برنامه هایى است كه به وسیلۀ رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و ائمّۀ اطهار علیهم السلام براى مردمان عنوان شده ، و سپس به خاطر غصب مقام خلافت ، و ظهور بدعت و مرور زمان به دست فراموشى سپرده شده است؟
یا علاوه بر آن ، امور بزرگ دیگرى را كه خاندان وحى علیهم السلام براى مردم بیان نفرمودند ، توسّط حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه بیان شده و براى عموم مردم آشكار مى شود ؟!
_______________________________
قبل از پاسخ به این پرسش به روایتى كه از امام صادق علیه السلام نقل شده است ، توجّه كنید . آن حضرت فرمودند :
إذا قام القائم علیه السلام جاء بأمر جدید كما دعى رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم فی بدو الإسلام إلى أمر جدید .(147)
هرگاه قائم علیه السلام قیام نماید ، امر تازه و جدیدى را مى آورد ؛ همان گونه كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم در صدر اسلام مردم را به سوى امر جدید فرا خواند.
امام صادق علیه السلام در این روایت آنچه را كه حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه مى آورند ، تشبیه نموده اند به آنچه را كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم در ابتداى ظهور اسلام آوردند .
این روایت اگر صریح نباشد در این كه امر تازه و بیان نشده اى را حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه مى آورند ، حداقلّ در این باره ظهور دارد .
ممكن است بعضى به تشبیهى كه امام صادق علیه السلام در این روایت نموده اند توجّه نكنند و صراحت روایت و یا حتّى ظهور آن را نیز نپذیرند و بگویند چون بسیارى از دستورات اسلام به مردمان جهان نرسیده است ، پس از بیان آنها ، براى آنان تازگى دارد و به این جهت از آنها به عنوان «امر جدید» یاد شده است .
در پاسخ آنها مى گوییم : اگر ما مماشات نموده و از صراحت و یا ظهور این روایت دست برداریم ، نكتۀ دیگرى را عنوان مى كنیم و آن این است كه آیا رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم نفرمودند :
إنّا معاشر الأنبیاء نكلّم النّاس على قدر عقولهم .(148)
ما گروه پیامبران ، با مردم به قدر عقلهاى آنان سخن مى گوییم .
با توجّه به این روایت و همچنین با توجّه به تكامل عقل انسانها در عصر درخشان ظهور ، متوجّه مى شویم كه حضرت بقیة اللَّه عجّل اللَّه تعالى فرجه به خاطر رشد عقلى مردم، مطالب تازه اى را براى آنان بیان مى كنند كه سایر خاندان وحى علیهم السلام آنها را شاید فقط براى خواصّ اصحاب خود بیان مى نمودند .
بنابراین مشكلى وجود ندارد كه آن حضرت با امر جدید ، دستورات تازه و نكته هاى نو و مهمّى را براى مردم بیان كنند كه جامعۀ مردم از آن هیچ گونه آگاهى نداشته اند .
البتّه باید توجّه داشته باشیم كه هر امر جدید و دستور تازه در راستاى آیین حیاتبخش اسلام مى باشد ، نه این كه دین جدیدى توسّط حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه بر مردم ارائه شود .
146) بحار الأنوار : 30/51 .
147) بحار الأنوار : 338/52 .
148) بحار الأنوار : 242/2 .
کد: 1569
(102)
تیتر:
امر عظیم چیست؟/ص165/(677)
______________________
اكنون این سئوال مطرح مى شود كه آیا امر جدید كه در این روایت به آن تصریح شده همان امر عظیم است كه در روایت قبلى ذكر شده بود ؛ اگر مقصود از هر دو (امر جدید و امر عظیم) یك چیز است ، آیا آن امر جدید و امر عظیم كه حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه به آن قیام مى فرمایند چیست؟
بدیهى است كه فقط آگاهانِ از اسرار از پاسخ این سئوال آگاهى دارند و در روایات اهل بیت علیهم السلام در این باره چیزى جز اشارات یا نكته هاى سربسته پیدا نمى كنیم.
معنى و تفسیر آنها را كسى جز خواصّى كه با بطون كلمات اهل بیت علیهم السلام آشنایى دارند و از كنایات و اشارات سخنان آنان نكته هاى بزرگ و عظیم مى آموزند ، نمى داند.
آنان كسانى هستند كه از رموزاتِ كلمات خاندان وحى علیهم السلام نكته هاى ناگفته مى یابند.
در روایتى امام صادق علیه السلام فرمودند :
حدیث تدریه خیر من ألف ترویه ، ولایكون الرجل منكم فقیهاً حتّى یعرف معاریض كلامنا ، وإنّ الكلمة من كلامنا لتنصرف على سبعین وجهاً لنا من جمیعها المخرج .(149)
یك روایت را كه معناى آن را بفهمید بهتر از هزار روایت است كه آن را نقل كنید . هیچ مردى از شما فقیه نیست تا كنایه هاى گفتار ما را بشناسد .
به راستى كه هر یك كلمه از كلام ما به هفتاد معنى برمى گردد كه براى ما از تمامى آنها راه خروج (و تكمیل معنى) وجود دارد.
در مكتب اهل بیت علیهم السلام این گونه افراد را یعنى كسانى كه قدرت درك و فهم معانى گوناگون كلمات آن بزرگواران را دارند ، فقیه مى گویند . پس كسى فقیه است كه معاریض گفتار آنان را بفهمد .
به خاطر سنگینى امر عظیم ممكن است عنان قلم به بحثهاى دیگر كشیده شود ، به این جهت عنان قلم را در بنانِ ضعیف محكم كرده و به بیان مطالب قبل باز مى گردیم .
از آنجا كه توضیح و بیان آن امر عظیم از عهدۀ نویسندۀ این سطور خارج است ، قبل از آنكه پاسخ اجمالى آن را بیان كنیم به ذكر این نكته روح افزا مى پردازیم :
خوشا به حال انسانهایى كه نداى ملكوتى حضرت بقیة اللَّه الأعظم از كنار خانۀ خدا را لبّیك گفته و به پیروى و اطاعت از دستورات آن امام مهربان قیام مى نمایند .
خوشا به حال آن كسانى كه عصر درخشان ظهور را درك مى كنند و از هر دین خرابى دست برداشته و در تحت لواى حضرت مهدى عجّل اللَّه تعالى له الفرج شاهد حكومتِ عدل الهى آن بزرگوار خواهند بود .
مردم آن عصر و زمان در سایۀ حكومت حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه ، با ساختار وجودى برتر ، حیات قلب و تكامل عقل بر فراز آسمان عالى معارفِ بلند صعود مى نمایند و با رسیدن به رمز و راز خلقت از امر عظیم آگاه مى شوند .
مردم آن زمان درك خواهند كرد كه هر كدام معدنى گرانبها همچون معدنهاى طلا ، نقره ، الماس... (150) بوده اند ، ولى در عصر غیبت كسى آنان را از عظمت وجودشان آگاه نساخته است !
مردم آن دوران خواهند فهمید خداوند بزرگى كه با خلقت انسان خود را احسن الخالقین نامیده است چه قدرتها و توانایى هاى بزرگى را در وجود آنها نفهته است . ولى در زمان تاریك غیبت در تاریكى به سر برده و از انوار تابناكى كه از سوى خاندان وحى علیهم السلام بر قلب آنان كه حرم اللَّه است تابیده ، بى خبر مانده اند !
مردم آن زمان كه دستان شفابخش حضرت مهدى ارواحنا فداه عقل و خرد آنها را كامل كرده و به قلب آنان حیات معنوى مى بخشد ، نظاره گر عالم ملكوت خواهند بود .
اكنون براى اینكه پرسشى كه دربارۀ امر عظیم عنوان كردیم بى پاسخ نماند ، مى گوییم : امر عظیم نكتۀ مهمّى در باب ولایت اهل بیت علیهم السلام مى باشد و در عصر ظهور آن امر عظیم آشكار مى شود .
شناخت رمز ولایت و راز بزرگ اهل بیت علیهم السلام در دوران تیرۀ غیبت براى مردمان امكان ندارد ؛ زیرا در عصر تاریك غیبت ، میزان درك و فهم و حدّ عقل و درایت انسانها محدود است و توانایى درك و شناخت مسایل عظیم ولایت را ندارد ، به این جهت معرفتِ كامل مسایل عظیم ولایى و درك امور مهمِّ مربوط به خاندان وحى امكان ندارد ، تا روزگارى كه حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه ظهور نموده و با دستان شفابخش خود عقل انسانها را تكمیل نموده و مغز بشر قدرت پذیرش مسایل بزرگ معنوى را پیدا نماید .
در آن زمان كه عقلها تكامل یافته و خردها از آشفتگى نجات یابد ، حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى له الفرج نكته هاى بلند معارف را براى مردم بیان مى فرمایند و قرآن درستى آن را گواهى مى دهد .
این گفتار از جناب محمّد بن عمرو بن الحسن روایت شده است :
... إنّ أمر آل محمّد (علیهم السلام) امر جسیم مقنّع لایستطاع ذكره ، ولو قد قام قائمنا لتكلّم به وصدّقه القرآن .(151)
... امر اهل بیت علیهم السلام امرى است عظیم و در پرده نهان شده ! امكان ذكر آن وجود ندارد و هر گاه قائم ما قیام نماید آن را بیان مى كند و قرآن آن حضرت را تصدیق مى نماید .
با این بیان روشن است كه امر ولایت - كه مسأله اى است بسیار باعظمت - امكان ندارد در روزگار تیرۀ غیبت ، رازهاى آن براى عموم مردم بیان شود ، مگر آن زمان كه ستمگران كه باعث ایجاد تیرگى ها و تاریكى ها هستند و مانع تكامل همگانند از میان برداشته شوند و با ظهور و عنایت امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه عقل و درك انسانها تكمیل شود . در آن هنگام خداوند بزرگ اجازه خواهد داد كه امام زمان ارواحنا فداه حقّ را ظاهر نمایند .
بدیهى است آن زمان كه حضرت بقیة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى له الفرج لب به سخن بگشایند ، حقّ و حقیقت آشكار شده و شكّ و تردیدى براى مردم باقى نخواهد ماند .
آن بزرگوار در یكى از نامه هاى خود این گونه فرموده اند :
إذا أذن اللَّه لنا فی القول ظهر الحقّ ، واضمحلّ الباطل ، وانحسر عنكم .(152)
آن زمان كه خداوند اذنِ گفتن به ما دهد ، حق ظاهر مى شود و باطل نابود گردیده و آشكار مى گردد .
149) بحار الأنوار : 184/2 .
150) اشاره به حدیث شریف : «الناس معادن كمعادن الذهب والفضّة» .
151) بصائر الدرجات : 28 ، بحار الأنوار : 196/2 .
152) الغیبة شیخ طوسى رحمه الله : 176 .
کد: 1570
(103)
سخنى با غیرتمندان/ص167/(677)
دربارۀ تفاوتهاى موجود بین دوران تاریك غیبت و عصر درخشان ظهور ، نكته هاى اساسى فراوانى وجود دارد كه ویژگى هاى عصر ظهور ، آن زمان را از دوران غیبت در نهایت برترى قرار مى دهد اگر چه متأسّفانه جامعۀ ما از آن ویژگى ها و برترى ها كمتر آگاهى دارد و به همین جهت از آشنایى با باب بسیار بزرگى از معارف مكتب اهل بیت علیهم السلام محروم است .
هر شیعۀ غیرتمند باید امورى را كه سبب توقّف و زمینگیر شدن او شده است ، بشناسد و نیز از عوامل رشد و تعالى خود آگاه باشد .
هر شیعۀ غیرتمند باید بداند چرا پر و بالش بسته شده؟
چگونه می تواند آنها را بگشاید؟
و چه عواملى پر و بال او را بسته است؟
___________________________________
طرح این سئوالها از این جهت است كه جامعۀ ما اگر پاسخ این سئوالها را بداند با دانستن و به كار بستن آنها زمینه ساز دولت كریمۀ امام زمان ارواحنا فداه خواهد بود .
اى جوانان غیرتمند شیعه! اى پسران و دختران پاك طینتِ پیرو مكتب وحى ! و اى تمامى مردان و زنانى كه صدها و هزاران بار به خاطر غصب خلافت و خانه نشینى امیر عالم هستى اشك ماتم ریخته اید و از سكوت مسلمانان آن زمان حسرت خورده اید! آیا سزاوار است همچون آنان آرام گرفته و همانند آنان بى تفاوت باشید؟ مگر غصب مقام اهل بیت علیهم السلام چند قرن باید تداوم یابد؟ آیا دوازده قرن غیبت و غربت حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه كافى نیست ؟!
چرا قرنها از مظلومیت اهل بیت علیهم السلام مى گذرد و شیعیان همچنان از این امر مهمّ در غفلت هستند؟
چه چیزى باعث بى تفاوتى آنان شده است ؟ و چرا ...
__________________________________________
در پاسخ به این پرسشها مى گوییم : شكسته باد دستان ناشناخته اى كه قرنها جهان را با نقشه هاى شوم خویش از اصل دین غافل نموده تا در نتیجه مردم باب شهر علم و ولایت را به دست فراموشى سپارند . و بریده باد دستان مرموزى كه از آستین آمریكا ، انگلیس و... درآمد و با تبلیس ابلیس به تدلیس امّت پرداخت و آنان را در طول قرون و اعصار از اصل و رئیسِ مكتب غافل و دور ساخت . گرچه امّت هم علاوه بر قصور تقصیر نیز دارد .
اكنون با امید به شركت در شكستن و بریدن دستان مرموز ناشناخته ، به اصل مطلب بازمى گردیم و به بیان یكى از ویژگى هاى حكومت عدالت گستر حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه مى پردازیم :
کد: 1577
(104)
تیتر:
دعا براى حفظ شدن از شرّ دجّال/ص169/(677)
معاذ بن جبل مى گوید : روزى پیامبر خدا صلى الله علیه وآله وسلم مرا نزد عبداللَّه بن سلام فرستاد تا خدمت حضرتش شرفیاب شود، در حالى كه گروهى از یاران حضرت دورش حلقه زده بودند عبداللَّه بن سلام وارد شد، پیامبر خدا صلى الله علیه وآله وسلم رو به او كرد و فرمود :
اى عبداللَّه ! روزى كه حضرت ابراهیم علیه السلام به آتش انداخته شد خدا ده كلمه به او یاد داد آنها را بیان كن، آیا آن كلمات در تورات نوشته شده است؟
عبداللَه گفت: اى پیامبر خدا ! پدر و مادرم فداى شما باد، آیا چیزى در این مورد براى شما نازل شده است؟
___________________________________________________
من پاداش آنها را در تورات خوانده ام، ولى آن كلمات را پیدا نكرده ام، آنها ده دعا است كه اسم اعظم خدا را داراست.
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود : آیا آن كلمات را خدا به موسى علیه السلام یاد داد؟
گفت : خدا آن كلمات را به جز ابراهیم خلیل علیه السلام به دیگرى یاد نداد.
پیامبر خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود : ثواب و پاداش آن دعا در تورات چگونه آمده است؟
عبداللَّه گفت : اى رسول خدا ! چه كسى مى تواند پاداش آن را بیان كند، جز آنچه من دیدم در تورات نوشته شده است :
هیچ بندهاى نیست كه خداى بر او منّت فرموده و این كلمات را در قلب او جاى داده، مگر آنكه در چشمان او نور، و در قلبش یقین، قرار مى دهد، و سینه او را براى پذیرش ایمان مى گشاید، و براى او نورى قرار مى دهد كه از محلّى كه نشسته تا عرش نور افشانى مى كند ؛ و به سبب او روزى دو مرتبه براى ملائك مباهات مى نماید، حكمت را در زبان او قرار داده، و حفظ قرآن را بر او روزى مى كند گرچه حریص بر این امر نباشد.
او را در دین فقیه و عالم مى نماید، و محبّت او را در قلبهاى بندگانش مى اندازد، و از عذاب قبر و فتنه دجّال ایمنش مى دارد، و از ترس هولناك و بزرگ روز قیامت ایمن مى دارد.
او را در گروه شهداء برمى انگیزد، خداوند او را گرامى مى دارد و آنچه از كرامتش به پیامبران مى بخشد، به او ارزانى مى نماید، هنگامى كه مردم از چیزى بیم دارند او نمى ترسد، و چون كه مردم محزون هستند او غمگین نمى شود، او در پیشگاه خدا از صدّیقان نوشته مى شود، و در روز قیامت با قلبى آرام و مطمئن محشور مى شود، و از كسانى است كه با حضرت ابراهیم علیه السلام هم رتبه هستند.
او با این دعا چیزى از خدا مسألت نمى كند مگر آنكه خداوند به او احسان مى كند، و اگر خدا را سوگند دهد، قسم او را نیكو داشته و در دار الجلال همسایه حضرت رحمان می شود، و بر اوست پاداش هر شهیدى كه از اوّل آفرینش دنیا شهید شده اند.
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود : اى ابن سلام ! دار الجلال چیست؟
گفت : بهشت جاودان است، آنجا محلّ عرش خداى رحمان و پروردگار عزیز است، و آنجا در جوار خدا است.
ابن سلام عرض كرد : اى رسول خدا ! بر ما احسان فرما و آن دعا را یاد بده همچنانكه خدا براى شما احسان فرموده است.
حضرت پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم فرمود : براى خداوند سجده كنید.
راوى گوید : همه اصحاب و كسانى كه در حضورش بودند به سجده افتادند، چون سر از سجده برداشتند پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود : آن دعا اینست :
یا اَللَّهُ یا اَللَّهُ یا اَللَّهُ، أَنْتَ الْمَرْهُوبُ مِنْكَ جَمیعُ [خَلْقِكَ]، یا نُورَ النُّورِ، أَنْتَ الَّذِی احْتَجَبْتَ دُونَ خَلْقِكَ فَلاتُدْرِكُ نُورَكَ نُورٌ، یا اَللَّهُ یا اَللَّهُ یا اَللَّهُ، أَنْتَ الرَّفیعُ الَّذِی ارْتَفَعْتَ فَوْقَ عَرْشِكَ مِنْ فَوْقِ سَمائِكَ، فَلایصِفُ عَظَمَتَكَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِكَ، یا نُورَ النُّورِ قَدِ اسْتَنارَ بِنُورِكَ أَهْلُ سَمائِكَ، وَاسْتَضاءَ بِضَوْئِكَ أَهْلُ أَرْضِكَ.
یا اَللَّهُ یا اَللَّهُ یا اَللَّهُ، أَنْتَ الَّذی لا إِلهَ غَیرُكَ، تَعالَیتَ عَنْ أَنْ یكُونَ لَكَ شَریكٌ، وَتَعَظَّمْتَ عَنْ أَنْ یكُونَ لَكَ وَلَدٌ، وَتَكَرَّمْتَ عَنْ أَنْ یكُونَ لَكَ شَبیهٌ، وَتَجَبَّرْتَ عَنْ أَنْ یكُونَ لَكَ ضِدٌّ، فَأَنْتَ اللَّهُ الْمَحْمُودُ بِكُلِّ لِسانٍ، وَأَنْتَ الْمَعْبُودُ فی كُلِّ مَكانٍ، وَأَنْتَ الْمَذْكُورُ فی كُلِّ أَوانٍ وَزَمانٍ، یا نُورَ النُّورِ، كُلُّ نُورٍ خامِدٌ لِنُورِكَ، یا مَلیكَ كُلِّ مَلیكٍ، یفْنى غَیرُكَ یا دائِمُ، كُلُّ حَی یمُوتُ غَیرُكَ.
یا اَللَّهُ یا اَللَّهُ یا اَللَّهُ الرَّحْمانُ الرَّحیمُ، اِرْحَمْنی رَحْمَةً تُطْفِئُ بِها غَضَبَكَ، وَتَكُفُّ بِها عَذابَكَ، وَتَرْزُقُنی بِها سَعادَةً مِنْ عِنْدِكَ، وَتَحُلُّنی بِها دارَكَ الَّتی تَسْكُنُها خِیرَتُكَ مِنْ خَلْقِكَ، یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
یا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمیلَ، وَسَتَرَ الْقَبیحَ، یا مَنْ لَمْ یؤاخِذْ بِالْجَریرَةِ، وَلَمْ یهْتِكِ السِّتْرَ، یا عَظیمَ الْعَفْوِ، یا حَسَنَ التَّجاوُزِ، یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، یا باسِطَ الْیدَینِ بِالرَّحْمَةِ، یا صاحِبَ كُلِّ نَجْوى، وَیا مُنْتَهى كُلِّ شَكْوى، یا كَریمَ الصَّفْحِ، یا عَظیمَ الْمَنِّ، یا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها، یا رَبَّاهُ یا رَبَّاهُ، وَیا سَیداهُ وَیا أَمَلاهُ، وَیا غایةَ رَغْبَتاهُ، أَسْأَلُكَ یا اَللَّهُ یا اَللَّهُ یا اَللَّهُ أَنْ لاتُشَوِّهَ خَلْقی فِی النَّارِ.
عرض كرد : اى رسول خدا ؛ پاداش این كلمات (دعا) چیست؟
حضرت فرمود :
هیهات هیهات كه قلم از نوشتن ثواب این دعا باز ایستد، اگر ملائكه همه هفت آسمان و زمین گرد هم آیند تا پاداش این دعا را تا روز قیامت توصیف نمایند، نخواهند توانست یك جزء از هزار جزء آن را توصیف نمایند.
آن گاه حضرت براى این دعا پاداش و فضائلى را بیان كرد كه اینجا محلّ ذكر آن نیست، و ما به جهت طولانى شدن مطلب به همین مقدار اكتفا كردیم. (1)
1) بحار الأنوار : 355/95.
کد: 1584
(105)
تحلیل روایت/ص171/(677)
......................
آیا آنچه را كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و اوصیاء آن حضرت آوردند ، همان علوم و معارفى بوده است كه پیامبران گذشته آورده اند و خاندان وحى علیهم السلام در آنها تحوّل ایجاد نكرده و چیزى بر آن علوم نیفزوده اند؟!
اگر این چنین است پس مزیت و برترى اسلام بر ادیان دیگر به چیست؟
_______________________________________________________
بدیهى است كسى نمى تواند معتقد باشد كه علم و دانش رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم همان دانش پیامبرانِ قبل از ایشان است .
بنابراین باید بگوییم نكته اى در مقصود امام علیه السلام از این روایت وجود دارد كه براى به دست آوردن آن ، نیاز به تدبّر و فكر مى باشد.
زیرا از ظاهر روایت یك نوع ركود استفاده مى شود ؛ یعنى زمان پیامبران مرسل تا زمان ائمّۀ اطهار علیهم السلام و از آن زمان تا عصر قبل از قیام امام عصر ارواحنا فداه یك همسانى و همگونى وجود داشته و وجود خواهد داشت و با قیام آن حضرت این ركود شكسته مى شود .
حال اگر مقصود از همسان بودنِ عصر پیامبران مرسل و عصر ائمّه اطهار علیهم السلام تا زمان قبل از قیام امام عصر ارواحنا فداه ، همسان بودن و یكنواخت بودن از نظر علم باشد ، یقیناً این یك اشتباه واضح است ؛ زیرا بسیارى از علوم را امام صادق علیه السلام - كه این روایت از آن حضرت است - و همچنین سایر ائمّه اطهار علیهم السلام بیان فرموده اند و از زبان پیامبران مرسل نقل نشده است .
بنابراین نمى توانیم بگوییم : مقصود از یكنواخت بودن ، یكنواخت بودن از نظر مقدارِ علم است - با توجّه به افزایش پیوستۀ علم - ولى مى توانیم بگوییم : راه عمومى فراگیرى علم - یعنى استفاده از حسّ باصره و سامعه - همان گونه یكنواخت باقى مانده است .
کد: 1585
(106)
نقطۀ مشترك از عصر پیامبران تاكنون/ص172/(677)
.......................
.......................
اگر امام صادق علیه السلام در آن زمان مى فرمودند راههاى فراگیرى علوم بیست و هفت جزء مى باشد ، آیا چند نفر مى توانستند آن را بپذیرند و حتّى آیا در این زمان چند نفر مى توانند كاملاً پذیراى این مطلب باشند ؟!
________________________________________________
نكتۀ جالب دیگرى كه سزاوار است دقّت شود ، این است كه در این روایت در بیشتر مداركى كه آن را نقل كرده اند تعبیر به حرفاً و حرفین شده است . و حرف و حروف خود وسیلۀ آموختن علم و دانش مى باشند و ممكن است كه مقصود امام علیه السلام از تعبیر نمودن به حرف و... وسیلۀ آموختن علم باشد نه اینكه مقصود از حروف و حرفین معنایى باشد كه ابتداءً به ذهن ما مى رسد .
همان گونه كه دو لفظ كلمه و كلمات ، گاهى در آیات و روایات به معنایى به كار برده شده كه غیر از آن چیزى است كه ابتداءً به ذهن ما وارد مى شود و آن عبارت از حروف و الفاظى است كه با زبان به آن تكلّم مى شود . پس اگر دربارۀ رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و اهل بیت آن حضرت و همچنین حضرت عیسى تعبیر به «كلمة اللَّه» شده است ، مقصود از كلمة ، حروف و الفاظ نیست .
اگر ما به وسیلۀ كلمه و كلمات اراده خود را ظاهر مى كنیم و كلمه و كلام مظهر اراده ما مى باشند ، «كلمة اللَّه» نیز آن چیزى است كه ارادۀ خداوند به واسطۀ او در خارج ظاهر و واقع مى شود . به این جهت دربارۀ اهل بیت علیهم السلام تعبیر به «كلمات اللَّه» شده است .(168)
حروف نیز اگرچه معناى اوّلى آنها چیزى است كه الفاظ را تشكیل مى دهند ولى در واقع وسیلۀ آموختن علم و آگاهى به دیگران مى باشند .
حضرت امام هادى علیه السلام درباره این آیۀ شریفه : «وَلَوْ أَنَّما فِى الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَالْبَحْرُ یمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَكیمٌ» (169) فرمودند :
نحن الكلمات الّتی لاتدرك فضائلنا ولاتستقصى .(170)
ما كلمات خداوند هستیم كه فضیلتهاى ما درك نمى شود و پایان ندارد.
بنابراین توضیح ، بیست و هفت حرفِ علم ، یعنى بیست و هفت وسیلۀ آموختن علم و بدست آوردن دانش . اگر انسان تا قبل از ظهور از دو وسیله و دو طریق - چشم و گوش - علم و دانش را به دست آورده و مى آورد ، در عصر ظهور بیست و هفت طریق و راه فراگیرى علم به روى او گشوده مى شود .
168) رك : شرح دعاى سمات : 41 از مرحوم آیة اللَّه سید على قاضى .
169) سورۀ لقمان ، آیۀ 27 .
170) بحار الأنوار : 50 / 166 .
کد: 1586
(107)
تیتر:
راهنمایى هاى امام عصر ارواحنا فداه در فراگیرى علوم/ص173/(677)
براى آشنا شدن با عصر درخشان ظهور، عصر نور و روشنایى، عصر دانش و بینش، عصر تلاش و كوشش ، عصر همۀ خوبى ها و برازندگى ها نگاهى به صحنۀ گیتى مى افكنیم و با شگفتى هایى كه در جهان آفرینش وجود دارد ، پى به عظمت هستى بخشِ جهان و جانشینان او كه گواه آفرینشِ همۀ موجودات مى باشند، مى بریم . اكنون به این پرسشها توجّه كنید :
آیا در جهان بر فراز قلّه هاى كوههاى سر به فلك كشیده تا صحراهاى پهناور و تا ژرفترین نقطه هاى درّه هاى عمیق ؛ از سطح آب دریاهاى بى كران تا عمیقترین اقیانوسهاى جهان ؛ چه موجودات عجیبى زندگى مى كنند؟! و چه حیوانات شگفت آفرینى وجود دارند ؟!
آیا شناخت رازهاى جهان خلقت ممكن است؟!
آیا چگونه مى توان از اسرار آفرینش اینهمه موجودات آگاه شد؟!
آیا جز شاهدان خلقت كسى مى تواند از اینهمه آگاهى برخوردار باشد؟
آیا در این روزگار كسى جز حضرت بقیة اللَّه الأعظم امام زمان ارواحنا فداه توانایى دارد هر پرسشى را پاسخ دهد؟!
_____________________________________________
آرى ؛ در عصر شكوهمند ظهور ، امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه جهان را با برهان و دلیل سرشار از علم و آگاهى خواهند نمود و در سراسر گیتى مردمان جهان را از علم و آگاهى، دانش و بینش به همراه برهان و دلیل برخوردار مى سازند.
حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام دربارۀ این مطلبِ مهمّ می فرمایند که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
یملأ الأرض عدلاً وقسطاً وبرهاناً . (177)
(آن حضرت) جهان را سرشار عدالت، قسط و برهان مى نماید.
در آن روزگار، مردمان جهان راه صد ساله را یك شبه مى پیمایند و نكته هایى را كه در طول یك عمر نمى توان آموخت در میان چند كلمه مى یابند!
براى این كه اشاره اى به گسترش علم و دانش در عصر آگاهى و بینش داشته باشیم سؤالى را عنوان مى كنیم :
اگر شخصى بخواهد در بحثى بسیار وسیع، گسترده و پردامنه به تحقیق بپردازد و از تمامى نكته هاى آن درست آگاه شود، و از نعمت وجودِ استادى كاردان در آن رشته محروم باشد و از كتاب و نوشته و موادّى كه از آنها مى توان در آموختن آن رشته كمك گرفت ، بى بهره باشد چه سالیان طولانى و درازى را باید به تحقیق و جستجو و كاوش بپردازد و چه مقدار باید به تجربه هاى ناكام دست یازد تا شاید سرانجام به مقدارى از آنچه مى خواسته است دست یابد؟!
ولى همین فرد اگر از وجود استادى دانا و ماهر برخوردار باشد كه از همۀ زوایاى بحثى را كه این فرد در جستجوى آنست به خوبى آگاه باشد ، مى تواند در مدّتى كوتاه به آنچه مى خواسته است راه یابد و از آنچه در جستجوى آن بوده است آگاه شود.
به بیان دیگر علم و دانش را مى توان به دو گونه فرا گرفت:
1 - آموختن از استادى كه از آن علم بهرهمند است و در آن رشته آگاهى دارد.
2 - اگر استاد یا كتاب و... در آن زمینه وجود ندارد، نیاز به جستجو و بررسى وجود دارد و باید با تلاش و پشتكار به تحقیق و تجربه پرداخته شود، تا در صورت امكان نتیجۀ مطلوب بدست آید .
بدیهى است تفاوت فراوانى در فراگیرى علم و دانش از راه بررسى و از راه آموزش وجود دارد كه ما در اینجا دو فرق بسیار مهمّ را بیان مى كنیم:
1 - سرعت فراگیرى علوم در صورت استفاده از استاد آگاه، بدون آنكه نیازى به بررسى هاى وقتگیر و طولانى داشته باشیم.
2 - نتیجۀ قطعى از علم و دانش در صورتى كه از استاد آگاه بیاموزیم بدون آنكه به بررسى هاى وقتكش و بى نتیجه گرفتار شویم.
177) بحار الأنوار : 21/44 و 280/52 .
کد: 1594
(108)
تیتر:
ظهور یا نقطۀ آغاز/ص175/(677)
بدیهى است اگر ما بگوییم ابتداى ظهور نقطۀ آغاز تكامل است براى این گونه افراد باور كردن آن سخت است . چرا آنان نمى توانند بپذیرند كه آغاز ظهور، گام نخستین پیشرفت است؟
ما براى روشن شدن پاسخ این سؤال به تشریح مطلب مى پردازیم و برخى از علل پیدایش این گونه پندارهاى غیر صحیح را بیان مى كنیم تا خوانندگان محترم بدانند كه چرا برخى از افراد نمى دانند نقطۀ آغاز تكامل و گام نخستین پیشرفت با ظهور حضرت بقیة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه شروع مى شود؟!
چرا آنان جهان كنونى را آن قدر پیشرفته مى دانند كه حاضر نیستند دنیایى برتر از آن را در ذهن خود ترسیم نموده و بپذیرند؟
_________________________________________
ما در اینجا به بیان دو نكتۀ كوتاه مى پردازیم و آنگاه به تفصیل سخن مى گوییم :
1 - این افراد ، جهان كنونى را با جهانِ گذشته مقایسه مى كنند ، به این جهت این عصر را بسیار پیشرفته مى دانند .
2 - این گونه افراد از آیندۀ جهان هیچ گونه اطّلاع و آگاهى ندارند و بر این اساس مى پندارند : «دیگر چیزى براى اختراع كردن وجود ندارد» ! و یا «از این پس جهان بدون راز است»!(دولت کریمه: ص 224)
کد: 1601
(109)
دین یعنى حیات و تمدّنِ پیشرفته و صحیح/ص175/(677)
چه چیزهایى دربارۀ حكومت دینى حضرت سلیمان مى دانید؟
آیا از معبدى كه حضرت سلیمان ساخته بود و هنوز آثار آن موجود و ناشناخته باقى مانده است ، آگاهى دارید؟!
_____________________________________________
اكنون براى اطّلاع بیشتر ، این جریان را بخوانید:
حدود دو قرن پیش بود كه «بنیامین فرانكلین» برقگیر را اختراع كرد و این حقیقت مسلّمى است كه نمى توان آن را انكار كرد، با این حال این امر نیز محرز و مسلّم است كه قریب 3000 سال پیش معبد سلیمان مجهّز به 24 برقگیر بود . معبد مزبور هرگز دچار برقزدگى نشد و «فرانسوا آراگو» در قرن 18 در این باره چنین توضیح داده است:
«سقف معبد به سبك ایتالیائى ساخته شده و با چوب سدر توفال كوبى شده و با ورقۀ ضخیم مطلاّئى روى آن را پوشانیده و از این سر تا آن سر بام را میله هاى آهنى یا پولادین نوك تیز و طلائى كار گذاشته بودند.
مردم مى گفتند این تجهیزات بر روى بام «24 میله نوك تیز» صرفاً به این علّت بود كه پرندگان بر روى آن ننشینند.
نماى ساختمان با الوارِ مزین به طلا تزیین شده بود . در جلوى معبد نیز حوضى بود كه با لوله كشى از آب زلال لبریز مى شد . ما در این محلّ به آثار و شواهدى برخورده ایم كه نشان مى دهد این برقگیرها ، از خاصیت هدایت كنندۀ بسیار نیرومندى برخوردار بوده اند و جالب این كه ما هنوز نتوانسته ایم از یك چنین امكانات و تجهیزاتى بهرهمند شویم .
بدیهى است كه معبد بیت المقدس كه از هزاران سال پیش دست نخورده باقى مانده ، مى تواند به عنوان نمونۀ كامل برقگیر قرون گذشته مورد استناد قرار گیرد.
حال این سؤال پیش مى آید كه حضرت سلیمان و آرشیتكت او از راز برقگیر آگاه شده و به خواصّ آن پى برده بودند ، پس چرا این راز را به دیگران نسپردند و از آن با كسى سخنى به میان نیاوردند؟ اكنون ما از دانش پژوهانى كه مى خواهند در وراى علم و دانش گام بردارند و مجهولات بسیارى را به معلومات تبدیل نمایند ، سؤال مى كنیم كه این مسأله را بگشایند و پاسخ صحیح آن را معلوم سازند .(185)
همانگونه كه توجّه كردید آنها خود اعتراف كرده اند كه : ما هنوز نتوانسته ایم از یك چنین امكانات و تجهیزاتى بهرهمند شویم.
این یك نمونۀ كوچك از پیشرفت علم و صنعت در زمان حضرت سلیمان مى باشد و دلیل بر این است كه دین و حكومت الهى به معناى نفى صنعت و تكنولوژى نیست ، بلكه خود پدیدآورندۀ آنست.
نمونه هاى دیگرى از قدرتهاى عظیمى كه هنوز تمدّن بشرى از داشتن آنها عاجز است ، وجود داشته كه در حكومت حضرت سلیمان از آنها استفاده مى شده و در آیات قرآن كریم و روایات اهل بیت علیهم السلام به آنها تصریح شده است.
اكنون دنیا با همۀ ادّعایى كه دربارۀ پیشرفت در زمینۀ قدرت علم و اراده و توانایى دارد، هنوز نمى تواند یك خودكار را بدون استفاده از وسایل فیزیكى از نقطه اى به نقطۀ دیگر جهان منتقل كند. ولى شاگرد حضرت سلیمان در یك چشم به هم زدن قدرت انتقال تخت باعظمت بلقیس را داشت و آن را عملى ساخت.
این دلیل واضحى است كه انسان براى دست یافتن به قدرتهاى بزرگ نیاز به داشتن قدرتهاى فرامادّه دارد و تا به آن قدرت دست نیابد در اسارت مادّه یعنى زمان و مكان خواهد بود و دستیابى به قدرتهاى عظیمِ فرامادّه و رسیدن به برترى ها جز با پیمودن راه دین ممكن نیست.
بنابراین دین نه تنها مانع پیشرفت علم و دانش نیست بلكه خود پدید آورندۀ پیشرفته ترین تكنولوژى صحیح و صنایع سالم خواهد بود.
جهان در حكومت الاهى حضرت بقیة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه شاهد چنین پیشرفتهاى مهمّ خواهد بود. در آن زمان نه تنها انسانها در اوج مسایل معنوى خواهند بود بلكه داراى عظیمترین صنعتهاى پیشرفته و تكنولوژى صحیح خواهند بود.
ما باید با تمامى وجود از خداوند متعال فرارسیدن هرچه زودتر آن روزگار پرشكوه را بخواهیم و خود را براى بودن در آن عصر بسیار باعظمت آماده سازیم.
ما باید بدانیم آفرینش انسان به خاطر قتلها و كشتارها ، ظلمها ، جنایتها و تشكیل حكومتهاى جبّار خودكامه نبوده است ؛ بلكه براى تشكیل و استقرار حكومت الاهى كه انسانها را زیر پوشش دستورات حیاتبخش خود قرار دهد بوده است ؛ ولى تاكنون ستمكاران مانع آن بوده اند.
از خداوند مى خواهیم با برطرف نمودن همۀ موانع ظهور ، حكومت حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه را برساند و ما را از خدمتگزاران حضرتش قرار دهد.
---------------------------------------------
185) تاریخ ناشناخته بشر : 11 .
کد: 1602
(110)
تیتر:
به دست آوردن تكنولوژى صحیح و پیشرفته فقط در سایه دین ممكن است/ص177/(677)
اكنون به تشریح یك نكتۀ بسیار مهمّ و حیاتى مى پردازیم كه یقیناً خوانندگان محترم با توجّه به این نكته، دیدگاه دیگرى دربارۀ برنامه هاى پیشرفته دین خواهند داشت و از افقى برتر و والاتر به مسایل حیاتى دین خواهند نگریست.
براى بیان این نكته، مقدّمۀ كوتاهى را بیان مى كنیم و آن این است كه توجّه داریم انسان یك موجود مادّى محض نیست ، به دلیل این كه انسان داراى روح نیز مى باشد. ولى آیا انسان فقط مركّب از جسم و روح است ؟
یا از روح و نفس و جسم ؟ و یا از روح و عقل و نفس و جسم تركیب شده و یا ...؟
__________________________________________
این سؤال بسیار مهمّى است كه وجود انسان از چه چیزهایى تشكیل شده است . از زمانهاى گذشته پیروان ادیان دربارۀ آن بحث نموده و طبق فهم خود آنچه را كه درك نموده اند ، بیان كرده اند . هر یك از این نظریه ها طرفدارانى دارند و هر كدام از كسانى كه در این باره به بحث پرداخته اند ، براى اثبات عقیدۀ خویش به مطالبى استدلال نموده اند.
ما اكنون نیازى نداریم كه ثابت كنیم انسان جداى از روح و جسم ، مستقلاًّ داراى عقل و نفس است یا آن دو تابع روح و جسم مى باشند یا از آن دو ایجاد شده اند ؟ زیرا بنا بر هر كدام از این عقیده ها ، روح داراى وجود مستقلّ است نه تابع جسم انسان.
وقتى كه بر اثر پیروى از مكتب خاندان وحى علیهم السلام آموختیم كه روح داراى وجود مستقلّ است و برخلاف برخى از مكاتب مادّى - كه مى پندارند روح تابع جسم است - روح را داراى استقلال و منشأ آثار دانستیم ، باید در پیرامون آنها و دربارۀ قدرتهاى روح به فكر و اندیشه بپردازیم .
کد: 1603
(111)
تیتر:
دقّت در روایت/ص178/(677)
قابل ذكر است كه این گونه روایات را برخى از نویسندگان به «تلویزیون» و... تطبیق نموده اند كه با توجّه به تعبیراتى كه در روایت شده است به هیچ وجه نمى توان گفت مقصود امام صادق علیه السلام از این روایت تلویزیون مى باشد ؛ زیرا :
1 - امام صادق علیه السلام مى فرمایند : مؤمن برادر خودش را مى بیند ؛ اگر مقصود آن حضرت ، تلویزیون مى بود ، باید همۀ مردم جهان در تلویزیون ظاهر شوند تا برادرانشان آنان را در قسمت دیگر كرۀ زمین ببینند . زیرا «الف و لام» در «المؤمن» براى جنس است و اطلاق دارد ؛ یعنى همۀ مؤمنین را شامل مى شود . و تلویزیون آن گونه قابل بهره بردارى نیست كه هر كس بتواند برادر خودش را در آن ببیند ، بلكه تنها كسانى را در تلویزیون مشاهده مى كند كه در صحنه یا فیلم حاضر شده اند.
تاكنون چند نفر از هفت میلیارد جمعیت جهان(191) ، برادر خود را در تلویزیون دیده اند؟
______________________________________________
نكته هاى قابل توجّه دیگرى در روایت وجود دارد كه دلالت بر تأكید مطلب مى نماید ؛ یعنى از آنها استفاده مى شود اطلاق دیدن مؤمن برادر خود را در قسمت دیگر كرۀ زمین، حتمى و قطعى است ؛ زیرا این روایت : 1 - با جملۀ اسمیه شروع شده است . 2 - در ابتداى آن كلمۀ «إنّ» وجود دارد . 3 - «لیرى أخاه» با لام آورده شده كه همۀ اینها دلیل بر تأكید اصل مطلب كه اطلاق كلام است مى نماید .
با توجّه به این نكات در آن عصر درخشان و شكوهمند ، هر فرد مؤمن برادر خود را از راههاى بسیار دور مى بیند همان گونه كه او نیز برادر خود را مى بیند و این مطلبى است كه امام صادق علیه السلام در این روایت آن را با چند تأكید بیان فرموده اند.
2 - روایت ظاهر در این است كه برادر خصوصیتى در مشاهده ندارد و امام علیه السلام آن را به عنوان مثال بیان نموده اند و گرنه در آن زمان مؤمن نه تنها برادر خود بلكه خواهر ، مادر ، دختر ، همسر و سایر بستگانش را مى تواند از یك قسمت كرۀ زمین در قسمت دیگر آن ببیند . آیا همۀ خواهران و... باید در تلویزیون برنامه داشته باشند تا مؤمن بتواند آنها را ببیند ؟!
3 - ظاهر روایت این است كه مقصود از دیدن در این روایت طرفینى است یعنى همان طور كه فردى كه در مشرق است برادر خود را در مغرب مى بیند ، كسى هم كه در مغرب است برادر خود را در مشرق مى بیند ؛ هر دو یكدیگر را مى بینند ، ولى در تلویزیون كسى كه به آن نگاه مى كند افرادى را در تلویزیون مى بیند ولى آنان كه در صحنۀ تلویزیون هستند نمى توانند كسانى را كه به صحنه نگاه مى كنند ، ببینند .
جالب توجّه است كه امام صادق علیه السلام افزایش نیروى دید و شنوایى مردم را به زمان قیام حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه مقید نموده اند و فرموده اند : «هر گاه قائم ما قیام نماید ...» كه از آن استفاده مى شود قبل از قیام آن حضرت دیدن و شنیدن مردم آن گونه نیست.
بنابراین نمى توان گفت كه مقصود آن حضرت تلویزیون مى باشد - همان گونه كه متأسّفانه چند نفر از نویسندگان گفتار امام صادق علیه السلام در این روایت را به تلویزیون تطبیق نموده اند - زیرا ظاهر روایت این است كه آن حضرت در مقام بیان ویژگى هاى عصر ظهور مى باشند .
4 - اگر مقصود آن بزرگوار از این كلام تلویزیون باشد ، این امتیازى براى زمان قیام امام عصر ارواحنا فداه نخواهد بود ؛ زیرا تلویزیون قبل از قیام آن ، اختراع شده و در عصر تیرۀ غیبت بسیارى از مردم را به تاریكى بیشتر كشانده است.
5 - اگر چه با نگاه به تلویزیون ، انسان افراد را از راههاى دور در سراسر جهان مى بیند ولى قدرت دیدن و شنیدن با وسایل صنعتى به معناى امتداد و افزایش قدرت دیدن و شنیدن نیست .
6 - در این روایت ، خصوصیت ذكر شده به شیعیان اختصاص داده شده ؛ زیرا امام صادق علیه السلام مى فرماید : «مدّ اللَّه لشیعتنا» و استفاده از تلویزیون اختصاص به شیعیان ندارد .
7 - نگاه كردن به تلویزیون نه تنها باعث افزایش قدرت دیدن نمى شود بلكه همان گونه كه دانشمندان گفته اند نگاه كردن به تلویزیون براى چشم زیان آور است نه آن كه قدرت چشم را افزایش مى دهد.
8 - اگر مقصود از روایت ، وسیله هاى ظاهرى باشد ، چه دلیلى داریم كه آن وسیله تلویزیون است ، شاید وسیله اى بسیار پیشرفته اى غیر از تلویزیون باشد . پس اگر حتّى احتمال داده شود كه مقصود آن حضرت چیزى غیر از تلویزیون مى باشد ، به چه دلیل كلام امام علیه السلام را بر تلویزیون حمل كنیم؟!
9 - نكتۀ بسیار جالبى كه در بعضى از روایات وجود دارد ، تصریح به این مطلب است كه تحوّلى كه در شنیدن و دیدن رخ مى دهد ، بعد از ظهور و قیام آن حضرت واقع مى شود .
بنابراین هر گونه وسیله اى از قبیل تلویزیون ، كامپیوتر ، اینترنت و یا هر وسیله اى كه قبل از ظهور آن حضرت وجود داشته باشد نفى شده و این روایت شامل آنها نمى شود .
امام صادق علیه السلام این تحوّل عظیم را كه در وجود انسان واقع مى شود مقید به پس از قیام و ظهور حضرت بقیة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه نموده و فرموده اند : «إنّ قائمنا إذا قام...» كه صریح در این باره است كه تحوّل عظیمى كه در وجود انسان واقع مى شود ، پس از قیام آن بزرگوار است .
10 - نكتۀ جالب توجّه دیگر این است كه حضرت امام صادق علیه السلام مى فرمایند : «مدّ اللَّه لشیعتنا فی أسماعهم وأبصارهم...» خداوند در گوشها و چشمان شیعیان ما كشش ایجاد مى كند و بر قدرت شنوایى و دید آنها مى افزاید . اگر مقصود آن حضرت از این تحوّل به خاطر وسیله هاى ظاهرى مانند تلویزیون و كامپیوتر باشد ، بدیهى است در چشم و گوش افراد ، هیچ گونه تحوّلى ایجاد نشده و بر قدرت آنها افزوده نشده است .
بنابراین همان گونه كه متن روایت واضح است مقصود حضرت امام صادق علیه السلام از فرمایشى كه فرموده اند : «مدّ اللَّه لشیعتنا...» ، تحوّل در وجود آنها است نه در خارج از وجود آنها كه اسباب و وسیله هاى ظاهرى باشد .
11 - نكتۀ جالب توجّه دیگر این است كه امام صادق علیه السلام مى فرمایند : «مدّ اللَّه ...» این تحوّل و تغییر را كار خداوند دانسته و به خدا نسبت می دهند . یعنى پس از قیام امام عصر ارواحنا فداه خداوند این تحوّل را در مردم ایجاد مى كند كه دلیل بر یك دگرگونى غیر طبیعى و فوق العاده است و از ظاهر عبارت واضح است كه اختراع تلویزیون و یا وسیله اى دیگر همانند آن را به خداوند نسبت نمى دهند .
12 - حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه در جهاندارى و نظم جهانیان از قدرتهاى فوق العاده معنوى استفاده مى نمایند و به این گونه براى تكامل جهان و جهانیان در مردمانِ عالَم تحوّل ایجاد مى نمایند . با این بیان ، خام اندیشى جهانخوارانى كه مى خواهند جهان را با تكیه بر سیاست و تكبُعدى اصلاح نمایند ، روشن مى شود . این كوچك اندیشان - كه خود در خم یك كوچه گرفتارند - گمان مى كنند كه مى توانند هفت اقلیم جهان را اداره كنند!!
13 - از ویژگى هاى عصر درخشان ظهور ، كاسته شدن محدودیتهاى زمان و مكان است . از آنجا كه این گونه بحثها تاكنون متأسّفانه مورد بحث و بررسى قرار نگرفته است ، براى جامعۀ ما شگفت انگیز مى باشد . به این جهت مى توان این گونه بحثها را به عنوان «شگفتى هاى عصر درخشان ظهور» و آن زمان را «زمان شگفتى ها» نامید .
ممكن است ایجاد تحوّل در مسألۀ زمان و مكان در عصر ظهور و بحث در این باره براى ما تازگى داشته باشد ، ولى با جستجو در روایات و گفتار خاندان وحى علیهم السلام مى بینیم این بحثها عنوان شده و بنابر این آشنا نبودن جامعۀ ما با طرح این گونه مطالب مهمّ ، دلیل بر این نیست كه آن بحثها در روایات اهل بیت علیهم السلام عنوان نشده اند.
روایتى را كه در اینجا نقل نمودیم ، نمونه اى از آنهاست كه در آن امام صادق علیه السلام از شكسته شدن محدودیت مكان در عصر ظهور پرده برداشته اند و آن را به عنوان یك مطلب قطعى و حتمى بیان فرموده اند .
محدود بودن بشر در طول تاریخ تاكنون به زمان و مكان و مقید بودن انسان به این دو ، مسأله اى نیست كه نیازى به توضیح و بحث داشته باشد و براى همه روشن است كه انسان در بند زمان و مكان اسیر بوده و هست و تاكنون براى نجات از آن نقشه هاى فراوانى كشیده است ولى شكسته شدن محدودیت در سطح عالى در عصر ظهور واقع مى شود .
جمله اى كه امام صادق علیه السلام می فرمایند (... لیرى أخاه الّذی فی المغرب...) دلیل بر شكسته شدن نسبى محدودیت مكان است ؛ زیرا در این روایت زمان ظهور حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه این گونه توصیف شده است كه : در آن زمان حتماً مؤمن از مشرقِ عالم ، برادرش را در غرب عالم مى بیند .
این نكته ، دلیل بر آن است كه فاصله صدها هزار كیلومتر میان دو نفر و دور بودن آنها از یكدیگر در این مسافت طولانى ، دلیل بر این كه آنها یكدیگر را نبینند نمى شود و بُعد مكانى و فاصله بودن میان دو نفر حتّى در این سطح وسیع ، آنها را از دیدن یكدیگر محروم نمى نماید .
این خود دلیل بر شكسته شدن نسبى مسألۀ مكان است به گونه اى كه با وجود آن همه مسافت ، گویا آنان در كنار یكدیگر و هر دو در یك مكان هستند . این همه پیشرفت بر اثر تحوّلى است كه در قدرت دید انسانها به وسیلۀ اختراع دستگاههاى پیشرفته ایجاد مى گردد؟
با تكمیل عقلها براى یافتن علم و آگاهى - علاوه بر قدرت سمع و بصر - قدرتهاى فرامادّه وسیلۀ بسیار مهمّى براى كسب علم و آگاهى مى باشد .
با وجود همۀ احتمالاتى كه نقل كردیم ، ممكن است كه رؤیت و دیدن یكدیگر در عصر ظهور از شرق یا غرب عالم ، به گونه اى دیگر باشد كه فكر ما به آن راه نمى یابد .
191) آیندۀ جهان : 5 .
کد: 1607
(112)
نگاهى به صنعت روز/ص181/(677)
از مطالبى كه پیرامون پیشرفت شگفت انگیز علم و دانش در روزگار درخشان ظهور ذكر نمودیم و از نكته هایى كه دربارۀ تكامل اندیشه و فرهنگ در عصر حكومت جهانى امام زمان ارواحنا فداه یاد نمودیم ، روشن مى شود كه بسیارى از تكنیك هاى صنعتى و وسایلى كه اكنون بشر از آن استفاده مى كند - به دلیل تكامل علم و فرهنگ - از رده خارج شده و همان گونه كه اكنون بشر به خاطر داشتن ماشینهاى مدرن و تندرو ؛ كالسكه ، گارى و درشكه را كنار گذارده ، در آن زمان نیز با تكاملى كه انسانها در زمینۀ علم و دانش به آن مى رسند ، بسیارى از وسایلى را كه امروز آنها را مدرن و پیشرفته مى دانند رها نموده و از وسایل پیشرفتۀ عصر جهش و تكامل علمى بهره مى برند.
آیا صحیح است كه جهان بشریت با پیشرفت بى سابقه و شگفت انگیزى كه در تمام ابعاد علم و دانش مى نماید ، باز هم از وسایل دوران گذشته استفاده كند؟!
آیا استفاده از وسیله هاى دوران گذشته با وجود وسایل پیشرفته ، عقبگرد به زمان گذشته نیست ؟!
________________________________________________
بى تردید و با قاطعیت مى توان گفت : همان گونه كه اكنون انسان نخ و سوزن را رها كرده و از چرخهاى پیشرفتۀ خیاطى استفاده مى كند ، و همان گونه كه از گارى ، كالسكه و درشكه دست برداشته و سوار آخرین ماشینهاى مدرن مى شود ؛ پیشرفت زمان و تكامل علم و فرهنگ بیشتر وسایل كنونى را - اگر نه همۀ آنها را - كنار نهاده و با استفاده از پیشرفت سریع و خارق العادۀ علم و دانش، به ساختن وسایلى مى پردازد كه وسیله هاى این زمان در برابر آنها داراى ارزش نیست.
براى روشن شدن مطلب به عنوان مثال مى گوییم : اگر كسى كه بتواند از انرژى خورشید بهره گرفته و ماشین و وسایل خود را با آن به حركت درآورد ، آیا صحیح است كه از بنزین و گازوئیل استفاده كرده و فضا را آلوده سازد؟!
همان گونه كه در گذشته بیان كردیم در آن روزگار پرشكوه نه تنها انسان به بهترین وجه و كاملترین نوع از وسایل موجود مادّى در علم و صنعت بهره گیرى مى كند؛ بلكه با پیشرفت در امور معنوى و راهیابى به ملكوت اشیاء به قدرتهاى بسیار ناشناخته در عصر ما ، دست مى یابد و با بهره گیرى و استفاده از آنها به وسیله هاى بسیار پیشرفته و مدرن دست یافته و در زندگى از آنها بهره مى گیرد.
بنابراین مى گوییم : وسایل پیشرفتۀ عصر ما - و یا حداقلّ بسیارى از آنها - در آن عصر درخشان علم و فرهنگ ، كنار نهاده مى شوند .
بدیهى است این كار به معناى بازگشت به زمانهاى قبل و عقبگرد به دورانهاى گذشته نیست ؛ بلكه با تكامل دانش و بینش انسانها در عصر فرخندۀ حكومت الاهى حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه انسانها با جهش به سوى تكامل علم و صنعت ، از وسیله هایى استفاده مى كنند كه بهره گیرى از وسایل پیشرفته كنونى نسبت به آنها همچون استفاده از گارى و درشكه در این زمان است !
این یك حقیقت واضح و روشن براى همۀ كسانى است كه روزگار پرشكوه ظهور را عصر تكامل علم و دانش و بینش مى دانند.
زیرا مى دانند همان گونه كه پیشرفت علم نسبت به گذشته در یك قرن اخیر تحوّلات زیادى در صنعت به وجود آورد ، پیشرفت خارق العادۀ دانش در عصر حكومت الاهى امام عصر ارواحنا فداه، تحوّلات بسیار مهمّ و شگفت انگیزى براى جامعۀ بشریت به ارمغان خواهد آورد كه پیشرفت كنونى در برابر آن اهمیتى ندارد.
خورشید یك منبع بسیار مهمّ نور و روشنایى ، قدرت و انرژى است كه بشر هنوز با همۀ ادّعایى كه در زمینۀ پیشرفت علم و دانش دارد نتوانسته است از انرژى خورشید استفادۀ كامل نموده و همان گونه كه با بستن سدّ از هدر رفتن آبها جلوگیرى مى كند ، با ذخیره نمودن كامل انرژى خورشید ، از این قدرت بسیار عظیم استفاده نماید .
آنچه تاكنون دانش بشر به آن راه یافته و از آن آگاه شده است ، شناخت خورشید به عنوان یك منبع بسیار مهمّ حیات و داراى انرژى هاى پرتوان حیاتى است ؛ ولى این نكته كه راه استفاده از آن چیست و چگونه مى توان به آن راه یافت و به چه وسیله مى توان استفاده از انرژى هاى خورشید را جایگزین استفاده از نفت و گازوئیل و... نمود، موضوعى است كه هنوز در پردۀ ابهام باقى مانده و تاكنون جز مواردى اندك ، از آن بهره اى نبرده است .
گذشته از خورشید و انرژىِ آن ، ماه یك منبع بسیار مهمّ و پرقدرت است كه نیروى آن بر زمین و موجودات آن تأثیر بسیار فراوان دارد ، ولى متأسّفانه بشر با همۀ ادّعاهایى كه دربارۀ پیشرفت علم و دانش دارد ، نتوانسته است انرژى ماه را كنترل و ذخیره نموده و آن را در اختیار خود قرار داده و به گونۀ صحیح از آن بهرهمند شود.
تأثیر نور ماه بر آبهاى زمین و جزر و مدّ دریاها و همچنین تأثیر آن بر جسم و روان انسانها و نیز تأثیر شگفت آن بر اشیاء دیگر از مطالبى است كه دانشِ كنونى به آن پى برده است ولى راه كنترل و یا ذخیرۀ آن و استفاده از آن را در موارد لازم به دست نیاورده است .(192)
از خورشید و ماه كه بگذریم نور ستارگان و انرژى كهكشانها نیز از قدرتهاى بسیار شگفت انگیزى است كه هنوز جوامع علمى جهان ، رازهاى آن را نگشوده و از چگونگى انباشتن و ذخیرۀ آنها چیزى به دست نیاورده است.
تأثیرى كه خداوند براى طلوع بعضى از ستارگان بر زمین و زمینیان قرار داده ، آنچنان شگفت انگیز است كه فراتر از باور بسیارى از افراد است !
راه خود را بسیار دور كردیم از زمین به ماه و خورشید رفته و از آنجا به كهكشان سفر نمودیم، اكنون به وطن خود - زمین - بازمى گردیم كه شگفتى هاى مهمّ آن نیز هنوز سربسته باقى مانده ، به گونه اى كه علم و دانش كنونى بسیار ناتوان از درك و فهم اسرار آن است و هنوز رازهاى خلقتِ زمین همچنان ناگشوده باقى مانده است .
روزگارى كه حكومت مطلقۀ الاهى حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه سراسر گیتى را فرا گیرد و كسانى كه شاهد خلقتِ زمین و زمان ، ماه و خورشید ، كهكشانها و سحابى ها بوده اند براى انسانها ظاهر شده و بر آنان حكومت نمایند ، سراسر جهان را با نور علم و دانشِ خویش روشن ساخته و ظلمت و تاریكى و جهل را از جامعه دور مى سازند .
آرى ؛ در آن روزگار - همان گونه كه خود وعده داده اند - هیچ گونه دانشى باقى نخواهد ماند و هیچ رازى پنهان نخواهد بود .(193)
ما اكنون با یاد آن روزگارِ ناشناخته ! كه اسرار جهان فاش مى شود و رازى ناگشوده نمى ماند ، قلب خود را شاد مى نماییم و با امید به هر چه زودتر فرا رسیدن آن روزگار پرشكوه به سر مى بریم و نیز با شِكوه از وضع كنونى ، آه سرد از دل پردرد مى كشیم ، شاید كه آه دل را اثرى باشد .
-------------------------------------------------------
192) دربارۀ آثار بسیار شگفت نور ماه رجوع كنید به :
از كتابهاى قدیم : گلزار اكبرى ؛ تألیف : مرحوم آیة اللَّه شیخ على اكبر نهاوندى .
و از كتابهاى جدید : فوق طبیعت ؛ تألیف : «لیال واتسن» ، ترجمۀ شهریار بحرانى و احمد ارژمند.
193) اشاره به روایتى كه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند : «ما من علم إلاّ وأنا أفتحه والقائم یختمه».
کد: 1608
(113)
در عصر ظهور سرنوشت اختراعات كنونى چیست؟/ص184/(677)
___________________________________________
گفتیم دو عامل اساسى و مهمّ : 1 - راهنمایى هاى امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف ، 2 - تكامل عقلى و رشد فكرىِ مردم عصر ظهور ، آنان را با سرعت هر چه بیشتر به سوى علوم و آگاهى هاى بس بلند مى رساند و تمدّنى بس عظیم را براى آنان به ارمغان مى آورد .
اكنون این سؤال را مطرح مى كنیم كه با پیشرفت عجیب علم و تمدّن در زمان پرشكوه ظهور ، سرنوشت اختراعات كنونى چه خواهد شد ، آیا آنها نابود خواهند شد؟ آیا مردم عصر ظهور از آنها استفاده خواهند نمود؟ و آیا...
این سؤالى است كه ممكن است در ذهن بعضى از افراد وجود داشته باشد و سزاوار است كه پاسخى قانع كننده به آن داده شود.
ما براى پاسخ گویا و مفصّل به این سؤال ، اختراعات این زمان را دسته بندى مى كنیم تا بتوانیم پاسخ جالبى را به خوانندگان محترم ارائه دهیم:
کد: 1609
(114)
علم نمى تواند جهان را رهبرى كند/ص184/(677)
................................
.................................
نظام آفرینش بر مبناى تكاملِ صحیح قرار دارد به این معنى كه همۀ نباتات ، حیوانات و انسانها از روزى كه خلق مى شوند تكامل آنان شروع مى شود .
اگر آنان به همان حالى كه در روز اوّل خلقتشان هستند باقى بمانند ، دنیا به چه صورتى در خواهد آمد؟ بنابراین تكامل به این معنى ، از شرایط حتمى زندگى است .
نكتۀ مهمّى كه وجود دارد این است كه تكامل جسمى باید همراه و همگام با تكامل فكرى و روحى باشد ، یعنى همان گونه كه كودكان از نظر جسمى رشد پیدا مى كنند باید از نظر فكرى و روحى نیز تكامل بیابند.
اگر آنان از نظر جسمى رشد نمایند ولى در افكار و اندیشه هاى كودكانه آنان هیچ گونه تحوّلى ایجاد نشود ، جامعه به چه وضعى درمى آید ؟!
_________________________________________
پس تكامل جسمى انسانها باید همراه با تكاملى فكرى و رشد عقلى آنان باشد.
این همراهى و همگامى باید در تمام ابعاد جامعه وجود داشته باشد و گرنه در صورتى كه بشر از جهتى داراى تكامل باشد و از جهت دیگر تنزّل كند یا همچنان متوقّف بماند ، تعادل در آن اجتماع از میان مى رود و جامعه را به سقوط مى كشاند.
بنابراین، همان گونه كه جامعه در راه علم و صنعت تلاش مى كند و خواهان پیشرفت و تكامل علم و صنعت و رسیدن به اوج مسائل مادّى است؛ باید از نظر روحى و معنوى ، در حالِ تكامل باشد و گرنه پیشرفت در علم و صنعت بدون توجّه به مسائل روحى و معنوى ، آینده اى بسیار تاریك و خطرناك را به ارمغان مى آورد !
اگر جامعۀ بشریت و طرفداران مدرنیزه كردن جهان در جستجوى پیشرفت و تكامل هستند ، باید در راه تكمیل و تكامل فكرى و روحى جامعه نیز تلاش كنند ، نه اینكه فقط به تكامل ابزارى كه مى سازند ، بپردازند .
اوّل باید در ساختار وجود انسانها از نظر شخصیت ، افكار و اندیشه ها تحوّل و تكامل ایجاد شود تا پیشرفت واقعى در تمدّن و صنعت به وجود آید ، و گرنه پیشرفت تك بعدى جهان را به نابودى و انهدام تهدید مى كند .
کد: 1611
(115)
آیندۀ جهان و جنگ جهانى/ص185/(677)
.....
.....
آرى ؛ اكنون بسیارى از سیاستمداران اروپایى دربارۀ آیندۀ انسان و جهان در هراس عجیبى به سر مى برند و نمى دانند آیا سرانجام بر اثر استفاده از سلاح هاى هسته اى جهان بكلّى نابود خواهد شد یا نه ؟!
________________________________________________
یكى از عوامل مهمّى كه آیندۀ جهان را تهدید نموده و زمینۀ جنگ جهانى را فراهم مى كند ، فروش وسایل پیشرفتۀ نظامى به دولتهاى دیگر است . سیاستمداران براى كسب ثروت بیشتر و نیز نفوذ فراوانتر در كشورهاى دیگر ، دست به این گونه كارهاى ویرانگر مى زنند .
فروش تسلیحات نظامى به كشورهاى دیگر ، یكى از منابع مهمّ درآمد براى كشورهاى بزرگ به حساب مى آید . از این جهت هر روزى سلاحى تازه تر به بازار مى آید و هر روز اسلحه اى ، قویتر از اسلحۀ دیگر درست مى شود . اینك این گزارش را مطالعه كنید :
«... دو بمبى كه در اواخر جنگ جهانى دوّم روى دو شهر ژاپنى «هیروشیما و ناكازاكى» انداخته شد ، خرابى هاى زیادى بر جاى گذاشت ، حال آن كه بمب نوترونى برخلاف بمب اتمى فقط كشنده است و حتّى به اندازۀ یك سر سوزن قدرت تخریب ندارد.
قدرت انفجارش ناچیز است ؛ زیرا 80 درصد انرژى آن به شكل اشعّۀ نوترون آزاد خواهد شد . این اشعّه بر هر میدان جنگى كه ساطع شود ، كلیۀ موجودات زنده حتّى موجودات ذرّه بینى را نابود خواهد ساخت».
«ساموئل كوهن» دربارۀ معایب و محاسن اختراع خود ! چنین ادامه مى دهد : بمب نوترونى دو عیب عمده دارد : اوّل این كه چون شهرها و ساختمانها را بى آسیب مى گذارد ، ممكن است دشمن آنها را اشغال كند و یا این كه براى نابودى آنها از سوى دشمن بمب اتمى به كار رود . و عیب دوّم این بمب در محدودۀ عملش تمامى موجودات حتّى موجودات انگلى را نابود مى سازد و شهر بزرگى را در یك میلیونیم ثانیه به یك گورستان خاموش مبدّل مى سازد و سایر موجودات نیز آسیب خواهند دید.
امّا به نظر من بمب نوترونى «اخلاقى تر» از بمب هسته اى است ؛ چرا كه بمب هسته اى كه از شكسته شدن هستۀ اتم ساخته مى شود . پس از انفجار علاوه بر كشتار، بسیارى را كور ، كر ، و ناقص العضو مى كند ، حال آن كه بمب نوترونى با قدرتى كه دارد دیگر هیچ كس را ناقص العضو باقى نخواهد گذاشت» .(197)
سخن پدر بمب نوترونى حكایت از خیلى چیزها مى كند ، از جمله آن كه آدم كشى جزو ارزشها به شمار مى رود و اگر بمبى ساخته شود كه هیچ انسانى را بر روى زمین باقى نگذارد، بمب بسیار اخلاقى است . آرى؛ سرانجامِ انسانى كه از خدا بریده و ارزشهاى الهى را رها كرده است ، این چنین است ! .(198)
«با محكوم ساختن ماشین و فنّ جمعى نیز علم را محكوم دانسته اند ، تا بدانجا كه این سخن تلخ مأیوس كننده را «برتراندراسل» دربارۀ علم گفت : «شاید ما در عصرى به سر مى بریم كه عصر فناى نوع بشر است. اگر چنین به وقوع پیوندد ، گناه آن بر گردن علم خواهد بود .»(199)
در دهۀ 1960 ، دشمنى نسبت به علم و سرخوردگى از آن به صورتى وسیع در میان جوانان و بخصوص جوانان تحصیل كرده و دانشگاهى رواج گرفت ، زیرا بشر از اینهمه مسائل و مصائب ناشى از گسترش فنون به ستوه آمده است.»(200)
«تمدّن كنونى غربى ، همان طور كه علم را به منافع غیر انسانى و حقیرانه آلوده است ، دموكراسى را نیز پرده استتار هدفهاى نامردمى خود ساخته است . وقت آن رسیده است كه دربارۀ سرنوشت این تمدّن تولید و مصرف بیندیشیم و موجبات از خودبیگانگى و بى اعتدالى و درماندگى انسان را ، در آستانۀ قرن بیست و یكم ، بشناسیم و به چاره جویى بپردازیم . نه با طرد علم و روى آوردن به توهّمات ، بلكه با فرزانگى . «عالمى دیگر بباید ساخت و از نو آدمى» . باید فروتنانه از برج عاج تفرعن عالمانۀ این خرد فرود آییم كه متعصّبانه بر این باور است كه پاسخ همۀ پرسشها و نیازهاى انسان را با قرع و انبیق آزمایشگاهى فراهم خواهد ساخت.»(201)
«از سال 1945 به بعد جهان در لبۀ پرتگاه مرگ و نابودى قرار گرفته و بارها تا مرحلۀ سقوط پیش رفته است. تسلیحات اتمى ابرقدرتها سایۀ عفریت مرگ را بر سر هر جاندارى گسترده و مسابقه اى كه در زمینۀ تجهیز و تقویت ارتشها با نیروى هسته اى صورت مى گیرد ، خطر نابودى زمین و تمدّن و فرهنگ آن را بیش از پیش مطرح مى سازد.
در بحبوحۀ قدرت نظامیان و سیاستمدارانى كه در چند دهۀ پیش طرف دیگر را با سلاح هسته اى مورد تهدید قرار مى دادند ، دو دانشمند علم مخالفت با اسلحه اتمى برافراشتند . این دو كه خود در ساخت و به صحنه آوردن آن نقش مؤثّرى ایفا كرده بودند ، «آلبرت اینشتین» و «لئواسزیلارد» بود .
در سال 1962 فیزیكدانهاى اتمى در مورد انجام آزمایشهاى اتمى هشدار دادند و رسماً اعلام كردند كه 200000 كودك معلول و ناقص الخلقه ظرف یك سال تحت تأثیر آزمایشهاى بمب اتم به دنیا آمده اند.
«سزیوم 137» كه در نتیجۀ انفجارات اتمى به وجود مى آید مستقیماً بر ژن و جنین تأثیر مى گذارد و حداقل كودكان شش انگشتى و یا با دست و پاى كج و كوله و بى قواره به دنیا مى آیند.
دانشمندانى چون «ژان روستان» و دكتر «دلونى» و پروفسور «مولر» زیست شناس برندۀ نوبل از آمریكا ، رسماً نگرانى خود را از این حیث اعلام داشتند و هشدار دادند كه در صورت تكرار ، محیط زیست با مخاطرات جدّى ترى مواجه خواهد شد و از آن پس گروه بى شمارى از دانشمندان سراسر گیتى با آنان همصدا شدند تا جهان با كاهش زرادخانه هاى اتمى كه اخیراً صورت گرفت ، نفسى به راحتى كشید .
در سال 1962 صدها زیست شناس مشهور جهان اجتماعى تحت عنوان «همگى در اثر تشعشعات اتمى خواهید مرد اگر ...» تشكیل دادند و در آن جلسه «ژان روستان» طبیعى دان معروف فرانسوى چنین هشدار داد: «... موادّ رادیوآكتیو بر سر جانداران مرگ و نیستى خواهد بارید و نتیجۀ آن ازدیاد نسل دیوانگان و معلولان و ناشنوایان و نابینایان خواهد بود» .(202)
«نسلى كه بعد از بمباردمان مرگزاى اتمى به وجود خواهد آمد بزرگتر از كف دست نخواهد بود !
-----------------------------------------------
195) آیة الكرسى ، پیام آسمانى توحید : 213 .
196) آیة الكرسى ، پیام آسمانى توحید : 213 .
197) روزنامۀ كیهان : 5 شهریور 1360 صفحه 5 .
198) سیماى انسان كامل از دیدگاه مكاتب : 465 .
199) علم ، قدرت ، خشونت : 87 .
200) روانشناسى ضمیر ناخودآگاه : 73 .
201) روانشناسى ضمیر ناخودآگاه : 79 .
202) تاریخ ناشناختۀ بشر : 169 .
کد: 1612
(116)
تیتر:
سفرهاى فضایى در عصر ما !/ص188/(677)
با توجّه به عظمت جهان هستى و گستردگى فضا آیا مى توان سفر به ماه و مرّیخ را تسخیر فضا نامید؟!
_____________________________________________
قدرتهاى استعمارگر جهان براى تداوم حكومتِ ظالمانۀ خود و بقاء سایۀ تاریك و شوم خویش بر مردم جهان، سفرهاى فضایى خود را كه پس از دهها سال از آغاز آن هنوز در گامهاى نخستین است ، آنچنان براى جهانیان جلوه دادند تا در قلب آنها از عظمت و قدرتى فوق العاده برخودار باشند و توجّه جهانیان را به خود جلب كنند. و به این وسیله هدفهاى شوم و استعمارگرانۀ خود را بر ملّت جهان تحمیل نمایند . و به اینگونه در قلب جهانیان رعب و وحشت ایجاد نموده تا تسلیم برنامه هاى شوم آنان باشند .
همۀ اینها در صورتى است كه خود مى دانند براى سفرهاى فضایى و رسیدن به ستارگان دوردست ، باید از قدرتى برخوردار باشند كه از تقید به «زمان» خارج شوند و به سرعتى مافوق سرعت نور دست یابند.
آنان خود مى دانند در عصرى كه علم و دانش تمام جهان را فرا گیرد و فرهنگ و تمدّن توده هاى بشر را به تكامل و تمدّن واقعى برساند، به روشها و برنامه هاى این عصر خواهند خندید.
جالب توجّه است كه اكنون نه تنها قدرتهاى استعمارى جهان از حقیقت باخبرند ، بلكه خود این نكته را به صراحت گفته و آن را اظهار نموده اند .
آنچه اكنون نقل مى كنیم ، به خوبى روشنگر مطلب ما است:
«سفرهاى فضایى امروز بسیار بیشتر از آنچه باید باشد گران تمام مى شود . شاتلهاى فضایى آمریكا و ایستگاه فضایى روسى میر ، بسیار بسیار پرهزینه است ؛ زیرا هر چه فضانوردان آنها نیاز داشته باشند - اعمّ از غذا و آب و هوا و سوخت - باید از زمین براى آنان برده شود .
اكنون هزینۀ انتقال هر كیلوگرم بار به مدار زمین 10000 دلار است . مثلاً تعمیر تلسكوپ فضایى هابل (Hubble) در سال 1993 ، 500 میلیون دلار هزینه دربرداشت . اینها نمونه هاى كوچكى از هزینه هاى بسیار گزاف پروژه هاى فضایى است . آیندگان به روش كنونى ما در مدیریت این برنامه ها خواهند خندید».(233)
آنان به خوبى مى دانند كه هزینه هاى بسیار زیادى كه خرج پروژه هاى فضایى مى كنند سبب خندۀ آیندگان به آنان خواهد شد .
اكنون به نقل دو گزارش دیگر دربارۀ خرج هاى سرسام آور سفرهاى فضایى مى پردازیم و سپس یك نكتۀ بسیار مهمّ را براى شما بیان مى كنیم :
«هزینه اى كه دولت آمریكا ، تا لحظۀ فرود آمدن «آپولو 11» بر خاك ماه صرف این كار كرده بود ، به بیش از 5 میلیارد دلار مى رسید . میزان این هزینه ها چنان عظیم است كه انسان را به شگفتى وا مى دارد.»(234)
«هزینۀ سفر «آپولو» از هزینۀ جنگ خلیج فارس در 1991 بیشتر بود . گریزى نبود ؛ زیرا موادّ و فرآیندهاى ارزانتر امروز براى سفر به ماه در آن دوران كشف نشده بود . تقریباً تمامى صاحب نظران نتایج سفر «آپولو» را بیشتر از اندازه امیدوار كننده ارزیابى مى كردند. خود من ، پس از اطّلاع از فرود «آپولو» بر سطح كرۀ ماه مقالات زیادى در دیلى تلگراف منتشر كردم و در تمامى آنها قریب الوقوع بودن ایجاد پایگاه هایى بر سطح كرۀ ماه را پیش بینى كردم و حتّى براى یك اتاق دو تخته براى اقامت شبانه در هتل ماه ثبت نام كردم .
این نتیجه گیرى ها شتابزده بود و ما به قدر كافى به جزئیات آنچه فضانوردان در سطح ماه انجام دادند آگاهى نداشتیم و نمى دانستیم آنان كه از ماه باز مى گردند وارد حیطۀ صنایع خصوصى مى شوند و هزینۀ صنایع خصوصى را سهامداران خصوصى بر عهده دارند .
پیشتر گفتیم كه پرواز هر شاتل فضایى آمریكا چند صد میلیون دلار هزینه در بردارد . در واقع ، انتقال هر كیلوگرم بار به فضا 10000 میلیون دلار خرج برمى دارد .»(235)
233) جهان در 500 سال آینده : 426 .
234) شگفتى هاى كاوش جهان : 279 .
235) جهان در 500 سال آینده : 279 .
کد: 1638
(117)
تیتر:
امكان سفرهاى فضایى/ص189/(677)
با توجّه به عظمت فضا و جهان هستى ما نمى توانیم امكان سفر را به كهكشانهایى كه چندین سال نورى با ما فاصله دارند انكار كنیم .
براى توضیح این گفتار ، مقدّمه اى را بیان مى نماییم و سپس به اصل مطلب مى پردازیم :
آیا از نقطه نظر روش علمى ، مى توان گفت كه چون تا به حال هر انسانى را كه دیده ایم به همین صورت كنونى بوده است ، پس محال است كه انسانى ، به صورتى غیر از آن چه مشاهده مى كنیم ، پدید آید؟
___________________________________________________
البتّه نمى توان ؛ زیرا تا زمانى كه مشاهدات و تجربیات ما منحصر به قسمتهایى از جهان و محدود به دوره اى از زمان باشد، به هیچ وجه نمى توانیم چنین حكمى را صادر كنیم .
جابر بن حیان مى گوید : «چه بسا در جهان موجوداتى باشند كه حكم آنها با اشیایى كه ما دیده ایم و به آنها آگاهى داریم متفاوت باشد ؛ زیرا ساختار وجودى هر یك از ما به گونه اى است كه توانایى شناخت همG موجودات و دستیابى بدانها را نداریم».
جابر پس از آوردن نمونه هاى فوق ما را به این اصل كلّى رهنمون مى شود: «هیچ كسى نمى تواند بدرستى ادّعا كند كه پدیده هاى غیر مشهور ، درست شبیه پدیده هاى مشهور هستند و یا آنچه در گذشته وجود داشته و یا در آینده پدید خواهد آمد ، درست مانند همان چیزهایى است كه در حال حاضر وجود دارند . زیرا انسان موجودى ناتوان ، جزئى و از لحاظ زمانى و احساس محدود است .
همچنین نمى توان گفت : به دلیل آن كه كسى به آغاز پیدایش جهان ره نبرده است ، پس جهان ازلى و بى آغاز است .
به گمان من جابر در این عبارات ، مرزهاى روش تجربى را ، به دقیقترین وجه ممكن مشخّص كرده است ، زیرا مى گوید : هر چند ، صدور حكم از روى پدیده هاى مشهور نسبت به پدیده هاى غیر مشهور جز بر سبیل احتمال و به تعیین روا نیست، امّا نباید از نظر دور داشت كه متقابلاً انكار وجود پدیده هاى غیر مشهور نیز ، تا زمانى كه مورد آزمایش و مشاهده ما قرار نگرفته باشند ، عملى نارواست .
زیرا لازمۀ این كار ، محصور كردن انسان در مرز داده هاى حسّ یا داده هاى غیرى و در نتیجه انكار وجود بسیارى از چیزهایى است كه حقیقتاً وجود دارند . مثلاً در جهان ، كسانى هستند كه هر گونه تمساح را ندیده اند حال اگر كسى به آنان بگوید در این جهان ، حیوانى وجود دارد كه به هنگام جویدن غذا فكّ بالایش را مى جنباند، آیا مى توانند به صرف این كه تاكنون چنین حیوانى را ندیده اند ، این گفته را انكار كنند؟ هرگز؛ در هیچ كس نباید وجود چیزى را به صرف این كه مانند آن را ندیده است ، انكار و منع كند؛ بلكه باید از اظهار رأى خوددارى كند تا آن كه به برهانى بر وجود یا عدم آن دست یابد» .
بنابراین ، حكم به نبودن چیزى ، به دلیل آن كه مورد مشاهده قرار نگرفته یا خبرى پیرامون آن نرسیده است ، و همچنین انكار چیزى كه به وسیلۀ اخبار دیگران از آن اطّلاع حاصل كرده ایم ، بدان جهت كه مورد مشاهدۀ مستقیم خود ما قرار نگرفته است نشانگر بى اطّلاعى آشكار از روش استدلالى است كه قبلاً بیان داشتیم .(237)
بنابراین اگرچه سفر به ماه و مرّیخ را نمى توان تسخیر فضا نامید ؛ زیرا به خاطر گستردگى فضا و پهناورى آسمانها چنین گامى را نمى توان تسخیر فضا بدانیم.
با توجّه به استدلالى كه از جابر بن حیان نقل كردیم ، نمى توانیم بگوییم همانگونه كه انسانِ معاصر نتوانسته است به چنین چیزى دست یابد ، هیچ مخلوق دیگرى نیز به آن دست نیافته است به این دلیل ما از آن خبر نداریم . بدیهى است که چنین استدلالى _ همانگونه كه جابر بن حیان گفته _ باطل است .
237) تحلیلى از آراى جابر بن حیان : 59 .
کد: 1640
(118)
سفرهاى فضایى اهل بیت علیهم السلام/ص191/(677)
..............................
.............................
متوكّل به ابن سكّیت - كه از دانشمندان بزرگ آن زمان بود - گفت : از امام هادى (علیه السلام) مسألۀ بسیار مشكلى را در حضور من بپرس .
ابن سكّیت به امام هادى علیه السلام گفت : چرا خداوند موسى را با عصا و عیسى را به خوب كردن نابینا و پیس و زنده كردن مردگان و محمّد (صلى الله علیه وآله وسلم) را با قرآن و شمشیر به رسالت فرستاد ؟!
___________________________________________________
امام هادى علیه السلام در پاسخ فرمودند : خداوند موسى علیه السلام را با عصا و دستى كه نور سفید از او درخشان بود فرستاد ؛ زیرا بر مردم آن زمان سحر غالب بود ، موسى با آن قدرت به سوى آنان رفت تا سحر آنها را نابود كرده و بر آنان غالب گشت و دلیل را بر آنان ثابت كرد .
و عیسى علیه السلام را به خوب كردن نابینا و پیس و زنده كردن مرده به اذن خدا به رسالت فرستاد ، در زمانى كه غالب بر اهل آن زمان طبّ بود . پس با خوب كردن نابینا و پیس و زنده كردن مرده به اذن خداوند به سوى آنان رفت تا آنان را مقهور ساخته و بر آنان غالب گشت .
و محمّد (صلى الله علیه وآله وسلم) را با قرآن و شمشیر به رسالت فرستاد در زمانى كه بر مردم آن زمان ، شمشیر و شعر غالب بود . پس با قرآنِ درخشان و شمشیر قاهر به سوى آنان رفت تا به وسیلۀ آن بر شعر آنان غالب گشته و بر شمشیر آنان پیروز گردد ... .
با توجّه به این روایت هر چند این زمان را عصر فضانوردى و تسخیر فضا بدانیم ، حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه داراى وسیله هاى فضایى مهمّى خواهند بود كه سفینه هاى فضایى در عصر ما در برابر آنها ناچیز و بى ارزش خواهد بود .
238) بحار الأنوار : 50 / 165 و نظیر آن در ج 17 / 210 .
کد: 1641
(119)
تیتر:
دستۀ سوّم از اختراعات/ص192/(677)
دستۀ سوّم از اختراعاتى كه در دوران غیبت مورد استفادۀ مردم مى باشند وسیله هایى هستند كه آثار منفى در آنها وجود ندارد . آیا وضع این گونه ابزار آلات چگونه خواهد بود؟
________________________________________________
در پاسخ به این مورد از اختراعات - كه تعداد آنها نیز زیاد است - باید بگوییم : با توجّه به پیشرفت بیش از حدّ علم و دانش و تكامل عقلى و افزایش فراوان قدرتهاى مغزى و به كار افتادن كامل نیروهاى فكرى، بدیهى است كه وسایل پیشرفتۀ مهمّى اختراع خواهد شد كه با وجود آنها نیازى به وسیله هاى عقب مانده و از رده خارج شده وجود نخواهد داشت.
براى توضیح مطلب وسائلى را كه در این زمان مورد استفاده قرار دارند مقایسه كنید با وسیله هایى كه تا یك قرن قبل مورد استفاده بوده اند. به عنوان نمونه آیا مى توان دلو و ریسمان را با پمپهاى قوى آب مقایسه نمود ؟! آیا دستگاههاى قدرتمندى را كه براى كشیدن آب از قعر چاهها یا رودخانه ها ساخته شده اند ، جایى براى استفاده از دلو و ریسمان باقى مى گذارد ؟!
البتّه هنوز در بسیارى از نقاط محروم جهان مردم مستضعف و بى پناه از دلو و ریسمان استفاده مى كنند و این به خاطر ضعفِ كشورهاى به اصطلاح متمدّن است كه صنعت تمام نقاط جهان را فرا نگرفته و مورد استفادۀ همۀ مردم جهان واقع نشده است . امّا در دوران شكوهمند ظهور وضع جهان این گونه نخواهد بود .
ما دربارۀ ویژگى هاى حكومتى حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه گفته ایم یكى از ویژگى هاى حكومتى آن حضرت ، جهانى بودن حكومت آن بزرگوار است و جهانى بودن حكومت آن حضرت نه تنها به معناى حكومت واحد در سراسر گیتى است بلكه به معناى بهره مندى همۀ مردمان جهان از امكانات آن روزگار درخشان نیز هست .
کد: 1666
(120)
تیتر:
از چه كسانى پیروى كنیم؟/ص192/(677)
آیا انسان مى تواند از دانشمندانى كه دست به خیانت زدند و لباس خدمتگذارى به ستمگرانِ جهان را پوشیدند ، پیروى كند؟!
آیا صحیح است ما فریب تبلیغات گستردۀ غرب را خورده و فریفتۀ زندگى ماشینى آنان شویم؟
_______________________________________________
ستمگران جهان از زمانهاى دور به مخالفت با پیامبران الهى برخاستند و تودۀ ملّت را از پیوستن به آنان بازداشتند ...
با فرارسیدن عصر رسالت رسول خدا حضرت محمّد صلى الله علیه وآله وسلم و عصر امامت خاندان وحى علیهم السلام ، گروهى كه شریرترین افراد در طول تاریخ بودند به مخالفت با خاندان نبوّت برخاستند و مردم را از گِرد خاندان وحى علیهم السلام پراكندند ، و با بازداشتن مردم از نوشتن فرموده هاى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و بستن باب علم آن بزرگوار ، به عصر جاهلیت تداوم بخشیدند .
آنها نگذاشتند مردم از آبشخور علمِ وحیانى سیراب شوند و از سرچشمۀ زلال دانش الهى بهرهمند گردند.
آنها نگذاشتند علم و دانش در میان مردم جهان گسترش یابد و با دور شدن مردم از خاندان وحى علیهم السلام ، آن بزرگواران نكته هاى ناب علم و اسرارِ دانش را فقط به بزرگان اصحاب خود آموختند .
آیا انسان از رهبرانى پیروى كند كه همۀ اسرار هستى در برابر آنها روشن و آشكار است و علم و دانش آنان به تمامى موجودات جهان توسعه دارد ، یا از دانشمندانى كه خود بارها به جهل و عجز خود اعتراف نموده اند؟ و بارها علم و دانش خود را در برابر مجهولاتشان بسیار اندك و ناچیز شمرده اند.
به عنوان نمونه ، «اسحاق نیوتن» - كه او را از بزرگترین دانشمندان جهان مى دانند - در این باره گفته است : «من نمى دانم كه از نظر جهانیان چه هستم؟ از دریچۀ چشم خودم به كودكى مى مانم كه در ساحل دریا گرم بازى است و خود را به جستن سنگریزه هایى خوشتراش از سنگدانه هاى دیگر و صدفهایى خوشنقشتر از صدفهاى دیگر مشغول مى كند. امّا در این میان ، اقیانوس ناگشودۀ حقیقت ، از بىكران تا بى كران فراروى او همه جا گسترده است .»(204)
این اعتراف ، واقعیتى است كه نه تنها دربارۀ «نیوتن» بلكه دربارۀ همۀ افرادى چون او، صحیح است . البتّه گروه زیادى بر اثر جستجوى فراوان ، سنگریزه هاى خوشتراش و یا صدفهاى خوشنقشترى را یافته اند ولى پرسش ما این است :
آیا بشر باید از كودكانى كه سرگرم بازى هستند پیروى كند یا تلاش كند به سوى كسانى كه با اسرار خلقت و رازهاى جهان آفرینش آشنا هستند راه یابد ؟
بدیهى است كه گم كردن راه سبب گمراهى مى شود و گمراهى نتیجه اش اشتباه و تباهى است .
------------------------------------------
204) رك : فكر ، نظم ، عمل : 93 .
کد: 1668
(121)
تیتر:
محدودیت علم/ص194/(677)
عامل دیگرى كه سبب نااُمید شدن مردم از علم و دانش مى شود ، محدودیت آن است ؛ به ویژه درباره روح كه بشر پیرامون آن از علمى اندك برخوردار است . قرآن در این باره مى فرماید :
«وَما اُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّا قَلیلاً» .(216)
از دانش ، چیزى جز مقدارى اندك داده نشده اید .
تا وقتى كه مغز آدمى كارآیى كامل نداشته باشد و حتّى نابغه ترین دانشمندان فقط از جزئى اندك از مغز خود استفاده كنند ، بشر چگونه مى تواند رازهاى عظیم و ناگشوده جهان بزرگ را درك كند ؟
____________________________________________
این حقیقتى است كه در روایات خاندان وحى علیهم السلام به آن تصریح شده و غرب تازه به آن راه یافته است . تا وقتى كه زمان غیبت ادامه داشته باشد و بشر به تكامل عقلى نرسیده و كارآیى مغز كامل نشود علم و دانش نیز در محدودیت خواهد بود.
با این بیان ، علم و دانشِ محدود چگونه مى تواند پاسخگوى مشكلات ناشناخته باشد و چگونه مى تواند جهان تاریك را به مدینه فاضله تبدیل كند؟
__________________________________________________
بر اثر پاسخگو نبودن دانش به بسیارى از پرسشهاى جامعه و بى جواب ماندن بسیارى از مشكلات ، مردم آگاه شدند كه علم و دانش نمى تواند ناهنجارى هاى جامعه و مشكلات آن را برطرف سازد .
این ، حقیقتى است كه بسیارى از دانشمندان به آن اعتراف نموده اند . ما در اینجا به نقل چند گفتار از آنها اكتفا مى كنیم :
1 - علم حدود دقیقاً مشخّصى دارد و هرگز نمى تواند جز چگونگى پدیده هاى مورد بررسى چیزى به ما بدهد . علم در واقع به ما مى گوید كه چگونه زمین دور خورشید مى گردد ، چگونه انسانها زاده مى شوند و مى میرند اما نمى تواند پاسخگوى چراها باشد یعنى جز مقصودى كه احتمالاً موضوع مورد تجربه خود تلویحاً بیان مى كند قصد دیگرى را آشكار سازد ... .(217)
216) سورۀ اسراء ، آیۀ 85 .
217) علم ، شبه علم و علم دروغین : 45 .
کد: 1676
(122)
تیتر:
دعاى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در سجده شكر به نقل از حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه/ص195/(677)
آن گاه حضرت پس از این دعا به راست و چپ نظر كرد و فرمود :
آیا مى دانید امیر مؤمنان على علیه السلام در سجده شكر چه مى خواند؟
___________________________________________________
عرض كردیم : چه مى خواند؟
فرمود : مى خواند :
یا مَنْ لا یزیدُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّینَ إِلّا جُوداً وَكَرَماً، یا مَنْ لَهُ خَزائِنُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ، یا مَنْ لَهُ خَزائِنُ ما دَقَّ وَجَلَّ، لاتَمْنَعُكَ إِساءَتی مِنْ إِحْسانِكَ إِلَی.
إِنّی أَسْأَلُكَ أَنْ تَفْعَلَ بی ما أَنْتَ أَهْلُهُ، وَأَنْتَ أَهْلُ الْجُودِ وَالْكَرَمِ وَالْعَفْوِ یا رَبَّاهُ یا اَللَّهُ، إِفْعَلْ بی ما أَنْتَ أَهْلُهُ، فَأَنْتَ قادِرٌ عَلَى الْعُقُوبَةِ وَقَدِ اسْتَحْقَقْتُها، لا حُجَّةَ لی، وَلا عُذْرَ لی عِنْدَكَ.
أَبُوءُ إِلَیكَ بِذُنُوبی كُلِّها، وَأَعْتَرِفُ بِها كَی تَعْفُوَ عَنّی، وَأَنْتَ أَعْلَمُ بِها مِنّی، بُؤْتُ إِلَیكَ بِكُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ، وَبِكُلِّ خَطیئَةٍ أَخْطَأْتُها، وَبِكُلِّ سَیئَةٍ عَمِلْتُها، یا رَبِّ اغْفِرْ لی وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَمُ.(1)
1) كمال الدین : 471 دلائل الإمامة : 544.
کد: 1802
(123)
تیتر:
استحباب زیارت حضرت بقیة الله ارواحنا فداهدر هر زمان و مكان/ص196/(677)
علّامه مجلسى رحمه الله مى گوید : زیارت حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه در هر مكان و هر زمانى مستحبّ است، و فضیلت آن در سرداب مقدّس و كنار قبرهاى مطهّر اجداد و نیاكان طاهرین او علیهم السلام بیشتر است.
زیارت آن حضرت در اوقات شریف بویژه شب میلاد با سعادت آن حضرت یعنى شب نیمه شعبان - بنابر صحیحترین روایت - و شب قدر كه ملائكه و روح به خدمتش فرود مى آیند، مناسب تر است.(1)
اكنون روایتى را در این مورد نقل مى نماییم :
سلیمان بن عیسى از پدرش نقل مى كند و مى گوید:
به امام صادق علیه السلام عرض كردم : هر گاه نتوانستم به محضر مقدّس شما بیایم، چگونه شما را زیارت كنم؟
____________________________________
راوى گوید : حضرت فرمود :
اى عیسى ؛ اگر نتوانستى نزد من بیایى، روز جمعه غسل كن یا وضو بگیر و بر پشت بام خانه خود برو، و دو ركعت نماز بخوان و روى به من كن، زیرا كسى كه مرا در حال زندگیم زیارت كند گویا مرا بعد از مرگم زیارت كرده، و كسى كه مرا بعد از مرگ زیارت كند، در واقع در حال حیات و زندگیم زیارت كرده است.
علاّمه مجلسى رحمه الله در توضیح این حدیث شریف مى گوید :
این حدیث بیانگر آن است كه زیارت امامِ زنده بدین نحو جایز است، واین بهترین دلیل براى زیارت حضرت قائم ارواحنا فداه است كه انسان مى تواند در هر مكانى كه بخواهد رو به سرداب مقدّس نموده و حضرتش را زیارت كند.(2)
شیخ بزرگوار كفعمى رحمه الله مى گوید : زیارت حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه در هر مكان و زمانى مستحبّ است، و در موقع زیارتش مستحبّ است براى تعجیل فرج و ظهورش نیز دعا شود. خواندن زیارت آن بزرگوار در «سرّ من رآى» در سرداب مقدّس آن حضرت تأكید شده است.(3)
1) بحارالأنوار : 119/102.
2) بحار الأنوار : 366/101.
3) البلد الأمین : 432.
کد: 1807
(124)
تیتر:
زیارت حضرات معصومین علیهم السلامو هدیه ثواب آن به پیشگاه حضرت بقیة اللَّه ارواحنا فداه/ص197/(677)
انسان مى تواند ثواب زیارت را به پیشگاه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم یا یكى از ائمّه معصومین علیهم السلام هدیه كند.
شیخ طوسى رحمه الله با سند خود از داود صرمى روایت مى كند كه داود صرمى مى گوید :
به محضر شریف حضرت امام هادى علیه السلام عرض كردم : من پدر بزرگوار شما را زیارت كردم و ثواب آن را براى شما قرار دادم (آیا این عمل جائز است؟)
__________________________________________________________
حضرت فرمود :
براى تو از ناحیه خدا اجر و پاداش بزرگ، و از طرف ما سپاسگزارى است.(1)
بنابراین اكنون كه شیعیان در دوران غیبت امام زمان ارواحنا فداه، در هجران آن بزرگوار به سر مى برند و در عصر حضور و ظهور حضرتش نیستند و نمى توانند همیشه در مكانهاى مقدّسى كه مربوط به آن بزرگوار است مانند سرداب مقدّس، مسجد كوفه، مسجد سهله و مسجد جمكران و... شرفیاب شوند ؛ مى توانند این كمبود و خسارت را با اهداء ثواب زیارت اماكن مقدّسه دیگر به آن حضرت جبران كنند.
و همچنین با خواندن زیارتهاى آن بزرگوار در حرم و زیارتگاهى كه هستند به تقرّب خود نزد خداوند مهربان بیفزایند و عنایات آن حضرت را به سوى خود جلب نمایند.
تاكنون افراد بسیارى از دوستان خاندان وحى در سرداب مقدّس و همچنین اماكن مقدّسه دیگر مورد عنایت امام زمان ارواحنا فداه قرار گرفته اند كه در كتابهاى متعدّد ذكر شده و نمونه هایى از آنها را در این كتاب نقل كرده ایم.
1) مفتاح الجنّات : 531/1.
کد: 1808
(125)
تیتر:
نماز براى وسعت رزق كه از جناب محمّد بن عثمان قدس سره نقل شده است/ص198/(677)
مبشّر بن عبدالعزیز گوید : در محضر والاى حضرت صادق علیه السلام حضور داشتم یكى از اصحاب ما وارد شد، و گفت : فدایت شوم، من فقیر هستم چه كنم؟
حضرت به او فرمود :
روز چهارشنبه را روزه بگیر، و روزهاى پنجشنبه و جمعه را نیز به آن ضمیمه كن تا سه روز شود، ظهر روز جمعه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم را از بالاى پشت بام خانه ات، یا از زمین فلاتى كه خلوت است و كسى تو را نمى بیند زیارت كن و دو ركعت نماز بخوان، سپس به زانو نشسته و آنها را به زمین مى چسبانى، و رو به طرف قبله دست راست را روى دست چپ بگذار و بگو :
أَللَّهُمَّ أَنْتَ أَنْتَ، إِنْقَطَعَ الرَّجاءُ إِلّا مِنْكَ، وَخابَتِ الْآمالُ إِلّا فیكَ، یا ثِقَةَ مَنْ لا ثِقَةَ لَهُ، لا ثِقَةَ لی غَیرُكَ، إِجْعَلْ لی مِنْ أَمْری فَرَجاً وَمَخْرَجاً، وَارْزُقْنی مِنْ حَیثُ أَحْتَسِبُ، وَمِنْ حَیثُ لا أَحْتَسِبُ، آنگاه سر به سجده بگذار و بگو : یا مُغیثُ، إِجْعَلْ لی رِزْقاً مِنْ فَضْلِكَ.
اگر این عمل را انجام دهى هنوز روز شنبه نیامده روزى جدیدى براى تو مى آید.
احمد بن مابنداذ - راوى این حدیث - گوید : به محمّد بن عثمان بن سعید عَمْرى رضى الله عنه گفتم : كسى كه مى خواهد براى روزى دعا كند اگر در شهر مدینه نباشد چه كند؟
فرمود : به حرم امامى كه در شهر خودش هست برود، و در بالاى سر آن حضرت، آقاى ما حضرت رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم را زیارت كند.
عرض كردم : اگر در شهر خودش مرقد امامى نباشد چه كند؟
فرمود : یكى از صلحاء و شایستگان از بندگان خدا را زیارت كند، و به صحرا رود و در قسمت راست صحرا آنچه كه گفتیم انجام دهد، كه ان شاء اللَّه حاجت او برآورده مى شود.(1)
1) مصباح المتهجّد : 329، البلد الأمین : 475.
کد: 1841
(126)
تیتر:
با چه كسانى مشورت مى كنید؟!/ص199/(677)
__________________________________
امام صادق علیه السلام درباره شرایط كسانى كه با آنان مى توان مشورت نمود، مى فرمایند:
اِسْتَشِرِ الْعاقِلَ مِنَ الرِّجالِ الْوَرِعِ، فَاِنَّهُ لایأْمُرُ اِلاَّ بِخَیرٍ...(3)
با مردان عاقلى كه پرهیزگار هستند، مشورت كن؛ زیرا آنها راهنمایى نمى كنند تو را، مگر به كارهاى نیك.
توجّه داشته باشید گاهى مشورت، زیان فراوانى را براى مشورت كننده به بار مى آورد، به صورتى كه در بعضى از موارد او را به گمراهى كشیده و از چاله در آورده و در چاه مى اندازد! از این جهت خاندان وحى شرایطى را درباره مشورت ذكر نموده اند تا از وقوع این گونه اشتباهات جلوگیرى شود.
شخصى كه با او به مشورت مى پردازید، باید از صلاحیت واقعى براى مشاوره برخوردار باشد و در موضوعى كه مورد سئوال واقع مى شود، آمادگى كامل براى پاسخ به آن را داشته باشد. از نظر روایات اهل بیت علیهم السلام، با كسى باید مشورت نمود كه ویژگی هائى را دارا باشد.
امام صادق علیه السلام مى فرمایند:
شاوِرْ فی اُمُورِكَ مِمَّا یقْتَضِی الدّینُ مَنْ فیهِ خَمْسُ خِصالٍ، عَقْلٌوَحِلْمٌ وَتَجْرِبَةٌ وَنُصْحٌ وَتَقْوى...(4)
در امور خود از آنچه را كه دین اقتضاء مى كند، با كسى مشورت كن كه در او پنج خصلت وجود دارد:
1 - عقل
2 - حلم
3 - تجربه
4 - نصیحت گوئى
5 - تقوا
در مسائل مشكل، فقط با شخص فهمیده و صاحب تجربه اى كه با تقوا وبردبار بوده و اهل نصیحت باشد، باید مشورت نمود و از افرادى كه این صفات در آنان نیست، باید پرهیز كرد و گرنه ممكن است انسان به جاى هدایت به ضلالت و گمراهى كشیده شود.
بنابراین باید با كسى مشورت نمود كه آمادگى براى آن داشته باشد.
به هر كار با كاردان راز گوى
در چاره از رأى او بازجوى
زدن با خداوند فرهنگ رأى
به فرهنگ باشد تو را رهنماى
امام صادق علیه السلام در روایتى دیگر توضیحات بیشترى درباره شرایط كسانى كه مى توان با آنها مشورت نمود، بیان مى فرمایند. آن حضرت مى فرمایند:
إِنَّ الْمَشْوَرَةَ لاتَكوُنُ إِلّا بِحُدوُدِها، فَمَنْ عَرَفَها بِحُدوُدِها وَإِلّا كانَتْ مَضَرَّتُها عَلَى الْمُسْتَشیرِ أَكْثَرَ مِنْ مَنْفَعَتِها لَهُ، فَاَوَّلُها أَنْ یكوُنَ الَّذییشاوِرُهُ عاقِلاً، والثَّانِیةُ أَنْ یكوُنَ حُرّاً مُتَدَینَاً، وَالثَّالِثَةُ أَنْ یكوُنَ صَدیقاً مُواخِیاً، وَالرَّابِعَةِ أَنْ تُطْلِعَهُ عَلى سِرِّكَ فَیكوُنَ عِلْمُهُ بِهِ كِعِلْمِكَ بِنَفْسِكَ، ثُمَّ یسْتُرُ ذلِكَ وَیكْتُمُهُ، فَإِنَّهُ إِذا كانَ عاقِلاً اِنْتَفَعْتَ بِمَشْوَرَتِهِ، وَإِذا كانَ حُرّاً مُتَدَینَاً جَهَدَ نَفْسَهُ فِی النَّصیحَةِ لَكَ، وِإِذا كانَ صَدیقاً مُواخِیاً، كَتَمَ سِرَّكَ إِذا اِطَّلَعْتَهُ عَلَیهِ، وَإِذا اِطَّلَعْتَهُ عَلى سِرِّكَ فَكانَ عِلْمُهُ بِهِ كَعِلْمِكَ تَمَّتِ الْمَشْوَرَةُ وَكَمُلَتِ النَّصیحَةُ.(5)
مشورت داراى حدود و شرایطى است كه اگر كسى آنها را بداند خوب است وگرنه زیان آن بر مشورت كننده، بیش از سود آن خواهد بود:
1 - كسى كه با او مشورت مى كنید، فردى عاقل و فهمیده باشد.
2 - او فردى آزادمنش و متدین باشد.
3 - صداقتى برادرگونه داشته باشد.
4 - شما او را به اسرار خود آگاه كنید به گونه اى كه در موضوع مورد مشورت، به همه جهات همچون خود شما، علم و آگاهى پیدا كند، و آنها را مخفى داشته وكتمان نماید.
در صورتى كه مشورت كننده، فهمیده و خردمند باشد، از مشورت با او بهره مند خواهید شد، و اگر آزادمنش و متدین باشد، در نصیحت كردن شما سعى وتلاش مى كند. و هر گاه او صداقتى برادرگونه داشته باشد، سرّ شما را كتمان مى نماید. و هر گاه اسرار خود را به او به گونه اى اظهار كردید كه همچون شما آگاه به جریان شما باشد، مشورت صحیح و تمام مى باشد و نصیحت كامل مى شود.
گویند كه بى مشاورت كار مكن
الحق سخنى خوشست انكار مكن
لیكن به كسى كه از غمت غم نخورد
گر دُر ز دهن بریزد اظهار مكن
بنابراین مشورت با افراد ناآگاه و ناشناخته و كسانى كه داراى شرایط مشاوره نیستند، بسیار خطرناك است؛ زیرا انسان را به گمراهى و تباهى مى كشاند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
لاتُشاوِرْ مَنْ لایصَدِّقُهُ عَقْلُكَ.(6)
با كسى كه عقلت او را نمى پذیرد، مشورت نكن.
طبیبى كه باشد ورا زرد روى
از او داروى سرخ روئى مجوى
3) بحار الأنوار: 101/75.
4) بحار الأنوار: 103/75.
5) بحار الأنوار: 102/75.
6) بحار الأنوار: 103/75.
کد: 1956
(127)
تیتر:
هدف از خلقت انسانها چیست؟/ص202/(677)
_________________________________
همانگونه كه گفتیم انسان در زندگى باید داراى هدف باشد. به این جهت باید عالی ترین هدفها را بشناسد و بهترینِ آنها را انتخاب كند.
آشنائى با راز خلقت انسانها، مى تواند راهنماى ما باشد و حقیقت را براى ما آشكار سازد.
خداوند در قرآن مجید مى فرماید:
«وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونَ».(4)
جنّ و انس را نیافریدم، مگر براى آن كه عبادت كنند.
تفسیر نورالثقلین در ذیل آیه شریفه، روایتى را از امام صادق علیه السلام این گونه آورده است:
قالَ: خَرَجَ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی عَلى أَصْحابِهِ فَقالَ: أَیهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ ذِكْرُهُ، ما خَلَقَ الْعِبادَ إِلاَّ لِیعْرِفُوهُ، فَإِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ، فَإِذا عَبَدُوُه اِسْتَغْنَوْا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ مَنْ سِواهُ، فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: یابْنَ رَسوُلِ اللَّهِ بِأَبی أَنْتَ وَاُمّی فَما مَعْرِفَةُ اللَّهِ؟
قالَ: مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمانٍ إِمامَهُمْ الَّذی تَجِبُ عَلَیهِمْ طاعَتُهُ(5)
امام صادق علیه السلام فرمودند: امام حسین علیه السلام بر اصحاب خود وارد شدند و فرمودند: اى مردم، خداوند بندگان را نیافریده است مگر براى این كه او را بشناسند؛ تا آنگاه كه او را شناختند، به عبادت او بپردازند؛ در این هنگام بوسیله عبادت او، ازبندگى غیر او بى نیاز شوند. شخصى به آن حضرت عرض كرد: اى فرزند پیامبر، پدر و مادرم فدایت باد، مقصود از معرفت خداوند چیست؟
امام حسین علیه السلام فرمودند: مقصود از معرفت خداوند این است كه اهل هر زمانى، امامى را كه اطاعت از فرمان او بر آنان واجب است، بشناسند.
با توجّه به آیه شریفه و روایتى كه آوردیم، روشن مى شود كه هدف ازخلقت جنّ و انس، رسیدن به مقام عبودیت است و این در صورتى تحقّق پذیر است كه همراه با معرفت خدا باشد و كسى داراى معرفت و شناخت خداوند است كه با مقام امام عصر عجلّ اللَّه تعالى فرجه آشنایى داشته باشد.
پس در این روزگار، وظیفه ما این است كه نسبت به امام زمان ارواحنا فداه معرفت و شناخت داشته باشیم و خدمت به آن بزرگوار را در سرلوحه برنامه زندگى خویش قرار دهیم؛ زیرا امام صادق علیه السلام در كلامى شگفت آور وظیفه همگان را در این دوران به همه شیفتگان مقام ولایت، این گونه مى آموزند ومى فرمایند:
لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیامَ حَیاتی.(6)
اگر امام عصر علیه السلام را درك نمایم، تا زنده باشم به او خدمت مى كنم!
با بهره گیرى از مطالب گذشته، مى توانید در صورت رسیدن به مقام عبودیت و كسب معارف دینى، به امام زمان ارواحنا فداه بهتر خدمت كنید؛ تا از دریاى بیكران الطاف آن وجود مقدّس بهره مند شوید و از خدمت كنندگانِ به آن بزرگوار باشید.
آرى خدمت به دین و امام و حجّت زمان در هر دوران، راه كسانى است كه به مقام عبودیت راه یافته اند. سلمانها، ابوذرها و مقدادها و سایر اصحاب خاصّ خاندان وحى، بر اثر رسیدن به مقام بندگى و عبودیت خداوند با تمام وجود در خدمت به اهل بیت علیهم السلام كوشیدند و بر موفقیتهاى خود افزودند.
این است راه آنانى كه به هدفِ خلقت نائل شدند. شما نیز در راه آنان گام بردارید تا كامیاب شوید.
در زندگیت اگر هدف ندارى
از گنج جهان به جز خزف ندارى
4) سوره الذّاریات، آیه 56.
5) تفسیر نورالثقلین: 5 / 122 .
6) بحار الأنوار: 51 / 148.
کد: 1965
(128)
تیتر:
پاكسازى نفس/ص203/(677)
براى پاكسازى فكر و اندیشه، همت و اراده و قدرتهاى دیگر نفس، باید به كوشش و جدّیت بپردازید و از اهمال و سستى دورى كنید، زیرا براى اصلاح نفس و آزاد ساختن قدرتهاى فراوانى كه در آن نهفته است، سعى و تلاش لازم است.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
لاتَتْرُكِ الاِجْتِهادَ فی اِصْلاحِ نَفْسِكَ، فَإِنَّهُ لایعینُكَ إِلاّ الْجِدُّ.(7)
تلاش در اصلاح نفس خود را ترك مكن، زیرا كه در این راه تو را كمك نمى كند مگر كوشش.
با كمال تأسّف، با همۀ اهمیتى كه این مسئله دارد، به آن كمتر توجّه مى كنیم. باید ببینیم مردان خدا چگونه خود را شناختند؟
و چگونه توانستند به مقامات ارزنده راه یابند؟ و چگونه به مقام شرافت نفس رسیدند؟
و ما چگونه مى توانیم در راه آنان گام برداریم و به سرنوشتى كه آنان رسیدند، دست یابیم؟
__________________________________
پاسخ این سئوال را حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در ضمن كلامى گویا چنین بیان فرموده اند:
عَوِّدْ نَفْسَكَ فِعْلَ الْمَكارِمِ وَتَحَمُّلَ أَعْباءِ الْمَغارِمِ، تَشْرُفَ نَفْسَكَ.(8)
نفس خود را به انجام كارهاى پسندیده و به تحمّل رنج غرامتها عادت ده، تا نفس خود را بلند مرتبه گردانى.
بزرگان ما به این گفتار پر معنى، لباس عمل پوشاندند و به مقام شرافت نفس كه خودسازى و خودشناسى است، رسیدند. ما نیز اگر اعمال پسندیده را انجام دهیم و زحمت انجام كارهاى مشكل را تحمّل كنیم، با مرور زمان به خود شناسى و مقام والاى انسانیت - كه شرافت نفس است - دست مى یابیم.
7) همان كتاب : 315/6.
8) شرح غرر الحكم : 319/4.
کد: 1966
(129)
تیتر:
اعتیاد به كارهاى ناپسند راه خودشناسى را مسدود مى كند/ص204/(677)
آیا حیف نیست با بى توجهى به ثروتهاى روحى كه در وجود ما قرار دارد، از آنها استفاده نكنیم و همچنان آنها را در قید و بند عادتهاى بى ارزش نگه داریم؟!
________________________________________________
از نظر مكتب اهل بیت علیهم السلام برترین عبادت، غلبه بر عادتهاى سوء و ناپسند است؛ زیرا اعتیاد به هر كارى و معتاد شدن به انجام هر برنامه اى، همچون طبیعت دوّم، بر انسان حكومت مى كند.
به همین دلیل، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام عادت را طبیعت دوّم مى نامند و مى فرمایند:
اَلْعادَةُ طَبْعُ ثانٍ.(16)
عادت، طبیعت دوّم است.
به این جهت، آنچه را كه انسان به آن معتاد شده همانند امورى كه طبیعت او بر آن امور قرار دارد، بر انسان حكومت مى كند و به همین دلیل، فردى كه به اعمال زشت و ناپسند گرفتار و معتاد شده است، اگر خود را از اعتیادهاى زشت رهایى بخشد، با فضلیتترین عبادات را انجام داده است.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در كلامى كوتاه چنین مى فرمایند:
اَفْضَلُ الْعِبادَةِ غَلَبَةُ الْعادَةِ.(17)
با فضلیتترین عبادت، غلبه یافتن بر عادت است.
زیرا بر اثر غلبه بر رفتار زشت و ناپسند، راه براى رسیدن به كمالات روحى باز مى شود و وسیلۀ رسیدن به عالى ترین مقامات معنوى فراهم مى گردد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
بِغَلَبةِ العاداتِ أَلْوُصُولُ إِلى أَشْرَفِ الْمَقاماتِ.(18)
غلبه بر عادتها، وصول و دستیابى به شریفترین مقامات است.
نه تنها معتاد بودن به گناهان، بلكه اعتیاد به هر گونه كار ناپسند و بیهوده مانع پیشرفت در كارهاى مهمّ و رسیدن به مسائل حیاتى است. انسان باید براى دست یافتن به ارزشهاى روحى از پیروى عادتهاى ناپسند دورى نماید، تا بتواند به مراحل عالى كمال راه یابد.
....
.....
کد: 1976
(130)
تیتر:
نقش طلب و جستجو در دستیابى به هدف/ص206/(677)
از بزرگترین دامهاى شیطان، سخت نشان دادن و محال جلوه دادن كسب مقامات عالیه است. شیطان با وسوسه ها و نیرنگهاى خود این گونه القاء مى كند: آیا رفتن به راهى با این همه دشوارى امكان پذیر است؟
آیا ممكن است هدف و مقصدى را با همه عظمتى كه دارد، به پایان رساند؟ آیا ...
_______________________________________
گاهى نه تنها قبل از شروع به فعالیت، به وسوسه و خطورات گمراه كننده و یأس آور مى پردازد، بلكه گاهى افرادى را كه در مسیر قرار گرفته اند، از راه خارج مى سازد.
همه جویندگانِ اهداف بزرگ، باید توجّه داشته باشند كه انسان به گونه اى خلق شده است كه اگر مدّتى سختیها را تحمّل نماید، با گذشت زمان مشكلات و سختیها براى او به كارهاى سهل و ساده تبدیل مى شود و بر اثر تكرار – اگر چه برنامه در ابتداء مشكل باشد - به آن خو گرفته و عادت مى نماید.
گذشته از اینها خداوند بزرگ بسیارى از مشكلات را براى جویندگان آن آسان مى كند و براى دستگیرى و كمك به دوستان اهل بیت عصمت علیهم السلام آنها را سبك مى گرداند. چه بسیار است مسائل بزرگ و سنگینى كه خداوند ثقل وسنگینى آنها را براى جویندگان آنها برطرف كرده است.
حقیقت، یكى از این گونه مسائل است؛ زیرا حق تلخ است و سنگین، مخصوصاً براى آن كس كه غرق در آلودگیها و تابع هواهاى نفسانى ووسوسه هاى شیطانى باشد. براى این گونه افراد حق سنگینتر است. زیرا با خواسته هاى آنان سازگار نیست؛ ولى براى گروه دیگرى كه جویاى حقیقت ودر طلب رسیدن به حقیقت هستند، حق سنگینى ندارد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
وَالْحَقُّ كُلُّهُ ثَقیلٌ وَقَدْ یخَفِّفُهُ اللَّهُ عَلى أَقْوامٍ طَلَبُوا الْعاقِبَةَ.(8)
حق همه اش سنگین است، ولى خداوند آن را بر افرادى كه جویاى عاقبت هستند، سبك مى گرداند.
از این فرمایش به دست مى آوریم كه طلب، نقش بسیار مهمّ در آسان شدن مشكلات دارد. آنان كه اهداف بزرگ را سخت مى شمارند و دسترسى به آن را محال مى دانند، كسانى هستند كه در مقام طلب و رسیدن به آرزوهاى بزرگ نیستند.
آنان كه از صمیم قلب در مقام طلب و دست یافتن به خواسته هاى خود بوده اند، به مقصود خود رسیده اند؛ هر چند خواسته هاى آنان بزرگ و سنگین بوده است و از آنجا كه كاملاً در مقام طلب و جویاى رسیدن به اهداف خود بوده اند، سنگینى و سختى آن برایشان تبدیل به سهولت و آسانى شده و به گونه اى كه خود تصور نمىكرده اند به اهداف خود نائل شده اند.
یقین داشته باشید طلب نمودن، در جستجو بودن، جویا بودن و در طلبِ یافتن گمشده اى بودن، سرانجامى رضایت بخش و مسرّت آفرین دارد.
بنابر این براى كامیابى و رسیدن به اهداف بزرگ، باید در مقام طلب برآمده و به جستجوى آن بپردازید؛ تا زمینه دستیابى به آن براى شما فراهم شود.
به گوشه اى نشستن، تنها به خیال و آرزو بسر بردن و دست از طلب كشیدن انسان را به مقصد نمى رساند. كسانى در راه رسیدن به آمال و آرزوهاى قلبى خویش كامیاب مى شوند كه در طلب و جستجوى دستیابى به آنها باشند.
كسى كه براى رسیدن به هدف خود به جستجو و طلب مى پردازد، بى نصیب نخواهد بود و چنانچه به همه مقصود خویش دست نیابد، مقدارى از آن را بدست مى آورد. این خود اثر و نتیجه مهمّى است كه در طلب نهفته است.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
مَنْ طَلَبَ شَیئاً نالَهُ اَوْ بَعْضَهُ.(9)
هر كس چیزى را طلب كند، به همه آن یا مقدارى از آن نائل مى شود.
بنابر این باید بزرگترین و ارزشمندترین هدفها را انتخاب كرده و در راه رسیدن به آن، به تلاش و جستجو بپردازیم. در این صورت یا كاملاً به مقصود خود دسترسى پیدا مى كنیم و به مقصد نهایى خود مى رسیم، و یا به مقدارى ازآنچه را كه هدف خود قرار داده ایم، دست مى یابیم.
8) نهج البلاغه: نامه 53.
9) شرح غرر الحكم: 305/5.
کد: 1982
(131)
تیتر:
شناخت عارف نماها/ص209/(677)
از شرایط مهمّ و ضرورى براى كسب معارف و رسیدن به مقام معرفت، آگاهى از حال افرادى است كه از معارف و حقائق بوئى نبرده و خود را در مقام ارشاد و هدایت خلق قرار مى دهند.
چگونه ممكن است انسان به معارف عالیه راه یافته باشد؛ در حالى كه نسبت به گمراهى و ضلالت دشمنان دین، تشكیك مى كند؟!
__________________________________________________
براى رسیدن به معارف، باید گمراهى مدّعیان دروغین روشن باشد تا انسان فریفتۀ ادّعاهاى آنان نشود.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره مى فرمایند:
وَاعْلَمُوا أنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذی تَرَكَهُ، وَلَنْ تَأْخُذُوا بِمیثاقِ الْكِتابِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذی نَقَضَهُ، وَلَنْ تَمَسَّكوُا بِهِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذی نَبَذَهُ.(45)
بدانید كه شما راه هدایت را نمى شناسید، تا بشناسید كسى كه آن را ترك كرده است، و به پیمان قرآن عمل نمى كنید تا وقتى كه پیمان شكن را بشناسید، و تمسّك به آن نمى جوئید تا وقتى كه بشناسید كسى كه آن را رها كرده است.
شمس درخشنده چو پنهان شود
شب پره بازیگر میدان شود
بسیارى از كسانى كه در پى عرفان و معرفت مى گردند، به یافتن اندیشه هاى عرفانى اكتفا مى نمایند و با پرشدن اذهانشان از مسائل روحى، به گمانشان در عالم ملكوت سیر مى كنند! در حالى كه جایگاه معرفت، ذهن و اندیشه نیست و افكار عرفانى در صورتى كه از قلب و باطن برنخیزد؛ به جز غرور و منیت حاصلى ندارد.
باطن این گونه افراد، از سیاهى شب تاریكتر است؛ زیرا كه معرفت در دلِ آنان جاى نگرفته و قلبشان را روشن نساخته است و نور پر فروغ معرفت در باطن آنان تجلّى نكرده است.
دمى با حق نبودى چون زنى لاف شناسایى
تمام عمر با خود بودى و نشناختى خود را
45) نهج البلاغه: خطبۀ 147.
کد: 1991
(132)
تیتر:
شناخت عارفان/ص209/(677)
كسى از عرفان و معارف الهى بهرهمند است كه پس از درك مسائل عرفانى، تحوّلى نشاط آفرین و روشنى بخش در باطن خود بیابد، مگر نه اینست كه حضرت امام صادق علیه السلام مى فرمایند:
اِذا تَجَلّى ضِیاءُ الْمَعْرِفَةِ فی الْفُؤادِ هاجَ ریحُ الْمَحَبَّةِ، وَاِذا هاجَ ریحُ الْمَحَبَّةِ اِسْتَأْنَسَ ظِلالَ الْمَحْبوبِ وَآثَرَ الْمَحْبُوبَ عَلى ما سَواهُ.(46)
آن گاه كه نور معرفت در قلب كسى تابناك گردد، نسیم محبّت وزیدن مى گیرد. و آن گاه كه نسیم دوستى بوزد، به سایۀ محبوب انس مى گیرد و او را بر غیر او برمى گزیند.
بنابر این، اكتفا نمودن به افكار و اندیشه هاى عرفانى و پر ساختن ذهن از مسائل روحى كار ساز نیست؛ زیرا از دیدگاه مكتب اهل بیت علیهم السلام، كسى از معارف و مسائل عرفانى برخوردار است كه بر مبناى كتاب و سنّت، معارف را در قلب خود جاى داده باشد؛ نه در ذهن و اندیشه خود. بدیهى است در صورتى كه معارف در قلب انسان جاى گرفته باشد - نه در ذهن و زبان او - تحوّلاتى مهم در روحیه و رفتار و گفتار او ایجاد مى كند.
از نشانه هاى مهم معرفتِ صحیح، تهذیب نفس و رها شدن از هواهاى ناشایست است. انسانى كه به معارف صحیح پى برده و با حكمت و معارف اهل بیت علیهم السلام آشنایى پیدا كرده، از جهان فانى و تمایلات نفسانى دور مى شود و اراده اش به سوى عالم معنى كشیده مى شود.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره مى فرمایند:
مَنْ صَحَّتْ مَعْرِفَتُهُ اِنْصَرَفَتْ عَنِ الْعالَمِ الْفانی نَفْسُهُ وَهِمَّتُهُ.(47)
كسى كه معرفت او صحیح است، نفس او و همّت او از جهان فانى روى گردان است.
بنابراین كسانى كه همّت آنان در جمع ثروت و اندوختن اموال مى باشد - كه سرانجام وبال آنان است - چگونه مى توانند از معرفت صحیح برخوردار باشند؟!
مگر نه این است كه معرفت از امور قلبى است نه ذهنى؟!
در این صورت اگر كسى امواج انوار معارف، قلب او را فرا گرفته باشد؛ چگونه مى تواند غرق در امیال دنیوى و شهوات نفسانى باشد و همّت و اراده اش در خدمت هواى نفس باشد؟!
______________________________________________________
مگر نه این است كه حضرت امام سجّادعلیه السلام مى فرمایند:
... اِنَّما اَهْلُ الدُّنْیا یعْشِقُونَ الْاَمْوالَ.(48)
همانا اهل دنیا، به مالها عشق مى ورزند!
كسى كه قلبش را عشق به مال و بهره هاى مادّى مانند شهرت و ریاست دنیا فراگرفته است، چگونه مى تواند آن را سرشار از انوار علوم خاندان وحى، و تابناك از معارف عالى اهل بیت علیهم السلام بنماید؟
46) بحارالأنوار : 23/70، از مصباح الشریعه : 2.
47) شرح غرر الحكم : 453/5.
48) بحارالأنوار : 244/92، وج 230/71.
کد: 1992
(133)
تیتر:
اخلاص قبل از تصمیم و اراده/ص210/(677)
نیروئى كه قبل از انجام هر كار و برنامه اى شما را به سوى آن تحریك مى كند، باید كاملاً براى شما شناخته شده باشد. آیا یك نیروى رحمانى شما را به سوى هدفى كه دارید، دعوت مى كند و یا انگیزه شما یك محرّك شیطانى است؟
و یا عامل نفسانى شما را به سوى راهى كه در نظر دارید، مى كشاند؟
________________________________________________
براى این كه دچار تحریك نفس و یا وسوسه شیطان قرار نگیرید و هیچیك از این دو محرّك شما در عمل نباشد، باید قبل از اراده و تصمیم، قلب خود را از همه وسوسه ها و تحریكات غیر رحمانى خالى كنید، آن گاه به خاطر رضاى خداوند درباره برنامه اى كه در نظر گرفته اید، تصمیم گیرى كنید.
حضرت امام صادق علیه السلام مى فرمایند:
إذا اَرَدْتَ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَكَ لِلَّهِ مِنْ قَبْلِ عَزْمِكَ مِنْ كُلِّ شاغِلٍ وَحِجابِ كُلِّ حاجِبٍ.(1)
هر گاه اراده كردى به حجّ روى، قبل از تصمیم گیرى قلب را از هر چه تو را به خود مشغول مى كند و میان خداوند و تو مانع مى شود، براى خدا خالى كن.
گرچه این فرمان در مورد حجّ صادر شده ، ولى یك راهنمایى كلّى است براى همه افرادى كه خواهان رسیدن به اهداف بزرگ هستند.
قبل از شروع هر برنامه اى، اول دل را باید از اغراض دنیوى خالى نمائید و فقط خدا را در نظر بگیرید؛ آن گاه تصمیم خود را شروع نموده و هدف خود را عملى سازید.
1) بحار الأنوار: 124/99.
کد: 1998
(134)
تیتر:
داراى همّت عالى باشید/ص211/(677)
اگر مى خواهید به اهداف عالى خود دست یابید و در فضاى وسیع معنویت پرواز كنید، باید با همّت مردانه به پا خواسته و در فضاى عالم معنى سیر كنید. همانگونه كه پرندگان با بالهاى خود به پرواز مى آیند؛ مردان بزرگ نیز با نیروى همّت واراده به سوى آسمان نورانىِ عالمِ معنى، پرواز مى نمایند و از جهان مادّیت جدا مى شوند.
بزرگان این واقعیت را در مثالى كوتاه و پرمعنى، این گونه بیان كرده اند:
اَلْمَرْءُ یطیرُ بِهِمَّتِهِ.(2)
مرد به وسیله همّتِ خود، پرواز مى كند.
هر قدر همّتِ انسان بلندتر باشد، در فضاى معنوى اوج بیشترى مى گیرد، ودر صورتى كه از همّت عالى برخوردار نباشد؛ نمى تواند آن گونه كه باید، به پرواز درآید.
بنابراین اگر انسان هدفى بزرگ و ارجمند داشته باشد؛ ولى براى رسیدن به آن هدف، همّت نداشته باشد و بسوى آن گام برندارد، به هدف خود نائل نمى شود.
انسانى ارزشمند و پرارج است كه گذشته از هدف عالى، اراده اى قوى و همّتى مردانه داشته باشد.
بزرگان اولیاء اللَّه در راه رسیدن به مقامات عالیه از اراده اى قوى و همّتى بلند برخوردار بوده اند و همیشه در مسیر معنوى خود استقامت ورزیده و از ضعف و سستى پرهیز نموده اند. هدف عالى، مقصد بزرگ و همّت مردانه ازصفات بارز آنان بوده است.
همّت بلند دار كه مردان روزگار
از همّت بلند به جایى رسیده اند
ارزش مردان بزرگ كه با همّتى بلند بسوى اهداف عالى روان شده اند، به قدر همّت آنان است.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ.(3)
ارزش هر مردى، به اندازه همّت اوست.
زیرا همّت بلند، ارزش فراوان براى انسان به ارمغان مى آورد. بزرگان ما كه صاحبان اسرار اهل بیت عصمت علیهم السلام بوده و در راه رضاى آنان جانفشانى مى نمودند، اگر از همّت بلند برخوردار نبودند؛ چگونه مى توانستند به مقامات عالى دست یافته و از سرچشمه ظلال معنوى اهل بیت علیهم السلام سیراب شوند؟!
___________________________________
ظرفیت این گونه افراد بطورى است كه الطاف اهل بیت علیهم السلام به آنان، هیچگونه خودبینى و تكبّر در آنان ایجاد نمى كند. زیرا به هر مقامى راه یابند؛ همّتِ عنایاتِ بیشتر را در سر مى پرورانند.
ولى كسى كه از دیدن یك خواب یا از اتّفاق یك سیر معنوى یا گرفتن یك حاجت مادّى از امامان علیهم السلام به خود مى بالد! آیا از همّتى بلند برخوردار است؟ یا كسى كه از شنیدن یك خواب یا از اتفاق یك سیر معنوى یا گرفتن یك حاجت مادّى تعجّب كرده و به انكار آن مى پردازد! آیا از همّت عالى بهره اى دارد؟!
___________________________________________
شكّى نیست كه هیچ كدام از همّت بلند برخوردار نیستند و با انجام اینگونه اعمال فضیلت خود را از دست مى دهند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
مَنْ صَغُرَتْ هِمَّتُهُ بَطَلَتْ فَضیلَتُهُ.(4)
هر كه همّت او اندك باشد فضیلت او از دست می رود.
2) بحار الأنوار: 380/18.
3) شرح غرر الحكم: 500/4، بحار الأنوار: 14/78.
4) شرح غرر الحكم: 210/5.
کد: 2000
(135)
تیتر:
با قدرت اراده، بر طبیعت خود غالب شوید/ص213/(677)
طبیعت انسان به گونه اى است كه، رفتار و كردار او با مرور زمان جزء خلق و خوى او قرار مى گیرد؛ به صورتى كه به آنها معتاد مى شود و قدرت جدایى از آنها را ندارد. امام صادق علیه السلام مى فرمایند:
اَلْخُلْقُ خُلْقان اَحَدُهُما نِیةٌ وَالاخِرُ سَجِیةٌ، قیلَ: فَأَیهُما اَفْضَلٌ؟ قالَ علیه السلام: اَلْنِیةُ؛ لِاَنَّ صاحِبَ السَّجِیةِ مَجْبُولٌ عَلى اَمْرٍ لایسْتَطیعُ غَیرَهُ، وَصاحِبَ النِّیةِ یتَصَبَّرُ عَلَى الطّاعَةِ تَصَبُّراً فَهذا اَفْضَلٌ(9)
خلق و خوى به دو دسته تقسیم مى شود:
1- اخلاقى كه انسان بوسیله تصمیم و نیت داراى آن شده است.
2- اخلاقى كه طبیعى و ذاتى انسان است. از امام صادق علیه السلام سئوال كردند: كدام یك از این دو گونه اخلاق، برتر است؟
امام صادق علیه السلام فرمودند: اخلاقى كه به وسیله نیت و تصمیم بدست آید ارزنده تر است؛ زیرا كسى كه اخلاق وى از طبیعت او سرچشمه مى گیرد، خلقت او به گونه اى است كه بر انجام غیر آن قدرت ندارد؛ ولى كسى كه با نیت و تصمیم داراى اخلاق پسندیده مى شود، خود را به صبر بر اطاعت خداوند وامى دارد؛ پس این شخص برتر است.
مردان بزرگ با تصمیم هاى جدّى، اخلاق پسندیده و نیكو را جزء طبیعت خود قرار مى دهند و با نیت هاى محكم، اخلاق ناپسندى كه با طبیعت آنان آمیخته است، از خود دور مى كنند.
ذوالقرنین شرق و غرب عالم را طى كرد و اقوام مختلف جهان را از نزدیك دید و رفتار و كردار آنان را مشاهده نمود. در میان تمام مردم، با گروهى از مردم روبرو شد كه سبك زندگى آنان براى او سخت شگفت آور بود. آنان از عالى ترین نوع زندگى و زیباترین شیوه ارتباطات اجتماعى برخوردار بودند.
در میان آن ها اثرى از قتل و خونریزى، چپاولگرى و خیانت دیده نمى شد وزورگویانِ زراندوز، به تزویر زیردستان نمى پرداختند!.
از این رو ذوالقرنین بسیار تعجّب كرد و از آنان سئوالات زیادى نمود وپاسخ هاى قانع كننده اى دریافت كرد. او از آنها پرسید:
فَمالَكُمْ لاتَسُبُّونَ وَلاتَقْتَتِلُونَ؟ قالوُا: مِنْ قِبَلِ اَنَّا غَلَبْنا طَبائِعَنا بِالْعَزْمِ وَسَنَّنا اَنْفُسَنا بِالْحِلْمِ.(10)
ذوالقرنین از آنان پرسید: چگونه و چرا فحش، دشنام، قتل و كشتار در اجتماع شما وجود ندارد؟!
_______________________________________________
آنها در پاسخ گفتند: زیرا ما بوسیله تصمیم بر طبیعت خود غالب شده ایم و با اراده قوى، طبیعتهاى زشت را از میان برداشته ایم و حلم وبردبارى را روش نفسانى خود قرار داده ایم.
بنابراین اگر انسان طبیعتاً ظالم و جنایتكار، یا دروغگو و ریاكار، و یا سست و بیحال و یا داراى هر گونه صفت زشت دیگرى باشد، مى تواند با تصمیم و عزم مردانه، آنها را برطرف سازد و خود را با صفت هاى نیك و پسندیده زینت دهد.
كوه نتوان شدن سدّ ره مقصود مرد
همّت مردان برآرد از نهاد كوه گرد
اگر خصلتهاى زشت و ناپسند را در خود همچون كوه، ثابت و استوار مى بینید؛ نه تنها مى توانید با قدرت اراده و همّت مردانه، آنها را نابود كنید؛ بلكه قدرت دارید آنها را به صفات پسندیده تبدیل كنید.
9) بحار الأنوار: 257/78.
10) إكمال الدین: 227، به نقل بحار الأنوار: 192/12.
کد: 2003
(136)
تیتر:
استفاده از وقت/ص215/(677)
انسان با محدودیتى كه دارد، در برابر جهانى پهناور از اسرار و علوم واطلاعات قرار دارد.
ذهن محدود ما، چگونه مى تواند همه امور را اعمّ از مسائل حیاتى و ارزشمند و موضوعات واهى و بى اساس، در خود جاى دهد؟!
__________________________________________
پس چون گنجایش فكر ما محدود است، باید متوجّه باشیم به دلیل ظرفیت محدودى كه داریم، به امور مهم و حیاتى بپردازیم و ذهن خود را متوجّه به مسائل بى ارزش و بى محتوا نكنیم.
تفریحات بیجا، خواندن كتابهاى بى ارزش، معتاد شدن به برنامه هاى گوناگون رادیو و تلویزیون، به آسانى فكر و ذهن را اشغال مى كند و از پرداختن به امور مهم و حیاتى باز مى دارد.
براى دستیابى به هدفهاى عالى، باید از این گونه امور چشم پوشى كنید وذهن خود را از آنها فارغ نمائید؛ تا وقت و فرصت براى رسیدن به امور مهم داشته باشید.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
اِحْذِرُوا ضِیاعَ الْاَعْمارِ فِیما لایبْقى لَكُمْ فَفائِتُها لایعُودُ.(1)
از ضایع كردن عمرهاى خود در آنچه براى شما باقى نمى ماند، دورى گزینید؛ زیرا عمرهاى از دست رفته باز نمى گردند.
هم اكنون تصمیم بگیرید آینده شما نسبت به گذشته شما، از كیفیتى برتر برخوردار باشد و اگر اینك از گذشته خود پشیمان هستید، كارى نكنید كه درآینده افسوس این زمان را بخورید. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ اَنْ تَكوُنَ غُصَّةً.(2)
از فرصتها استفاده كن؛ قبل از آن كه مایه افسوس شود.
از هر جاى ضرر كه برگردید، به نفع شما است. پس در هر موقعیتى كه هستید، سعى كنید آینده اى بهتر از گذشته داشته باشید. از فرصتى كه دارید استفاده كنید و تا مهلت دارید از لحظات عمر خود بهترین استفاده را بدست آورید.
1) شرح غرر الحكم: 282/2.
2) نهج البلاغه: نامه 31.
کد: 2035
(137)
مجالست با هواپرستان/ص216/(677)
......
.......
نشست و برخاست با افرادى كه اهل فسق و فجورند و انس با آنان، چنان در زندگى دیگران مؤثّر است كه نه تنها مردم معمولى، بلكه گاهى نیكان جامعه نیز - اگر با آنان مجالست كنند - در كردار و رفتارشان، اثرات سوء و منفى ایجاد مى شود؛ به گونه اى كه صفات نیك را از آنان سلب مى كند و آنان را در ردیف افراد شریر جامعه قرار مى دهد. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
مُجالَسَةُ الْاَبْرارِ لِلْفُجَّارِ تُلْحِقُ الْاَبْرارَ بِالْفُجَّارِ.(17)
همنشینى نیكان با اهل فسق و فجور، آنان را به فجّار ملحق مى نماید.
و در روایت دیگرى مى فرمایند:
اِیاكَ وَمُصاحَبَةَ الْفُسَّاقِ.(18)
از همسخن بودن با فسّاق، پرهیز كن.
اینها نمونه اى است از دستورات خاندان وحى علیهم السلام كه هشدارى عمومى براى همه انسانها است.
بنابراین افرادى كه در جستجوى حقیقتند و در راه رسیدن به مقاصد عالى گام بر مى دارند، باید از رفاقت با دوستانى كه هدفشان تنها رسیدن به مادّیات است و از یاد خدا و ذكر آل اللَّه غافلند، دست بردارند؛ زیرا كسانى كه اراده آنها فقط حیات و زندگى دنیا است و به آینده خویش نمى اندیشند، صلاحیت براى دوستى و رفاقت ندارند. خداوند كریم در قرآن مجید مى فرماید:
(فَاعْرِضْ عَمَنَّ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَلَمْ یرِدْ اِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا).(19)
از كسى كه از یاد ما روى گردانیده و اراده اى جز زندگى دنیا ندارد، دورى كن.
زیرا هدف این گروه، تنها زراندوزى و بهره هاى مادّى دنیا است و هر چه بیندوزند، به جستجوى بیشتر از آن مى روند؛ گوئى كه در آرزوى گنج قارون هستند. قرآن به این واقعیت تصریح فرموده است:
(قالَ الَّذینَ یریدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیتَ لَنا مِثْلَ ما اوُتِی قارُونَ اِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ).(20)
آنان كه اراده زندگى دنیا را دارند، گفتند: اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده، از آن ما بود! بدرستى كه او داراى بهره عظیم است.
این گونه افراد بر فرضى كه مال قارون را بدست آورند، باز در جستجوى ثروت و قدرت بیشتر هستند. آیا مصاحبت، رفاقت و همنشینى با این گونه افراد هواپرست، انسان را به خدا نزدیك مى كند یا به سوى دنیاى فانى مى كشاند؟!
__________________________________________________
این گونه افراد همچون شمشیر برنده كه جان شیرین را از پیكر افراد خارج مى كند، ارزش همنشینان خود را از بین مى برند.
حضرت امام جواد علیه السلام مى فرمایند:
اِیاكَ وَمُصاحَبَةَ الشَّریرِ فَاِنَّهُ كَالسَّیفِ الْمَسْلُولِ یحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَیقْبُحُ اَثَرُهُ.(21)
از مصاحبت و همنشینى با فرد شریر، پرهیز كن؛ زیرا كه او همانند شمشیرِ از نیام كشیده است ظاهرى نیكو و اثرى قبیح دارد.
با بدان كم نشین كه بدمانى
خو پذیر است نفس انسانى
من ندیدم سلامتى ز خسان
گر تو دیدى سلام ما برسان
همان گونه كه مصاحبت با بزرگان و اولیاء خدا دلیل بر عقل و فهم انسان است، مجالست با اشرار خلاف آنست. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند:
لَیسَ مَنْ خالَطَ الْاَشْرارَ بِذی مَعْقُولٍ.(22)
كسى كه با اشرار همنشینى كند فرد معقولى نیست.
زیرا همنشینى با فرد شریر، ارزشهاى حیاتى را ویران مى كند و انسان را نسبت به اخیار و اولیاء خدا بدبین مى نماید.
گمانهاى پسندیده و حسن ظنّ به افراد صالح و شخصیتهاى خودساخته ومهذّب، بر اثر همنشینى با افراد گمراه و شریر، تبدیل به پندارهاى اشتباه نسبت به آنان مى شود. این واقعیت را اوّل مظلوم عالم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام این گونه بیان فرموده اند:
صُحْبَةُ الْاَشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِ بِالْاَخْیارِ.(23)
مصاحبت با اشرار، باعث پندار زشت و سوء ظنّ نسبت به اخیار مى شود.
زیرا نه تنها بودن در نزد آنها و دیدار آنان آثارى ناپسند دارد، بلكه گفتار زهرآلود آنان نیز، انسان را به گمراهى و فساد مى كشاند.
کد: 2066
(138)
شناخت اهل بیت علیهم السلام و آثار حیاتى آن/ص218/(677)
.........
........
روایات بسیارى بر آنچه گفتیم دلالت مى كند ، از آن جمله روایتى است كه شیخ طوسى رحمه الله در كتاب «امالى» نقل كرده است :
زرعه به امام صادق علیه السلام عرض كرد : بعد از معرفت پروردگار ، كدام عمل ازمیان اعمال برتر است ؟
_________________________________________
حضرت فرمودند :
هیچ عملى بعد از معرفت همپایه نماز نیست ، و بعد از معرفت و نماز هیچ عملى به پایه زكات نمى رسد ، و بعد از اینها هیچ كارى مانند روزه گرفتن نیست ، و بعد از اینها ارزش حجّ بیش از سایر اعمال است .
«وفاتحة ذلك كلّه معرفتنا ، وخاتمته معرفتنا».
و ابتداى همه این اعمال معرفت ما و انتهاى آن معرفت ما مى باشد .(2)
توضیح مطلب : معرفت از مسائل اعتقادى است و این گونه مسائل نسبت به اعمال عبادى بمنزله روح نسبت به كالبد است ، نماز و زكات و عبادتهاى عملىِ دیگر فرع مسائل اعتقادى و اصولى است ، به این جهت اگر اعتقادات انسان صحیح باشد نماز و همچنین سایر اعمال او صحیح است ، و گرنه ارزش نخواهد داشت .
و همانگونه كه توحید شرط صحّت اعمال است اقرار به رسالت و اعتقاد به ولایت ائمّه طاهرین علیهم السلام نیز شرط صحیح بودن اعمال است .
فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام شاهد این مطلب است كه فرمود :
إنّ ل «لا إله إلّا اللَّه» شروطاً ، وإنّی وذرّیتی من شروطها .(3)
همانا براى كلمه توحید یعنى «لا إله إلّا اللَّه» شرایطى است و من و ذریه من از آن شرایط هستیم .
کد: 2076
(139)
مقدمه دوم/ص219/(677)
...............................
..............................
و از آن جمله ؛ حدیثى است كه از امام باقر علیه السلام در ذیل فرمایش پروردگار : «ماجَعَلَ اللَّهُ لِرَجُل مِن قَلْبَین فی جَوْفِه»(64) روایت شده است :
«خداوند در باطن آدمى دو تا قلب قرار نداده است» ، پس با یكى از آنها دوستى وبا دیگرى دشمنى كند . دوستان ما دوستى خود را براى ما خالص مى كنند همانطور كه طلا وقتى در بوته آتش قرار گرفت ناخالصى هاى آن برطرف شده وخالص مى گردد .
من أراد أن یعلم حبّنا فلیمتحن قلبه ؛ فإن شارك فی حبّنا حبّ عدوّنا فلیس منّا ولسنا منه، واللَّه عدوّه وجبرئیل ومیكائیل، واللَّه عدوّ للكافرین.
هر كه بخواهد بداند ما را دوست دارد یا نه ؟
_________________________________________
مى تواند قلب خود را آزمایش كند ، اگربا دوستى ما دوستى دشمن ما هم شركت دارد پس از ما نیست و ما از او نیستیم و خدا و جبرئیل و میكائیل دشمن او هستند و خداوند دشمن كافران است .(65)
شیخ صدوق رحمه الله در كتاب «امالى» از امام صادق علیه السلام نقل كرده است كه فرمود :
من جالس لنا عائباً، أو مدح لنا والیاً، أو واصل لنا قاطعاً، أو قطع لنا واصلاً، أو والى لنا عدوّاً، أو عادى لنا ولیاً، فقد كفر بالّذی أنزل السبع المثانی والقرآن العظیم .(66)
هر كه با كسى كه از ما عیبگوئى مى كند همنشینى كند ، یا از كسى كه به ما پشت كرده مدح و ستایش كند ، یا با كسى كه با ما قطع رابطه كرده رابطه برقرار كند ، یا با كسى كه به ما مربوط است قطع رابطه كند ، یا با دشمن ما دوستى كند ، و یا با كسى كه ما را دوست دارد دشمنى كند همانا به خداوندى كه قرآن و سوره حمدش را نازل كرده كافر گشته است .
کد: 2081
(140)
تیتر:
بخش اوّل
روایاتى كه درباره پیامبر اكرم حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم وارد شده است/ص220/(677)
1 ـ در كتاب «امالى» از امام صادق علیه السلام نقل كرده است :
عربى بادیه نشین به پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم عرض كرد :
قیمت بهشت چیست ؟
___________________
فرمود : لا إله إلّا اللَّه یقولها العبد مخلصاً .
گفتن «لا إله إلّا اللَّه» است كه شخص آن را خالصانه بگوید .
عرض كرد :
اخلاص آن چیست ؟
___________________
فرمود : العمل بما بعثت به، وحبّ أهل بیتی وإنّه لمن أعظم حقّها .
عمل كردن به آنچه به آن برانگیخته شده ام و دوستى اهل بیت من ، و دوستى ایشان از بزرگترین حقّ آن است.(1)
مؤلّف رحمه الله گوید: در حقیقت اخلاص فرموده اند: حقیقت آن این است كه بگوئى پروردگار من خداست سپس استقامت ورزى، و اینكه عمل را براى خدا انجام دهى و دوست نداشته باشى كه بر آن ستایش شوى.(2)
و در تفسیر اخلاص، پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است:
المخلص الّذی لایسأل الناس شیئاً حتّى یجد، وإذا وجد رضی، وإذا بقیعنده شیء أعطاه فی اللَّه، فإن لم یسأل المخلوق فقد أقرّ للَّه عزّوجلّ بالعبودیة، وإذا وجد فرضی فهو عن اللَّه راض واللَّه تبارك وتعالى عنه راض، وإذا أعطى للَّه عزّوجلّ فهو على حدّ الثقة بربّه عزّوجلّ.
مخلص ؛ كسى است كه چیزى از مردم درخواست نمى كند تا اینكه آن را بیابد، و وقتى آن را دریافت خشنود گردد و هنگامی كه چیزى نزد او باقى ماند در راه خدا بخشش كند.
اگر از مخلوق چیزى درخواست نكرد براى خداوند عظیم الشأن به عبودیت اقرار كرده، و وقتى یافت و خشنود شد از خدا خشنود گشته، و خداوند تبارك و تعالى از او خشنود شده است، و چون در راه خدا چیزى بخشش كرد علامت اطمینان او به پروردگار است.(3)
کد: 2083
(141)
تیتر: بخش اوّل
روایاتى كه درباره پیامبر اكرم حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم وارد شده است/ص222/(677)
2 ـ در كتاب «عیون اخبار الرضا علیه السلام» از اباصلت هروى، از حضرت رضا علیه السلام و آن حضرت از پدرانش:، از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل كرده اند كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:
خداوند برتر از من كسى را نیافریده، و گرامى تر از من نزد او كسى نیست.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: عرض كردم یا رسول اللَّه، شما برتر هستید یا جبرئیل؟
__________________________________________
فرمود: یا علی؛ إنّ اللَّه تبارك وتعالى فضّل أنبیاءَه المرسلین على ملائكته المقرّبین، وفضّلنی على جمیع النبیین والمرسلین، والفضل بعدی لك یا علی، وللأئمّة من بعدك، وإنّ الملائكة لخدّامنا وخدّام محبّینا.
اى على ؛ خداوند تبارك و تعالى پیامبران مرسل را بر فرشتگان مقرّب خود برترى داده است و مرا بر تمام پیغمبران و رسولان برترى داده است و بعد از من فضل و برترى براى توو امامان بعد از تو است و همانا فرشتگان خدمتگزار ما و دوستان ما هستند.
اى على، فرشتگانى كه عرش باعظمت الهى را بر دوش گرفته اند و آنها كه اطراف عرشند به حمد و ستایش پروردگار او را تسبیح مى كنند و براى آنها كه ایمان به ولایت ما اهل بیت آورده اند از خدا آمرزش مى طلبند.
یا علی، لولا نحن ما خلق اللَّه آدم، ولا حوّاء، ولا الجنّة ولا النار، ولا السماء ولا الأرض.
اى على، اگر ما نبودیم خدا آدم و حوّا، بهشت و دوزخ، آسمان و زمین را نمى آفرید.
چگونه ما برتر از فرشتگان نباشیم در حالى كه نسبت به معرفت پروردگار و تسبیح و تهلیل و تقدیس او از آنها پیشى گرفتیم، زیرا اوّل چیزى كه خداوند آفرید ارواح ما بود، ما را به توحید و ستایش خود گویا نمود، سپس فرشتگان را آفرید، آنها وقتى ارواح ما را نور یگانه اى مشاهده كردند امر ما را بزرگ شمردند، ما تسبیح حق تعالى كردیم تا بدانند كه ما خلقى هستیم كه آفریده شده ایم و او منزّه از صفات ما است، به تسبیح ما فرشتگان تسبیح گفتند و او را از صفات ما پاك و منزّه دانستند.
و وقتى عظمت شأن ما را مشاهده كردند حق تعالى را تهلیل كردیم تا فرشتگان بدانند خدائى جز خداى بى همتا نیست و ما بندگان او هستیم و خدائى نیستیم كه همراه با او یا بعد از او عبادت ما واجب باشد، پس فرشتگان «لا إله إلاّ اللَّه» گفتند، و وقتى بزرگى محلّ و موقعیت ما را مشاهده كردند تكبیر گفتیم تا فرشتگان بدانند خداوند بزرگتر از آن است كه كسى جز به سبب او به شأن و مقام بزرگى برسد.
و وقتى عزّت و قوّت ما را مشاهده كردند گفتیم: «لا حول ولا قوّة إلّا باللَّه» تا اینكه فرشتگان بدانند هیچ نیرو و قدرتى جز بسبب خداوند نیست. و وقتى نعمتى را كه خدا بما داده و وجوب اطاعت ما را مشاهده كردند گفتیم: الحمد للَّه، تا فرشتگان بدانند حمد و ستایش به خاطر نعمتها سزاوار پروردگار متعال است، آنها هم گفتند : الحمد للَّه.
پس فرشتگان به سبب ما به شناخت توحید، تسبیح، تهلیل، تحمید و تمجید خداوند هدایت شدند.
ثمّ إنّ اللَّه تبارك وتعالى خلق آدم فأودعنا صلبه، وأمر الملائكة بالسجود له تعظیماً لنا وإكراماً،
سپس خداوند تبارك و تعالى آدم را آفرید و ما را در صلب او به ودیعه نهاد و آنگاه فرشتگان خود را دستور داد تا او را به خاطر تعظیم و بزرگداشت ما كه در صلب او بودیم سجده كنند.
پس سجود آنها براى خداوند بخاطر عبادت و پرستش و براى آدم بخاطر اطاعت پروردگار و احترام او بود، زیراما در صلب او بودیم، پس چگونه ما برتر از فرشتگان نباشیم در حالی كه همه آنها به آدم سجده(4) كردند.(5)
و بعضى از مدح كنندگان چه نیكو سروده اند:
تصاعدت فی مراقی العزّ رتبتهم فظنّ أنّهم للَّه أقران
فلاتقس فضلهم للأنبیاء أجل فإنّ سلمانهم بعد تصغیر سلیمان
رتبه ایشان در درجات عزّت و عظمت بالا رفت كه گمان مى رفت براى خداوند اینها قرین باشند.
فضل و برترى آنها را با انبیاء قیاس نكن، همانا سلمانِ آنها را اگر كوچك كنى سلیمان مى شود.
کد: 2083
(142)
تیتر: بخش اوّل
روایاتى كه درباره پیامبر اكرم حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم وارد شده است/ص223/(677)
6 - در كتاب «مصباح الأنوار» از مفضّل نقل كرده است كه گفت: روزى خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، آن حضرت به من فرمود:
اى مفضّل ! آیا محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین: را آن طور كه باید شناخته اى، و به حقیقت معرفت آنها رسیده اى؟
عرض كردم: اى سرور من، حقیقت معرفت آنها چگونه است؟ فرمود:
___________________________________
یا مفضّل ! من عرفهم كنه معرفتهم كان مؤمناً فی السنام الأعلى.
اى مفضّل ! هر كه آنها را به حقیقت معرفت بشناسد مؤمن است و در درجات بالاىایمان قرار دارد.
مفضّل مى گوید: عرض كردم: اى سرور من، آن را به من بشناسان.
فرمود: یا مفضّل ! تعلم أنّهم علموا ما خلق اللَّه عزّوجلّ وذرأه وبرأه، وأنّهم كلمة التقوى، وخزّان السماوات والأرضین والجبال والرمال والبحار، وعلموا كَمفی السماء من نجم وملك، ووزن الجبال وكیل ماء البحار وأنهارها وعیونها؛ وماتسقط من ورقة إلّا علموها، ولا حبّة فی ظلمات الأرض ولا رطب ولا یابس إلّافی كتاب مبین وهو فی علمهم وقد علموا ذلك.
اى مفضّل ! بدانى آنها آنچه را كه خداوند آفریده و از عدم و نیستى به وجود آورده است مى دانند، آنها مظهر تقوا و خزانه دار آسمانها و زمینها و كوهها و صحراها و دریاها هستند، و مى دانند چه مقدار ستاره و چه اندازه فرشته در آسمان است، وزن كوهها و اندازه آب دریاها و رودخانه ها و چشمه ها را مى دانند، هر برگى از درختى مى افتد آن را خبر دارند، هر دانه اى كه در تاریكى هاى زمین قرار گرفته آن را مى دانند، و هیچ تر و خشكى نیست مگر اینكه در كتاب مبین یعنى در علم آنها نقش بسته و آن را مى دانند.
عرض كردم: اى سرور من ؛ آن را فهمیدم و اقرار كرده و به آن ایمان آوردم.
حضرت فرمود: بلى درست گفتى اى مفضّل، اى بزرگوار، اى نعمت داده شده و اى پاكمرد، پاك شدى و بهشت براى تو و دیگر اشخاصى كه چنین ایمانى داشته باشند گوارا باد.(13)
کد: 2083
(143)
تیتر: بخش اول
8 - برقى رحمه الله در كتاب «محاسن» از امام باقر علیه السلام نقل مى كند كه فرمود:
هنگامى كه قیامت فرا رسد خداوند تمام مخلوقاتش را از ابتداى خلقت تا انتهاى آن در محلّى جمع كند، ندا كننده اى در آن هنگام فریاد برآورد: هر كس بر رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم حقّى دارد بپا خیزد، پس عدّه اى از جا برخیزند، از آنها سئوال شود:
حقّ شما بر پیامبر چیست؟/ص225/(677)
___________________________
در جواب مى گویند: كنّا نصل أهل بیته من بعده.
ما بعد از آن حضرت به اهل بیت او احسان مى كردیم.
به آنها گفته شود: اذهبوا فطوفوا فی الناس فمن كانت له عندكم ید فخذوا بیده فأدخلوه الجنّة.
بروید و در میان مردم بگردید هر كس به شما لطفى كرده و نعمتى بخشیده دست او راگرفته وارد بهشت كنید.(15)
در روایت دیگرى از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:
من اصطنع إلى أحد من أهل بیتی یداً اُكافیه یوم القیامة.(16)
هر كس به یكى از اهل بیت من نعمتى بخشیده و احسانى كرده فرداى قیامت من او راپاداش خواهم داد.
کد: 2083
(144)
تیتر: بخش اول
17 - شیخ صدوق قدس سره از ابوذر رحمه الله نقل كرده است كه گفت: از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم شنیدم كه مى فرمود:
اسرافیل بر جبرائیل مباهات كرد و گفت: من از تو بهتر هستم.
جبرائیل گفت: چگونه و به چه دلیل تو از من بهترى؟/ص226/(677)
گفت: به خاطر اینكه من یكى از هشت فرشته اى هستم كه عرش الهى را بدوش دارند، و من مأمور دمیدن در صور هستم، و من نزدیكترین فرشته به درگاه ربوبى ام.
جبرئیل گفت: من از تو بهترم.
اسرافیل گفت: چگونه و به چه علّت تو از من بهترى؟
گفت: به خاطر اینكه من امین پروردگار بر وحى، و فرستاده او بسوى انبیاء و رسولانم، امر خسوف (ماه گرفتگى) و غرق كردن اشیاء به دست من است، و خداوند امّتهائى را كه بخواهد هلاك كند به دست من هلاك ونابود مى كند.
بعد فرمود: این دو نزاع خود را به پیشگاه الهى عرضه داشتند، خداوند به آنها خطاب كرد و فرمود: ساكت باشید و مباهات نكنید، به عزّت و جلالم قسم كسى را آفریده ام كه از شما بهتر است.
عرض كردند: آیا مخلوقى بهتر از ما آفریده اى در حالیكه ما از نور آفریده شده ایم؟
______________________________________________
فرمود: بلى، آنگاه به حجاب قدرت فرمان داد كه ظاهر شود، وقتى آشكار شد دیدند كه بر ساق عرش نوشته شده است:
لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، وعلی وفاطمة والحسن والحسین خیر خلق اللَّه.
«خدائى جز خداى یگانه نیست، محمّد فرستاده خداست، على، فاطمه، حسن و حسین بهترین مخلوقات پروردگار هستند».
جبرئیل عرض كرد: یا ربّ؛ أسألك بحقّهم علیك أن تجعلنی خادمهم. «خداوندا ! ازتو درخواست مى كنم بحقّ این بزرگواران كه مرا خدمتگزار ایشان قرار دهى»، و خداوند آن را پذیرفت، پس جبرئیل از اهل بیت قرار گرفت و او خادم و خدمتگزار ما مى باشد.(29)
کد: 2083
(145)
تیتر: بخش اول
19 - در كتاب «محتضر» از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم روایت شده است كه آن حضرت فرمود:
- در معراج و سیرى كه در ملكوت آسمانها داشتم - فرشته اى نزد من آمد و عرض كرد: اى محمّد ! از آنها كه قبل از تو به رسالت رسیده اند سئوال كن بر چه عقیده اى مبعوث شده اند؟/ص227/(677)
گفتم: اى پیامبران و اى فرستاده شدگان ؛ شما قبل از من بر چه عقیده اى به رسالت برانگیخته شدید؟
_________________________________________
عرض كردند:
على ولایتك وولایة علی بن أبیطالب علیه السلام.
بر ولایت تو و ولایت علىّ بن ابیطالب علیه السلام.(33)
کد: 2083
(146)
تیتر: بخش اول
20 - در كتاب «تفسیر امام حسن عسكرى علیه السلام» در تفسیر آیه شریفه «مالِكِ یوْم الدین» از آن حضرت نقل مى كند كه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
مراد از یوم الدین روز حساب است كه به حساب مردمان رسیدگى مى شود.
بعد فرمود: از پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم شنیدم كه فرمود:
آیا به شما از باهوش ترین افراد و احمق ترین اشخاص خبر دهم؟/ص228/(677)
_______________________________________________
گفتند: بفرمائید اى رسول خدا. فرمود:
أكیس الكیسین من حاسب نفسه وعمل لما بعد الموت، وأحمق الحمقاء من اتّبع نفسه هواه، وتمنّى على اللَّه الأمانی.
زیرك ترین و باهوش ترین افراد كسى است كه به حساب خود رسیدگى كند و براى عالم بعد از مرگ تلاش و كوشش كند، و احمق ترین احمقان كسى است كه از هواهاى نفسانى خود پیروى كند و دل به آرزوها ببندد و آن را از خدا تقاضا كند.
آنگاه شخصى از امیر مؤمنان علیه السلام سئوال كرد: چگونه انسان مى تواند خود را مورد محاسبه قرار دهد و از خود بازجوئى كند؟
آن حضرت فرمود: هنگامى كه صبح را به شب رسانید به خودش مراجعه كند و خطاب به نفس كرده بگوید: اى نفس ؛ روزى كه گذشت برنمى گردد و خداوند از تو سئوال خواهد كرد كه چگونه آن را از دست دادى؟ و چه عملى درآن انجام دادى؟
آیا به یاد خدا بودى و او را سپاس گفتى؟ آیا حقّ برادر مؤمن را ادا كردى، یا غم و غصّه اى از او برطرف نمودى؟ آیا در غیاب او آبرویش را نسبت به اهل و عیال و اولادش حفظ كردى؟ آیا بعد از مرگش در مورد بازماندگانش حرمت او را نگهداشتى؟ آیا از غیبت برادر مؤمنى با موقعیتى كه داشتى جلوگیرى كردى؟ آیا مسلمانى را كمك كردى؟ امروز چه كارى كردى؟ و كارهاى خود را از خاطر بگذراند.
فإن ذكر أنّه جرى منه خیر حمد اللَّه عزّوجلّ وكبّره على توفیقه.
وإن ذكر معصیة أو تقصیراً استغفر اللَّه عزّوجلّ وعزم على ترك معاودته، ومحا ذلك [عن نفسه] بتجدید الصلاة على محمّد وآله الطیبین وعرض بیعة أمیرالمؤمنین على نفسه وقبولها، وإعادة لعن شانئیه وأعدائه، ودافعیه عن حقوقه.
اگر دید همه كارهایش خوب بوده سپاس و ستایش پروردگار نماید كه او را به انجام دادن آنها موفّق نموده است.
و اگر در پرونده عملش نافرمانى و خطا و تقصیر مشاهده كرد از خداوند طلب مغفرت كند و تصمیم بگیرد دوباره آن گناهان را مرتكب نشود، و این گناه را با تكرار صلوات وعرضه كردن ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام بر نفس و پذیرش آن، و اظهار لعن و نفرت از دشمنان او - كه حقّش را غصب كرده و او را از مقامش محروم نمودند - از صفحه اعمالش پاك كند.
هنگامى كه چنین كرد خداوند تبارك و تعالى فرماید: لست اُناقشك فی شیء من الذنوب معموالاتك أولیائی ومعاداتك أعدائی.
با ولایتى كه نسبت به اولیاء من دارى و برائتى كه از دشمنانم اظهار نمودى در حساب تونسبت به گناهت سختگیرى نخواهم كرد.(34)
کد: 2083
(147)
تیتر: بخش اول
.......
یك نفر یهودى خدمت پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم رسید و در مقابل آن حضرت كه قرار گرفت خیره خیره به ایشان نگاه كرد، رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم به او فرمود: اى یهودى، چه كارى با من دارى و حاجت تو چیست؟/ص229/(677)
عرض كرد:
مى خواهم سئوال كنم آیا تو برتر هستى یا موسى بن عمران كه خدا با او تكلّم كرده و تورات را بر او نازل نمود و عصا به او مرحمت كرد، و دریا را برایش شكافت، و دستور داد ابرها بر او سایه افكنند؟
_______________________________________
پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: شایسته نیست كسى از خودش تعریف كند ولى در جواب تو مى گویم:
حضرت آدم وقتى آن خطا را مرتكب شد، براى توبه كردن چنین گفت: «اللهمّ إنّی أسألك بحقّ محمّد وآل محمّد لمّا غفرت لی ».
خداوندا ! از تو مى خواهم كه به حقّ محمّد و آل محمّد گناه مرا بیامرزى، و خدا او را آمرزید.
وقتى حضرت نوح علیه السلام در میان كشتى از غرق شدن ترسید گفت: «اللهمّ إنّی أسألك بحقّ محمّد وآل محمّد لمّا أنجیتنی من الغرق»، خداوندا ! از تو درخواست مى كنم به حقّ محمّد وآل محمّد كه مرا از غرق شدن نجات دهى، و خداوند او را نجات داد.
وقتى حضرت ابراهیم علیه السلام به طرف آتش رها شد گفت: «اللهمّ إنّی أسألك بحقّ محمّد وآل محمّد لمّا أنجیتنی منها»، خداوندا ! از تو درخواست مى كنم حقّ محمّد و آل محمّد كه مرا از این آتش نجات بخشى، و خداوند آتش را بر او سرد و بى آزار قرار داد.
حضرت موسى علیه السلام وقتى عصا را رها كرد و در وجود خود ترسى احساس نمود گفت: «اللهمّ إنّی أسألك بحقّ محمّد وآل محمّد لمّا أمنتنی» خداوندا ! از تو درخواست مى كنم به حقّ محمّد وآل محمّد كه مرا ایمن گردانى و از وحشت رها سازى.
خداوند تبارك و تعالى فرمود: «لاتَخَفْ إنَّكَ أنْتَ الأعْلى»(37) «نترس زیرا تو برتر هستى».
اى یهودى ! اگر موسى مرا درك كند و بیابد سپس به من و نبوّت من ایمان نیاورد، هرگز ایمانش براى او نفعى ندارد و از نبوّتش سودى نمى برد.
یا یهودی؛ ومن ذرّیتی المهدی علیه السلام إذا خرج نزل عیسى بن مریم لنصرته فقدّمه وصلّى خلفه.
اى یهودى ! مهدى از ذریه و نسل من است كه وقت ظهورش عیسى بن مریم از آسمان براى یارى او حاضر مى شود و هنگام نماز او را مقدّم مى دارد و به او اقتدا مى كند.
و اگر موسى در این زمان زنده بود چارهاى جز متابعت و پیروى از من نداشت.(38)
کد: 2083
(148)
تیتر: بخش سوم
254 / 3 - در مورد صحیفه آن حضرت علیها السلام ، طریحى در «مجمع البحرین» مى گوید : روایت شده است كه : طول آن هفتاد ذرع ، در عرض یك پوست دبّاغى شده است .
فیها كلّ ما یحتاج الناس إلیه حتّى أرش الخدش.
در آن تمام علومى كه مردم به آن نیاز دارند حتّى مقدار دیه اى كه به جهت خراشى باید پرداخته شود ذكر گردیده است .(5)
سئوال شد : مصحف فاطمه علیها السلام چیست ؟/ص231/(677)
__________________________________________
فرمود : فاطمه علیها السلام بعد از وفات رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم هفتاد و پنج روز در دنیا بود و غم و غصّه فراوانى به خاطر از دست دادن پدر قلب شریف او را آزار مى داد ، لذا جبرئیل پیوسته براى دلدارى به حضورش شرفیات مى شد ، و او را در عزاى پدر تسلیت مى گفت ، گاهى از پدرش و مكان رفیع و مقام والاى او خبر مى داد ، و گاهى از حوادثى كه در آینده و بعد از او بر ذریه و فرزندانش واقع خواهد شد سخن مى گفت ، و امیرالمؤمنین علیه السلام تمام آن مطالب را یادداشت مى فرمود و مى نوشت ، و این مجموعه اى كه فراهم گردید به مصحف فاطمه علیها السلام معروف شد .(6)
و در روایت دیگرى از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود :
مصحف فاطمة علیها السلام فیه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرّات، واللَّه ما فیه من قرآنكم حرف واحد، ولیس فیه من حلال ولا حرام ولكن فیه علم ما یكون .
مصحف فاطمه علیها السلام سه برابر قرآنى است كه در دسترس شما است ، ولى از قرآن شما حتّى یك حرف در آن نیست ،(7) و مسائل شرعى از حلال و حرام در آن مطرح نیست ، بلكه مطالبى است از حوادث آینده و آنچه به وقوع خواهد پیوست (8) . (9)
کد: 2085
=========================================
(149)
تیتر: بخش چهارم
301 / 16 - طبرى قدس سره از حضرت جواد الأئمّه علیه السلام نقل كرده است كه فرمود :
امیرالمؤمنین علیه السلام به همراه فرزندش امام مجتبى علیه السلام و سلمان وارد مسجد شدند و نشستند ، مردم در اطراف آن حضرت جمع شدند ، ناگاه مردى با شكل و شمایل نیكو و ظاهرى آراسته وارد شد و بر آن حضرت سلام كرد و نشست .
سپس عرض كرد : اى امیر مؤمنان ! از شما سه پرسش مى كنم ، اگر آنها را جواب گفتى مى دانم كه مردم گناه نابخشودنى و بزرگى را مرتكب شده اند و خود را در دنیا و آخرت به هلاكت افكنده اند كه دیگرى را برگزیده اند ، و اگر جواب نگفتى و پاسخ مناسب به سئوالات من ندادى مى دانم كه تو و آنها یكسان هستى .
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : از آنچه دلت مى خواهد سئوال كن ، عرض كرد :
أخبرنی عن الرجل إذا نام أین تذهب روحه؟ وعن الرجل كیف یذكر وینسى؟ وعن الرجل كیف یشبه ولده الأعمام والأخوال؟
به من خبر بده كه آدمى هنگام خواب روح او كجا مى رود ؟/ص232/(677)
و چگونه انسان مطلبى را به خاطر مى آورد و چگونه فراموش مى نماید ، و چگونه مى شود كه فرزند گاهى شبیه عموها و دائى هاى خود مى شود .
______________________________________________
امیرالمؤمنین علیه السلام وقتى آن شخص سئوالاتش تمام شد به فرزندش امام حسن علیه السلام رو كرد و فرمود :
اى ابو محمّد ! تو پاسخ سئوالات این شخص را بگو .
امام حسن علیه السلام فرمود : امّا سئوال اوّل كه گفتى : وقتى شخص مىخوابد روح او كجا مى رود ؟ پاسخش اینستكه :
روح او به باد ، و باد به هوا آویخته مى گردد تا وقتى كه آن شخص خود را براى بیدار شدن حركت دهد ، پس اگر خداوند تبارك و تعالى به برگشتن روح براى صاحب آن اجازه دهد ، آن روح باد را و باد هوا را به سوى خود مى كشد ، در نتیجه روح برمى گردد و در بدن صاحبش جاى مى گیرد ، و اگر خداوند تبارك و تعالى به برگشت روح اجازه ندهد قضیه برعكس مى شود یعنى هوا باد را و باد آن روح را به سوى خود مى كشد و تا هنگام خارج شدن از قبر به بدن صاحبش برنمى گردد .
و امّا سئوال دوّم نسبت به یادآورى و فراموشى ، جوابش اینستكه :
دل آدمى در میان ظرفى است و بر روى آن روپوشى قرار گرفته است ، اگر وقتى مى خواهد مطلبى را بیاد آورد صلوات كاملى بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام بفرستد ، پرده از روى آن ظرف كنار مىرود ، قلب گشوده و به تعبیرى روشن مى شود و آن شخص آنچه را فراموش كرده بیاد مى آورد ، و اگر صلوات بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام نفرستد یا صلوات را ناقص یعنى بدون ذكر «آل محمّد» بگوید روپوش از روى آن كنار نمى رود ، در نتیجه قلب همان گونه تاریك مى ماند و فراموشى او برطرف نمى شود .
و امّا سئوال سوّم كه از شباهت فرزند به عموها و دائىها پرسیدى پاسخش اینستكه :
وقتى شخصى با همسرش همبستر مى شود اگر قلب او آرام و رگهایش داراى آرامش و بدن دچار لرزه و اضطراب نباشد آن نطفه داخل خود رحم قرار مى گیرد و فرزند شبیه پدر و مادرش به دنیا مى آید ، ولى اگر برخلاف آن شخص از آرامش قلب و رگها برخوردار نباشد و بدنش بخاطر ترس و وحشت و یا عارضه دیگر دچار لرزه و اضطراب باشد نطفه لرزش پیدا مى كند و بر بعضى از رگها قرار مى گیرد ؛ اگر بر رگى از رگهاى عموها قرار گرفت فرزند شبیه عموهایش مى شود و اگر بر رگى از رگهاى دائیها قرار گرفت فرزند شبیه دائى هایش مى شود .
شخص سئوال كننده بعد از آنكه پاسخ سئوالهاى خود را شنید عرض كرد :
شهادت مى دهم كه خدائى جز خداوند یكتا نیست و همواره به آن گواهى مى دهم ، و شهادت مى دهم كه محمّد صلى الله علیه وآله وسلم فرستاده او است ، و پیوسته به آن گواهى مى دهم .
بعد اشاره به امیرالمؤمنین علیه السلام نمود و عرض كرد : و شهادت مى دهم كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم بعد از خودش به تو وصیت كرده و تو جانشین او هستى و براهین او یعنى دلایل روشن او را آشكار مى كنى ، سپس اشاره به امام حسن علیه السلام نمود و عرض كرد :
و شهادت مى دهم كه تو بعد از پدرت وصى و جانشین او هستى ، و همان حجّتها و دلایل او را برپا مى دارى ، و سپس عرض كرد :
و شهادت مى دهم كه حسین بن على فرزند رشیدت بعد از برادرش حجّت الهى است و براى مردم دلیل و برهان ارائه مى دهد ، و شهادت مى دهم كه علىّ بن الحسین برپا دارنده امر حسین است یعنى بعد از او پرچم هدایت را به دوش دارد .
و شهادت مى دهم كه محمّد بن على برپادارنده امر علىّ بن الحسین است و ادامه دهنده راه او است .
و شهادت مى دهم كه جعفر بن محمّد برپادارنده امر محمّد بن على و فرمانرواى بعد از او است .
و شهادت مى دهم كه موسى بن جعفر برپادارنده امر جعفر بن محمّد و اختیاردار امور بعد از او است .
و شهادت مى دهم كه علىّ بن موسى برپادارنده امر موسى بن جعفر و رهبر مردمان بعد از او است .
و شهادت مى دهم كه محمّد بن على برپادارنده امر علىّ بن موسى و پیشواى جن و انس بعد از او است .
و شهادت مى دهم كه علىّ بن محمّد برپادارنده امر محمّد بن على و زمامدار امور بعد از او است .
و شهادت مى دهم كه حسن بن على برپادارنده امر علىّ بن محمّد و هدایتگر شیعیان بعد از او است .
وأشهد أنّ رجلاً من ولد الحسن بن علی لایسمّى ولایكنّى حتّى یظهر أمره فیملأها قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً،
و شهادت مى دهم كه آخرین امام مردى از فرزندان حسن بن على است ، نام اصلى او و كنیه اش را نباید گفت تا آنكه ظهور كند و جهان را پر از عدل و داد نماید همان طور كه از ظلم و ستم پر شده باشد .
و بعد از آن عرض كرد : درود و رحمت و بركات الهى بر تو باد اى امیر مؤمنان و از جا برخاست و رفت .
امیرالمؤمنین علیه السلام به امام مجتبى علیه السلام فرمود : اى ابو محمّد ! به دنبال این شخص برو و ببین كجا مى رود ؟
امام حسن علیه السلام به دنبال او از مسجد خارج شد ، و وقتى برگشت به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض كرد : همینكه پاى خود را از مسجد بیرون گذاشت نفهمیدم چه شد و به كجا رفت .
فرمود : اى ابو محمّد ! آیا او را شناختى ؟
عرض كرد : خدا و رسولش و امیر مؤمنان داناترند .
على علیه السلام فرمود : او خضر علیه السلام بود .(21)
کد: 2087
(150)
تیتر: بخش پنجم
كسى كه قبر مبارك امام حسین علیه السلام را زیارت كند چه پاداشى خواهد داشت ؟/ص234/(677)
309 / 4 - شیخ صدوق قدس سره در كتاب «امالى» از عبداللَّه بن فضل روایت كرده است كه گفت : نزد امام صادق علیه السلام بودم كه مردى از اهل طوس وارد شد و از آن حضرت سئوال كرد : اى فرزند رسول خدا ! كسى كه قبر مبارك امام حسین علیه السلام را زیارت كند چه پاداشى خواهد داشت ؟
امام علیه السلام به او فرمود :
یا طوسی؛ من زار قبر أبی عبداللَّه الحسین بن علی علیهما السلام وهو یعلم أنّه إمام من اللَّه مفترض الطاعة على العباد غفر اللَّه له ما تقدّم من ذنبه وما تأخّر وقبل شفاعته فی سبعین مذنباً، ولم یسأل اللَّه عزّوجلّ عند قبره حاجة إلّا قضاها له... .
اى طوسى ! كسى كه به زیارت قبر اباعبداللَّه الحسین علیه السلام برود و او را بشناسد كه امام واجب الإطاعه است یعنى خداوند بر همه بندگان واجب كرده كه از او فرمانبردارى كنند ، خدا گناهان گذشته و آینده او را مى آمرزد ، و شفاعت او را در مورد هفتاد گنهكار مى پذیرد ، و در كنار آن قبر مبارك حاجتى را از خدا درخواست نمى كند مگر آنكه براى او برآورده مى كند... .(5)
مؤلّف رحمه الله گوید : اینكه در حدیث مى فرماید : «خدا گناهانى را كه در آینده ، زائر امام حسین علیه السلام مرتكب شود مى آمرزد» معنایش اینستكه توفیق توبه كردن به او مرحمت مى كند و عاقبتش را نیكو مى گرداند ، تا اجازه و رخصت در ارتكاب گناه كه از نظر عقلى قبیح است لازم نیاید .
کد: 2088
(151)
تیتر: بخش هفتم
355 / 5 - در بعضى از كتابهاى شیعه حدیثى طولانى از جابر بن یزید جعفى نقل گردیده كه ما مختصرى از آن را كه مناسب این باب است ذكر مى كنیم :
جابر به امام باقر علیه السلام عرض كرد : سپاس و ستایش سزاوار خداوندى است كه به معرفت شما بر من منّت گذاشته و فضیلت شما را به من الهام فرمود ، و به فرمان بردارى از دستورات شما توفیقم داد ، و دوستى دوستان شما و دشمنى با دشمنان شما را نصیبم ساخت .
امام علیه السلام فرمود : یا جابر؛ أتدری ما المعرفة؟ المعرفة إثبات التوحید أوّلاً ، ثمّ معرفة المعانی ثانیاً ، ثمّ معرفة الأبواب ثالثاً ، ثمّ معرفة الأنام رابعاً ، ثمّ معرفة الأركان خامساً ، ثمّ معرفة النقباء سادساً ، ثمّ معرفة النجباء سابعاً .
اى جابر ! آیا مى دانى معرفت چیست ؟ معرفت هفت مرحله دارد :/ص235/(677)
___________________________________
1 - اثبات توحید ، 2 - شناخت معانى ، 3 - شناخت ابواب (آنها كه باب امام علیه السلام هستند ، حكم درِ ورودى را دارند و از طریق آنها مى شود به امام علیه السلام راه پیدا كرد) ، 4 - شناخت مردمان ، 5 - شناخت اركان (آنها كه نقش عمده اى در آفرینش دارند و در حكم پایه و ستون خیمه اند) ، 6 - شناخت نقباء كه سروران و مهتران و رؤساء قوم هستند ، 7 - شناخت نجباء كه مردمان پاك طینت و با اصل و نسب مى باشند .
و خداوند تبارك و تعالى فرموده است :
«قُلْ لَوْ كانَ البَحْرُ مِداداً لِكَلماتِ رَبّی لَنَفِدَ البَحْر قَبْل أنْ تَنْفَد كَلماتِ رَبّی وَلَوْ جِئْنا بِمِثْلِه مَدداً» .(10)
«بگو اگر دریا مركب شود براى نوشتن كلمات پروردگارم ، هر آینه قبل از آنكه كلمات پروردگارم تمام شود دریا به پایان مىرسد ، گرچه دریاى دیگرى او را یارى كند» .
و در جاى دیگر فرموده است :
«وَلَوْ أنَّ ما فِی الأرْض مِنْ شَجَرَةٍ أقْلامٌ وَالبَحْرُ یمُدُّه مِن بَعْدِه سَبْعَةُ أبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّه إنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَكیمٌ » .(11)
«اگر درختان روى زمین همگى قلم شوند و آب دریا مركّب گردد و هفت دریاى دیگر هم آن را كمك كند تا كلمات خداوندى نوشته شود ، باز كلمات پروردگار ناتمام مىماند ، همانا خدا مقتدر و باحكمت است» .
بعد فرمود : اى جابر ! اثبات توحید ؛ شناختن خداوند ازلى و بى ابتداى پنهانى است كه دیدگان او را نمى بیند و او دیدگان را مى بیند ، و او خالق اشیاء لطیف و بر همه چیز آگاه است . و او ناپیداى پنهان است همانطور كه او خود را اینگونه وصف كرده است .
امّا معانى : بدان كه ما معانى و مظاهر توحید در میان شما هستیم ، خداوند ما را از نور ذاتش آفرید ، و امور بندگانش را به ما واگذار كرد ، ما با اجازه و فرمان او آنچه مى خواهیم انجام مى دهیم ، و آنچه مى خواهیم همان است كه او مى خواهد ، و اراده ما همان اراده پروردگار است ، و او چنین مقام و مرتبه و موقعیتى به ما مرحمت فرموده و ما را از میان بندگانش برگزیده و حجّت خود در مملكتش قرار داده است .
فمن أنكر شیئاً وردّه فقد ردّ على اللَّه جلّ اسمه وكفر بآیاته وأنبیائه ورسله.
اگر كسى فضایل ما و یا گفتار ما را انكار كند و نپذیرد ، در حقیقت خدا را ردّ كرده و به آیات پروردگار و پیغمبران و رسولان الهى كافر گشته است .
اى جابر ! هر كس خداوند را با این اوصاف شناخت ؛ توحید را اثبات كرده است ، زیرا این اوصاف مطابق و موافق آنچه در قرآن ذكر شده مى باشد ، و آن فرمایش خداوند تبارك و تعالى است كه مى فرماید :
«لاتُدْرِكُه الأبْصارُ وَهُوَ یدْرِكُ الأبْصار » (12) .
«از دیدن او دیدگان عاجز (بلكه تفكّر و اندیشه و وهم از درك و فهم او عاجز است) و او دیدگان را مى بیند» .
و فرموده است : «لَیسَ كَمِثْلِه شَیءٌ وَهُوَ السمیعُ البَصیر »(13) .
«هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بینا است» .
و فرموده است : «لایسْئلُ عَمّا یفْعَلُ وَهُمْ یسْئَلُون »(14) .
«از آنچه او انجام مى دهد سئوال نمى شود و مردم هستند كه از افعال آنها سئوال مى شود و مورد بازخواست قرار مى گیرند» .
جابر گفت : اى سرور من ! چقدر اصحاب من و آنها كه با من هم فكر و هم عقیده اند اندك هستند .
فرمود : هیهات ، هیهات ، آیا مى دانى چقدر بر روى این زمین پهناور یاور دارى ؟
عرض كرد : اى فرزند رسول خدا ! گمان مى كنم در هر شهرى بین صد تا دویست نفر ، و در هر ناحیه اى بین هزار تا دو هزار نفر باشند و در تمام اطراف و نواحى گمان مى كنم بیش از صد هزار نفر باشند .
امام علیه السلام فرمودند : اى جابر ! با گمانى كه دارى مخالفت كن و نظرت را نارسا بدان ، آن طور كه تو گمان كرده اى نیست بلكه آنهائى را كه فكر مى كنى همگى مقصّرند و از نظر فكر و عقیده خود را به كمال نرسانده و ناقص مانده اند و آنها اصحاب و همراهان تو نیستند .
جابر گوید : عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ! چه كسى مقصّر است ؟ فرمود : الّذین قصّروا فی معرفة الأئمّة، وعن معرفة ما فرض اللَّه علیهم من أمره وروحه .
كسانى كه در معرفت و شناخت امامان ، و شناخت امر و روح كه خدا بر آنها واجب كرده است كوتاهى كرده اند .
عرض كردم : اى سرور من ! شناخت روح چیست ؟
___________________________________________
امام علیه السلام فرمود : درك كند و بشناسد كه هر كه خداوند روح را مخصوص او گردانیده در حقیقت امر خود را به او واگذار نموده است ، به اذن او خلق مى كند و زنده مى كند ، و آنچه در نیتها و اندیشه ها است مى داند و به آنچه انجام شده و تا روز قیامت انجام مى شود دانا است ، و این بدان جهت است كه روح از امر خداوند تبارك و تعالى است ، پس هر كه را خداوند به این روح مخصوص گرداند او كامل است و هیچگونه نقص و كمبودى ندارد ، آنچه بخواهد به اذن پروردگار انجام مى دهد ، مشرق تا مغرب را در یك لحظه مى پیماید ، به آسمان بالا مى رود و از آسمان فرود مى آید ، و آنچه بخواهد و اراده كند انجام می دهد .
عرض كردم : اى سرور من ! دوست دارم بیان این روح را از كتاب پروردگار و اینكه این از امورى است كه خداوند پیغمبرش محمّد صلى الله علیه وآله وسلم را به آن اختصاص داده دریابم و بفهمم .
فرمود : این آیه را بخوان :
«وَكَذلكَ أوْحَینا إلَیك رُوحاً مِنْ أمْرِنا ما كُنْتَ تَدْری مَا الكتابُ ولا الإیمانُ ولكنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِه مَن نَشاءُ مِنْ عِبادِنا »(15) .
«و همچنین ما روح را كه از امر ما است به سوى تو وحى فرستادیم ، قبل از آن نمى دانستى كتاب چیست و ایمان كدام است ، ولى ما آن را نور قرار دادیم و به سبب آن هر كدام از بندگان خود را كه بخواهیم هدایت مى كنیم».
و فرموده است : «اُولئكَ كَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الإیمانَ وأیدَهُمْ برُوح مِنْه »(16) .
«در دلهاى ایشان ایمان را ثبت نموده و آنها را به روح كه از ناحیه او است تأیید كرده است .»
عرض كردم : خدا در كار شما گشایش دهد همانطور كه در كار من گشایش دادید و مشكلم را برطرف كردید و مرا بر شناختن روح و امر موفّق نمودید .
سپس عرض كردم : اى سرور من ! درود خداوند بر شما باد ، بنابراین بیشتر شیعیان مقصّر هستند و من یكى از رفقاى خود را به این صفت نمى شناسم .
فرمود : اى جابر ! اگر تو از میان آنها كسى را اینگونه نمی شناسى ، ولى من عدّه كمى را مى شناسم كه نزد من مى آیند سلام مى كنند و از من اسرار و علوم نهانى كه دیگران از آن مطّلع نیستند مى آموزند .
عرض كردم : فلانى و رفقاى او ان شاء اللَّه اهل این صفتند ، یعنى آشنا به اسرار شما مى باشند ، زیرا از آنها اسرار شما و علوم پنهانى شما را شنیده ام و گمان مى كنم كه آنها كامل گشته اند و به حدّ كمال رسیده اند .
فرمود : اى جابر ! فردا آنها را دعوت كن و همراه خود بیاور .
جابر گوید : فردا ایشان را به محضر آن حضرت حاضر كردم ، چون خدمت امام علیه السلام رسیدند بر او سلام كردند و احترام نمودند و آن بزرگوار را بزرگ و گرامى داشتند .
فرمود : اى جابر ! اینها برادران تو هستند ، ولى هنوز مقدارى مانده است تا كامل شوند .
بعد رو به آنها كرد و فرمود : آیا شما اعتراف مى كنید كه خداوند تبارك و تعالى آنچه را بخواهد انجام مى دهد ، و آنچه را اراده فرماید حكم مى كند ، و هیچكس قادر نیست حكم او را نقض كند و رأى او را ردّ كند ، و از آنچه انجام مى دهد سئوال نمى شود ، و مردمان هستند كه مورد سئوال و بازجوئى قرار مى گیرند .
عرض كردند : بله ، همان طور است كه فرمودید ، خداوند آنچه را بخواهد انجام مى دهد ، و آنچه را اراده كند فرمان مى دهد .
من گفتم : خدا را سپاس ، اینها همگى آگاهند و معرفت دارند و كاملند .
فرمود : اى جابر ! آنچه را نمىدانى شتابزده درباره اش قضاوت مكن . من متحیر و سرگردان شدم .
فرمود : از آنها بپرس آیا علىّ بن الحسین علیهما السلام مى تواند به صورت فرزندش محمّد علیه السلام تغییر كند ؟
جابر گوید : از آنها پرسش نمودم و ایشان از جواب دادن خوددارى كردند و ساكت ماندند .
فرمود : اى جابر ! از آنها سئوال كن آیا محمّد مىتواند به صورت علىّ بن الحسین درآید و تغییر كند ؟
جابر گوید : از ایشان سئوال كردم ، و آنها باز هم از جواب دادن خوددارى كردند و ساكت ماندند .
آنگاه امام علیه السلام به من نگاهى كرد و فرمود : این است آنچه به تو خبر دادم كه اینها هنوز كامل نشده اند .
من به آنها گفتم : چه شده است ، چرا به امام خود جواب نمى دهید ؟ باز هم ساكت ماندند و در شك فرو رفتند .
امام علیه السلام دوباره به جابر فرمود : این همان است كه گفتم اینها باید مراحل دیگرى را طىّ كنند تا كامل شوند .
و آنگاه امام علیه السلام فرمود : چه شده چرا صحبت نمى كنید ؟ آنها به هم نگاه كردند و گفتگو نمودند سپس عرض كردند : اى فرزند رسول خدا ! ما نمى دانیم به ما بیاموز .
سرور عبادت پیشه گاه حضرت علىّ بن الحسین علیهما السلام به فرزندش امام باقر علیه السلام نگاه كرد و به آنها فرمود : این شخص كیست ؟ عرض كردند : فرزند شما است .
فرمود : من كیستم ؟ عرض كردند : علىّ بن الحسین علیهما السلام پدر او هستید .
جابر گوید : بعد از این پرسشها امام علیه السلام كلماتى فرمود كه ما نفهمیدیم ناگهان دیدیم محمّد به صورت پدرش علىّ بن الحسین علیهما السلام و امام سجّاد علیه السلام به صورت فرزندش محمّد علیه السلام گردید ، آنها با مشاهده این دگرگونى از روى تعجّب گفتند : «لا إله الّا اللَّه» .
امام علیه السلام فرمود : لاتعجبوا من قدرة اللَّه، أنا محمّد و محمّد أنا، وقال محمّدعلیه السلام : یا قوم لاتعجبوا من أمر اللَّه، أنا علی و علی أنا، وكلّنا واحد من نور واحد وروحنا من أمر اللَّه، أوّلنا محمّد وأوسطنا محمّد و آخرنا محمّد وكلّنا محمّد .
از قدرت پروردگار تعجّب نكنید ، من محمّد هستم و محمّد من است ، و محمّد بن على علیهما السلام فرمود : اى گروه ! از كار خدا تعجّب نكنید ، من على هستم ، و على من است و همه ما یكى هستیم و از یك نور آفریده شده ایم ، و روح ما از امر خدا و از عالم امر است ، اوّل ما محمّد است وسط ما محمّد است و آخر ما محمّد است و همه ما محمّد هستیم .
جابر گوید : وقتى این كلمات را از امام علیه السلام شنیدند همگى با صورت به روى زمین افتاده و سجده كردند و گفتند : ما به ولایت شما و مقامات پنهان شما ایمان آوردیم و به ویژگیهاى شما اقرار كردیم .
امام سجّاد علیه السلام فرمود : یا قوم، ارفعوا رؤوسكم فأنتم الآن العارفون الفائزون المستبصرون، وأنتم الكاملون البالغون، اللَّه اللَّه لاتطّلعوا أحداً من المقصّرین المستضعفین على ما رأیتم منّی ومن محمّد فیشنعوا علیكم ویكذّبوكم .
اى گروه ! سر از سجده بردارید ، اكنون شما عارف ، رستگار و آگاه شدید ، و الآن كامل گردید و به حدّ كمال رسیدید ، شما را به خدا آنچه از من و فرزندم محمّد علیه السلام دیدید به هیچ یك از آشنایان خود كه به این مرتبه نرسیده اند بلكه كوتاهى كرده اند و آنها را به ضعف كشیده اند خبر ندهید كه شما را سرزنش و تكذیب مى كنند .
عرض كردند : گفتارتان را شنیدیم و اطاعت مى كنیم .
فرمود : شما كه به حدّ رشد و كمال رسیده اید اكنون برگردید ، و آنها برگشتند .
جابر گوید : عرض كردم : اى سرور من ! هر كس این امر را به وجهى كه بیان كردید نشناسد ولى شما را دوست داشته باشد و از دشمنان شما بیزار باشد و به برترى شما قائل باشد حالش چگونه است ؟
فرمود : او در مسیر سعادت و خیر و خوبى است تا آنكه به آن پایه از معرفت برسد ... .(17)
مؤلّف رحمه الله گوید : این حدیث صدر و ذیل طولانى دارد و ما به خاطر مناسبت نداشتن آن با این كتاب ذكر نكردیم ، و آن را شیخ حسین بن عبدالوهّاب در كتاب «عیون المعجزات» با مختصر تفاوتى در باب معجزات امام باقر علیه السلام نقل كرده است .(18)
کد: 2090
(152)
تیتر: بخش هشتم
آیا امام آنچه بین مشرق و مغرب است مى بیند ؟/ص239/(677)
381 / 11 - ابن قولویه قدس سره در كتاب «كامل الزیارات» حدیثى طولانى از امام صادق علیه السلام نقل كرده است كه قسمتى از آن را در اینجا ذكر مى كنیم :
عبداللَّه بن بكر مى گوید : عرض كردم : فداى شما گردم ، آیا امام آنچه بین مشرق و مغرب است مى بیند ؟
فرمود : یابن بكر، فكیف یكون حجّة على ما بین قطریها وهو لایراهم ولایحكم فیهم؟
اى فرزند بكر ! چگونه ممكن است امام حجّت خداوند باشد بر آنچه بین دو قطر عالم است در حالیكه آنها را نمى بیند و در میان آنها حكومت و فرمانروائى ندارد ؟
____________________________________
و چگونه حجّت مى باشد بر مردمى كه از دیدگان او پنهان و غایبند ، توانائى دیدن آنها را ندارد و آنها هم توان دیدن او را ندارند ؟ و چگونه حجّت بر آنها باشد و فرمان پروردگار را در میان آنها اجرا كند در حالیكه بین او و آنها فاصله و مانع باشد .
و خداوند تبارك و تعالى درباره پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است : «وَما أرْسَلْناكَ إلّا كافَّة لِلنّاس»(12) ، «ما تو را براى تمامى مردم و همه آنها كه بر روى زمین زیست مى كنند فرستادیم» .
امامان معصوم هم كه بعد از پیامبر حجّتهاى الهى هستند جانشینان رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم هستند و حوزه امامت و پیشوائى آنها فراگیر است ، و او است كه راهنماى مردم است هر كجا بین آنها اختلاف و نزاعى باشد ، و او است كه حافظ حقوق مردم است .(13)
کد: 2091
(153)
تیتر: بخش نهم
........................
426 / 11
.................
فرمود : این مسجد جدّم رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و قبر شریف آن حضرت است .
سپس مرا مختصرى راه برد و وارد شعب ابى حبیر نمود ، آنگاه فرمود :
یا أحمد ؛ ترید أن اُریك من دلالات الإمام؟ قلت: نعم.
قال: یا لیل ؛ أدبر، فأدبر اللیل عنّا، ثمّ قال: یا نهار ؛ أقبل، فأقبل النهار إلینا بالنور العظیم، وبالشمس حتّى رجعت هی بیضاء نقیة فصلّینا الزوال.
اى احمد ! آیا مى خواهى از علامتهاى امام و دلائل امامت به تو نشان دهم ؟/ص240/(677)
___________________________________________________________
عرض كردم : بلى .
فرمود : اى شب رو برگردان ، فوراً شب از ما رو برگردانید و ناپدید شد .
سپس فرمود : اى روز ، به ما روى آور . پس روز با روشنائى زیاد و خورشید نورانى و باصفایش به ما روى آورد و ظاهر شد و ما نماز ظهر را خواندیم .
سپس فرمود : اى روز ! رو برگردان و اى شب روى آور ، فوراً شب چهره خود را ظاهر نمود و ما نماز مغرب را خواندیم ، سپس به من فرمود : خوب مشاهده كردى ؟ عرض كردم : بلى اى فرزند رسول خدا ! این مقدار براى من كافى است .
بار دیگر مرا سیر مختصرى داد تا كنار كوهى كه به دنیا احاطه دارد و دنیا نسبت به آن مانند ظرف كوچكى است رسانید ، به من فرمود :
اى احمد ! آیا مى دانى كجا هستى ؟
عرض كردم : خدا و رسول خدا و فرزند رسول او داناتر هستند .
فرمود : این كوهى است كه به دنیا احاطه دارد ، گروهى را آنجا دیدم كه لباسهاى سفید رنگ پوشیده بودند .
فرمود : اى احمد ! اینها قوم موسى علیه السلام هستند ، امام علیه السلام بر آنها سلام كرد و من نیز سلام كردم و آنها پاسخ گفتند . پس از آن عرض كردم : خسته شدم .
فرمود : مى خواهى روى بستر خود آرام بگیرى ؟ عرض كردم : بلى ، فوراً یك قدم برداشته و به من فرمود : بخواب .
ناگهان خود را در منزلم در حال خواب مشاهده كردم ، و پس از مدّتى برخاستم و نماز صبح را در منزل خواندم .(17)
کد: 2092
(154)
تیتر: بخش دهم
458 / 26 =
......................................
3 - حدیثى را به خطّ میرزاى قمّى رحمه الله دیدم كه نقل كرده بود:
رأس الجالوت از حضرت رضا علیه السلام سئوال كرد: اى مولاى من !
كفر و ایمان چیست؟/ص242/(677)
كفران به چه معنا است؟
و معناى بهشت و دوزخ و دو شیطانى كه امیدوارند چیست؟
_________________________________________________
امام رضا علیه السلام فرمودند: كلام پروردگار مهربان به آنچه گفتى گویا است كه در سوره الرحمن فرموده است: «خَلَقَ الإنْسان × عَلَّمَه البَیان»(43) «انسان را آفرید × به او سخن گفتن آموخت» .(44)
مؤلف رحمه الله گوید : رأس الجالوت بزرگترین دانشمند یهود است همان طور كه جاثلیق بزرگترین دانشمند مسیحیت بوده است، و منظور او سؤال از خود این امور و اینكه معناى هر یك از آنها چیست نبوده ، بلكه آن به تبع و جانبى است، و مقصود اصلى او این بوده كه وجه اجتماع این امور چیست با اینكه تغایر و تضاد دارند ؟ و در استدلال روش جدل را پیموده است .
توضیح مطلب : خداوند تبارك وتعالى در سوره «الرحمن» كه در آن نعمتهاى دنیوى و اخروى را برشمرده و جمع كرده، و بخاطر همین جهت با اسم رحمان -كه اشاره به احسان و لطف پروردگار دارد- آغاز كرده و بعد از آن نعمت فراگیرى و آموزش قرآن را یاد كرده كه آن راهنماى راه هاى خیر و خوبى در دنیا و آخرت است و مسائل زندگى و مرگ را به طور روشن بیان كرده و فرموده است: «خَلَق الإنْسان × عَلَّمه البَیان» «انسان را آفرید ، به او سخن گفتن آموخت» ، و این اقتضاء مى كند كه آفرینش انسان از بزرگترین نعمتهاى الهى بلكه هدف نهایى از آفرینش آسمانهاى رفیع و زمین هاى گسترده باشد و همچنین تعلیم بیان و اینكه به انسان آموخته است كه چگونه سخن بگوید و براى اثبات مدّعاى خود استدلال كند در مرحله بعد از آفرینش انسان از نعمتهاى بزرگ الهى است. (تا اینجا كلام میرزاى قمى و توضیح ایشان بود).
ولى آنچه به نظر قاصر و فكر ناقص من مى رسد اینستكه امام علیه السلام جواب را ارجاع داده است به سوره «الرحمن» ، زیرا انسانى كه در سوره «العصر» آمده ، به ظالم نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام تأویل شده و آنكه در سوره «الرحمن» است به حضرت على علیه السلام تأویل شده است .
و انسان است كه مصداق فراگیر و پذیرا براى بهشت و دوزخ و كفران و ایمان است ، و لذا علاّمه مجلسى رحمه الله فرموده است : سرّ اینكه انسان به هر یك از افراد و مصادیقش در سوره «العصر» تأویل شده به ظالم ، ظهور شقاوت و بدبختى و گمراهى در او است ، همان طور كه انسان در سوره «الرحمن» به على علیه السلام تأویل شده ؛ زیرا كه او كاملترین افراد و مصادیق آن در ظهور كمالات و خوبىها است.(45)
و بعد از این بیان مى گوییم: سرّ اینكه ضمیر در این آیه شریفه «فَبِأی آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبان» تثنیه آورده شده این است كه در مقابل انسان كاملى چون على علیه السلام آمده است و لذا باید به آنها كه به امیرالمؤمنین علیه السلام ظلم كرده اند برگردد ، همان طور كه در حدیث به آن دو خلیفه غاصب تأویل شده و آن دو مراد از دو شیطان امیدوارند كه در سئوال آمده است ، پس بنابراین جواب از مصداقى كه قابلیت داشته باشد براى بهشت و دوزخ و ایمان و كفران انسان است و به تمام این عناوین در سوره «الرحمن» اشاره شده است .(46)
44) تفسير قمى: 343/2، بحار الأنوار : 171/36 ح 160.
45) رجوع كنيد به بحار الأنوار : 280/60 و 280/23.
46) تأويل الآيات: 633/2.
کد: 2093
(155)
تیتر:
578 / 65 - شیخ صدوق قدس سره در كتاب «كمال الدین» از حضرت جواد علیه السلام نقل كرده است كه فرمود:
پیشواى بعد از من فرزندم على علیه السلام است ، امر او امر من ، و گفتار او گفتار من، و اطاعت او اطاعت من است ، و پیشواى بعد از او فرزندم حسن علیه السلام است امر او امر پدرش ، و گفتار او گفتار پدرش ، و اطاعت او اطاعت پدرش مى باشد ، و آنگاه ساكت شد.
به آن حضرت عرض كردم: اى فرزند رسول خدا ، امام بعد از امام حسن علیه السلام كیست؟
امام علیه السلام با شنیدن این خبر بشدت گریست. سپس فرمود: پیشواى بعد از حسن فرزندش قائم به حق و امام منتظر (صلوات اللَّه علیه) است.
عرض كردم: اى فرزند پیامبر، چرا آن حضرت ، «قائم» نامیده شده است؟
___________________________________________
فرمود: لأنّه یقوم بعد موت ذكره، وارتداد أكثر القائلین بإمامته .
زیرا بعد از آنكه یادش از میان رود، و بیشتر كسانى كه معتقد به امامت او بوده اند مرتدّ شوند و از اعتقاد خود دست بردارند، قیام مى كند.
عرض كردم: چرا آن حضرت ، «منتظر» نامیده شده است؟ فرمود:
______________________________________________
لأنّ له غیبة یكثر أیامها ویطول أمدها، فینتظر خروجه المخلصون، وینكره المرتابون ویستهزئ بذكره الجاحدون.
زیرا براى او غیبتى طولانى است كه مؤمنان بااخلاص ظهور او را انتظار مى كشند، و شكاكان آن را انكار مى كنند، و منكران یاد او را به مسخره مى گیرند.
تعیین كنندگان وقت ظهور زیاد مى شوند كه همگى دروغ مى گویند، آنها كه شتاب كنند هلاك مى گردند، و هر كس اهل تسلیم باشد و آنچه خداوند فرموده با جان و دل قبول كند در زمان غیبت او نجات مى یابد.(133)
کد: 2098
(156)
تیتر:
658 / 7 – كراجكى رحمه الله در كتاب «كنز الفوائد» از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل كرده است كه آن حضرت به غلام خود «نوف» فرمود:
اى نوف، آیا نگاه مى كنى فقط یا هوشیارى؟
عرض كرد: بیدارم و به شما چشم دوخته ام اى امیر مؤمنان.
فرمود: آیا مى دانى شیعیان من چه كسانى هستند و چه صفاتى دارند؟
___________________________________________
عرض كردم: نه بخدا قسم.
فرمود: شیعیان من لبهایشان خشكیده، شكمهاى آنها لاغر و تهى است، خداشناسى و ترس از پروردگار در چهره هاى آنها آشكار است، شب در گوشه اى به عبادت خدا مشغول و ترسان و روز همچون شیر باشند.
وقتى تاریكى شب همه جا را فرا گیرد كمر همّت به عبادت ببندند، گاهى بر روى پا ایستاده به قیام بپردازند و گاهى خود را بر خاك افكنده و در برابر عظمت پروردگار سجده كنند .
اشك چشمانشان بر روى گونه هاى آنها جارى ، و با آه و ناله از خدا درخواست كنند كه آنها را از عذاب خود رهایى بخشد. و هنگام روز دانشمند، بردبار، بزرگوار، خوشرفتار، نیكوكار و پرهیزكار باشند.
اى نوف، شیعیان ما كسانى هستند كه زمین فرش ایشان ، و آب نوشیدنى لذتبخش آنها ، و همواره ملازم قرآن باشند، اگر در جمعى حضور داشته باشند ایشان را نمى شناسند ، و اگر غایب باشند به جستجوى آنها نمى پردازند .
شیعتی من لم یهرّ هریر الكلب ولایطمع طمع الغراب، ولم یسأل الناس ولو مات جوعاً.
شیعیان من كسانى هستند كه همچون سگان زوزه نمى كشند و فریاد برنمى آورند، و مانند كلاغ طمع نمى ورزند و حریص نیستند، و از مردمان چیزى درخواست نمى كنند گرچه از گرسنگى بمیرند.(14)
اگر مؤمنى را ببینند او را احترام كنند، و چون فاسق و معصیت كارى را مشاهده كنند او را ترك كرده و از او فاصله بگیرند.
اى نوف، بخدا قسم شیعیان من چنین اشخاصى هستند، مردم از شرّ آنها در امانند، دلهاى ایشان غمگین، و خواسته هاى دنیوى آنها سبك و اندك است. عفیف و پاكدامنند، گرچه از نظر اجساد مختلف باشند ولى همه یكدل و متّحدند.
نوف گوید: عرض كردم: اى امیر مؤمنان فداى شما شوم این اشخاص كه اوصافشان را بیان فرمودى كجا جستجو كنم؟
فرمود: در كنار و گوشه ها باید آنها را پیدا كرد.(15)
اى نوف، فرداى قیامت پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم بیاید در حالى كه دامن پروردگار بلندمرتبه را كه مقصود رشته محكم دین است گرفته باشد و من دامن او را، و اهل بیتم دامن مرا، و شیعیان ما دامن ما را گرفته باشند ، به كجا خواهیم رفت، و پیامبر ما را به كجا خواهد برد؟ بخدا قسم همه ما را بسوى بهشت رهنمون مىگردد - این جمله را سه بار تكرار فرمود - .(16)
کد: 2100
(157)
تیتر: هشتم: بخشی از
5- از امام علیه السلام پرسیدند:
عدل برتر است یا بخشش؟ فرمود:/ص240/(677)
_______________________________
العدل یضع الاُمور مواضعها، والجود یخرجها من جهتها، والعدل سائس عامّ، والجود عارض خاصّ، فالعدل أشرفهما وأفضلهما.
عدالت، هر چیزى را در جاى خود مى نهد، ولى جود و بخشش آن را ازجاى خود خارج مىسازد. عدالت تدبیر عمومى است، ولى بخشش گروه خاصّى را شامل مىشود، پس عدالت شریفتر و برتر است.(638)
کد: 2119
(158)
تیتر:
10 - یكى از خطیبان از اهل ادب، از من در مورد اسرار مهاجرت سرور مجاهدان و شهیدان امام حسین علیه السلام از من پرسید كه:
چرا امام حسین علیه السلام با خاندانش به سوى كربلا حركت كرده و كودك شیرخوار خود را فدا نموده با آن كه مى دانست كشته خواهد شد؟
______________________________________________
من در پاسخ وى گفتم: هر قانونى داراى حرمت است و بر پیروان آن قانون لازم است كه به آن قانون احترام كرده و از آن پیروى نموده و درحفظ آن كوشا باشند. از طرفى، مردم در نسبت به احترام قانون، سه گروهند:
1 - بالاترین حدّ احترام به قانون، آن است كه شخص خودش را براى حفظِ آن اصل شریف، فدا كند.
2 - پایینترین حدّ آن است كه اعتنایى به آن نداشته باشد.
3 - و میان این دو حدّ، همان حدّ متوسّط احترام به حساب مى آید.
از این نظر، گروه هایى كه در جهان هستند و حكومتهایى كه در دنیاحاكمند نسبت به خود داراى قوانینى هستند، آنان خدمتگزاران به قانون خودشان را به مراتب رعایت احترام آن، ارزش قائل مى شوند. رعایت این اصل در یك قانون دنیوى محفوظ بوده و كسى منكر آن نیست.بنابراین، رعایت قانون الهى - همانند قرآن مجید - چقدر ارزش دارد؟
حافظ و نگهبان این قانون الهى، سید و آقاى مجاهدان نیكوكار است،كه با خانواده خود به سوى كربلا هجرت فرمود تا با این عمل مقدّس خودعظمت دین و قانون الهى را به جهانیان برساند و بر غیر مستحقّان ونااهلان آن خط بطلان كشد.
آرى، آن حضرت با این مهاجرت و مجاهدت، نهضت عظیم و مقدّسى را پى ریزى كرد كه آن علّت محدثه براى دین گردید، گویى با این نهضت مقدّس دین را پس از نابودى آن، با قربانى كردن جان عزیز خویش وخون پاك خاندان و یارانش، زنده نمود.
از طرفى، چون این نهضت شریف و بىنظیر مورد انكار شكّاكان مغرض قرارخواهدگرفت. همانگونه كه امامت وامیرى سرور یكتاپرستان امیر مؤمنان على صلوات اللَّه علیه را در روز غدیر - با آن همه شهرتى كه داشت و در دیدگاه هزاران مرد و زن بود - مورد انكار برخى مغرضان قرار گرفت. به همین جهت، این علّت احیاء، نیازمند علّت دیگرى براى بقاء وحفظ این نهضت بى نظیر است كه پیوسته در دنیا باقى بماند.
بدیهى است كه این نهضت بى نظیر باقى نمى ماند جز با اقامه عزاى دوستداران آن حضرت و جلسات ذكر و مصیبتى كه - با همه اقسامش -برپا مى دارند، و در واقع، این مجالس عزادارى علّت بقاى این نهضت شریف بوده و مكمّل آن هستند.
بنابراین، هم اكنون قوام دین با دو نهضت است:
1 - نهضت مقدّس، بى نظیر و ارزشمندى كه امام حسین علیه السلام با فدا نمودن جان عزیز خود و خاندان و فرزندان و یارانش بوجود آورد.
2 - نهضت هاى مقدّس و پاكى كه با اقامه مجالس عزادارى و تعزیه خوانى بر پا مىشود كه خود، نگهدارنده این نهضت عظیم هستند.
کد: 2155
++++===================================+++++++++
ص 223 رسیدم
(159)
تیتر:
1002 / 5 - در كتاب «بصائر الدرجات» و «عیون المعجزات» آمده است :
روایت شده كه:
حبابه والبیه رحمها اللَّه تا دوران امامت امام باقر علیه السلام در حال حیات بود، روزى خدمت حضرتش شرفیاب شد، حضرت به او فرمود:
اى حبابه! چه شده كه مدّتى است نزد ما نمى آیى؟
گفت: پیر شده ام و موهاى سرم سفید شده و غم و اندوهم زیاد گشته است.
امام علیه السلام فرمود: نزدیك بیا.
پس او نزدیك آمد ، حضرت دست مباركش را روى سرش گذاشت و آنگاه دعایى را خواند كه ما متوجّه نشدیم چه دعایى بود، فورى موهاى سرش سیاه شده و جوان گشت، او از این امر خوشحال شد و امام باقرعلیه السلام نیز به خاطر خوشحالى او مسرور گشت .
حبابه گفت:
شما را سوگند مىدهم به حقّ كسى كه براى شما از پیامبران عهد و میثاق گرفته است شما در عالم اَشباح چگونه بودید ؟
_________________________________________
امام علیه السلام فرمود :
یا حبابة ! نوراً قبل أن خلق اللَّه آدم علیه السلام نسبّح اللَّه سبحانه فسبّحت الملائكة بتسبیحنا ولم تكن قبل ذلك ، فلمّا خلق اللَّه تعالى آدم علیه السلام أجرى ذلك النور فیه ؛
اى حبابه! پیش از آنكه خداوند حضرت آدم علیه السلام ، را بیافریند ما نورى بودیم كه خداى سبحان را تسبیح مى گفتیم، از تسبیح ما ، فرشتگان تسبیح گفتند، كه پیش از ما ، چنین نبودند، وقتى خداوند متعال حضرت آدم علیه السلام را آفرید آن نور را در (صلب) او قرار داد .(6)
کد: 2160
(160)
تیتر:
1020 / 2 - در مناقب دیلمى رحمه الله آمده است: حمّاد بن عیسى گوید: شخصى از امام صادق علیه السلام پرسید :
آیا تعداد فرشتگان زیاد است یا مردم؟
______________________________
حضرت فرمود:
والّذی نفسی بیده ! ملائكة اللَّه فی السماوات أكثر من تراب الأرض ، وما فی السماء موضع قدم إلّا وفیه ملك ساجد أو راكع، یسبّح اللَّه تعالى ویمجّده ویقدّسه ، ولا فی الأرض شجرة إلّا وفیها ملك یحفظها ، وكلّهم یستغفرون لمحبّینا ویدعون لهم ، ویلعنون باغضینا ویسألون اللَّه تعالى أن یرسل علیهم العذاب .
سوگند به خدایى كه جانم در قبضه قدرت اوست! فرشتگان خدا در آسمانها بیشتر از ذرّات خاك زمین است، در آسمان جاى پایى نیست جز آن كه در آن ، فرشته اى در سجده یا در ركوع است كه خداى متعال را تسبیح گفته و تمجید و تقدیس مى نماید.
و همچنین در روى زمین ، هیچ درختى نیست جز آن كه فرشته اى حافظ آن است، همه آنها بر دوستداران ما استغفار نموده و براى آنها دعا مى كنند، و دشمنان ما را لعنت كرده ، از خداوند درخواست عذاب بر آنها مى كنند.(2)
کد: 2161
(161)
تیتر:
1057 / 3 - در كتاب «الثاقب فى المناقب» مى نویسد : حدیث ابوحنیفه از جمله احادیثى است كه میان شیعه و سنّى شهرت یافته است .
روزى ابو حنیفه وارد خانه امام صادق علیه السلام شده و فرزندش موسى صلوات اللَّه علیه را در راهرو منزل مى بیند ، با خودش مى گوید : شیعیان چنین مى پندارند كه دانش در دوران كودكى به اینان عطا مى شود، اینك از این كودك سؤالاتى مى پرسم تا او را امتحان كنم .
آنگاه رو به امام كاظم علیه السلام كرده و مى گوید: اى پسر! وقتى آدم غریبى وارد شهرى شد كجا باید قضاى حاجت كند؟
امام كاظم علیه السلام با نگاهى غضبناك به او نگریست و فرمود:
اى شیخ! بى ادبى كردى، سلامت كو؟
ابو حنیفه گوید: من شرمنده شده و عقب عقب برگشتم تا از خانه بیرون رفتم و این در حالى بود كه او در نظرم خیلى بزرگوار و شریف آمد، آنگاه بازگشتم ، سلام نموده و عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! اگر شخص غریبى وارد شهرى شد كجا باید قضاى حاجت كند؟ فرمود:
از كنار رودخانه هاى شهر، جویبارهاى آب، محل فرود آمدن و تجمّع مردم ، زیر درختان میوه دار، اطراف خانه ها، كنار راهها و كنار چشمه ها و حوضها بپرهیزد؛ هر كجا كه بخواهد قضاى حاجت كند.
ابو حنیفه گوید: عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! معصیت از چه كسى سر مى زند؟
_______________________________________________
حضرت نگاهى به من كرد و فرمود:
إمّا أن تكون من اللَّه ، أو من العبد ، أو منهما معاً ، فإن كانت من اللَّه فهو أكرم من أن یؤاخذه بما لم یكتسبه ، وإن كانت منهما فهو أعدل من أن یأخذ العبد بما هو شریك فیه ، فلم یبق إلّا أن یكون من العبد ، فإن عفا فبفضله ، وإن عاقب فبعدله .
گناه یا از ناحیه خداوند است، یا از جانب بنده، یا از جانب هر دو، اگر از ناحیه خدا باشد او بزرگوارتر از آن است كه بنده اش را به خاطر معصیتى كه مرتكب نشده كیفر دهد و اگر از جانب هر دو باشد ، خداوند عادلتر از آن است كه در معصیتى كه خود شركت نموده ، بنده اش را كیفر دهد، پس راهى نمى ماند جز آنكه معصیت از جانب بنده باشد. در این صورت، اگر خداوند بنده اش را بخشید پس به فضل و رحمتش بوده و اگر او را كیفر داد پس به عدلش با او رفتار كرده است .
ابو حنیفه گوید: بغض گلویم را گرفت چشمانم از اشك پر شد و این آیه را خواندم كه:
«ذُرِّیةً بَعْضُها مِنْ بِعْضٍ وَاللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ»(4) ؛
«آنان فرزندانى هستند كه برخى از برخى دیگر (فضیلت) گرفته اند و خداوند شنوا و داناست».(5)
کد: 2168
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
(162)
تیتر:
1147 / 16 - محدّث عالى مقام ، محمّد بن یعقوب كلینى رحمه الله در كتاب شریف «كافى» مى نویسد: حسن بن ظریف گوید:
دو پرسش در ذهنم بود كه مى خواستم نامه اى به حضور امام حسن عسكرى علیه السلام بنویسم و آنها را بپرسم، نامه اى آماده كرده و نوشتم:
هنگامى كه حضرت قائم ارواحنا فداه قیام كند چگونه داورى مى نماید؟
و مبناى قضاوت و داورى او در میان مردم چگونه است؟
____________________________________
وقتى نامه را ارسال كردم متوجّه شدم كه مى خواستم معالجه تب ربع(21) را نیز بپرسم ، ولى فراموش كردم .
پاسخى كه آمد چنین بود:
سألت عن القائم علیه السلام ، فإذا قام یقضی بین الناس بعلمه كقضاء داود علیه السلام لا یسأل البینة .
درباره قضاوت و داورى حضرت قائم علیه السلام پرسیده بودى كه چگونه است؟ هنگامى كه او قیام كند همانند حضرت داوود علیه السلام با علم و یقین خود، داورى مى كند و از مردم گواه نمى خواهد .
در ضمن مى خواستى در مورد تب ربع بپرسى ، ولى فراموش كردى، براى معالجه آن ، آیه شریفه «یا نارُ كُونی بَرْداً وَسَلاماً عَلى إبْراهیمَ »(22) ، را در ورقه اى بنویس و در گردن شخص بیمار (تب دار) بیاویز كه ان شاء اللَّه به اذن خداوند بهبود مى یابد .
حسن بن ظریف گوید: ما طبق فرمایش امام علیه السلام این آیه را نوشته و به گردن بیمارمان آویختیم و او بهبود یافت.(23)
کد: 2180
(163)
تیتر:
معناى حضور چیست؟
نكتۀ دیگرى كه ممكن است مورد بحث قرار گیرد این است كه حضور به چه معنا است؟
آیا مقصود از حضور ، حضور علمى است یا حضور عینى ؟
_____________________________________
مرحوم علّامۀ مجلسى در بیان روایت فرموده است : اگر «فاحضرونا» از باب إفعال باشد معناى روایت چنین است : یعنى بدانید كه همۀ ما نزد شما حاضر هستیم به وسیلۀ علمى كه داریم . مقصود مرحوم علّامۀ مجلسى حضور علمى است .(144)
در روایتى حضرت امام رضا علیه السلام دربارۀ حضرت خضر مى فرمایند :
إنّه لیحضر حیث ما ذكر ، فمن ذكره منكم فلیسلّم علیه .(145)
او هر زمان كه یاد شود حاضر مى شود ، پس هر كس از شماها او را یاد كرد باید بر او سلام كند .
مرحوم آیة الله مستنبط در این باره مى نویسد : مقام حضرت خضر علیه السلام كه تابع و رعیت امام زمان ارواحنا فداه مى باشد در این حدّ است ، پس مقام و عظمت حضرت بقیة الله صلوات الله علیه كه امام و پیشواى او است تا چه حدّ و پایه است ؟!(146)
از این روایت ، حضور شخصى - در بعضى از زمان ها - استفاده مى شود نه حضور علمى .
مسألۀ حضور از مسائل مهمّ در معارف اهل بیت علیهم السلام مى باشد و نیاز به تفصیل بیشتر دارد . به این جهت این گفتار را با كلامى دلنشین از فرمایشات حضرت امیر المؤمنین علیه السلام پایان مى دهیم :
أحضروا آذان قلوبكم تفهموا !(147)
(اگر خواهان درك حقایق هستید) گوش دل را باز كنید ، تا آن را دریابید .
144) بحار الأنوار : 244/46 .
145) كمال الدین : 390/2 .
146) القطرة : 536/2 .
147) بحار الأنوار : 212/34 .
کد: 2720
(164)
تیتر:
(6)
دعاى دیگر در زمان غیبت
سید بزرگوار علىّ بن طاووس رحمه الله در «مهج الدعوات» مى فرماید : به سند خود روایت مى كنم از محمّد بن احمد جُعفى حدیثى را كه او با سند خویش روایت نموده است و در آن ، از غیبت حضرت مهدى ارواحنا فداه یاد كرده است .
گفتم : شیعه باید در آن زمان چه كند ؟
________________________________________
فرمود :
بر شما باد دعاكردن و انتظار فرج؛ زیرا به زودى براى شما نشانه اى آشكار خواهد شد و هر گاه نشانه بر شما آشكار گشت خداى را سپاس گویید، و بدان تمسّك جویید .
گفتم : چه دعایى بخوانیم ؟
فرمود : مى گویى :
أَللَّهُمَّ أَنْتَ عَرَّفْتَنی نَفْسَكَ ، وَعَرَّفْتَنی رَسُولَكَ ، وَعَرَّفْتَنی مَلائِكَتَكَ وَعَرَّفْتَنی نَبِیكَ ، وَعَرَّفْتَنی وُلاةَ أَمْرِكَ . أَللَّهُمَّ لا آخِذَ إِلّا ما أَعْطَیتَ ، وَلا واقِی إِلّا ما وَقَیتَ . أَللَّهُمَّ لاتُغَیبْنی عَنْ مَنازِلِ أَوْلِیائِكَ ، وَلاتُزِغْ قَلْبی بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنی . أَللَّهُمَّ اهْدِنی لِوِلایةِ مَنِ افْتَرَضْتَ طاعَتَهُ .(15)
خدایا ؛ تو خود را به من شناساندى و فرستاده ات را به من معرّفى كردى، و فرشتگانت را شناساندى و پیامبرت را معرّفى كردى و سرپرستان امرت را به من شناساندى. خدایا ؛ گیرندۀ (عطایى) نیست مگر آنچه را تو عطا كنى ، و بازدارنده اى نیست جز از آنچه تو باز دارى .
خداوندا ؛ مرا از مرتبه و جایگاه اولیایت پنهان مدار ، و قلبم را پس از هدایت دچار انحراف مگردان . خدایا ؛ مرا به ولایت كسى راهنمایى كن كه طاعتش را بر من واجب گردانیدى.
15) مهج الدعوات : 395.
کد: 2809
(165)
تیتر:
(6)
دعاى دیگر در زمان غیبت
سید بزرگوار علىّ بن طاووس رحمه الله در «مهج الدعوات» مى فرماید : به سند خود روایت مى كنم از محمّد بن احمد جُعفى حدیثى را كه او با سند خویش روایت نموده است و در آن ، از غیبت حضرت مهدى ارواحنا فداه یاد كرده است .
گفتم : شیعه باید در آن زمان چه كند ؟ فرمود :
___________________________________
بر شما باد دعاكردن و انتظار فرج؛ زیرا به زودى براى شما نشانه اى آشكار خواهد شد و هر گاه نشانه بر شما آشكار گشت خداى را سپاس گویید، و بدان تمسّك جویید .
گفتم : چه دعایى بخوانیم ؟
فرمود : مى گویى :
أَللَّهُمَّ أَنْتَ عَرَّفْتَنی نَفْسَكَ ، وَعَرَّفْتَنی رَسُولَكَ ، وَعَرَّفْتَنی مَلائِكَتَكَ وَعَرَّفْتَنی نَبِیكَ ، وَعَرَّفْتَنی وُلاةَ أَمْرِكَ . أَللَّهُمَّ لا آخِذَ إِلّا ما أَعْطَیتَ ، وَلا واقِی إِلّا ما وَقَیتَ . أَللَّهُمَّ لاتُغَیبْنی عَنْ مَنازِلِ أَوْلِیائِكَ ، وَلاتُزِغْ قَلْبی بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنی . أَللَّهُمَّ اهْدِنی لِوِلایةِ مَنِ افْتَرَضْتَ طاعَتَهُ .(15)
خدایا ؛ تو خود را به من شناساندى و فرستاده ات را به من معرّفى كردى، و فرشتگانت را شناساندى و پیامبرت را معرّفى كردى و سرپرستان امرت را به من شناساندى. خدایا ؛ گیرندۀ (عطایى) نیست مگر آنچه را تو عطا كنى ، و بازدارنده اى نیست جز از آنچه تو باز دارى .
خداوندا ؛ مرا از مرتبه و جایگاه اولیایت پنهان مدار ، و قلبم را پس از هدایت دچار انحراف مگردان . خدایا ؛ مرا به ولایت كسى راهنمایى كن كه طاعتش را بر من واجب گردانیدى.
15) مهج الدعوات : 395.
کد: 3093
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
(166)
تیتر:
از تجربه ها درس بیاموزید
تجربه هاى خوب و بد، تلخ و شیرین در زندگى، ما را براى زندگى بهتر آماده مى سازد و توانایى آن را دارد كه بهترین درس عبرت براى آینده ما باشد؛ تا بوسیله آن، اشتباهات گذشته را تكرار نكنیم و براى استفاده در آینده از برنامه هاى مفید اطّلاع داشته باشیم.
اگر ما از تجربه درس نیاموزیم، از چه برنامه اى مى توانیم بهره مند شویم؟!
____________________________________
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
وَمَنْ لَمْ ینْفَعْهُ اللَّهُ بِالْبَلاءِ وَالتَّجارِبِ، لَمْ ینْتَفِعْ بِشَیءٍ مِنَ الْعِظَةِ.(8)
كسى را كه خداوند بوسیله گرفتاریها و تجربه ها سود نرساند، از هیچ گونه موعظه اى بهره مند نخواهد شد.
بنابراین از گرفتاریها و تجربه هائى كه براى شما رخ مى دهد، باید بهترین استفاده را ببرید و خود را آماده زندگى بهتر بنمائید.
8) نهج البلاغه: خطبه 175.
کد: 3093
(167)
تیتر:
كدام دسته از علوم انسان را به تكامل روحى مى رساند؟
__________________________________________________
از مطالبى كه در پیرامون آثار و شرایط تحصیل علم آوردیم، روشن مى شود كه از دیدگاه روایات، آثار ارزشمندى كه براى فراگیرى علم ذكر شده است، همه انواع علوم را شامل نمى شود.
گرچه عدّه اى معناى واژه علم را عموم آنچه كه تحصیل آن در جهان كنونىِ ما مرسوم است، مى دانند؛ ولى از نظر روایات، بسیارى از آگاهان به مسائل علمى صاحبان فضل - نه علم - شمرده مى شوند. به این جهت از نظر مكتب خاندان وحى، آموختن هر گونه مطلبى كه عنوان علم و دانش به خود گرفته است، واجب نیست.
در روایتى كه داراى شهرت فراوان است، از پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم نقل شده كه آن حضرت فرمودند: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَریضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ وَمُسْلِمَةٍ» طلب علم برهر مرد و زن مسلمان واجب است؛ امام صادق علیه السلام در تفسیر این روایت مى فرمایند:
اَی عِلْمُ التَّقْوى وَالْیقینِ.(8)
مقصود پیامبر از علمى كه طلب آن واجب است، دانشى مى باشد كه بر تقوى ویقین انسان مى افزاید.
بنابراین مقصود از روایاتى كه در مدح علم و دانش وارد شده است، علومى است كه انسان را به تكامل مى رساند، نه همه علوم؛ به ویژه اگر از آن دسته علومى باشند كه در ظاهر به صورت علم جلوه گر شده اند، ولى در حقیقت جز مسائل خیالى چیزى بیش نیستند.
پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند:
اِنَّ مِنَ الْبَیانِ سِحْراً وَمِنَ الْعِلْمِ جَهْلاً وَمِنَ الْقَوْلِ عَیاً.(9)
بعضى از بیانها سحر، و بعضى از علوم جهل، و بعضى از گفتارها درماندگى در بیان است.
عدّه اى در مقام بیان، عاجز از گفتار هستند و بعضى دیگر از جهت بیان آن چنان نیرومند هستند كه گفتارشان گرچه باطل باشد، همچون سحر در افراد رسوخ مى كند. اگر این گونه افراد، خرافه اى را به نام تئورى علمى به محافل علمى جهان! تزریق كنند، آیا آموختن بافته هاى آنان واجب است؟!
«بطلمیوس» توانست با اشاعه یك عقیده اشتباه درباره هیئت، نزدیك سه هزار سال دانشمندان بزرگ جهان حتى افرادى مانند ابوعلى سینا را به اشتباه انداخته و آنان را با خود هم عقیده و هم رأى نماید؛ تا سرانجام پیشرفت علم، خطّ بطلان بر فرضیه بطلمیوس كشید.
در زمانى نزدیك به عصر ما، «داروین» مسئله تنازع بقاء را مطرح كرد و آن چنان به این فرضیه خرافى رنگ علمى داد كه بعضى از دانشمندان رأى او را پذیرفتند! پس از چندى این خرافه را با نیرنگ و فریب همراه ساختند تا عدّه دیگرى را فریب دهند؛ ولى سرانجام پرده از خیانت دانشمندان برداشته شد ونیرنگ آنان آشكار گشت. اینك متن گزارشى را كه پرده از فریب آنان برمى دارد ذكر مى كنیم:
در سالهاى اول این قرن یك گروه از دانشمندانِ حرفه اى و آماتور، از جمله «چارلز داوسون» وكیل و عتیقه شناس در بریتانیا، چندین استخوان جمجمه وفكّ پایینى كشف كردند كه به نظر مى رسید متعلّق به «حلقه مفقود» بین میمون و آدم باشد. «منچستر گاردین» این كشف را در نوامبر سال 1912 به اطلاع عموم رساند.
محل اكتشاف كه یك گودال شنى نزدیك «پیلت داون كمن» واقع در «ساسكن» بود، موجب شد كه نام انسان «پیلت داون» را بر این یافته بگذارند. بعضى از متخصصین شكّ داشتند كه قطعات فكّ و جمجمه متعلّق به هم باشند. وقتى در سال 1917 اعلام شد كه یك انسان «پیلت داون» دیگر، دو سال قبل كشف شده بود، بیشتر شكّاكها ساكت شدند.
در دهه هاى بعد انسان «پیلت داون» مقام «حلقه مفقود» را از دست داد. دانشمندان آن را به یك تركه گمنام درخت تكامل تنزّل دادند. سرانجام در سال 1953 یك متخصص علم تشریح از دانشگاه آكسفورد به نام «ج . س . واینز» تحقیقى را شروع كرد كه به اثبات شیادى در این قضیه منجر شد.
سوء ظنّ «واینز» زمانى برانگیخته شد كه شنید محلّ كشف دومین انسان «پیلت داون» نامعلوم است. از «سرویلفودلگراس كلار» از دانشگاه «آكسفورد» و «كنت پ آكلى» از موزه بریتانیا تقاضاى كمك كرد. نتایج كارآگاهى آنها مدّتى بعد در همان سال در گزارش موزه بریتانیا منتشر شد. دیگر جاى شكّ نبود، دندان استخوان فكّ را اصلاح كرده بودند تا شبیه انسان به نظر آید!
آزمونها نشان دادند كه استخوانهاى فكّ و جمجمه از دورانهاى مختلفند. ثابت كردند كه دومین انسان «پیلت داون» را با جفت و جور كردن جعل كرده اند. استخوانهاى حیواناتى كه در محلّ پیدا شده بود از قارّه هاى مختلف جمع كرده بودند. هنوز به طور قطع معلوم نیست كه این حیله را چه كسى درست كرده بود؟
در علم هم، مثل هر زمینه دیگر، تقلّب همیشه ممكن است. این كه دقیقاً چه قدر تقلّب در عمل صورت مى گیرد، مشخّص نیست.(10)
براى این گونه دوروئی ها و تقلّبها، برخى از دانشمندان مورد طرد و نفى خاندان وحى علیهم السلام هستند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم نقل كرده اند كه آن بزرگوار فرمودند:
وَلكِنّی اَخافُ عَلَیكُمْ كُلَّ مُنافِقِ الْجَنانِ عالِمِ اللِّسانِ یقُولُ ماتَعْرِفُونَ وَیفْعَلُ ما تُنْكِرُونَ.(11)
من مى ترسم بر شما از هر شخصى كه داراى قلبى نفاق انگیز و زبانى عالمانه؛ آنچه را كه مى شناسید، مى گوید؛ امّا در مقام عمل آنچه را مورد انكار شماست، انجام مى دهد.
بعضى از دانشمندان به عقیده خود در راه خدمت به جامعه تلاش مى كنند ولى ناخودآگاه در خدمت استعمار قرار مى گیرند و قدرتهاى استعمارى از علم وآگاهى آنان به سود خود بهره مى برند. «اینشتین» یكى از این گونه افراد است.
رنج روحى و افسردگى او و پشیمانى همكارش «رابرت آپنهایمر» گواه براین واقعیت است. رنج روحى و افسردگى آن دو، زمانى پیدا شد كه دریافتند نیروى عظیم اتم، به جاى آن كه براى كاهش رنج بشر به كار رود، توسّط دولتها و دولتمردانِ سیاست پیشه، براى ارعاب ملّتها و انهدام انسانها به كار گرفته شده است.
«اپنهایمر» كه از دوستان نزدیكِ «اینشتین» بود، در گردهمایى دانشمندانى كه به مناسبت دهمین سال درگذشت «اینشتین» توسّط «یونسكو» ترتیب یافته بود گفت:
«اینشتین» در غروب زندگیش، سرخورده و مأیوس از مسابقات تسلیحاتى و جنگها، به او گفته بود: اگر قرار بود زندگى را دوباره از سر گیرم، ترجیح مى دادم كارگر ساده برق باشم!(12)
«اینشتین» با آن همه شهرت علمى در آخرین روزهاى عمر، از گذشته خود پشیمان شد و از اینكه علم و دانش خود را در خدمت قدرتهاى ویرانگر جهان دید - نه در خدمت مردم - اظهار تأسّف و پشیمانى كرد!
اینك سئوال مى كنیم: آیا علم و دانشى كه در خدمت استعمار و قدرتهاى ستمگر جهان است، مى تواند سبب تعالى روح و عروج به درجات عالى معنوى باشد؟ دانشمندى كه ناخودآگاه به قدرتمندان بیگانه خدمت، و به مردم خود خیانت مى كند، چگونه ممكن است مورد مدح و ستایش اهل بیت علیهم السلام باشد؟
در روایات ما، عالمى مورد ستایش است كه نه تنها در گفتار، بلكه در مقام عمل نیز خدمتگزار دین باشد.
به این جهت امام صادق علیه السلام مى فرمایند:
یعْنی بِالْعُلَماءِ مَنْ صَدَّقَ قَوْلَهُ فِعْلُهُ وَمَنْ لَمْ یصَدِّقْ قَوْلَهُ فِعْلُهُ فَلَیسَ بِعالِمٍ.(13)
مقصود از عالم كسى است كه رفتارش، گفتارش را تصدیق كند و آن كس كه رفتارش، گواه بر راستى گفتارش نباشد، عالم نیست.
کد: 3171
(168)
تیتر:
آیا همه مى توانند داراى اخلاص باشند؟
_______________________________
آثار مهم و گرانبهائى كه براى اخلاص در كلمات اهل بیت علیهم السلام ذكر شده و ویژگیهاى پرارزشى كه مخلصین از آن برخوردارند، شگفت آور است.
اهمیت داشتن اخلاص تا حدّى است كه شاید برخى گمان كنند، دارا بودن اخلاص وظیفه همگان نیست و تنها شخصیت هاى ممتاز و اولیاء خدا موظّفند از نعمت اخلاص بهره مند باشند! ولى قرآن مجید در یك دعوت عمومى مى فرماید:
«فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ وَلَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ».(7)
خداوند را بخوانید در حالى كه دین را براى او خالص مى كنید؛ هر چند كافران كراهت داشته باشند.
از این آیه استفاده مى كنیم هر انسانى موظّف است برنامه هاى دین را خالص از شوائب ریا و امثال آن بجا آورد؛ بلكه همان گونه كه در روایات آمده است، انسان باید در تمامى رفتار و كردارش از تظاهر، ریا و خودنمائى پرهیز كند.
امام صادق علیه السلام مى فرمایند:
اَخْلِصْ حَرَكاتَكَ مِنَ الرِّیاءِ.(8)
حركات خود را از ریا خالص كن.
زیرا در صورتى رفتار و كردار آدمى ارزشمند است كه ریا و تظاهر در آن وجود نداشته باشد.
مى فروشد زاهد خودبین به دنیا دین خویش
گشته معلومش كه در عقبى متاعش باب نیست
بنابراین اخلاص یك وظیفه عمومى است و همه موظّف هستند در بدست آوردن آن بكوشند. متأسّفانه بر اثر غفلت، بسیارى از افراد تنها در سختیهاى دردناكى كه جان را به لب نزدیك مى سازد، خدا را مخلصانه مى خوانند. قرآن مى فرماید:
«هُوَ الَّذی یسَیرُكُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى اِذا كُنْتُمْ فِی الْفُلْكِ وَجَرَینَ بِهِمْ بِریحٍ طَیبَةٍ وَفَرِحُوا بِها جائَتْها بِریحٍ عاسِفٍ وَجاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَظَنُّوا اَنَّهُمْ اُحیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ اَنْجَیتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرینَ».(9)
اوست كه در خشكى و دریا شما را سیر مى دهد تا چون در كشتى باشید ونسیمهاى پاك بر آنان بوزد و خوشنود باشند، كه (ناگهان) باد سخت وزیدن گیرد و موج از هر سو آنان را فرا گیرد، و آنان گمان كنند كه در میان امواج گرفتارشده اند (در این زمان) خدا را بخوانند، در حالى كه دین (و اعتقاد خود ) را براى او خالص كنند. (و مى گویند خدایا: ) اگر ما را نجات بخشى از این گرفتارى، از شكرگزاران خواهیم بود.
در مورد دیگر خداوند مى فرماید:
«فَاِذا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ فَلَمَّا نَجّیهُمْ اِلَى الْبَرِّ اِذا هُمْ یشْرِكُونَ».(10)
چون سوار كشتى شوند، خدا را بخوانند؛ در حالى كه دین (و اعتقاد خود) رابراى او خالص مى كنند. پس چون خدا آنان را نجات دهد و بسوى خشكى (بازگردند) آن گاه آنان شرك مى ورزند.
زاهد كه ترس روز جزا را بهانه ساخت
بیمش ز خلق بود، خدا را بهانه ساخت
پس با استفاده از آیات قرآن بدست آوردیم: اخلاص یك وظیفه عمومى است و باید در هر برنامه عبادى داراى اخلاص باشیم؛ ولى بسیارى از مردم تنها در لحظاتى كه جان خود را در خطر مى بینند، خدا را مخلصانه مى خوانند.
7) سوره غافر، آیه 14.
8) بحار الأنوار: 216/71.
9) سوره یونس، آیه 22.
10) سوره عنكبوت، آیه 65.
کد: 3155
(169)
تیتر:
یقین باطن شما را اصلاح مى كند
گاهى انسان بوسیله محاسبه و بررسى، خود را ظاهراً عامل به وظیفه اى كه دارد، مى پندارد؛ ولى از واقعیت و حقیقتى كه در پس پرده قرار دارد، آگاهى ندارد. به همین خاطر در تشویش و اضطراب است
نمى داند آیا رفتار و كرداراو واقعاً مورد رضایت خداوند هست یا نه؟
آیا باطن او از آلودگیها پاك است یا باطناً اسیر دست شیطان و نفس است و خود بى اطلاع است؟
و بر فرض كه باطن او آلوده باشد، چگونه مى تواند از این خطر سهمگین خود را رهائى بخشد؟
آیا راه نجات از این رنج روحى كدام است؟
_________________________________________
در پاسخ به این سئوال مى گوئیم: ملاك پاكى سریره و صلاحیت باطنى، وجود یقین به عقاید مكتب خاندان وحى است؛ چون یقین اصلاح كننده باطن است؛ زیرا در دعایى كه در شبهاى یكشنبه قرائت مى شود، آمده است:
اَللَّهُمَّ اَصْلِحْ بِالْیقینِ سَرائِرَنا.(12)
خداوندا، بوسیله یقین باطنهاى ما را اصلاح فرما.
كسانى كه داراى یقین هستند، از ذاتى پاك و سرشتى نیكو برخوردارند، و از فساد و تباهى دور هستند. و آنان كه در باطن داراى تیره گیها بوده و داراى سریره بد هستند، مى توانند با ایجاد یقین و تقویت آن، باطن خود را اصلاح نمایند.
یقین، نه تنها مى تواند شعور و ضمیر خودآگاه شما را از تأثیر وسوسه هاى شیطان در امان نگه دارد، بلكه اگر در سریره و باطن شما فسادى وجود داشته باشد، آن را اصلاح نموده و زشتیها و بدیهاى آن را مى زداید.
به همین جهت پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم در ضمن خطبه اى مى فرمایند:
خَیرُ ما اُلْقِی فِی الْقَلْبِ اَلْیقینُ.(13)
بهترین چیزى كه در قلب مؤمن القاء مى شود، یقین است.
زیرا همان طور كه گفتیم: یقین نه تنها شعور خودآگاه، بلكه باطن را نیز از اشتباهات اعتقادى و اخلاقى پاك مى كند.
12) بحار الأنوار: 286/90.
13) بحار الأنوار: 211/21.
کد: 3230
(170)
تیتر:
(2)
دعا و نیایش
از وظائف ما دعا و نیایش به درگاه خداوند براى ایجاد و افزایش یقین است.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در یكى از خطبه هاى خود به نام خطبه «معروفه» مى فرمایند:
عِبادَ اللَّهِ سَلُوا اللَّهَ الْیقینَ.(20)
بندگان خدا، از خداوند بخواهید به شما یقین عنایت كند.
بنابراین یكى از راههایى كه براى ایجاد و افزایش یقین به ما ارشاد فرموده اند، خواستن از خدا است. در فرمایشات خاندان وحى درباره كیفیت وچگونگى یقین نیز راهنمایی هائى فرموده اند.
از آنجا كه انسان هر لحظه در خطر سقوط و هلاكت قرار دارد، ممكن است یقین خود را از دست داده و دچار ضعف و سستى در ایمان و عقیده شود. لذا ما را به دعا براى به دست آوردن یقینِ صادقانه، ارشاد فرموده اند. صلحا و ابرار بر اثر دعا براى به دست آوردن یقین صادقانه از آن برخوردار شده اند.
انسانى كه از شكّ و وسوسه رهایى یافته و به مقام یقین صادقانه راه یافته، همچون انسانى است كه پس از كفر دوباره تجدید حیات نموده و از ظلمت وتاریكى كفر نجات یافته و به عالم نور وارد شده باشد.
خداوند متعال در قرآن مجید مى فرماید:
«اَوَ مَنْ كانَ مَیتاً فَاَحْییناهُ وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً یمْشی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُلُماتِ لَیسَ بِخارِجٍ مِنْها».(21)
آیا كسى كه مرده بوده (كافر بود)، پس ما او را حیات بخشیدیم (هدایت كردیم) و نورى براى او قرار دادیم كه بوسیله آن در میان مردم راه رود، مثل كسیست كه در ظلمات (كفر) است و از آن رهائى ندارد؟!
این آیه همچون مثالى است براى آنان كه از ظلمت شكّ و تردید كه براى قلب همچون مرگ است، نجات یافته و به عالم یقین كه حیاتبخش دل مى باشد، راه یافته باشند. آیا این گونه افراد همانند كسانى هستند كه هنوز گرفتار تاریكی هاى شكّ و تردید و وسوسه مى باشند.
همان گونه كه شكّ و تردید، دل را سیاه مى كند، یقین قلب را نورانى مى سازد؛ بلكه نورانى ترین قلبها از آنِ كسانى است كه به مقام یقین رسیده اند.
حضرت امام باقر علیه السلام مى فرمایند:
لا نُورَ كَنُورِ الْیقینِ.(22)
نورى همانند نور یقین نیست.
آیا افرادى كه صاعقه مرگبار تردید و وسوسه آنان را فرا گرفته است، همانند شخصیتهائى هستند كه قلبشان را نور یقین احاطه كرده است؟!
آیا فردى كه بر اثر شكّ و تردید، ارزشهاى موجود خود را به نیستى كشیده، همانند انسانى است كه با تلألؤ انوار یقین قلبش صفا یافته و از حیات و قدرت و نیروئى تازه برخوردار است؟
____________________________________________________
پس براى آن كه قلب ما از انوار تابناك یقین نورانى باشد، باید از خداوند بخواهیم به ما یقین صادقانه عنایت فرماید؛ زیرا یقین اگر صادقانه باشد، بزرگترین امتحانات نه تنها آن را سست نمى كند، بلكه بر استحكام و قوّت آن مى افزاید.
پس در صورتى یقین صادقانه است كه تزلزل ناپذیر باشد و در امتحانات، ضعف و سستى نداشته باشد. در دعایى كه از حضرت امام صادق علیه السلام در تعقیب نماز ظهر وارد شده، از خداوند این گونه مسئلت مى شود:
اَسْأَلُكَ حَقایقَ الْاِیمانِ وَصِدْقَ الْیقینِ فِی الْمَواطِنِ كُلِّها.(23)
خداوندا، از تو مسئلت مىنمایم حقیقتهاى ایمان و صدق یقین را در تمام مواطن.
تعبیرى كه امام صادق علیه السلام در تعقیب نماز ظهر ذكر نموده اند، بیانگر این نكته است كه در همه موارد حتّى در سخت ترین آنها، باید یقین محكم وصادقانه و خلل ناپذیر باشد، به حدّى كه در سخت ترین حالات و دشوارترین امتحانات پاى برجا بوده و ضعف و تزلزل در آن پدیدار نشود.
بدست آوردن این گونه یقین آسان نیست و باید براى ایجاد شدن آن دست به دعا برداشت؛ زیرا یقین صادقانه از صفات اولیاء خداست و همگان را بر آن دسترسى نیست.
20) بحار الأنوار: 293/77.
21) سوره انعام، آیه 122.
22) بحار الأنوار: 165/78.
23) بحار الأنوار: 71/86.
کد: 3237
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
(171)
تیتر:
بازگشت نیرو و قوّت
2 - نكتۀ دیگرى كه از این روایت استفاده مى شود و پسندیده است كه مورد توجّه قرار گیرد ، این است كه در این روایت نه تنها بشارتِ برطرف شدن ضعفها و بیمارى هاى همۀ مردم ، وارد شده بلكه به جایگزین شدن قدرت و صحّت به جاى ضعف و بیمارى تصریح شده است .
زیرا حضرت فرموده اند : «ومن ذی ضعف قوی» ؛ «هر كس داراى ضعف باشد قوى مى گردد» . بنابراین در سطح جهان نه تنها افراد ضعیف و ناتوان وجود نخواهند داشت بلكه همۀ مردمان از قدرت ، قوّت و توانایى برخوردار خواهند بود.
به این مطلب در روایتى كه امام صادق علیه السلام از امام باقر علیه السلام ، از امام سجّاد علیه السلام نقل نموده اند تصریح شده است ، آن حضرت فرمودند :
إذا قام القائم أذهب اللَّه عن كلّ مؤمن العاهة ، وردّ إلیه قوّته .(91)
هر گاه قائم قیام نماید ، خداوند مرض را از هر فرد مؤمن مى برد و توانایى او را به سویش برمى گرداند .
با توجّه به این حقیقت كه در عصر درخشان ظهور ، همۀ مردمان جهان داراى ایمان و مؤمن خواهند بود ، این مطلب واضح مى شود كه در آن زمان ، هیچ فرد مریضى وجود نخواهد داشت ، بلكه قوّت و قدرتى را كه قبلاً داشته است به او برمى گردد .
آیا اكنون كه افراد ضعیف ، ناتوان و مریض سراسر جهان را پر نموده اند ، سزاوار نیست براى برطرفشدن همۀ ضعفها و بیماریها دست به دعا برداشته و براى فرا رسیدن روزگار رهایى از همۀ گرفتاریها دعا نمایند ؟
آیا مردم نباید بدانند كه روزگارى بس سرورآفرین فرا مى رسد كه در آن روزگار در سراسر گیتى حتّى یك فردِ گرفتار و بیمار وجود نخواهد داشت ؟!
آیا مردم نباید بدانند پس از گذشت میلیاردها سال از خلقت زمین و پس از گذشت هزاران سال از آفرینش بشر ، هنوز هدف خداوند از آفرینش انسان در جهان تحقّق نیافته است؟!
آیا گمان مى كنند خداوند ، جهان را براى همین وضع اسف انگیزى كه دارد ، خلق كرده است؟
آیا با توجّه به علم و قدرت عظیم الهى ، وجود این همه افراد ضعیف ، ناتوان ، معلول ، مریض و ناقص الخلقه دلیل بر آن نیست كه هنوز نظم جهان در سایۀ حكومت عدل الهى سامان نیافته است؟!
مگر نمى دانند خداوند به بركت وجود خاندان وحى علیهم السلام سرانجام همۀ گرفتاران را در سراسر گیتى از غم و اندوه و گرفتارى نجات مى بخشد؟!
_____________________________________________
آرى ؛ در آن روزگار كه تشعشع انوار تابناكِ ولایت سراسر جهان را فرا گیرد ، خداوند بزرگ به بركت درخشش انوار درخشندۀ خاندان وحى علیهم السلام ، انسانها را از هر گونه گرفتارى رهایى مى بخشد ؛ به گونه اى كه در سراسر عالم هیچ فردى گرفتار نخواهد بود .
اكنون به فرمایش امام حسین علیه السلام توجّه كنید :
... ولایبقى على وجه الأرض أعمى ولا مقعد ولا مبتلى إلاّ كشف اللَّه عنه بلاؤه بنا أهل البیت علیهم السلام .(92)
سرانجام در عصر ظهور هیچ فرد نابینا(93) و زمینگیر و مبتلا باقى نمى ماند مگر آن كه خداوند به وسیلۀ ما اهل بیت بلا را از او برطرف مى نماید .
از این كلام استفاده مى كنیم كه در آن روزگار پرشكوه ، هیچ گونه گرفتارى براى مردمِ آن عصر وجود ندارد ، و در آن زمان غمها و اندوهها پایان مى یابد و هر گونه مرض ، ناراحتى و بلا از همگان برطرف مى شود و شادى و سرور ، سراسر جهان را فرا مى گیرد و این بر اثر قدرت ولایت اهل بیت عصمت علیهم السلام است كه در آن روز به خواست خداوند مهربان در سراسر عالم حكومت مى كند .
قابل توجّه است كه : «از زمان بقراط ، پزشك معروف یونانى پزشكان تا امروز با تحقیق در بیماریهاى گوناگون توانسته اند چهل هزار بیمارى را كه ممكن است انسان به آن مبتلا شود ثبت كنند و علائم آنها را مشخص نمایند و اگر دارو براى درمان دارد آن دارو را بگویند .»(94)
آمارى كه نقل كردیم مربوط به دهها سال پیش است كه با افزایش گناهان ، بیمارىهاى جدید به آنها افزوده شده است ؛ زیرا همان گونه كه در روایات وارد شده افزایش گناهان سبب ایجاد بیمارىهاى جدید مى شود .
91) الغیبة مرحوم نعمانى : 317 .
92) بحار الأنوار : 62/53 .
93) سازمان بهداشت جهانى : در حال حاضر ، 45 میلیون نفر نابینا در دنیا زندگى مى كنند و هر ساله 1 تا 2 میلیون نفر به این آمار افزوده مى گردد . (آمارها پرده برمى دارند: 202)
94) مغز متفكّر جهان شیعه : 387 .
کد: 3252
(172)
تیتر:
اسیر غفلت
جذب شدن به علوم طبیعى و غوطه ور شدن در مسایل مادّى ، انسان را از درك امور معنوى ، امدادهاى غیبى و توجّه به حقایق ارزنده عالم غیب باز مى دارد . به این جهت كسانى كه جذب امور طبیعى شده و در دام امور مادّى گرفتار گشته اند ، از فكر و اندیشه دربارۀ امور معنوى غفلت مى ورزند.
بسیارى از افراد نیز بر اثر همنشینى با افرادى كه پایبند جهان مادّى گشته اند ، از آنان رنگ گرفته و تحت تأثیر افكار و عقاید اشتباه آنان قرار گرفته اند و بر اثر دور بودن از حقایق عالم هستى ، از امورِ معنوى و امدادهاى غیبىِ شگفت انگیز خاندان وحى علیهم السلام آگاهى ندارند.
براى روشن شدن این حقایق و پیدا نمودن ایمان و اعتقاد به امور معنوى و امدادهاى جهان ناشناخته غیب ، باید از شیفته بودن به عالم مادّه دست برداشت ؛ زیرا كسى كه عینك مادیت را بر دیدگان خود نهاده ، چگونه مى تواند جهان شگفت انگیز فراتر از مادّه را بنگرد ؟
آیا كسى كه با عینك رنگى به اطراف خود مى نگرد ، مى تواند آنها را با رنگ واقعى خود ببیند ؟
آیا كسى كه مادیت را همچون دیوارى بر دور خود كشیده است ، مى تواند جهانِ خارج از حصارِ خود را مشاهده كند ؟
آیا كسى كه در مكانى سربسته خود را زندانى نموده ، مى تواند نظاره گر شادمانى ها و شادابى هاى خارج از آن محیط باشد؟
______________________________________
مردمى كه در عصر غیبت زاده شده و در آن به سر برده و با تیرگى ها و تاریكى هاى آن ساخته اند ، همچون كسانى مى باشند كه در مكانى زندانى شده و هیچ راهى براى فرار از زندان پیدا نكرده اند ؛ بلكه حال مردم عصر غیبت كه با ظلمت آن ساخته اند ، از افرادى كه در زندان هستند بسیار بدتر است .
زیرا زندانیان مى دانند كه در زندان هستند و همواره در آرزوى نجات از آن به سر مى برند و در فكر یافتن راه رهایى از بند اسارت مى باشند . امّا متأسّفانه مردمان عصر غیبت، چون در زمان غیبت زاده شده و بزرگ شده اند ، از ماوراء زمان غیبت آگاهى ندارند. چون نه آنان خود طعم عصر ظهور را چشیده اند و نه كسى آنان را از آن دوران پرشكوه و پر حلاوت آگاه ساخته است .
به این جهت به سختى ها و تاریكى هاى زندان غیبت ساخته و در اندیشۀ نجات و رهایى از شكنجه هاى دوران وحشتزاى غیبت نبوده و نیستند .
بدیهى است ما و همۀ زندانیان زندان غیبت با غفلتِ خویش از روزگار درخشان عصر ظهور ، زمان اسارت خود را در زندان غیبت تمدید مى كنیم.
پس زندان غیبتى كه در آن گرفتاریم همان غفلت ما است كه از آن دست برنداشته ایم .
گرفتار شدنِ جامعه در بند اسارت غیبت و غفلت به خاطر فراموش كردن عموم افراد جامعه از بُعد معنوى خود مى باشد .
کد: 3323
(173)
تیتر:
تقوا وسیلۀ شناخت افكار رحمانى وشیطانى است
افكار رحمانى و شیطانى را چگونه از یكدیگر تشخیص دهیم؟
__________________________________________________
در بسیارى از موارد میان افكار رحمانى و شیطانى فرقى نمى گذاریم ونمى دانیم كدام یك از افكار ما رحمانى است و داراى منشاء معنوى مى باشد وكدام یك از آنها شیطانى و یا نفسانى است و به وسیلۀ شیطان و یا نفس در ذهن ما القاء شده است؟
عدم تشخیص افكار و اندیشه ها، ایجاد تحیر و سرگردانى مى كند و نمى دانیم در برابر این گونه افكار كه معلوم نیست رحمانى است یا شیطانى،چه وظیفه اى داریم؟
_________________________________________________________
مشكلتر از آن، مسئلۀ تجسّم افكار و مكاشفه است؛ كه حقیقت آن براى نوع مردم حتّى افراد تحصیل كرده، ناشناخته مانده است.
اینك براى آن كه بدانیم چه كسانى مى توانند افكار و اندیشه هاى رحمانى خود را تشخیص دهند، مى گوئیم: قرآن مجید پاسخ این سئوال را بیان كرده و صریحاً فرموده است:
«إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَكَّروُا....»(8)
بدرستى آنان كه تقوا را پیشۀ خود نموده اند، هر گاه از شیاطینى كه در حال گردیدن هستند به آنان برسند، متوجّه (آمدن و وسوسۀ شیاطین) مى شوند و به یاد خدا مى پردازند.
یعنى تقوا آن چنان به انسان نیرو و آگاهى مى دهد كه هر گاه شیطان بر انسان فكر و اندیشه اى را القاء كند، متوجّه آن شده و مى فهمد كه این اندیشه به وسیلۀ شیطان در ذهن او جاى گرفته است.
بنابر این براى آن كه بتوانیم افكار و اندیشه هاى رحمانى و شیطانى را ازیكدیگر تشخیص دهیم و بدانیم براى كدام یك از آنها ارزش قائل شویم وكدام یك را بى اعتنایى نموده و طرد كنیم، باید تقوا را پیشۀ خود سازیم، تا به وسیلۀ آن، نیروى تشخیص و قدرت تمییز افكار رحمانى از اندیشه هاى شیطانى، در ما ایجاد شود.
پس با دارا شدن تقوا و پرهیزكارى، نه تنها دچار فریب شیطان نمى شویم؛بلكه داراى بصیرت و آگاهى بیشتر در شناخت دشمن و راههاى نفوذ آن نیز مى شویم و آمادگى بیشترى براى رسیدن به مراحل عالى پیدا مى نمائیم.
زیرا راه پیشرفت و تكامل و رسیدن به هر گونه هدف، شناخت موانع ومعرفت دزدانِ طریق است. و گرنه انسان نمى تواند راههاى پرخطر و مشكل را به راحتى و بدون برخورد با موانع طىّ كند. در مسیر معنوى و سیر و سلوك روحى نیز باید انسان با موانع راه و حیله هاى نفس و شیطان آشنایى داشته باشد، تا به فریب و نیرنگ آنها گرفتار نشود. انسان باید بداند شیطان از چه راهى او را به گمراهى مى كشد و چگونه او را از راه راست منحرف مى كند.
تقوا، وسیلۀ شناخت وسوسه هاى فكرى شیطان و راه معرفت و درك هجوم افكار و اوهام شیطانى است. كسانى كه داراى تقوا هستند، مى توانند افكار رحمانى و شیطانى را از یكدیگر تشخیص دهند.
متأسفانه عدّه اى از افراد به خاطر بى بهره بودن از تقوا، از مرضهاى فكرى،آلودگیهاى نفسانى، تیرگى قلب و عدم بینش و بصیرت رنج مى برند و راهى براى درمان این بیماریها نشان ندارند و نمى دانند چگونه مى توانند به درمان نفس خویشتن بپردازند و با چه داروئى به درمانِ مرضهاى معنوى خود اقدام نمایند و بر اثر عدم آشنایى با مكتب شفابخش اهل بیت علیهم السلام، گرفتارِ كج روی هاى افرادى چون «دون خوان» جادوگر سرخپوست آمریكائى و یا اسیر گفتار «ماهاریشى» و دیگر ریاضت كشان شیطانى مى شوند و به گمراهى و سرگردانى خود مى افزایند.
چه كسى تاكنون با حقیقت مكتب وحى آشنایى یافته و باز هم محتاج بافته هاى این گونه افراد ناشایسته است؟
ما مى پذیریم كه برخى از این گونه افراد بر اثر ریاضتهاى خلاف عقل وشرع به قدرتها ومهارتهایى دست یافته اند، ولى بر اثر ریاضت و تمرینهاى روحى به پاره اى از قدرتهاى نفسانى و شیطانى - نه رحمانى - دست مى یابند وچون داراى تقوا نیستند، تواناییهاى خود را در راه فساد و لجام گسیختگى،قدرتهاى سلطه جوى جهان قرار مى دهند.
همچون بعضى از مرتاض هاى هندى و گاوپرستانى كه سر و روى خود را با فضولات گاوهاى مقدس آلوده مى كنند و ریاست جمهورى آمریكا و... با آنان به مشورت و راه جویى مى نشینند. حتماً این آلودگان به آنان درس معنویت،خداشناسى و انسان دوستى مى آموزند!! و آنان را از انجام حیله هاى خانمانسوز و ویرانگر مردم ستمدیده باز مى دارند!!
آیا مى خواهند به وسیلۀ نیروهاى نامرئىِ شیطانى به جنگ با قدرتهاى غیبى والهى بپردازند(9).
مگر نه این است كه اینان وارثان فرعون هستند و همانند او مى اندیشند و به این دلیل به ساحران و جادوگران متوسّل مى شوند!
چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند!
براى نجات از دردهاى ناشناخته روحى، باید به راهنماییهاى كسانى گوش فرا داد كه با روح و جان همه آشنایى دارند و شاهد خلقت و چگونگى آفرینش انسانها و همۀ مخلوقات بوده اند.
از این رو به مكتب حیات بخش اهل بیت علیهم السلام روى مى آوریم و با توجه به كلمات گهربار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دل و جان خود را آرامش مى دهیم. آن بزرگوار مى فرمایند:
أَمَّا بَعْدُ: فَإِنّی اوُصیكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذی اِبْتَدَءَ خَلْقَكُمْ وَإِلَیهِ یكوُنُمَعادُكُمْ، وَبِهِ نَجاحُ طَلِبَتِكُمْ، وَإِلَیهِ مُنْتَهى رَغْبَتِكُمْ، وَنَحْوُهُ قَصْدُ سَبیلِكُمْ، وَإِلَیهِ مَرامی مَفْزَعِكُمْ، فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ دَواءُ داءِ قُلوُبِكُمْ، وَبَصَرُ عَمى أَفْئِدَتِكُمْ، وَشَفاءُ مَرَضِ اَجْسادِكُمْ، وَصَلاحُ فَسادِ صُدوُرِكُمْ، وَطَهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِكُمْ، وَجَلاءُ غِشاءِ اَبْصارِكُمْ، وَاَمْنُفَزَعِ جَأْشِكُمْ، وَضِیاءُ سَوادِ ظُلْمَتِكُمْ...(10)
امّا بعد: من با تأكید به شما سفارش مى كنم به دارا بودن تقواى خداوندى كه آفرینش شما را شروع نمود و بازگشت شما به سوى اوست. و بوسیلۀ عنایت او به مقاصد خود ظفر مى یابید و به سوى اوست منتهاى میل و رغبت شما و به سوى اوست نشان گاه خوب براى فزع و ترس شما.
براستى كه تقواى الهى دواء درد قلب هاى شما است و بصیرت براى كوردلی هاى شما و شفاى مرض اجساد شما و اصلاح كنندۀ فساد سینه هاى شما و پاكیزه كننده كثیفى نفسهاى شما و جلا دهندۀ پرده هاى چشم شما است و باعث ایمنى ترس قلب شما و روشنایى سیاهى ظلمت هاى شما است.(11)
همان گونه كه دیدید، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام تقوا را، راه درمان تیرگى قلب، آلودگیهاى فكرى، عدم بینش و دیگر مرضهاى روحى معرفى مى فرمایند. و همۀ انسانهائى را كه در جستجوى انسانیت و یافتن راه معنویت هستند، به داشتن آن سفارش مى كنند.
8) سورۀ اعراف، آیۀ 201.
9) آمریكا براى غایب ساختن نیروهاى خود! تاكنون صدها میلیون دلار سرمایه گذارى كرده است و در این راه ثروتهاى كلان و تعدادى از افراد خود را از دست داده است! رك: به سوى بى نهایت .
10) بحارالأنوار: 284/70، نهج البلاغه: خطبۀ 81 .
11) شرح نهج البلاغۀ مرحوم میرزا حبیب الله خوئى : خطبۀ 197 : 269/1
کد: 3470
(174)
تیتر:
مرحوم ملّا مهدى نراقى چگونه خود را براى فعالیت آماده ساخت؟
______________________________________________
زندگى مرحوم ملّا مهدى نراقى را كه از بزرگان علماى شیعه است، مورد دقت قرار دهید.
آن بزرگوار آن چنان به درس و بحث علاقه داشت كه نامه هایى كه از وطنش براى او مى آمد، مطالعه نمى كرد. از این جهت كه شاید در نامه چیزى باشد كه حواس او را پریشان كند و به درس و بحث او لطمه وارد سازد. تا آن كه پدر وى را كشتند، خبر قتل او را در نامه اى نوشتند و براى او فرستادند. نامه به دست او رسید، ولى نامه را نخواند و از مضمون آن آگاه نشد و همچنان به درس و بحث خود مشغول بود.
چون بستگان وى از آمدن او ناامید شدند، به استاد او نامه اى نوشتند كه قتل پدر نراقى را به او خبر دهد، و او را به قریه «نراق» بفرستد. ملّا مهدى نراقى چون به درس رفت، استاد را غمگین یافت. پرسید: چرا امروز ناراحت هستید؟ و چرا درس را شروع نمى فرمائید؟ استاد گفت: باید به «نراق» بروى؛ زیرا پدرت مریض و مجروح شده است.
مرحوم نراقى گفت: خداوند او را حفظ فرماید، شما درس را شروع فرمائید. آن گاه استادِ وى به قتل پدرش تصریح كرد و به او امر كرد باید به «نراق» بروى.
مرحوم ملّا مهدى نراقى به «نراق» رفت و فقط سه روز در آنجا ماند و سپس به نجف بازگشت. او به این گونه نفس خود را براى تحصیل آماده نمود تا به مقامات بلند علم و عمل نائل گشت.(2)
كن وهم و هراس برون از دل خویش
یاور چه كنى؟ تو خویش شو یاور خویش
مرغان كه به شاخه ها نلغزند از باد
ز آنست كه تكیه شان بود بر پر خویش
----------------------------------------------------------
2) فوائد الرضویه: 669.
کد: 3537
(175)
تیتر: 1 - آشنایى با مقام امام زمان ارواحنا فداه
...........
............
اگر كسى در این روزگار آن حضرت را بشناسد و از امدادهاى غیبى امام زمان عجّلاللَّه تعالى فرجه در زمان غیبت، آگاهى داشته باشد و با تحولاّتى كه آن بزرگوار در زمان ظهور در سراسر گیتى در انسان و جهان ایجاد مىنمایند آشنا باشد، همیشه به یاد آن بزرگوار خواهد بود و همان گونه كه امر فرمودهاند(5) در انتظار طلوع خورشید ولایت بسر خواهد برد.
معرفت، در چنین انسانى، زنگار غفلت را از قلبش مىزداید و صفا و نورانیت را جایگزین آن مىنماید. اینك به روایت جالبى كه نشانگر امدادهاى غیبى آن حضرت در زمان غیبت مىباشد، توجّه كنید. جابر جعفى از جابر بن عبداللَّه انصارى از پیغمبراكرم صلى الله علیه وآله وسلم نقل مىكند كه آن حضرت فرمودند:
... ذاكَ الَّذی یفْتَحُ اللَّهُ - تَعالى ذِكْرُهُ - عَلى یدَیهِ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَمَغارِبَها، ذاكَ الَّذی یغیبُ عَنْ شیعَتِهِ وَأَوْلِیائِهِ غَیبَةً لایثْبُتُ فیها عَلَى الْقَوْلِ بِاِمامَتِهِ اِلّا مَنْ اِمْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْاِیمانِ.
قالَ: فَقالَ جابِرُ: یا رَسوُلَ اللَّهِ فَهَلْ ینْتَفِعُ الشّیعَةُ بِهِ فی غَیبَتِهِ؟ فَقالَ صلى الله علیه وآله وسلم: ای وَالَّذی بَعَثَنی بِالنُّبُوَّةِ أَنَّهُمْ لَینْتَفِعوُنَ بِهِ وَیسْتَضیئوُنَ بِنوُرِ وِلایتِهِ فی غَیبَتِهِ كَانْتِفاعِ النّاسِ بِالشَّمْسِ، وَإِنْ جَلَّلَها السَّحابُ، یا جابِرُ، هذا مَكْنوُنُ سِرِّاللَّه وَمخْزوُنُ عِلْمِهِ فَاكْتُمْهُ إِلاَّ عَنْ أَهْلِه.(6)
... اوست (حضرت مهدى ارواحنا فداه) كه خداوند - كه یادش بزرگ باد - با دستان او مشرقها و مغربهاى زمین را مىگشاید. اوست كسى كه از شیعه و اولیائش غایب مىشود، بطورى كه ثابت قدم نمىماند بر عقیده به امامت او، مگر كسى كه خداوند قلب او را براى ایمان امتحان نموده باشد.
جابر جعفى مىگوید: جابر بن عبداللَّه انصارى به پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم عرض كرد:
یا رسول اللَّه ؛ آیا شیعیان در زمان غیبت، از او بهرهمند مىشوند؟
____________________________________________
پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم در جواب فرمودند: آرى به خدائى كه مرا به رسالت مبعوث نموده ؛ آنان به وسیله او بهرهمند مىشوند در زمان غیبت او، و به وسیله نور ولایت او روشنایى مىیابند ؛ همانگونه كه مردم از خورشید بهرهمند مىشوند ، گرچه ابر آن را پوشانده باشد . اى جابر ؛ این از سرّ مكنون الهى و علم مخزون اوست ، پس آن را مخفى دار مگر از اهلش .
همانگونه كه ملاحظه نمودید، پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم در این روایت با تأكید قسم یاد نمودهاند كه شیعیان در زمان غیبت امام عصر ارواحنا فداه از مقام ولایت آن حضرت نور مىگیرند.
كیست بىپرده به خورشید، نظر باز كند
چشم پوشیده ما، علّت پیدائى تست
از لطافت نتوان یافت، كجا مىباشى
جاى رحم است بر آن كس كه تماشایى تست
در زمان غیبت گرچه امام زمان ارواحنا فداه غایب هستند، ولى در حقیقت پرده غیبت بر قلبهاى ما است و گرنه امام علیه السلام نور درخشان هستند و براى كسى كه قلبش بینا است آشكارند ، اگرچه به ظاهر نابینا باشد .(7)
توجّه به این حقیقت، انسان را به مقام ولایت، علم و قدرت آن بزرگوار راهنمائى مىكند و محبّت امام زمان ارواحنا فداه را در قلبها سرشار نموده و انتظار فرا رسیدن حكومت جهانى حضرتش را در دلها ایجاد مىكند .
4) بحار الأنوار : 173/25 .
5) رجوع كنید به بحار الأنوار : 145/52 .
6) كمال الدین : 146 و147، بحارالانوار : 250/36.
7) براى توضیح مطلب ، به حدیث بسیار جالب ابوبصیر و غایب شدن امام باقرعلیه السلام به اسرار موفّقیت : 276/2 رجوع كنید .
کد: 3605
(176)
تیتر:
رمز موفقیت ها و راز محرومیت ها
ممكن است سئوال شود:
چگونه مرحوم شیخ انصارى هر گاه اجازه مى یافت، مى توانست به منزل امام زمان ارواحنا فداه برود و با خواندن زیارت جامعه و اذن ثانوى، وارد منزل شود و با امام مهربان خویش، سخن بگوید؟
او چگونه به این مقام راه یافته بود، ولى شاگرد آن بزرگوار كه او نیز منزل امام عصر ارواحنا فداه را دیده بود، چنین افتخارى نداشت و مرحوم شیخ به او چنین فرمود: تو دیگر آن خانه را نخواهى یافت؟!
__________________________________________________
این سئوال مهمّى است كه پاسخ قانع كننده اى لازم دارد. متأسفانه بعضى از افراد براى این گونه سئوالات، جواب هاى آماده و فورى دارند و در برابر این قبیل پرسش ها فوراً پاسخ مى دهند: خدا چنین خواسته است یا خدا با بعضى از افراد - نعوذ باللَّه - قوم و خویشى دارد و هیچ گونه ارتباطى به عمل و خواستۀ مردم ندارد!
این گونه پاسخها كه بیشتر براى شانه خالى كردن از بار مسئولیت مى باشد، صحیح نیست. به این جهت نه قانع كننده است و نه هیچ گاه كسى را به راهى راهنمایى مى نماید.
ما در پاسخ این سئوال - با توجه به فرمایشات خاندان وحى - مى گوئیم:
خداوند مهربان همۀ انسانها را به سوى تكاملِ معنوى و روحى فرا خوانده است و در دعوت عمومى خود به همۀ كسانى كه در این راه قدم بردارند، اجر و پاداش مى دهد. همان گونه كه میزبان، میهمانان خویش را دعوت مى كند و در صورت شركت در مجلس، از همۀ آنان پذیرایى مى كند؛ خداوند نیز زمینۀ پیشرفت و تكامل را در انسانها ایجاد نموده و به این گونه، آنان را به سوى تكامل دعوت كرده است . و در قرآن مجید صریحاً فرموده است:
«وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا »(13)
هر كس در راه ما كوشش كند، ما حتماً او را به راههاى خود هدایت مى كنیم.
این وظیفۀ میهمانان است كه دعوت خدا را پاسخ گویند و در راه تكامل روحى و پیشرفت معنوى خود، قدم بردارند.
بنابراین در انسانها زمینۀ پیشرفت و تكامل وجود دارد و آنان از این نعمت بهرهمند هستند؛ ولى آن را بایگانى نموده و از آن استفاده نمى كنند. مانند ثروتمندان كوتاه نظرى كه به انباشته شدن هر چه بیشترِ حسابهاى پس انداز خود در بانكها خوشنودند و هیچگاه توفیق استفادۀ از آن ثروتها را پیدا نمى كنند.
براى موفقیت باید از زمینه ها و توانایی هاى موجود استفاده كنید و كمبودهاى خود را نیز جبران نمائید، تا به اهداف بزرگ خود دست یابید.
بسیارى از افراد از نظر ذاتى، توانایى و آمادگى زیادى براى رسیدن به تكامل معنوى و روحى دارند، ولى چون كارى به این امور ندارند؛ هیچ گونه استفاده اى از این گونه توانایى ها نمى برند و از دنیا كوچ مى كنند و آنها را به خاك مى سپارند . همچون ثروتمندانى كه در زمانهاى گذشته ، براى حفظ ثروت خود، آنها را در دل خاك پنهان مى كردند و نه خود و نه فرزندانشان هیچ گونه بهره اى از آن اموال نمى بردند.
براى آن كه روشن شود چگونه بعضى از افراد داراى تواناییهاى روحى بیشتر و قدرت دركِ بهتر مى باشند و چگونه آن را به دست آورده اند، گفتارى را از مرحوم شیخ حرّ عاملى كه از علماء بزرگ شیعه بوده است مى آوریم؛ ایشان مى گویند:
روشن است كه دیدن و شنیدن و امثال اینها ، مستقلاً با چشم و گوش و امثال این دو نیست، بلكه آنها وسیله اى هستند براى روح، كه روح به وسیلۀ آنها مى بیند و مى شنود و ... و چون روح انسان قوى نیست، دیدن و شنیدن او مقید و محدود به این گونه اسباب مادّى در محدودۀ خاصّ است.
از این جهت فقط مادّیات را مى بیند و از درك مسائل روحى ناتوان است؛ ولى اگر روح انسانى تقویت شود و به وسیلۀ عبادات و انجام واجبات و ترك محرّمات تقرّب به سوى خداوند پیدا نماید، روح او قوى مى شود. وقتى روح قوى شد، قدرت استفادۀ او از مادّیات و طبیعیات بیشتر مى شود. بنابراین با چشمش اشیائى را مى بیند كه دیگران نمى بینند و با گوشش چیزهایى را مى شنود كه دیگران نمى شنوند و ...
این غلبه و قدرت، در افراد مختلف است؛ همان گونه كه تقرّب آنان به خداوند یكسان نیست. هر كس به وسیلۀ عبادات و مجاهدات به خداوند نزدیكتر شود، حالات معنوى و روحى او قویتر مى شود و در درك امورى كه دیگران قدرت ادراك آن را با چشم و گوش و امثال این دو ندارند، نیرومندتر مى شود.(14)
با این بیان روشن شد كه چرا افرادى همچون مرحوم شیخ انصارى مى توانند به آن نعمت بزرگ دست یابند، ولى افراد دیگر این قدرت و توانایى را ندارند و دیدگان آنان عاجز از دیدن این گونه امور است.
دارا بودن حالت انتظار به معناى كامل آن، درك این گونه امور را براى شما به ارمغان مى آورد.
دیدۀ باطن چو بینا مى شود
آنچه پنهان است، پیدا مى شود
منتظرانى كه در صراط انتظار سوخته اند و خود را ساخته اند، با فرار از هواى نفس و پرواز و ترقى روح، از تسلّط نفس خارج مى شوند و جاذبۀ نفس قدرت ندارد آنان را به سوى خود بكشاند . همان گونه كه سفینه هاى فضایى آن گاه كه از مدار زمین خارج مى شوند، جاذبۀ زمین دیگر نمى تواند آنها را به سوى خود بكشاند؛ شما نیز اگر با مرور زمان، خود را از مدار هواهاى نفسانى خارج كنید، جاذبۀ نفس و وسوسۀ شیطان در شما تأثیرى ندارند.
یاران اهل بیت علیهم السلام همچون جناب سلمان این گونه بودند. آنان از مدار نفس خارج شده و از قید مادیات رها گشتند؛ از این رو با عالم غیب در ارتباط بودند . ولایت و قدرتى كه سلمان داشت، از این جهت بود كه از مدار نفس خارج شده و هواهاى خود را نابود كرده بود. و میل و ارادۀ امیرالمؤمنین علیه السلام را حاكم بر میل و ارادۀ خود قرار داده و به این جهت از قدرتهاى نهان و نیروهاى غیبى بهره مند بود و استفاده مى كرد.
13) سورۀ عنكبوت، آیۀ 69.
14) رجوع كنید به فوائد الطوسیه مرحوم شیخ حرّ عاملى : 82 .
کد: 3610
(177)
تیتر: نقش مخالفان در لزوم حفظ اسرار
...............................
..............................
بنابر این انسان مى تواند راز خود را به كسى كه همچون برادر، همیشه در «مقام برادرى» او باقى مى ماند، بیان كند!
اینك این سئوال پیش مى آید:
اگر گفتن رازها به دوستان نزدیك ایرادى ندارد، پس چرا در روایات آن همه سفارش به كتمان راز نموده اند؟(11)
___________________________________________
در جواب باید گفت: زیرا اوّلاً شناخت این گونه برادران و روشن بودن آیندۀ آنان، با تحوّلات فراوانى كه از نظر فكرى در نوع مردم به وجود مى آید، بسیار مشكل است. بنابراین فقط باید براى شناخت برادران دینى راز خود را بیان نمود.
و ثانیاً امر به كتمان اسرار در فرمایشات اهل بیت علیهم السلام، نه از جهت اغراض مادّى و شخصى است كه سیاستمداران و ثروتمندان جهان در سر مى پرورانند، بلكه از باب عدم پذیرش مردم و نداشتن سعۀ صدر آنان است. و آن گاه كه روزگار ظلمانى غیبت به پایان رسد و انوار تابناك ولایت سراسر گیتى را روشن سازد، اسرار شگفت انگیز جهان توسط حضرت بقیة اللَّه الاعظم ارواحنا فداه براى مردم جهان آشكار مى شود. زیرا آن زمان مردم بر اساس تكامل فكرى آمادگى شنیدن آن را دارا هستند و در آن روزگار نشانى از طغیانگران جامعه نیست كه مانع بیان اسرار باشند.
همیشه ظالمان و غاصبان حقوق اهل البیت علیهم السلام سرچشمۀ همۀ ستمها وناكامى ها براى همۀ ملّتها بوده اند. آنان نه تنها مانع حكومت خاندان وحى شدند، بلكه به گونه اى جامعه را در جهل و اختناق قرار دادند كه اهل بیت عصمت علیهم السلام از بیان اسرار و رازها خوددارى مى نمودند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
كانَ لِرَسوُلِ اللَّهِ صلى الله علیه وآله وسلم سِرٌّ لایعْلَمُهُ إِلّا قَلیلٌ.
براى پیغمبر سرّى بود كه از آن آگاهى نداشت، مگر قلیلى از مردم.
آن گاه از پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم نقل مى كنند كه فرمودند:
لَوْلا طُغاةُ هذِهِ الْاُمَّةِ لَبَثَثْتُ هذَا السِرِّ.(12)
اگر طغیانگران این امّت نبودند، این سرّ را در میان مردم پخش مى نمودم.
و به تعبیر دیگرى مى فرمایند:
لَوْلا طُغاةُ هذِهِ الْاُمَّةِ لَبَینْتُ هذَا السِرِّ.(13)
اگر افراد طغیانگر این امّت نبودند، این سرّ را بیان مى نمودم.
بنابر این علت كتمان و رازدارى اهل بیت علیهم السلام و مخفى نگه داشتن حقائق عالم هستى، طغیانگران جامعه و غاصبان حقوق آل محمّد صلوات اللَّه علیهم بوده اند.
آنان كه نمى توانستند نه تنها سرزمینهاى اسلامى، بلكه حتّى «فدك» را ملك حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام و در دست حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ببینند! چگونه مى توانستند آرام بنشینند و ببینند مردم به سوى اهل بیت علیهم السلام روى مى آورند و از علوم آنان در پیرامون اسرار آسمانها و كهكشانها و قدرتهاى عظیم عالم غیب و جهان نامرئى آگاهى مى یابند؟!
طغیان و خیانت آنان سبب شد كه نه تنها در آن زمان بلكه تاكنون جامعۀ بشریت از پى بردن به اسرار و علوم و آگاهى از مسائل حیاتى باز بماند.
10) بحارالأنوار: 416/77، از تحف العقول: 171.
11) حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شرایطى را براى این گونه برادران ذكر فرموده اند. براى اطلاع بیشتر به بحارالأنوار: 416/77 رجوع كنید.
12) بحارالأنوار: 306/95.
13) بحارالأنوار: 267/91.
کد: 3629
(178)
تیتر:
34دعاى حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در اوّل ظهور
در روایتى آمده است كه مفضّل از امام صادق علیه السلام پرسید :
اى آقاى من ؛ از كجا و چگونه )حضرت مهدى صلوات الله علیه) آشكار مى شود و ظهور مى فرماید ؟
________________________________________
حضرتش فرمود :
اى مفضّل ؛ او به تنهایى آشكار مى شود؛ به تنهایى نزد خانه كعبه مى آید؛ به تنهایى داخل خانۀ كعبه مى شود. تنهاست كه تاریكى شب او را فرا مى گیرد؛ و آن گاه كه چشمان مردم به خواب رفت و تاریكى شب زیادتر گشت ، جبرئیل و میكائیل و دیگر فرشتگان، در صفهاى منظم به خدمتش شرفیاب مى شوند و جبرئیل به آن بزرگوار عرضه مى دارد: اى آقاى من؛ گفتارت پذیرفته شد، و اجازۀ كار (ظهور) به تو عطا شد .
آن امام بزرگوار، در این حال دستان مباركش را بر چهرۀ شریف خود مى كشد و مى گوید:
« اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذی صَدَقَنا وَعْدَهُ ، وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ ، نَتَبَوَّءُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیثُ نَشآءُ ، فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلینَ » (48). (49)
سپاس ویژۀ خداست كه وعدۀ خویش را نسبت به ما انجام داد، و ما را وارث زمین گردانید، تا هر كجا كه بخواهیم در بهشت ساكن گردیم؛ بنابراین، چه نیكوست پاداش كسانى كه اهل عمل هستند .
48) سورۀ زمر ، آیه 74 .
49) بحار الأنوار : 7/53 .
کد : 4061
(179)
تیتر:
موالید «سه گانه» (7)
نه تنها انسان و دیگر موجودات هوشمندِ جهان آفرینش - كه بر فراز آسمانها یا در اعماق زمین جاى دارند - با ولایت و سرپرستى خاندان وحى علیهم السلام آشنایند؛ بلكه جمادات و «موالید سه گانه» بر این حقیقت اعتراف دارند.
خاندان وحى علیهم السلام با بیان این نكته كه ولایت آنان بر همه مخلوقاتِ جهان آفرینش عرضه شده، شعور جمادى، گیاهى و حیوانىِ جمادات، گیاهان و حیوانات را نیز بیان نموده اند؛ هرچند دانشمندان دوران غیبت، تازه به شعورِ آب و سایر اشیاء پى برده و درتلاش و جستجو براى تكمیل آن هستند.
اكنون مردم از زیارت برخى از «موالید سه گانه» در حرم حضرت امام رضا علیه السلام خبر دارند، هر چند ممكن است به آن توجّه نداشته باشند - و ما به خاطر اینكه تذكّر آنها سبب طولانى شدن مطلب مى شود از بیان آن خوددارى مى كنیم - امّا براى اینكه هنگام زیارت از توجّه بیشترى برخوردار باشیم این نكته را بیان مى كنیم:
چه بسا انسان با لباسى كه از حلال تهیه شده به زیارت حضرت امام رضا علیه السلام شرفیاب مى شود، و توجّه لباس او به حضرت امام رضا علیه السلام - به وسیله شعور جمادى كه از آن برخوردار است - بیشتر از خود انسان كه فكرش پراكنده است، مى باشد.
آیا پسندیده است كه توجّه لباس ما با شعور جمادى خود بیشتر از توجّه ما با روح و شعور انسانىِ ما باشد؟!
____________________________________
درست است كه حالت كامل حضور، كار مردان خدا و اولیاء الهى است و از كسانى بر مى آید كه دنیا را «سه طلاقه» كرده اند؛ امّا ما نیز اگر قبل از شرفیابى به حرم حضرت امام رضا علیه السلام مقدارى درباره عظمت و بزرگوارى آن حضرت بیندیشیم و توجّه كنیم كه مى خواهیم به چه بارگاهى قدم بگذاریم، بى شك در چگونگى زیارت ما اثر مى گذارد.
7) موالید سه گانه: گیاه، حیوان و انسان.
کد: 4267
(180)
تیتر:
چند نكته دیگر
از حكمتِ زیارت بگذریم كه این، از آنِ مردان خدا است. «عنقا را بلند است آشیانه» و «سیمرغ دیگر است و سى مرغ دیگر»، و سخن گفتن از آن براى برخى ملال آور است.
گاهى انسان بر اثر بى توجّهى و یا كم توجّهى و مخلوط شدن نیتها و انجام برخى از كارهاى ناپسند، ثواب اعمالى را كه خداوند كریم در قرآن مجید بارها آن را با لفظهاى گوناگون آورده است از دست مى دهد و از حكمت مهمّ آن - كه به دست آوردن ارتباط با خدا و اهل بیت علیهم السلام است – بى بهره مى ماند.
آنانكه حیا و حجاب را رعایت نمى كنند، آنانكه مواظب دیدگان خود نیستند، آنانكه از موسیقى هاى ... دست بر نمى دارند و... باید بدانند: آنانكه «سى لحن باربد»(24) را گوش مى كردند سرانجام سر به تیره خاك بردند، اینان هم كه موسیقى را با «همراهِ» خود تا كنار ضریح حضرت امام رضا علیه السلام همراهِ خود مى برند و...، نیز سرانجام خواهند مرد و نه از خسرو اثرى خواهد ماند و نه از پرویز! و در زیر لحد باید از سى لحن باربد و یا ... پاسخ دهند.
آیا سزاوار است انسان از گوشه و كنار ایران یا جهان، راه هاى طولانى را براى زیارت حضرت امام رضا علیه السلام بپیماید ولى به خاطر انجام اینگونه كارها، جلالت وعظمت و زیبایى بارگاه نورانى آن حضرت را درك نكند و دلش در بند دیگران و امور دیگر باشد؟!
______________________________________________
متأسّفانه وهّابیت براى از بین بردن ارزش و اهمیت زیارتِ اهل بیت علیهم السلام تلاش مى كند و مى خواهد عظمت و ارزش زیارت را از نظر زائرین نابود كرده و یا حداقل كم رنگ نماید. یكى از مؤثّرترین راه هاى آنها براى رسیدن به این هدف، ترویج از زیارت هایى است كه همراه با انجام كارهاى ناپسند مى باشد.
آنها از یك سو مردم را به مسافرتهاى غیر سالم تشویق مى كنند و از سوى دیگر مى خواهند عظمت مقام اهل بیت علیهم السلام را در نظر مردم كم رنگ نمایند. آنها در پنهان سازى مقام اهل بیت علیهم السلام وارث و بازمانده بنى امیه و بنى العبّاس و نشخوار كننده خوراك شیطانى معاویه و عمروعاص هستند.
هرچه آنان بكوشند كه نام و یاد خاندان وحى علیهم السلام را از قلب و زبان مردم بزدایند ولى خداوند خود فضیلت و جلال این خاندان را براى مردم آشكار مى سازد. بهتر است در ارتباط با این گفتار، كلامى از حضرت امام رضا علیه السلام بیاوریم:
24) سى لحن باربد: چند سرود است كه باربد – موسیقى دان معروف دوره ساسانى - براى خسروپرویز مى نواخت و آن ها را مى خواند.
کد: 4280
(181)
تیتر: بمبگذارى در حرم حضرت امام رضا علیه السلام
.........................
.........................
گروهى مأموریت یافته، چگونه مى توانند دینى را كه خداوند خود پشتیبان آنست از میان بردارند؟
مگر نه این است كه خدا وعده داده است دین خود را بر تمامى ادیان جهان پیروز گرداند؟
چرا افراد ناآگاه را - كه شستشوى مغزى شده و از اندیشه هاى سالم دور گشته اند - براى ویران ساختن مكان هاى مقدّس و یا به شهادت رساندن شیعیان اجیر مى كنند؟!
_________________________________________
آیا مزدوران خودفروخته نمى دانند كه هر چند با انفجار بمب، درِ و دیوار حرم مطهّر حضرت امام رضا علیه السلام آسیب دید، ولى علاقه و محبّت دوستان خاندان وحى علیهم السلام همچنان بیشتر شد و كانون شور و شوقِ آتشین آنان شعله ورتر گشت؟! به گونه اى كه حاضرند هر چند با چنگ و دندان، این فریب خوردگان بدفرجام را پاره پاره نموده تا اثرى از آنان در صحنه گیتى باقى نماند. و نه تنها این مزدورانِ گمراه بلكه آنان را كه به گمراه ساختن این ابلهان كوته فكر مى پردازند، نابود سازند.
این حقیقتى است كه حتّى بسیارى از دستان ناشناخته بلكه اربابان آنان نیز قبول دارند.
آنان به خوبى مى دانند همانگونه كه ابوسفیان ها و ابوجهل ها و معاویه ها و عمروعاص ها نتوانستند دین خدا را سرنگون سازند، این عنكبوتان جدید نیز نمى توانند با تنیدن تارِ سست و بى بنیاد خود، بنیانِ محكم و استوار تشیع را ویران كنند.
آرى؛ این نكته اى است كه آنان آن را به خوبى مى دانند.
کد: 4282
(182)
تیتر:
آیا بمبگذار حرم را مى شناسید؟!
نكته اى دیگر نیز هست كه باید همه شیعیان، پیروان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام به آن توجّه داشته باشیم:
هر چند ما با شور و شوق، درِ و دیوار و زمین حرم را مى بوسیم؛ هر چند ما با تمام وجود از كسانى كه به در و دیوار حرم آسیب رساندند متنفّر و بیزاریم، اگر پاسدارى از حرم حضرت امام رضا علیه السلام به عهده ما نیست و ما توان آن را نداریم، ولى حراست و پاسدارى از حرم خدا - كه حرم اهل بیت علیهم السلام نیز هست - وظیفه ما است.
هر انسانى كه به خداوند ایمان آورده و به مقام ولایت معصومین علیهم السلام ارج مى نهد باید در حفظ این حرم بكوشد و با پاسدارى و حراست از حرم، آن را از هر گونه آسیب و گزند حفظ نماید.
خداوند بزرگ پاسدارى از این حرم را به عهده همه گذارده است و از تمامى آن ها خواسته است كه تا حدّ قدرت و توانِ خود در حفظ این حرم بكوشند.
در سخنان خاندان وحى علیهم السلام در این باره بسیار تأكید شده و همواره درباره عظمت، اهمیت و بزرگداشت این حرم هشدار داده اند و بر آنان كه اهمیتى به آن نمى دهند سخت برآشفته اند و شیفتگان خدمت گذارى به آن حرم را بسیار نواخته اند.
آیا مى دانید آن حرم، كدام حرم است كه هر فرد باایمان باید در آن، راه داشته باشد؟
آیا مى دانید آن حرم، كدام حرم است كه همه باید در پاسدارى آن بكوشند و آن را از آسیب و بمب گذارى حفظ و حراست نمایند؟
آیا مى دانید آن حرم، كدام حرم است كه هر انسانى باید با پاسدارى از آن، بیگانگان را در آن راه ندهد؟
__________________________________________________
اگر نشانى از آن حرم به خاطر نمى آورید از مكتب اهل بیت علیهم السلام جویا شوید تا شما را با آن حرم آشنا كنند.
علاّمه مجلسى در «بحار الأنوار» از حضرت امام صادق علیه السلام نقل كرده كه فرمودند:
القلب حرم اللَّه فلاتُسْكِنْ فی حرم اللَّه غیر اللَّه.(26)
قلب، حرم خداوند است؛ پس در حرم خدا، غیر خدا را جاى نده.
و نیز در روایت بسیار مهمّ دیگرى از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم نقل كرده است كه آن حضرت فرمودند:
ناجى داود ربّه فقال: إلهی لكلّ ملك خزانة، فأین خزانتك؟
قال جلّ جلاله: لی خزانة أعظم من العرش، وأوسع من الكرسی، وأطیب من الجنّة، وأزین من الملكوت:
أرضها المعرفة، وسماؤها الإیمان، وشمسها الشوق، وقمرها المحبّة، ونجومها الخواطر، وسحابها العقل، ومطرها الرحمة، وأثمارها الطاعة، وثمرها الحكمة.
ولها أربعة ابواب: العلم والحلم والصبر والرضا؛ ألا وهی «القلب».(27)
داود با خداى خود مناجات كرد و گفت: خداى من؛ هر پادشاهى خزانه اى دارد خزانه تو كجاست؟
خداوند جلّ جلاله فرمود: براى من خزانه اى است كه از عرش، باعظمت تر و ازكرسى، وسیع تر و از بهشت، پاكیزه تر و از ملكوت، با زینت تر است:
زمینِ آن، معرفت و آسمان آن، ایمان و خورشید آن، شوق و ماه آن، محبّت وستارگان آن، خطورها و ابر آن، عقل و باران آن، رحمت و میوه هاى آن، طاعت ونتیجه آن، حكمت است.
و براى آن، چهار درب است: علم، حلم، صبر و رضا؛ آگاه باش كه آن، قلب است.
همان طور كه دیدیم از قلب، به حرم خداوند و باعظمت تر از عرش الهى و... تعبیر شده است. اگر از این حرم به خوبى پاسدارى نموده و در احترام و اهمیت آن كوشش نماییم، در حرم حضرت امام رضا علیه السلام پذیرفته شده و در آن بارگاه باعظمت، پذیرایى معنوى مى شویم.
پس توجّه داشته باشیم كه چگونه قلب ما باید با حضرت امام رضا علیه السلام در ارتباط باشد.
ما باید قلب خود را پاك كنیم، بیگانگان را در آن جاى ندهیم، از هر مالى استفاده نكنیم، به هر صدایى گوش ندهیم، به هر منظره اى ننگریم و حرمت حرم یا قلب خود را حفظ كنیم تا چشم باطنى ما بینا و گوش باطنى ما شنوا گردد. كسى كه این گونه باشد مى تواند از پذیرایى هاى معنوى در حرم مطهّر حضرت امام رضا علیه السلام برخوردار گردد.
بنابراین ما باید از این حرم پاسدارى نموده و به آن ارج نهیم. اگر ما از نفس وهواهاى نفسانى خود پیروى كنیم، در راه انهدام و نابودى این حرم گام برداشته ایم. اگر كردار، گفتار و افكار ما بر اساس فرموده هاى اهل بیت علیهم السلام نباشد و به گناه وخطاكارى بپردازیم؛ اگر دست از آنچه مورد تحریم شرع قرار گرفته برنداریم، اعمال ناپسند ما همچون بمبى است كه در حرمِ خدا یا قلب خود منفجر مى كنیم.
همچنانكه انفجار بمب در حرم مطهّر حضرت امام رضا علیه السلام ما را سخت افسرده ساخت، باید توجّه داشته باشیم كه گناهان ما نیز همانند بمب هایى است كه با آن به تخریب قلب خود - كه باید حرم الهى باشد – مى پردازیم.
ما همانگونه كه از عامل بمب گذارى در حرم حضرت امام رضا علیه السلام متنفّر و او را یك فرد خودفروخته و خائن مى دانیم، باید بدانیم كه نفس ما - كه ما را وادار به تخریب قلبمان مى سازد - بزرگترین دشمن ما مى باشد؛ همانطور كه حضرت رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرموده اند:
أعدى عَدوّك نفْسك الّتی بین جَنْبَیك.(28)
دشمن ترین دشمنِ تو، نفس تو است كه همراه توست.
به این نكته مهمّ باید توجّه كنیم كه ممكن است چنان انسان را غفلت فرا بگیرد كه خدا را فراموش نموده و در اثر آن، خود را نیز فراموش نماید.
خداوند مى فرماید:
«وَلاتَكُونُوا كَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ».(29)
نباشید مانند كسانى كه خدا را فراموش كردند، پس خداوند هم خود آنان را از یادشان برد.
اگر انسان اینگونه باشد ممكن است جرم و جنایات دیگران را به خوبى درك كند و با آب و تاب آن را براى دیگران آشكار سازد، امّا از جرم و جنایت خود نه تنها دم نمى زند بلكه اصلاً متوجّه آن نشده و خود را مجرم نمى داند تا درصدد علاج آن برآید. این گونه افراد در جهل مركّب گرفتارند و نمى دانند كه نمى دانند.
اگر انسان اینگونه باشد ممكن است از بمب گذارى در حرم مطهّر حضرت امام رضا علیه السلام و جاهاى دیگر آزرده شود، ولى چون خود را فراموش كرده است از بمب گذارى و تخریبى كه همواره بر قلب خود وارد مى سازد كاملاً بى توجّه و از آن اطّلاعى نداشته باشد. قلبى كه باید حرم خدا و جایگاه جانشینان او باشد، منزل دیوان و شیاطین گشته است. به این جهت هر چه بیشتر بر قلب خود آسیب وارد كند از آن بى خبرتر و دورتر مى شود.
چون مكتب اهل بیت علیهم السلام به شیعیان دستور مى دهد كه شیعه باید دشمن شناس باشد، ما نه تنها باید دشمنان خارجى را بشناسیم بلكه نفس امّاره خود را نیز كه دشمن ترین دشمنان ما هست، بشناسیم و بدانیم آنچه بیش از همه بر ما ضربه مى زند دشمن خارجى نیست، بلكه آن، نفسِ انسان است كه گاهى دشمن خارجى را نیز در قلب او جاى مى دهد.
در این صورت، انسان مهمّترین تخریب و بمبگذارى را در قلب خود و در وجود خویش انجام مى دهد ولى - همان طور كه خداوند فرموده است - آن را فراموش كرده وتوجّهى به آن ندارد.
پس ما نه تنها باید از دشمن خارجى و وسوسه ها و تبلیس ابلیس و نقشه ها و تدلیس انگلیس و حیله ها و مكّارى هاى آمریكا باخبر باشیم، بلكه از دشمن داخلى و نفس امّاره خویش نیز برحذر باشیم.
حال كه دانستیم ما با گناه و كارهاى خلاف، بمب گذار حرم و قلب خود هستیم، این را نیز بدانیم كه اگر مردم از اوّل تا به حال، اهل بیت علیهم السلام را تنها نمى گذاردند و به گرد آنان جمع مى شدند، نوبت به بمب گذارى مكانهاى مقدّس نمى رسید كه بیگانگان دست به این جنایت هاى بزرگ بزنند.
همان طور كه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه فرمودند:
صاحب هذا الأمر الشرید الطرید الفرید الوحید.(30)
صاحب این امر (اظهار ولایت و قدرت در سراسر عالم هستى) رانده شده، دورشده، تنها و تك مى باشد.
اگر جامعه ما در این گناه بزرگ - كه طرد امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه است – شركت نداشت، چگونه خیانتكاران مى توانستند دست به این جنایت زده و به حرم مطهّر حضرت امام رضا علیه السلام آسیب وارد نمایند؟ پس ما هر چند از كردار و اعمال آنها بى زاریم ولى به جاى اینكه ما فدایى امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه و سایر اهل بیت علیهم السلام باشیم، با كناره گیرى و غفلت از آنان سدّ راه دشمنانشان نشدیم، و راه را براى واردشدن آنان بازگذاردیم!
در نتیجه دشمنان دین، به ایجاد و تقویت فرقه هاى وهّابى، بهائى و... پرداختند وبا كمك دستان ناشناخته، براى رسیدن به اهداف پلید خود گام برداشتند.
خاخام هاى یهود با خیال خام خود براى نابودى دین الهى كوشش مى كنند ولى غافل از اینكه خدایى كه میلیاردها میلیارد ستارگان فروزان را آفریده، خود وعده داده است كه سرانجام، خورشید عالم آفرینش حضرت مهدى عجّل اللَّه تعالى فرجه را به یارى دین مى فرستد و با نابودى تاروپود دشمنان، تارهاى تنیده شان از هم گسسته و نابود مى شوند.
آنان اگر به پندار خود به برخى از هدف هاى شوم خود دست یابند ولى سرانجام كوس رسوایى آنها در سراسر گیتى نواخته خواهد شد.
دستان ناشناخته و خودفروخته فقط سیاهى زاغ و زغن را دیده اند و به همان بسنده كرده اند و چون گوش شنوا ندارند از هزاران آواى هَزاران(31) یكى را هم نشنیده اند.
اى كاش؛ آنان مى دانستند كه مدّت شان كوتاه و مهلت شان رو به پایان است. اى كاش؛ آنان مى توانستند بفهمند: پایان شب سیه، سفید است و سرانجام سیاهى شب به پایان مى رسد و انوار پرفروغ حضرت مهدى عجّل اللَّه تعالى فرجه سراسر جهان را روشن مى سازد...
26) بحار الأنوار: 25/70.
27) بحار الأنوار: 59/70.
28) بحار الأنوار: 64/70.
29) سوره حشر، آیه 19.
30) بحار الأنوار: 120/51.
31) هَزاران جمع هَزار: بلبل و عندلیب.
کد: 4283
(183)
تیتر:
دوستان منافق
2 - حسن بن علىّ خزّاز گوید: از حضرت امام رضا علیه السلام شنیدم كه فرمود:
در میان كسانى كه مودّت و دوستى ما اهل بیت را به خود مى بندند كسانى هستند كه فتنه انگیزى آنان براى شیعیان ما از دجّال بیشتر است.
عرض كردم: با چه وسیله و از چه راهى؟
_______________________________
فرمود: با ارادت نشان دادن و دوستى كردن با دشمنان ما و دشمنى كردن با دوستان ما؛ زیرا هرگاه چنین شود حقّ و باطل آمیخته مى گردد و امر مشتبه مى شود، در نتیجه مؤمن از منافق شناخته نمى شود.(34)
34) وسائل الشیعة: 441/11.
کد: 4285
(184)
تیتر:
چه كسانى زیارتشان پذیرفته مىشود؟
آیا فقط اولیاء خدا زیارتشان پذیرفته مى شود یا براى گناهكاران نیز راه هایى براى پذیرفته شدن و قبولى زیارت آنان وجود دارد؟
اگر راه یا راه هایى وجود دارد آنها كدامند؟
____________________________________________
براى یافتن پاسخ این سئوال، به این نكته توجّه كنید:
آنانكه داراى قلبى پاك هستند و از حرم باطنى خود (یعنى قلب) پاسدارى نموده و با انجام گناهان به بمبگذارى در آن نپرداخته اند، در حرم مطهّر حضرت امام رضا علیه السلام به ضیافت معنوى راه یافته و از توجّهات امام هشتم علیه السلام برخوردار مى شوند وبا زیارت قبول شده باز مى گردند.
ما از آنان التماس دعا داریم و از این افراد مى خواهیم در بهترین حالات روحى ومعنوى به این نكته توجّه داشته باشند كه در عصر غیبت هیچ مسأله اى به عظمت و اهمیت فرا رسیدن و تعجیل ظهور حضرت بقیة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه نیست، بنابراین آن را مهمّترین حاجت خود و در سرلوحه همه آنها قرار دهند.
نكته مهمّ این است: افرادى كه احترام و حرمت قلب را نگاه نداشته و با انجام گناه به آن آسیب وارد ساخته اند، چگونه به حرم حضرت امام رضا علیه السلام وارد شوند و با همه كم و كاستى ها از عنایات و مهربانى هاى آن امام رئوف برخوردار شوند؟
چگونه ما مى توانیم با قلبى كه به آن آسیب زده ایم و چشم و گوش آن را كور و كر ساخته ایم، از زیارت حضرت امام رضا علیه السلام بهره مند شده و مورد توجّه و عنایت آن حضرت قرار گیریم؟
چگونه مى توانیم آثار گناهان را برطرف ساخته و از آن بزرگوار شفاى روحى بگیریم؟!
با چه حال و هوایى به زیارت حضرت امام رضا علیه السلام برویم كه با تمام گناهان وآلودگى هایمان، نه تنها آن حضرت از ما روى نگردانند؛ بلكه زیارت ما را قبول كرده وبه ما توجّه نمایند و ما را مورد لطف و عنایت خود قرار دهند؟
_______________________________________
این پرسش بسیار مهمّى است كه آگاه بودن از جواب آن، نتیجه فراوانى در بردارد. ما قبل از اینكه پاسخ این سئوال را بیان كنیم توجّه شما را به این جریان جلب مى كنیم:
«نقل است كه روزى فقیرى با جامه شوخگین(61) به نزد پادشاهى درآمد، پادشاه ازآمدن او روى درهم كشید.
یكى از نزدیكان پادشاه گفت: اى بى ادب؛ این مقدار ندانسته اى كه با جامه شوخگین پیش پادشاهان آمدن عیب است؟!
او در پاسخ گفت: با جامه شوخگین پیش پادشاهان آمدن عیب نیست، امّا با جامه شوخگین از پیش پادشاهان بیرون رفتن عیب است.
پادشاه را این سخن خوش آمد و او را به خلعت فراوان و گرانبها مخصوص گردانید.»(62)
در این داستان، آلودگى آن شخص نه تنها مانع لطف و كرم پادشاه نشد بلكه به خاطر اعتقادى كه به جود و بخشش سلطان داشت سبب شد كه از خلعت هاى گرانبها و ویژه پادشاه بهره مند شود و با همه آلودگى، پادشاه را از خود شاد و مسرور كند.
نتیجه اى كه از این داستان مى گیریم این است: همانگونه كه گاهى آلودگى هاى ظاهرى نه تنها مانع لطف و كرم پادشاهان مجازى نمى شود، آلودگى هاى ظاهرى وباطنى نیز گاهى نه تنها مانع جود و بخشش سلاطین واقعى - كه اهل بیت علیهم السلام مى باشند - نمى شود؛ بلكه گاهى سبب افزایش و زیادتر شدن لطف آنان نیز مى شود و این در صورتى است كه انسان از راهى وارد شود كه بیشتر سبب جلب محبّت و عنایت اهلبیت علیهم السلام بشود.
براى رسیدن به این هدف، راه بلكه راه هایى مانند واسطه قرار دادن بعضى از اهل بیت علیهم السلام - مانند حضرت امام جواد علیه السلام - وجود دارد كه وسیله عنایت بیشتر حضرت امام رضا علیه السلام مى گردد.
در اینجا ما راهى را نشان مى دهیم كه از جهتى مناسبتر با وضع عموم مردم است. قبل از بیان آن، براى روشن شدن مطلب، مثالى مى آوریم:
بعضى از افراد، كارشان باربرى و حمل و نقل است، آنان بار مردم را بر دوش كشیده و به مقصد مى رسانند. اینگونه افراد گاهى آنچنان بارهاى سنگین را بر دوش مى كشند كه از گذاردن آن به زمین عاجز مى مانند و باید به كمك دیگران آن را از دوش خود به زمین بگذارند در حالى كه بارهاى سبك را به راحتى از دوش خود برمى دارند. بار گناهان نیز همینگونه است؛ انسان گاهى به راحتى مى تواند توبه كند و خود را از بار گناه نجات دهد، ولى گاهى آنچنان بار گناهان سنگین و كمرشكن است كه انسان نمى تواند بدون كمك، خود را نجات دهد.
متأسّفانه شاید معمولاً بار گناهان انسان از نوع دوّم باشد كه براى نجات و رهایى یافتن از آن باید از راه آن وارد شود.
انسانى كه سالها نفس خود را آزاد گذارده و مهار نكرده است و دمادم بر گناهان خود افزوده است؛ انسانى كه به عصر غیبت معتاد شده و همیشه در ظلمت بسر برده است؛ انسانى كه معتاد به غفلت و دور بودن از امام زمانش شده و خدمتى براى آن حضرت انجام نداده است؛ چگونه مى تواند بدون كمك و یارى، یك باره بار اعتیاد به گناه و غفلت از امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه را كنار بگذارد؟!
چگونه مى تواند با تضمین، پس از یك عمر معتاد بودن به گناه و غفلت، خود را ازآن نجات دهد؟!
براى پاسخ به این سئوال، توجّه شما را به جریان مردى كه نقل كردیم با جامه آلوده به دربار پادشاه رفت و با همه آلودگى، خلعت گرانبهایى گرفت، جلب مى كنیم.
اگر ما با پشت خمیده از بار گناه به حرم حضرت امام رضا علیه السلام شرفیاب شویم، اگرچه ناپسند است ولى از این جهت كه كار حضرت امام رضا علیه السلام بخشندگى وپاكسازى است مهمّ نیست، مهمّ این است كه با بار گناه به حرم وارد شویم و با بار گناه برگردیم.
باید به امام رئوف حضرت علىّ بن موسى الرضا علیه السلام عرض كنیم:
بار گناه ما آنچنان سنگین و دشوار است كه به تنهایى نمى توانیم آن را از دوش خود برداریم، نیاز به كمك شما داریم، باید با یارى شما از زیر بار سنگین گناهان خارج شویم.
یقین داشته باشید اگر انسان با تمامى وجود و از اعماق قلب خود - نه با لقلقه زبان بلكه با صداقت - از حضرت امام رضا علیه السلام كمك بخواهد و خود را عاجز از ترك گناه بداند، آن حضرت به یارى او مى شتابند، بار گناه را از دوش او دور مى كنند، دست او را مى گیرند و با دیدگانى پر از مهر و محبّت به او مى نگرند و با نگاه معجزه گر خود او را پاك مى سازند و در او تحوّل ایجاد مى كنند.
هرچند حضرت امام رضا علیه السلام نیازى به زمینه سازى ما ندارند، ولى ما باید براى نجات خود زمینه سازى كنیم.
زمینه سازى آن، این است كه مانند كسانى كه خدا را فراموش كرده و خود را از یاد برده و در نتیجه توجّهى به گناهان خویش ندارند وارد حرم نشویم، بلكه درك كنیم كه ما به گناه و نافرمانى و به عصر غیبت و غفلت از امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه خو گرفته و معتاد شده ایم و براى نجات از این اعتیاد، نیاز به كمك حضرت امام رضا علیه السلام داریم.
در حرم مطهّر به این جرم معتقد باشیم و با صداقت تمام از آن حضرت بخواهیم ما را از هیولاى غفلت نجات دهند.
در این صورت نگاه محبّت آمیز حضرت امام رضا علیه السلام قلب تیره ما را شفا مى بخشد و در نتیجه به گروه دلیرمردان و شیرزنانى كه در میدان جهاد با نفس دلیرانه جنگیده وپیروز گشته اند، مى پیوندیم.
61) شوخگین: چركین.
62) رك: كشكول امامت: 356/3.
کد: 4295
(185)
تیتر:
درس حضرت امام رضا علیه السلام به نیازمندان
و هشدار آن حضرت به ثروتمندان
بزنطى گوید: روزى خواسته اى را براى حضرت امام رضا علیه السلام مطرح كردم، امام علیه السلام فرمود:
صبر كن، امیدوارم ان شاء اللَّه خدا برایت انجام دهد، سپس فرمود: به خدا سوگند؛ آنچه خدا براى مؤمن از این دنیا ذخیره كرده، براى او بهتر است از آنچه برایش شتاب كرده و در این دنیا به او رسانیده.
سپس دنیا را حقیر و كوچك جلوه داد و فرمود: دنیا چه چیزى است و چه ارزشى دارد؟
_____________________________________________
سپس فرمود: همانا دارنده نعمت در موقعیت سختى قرار دارد، بر او واجب است حقوق الهى را كه در اموال او است بپردازد. به خدا سوگند؛ بر من نعمت هائى از طرف پروردگار مى باشد و من همواره به خاطر آنها بیمناكم - و دست خود را حركت داد - تا آنكه حقوقى كه براى خدا در آنها بر من واجب شده خارج كنم.
عرض كردم: فداى شما شوم؛ شما با این موقعیت و جایگاه ویژه، از این مطلب نگران هستید؟!
فرمود: بلى؛ پروردگارم را ستایش و سپاس مى گویم بر نعمت هائى كه بر من منّت گذاشته است. (65)
65) بحار الأنوار: 105/49.
کد: 4298
(186)
تیتر:
گریستن حضرت امام رضا علیه السلام براى امام زمان ارواحنا فداه
دعبل اشعار خود را درباره غصب خلافت ادامه داده و سپس به بیان ظهور امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه مى پردازد.
هروى گوید: از دعبل خزاعى شنیدم كه فرمود: براى حضرت امام رضا علیه السلام قصیده ام را خواندم ... و چون به این شعر رسیدم:
خروج إمام لا محالة خارج
یقوم على اسم اللَّه والبركات
یمیز فینا كلّ حقّ وباطل
ویجزی على النّعماء والنقمات
خروج امامى كه حتماً و بدون تردید خروج خواهد كرد، و با نام مبارك خدا و بركات الهى قیام مى كند.
هر حقّ و باطلى را در میان ما جدا مى كند، و مردمان را به پاداش عملشان (یا) نعمت مى دهد و (یا) كیفر مى كند.
حضرت امام رضا علیه السلام به شدّت گریست(69)، سپس سر مبارك را بلند كرد و فرمود:
اى خزاعى؛ این دو بیت را روح القدس بر زبان تو جارى ساخت،
آیا مى دانى آن امام قیام كننده كیست؟ و چه زمانى قیام خواهد كرد؟
_________________________________________
عرض كردم: نه مولاى من؛ تنها شنیده ام كه امامى از شما خروج مى كند و او زمین را از هر گونه فساد و آلودگى پاك مى كند و پر از عدل و داد مى گرداند همان گونه كه پر از ستم شده باشد. فرمود:
اى دعبل؛ پیشواى بعد از من فرزندم محمّد است، بعد از او فرزندش على، و پس از على فرزندش حسن، و پس از حسن فرزندش حجّت خدا آن قیام كننده است؛ او كه در دوران غیبتش باید انتظارش را كشید و در دوران ظهورش باید اطاعتش كرد، اگر از عمر دنیا جز یك روز باقى نماند، خداوند آن را طولانى گرداند تا آن حضرت خروج كند و جهان را پر از عدل و داد نماید؛ همان طور كه پر از ستم شده باشد.
و امّا چه زمانى خواهد بود؟ خبر دادن از وقت است، و پدرم از پدرش، از پدرانش، از حضرت على علیه السلام خبر داده اند كه فرمود:
شخصى از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم سؤال كرد كه آن امام قیام كننده از فرزندان شما، چه زمانى خروج خواهد كرد؟
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: مَثل خروج او مَثَل قیامت است، كسى جز او از وقت آن خبر ندارد و برایش روشن و آشكار نیست، او جز ناگهانى نمى آید و خروج نمى كند(70) .(71)
69) دعبل گوید: زمانى كه از خلیفه فرار كرده بودم، شبى در نیشابور تنها بیتوته كردم و تصمیم گرفتم در آن شب قصیده اى براى عبداللَّه بن طاهر بگویم. همین كه در فكر آن بودم - در حالىكه در را بر روى خود بسته بودم - شنیدم صدائى بلند شد: «السّلام علیك، یرحمك اللَّه»، بدنم به لرزه درآمد و حالت عظیمى بر من دست داد، صاحب آن صدا به من گفت: نترس خداوند تو را عافیت دهد، من مردى از برادران تو از جنّ از ساكنین یمن هستم، بر ما شخصى از اهل عراق وارد شد و قصیده تو را - «مدارس آیات» - براى ما خواند، من دوست داشتم كه قصیده تو را از خودت بشنوم.
دعبل گوید: من قصیده را براى او خواندم و او چنان گریست كه بر زمین افتاد. سپس گفت: خدا تو را رحمت كند، آیا حدیثى برایت بگویم كه بر نیت تو بیفزاید و در تمسّك به مذهبت تو را كمك نماید؟ گفتم: بلى، حدیث كن.
گفت: مدّتى نام جعفر بن محمّد علیهما السلام را مى شنیدم، در مدینه به خدمتش رفتم شنیدم كه فرمود: حدیث كرد مرا پدرم ازپدرش از جدّش اینكه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «علی وشیعته هم الفائزون»؛ «على و شیعه او فیروز و رستگارند».
پس با من وداع كرد و خواست برود. گفتم: خدا تو را رحمت كند نام خود را به من بگو. گفت: منم ظبیان عامر.
نظیر این داستان از دعبل در «دار السلام عراقى» نقل شده است. (كشكول امامت: 95/1)
جریان بسیار جالب دیگرى براى دعبل درباره قصیده تائیه واقع شده است كه آن را نیز نقل مى كنیم:
شیخ طریحى در كتاب «منتخب» از ثقات، از ابى محمّد كوفى نقل كرده كه دعبل خزاعى گفت: چون از شهر مرو از خدمت حضرت امام رضا علیه السلام برگشتم، وارد شهر رى شدم. در شبى از شبها در منزل خود تنها نشسته بودم و قصیده تائیه خود را اصلاح مى كردم تا آنكه بعض شب گذشت، ناگاه آواز دقّ الباب بلند شد. پرسیدم: كوبنده در كیست؟ گفت: شخصى از برادران تو. پس به نزدیك در دویدم و گشودم، شخصى داخل گردید كه از مشاهده او بدنم لرزید و نفسم مقطوع گردید. پس در گوشه اى نشست و به سوى من نگریست و گفت: نترس، من برادر تو از طائفه جنّ هستم و در روز ولادت تو متولّد شده ام و با تو بزرگ گردیده ام و آمده ام براى تو حدیثى نقل كنم كه باعث خوشحالى تو گردد و اعتقاد تو را قوىگرداند و بصیرت تو را زیاد نماید.
چون این را شنیدم دلم ساكن گردید و نفسم برگشت. پس گفت: اى دعبل؛ بدانكه بغض و عداوت من به علىّ بن ابى طالب علیه السلام از سایر آفریدگان خدا شدیدتر بود تا آنكه با جماعتى از طایفه جنّ - كه سركش و بدكار بودند - بیرون رفتیم، پس عبور ما بر جمعى افتاد كه به زیارت قبر امام حسین علیه السلام مى رفتند، تاریكى شب ایشان را فرو گرفته بود و ما اراده نمودیم كه ایشان را اذیت كنیم.
چون نگاه كردیم ملائكه را دیدیم كه در طرف آسمان ایستاده و ما را از اذیت كردن آنها منع مى نمایند و دیدیم ملائكه دیگر را كه بر زمین ایستاده اند و ایشان را از هوام زمین منع مى نمایند. چون این كرامت را مشاهده كردم گویا خواب بودم و بیدار شدم، و غافل بودم هشیار گردیدم، و دانستم كه این كرامات نیست مگر از بركات آن كسى كه به زیارت قبر او مى روند و قصد او را كرده اند، پس از اعمال بد خود و آن اراده قبیحه پشیمان شدم و توبه نمودم و با ایشان به زیارت قبر امام حسین علیه السلام مشرّف شدم و با آنها در همان سال به حجّ رفتم و قبر پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم را زیارت نمودم.
در مسجد پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم مردى را دیدم كه جماعتى بر اطراف او بودند و چون از نام او پرسیدم، گفتند: این پسر رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم جعفر بن محمّد الصادق علیه السلام است. چون این سخن شنیدم به نزد آن حضرت و خدمت آن سرور رسیدم و بر او سلام كردم و جواب شنیدم.
حضرت فرمود: «مرحباً بك یا أخا أهل العراق»؛ آیا بخاطر دارى آن شب خود را در بطن كربلا و آن كرامت را كه از خدا در خصوص اولیاء او مشاهده كردى؟ به درستى كه خدا توبه تو را قبول نمود و گناه و خطاى تو را آمرزید.
عرض كردم: حمد خداوند را كه به معرفت شما بر من منّت گذاشت و دل مرا به نور هدایت شما نورانى گردانید و مرا از متمسّكین به ریسمان ولایت شما قرار داد، یابن رسول اللَّه؛ از براى من حدیثى ذكر كن كه آن را هنگام بازگشت، هدیه وتحفه قوم خود نمایم.
آن حضرت فرمود: روایت فرمود پدرم از پدر خود علىّ بن الحسین علیهما السلام، از پدرش علىّ بن ابى طالب علیه السلام، از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم كه فرمود: «یا على؛ الجنّة محرّمة على الأنبیاء حتّى أدخلها، وعلى الأوصیاء حتّى تدخلها، وعلى الاُمم حتّى تدخل اُمّتی، وعلى اُمّتی حتّى تقرّوا بولایتك وتدینوا بإمامتك، یا علىّ؛ والّذی بعثنی بالحقّ نبیاً؛ لایدخل الجنّة إلاّ من أخذ منك بنسب أو سبب.
یا على؛ بهشت بر پیغمبران حرام است تا آنكه من داخل شوم، و بر اوصیاء پیغمبران حرام است تا آنكه تو داخل شوى، و بر امّتها حرام است تا آنكه امّت تو داخل شوند، و بر امّت تو حرام است تا آنكه اقرار به ولایت تو نمایند واعتقاد به امامت تو داشته باشند. یا على؛ قسم به آن كسى كه مرا به حقیقت به پیامبرى برگزیده؛ داخل بهشت نمى شود مگر كسى كه نسب یا سبب از تو اخذ نماید.
دعبل گوید: بعد از آن گفت: اى دعبل؛ این را بگیر كه دیگر مثل آن را از مثل من نخواهى شنید.
این بگفت و در زمین فرو رفت و دیگر او را ندیدم. (كشكول امامت: 96/1)
70) بحار الأنوار: 154/51 و 237/49، عیون اخبار الرضا علیه السلام: 269/2، بهجة النظر: 121.
71) برادر دعبل از حضرت امام رضا علیه السلام روایت كرده است كه در ضمن حدیثى فرمود: آن حضرت پیراهنى از خز (پشم نرم و نازك) به عنوان خلعت به دعبل بخشید و به او فرمود: «احتفظ بهذا القمیص فقد صلّیت فیه ألف لیلة كلّ لیلة ألف ركعة، وختمت فیه القرآن ألف ختمة»؛ «این پیراهن را نگهدارى كن كه من هزار شب، هر شب هزار ركعت در آن نماز خوانده ام و در آن هزار ختم قرآن نموده ام».
نجاشى به سند خود این حدیث را از حضرت امام رضا علیه السلام روایت كرده است با این تفاوت كه گفت: حضرت امام رضا علیه السلام پیراهنى سبزرنگ از جنس خزّ خلعت داد و انگشترى با نگین عقیق بخشید. (وسائل الشیعة: 73/3)
لباسى را كه حضرت امام رضا علیه السلام به دعبل هدیه كرده بودند، مردم قم به زور گرفتند و به او سى هزار درهم با یك آستین از آن لباس دادند. (دعبل شاعر امام رضا علیه السلام: 58)
علاّمه مجلسى رحمه الله در كتاب «شرح تائیه دعبل خزاعى» چنین مىگوید: دعبل كنیزى داشت كه او را بسیار دوست مى داشت، و رمد عظیمى در هر دو چشم او به هم رسید، چون أطبّا وكحّالان، چشم هاى او را ملاحظه كردند گفتند كه چشم راستش از بین رفته است، آن را نمى توانیم علاج كنیم، ولى چشم چپش را معالجه مى كنیم و امید هست كه خوب شود.
دعبل از این واقعه بسیار غمگین شد و جزع بسیار كرد تا به خاطرش رسید كه بقیه لباس مبارك حضرت امام رضا علیه السلام با او هست، پناه به آن قطعه لباس برد، و آن را بر دیده هاى جاریه مالید، و قدرى از آن جامه شریف را در اوّل شب به عنوان عصابه بر دیده هاى او بست. چون صبح شد به بركت جامه آن حضرت، دیده هاى جاریه خوب شد و بیناتر از اوّل گردید. (دعبل شاعر امام رضا علیه السلام: 53)
کد: 4307
(187)
تیتر:
جوان گنهكار ولى از دوستان حضرت امام رضا علیه السلام
محدّث عالى مقام، عماد الدین طبرى مى نویسد: ابراهیم بن ابى البلاد گوید:
همسایه اى داشتم كه شراب خوار بود، و خدا مى داند كه چه هتك حرمتى انجام مى داد، در عین حال حضرت امام رضا علیه السلام را نیز دوست داشت.
روزى جریان او را براى حضرت امام رضا علیه السلام نقل كردم. حضرت فرمود:
یا أبا إسحاق؛ أما علمت أنّ ولی علی علیه السلام لم تزلّ له قدم إلّا ویثبت له اُخرى؟
اى ابا اسحاق؛ آیا نمى دانى كه دوست على علیه السلام اگر گامى از او بلغزد، گام دیگرش ثابت و استوار مى ماند؟!
_________________________________________________
ابراهیم گفت: من از خدمت حضرتش مرخص شدم، ناگاه نامه اى از جانب حضرت امام رضا علیه السلام دریافت نمودم كه در آن نامه حضرتش برخى اشیا را خواسته و دستور فرموده بود كه آنها را به مبلغ شصت دینار خریدارى نمایم.
من با خود گفتم: سوگند به خدا؛ چنین چیزى سابقه نداشته كه براى من چیزى بنویسد؛ زیرا من چیزى ندارم و فكر نمى كنم كه او چیزى (از خمس و غیره) نزد من داشته باشد.
شب شد، ناگاه درب خانه ام را زدند، متوجّه شدم كه شخص مستى مرا صدا مى زند، پشت درب آمدم.
گفت: بیرون بیا.
گفتم: در این موقع از شب چه كار با من دارى و براى چه آمده اى؟
او كه از مستى نمى توانست خوب حرف بزند، گفت: دست خودت را بیرون آور و این كیسه را بگیر و براى مولایم بفرست تا در موارد نیاز مصرف نماید.
من كیسه را گرفتم و او رفت، نگاه كردم دیدم به اندازه شصت دینار است.
گفتم: سوگند به خدا؛ این مصداق همان فرمایش مولایم امام رضا علیه السلام است كه در مورد دوست على علیه السلام فرمود و در نامه اش خواسته خویش را نوشت.
من همه آنچه را كه حضرت خواسته بود خریدم، و طىّ نامه اى رفتار آن همسایه را نیز نوشته و براى حضرتش فرستادم.
حضرت نوشت:
این از همان موارد است.(87)
از این جریان استفاده مى شود كه اساس كار، ولایت و دوستى اهل بیت علیهم السلام است و سرانجام باعث نجاتِ كسانى كه داراى آن هستند، مى شود و پذیرش هدایاى یك فرد گنهكار، دلیل بر لطف و مهربانى نسبت به او مى باشد.
این گونه جریانات، دلیل بر شدّت رأفت و مهربانى حضرت امام رضا علیه السلام نسبت به دوستان و شیعیانشان مى باشد. به این جهت یكى از القاب آن حضرت، «امام رئوف» است.
تاكنون مطالبى را بیان كردیم تا آنانكه به آستان حضرت امام رضا علیه السلام شرفیاب شده و به بارگاه ملكوتى آن بزرگوار وارد مى شوند، بدانند انسان در همه زمانها، از كودكى تا جوانى و بزرگسالى، تا پس از مرگ و جدایى از این جهان، مى تواند در پناه مقام عظیم ولایت و مورد توجّه و عنایات اهل بیت علیهم السلام باشد.
ما باید لحظاتى را كه در حرم امام رئوف حضرت علىّ بن موسى الرضا علیه السلام هستیم قدر بدانیم و آگاه باشیم كه ممكن است در هنگام زیارت، بزرگترین تحوّل روحى براى ما ایجاد شود و با نگاه آن حضرت، از خاك به افلاك رسیم.
87) قطره اى از دریاى فضائل اهل بیت علیهم السلام: 683/2 به نقل از الثاقب فی المناقب: 493.
کد: 4319
(188)
تیتر:
علّت تشریع تعداد تكبیر در نماز میت
حسن بن نضر گوید: به حضرت امام رضا علیه السلام عرض كردم: علّت اینكه در نماز میت پنج تكبیر مى گویند چیست؟
__________________________________________
حضرت فرمود:
روایت كرده اند كه آن را از پنج نماز یومیه برگرفته اند، ولى این ظاهر قضیه است باطنش این است كه خداوند تبارك و تعالى پنج چیز بر بندگانش واجب فرموده كه نماز، زكات، روزه، حجّ و ولایت مى باشد، از هر كدام از این واجبات براى میت یك تكبیر قرار دارد.
لذا هر كس ولایت را پذیرفته باشد بر جنازه او پنج تكبیر و آنكه نپذیرفته باشد بر او چهار تكبیر گفته مى شود، و به همین خاطر شما شیعیان پنج تكبیر و مخالفین شما چهار تكبیر مى گویند.(18)
18) عیون اخبار الرضا علیه السلام: 81/2.
کد: 4384
(189)
تیتر:
(4)
ذكر دیگر سجده شكر
شیخ صدوق رحمه الله به سند خود از حضرت امام رضا علیه السلام روایت كرده است كه فرمود:
سجده شكر پس از نماز واجب، به خاطر توفیقى است كه خدا به بنده اش مرحمت فرموده تا توانسته فریضه را بجا آورد، و كمترین مقدارى كه كفایت مى كند این است كه سه مرتبه بگوید: «شُكْراً للَّهِِ».
حسن بن علىّ بن فضّال - كه راوى حدیث است - گوید: به حضرت امام رضا علیه السلام عرض كردم: معنى «شُكْراً للَّهِِ» چیست؟ فرمود:
___________________________________________________
یعنى مى گوید: این سجده، سپاسِ توفیقى است كه خداوند به من داده تا او را خدمت كنم، و واجباتش را بجا آورم. و همواره شكر كردن باعث فزونى نعمت مى گردد؛ پس اگر در نماز تقصیرى و كمبودى داشته كه با نوافل كامل نگردیده با این سجده كامل مى گردد.(4)
4) عیون اخبار الرضا علیه السلام: 219/1، وسائل الشیعة: 1071/4، بحار الأنوار: 198/86.
کد: 4488
(190)
تیتر:
روز عاشورا
جعفر بن عیسى گوید: از حضرت امام رضا علیه السلام درباره روزه عاشورا سئوال كردم وآنچه مردم در مورد آن مى گویند به عرض رساندم، امام علیه السلام فرمود:
از روزه پسر مرجانه از من مى پرسى؟
__________________________________
آن روز را زنازادگان از خاندان زیاد بخاطر كشتن امام حسین علیه السلام روزه گرفتند، و آن روزى است كه آل محمّد علیهم السلام آن را شوم و نامبارك مى دانند و اهل اسلام آن را شوم مى دانند، و روزى كه اهل اسلام آن را شوم بدانند روزه گرفته نمى شود و به آن تبرّك نمى جویند، و روز دوشنبه روز نحسى است كه خداوند در آن پیامبرش را قبض روح نمود و آل محمّد علیهم السلام دچار مصیبت نشدند مگر در روز دوشنبه، لذا آن را شوم و نامبارك مى دانیم و دشمن ما به آن تبرّك مى جوید.(45)
45) بحار الأنوار: 94/45.
کد: 4634
(191)
تیتر:
زیارت امام حسین علیه السلام در روز نیمه ماه رجب و نیمه ماه شعبان
احمد بن محمّد بن ابى نصر بزنطى گوید: از حضرت امام رضا علیه السلام سئوال كردم در چه ماهى امام حسین علیه السلام را زیارت كنیم؟
___________________________________
فرمود:
در نیمه ماه رجب و نیمه ماه شعبان.
و در روایتى سئوال بدینگونه است: چه زمانى بهتر است امام حسین علیه السلام را در آن زمان زیارت كنیم؟(69)
69) وسائل الشیعة: 364/10.
کد: 4676
((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
(192)
تیتر:
(3)
سه آیه براى پنهان شدن از چشم افراد بى ایمان
سلیمان جعفرى از حضرت امام رضا علیه السلام و آن حضرت از پدرش علیه السلام روایت كرده اند كه فرمود:
هشام بن سائب خدمت امام صادق علیه السلام رسید، امام علیه السلام به او فرمود: تو مفسّر قرآنى و قرآن را تفسیر مى كنى؟
_______________________________________
هشام گوید: عرض كردم: آرى.
امام علیه السلام فرمود: به من از این فرمایش خداوند عزّ وجلّ خبر بده كه به پیامبرش فرمود:
«وَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْانَ جَعَلْنا بَینَكَ وَبَینَ الَّذینَ لایؤْمِنُونَ بِالْاخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً»(4).
هنگامى كه قرآن مى خوانى میان تو و آنانكه به آخرت ایمان ندارند پرده اى پوشیده قرار مى دهیم.
مقصود از این قرآنى كه هر گاه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم آن را بخواند از بى ایمانان محجوب و پنهان مى ماند چیست؟
عرض كردم: نمى دانم.
امام علیه السلام فرمود: پس چگونه گفتى كه قرآن تفسیر مى كنى؟
__________________________________________________
عرض كردم: اى فرزند رسول خدا؛ اگر ممكن است لطف كن و آن را به من بیاموز.
امام علیه السلام فرمود: آیه اى در سوره «كهف» و آیه اى در سوره «نحل» و آیه اى در سوره «جاثیه» است كه (در سوره جاثیه این است):
«أَفَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلا تَذَكَّرُونَ»(5).
آیا دیدى كسى را كه هواى نفسش را معبود خود گرفت و خدا او را با علم و آگاهى گمراه گردانید و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیده اش پرده اى افكند، چه كسى پس از خدا او را هدایت مى كند، آیا به خود نمى آئید و پند نمى گیرید؟
و در سوره «نحل» این آیه است:
«اُولئِكَ الَّذینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصارِهِمْ وَاُولئِكَ هُمُالْغافِلُونَ»(6).
آنان كسانى هستند كه خداوند بر دلها و گوشها و دیدگانشان مهر نهاده، و آنان بى خبرانند.
و در سوره «كهف» این آیه است:
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِایاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَنَسِىَ ما قَدَّمَتْ یداهُ إِنَّا جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ یفْقَهُوهُ وَفى اذانِهِمْ وَقْراً وَإِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى فَلَنْ یهْتَدُوا إِذاً أَبَداً»(7).
كیست ستمكارتر از كسى كه به آیات پروردگارش یادآورى شده و از آن روى گردانده، و آنچه پیش فرستاده از یاد برده؟ ما بر دلهاى آنان پوشش هائى نهاده ایم كه آن را در نمى یابند و در گوشه اى ایشان ثقل و سنگینى است، و اگر آنان را به سوى هدایت بخوانى هرگز راه هدایت را نمى پویند.(8)
4) سوره إسراء، آیه 45.
5) سوره جاثیة، آیه 23.
6) سوره نحل، آیه 108.
7) سوره كهف، آیه 57.
8) عدّة الداعی: 338.
کد: 4907
(193)
تیتر:
نگاهى كوتاه به عظمت مقام حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
كسى كه زیارت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام نصیبش مى شود اگر به مقام والاىِ ولایت آن بزرگوار معرفت داشته باشد و با حالت شناخت و معرفت، آن حضرت را زیارت نماید، بهشت بر او واجب مى شود.
معناى فرمایش حضرت امام رضا علیه السلام - كه فرمودند: «بهشت بر كسى كه به مقام حضرت معصومه علیها السلام شناخت داشته باشد واجب مى شود» - این است كه مقام ولایت حضرت معصومه علیها السلام آنچنان مهمّ و كارساز است كه شخص زائر، با خواندن زیارت در حال معرفت به مقام عظیم آن حضرت، در پناه حصن حصین و دژِ محكم مقام ولایت قرار مى گیرد؛ به این جهت از سرنگون شدن در جهنّمِ سوزان حفظ شده و در بهشت برین جاى خواهد گرفت.
اینگونه زائران كه داراى معرفت و شناخت مقام باعظمت بانوى دو جهان هستند سزاوار راه یافتن به بوستانهاى بهشت هستند؛ زیرا به خاطر آگاهى و معرفتى كه دارند، زیارتشان مورد قبول و پذیرش درگاه الهى قرار مى گیرد.
گروهى دیگر از زائران بارگاه ملكوتى حضرت فاطمه معصومه علیها السلام معرفت وآشنایى چندانى با مقامِ بس والاى آن حضرت ندارند، ولى با شور و شوقى كه در نهادشان نسبت به مقام اهل بیت علیهم السلام وجود دارد خود را به این بارگاه رسانده و با شرمسارى از آن حضرت خواستار ورود به بهشت مى شوند، و با شفاعت آن بزرگوار راهىِ بهشت برین مى شوند.
بنابراین، این گروه نیز همچون گروه اوّل از حضرت معصومه علیها السلام مى خواهند كه سبب ورود آنان به بوستانهاى بهشت گردد.
هر روز هزاران نفر از راه دور و نزدیك به زیارت آن حضرت نائل مى شوند و هر سال میلیونها نفر به بارگاه باعظمت آن بزرگوار روى مى آورند،
امّا در این میان چه تعداد از زائرین حضرت معصومه علیها السلام، از شخصیت و عظمتِ آن بزرگوار آگاه هستند؟
و چند نفر با مقام معنوى و قدرت ولایت آن حضرت آشنا مى باشند؟
_______________________________________________
متأسّفانه شخصیت بسیار باعظمت شفیعه روز قیامت، حضرت معصومه علیها السلام براى جامعه شیعه - آنگونه كه باید - شناخته نشده است.
فخرالواعظین مرحوم سید محمّد باقر خلخالى در كتاب «جنّات ثمانیة»(16) و مورّخ نامى مرحوم سپهر در «ناسخ التواریخ»(17) روایت نموده اند كه حضرت امام رضا علیه السلام درباره فضیلت زیارت حضرت معصومه علیها السلام فرمودند:
من زار المعصومة بقم (فی قم) كمن زارنی.
كسى كه (خواهرم) معصومه را در قم زیارت نماید مثل كسى مى باشد كه مرا زیارت نموده است.
این روایت به خوبى گویاى عظمتِ شخصیت حضرت معصومه علیها السلام مى باشد.
توجّه به روایتى كه درباره ظهور شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در روز قیامت است - و در زیارت آن بزرگوار به آن اشاره شده - ما را تا حدودى با عظمت شأن و مقام آن حضرت، آشنا مى كند.
حضرت امام صادق علیه السلام مى فرمایند:
... وتدخل بشفاعتها شیعتی الجنّة بأجمعهم.(18)
... و به وسیله شفاعت او (حضرت فاطمه معصومه علیها السلام) شیعیان من همه وارد بهشت مى شوند.
بنابر این روایت، در روز پرهیاهوى رستاخیز و قیامت، توده هاى عظیمِ مردم با وساطت و شفاعتِ حضرت معصومه علیها السلام به سوى هشت درب بهشت روان مى گردند. ما همه در زیارت آن بزرگوار خدمتشان عرض مى كنیم:
یا فاطمة؛ إشفعی لی فی الجنّة.
اى فاطمه؛ براى من بهشت را شفاعت كن.
16) جنّات ثمانیة: 858.
17) ناسخ التواریخ: 33/7.
18) سفینة البحار: مادّه «فطم».
کد: 5069
(194)
تیتر:
2) نماز براى وسعت رزق
كه از جناب محمّد بن عثمان قدّس سرّه نقل شده است
مبشّر بن عبدالعزیز روایت كرده و مىگوید : خدمت امام صادق علیه السلام بودم كه یكى از شیعیان وارد شد و عرض كرد : قربانت شوم ، من فقیر و نیازمندم .
امام صادق علیه السلام فرمود :
منتظر باش ، تا روز چهارشنبه فرا رسد ؛ آن روز را و روز پنجشنبه و جمعه را كه بعد از آن است روزه بگیر . هنگام ظهر روز جمعه ، بر بالاى پشت بامت یا به دشت و صحرا برو و به گونه اى كه هیچ كس تو را نبیند رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم را زیارت كن ، آن گاه در همان جا دو ركعت نماز به جاى آور . سپس بر دو زانویت بنشین و آنها را بر زمین بچسبان و در حالى كه رو به قبله هستى دست راستت را بالاى دست چپت رو به آسمان بالا ببر و بگو:
أَللَّهُمَّ أَنْتَ أَنْتَ ، إِنْقَطَعَ الرَّجاءُ إِلّا مِنْكَ ، وَخابَتِ الْآمالُ إِلّا فیكَ ، یا ثِقَةَ مَنْ لا ثِقَةَ لَهُ ، لا ثِقَةَ لی غَیرُكَ ، إِجْعَلْ لی مِنْ أَمْری فَرَجاً وَمَخْرَجاً ، وَارْزُقْنی مِنْ حَیثُ أَحْتَسِبُ ، وَمِنْ حَیثُ لا أَحْتَسِبُ .
خدایا ؛ تو ، تویى ؛ امید ، جز از تو بریده شد ؛ و آرزوها ، جز در مورد تو ناكام گشت ؛ اى تنها مورد اطمینان كسى كه هیچ شخص مورد اطمینانى ندارد ؛ من نیز هیچ شخص مورد اعتمادى جز تو ندارم ؛ در كارم راحتى و گشایش و گریزگاهى قرار بده و از جایى كه گمان مىبرم و حتّى از جایى كه گمان نیز نمىبرم به من روزى و نصیب برسان .
سپس روى زمین سجده كن و بگو:
یا مُغیثُ، إِجْعَلْ لی رِزْقاً مِنْ فَضْلِكَ.
اى فریادرس ؛ براى من روزى و نصیبى از فضلت قرار ده .
پس خورشیدِ روز شنبه طلوع نخواهد كرد مگر با رزق و روزى تازهاى كه برایت فراهم شده باشد .
احمد بن مابنداذ - راوى این حدیث - مىگوید : به ابو جعفر جناب محمّد بن عثمان بن سعید عَمْرى قدس سره عرض كردم :
اگر كسى بخواهد این نماز و دعاى درخواست رزق را بخواند و در شهر مدینه نباشد ، باید چه كند ؟
فرمود : آقا و سرورمان رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم را در حرم امامى كه در شهر و سرزمین خودش است در قسمت بالاى سر آن امام زیارت كند .
عرض كردم : اگر در شهر خودش قبر هیچ یك از امامان نباشد ، چه كند ؟
_________________________________________________________
فرمود : بعضى از مؤمنان نیكوكار و شایسته را زیارت كند ، و سپس به صحرا برود ، و در قسمت راست صحرا دستورى را كه در روایت آمده است اجرا كند ؛ ان شاء اللَّه این كار باعث رستگارى و كامیابى او خواهد بود .(1)
(1) مصباح المتهجّد : 329 ، البلد الأمین : 475.
منبع : کتاب «صحیفه مهدیه» بخش دوازدهم
کد: 5439
(195)
تیتر:
4) عقیده عمر درباره ابوبكر
هیثم بن عدى(10) از عبداللَّه بن عیاش همدانى(11) از سعید بن جبیر نقل مىكند كه مى گفته است: در حضور عبداللَّه بن عمر سخن از ابوبكر و عمر به میان آمد. مردى گفت: به خدا سوگند؛ آنان دو خورشید و دو پرتو این امّت بودند!
ابن عمر گفت: تو چه مىدانى؟
آن مرد گفت: مگر آن دو با یكدیگر ائتلاف نكردند؟
__________________________________
ابن عمر گفت: نه، كه اگر مىدانستید با یكدیگر اختلاف داشتند. گواهى مىدهم كه روزى پیش پدرم بودم و به من دستور داده بود هیچكس را پیش او راه ندهم؛ در این هنگام عبدالرحمان پسر ابوبكر اجازه خواست كه پیش او آید.
عمر گفت: حیوانك بدى است، در عین حال همو از پدرش بهتر است. این سخن مرا به وحشت انداخت و گفتم:پدرجان؛ عبدالرحمان از پدرش بهتر است؟!
گفت: اى بى مادر؛ چه كسى از پدر او بهتر نیست! به هر حال اجازه بده عبدالرحمان بیاید.
او آمد و درباره حطیئه شاعر(12) با عمر سخن گفت كه از او خشنود شود. عمر او را به سبب شعرى كه سروده بودزندانى كرده بود.
عمر گفت: در حطیئه كژى و بدزبانى است، مرا آزاد بگذار تا او را با طول مدّت زندان راست و درست گردانم.
عبدالرحمان اصرار كرد و عمر نپذیرفت و عبدالرحمان رفت، آنگاه پدرم روى به من كرد و گفت: تو تا امروز در غفلتى كه چگونه این مردك نادان خاندان تیم (ابوبكر) بر من پیشى گرفت و خود را مقدّم داشت و بر من ستم كرد!
گفتم: من به آنچه در این مورد اتّفاق افتاده است علم ندارم.
گفت: پسركم امیدوار هم نیستم كه بدانى.
گفتم: به خدا سوگند؛ ابوبكر در نظر مردم از نور و روشنى چشمشان محبوبتر است.
گفت: آرى؛ برخلاف میل پدرت و با وجود خشم او، ابوبكر همین گونه است.
گفتم: پدرجان؛ آیا در حضور مردم از كار او پرده برنمى دارى و این موضوع را براى آنان روشن نمى كنى؟
___________________________________________
گفت: با اینكه خودت مىگویى كه او در نظر مردم از روشنى چشمشان محبوبتر است در آن صورت سر پدرت باسنگ كوبیده خواهد شد.
ابن عمر مى گوید: پس از این گفتگو پدرم دلیرى كرد و جسارت ورزید و هنوز هفته تمام نشده بود كه میان مردم براى خطبه خواندن برخاست و گفت: اى مردم؛ همانا بیعت ابوبكر لغزش و شتابزدگى بود و خداوند شرّ آن را نگه داشت و هركس شما را به چنان بیعتى دعوت كند او را بكشید.(13)
10) و11) هیثم، از مورّخان و محدّثانى است كه از هشام بن عروة و عبداللَّه بن عیاش و مجالد، اخبارى نقل كرده است.ابن عدى مى گوید: او مورّخ است. و ابن مدینى مىگوید: او از واقدى بیشتر مورد وثوق است. نسایى مى گوید:احادیث او متروك است. و ابونعیم مىگوید: در حدیث او چیزهاى ناشناخته دیده مىشود. او به سال 206 درگذشته است.
عبداللَّه بن عیاش بن عبیداللَّه همدانى از ناقلان اخبار تاریخى و آداب است كه در اخبار او هم چیزهاى ناشناخته دیده مىشود وى به سال 185 درگذشته است. براى هر دو مورد به لسان المیزان: 210/4 و 322/3 مراجعه شود.
12) جرول بن اوس كه بیشتر به همین لقب معروف است كه به سبب كوته قامتى او به او داده شده است از شاعران مخضرم است كه در دوره جاهلى و اسلام زیسته و ظاهراً پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم مسلمان شده است. براى اطّلاع بیشتر به ص 238 الشعر والشعراء ابن قتیبه، چاپ بیروت، 1969 میلادى مراجعه فرمایید.
13) جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: 201/1.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 5530
(196)
تیتر:
5) ابوبكر از نظر عمر
همچنین هیثم بن عدى از مجالد بن سعید نقل مى كند كه مىگفته است: یك روز هنگام چاشت پیش شعبى رفتم و مىخواستم از او درباره سخنى كه ابن مسعود مىگفته و از قول او برایم نقل كرده بودند بپرسم. چون به سراغ او رفتم، معلوم شد در مسجد قبیله است؛ قومى هم منتظر او بودند. چون آمد خود را به او معرّفى كردم و گفتم: خداوند كارهایت را اصلاح فرماید، آیا ابن مسعود مىگفته است هر گاه براى قومى حدیث و سخنى را مى گفتم كه میزان عقل ایشان به آن نمىرسید مایه فتنه براى ایشان مى شد؟
گفت: آرى، عبداللَّه بن مسعود چنین مىگفته است و عبداللَّه بن عبّاس هم همین سخن را مىگفته است و نزد ابن عبّاس گنجینه هاى علم بوده كه آن را به كسانى كه شایسته آن بوده اند عرضه مى كرده و از دیگران بازمى داشته است.
در همان حال كه من و شعبى سخن مىگفتیم، مردى از قبیله ازد آمد و كنار ما نشست. ما درباره ابوبكر و عمر شروع به گفتگو كردیم. شعبى خندید و گفت: در سینه عمر كینه اى نسبت به ابوبكر وجود داشت. آن مرد ازدى گفت: به خداسوگند؛ ما ندیده و نشنیده ایم كه مردى نسبت به مرد دیگرى فرمان بردارتر و خوشگفتارتر از عمر نسبت به ابوبكر باشد!
شعبى به من نگریست و گفت: همین پاسخى كه به او مىدهم از مواردى است كه تو درباره آن مى پرسیدى. سپس روى به مرد مذكور كرد و گفت: اى برادر ازدى؛ در این صورت با این سخن عمر كه گفت:
لغزشى بود كه خداوند شرّ آن را نگه داشت، چه مىكنى؟
آیا هیچ دشمنى را دیده اى كه نسبت به دشمن، در موردى كه بخواهد آنچه را او براى خودساخته است ویران كند و موقعیت او را میان مردم متزلزل سازد، سخنى تندتر و بیشتر از سخن عمر نسبت به ابوبكر بگوید؟
آن مرد با حیرت گفت: سبحان اللَّه؛ تو اى ابوعمر چنین مىگویى؟
_______________________________________________
شعبى گفت: عجبا، مگر این سخن را من مىگویم؟ عمر آن را در حضور همگان گفته است! مىخواهى او را سرزنشكن، مىخواهى رهایش كن.
آن مرد خشمگین برخاست و با خود همهمه اى مى كرد كه مفهوم نبود و نفهمیدم چه مىگوید.
مجالد مى گوید: من به شعبى گفتم: خیال مى كنم كه این مرد به زودى این سخن را از قول تو براى مردم نقل خواهدكرد و آن را منتشر خواهد ساخت.
گفت: به خدا سوگند؛ اعتنایى به آن نخواهم كرد؛ چیزى را كه عمر از گفتن آن در حضور مهاجران و انصار پروا نكرده است، من از آن پروا كنم؟ شما هم هر گونه كه مى خواهید این سخن را از قول من نقل كنید.(15)
(15) جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: 202/1.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 5531
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
(197)
تیتر:
(3)
پیاده روی و مجروح شدن پا برای زیارت امام باقر علیه السلام
فرات رحمه الله در تفسیر خود از برید بن معاویه عجلى و ابراهیم احمرى نقل مى كند كه گفتند: محضر امام باقر علیه السلام شرفیاب شدیم و زیاد نزد آن حضرت حضور داشت ، امام علیه السلام به او فرمود:
اى زیاد ! چه شده است مى بینم پاهایت تركیدگى و شكاف برداشته است ؟
عرض كرد: با شتر ضعیف و لاغرى كه دارم این راه را پیموده ام ، او از حمل من عاجز بود ، و گاهى پیاده مى شدم و او را به راه رفتن وا مى داشتم ، و چیزى جز دوستى شما و اشتیاق دیدار شما مرا بر این كار وانداشت، سپس سر را به زیر انداخت ، بعد از مدّتى عرض كرد: فداى شما گردم ، گاهى كه تنها هستم (یا با خود خلوت مى كنم) شیطان به سراغ من مى آید معصیت ها و گناهان گذشته ام را بیاد من مى آورد و آن قدر وسوسه مى كند كه مرا به یأس و ناامیدى بكشاند ، آنگاه دوستى خود را با شما و ارتباط و دلبستگى ام را به شما بخاطر مى آورم (قلبم آرام مى گیرد و امیدوار مى شوم).
امام باقر علیه السلام فرمود : یا زیاد، وهل الدین إلّا الحبّ والبغض؟
اى زیاد ! آیا دین چیزى جز دوستى و دشمنى است ؟
________________________________________________
سپس سه آیه از قرآن را تلاوت فرمود كه گویا آن ها را در كف دست داشت (یعنى بدون اینكه تأمّل نماید و فكر كند قرائت كرد):
«وَلكنَّ اللهَ حَبَّبَ إلَیكُمُ الإیمانَ وَزینَهُ فی قُلُوبِكُم ... »(1) ، «خداوند ایمان را محبوب شما گردانید و آن را در دل هاى شما زیبا جلوه داد» .
«یحبُّونَ مَنْ هاجَرَ إلَیهِمْ »(2) ، «كسانى را كه بسوى ایشان هجرت مى كنند دوست مى دارند» .
«إنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعونی یحْبِبْكُم اللَّهُ وَیغْفِر لَكُم ذُنُوبَكُم وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ »(3) .
«اگر خدا را دوست دارید از دستورات من پیروى كنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد، و او آمرزنده و مهربان است» .
سپس فرمود : مردى خدمت رسول خدا صّلى الله علیه وآله و سلم رسید و عرض كرد : اى رسول خدا ! من روزه داران را دوست دارم و خودم روزه نمى گیرم ، و نمازگزاران را دوست دارم و خود نماز نمى خوانم ، و آن ها را كه بذل و بخشش مى كنند و صدقه مى دهند دوست دارم ، ولى خودم احسان و بخشش نمى كنم .
پیغمبر اكرم صلّى الله علیه وآله وسلم فرمود : أنت مع من أحببت ولك ما اكتسبت، أما ترضون أن لو كانت فزعة من السماء فزع كلّ قوم إلى مأمنهم وفزعنا إلى رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم وفزعتم إلینا.
تو با كسانى هستى كه آن ها را دوست دارى، و آنچه را بجا آورى به تو پاداش مى دهند، آیا خشنود نمى شوید وقتى حادثه وحشتناك آسمانى پدید آید هر گروهى به پناهگاه خود رود، و ما به رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلم پناهنده شویم، و شما در آن هنگام به ما پناهنده شوید ؟ (4)
1) سورۀ حجرات ، آیۀ 7 .
2) سورۀ حشر ، آیۀ 9 .
3) سورۀ آل عمران ، آیۀ 31 .
4) تفسیر فرات: 428 ح 567، بحار الأنوار : 63/68 ح 114، الكافى: 79/8 ح 35، تفسیر برهان : 206/4 ح1.
منبع: کتاب قطره ای از دریای فضائل اهل بیت علیهم السلام جلد اول صفحه 530
کد: 5547
(198)
تیتر:
(15)
هشام و امام باقر علیه السلام
در زمان حیات امام باقر علیه السلام چهار تن از فرزندان عبدالملك و دامادش عمر بن عبدالعزیز كه در مدّت خلافت خویش پنجمین خلیفه راشدین!! به شمار مى آمد ، به قدرت رسیدند . عمر پیوسته از امام باقر علیه السلام مى خواست او را پند و اندرز دهد و امام باقر علیه السلام وى را نسبت به همه مسلمانان سفارش مى كرد و در خلال گفته هایش مى فرمود :
تو را سفارش مى كنم كوچك ترین فرد مسلمانان را به عنوان فرزند و افراد میان سال آن ها را به عنوان برادر و بزرگسالانشان را به عنوان پدر در نظر بگیر . به فرزندت ترحّم كن و با برادرت ارتباط و همبستگى داشته باش و به پدرت مهربانى نما . اگر چنین كار نیكى انجام دادى ،آن را پرورش ده و بر آن بیفزاى ، یعنى بدان پایبند باش .
اهتمام او ، انتشار تشیع اهل بیت بود ، سعد اسكافى مىگوید : به ابوجعفر امام باقر علیه السلام عرض كردم : من مى نشینم و درباره حقوق و فضایل شما سخن مى گویم .
حضرت فرمود :
دوست دارم در فاصله هر سى متر ، سخن گویى مانند تو وجود داشته باشد .
هشام بن عبدالملك در دوران حكومت خود (125 - 105 ه ق) حجّ بجاى آورد ، امام باقر علیه السلام را در مسجد دید كه با وقار و شكوه ، تعالیم و آداب و واجبات و احكام اسلام را به مردم مىآموخت و مردم در جلسه او سر تعظیم فرود آورده بودند .
احساس عاجز و درمانده كردن اهل بیت ، بر هشام چیره شده كسى را نزد او فرستاد تا از او بپرسد :
آب و غذاى مردم در روز قیامت چیست ؟
_____________________________________
امام باقر علیه السلام با استفاده از آیاتِ قرآن او را پاسخ داد و در آموختن آن فرد و فرستاده اش ، از اینجا و آنجا سخن گفت .
در آن سال ، حاجیان به سخنان او گوش فرادادند كه به مردم مى گفت :
حمد و سپاس خدایى را كه محمّد صلى الله علیه وآله وسلم را به عنوان پیامبر بر حق فرستاد و ما را به واسطه او عزّت و شرافت بخشید . ما برگزیدگان مردم از بین آفریدگان و بندگان و جانشینان او هستیم . سعادتمند كسى است كه از ما پیروى كند و اهل شقاوت كسى است كه با ما سرِ خصومت و دشمنى داشته باشد .
هشام به پایتخت خود برگشت ... و با فرستادن شخصى از امام باقر علیه السلام و فرزندش امام صادق علیه السلام براى حضور در پایتخت حكومت خود در دمشق ، دعوت به عمل آورد .
امام صادق علیه السلام مى فرماید :
هنگامى كه ما وارد دمشق شدیم ، سه روز ما را نگاه داشتند و روز چهارم وارد شدیم .
گویى هشام مى خواست به آنها نشان دهد كه اگر در خانه خدا و مسجد رسول صلى الله علیه وآله وسلم ارزش و احترامى ندارد و همه ارزشها در حجّ اكبر از آنِ اهل بیت است ، او نیز در دمشق داراى كاخ و دربان و تهدید است .(1)
(1) پیشواى علم و معرفت : 189 .
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 5559
(199)
تیتر:
(6)
تمام علوم در نزد على علیه السلام مانند كف دست حاضر بوده
چنانچه ابوالمؤید موفّق بن احمد خوارزمى اخطب الخطباء در مناقب خود نقل مى نماید كه روزى خلیفه عمر از روى تعجّب از علىّ بن ابى طالب علیه السلام سئوال كرد:
چگونه است هر حكمى از احكام یا مسأله اى از مسائل از تو پرسش مى كنند بدون معطّلى جواب مى دهى؟
____________________________________________________
حضرت در جواب عمر كف دست مبارك را در مقابل او باز كرد فرمود: چند انگشت در دست من است؟ فورى گفت: پنج انگشت.
حضرت فرمود: چرا تأمّل نكردى و فكر ننمودى.
گفت: محتاج به كفر نبود؛ زیرا پنج انگشت در مقابل روى من حاضر بود.
حضرت فرمود: تمام مسائل و احكام و علوم در مقابل من مانند این كف دست حاضر است، لذا در جواب سئوالات فورى بى تأمّل و تفكّر جواب مى دهم.
آقایان باانصاف؛ آیا بى وجدانى نیست كه روى حبّ و بغض و تعصّب آقاى معلمّ بى انصاف افراطى در یك همچو اسكول باعظمتى حرف پوچ بى دلیل و برهان بزند و بگوید چنین عالم محیط بر تمام علوم و باب علم رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم در مشكلات خود به خلیفه عمر مراجعه مى نموده و سبب حیرت جوانان بى خبر گردد.
دفاع نمودن معاویه از مقام على علیه السلام:
اینك خبرى به یادم آمد كه براى ثبوت مرام به عرض آقایان مى رسانم. ابن حجر مكّى متعصّب در باب 11 ضمن مقصد پنجم ص 110 صواعق ذیل آیه 14 نوشته كه امام احمد روایت نموده و نیز میر سید على همدانى در مودّة القربى و ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه نقل نموده اند كه مردى از معاویه سئوالى نمود گفت: آن را از على علیه السلام بپرس كه داناتر است عرب. گفت: جواب تو را خوشتر دارم از جواب على علیه السلام.
معاویه گفت: بد سخنى گفتى «كرهت رجلاً كان رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم یغرّه بالعلم غرّاً ولقد قال له: أنت منّی بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبی بعدی وكان عمر إذا أشكل علیه شیء أخذ منه»؛ «كراهت دارى از كسى كه پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم او را تلقین علم مى كرد هر آینه به تحقیق به او فرمود: تو از من به منزله هارونى از موسى الاّ آنكه بعد از من پیغمبرى نباشد و هر وقت بر عمر امرى مشكل و پیچیده مى شد از على علیه السلام سئوال مى كرد و رأى او را مى گرفت».
به مقتضاى «الفضل ما شهدت به الأعداء»؛ «كفایت مى كند شهادت معاویه اعدا عدوّ على علیه السلام به مقام آن حضرت.(1)
1) شبهاى پیشاور: 861.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 5621
(200)
تیتر:
(2)
ثواب صلوات در حدیث معراج
شیخ ابوالفتوح رازى رحمه الله در تفسیر خود از رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلم نقل كرده است كه آن حضرت فرمود :
شب معراج در سیر آسمانى خود فرشته اى را دیدم كه هزار دست داشت و در هر دست او هزار انگشت بود، مشغول حساب كردن بود و با انگشتانش شماره مى كرد .
به جبرئیل گفتم : این فرشته كیست و چه چیزى را حساب مى كند ؟
گفت: این فرشته موكّل بر قطرات باران است و حساب مى كند چند قطره باران از آسمان بر زمین فرود آمده است.
حضرت به او فرمود: آیا تعداد قطرات باران را كه از ابتداى آفرینش بر زمین باریده مى دانى ؟
_____________________________
عرض كرد : قسم به خداوندى كه تو را به حق به سوى آفریدگانش فرستاده است نه تنها مى دانم چند قطره باران از آسمان به زمین نازل شده بلكه تفصیل آن را هم مى دانم كه چند قطره در دریا و چند قطره در خشكى و چند قطره در آبادى و چند قطره در باغ و چند قطره در شورهزار و چند قطره در گورستان فرود آمده است .
رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلم فرمود: من از حفظ و یادآورى او تعجّب كردم، و او كه چنین دید عرض كرد: اى رسول خدا ؛ با همه این قدرتى كه از نظر دست ها و انگشتان و حفظ و یادآورى دارم از محاسبه یك چیز ناتوانم .
سئوال كردم : حساب كدام چیز است ؟ عرض كرد :
قوم من اُمّتك یحضرون مجمعاً فیذكر اسمك عندهم فیصلّون علیك، فأنا لا أقدر على حصر ثوابهم .
عدّه اى از امّت شما كه در محلّى اجتماع كرده باشند و چون نام مبارك شما به میان آید بر شما صلوات فرستند، من از شمارش ثواب آن عاجزم .(1)
__________________________
1) تفسیر ابو الفتوح : 228/2 ، المستدرك : 355/5 ح 8 .
منبع: قطره ای از دریای فضائل اهل بیت علیهم السلام ج 1 ص 159
کد: 5659
(201)
تیتر:
یك نكتهٔ مهمّ
پژوهشگران در هر زمینه اى كه تحقیق مى كنند و دربارۀ هر موضوعى كه به پژوهش مى پردازند، همیشه باید به این نكته توجّه داشته باشند كه بسیارى از حقایق تاریخى، تفسیرى، فقهى و... را مى توان با دقّت و تأمّل دربارۀ مطالب آن موضوع به دست آورد.
به عنوان نمونه دربارۀ تاریخ و تاریخ نگارى چه بسا برخى از مورّخان حقایق تاریخى را به صورت آشكار بیان نكرده اند كه ممكن است دلیل بر آگاه نبودن و یا غرض ورزى تاریخ نویسان باشد، ولى اهل تحقیق و پژوهشگرانى كه دوست دارند واقعیت هاى نهفته در صفحات تاریخ را براى همگان آشكار سازند، باید مطالب تاریخى را با دید سطحى ننگرند، بلكه با دقّت و فراست كامل دربارۀ آنچه مى خوانند بیاندیشند و تأمّل كنند تا بر اثر دقّت و هوشیارى نكته هاى ناگفته و تاریك تاریخ را روشن ساخته و آن را براى جامعه آشكار سازند.
اكنون یك نكتۀ كوتاه تاریخ را نقل مى كنیم سپس دربارۀ علّت آن به جستجو مى پردازیم:
در تاریخ آمده است: یهودیان و مسیحیانى كه به اسلام گرویدند، تا زمان عثمان او را خلیفه مى دانستند و حتّى در زمانى كه خانۀ عثمان را محاصره كرده بودند برخى از آنان تا حدّ جانفشانى از عثمان دفاع كردند، ولى پس از قتل عثمان بسیارى از افراد سرشناس و مشهور آنان نه تنها از امیرالمؤمنین على علیه السلام اطاعت نكردند بلكه مدینه را رها كرده و به سوى شام گرد معاویه جمع شدند!
این واقعیتى است كه تاریخ آن را بیان كرده و نمونه هایى از آن را ما در این كتاب آورده ایم.
اینك باید در این باره دقّت كنیم كه چرا یهودیان و مسیحیانى كه به ظاهر مسلمان شده بودند حاضر بودند از عثمان طرفدارى كنند؟
و چرا از امیرالمؤمنین على علیه السلام طرفدارى نكردند؟ و چرا به شام رفته و از معاویه پشتیبانى كردند؟
آیا نمى توان رفتار آنان را دلیل بر این دانست كه آنان به خاطر اهدافى كه داشتند به ظاهر مسلمان شدند و گرد عثمان جمع شدند؟
عثمان براى آنان چه كرده بود كه مسلمانان او را در قبرستان یهودیان دفن كردند؟ چرا آنان به خاندان وحى علیهم السلام نپیوستند و به سراغ معاویه رفتند؟!
_________________________________________
دقّت در این امور، این واقعیت را روشن مى سازد كه گروهى از یهودیان و مسیحیانى كه به ظاهر مسلمان شده بودند براى ضربه زدن به اسلام، معاویه را پر و بال دادند. و حتّى قبل از كشته شدن عثمان، معاویه را به عنوان خلیفه مطرح نمودند. پس از رفتن آنان به شام، معاویه آنان را پذیرفت و برخى از آنان را به سرپرستى مسلمانان گماشت!
یكى از آثار مسلمان شدن آنان، گسترش دادن اسرائیلیات و خرافات و جعل احادیث دروغ بود. آنان با تظاهر به اسلامبه ترویج این امور پرداختند و خلفایى كه دلسوز اسلام نبودند آنان را آزاد گزاردند. این یكى از عوامل مسلمان شدن این گونه افراد بود.
آرى؛ آنان با نام صحابى پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم ضربه به دین پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم زدند. این نكته بسیار قابل توجّه است كه بسیارى ازنزدیكان عمر، همنشین و رفیق اینگونه افراد بودند.
در كتاب «اسرائیلیات و تأثیر آن» مى نویسد:
«آنچه به گسترش اسرائیلیات و داستان هاى خرافى و مجعول اهل كتاب كمك مى كرد، اسلام آوردن ظاهرى و سطحى تنى چند از علماى یهود و نصارا بود كه با پوشیدن كسوت اسلام و حتّى درآمدن به كسوت صحابه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم توانستند به راحتى بسیارى از عقاید خرافى و رسوبات فكرى خود را در قالب روایات و احادیثى چند، به خورد مسلمانان بدهند وزلال جارى فرهنگ اسلامى را با مجعولات و موهومات خود آلوده سازند.
یكى از عواملى كه سبب مى شد تا اسرائیلیات این گروه از مسلمان نماهاى اهل كتاب به دیدۀ قبول نگریسته شود، آن بود كه اغلب مسلمانان، اینان را هم رتبه و هم شأن اصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم دانسته، ارج و قرب شایانى براى آنان قایل بودند؛ این در حالى بود كه از نیت شوم آنان بى خبر بودند.
امیر مؤمنان على علیه السلام در خلال یكى از سخنان خود به موضوع جعل حدیث این دسته از مسلمان نماها اشاره دارد ومى فرماید:
«یكى از گروه هایى كه از پیغمبر خدا صلى الله علیه وآله وسلم نقل حدیث مى كنند، منافقانى هستند كه ظاهرى آراسته به اسلام دارند، ولى عمداً بر پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم دروغ مى بندند. اگر مردم مى دانستند آنان دروغ مى گویند، حدیثشان را نمى پذیرفتند، امّا مردم مى گویند: اینان اصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم هستند؛ آن حضرت را دیده و از وى حدیث شنیده اند، از این رو حدیث آن ها را قبول مى كنند؛ در حالى كه خدا در قرآن، وصف صحابۀ منافق را آورده و دروغگویى آنان را بازگو كرده است ...
این منافقان دروغگو بعد از پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم نیز زنده ماندند و با دروغ و بهتان نزد سران ضلالت مقرّب شدند و این سران، آنان را به مقام هاى دولتى نصب كردند و بر مردم مسلّط ساختند و به وسیلۀ ایشان، دنیاى خود را آباد كردند. مردم همواره با حاكمان فرمانروا و با دنیا هستند، مگر كسانى كه خدا آنان را مصون بدارد.»(1)
در تاریخ اسلام، نمونه هاى متعدّد و گویایى براى این گفتار حضرت على علیه السلام مبنى بر خوش بینى مسلمانان به اهل كتابى كه خود را در جمع صحابه جا زده بودند، به چشم مى خورد؛ تا آنجا كه حتى در برخى منابع تاریخى آمده است:
معاذ بن جبل هنگام احتضار، اطرافیان خود را سفارش كرد كه علم را از چهار نفر بگیرید: سلمان، ابن مسعود، ابودرداء و عبداللَّه بن سلاّم - كه یهودى بود و اسلام اختیار كرده بود - ؛ چرا كه من از پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم شنیدم كه فرمود: او - یعنى عبداللَّه بن سلاّم - یكى از ده نفرى است كه در بهشت الهى مأوا مى گزیند!(2)
واضحتر و صریحتر از آن، روایت شده است: مردى دربارۀ مسئله اى از عبداللَّه عمر سؤال كرد. عبدالله در حالى كه مردى یهودى به نام یوسف نزد وى بود گفت: از یوسف سؤال كند كه خداوند - دربارۀ آن ها - مى فرماید: «فاسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِإنْ كُنْتْم لاتَعْلَمُونَ»(3)!!(4)
در این جریان، نكته هایى وجود دارد كه قابل دقّت و تأمّل است:
1 - چرا معاذ بن جبل - رفیق و دوست عمر - از عبدالله بن سلاّم - كه یك یهودى مسلمان شده بود! - نام برد ولى از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام كه همیشه با پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم بودند نام نبرد؟!
آیا اطّلاعات عبداللَّه بن سلاّم یهودى مسلمان شده از عقاید و مسائل دینى از امیرالمؤمنین علیه السلام - نعوذ باللَّه - بیشتر بود؟!
یا به خاطر این بود كه عبداللَّه بن سلاّم به نام دین مطالب دیگرى را به خورد مسلمانان ناآگاه مى داد؟!
2 - چرا عبداللَّه بن عمر هنگامى كه كسى دربارۀ مسأله اى از او سئوال شد او را به یك یهودى به نام یوسف ارجاع داد؟
3 - چرا عبداللَّه بن عمر آیۀ شریفۀ «فاسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إنْ كُنْتْم لاتَعْلَمُونَ» را به یوسف و امثال او تطبیق نمود؟! در حالى كه در تفاسیر شیعه و سنّى این آیه دربارۀ اهل بیت علیهم السلام مى باشد.
4 - چرا عبداللَّه بن عمر همنشین یك نفر یهودى بود و چرا به بزرگداشت او پرداخت؟!
5 - عبداللَّه بن عمر همنشینى با یهودى و بزرگداشت او را از چه كسى آموخته بود؟ آیا خودش چنین روحیه اى داشت؟ آیا عمر از رفتار او آگاه بود؟ اگر آگاه بود چرا او را از این كار ممانعت نكرد؟ اگر عمر از كار او آگاه نبود، كسى كه ازكار فرزندش در مدینه آگاه نباشد، چگونه مى تواند از امور مسلمانان در سراسر كشور باخبر باشد؟!
___________________________________________
بدیهى است دقتّ و كنجكاوى در این امور، مطالب مهمّى را براى جستجوگران، آشكار مى سازد.
جالب توجّه است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم همۀ مسلمانان را از همنشینى با اهل كتاب نهى فرموده بودند.
1) نهج البلاغه: خطبۀ 201، اصول كافى: 62/1.
2) التفسیر والمفسّرون: 186/1، الصحیح من سیرة النبى الأعظم: 106/1.
3) سورۀ انبیاء، آیۀ 7؛ «اگر نمى دانید از آگاهان بپرسید»، به نقل از: الصحیح من سیرة النّبى الأعظم صلى الله علیه وآله وسلم: 106/1.
4) اسرائیلیات و تأثیر آن بر داستان هاى انبیاء در تفاسیر قرآن: 47.
کد: 5676
(202)
تیتر:
دربارهٔ این كتاب
بررسى و تحلیل درباره كارنامه معاویه و سایر بنى امیه - كه هزار ماه بر كرسى حكومت تكیه زدند - و آشنایى با تاریخ كامل آنها، نیاز به نوشتن ده ها جلد كتاب دارد.
پهناورى كشور در حكومت آنان و زمان طولانى اقتدارشان، پرونده رفتار و كردار آنان را بسیار سنگین و بزرگ نموده است. به این جهت، هر انسانى كه جویاى حقیقت و پویاى رسیدن به واقعیت باشد، مى تواند نكته هاى بسیار مهمّى را درمیان كارنامه بنى امیه بیابد كه به خوبى روشنگر ماهیت و چگونگى رفتار و كردار آنان باشد.
اكنون از حكومت معاویه و سایر خاندان اموى قرن ها مى گذرد و صدها میلیون نفر از اهل سنّت، حاكمان اموى را به عنوان جانشینان رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و والیان اسلام مى شناسند! ولى آیا به راستى این گونه افراد با پرونده سنگین امویان آشنایى دارند؟!
آیا آنان مى دانند معاویه و جانشینان او چه نقش مهمّى در تحوّل تاریخ اسلام داشته و چه نقشه هایى را براى دست یابى به اهداف خود اجراء نموده اند؟!
آیا مى دانند در حكومت هزارماههٔ امویان، با اساس معارف و عقاید اسلام چگونه رفتار شده است؟!
آیا مى دانند چه آیاتى از قرآن درباره ابوسفیان، معاویه و حكومت آن خاندان نازل شده است؟!
آیا مى دانند دانشمندان معروف اهل سنّت بسیارى از احادیث مهمّ و روشنگر را در مهمترین كتاب هاى خودشان درباره آنان نقل كرده اند؟!
آیا مى دانند در تاریخ چه اعمال ننگینى براى بنى امیه به ثبت رسیده است؟! آیا مى دانند آنان به نام اسلام چگونه مسیر تاریخ مسلمانان بلكه بشریت را تغییر داده و آن را به انحراف كشاندند؟!
______________________________
بدیهى است آنان كه تاریخ گذشته را در برابر خود گشوده و بدون غرض ورزى از نكته هاى هشیار كننده و هشداردهنده آن آگاهند، مى دانند امویان به نام اسلام با آئین خدا و خاندان وحى علیهم السلام مبارزه كرده اند.
ما این كتاب را براى آگاهى بیشتر این افراد و آشنا ساختن كسانى كه از این جریان اطّلاع نداشته اند، تألیف نموده و در اختیار عموم افراد قرار داده، تا همگان از اهداف شوم امویان آشنا شده و بدانند چرا و چگونه آنان توانستند بر كرسى خلافت پاى بگذارند و رهبرى امّت را به دست گیرند! و تیشه بر ریشه اسلام زنند!...
اكنون بر اثر درخشش حقایق عقاید شیعه، بسیارى از مردمان جهان به سوى اسلام گرایش پیدا كرده اند و مایلند بداننددر میان فرقه هایى كه به نام اسلام وجود دارد، كدام یك از حقیقت برخوردار است و كدام یك مسیر انحراف را مى پیماید.
كتاب «معاویه» به خوبى می تواند آنان را در انتخاب مذهب حق راهنمایى نماید و نه تنها معاویه بلكه اهل سنّت را كه از معاویه پیروى مى كنند و او را پیشواى خود مى دانند معرّفى نماید.
همچنین این كتاب راهنماى مهمّى است براى بسیارى از اهل سنّت كه با عقاید شیعه آشنا گشته ولى هنوز در تردید ودودلى باقى مانده اند. این كتاب راه باطل را معرّفى نموده و در نتیجه راه حق را آشكار مى سازد.
براى شناخت نقش بزرگ معاویه در انحراف دین و آگاه شدن از كوشش و تلاش او در مخالفت و ستیزه با شخص رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم گزارش بسیار مهمّى را كه سزاوار است با دقّت كامل آن را مطالعه كنید نقل مى كنیم:
کد: 5680
(203)
تیتر:
بى ایمانى رمز رفتار وحشیانۀ یهود
این سئوال به نظر مى رسد كه چرا اسلام، مسلمانان را از ارتباط با یهودیان بازداشته و دستور داده است از آنان دورى گزینند؟
______________________________________
براى پاسخ به این سئوال مى گوییم: یكى از عوامل بسیار مهمّ براى كنترل انسان و جلوگیرى او از مرتكب شدن به كارهاى زشت و ناپسند، ایمان به خداوند و اعتقاد به روز قیامت است.
اگر انسان به خداوند و روز رستاخیز اعتقاد داشته باشد و بداند همۀ رفتار و كردار، بلكه همۀ افكار و اندیشه هاى او داراى آثارى است كه در آینده به او بازمى گردد، تلاش مى كند تا رفتار و كردار و اندیشه هایش به گونه اى باشد كه در زندگى شخصى او و دیگران داراى آثار منفى و زیان بار نباشد.
با جستجو در تاریخ گذشتگان مى بینیم بزرگترین جنایتكاران تاریخ كسانى بوده اند كه اعتقاد به خداوند و روز قیامت نداشته اند و به همین جهت زشتترین كارها و وحشیانه ترین كارها را در طول تاریخ انجام داده اند و نه تنها خود بلكه زندگى بسیارى از مردم جهان را به فساد و تباهى كشانده اند. یهودیانى كه با ترفندهاى پنهانى خود در صحنه هاى تاریخ اثر مى گذارند و توده هاى فراوانى از مردمان را لگدمال آمال و آرزوهاى ویرانگر خود مى سازند؛ از اینگونه افراد هستند كه اعتقادى به جهان آخرت نداشته و از آن مأیوس مى باشند.
در کتاب «تحلیلی بر عملکرد یهود در عصر نبوی» می نویسد:
«یهودیان چون تنها به جهان مادّى اعتقاد دارند، تمام تلاش خود را جهت تحصیل آن بكار مى برند و از وظیفۀ اصلى خویش غافل مى شوند، از همین رو در طول تاریخ براى رسیدن به آمال و آرزوهاى دنیوى خویش به وحشیانه ترین اعمال روى آورده اند كه به طور مسلّم اگر به حیات پس از مرگ اعتقاد داشتند بسیارى از این اعمال ناشایست از آن ها سر نمى زد.
قرآن كریم نیز عدم اعتقاد آن ها را به عالم آخرت تأیید نموده و مى فرماید:
«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَتَوَلَّوا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِمْ قَدْ یئِسُوا مِنَ الْاخِرَةِ كَما یئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ»(10).
اى كسانى كه ایمان آورده اید با قومى كه خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستى نكنید؛ آنان از آخرت مأیوسند؛ همان گونه كه كفّار از مدفون شدگانِ در قبرها مأیوس مى باشند.
یعنى ملّت یهود را - كه سزاوار عذاب است - دوست نداشته باشید و یارى نكنید؛ زیرا آن ها مردمانى هستند كه آرزویى از ثواب آخرت ندارند، چون همانند كفّار و بت پرستان منكر عالم آخرتند و این بیانگر اعجاز قرآن است؛ زیرا در درس هاى مذهبى آنها نیز همین مطلب مشهود است و در توراتى كه امروز در دست یهود است یادى از زندگى پس ازمرگ نشده است!(11)
عدم اعتقاد یهود به سراى آخرت به قدرى شهرت داشته است كه بسیارى از نویسندگانى كه در این زمینه قلم فرسایى كرده اند، به این مطلب اشاره نموده اند، از جمله «ویل دورانت» مى نویسد: «یهود به جهان پس از مرگ معتقد نیست و پاداش و كیفر را منحصر به زندگى دنیا مى داند».(12)
روشن است كه چنین اعتقادى، نتیجه اش جز فساد و بى بندبارى و ظلم و ستم و تباهى و گستاخى و تجاوز به حقوق دیگران نخواهد بود.(13)
بنابراین «مى توان گفت: منشأ بسیارى از مفاسد و ناهنجارى ها از عدم اعتقاد به معاد سرچشمه مى گیرد.
یهود با توجّه به عدم اعتقاد به روز حساب، هدف اصلى را توجّه به دنیا و جمع آورى مال و ثروت قرار داده است وبراى رسیدن به مطلوب خود، دست به هر كارى مى زند؛ حتّى حاضر مى شود با شگردهاى گوناگون، جان هزاران انسان بى گناه را در معرض نابودى قرار داده و آنان را به سوى مفاسد اخلاقى و اجتماعى سوق دهد و بسترى مناسب براى غوطه ور شدن در گرایش هاى نفسانى ایجاد كند، تا بدین طریق فطرت پاك انسانى، غیرت، فتوّت و جوانمردى را در آن ها تضعیف نموده و قیام و نهضت احتمالى آن ها را در مقابل اینهمه نابرابرى هاى خودشان خنثى نماید.
با توجّه به آنچه گفته شد چنین بدست مى آید كه سران یهود با تجمّع صفات رذیله و حیوانى در خود، به خطرناكترین موجودات در روى زمین تبدیل شده اند!(14)
خطر یهود به قدرى جدّى است كه اغلب صاحب نظران و متخصّصین فن را نگران نموده است، تا جایى كه در یكى از نشریات انگلیس نوشته شده است:
تمام مشكلات سیاسى و مالى دنیا و بالاخره موجبات وقوع جنگ ها را یهودیان فراهم نموده اند(15).(16)
10) سورۀ ممتحنه، آیۀ 13.
11) عفیف عبدالفتاح طباره، الیهود فی القرآن: 36 - 7.
12) ول وایریل دیورانت (منبع عربى): 345/2.
13) عفیف عبدالفتاح طباره، الیهود فی القرآن: 37.
14) رك: پرتكلهاى دانشوران صهیون، دنیا بازیچه یهود، السیرة النبویة و... .
15) ژرژ لامبلن، اسرار سازمان مخفى یهود: 7 به نقل از روزنامه «مورنینگ پست».
16) تحلیلى بر عملكرد یهود در عصر نبوى: 126.
کد: 5678
(204)
تیتر:
یهود و القاء افكار انحرافى در میان مسلمانان
«خلافكارى هاى یهود، آثار و پی آمدهاىِ زیادى داشته است، امّا یكى از مهمترین آن ها اثر تخریبى فرهنگى و عقیدتى، به سبب القاى شبهات و بعضى افكار باطل و خرافات در میان مسلمانان بوده است، آنان وقتى بناى مخالفت با رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم را گذاشتند، شروع به شبهه افكنى و ایجاد شكّ و تردید به وسیله تحریف تورات و نقل بعضى روایاتِ دروغ نمودند؛ سپس آن ها را بین عوام یهود و مسلمین ترویج دادند، همین عمل ناپسند آن ها، باعث گمراهى عوام یهود و حتّى عدّه اى از مسلمانان مى شد و آنان را در مسیر دوراهى قرار مى داد؛ بنابراین القاى شبهه و افكار انحرافى از جانب سردمداران یهود، نقش بسیار مخرّبى در اذهان مى گذاشت كه به سادگى امكان زدودن آن شبهه ها از افكار میسّر نبود.
از جمله اقدامات خلاف یهود در این حیطه، داخل نمودن اسرائیلیات در بین روایات بود، در صورتى كه بسیارى از آنها جعلى و كذب بودند و توطئه اى فرهنگى، عقیدتى علیه اسلام بود تا بدین وسیله از عظمت اسلام بكاهند و آن را به شكل غیر معقولى در جوامع بشرى جلوه دهند و از پیشرفت روزافزون آن جلوگیرى كنند. متأسّفانه در این زمینه با مكر و حیله وارد شدند و تا حدّى توانستند موفّق عمل كنند و افكار گمراه كننده را توسّط افراد مخصوصى بر عوام از یهود وحتّى مسلمین القا كنند و آنان را در دریایى از شبهه ها غوطه ور سازند.
بنابراین اگر رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم مسلمانان را از رجوع به اهل كتاب و استناد به كتابهاى آن ها منع مى كند(22) داراى حكمت است و با توجّه به القائاتى كه به وسیله یهود صورت گرفت، دلیل آن مبرهن مى گردد، به ویژه برخورد شدید رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم با عمر بن خطّاب در خصوص استفاده از كتاب اهل یهود، شاهد بر این مطلب است.
متأسّفانه همین ارتباط او با یهود اثر خود را گذاشت و در اواخر عمر مبارك پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم با گسترش اسلام و سرزمین هاى اسلامى خرافات و دروغ پردازى هاى یهود بین مسلمانان انتشار پیدا كرد و افرادى چون كعب الأحبار، عبداللَّه عمرو بن عاص و ابو هریره در آن سهیم بودند؛ چنانكه عمر بن خطّاب نیز در آن زمان به تمیم بن اوس اجازه داد كه یافته ها وقصّه هاى خود را در مسجد نبوى به طور علنى بر مردم بیان كند و خود به بافته هاى كعب الأحبار گوش مى داد!(23)
بدین ترتیب، با تأیید عمر، قصّه پردازى و قصّه گویى در مساجد رایج شد و از طریق همین قصّه ها، خرافات ودروغ ها در بین مردم شایع شد و از آنجا كه مردم عوام، تمایل به چیزهاى تعجّب آور و شگفت انگیز دارند، اطراف قصّه گوها جمع مى شدند و به سخنان كذب آن ها گوش فرا مى دادند تا بدین طریق اسرائیلیات در بین مردم شیوع پیدا كرد.
دكتر ابو شبهه مى گوید: بدعت قصّه گویى در آخر عهد عمر بن خطّاب ایجاد شد و... سپس به عنوان حرفه مطرح شد ودر آن چیزهایى كه در شأن علم و اخلاق و... نبود داخل شد.(24)
بنابراین توطئه چینى هاى یهود در اشاعه اسرائیلیات و افكار انحرافى در بین مردم و حمایت عمر بن خطّاب از اشاعه كنندگان و قصّه پردازانى كه قصّه هاى آن ها مملوّ از خرافات و اسرائیلیات بودند، منجر به ترویج افكار انحرافى و القاى شبهه هاى ضالّه در بین مسلمانان گردید كه آثار نامطلوب فراوانى را بر جاى گذاشت و به سبب همین اعمال، بسیارى از اهل كتاب در گمراهى و ضلالت خود باقى ماندند و عدّه اى از مسلمانانى كه داراى ایمان ضعیف بودند نیز به بى راهه كشانده شدند.
از این روى، ترویج افكار ناموزون و گمراه كننده در هر زمانى آثار زیانبارى به همراه دارد و در آن زمان یهود به این مسأله پى برده و اقدام به انتشار شبهات در بین مردم نمودند كه این خلافكارى آن ها آثار زیادى به همراه داشت، از جمله باعث شد تا پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم وقت زیادى از عُمر خویش را جهت خنثى نمودن شبهات آن ها صرف نماید.»(25)
نكته بسیار مهمّى كه سزاوار است اهل تسنّن كاملاً پیرامون آن بیاندیشند - همانگونه كه علماى معروف آنان دركتاب هاى خود نوشته اند - این است كه: عمر مردم را از نوشتن و گفتگوى احادیث پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله وسلم بازمى داشت و مى گفت: نقل گفتار رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم سبب غفلت و بى توجّهى مردم به كتاب خدا مى شود! اگر واقعاً هدف عمر از جلوگیرى مردم از نقل گفتار مردم توجّه نمودن مردم به قرآن بوده است، پس چرا آنان را از قصّه پردازى و نقل اسرائیلیات بازنمى داشت؛ بلكه به امثال تمیم بن اوس اجازه مى داد در مسجد نبوى، قصّه هاى خود را براى مردم بیان كند! و این جریان آنچنان ادامه یافت تا - به گفته دكتر ابوشبهه - در آخر عهد عمر بدعت قصّه گویى ایجاد گردید و به صورت شغل و حرفه براى برخى از افراد قرار گرفت!
آیا جمع آورى مطالب یهودیان و گردآورى آن ها توسّط عمر، وسیله بى توجّهى یا كم توجّهى آنان به قرآن نمى شد، ولى مطالب و گفته هاى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم سبب دور شدن از قرآن مى شد؟!!
_________________________________________
آرى؛ راه حقّ همیشه روشن و آشكار بوده و هست و این اهل تسنّن هستند كه باید در راهى كه مى پیمایند دقّت نمایند؛ به ویژه جوانان آنان كه از افكارى روشن برخوردارند بیشتر بیاندیشند تا با هشیارى كامل به آنچه باید یقین پیدا نمایند، دست یابند.
22) تفسیر القرآن العظیم (ابن كثیر): 467/2، روایتى مربوط به ارتباط عمر با اهل كتاب و برخورد پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم با او نقل مى كند. او مى گوید: مطالبى از یهود پرسیده و نوشتم و آن را در جلدى قرار داده آوردم، پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم پرسید: اى عمر؛ در دستت چسیت؟
جواب دادم: نوشته اى است كه از یهود استنساخ كرده ام تا بر معلومات خود اضافه كنیم!!
پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم طورى خشمناك شد كه گونه هایش سرخ گشت، سپس همه مسلمانان را جمع كرد و فرمود:
اى مردم؛ من آنچه شما در زندگىتان از مسائل حیاتى، احكام، اخلاق و... نیاز داشتید برایتان آورده ام كه به شكلى زیبا و مختصر و بدون ملالت بوده و صاف و روشن است، پس گمراه نشوید و گناه و معصیت نكنید و انسان هاى پست و عاصى نیز شما را فریب ندهند.
پس من ایستادم و گفتم: راضى شدم كه خداى متعال ربّ، و اسلام دین، و شما نبىّ من باشید!!
23) التفسیر والمفسّرون فی ثوبه القشیب: 122/2.
24) الإسرائیلیات والموضوعات فی كتب التفسیر: 89 و 123.
25) تحلیلى بر عملكرد یهود در عصر نبوى: 148.
کد: 5685
(205)
تیتر:
بررسى و تحلیل گفتار «گلدزیهر» و...
در این گزارش«گلدزیهر» احادیث نبوى را مورد انكار قرار داده و آن ها را ساخته و پرداخته یك قرن یا بیشتر پس از رحلت رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم مى شمارد. او یك یهودى شناخته شده است كه احادیث رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم را در اثر پیدایش دعواهاى سیاسى كه پس از آن حضرت واقع شده مى پندارد.
پس از او «ولهاوزن» نه تنها احادیث آن حضرت را انكار نمود بلكه به ستایش از امویان پرداخت و پس از او «لامنز» امویان را بیشتر مورد تحسین قرار داد.
در آلمان و آمریكا نیز نویسندگانى همان راه «ولهاوزن» را دنبال كردند و به ستایش امویان پرداختند.
در اینجا یك سئوال مهمّ پیش مى آید كه پاسخ آن راهگشاى مسائل اساسى مى باشد و آن سئوال این است: چرا برخى از نویسندگان یهود و طرفداران آن ها، مانند «گلدزیهر» و «ولهاوزن» احادیث پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم را انكار نموده و آن ها را ساخته و پرداخته پس از رحلت آن حضرت دانسته اند؟!
_____________________________________________
در پاسخ به این سئوال مى گوییم: هر چند «عمر» تلاش فراوانى در راه جلوگیرى از تدوین حدیث و بیشتر پخش شدن آن ها در میان مسلمانان نمود، ولى با اینهمه از همان صدر اسلام برخى از مسلمانان به نوشتن آثار رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و پخش آن ها اقدام نمودند و به اینگونه بسیارى از فرموده هاى رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم در میان امّت باقى ماند.
در میان احادیث رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم كه در كتاب هاى فریقین موجود است برخى از آن ها، علاوه بر جنبه هاى دینى و اعتقادى، از نظر سیاسى داراى اهمیت زیادى است كه از میان آن ها مى توان پیشگویى هاى آن حضرت را درباره بنى امیه نام برد.
در این پیشگویى ها كه به طور مشروح و مفصّل در این كتاب آمده، رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم نه تنها از جنبه دینى و اعتقادى، بلكه از لحاظ سیاسى عموم مردم و تمامى ملّت را با كارنامه سیاه آنان آشنا ساخته اند.
چون این پیشگویى ها به حدّ تواتر رسیده و علماى اهل سنّت نیز آن ها را در كتاب هاى خود نقل كرده اند، شكّى در رفتار جنایت بار بنى امیه باقى نمى ماند. و دشمنى آن ها با دین و خاندان پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله و سلم قبل از بعثت، و در عصر رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم و پس از رحلت آن حضرت، روشن و آشكار است.
یهودیانى كه دست به پژوهش! زده اند و خواسته اند لكّه هاى ننگ را از دامان خاندان ننگین بنى امیه بزدایند، چاره اى نداشته اند كه از ریشه منكر همه فرموده هاى پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم شوند!
بدیهى است كسى كه آنهمه پیشگویى ها را در ابعاد گوناگون درباره خاندان بنى امیه به نحو كلّى و یا درباره افراد خاصّ بپذیرد، هیچگاه نمى تواند امویان را طرفدار دین و خلیفه خداوند بداند.
یهود و طرفداران آن ها چه در آمریكا یا آلمان یا دیگر كشورهایى كه در این راه طرفدار یهودند، براى زنده ساختن عقیده هاى گمراه كننده امویان - كه اكنون وهّابیت ترویج دهنده آن ها مى باشند - به انكار آن احادیث پرداختند، تا بتوانند با پرورش و تبلیغ عقاید گمراه كننده بنى امیه، عقاید پوشالى وهّابیت را در جامعه رواج دهند!
با شكست بنى امیه و فروپاشى حكومت امویان، اقتدار آنان از میان رفت و رفته رفته نام دولت ستمگرانه آنان كم رنگ و كم رنگ تر شده و به دست فراموشى سپرده مى شد.
یهودیان كه از تشكیل حكومت جدید امویان بر كشورهاى مسلمان، ناامید بودند، نقشه اى دیگر طرح كردند و تصمیم به احیاء و زنده ساختن افكار و عقاید امویان در میان مسلمانان گرفتند تا هم آتش اختلاف را - كه نقشه دیرینه و همیشگى یهود است - در میان آنان شعله ور سازند و هم افكار و عقاید امویان را - كه دشمنى با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و خاندان وحى علیهم السلام است - در میان امّت رواج دهند.
كسانى كه با تاریخ آشنایند و با دیده انصاف در تاریخ به تلاش و كوشش مى پردازند، مى دانند بنى امیه از قبل از بعثت با بنى هاشم دشمنى دیرینه داشته اند و پس از اسلام نیز آن را به صورت منافقانه حفظ نموده و مخفى نگه داشته اند؛ هر چند كه بارها پرده ها بالا رفته و باطن خود را آشكار ساخته اند.
اینگونه پژوهشگران و كنكاشگران به راحتى درك مى كنند كه وهّابیان زنده كنندگان راه و رسم امویان هستند و ترویج دهندگان عقاید و افكار ضدّ دینى آنان مى باشند.
دشمنى با خدا و با رسول او، دشمنى خاندان وحى علیهم السلام، تخریب قبور و از بین بردن آثار رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم، كارشكنى و جلوگیرى از پیشرفت اسلام، ارتباط با یهود و مسیحیت و ترویج آنان، دشمنى با كعبه و بزرگداشت بیت المقدّس در برابر كعبه از نقشه هاى مهمّ امویان بوده است كه وهّابیت به ترویج آن ها پرداخته و راه آنان را دنبال كرده است.
براى اینكه بدانید امویان چگونه خواسته هاى یهود را برآورده اند قسمتى كوتاه از رفتار و افكار حجّاج - كه از حاكمان بسیار خشن و خونریز بنى امیه است - و همچنین عبدالملك را نقل مى كنیم تا بدانید امویان چگونه خواسته هاى یهود را انجام دادند:
کد: 5688
(206)
تیتر:
حجّاج؛ واردكننده افكار یهود
در کتاب «تاریخ تحلیلی اسلام» می نویسد : «هر اندازه سالیان حكومت حجّاج بیشتر مى شد، او بر سركشى از اسلام و گستاخى بر دین مى افزود تا آنجا كه در یكى از خطبه هاى خود درباره زیارت كنندگان قبر پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم گفت: مرگ بر این مردم!
چرا گرد پشته اى خاك و چوب، پاره اى چند مى گردند؟!
چرا نمى روند قصر امیرالمؤمنین عبدالملك! را طواف كنند؟ مگر نمى دانند خلیفه هر شخص بهتر از رسول اوست! (27)
___________________
و چون دیگر حاكمان حرمت او را در دیده خلیفه مى نگریستند، به او تملّق مى گفتند و تقرّب مى جستند!
حجّاج از نو حكومت وحشت را در سراسر عراق و ناحیه هاى شرقى آغاز كرد. بسیارى از بزرگان كوفه و مردمان پارسا را بى گناه كشت. هم او بود كه توانست شورش خوارج را فرونشاند. وى چنان وحشتى در دلها انداخت كه نه تنها عراق، بلكه سراسر خوزستان و شرق را آرامش فراگرفت.
حجّاج با آنكه به زیردستان سختگیرى مى كرد، در برابر زبردستان فروتن و حتّى سخت متملّق بود؛ چنانكه نامه اى به عبدالملك نوشت كه: شنیده ام امیرالمؤمنین!! در مجلس عطسه كرده است و جمعى كه حاضر بوده اند به او «یرحمُكَ اللَّه» گفته اند؛ «فیا لیتنی كنت معهم فأفوز فوزاً عظیما»!(28)
وى در سخنان خود، مقام عبدالملك را بالاتر از پیغمبر مى دانست و مى گفت: مردم؛ آیا فرستاده شما نزد شما گرامى تر است یا خلیفه شما؟ پیغمبر فرستاده خدا بود و عبدالملك خلیفه اوست!(30)(29)
______________________
عبدالملك نیز تلاش مى كرد مردم را از طواف خانه خدا بازدارد و به جاى مكّه و مدینه، شام را در نظر مردم همانند حرم خداوند جلوه دهد.
یعقوبى در تاریخ خود مى نویسد: او هنگامى كه مورد تهدید رومیان و ابن زبیر قرار گرفت، «نخست به فكر چاره كار رومیان برآمد و پیمانى با امپراطورى روم بست و پرداخت مالیاتى سنگین را به عهده گرفت. چون از سوى دشمن خارجى آسوده خاطر گشت، آماده سركوبى پسر زبیر شد. براى مقابله با حجاز از راههاى نظامى و سیاسى، هر دو، دست به كار شد.
نخست براى اینكه حاجیانِ شام را نگذارد تا از تبلیغات پسر زبیر متأثّر گردند و بدین وسیله دعوت او را در شام گسترش دهند، سفر حجّ را ممنوع ساخت.
یعقوبى مى نویسد: مردم شكایت كردند كه چرا ما را از حجّ واجب بازمى دارى؟
______________________
عبدالملك گفت: ابن شهاب زُهْرى از پیغمبر حدیث مى كند كه به زیارت سه مسجد باید رفت: مسجد الحرام، مسجد من و مسجد بیت المقدّس. امروز براى شما بیت المقدّس حرمت مسجد الحرام را دارد!
و همین «ابن شهاب» مى گوید: این سنگ - صخره اى كه یهودیان بر آن قربانى مى كردند - همان سنگ است كه پیغمبر در شب معراج پاى بر آن نهاد!
به دستور عبدالملك بر گرد آن سنگ قبّه اى ساختند و بر آن پرده هاى حریر آویختند و خادمانى براى آن معین كردند و مردم را به طواف آن واداشتند و این رسم در تمام دوره بنى امیه باقى بود(31).
عبدالملك به خیال خود مى خواست مكّه و مدینه را از رونق بیندازد و شام را در دیده مسلمانان چون حرم خدا جلوه دهد (كارى كه بعضى از زمامداران نیز از آن تقلید كردند).»(32)
به این جریان نیز توجّه كنید:
سلیمان فرزند عبدالملك آنگاه كه اثرى از آثار رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را نابود ساخت مورد تقدیر عبدالملك قرار گرفت:
در کتاب «مقالات تاریخی» می نویسد:
«سلیمان بن عبدالملك در زمان ولایتعهدى به مدینه آمد و از ابان بن عثمان بن عفّان شنید كه او سیره اى تدوین كرده(33). زمانى كه آن سیره را بر وى خواندند، مشاهده كرد كه در آن از حضور انصار در قبله اوّل و دوّم و شركت در جنگ بدر یاد شده است.
سلیمان گفت: «ما كنت أرى لهولاء القوم هذا الفضل»؛ گمان نمى بردم كه این طایفه فضلى داشته باشند.
پس از آن دستور داد تا آن سیره را سوزاندند. وقتى به دمشق بازگشت، پدرش از این اقدام او ستایش كرد و گفت: «ماحاجتك أن تقدم بكتاب لیس لنا فیه فضل»!(34)
به اعتقاد عبدالملك كتابى كه در آن فضیلت بنى امیه بیان نشده باشد، ارزش ندارد؛ هرچند فرموده هاى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم باشد.
در كتاب «امویان...» مى نویسد: «آنان در قدرت، سیاستى در پیش گرفتند كه در بهترین شكل ممكن، كمترین اعتنایى به مقتضیات اسلام ننموده و در بدترین شكل ممكن، قاطعانه در برابر اسلام سر بر كشیدند. سنگین ترین اتّهام آن ها همانا این است كه خلافت را براى خاندان خویش، موروثى ساختند.
آنان به بسیارى از پیروان اسلام ستم روا داشته و حتّى شمارى از آن ها و خاندان پیامبر را، به ویژه نواده بزرگوارش امام حسین علیه السلام را به شهادت رساندند، به شهرهاى مكّه و مدینه یورش بردند و تا جایى پیش رفتند كه دو بار، مكّه را آماج تیرهاى خود قرار دادند.
این تصویر نمادین، انگاشت اخبار و روایات را از امویان به خوبى بر ما آشكار مى سازد. امویان حتّى از گروش دیگران به اسلام جلوگیرى مى كردند تا حقوقى كه مى باید به نو مسلمانان داده شود، از آنِ خویش سازند و با زور و بیدادگرى فرمانفرمایى مى كردند.
در این دوره، آثار ادبى نوشته شد كه جرم و جنایت هاى امویان را برشمرده، هماوردان و دشمنانشان را به ستایش شاعرانه، ستوده و خدا را به گواه گرفته كه چرا جامعه اسلامى را در زیر یوغ این ستمگران از خدا بى خبر، گرفتار و بى پناه ساخته است. نام آشناترین آثار، نوشته هایى است از جاحظ در سده نهم میلادى و مقریزى در سده پنجم میلادى.»(35)
کد: 5689
(207)
تیتر:
نقشه هاى یهود براى ایجاد اختلاف میان مسلمانان
نقشه هاى یهود علیه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم در انحصار جلوگیرى از گرایش غیر مسلمانان به اسلام نبود؛ بلكه تا مى توانستند در میان مسلمین به كارشكنى و دسیسه بازى مى پرداختند تا با ایجاد آشوب و فتنه ها، مردم مسلمان را از پاى درآورند.
یهود از همه راه هاى ممكن براى ایجاد اختلاف در میان مسلمانان استفاده كرده و مى كنند. یكى از آن راه ها، استفاده از تعصّب نژادى و شعله ور ساختن آتش اختلاف میان قبیله ها است.
اوس و خزرج دو قبیله بسیار معروف عرب قبل از پذیرفتن اسلام همواره با نقشه هاى یهود، به دعوا و جنگ مشغول بودند.
در كتاب «تحلیلى بر عملكرد یهود در عصر نبوى» مى نویسد: «یكى از مشكلاتى كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم هنگام ورود به مدینه با آن مواجه بود اختلاف موجود بین دو قبیله اوس و خزرج بود، آن حضرت جهت تثبیت پایه هاى حكومت اسلامى باید اینگونه دشمنى ها و تفرقه ها را از بین مى برد، بنابر این در اوّلین فرصت بین این دو قبیله، اتّحاد و برادرى به وجود آوردو همین اقدامِ شایسته حضرت، كینه هاى چندین ساله اوس و خزرج را از بین برد.
یهودیان كه با وجود اتّحاد و صمیمیت اوس و خزرج نمى توانستند به اهداف اقتصادى و دیگر منافع خود برسند، براى مقابله با رشد روزافزون اسلام كوشیدند بین مسلمانان تفرقه و جدایى افكنند.
یهودیان با استفاده از اصل كارساز و مشهور «تفرقه بیانداز، حكومت كن» بین دو قبیله اوس و خزرج، اختلاف و دو دستگى ایجاد كرده بودند و بدین وسیله تمركز قدرت را از آن ها سلب نموده بودند و همین، عاملِ رشد یهود درزمینه هاى مختلف اقتصادى و سیاسى و ... شده بود و چون با آمدنِ اسلام این طرحِ شوم خود را در معرض نابودى مى دیدند، دست به اقدامات مختلفى زدند تا رابطه بین آن ها را تیره كنند و آنان را به عصر جاهلیت برگردانند و بدین طریق مانع پیشرفت سریع اسلام شوند؛ به همین منظور یهودیان در صدد فرصتى بودند تا به مقصود خود دست یابند ونقشه هاى خود را جهت این امر مهمّ عملى كنند.
روزى شاس بن قیس - كه یهودى ثروتمندى بود - از محلّى مى گذشت، وقتى دید افراد قبیله اوس و خزرج با صمیمیت در آنجا جمع شده اند نتوانست رشك و حسد خود را كنترل كند و فرصت را براى اجراى طرح شوم خود مغتنم شمرد. یك جوان یهودى را واداشت در جمع آن ها حضور یابد و كینه هاى دیرینه جاهلى را بین آن ها تازه كند و این دوستى و اتّحاد را به تفرقه و عداوت و دشمنى تبدیل نماید.(60)
همین كه جوان اختلافات و درگیرى هاى گذشته آنان را یادآور شد و اشعار اهانت آمیزشان را در هجو همدیگر خواند محفل بسیار گرم و صمیمى آن ها، به درگیرى بدل شد، هر دو قبیله دست به شمشیر شدند و افراد دیگر نیز به كمك آن ها شتافتند.
خبر به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رسید، بى درنگ در جمع آنان حضور یافت و فرمود:
به خدا پناه ببرید، آیا به سوى جاهلیت بازمى گردید و من در میان شما هستم؟!
خدا شما را به اسلام هدایت كرد و عزیز گردانید و رشته جاهلیت را برید و شما رااز كفر نجات داد و قلوب شما را متّحد ساخت.(61)
سخنان پیامبر خدا صلى الله علیه وآله وسلم همچون سیلیى بود كه بر صورت افراد از هوش رفته نواخته شد، همگى پى بردند كار آن جوانِ یهودى یك برنامه شیطانى از پیش طراحى شده و حیله دشمن بوده است؛ بنابراین پشیمان و گریان سلاحشان را بر زمین انداختند و استغفار كردند و دست در گردن هم افكندند و الفت و پیوند برادرى را تجدید نمودند.(62)
خداوند متعال در اشاره به این واقعه چنین مى فرماید:
«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تُطیعُوا فَریقاً مِنَ الَّذینَ اُوتُوا الْكِتابَ یرُدُّوكُمْ بَعْدَ إیمانِكُمْ كافِرینَ»(63).
اى كسانى كه ایمان آورده اید اگر از گروهى از اهل كتاب (كه كارشان نفاق افكنى و شعله ور ساختن آتش كینه و عداوت است) اطاعت كنید شما را پس از ایمان به كفر باز مى گردانند.»(64)
«یهود، هدف اساسى خود را در این جهان، علاقه وافر به دنیا و دستیابى به زیور و زینت هاى دنیوى انتخاب كرده است و چون مطلوب نهایى او دنیاست، جهت رسیدن به آن تمام ارزش هاى والاى انسانى را زیر پا مى گذارد و عامل تفرقه و نفاق در میان سایر انسان ها مى شود تا بدین طریق آن ها به خود مشغول شوند و به جان هم بیفتند و یهود به چپاولگرى خود ادامه دهد.
از همین رو، خداوند متعال نیز در قرآن كریم، آنان را به خاطر توجّه به دنیا مورد نكوهش قرار داده و مى فرماید:
«اُولئِكَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْحَیوةَ الدُّنْیا بِالْاخِرَةِ فَلایخَفَّف عَنْهُمُ الْعَذاب وَلا هُمْ ینْصَرُونَ»(65).
آن ها كسانى هستند كه زندگى دنیا را به آخرت خریدند؛ از این رو نه عذابشان تخفیف داده مى شود و نه آن ها یارى مى شوند.
پس وقتى منشأ مفاسد و خرابكارى ها را از صدر اسلام تاكنون بررسى مى كنیم، به این نتیجه مى رسیم كه عامل اصلى آن یهود بوده و یا به گونه اى در آن سهم داشته اند؛ چنانكه یكى از دانشمندان روسى مى نویسد: جهان در خطر غم انگیز جنگى است كه اولاد اسرائیل براى از بین بردن افراد بشر طرح نموده اند.(66)
سیاست یهودیان از ابتدا چنین بوده كه هر چیزى كه مانع از دسترسى به امور دنیوى شود باید از مسیر راه خود برچیند، به هر نحوى كه باشد، هر چند از راه توسّل به وحشیانه ترین و غیر انسانى ترین ابزارها جهت سوق دادن انسان ها به سوى فساد و فحشا یا ایجاد تفرقه و نفاق بین آن ها و یا در صورت لزوم كشتار جمعى آن ها بوده باشد. از این رو مى توان گفت ریشه اغلب خرابى ها در روى زمین، یهود است.
حتّى علماى یهود براى تغییر و تحریفِ تورات داوطلب مى شدند، و براى این كار از حكّام و سلاطین یهود رشوه مى گرفتند و براى خوش آیند آنان و نیز تأمین دنیاى خود، دین یهود را از مسیر اصلى خویش منحرف مى كردند و صفات رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم را به گونه دیگر نقل مى كردند (67).
خداوند متعال در قرآن كریم مى فرماید:
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ اُوتُوا نَصیباً مِنَ الْكِتابِ یشْتَرُونَ الضَّلالَةَ وَیریدُونَ أَن تَضِلُّوا السَّبیلَ»(68).
آیا ندیدى كسانى را كه بهره اى از كتاب (خدا) به آن ها داده شده است، (به جاى اینكه از آن براى هدایت خود و دیگران استفاده كنند، براى خویش) گمراهى مى خرند و مى خواهند شما (نیز) راه را گم كنید؟!
____________________
مرحوم طبرسى آورده است: یهود به علماى خود اموال زیادى مى دادند تا مطالب تورات را كه به ضرر مادّى یهود بود تحریف كنند. در حقیقت علماى یهود این مطالب تحریف شده تورات را در مقابل اموال دنیوى مى فروختند.(69)
یهود زمانى كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را مانعى براى رسیدن به اهداف نامشروع اقتصادى خود دیدند و به ترفندهاى مختلف نتوانستند مانع نفوذ و گسترش اسلام شوند، در فرصت مقتضى برنامه ترور پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم را نیز طرح كردند، امّا پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم با كمك وحى از توطئه آنان مطّلع شد و محلّ اجراى ترور را ترك نموده به مدینه برگشت، آنان به سبب این عمل ناپسندشان تنبیه و از موطن خویش تبعید شدند.(70)
این دنیادوستى و مال پرستىِ یهود، هم اكنون نیز ادامه دارد؛ بطورى كه امروزه شاهدیم آنان، براى رسیدن به مقاصد دنیوى دست به هر گونه اعمال غیر انسانى و نامشروع میزنند؛ گرچه برخلاف دین خودشان هم بوده باشد. اگر آن روزاقدام به جوسازى و آلوده كردن محیط و در نهایت كشتار مردم بى گناه مى كردند، امروز هم دولتهاى استعمارگر - كه یهودیان در آن نفوذ دارند - موادّ مهمّ شیمیایى و معدنى را به غارت مى برند و در مقابل، موادّ مخدّر و اسلحه هاى پوسیده اى كه سالها در انبارها بى مصرف مانده به آنان مى فروشند.(71)
کد: 5696
(208)
تیتر: 5 - مسروق بن اجدع همْدانى كوفى
.........
مسروق به امیرالمؤمنین على علیه السلام عداوت مى ورزید و در مقابل آن حضرت موضع مى گرفت و حتّى همسرش مى گفت كه مسروق در سبّ امیرالمؤمنین على علیه السلام افراط مى كرد. او را در شمار سه نفرى (مسروق، مرّه و شریح) نام برده اند كه به امیرالمؤمنین على علیه السلام اعتقادى نداشتند.(146) بر این اساس، در هیچ یك از جنگ هاى امیرالمؤمنین علیه السلام شركت نكرد و چون از او پرسیدند: اى مسروق؛ على (علیه السلام) را در جنگهایش یارى نكردى؟ گفت: اگر دو صف را در برابر هم ببینید و آنگاه فرشته اى نازل شودو بگوید: «ولاتقتلوا أنفسكم إنّ اللَّه كان بكم رحیماً»(147)، آیا این مانع شما نخواهد بود؟! گفتند: چرا؟
______________________
مسروق گفت: به خدا سوگند كه چنین فرشته اى (جبرئیل) نازل شده و چنین آیه اى را بر پیامبر نازل كرده و آن آیه از محكمات است كه نسخ نیز نشده است! (148)
روایتى است كه بیان مى دارد این سخن را در صفین میان دو لشكر گفت و جولانى داد و دور شد؛(149) از این رو، علامه شوشترى روایتى را كه بیان داشته مسروق در نهروان امیرالمؤمنین على علیه السلام را همراهى كرد رد كرده و بر فرض قبول بیان داشته كه حتّى امویان، جنگ با خوارج را صحیح مى دانستند و این موضوع، نقطه مثبتى براى مسروق با توجّه به پیشینه ومواضع او محسوب نمى شود، افزون بر این روایتى كه مى گوید عایشه او را پسرخوانده خود مى دانست، دلیل بر خباثت او است.(150)
او نسبت به امیرالمؤمنین على علیه السلام چنین موضعى داشت، ولى زمانى از كارگزاران (عشار: مالیات بگیران) معاویه وزمانى قاضى سلسله در واسط بود و در همین پست از دنیا رفت.(151)
او مى گفت: زیاد، شریح و شیطان مرا به پذیرش این سمت واداشتند(152)، وگاه كه زیاد، شریح قاضى را به همراه خود به بصره مى برد، مسروق امر قضاى كوفه را عهده دار بود.(153)
بدیهى است چنین شخصى با این اندیشه سیاسى چه موضعى درباره قیام كربلا داشته است؛ از اینرو است كه وى طیولدار عبیداللَّه بن زیاد بود.(154) مسروق در سال 63 در كوفه از دنیا رفت(155) ووصیت كرد كه او را در قبرستان یهودیان دفن كنند!(156)(157)
كسانى كه جویاى حقیقت هستند و مى خواهند واقعیت ها را از لابلاى صفحات تاریخ به دست آورند، در این باره بیندیشند.
كسى كه در مقام اوّل یا دوّم قضاوت در سراسر كشور پهناور آن زمان بوده است، چگونه توانسته است وصیت كند اورا در قبرستان یهودیان دفن كنند؟!
آیا افرادى كه در رده هاى بالاتر بودند با یهودیان ارتباط نداشتند؟! آیا وصیت به دفن شدن در قبرستان یهودیان ازسوى كسى كه به ظاهر داراى چهره دینىِ قضاوت بوده است، سبب گرایش و یا ترویج یهودیان نبوده است؟!
چرا چنین كارهاى شرم آور از بزرگان حكومت بنى امیه سر مى زده است؟ آیا وقت آن نرسیده كه مردم از رفتار زشت آنان آگاه شوند و بدانند آنان غاصبان خلافت بوده اند نه سردمداران دیانت؟!
_______________________
مسروق علاوه بر اینكه وصیت كرد او را در قبرستان یهودیان دفن كنند كلامى را در توجیه وصیت خود گفت كه زشت تر و بدتر از وصیت اوست. او گفت: از قبرش خارج مى شود در حالى كه در آنجا كسى نیست كه ایمان به خدا و رسول او داشته باشد غیر از خودش!
مسروق سركرده گروهى از لشكر ابن زیاد بود.(158)
مسروق از كوفیانى بود كه به امیرالمؤمنین علیه السلام طعنه مى زد.(159)
در حالى كه مسروق از عایشه نقل كرده است:
یا رسول اللَّه؛ من الخلیفة من بعدك؟
قال: خاصف النعل.
قالت: من خاصف النعل؟
قال: انظری، فنظرت فإذا علی بن ابى طالب علیه السلام، قالت: یا رسول اللَّه؛ ذاك علی بن أبی طالب.
قال: هو ذاك.
عایشه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم پرسید: چه كسى پس از تو جانشین توست؟
فرمود: كسى كه كفش خود را مى دوزد.
پرسیدم: چه كسى كفش خود را مى دوزد؟
فرمود: نگاه كن، نگاه كردم دیدم او علىّ بن ابى طالب است، گفتم: اى رسول خدا؛ او علىّ بن ابى طالب است!
فرمود: او خلیفه من است.(160)
ابن مغازلى در كتاب «المناقب: 55» نقل كرده است كه عایشه مسروق را از فرزندان خود مى دانست و به او مى گفت: تو فرزند من هستى و از محبوبترین آن ها نزد من مى باشى... .
مسروق به عایشه گفت: مادر از تو سئوال مى كنم به خدا و به حقّ رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و به حقّ خودم - كه من از فرزندان تو هستم - درباره مخدج - كه در جنگ خوارج كشته شد - از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم چه شنیدى؟
______________________________
عایشه گفت: شنیدم رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم مى فرمود:
هم شرّ الخلق والخلیقة، یقتلهم خیر الخلق والخلیقة، وأقربهم عند اللَّه وسیلة.(161)
آن ها بدترین خلق و بدترین آفریده جهان خلقت هستند، آن ها را بهترین خلق و بهترینِ همه در جهان آفرینش مى كشد.
کد: 5702
(209)
تیتر:
كعب الأحبار و عمر
در کتاب «پیامبر صلی الله علیه وآله و یهود حجاز» می نویسد: كعب الأحبار كه نامش كعب بن ماتع است اهل یمن و از قبیله حمیر است و در زمان عمر اسلام آورده به مدینه آمد. او همچون صحابه و بلكه بیش از آنان در نزد عمر مقام داشت.(165) علاقه اى كه عمر به استفاده از دانش اهل كتاب داشت و به همین جهت مورد خشم پیامبر قرار گرفته بود(166) باعث شد در زمان خلافتش این اندیشه را پى بگیرد و از تازه مسلمانان اهل كتاب بهره بیشترى ببرد. از این رو كعب را به نزد خود برد و درباره موضوعات مختلف از او پرسش مى كرد.
ابن ابى الحدید، كعب را از جمله منحرفان از امیر مؤمنان علیه السلام شمرده و نوشته است آن حضرت كعب را دروغگو مى خواند.(167) كعب الأحبار كه در سال 32 در شهر حمص درگذشت (168) «قرن ها مورد وثوق و اطمینان بوده و نقل هایش كتابهاى تفسیرى و تاریخى را پر كرده است. امّا در حال حاضر و با تحقیقات نوینى كه صورت گرفته، چهره كعب الأحبار در پس پرده ضخیمى از ابهام و اشكال قرار گرفته و كار تصمیم گیرى علماى رجال و دین شناس اهل سنّت را دشوار كرده است.» (169) نمونه اى از اسرائیلیات منقول كعب را طبرى در موضوع خلقت خورشید و ماه آورده است.در این گزارش، ابن عباس از گفته كعب خشمگین شده و سه مرتبه مى گوید: كعب دروغ گفته است، سپس اضافه مى كند:«این مطلب از یهودیان است كه كعب مى خواهد در اسلام وارد كند(170) .(171)
مشورت خواهى و رایزنى هاى عمر با كعب، تنها در محدوده امور دینى و اعتقادى خلاصه نمى شد؛ بلكه شواهدى چند نشانگر رویكرد عمر در رایزنى هاى سیاسى و حكومتى به پیشگاه جناب كعب است!
در امالى ابوجعفر محمّد بن حبیب از ابن عبّاس روایت كرده است كه گفت:
«عمر در اواخر دوره خلافت خود و زمانى كه دیگر ناتوانى بر وى استیلا یافته بود و از اداره امور مردم عاجز مى نمود، هماره از خداوند آرزوى مرگ داشت. روزى كه من نزد وى بودم به كعب الأحبار گفت: من مرگ خویش را نزدیك مى بینم و دوست مى دارم خلافت را بعد از خود به كسى كه سزاوار این مقام باشد واگذار كنم، نظر تو درباره على (علیه السلام) چیست؟ در این باره در كتابهاى خود چه مى یابى؟ زیرا عقیده تو آن است كه تمام سرگذشت هاى ما در كتب شما نگاشته شده است!
___________________________
كعب گفت: به عقیده من على (علیه السلام) براى این كار سزاوار نیست! زیرا او مردى استوار در دین است و از هیچ خطایى چشم پوشى نمى كند، به اجتهاد خود نیز عمل نمى كند، و با این روش نمى توان بر مردم حكومت كرد. امّا آنچه ما در كتاب هاى خود مى یابیم، آن است كه حكومت به او و فرزندانش نمى رسد و اگر هم به آن دست یابد، هرج و مرج شدیدى پیدا خواهد شد!
عمر پرسید: چرا؟
كعب گفت: چون او خون هایى ریخته است! و خداوند بر اینگونه افراد حكومت را حرام كرده است(!)؛ همان گونه كه داود چون تصمیم گرفت تا بیت المقدس را بنا كند، خداوند به او امر فرمود: تو سزاوار این كار نیستى، زیرا خونها ریخته اى؛ بلكه این كار باید به دست سلیمان صورت گیرد!
عمر گفت: آیا مگر على (علیه السلام) این خونها را بحق نریخته؟
كعب پاسخ داد: اى امیر مؤمنان! مگر داود نیز بحق چنین نكرده بود؟!
عمر گفت: پس به من خبر ده كه حكومت به دست چه كسى مى رسد؟
كعب گفت: ما چنین مى یابیم كه بعد از صاحب شریعت و دو تن از اصحابش، حكومت به كسانى خواهد رسید كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم بر سر اصل دین با آن ها جنگیده است (یعنى امویان).
عمر از شنیدن این امر چند بار آیه استرجاع را بر لب جارى كرد و به ابن عبّاس رو كرده گفت: من مشابه این مطلب را از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم شنیده ام كه مى فرمود:
«بنى امیه از منبر من بالا خواهند رفت»، من در خواب دیده ام میمون هایى از منبر من بالا مى رفتند و درباره آن ها این آیه نازل شد: «وما جَعَلنا الرُّؤیا الّتى أَرَیناكَ الاَّ فِتْنَةً لِلنَّاس والشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ»(172)(173).
این واقعه تاریخى از چند جهت قابل تأمّل است: از این ماجرا مى توان به عمق كینه توزى و دشمنى كعب نسبت به امیرالمؤمنین على علیه السلام پى برد كه دلیل این امر نیز بسیار روشن است؛ زیرا با دست پرقدرت آن حضرت بود كه شوكت یهود در جزیرة العرب درهم شكسته شد و كعب دریافته بود كه اگر امیر المؤمنین على علیه السلام به مقام رهبرى و زمامدارى برسد، آثار یهود تا ابد محو خواهد شد. از این رو كعب علاقه شدیدى داشت كه زمامدارى به اموى ها برسد؛ زیرا براى آن ها سرنوشت اسلام اهمیت نداشت و تنها هدف آن ها دنیا بود (174).(175)
165) درباره ارتباط تنگاتنگ كعب الأحبار و خلیفه دوّم ر.ك: تاریخ سیاسى اسلام: 89/2 به بعد.
166) المصنّف: 112/6.
167) شرح نهج البلاغه: 77/4، درباره اعتراض ابوذر به كعب هم ر.ك: همان: 54/3.
168) الطبقات الكبرى: 309/7.
169) تاریخ سیاسى اسلام: 89/2 .
170) تاریخ الطبرى: 44/1 و 51.
171) پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم و یهود: حجاز: 45
172) سوره إسراء، آیه 60.
173) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: 81/12.
174) شیعه و تهمت هاى ناروا: 67.
175) اسرائیلیات و تأثیر آن بر داستان هاى انبیاء در تفاسیر قرآن: 90.
کد: 5704
(210)
تیتر:
موضع حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در قبال كعب الأحبار و اسرائیلیات
در كتاب «اسرائیلیات و...» مى نویسد: حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام در دوران حیات خود با انواع جریان ها و حركت های انحرافى، و از جمله آن ها با مسلمان نما هاى اهل كتاب و قصّه پردازانى مواجه بود كه هر كدام به سهم خود در غبارآلود كردن چهره دین، دست داشتند.
آن حضرت نیز از راه هاى گوناگون دست آن ها را رو مى كرد و با آنان به مقابله برمى خاست.
در اینجا نمونه هایى چند از مواجهه حضرت على علیه السلام را با اسرائیلیات و مروّجان آن از نظر مى گذرانیم:
1. نقل كرده اند: در دوران خلافت عمر بن خطّاب، روزى مجلسى در محضر خلیفه تشكیل شده بود كه در آن حضرت على علیه السلام نیز حضور داشت. كعب نیز یكى از حاضران آن مجلس بود. خلیفه از او سؤال كرد: اى كعب؛ آیا تو حافظ همه تورات هستى؟
كعب در جواب گفت: نه؛ امّا بسیارى از آن را از حفظ دارم!
مردى به خلیفه گفت: یا امیر المؤمنین! از او سؤال كنید خدا قبل از اینكه عرشش را خلق كند كجا بوده است؟ و نیزآب را كه بعداً عرش خود را بر روى آن نهاد از چه خلق كرد؟
عمر گفت: اى كعب؛ آیا از این مطلب خبر دارى؟
كعب جواب داد: بلى یا امیرالمؤمنین! من در اصل حكیم (تورات) یافته ام كه خداوند قبل از خلقت عرش، قدیم و ازلى بوده است، و بر صخره بیت المقدّس قرار داشته و این صخره نیز روى هوا بوده است. آنگاه كه خداوند خلقت عرش را اراده كرد، آب دهان انداخت و از آن آب دهان، دریاهاى عمیق و امواج خروشان خلق شد. در این موقع خداوند عرش خویش را از مقدارى از صخره بیت المقدّس كه در زیر او بود خلق فرمود و بر آن نشست و از باقى مانده صخره نیز معبد بیت المقدّس را خلق كرد ...
امیر مؤمنان على علیه السلام در حالى كه لباس خویش را تكان مى داد و كلمه هایى كه دلالت بر بزرگى خداوند مى كرد (همچون جلّ الخالق یا جلّ اللَّه یا اللَّه اكبر) بر زبان مىراند، از جاى برخاست كه به عنوان اعتراض از مجلس خارج شود!(181) خلیفه كه این وضع را مشاهده كرد، امام را قسم داد كه به جاى خویش بازگردد و در مسئله مورد بحث نظر بدهد.
امام به جاى خود بازگشت و رو به كعب كرد و فرمود:
اصحاب تو به غلط رفتند و كتاب هاى خدا را تحریف كردند و به خداوند دروغ بستند.
اى كعب؛ واى بر تو؛ اگر بنا باشد كه صخره و هوا با خداوند باشند، آن ها همچون حقّ تعالى قدیم و ازلى مى شوند، پس سه موجود قدیم خواهیم داشت.
گذشته از این، خداوند متعال برتر از این است كه مكانى داشته باشد كه بتوان بدان اشاره كرد و خداوند آنطور كه ملحدان مى گویند و جاهلان گمان مى برند نیست.
واى بر تو كعب؛ آنكس كه به قول تو از آب دهانش این دریاهاى عظیم به وجود مى آید، بزرگتر از آن است كه بر صخره بیت المقدّس جاى بگیرد و...(182)
2. از آن حضرت نقل شده كه درباره كعب الأحبار مى فرمود:
او مرد كذّابى است.(183)
بدین جهت بود كه كعب از حضرت على علیه السلام روى گردان بود.(184)
3. امیر مؤمنان على علیه السلام شاگرد كعب الأحبار یعنى ابوهریره را نیز فردى دروغ پرداز و جاعل حدیث معرّفى كرده، مى فرمود:
إنّ أكذب النّاس على رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم لأبى هریرة الدُّوسی.(185)
كسى كه از همه بیشتر بر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم دروغ مى بندد، همانا ابوهریره دوسى است.(186)
نكته هاى بسیار مهمّى را از این جریان مى آموزیم:
1 - علاوه بر اینكه خلفاء نقش بسیار بزرگى در ترویج اسرائیلیات داشتند، جهل و نادانى آنان به واقعیات دینى و تاریخى در اشاعه فرهنگ دروغین اسرائیلیات داراى اثر مهمّى بوده است.
در این جریان، كعب الأحبار به دروغ پردازى پرداخته و مطالبى را براى نشان دادن خرافه بودنِ دین و بزرگ نشاندادن بیت المقدّس و در نتیجه یهودیت، بیان داشته است.
2 - در این جریان نه تنها عمر بلكه نه او و نه هیچیك از طرفداران و پیروانشان به او اعتراض نكردند كه یا دلیل بر جهل و نادانى و پیروانش نسبت به آنچه كعب الأحبار نقل كرده مى باشد، و یا گواه بر پشتیبانى و پشتوانه بودن او براى ترویج اینگونه خرافات و اسرائیلیات مى باشد. و در هر یك از این دو مورد كسى كه اینگونه است چگونه مى تواند خلیفه و جانشین رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم باشد؟!
3 - گفته كعب الأحبار كه خدا بر صخره بیت المقدّس نشسته بود و آب دهانش را ریخت و... نقشه بسیار مؤثّرى استبراى منحرف ساختن افراد عاقل و متفكّر؛ زیرا هیچ فرد اندیشمند و خردمندى نمى تواند بپذیرد خداوند بر سنگ بیت المقدّس نشسته - آنهم قبل از خلقت آن - و با افكندن آب دهانش دریاهاى خروشان را خلق كرد!
آیا دینى كه اینگونه اسرائیلیات و خرافات در او وجود داشته باشد، سزاوار است از آن دین پیروى نموده و اعتقاد به آن دین وجود داشته باشد؟!
بدیهى است كه متفكّران و اندیشمندان از چنین گفته ها و بافته هایى پیروى نخواهند كرد، براى به دست آوردن حقایق - به جاى فراگرفتن آن از كعب الأحبارها - به سوى خاندان وحى و اهل بیت پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم روى مى آورند.
181) این یك رسم عربى است كه هنگامى كه بخواهند بیزارى خویش را از چیزى بیان دارند، لباس خود را تكان مى دهند، گویى مى خواهند بگویند به من چیزى از این حرفها نمى چسبد.
182) نزهة الناظر وتنبیه الخاطر (مشهور به مجموعه ورّام): 5/2 و 6، نقش ائمّه در احیاء دین (دفتر ششم): 114و115.
183) شرح نهج البلاغه (ابن ابى الحدید): 77/4 و أضواء على السنّة المحمّدیة: 165.
184) همان منابع و صفحه ها.
185) شیخ المضیرة: 135.
186) اسرائیلیات و تأثیر آن بر داستان هاى انبیاء در تفاسیر قرآن: 153.
کد: 5707
&^%&^%$#@ &^%&^%$تا اینجا گذاشتم#@ &^%&^%$#@ &^%&^%$#@
(211)
تیتر: مرجئه در روایات شیعه
...............................
............................
این روایت نیز كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: «دو گروه از امّت من در اسلام، سهمى و نصیبى ندارند، یكى مرجئه و دیگرى قدریه»، بهح ضرت علىّ بن موسى الرضا علیه السلام نیز منسوب شده و آمده است كه آن حضرت این حدیث را از حضرت ختمى مرتبت صلى الله علیه و آله و سلم نقل كرده است.(303)
همچنین از امام باقر علیه السلام روایت شده است كه فرمود:
شباهت یهود به مرجئه و قدریه به نصارى، همچون شباهت شب به شب و روز به روز است.(304)
در روایت دیگرى آمده است كه ابوبصیر گفت: امام صادق علیه السلام از من درباره مردم بصره پرسید.
عرض كردم: مرجئه و قدرى و حرورى اند.
حضرت فرمود:
لعن اللَّه تلك الملل الكافرة المشركة التی لاتعبد اللَّه على شیء.(305)
همچنین امام باقر علیه السلام فرمودند:
از پنج گروه بیزارى مى جویم: مرجئه، خوارج، قدریه، شامى (بنى امیه) و ناصبى.(306)
... اینها حكایت از آن دارد كه در بیشتر مواردى كه حدیثى از امامان درباره مرجئه نقل شده، بر خصلت ناصبى بودن آنان تكیه شده است. گرچه ممكن است گاه اشاره اى به تعریف ایمان از نگاه مرجئه نیز شده باشد.
در روایت دیگرى از امام صادق علیه السلام آمده است كه فرمود:
اولادتان را در همان اوان، تعلیم حدیث دهید، پیش از آنى كه مرجئه از شما در این باب سبقت گیرند.(307)
حكایت دیگرى كه ضیاء الدین سهروردى نقل كرده چنین است:
و حكایت كنند كه جعفر صادق (علیه السلام) با شخصى مرجى مناظره كرده پیش جعفر منصور. جعفر صادق (علیه السلام) در بحث گفت كه: مرجیى را پیش پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم آوردند، بفرمود تا آن مرجى را بكشند! آن مرد به طریق جواب گفت: در عهد رسول صلى الله علیه وآله وسلم این مذهب و قول نبود! جعفر (صادق علیه السلام) گفت: چیزى كه در عهد رسول نبود، تو از كجا پدید آوردى؟!(308)
سعد بن عبداللَّه اشعرى در اواخر قرن سوّم، مرجئه را از لحاظ تاریخى دقیقاً برابر شیعه نهاده و این به پیروى از اصطلاح رایج میان شیعه درباره مرجئه بوده است.
او مى نویسد: زمانى كه حضرت على علیه السلام كشته شد، كسانى از یاران او و نیز فرقه اى كه با طلحه، زبیر و عایشه بودند، همگى فرقه واحدى شده، همراهى با معاویه كردند، مگر دسته اندكى از شیعیان حضرت على علیه السلام و كسانى كه به امامت اوپس از پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم اعتقاد داشتند. آن مردم (كه همراه معاویه رفتند) توده مردم، حشویه و پیروان ملوك و یاران كسانى بودند كه به زور مسلّط مى شدند. آن ها معاویه را پذیرا شده و همگى مرجئه نامیده شدند(309).(310)
کد: 5748
(212)
تیتر:
مسلمان شدن پادشاه انگلیس
پادشاه انگلیس «اوفا»
از عجایب تاریخ این است كه در قرن گذشته نام پادشاه انگلیس (اوفا) فاش شد، اوفا پادشاه انگلیس به اسلام روى آورده بود ولى این حقیقت فاش نشده بود.
اوفا كه بود؟ او كى حكومت كرد؟
چرا به اسلام روى آورد؟
و چرا خبر مسلمان شدن او پنهان ماند؟
________________________________________________
بر اساس دریافت پاسخ پرسش هاى فوق بایستى به دایرة المعارف بریتانیا و یا دایرة المعارف فرانسه موسوم به «لاروس» رجوع شود. در این دو دایرة المعارف درباره اوفا «OFFA» چنین آمده است:
اوفا پادشاه انگلو ساكسونى بود و سى و نه سال (از سال 757 تا 796 میلادى) بر انگلیس حكومت راند. او نیرومندترین پادشاه انگلیس در آن تاریخ بود.
او در ابتدا پادشاه مارسیا Mercia و یا انگلستان میانه Middle England بود، این مملكت جزو هفت مملكت بود. این پادشاه پس از فتح مملكت هاى كوچك از جمله Kent و وست West و ساكسونس Saxons و ولش Welshمملكت خود راگسترش داد.
او دخترهاى خود را به عقد حاكم وساكس Wessex و حاكم نورثومبیاNorthrmbia درآورد، و بدین ترتیب دایره نفوذ خود را گسترش داد، به طورى كه شامل همه بخش هاى انگلیس شد.
وى معاهده هایى با پادشاه فرانسه «شارلمان» و پاپ «اندریان اوّل» امضاء كرد.
آثار مهمّى كه از دوران او باقى مانده است، دیوار و سدى است كه بین مارسیا و ولش بنا نهاد و تاكنون به دیوار اوفاOFFA DYKE معروف است.
تا اینجا مسأله عادى است، ولى سال 1227 (1841) براى تاریخ نویسان سال سئوال برانگیز بود، در این سال یك سكّه طلا كه به دوران این پادشاه قوى بر مى گردد بدست آمد.
چه چیزى در این سكّه طلا وجود داشت كه همه را به تعجّب واداشت؟ این سكّه طلا هم اكنون در بخش پول هاى قدیمى موزه انگلستان محفوظ است.
آنچه تعجّب را برمى انگیخت این بود كه كلمه شهادت (أشهد أن لا إله إلاّ اللَّه وأشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه) و یك آیه قرآن به زبان عربى بر دو روى این سكّه نقش بسته بود.
این هم حكایت این سكّه است:
در وسط یك روى سكّه نوشته اى به زبان عربى دیده مى شود: «لا إله إلاّ اللَّه، وحده لا شریك له»، و در حاشیه سكّه «محمّد رسول اللَّه» و سپس «أرسله بالهدى ودین الحق لیظهره على الدین كلّه»(328) بود و در وسط، این جمله به زبان انگلیسى«OFFA - REK» (یعنى پادشاه اوفا) حك شده بود، در حاشیه به عربى چنین نوشته شده بود «بسم اللَّه» این دینار در سال صد و پنجاه و هفت ضرب شد».
آنچه كه از امضاى پادشاه اوفا تشخیص داده مى شود این است كه این سكه بین سالهاى 757 - 796 میلادى كه اوفا بر انگلو ساكسونى حكومت مى كرد ضرب شده است، سال 157 هجرى همان سال 774 میلادى است.
در این زمینه سخنرانى هاى زیادى ایراد شد و دهها مقاله نوشته شد، مى توانیم فرضیه ها و تئورى هاى مورّخانى را پیرامون این موضوع به شرح زیر خلاصه كنیم:
فرضیه اوّل: ملك اوفا مسلمان شده بود.
فرضیه دوّم: او این كلمات عربى و آیه ها را براى زینت و زیبائى مورد استفاده قرار داده بود، بى آنكه معنى و مفهوم آنرا درك كند.
فرضیه سوّم: او این سكه ها را ضرب كرد تا به حجاج كشور خویش كه عازم بیت المقدس بودند كمك كند تا آنها از آن استفاده نمایند و سختى سفر بر آنان آسان گردد. این بدین معنى است كه اقدام او انگیزه سیاسى داشته است.
فرضیه چهارم: او در سال 787 میلادى با پاپ اندریان معاهده اى امضا كرد كه به موجب آن مى بایستى پادشاه سالیانه غرامتى بپردازد و ممكن است این سكه ها براى تحقّق این هدف ضرب شده است.
یكى از پژوهشگران مى گوید: پر واضح است كه سه فرضیه اخیر با منطق و عقل انسانى سازگار نیست، محال است كه یك پادشاه جملاتى را براى زیبائى روى سكه بنویسد كه معنى آن ها را نداند، در حالى كه این جملات «شهادت» است كه عقیده اسلام در آن خلاصه شده است، صحیح است كه برخى از پادشاهان اروپا كه تحت تأثیر تمدّن اسلامى قرار گرفته بودند، نام خود را به زبان عربى روى سكه ها حك كرده بودند.
از جمله الفانسو هشتم « فاسیلى دیمتریش» و برخى از امراى نورمان از جمله ویلیام راجر، حتّى امپراطور آلمان «هنرى چهارم» نام خلیفه عثمانى «المقتدر باللَّه» را روى سكّه هاى كشورش حك كرده بود ولى هیچیك از آن ها همچون اوفا كلمه توحید را روى سكه حك نكرده بودند.
در مورد فرضیه سوم باید گفت كه این فرضیه بسیار مبهم است و واقعى نیست، چگونه پاپ از پادشاه «اوفا» مى خواهد كلمه شهادتین را بر سكه هائى حك كند كه به صورت جزیه بر او اعمال كرده بود؟
آیا این امر منطقى به نظر مى رسد؟ آیا این امر محال نیست؛ به ویژه ما مى دانیم كه پاپ دشمن ترین دشمنان اسلام بود، لذا طبیعى بود كه او با دیدن شعار و عقیده دشمنش بر سكه ها مخالفت كند؛ هر چند كه ضرب این سكه براى زینت بوده باشد.
براى مورد فرضیه چهارم باید گفت كه این فرضیه ضعیف است، دشوار است كه متقاعد شویم كه ملك «اوفا» سكه ها را به این خاطر ضرب كرد كه به هموطنان خود كه قصد زیارت بیت المقدس را داشتند كمك كند؛ چرا كه مسلمانان در آن دوران هیچ مانعى در برابر نصرانى ها كه قصد دیدار از شهرهاى مقدس را داشتند قرار نمى دادند و نصرانى ها آزادانه در كشورهاى اسلامى رفت و آمد مى كردند.
شاید این احتمال مطرح گردد كه كشور متبوع آن پادشاه قادر به ضرب سكه نبوده است، لذا سكه هاى كشور خود را دریكى از كشورهاى عربى ضرب كرده است، این احتمال ضعیف و وارد نیست.
چرا كه در دایرة المعارف بریتانیا آمده است كه یكى از دست آوردهاى باقىمانده این پادشاه ضرب یك نوع جدید از سكه ها كه نام پادشاه و ضارب بر آن حك شده است مى باشد، قرن ها عكس پادشاه اوفا با عكس همسرش ملكه كانثریزCynethyth بر بسیارى از سكه ها حك شده بود، و مورد استفاده قرار مى گرفت، نظام زدن سكه در انگلیس براى دوران هاى متعدد رایج بود.
ممكن است نمونه هاى دیگرى از سكه هائى كه در دوران همین پادشاه ضرب شده بود در بحث سكه ها (coins) و دربحث زندگى این پادشاه را در دایرة المعارف بریتانیا یافت، به عبارت دیگر احتمال ناتوانى پادشاه در ضرب سكه در كشورش، ضعیف است و وارد نیست.
حقیقت امر این است كه پادشاه «اوفا» به اسلام روى آورده بود، ولى ما دلیلى براى این امر نمى یابیم و هیچ مدركى جزاین سكه ها وجود ندارد.
ما اطلاعى از چگونه مسلمان شدن او نداریم، علت این امر به گفته تاریخ نویسان این است كه كلیساى انگلیس كلیه مدارك مربوط به این پادشاه را به این علت كه وى مسلمان شده بود نابود كرد.
آیا این پادشاه به تنهایى مسلمان شده بود یا افراد خانواده اش و نزدیكانش نیز مسلمان شده بودند؟ این را ما نمى دانیم و هیچ اطلاعى در این زمینه نداریم.
آنچه كه ما مى دانیم این است كه ممكن است پادشاه با برخى از مسلمانان و علماى آنان هنگام زیارت بیت المقدس ملاقات كرده باشد و در آن دوران او اسلام آورده و به آن معتقد شده بود.
تعجب آور این است كه دایرة المعارف بریتانیا و دایرة المعارف فرانسه (لاروس) به این مسئله اشاره نمى كنند، بلكه آن را به كلى نادیده گرفته اند، و این امر اعتقاد برخى كه مى گویند این دایرة المعارف ها بى طرفى علمى را در پیش نگرفته اند تقویت مى كند.(329)
328) سورۀ توبه، آیۀ 33: (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ).
(329) اسلام و غرب: 22.
کد: 5758
(213)
تیتر: پیشگوئى دیگر قرآن دربارهٔ بنى امیه
....
.....
در این روایات بنى امیه به عنوان امامان كفر و دشمنان دین معرّفى شده اند. بنابراین در میان اهل تسنّن، گروهى كه معاویه را مسلمان و خلیفه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى دانند! باید در عقیده خود تجدید نظر نموده و قلب خود را از علاقه ومحبّت به آن پاك نمایند.
آیا سزاوار است كسانى كه خود را جزئى از ملّت اسلام مى دانند و خود را تابع آئین رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى شمارند، دشمنان آن حضرت و دشمنان خاندان آن بزرگوار را احترام بگذارند و آنان را جانشین و خلیفۀ رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بدانند؟!
آیا كسانى كه پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرموده است آنان را به صورت میمون و خوك دیده ام، لیاقت رهبرى آئین آن حضرت را دارند؟!
آیا خوك و میمون و كسانى كه در سیرت آن حیوانات مى باشند، قدرت دارند بشر را به سوى حق راهنمایى نموده و حقیقت را براى مردم روشن سازند؟!
____________________________
خطیب بغدادى در «تاریخ بغداد» مى گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
أریت بنی اُمیة فی صورة القردة والخنازیر، یصعدون منبری، فشقّ ذلك فأنزلت «إنّا أنزلناه فی لیلة القدر».
بنى امیه را نشانم دادند كه به صورت میمون ها و خوك ها بر منبرم بالا مى روند. این بر من سخت آمد پس آیه نازل شد كه:«همانا ما نازل نمودیم او را در شب قدر».
و نیز گفته است كه پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
أریت بنی اُمیة یصعدون منبری، فشقّ علی فأنزلت «إنّا أنزلناه فی لیلة القدر».(338)
بنى امیه را نشانم دادند كه بر منبرم بالا مى روند. این بر من سخت آمد پس نازل شد: «همانا ما نازل نمودیم او را در شب قدر».
سیوطى در «الدّر المنثور» نقل كرده است:
رأى رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم بنی فلان ینزون على منبره نزو القردة، فساءه ذلك، فما استجمع ضاحكاً حتّى مات و أنزل اللَّه: «وَما جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتى أَرَیناكَ إِلّا فِتْنَةً للنّاس».
«رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم دید كه بنى امیه بر منبر او مى جهند همچون جهیدن میمون ها، پس از این موضوع ناراحت گشت، پس با كسى در حال خنده گرد نیامد تا از دنیا رفت، خداوند این آیه را نازل فرمود: «ما رؤیایى را كه نشانت دادیم قرارندادیم مگر براى امتحان مردم».
و نیز سیوطى روایت كرده است: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
أریت بنی اُمیة على منابر الأرض وسیتملّكونكم فتجدونهم أرباب سوء.
بنى امیه را نشانم دادند كه بر منبرهاى زمین قرار گرفته اند و به زودى مالك شما مى گردند! آنگاه آنان را اربابانى بد مى یابید.
واهتمّ رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم لذلك؛ فأنزل اللَّه «وَما جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتى أَرَیناكَ إِلّا فِتْنَةً للنّاس».(339)
«پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم از این جریان غصّه دار شدند، پس خداوند این آیه را نازل فرمود: «و ما قرار ندادیم خوابى را كه به تو نشان دادیم مگر امتحان براى مردم».
کد: 5762
(214)
تیتر:
نیز پیشگویى دیگر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام
دربارهٔ بنى امیه و بنى العباس
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه اى دیگر سوگند یاد كرده اند از هر رخدادى تا روز قیامت كه از او سئوال كنند، پاسخ خواهند داد.
از هر گروه صد نفرى كه به هدایت یا در گمراهى باشند و خواهند گفت كه چه كسى رهبر آنان است؟
و كجا فرود مى آیند؟
و چه كسى از ایشان كشته مى شود؟
و چه كسى به مرگ طبیعى مى میرد؟
_____________________________________
در پایان این خطبه، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
در آن هنگام (در زمان نابودى بنى امیه به دست بنى عبّاس) قریش آرزو مى كنند كه همه دنیا را در دست من بگذارند تا فقط یك بار مرا ببینند.
و این مطلب خبر دادن آن حضرت از حمله ابومسلم خراسانى و سیاه جامگان به شام و نابودى آخرین خلیفه بنى امیه، مروان بن محمّد معروف به مروان حمار است.
مورّخین نقل كرده اند: مروان بن محمّد در جنگ زاب همین كه عبداللَّه بن علىّ بن عبداللَّه بن عبّاس را در صف خراسانیان در مقابل خود دید، گفت: دوست مى داشتم زیر این پرچم به جاى این جوان، علىّ بن ابى طالب علیه السلام حضور مى داشت(363).
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد پایان حكومت بنى امیه مى فرمایند:
تا آنكه خداوند فتنه بنى امیه را سركوب مى كند به مانند آنكه پوست را از گوشت بكند. خداوند به وسیله كسى ایشان را خوار نماید و به طریقى كه اكراه دارند رانده شوند و جام بلا به آنان نوشانده شود، هدیه اى جز شمشیر به ایشان ندهند و لباسى جز خوف بر تن ایشان نپوشانند.
حال به طور اختصار عاقبت شوم بنى امیه و روزگار بدشان، از تاریخ یعقوبى گزینش مى شود.
یعقوبى گوید:(364) چون با ابوالعباس سفاح در كوفه و در سال 132 هجرى بیعت شد و كوفه از دست بنى امیه خارج گردید، مروان بن محمّد، آخرین خلیفه اموى به زاب نزدیك موصل آمد تا با بنى العبّاس و حامیان آن ها بجنگد. ابوالعبّاس سفاح اوّلین خلیفه عبّاسى، عموى خود عبداللَّه بن على را براى جنگ با مروان به زاب گسیل داشت. مروان شكست خورد و به شام برگشت. در این حال مروان از هیچ شهرى از شهرهاى شام عبور نمى كرد، مگر آنكه مردم او راتاراج و غارت مى كردند. عاقبت مروان به دمشق رسید و قصدش آن بود كه در این شهر كه مركز حكومت بنى امیه بود، متحصّن شود، ولى مردم دمشق كه بیشتر آنان از بنى امیه بودند او را تاراج و غارت كردند و قبیله قیس بر او حمله بردند.
عبداللَّه بن على - كه در تعقیب مروان بود - وارد دمشق شد، وى جانشین مروان به نام ولید بن معاویه را كشت. مروان به فلسطین فرار كرد و پس از فلسطین به مصر گریخت و در مصر در نبردى با داعیان بنى العباس كشته شد، و سرش را نزد سفاح به حیره فرستادند.
سر بریده مروان را در گوشه اى گذاشتند تا نزد سفّاح بفرستند، در این هنگام گربه اى زبان مروان را ربود. مروان درسنّ 64 و به قولى 68 سالگى و در ذیحجّه سال 132 هجرى كشته شد و مدّت خلافتش 5 سال بود.
مروان چهار پسر داشت به نام هاى عبدالملك، عبداللَّه، عبیداللَّه و محمّد.
مروان در هنگام فرار به مصر، بیشتر افراد خانواده خود را با خود برده بود، خصوصاً پسرانش عبداللَّه و عبیداللَّه وبسیارى از زنان و دختران وى با او بودند. و چون مروان در مصر كشته شد، پسرانش عبداللَّه و عبیداللَّه به شهر صعید مصر پناه بردند و در آنجا نیز نتوانستند بمانند؛ زیرا حامیان حكومت بنى العباس آنان را تعقیب مى كردند، لذا راه سرزمین نوبه (سودان) را در پیش گرفتند.
یعقوبى گوید:(365) همراه عبداللَّه و عبیداللَّه، جماعتى از زنان و دختران و خواهران و دختر عموها، پیاده و سرگردان درحال فرار بودند تا آنجا كه مردى از اهل شام، عبورش به دختر بچّه افتاده ناشناسى افتاد، ناگاه او را شناخت كه دختر شش ساله مروان است، همراه خویش او را برد و به عبداللَّه بن مروان(366) تسلیم كرد.
مروانیان به بلاد نوبه (سودان) رسیدند، فرمانرواى نوبه آنان را گرامى داشت. مروانیان گفتند: در بعضى از این قلعه هاى بلاد نوبه قرار مى گیریم باشد كه پناهگاهى از اینها به دست آوریم و با دشمنان مجاور خود نبرد كنیم و مردم را به اطاعت خود دعوت نماییم، شاید خداوند قسمتى از آنچه كه از ما گرفته شده به ما بازگرداند.
فرمانرواى نوبه به آنان گفت: این زاغ ها (سیاهپوستان) شمارشان بسیار و لباس و سلاحشان اندك است، بیم دارم كه به دست آنان از پا درآیید. لذا از نوبه به حبشه فرار كردند، در حبشه دسته اى از سیاهان با مروانیان درگیر شدند، عبیداللَّه بن مروان در این درگیرى كشته شد، و همراهان وى اسیر شدند.
حبشیان هر چه همراهشان بود از آنها گرفتند و آنگاه رهایشان كردند، به طورى كه سرگردان و برهنه و تهى پاى دربیابانها به راه افتادند و از تشنگى به جان آمدند تا آنجا كه مرد در دست خود پیشاب مى كرد و آن را مى آشامید و پیشاب مى كرد و ریگ را با آن خمیر مى كرد و مى خورد، تا به عبداللَّه بن مروان رسیدند. و او پیش از ایشان سختى و برهنگى كشیده بود و عدّه اى از زنان برهنه تهى پاى كه هیچ پوششى نداشتند و پاهاشان از پیاده روى چاك چاك شده بود، همراه وى بودند و لب هاى آنان از آشامیدن پیشاب چاك چاك شده بود تا به مندب (باب المندب در ساحل یمن) رسیدند و یك ماه در آنجا ماندند و مردم بر ایشان چیزى فراهم كردند، سپس به صورت باربران و كارگران كشتى ناشناس به قصد مكّه بیرون رفتند.
چنانكه گفته شد: عبداللَّه بن على عموى سفاح در دمشق بنى امیه را تعقیب مى كرد تا آنكه به نهر ابوفطرس - مكانى میان فلسطین و اردن - رسید. بنى امیه را نزد خویش فراهم ساخت و سپس به آنان گفت: فردا براى گرفتن اموالى نزد من بیایید. بامداد فردا هشتاد مرد از بنى امیه به جایگاه عبداللَّه آمدند، وى بر بالاى سر هر مرد از بنى امیه دو مرد با گرز (كافركوب) گماشته بود، سپس عبداللَّه بن على به شاعرى كه از قبل تدارك دیده بود، گفت: اشعارت را بخوان. شاعر كه عبدى نام داشت این شعر را خواند:
امّا الدعاة إلى الجنان فهاشم وبنو امیة من كلاب النار
امّا دعوت شدگان به سوى بهشت پس (بنى)هاشم اند و بنواُمیه از سگ هاى جهنّم اند.
نعمان پسر یزید بن عبدالملك خلیفه اموى، در كنار عبداللَّه بن على نشسته بود، بر شاعر خشم گرفت و گفت: اى پسرزن بدبو؛ دروغ گفتى. عبداللَّه بن على به شاعر گفت: بلكه راست گفتى، اشعارت را ادامه بده.
سپس عبداللَّه بن على به مردان بنى امیه روى كرد و كشتن حضرت امام حسین علیه السلام و اهل بیتش را به یاد آنان آورد.
آنگاه دست بر هم زد و مردان آماده، سرهاى بنى امیه را با گرز كوبیدند تا همه هشتاد تن را از پاى درآوردند، در حالى كه بعضى از آنان نیمه جان بودند، آنها را كنار هم قرار دادند و بر روى آنان فرش پهن كردند. در این هنگام عبداللَّه بن على و همراهانش بر فرش نشستند تا غذا برایشان آوردند و خوردند، در حالى كه ناله بعضى از آنان در زیر فرش شنیده مى شدو عبداللَّه بن على مى گفت: روزى مانند روز حسین علیه السلام، لیكن نه مانند آن(367)...
سرنوشت شوم و عاقبت بد بنى امیه خود یك مثنوى خواهد شد، این بود پیشگویى امام علىّ بن ابى طالب علیه السلام درباره سرانجام حكومت بنى امیه. پس خردمندان عبرت گیرند.(368)
کد: 5805
(215)
تیتر:
پیشگویى پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله دربارهٔ معاویه و...
پیشگویى هاى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم درباره زمانِ آینده، براى راهنمایى و هدایت مردمان بوده است تا - همانگونه كه گفتیم - مردم بر اثر آشنا شدن با فتنه ها و حیله هاى كر و كوركننده، خود را از گرداب هلاكت نجات بخشند و با پناه بردن به خاندان وحى علیهم السلام و پیروى از مكتب آنان در آرامش فكرى و روحى به سر برند و از اضطرابات، وسوسه ها و نادانى ها درامان باشند.
پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم این پیشگویى ها را در زمان هاى مختلف و به بیان هاى گوناگون و در مناسبت هاى متفاوت عنوان مى نمودند. گاهى به صورت كلّى خصوصیات آینده را براى همگان بیان مى نمودند و از آغاز رحلت خود تازمان قیام حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه را زمان فتنه ها و امتحان ها مى نامیدند و مردمان آن زمان و زمان هاى بعد را از گرفتار شدن به آن برحذر مى داشتند، و گاهى زمان خاصّ یا موضوع خاصّى را عنوان مى نمودند و درباره آن به مردم هشدار مى دادند.
و گاهى نیز از افراد خاصّى نام مى بردند و براى آگاهى و هشیارى مردم درباره آنان سخن مى گفتند تا مردم بر اثر گفتارآن حضرت، راه را از چاه تشخیص دهند و گرفتار تزویر و چرب زبانى هاى حیله گران تاریخ واقع نشوند.
برخى از پیشگویى هاى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم درباره افراد معین، گفتارهایى است كه از آن بزرگوار درباره شخصیت جناب عمّار روایت شده و در آنها مردم را به انتخاب نمودن راهى كه عمّار گام نهاده دعوت نموده اند.
در برابر اینگونه افراد، از كسانى نام برده شده كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم با معرّفى آن ها سخت مردم را از پیروى نمودن ازآنان برحذر داشته اند.
به این روایت توجّه كنید:
ابن ابى الحدید گوید: ابن دیزیل از عبداللَّه بن عمر، از زید بن حباب، از علاء بن جریر عنبرى، از حكم بن عمیر ثمالى - كه مادرش دختر ابوسفیان است - نقل مى كند كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم روزى به یاران خود روى كرد و فرمود:
اى ابوبكر؛ چون خلیفه شوى و اگر این كار صورت گیرد چه مى كنى؟
________________________________________
گفت: امیدوارم این كار هرگز صورت نپذیرد!
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:
اى عمر؛ اگر تو خلیفه شوى چه مى كنى؟
گفت: اى كاش؛ سنگسار شوم كه در آن صورت گرفتار شر خواهم بود. فرمود:
اى عثمان؛ اگر تو خلیفه شوى چه مى كنى؟
عثمان گفت: خود مى خورم و مى خورانم و اموال را تقسیم مى كنم و ستم نمى كنم!
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:
یا على؛ اگر تو خلیفه شوى چگونه رفتار خواهى كرد؟
گفت: به اندازه روزى و قوت خود مى خورم و از قبیله (مسلمانان) حمایت مى كنم و یك خرما را هم تقسیم مى كنم و نوامیس را پوشیده مى دارم.
پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:
هر آینه جملگى شما به زودى والى مى شوید و به زودى خداوند اعمال شما را خواهد دید.
سپس فرمود: معاویه؛ تو هنگامى كه خلیفه شوى چه خواهى كرد؟
گفت: خدا و رسولش داناترند! فرمود:
تو اساس و رأس همه ویرانى ها و كلید ستم هاى گسسته و پیوسته هستى. كار زشت را نیكو و كار نیكو را زشت مى شمارى؛ آنچنان كه كودك در آن بزرگ، و بزرگ در آن سالخورده مى شود. مدّت تو اندك ولى ستم تو بزرگ خواهد بود!
همچنین ابن دیزیل از عمر بن عون، از هیثم، از ابوفلج، از عمرو بن میمون نقل مى كند كه گفته است:
عبداللَّه بن مسعود مى گفت: چگونه خواهید بود وقتى كه فتنه اى را ببینید كه در آن شخص بزرگ، سالخورده و كودك، بزرگ مى شود و آن فتنه، چنان میان مردم جریان پیدا مى كند كه آن را سنّت مى پندارند و چون فتنه تغییر پیدا كند، گفته مى شود این كار زشت است.
یعنى معاویه و جانشینانش آنچنان در دین بدعت مى گذارند كه دین از مسیر خود خارج شود و چون دوران حكومتشان پایان پذیرد و كسى بخواهد بدعت ها را از بین ببرد، مردم آنچنان با این بدعت ها انس گرفته اند كه زدودن آن را زشت شمارند، به طورى كه وقتى عمر بن عبدالعزیز در زمان حكومتش، سبّ امیرالمؤمنین على علیه السلام را از خطبه هاى نماز حذف كرد، مردم شام آن را زشت شمردند.(379)
در برابر پرسش هاى پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم - كه در این روایت آمده است - ابوبكر آرزو مى كند كه به حكومت نرسد، عمر اظهار آرزو مى كند كه اى كاش سنگسار شود و حاكم نشود وگرنه گرفتار شر مى شود و عثمان سخن از خوردن به میان مى آورد و مى گوید: خود مى خورم و به دیگران مى خورانم... ، و گفتار آن دو گواه بر این است كه خود را لایق حكومت نمى دانستند.
و حضرت على علیه السلام مى گویند: به اندازه قوت خود مى خورم و از مسلمین حمایت مى كنم و... .
و پس از سئوال از معاویه او طفره مى رود و از كردار خود چیزى نمى گوید.
این روایت را حكم بن عمیر - كه خواهرزاده معاویه است - نقل كرده و پسر عمر با دو واسطه آن را از او روایت كرده است.
بنابراین روایتِ پسر عمر، چون عمر خود را لایق خلافت نمى دانسته، گفته است: اى كاش؛ سنگسار شوم و به خلافت نرسم.
اى كاش؛ همه مسلمانان كه خود را پیرو مكتب اسلام و تابع رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم مى دانند، از این پیشگویى - كه در كتب اهل سنّت نقل شده - درس مى گرفتند، و آخرت خود را به دنیاى فانى شده دیگران نمى فروختند.
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم كه همیشه از منبع وحى سخن گفته اند پیشگویى بسیار مهمّ خود را كه باید درس بزرگى براى همه مسلمانان باشد بیان نموده و سیماى كریه و در پرده پوشیده شده معاویه را براى همگان آشكار ساخته اند.
379) اعجاز پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله وسلم در پیشگویى از حوادث آینده: 372.
کد: 5817
(216)
تیتر:
نیز پیشگویى دیگر پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله دربارهٔ معاویه
یونس بن خباب از انس بن مالك نقل مى كند كه مى گفت: همراه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بودیم، على علیه السلام هم با ما بود، از كنار بوستانى گذشتیم، على علیه السلام گفت:
اى رسول خدا؛ مى بینى كه چه بوستان خوبى است؟
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: اى على؛ بوستان تو در بهشت بسیار از این آبادتر است.
و از كنار هفت بوستان گذشتیم و على علیه السلام همان سخن را گفت و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم همان پاسخ را دادند. سپس پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ایستادند، ما هم ایستادیم، پیامبر سر خود را بر شانه على علیه السلام نهاد و گریست. على علیه السلام پرسید:
اى رسول خدا؛ چه چیزى شما را به گریه واداشته است؟
فرمود: كینه هایى در دل قومى است كه آن را براى تو آشكار نمى كنند مگر پس از آنكه مرا از دست بدهند.
على علیه السلام گفت: اى رسول خدا؛ آیا شمشیر بر دوش نگیرم و آنان را نابود نسازم؟
فرمود: بهتر آن است كه صبر كنى.
گفت: اگر صبر كنم چه خواهد بود؟
فرمود: سختى و مشقّت خواهى دید.
و نیز مؤلّف كتاب «الغارات» از اعمش، از انس بن مالك نقل مى كند كه مى گفته است: شنیدم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى فرمود:
به زودى مردى از امّت من بر مردم چیره مى شود كه گشاده گلو و فراخ روده است، بسیار مى خورد و سیر نمى شود، گناه جنّ و انس را بر دوش مى كشد، روزى به جستجوى امارت برمى آید، هرگاه بر او دست یافتید شكمش را بدرید.
وى گوید: در آن هنگام چوبدستى در دست رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم بود و به شكم معاویه اشاره مى كرد.
و نیز ابوجعفر اسكافى - صاحب كتاب «المعیار والموازنة» - گوید: روزى پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم به خانه حضرت فاطمه علیها السلام آمد، امیرالمؤمنین على علیه السلام در خواب بود، حضرت فاطمه علیها السلام خواست او را بیدار كند، پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:
آزادش بگذار كه بسیار شب زنده دارى هاى طولانى پس از من خواهد داشت، و چه بسیار ستم و جفاى سخت كه از كینه نسبت به او، به خاندان من خواهد شد.
حضرت فاطمه علیها السلام گریست، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: گریه مكن كه شما دو تن با من خواهید بود و در موقف كرامت نزد من هستید.
ابوسعید خدرى گوید: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم روزى براى على علیه السلام رنج و گرفتارى هایى را كه پس از او خواهد دید، بیان كرد و درآن باره بسیار توضیح داد، امیرالمؤمنین على علیه السلام به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم عرض كرد:
اى رسول خدا؛ تو را به حقّ پیوند خویشاوندى سوگند مى دهم تا به درگاه خدا دعا كنى و بخواهى كه مرا پیش از تو قبض روح نماید.
پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: چگونه ممكن است در مدّت عمر تو كه مقدّر و مقرّر شده است چیزى مسألت كنم؟
على علیه السلام گفت: اى رسول خدا؛ در چه مورد با آنان كه به من فرمان جنگ با ایشان را داده اى جنگ كنم؟
فرمود: در مورد بدعت پدید آوردن در دین.(389)
بنا به این نقل، معاویه گناه جنّ و انس را به دوش مى كشد و مردم وظیفه داشتند هر گاه بر او دست یافتند شكمش را پاره كنند!
از پایان روایت استفاده مى شود كه جنگ حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام با معاویه به خاطر بدعت هایى بوده كه او در دین گذارده است و جنگیدن امیرالمؤمنین علیه السلام با او به دستور رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بوده است.
امیرالمؤمنین على علیه السلام - كه اهل سنّت آن حضرت را خلیفه چهارم مى دانند - با معاویه به جنگ پرداختند، چرا سه خلیفه دیگر اهل سنّت با او به دوستى پرداختند و دو خلیفه او را بر كرسى ولایت شام نشاندند؟!
آیا كار آنان براى او زمینه ساز دست یافتن او بر حجاز و نشستن بر منبر پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نشد؟
389) اعجاز پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله وسلم در پیشگویى از حوادث آینده: 380.
کد: 5844
(217)
تیتر:
پیشگویى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره حصین
دربارهٔ حصین بن تمیم، از سرداران لشكر ابن زیاد در كربلا
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام بر منبر خطبه مى خواند و ضمن آن فرمود:
«پیش از آنكه مرا از دست بدهید از من بپرسید...».
تمیم بن اسامة بن زهیر بن درید تمیمى بر او اعتراض و گفتارش را قطع كرد و گفت: چند تار موى در سر من موجود است؟
امیرالمؤمنین على علیه السلام به او فرمود:
همانا به خدا سوگند این را مى دانم و بر فرض كه تو را از آن آگاه كنم چه دلیلى بر آن خواهد بود - چگونه مى شمارى - و تورا از سبب این برخاستن و پرسیدنت خبر مى دهم كه به من گفته شده است بر هر تار مویت فرشته اى است كه تو را لعنت مى كند و شیطانى كه تو را به جنبش وا مى دارد و نشانه این سخن آن است كه در خانه ات پسرك شیرخوارى است كه پسر رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم ]امام حسین علیه السلام[ را مى كشد و دیگران را بر كشتن او تحریك مى كند.
این موضوع همان گونه بود كه آن حضرت فرموده بود. تمیم پسرى به نام حصین ]با صاد بدون نقطه[ داشت كه در آن هنگام نوزادى شیرخوار بود و چندان زیست كه سالار شرطه ابن زیاد شد و ابن زیاد او را پیش عمر بن سعد فرستاد و فرمان داد با امام حسین علیه السلام جنگ كند و به حصین گفت: ابن سعد را از قول او تهدید كند كه كار را به تأخیر نیندازد. و امام حسین علیه السلام صبح روزى كه در شب پیش از آن حصین به كربلا آمد به شهادت رسید(464).(465)
464) این موضوع در امالى شیخ صدوق آمده است كه خالى از سهوى در آن نیست و مفید در ارشاد بدون ذكر نام تمیم و حصین آن را نقل كرده است؛ طبرسى هم به پیروى از مفید در اعلام الورى از كسى نام نبرده است.ر.ك: بحار الأنوار: 257/44.
465) جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: 10/5.
کد: 5961
(218)
تیتر:
بزرگواری و احسان امام حسین علیه السلام
انس مى گوید: در خدمت امام حسین علیه السلام بودم، كنیزكى وارد شد و دسته گلى به آن حضرت هدیه كرد، امام علیه السلام فرمود:
«أنت حرّة لوجه الله»، تو در راه خدا آزادى.
عرض كردم: او براى شما دسته گلى آورد كه ارزش چندانى ندارد و شما او را آزاد مى كنید؟
________________________________
فرمود: خدا این گونه به ما ادب آموخته است، او در قرآن فرموده است: «وَإذا حُییتُمْ بِتَحِیة فَحَیوا بِأحْسَن مِنْها أوْ رُدُّوها»(1) «هر گاه كسى به شما درودى فرستد یا احسانى كند شما هم سلام یا احسان او را همانگونه و یا بهتر از آن پاسخ دهید» و بهتر از احسان او آزاد ساختن او بود.(2)
کد: 6229
(219)
تیتر:
پیشگوئى دیگر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره مروان
ابومخنف از عدى، از ابى هشام، از برید، از عبداللَّه بن مخارق، از هاشم بن مساحق قرشى نقل مى كند كه مى گفته است: پدرم مى گفت: چون در جنگ جمل مردم گریختند، گروهى از قریش - كه مروان بن حكم نیز همراهشان بوده است - پیش او آمدند و برخى به برخى دیگر گفته اند: به خدا سوگند؛ ما براین مرد - یعنى امیرالمؤمنین علیه السلام - ستم كردیم و بدون سبب بیعت او را شكستیم و به خدا سوگند؛ بعد از آنكه بر ما پیروز شد هیچ كس را پس از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم در كرم و بخشش چون او ندیدیم. اكنون بیایید پیش او برویم و از او پوزش بخواهیم.
گوید: بر در خانه امیرالمؤمنین على علیه السلام رفتیم و اجازه خواستیم. اجازه داد و چون برابرش رسیدیم، سخنگوى ما خواست سخنى بگوید، فرمود:
آرام و خاموش باشید تا من سخن گویم؛ همانا كه من بشرى چون شمایم، اگر حق گفتم، مرا تصدیق كنید و اگر باطل گفتم سخن مرا رد كنید. اكنون شما را به خدا سوگند مىدهم: آیا مى دانید كه چون رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم رحلت كرد، من از همگان به او نزدیكتر و براى حكومت برمردم از همگان سزاوارتر بودم.
گفتند: آرى مى دانیم.
فرمود: در عین حال از من برگشتید و با ابوبكر بیعت كردید. من خویشتندارى كردم و دوست نداشتم میان مسلمانان پراكندگى و اختلاف پیش آورم. و ابوبكر حكومت را پس از خود براى عمر قرار داد، باز هم خوددارى كردم و مردم را تحریك نكردم و حال آنكه مى دانستم كه شایسته ترین مردم براى آنكار و سزاوارتر مردم به جانشینى رسول خدایم و همچنان صبر و شكیبایى كردم تا كشته شد و (عمر) مرا نفرششم آن شورا قرار داد، باز هم از خلافت دست برداشتم كه دوست نمى داشتم میان مسلمانان تفرقه اندازم. و شما با عثمان بیعت كردید وخود بر او شوریدید و او را كشتید و من در خانه خود نشسته بودم. شما خود پیش من آمدید و با من بیعت كردید؛ همچنان كه با ابوبكر و عمربیعت كرده بودید ولى نسبت به آن دو وفادارى كردید ولى به عهد خود بامن وفا نكردید. چه چیزى موجب آمد تا بیعت آن دو را نشكنید و بیعت مرا بشكنید؟
گفتیم: اى امیرالمؤمنین؛ همچون بنده صالح خدا یوسف علیه السلام باش كه چنین گفت:
«امروز بر شما سرزنشى نیست، خداى كه مهربانترین مهربانان است شما را ببخشاید».(1)
امیرالمؤمنین على علیه السلام فرمود:
امروز بر شما سرزنشى نیست، هر چند كه میان شما مردى است كه اگر با دست خویش با من بیعت كند با كفل خویش آن را مى شكند.
و مقصود حضرت، مروان بن حكم بود.(2)
1) سوره یوسف، آیه 92.
2) نبرد جمل: 249.
منبع: معاویه ج1 ص347
کد: 6319
(220)
تیتر:
پیشگوئى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم درباره عایشه
محمّد بن مهران، از محمّد بن علىّ بن خلف، از محمّد بن كثیر، از اسماعیل بن زیاد بزّاز، از ابى ادریس، از رافع - آزادكرده عایشه - نقل مى كند كه مى گفته است:
پسر بچّه بودم و خدمتگزارى او را بر عهده داشتم و معمولاً هنگامى كه پیامبر در خانه عایشه بودند من همان نزدیكى بودم. یك روز كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم در خانه عایشه بودند، كسى آمد و در زد. من رفتم، كنیزكى بود كه ظرفى سرپوشیده همراه داشت. پیش عایشه برگشتم و به او خبر دادم. گفت: او را به خانه بیاور. كنیزك آمد و ظرف را پیش عایشه نهاد و عایشه ظرف را پیش پیامبر نهاد و ایشان شروع به خوردن كردند و فرمودند:
اى كاش؛ امیرالمؤمنین و سالار اوصیاء و پیشوا و امام پرهیزكاران با من مى بود و از این غذا مى خورد.
عایشه پرسید: او كیست؟
در همین حال در خانه را كوبیدند. رفتم و دیدم علىّ بن ابى طالب علیه السلام است. به حضور پیامبر برگشتم و گفتم: على علیه السلام بر در خانه است.
فرمود: او را بیاور و همین كه على علیه السلام وارد شد، پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند:
چه خوب؛ من در آرزوى آمدن تو بودم و اگر دیرتر آمده بودى از خداوند مسألت مى كردم كه تو را پیش من برساند. بنشین و همراه من از این غذا بخور.
چون امیرالمؤمنین على علیه السلام نشست، دیدم پیامبر به او نگریست و فرمود:
خدا بكشد آن را كه با تو جنگ كند و خداى دشمن دارد آن را كه با تو دشمنى كند.
عایشه گفت: چه كسى با او جنگ مى كند و چه كسى با او دشمنى مى ورزد؟
__________________________________________
فرمود: تو و همراهانت.
این حدیث هم دلالت بر دشمنى عایشه با امیرالمؤمنین على علیه السلام دارد و با آنكه مى دانست امام پرهیزگاران كیست، با استفهامى كه حاكى از انكار اوست و نفرین پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم هم حاكى از آن است كه مى دانسته عایشه با او جنگ وستیز خواهد كرد و خواسته است فضیلت امیرالمؤمنین على علیه السلام را بیان كند و از (افكار) امّت هر گونه شبهه را بزداید كه امیرالمؤمنین على علیه السلام بر حق وصواب است و دشمن او در ستیز و دشمنى خود با او بر باطل است(1).(2)
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم این روایت را مطلق فرموده اند، بنابراین شامل معاویه ودیگران نیز مى شود.
1) این روایت از كشف الیقین: 13 و 14، در بحار الأنوار چاپ جدید: 351/38 آمده است. همچنین رجوع كنید به بحار الأنوار: ج 348 - 360/38.
2) نبرد جمل: 254.
منبع: معاویه ج 1 ص 340
کد: 6351
(221)
تیتر:
آرزوى عایشه
گوید: عبداللَّه بن زبیر به خانه یكى از مردم ازد، وزیر نام، پناه برد و گفت: پیش عایشه رو و بگو من اینجا هستم، امّا مبادا محمّد بن ابى بكر از این قضیه خبردار شود.
مرد ازدى پیش عایشه رفت و خبر را با او بگفت.
عایشه گفت: محمّد را پیش من آرید.
ازدى گفت: اى مادر مؤمنان! به من گفته كه محمّد این را نداند.
امّا عایشه محمّد را پیش خواند و گفت: با این مرد برو و خواهرزاده ات را پیش من آر.
محمّد با ازدى پیش ابن زبیر رفت و گفت: به خدا نابدلخواه پیش تو آمدم كه مادر مؤمنان اصرار كرد.
گوید: عبداللَّه با محمّد برون شد و به هم ناسزا مى گفتند. محمّد از عثمان سخن آورد و ناسزاى او گفت، عبداللَّه نیز محمّد را ناسزا گفت تا در خانه عبداللَّه بن خلف پیش عایشه رسید. عبداللَّه بن خلف پیش از جنگ جمل با عایشه بود و عثمان برادر وى جزو یاران امیرالمؤمنین على علیه السلام كشته شده بود. عایشه كس به طلب زخمیان فرستاد و تنى چند از آنها را نگهدارى كرد و مروان را نیز به آنها پیوست كه در اطاق هاى خانه بودند.
محمّد گوید: سران قوم دور عایشه را گرفتند، امیرالمؤمنین على علیه السلام در اردوگاه خویش بود. قعقاع جزو نخستین كسانى بود كه پیش عایشه آمدند كه گفت: امروز دو كس را دیدم كه پیش روى من پیكار مى كردند و چنین و چنان رجز مى خواندند، مى دانى كه كدامشان كوفى بود؟
گفت: آرى؛ آنكه مى گفته بدرفتارترین مادرى كه شناخته ایم امّا دروغ گفته كه تو نكوكارترین مادرى هستى كه شناخته ایم امّا اطاعت تو نكردند.
عایشه گفت: اى كاش؛ بیست سال پیش از این مرده بودم.(1)
کد: 6352
(222)
تیتر:
681 / 9 ) در كتاب شریف «كافى» آمده است:
محمّد بن اسماعیل بن بزیع گوید: از امام ابى جعفرعلیه السلام در مورد امامت سئوال نمودم و گفتم:
آیا ممكن است امام كمتر از هفت سال داشته باشد؟ فرمود:
آرى، كمتر از پنج سال هم مى شود.
مؤلّف رحمه الله گوید: این حدیث، اشاره به امام قائم ارواحنا فداه دارد، زیرا بنا بر اكثر روایات آن حضرت به هنگام امامت چند ماه، یا یك سال و چند ماه كمتر از پنج سال داشتند.(31)
-----------------------------------------------------
31) الكافى: 384/1 ح5، بحار الأنوار: 103/25 ح6.
کد: 6389
(223)
تیتر:
عمروعاص در آخر عمر
ابن عبدالبر در «استیعاب» نقل مى كند كه: شافعى مى گفته است:
ابن عبّاس در بیمارى عمروعاص به دیدار او رفت و گفت: اى ابوعبدالله؛ چگونه اى؟
عمرو پاسخ داد: اندكى از كارهاى دنیایى خود را روبراه كردم و مقدارى زیاد از دین خود را تباه ساختم و اگر بر عكس این رفتار مى كردم رستگار مى شدم، اگر اكنون طلب و جستجو برایم سودى مى داشت در طلب آن برمى آمدم و اگر گریز مرا مى رهاند مى گریختم، اكنون همچون منجنیق آویخته میان آسمان و زمینم، نمى توانم با دست هاى خود بالا بروم و نمى توانم با پاهاى خود بر زمین قرار گیرم، اكنون اى برادرزاده؛ مرا پندى ده كه از آن بهره مند شوم.
ابن عبّاس گفت: اى ابوعبدالله؛ هیهات كه این برادرزاده ات همچون خود تو گرفتار است، و نمى خواهیم كه تو گریه كنى ولى مى گریى و چگونه ممكن است كسى كه هنوز مقیم است به آنكس كه مى كوچد فرمان دهد.
عمروعاص گاهگاهى مى گفت: هشتاد و چند سال عمر كجا مى رود و به ابن عبّاس مى گفت: تو مى خواهى مرا از رحمت خدا ناامید كنى. پروردگارا؛ ابن عبّاس مرا ناامید مى كند خودت هر چه مى خواهى از من بگیر تا خشنود شوى.
ابن عبّاس گفت: هیهات اى ابوعبدالله؛ همه اندام هاى خود را نو و تازه گرفتى و اكنون مى خواهى كهنه و فرسوده شده را بدهى.
عمروعاص گفت: اى ابن عبّاس؛ میان من و تو چه رخ داده است كه هر چه مى گویم نقیض آن را مى گویى؟.(1)
1) نهایة الأرب: 71/7.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 6410
(224)
تیتر:
گریستن حضرت امام رضا علیه السلام براى امام زمان ارواحنا فداه
دعبل اشعار خود را درباره غصب خلافت ادامه داده و سپس به بیان ظهور امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه مى پردازد.
هروى گوید: از دعبل خزاعى شنیدم كه فرمود: براى حضرت امام رضا علیه السلام قصیده ام را خواندم ... و چون به این شعر رسیدم:
خروج إمام لا محالة خارج
یقوم على اسم اللَّه والبركات
یمیز فینا كلّ حقّ وباطل
ویجزی على النّعماء والنقمات
خروج امامى كه حتماً و بدون تردید خروج خواهد كرد، و با نام مبارك خدا و بركات الهى قیام مىكند.
هر حقّ و باطلى را در میان ما جدا مىكند، و مردمان را به پاداش عملشان (یا) نعمت مى دهد و (یا) كیفر مى كند.
حضرت امام رضا علیه السلام به شدّت گریست(1)، سپس سر مبارك را بلند كرد و فرمود:
اى خزاعى؛ این دو بیت را روح القدس بر زبان تو جارى ساخت، آیا مى دانى آن امام قیام كننده كیست؟ و چه زمانى قیام خواهد كرد؟
__________________
عرض كردم: نه مولاى من؛ تنها شنیده ام كه امامى از شما خروج مى كند و او زمین را از هر گونه فساد و آلودگى پاك مى كند و پر از عدل و داد مى گرداند همان گونه كه پر از ستم شده باشد. فرمود:
اى دعبل؛ پیشواى بعد از من فرزندم محمّد است، بعد از او فرزندش على، و پس از على فرزندش حسن، و پس از حسن فرزندش حجّت خدا آن قیام كننده است؛ او كه در دوران غیبتش باید انتظارش را كشید و در دوران ظهورش باید اطاعتش كرد، اگر از عمر دنیا جز یك روز باقى نماند، خداوند آن را طولانىگرداند تا آن حضرت خروج كند و جهان را پر از عدل و داد نماید؛ همان طور كه پر از ستم شده باشد.
و امّا چه زمانى خواهد بود؟ خبر دادن از وقت است، و پدرم از پدرش، از پدرانش، از حضرت على علیه السلام خبر داده اند كه فرمود:
شخصى از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم سؤال كرد كه آن امام قیام كننده از فرزندان شما، چه زمانى خروج خواهد كرد؟
___________
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: مَثل خروج او مَثَل قیامت است، كسى جز او از وقت آن خبر ندارد و برایش روشن و آشكار نیست، او جز ناگهانى نمى آید و خروج نمى كند(2) .(3)
کد: 6585
(225)
تیتر:
پاسخ امام جواد علیه السلام به سؤال یحیى بن اكثم
شیخ طبرسى رحمه الله در كتاب «احتجاج» در ضمن حدیثى نقل كرده است:(1)
حضرت جواد علیه السلام كه در آن هنگام نه سال و چند ماه از عمر شریفش بیشتر نگذشته بود وارد مجلس شد و در جایگاه خود بین دو متكاى چرمین كه آنجا نهاده بودند نشست، یحیى بن اكثم كه از همه دانشمندان عصر خودش معروفتر بود در مقابل آن حضرت نشست و مردم هر یك در مرتبه خود نشستند، مأمون هم كه مسندش را در كنار حضرت جواد قرار داده بودند در مسند خود قرار گرفت. و بعد از آنكه مجلس با این هیئت آراسته گردید یحیى بن اكثم رو كرد به مأمون و گفت: آیا امیرالمؤمنین اجازه مى دهند كه از ابو جعفر علیه السلام مسأله اى را سؤال كنم؟
مأمون به او گفت: از خود ایشان اجازه بگیر.
یحیى بن اكثم رو كرد به حضرت جواد علیه السلام و عرض كرد: فدایت شوم اجازه میدهید سؤالى از حضرتعالى بپرسم؟
____________________
امام علیه السلام فرمود:
آنچه مى خواهى سؤال كن.
یحیى عرض كرد: فدایت شوم نظر مبارك شما درباره مُحرمى كه صیدى را به قتل رساند چیست؟
___________________________
امام علیه السلام فرمود: این كشتن صید در بیرون حرم اتّفاق افتاده یا در حرم؟ مُحرم(2) بهحرمت آن عالم بوده یا جاهل؟ عمداً این قتل را مرتكب شده یا از روى خطا و اشتباه؟ مُحرم آزاد بوده است یا بنده؟ صغیر بوده است یا كبیر؟ اولین بار بوده یا پیش از آن هم قتلى مرتكب شده است؟ صید او از پرندگان بوده یا از غیر پرندگان؟ صید كوچك بوده است یا برزگ؟ بر عمل خود اصرار داشته و یا پشیمان گشته است؟ صید را در شب كشته است یا روز؟ مُحرم به احرام عمره بوده یا مُحرم به احرام حجّ بوده است؟
یحیى بن اكثم كه از شنیدن شاخه هاى این مسأله و فروعى كه امام علیه السلام براى سؤال او تشكیل داد به سرگردانى دچار شده بود و آثار عجز و ناتوانى در چهره او ظاهر گشت و زبان او به لكنت افتاد بطوری كه همه اهل مجلس به درماندگى او پى بردند.
مأمون گفت: خدا را بر این نعمت كه رأى مرا درباره ابو جعفر علیه السلام مطابق با واقع قرار داد سپاسگزارم و به بستگان خود نگاهى كرد و گفت: آیا اكنون فهمیدید و باور كردید آنچه را قبول نمىكردید؟
سپس رو كرد به حضرت جواد علیه السلام و عرض كرد : فدایت شوم ؛ اگر فروعى را كه براى این مسأله بیان كردید و وجوهى را كه برشمردید حكم هر یك از آن را مى فرمودید از محضر شما استفاده مى كردیم .
امام علیه السلام درخواست او را پذیرفت و فرمود:
مُحرم وقتى صید را بیرون حرم كشته باشد و آن صید از پرندگان بزرگ باشد باید یك گوسفند كفّاره دهد، و اگر در داخل حرم این كار را كرده باشد كفّاره دو چندان است. وقتى محرم جوجه اى را در بیرون حرم به قتل رساند باید برّه اى را كه تازه از شیر گرفته اند كفّاره دهد.
و اگر این كار را در داخل حرم انجام داده باشد باید برّه و قیمت آن جوجه را كفّاره دهد.
اگر صید خر وحشى بوده لازم است یك گاو، و اگر شتر مرغ بوده یك شتر و اگر آهو بوده باید یك گوسفند قربانى كند، و اگر یكى از اینها در حرم صورت گرفته باشد كفاره را دو برابر باید تقدیم كعبه كند. و در تمام این موارد آنكه مرتكب صید شده اگر مُحرم به احرام حجّ بوده قربانى را در منى و اگر محرم به احرام عمره بوده قربانى را در مكّه باید ذبح كند.
و كفّاره صید نسبت به عالم و جاهل مساوى است. كسى كه عمداً مرتكب قتل شده گناه بر او نوشته می شود، ولى در مورد خطا او را مى بخشند و گناهى بر او نمى نویسند. كسى كه آزاد بوده و قتل را مرتكب شده كفّاره بعهده خود او است، ولى بنده كفاره اش بعهده مولاى او مى باشد.
اگر صغیرى كه به حدّ تكلیف نرسیده مرتكب قتل شده كفاره ندارد، ولى بر كبیر كفّارهواجب است. كسى كه مرتكب قتل شده و پشیمان گشته كیفر آخرت از او ساقط مى شود، ولى كسى كه بر آن اصرار ورزد عذاب آخرت هم بر او واجب مى گردد.
پاسخ امام علیه السلام كه پایان یافت مأمون صدا زد: أحسنت یا أبا جعفر ، اى ابوجعفر ؛ احسان كردى و مطلب را خیلى خوب بیان نمودى، خداوند به تواحسان كند، و پاداش دهد. اكنون اگر صلاح مى دانید شما مسأله اى از یحیى بپرسید.
امام علیه السلام به یحیى فرمود:
از تو پرسش نمایم؟
عرض كرد: اختیار با شما است، اگر سؤال فرمودید و من مى دانستم جواب مى دهم وگرنه از محضر خودتان استفاده مى كنم.
حضرت جواد علیه السلام فرمود: مردى به زنى در اوّل روز نگاه كرد بر او حرام بود، روز كه مقدارى بالا آمد حلال گردید، چون ظهر فرا رسید بر او حرام شد، هنگام عصر حلال شد، وقت غروب حرام گردید، شبانگاه بر او حلال و نیمه شب بر او حرام شد و همینكه صبح طلوع كرد دوباره براى او حلال گردید ، وجه حرمت و حلّیت را در این مسأله بیان كن وبگو چگونه مى شود كه این زن گاهى حلال و زمانى حرام مى گردد؟
یحیى عرض كرد: بخدا قسم ؛ جوابى براى این مسأله نمى دانم و وجوهى كه در آن هست نمى شناسم، خودتان پاسخ مسأله را بیان كنید تا همه ما استفاده كنیم .
امام جواد علیه السلام فرمود:
این زن در اول روز كنیز كسى بود لذا نگاه آن مرد اجنبى بر او حرام بود، روز كه مقدارى بالا آمد او را از صاحبش خریدارى كرد و بر او حلال شد، هنگام ظهر او را آزادكرد بر او حرام گردید، چون عصر شد ، با او ازدواج كرد و بر او حلال شد، وقت غروب ظهار كرد و بر او حرام گردید، شبانگاه كفّاره ظهار را پرداخت و بر او حلال شد نیمه هاى شب او را طلاق داد و بر او حرام گردید، و وقتی كه صبح شد رجوع كرد و بر او حلال شد.
كلام امام علیه السلام كه به اینجا رسید و جواب مسأله را كاملاً بیان فرمود مأمون به نزدیكان و خویشان خود از بنى عباس كه در مجلس حضور داشتند روكرد و گفت: آیا در میان شما كسى هست كه بتواند این مسأله را اینگونه جواب دهد یا مسأله قبلى را آن گونه روشن و مفصّل بیان كند؟
گفتند: نه بخدا قسم نمى دانیم، و امیرالمؤمنین(!!) كه داناتر از ما بود ندانست .
مأمون گفت : واى بر شما اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم از میان خلق به فضل و برترى برگزیده شده اند و كمى سن در ایشان مانع از بروز كمالات نیست این خبر دنباله دارد كه ما در اینجا بخاطر اختصار ذكر نكردیم.(3)
(1) خلاصه اش اینست كه مأمون وقتى تصمیم گرفت دخترش را به حضرت جواد علیه السلام تزویج كند بنى عباس لب به اعتراض گشودند و گفتند: او هنوز علم و كمالى كسب ننموده ، مقدارى صبر كن تا كامل شود.
مأمون جواب داد: شما اینها را نمى شناسید ، آنگاه دستور داد مجلسى تشكیل دهند و علماى بزرگ زمان را در آن جمع كنند تا با آن حضرت مباحثه و گفتگو كنند.
(2) مُحرم یعنى كسى كه در حال احرام است .
(3) الإحتجاج: 443، تفسیر قمى : 182/1، ارشاد مفید: 319، بحار الأنوار : 74/50 ضمن ح 3 ، كشف الغمّة:353/2، حلیة الأبرار: 553/4، مدینة المعاجز: 3477 ح 68.
منبع: قطره ای از دریای فضائل اهل بیت علیهم السلام ج 1 ص 659
کد: 6590
(226)
تیتر:
ضرورت دعا از نظر عقل و نقل
قبل از بحث درباره آداب دعا ، درباره ضرورت دعا از نظر عقل و نقل سخن مى گوییم :
الف ) «دلیل عقلى : دور كردن زیان از خویش - در صورت امكان و توان - واجب است ؛ از سویى رسیدن زیان در این دنیا به هر انسانى حتمى است . زیرا هر انسانى مسایلى دارد كه عقلش را مشغول ساخته و فكرش را مشوّش مى كند و به او ضرر مىرساند . این مسایل یا از درونش پیدا مى شود ، مثل عارضه اى كه جسم او را دچار بیمارى كند یا از خارج است همچون آزار ستمگران ، و چیزهاى ناپسندى كه از ناحیه همسایه و یا شریك مى رسد .
و اگر اكنون به این ضررها مبتلا نباشد عقل احتمال رویداد آنها را در آینده مى دهد . چگونه این حقیقت را انكار نماییم و حال آن كه آدمى در منزلگاه حادثه هاست و این منزلگاه هیچگاه به یك حال نیست و سختىهاى آن از او جدا نمى گردد .
بنابراین ، ضررهاى دنیا یا بر انسان وارد شده اند و یا وارد خواهند شد . و در صورت توان و امكان هر دو را باید از بین برد . با دعا چنین توانى حاصل مى گردد . دعا هم كه در توان است ، پس در هر حال باید انسان به دعا روى آورد .
حضرت امیرالمؤمنین و سید الوصیین علیه السلام نیز بدین معنا خبر داده و فرموده اند :
ما من أحد ابتلی وإن عظمت بلواه بأحق بالدعاء من المعافی الّذی لایأمن من البلاء .(1)
كسى كه به بلایى مبتلا باشد گرچه بلایش عظیم باشد ، سزاوارتر به دعا كردن نیست از شخصى كه در عافیت است؛ كه او هم از بلا و گرفتارى در امان نمى باشد .
ب ) دلیل روایى : از نظر روایات آشكار است كه همه به دعا محتاج اند ، خواه به بلا مبتلا شده باشند و خواه نشده باشند . فایده دعا یا برطرف كردن بلایى است كه وارد شده و یا دور كردن بدىاى است كه به آدمى رسیده است ، یا به دست آوردن منفعت و فایده اى است كه دلخواه می باشد ، یا پایدار كردن و نگهدارى نمودن و جلوگیرى از زایل شدن و از بین رفتن خیرى است كه موجود مى باشد .
زیرا ائمّه علیهم السلام دعا را به عنوان «سلاح» توصیف نموده اند و سلاح وسیله اى است كه سودبخش و برطرف كننده زیان است . همچنین ، دعا را «تُرس» نامیده اند و تُرس سپرى است كه با آن از ناپسندى ها جلوگیرى به عمل مى آید .
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود :
ألا أدلّكم على سلاح ینجیكم من أعدائكم ویدرّ أرزاقكم ؟ قالوا : بلى یا رسول اللَّه . قال : تدعون ربّكم باللیل والنّهار ، فإنّ سلاح المؤمن الدعاء .(2)
مى خواهید شما را به سلاحى راهنمایى كنم تا او شما را از دشمنانتان نجات دهد و روزىهایتان را بسیار نماید ؟ گفتند :
_______
بلى اى رسول خدا . فرمود : پروردگارتان را در هر روز و شب بخوانید ؛ زیرا كه دعا، اسلحه مؤمن است .
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود :
الدعاء ترس المؤمن ، ومتى تكثر قرع الباب یفتح لك .(3)
دعا سپر مؤمن است ، و وقتى درى را زیاد كوبیدى ، سرانجام برایت باز شود .
امام صادق علیه السلام فرمود :
الدعاء أنفذ من السنان الحدید .(4)
دعا نافذتر از سرنیزه آهنین است .
امام كاظم علیه السلام فرمود :
إنّ الدعاء یردّ ما قدّر وما لم یقدّر ، قال : قلت : وما قد قدّر فقد عرفته ، فما لم یقدّر ؟ قال : حتّى لایكون .(5)
همانا دعا باز مىگرداند آنچه را تقدیر شده و آنچه را كه تقدیر نشده است .
راوى مى گوید : پرسیدم : «آنچه تقدیر شده است» را مىدانم ، امّا «آنچه تقدیر نشده است» چگونه است؟
فرمود : دعا مى كند تا در آینده بلا مقدّر نشود .
امام كاظم علیه السلام در روایتى دیگر مى فرماید :
علیكم بالدعاء ، فإنّ الدعاء والطلب إلى اللَّه تعالى یردّ البلاء ، وقد قدّر وقضى فلم یبق إلّا إمضائه فإذا دعی اللَّه وسئل صرْفه صرَفه .(6)
شما را سفارش مى كنم به دعا كردن ؛ همانا دعا و طلب از خداوند تعالى ، بلا را دور مى كند در حالى كه تقدیر شده و قضاى الهى بر طبق آن صورت پذیرفته ؛ ولى فقط اجراى آن باقى مانده است و اگر خداوند خوانده شود و از او بازگرداندن بلا سؤال شود ، خداوند آن را برمى گرداند .
و زراره رحمه الله از امام باقر علیه السلام روایت كرده است كه فرمود :
ألا أدلّكم على شیء لم یستثن فیه رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم ؟ قلت : بلى .
قال : الدعاء یردّ القضاء وقد أبرم إبراماً ، وضمّ أصابعه .(7)
آیا مىخواهید شما را به چیزى راهنمایى كنم كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم در آن هیچ استثنایى نكرده است ؟
----------------------------
زراره گفت : آرى .
آن حضرت - انگشتان مباركشان را در هم كردند و - فرمودند : دعا قضا (تقدیر الهى) را باز مىگرداند اگرچه استوار و حتمى شده باشد .
و از امام سید العابدین علیه السلام روایت شده است كه فرمود :
إنّ الدعاء والبلاء لیتوافقان إلى یوم القیامة ، إنّ الدعاء لیردّ البلاء وقد اُبرم إبراماً .(8)
همانا دعا و گرفتارى تا روز قیامت همراهند . دعا بلا را - حتّى اگر حتمى شده باشد - دور مى گرداند .
آن حضرت در جاى دیگر مى فرمایند :
الدعاء یردّ البلاء النازل وما لم ینزل .
دعا ، بلاى نازلشده و نیز بلایى را كه هنوز نازل نشده است باز مى گرداند.»(9)
کد: 6592
(227)
تیتر:
3 ـ رفتار زشت اشعث با قنبر غلام امیرالمؤمنین علیه السلام
موسى بن ابى نعمان روایت كرده كه: روزى اشعث بن قیس به در خانه امیرالمؤمنین على علیه السلام آمده اجازه ملاقات خواست، قنبر غلام حضرت او را اجازه نداد، اشعث مشت بر دهان وبینى قنبر زده، بینى او را خون آلوده كرد، امیرالمؤمنین على علیه السلام كه از جریان مطلع شدبیرون آمده فرمود:
اى اشعث مرا با تو چه كار؟ به خدا سوگند هنگامى كه با آن بنده ثقیف (مقصودحجاج بن یوسف ثقفى است) سر و كارت بیفتد، موهاى تنت بر مى خیزد!
عرض شد: اى امیرالمؤمنین؛ بنده ثقیف كیست؟
فرمود: كسى است كه بر سر مردم فرمانروا شود، و هیچ خانواده اى نماند جز اینكه از ناحیه او خوارى و ذلّتى بیند!
عرض شد: اى امیر مؤمنان؛ چند سال فرمانروایى كند؟ و چه اندازه در جهان بماند؟
فرمود: اگر برسد بیست سال.(1)
---------------------------------------
1) ترجمه مقاتل الطالبیین: 49.
منبع : معاویه ج ... ص ...
کد: 6607
(228)
تیتر:
مباهله برترین فضیلت أمیرالمؤمنین علیه السلام
در كتاب «مناقب دیلمى» مى نویسد :
روزى مأمون به امام رضا علیه السلام گفت : بزرگترین فضیلتى كه امیر مؤمنان على علیه السلام از قرآن دارد براى من بگو .
امام رضا علیه السلام فرمود :
فضیلته فی المباهلة وأنّ رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم باهل بعلی وفاطمة زوجته والحسن والحسین علیهم السلام وجعله منها كنفسه وجعل لعنة اللَّه على الكاذبین وقد ثبت أنّه لیس أحد من خلق اللَّه یشبه رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم فوجب له من الفضل ما وجب له إلّا النبوّة ، فأی فضل وشرف وفضیلة أعلى من هذا ؟
برترین فضیلت آن حضرت ، در قصّه مباهله است . همانا رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم به وسیله على ، فاطمه همسر على ، امام حسن و امام حسین علیهم السلام (با نصاراى نجران) مباهله نمود ، و آن حضرت را همانند جان خویش قرار داد ، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار داد .
و البتّه ثابت است كه كسى از آفریدگان خدا همانند رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم نبوده . بنابراین، همه فضایلى كه بر رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم لازم بوده بر على علیه السلام نیز ثابت شده جز پیامبرى، پس كدامین فضل و برترى بالاتر از این فضل و شرف است؟
مأمون گفت : شاید رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم با «النفس» به جان خویش اشاره نموده است !
امام رضا علیه السلام فرمود :
چنین اشاره اى جایز نیست ، چرا كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم با همه آنها به سوى نصاراى نجران بیرون آمده و با همه آنها به مباهله پرداخته است. اگر جان خویش را اراده فرموده بود مى بایستى على علیه السلام را از مباهله خارج مى نمود، در صورتى كه به اتّفاق همه مسلمانان على علیه السلام جزو آنان بوده است .
مأمون گفت: در آن هنگام كه پاسخ آید سخن ساقط مى شود .(1)
کد: 6624
(229)
تیتر:
كلینى رحمه الله در كتاب «كافى» از امام صادق علیه السلام نقل كرده كه فرمود:
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم در یكى از جنگها بنام «ذات الرقاع» در زیر درختى كنار یك درّه سیلگیرى فرود آمد، سیلى آمد و بین آن حضرت و اصحابش فاصله انداخت، در این هنگام یكى از مشركان آن حضرت را دید و مسلمانان كنارآن درّه ایستاده بودند و منتظر بودند كه سیل قطع شود.
آن مرد مشرك به گروه خود گفت: من محمّد صلى الله علیه وآله وسلم را خواهم كشت، بعد با شمشیر به طرف رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم آمد و بر آن حضرت سخت گرفت و عرض كرد: اى محمّد ؛ چه كسى ترا از چنگ من رها مى كند؟
فرمود: خداى من و تو.
سپس جبرئیل حاضر شد و آن مشرك را از اسب سرنگون ساخت و او با پشت روى زمین افتاد.
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم برخاست و شمشیر را از او گرفت و بر سینه اش نشست و فرمود: اى غورث ؛ ترا چه كسى از چنگ من نجات مى دهد؟
عرض كرد: جودك وكرمك یا محمّد صلى الله علیه وآله وسلم، بخشش و بزرگوارى تو.
آنگاه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم او را رها كرد. آن شخص برخاست و گفت: به خدا قسم ؛ تو از من بهتر و بزرگوارتر هستى.(97)
97) الكافى: 127/8 ح 97، بحار الأنوار: 179/20 ح 6.
منبع: قطره ای از دریای فضائل اهل بیت علیهم السلام ج1 ص 149 ح 63
کد: 6652
(230)
تیتر: دعا براى ظهور امام عصر ارواحنا فداه لازم و ضرورى است
………………………………
نیز سید بن طاووس رحمه الله پس از بیان ثواب دعا كردن براى برادران دینى ، مى گوید : در جایى كه دعا كردن براى برادران دینى این قدر ارزش و ثواب داشته باشد؛ پس دعا كردن براى سلطانىكه سبب خلقت تو است ، و اعتقاد دارى كه اگر او نبود خداوند نیز تو را نمى آفرید؛ بسیار بالاتر و به مراتب با ارزشتر است .
بدین سان ، رحمت و بزرگوارى و توجّه خداوند نیز به توتعلق مى گیرد ، به این جهت كه در دعا ، به ریسمان و دستاویز خداوند ، آویخته و دعا كرده اى .
ممكن است بگویید: فلان شخص و فلان شخصى را مى شناسم كه جزو اساتید دینى تو هستند و این كار را نیز انجام نمى دهند ، ولى من به خوبى آگاهم كه این افراد در بى توجّهى و غفلت نسبت به مولاى ما ارواحنا فداه به سر مى برند! و نسبت به او كوتاهى نموده اند.
در پاسخ این اشكال به شما عرض مىكنم : كارى را كه گفتم شما انجام بده ؛ زیرا، این حقیقتى آشكار و روشن است، هر كسى مولاى ما را واگذارد و به او بى توجّهى روا دارد به خدا سوگند در اشتباهى رسواگر به سر مى برد!
سید بن طاووس رحمه الله در ادامه مىگوید : فكر مى كنى نظرامامان علیهم السلام در این مورد چیست؟ آیا ایشان همانند تو نسبت به اهمیت دعا براى آن حضرت ، بىتوجّهى نموده و آن را سبك مى شمارند؟! بنابراین از زیاد دعا نمودن در نمازهاى واجب براى آن حضرت صلوات اللَّه علیه و براى كسى كه دعا براى او جایز است، خوددارى نكن.
(سید رحمه الله مى افزاید : ) در چنین شرایطى ، دیگر هیچ بهانه اى براى ترك دعا براى آن حضرت ندارى .(7)
در كتاب «مكیال المكارم» آمده است : بر اساس آیات قرآن ونیز احادیث ، دعا از جمله بزرگترین عبادتهاست .
از طرفى شكّى نیست كه یكى از بهترین، بزرگترین و ارزشمندترین دعاهاى انسان، دعا براى كسى است كه خداوند حقّ او را و دعا كردن براى او را بر تمام انسانها واجب فرموده است، و نعمتهاى الهى به بركت آن حضرت بر تمام آفریدگانش سرازیر مى شود .
پس لازم است تمام مؤمنان نسبت به این مسأله مهمّ همیشه و درهمه جا توجّه خاصّى مبذول داشته و اهتمام ورزند.
از جریاناتى كه درستى گفتار ما را تأیید مى كند ، آن است كه برادر عزیز ایمانىام ، فاضل وارسته - كه مؤید به تأییدات ربّانى است - جناب میرزا محمّد باقر اصفهانى كه خدا سایه اش را مستدام بدارد واو را به آرزوهایش در این ایام برساند مى گوید : در خواب ، یا در حالتى بینخواب و بیدارى ، در یكى از همین شبها دیدم كه امام بزرگوارمان ، آن مولاى همه آفریدگان و حجّت الهى بر همه موجودات، حضرت امام حسن مجتبى علیه الصلاة والسلام سخنانى (به این مضمون) فرمودند :
بر منبرها به مردم بگویید و دستور بدهید كه توبه كنند و براى فرج و تعجیل ظهور امام زمان علیه السلام دعا كنند. این دعا، مانند نماز میت واجب كفایى نیست كه اگر یك یا چند نفراز مردم آن را انجام دادند، تكلیف از دیگران برداشته شود؛ بلكه، همانند نمازهاى واجب روزانه، بر هر یك از مكلّفان واجب است كه انجام دهند ... .(8)
با توجّه به مطالب یاد شده ، لزوم دعا براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه روشن شد .
کد: 7569
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ تا اینجا فرستادم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
231
(231)
تیتر:
3 - نماز توجّه به حضرت صاحب الزمان عجّل اللَّه تعالى فرجه
احمد بن ابراهیم گوید : به ابى جعفر محمّد بن عثمان علاقه ام را براى دیدن مولاىمان صاحب الزمان ارواحنا فداه عرض كردم .
به من گفت : آیا با اشتیاق فراوان دوست دارى امام را ببینى ؟ گفتم : آرى .
به من گفت: خدا به این اشتیاقت پاداش دهد و جمال حضرت را به آسانى و عافیت به تو نشان دهد . امّا اى ابا عبداللَّه ؛ التماس نكن كه او را ببینى؛ زیرا در ایام غیبت شوق دیدار آن حضرت وجود دارد ولى دیدار او درخواست نمى شود (1) ، چرا كه این اراده خداست و تسلیم در برابر اراده او بهتر است امّا با خواندن زیارت به آن حضرت توجّه كن .
امّا كیفیت عمل : آنچه به محمّد بن على املا كرده و دیگران از او نسخه بردارى كرده اند آن توجّه به صاحب الزمان ارواحنا فداه است با خواندن زیارت بعد از دوازده ركعت نماز كه به صورت دو ركعتى انجام مى دهى و «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد» را در تمام این ركعتها مى خوانى ، بر محمّد و آل محمّد صلوات فرستاده و مى گویى سخن خداوند عزّ وجلّ را :
«سَلامٌ عَلى آلِ یاسینَ» ، ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْمُبین مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ، وَاللَّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیم ، إِمامُهُ مَنْ یهدیهِ صِراطَهُ الْمُسْتَقیم ، قَدْ آتاكُمُ اللَّهُ خِلافَتَهُ یا آلَ یاسین ... . (2)
سلام بر آل یاسین ، این همان فضل آشكار است از جانب خداوند ، و خدا صاحب فضل بزرگ است ، پیشواى او كسى است كه او را به راه مستقیم خداوند هدایت كند ؛ به تحقیق خداوند به شما جانشینىاش را داده است اى آل یاسین .
کد: 7584
yyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy
(232)
تیتر:
50 - دعاى دیگر در زمان غیبت
سید بزرگوار علىّ بن طاووس رحمه الله در «مهج الدعوات» مى فرماید : به سند خود روایت مى كنم از محمّد بن احمد جُعفى حدیثى را كه او با سند خویش روایت نموده است و در آن ، از غیبت حضرت مهدى ارواحنا فداه یاد كرده است .
گفتم : شیعه باید در آن زمان چه كند ؟ فرمود :
بر شما باد دعاكردن و انتظار فرج؛ زیرا به زودى براى شما نشانه اى آشكار خواهد شد و هر گاه نشانه بر شما آشكار گشت خداى را سپاس گویید، و بدان تمسّك جویید .
گفتم : چه دعایى بخوانیم ؟ فرمود : مى گویى :
أَللَّهُمَّ أَنْتَ عَرَّفْتَنی نَفْسَكَ ، وَعَرَّفْتَنی رَسُولَكَ ، وَعَرَّفْتَنی مَلائِكَتَكَ وَعَرَّفْتَنی نَبِیكَ ، وَعَرَّفْتَنی وُلاةَ أَمْرِكَ . أَللَّهُمَّ لا آخِذَ إِلّا ما أَعْطَیتَ ، وَلا واقِی إِلّا ما وَقَیتَ . أَللَّهُمَّ لاتُغَیبْنی عَنْ مَنازِلِ أَوْلِیائِكَ ، وَلاتُزِغْ قَلْبی بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنی . أَللَّهُمَّ اهْدِنی لِوِلایةِ مَنِ افْتَرَضْتَ طاعَتَهُ .(15)
خدایا ؛ تو خود را به من شناساندى و فرستاده ات را به من معرّفى كردى، و فرشتگانت را شناساندى و پیامبرت را معرّفى كردى و سرپرستان امرت را به من شناساندى. خدایا ؛ گیرنده (عطایى) نیست مگر آنچه را تو عطا كنى ، و بازدارنده اى نیست جز از آنچه تو باز دارى . خداوندا ؛ مرا از مرتبه و جایگاه اولیایت پنهان مدار ، و قلبم را پس از هدایت دچار انحراف مگردان . خدایا ؛ مرا به ولایت كسى راهنمایى كن كه طاعتش را بر من واجب گردانیدى .
15) مهج الدعوات : 395.
کد: 7636
(333)
تیتر:
51 - دعاى دیگرى نیز در زمان غیبت
شیخ كلینى رحمه الله از زراره ، و او از امام صادق علیه السلام روایتى را نقل مى كند كه مضمون آن چنین است :
چاره اى براى او نیست مگر این كه غایب شود . من گفتم : چرا چنین است ؟
حضرت فرمودند : مى ترسد - و با دست مباركش به شكمش اشاره فرمود - و او امام منتظر مى باشد كه انتظارش را باید كشید ، و او كسى است كه مردم در ولاتش شك مى كنند، پس عدّه اى از آنان مى گویند كه ایشان هنوز متولّد نشده است و عدّه اى دیگر مى گویند كه پدر ایشان از دنیا رفته و جانشینى نداشته است و گروه دیگرى مى گویند كه ایشان دو سال قبل از فوت پدرشان به دنیا آمده است .
زراره گفت : به حضرت گفتم : اگر آن زمان را درك كردم ، به چه چیزى مرا امر مى كنید ؟ فرمود : خدا را به این دعا بخوان :
أَللَّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَكَ ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْكَ . أَللَّهُمَّ عَرِّفْنی نَبِیكَ ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَبِیكَ لَمْ أَعْرِفْهُ [قَطُّ] . أَللَّهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَكَ ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دینی .(16)
بار خدایا؛ خودت را به من بشناسان، پس اگر تو خودت را به من نشناسانى، من هرگز تو را نمى توانم بشناسم، بار خدایا ؛ پیامبرت را به من بشناسان، پس اگر تو پیامبرت را به من نشناسانى، من هرگز نمى توانم او را بشناسم، بار خدایا؛ حجّت خودت را به من بشناسان، پس اگر تو او را به من نشناسانى، از دین خود گمراه مى شوم .
16) جمال الاُسبوع : 314 .
کد: 7637
(234)
تیتر:
(3)
مطلب سوم:
صلح امام حسن علیه السلام با معاویه
در سال 41 هجرى، پس از صلح امام حسن علیه السلام با معاویه، سفیان بن ابى لیلى، نزد امام حسن علیه السلام آمد و گفت: سلام برتو اى زبون كننده مؤمنان!
امام حسن علیه السلام فرمود:
بنشین، خدایت رحمت كند؛ براى پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلم پادشاهى بنى امیه آشكار شد و در خواب چنین دید كه آنان یكى پس از دیگرى بر منبر او بالا مى روند و این كار بر رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلم گران آمد و خداوند در این باره آیتى از قرآن نازل كرد وخطاب به پیامبر چنین فرمود: «و آن خوابى را كه به تو نمودیم جز براى آزمایش مردمان قرار ندادیم و آن شجره ملعونه در قرآن...».
و از پدرم على - كه رحمت خدا بر او باد - شنیدم كه مى فرمود: به زودى خلافت این امّت را مردى فراخ گلو و شكم گنده برعهده خواهد گرفت.
پرسیدم: او كیست؟
فرمود: معاویه است.
و پدرم به من فرمود: قرآن از پادشاهى بنى امیه و مدّت آن خبر داده است و خداوند متعال مى فرماید: «شب قدر بهتر ازهزار ماه است» و افزود: این هزار ماه مدّت پادشاهى بنى امیه است.(1)
در این نقل، پیشگوئى دیگرى شده كه دلیل دیگرى بر صحّت آن است و آن: مدّت حكومت بنى امیه است كه هزار ماه به طول انجامیده است و در طول این مدّت چه ظلم ها و ستم هاى فراوانى كه بر خاندان پیامبر اكرم صلّى الله علیه وآله وسلم و سایر مردم وارد ساختند.
علماى معروف اهل تسنّن در روایات متعدّد، آیاتى از قرآن را درباره فتنه بنى امیه نقل كرده اند كه باید وسیله عبرت براى همه كسانى باشد كه به معاویه و سایر بنى امیه نگاهى مثبت دارند.
در این روایات بنى امیه به عنوان امامان كفر و دشمنان دین معرّفى شده اند. بنابراین در میان اهل تسنّن، گروهى كه معاویه را مسلمان و خلیفه رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلم مى دانند! باید در عقیده خود تجدید نظر نموده و قلب خود را از علاقه ومحبّت به آن پاك نمایند.
آیا سزاوار است كسانى كه خود را جزئى از ملّت اسلام مى دانند و خود را تابع آئین رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم مى شمارند، دشمنان آن حضرت و دشمنان خاندان آن بزرگوار را احترام بگذارند و آنان را جانشین و خلیفه رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلم بدانند؟!
آیا كسانى كه پیغمبر اكرم صلّى الله علیه وآله وسلم فرموده است آنان را به صورت میمون و خوك دیده ام، لیاقت رهبرى آئین آن حضرت را دارند؟!
آیا خوك و میمون و كسانى كه در سیرت آن حیوانات مى باشند، قدرت دارند بشر را به سوى حق راهنمایى نموده وحقیقت را براى مردم روشن سازند؟!
خطیب بغدادى در «تاریخ بغداد» مى گوید: رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلم فرمود:
أریت بنی اُمیة فی صورة القردة والخنازیر، یصعدون منبری، فشقّ ذلك فأنزلت «إنّا أنزلناه فی لیلة القدر».
بنى امیه را نشانم دادند كه به صورت میمون ها و خوك ها بر منبرم بالا مى روند. این بر من سخت آمد پس آیه نازل شد كه:«همانا ما نازل نمودیم او را در شب قدر».
و نیز گفته است كه پیغمبر اكرم صلّى الله علیه وآله وسلم فرمود:
أریت بنی اُمیة یصعدون منبری، فشقّ علی فأنزلت «إنّا أنزلناه فی لیلة القدر».(2)
بنى امیه را نشانم دادند كه بر منبرم بالا مى روند. این بر من سخت آمد پس نازل شد: «همانا ما نازل نمودیم او را در شب قدر».
سیوطى در «الدّر المنثور» نقل كرده است:
رأى رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلم بنی فلان ینزون على منبره نزو القردة، فساءه ذلك، فما استجمع ضاحكاً حتّى مات و أنزل الله:«وَما جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتى أَرَیناكَ إِلّا فِتْنَةً للنّاس».
«رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم دید كه بنى امیه بر منبر او مى جهند همچون جهیدن میمون ها، پس از این موضوع ناراحت گشت، پس با كسى در حال خنده گرد نیامد تا از دنیا رفت، خداوند این آیه را نازل فرمود: «ما رؤیایى را كه نشانت دادیم قرار ندادیم مگر براى امتحان مردم».
و نیز سیوطى روایت كرده است: رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلم فرمود:
أریت بنی اُمیة على منابر الأرض وسیتملّكونكم فتجدونهم أرباب سوء.
بنى امیه را نشانم دادند كه بر منبرهاى زمین قرار گرفته اند و به زودى مالك شما مى گردند! آنگاه آنان را اربابانى بد مى یابید.
واهتمّ رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلم لذلك؛ فأنزل اللَّه «وَما جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتى أَرَیناكَ إِلّا فِتْنَةً للنّاس».(3)
«پیامبر اكرم صلّى الله علیه وآله وسلم از این جریان غصّه دار شدند، پس خداوند این آیه را نازل فرمود: «و ما قرار ندادیم خوابى را كه به تو نشان دادیم مگر امتحان براى مردم».
__________________________________________
1) اعجاز پیامبر اعظم صلّى الله علیه وآله وسلم در پیشگویى از حوادث آینده: 302.
2) معاویة بن ابى سفیان: 38، از تاریخ بغداد: 44/9.
3) معاویة بن ابى سفیان: 28، از الدّر المنثور: 191/4.
معاویه ج 1 ص 195
کد: 8563
(235)
تیتر:
در وبسایت انهار، پیرامون معنای ذکر شریف «یا فارس الحجاز ادرکنی ...» سئوالی را عنوان نموده و پاسخ آن را بدین صورت نقل کرده است:
معنای ذکر شریف «یا فارس الحجاز» و مدرک آن
سئوال : باسلام. در زیارت و سلام به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گفته می شود: «یا فارس الحجاز»، منظور چه می باشد؟
جواب مرجع تقلید: حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله
این کلمه به معنای «سوارکار حجازی» است. و در دو کتاب آمده است:
1 ـ در کتاب «الامان» تألیف «سید ابن طاووس» چنین آمده است:
«یا فارس الحجاز؛ ادركنی ادركنی. یا ابا صالح المهدی؛ ادركنی ادركنی. یا ابا الحسن؛ ادركنی ادركنی.«
2 ـ در کتاب «صحیفهٔ مهدیه» تألیف «سید مرتضی مجتهدی» به نقل از كتاب «منتخب الختوم» چنین آمده است:
«یا فارس الحجاز؛ ادركنی. یا ابا صالح المهدی؛ ادركنی. یا ابا القاسم؛ ادركنی ادركنی و لا تدعنی، فانی عاجز ذلیل». (صحیفهٔ مهدیه: 438)
منبع: وبسایت انهار portal.anhar.ir/contentview.php
کد: 8726
(236)
تیتر:
اسرار موفقیت یاران حضرت ولیعصر ارواحنا فداه
بهترین هدف را انتخاب كنید
با فرصت كوتاه و عمر محدودی كه داریم باید از پرداختن به اموری كه ضایع كننده وقت است خودداری نموده و به مسائل ضروری، مهم و حیاتی كه تامین كننده دنیا و آخرت است بپردازیم. حضرت علی علیه السلام می فرمایند:
من اشتغل بغیر المهم ضیع الاهم.
كسی كه به امور غیر مهم بپردازد مسائل مهمتر را ضایع می سازد.
این حقیقتی است كه حضرت علی علیه السلام آنرا در ضمن كلامی كوتاه بیان فرموده اند تا برای جامعه بشریت بالاخص جوانان و نوجوانان درسی آموزنده باشد اگر جامعه بشریت از این گفتار درس بیاموزد تحولی عظیم در اجتماع كنونی به وجود خواهد آمد.
برای انتخاب مهمترین و بهترین هدف باید سرانجام و نتیجه هدف كاملا روشن باشد از این رو باید انجام كاری را هدف خود قرار دهیم كه سرانجام آن برای ما كاملا روشن باشد.در صورتی كه پایان آن را با موازینی كه از فرمایشات خاندان وحی دریافت كرده ایم مطابق یافتیم اراده و همت خود را برای رسیدن به آن تقویت كنیم و از غفلت و فراموشی دست برداریم.
پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
هرگاه به كاری همت گماشتی در سرانجام آن بیندیش اگر كار پسندیده ای بود در انجام شتاب نما و اگر زشت و شر بود خود را از انجام بازدار.
بنابراین هرگاه سرانجام كاری را كه هدف خود قرار داده اید بررسی و تحلیل نمودید و آینده آنرا خوب تشخیص دادید آنرا شروع كنید و از امروز و فردا كردن دست برداشته و تا مانعی برایتان پیش نیامده از فرصت استفاده كنید. این راهی است كه بزرگان رفته اند شما میتوانید پای خود را جای پای آنان قرار دهید و مسیر آنها را بپیمایید.
همانگونه كه گفتیم انسان در زندگی باید عالیترین هدفها را شناخته و انتخاب كند. آشنایی با راز خلقت انسانها می تواند راهنمای ما باشد و حقیفت را برای ما آشكار كند.
خداوند در قرآن مجید میفرماید:
جن و انس را نیافریدیم مگر برای آنكه عبادت كنند.
در تفسیر نورالثقلین در ذیل آیه شریفه روایتی از امام صادق علیه السلام اینگونه آمده است:
امام حسین علیه السلام بر اصحاب خود وارد شدند و فرمودند ای مردم! خداوند بندگان را نیافریده است مگر برای اینكه او را بشناسند تا آنگاه كه او را شناختند به عبادت او بپردازند در این هنگام بوسیله عبادت او از بندگی غیر او بی نیاز شوند. شخصی به آنحضرت عرض كرد ای فرزند پیامبر! پدر و مادرم فدایت باد مقصود از معرفت خداوند چیست؟
امام حسین علیه السلام فرمودند: مقصود از معرفت خداوند این است كه اهل هر زمانی امامی را كه اطاعت از فرمان او واجب است بشناسند.
با توجه به آیه شریفه و روایتی كه آوردیم روشن میشود كه هدف از خلقت جن وانس رسیدن به مقام عبودیت است واین در صورتی تحقق پذیر است كه همراه معرفت خدا باشد و كسی دارای معرفت و شناخت خداوند است كه با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آشنایی داشته باشد.
پس در این روزگار وظیفه ما این است كه نسبت به امام زمان ارواحنا فداه معرفت و شناخت داشته باشیم و خدمت به آن بزرگوار را در سرلوحه برنامه زندگی خویش قرار دهیم، زیرا امام صادق علیه السلام در كلامی شگفت آور وظیفه همگان را در این دوران به همه شیفتگان مقام ولایت اینگونه می آموزند و میفرمایند: اگر امام زمان را درك نمایم تا زنده ام به او خدمت میكنم.
با بهره گیری از مطالب گذشته می توانید در صورت رسیدن به مقام عبودیت و كسب معارف دینی به امام زمان ارواحنا فداه بهتر خدمت كنید، تا از دریای بیكران الطاف آن وجود مقدس بهره مند شویدو از خدمت كنندگان به آن بزرگوار باشید.
آری خدمت به دین و امام و حجت زمان در هر دوران راه كسانی است كه به مقام عبودیت راه یافته اند. سلمانها، ابوذرهاو مقدادها و سایر اصحاب خاص خاندان وحی بر اثر رسیدن به مقام بندگی و عبودیت خداوند با تمام وجود در خدمت به اهل بیت علیهم السلام كوشیدند و بر موفقیتهای خود افزودند.
این است راه آنانی كه به هدف خلقت نائل شدند، شما نیز در راه آنان گام بردارید تا كامیاب شوید.
در زندگیت اگر هدف نداری از گنج جهان بجز خزف نداری
منبع: پایگاه منتظران موعود یاران مهدی
برگرفته از كتاب «اسرار موفقیت» نوشته سید مرتضی مجتهدی سیستانی
کد: 8776
(237)
تیتر:
ارتباط قلبی با امام زمان ارواحنا فداه یعنی چه ؟
ابتدا باید بدانیم نتیجه توجه به حضرت بقیة الله الاعظم اروحنافداه توجه به خداوند متعال است، همان گونه كه توجه به سایر ائمه اطهار علیهم السلام نیز توجه به خداوند سبحان است، پس زیارت و توسل به ائمه اطهار علیهم السلام به این جهت است كه قصد توجه و تقرب به خداوند بزرگ به واسطه و شفاعت ائمه اطهار علیهم السلام است چنانچه در زیارت جامعه كبیره می خوانیم :
و من قصده توجه بكم.
كسی كه خداوند را قصد نماید به سوی شما ائمه اطهار علیهم السلام روی می آورد.
انسان با توجه و ارتباط با ائمه اطهار علیهم السلام نه تنها عوامل موفقیت و پیشرفت را به سوی خود جلب می كند، بلکه موانع و گناهانی را كه مانع رسیدن به مقامات عالی هستند بر طرف می نماید، زیرا به وسیله توجه و ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و همچنین بقیه ائمه اطهار علیهم السلام درهای رحمت و مغفرت الهی به سوی انسان گشوده می شود و تیرگی های باطنی از دل او بر طرف می شود.
بنابراین انسان با توجه قلبی و حقیقی به خویش مورد آمرزش قرار گرفته و گناهان و موانع روحی خود را بر طرف می نماید.
در روایت آمده است :
كسی كه درباره چهار چیز شك كند به تمامی آنچه كه خداوند آن را نازل فرموده كافر شده است، یكی از آن ها شناختن امام در هر عصر و زمان است كه شخص امام را با صفاتی كه دارا است، بشناسد (بحار، ج 39، ص 319)
پس وظیفه ما در این عصر و زمان این است كه به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف كه در دوران امامت آن بزرگوار هستیم توجه خاص و ارتباط مخصوصی داشته باشیم.
هر انسانی در روز قیامت درباره مسئله اساسی مورد پرس و جو و بازرسی قرار می گیرد كه آیا وظیفه خود را نسبت به امام زمان خود و همچنین كتاب خدا و روش پیغمبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلّم انجام داده است یا نه؟
پس در روز قیامت درباره مسئله مهم امامت و آشنایی و توجه و یا كوتاهی انسان نسبت به معرفت به امام زمان خویش مورد سوال واقع می شود؟
در ادامه مطالب فوق نیز باید بگوییم كه یكی از راه های مهم توجه به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و ارتباط با آن بزرگوار خواندن نمازها و دعاها و زیاراتی است كه از ائمه اطهار علیهم السلام درباره آن حضرت وارد شده است و یا از ناحیه مقدسه آن وجود مبارك صادر گردیده است، چنانچه در سفارش جناب محمد بن عثمان، دومین نایب خاص امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به یكی از منتظران فرمود:
به سوی حضرت به وسیله زیارت و یا دعا توجه نمایید. (بحار، ج53، ص174 )
از این کلام می توان استفاده نمود که به وسیله زیارات یا دعاهایی كه در ارتباط با آن حضرت است، انسان می تواند به سوی آن بزرگوار توجه نموده و قلب و باطن خود را به طرف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جلب و جذب نماید.
یکی دیگر از مسایل مهم، مسئله توجه به مقام و شخصیت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و اندوه و غم در هجران و فراق آن بزرگوار كه نه تنها در یكی دیگر از مسایل مهم و قابل توجه زمان غیبت، بلكه در زمان حضور ائمه اطهار علیهم السلام نیز مطرح بوده و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هر كدام به گونه ای عظمت مقام و شخصیت حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف را بیان نموده اند و از غیبت و فراق آن سرور عالم امكان اظهار تاسف نموده اند؛ در واقع اهل بیت علیهم السلام نه تنها با بیانات خود مردم را موظف نموده اند كه به یاد سرور عالم هستی باشند و در غیبت و فراق آن بزرگوار اندوهگین و غمناك باشند، بلكه عملاً نیز با ریختن اشك و كشیدن آه از دل پردرد، از غیبت طولانی حضرتش، همه را درس سوز و گداز، صبر و انتظار آموختهاند؛ ولی متاسفانه شیعیان این مسئله حیاتی را كه در تمام ابعاد زندگی دنیوی و اخروی آنان دارای مهم ترین اثر است، به دست غفلت و فراموشی و یا كم توجهی سپرده اند.
ترك اعتیاد فردی و اجتماعی و برای رهایی از قید و بند غفلت از حضور و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انسان را به برترین و بافضیلت ترین مقامات می رساند و در پرتو انتظار امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نه تنها از زنجیرهای غفلت زدگی رها شده بلكه غیبت برای او به منزله مشاهده و حضور خواهد شد.
چنان چه امام سجاد علیه السلام می فرماید:
.... به راستی كه اهل زمان غیبت او كه به امامت ایشان معتقدند و منتظر ظهور او می باشند برترین اهل هر زمان هستند زیرا كه خداوند متعال آن چنان به آنان عقل و فهم و معرفت عنایت نموده است كه مسئله غیبت برای آنان به منزله مشاهده گردیده و خداوند آنان را در آن زمان به منزله كسانی قرار داده است كه در حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم با شمشیر جنگیدهاند، آنان به حقیقت صاحبان اخلاص و شیعیان راستین و دعوت كنندگان به سوی دین خدا در نهان و آشكار می باشند. (بحار، ج 52، ص 122)
امام سجاد علیه السلام در این روایت كسانی را كه در زمان غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زندگی می كنند ولی مسئله غیبت نتوانسته آنان را در قید و بند غفلت اسیر كند و در انتظار ظهور آن بزرگوار به سر می برند، برترین مردمان هر زمان معرفی كرده زیرا آنان توانسته اند با عقل و فهم و معرفتی كه خداوند به آنان داده است آن چنان در حالات فردی خود تحول ایجاد كنند كه مسئله غیبت برای آنان همچون مشاهده و حضور گردد و این گونه افراد شیعیان راستین و پیروان واقعی اهل بیت علیهم السلام می باشند.
ما نیز اگر خواهان رسیدن به مقامات شیعیان واقعی و راستین هستیم باید مسیری را بپیماییم كه آنان پیموده اند و در راهی گام برداریم كه آنان در آن راه گام برداشته اند، و همچون آنان اعتیاد به غفلت را از خود زودوده و توجه و انتظار ظهور را زینت خود قرار دهیم.
انتظار اندیشه ساز، نیرو بخش و عمل آفرین است و چنان چه پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلّم می فرمایند:
با فضیلت ترین جهاد امت من انتظار فرج است. (بحار، ج 77، ص143 (
و حضرت صادق علیه السلام یكی از شرایط پذیرفته شدن عبادت بندگان را انتظار حكومت قائم می دانند و می فرمایند:
كسی كه دوست دارد از اصحاب حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد باید منتظر ظهور باشد و به ورع (تقوی) و اخلاق نیكو رفتار كند، در حالی كه در صراط انتظار گام بر می دارد پس در این حالت اگر مرگ او فرا رسد پاداش او همانند كسی است كه آن بزرگوار را درك نموده؛ پس كوشش كنید و منتظر باشید، گوارا باد بر شما ای گروهی كه مورد رحمت خداوند متعال هستید.(بحار، ج 52، ص 140) (1)
--------------
دوست عزیز مهمترین گام در این مسیر انجام واجبات الهی و ترك نواهی شرعی مقدس اسلام است كه با توجه به رعایت آن ها مسیر برایتان باز خواهد شد. ان شاءالله امید است كه با عفو و بخشش آن حضرت از گذشته ما، آینده را جبران نموده و همیشه به یاد آن بزرگوار باشیم و تا توان داریم دیگران را نیز به سوی ساحت مقدس آن حضرت متوجه سازیم.
برای مطالعه بیشتر در این مورد به كتاب مكیال المكارم، سید محمدتقی موسوی اصفهانی، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی و «مقدمهٔ كتاب صحیفهٔ مهدیه، سیدمرتضی مجتهدی سیستانی» مراجعه نمایید.
با آرزوی توفیق. مشاور : احمدی
---------------------------------
1) برگرفته شده از کتاب صحیفهٔ مهدیه: 89 ـ 80
منبع: وبسایت نیک صالحی
www.niksalehi.com
کد: 8778
(238)
تیتر:
خواندن دعای توسل خواجه نصیر الدین طوسی
و برطرف شدن مشکلات
دعای توسل (خواجه نصیر ) که از منشئات مرحوم محقق طوسی می باشد دارای خواص فراوانی است .
مؤلف کتاب «صحیفهٔ مهدیه» حفظه الله آن را در حل بعضی از مشکلات خوانده و از آن نتیجه گرفته است .
از مرحوم شیخ بهاء الدین ( شیخ بهایی ) نقل است که فرمود: از مقدس اردبیلی سوال شد چه چیزی باعث شد به مقامات عالیه نایل شود ؟
گفت: مداومت بر توسل خواجه نصیر .
منبع : وبسایت دعا و اذکار خاص (ارتباط با خدا)
از کتاب «صحیفه مهدیه ص 419»
کد: 8782
(239)
تیتر:
نگاهى كوتاه به عظمت مقام
حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
كسى كه زیارت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام نصیبش مى شود اگر به مقام والاىِ ولایت آن بزرگوار معرفت داشته باشد و با حالت شناخت و معرفت، آن حضرت را زیارت نماید، بهشت بر او واجب مى شود.
معناى فرمایش حضرت امام رضا علیه السلام - كه فرمودند: «بهشت بر كسى كه به مقام حضرت معصومه علیها السلام شناخت داشته باشد واجب مى شود» - این است كه مقام ولایت حضرت معصومه علیها السلام آنچنان مهمّ و كارساز است كه شخص زائر، با خواندن زیارت در حال معرفت به مقام عظیم آن حضرت، در پناه حصن حصین و دژِ محكم مقام ولایت قرار مى گیرد؛ به این جهت از سرنگون شدن در جهنّمِ سوزان حفظ شده و در بهشت برین جاى خواهد گرفت.
اینگونه زائران كه داراى معرفت و شناخت مقام باعظمت بانوى دو جهان هستند سزاوار راه یافتن به بوستانهاى بهشت هستند؛ زیرا به خاطر آگاهى و معرفتى كه دارند، زیارتشان مورد قبول و پذیرش درگاه الهى قرار مى گیرد.
گروهى دیگر از زائران بارگاه ملكوتى حضرت فاطمه معصومه علیها السلام معرفت وآشنایى چندانى با مقامِ بس والاى آن حضرت ندارند، ولى با شور و شوقى كه در نهادشان نسبت به مقام اهل بیت علیهم السلام وجود دارد خود را به این بارگاه رسانده و با شرمسارى از آن حضرت خواستار ورود به بهشت مى شوند، و با شفاعت آن بزرگوار راهىِ بهشت برین مى شوند.
بنابراین، این گروه نیز همچون گروه اوّل از حضرت معصومه علیها السلام مى خواهند كه سبب ورود آنان به بوستانهاى بهشت گردد.
هر روز هزاران نفر از راه دور و نزدیك به زیارت آن حضرت نائل مى شوند و هرسال میلیونها نفر به بارگاه باعظمت آن بزرگوار روى مى آورند، امّا در این میان چه تعداد از زائرین حضرت معصومه علیها السلام، از شخصیت و عظمتِ آن بزرگوار آگاه هستند؟ و چند نفر با مقام معنوى و قدرت ولایت آن حضرت آشنا مى باشند؟
متأسّفانه شخصیت بسیار باعظمت شفیعه روز قیامت، حضرت معصومه علیها السلام براى جامعه شیعه - آنگونه كه باید - شناخته نشده است.
فخرالواعظین مرحوم سید محمّد باقر خلخالى در كتاب «جنّات ثمانیة»(1) و مورّخ نامى مرحوم سپهر در «ناسخ التواریخ»(2) روایت نموده اند كه حضرت امام رضا علیه السلام درباره فضیلت زیارت حضرت معصومه علیها السلام فرمودند:
من زار المعصومة بقم (فی قم) كمن زارنی.
كسى كه (خواهرم) معصومه را در قم زیارت نماید مثل كسى مى باشد كه مرا زیارت نموده است.
این روایت به خوبى گویاى عظمتِ شخصیت حضرت معصومه علیها السلام مى باشد.
توجّه به روایتى كه درباره ظهور شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در روز قیامت است - و در زیارت آن بزرگوار به آن اشاره شده - ما را تا حدودى با عظمت شأن و مقام آن حضرت، آشنا مى كند.
حضرت امام صادق علیه السلام مى فرمایند:
... وتدخل بشفاعتها شیعتی الجنّة بأجمعهم.(3)
... و به وسیله شفاعت او (حضرت فاطمه معصومه علیها السلام) شیعیان من همه وارد بهشت مى شوند.
بنابر این روایت، در روز پرهیاهوى رستاخیز و قیامت، توده هاى عظیمِ مردم با وساطت و شفاعتِ حضرت معصومه علیها السلام به سوى هشت درب بهشت روان مى گردند. ما همه در زیارت آن بزرگوار خدمتشان عرض مى كنیم:
یا فاطمة؛ إشفعی لی فی الجنّة.
اى فاطمه؛ براى من بهشت را شفاعت كن.
1) جنّات ثمانیة: 858.
2) ناسخ التواریخ: 33/7.
3) سفینة البحار: مادّه «فطم».
منبع: وبلاگ انصار المهدی علیه السلام / روح وریحان
از کتاب صحیفه رضویه ص731
کد: 8783
(240)
تیتر:
نقش نگین انگشتر پیامبران و ائمّه علیهم السلام در روایتی از امام هشتم علیه السلام
حسین بن خالد صیرفى گوید: به حضرت امام رضا علیه السلام عرض كردم: ... نقش نگین انگشتر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام چه بوده است؟
حضرت فرمود:
چرا از كسانى كه پیش از او بودند، نمى پرسى؟
عرض كردم: اكنون از آنها مى پرسم.
امام علیه السلام فرمود:
نقش نگین آدم «لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه» بود؛ «معبودى جز خداوند نیست، محمّد فرستاده خدا است»، و با همان به زمین هبوط كرد و فرود آمد.
نوح هنگامى كه بر كشتى سوار شد خداوند عزّ وجلّ به او وحى فرمود: اى نوح؛ اگر از غرق شدن مى ترسى هزار مرتبه بگو: «لا إله إلاّ اللَّه»، سپس از من نجات خود و همراهانت را بخواه تا شما را از غرق شدن نجات دهم.
چون نوح و همراهانش در كشتى قرار گرفتند و طناب كشتى را رها كردند، باد تندى بر آنان وزید، نوح خود را از غرق شدن ایمن نیافت، باد هم به او مهلت نمى داد تا هزار مرتبه «لا إله إلاّ اللَّه» بگوید، به زبان سریانى گفت: «هیلولیاً ألفاً ألفاً، یا ماریا؛ یا ماریا؛ اتقن»، آنگاه موج دریا آرام شد و كشتى قرار گرفت، و نوح با خود گفت: كلامى كه به سبب آن خدا مرا از غرق شدن نجات داد، سزاوار است كه هرگز از من جدا نگردد، لذا بر نگین انگشتریش نوشت:
«لا إله إلاّ اللَّه» ألف مرّة، یا ربّ اصلحنی.
معبودى جز خداوند نیست هزار مرتبه، پروردگارا؛ مرا اصلاح كن. (و این ترجمه همان كلام سریانى است).
ابراهیم هنگامى كه در منجنیق قرار داده شد جبرئیل ناراحت شد، خداوند به او وحى فرمود: اى جبرئیل؛ چه چیز تو را ناراحت ساخته است؟
عرض كرد: پروردگار من؛ ابراهیم، خلیل تو است و بر روى زمین كسى جز او تو را نمى پرستد، دشمنت و دشمنش را بر او مسلّط ساخته اى.
خداوند به او وحى فرمود: ساكت باش، بنده اى مانند تو كه مى ترسد چیزى از دست او برود شتاب مىكند، ولى من بندهام در اختیارم مى باشد هر زمان كه بخواهم او را مى گیرم.
امام علیه السلام فرمود: پس از شنیدن كلام پروردگار جبرئیل قلب و روحش آرام گرفت، و متوجّه ابراهیم شد، به او گفت: آیا در این حالىكه هستى حاجتى دارى؟ فرمود: امّا به تو هرگز حاجتى ندارم.
خداوند در حال فرودآمدن ابراهیم جبرئیل را نزد او روانه ساخت و انگشترى كه بر آن شش كلمه نقش شده بود برایش فرستاد و آن كلمات چنین بود:
لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، لا حول ولا قوّة إلاّ باللَّه، فوّضت أمری إلى اللَّه، أسندت ظهری إلى اللَّه، حسبی اللَّه.
معبودى جز خداوند نیست، محمّد فرستاده خداوند است، هیچ توانائى و نیروئى جز به سبب خداوند نیست، كار خود را به خدا واگذار نمودم، پشت خود را به خدا محكم ساختم، خدا مرا بس است.
خداوند به او وحى فرمود: این انگشتر را در انگشت خود كن و من آتش را بر تو سرد و سلامت مى گردانم.
سپس حضرت امام رضا علیه السلام فرمود:
نقش نگین انگشتر موسى دو كلمه بود كه آن را از تورات برگرفته بود:
اصبرْ تُوجِر، اصدق تُنْجِ.
شكیبا باش تا اجر و پاداش داده شوى، راست بگو تا نجات یابى.
و نقش نگین سلیمان چنین بود:
سبحان من ألجم الجنّ بكلماته.
پاك و منزّه است خداوندى كه جنّ را با كلمات خود لجام نهاد و مهار كرد.
و نقش نگین عیسى دو كلمه بود كه از انجیل برگرفته بود:
طوبى لعبد ذكر اللَّه من أجْله، وویل لعبد نسی اللَّه من أجْله.
خوشا بحال بنده اى كه بخاطر او خدا یاد شود، و واى بر بنده اى كه بخاطر او خدا فراموش شود.
نقش نگین حضرت محمّد صلى الله علیه وآله وسلم: «لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه» بود.
نقش نگین حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام «الملك للَّه» بود؛ یعنى جهان و فرمانروائى جهان از آنِ خداوند است.
نقش نگین حسن بن على علیه السلام «العزّة للَّه» بود؛ یعنى عزّت و شكست ناپذیرى براى خداست.
نقش نگین حسین بن على علیه السلام «إنّ اللَّه بالغ أمره» بود؛ یعنى خداوند امر خود را به انجام خواهد رسانید.
علىّ بن الحسین علیه السلام همان انگشتر پدر را در دست مى كرد، امام باقر علیه السلام نیز همان انگشتر امام حسین علیه السلام را در دست مى نمود.
نقش نگین جعفر بن محمّد علیه السلام «اللَّه ولیی وعصمتی من خلقه» بود؛ یعنى خدا سرپرست من و نگهدار من از آفریدگانش مى باشد.
نقش نگین موسى بن جعفر علیه السلام «حسبی اللَّه» بود؛ یعنى خدا مرا بس است.
حسین بن خالد گوید: آنگاه حضرت امام رضا علیه السلام دست مبارك خود را گشود، انگشتر پدرش در انگشت مبارك او بود و نقشى كه بر آن بود به من نشان داد.(1)
1) عیون اخبار الرضا علیه السلام: 55/2، وسائل الشیعة: 411/3 با اختلاف.
به نقل از کتاب صحیفه رضویه ص 465
کد: 8784
(241)
تیتر:
فضیلت امام علیه السلام
روایت «البصائر» از امام صادق علیه السلام
عبداللَّه بن بكر(36) ارجانى - در یك حدیث مفصّلى - از امام صادق علیه السلام نقل مى كند كه حضرتش فرمود:
یابن بكر! إنّ قلوبنا غیر قلوب الناس، إنّا مصفّون مصطفون، نرى مالایرى الناس، ونسمع ما لایسمعون، وإنّ الملائكة تنزل علینا فی رحالنا وتقلّب على فرشنا وتشهد ]طعامنا[ وتحضر موتانا.
اى فرزند بكر! دل هاى ما غیر از دل هاى مردم است، ما پاك و برگزیده هستیم، چیزهایى را مى بینیم كه مردم نمى بینند، و چیزهایى را مى شنویم كه مردم نمى شوند، همانا فرشتگان به منازل ما فرود مى آیند و روى فرشایمان قدم مى گذارند و شاهد سفره ما هستند و در (تشییع جنازه) مردگان ما حاضر مى شوند.
آنان از اخبارى كه هنوز اتّفاق نیفتاده ما را آگاه مى سازند و با ما نماز مى خوانند وبراى ما دعا مى كنند، و بالهاى خود را (براى تبرّك) به ما مى مالند، و بچّه هاى مارا روى بالهایشان حركت مى دهند، و مانع رسیدن جنبندگان و آزار آنها به ما مى شوند، و روییدنىهاى زمین را در فصل خودش به ما مى رسانند، آب هرزمینى را براى ما مى آورند كه در ظرفهاى ما وجود دارد.
هر روز هیچ ساعت و هیچ وقت نمازى نیست جز آن كه آنها ما را مطّلع مى نمایند، شبى نیست كه بر ما بگذرد مگر این كه اخبار هر سرزمین را با اتّفاقات آن براى ما مى آورند، اخبار جنّ، اخبار اهل هوا از فرشتگان، هر پادشاهى كه در زمین مى میرد و كسى كه جانشین او مىشود و چگونگى رفتار او با پیشینیان،خبر همه را مى آورند، اخبار شش زمین تا زمین هفتم به ما مى رسد.
عرض كردم: قربانت گردم، انتهاى این كوه كجاست؟
فرمود: انتهاى این كوه تا زمین ششم است، و جهنّم در یكى از وادیهاى آن تعداد قرار دارد، در آن وادى نگهبانانى هستند كه تعداد آنها از ستارگان آسمانها وقطرات باران و آنچه در دریاها و زمین است بیشتر است، كه هر فرشته به كارى گماشته شده و از آن سرپیچى نمى كند.
عرض كردم: آیا همه این اخبار را به محضر همه شما مى آورند؟
فرمود: نه، این اخبار به صاحب این امر (یعنى امام زمان علیه السلام) مى رسد، علم وقدرت ما آن اندازه است كه مردم توان حمل آن و توان قضاوت در آن را ندارند،ولى ما در آن موارد حكم مىكنیم، كسى كه حكم ما را نپذیرد فرشتگان او را برقول ما مجبور مى كنند و دستور مى دهند به كسانى كه نگهبان او هستند او را مجبور و وادار به قول ما نمایند، اگر از جنّیان مخالف یا كافر باشد او را به بندمى كشند، و آن قدر شكنجه مىدهند تا حكم ما را بپذیرد.
عرض كردم: قربانت گردم، آیا امام، مابین مشرق و مغرب را مىبیند؟
فرمود: اى فرزند بكر! پس چگونه مىتواند حجّت و امام براى مشرق و مغرب باشد، در حالى كه آنها را نبیند و در میان آنها فرمانروائى نكند؟ چگونه حجّت وامام است بر مردمى كه از چشم او پنهانند و قدرتى بر آنها ندارد و آنان بر اوقدرت ندارند؟ و چگونه احكام الهى را به مردم مىرساند و گواه بر مردم است درصورتى كه آنها را نمىبیند؟
و چگونه حجّت و امام بر آنهاست در حالى كه از نظر او پنهان هستند و میان او وآنها حایل و مانعى است؟ كه مأموریت را از جانب خدا در حقّ آنها انجام دهد،حال آنكه خداى مىفرماید:
«وَما أَرْسَلْناكَ إِلّا كافَّةً لِلنَّاسِ»(37)؛
«ما تو را جز براى همه مردم نفرستادیم».
یعنى ما تو را بر همه كسانى كه روى كره زمین هستند، فرستادیم.
والحجّة من بعد النبی صلى الله علیه وآله وسلم یقوم مقامه، وهو الدلیل على ما تشاجرت فیه الاُمّة، والآخذ بحقوق الناس، والقیام بأمراللَّه والمنصف لبعضهم من بعض.
و حجّت و امام پس از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم جانشین و قائم مقام اوست، او راهنما براى حلّ اختلافاتى است كه میان مردم واقع مى شود، و مدافع حقوق مردم است، و به امرخدا قیام كننده و داد بعضى را از دیگرى مى گیرد.
پس اگر در میان مردم كسى نباشد كه گفتارش میان مردم نافذ باشد تا گفتار خدارا اجرا كند كه خداوند مى فرماید:
«سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ»(38)؛
«به زودى نشانه هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مىدهیم»، پس كدام آیه و نشانه اى در آفاق جز ماست كه خداوند به اهل زمین نشان داده؟
و در مورد دیگر فرموده:
«ما نُریهِمْ مِنْ آیةٍ إِلّا هِی أَكْبَرُ مِنْ اُخْتِها»(39)؛
«ما هیچ آیهاى به آنان نشان نمى دادیم مگر این كه از دیگرى بزرگتر بود».
پس كدام آیه از ما بزرگتر است؟!
سوگند به خدا! همانا بنى هاشم و قریش از آنچه خداوند به ما عطا فرموده آگاه وباخبرند، ولى حسادت آنها را هلاك نمود همان طور كه شیطان را هلاك كرد.
آنان در مواقعى كه ناچارند و بر جان خود مىترسند نزد ما مىآیند و از مامى پرسند و ما بر آنها توضیح مىدهیم و راه حلّى نشان مى دهیم، آنگاه مىگویند: گواهى مىدهیم كه شما اهل علم هستید. سپس بیرون مىروند و درنزد دیگران مىگویند: ما كسى را كه گمراهتر از پیروان آنها باشند و حرف آنها رابپذیرند، ندیدیم!!
عرض كردم: قربانت گردم، مرا از امام حسین علیه السلام آگاه ساز، اگر قبر آن حضرت را بشكافند چیزى در قبر آن مى یابند؟ فرمود:
اى پسر بكر! چه پرسش هاى بزرگى مى نمایى؟ امام حسین علیه السلام به همراه پدر،مادر، و برادرش امام حسن علیه السلام در جایگاه رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم هستند، زندگى مى كنند همان گونه آن حضرت زندگى مى كند و روزى مى خورند همان طورى كه آن حضرت روزى مى خورد، اگر در آن ایام نبش قبر مى شد البتّه در آنجا پیدا مى شد ولى امروز او در نزد پروردگارش زنده است و محلّ سپاهیانش را نظاره گر است و او به عرش الهى نگاه مى كند چه زمانى دستور حمل آن به او داده مى شود.
او در طرف راست عرش الهى است و مى گوید: پروردگارا! آنچه به من وعده داده اى وفا كن!
او به زوّار خود نگاه مى كند و به اسم و اسم پدرانشان و درجات و مقامات آنها نزدخدا از شما نسبت به فرزند و خانه هایتان آگاهتر است. او كسانى را كه به او گریه مى كنند مى بیند و از روى مهر و محبّت براى آنها طلب آمرزش مى كند، و از پدر گرامى اش مى خواهد تا براى ایشان استغفار كند ومى فرماید: لو تعلم أیها الباكی! مااُعدّ لك لفرحت أكثرممّا جزعت.
اى گریه كننده! اگر بدانى خداوند چه چیزى براى تو فراهم آورده شادیت از گریه ات بیشتر مىشود.
و هر كدام از فرشتگان آسمان كه صداى گریه او را مى شنوند و آنانى كه در حرم امام حسین علیه السلام هستند بر آن گریه كنندگان از روى محبّت استغفار مى نمایند و وى بدون گناه از آن مكان مقدّس برمى گردد.(40)
36) در نسخه اى «بكیر» آمده است.
37) سوره سبأ، آیه 28.
38) سوره فصّلت، آیه 53.
39) سوره زخرف، آیه 48.
40) كامل الزیارات: 541 ضمن ح 2، الإختصاص: 340 (بخشى از حدیث)، بحار الأنوار: 374/25 ضمن ح 24.
این حدیث در كتابهاى تأویل الآیات: 884/2 ح 12، مدینة المعاجز: 142/6 ح 340، و تفسیر برهان: 148/4 ح1 به نقل از كامل الزیارات نقل شده است. باز علّامه مجلسى رحمه الله در بحار الأنوار: 300/27 ح4 و 292/44 ح 35 بخشى ازحدیث را از كامل الزیارات نقل نموده است.
گفتنى است كه بخشى از این حدیث در ج 550/1 ح 381 همین كتاب (قطره ای از دریای فضائل اهل البیت علیهم السلام) نقل شده است.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی مکتب وحی
http://www.maktabvahy.com
برگرفته: از پایگاه علمی المنجی
کد: 8810
(242)
تیتر:
از وظایف شیعیان در عصر غیبت، دعا برای زمینه سازی ظهور
یكی از وظایف شیعیان در دوران غیبت دعا كردن برای ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام می باشد كه این دعا و خواستن مردم زمینه ساز ظهور می گردد كه مختصرا در زیر به آن اشاره می گردد.
امام حسن عسگری علیه السلام فرمودند:
سوگند به خدا- فرزندم- دارای غیبتی خواهد بود كه هیچ كس در آن دوران از هلاكت و نابودی رهایی نمی یابد، مگر كسی كه خداوند او را بر اعتقاد به امامت وی استوار ساخته و دعا برای تعجیل ظهور آن حضرت توفیقش ببخشد. ( كمال الدین2، 368)
در روایت دیگری از امام هادی علیه السلام آمده كه:
روزی یكی از یاران حضرت از آن بزرگوار درباره ی برنامه ی عملی شیعه و وظیفه ی عمومی شیعیان در زمان غیبت امام عصر ارواحنا فداه سوال كرد: كیف تصنع شیعتك؟ شیعیان چه كاری( در زمان غیبت) انجام دهند؟
آن حضرت فرمودند: بر شما باد به دعا و نیایش برای فرج و دارا بودن حالت انتظار « علیكم بالدعا» و « انتظارالفرج » (صحیفهٔ مهدیه:88)
کد: 8818
(243)
تیتر:
ذکر پنج نمونه توسل به حضرت امام زمان روحی فداه
1. توسل به حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در مشکلات:
از وظائف بزرگ ما توجه و توسل به حضرت بقیة الله ارواحنا فداه می باشد. مخصوصا در هنگام سختی ها،مشکلات شدید و بیماری های دشوار که بر انسان وارد می شود.
در این هنگام وظیفه ی ما برای حل آن مشکلات و رهایی از آن ها، توسل به امام زمان ارواحنا فداه است که سرپرست امور ما است.
بنابراین در همه ی گرفتاری ها مخصوصا زمانی که بیچارگی و اضطرار سراسر وجودمان را احاطه کرده،باید به منتقم آل الله امام زمان صلوات الله علیه متوسل شویم و بدانیم همه ی گرفتاری ها و سختی هایی که به ما می رسد بر اثر غیبت آن حضرت است، و ما موظف هستیم برای ظهور آن بزرگوار دعا کنیم.
در «بحار الانوار» می فرماید: ابوالوفاء شیرازی چنین می گوید: در زندانی محصور بودم و به خاطر آن پریشان بودم و به واسطه ی امامان علیهم السلام با خدا به راز و نیاز پرداختم، هنگامی که شب جمعه رسید پس از نماز خوابیدم و حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را در خواب دیدم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم او را درخواب راهنمایی فرمود که برای هرحاجتی به کدام امام و چگونه متوسل گردد؟
آن گاه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم به او فرمودند:
و اما صاحب الزمان؛ پس هرگاه شمشیر به گلوگاهت رسید – و دستش را بر حلقوم نهاده بود – از او یاری بخواه که یاریت می رساند.
( ابوالوفاء می گوید: ) در خواب صدا زدم:
یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی فقد بلغ مجهودی
ای مولای من؛ ای صاحب الزمان؛ مرا دریاب که همانا جانم به لب رسیده است.
و ناگهان بیدار شدم و دیدم که زندان بانان، زنجیر از من باز می کنند.
در «سلاح المومنین» می فرماید: پدرم چنین فرمود:
هنگامی که شمشیر بر گردنت نهادند استغاثه کن و یاری بخواه از مولایت ولی عصر و چنین بگو:
یا صاحب الزمان اغثنی ، یا صاحب الزمان ادرکنی
فهو باب الله و الرحمة والغوث وابن المصطفی فخر االرسل
ای صاحب الزمان؛ به فریادم برس، ای صاحب الزمان؛ مرا دریاب
او باب خدا و رحمت الهی و فریاد رس و زاده ی مصطفی فخر پیامبران است.
کد: 8816
****************************** تا اینجا وارد نمودم در ایتا ******************* **********************************************************************************************************
(244)
تیتر:
از تجربه ها درس بیاموزید
تجربه هاى خوب و بد، تلخ و شیرین در زندگى، ما را براى زندگى بهتر آماده مى سازد و توانایى آن را دارد كه بهترین درس عبرت براى آینده ما باشد؛ تا بوسیله آن، اشتباهات گذشته را تكرار نكنیم و براى استفاده در آینده از برنامه هاى مفید اطّلاع داشته باشیم. اگر ما از تجربه درس نیاموزیم، از چه برنامه اى مى توانیم بهره مند شویم؟!
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
وَمَنْ لَمْ ینْفَعْهُ اللَّهُ بِالْبَلاءِ وَالتَّجارِبِ، لَمْ ینْتَفِعْ بِشَیءٍ مِنَ الْعِظَةِ.(1)
كسى را كه خداوند بوسیله گرفتاریها و تجربه ها سود نرساند، از هیچ گونه موعظه اى بهره مند نخواهد شد.
بنابراین از گرفتاریها و تجربه هائى كه براى شما رخ مى دهد، باید بهترین استفاده را ببرید و خود را آماده زندگى بهتر بنمائید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1) نهج البلاغه: خطبه 175.
کد: 8848
(245)
تیتر:
آیا دعا کردن برای سلامتی امام موعود (علیه السلام) صحیح است؟
با توجه به برخی روایات، امام زمان علیه السلام مانند انسانهای دیگر، زندگی طبیعی داشته و در میان مردم رفت و آمد دارد و ممکن است مانند پیامبران الهی و دیگر ائمه به بیماری یا مشکلات دیگر دچار شود.
بنابراین، دعا و صدقه و صلوات برای سلامت امام بیتأثیر نیست و محفوظ ماندن ایشان توسط خداوند ـ که در روایات آمده ـ به معنای حفظ جان ایشان است، نه محافظت از بیماری و مشکلات دیگر.
علاوه بر آنکه ائمۀ اطهار علیهم السلام هم در بهترین حالات خود (مناجات) برای حفظ و سلامت امام مهدی علیه السلام دعا کردهاند و به ما آموختهاند که چگونه برای آن بزرگوار دعا کنیم؛ مثلاً امام رضا علیه السلام پیوسته به دعا کردن برای امام زمان علیه السلام با این دعا امر میکرد:
اللهم ادفع عن ولیک... و اعذه من شرّ جمیع ما خلقت و عن یمینه و عن شماله و من فوقه و من تحته بحفظک الذی لا یضیع من حفظته به؛
خداوندا؛ هر گونه بلا را از ساحت ولی خود دورگردان... و او را در پناه خود از شر تمام آنچه آفریده و ایجاد و انشا و صورتگری فرمودهای، محفوظ بدار؛ و او را از پیش رو و پشت سر و راست و چپ و از بلایای آسمانی و زمینی محفوظ بدار؛ حفظ کردنی که هر کس را آن طور محفوظ گردانی، از بین نرود.(1)
امام حسن عسکری علیه السلام نیز در قنوت نمازهایشان اینگونه دعا میفرمود:
فاجعله اللهم فی حصانة من بأس المعتدین ... فاجعله اللهم فی أمن مما نشفق علیه منه و رُدّ عنه من سهام المکائد ما یوجهه اهل الشنان الیه.
خداوندا؛ او [امام موعود] را در پناهگاهی قرار ده تا از شر متجاوزان در امان باشد خدایا ! ؛ او را از چیزهایی در امان بدار که برایش میترسیم، و تیرهای نیرنگ را که کینهتوزان و بدخواهانش به سوی او پرتاب میکنند، برطرف ساز.(2)
بنابراین، با توجه به سیرۀ اهل بیت علیهم السلام، دعا برای سلامت امام زمان علیه السلام صحیح میباشد. اگرچه خداوند متعال خلیفه و ولی خودش را حفظ و حمایت میفرماید، ولی ما وظیفه داریم برای سلامتی آن حضرت سعی و دعا کنیم.(3)
در حقیقت کوشابودن برای سلامتی آن حضرت، مفهومش این است که ما حاضر نیستیم مانند اجداد بزرگوارش به سختی بیفتد. گفتنی است این اعمال نیز قبل از آنکه برای حضرت حجت علیه السلام فایده و اثر داشته باشد، برای شخص دعاکننده تأثیر دارد. اگر کسی برای حجت خدا، کاری انجام دهد، او این اعمال را بدون پاسخ نمیگذارد، بلکه او نیز برای سلامت این شخص دعا میکند.
------------------------------------
1. مصباحالمجتهد، شیخ طوسی، ص۴۰۹؛ صحیفۀ مهدیه، سید مرتضی مجتهدی، ص۴۳۴
2. همان، ص۱۵۶؛ صحیفۀ مهدیه، سید مرتضی مجتهدی، ص۱۶۵
3. مکیالالمکارم، سید محمد تقی موسوی، ج۲، ص۳۰۹
منبع: پورتال جامع مهدویت
کد: 9704
(246)
تیتر:
فرار ابوبکر و عمر در جنگ خیبر
(23 رجب ) ، (سنۀ ۷ هجری)
... چگونه عمر چند ساعت پیش مى گفت: پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم نمرده است، و پس از ساعتى كه خلافت فلته و ناگهانى ابوبكر درست شد، على علیه السلام و بنى هاشم را به زور از خانه بیرون بردند و به بیعت وادار كردند؟
ببینید! معاویه چگونه صفات امیرالمؤمنین علیه السلام را - از اسبقیت به اسلام، و اعلمیت و دوستدارى خدا - به ابوبكر مى دهد؟!
اگر ابوبكر بیش از همه خداى را مى شناخت و دوست مى داشت، در جنگ خیبر فرار نمى كرد و كشته مى شد، و داخل در آیه شریفه «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ»(41)؛ «مردانى كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كنند»، مى شد نه آنكه فرار كند و پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم حضرت على علیه السلام را به صفت «یحبّ اللَّه ورسوله ویحبّه اللَّه ورسوله»(42) معرّفى نماید، وفاتح خیبر گردد.
ابوبكر در زمان پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم چه خدمتى به اسلام نمود؟ و در جنگهاى آن سرور چه فتحى كرد؟ و چه شجاعانى از كفّار به وسیله او كشته شد؟ كمكهاى او و عمر وعثمان به پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم در پیشرفت اسلام چه بوده؟!
آرى؛ اگر تحت پرچم اسامه بیرون مى رفتند و مدینه را - چنانچه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم مى خواست - خالى مى كردند؛ در موقع وفات آن سرور نبودند تا آنچه را كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم مى خواست، صورت مى گرفت و عملى مى شد البتّه به اسلام و پیشرفت آن خدمت كرده از ظهور سلطنت منافقین و بسته شدن درِ شهر علم پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم جلوگیرى نموده بودند، ولى افسوس! كه چنین نشد.
ببینید چگونه معاویه این دشمن خدا، امام حسن علیه السلام را تكذیب مى كرد؟ تا جایى كه سخن خود عمر را - كه بیعت با ابوبكر فلته و ناگهانى واقع شد و خداوند شرّ مسلمانان را از آن دور كرد - تكذیب مى كند. و از طرفى چگونه خود را براى خلافت از امام حسن علیه السلام اصلح مى داند؟!
آرى؛ اصلحیت ابوبكر از حضرت على علیه السلام نظیر اصلحیت معاویه است از امام حسن علیه السلام!
نمى دانم در معاویه چه صلاحى بود تا برسد به اصلحیت او از امام حسن علیه السلام؟!
معاویه مجسّمه فسق، فجور، دروغ، تزویر، كفر و نفاق بود، او امام حسن بن على علیهما السلام را به شهادت رساند تا پسرش یزید را به سلطنت برساند!
ببینید چگونه در اثر مرور زمان، حقایق مسلّمه تاریخ را عوض كردند! و خواستند حق را مخفى كرده و باطل را به صورت حق جلوه دهند. این از آثار منافقین است. (43)
------------------------------------------------------------
41) سوره احزاب، آیه 23.
42) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: 234 / 11 و 186/13 و 24/18.
43) تاریخ أمیرالمؤمنین علیه السلام: ج 1 ص 335.
معاویه ج ... ص ...
کد: 9748
(247)
تیتر:
سخنان عقیل نزد معاویه
.... .... یكى از روزها معاویه با عمرو بن عاص نشسته بودند، در این هنگام عقیل وارد شد، معاویه گفت: امروز با عقیل تفریح كنیم و بخندیم، بعد از اینكه عقیل وارد شد و سلام كرد، معاویه گفت: خوش آمد مردى كه عمویش ابو لهب مى باشد.
عقیل هم گفت: خوش باشد كسى كه عمّه اش حمّالة الحطب است، و در گردن او ریسمانى از لیف خرما مى باشد. مقصود از «حمّالة الحطب «امّ جمیل زن ابولهب است كه عمّه معاویه و دختر حرب بود.
معاویه گفت: نظرت درباره ابولهب چیست؟ و چگونه درباره او مى اندیشى؟
عقیل گفت: اى معاویه هنگامى كه وارد آتش شدى به طرف چپت توجّه كن و درآن خواهى دید كه ابولهب با عمّه ات همبستر شده اند، آیا ناكح خوب است یا منكوح؟
معاویه گفت: هر دو بد هستند به خداوند سوگند.((2052
2052) ) الغارات و شرح اعلام آن: 296
کد: 9813
(248)
تیتر:
تورات و ثواب ده کلمه
پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و سلّم عدّه اى از اصحابش حضور داشتند، عبد اللّه بن سلام نزد پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و سلّم حاضر شد، حضرت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و سلّم فرمودند:
اى عبد اللّه؛ براى من خبر بده در مورد ده كلمه اى كه خداوند به حضرت ابراهیم علیه السّلام در روزى كه مى خواستند او را به آتش بیندازند آموخت، آنان را یافته اى كه در تورات نوشته شده باشد؟
عبد اللّه گفت: اى رسول خدا؛ پدر و مادرم فداى شما، آیا براى شما در مورد آن ده كلمه چیزى نازل شده است؟ همانا من ثواب قرائت آنها را در تورات یافتم ولى كلمات آنرا نیافتم و آن ده عدد دعا بود كه در تمامى آنها اسم اعظم خداوند وجود داشت.
پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و سلّم فرمودند: آیا خداوند آنها را به حضرت موسى علیه السّلام آموخت؟
عبد اللّه گفت: خداوند آنها را به كسى جز حضرت ابراهیم علیه السّلام نیاموخت.
پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و سلّم فرمودند: چه چیزى در مورد ثواب آن در تورات دیده اى؟
عبد اللّه گفت: اى رسول خدا؛ چه كسى توانایى دارد كه به آن ثوابها برسد؟ من در تورات دیدم كه نوشته شده است:
هیچ بنده اى نیست كه خداوند بر او منّت گذارد و این كلمات را در قلب او قرار دهد مگر اینكه نور را در چشمان او و یقین را در قلبش قرار دهد و سینه اش را براى ایمان بگشاید و نورى براى او قرار دهد كه از جایى كه نشسته به سوى عرش تلألؤ كند و خداوند روزى دو بار به او بر فرشتگان مباهات كند و حكمت را در زبانش قرار دهد و حفظ كتابش را به او عطا فرماید؛ گرچه نسبت به این امر حریص نباشد، و او را در دین، فقیه و دانشمند قرار دهد و محبّت او را در قلبهاى بندگانش بیفكند و او را از عذاب قبر و فتنه دجّال و ترس و هراس بزرگ روز قیامت ایمن گرداند.
و او را در گروه شهدا محشور فرماید و خداوند او را احترام و تكریم كند و آنچه به كرامت و بزرگوارى خویش به رسولانش عطا كرده، به او نیز عطا كند و چنین شخصى روزى كه همه مردم مى ترسند، نمى ترسد و روزى كه تمام مردم غمگین هستند غمگین نمى باشد، و نام او در نزد خداوند به عنوان صدّیق (تصدیق كننده) نوشته شود و در روز قیامت محشور شود درحالى كه قلبش آرام و مطمئن باشد و تحت پوشش بزرگان همراه حضرت ابراهیم علیه السّلام در روز قیامت باشد.
منبع: صحیفه مهدیه (مترجم)، ص: 370
کد: 9847
(249)
تیتر:
محمّد بن ابی بکر در مصر
اگر معاویه و عمروعاص معتقد به خدا و رسول او و كتاب او و قبله بودند و نمى خواستند با كسانى كه داراى این عقیده اند جنگ كنند، پس چرا قبل از شروع جنگ كه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آنان را به كتاب خدا دعوت نمودند نپذیرفتند؟
و چرا آنان خود آغازگر جنگ شدند؟ مگر در آن زمان دو خدا، دو پیامبر، دو كتاب و دو قبله وجود داشت كه آنان جنگ را آغاز نمودند و پس از آثار شكست؛ خدا، رسول خدا، كتاب خدا و قبله آنها یكى شد؟!
اگر معاویه و عمروعاص واقعاً به خدا و رسول او، قبله و كتاب او عقیده داشتند و خود را با مردم عراق و لشكر امیرالمؤمنین علیه السلام از این جهت متّحد مى دانستند و جنگ با یكدیگر را خلاف وحدت و اتّحاد مى پنداشتند پس چرا پس ازجنگ صفّین، یاوران معاویه بارها به كشور عراق شبیخون مى زدند و دست به كشتار دسته جمعى مسلمانان مى زدند؟!
جریان لشكركشى هاى بسر بن ارطاة را كه به دستور معاویه انجام گرفت علماء شیعه و سنّى در كتابهاى خود نوشته اند، آیا لشكركشى هاى او و كشتار مردم بى دفاع خلاف وحدت و اتّحاد نبود؟
همچنین حمله عمروعاص - به دستور معاویه - به مصر و لشكركشى او به آن دیار و كشتن مردم مظلوم به بهانه دوستى آنان با امیرالمؤمنین على علیه السلام و به شهادت رساندن محمّد بن ابى بكر و همچنین قرار دادن پیكر بى جان او را در پوست الاغ و سوزاندن آن به معناى وحدت و اتّحاد بود؟
اگر معاویه «خال المؤمنین» بود! چون برادر امّ حبیبه بود، پس محمّد بن ابى بكر نیز خال المؤمنین بود؛ چون برادرعایشه و پسر ابوبكر بود. آیا جنگیدن خال المؤمنین با خال المؤمنین! و سپس سوزاندن بدن محمّد بن ابى بكر در پوست الاغ! دلیل بر وحدت و اتّحاد معاویه با كسانى بود كه خدا، قبله و قرآن را قبول داشتند؟!
منبع: معاویه ج 1 ص 320
کد: 9862
(250)
تیتر:
حضرت موسی علیه السلام و تورات
هنگامى كه خداوند عزّ وجل حضرت موسى بن عمران علیه السلام را به پیامبرى برانگیخت و او را به عنوان همراز خویش برگزید و دریا را برایش شكافت و بنى اسرائیل را رهائى بخشید و به او تورات و الواح را مرحمت فرمود، خود را دید كه موقعیت و منزلتى نزد خداوند تبارك و تعالى دارد، عرض كرد: پروردگارا؛ مرا به كرامتى گرامى داشته اى كه به كسى پیش از من چنین كرامتى نفرموده اى.
از طرف پروردگار به او خطاب شد: اى موسى؛ آیا نمى دانى كه محمّد صلى الله علیه و آله و سلم نزد من برتر از تمام فرشتگان و همه آفریدگانم مى باشد؟
موسى عرض كرد: پروردگارا؛ اگر محمّد صلى الله علیه و آله و سلم نزد تو گرامى تر از همه آفریدگانت مى باشد، آیا در خاندان پیامبران از خاندان من كسى گرامى تر هست؟
خداوند بزرگ مرتبه فرمود: آیا نمى دانى برترى آل محمّد علیهم السلام بر تمام اهل بیت پیامبران، مانند برترى محمّد صلى الله علیه و آله و سلم بر تمام رسولان است؟
موسى عرض كرد: پروردگارا؛ اگر آل محمّد علیهم السلام چنین مرتبه اى دارند آیا در میان امّت پیامبران از امّت من امّتى نزد تو برتر هست؟ ابرها بر امّت من سایه افكندند، بر آنان منّ و سلوى (یعنى گز انگبین و بلورچین) فرو فرستادى و دریا را براى ایشان شكافتى!
خداوند بزرگمرتبه فرمود: اى موسى؛ آیا نمى دانى فضیلت و برترى امّت محمّد بر همه امّتها مانند فضیلت و برترى او بر همه آفریدگانم مى باشد؟
در این هنگام موسى عرض كرد: پروردگارا؛ كاش من آنها را مىدیدم.
خداوند به او وحى فرمود: اى موسى؛ تو هرگز آنان را نمى بینى و اكنون دوران ظهور ایشان نیست، ولى به زودى در بهشت آنان را خواهى دید. در بهشت عدن و فردوس در حضور محمّد صلى الله علیه و آله و سلم در نعمتهاى بهشتى غوطه ورند و در خیر و خوبى هاى آن شادمانند، آیا دوست دارى كلام آنان را به گوش تو برسانم؟
عرض كرد: بلى؛ اى خداى من.
خداوند بزرگ مرتبه فرمود: در پیشگاه من بایست و دامن به كمر ببند مانند ایستادن بنده اى ذلیل در پیشگاه پادشاهى باجلالت و شكوه.
حضرت موسى به دستور پروردگار عمل كرد و آنگاه خداوند امّت محمّد صلى الله علیه و آله و سلم را ندا داد و آنها همگى در حالى كه در صلب پدران و رحم مادران بودند در جواب گفتند:
لبّیك اللّهمّ لبّیك، لبّیك لا شریك لك لبّیك، إنّ الحمد والنّعمة والملك لك لا شریك لك.
خداوندا؛ لبّیك، شریكى براى تو نیست لبّیك، بىگمان سپاس و ستایش و نعمت و پادشاهى از آن تو است و شریكى ندارى.
و خداوند این اجابت را شعار حجّ و حاجى ها قرار داد. سپس پروردگار عزیز ما ندا داد: اى امّت محمّد؛ خواست من نسبت به شما چنین است كه رحمتم بر غضبم پیشى گرفته، و عفو و گذشتم پیش از عقوبتم و كیفرم است، شما را پیش از آنكه مرا بخوانید اجابت كردم، و پیش از آنكه از من درخواست كنید عطا نمودم، هر كدام از شما مرا دیدار كند و گواهى دهد به اینكه معبودى جز خداوند یكتا نیست و او شریك ندارد، و اینكه محمّد صلى الله علیه و آله و سلم بنده و فرستاده او است، و در گفتارش صادق و در كردارش موافق با حق است، و اینكه علىّ بن ابى طالب علیه السلام برادر او و جانشین بعد از او و عهده دار امور او است، و اطاعت او را بر خود لازم بداند؛ همانطور كه ملتزم به اطاعت محمّد صلى الله علیه و آله و سلم مى باشد و اینكه اولیاى پاك و پاكیزه - كه به شگفتى هاى آیات خداوند و دلائل حجّتهاى او بعد از آن دو بزرگوار خبر مى دهند - اولیاى او هستند، چنین كسى را داخل بهشت مى نمایم گر چه گناهانش مانند كف دریا باشد.
امام علیه السلام فرمود:
هنگامى كه خداوند پیامبر ما حضرت محمّد صلى الله علیه و آله و سلم را به پیامبرى برانگیخت به او فرمود: اى محمّد؛ «وَما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَینا»[1]؛ «و تو در كنار طور نبودى آنگاه ندا دادیم» امّت تو را به این كرامت.
سپس خداوند عزّ وجلّ به محمّد صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: بگو: سپاس خداوندى را كه پروردگار جهانیان است بر این فضیلتى كه مرا به آن اختصاص داد.
و به امّت او فرمود: شما نیز بگوئید: سپاس خداوندى را كه پروردگار جهانیان است بر این فضیلتها كه ما را به آنها اختصاص داد».[2]
[1] . سوره قصص، آیه 46.
[2]. عیون اخبار الرضا علیه السلام: 1/ 220.
منبع: صحیفه رضویه ص 442.
کد: 9846
9999))))))))))))))))))))))))))))))(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((
(251)
تیتر:
2) چرا اهل تسنّن ، جناب محمّد بن ابی بکر رحمه الله را «خال
المؤمنین» نمی خوانند با این که برادر عایشه بود؟!
در کتاب معاویه به نقل از کتاب «شب های پیشاور» که مناظرۀ بین علمای شیعه و امامیه با اهل تسنّن است، مناظره ای پیرامون «خال المؤمنین» خواندن معاویه و «خال المؤمنین» نخواندن جناب محمّد بن ابی بکر از طرف اهل تسنّن صورت گرفته که بدین شرح است :
شیخ (از علمای اهل تسنّن) : آیا سزاوار است خال المؤمنین معاویة بن ابى سفیان را كافر بخوانید و پیوسته لعنت نمائید؟ آیا دلیل شما بر كفر و لعن معاویه و یزید ( كه هر دو از خلفاء بزرگاند! و مخصوصاً معاویه! كه خال المؤمنین و كاتب الوحى بوده چیست؟
داعى (از علمای شیعه و امامیّه) : اوّلاً بفرمائید خال المؤمنین بودن معاویه از چه راه است؟
_______________
شیخ: واضح است چون خواهر معاویه ام حبیبه زوجه رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم امّ المؤمنین بوده است ، قطعاً برادر او معاویه هم خال المؤمنین مى باشد.
داعى: بفرمائید امّ المؤمنین عایشه!! مقامش بالاتر بوده است یا امّ حبیبه خواهر معاویه؟
شیخ: گرچه هر دو امّ المؤمنین بوده اند ولى قطعاً مقام و مرتبۀ عایشه بالاتر از همه بوده است.
داعى: روى این قاعده و بیان شما، برادران زنان و همسران رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم همگى خال المؤمنین اند، پس چرا محمّد بن ابى بكر را خال المؤمنین نمى خوانید و حال آنكه در نزد شما پدرش از پدر معاویه بالاتر و خواهرش نیز از خواهر او عظیم القدرتر است؟ پس خال المؤمنین بودن معاویه حقیقى نیست بلكه براى او شرافتى نمى باشد اگر برادرى امّ المؤمنین شرافت است پس حی بن اخطب یهودى پدر صفیه زوجه رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم هم باید صاحب شرافت باشد.
قطع بدانید موضوع امّ المؤمنین و خال المؤمنین بودن اطلاق ندارد بلكه جنگ و مخالفت با خاندان رسالت و عترت واهل بیت نبوّت منظور است چون معاویه علیه الهاویه با عترت طاهره به جنگ برخاسته و امر به سبّ و شتم و لعن امام الموحّدین امیرالمؤمنین و دو سبط رسول اللَّه حسن و حسین علیهم الصلوة والسلام كه دو سید جوانان اهل بهشت بوده اند نموده است و مرتكب آن همه كشتار از عترت طاهره مانند امام حسن مجتبى و صحابه و شیعیان پاك گردیده لذا خال المؤمنین مى شود - چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبین و ابن عبدالبر در استیعاب و مسعودى در اثبات الوصیة و دیگران نقل نموده اند كه اسماء جعده به دستور و وعده معاویه حضرت ابامحمّد حسن بن على علیهما السلام را زهر داد حتّى ابن عبدالبر و محمّد بن جریر طبرى نوشته اند وقتى خبر فوت آن بزرگوار به معاویه رسید تكبیر گفت و اطرافیان اوهمه از روى مسرّت و خوشحالى تكبیر گفته اند - البتّه چنین ملعونى باید در نزد شما خال المؤمنین گردد.
ولى جناب محمّد بن ابى بكر را چون ربیب و تربیت شدۀ مقام ولایت و از شیعیان خالص الولاى عترت طاهره مى باشد كه در خطاب به آن خاندان جلیل القدر گوید:
یا بنی الزهراء؛ أنتم عدّتى وبكم فی الحشر میزانى رجح
وإذا صحّ ولائى بكم لا اُبالى ای كلب قد نبح
اى اولادهاى فاطمه زهرا علیها السلام؛ شما پناهگاه و امیدگاه من هستید و به واسطۀ شما و دوستى شما روز قیامت میزان عمل من رجحان پیدا مى كنید.
و زمانى كه صحّت پیدا كند دوستى من به شما، باك ندارم اگر هر سگى در اطراف من پارس نماید.
با اینكه فرزند ابى بكر خلیفه اوّل و برادر امّ المؤمنین عایشه بوده است خال المؤمنین نخوانند بلكه سبّ و لعنش نمایند و از ارث پدر هم محرومش كنند.
بلكه وقتى عمرو بن عاص و معاویه بن خدیج علیهم اللعنة فتح مصر نمودند از جناب محمّد منع آب نمودند و باشدّت عطش او را كشتند و در شكم خر مرده گذارده و آتش زدند وقتى خبر به معاویه رسید زیاده از حدّ اظهار فرح وشادمانى نمود.
شما از شنیدن این قضایا ابداً تأثر پیدا نمى كنید كه چرا آن ملاعین با خال المؤمنین محمّد فرزند خلیفه ابى بكر چنین رفتار نموده و با ذلّت و خوارى او را شهید نمودند. ولى از لعن معاویه متأثّر مى شوید كه چون خال المؤمنین است بایستى محترم باشد!!
پس تصدیق نمائید جنگ با عترت پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم در كار بوده و هست.
محمّد چون از دوستان عترت بوده است او را خال المؤمنین نمى خوانید و از كشتن او هم متأثّر نمى شوید!!
ولى معاویه علیه الهاویه چون دشمن درجه یك عترت و اهل بیت پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم بوده و علنى و برملا آنها را لعن نموده است خال المؤمنین مى خوانید از او طرفدارى مى نمائید!!! بخدا پناه مىبریم از تعصّب و عناد و لجاج.(1)
--------------------------------
1) شبهاى پیشاور: 772.
منبع : معاویه : ج ... ص ...
کد: 10035
(252)
تیتر:
2) علّت فضیلت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بر پدر انبیاء ، حضرت
ابراهیم علیه السلام در داستان حرّه دختر حلیمۀ سعدیّه
در کتاب «قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام» آمده است :
.... علّامه مجلسى رحمه الله در «بحار الأنوار : 134/46 ح 25» داستان حرّه دختر حلیمه سعدیه را هنگامى كه بر حجّاج ثقفى وارد شد نقل كرده و در قسمتى از آن آورده است:
حجّاج از او سؤال كرد : چگونه على علیه السلام را بر پدر انبیاء یعنى ابراهیم خلیل اللَّه برترى و فضیلت دادى ؟
جواب داد : خداوند تبارك و تعالى او را برترى داده است آنجا كه فرموده است : «وإذ قال إبراهیم رَبّ أرِنی كَیف تُحیى المَوْتى قال أوَلَم تُؤمن قال بَلى وَلكن لِیطمئنّ قَلبی» ؛ «وقتى ابراهیم عرض كرد : خدایا ؛ به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مى كنى ؟ خطاب شد : آیا به آن اعتقاد و ایمان ندارى ؟ عرض كرد : ایمان دارم ولى مى خواهم دلم اطمینان و آرامش پیدا كند» ، ولى مولاى من امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده است : «اگر پرده ها كنار زده شود به یقین من چیزى افزوده نمى شود» ، و همه مسلمانان بدون اختلاف اقرار دارند كه این فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام است و هیچكس پیش از آن حضرت و نیز بعد از ایشان این مقام را براى خود قائل نشده و درباره خودش نگفته است .
منبع : قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام : 1 / 56 (پاورقی)
کد: 10037
(253)
تیتر:
3) حضرت ابراهیم علیه السلام و جریان نقل واقعۀ عاشورا
از جانب خداوند متعال
در کتاب «قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علهیم السلام» آمده است :
... شیخ صدوق رحمه الله در كتاب «عیون اخبار الرضا علیه السلام» از حضرت رضا علیه السلام نقل كرده است كه فرمود :
هنگامى كه خداوند تبارك و تعالى به ابراهیم خلیل الرحمان دستور داد بجاى فرزندش اسماعیل آن قوچ را كه براى او فرستاده است ذبح كند ابراهیم علیه السلام آرزو كرد كه كاش اسماعیل را با دست خود قربانى كرده بود و به ذبح آن قوچ امر نشده بود تا به قلب او آنچه به قلب پدرى كه بهترین فرزند عزیزش را با دست خود ذبح كرده وارد مى شد ، و با این عمل سزاوار پاداش صبركنندگان در مصیبتها مى شد و درجات والایى را تحصیل مى كرد .
خداوند تبارك و تعالى به او وحى فرمود : اى ابراهیم ! محبوبترین آفریده من نزد تو كیست ؟
عرض كرد : خداوندا ! مخلوقى را نیافریده اى كه نزد من محبوبتر از حبیب تو یعنى محمّد صلى الله علیه وآله وسلم باشد .
فرمود : اى ابراهیم ! او را بیشتر دوست دارى یا خودت را ؟ عرض كرد : او را از خودم بیشتر دوست دارم .
فرمود : فرزند او را بیشتر دوست دارى یا فرزند خودت را ؟ عرض كرد : فرزند او را از فرزند خودم بیشتر دوست دارم .
فرمود : كشته شدن فرزند او از روى كینه و ستم بدست دشمنانش قلب تو را بیشتر به درد مى آورد یا قربانى شدن فرزندت بدست خودت در راه اطاعت من ؟
عرض كرد : كشته شدن او بدست دشمنانش براى من دردناكتر است .
فرمود : یا إبراهیم؛ إنّ طائفة تزعم أنّها من اُمّة محمّد صلى الله علیه وآله وسلم ستقتل الحسین إبنه من بعده ظلماً وعدواناً كما یذبح الكبش، ویستوجبون بذلك سخطی .
اى ابراهیم ! گروهى كه خود را از امّت محمّد صلى الله علیه وآله وسلم مى پندارند بزودى حسین علیه السلام فرزند او را بعد از او با ظلم و ستم مى كُشند همانطور كه سر گوسفندى را جدا می كنند ، و با این عمل سزاوار خشم و غضب من مى گردند .
ابراهیم علیه السلام با شنیدن آن اندوهگین شد ، و یاد آن مصیبت دل او را بدرد آورد و او را گریان نمود .
خداوند تبارك و تعالى به او از طریق وحى فرمود : اى ابراهیم ! ناله و فریادت بر امام حسین علیه السلام و مصیبت كشته شدن او را فدیه و عوض قرار دادم براى بىتابى و تحمّل مصیبت فرزندت اسماعیل در صورتى كه او را با دست خود قربانى كرده بودى ، و درجات والاى مصیبتزدگان را نصیب تو گردانیدم ، و این تأویل كلام خداوند تبارك و تعالى است كه فرمود : «وَفَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظیم»(39) «و بر او ذبح بزرگى فدا ساختیم» و هیچ نیرو و قدرتى نیست مگر به سبب خداوند بلندمرتبه بزرگ .(40)
--------------------------------
1) سورۀ صافّات ، آیۀ 107 .
2) عیون اخبار الرضا علیه السلام: 166/1 ح 1، جواهر السنیة: 251، تأویل الآیات: 497/2 ح 12 ، تفسیر برهان : 30/4 ح6، المنتخب: 32 ، بحار الأنوار : 225/44 ح6 .
منبع : قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علهیم السلام : 1 / 475 ح 328
کد: 10038
(254)
تیتر:
(1)
یکی از دلایل ایمان نداشتن عمر ، کلام وی در جنگ حدیبیّه :
هیچگاه همچون روز حدیبیه در نبوت محمّد (صلى الله علیه وآله) شک
و تردید نکردم
در قسمتی از کتاب «این است راه حق» که مناظرۀ بین علمای امامیه و اهل تسنن است و ملک شاه سلجوقی همراه با وزیرش نظام الملک در آن حضور دارند ، چنین آمده است :
... عبّاسى (یکی از علمای اهل تسنّن) ... گفت : دلیل بر ایمان نداشتن عمر چیست ؟
علوى (یکی از علمای شیعۀ امامیه) فرمود : دلیلهاى فراوانى بر این مطلب وجود دارد ، از آن جمله تصریح خودش در مورد ایمان نداشتنش است !
عبّاسى گفت : در كجا ؟
علوى فرمود : آنجا كه گفت : هیچگاه همچون روز جنگ حدیبیه در نبوّت محمّد (صلى الله علیه وآله) شكّ و تردید نكردم .
این سخن عمر دلالت بر آن دارد كه وى پیوسته در شكّ و تردید نسبت به پیامبرى آن حضرت بوده است ، و تردیدش در روز حدیبیه بیشتر و عمیقتر و بزرگتر از شكّ و تردیدهاى دیگرش بوده است .
اى عبّاسى ؛ تو را به پروردگارت سوگند ؛ به من بگو : آیا كسى كه در نبوّت محمّد صلى الله علیه وآله وسلم شكّ و تردید داشته باشد مؤمن است ؟!
عبّاسى سكوت كرد و از خجالت سرش را به زیر افكند .
شاه رو به وزیر كرد و گفت : آیا گفتار علوى در مورد سخن «عمر» صحیح است ؟
وزیر گفت : راویان چنین روایت كرده اند .
شاه گفت : عجیب است ؛ جدّاً عجیب است ؛ من «عمر» را از اوّلین مسلمانان مى دانستم و ایمان او را ایمانى ثابت مى پنداشتم!! ولى حالا برایم ثابت و هویدا شد كه در اصل ایمانش نیز تردید و شبهه است .
منبع : این است راه حق صفحه 36
کد: 10519
(255)
تیتر:
احتجاج حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با اهل شورا
به آنان فرمود:
شما را به خدا سوگند مى دهم؛ آیا میان شما كسى غیر از من هست كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم هنگام ایجاد عقد برادرى میان مسلمانان، میان او و خودش عقد برادرى بسته باشد؟
گفتند: نه.
فرمود: آیا میان شما كسى جز من هست كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم براى او فرموده باشد: «هر كس من مولاى اویم این مولاى اوست»؟
گفتند: نه.
فرمود: آیا میان شما كسى جز من هست كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم به او فرموده باشد: «منزلت تو نسبت به من چون منزلت هارون نسبت به موسى است جز اینكه پیامبرى پس از من نیست»؟
گفتند: نه.
فرمود: آیا كسى غیر از من میان شما هست كه براى ابلاغ سوره براءة (توبه) امین قرار گرفته باشد و پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم در مورد او فرموده باشد: «این سوره را كسى جز خودم یا مردى كه از خود من است نباید ابلاغ كند»؟
گفتند: نه.
فرمود: آیا نمى دانید كه اصحاب پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم مكرّر در صحنه هاى جنگ گریختند و من هرگز نگریختم.
گفتند: آرى مى دانیم.
فرمود: آیا مى دانید كه من نخستین مسلمانم؟
گفتند: آرى مى دانیم.
فرمود: كدام یك از ما از لحاظ نسب به رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم نزدیكتریم؟
گفتند: تو.
در این هنگام عبدالرحمان بن عوف سخن امیرالمؤمنین على علیه السلام را برید و گفت: اى على؛ مردم جز عثمان را نمى خواهند، تو راهى براى كشتن خود قرار مده!
سپس عبدالرحمان به ابوطلحه گفت: عمر به تو چه فرمان داده است؟
گفت: فرمان داده است: هركس جماعت مسلمانان را پراكنده سازد بكشم.
عبدالرحمان به امیرالمؤمنین على علیه السلام گفت: در این صورت بیعت كن و در غیر آن صورت راه مؤمنان را پیروى نكرده اى و ما آنچه را فرمان دادند درباره تو اجرا مى كنیم!
فرمود:
به خوبى مى دانید كه من براى خلافت از هر كس غیر از خودم شایسته تر و سزاوارترم و به خدا سوگند؛ تسلیم مى شوم... .
تا آخر فصل. آنگاه دست دراز كرد و بیعت فرمود.(638)
________________________________________
638) جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: 282/3.
منبع: نوشته های چاپ نشدۀ شخصی ص 464
کد: 10584
************************************************************
(256)
تیتر:
آگاه شدن منصور از مرگ خود
تولّد منصور به سال وفات حجّاج بن یوسف یعنى سال نود و پنجم بود. مى گفت:من در ذى حجّه تولّد یافته ام و در ذى حجّه بالغ شده ام و در ذى حجّه به خلافت رسیده ام و پندارم كه مرگم در ذى حجّه باشد. و چنان شد كه مى گفت.
فضل بن ربیع گوید: در سفرى كه منصور مُرد من با وى بودم. در منزلى فرود آمد و مرا احضار كرد، زیر گنبدى بود و رو به دیوار داشت، به من گفت: مگر به تو نگفته بودم نگذارى عامّه وارد این جاها شوند و چیزهاى بى معنى بنویسند؟
گفتم: اى امیر مؤمنان! چه نوشته اند؟
گفت: مگر نمى بینى كه بر دیوار نوشته: اى ابوجعفر؛ مرگت در رسید و سالهایت به سر رسید و فرمان خدا به ناچار نازل مى شود. ابوجعفر؛ مگر كاهن یا منجّم قضاى خدا را دفع تواند كرد یا اینكه تو نادانى؟
گفتم: به خدا من به دیوار چیزى نمى بینم. كه دیوار سپید و پاكیزه بود.
گفت: تو را به خدا؟
گفتم: به خدا.
گفت: پس این ضمیر من است كه از مرگم خبر مى دهد، مرا زودتر به حرم پروردگارم برسان كه از گناهان و زیاده روى هایم بگریزم. پس حركت كردیم و او سنگین شده بود. وقتى به بئر میمون رسیدیم به او گفتم: اینجا بئر میمون است و وارد حرم شده اى.
گفت: الحمد للَّه و در همان محلّ وفات یافت.(1984)
________________________________
1984) مروج الذهب: 311/2.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 10591
(257)
تیتر:
حزن و اندوه در روز عید قربان
باید مؤمن در این روز ملول و محزون باشد؛ زیرا كه قلب مبارك حضرت بقیة اللَّه ارواحنا له الفداء وعجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف، ملول و محزون است؛ چنان كه در كتاب شریف «من لایحضر» و هم «فروع كافى» است كه:
حنّان بن سدیر از عبدالله بن سنان از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود:
یا عبداللَّه؛ ما من یوم عید للمسلمین أضحى ولا فطر إلاّ وهو یجدّد لآل محمّد فیه الحزن.
قال: قلت: ولِمَ؟
قال: لأنّهم یرون الحقّ فی ید غیرهم.
هیچ روز عیدى براى اهل اسلام پیش آمد نمى كند چه عید قربان و چه عید فطر، مگر این كه اندوه و حزن براى آل پیغمبر تازه مى شود.
راوى عرض مى كند: گفتم : براى چه حزن شما تجدید مى شود؟
فرمود: از جهت آن كه حقّ خود را در دست غاصبان مى بینند.
مسلّم است كه حزن این خانواده علیهم السلام از براى حبّ جاه و ریاست نیست؛ بلكه از جهت محبّت و شفقت بر امّت و رعیت است كه ایشان را در حیرت و ضلالت مى بینند و از ترس اشرار و معاندان نمى توانند كه ایشان را هدایت نمایند.
پس به مضمون حدیث مذكور، امروز كه روز عید فطر است، روز حزن امام زمان حضرت بقیة اللَّه عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف است و سزاوار است كه اهل ایمان و منتظرین آن حضرت اظهار حزن كنند و دعاى ندبه را بخوانند كه از جمله اوقات خواندن دعاى ندبه، روز عید فطر است و ندبه و گریه كنند و فرج آن سرور را از درگاه ربوبیت طلب نمایند و بگویند:
یا اباة الضیم ما هذا القعود
فالموالى الیوم سادتها العبید
حقّكم ضاع وفی الأیدى الضّبا
أیضیع الحقّ والبیض شهود
اى كسى كه ستم را نمى پذیرى، این كنار نشستن براى چیست؟ امروز كه بردگان برسروران حكم مى رانند.
حقّ شما ضایع شده و در دست حقّه بازان قرار گرفته است؛ آیا در حالى كه سران حضور دارند، باید حقّ ضایع شود؟
این است كه در دعاى ندبه مى خوانیم: «أین معزّ الأولیاء».
بالجمله معلوم است كه روز فرح و وقت سرور و عید براى شیعیان و دوستان وسادات ایشان آن روزى است كه امام عصر ارواحنا فداه ظاهر شده باشد و نماز عید را با آن امام عادل خوانده باشند. و حقیقتاً عید و سرور وقتى است كه اهل ایمان چشم هاشان به جمال مولا و صاحبشان روشن شده باشد، و عید آن وقتى است كه آن حضرت شمشیر كشیده و روى زمین را از خار و خاشاك ظلم پاك ساخته باشد و بسیط خاك را پر ازعدل و داد فرموده باشد و قوانین الهیه را بین خلق اجرا نموده باشد و دوستان خود راعزّت و دشمنان خود را به ذلّت رسانیده و انتقام از ظالمین گرفته باشد؛ به خصوص از كسانى كه روز عاشورا دور جدّ بزرگوارش امام حسین علیه السلام را گرفتند و آن حضرت را با یاران و جوانانش با لبهاى تشنه كشتند. أین الطالب بدم المقتول بكربلاء.
فما العیش بعد السبط إلاّ منغّض
علی ولو اوتیت ملك ابن داود
وما الدهر حتّى العید الاّ ماتم
وهل ترك العاشور للنّاس من عید
زندگى پس از سبط پیامبر بر من تلخ است؛ هر چند پادشاهى ابن داود را به من بخشند.
تمام روزگار و حتّى عید جز ماتم نیست، و آیا عاشورا براى مردم، عید هم گزارده است؟ (1474)
1474) نفائح العلاّم فى سوانح الأیام: 26/2.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 10614
(258)
تیتر:
تأثیر زنان در بعضى از خلفاى عبّاسى
مسعودى درباره ازدواج سفاح پیش از خلافت با امّ سلمه مخزومى گوید: امّ سلمه نخست زن عبداللَّه بن ولید مخزومى شده بود و چون شوهرش بمرد، زن عبدالعزیز پسر ولید بن عبدالملك اموى شد كه او نیز بمرد. روزى ابوالعبّاس سفاح را بدید كه مردى نكوروى بود، دلبسته او شد، كنیزى به نزد وى فرستاد و پیشنهاد كرد كه زن او شود، به كنیز خود گفت: به او بگو: این هفتصد دینار را براى خرج ازدواج به تو مى دهم كه سلمه زنى مالدار بود و حشم و جواهر بسیار داشت.
كنیزك برفت و مطلب را به سفاح گفت. سفاح پاسخ داد: من فقیرم و مالى ندارم.كنیزك آن مال را كه همراه داشت به او داد. سفاح نزد برادر امّ سلمه رفت از اوخواستارى كرد و پانصد دینار به كابین داد و دویست دینار خرج دیگر كرد. امّ سلمه بالباس جواهر نشان به خانه سفاح رفت و در نظر وى منزلتى شایسته یافت تا آنجا كه هیچ كار را جز به مشورت وى نمى كرد تا به خلافت رسید!
در ایام خلافت سفاح روزى خالد بن صفوان كه از ندیمان خلیفه بود در خلوت بهاو گفت: اى امیر مؤمنان! من درباره تو به فكر اندرم كه با این ملك وسیع به قید یك زندرى كه اگر مریض یا غایب شود سر و سامان ندارى و خویشتن را از تمتّع كنیزكان وآشنایى ایشان محروم داشته اى كه كنیزكان بلندقامت خوبروى و سپیدپیكر، سیمینتن، و لاغرگندمین و بربرى تنومند بزرگ دنباله هست كه از مصاحبت ایشان لذّتهاتوانى برد و همچنان با كلمات شیرین و هیجانزاى از وصل كنیزكان سخن كرد وچون سخن را به سر برد سفاح گفت: حقّا كه سخنى شیرینتر از گفتار تو نشنیده ام! بازبگوى كه كلمات تو در دل من نشست!
خالد سخن از سر گرفت و از آنچه گفته بود بهتر گفت و برفت و سفاح را متفكّر به جاى گذاشت، هماندم امّ سلمه بر او درآمد و چون خلیفه را متفكّر دید گفت: تو را چه مى شود مگر حادثه اى ناباب رخ داده؟
گفت: نه؛ چیزى نیست.
گفت: پس اندیشناكى تو از چیست؟
سفاح سر پردهپوشى داشت امّا امّ سلمه همچنان اصرار كرد تا سفاح سخنان خالدرا با وى در میان نهاد.
امّ سلمه گفت: با این زنازاده چه گفتى؟
سفاح گفت: عجبا؛ او مرا اندرز مى گوید و تو دشنامش مى دهى؟
امّ سلمه خشمگین از نزد خلیفه بیرون شد و تنى چند از ملازمان را به سر وقت خالد فرستاد و گفت: عضوى از او را سالم نگذارید.
خالد گوید: به خانه خویش رفتم خرسند بودم كه امیر سخنان مرا به گوش قبول شنیده و از استماع آن خرسند شده و تردید نداشتم كه صله او به من مى رسد.
چیزى نگذشت كه ملازمان امّ سلمه دررسیدند. بر در خانه نشسته بودم، وقتى آنها را دیدم یقین كردم كه صله رسید. وقتى ملازمان مقابل من رسیدند و سراغ مرا گرفتند گفتم: اینك من خالدم. یكى از ایشان ضربتى حواله من كرد امّا پیش از آنكه ضربت به من رسد به داخل خانه جستم و در را بستم و روزها همچنان در خانه ماندم و دانستم كه آنچه به من رسید از امّ سلمه بود.
در آن روزها سفاح بارها كس به طلب من فرستاد. روزى ناگهان ملازمان به خانه درآمدند كه امیر مؤمنان! تو را مى طلبد و یقین كردم كه خطرى در پیش است. به ناچارسوار شدم و از ترس همى لرزیدم. وقتى به حضور خلیفه رسیدم اشاره كرد بنشین. به دقّت نگریستم پشت سرم درى بود كه پرده بر آن آویخته بود و پشت پرده چیزى تكان مىخورد. خلیفه گفت: چند روز است تو را ندیده ام.
گفتم: در این چند روز بیمار بودم.
گفت: آخرین بار كه تو را دیدم درباره زنان و كنیزكان سخنانى گفتى كه نكوتر از آن به گوش من نرسیده بود، سخنان خویش را بازگوى!
گفتم: بله اى امیر مؤمنان! گفتم كه عرب هوو را ضرّه مى گوید كه از ضرر است وزن مكرّر داشتن زیان بسیار دارد و هر كه بیش از یك زن گرفت به زحمت افتاد.
خلیفه سخنم را برید و گفت: نه چنین نگفتى.
گفتم: چرا اى امیر مؤمنان! گفتم كه سه زن باهم چون دیگ جوشانند.
خلیفه سخن را برید و گفت: نه چنین نگفتى.
گفتم: چرا اى امیر مؤمنان! گفتم كه چهار زن مایه شرّ و خطر است انسان را پیر وفرسوده و بیمار مى كند.
گفت: به خدا این سخن را نه از تو و نه از دیگرى نشنیده ام.
گفتم: اى امیر مؤمنان! مگر مى خواهى مرا به كشتن دهى، مگر نگفتم كه كنیزكان دوشیزه چون مردانند فقطه خایه ندارند.
خالد گوید: صداى قهقهه از پشت پرده به گوش رسید.
گفتم: مگر نگفتم كه بنى مخزوم سرگل قریشند، گلى از این دودمان در خانه تست معذلك به زنان دیگر طمع مى دارى؟
در این هنگام از پشت پرده شنیدم كه یكى مى گفت: راست گفتى و با امیر مؤمنانجز این نگفتى ولى او سخن تو را وارون كرد و هر چه مى خواست گفت.
سفاح به من گفت: اى لعنتى؛ فلان و فلان گم شو. و من از نزد او بیرون شدم واطمینان یافتم كه خطر برفت، كمى بعد فرستادگان امّ سلمه ده هزار درهم و تختى واسبى و غلامى براى من آوردند.
سفاح چهار سال و نه ماه خلافت كرد و در شهر انبار از آبله درگذشت. به هنگام مرگ 33 سال داشت. از پس وى خلافت به برادرش ابوجعفر منصور رسید.(2252)
2252) تاریخ سیاسى اسلام (دكتر حسن ابراهیم حسن): 45/2.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 10625
(259)
تیتر:
پیشگوئى پیامبر درباره غصب فدك
در سال هفتم هجرى و در روزهاى جنگ خیبر، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مُحَیصَة بن مسعود حارثى را دستور داد تا به طرف سرزمین فدك كه از آن یهودان بود برود و آنها را به اسلام یا جزیه دعوت كند. وقتى محیصه به سرزمین فدك رسید هنوز جنگ خیبر تمام نشده بود، لذا ابتدا فدكیان سرباز زدند و تسلیم نشدند. محیصه قصد بازگشت به مدینه را داشت تا پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم را از نافرمانى فدكیان آگاه كند، چند تن از سران یهود ساكن فدك به محیصه گفتند: یكى دو روز صبر كن تا با قوم خود به مشورت نشینیم و نتیجه كار را به تو بگوییم و یا چند تن از یهودان راهمراهت نزد محمّد صلى الله علیه وآله وسلم بفرستیم.
در این هنگام قلعه ناعم در خیبر فتح شد و خبر آن به گوش فدكیان رسید، ترسى در دلشان افتاد، لذا به محیصه گفتند: این بى ادبى ها كه كردیم به محمّد صلى الله علیه وآله وسلم گزارش نده، ما نیز پاداشى به تو خواهیم داد.
محیصه تقاضاى آنان را رد كرد و همراه نون پسر یوشع و چند تن دیگر از بزرگان قوم فدك در خیبر به حضور رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم رسیدند.
وقتى پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم را دیدار كردند، در ابتدا از استحكامات قلعه خود گفتند، پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم دست فرا داشت و كلیدهاى قلعه فدك را به آنها نشان داد.
جهودان به پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم گفتند: این كلیدها را چه كسى به شما داد؟
پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: آن كس كه الواح تورات به موسى داد. در این هنگام چند تن از جهودان مسلمان شدند و بقیه سر اطاعت تسلیم كرده و بنا شد جزیه دهند.
صلحنامه به دست على علیه السلام نوشته شد. بر اساس آن قرار شد: فدكیان در سرزمین خود باشند و جزیه بدهند ولى نخلستانى كه به باغ فدك شهرت یافت از آن رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم باشد، در عوض لشكریان مسلمان به فدك لشكركشى نكنند. آیه شریفه «وما أفاء اللَّه على رسوله منهم فماأوجفتم علیه من خیل ولا ركاب...»(566)؛ «آنچه از ملك و مال كافران با پیغمبر خویش گذاشتیم، سواران و پیادگان شما تاختن نكرده و زحمت ندیدند كه نصیب خود بخواهند، لاجرم این غنایم، خاصّ خدا و رسول اوست...» در این مورد نازل شد.
سپس آیه دیگر نازل شد و به رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم دستو داده شد كه حق ذى القربى را بدهد:
«وآت ذى القربى حقّه والمسكین وابن السبیل ذلك خیر للّذین یریدون وجه اللَّه واولئك هم المفلحون».(567)
(اى پیامبر؛) حقّ خویشان و مسكینان و ابن سبیل را به آنها بده و این براى آنهایى كه طالب رستگاریند و دیدار خداوند را در نظر دارند بهتر است.
بدین ترتیب پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم پس از خاتمه جنگ خیبر به مدینه آمد و آیه شریفه فوق را براى دخترش فاطمه زهرا علیها السلام قرائت كرد و فرمود:
به دستور خداوند، فدك از آن تو است كه این را خداوند به تو بخشیده است.
فاطمه زهراعلیها السلام كه یك دنیا عفّت و حیا بود و به مال دنیا رغبتى نداشت فرمود:
اى پدر؛ آنچه را كه خداوند به من بخشیده است من به شما واگذار كردم.
پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود:
دخترم؛ این باغ را از بهر خود و فرزندانت داشته باش و بدان كه پس از من آن را از تو بگیرند و بر سر آن با تو بسیار نزاع كنند.
در این هنگام رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم چند تن از اصحاب را حاضر كرد و دست نوشته اى مشعر بر آن كه فدك از آن حضرت فاطمه علیها السلام استبداد و اصحاب امضاء كردند.
تا زمانى كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم در حیات بود، هر سال حضرت فاطمه علیها السلام عامل خود به فدك مى فرستاد و بهره آن را براى حضرتش مى آورد.
چنانكه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم فرموده بود، صاحبان قدرت در ابتداى كار خلافت، فدك را از خانم فاطمه زهرا علیها السلام گرفتند و چون قدرت به معاویه رسید، فدك را بین پسر خود یزید و مروان حكم و عمرو بن عثمان یعنى پسر خلیفه سوّم تقسیم كرد. در دوران خلافت مروان تمامى فدك دراختیار او قرار گرفت كه آن را به پسرش عبدالعزیز بخشید و عبدالعزیز هم آن را به پسر خود عمر بن عبدالعزیز داد، و چون عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید، نخستین مظلمه اى را كه برگرداند همین فدك بود. وى حسن بن حسن بن علىّ بن ابى طالب و به قولى امام سجّاد علیه السلام رافراخواند و فدك را به ایشان بازگرداند.
و چون یزید بن عبدالملك بر سر كار آمد، مجدّد فدك را پس گرفت و مانند گذشته در دست بنىمروان بود تا خلافت آنان در سال 132هجرى پایان یافت.
چون سفّاح اوّلین خلیفه عبّاسى به قدرت رسید، فدك را به عبداللَّه بن حسن بن حسن باز داد، سپس منصور دوّمین خلیفه عبّاسى آن را پس گرفت، آنگاه پسر منصور آن را به نوادگان فاطمه زهراعلیها السلام بازگرداند، سپس موسى و هارون الرشید آن را پس گرفتند و تا خلافت مأمون دردست ایشان بود و بار دیگر مأمون آن را به اولاد فاطمه علیها السلام بازگرداند و پس از مأمون مجدّد متوكّل عبّاسى آن را پس گرفت و...(569).(568)
566و567) سوره 59، آیه 6 و 7.
568) تاریخ یعقوبى: 269/2.
569) اعجاز پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله وسلم در پیشگویى از حوادث آینده: 204.
منبع: نوشته های چاپ نشدۀ شخصی ص 428
کد: 10628
(260)
تیتر:
غصب فدک
علوى فرمود: «ابابكر» و «عمر» آزار دیگرى نیز نسبت به حضرت فاطمه علیها السلام روا داشتند.
عبّاسى گفت: كدام آزار؟!
علوى فرمود: آنكه ملك فاطمه علیها السلام (یعنى فدك) را غصب كردند.
عبّاسى گفت: چه دلیلى دارى كه آن دو، فدك را غصب كردند؟
علوى فرمود: در تاریخها آمده است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فدك را به فاطمه علیها السلام بخشید و همچنان فدك در دست حضرت فاطمه علیها السلام باقى بود تا آنگاه كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت و در این حال «ابابكر»، «عمر» را فرستاد و كارگران حضرت فاطمه علیها السلام را با زور و شمشیر و اجبار از فدك بیرون راندند.
حضرت فاطمه علیها السلام به احتجاج با «ابابكر» و «عمر» پرداخت ولى آن دو تن به فرمایشات او گوش فراندادند بلكه او را راندند و بازداشتند.
به این جهت حضرت فاطمه علیها السلام با آن دو سخن نگفت تا با خشم و غضب بر ایشان از دنیا رفت!
عّباسى گفت: ولى عمر بن عبدالعزیز در زمان پادشاهى اش فدك را به فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام بازگرداند.
علوى فرمود: چه فایده؟! آیا اگر كسى خانه تو را غصب كند و پس از مرگ تو كسى بیاید و آن خانه را به فرزندانت بدهد این كار او سبب بخشش گناه آن غصب كننده مى شود؟
شاه گفت: از كلام شما دو تن- عبّاسى و علوى- چنین برمىآید كه به نظر همه مسلمانان، «ابابكر» و «عمر» فدك را غصب كردند.
عبّاسى گفت: آرى؛ در تاریخها چنین آمده است.
شاه گفت: چرا این كار را كردند؟!
علوى فرمود: چون تصمیم غصب خلافت را داشتند و بر این مطلب نیز واقف بودند كه اگر فدك در دست حضرت فاطمه علیها السلام باقى مى ماند به طور حتم درآمد فراوان فدك را- كه بر اساس برخى تواریخ بیش از یكصد و بیست هزار دینار طلا بود - در بین مردم تقسیم كرده و بخشش مى فرمود و بدین ترتیب مردم گرد حضرت على علیه السلام مى آمدند و این همان چیزى بود كه «ابابكر» و «عمر» خوششان نمى آمد.
شاه گفت: اگر این گفتارها درست باشد جریان پادشاهى و خلافت این افراد عجیب است! و اگر خلافت و پادشاهى این سه تن نادرست باشد به نظر تو چه كسى خلیفه و جانشین رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خواهد بود؟!
علوى فرمود: حقیقت آن است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خودش بر اساس دستورى از جانب خداى تعالى، جانشینان پس از خود را تعیین و منصوب فرموده است و در حدیثى كه در كتابهاى حدیث آمده است فرمودند:
جانشینان پس از من، دوازده نفر به شماره نقیبان بنى اسرائیل اند و همگى از قریش مى باشند.
شاه به وزیر گفت: آیا درست است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم چنین فرموده است؟
وزیر پاسخ داد: آرى.
شاه گفت: این دوازده نفر كیستند؟
عبّاسى گفت: چهار نفرشان معروفاند؛ یعنى «ابابكر» و «عمر» و «عثمان» و «على».
شاه گفت: بقیه كیستند؟
عبّاسى گفت: (در مورد بقیه شان) بین عالمان اختلاف وجود دارد.
شاه گفت: همه را نام ببر.
عبّاسى ساكت شد.
علوى فرمود: اى شاه؛ حالا نام آن دوازده نفر را بر اساس احادیثى كه در كتابهاى سنّیان آمده است برایت برمى شمرم:
على، حسن، حسین، على، محمّد، جعفر، موسى، على، محمّد، على، حسن، مهدى علیهم الصلاة والسلام.
عبّاسى گفت: اى پادشاه؛ گوش فرا ده كه شیعیان مى گویند: مهدى زنده است و از سال 255 هـ در این دنیا زندگى مى كند؛ آیا این با عقل جور در مى آید؟!
همچنین مى گویند: مهدى به زودى در آخرالزمان ظهور خواهد كرد تا زمین را پس از آنكه پر از ستم و جور شده است پر از عدل و داد كند.
شاه رو به علوى كرد و گفت: آیا درست است كه شما چنین اعتقاد و باورى دارید؟
علوى فرمود: آرى؛ چنین است؛ زیرا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم این را فرموده است و راویان شیعه و سنّى نیز آن را نقل كردهاند.
شاه گفت: چگونه ممكن است یك انسان در طول این همه سال طولانى زنده بماند؟!
علوى فرمود: در حال حاضر هنوز یك هزار سال هم از مدّت زندگانى حضرت مهدى علیه السلام نگذشته است در حالى كه خداوند در قرآن كریم در مورد «نوح پیامبر» مى فرماید:
«فَلَبِثَ فیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلّا خَمْسینَ عاماً».[1]
پس مدّت هزار سال، پنجاه سال كم (نهصد و پنجاه سال) در بین آنان درنگ كرد.
منبع: این است راه حق، ص: 74
[1] ( 1). سوره عنكبوت، آیه 14.
کد: 10630
(261)
تیتر:
محاصرۀ خانه عثمان
در تاریخ آمده است: یهودیان و مسیحیانى كه به اسلام گرویدند، تا زمان عثمان او را خلیفه مى دانستند و حتّى در زمانى كه خانه عثمان را محاصره كرده بودند برخى از آنان تا حدّ جانفشانى از عثمان دفاع كردند، ولى پس از قتل عثمان بسیارى از افراد سرشناس و مشهور آنان نه تنها از امیرالمؤمنین على علیه السلام اطاعت نكردند بلكه مدینه را رها كرده و به سوى شام گرد معاویه جمع شدند!
این واقعیتى است كه تاریخ آن را بیان كرده و نمونه هایى از آن را ما در این كتاب آورده ایم. اینك باید در این باره دقّت كنیم كه چرا یهودیان و مسیحیانى كه به ظاهر مسلمان شده بودند حاضر بودند از عثمان طرفدارى كنند؟ و چرا از امیرالمؤمنین على علیه السلام طرفدارى نكردند؟ و چرا به شام رفته و از معاویه پشتیبانى كردند؟
آیا نمى توان رفتار آنان را دلیل بر این دانست كه آنان به خاطر اهدافى كه داشتند به ظاهر مسلمان شدند و گرد عثمان جمع شدند؟ عثمان براى آنان چه كرده بود كه مسلمانان او را در قبرستان یهودیان دفن كردند؟ چرا آنان به خاندان وحى علیهم السلام نپیوستند و به سراغ معاویه رفتند؟!
دقّت در این امور، این واقعیت را روشن مى سازد كه گروهى از یهودیان و مسیحیانى كه به ظاهر مسلمان شده بودند براى ضربه زدن به اسلام، معاویه را پر و بال دادند. و حتّى قبل از كشته شدن عثمان، معاویه را به عنوان خلیفه مطرح نمودند. پس از رفتن آنان به شام، معاویه آنان را پذیرفت و برخى از آنان را به سرپرستى مسلمانان گماشت!
منبع: معاویه ج 1 ، ص: 12
کد: 10637
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
(262)
تیتر:
مطلبی راجع به حج
نیروئى كه قبل از انجام هر كار و برنامه اى شما را به سوى آن تحریك مى كند، باید كاملًا براى شما شناخته شده باشد. آیا یك نیروى رحمانى شما را به سوى هدفى كه دارید، دعوت مى كند و یا انگیزه شما یك محرّك شیطانى است؟ و یا عامل نفسانى شما را به سوى راهى كه در نظر دارید، مى كشاند؟
براى این كه دچار تحریك نفس و یا وسوسه شیطان قرار نگیرید و هیچ یك از این دو محرّك شما در عمل نباشد، باید قبل از اراده و تصمیم، قلب خود را از همه وسوسه ها و تحریكات غیر رحمانى خالى كنید، آن گاه به خاطر رضاى خداوند درباره برنامه اى كه در نظر گرفته اید، تصمیم گیرى كنید.
حضرت امام صادق علیه السلام مى فرمایند:
إذا ارَدْتَ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَكَ لِلهِ مِنْ قَبْلِ عَزْمِكَ مِنْ كُلِّ شاغِلٍ وَحِجابِ كُلِّ حاجِبٍ.(1)
هر گاه اراده كردى به حجّ روى، قبل از تصمیم گیرى قلب را از هر چه تو را به خود مشغول مى كند و میان خداوند و تو مانع مى شود، براى خدا خالى كن.
گرچه این فرمان در مورد حجّ صادر شده، ولى یك راهنمایى كلّى است براى همه افرادى كه خواهان رسیدن به اهداف بزرگ هستند.
قبل از شروع هر برنامه اى، اول دل را باید از اغراض دنیوى خالى نمائید و فقط خدا را در نظر بگیرید؛ آن گاه تصمیم خود را شروع نموده و هدف خود را عملى سازید.
(1) بحار الأنوار: 99/ 124.
منبع: اسرار موفقیت، ج1، ص: 70
کد: 10647
(263)
تیتر:
معاویه و سعد
«روزى معاویه به سعد گفت: چرا به على بد نمى گویى؟
سعد گفت: مگر به یاد ندارى سخنان رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم را درباره على علیه السلام؟ منهرگز او را سب نمى كنم، اگر یكى از آن سخنان براى من بود، بهتر از این مى دانستم كه تمام دنیا براى من باشد. در یكى از غزوات كه پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم از مدینه بیرون رفت وعلى علیه السلام را در آنجا گذاشت، على عرض كرد:
یا رسول اللَّه؛ آیا مرا در میان زنها و اطفال مى گذارى؟
پس پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:
أما ترضى أن تكون منّی، بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبی بعدی.
آیا به این خشنود نمى شوى كه وصىّ من باشى همان گونه كه هارون وصىّ موسى بود جز اینكه بعد از من پیامبرى نیست.
و همچنین پیامبر در جنگ خیبر فرمود:
فردا پرچم را به كسى مى دهم كه خدا و رسول را دوست بدارد و خدا و رسول او رادوست بدارند.
ما همه گردنها را مى كشیدیم كه شاید پرچم را به ما بدهد، ناگاه فرمود:
على را نزد من بیاورید.
على علیه السلام آمد و چشمانش درد مى كرد. پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم از آب دهان بر چشمانش مالید و او شفا یافت. آنگاه پرچم را به او داد و خیبر به دست او فتح شد. و نیز وقتى آیه مباهله نازل شد، رسول خدا، على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را نزد خود خواند وعرض كرد:
خداوندا؛ اینان، اهل بیت من هستند»(202).
در این داستان اندكى دقّت كنید تا ببینید كه معاویه چقدر بر سبّ على علیه السلام اصرار مى كرده با آنكه فضائل على علیه السلام را مى شناخته است، و از آن طرف ببینید، پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم چگونه در مقامهاى مختلف، فضائل على علیه السلام را گوشزد مى نمود و اهل بیت را معرّفى مىكرد، تا معلوم شود آیه تطهیر در شأن كیست.
و باز ببینید، با آن همه اصرار پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم بر تمجید و تعریف از على علیه السلام، امّت با اوچگونه رفتار كردند و با اهل بیتش چگونه دوستى نمودند؟!
ولى شگفتى در این است كه سعد وقّاص كه این مقامات را دیده و مشاهده كرده، چرا با على علیه السلام نساخت؟ چرا عثمان را بر او مقدّم داشت؟ چرا پس از خلافت عثمان، على علیه السلام را یارى نكرد. و در جنگها با او همراهى ننمود؟ آرى؛ او مثل قوم بنى اسرائیل رفتار كرد كه از هارون دست كشیدند و درصدد كشتنش برآمدند.
براى اینكه ببینیم آیا او واقعاً در رفتارش راستگو بود یا نه و این پرسشها فقط به ذهن ما آمده یا نه؟ به یك داستان تاریخى مراجعه مى كنیم:
مسعودى مى گوید: در یك سال معاویه حجّ نمود و طواف خانه خدا كرد. پس ازفراع به دارالندوة آمد و سعد را بر سریر خود نشاند و به بدگویى على علیه السلام مشغول شد. سعد از كنار او بلند شد و گفت: مرا بر سریر مى نشانى و به على علیه السلام ناسزا مى گویى؟ به خدا قسم؛ اگر یكى از صفات او در من بود، براى من از هر چه خورشید بر آن مى تابد بهتر بود. آنگاه از فضایل على علیه السلام - از دامادى او، فرزندان او، روز خیبرو روز تبوك - نقل كرد و سپس گفت: اى معاویه؛ دیگر در خانه تو رفت و آمد نمى كنم.
هنگامى كه سعد این سخنان را گفت و برخاست، معاویه ضرطه اى داد و گفت: بنشین؛ جواب خود را بشنو. تو هیچ وقت از حالا در نزد من پست تر نبوده اى. تو كه این همه را مى دانى، چرا على را یارى نكردى؟ چرا از بیعت با او خوددارى كردى؟ اگر من مى شنیدم آنچه تو درباره على شنیدى، همیشه خدمت گزار او مى بودم»(203).(204)
202) تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر: 112/42.
203) مروج الذهب: 14 - 15/3.
204) تاریخ امیرالمؤمنین علیه السلام: 294/2.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 10685
(264)
تیتر:
دعای حضرت زکریا علیه السلام به نقل از امام زمان صلوات الله علیه
سعد بن عبدالله می گوید : از حضرت قائم صلوات الله علیه از تأویل «کهیعص» سئوال کردم .
حضرت قائم ارواحنا فداه فرمودند:
این حروف از اخبار غیبی است که خداوند بنده اش زکریا را بر آنها آگاه ساخت . بعد از آن، این جریان را به حضرت محمد صلی الله علیه وآله نقل کرد. و این ، به خاطر آن بود که زکریا از خداوند متعال سئوال کرد که اسامی خمسهٔ طیبه را به او تعلیم دهد. پس جبرئیل بر او نازل شد و آن اسامی را بر او یاد داد. هر وقت زکریا اسامی مقدّس محمد، علی ، فاطمه و حسن (علیهم السلام) را می برد غمهای او زایل شده وگرفتاریش برطرف می شد و هنگامی که نام حسین علیه السلام را می برد گریه امانش نداده و اشکش جاری می شد.
تا این که روزی عرض کرد: خدایا؛ چرا وقتی نام چهار نفر از آنها را می برم خاطرم تسلّی یافته و غم و اندوهم برطرف می شود و هنگامی که نام حسین را می برم ، اشکم سرازیر شده و غم و اندوهم افزون می شود؟
خداوند متعال از علت این امر خبر داد و فرمود: «کهیعص» ، کاف اسم کربلاست. هاء هلاکت عترت طاهره است . یاء یزید است که او ظالم بر حسین (علیه السلام) است . عین عطش او و صاد صبر اوست.
هنگامی که زکریا علیه السلام این مطلب را شنید ، تا سه روز از مسجدش بیرون نیامد و مردم را از داخل شدن به مسجد جلوگیری کرد و در این مدت گریه و زاری می کرد و ناله می نمود و (به این صورت) مرثیه می خواند:
إِلهی أَتَفْجَعُ خَیرَ جَمیعِ خَلْقِكَ بِوَلَدِهِ ؟
إِلهی أَتُنْزِلُ بَلْوى هذِهِ الرَّزِیةِ بِفِنائِهِ ؟
إِلهی أَتَلْبِسُ عَلِیاً وَفاطِمَةَ ثِیابَ هذِهِ الْمُصیبَةِ ؟
إِلهی أتَحُلُّ كُرْبَةَ هذِهِ الْمُصْیبَةِ بِساحَتِهِما ؟
خدایا؛ آیا بهترین آفریدهٔ خود را به اندوه فرزندش مبتلا می کنی ؟
خدایا؛ آیا این مصیبت را برای او نازل می کنی ؟
خدایا؛ آیا به علی و فاطمه لباس این مصیبت را می پوشانی ؟
خدایا؛ آیا این بلا و مصیبت را به ساحت آنها وارد می کنی؟
سپس می گفت : خداوندا؛ به من فرزندی عنایت کن که چشمم در وقت پیری به جمال او روشن گردد، وقتی عطا کردی مرا شیفتهٔ محبت او قرار بده ، سپس مرا به مصیبت او گرفتار کن همانطوری که محمد حبیبت را به مصیبت فرزندش مبتلا کردی.
پس خداوند دعای او را به اجابت رسانده و یحیی را به او عطا کرد و به مصیبت او مبتلا کرد . و حمل یحیی مانند حمل حسین علیه السلام شش ماه بود.(1)
------------------------------
1) الاحتجاج : 2 / 272 ، بحار الأنوار : 44 / 223 ، دار السلام : 241.
منبع : الصحیفة المبارکة المهدیة (چاپ جدید) : 531
کد: 10732
(265)
تیتر:
عزاداری امام حسین علیه السلام
شبى پدرم آیت اللَّه علاّمه امینى نجفى را در خواب دیدم. او را شاداب و خرسند یافتم. به ایشان عرض كردم: پدرجان؛ در آنجا چه عملى باعث سعادت و نجات شما گردید؟ كتاب الغدیر یا سایر تألیفات یا تأسیس و بنیاد كتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام؟
مرحوم علاّمه امینى درنگ و تأمّلى نمودند سپس فرمودند: فقط زیارت امام حسین علیه السلام.
عرض كردم: شما مى دانید اكنون روابط بین ایران و عراق تیره و تار است و راه كربلا بسته، چه كنم؟
فرمود: در مجالس و محافلى كه جهت عزادارى امام حسین علیه السلام برپا مى شود شركت كن، ثواب زیارت امام علیه السلام را به تو مى دهند.
سپس فرمودند: زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترك و فراموش نكن. مرتباً زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان. این زیارت داراى آثار و بركات و فوائد بسیارى است كه موجب نجات وسعادتمندى در دنیا و آخرت مى شود.(382)
382) روزنامه ایران: سال هفدهم، شماره 4926، یكشنبه، 8 آبان ماه 1390، ص 28 به نقل از حجّة الإسلام دكترامینى.
منبع: نوشته های چاپ نشدۀ شخصی ص 957
کد: 10742
(266)
تیتر:
آگاهى امویان و عباسیان از حوادث آینده، چگونه بوده است؟
در اینجا یك سئوال اساسى مطرح است و آن این كه بر فرض پیشگویى امویان وعبّاسیان درباره حوادث آینده درست باشد، منشأ علم و آگاهى آنان چیست؟ بنى امیه از كجا مى دانستند كه به زودى حكومت از دست آنان به در خواهد رفت و بنى هاشم به زودى به حكومت خواهند رسید و اوّلین كسى كه از آنان به حكومت مىرسد «عبداللَّه» نام دارد؟ چرا امویان بنىهاشم را از ازدواج با بنى حارث بن كعب منع مى كردند؟ امویان از كجا مى دانستند كه مادر اوّلین خلیفه هاشمى زن حارثى است؟ نیز بنىهاشم از كجا آگاهى داشتند كه به زودى به حكومت خواهند رسید و آن قدرحكومت خواهند كرد تا آن كه غلامان آنها به حكومت برسند؟ بنى هاشم و بنى امیه اوصاف اوّلین خلیفه هاشمى را از كجا به دست آورده بودند؟
مسلّم است كه امویان و عبّاسیان از غیب آگاه نبوده اند، پس از كجا به این امور آگاهى داشته اند؟!
در این باره روایاتى از امام باقر و امام صادق علیهما السلام در دست است كه منشأ آگاهى امویان و عبّاسیان از حوادث آینده را به محمّد بن حنفیه مى رساند(1581). مضمون روایات چنین است:
پس از شهادت حضرت امیرالمؤمنین علىعلیه السلام، محمّد بن حنفیه نزد برادران خود، امام حسن و امام حسین علیهما السلام آمده و میراث پدر خواست. به او فرمودند: تو مى دانى كه پدرمان مالى باقى نگذاشته است.
وى گفت: من مال نمى خواهم، از علم پدر چیزى مى خواهم.
امام حسن به امام حسین علیهما السلام فرمود: برادر، او برادر ما است چیزى از علم پدر به او بده.
پس كتاب زردى (صحیفه صفرا) را به او دادند كه اگر او را بر بیش از آن آگاه مى كردند، هلاك مى شد. در آن كتاب، دانش پرچمهاى سیاه خراسان، نشانه هاى آن، زمان و چگونگى برآمدن آنها بود و این كه كدام یك از قبایل عرب یاران آنانند و نیز نام و اوصاف رهبران قیام و اوصاف سرداران و پیروان آنها در آن كتاب به شرح آمده بود.
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام ابن عبّاس را كمى از جریان آگاه كرده بود، ولى محمّد بن حنفیه با دست یافتن به كتاب، پرده از ماجرا برداشت و حقیقت امر به تفصیل به ابن عبّاس خبر داد. همچنین آگاهى هایى كه در این مورد به بنى امیه رسیدهبود از طرف محمّد بن حنفیه بود، ولى او ابن عبّاس را بیشتر از امویان آگاه كرده بود.
این كتاب نزد محمّد بن حنفیه بود تا آنكه هنگام مرگ آن را به پسرش ابوهاشم سپرد و ابوهاشم نیز به هنگام مرگ این كتاب و تمام اسرار دعوتش را به محمّد بن على بن عبداللَّه سپرد و تمام پیروان و سران سازمان دعوت را نیز به پیروى از او سفارش كرد.
محمّد بن على نیز به گاه مرگ این كتاب را به پسر و جانشین خود ابراهیم امام سپرد و او آن را به سفّاح داده و این كتاب منشأ علم آل عبّاس به حوادث آینده بود.
بنى هاشم به ویژه فرزندان امام حسین علیه السلام و به خصوص ائمّه بزرگوار شیعه نیز ازاین امور آگاه بودند. عبّاسیان هر آنچه از آینده، مانند آنچه راجع به سرنوشت قحطبه، بكیر، ابومسلم و ابوسلمه مى گفتند، از این كتاب بود.
چون عبداللَّه بن عبّاس و محمّد بن حنفیه را از آن جهت كه با امام حسین علیه السلام نرفته بود سرزنش كردند، در پاسخ گفتند: ما مى دانیم چه كسانى با او قیام مى كنند و درركابش شهید مى شوند. نام آنان و نام پدرانشان را مى دانیم. محمّد بن حنفیه گفت: نام من جزو آنان نیست چگونه با او به عراق بروم(1582).(1583)
1581) اخبار الدولة: 185 - 184، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: 149 - 148/7.
1582) كتاب محمّد بن الحنفیه (على الهاشمى): 68.
1583) عبّاسیان از بعثت تا خلافت: 83 .
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 10748
(267)
تیتر:
عنایت حضرت اباالفضل علیه السلام به یكی از بندگان خدا
نامش یونس و در مذهب مسیحی بود به خاطر یك عمل انسانی مورد عنایت حضرت ابوالفضل علیه السلام قرار گرفت و مسلمان شد و نامش را عبدالمهدی برگزیدند.
داستانش را یكی از فضلای حوزهء علمیه قم به نقل از حاج عبّاس خدمتگزار بیت آیت الله مجاهد شهید حاج شیخ محمّد تقی بافقی، اینگونه برای نگارنده نقل كرد:
مرحوم آیت الله بافقی به ما دستور داده بود شبها درِ منزل را نبندیم و همچنان شب و روز به روی مردم باز باشد.
یك شب، ساعت، نیمه شب را نشان می داد كه من احساس كردم فردی وارد خانه شد و چون بدون اذن و اخطار آمد فكر كردم دزد است، به سرعت برخاستم و به سوی حیاط رفتم؛ دیدم مردی بلند قامت در وسط حیاط ایستاده است، چون چیزی نمی گفت من پنداشتم سارق است. با قدرت به سوی او حمله كردم و دستهایش را محكم از پشت گرفتم و فریاد زدم: «تو كیستی و از كجا آمدی؟» كه دیدم آیت الله بافقی از درون خانه صدا می زند: «عبّاس! ... مزاحم او نشو او نامش یونس است و مرا می خواهد.»
او را به اطاق آقا راهنمایی كردم و آیت الله بافقی به او احترام كرد و او به دست حاج شیخ مسلمان شد و آقا نام او را «عبدالمهدی» برگزید. به من دستور داد او را حمّام ببرم و جرّاحی را برای ختنه او دعوت كنم و بعد روزها او را به باغ ببرم و اسلام و مقرّرات آن را به وی تعلیم نمایم.
من دستورات حاج شیخ را یكی پس از دیگری به انجام رساندم و دیگر با عبدالمهدی دوست شدم. از او جریان مسلمان شدنش را پرسیدم كه گفت: «من اهل بغداد هستم و مسیحی بودم. شغلم رانندگی بود و از بغداد به كربلا و نجف و دیگر نقاط بار می بردم. چندی پیش، باری به تهران آوردم و پس از تحویل ، آن شب در جایی مشغول استراحت بودم كه جوانی سوار بر اسب از راه رسید و گفت كه : ابوالفضل فرزند علی مرتضی است و آمده است به پاس حقّی كه من دارم، مرا به دین حقّ رهنمون گردد.
پرسیدم: «سرورم! من چه حقّی بر شما دارم؟»
»
فرمود: «شما مرد سالخورده ای را كه خسته و تشنه و در راه مانده بود او را به كربلا رساندی، او زائر كربلا بود و اینكه من برای جبران آن كار نیك تو آمده ام ... تا شما را به اسلام رهنمون گردم.»
با شادمانی از او استقبال كردم و همراه او حركت كردم او فرمود: «از همین راه برو دو نفر در انتظار تو هستند و تو را به منزل «شیخ ما» محمّد تقی بافقی می برند و او اسلام را به تو خواهد آموخت.»
كمی كه آمدم دیدم دو نفر جوان ایستاده اند و آنها مرا به خانه شیخ آوردند و رفتند و من به عنایت آن حضرت به دست حاج شیخ مسلمان شدم و اینك خدای را سپاس می گویم.»(1)
(1) كرامات صالحین ص 228
منبع: نوشته های چاپ نشدۀ شخصی ص 1420
کد: 10762
(268)
تیتر:
10 محرم الحرام ظاهر کردن خداوند امام عصر ارواحنا فداه را برای فرشتگان از یمین عرش در حالی که حضرت ایستاده مشغول نماز بودند بعد از شهادت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، سال 61 هـ ق
************************************
اصحاب آن حضرت (پرچم)
ابن قولویه؛ در كتاب «كامل الزیارات» از امام صادق علیه السلام نقل كرده است كه فرمود:
گویا قائم صلوات اللَّه علیه را در نجف مى بینم كه زره رسول خدا صلی الله علیه وآله را پوشیده است، آن را تكانى مى دهد دراطرافش دور مى زند و با پارچه اى دیبا آن را بپوشاند، بر اسبى سیاه كه پیشانى آن سفید رنگ است سوار مى شود، و با آن حركت كند، اهالى هر شهرى او را مى بینند كه با آنها و در شهر آنها است، پرچم رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را كه پایه آن از پایه هاى عرش الهى و بقیه آن از نصرت الهى است باز مى كند، هرگز با آن پرچم به چیزى هجوم نیاورد مگرآنكه خداوند آن را نابود سازد.
فإذا هزّها لم یبق مؤمن إلّا صار قلبه كزبر الحدید ویعطى المؤمن قوّة أربعین رجلاً، ولایبقى مؤمن إلّا دخلت علیه تلك الفرحة فی قبره، وذلك حین یتزاورون فی قبورهم ویتباشرون بقیام القائم، فینحطّ علیه ثلاثة عشر ألف مَلَك وثلاثمائة وثلاثة عشر ملكاً.
هنگامى كه پرچم را به اهتزاز درآورد هر مؤمنى قلبش چون پاره هاى آهن باصلابت گردد و نیروى چهل مرد پیدا كند، مؤمنانى كه از دنیا رفته اند شادى و خوشحالى ظهور در آن عالم به آنها وارد شود، آنها به ملاقات یكدیگرروند و قیام قائم علیه السلام را به هم بشارت دهند. در آن هنگام سیزده هزار و سیصد و سیزده فرشته از آسمان فرود آیند.
راوى گوید: عرض كردم: این تعداد زیاد همه از فرشتگان هستند؟
فرمود: بلى، فرشتگانى كه با نوح بودند وقتى سوار كشتى شد. فرشتگانى كه با ابراهیم بودند وقتى او را در میان آتش افكندند، فرشتگانى كه با موسى بودند وقتى دریا را براى بنى اسرائیل شكافت، فرشتگانى كه با عیسى بودند وقتى خداوند او را به آسمان بالا برد، چهار هزار فرشته اى كه با پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم بودند و علامت و نشان داشتند، و هزار فرشته اى كه صف مى كشیدند، و سیصد و سیزده فرشته اى كه در جنگ بدر به یارى او آمدند، و چهار هزار فرشته اى كه براى یارى امام حسین علیه السلام فرود آمدند و خواستند كه با دشمنان آن حضرت نبرد كنند، سیدالشهدا اجازه جنگیدن به آنها نداد و آنها كنار قبر شریف آن حضرت آشفته و غبار آلوده ماندند و تا قیامت بر او گریه مى كنند، ورئیس آنها فرشته اى بنام منصور است.
هر زائرى كه به زیارت امام حسین علیه السلام رود به استقبال و پیشواز او آیند و به او خوش آمد گویند، و چون زائر مى خواهد وداع كند او را بدرقه كنند، و اگر بیمار شود از او عیادت كنند، و اگر بمیرد بر جنازه اش نماز خوانند، و بعد از مرگ او برایش طلب آمرزش كنند، و همه این فرشتگان در زمین مانده اند و منتظر قیام حضرت قائم صلوات اللَّه علیه هستند تا هنگام خروج آن حضرت به یارى او شتابند.(190)
____________________________________
190) قطره اى از دریاى فضائل اهل بیت علیهم السلام : 776/1 به نقل از كامل الزیارات: 233 باب 41، بحار الأنوار:328/52 ح 48، و این روایت را با كمى اختلاف در كتاب كمال الدین: 671 ح 22، غیبة نعمانى: 309ح4، دلائل الإمامة: 457 ح 41، و قسمتى از آن در اثبات الهداة: 530/3 ح 455 نقل شده است.
منبع: نوشته های چاپ نشدۀ شخصی ص 145
کد: 10794
(269)
تیتر:
بیعت جبرائیل با امام زمان ارواحنا فداه -1)
امام علیه السلام دست مبارك خود را بر صورت مى كشد و مى گوید:
«الْحَمْدُللَّهِ الَّذی صَدَقَنا وَعْدَه وَأوْرَثَنَا الأرْضَ نَتَبَوَّءُ مِن الجَنَّةِ حَیثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أجْرُ العامِلینَ»(212) .
«سپاس و ستایش مخصوص خداوندى است كه به وعده خود درباره ما عمل نمود و ما را وارث زمین ساخت و در هر كجا از بهشت كه بخواهیم منزل مى كنیم، و این پاداش خوبى براى كسانى است كه بدستورات او عمل نموده اند».
آنگاه در بین ركن و مقام مى ایستد و فریاد برمى آورد: اى گروه نقباء و اى یاوران مخصوص من، و اى كسانى كه خداوند قبل از ظهورم شما را براى یارى من ذخیره كرده است ، با میل و رغبت بسوى من آیید.
صداى امام علیه السلام به آنها در شرق و غرب عالم مى رسد در حالى كه بعضى از آنها در محراب عبادتند و عدّه اى در بسترها آرمیده اند، همین كه این صدا را مىشنوند همه در یك چشم بهم زدن بطرف امام روى آورده و خود را به حضور امام علیه السلام مى رسانند .
در آن هنگام خداوند تبارك و تعالى به نور دستور مى دهد تا به صورت عمودى از زمین تا آسمان درخشندگى كند، هر مؤمنى كه روى زمین زندگى مى كند از آن بهره مند مى گردد و این نور در داخل خانه اش به او روشنایى مى بخشد، و دل هاى آنها شادمان مى شود و هنوز نمى دانند كه قائم ما اهل بیت ظهور كرده است، ولى صبحگاهان همه در خدمت امام علیه السلام ایستاده باشند، و آنها سیصد و سیزده نفر به تعداد لشكریان رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم در جنگ بدر هستند.
مفضّل گوید: عرض كردم: اى سرور من، آن هفتاد و دو نفرى كه با امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند آیا با ایشان ظاهر مى شوند؟
فرمود: آنها ظهور مى كنند هنگامى كه امام حسین علیه السلام با دوازده هزار نفر از شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام برگردند، و آن حضرت عمامه سیاه رنگى بر سر خواهد گذاشت.
مفضّل عرض كرد: اى سرور من، آیا قائم علیه السلام بیعت كسانى را كه قبل از ظهور و قیام او با دیگران نموده اند تغییر مى دهد؟
امام علیه السلام فرمود: یا مفضّل، كلّ بیعة قبل ظهور القائم علیه السلام فبیعة كفر ونفاق وخدیعة ، لعن اللَّه المبایع لها والمبایع له.
هر بیعتى قبل از ظهور قائم علیه السلام بیعت كفر و نفاق و نیرنگ است خداوند بیعت كننده و كسى را كه برایش بیعت شده هر دو را لعنت كند.(213)
اى مفضّل، وقتى قائم علیه السلام تكیه به بیت الحرام دهد دست مبارك خود را دراز كند، نور سفید و روشنى از آن خارج شود كه مردم ببینند و مى فرماید: این دست تواناى خداوند است از طرف او به فرمان او دراز شده است، سپس این آیه شریفه را تلاوت فرماید:
«إنَّ الَّذینَ یبایعُونَك إنَّما یبایعُونَ اللَّه یدُاللَّهِ فَوْقَ أیدیهِم فَمَنْ نَكَثَ فإنَّما ینْكثُ عَلى نَفْسِه...»(214) .
«كسانى كه با تو بیعت مى كنند در حقیقت با خدا بیعت مى كنند دست خدا بالاى دستهاى ایشان است، پس هر كس آن بیعت را بشكند به زیان خود پیمان شكنى كرده است» .
اوّل كسى كه دست آن حضرت را مى بوسد و با او بیعت مى كند جبرئیل است، بعد از او فرشتگان و سپس نجباء جنّ و آنگاه نقباء بیعت مى كنند .
و حدیث را ادامه داد تا آنكه فرمود - :
وقتى خورشید طلوع كرد و همه جا روشن شد فریادكننده اى از بلندى آفتاب به زبان عربى فصیح بانگ برآورد كه صداى او را همه اهل آسمان و زمین مى شنوند، و مى گوید:
اى اهل عالم ، این مهدى آل محمد علیهم السلام است - و بعد از آنكه نام و كنیه و نسب او را بطور كامل بیان كرد مى گوید: - اكنون از او پیروى كنید تا هدایت شوید و مخالفت با دستورات او نكنید كه گمراه مى گردید.
اوّل گروهى كه این نداء را لبیك مى گویند فرشتگان، سپس جنّ و بعد از آن نقباء هستند، مى گویند: ما شنیدم و اطاعت مى كنیم ، و هیچ دارنده گوشى باقى نماند جز اینكه آن صدا را بشنود، و هر یك به دیگرى روى آورد و براى او تعریف كند و آنچه شنیده است بازگو نماید.
نزدیك غروب آفتاب فریادزننده اى از مغرب بانگ آورد: اى مردم پروردگار شما در بیابان خشكى از سرزمین فلسطین ظهور كرده و او عثمان بن عنبسه از اولاد یزید بن معاویه است از او پیروى كنید تا هدایت شوید و با او مخالفت نكنید كه گمراه مى گردید، فرشتگان و پریان و نقباء گفتار او را رد كنند و او را تكذیب كنند و در جوابش مى گویند: شنیدیم و سرپیچى مى كنیم، ولى اهل شك و تردید و نفاق و كافران با شنیدن این صدا دچار گمراهى مى شوند.
و در ادامه حدیث فرمود: آنگاه دابّة الأرض (طبق روایات مقصود امیرالمؤمنین علیه السلام است) بین ركن و مقام ظاهر مى شود و بر چهره مردم با ایمان علامت مؤمن، و بر چهره كافران علامت كفر مى زند ، سپس امام صادق علیه السلام قصه خروج لشگر سفیانى و فرو رفتن آنها در سرزمین بیداء و بعضى از احوال حضرت قائم علیه السلام را در هنگام ظهورش در مكّه بیان مى كند.
مفضّل عرض كرد: اى سرور من، سپس مهدى كجا مى رود؟
فرمود: به مدینه جدّش رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم مى رود و هنگامى كه در آنجا وارد شد كار مهم و مأموریت عجیبى اجرا خواهد كرد كه باعث خشنودى مؤمنان و رسوایى كافران مى شود .
مفضّل عرض كرد: اى آقاى من، آن مأموریت عجیب چیست؟
فرمود: كنار قبر جدّش مى آید و مى فرماید: اى مردم، آیا قبر جدّ من رسول خدا همین است؟ مى گویند: آرى اى مهدى آل محمّد همین است، مى فرماید: در كنار او چه كسانى مدفونند؟ مى گویند : دو یار همراه او ابوبكر و عمر(215) مى باشند و كسى دیگر با او در اینجا نیست.
امام علیه السلام دستور مى دهد آنها را از قبر بیرون آورده بر درخت خشك و پوسیده اى به دار كشند و چون چنین كنند درخت خشكیده فوراً سرسبز مى شود و شاخ و برگ پیدا مى كند ، با مشاهده این وضع دوستان این دو نفر گویند: بخدا قسم این واقعاً شرافت است، و ما به محبت و ولایت این دو نفر پیروز و رستگار شدیم.
آنگاه نداكننده اى از طرف مهدى علیه السلام فریاد برآورد:
كلّ من أحبّ فلاناً وفلاناً فلینفرد جانباً ، فینقسم الخلق جزئین فیعرض المهدی علیه السلام على أولیائهما البراءة منهما فلایقبلون فیأمر المهدی علیه السلام ریحاً سوداء فتهبّ علیهم فتجعلهم كأعجاز نخل خاویة.
كسانى كه این دو نفر را دوست دارند از میان مردم جدا شوند و در یك طرف بایستند، وقتى كه كاملاً جدا شدند مهدى علیه السلام به آنها دستور مى دهد كه بیزارى خود را از این دو نفر اظهار كنند، ولى آنها نمى پذیرند، در این هنگام دستور مى دهد باد سیاه شدیدى بر اینها مى وزد و آنها را همچون شاخه هاى خشك درخت نخل بر خاك مذلّت مى افكند و نابود مى سازد .
سپس مى فرماید : آن دو را از بالاى دار پایین مى آورند و به امر خداوند آنها را زنده مى گرداند، و دستور مى دهد كه مردم همگى جمع شوند و در حضور آنها پرده از كار زشت آنها بردارد و جنایتهاى آنها را بازگو كند و آنها هم اعتراف كنند ، و بعد از آن به حاضرین دستور دهد هر كس ظلمى از اینها دیده قصاص كند، و پس از آن دوباره آن دو را بر همان درخت به دار بكشد و آتشى را فرمان دهد كه از زمین بیرون آید و آن دو را با درخت بسوزاند، و سپس به باد فرمان دهد كه خاكستر باقىمانده را پراكنده ساخته و در دریا بریزد.
مفضّل عرض كرد: اى سرور من ، آیا این آخرین عذاب آنها است؟
فرمود: هیهات، كجا این آخرین عذاب است؟ بخدا قسم آنها را بر مى گردانند، مؤمنانى كه ایمان خالص داشته اند و كافرانى كه كافر محض بوده اند نیز برمى گردند و سرور عالمیان رسول خدا حضرت محمد صلى الله علیه وآله وسلم و صدیق اكبر امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین و بقیه ائمه اطهار علیهم السلام حاضر مى شوند و از این دو نفر بخاطر ظلمى كه كرده اند قصاص مى كنند بطورى كه در هر شبانه روز آنها را هزار بار مى كشند و در هر بار به امر خداوند دوباره زنده مى شوند و به صورت اوّل برمى گردند. و تا مقدارى كه خداوند بخواهد این عمل تكرار مى شود.
سپس مهدى علیه السلام بطرف كوفه مى رود، و در بین كوفه و نجف فرود مى آید و تعداد یارانش در آن روز چهل و شش هزار فرشته و به همین تعداد پرى، و سیصد و سیزده نفر نقیب هستند.
سپس امام علیه السلام از خرابى بغداد و مورد لعن و نفرین خدا قرار گرفتن اهل آن سخن گفتند و فرمودند:
بخدا قسم انواع عذابى كه بر امتهاى طغیانگر از اوّل روزگار تا انتها وارد شده بر بغداد فرود آید، و طوفان عذابى كه آنها را مى گیرد جز با شمشیر و قدرت سلاح نیست. واى بر كسانى كه در آن هنگام آنجا را مسكن براى خود برگزیده اند .
بعد از آن امام صادق علیه السلام جریان سید حسنى را بطور مفصّل بیان مى كند؛ پس از پایان آن قصّه مفضّل سؤال مى كند: اى آقاى من ، بعد از آن مهدى علیه السلام چه مى كند؟
امام صادق علیه السلام فرمود: لشكرى را براى دستگیرى سفیانى به طرف دمشق روانه مى كند؛ آنها او را گرفته و بر صخره مى كشند.
و در آن هنگام امام حسین علیه السلام با دوازده هزار صدیق و هفتاد و دو بزرگوارى كه به همراه او در راه یارى او در كربلا شهید شدند ظاهر مى شود، و چه رجعت درخشنده و برگشتى روشن و نورانى خواهد بود.
بعد از آن صدیق اكبر امیرمؤمنان حضرت على بن ابىطالب علیه السلام خروج مى كند، و براى آن حضرت قبه و بارگاهى در نجف برپا مى كنند كه چهار پایه اش یكى در نجف، یكى در حجر اسماعیل، یكى در صفا و یمن و یكى در مدینه طیبه است و گویا چراغهایش را مى بینم كه مانند خورشید و ماه در آسمان و زمین مى درخشند. در آن هنگام - «تُبْلَى السَّرائِرُ»(216) - «باطنها آشكار شود»، و - «تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّا أرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها...»(217) - «هر شیردهى شیرخوار خود را فراموش كند ، و هر باردارى آنچه در رحم دارد بیفكند» .
سپس سرور عالمیان حضرت محمّد صلى الله علیه وآله وسلم به همراه مهاجرین و انصار و همه كسانى كه به او ایمان آوردند و گفتارش را تصدیق كردند و در راه او به شهادت رسیدند ظاهر شود پس از آن همه كسانى كه او را تكذیب كردند، یا به او بى اعتنایى كردند و گفتارش را رد كردند، و یا به او ناسزا گفتند و با او جنگیدند حاضر كنند... .
این حدیث جدّاً طولانى است و در اینجا همین مقدار كفایت مى كند.(218)
مؤلّف رحمه الله گوید: جمله اى كه در این حدیث آمده است كه «او را كسى نمى بیند تا زمانى كه همه چشمها او را ببینند» و نیز جمله اى كه در توقیع شریف آن حضرت است كه «هر كس ادعاى مشاهده كرد، او را تكذیب كنید» باید گفت : نسبت به مواردى است كه شخص دیدن امام علیه السلام را با نیابت و رساندن خبر به شیعیان ادعا كند مانند نوّاب خاص آن حضرت كه اینگونه بودند، یا ادّعا كند كه او را مى بیند در حالى كه بخوبى مى شناسد و مى داند كه او مهدى علیه السلام است، و یا مربوط به زمانى است كه ترس و وحشتى از دشمنان باشد.
و احتمالاتى را كه ذكر كردیم روایتى كه در كتاب كافى از امام صادق علیه السلام نقل شده آن را تأیید مى كند: آن حضرت فرموده است:
للقائم غیبتان: إحداهما قصیرة والاُخرى طویلة. الغیبة الاُولى لایعلم بمكانه فیها إلّا خاصّة شیعة، والاُخرى لایعلم بمكانه فیها إلّا خاصّة موالیه.(219)
براى قائم (صلوات اللَّه علیه) دو غیبت است، یكى مدتش كوتاه و دیگرى طولانى است در غیبت اوّل جا و مكان او را جز شیعیان مخصوص و برگزیده كسى نمى داند، و در غیبت دوّم از جا و مكانش جز موالیان آن حضرت كسى باخبر نیست.
212) سوره زمر ، آیه 74.
213) بیعت كردن با كسى ، عهد و پیمان بستن با او است كه بیعت كننده تمام توان خود را در خدمت او به كار گیرد و در راه یارى او از بذل جان و مال خود هیچ گونه دریغ نورزد. براى آشنایى بیشتر با معناى بیعت و احكام آن رجوع كنید به كتاب شریف مكیال المكارم: 262/2 امر سى و چهارم ، و ترجمه آن: 324/2.
214) سوره فتح ، آیه 10.
215) این مطلب در مصدر مفصّلتر بیان شده و مؤلّف رحمه الله آن را به طور مختصر آورده است .
216) سوره طارق ، آیه 9.
217) سوره حجّ ، آیه 2.
218) مختصر بصائر الدرجات: 190 - 179، بحار الأنوار : 16 - 1/53.
219) الكافى : 340/1 ح 19، بحار الأنوار : 155/52 ح 11، الوافى : 414/2 ح 14، إلزام الناصب: 269/1، غیبة نعمانى : 170 ح2، إثبات الهداة: 534/3 ح 475.
همان طور كه مؤلّف محترم رحمه الله فرموده اند ؛ نمى توان رؤیت امام علیه السلام را بطور مطلق رد كرد و منكر آن شد، زیرا معناى غیبت آن حضرت این نیست كه آن بزرگوار در عصر غیبت یك وجود خیالى و رؤیایى دارد، یا در میان چاهى مخفى شده است و با هیچ كس هیچ گونه ارتباطى ندارد، بلكه مراد از غیبت این است كه امام علیه السلام از نظر ما پنهان گشته بطورى كه او را نمى شناسیم .
آن حضرت بر روى همین كره خاكى زندگى مىكند، در میان مردم رفت و آمد دارد، در بازارها راه مى رود، در مشاهد مشرفه و مزار اجداد طاهرینش علیهم السلام حاضر مىشود، در بعضى از مجالس دوستانش تشریف مى برد و قدم بر فرشهاى آنان مى گذارد، همه ساله در مراسم حج شركت مى كند، بیچارگان را دستگیرى و اشخاص سرگردان و گمگشته را راهنمایى مى نماید، او همه را مى بیند و مى شناسد، ولى مردم او را مى بینند و نمى شناسند، همانند حضرت یوسف علیه السلام كه برادرانش با آنكه فرزندان پیغمبر بودند با آن حضرت گفتگو و داد و ستد مى كردند امّا او را نمى شناختند تا آنكه خود را به آنها معرفى كرد.
و حاصل كلام این است كه رؤیت امام علیه السلام امرى ممكن است و هیچ گونه منافاتى با غیبت آن حضرت ندارد، ولى رؤیتى است كه با شناختن او همراه نیست. كسى نمى تواند ادّعا كند من او را هرگاه بخواهم مى بینم و به خوبى مى شناسم، و در تشرّفات معتبرى كه نقل شده شناختن آن حضرت یا از روى قرائن بوده - مانند كرامات و معجزاتى كه از غیر امام معصوم صادر نمى شود و بعد از تشرف با خودش گفته حتماً او امام عصر (ارواحنا فداه) بوده است - و یا به معرفى خود امام صورت گرفته است ، مانند قضیه علاّمه حلى رحمه الله كه وقتى از آن شخص ناشناس پرسید : آیا در زمان غیبت كبرى مى توان حضرت صاحب الأمر (ارواحنا فداه) را دید؟ در جواب فرموده بود: چگونه نمى توان او را دید و حال آنكه دست او در میان دست تو است؟
منبع: قطره ای از دریای فضائل اهل بیت علیهم السلام ج 1 ص 802
کد: 10801
(270)
تیتر:
سوال یحیی بن اکثم از امام هادی علیه السلام
و به سند معتبر منقول است كه یحیى بن اكثم قاضى سؤال كرد: آیا سلیمان علیه السلام محتاج بود به علم آصف بن برخیا؟
حضرت امام على نقى علیه السلام فرمود: آن كسى كه علمى از كتاب نزد او بود آصف بن برخیا بود، و سلیمان عاجز نبود از دانستن آنچه آصف مى دانست و لیكن مى خواست فضیلت آصف را بر جنّیان و آدمیان ظاهر گرداند كه بدانند آصف بعد از او حجّت خدا و خلیفه او خواهد بود، وآن علم آصف از علومى بود كه سلیمان علیه السلام به او سپرده بود به امر خدا و لیكن خدا خواست كه علم او ظاهر شود تا در امامت او اختلاف نكنند، چنانچه در حیات داود علیه السلام سلیمان را حكم خود آموخت تا امامت و پیغمبرى او را بعد از داود بدانند از براى تأكید حجّت بر خلق.
و به سند حسن منقول است كه حضرت صادق علیه السلام فرمود: چگونه انكار مى كنند گفته امیرالمؤمنین علیه السلام را كه فرمود: اگر خواهم مى توانم این پاى خود را بردارم و بر سینه معاویه بزنم در شام كه او را از تختش سرنگون سازم، و انكار مى كنند این را كه آصف وصىّ سلیمان به یك چشم زدن تخت بلقیس را گرفت و به نزد سلیمان علیه السلام حاضر گردانید؟ آیا پیغمبرِ ما بهترین پیغمبران نیست و وصىّ او بهترین اوصیا نیست؟ آیا وصىّ پیغمبر ما را كمتر از وصىّ سلیمان مى دانند؟ خدا حكم كند میا ما و میان آنها كه انكار حقّ ما مى كنند و فضیلت ما را منكر مى شوند.(1)
1) حیاة القلوب (تاریخ پیامبران): 2/ 999.
منبع: نوشته های چاپ نشدۀ شخصی ص228
کد: 10804
&&&$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
(271)
تیتر:
تصرّف در زمان برای حضرت امّ سلمه علیهاالسلام
تصرّف در زمان و بازگشت و نشان دادن زمانهاى گذشته و یا سیر در زمانهاى آینده از جریانات بسیار مهمّى است كه نه تنها در عصر ظهور؛ بلكه گاهى در زمانهاى گذشته نمونه هایى از آن توسّط ائمّه اطهارعلیهم السلام واقع شده است و در روزگار پرشكوه ظهور كه عصر تكامل مسایل علمى و حیاتى است این گونه جریانات در اوج خود قرار خواهد گرفت.
نمونه هایى از نشان دادن زمان آینده و یا گذشته در زمان ائمّه اطهارعلیهم السلام در تاریخ خاندان وحى علیهم السلام ذكر شده است. در یكى از مواردى كه توسّط حضرت امام حسین علیه السلام واقع شد، آن حضرت جریانات روز عاشورا را قبل از وقوع آن به حضرت امّ سلمه نشان دادند.
..............................
اینجاست كه به گردونه اسرارآمیز زمان مى رسیم. عامل مرموز و پایدارى كه هنوز تصویر هیچ چیزى از آن میسّر نیست ...
مى دانید چرا؟
به دلیل آن كه اگر شما به زمان سرعت بدهید حالتى در آن به وجود خواهد آمد كه آدمى تصوّر مى كند زمان در نهایت امر به بازگشت مى انجامد و تكرار یا توقّف آن ممكن نیست، این عامل ناچار راه بازگشت را در پیش خواهد گرفت، آیا چه عاملى ما را این طور بازى مى دهد؟
روشنتر صحبت كنیم: زمان عاملى است كه موجودات زنده (چنانچه قبلاً صحبت كردیم در آفرینش به مفهوم مطلق، مرده وجود ندارد) درآن رشد مى كنند به نسل و نوع خود مى افزایند، تجربه و تكامل پیدا مى كنند و از این قبیل، سرعت و مدّت این وقایع در قالب زمان طورى جایگیر شده كه برهم خوردن حتّى چند ثانیه از آن موجب بروز انقلابها و حوادث بزرگ خواهد شد. گاه حتّى مبارزه با آنان نیز هولناك جلوه مى كند و چون اساس وجود زمان حركت آهسته و حساب شده اى است و اگر كوچكترین اختلالى در آن پدید بیاید موجودات به سرعت فرسوده و كهنه مى شوند، اگر شما با موشكها و سفاین عادّى و سرعتى قابل تحمّل و حساب شده به مناطق دوردست منظومه شمسى حركت كنید، كاملاً مى توان پیش بینى كرد كه مثلاً كى و چگونه به فلان كره مى رسید و مدّت سفر شما با در نظر گرفتن مقیاسهاى زمینى چقدر طول مى كشد، امّا اگر سوار بر یك سفینه نورى (موشك و موتور فوتونى) شوید و با سرعت 300000 كیلومتر در ثانیه یكى از كرات كهكشان خودمان كه فقط چهار سال نورى از ما فاصله دارد بروید و در بازگشت نیز همین چهار سال را در راه باشید خواهید دید كه ظرف هشت سال مسافرت شما اقلاً 200 سال از عمر زمین گذشته است.
بعلاوه دخالت در كاركرد عامل زمان تأثیر آن بر روى موجودات بسیار وحشت انگیز و خطرناك است. مثلاً همه مى دانیم كه رشد گیاهى در زمستان متوقّف است امّا اگر ما عواملى به وجود آوریم كه در مراكز مخصوص و مجهّز شرایط رشد نباتى را در همه فصول، فراهم سازیم ملاحظه خواهیم كرد كه گیاه به كلّى توش و توان خود را از دست مى دهد و پس از چند بار آزمایش، لاغر و مردنى شده به حال مرگ مى افتد وگل یا میوه آن بدطعم و بى مزه از كار در مى آید و سرانجام در مدّت كوتاهى حیات آن به صورت گیاهى پایان مى یابد در حالى كه نه نسل سالم وتوانائى از خود باقى گذاشته و نه میوه كامل و خوشمزه اى تحویل داده است.(497)
497) دو هزار دانشمند در جستجوى خداى بزرگ: 142.
منبع: نوشته های چاپ نشدۀ شخصی ص387
کد: 10825
(272)
تیتر:
گفتگوى امّ سلمه و عایشه
عایشه براى محكم كردن كار خود، به منزل امّ سلمه رفت - امّ سلمه یكى از زنهاى خوب رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و از طایفه محزوم است و از طرف مادر، عمّه زاده پیغمبر بود - به او گفت: تو نخستین زن از زنان پیغمبر هستى كه هجرت كردى. تو بزرگ زنهاى پیغمبر هستى. پیغمبر از خانه تو قسمت زنها را مى فرستاد. جبرئیل بیشتر در منزل تو نزد پیغمبر مى آمد...
امّ سلمه گفت: مگر چه شده كه این سخنان را مى گویى؟!
عایشه گفت: عبداللَّه به من خبر داد مردم عثمان را توبه دادند و او توبه كرد، پس با زبان روزه در ماه حرام كشته شد. اكنون من راهى بصره هستم. طلحه و زبیر هم با من مى آیند. پس تو هم با ما باش، شاید خداوند این كار را به دست تو اصلاح كند!
امّ سلمه گفت: تا دیروز تو مردم را بر عثمان مى شوراندى و بدترین سخن را درباره او مى گفتى و به جز «نعثل» براى او نام نگذاشته بودى. تو مقام و منزلت على علیه السلام را در نزد پیغمبر مى دانى، آیا مى خواهم به یاد تو آورم؟
عایشه گفت: آرى!
گفت: آیا به یاد مى آورى آن روز كه پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم در سفر بود و ما با او بودیم، چون در «قدید» منزل كرد با على علیه السلام خلوت نمود. تو خواستى پیش پیغمبر بروى، به توگفتم: نرو. امّا به سخن من گوش ندادى، رفتى و طولى نكشید گریه كنان برگشتى... از تو پرسیدم: چه شد؟
گفتى: من رفتم و آنها باهم آهسته سخن مى گفتند، من به على علیه السلام گفتم: اى پسرابى طالب؛ من از نُه روز، بیش از یك روز سهم ندارم، آیا تو در این روز مزاحم من مى شوى؟
پس پیغمبر غضبناك شد، با صورت برافروخته به من رو كرد و گفت:
برگرد، به خدا سوگند؛ هیچ كس على علیه السلام را دشمن نداد - چه از خانواده من و چه از دیگران - مگر آنكه از ایمان بیرون رفته باشد.
پس تو اى عایشه! برگشتى در حالى كه پشیمان و زمین خورده بودى؟!
عایشه گفت: آرى؛ به یاد مى آورم.
امّ سلمه گفت: آیا به یاد دارى من و تو با پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم بودیم. تو سر او را مى شستى و من براى او غذایى مى پختم كه آن را دوست داشت. پس او سر خود را بلند كرد و فرمود:
كدام یك از شما سوار شتر مى شود كه سگهاى حوأب(187) به او حمله مى كنند؛ در حالى كه از راه حق برگشته باشد؟
پس من دست از كار خود كشیدم و گفتم: به خدا و پیغمبرش پناه مى برم از آنكه من باشم. آنگاه پیغمبر دست به پشت تو زد و گفت:
بترس از آن كه تو باشى، و به من فرمود: اى دختر ابو امُیه؛ بترس از آنكه تو باشى؟
عایشه گفت: آرى؛ به یاد مى آورم.
امّ سلمه گفت: آیا به یاد دارى من و تو در سفرى با پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم بودیم و على علیه السلام كفش پیغمبر را وصله مى كرد و پیراهن او را مى شست؟ آن روز كفش پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم پاره شد و على علیه السلام آن را گرفت و در سایه درختى نشست تا بدوزد. آنگاه پدر تو باعمر آمدند و اذن خواستند و ما هر دو در حجاب رفتیم و آن دو به پیغمبر گفتند: یا رسول اللَّه! ما نمى دانیم چه قدر در میان ما هستى، خوب است به ما خبر دهى از خلیفه خود كه او پناهگاه ما باشد.
حضرت فرمود:
من او را به شما نشان مى دهم و وقتى كه نشان دهم از او جدا مى شوید؛ چنانچه بنى اسراییل از هارون جدا شدند.
پس هر دو ساكت شدند و بیرون رفتند. سپس ما نزد پیغمبر آمدیم، و تو با جرئت تر بودى، گفتى: یا رسول اللَّه؛ چه كسى را بر ایشان خلیفه مى كنى؟
فرمود:
آن كس كه كفش مرا وصله مى كند.
وقتى كه ما بیرون آمدیم، به جز على علیه السلام كسى را ندیدیم، پس گفتیم: به جزعلى علیه السلام كسى را نمى بینیم. فرمود:
همان خلیفه من است.
عایشه گفت: آرى؛ به یاد دارم.
امّ سلمه به او گفت: بعد از این داستان براى چه سفر مى كنى؟
عایشه جواب داد: براى اصلاح بین مردم، و امید اجر دارم.
امّ سلمه گفت: تو خود دانى.
آنگاه امّ سلمه جریان را براى امیرالمؤمنین على علیه السلام نوشت(189).(188)
187) حوأب؛ اسم محلّى است.
188) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: 217 - 218/6.
189) تاریخ امیرالمؤمنین علیه السلام: 77/2.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 10826
(273)
تیتر:
عظمت عاشورا
شیخ طریحى در كتاب مجمع البحرین روایت كرده كه حضرت موسى علیه السلام در مقام مناجات عرض كرد: «یا رب لم فضلت امة محمّد على سایر الامم؟» خطاب رسید كه: به ده خصلت. موسى عرض كرد: آنها كدام است تا امر كنم بنى اسرائیل را به آن؟ خطاب رسید: «الصلاة، والزّكاة، والصوم، والحج، والجمعة، والجماعة، والقرآن، والعلم، والعاشوراء».
موسى عرض كرد: «یا رب! وما العاشوراء» چیست عاشورا؟ خطاب رسید: آن گریه كردن و خود را شبیه به گریه كنندگان نمودن و گریانیدن در عزاى فرزند پیغمبر آخرالزمان است. اى موسى! هیچ بنده اى از بندگان من نیست كه گریه كند یا شبیه كند خود را به شخص گریان و عزادارى كند براى او، مگر آن كه بهشت واجب گردد براى او و هر كس مالى خرج كند در راه آن حضرت در دنیا هفتاد برابر عوض بدهم و در بهشت باشد و گناهان او آمرزیده شود.
«یا موسى! وعزّتی وجلالی مامن رَجُلٍ وامْرأَةٍ سالَ دَمْعُ عینیه فی یوم عاشوراء وغیره قَطْرَةً واحِدةً إلاّ وكتبتُ له أجر مائة شهید»(922). یعنى: به هر قطره اشكى در عاشورا یا غیر عاشورا كه در مصیبت آن حضرت باشد ثواب صد شهید براى صاحب آن قطره بنویسم و در حدیث اسرائیلى در بحاراست: «فیبقى ملقى على الرمال من غیر غسل ولاكفن، وینهب رحله اعدائه وتسبى نساؤه فی البلدان، ویقتل ناصره، وتشهر رؤسهم مع رأسه على اطراف الرّماح. یا موسى! صغیرهم یمیته العطش، وكبیرهم جلده منكمش، یستغیثون ولا ناصر ویستجیرون ولا جائر كتبت رحمتی لتابعیه من عبادی واعلم انّه من بكى علیه أوتباكى حرمت جسده على النار»(923).(924)
922) طریحی: مجمع البحرین، ج 2 ص 1219 ذیل ماده عشر.
923) بحارالانوار: 308 / 44 با اندكى تفاوت. مؤلف حدیث را تقطیع كرده است.
924) كبریت احمر فی شرایط المنبر: 630.
منبع: الصحیفة الحسینیة المقدسة ص 184
کد: 10845
(274)
تیتر:
اعتراف معاویه به اهمیت و ارزش حدیث «یا علی أنت مع
الحق...» و حدیث «منزلت» و احتجاج بدانها بر علیه سعد
علامه ابن عساكر و دیگر اعلام حدیثى و تاریخى سنى نقل كرده اند: معاویه در سفر حج به مدینه مرور كرد، پس در مجلسى كه ابن عباس، سعد بن ابى وقاص، وعبداللَّه بن عمر تجمع داشتند شركت نمود و پس از بحث و گفتگو با ابن عباس كه: چرا حق مرا از باطل غیر نشناختى؟!
و پاسخ بهت آور او به معاویه، و نیز ایراد همین اعتراض را به سعد بن وقاص، و پاسخ سعد به اینكه من خود شنیدم رسول خدا به على مى گوید:
أنت مع الحق، والحقّ معك حیثما دار
تو با حق هستى و حق هم با تو است، به هر جهتى كه حق دور زند.
معاویه گفت: باید براى این ادعا شاهد اقامه كنى.
سعد گفت: این اُمّ سلمه (زوجه پیامبر) حىّ و حاضر است و بدان شهادت مى دهد.
پس همه برخاسته به خانه اُمّ سلمه رفتند و به طور خلاصه اُمّ سلمه شهادت داد كه رسول خدا این حدیث را در همین خانه من با روى سخن به على علیه السلام ایراد فرمود.
در این موقع معاویه با روى سخن به سعد گفت: اى ابواسحاق؛ هم اكنون در نزد من از تو پستتر كسى نباشد، كه خود این حدیث را درباره على از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم شنیده اى و از بیعت و همكارى با او سرپیچى و تخلّف نموده اى! همانا اگر من این سخن را از پیامبر شنیده بودم تا به هنگام مردنم خادم و نوكر على بودم(333).
و علامه مسعودى به نقل از محمّد بن جریر طبرى و او از محمّد بن اسحاق بن ابى نجیح قضیه بحث و گفتگوى معاویه و سعد بن ابى وقّاص را بدینگونه آورده استكه: معاویه پس از طواف كعبه در دارالندوة سعد را پهلوى خود بر تخت نشانید و شروع كرد به بدگوئى از على علیه السلام.
سعد از اینگونه برخورد معاویه ناراحت شد و گفت: مرا بر تخت خود مى نشانى وبه على علیه السلام ناسزا مى گوئى! واللَّه اگر یكى از سه خصلت و امتیاز علىعلیه السلام (1 - مصاهرت و دامادى پیامبر، 2 - آنچه را روز قبل از إعطاء پرچم در جنگ خیبر به او فرمود: فردا پرچم را به دست كسى خواهم داد كه خدا و رسولش او را دوست دارند، او هم خدا ورسولش را دوست دارد و فراركننده از صحنه جنگ نباشد و خداوند پیروزى را به دست وى عملى سازد، 3 - و در غزوه تبوك او را خلیفه خود در مدینه قرار داد و فرمود: ألا ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى، إلاّ أنّه لا نبی بعدى) براى من وجود داشت نزد من از آنچه آفتاب بر آن مى تابد بهتر بود و تو - اى معاویه – به چنین كسى سبّ و ناسزا مى گوئى!!!
آنگاه از جا برخاست و گفت: نه واللَّه دیگر تا زنده ام با تو در خانه و محلّى بسر نبرم.
بعداً مسعودى اضافه مى كند كه در كتاب على بن محمّد بن سلیمان نوفلى آمده: هنگامى كه سعد این سخنان را به معاویه گفت و برخاست برود، معاویه صداى ناهنجارى از خود سر داد و گفت: اى سعد؛ بنشین تا جواب آنچه را گفتى بشنوى. آرى؛ هیچگاه تو همچون حال نزد من لئیم و پست نبودى كه فعلاً هستى، تو خود چرا (با آنچه درباره على علیه السلام گفتى) او را یارى نكردى و از چه رو از بیعتش خوددارى كردى؟!
«أما إنّی لو سمعت من رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم ما سمعتَ فی على، لكنت له خادماً ماعشت»؛ «بدون شك اگر آنچه را تو در حقّ على از پیامبر شنیدى - و نقل نمودى - من شنیده بودم دوران حیاتم خادم على بودم(334).
آرى همانطورى كه مؤمنین با ایراد «أللّهمّ اشغل الظالمین بالظالمین» از خدا مى خواهند ظالمان و متجاوزان را باهم درگیر و دست به گریبان كند تا دیگران از شرّشان در امان باشند.
یا به جمله «الفضل ما شهدت به الأعداء» كه گویاى یك واقعیتى است استناد مى كنند كه مایه فضیلت و برترى آن باشد كه حتّى دشمنان هم بدان گواهى دهند، معاویه و سعد بن وقّاص كه هر یك نهایت ظلم و حق كشى را در حقّ على علیه السلام مرتكب شدند، اینگونه باهم درگیر مى شوند و به طرفدارى از على علیه السلام یكدیگر را تخطئه مى كنند، هرچند كه معاویه این فضائل را خود از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم شنیده و مثل حدیث منزلت را هم - چنانچه در این بخش با بیش از ده مصدر به نظر مى رسد - خود نقل نموده، امّا براى كوبیدن سعد بن وقّاص گفت: اگر آنچه را شنیده بودم تا آخر عمر خادم و نوكر على بودم.
راستى در رابطه با اعتراف معاویه به اهمیت و ارزش حدیث «أنت مع الحق...» یا حدیث «منزلت» و پست ترین كَس شمردنش سعد بن وقّاص را به خاطر تمرّد از یكى از این دو حدیث، باید به او آفرین گفت.
امّا بدون شك او خود از سعد لئیمتر و پستتر بود؛ چرا كه اگر قبلاً از حدیث «أنت مع الحقّ» یا حدیث «أنت منّی بمنزلة هارون من موسى...» و دیگر احادیث مشابه بى خبر بود - كه نبود - با شنیدن آن از مثل امّ سلمه زوجه صالحه پیامبر و راستگوى مورد قبول عموم محدّثین سنّى و شیعه، باخبر شد و در عین حال آن را نادیده گرفت ودر طول حدود هفتاد سال لعن بر على علیه السلام را بر فراز منابر اسلامى و در خطبه هاى نمازجمعه و دیگر نمازها رسمیت بخشید(335).
آنچنانكه وقتى عمر بن عبدالعزیز - نه مطلق لعن در مجالس مختلف و بر سرزبانها را - كه فقط لعن بر فراز منابر و ضمن خطبه ها را ممنوع اعلام كرد، مردم فریب خورده از معاویه گفتند: سنّت را ترك و تعطیل نمود(336).
آرى وقتى حدیث «أنت مع الحق...» یا حدیث «منزلت» داراى چنین نقشى باشد كه معاویه با شنیدنش از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم تا دم مرگ تن به نوكرى و خادمى على بدهد، بدون شك مخالفت با آن پشت نمودن به حق و انكار حق باشد.
تا چه رسد به قیام مسلّحانه بر علیه على علیه السلام و یارانش و اقدام علنى خود معاویه و وادار نمودن او مسلمانان را به لعن و ناسزاگوئى به او كه جز به كفر و ضدّیت با اسلام و پیغمبرش به چیزى تفسیر نمى شود و نخواهد شد.(337)
333) تاریخ دمشق: 157/20 ذیل شرح حال و ترجمه سعد بن وقاص (تاریخ دمشق بخش امام على علیه السلام: ج 3 پاورقى156 چ 2)، اعتقاد اهل السنة عبدالعزیز اُشنهى شافعى (مناقب سروى: 62/3)، مجمع الزوائد هیثمى: 236/7 به نقل ازحافظ بزار، مفتاح النجاء بدخشى مخطوط: 166 (ملحقات احقاق: 631/5)، ارجح المطالب امر تسرى: 600 به نقل ازحافظ ابن مردویه اصفهانى.
334) مروج الذهب ضمن شرح خلافت معاویه: 61/1، و در چاپ حاشیه كامل ابن اثیر: 81/6، تذكرة الخواص سبطابن جوزى: 19 به طور مختصر.
335) شرح ابن ابى الحدید: 220/13 و 221.
336) شرح ابن ابى الحدید: 222/13.
337) الإمام امیرالمؤمنین على علیه السلام از دیدگاه خلفاء: 193.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 10909
(275)
تیتر:
نمونه اى از كارهاى ابوبكر علاوه بر غصب خلافت
دست به كارهائى زد كه حتّى دوستدارانش نیز، از شنیدن آنها، شرمسار مى شوند كه كوتاهترین فهرست آن چنین است:
فرمان كشتن عبّاس - عموى پیامبر - و على علیه السلام - داماد او را - بدین دستاویز كه با وى بیعت نكرده اند، با بى پروائى به دست دژخیمان سپرد.
فدك را بى هیچ موجبى، از دختر پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم بگرفت.
خالد بن ولید را برخلاف فرمان قرآن، در كشتن مسلمانان آزاد گذارد.
سخن پیامبر را از رواج بینداخت و به جاى «حىّ على خیر العمل» كه دستور پیامبر بود، «الصلوة خیراً من النوم» را در اذان و اقامه نماز رایج ساخت.
مقرّرى دخترش عایشه و حفصه دختر عمر را، از بیت المال دوچندان كرد و از مقرّرى زهراى بتول علیها السلام، دختر پیامبر بكاست.
دانسته حقّ خلافت على علیه السلام را غصب كرد.
عمر را برخلاف دستور اسلام، از پس خود، به خلافت برگزید.
بدون دلیل منطقى و موجب دینى، براى اینكه با فرمانهاى محمّد صلى الله علیه وآله وسلم آشكارمخالفت ورزد وصیت كرد كه بى اجازه پیامبر به خانه اش(1498) داخل شوند و در كنار گوشش كلنگ به زمین بكوبند(1499) و پیكرش را پس از مرگ، در كنار پیكر پیامبر به خاك بسپارند.
و شگفتا كه این مرد ساده دل فریب از آن پیش هم دست به كارهاى نارواترى زده بود كه مى توان آنها را چنین فهرست كرد:
در جنگ احد و حنین فرار كرد و پیامبر خدا را تنها به دشمنان خدا سپرد.
در نبرد خیبر از نیمه راه جنگ بازگشت و پرچمى را كه محمّد صلى الله علیه وآله وسلم بدو سپرده بود، به زمین نهاد.
فرمان پیامبر را به جاى نیاورده و با سپاه اسامة بن زید همراه نشد تا آنجا كه محمّد صلى الله علیه وآله وسلم را به لعنت كردن خودش و یارانش ناگزیر گردانید. پیامبر در حقّ او وهمدستانش بود كه فرمود: «جهّز و جیش اسامة، لعن اللَّه من تخلّف عنه... .
با اینكه آشكارا مى گفت، پیامبر هیچ كس را به جانشنى خود برنگزیده است؛ بى پروا خویشتن را خلیفه و جانشین پیامبر مى خواند.
پیكر بى جان پیامبر راستین را، غسل ناكرده بر جاى نهاد و خود براى انتخاب خلیفه به سقیفه بنى ساهده شتافت.
دردا و دریغا كه مردم روزگار ما و خاصّه جوانان، از خاندانى كه از این مرد، برجاى ماند آگاه نیستند و نمى دانند بازماندگانش چه آتشها روشن كرده و چه خونریزى هایى مهیبى را سبب شده اند كه ما در این باره نیز به چند یادآورى كوتاه دست مى زنیم:
ابوبكر دو دختر داشت كه یكى عایشه همسر پیامبر بود و دیگر اسماء نام و «ذوالنطاقین» لقب داشت كه به همسرى در خانه زبیر مى زیست.
هیچ مسلمانى نیست كه از آتش افروزى هاى عایشه كم و بیش خبر نداشته باشد و نداند كه او جنگ جمل را برپا كرد؛ شورش مردم بصره را موجب شد؛ نخستین بار او، على علیه السلام را به كشتن عثمان بهتان زد و «پیراهن عثمان» را دستاویز معاویه گردانید و پیكر بى جان حسن علیه السلام را به تیر بست كه از آن در فصلى جداگانه صحبت خواهیم داشت.
دختر دیگر ابوبكر، اسماء همسر زبیر و مادر عبداللَّه و مصعب پسران زبیر بود كه همچون خواهرش عایشه یادگارهائى بس شوم و دل آزار از خود در تاریخ اسلام، برجاى نهاد كه كوتاه شده آنها بدین گونه است:
زبیر همسر و عبداللَّه پسر اسماء از قهرمانان اصلى جنگ جمل بودند و به روى علىّ مرتضى علیه السلام تیغ كشیدند.
خانه مصعب فرزند دیگر اسماء پناهگاه قاتلان حسین علیه السلام و شهیدان دشت نینوا گردید. شبث بن ربعى و قیس بن اشعث از ماجراجویان سپاه عمر بن سعد را در پناه خود گرفت ولى مختار ثقفى را كه به خوانخواهى حسین علیه السلام برخاسته بود بكشت.
عبداللَّه پسر اسماء چون در پرتو عظمت حسین علیه السلام، جلال خود را در مكّه به خطر مى دید، باعث شد كه آن حضرت، خانه خود را به ناچار ترك كند و روى به كوفه گذارد و سرانجام به راه حقّ و دیندارى و یكتاپرستى كشته شود.
همین عبداللَّه چون بر مكّه و مدینه دست یافت، محمّد حنفیه فرزند دیگر امیرالمؤمنین على علیه السلام را به زندان انداخت و به كشتن وى مصمّم گشت.
اینها آثارى بود كه از رهگذر وجود دختران ابوبكر نصیب تاریخ اسلام و جوامع اسلامى گردید. امّا ابوبكر خواهرى نیز داشت كه یادگارهائى بس شومتر ودردانگیزتر از وى در تاریخ اسلام به یادگار مانده است.
خواهر ابوبكر همسر اشعث بن قیس بوده و امّ فروه نام داشت.
این زن فرزندانى به دنیا آورد كه هر یك به گونه اى دست خود را به خون مردان خاندان على علیه السلام آغشته ساختند و جعده همسر حسن علیه السلام كه به وى زهر داد، دخترهمین زن و خواهرزاده ابوبكر بود كه چون درباره امّ فروه شوهرش و فرزندانش، درفصلى جداگانه به بحث خواهیم پرداخت، در اینجا به آنچه نوشته ایم اختصار مى كنیم.
اكنون این پرسش پیش مى آید كه آیا خلافت ابوبكر با احكام قرآن، دستورهاى محمّد صلى الله علیه وآله وسلم و رضایت خدا، سازگار بود؟!
و آیا آنچه از خاندان او، خواهرش ودخترانش نصیب مسلمانان گردید، پدیده هاى دینى و اسلامى بود؟!
و در راه رضاى خدا و منطبق با دستورهاى قرآن و محمّد صلى الله علیه وآله وسلم انجام مى گرفت؟!
و یا اینكه سبب ساز این فجایع جانشكار تنها عشق وى به جاه و مقام و منصب و فرمانروائى بوده است؟!(1500)
1498) در قرآن كلام خدا آمده كه هیچكس نمى تواند بدون اجازه به خانه پیامبر داخل شود، به حكم این آیه: «یا أیها الّذین آمنوا لاتدخلوا بیوت النّبی إلاّ أن یؤذن لكم...».
1499) به حكم این آیه: «یا أیها الّذین آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبی...».
1500) تاریخ سیاسى اسلام: 119.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 10910
(276)
تیتر:
علم و قدرت معصومین علیهم السلام
**********************************
هجدهم محرم الحرام فرستادن حضرت سلیمان ، هدهد را به مملکت سبا
**********************************
شخصى از حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام پرسید: آیا جمیع علوم پیغمبران علیهم السلام به پیغمبر آخر الزمان صلى الله علیه وآله وسلم به میراث رسید از آدم تا آن حضرت؟
فرمود: بلى، خدا هیچ پیغمبرى را مبعوث نگردانیده است مگر آنكه محمّد صلى الله علیه وآله وسلم از او داناتر است.
راوى عرض كرد: عیسى علیه السلام مرده را زنده مى كرد به اذن خدا.
فرمود: راست گفتى و سلیمان علیه السلام نیز زبان مرغان را مى فهمید و رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم به همه این منزلتها قادر بود. پس فرمود: به درستى كه سلیمان طلب هدهد كرد، چون نیافت او را در جاى خود، به خشم آمد و گفت آنچه خدا از او یاد كرده است، و از براى آن به غضب آمد كه اورا بر آب دلالت مى كرد و به او محتاج بود، و هدهد مرغى بود و به او علمى داده بودند كه به سلیمان نداده بودند و حال آن كه باد و موران و جنّیان و آدمیان و دیوان و متمرّدان همه در فرمان او بودند و آب را در زیر هوا نمى دانست و مرغ آن را مى دانست، حق تعالى در قرآن مى فرماید كه: «اگر قرآنى هست كه كوهها را به آن به راه مى توان انداخت و زمین را به آن پاره پاره مى توان كرده و مرده ها را به آن زنده مى توان كرد»(1) این قرآن است و آن قرآن نزد ماست و ما آب را در زیر هوا مى دانیم و در كتاب خدا آیه اى چند هست كه براى هر امرى كه بخوانیم آن حاصل مى شود.
و به سند معتبر منقول است كه یحیى بن اكثم قاضى سؤال كرد: آیا سلیمان علیه السلام محتاج بود به علم آصف بن برخیا؟
حضرت امام على نقى علیه السلام فرمود: آن كسى كه علمى از كتاب نزد او بود آصف بن برخیا بود، و سلیمان عاجز نبود از دانستن آنچه آصف مى دانست و لیكن مى خواست فضیلت آصف را بر جنّیان و آدمیان ظاهر گرداند كه بدانند آصف بعد از او حجّت خدا و خلیفه او خواهد بود، وآن علم آصف از علومى بود كه سلیمان علیه السلام به او سپرده بود به امر خدا و لیكن خدا خواست كه علم او ظاهر شود تا در امامت او اختلاف نكنند، چنانچه در حیات داود علیه السلام سلیمان را حكم خود آموخت تا امامت و پیغمبرى او را بعد از داود بدانند از براى تأكید حجّت بر خلق.
و به سند حسن منقول است كه حضرت صادق علیه السلام فرمود: چگونه انكار مى كنند گفته امیرالمؤمنین علیه السلام را كه فرمود: اگر خواهم مى توانم این پاى خود را بردارم و بر سینه معاویه بزنم در شام كه او او را از تختش سرنگون بیندازم، و انكار مى كنند این را كه آصف وصىّ سلیمان به یك چشم زدن تخت بلقیس را گرفت و به نزد سلیمان علیه السلام حاضر گردانید؟ آیا پیغمبرِ ما بهترین پیغمبران نیست و وصىّ او بهترین اوصیا نیست؟ آیا وصىّ پیغمبر ما را كمتر از وصىّ سلیمان مى دانند؟ خدا حكم كند میا ما و میان آنها كه انكار حقّ ما مى كنند و فضیلت ما را منكر مى شوند.(2)
1) سوره فصّلت، آیه 53.
2) احقاق الحق: 338/13.
منبع: نوشته های چاپ نشدۀ شخصی ص 233
کد: 10919
(277)
تیتر:
تخلّف ابوبکر و عمر از فرمان پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم
. . . . آن گاه جناب علوى فرمود: اى عبّاسى! بدین سان آشكار شد كه ادّعاى تو مبنى بر كافر دانستن تمام صحابه توسّط شیعیان، دروغى محض است.
عبّاسى از پاسخ گفتن ناتوان شد و رویش از شرمسارى سرخ شد و سپس گفت: این بحث را واگذار؛ لیكن همین قدر معلوم است كه شما شیعیان ابابكر و عمر و عثمان را دشنام مى دهید.
علوى فرمود: برخى از شیعیان، ایشان را دشنام مى دهند و برخى نمى دهند.
عبّاسى گفت: تو از كدام دسته هستى؟
علوى در پاسخ فرمود: من از كسانى هستم كه دشنام نمى دهم، ولى بر این باور هستم كه افرادى كه آنها را دشنام داده و بدگویى مى كنند دلیلى نیز دارند و بر اساس حكم منطق به چنین باورى رسیده اند، و دشنام دادن این دسته از شیعیان به این سه نفر نه موجب كفر است و نه موجب فسق است و از گناهان صغیره نیز نیست.
عبّاسى گفت: اى پادشاه! مىبینى كه این مرد چه مىگوید؟!
علوى فرمود: اى عبّاسى! این كه مسیر بحث را به سوى پادشاه ببرى نوعى مغالطه است؛ پادشاه؛ ما را براى این احضار كرده است كه پیرامون دلیلهاى خود سخن بگوییم تا در پایان كار نیز حق معلوم شود و با توسّل به اسلحه و زور كسى كه حق را نپذیرد به پذیرش آن وادار كنند.
پادشاه گفت: گفتار علوى درست است؛ اى عبّاسى! پاسخ تو در ردّ این مدّعا چیست؟
عبّاسى گفت: این واضح است هر كس به صحابه دشنام بدهد كافر است.
علوى گفت: این مطلب ممكن است نزد تو واضح باشد ولى براى من آشكار نیست.
به نظر تو چرا اگر كسى صحابه را از روى اجتهاد و دلیلى دشنام بدهد كافر است؟
از طرفى آیا تو قبول ندارى كسى را كه رسول خدا صلى الله علیه و آله سبّ كند سزاوار نفرین است؟
عبّاسى گفت: چرا، این مطلب را باور دارم و اعتراف مى كنم.
علوى فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله ابابكر و عمر را دشنام داد.
عبّاسى گفت: كجا ایشان را دشنام داده است؟ این دروغ بستن به رسول خدا صلى الله علیه و آله است.
علوى فرمود: تاریخنویسان سنّى بازگو كردهاند كه رسول خدا صلى الله علیه و آله سپاهى را به فرماندهى اسامه آماده كرد و ابابكر و عمر را نیز جزو سپاهیان او قرار داد و فرمود:
خدا لعنت كند كسى را كه از سپاه اسامه تخلّف و سرپیچى كند.
ولى ابابكر و عمر از آن سپاه تخلّف كردند؛ بدین سان، لعنت رسول خدا صلى الله علیه و آله شامل ایشان شد و هر كسى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله او را لعنت فرماید، بر هر مسلمانى لازم و سزاوار است كه آن شخص را لعنت كند.
با این سخنان، عبّاسى سر به زیر افكند و چیزى نگفت.
پادشاه نیز رو به وزیر خود كرد و گفت: آیا آنچه علوى گفت صحّت دارد؟!
وزیر گفت: تاریخ نویسان[1] چنین گفته اند.
علوى ادامه داد: اگر سبّ و دشنام دادن به صحابه حرام و كفر است، پس چرا معاویة بن ابى سفیان را كافر نمى دانید و حكم به فسق و فجورش نمى كنید، با این كه او حضرت على بن ابى طالب علیه السلام را تا چهل سال دشنام مى داد و این دشنامها تا هفتاد سال ادامه یافت!
پادشاه گفت: این سخن را واگذارید و در مورد موضوع دیگرى سخن بگویید.
عبّاسى پرسید: یكى از بدعت هاى شما شیعیان آن است كه قرآن را قبول ندارید.
علوى فرمود: بلكه یكى از بدعتهاى شما سنّیان این است كه قرآن را قبول ندارید، و دلیل این ادّعاى من آن است كه مى گویید: «قرآن را عثمان گردآورى كرد».
آیا مى خواهید بگویید رسول خدا صلى الله علیه و آله به قدر عثمان هم نمىدانست و اقدام به جمعآورى قرآن نكرد تا او بیاید و قرآن را گردآورى كند؟
از طرفى، چگونه ممكن است قرآن در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله گردآورى نشده باشد با آن كه آن حضرت به خویشان و یارانش دستور مىداد قرآن را ختم كنند و از اوّل تا آخر قرائت كنند و مىفرمود: هر كس قرآن را ختم كند فلان مقدار ثواب و پاداش دارد.
آیا مى توان دستور به ختم قرآن داد در زمانى كه قرآن گردآورى نشده باشد؟!
آیا تمام مسلمانان در گمراهى به سر مىبردند و عثمان آنان را هدایت كرد؟!
پادشاه رو به وزیرش كرد و گفت: آیا این كه علوى مى گوید به نظر سنّیان قرآن را عثمان گردآورى كرد، درست است؟
وزیر گفت: مفسّران و تاریخ نویسان چنین مى گویند.
علوى فرمود: پادشاها! خوب است بدانید كه شیعیان اعتقاد دارند قرآن در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله گردآورى شده بود به همان شكلی كه الان در دست ماست و مى بینى و حتّى یك حرف از آن كم یا زیاد نشده است ولى سنّیان مى گویند در قرآن فزونى و كاستى پدید آمده است، و آیات آن، جا به جا شده اند و رسول خدا صلى الله علیه و آله آن را گردآورى نكرده و عثمان براى اوّلین بار پس از رسیدن به پادشاهى، اقدام به این كار كرد.
عبّاسى فرصت را غنیمت شمرد و گفت: اى پادشاه! نشنیدى كه این مرد عثمان را خلیفه خطاب نكرد بلكه او را پادشاه خواند؟!
علوى فرمود: آرى، عثمان خلیفه نبوده است.
پادشاه گفت: چرا؟!
علوى فرمود: چون شیعیان اعتقاد دارند كه خلافت ابابكر و عمر و عثمان باطل بوده است.
پادشاه (با شگفتى) پرسید: چرا؟!
علوى فرمود: زیرا عثمان بر اساس شوراى شش نفریكه عمر آنها را تعیین كرده بود به حكومت رسید در حالى كه تمام افراد شورا عثمان را به عنوان خلیفه انتخاب نكردند، بلكه سه یا دو نفرشان او را انتخاب كردند؛ بدین سان، مشروعیت خلافت عثمان، تنها به عمر مستند مى شود.
از سویى، عمر نیز بنابر وصیت ابابكر به حكومت رسید؛ پس مشروعیت خلافت عمر نیز مستند به ابابكر است.
از طرفى، ابابكر نیز بر اساس انتخاب گروهى اندك و زیر برق شمشیر و به زور به خلافت رسید؛ پس مشروعیت خلافت ابابكر نیز مستند به شمشیر و زور بوده است.
در همین راستا بود كه عمر در مورد ابابكر گفت: «بیعت مردم با ابابكر، یكى از كارهاى شتابزده و بى تدبیر جاهلیت به شمار مى رود؛ خدا شرّش را از مسلمانان دفع كند؛ بنابراین هر كس از این پس خواست چنان بیعتى به راه بیندازد او را بكشید».
ابوبكر، خودش نیز گفت: مرا كنار بزنید و بیعتتان را پس بگیرید؛ چون، وقتى على (علیه السلام) در بین شما باشد من بهترینتان نیستم.
بر اساس این دلیلها شیعیان اعتقاد دارند كه خلافت این سه تن از ریشه باطل و نادرست است.
پادشاه رو به وزیر كرد و گفت: سخنانى كه علوى به ابابكر و عمر نسبت داد درست است؟
وزیر گفت: آرى، تاریخ نویسان چنین گفته اند.
[1] ( 1). طبقات ابن سعد: قسم 2 ج 2 ص 41، تاریخ ابن عساكر: 2/ 391، كنز العمّال: 5/ 312، الكامل ابن اثیر: 2/ 129.
منبع: این است راه حق، ص: 15
کد: 11171
(278)
تیتر:
ابوبکر و عمر به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ایمان نداشتند
. . . . عبّاسى گفت: شیعیان، ایمان خلفاى سه گانه را انكار مى كنند و این درست نیست؛ زیرا اگر مؤمن نبودند پس چرا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم دامادشان شد و نیز به دامادى گرفت؟
علوى فرمود: شیعه اعتقاد دارند كه آن سه تن ایمان قلبى و درونى نداشتند اگر چه در ظاهر و با زبان اظهار اسلام كردند. رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و سلم نیز از هر كسى كه شهادتین را مى گفت - حتّى اگر در واقع منافق بود – مى پذیرفت و با او همانند مسلمانان رفتار مى كرد. بدین سان، داماد نبىّ اكرم صلى الله علیه و آله و سلم براى ایشان و دامادى ایشان براى آن حضرت، از این باب است.
عبّاسى گفت: دلیل بر ایمان نداشتن «ابابكر» چیست؟
علوى فرمود: دلیل هاى قطعى بر این مطلب به فراوانى یافت مى شود؛ از جمله آن كه او در جاهاى بسیارى به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خیانت روا داشت. چنان كه از شركت در لشكر اسامه سرباز زد و با دستور رسول صلى الله علیه و آله و سلم در این مورد مخالفت كرد و پرواضح است كه قرآن كریم مى فرماید: هر كس با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مخالفت كند ایمان ندارد:
«فَلا وَرَبِّكَ لایؤْمِنُونَ حَتَّى یحَكِّمُوكَ فیما شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لایجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیتَ وَیسَلِّمُوا تَسْلیماً».[1]
پس به پروردگارت سوگند؛ ایمان نمى آورند مگر آن زمان كه تو را در اختلافات خود حاكم قرار دهند و سپس نسبت به حكمى كه كردى در درون خویش نیز حرجى نیابند و به طور كامل تسلیم باشند.
بدین سان، «ابابكر» از دستور رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سرباز زد و سرپیچى كرد و او در زمره افرادى است كه آیه مزبور شامل شان مى باشد.
افزون بر آن، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نیز هر كس را كه از شركت در لشكر اسامه سرباز بزند لعنت فرمود و این را پیشتر گفتیم كه ابابكر از شركت در لشكر اسامه سرباز زد.
آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مؤمن را لعنت مى كند؟! طبیعى است كه: نه.
پادشاه گفت: بدین ترتیب سخن علوى درست است كه ابابكر مؤمن نبوده است.
وزیر گفت: اهل سنّت در مرود تخلّف و سرپیچى ابابكر، تأویلات و توجیهاتى دارند.
شاه گفت: آیا توجیه مى تواند كار حرام را برطرف كند؟
اگر بخواهیم باب توجیه و تأویل را بگشاییم، هر مجرم و خلاف كارى داراى توجیه و تأویلى خواهد بود! دزد مى گوید: به دلیل فقر و تنگدستى به دزدى مى پرداختم؛ شرابخوار مىگوید: به دلیل اندوه فراوان شراب خوردم؛ زناكار مى گوید
: ... و بدین سان نظم اجتماع برهم مى خورد و مردم جرأت بر گناه و معصیت پیدا مى كنند. نه! نه! ...
تأویلات و توجیهات براى ما فایده اى ندارد.
روى عبّاسى سرخ شد و متحیر ماند كه چه بگوید و بالأخره پس از تأمّلى گفت: دلیل بر ایمان نداشتن عمر چیست؟
علوى فرمود: دلیل هاى فراوانى بر این مطلب وجود دارد، از آن جمله تصریح خودش در مورد ایمان نداشتنش است!
عبّاسى گفت: در كجا؟
علوى فرمود: آنجا كه گفت: هیچ گاه همچون روز جنگ حدیبیه در نبوّت محمّد (صلى الله علیه و آله و سلم) شكّ و تردید نكردم.
این سخن عمر دلالت بر آن دارد كه وى پیوسته در شكّ و تردید نسبت به پیامبرى آن حضرت بوده است، و تردیدش در روز حدیبیه بیشتر و عمیقتر و بزرگتر از شكّ و تردیدهاى دیگرش بوده است.
اى عبّاسى؛ تو را به پروردگارت سوگند؛ به من بگو: آیا كسى كه در نبوّت محمّد صلى الله علیه و آله و سلم شكّ و تردید داشته باشد مؤمن است؟!
عبّاسى سكوت كرد و از خجالت سرش را به زیر افكند.
شاه رو به وزیر كرد و گفت: آیا گفتار علوى در مورد سخن «عمر» صحیح است؟
وزیر گفت: راویان چنین روایت كرده اند.
شاه گفت: عجیب است؛ جدّاً عجیب است؛ من «عمر» را از اوّلین مسلمانان مى دانستم و ایمان او را ایمانى ثابت مىپنداشتم ولى حالا برایم ثابت و هویدا شد كه در اصل ایمانش نیز تردید و شبهه است.
عبّاسى گفت: صبر كن اى پادشاه؛ بر عقیده ات پایدار باش و علوى دروغگو تو را نفریبد!
پادشاه با حالت خشم، روى خویش را از عبّاسى گردانید و گفت: وزیر ما- نظام الملك - مى گوید: علوى راستگوست و این گفته عمر در كتابها وارد شده است، ولى این شخص ابله و نادان- عبّاسى- مىگوید: علوى دروغگوست؛ آیا این جز عناد و تعصّب است؟
سكوتى مرگبار بر مجلس حاكم شد؛ پادشاه خشمگین شده و از سخن عبّاسى رنجیده شده بود ... و عبّاسى و دیگر عالمان سنّى سر به زیر افكنده بودند ... و وزیر سكوت اختیار كرده بود ... و علوى همچنان سرش را بالا گرفته و در روى شاه مى نگریست تا نتیجه را ببیند.
لحظه هاى سختى بر عبّاسى مىگذشت كه آرزو مىكرد زمین شكافته مى شد و او را مى بلعید، یا ملك الموت مىآمد و به سرعت روحش را مى ستاند؛ او بسیار شرمسار شده بود و لحظات دشوارى را پشت سر مى گذارد؛ نادرستى مذهب او آشكار شده بود و باورهاى خرافیش براى شاه و وزیر و عالمان و بزرگان مملكتى آشكار گشته بود! ... لیكن باید چه كارى انجام مى داد؟
شاه او را خواسته بود تا پرسش و پاسخ انجام دهد، و حقّ و باطل را معلوم كند، و بالأخره عبّاسى خود را آماده نموده و سر برافراشت و پرسید:
اى علوى! چگونه اظهار مى كنى كه ثمانایمان قلبى نداشته است، در حالى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله، دخترش رقیه و دیگر دخترش امّ كلثوم را به ازداواج او درآورده بود؟!
علوى فرمود: دلیل هاى بسیارى وجود دارد كه عثمان ایمان قلبى نداشته است؛ و همین قدر كافى است كه مسلمانان، از جمله صحابه، هم نظر شدند و همگى حكم به قتل او كردند و وى را كشتند.
خودتان نیز از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت مى كنید كه فرموده است:
«امّت من بر باطل همنظر نمى شوند» حال، آیا مسلمانان - كه صحابه نیز جزئشان بوده اند- در مورد كسى كه ایمان داشته باشد هم نظر مى شوند؟
از طرفى عایشه عثمان را به یهودیان تشبیه كرده و دستور كشتن او را صادر مى كند و مى گوید: «نعثل (نام یكى از یهودیان بوده است) را بكشید؛ زیرا به طور حتم كافرشده است؛ نعثل را بكشید؛ خدا او را بكشد؛ نعثل نابود و از رحمت حقّ به دور باد».
همچنین، عثمان صحابى جلیل القدر پیامبر صلى الله علیه و آله یعنى عبداللَّه بن مسعود را ضرب و شتم كرد به گونه اى كه به فتق مبتلا شد و در بستر بیمارى افتاد و در اثر همان ضربه ها از دنیا رفت!
همچنین، اباذر غفارى، آن یار ارجمند پیامبر صلى الله علیه و آله را اخراج و تبعید كرد و یك یا دو بار از مدینه منوّره به شام فرستاد و بار دیگر او را به صحراى ربذه - بیابان بى آب و علفى بین مكّه و مدینه - تبعید كرد تا بالاخره ابوذر از شدّت گرسنگى و تشنگى در ربذه از دنیا رفت و این در حالى اتّفاق افتاد كه عثمان در بیت المال مسلمانان غوطه ور بود و آن را بین خویشان اموى و مروانى خود تقسیم مى كرد. اباذر، همان كسى بود كه رسول خدا صلى الله علیه و آله در موردش فرمود:
ما أظلّت الخضراء ولا أقلّت الغبراء على ذی لهجة أصدق من أبی ذر.[2]
آسمان سایه نیفكنده و زمین برنداشته كسى را كه راستگوتر از ابوذر باشد.
در پى این سخنان، پادشاه از وزیر پرسید: آیا سخنان علوى درست است؟!
وزیر گفت: مورّخان چنین بازگو گرده اند.
شاه گفت: پس چگونه مسلمانان او را به خلافت برگزیده اند؟
وزیر گفت: وى به حكم شورا خلیفه شد.
علوى فرمود: اى وزیر! اجازه بده؛ چیزى را كه درست نیست مگوى.
شاه گفت: چه مى گویى؟!
علوى فرمود: وزیر این سخن را نادرست گفت؛ عثمان، تنها در اثر وصیت عمر به خلافت رسید وتنها و تنها سه نفر از منافقان او را به خلافت انتخاب كردند یعنى طلحه، سعد بن ابى وقّاص و عبدالرحمن بن عوف.
آیا نظر این سه منافق به عنوان تمام مسلمانان بازگو مى شود!
نیز در تاریخها آمده است كه این سه نفر پس از مشاهده طغیان عثمان و هتك حرمتهاى او نسبت به یاران حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم و مشورت عثمان در مورد امور مسلماان با كعب الأحبار یهودى و تقسیم اموال مسلمانان بین خاندان مروان، خودشان پیش افتادند و مردم را نسبت به كشتن عثمان تشویق كردند!
شاه رو به وزیر كرده و گفت: سخن علوى صحیح است؟
وزیر گفت: آرى؛ چنان كه مورّخان بازگفته اند.
شاه گفت: پس چگونه تو ادّعا كردى عثمان بر اساس تصمیم شورا به خلافت رسید؟!
گفت: منظورم از شورا همین سه نفر بودند.
شاه گفت: آیا انتخاب این سه نفر به عنوان تصمیم شورا به حساب مىآید؟
وزیر گفت: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بشارت بهشت در مورد این سه تن داده است.
علوى فرمود: اى وزیر! مهلتى بده؛ سخنى را كه نادرست است بر زبان میار؛ حدیث «ده نفرى كه بشارت بهشت دارند» دروغ است و تهمتى بر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است.
عبّاسى گفت: چگونه این را دروغ مى شمارى در حالى كه راویان مورد وثوق آن را روایت كرده اند؟!
علوى فرمود: دلیلهاى فراوانى در دست است كه دروغ بودن و نادرستى این حدیث را ثابت مى كند كه سه دلیل از آنها را برایت مى گویم:
1- چگونه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بشارت بهشت در مورد كسى مىدهد كه او را آزرده است (منظورم طلحه است)؛ زیرا برخى مفسّران و مورّخان بازگو كرده اند كه طلحه گفت: «اگر محمّد بمیرد به طور حتم با زنانش ازدواج خواهیم كرد. (یا آن كه گفت: به طور حتم با عایشه ازدواج خواهم كرد).
با این سخن، او پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را آزرد و خداوند این آیه را
دراین مورد فرو فرستاد:
«وَما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَاللَّهِ عَظیماً».[3]
شما حق ندارید رسول خدا را بیازارید، و این كه تا ابد با زنانش پس از او ازدواج كنید؛ این نزد خدا- گناهى - بزرگ است.
2- طلحه و زبیر با حضرت علىّ بن ابى طالب علیه السلام جنگیدند كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در موردش مى فرماید:
على جان! جنگ با تو جنگ با من است، و همراهى با تو همراهى با من است.[4]
هر كس على را اطاعت كند به طور حتم و یقین مرا اطاعت كرده است، و هر كس از على سرپیچى كند به یقین از من سرپیچى كرده است.[5]
على با قرآن است و قرآن با على است؛ هرگز از یكدیگر جدا نخواهند شد تا نزد حوض كوثر بر من وارد شوند.[6]
[1] . سوره نساء، آیه 65.
[2] . الغدیر: 8/ 294، 299، 305، 306.
[3] . سوره احزاب، آیه 53.
[4] . إحقاق الحق: 6/ 440، و ج 7/ 296.
[5] . إحقاق الحق: 6/ 419، وج 16/ 621.
[6] . بحارالأنوار: 38/ 35.
منبع: این است راه حق، ص: 34
کد: 11172
(279)
تیتر:
در سقیفه اجماعی وجود نداشت
به فرض كه اجماع خیالى را بپذیریم و بگوییم مردم پس از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم ابوبكر را به عنوان خلیفه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم برگزیدند. آیا این انتخاب آنان را خداوند پذیرفته و مورد قبول خداوند است یا چنین نیست و هیچ گاه خداوند بر انتخاب آنان صحّه نگذاشته و آن را مورد پذیرش خود قرار نداده است؟
این سئوال بسیار مهمّ و پرنتیجه اى است كه هوشمندان باید كاملاً درباره آن و پاسخ آن بیاندیشند و با رجوع به قرآن كریم كه مورد اتّفاق فریقین است پاسخ قانع كننده آن را به صورت واضح و آشكار دریابند.
به این جهت ما به قرآن كریم كه بیانگر دستورات خداوند بزرگ است رجوع مى كنیم، زیرا در روایات به ما دستور داده شده است كه مشكلات خود را با مراجعه به قرآن حلّ نموده و آنها را برطرف سازیم.
این مطلب نه تنها از نظر شیعیان مورد قبول مى باشد بلكه اهل سنّت نیز آن را پذیرفته و هر دو فرقه، روایاتى را در این باره در كتابهاى خود نقل نموده اند كه به دلیل اختصار این كتاب از بیان آنها خوددارى مى كنیم و مى گوییم:
با مراجعه به قرآن كریم و دقّت در پیرامون آیاتى كه درباره مسأله امامت و خلافت نازل شده است ماهیت مسأله انتخاب ابوبكر و خلافت او ازدیدگاه قرآن كریم به صورت كاملاً واضح براى هوشمندانى كه جویاى حقایق هستند، روشن است.
پس از عمر سه روز تعیین خلافت به خاطر شورا به طول انجامید با این كه او شش نفر را تعیین كرده بود (تتمّة المنتهى: 12) كه پس از مرگش یكى از آنها جانشین او گردد با شرایطى كه در تاریخ مذكور است.
ولى پس از رحلت پیامبر عالیقدر اسلام صلى الله علیه وآله وسلم با این كه به قول اهل سنّت آن حضرت كسى را تعیین نكرده بودند یك ساعته كار را تمام كرده و در سقیفه با ابوبكر بیعت كردند با این كه بنى هاشم و قریش - به جز سه نفر - و مهاجرین و بسیارى از انصار از آن خبر نداشتند.
در سقیفه حتّى به یك آیه از قرآن و یا یك روایت از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم استدلال نشد.
اگر تشكیل شورا و انتخاب خلیفه با مردم است چرا پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم آن را قبلاً نفرموده بودند و بر فرضى كه فرموده بودند چرا هیچ كس درسقیفه به آن استدلال نكرد.
روزى كه ابوبكر بیعت كردند به پدرش جریان را گفتند. پرسید براى چه امتیازى او را براى امارت انتخاب نموده اند؟ گفتند: به خاطر سنّ او.گفت: پس من از او بزرگترم. (811)
زهرى مى گوید: على علیه السلام و بنوهاشم و زبیر تا شش ماه با ابوبكر بیعت نكردند تا فاطمه علیها السلام درگذشت، بعد با او بیعت نمودند.(812)
(811) از شرح نهج البلاغة ابن ابى الحدید: 74/1.
812) بحار الأنوار: 338/28، تاریخ كامل: 224/220/2.
منبع: نوشته های چاپ نشدۀ شخصی ص 677
کد: 11189
(280)
تیتر:
تعدادى از انصار
تعدادى از انصار كه خواهان انحصار بوده و در زیر پوشش استدلال به نصرت و یارى رسول گرامى صلى الله علیه وآله وسلم انحصارطلبى را برگزیده بودند، در سقیفه جمع گشتند. و همان گونه كه علماى شیعه و سنّى نوشته اند بدون اطّلاع و آگاهى سایر انصار و تمامى مهاجرین، قریش و بنى هاشم، برنامه اى را آغاز كردند كه نه تنها خود از آن هیچ بهره اى نبردند كه برخى از آنان شرمسار و سرافكنده بالإجبار سقیفه را ترك كرده و با دلى پر از غم و اندوه راهى خانه هاى خویش گشتند.
آنان گرچه در لحظه هاى اوّل دنیا را به كام خود مى دیدند و در عالم خیال «سعد بن عباده» را رهبر مسلمین مى پنداشتند؛ ولى چند لحظه بیش نگذشت كه دو تن از انصار به نام.... و.... با ؟؟؟؟ خود را به خانه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم رساندند و مخفیانه، بدون خبر و آگاهى مردمان، ابوبكر و عمر را از اجتماع تعداى از انصار در سقیفه مطّلع ساختند. و آن دو كه مى دانستند جمع شدن گروهى از انصار زنگ خطر براى ربودن كرسى خلافت است، بدون هیچ گونه درنگ خود را به سایبانى كه پایه هاى آن چوبین بود! یعنى سقیفه بنى ساعده رساندند.
آنها با رها ساختن پیكر پاك رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و رساندن خود به سقیفه، جوش و خروش تازه اى به راه انداختند.
آنها سعد بن معاذ را كه خود را لایق خلافت مى دانست و بر كرسى رهبرى سوار مى پنداشت به زیردست و پاى لگدمال افراد كردند!
اكنون سئوالاتى بس مهم به نظر مىآید كه لازم است كاملاً مورد دقّت و توجّه قرار گیرد:
چرا سعد بن معاذ و عدّه اى از انصار بدون آگاهى اكثریت قریب به اتّفاق مسلمانان در سقیفه جمع گشتند؟
چرا ابوبكر، عمر و ابوعبیده مخفیانه و بدون آگاه نمودن افراد دیگر به آنها پیوستند؟
چرا آنان پیكر پاك رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم را رها ساختند.
منبع: نوشته های چاپ نشدۀ شخصی ص 679
کد: 11190
(281)
تیتر:
بسیاری از بزرگان مسلمین در سقیفه حاضر نشدند
قاضى نور اللَّه قدس سره در مجالس المؤمنین آمدن ابن ابى جمهور را بعد از زیارت اعتاب مقدّسه عراق به مشهد مقدّس حضرت ثامن الحجج علىّ بن موسى الرضا علیه السلام و تألیف كردن رساله زاد المسافرین را در اثناء راه مىنویسد كه در مشهد مقدّس رضوى به صحبت سید نقیب حسیب نسیب لبیب میر محسن بن محمّد رضوى قمى رسیده و در شهور سنه ثمان و سبعین و ثمانمأة به التماس آن سید صاحب سعادت شرحى جهت آن رساله ترتیب داده آن را كشف البراهین نام نهاده.
چون خبر قدوم فیض لزوم شیخ قدسى صفات به علماء هرات رسید فاضل هروى به دیدن او آمد. جناب شیخ در سه مجلس با او مناظره نموده و در جمیع مراتب او را منقطع و مبهوت فرمود و چون رسالئیكه در مجالس خود با آن فاضل هروى نوشته اند كم بدست مى آید به ذكر حاصل یك مجلس از آن مبادرت مى نماید.
صورت مجلس آن است كه گفته: بطورى كه خود ابن ابى جمهور نقل مى فرماید:
روزى سید محسن مذكور جمعى از سادات و طلبه را ضیافت مى كرد و ملاّى هروى نیز حاضر بود، در آن اثنا متوجّه جانب من گردیده از نام من پرسید. من گفتم: نام من محمّد است. بعد از آن پرسید كه مولد تو از كدام یك از دیار عرب است؟ گفتم: بلاد هجر كه به لحصا مشهور و اهل علم و دین در آنجا مشهورند.
پس گفت: مذهب تو چیست؟
گفتم: از اصول مى پرسى یا از فروع؟
گفت: از هر دو.
گفتم: مذهب من در اصول هر چیزى است كه مرا دلیل بر آن قائم شده باشد و در فروع مرا فقهى است كه منسوب است به اهل بیت علیهم السلام.
پس گفت: چنان مى بینم كه مذهب امامیه دارى.
گفتم: آرى.
گفت: امامیه مى گویند كه علىّ بن ابى طالب علیه السلام بعد از رسول صلى الله علیه وآله وسلم امام است.
بلافاصله گفتم: بلى چنین است و من قائل هستم به آن.
گفت: دلیل بگوى بر این دعواى خود.
گفتم: مرا احتیاج نیست به اقامت دلیل بر این مدّعى.
گفت: چرا؟
گفتم: به سبب آنكه تو امامت علىّ بن ابى طالب علیه السلام را به یك باره منكر نیستى بلكه من و تو متّفقیم بر آنكه او امام است بعد ازرسول صلى الله علیه وآله وسلم این قدر هست كه من نفى واسطه مى كنم پس من در این مسأله نافى باشم و تو مثبت.
بنابراین بر تست كه اقامت دلیل كنى مگر آنكه امامت علىّ بن ابیطالب علیه السلام را بالكلیه انكار كنى و خرق اجماع نمائى كه آن هنگام اقامت دلیل بر من واجب مى شود.
گفت: به خدا پناه مى برم از انكار امامت او ولیكن مى گویم كه او رابع سه كس است كه پیش از او خلافت كردند.
گفتم: پس تو را دلیل باید گفت بر این دعوى، زیرا كه من در اثبات این وسائط موافق نیستم.
حاضران حسن تقریر مرا پسندید و گفتند كه حق به جانب شیخ عرب است كه مى گوید كه تو مدّعى و او منكر و مدّعى در اثبات دعوى خود محتاج به گواه است.
پس چون الزام بر اقامت حجّت و دلیل نمودم گفت: دلایل بر این دعواى من بسیار است.
گفتم: یك دلیل مرا كافى است.
گفت: اجماع واقع شده بر امامت ابوبكر بعد از حضرت پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم بى فاصله و اجماع در شرع حجّت است.
گفتم: مراد تو از این اجماع اجماعى است كه از كثرت قائلان به امامت ابوبكر در آن وقت حاصل شده، این چنین اجماع حجّت نیست؛ زیرا كه مخالفان امامت ابوبكر نیز در آن وقت موجود بودند اگر چه به نظر به كثرت موافقان او قلیل مى نمودند و كثرت حجّت نیست به دلیل قول خداى تعالى «وقلیل من عبادی الشكور»، بلكه كثرت در بسیارى از امور مذموم است چنانكه خداى تعالى مىفرماید: «لا خیرفی كثیر من نجویهم» «وكم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة بإذن اللَّه واللَّه مع الصابرین» واگر مراد تو از آن اجماع اجماعى است كه از اتّفاق اهل حلّ و عقد در روز وفات حضرت رسالت صلى الله علیه وآله وسلم حاصل شده باشد مرا در ابطال آن دو طریق است.
یكى طریقى است كه استقامت آن در مذهب من به یقین پیوسته اگرچه الزام آن به تو نتوانم كرد و آن این است كه اجماع نزد ما حجّت نمى باشد الاّ به ادخال معصوم در آن و هر اجماعى كه خالى از آن باشد به مذهب ما حجّت نیست زیرا كه جائز است خطا بر هر یك از آحاد آناجماع پس بر كلّ آنها نیز خطا جائز باشد زیرا كه كلّ مركّب از همان آحاد است پس آن اجماع بطریقه ما درست نباشد.
دوّم ابطال آن به طریقى كه نزد شما مستقیم است و آن این است كه اجماع چنانكه گذشت اتّفاق اهل حلّ و عقد است از امّت محمّد صلى الله علیه وآله وسلم بر امرى از امور و این معنى حاصل نشد در امامت ابوبكر در روز سقیفه بلكه فضلاى صحابه و زهّاد و علماء و اشراف سادات غایب بودند و در سقیفه حاضر نشدند.
و بالجمله اتّفاق است كه على و عبّاس و پسر او عبداللَّه و زبیر و مقداد و عمّار و ابوذر و سلمان و جماعتى از بنى هاشم و غیر ایشان از صحابه به مصیبت حضرت پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم گرفتار و انصار عدم التفات آن حضرت را در خاطر مقرّر داشتند و در سقیفه بنى ساعده مجتمع شده جهت نظم امور خود نظر در تعیین امیرى انداختند.
و چون ابوبكر و عمر و ابوعبیده جرّاح و جمعى از طلقا كه به ایشان پیوسته بودند خبر اجتماع انصار را در سقیفه شنیدند به جانب سقیفه دویدند و با ایشان شیوه مجادله و مخاصمه ورزیدند تا آنكه انصار زبان مصالحه به مضمون «منّا امیر ومنكم امیر» گشودند و اصحابش به آن راضى نشده روایت خود را كه «الأئمة من قریش» بر ایشان حجّت نمودند و معهذا بشر بن سعد را كه یكى از رؤساى انصار و به مرض حسد سعد بن عباده كه قرعه اختیار انصار بر او افتاده بود گرفتار بود فریب داده با خود یار ساختند.
لاجرم عمر و ابوعبیده به استظهار بشر مبادرت به بیعت ابى بكر نموده دست بر دست او زدند كه «السلام علیك یا خلیفة رسول اللَّه» و ازاینجا معلوم مى شود كه بیعت ابى بكر در روز سقیفه از روى مكر و حیله و فریب و عجله و غلبه و قهر بود.
و لهذا عمر گفت كه «كانت بیعة أبی بكر فلتة وقى اللَّه المسلمین شرّها فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه» و هر گاه فضلاى صحابه و زّهاد و ذوى الأقدار از مهاجر و انصار در آنجا حاضر نبودند و بیعت با ابوبكر ننمودند چگونه اجماعى كه مدّعاى شما است بهم مى رسد.
فاضل هروى چون این مقدّمات را شنید گفت: آنچه ذكر نمودى مسلّم است لیكن آن جماعت كه در روز سقیفه حاضر نبودند بعد از آن با دیگران در بیعت ابى بكر موافقت نمودند و به خلافت او راضى شدند غایت الأمر اتّفاق ایشان یكبار واقع نشده باشد و آن در اجماع شرط نیست.
گفتم: (ابن ابى جمهور مى گوید: گفتم) حصول موافقت و رضاى ایشان بعد از آن چنانكه تو گمان بردهاى حجّت نمى شود؛ زیرا كه احتمال اكراه و اجبار و تقیه را در آن راه است بنابر آنكه چون اشراف و علماء و زهّاد دیدند كه متصدّیان خلافت عوام كالأنعام را كه از روى عدم بصیرت به هر باطنى مى گروند و از دنبال هر لقمه مى دوند و مانند سگ فریب داده با خود یار ساختند و بزرگان ایشان را استمالت تقلید امور و وعده تفویض ایالت بلد و ثغور داده اند لاجرم از مخالفت ایشان بر جان خود ترسیدند و از روى تقیه و اكراه تابع ایشان گردیدند و متابعت و انقیادى كه از روى اكراه باشد به اجماع مبطل اجماع است.
فاضل هروى گفت: از كجا دانسته اى كه ایشان از روى تقیه و اكراه تابع شدند تا مدّعاى تو درست شود؟
گفتم: در علم میزان مقرّر است كه إذا قام الإحتمال بطل الإستدلال و احتمال اكراه در این اجماع قائم است پس باید كه باطل باشد با آنكه امارات اكراه در ضمن بسیارى از روایات ظاهر شده.
از آن جمله آنكه ابن ابى الحدید معتزلى كه در مسأله امامت اهل سنّت است در باب فضائل عمر گفت كه «عمر هو الّذی وطأ الأمر لأبى بكر وقام فیه حتّى أنه وقع فی صدر المقداد وكسر سیف الزبیر وكان قد شهره علیهم» یعنى عمر كار خلافت را از براى ابوبكر تمام كرد تا آنكه از غایت اهتمام به منكران خلافت او مجادله و ابرام نمود و بر سینه مقداد افتاد و شمشیر زبیر را گرفته بشكست و این غایت اكراه است.
دیگر آنكه ابن ابى الحدید نیز روایت كرده از براء بن عازب كه گفت: من همیشه محبّ اهل بیت رسالت علیهم السلام بودم و چون حضرت رسالت صلى الله علیه وآله وسلم وفات یافت حزن و اندوه بسیار به من رسید.
پس از خانه بیرون آمدم تا ببینم كه مردم در چه كارند؟ ناگاه دیدم كه ابوبكر و عمر و ابوعبیده در كوچه مى روند و جماعتى از طلقا در یمین و یسار ایشان مى دوند و عمر شمشیر از غلاف كشیده و به هر یك از مسلمانان كه مى رسند به او مى گویند كه با ابوبكر بیعت كن چنانچه دیگران كرده اند و خواهى نخواهى از او بیعت مى گیرند چون آن حالت را مشاهده نمودم به غایت آزرده گشته نزد امیرالمؤمنین علیه السلام رفتم و خبر آن جماعت را به او رسانیدم در وقتى كه او قبر منوّر حضرت پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم را راست مى كرد پس بیلى كه بر دست داشت بر زمین نهاد و گفت:
«بسم اللَّه الرحمن الرّحیم، الم أحسب النّاس أن یتركوا أن یقولوا آمنّا وهم لایفتنون»،عبّاس آنجا حاضر بود گفت: اى بنى هاشم دست شما زیر باشد تا انقضاى روزگار این روایت نیز دال است بر اكراه و آنكه عبّاس و على توقّع خلافت براى خود داشتند.
ایضاً این روایت مشهور است كه چون سعد بن عباده روز سقیفه بیمار بود از بیعت ابى بكر امتناع نمود. ابوبكر به اهل خود گفت كه لگد مال كنید سعد را و روایتى دیگر آن است كه گفت: اقتلوا سعداً قتله اللَّه.
روایت دیگر مشهور است كه چون ابوبكر در اوّل جمعه از ایام خلافت خود بر بالاى منبر رفت دوازده مرد از مهاجرین و شش مرد از انصاربر پاى خاستند و بالا رفتن او را بر منبر پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم انكار كردند و چندان با او در آن باب عتاب كردند كه در بالاى منبر مبهوت ماند و جوابى نتوانست بر زبان راند تا آنكه عمر برخاست و با ابوبكر درشتى كرده گفت: «یا لكع إذا كنت لاتقوم بحجّة فلم أقمت نفسك هذا المقام»؟ یعنى اى لئیم هرگاه حجّتى بر مدّعاى خود نتوانى آورد چرا در اینجا نشسته اى؟ آنگاه دست ابوبكر را گرفته از منبر به زیر آورد و به خانه برد.
و چون روز جمعه دیگر رسید با جمعى كثیر مانند سعد بن وقّاص و خالد بن ولید كه همراه هر یك از ایشان صد جلف پلید بود لشكر كشید وآن جماعت با شمشیرهاى كشیده به مسجد درآمدند و چون نظر عمر به حضرت امیر علیه السلام و جماعتى از صحابه مانند سلمان و غیره كه با او بودند افتاد و به ایشان خطاب نموده سوگند خورد و گفت: واللَّه اى اصحاب على؛ اگر یكى از شما امروز متكلّم شود به آنچه در روز جمعه متكلّم شده بود چشمهاى او را از سرش بیرون خواهم كرد.
سلمان برپاى خاست و گفت: «صدق رسول اللَّه أنّه قال: بینما أخی وابن عمّى جالس فی مسجدی اذوثب ... علیه طائفة من كلاب النار یریدون قتله ولاشكّ أنّكم منهم»، یعنىراست گفت پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم در آنكه گفت كه وقتى باشد كه در اثناى آنكه برادر من و پسر عمّ من در مسجد نشسته باشد طائفهاى از سگان جهنّم بر او حمله نمایند و قصد كشتن او كنند.
پس عمر شمشیر كشید تا او را بزند، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دامن او را گرفته بر زمین كشاند و گفت: «یابن صهّاك الحبشیة؛ أبأسیافكم تهدوننا الخ»؛ اى پسر صهاك حبشیه؛ آیا به شمشیرهاى خود ما را تهدید مى كنید و به جمعیت و كثرت خود بر ما غلبه ظاهر مى سازید واللَّه كه اگر نه آن بودى كه از جانب خداى تعالى حكمى گذشته و از حضرت رسالت صلى الله علیه وآله وسلم عهدى بسته شده درتوقّف من از محاربه شما هر آینه ظاهر مىشد كه كدام یك از ما به حسب عدد قلیل و به حسب یار و مددكار ضعیف و ذلیل است. آنگاه آن حضرت با اصحاب خود گفت كه از مسجد بیرون روید.
و هر گاه حال بر این منوال باشد ظاهر مى شود كه بیعت ابوبكر از روى اكراه بوده و آن جماعت كه در روز سقیفه از بیعت او تخلّى نمودند نتوانستند كه بعد از آن نیز ترك مبایعت نمایند و این هنگام اجماعى كه مدّعا بود حاصل نشد و دلیل بر وجود واسطه میان حضرت پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم و خلافت امیرالمؤمنین حیدرعلیه السلام قائم نگردید.
فاضل هروى اعتراف به بطلان این دلیل نموده گفت: دلیلى دیگر بر مدّعاى خود دارم.
گفتم: آن كدام است؟
گفت: آنكه حضرت پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم در مرض موت خود امر نمود مردم را در خلف ابوبكر نماز گذارند و این دلیل است بر تقدیم او بر صحابه زیرا كه تقدیم در نماز تقدیم بر غیر آن است از امور و قائل به فرق نیست.
ابن ابى جمهور مى گوید: گفتم: این دلیل از چند وجه علیل و ضعیف است:
اوّل آنكه اگر تقدیم ابوبكر در نماز صحیح باشد همچنانكه گمان تست و بر تقدیر صحّت آن دلالت بر امامت او داشته باشد هر آینه نصّى خواهد بود از حضرت پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم بر امامت او و هر گاه این چنین نصّى در باب ابوبكر بودى بایستى كه به دلیل ضعیف «الأئمّة من قریش» محتاج نگردیدندى.
بلكه بایستى كه همان نصّ را بر اهل سقیفه حجّت آورده و طریق الزام سایر انصاریان سپردندى و خلافت را موقوف نمى داشتندى به بیعتى كه چندین خلاف و بیرون آوردن شمشیر از غلاف در آن واقع شد و چون تمسّك به چنان نصّى كه موجب سهولت كار بود عدول به چنین امرى دشوار نمودند معلوم شد كه ایشان را در آن نص حجّتى نبوده و غرض تو و اصحاب تو از احتجاج به آن مغله بوده.
دیگر آنكه تقدیم در نماز دلالت ندارد بر امامت عامّه كه عبارت است از ریاست در امور دین و دنیا به نیابت رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم؛ زیرا كه خاصّ را دلالت بر عام نیست خصوصاً بر مذهب شما كه امامت فاسق را تجویز كرده اید و عدالت را در آن شرط نمى دانید و اتّفاق است بر آنكه در امامت عامّه عدالت شرط است و نزد شما اگر از امام فسقى صادر شود عزل او واجب است پس چگونه چیزى را كه احتیاج ندارد به عدالت حجّت مى سازید بر آنچه به عدالت محتاج است؟
دیگر آنكه روایت تقدیم آن حضرت ابوبكر را در نماز متّفق علیه نیست زیرا آنچه نزد ما به صحّت پیوسته آن است كه چون بلال آمد و ازرسیدن وقت نماز خبر داد و عایشه دید كه حضرت رسالت صلى الله علیه وآله وسلم از تاب مرض بى خود و در اضطراب است بلال را گفت كه با ابوبكر بگوى كه امامت نماز مردم كند چون بلال چنان گمان كرد كه امر حضرت رسالت صلى الله علیه وآله وسلم در آن باب واقع شده بیامد و ابوبكر را بر آن وجه خبر داد و آخرچون ابوبكر پیش ایستاد و تكبیر نماز گفت حضرت رسالت به هوش آمده و آواز تكبیر او را شنیده پرسید این كیست كه با مردم نماز مى كند؟ گفتند: ابوبكر است پس امر فرمود كه مرا به مسجد ببرید كه در اسلام فتنه عظیم حادث شد آنگاه بر على و عبّاس و فضل و ابن عبّاس تكیه نموه بیرون رفت چون به محراب رسید ابوبكر را دور ساخت و به نفس نفیس خود به امامت پرداخت.
و امّا دعواى اهل سنّت كه امامت ابوبكر به امر حضرت رسول صلى الله علیه وآله وسلم بوده باطل است از چند وجه:
اوّل آنكه اتّفاق واقع است بر آنكه امرى كه در آن باب به بلال رسیده به مشافهة حضرت رسالت صلى الله علیه وآله وسلم نبوده به این طریق كه به او گفته باشد: یا بلال قل لأبى بكر یصلّى بالناس « یا آنكه گفته باشد: «قل للناس یصلون خلف ابى بكر» بلكه آن امر به میانجى دیگرى بود زیرا در آن حالت كه پسران عم و اهل حرم بر آن حضرت گرد آمده بودند بلال را اذن به دخول در حجره حضرت رسالت صلى الله علیه وآله وسلم داده نشده بود و هر گاه در میان واسطه به هم رسید احتمال كذب واسطه متوجّه گردید زیرا كه به اتّفاق آن واسطه معصوم نبود و هر گاه احتمال كذب او قائم شد در آن امر كه به واسطه او بوده حجّت نمى ماند زیرا كه محتمل است كه از پیش خود گفته باشد و از زبان مبارك حضرت رسالت صلى الله علیه وآله وسلم نشنیده باشد چنانكه مسارعت آن حضرت به خروج از منزل و عزل ابى بكر و به نفس نفیس امامت مردم نمودن بر آن دلالت دارد.
دوّم آنكه اگر امامت ابوبكر به امر حضرت رسالت صلى الله علیه وآله وسلم بودى هر آینه خروج آن حضرت با شدّت مرض و دور كردن ابوبكر از محراب و متولّى نماز به نفس نفیس خود شدن با وجود آن امر كه اوّل بار فرموده بود مناقضه صریح است كه لایق شأن صاحب وحى نیست و اگر مسلّم داریم كه در اول بار به آن امر فرموده بود مى گوئیم كه خروج حضرت پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم و عزل او باطل ساخته امارت او را كه منوط بر آن امامت داشته اند بلكه مى گوئیم كه عزل نبى صلى الله علیه وآله وسلم او را بعد از تقدیم چنانكه گمان شما است از براى آن بوده كه نقص و عدم صلاحیت او را جهت تقدیم در امرى از امور بر امّت خود ظاهر سازد زیرا كه مشعر است به آنكه او صلاحیت ندارد امامت نماز را كه از غایت پستى رتبه فاسق نزد شمادر آن جائز است پس چگونه صلاحیت آن داشته باشد كه امام عام و رئیس مطاع جمیع انام باشد و بسیار شبیه است این قضیه به قصّه سوره برائت و عزل او از آن و به قصه فرستادن او با رایت خود در غزاى حنین و فرار و رجوع او چه بر متأمّل منصف ظاهر است كه این همه از براى اظهار نقص او بر جمهور و بیان عدم صلاحیت او از براى امرى از امور بوده.
و عجب آنست كه استدلال مى كنند بر امامت ابى بكر به امر كردن حضرت او را به نمازى كه از آن معزول شده و به اتّفاق آن نماز را تمام نكرد و استدلال نمى كنند بر امامت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به آنكه وقتى كه حضرت رسالت به غزاى تبوك مىرفت او را در مدینه كه دارهجرت آن حضرت است در حال صحّت و اختیار او از میان سایر امّت و عزل ناكردن او تا زمان رحلت حجّت است بر استخلاف او در دیگر امورزیرا كه قائل به فرق نیست.
و چون سلسله كلام به این مقام كشید سفره طعام سید محسن مذكور رسید و مباحثه و مجادله منقطع گردید و همگى به طعام خوردن اشتغال ورزیدند و در اثناى طعام خوردن سخنى مرا به خاطر رسید از روى حدیث مهشور كه «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» پس صبر بر آن نكردم و از فاضل هروى اجازت القاى سخن نموده گفتم: چه مىگوئى در این حدیث صحیح است یا نه؟
گفت: بلى صحیح است و بر صحّت آن اتّفاق است.
گفتم: پس بگوى امام تو كیست؟
گفت: حدیث بر ظاهر خود محمول نیست بلكه مراد از امام در این حدیث قرآن است و تأویل او آنست كه «من مات و لم یعرف امام زمانه الّذی هو القرآن مات جاهلیاً».
گفتم: بنابراین لازم مى آید كه تعلّم قرآن بر هر یك از مردم واجب عینى باشد با آنكه هیچ احدى به آن قائل نیست.
گفت: جمیع قرآن مراد نیست بلكه مراد فاتحه و سوره است كه قرائت آنها شرط است در صحّت نماز و بنابراین واجب عینى اند به اجماع.
گفتم كه حضرت رسالت صلى الله علیه وآله وسلم در این حدیث امام را مضاف به زمان ساخته و گفته كه من مات ولم یعرف امام زمانه.
تخصیص امام به اهل زمان چنانكه در حدیث واقع است دلیل است بر اختصاص اهل زمان به امامى كه معرفت او بر ایشان واجب است و بر تقدیر قائل شدن به اینكه مراد به این امام فاتحه است تخصیص مذكور را فائده نمى ماند پس آن تأویل مطاق مقتضاى حدیث نباشد آخر از آن تأویلعلیل برگردیده و گفت بنا بر حدیث مذكور حال من و تو برابر است در مقتضاى آن در این زمان.
گفتم: حاشا كه حال بر این منوال باشد كه تو گمان بردهاى بلكه مرا در این زمان امامى است كه اعتقاد به امامت او دارم و معرفت او به دلیل حاصل كرده ام و تو چنین نیستى پس ما و تو برابر نباشیم.
پس گفت آن امامى كه اعتقاد به امامت او دارى هرگز او را نمى بینى و جاى و مقام او را نمى دانى و در دین خود از او بهره اى و نفعى نمى یابى وفتواى مسائل خود را از او نمى شنوى پس من و تو در این حكم برابر باشیم.
گفتم: حاشا و كلاّ كه حدیث را دلالت نیست بر آنكه جاى و مقام امام را باید شناخت یا بر آنكه فتواى مسائل خود ر از او باید شنید بلكه مضمون آن بیش از این نیست كه او را باید شناخت والحمدللَّه كه من او را مى شناسم و دلائل واضحه بر وجود او و وجوب امامت و لزوم متابعت اودارم و تجویز ملاقات او در هر وقت و ظهور او بر خود و سایر امّت مى نمایم.
و این است آنچه به مقتضاى حدیث مذكور بر من واجب است زیرا كه حضرت رسالت صلى الله علیه وآله وسلم نفرموده كه من لم یأخذ عن امام زمانه الفتاوى و همچنین نگفته كه من لم یعرف مكان امامه، بلكه گفته «من مات ولم یعرف امام زمانه» و الحمد للَّه كه من او را شناخته ام و تو را اعتقاد آنست كه امام ندارى و آنكه زمان تو از امام خالى است پس من و تو برابر نباشیم.
چون این سخن به این مقام رسید فاضل هروى عاجز شد و گفت: من نیز در طلب معرفت امام هستم و شنیده ام كه در ولایت یمن مردى دعوى امامت مى كند مى خواهم كه خود را به او رسانم تا صحّت دعوى امامت او را بدانم آنگاه تابع او شوم.
پس گفتم: الحال در این وقت تو را امامى نیست پس در این وقت تو از اهل جاهلیتى و اگر بمیرى در جاهلیت خواهى مرد با آنكه اهتمام تو دراین ایام در طلب ملاقات امام خلاف مذهب تو و اصحاب تو از اهل سنّت است زیرا كه ایشان قائل نیستند به وجود امام در هر زمان و حكم به وجوب وجود او در هر وقت نمى كنند.
پس ساكت شد و جوابى نگفت و حاضران مجلس از خوردن طعام فارغ شده سفره برداشتند و هر یك به منزل خود مراجعت نمودند وفاضل هروى نیز با ایشان بیرون رفت.(248)
248) كشكول امامت: 88/3.
منبع: نوشته های چاپ نشدۀ شخصی ص906
کد: 11191
(282)
تیتر:
كلام براء بن عازب
براء بن عازب(1183) مى گوید: همواره دوستدار بنى هاشم بودم و چون پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم رحلت فرمود، ترسیدم كه قریش با همدستى یكدیگر خلافت را از آنان بربایند، ونوعى نگرانى اشخص شتابزده در خود احساس مى كردم و در اندرون و دل خویش اندوهى بزرگ از مرگ رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم داشتم. در آن هنگام پیش بنى هاشم كه درون حجره و كنار جسد مطهّر بودند آمد و شد مى كردم و چهره سران قریش را هم زیر نظر داشتم. در همین حال متوجّه شدم كه عمر و ابوبكر نیستند، و كسى گفت: آنان در سقیفه بنى ساعده اند و كس دیگرى گفت: با ابوبكر بیعت شد، چیزى نگذشت كه دیدم همراه عمر و ابوعبیده و گروهى از اصحاب سقیفه كه ازارهاى صنعانى بر تن داشتند آمدند و آنان بر هیچ كس نمى گذشتند مگر اینكه او را مى گرفتند و دستش را مى كشیدند و بر دست ابوبكر مى نهادند كه بیعت كند و نسبت به همگان چه مى خواستند و چه نمى خواستند چنین مى كردند. عقل از سرم پرید و دوان دوان بیرون آمدم و خود را به بنى هاشم و بر در خانه رساندم. در بسته بود، محكم به آن كوفتم و گفتم: مردم با ابوبكر بن ابى قحافه بیعت كردند. عبّاس خطاب به دیگرانگفت: تا پایان روزگار خاك نثارتان باد. همانا من به شما فرمان دادم كه چكار كنید وشما از دستور من سرپیچى كردید. من به فكر چاره افتادم و اندوه درون را فرو خوردم، و شبانه مقداد و سلمان و ابوذر و عبادة بن صامت و ابوالهیثم بن التیهان وحذیفه و عمّار را دیدم، و آنان مى خواستند خلافت را به شورایى مركّب از مهاجران برگردانند.
این خبر به ابوبكر و عمر رسید، آن دو به ابوعبیدة بن جرّاح و مغیرة بن شعبه پیام فرستادند و پرسیدند: رأى و چاره چیست؟
مغیره گفت: رأى درست این است كه هرچه زودتر عبّاس را ببینید و براى او وفرزندانش در این كار بهره اى قرار دهید، تا به این ترتیب آنان از هوادارى علىّ بن ابى طالب علیه السلام دست بردارند.
ابوبكر و عمر و مغیره حركت كردند و شبانه در شب دوّم رحلت پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم به خانه عبّاس رفتند. ابوبكر نخست حمد و ثناى خداوند را بر زبان آورد و سپس چنین گفت: همانا خداوند محمّد صلى الله علیه وآله وسلم را براى شما به پیامبرى مبعوث فرمود و او را ولىّمؤمنان قرار داد و خداوند بر آنان منّت نهاد و پیامبر میان ایشان بود تا آنگاه كه خداوند براى محمّد آنچه را در پیشگاه خود بود برگزید و كارهاى مردم را به مردم واگذاشت تا آنكه با اتّفاق و بدون اختلافى كسى را براى خود برگزینند. آنان مرا به عنوان حاكم بر خود و رعایت كننده امور خویش برگزیدند و من هم آن را بر عهده گرفتم، و به یارى و عنایت خداوند در این مورد از هیچگونه سستى و سرگردانى نگران نیستم وبیمى هم ندارم و فقط از خداوند توفیق عمل مى جویم، بر او توكّل مى كنم و به سوى او باز مى گردم، ولى به من خبر مى رسد كه برخى در این موضوع برخلاف عموم مسلمانان سخن مى گویند! و شما را پناهگاه خود و دستاویز خویش قرار مى دهند وشما حصار استوار و مایه اتّكاى آنانید.
اكنون مناسب است كه شما در بیعتى درآیید كه مردم درآمده اند یا آنكه آنان را از انحراف برگردانید، و ما اینك به حضور تو آمده ایم و مى خواهیم براى تو در این كار بهره و نصیبى قرار دهیم و براى فرزندانت پس از تو نیز بهره اى قرار دهیم، زیرا تو عموى پیامبرى و مردم قدر و منزلت تو و خاندانت را مى شناسند و با وجود این درمورد خلافت از شما و تمام افراد بنى هاشم عدول كرده اند و این موضوع مسلّم است كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم از ما و شماست.
در این هنگام عمر سخن ابوبكر را برید و به شیوه خود با خشونت و تهدید سخن گفت و كار را دشوار ساخت و گفت: به خدا سوگند؛ همین گونه است، وانگهى ما براى نیازى پیش شما نیامده ایم، ولى خوش نداشتیم كه در مورد آنچه مسلمانان برآن اتّفاق كرده اند از سوى شما اعتراض باشد و گرفتارى آن به شما و ایشان برگردد و اینك در مورد آنچه به خیر شما و عموم مخالفان است بیندیشید و سكوت كرد.
در این هنگام عبّاس پس از حمد و ثناى خداوند چنین گفت: همانگونه كه توگفتى، خداوند متعال محمّد صلى الله علیه وآله وسلم را به پیامبرى برانگیخت و او را ولىّ مؤمنان قرارداد، و خداوند با وجود او بر امّتش منّت گزارد و سرانجام براى او آنچه را در پیشگاه اوست برگزید و مردم را آزاد گذاشت تا براى خود كسى را برگزینند، به شرط آنكه به حق انتخاب كنند و گرفتار هوى و هوس نشوند. اینك اگر تو به مكانت خویش ازرسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم طالب خلافتى، حقّ ما را گرفته اى و اگر به رأى مؤمنان متّكى هستى ما هم از ایشانیم و ما در مورد خلافت شما هیچ كارى انجام نداده ایم، نه براى آن كارایى آورده ایم و نه بساطى گسترده ایم؛ و اگر تصوّر مى كنى خلافت براى تو به خواسته گروهى از مؤمنین واجب شده است، در صورتى كه ما آن را خوش نداشته باشیم دیگر براى تو وجوبى نخواهد بود؛ و از سوى دیگر این دو گفتار تو چه اندازه با یكدیگر فاصله دارد كه از یك سو مى گویى آنان به تو اظهار تمایل كرده اند و از یك سو مى گویى آنان در این باره طعن مى زنند. امّا آنچه مى خواهى به ما بدهى اگر حقّ خود تو مى باشد و مى خواهى آن را به ما عطا كنى براى خودت نگهدار و اگر حقّ مؤمنان است ترا نشاید كه در آن باره حكم كنى، و اگر حقّ خود ماست ما به این راضى نخواهیم بود كه بخشى از آن را بگیریم و بخشى را به تو واگذار كنیم و این سخن را به این جهت نمى گویم كه بخواهم ترا از كارى كه در آن درآمده اى بركنار سازم، ولى دلیل و حجّت را باید گفت و بیان كرد. امّا این گفتارت كه مى گویى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم ازما و شماست، فراموش مكن كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم از همان درختى است كه ما شاخه هاى آنیم و حال آنكه شما همسایگان آن درختید. و امّا سخن تو اى عمر كه از شورش مردم بر ما مى ترسى این كارى است كه در این مورد از آغاز خودتان شروع كردید ما از خداوند یارى مى جوییم و از او باید یارى خواست.(1184)
1183) از اصحاب جوان پیامبر و از یاران امیرالمؤمنین على علیه السلام است كه در جنگ هاى جمل، صفّین و خوارج همراه آن حضرت بود و در كوفه ساكن شد و به روزگار حكومت مصعب درگذشت. مراجعه كنید به ابن عبدالبر، الإستیعاب:140/1.
1184) جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: 101/1.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 11194
(283)
تیتر:
خطبۀ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پس از غصب خلافت
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در یكى از خطبه هاى خود در پیرامون سقیفه مى فرمایند:
فَنَظَرْتُ فَإِذا لَیسَ لی مُعینٌ إِلّا أَهْلُ بَیتی فَضَنِنْتُ بِهِمْعَنِ الْمَوْتِ، وَأَغْضَیتُ عَلَى الْقَذى، وَشَرِبْتُ عَلَى الشَّجى، وَصَبَرْتُ عَلى أَخْذِ الْكَظْمِ، وَعَلى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ.
چون مخالفین خلافت را كه حقّ من بود غصب كردند؛ پس (در كار خویش) اندیشه كرده دیدم در آن هنگام به غیر از اهل بیت خود یاورى ندارم، راضى نشدم كه آنها كشته شوند، و چشمى كه خاشاك در آن رفته بود بهم نهادم با اینكه استخوان گلویم را گرفته بود، آشامیدم، وبرگرفتى راه نفس (از بسیارى غم و اندوه) و برچیزهاى تلخه از طعم علقم (كه گیاهى است بسیار تلخ) شكیبائى نمودم.(669)
وهمچنین به هنگام مرگ خود به پسرش عبداللَّه گفت: ضع خدّى بالارض مابى عبداللَّه فقال له: ضع خدّى بالارض لا امّ لك فوضع خده على الارض فجعل یقول: ویل امى ویل امى! ان لم تغفر لى... فلم یزل یقولها حتى خرجت روحه.(670)
××××
مدارك زیاد سدّباب: نظریات الخلیفتین: ج 1 ص 20 پاورقى و ص 21.
××××
اگر اهل سنّت واقعا ابوبكر را جانشین و خلیفه پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم مى دانند و معتقدند او در اعمال و رفتار خود تابع و دنباله رو آن حضرت بوده است، پس چرا ابوبكر بعد از خود عمر را به عنوان خلیفه و جانشین خود تعیین كرد و حال آنكه طبق گفته آنان پیغمبر اكرم كسى را به عنوان جانشین و خلیفه خود تعیین نكردند، اگر امر خلافت و رهبرى به مردم واگذار شده است تعیین خلیفه حق مردم بوده .
پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم در این باره وظیفه اى نداشتند چرا ابوبكر این حق را از مردم ربوده و عمر را به عنوان خلیفه خود تعیین كرد و اگر تعیین خلیفه حق مردم نبوده و ابوبكر حق داشته است كه كسى را به عنوان جانشین خود تعیین كند چرا پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم چنین حقى نداشته است؟! آیا ابوبكر مقدم بر پیغمبر اكرم است؟!
××××
زیرا كه انتخاب حاكم و عزل او هر دو وابسته به هم هستند وبا یكدیگر در ارتباط مى باشند.
اگر مردم حق انتخاب حاكم را دارا مى باشند حق عزل و بركنارى او را نیز باید داشته باشند و اگر حق كنارگذاردن او را ندارند حق انتخاب او را نیز ندارند.
××××
بر فرض كسى جریان سقیفه را بپذیرد و معتقد باشد بر اساس توطئه و زمینه چینى تبدیل حق حكومت، پس از پیغمبر اكرم صلوات اللَّه علیه حاكم بر مردم است مى گوئیم: اگر بپذیریم كه مردم چنین حقّى را دارا هستند و مى توانند فردى را به عنوان حاكم انتخاب كنند، بر فرض پذیرش این مطلب، این سؤال پیش مى آید:
شخصى را كه مردم به عنوان حكومت انتخاب كردند و او زمام حكومت را بدست گرفت اگر در دوران حكومتش دست به جنایات بزرگى زد و اشتباهات مهمى را مرتكب شد، آیا باز هم خلیفه مسلمان است؟؟؟؟.
669) نهج البلاغه فیض الإسلام خطبه 26 ص 92.
670) السقیفة ص 366 از امالى الشیخ المفید ص 50 حدیث 10 بحارالانوار ج 30 ص 126.
منبع: نوشته های چاپ نشدۀ شخصی ص 502
کد: 11187
(284)
تیتر:
قتل عمر
ابن عبدالبرّ مى گوید(1): از بهترین روایاتى كه در مورد قتل عمر نقل شده است روایتى است كه از عمرو بن میمون نقل شده است كه مى گفته است: من روزى كه عمر ضربت خورد و مُرد حاضر بودم، چون عمر مرد باهیبتى بود در صف اوّل نماز نمى ایستادم، آن روز هم در صف بعد بودم كه عمر آمد و ابولؤلؤة غلام مغیرة بن شعبة خود را به او رساند و پیش از آنكه صفها مرتّب شود به او حمله كرد و سه ضربه خنجر به او زد و شنیدم عمر گفت: این سگ را بگیرید كه مرا كشت و مردم درهم ریختند و به سوى ابولؤلؤة دویدند كه سیزده نفر را زخمى كرد و مردى از پشت سر خود را روى او افكند و فرو گرفتش. عمر را به خانه بردند و مردم همچنان درهم ریخته بودند تا اینكه مردى گفت: اى بندگان خدا؛ نماز بگزارید كه هم اكنون آفتاب مى دمد.
عبدالرحمن بن عوف را براى نماز مقدّم داشتند و او دو سوره كوچك قرآن (إذا جاء نصر الله و الفتح و إنّا اعطیناك الكوثر) را خواند. و عمر را به خانه بردند و مردم پیش او رفتند، او گفت: اى عبداللَّه بن عبّاس؛ بیرون برو و میان مردم ندا كن كه آیا این كار با میل شما صورت گرفته است؟
ابن عبّاس بیرون آمد و چنان گفت. مردم گفتند: پناه بر خدا، خدا نكند، به خدا سوگند ما نه مى دانستیم و نه مطّلع بودیم.
عمر گفت: براى من پزشكى بیاورید، پزشك آوردند، گفت: كدام آشامیدنى را بیشتر دوست مى دارى؟
گفت: نبیذ (شراب)! چون نبیذ به او آشاماندند از محلّ یك زخم بیرون آمد، مردم گفتند: خون یا خونابه است كه بیرون مى آید.
عمر گفت: شیر به من بیاشامانید، شیر به او دادند كه از محلّ زخم بیرون آمد و پزشك گفت: گمان نكنم امروز را به شب برسانى هر كار مى خواهى انجام دهى انجام ده.(2)
_________________________________________
1) استیعاب: 1153.
2) نهایة الأرب: 315/4.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 11266
*&*&*&*&*&*&*&*&*&***************&&&&&&&&&&&&&&&&&*)&&*&*&*&*&
(285)
تیتر:
خواب متوكّل و کشته شدن او
در «لطائف الطوائف» گوید: روزى متوكّل با بعضى از محرمان خود گفت كه دیشب ابوتراب را در خواب دیدم كه تازیانه اى كشید و هفت تازیانه محكم بر من زد و من از این خواب هراسانم.
پس حكماء و معبّران را طلبید و خواب را گفت. ایشان در یكدیگر نگریستند وهر یك به دیگرى حواله كردند.
متوكّل دریافت و گفت: آنچه تعبیر است بگویید كه به شما از من غضبى متوجّه نمى شود.
یكى كه اعلم و اجرء بود گفت: در تعبیر تازیانه اشاره است به شمشیر كه بر تو برسد و بعید است كه به خیر بگذرد و او از آن تعبیر اندیشه مند شده بود. بعد از چند روز جمعى از تركان به بارگاه او درآمدند و او را كشته و پسرش منتصر را به خلافت برداشتند و او به خلاف پدر، سادات علوى را تفقّد مى نمود و چون خواب را از پدر شنیده بود، گفت: تحقیق كنید كه پدرم به چند پاره شده؟
گفتند: شش پاره.
گفت: او هفت تازیانه خورده بود باید كه هفت پاره شده باشد. بعد از تجسّس دیدند كه یك بند انگشت دستش جدا شده بود و بر همگان صحّت آن خواب ظاهر شد.
در كتاب «زینة المجالس: 94» و تاریخ نگارستان نیز این خواب متوكّل مذكور است.(1)
____________________________
1) نفائح العلاّم فى سوانح الأیام: 71/2.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 11384
(286)
تیتر:
بنى امیه و جنگ جمل
مسعودى در «مروج الذهب» و غیر او روایت مى كنند كه: علىّ بن ابى طالب علیه السلام در جنگ جمل بدون سلاح بیرون شد، در حالى كه بر استر حضرت رسول صلى الله علیه وآله وسلم سوار بود زبیر را به طرف خود دعوت كرد. زبیر در هنگامى كه غرق اسلحه بود در مقابل او حاضر گردید، جریان را به عایشه گفتند. وى فریاد زد: واى بر من؛ جنگ شروع شد، به عایشه اطّلاع دادند كه على علیه السلام بدون اسلحه آمده و نظر جنگ ندارد، عایشه پس از این مطمئن شد و دلش آرام گرفت.
على علیه السلام و زبیر باهم معانقه كردند و سپس على علیه السلام به زبیر فرمود:
واى بر تو؛ براى چه خروج كرده اى؟
گفت: براى گرفتن خون عثمان. فرمود:
خداوند هر كدام از ما را كه در خون عثمان شركت داشته است بكشد، آیا یاد دارى روزى را كه با حضرت رسول صلى الله علیه وآله وسلم در حالى كه بر حمارى سوار بودند در بنى بیاض ملاقات كردیم، پیغمبر روى خود را متوجّه من كرد و خندید و تو هم خنده كردى.
در آن روز گفتى: ابن ابى طالب دست از شوخى و مزاح خود بر نمى دارد، پیغمبر فرمود: وى اهل مزاح نیست، اى زبیر؛ او را دوست دارى؟ گفتى: آرى به خدا سوگند او را دوست دارم، در این هنگام حضرت رسول به تو گفت: در همین زودى با وى جنگ خواهى كرد و در حقّ او ستم خواهى نمود.
زبیر گفت: من از این عمل خود استغفار مى كنم اگر این مطلب را متذكّر بودم هرگز خروج نمى كردم.
على علیه السلام فرمود: اینك مراجعت كن.
زبیر جواب داد: اكنون كه مقابل هم قرار گرفته ایم براى من عار است از جنگ فراركنم. فرمود:
اى زبیر؛ عار بهتر است كه گرفتار نار گردى.
زبیر پس از این، از میدان جنگ مراجعت كرد و این اشعار را خواند:
اخترت عاراً على نار مؤجّجة
ما إن یقوم لها خلق من الطین
نادى علی بأمر لست أجهله
عار لعمرك فی الدنیا وفی الدین
فقلت حسبك من عدل أباحسن
فبعض هذا الّذی قد قلت یكفینی
زبیر پس از این منصرف شد و به طرف وادى السباع رفت، و به دست عمرو بن جرموز در هنگام نماز به طور ناگهانى كشته شد و عمرو شمشیر و خاتم او را نزدعلى علیه السلام آورد و على علیه السلام فرمود:
این شمشیر در راه پیغمبر فداكارى زیادى كرد و غم و اندوه را از چهره آن جناب زدود، ولیكن اكنون به این روز بد گرفتار شد و پایان زندگیش به این نحو پایان یافت و كشنده ابن صفیه در آتش جاى خواهد داشت.
گفتگوى على علیه السلام با طلحه
پس از این، امیرالمؤمنین علیه السلام روى خود را به طرف طلحه كرد و فرمود:
اى ابومحمّد؛ چرا از منزلت بیرون شدى، و در این جنگ شركت كردى؟
گفت: براى مطالبه خون عثمان بیرون شده ام. فرمود:
هر كدام از ما كه در خون عثمان شركت داشته است خداوند او را بكشد، آیا از پیغمبر نشنیدى كه فرمود: «أللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه». تو اوّل كس بودى كه با من بیعت كردى و خداوند ناكثین عهد را مذمّت كرده است.
طلحه هم گفت: من از این عمل خود استغفار مى كنم و سپس مراجعت كرد، در این هنگام مروان حكم گفت: اینك كه زبیر مراجعت كرد و طلحه هم بر مى گردد پس فرقى نمى كند كه من تیرهاى خود را به طرف على و یا به سوى اینان رها كنم، سپس تیرى به طرف طلحه افكند و او را كشت.
امیرالمؤمنین علیه السلام پس از جنگ، بر طلحه گذشتند و فرمودند:
«إنّا للَّه وإنّا إلیه راجعون»، به خداوند قسم؛ من از این جریان كراهت داشتم.(1)
_____________________________
1) معاویه و تاریخ: 59.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 11442
(287)
تیتر:
اشک عایشه
مسعودى نقل كرده است كه عایشه هنگامى كه از بصره به طرف مدینه مراجعت كرد گفت: من دوست داشتم مراجعت كنم و در این جنگ شركت نكنم، اگر چه پیش آمدهائى براى من مى شد، لیكن به من گفتند: بیرون شوید و بین مردم را اصلاح كنید و در نتیجه كار به اینجا كشانید.
ابن اثیر گوید: عایشه در جنگ جمل گفت: من آرزو داشتم بیست سال قبل از این بمیرم.
و ملاّ على قارى در شرح فقه اكبر روایت كرده كه عایشه همواره گریه مى كرد واشك مى ریخت تا آنگاه كه مقنعه اش تر مى شد.
ابن عبدالبرّ در استیعاب از اسماعیل بن علیه روایت كرده كه عایشه مى گفت: هرگاه ابن عمر از اینجا گذشت او را به من نشان دهید، هنگامى كه ابن عمر از نزدیك عایشه گذشت او را اطّلاع دادند، عایشه به ابن عمر گفت: چرا مرا از شركت در جنگ جمل نهى نكردى؟
گفت: من دیدم مردى بر تو مسلّط شده و تو را تحریك مىكند و من یقین داشتم كه از وى جدا نخواهى شد و با او مخالفت نخواهى كرد.
عایشه گفت: اگر مرا نهى مى كردى با تو مخالفت نمى كردم.
راوى گوید: مقصود ابن عمر از آن مرد ابن زبیر بود.
جمیع بن عمیر گوید: بر عایشه وارد شدم و پرسیدم: محبوبترین فرد در نزد حضرت رسول صلى الله علیه وآله وسلم كه بود؟
عایشه گفت: فاطمه.
گفتم: مقصود من این بود كه كدام مرد از میان مردان بیشتر مورد علاقه وى بود؟
گفت: شوهر فاطمه و باید هم چنین باشد؛ زیرا جان محمّد صلى الله علیه وآله وسلم در دست او قرارگرفت و او هم در دهان خود نهاد.
گفتم: پس چرا با وى این طور معامله كردى و به جنگ او رفتى؟
در این هنگام عایشه مقنعه را به صورتش كشید و گریه كرد و گفت: از این مطالب گذشته صرف نظر كنید.(1)
________________________
1) معاویه و تاریخ: 61.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 11445
(288)
تیتر:
حضرت ابراهیم فرزند رسول خدا صلّی الله علیه وآله
.....در این هنگام مردى كه در كنار حضرتش بود آمد و دست مباركش را گرفت و او را از میان جمعیت عبور مى داد و مردم براى او كوچه باز مى كردند.
راوى گوید: دیدم كه بزرگانى از اطرافیانش به آن حضرت نگاه مى كنند و این آیه را مى خوانند : «اَللَّهُ أعْلَمُ حَیثُ یجْعَلُ رِسالَتَه»(2) ؛ «خداوند آگاهتر است كه رسالت خویش را در كجا قرار دهد؟!»
پرسیدم: اینان چه كسانى هستند؟
گفتند: گروهى از طایفه بنى هاشم از فرزندان عبدالمطلب هستند.
راوى گوید: این خبر به محضر مبارك امام رضا علیه السلام رسید و آن حضرت از رفتارى كه آن ناباوران با فرزند عزیزش داشتند ، آگاه شد .
در این حال حضرت ، خداى را سپاس فرمود، آنگاه روى مبارك به برخى از حاضرین از شیعیان خویش نموده و فرمود:
آیا مى دانید به همسر حضرت رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم، ماریه قبطیه چه تهمتى زدند؟ و به هنگام ولادت فرزندش ابراهیم بن رسول اللَّه صلى الله علیه وآله وسلم چه افترایى به او بستند؟
آنگاه این قصّه را با همه تفصیلش بیان فرمود .(3)
2) سوره انعام ، آیه 124 .
3) دلائل الإمامة : 384 ح 2 ، بحار الأنوار : 8 /50 ضمن ح 9 . نظیر این روایت را ابن شهراشوب در «المناقب : 387/4» آورده است .
کد: 11780
(289)
تیتر:
از فضائل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام
مورد اجماع مورّخان است كه حضرت على علیه السلام به سوى هر دو قبله نماز گزارده و هجرت كرده و در تمام جنگ ها غیر از جنگ تبوك در التزام ركاب پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم بوده است، در جنگ تبوك هم رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم او را براى مواظبت از خاندان خود در مدینه جانشین كرد و به او فرمود:
تو نسبت به من داراى منزلت هارون نسبت به موسى هستى جز اینكه پس از من پیامبرى نیست.
و این را گروهى از اصحاب روایت كرده اند(2165).
و روایت شده است كه: چون رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم میان مهاجران و انصار عقد برادرى بست در هر مورد كه دو نفر را با یكدیگر معرفى مى كرد به على علیه السلام مى فرمود:
تو در دنیا و آخرت برادر منى.
و میان خود و على علیه السلام عقد برادرى بست و به همین جهت بود كه على علیه السلام به اعضاى شورى فرمود:
شما را به خدا سوگند مى دهم كه آیا میان شما كسى جز من هست كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم به هنگام عقد برادرى میان مسلمانان او را برادر خود قرار داده باشد؟
همگان گفتند: به خداى سوگند مى خوریم كه نه، و حضرت على علیه السلام همواره مى فرمود:
من بنده خدا و برادر رسول خدایم.
و هیچ كس دیگر نمى تواند این ادّعا را بكند مگر آنكه دروغگو باشد.
بُرَیدة و ابوهریرة و جابر و براء بن عازب و زید بن ارقم هر كدام از رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم روایت مى كنند كه روز غدیر خم(2166) فرمود:
هر آن كس كه من مولاى اویم، على مولاى اوست.
و در روایت برخى دیگر از ایشان آمده كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است:
خدایا؛ دوست بدار هر كس كه على را دوست مى دارد و دشمن بدار آن كس كه على را دشمن مى دارد.
قبلاً ضمن جنگ خیبر نوشتیم(2167) كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:
فردا پرچم را به مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست مى دارد و خدا ورسولش هم او را دوست مى دارند و گریزنده از جنگ نیست و خداوند به دست او فتح خواهد فرمود.
و پرچم را به على علیه السلام داد و خداوند خیبر را به دست آن حضرت گشود.
پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم در جوانى او را به یمن گسیل فرمود كه عهده دار قضاوت میان آنان باشد. آن حضرت به پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم عرض كرد:
اى رسول خدا؛ من نمى دانم كه قضاوت چیست؟
پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم با دست به سینه آن حضرت زد و گفت: پروردگارا؛ قلب او را هدایت و زبانش را به بیان حقیقت استوار فرماى.
و حضرت على علیه السلام هم مى فرمود: سوگند به خدا كه پس از آن در هیچ قضاوتى كه میان دو نفر انجام دادم گرفتار شك و تردید نشدم.
و چون این آیه نازل شد كه خداوند مىفرماید: «همانا به تحقیق خداوند اراده كردهاست كه از شما اهل بیت گناه را ببرد و شما را پاكیزه گرداند پاكیزه گردانیدنى»(2168)، پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم، فاطمه و على و حسن و حسین علیهم السلام را در خانه امّ سلمه فراخواند وفرمود:
خدایا؛ اینان اهل بیت منند. خدایا؛ گناه را از ایشان ببر و آنان را پاكیزه فرماى پاكیزه فرمودنى.
ابن عبدالبر گوید: گروهى از صحابه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم روایت كرده اند كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم به على علیه السلام فرموده است:
كسى جز مؤمن تو را دوست نمىدارد و كسى جز منافق تو را دشمن نمى دارد.
و رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم به او فرمود:
در مورد تو دو گروه نابود مى شوند: آن كس كه در دوستى تو غلوّ و مبالغه كند و آنكس كه به دروغ و دشمنى تو را تكذیب كند»(2169).
و پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم به آن حضرت فرمود:
امّت من در مورد تو گروه گروه مىشوند همچنان كه بنى اسرائیل در مورد عیسى.
و از پیامبر روایت شده است كه فرموده است:
من شهر علمم و على دروازه و درِ آن شهر است، هر كس طالب علم است باید از در علم وارد شود»(2170).
و در مورد اصحاب خود مى فرمود:
على علیه السلام قاضى ترین ایشان است(2171).
عمر همواره از مسایل دشوارى كه حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام براى حلّ آنها حضور نداشته باشد به خدا پناه مى بُرد.
حضرت على علیه السلام در مورد بانویى كه شش ماه پس از عروسى فرزندى زایید و عمر خواست او را سنگسار كند فرمود:
خداوند تبارك و تعالى مى فرماید: «آبستنى و از شیر گرفتن او سى ماه است»(2172).
و در جاى دیگر مى فرماید: «از شیر گرفتن او دو سال است»(2173).
و حكم درباره آن زن جارى نشد.
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام از همه مردم به علم مواریث داناتر بود و در این مورد اخبارى از آن حضرت نقل شده است. از جمله موضوعى است كه ابن عبدالبر باسند خود از زِر بن حُبیشْ نقل مى كند كه: دو مرد نشستند با یكدیگر غذا بخورند، یكى از ایشان پنج گرده نان و دیگرى سه گرده نان داشت، چون سفره را گشودند مرد دیگرى از آنجا گذشت و سلام داد و به او گفتند: بنشین غذا بخور. او نشست و همراه ایشان غذا خورد و تمام هشت گرده نان را خوردند، چون آن مرد برخاست هشت درهم به ایشان داد و گفت: این در قبال خوراكى كه از شما خوردم.
آن دو براى تقسیم ستیزه كردند، آن كس كه پنج نان داشت گفت: پنج درهم از من و سه درهم از تو، آن كس كه سه گرده نان داشت گفت: من راضى نخواهم شد مگر آنكه نیمى به من دهى، و قصّه پیش على علیه السلام بردند و داستان خود را گفتند.
امیرالمؤمنین على علیه السلام به آن یكى كه سه قرص نان داشت فرمود:
نان این دوست تو بیشتر از نان تو بوده است به آنچه مى دهدت خوشحال باش.
گفت: به خدا سوگند؛ خوشحال نخواهم شد مگر به حق.
حضرت على علیه السلام فرمود: اگر حق باشد به تو فقط یك درهم مى رسد و هفت درهم از اوست.
آن مرد گفت: سبحان اللَّه؛ اى امیر مؤمنان؛ بسیار عجیب است او خودش سه درهم مى دهد و شما هم اشاره فرمودى سه درهم را بگیرم راضى نشدم، حال مى گویى یك درهم سهم من مى شود؟!
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام فرمود: همین طور است.
گفت: توضیح بده. فرمود:
مگر هشت نان كه به سه بخش تقسیم شود بیست و چهار بخش نمى شود؟ شما هر سه به طور مساوى از آن نان خورده اید و نمى دانیم كدام بیشتر و كدام كمتر خورده اید، چنین نیست؟
گفت: آرى همین طور است.
فرمود: تو هشت بخش را خورده اى و جمعاً نه بخش داشته اى و دوست تو هم هشت بخش خورده است و حال آنكه پانزده بخش داشته است، بنابراین مهمان هفت بخش از نان او خورده است و یك بخش از نان تو، یك درهم به تو مى رسد و هفت درهم به او.
آن مرد گفت: اكنون راضى شدم.
روزى حضرت على علیه السلام بر منبر بود، زنى پیش آمد و گفت: برادر من ششصد دینار ارث باقى گذاشته است و به من فقط یك دینار داده اند و از این موضوع شكایت كرد.
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام فرمود:
شاید برادرت یك زن و مادر و دو دختر و دوازده برادر و تو را داشته است؟
گفت: آرى.
فرمود: حق تو كامل پرداخت شده است.(2174)
این مسأله مشهور به مسأله دیناریه و منبریه است.(2175)
2165) صحیح مسلم: 175/15، ریاض النضرة: 162/2.
2166) خُم، اصلاً نام مردى است كه این آبگیر كه در جُحفه و میان راه مكّه و مدینه است به نام او نامگذارى شده است. در «ریاض النضرة: 169/2» از قول براء بن عازب آمده است كه در سفرى همراه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم بودیم، چون به غدیر خم رسیدیم دستور داده شد جمع شویم و براى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم زیر درختى سجّاده گستردند و چون رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم نماز ظهر گزارد دست على علیه السلام را گرفت و فرمود: «آیا مى دانید كه من بر مؤمنان از خودشان بیشتر ولایت دارم؟»
همگان گفتند: آرى.
فرمود: خدایا؛ من مولاى هر كس هستم على هم مولاى اوست. خدایا؛ دوست بدار آن كس را كه او را دوست مىدارد و دشمن بدار آنكه را با او ستیزه مى كند».
2167) نهایة الارب: 252/17 و 253، صحیح بخارى: احادیث شماره 3465 و 3466، صحیح مسلم به شرح نووى:176/15.
2168) سوره احزاب، آیه 33، و ر.ك: سنن ترمذى به شرح نووى: 194/15.
2169) استیعاب: 37/3.
2170) براى اطّلاع از منابع این حدیث در كتب عامّه، ر.ك فضایل الخمسة: 248 - 252/2 استاد دانشمند آقاى سید مرتضى حسینى فیروزآبادى، چاپ سوم 1393 قمرى بیروت.
2171) رك به صفحات 264 - 262، همان جلد از همان كتاب.
2172) سوره احقاف، آیه 14.
2173) سوره لقمان، آیه 14. طبرى و ابن كثیر در تفسیر خود مى نویسند: مردى از قبیله جُهَینه با زنى از همان قبیله عروسى كرد كه در شش ماهگى فرزند آورد و عثمان خواست او را سنگسار كند.
2174) سهم همسر هفتاد و پنج دینار و معادل یك هشتم كلّ مبلغ است، سهم مادر صد دینار و معادل یك ششم كل مبلغ است و سهم دو دختر چهارصد دینار یعنى دو سوّم كلّ مبلغ است، بیست و پنج دینار دیگر باقى مى ماند كه سهم هر یك از برادران دو دینار و سهم خواهر یك دینار است.
2175) نهایة الأرب: 100/5.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 11811
(290)
تیتر:
نماز زیارت حضرت اباالفضل علیه السلام
امر ثانى: (مستحب بودن نماز زیارت
آیا نماز زیارت به عنوانها مختص به معصومین است یا در زیارت ابى الفضل علیه السلام و امثال او از اولیاء اللَّه واحبائه مستحب است؟
علامه مجلسى رحمه اللَّه وفاقاً لبعض معاصریه، اشكال فرموده؛ ولیكن اقوى استحبابآن است، به جهت آن كه در روایت مزار شیخ مفید امر به آن وارد است، و آن را در تحیة الزائر از محمد بن المشهدى نیز آورده، با تصریح او به آنكه جمیع زیارات و ادعیه كه در كتاب مزار خود ذكر مى كند از ائمّه معصومین علیهم السلام رسیده؛
و در زیارات دیگر نیز امر به زیارت و نماز زیارت براى ابى الفضل علیه السلام از آن كتاب نقل شده و در روایتجابر نیز نماز دارد و عموماً در روایت ثمالى از حضرت صادق علیه السلام رسیده كه لابد است از دو ركعت نماز درزیارت هر قبرى و در ثبوت حكم استحبابى، اكتفا به این قدر محذور ندارد عند المشهور.(97)
97) كبریت احمر: 758.
منبع: یادداشت های چاپ نشدۀ شخصی ص 1485
کد: 11853
(291)
تیتر:
عایشه و كینه او به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام
روایت دیگرى نیز از ابى البخترى نقل كرده كه گفته است: وقتى خبر كشته شدن حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام به عایشه رسید، سجده كرد.(638)
این كینه و حسادت بعد از شهادت امام على علیه السلام نیز همچنان در وجود او باقى بود. مسروق در روایتى مى گوید: روزى بر او - عایشه - وارد شدم و او غلامش را كه عبدالرحمن نام داشت صدا زد.
من درباره آن غلام از او پرسیدم گفت: بنده من است.گفتم: چه طور او را عبدالرحمن نامیدى؟
گفت: به جهت محبّت به عبدالرحمن بن ملجم قاتل على!(639) (640)
638) مقاتل الطالبیین: 55، ونك: طبقات ابن سعد: 40/3، تاریخ طبرى: 150/5، و بحار الأنوار: 340/32.
639) الشافى: 306/4، بحار الأنوار: 341/32 و مصنّفات شیخ مفید: 160/1.
640) نبرد جمل: 33.
منبع: معاویه ج ... ص ...
کد: 12000
(292)
تیتر:
توجّه به فتنه هاى آخر الزمان
در چند روایت چگونگى بهره مند شدن و هدایت انسانها از امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه در زمان غیبت به خورشیدى كه در پشت ابر قرار گرفته باشد تشبیه شده است.
یكى از وجوه بسیار مهمّ تشبیه آن حضرت به خورشید و عصر غیبت را به ابر، این است كه انسان باید با این مثال آموزنده، متوجّه فتنه هاى آخرالزمان شده وبداند بر اثر غیبت امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه و دور ماندن مردم از تشرّف و حضور خدمت آن حضرت چگونه ممكن است از نورِ حقیقت فاصله بگیرند؟
براى توضیح مطلب به این نكته مهمّ توجّه كنید: از این روایت ما باید این درس بزرگ را فرا گیریم: همانگونه كه ابرى كه از مقدارى دود و بخار تشكیل شده ممكن است جلوى جلوه خورشید جهان افروز را بگیرد و نگذارد ما خورشید را ببینیم، به همین صورت ممكن است در عصر غیبت یك فرد پوچ و بى ارزش و گمراه و گمراه كننده با استفاده از عنوان هان گوناگون میان ما و خورشید جهان افروز امامت فاصله شود. یك دوست ناباب، یك همسایه گمراه و یا خویشاوند راه گم كرده با یك ترفند پوچ، مى تواند انسان را از راهِ امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه و توجّه و تقرّب به آن بزرگوار بازدارد.
همانگونه كه در روزهاى ابرى، تكّه هاى ابر به هم مى پیوندند و مانع دیدن خورشید مى شوند، در روزگار غیبت نیز دشمنان كوچك و بزرگ نیز به هم مى پیوندند و با نیرنگ هاى گوناگون، مردم را از توجّه به امام زمان ارواحنا فداه وروى آوردن به سوى آن حضرت باز مى دارند، تا جایى كه غفلت از آن حضرت، گریبانگیر بسیارى از دوستان شده و از یاد نمودن آن بزرگوار غافل مانده و همچنان این اصل حیاتى دین را به دست فراموشى مى سپارند.
کد: 12092
(293)
تیتر:
پاسخ به یك سئوال
با توجّه به گسترش یافتن امنیت در سراسر جهان در عصر ظهور، پیشرفت بینش و بصیرت، جهشِ علم و دانش و تحوّل در سراسر جهان، كه به وسیله حضرت بقیة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه پدیدار مى شود؛ آیا صحیح است بگوییم ولایت آن بزرگوار از ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر ائمّه اطهار علیهم السلام بیشتر است؟! یا حقیقت چیز دیگرى است كه ما به آن توجّه نداریم؟
براى یافتن پاسخ صحیح مى گوییم: بسیارى از افرادى كه در مسائل اعتقادى دچار اشتباه شده اند، به خاطر توجّه نكردن به جوانب مسأله و دچار شدن به افراط و تفریط در واقعیات بوده است.
ما براى اینكه پاسخ سئوال كاملاً روشن شود و به افراط و تفریط دچار نشویم، سئوال دیگرى را به عنوان مقدّمه براى پاسخ سئوال قبل طرح مى كنیم تا دچار مشكل اعتقادى نشویم:
چرا حضرت بقیة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه با آنهمه قدرت و ولایتى كه در عصر پرشكوه ظهور، ظاهر مى نمایند، در عصر غیبت از آن استفاده نمى كنند؟ مگر در عصر غیبت، آن بزرگوار داراى ولایت مطلقه كلیه نیستند؟ و نیز آیا ائمّه دیگر در زمان امامت خود داراى این مقام نبوده اند؟ اگر آنان داراى این مقام بودند چرا آن را به كار نگرفتند؟
در پاسخ به این سئوال مى گوییم: امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه در عصر غیبت همانند عصر ظهور، داراى مقام ولایت كلیه هستند، همانگونه كه سایر ائمّه علیهم السلام داراى این مقام بوده و هستند.
با اینكه آن بزرگوار، هم در عصر ظهور و هم زمان غیبت، داراى مقام ولایت كلیه هستند. چرا آن بزرگوار با همه قدرتى كه دارا هستند و در عصر پرشكوه ظهور، جهان را سرشار از عدل و عدالت، دانش و بینش مى نمایند و چهره گیتى را متحوّل مى سازند، اكنون خائف و مواظب خود مى باشند؟
جواب: زیرا اراده و مشیت آن حضرت همراه با اراده و مشیت خداوند است؛ هرگاه خداوند چیزى را بخواهد آنان مى خواهند و هرگاه آن حضرت چیزى را بخواهند خداوند مى خواهد. و چون تا قبل از فرا رسیدن عصر ظهور، اذن خداوند به استفاده از ولایت مطلقه كلیه صادر نشده، خوف قتل وجود دارد.
نكته اى كه لازم است به آن توجّه داشته باشیم این است كه سایر ائمّه علیهم السلام نیز داراى مقام ولایت كلیه بوده و هستند، و همان طور كه امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه در زمان غیبت از طرف خداوند اذن ندارند آن را كاملاً اظهار نمایند، بقیه ائمّه علیهم السلام نیز اینگونه بودند ولى در موارد جزئى همه امامان ما از ولایت كلیه خود استفاده نموده و تا جایى كه مردم تحمّل و ظرفیت داشته اند آن را ظاهر مى ساخته اند.
کد: 12120
(294)
تیتر:
امنیت در همه ابعاد زندگى
از آنجا كه مردم به انواع بلاها و گرفتارى ها عادت نموده و در آن زاده شده و زندگى مى كنند، نه به خوبى از گرفتار بودن خود به آن خبر دارند و نه مى دانند بلا و گرفتارى چیست؟!
و نه مى دانند امنیت و آسایش به چه معنى است؟!
به این جهت مى پندارند: اگر جنگى در میان نباشد امنیت وجود دارد و مردم در آسایش هستند؛ گویى كه مقصود از امنیت، فقط امنیتِ جانى است. آنان به این حقیقت توجّه ندارند كه جنگ و خونریزى یكى از انواع بلاهاست و چه بسا بلاهایى وجود دارد كه هزار مرتبه از جنگ بدتر و اثر آن در نابودى امنیت بیشتر است.
دزدى، غارت و زورگویى در جهان بیداد مى كند، در این صورت چگونه مى توان گفت: امنیت در جهان وجود دارد؟!
فقط در آمریكا در سال 2000 ، 408 هزار مورد دزدى صورت گرفت كه 161هزار مورد آن با اسلحه گرم بوده است. البتّه گزارش هاى دیگر از منابع دیگر حاكى است كه در سال 2001، حدود 10 میلیون فقره دزدى به ارزش 17میلیارد دلار، رخ داده است. در ضمن 13 میلیون و 700 هزار نفر، در همین سال (2001) در ارتباط با جرایم جنایى دستگیر شده اند.(1)
ظلم و ستم و زورگویى آنقدر زیاد است كه به عنوان مثَل آورده اند:
پادشاهى فرمان داد: هر كس نقصى در اعضاى بدن خود داشته باشد باید براى هر نقص ده درهم تاوان بدهد. یكى از شحنگانِ وى مردى یك چشم را دید كه در كنار كوچه نشسته گدایى مى كند. گفت: به فرمان سلطان باید ده درهم تاوان بپردازى!
مرد گدا گفت: چه، چه، چه تاوانى؟
با شنیدن این جمله، شحنه متوجّه شد كه آن مرد لكنت زبان هم دارد. گریبانش را گرفت و گفت: چه خوب شد فهمیدم، الكن هم كه هستى، باید بیست درهم بپردازى!
مرد گدا خواست از جاى خود برخیزد و از چنگ شحنه بگریزد ولى چون شَل بود برخاستن نتوانست. شحنه دانست كه شَل هم هست، فریاد برآورد: مَجُنْب كه گنجى!(2)
(1) آمارها پرده بر مى دارند: 249.
(2) دوازده هزار مَثَل فارسى: 872 .
کد: 12122
(295)
تیتر:
استفاده از وقت
انسان با محدودیتى كه دارد، در برابر جهانى پهناور از اسرار و علوم واطلاعات قرار دارد. ذهن محدود ما، چگونه مى تواند همه امور را اعمّ از مسائل حیاتى و ارزشمند و موضوعات واهى و بى اساس، در خود جاى دهد؟!
پس چون گنجایش فكر ما محدود است، باید متوجّه باشیم به دلیل ظرفیت محدودى كه داریم، به امور مهم و حیاتى بپردازیم و ذهن خود را متوجّه به مسائل بى ارزش و بى محتوا نكنیم.
تفریحات بیجا، خواندن كتابهاى بى ارزش، معتاد شدن به برنامه هاى گوناگون رادیو و تلویزیون، به آسانى فكر و ذهن را اشغال مى كند و از پرداختن به امور مهم و حیاتى باز مى دارد.
براى دستیابى به هدفهاى عالى، باید از این گونه امور چشم پوشى كنید وذهن خود را از آنها فارغ نمائید؛ تا وقت و فرصت براى رسیدن به امور مهم داشته باشید.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
اِحْذِرُوا ضِیاعَ الْاَعْمارِ فِیما لایبْقى لَكُمْ فَفائِتُها لایعُودُ.(1)
از ضایع كردن عمرهاى خود در آنچه براى شما باقى نمى ماند، دورى گزینید؛ زیرا عمرهاى از دست رفته باز نمى گردند.
هم اكنون تصمیم بگیرید آینده شما نسبت به گذشته شما، از كیفیتى برتر برخوردار باشد و اگر اینك از گذشته خود پشیمان هستید، كارى نكنید كه درآینده افسوس این زمان را بخورید. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ اَنْ تَكوُنَ غُصَّةً.(2)
از فرصتها استفاده كن؛ قبل از آن كه مایه افسوس شود.
از هر جاى ضرر كه برگردید، به نفع شما است. پس در هر موقعیتى كه هستید، سعى كنید آینده اى بهتر از گذشته داشته باشید. از فرصتى كه دارید استفاده كنید و تا مهلت دارید از لحظات عمر خود بهترین استفاده را بدست آورید.
______________________________________
1) شرح غرر الحكم: 282/2.
2) نهج البلاغه: نامه 31.
کد: 13497
(296)
تیتر:
داراى همّت عالى باشید
اگر مى خواهید به اهداف عالى خود دست یابید و در فضاى وسیع معنویت پرواز كنید، باید با همّت مردانه به پا خواسته و در فضاى عالم معنى سیر كنید. همانگونه كه پرندگان با بالهاى خود به پرواز مى آیند؛ مردان بزرگ نیز با نیروى همّت واراده به سوى آسمان نورانىِ عالمِ معنى، پرواز مى نمایند و از جهان مادّیت جدا مى شوند.
بزرگان این واقعیت را در مثالى كوتاه و پرمعنى، این گونه بیان كرده اند:
اَلْمَرْءُ یطیرُ بِهِمَّتِهِ.(1)
مرد به وسیله همّتِ خود، پرواز مى كند.
هر قدر همّتِ انسان بلندتر باشد، در فضاى معنوى اوج بیشترى مى گیرد، ودر صورتى كه از همّت عالى برخوردار نباشد؛ نمى تواند آن گونه كه باید، به پرواز درآید.
بنابراین اگر انسان هدفى بزرگ و ارجمند داشته باشد؛ ولى براى رسیدن به آن هدف، همّت نداشته باشد و بسوى آن گام برندارد، به هدف خود نائل نمى شود.
انسانى ارزشمند و پرارج است كه گذشته از هدف عالى، اراده اى قوى و همّتى مردانه داشته باشد.
بزرگان اولیاء اللَّه در راه رسیدن به مقامات عالیه از اراده اى قوى و همّتى بلند برخوردار بوده اند و همیشه در مسیر معنوى خود استقامت ورزیده و از ضعف و سستى پرهیز نموده اند. هدف عالى، مقصد بزرگ و همّت مردانه ازصفات بارز آنان بوده است.
همّت بلند دار كه مردان روزگار
از همّت بلند به جایى رسیده اند
ارزش مردان بزرگ كه با همّتى بلند بسوى اهداف عالى روان شده اند، به قدر همّت آنان است.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ.(2)
ارزش هر مردى، به اندازه همّت اوست.
زیرا همّت بلند، ارزش فراوان براى انسان به ارمغان مى آورد. بزرگان ما كه صاحبان اسرار اهل بیت عصمت علیهم السلام بوده و در راه رضاى آنان جانفشانى مى نمودند، اگر از همّت بلند برخوردار نبودند؛ چگونه مى توانستند به مقامات عالى دست یافته و از سرچشمه ظلال معنوى اهل بیت علیهم السلام سیراب شوند؟!
ظرفیت این گونه افراد بطورى است كه الطاف اهل بیت علیهم السلام به آنان، هیچگونه خودبینى و تكبّر در آنان ایجاد نمى كند. زیرا به هر مقامى راه یابند؛ همّتِ عنایاتِ بیشتر را در سر مى پرورانند.
ولى كسى كه از دیدن یك خواب یا از اتّفاق یك سیر معنوى یا گرفتن یك حاجت مادّى از امامان علیهم السلام به خود مى بالد! آیا از همّتى بلند برخوردار است؟ یا كسى كه از شنیدن یك خواب یا از اتفاق یك سیر معنوى یا گرفتن یك حاجت مادّى تعجّب كرده و به انكار آن مى پردازد!
آیا از همّت عالى بهره اى دارد؟!
شكّى نیست كه هیچ كدام از همّت بلند برخوردار نیستند و با انجام اینگونه اعمال فضیلت خود را از دست مى دهند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
مَنْ صَغُرَتْ هِمَّتُهُ بَطَلَتْ فَضیلَتُهُ.(3)
هر كه همّت او اندك باشد فضیلت او از دست می رود.
__________________________________________
1) بحار الأنوار: 380/18.
2) شرح غرر الحكم: 500/4، بحار الأنوار: 14/78.
3) شرح غرر الحكم: 210/5.
کد: 13498
(297)
تیتر: ثواب زیارت امام حسین علیه السلام
4 ـ ابن قولویه رحمه الله در کتاب کامل الزیارات از هشام بن سالم و او از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که :
مردی خدمت امام علیه السلام شرفیاب شد و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، آیا پدر بزرگوار شما زیارت شود؟
امام علیه السلام فرمودند:
آری، و نزد آن حضرت نماز نیز خوانده شود و البته نماز را باید پشت قبر آن حضرت خواند و نباید بر امام مقدم شد.
عرض کرد: چه پاداشی است برای کسی که به زیارت آن حضرت رود؟ امام فرمود:
پاداش زیارت آن حضرت بهشت است در صورتی که از ایشان پیروی نموده باشد.
عرض کرد: کسی که از روی بی اعتنایی و بی میلی زیارت آن حضرت را ترک کند چه کیفری دارد؟
امام علیه السلام فرمود:
در قیامت که یکی از نامهای آن یوم الحسرة است دچار حسرت و ندامت خواهد شد.
عرض کرد: کسی که نزد آن حضرت اقامت نماید چه پاداشی دارد؟ امام علیه السلام فرمود:
هر روزی که آنجا اقامت میگزیند پاداش هزار ماه به او داده شود.
عرض کرد: کسی که در راه زیارت و در کنار قبر مطهر پولی خرج کند چه پاداشی دارد؟ امام علیه السلام فرمود:
هر درهمی از آن را هزار درهم پاداش دهند.
عرض کرد: کسی که در راه زیارت از دنیا رود چه پاداشی دارد؟ امام علیه السلام فرمود:
فرشتگان او را تشییع کنند و برای او حنوط و لباس از بهشت آورند و چون کفن شد بر او نماز گزارند و روی کفنی که بر او پوشیدهاند کفنی دیگر به او بپوشند و زیر پای او را با ریحان فرش کنند و زمین را برانند و دور گردانند تا به نظر آید که پیشاپیش او مسیر سه میل و پشت سر او مسیر سه میل و از بالای سرش و پایین پایش همان مقدار فاصله است و دری از بهشت به روی او گشوده شود و نسیم دل انگیز و بوی خوش آن به قبر او داخل شود و تا قیامت به همین شکل ادامه یابد.
عرض کرد: کسی که نزد آن حضرت نماز بجای آورد چه پاداشی دارد؟ امام علیه السلام فرمود:
کسی که نزد آن حضرت دو رکعت نماز بخواند چیزی از خدا درخواست نمیکند مگر آنکه به او عطا فرماید.
عرض کرد: کسی که از آب فرات غسل کند و آنگاه به زیارت رود چه پاداشی دارد؟ فرمود:
هنگامی که از فرات غسل کند و اراده زیارت نماید تمام خطاها و گناهان او از دوش او فرو ریزد مانند روزی که مادرش او را به دنیا آورده است.
عرض کرد: کسی که دیگری را با ساز و برگ سفر روانه سازد و خودش به خاطر علّتی نتواند برود چه پاداشی دارد؟ امام علیه السلام فرمود:
خداوند به هر درهمی که انفاق کرده مثل کوه احد به او حسنه دهد و چندین برابر آنچه خرج کرده برای او جایگزین فرماید، و بلاهایی که نازل شده تا به او اصابت کند از او دور گرداند و ثروت و دارایی او را حفظ کند.
راوی گوید: عرض کردم: کسی که نزد آن حضرت کشته شود، سلطانی بر او ستم کند و او را بکشد چه پاداشی خواهد داشت؟ امام علیه السلام فرمود:
با اولین قطره خونی که از او ریخته شود تمام گناهان او آمرزیده شود و طینتی را که از آن آفریده شده فرشتگان غسل دهند تا از آلودگیها پاک گردد و همچون انبیاء خالص شود و آنچه از طینت اهل کفر با طینت او مخلوط شده زدوده گردد، و نیز قلب او را شستشو داده و سینهاش را گشاده گردانند و سرشار از ایمان سازند، پس خدا را ملاقات کند در حالی که از آنچه بدنها و قلبها با آن مخلوط هستند پاک و منزه باشد، و برای او نوشته شود که در مورد اهل بیتش و هزار نفر از برادران ایمانی خود بتواند شفاعت کند، و نماز بر او را ملائکه به همراه جبرئیل و ملک الموت عهده دار شوند و کفن و حنوط او از بهشت آورده شود، و قبرش توسعه داده شود و چراغهایی در آن قرار داده شود و دری از بهشت برای او گشوده شود و فرشتگان برایش تحفههایی از بهشت آورند، و بعد از هجده روز به حظیرة القدس بالا برده شود، پس پیوسته در آن جا با اولیاء الهی باشد تا آن نفخهای که با دمیدن آن چیزی باقی نماند دمیده شود، در نفخه دوم که از قبر بیرون آید اول کسی که با او مصافحه کند رسول خدا صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام و اوصیاء هستند که به او بشارت دهند و به او بگویند: همراه با ما باش، و سپس او را در کنار حوض آورند و از آن به او بیاشامند و هر کس را که دوست بدارد از آن سیراب سازد.
عرض کردم: کسی که به خاطر زیارت گرفتار زندان شود چه پاداشی دارد؟ امام علیه السلام فرمود:
به تعداد هر روزی که زندان کشیده و غمناک بوده، یک شادی و سرور تا قیامت به او داده شود و اگر اضافه بر زندان رفتن کتک نیز خورده، و در مقابل هر ضربهای که به او زده شده یک حوریه و در مقابل هر دردی که بر پیکرش وارده شده هزار هزار حسنه به او داده شود، هزار هزار گناه از او محو شود و هزار هزار مرتبه درجهاش بالا رود، و از کسانی باشد که با رسول خدا گفتگو کند تا از حساب فارغ گردد و حاملان عرش با او مصافحه کنند و به او بگویند: آنچه دوست داری درخواست کن.
آنگاه کتک زننده او برای حساب آورده شود، پس بدون اینکه سؤالی از او پرسیده شود و به حسابش رسیدگی شود دو بازوی او را گرفته و او را به فرشتهای تحویل دهند، و آن فرشته به او شربتی از حمیم یعنی آب سوزنده و داغ جهنم و شربتی از غسلین (آب چرک و کثافتی که از دوزخیان جاری است) میچشاند، آنگاه بر قطعهای از آتش قرار داده شود و به او گفته شود: بچش آنچه را که پیشاپیش فرستادی با کتکی که به آن شخص زدی.
و آن کتک خورده را کنار جهنم آورند و به او گفته شود: به کتک زننده خود نگاه کن و ببین چه بر سر او آمده و آیا سینهات شفا یافت با این قصاصی که به خاطر تو از او شد؟ میگوید: حمد و ثنا خداوند را که برای من و فرزند رسول خدا از او انتقام گرفت.(4)
کد: 14502
(298)
تیتر:
کسی که آن حضرت را زیارت کند گویا خدا را در عرش زیات نموده است
زید شحّام گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ثواب کسی که قبر شریف امام حسین علیه السلام را زیارت کند چیست؟ امام علیه السلام فرمود:
او همانند کسی است که خدا را در عرش زیارت نموده باشد.
عرض کردم: کسی که یکی از شما اهل بیت را زیارت کند برایش چه اجر و ثوابی است؟ امام علیه السلام فرمود:
او همانند کسی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله را زیارت نموده است.(1)
(1) کامل الزیارات: ص278 ح1، بحارالانوار: 76/101 ح29، المستدرك: 10/ 185.
کد: 14504
(299)
تیتر:
ثواب زیارت آن حضرت در حال ترس و وحشت
محمّد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت کرده که در ضمن حدیثی به من فرمودند:
آیا به زیارت قبر امام حسین علیه السلام میروی؟ عرض کردم: آری با بیم و هراس.
فرمودند: هر مقدار بیم و هراس بیشتر باشد به همان مقدار ثواب بیشتر خواهد بود، کسی که در رفتنش به زیارت دچار بیم و هراس باشد خداوند در روز قیامت، روزی که مردم در پیشگاه پروردگار به پا خیزند او را از هر گونه بیم و هراسی ایمن گرداند، و او با آمرزش گناهان بازگردد و فرشتگان بر او سلام گویند و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به زیارت او آید و برای او دعا نماید، پس با نعمت الهی و فضل او که هیچ بدی و مکروهی و رنجی برایش پیش نیاید و رضای خداوند را در پی داشته باشد باز گردد. (1)
این حدیث دلالت میکند بر اینکه بر دوستان حضرت لازم است به زیارت او روند اگر چه بیم و هراس در میان باشد تا آنکه زیارت آن حضرت ترک نشود، و همان طور که حرم باصفای آن حضرت هیچ گاه از زائران آسمانی خالی نیست از زائران زمینی نیز حتی در حال خوف خالی نباشد.
(1) کامل الزیارات: ص244 ح5، بحارالانوار: 11/101 ح40.
کد: 14520
(300)
تیتر:
بیان مدّتی که تأخیر نمودن
در زیارت آن حضرت علیه السلام جایز است
صفوان جمّال گوید: در راه مدینه به قصد مکّه در حال حرکت بودیم از امام صادق علیه السلام سؤال کردم چه شده که من شما را غمگین و اندوهناک و شکسته حال میبینم؟ امام علیه السلام فرمودند:
اگر میشنیدی آنچه را که من میشنوم چنین سؤالی نمیپرسیدی.
عرض کردم: چه میشنوید؟ امام علیه السلام فرمودند:
تضرّع و زاری ملائکه و نفرین آنها را بر قاتلان امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسین علیه السلام و نیز شیون و زاری جن و گریه فرشتگانی را که در اطراف قبر مبارک آن حضرت هستند میشنوم، و کیست که با شنیدن چنین صداهایی خوردن و آشامیدن و یا خوابیدن بر او گوارا باشد؟
عرض کردم: کسی که به زیارت آن حضرت رود و بازگردد، چه زمانی برای زیارت بعدی رجوع کند و چند روز دیگر به زیارت رود، و تا چه مدت مردم میتوانند و برای آنها جایز است که زیارت را ترک کنند؟ امام علیه السلام فرمود:
کسانی که نزدیک هستند بیش از یک ماه نباید ترک کنند و امّا کسانی که دور هستند در هر سه سال باید یک مرتبه به زیارت بروند، پس اگر از سه سال بگذرد و به زیارت نروند نافرمانی رسول خدا نموده و عاقّ آن حضرت گردیده و قطع رحم نمودهاند، مگر علّت و عذری داشته باشند.
اگر زائر امام حسین علیه السلام بداند که با زیارتش چه سروری بر قلب شریف رسول خدا صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام و ائمّه علیهم السلام و شهدای از ما اهل بیت وارد مینماید و چه بهرهای از دعای ایشان به او میرسد و چه پاداشی دنیوی و اخروی نصیب او میگردد و چه ثوابی برای او نزد خدا ذخیره میشود، دوست خواهد داشت که خانهاش در آنجا باشد و تا مادامی که باقی است از آن جا مفارقت نکند.
زائر امام حسین علیه السلام از خانهاش که خارج شد سایه او بر چیزی نمیافتد مگر اینکه برای او دعا می کند، هنگامی که آفتاب بر او تابید گناهان او را میخورد همان طور که آتش هیزم را میخورد، و آفتاب چیزی از گناهان او را باقی نمیگذارد، پس باز میگردد در حالی که گناهی بر او نیست، و از نظر مرتبه و مقام به قدری بالا رفته که آن کسی که در راه خدا در خون خود غوطه ور گشته به آن مرتبه نمیرسد.
و خداوند فرشتهای را موکل نماید که قائم مقام او باشد و برای او طلب آمرزش نماید تا بار دیگر به زیارت آید یا سه سال از زیارت او بگذرد و یا از دنیا رود...(1)
در این روایت نکات مهمی است که لازم است به آن توجه نمود: یکی از آن نکات این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام و سرور زنان عالم فاطمه علیها السلام و ائمّه علیهم السلام و شهدا برای او دعا میکنند به گونهای که با دعای ایشان دگرگون میگردد.
2 ـ علی بن میمون صائغ از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمودند:
ای علی، به من خبر رسیده که گروهی از شیعیان ما یک سال یا دو سال بر آنها میگذرد و به زیارت امام حسین علیه السلام نمیروند.
عرض کردم: فدای شما شوم، من افراد زیادی را میشناسم که این گونهاند.
امام علیه السلام فرمودند: از حظ و بهرهای که باید ببرند بی نصیب و از ثواب و پاداش الهی محروم و از جوار حضرت محمّد صلی الله علیه وآله دور ماندهاند.
عرض کردم: فدای شما شوم، در چه مدّت باید به زیارت برویم؟ امام علیه السلام فرمودند:
اگر توانایی داری که هر ماه به زیارت آن حضرت بروی این کار را انجام بده.
عرض کردم: نمیرسم و نمیتوانم چنین کاری کنم، زیرا من با دستهایم کار میکنم و کارهای مردم به دست من است و نمیتوانم حتّی یک روز غیبت داشته باشم. امام علیه السلام فرمودند:
تو و کسانی که مانند تو با دستهای خود کار میکنند معذور هستید و مقصود من کسانی هستند که این گونه کار ندارند و اگر در هر هفته به زیارت روند برای آنها سهل و آسان است، چنین افرادی در روز قیامت نزد پروردگار و رسول گرامی او عذری نخواهند داشت.
عرض کردم: اگر کسی را از طرف خودش به زیارت بفرستد جایز است؟ امام علیه السلام فرمود:
آری، جایز است ولی خودش اگر برود حتماً اجر بیشتر و خیر بیشتری نزد پروردگارش خواهد داشت و چون پروردگارش او را ببیند که شبها بیدار و روزها را با رنج و زحمت سپری میکند به او نظر میکند و فردوس اعلی و بهشت برین به همراه محمّد و آل محمّد علیهم السلام را برای او واجب میگرداند، پس در این امر با یکدیگر رقابت کنید و مسابقه بگذارید و از اهل آن گردید.(2)
نکتهای که از این روایت استفاده میشود این است که صاحبان مال و ثروت که برای آنها زیارت امام حسین علیه السلام به خاطر داشتن عذری ممکن نیست میتوانند دیگران را به نیابت از طرف خودشان به زیارت بفرستند، همان طور که راوی این سوال را از امام علیه السلام پرسید که آیا جایز است کسی را از طرف خودش بفرستد و امام علیه السلام فرمودند: آری جایز است...
3 ـ ابوجارود از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که فرمودند:
میان شما و قبر حضرت اباعبد الله چه قدر فاصله است؟ عرض کردم: برای سواره به مقدار یک روز و برای پیاده یک روز و مقداری از روز دیگر. امام علیه السلام فرمودند:
آیا هر جمعه به زیارت آن حضرت میروی؟
عرض کردم : نه، ولی هر دو جمعه یک بار (و در کامل الزیارات: گاهی) به زیارت آن حضرت میروم. امام علیه السلام فرمودند:
چه قدر جفا میکنید، اگر قبر مبارک امام حسین علیه السلام نزدیک ما بود حتماً به سوی آن هجرت میکردیم.(3)
این حدیث دلالت دارد بر اینکه جایز است کربلا را وطن برای خود اختیار کنی بلکه بر فضیلت آن نیز دلالت دارد.
(1) کامل الزیارات: ص495 ح17، بحارالانوار: 134/97 ح6 وج 14/101 ح14، مستدرک: 343/10 .
(2) کامل الزیارات: ص492 ح11، بحارالانوار: 12/101 ح1، المستدرك: 263/10 .
(3) ثواب الاعمال: ص88، بحارالانوار: 16/101 ح20.
کد: 14522
(301)
تیتر:
کسی که اهل کوفه باشد و به زیارت آن حضرت نرود
خود را از خیر محروم ساخته است
حنّان بن سدیر گوید: محضر مقدس امام باقر علیه السلام بودم، شخصی وارد شد و بر آن حضرت سلام کرد و نشست، امام علیه السلام به او فرمودند:
از کدام شهر و دیار هستی؟ عرض کرد: اهل کوفه ام و از دوستان و ارادتمندان شما میباشم. امام علیه السلام فرمودند:
آیا هر جمعه به زیارت قبر امام حسین علیه السلام میروی؟ عرض کرد: نه. فرمودند: در هر ماه چطور؟ عرض کرد: نه، فرمودند: در هر سال؟ عرض کرد: نه، امام علیه السلام فرمودند: تو واقعاً از خیر محروم میباشی... (1)
(1) کامل الزیارات: ص487 ح5، بحارالانوار: 6/101 ح26.
کد: 14524
(302)
تیتر:
تعجب است از کسی که میپندارد شیعه است
و به زیارت آن حضرت نرفته است
1ـ سلیمان بن خالد گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
تعجب است از گروهی که میپندارند از شیعیان ما هستند و گفته میشود: یکی از آنها روزگاری را سپری میکند و به زیارت قبر امام حسین علیه السلام نمیرود، از روی جفا بوده یا سستی نموده و یا از روی ناتوانی و کسالت بوده، در هر حال اگر میدانست چه فضیلتی در زیارت آن حضرت است هرگز سستی نمیکرد و بی حالی از خود نشان نمیداد.
عرض کردم: فدای شما شوم، چه فضیلتی در زیارت آن حضرت میباشد؟ امام علیه السلام فرمود:
ارزش زیاد و خیر فراوانی در آن است، اولین خیری که به او میرسد این است که گناهان گذشتهاش آمرزیده میشود و به او گفته میشود: کار خود را از نو آغاز کن.(1)
2ـ عنبسة بن مصعب از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمودند:
کسی که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام نرود تا از دنیا رود، دین و ایمان او ناقص بوده و اگر به بهشت راه پیدا کند مرتبه او پایین تر از مؤمنین خواهد بود. (2)
3 ـ محمّد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که فرمودند:
از شیعیان ما کسی که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام نرود دین و ایمانش ناقص بوده و اگر در بهشت وارد شود مقام و مرتبهاش پایین تر از مؤمنین خواهد بود. (3)
(1) کامل الزیارات: ص488 ح8، بحارالانوار: 7/101 ح28.
(2) کامل الزیارات: ص355 ح2، مزار مفید: ص56، بحارالانوار: 4/101 ح14.
(3) کامل الزیارات: ص355 ح1، بحارالانوار: 4/101 ح13.
کد: 14529
(303)
تیتر:
اجر و پاداش گریستن بر سرور شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام
در اینجا به مناسبت روایاتی را ذکر میکنیم که بر فضیلت و گریستن و بیتابی نمودن بر مولای ما امام حسین علیه السلام دلالت دارند.
1 ـ ابن قولویه رحمه الله در کامل الزیارات از مسمع بن عبد الملک و او از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمودند:
ای مسمع، تو از اهل عراقی، آیا به زیارت قبر حسین بن علی علیهماالسلام میروی؟
عرض کردم: نه، من نزد اهل بصره مردی مشهور هستم و نزد ما کسانی هستند که پیرو خواستههای خلیفه اند و دشمنان ما از ناصبیها و غیر ایشان زیاد هستند و من ایمن نیستم از اینکه آنها حال مرا نزد پسر سلیمان گزارش دهند و در نتیجه او با من کاری کند که عبرت دیگران گردد.
امام علیه السلام فرمود: آیا به یاد میآوری ظلمی را که به آن حضرت روا داشتند؟ عرض کردم: آری،
فرمود: آیا جزع میکنی و بیتابی از خود نشان میدهی؟
عرض کردم: آری، به خدا قسم، با یاد مصائب آن حضرت چنان دچار غم و غصه میشوم و گریه میکنم که اهل و عیالم اثر آن را در من مشاهده میکنند و در آن حال از خوردن امتناع میورزم و اثر آن در چهرهام آشکار میشود، امام علیه السلام فرمود:
رحم الله دمعتك،
رحمت خدا بر گریههای تو، بدان تو از کسانی محسوب میشوی که برای ما جزع و بیتابی میکنند و از کسانی هستی که در شادمانی ما شادمان و در حزن و اندوه ما اندوهناک و در خوف ما خائف و هنگام امن ما در امان هستند.
بدان که تو در هنگام مرگ حضور پدرانم را خواهی دید که به ملک الموت سفارش تو را مینمایند و بشارتی که به تو میدهند برتر از هر چیزی است و خواهی دید که ملک الموت نسبت به تو دلسوزتر و مهربان تر از مادر نسبت به فرزندانش میباشد.(1)
2 ـ در همان کتاب از محمّد بن مسلم و او از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که فرمودند: حضرت علی بن الحسین علیهما السلام میفرمودند:
هر مؤمنی که به خاطر شهادت امام حسین علیه السلام گریه کند تا اشک بر گونهاش جاریشود خداوند به او غرفههایی در بهشت مرحمت کند که مدتها در آن ساکنگردد وهر مؤمنی که اشک او بر گونهاش جاریشود به خاطر اذیت و آزاری که ما از دشمن دیدهایم، خداوند به او در بهشت در جایگاه صدق جای دهد.
و هر مؤمنی که در راه ما به او اذیت و آزاری رسد و بگرید تا اشک بر گونهاش جاری گردد خداوند تبارک و تعالی اذیت و ناراحتی را از او بگرداند و در قیامت او را از خشم و غضب خویش و از آتش دوزخ ایمن دارد.(2)
کد: 14551
)))(((((((((((((()))))))))))))))))(((((((((((((((((())))))))))))))))))))))((((((((((((((()))))))))))))))))))))((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))(((((((((((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))
(304)
تیتر:
۲- تبلیغات منفی دشمنان
نقش تبلیغات براى هر چیزى از جهت كاربرد و پیشرفت آن، به قدرى زیاد می باشد كه ممكن است پست ترین افراد جهان بر اثر تبلیغات مثبت از چهره اى محبوب در میان جامعه برخوردار شود؛ همان گونه كه با تبلیغات منفى و مخرّب مى توان بزرگترین شخصیت هاى جهان را در نظر مردم به گونه دیگر جلوه داد.
تاریخ، شاهد ماجراهاى فراوانى است كه ستمگران خون آشام چگونه شخصیت هاى بزرگ عصر خویش را با تبلیغات زهرآگین خود از نظر مردم انداختند و ذهن و اندیشه افراد را نسبت به آن بزرگان مسموم ساختند.
آیا تاریخ بشر شخصیتى همچون برادر و جانشین رسول گرامى خدا صلّی الله علیه وآله، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به یاد دارد؟
چگونه معاویه(1) با تبلیغات مسموم كننده و زهرآگین خود مردم شام و سپس ملّت هاى دیگر را فریب داد و فكر و اندیشه آنان را نسبت به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام منحرف ساخت؟!
همینگونه دشمنان دین با تبلیغات منفى چهره رئوف و مهربان امام زمان عجّل الله تعالى فرجه را كه مظهر رحمت و رأفت خداوند هستند، بصورت فردى خونریز معرفى كردند.
به این نكته توجّه داشته باشیم كه: روایاتى كه درباره قتل ها و كشتارها در عصر ظهور، وارد شده و چهره مهربان آن امام رئوف را قتّال و خونریز معرّفى مى كند، توسّط راویانى جعل شده است كه - از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بوده اند.
افرادى مانند محمّد بن على كوفى - كه همه علماى علم رجال او را كذّاب معرّفى كرده اند - چندین روایت در این باره جعل كرده اند كه متأسّفانه حتّى بعضى از دوستان امام زمان عجّل الله تعالى فرجه را نیز تحت تأثیر قرار داده و از آمدن و ظهور آن بزرگوار وحشت دارند.
متأسّفانه دشمنان دین، با تبلیس ابلیس به ترویج این گونه روایات پرداخته و اعتقاد مردم را خراب كرده اند.
آن ها با تبلیغات منفى خود، چهره امام زمان عجّل الله تعالى فرجه را چنان جلوه دادند، كه ترس و وحشت را از ظهور آن حضرت، در قلب بسیارى از دوستان و محبّین امام عصر عجّل الله تعالى فرجه جاى دادند، و از رحمت و مهربانى آن بزرگوار غافل نمودند.
1 رجوع كنید به كتاب: «معاویه: 24/1» از مؤلّف این كتاب.
کد: 14662
(305)
تیتر:
همه باید در راه یارى امام زمان عجّل الله تعالى فرجه گام برداریم
با توجّه به عظمت عصر ظهور، و پیشرفت هاى شگفت انگیز در همه ابعاد زندگى در آن عصر پرشكوه، ما براى فرا رسیدن آن دوران چه كنیم؟
آیا چه كارى از دست ما برمى آید؟
براى پاسخ به این سئوال مى گوییم:
اگر انسان خود را بشناسد و بداند واقعاً مى تواند كانالى براى انجام فرمان ها وخواسته هاى اهل بیت علیهم السلام باشد، احساس مسئولیت مى كند و خود را براى انجام وظیفه آماده مى كند؛ زیرا كسى كه خود را مسئول مى داند با فردى كه مسئولیتى بر عهده خود نمى بیند تفاوت فراوان دارد.
قدرت ها و توانایى هایى كه در ما وجود دارد، نعمت هاى خداوند هستند و ما در برابر این نعمت ها مسئول هستیم. بنابراین باید از امكانات خود استفاده كنیم و آن ها را در راه رضاى خداوند به كار بریم.
اگر از امكانات خود در راه رضاى خدا و اهل بیت علیهم السلام استفاده كنید، وسیله اى براى انجام فرمان ها و خواسته هاى خداوند و خاندان وحى در جامعه، مى گردید. آیا دوست ندارید این گونه باشید؟! یقین داشته باشید هر چه قدر انسان ضعیف و ناتوان باشد، باز هم مى تواند كانالى براى انجام خواسته هاى خداوند باشد.
کد: 14652
(306)
تیتر:
چه کنیم از فیوضات خاصّه بهره مند بوده واز اشراقات حقّه برخوردار باشیم
حال چه كنیم؟
ما مى توانیم با محبّت خدا و اهل بیت علیهم السلام قلب خود را پاكسازى كنیم، زیرا محبّتِ خداوند و دوستى خاندان وحى علیهم السلام؛ اكسیر شفابخشى است كه در صورت ازدیاد، همه كمبودها را برطرف و جبران مى كند.
با پاكسازى قلب از علاقه هاى گوناگون و سرشار نمودن آن از محبّت خدا و اهل بیت علیهم السلام مى توانیم لیاقت خدمت گذارى و تبلیغ از حكومت جهانى امام عصر عجّل الله تعالى فرجه را به دست آوریم.
کد: 14686
(307)
تیتر:
شكایت بسیار مهمّ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به خداوند
وظیفه هر انسان با ایمان این است كه در راه یارى دین قدم بردارد و به امام زمانِ خود، خدمت كند.
ما باید بدانیم خدمت نمودن به امام زمان ارواحنا فداه و كمك كردن به دین مخصوص اهل علم نیست - هر چند حوزه هاى علوم دینى در این رابطه وظیفه اى بسیار سنگین دارند كه باید آن را انجام دهند - امّا سایر مردمان نیز این وظیفه را به عهده دارند كه خدمتگذار به امام زمانِ خویش بوده و در راه یارى دین قدم بردارند.
چه كسى از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بهتر مى تواند ما را با این وظیفه مهم آشنا سازد؟
به این جهت شكایت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به خداوند را كه هشدارى بسیار مهمّ به دوستان و تمامى جامعه بشریت مى باشد نقل مى كنیم تا همه بدانند مظلوم ترین شخصیت عالم هستى از همه دوستداران اهل بیت علیهم السلام و تمامى كسانى كه دم از انسانیت مى زنند، چه انتظارى دارند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام از كسانى كه ادّعاى دوستى و طرفدارى از اهلبیت علیهم السلام مى نمایند ولى به یارى آنها بر نمى خیزند و از دین پشتیبانى نمى كنند، دلى پر درد دارند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نه تنها از دوستان و محبّین خود انتظار پشتیبانى از عدل و عدالت دارند، بلكه از هر انسان و بنده خدایى كه گفتار حق طلبانه اهل بیت علیهم السلام را مى شنود و از یارى خدا و كمك به دین خدا سرباز مى زند گله دارند. و از آنها به خداوند شكایت نموده و از او مى خواهند كه شاهد بى تفاوتى آنها و كمك نكردن به خدا و دین او باشد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام با دلى پر درد، از همه آنها به خداوند شكایت نموده و او را چنین مى خوانند:
أَللَّهُمَّ أَیمَا عَبْدٍ مِنْ عِبَادِكَ سَمِعَ مَقَالَتَنَا الْعَادِلَةَ غَیرَ الْجَائِرَةِ وَالْمَصْلِحَةَ فِی الدِّینِ وَالدُّنْیا غَیرَ الْمُفْسِدَةِ فَأَبَى بَعْدَ سَمْعِهِ لَهَا إِلاَّ النُّكُوصَ عَنْ نُصْرَتِكَ وَالْإِبُطَاءَ عَنْ إِعْزَازِ دِینِكَ.
فَإِنَّا نَسْتَشْهِدُكَ عَلَیهِ بِأَكْبَرِ الشَّاهِدِینِ شَهَادَةً وَنَسْتَشْهِدُ عَلَیهِ جَمِیعَ مَنْ أَسْكَنْتَهُ أَرْضَكَ وَسَمواتِكَ، ثُمَّ أَنْتَ بَعْدُ الْمُغْنِی عَنْ نَصْرِهِ وَالْآخِذُ لَهُ بِذَنْبِهِ.(1)
خداوندا هر بنده اى از بندگان تو كه سخن ما را بشنود، سخنى كه از روى عدل و داد است، نه از روى جور و ستم، و به مصلحت دین و دنیا است نه در راه تباهى و فساد. (هركس چنین سخنى را بشنود امّا) پس از شنیدن از پذیرفتن آن خوددارى كند، و جز سرپیچى از یارى تو و خوددارى از عزیز داشتن دین تو، كارى انجام ندهد، پس همانا ما از تو علیه چنین كسى، درخواست شهادت مى كنیم، شهادتى كه بزرگترین شهادت است.(2) و نیز همه كسانى را كه در زمین و آسمان هایت سكونت داده اى، به شهادت مى طلبیم. سپس تو، بعد از خوددارى و سرپیچى چنین كسى از یارى دین تو، بى نیاز كننده ما را از یارى او، و او را به علت گناهش، بازخواست كننده اى.
واى از آن روزى كه شخصى كه خود را دوستدار و شیفته حضرت امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم السلام مى داند، بفهمد كه آن حضرت با دلى پر درد شكایت او را به خداوند نموده و خدا را علیه او به شهادت طلبیده اند.
با اینكه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام این كلام را در زمان جنگ صفّین فرموده اند ولى احتمال دارد عمومیت داشته باشد و زمان هاى دیگر و سایر امامان علیهم السلام را نیز شامل شود، زیرا نه آن را اختصاص به جنگ صفّین قرار داده و نه مخصوص كسانى دانسته اند كه از یارى به شخص آن حضرت، خوددارى كرده اند؛ و نفرموده اند هر كس گفتار عادلانه من را بشنود و به یارى و نصرت دین برنخیزد، بلكه فرموده اند:
اللّهم ایما عبد من عبادك سمع مقالتنا العادلة ...
خداوندا هر بنده از بندگانت كه گفتار عادلانه ما را (نه من را) بشنود...
تعبیر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام «مقالتنا» و «انّا نستشهدك» شامل گفتار و شكایت هر یك از امامان علیهم السلام كه مردم را به یارى طلبیده اند و آنان سستى ورزیده و به كمك دین خدا نپرداخته اند، مى شود.
بنابراین احتمال هر انسانى كه در زمان هر یك از امامان علیهم السلام و به كمك دین ویارى امام زمانش نباشد؛ شامل شكایت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام از او به خداوند، مى شود.
ولى اگر این احتمال را نپذیریم و بگوئیم گفتار حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام عمومیت ندارد و در ارتباط با جنگ صفین صادر شده و مخصوص همان زمان است.
در این صورت باید توجّه داشته باشیم، چگونه ممكن است حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پس از بیست و پنج سال خانه نشینى و همچنین در حكومت ظاهرى خود، از بى اعتنایى مردم زمان خویش به خداوند شكایت نموده اند امّا امام زمان عجل الله تعالى فرجه در طول دوازده قرن غربت مظلومانه خود هیچ گونه شكایتى از دوستان خود به خداوند ننموده اند؟!
بنابراین در این روزگار كه حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه بارها دوستان وشیعیان خود را به كمك و یارى طلبیده اند هر كس به نداى آن حضرت، پاسخ ندهد شامل گله و شكایت آن حضرت مى شود.
آیا سزاوار نیست - اگر تاكنون به نداى امام زمان عجّل الله تعالى فرجه گوش فرا نداده ایم - خود را از گروهى كه به یارى امام زمان عجّل الله تعالى فرجه نشتافته اند، خارج كنیم و هر کس با استفاده از علم و دانش، و مال و ثروت و یا هر گونه امكاناتى كه دارد به یارى امام زمان عجّل الله تعالى فرجه و به كمك دین خدا بپردازیم؟!
تاكنون براى یارى امام زمان عجّل الله تعالى فرجه و كمك به دین خدا چه كرده ایم كه نام ما، در شكایت نامه به خداوند ثبت نشده باشد؟
اگر تاكنون كارى براى دین خدا نكرده ایم، و از یارى حضرت مهدى ارواحنا فداه خوددارى كرده ایم و نسبت به آن بزرگوار غافل بوده ایم، سعى كنیم نام خود را از شكایت نامه به خداوند بزرگ پاك كنیم. و با استفاده از توانایى هاى خود براى نصرت و یارى حضرت مهدى عجّل الله تعالى فرجه گامى شایسته برداریم؛ قلب خود را از معارف امام زمان ارواحنا فداه سیراب كنیم و همه دوستداران اهل بیت علیهم السلام را با مقام عظیم ولایت آن حضرت، آشنا و آشناتر سازیم. و با پاكسازى نفس، خود را براى زندگى در عصر ظهور آماده سازیم.
این وظیفه همه شیعیان و دوستداران واقعى امام زمان عجّل الله تعالى فرجه است كه منتظر و آماده براى ظهور سرور عالم هستى باشند، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام راه آماده بودن براى عصر ظهور را به همه ما تعلیم داده اند.
(1) نهج البلاغه، خطبهء 209.
(2) مقصود از بزرگترین شهادتها، شهادت خداوند است، به دلیل آیه مباركه 19 از سوره انعام: (قُل أی شَیءٍ أكْبَرُ شَهَادَةُ قُلِ اللَّهُ) (ابن ابى الحدید).
کد: 14688
(308)
تیتر:
محبّت اکسیر حیاتبخش است
محبّت فقط نابود كننده تمایلات نفسانى و شهوات انسان نیست، بلكه تبدیل كننده آن به صفات نیك و اخلاق ارزنده است.
محبّت به اهل بیت علیهم السلام اگر در سنین جوانى در انسان ایجاد شده و شدید اثرات بیشترى را در بر خواهد داشت چون سنین جوان هنگام بروز تمایلات نفسانى و شدّت شهوات است. محبّت اینگونه تمایلات را تبدیل خواسته هاى الهى والهامات رحمانى مى كند از این جهت شور و شوق جوانان نسبت به ارادت به خاندان وحى علیهم السلام بیشتر ظاهر مى شود.
به این دلیل كه محبّت آن بزرگواران تبدیل كننده شور و شوق و تمایلات پست، به اخلاق و رفتار پسندیده و ارزنده است، محبّت اهلبیت علیهم السلام اكسیر است.
بنابراین مى توانید محبّت اهل بیت علیهم السلام را كیمیاى روح و جان خود بدانید.
نكته اى كه توجّه به آن مفید مى باشد، این است كه روزگار غیبت و عصرى كه شیطان بر جهان حكومت دارد، محبّت و دوستى اهل محبّت به خداوند و اهلبیت علیهم السلام در حدّ ظرفیت و توانایى آنهاست و محبّت خداوند و اهل بیت علیهم السلام به آنان در حدّ توان و ظرفیت اهل محبّت است.
و در روزگار ظهور، به جهت تكامل عقلى و افزایش عجیب نیروهاى فكرى، آمادگى، توانایى و ظرفیت انسان ها گسترش یافته و به این ترتیب، انسان ها كاملاً مورد محبّت و علاقه خداوند قرار مى گیرند، و بر این اساس مردم عصر ظهور به مراحل عظیم و شگرفى راه مى یابند كه اكنون براى ما قابل تصوّر نیست.
اثر محبّت اگر شدید باشد آن قدر مهمّ است كه واقعاً انسان را شگفت زده مى نماید. اصحاب امام حسین علیه السلام در روز عاشورا دارای محبّت شدید به آن حضرت بودند که از هستى خود گذشته و نه تنها خود را فداى آن حضرت نمودند، بلكه امیال و خواسته هاى نفسانى خود را، خواسته هاى امام حسین علیه السلام قرار دادند و در واقع خواسته هاى خود را فانى در خواسته ها و مشیت آن بزرگوار قرار دادند.
براى توضیح این مطلب كه محبّت در صورتى كه شدید باشد چگونه مى تواند محبّ را فدایى محبوب خود كند و همه سختیها و مشكلاتى را كه در راه محبوب وجود دارد تحمّل نماید، مثالى نقل مى كنیم تا مطلب روشن شود، محبّت چقدر تحوّل آفرین است! چه قدر تأثیرات شگفت آور دارد و چه قدر محبّ را در راه محبوب متحوّل نموده و دگرگون مى سازد!؟ اكنون به این مطلب توجّه كنید؛ درباره تحمّل مادر هنگام تولّد فرزندش نوشته اند:
اگر با ساطور ساق پاى كسى را كه در حال هوشیارى است بشكنند، او چقدر درد مى كشد؟ و چه قدر او را بى تاب مى سازد؟ زن در وقت زایمان سى برابر كسى كه در حال هوشیارى ساق پاى او را بشكنند، درد را تحمّل مى كند.
همه مادرانى كه داراى فرزند شده و فرزندشان طبیعى به دنیا آمده است این درد را متحمّل شده اند. با اینكه آن همه درد و رنج را براى تولّد اوّلین فرزند تحمّل كرده اند، باز خواستار داشتن فرزند دیگر هستند با اینكه مى دانند باید آن همه درد را متحمّل شوند! چرا راضى هستند چند فرزند داشته باشند با همه دردها و رنج هایى كه مى كشند؟!
این براى محبّتى است كه خداوند در قلب مادران نسبت به فرزند قرار داده است.
بنابراین ما باید با ایجاد محبّت شدید به اهل بیت عصمت علیهم السلام قلب هاى خود را پاكسازى كنیم تا بتوانیم در راه تبلیغ از حكومت خداوند در دولت جهانى امام عصر عجّل الله تعالى فرجه الشریف تلاش و كوشش نموده و به این وسیله آن حضرت را یارى كنیم.
براى تأكید مطلب به ادامه آن مى پردازیم:
کد: 14687
(309)
تیتر:
توقیع در مورد تسبیح گفتن با خاک قبر مقدّس
بحارالانوار از کتاب احتجاج نقل کرده است: حمیری برای حضرت حجّت علیه السلام نوشت و سؤال کرد که آیا جایز است با خاک قبر امام حسین علیه السلام کسی تسبیح بگوید و آیا در آن فضیلت و امتیازی است؟
امام علیه السلام در جواب فرمودند:
آری، با آن تسبیح می گوید، هیچ تسبیحی افضل از آن نیست، و از امتیازات آن این است که شخص فراموش می کند تسبیح گفتن را، و آن را بدون ذکر می گرداند، برای او ثواب تسبیح گفتن نوشته می شود.
و سؤال کرد: آیا جایز است تسبیح را با دست چپ بچرخاند زمانی که تسبیح می گوید، یا جایز نیست؟ پاسخ دادند:
جایز است؛ و حمد و ستایش از آن خداوند است.(1)
(1) تهذیب الاحکام: 6 / 75 ، احتجاج: 2 / 489 ، بحاراالانوار: 85 / 347 ح1.
کد: 14737
(310)
تیتر:
چگونه امنیت و آسایش سراسر جهان را فرا می گیرد؟
بدیهى است كه امنیت و آسایش سراسر جهان را در صورتى فرا خواهد گرفت كه موانع ایجاد امنیت در جهان ریشه كن شود، زیرا تا آنچه مانع ایجاد امنیت است در جهان وجود داشته باشد، جهان از این نعمت بزرگ بى بهره خواهد ماند؛ یكى از عوامل مهمّى كه مانع گسترش امنیت در سراسر جهان است وجود فتنه ها و فتنه گران است براى روشن شدن این مطالب اوّل به نقش مثبت و منفى فتنه ها پرداخته و سپس به لزوم ریشه ساختن فتنه ها و نابودى آشوبگران و فتنه برانگیزان خواهیم پرداخت.
کد: 14750
(311)
تیتر:
عظمت محمّد وآل محمّد علیهم السلام را نمى توان توصیف كرد
آن بزرگوار، ذخیره الهى و آخرین بازمانده امراء هستى و صاحبان ولایتِ ملك و ملكوت مى باشند، ما هیچگاه نمى توانیم عظمت آن بزرگواران را بیان كنیم؛ زیرا كه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند:
جلّ مقام آل محمّد علیهم السلام عن وصف الواصفین ونعتِ الناعتین وأن یقاس بهم أحدٌ من العالمین.(1)
مقام آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین برتر از وصفِ توصیف كنندگان و ستایشِ ستایشگران و برتر از آنست كه احدى از جهانیان با آنان مقایسه شود.
با اینهمه عظمت كه آن بزرگواران دارند، هم اكنون كه آخرین بازمانده آنان وجود دارند و جامعه ما در زمان امامت و رهبرى آن حضرت به سر مى برد، ازتوجّه به مقام عظیم ولایت آن بزرگوار غافل است. در صورتى كه هر انسانى باید به امام زمان خود توجّه داشته و با مقام و عظمت بیكران حضرتش آشنا باشد. ولى متأسّفانه ما خدا را از یاد برده ایم، و امام زمان را فراموش كرده ایم، ما در امواج غفلت غرق گشته ایم و این امواج هر زمانى ما را به سویى مى افكند و متأسّفانه از این گرفتارى آگاهى نداریم، زیرا ما خود را نیز فراموش كرده ایم و این عقوبتى است كه خداوند ما را به آن مبتلا ساخته است؛ زیرا هر كس خدا را فراموش كند و از یاد جانشین و از توجّه به امام زمان خود غفلت كند، خداوند او را به خودفراموشى گرفتار مى سازد.
خداوند مى فرماید:
(نَسُوا اللهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم)(2).
خدا را فراموش نمودند، پس خدا هم آنان را از یادشان برد.
آنان كه خدا را از یاد ببرند، آنانكه نعمت هاى بى شمار الهى را فراموش كنند، خدا هم آنان را از یاد خودشان مىبرد؛ همانگونه كه خدا و امور الهى را به دست فراموشى سپردند، خود و قدرت ها و توانایى هاى عظیم خود رافراموش مى كنند. از آنها غفلت مى ورزند و با آن ها فاصله مى گیرند.
هر كس از خدا و از امام زمانش فاصله بگیرد، و از آن ها دور شود، از خودش نیز فاصله گرفته دور مى شود، از خودش نیز غفلت مىورزد و نفس خود را به فراموشى مى سپارد. او نمى داند كه خود یك گنجینه است(3) و خداوند گنج پربهایى را در نهاد او قرار داده است، او باید آن گنج را بیابد و گرنه خود را گم كرده است. نه تنها خود را، بلكه خدا و امام زمانش را نیز گم كرده است و تا به یاد خداوند نپردازد و از امام زمانش غافل باشد، نه تنها خدا و امام زمان بلكه خود را نیز نخواهد جست و همچون سایر گمگشتگان گم شده باقى خواهد ماند اگرچه خود را راه یافته پندارد. چه بسیارند عارفانى كه با قافله غافلان همگامند.
س: پس انسان گمشده كى خود را مى یابد؟!
ج: آنگاه كه خداوند را به یاد آورد و از غفلت و بى توجّهى به خداوند و امام زمانش دست بردارد.
(1) بحار الأنوار: 25 / 171.
(2) سوره حشر، آیه 19.
(3) اشاره به حدیث شریف: «الناس معادن كمعادن الذهب والفضّة».
کد: 14753
(312)
تیتر:
پاسخ به یك سئوال
با توجّه به گسترش یافتن امنیت در سراسر جهان در عصر ظهور، پیشرفت بینش و بصیرت، جهشِ علم و دانش و تحوّل در سراسر جهان، كه به وسیله حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالى فرجه پدیدار مى شود؛ آیا صحیح است بگوییم ولایت آن بزرگوار از ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر ائمّه اطهار علیهم السلام بیشتر است؟! یا حقیقت چیز دیگرى است كه ما به آن توجّه نداریم؟
براى یافتن پاسخ صحیح مى گوییم: بسیارى از افرادى كه در مسائل اعتقادى دچار اشتباه شده اند، به خاطر توجّه نكردن به جوانب مسأله و دچار شدن به افراط و تفریط در واقعیات بوده است.
ما براى اینكه پاسخ سئوال كاملاً روشن شود و به افراط و تفریط دچار نشویم، سئوال دیگرى را به عنوان مقدّمه براى پاسخ سئوال قبل طرح مى كنیم تا دچار مشكل اعتقادى نشویم:
چرا حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه با آنهمه قدرت و ولایتى كه در عصر پرشكوه ظهور، ظاهر مى نمایند، در عصر غیبت از آن استفاده نمى كنند؟
مگردر عصر غیبت، آن بزرگوار داراى ولایت مطلقه كلیه نیستند؟
و نیز آیا ائمّه دیگر در زمان امامت خود داراى این مقام نبوده اند؟ اگر آنان داراى این مقام بودند چرا آن را به كار نگرفتند؟
در پاسخ به این سئوال مى گوییم: امام عصر عجّل الله تعالى فرجه در عصر غیبت همانند عصر ظهور، داراى مقام ولایت كلیه هستند، همان گونه كه سایر ائمّه علیهم السلام داراى این مقام بوده و هستند.
با اینكه آن بزرگوار، هم در عصر ظهور و هم زمان غیبت، داراى مقام ولایت كلیه هستند. چرا آن بزرگوار با همه قدرتى كه دارا هستند و در عصر پرشكوه ظهور، جهان را سرشار از عدل و عدالت، دانش و بینش مى نمایند و چهره گیتى را متحوّل مى سازند، اكنون خائف و مواظب خود مى باشند؟
جواب: زیرا اراده و مشیت آن حضرت با اراده و مشیت خداوند است؛ هرگاه خداوند چیزى را بخواهد آنان مى خواهند و هرگاه آن حضرت چیزى را بخواهند خداوند مى خواهد. و چون تا قبل از فرا رسیدن عصر ظهور، اذن خداوند به استفاده از ولایت مطلقه كلیه صادر نشده، خوف قتل وجود دارد.
نكته اى كه لازم است به آن توجّه داشته باشیم این است كه سایر ائمّه علیهم السلام نیز داراى مقام ولایت كلیه بوده و هستند، و همان طور كه امام عصر عجّل الله تعالى فرجه در زمان غیبت از طرف خداوند اذن ندارند آن را كاملاً اظهار نمایند، بقیه ائمّه علیهم السلام نیز این گونه بودند ولى در موارد جزئى همه امامان ما از ولایت كلیه خود استفاده نموده و تا جایى كه مردم تحمّل و ظرفیت داشته اند آن را ظاهر مى ساخته اند.
کد: 14756
(313)
تیتر:
امنیت در همه ابعاد زندگى
از آنجا كه مردم به انواع بلاها و گرفتارى ها عادت نموده و در آن زاده شده و زندگى مى كنند، نه به خوبى از گرفتار بودن خود به آن خبر دارند و نه مى دانند بلا و گرفتارى چیست؟! و نه مى دانند امنیت و آسایش به چه معنى است؟!
به این جهت مى پندارند: اگر جنگى در میان نباشد امنیت وجود دارد و مردم در آسایش هستند؛ گویى كه مقصود از امنیت، فقط امنیتِ جانى است. آنان به این حقیقت توجّه ندارند كه جنگ و خونریزى یكى از انواع بلاهاست و چه بسا بلاهایى وجود دارد كه هزار مرتبه از جنگ بدتر و اثر آن در نابودى امنیت بیشتر است.
دزدى، غارت و زورگویى در جهان بیداد مى كند، در این صورت چگونه مى توان گفت: امنیت در جهان وجود دارد؟!
فقط در آمریكا در سال 2000 ، 408 هزار مورد دزدى صورت گرفت كه 161هزار مورد آن با اسلحه گرم بوده است. البتّه گزارش هاى دیگر از منابع دیگر حاكى است كه در سال 2001، حدود 10 میلیون فقره دزدى به ارزش 17 میلیارد دلار، رخ داده است. در ضمن 13 میلیون و 700 هزار نفر، در همین سال (2001) در ارتباط با جرایم جنایى دستگیر شده اند.(1)
ظلم و ستم و زورگویى آنقدر زیاد است كه به عنوان مثَل آورده اند:
پادشاهى فرمان داد: هر كس نقصى در اعضاى بدن خود داشته باشد باید براى هر نقص ده درهم تاوان بدهد. یكى از شحنگانِ وى مردى یك چشم را دید كه در كنار كوچه نشسته گدایى مى كند. گفت: به فرمان سلطان باید ده درهم تاوان بپردازى!
مرد گدا گفت: چه، چه، چه تاوانى؟
با شنیدن این جمله، شحنه متوجّه شد كه آن مرد لكنت زبان هم دارد. گریبانش را گرفت و گفت: چه خوب شد فهمیدم، الكن هم كه هستى، باید بیست درهم بپردازى!
مرد گدا خواست از جاى خود برخیزد و از چنگ شحنه بگریزد ولى چون شَل بود برخاستن نتوانست. شحنه دانست كه شَل هم هست، فریاد برآورد: مَجُنْب كه گنجى!(2)
(1) آمارها پرده بر مى دارند: 249.
(2) دوازده هزار مَثَل فارسى: 872 .
کد: 14758
(314)
تیتر:
گسترش امنیت در جهان نیاز به قدرت جهانى دارد
به این نكته بسیار مهمّ باید توجّه داشته باشیم كه ایجاد امنیت در جهان و گستردن آسایش در عالم، نیاز به قدرت جامع و جهانى دارد.
یك فردِ محدود كه از قدرت هاى اندك برخوردار است، چگونه مى تواند یك برنامه جهانى و عالم گیر را اجراء نماید؟!
تاكنون بزرگترین پادشاهان جهان و نامى ترین آن ها نتوانسته اند امنیت را نه تنها در جهان بلكه در كشور خود ایجاد كنند. حتّى آنان كه براى كشوردارى به شب خیزى و شبگردى مى پرداختند، نتوانستند امنیت را براى جامعه خود به ارمغان آورده و مظلومان و محرومان كشور خود را به امنیت و آسایش برسانند. در این باره جریان جالبی را برای شما نقل می کنیم :
کد: 14761
(315)
تیتر:
نگاهی به جهانِ قبل از ظهور
از نظر تمدّنِ روز سیاست
از نظر سیاست روز، آینده جهان چگونه خواهد بود، آیا جنگ جهانى، جهانیان را نابود مى سازد.
آیا برخورد، سنگ هاى عظیم فضایى یا برخورد ستارگان دیگر با كره زمین، زمین را نابود مى سازد؟
آیا ... اینها احتمال هایى است كه دانشمندان عصر غیبت درباره آینده جهان بیان مى كنند؛ ولى هیچگاه دلیلى براى ادّعاى خود ندارند.
بنابراین احتمال هاى مختلف كه دلیلى بر صحّت هیچیك از آن ها اقامه نشده، جهل آنان را نسبت به آینده ثابت مى كند.
به این دلیل هیچ یك از دانشمندان عصر غیبت نمى تواند پاسخى قطعى به این سئوال جهان در آینده چه خواهد شد جهان بیان كند. بنابراین آنگاه كه ازنظر علم روز به آینده مى نگریم، مى بینیم هیچ گونه آگاهى از آن ندارد و نسبت به زمان گذشته، و حال و آینده، معلومات بشر نسبت به مجهولات آن بسیار ناچیز است.
آنچه تاكنون گفتیم مربوط به مسایل مادّى جهان است. بدیهى است آگاهى آنان در رابطه با مسایل معنوى جهان، در حدّ صفر و بسیار اندك است همانگونه كه قرآن كریم در این باره تصریح نموده است. به این دلیل اكنون عصر جاهلیت است و تا غیبت ادامه داشته باشد، جهان از درك مسایل بسیارمهمّ علمى محروم خواهد؛ ولى در عصر ظهور با تكامل عقلها، علوم عظیم جهان آشكار خواهد شد و همانگونه كه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند : «و یملأ الأرض ... بعد الجهل علماء» حضرت مهدى عجّل الله تعالى فرجه جهان را از جهالت و نادانى نجات داده و عالم را سرشار از علم و دانش مى كند.
بنابراین آیا صحیح نیست كه بگوییم جهان هنوز در عصر جاهلیت به سر مى برد؟!
پس همان گونه كه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام این زمان را عصر جهل و نادانى دانسته اند، اكنون عصر جاهلیت است!
بدیهى است با تبلیغات گسترده بازیگرانِ سیاست، این زمان به عنوان عصرعلم و دانش در ذهن بسیارى از مردم شناخته شده است، ولى افرادى كه با اندیشه و خرد، به خورد و كلان تبلیغات خودكامگانِ خود فروخته مى نگرند، مى دانند هنوز بشریت با توجّه به عظمت جهان هستى و اسرار و علوم بیكران آن، جز به چیزى اندك از علم و دانش پى نبرده است و به همین جهت قرآن كریم مى فرماید:
(وَما اُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّا قَلیلاً).(1)
از علم داده نشده اید مگر اندكى.
به همین جهت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام این زمان را عصر جهل و نادانى نام نهاده اند. پس از نظر مكتب وحى نمى توانیم خود را در زمان علم و دانش بدانیم، همان گونه كه با توجّه به گستردگى جهان آفرینش و عدم آگاهى از امور مربوط به آن، این نكته ثابت و مبرهن است؛ ولى متأسّفانه بسیارى از مردم نه تنها از این حقیقت آگاه نیستند؛ بلكه تكنولوژى جدید را با همه عواقب شومش، علم و دانش مى دانند، و به آثار و عواقب آن نمى اندیشند.
(1) سوره إسراء، آیه 85 .
کد: 14809
(316)
تیتر:
پایان یافتن خرج هاى نظامى در عصر ظهور
اگر پول و ثروتى كه خرج تسلیحات جنگ مى شود، براى صلح و سازش ملّت ها و نجات آن ها از فقر و نادارى صرف مى شد چه مى شد؟!
اگر برنامه هائى كه براى جنگ و خونریزى و نابود كردن ملّت ها طرح مى شود و سپس به آنعمل مى شود، حذف مى شد، چه مى شد؟
اینها همه دلیل بر این است كه دولت هاى جهان را گروهى از افراد خودكامه و خونریز اداره مى كنند.
ولى در عصر ظهور نه از خودكامگان خون ریز، اثرى باقى مى ماند و نه از دولت هاى آنان، و نه از جنگ و تباهى نشانى خواهد ماند.
و با ایجاد صلح و صفا و آسایش و آرامش در سراسر جهان نه از روند نظامى گرى اثرى خواهد ماند و نه از فقر و نادارى و تهیدستى - كه خرج هاى تسلیحاتى و جنگ هاى خانمانسوز یكى از عوامل آنست - نشانى دیده نخواهد شد.
همانگونه كه گفتیم پول هایى كه خرج تسلیحات نظامى شود، یكى ازعوامل فقر جهانى است. عوامل مهمّ دیگرى وجود دارد كه به جهاتى از ذكرآنها خوددارى مى كنیم.
در عصر ظهور نه تنها با پایان یافتن جنگ ها، پولى صرف تسلیحات نظامى نمى شود، بلكه همه عوامل فقر و ناداراى در جهان ریشه كن شده و همانگونه كه در بحث پیشرفت اقتصادى خواهیم گفت، نشانى از فقر و تنگدستى درسراسر جهان دیده نمى شود.
به امید آن روز كه با ریشه كن شدن عوامل فقر و نادارى، آرامش و آسایش بر مردم سراسر جهان حكومت كند.
کد: 14818
(317)
تیتر:
چرا مردم گرفتار جنگ و خونریزى مى شوند؟!
اكنون این سؤال پیش مى آید كه چرا در طول تاریخ، مردم گرفتار جنگهاى فراوانى شده و خون بسیارى از مردم جهان به زمین ریخته است؟
چرا جنگهاى جهانى اوّل و دوّم به زندگى میلیون ها نفر خاتمه داده است؟
آیا جنگ جهانى سوّم در پیش رو است و جان میلیاردها انسان را تهدید مى كند؟
چرا از گذشته هاى دور تا آینده هاى نزدیك، مردم فدایى اهداف قدرتمندان و دولت هاى ستم پیشه شده و مى شوند؟!
آیا این همه ظلم و ستم براى چیست؟ و چرا این همه بازار فتنه گران گرم است.
در پاسخ به این سؤال باید گفت: تنها دولت هاى ستمگر و خونریز عامل به وجود آمدن جنگ ها و خونریزی ها نیستند، بلكه ملّتهاى گناهكار كه از خداوند و اهل بیت رسالت علیهم السلام فاصله گرفته اند و سخنان و دستورات آنان رافراموش كرده اند، در ایجاد جنگها و خونریزى هاى جهان نقش دارند.
به این نكته ما باید اعتقاد داشته باشیم كه یكى از علل مهمّ به قدرت رسیدن افراد خونخوار و ستمگر ملّت هایى هستند كه عموماً یا از راه راست فاصله گرفته اند و یا اگر در صراط مستقیم قرار دارند از نظر كردار و رفتار همچون افرادى هستند كه در صراط مستقیم نیستند. به این جهت در روایات اهلبیت علیهم السلام وارد شده است كه هرگونه باشید، افرادى كه بر شما حكومت مى كنند همانگونه اند.
در زمانى كه امیر عالم هستى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در كوفه حكومت مى كردند، مردم كوفه و سایر شهرهایى كه آن حضرت بر آنها حكومت مى كردند از اطاعت و پیروى از آن بزرگوار خوددارى مى كردند و به فرموده هاى آن حضرت اهمیت نمى دادند.
و با رفتارها و كردارهاى زشت و ناپسند خود قلب مظلوم ترین فرد عالم هستى را مى آزردند و در نتیجه به خاطر بى اعتنایى به فرموده هاى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و انجام دادن گناهان و كارهاى حرام سرنوشت خود را تغییرداده و به جاى آنكه بزرگترین شخصیت هاى جهان بر آن ها حكومت كند، افراد ستمگر و خونریز بر آنان حاكم شدند و به جان و مال و ناموس آنان ارزش و احترامى قائل نشدند. و به جاى آن كه بزرگترین شخصیت عالم هستى بر آنان حكومت كنند، خونریزترین فرد تاریخ به حكومت بر آنان انتخاب شد و آن چنان بر مردم آن سامان ظلم و ستم روا داشت كه اعمال ننگین او تاریخ بشریت را سیاه نموده است.
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام كه قلب مباركشان جریحهدار از اعمال و رفتار مردم بود این حقیقت را براى آنان پیشگویى كردند و آنان را از آینده تاریكشان آگاه ساختند، ولى باز هم راهنمایىهاى آن حضرت بر آن مردم سنگدل اثر نگذاشت ، تا افرادى چون حجّاج و دیگران بر آن ها حكومتكردند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پس از بیان ویژگى هاى پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله و نصیحت به اصحاب خود چنین مى فرمایند:
أما والله؛ لیسلَّطنَّ علیكم غلام ثقیف الذَّیال، (المیال) یأكلخَضِرَتَكُم ویذیبُ شَحْمَتَكُم، اِیهٍ أَباوذَحَة.(1)
یعنى: بدانید به خدا سوگند مردى از ثقیف(2) بر شما مسلّط مى شود، مردى متكبّر و ستمگر (روى گردان از حقّ و عدالت) كه مالتان را بگیرد و پیه تنتان را آب كند، اى اباوذحه؛ هر چه (در توان) دارى بیاور.
همه شارحان «نهج البلاغه» كلام فوق را در مورد حجّاج بن یوسف ثقفی دانسته اند.
مسعودى در «مروج الذهب» گوید: چون حجّاج متولّد شد سوراخ دبر نداشت و سینه هیچ زنى را به دهان نمى گرفت، شیطان به صورت شوهر سابق مادرش یعنى حارث بن كلده درآمد و گفت: بزغاله سیاهى بكشید و با خونش كامش را بردارید و صورتش را از خون همان بزغاله، خونین كنید تا روز چهارم، سینه زنان را به دهان خواهد گرفت. چنین كردند، از این رو حجّاج در خونریزى بى اختیار بود، و مى گفت: بهترین لذّت برایم خونریزى است.(3)
شریف رضى در شرح مختصر «وَذَحه» گوید: وذحه همان خُنفَساء است وامیرالمؤمنین علیه السلام در این گفته به حجّاج اشاره مى كند و براى حجّاج با این جانور، داستانى است كه اكنون جاى ذكر آن نیست.
خنفساء نام حشره اى است كوچك و گزنده و این نامى است كه حجّاج برآن نهاد.
ابن ابى الحدید گوید: روزى حشره كوچكى به طرف مصلاّى حجّاج رفت، حجّاج سعى كرد تا حشره را از مصلاّى خود دور كند و چنین كرد ولى آن حشره باز به سوى حجّاج حركت كرد، در این هنگام با دستانش حشره را گرفت و له كرد، حشره دست حجّاج را گزید، دستش ورم كرد ورمى كه بر اثرآن مرد.
بر كوفه سه تن از بنى ثقیف حكومت كردند، اوّل مختار بن ابى عبید ثقفى، دوّم حجّاج بن یوسف ثقفى در دوران حكومت عبدالملك مروان، و سوّم یوسف بن عمر ثقفى در دوران حكومت هشام بن عبدالملك.
حجّاج بن یوسف قاتل سادات و علماء و زهّاد و مردم بسیار در زمان خود بود، جنایات، یوسف بن عمر قاتل زید بن على علیه السلام یعنى فرزند امام سجّاد علیه السلام است.
مسعودى در «مروج الذهب» گوید: روزى حجّاج به عبدالله بن هانى كه از قوم اود(4) و از قبایل یمن و از اشراف قوم خود بود و در همه جنگها از جمله درحمله به خانه كعبه و آتش زدن بیت الله الحرام همراه حجّاج بود و از یاوران ونزدیكان حجّاج به شمار مى رفت، گفت: اى عبدالله؛ به خدا سوگند ما هنوز پاداش تو را نداده ایم.
بدین منظور حجّاج، اسماء بن خارجه را كه از سران قوم فزاره بود فراخواند و گفت: دخترت را جهت همسرى به عبدالله بن هانى بده.
اسماء پسر خارجه گفت: به خدا سوگند اى امیر؛ این كار شایسته نیست (چون عبدالله بسیار بدشكل و معیوب بود). حجّاج تازیانه خود را طلب كرد، اسماء از ترس گفت: باشد، هر چه فرمان امیر باشد. و دختر جوان خود را به عبدالله بن هانى داد.
سپس حجّاج، سعید بن قیس همْدانى را كه سالار و بزرگ برخى از قبایل یمن بود طلب كرد، چون سعید نزد حجّاج حاضر شد به او نیز گفت: دخترخود را به عبدالله بن هانى بده.
سعید بن قیس كه از تقاضاى بى مورد حجّاج جا خورده بود گفت: اى امیر؛ دختر خود را به مردى از طایفه اود، بدهم؟ به خدا هرگز این كار را نخواهم كرد.
حجّاج گفت: شمشیرم را بیاورید. سعید چون چنین دید، گفت: پس اجازه بده تا با كسانم مشورت كنم. سپس از مجلس حجّاج بیرون رفت وتقاضاى نارواى حجّاج را با قوم خود در میان گذاشت، آنان گفتند: اى سعید؛ دختر خود را بده و جان خود را حفظ كن تا این فاسق تو را نكشد.
سعید بن قیس نزد حجّاج بازگشت و گفت: دختر خود را به عبدالله مى دهم.
بدین ترتیب حجّاج بن یوسف دو دختر از سران قبایل عرب را به جهت پاداش جنایات عبدالله بن هانى بدو داد تا از وى قدردانى كرده باشد.
روزى حجّاج به عبدالله بن هانى روى كرد و گفت: اى عبدالله؛ دختر سالار بنى فزاره و دختر سالار همْدان و سرور كهلان را به همسریت درآوردم، طایفه (اود) را با آنها چه مناسبت است؟ از جهت پستى و فرومایگى طایفه (اود) ، كه عبداللَّه بن هانى از آن طایفه بود.
عبدالله روى به حجّاج كرد و گفت: خدا امیر را قرین صلاح كند (اصلحك الله)، چنین مگو؛ زیرا ما فضایلى داریم كه هیچ كس در عرب ندارد!
حجّاج گفت: آن فضایل كدام است؟
عبداللَّه گفت: هرگز در جمع قبیله ما به امیر مؤمنان عثمان! دشنام نداده اند.
حجّاج گفت: به خدا راست گفتى، این فضیلتى است.
عبدالله گفت: فضیلت دیگر آنكه هفتاد تن از طایفه ما در صفّین همراه امیرمؤمنان معاویه! بودند و با ابوتراب جز یكى از ما نبود و او هم به طورى كه مى دانیم مرد بدى بود!
حجّاج گفت: به خدا این هم فضیلتى است، دیگر چه؟
عبدالله گفت: هیچ یك از ما زنى را كه دوستدار ابوتراب باشد به زنى نگرفته است!
حجّاج گفت: این هم فضیلتى است.
باز عبدالله گفت: در میان ما زنى نیست كه نذر نكرده باشد اگر حسین علیه السلام كشته شد ده شتر قربانى كند و همه به نذر خود وفا كرده اند!!
حجّاج بن یوسف گفت: بسیار خوب، این هم فضیلتى دیگر.
عبدالله گفت: چون به هر یك از طایفه ما (طایفه اود) گفته اند، ابوتراب را ناسزا گویید و دشنام دهید این كار را كردیم و حسن و حسین (علیهماالسلام) را با مادرشان (علیهاالسلام) دشنام داده ایم!!
حجّاج گفت: به خدا سوگند! این نیز فضیلتى براى شما است.
در پایان، عبدالله بن هانى گفت: اى امیر؛ هیچ یك از مردم عرب، ملاحت و زیبایى ما را ندارد!
چون این را گفت، بخندید؛ زیرا بسیار زشت و تیرهرنگ و آبله رو و قوزى و كج دهن و لوچ و بدقیافه بود و منظرى وحشت انگیز داشت.(5)
مسعودى گوید: چون حكومت شام بر عبدالملك مروان استقرار یافت، در بین یاران خود گفت: كار عراق (كوفه و بصره) از چه كسى ساخته است؟ هیچ كس سخنى نگفت جز حجّاج بن یوسف كه بلند شد و گفت: مى توانم عراق را برایت روبراه كنم.
عبدالملك اعتنا نكرد و باز سخن خود را دوبار دیگر تكرار كرد، هر سه بار همه ساكت بودند جز حجّاج كه هر بار بلند مى شد و مى گفت: من این كار را انجام مى دهم. بدین ترتیب عبدالملك مروان فرمان حكومت عراق را براى حجّاج نوشت.
حجّاج همراه سپاه از شام به سوى كوفه حركت كرد، چون به قادسیه رسید، سپاه را نگه داشت و خود تنها وارد كوفه شد و اعلام كرد تا مردم جهت نماز در مسجد جمع شوند. در این هنگام حجّاج با چهره پوشیده بر منبر رفت و مدّتى چیزى نگفت و ساكت بود و مردم را خیره نگاه مى كرد، یكى گفت: گویا لال است، دیگرى گفت: هالویى است كه چیزى نمى داند و هر كس چیزى مى گفت كه ناگهان حجّاج حایل از چهره برداشت و بر منبر ایستاد و عمامه ازسر دور كرد و بدون حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا صلّی الله علیه وآله سخن آغاز كرد و گفت: اى مردم كوفه؛ كار من روشن است و از بالا مى نگرم، به خدا چشم ها مى بینم كه خیره است و گردن ها افراشته و سرها كه كشیده و هنگام چیدن آن فرا رسیده است و این كار من است، گویا مى بینم كه خون ها میان عمامه ها و ریش ها جاریست. امیر مؤمنان! (عبدالملك) تیرهاى خود رابریخت و مرا از همه تلخ تر و تیزتر و محكمتر دید. اگر راست باشید كارتان نیز راست آید و اگر راه ها را بر من ببندید مرا در مقابل هر كمینگاهى مراقب خواهید دید. به خدا؛ از گناهتان نمى گذرم و عذرتان را نمى پذیرم.
اى مردم عراق؛ اى اهل شقاق و نفاق و اخلاق بد؛ به خدا سوگند شما را چون چوب پوست مى كنم و چون كلوخ به هم مى كوبم و چون شتر شلاّق مى زنم و چون سنگ در هم مى شكنم.
اى اهل عراق؛ مدّتهاست كه در ضلالت كوشیده اید و در جهالت فرورفته اید! اى بندگان عصا و فرزندان كنیز؛ من حجّاج بن یوسفم.
حجّاج چندى از این نوع سخنان بگفت و سپس در ادامه سخنان خود گفت: من شمشیرم را از نیام كشیده و در زمستان و تابستان آن را غلاف نمى كنم، امیر مؤمنان! (عبدالملك) به من دستور داده تا مستمرى تان را بدهم و شما را به كمك مهلب روانه كنم(6) تا با دشمنان بجنگد، به شما سه روز مهلت مى دهم تا آماده شوید و پس از آن هر كس را اینجا بیابم، گردنش را خواهم زد و مالش را غارت مى كنم، اى غلام؛ نامه امیر مؤمنان! را بخوان.
غلام حجّاج نامه را گرفت و خواند:
کد: 14821
(318)
تیتر:
آیا وقوع جنگ جهانى در روایات وارد شده است؟
اكنون نابسامانى سراسر جهان را فرا گرفته و با شعله ور شدن جنگ جهانى، امكان نابود شدن بسیارى از مردم جهان فراهم مى شود؛ آیا در روایات اهل بیت علیهم السلام از وقوع جنگ جهانى، سخنى به میان آمده است؟
جواب:
در كلمات و روایات اهل بیت علیهم السلام درباره جنگ جهانى و نابودى بسیارى از افراد و یا اكثریت مردم جهان، سخن به میان آمده است. كشته شدن یك سوّم یا دو سوّم یا نه دهم افراد جهان در روایات وارد شده است.
بدیهى است اینگونه روایات درباره حرب عالمى یا جنگ جهانى است كه قبل از ظهور حضرت امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه اتّفاق مى افتد، نه در ابتداى ظهور آن بزرگوار.
بر مردم جهان واجب است كه با توجه به درگاه خداوند متعال از ظلم و ستم و فساد و فحشا و ... كه باعث شعله ور شدن جنگ جهانى مى شود، دست بردارند و از وقوع جنگ جهانى پیشگیرى كنند. متأسّفانه در سراسر جهان دولت ها كه باید پاسدار هدایت افكار مردم باشند و همچنین مردم كه باید خواستار نجات خود باشند، از این امر غفلت ورزیده و خواسته یا ناخواسته به سوى جنگ جهانى گام برمى دارند!
پیامبر گرامى خدا صلّی الله علیه وآله و حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام و سایر امامان ما علیهم السلام ، همیشه با پیشگویى هاى خود مردم را درباره آینده خود آگاه مى نمودند؛ ولى از صدر اسلام متأسّفانه افرادى بسیار اندك از این پیشگویى ها درس گرفته اند و تاكنون بسیارى از مردم در گرداب حوادث ویرانگر و گمراه كننده اعتقادى و غیر آن، غرق گشته اند.
مردم مى توانند با توبه به درگاه الهى و توسّل به اهل بیت علیهم السلام جهان را از وقوع جنگ جهانى نجات دهند.
اگر مردم آن گونه كه خدا از آن ها مى خواهد رفتار كنند هیچگاه خون آشامان نمى توانند بر آنان حكومت كنند. اكنون به روایت بسیار مهمّى كه حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام درباره حوادث مرگبار قبل از ظهور بیان فرموده اند توجّه كنید.
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام فرمودند:
لا یخرُجُ المَهدی حتّى یقْتَلَ ثُلثٌ وَیموتَ ثُلثٌ، وَیبْقى ثُلثٌ.(1)
حضرت مهدى علیه السلام قیام نمى كند تا آنكه یك سوّم مردم كشته شوند و یك سوّم آنان بمیرند و یك سوّم دیگر باقى بمانند!
اینگونه تعبیرات كه از حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام و سایر ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده قتل و كشتارهاى میلیونى و میلیاردى را بیان مى كند و نیز اشاره استبه وسیله هاى ویرانگر و نابودكننده اى كه قدرت این گونه كشتارهاى دسته جمعى را دارا مى باشد.
این گونه كشتارها، گواه روشن و گویایى است بر آنكه جامعه انسان ها در جهان در سایه رهبرى رهبرانِ شایسته و آگاه به سر نمى برد، بلكه كسانى زمام امور جهان را به عهده گرفته و خود را مالك جهان مى دانند كه نه تنها توانایى اصلاح جهان را ندارند بلكه خود به اصلاح و ایجاد صلاحیت نیازمندند! و پیشرفت هایى كه در جهان صنعت فراهم شده تاكنون یك بُعدى بوده و شرافت انسانى در آن در نظر گرفته نشده است.
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام در این روایت كوتاه چند پیشگویى بسیار مهمّ را درباره زمان قبل از ظهور بیان فرموده اند با توجّه به این نكته كه اكنون جهان داراى بیش از هشت میلیارد جمعیت است و همچنان رو به افزایش مى باشد. اكنون چند پیشگویى بسیار مهمّ و نیز چند نكته دیگرى را پیرامون این روایت ذكر مى كنیم:
1- كشتار یک سوم مردم جهان با توجّه به جمعیت كنونى جهان و افزایش همیشگى آن دلالت بر كشته شدن چند میلیارد انسان قبل از ظهور امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه مى نماید و ترسیمى از جنگ جهانى در آینده است.
2- مردن یک سوم مردم جهان نیز دلالت بر مرگ و میر میلیاردى نموده و دلالت مى كند كه مردن یک سوم مردم جهان بر اثر قحطى و گرسنگى و همچنین بیمارى ها و ویروس هایى كه به سرعت واگیر هستند، جان خود را از دست مى دهند.
3- كشتار یک سوم مردم جهان بر اثر وسایل جنگى خشونت بار جدیدى مى باشد كه در جنگ جهانى دوّم به كار گرفته نشده است، زیرا كشته شدن یک سوم مردم جهان و مردن یک سوم دیگر آن ها در زمانى طولانى واقع نمى شود.
اگر جنگ جهانى قبل از ظهور همچون جنگ اوّل جهانى و دوّم جهانى طولانى شود، با تكثیر نسل، جهان دو سوم از جمعیت خود را از دست نخواهد داد براى روشن شدن این مطلب به گزارشى از جنگ جهانى اوّل توجّه كنید:
____________________________
(1) عقد الدرر: 96.
کد: 14824
(319)
تیتر:
پاسخ حیرت انگیز حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام
به سوال مشهور «علم بهتر است یا ثروت؟»
در پایان بحث مناسب است پاسخ حیرت انگیز امیرالمؤمنین على علیه السلام را درباره امتیاز علم بر ثروت نقل كنیم.
حضرت امیرالمومنین على علیه السلام در مواجهه با سؤالى درباره برترى علم یاثروت، جواب هاى گوناگونى دادند.
به گزارش جام نیوز، در كتاب كشكول بحرانى اینگونه آمده است: جمعیت زیادى دور حضرت على علیه السلام حلقه زده بودند. مردى وارد مسجد شد و درفرصتى مناسب پرسید: «یا على! سؤالى دارم، علم بهتر است یا ثروت؟»، حضرت على علیه السلام در پاسخ گفت: «علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.» مرد كه پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سكوت كرد.
در همین هنگام مرد دیگرى وارد مسجد شد و همان طور كه ایستاده بود بلافاصله پرسید: «اباالحسن! سؤالى دارم، مى توانم بپرسم؟» امام علیه السلام در پاسخ آن مرد گفت: «بپرس!»، مرد كه آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: «علم بهتر است یا ثروت؟»، على علیه السلام فرمود: «علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ مى كند، ولى مال و ثروت را تو مجبورى حفظ كنى.» نفر دوم كه از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان جا كه ایستاده بود نشست.
در همین حال، سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تكرار كرد، وامام علیه السلام در پاسخش فرمود: «علم بهتر است؛ زیرا براى شخص عالم دوستان بسیارى است، ولى براى ثروتمند دشمنان بسیار!» هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود كه چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالى كه كنار دوستانش مى نشست، عصاى خود را جلو گذاشت و پرسید: «یا على! علم بهتر است یا ثروت؟» حضرت على علیه السلام در پاسخ به آن مرد فرمودند: «علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق كنى كم مى شود؛ ولى اگر از علم انفاق كنى و آن را به دیگران بیاموزى بر آن افزوده مى شود.»
نوبت پنجمین نفر بود. او كه مدّتى قبل وارد مسجد شده بود و كنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تكرار كرد. حضرت على علیه السلام در پاسخ به او فرمودند: «علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل مى دانند، ولى از عالم و دانشمند به بزرگى و عظمت یاد مى كنند.»
با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه كردند، یكى از میان جمعیت گفت: «حتماً این هم مى خواهد بداند كه علم بهتر است یا ثروت!»، كسانى كه صدایش را شنیده بودند، پوزخندى زدند. مرد، آخر جمعیت كنار دوستانش نشست و با صداى بلندى شروع به سخن كرد: «یاعلى! علم بهتر است یا ثروت؟»، امام نگاهى به جمعیت كرد و گفت: «علم بهتر است؛ زیرا ممكن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتى از دستبرد به علم وجود ندارد.» مرد ساكت شد.
همهمه اى در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یك سؤال را مى پرسند؟ نگاه متعجّب مردم گاهى به حضرت على علیه السلام و گاهى به تازه واردها دوخته مى شد. در همین هنگام هفتمین نفر كه كمى پیش از تمام شدن سخنان حضرت وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: «یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟» امام علیه السلام فرمودند: «علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان كهنه مى شود، اما علم هر چه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.»
در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید كه امام علیه السلام در پاسخش فرمود: «علم بهتر است؛ براى این كه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش مى ماند، ولى علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.» سكوت، مجلس را فرا گرفته بود، كسى چیزى نمى گفت. همه از پاسخ هاى امام شگفت زده شده بودند كه، نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: «یا على! علم بهتر است یا ثروت؟»، امام علیه السلام در حالى كه تبسمّى بر لب داشت، فرمود: «علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل مى كند، اما علم موجب نورانى شدن قلب انسان مى شود.»
نگاه هاى متعجّب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار كه انتظار دهمین نفر را مى كشیدند. در همین حال مردى كه دست كودكى در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتى خرما در دامن كودك ریخت و به روبه رو چشم دوخت. مردم كه فكر نمى كردند دیگر كسى چیزى بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، كه در این هنگام مرد پرسید: «یا ابا الحسن! علم بهتر است یا ثروت؟»، نگاه هاى متعجّب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صداى حضرت على علیه السلام مردم به خود آمدند: «علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تكبّر دارند، تا آنجا كه گاه ادعاى خدایى مى كنند، امّا صاحبان علم همواره فروتن و متواضع اند.» فریاد هیاهو و شادى و تحسین مردم مجلس را پر كرده بود.
سؤال كنندگان، آرام و بى صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامى كه آنان مسجد را ترك مى كردند. صداى امام را شنیدند كه مى فرمود: «اگر تمام مردم دنیا همین یك سؤال را از من مى پرسیدند، به هر كدام پاسخ متفاوتى مى دادم».(1)
از این روایت متوجّه مى شویم گسترش علم و دانش در عصر ظهور نسبت به بحث پیشرفت اقتصادى در آن زمان از اهمیت بسیارى برخوردار است.
(1) كشكول بحرانى: 1 / 27. به نقل از حضرت على بن ابى طالب علیه السلام : 142 .
کد: 14860
(320)
تیتر:
زیارت امام حسین علیه السلام از راه دور
[ حنّان بن سدیر شرفیاب شد محضر مقدّس حضرت صادق علیه السلام در حالی که عدّهای از اصحاب در خدمتش بودند، امام علیه السلام به او فرمودند:
ای حنّان بن سدیر، آیا حضرت ابا عبد الله را در هر ماه یک بار زیارت میکنی؟
عرض کرد: نه، امام علیه السلام فرمودند: در هر سال یک مرتبه زیارت میکنی؟
عرض کرد: نه، امام علیه السلام فرمودند: چه قدر به سرور خود جفا میکنید.
حنّان بن سدیر عرض کرد: کمی زاد و توشه و دوری راه مانع است.
امام علیه السلام فرمودند: آیا شما را راهنمایی کنم به زیارت مقبول، اگر چه از فاصلهای دور باشد؟
عرض کرد: چگونه از راه دور زیارت کنم؟
امام علیه السلام فرمودند: روز جمعه یا هر روزی که خواستی غسل کن و پاک ترین لباس خود را بپوش و به بالاترین محل در خانه ات یا به صحرا برو، رو به قبله کن بعد از آنکه برایت روشن شد که قبر مطهر آن طرف میباشد، خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «هر کجا رو نمایید آنجا جهت خدا است»(1).
سپس بگو: ] (2)
السَّلاَمُ عَلَیكَ یا مَوْلاَی وَسَیدِی وَابْنَ سَیدِی، اَلسَّلاَمُ عَلَیكَ یا مَوْلاَی وَابْنَ مَوْلاَی یا قَتِیلُ ابْنُ الْقَتِیلِ الشَّهِیدُ ابْنُ الشَّهِیدِ اَلسَّلاَمُ عَلَیكَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ أَنَا زَائِرُكَ یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ بِقَلْبِی وَلِسَانِی وَجَوَارِحِی وَإِنْ لَمْ أَزُرْكَ بِنَفْسِی وَالْمُشَاهَدَةِ لِقُبَّتِكَ، اَلسَّلاَمُ عَلَیكَ یا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللهِ وَوَارِثَ نُوحٍ نَبِی اللهِ وَوَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللهِ وَوَارِثَ مُوسَى كَلِیمِ اللهِ وَوَارِثَ عِیسَى رُوحِ اللهِ وَوَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِیبِ اللهِ وَنَبِیهِ وَرَسُولِهِ وَوَارِثَ عَلِی أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَوَصِی رَسُولِ اللهِ وَخَلِیفَتِهِ وَوَارِثَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی وَصِی أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ لَعَنَ اللهُ قَاتِلَكَ وَجَدَّدَ عَلَیهِمُ الْعَذَابَ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی كُلِّ سَاعَةٍ أَنَا یا سَیدِی مُتَقَرِّبٌ إِلَى اللهِ تَعَالَى وَإِلَى جَدِّكَ رَسُولِ اللهِ وَإِلَى أَبِیكَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَإِلَى أَخِیكَ الْحَسَنِ وَإِلَیكَ یا مَوْلاَی عَلَیكَ سَلاَمُ اللهِ وَرَحْمَتُهُ بِزِیارَتِی لَكَ بِقَلْبِی وَلِسَانِی وَجَمِیعِ جَوَارِحِی فَكُنْ یا سَیدِی شَفِیعِی لِقَبُولِ ذَلِكَ مِنِّی وَأَنَا بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكَ وَاللَّعْنَةِ لَهُمْ وَعَلَیهِمْ أَتَقَرَّبُ بِذَلِكَ إِلَى اللهِ تَعَالَى وَإِلَیكُمْ أَجْمَعِینَ فَعَلَیكَ صَلَوَاتُ اللهِ وَرِضْوَانُهُ وَرَحْمَتُهُ.
سلام بر تو ای مولای من و سرور من و فرزند سرورم، سلام بر تو ای مولای من و فرزند مولای من، ای کشته شده و فرزند کشته شده، و ای شهید و فرزند شهید، سلام بر تو و رحمت خدا و برکات او بر تو باد، من زائر تو هستم ای فرزند رسول خدا با قلب و زبان و جوارحم اگر چه خودم به زیارتت نیامده و بارگاهت را مشاهده ننمودهام، سلام بر تو ای وارث حضرت آدم برگزیده خداوند، و وارث حضرت نوح پیامبر خدا و وارث حضرت ابراهیم خلیل خداوند، و وارث حضرت موسی کلیم خداوند، و وارث حضرت عیسی روح خدا، و وارث حضرت محمّد صلّی الله علیه وآله حبیب خدا و پیامبر او و فرستاده او، و وارث حضرت علی امیرمؤمنان و وصی رسول خدا و جانشین او، و وارث حسن بن علی وصی امیرمؤمنان،
خدا قاتلان تو را لعنت کند و عذاب را بر آنان در این ساعت و هر ساعتی تجدید نماید. من ای سید و سرورم تقرّب میجویم به سوی خداوند و به جدّت رسول خدا و پدر بزرگوارت امیرمؤمنان و برادر عزیزت امام حسن علیهم السلام و به سوی تو ای مولای من ـ که بر تو سلام خدا و رحمتش ـ با این زیارتم که با قلب و زبان و همه جوارحم انجام میدهم، پس توای سرور من شفیع من باش برای قبول آن از من، و من با تبرّی جستن از دشمنانت و با لعنت بر آنان به خدا و به شما تقرّب میجویم، پس بر شما باد درود و رضوان و رحمت خداوند.
سپس کمی به طرف چپ برگرد و رو به قبر حضرت علی بن الحسین علیهما السلام نما که پایین پای مبارک پدر علیه السلام قرار داد و مانند آنچه گفتی در زیارت امام علیه السلام بگو، سپس به آنچه دوست داری در امور دین و دنیایت دعا کن و آنگاه چهار رکعت نماز بخوان، نماز زیارت، یا شش رکعت و یا هشت رکعت و این افضل است و اقلّ آن دو رکعت است، سپس رو به قبر حضرت ابا عبد الله علیه السلام کن و بگو:
أَنَا مُوَدِّعُكَ یا مَوْلاَی وَابْنَ مَوْلاَی وَسَیدِی وَابْنَ سَیدِی وَمُوَدِّعُكَ یا سَیدِی وَابْنَ سَیدِی یا عَلِی بْنَ الْحُسَینِ وَمُوَدِّعُكُمْ یا سَادَاتِی یا مَعْشَرَ الشُّهَدَاءِ فَعَلَیكُمْ سَلاَمُ اللهِ وَرَحْمَتُهُ وَبَرَكَاتُهُ وَرِضْوَانُهُ.(3)
من وداع میکنم با تو ای مولای من وفرزند مولای من، و ای سرور من و فرزند سرور من، و با تو وداع میکنم ای سرورمن و فرزند سرورم ای علی بن الحسین، و وداع میکنم با شما ای سروان من، ای گروه شهدا، بر شما باد سلام خدا و رحمت و برکات و رضوان او.
مؤلّف گوید: شیخ طوسی رحمه الله این زیارت را در اعمال روز جمعه ذکر کرده است ولی ظاهراً بدان اختصاص ندارد همان طور که به آن در کامل الزیارات تصریح کرده است.
(1) سورۀ بقره ، آیۀ 115 .
(2) بین دو کروشه از كامل الزیارات: 483 ح7 است.
(3) مصباح المتهجد: 289، كامل الزیارات: 483 ح7، زاد المعاد: 471، منهاج العارفین: 414، مفاتیح النجاة (مخطوط): 411، مصباح الزائر: 372 با کمی اختلاف .
کد: 14969
(321)
تیتر:
پاسخ به یك سئوال مهمّ در پیرامون جنگ جهانىِ آینده
در صورتى كه جنگ جهانى واقع شود، بدیهى است دامنگیر بسیارى از افراد بى گناه نیز خواهد شد و به اصطلاح تر و خشك با هم خواهند سوخت؛ آیا با توجّه به قدرت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه و سایر اهل بیت علیهم السلام از بعضى از دوستان و افراد بى گناه دستگیرى خواهد شد و یا آن بزرگواران با قدرتى كه دارند از بكار گرفتن قدرت هاى آنان جلوگیرى خواهند كرد؟
یا هیچگونه تصرّفى نخواهند نمود و مردم را همچنان به حال خود وا مى گذارند؟ این سئوال مهمّى است كه باید پاسخى قابل توجّه به آن داده شود.
براى پاسخ به این سئوال مى گوییم: هر چند خداوند به شیطان تا آغاز ظهور امام زمان عجّل الله تعالى فرجه مهلت داده است؛ ولى معناى این مهلت و فرصتى كه شیطان دارد به این معنى نیست، كه خداوند دستان خود را بسته و اولیاء و جانشینان او هیچگونه دخالتى در امور جهان ننمایند، دلیل بر این نكته دخالت ها و تصرّف هایى است كه اهل بیت علیهم السلام درجنگ جهانى اوّل و... انجام داده اند و افراد را از كام مرگ نجات بخشیده اند.
آن بزرگواران نه تنها دوستان بلكه گاهى بیگانگانى كه لیاقت رهایى از مرگ را داشته اند، رانجات داده اند. اكنون به این جریان بسیار جالبى كه در كتاب «سراج المعانى» نقل شده توجّه كنید:
کد: 15011
(322)
تیتر:
زیارت آن حضرت علیه السلام از راه دور در روز جمعه
سلیمان بن عیسی از پدرش نقل کرده است که گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم:
شما را چگونه زیارت کنم هنگامی که قدرت بر آمدن ندارم؟
امام علیه السلام فرمودند: ای عیسی، وقتی نمیتوانی بیایی روز جمعه که فرارسید غسل کن یا وضو بگیر و بالای بام برو و دو رکعت نماز بخوان، آن گاه به سوی من توجه کن، همانا کسی که مرا در زمان حیات زیارت کند گویا در هنگام ممات زیارت کرده و کسی که در حال ممات زیارت کند گویا در حال حیات زیارت کرده است.(1)
این خبر دلالت میکند بر صحت زیارت مولا حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام در روز جمعه از راه دور همان طور که دلالت میکند بر اینکه زیارت امام در حال حیات جایز است به این شکل که گفته شد، و این میتواند سندی باشد برای زیارت امام قائم علیه السلام در هر مکانی که بخواهند، و میتوانند در روز جمعه که توقع ظهور حضرت حجّت علیه السلام در آن است با طهارت باطنی وظاهری رو به سوی سرّ من رأی نمایند و امام حیِّ خود را زیارت کنند و به یاد آن حضرت - که خداوند در فرج و ظهور او تعجیل فرماید - شرافت حاصل نمایند.
ما زیارتی را که اختصاص به شب و روز جمعه داشته باشد نیافتیم و آنچه شیخ رحمه الله در مصباح المتهجّد ذکر کرده از زیارات مطلقه است.
_________________________________
(1) کامل الزیارات: ص 482 ح 4 .
کد: 15039
(323)
تیتر:
نشانه هاى قدرت در عصر ظهور
خداوند بزرگى كه خالق میلیاردها كهكشان و سحابى مى باشد، آن چنان قدرت عظیم خود را در سراسر جهان آشكار مى سازد كه به خوبى حق بودن مسأله قیام حضرت بقیة الله ارواحنا فداه روشن و بدیهى مى شود.
جلوه گر شدن نشانه هاى مهمّ قدرتِ عظیم الهى در عصر ظهور به گونه اى خواهد بود كه قبل از آن در طول تاریخ براى مردمان آشكار نشده و كسى از آنها آگاهى نداشته است. پیدایش نشانه هاى قدرت نه تنها در سراسر گیتى و درهمه آفاق جهان رخ مى دهد؛ بلكه در وجود انسان ها نیز جلوه گر مى شود.
پیدایش نشانه ها و جلوه گر شدن حوادث شگفت انگیز در جهان براى هدفى بسیار مهمّ انجام مى گیرد.
آیا مى دانید آن هدف مهمّ چیست؟
و چرا خداوند آن نشانه هاى عجیب وشگفت انگیز را پدیدار نموده و آشكار مى سازد؟
نشانه ها و قدرت هایى كه در سراسر گیتى و در وجود انسان پدیدار مى گردد، این باور را در فكر انسان ها ایجاد مى كند كه لازم است یك قدرتِ مافوق و یك نیروى بسیار عظیم و همه جانبه اى كه توانایى كنترلِ همه قدرت ها را داشته باشد، بر همه قدرت هاى جهان حاكم مى شود و همه انسان ها را در سیطره ولایت و قدرت خویش قرار مى دهد؛ تا انسان ها بتوانند به راحتى و خوبى زندگى كنند و قدرت هاى شگفتى را كه به دست آورده اند در مسیر ویرانگرى و نابود ساختن انسان و جهان قرار ندهند؛ بلكه در راه اصلاح جهان به كارگرفته شود و بدیهى است كه این، نیاز به یك مصلح جهانى دارد كه حاكم برهمه قدرت ها و مسلّط بر همه توانایى ها باشد و آن كسى جز حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه كه جهان را سرشار از نور و عدالت مى سازند، نیست.
انسانى كه از وجود قارّه ها آگاهى نداشت، چگونه مى توانست از وجود كهكشان ها و سحابى ها آگاه باشد؟ و انسانى كه رفتن از قارّه اى به قارّه دیگر را از محالات حتمى مى شمرد، چگونه مى توانست باور نماید كه در حكومت جهانى امام عصر ارواحنا فداه انسان ها بر فراز آسمانها به پرواز درخواهند آمد؟ انسان پا برهنه اى كه قدرت به پوشیدن كفش نداشت، چگونه مى توانست باور كند كه در روزگارى بس شكوهمند و اسرارآمیز، بند كفش انسان ها آگاهى هاى لازم را براى آنان بیان مى كنند؟!(1)
و نیز انسانى كه قدرت دید انسان را بیش از چند صد متر نمى دانست، چگونه مى توانست باور نماید كه انسان در عصر ظهور، برادرش - جسم او نه تصویر او - را در قارّه اى دیگر مى بیند؟
انسانى كه فقط از وجود جسم و روح باخبر است و چیزى فراتر از آن نمى داند، چگونه مى تواند از آثار روح، تجسّم بخشیدن به قالب مثالىِ انسان و همچنین در چند مكان بودن او و یا تغییر شكل و قیافه را به هر گونه كه انسان بخواهد، باور نماید؟!
(1) اشاره به حدیثى كه در آن امام ... علیه السلام فرمودند: در عصر درخشنده ظهور بند كفش انسان، او را از آنچه در منزلش واقع مى شود آگاه مى سازد!
کد: 15073
(324)
تیتر:
دو نکته مهم که توجه به آن دو لازم است:
۱ ـ چرا روز عاشورا روز برکت نامیده شده است؟
صدوق رحمه الله به سند خود از عبد الله بن فضل روایت کرده است که گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: چرا عامه روز عاشورا را روز برکت نامیدهاند؟ امام علیه السلام گریست و سپس فرمود:
هنگامی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید مردم در شام به یزید تقرّب میجستند، اخباری برای او جعل نمودند و بابت آن جوائز مالی دریافت میکردند، از آنچه جعل کردند برای او اخباری مربوط به این روز است و اینکه این روز، روز برکت است تا مردم را در آن از جزع و گریه و حزن و مصیبت به شادی و سرور و تبرّک عدول دهند، خدا میان ما و ایشان حکم کند.(1)
(1) بحار الأنوار: 104/101 ح6، علل الشرائع: 226.
کد: 15095
(325)
تیتر:
عالم نامرئى
هر انسانى قبل از آنكه داراى بُعد جسمانى باشد داراى بُعد روحى است. بنابراین باید در فكر بُعد روحى خویشتن باشد و تنها خود را یك وجود جسمانىِ محض نداند.
آیا ما داراى روح نیستیم؟!
آیا روح ما قبل از جسم ما خلق نشده است؟!
آیا عظمت و برترى روح ما بر جسم ما قابل انكار است؟!
آیا قواى جسمى را مى توان با قواى روحى مقایسه نمود؟!
و ده ها سؤال دیگر با وضوح اینگونه مطالب پس چرا ما در اندیشه روح و مسائل معنوى خود نیستیم و چرا ما وجود خود را تنها به عنوان یك موجود جسمانى (بدون توجّه به مسائل معنوى و روحى) پذیرفته ایم؟!
هر انسانى با عالم به مرئى در ارتباط است.
همانگونه كه در جهان ما خوبى ها و بدى ها، پاكى ها و ناپاكى ها وجود دارد جهان نامرئى نیز همینگونه است. همانگونه كه در عالم غیب ملائكه وجود دارند و خوبى ها را به انسان ها الهام مى كنند شیاطین نیز وجود دارند و بدى ها و ناپاكى ها را در قلب مردم وسوسه مى كنند. همانگونه كه ارواح مؤمنین واولیاء خدا در آن عالم وجود دارند، ارواح پست و شریر نیز وجود دارند.
بنابراین الهاماتى كه به انسان هاى نیك كردار به وسیله ملائكه مى شود یا وساوسى كه بر دل مردم بدرفتار توسّط شیاطین و اجنّه مى نشیند، دلیل بر این است كه هر انسانى با عالم نامرئى در ارتباط است.
تسلّط آن ها بر قلوب و افكار ما نه تنها دلیل براى ارتباط انسان ها با عالم نامرئى مى باشد، بلكه دلیل بر نوعى «حاكمیت عالم غیب» بر جهان مرئى ما است. همانگونه كه اینگونه ارتباطات، دلیل بر سنخیت قلب ما با جهان نامرئى نیز مى باشد.
کد: 15098
(326)
تیتر:
پیشرفت هاى عصر ظهور
آیا دوست دارید شاهد خجستگى ها، برازندگى ها و پیشرفت هاى چشم گیر عصر فرخنده ظهور باشید؟
آیا دوست دارید در شادمانى ها، خوشى ها و سرفرازى هاى آن روزگار شكوهمند شركت داشته باشید؟
اگر با تمام وجود خواستار فرارسیدن عصر ظهور هستید و دوست دارید شاهد عصر تكامل باشید، از هم اكنون براى هر چه زودتر فرا رسیدن آن روزگار نورانى، به تكاپو و تلاش برخیزید و با تمام وجود با اعتقاد كامل و ایمانِ محض، هر گونه شكّ و تردید را در همه زمینه هاى دینى كنار بگذارید و تمامى وجود خود را سرشار از ایمان و اعتقاد به مكتب خاندان وحى علیهم السلام بنمایید و این باور را در وجود خود ایجاد كنید كه سرانجام سراسر گیتى در قلمرو خاندان وحى علیهم السلام قرار خواهد گرفت و...
با تبلور اعتقادى و تكامل ایمان به حقایق مكتب آسمانى خاندان وحى علیهم السلام، ازكسانى خواهید بود كه شاهد آن عصر درخشان مى شوند؛ زیرا بر اساس مژده هاى اهل بیت علیهم السلام همه كسانى كه وجودشان سرشار از اعتقاد و ایمان باشد، حكومت آسمانى حضرت بقیة اللَّه الأعظم عجّل الله تعالى فرجه الشریف را درك خواهند نمود(1)، به گونه اى كه حتّى اگر از دنیا رفته باشند، در عصر ظهور به این عالم باز خواهند گشت و در شادى ها، شادمانى ها و پیشرفت هاى آن عصر فرخنده شركت خواهند داشت.
«اگر روح انسانى به آن درجه از كمال برسد كه اشیاء این عالم را به همان صورتى كه هست ببیند آنوقت خواهد توانست از نعمت حسیات دقیق و ظریفى كه همه موجودات كه درهاى جدیدى از دانش و تجربه و احساسات به روى او گشوده خواهد شد. به عنوان مثال اگر میل كند مى تواند فعالیت اتم ها را به چشم ببیند كه چگونه ذرّات وجود را تشكیل مى دهند و یا ذرّات را مشاهده كند كه چگونه انگل ها و جرثومه هاى مهاجم را تلف مى سازند. در این وقت است كه گوش انسانى از ارتعاشات ظریف اتر و تموّجات متنوّع و نامحدود هوا، .... و چشم او رنگ هاى زیبا و درخشنده تازه اى كه تا بحال یاراى مشاهده آن را نداشته است خواهد دید. چون روح انسانى آزاد شود و از قید محدودیت هاى فعلى رها مى شود و شگفتى ها و عجایبى خواهد دید كه پیوسته وجود او از مشاهده آن ها به نشاط و اهتزاز در مى آید.(2)
(1) اشاره به روایت درباره رجعت «من محض الإیمان ومن محض الكفر» مى باشد.
(2) راز آفرینش انسان: 172.
کد: 15102
(327)
تیتر:
اعتقاد دیگران به عالم غیب!
در دنیاى مادّى ما كه سیاستمداران و بسیارى از مردم جهان در مادّی گرى غوطه ورند و تمام هستى وجود آنان را مادّیت فراگرفته چگونه مى توانند به جهان نامرئى و عالم غیب ایمان آورند؟
آیا اعتقاد به عالم غیب نسبت به آنان، وظیفه اى بالاتر و بیشتر از ظرفیت و توان فكر آنان نیست؟
آیا خداوند، براى ایمان و اعتقاد آنان به عالم غیب برهان و حجّت خود را چگونه تمام مى كند؟
خلاصه آیا امكان اعتقاد به جهان نامرئى و عالم غیب براى افرادى كه در مادّی گرى غوطه ورند وجود دارد یا نه؟
این سئوالى است كه ممكن است در فكر و اندیشه بعضى از افراد وجود داشته باشد و جوابى كه مشكل آنان را حل كند، نداشته باشند مخصوصاً براى افرادى كه به كشورهاى خارج مسافرت كرده و احساس نموده اند كه مادّی گرى بر افكار بسیارى از مردم حاكم است.
اشیاء نامرئى
در پاسخ به این سئوال می گوئیم:
برخى از كشورهاى جهان به اشیاء نامرئى و درك جهان غیر مرئى روى آورده اند، و این جریان به خاطر چند علّت است:
1- از نظر علمى وجود اشیاء، اشیاء غیر مرئى كه در جهان داراى نقش عظیمى هستند ثابت شده است.
2- سرخوردگى از صنعت و تكنولوژى ویرانگر، سبب روى آوردن آن ها به جهانى نامرئى شده است اینك به توضیح این دو نكته مى پردازیم:
1- امروز بهترین موجوداتى كه علم ثابت كرده در جهان مادّه عقلى وجود دارند، موجوداتى ائنى هستند. این موجودات از ائن یا لاكترون هاى متفكّر و مخصوص ساخته شده اند كه به صورت نیروهاى سازنده و مؤثّر در طبیعت وگیتى عمل مى كنند. موجودات ائنى از هوش پیشرفته اى برخوردار هستند و در آفرینش طبیعت و نقش دادن به گیاهان و حیوانات و جمادات، اثر مؤثّرى داشته و بخشى از نیروهاى خلّاق هستى را تشكیل مى دهند. آنها شكل خاصّى ندارند، به صورت امواج بسیار ظریف در گیتى پراكنده اند و ساختمان اصلى آنها را «آگاهى» یا شعور تشكیل مى دهد.
با توصیفى كه از جهان مادّه كردیم، ما دو نوع تكامل داریم: یكى دیدنى كه مخصوص با توصیفى كه از جهان مادّى و ملموس است، كه خود ما هم شاهدآن هستیم و دیگرى تكامل نادیدنى كه مخصوص جهان مادّه هاى رقیق و ظریف و نامرئى است(1). (2)
2- سرخوردگى غرب از صنعت و زندگى (ماشینى) و كوتاهى و نارسائى علم از تفسیر و توضیح بسیارى از مشكلات و ترمیم بیچارگى ها موضوعى است كه بسیارى از دانشمندان درباره آن سخن گفته و همگى اذعان دارند این گروه سردر گم كه در زندگى ملّت مغرب زمین پیدا شده، اثر مستقیم در طرد ارزش هاى اخلاقى و مذهبى و اخراج دین و توجّه به معنویت، از صحنه زندگى و گرایش كامل به مادّه و ماشین و تكنولوژى است.
کد: و108 15107
(328)
تیتر:
آیا فقط امام عصر صاحب الزمان هستند یا معصومین دیگر نیز حاكم بر زمانند؟
در اینجا این سئوال را عنوان مى كنیم كه آیا فقط امام عصر عجّل الله تعالى فرجه صاحب زمان هستند یا معصومین دیگر نیز در زمان تصرّف نموده و قید زمان را از میان بر مى داشتند؟
براى پاسخ به این سئوال مى گوییم تصرّف در زمان و بازگشت و نشان دادن زمان هاى گذشته و یا سیر در زمان هاى آینده از جریانات بسیار مهمّى است كه نه تنها در عصر ظهور؛ بلكه گاهى در زمان هاى گذشته نمونه هایى از آن توسّط ائمّه اطهار علیهم السلام واقع شده است و در روزگار پرشكوه ظهور كه عصر تكامل مسایل علمى و حیاتى است این گونه جریانات در اوج خود قرار خواهد گرفت.
نمونه هایى از نشان دادن زمان آینده و یا گذشته در زمان ائمّه اطهار علیهم السلام در تاریخ خاندان وحى علیهم السلام ذكر شده است. در یكى از مواردى كه توسّط حضرت امام حسین علیه السلام واقع شد، آن حضرت جریانات روز عاشورا را قبل از وقوع آن به حضرت امّ سلمه نشان دادند.
تذكّر این نكته مفید است: با اینكه همه معصومین علیهم السلام شاهد بر خلقت زمانو حاكم بر زمان هستند، ولى تنها حضرت مهدى عجّل الله تعالى فرجه به عنوان «صاحب الزمان» معروف شده اند. چون - در روزگار آن حضرت، زمان و آنچه در ارتباط با زمان است، اوج مى گیرد. چون مردم آن زمان نیاز به درك آن دارند براى اینگونه مطلب بیشتر واضح شود به این نكته دقّت كنید:
همه معصومین علیهم السلام داراى جود و سخاوت مى باشند امّا چرا فقط به امام جواد علیه السلام جوادالائمّه مى گوییم؟ چون آن حضرت بیشتر، به مردم جود و سخاوت نموده اند پس لقب جوادالائمّه علیهم السلام هیچگونه منافاتى ندارد كه سایر معصومین علیهم السلام نیز صاحب جود و سخاوت باشند. همینگونه حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه «صاحب الزمان» هستند، هرچند سایر معصومین علیهم السلام نیز بر «زمان» حاكم هستند و سیطره دارند. پس گفتن «صاحب الزمان» به امام عصر عجّل الله تعالى فرجه هیچگونه منافاتى با این كه سایر معصومین علیهم السلام صاحب زمان حاكم بر آن باشند، ندارد.
اكنون نمونه اى از جریان تصرّف و سیطره حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام بر زمان را نقل مى كنیم.
یكى از جریانات بسیار جالب كه امیر عالم هستى حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام مرز زمان را شكسته و در آن تصرّف نموده اند جریان آن حضرت با سلمان در دشت «ارژن» است. ما این جریان را نقل نموده و سپس به توضیح آن مى پردازیم:
کد: 15317
(329)
تیتر:
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام و سلمان در دشت «ارژن»
قشیرى از علماى شافعى در كتاب خود «احسن الكبائر» نقل كرده است: حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام بالاى بام خانه خرما تناول مى كرد و در آن زمان سنّ آن حضرت بیست و هفت سال بود، و سلمان در حیاط آن خانه لباس خود را مى دوخت، على علیه السلام دانه خرمائى به طرف او رها كرد، سلمان گفت
: اى على؛ با من شوخى مى كنى در حالى كه من پیرمردم و تو جوان كم سنّ و سال هستى؟
حضرت على علیه السلام فرمود:
یا سلمان؛ حسبت نفسك كبیراً ورأیتنى صغیراً! أنسیت «دشت أرژن» ومن خلّصك هناك من الأسد؟
اى سلمان؛ مرا از نظر سنّ و سال كوچك و خودت را خیلى بزرگ خیال كرده اى؟
آیا قصّه دشت ارژن را فراموش كرده اى؟ در آن بیابان كه گرفتار شیر درنده شدى چه كسى تو را نجات داد؟
سلمان با شنیدن این كلمات از امیرالمؤمنین علی علیه السلام به وحشت افتاد و عرض كرد: از كیفیت آن جریان برایم بگو. حضرت على علیه السلام فرمود:
تو در وسط آب ایستاده بودى و از شیرى كه در آنجا بود مى ترسیدى، دست ها را به دعا بلند كردى و از خداوند نجات خود را طلبیدى، خداوند هم دعایت را اجابت فرمود، و مرا كه در آن صحرا عبور مى كردم به فریاد تو رساند.
من همان اسب سوارى هستم كه زره او بر روى شانه و شمشیرش به دستش بود. شمشیر كشیدم و ضربه اى بر آن شیر وارد كردم كه او را دو نیم كرد و تو خلاص شدى.
سلمان عرض كرد: نشانه دیگرى كه در آنجا بود برایم بگو.
امیرالمؤمنین علیه السلام دست خود را دراز كرد و از آستین یك شاخه گل تازه بیرون آورد و فرمود:
این همان هدیه تو است كه به آن اسب سوار دادى.
سلمان با دیدن آن، بیشتر دچار حیرت و سرگردانى شد و ناگهان صدائى شنید كه: خدمت رسول خدا صلّی الله علیه وآله شرفیاب شو و قصّه ات را براى آن حضرت باز گو.
سلمان خدمت رسول خدا صلّی الله علیه وآله آمد و قصّه خود را چنین آغاز كرد: اى رسول خدا؛ من اوصاف شما را در انجیل خواندم و محبّت شما در دلم جاى گرفت، همه ادیان غیر از دین شما را رها كردم و آن را از پدرم مخفى كردم تا سرانجام متوجّه شد و نقشه كشتن مرا كشید ولى دلسوزى او نسبت به مادرم مانع مى شد و دائماً چاره اى در قتل من مى اندیشید، و مرا به كارهاى سخت و دشوار وادار مى كرد، تا اینكه فرار كردم و به سرزمینى به نام «ارژن» رسیدم در آنجا خواستم ساعتى استراحت كنم، خوابم برد و محتلم شدم.
وقتى از خواب بیدار شدم كنار چشمه اى كه در همان نزدیكى بود رفتم، لباس هاى خود را بیرون آوردم و داخل آب شدم تا غسل كنم، ناگهان شیرى ظاهر شد و نزدیك آمد تا روى لباس هاى من قرار گرفت، وقتى او را دیدم به وحشت افتادم، ناله و زارى كردم و از خداوند نجات خود را از چنگال او درخواست نمودم كه اسب سوارى پدیدار شد و شیر را با شمشیر خود ضربه اى زد و دو نیم كرد.
من از آب بیرون آمدم و خود را بر ركاب اسبش انداختم و آن را بوسیدم، و چون فصل بهار بود و صحرا پر از گل ها و سبزى ها بود شاخه گلى گرفتم و به او هدیه كردم و چون گل ها را گرفت از چشمان من ناپدید گشت و بعد از آن از او اثرى ندیدم، از این جریان بیشتر از سیصد سال مى گذرد و من این قصّه را براى هیچكس نگفته ام، امروز پسر عموى شما علىّ بن ابى طالب علیه السلام آن قضیه را به من گفت.
رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود:
اى سلمان؛ هنگامى كه مرا به آسمان بردند، به سدرة المنتهى كه رسیدم جبرئیل از من جدا شد و فاصله گرفت، من تا كنار عرش پروردگارم بالا رفتم و در حالی كه با خداوند گفتگو مى كردم ناگهان شیرى (از نور) مشاهده كردم در كنارم ایستاده است، نگاه كردم دیدم علىّ بن ابى طالب علیه السلام است.
وقتى به زمین برگشتم على علیه السلام بر من وارد شد، و پس از سلام، به من بخاطر الطاف و عنایاتى كه خداوند در این سیر ملكوتى نموده تبریك گفت سپس از تمام گفتگوهاى من با پروردگارم خبر داد.
اعلم یا سلمان؛ أنّه ما ابتلی أحد من الأنبیاء والأولیاء منذ عهد آدم إلى الآن ببلاء إلّا كان علی هو الّذی نجّاه من ذلك.
بدان اى سلمان؛ هر كدام از انبیاء و اولیاء از زمان حضرت آدم علیه السلام تاكنون كه گرفتار شده است على علیه السلام او را از گرفتارى نجات داده است.(1)
کد: 15318
(330)
تیتر:
سفر به آینده
همانگونه كه گفتیم یكى از مطالب مهمّى كه در پیرامون زمان وجود دارد بحث درباره سفر به زمان آینده است؛ آیا سفر به آینده ممكن است؟
آیا در كلمات اهل بیت علیهم السلام درباره سفر به آینده روایت یا روایت هایى وارد شده است؟
در پاسخ به این سئوال مى گوییم نه تنها سفر به آینده از نظر روایات اهلبیت علیهم السلام ممكن است بلكه چند روایات درباره سفر به آینده در كلمات اهلبیت علیهم السلام وجود دارد.
کد: 15324
(331)
تیتر:
زمان و رازهاى ناشناخته
گاهى در جهان همانندى هایى میان افراد واقع مى شود كه بسیار شگفت انگیز است و انسان نمى داند كه راز آنها چیست؟
و چرا اینگونه جریانات با شباهت هاى بسیار زیاد در دو زمان واقع مى شود؟
آیا روح و روان افراد در این همانندى نقش كامل دارد؟ آیا زمان هم در وقوع آن ها مؤثر است؟(1)
اكنون به نقل یكى از آن ها كه بسیار شگفت انگیز است مى پردازیم و سپس درباره آن توضیح مى دهیم:
(1) مقصود از «زمان» مخلوق عظیم و ناشناخته است است كه خداوند آن را خلق كرده است، باید توجّه داشته باشیم كه ماه و خورشید و زمین، از نوع «زمان» نیستند، بلكه وسیله اى براى اندازه گیرى زمان هستند همانگونه كه ساعت وسیله اندازه گیرى زمان است.
کد: 15327
(332)
تیتر:
عظمت جهان هستى
پیشوایان بزرگوار مكتب وحى علیهم السلام كه شاهد خلقت بوده و آگاه از عظمت جهان هستى هستند، آسمان ها و فضاهاى دور را آنچنان گسترده مى دانند، و كرات آسمانى را آنقدر زیاد مى بینند كه انسان در برابر عظمت جهان هستى بهت زده مى شود.
پیشوایان مكتب ما در موارد گوناگون، شیعیان و دوستان خود را - در زمانى كه تلسكوب و دستگاه هاى جدید در كار نبوده - از فضاهاى دور، از تعداد بسیار زیاد خورشیدها و ماه ها، از فراوانى ستاره ها و كرات آسمانى آگاه نموده اند كه انسان را شگفت زده نموده و به تعجّب در مى آورد.
ما در اینجا براى آشنا شدن با عظمت جهان هستى، نمونه اى از روایاتى كه ائمّه اطهار علیهم السلام براى پیروان مكتب وحى بیان نموده اند مى آوریم تا براى خوانندگان محترم آشكار شود كه با سفینه هاى فضایى كنونى هیچ گونه امكان پرواز به سوى كهكشان ها وجود ندارد و سفرهاى فضایى در عصر پیشرفته ظهور نیاز به وسایلى دارد كه مناسب عصر ظهور است.
اكنون به این روایت كه نمونه اى از فرموده هاى آن بزرگواران درباره عظمت جهان آفرینش است توجّه كنید:
مردى از حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام پرسید:
گفت: فاصله بین مشرق و مغرب چند است؟
فرمود: به قدر مسیر یكروز شمس؟
گفت: عمر دنیا چقدر است؟
فرمود: گفته شده هفت هزار سال، ولى «تحدیدى» نیست.
گفت: تا چند عرش او بر آب درنگ داشت قبل از این كه آسمان و زمین راخلق كند؟
فرمود: آیا حساب را نیكو مى دانى؟ گفت بلى!
فرمود: شاید، نیكو ندانى؟
گفت: بلى حساب نیكو مى دانم.
فرمود: پس آیا مى فهمى كه اگر آن قدر خردل در زمین ریخته شود كه تمام هوا را «پر» نموده ما بین زمین و آسمان را پر كند سپس اذن بتو داده شود كه (با وجود ضعفت) آن را دانه دانه به مقدار فاصله مشرق تا مغرب حمل كنى ودر عمر تو تمدید شود و قوّه و توانایى به تو عطا شود تا آن را حمل كنى واحصاء كنى هر آینه این آسان تر است از احصاء عدد سالیان درازى كه عرش او بر آب بوده قبل از این كه آسمان و زمین را خلق كند و من براى تو فقط پاره اى از عشر عشر از یك جزء از یكصد هزار جزء، را وصف كردم و استغفار مى كنم از تقلیل تحدیدم. آن مرد سرى تكان داده و شهادتین را اداء كرد.
الله اكبر «جلّ العلم، جلّ القرآن، جلّ الامام»، عظمت حساب و ریاضیات رادر نظر امام علیه السلام بنگرید. عدد زنده انتخاب مى كند، براى توجّه به حساب عددهاى زنده اى است مانند عدد امواج دریاها و بحور و عدد لیالى و دهور. عدد گیاه و شجر، عدد مو و كرك، شعر و وبر، عدد سنگ و كلوخ، حجر و مدر،عدد گردش چشم، عدد تنفس صبح، عدد وزش باد در بیابان و هامون وصخور «لا اله إلاّ الله عدد اللیالى والدهور، عدد امواج البحور، عدد ما یجمعون، عدد لمح العیون، عدد تنفس الصبح اذا اسفر، واللیل اذا ادبر، وعدد ریاح البرارى والصخور، عدد الیوم الى یوم نفخ الصّور.»
عدد كواكب از این قبیل است كه بیننده را هاج و واج مى كند كه باید هزاران دیده به عاریه بگیرد و با هزاران اسلحه چشم خود را مسلح كند تا با هزاران دیده به رخ آسمان و جهان بنگرد كه رقیم الهى است.(1)
پس از قرن ها كه امیر عوالم هستى حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام از عظمت جهان هستى پرده برداشتند دانشمندان عصر غیبت، از عظمت عالم وگستردگى آسمان ها و كهكشان ها آگاه شدند. آن ها در این باره مى گویند:
ما نمى توانیم فاصله ها و مقیاس هاى فضایى را با متر یا كیلومتر بسنجیم. زیرا، به عنوان مثال، اندازه گیرى فاصله میان لندن و توكیو با سانتى متر بسیار احمقانه است! از این رو، براى فاصله هاى فضایى مقیاس جدیدى به وجود آمده كه سال نورى نامیده مى شود و براى سنجش و اندازه گیرى ابعاد وفاصله هاى فضایى به كار مى رود.
سال نورى، فاصله اى است كه نور، در مدّت یك سال زمینى طى مى كند. نور، در هر ثانیه، 300 هزار كیلومتر راه مى پیماید. بنابراین، در هر سال زمینى، فاصله اى برابر با 9654 میلیارد كیلومتر را طى مى كند. این است مقیاس سال نورى.
در اینجا مثال دیگرى مى زنیم كه نشان مى دهد سنجش فاصله هاى فضایى با سال نورى، تا چه اندازه آسان تر از سنجش آن با كیلومتر است.
در كهكشان خود ما، نزدیكترین ستاره به زمین، ستاره آلفا قنطورس است كه اندكى بیش از 4 سال نورى با آن فاصله دارد. یك سفینه فضایى كه بتواند درهر ساعت 40 هزار كیلومتر راه بپیماید، باید 120 هزار سال در راه باشد، تا به آن برسد!
تصوّر این ارقام و فاصله ها، دشوار است. تمام طول تاریخ زندگى انسان، به اندازه اى نیست كه در آن، یك بار، بتوان به نزدیك ترین ستاره سفر كرد! زمین ما، در این جهان، مانند دانه كوچك شنى است در صحراى كبیر آفریقا.(2)
(1) آفرینش آسمان و زمین در نهج البلاغة: 190.
(2) شگفتى هاى كاوش جهان: 231.
کد: 15366
(333)
تیتر:
ارتباط بنى امیه با یهود!
براى شناخت كامل هر فرد، آشنایى با تبار او و خانوادهاى كه در آن زاده شده و بزرگ گردیده ، نقش به سزایى دارد؛ به این جهت ، چون بحث ما در این كتاب درباره معاویه است باید مسائلى كه پیرامون خاندان ، پدر و مادر او واقع شده به صورت گسترده بحث شود تا از ابعاد رفتار و كردار معاویه و چگونگى به حكومت رسیدن او و كردار او در حكومتش آگاه شویم.(1)
در بحثهاى گذشته ثابت كردیم كه معاویه و بسیارى از بنى امیه ـ چه آنان كه از نیاكان معاویه بودند و چه كسانى كه پس از او بر كرسى خلافت تكیه زدند ـ با یهود ارتباط داشتند و در بسیارى از موارد با آنان به مشورت مىپرداختند و به افكار آنان جامه عمل مىپوشاندند.
از نكتههاى مهمّى كه در مطالب گذشته به شرح آن پرداختیم این سئوال به وجود مىآید كه چرا معاویه و سایر بنى امیه، با یهود در ارتباط بودند؟ آنها چه نیازى به یهودیان كه دشمن ترین دشمنان اسلام بوده و هستند، داشتند؟
آیا بنى امیه نمى توانستند بدون راهنمایىهاى یهودیان بر كرسى حكومت تكیه بزنند؟!
آیا بنى امیه نمىدانستند یهودیان، دشمنان سرسخت اسلام و مسلمانان هستند؟!
با اینكه دشمنى یهودیان با مسلمانان واضح و آشكار بوده و هست چه رازى وجود داشت كه بنى امیه با یهود در ارتباط بودند؟ چه تشابهى میان بنى امیه و یهود موجود بود كه آنان را به همدیگر نزدیك كرده بود؟!
چرا معاویه نیز همچون نیاكان خود با یهود در ارتباط بود؟!
به خاطر اهمیت این موضوع لازم است آن را به صورت گسترده بحث كنیم، تا براى خوانندگان محترم، علّت
واقعى ارتباط بنى امیه با یهود، واضح و آشكار شود. به این جهت به نقل برخى از جریانات مهمّ تاریخى و بررسى و تحلیل آنها مىپردازیم تا هیچ گونه شك و تردیدى در آنچه واقع شده، براى خوانندگان محترم باقى نماند.
* * *
اكنون براى آشنایى با بنىامیه به نقل جریانات مهمّى درباره دشمنى بنى امیه با بنى هاشم و اسلام مىپردازیم تا براى همگان واضح شود چرا بنى امیه با یهود ارتباط داشتند؟ و چرا آنها با بنى هاشم و مسلمانان به دشمنى مىپرداختند.
بدیهى است آگاهى از این گونه مسائل، در آشنایى افراد با اسلام راستین تأثیرى به سزا دارد؛ پس باید با آشنا شدن با این گونه مطالب تاریخى، آگاهى خودر را درباره جریانات گذشته ـ كه هنوز براى برخى ناشناخته مانده است افزایش دهیم تا بتوانیم ـ هر چه بیشتر ـ از انوار پر فروغ و درخشان آئین آسمانى اسلام بهرهمند گردیم.
____________________________________
(1) براى آگاهى از اهمیت تبارشناسى به این مطالب توجّه كنید:
تبارشناسى، در هر زمانى اهمیت بسیار داشته است، زیرا روابط اجتماعى و سیاسى بر اساس خویشاوندى بوده است.
در جامعه هایى چون یونان باستان كه اشراف قدرت را در دست داشتند، اصالت خون بسیار اهمیت داشت. در روم باستان، با حفظ تبار افراد، طبقات جامعه مشخص مى شد؛ یعنى اشراف و طبقات آریستوكراسى از طبقات پست جدا مى شدند. افرادى، نسب نامه افراد را مورد بررسى قرار مى دادند؛ چنانكه شغل یا مقام، با تبار او مطابقت نداشت، وى را وادار مى كردند شغل و مقام خود را تغییر دهد.
در میان عرب ها، شناخت نسب اهمیت داشت و در رجزخوانى مورد توجه بود. بر اساس همین تبارشناسى، اتحاد قبایل به وجود مى آید. تبارشناسان در بین عرب، نسابه خوانده مى شدند. بعدها، با ظهور اسلام، مقامى به نام نقیب پدید آمد كه تبار خاندان هاى مهم را شناسایى مى كرد. كتاب هاى مهمى در زمینه تبارشناسى، در جهان اسلام نوشته شدند؛ از آن جمله كتاب الأنساب نوشته كلبى و الفصول الفخریه نوشته ابن عنبه است.
امروزه با دگرگونى هایى كه در جامعه ها، به ویژه پس از انقلاب صنعتى پدید آمده است؛ بر اهمیت این دانش افزوده شده است. جابه جایى فراوان گروه هاى انسانى و دگرگونى در وضعیت و موقعیت زندگى خانوادگى ، در اسرائیل وبالكان نمونه بارز آن است. امروزه حفظ انساب و مطالعات تبارشناسى آسانتر از گذشته انجام مى پذیرد؛ مؤسسات ثبت احوال و صدور شناسنامه و نگهدارى سوابق شناسنامه اى چون تاریخ تولد، ازدواج، طلاق و مرگ در دفاتر مخصوص این كار را آسان كرده است. امروزه نسب شناسى در مسائل حقوقى و كشف هویت اهمیت بسیار دارد. مورخان در تحقیقات تاریخى و دین شناسان در تحقیق علوم دینى به تبارشناسى اهمیت مى دهند.
منبع: ویكى پدیا، دانشنامه آزاد.
روش تحقیق در علوم تاریخى، شارل ساماران، گروه مترجمان، 4 جلد، مشهد، معاونت فرهنگى آستان قدس رضوى، 1370.
کد: 15605
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
(334)
تیتر:
هدف معاویه چه بود؟
هدف معاویه از حفر این قنات و جارى ساختن آن از كنار یا از داخل قبور شهداء ـ كه به دستور مستقیم وى انجام مىگرفت ـ این بود كه با انتقال اجساد شهداء به نقاط مختلف و محو آثار و قبور آنان، یك مشكل سیاسى ـ اجتماعى را كه فكر او را دائماً به خود مشغول ساخته بود حل نماید.
زیرا علىرغم تبلیغات فراوانى كه به نفع او و بر ضدّ اهل بیت ، به ویژه بر ضدّ امیر مؤمنان على علیه السلام در سراسر كشور اسلامى انجام مىگرفت ، سالانه هزاران زائر كه از نقاط مختلف وارد مدینه مىشدند، با حضور در كنار قبر حمزه و شهداى احد، صحنه جنگ اُحد و جنایتهاى ابوسفیان و هند و شخص معاویه در به شهادت رسانیدن این شهداء و مُثله كردن آنان و شكافتن سینه حمزه علیه السلام و جویدن جگر او و به طور كلّى برافراشتن پرچم جنگ بر ضدّ اسلام و قرآن به وسیله خاندان معاویه در اذهان زنده مىشد و همه جنایات آنان را تداعى مىكرد و این وضع براى معاویه قابل تحمّل نبود و لذا تصمیم گرفت اجساد این شهداء را كه به عقیده او پس از گذشت بیش از چهل سال به جز یك مشت استخوان پوسیده از آنان باقى نیست ، به دست بازماندگان این شهداء به نقاط مختلف منتقل و پراكنده كند و اثر قبرها را محو سازد تا احد و جنگ آن در اثر عدم حضور مسلمانان در این نقطه ، به دست فراموشى سپرده شود.
آرى ؛ براى اجراى این سیاست بود كه معاویه دستور حفر قنات و عبور دادن آن ، از محلّ دفن شهداء را صادر كرد و تا نبش قبر آنان، این سیاست به خوبى پیش مىرفت ولى با كرامت شهیدان و سالم بودن اجسادشان مواجه گردید و براى جلوگیرى از تبلیغات منفى بر ضدّ او به طور اجبار اجساد شهداء در همان محلّ به خاك سپرده شدند.
کد: 15645
(335)
تیتر:
حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام
نخستین كسى كه قبر حضرت حمزه علیه السلام را ترمیم كرد؟
به طورى كه ملاحظه خواهید كرد، قبر شریف حمزه از قرن دوّم هجرى در زیر سقف و داراى ساختمان بود ولى طبق نقل محدّثان و مورّخان ، از امام باقر علیه السلام، اوّلین كسى كه این قبر را پس از گذشت چند سال و ظهور آثار فرسودگى در آن ، تعمیر و ترمیم و سنگ چینى و علامتگذارى نمود و از سایر قبور مشخّص ساخت ، حضرت زهرا علیهاالسلام بود. و جالب این است كه این روایت در منابع اهل سنّت بیش از منابع شیعه منعكس گردیده است !
متن روایت چنین است : سعد بن طریف از امام باقر علیه السلام نقل مىكند كه آن حضرت فرمود :
إنّ فاطمة بنت رسول الله صلّی الله علیه وآله كانت تزور قبر حمزة علیه السلام ترُمُّه وتصلحُهُ وقد تعلّمتْه بحجر.(1)
دختر رسول خدا صلّی الله علیه وآله فاطمه زهرا علیهاالسلام قبر عمویش حمزه را زیارت و آن را ترمیم و اصلاح مى كرد و این قبر را با سنگچینى ، علامتگذارى و مشخّص ساخته بود.(2)
مطالبى كه نقل كردیم نشان دهندۀ عمق دشمنى ابوسفیان و هند و... با پیامبر اكرم صلّی الله علیه وآله، حضرت حمزه علیه السلام و سایر بنىهاشم است .
پس از ابوسفیان و هند، معاویه نیز ـ كه خود را به عنوان خلیفه مسلمانان معروف ساخته! ـ دست از دشمنى و كینه دیرینه خود بر نمىدارد و با دستور به تخریب قبور شهداء احد به بهانه حفر قنات ! جسارت و بىشرمى خود را براى همگان آشكار مىنماید. و با سالم بودن اجساد شهداء احد، خداوند او را رسوا مىسازد.
آیا معاویه نمىتوانست حفر قنات را در مكانى دور از قبور شهداء احد انجام دهد؟!
آیا سزاوار نیست كسانى كه سنگ اسلام را به سینه مىزنند در اعمال و رفتار معاویه و معاویهها دقّت نموده و دست از سادهلوحى و عوام بودن بردارند؟!
آیا وقت آن نرسیده است كه همه مسلمانان بدانند معاویه و سایر سردمداران بنىامیه نه تنها شایسته خلافت مسلمین نبودند؛ بلكه دشمن اسلام بوده و اعتقادى به دین نداشتند؟!
آیا هنگام آن نشده است كه مسلمانان دست از اعتیاد فكرى برداشته و افكار خود را از اسارتِ پیروى از نیاكان خود نجات دهند؟!
و آیا...
كینهتوزىها و دشمنىهاى ابوسفیان و معاویه آن چنان ریشهدار و عمیق بود كه جنگ احد آتش كینههاى آنان را خاموش نساخت . و كینهورزىهاى ابوسفیان و هند با پیكر شهداى بزرگوار احد و توهین و مثله كردن آن ابدان پاك ، كفر و الحاد آن ناپاكان را افزایش داد.
تاریخ نهتنها رفتار وحشیانه و غیر انسانى آنان را با بدنهاى پاك شهداى احد ثبت كرده است ـ و ما نمونههایى از آنها را یادآور شدیم ـ بلكه آن ناپاكان با اسیران جنگ احد نیز رفتارى ظالمانه داشتند. آنها برخى از اسیران جنگ احد را به زنجیر كشیده و تا زنده بودند و تا آخرین لحظههاى عمر زندانى نمودند.
كراماتى كه در جنگ احد ظاهر شد در قلب تیره و تار ابوسفیان ، هند و دیگر كفّار قریش تأثیر نگذاشت و آنان به راه باطل خود ادامه دادند.
اكنون جریان اسارت دو تن از اسیران بزرگوار جنگ احد را نقل مىكنیم تا بیانگر كینهتوزىهاى ابوسفیان و همگامانش باشد.
1 - ابن شبه، تاریخ المدینة: 131/1؛ ابن سعد، طبقات: 11/3؛ سمهودى، وفاء الوفاء: 932/3.
2 - تاریخ حرم ائمّه بقیع علیهم السلام: 354.
کد: 15646
(336)
تیتر:
ماجراى لوح عجیبى كه خبر ظهور امام زمان عجّل الله تعالى فرجه
را به خلیفه اموى داد
طبق روایت ابن عیاش، لوح پیدا شده در اندلس كه در زمان حضرت سلیمان علیه السلام ساخته شده بود، خبر از ظهور حضرت قائم عجّل الله تعالى فرجه مى داد.
به گزارش گروه وبگردى باشگاه خبرنگاران جوان، در مورد خبر ولادت حضرت حجت عجّل الله تعالى فرجه و ظهورشان مطالب بسیار عجیبى در روایات مختلف ذكر شده است. یكى از آن مطالبى كه كمتر به آن پرداخته شده، روایت نقل شده در بحارالانوار (اثر علامه مجلسى) و مقتضب الاثر (اثر ابن عیاش جوهرى) است. مطلبى كه منسوب به عبدالملك مروان (خلیفه اموى) و موسى بن نصر (فرماندار كل آفریقا وفاتح اندلس در زمان عبدالملك) و نامه اى كه موسى به خلیفه فرستاده است.
ماجراى لوح عجیبى كه در اندلس پیدا شد
روایت است كه موسى بن نصر در نامه اى به عبدالملك نوشته بود كه در شهرى از «صفركان» در اندلس كه نقل است حضرت سلیمان آن را به دست اجنه و با مس و آهن مذاب شده بنا كرده، لوحى در قسمتى از دیوارِ شهر، پیدا شده كه در آن نوشته شده بود: «مردمى كه در این جهان ناپایدار مى خواهند همیشه بمانند بدانند كه اگر كسى در جهان جاوید مى ماند، او سلیمان بن داود علیه السلام بود كه چشمه مس گداخته براى او جارى گشت و به اجنه گفت: خانه اى براى من بنا كنید كه تا روز رستاخیز سالم بمانم، آنها هم كاخ ساختند كه از عظمت سر به فلك مى كشید. سلیمان گنج هاى روى زمین را در آن پنهان كرد تا روزى كشف شود، ولى بالاخره سلیمان مرد و در زیر خاك پنهان شد.
بیشتر بخوانید
* آیا ممكن است امام زمان عجّل الله تعالى فرجه را ببینیم و ایشان را نشناسیم؟
این ماجرا براى این است كه مردم بدانند زندگى دنیا فانى است و جز ذات بى زوال خداوند احدیت كسى باقى نیست.
(این جریان هست) تا زمانى كه از نسل عدنان و اولاد هاشم بهترین مولود به وجود آید و خداوند او را با نشانه هاى مخصوص در نزد مردم جهان ممتاز گرداند. او اختیاردارِ مردم روى زمین است و جانشینان او نیز چنین هستند. آن ها پیشوایان دوازده گانه و حجت پروردگارند تا زمانى كه قائم آن ها به فرمان خداوند قیام كند و این هنگامى است كه او را از آسمان به نام صدا زنند.»
واكنش عبدالملك و مخفى كردن سرّ لوح عجیب
روایت است كه بعد از این كه عبدالملك این روایت را خواند بسیار در فكر فرو رفت و از شهاب زُهرى (از فقهاى تابعین اصحاب پیغمبر خاتم صلى الله علیه وآله و از نزدیكان به حضرت سجاد علیه السلام « كه در مجلس حضور داشت، پرسید: «درباره این موضوع چه مى گویى؟»
زهرى گفت: «چنان مى بینم و چنین پندارم كه جماعتى از جن نگهبان شهر مزبور بوده و نمى گذاشتند كسى به آنجا دست یابد!»
عبدالملك پرسید: «راجع به كسى كه او را از آسمان به نام صدا كنند، اطلاعى دارى؟»
زهرى گفت: «یا امیرالمومنین، این موضوع را ناشنیده بگیر.»
عبدالملك گفت: «آنچه شنیده اى بگو.»
زهرى گفت: «على بن حسین علیهما السلام به من خبر داده كه این شخص مهدى عجّل الله تعالى فرجه از فرزندان فاطمه دختر پیغمبر است.»
عبدالملك مروان روى ترش كرد و گفت: «شما هر دو دروغ مى گویید. این مردى از ما (بنى امیه) است.»
زهرى گفت: «من آن را از على بن حسین علیهما السلام نقل كردم؛ اگر مى خواهى از وى جویا شو.»
عبدالملك بعد از شنیدن سخن زهرى، خشمگین شد و گفت: «من احتیاج به پرسش از اولاد ابوتراب (حضرت على علیه السلام) ندارم. «خلیفه اموى سپس رو به زهرى كرد و گفت:» اى زهرى! آنچه را گفتى مخفى بدار. مبادا كسى آن را از تو بشنود.» (1)
___________________________________________
(1) مهدى موعود (ترجمه جلد سیزدهم بحارالأنوار / علامه مجلسى)، ترجمه على دوانى، دارالكتب الاسلامیه، 1366.
کد: 15772
(337)
تیتر:
عریضه نویسی چیست و در میان علماء چه جایگاهی دارد؟
اغلب لغت شناسان عریضه را به عرض حال و درخواستنامه معنى مى کنند و براى “عرض” معانى مختلفى بیان مى کنند که یکى از آنها، بیان مطلبى از طرف فرد کوچکتر به بزرگتر است… بر این اساس معنى به عرض رساندن عبارت از گفتن و بیان کردن مطلبى از طرف کوچکتر به بزرگتر است. در […]
ارسال توسط : حجره فقاهت
اغلب لغت شناسان عریضه را به عرض حال و درخواستنامه معنى مى کنند و براى “عرض” معانى مختلفى بیان مى کنند که یکى از آنها، بیان مطلبى از طرف فرد کوچکتر به بزرگتر است…
بر این اساس معنى به عرض رساندن عبارت از گفتن و بیان کردن مطلبى از طرف کوچکتر به بزرگتر است.
در اصطلاح، عریضه نویسى یکى از شیوه هاى خاصّ توسل است که در طول تاریخ، در فرهنگ اسلامى همواره مورد توجه بوده است.
توضیح آنکه گاهى افراد جامعه با یک سلسله نیاز و گرفتارى ها مواجه مى شوند که بر حسب ظاهر امکان برطرف نمودن آنها از طریق اسباب عادى میسّر نیست! یا حداقل بسیار مشکل است.
در چنین مواردى به جاى ناامید شدن و زانوى غم در بغل گرفتن، از ناحیه پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السّلام توصیه شده است که:
از امورى نظیر دعا و توسل که در جاى خود اثبات شده است – که هر یک از آنها اگر مؤثّرتر از اسباب و علل عادى نباشند کمتر از آنها نیستند – کمک گرفته شود. آنگاه براى خود توسّل، شیوه هاى مختلفى بیان شده است که از جمله آنها نوشتن عریضه است.
عریضه گاهى خطاب به خداوند تبارک و تعالى نوشته مى شود و در آن فرد نیازمند، ضمن اشاره به مشکل و حاجت مورد نظر خود، به مقام و منزلت یکى از معصومین علیهم السّلام یا همه آنها در پیشگاه خداوند متوسل مى شود…
و یا اینکه عریضه مستقیما به معصوم علیه السّلام نوشته مى شود تا او بواسطه قرب و ارج و منزلتى که در نزد خداوند متعال از او برآورده شدن یا برطرف گشتن آن حاجت و مشکل را در خواست نماید.
و یا اینکه خود معصوم علیه السّلام بواسطه ولایت و قدرتى که از ناحیه پروردگار عالم به او اعطا شده است، به اذن خداوند مهربان این نیاز و گرفتارى را برطرف سازد.(1)
در کتاب “التحفه الرضویّه” مى فرماید: علّامه سیّد محمّد تقى اصفهانى قدّس سرّه در فصلى از کتابش که در مورد معجزه هاى امام زمان ارواحنا فداه ترتیب داده است مى نویسد:
یکى از معجزه ها و کرامتهاى آشکار آن حضرت این است که با انداختن رقعه حاجت و درخواست از آن حضرت، حاجتها برآورده مى شود؛ و این مطلبى است که با چشم مشاهده گردیده و تجربه شده است.
علّامه بزرگوار مرحوم شیخ عبد الحسین امینى نیز حکایت عجیبى را که در اثر توسّل به آن حضرت برایش رخ داده بود براى من بازگو کرد که مجاز نیستم آنرا در کتاب بنویسم؛ ولى همین قدر بگویم که با نامه نوشتن به ناحیه مقدّسه آن حضرت، آن جریان برایش پیش آمده بود.
سپس افزوده: توسّل به حضرت مهدى ارواحنا فداه را براى کارهاى مهمّ و برآورده شدن حاجت ها تجربه کرده ام.(2)
__________________________
(1) عریضه نویسی به اهل بیت و امام زمان علیهم السلام، ص 15 .
(2) صحیفه مهدیه، ص 447 .
کد: 15977
(338)
تیتر:
شباهت از نظر شجاعت
سئله تشابه و سنخیت یکی از اوصافی است که همیشه باید میان رهبران الهی و جانشینان آنان رعایت شود یکی از اوصاف پیامبر اکرم شجاعت آن حضرت بوده است آیا ابوبکر و عمر که همیشه در جنگ فرار می کردند دارای شجاعت بودند یا حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که حتّی یک بار در هیچ یک از جنگ ها فرار نکرده اند و حتّی زره آن حضرت پشت نداشته؟
آیا از نظر صاحبان عقل و خرد چه کسی سزاوار خلافت و جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است؟
پیروان سقیفه ابوبکر را انتخاب کردند که بنا به نوشته های علمای بزرگ اهل تسنّن بارها در جنگ فرار کرده بود و پیروان غدیر، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را خلیفه و جانشین رسول خدا می دانند که شجاع ترین فرد در عالم بودند.
کد: 16107
(339)
تیتر:
استدلال پیروان سقیفه به آیه وشاورهم فی الأمر
اهل تسنّن برای صحّت ادّعای خود به آیهء شریفهء وشاورهم فی.... استدلال می کنند. استدلال آنها به این آیهء شریفه نه تنها دلیل بر صحّت آنچه آنها می گویند نیست، بلکه دلالت می کند سقیفه هیچگونه پشتوانه ای از طریق این آیهء شریفه ندارد و این آیهء شریفه به خوبی دلالت می کند بر اینکه تشکیل سقیفه بر مبنای این آیهء شریفه نیست.
دقّت در این آیهء شریفه آنچه را که گفتیم به خوبی ثابت می کند و واضح می کند استدلال اهل تسنّن برای اثبات خلافت ابوبکر به این آیهء شریفه باطل بوده و آنها قرن های متمادی گرفتار اشتباه اعتقادی بوده و به جای قدم در راه گام در بیراهه گذارده و نسل های آنها در طول قرن اشتباه کرده اند و باطل را جایگزین حق کرده اند.
این آیهء شریفه خطاب به پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله است و اگر در مورد تعیین جانشین و خلیفه صادر شده بود حتماً حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله با مسلمانان مشورت می کردند تا جانشین آن حضرت معلوم شود. و چون چنین مشورتی از آن حضرت انجام نگرفته است، دلیل بر این است که مقصود خدا از آیهء شریفه وشاورهم فی الامر در مورد تعیین جانشین نیست.
بنابراین وقتی که این آیهء شریفه دربارهء تعیین جانشین نباشد، چگونه اهل تسنّن به این آیه دربارهء صحّت شوری استدلال می کنند؟
در سقیفه هم هیچکس به این آیهء شریفه استدلال نکرد. اگر این دربارهء صحّت شوری است معلوم می شود هیچکدام از آنان اطّلاعی از این آیه نداشتند تا به آن استدلال کنند!
بنابراین تعیین جانشین و خلیفه پس از رسول خدا صلّی الله علیه وآله به وسیلهء مشورت با مردم صحیح نیست و همانگونه که شیعیان معتقد هستند خداوند باید خلیفه و جانشین پیامبرش را تعیین کند.
کد: 16108
(340)
تیتر:
امیرالمؤمنین علی علیه السلام از پاک ترین افراد قریش است
همانطور که می دانیم ابوبکر و عمر و ... در سقیفه به قریشی بودن خلیفه تکیه کردند و گفتند چون قریش مهم ترین قوم عرب است، خلیفه باید از میان آنها انتخاب شود به این جهت سعد بن عباده که از بزرگان انصار بود، چون از طایفه قریش نبود، صلاحیت خلیفه شدن را نداشت.
در این باره می گوییم، خلافت دارای شرایطی است که هیچگاه قریشی بودن فردی نمی تواند با آن شرایط و اوصاف برابری کند، و بر فرض که قریشی بودن کسی بتواند وسیلۀ انتخاب او برای خلافت باشد، این در صورتی است که تمام گروه ها و طائفه های قریش مورد مدح و ستایش باشند، ولی اگر در میان قریش گروه یا گروه هایی معروف به پستی باشند، بدیهی است کسی که از گروه های قریش به پستی و دنائت شناخته شده بودند قابلیت، انتخاب برای خلافت را ندارند. و همانطور که می دانیم هم ابوبکر و عمر از پست ترین طائفه قریش که طایفه تیم و عدی بودند، بنابراین نه تنها آن دو بلکه کلّ طائفه آنها به پستی و رذالت و انائت معروف بودند، پس کسی که از طائفه های پست قریش باشد،
چگونه می تواند دارای عنوان مدح قریشی بودن قرار گیرد و برای خلافت انتخاب شود؟
زیرا همانطور که گفتیم قریشی بودن در صورتی می تواند سبب افتخار کسی باشد که همهء طائفه های قریش مورد مدح باشند و اگر همهء آنها مورد مدح نیستند ، کسی که می خواهد قریشی بودن افتخار کند از طائفه های مورد و مدح قریش باشد نه کسی که از طائفه ای است که به پستی و دنائت معروف است مانند طایفهء ابوبکر و عمر یعنی تیم و عدی ، باشد.
پس ابوبکر و عمر در روز سقیفه یادشان بود که از قریش هستند ولی فراموش کرده بودند که از پست ترین طائفه قریش می باشند.
جالب توجّه است که ابوسفیان دربارهء پستی طائفهء تیم و عدی اشعاری سروده است و گفته چگونه مردم کسی را در سقیفه انتخاب کردند که از طائفهء پست قریش است ؛ او می گوید:
اشعار ابو سفیان در باره رذالت قبیله بنى تمیم
« شیخ مفید فرموده است از اموری كه دلالت مى كند بر رذالت بنى تیم بن مرة و بنى عدى و سزاوار است كه ما آن چیز را با سخنان سابق جمع كنیم، قول ابو سفیان صخر بن حرب بن امیة است در وقتى كه به او خبر رسید كه مردم با ابوبکر بیعت كردند.
پس شروع كرد در ترغیب بنى هاشم بر اینكه فسخ كنند بیعت ابو بكر را و دعوت كرد ایشان را بر اینكه ایشان امام و پیشوا گردانند امیر المؤمنین علی علیه السّلام را گفت:
بنى هاشم لا تطعموا النّاس فیكم و لا سیما تیم بن مرّة او عدى
فما الامر الّا فیكم و الیكم و لیس لها الّا ابو حسن على
أبا حسن فاشدد بها كفّ حازم فانّك للامر الّذى یرتجى ملى «1»
یعنى اى قبیله بنى هاشم به طمع میندازید مردم را در خود و خصوص قبیله بنى تیم و قبیله بنى عدى.
پس نیست امر امامت مگر در میان شما و مگر به سوى شما. و نیست از براى امر امامت مگر ابو الحسن كه على بن ابى طالب است. اى ابو الحسن محكم كن از براى امر امامت كف احتیاط كننده را.
پس به درستى كه تو به امر امامت كه ما امید مى داریم آن را سزاوارى و پرى از آن.
شیخ- ایده الله- مىفرماید كه آیا نمىبینید قول این مرد پیر را در حضور جماعت و به گونه ای گفته او به مردم شهر و اهل صحرا رسید كه چگونه عیب كرد و حقیر شمرد «تیم» و «عدى» را. و اظهار كرد قول به رذالت این دو قبیله را و كوتاهى آنها را از استحقاق خلافت و رسیدن مرتبه ریاست. و ابو سفیان اگر چه نزد ما از جمله منافقان است لیكن وصف كردن قبایل عرب و بیان حقیقت حال ایشان بر وجهى كه موافق باشد، موقوف نیست به اینكه قائل آن منافق نباشد و نفاق خبر دهنده مخلّ نیست به صدق این قسم خبرى؛ زیرا عرب ننگ دارند از كذب در سخنى كه ضد قول ایشان برای همه معلوم باشد به ضرورت، و تعصب و حمیت عظیم مىورزند در اینكه مبادا از ایشان سخنى سرزند و خلاف آن درست باشد.
خصوصا ابو سفیان كه سید و مهترى بود از جمله سادات قوم خود. و اقلّ آنچه در این باب است این است كه بگوئیم شعر او منزلت اشعار عرب در زمان جاهلیت داشته باشد كه آنها در اشعار خود وصف می کردند قبایل را به شجاعت یا جبن یا سخاوت یا بخل یا بلندى مرتبه یا پستى مرتبه مى كردند. »(2)
بنابراین پیروان سقیفه کسی را به عنوان خلیفه انتخاب کردند که از طائفه پست قریش است، ولی پیروان غدیر کسی را امام و رهبر خود می دانند که یکی از افرادی است که آیهء تطهیر دربارهء او نازل شده است. یعنی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام که بنابر آیهء أنفسنا وأنفسکم نفس پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله می باشند.
____________________________
(1) «العقد الفرید» 4/ 85، «تاریخ یعقوبى» 2/ 126.
(2) دفاع از تشیّع: 457.
کد: 16111
(341)
تیتر:
یك نكتۀ بسیار مهمّ
مطلب بسیار مهمّ دیگر این است كه اگر در حرم هاى ائمّه علیهم السلام ویروس كرونا وجود داشته باشد، ضریح مطهّر از همه قسمت هاى دیگر حرم دورتر از ویروس كرونا است؛ زیرا ضریح هاى مطهّر از نقره است و نقره حتّى از مس در نابود كردن باكترى ها قوى تر است.
اگر ویروس كرونا روى پلاستیك و اشیاء دیگر چند روز باقى مى ماند، بر فرض كه ویروس كرونا در سطح مسى قرار بگیرد تا نیم ساعت از بین مى رود.
به همین جهت در بعضى از كشورهاى پیشرفته، تخت هاى بیمارستان ها را از مس مى سازند، تا بیمارانى كه در تخت هاى بیمارستان ها - كه مركز میكروب ها است - بسترى هستند، از سرایت باكترى ها و میكروب ها در امان باشند.
به گزارش مشرق، در بررسى هاى جدید، دانشمندان درباره ماندگارى ویروس كووید 19 روى سطوح مختلف، به نتایج جالبى دست یافتند.
طبق این تحقیقات ویروس كرونا روى سطوح پلاستیكى و فولادى تا سه روز باقى مى ماند امّا روى سطوح مسى پس از 4 ساعت از بین مى رود، زیرا فلز مس خاصیت آنتى باكتریایى دارد.
بیشتر بخوانید:
ویروس كرونا چند ساعت روى سطوح دوام مى آورد؟
DNA یكى از مهمترین اجزاى ویروس است و با از بین رفتن آن، ویروس كاملا نابود مى شود. بنابراین هنگامى كه ویروس كرونا روى فلز مس فرود مى آید، یون هاى این فلز به غشاى لیپیدویروس حمله كرده و DNA این ویروس را از بین مى برند.
پروفسور ویلیام كیویل، میكروبیولوژیست ارشد دانشگاه ساوتهمپتون انگلستان بیش از دو دهه است كه در حال مطالعه در مورد اثرات ضد میكروبى مس است، ضمن پیشنهاد استفاده از مس در فروشگاه ها، حمل و نقل عمومى و باشگاه ها مى گوید: انگلیس از سایر كشورهاى دیگر در استفاده كردن از مس در مكان هاى عمومى عقب مانده است.
او افزود: براى مثال اتوبوس هاى لهستان مجهز به دستگیره هاى مسى هستند، همچین فرودگاه هاى شیلى و كیوسك هاى مهاجرت برزیل با این فلز پوشیده شده اند. در باشگاه هاى ورزشى آمریكا نیز هالترها و دیگر تجهیزات داراى رویه مسى هستند.
تحقیقاتى كه در ماه نوامبر گذشته در آمریكا صورت گرفت، نشان داد كه تخت خواب هاى مسى در بخش هاى مراقبت ویژه بیمارستان به طور متوسط 95 درصد كمتر از تخت بیمارستان معمولى باكترى ها را در خود جاى داده است.(1)
__________________
(1) باشگاه خبرنگاران .
کد: 16434
(342)
تیتر:
چرا با زیارت و عزادارى مخالفت مى كنند؟
این مطلب كه چرا مخالفان شیعه با زیارت و عزادارى مخالفت مى كنند، نكته مهمّى است كه بسیارى از افراد دوست دارند از رازآن آگاهى پیدا كنند؟
چرا آن ها زائران اهل بیت علیهم السلام را مى كشند؟
آن ها چرا از عزادارى شیعیان براى امام حسین علیه السلام ترس و وحشت دارند؟ چرا در برخى از كشورها از تشكیل مجالس عزادارى ممانعت مى كنند و در برابر این عزادارى ها، دست به كارشكنى هاى غیر انسانى مى زنند تا عزاداران از عزادارى خود دست بردارند؟!
بدیهى است جریان بسیار مهمّى در پس پرده قرار دارد، كه دست هاى پنهان نمى خواهند آن را آشكار كنند.
ما قبل از آن كه به پاسخگویى به این مطلب بپردازیم، توجّه شما رابه این واقعیت جلب مى كنیم، كه مخالفت و ممانعت از برگزارى عزادارى هایى كه شیعیان جهان انجام مى دهند، مخصوص این زمان نیست و مخالفت با عزادارى از همان قرن اوّل وجود داشته است و همانگونه ادامه داشته تا در قرن هاى بعد، گاهى به خاطر زد و خورد و مخالفت و ممانعت از عزادارى، صدها هزار از شیعیان و مخالفین آن ها كشته شده اند؛ ولى باز هم شیعیان دست از عزادارى بر نداشته و با تشكیل مجالس و مراسم عزادارى راه خود را ادامه دادند.
کد: 16455
(343)
تیتر:
درود خدا برگریه كنندگان امام حسین علیه السلام
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم هنگامى كه آیه شریفه «وإذ أخذنا میثاقكم لا تسفكون دماءكم»(1)، «اى بنى اسرائیل، به یاد آورید هنگامى را كه از شما عهد و پیمان گرفتیم كه خون یكدیگر را نریزید» در مورد یهودیان - یهودیانى كه عهد و پیمان خداوند را نقض كردند و شكستند و رسولان الهى را تكذیب نمودند و اولیاى خداوند را به قتل رساندند - نازل شد فرمودند:
به شما خبر دهم از كسانى كه مشابه آن ها هستند از یهود این امت؟
عرض كردند: آرى، اى رسول خدا، فرمود: گروهى از امت من به خود مى بندند كه از اهل آیین من هستند (خود را مسلمان مى دانند) بهترین ذریه من و پاك ترین فرزندان مرا به قتل مى رسانند شریعت و سنت مرا تغییر مى دهند و دو فرزندم حسن و حسین علیهما السلام را به شهادت مى رسانند همان طور كه گذشتگان این یهودیان حضرت زكریا و یحیى را كشتند. آگاه باشید كه خدا این ها را لعنت مى كند همان طور كه آن ها را لعنت فرمود، و بر باقى مانده ذرارى این ها پیش از قیامت، هدایت شده و هدایت كننده اى از فرزندان امام حسین مظلوم علیه السلام را مبعوث خواهد نمود و با شمشیر دوستانش آن ها را به جهنم خواهد فرستاد.
آگاه باشید، خداوند قاتلان امام حسین علیه السلام و دوستان و یاران آنان و كسانى را كه بدون علّت و تقیه از لعن آنان ساكت اند لعنت خواهد نمود.
ألا وصلّی الله على الباكین على الحسین رحمة وشفقة، واللاعنین لأعدائهم والممتلئین علیهم غیظاً وحنقاً...
آگاه باشید، خداوند بر گریه كنندگانِ از روى محبت و دلسوزى، بر امام حسین علیه السلام، و لعن كنندگان بر دشمنان ایشان، درود مى فرستد.
آگاه باشید و بدانید كسانى كه به كشتن امام حسین علیه السلام رضایت دارند با قاتلان آن حضرت شریك هستند، بدانید قاتلان امام حسین علیه السلام و یارى كنندگان آنان و حامیان و پیروان آنان از دین خداوند خارج هستند.
خداوند تبارك و تعالى به ملائكه مقرّب خود دستور داده استكه اشك هاى گریه كنندگان بر امام حسین علیه السلام را گرفته و به خازنان در بهشت تحویل دهند و آن ها را با آب حیات مخلوط كنند تا شیرینى و گوارایى آن هزار برابر گردد.
و نیز ملائكه گریه هاى كسانى را كه به قتل امام حسین علیه السلام خوشحال و خندان هستند گرفته در هاویه ببرند و با حمیم بیامیزند تا هزار برابر به حرارت آن و شدت عذاب آن بیفزاید و به وسیله آن عذاب كسانى كه به آنجا منتقل مى شوند از دشمنان آل محمد علیهم السلام شدید گردد.(2)
بر هر زن و مرد گریه كننده اى لازم است بداند كه گریه بر مصائب سید الشهداء علیه السلام نه فقط به خاطر شدت مصیبت آن حضرت است، بلكه مضافاً بر آن به خاطر آثار فراوانى است كه در آینده عالم بلكه عوالم داشته است، موجب ادامه ظلم و جنایت و خیانت در عالم گشته است،
و كسى كه بر مصائب سید الشهداء علیه السلام گریه مى كند زمانى كه به این جهت توجه كند این مطلب را درك مىكند كه این ظلم و ظلمت جز با ظهور حضرت بقیة الله عجّل الله تعالى فرجه برطرف نخواهد شد و به این جهت براى تعجیل فرج و ظهور آن حضرت دعا مى كند، و به خاطر اهمیت این مطلب در صدها دعا و زیارت، دعا براى فرج و ظهور آن حضرت وارد شده است و هر كس مى خواهد آن دعاهاى فراوان را ببیند به كتاب «الصحیفة المباركة المهدیه» مراجعه كند و آن كتابى است كه تمام دعاهاى تعجیل ظهور مولایمان حضرت مهدى علیه السلام را در بردارد.(3)
________________________
(1) سورۀ بقره، آیۀ 87.
(2) بحارالانوار: 44 / 304 ح 17.
(3) صحیفه حسینیه: 132.
کد: 16476
(344)
تیتر:
قرآن و گریه آسمان و زمین
یكى از مطالبى كه در روایات اهل بیت علیهم السلام وارد شده گریه آسمان و زمین براى شهادت امام حسین علیه السلام است.
این واقعیت، در كلمات اهل بیت علیهم السلام به تعبیرهاى مختلف وارد شده است.
ما قبل از آنكه به نقل برخى از این روایات بپردازیم، اصل گریه آسمان و زمین از نظر قرآن را بیان مى كنیم.
آیا از نظر قرآن گریه كردن آسمان و زمین ممكن است؟
آیا درقرآن به این نكته تصریح شده است؟ آیا از نظر قرآن، گریه كردن آسمان و زمین صحّت دارد؟
بدیهى است اگر از نظر قرآن، آسمان و زمین براى شخصى و یا جریانى گریه كرده باشند، سزاوارترین شخص و مهمترین جریان، براى گریه كردن آسمان و زمین، امام حسین علیه السلام و شهادت آن حضرت در روز عاشورا است.
با دقّت نمودن در آیات قرآن كریم به این نتیجه مى رسیم كه بدون تردید قرآن بر گریه كردن آسمان و زمین دلالت مى كند.
خداوند در قرآن مى فرماید:
(فما بكت علیهم السماء والارض وما كانوا منظرین)(1)
پس گریه نكرد بر آنان آسمان و زمین و نه به آنان مهلت داده شد.
خداوند در این آیه شریفه اقوامى را سرزنش كرده به این جهت كه به خاطر مردن آن ها آسمان و زمین بر آن ها گریه نمى كنند.
مفهوم این آیه شریفه به خوبى دلالت مى كند كه آسمان و زمین گریه مى كنند، وگرنه سرزنش نمودن خداوند اقوامى را به خاطر گریه نكردن آسمان و زمین بر آن ها، معنى نداشت.
درباره این آیه شریفه به قسمتى از روایتى كه از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده توجّه كنید:
وَ قَدْ أَدْبَرَتِ الْحِیلَهًُْ وَ أَقْبَلَتِ الْغِیلَهًُْ وَ لَاتَ حِینَ مَنَاصٍ هَیهَاتَ هَیهَاتَ قَدْ فَاتَ مَا فَاتَ وَ ذَهَبَ مَا ذَهَبَ وَ مَضَتِ الدُّنْیا لِحَالِ بَالِهَا (فَما بَكَتْ عَلَیهِمُ السَّماءُ وَالْأَرْضُ وَمَاكَانُوا مُنْظَرِینَ)(2) .
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام [در بیان اقسام دنیاپرستان] بعضى از دام هلاكت رسته ولى از دنیا زخم كارى خورده اند، گروهى با بدن پاره و پوست كنده شده، عدّه اى سر بریده و دسته اى دیگر خونشان به زمین ریخته است، عدّه اى انگشت به دهن مى گزند و برخى از شدّت حسرت دست به هم مى مالند، جمعى سر در گریبان فكرت فرو برده اند و جمعیتى بر اشتباهات گذشته افسوس مى خورند و پاره اى از نیت خود برگشته اند، ولى راه چاره بر آنان بسته و مرگ ناگهانى فرارسیده است، و وقت نجات گذشته دریغا! دریغا! آنچه از دست رفت، گذشت و آنچه سپرى شد، رفت و دنیا آن گونه كه خود مى خواست به پایان رسید؛
فَما بَكَتْ عَلَیهِمُ السَّماءُوَالْأَرْضُ وَمَا كَانُوا مُنْظَرِینَ.
پس گریه نكرد بر آن ها آسمان و زمین و نه به آنان مهلت داده شد.(3)
مفهوم این آیه شریفه دلالت مى كند كه آسمان و زمین بر بعضى گریه كرده اند.
و همانگونه كه گفتیم سزاوارترین فرد براى گریه كردن آسمان و زمین بر او امام حسین علیه السلام مى باشد.
روایتى كه اكنون نقل مى كنیم دلالت دارد كه آسمان و زمین براى آن حضرت گریه كرده اند.
________________________________
(1) سوره دخّان، آیه 29.
(2) سوره دخّان، آیه 29.
(3) تفسیر اهل بیت علیهم السلام: 14 / 184 ، از نهج البلاغه: 284.
کد: 16890
(345)
تیتر:
اشك اجازه ورود به حرم امام حسین علیه السلام
اكنون براى آگاه شدن از اهمیت اشك به این مطلب بسیار مهمّ توجّه كنید كه چه كسانى مى توانند وارد حرم امام حسین علیه السلام بشوند و در زیر قبّه آن حضرت دعا كنند؟
آیا براى ورود به حرم مطهّر امام حسین علیه السلام شرطى وجود دارد؟
مى دانیم امور زیادى در پیشرفت و تكامل معنوى انسان مؤثر است. مسایلى همچون خدمت به امام زمان ارواحنا فداه، خدمت به خلق، زهد، تقوى، علم و دانش، تهذیب نفس و قلب پاك، اخلاص، ایمان كامل و صفات ارزنده دیگرى كه در تحوّل و تكامل روحى انسان نقش فراوانى دارد؛ ولى با این همه، هیچ كدام از این ها دلیل بر جواز ورود به حرم امام حسین علیه السلام نیستند، آنچه دلیل بر اجازه ورود به حرم امام حسین علیه السلام مى شود اشك ریختن براى آن حضرت در هنگام ورود به حرم است.
کد: 16905
(346)
تیتر:
چرا افرادى كه گریه كردند دو مرتبه از شمر و سنان پیروى نمودند
2- نكته دیگرى كه باید در آن دقّت شود گریه عدّه اى از مردم كوفه و شام است كه با شنیدن گفتارها و نصیحت هاى حضرت اباالفضل علیه السلام به زمین نشسته و گریه كردند و اگر شمر و سنان نبودند شاید آن ها به حضرت اباالفضل علیه السلام آب مى رساندند.
آن ها با اینكه از كار خود شرم سار بوده و گریه كرده بودند، چرا از شمر و سنان پیروى كردند؟
در این باره باید گفت: معمولاً بزرگ تران قوم هستند كه آن ها را شستشوى مغزى داده و در دام بلا دچار مى سازند.
و گاهى در واقع مردم حرف آن ها را نمى پذیرند؛ ولى از نظر روانشناسى از باب «بازتاب شرطى» گرفتار یك نوع تسخیر شدگى مى شوند و از آنان پیروى مى كنند.
آنچه بسیار مهم است و نباید از آن غفلت كرد، تأثیر لقمه هاى حرامى است كه آنان به خورد مردم مى دهند.
کد: 16924
(347)
تیتر:
مخالفت با زیارت و عزادارى
چرا مخالفان شیعه با زیارت و عزادارى مخالفت مىكنند؟
چرا آن ها زائران اهل بیت علیهم السلام را مى كشند؟
چرا از عزادارى شیعیان براى امام حسین علیه السلام ترس و وحشت دارند؟
چرا در برخى از كشورها از تشكیل مجالس عزادارى ممانعت مى كنند؟
چرا در برابر این عزادارى ها، دست به كارشكنى هاى غیر انسانى مى زنند؟
این ها سئوالاتى است كه بسیارى از افراد دوست دارند از پاسخ آن ها آگاه باشند.
بدیهى است جریان بسیار مهمّى در پشت پرده قرار دارد، كه دست هاى پنهان نمى خواهند آن را آشكار كنند.
ما قبل از آن كه به پاسخگویى به این مطلب بپردازیم، توجّه شما را به این واقعیت جلب مى كنیم، كه مخالفت و ممانعت از برگزارى عزادارى هایى كه شیعیان جهان انجام مى دهند، مخصوص این زمان نیست و مخالفت با عزادارى از همان قرن اوّل وجود داشته است و همانگونه ادامه داشته تا در قرن هاى بعد، گاهى به خاطر زد و خورد و مخالفت و ممانعت از عزادارى، هزاران نفر از شیعیان و مخالفین آن ها كشته شده اند؛ ولى باز هم شیعیان دست از عزادارى بر نداشته و با تشكیل مجالس و مراسم عزادارى راه خود را ادامه دادند.
کد: 16946
(348)
تیتر:
مهمترین مجلس عزادارى چگونه مجلسى است!؟
بسیارى از افراد دوست دارند بدانند كدام یك از مجالس عزادارى امتیاز بیشترى دارد، آیا مجالسى كه سال هاى سال سابقۀ عزادارى دارد؟
یا مجالسى كه داراى جمعیت بیشترى باشد، یا مجالسى كه اموال زیادى در آن ها مصرف مى شود؟
و یا مجالسى كه ...
کد: 16928
(349)
تیتر:
فتاواى قتل و كشتار
یكى از مؤثّرترین راه هاى قتل و كشتار و به شهادت رساندن شیعیان، استفاده از فتواهاى مفتى هاى وهّابى است.
مفتى هاى وهّابى گاه به تنهایى و گاهى دسته جمعى فتوى به قتل شیعیان داده و آنان را گروهى كافر شمرده اند.
برخى از مفتى هاى وهّابى كشتن یهودیان را حرام اعلام مى كنند امّا كشتن شیعیان را حلال و جایز مى شمارند و وجود آنان را خطرناك تر از یهود و نصارى مى دانند. براى آگاه شدن از فتواهاى مفتى هاى وهّابى به این مطلب توجّه كنید:
«یكى از علل مهم در كشتار بى رحمانه شیعیان، فتواى تكفیر است؛ به طور مثال شیخ ناصرالدین الألبانى یكى از مفتیان مشهور وهابى فتوا داده است: «كشتن شیعیان، حلال؛ اما یهودیان، حرام است!»(1) این در حالى است كه در سال هاى اخیر به جاى برخورد معقولانه با پدیده تكفیر، اعلام برائت از اقدامات خشن مذهبى، مجدداً در آذر ماه 1385 هـ . ش، سى و هشت نفر از علماى سلفى عربستان سعودى ، در بیانیه اى، هواداران خود را به قتل شیعیان ترغیب كردند.
ذیلاً به برخى فتاواى شرم آور مفتیان وهابى سعودى در خصوص قتل عام شیعیان اشاره مى كنیم:
1. «سعد الدریهم»: وى در فتوایى چنین مى نویسد: «مجاهدین (تروریست ها) باید تلاش كنند حتى زنان و كودكان رافضى (شیعه) را به قتل برسانند تا از این طریق بتوانند ترس و وحشت رادر دل آنان بیندازند».
2. ناصر العمر: چندى پیش سؤالى جهت دار از این مفتى وهابى به این مضمون شد كه:
«همان طور كه مى دانید، خطر رافضى ها از خطر یهودى ها و نصرانى ها براى اسلام بیشتر است، ما چگونه مى توانیم براى نجات اسلام، خطر رافضى ها را كنترل نماییم؟!!»
ناصر العمر در جواب این سؤال، جملات موحشى را ارائه كرد كه خلاصه آن، چنین است: «در ابتدا باید بدانیم كه شیعیان جز با یك حكومت اسلامى جهادى ریشه كن نمى شوند. شیعیان بعد از برپایى حكومت اسلامى دو راه دارند: یا اینكه اسلام را بپذیرند! یا اینكه سر بریده شوند. اگر اصرار كردند بر مذهب خود باقى بمانند با آن ها باید این چنین برخورد كنید:
اول: همه شیعیان را چون گوسفند، سر ببرید تا خون سراپاى آن ها را فرا بگیرد و چه منظره بدیعى است زمانى كه مى بینى اجساد شیعیان در دریایى از خون شناورند و صداى امواج خون رافضى گوش هایت را نوازش مى دهد و جنازه هایشان، چشم هایت را به وجد مى آورد.
دوم: زنان آن ها را به اسارت ببرید و میان رزمندگان به صورت عادلانه تقسیم كنید.
سوم: كودكان شیعه را به فراگیرى تعلیمات اسلامى صحیح وادارید و توحید و عقیده را به آن ها آموزش دهید و به آن ها آموزش هاى نظامى دهید تا در فتوحات اسلامى از آن ها استفاده شود.
چهارم: معابد و ضریح هاى شرك آلود شیعه را نابود و ویران كنید.
پنجم: خانه هاى آن ها را تفتیش كنید و كتاب هاى شرك آلود آن ها را از بین ببرید.
ششم: روز عاشورا را جشن بگیرید و شیعیان را مجبور كنید در آن شركت كنند.
هفتم: آن ها را مجبور كنید كودكان خود را به اسم هایى مانند معاویه، یزید، عایشه، حفصه و... نامگذارى كنند؛ ...».(2)
همانگونه كه مشاهده كردید ناصر العمر شیعیان را از یهودى ها و نصرانى ها خطرناك تر براى خودشان مى داند.
او راه هایى را براى نابودى شیعیان ذكر كرده است كه مهمترین آن ها یكى خراب كردن حرم ها و ضریح هاى اهل بیت علیهم السلام مى باشد و دیگرى نه تنها ممانعت و مخالفت با عزادارى شیعیان در روز عاشورا بلكه جشن گرفتن در روز عاشوراى حسینى(3) و مجبور كردن شیعیان به شركت در آن مجالس مى باشد.
از گفته هاى این فرد وهّابى به خوبى روشن مى شود كه دشمنان شیعه تا چه حدّ با «زیارت» و «عزادارى» مخالف هستند و آن دو را از مهمترین عوامل بقاء شیعه، و شیعه را خطرناك تر از یهود و نصارى براى خودشان مى دانند.
بدیهى است این همه تندروى علیه شیعیان و این همه دشمنى با برنامه هاى زیارت و عزادارى آنان، نیاز به كمك هاى میلیارد دلارى كشورهاى خارجى و سیاستمداران جهانى دارد.
سازمان سیا و قدرتهاى مهمّ سیاسى جهان، این گونه اعمال ورفتار مفتیان وهّابى را طرّاحى مى كنند و با داشتن بودجه هاى میلیارد دلارى و خرج آن ها در این راه، پشتیبان آنان مى باشند.
آنها اگر از نام شیعه مى هراسند، اگر از زیارت و عزادارى شیعیان مى هراسند، اگر معتقد هستند كه شیعیان در تمام جهان باید نابود شود به خاطر ترس و وحشت از مقام عظیم ولایت اولیاء شیعیان است. آنها از عظمت امیرالمؤمنین على علیه السلام، از مقام امام حسین علیه السلام از وجود امام زمان ارواحنا فداه مى ترسند.
آن ها مى دانند با آن همه فعالیت در طول تاریخ براى نابود ىشیعه و در واقع از میان برداشتن نام رسول خدا صلّی الله علیه وآله و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ، گرایش جهانیان به سوى تشیع هر روز بیشتر مى شود و زیارت ها و عزادارى هاى میلیونى، دو عامل مهمّ آن مى باشند. به همین جهت سازمان سیا سرمایه گزارى هاى گزافى براى نابودى شیعیان و از بین بردن زیارت و عزادارى آن ها، تعیین كرده است.
___________________________
(1) این چهره سرشناس وهابى كه متولد كشور آلبانى بوده، بارها و بارها انجام هر گونه عملیات استشهادى را در سرزمین هاى اشغالى، علیه شهرك نشینان صهیونیستى، حرام اعلام كرده بود. نشانى گزارش در فضاى مجازى: www.shia-online.com .
(2) نسل كشى سادات و مسلمانان شیعه: 736.
(3) در راستاى احیاى سنّت بنى امیه؛ اقدام 10 هزار نفرى سعودى ها در دشمنى با امام حسین علیه السلام در گینس ثبت شد.
«این تعداد روزه دار بیشترین تعداد افطار روزه داران به طور دسته جمعى در خارج از ماه رمضان در جهان محسوب مى شود و در گینس ثبت شد».
به گزارش سرویس بین الملل جام نیوز به نقل از روزنامه الكترونیكى «سبق»، 10 هزار نفر از شهروندان سعودى در مقابل ورزشگاه الجوهره جدّه در روز عاشورا افطار كردند.
به نوشته «سبق» عربستان، سعودى ها كه در روز عاشورا روزه گرفته بودند، ضمن جشن گرفتن این روز، ساعاتى قبل از بازى تیم ملّى فوتبال امارات با عربستان افطارى خوردند.
بنابراین گزارش، این تعداد روزه دار بیشترین تعداد افطار روزه داران به طور دسته جمعى در خارج از ماه رمضان در جهان محسوب مى شود و در گینس ثبت شد.
خاطر نشان مى شود كه سعودى ها طبق فتواى مفتیان وهّابى در دشمنى با امام حسین علیه السلام، عاشورا روزه مى گیرند و مطابق رسم بنى امیه این روز را جشن مى گیرند.
کد: 16949
(350)
تیتر:
دو نكته دربارۀ زیارت و تفاوت زائرین از نظر معرفت
درباره زیارت به دو امر اساسى باید توجّه داشته باشیم:
1 - مقام ولایت شخصیّت بزرگواری كه زیارت مى شود.
2 - میزان معرفت زائری که آن بزرگوار را زیارت مى کند.
معرفت و شناخت زائر به مقام شخصی كه زیارت مى کند و درجه آگاهى او نسبت به مقام شخصیتى كه زیارت مى شود، در زیارت او بسیار اثر دارد.
توجّه به این دو نكته در كسب آثار زیارت بسیار مؤثّر است.
شخصیتى كه زیارت مى شود چه امام باشد و داراى مقام عظیم ولایت و امامت، و یا یكى از اولیاء و پیامبران الهى باشد، كسى كه به زیارت آن بزرگواران مى رود، باید توجّه داشته باشد با چه مقامى صحبت مى كند؟
چه كسى را زیارت مى كند؟ و با چه شخصیتى درددل مى كند؟
بدیهی است توجّه زائرین به این دو نکته، متفاوت است.
توجّه داشتن به این دو نكته، خیلى از مطالب را روشن مى كند و چه بسا زائر با دقّت در آنچه گفتیم متوجّه شود، چرا از زیارت خود نتیجه كاملى نگرفته و چرا حاجتش روا نشده است؟
کد: 16970
(351)
تیتر:
روایت جالبى درباره معرفت اهل بیت علیهم السلام
در باب معرفت به مقام اهل بیت علیهم السلام روایات زیادى وجود دارد، در اینجا یکی از آن ها را نقل می کنیم ، زائر امام حسین علیه السلام یا هر یک از معصومین علیهم السلام مى تواند با اعتقاد و توجّه به این روایت هر یك از آن بزرگواران را زیارت كند.
اكنون روایت جالبى را كه امام صادق علیه السلام به یكى از اصحاب خاصّ خود یعنى جناب مفضّل درباره معرفت به مقام اهل بیت علیهم السلام فرموده اند نقل مى كنیم:
در كتاب «مصباح الأنوار» از مفضّل نقل كرده است كه گفت: روزى خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، آن حضرت به من فرمود:
اى مفضّل؛ آیا محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را آن طور كه باید شناخته اى، و به حقیقت معرفت آن ها رسیده اى؟
عرض كردم: اى سرور من، حقیقت معرفت آن ها چگونه است؟ فرمود:
یا مفضّل؛ من عرفهم كنه معرفتهم كان مؤمناً فی السنام الأعلى.
اى مفضّل؛ هر كس آن ها را به حقیقت معرفت بشناسد مؤمن است و در درجات بالاى ایمان قرار دارد.
مفضّل مى گوید: عرض كردم: اى سرور من، آن را به من بشناسان.
فرمود: یا مفضّل؛ تعلم أنّهم علموا ما خلق الله عزّوجلّ وذرأه وبرأه، وأنّهم كلمة التقوى، وخزّان السماوات والأرضین والجبال والرمال والبحار، وعلموا كَم فی السماء من نجم وملك، ووزن الجبال وكیل ماء البحار وأنهارها وعیونها؛ وما تسقط من ورقة إلّا علموها، ولا حبّة فی ظلمات الأرض ولا رطب ولا یابس إلّا فی كتاب مبین وهو فی علمهم وقد علموا ذلك.
اى مفضّل؛ بدانى آن ها آنچه را كه خداوند آفریده و از عدم و نیستى به وجود آورده است مى دانند، آن ها مظهر تقوا وخزانه دار آسمان ها و زمین ها و كوه ها و صحراها و دریاها هستند، و مى دانند چه مقدار ستاره و چه اندازه فرشته درآسمان است، وزن كوه ها و اندازه آب دریاها و رودخانه ها وچشمه ها را مى دانند، هر برگى از درختى مى افتد آن را خبردارند، هر دانه اى كه در تاریكى هاى زمین قرار گرفته آن را مى دانند، و هیچ تر و خشكى نیست مگر اینكه در كتاب مبین یعنى در علم آن ها نقش بسته و آن را مى دانند.
عرض كردم: اى سرور من؛ آن را فهمیدم و اقرار كرده و به آن ایمان آوردم.
حضرت فرمود: بلى درست گفتى اى مفضّل، اى بزرگوار، اى نعمت داده شده و اى پاكمرد، پاك شدى و بهشت براى تو و دیگر اشخاصى كه چنین ایمانى داشته باشند گوارا باد.(1)
در هنگام زیارت توجّه به حقایقى كه در این روایت بیان شده است، قلب انسان را از انوار درخشان اهل بیت علیهم السلام بیشتر روشن مى كند؛ زیرا اعتقاد به حقایقى كه در این روایت ذكر شده ایمان زائر را بالا مى برد و همانگونه كه امام صادق علیه السلام در ابتداى فرمایش خود فرموده اند: كسى كه آنان را به حقیقت معرفت بشناسد مؤمن است و در درجات بالاى ایمان قرار دارد.
با این بیان روشن مى شود اگر كسى این گونه امام حسین علیه السلام یا یكى از ائمّه علیهم السلام را زیارت كند روایت «من زاره عارفاً بحقّه» «كسى كه آن حضرت را با معرفت به حقّ ایشان زیارت كند» شامل حال او مى شود.
____________________
(1) قطره اى از دریاى فضائل اهل بیت علیهم السلام: 1 / 89 ، مصباح الأنوار: 237، بحار الأنوار: 26 /116 ح 22، تفسیر برهان: 4 / 7 ح 8 .
کد: 16972
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
(352)
تیتر:
دردى بالاتر از درد غفلت از عصر ظهور
گفتیم یکی از دردهای جامعۀ شیعه غفلت از عصر ظهور و ناآگاهی از آن عصر درخشان است.
دردناكتر از غافل شدن از عصر ظهور و بى تفاوتى و بى توجّهى به حكومت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشریف، از یاد بردن شخص آن حضرت است.
چه قدر دردناك است كه بسیارى از افراد در جامعۀ شیعه، نام آن حضرت را به زبان جارى نسازند! چه عاملى مى تواند سبب بى تفاوتى، بى توجّهى و غفلت آنان از امام زمان عجّل الله تعالى فرجه و از یاد بردن آن حضرت، باشد؟
بدیهى است دشمنانى كه نام و یاد امام زمان عجّل الله تعالى فرجه كه مُصلح جهان و جهانیان هستند، براى آنان زیان آور است، به این جهت با نقشه هاى گوناگون جامعۀ شیعه را از یاد حضرت ولىّ عصر عجّل الله تعالى فرجه باز مى دارند تا مردم در فكر آن حضرت نباشند و یادى از آن حضرت نبرند و در نتیجه دشمنان، به حكومت خود ادامه دهند و استحكام بیشترى به آن بدهند.
به این نكته توجّه داشته باشیم هر چه دشمنان بیشتر تلاش كنند تا نام آن بزرگوار را از یاد شیعیان ببرند و یاد آن حضرت را از خاطره ها بزدایند، ولى سرانجام خداوند گمنامى و غفلت مردم از یاد آن حضرت را جبران مى كند و در سراسر جهان نام و یاد آن بزرگوار فراگیر مى شود. به این حقیقت امام صادق علیه السلام در دعاى روز عاشورا تصریح نموده اند در آن دعا خداوند را این گونه بخوانیم:
یا مَنْ یحْكُمُ ما یشاءُ وَیفْعَلُ ما یریدُ أَنْتَ حَكَمْتَ، فَلَكَ الْحَمْدُ مَحْمُوداً مَشْكُوراً، فَعَجِّلْ یا مَوْلای فَرَجَهُمْ، وَفَرَجَنا بِهِمْ، فَإِنَّكَ ضَمِنْتَ إِعْزازَهُمْ بَعْدَ الذِّلَّةِ، وَتَكْثیرَهُمْ بَعْدَ الْقِلَّةِ، وَإِظْهارَهُمْ بَعْدَ الْخُمُولِ، یا أَصْدَقَ الصَّادِقینَ، وَیا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
اى كسى كه آنچه مى خواهد حكم مى كند، و هر چیزى را كه اراده كند انجام مى دهد؛ حكم از آنِ توست؛ پس حمد و ستایش سزاوار تو است در حالى كه ستایش شده و سپاسگزارى شده هستى. اى مولاى من؛ در فرج آنان و فرج ما كه به سبب آنان تحقّق پیدا مى كند تعجیل كن، همانا تو عزّت آن ها را پس از خوارى، و فزونى آنان را پس از كمى، و جلوه كردن شان را پس از گمنامى ضمانت كرده اى؛ اى راستگوترین راستگویان و اى مهربان ترین مهربانان.(1)
در این دعا نكته هاى زیادى وجود دارد كه توجّه شما را به دو نکته از آن ها جلب مى كنیم:
1- گمنامی امام عصر عجّل الله تعالى فرجه و غفلت مردم از بردن نام آن حضرت.
2- در این دعا تصریح شده است كه خداوند ضمانت كرده است كه سرانجام حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه را از گمنامى و غفلت مردم از آن حضرت دور كند و نام حضرتش را در جهان ظاهر سازد.
(1) مصباح المتهجّد: 782، بحارالانوار: 101 / 303، صحیفۀ مهدیه: 279.
کد: 17348
(353)
تیتر:
دوران غیبت قرن ها ادامه یافته
قرن ها از زمان غیبت مى گذرد، در این دوران غم بار نه تنها شیعیان؛ بلكه جهانیان دستشان از رهبرى كه می تواند جهان را به خوبی اداره كند، كوتاه بوده و هست.
چرا مردم جهان به شخصیتى كه مى تواند جهان را با تدبیر كامل رهبرى كند، توجّه ندارند؟!
چرا بسیارى از جهانیان از وجود رهبرى مقتدر كه مى تواند به خوبى سراسر گیتى را پاك سازى نموده و نظام جهان را به دست گرفته و در آن تحوّلى شگفت آور، ایجاد كند، آگاهى ندارند؟!
چرا براى آشنایى با شخصیتى كه ادیان الهى به آمدن او و اصلاح جهان با دستان پر اقتدار او بشارت و وعده داده اند، تلاش و كوشش نمى كنند؟!
در پاسخ به این سئوال باید گفت:
به این واقعیت باید عقیده داشته باشیم كه دست هاى پنهان و مرموز، در غافل نمودن مردم جهان از وجود مصلح عالم، نقش بسیار فعّال و مهمّی داشته كه توانسته است در طول اعصار و با گذشت قرن ها مردم را از توجّه به مصلح جهان و حكومت عدالت پرور آن حضرت غافل نموده تا میان آنان و آن بزرگوار جدایى وجود داشته باشد.
دستان پنهان با طرح نقشه هایى توانسته است افكار و اندیشه هاى مردم را به سوى امور كوچك و بى ارزش متمركز نماید تا به این وسیله افكار آنان از توجّه به نجات بخش واقعى جهان منحرف شده تا آنان همچنان در دام شیطان و نفس امّاره اسیر بمانند. در بسیارى از موارد دستان پنهان نه تنها مردم جهان را به سوى گناه و انحراف مى كشانند؛ بلكه آنان را به سوى امور جزئى كه نقشى در تكامل انسان ها ندارد، جذب مى كنند و قلب آنان را به سوى امورى كه می تواند انسان ها را در ركود و توقّف نگه دارد، جلب مى كنند؛ تا در نتیجه بزرگ ترین مسألۀ حیاتى جهان كه همۀ ادیان الهى به آن اعتقاد دارند مورد غفلت قرار گرفته و همچنان در دست فراموشى باقى بماند.
این یك غفلت فردى نیست؛ بلكه یك نوع فراموشى عمومى است كه دشمنان خائن براى ادامۀ حكومت خود آن را قرن ها بر جهانیان تحمیل نموده اند.
کد: 17350
(354)
تیتر:
دشمنى با امام زمان علیه السلام قبل از تولّد آن حضرت و پس از آن تا زمان ظهور
چه كسى را در طول تاریخ مى شناسید كه از صدها سال قبل از تولّد او، دشمنان او آباء و اجداد او را بكشند تا او متولّد نشود! یا آنكه پس از تولّد او ارادۀ جدّى به كشتن او داشته باشند؟!
این شخص فقط حضرت ولىّ عصر ارواحنا فداه مى باشد كه قرن ها و قرن ها دشمنان در صدد متولّد نشدن آن حضرت، و پس از تولّد آن بزرگوار براى شهادت ایشان، سعى و تلاش فراوان كرده اند.
دشمنان آن حضرت، از این نكته غافل بوده اند كه خداوند اراده كرده است نور امام زمان علیه السلام سراسر عالم را فرا گیرد، هر چند دشمنان آن بزرگوار از آن كراهت داشته باشند.
نكته اى كه توجّه به آن مفید مى باشد، این است كه امام زمان عجّل الله تعالی فرجه که قرن ها دشمنان نه فقط در حدّ دشمنى؛ بلكه تا مرز نابودى آن حضرت به هر صورت که توانسته اند فعالیّت کرده اند، باید از قدرت هاى بسیار مهمّى برخوردار باشد به گونه ای که دشمنان مى دانند، وقتی که آن حضرت ظاهر شوند، و بر جهان حكومت كنند دیگر هیچ گونه اثرى از دشمنان آن حضرت، كه دشمن دین و انسانیت هستند باقى نخواهد ماند. و آنان دیگر نمى توانند مردم جهان را به خاك و خون بكشند تا آه و نالۀ مردم در همه جا طنین انداز شود، و ستمگران خون خوار بر اریكۀ قدرت تكیه زنند و همچنان مردم جهان مستضعف باشند و مستكبرین به ستمگرى و خونخوارى خود ادامه دهند.
روایت مهمّى از امام صادق علیه السلام و همچنین از امام حسن عسکری علیه السلام وارد شده است كه بنى امیه و بنى العبّاس براى جلوگیرى از قدم گذاردن حضرت مهدى علیه السلام به صحنۀ گیتى آباء و اجداد آن حضرت را به شهادت رساندند؛ ولى چون خداوند اراده كرده است كه نور او سراسر جهان را فرا گیرد، آن حضرت متولّد شدند، و چون دشمنان از تولّد آن بزرگوار آگاه شدند تصمیم به شهید نمودن آن حضرت گرفتند.
کد: 17351
(355)
تیتر:
نقشه های دشمنان دین براى بر هم زدن هدف اصلى از آفرینش انسان ها
به این نكته باید توجّه داشته باشیم كه خداوند از خلقت جهان و آفرینش انسان ها چه هدفی را در نظر داشته است؟
آیا راز آفرینش انسان ها همین است كه در اسارت حكومت شیاطین باشند و آن ها با دست اندركاران خود بر جهان حكومت كنند؟
و جهان بشریت را از اهداف بزرگ الهى در آفرینش آن ها دور نگه دارند؟
پیامبران الهى براى این آمده اند كه مردم را با خداوند آشنا كنند و آن ها را از قدرت ها و نیروهاى مهمّى كه در وجود آن ها است آگاه كنند؛ تا با تمام وجود به بندگى خدا بپردازند و با زنده كردن همۀ نیروهاى خفته انسانى، به خداوند معرفت پیدا كنند.
این حقیقت هیچگاه محقّق نشده و نخواهد شد مگر در حكومت حضرت صاحب الامر عجّل الله تعالى فرجه در آن زمان هدف خداوند از آفرینش جهان و جهانیان به ثمر مى نشیند و انسان ها با تکامل قدرت های باطنی خود و آشنایی با مقام اهل بیت علیهم السلام از زندگانی خود بهره مند می شوند. به این جهت ابلیس و افرادش تلاش مى كنند تا هر چه بیشتر بتوانند فرا رسیدن آن روز كه هدف خداوند را از آفرینش جهان و جهانیان به ثمر مى رساند به تأخیر اندازند.
کد: 17353
(356)
تیتر:
2 ـ دعا
یكى از مهمترین آداب دعا كردن براى فرا رسیدن ظهور امام زمان ارواحنا فداه معرفت و آشنایى با آن حضرت مى باشد.
كسى كه براى تعجیل ظهور امام زمان عجّل الله تعالى فرجه دعا مى كند، اگر معرفتش به امام زمان ارواحنا فداه كم و در حدّ شناخت شناسنامه اى باشد و از عظمت آن حضرت و از اهمیت روزگار ظهور آن بزرگوار چیزى نداند، چگونه مى تواند با تمام وجود به خاطر غیبت آن حضرت و دور بودن از ایشان، بسوزد و براى آمدن آن بزرگوار دعا كند؟!
بدیهى است اگر دعا كننده معرفتش به امام زمان ارواحنا فداه كم باشد، نمى تواند همچون كسى كه مى داند عصر غیبت، عصر اضطرار و عصر اسارت در دام شیطان است، و هیچ راهى براى فرار جامعه از آن، جز حكومت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه وجود ندارد، دعا كند.
كسى كه براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه دعا مى كند؛ ولى نه از عظمت مقام ولایت آن حضرت و نه از شگفتى هاى زمان ظهور مطلبى مى داند، چگونه مى تواند براى ظهور آن حضرت آن گونه که وظیفه دارد از اعماق وجودش دعا كند و با قلب سوخته و دل شكسته براى تعجیل ظهور آن حضرت دعا نماید؟ چنین كسى كه از مقام عظیم ولایت امام عصر عجّل الله تعالى فرجه و قدرت آن حضرت، آگاهى ندارد براى او ظهور و غیبت چندان تفاوتى ندارد؛ زیرا نه از عظمت مقام امام زمان عجّل الله تعالى فرجه آگاهى دارد و نه مى داند ظهور یعنى چه؟
در عصر ظهور چه امورى ظاهر مى شود؟
تفاوت عصر ظهور و زمان غیبت چیست؟ آیا ظهور یعنى شخص امام عصر ارواحنا فداه در آن زمان آشكار مى شوند؟
و تفاوت عصر ظهور و غیبت فقط به آشكار بودن امام زمان ارواحنا فداه و یا غائب بودن آن حضرت است؟
اگر از تفاوت عصر ظهور و زمان غیبت همین مقدار مى داند و معتقد است كه امام زمان ارواحنا فداه شخصیتى فوق العاده اى است كه در عصر ظهور آشكار مى شود و فقط همین مقدار درك مى كند، چگونه مى تواند بسوزد و اشك بریزد و دعا كند.
بنابراین كسى كه مى خواهد براى تعجیل ظهور امام زمان عجّل الله تعالى فرجه با تمام وجود دعا كند لازم است آشنایی با مقام عظیم ولایت آن حضرت داشته باشد و نیز بداند عصر ظهور یعنى چه؟ بداند امام زمان عجّل الله تعالى فرجه در عصر ظهور، چه امورى را در جهان آفرینش ظاهر مى كنند؟
عصر ظهور، عصر ظهور چه موجوداتى از عوالم هستى و عصر ظهور و آشكار شدن چه امورى است؟ پس باید بداند تفاوت بسیار زیادى میان عصر ظهور و عصر غیبت وجود دارد.
و نیز آگاهى و معرفت به مقام عظیم حضرت امام زمان، در زمان غیبت داشته باشد تا متوجّه باشد انسان ها در عصر غیبت از چه شخصیت عظیم ناشناخته اى دور هستند.
نتیجۀ كلام این است كه اگر مى خواهیم دعا براى تعجیل ظهور امام زمان عجّل الله تعالى فرجه از آثار زیادى برخوردار باشد، باید این حقیقت براى دعا كننده تفهیم شود، كه دعا كنندگان براى تعجیل ظهور هر چه معرفتشان به حضرت مهدى عجّل الله تعالى فرجه و همچنین آگاهى آنان از عظمت و اهمیت عصر ظهور بیشتر باشد، دعاى آن ها تأثیر بیشترى دارد. و بیشتر و بهتر مى توانند براى تعجیل ظهور امام زمان عجّل الله تعالى فرجه دعا كنند و به خوبى مى توانند در هنگام دعا فکر خود را متمركز كنند زیرا زیاد بودن معرفت و شناخت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه و درك اهمیت و عظمت زمان ظهور، از عوامل بسیار مهمّ براى جلوگیرى از هواس پرتى در هنگام دعا مى باشد.
کد: 17359
(357)
تیتر:
مقابله با دشمنان
متأسّفانه دشمنان دین از هر حربه اى براى نابودى شیعیان استفاده مى كنند. قتل و كشتار و خونریزى ها از یك سو، ایجاد شك و تردید در مسایل دینى در میان مردم از سوى دیگر، جسم و جان شیعیان را به سوی نابودى مى كشاند. هر چند خداوند خود حافظ اصل دین و نگهبان و نگهدارندۀ آن است ولى افرادى هستند كه با نقشه هاى خونین دشمنان دین، جان خود را از دست مى دهند و یا با پخش برنامه هاى شیطانی دشمنان، دچار شك و تردید شده و گرفتار حیرت و سردرگمى مى شوند. آن ها نمى دانند چه كنند و به چه كسى پناه ببرند، مشكلات خود را به چه كسى بگویند و با چگونه فردى درد دل كنند.
با این وضع، وظیفۀ شیعیانى كه قدرت دارند از نظر علمی، مادّى و سایر امكانات راه نجاتى به گرفتاران عقیدتى و مادّى جامعه نشان دهند، چیست؟
با این همه گرفتارى هاى گوناگونی كه براى جامعه پیش آمده و بسیارى از افراد به نوعى یا به انواعى از نابسامانى هاى دینى و دنیوی گرفتار شده اند؛ به كدام نوع از گرفتاران بهتر است كمك شود و آنان را از هلاكت نجات داد؟ آیا به كسانى كه رخت و لباسى براى پوشیدن ندارند بهتر است كمك نمود، یا به كسانى كه نانى براى خوردن ندارند؟
آیا به كسانى كه سرپناهى براى زندگى ندارند بهتر است كمك نمود یا به افرادى كه قدرت تشكیل خانواده ندارند و نمى توانند خود را در میان این همه مفاسد اجتماعى حفظ كنند؟
یا باید از كسانى دستگیرى نمود كه دینشان در خطر افتاده و هر روز بر شكّ و تردید آنان افزوده مى شود؟
کد: 17367
(358)
تیتر:
آشنا نمودن یك نفر با امام زمان علیه السلام برتر از صد سال عبادت است
یكى از مهمترین امورى كه محبوب خداوند بزرگ مى باشد، این است كه مردمى كه با امام زمان خود آشنایى ندارند به امام عصر خود معرفت پیدا كنند و بدانند كه امام زمانشان چه شخصیتى است و داراى چه مقامى است؟
قدرت و ولایت آن حضرت تا چه حدّ است و و جهان را چگونه تدبیر مى كند؟
و در عالم هستى چه نقشى دارد؟
آشنا نمودن افرادى كه معرفت به امام زمان خود ندارند بسیار مهمّ و با ثمر است، امام زین العابدین علیه السلام در روایتى آن را این گونه بیان فرموده اند:
قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِی علیه السلام قَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ علیهما السلام أَوْحَی الله تَعَالَی إِلَی مُوسَی حَبِّبْنِی إِلَی خَلْقِی وَحَبِّبْ خَلْقِی إِلَی قَالَ یا رَبِّ كَیفَ أَفْعَلُ قَالَ ذَكِّرْهُمْ آلَائِی وَنَعْمَائِی لِیحِبُّونِی فَلَأَنْ تَرُدَّ آبِقاً عَنْ بَابِی أَوْ ضَالاًّ عَنْ فِنَائِی أَفْضَلُ لَكَ مِنْ عِبَادَهِ مِائَهِ سَنَهٍ بِصِیامِ نَهَارِهَا وَقِیامِ لَیلِهَا قَالَ مُوسَی وَمَنْ هَذَا الْعَبْدُ الآْبِقُ مِنْكَ قَالَ الْعَاصِی الْمُتَمَرِّدُ قَالَ فَمَنِ الضَّالُّ عَنْ فِنَائِكَ قَالَ الْجَاهِلُ بِإِمَامِ زَمَانِهِ تُعَرِّفُهُ وَالْغَائِبُ عَنْهُ بَعْدَ مَا عَرَفَهُ الْجَاهِلُ بِشَرِیعَهِ دِینِهِ تُعَرِّفُهُ شَرِیعَتَهُ وَمَا یعْبُدُ بِهِ رَبَّهُ وَیتَوَصَّلُ بِهِ إِلَی مَرْضَاتِهِ.
قَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ علیهما السلام فَأَبْشِرُوا عُلَمَاءَ شِیعَتِنَا بِالثَّوَابِ الْأَعْظَمِ وَالْجَزَاءِ الْأَوْفَرِ.
امام حسن عسكرى علیه السلام فرمود: امام سجاد علیه السلام فرمود: خدا به سوى موسى وحى فرستاد، مرا محبوب مخلوقاتم گردان! و مخلوقاتم را هم محبوب من كن! موسى گفت: اى پروردگار، چگونه این کار را انجام دهم؟ خداوند فرمود: یادآورى كن نعمت هاى ظاهرى و باطنى مرا تا مرا دوست دارند؛ پس اگر به سویم بنده فرارى مرا برگردانى، یا گمراهى را به سوى خانه بر گردانى، بهتر است براى تو از عبادت صد سال كه روزهایش را روزه بدارى و شب هایش نماز به پا دارى. موسى گفت: پروردگارا! بنده گریخته كیست؟ فرمود: معصیت كارى كه از فرمان ما تجاوز كرده. گفت: كیست آن گم شونده از در خانه تو؟ فرمود: نادانى كه امام زمانش را نشناسد، او را بشناسانى و دیگرى غایب از امام است، بعد از آن كه شناخت امام زمان، شناخت شریعت و راه دیندارى اش را بشناسانى و آنچه كه با آن پروردگارش را بندگى كند و كارهایى كه خدا را خشنودى كند.
امام سجّاد علیه السلام فرمود: مژده دهید به دانشمندان پیروان ما، به ثواب بزرگ و پاداش زیادتر.(1)
در این روایت راه محبوب نمودن خداوند را به مردم، یادآورى نعمت هاى الهى براى آنان بیان فرموده و سپس اضافه نموده اند كه اگر كسى یك فرد فرارى از درگاه الهى و یا یك نفر از كسانى كه جاهل به امام زمان خود هستند هدایت كند برتر از صد سال عبادت است كه شب ها را به نماز خواندن مشغول باشد و روزها را روزه باشد. با دقّت در این روایت متوجّه مى شویم معرفت به وظائف دینى و شناخت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه و آموختن آن ها به مردم فرارى از خدا و یا ناآگاه از امام عصر ارواحنا فداه چقدر اهمیت دارد. جالب توجّه است كه در پایان روایت امام سجّاد علیه السلام فرموده اند علماى شیعیان ما را که این امر مهمّ را انجام می دهند به ثواب عظیم تر و پاداشى زیادتر بشارت دهید.
به این جهت لازم است شیعیان از خداوند بخواهند كه این توفیق را به آنان عنایت كند و آنان را وسیلۀ هدایت و راهنمایى و تقرّب به سوى خداوند و امام زمان ارواحنا فداه قرار دهد تا بتوانند افراد فرارى از درگاه الهى و كسانى كه گرفتار گمراهى هستند را با مقام ولایت اهل بیت علیهم السلام كه در این زمان منصب امامت با حضرت مهدى عجّل الله تعالى فرجه مى باشد، آشنا كنند. و از خداوند بخواهند پناهگاهى از پناهگاه هاى امام زمان ارواحنا فداه در عصر تیرۀ غیبت باشند و امّت آن حضرت را از سرگردانى و حیرانى نجات دهند.
این برنامه اى است كه ما باید خواهان آن باشیم و از خداوند توفیق آن را بخواهیم.
جالب توجّه است كه در دعاها این نكتۀ حیاتى را بیان فرموده اند و دستور داده اند از خداوند بخواهیم داراى مقام هدایت و وسیلۀ راهنمایى مردم به سوی امام زمان عجّل الله تعالی فرجه باشیم. براى آگاه شدن از این واقعیت به قسمتى از دعاى قنوت امام حسن عسكرى علیه السلام توجّه كنید:
(1) تفسیر امام حسن عسكرى علیه السلام: 342، بحارالانوار: 2 / 4 .
کد: 17369
(359)
تیتر:
آیا همه مى توانند به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه خدمت کنند؟
این سئوالى است كه در ذهن بسیارى از كسانى كه راه تقرّب و سیر و سلوك را طى مى كنند به وجود مى آید. و چه بسا گاهى كه دربارۀ سرانجام كار خود یا همراهانشان فكر مى كنند با این سئوال روبرو مى شود و در نتیجه به تحیر مى افتد.
در این صورت در بسیارى از مواقع شیطان پلید از موقعیت سوء استفاده كرده و یأس و ناامیدى را كه از بزرگترین گناهان كبیره است در فكر او رسوخ مى دهد و به او تلقین مى كند كه تو یا كسى مثل تو نمى تواند به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه خدمت کند. این چیزى نیست كه تو بتوانى به آن برسى و هیچ گاه خداوند و حضرت ولى عصر عجّل الله تعالى فرجه این مقام را به تو یا كسى مانند تو اعطا نمى كنند. آن كسى كه ولىّ خدا است یا ولىّ خدا مى شود ذاتش غیر ذات تو است و صفات و اعمال و كردارش غیر از اعمال و كردار و رفتار تو است. این ها وسوسه هایى است كه شیطان در فكر انسان القاء مى كند.
به خاطر همین جهت كسى نباید از عنایات و الطاف خداوند ناامید باشد. امام صادق علیه السلام در ضمن وصیت خود به فضیل مى فرمایند:
... وإذا كان قبل طلوع الشمس و قبل الغروب، فعلیك بالدّعاء واجتهد ولاتمتنع من شیء تطلبه من ربّك، ولا تقول هذا ما لا أعطاه وادع فإنّ الله یفعل ما یشاء.(1)
قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب بر تو باد به دعا كردن و كوشش نمودن و امتناع نورز از چیزى كه در طلب او از خداوند هستى و نگو كه خدا این را به من عطا نمى كند و دعا كن چون خداوند هر چه را بخواهد انجام مى دهد.
در كلمات پرفروغ اهل بیت علیهم السلام وارد شده است:
إنّ الدعاء یردّ القضاء ولو اُبرم إبراماً.(2)
دعاى قضاى خداوند را رد مى كند و اگر چه انجام آن حتمى شده باشد.
نعمت خدمت به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه را خداوند به صاحبان آن ها عنایت كرده است و خداوند قادر است كه همان ظرفیت را به ما بدهد و ذات و صفات ما را نیز مانند آنان بگرداند چون همان طور كه امام صادق علیه السلام فرمودند: «وادع الله فإنّ الله یفعل ما یشاء»؛ دعا كن چون خداوند هر چه را بخواهد انجام مى دهد.
بنابراین نتیجه مى گیریم كه باید با كنار گذاشتن یأس و ناامیدى شیطان پلید را از خود رانده و با كمال امید و توجّه و حضور و تواضع و خضوع از خداوند بخواهیم ما را - انشاء الله - از جملۀ خدمت گزاران به دین و امام زمان عجّل الله تعالى فرجه كه نوكران مخلص اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند قرار دهد.
اكنون جریان بسیار مهمّى را كه دلالت مى كند همۀ افراد مى توانند به امام زمان عجّل الله تعالى فرجه خدمت كنند، نقل مى كنیم.
این جریان كه فرمایش و دستور حضرت امام حسین علیه السلام است به خوبى ثابت مى كند كه همۀ افراد مى توانند در راه خدمت گذارى به امام زمان عجّل الله تعالى فرجه قدم بگذارند.
(1) بحار الأنوار: 78 / 227 .
(2) اصول کافی: 4 / 216 .
کد: 17373
(360)
تیتر:
عظمت اهل بیت علیهم السلام
عوالمى بسیار با عظمت و اسرارآمیز وجود دارد كه از رازهاى عجیب و شگفت انگیز آن ها آگاهى نداریم.
از عالم انوار، از عالم ارواح، از عالم اشباح، از عالم ملك و ملكوت، از عالم غیب و شهود و... چه اطّلاعى داریم؟!
از عالم مادّى و غیر مادّى چه مى دانیم، از عالم مرئى و نامرئى چه آگاهى داریم! از عرش الهى گرفته تا آسمان ها و زمین چه خبرى داریم؟ از میلیاردها میلیارد كهكشان و سحابی چه مى دانیم؟ از اسرار عجیب زمینى كه در آن زندگى مى كنیم چه اطّلاعى داریم؟ از مخلوقاتى كه در زمین و در سراسر عالم هستى وجود دارند چه خبرى داریم؟
آیا خداوند این همه عوالم و موجوداتى را كه در آن ها هستند، بیهوده آفریده است؟!
در قرآن كریم مى خوانیم:
(الَّذِینَ یذْكُرُونَ اللهَ قِیاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ)(1)
آنان كه همواره خداوند را در حال ایستادن و نشستن و خوابیدن یاد كرده (و قلباً مورد توجّه قرار مى دهند)، و پیوسته در آفرینش آسمان ها و زمین اندیشه مى كنند. (و از عمق دل مى گویند:) پروردگارا! این جهان (جهان با عظمت) را بیهوده نیافریدى، تو (از هر عیب و نقصى) پاك و منزّهى، ما را ازعذاب آتش نگاه دار.
واضح است خلقت این همه عوالم بیهوده نیست و بى جهت خداوند آسمان ها و زمین را نیافریده است .
در سورۀ بقره مى خوانیم:
(بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یقُولُ لَهُ كُنْ فَیكُونُ)(2)
(بدون سابقه مادّه و نقشه و ابزار) پدیدآورندۀ آسمان ها و زمین است و زمانى كه (به وجود آمدن) چیزى را اراده كند، فقط به آن مى گوید: باش! پس بى درنگ موجود مى شود.
***
خداوندى كه با ارادۀ خود همه چیز را آفریده است، چه كسى را خلیفه و جانشین خود قرار داده است؟
در زمینى كه ما در آن زندگى مى كنیم چه كسانى خلیفه و حجّت الهى بر موجودات بوده و هستند؟ آیا خلافت آنان در انحصار كرۀ زمین است؟
یا ولایت آنان فراتر از زمین و زمینیان است؟
در پاسخ به این سئوال باید گفت: كسانى كه با قرآن كریم و روایات اهل بیت علیهم السلام آشنایى داشته باشد، هیچگاه ولایت جانشینان خلفاء الهی را در انحصار زمین و زمینیان نمى دانند. براى روشن شدن این مطلب به آیۀ 72 سورۀ احزاب توجّه كنید:
(إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَینَ أَن یحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولاً)(3)
ما امانت را بر آسمان ها و زمین و كوه ها عرضه کردیم و آن ها از حمل آن سر بر تافتند و از به عهده گرفتن آن هراسیدند (و اظهار ناتوانى كردند) امّا انسان آن را به عهده گرفت او بسیار ستمكار و نادان بود.
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیۀ شریفه مى فرمایند:
مَا مِنْ شَیءٍ وَلَا مِنْ آدَمِی وَلَا إِنْسِی وَ لَا جِنِّی وَلَا مَلَكٍ فِی السَّمَاوَاتِ إِلَّا وَنَحْنُ الْحُجَجُ عَلَیهِمْ وَمَا خَلَقَ الله خَلْقاً إِلَّا وَقَدْ عُرِضَ وَلَایتُنَا عَلَیهِ وَاحْتُجَّ بِنَا عَلَیهِ فَمُؤْمِنٌ بِنَا وَكَافِرٌ وَجَاحِدٌ حَتَّی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ.
سلیمان بن خالد گفت: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم كه مى فرمود: نه هیچ چیز و نه از آدم و نه انس و نه جن و نه ملك در آسمان ها نیست، مگر اینكه ما حجّت بر آن ها هستیم. هیچ آفریده اى را خدا نیافرید، مگر این كه ولایت ما را بر او عرضه داشت و به وسیلۀ ما بر او حجّت را تمام كرد. بعضى ایمان به ما دارند و بعضى كافر و منكرند، حتّی آسمان ها و زمین و كوه ها.(4)
در این روایت امام صادق علیه السلام فرموده اند ما (معصومین علیهم السلام) حجّت خداوند بر همۀ مخلوقات در آسمان ها هستیم و ولایت ما بر همه عرضه شده كه برخى پذیرفته و بعضى انكار كرده اند. عرضۀ ولایت معصومین علیهم السلام حتّى بر مادّیات مثل آسمان ها، زمین، كوه ها نیز عرضه شده است و همۀ آن ها در حدّ شعور مادّى خود از آن آگاه شده اند.
این مطلب ثابت شده است كه همۀ موجودات داراى درك و شعور هستند، حتّى مادّیات از درك و شعور مادّى برخوردارند.
(1) سورۀ آل عمران، آیۀ 191.
(2) سورۀ بقره، آیۀ 117.
(3) سورۀ احزاب، آیۀ 72.
(4) تفسیر اهل بیت علیهم السلام: 12 / 292، بحارالأنوار: 27 / 46.
کد: 17375
(361)
تیتر:
بدترین مردمان و بهترین آنان از نظر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام
آیا بهترین خوبى ها چیست و بدترین بدى ها و گناهان كدام است؟
چه چیزى از همۀ امور ما را به سوى خوبى ها مى كشاند و چه گناه و سیئّه اى ما را در صف گناه كاران و بدكاران قرار مى دهد؟
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پاسخ این دو سئوال را در جمله اى كوتاه بیان فرموده اند:
أَحْسَنُ الْحَسَنات حبّنا وأسوء السیئات بغضنا.(1)
نیكوترین حسنه ها و كارهای خوب محبّت ما اهل بیت (علیهم السلام) است. و بدترین بدى ها و سیئات بغض ما اهل بیت (علیهم السلام) است.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در روایتی دیگر مى فرمایند:
اشدّ النّاس عماً من عمى عن حبّنا وفضلنا وناصبنا العداوة بلا ذنب سبق منا الیه الا انا دعوناه الى الحق ودعاه سوانا إلى الفتنة والدّنیا فآثرها ونصب العداوة لنا.
سخت ترین مردم بحسب كورى كسى است كه كور شده از دوستى ما و فضیلت ما، و آشكار كرده از براى ما دشمنى را بى گناهى كه پیشى گرفته باشد از ما بسوى او، مگر این كه ما خوانده ایم او را بسوى حق و خوانده است او را غیر ما بسوى فتنه و دنیا، پس اختیار كرده اند دنیا را و برپا داشته اند دشمنى را از براى ما.
مراد به «ما» آن حضرت صلوات الله وسلامه علیه و اولاد أطهار ایشان هستند صلوات الله و سلامه علیهم أجمعین.
اسعد الناس من عرف فضلنا، وتقرب إلى الله بنا، واخلص حبّنا، وعمل بما إلیه ندبنا، وانتهى عمّا عنه نهینا فذاك منّا وهو فی دار المقامة معنا.
نیكبخت ترین مردم كسى است كه بشناسد فضیلت ما را، و نزدیكى بجوید به سوى خدا به وسیلۀ ما، (یعنى به دوستى ما یا به اطاعت و انقیاد ما) و خالص گرداند دوستى ما را (یعنى دوست دارد ما را فقط براى تقرّب به خدا نه از براى غرض دیگر یا آمیخته به دوستى دشمنان ما نگرداند) و عمل كند به آن چه بسوى او خوانده ایم ما، و باز ایستد از آنچه از آن نهى كرده ایم ما، پس چنین كسى از ماست و او در خانۀ اقامت یعنى بهشت با ماست.(2)
(1) تصنیف غرر الحكم: 116 ، شرح غررالحکم : 2 / 480 .
(2) شرح غررالحكم و دررالكلم: 2 / 461.
کد: 17416
(362)
تیتر:
غربت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشریف
با توجّه به ولایت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه بر جهان و فراگیر بودن ولایت آن حضرت بر انسان ها و همۀ موجودات عالم، و نیاز همۀ آنان به آن بزرگوار، چرا آن حضرت در میان میلیاردها انسان غریب هستند با اینكه ولایت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه همه را فرا گرفته است؟!
* * *
بسیارى از انسان ها از وجود امام زمان عجّل الله تعالى فرجه آگاهى ندارند.
بسیارى از انسان ها متأسّفانه اعتقادى به امامت و ولایت آن بزرگوار ندارند.
بسیارى از افراد مانند وهابى ها و دیگران با وجود ظهور امام زمان ارواحنا فداه مخالفت مى كنند و علیه آن حضرت كارشكنى مى كنند.
بسیارى از دوستان امام زمان عجّل الله تعالى فرجه نسبت به آن حضرت بى تفاوت بوده و نه نامى از آن بزرگوار به زبان مى آورند و نه یادى از حضرت مى نمایند.
بسیارى از انسان ها كه معتقد به امام زمان عجّل الله تعالى فرجه مى باشند و از آن حضرت یاد مى كنند، و به آن بزرگوار متوسّل مى شوند، توسّل آن ها براى برطرف شدن گرفتارى هاى خودشان هست كه با پناه بردن به آن بزرگوار كمبودها و گرفتارى هاى مادّى خود را برطرف سازند. هر چند اینگونه افراد با كسانى كه نسبت به یاد امام زمان عجّل الله تعالى فرجه بى تفاوت هستند، بسیار فرق دارند؛ ولى به خاطر رسیدن به خواسته هاى مادّى، به آن حضرت توجّه مى كنند و متوسّل می شوند.
عدّه اى از دوستانى كه به یاد امام زمان عجّل الله تعالى فرجه هستند اگر چه به خاطر مسایل مادّى به یاد آن حضرت نیستند، ولى به خاطر رسیدن به حالات و مقامات و قدرت هاى روحى و معنوى به آن حضرت متوسّل مى شوند.
در واقع این گونه افراد امام زمان را براى خودشان مى خواهند نه اینكه خود را براى امام زمان بخواهند و خواسته هاى خود را فداى خواسته هاى آن حضرت كنند.
چه قدر کم هستند افرادی که خود را برای امام زمان می خواهند نه امام زمان را برای خودشان.
آیا آنچه گفتیم دلیل بر غربت آن بزرگوار در میان انسان ها نیست؟
کد: 17512
(363)
تیتر:
چرا خطبۀ غدیر را خطبۀ جهانى غدیر مىنامیم؟
رسول خدا صلّى الله علیه وآله در این خطبه تأكید نموده اند مطالبى را كه بیان فرموده اند به تمامى مردم تا روز قیامت تبلیغ شود و همه انسانها از آنچه رسول خدا صلّى الله علیه وآله در غدیر بیان فرموده اند آگاه شوند. به گونه اى كه همه كسانى كه در آن مكان حاضر بوده اند و سخنان آن حضرت را شنیده اند، به افرادى كه آنجا حضور نداشته برسانند و هر پدرى ـ هر چند در آن مكان حاضر نبوده است ـ آن را به فرزندانش انتقال دهد، تا در نتیجه انسانها تا روز قیامت، از آنچه پیامبر اعظم صلّى الله علیه و آله بیان فرموده اند، آگاه باشند تا هیچگونه عذرى براى هیچ فردى تا روز قیامت باقى نماند.
واضح است كه این دستور رسول خدا صلّى الله علیه وآله، اگر اجرا مى شد و همگان به آن عمل مى كردند تأثیر بسیار عظیمى در جامعه بشریت داشت كه جهان به صورتى دیگر ـ نه آنگونه كه اكنون هست ـ اداره مى شد و هیچگونه اختلافى در عقاید دینى پیدا نمى شد.
ولى متأسّفانه همانگونه كه حضرت رسول اكرم صلّى الله علیه وآله در خطبه غدیر پیشگویى فرمودند:
سیجعلونها اغتصاباً وملكاً (1)
بزودى خلافت را غصب مىكنند و آن را به صورت حكومت در
مى آورند.
با غصب خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، جهانى شدن اسلام را به تأخیر انداختند و به خطبۀ غدیر عمل نكردند؛ ولى همانگونه كه مى دانیم طبق روایات متعدّد با فرا رسیدن حكومت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه، دین اسلام جهانى مى شود و هیچ گونه دین و مذهب دیگرى باقى نمى ماند. در آن زمان كه حكومت عدل الهى سراسر جهان را فرا مى گیرد، بنا به دستور حضرت رسول اكرم صلّى الله علیه وآله كه فرمودند: تا روز قیامت این خطبه را به افراد برسانید، در آن زمان سراسر مردم جهان از خطبۀ رسول خدا صلّى الله علیه وآله آگاه مى شوند و خطبۀ غدیر جهانى مى شود همانگونه كه دین اسلام جهانى مى شود. به این جهت خطبۀ غدیر را خطبۀ جهانى غدیر مى دانیم ، همانگونه كه اسلام را، آئین جهانى اسلام مى نامیم.
________________________
(1) الاحتجاج : 1 / 78 .
کد: 17660
(364)
تیتر:
قدرت یاوران امام عصر ارواحنا فداه
با موجودات عجیب و ناشناخته اى كه دستگاه ولایت در اختیار دارد و دانشمندان جهان كوچك تر از آنند كه حقیقت آن ها را بشناسند چگونه مى توان دربارۀ رفتن بعضى از یاران بزرگ امام عصر ارواحنا فداه به مكّه، توسّط ابرهایى كه حقیقت آن ها براى ما ناشناخته است، تردید نمود.
تشكیك در این مسایل از جهل یا آگاهی هاى اندك سرچشمه مى گیرد؛ زیرا شیطان با استفاده از عدم آشنایى انسان ها با حقایق موجود جهان به القاء وسوسه مى پردازد.
آیا به فرمودۀ قرآن كریم عفریتى از جن قدرت بردن تخت بلقیس را از سبا به نزد حضرت سلیمان نداشت؟!
آیا قرآن نفرموده است:
(قال عفریتٌ من الجنّ أنا اتیک به قبل أن تقوم من مقامک وإنّی علیه لقوىٌّ أمین) (1)
در صورتى كه عفریتى از اجنّه قدرت آن كار را دارا باشد آیا ملائكه و یا موجودات دیگرى كه حقیقت آن ها براى ما ناشناخته است قدرت اینگونه اعمال را ندارند؟!
(1) سورۀ نمل ، آیۀ 39.
کد: 17661
(365)
تیتر:
آیا آنان (313 نفر) مىدانند كه از سیصد و سیزده نفر مىباشند؟
با توجّه به صفات و ویژگىهاى مهمّى كه آن بزرگواران دارا هستند روشن است كه از مقام و رتبه خود آگاهى داشته و مىدانند كه بزرگترین لطف الهى شامل حال آنان شده است.
علاوه بر آن روایتى را «یونس بن ظبیان» نقل كرده است كه این حقیقت از آن ظاهر مىشود او مىگوید:
كنت عند أبی عبدالله علیه السلام فذكر أصحاب القائم علیه السلام فقال:
ثلاثمأة وثلاثة عشر، وكلّ واحد یرى نفسه فی ثلاثمأة.(1)
در خدمت امام صادق علیه السلام بودم؛ سخن از یاوران حضرت قائم ارواحنا فداه به میان آمد، آن بزرگوار فرمودند: تعداد آنان سیصد و سیزده نفر است، و هر یك از آنان خود را در زمره آن افراد مىبیند.
این فرمایش كه «هر یك از آنان خود را در زمرۀ سیصد و سیزده نفر مىبیند» ظهور در زمان غیبت دارد، زیرا پس از دوران غیبت و در حكمت امام عصر ارواحنا فداه روشن است كه هر یك از آنان خود را در زمرۀ سیصد و سیزده نفر مىبیند پس نیازى به بیان آن نیست. علاوه بر آن كه در زمان ظهور، تمامى مردم به مقام و منصب آنان آشنا هستند و هر یك از آنان را در زمرۀ سیصد و سیزده نفر مىدانند. پس این آگاهى در زمان ظهور، اختصاص به آنان ندارد بلكه همه از آن آگاهند.
نكتۀ جالب توجّه در روایت این است كه امام صادق علیه السلام از علم و آگاهى آنان تعبیر به «یرى» فرمودهاند.
لطفى كه در این تعبیر وجود دارد این است كه آگاهى آنان به مقامى كه دارند بر مبناى علم و رؤیت كه عین الیقین است، مىباشد نه بر حدس و گمان، و یا خیال و پندارى كه اصل و اساسى ندارد. بنابراین خواب یا مكاشفهاى كه بر اساس تجسّم افكار و ظهور اندیشهها و اعتقادات شخصى است، نمىتواند دلیل بر وقوع این گونه حقایق باشد.
(1) منتخب الأثر: 486.
کد: 17684
(366)
تیتر:
علم معصومین علیهم السلام
شخصى از حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام پرسید: آیا جمیع علوم پیغمبران علیهم السلام به پیغمبر آخر الزمان صلّى الله علیه وآله به میراث رسید از آدم تا آن حضرت؟
فرمود: بلى، خدا هیچ پیغمبرى را مبعوث نگردانیده است مگر آنكه محمّد صلّى الله علیه وآله از او داناتر است.
راوى عرض كرد: عیسى علیه السلام مرده را زنده مى كرد به اذن خدا.
فرمود: راست گفتى و سلیمان علیه السلام نیز زبان مرغان را مى فهمید و رسول خدا صلّى الله علیه وآله به همۀ این منزلت ها قادر بود. پس فرمود: به درستى كه سلیمان طلب هدهد كرد، چون نیافت او را در جاى خود، به خشم آمد و گفت آنچه خدا از او یاد كرده است، و از براى آن به غضب آمد كه او را بر آب دلالت مىكرد و به او محتاج بود، و هدهد مرغى بود و به او علمى داده بودند كه به سلیمان نداده بودند و حال آن كه باد و موران و جنّیان و آدمیان و دیوان و متمرّدان همه در فرمان او بودند و آب را در زیر هوا نمى دانست و مرغ آن را مى دانست، حق تعالى در قرآن مى فرماید كه: «اگر قرآنى هست كه كوه ها را به آن به راه مىتوان انداخت و زمین را به آن پاره پاره مى توان كرده و مردهها را به آن زنده مى توان كرد»(1) این قرآن است و آن قرآن نزد ماست و ما آب را در زیر هوا مى دانیم و در كتاب خدا آیه اى چند هست كه براى هر امرى كه بخوانیم آن حاصل مى شود.
و به سند معتبر منقول است كه یحیى بن اكثم قاضى سؤال كرد: آیا سلیمان علیه السلام محتاج بود به علم آصف بن برخیا؟
حضرت امام على النّقى علیه السلام فرمود: آن كسى كه علمى از كتاب نزد او بود آصف بن برخیا بود، و سلیمان عاجز نبود از دانستن آنچه آصف مى دانست و لیكن مى خواست فضیلت آصف را بر جنّیان و آدمیان ظاهر گرداند كه بدانند آصف بعد از او حجّت خدا و خلیفه او خواهد بود، و آن علم آصف از علومى بود كه سلیمان علیه السلام به او سپرده بود به امر خدا و لیكن خدا خواست كه علم او ظاهر شود تا در امامت او اختلاف نكنند، چنانچه در حیات داود علیه السلام سلیمان را حكم خود آموخت تا امامت و پیغمبرى او را بعد از داود بدانند از براى تأكید حجّت بر خلق.
و به سند حسن منقول است كه حضرت صادق علیه السلام فرمود: چگونه انكار مى كنند گفته امیرالمؤمنین علیه السلام را كه فرمود: اگر خواهم مى توانم این پاى خود را بردارم و بر سینه معاویه بزنم در شام كه او او را از تختش سرنگون بیندازم، و انكار نمى كنند این را كه آصف وصىّ سلیمان به یك چشم زدن تخت بلقیس را گرفت و به نزد سلیمان علیه السلام حاضر گردانید؟ آیا پیغمبرِ ما بهترین پیغمبران نیست و وصىّ او بهترین اوصیا نیست؟ آیا وصىّ پیغمبر ما را كمتر از وصىّ سلیمان مى دانند؟ خدا حكم كند میان ما و میان آن ها كه انكار حقّ ما مى كنند و فضیلت ما را منكر مى شوند.(2)
(1) سورۀ رعد، آیۀ 31.
(2) حیاة القلوب (تاریخ پیامبران): 2 / 999 .
کد: 17694
(367)
تیتر:
تشکیل سقیفه در پنهانی یا سقیفه و آرزوهای بر باد رفتۀ انصار
تعدادى از انصار كه خواهان انحصار بوده و در زیر پوشش استدلال به نصرت و یارى رسول گرامى صلّی الله علیه وآله انحصارطلبى را برگزیده بودند، در سقیفه جمع گشتند. و همان گونه كه علماى شیعه و سنّى نوشته اند بدون اطّلاع و آگاهى سایر انصار و تمامى مهاجرین، قریش و بنى هاشم، برنامه اى را آغاز كردند كه نه تنها خود از آن هیچ بهره اى نبردند كه برخى از آنان شرمسار و سرافكنده بالإجبار سقیفه را ترك كرده و با دلى پر از غم و اندوه راهى خانه هاى خویش گشتند.
آنان گرچه در لحظه هاى اوّل، دنیا را به كام خود مى دیدند و در عالم خیال «سعد بن عباده» را رهبر مسلمین مى پنداشتند؛ ولى چند لحظه بیش نگذشت كه دو تن از انصار خود را به خانۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله رساندند و مخفیانه، بدون خبر و آگاهى مردمان، ابوبكر و عمر را از اجتماع تعداى از انصار در سقیفه مطّلع ساختند. وآن دو كه مى دانستند جمع شدن گروهى از انصار زنگ خطر براى ربودن كرسى خلافت است، بدون هیچ گونه درنگ خود را به سایبانى كه پایه هاى آن چوبین بود! یعنى سقیفه بنى ساعده رساندند.
آن ها با رها ساختن پیكر پاك رسول خدا صلّی الله علیه وآله و رساندن خود به سقیفه، دعوا و نزاع شدیدی به راه انداختند.
***
آن ها در سقیفه سعد بن عباده را كه خود را لایق خلافت مى دانست و بر كرسى رهبرى سوار مى پنداشت به زیردست و پا لگدمال افراد كردند!
اكنون سئوالاتى بس مهمّ به نظر مى آید كه لازم است كاملاً مورد دقّت و توجّه قرار گیرد:
چرا سعد بن عباده و عدّه اى از انصار بدون آگاهى اكثریت قریب به اتّفاق مسلمانان در سقیفه جمع گشتند؟
چرا ابوبكر، عمر و ابوعبیده مخفیانه و بدون آگاه نمودن افراد دیگر به آن ها پیوستند؟
چرا آنان پیكر پاك رسول خدا صلّی الله علیه وآله را رها ساختند.
* * * *
عدّه اى سقیفه را مركز بیعت براى تعیین خلیفه مى دانند، بنابراین، باید در جوّ سقیفه بحث و استدلال حاكم باشد تا بتوانند بهترین فرد معرّفى و انتخاب نمایند؛ زیرا كسى كه مى خواهد خلافت و حكومت را به دست گیرد، باید ثابت کند داراى بهترین صفات رهبرى و برجسته ترین خصلت پیشوایى است و از همگان در این جهت سبقت دارد.
کد: 17743
(368)
تیتر:
هدف اهل سقیفه چه بود؟
یا
پنهان کاری در سقیفه!
در مكانى كه سقفى لرزان برآن سایه افكنده بود و گاه بادهاى خشك و سوزان بیابان عربستان، گرد و غبار را نثار سر و صورت افراد مى نمود كه در آن مكان از تابش آفتاب سوزان، عرق ریزان در آنجا پناه گرفته بودند.
تابش آفتاب سوزان از یك سو و جنگ و جدال و جوش و خروش براى ریاست آینده قطرات عرق را بر سر و صورت غبارآلود آنان جارى مى ساخت و چهرۀ كسانى را كه پیكر رسول خدا صلّی الله علیه وآله را رها نموده و جدا از بنى هاشم و مهاجرین و دیگر مسلمانان براى بدست گرفتن ریاست آینده مسلمانان قیافه گرفته بودند، گرفته تر مى نمود.
آیا به راستى آنان براى خدا گرد هم آمده بودند
آیا واقعاً هدف آنان ایجاد نظام رهبرى براى حفظ آیندۀ اسلام بود و یا قدرت طلبى وهواى ریاست آنان را بر این كار واداشته بود؟
چرا آنان پیكر رسول خدا صلّی الله علیه وآله را رها نموده و در سقیفه گردهم آمدند؟ اگر مقصود آنان خیرخواهى براى مسلمانان بود،
چرا بنى هاشم و سایر قریش وهمچنین مهاجرین را در جریان كار خود قرار ندادند و مخفیانه از آنان به مشورت نشستند!؟
اگر قصد آنان پنهان كارى از مسلمانان نبود چرا مسجد رسول خدا صلّی الله علیه وآله را ترك كردند و در سقیفه اجتماع نمودند؟
چرا حداقل یك روز صبر نكردند تا بدن رسول خدا صلّی الله علیه وآله محترمانه به خاك سپرده شود و پس از آن به كار خود بپردازند؟!
کد: 17746
(369)
تیتر:
علم حاکمان سقیفه
صدها مورد ابوبکر و عمر حکم شرعی را از دیگران می پرسیدند اگر کار سقیفه نشینان درست بود و آن ها لیاقت داشتند خلیفۀ خداوند شوند چرا از حکم خدا خبر نداشتند و حکم او را از دیگران می پرسیدند؟
کد: 17748
(370)
تیتر:
چه کسی شایسته تر برای خلافت است؟
اگر ابوبکر و عمر و... اهل حلّ و عقد بودند اگر تشخیص دادند واقعاً ابوبکر از همه شایسته تر برای خلافت است. چون اهل حلّ و عقد وظیفه شان این است که شایسته ترین فرد را تعیین کنند وقتی که عمر و ابوعبیده جرّاح، ابوبکر را تعیین کردند و گفتند ما با تو بیعت می کنیم، ابوبکر گفت نه، خلافت را یکی از شما دو نفر به دست بگیرد. اگر او واقعاً شایسته تر از آن دو بود نباید خلافت را به یکی از آن دو نفر پیشنهاد می کرد. اگر برنامۀ آنان الهی بوده است نه از روی سیاست، دلیلی برای پیشنهاد قبول خلافت از طرف به آن دو وجود ندارد! مگر بگوییم این از باب تعارف بوده است که این از امور سیاست است نه دیانت.
کد: 17754
(371)
تیتر:
خلافت حقّ حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است
اگر ابوبکر و عمر و... اهل حلّ و عقد بودند و قدرت تشخیص بهترین فرد را برای خلافت داشتند، چرا چند بار عمر همانگونه که علمای اهل تسنّن نوشته اند گفت: خلافت حقّ علی بوده و از او غصب شده است، اگر عمر می دانست خلافت حقّ حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است چرا ابوبکر را به عنوان خلیفه قبول کرد. آیا این کار عمر دلیل بر این است که عمر اهل حلّ و عقد بوده و خوبی و خیر مردم را درک می کرده است؟
کد: 17755
(372)
تیتر:
امیرالمؤمنین علی علیه السلام از پاک ترین افراد قریش است
همانطور که می دانیم ابوبکر و عمر و ... در سقیفه به قریشی بودن خلیفه تکیه کردند و گفتند چون قریش مهم ترین قوم عرب است، خلیفه باید از میان آن ها انتخاب شود به این جهت سعد بن عباده که از بزرگان انصار بود، چون از طایفۀ قریش نبود، صلاحیت خلیفه شدن را نداشت.
در این باره می گوییم، خلافت دارای شرایطی است که هیچگاه قریشی بودن فردی نمی تواند با آن شرایط و اوصاف برابری کند، و بر فرض که قریشی بودن کسی بتواند وسیلۀ انتخاب او برای خلافت باشد، این در صورتی است که تمام گروه ها و قبیله های قریش مورد مدح و ستایش باشند، ولی اگر در میان قریش گروه یا گروه هایی معروف به پستی باشند، بدیهی است کسی که از گروه های قریش به پستی و دنائت شناخته شده قابلیت، انتخاب برای خلافت را ندارد.
و همانطور که می دانیم ابوبکر و عمر از پست ترین طائفه های قریش که طایفه تیم و عدی بودند، بنابراین کلّ طائفه آن ها به پستی و رذالت و انائت معروف بودند، پس کسی که از طائفه های پست قریش باشد، چگونه می تواند دارای عنوان مدح قریشی بودن قرار گیرد و برای خلافت انتخاب شود؟
زیرا همانطور که گفتیم قریشی بودن در صورتی می تواند سبب افتخار کسی باشد که همۀ طائفه های قریش مورد مدح باشند و اگر همۀ آن ها مورد مدح نیستند، کسی که می خواهد به قریشی بودن افتخار کند باید از طائفه های مورد مدح قریش باشد نه کسی که از طائفه ای است که به پستی و دنائت معروف است مانند طایفۀ ابوبکر و عمر یعنی تیم و عدی.
پس ابوبکر و عمر در روز سقیفه یادشان بود که از قریش هستند؛ ولی فراموش کرده بودند که از پست ترین طائفۀ قریش می باشند.
جالب توجّه است که ابوسفیان دربارۀ پستی طائفۀ تیم وعدی اشعاری سروده است و گفته چگونه مردم کسی را در سقیفه انتخاب کردند که از طائفۀ پست قریش است؛ او می گوید:
کد: 17761
(373)
تیتر:
بیعت بر اساس عدالت و آزادی در غدیر و بر پایۀ ضرب و شتم در سقیفه
و چوب و چماق طایفۀ بنی اسلم و بنی غفار
یکی از مهمترین دلیل های شیعه بر خلافت و امامت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، بیعت مردان و زنان مسلمان با آن حضرت در غدیر است، همینطور سنّی ها برای خلافت ابوبکر استدلال به بیعت با او در سقیفه می کنند، و حتّی گاهی ادّعای اجماع بر بیعت با ابوبکر می کنند، که حتّی افرادی از آنان مانند عمر به انکار آن پرداخته و گفته است در خلافت رسیدن ابوبکر هیچگونه اجماعی وجود نداشته است و بسیاری از علمای اهل تسنّن در کتاب های خود نوشته اند که بنی هاشم و بسیاری از مهاجرین و انصار با ابوبکر بیعت نکردند و همچنین چند طایفه را به خاطر اینکه خلافت ابوبکر را قبول نداشتند کشتند و آن ها را مرتدّ شمردند. حال برای واضح شدن حقیقت بیعت با حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و بیعت با ابوبکر به توضیح آن می پردازیم:
همانگونه که بزرگان علمای شیعه و اهل تسنّن نوشته اند در جریان غدیر به دستور خداوند مسلمانان با کمال آزادی و اختیار با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نمودند و حتّی زنانی که در آنجا حاضر بودند با قرار دادن دست خود در ظرف آبی که دست مبارک حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در آن بود با آن بزرگوار بیعت کردند. جز معاویه که بر شانۀ مغیره تکیه داده بود و حاضر به بیعت نشد (1) جالب توجّه است که هیچکس متعرض او نشد. و او را مورد ضرب و شتم قرار ندادند و از او به اجبار بیعت نگرفتند. امّا بیعت در سقیفه از آغاز با ضرب و شتم و کتک کاری و فحّاشی شروع و پس از آنکه افرادی اندک در سقیفه با ابوبکر بیعت در خارج سقیفه هم مردم به زور ضرب و شتم و چماق طایفۀ اسلم و بنی غفار مجبور به بیعت می شدند. مردم به خاطر اینکه از چوب و چماق طایفه بنی غفار و بنی اسلم رها شوند با ابوبکر بیعت می کردند.
حال به نظر شما بیعت در غدیر بر اساس عدالت و آزادی بود یا در سقیفه و پس از آن؟!
جالب توجّه است که آنچه را گفتیم بزرگان علمای اهل تسنّن به آن اقرار کرده اند و هم ضرب و شتم و کتک کاری در سقیفه را قبول دارند و هم چوب و چماق طایفۀ بنی اسلم و بنی غفار را؟ تاریخ این واقعیت ها را ضبط کرده است و همه می توانند به کتاب های تاریخ صدر اسلام رجوع کنند.
اکنون این سئوال مطرح است که طایفۀ بنی اسلم و بنی غفار که دو طایفۀ فقیر و تنگدست بودند، چرا به این کار اقدام کردند؟
آیا وعده های یهود آنان را بر این کار واداشت و یا وعده های دیگران؟
این سئوالی است که در جای خود پاسخ خواهیم گفت.
(1) شواهد التنزیل: ص 307 .
کد: 17765
(374)
تیتر:
یکی از پیامدهای سقیفه
در روز غدیر مردم مأمور شدند که به کتاب خدا و از عترت پیامبر او عمل نمایند یعنی تسلیم فرمان خدا و فرمان پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله و سنّت او باشند و به این جهت مسلمانان را مسلمان می گویند چون در برابر دین اسلام، تسلیم هستند و به انکار آن نمی پردازند.
امّا در سقیفه نتیجه این شد که سنّت پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله کنار گذارده شود و از روش ابوبکر و عمر پیروی شود. و از همان آغاز حکومتِ سقیفه که حکومت ابوبکر بود، نوشتن و تدوین احادیث پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله ممنوع شد، بلکه بسیاری از روایاتی که از رسول اکرم صلّی الله علیه وآله نوشته شده بود به آتش کشیده شد.
ابوبکر از کسانی بوده است که روایات پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله را به آتش کشید، آن هم نه یک روایت و دو روایت یا ده روایت و صد روایت! بلکه پانصد روایت از روایات پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله را به آتش کشید.
جالب توجّه است که این مطلب را علمای اهل تسنّن در کتاب های خود نقل کرده اند و گفته اند: این مطلب از عایشه نقل شده است که او گفته است: پدرم ابوبکر پانصد روایت از روایات پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله را که نزد او بود آتش زد!
و پس از ابوبکر، در حکومت عمر و حکومت معاویه نهی از نقل روایات پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله به اوج خود رسید!
با توجّه به این مسئله آیا اهل تسنّن پیرو سنّت پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله هستند یا تابع سنّت ابوبکر و عمر؟
آیا جریان غدیر به نفع سنّت پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله و حفظ آن است یا جریان سقیفه؟
کد: 17769
(375)
تیتر:
سقیفه و حدیث ثقلین
نكتۀ بسیار مهمّ دیگرى كه در ارتباط با سقیفه وجود دارد، مخالفت صریح و علنى آن با سفارش هاى فراوان پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله است، زیرا بنابر آنچه كه تمامى مسلمانان بر آن اتّفاق دارند و علماء شیعه و سنّى آن را در كتاب هاى خود آورده اند حدیث ثقلین و فرمان پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله به همۀ مسلمانان جهان است كه باید به قرآن و اهلبیت آن حضرت رجوع و گرایش داشته باشند.
حدیث ثقلین از احادیث بسیار معروف و متواتر است كه به خاطر زیادى نقل آن نیاز به بررسى سند ندارد؛ و با تعبیرات گوناگونى كه در روایات وارد شده است مورد اتّفاق همۀ علماء شیعه و سنّى است.
پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله فرموده اند: من دو شىء را كه تحمّل آن دو سنگین است در میان شما مى گذارم؛ كتاب خدا و اهل بیتم را.
در اینجا از كسانى كه جویاى حقیقت هستند و راضى نیستند به خاطر اعتقادات قبیله اى و نژادى در راه باطل گام بردارند سئوال مى كنیم آیا با توجّه به حدیث ثقلین كه مورد اتّفاق علماء شیعه و سنّى است آیا كسانى كه در سقیفه اجتماع نمودند به این گفتار پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله عمل نمودند؟ یا با آن به مخالفت برخواسته و آن را زیر پا نهادند؟
آیا كدام یك از اهل بیت پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله در سقیفه شركت كردند؟ آیا شركت در ماجراى سقیفه براى احترام و تجلیل از اهل بیت پیغمبر اكرم صلوات الله علیهم بود؟ آیا هجوم بردن به بیت آنان و به آتش كشیدن خانه و زدن سیلى و تازیانه به حضرت فاطمۀ زهراء علیها السلام و ریسمان بستن به گردن حضرت علىّ بن ابى طالب علیه السلام و شهید ساختن حضرت محسن علیه السلام - كه نقشۀ همۀ این كارها را اهل سقیفه طرح ریزى كردند - احترام به خاندان پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله بود؟ اگر این كارها احترام گذاردن به كسى است پس بى احترامى چیست؟
با توجّه به نتیجۀ شركت و جمع شدن در سقیفه كه جز بى احترامى و اذیت و آزار خاندان پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله نبود؛ چگونه مى توان سقیفه نشینان را با كارهاى زشت و زننده اى كه انجام دادند تابع حدیث ثقلین و عامل به آن دانست؟!
کد: 17770
(376)
تیتر:
خلیفۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله باید با معارف قرآن آشنا باشد
بنا به اعتقاد صحیح همۀ مسلمانان، قرآن كتابى بس عظیم القدر مى باشد كه مسائل مهمّ حیاتى و علمى را در قالب الفاظ كوتاه و رموز و اشارات بیان نموده است.
دستیابى به معارف و اسرار قرآن مجید آن چنان است كه باید از سوى آگاهان واقعى آن، كه پیغمبر اكرم و اهل بیت او علیهم السلام مى باشند، بیان شود؛ و گرنه پیچیدگىِ رمز و راز قرآن، راه را براى مردمى كه ناآشنا با آگاهانِ معارف و علوم قرآن مى باشند، مى بندد.
پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله به خاطر آشنائى مردم با حقایق و معارف قرآن، آنان را به پیوستگى قرآن و عترت آگاه نمودند و با بیان حدیث شریف ثقلین كه شیعه و سنّى به سند متواتر آن را نقل كرده اند، به همۀ مردم جهان اعلام فرمود: تا روز رستاخیز قرآن و عترت به یكدیگر پیوسته اند.
با این بیان اگر كسى میان این دو جدایى بیفكند و اهل بیت پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله را رها نماید، از آثار بلند معنوى و قرآن و آشنایى با معارف عالى آن بى بهره خواهد ماند، و تنها سلمان ها و جابرها بر اثر پیروى كامل از مكتب اهل بیت علیهم السلام مى توانند با اسرار ناشناخته قرآن آشنایى پیدا كنند.
اكنون این سئوال پیش مى آید: با طرحى كه در سقیفه ریخته شد و بر اساس آن، پایه جدائى قرآن و عترت، بنیانگذارى شد؛ آیا این بزرگترین ظلم و ستم به همۀ انسان ها نبود؟
آیا افرادى كه در سقیفه به عنوان مسئلۀ خلافت و رهبرى مردم اجتماع نمودند و ابوبكر را به عنوان خلیفه انتخاب نمودند، نمى دانستند كه او در معارف قرآن همچون دیگر مردم است، و با انتخاب وى، دربِ خانه اهل بیت پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله كه قرآن به آنان پیوسته و آنان با قرآن همبستگى دارند، بسته مى شود.
مى دانیم كه قرآن باید برنامه عملى تمامى مردمان جهان باشد. بنابراین خلیفۀ مسلمانان باید كسى باشد كه آشنائى كامل با ظاهر و باطن قرآن داشته باشد و گرنه چگونه مى تواند آن را كه به تعبیر خداوند قول ثقیل و كلام سنگین است: «إِنّا سَنُلْقی عَلَیكَ قَوْلاً ثَقیلاً»(1) براى مردم بیان نموده و به آن عمل نمود.
آیا ابوبكر با قرآن آشنایى داشت؟ اگر آشنایى داشت چرا هیچ گاه چنین مطلبى را اظهار نكرد و چرا در توضیح لغات قرآن دچار حیرت و سركشتگى مى شد و گاه به ناچار در برابر هجوم سئوال هاى مردمان، آنان را به سوى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روان مى ساخت؟
با توجّه به بیانات گذشته سئوال می کنیم:
طرحى كه در سقیفه ریخته شد و مردم را از مكتب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دور نمود، آیا با انتخاب ابوبكر و گفتن عمر «حسبنا كتاب الله» مردم را از قرآن و عترت جدا نساخت؟
آیا خلیفۀ خدا و جانشین پیغمبر صلّی الله علیه وآله نباید همچون آن حضرت، آشنا با رموز و اسرار قرآن مجید باشد؟ آیا جانشین پیغمبر، رهبر دینى مردم نیست؟ آیا نباید با كتاب آسمانى دین آشنا باشد؟
(1) سورۀ مزّمّل، آیۀ 6.
کد: 17771
(377)
تیتر:
وحدت در میان مسلمان ها
ملاک وحدت در میان مسلمانان چیست؟ و چه چیزی سبب اختلاف میان مسلمانان شده و گروه ها و فرقه های مختلف را در میان آنان به وجود آوردہ است؟
برای روشن این نکته که چه چیزی سبب اختلاف میان مسلمانان شده و وحدتی که آن ها در زمان رسول خدا صلّی الله علیه وآله داشتند چگونه در هم شکسته شد؟ چه کسی می تواند پاسخ گوی این سئوال باشد که عموم مسلمانان برای او احترام قائل باشند؟
واضح است عموم مسلمانان برای حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام عظمت و شخصیّتی قائلند که هیچ فرد دیگری مورد توجّه و قبول همۀ فرقه های مسلمان نیست.حتّی سنّی ها که به خلافت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام معتقد نیستند، برای شخصیّت حضرت زهرا علیها السلام ، شخصیّتی فوق العاده قائل هستند.
تفرقه و اختلاف از چه زمان در میان مسلمانان ایجاد شد
حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام نه تنها در خطبۀ بسیار مهمّی که در مسجد بیان فرمودند ، بلکه نیز در سخنانی که برای زنان مهاجر و انصار که در روزهای آخر عمر آن حضرت به عیادت آن بزرگوار رفته بودند، دربارۀ وحدت و سبب ایجاد اختلاف و تفرقه میان مسلمین مطالب مھمی را بیان فرمودند. اکنون به نقل قسمتی از سخنان مهمّ آن حضرت می پردازیم.
فرمایش حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها راجع به وحدت
با توجّه به این نکته که عموم مسلمانان برای حضرت فاطمۀ زهراء علیهاالسلام شخصیّت فوق العاده ای قائل ھستند، به گفتارها و مطالبی که آن حضرت بیان فرموده اند نیز، احترام بسیاری قائل می باشند، و و آنچه را که آن حضرت بیان فرموده اند، آویزۀ گوش خود قرار داده و به آن ها رفتار نمایند. به این جهت با رجوع به گفتار حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام مسأله وحدت عوامل شکسته شدن وحدت میان مسلمانان و علّت اصلی از میان رفتن وحدت در میان مسلمین به خوبی روشن و آشکار می شود.
بنابراین عموم ملّت مسلمان می توانند با گوش فرا دادن به سخنان مستدلّ حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام و با دست برداشتن از تعصّبات کور و جاهلی راه صحیح و حق را برگزینند.
خوشبختانه حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام دربارۀ وحدت میان مسلمین و عوامل شکسته شدن آن در میان آنان و به وجود آمدن اختلاف میان مسلمانان، سخنانی بسیار روشن و بیدار کننده بیان فرموده اند که برای هر انسان با انصافی ، کوچک ترین شک و تردیدی دربارۀ حق بودن آن چه حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام بیان فرموده اند، باقی نمی ماند.
به این جهت قسمتی از فرمایش آن حضرت را که در آخرین روزهای عمر خود بیان فرموده اند و به بیان علّت ایجاد اختلاف و تفرقه در میان مسلمانان پرداخته اند، نقل می کنیم تا کسانی که از علّت اصلی شکسته شدن وحدت در میان مسلمانان و ایجاد تفرقه و اختلاف میان آنان آگاهی صحیحی ندارند، از آن آگاه شده و بر اساس انصاف و حق جویی به آن ایمان آورند.
کد: 17773
(378)
تیتر:
سنخیّت در غدیر و عدم سنخیّت در سقیفه
مسئله تشابه و سنخیّت یکی از اوصافی است که همیشه باید میان رهبران الهی و جانشینان آنان رعایت شود یکی از اوصاف پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله شجاعت آن حضرت بوده است آیا ابوبکر و عمر که همیشه در جنگ فرار می کردند دارای شجاعت بودند یا حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که حتّی یک بار در هیچ یک از جنگ ها فرار نکرده اند و حتّی زره آن حضرت پشت نداشته؟ آیا از نظر صاحبان عقل و خرد چه کسی سزاوار خلافت و جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است؟
پیروان سقیفه ابوبکر را انتخاب کردند که بنا به نوشته های علمای بزرگ اهل تسنّن بارها در جنگ فرار کرده بود و پیروان غدیر، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را خلیفه و جانشین رسول خدا می دانند که شجاع ترین فرد در عالم بودند.
برای اینکه بدانید منتخب سقیفه یعنی ابوبکر هیچگونه تشابه و سنخیّتی با رسول خدا صلّی الله علیه وآله نداشته و فقط حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام با آن حضرت سنخیّت داشته اند ، به این گفتار توجّه کنید.
«پیش از اسلام هیچ صحنۀ نبردی دربارۀ شهسواری خلیفه روایت نگشته؛ همان سان که در جنگ های فراوان پیامبر صلّی الله علیه وآله که او نیز در آن ها حضور داشته، صحنه ای از وی نمی یابیم که گواه دلیری اش باشد یا جایگاه و موضعی که یادش را در تاریخ جاودان سازد و یا گامی کوتاه در میدان های آن نبردهای خونین برداشته باشد که از این جنبه مهم (و دلیری او)، پرده بردارد؛ جز آن که در نبرد خیبر، همچون دوستش عمر بن خطاب از در آویختن با مرحب یهودی گریخت.
على و ابن عبّاس گفته اند که رسول خدا صلّی الله علیه وآله ابوبکر را به خیبر گسیل فرمود و او با همراهانش شکست خورده، پا به فرار نهاد. فردای آن روز، عمر را فرستاد و او نیز شکست خورده و گریزان بازگشت، در حالی که وی یارانش را بزدل می شمرد و یارانش او را بزدل می خواندند.
این خبر را طبرانی و بزّاز با ذکر سند روایت کرده اند؛ چنان که در مجمع الزوائد (9 / 124) آمده است. راویان سند بزّار، روایتگران حدیث های صحیح هستند، جز محمّد بن عبدالرحمان که در جایگاه صدق و راستی قرار دارد (الجرح والتّعدیل: 7 / 323) نیز قاضی عضد ایجی (المواقف فی علم الكلام (ص۴۱۰) ماجرای شکست خوردن و گریختن آن دو مرد در نبرد خیبر را یاد نموده و شارحان این کتاب، آن را تایید کرده اند؛ همان سان که در شرح (جرجانی بر) آن (3 / 276 (8 / 269) آمده است. قاضی بیضاوی در طوالع الأنوار نیز از آن یاد کرده؛ چنان که در مطالع الأنظار (ص ۴۸) آمده است.
این سخن رسول خدا صلّی الله علیه وآله پس از گریختن آن دو، از گریز آنان حکایت دارد: «هر آینه فردا پرچم را به مردی می سپارم که خدا و رسولش را دوست می دارد و خداوند و رسولش نیز او را دوست می دارند؛ خدا به دست وی دژ خیبر را می گشاید؛ و او گریزان نیست. در عبارت دیگر آمده است: «هجوم آورنده است و گریزان نیست.» در لفظی نیز چنین آمده «سوگند به آن که محمّد را آبرویی گرامی بخشید، هر آینه این پرچم را به مردی می دهم که نمی گریزد!» و در لفظ دیگر چنین است: «همانا آن را به مردی می دهم که تا خداوند فتح را نصیب او نسازد، بازنگردد!» و نیز در لفظ دیگر آمده است: «آن را به مردی می سپارم که به میدان پشت نمی کند.»(1)
ابن ابی الحدید معتزلی در قصیده علویه که به او نسبت داده اند، گوید:
هرچه را فراموش کنم، هرگز آن دو را که پیشتر رفته بودند و فرارشان را فراموش نکنم؛ و خود دانند که فرار گناهی بزرگ است.
همان روز که پرچم بزرگ را پیش بردند؛ اما جامه خواری و ترس بر فراز آن پرچم پوشیده بودند.
جوان تیزپای چابکی از خاندان موسی با قامت و گردنی برافراشته(2) و تیزتک، آن دو را از کار انداخت.
از دهان شمشیر و سرنیزه اش مرگ به هر سوی میتراوید و نیام شمشیر و لوله نیزه اش آتش برمی افروخت.
آیا این دویدن آن دو است یا دویدن شترمرغی که از خوردن گیاه بهاری ساقش سرخ شده؛ این دو مردند یا زنان نرم گونه خضاب بسته؟
شما دو تن را معذور می شمرم؛ که همانا مرگ منفور است و زندگی محبوب!
وقتی مرگ به دنبال کسی است ، او طعمش را نمی پسندد؛ دیگر چه رسد به هنگامی که کسی به دنبال مرگ باشد!
از جملۀ آن چه ما را از دلیری ابوبکر خبر می دهد، ماجرای ضعف و بزدلی خلیفه در برابر ذوالثدیه است که بدون سلاح در حال نماز بود و رسول خدا صلّی الله علیه وآله به ابوبکر فرمان داد تا او را بکشد؛ و او مخالفت با فرمان پیامبر را ساده تر از کشتن آن مرد دانست و عذرخواهانه نزد پیامبر صلّی الله علیه وآله بازگشت!»(3)
بنابراین در غدیر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام انتخاب شدند که هم سنخ رسول خدا صلّی الله علیه وآله بودند و در سقیفه ابوبکر انتخاب شد که نه تنها از شجاعت بی بهره بود بلکه در ترس و فرار از جنگ ها شهره بود.
(1) صحیح بخاری (6 / 191 (3 / 1357) ؛ صحیح مسلم (۲ / ۳۲۴ [۴ / ۸۷])؛ الطبقات الكبرى تألیف ابن سعد (ص ۶۱۸ و ۶۳۰ (۲ / ۱۱۰ -۱۱۱] )؛ مسند احمد (۱ / ۱۸۴ و ۱۸۵ و ۳۵۳ و ۳۵۸ [ ۳ / ۶۶۳۹۱ : ۱/ ۳۰۲ ، کاور خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام تألیف نسائی (ص ۴-۸ (ص ۴۲])؛ السیرة النبویه تألیف ابن هشام " [۳ / ۳۴۹ )، المستدرک علی الصحیحین حاکم (۳ / ۱۰۹ [۳ / ۱۱۷ )؛ حلیة الأولیاء (۱/ ۶۲ )؛ أسد الغاب [۴ / ۹۸])؛ إمتاع الأسماء مقریزی (ص ۳۱۴)، البدایة والنهایه تألیف ابن کثیر (۴ / ۱۸۵ - ۱۸۷ (۲۱۱/۴ - ۴ الوصول إلى جامع الأصول (۳ / ۳۱۵/ ۳۱۲۲۷ )، الریاض النضره ( ۲ / ۱۸۴-۱۸۸ ( ۱۳۰۳ - ۱۳۴). مأخذهای با دیگر نیز در این مورد هست که در جای خود، به خواست خدای تعالی خواهد آمد.
(2) مقصود مرحب است.
(3) الغدیر: 7 / 200، غدیر در کتاب و سنّت و ادب : 7 / 285.
کد: 17788
(379)
تیتر:
معنای مولی در خطبۀ غدیر
آیا مقصود از لفظ مولی در خطبۀ غدیر چیست؟ آیا به معنای سرپرستی و رهبری است یا به معنای دوستی و محبّت است؟
ج : دلیل های زیادی هست که با توجّه به آن ها حتّی کمترین احتمال دربارۀ اینکه مولی به معنای دوستی باشد، وجود ندارد متأسّفانه به خاطر دقّت نکردن در پیرامون خطبه و یا به جهت وجود اغراض نفسانی، علمای اهل تسنّن مولی را به معنای دوستی گرفته اند و گفته اند مقصود از مولی ، سرپرستی و رهبری نیست، در این صورت خطبۀ غدیر دلیل بر خلافت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیست!
ولی دقّت در پیرامون خطبۀ غدیر به خوبی دلالت می کند که مولی به معنای سرپرستی و ولایت است و امکان ندارد که مولی به معنای دوستی باشد.
به این جهت از همۀ افرادی که دوست دارند معنای صحیح مولی را بدانند می خواهیم در پیرامون خطبۀ غدیر و در اطراف و جوانب جریان غدیر دقّت کنند؛ تا شک و تردیدی برای آنان در معنای صحیح مولی باقی نماند.
به این جهت مطالبی را که دربارۀ خطبۀ غدیر می دانیم در اختیار همگان قرار می دهیم تا به صحّت و درستی آنچه واقعیّت دارد پی ببرند و بدانند لفظ مولی به معنای دوستی نیست بلکه به معنای سرپرستی است. با توجّه به نکته هایی که بیان می کنیم صحّت آنچه گفتیم واضح و آشکار می شود.
1- یکی از مطالبی که دربارۀ جریان غدیر باید دقّت شود، جریان بیعت مردان و زنان مسلمان با حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. مسئلۀ بیعت در جریان غدیر، یکی از دلیل هایی است که به خوبی واضح و آشکار می کند که لفظ مولی به معنای دوستی نیست، بلکه به معنای سرپرستی است؛ اگر نه هیچ نیازی به بیعت نبود.
کد: 17799
(380)
تیتر:
آیا اهل حلّ و عقد را مردم باید تعیین کنند یا خودشان؟
بر فرض ابوبکر و عمر و ... اهل حلّ و عقد باشند و خیر و شرّ مردم را بدانند، کدامیک از مسلمانان آن ها را تعیین کرده اند تا برای امّت مسلمان تصمیم گیری کنند؟ چون بر فرض افرادی باشند که از اهل حلّ و عقد محسوب شوند، ولی مردم باید آن ها را تعیین کنند تا برایشان تصمیم گیری کنند ولی نه تنها مردم آن ها را برای این کار تعیین نکردند، بلکه خودشان بدون اینکه به سایر مسلمانان خبر دهند در سقیفه به انتخاب خلیفه پرداختند و پس از موافقت افرادی اندک با بیعت کردن ابوبکر، این خبر را میان مردم پخش کردند. بنابراین در صورتی کار اهل حلّ و عقد اعتبار دارد که مردم آن ها را برای این کار انتخاب کرده باشند، و اگر آن ها از پیش خود، خود را وکیل همۀ مسلمانان بدانند، کارشان هیچ اثر شرعی ندارد.
گذشته از اینکه به خاطر وصیّت پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله در روز غدیر و مکرّر در موارد دیگر و همچنین ادلّه بسیار دیگر هیچ جایی برای انجام کار آن ها باقی نمی ماند.
کد: 17802
(381)
تیتر:
چرا تعیین خلیفه را تأخیر انداختند؟
اهل تسنّن می گویند رسول خدا صلّی الله علیه وآله کسی را به عنوان خلیفه تعیین نکردند و در نتیجه کار را به خود مردم واگذار کردند تا آن ها خودشان شخصی را به عنوان خلیفه تعیین کنند و تشکیل جریان سقیفه به همین خاطر بوده است.
ولی رسول خدا صلّی الله علیه وآله نه تنها در روز غدیر در برابر هزاران نفر، بلکه بارها، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرّفی نموده اند. و بر فرض که آن ها جریان سقیفه را برای تعیین خلیفه انجام داده اند اگر این کار مورد رضایت رسول خدا صلّی الله علیه وآله بوده چرا آن را در زمان حیات پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله انجام ندادند مگر آن ها نمی گویند رسول خدا صلّی الله علیه وآله کسی را به عنوان خلیفه تعیین نکرده اند و امر را به مردم واگذار نموده اند. اگر واقعاً امر تعیین جانشین به مردم واگذار شده، آن را در زمان حیات رسول خدا صلّی الله علیه وآله انجام می دادند تا با تأیید پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله هیچگونه اختلافی در میان نباشد.
تأخیر آن ها در تعیین خلیفه! به خاطر این بوده است که آن ها یقین به مخالفت رسول خدا صلّی الله علیه وآله با فرد منتخب آن ها داشته اند. آن ها می گویند جریان سقیفه یک کار معقول و طبیعی بوده است، اگر واقعاً این چنین بوده است چرا آن را در زمان حیات پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله انجام ندادند تا به قول آن ها رسول خدا صلّی الله علیه وآله با کار معقول و طبیعی آن ها! موافقت کنند تا هیچگونه اختلافی در میان امّت ایجاد نشود.
کد: 17803
(382)
تیتر:
آیا تعیین خلیفه باید فقط از افراد موجود در سقیفه باشد؟
اگر چند نفر انگشت شمار که اهل تسنّن آن ها را اهل حلّ و عقد و افراد فهمیده می دانند، در سقیفه جمع شده بودند. آیا باید بهترین فرد برای تعیین خلافت از میان آن ها چند نفر انگشت شمار که در سقیفه بودند یکی را تعیین کنند یا بهترین فردی را که سزاوار خلافت است تعیین کنند هر چند در آنجا حضور نداشته باشند. اگر اهل تسنّن بگویند باید از همان چند نفر انگشت شمار که حاضر در سقیفه بودند یکی را انتخاب کنند! این خلاف عقل و منطق است و اگر باید همه افراد برتر را در نظر بگیرند هر چند در آن مکان نباشند. چرا حتما یک بار از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام وصی و نفس پیغمبر بودند اسم نبردند؟ و حتّی وقتی شخصی گفت علی علیه السلام را برای خلافت تعیین نموده و با او بیعت کنیم آن ها نپذیرفتند؟ و سعی کردند هر چه زودتر کار را میان خودشان تمام کنند.
کد: 17804
(383)
تیتر:
آیا برای خلافت ابوبکر اجماع واقع شد؟
اهل تسنّن می گویند برای خلافت ابوبکر اجماع واقع شده است، یعنی مسلمانان با ابوبکر بیعت کردند و او را به عنوان خلیفۀ رسول الله صلّی الله علیه وآله قبول کردند.
اگر آن ها واقعاً به این مطلب اعتقاد دارند و می گویند همه ابوبکر را خلیفۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله می دانند، و معتقدند اجماع بر این مسئله واقع شده، اگر آن ها واقعاً چنین عقیده ای دارند، این عقیده یعنی ادّعای اجماع مردم بر خلافت ابوبکر، دلیل است بر ارتداد همۀ آن ها زیرا آن ها خودشان روایت نقل کرده اند که «ارتدّ الناس بعد النبی الاّ سبعة» اگر آن ها اجماع بر خلاف ابوبکر را پذیرفته اند ارتداد همۀ کسانی را که در اجماع آن ها شرکت داشتند ثابت می کند زیرا این روایت دلیل بر ارتداد آن ها است.
پس آن ها ناگزیرند یا بگویند چنین اجماعی واقع نشده و آنچه را که آن ها دربارۀ اجماع مردم بر خلافت ابوبکر نقل کرده اند ادّعایی بیش نیست و هیچ صحّت ندارد. و اگر اجماع را قبول دارند پس باید روایت ارتدّ الناس بعد النّبی الاّ سبعة (با تعبیرات مختلفی که نقل شده) ردّ نموده وآن را انکار کنند و بگویند علمای اهل تسنّن که این روایت را نقل کرده اند، اشتباه کرده اند.
کد: 17805
(384)
تیتر:
کسی که احترام رسول خدا صلّی الله علیه وآله را نگه ندارد چگونه می تواند خلیفه آن حضرت باشد؟
علمای شیعه و سنّی به اتّفاق نوشته اند در هنگام شهادت رسول خدا صلّی الله علیه وآله، ابوبکر و عمر پیکر مطهّر آن حضرت را رها کرده و با شتاب به سوی سقیفه رفته اند.
در اینجا این سئوال پیش می آید: آیا چه چیزی باعث شد آنان در کنار پیکر آن حضرت نباشند و به سرعت خود را به سقیفه برسانند؟ چه چیزی از تشییع پیکر آن حضرت و نماز و دفن آن بزرگوار مهمتر بوده است؟
آیا آنان برای رضای خدا خود را به سقیفه رساندند، یا برای بدست آوردن کرسی خلافت؟!
آیا رفتن آن ها به سقیفه، احترام به حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله بوده یا بی احترامی به آن بزرگوار.
بدیهی است جمع شدن در سقیفه قبل از غسل و کفن و دفن پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله توهین به آن حضرت است و بی اعتنایی به مقام آن بزرگوار به شمار می آید.
کسی که احترام پیامبر صلّی الله علیه وآله را نگه ندارد چگونه می تواند خلیفۀ آن حضرت شود.
کد: 17827
(385)
تیتر:
در سقیفه ملاک در تعیین خلیفه خدمت به دین و مردم بود؟
اگر ملاک در انتخاب خلیفه کاردانی و خدمت است باید در افراد حاضر در سقیفه سعد را انتخاب می کردند که رئیس طائفه انصار بود و خدمت های زیادی به پیغمبر اکرم صلّی الله علیه واله نموده بود نه آنکه رأی به ابوبکر بدهند و اختلاف را از همان سقیفه شروع کنند. در حالی که همه می دانند هیچکس به قدر حضرت امیرالمومنین علیه السلام به اسلام خدمت نکرده و هیچکس از ایشان با تدبیرتر و کاردان تر نبوده است.
کد: 17829
(386)
تیتر:
از آثار مهمّ سقیفه
نتیجۀ سقیفه شورای عمر و سپس، به حکومت رسیدن بنی امیّه و بنی العبّاس بود که در قتل یکدیگر تلاش کردند و بسیاری از افراد دو گروه به دست دیگری کشته شدند.
آیا خلفای بنی العبّاس برحق بودند یا خلفاء بنی امیّه یا هر دو یا هیچکدام؟
آیا ممکن است هم بنی العبّاس و هم بنی امیّه هر دو برحق باشند؟
پس یا هر دو یا یکی از آن دو باطل بودند که این نتیجۀ سقیفه و شورای عمر بود.
عبّاسیان در تعقیب بنى امیه هر چه توانستند كردند، در بصره و كوفه و شام هر جا یكى از ایشان را یافتند بى دریغ كشتند. قبر معاویه بن ابى سفیان را شكافتند و در آن چیزى غبار مانند یافتند و هم قبر یزید بن معاویه را شكافتند و استخوان پوسیده وى چون خاكستر بود.
پس از سفاح رغبت انتقام جوئى عبّاسیان آرام نشد و در همه دوران اوّل عبّاسى تعقیب و قتل امویان دوام داشت و ذكر و یاد حوادث پیشین مایه تهییج خاطر خلیفگان بود كه از یادآورى قتل امویان مسرور و شادمان می گشتند.
«ابن دأب» كه از خواصّ «هادى» بود گوید: نیمه شبى مرا به حضور خلیفه خواندند وقتى به حضور رسیدم جزوه اى به دست داشت و در آن مى نگریست. به من گفت: امشب مرا از یاد آن خون ها كه بنى امیه و بنى مروان از خاندان ما ریختند خواب نبرد.
گفتم: در عوض عبدالله بن على در فلسطین فلان و فلان را كشت و نام همه مقتولان را یاد كردم و عبدالصمد بن على در حجاز به همین مقدار كشت. دیدم كه هادى از یاد کردن مقتولان بنى امیه خرسند شد.
مأمون نیز بر روش اسلاف خویش بود. وى فرمان داده بود كه در همه ولایت هاى اسلام معاویه را بر منبر لعن كنند.
روش عبّاسیان در قتل و زجر امویان و مصادره اموالشان و نبش قبور و لعن خلیفگان قدیم بر منبر كه مایه رضایت شیعیان علوى و دوستان خاندان عبّاسى بود مردم عرب را كه تمایلات اموى داشتند ناراضى كرد. نفوذى كه ایرانیان در دربار عبّاسیان داشتند و مناصب معتبر یافتند در تحریك عرب مؤثّر بود و فتنه هاى بسیار در ولایت هاى اسلام خاصّه در شام و حجاز و مصر پدید آمد كه همیشه خاطر عبّاسیان را مشغول مى داشت.(1)
(1) تاریخ سیاسى اسلام (دكتر حسن ابراهیم حسن): 2 / 97 .
کد: 17830
(387)
تیتر:
اعتقاد به امامت حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه که اهل سنّت نیز به آن عقیده دارند
دلیل بر بطلان سقیفه است
در جریان سقیفه برخی از انصار گفتند: «از ما امیری باشد و از شما امیری» تا هم انصار و مهاجرین از خلافت سهمی برده باشند. ولی عمر نپذیرفت و گفت در یک غلاف دو شمشیر جا نمی گیرد.
با توجّه به آنچه عمر گفته و به آن استدلال کرده است از سنّی ها می پرسیم الان خلیفۀ خدا کیست؟
آیا هر کس بر کرسی قدرت در کشوری نشسته اولی الأمر است و خلیفه خدا است. پس الان ده ها خلیفه خدا وجود دارد! چطور دو شمشیر در یک غلاف جا نمی گیرد و دو نفر نمی شود در یک زمان بهره از خلافت داشته باشند امّا ده ها نفر در گوشه و کنار جهان می توانند بر کرسی خلافت تکیه زنند؟!
این خود دلیل بر این است که اکنون در سراسر جهان یک خلیفۀ الهی بیشتر وجود ندارد و آن حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه است که شیعیان و حتّی بسیاری از سنّی ها اعتقاد به وجود مقدّس آن بزرگوار دارند. و اعتقاد بر خلافت آن حضرت، دلیل واضح بر بطلان اساس سقیفه است.
کد: 17832
(388)
تیتر:
چرا بیعت را در سقیفه گرفتند و در مسجد النّبى جمع نشدند؟
جمع شدن در سقیفه مسئله اى است كه خردمندان جهان را به اندیشه و تفكّر مجبور مى سازد.
وقتى كه تیزهوشان و شخصیت هایى كه از اندیشه هاى بزرگ و صحیح برخوردارند، آگاه مى شوند كه بیعت! در سقیفه برگزار شده نه در مسجد النّبى این سئوال بسیار مهمّ در افكار آنان ایجاد مى شود كه چرا بیعت در سقیفه تشكیل شده است؟
سقیفه مكان كوچكى در خارج یا کنار شهر بوده است كه مربوط به انصار بوده است، نه تمامى مردم مسلمان جهان ولى مسجد النّبى در وسط شهر و دل هاى تمامى مسلمانان جهان به آن وابسته بوده است. اگر شورى! مربوط به همه مسلمین در سراسر كشور اسلامى آن زمان بوده است، چرا افرادى كه سقیفه! را تشکیل دادند، مسجد النّبى را برنگزیدند؟
در واقع در برگزیدن سقیفه و بى اعتنایى به مسجد النّبی دو گروه دست داشتند:
1- یك گروه انصار كه از ابتداء به جاى انتخاب مسجد النّبى كه متعلّق به همۀ مردم بود سقیفه را كه مربوط به انصار بود انتخاب كردند.
2- گروه دوّم، چند تن از مهاجرین بودند كه به سقیفه رفته و در سقیفه به دعوى و نزاع! پرداختند.
این گروه كه خود را از نزدیكان و صحابه پیامبر اكرم صلّی الله علیه وآله یاد مى كردند، به جاى این که در سقیفه بمانند باید از همه مى خواستند سقیفه را رها كرده و از همۀ مسلمانان می خواستند در مسجد النبى اجتماع كنند.
این در صورتی است که اصل تعیین خلیفه برای آن ها جایز باشد.
اشكال دیگر:
اگر شورا به اتّكاء آراء عمومى بوده و تحزّب و حزب گرایى در آن وجود نداشته و گروهى خاصّ با اهدافى مخصوص، آن را به وجود نیاوردند چرا بیعت در سقیفه بنى ساعده بدون آن كه قبل از آن اعلام عمومى نمایند تشكیل دادند و آن را در مسجد پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله كه عموم افراد بتوانند در آن شركت كنند قرار ندادند؟ آیا بیعت در سقیفه بدون آگاهى عموم مردم دلیل بر آن نیست كه عموم مسلمانان آن زمان، از تشكیل آن بىخبر بودند؟ آیا عموم مسلمانان مى توانستند در یك مكان كوچك جاى بگیرند؟!
چرا قبل از آن كه انصار در سقیفه اجتماع كنند، آن جریان را به اطّلاع مهاجرین و بنى هاشم نرساندند؟
چرا وقتى كه ابوبكر و عمر از اجتماع انصار در سقیفه خبردار شدند، بنى هاشم و سایر مهاجرین را مطّلع نساختند؟ آیا این گونه اجتماع، یك رأى گیرى عمومى و احترام به عقیده و رأى همگان است؟
به نظر شما آیا جریان سقیفه با چگونگى آن كه به آگاهى شما رساندیم، بر اساس آراء عمومى همه مسلمان ها بوده است یا حزب گرایى و مخصوص عدّه اى محدود بوده است؟
کد: 17835
(389)
تیتر:
ابوبكر، عمر، عثمان و تمام خلفاء بنى امیه و بنى العبّاس چند آیه از آیات قرآن را تفسیر كرده اند؟
خردمندان اهل تسنّن و همۀ كسانى كه از سقیفه پیروى مى كنند، باید دربارۀ این نكته بسیار مهمّ به تفكّر و اندیشه بپردازند گرچه خردمندان اهل تسنّن به این نكته نیاندیشیده اند ولى سزاوار است دربارۀ این حقیقت كه به شرح آن مى پردازیم، دقّت کنند:
ابوبكر، عمر، عثمان و همۀ خلفاى بنى امیّه و بنى العبّاس كه با طرح نهى از تدوین حدیث و گفتن این جمله كه حسبنا كتاب الله به ظاهر به قرآن روى آوردند و هیچگاه به تشریح و تبیین فرمایش هاى پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله نپرداختند، با این همه هیچگاه به تشریح و تفسیر آیات قرآن كریم نیز نپرداختند و مشكلات و معضلات قرآن را براى مردم بیان نكردند، اگر آنان خلیفۀ خدا و جانشین خداوند بودند چرا به تفسیر و تشریح قرآن نپرداختند؟
ابوبكر و عمر و ده ها نفر از خلفاى بنى امیه و بنى العبّاس چند آیه از آیات قرآن را تفسیر كرده اند؟
آیا سزاوار نیست خردمندان اهل تسنّن دربارۀ این نكته دقّت كنند كه افرادى را كه آنان خلیفۀ خدا مى دانند و حدود سه قرن بر مردم حكومت كردند، همۀ آن ها چند صفحه دربارۀ روشن ساختن و تشریح آیات قرآن كریم، مطالبى بیان نموده اند؟!
قرآنی که دربارۀ آن می گفتند: (حسبنا کتاب الله)!
آیا همۀ آن ها از قرآن كه كتاب خداوند است و خود را خلیفه او معرفى مى كردند آگاه بودند؟ بدیهى است كه هیچكس پاسخ این سئوال را مثبت نمى داند.
کد: 17836
(390)
تیتر:
آیا خدا و پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله جانشین را تعیین کرده بودند یا نه؟
آیا خدا و پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله جانشین را تعیین کرده بودند یا نه، اگر تعیین کرده بودند همانگونه که شیعه می گوید چرا از خلیفه ای که خدا و پیغمبر تعیین کرده بودند که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بودند پیروی نکردند و آن حضرت را کنار گذاشتند، و اگر خدا و پیامبر آن حضرت را تعیین نکرده بودند چرا در میان مخالفان سقیفه که بسیار بودند مانند عبّاس و ابن عبّاس ها و طرفداران امیرالمؤمنین علیه السلام مثل سلمان و ابوذر و مقداد و خود آن حضرت، و همچنین سعد بن عباده و پسر او و عدّه ای از انصار و دیگران، با وجود آن همه مخالف چرا به خانۀ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هجوم بردند و آتش زدند ولی به خانۀ سعد بن عباده که رئیس انصار و تشکیل دهنده سقیفه بود هجوم نبرده و به زور او را به مسجد نکشاندند و از او بیعت نگرفتند. آیا این دلیل بر آن نیست که خلیفۀ واقعی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بودند؟ و مخالفان از آن حضرت بیش از دیگران می ترسیدند؟!
کد: 17841
(391)
تیتر:
در تعیین خلیفه باید پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله اُسوۀ همه باشند
در سقیفه چرا پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله را الگوی خود قرار ندادند؟
آیا پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وصی خود را تعیین کرده بودند یا نه؟
اگر تعیین کرده بودند، هم جریان سقیفه باطل است و هم شورای عمر و اگر تعیین نکرده بودند، خداوند می فرماید: (ولکم فی رسول الله أسوة حسنة) چرا ابوبکر و عمر، برای خود وصی معیّن کردند به صورت تعیین و شوری، و پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله را الگوی خود قرار ندادند؟
کسی که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله اُسوۀ حسنۀ او نیستند چگونه می تواند خلیفۀ آن حضرت باشد. پس اصل انتخاب او در سقیفه؛ باطل است.
کد: 17843
(392)
تیتر:
در سقیفه چرا از قرآن پیروی نکردند؟
آن ها در سقیفه اهل بیت علیهم السلام را کنار گذاردند نه آن ها را برای رهبری و خلافت تعیین نمودند و نه با آنان مشورت کردند؟ چرا لااقل به قرآن عمل نکردند و در سقیفه به جای زد و خورد به آیات قرآن استدلال می کردند مگر آن ها قرآن را کافی برای حل مشکلات و مسائل دیگر نمی دانستند؟
اگر واقعاً عمر به گفته خود «حسبنا کتاب الله» معتقد بود باید در سقیفه به قرآن رجوع می کردند نه نزاع و دعوا و امور دیگر.
کد: 17844
(393)
تیتر:
اجماع بر خلافت یا بر ارتداد؟
اهل تسنّن دلیل بر حقّانیت خلافت ابوبکر را اجماع مسلمانان بر خلافت او می دانند. در حالی که در سقیفه نزاع بر سر خلافت بود نه شوری و رأی همگان بر خلافت ابوبکر و پس از سقیفه هم اجماع بر خلافت او واقع نشده است.
بر فرض اجماع امّت مسلمانان بر خلافت ابوبکر صورت گرفته باشد این اجماع را با روایت ارتدّ النّاس بعد النّبی صلّی الله علیه وآله الاّ سبعة که شیعه و سنّی آن را نقل کرده اند، چگونه جمع می شود اگر اجماعی را که اهل تسنّن ادّعا می کنند صحّت دارد پس باید این حدیث که صدور آن مسلّم است، کنار بگذاریم.
و اگر این حدیث را قبول داریم باید بگوییم آنچه را که آنان اجماع می نامند یا وقوع چنین اجماعی صحّت ندارد یا اینکه آنچه را آنان اجماع نامیده اند، اجماع بر ارتداد و دور شدن و کناره گرفتن از راه حقّ و صراط مستقیم است، همانگونه که این روایت به آن تصریح می کند!
پس سزاوار است که آنچه را که سنّی ها اجماع بر خلافت ابوبکر می نامند، بدانند اتّفاق و اجماع آن ها بر پیروی از راه باطل بوده و اشتباه و گمراهی است.
کد: 17850
(394)
تیتر:
بر فرض دستور به تشکیل سقیفه آیا همان افراد اندک چنین وظیفه ای داشتند؟
نكتۀ بسیار مهمّ دیگر این است كه بر فرض بپذیریم پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله جانشین خود را تعیین نكردند و این امر را به مردم واگذار نمودند تا مسلمانان با یكدیگر به مشورت نشسته و جانشین واقعى و سزاوار حكومتِ الهى را انتخاب نمایند.
بر فرضى كه این تصوّر پذیرفته شود، این سئوال پیش مى آید: آیا پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله همۀ مردمان را به چنین وظیفه اى مأمور نموده اند یا گروه خاصّى را كه در سقیفه جمع شدند؟
هر یك از این دو صورت ادّعا شود گذشته از آنكه هیچ گونه دلیلى در اخبار نبوى در این رابطه وجود ندارد، با اشكال دیگرى نیز مواجه مى شود، زیرا اگر پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله همۀ مسلمانان را به این كار امر فرمودند؛ چرا بزرگان بنى هاشم و نوع مسلمانان در سقیفه شركت نكردند.
کد: 17856
(395)
تیتر:
اگر چنین دستوری برای همه صادر شده بود!...
بر فرض كه چنین دستورى از سوى پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله صادر شده بود، همۀ مسلمانان كه در آن عصر حدود هفت میلیون نفر بودند و در شهرها و بلادها و روستاهاى كشور اسلامى پخش بودند با توجّه به عدم امكانات در آن روز از نظر سفر و كسب اطّلاع چگونه توانستند در اندک ساعتی به ابوبكر رأى دهند؟!
آیا معقول است كه هفت میلیون نفر مسلمان در مدّتى كوتاه همه به ابوبكر رأى دهند بدون آن كه اختلافى در رأى افراد وجود داشته باشد.
پس با توجّه به امكانات آن روز باید بپذیریم امكان ندارد هفت میلیون مسلمان در رأى گیرى شركت كنند و نتیجۀ سرشمارى آن در عرض مدّتى كوتاه، انتخاب ابوبكر بدون اختلاف و وجود منازع از آب درآید!
اگر صورت دیگر پذیرفته شود كه عدّه اى خاصّ براى انجام این مأموریت از طرف پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله انتخاب شده بودند و لازم نبود همۀ مردم در این انتخاب شركت كنند!! مى گوئیم:
گذشته از آنكه هیچ كس تاكنون چنین چیزى را ادّعا نكرده و هیچگونه دلیلى نیز بر صحّت آن وجود ندارد، چرا وقتى كه اسامه و سایر انصار با انتخاب ابوبكر به مخالفت پرداختند، آنان را با ذكر این مطلب متوجّه نساختند.
آیا این خود دلیل بر آن نیست كه گروهى فرصت طلب با اتّحاد با یكدیگر كرسى خلافت را ربودند و مسلمانان جهان را تاكنون از حكومت واقعى اسلام محروم نمودند؟!
کد: 17857
(396)
تیتر:
چرا بیعت با ابوبکر را در زمان حیات پیامبر صلّی الله علیه وآله انجام ندادند؟!
اگر بیعت به دستور یا به اشارۀ پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله یا لااقل با رضایت آن حضرت بوده است، چرا بیعت را در حیات پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله و در آخرین روزهاى حیات آن حضرت تشكیل ندادند و علاوه بر آن مانع راهنمایى و هدایت نمودن آن بزرگوار شده و با گفتن «إنّ الرجل لیهجر» عقیدۀ باطنى خود را آشكار نموده و صبر نمودند تا پیغمبر رحلت نمایند تا با مخالفت آن حضرت مواجه نشوند . آیا تأخیر آنان تا رحلت آن بزرگوار دلیل بر این نیست كه آن ها مى دانستند پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله با تشكیل چنین بیعتی مخالفت مى كنند؟
اگر تعیین خلیفه باید بعد از حیات رهبر قبلی باشد، چرا ابوبکر، عمر را در زمان خود برای خلافت تعیین کرد؟
کد: 17858
(397)
تیتر:
زنان و شرکت در بیعت با خلیفه
آیا شركت در تعیین خلیفه یك وظیفۀ دینى براى همۀ مسلمانان بوده است، و همگان باید در آن شركت مى كردند، یا مخصوص كسانى بوده است كه در صدد به دست گرفتن قدرت بودند و یك مسئلۀ سیاسى و در ارتباط با قدرت طلبى بوده است؟
اگر یك وظیفۀ دینى براى همۀ مسلمانان بوده است پس چرا هیچیك از زنان مسلمان در سقیفه شركت نداشتند؟! مگر در روز غدیر وقتى كه رسول خدا صلّی الله علیه وآله به غدیر خم رسیدند، دستور ندادند كه همه مردان و زنانى كه جلوتر رفته بودند باز گردند؟ مگر در روز عید غدیر زنان نیز با حضرت امیر مؤمنان على علیه السلام بیعت نكردند؟ مگر آن ها با دست بردن در ظرف آبى كه دست حضرت على علیه السلام در آن بود، همانند مردان مسلمان، خلافت و امامت آن حضرت را نپذیرفتند؟ چرا در سقیفه و پس از آن هیچ یك از زنان مدینه نبودند؟
در صورتى كه زنان نمى توانند در تعیین خلیفه شركت كنند آیا حق دارند با خلیفۀ خدا بجنگند؟ چرا عایشه در جنگ جمل با امیرالمؤمنین علیه السلام که خلیفۀ اوّل رسول خدا صلّی الله علیه وآله به اعتقاد شیعه هستند و خلیفۀ چهارم به عقیدۀ اهل تسنّن می باشند جنگ کرد و بیست هزار نفر از مسلمانان را به كشتن داد و خود با سرشكستگى و پشیمانى به مدینه بازگشت؟
اگر زن نمی تواند در تعیین خلیفه شرکت کند و به عقیدۀ اهل تسنّن چنین ارزشی را ندارد آیا می تواند با خلیفه خدا بجنگد؟!
کد: 17859
(398)
تیتر:
در سقیفه باید کسی انتخاب می شد که تابع رفتار رسول خدا صلّی الله علیه وآله باشد
اگر اهل سنّت واقعا ابوبكر را جانشین و خلیفۀ پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله مى دانند و معتقدند او در اعمال و رفتار خود تابع و دنباله رو آن حضرت بوده است، پس چرا ابوبكر بعد از خود، عمر را به عنوان خلیفه و جانشین خود تعیین كرد و حال آنكه طبق گفتۀ آنان پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله كسى را به عنوان جانشین و خلیفۀ خود تعیین نكردند، اگر امر خلافت و رهبرى به مردم واگذار شده است، تعیین خلیفه حقّ مردم است و پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله در این باره وظیفه اى نداشتند، چرا ابوبكر این حق را از مردم ربوده و عمر را به عنوان خلیفۀ خود تعیین كرد و
اگر تعیین خلیفه حقّ مردم نبوده و ابوبكر حق داشته است كه كسى را به عنوان جانشین خود تعیین كند چرا پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله چنین حقّى نداشته است؟! آیا ابوبكر مقدّم بر پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله است؟!
کد: 17879
(399)
تیتر:
جریان سقیفه، خدمت به مردم بود یا خیانت
در جریان سقیفه بر فرض که حقّ تشکیل سقیفه را داشتند آیا آنان وظیفه داشتند فرد دل بخواه خود را انتخاب کنند و یا شخصی را که بهترین فرد برای خلافت است انتخاب کنند؟ بدیهی است باید بهترین فرد را از میان مسلمین انتخاب کنند. این یک واقعیتی است که عقل آن را می پذیرد، امّا در جریان سقیفه بهترین فرد را انتخاب نکردند، بلکه ابوبکر را انتخاب کردند که بارها گفته است: «اقیلونی اقیلونی ولست أنا بخیرکم» «مرا رها کنید مرا رها کنید که بهترین فرد شما نیستم» بنابراین در سقیفه شخصی انتخاب شد که بهترین فرد نبود،
آیا انتخاب کسی که افراد دیگر از او بهتر بوده اند خدمت به مسلمانان بوده است یا خیانت به آنان؟
کد: 17881
(400)
تیتر:
کسی که ترویج کننده سنّت
پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله است سزاوار خلافت می باشد
یا کسی که نهی از تدوین سنّت آن حضرت می کند
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ترویج کننده از پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله و سنّت آن حضرت بودند، امّا ابوبکر و عمر و ... مانع تدوین حدیث شدند، آیا کدام یک خلیفۀ پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله می باشند. با توجّه به این مطلب، کدام یک جانشین و خلیفۀ پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله بودند.
آیا کسی که از سنّت پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله ترویج می کند سزاوار خلافت است یا کسی که مردم را از تدوین سنّت آن حضرت جلوگیری می کند؟
کد: 17882
(401)
تیتر:
اگر تشکیل سقیفه مورد رضایت
پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله بود!
اگر تشكیل چنین بیعتی لازم بود چرا پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله در آخرین روزهاى زندگى خویش ابوبكر و عمر و دیگران را به فرماندهى اُسامه به جنگ فرستادند اگر در آخرین روزهاى عُمرِ پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله وجود این گونه افراد در مدینه براى تشكیل شورا (به عقیده اهل تسنّن) لازم بود چرا پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله تلاش مى نمودند آنان در مدینه نباشند؟
آیا مخالفت و عصیان آنان و بازگشتن آنان به مدینه، دلیل بر نقشه هاى پنهانى آنان نیست؟
اگر ابوبكر و عمر برتر از دیگران بودند چرا رسول خدا صلّی الله علیه وآله اُسامه را فرمانده آن ها قرار دادند؟ چرا متخلّفین از لشكر اُسامه را نفرین كردند؟ چرا آنان تخلّف ورزیده و لشكر اُسامه را رها كردند؟
ر:
کد: 17884
(402)
تیتر:
سقیفه بر خلاف کلام
پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله است
در غدیر پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله فرمودند مردم جریان غدیر را تا روز قیامت به یکدیگر بازگو کنند. یعنی چیز دیگری جایگزین غدیر نباید بشود آیا سقیفه مخالف با فرمایش رسول خدا صلّی الله علیه وآله نبود؟!
کد: 17885
(403)
تیتر:
آیا ابوبکر و عمر ادّعا داشتند که
در شب قدر ملائکه و روح بر آن ها نازل می شود
ابوبکر و عمر توان چنین ادّعایی که ملائکه و روح هر سال در شب قدر بر آنان نازل می شود را نداشتند، و همچنین لیاقت آن را نداشتند که ملائکه و روح بر آنان نازل شود، بلکه به جای نزول ملائکه در شب قدر، شیطان بر آن ها مستولی شده و تسلّط یافته بود کما اینکه ابوبکر می گفت (إنّ لی شیطاناً یعترینی) «شیطانی دارم که مرا آزار می دهد». و این روایت در ده ها کتاب علمای اهل تسنّن وجود دارد، آیا کسی که به جای اینکه ملائکه و روح بر او نازل شود، شیطان بر او مسلّط شده صلاحیت دارد خلیفه و جانشین رسول خدا صلّی الله علیه وآله باشد؟
آیا سزاوار نیست افرادی که گول خورده و راه را اشتباه رفته اند، دربارۀ این مطالب دقّت کنند و باقیماندۀ عمر خود را به طرفداری کسانی که شیطان بر آن ها مسلّط شده است نگذرانند؟
کد: 17888
(404)
تیتر:
بیعت دلیل بر این است که
لفظ مولی به معنای سرپرستی است
اگر کلمۀ مولی به معنای دوستی است نه ولایت و وصایت پس دستور آن حضرت به بیعت نمودن آن ها با حضرت امیرالمومنین علیه السلام ـ حتّی بیعت زنان با آن حضرت در ظرف آب ـ جز به معنای ولایت و سرپرستی است، اگر کلمۀ مولی به معنای دوستی است، پس بیعت نمودن با حضرت امیرالمومنین علیه السلام در طول سه شبانه روز، چه معنایی دارد؟
کد: 17891
(405)
تیتر:
انتخاب فرد صالح یا فاسد؟!!
تاكنون ثابت كردیم هیچ گاه مردم نمى توانند كسى را به عنوان خلیفۀ پیغمبر خدا تعیین كنند، اكنون مى گوئیم: بر فرض كسى بیعت در سقیفه را بپذیرد و بگوید مردم مى توانند با رأى گیرى كسى را به عنوان جانشین پیغمبر خدا و رهبر الهى و معنوى انتخاب كنند؛ مى گوئیم: آیا مردم براى انجام این مسئلۀ حیاتى باید یك فرد مؤمن و لایق و همرنگ با پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله را انتخاب كنند یا هر كسى را كه خواستند اگر چه یك فرد خطاكار باشد؟!
بدیهى است كه به صریح آیات قرآن، كسى كه اسیر دست شیطان است نمى تواند جایگزین و جانشین پیغمبر معصوم صلوات الله علیه شود، و متأسّفانه در جریان سقیفه همان گونه كه از كتاب هاى اهل سنّت استفاده مى شود این چنین شد!!
براى روشن شدن این حقیقت گفتۀ ابوبكر را كه چند تن از مشاهیر اهل سنّت نقل كرده اند بیان مى كنیم و آن گاه براى آنكه گفتارمان مستدلّ و همراه با برهان قاطع باشد به قرآن مجید متمسّك مى شویم:
كنز العمّال از ابوبكر نقل كرده است كه او پس از به دست گرفتن قدرت گفته است:
آیا گمان مى كنید من در میان شما به روش و سنّت رسول الله صلّی الله علیه وآله رفتار مى كنم، من آن گونه عمل نمى كنم! زیرا كه آن حضرت به وسیلۀ وحى از انجام اشتباهات محفوظ بود و مَلَكى همراه با او بود؛ ولى با من شیطانى هست كه مرا آسیب مى رساند پس هر گاه من غضب كردم از من اجتناب كنید.(1)
آنچه از كلام وى معلوم مى شود كه شیطان آن چنان بر او مسلّط شده كه اختیار از او گرفته مى شود! از این رو به دیگران مى گوید از من پرهیز كنید!
ابوبکر می گوید إنّ لی شیطان یعترینی به معنای این است که شیطانی با من است و من در تسخیر او هستم که لازمه اش مسلّط بودن آن شیطان بر ابوبکر است.
آیا كسى كه شیطان بر او مسلّط است جانشین كسى است كه مَلَک در نزد اوست، از این گذشته مگر خداوند در قرآن خطاب به شیطان نفرموده است:
«إنّ عبادی لیس لك علیهم سلطان إلّا من اتّبعك من الغاوین وإنّ جهنّم لموعدهم أجمعین»(2).
به راستى تسلّطى بر بندگان من ندارى مگر كسى كه پیروى تو را نماید از گمراهان و به حقیقت جهنّم وعده گاه تمامى آنان است.
بار دیگر دربارۀ اعتراف ابوبكر دقّت كنید، سپس آن را با كلامى كه خداوند فرموده است بسنجید، با توجّه به آیۀ شریفه آیا كسى كه شیطان بر او مسلّط شده داراى لیاقت خلافت و جانشینى رسول خدا صلّی الله علیه وآله است؟
كسى كه مى گوید: از من دورى كنید و بپرهیزید، چه امتیازى بر دیگران دارد؟ كسى كه صریحاً مى گوید: من به روش و سنّت رسول خدا صلّی الله علیه وآله عمل نمى كنم چگونه جانشین آن حضرت است؟
(1) كنز العمّال: 3 / 136، این گفته با اندكى تفاوت در مجمع الهیثمى: 5 / 183، و الإمامة والسیاسة: 6، و طبقات ابن سعد: ج 3 بخش اوّل ص 129، و تاریخ ابن جریر: 2 / 440 آمده است. به نقل السبعة من السلف: 9.
(2) سورۀ حجر، آیۀ 42.
کد: 17893
(406)
تیتر:
حقّ عزل و نصب!
اگر مردم حقّ دارند بعد از پیغمبر براى خود، خلیفه و جانشین تعیین كنند آیا اختیار عزل او را نیز دارند؟ یا چنین اختیارى ندارند؟ یعنى فردى را كه تعیین نموده اند اگر دست به هر گونه بدعت و خیانتى بزند باید كارهاى او را پذیرفته و با همۀ ظلم و ستم هائى كه انجام مى دهد او را جانشین و خلیفۀ خدا دانسته و با احترام به او بنگرند؟ و یا مى توانند او را رها نموده و دیگرى را انتخاب كنند؟
اگر مردم حقّ انتخاب حاكم را دارا مى باشند حقّ عزل و بركنارى او را نیز باید داشته باشند و اگر حقّ كنار گذاردن او را ندارند حقّ انتخاب او را نیز ندارند.
زیرا هیچ آیه ای از آیات قرآن دلالت ندارد که مردم حقّ انتخاب خلیفه را دارند ولی حقّ عزل او را هر چند فردی بی کفایت باشد، ندارند.
بدیهى است از نظر عقل هر گاه مردم عدم كفایت و یا آلودگى كسى را كه انتخاب نموده اند، دیدند، مى توانند دیگرى را به جاى او نصب كنند، زیرا كه انتخاب حاكم و عزل او هر دو وابسته به هم هستند و با یكدیگر در ارتباط مى باشند.
زیرا وقتی که انتخاب خلیفه مردمی باشد نه الهی، و همانگونه که مردم حق انتخاب او را دارند حق عزل او را نیز باید دارا باشند.
با این بیان چرا مردم ابوبكر و عمر را كه بارها و بارها بى كفایتى وعدم لیاقت خود را براى حكومت اظهار نموده بودند كنار نزدند و كرسى حكومت را به دست اهلش نسپردند؟!
حال كه مردم در صدر اسلام، این اشتباه را مرتكب شده و همچنان به حكومت این گونه افراد تن در دادند، چرا پس از هزار و چهار صد صال مردمى كه در مسیر جهش عقلی و تكامل جهانى قرار گرفته اند، بر حكومت آنان صحّه گذاشته و براى آن احترام قائل شوند؟
آیا این گونه طرز تفكّر تقلید كوركورانه از عقاید گذشتگان نیست؟ آیا این گونه عقیده، مرده پرستى، قوم گرائى و پذیرفتن افكار و عقاید بر اساس نژاد و قومیت - نه بر اساس حقیقت و واقعیت - نمى باشد؟!
آیا كسى كه خود اظهار كرده است «أقیلونی، مرا واگذارید»، هنوز باید عدّه اى از مردم او را لایق حكومت و جانشین پیغمبر خدا صلّی الله علیه وآله بدانند؟!
ابوبكر و عمر بارها عجز خود را از حكومت بر مردم اظهار نموده و عدم قدرت و توانایى خود را براى اداره امور مردم بیان كرده اند. این حقیقت را علماء اهل سنّت در كتاب هاى خود ذكر نموده اند. (1)
با این همه! آیا باید آنان را خلیفه و جانشین رسول خدا صلّی الله علیه وآله دانست؟!
(1) در این باره رجوع كنید به الغدیر: 7 / 118 از طبقات أبی سعد: 3 / 151، تاریخ طبرى: 3 / 210، و همچنین در الغدیر: 7 / 80 از شرح ابن أبی الحدید: 1 / 134 و 2 / 20.
کد: 17894
(407)
تیتر:
سقیفه یا مکانی دربسته!
بنابر نوشتۀ بعضی از علمای اهل تسنّن سقیفه قسمتی از منزل سعد بن عباده بوده است که عدّه ای از طرفداران در آنجا جمع شده بودند و درب آن را بسته و دیگران را به آن راه نمی دادند. آیا یک اجتماع کوچک در یک مکان کوچک و دربسته به معنای شورای اهل حلّ و عقد و اجتماع خبرگان مسلمانان آن زمان است. اگر این کار به نفع عموم افراد بوده است چرا درب آن را بسته و از شرکت دیگران حتّی خاندان پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله و سایر بزرگان بنی هاشم در آن مکان خودداری می کردند؟!
کد: 17895
(408)
تیتر:
درب های شکسته سقیفه!
همانطور که گفتیم سقیفه قسمتی از خانۀ سعد بن عباده بوده است که با جمع شدن تعدادی از انصار که طرفدار سعد بن عباده بودند در آن جمع شده بودند تا بدون مشورت با همۀ مسلمانان با سعد بن عباده بیعت کنند.
و با خبر دار شدن ابوبکر و عمر و ابوعبیده جرّاح که خود را به آن مکان رساندند با درب بسته سقیفه روبرو شدند و طبق گفتۀ برخی از علمای سنّی، آن ها هر چه کردند درب را به روی آن ها باز نکردند، تا اینکه آن ها هجوم برده و درب سقیفه را شکسته و وارد آن مکان شدند و به مخالفت با آنان پرداختند، آیا این کار به معنای شوری و مشورت مسلمانان است یا دعوی و نزاع گروهی اندک بر سر به دست آوردن کرسی خلافت؟!
کد: 17896
(409)
تیتر:
آیا خلافت ابوبکر امر شرعی بود یا سیاسی؟
اگر خلافت ابوبکر امر شرعی بوده است چرا چند بار ابوبکر از آن پشیمان شد:
1- یک بار وقتی ده نفر از اصحاب رسول خدا صلّی الله علیه وآله مانند سلمان و ابوذر و ... به مسجد رفتند و با او احتجاج نمودند از منبر به زیر آمد و سه روز خانه نشین شد.
2- وقتی نامۀ اُسامه به او رسید، از بیعتی که با او شده پشیمان شد و قصد ترک آن را داشت که عمر مانع شد.
3- ابوبکر بارها گفته بود اقیلونی ولست بخیرکم.
4- در آخر عمر از سه کار خود اظهار پشیمانی می کرد که یکی از آن ها قبول کردن خلافت در سقیفه است.
اگر ابوبکر واقعاً خلیفۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله بود چرا بارها از داشتن چنین منصبی اظهار پشیمانی کرد؟
کد: 17910
(410)
تیتر:
چه کسی اهل حلّ و عقد را انتخاب کرده بود!
افرادی که در سقیفه شرکت کرده بودند چه کسی آن ها را انتخاب کرده بود؟ خدا یا مردم؟ بدیهی است نه خدا آن ها را تعیین کرده بود و نه مردم پس کار آنان هیچگونه الزامی برای مردم ندارد.
اگر انتخاب آنان الزام آور بود چرا بسیاری از اصحاب بزرگ رسول خدا صلّی الله علیه وآله با آن مخالفت کردند؟
کد: 17912
(411)
تیتر:
صدها روایت بر بطلان جریان سقیفه
پیروان مكتب وحى دلیل هاى متقن و فراوانى از كتاب هاى خود و كتب اهل سنّت براى اثبات خلافت حضرت علىّ بن ابى طالب علیه السلام و سفارش رسول خدا صلّی الله علیه وآله به پیروى از آن بزرگوار ذكر نموده اند. اگر تعیین خلیفه توسّط مردم حقیقت دارد و یك مسئلۀ دینى است چرا حتّى یك بار پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله مردم را سفارش به تعیین خلیفه بعد از خود نفرمودند؟!
و چرا افرادى كه در سقیفه جمع شده بودند مانند سعد بن عبادة و طرفدارانش و ابوبكر و عمر و طرفدارانشان هیچ كدام نه تصریح و نه اشاره به سفارش پیغمبر راجع به مسئلۀ تعیین خلیفه نكردند؟
بیعت در سقیفه چگونه با صدها حدیث و روایت که درباره تعداد اوصیاء رسول خدا علیهم السلام است كه دوازده نفرند - و بسیارى از آن روایات را بزرگان اهل سنّت در كتاب هاى خود نقل كرده اند - و همچنین با روایات دیگر که دلالت بر تعیین وصی و جانشین می کند، سازگار است؟
کد: 17987
(412)
تیتر:
بهانۀ پیروان سقیفه
برای به دست گرفتن حکومت
پیروان سقیفه برای رأی ندادن به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به روایت: «ان النبوّة والإمامة لایجتمعان فی بیت واحد» استدلال کردند.
اگر این روایت درست است و پیروان سقیفه آن را قبول دارند چرا عمر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را در شورای شش نفره قرار داد؟
در صورتی که با روایت مذکور منافات دارد. بنابراین استدلال آن ها به این روایت بهانه برای بدست گرفتن حکومت بوده نه اینکه آن را قبول داشته باشند.
کد: 17988
(413)
تیتر:
کسی که نفس رسول خدا صلّی الله علیه وآله است
سزاوار خلافت است یا کسی که از طایفۀ آن حضرت بوده است؟
در غدیر پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله نفس خود، حضرت امیرالمومنین علیه السلام را به عنوان وصی معرفی کردند، امّا در سقیفه ابوبکر به قریشی بودن خود و خویشاوندی خودش با پیغمبر صلّی الله علیه وآله افتخار می کرد، ولی حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام هم از نظر قریشی بودن و هم از جهت قرابت با پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله مقدّم بر او بودند، از همه مهمتر این که طبق آیۀ شریفه مباهله : (أنفسنا) آن حضرت نفس پیامبر صلّی الله علیه وآله بودند، در این صورت جایی برای استدلال به قریشی بودن و یا قرابت ابوبکر باقی نمی ماند هرچند اگر از این دو جهت هم شأن و در ردیف حضرت امیرالمومنین علیه السلام می بود. بنابراین با وجود نفس پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله جایی برای قرابت یا قریشی بودن ابوبکر باقی نمی ماند
کد: 17989
(414)
تیتر:
کنار زدن ابوبکر از خواندن نماز جماعت
چون ابوبکر و عمر و افراد دیگری از لشکر اسامه کناره گرفته و وارد مدینه شدند مورد لعن پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله قرار گرفتند و به این جهت لیاقت مقام امام جماعت شدن را نداشتند و چون ابوبکر به نماز ایستاد پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله با ضعف شدید خود را به مسجد رسانده و او را از امام جماعت بودن کنار زدند،
چگونه فردی که لیاقت امام جماعت شدن برای چند نفر را نداشت لیاقت خلافت و رهبری تمامی امّت را داشت؟
کد: 17993
(415)
تیتر:
خلیفه ای برای انسان ها و خلیفه ای برای اجنّه و...!
بر فرض ابوبکر و ... حجّت خدا و خلیفه و جانشین رسول خدا صلّی الله علیه وآله بودند، پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله بر همۀ موجودات عالم ولایت داشتند، و بر جنّ و انس مبعوث شده بودند آیا آن ها هم بر همۀ موجودات ولایت داشتند؟ آیا حتّی برای یک بار اظهار قدرت ولایی کرده اند؟ و یا حتّی برای یک بار از ولایت خود بر همۀ موجودات دم زده اند؟ آیا آن ها خلیفۀ رسول خدا بر بنی جان هم بودند؟ اگر بودند چرا هیچ ارتباطی با آن ها نداشتند و اگر ارتباط نداشتند پس خلیفۀ رسول خدا بر بنی جان چه کسی بوده، آیا آن ها فقط دارای قسمتی از خلافت بودند چرا نیم دیگر خلافت را رها کرده بودند؟.
آیا ابوبکر فقط خلیفۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله بر انسان ها بود پس خلیفۀ آن حضرت بر سایر تابعین رسول اکرم صلّی الله علیه وآله که بود؟!
آیا ابوبکر خلیفه بر انسان ها بود و شخص دیگری، خلیفۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله بر سایر تابعین آن حضرت بود؟
کد: 17995
(416)
تیتر:
تعیین خلیفه توسّط کسانی که مورد لعن بودند چه اثری برای مردم دارد؟
حال که دانستیم آن ها مورد لعن پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله بودند خلیفه شدن و تعیین خلیفه و انتخاب خلیفه توسط آن ها چه اثری برای مردم داشت؟ آیا افرادی که مورد لعن پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله بودند می توانستند خلیفه آن حضرت یا تعیین کننده خلیفه برای آن باشند؟ واضح است در صورتی که چنین حقّی آن ها نداشتند مردم هم هیچ وظیفه ای نسبت به فردی که خلیفه شده توسط آن ها را ندارند زیرا افرادی که مورد لعن پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله واقع شده اند، نه خود آن ها و نه کسی را که آن ها انتخاب کنند هیچ گونه احترامی ندارند؟
کد: 17998
(417)
تیتر:
بهانه ای دیگر برای به دست گرفتن حکومت!
ابوبکر و عمر در سقیفه برای کنار زدن سعد بن عباده تصریح کردند که اقوام پیامبر سزاوارترند به خلافت؛ در این صورت چرا عمر در شورای شش نفره امثال سعد وقاص را در شوری شرکت داد و عبّاس و ابن عبّاس و نزدیکان دیگر رسول خدا صلّی الله علیه وآله را شرکت نداد؟
کد: 18000
(418)
تیتر:
اختلاف خلفاء چه نتیجه ای دارد؟
اگر کسی را که مردم یا خلیفۀ قبل، او را به خلافت برگزیده اند تصریح کند که خلیفۀ قبل از او لیاقت خلافت را نداشته، آیا آیندگان باید خلیفۀ قبلی را خلیفۀ رسول خدا بدانند یا غاصب خلافت رسول خدا؟ مثلا ابوبکر را هم عمر گفته است سزاوار خلافت نبوده و هم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبۀ شقشقیّه تصریح کرده اند که او سزاوار خلافت نبوده، حال آیا مردم باید ابوبکر را خلیفۀ خدا بدانند یا غاصب خلیفۀ واقعی رسول خدا صلّی الله علیه وآله ؟
کد: 18001
(419)
تیتر:
آیا به تعبیر عمر مردمان غیر عرب گاوان سرخ رو هستند؟!
مردم حقّ انتخاب داشته باشند ...
بر فرض مردم در سقیفه یا غیر سقیفه حقّ داشته باشند فردى را به عنوان رهبر دینى خود انتخاب كنند، این رهبرى مخصوص مردم همان زمان و همان مردمان مى شود و شامل میلیون ها و میلیاردها انسانى كه پس از آن ها آمده و مى آیند، نمى شود. ممكن است انسان هایى كه پس از آن ها مى آیند، درك و شعور برترى داشته باشند وهیچگاه كسى را كه آن ها به عنوان خلیفه انتخاب كرده اند نپذیرند وحرف ها و گفتارهای او را بسیار دور از منطق و برهان بدانند.
آیا باز هم بر این گونه مردم لازم است حرف هاى اشتباه و گفتار خطاى او را بدون دلیل و منطق آویزۀ گوش خود قرار داده و از آن اطاعت كنند؟!
و هر چه او گفته تعبّداً بپذیرند؟ به عنوان مثال عمر كه مردم كشور پهناور ایران آن زمان، نه كشور كوچك این زمان - و عموم مردم عجم یعنى غیر عرب را گاوان سرخ رو مى دانسته و همه زنان جهان را داراى شرافت انسانی ـ به گونه ای که زنان حقّ بیعت کردن را نداشتند، همانگونه که در عصر جاهلیّت این گونه بودند ـ نمى دانسته، همه باید از این عقیده پیروى كنند و همۀ مردمان غیر عرب را گاوان سرخ رو بدانند؟! اگر اینگونه است پس واى بر اینگونه رهبریت دینى! و اگر اینگونه نیست و اطاعت از حرف هاى او لازم نیست، پس این چه رهبرى و چه خلیفه اى است كه اطاعت از حرف هاى او لازم نیست.
چون بنابر عقیدۀ اهل سنّت آن ها فقط خلیفه در حکومت و سلطنت بودند نه تمام امور دین.
(نتیجه گیرى در پایان بحث):
بر فرض كه افرادى بتوانند خلیفه براى خود تعیین كنند، آن هم با همه اشتباهات و كمبودهایى كه در شناخت امام و خلیفه داشته اند آیا از نظر عقل صحیح است كه بیش از هزار سال همۀ مردم از انتخاب و تعیین آنان پیروى نموده و راه اشتباه آنان را ادامه دهند؟
زیرا با توجّه به آن كه تعیین خلیفه با تعیین سلطان و پادشاه فرق كلّى دارد، زیرا قوانینى كه سلطان دستور مى دهد بیشتر محدود به زمان و مكان حكومت وى مى باشد امّا خلیفه دستوراتى را كه انجام مى دهد براى همه مردم مى باشد چه آنكه در زمان او هستند و یا كسانى كه پس از وى زندگى مى كنند آیا صحیح است چند نفر جمع شوند و در مقدّرات همه انسان ها و نسل ها دخالت كنند؟ آیا هنوز مردم باید به بدعت هاى ابوبكر و عمر و آنچه آنان به عنوان حكم شرعى گفته اند عمل نمایند؟!
کد: 18002
(420)
تیتر:
ردّ خلافت به وسیلۀ شخص خلیفه چه تأثیری دارد؟
ابوبکر گفت من لیاقت ندارم امّا ...
اگر کسی که به عنوان خلیفه انتخاب شده خودش بگوید سزاوار خلافت نیستم و لیاقت آن را ندارم آیا باز هم مردم باید او را خلیفه بدانند یا نه؟! همانگونه که ابوبکر به عدم لیاقت برای خلافت تصریح کرد، آیا باز هم همۀ مسلمانان باید او را خلیفه بدانند یا غاصب حق خلیفۀ واقعی؟!
کد: 18003
(421)
تیتر:
آیا در پذیرش و ایمان آوردن به خلیفه اجبار و اکراه وجود دارد؟
در غدیر با اینکه معاویه به کمک مغیره رسماً اعلام مخالفت با پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله نمود، و در کتب اهل سنّت موجود است، ولی هیچگاه پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله او را اجبار به بیعت نکردند و همۀ کسانی که در روز غدیر با حضرت امیرالمومنین علیه السلام بیعت کردند با اختیار خودشان بیعت نمودند ولی پس از جریان بیعت توسط چند تن در سقیفه، به زور چوب و چماق از مردم بیعت می گرفتند و تأثیر بسیار زیاد طایفۀ بنی اسلم در بیعت گرفتن برای ابوبکر را همۀ علمای اهل تسنّن می دانند و در کتاب های متعدد آن ها نوشته شده است.
در روز غدیر، معاویه به شانۀ مغیره تکیه داد و با پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله دربارۀ بیعت با امیرالمومنین علی علیه السلام به مخالفت پرداخت و هیچ کس با او زد و خورد نکرد ولی در سقیفه سعد بن عباده که با خلافت ابوبکر مخالفت کرد مورد ضرب و شتم فراوان قرار گرفت و در زیر دست و پای دیگران له شد.
آیا این معنای آیۀ شریفۀ (لا اکراه فی الدّین)(1) «در دین هیج اجباری نیست» است؟
________________________________
(1) سورۀ بقره، آیۀ 256 .
کد: 18004
(422)
تیتر:
آیا تعیین خلیفه در سقیفه بر اساس سیاست بود یا ارجحیّت؟
اگر در سقیفه تعیین خلیفه بر اساس ارجحیّت بود پس چرا در سقیفه وقتی که منذر بن ارقم به ابوبکر گفت تمام این امتیازات که دربارۀ خود می گویید در حضرت علی علیه السلام به نحو اکمل وجود دارد ، امّا به کلام او اعتنایی نکردند!
کد: 18005
(423)
تیتر:
پیشگویی رسول خدا صلّی الله علیه وآله دربارۀ غصب خلافت!
یک سؤال بسیار حیاتی؛
آیا این همه پیشگویى هاى پیامبر اكرم صلّی الله علیه وآله كه در كتاب ها دربارۀ بنى امیه موجود است و فرموده اند بنى امیه بر منبر من بالا مى روند و معاویه به كرسى خلافت مى نشیند، آیا هیچ پیشگویى دربارۀ سقیفه و غصب خلافت نفرمودند؟
آیا ممكن است دربارۀ بنى امیه و معاویه پیشگویى شده باشد و دربارۀ ابوبكر و عمر و غصب خلافت سخنى به میان نیامده باشد؟!
حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله بارها دربارۀ آیندۀ مسلمانان پس از شهادت خود، مطالبی فرموده اند که مهمترین آن ها تصریح آن حضرت به غصب خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبۀ جاودانۀ غدیر است.
کد: 18212
(424)
تیتر:
برای تشکیل سقیفه و شورا هیچ دستوری از پیامبر صلّی الله علیه وآله نداشتند
پیروان مكتب وحى دلیل هاى متقن و فراوانى از كتاب هاى خود و كتب اهل سنّت براى اثبات خلافت حضرت علىّ بن ابى طالب علیه السلام و سفارش رسول خدا صلّی الله علیه وآله به پیروى از آن بزرگوار ذكر نموده اند. اگر شورا حقیقت دارد و یك مسئلۀ دینى است چرا حتّى یك بار پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله مردم را سفارش به تعیین خلیفۀ بعد از خود نفرمودند.
و چرا افرادى كه در سقیفه جمع شده بودند مانند سعد بن عبادة و طرفدارانش و ابوبكر و عمر و طرفدارانشان هیچ كدام نه تصریح و نه اشاره به سفارش پیغمبر راجع به مسئلۀ شورا نكردند؟
پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله نه تنها سفارش به شورا و تشکیل سقیفه نفرمودند؛ بلکه صریحاً فرمودند زعامت و سرپرستی که حقّ امیرالمؤمنین علیه السلام از جانب خداوند است غصب می شود و به صورت حکومت در می آید در این باره رجوع کنید به خطبۀ جاودانۀ غدیر.
کد: 18213
(425)
تیتر:
تعیین خلیفه وظیفۀ حاكم است یا مردم؟
بر فرض تعیین خلیفه وظیفۀ مردم است، مردم باید با بینش وآینده نگرى با یكدیگر به مشورت بنشینند و بهترین فردى را كه مى شناسند، انتخاب كنند.
اگر این كار به عهده مردم است و آنان وظیفه دارند براى تعیین خلیفه شورا تشكیل داده و باهم مشورت كنند، چرا ابوبكر از تشكیل شورا پس از خود، جلوگیرى كرد و عمر را به عنوان خلیفه معین نمود.
بنابراین اگر تعیین خلیفه با شورا است پس ابى بكر در معین كردن عمر به عنوان خلافت، اشتباه كرده است.
اگر تعیین خلیفه با شورا و مشورت مردم نیست و حاكم قبلى باید آن را تعیین كند، پس باید رسول خدا صلّی الله علیه وآله خلیفۀ خود را تعیین كنند، که این کار را انجام دادند. پس اصل جریان سقیفه و انتخاب ابوبکر صحیح نیست.
کد: 18239
(426)
تیتر:
اگر مردم حقّ تعیین خلیفه و شورا داشته باشند ...
كسانى كه در شورا شركت مى كنند آیا باید تعداد خاصّى و افراد مخصوصى باشند یا همۀ مردم باید در شورا شركت كنند؟ اگر لازم است همه در شورا شركت كنند كه در سقیفه چنین نبوده است و نه تنها مردم در شهرها و آبادى هاى غیر مدینه بلكه بسیارى از مردم مدینه نیز از تشكیل شورا بى خبر بودند. و اگر باید افراد خاصّى شورا را تشكیل دهند، این گروه خاصّ را چه كسى باید تعیین كند خدا یا مردم؟ و در هر دو صورت افرادى كه در سقیفه شركت كردند نه خداوند آنان را براى این كار تعیین كرده بود و نه میلیون ها مسلمانى كه در آن زمان در شهر و آبادى هاى گوناگون زندگى مى كردند، بنابراین انسان هاى آزاده چگونه مى توانند از چنین شورایى پیروى كنند؟
بنا به آمارى كه «گوستاولوبون» در كتاب «تاریخ اسلام و عرب» نوشته است در زمان رحلت رسول خدا صلّی الله علیه وآله حدود هفت میلیون نفر مسلمان در مكّه و مدینه و دیگر شهرها و روستاها زندگى مى كردند، با توجّه به چگونگى وسائل رفت و آمد و ارتباط در آن زمان آیا ابوبكر كاندید هفت میلیون نفر مسلمان بود، چگونه هفت میلیون نفر در زیر یك سایبان به نام «سقیفه بنى ساعده» به مشورت با یكدیگر نشستند؟! آیا سقیفه براى نشستن چند نفر گنجایش داشته است؟!
به این نكته توجّه داشته باشید كه همۀ علماء اهل سنّت قبول دارند كه كار انتخاب ابوبكر به خلافت در سقیفه تمام شد و همان جا عدّه اى با او بیعت كردند. آیا تعداد آنان كه او را در سقیفه انتخاب كردند و آنان كه در آن جا با او بیعت كردند چند نفر بودند؟
نكتۀ جالب توجّه این است كه تعدادى از کسانى كه در سقیفه بودند به مخالفت با خلافت ابوبكر برخاستند. آن ها سعد بن ساعده و طرفداران او بودند كه در فكر زمامدارى سعد بن عباده بودند.
حال توجّه كنید كه تعداد مخالفین را که در سقیفه بودند از آن جمعیّت کم کنیم و موافقین بیعت با ابوبكر كه در سقیفه جمع شده بودند چند نفر بوده است؟!
کد: 18240
(427)
تیتر:
از نظر قرآن چه کسی سزاوار خلافت است؟
اگر امامت مردّد باشد میان حضرت امیر علیه السّلام و میان ابوبکر و عمر و عثمان، و به اتّفاق امّت حضرت امیر علیه السّلام اعلم و اشجع و اورع و احسب و انسب از آن سه نفر بوده باشد، البته او به امامت اولی خواهد بود، زیرا که تفضیل مفضول قبیح است عقلا.ً
همچنین حق تعالی می فرماید:
(هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ) (1)
یعنی: «آیا مساویند آن ها که می دانند و آن ها که نمی دانند؟ متذکّر نمی شوند آن را مگر صاحبان عقول».
و باز فرموده است :
(أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ) (2)
یعنی: «آیا کسی که هدایت کند بسوی حق سزاوارتر است به آنکه متابعت او کنند یا کسی که هدایت یافته نشود مگر آنکه کسی او را هدایت کند؟ چه می شود شما را چگونه حکم می کنید؟».
و در وقتی که ملائکه خود را احق دانستند به خلافت در زمین از حضرت آدم علیه السّلام، حق تعالی به اعلمیّت آدم علیه السّلام بر ایشان حجت تمام کرد، و در وقتی که بنی اسرائیل ریاست و پادشاهی طالوت را قبول نمی کردند خداوند عالمیان اهلیّت او را به علم و جسم که ملزوم شجاعت است بیان کرد و فرمود وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ (3).
و از طریق عامّه و خاصّه متواتر است که همۀ اصحاب خصوصاً آن سه خلیفه به ناحق در آیات و احکام مشکله به حضرت امیر علیه السلام رجوع می کردند و آن حضرت هرگز به ایشان در حکمی از احکام یا تفسیر آیه ای از آیات محتاج نشد(4)، و همچنین در زمان حضرت امام حسن علیه السلام امر خلافت مردد بود میان آن حضرت و معاویه و قطع نظر از کفر معاویه هیچ عاقل شک ندارد در اعلمیّت و سایر کمالات آن حضرت و نقص و اجتماع کل معایب در معاویه(5)، و همچنین حضرت امام حسین علیه السّلام و معاویه و یزید و همچنین ائمّۀ بعد علیهم السّلام با خلفای جور و جفا که در زمان ایشان بودند و به همین دلیل امامت ائمّه همه ثابت می شود(6).(7)
آیات قرآن مجید که دلالت می کند چه کسی سزاوار خلافت و امامت است بسیار می باشد آنچه در اینجا نقل کردیم نمونه ای از آن ها است.
(1) سورۀ زمر، آیۀ 9.
(2) سورۀ یونس، آیۀ 35.
(3) سورۀ بقره، آیۀ 247.
(4) مناقب ابن شهرآشوب: 2 / 397 – 415، کنز العمال: 6 / 531 ، الموطا : 2 / 180 و 195، فرائد السمطین: 1 / 371، مناقب ابن المغازلی: 86.
(5) تفسیر قمّی: 2 / 269، مناقب ابن شهرآشوب: 4 / 16.
(6) کافی: 8 / 120 ، توحید: 74 ، ارشاد شیخ مفید: 2 / 302 ، مناقب ابن شهرآشوب: 4 / 74-75 و 336 – 338، خرایج: 2 / 640، الفصول المهمّة: 264.
(7) حیاة القلوب (امام شناسی) : 5 / 38.
کد: 18244
(428)
تیتر:
حكومت یا خلافت؟
آنچه مسلّم است این است كه ابوبكر و عمر پس از پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله حكومت را بدست گرفتند نه خلافت را و اختلاف میان شیعه و سنّى در این است كه آنان به عنوان خلافت و جانشینى پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله بر مردم حكومت نمودند؟ یا سلطه و حكومتى را كه آن ها بدست آوردند ارتباطى به جانشینى آنان به جاى حضرت رسول صلّی الله علیه وآله نداشته است یعنی آن ها به اسم خلافت؛ حکومت را به دست گرفتند و هیچگونه خلافتی از رسول خدا صلّی الله علیه وآله نداشتند.
بنابر عقیده شیعیان حكومت آنان غاصبانه و بر اثر زور و ستم و پایمال نمودن حقّ خلیفۀ واقعى یعنى حضرت علىّ بن ابى طالب علیهما السلام بوده است، ولى اهل تسنّن مى گویند آن ها خلیفه و جانشین پیغمبر بوده اند نه غاصب خلافت.
براى روشن شدن این حقیقت كه آیا آن ها خلیفه و جانشین پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله بوده اند یا نه؟ به این نكته توجّه كنید:
از نظر عقلى همیشه باید میان رهبر و میان خلیفه و جانشینِ پس از او تابعیت و سنخیت وجود داشته باشد و یا با تعیین حاكم قبلى بر حكومت رسیده باشد تا عرفاً حاكم بعدى جانشین او شمرده شود، وگرنه حاكم بعدى جانشین و خلیفه حاكم قبلى نیست و فقط حكومت و رهبرى بر مردم را پس از حاكم اوّل بدست آورده است! و عنوان خلافت و جانشینى بر حاكم بعدى به هیچ عنوان بر او صادق نیست.
بنابر این، اگر نه حاكم قبلى فرد بعدى را تعیین كرده باشد و نه تابعیت و سنخیتى میان آن ها وجود داشته باشد، در این صورت چگونه مى توان حاكم دوّم را جانشین و خلیفه حاكم اوّل دانست؟!
به عنوان مثال اگر شخصى به خاطر رأى مردم قدرت و حكومت را به دست آورد، آیا مى توان گفت كه وى خلیفه رئیس جمهور قبلى است؟
بدیهى است نه، مخصوصاً اگر از نظر افكار و كردار تفاوت هاى فراوانى با او داشته باشد.
ابوبكر و عمر و عثمان نیز با تعیین پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله به خلافت نرسیدند، بلكه با بدعت هاى فراوانى كه انجام دادند به مخالفت با آن حضرت پرداختند، مخصوصاً روش خشن و ظالمانه اى كه نسبت به اهل بیت پیغمبر صلّی الله علیه وآله بكار بردند؛ و تا آنجا كه توانستند به ایذاء واذیت و ظلم و ستم به حضرت امیرالمؤمنین و حضرت فاطمۀ زهرا علیهما السلام و سایر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام پرداختند.
اگر شخصى خاندان رئیس جمهور قبل را مورد ستم و آزار قرار داده و به خانۀ آن ها هجوم برده و آن را به آتش بكشد و با تازیانه و غلاف شمشیر به دختر او حمله ور گشته و سبب سقط فرزند او شده و با سیلى و تازیانه صورت و پیكر او را كبود كند، آیا از نظر افراد فهمیده چنین شخصى خلیفه و جانشین رئیس جمهور قبلى است و یا معاند و مخالف وى مى باشد؟!
علاوه بر همۀ اینها ابوبكر و عمر و بعضى از افراد دیگر كه در رسیدن آن ها به حكومت نقش مؤثّرى داشتند در آخر عمر خود كلماتى گفته اند كه دلیل بر آن است كه آن ها نسبت به كارهائى كه در مدّت حكومت خود انجام داده اند خود را سخت مقصّر مى دانند! آیا خلیفۀ پیغمبر كسى است كه در آخر عمر خود را سخت در اشتباه مى بیند یا كسى است كه مى گوید: «فزت وربّ الكعبة».
بنابراین چون آن ها حاكم پس از پیغمبر شدند نه آنكه خلیفه آن بزرگوار باشند، حكومت آنان الهى نبوده است بلكه نه تنها الهى نبوده كه مردمى نیز نبوده است، زیرا همان گونه كه حكومت آنان به تصریح پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله نبوده است، همان گونه ثابت كردیم اجماع مردم نیز در آن وجود نداشته است.
علاوه بر همه اینها اگر به خاطر جریان سقیفه ابوبكر خلیفه مسلمین بوده و احترام او بر همه لازم است چرا عمر كه نزدیكترین فرد به او بوده است و از بنیانگذاران سقیفه است كاملاً به او بى اعتنائى نموده و ارزش براى حرف او قائل نبوده است. مگر عمر نامۀ فدك را كه ابوبكر نوشته بود از حضرت فاطمۀ زهرا علیهاالسلام نگرفت و آب دهان بر او نینداخت و او را پاره نكرد؟
اهانت او به ابوبكر در موارد متعدّد رخ داده است و اهل تسنّن در كتاب هاى خود آن ها را نوشته اند!
در صورتى كه عمر براى ابوبكر ارزش قائل نیست و به او توهین مى كند آیا بر دیگران لازم است احترامى براى او قائل شوند؟!
اگر ابوبكر خلیفۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله نبوده است چرا پس از هزار و چهار صد سال ما به او احترام بگذاریم و از او تجلیل كنیم و توهین به او را حرام بدانیم و اگر خلیفه و جانشین رسول خدا صلّی الله علیه وآله بوده است چرا عمر به او بى اعتنائى نموده و توهین مى كرد؟!
کد: 18245
(429)
تیتر:
اجماع خیالی
به فرض كه اجماع خیالى را بپذیریم و بگوییم مردم پس از پیامبر اكرم صلّی الله علیه وآله ابوبكر را به عنوان خلیفه رسول خدا صلّی الله علیه وآله برگزیدند. آیا این انتخاب را خداوند پذیرفته و مورد قبول خداوند است یا این چنین نیست و هیچ گاه خداوند بر انتخاب آنان صحّه نگذاشته و آن را مورد پذیرش قرار نداده است؟
این سئوال بسیار مهمّ و با نتیجه است كه هوشمندان باید كاملاً درباره آن و پاسخ آن بیاندیشند و با رجوع به قرآن كریم كه مورد اتّفاق فریقین است پاسخ قانع كننده آن را به صورت واضح و آشكار دریابند.
به این جهت ما به قرآن كریم كه بیانگر دستورات خداوند بزرگ است و همچنین به روایات رجوع می كنیم، زیرا ما می توانیم مشكلات خود را با مراجعه به قرآن و عترت حلّ نموده و آن ها را برطرف سازیم.
این مطلب نه تنها از نظر شیعیان مورد قبول مى باشد بلكه اهل سنّت نیز آن را پذیرفته و هر دو فرقه، روایاتى را در این باره در كتاب هاى خود نقل نموده اند كه به دلیل اختصار این كتاب از بیان آن ها خوددارى مى كنیم و مى گوییم:
با مراجعه به قرآن كریم و دقّت در پیرامون آیاتى كه دربارۀ مسألۀ امامت و خلافت نازل شده است ماهیت مسأله انتخاب ابوبكر و بطلان خلافت او از دیدگاه قرآن كریم به صورت كاملاً واضح براى هوشمندانى كه جویاى حقایق هستند، روشن است.
یکی از آیاتی که به خوبی بطلان جریان سقیفه را ثابت می کند آیۀ شریفۀ «... لا ینال عهدی الظالمین»(1) «پیمان من به بیدادگران نمیرسد» می باشد که خداوند یقیناً عهد و خلافت را از آن خود می داند و می فرماید «عهدی». و آیات و روایاتی که بر این حقیقت دلالت می کند بسیار است. پس بر فرض ادّعای اجماع، هیچگونه اعتباری ندارد و جز خیال چیز بیشتری نیست.
(1) سورۀ بقره، آیۀ 124 .
کد: 18246
(430)
تیتر:
آیا ممکن است چند نفر خلیفه در یک زمان باشد؟
آیا راهى را كه مسلمانان صدر اسلام پیمودند، صحیح بوده وانتخاب یك نفر را براى حكومت بر همۀ مسلمانان كارى درست بوده است؟
و بر فرض صحّت ما باید از آنان پیروى كنیم یا نه؟ اگر روش آنان صحیح بوده است و ما باید نیز همانند آنان رفتار كنیم، چرا الان در هر یك از كشورهاى اسلامى یك نفر خود را به عنوان حاكم بر مردم معرّفى مى كند و دولت و حكومت را اسلامى معرّفى نموده و خود را در رأس حكومت اسلامى در مملكت خویش قرار مى دهد؟ آیا فهد و دیگران خود را همانند عمر خلیفه رسول خدا صلّی الله علیه وآله معرّفى ننمودند؟!
بنابراین اگر در یك زمان ممكن است چند خلیفه وجود داشته باشد، پس همان گونه كه عدّه اى در سایبان بنى ساعده ابوبكر را به عنوان خلیفه معرّفى نمودند تعداد بسیارى دیگر از بنى هاشم و صحابیان بزرگ كه با ابوبكر در مسجد احتجاج نمودند مانند سلمان و ابوذر و مقداد و همچنین اسامة و گروهى از لشكریان او كه در خارج مدینه بودند همه معتقد به خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بودند پس اگر خلافت یك نفر در یك زمان منافات با خلافت دیگرى ندارد و حقّانیت خلافت او را نفى نمى كند، باید اهل سنّت همان گونه كه ابوبكر را خلیفه مى دانستند در همان زمان امیرالمؤمنین على علیه السلام را نیز خلیفه بدانند نه آن كه آن حضرت را خلیفه چهارم پس از دوران سه نفر دیگر بدانند. و اگر خلافت یك نفر در یك زمان به معناى نفى خلافت دیگران در آن زمان است آیا به نظر اهل سنّت خلیفۀ مسلمانان در این زمان كیست؟ اگر بگویند هر كس بر مردم حكومت كند او خلیفه خدا بر آنان است خلاف فرض است؛ زیرا در این فرض ...............
کد: 18247
(431)
تیتر:
آیا در سقیفه نامی از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام برده شده؟
در جریان سقیفه آیا همۀ مسلمانان شرکت داشتند یا نه؟ اگر بگویند همه شرکت داشته اند که یقیناً خلاف واقع است زیرا تنها تعدادی از انصار در سقیفه جمع شده بودند و ابوبکر و عمر و ابوعبیده از اوّل تشکیل جریان سقیفه اطّلاعی نداشتند. بنابراین چون همۀ مردم در آن شرکت نداشته و از آن بی اطلاع بودند کسانی که در آنجا جمع شده بودند در رأی گیری، آیا افراد خارج از سقیفه را نیز مانند حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و بزرگان اصحاب رسول الله صلّی الله علیه وآله را در نظر داشتند یا نه؟
اگر بگویند آن ها را در نظر داشته و نام آن ها را نیز به میان آورده اند ولی آن ها رأی نیاورده اند که یقیناً خلاف واقع است و اگر همان تعداد محدود و موجود در سقیفه را در نظر داشته اند که نمی توان آن را شورای مسلمانان نامید. بلکه جریانی بوده که در میان افراد محدود و موجود در سقیفه واقع شده است نه همۀ مسلمانان.
کد: 18248
(432)
تیتر:
بهترین دلیل
برای این که بدانیم مقصود پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله از خطبۀ جاودانۀ غدیر آیا فقط محبّت و دوستی امیرالمؤمنین علی علیه السلام بوده یا زعامت و خلافت، بهترین دلیل این است که به کلام شخص پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله رجوع کنیم و ببینیم مقصود آن بزرگوار از کلامشان چه بوده است؟
خوشبختانه همین مطلب از رسول خدا صلّی الله علیه وآله سئوال شده است که مقصود شما از خطبه ای که در غدیر خم خواندید، فقط دوستی و محبّت امیرالمؤمنین علیه السلام بوده یا علاوه بر آن ولایت و وجوب اطاعت از آن حضرت نیز مقصود شما بوده است؟
در روایتی که از کتاب «بشارة المصطفی» نقل کردیم شخصی از حضرت سئوال می کند که پس از بازگشت مردم از حج بسیار به ما می گویند که اطاعت و محبّت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را بر همه واجب دانسته اید و آن را فریضه ای الهی بیان فرموده اید؟!
فقال النبی صلّی الله علیه وآله وسلّم بل الله افترضه وأوجبه من السماء»(1)
حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله فرمودند: محبّت و اطاعت از امیرالمؤمنین علی علیه السلام یک فریضۀ آسمانی است.
بنابراین همانطور که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله در این روایت تصریح کرده اند نه تنها محبّت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بر تمامی اهل آسمان ها و زمین واجب است، بلکه اطاعت و پیروی از آن بزرگوار نیز بر همه فریضه و واجب می باشد.
بنابراین مقصود رسول خدا صلّی الله علیه وآله از خطبۀ غدیر نه تنها محبّت و دوستی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام؛ بلکه برای بیان وجوب اطاعت و پیروی و تابع بودن از آن حضرت بوده است.
(1) بشارة المصطفی: 67 .
کد: 18355
(433)
تیتر:
آیا تعیین خلیفه باید با اطّلاع عموم مردم باشد یا به صورت مخفیانه انجام شود؟
اگر تعیین خلیفه وظیفۀ مردم است و آنان حقّ تعیین خلیفه دارند چرا انصار آن را در پنهانی و خفا انجام دادند و چرا بنی هاشم، مهاجرین و بسیاری از انصار از تشکیل آن خبر نداشتند آیا این پنهان کاری جز ترس آنان به خاطر غصب خلافت بوده؟ که به خاطر ترس مخالفت مردم آن را می خواستند در خفا و پنهانی انجام دهند؟
کد: 18358
(434)
تیتر:
چرا عموم مردم را از تشکیل سقیفه آگاه نکردند؟
اگر تشکیل سقیفه یک کار شرعی بوده است چرا ابوبکر و عمر و سه نفر دیگر از مهاجرین، آنان را از این پنهان کاری بر حذر نکردند و بزرگان شهر و عموم مردم را در جریان آن قرار ندادند؟ آیا یک کار شرعی آن همه عجله و ترس و هراس لازم دارد؟ چرا آنان تشکیل سقیفه را به دوازده هزار نفر جمعیت مدینه ـ در آن زمان ـ نرساندند و سعی کردند هر چه زودتر خودشان بر کرسی خلافت سوار شوند؟ آیا نزاع و دعوای یک گروه پنج نفره و تعداد کمی از انصار دلیل بر این است که یک کار شرعی را که به عقیدۀ اهل تسنّن حقّ عموم مردم است می خواهند انجام دهند؟
یا کنار زدن یک امر شرعی و غصب آن را در نظر داشتند؟!
کد: 18359
(435)
تیتر:
سقیفه از نظر قرآن
مهمترین مرجع برای شناخت سقیفه قرآن و روایات است؛ زیرا با رجوع کردن به قرآن و سنّت، می توانیم ماهیّت سقیفه را بشناسیم و درک کنیم در سقیفه چه جریانی اتّفاق افتاده و علّت وقوع آن چه بوده است؟! آیا سقیفه با آیات قرآن کریم و همچنین با روایات رسول خدا صلّی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام سازگار است یا نه؟
اگر همۀ مسلمانان قرآن و روایاتی را که از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وارد شده مرجع عقاید خود قرار می دادند هیچگونه اختلافی در میان آن ایجاد نمی شد و همۀ مسلمانان به «حبل الله المتین» تمسّک می جستند.
به این جهت ما در این جا به یکی از آیات قرآن که به خوبی واقعیّت سقیفه را روشن می کند رجوع می کنیم تا بدانیم جریان سقیفه می تواند همراه و همگام با قرآن باشد یا نه؟
آیه ای که در اینجا عنوان می کنیم آیۀ تطهیر است که علماء شیعه و علمای اهل تسنّن معتقدند دربارۀ اهل بیت رسول خدا صلّی الله علیه وآله نازل شده است:
خداوند در قرآن کریم می فرماید:
( إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) (1)
«خداوند اراده فرموده است که هرگونه رجس و پلیدی را از شما اهل بیت برطرف کند و شما را پاک و مطهّر گرداند.»
با توجّه به این آیۀ شریفه بر فرض که اصل تشکیل سقیفه صحیح بود باید حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را که از هر جهت پاک و مطهّر هستند انتخاب می کردند، نه ابوبکر را که به اعتراف خودش اسیر دست شیطان بود و می گفت «انّ لی شیطاناً یعترینی» «شیطانی بر من مسلّط است که مرا آزار می دهد».
با توجّه به آیۀ تطهیر که همۀ علمای شیعه و سنّی معتقد هستند دربارۀ اهل بیت رسول خدا صلّی الله علیه وآله نازل شده است، برخورد ابوبکر و عمر با امیرالمؤمنین علی علیه السلام و اهل بیت آن حضرت و هجوم بردن به خانۀ آنان و به شهادت رساندن حضرت فاطمه علیهاالسلام و حضرت محسن علیه السلام، دلیل بر این است که ابوبکر خلیفۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله نبوده؛ بلکه غاصب خلافت بوده است که خاندان رسول خدا صلّی الله علیه وآله را که از هر گونه رجس و پلیدی دور بودند، مورد هجوم قرار دادند.
چگونه می توان گفت اهل بیتی که خداوند آنان را تطهیر کرده است تطهیر کردنی! آن ها در بیعت نکردن با ابوبکر گناه کردند به گونه ای که سزاوار آتش زدن خانۀ آنان و به شهادت رساندن بعضی از آنان شوند. آیا این عمل آنان سازگار با آیۀ تطهیر است؟
__________________________
(1) سورۀ احزاب، آیۀ 33 .
کد: 18363
(436)
تیتر:
دوران غیبت قرن ها ادامه یافته
قرن ها از زمان غیبت مى گذرد، در این دوران غم بار نه تنها شیعیان؛ بلكه جهانیان دستشان از رهبرى كه می تواند جهان را به خوبی اداره كند، كوتاه بوده و هست.
چرا مردم جهان به شخصیتى كه مى تواند جهان را با تدبیر كامل رهبرى كند، توجّه ندارند؟!
چرا بسیارى از جهانیان از وجود رهبرى مقتدر كه مى تواند به خوبى سراسر گیتى را پاك سازى نموده و نظام جهان را به دست گرفته و در آن تحوّلى شگفت آور، ایجاد كند، آگاهى ندارند؟!
چرا براى آشنایى با شخصیتى كه ادیان الهى به آمدن او و اصلاح جهان با دستان پر اقتدار او بشارت و وعده داده اند، تلاش و كوشش نمى كنند؟!
در پاسخ به این سئوال باید گفت:
به این واقعیت باید عقیده داشته باشیم كه دست هاى پنهان و مرموز، در غافل نمودن مردم جهان از وجود مصلح عالم، نقش بسیار فعّال و مهمّی داشته كه توانسته است در طول اعصار و با گذشت قرن ها مردم را از توجّه به مصلح جهان و حكومت عدالت پرور آن حضرت غافل نموده تا میان آنان و آن بزرگوار جدایى وجود داشته باشد.
دستان پنهان با طرح نقشه هایى توانسته است افكار و اندیشه هاى مردم را به سوى امور كوچك و بى ارزش متمركز نماید تا به این وسیله افكار آنان از توجّه به نجات بخش واقعى جهان منحرف شده تا آنان همچنان در دام شیطان و نفس امّاره اسیر بمانند. در بسیارى از موارد دستان پنهان نه تنها مردم جهان را به سوى گناه و انحراف مى كشانند؛ بلكه آنان را به سوى امور جزئى كه نقشى در تكامل انسان ها ندارد، جذب مى كنند و قلب آنان را به سوى امورى كه می تواند انسان ها را در ركود و توقّف نگه دارد، جلب مى كنند؛ تا در نتیجه بزرگ ترین مسألۀ حیاتى جهان كه همۀ ادیان الهى به آن اعتقاد دارند مورد غفلت قرار گرفته و همچنان در دست فراموشى باقى بماند.
این یك غفلت فردى نیست؛ بلكه یك نوع فراموشى عمومى است كه دشمنان خائن براى ادامۀ حكومت خود آن را قرن ها بر جهانیان تحمیل نموده اند.
کد: 18464
(437)
تیتر:
غربت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشریف
با توجّه به ولایت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه بر جهان و فراگیر بودن ولایت آن حضرت بر انسان ها و همۀ موجودات عالم، و نیاز همۀ آنان به آن بزرگوار، چرا آن حضرت در میان میلیاردها انسان غریب هستند با اینكه ولایت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه همه را فرا گرفته است؟!
* * *
بسیارى از انسان ها از وجود امام زمان عجّل الله تعالى فرجه آگاهى ندارند.
بسیارى از انسان ها متأسّفانه اعتقادى به امامت و ولایت آن بزرگوار ندارند.
بسیارى از افراد مانند وهابى ها و دیگران با وجود ظهور امام زمان ارواحنا فداه مخالفت مى كنند و علیه آن حضرت كارشكنى مى كنند.
بسیارى از دوستان امام زمان عجّل الله تعالى فرجه نسبت به آن حضرت بى تفاوت بوده و نه نامى از آن بزرگوار به زبان مى آورند و نه یادى از حضرت مى نمایند.
بسیارى از انسان ها كه معتقد به امام زمان عجّل الله تعالى فرجه مى باشند و از آن حضرت یاد مى كنند، و به آن بزرگوار متوسّل مى شوند، توسّل آن ها براى برطرف شدن گرفتارى هاى خودشان هست كه با پناه بردن به آن بزرگوار كمبودها و گرفتارى هاى مادّى خود را برطرف سازند. هر چند اینگونه افراد با كسانى كه نسبت به یاد امام زمان عجّل الله تعالى فرجه بى تفاوت هستند، بسیار فرق دارند؛ ولى به خاطر رسیدن به خواسته هاى مادّى، به آن حضرت توجّه مى كنند و متوسّل می شوند.
عدّه اى از دوستانى كه به یاد امام زمان عجّل الله تعالى فرجه هستند اگر چه به خاطر مسایل مادّى به یاد آن حضرت نیستند، ولى به خاطر رسیدن به حالات و مقامات و قدرت هاى روحى و معنوى به آن حضرت متوسّل مى شوند.
در واقع این گونه افراد امام زمان را براى خودشان مى خواهند نه اینكه خود را براى امام زمان بخواهند و خواسته هاى خود را فداى خواسته هاى آن حضرت كنند.
چه قدر کم هستند افرادی که خود را برای امام زمان می خواهند نه امام زمان را برای خودشان.
آیا آنچه گفتیم دلیل بر غربت آن بزرگوار در میان انسان ها نیست؟
کد: 18465
(438)
تیتر:
غفلت از امام زمان عجّل الله تعالى فرجه
با توجّه به سورۀ قدر و نازل شدن «روح» و ملائكه در شب قدر بر امام زمان عجّل الله تعالى فرجه و اجراء دستورات خداوند به فرمان آن حضرت در عالم، چرا آن بزرگوار غریب هستند؟! و چرا ما از امام زمانمان غافل هستیم؟!
دشمنان چگونه توانستند قرن ها نام و یاد حضرت مهدى عجّل الله تعالى فرجه را از خاطره ها و زبان شیعیان دور كنند و آنان را نسبت به وجود امام زمان ارواحنا فداه در غفلت نگه دارند؟! چرا مردم آن گونه كه لازم و شایسته است به حضرت مهدى عجّل الله تعالى فرجه توجّه نمى كنند؟! و دربارۀ حكومت عدلِ جهانى آن بزرگوار نمى اندیشند؟!
دشمنان دین با اجراء چه نقشه هایى افكار دوستان را در این باره متوقّف ساختند؟! و چرا شیعیان در طول صدها سال نسبت به وجود امام زمان عجّل الله تعالى فرجه و ظهور آن بزرگوار تقصیر نمودند؟
رمز دستیابى دشمنان به اهداف شوم و شیطانى آن ها در بى تفاوت بودن دوستان و شیعیان نسبت به وجود حضرت مهدى و حكومت جهانى آن حضرت چیست؟
چرا دوستان و شیعیان در دوران طولانى غیبت، از توجّه به آن حضرت كوتاهى و تقصیر نمودند.
در این كتاب مطالبى را دربارۀ رمز موفقیت دشمنان و تقصیر دوستان بیان نموده ایم تا راه گشایى باشد براى كسانى كه جویاى مطالبى در این باره هستند.
به نظر مى رسد دشمنان دین در غافل سازى و در غفلت نگه داشتن دوستان و شیعیان از راه ها و نقشه هاى گوناگونى استفاده كرده اند كه از مهمترین آن ها غافل نمودن مردم از مسألۀ معرفت و شناخت حضرت مهدى عجّل الله تعالى فرجه است.
آن ها با نقشه هاى متفاوت مردم را از شناخت مقام اهل بیت علیهم السلام بازداشتند و در نتیجه دوستان و شیعیان از صدر اسلام و در طول تاریخ تشیع از معرفت مقام عظیم ولایت بازماندند و این جریان تا زمان غیبت همچنان ادامه یافت و شیعیان از توجّه به عظمت مقام امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه بازماندند و در نتیجه گرفتار كوتاهى و تقصیر بسیار در این باره شدند. دشمنان دین علاوه بر دور ساختن دوستان و شیعیان از معرفت مقام ولایت امام زمان ارواحنا فداه و سایر معصومین علیهم السلام، از راه هاى دیگر نیز استفاده كردند كه نمونه هایى از آن ها را در این كتاب بیان می کنیم.
* * *
با عذرخواهى از تقصیرهاى فراوان، از پیشگاه امام مهربان حضرت مهدى عجّل الله تعالى فرجه طلب عفو و بخشش از آن بزرگوار مى كنیم و با آرزوى تبدیل شدن سیئات ما به حسنات از خداوند بزرگ خواهان معرفت و توفیق به خدمت گذارى در راه ولایتِ مظلوم ترین فرد عالم هستى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر معصومین علیهم السلام مخصوصاً مظلوم ترین فرد عالم در این زمان، حضرت بقیة الله الاعظم عجّل الله تعالى فرجه مى باشیم.
مرتضى مجتهدى سیستانى
کد: 18467
(439)
تیتر:
دشمنى با امام زمان علیه السلام قبل از
تولّد آن حضرت و پس از آن تا زمان ظهور
چه كسى را در طول تاریخ مى شناسید كه از صدها سال قبل از تولّد او، دشمنان او آباء و اجداد او را بكشند تا او متولّد نشود! یا آنكه پس از تولّد او ارادۀ جدّى به كشتن او داشته باشند؟!
این شخص فقط حضرت ولىّ عصر ارواحنا فداه مى باشد كه قرن ها و قرن ها دشمنان در صدد متولّد نشدن آن حضرت، و پس از تولّد آن بزرگوار براى شهادت ایشان، سعى و تلاش فراوان كرده اند.
دشمنان آن حضرت، از این نكته غافل بوده اند كه خداوند اراده كرده است نور امام زمان علیه السلام سراسر عالم را فرا گیرد، هر چند دشمنان آن بزرگوار از آن كراهت داشته باشند.
نكته اى كه توجّه به آن مفید مى باشد، این است كه امام زمان عجّل الله تعالی فرجه که قرن ها دشمنان نه فقط در حدّ دشمنى؛ بلكه تا مرز نابودى آن حضرت به هر صورت که توانسته اند فعالیّت کرده اند، باید از قدرت هاى بسیار مهمّى برخوردار باشد به گونه ای که دشمنان مى دانند، وقتی که آن حضرت ظاهر شوند، و بر جهان حكومت كنند دیگر هیچ گونه اثرى از دشمنان آن حضرت، كه دشمن دین و انسانیت هستند باقى نخواهد ماند. و آنان دیگر نمى توانند مردم جهان را به خاك و خون بكشند تا آه و نالۀ مردم در همه جا طنین انداز شود، و ستمگران خون خوار بر اریكۀ قدرت تكیه زنند و همچنان مردم جهان مستضعف باشند و مستكبرین به ستمگرى و خونخوارى خود ادامه دهند.
روایت مهمّى از امام صادق علیه السلام و همچنین از امام حسن عسکری علیه السلام وارد شده است كه بنى امیه و بنى العبّاس براى جلوگیرى از قدم گذاردن حضرت مهدى علیه السلام به صحنۀ گیتى آباء و اجداد آن حضرت را به شهادت رساندند؛ ولى چون خداوند اراده كرده است كه نور او سراسر جهان را فرا گیرد، آن حضرت متولّد شدند، و چون دشمنان از تولّد آن بزرگوار آگاه شدند تصمیم به شهید نمودن آن حضرت گرفتند.
کد: 18469
(440)
تیتر:
دردى بالاتر از درد غفلت از عصر ظهور
گفتیم یکی از دردهای جامعۀ شیعه غفلت از عصر ظهور و ناآگاهی از آن عصر درخشان است.
دردناكتر از غافل شدن از عصر ظهور و بى تفاوتى و بى توجّهى به حكومت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشریف، از یاد بردن شخص آن حضرت است.
چه قدر دردناك است كه بسیارى از افراد در جامعۀ شیعه، نام آن حضرت را به زبان جارى نسازند! چه عاملى مى تواند سبب بى تفاوتى، بى توجّهى و غفلت آنان از امام زمان عجّل الله تعالى فرجه و از یاد بردن آن حضرت، باشد؟
بدیهى است دشمنانى كه نام و یاد امام زمان عجّل الله تعالى فرجه كه مُصلح جهان و جهانیان هستند، براى آنان زیان آور است، به این جهت با نقشه هاى گوناگون جامعۀ شیعه را از یاد حضرت ولىّ عصر عجّل الله تعالى فرجه باز مى دارند تا مردم در فكر آن حضرت نباشند و یادى از آن حضرت نبرند و در نتیجه دشمنان، به حكومت خود ادامه دهند و استحكام بیشترى به آن بدهند.
به این نكته توجّه داشته باشیم هر چه دشمنان بیشتر تلاش كنند تا نام آن بزرگوار را از یاد شیعیان ببرند و یاد آن حضرت را از خاطره ها بزدایند، ولى سرانجام خداوند گمنامى و غفلت مردم از یاد آن حضرت را جبران مى كند و در سراسر جهان نام و یاد آن بزرگوار فراگیر مى شود. به این حقیقت امام صادق علیه السلام در دعاى روز عاشورا تصریح نموده اند در آن دعا خداوند را این گونه بخوانیم:
یا مَنْ یحْكُمُ ما یشاءُ وَیفْعَلُ ما یریدُ أَنْتَ حَكَمْتَ، فَلَكَ الْحَمْدُ مَحْمُوداً مَشْكُوراً، فَعَجِّلْ یا مَوْلای فَرَجَهُمْ، وَفَرَجَنا بِهِمْ، فَإِنَّكَ ضَمِنْتَ إِعْزازَهُمْ بَعْدَ الذِّلَّةِ، وَتَكْثیرَهُمْ بَعْدَ الْقِلَّةِ، وَإِظْهارَهُمْ بَعْدَ الْخُمُولِ، یا أَصْدَقَ الصَّادِقینَ، وَیا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
اى كسى كه آنچه مى خواهد حكم مى كند، و هر چیزى را كه اراده كند انجام مى دهد؛ حكم از آنِ توست؛ پس حمد و ستایش سزاوار تو است در حالى كه ستایش شده و سپاسگزارى شده هستى. اى مولاى من؛ در فرج آنان و فرج ما كه به سبب آنان تحقّق پیدا مى كند تعجیل كن، همانا تو عزّت آن ها را پس از خوارى، و فزونى آنان را پس از كمى، و جلوه كردن شان را پس از گمنامى ضمانت كرده اى؛ اى راستگوترین راستگویان و اى مهربان ترین مهربانان.(1)
در این دعا نكته هاى زیادى وجود دارد كه توجّه شما را به دو نکته از آن ها جلب مى كنیم:
1- گمنامی امام عصر عجّل الله تعالى فرجه و غفلت مردم از بردن نام آن حضرت.
2- در این دعا تصریح شده است كه خداوند ضمانت كرده است كه سرانجام حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه را از گمنامى و غفلت مردم از آن حضرت دور كند و نام حضرتش را در جهان ظاهر سازد.
(1) مصباح المتهجّد: 782، بحارالانوار: 101 / 303، صحیفۀ مهدیه: 279.
کد: 18482
,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
(441)
تیتر:
آیا خلفاء اهل تسنّن به جریان سقیفه اعتقاد داشتند؟
سخنان زشت خلفاء نسبت به یکدیگر دلیل بر این است که آن ها خلفاء دیگر را خلیفۀ خدا نمی دانستند و اعتقادی به سقیفه نداشتند، و اگر ارزشی برای سقیفه قائل بودند از باب سیاست بوده است نه به خاطر اعتقاد به آن.
نمونه ای از آن سخنان را که در کتب اهل تسنّن موجود است، نقل می کنیم که دلالت می کند آن ها به جریان سقیفه اعتقاد نداشته اند:
«عبدالله بن عیّاش از سعید بن جبیر نقل مى كند كه مى گفته است: در حضور عبدالله بن عمر سخن از ابوبكر و عمر به میان آمد. مردى گفت: به خدا سوگند؛ آنان دو خورشید و دو پرتو این امّت بودند.
ابن عمر گفت: تو چه مى دانى؟
آن مرد گفت: مگر آن دو با یكدیگر ائتلاف نكردند؟
ابن عمر گفت: نه، آن ها با یكدیگر اختلاف داشتند. گواهى مى دهم كه روزى پیش پدرم بودم و به من دستور داده بود هیچكس را پیش او راه ندهم؛ در این هنگام عبدالرحمان پسر ابوبكر اجازه خواست كه پیش او آید.
عمر گفت: حیوانك بدى است، در عین حال همو از پدرش بهتر است. این سخن مرا به وحشت انداخت و گفتم: پدرجان؛ عبدالرحمان از پدرش بهتر است؟!
گفت: اى بى مادر؛ چه كسى از پدر او بهتر نیست! به هر حال اجازه بده عبدالرحمان بیاید.
او آمد و دربارۀ حطیئۀ شاعر(1) با عمر سخن گفت كه از او خشنود شود. عمر او را به سبب شعرى كه سروده بود زندانى كرده بود!
عمر گفت: در حطیئه كژى و بدزبانى است، مرا آزاد بگذار تا او را با طول مدّت زندان راست و درست گردانم.
عبدالرحمان اصرار كرد و عمر نپذیرفت و عبدالرحمان رفت، آنگاه پدرم روى به من كرد و گفت: تو تا امروز در غفلتى كه چگونه این مردك نادان خاندان تیم (ابوبكر) بر من پیشى گرفت و خود را مقدّم داشت و بر من ستم كرد!
گفتم: من به آنچه در این مورد اتّفاق افتاده است علم ندارم.
گفت: پسركم؛ امیدوار هم نیستم كه بدانى.
گفتم: به خدا سوگند؛ ابوبكر در نظر مردم از نور و روشنى چشمشان محبوب تر است.
گفت: آرى؛ برخلاف میل پدرت و با وجود خشم او، ابوبكر همینگونه است.
گفتم: پدرجان؛ آیا در حضور مردم از كار او پرده برنمى دارى و این موضوع را براى آنان روشن نمى كنى؟
گفت: با اینكه خودت مى گویى كه او در نظر مردم از روشنى چشمشان محبوب تر است، در آن صورت سر پدرت با سنگ كوبیده خواهد شد.
ابن عمر مى گوید: پس از این گفتگو پدرم دلیرى كرد و جسارت ورزید و هنوز هفته تمام نشده بود كه میان مردم براى خطبه خواندن برخاست و گفت: اى مردم؛ همانا بیعت ابوبكر لغزش و شتابزدگى بود و خداوند شرّ آن را نگه داشت و هر كس شما را به چنان بیعتى دعوت كند او را بكشید.»(2)
آیا عمر که خلیفه شدن ابوبکر را در سقیفه ستم بر خودش می داند به سقیفه اعتقاد داشته است؟ و یا از باب سیاست و نشستن بر کرسی خلافت در آینده بوده است؟
(1) جرول بن اوس كه بیشتر به همین لقب معروف است كه به سبب كوته قامتى او به او داده شده است از شاعران مخضرم است كه در دوره جاهلى و اسلام زیسته و ظاهراً پس از رحلت پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم مسلمان شده است. براى اطّلاع بیشتر به ص 238 الشعر والشعراء ابن قتیبه، چاپ بیروت، 1969 میلادى مراجعه فرمایید.
(2) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 2 / 14، جلوۀ تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: 1 / 201.
کد: 18664
(442)
تیتر:
چرا در سقیفه حدّ و مرز خلافت را بیان نکردند؟
با توجّه به کلام رسول خدا صلّی الله علیه وآله در خطبهٔ غدیر که آن حضرت حجّت خدا بر آسمان ھا و زمین و اهل آن ها هستند، اگر ابوبکر و عمر جانشین آن حضرت بودند، آیا بر اهل آسمان ها و زمین هم خلیفه آن حضرت بودند؟ اگر چنین است چرا آگاهی از آسمان ها و زمین نداشتند؟ پس چطور بر آسمان ها و زمین خلیفهٔ رسول خدا بود؟ و اگر آن ھا خلیفهٔ رسول خدا صلّی الله علیه وآله بر آسمان ھا و زمین و اھل آن ھا نبودند، پس چرا ادّعای خلافت از رسول خدا صلّی الله علیه وآله نمودند؟ آن ھا در چه اموری خلیفهٔ رسول خدا صلّی الله علیه وآله بودند؟ چرا در سقیفه ادّعای خلافت کردند و نگفتند خلافت آن ھا ھمچون ولایت رسول خدا صلّی الله علیه وآله گستردہ و فراگیر است و شامل آسمان ھا و زمین و اھل آن ھا می شود؟
نه تنھا ابوبکر و نه تنھا عمر، بلکه ھیچ یک از خلفای بنی امیّه و بنی العبّاس ادّعا نکردند که دامنهٔ خلافت آنان ھمچون ولایت رسول خدا صلّی الله علیه وآله شامل آسمان ھا و زمین و اھل آنھا می شود.
کد: 18681
(443)
تیتر:
خلافت به معنای ادامۀ راہ
پیامبر صلّی الله علیه وآله است یا مخالفت با آن
در جریان غدیر هیچ یکی از اهل بیت علیهم السلام و بنی هاشم و صحابهٔ خاص رسول خدا صلّی الله علیه وآله مورد ضرب و شتم قرار نگرفتند امّا در سقیفه و پیامدهای آن، اهل بیت رسول خدا صلّی الله علیه وآله و افرادی مانند جناب مقداد مورد ضرب و شتم قرار گرفتند که با سفارش رسول خدا صلّی الله علیه وآله ھیچگونه مناسبت نداشت.
آیا خلافت به معنای آزادی در ھر کاری است که بخواھند انجام دھند یا باید به سفارشات رسول خدا صلّی الله علیه وآله عمل کنند؟
کد: 18706
(444)
تیتر:
از تفاوت ھای غدیر و سقیفه
در جریان غدیر شیطان و لشکریان او غمگین و غضبناک شدند و در سقیفه اهل بیت رسول خدا صلّی الله علیه وآله.
آیا غمگین شدن اھل بیت رسول خدا صلّی الله علیه وآله دلیل بر بطلان سقیفه نیست؟
آیا غمگین شدن شیاطین و لشکریان او دلیل بر صحت جریان غدیر و خلافت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام نیست؟
کد: 18711
(445)
تیتر:
ملاک قریشی بودن در سقیفه
در نزاع سقیفه، ابوبکر و عمر و... قریشی بودن را ملاک برتری دانسته و حتّی پست ترین قبیلهٔ قریش یعنی تیم و عدی را بر دیگران ترجیح می دادند؟
حال اگر واقعاً قریشی بودن ملاک برتری نیست چرا آن را دلیل برتری دانسته و گفتند خلیفه باید از قریش باشد و اگر قریشی بودن ملاک برتری است هر چند از پست ترین افراد قبیلهٔ قریش باشد پس چرا با بنی هاشم که برترین افراد قریش بودند، همیشه به مخالفت پرداخته و در حکومت ابوبکر و عمر، به بنی هاشم هیچ مقام و منصبی ندادند.
اگر از بنی هاشم بودن ملاک برتری هست، چرا به هیچ یک از آنان مقام و پستی ندادند و اگر از بنی هاشم بودن که از بهترین افراد قریش بودند، امتیازی نداشت چرا برای قریشی بودن آن هم برای پست ترین افراد قریش که طایفۀ تیم و عدی بودند در سقیفه امتیاز قائل شدند و گفتند خلیفه باید از قریش باشد.
آنها در سقیفه قریشی بودن را ملاک برتری دانستند ولی پس از نشستن بر کرسی خلافت بنی هاشم را که در رأس قریش بودند کنار زدند. پس ملاک قریشی بودن در روز سقیفه بهانه ای بوده است برای کنار زدن انصار و چون دلیل مهمّی برای انتخاب شدن خود نداشتند به آن استدلال کردند.
زیرا اگر قریشی بودن ملاک برتری است، پس باید از مهمترین افراد قریش که بنی هاشم بودند خلیفه را انتخاب می کردند از پست ترین آنها که تیم و عدی بودند.
اگر برای انتخاب ریاست جمهوری بنا باشد از مردم شهر خاصّی فردی را انتخاب می کنند، آیا از بهترین افراد شهر کسی را انتخاب می کنند یا از پست ترین افراد شهر؟
کد: 18710
(446)
تیتر:
دلیل نقضی برای معنای کلمهٔ مولی
در مواردی که ابوبکر دربارهٔ عمر لفظ مولی و ’’ولیّت‘‘ را به کار برده علمای سنّی در همه جا به معنی زعامت و خلافت گرفته اند پس چرا در مورد حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مولی به معنانی زعامت و سرپرستی نباشد و به معنای دوستی و محبّت باشد؟
کد: 18687
(447)
تیتر:
دلیل دیگر برای معنای لفظ مولی
اگر فرمایش رسول خدا صلّی الله علیه وآله: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» به عنوان خلافت و رهبری نبوده است و فقط مقصود آن حضرت دوستی و محبّت بوده است همانگونه که اهل تسنّن می گویند، پس چرا رسول خدا صلّی الله علیه وآله، هیچگونه راهنمایی برای تعیین خلیفه ننمودند تا مردم خلیفه حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله را معیّن کنند! به عقیدۀ شیعیان مقصود آن حضرت از این جمله تعیین خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است امّا به عقیدهٔ اهل تسنّن که می گویند به معنای دوستی و محبّت است
چرا آن حضرت در آخرین خطبهٔ خود که باید مهمترین مطالب را بیان کنند هیچ اشاره ای به تعیین خلیفه به عقیدهٔ اهل تسنّن ـ نکردند که در نتیجه سبب اختلاف و دو دستگی میان مسلمانان شود؟
و بر فرض در این باره مردم راهنمایی کردند، چرا در سقیفه هیچکس حتّی اشاره ای به آن نکرد؟
آیا می توان پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله را متّهم کرد که در خطبهٔ بسیار مهمّ غدیر از تعیین خلیفه غافل بودند و آن را به دست فراموشی سپرده بودند؟
پس باید بگوییم جملهٔ «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» به معنای دوستی نیست، بلکه برای تعیین خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است.
کد: 18686
(448)
تیتر:
ادّعای اجماع
یکی دیگر از ادلهٔ بطلان ادّعای اجماع که برخی از علمای اهل تسنّن آن را طرح کرده اند، این است که بر فرضی که اجماع بر خلافت ابوبکر باشد ـ که به تصریح بسیاری از علمای اهل سنّت و... نیست ـ اجماعی که به ضرب پول و رشوه درست شده باشد، چه اثری دارد،
اگر واقعاً یک اجماع واقعی صورت گرفته پس آن ها چه نیازی به رشوه دادن داشتند؟
چرا پول های گزاف و وعده های مهمّ را به افراد سرشناس می دادند؟
در جریان غدیر هیچگاه هیچ گونه رشوه دادن و رشوه خواری وجود نداشت ولی پیروان سقیفه برای استحکام حکومت خود چون پشتوانۀ الهی نداشت، مجبور به رشوه دادن شدند مانند رشوه دادن به ابوسفیان و بعضی از زنان پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله و....
کد: 18721
(449)
تیتر:
آیا اقالهٔ بیعت ممکن است؟
اگر بیعت با کسی که مردم او را انتخاب کرده اند ـ بر فرض صحّت آن ـ آیا کسی که با او بیعت شده خلیفهٔ خدا می شود و خداوند او را خلیفه و جانشین رسول خود می داند یا نه؟
اگر این گونه بیعت هیچ ربطی به خداوند ندارد، باید چنین شخصی را سلطان بنامیم که بر دیگران مسلّط شده و بر تخت پادشاهی تکیه زده است. و اگر مربوط به خداوند می شود ـ بنا به قول اهل تسنّن ـ بیعت با کسی سبب می شود که او خلیفهٔ الهی شود. مردم چگونه می توانند خلیفه خدا را به وسیلهٔ اقاله کنار بزنند.
احمد حنبل می گوید اگر خلیفه مرتکب بزرگترین گناهان بشود، کسی نمی تواند او را از خلافت خلع کند و کنار بگذارد، بنابراین باز قول ابوبکر که می گوید: اقیلونی اقیلونی ... باطل است.
کد: 18722
(450)
تیتر:
شورای سقیفه یا دعوای سقیفه!
بعضی از علمای سنّی گفته اند: انتخاب ابوبکر به خلافت، به دلیل شورا بود که در سقیفه تشکیل شدہ است، در پاسخ به آنھا می گوییم در سقیفه نزاع سقیفه شکل گرفت نه شورای سقیفه.
برای روشن شدن این واقعیت به گفتۀ عمر توجّه کنید که در صحیح بخاری نقل شده که او گفته نزونا علی سعد یعنی به روی سعد بن عباده پریدم آیا این شورای سقیفه بوده است یا دعوای سقیفه؟!
کد: 18725
(451)
تیتر:
آیا در سقیفه شوری تشکیل شد؟
اصل تشکیل سقیفه برای رأی گیری و شوری نبوده است بلکه تعداد محدودی از انصار جمع شده بودند که با سعد بن عباده رئیس انصار بیعت کنند که با ورود ابوبکر و عمر و ابوعبیده جرّاح مجلس آنان به هم ریخت و به زد و خورد و نزاع شدید بین انصار و مهاجرین کشیده شد. پس اصل تشکیل آن مجلس که سرانجام شورای سقیفهٔ بنی ساعده نام گرفت برای مشورت نبوده و افرادی که از انصار بودند هر چند اندک بودند ـ به جز یکی دو نفر ـ همه طرفدار سعد بن عباده بودند.
کد: 18727
(452)
تیتر:
به نظر اھل تسنّن آیا الآن یک خلیفه وجود دارد یا چند خلیفه؟
در زمان های قدیم در هر عصری یک خلیفه بوده و پس از مرگ او دیگری به خلافت می نشسته، آیا الان یک نفر خلیفۀ همهٔ سنّی ها است، یا هر کشوری برای خود خلیفه ای دارد؟ زیرا آنھا می گویند ھر کس قدرت را به دست گرفت خلیفه است و اگر یک نفر است چرا اعلام نمی کنند که او کیست و اگر چند نفر، همه خلیفه هستند چطور ممکن است چند نفر که از نظر کردار و رفتار و عقیدہ مختلف ھستند ھمه خلیفۀ خدا باشند؟ آیا خلیفۀ وهابی جانشین خدا است یا خلیفه ای که وهابیّت آن را ساختهٔ دیگران می داند جانشین خدا است. اگر اینگونه افراد خلیفهٔ خدا هستند چرا تابع آمریکا، انگلیس و کشور ھای دیگر می باشند.
کد: 18728
(453)
تیتر:
آیا مردم باید در عقیدہ تابع خلیفه باشند؟
اگر کسی را خلیفه دانستند از نظر عقیده و عمل باید از او پیروی کنند یا نه؟ حدّاقل از نظر عقیده باید او را قبول داشته باشند یا نه؟ اگر باید قبول داشته باشند در صورتی که خلیفه ای مانند حافظ اسد شیعه باشد پس باید همهٔ ملّت او از نظر عقیده لا اقل شیعه باشند نه سنّی.
کد: 18729
(454)
تیتر:
اگر مقصود از «مولی» محبّت بود…
اگر مقصود از فرمایش رسول خدا صلّی الله علیه وآله: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» دوستی و محبّت آن حضرت است نه خلافت و سرپرستی و اولویّت بر مردم، چرا آن حضرت فقط از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نام برده اند.
آیا مردم نباید سایر اهل بیت علیهم السلام را دوست داشته باشند؟
آیا رسول خدا صلّی الله علیه وآله نمی توانستند به جای عبارت مذکور بفرمایند: «من کنت مولاه فهذا علی و اھل بیتی موالیه؟».
کد: 18730
(455)
تیتر:
تشکیل سقیفه در مکان اختصاصی
یکی از اموری که دلالت می کند بر این که اصل جریان سقیفه باطل بوده، این است که سقیفه مکانی کوچک بوده که جای کمتر از صد نفر بوده است و مربوط به سعد بن عباده که رئیس انصار بوده می باشد، برخی می گویند سقیفه قسمتی از منزل سعد بن عباده بوده است. و در جریان سقیفه فقط تعداد محدودی از انصار را از جریان بیعت در سقیفه آگاه کرده بودند.
هرچند اصل این جریان مطابق شرع و آیات قرآن نبوده است، ولی شرکت دیگران در آنجا مورد رضایت آنان نبوده است، وارد شدن دیگران در آن مجلس بدون رضایت آنان بوده است. مخصوصاً که بعضی از علمای اهل تسنّن نوشته اند، سقیفه فقط یک سایبان نبوده است، بلکه دارای در و دیوار بوده است.
و آنگاه که ابوبکر و عمر به سقیفه رسیدند هر چه تلاش کردند انصار در را به روی آنان نگشودند، و آنان مجبور شدند! درب سقیفه را شکسته و به زور وارد سقیفه شدند، آیا شرکت در چنین مجلسی و بیعت در چنین مکانی صحیح بوده است؟
آیا تعیین خلیفه باید در چنین جایی صورت پذیرد؟
کد: 18731
(456)
تیتر:
آیا آن ھا از آسمان ھا و زمین و اھل آن باخبر بودند؟
کلام رسول خدا صلّی الله علیه وآله در خطبهٔ غدیر که آن حضرت حجّت خدا بر آسمان و زمین و اهل آن ها هستند، اگر ابوبکر و عمر جانشین آن حضرت می باشند، آیا بر اهل آسمان ها و زمین هم خلیفه آن حضرت هستند؟ اگر هستند چرا آگاهی از آسمان ها و زمین ندارند؟ عمر از مین خبر نداشت و نمی دانست دریا یعنی چه؟ پس چطور بر آسمان ها و زمین و اھل آن ھا خلیفهٔ رسول خدا بود؟
کد: 18732
(457)
تیتر:
کسی که در اصل خلافت خود شک داشته باید در اقاله ھم شک داشته باشد
آیا بیعت مردم با ابوبکر سبب خلیفه شدن او شدہ یا نه؟ اگر نشدہ پس چرا از آن ھا اقالۀ بیعت را می خواسته و اگر بیعت آن ھا سبب شدہ که او واقعاً خلیفه باشد، پس چرا در صحّت خلافت خود و ھمچنین در سبب رسیدن به خلافت خود شک داشته و می گفته، ای کاش از رسول خدا صلّی اللہ علیه وآله می پرسیدم که انصار در خلافت حقّ دارند یا نه؟
کد: 18737
(458)
تیتر:
ابوبکر از خلافت خود راضی نبود پس چگونه خدا از خلافت او راضی بودہ است؟
اگر بیعت مردم برای به خلافت رسیدن ابوبکر اثر داشته و به این جھت ابوبکر از آن ھا می خواسته است که بیعت خود را اقاله کنند، پس او به وسیلۀ بیعت افراد، خلیفهٔ الھی ـ بنا بر قول اھل تسنّن ـ شدہ است. در این صورت کسی که به گمان آنھا خلیفهٔ الھی شدہ، چرا در اواخر عمرش از خلیفه شدن پشیمان شد و می گفت کاش در روز سقیفه خلافت را قبول نمی کردم و به گردن عمر یا ابو عبیدہ جرّاح می انداختم و خود وزیر می شدم، اگر او در ایّام خلافت خود وظیفهٔ خود را انجام دادہ است باید خوشحال و سربلند باشد؛ پس چون پشیمان شدہ دلیل بر این است که او از خلافتش راضی نبودہ است تا چه رسد به اینکه خدا از او راضی باشد.
کد: 18738
(459)
تیتر:
چرا اثر بیعت افراد اندک از بیعت ھزاران نفر بیشتر بودہ!!؟
چرا در روز سقیفه بیعت کردن چند نفر انگشت شمار با ابوبکر سبب خلیفه شدن او شدہ، امّا در روز غدیر که دہ ھا ھزار نفر که ابوبکر و عمر و… از آنان بودند در حضور رسول خدا صلّی اللہ علیه وآله با امیرالمؤمنین علی علیه السلام بیعت کردند سبب خلافت آن حضرت نشد؟!
به بیان دیگر: ابوبکر در سقیفه بیعت نمودن چند نفر انگشت شمار را برای اثبات خلافت خود کافی می دانست و معتقد بود که بیعت آنان برای به خلافت رسیدن او کفایت می کند. دلیل بر این مطلب قول او است که می گوید کاش در روز سقیفه بیعت را نمی پذیرفتم و خلافت را به گردن عمر یا ابوعبیده جرّاح می انداختم و خود وزیر می شدم. این کلام ابوبکر صریح است در این که بیعت تعدادی بسیار اندک در خلیفه شدن او مؤثّر و کافی بوده است، ولی در روز غدیر که ده ها هزار نفر با حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بیعت کردند، به بیعت آنان اعتنا نکرد و بیعت آنان را بی اثر دانست!! بیعت اگر برای خلافت خودش باشد، بیعت چند نفر کافی است، و اگر برای حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام باشد بیعت ده ها هزار نفر هم بی اثر می شود!!
کد: 18739
(460)
تیتر:
آیا اقاله طرفینی است یا یک طرفه؟
آیا اقاله در بیعت طرفینی است یعنی خلیفه و مردم ھر دو تابع اقاله باشند، یا یک طرف از مردم و خلیفه می تواند بیعت را به ھم بزند؟ اگر اقاله یک طرفه است و یک طرف می تواند بیعت را به ھم بزند. پس چرا ابوبکر از مردم می خواست که بیعت او را اقاله کنند، او خودش یک طرفه اقاله می کرد و اگر راست می گفت و قصد دست برداشتن از خلافت را داشت از کرسی خلافت پایین می آمد. و اگر اقاله در بیعت طرفینی است ابوبکر، عمر، ابو عبیدہ، سعد بن وقّاص و دہ ھا ھزار نفر دیگر بر فرض دست از بیعت خود برداشته باشند؛ ولی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ھیچ گاہ بیعت را اقاله نکردند و خود را برای ھمیشه به حکم خدا خلیفه و امام مردم می دانستند. ابوبکر در سقیفه بیعت نمودن چند نفر انگشت شمار را برای اثبات خلافت خود کافی می دانست و معتقد بود که بیعت آنان برای به خلافت رسیدن او کفایت می کند و بیعت مردم لازم نیست. دلیل بر این مطلب قول او است که می گوید کاش در روز سقیفه بیعت را نمی پذیرفتم و خلافت را به گردن عمر یا ابوعبیدہ جرّاح می انداختم و خود وزیر می شدم. این کلام صریح است در این که بیعت تعداد بسیار اندک در خلیفه شدن او مؤثّر و کافی بودہ است؛ ولی در روز غدیر که دہ ھا ھزار نفر با حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بیعت کردند، به بیعت آنان اعتنا نکرد و بیعت آنان را بی اثر دانست. بیعت اگر برای خلافت خودش باشد، بیعت چند نفر کافی است و اگر برای حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام باشد بیعت چند ھزار نفر بی اثر است!!
کد: 18740
(461)
تیتر:
چرا لفظ «مولی» را به دوستی و محبّت معنی کردند؟
دربارۂ خطبهٔ غدیر به قدری راویان آن زیادند که فوق حدّ تواتر است و ھیچ فردی دربارهٔ صدور خطبهٔ حضرت رسول اکرم صلّی اللہ علیه وآله شکّ و شبھه ای ندارد. به این جھت ھیچ کس از علمای اھل تسنّن نمی تواند صدور خطبهٔ غدیر را انکار کند. به این جھت خطبهٔ جاودانهٔ غدیر به خوبی دلالت بر حقانیّت تشیّع می کند و دلالت می کند که جریان سقیفه از ریشه و اساس باطل است و ھیچگاہ نوبت به شورا و بیعت دیگر نمی رسد. به این جھت که اصل خطبهٔ جاودانهٔ غدیر از نظر صدور آن صد درد صد است و ھیچگونه احتمال خلاف در آن وجود ندارد، برخی از علمای اھل تسنّن مجبور شدند که اعتراف کنند خطبهٔ غدیر مورد اعتماد مسلمانان بودہ و ھست، ولی شروع به تصرّف در الفاظ خطبه نمودہ و معنای قطعی آن را تحریف نمودہ و به معانی واھی و سست که مخالف با ده ها جملۀ دیگر در همان خطبه می باشد تغییر دهند.
کد: 18765
(462)
تیتر:
ده ها ایراد در یک سطر حرف
یکی از بهترین دلیل ها بر بطلان جریان سقیفه این است که یک سطر از کلام منتخب سقیفه دارای ده ها ایراد و اشتباه است، همانگونه که گاهی یک عمل از اعمال خلفایی که منشأ خلافت آنان سقیفه بوده دارای ده ها ایراد و اشتباه عقلی و نقلی است.
اینها بهترین هشدار برای همۀ جهانیان است که بدانند کسی که واقعاً خلیفۀ خدا است، نباید در کلام و گفتارش، و در رفتار و اعمالش آن همه ایراد و اشتباه وجود داشته باشد.
ما برای بیان کردن اشتباهات آنها در گفتارشان کلام ابوبکر را به عنوان نمونه می آوریم:
او در کلام خودش گفته است:
«اقیلونی، اقیلونی ولست بخیرکم وعلی فیکم»
مرا از خلافت رها کنید، مرا رها کنید من بهترین شما نیستم در حالی که علی (علیه السلام) در میان شماست.
ما در این کتاب ده ها ایراد و اشتباه عقلی و نقلی ابوبکر را در این کلام بیان می کنیم.
بدیهی است کسی که در یک سطر از کلامش ده ها اشتباه وجود دارد و خودش می گوید من بهترین فرد نیستم، چگونه می تواند خلیفۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله باشد؟!
پس ده ها دلیل بر اشتباه ابوبکر در یک سطر، ده ها دلیل بر بطلان خلافت او می باشد. و در نتیجه بطلان جریان سقیفه ثابت می شود.
بنابراین افرادی که در سراسر جهان دربارۀ شناخت و واقعیّت خلافت ابوبکر تلاش می کنند تا بدانند آیا خلافت او حقیقت دارد یا نه، باید بدانند چگونه ممکن است چنین کسی رهبر میلیاردها انسان در طول تاریخ باشد که در یک سطر از کلامش ده ها اشتباه وجود داشته باشد؟!
کد: 18769
(463)
تیتر:
استدلال پیروان سقیفه به آیۀ «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ»
بعضی از اهل تسنّن برای صحّت ادّعای خود به آیهٔ شریفۀ «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ ...»(۱) استدلال می کنند. استدلال آنها به این آیهٔ شریفه دلیل بر صحّت آنچه آنها می گویند نیست، بلکه دلالت می کند سقیفه هیچگونه پشتوانه ای از طریق این آیهٔ شریفه ندارد و این آیهٔ شریفه به خوبی دلالت می کند بر اینکه تشکیل سقیفه بر مبنای این آیهٔ شریفه نیست.
دقّت در این آیهٔ شریفه آنچه را که گفتیم به خوبی ثابت می کند و واضح می کند استدلال اهل تسنّن برای اثبات خلافت ابوبکر به این آیهٔ شریفه باطل بوده و آنها قرن های متمادی گرفتار اشتباه اعتقادی بوده و به جای اینکه قدم در راه بگذارند، گام در بیراهه گذارده اند و نسل های آنها در طول قرن ھا اشتباه کرده اند و باطل را جایگزین حق کرده اند.
این آیهٔ شریفه خطاب به پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله است و اگر در مورد تعیین جانشین و خلیفه صادر شده بود حتماً حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله با مسلمانان مشورت می کردند تا جانشین آن حضرت معلوم شود؛ و چون چنین مشورتی از آن حضرت انجام نگرفته است، دلیل بر این است که مقصود خدا از آیهٔ شریفۀ «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» در مورد تعیین جانشین نیست.
بنابراین وقتی که این آیهٔ شریفه دربارهٔ تعیین جانشین نباشد، چگونه اهل تسنّن به این آیه دربارهٔ صحّت شوری استدلال می کنند؟
در سقیفه هم هیچکس به این آیهٔ شریفه استدلال نکرد. اگر این آیه دربارهٔ صحّت شوری است معلوم می شود هیچکدام از آنان اطّلاعی از این آیه نداشتند تا به آن استدلال کنند!
بنابراین تعیین جانشین و خلیفه پس از رسول خدا صلّی الله علیه وآله به وسیلهٔ مشورت با مردم صحیح نیست و همانگونه که شیعیان معتقد هستند خداوند باید خلیفه و جانشین پیامبرش را تعیین کند.
(۱) سورۀ آل عمران، آیۀ ۱۵۹.
کد: 18775
(464)
تیتر:
اجماع مردم
اهل تسنّن می گویند مردم اجماع کردند بر خلافت ابوبکر و به خاطر اجماع آنان، ابوبکر بر کرسی خلافت نشست.
اگر تعداد مردم شهر مدینه را حساب کنیم که در آن زمان حدود دوازده هزار نفر جمعیت داشته است، و فرض کنیم که همهٔ مردان مدینه با ابوبکر بیعت کرده اند که اینچنین نبوده، باز هم نیمی از مردم مدینه با ابوبکر بیعت نکرده اند چون نیمی از اهل شهر مدینه که حقّ بیعت داشته اند زنان بوده اند و زنان نه تنها با ابوبکر بیعت نکردند بلکه از آن ها اصلا نخواستند با ابوبکر بیعت کنند! زیرا از نظر ابوبکر و عمر زن ها دارای ارزشی نیستند که برای مسئلۀ خلافت رأی بدهند یا ندهند! و این خلاف دستور اسلام است و همۀ علمای شیعه و سنّی نوشته اند در روز عید غدیر رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمودند زنان نیز با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت کنند و بیعت آنها به این صورت بود که پرده ای آویختند و ظرف آبی را گذاردند و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دستشان در ظرف آب بود و زنان از پشت پرده دست خود را در ظرف آب قرار می دادند و به این گونه بیعت می نمودند. ولی در جریان سقیفه هیچ یک از زنان با ابوبکر بیعت نکرد چون از آنان نخواستند و علّت آن هم این است که برای زن ارزشی قائل نبودند.
بسیاری از مردان مدینه ھم حاضر به بیعت نشدند مگر پس از تھدید و به ضرب چوب و چماق طایفهٔ بنی غفاره و بنی اسلم، آیا این گونه بیعت را می توان اجماع مسلمانان بنامیم؟
کد: 18778
(465)
تیتر:
اجماع در سقیفۀ بنی ساعده!!
نقل است که هنگام بیعت با ابوبکر در سقیفه نزدیک بود سعد بن عباده کشته شود و به نقل بخاری به سوی سعد هجوم برده می شود. در این هنگام یکی از یاران سعد میگوید: «مراقب سعد باشید که لهش نکنید! (به نقل بخاری: سعد را کشتید!)» و عمر میگوید: «او را بکشید، خدا او را بکشد!» به نقل طبری عمر بالای سر سعد میایستد و میگوید: «سعی داشتم آنگونه تو را له کنم که اعضایت از هم بپاشد!» و سعد ریش عمر را میگیرد و میگوید: «اگر فقط یک مو از ریشم بکَنی، بر نمیگردی مگر این که دندان سالم در دهانت نیست!» و بعد میگوید: «(اگر میتوانستم) تو را به همان قومی که در میانشان بودی و تبعیّت میکردی امّا مورد تبعیّت نبودی، ملحق میکردم.» پس از آن حباب بن منذر رو به انصار میگوید: «اگر بخواهیم اینها را از مدینه بیرون میکنیم.» عمر پاسخ میدهد: «در آن صورت خدا تو را بکشد.»
و حباب بن منذر هم در جواب او میگوید: «بلکه خودت کشته شوی!»(۱)
آیا این جمع، با این وضعیّت میتواند دوستانه باشد و آن را شورای حلّ عقد یا اجماع اھل حلّ و عقد بدانیم؟
(۱) رک صحیح بخاری: 8 / 27 - 28 ، تاریخ طبری: 2 / 459 .
کد: 18844
(466)
تیتر:
اگر رسول خدا صلّی اللہ علیه وآله در سقیفه بودند چه کسی را انتخاب می کردند؟
با توجه به عدم وجود روایت دربارۂ خلافت ابوبکر از رسول خدا صلّی اللہ علیه وآله در طول مدت رسالت خود، اگر بر فرض آن حضرت در سقیفه حاضر بودند آیا خلافت ابوبکر را می پذیرفتند؟ اگر او را قابل خلافت می دانستند چرا در طول حیات خود حتّی یک بار به آن تصریح نکردند؟ بر فرضی که حضرت نبیّ اکرم صلّی اللہ علیه وآله در سقیفه بودند یقیناً طبق روایات بسیاری که از آن حضرت روایت شدہ است از قبیل حدیث منزلة، حدیث ثقلین، حدیث غدیر و احادیث فراوان دیگر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را به خلافت انتخاب می کردند. این مطلب در صورتی است که بر فرض رسول خدا صلّی اللہ علیه وآله از تشکیل سقیفه راضی می بودند! ولی به دلیل آن ھمه روایاتی که آن حضرت در زمان حیات خود دربارۂ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودہ بودند یقیناً تشکیل سقیفه را کاری بس اشتباہ می دانستند.
کد: 18845
(467)
تیتر:
آیا ابوبکر خلیفۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله است؟
اهل تسنّن ابوبکر را خلیفهٔ رسول خدا صلّی الله علیه وآله می دانند در حالی که آن بزرگوار هیچ گاه ابوبکر را خلیفهٔ خود معرّفی نکردند.
اگر رسول خدا صلّی الله علیه و آله ابوبکر را خلیفهٔ خود می دانستند ابوبکر در سقیفه به آن استدلال می کرد، در حالی که او چنین ادّعایی نکرد، بلکه برای کنار زدن انصار و دور نمودن آنان از کرسی خلافت گفت پیامبر فرمودند خلیفه باید از قریش باشد. اگر رسول خدا صلّی الله علیه وآله او را خلیفهٔ خود تعیین کرده بودند به آن استدلال می کرد و نیازی به تمسّک جستن به قریشی بودن خود نداشت. علاوه بر اینکه او خلافت خود را به خاطر بیعت چند نفر افرادی که تعدادشان انگشت شمار و بسیار اندک بود، می دانست.
این دلیل است بر اینکه ابوبکر خلافت خود را به خاطر بیعت افراد می دانست نه به خاطر اینکه پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله او را خلیفۀ خود معرّفی نموده باشند.
با توجّه به این مطلب پیراوان سقیفه چطور کسی را به خاطر بیعت چند نفر، خلیفهٔ رسول خدا صلّی الله علیه وآله می دانند با اینکه می دانند هیچگاه آن حضرت، ابوبکر را خلیفۀ خود معرّفی نکرده اند، امّا حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که ده ها هزار نفر با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت کرده اند و رسول خدا صلّی الله علیه وآله بارها آن حضرت را خلیفهٔ خود معرّفی کرده اند، اوّلین خلیفهٔ رسول خدا صلّی الله علیه وآله نمی دانند؟!!
پس تعجّب از اهل تسنّن است که امیرالمؤمنین علی علیه السلام را که ده ها هزار نفر در حضور پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله در روز غدیر با ایشان بیعت کرده و بارها رسول خدا صلّی الله علیه وآله آن حضرت را خلیفهٔ خود معرّفی کردند. اوّلین خلیفه و جانشین رسول خدا صلّی الله علیه وآله نمی دانند!! امّا ابوبکر را که عدّه ای بسیار قلیل در سقیفه پنهان از دیگران با او بیعت کردند و هیچگاه رسول خدا صلّی الله علیه وآله او را خلیفهٔ خود معرّفی نکرده اند خلیفهٔ بلافصل رسول خدا صلّی الله علیه وآله می دانند؟!!
کد: 18848
(468)
تیتر:
آنھا اھل حلّ و عقد نبودند
اهل تسنّن ادّعا می کنند که آن ها اهل حلّ و عقد بوده اند و می توانسته اند فردی را که برای خلافت سزاوار باشد انتخاب کنند. می گوییم آنها اهل حلّ و عقد نبوده اند حتّی به عقیدۀ بزرگان اهل تسنّن. زیرا همانطور که آنها مکرّر در کتاب هایشان نقل کرده اند که ابوبکر و عمر بارها در جنگ ها از میدان نبرد فرار کرده اند و این واقعیتی است که شیعه و سنّی همه آن را می دانند و کسی که از جنگ فرار کند حقّ مشورت ندارد کما اینکه در روایاتی که خود آن ها نقل کرده اند موجود است. بنابراین کسی که حقّ مشورت ندارد چگونه می تواند خود را اهل حلّ و عقد بداند و با مشورت با هم یک نفر را از میان خود برای خلافت برگزیند کسی که به خاطر ترس که باعث می شده از جنگ ها فرار کند حقّ مشورت ندارد چون ترس او در مشورتش اثر می گذارد.
آیا چنین فرد ترسویی می تواند اهل حلّ و عقد باشد و ترس او هیچ اثری در اهل حلّ و عقد بودن او اثری نگذارد؟!
کد: 18851
(469)
تیتر:
آیا رسول خدا صلّی الله علیه و آله اُسوۂ ابوبکر و عمر بودند؟
طبق آیهٔ شریفۀ: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(1) ’’بیتردید در مورد رسول خدا سرمشق نیکویی است‘‘ رسول خدا صلّی الله علیه و آله اُسوہ و الگوی مسلمانان ھستند؛ ولی ابوبکر و عمر، رسول خدا صلّی الله علیه وآله را اُسوۂ خود قرار ندادند؛ پس آن حضرت اُسوۀ آن دو نفر نبودند و بر خلاف مرام رسول خدا صلّی الله علیه وآله عمل کردہ اند.
توضیح مطلب: اگر پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وصی خود را در غدیر تعیین کرده اند همانگونه که شیعه قائل است پس همه باید پیروی کنند و نوبت به سقیفه نمی رسد و اگر تعیین نکرده اند چرا ابوبکر عمر را به عنوان خلافت تعیین کرد، چرا عمر شورا تشکیل داد، پس اهل تسنّن با پذیرفتن سقیفه و تعیین خلیفه بر خلاف اُسوه بودن رسول خدا صلّی الله علیه وآله عمل کرده اند.
(۱) سورۂ احزاب ، آیۀ ۲۱ .
کد: 18854
(470)
تیتر:
بی اعتنایی به گفتار رسول خدا صلّی الله علیه و آله
از رسول خدا صلّی الله علیه وآله چند روایت دربارۀ معاویه نقل شده که جایی برای تردید در گمراهی و ضلالت او باقی نمی ماند، با این همه، چطور ابوبکر و عمر او را حاکم شام قرار دادند، آیا این سبب نمی شود که عقیده و رفتار آن دو نفر زیر سؤال قرار گیرد؟
آیا رفتار آنان دلیل بر سوء باطن و غرض ورزی آن نمی باشد؟
اگر آن دو خلیفهٔ رسول خدا صلّی الله علیه وآله بودند، چگونه معاویه را که رسول الله صلّی الله علیه وآله حکم به قتل او را دادہ بودند حاکم شام قرار دادند.
کد: 18858
(471)
تیتر:
وصیّت رسول خدا صلّی الله علیه وآله قطعی است
اعتقاد ما این است که نه تنھا اعمال و رفتار رسول خدا صلّی الله علیه وآله، بلکه حتّی گفتار و فرمایش ھای آن حضرت طبق وحی الھی بودہ است. ھمانگونه که قرآن می فرمایند:
«وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَىٰ»(۱)
« از روی هوا و هوس سخن نمیگوید، منطقش جز وحی که [به سویش] فرستاده میشود نیست».
با توجّه به این مقدّمه یکی از دستورات رسول خدا صلّی الله علیه وآله سفارش آن حضرت دربارۂ اھمیّت و لزوم وصیّت است.
رسول خدا صلّی الله علیه وآله در این بارہ فرمودہ اند:
«من مات بلا وصیّة ماتت میتة جاھلیّة»
کسی که بدون وصیت بمیرد به مرگ جاھلیّت از دنیا رفته است.
چگونه می شود که پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله که نابود کنندۂ مرام جاھلیّت است، بدون وصیّت از دنیا رحلت کنند؟!
آیا این اتّھامی از سوی سقیفه نشینان به رسول خدا صلّی الله علیه وآله نیست؟ آیا بارھا و بارھا آن حضرت به امیرالمؤمنین علی علیه السلام وصیّت ننمودند؟ آیا ترک تعیین جانشین و ترک وصیّت دربارۂ آن اتّھام به رسول خدا صلّی الله علیه وآله نیست؟! آیا آن ھمه سفارش دربارۂ اھل بیت علیهم السلام بالاخص در روز غدیر وصیّت نیست؟
(۱) سورۂ النجم، آیات: ۳ و ۴.
کد: 18877
(472)
تیتر:
چه کسی در ھمهٔ ابعاد شخصیّتی رسول خدا صلّی الله علیه وآله خلیفهٔ آن حضرت است؟
اگر ابوبکر و عمر خود را در ھمهٔ ابعاد شخصیّتی پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله مانند آن حضرت می دانستند، پس چرا ھیچ گاہ اظھار علم و یقین و معجزہ و سایر صفات رسول خدا صلّی الله علیه وآله را ننمودند؟ چون دارای آن صفات نبودند، چنین ادّعای نکردند. و اگر فقط در حکومت بر مردم خود را خلیفهٔ رسول خدا صلّی الله علیه وآله می دانستند، لازمهٔ آن این است که در سایر جھات رسول خدا صلّی الله علیه وآله خلیفه ای نداشتند!! پس راہ به منحصر به فرد تعیین خلافت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است که در ھمهٔ ابعاد شخصیّتی رسول خدا صلّی الله علیه وآله ھمچون آن حضرت بودند.
و این دلیل بر اکمال دین در غدیر و بطلان سقیفه است.
کد: 18878
(473)
تیتر:
جریان سقیفه نه تنھا قابل استناد نیست بلکه باید آن را پنھان می کردند
صدھا ایراد عقلی و نقلی که در جریان سقیفه وجود دارد باید آن را مانند برخی جریانات دیگر مخفی می کردند و برای عموم مردم آن را آشکار نمی ساختند، آیا زد و خوردھا و فحاشی ھای که در سقیفه واقع شد آبرویی اسلام باقی می گذارد؟!
اگر کسانی که در جستجوی آشنایی با اسلام ھستند ماجرای سقیفه را بخوانند که مدّعیان خلافت در سقیفه چه کردند!
آیا از گرایش به اسلام دور نمی شوند؟!
پس ای کاش جریان سقیفه را پنھان می کردند و آن را برای ھمگان آشکار نمی ساختند!
عالم بزرگوار، صاحب كرامات، مرحوم سیّد بن طاووس، در كتاب نفیس «كشف المحجّه» مىنویسد:
’’سزاوار، آن بود كه ماجراى سقیفه را پنھان کنند و آنچه را كه مایۀ رسوایى است آشكار ننمایند. چه رسوایى از آن بالاتر كه پیكر پیامبر واجب الاطاعه را كه خدا به بزرگ داشتن او، امر فرموده و نیز او سبب سعادت دنیا و آخرت آنها شده، همچنان انداختند وآن قدر صبر نكردند تا آن پیكر مقدّس را غسل و كفن نموده و حقّ مصیبت بزرگ از دست رفتن پیامبر عظیم الشأن را ادا نمایند؛ بلكه با كمال شتاب زدگى پیكر پاكش را بى غسل رها كردند و خود در طلب ریاست و دنیادارى رفتند. دنیایى كه خداى متعال آنها را به زهد در آن امر فرموده است. آن چنان رها كردند كه گویا در آرزوى مرگش بودهاند(۱).(۲)
* * *
با توجّه به آنچه نقل کردیم فاش شدن ماجرای سقیفه اتمام حجّت الھی است که ھمگان از اسرار سقیفه آگاہ شوند و به راحتی بتوانند حق و باطل را از یکدیگر تشخیص دھند۔
۱۔ کشف المحجّه: ص ۴۳.
۲۔ شرح خطبۀ حضرت زهرا علیها السلام: ۵۰۱ .
کد: 18889
(474)
تیتر:
از شرایط مھمّ خلافت
یکی از اموری که باید در خلیفه و جانشین رسول خدا صلّی الله علیه وآله وجود داشته باشد، آگاھی از ھمۀ خوبی ھا و بدی ھاست. اگر جانشین رسول خدا صلّی الله علیه وآله دارای چنین علمی نباشد، چه امتیازی بر دیگران دارد؟ بدیھی است کسانی که علم و آگاھی دارند با دیگران مساوی نیستند؛ به این جھت باید کسی به عنوان خلیفه انتخاب شود که دارای علم و آگاھی از خوبی ھا و بدی ھا باشد.
خداوند در قرآن می فرماید: «هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یعْلَمُونَ»(۱) ’’ آیا کسانی که علم [به حقایق] دارند با کسانی که تهی از علم اند یکسانند؟ ‘‘
بنا بر این خلیفهٔ رسول خدا صلّی الله علیه وآله باید کسی باشد که عالم به خوبی ھا و بدی ھاست.
به این مناسبت جریان مناظرهٔ جالبی را که میان یکی از علماء شیعه به نام علی بن میثم رحمه الله(۲) و یکی از علمای سنّی به نام ابو الھذیل علاف(۳) واقع شدہ نقل می کنیم.
علی بن میثم از ابو الھذیل سؤال کرد:
آیا نمى دانى كه شیطان نهى مى كند از همۀ خیرات و امر مى كند به جمیع بدی ها؟
ابو الهذیل گفت: بلى مى دانم.
على بن میثم رحمه الله فرمود: جایز است كه امر كند به همه بدی ها و نداند بدی ها را، و نهى كند از همه خوبی ها و نداند آنها را؟
ابو الهذیل گفت: جایز نیست.
پس ابو الحسن رحمه الله گفت: به تحقیق ثابت شد كه شیطان مى داند خیر و شرّ همه را.
ابو الهذیل گفت: بلى.
ابو الحسن گفت: پس خبر ده مرا از امامى كه اعتقاد به او دارى بعد از رسول صلّى الله علیه وآله آیا مى داند همه خیر و شر را؟
علّاف گفت: خیر.
على بن میثم به او گفت: بنا بر این شیطان أعلم است از امام تو! پس ابو الهذیل ساكت شد.(۴)
۱۔ سورۂ زمر، آیۀ: ۹.
۲۔ ابو الحسن على بن اسماعیل بن شعیب بن میثم بن یحیى التمّار كوفى، ساكن بصره بود و از متكلمین برجسته و سرشناس شیعه مى باشد و با ابو الهذیل و نظّام گفتگوهائى داشتند. از كتاب هاى اوست: «الامامة»، «كتاب الطلاق»، «كتاب النكاح»، «كتاب مجالس هشام بن حكم» و «كتاب المتعة». «رجال النجاشى» ص ۲۵۱ شماره ۶۶۱.
۳۔ محمّد بن الهذیل بن عبید الله بن مكحول، معروف به ابو الهذیل علّاف از بزرگان معتزله بود و كتاب هائى در دفاع از آنها نوشته است. او از اهل بصره بود سپس به بغداد آمد. ابو الهذیل خبیث القول و باعث تفرقه اجماع مسلمانان بود. «تاریخ بغداد» ۳/ ۳۶۶ شماره ۱۴۸۲ ابو الهذیل در سال ۱۳۵ هجرى قمرى در بصره به دنیا آمد و تا پیش از سال ۲۰۴ هجرى قمرى كه مأمون او را به بغداد فرا خواند از آنجا بیرون نرفت. شهرت او به علّاف براى این است كه خانه اش در بصره، در كوى علّافان قرار داشت. وى در جدل قوىّ و ماهر بود، چه روزگارى كه او در آن زندگى مى كرد، عصر جدل و احتجاج و نقض و ابرام آراء بوده است ... ابو الهذیل معتقد بود كه اهل آخرت به آنچه از آنها سر مى زند مجبورند و دوزخیان بدون اراده و اختیار سخن مى گویند و در جهان آخرت هیچ كس قادر بر انجام دادن كار و گفتارى نیست ... راوندى در كتابش به نام «فضائح المعتزله» آراى دیگرى به او نسبت داده ... شهرستانى ادّعا كرده كه ابو الهذیل به پیروى از ده قاعده از استاد خویش واصل بن عطاء متمایز مى شود. «شیعه در برابر معتزله و اشاعره» ص ۱۶۴- ۱۶۷.
۴۔ دفاع از تشیع، ص: ۵۳.
کد: 18890
شماره آخر : 474
در تاریخ 06 / 09 / 1403 به اتمام رسید (کل صفحات سایت 176 صفحه) که هر صفحه داخلش 20 تا مقاله است. یعنی حدود 3500 مقاله.
در حال تنظیم برای
انجام بارگزاری در برنامه جستجوی 2 المنجی
21 / 1 / 1404
در تاریخ 3 / 2 / 1404 اعمال و جایگزینی «ی» و «ک» انجام شد
فهرسنگاری انجام شد : 5 / 11 / 1404