امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
خاتمه كتاب

خاتمه كتاب

مؤلّف رحمه الله گويد: آنچه در اين كتاب از مناقب اهل بيت عليهم السلام ذكر كرديم كه عقل‏ها را حيران و سرگشته مى ‏سازد و آن قطره ‏اى است نسبت به آنچه ذكر نكرديم و آن بزرگواران از آنها برخوردارند همگى از منبع فيض الهى سرچشمه گرفته و تراوش نموده است و سزاوار است كه ما آن را دليل بر عظمت خداوند كه خالق آن ذوات مقدّسه است بدانيم .

    شاعر فارسى زبان گفته است:

 حسن يوسف كس در اين  عالم نديد

 حسن آن دارد كه يوسف آفريد

    و ما حق نداريم گستاخى كنيم و درباره عظمت او سخن بگوييم مگر آنچه خودش الهام فرموده و از طريق وحى به خاندان رسالت و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام رسيده، زيرا كه صاحب خانه و اهل آن به آنچه در خانه است داناترند و ايشان درباره عظمت او مطالبى فرموده ‏اند كه عقل‏ها را سرگردان مى‏كند و زبان از وصف آن عاجز است .

    شاعر فارسى زبان گفته است :

 هزار مرتبه شستن دهان به مشك و گلاب

 هنوز نام تو بردن، كمال بى‏ ادبى است

    پس آنچه شايسته و سزاوار است اين است كه در اين باب فقط به كلمات امامان معصوم‏ عليهم السلام اكتفا كنيم و آن بسيار زياد است .

از آن جمله روايتى است كه فرموده ‏اند : خداوند تبارك و تعالى عظيم يعنى بزرگ ناميده شده است ، زيرا كه آفرينش را او هستى بخشيده و عرش عظيم را او بنا نهاده و آفريده است.(1)

    و شيخ صدوق قدس سره در كتاب «توحيد» باب مستقلّى را در ذكر عظمت پروردگار تبارك و تعالى قرار داده است .(2)

 و از آن جمله گفتار امام سجاد عليه السلام در ضمن دعا است كه مى ‏فرمايد:

 يا من لاتنقضي عجائب عظمته.(3)

 اى كسى كه شگفتى‏هاى عظمت او پايان نمى‏ پذيرد .

    و از آن جمله فرمايش اميرالمؤمنين‏ عليه السلام است كه فرمود:

 ولاتقدِّر عظمةَ اللَّه سبحانه على قدر عقلك فتكون من الهالكين.(4)

 عظمت و بزرگى خدا را با عقل كوچك خود اندازه‏ گيرى مكن و با آن ميزان سنجش مكن كه هلاك خواهى شد .

با استعانت پروردگار مى‏ گويم: عظيم مطلق كه هيچگونه قيد و شرطى ندارد وجود مقدّس پروردگار است كه بر تمام ممكنات نسبت به هستى و نيستى آنها اختيار تام دارد و عظمت او عظمتى نيست كه با مقدار و عدد بيان شود ، زيرا ذات مقدس او منزّه است از اينكه به مقدار و تعداد توصيف شود بلكه عظمت او عبارت از كمالى است كه ذات نامحدود او كه از هر جهت بى ‏نهايت است دارا مى ‏باشد، و هر گاه انسان درباره آن عظمت مى ‏انديشد و به فكر خدا فرو مى ‏رود از آثار او كه گوياى حكمت و قدرت او است درمى‏ يابد كه از هر جهت نامتناهى و بى‏ پايان است بلكه هرگاه اهل معرفت با فكر خود در دريايى از عظمت او شناور گردد و منزلى از منازل معرفت را طى كند عظمت بيشترى از او در وجود خود احساس مى‏ كند و بيش از آنچه قبلاً مى ‏دانسته پى به عظمت او مى‏ برد، و وقتى مراحل معرفت را پيمود و به بالاترين قلّه معرفت كه بالاتر از آن برايش تصوّر نمى‏ شود رسيد با تمام وجودش اعتراف به عظمت والاى او و عجز و ناتوانى خود از شناخت او كند .

    و لذا بعضى از اهل تحقيق گفته ‏اند: عظمت پروردگار برتر دانستن شأن او از حدّ عقل و انديشه است به طورى كه احاطه به كُنه وجود او و حقيقت ذاتش قابل تصور نباشد و ادراك نشود .(5)

    و بعضى از اهل عرفان گفته ‏اند: همانا عظمت پروردگار صفتى نسبى براى او نسبت به اعتقاد بنده و تصوّرش مى ‏باشد و اينكه براى غير او وجودى را ثابت مى‏ داند و گرنه در كنار وجود حق تعالى وجودى نيست تا خداوند نسبت به آن وجود به عظمت تعريف شود و وصف گردد.

    و اين گفتار را فرمايش امام صادق‏ عليه السلام تأييد مى‏كند كه در جواب كسى كه گفت: خداوند از هر چيز بزرگتر است فرمود:

 و آيا چيزى هست در كنار وجود حق تعالى تا قياس به آن گردد.

    و در تفسير «اللَّه اكبر» دو معنا وارد شده است :

    يكى اينكه فرموده ‏اند: معنايش اينستكه خداوند بزرگتر از توصيف ما است .(6)

    ديگر اينكه فرموده‏ اند: خداوند بزرگتر از درك ما است(7) و نمى‏ شود به معرفت او دست يافت ، ولى انسان براى خودش با قدرت خيالش وجود مستقلى را تصور مى ‏كند و بواسطه آن وجود خيالى براى عالم و افراد آن وجودهاى مستقل را ثابت مى‏ كند، آنگاه وجود حق تعالى را در قياس با آنها به عظمت وصف مى‏ كند، و چون ضعف و كمبود را در وجود خود و موجودات ديگر مشاهده كرد بيشتر به عظمت حق تعالى پى ‏مى‏ برد و بخاطر همين جهت گفته شده:

    ظهور انسان سبب پنهان ماندن حق تعالى در اين عالم است، و هر اندازه خود را بشكند و فقر و نياز و ضعف خود را احساس كند وجود حق تعالى و عظمت و بزرگى او برايش ظاهرمى گردد .

    از جمله رواياتى كه در عظمت پروردگار وارد شده روايتى است كه از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود:

 إيّاكم والتفكّر في اللَّه، ولكن إذا أردتم أن تنظروا إلى عظمته فانظروا إلى عظيم خلقه.(8)

 از انديشه كردن در مورد ذات خداوند بپرهيزيد ولى هرگاه خواستيد به عظمت خداوند پى ببريد، به آفرينش بزرگ او بنگريد.

* * *

زمخشرى در كتاب «ربيع الأبرار» نقل كرده است كه : امام سجّاد عليه السلام سحرگاهان براى وضو گرفتن بيرون رفت ، همين كه دست مبارك خود را در ظرف آب كرد، سر را بلند كرد و نگاهى به آسمان و ماه و ستارگان نمود و به گونه ‏اى در آفرينش آنها به فكر فرو رفت كه صبح شد و مؤذّن اذان را آغاز كرد و هنوز دست آن حضرت در ظرف آب مانده بود.

    ذوالنون مصرى گفته است : شنيدم شخصى در وسط دريا ايستاده بود و چنين مى‏ گفت: اى سرور من، اى آقاى من، من در پشت درياها و جزيره‏ ها هستم، تو پادشاه يگانه و بدون همنشين و همدمى كه زيارت كننده ‏اى ندارى، كيست كه با تو مأنوس باشد و وحشتى به او راه پيدا كند؟ يا كيست كه در نشانه‏ هاى قدرت تو فكر كند و متحيّر و سرگردان نشود؟ آيا آسمانى را كه برقرار كردى و در درونش راههايى است،(9) و اين چرخ گرودن را كه در بالاى سر مردمان برافراشته ‏اى، و اين آبى را كه بدون راهبرى به راه اندخته ‏اى، و اين بادى را كه بدون باز دارنده ‏اى فرو فرستاده ‏اى هر يك دليل محكمى بر يكتائى و بى‏ همتائى تو نيست؟

    امّا آسمان‏ها به خوبى دلالت مى‏ كنند كه آفريده تو هستند، و اين كرات و كهكشانها و چرخ گردون دليلى روشنى بر خوبى آفرينش تو مى ‏باشند، امّا بادها از نسيم بركات تو پراكنده گشته ‏اند، و امّا رعد و غرش آسمان نشانه ‏اى از نشانه ‏هاى عظمت تو است، و امّا زمين كه چون بسترى گسترده شده بر وسعت علم و حكمت تو راهنمايى مى‏ كند و امّا نهرها از شيرينى كلمات تو شكافته شده ‏اند، و امّا درختان گواه خوبى بر زيبايى خلقت تو هستند ، و امّا خورشيد بر كامل بودن ابتكار و اختراع و نوآورى ‏هاى تو راهنمائى مى‏ كند.

     از آن جمله در صحيفه ادريسيّه خداوند تبارك و تعالى فرموده است:

 و كمترين چيز از شگفتى‏هاى آفرينش او اينستكه خداوند فرشته ‏اى آفريده است كه اگر يك بال خود را بگستراند همه گيتى را پر مى‏ كند، و نيز فرشته ‏اى آفريده است كه نيمى از جثّه آن از يخ و منجمد است، نيم ديگر آن از شعله و برافروخته است، بين اين دو قسمت مانع و بازدارنده ‏اى هم نيست، در عين حال نه آتش يخ را آب مى ‏كند و نه يخ آن شعله‏ هاى برافروخته را خاموش مى‏ كند.

 اين فرشته سى هزار سر، در هر سر سى هزار صورت، در هر صورتى سى هزار دهان، در هر دهانى سى هزار زبان دارد و از هر زبان سى هزار لغت (يعنى سى هزار نوع تكلّم و به اصطلاح ما عربى، فارسى، هندى، تركى ...) خارج مى‏ شود ، خدا را به انواع تسبيح (يعنى تنزيه پروردگار و منزّه دانستن حق تعالى از صفات ناروا) تسبيح مى‏ گويد و به انواع تقديس (يعنى ستودن پروردگار به پاكى و صفات والا) ستايش مى‏ كند، و او را به عظمت‏هايى كه دارد تعظيم مى ‏كند و دقائق خلقت و آفرينش او را ياد مى‏ كند، و مانند اين فرشته در ملك هستى بسيار و بزرگتر از او نيز فراوان است، در تسبيح پروردگار تلاش و كوشش مى ‏كنند و خود را مقصر مى‏ دانند، و همواره به تقديس الهى مشغولند در عين حال افسوس مى‏ خورند، و هيچ وجودى خالى از آيات و نشانه ‏هاى قدرت پروردگار نيست.

 همانا در پشه ‏اى كه آن را كوچك مى شمارند، و ذره ‏اى كه آن را به حساب نمى ‏آورند به قدر بزرگترين عالم آثار عظمت الهى نهفته است، البته براى اشخاصى كه در آن انديشه كنند، و نكته ‏ها و دقايق و ظرافت كارى هاى بسيارى است براى كسانى كه در آن تفكّر كنند.

 هر موجودى كوچك يا بزرگ نشانه ‏اى از قدرت من و دليل محكمى بر عظمت من است و من بزرگتر از آن هستم كه وصف شوم، يا درباره كيفيت و چگونگى من گفتگو شود عقل‏ها در عظمت من سرگردان، و زبان‏ها از توصيف من عاجز است، من آن خداوندى هستم كه مثل و مانندى براى من نيست، و من بلندمرتبه و عظيم‏ الشأن مى ‏باشم.(10)

* * *

    كلينى‏ رحمه الله در كتاب «كافى» از امام باقر عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

 تكلّموا في خلق اللَّه ولاتكلّموا في اللَّه فإنّ الكلام في اللَّه لايزداد صاحبه إلّا تحيّراً.(11)

 درباره آفرينش الهى گفتگو كنيد، ولى درباره ذات خداوند صحبت نكنيد، زيرا سخن گفن در ذات خدا جز سرگردانى براى گوينده محصولى ندارد.

    و نيز در همان كتاب از امام صادق ‏عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 يابن آدم لو أكل قلبك طائر لم يشبعه وبصرك لو وضع عليه خرق إبرة لغطّاه، تريد أن تعرف بهما ملكوت السماوات والأرض، إن كنت صادقاً فهذه الشمس خلق من خلق اللَّه، فإن قدرت أن تملأ عينيك منها فهو كما تقول.(12)

 اى فرزند آدم، اگر قلب تو را پرنده ‏اى بخورد او را سير نمى ‏كند، و اگر بر مردمك چشم تو ته سوزنى قرار دهند او را مى‏ پوشاند، با اين وصف تو مى‏ خواهى با آن دو ، ملكوت آسمان‏ها و زمين را ببينى و بشناسى، اين خورشيد آفريده اى از آفريدگان خداوند است اگر راست مى‏ گويى دو چشم خود را از آن پر كن، و بدون واسطه آن را تماشا كن.

* * *

طريحى‏ قدس سره در كتاب «مجمع البحرين» از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم روايت كرده است كه فرمود:

 خداوند در زير عرش فرشته‏ اى را آفريد و به او وحى نمود كه پرواز كن، آن فرشته سى هزار سال پرواز كرد، دوباره دستور داد كه پرواز كن، او سى هزار سال ديگر پرواز كرد، مرتبه ديگر به او پيغام داد كه به پرواز خود ادامه بده، و او سى هزار سال ديگر پرواز كرد.

 فأوحى إليه لو طرت حتّى ينفخ في الصور كذلك لم تبلغ الطرف الثاني من العرش.

 فقال الملك عند ذلك: سبحان ربّي الأعلى وبحمده.

 بعد از آن خداوند از طريق وحى به او فرمود: اگر تا دميدن صور اسرافيل همين طور پرواز كنى به طرف دوم عرش نخواهى رسيد.

 در اين هنگام آن فرشته عرض كرد: «پاك و منزه است پروردگار بلندمرتبه و من او را به حمد و سپاس خود ستايش مى كنم» .(13)

* * *

 سيّد هاشم بحرانى‏ رحمه الله در كتاب «معالم الزلفى» مى‏ نويسد: از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم روايت شده است كه فرمود:

 شبى كه مرا به معراج بردند، چون به آسمان هفتم رسيدم اسرافيل را ديدم كه پيشانى را بر زانو نهاده، يك پاى خود را جلو و پاى ديگر را عقب كشيده و عرش بر روى شانه او، و صور در دهان او است و براى دميدن در آن آماده گشته است، و به قدرى مهيّاى دميدن بود كه گمان كردم هنوز به او نرسيده باشم او در صور خواهد دميد.

    و از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم درباره اسرافيل سؤال شد، آن حضرت فرمود:

 يك بال او در مشرق، و بال ديگر او در مغرب و دو پايش زير زمين هفتم و عرش بر روى شانه او مى ‏باشد، هر روز سه ساعت درباره عظمت پروردگار فكر مى ‏كند و از ترس او چنان مى‏ گريد كه اشك چشمانش همچون دريايى جارى مى‏ شود، و اگر به دريايى از اشك او اجازه داده شود كه بر روى زمين بريزد، تا آسمان را پر از آب مى‏ كند، و با چنين هيبتى كه دارد گاهى فروتنى مى ‏كند و كوچكتر از گنجشكى مى‏ گردد.

* * *

    علىّ بن ابراهيم قمى ‏رحمه الله از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نشسته بود و جبرئيل در نزد آن حضرت حضور داشت، ناگهان جبرئيل نگاهش به آسمان افتاد و رنگ چهره ‏اش تغيير كرد و مانند زعفران زرد شد و فوراً به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم پناهنده گرديد.

 پيغمبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله وسلم به آن جهتى كه جبرئيل نگاه كرده بود نظرى افكند، چيزى را مشاهده كرد كه وجودش بين آسمان و زمين را پر كرده است، و فرود آمد تا نزديك زمين رسيد، آنگاه روى خود به پيغمبر نمود و عرض كرد: اى محمّد، من فرستاده پروردگار به سوى شمايم، آمده ‏ام سؤال كنم آيا دوست داريد پادشاه و رسول ، يا بنده و رسول باشيد، و هر كدام را كه مايل باشيد مى ‏توانيد اختيار كنيد.

 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نگاهى به جبرئيل نمود، او رنگ چهره ‏اش به حال اوّل برگشته بود و عرض كرد: اى رسول خدا ، بنده و رسول باش .

 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: مى‏ خواهم بنده و رسول باشم. سپس آن فرشته پاى راست خود را بلند كرد و در آسمان دنيا نهاد، و پاى ديگر را از جا برداشت و در آسمان دوم گذاشت سپس پاى راست را برداشت و در آسمان سوّم قرار داد، تا آسمان هفتم و براى هر آسمانى يك قدم برداشت، و هر چه بالاتر مى‏رفت كوچك مى‏ شد به طورى كه در نهايت مانند گنجشكى گرديد.

 آنگاه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم رو به جبرئيل كرد و فرمود: تو را ديدم كه خيلى دچار ترس و اضطراب شدى و به قدرى رنگ چهره ‏ات تغيير كرد كه مرا به وحشت انداخت.

 عرض كرد: اى پيغمبر خدا ؛ مرا سرزنش نكن، آيا مى ‏دانيد او چه كسى بود؟ او اسرافيل دربان درگاه الهى بود و از هنگامى كه خداوند آسمانها و زمين را آفريده است او از جاى خود فرود نيامده، و چون ديدم كه پائين مى ‏آيد گمان كردم قيامت فرا رسيده، و آنچه رنگ مرا تغيير داد همين بود، و چون دريافتم كه مأموريتى نسبت به شما دارد آرام گرفتم و رنگم به حال اوّل برگشت، آيا او را نديديد كه هر چه بالا مى‏ رفت كوچك‏تر مى‏ شد؟ و هر موجودى وقتى قرب به حق تعالى پيدا كند از هيبت و عظمت او كوچك مى‏ شود اين دربان درگاه الهى و نزديك‏ترين موجود به مقام پروردگار است ، لوحى در پيش رو دارد كه از ياقوت سرخ است وقتى خداوند از طريق وحى سخن بگويد و يا فرمانى صادر كند آن لوح به پيشانى اسرافيل برخورد مى ‏كند و او نگاه به آن مى ‏كند، سپس آن را به ما القاء مى‏ كند و ما آسمان‏ها و زمين را به آن مى‏ پيمايم، او نزديكترين مخلوق به خالق يكتا است، بين من و او هفتاد حجاب نور فاصله است كه از ديدن كمترين آنها ديدگان عاجزند به حدّى كه از اندازه و وصف خارج است، و من كه نزديكترين موجود به او هستم بين من و او مسير هزار سال فاصله است.(14)

* * *

    و در ضمن روايتى فرموده‏ اند:

 حاملان عرش الهى - يعنى فرشتگانى كه عرش را بدوش دارند - هيچ گفتارى ندارد جز اينكه مى‏ گويند:

 «قدّوس اللَّه القوي ملأت عظمته السماوات و الأرض» .

 يعنى پاك و بلندمرتبه است خداوندى كه قوى و توانا است و آسمانها و زمين را عظمت و بزرگى او پر كرده است.(15)

* * *

    امام سجّاد عليه السلام در ضمن دعايى كه در صحيفه نقل شده است در حالى كه به خداوند يكتا اشاره دارد عرض مى ‏كند:

 فلك العلوّ الأعلى ، فوق كلّ عال ... .(16)

 بالاترين برتريها از آن تو است و تو فوق هر برتر و والاترى ... .

    مؤلف رحمه الله گويد: و بايد آن وجود مقدس چنين باشد زيرا او سرچشمه هستى و آفريدگار هر موجودى محسوس يا معقول است و در ذات مقدّسش هيچ گونه نقص و كمبودى به هيچ وجه تصور نمى‏ شود، و او فوق مطلق است، يعنى بدون هيچ گونه قيدى و بدون اينكه او را با چيز ديگرى در نظر بگيريم و نسبت به آن چيز بسنجيم ، او بالا و برتر از همه است.

* * *

    شيخ صدوق ‏رحمه الله از امام صادق ‏عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 زينب عطّاره خدمت زنان و دختران رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مى‏ رسيد و به آنها عطر مى ‏فروخت، روزى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم وارد منزل شدند و او نيز حضور داشت پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به آن زن فرمود: هرگاه نزد ما مى ‏آئى خانه ما را معطّر مى‏ سازى .

 عرض كرد: بوى عطر وجود شما اين خانه را خوشبو ساخته است .

 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: سعى كن جنسى كه مى‏ فروشى خوب و خالص باشد ، تقلّبى و مخلوط نباشد، زيرا درستكارى نشانه پرهيزگارى و باعث بركت در مال و ثروت آدمى مى‏ گردد .

 عرض كرد: اكنون براى فروش عطر نيامده ‏ام بلكه خدمت شما رسيده ‏ام تا درباره عظمت خداوند سؤال كنم .

 فرمود: خداوند بلندمرتبه است و برايت گوشه ‏اى از عظمت او را بيان خواهم كرد.

 سپس فرمود: اين زمين با همه محتوياتش كه در آن است و همه كسانى كه بر روى آن هستند نسبت به زمينى كه در زير آن است مانند حلقه‏ اى در يك دشت پهناور است، و اين دو با همه موجودى خود نسبت به زمين پائين‏تر مثل حلقه ‏اى در بيابان وسيع و پهناور است و همين طور تا زمين هفتم.

 سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «خَلَق سَبْعَ سموات وَمِنَ الأرْضَ مِثْلَهُنَّ»(17) «خداوند هفت آسمان آفريد و زمين را نيز به همان تعداد خلق نمود».

 اين زمين‏هاى هفت‏گانه با آنچه درون و بيرون آن است بر پشت خروس است و نسبت به آن مانند حلقه ‏اى در دشت پهناور است، و خروس دو بال دارد يكى در مشرق و ديگرى در مغرب و دو پايش در ميان حدّ فاصل آن با بعدى است ، و زمين‏هاى هفت‏گانه و خروس با آنچه در درون و بيرون خود دارند بر صخره‏ اى است و نسبت به آن مانند يك حلقه در دشتى پهناور است، و زمين‏هاى هفت‏گانه ، خروس ، صخره با آنچه در درون و بيرون خود دارند بر پشت ماهى است و نسبت به آن مانند يك حلقه در دشتى پهناور است ، و زمين‏هاى هفتگانه ، خروس ، صخره و ماهى را درياى تاريكى احاطه كرده و همگى نسبت به آن دريا مانند يك حلقه ‏اى در دشت پهناور مى‏ باشد.

 اين زمين‏هاى هفت‏گانه ، خروس ، صخره ، ماهى و درياى تاريك را هوا احاطه كرده و همه آنها نسبت به هوا مانند يك حلقه ‏اى در دشت پهناورند، و تمام آنچه گفته شد از زمين ، خروس ، صخره ، ماهى ، درياى سياه و هوا نسبت به ثرى يعنى طبقه زيرين زمين مانند يك حلقه ‏اى در دشت پهناورند .

 سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «لَهُ ما فِي السموات وَما فِي الأرْض وَما بَيْنَهُما وَما تَحْتَ الثَرى»(18) ، «آنچه در آسمان‏ها و زمين و ما بين آن دو و زير زمين است از او است» .

 كلام حضرت كه به اينجا رسيد مقدارى توقّف كرد ، سپس فرمود:

 اين زمين‏هاى هفت‏گانه ، خروس ، صخره ، ماهى ، درياى تاريك ، هوا و ثَرى با آنچه گفته شد با همه موجودى ‏شان نسبت به آسمان دنيا مانند حلقه ‏اى در دشتى پهناور است ، و تمام آنچه گفته شد و آسمان دنيا با آنچه در درون و بيرون آن است نسبت به آسمان بعدى مثل حلقه ‏اى در دشت پهناور است، و نيز آنچه گفته شد با اين دو آسمان همگى نسبت به آسمان سوّم مثل حلقه ‏اى در دشت پهناور است، و همين طور تا آسمان هفتم، اين آسمان‏هاى هفت‏گانه و آنچه در ميان آن و بيرون آن است همگى نزد دريائى كه از اهل زمين باز داشته شده مانند حلقه ‏اى در دشتى پهناور است و باز همه اينها نزد كوه‏هاى سرما و برف مانند حلقه ‏اى در دشت پهناور هستند.

 سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «وَيُنَزِّلُ مِن السماءِ مِنْ جِبال فيها مِن بَرَد»(19) «و از كوه‏هاى آسمان برف و تگرگ فرو بارد» .

 و اين آسمان‏هاى هفت‏گانه با آن دريا و كوه نزد حجاب‏هاى نور مانند حلقه ‏اى در دشت پهناور است و آن هفتاد حجاب است كه نور آن چشم‏ها را خيره مى ‏كند، و اين آسمان‏هاى هفت‏گانه با آن دريا ، كوه و حجاب‏ها نزد هوائى كه دل‏ها را حيرت‏زده مى ‏كند حلقه‏ اى در دشت پهناورند، و تمام آنچه گفته شد نسبت به كرسى مانند حلقه‏ اى در دشت پهناور مى‏ باشند .

 سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «وَسِعَ كُرْسِيُّه السموات وَالأرْض وَلايَؤُودُه حِفْظُهُما وَهُو العَلِيُّ العَظيم»(20) .

 «كرسى به وسعت همه آسمان‏ها و زمين است، و حفظ و نگهدارى آن بر خدا آسان است و او بلندمرتبه و بزرگ است» .

 و باز همه آنچه گفته شد نسبت به عرش پروردگار مانند يك حلقه در دشتى پهناور است ،

 سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى»(21) «خداوند رحمان بر عرش استيلاء يافت» .

 و فرشتگان توانائى ندارند آن را به دوش گيرند و تحمّل كنند مگر به گفتن «لا اله إلاّ اللَّه» و «لا حول و لا قوّة إلاّ باللَّه».(22)

    مؤلّف رحمه الله گويد: خروس و ماهى كه در اين حديث شريف ذكر شده و در زير زمين هستند ظاهر آن خلاف دانش بشرى امروز است ، زيرا تا آنجا كه كاوش كرده ‏اند و تحقيق نموده ‏اند چيزى از آن نيافته اند ولى منافاتى با اعتبار حديث ندارد ، زيرا ممكن است آنها را به معانى معقول حمل كرد و گفت كه اينها براى نيروهاى غير مادى كه بر اين قواى طبيعى چيره و مسلّطند اشاره و كنايه و رمز هستند .

* * *

    شيخ صدوق ‏قدس سره از جابر بن يزيد روايت كرده است كه گفت: از امام باقر عليه السلام درباره آيه شريفه «أفَعَيينا بالخَلْقِ الأوَّل بَلْ هُمْ في لَبْسٍ مِنْ خَلْق جَديد»(23) «آيا به آفرينش اوّل (كه آنها را از نيستى به هستى آورديم) درمانده و ناتوان گشتيم بلكه ايشان در شكّ و ترديد از آفرينش جديدند» ، سؤال كردم .

    امام‏ عليه السلام فرمود: اى جابر ؛ وقتى خداوند تبارك و تعالى اين آفرينش و اين عالم را نابود ساخت و اهل بهشت را در بهشت و اهل دوزخ را در دوزخ قرار داد، عالم ديگرى غير از اين عالم بنا مى‏ كند و مخلوقاتى در ميان آن‏ها به وجود مى ‏آورد كه آنها را دربرگيرد، و آسمانى غير از اين آسمان كه بر آنها سايه افكند .

 گويا تو خيال مى‏ كنى كه خداوند فقط همين يك عالم را آفريده، و فكر مى‏كنى بشرى غير از شما نيافريده است ، ولى بخدا قسم خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفريده است و تو در انتهاى آن عالم‏ها و آدم‏ها هستى.(24)

* * *

    شيخ صدوق‏ قدس سره از زيد بن وهب نقل كرده است كه گفت:

    از اميرالمؤمنين ‏عليه السلام درباره قدرت پروردگار بلندمرتبه سؤال شد، آن حضرت خطبه ‏اى ايراد نمود و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

 خداوند تبارك و تعالى فرشتگانى آفريده است كه اگر يكى از آنها بخواهد فرود آيد زمين گنجايش او را ندارد بخاطر خلقت عظيم و بالهاى فراوانى كه دارد، و فرشتگانى دارد كه اگر آدمى و پرى خود را به زحمت اندازند كه او را وصف كنند به خاطر دورى بين مفصل‏ها و زيبائى تركيب صورتش نمى ‏توانند.

 چگونه وصف مى‏ شود فرشته ‏اى كه فاصله بين دو شانه و نرمى گوش او هفتصد سال راه است ، و فرشتگانى دارد كه كرانه آسمان را به بالى از بالهايش - نه با تمام بدنش - پر مى‏ كند، فرشتگانى دارد كه آسمان‏ها تا كمر او هستند، فرشتگانى دارد كه قدمش در جوّ هوا جائى قرار نگرفته و زمين‏ها تا زانوى او هستند ، فرشتگانى دارد كه اگر تمام آبها را در گودى انگشت ابهام او ريخته شود گنجايش دارد، و فرشتگانى دارد كه اگر كشتى‏ها در اشك چشمانش افكنده شوند روزگار فراوانى مى‏ توانند حركت كنند ؟ و پاك و بزرگوار است خداوندى كه بهترين آفريدگار است...(25)

* * *

    شيخ صدوق ‏قدس سره از پيغمبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله وسلم روايت كرده است كه فرمود:

 خداوند تبارك و تعالى فرشتگانى دارد كه هر لايه از لايه ‏هاى بدن آنها با صداهاى گوناگون ستايش خداوند مى‏ كنند، سرهاى خود را به طرف آسمان بالا نمى ‏كنند و به طرف قدم‏هايشان پائين نمى ‏آورند به خاطر ترسى كه از هيبت الهى دارند و گريه فراوانى كه مى ‏كنند.(26)

* * *

    شيخ صدوق ‏قدس سره از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

 فرشته ‏اى والا مقام در جايگاه خود حضور داشت، روزى درباره ذات پروردگار متعال گفتگو كرد و پس از آن ناپديد گرديد، و معلوم نشد كه كجا رفت و اكنون كجاست؟(27)

     شيخ صدوق ‏قدس سره از حضرت سيّد الساجدين ‏عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: خداوند تبارك و تعالى عرش را چهارمين چيزى است كه آفريده، و پيش از آن هوا و قلم و نور را به وجود آورده است، آنگاه عرش را از نورهاى مختلف خلق نمود، از آن نورها نور سبز است و سبزى هر سبز رنگى از آن است، ديگر از نورها نور زرد است و زردى هر زرد رنگى از آن است، ديگر از نورها نور سرخ است و سرخى هر سرخ رنگى از آن است. سپس آن را هفتاد طبقه قرار داد، ضخامت هر طبقه به اندازه ابتداى عرش تا پائين ‏ترين مرتبه زمين است ، هر طبقه ‏اى با صداهاى مختلف و زبان‏هايى كه شبيه يكديگر نيست خدا را به سپاس و ستايش تسبيح و تقديس مى‏ كنند، اگر به يكى از آن زبان‏ها اجازه داده شود كه صدايش را به گوش آنچه پائين است برساند هر آينه كوه‏ها ، شهرها و دژها را ويران كند و درياها فرو روند و آنچه در زير عرش است همگى نابود شوند.

 و آن هشت ركن و پايه دارد، كنار هر پايه آن قدر فرشته جمع گشته است كه تعدادشان را جز خداوند كسى نمى‏داند و همگى دائماً به تسبيح پروردگار مشغولند و هرگز سستى نمى ‏كنند، اگر از آنچه برتر و بالاتر از او قرار گرفته چيزى احساس كند چشم بهم ‏زدنى طاقت نمى ‏آورد، بين او و بين احساس ما فوق حجاب‏هاى جبروت ، كبرياء ، عظمت ، قدس ، رحمت و علم قرار دارد، و ماوراى اين حجاب‏ها جاى گفتگو نيست و وصفش ممكن نمى‏ باشد.(28)

* * *

    شيخ صدوق ‏قدس سره از عاصم بن حميد نقل كرده است كه گفت: نسبت به آنچه ديگران درباره رؤيت و ديدن پروردگار روايت مى‏ كنند به امام صادق‏ عليه السلام عرض كردم .

 فرمود: خورشيد يك جزء از هفتاد جزء نور كرسى است، و كرسى يك جزء از هفتاد جزء نور عرش است، و عرش يك جزء از هفتاد جزء نور حجاب است، و حجاب يك جزء از هفتاد جزء نور سِتر است ، اگر راست مى‏ گويند چشمشان را از خورشيد در صورتى كه آن را ابرى احاطه نكرده پر كنند.(29)

* * *

    شيخ صدوق قدس سره از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود :

لمّا اُسري بي إلى السماء بلغ بي جبرئيل ‏عليه السلام مكاناً لم يطأه جبرئيل قطّ فكشف لي فأراني اللَّه عزّوجلّ من نور عظمته ما أحبّ.

 هنگامى كه به آسمان سير داده شدم جبرئيل مرا به محلّى رسانيد كه هرگز در آنجا قدم نگذاشته بود، آنگاه برايم پرده‏ ها كنار رفت و خداوند تبارك و تعالى به اندازه‏ اى كه دوست داشت از نور عظمت خود به من نشان داد .(30)

* * *

    حديث مشهورى است از پيغمبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله وسلم كه فرموده است:

 إنّ للَّه تعالى سبعين ألف حجاب من نور وظلمة، لو كشفها لأحرقت سبحات وجهه ما انتهى إليه بصره.(31)

 همانا براى خداوند تبارك و تعالى هفتاد هزار حجاب نورانى و ظلمانى است كه اگر آنها را كنار بزند انوار جمالش همه چيز را مى‏ سوزاند.

    مؤلف رحمه الله گويد: شارحين در شرح اين حديث كلمات زيادى گفته ‏اند و خلاصه ‏اش اين است كه : حجاب در حق پروردگار متعال محال است، و فرض آن جز نسبت به بندگان ممكن نيست، و براى تحقيق مطلب بايد گفت: كسى كه مى‏ خواهد سلوك إلى اللَّه كند بايد مراحلى را طى كند و مقاماتى را بگذراند، و هر مقامى قبل از رسيدن به آن براى سالك حجاب است، و آن مقامات مراتب و درجاتى بى ‏نهايت دارد و محدود كردن آن به هفتاد هزار چيزى است كه جز با نور نبوّت فهميده نمى ‏شود، و يا از هفتاد ، معناى زياد اراده شده است .

    و امّا «سُبُحات» كه در روايت آمده است، زمخشرى در كتاب فائق مى ‏نويسد: سُبُحات جمع سُجه است مثل غُرُفات كه جمع غرفه است و آن انوارى است كه وقتى فرشتگان آن را مى ‏بينند خدا را تسبيح و تهليل مى‏ گويند به خاطر ترس و هيبتى كه از جلال و عظمت پروردگار احساس مى ‏كنند .

    غير از زمخشرى گفته است : مراد از «سُبحات» زيبائى ‏ها و شكوه و عظمتى است كه خداوند تبارك و تعالى دارد، زيرا وقتى عظمت وجه او را ببينى مى ‏گوئى: «سبحان اللَّه»، و مقصود از وجه ، ذات بى‏ مثال او است و اين جمله: «بما انتهى إليه بصره» كه در روايت آمده يعنى تا آنجا كه او مى ‏بيند كه مقصود تمام مخلوقات است ، زيرا بينائى او به همه آفرينش احاطه دارد، يعنى اگر آنچه مانع است از ديدن او برطرف شود نور او و هيبت او تمام مخلوقات را مى‏ سوزاند به خاطر تركيب ضعيفى كه دارند همان طور كه كوه از هم پاشيد و موسى بي‏هوش بر زمين افتاد .(32)

* * *

    شيخ صدوق ‏قدس سره از زيد بن وهب روايت كرده است كه گفت: از اميرالمؤمنين‏ عليه السلام درباره حجاب‏ها سؤال شد ، امام ‏عليه السلام فرمود:

 اولين آنها هفت حجاب است، ضخامت هر يك از آنها مسير پانصد سال راه است، و بين هر يك از آنها با ديگرى پانصد سال راه فاصله است، دوّمين آنها هفتاد حجاب است، بين هر يك از آنها با ديگرى مسير پانصد سال راه فاصله است، و هر حجابى هفتاد هزار فرشته حجاب‏دار و پرده‏دار دارد كه نيروى هر كدام از آن فرشتگان به اندازه نيروى همه آدميان و پريان است، و جنس حجابها مختلف است، از تاريكى، نور، آتش، دود، ابر، برق (الكتريسته)، باران، رعد، روشنائى، كوه، گرد و غبار، آب و ... است ، غلظت و ضخامت هر حجاب مسير هفتاد هزار سال راه است.

 بعد از آن سرادقات جلال است كه آن شصت سرادق (خيمه و سراپرده) است، در هر سرادق هفتاد هزار فرشته است ، بين هر سرادق و سرادق ديگر مسير پانصد سال راه فاصله است، بعد از آن، سرادق عزّت، سرادق كبرياء، سرادق عظمت، سرادق قدس، سرادق جبروت، سرادق فخر، سرادق نور سفيد، و سرادق وحدانيّت است و آن به اندازه مسير هفتاد هزار سال در هفتاد هزار سال راه است، بعد از آن حجاب اعلى و برتر است .

    و چون به اينجا رسيد امام‏ عليه السلام كلامش را پايان داد و سكوت اختيار كرد، عمر گفت: روزى نيايد كه من باقى بمانم و تو را در آن روز نبينم.(33)

* * *

    در ضمن حديثى وارد شده است كه جبرئيل عليه السلام گفت:

 للَّه دون العرش سبعون حجاباً لو دنونا من أحدها لأحترقتنا سبحات وجه ربّنا .

 براى خداوند در پشت عرش هفتاد حجاب است كه اگر به يكى از آنها نزديك شويم انوار جمال پروردگار ما را مى‏ سوزاند.(34)

* * *

    و در حديث قدسى خداوند تبارك و تعالى فرموده است:

 الكبرياء(35) ردائي، والعظمة إزاري(36) .

 بزرگى و عظمت هر يك جامه‏ اى است كه فقط بر وجود مقدس حق تعالى زيبنده است .

    مؤلّف رحمه الله گويد: از بعضى از اهل عرفان(37) نقل شده است كه : بزرگى و عظمت دو صفتى است كه اختصاص به ذات پاك خداوند دارد،  و اينكه در روايت به اين دو (يعنى رداء و ازار) مثال زده شده به اين معنا است كه هيچ آفريده اى با من در اين دو صفت شريك نيستند همان طور كه با انسان در پوشيدن إزار و رداء كسى شركت ندارد.

    و اين از مجازهاى عرب است كه آن را در معنى مجازى بكار مى ‏برد و كنايه از صفتى است كه همواره ملازم با او است ، مثل اينكه مى‏ گويند: «شعار فلان الزهد ولباسه التقوى» يعنى فلانى لباسى از زهد و تقوى پوشيده است .

    و در اين مثالى كه به «ازار» و «رداء» زده اشاره فرموده است به اين كه اين دو صفت مانند ساير صفات همچون رحمت و كرم نيست كه به طور مجازى در ديگران بكار رود بلكه ويژه پروردگار و مخصوص او است و اين حديث كه فرموده ‏اند : «العزّ رداء اللَّه والكبرياء إزاره» توجيهى مانند آن دارد .(38)

* * *

    در مناجات ذاكرين، حضرت سيّد الساجدين ‏عليه السلام عرض مى‏ كند:

 إلهي لولا الواجب من قبول أمرك لنزّهتك من ذكري إيّاك، على أنّ ذكري لك بقدري لا بقدرك.(39)

 خدايا اينكه من ترا ياد مى ‏كنم بخاطر فرمانى است كه از ناحيه تو صادر شده است كه در قرآن فرموده‏ اى: «اذكرونى» مرا ياد كنيد، و اگر بر من واجب نبود كه اين فرمان تو را اطاعت كنم هر آينه ساحت مقدس ترا از ذكر خود منزّه و تو را برتر از آن مى‏ دانستم، اضافه بر آنكه ياد كردن من از تو به قدر خود من است نه به قدر تو، و هرگز نمى‏ توانم آن گونه كه سزاوار و شايسته عظمت تو است تو را ياد كنم.

* * *

    و نيز در بعضى از دعاهاى امام سجّاد صلوات اللَّه عليه وارد شده است :

 عجزت عن نعته أوهام الواصفين ... .(40)

 انديشه و پندار وصف كنندگان از توصيف صفات و بيان عظمت تو عاجز و ناتوان است .

    و روشن است كه هر چه مثل و مانندى دارد يا صورتى مساوى و همانند او يافت مى‏ شود چيزى است كه داراى ماهيّت باشد و خداوند برايش ماهيّت نيست و ذات بى‏ همتاى او مانند ندارد.

* * *

    و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

 لا اُحصي ثناء عليك ، أنت كما أثنيت على نفسك.(41)

 از مدح و توصيف تو عاجز و ناتوانم ، تو همان گونه هستى كه خود را ثنا گفته ‏اى و توصيف كرده ‏اى .

    از امير المؤمنين ‏عليه السلام روايت شده است كه فرمود:

 هو فوق ما يصفه الواصفون.

 او برتر از وصف توصيف‏كنندگان است.

    و چون «الواصفون» را با الف و لام ذكر كرده ، از آن عموم استفاده مى ‏شود ، يعنى همه توصيف ‏كنندگان را شامل مى‏ شود .

* * *

    و در ضمن دعاى جوشن كبير مى‏ خوانيم:

 يا من في السماء عظمته.

 اى كسى كه آثار عظمت او در آسمان ظاهر گشته است .

* * *

    بعضى از عرفا گفته ‏اند: آسمان از جهات گوناگون دليل خوبى بر عظمت پروردگار است، از جهت وسعت و بزرگى اندازه ‏اش، همانا خورشيدى كه آن را از دور به اندازه نارنجى مى ‏بينى چندين برابر كره زمين است ، همان طور كه در علم هيئت بيان گرديده است .(42)

    پس نسبت به منظومه ‏اى كه خورشيد در مركز آن است كه منظومه شمسى نام دارد(43) چه گمان مى‏كنى؟ سپس به كهكشانى كه منظومه شمسى ما جزء آن است(44) چه گمان دارى؟ و بالأخره نسبت به تمام اين چرخ گردون(45) چه گمان مى‏ كنى؟ و آسمان دليل بر عظمت الهى است از جهت بر قرارى و پايدارى وجودش در مقابله با فساد، و از جهت فعاليت و حركتى كه دارد(46)، و از جهت وجود نداشتن تضادى كه موجب ناهماهنگى كرات و پيدا شدن فساد در ميان آنها باشد(47) و از جهت نور فراوان آنها كه خاموش نمى‏شود، و از جهت فراوانى فرشتگان كه پيغمبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله وسلم در اين زمينه فرموده است: آسمان به صدا درآمده است و جا دارد كه چنين پر هياهو باشد، در آن محلّ قدمى نيست مگر اينكه فرشته ‏اى در حال ركوع يا سجده است.

    و از جهت تأثيراتى است كه بر كرات پائين گرچه به شكل اقتضائى باشد دارند(48)، و از جهت سرعت حركت آنها مخصوصاً حركت كرات نزديك‏تر ما است .

    زيرا گفته ‏اند: آنها در هر ثانيه هزار و هفتصد و سى فرسخ يا دو هزار و چهار صد فرسخ - بنا بر اختلافى كه بين علماى فلكى وجود دارد - در مدار خود حركت مى ‏كنند ، و خداوند داناتر است نسبت به آنچه آفريده و به گردش درآورده است .

    سپس بايد بدانيم كه مقصود از شناخت پروردگار جز اين نيست كه وجودش را ثابت و هستى را به وجود او قائم بدانيم، و امّا پى بردن به چگونگى ذات و حقيقت صفات او امرى محال است .

    توضيح مطلب: شناختن هر چيزى به يكى از راههاى سه‏ گانه ممكن است:

    1 - به مشاهده او و حضورش نزد عارف، و اين ممكن نيست براى ممكن(49) مگر به نابود كردن هويّتش و ويران كردن خوديّتش، و اين براى هيچيك از پيامبران و ائمّه حاصل نمى‏ شود، تا چه رسد به ديگران كه به مراتب ضعيف‏ ترند و بلكه قابل مقايسه با آنها نيستند.

    2 - به شناختن علّت‏ها و سبب‏هاى آن چيز است كه به آن «برهان لمّى» گفته مى‏ شود ، همان طور كه سبزوارى ؛ گفته است برهان بر دو قسم است:

 برهاننا بالإنِّ واللِّم قسم

 علم من العلّة بالمعلول لم

 وعكسه إنُّ ولمُّ أسبق

 وهو بإعطاء اليقين أوثق

 برهان إنّى و برهان لمّى، در برهان لمّى از علّت علم به معلول پيدا مى‏ شود.

 و برهان انّى عكس آن است از معلول پى به علّت مى ‏بريم، و برهان لمّى در پيدا كردن يقين اطمينان‏ بخش ‏تر است.(50)

    بعضى از اهل تحقيق گفته ‏اند: اين روش يعنى «برهان لمّى» اثرى در ساحت قدس پرودگار تبارك و تعالى ندارد ، زيرا وجود او بسيط محض است و هيچ گونه تركيبى چه ذهنى و چه خارجى براى او تصوّر نمى‏ شود، چون در صورت تركيب هر يك از اجزاء مركب بايد به حدّى و اندازه‏ اى محدود باشند تا از يكديگر ممتاز گردند، و خداوند محدود نيست و او خود وجودش واجب و به وجود آورنده همه ممكنات است، و همه آثار به او منتهى مى ‏شود، هيچ گونه فاعلى و مؤثّرى خارج از ذاتش براى او نيست و هيچ گونه سببى از درون ذاتش ندارد، و او مرتبه ‏اش عالى ‏تر از اينگونه مطالب است.

    و به خاطر همين جهت بعضى از اساتيد ما اين روش را محال مى ‏دانستند، و ما كلام را در تصوير اين قسم در كتاب خود به نام «دلائل الحق» توسعه داده‏ ايم و آن را مشروح بيان كرده ايم و از خداى بزرگ توفيق چاپ آن را مى‏ طلبيم.

    3 - از شناخت معلول پى به علّت بردن است كه «برهان إنّى» ناميده مى‏ شود و علمى كه از اين روش حاصل مى‏ شود معمولاً دانش ناقصى است كه خصوصيات ذات معلوم به آن شناخته نمى‏ شود، چون نهايت چيزى كه از آن استفاده مى‏ شود اين است كه گفته شود:

    وقتى ما به اجزاء عالم و آنچه حادث شده و حركات آنها مى ‏نگريم، درمى‏ يابيم كه براى هستى آفريننده ‏اى است كه هستى به وجود او برپا است، او ازلى است يعنى ابتدا برايش نيست، يكتا و بى‏ همتا است، شريك و مشابهى ندارد، او دانا و توانا است، به صفات نيكو متّصف است و بزرگى و عظمت و كبريائى زيبنده او است.

    از اين روش علم ضعيفى حاصل مى‏ شود كه با يقين آميخته نيست به طورى كه اگر در كمترين شبهه واقع شوى نمى‏ تواند تو را نجات دهد.

    و اين برخلاف آن چيزى بود كه براى حضرت ابراهيم خليل صلوات اللَّه عليه حاصل شده بود، كه آن علم ثابت و يقين قطعى و استوار بود ، بطورى كه وقتى او را توسّط منجنيق به طرف آتش پرتاب كردند و او بين زمين و آسمان قرار گرفت جبرئيل نزد او حاضر شد و گفت: آيا حاجت و خواسته ‏اى دارى؟ فرمود: به تو حاجت و نيازى ندارم.(51)

    ابراهيم‏ عليه السلام كه در چنين حالت دشوارى جبرئيل را رد كرد و تمام اميد و تكيه‏ گاهش خدا بود ، به خاطر اين بود كه تمام موجودات را محتاج و نيازمند خداوند مى‏ دانست، همه را خاضع و خاشع درگاه الهى و سركوب و منكوب قدرت او مى‏ ديد، و هيچ گونه پناه و پناهگاه و موجود مستقلى غير از او نمى‏ ديد .

    و بيان اين روش به طور مختصر و به دور از لزوم دور و تسلسل و بطلان آن دو اين است كه گفته شود:

    موجودات عالم به دو قسم غنى و فقير تقسيم مى‏ شوند : غنى آن است كه نيازى در وجودش به غير ندارد، ولى فقير نيازمند و محتاج به ديگرى است، اگر غنى موجود باشد مشكلى نمى‏ ماند و مطلوب حاصل است، و اگر غنى وجود نداشته باشد وجود داشتن فقير محال و غير ممكن است، و از آنجا كه مى‏ بينيم موجودات فقير وجود دارند اثبات مى‏ شود كه حتماً و ناگزير غنى موجود است، و اين يك حكم عقلى است كه قابل تخصيص نيست.

    زيرا بديهى است آنكه وجودش عارض است هميشه به وجودى منتهى مى‏ شود كه وجودش ذاتى باشد و آنكه هستى او از خودش نيست به كسى منتهى مى‏ شود كه هستى‏ اش از خودش مى ‏باشد. و همين باعث شد كه حضرت ابراهيم عليه السلام از غير حق تعالى چشم پوشيد.

    و بر اين مطلب شواهد از آيات و اخبار فراوان است كه ما آن را در كتاب «دلائل الحق» ذكر كرده ‏ايم، پس روشن شد كه شناختن حقيقت ذات پروردگار و صفات كماليّه او امرى است كه حصول آن غير ممكن است و انديشه و خرد بسوى آن راهى ندارد ،(52) و در اين ناتوانى ، فرشتگان مقرّب و پيامبران مرسل و ائمّه طاهرين‏ عليهم السلام همگى يكسانند.

    همان طور كه آشناترين آفريده الهى نسبت به پروردگار گفته است:

 سبحانك ما عرفناك حقّ معرفتك(53).

 خداوندا ! تو پاك و منزّهى، ما تو را هرگز آن چنانكه شايسته و سزاوارى نشناختيم .

    و نيز فرموده است:

 إنّ اللَّه احتجب عن العقول كما احتجب عن الأبصار وإنّ الملأ الأعلى يطلبونه كما أنتم تطلبونه.

 خداوند از خردها پوشيده است همان طور كه از ديدگان پنهان است، و همانا موجودات عالم بالا او را جستجو مى‏ كنند همان گونه كه شما او را مى‏ جوئيد.

    پس به گفته آنكه مى ‏گويد به كُنه و حقيقت ذات مقدّس خداوند رسيده ، اعتنا نكنيد بلكه خاك در دهان او بپاشيد كه او گمراه ، فريب ‏خورده ، دروغگو و بهتان‏زننده است، زيرا كه اين امر رفيع‏تر و والاتر و پاكتر از آن است كه به فكر بشر خطور كند ، و آنچه در وهم و خيال و انديشه كسى نقش ببندد و آن را دانشمندان بلندمرتبه تصور كنند از حرم كبريائى فرسخ‏ها فاصله دارد. (54)

    و نيكو سروده آنكه گفته است:

 واللَّه لا موسى ولا عيسى المسيح ولا محمّد

 علموا ولا جبريل وهو إلى محلّ القدس يصعد

 كلّا ولا النفس البسيطة لا ، ولا العقل المجرّد

 من كنه ذاتك غير أنّك واحدى الذات سرمد

 بخدا قسم نه موسى و نه عيسى و نه محمّد صلى الله عليه وآله وسلم دانستند، و نه جبرئيل كه به محلّ قدس بالا رفت پى برد .

 نَفْس بسيط و عقل مجرّد هم از درك كنه ذات او عاجزند، و هرگز به حقيقت ذاتش نمى‏رسند جز اينكه در مى‏ يابند او وجودى است يگانه و بى‏ نظير و سرمدى كه ابتدا و انتهائى برايش نيست.

    و شاعر فارسى زبان گفته است:

 اى برون از وهم و قال و قيل من

 خاك بر فرق من و تمثيل من

    و ديگرى مى‏ گويد :

 كس ندانسته كه منزلگه معشوق كجاست

 آن قدر هست كه بانگ جرسى مى ‏آيد

    و در بعضى از روايات فرموده‏ اند:

 إنّ الملأ الأعلى يطلبونه كما أنتم تطلبون ولن يجدوه.(55)

 موجودات عالم بالا در جستجوى او هستند همان طور كه شما او را مى‏ جوئيد ، و هرگز او را نمى‏ يابند.

    مشتى خاك ضعيف كجا و مقام عظيم ربوبى كجا؟ پس پاك و منزّه است پروردگارى كه براى خاصّان و برگزيدگان درگاهش راهى به سوى معرفت ذاتش نگشوده جز اينكه از ادراك جمال و جلالش اظهار عجز و ناتوانى كنند، و پاك است خداوندى كه بدون حجاب و پرده پنهان است، و از ادراك خرد و انديشه بدور است.

    آنچه در اينجا نقل كرديم گر چه مقدار كمى از بسيار بلكه قطره‏ اى از دريا است ولى براى كسى كه در جستجوى هدايت و كمال است و از روش عناد و لجاج دورى گزيده كفايت مى ‏كند.

    و از خداوند تبارك و تعالى از لغزش‏هائى كه اتفاق افتاده و از تمام گناهان خود عفو و بخشش درخواست مى ‏كنم و از برادرانى كه در آن نظر مى ‏كنند خواهشمندم كه ما را به خير و خوبى ياد كنند و هنگامى كه بهره ‏اى از اين خرمن فيض مى‏ برند از دعاى خود فراموش نفرمايند .

    تأليف و جمع ‏آورى اين كتاب در 25 ذيقعده سال 1360 هجرى به پايان رسيد.(56)

 


1) بحار الأنوار : 208/4 سطر 4.

2) التوحيد : 275 باب 38.

3) الصحيفة السجّاديّة : دعاى پنجم .

    علّامه مجلسى رحمه الله در بيان اين فرمايش امام سجّاد عليه السلام مى‏ نويسد : هر زمان انسان درباره آثار قدرت و شگفتى ‏هاى خلقت او مى ‏انديشد مطالبى در مى‏ يابد كه پيش از آن درنيافته بوده ، و به حدّى منتهى نمى‏ گردد ، و همانا هر روز از آثار آفرينش شگفتى‏ هاى عجيبى برايش ظاهر مى‏ شود كه عقل و انديشه در آن حيران و سرگردان مى‏ شود .

4) نهج البلاغة: خطبه 91 معروف به خطبه أشباح، بحار الأنوار : 106/57 ح 90.

5) مولاى متّقيان امير مؤمنان على عليه السلام در معناى «اللَّه اكبر» فرموده است : اللَّه أجلّ من أن يدرك الواصفون قدر صفته الّذي هو موصوف به، وإنّما يصفه الواصفون على قدرهم لا على قدر عظمته و جلاله . «خداوند برتر از آن است كه توصيف‏ كنندگان اندازه وصفى را كه به آن موصوف است درك كنند ، و همانا توصيف ‏كنندگان به اندازه شأن خويش او را وصف كنند نه به اندازه شأن و عظمت و بزرگى پروردگار» .

    و در ضمن دعا مى فرمايد : «وحارت أبصار ملائكتك المقرّبين، وذهلت عقولهم في فكر عظمتك» ، «ديدگان فرشتگان مقرّب سرگردان و عقل ايشان پريشان در انديشه عظمت تو است» .

    و در دعاى ديگر فرموده است : «لايبلغ الواصفون كنه عظمتك» ، «هرگز توصيف‏ كنندگان به كنه عظمت تو نخواهند رسيد» .

6) الكافى : 117/1، بحار الأنوار : 366/84 ح 20، معاني الأخبار: 10، بحار الأنوار : 219/93 ح2، المحاسن: 188 ح 226.

7) بحار الأنوار : 345/18 ضمن ح 345.

    اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در ضمن حديثى فرموده است : آيا مى ‏دانيد مؤذّن چه مى‏ گويد؟ - و ادامه داد تا آنجا كه فرمود - براى گفته ‏اش «اللَّه اكبر» معانى زيادى است و آنگاه وجوه فراوانى را در معناى آن ذكر كرد . براى اطّلاع بيشتر رجوع كنيد به بحار الأنوار : 131/84 ح 24 .

8) الكافى : 93/1 ح 7 .

9) اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در ضمن حديثى فرمود: «هذه النجوم الّتي في السماء مدائن مثل المدائن في الأرض ...» ، اين ستاره‏ ها كه در آسمان است شهرهايى است همانند شهرهايى كه در روى زمين است.

10) بحار الأنوار : 458/95 .

11) الكافى : 92/1 ح1، روضة الواعظين: 37.

12) الكافى : 93/1 ح 8 .

13) مجمع البحرين: 1190/2. علاّمه مجلسى رحمه الله در بحار الأنوار : 34/58 ح 54 نظير آن را از كتاب روضة الواعظين و و در ج : 184/59 ح 27 حديث ديگرى را با كمى اختلاف از كتاب «كمال الدين» نقل كرده است .

14) تفسير قمى : 27/2، بحار الأنوار : 250/59 ح 8 ، تفسير برهان : 451/2 ح1.

15) بحار الأنوار : 19/58 ح 25.

16) الصحيفة السجّاديّة: دعاء 46.

17) سوره طلاق ، آيه 12.

18) سوره طه ، آيه 6 .

19) سوره نور ، آيه 43.

20) سوره بقره ، آيه 255 .

21) سوره طه ، آيه 5 . اين روايت تا اينجا در كافى: 153/8 ح 143 ذكر شده است .

22) التوحيد: 275 ح1، بحار الأنوار : 83/60 ح 10 ، و علاّمه مجلسى رحمه الله در ذيل حديث شرح و بيانى دارد و اشكالى را برطرف نموده است ، به آنجا مراجعه كنيد .

23) سوره ق ، آيه 15.

24) الخصال: 652 ح 54، التوحيد: 277 ح 2، بحار الأنوار : 321/57 ح3، تفسير برهان : 219/4 ح 2 .

25) التوحيد: 277 ح3، الخصال: 400 ح 109، بحار الأنوار : 178/59 ح 13، تفسير برهان : 143/3 ح1، روضة الواعظين: 44 .

26) التوحيد: 280 ح6، بحار الأنوار : 182/59 ح 22، تفسير برهان : 142/3 ح4.

27) التوحيد: 458 ح 19، المحاسن: 187 ح 219، بحار الأنوار : 265/3 ح 28.

28) التوحيد: 325 ح1، بحار الأنوار : 25/58 ح 42.

29) التوحيد: 108 ح3، بحار الأنوار : 44/4 ح 22 . علاّمه مجلسى رحمه الله در ذيل آن شرحى دارد ، براى اطّلاع بيشتر به آنجا مراجعه كنيد .

30) التوحيد: 108 ح4، بحار الأنوار : 38/4 ح 15.

31) بحار الأنوار : 31/76 سطر 5.

32) رجوع كنيد به بحار الأنوار : 45/58، و در آنجا توضيح بيشترى از آنچه ذكر شد وجود دارد.

33) الخصال: 401 ذ ح 109، التوحيد: 201 ، بحار الأنوار : 39/58 ح1، روضة الواعظين: 45 .

34) بحار الأنوار : 45/58 سطر 3.

35) كبرياء» دورى نمودن از انقياد است و آن سزاوار غير خداوند نيست ، و در كتاب عزيزش فرموده : «وَلَهُ الكِبْرِياءُ في السماوات وَالأَرْض» «كبريائى در آسمان و زمين مخصوص او است» ، يعنى صفت ويژه من است و جز براى من شايسته نيست ، بنده ناتوان ذليلى كه مملوك است و بر چيزى توانائى ندارد كجا سزاوار كبريائى است ؟

36) رداء» و «ازار» هر كدام نوعى جامه است . «رداء» جامه و جبّه‏ اى است كه همه بدن را مى‏ پوشاند و »إزار» جامه‏ اى است كه نيمه پائين بدن را مى‏ پوشاند .

    جزرى در «نهايه» مى ‏نويسد : رداء و إزار در حديث مَثَل آورده شده براى اينكه صفت كبريائى و عظمت مخصوص پروردگار است و مانند ساير صفاتى كه گاهى بندگان به آنها مجازاً متّصف مى‏ شوند - مانند صفت رحمت - نيستند . و اين دو صفت را به إزار و رداء تشبيه كرده است ، زيرا كسى كه به اين دو صفت متّصف باشد او را در برمى‏ گيرند ، مانند رداء كه آدمى را دربرمى ‏گيرد و بخاطر اينكه هيچ كس ديگرى را در رداء و ازار شركت نمى‏ دهد همانطور كه شايسته نيست هيچ كس در اين دو صفت با خداوند تبارك و تعالى شركت داشته باشد . «بحار الأنوار : 152/1، و210/73، و302/87».

37) رجوع كنيد به بحار الأنوار : 210/73 و 211 .

38) و حديث ديگرى مانند آن نقل شده است كه فرموده ‏اند : «تأزّر بالعظمة، وتردّى بالكبرياء، وتسربل بالعزّ» ، جامه عظمت و كبريائى و عزّت به خود پوشيده است .

39) بحار الأنوار : 151/94 مناجات سيزدهم از مناجات ‏هاى پانزده‏گانه .

40) و مانند آن در دعاها فراوان است ، از آن جمله اين دعاها است :

    «الهي أنت الّذي عجزت الأوهام عن الإحاطة بك» ، خداوندا ! تو كسى هستى كه قدرت انديشه و خيال از احاطه پيدا كردن بر تو ناتوان است . «بحار الأنوار : 172/90 و 297».

    «لم تحط بك الأوهام فتوجد متكيّفاً محدوداً...» ، فكرها و انديشه ‏ها بر تو احاطه پيدا نمى‏ كند تا تو را داراى كيفيّت و محدود بيابد... «بحار الأنوار : 223/100».

    «عجزت الأوهام عن كيفيّتك» ، فكرها و انديشه ‏ها از پى بردن به چگونگى تو ناتوانند . «بحار الأنوار : 263/98 سطر 4».

41) اين عبارت را از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم يافته ‏ام ، مراجعه كنيد به بحار الأنوار : 267/90 سطر آخر ، 87/91 سطر آخر  و 159/93 سطر 2.

    و در حديثى وارد شده است : پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم سجده كرد و در سجده ‏اش عرض كرد : «أعوذ برضاك من سخطك وبمعافاتك من عقوبتك، وأعوذ بك منك، لا اُحصي ثناء عليك أنت كما أثنيت على‏ نفسك» ، خداوندا ! از خشم و غضب تو به رضا و خشنوديت ، و از كيفر و مجازاتت به عفو و بخششت ، و از تو به خودت پناه مى‏ برم ، از مدح و ثناى تو عاجزم و تو آنگونه هستى كه خود را ثنا گفته ‏اى . «بحار الأنوار : 170/85 ح7».

42) طبق تحقيقاتى كه دانشمندان بعمل آورده ‏اند حجم خورشيد يك ميليون و سيصد و نود و يك هزار برابر حجم كره زمين است يعنى 1,391,000 كره زمين در درون خورشيد (به فرض اينكه ميان تهى باشد) جاى مى‏ گيرد. قطر خورشيد صد و نه برابر قطر كره زمين، و وزن آن را كه معادل دو ميليارد ميليارد ميليارد تن (يعنى عدد دو كه در كنار آن بيست و هفت صفر باشد) برآورد كرده ‏اند سيصد و سى هزار برابر وزن زمين است. خورشيد در حدود صد و پنجاه ميليون كيلومتر از زمين فاصله دارد و با توجه به اينكه نور در هر ثانيه سيصد هزار كيلومتر راه مى‏ پيمايد در مدّت هشت دقيقه و بيست ثانيه نور آن به ما مى‏ رسد.

43) به خورشيد و سيّاراتى كه به دور آن در گردشند منظومه شمسى گويند، آن سيّارات به ترتيب فاصله از خورشيد عبارتند از: عطارد، زهره، زمين، مريخ، مشترى، زحل، اورانوس، نپتون و پلوتون.

44) اين كهكشان بالغ بر صد ميليارد ستاره دارد كه خورشيد ما با خصوصياتى كه براى آن گفتيم يكى از ستارگان متوسط آن به حساب مى ‏آيد، و در فاصله سى هزار سال نورى از مركز آن واقع شده است، قطر اين كهكشان صد و پنجاه سال نورى، ضخامت آن ده تا پانزده هزار سال نورى، فاصله آن از ما چهل و پنج هزار سال نورى، و وزن آن دويست ميليارد برابر وزن خورشيد است.

45) تاكنون تعداد صد هزار ميليون كهكشان در فضا كشف گرديده است، فضايى كه يك كهكشان اشغال مى‏ كند در حدود دويست هزار سال نورى است، و فاصله ميان دو كهكشان مجاور دو ميليون سال نورى است، و پس از محاسبه ، وسعت فضايى كه تاكنون كشف گرديده دويست و بيست ميليون ميليارد سال نورى است، و براى درك عظمت اين رقم كافى است كه بدانيم نور آن قدر سريع ‏السير است كه مى‏ تواند در يك ثانيه هفت مرتبه دور كره زمين بچرخد، و در نتيجه بايد دويست و بيست ميليون ميليارد سال راه را طى كند تا از يك طرف فضا به طرف ديگر آن برسد.

    و بايد توجه داشت آنچه تاكنون گفتيم - از كهكشان‏ها و عظمت آنها - همه از آسمان اوّل است و هنوز قدرت علم و دانش از چگونگى و خصوصيات شش آسمان ديگر ناتوان است؛ و شايد روزى در سايه گسترش علم و دانش پرده از روى چهره جهان‏هاى ناشناخته ديگر برداشته شود و بشر با شش آسمان ديگر نيز آشنا شود .

    دليل اين مطلب اين آيه شريفه است : «إنّا زَيَّنَّا السَّماء الدُّنيا بِزينَة الكَواكِب» و معنايش اين است كه ما آسمان پائين را با كواكب و ستارگان زينت بخشيديم . «سوره صافّات ، آيه 6».

    رصدخانه «پالومار» هم اعتراف كرده است: تمام اين دنياى عظيمى كه به نظر مى‏رسد و داراى صدها ميليون كهكشان است جز ذرّه كوچك از يك دنياى عظيم‏ترى نيست و هنوز اطمينان نداريم كه در پس فضاى آن دنياى دوم دنياى ديگرى نباشد.

46) حركت شرط اساسى تعادل و بقاء اجرام آسمانى است و هيچيك از كرات آسمانى در حال توقف و سكون نيست هر يك از آنها اگر لحظه ‏اى توقف كند فوراً از مدار خود خارج گشته بكرات ديگر برخورد مى‏ كند و آناً متلاشى مى‏ گردد كليه ستارگان كهكشان بر روى دايره‏ هاى بسيار عظيم بدور مركز كهكشان مى‏ گردند، مثلاً خورشيد كه در فاصله سى هزار سال نورى از مركز كهكشان واقع گرديده در هر ثانيه دويست و هفتاد كيلومتر حركت مى ‏كند و مدار خود را در مدّت هر دويست و بيست ميليون سال يك مرتبه مى‏ پيمايد، اين مدار به اندازه ‏اى بزرگ است كه خورشيد آن را در مدّت عمر چهار هزار ميليون ساله خود بيش از تقريباً هيجده بار پيموده است. و آنقدر اين حركت‏ها دقيق و منظم و حساب شده است كه دانشمندان فلكى مى‏ توانند از دهها سال پيش حوادث آينده مربوط به خسوف و كسوف در كره زمين و مقدار ساعات شب و روز و طلوع و غروب ماه و خورشيد را محاسبه و اندازه‏ گيرى كنند.

47) حركت كليه اجرام آسمانى درمدارهاى مخصوص خود نتيجه تركيب دو نيروى جاذبه و گريز از مركز مى ‏باشد . تركيب اين دو نيرو است كه اجرام فضائى را در مدار خود نگاه مى‏دارد و از سقوط آنها و از تصادم و اصطكاك آنها باهم جلوگيرى مى كند.

    محاسبه اين دو نيرو به اندازه ‏اى دقيق انجام گرفته كه يكى از دانشمندان ستاره ‏شناس مى‏ گويد: احتمال تصادم دو قايق پاروئى كه در دو سوى اقيانوس آرام پيش مى‏ رانند به درجات بيشتر از تصادم دو ستاره در آسمان است.

48) مثلاً جاذبه خورشيد سبب مى ‏شود كه كره زمين در مدار ثابت خود به گردش ادامه دهد و گرنه به صورت كره ‏اى سرگردان در اين فضا به گوشه ‏اى پرتاب مى‏شد، حرارت ناشى از خورشيد كه روزها مستقيماً مى ‏تابد و شبها به صورت ذخيره در اجسام روى زمين به سوى ما باز مى‏ گردد موجب رشد و نمو گياهان و ادامه حركت و حيات حيوانات است.

    خورشيد نورى بسيار سالم و رايگان در اختيار انسان‏ها مى‏ گذارد، و اگر قرار بود براى نور و حرارتى كه به طور رايگان از خورشيد دريافت مى‏ كنيم طبق بهاى معمولى برق ، پول بپردازيم لازم بود مردم روى زمين در هر ساعت يك ميليارد و هفتصد ميليون دلار پول بپردازند .

49) ممكن ؛ يعنى كسى كه وجود و هستى‏ اش از خودش نيست بلكه ديگرى به او بخشيده است ، در مقابل آن ؛ واجب‏ الوجود است كه وجودش ذاتى و از خود اوست .

50) مقصود اين است كه از وجود معلول گرچه مى‏ توان پى به علّت برد امّا چون يك چيز مى‏ تواند معلول علل مختلفى باشد و هر كدام از آن علل قدرت دارند كه اين معلول را ايجاد كنند پس فقط به علّت مجملى مى ‏توان پى برد بدون آنكه مشخّص و معيّن باشد ، برخلاف آنكه ابتدا علّت را بدست آورند كه پس از آن هر چه معلول است بدست خواهد آمد .

    تنها اولياء الهى هستند كه از معلول پى به علّت نمى‏ برند بلكه از علّت بر وجود معلول اطّلاع حاصل مى‏ كنند ، و همواره به درگاه الهى عرض مى‏ كنند : «بك عرفتك وأنت دللتني عليك» خدواندا ! تو را به وسيله خودت شناختم و تو هستى كه مرا به سوى خودت راهنمائى كردى . «يا من دلّ على ذاته بذاته» اى خدائى كه به ذات خود نه با آثارش بر ذات خود رهمنون گشته است . «كيف يستدلّ عليك بما هو في وجوده مفتقر إليك» چگونه بر تو دلالت مى‏ كند آنچه خود در وجودش محتاج تو است. «امراء هستى: ص 325 با اندكى تصرّف»

51) بحار الأنوار : 36/12 ح 14.

52) در حديثى فرموده ‏اند: «لايدرك بالعقل، لأنّه فوق مرتبة العقل» ، ذات مقدّس پروردگار به عقل و خرد ادراك نمى‏ شود ، زيرا او برتر از انديشه و خرد است . «بحار الأنوار : 146/3».

53) در مقابل اين روايت ، رواياتى است كه دلالت مى ‏كند بر اينكه شناخت پروردگار به گونه ‏اى كه سزاوار او است براى بعضى از اشخاص ممكن است .

    از آن جمله روايتى است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرموده ‏اند : «يا عليّ، ما عرف اللَّه حقّ معرفته غيري وغيرك» ، على جان ، خدا را آن گونه كه سزاوار است غير از من و تو نشناخته است . «بحار الأنوار : 84/39 سطر 12».

    و در حديث ديگرى اميرالمؤمنين ‏عليه السلام در وصف طالقان فرموده است :

    «إنّ للَّه تعالى بها كنوزاً ليست من ذهب ولا فضّة ولكن بها رجال مؤمنون عرفوا اللَّه حقّ معرفته، وهم أنصار المهدي عليه السلام في آخر الزمان» .

    همانا براى خداوند تبارك و تعالى در طالقان گنجهائى است كه از طلا و نقره نيستند ولى مردان باايمانى هستند كه خدا را به حقيقت معرفت و آن گونه كه سزاوار است شناخته ‏اند و ايشان ياوران حضرت مهدى (ارواحنا فداه) در آخرالزمان هستند . «بحار الأنوار : 229/60 ح 56».

54) بحار الأنوار : 292/69 به نقل از شيخ بهائى رحمه الله.

55) بحار الأنوار : 341/26 ح 11 به نقل از البصائر (با كمى اختلاف).

56) مترجم نيز ضمن عذرخواهى از تمام نقائص و معايبى كه احتمالاً در ترجمه اين كتاب شريف اتّفاق افتاده ، از خوانندگان محترم اُميد بخشش و تقاضاى دعاى خير دارد .

    ترجمه اين كتاب همزمان با عيد فرخنده و خجسته غدير - روزى كه خاطره مهمّ و تاريخى و سرنوشت‏ساز آن هرگز از خاطر نمى‏ رود - با عنايت و مدد مولاى متّقيان حضرت اميرالمؤمنين على صلوات اللَّه وسلامه عليه و الطاف آخرين وصىّ آن بزرگوار ، سرور جهانيان حضرت مهدى ارواحنا له الفداء پايان يافت .

 

    بازدید : 11922
    بازديد امروز : 4991
    بازديد ديروز : 4487
    بازديد کل : 77114729
    بازديد کل : 62895757