امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
فضائل دوستان و شيعيان آل محمّد عليهم السلام

فضائل

دوستان و شيعيان آل محمّد عليهم السلام


 652 / 1 - شيخ مفيد رحمه الله و شيخ طوسى ‏رحمه الله هر يك در كتاب امالى خود از عمران بن حصين نقل كرده‏ اند كه گفت:

    من و عمر بن خطاب نزد پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم حاضر بوديم و حضرت على‏ عليه السلام در كنار آن حضرت نشسته بود، ناگاه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم اين آيه شريفه را قرائت كرد:

 «أمَّنْ يُجيبُ المُضطَرَّ إذا دَعاهُ وَيَكْشِفُ السوءَ وَيَجْعَلُكُم خُلَفاءَ الأَرْضِ أءِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَليلاً ما تَذَكَّرونَ»(1) .

 «آيا كسى هست كه بيچاره را اجابت كند وقتى او را بخواند و ناراحتى او را برطرف كند و شما را جانشينان خود بر روى زمين قرار دهد، آيا خداى ديگرى جز خداوند هست، افرادى كه متوجّهند و اين حقيقت را بياد دارند خيلى كم مى‏ باشند» .

    راوى گويد: با شنيدن اين آيه امير مؤمنان على عليه السلام مانند گنجشكى كه مى‏ لرزد بخود لرزيد و دچار اضطراب و پريشانى شد(2).

    پيغمبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: على جان ، چه شده است نا آرامى و بى‏ تابى مى‏ كنى؟

 اميرالمؤمنين‏ عليه السلام عرض كرد: چگونه بى ‏تابى نكنم در حالى كه فرمايش خداوند تبارك و تعالى اين است كه ما را خلافت بر روى زمين مى ‏بخشد؟

 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

 لاتجزع واللَّه لايحبّك إلاّ مؤمن ولايبغضك إلّا منافق.

 ناشكيبايى نكن، بخدا قسم جز مؤمن تو را دوست ندارد و جز منافق دشمن تو نمى ‏باشد.(3)

    مؤلّف رحمه الله گويد: در اين حديث نكته‏ ها و اسرارى است كه بر اهل آن پوشيده نيست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 653 / 2 - شيخ صدوق‏ رحمه الله در كتاب «خصال» در ضمن حديث أربعمائه از حضرت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

 من أحبّنا بقلبه وأعاننا بلسانه وقاتل معنا أعداءنا بيده فهو معنا في الجنّة في درجتنا، ومن أحبّنا بقلبه وأعاننا بلسانه ولم يقاتل معنا أعداءنا فهو أسفل من ذلك بدرجة، ومن أحبّنا بقلبه ولم يعنّا بلسانه ولا بيده فهو في الجنّة.(4)

 كسى كه ما را با قلبش دوست بدارد و با زبان خود يارى كند ، و همراه ما با دشمنان ما جنگ كند او فرداى قيامت با ما و در درجه ما در بهشت خواهد بود .

 و كسى كه ما را با قلب خود دوست بدارد و با زبانش يارى كند ولى همراه ما با دشمنان ما جنگ نكرده باشد او يك درجه پائين‏تر از اوّلى قرار دارد .

 و كسى كه ما را فقط با قلب خود دوست داشته باشد و با زبان و دستش بر ضرر ما كار نكرده باشد جايگاه او در بهشت است .

 و كسى كه در دل با ما دشمنى كند و با دست و زبانش به ضرر ما كار كند، او همراه دشمنان ديگر ما در آتش دوزخ قرار مى ‏گيرد .

 و كسى كه در دل با ما دشمنى كند و با زبانش به ضرر ما كار كند ، او نيز در آتش است .

 و كسى كه ما را فقط با قلبش دشمن داشته باشد ولى با دست و زبانش كارى به ضرر ما نكرده باشد باز هم جايگاهش آتش دوزخ خواهد بود.

    و در قسمتى از اين حديث فرموده است:

 أنا يعسوب المؤمنين والمال يعسوب الظلمة، واللَّه لايحبّني إلّا مؤمن ولايبغضني إلّا منافق.(5)

 من امير و تكيه ‏گاه مؤمنين هستم، و مال و ثروت تكيه‏ گاه ظالمين و ستمگران است، بخدا قسم مرا جز مؤمن دوست ندارد، و جز منافق با من دشمنى نمى ‏كند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 654 / 3 - برقى‏ رحمه الله در كتاب «محاسن» از حضرت رضا عليه السلام نقل كرده است كه فرمود :

من سرّه أن ينظر إلى اللَّه بغير حجاب وينظر اللَّه إليه بغير حجاب فليتولّ آل محمّد عليهم السلام، وليتبرّء من عدوّهم، وليأتمّ بإمام المؤمنين منهم، فإنّه إذا كان يوم القيامة نظر اللَّه إليه بغير حجاب، ونظر إلى اللَّه بغير حجاب.(6)

 هر كس دوست دارد خدا را بى ‏پرده نگاه كند (نه نگاه كردن با چشم سر كه آن محال و غير ممكن است و هرگز تصور نمى‏ شود) و خداوند بى ‏پرده به او نگاه كند (نه مثل نگاه كردن بندگان به يكديگر) بايد با آل محمد عليهم السلام دوستى كند و ولايت آنها را بپذيرد، و با دشمنان ايشان دشمنى كند و از آنها بيزارى بجويد، و به پيشواى مؤمنان از آل محمد عليهم السلام روى آورد و به او اقتدا كند، پس اگر چنين كرد و اينگونه بود فرداى قيامت خداوند بى ‏پرده به او نظر مى‏ كند و بى ‏پرده به خداوند نظر خواهد كرد.

علاّمه مجلسى رحمه الله در ذيل اين حديث فرموده است : شايد مقصود از نگاه كردن به خداوند ديدن پيغمبر و ائمه طاهرين صلوات اللَّه عليهم اجمعين باشد (كه آنها وجه اللَّه و آيينه تمام‏ نماى الهى هستند) يا مقصود ديدن رحمت پروردگار و الطاف و بزرگوارى ‏هاى او است، يا كنايه از نهايت معرفت و شناخت خداوند است. و مقصود از نگاه كردن خداوند نشان دادن لطف و احسانش به بنده مى ‏باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 655 / 4 - على بن ابراهيم قمى‏ رحمه الله از عمر بن يزيد نقل كرده است كه امام صادق ‏عليه السلام فرمود: بخدا قسم شما شيعيان از آل محمّد هستيد .

 عرض كردم: فداى شما شوم از خود ايشان هستيم؟

 فرمود: أنتم واللَّه من آل محمّد، بلى بخدا قسم از خود ايشان هستيد .

 و اين جمله را سه مرتبه تكرار فرمود ، سپس نگاهى به من كرد و من به آن حضرت نگاهى كردم و فرمود:

 اى عمر بن يزيد، خداوند تبارك و تعالى در كتاب خود فرموده است:

 «إنَّ أوْلَى الناسِ بإبراهيم للَّذينَ اتَّبَعُوه وهذا النَبِيّ والَّذينَ آمَنُوا وَاللَّه وَلِيُّ المُؤْمِنين»(7) ،

«همانا نزديك‏ترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه از او پيروى كنند و اين پيامبر است و كسانى كه به او ايمان آورده‏ اند، و خداوند سرپرست و پشتيبان مؤمنان است» .(8)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 656 / 5 - برقى‏ رحمه الله در كتاب «محاسن» از موسى بن بكر نقل كرده است كه گفت: با جمعى در محضر امام صادق‏ عليه السلام شرفياب بوديم، شخصى در ميان مجلس از خدا درخواست بهشت نمود، امام صادق‏ عليه السلام فرمود:

 شما اكنون در بهشت هستيد، از خدا بخواهيد كه شما را از آن خارج نكند.

 حاضرين عرض كردند: فداى شما شويم، ما كه اكنون در دنيا هستيم پس چگونه در بهشتيم؟

 فرمود: ألستم تقرّون بإمامتنا؟

 آيا شما به امامت ما اقرار نداريد و ما را امام و پيشواى خود نمى‏ دانيد؟

 عرض كردند: البتّه اقرار داريم .

 امام صادق ‏عليه السلام فرمود:

 هذا معنى الجنّة الّذي من أقرّ به كان في الجنّة فاسألوا اللَّه أن لايسلبكم.

 اين همان معناى بهشت است كه هر كس به آن اقرار كند در بهشت است، از خدا درخواست كنيد كه اين نعمت را از شما سلب نكند(9) . (10)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 657 / 6 –  طبرى ‏رحمه الله در كتاب «بشارة المصطفى» از همام نقل مى ‏كند كه گفت:

    به كعب الأحبار گفتم: در مورد اين شيعيان يعنى شيعيان على بن ابى‏ طالب ‏عليهما السلام چه مى‏ گويى؟

    گفت: اى همام، من اوصاف آنها را در كتابى كه از طرف خدا نازل شده چنين يافتم كه آنها حزب خدا و ياران دين خدا و پيروان ولىّ او هستند، و ايشان برگزيدگان حق تعالى از ميان بندگان و اشخاص پاك‏نژاد هستند كه خدا آنها را براى دين خود و براى بهشت جاودان آفريده است.

    منزلگاه ايشان در بهشت در فردوس برين در خيمه‏ هايى از دُرّ و غرفه ‏هايى از مرواريد است، و ايشان در زمره پاكان و مقرّبان درگاه الهى هستند و از شربت گوارا و صاف و خالص بهشتى مى‏نوشند

    و آن از چشمه ‏اى است بنام تسنيم كه غير ايشان از آن چشمه نمى‏نوشند، خداوند تبارك و تعالى آن را به حضرت فاطمه دختر پيامبر و همسر عاليقدر على بن ابى طالب عليهم السلام بخشيده است، اصل و دهانه آن از زير مخزن آبى خارج مى‏ شود، در خنكى مانند كافور است ، طعم زنجبيل دارد و مانند مشك خوشبو مى ‏باشد ، سپس جارى مى‏ شود و شيعيان و دوستان ما از آن مى ‏آشامند، و همانا براى گنبد آن ، چهار پايه و ركن است ، يك پايه آن از مرواريد سفيدرنگ است كه از زير آن چشمه ‏اى بنام سلسبيل براى اهل بهشت جارى است ، پايه ديگر آن از درّ زردرنگ است كه از زير آن چشمه ‏اى به نام طهور خارج مى‏ شود كه قرآن در مورد آن فرموده است:

 «وَسَقاهُم رَبّهُم شَراباً طَهُوراً»(11).

 «پروردگارشان به آنها از چشمه طهور مى ‏آشاماند».

    و پايه ديگرى از زمرّد سبزرنگ است كه از زير آن دو چشمه از خمر و عسل فوران مى‏كند و خارج مى‏ شود . هر يك از اين چشمه‏ ها بطرف پائين بهشت جريان دارد جز تسنيم كه به علّيين و قسمت بالا و برتر بهشت جارى مى‏ شود، و خواصّ و برگزيدگان اهل بهشت از آن مى ‏آشامند، و آنها شيعيان و دوستان اميرالمؤمنين‏ عليه السلام مى‏ باشند ، و اين گفتار پرودگار يكتا در كتاب او است كه مى‏ فرمايد:

 «يُسْقَوْنَ مِنْ رَحيقٍ مَخْتُوم × خِتامُهُ مِسْكٌ وَفي ذلكَ فَلْيَتَنافَسِ المُتَنافِسُون × وَمِزاجُهُ مِنْ تِسْنيم × عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا المُقَرَّبُون»(12).

 «از شربت گواراى بهشتى كه مُهر شده است به آنها بنوشانند، پايان آن مشك است، و در چنين نعمتى بايد آنها كه اهل رقابتند با يكديگر رقابت كنند، و آن شربت گوارا آميخته از تسنيم است كه مقرّبان از آن چشمه تسنيم مى‏ نوشند» .

    پس گوارا باد بر ايشان چنين شربت گوارايى و چنين نعمت والايى.

    بعد از آن كعب گفت: بخدا قسم اهل بيت پيامبر عليهم السلام را جز كسانى كه خداوند از آنها عهد و پيمان گرفته دوست ندارند.

    محمّد بن ابى القاسم گويد: سزاوار است كه شيعه اين حديث را با آب طلا بنويسد و آن را نگهدارى كند و به آنچه كه باعث رسيدن به اين درجات عالى و سعادت بزرگ مى‏ شود عمل كند، مخصوصاً كه اين روايت را اهل سنّت نقل كرده ‏اند، و از باب «الفضل ما شهد به الأعداء» كه چون مخالف هم به آن گواهى داده است حجّتِ رساتر و دليل روشن‏ترى است، خداوند علم و عمل به آنچه پيشوايان هدايت فرموده ‏اند به ما روزى فرمايد.(13)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 658 / 7 – كراجكى ‏رحمه الله در كتاب «كنز الفوائد» از اميرالمؤمنين ‏عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت به غلام خود «نوف» فرمود:

 اى نوف، آيا نگاه مى‏ كنى فقط يا هوشيارى؟

 عرض كرد: بيدارم و به شما چشم دوخته ‏ام اى امير مؤمنان.

 فرمود: آيا مى ‏دانى شيعيان من چه كسانى هستند و چه صفاتى دارند؟

 عرض كردم: نه بخدا قسم.

 فرمود: شيعيان من لب‏هايشان خشكيده، شكم‏هاى آنها لاغر و تهى است، خداشناسى و ترس از پروردگار در چهره ‏هاى آنها آشكار است، شب در گوشه ‏اى به عبادت خدا مشغول و ترسان و روز همچون شير باشند.

 وقتى تاريكى شب همه جا را فرا گيرد كمر همّت به عبادت ببندند، گاهى بر روى پا ايستاده به قيام بپردازند و گاهى خود را بر خاك افكنده و در برابر عظمت پروردگار سجده كنند .

 اشك چشمانشان بر روى گونه‏ هاى آنها جارى ، و با آه و ناله از خدا درخواست كنند كه آنها را از عذاب خود رهايى بخشد. و هنگام روز دانشمند، بردبار، بزرگوار، خوشرفتار، نيكوكار و پرهيزكار باشند.

 اى نوف، شيعيان ما كسانى هستند كه زمين فرش ايشان ، و آب نوشيدنى لذت‏بخش آنها ، و همواره ملازم قرآن باشند، اگر در جمعى حضور داشته باشند ايشان را نمى‏ شناسند ، و اگر غايب باشند به جستجوى آنها نمى‏ پردازند .

 شيعتي من لم يهرّ هرير الكلب ولايطمع طمع الغراب، ولم يسأل الناس ولو مات جوعاً.

 شيعيان من كسانى هستند كه همچون سگان زوزه نمى‏ كشند و فرياد برنمى ‏آورند، و مانند كلاغ طمع نمى‏ ورزند و حريص نيستند، و از مردمان چيزى درخواست نمى‏ كنند گرچه از گرسنگى بميرند.(14)

 اگر مؤمنى را ببينند او را احترام كنند، و چون فاسق و معصيت‏ كارى را مشاهده كنند او را ترك كرده و از او فاصله بگيرند.

 اى نوف، بخدا قسم شيعيان من چنين اشخاصى هستند، مردم از شرّ آنها در امانند، دل‏هاى ايشان غمگين، و خواسته‏ هاى دنيوى آنها سبك و اندك است. عفيف و پاكدامنند، گرچه از نظر اجساد مختلف باشند ولى همه يكدل و متّحدند.

 نوف گويد: عرض كردم: اى امير مؤمنان فداى شما شوم اين اشخاص كه اوصافشان را بيان فرمودى كجا جستجو كنم؟

 فرمود: در كنار و گوشه ‏ها بايد آنها را پيدا كرد.(15)

 اى نوف، فرداى قيامت پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم بيايد در حالى كه دامن پروردگار بلندمرتبه را كه مقصود رشته محكم دين است گرفته باشد و من دامن او را، و اهل بيتم دامن مرا، و شيعيان ما دامن ما را گرفته باشند ، به كجا خواهيم رفت، و پيامبر ما را به كجا خواهد برد؟ بخدا قسم همه ما را بسوى بهشت رهنمون مى‏گردد - اين جمله را سه بار تكرار فرمود - .(16)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 659 / 8 - و نيز در همان كتاب از نوف بكالى(17) نقل مى ‏كند كه گفت:

    حاجت و نيازى مرا به سوى اميرالمؤمنين‏ عليه السلام مى كشانيد. براى شرفياب شدن به محضر آن حضرت جندب بن زهير، و ربيع بن خيثم و پسر خواهر او همّام بن عبادة بن خيثم را كه از اصحاب برنس(18) و از عابدان و زاهدان زمانش بود بهمراه خود بردم و همگى شوق ديدار امير مؤمنان‏ عليه السلام در سر داشتيم .

    آن حضرت را وقتى ملاقات كرديم كه از خانه خارج شده بود و به طرف مسجد مى‏ رفت، با آن حضرت به راه افتاديم، در بين راه به چند نفر آدم‏ هاى تن‏پرور و خوشگذران برخورد كرديم كه به بذله‏ گويى مشغول بودند، همين كه ديدند امام ‏عليه السلام به طرف آنها مى ‏آيد ، فوراً از جا برخاستند و سلام عرض كردند، امير مؤمنان‏ عليه السلام به آنها جواب داد و سپس فرمود:

 از چه گروه و طايفه ‏اى هستيد؟

 عرض كردند: عدّه ‏اى از شيعيان شما هستيم اى امير مؤمنان.

 امام ‏عليه السلام فرمود: خير است، بعد از آن فرمود:

 يا هؤلاء؛ ما لي لا أرى فيكم سمة شيعتنا، وحلية أحبّتنا أهل البيت؟

 نمى‏ دانم چرا در چهره شما سيماى شيعه و ويژگى ‏هاى دوستان اهل بيت را نمى‏ بينم.

 آن گروه از روى حيا و شرمندگى سر خود را پايين انداختند.

 نوف گويد: جندب و ربيع رو كردند به امير مؤمنان‏ عليه السلام و عرض كردند: اى امير مؤمنان، علامت شيعيان شما و ويژگى‏ هاى آنها چيست؟

 امام‏ عليه السلام از جواب آندو خوددارى كرد(19) و فرمود:

 تقوا پيشه كنيد و نيكوكار باشيد و بدانيد كه خداوند با تقوا پيشه‏ گان و نيكوكاران است.

 همام بن عباده كه مردى عابد و مجتهد بود عرض كرد: به حقّ آن خدايى كه شما اهل بيت را گرامى داشت و برگزيد و مورد لطف و عنايت خود قرار داد و بر ديگران برترى بخشيد صفت شيعيان خود را براى ما بيان كن.

 امام‏ عليه السلام فرمود: مرا سوگند مده، بزودى براى همه خواهم گفت .

 آنگاه دست همام را گرفت و داخل مسجد شد و بعد از آنكه دو ركعت نماز مختصر ولى با خشوع كامل بجا آورد در جاى خود نشست و در حاليكه حاضرين اطراف او را گرفته بودند رو به ما كرد و پس از حمد و ثناى الهى و درود فرستادن بر پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

 امّا بعد، خداوند تبارك و تعالى كه مدح و ثناى او عظيم و نامهايش مقدس است خلق خود را آفريد و آنها را به بندگى واداشت و اطاعت خويش را بر آنها واجب نمود، و بين آنها روزى ايشان ووسيله زندگى و آسايش را تقسيم نمود، و هر يك را در جاى خود قرار داد، و از نظر دنيوى به هر يك موقعيّت و مرتبه خاصّى بخشيد، در حاليكه ذات مقدّسش از همه آنها بى ‏نياز بوده است، نه اطاعت كسانى كه فرمانبردارى از دستوراتش مى‏ كنند به او سودى مى‏ بخشد و نه معصيت گنه كاران به او زيانى مى ‏رساند .

    و راوى ، كلام امام ‏عليه السلام را ادامه داد تا به آنجا كه گفت: سپس اميرالمؤمنين ‏عليه السلام دست مبارك خود را بر شانه همام بن عباده نهاد و فرمود:

 كسى كه از خصوصيات و صفات شيعيان اهل بيت - كه خدا در قرآنش آنها و پيامبر را از هر گونه پليدى و آلودگى پاك معرفى فرموده - سؤال كرد بايد بداند كه آنها خداشناس هستند و معرفت به پروردگار دارند و به دستورات او عمل مى‏كنند، آنها اهل فضيلت و نعمتند.

 گفتار آنها راست و درست است، لباس اقتصاد و ميانه‏ روى به تن نموده ‏اند، با فروتنى راه مى ‏روند و با ديگران برخورد مى‏ كنند، به طاعت پروردگار گردن نهاده، و به بندگى او در برابر عظمتش خضوع مى‏ كنند، چشمان خود را از آنچه خداوند حرام نموده پوشانيده و گوش‏ هايشان را وقف شنيدن علوم دينى و مطالب مفيد مذهبى مى ‏نمايند.

 حال آنها در هنگام بلا و ناراحتى مانند زمانى است كه در رفاه و راحتى بسر مى‏ برند، زيرا به مقدرات الهى راضى و خوشنودند، اگر اجلى كه خداوند براى ايشان معين كرده نبود، جان در بدن ايشان به اندازه چشم بهم زدنى قرار نمى‏ گرفت و دوست داشتند كه زودتر مرغ جان را از قفس تن رها كنند و به ديار محبوب پرواز كنند و به ديدار او بشتابند، چون مشتاق ديدار پاداش او مى ‏باشند و از كيفر او ترسناكند.

 عظم الخالق في أنفسهم، وصغر ما دونه في أعينهم، فهم والجنّة كمن رآها فهم على أرائكها متّكؤن، وهم والنار كمن أدخلها فهم فيها يعذّبون.

 خالق يكتا در نظر ايشان با عظمت و بزرگ است و غير او به چشم آنها كوچك و ناچيز است ، باور آنها نسبت به بهشت مانند كسى است كه آن را مى‏ بيند و بر تخت‏هاى آن تكيه زده است، و اعتقاد آنها نسبت به دوزخ مانند كسى است كه در آن وارد شده و گرفتار عذاب است (و اين بالاترين مرتبه يقين يعنى حقّ اليقين است).

 دل‏هاى آنها اندوهگين و مردم از بدى آنها در امانند ، بدن‏هاى ايشان لاغر و ضعيف و خواسته‏ هاى دنيوى آنها كم و سبك مى ‏باشد، عفّت نفس دارند (يعنى تن به آلودگى‏ ها و پستى ‏ها و رذايل نمى‏ دهند و اسير شهوات نيستند و بخاطر آنچه ناچيز است خود را دچار حقارت نمى‏ كنند) معرفت آنها (يا معونت و يارى آنها) به دين خدا زياد است .

 دنيا را كه دوران اندك و محدودى دارد با صبر و شكيبايى به پايان مى‏ رسانند، ولى راحتى و آسايش بسيار طولانى به دنبال خواهند داشت، و اين تجارت سودمندى است كه خداوند بخشنده براى آنها آسان نموده است.

 آنها مردمان باهوش و زيركى هستند كه هرگاه دنيا به آنها روى آورد (و با زرق و برق و زينتهاى خود سر راه آنها دام بگستراند) ايشان روى خوش نشان ندهند، و چون بدنبال آنها براه افتد، آن را خسته و ناتوان سازند، و هرگز جواب مثبت ندهند.

 هنگامى كه شب فرا رسد به عبادت بپاخيزند، آيات قرآن را با تأمّل و تفكّر بخوانند، نفس خود را با مثل‏هايى كه در آن است موعظه كنند و دردهاى بى‏درمان خود را با دواهايى كه در آن است درمان كنند و شفا بخشند. و گاهى در برابر عظمت الهى خود را بر خاك اندازند، پيشانى و كف دستها و زانوها و پاها يعنى مواضع هفتگانه را بر زمين گذارند و خدا را سجده كنند، اشك چشمانشان برگونه‏ ها جارى و خداى جبار را مدح و ستايش كنند و با آه و ناله از او درخواست كنند تا ايشان را از عذاب خود رهايى بخشد.

 و در هنگام روز آنها بردبار، دانا ، نيكوكار و پرهيزكارند، ترس از پروردگار آنها را لاغر نموده و مانند تير ناتراشيده ساخته است، كسى كه به آنها نگاه كند مى ‏پندارد كه بيمارند در حالى كه هيچ گونه بيمارى ندارد، يا خيال مى‏ كند كه اينها ديوانه ‏اند، غافل از آنكه عظمت پرورگار و سلطنت قدرتمند او اينها را واله و حيران نموده، و محبت خداوند دل‏هاى ايشان را آشفته و پريشان ساخته، و عقل و هوش را از آنها ربوده است.

 هر فرصتى كه پيدا كنند در انجام اعمال پاكيزه براى خداوند شتاب مى ‏كنند، هرگز به اعمال نيك اندك راضى نمى‏ شوند، و هيچگاه اعمال زياد خود را بسيار نمى‏ شمارند، و در هر حال خود را در پيشگاه الهى مقصّر مى‏ دانند. دائماً نفس خود را به عيب و نقصان متّهم مى‏ سازند، و از اعمالى كه انجام مى ‏دهند ترسناكند.

 هرگاه يكى از ايشان مدح و ستايش شود، از آنچه درباره ‏اش مى‏ گويند مى‏ ترسد و مى‏ گويد:

 أنا أعلم بنفسي من غيري، وربّى أعلم بي، اللّهمّ لاتؤاخذني بما يقولون، واجعلني خيراً ممّا يظنّون، واغفر لي ما لايعلمون فإنّك علّام الغيوب وساتر العيوب.

 من از ديگران به حال خودم آگاهترم، و خداى من به حال من از خودم داناتر است، خداوندا به آنچه اينها درباره ‏ام مى‏ گويند مرا مؤاخذه مكن، و بهتر از آنچه نسبت به من گمان دارند مرا قرار بده، و آن گناهانى را كه از من سرزده و اينها نمى‏ دانند بيامرز، همانا تو داناى نهان، و پوشاننده عيب‏ها هستى.

 ديگر از نشانه ‏هاى هر كدام از آنها اين است كه مى‏ بينى در امور دينى بسيار قوى و توانا مى‏ باشد، در عين مدارا كردن و نرمى با مردم احتياط كار و دورانديش است، ايمان او همراه با يقين است .

 در تحصيل علم و دانش ‏اندوزى حريص و در آموختن احكام شرعى از فهم والايى برخوردار است، علم خود را با بردبارى و تحمّل سختى‏ ها زينت مى‏ دهد، در حالى كه با خوشرويى و نرمى رفتار مى‏ كند باهوش و زيرك است .

 در هنگام ثروتمندى ميانه ‏روى را از دست نمى ‏دهد، و در زمان فقر و نادارى خود را آراسته و بى ‏نياز نشان مى‏ دهد، در بلاها و گرفتارى ‏ها صبور، و در حال عبادت پروردگار خاشع مى ‏باشد .

 با رنجديدگان مهربان، و در راه حق از عطا و بخشش خوددارى نمى‏ كند، در تحصيل معاش ملايم و معتدل رفتار مى‏كند و همه همت و توان خود را صرف آن نمى ‏نمايد ، در پيدا كردن مال حلال مى‏ كوشد، پر طمع نيست، و به ناپاكى‏ ها و زشتى‏ ها چشم طمع نمى ‏دوزد و رغبتى از خود نشان نمى‏ دهد .

 در طريق هدايت پرشور و بانشاط است، و شهوت‏ها و تمايلات نفسانى خود را كنترل مى ‏كند، و در انجام كارهاى نيكو استقامت مى‏ ورزد، آنچه را كه نمى‏داند او را مغرور نمى‏ كند، حساب و بررسى را نسبت به آنچه عمل كرده ترك نمى‏ كند، خود را در انجام تكليف مقصر و تنبل مى‏ داند و از كارهاى خوبى كه انجام مى ‏دهد هراس دارد .

 روز را با ياد خدا آغاز مى‏ كند و با شكر پروردگار به پايان مى‏ رساند، شب مى‏ كند در حالى كه از خواب غفلت ترسناك و گريزان است، صبح مى‏ كند و از فضل و رحمت الهى كه شامل حال او شده خوشحال مى‏ باشد.

 اگر نفسش چموشى كند و بخواهد او را به آنچه نمى ‏پسندد وادار كند، خواسته او را در آنچه مايل است برآورده نمى‏ كند .

 رغبته فيما يبقى، وزهادته فيما يفنى، قد قرن العمل بالعلم، والعلم بالحلم ، يظلّ دائماً نشاطه، بعيداً كسله، قريباً أمله، قليلاً زلله.

 ميل و رغبت او در چيزى است كه باقى مى ‏ماند ، بى‏ اعتنايى او نسبت به چيزى است كه زودگذر است و از بين مى ‏رود ، عمل خود را بر مبناى علم انجام مى‏ دهد و علم خود را با بردبارى مى ‏آميزد. همواره بانشاط است و از كسالت و تنبلى دورى مى‏ كند، آرزوهاى دور و دراز ندارد، لغزش ‏هاى او بسيار كم است .

 مرگ را از ياد نمى ‏برد ، قلبى خاشع دارد و همواره به ياد پروردگار است ، نفس خود را به قناعت واداشته و از جهل و نادانى دورى مى‏ كند، دين خود را حفظ و شهوات نفسانى را كه به دين او ضرر رساند از بين مى‏ برد ، خشم خود را فرو مى ‏نشاند، و از نظر اخلاقى باصفا و بى‏غلّ و غش مى‏ باشد ، همسايه از او آزار نمى‏ بيند، در كارها سخت‏گير نيست و آن را به آسانى برگزار مى ‏كند، تكبّر در وجود وى نيست ، صبر و خويشتن‏دارى از چهره او نمايان است و ذكر خدا فراوان مى ‏گويد.

 هيچ كار خيرى را از روى ريا و خودنمايى انجام نمى ‏دهد، مردم به خير او اميدوار و از شرّ و بدى وى در امانند. اگر در ميان مردمان غافل باشد دچار غفلت نمى ‏شود و در زمره ذاكرين و كسانى كه به ياد خدا هستند نوشته شود ، و اگر در ميان مردمى باشد كه به ياد خدا هستند غفلت نمى‏ ورزد و او را در زمره غافلان نمى‏ نويسند .

 از كسى كه به او ستم كند چشم پوشى مى ‏كند، وكسى كه وى را محروم كند از عطا و بخشش خود بى ‏بهره نمى ‏سازد ، با كسى كه از او بريده پيوند محبت و رابطه دوستى برقرار مى‏ كند، خير و نيكى او نزديك است و زود انجام مى ‏دهد.

 راستگو و نيكوكردار است، خيرش به همه روى مى ‏آورد و شرّش از همه روگردان است، فريب و نيرنگ در كار او نيست، در سختى‏ ها و مشكلات باوقار است و آرامش خود را از دست نمى ‏دهد، در مصائب و ناگواريها شكيبا و در هنگام رفاه و آسايش شكرگزار مى ‏باشد.

 به دشمن خود ستم نمى‏ كند، و در مورد دوستان بخاطر دوستى با آنها گناهى مرتكب نمى‏ شود (يعنى نسبت به دوست و دشمن پا فراتر از حق نمى‏ گذارد، و در مورد هر دو حق و انصاف را رعايت مى‏ كند) ، آنچه را كه در خود نمى‏ بيند هرگز ادّعا نمى ‏كند ، پيش از آنكه بر عليه او شهادت دهند خودش نسبت به حق اعتراف مى ‏كند ، آنچه را كه به او واگذار كنند كه حفظ و نگهدارى كنند تلف نمى ‏كند و از بين نمى‏ برد.

 ديگران را با القاب زشت صدا نمى‏ زند، به كسى ستم نمى‏ كند و به حق او تجاوز نمى‏ نمايد، حسادت بر او چيره نمى‏ شود، به همسايه زيان نمى ‏رساند، مصيبت ديده را سرزنش نمى‏ كند.

 مؤدّ للأمانات، عامل بالطاعات، سريع إلى الخيرات، بطي‏ء عن المنكرات، يأمر بالمعروف ويفعله، وينهى عن المنكر ويجتنبه.

 امانتها را به اهل آن‏ها و صاحبانش رد مى ‏كند، در اطاعت و فرمانبردارى از دستورات الهى كوشا مى ‏باشد، خوبيها را با شتاب انجام مى ‏دهد و تأخير نمى ‏اندازد، در كارهاى زشت رغبتى نشان نمى ‏دهد، به خوبيها دستور مى‏ دهد و خود عمل مى ‏كند، از بدي‏ها مردم را باز مى‏ دارد و خود اجتناب مى‏ ورزد.

 با جهالت و نادانى در كارها وارد نمى ‏شود، و به عجز و ناتوانى از مدار حق خارج نمى گردد، اگر خاموشى اختيار كند سكوتش او را خسته نكند و اگر سخن بگويد كلامش او را درمانده نسازد، در هنگام خنده صداى خود را بلند نكند بلكه خنده او تبسّم است، به آنچه خداوند برايش مقدّر نموده قانع است و اكتفا مى‏ كند، خشم و غضب او را به تاخت و تاز وادار نكند.

 خواهش ‏هاى نفسانى و بخل و آز بر او چيره نگردد، با مردم از روى بصيرت و آگاهى معاشرت كند و با خوشى و سازش جدا شود، صحبت مى‏ كند تا بهره مند شود و سود ببرد، پرسش مى‏ كند تا مطلبى را بفهمد، خودش را در زحمت مى ‏اندازد، و مردم از او در رفاه و آسايشند، به مردم راحتى و آسايش بخشيده و جان خود را بخاطر آخرتش در رنج و زحمت انداخته است، اگر بر او ستم شود صبر مى‏ كند تا خداى متعال او را يارى و امداد كند.

 او به گذشتگان از اهل خير اقتدا نموده است و خود الگوى خوبى براى نيكوكاران و خيرخواهان آينده است، آنها كارگزاران الهى و فرمانبردار دستورات خداوند و چراغ‏هاى روشن در روى زمين و در ميان بندگان او هستند، آنها شيعيان و دوستان ما هستند، از ما و با ما مى‏ باشند، آه چقدر مشتاق ديدار آنها هستم.

    در اين هنگام همّام بن عباده فريادى از دل كشيد و بيهوش روى زمين افتاد، وقتى او را حركت دادند متوجه شدند كه دنيا را وداع كرده است «رحمت خدا بر او باد» .

    ربيع در حالى كه اشك مى ‏ريخت گريه‏ كنان عرض كرد: چه زود موعظه شما اى امير مؤمنان بر قلب و روح پسربرادرم اثر كرد و او را منقلب نمود و مرغ روحش را به پرواز درآورد و دوست داشتم كه من جاى او مى‏ بودم.

    اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: پندهاى رسا اين گونه در اهلش كه آماده پذيرش حقّند و زمينه فراهمى دارند اثر مى‏ كند، بخدا قسم من از همين پيشامد بر او مى ‏ترسيدم.

 يكى از حاضرين عرض كرد: اى امير مؤمنان ، پس چگونه اين گفتار در شما كه گوينده آن هستيد و آن را مى ‏دانيد چنين تأثيرى نداشته است؟

 حضرت فرمود: واى بر تو ، براى هر كسى اجل و وقت معينى است كه از آن تجاوز نمى ‏كند،(20) و علّت و سببى دارد كه از آن سرپيچى نمى‏ كند، ساكت باش و دوباره چنين سخنى مگو كه شيطان آن را بر زبان تو جارى ساخته است.

    سپس امير مؤمنان على ‏عليه السلام در غروب غمبار همان روز بر جنازه همام نماز خواند و در مراسم تشييع او حضور يافت، و ما هم در خدمت آن حضرت بوديم.

    شخصى كه روايت را از نوف نقل كرده است مى‏ گويد: نزد ربيع بن خيثم رفتم و آنچه از نوف شنيده بودم برايش گفتم ، ربيع گريه سختى كرد به طورى كه نزديك بود جانش بيرون آيد، و گفت : برادرم راست گفته آنچه نقل كرده است و همواره اين موعظه اميرالمؤمنين عليه السلام و گفتارش نصب ‏العين من است و گويا در گوشم طنين مى ‏افكند و هر گاه ياد آن روز همام بن عباده مى‏ كنم حالم را تغيير مى‏ دهد ، اگر در راحتى و رفاه باشم آسايشم را تيره و اندوهگين مى ‏سازد، و اگر در سختى و بلا باشم برايم گشايش حاصل مى‏ شود.(21)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 660 / 9 - شيخ طوسى ‏رحمه الله از سليمان ديلمى نقل مى ‏كند كه گفت: به امام صادق‏ عليه السلام عرض كردم: معنى اين آيه شريفه كه خداوند مى‏ فرمايد: «وَما كُنْتَ بِجانِبِ الطُور إذْ نادَيْنا»(22) ، چيست ؟ فرمود :

 نوشته ‏اى است كه آن را دو هزار سال پيش از آفرينش در برگ «آس» قلم قدرت حق نوشته، و آن را در عرش قرار داده است .

 عرض كردم: اى سرور من، چه چيزى در آن نوشته است؟

 فرمود: نوشته شده:

 يا شيعة آل محمّد ؛ أعطيتكم قبل أن تسألوني، وغفرت لكم قبل أن تعصوني، وعفوت عنكم قبل أن تذنبوا، من جاءني بالولاية أسكنته جنّتي برحمتي.(23)

 اى شيعيان آل محمّد پيش از آنكه از من درخواست كنيد به شما عطا كردم، و پيش از آنكه مرا معصيت كنيد شما را آمرزيدم و پيش از آنكه مرتكب گناه شويد شما را بخشيدم، هر كس با ولايت نزد من آيد او را به رحمت خود در بهشتم ساكن مى‏ گردانم.

    محمّد بن عبّاس رحمه الله نيز اين روايت را نقل كرده است .(24)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 661 / 10 - در كتاب «جامع الأخبار» و «كشف الغمّه» از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل كرده ‏اند كه گفت: از رسول خدا شنيدم كه مى‏ فرمود:

 خداوند تبارك و تعالى من و على و فاطمه و حسن و حسين و بقيه امامان را از نور آفريد، آن نور را فشرد و شيعيان ما از آن خارج شدند، ما تسبيح خدا نموديم، آنها تسبيح گفتند ما خدا را تقديس كرديم و آنها تقديس نمودند، ما به تهليل خدا پرداختيم، آنها تهليل گفتند، ما خدا را تمجيد و ستايش كرديم، آنها تمجيد كردند، ما خدا را به يكتايى خوانديم، آنها نيز توحيد خدا نمودند ، سپس خداوند متعال آسمان و زمين و فرشتگان را آفريد، آنها صد سال درنگ نمودند و هيچگونه تسبيح و تقديس و تمجيدى نمى ‏دانستند، ما كه تسبيح خدا كرديم ، شيعيان ما تسبيح گفتند، آنگاه فرشتگان تسبيح خدا نمودند.

 و همين طور نسبت به تقديس و تمجيد و توحيد پروردگار ، فرشتگان تسبيحى و تقديسى را پيش از تسبيح ما و شيعيان ما نمى‏ دانستند، پس ما توحيد گويان خدا و يكتا پرست بوديم آن وقت كه توحيد گوى ديگرى نبود و سزاوار است همانطور كه خداوند ما و شيعيان ما را برگزيده در بالاترين مقامات بهشتى منزل دهد.

 إنّ اللَّه سبحانه وتعالى اصطفانا واصطفى شيعتنا من قبل أن نكون أجساماً فدعانا فأجبناه، فغفر لنا ولشيعتنا من قبل أن نستغفر اللَّه.

 همانا خداوند پاك و بلندمرتبه ما و شيعيان ما را برگزيده است پيش از آنكه در اين بدن‏هاى مادى قرار گرفته باشيم، او ما را خواند و ما اجابت كرديم، پس ما و شيعيان ما را آمرزيد پيش از آنكه از او طلب مغفرت كنيم.(25)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 662 / 11 - شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «كمال الدين» و «عيون اخبار الرضا عليه السلام» روايت اُبىّ بن كعب از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم درباره خلقت ائمّه ‏عليهم السلام را نقل كرده است، در قسمتى از آن پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرموده ‏اند:

 خداوندا ، در صلب او (يعنى امام باقر عليه السلام) نطفه بابركت و پاكيزه ‏اى قرار داده است، و جبرئيل‏ عليه السلام به من خبر داد كه خداوند تبارك و تعالى اين نطفه را پاك گردانيده و او را جعفر ناميده است و او را رهبر و راهنماى مردم و خرسند و خوشنود از مقدرات پروردگار قرار داد، او خدا را مى‏ خواند و در دعايش چنين مى‏ گويد:

 يا دان(26) غير متوان، يا أرحم الراحمين، اجعل لشيعتي من النار وقاءً ، ولهم عندك رضىً، واغفر ذنوبهم، ويسِّر اُمورهم، واقض ديونهم، واستر عوراتهم ، وهب لهم الكبائر الّتي بينك وبينهم، يا من لايخاف الضيم ولاتأخذه سنة ولا نوم، اجعل لي من كلّ همّ وغمّ فرجاً .

 اى خداوندى كه مهربان‏تر از همه هستى ، براى شيعيانم از آتش دوزخ سپرى قرار بده و از آنها خوشنود باش و گناهان ايشان را بيامرز، مشكلاتشان را آسان گردان، بدهى‏ هاى آنها را ادا فرما، زشتى‏ هاى آنها را بپوشان و خطاهاى بزرگى كه بين تو و آنها است بر آنان ببخش، اى كسى كه از ستم ديگران نمى ‏هراسد، و خواب و غفلت او را فرا نمى‏ گيرد، براى من در هر غم و اندوهى گشايشى قرار بده .

    و هر كس اين دعا را بخواند خداوند تبارك و تعالى او را با روى سفيد به همراه امام صادق عليه السلام در بهشت وارد مى‏ كند.(27)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 663 / 12 – برقى رحمه الله در كتاب «محاسن» از عقبه نقل مى‏ كند كه گفت: به همراه معلّى بن خنيس خدمت امام صادق ‏عليه السلام رسيديم آن حضرت فرمود:

 اى عقبه؛ خداوند تبارك و تعالى در قيامت جز عقيده و مذهبى را كه شما داريد از بندگانش نمى ‏پذيرد و ميان يكى از شما و ديدن آنچه باعث چشم روشنى او شود فاصله ‏اى جز رسيدن جان او به حلقومش نيست.

 سپس آن حضرت تكيه كرد و معلّى به من اشاره نمود كه سؤال كن.

 عرض كردم: اى فرزند رسول خدا، وقتى جان به حلقومش رسيد چه چيزى مى‏ بيند؟ و اين سؤال را چندين بار تكرار كردم.

 امام‏ عليه السلام در هر مرتبه مى ‏فرمود: مى‏ بيند، و جوابى بيشتر نمى‏ فرمود ، در آخرين مرتبه ‏اى كه پرسيدم امام‏ عليه السلام نشست و فرمود:

 اى عقبه، اصرار دارى كه حتماً آن را بدانى؟

 عرض كردم: بلى اى فرزند رسول خدا، همانا دين من همچون خون من است كه در رگها جريان دارد و باعث حيات من مى ‏باشد و اگر نباشد من مرده‏اى بيش نيستم، و هر ساعتى هم كه به شما دسترسى ندارم تا سؤال كنم، در اين هنگام اشك از چشمانم جارى گشته بود و امام‏ عليه السلام دل مباركش به حال من سوخت و فرمود:

 بخدا قسم آن دو را مى‏ بيند.

 عرض كردم: پدر و مادرم فداى شما ، آن دو كيستند؟

 فرمود: آن دو يكى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و ديگرى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام است . اى عقبه، هرگز مؤمنى از دنيا نمى‏ رود تا آنكه آن دو بزرگوار را ببيند.

 عرض كردم: آيا وقتى مؤمن آن دو بزرگوار را ديد به دنيا برمى‏ گردد؟

 فرمود: نه، بلكه به سوى منازلى كه در پيش‏رو دارد مى ‏رود.

 عرض كردم: فداى شما شوم ، آيا آندو گفتگويى هم مى‏ كنند.

 فرمود: بلى، وقتى آندو بر مؤمنى وارد شوند، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بالاى سر او، و اميرالمؤمنين‏ عليه السلام كنار پاى او مى‏ نشينند، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم خود را بر او مى ‏افكند و مى ‏فرمايد:

 يا وليّ اللَّه أبشر، أنا رسول‏اللَّه ‏صلى الله عليه وآله وسلم إنّي خير لك ممّا تترك من الدنيا.

 اى بنده فرمانبردار خدا ، تو را بشارت باد، من رسول خدا هستم و براى تو بهترم از آنچه بجا گذاشته ‏اى و دنيايى كه رها كرده ‏اى .

 سپس رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بر مى‏ خيزد و اميرالمؤمنين‏ عليه السلام خود را بر او مى ‏افكند و مى‏ فرمايد:

 يا وليّ اللَّه أبشر، أنا عليّ بن أبي طالب الّذي كنت تحبّني، أما لأنفعنّك.

 اى بنده فرمانبردار خداوند تو را بشارت باد، من على بن ابى طالب هستم كه او را دوست مى ‏داشتى، اكنون خواهى ديد كه به تو سود مى ‏رسانم .

 بعد از آن امام صادق‏ عليه السلام فرمود: بدان، اين مطلبى است كه در كتاب خداوند بلندمرتبه يعنى قرآن ذكر شده است .

 عرض كردم: فداى شما شوم اين مطلب در كجاى قرآن وارد شده است؟

 فرمود: در سوره يونس، آنجا كه مى ‏فرمايد:

 «الَّذينَ آمَنُوا وَكانُوا يَتَّقُون × لَهُمُ البُشْرى فِي الحَيوةِ الدنيا وَفِي الآخِرَة لاتَبْديلَ لِكَلِماتِ اللَّه ذلكَ هُوَ الفَوْزُ العَظيم»(28) .

 «آنها كه ايمان آوردند و تقوا پيشه كردند در زندگى دنيا و در آخرت براى آنها بشارت و مژده است، كلمات پروردگار تغييرناپذير است، و اين رستگارى و سعادت بزرگى است».(29)

    و عيّاشى‏ رحمه الله نيز در كتاب تفسيرش همين حديث را از عقبه روايت كرده است.(30)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 664 / 13 - فرات بن ابراهيم كوفى رحمه الله در كتاب تفسيرش از پيغمبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله وسلم نقل مى‏ كند كه به اميرالمؤمنين‏ عليه السلام فرمود:

 على جان؛ اين جبرئيل است، از طرف خداوند برايم خبر آورده است كه وقتى روز قيامت فرا رسد تو و شيعيانت بر ناقه‏ هايى از نور سوار مى‏ شويد، و آن ناقه ‏هاى نورانى شما را در هوا پرواز مى‏ دهند، و آنها در فضاى عرصات فرياد برآورند: ما علويّون هستيم، و آنگاه از طرف پروردگار ندايى رسد:

 أنتم المقرّبون الّذين لاخوف عليكم اليوم ولا أنتم تحزنون.

 شما از مقرّبين هستيد كه ترس و وحشتى امروز بر شما نيست و هيچگونه غم و اندوهى نداريد .(31)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 665 / 14 - در تفسير امام عسكرى عليه السلام از آن حضرت روايت شده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

 مؤمن همواره از بدى سرانجام كار مى‏ ترسد و يقين پيدا نمى ‏كند كه به رضوان پروردگار و نعمت‏هاى ابدى او در بهشت خواهد رسيد تا آنكه هنگام جان دادن او فرا رسد و فرشته مرگ را مشاهده كند.

 وقتى آن فرشته بر مؤمن وارد مى‏ شود او سخت گرفتار درد است، و سينه‏ اش به شدّت تنگى مى‏ كند كه مى‏ خواهد مال و ثروت خود را رها كند و اهل و عيال و بستگانش پريشان شوند، افسوس و حسرت در خاطرش باقى مانده كه بين او و آرزوهايى كه هنوز به آنها نرسيده جدايى مى ‏افتد.

 فرشته مرگ به او مى‏گويد: چرا اين قدر غصّه مى‏ خورى و ناراحتى؟

 جواب مى ‏دهد: حالم پريشان گشته و تو اكنون بين من و ثروت و آرزوهاى من جدايى مى‏ اندازى.

 فرشته مرگ گويد: آيا عوض كردن درهم پست و بى ‏ارزش با چيزى كه هزار برابر دنيا ارزش دارد هيچ عاقلى را غمناك و اندوهگين مى‏ سازد؟

 جواب مى‏ دهد: نه، به او مى‏ گويد: بالاى سرت را نگاه كن، وقتى نگاه مى‏ كند مراتب بهشت و قصرهاى باشكوه آن را كه فوق همه آرزوهاى او است مى بيند

 فرشته مرگ گويد: آنچه را ديدى منزلگاه تو و نعمت‏ها و اهل و عيال و اموال تو بود، از نزديكان و بستگان و فرزندانت در دنيا هر يك صالح و نيكوكار باشد در آنجا با تو خواهد بود، آيا حاضرى اينها را با آنچه در دنيا دارى عوض كنى؟

 جواب مى‏ دهد: بلى بخدا قسم.

 سپس فرشته مرگ به او مى‏ گويد: يك بار ديگر نگاه كن.

 فينظر فيرى محمّداً وعليّاً والطيّبين من آلهما في أعلى علّيّين فيقول له: أو تراهم؟ هؤلاء سادتك وأئمّتك، هم هناك جلاّسك وأناسك أفما ترضى بهم بدلاً ممّا تفارق هنا؟

 وقتى نگاه مى‏ كند وجود مقدس پيغمبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت طاهرين او را در عالى‏ ترين مراتب و منازل بهشت مشاهده مى‏ كند.

 فرشته به او مى‏ گويد: آيا آنها را ديدى؟ ايشان سروران و پيشوايان تو هستند، در آنجا با تو همنشين و مأنوسند ، آيا دوست دارى و شادمان مى‏ شوى كه به جاى دنيا و آنچه از دست مى‏ دهى با اين بزرگواران ملاقات كنى؟

 جواب مى ‏دهد: بلى بخدا قسم ، و اين همان است كه خداوند تبارك و تعالى فرموده است:

 «إنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّه ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِم المَلائِكَةُ ألّا تَخافُوا وَلاتَحْزَنُوا»(32) .

 «همانا كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداوند يكتا است و در اين عقيده استقامت ورزيدند فرشتگان بر آنها فرود مى ‏آيند و به آنها مى‏ گويند كه هيچ هراسى نداشته باشيد و هرگز غمگين مباشيد» .

 آنچه در پيش روى شما از هراس و وحشت مى‏ باشد شما از آن درامانيد، و بر آنچه از خود بجا مى‏ گذاريد كه فرزندان و اهل و عيال و اموال باشد اندوهى نداشته باشيد، چون آنچه از نعمت ‏هاى بهشتى مشاهده كرديد جايگزين آن مى ‏گردد ، «وَأبْشِرُوا بِالْجَنّةِ الَّتي كُنْتُم تُوعَدُون»(33) «شما را به آن بهشتى كه وعده داده شده ‏ايد بشارت باد» .

 آنجا منزلگاه شما، و آن بزرگواران باعث انس و آرامش و همنشينان شما مى‏ باشند و ما ياوران شما در دنيا و آخرت هستيم .

 «وَلَكُم فيها ما تَشْتَهي أنْفُسُكم، وَلَكُم فيها ما تَدَّعُون × نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحيم»(34) .

 «و براى شما آنچه بخواهيد و مايل باشيد در بهشت وجود دارد × و اين عنايت پروردگار آمرزنده و مهربان است.(35)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 666 / 15 - حموينى كه از دانشمندان معروف اهل سنت است مى نويسد: به خطّ جدّم شيخ الإسلام ديدم كه از مقداد و او از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:

 معرفة آل محمّد عليهم السلام براءة من النار، وحبّ آل محمّد عليهم السلام جواز على الصراط، والولاء لآل محمّد عليهم السلام أمان من العذاب.(36)

 شناخت آل محمّد عليهم السلام باعث رهايى از آتش، و دوستى آل محمّد عليهم السلام گذرنامه عبور از صراط، و پذيرش ولايت آل محمّد عليهم السلام ايمنى ‏بخش از هر گونه عذاب است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 667 / 16 - موفّق بن احمد خوارزمى در كتاب «مناقب» از سلمان‏ رحمه الله نقل كرده است كه گفت: روزى در محضر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شرفياب بودم كه اميرالمؤمنين ‏عليه السلام وارد شد، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به ايشان فرمود:

 على جان، آيا تو را بشارت ندهم؟

 عرض كرد: بفرماييد اى رسول خدا .

 فرمود: اين دوست من جبرئيل است به من از طرف پروردگار خبر مى‏ دهد كه به شيعيان و دوستان تو هفت ويژگى عنايت نموده است:

 الرفق عند الموت، والاُنس عند الوحشة، والنور عند الظلمة، والأمن عند الفزع، والقسط عند الميزان، والجواز على الصراط، ودخول الجنّة قبل سائر الناس (من الاُمم) بثمانين عاماً.(37)

 مدارا كردن و آسان گرفتن هنگام مرگ، آرامش هنگام وحشت، روشنايى هنگام تاريكى، ايمنى هنگام هراس، دادگرى نزد سنجش اعمال، عبور از صراط، وارد شدن در بهشت هشتاد سال پيش از آنكه ديگران به آنجا راه پيدا كنند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 668 / 17 - شيخ طوسى‏ رحمه الله در كتاب «امالى» از امام صادق ‏عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

من أحبّنا للَّه وأحبّ محبّنا لا لغرض دنيا يصيبها منه، وعادى عدوّنا لا لإحنة كانت بينه وبينه، ثمّ جاء يوم القيامة وعليه من الذنوب مثل رمل عالج وزبد البحر غفر اللَّه تعالى له.(38)

 كسى كه ما را به خاطر خدا دوست بدارد، و دوستان ما را به خاطر دوستى ما نه به انگيزه برخوردار شدن از ماديّات و امور دنيوى دوست داشته باشد، و دشمنان ما را به خاطر دشمنى كه با ما دارند نه به خاطر كينه ‏هاى شخصى دشمن داشته باشد، فرداى قيامت اگر با گناهانى مانند ريگ بيابان و كف دريا وارد شود خداوند تبارك و تعالى او را مى ‏آمرزد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 669 / 18 - شيخ مفيد رحمه الله در كتاب «اختصاص» از اصبغ بن نباته روايت كرده است كه گفت: خدمت اميرالمؤمنين ‏عليه السلام رسيدم تا عرض ادب كنم، آن حضرت تشريف نداشتند، مدتى به انتظار نشستم تا تشريف ‏فرما شدند، به احترام ايشان برخاستم و بر آن وجود مقدّس سلام كردم.

    اميرالمؤمنين‏ عليه السلام كف دست مباركش را در دست من و انگشتانش را در ميان انگشتان من نهاد ، سپس فرمود: اى اصبغ بن نباته .

 عرض كردم : بلى بفرمائيد ، گوش به فرمان شما هستم اى امير مؤمنان . فرمود :

 إنّ وليّنا وليّ اللَّه، فإذا مات وليّ اللَّه كان من اللَّه بالرفيق الأعلى، وسقاه من النهر أبرد من الثلج وأحلى من الشهد وألين من الزبد.

 بدان كه اهل ولايت ما ولايت خدا را دارا است، و هنگامى كه از دنيا رود در جوار رحمت حق تعالى جاى خواهد گرفت ، و خداوند از رودخانه‏ اى كه نوشيدنى آن از يخ سردتر و از عسل شرين‏ تر و از كره نرم‏تر باشد به او بنوشاند.

 عرض كردم: پدر و مادرم فداى شما ، اگر گنه‏كار هم باشد چنين است؟

 فرمود: بلى، گر چه گنه كار باشد، آيا قرآن نخوانده‏ اى كه مى‏ فرمايد :

 «فاُولئِكَ يُبَدِّلُ اللَّه سَيِّئاتِهِم حَسَنات وَكانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً»(39).

 «خداوند گناهان آنها را به خوبى‏ ها و ثواب تبديل مى ‏كند و خداوند آمرزنده و مهربان است» .

 اى اصبغ ؛ كسى كه ولايت ما را دارد اگر خدا را ملاقات كند در حالى كه گناهان او به اندازه كف دريا و عدد ريگ‏ها باشد خداوند تبارك و تعالى او را مى ‏آمرزد.(40)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 670 / 19 - و نيز در همان كتاب از امام رضا عليه السلام و آن حضرت از پدرانش عليهم السلام، از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه فرمود:

 حبّنا أهل البيت يكفّر الذنوب، ويضاعف الحسنات، وإنّ اللَّه تعالى ليتحمّل عن محبيّنا أهل البيت ما عليهم من مظالم العباد، إلّا ما كان منهم فيها على إضرار وظلم للمؤمنين. فيقول للسيّئات: كوني حسنات.(41)

 دوستى ما اهل بيت گناهان را مى‏ پوشاند و خوبى ها را چند برابر مى‏ كند، و خداوند تبارك و تعالى از دوش دوستان ما آنچه بدهى نسبت به بندگان است برمى‏ دارد مگر آنچه در آن ضرر رساندن يا ستمى به مؤمنان بوده است پس به اراده و قدرت خود به گناهان او دستور مى‏ دهد كه تبديل به خوبى‏ ها و ثواب شوند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 671 / 20 - فرات بن ابراهيم ‏رحمه الله در كتاب تفسير از ابن عباس نقل كرده است كه گفت: پيغمبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين ‏عليه السلام ايّام حج در مكّه تشريف داشتند، روزى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نگاهى به على عليه السلام نمود و فرمود:

 گواراى تو باد و خوشا بحالت اى على، همانا خداوند تبارك و تعالى آيه محكمه‏ اى بر من نازل كرد كه در آن از من و تو به طور مساوى ياد شده است، و پس از آن اين آيه را تلاوت فرمود:

 «الْيَوْم أكْمَلْتُ لَكُم دينَكُم وأتْمَمْت عَلَيْكُم نِعْمَتي وَرضيتُ لَكُم الإسْلامَ ديناً»(42) ، و آن روز عرفه و روز جمعه بود .

 اين جبرئيل است كه از طرف خداوند تبارك و تعالى به من خبر مى‏ دهد:

 إنّ اللَّه يبعثك وشيعتك يوم القيامة ركباناً غير رجال على نجائب رحائلها من النور.

 فرداى قيامت خداوند تو و شيعيانت را در عرصه قيامت وارد مى‏ كند در حالى كه بر شترهايى سوارند كه جهاز آن از نور است و در كنار قبرهاى آنان زانو زده ‏اند .

 به ايشان گفته مى‏ شود: اى دوستان خدا ؛ سوار شويد، و آنها سوار مى‏ شوند و در صف ‏هاى منظم به طرف بهشت به راه مى ‏افتند و تو در پيشاپيش آنها هستى، وقتى به محشر (يا به هر منزلگاهى) مى‏ رسند بادى برمى‏ خيزد و به صورت‏ هاى آنها اصابت مى‏ كند كه به آن «مثيره» گفته مى ‏شود، و آنگاه عطر خوش بوى مشك در چهره آنان وزيدن مى‏ كند، و فرياد برمى ‏آورند كه ما علويّون هستيم .

 در جواب آنها گفته مى‏ شود: اگر شما علويّون هستيد ايمن مى باشيد و امروز هيچ گونه هراسى بر شما نيست و اندوهى نخواهيد داشت.(43)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 672 / 21 - پيغمبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است :

 من صافح محبّاً لعليّ‏ عليه السلام غفر اللَّه له الذنوب، وأدخله الجنّة بغير حساب.(44)

 هر كس با يكى از دوستان اميرالمؤمنين‏ عليه السلام مصافحه كند خداوند گناهان او را بيامرزد و او را بدون حساب و بررسى به بهشت وارد كند.

 


1) سوره نمل ، آيه 62.

2) چه بسا اضطراب آن حضرت به خاطر شنيدن نام خلافت بود ، زيرا مى ‏دانست بر سر خلافت چه غوغايى بپا مى‏ كنند و چه خون‏ هايى بر زمين مى‏ ريزند ، و چه تعدّى‏ها و تجاوزها و ظلم ‏هايى خواهند كرد ، و ترس و بى‏تابى آن حضرت از اين جهت بود نه اينكه از اجراى عدالت بترسد كه او اسطوره عدالت و دادگرى است ، لذا رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به او دلدارى داد كه بى‏تابى نكن ، چون در اين نزاع و درگيرى تو بر حق هستى و دشمنان تو همه بر باطل مى‏ باشند . «از هامش امالى شيخ مفيد رحمه الله».

3) امالى مفيد : 307 ح5، امالى طوسى : 77 ح 21 مجلس 3 ، بحار الأنوار : 13/41 ح2 ، بشارة المصطفى: 10.

4) الخصال: 629/2، بحار الأنوار : 107/10 سطر 11.

5) مصدر پيشين: 633، بحار الأنوار : 88/27 ح 39.

6) المحاسن: 46 ح 101، بحار الأنوار : 90/27 ح 42.

7) سوره آل عمران ، آيه 68.

8) تفسير قمى : 105/1، مجمع البيان: 458/2، بحار الأنوار : 84/68 ح1، تأويل الآيات: 115/1 ح 25.

    در كتاب «بشارة المصطفى: 68» اين گونه نقل شده است : امام صادق عليه السلام فرمود : اى عمر بن يزيد ، بخدا قسم تو از ما اهل بيت هستى ، مى‏ گويد : عرض كردم : فداى شما شوم از آل محمّد عليهم السلام هستم ؟ فرمود : بلى بخدا قسم از خود ايشان هستى ، آيا كتاب خدا را نخوانده ‏اى ... ؟

9) با ائمّه اطهار عليهم السلام بودن، همراه آنها، در خدمت آنها، در جوار آنها، در ياد آنها، و در حوزه فرمانروايى و تحت سرپرستى آنها قرار داشتن ، بهشت است، و اين بهشت ولايت است و شاعر خوب سروده است:

 بى‏تو گلزار جنان ، محبس و زندان من است

چون تو باشى در برَم ، زندان گلستان من است

10) المحاسن: 122 ح 105، بحار الأنوار : 102/68 ح 11.

11) سوره انسان ، آيه 21.

12) سوره مطفّفين ، آيه 28 - 25.

13) بشارة المصطفى: 50، بحار الأنوار : 128/68 ح 59.

14) شايد مراد دشمنان اهل بيت ‏عليهم السلام باشد ، همان طور كه در ضمن حديثى امام صادق ‏عليه السلام فرموده است: «و لايسألون لنا مبغضاً ولو ماتوا جوعا» از دشمنان ما چيزى نمى‏ خواهند حتى اگر از گرسنگى بميرند.

15) علّامه مجلسى رحمه الله فرموده است: گويا راوى مى‏ گويد : من بين مردم كسى را كه آراسته به اين صفات باشد نمى ‏يابم ، آنها را كجا جستجو كنم ؟

    امام عليه السلام فرمود : «في أطراف الأرض ، لأنّهم يهربون من المخالفين تقيّة ، أو يستوحشون من الناس لاستيلاء حبّ الدنيا والجهل عليهم حذراً من أن يصيروا مثلهم» . «در گوشه ‏ها و اطراف زمين ، زيرا آنها بخاطر تقيّه از دشمنان مى‏ گريزند ، يا از مردم وحشت دارند چون معمولاً آنها دچار دنياطلبى و جهالتند ، و ايشان مى ‏ترسند كه همرنگ آنها شوند» .

16) كنز الفوائد: 87/1، بحار الأنوار : 191/68 ح 47.

17) بِكالى - به كسره باء - منسوب به بكاله نام روستايى از يمن است ، و نوف بكالى دربان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بوده است .

18) برنس ؛ نوعى كلاه بلند بود كه عابدان آن را در صدر اسلام مى پوشيدند .

19) ابن ابى الحديد در «شرح نهج البلاغه: 547/2» مى ‏نويسد : امام عليه السلام از جواب‏ دادن خوددارى فرمود ، چون مى‏ دانست تأخير آن مصلحت دارد و گويا در مجلس كسى حضور داشت كه با بودن او امام عليه السلام دوست نداشته است جواب دهد ، و چه بسا به خوددارى كردن اشتياق همام به شنيدن موعظه زيادتر مى‏شد ، و اين تأخير در حقيقت تأخير در هنگام حاجت نبوده بلكه تأخير تا رسيدن وقت حاجت بوده است .

    و ابن ميثم در شرح نهج البلاغه: 364 مى ‏نويسد : امام عليه السلام از جواب‏ دادن خوددارى كرد بخاطر ترسى كه بر همام داشت همان طور كه فرمايش خود آن حضرت در آخر حديث بر آن دلالت مى ‏كند كه فرمود : بخدا قسم من بر حال او ترسان بودم .

20) بعضى از اهل تحقيق گفته‏ اند : اميرالمؤمنين عليه السلام به او با اشاره به سبب بعيد يعنى اجل حتمى پروردگار جواب داده‏ اند و شنونده را قانع نموده است ، و امّا سبب قريب فرقى است كه بين همام و آن حضرت است كه نفس قدسى على عليه السلام قوى و ظرفيّت و سعه وجودى آن حضرت بسيار والا است و هرگز قابل قياس با همام و ديگران نيست كه آنها ضعيف و ناتوانند ، ديگر آنكه وجود مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام جامع همه اين اوصاف و برتر از همه اينها بوده است و فاقد آنها نبوده تا دچار حسرت آن گردد .

21) كنز الفوائد: 89/1، امالى مفيد : 78، بحار الأنوار : 192/68 ح 48، تاريخ بغداد: 162/7، امالى صدوق : 665 ح2 مجلس 84 ، فضائل الشيعة: 96 ح 35 (با كمى اختلاف)، نهج البلاغة : خطبه 193، سليم بن قيس : 238.

22) سوره قصص ، آيه 46.

23) تأويل الآيات: 417/1 ح 11، بحار الأنوار : 296/26 ح 62 .

24) تأويل الآيات: 417/1 ح 10، بحار الأنوار : 296/26 ح 362/13  61 ح 266/24  80 ح 30 ، و 64/68 ح 116، تفسير برهان : 227/3 ح 1 ، تفسير فرات: 316 ح 426 (با كمى اختلاف)، الإختصاص: 109 (با كمى اختلاف) .

25) جامع الأخبار: 9، بحار الأنوار : 343/26 ح 16، كشف الغمّة: 458/1، بحار الأنوار : 80/37 ح 49 ، و ج : 131/27 ح 122 به نقل از كتاب منهج التحقيق.

26) در كتاب كمال الدين به جاى «يا دان» ، «يا ديّان» ذكر شده است .

27) كمال الدين: 266 ضمن ح 11، بحار الأنوار : 206/36 ضمن ح 8 و 185/94 ح1 به نقل از عيون الأخبار: 62 - 59/1 .

28) سوره يونس ، آيه 63 و 64.

29) المحاسن: 133 ح 158، بحار الأنوار : 185/6 ح 20.

30) تفسير عيّاشى : 125/2 ح 33، بحار الأنوار : 186/6 ذيل ح 20 و 237/39 ح 23، تفسير برهان : 189/2 ح1 به نقل از كافى : 128/3 ح1 .  

31) تفسير فرات: 120 ضمن ح 127، بحار الأنوار : 237/7 ضمن ح 8 .

32) سوره فصّلت ، آيه 30.

33) سوره فصّلت ، آيه 30.

34) سوره فصّلت ، آيه 31 و 32.

35) تفسير امام عسكرى عليه السلام: 239 ح 117، بحار الأنوار : 176/6 ح2 و 26/24 ح4، تفسير برهان : 111/4 ح 12، المحتضر: 22، تأويل الآيات: 537/2 ح 11 .

36) فرائد السمطين: 256/2 ح 525، ينابيع المودّة: 263.

37) امالى صدوق : 416 ح 15 مجلس 54، بحار الأنوار : 9/68 ح4 و آن را در ص 11 ح 9 از جابر بن عبداللَّه به نقل از كتاب خصال: 402/2 ح 112 (با كمى اختلاف) نقل كرده است و در ذيل آن توضيح و بيانى آورده است ، و برسى رحمه الله آن را در كتاب  مشارق: 150 روايت نموده است و در آن به جاى 80 سال ، 40 سال ذكر شده است .

38) امالى طوسى : 156 ح 11 مجلس 6 ، بحار الأنوار : 54/27 ح7 و ص 106 ح 77 به نقل از بشارة المصطفى: 90، إرشاد القلوب: 77/2، غاية المرام: 592 ح 35. مترجم گويد : برقى رحمه الله در كتاب «محاسن: 124 ح 120» از حضرت علىّ بن الحسين امام سجّاد عليه السلام روايت كرده است كه فرمود :

    «من أحبّنا لا لدنيا يصيبها منّا وعادى عدوّنا لا لشحناء كانت بينه وبينه أتى اللَّه يوم القيامة مع محمّد صلى الله عليه وآله وسلم وإبراهيم وعليّ عليهما السلام» . «كسى كه ما را دوست بدارد نه به خاطر دنيا كه از ما برخوردار شود ، و دشمن ما را دشمن بدارد نه به خاطر كينه و كدورتى كه بين او و آن است ، فرداى قيامت به همراه حضرت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم ، ابراهيم و اميرالمؤمنين عليهما السلام در پيشگاه پروردگار حاضر شود» .

39) سوره فرقان ، آيه 70.

40) الإختصاص: 60، بحار الأنوار : 280/34 ح 1024.

41) امالى طوسى : 164 ح 26 مجلس 6 ، بحار الأنوار : 100/68 ح 5 .

42) سوره مائده ، آيه 3.

43) تفسير فرات: 120 ح 126، بحار الأنوار : 133/36 ح 86 .

44) مائة منقبة: 69 منقبة 39 ، بحار الأنوار : 115/27 ح 90، مناقب خوارزمى: 316 ح 317. مؤلّف رحمه الله در اينجا ذيل روايت را نقل كرده و قسمت اوّل آن را نياورده‏ است .

 

    بازدید : 24570
    بازديد امروز : 17753
    بازديد ديروز : 20331
    بازديد کل : 95342616
    بازديد کل : 72244630