امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
بخش هشتم : مناقب امام جعفر صادق عليه السلام

بخش هشتم

قطره‏ اى از درياى كمالات و افتخارات

امام بزرگوار ، آشكار كننده حقايق

حضرت جعفر بن محمّد ، امام صادق صلوات اللَّه عليه


 371 / 1 - ابن شهراشوب در كتاب «مناقب» نقل مى‏ كند : يكى از حجّ‏ گزاران خيال كرد كيسه پول او دزديده شده است ، حضرت صادق عليه السلام را ديد كه نماز مى‏ خواند و آن حضرت را نشناخت ، به او درآويخت و گفت : تو كيسه پول مرا كه هزار دينار داشته گرفته ‏اى .

    امام عليه السلام او را به منزل بردند و هزار دينار وزن كرده به او مرحمت نمودند ، آن شخص وقتى به خانه ‏اش برگشت كيسه پول خود را پيدا كرد ، آنگاه مبلغى را كه از آن حضرت گرفته بود همراه با عذرخواهى برگردانيد ولى امام صادق عليه السلام نپذيرفت و فرمود :

 شي‏ء خرج من يدي لايعود إليّ .

 چيزى كه از دست ما بيرون رفت نبايد به ما برگردد .(1)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 372 / 2 - كلينى رحمه الله در كتاب «كافى» مى‏ گويد : امام صادق عليه السلام وارد حمّام شدند ، حمّامى عرض كرد : حمّام را براى شما خالى و خلوت كنم ؟

 فرمود : لا حاجة لي في ذلك، المؤمن أخفّ من ذلك .

 احتياجى به آن نيست ، مؤمن امرش سبكتر و آسانتر از اين‏ها است .(2)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 373 / 3 - روايت شده است : امام عليه السلام سكّر - كه يك نوع رطب بسيار شيرين است - به فقرا می ‏بخشيد ، زيرا آن را بيشتر از خوراكى ‏هاى ديگر دوست مى ‏داشت .(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 374 / 4 - روايت شده است كه : آن حضرت در نمازش قرآن تلاوت مى‏ فرمود تا بر او حالت غشوه و بيهوشى عارض می شد و چون از اين حالت سئوال كردند فرمود :

 ما زلت اُكرّر آيات القرآن حتّى بلغت إلى حال كأنّني سمعتها مشافهة ممّن أنزلها.

 پيوسته آيات قرآن را تكرار مى‏ كنم تا به من حالتى دست مى ‏دهد كه گويا آن را از لبهاى آن كس كه نازل فرموده مى‏ شنوم .(4)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 375 / 5 - كشّى رحمه الله در كتاب «رجال» از شخصى نقل كرده است كه گفت : از امام صادق عليه السلام درباره شانزده هزار حديث سئوال كردم و آن حضرت همه را جواب مرحمت فرمود .(5)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 376 / 6 - شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «ثواب الأعمال» از ابوبصير نقل كرده است كه گفت : بعد از وفات امام صادق عليه السلام خدمت امّ حميده مشرّف شدم تا او را تسليت بگويم ، پس از آنكه مدّتى گريه كرد و من بخاطر گريه او گريستم فرمود : اى ابومحمّد ! اگر امام صادق عليه السلام را در هنگام وفات مى ‏ديدى امر عجيبى از آن حضرت مشاهده مى‏ كردى ، او چشمان مبارك خود را گشود و فرمود : همه خويشاوندان مرا نزد من جمع كنيد .

 بعد از آنكه تمام آنها نزد آن حضرت گرد آمدند ، به ايشان نگاهى كرد و فرمود : إنّ شفاعتنا لاتنال مستخفّاً بالصلاة .

 كسى كه نماز را سبك شمارد به شفاعت ما نمى‏ رسد و از آن بهره مند نمى‏ گردد .(6)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 377 / 7 - شيخ صدوق قدس سره در كتاب «توحيد» حديثى را از امام صادق عليه السلام در تفسير «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» نقل كرده است كه در ضمن آن در تفسير كلمه «اللَّه» فرمود :

 الألف آلاء اللَّه على خلقه من النعيم بولايتنا، واللام: إلزام اللَّه خلقه ولايتنا، قلت: فالهاء قال: هوان لمن خالف محمّداً وآل محمّد صلوات اللَّه عليهم .

 الف : اشاره است به نعمتهاى پروردگار بر مخلوقاتش كه به بركت ولايت ما از آنها بهره‏مند شده‏ اند .(7)

 لام : اشاره است به اين كه خداوند بر بندگانش ولايت ما را لازم دانسته و واجب فرموده است .

 هاء : اشاره است به خوارى و پستى كسانى كه با محمّد و آل محمّد - كه درود خدا بر آنان باد - مخالفت كنند .(8)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 378 / 8 - از صفوان جمّال روايت شده است كه گفت: خدمت امام صادق‏ عليه السلام شرفياب شدم و عرض كردم : فداى شما گردم ؛ شنيده ‏ام كه فرموده ‏ايد شيعيان ما همه اهل بهشت هستند و حال آنكه در ميان شيعيان گروهى هستند كه گناه مى‏ كنند ، و اعمال بسيار زشتى مرتكب مى‏ شوند ، و شراب مى‏ خورند و اهل دنيا و خوش‏گذرانى هستند .

 فرمود : نعم هم أهل الجنّة، إنّ الرجل من شيعتنا لايخرج من الدنيا حتّى يبتلي بسقم أو مرض أو بدين أو بجار يؤذيه أو بزوجة سوء، فإن عوفي من ذلك شدّد اللَّه عليه النزع حتّى يخرج من الدنيا ولا ذنب عليه.

 بلى ، همه آنها اهل بهشت هستند ، و هيچ كدام از آنها كه گفتى از دنيا نمى‏ رود تا اينكه گرفتار بيمارى روحى يا جسمى يا بدهى يا همسايه مردم‏ آزار و يا همسر بد اخلاق شود ، و اگر به اينها كه گفته شد مبتلا نشود خدا جان كندن او را سخت مى‏ گرداند تا كفّاره گناهان او شود و از دنيا بدون گناه بيرون رود .

    عرض كردم : پدر و مادرم فدايت ، حقوقى كه از ديگران به عهده آنها است چه كسى به آنها برمى ‏گرداند و ايشان را راضى مى‏ كند ؟ فرمود :

 إنّ اللَّه عزّوجلّ جعل حساب خلقه يوم القيامة إلى محمّد وعليّ‏عليهما السلام فكلّ ما كان من شيعتنا حسبناه من الخمس في أموالهم وكلّما كان بينهم وبين خالقهم استوهبناه لهم، حتّى لايدخل أحد من شيعتنا النار.

 خداوند تبارك و تعالى حساب بندگانش را در روز قيامت به پيغمبر و اميرالمؤمنين عليهما السلام واگذار مى‏ كند ، پس آنچه به عهده شيعيان ما باشد به عهده خود مى‏ گيريم و از خمس و حقوقى كه ما در اموال آنها داريم حساب مى‏ كنيم ، و آنچه بين ايشان و خداوند است (از كوتاهى كردن در اداء حقّ پروردگار وانجام تكاليف الهى) از خدا براى آنها طلب بخشش مى‏ كنيم تا آنكه يكى از شيعيان ما داخل جهنّم نشود .(9)

    مؤلّف‏رحمه الله گويد : شيخ بزرگوار ابراهيم بن سليمان قطيفى در كتاب «الوافية» هجده حديث به همين مضمون نقل كرده است .

    و شاعر فارسى زبان چه نيكو سروده است :

                  دارم از لطف ازل منظر فردوس، طمع

                گر چه دربانىِ ميخانه فراوان كردم

                سايه ‏اى بر دل ريشم فكن اى گنج مراد

                كه من اين خانه بسوداى تو ويران كردم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 379 / 9 - در كتاب «منهج التحقيق» از مفضّل نقل كرده است كه امام صادق‏ عليه السلام فرمود :

لو اُذن لنا أن نعلّم الناس حالنا عنداللَّه ومنزلتنا عنده لما احتملوا .

 اگر اجازه داشتيم كه حال خود را و مقام و مرتبه‏ اى كه نزد خداوند داريم بيان كنيم شما نمى‏ پذيرفتيد و قبول نمى‏ كرديد .

 عرض كرد : مقصودتان مقامات علمى است ؟

 فرمود : علم كمترين و آسانترين آنها است ، همانا امام آشيانه و جايگاه اراده خداوند تبارك و تعالى است و جز آنچه را كه خداوند بخواهد نمى‏ خواهد .(10)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 380 / 10 - شيخ مفيد رحمه الله در كتاب «اختصاص» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود :

إنّ الدنيا لتمثّل للإمام في مثل فلقة الجوز، فلايعزب عنه منها شي‏ء، وإنّه ليتناولها من أطرافها كما يتناول أحدكم من فوق مائدته ما يشاء [ فلا يعزب عنه منها شي‏ء].(11)

 دنيا براى امام مانند نيمى از گردو تصوّر مى‏ شود ، هيچ چيزى از آن از نظر امام پنهان نيست ، و همانا او بر همه اطراف آن احاطه دارد و هر گونه بخواهد مى ‏تواند در آن تصرّف كند ، همانطور كه يكى از شما آنچه مى‏ خواهد از بالاى سفره برمى ‏دارد ، و بر آن احاطه دارد و هيچ چيزى از آن از نظر او پنهان نمى‏ ماند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 381 / 11 - ابن قولويه قدس سره در كتاب «كامل الزيارات» حديثى طولانى از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه قسمتى از آن را در اينجا ذكر مى ‏كنيم :

    عبداللَّه بن بكر مى‏ گويد : عرض كردم : فداى شما گردم ، آيا امام ‏آنچه بين مشرق و مغرب است مى‏ بيند ؟

 فرمود : يابن بكر، فكيف يكون حجّة على ما بين قطريها وهو لايراهم ولايحكم فيهم؟

 اى فرزند بكر ! چگونه ممكن است امام حجّت خداوند باشد بر آنچه بين دو قطر عالم است در حاليكه آنها را نمى ‏بيند و در ميان آنها حكومت و فرمانروائى ندارد ؟

 و چگونه حجّت مى‏ باشد بر مردمى كه از ديدگان او پنهان و غايبند ، توانائى ديدن آنها را ندارد و آنها هم توان ديدن او را ندارند ؟ و چگونه حجّت بر آنها باشد و فرمان پروردگار را در ميان آنها اجرا كند در حاليكه بين او و آنها فاصله و مانع باشد .

 و خداوند تبارك و تعالى درباره پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است : «وَما أرْسَلْناكَ إلّا كافَّة لِلنّاس»(12) ، «ما تو را براى تمامى مردم و همه آنها كه بر روى زمين زيست مى ‏كنند فرستاديم» .

 امامان معصوم هم كه بعد از پيامبر حجّت‏هاى الهى هستند جانشينان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم هستند و حوزه امامت و پيشوائى آنها فراگير است ، و او است كه راهنماى مردم است هر كجا بين آنها اختلاف و نزاعى باشد ، و او است كه حافظ حقوق مردم است .(13)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 382 / 12 - شيخ مفيد رحمه الله در كتاب «اختصاص» از مفضّل نقل كرده است كه امام صادق عليه السلام فرمود : همانا خداوند تبارك و تعالى در پادشاهى يكتا و بى ‏همتا بود ، پس خود را به بندگان شناسانيد و سپس امر خود را به آنها واگذار نمود و بهشت را براى آنها روا ساخت .

 پس هر كس از آدمى و پرى كه خداوند بخواهد قلبش را پاك سازد او را با ولايت ما آشنا مى‏ سازد ، و هر كه را بخواهد قلبش را تباه كند او را از معرفت ما باز مى‏ دارد . سپس فرمود :

يا مفضّل ؛ واللَّه ما استوجب آدم أن يخلقه اللَّه بيده وينفخ فيه من روحه إلّا بولاية عليّ ‏عليه السلام، وما كلّم اللَّه موسى تكليماً إلّا بولاية عليّ‏عليه السلام ولا أقام اللَّه عيسى بن مريم آية للعالمين إلّا بالخضوع لعليّ‏ عليه السلام.

 اى مفضّل ! آدم سزاوار اين نشد كه خداوند با دست قدرتش او را بيافريند و از روح خود در آن بدمد مگر به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و موسى شايسته گفتگو كردن با خداوند نشد مگر به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام ، و عيسى را نشانه قدرت خود براى جهانيان قرار نداد مگر با تواضع و فروتنى براى اميرالمؤمنين عليه السلام .

 سپس فرمود : أجمل الأمر، ما استأهل خلق من اللَّه النظر إليه إلّا بالعبوديّة لنا.

 مطلب را خلاصه كنم ، كسى جز با بندگى ما لياقت نظر رحمت الهى را نيافت .(14)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 383 / 13 - عيّاشى رحمه الله در تفسير خود روايت كرده است كه : كسى به امام صادق عليه السلام عرض كرد : فدايت گردم ، ما به نامهاى مبارك شما و پدرانتان نامگذارى مى ‏كنيم آيا اين عمل سودى به ما مى ‏بخشد ؟

 فرمود : اي واللَّه، وهل الدين الّا الحبّ .

 بلى بخدا قسم ، و آيا دين چيزى جز محبّت است ؟

 خداوند تبارك و تعالى فرموده است : «إنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبعُوني يُحْبِبْكُم اللَّه وَيَغْفر لَكم ذُنوبَكم»(15) ، «اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهان شما را بيامرزد» .(16)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 384 / 14 - شيخ مفيد رحمه الله در «امالى» و كلينى رحمه الله در «كافى» از امام صادق عليه السلام نقل كرده ‏اند كه فرمود :

 ولايتنا ولاية اللَّه الّتي لم يبعث نبيّ قطّ إلّا بها.(17)

 ولايت ما ؛ ولايت خداوند است كه هيچ پيغمبرى جز با اقرار به آن ، نبوّت نيافت .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 385 / 15 - برسى رحمه الله در كتاب «مشارق» روايت كرده است كه : امام صادق عليه السلام به گروهى از شيعيان - بعد از آنكه بر آنها سلام كرد - فرمود :

 إنّي واللَّه اُحبّ ريحكم وأرواحكم، فأعينونا بورع واجتهاد. واعلموا أنّ ولايتنا لاتنال إلّا بالورع.

 بخدا قسم من بوى شما و ارواح شما را دوست دارم ، پس به داشتن ورع (انجام واجبات و ترك محرّمات) و كوشش خود ما را كمك كنيد .

 و بدانيد كه ولايت ما جز با پاكدامنى و خوددارى از گناهان بدست نمى‏ آيد . شما در حقيقت شيعه خدا و پيرو دستورات او هستيد ، و شما ياوران خدا و سبقت‏ گيرندگان اوّلين (امّتهاى گذشته) و آخرين (امّت خاتم الأنبياء صلى الله عليه وآله وسلم) هستيد ، در دنيا به ولايت ما از ديگران پيشى گرفته ‏ايد و در آخرت به سوى بهشت پيشى خواهيد گرفت .

 ما بهشت را به ضمانت خدا و رسولش براى شما ضمانت كرده‏ ايم ، براى بدست آوردن درجات برترِ بهشت باهم رقابت كنيد ، شما مردمان پاك و خوش ‏طينت هستيد ، و زنهاى شما نيز پاك ‏طينتند ، هر زن مؤمنه حوريّه ‏اى است ، و هر مؤمنى راست گفتار و درست كردار است .(18)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 386 / 16 - صفّار رحمه الله در كتاب «بصائر الدرجات» نقل كرده است كه : مردى از دانشمندان يمن در مجلس امام صادق عليه السلام حضور يافت ، امام عليه السلام به او فرمود : اى برادر يمنى ! آيا نزد شما علما و دانشمندان هستند ؟

 عرض كرد : بلى .

 فرمود : علم دانشمندان شما در چه حدودى است و چه مقدار است ؟

 عرض كرد : تا اين حدّ كه در يك شب دو ماه راه را مى‏ پيمايد ، با پرواز پرنده تفأّل مى‏ زند و طىّ الأرض مى كند .

 امام صادق عليه السلام فرمود : دانشمند مدينه (مقصود خود آن حضرت است) از عالم شما دانشمندتر است .

 يمنى عرض كرد : عالم مدينه تا چه مرتبه‏ اى از علم رسيده است ؟

 امام عليه السلام فرمود : در ساعتى از روز به اندازه حركت يك سال خورشيد مى‏ پيمايد تا آنكه دوازده هزار عالم مانند عالم شما را طى مى‏ كند كه اهل آنها نمی ‏دانند خداوند آدم و ابليس را آفريده است .

 عرض كرد : آيا شما را مى‏ شناسند ؟

 فرمود : نعم، ما افترض عليهم إلّا ولايتنا والبراءة من عدوّنا .

 بلى ، چيزى بر آنها جز ولايت و دوستى ما و نفرت و بيزارى از دشمنان ما واجب نگرديده است .(19)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 387 / 17 - علّامه مجلسى قدس سره در كتاب «بحار الأنوار» از كتاب «فضائل الشيعه» نقل كرده است كه امام صادق عليه السلام به شيعيانش فرمود :

 دياركم لكم جنّة ، وقبوركم لكم جنّة ، للجنّة خلقتم ، وإلى الجنّة تصيرون .(20)

 خانه ‏اى كه در آن زندگى مى ‏كنيد براى شما بهشت است ، قبرى كه در آن شما را دفن مى‏ كنند بهشت است ، براى بهشت آفريده شده‏ ايد و به سوى بهشت رهسپار مى‏ شويد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 388 / 18 - امام صادق عليه السلام فرموده است :

 إنّ الرجل ليحبّكم وما يدري ما تقولون فيدخله اللَّه الجنّة، وإنّ الرجل ليبغضكم وما يدري ما تقولون، فيدخله اللَّه النار.(21)

 شخصى شما را دوست دارد و نمى ‏داند كه شما چه مى‏ گوئيد(22) ، خداوند او را بخاطر اين دوستى به بهشت وارد مى‏ كند ، و شخصى با شما دشمنى مى‏ كند و نمى‏ داند كه شما چه مى‏ گوئيد ، خداوند او را بخاطر دشمنى‏اش با شما وارد دوزخ مى‏ كند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 389 / 19 - شيخ صدوق قدس سره از ابان بن تغلب نقل كرده است كه امام صادق عليه السلام فرمود :

يبعث اللَّه شيعتنا يوم القيامة على ما فيهم من ذنوب وعيوب، منضرة وجوههم مستورة عوراتهم، آمنة روعاتهم.

 خداوند تبارك و تعالى شيعيان ما را در قيامت با همه گناهان و عيوبى كه دارند از قبرهاى ايشان خارج مى‏ كند در حاليكه چهره‏ هاى آنها روشن و باطراوت است ، زشتى‏ هاى آنها پوشيده شده و از ترس‏ها و وحشتها ايمنى يافته ‏اند .

 راه براى آنها هموار و سختى‏ ها از آنها برطرف گشته است ، بر شترانى از ياقوت سوار مى‏ شوند و پيوسته در اطراف بهشت مى‏ گردند ، بند كفش‏هاى آنها از نورى است كه مى‏ درخشد ، براى آنها سفره مى‏ گسترانند و ايشان مشغول خوردن طعامهاى بهشتى هستند در حاليكه ديگران گرفتار حسابند و به اعمال آنها رسيدگى مى‏ شود .(23)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 390 / 20 - سيّد شرف الدين نجفى رحمه الله در كتاب «فضائل الآيات» و بحرانى رحمه الله در كتاب «تفسير برهان» از ابان نقل مى‏ كنند كه گفت : از امام صادق عليه السلام سئوال كردم درباره آيه شريفه «فَلَا اقْتَحَمَ العَقَبَة»(24) «پس وارد عقبه نشد» فرمود :

 اى ابان ! آيا درباره آن از كسى مطلبى شنيده ‏اى ؟

 عرض كردم : نه ، فرمود : ما مراد از عقبه هستيم .

 سپس فرمود : اى ابان ! آيا درباره آن كلامى و توضيحى ذكر كنم كه از دنيا و آنچه در آن است براى تو بهتر و با ارزش‏تر است ؟

 عرض كردم : بفرمائيد .

 امام عليه السلام فرمود : «فَكُّ رَقَبَة»(25) ، «آزاد كردن بنده است» .

 الناس مماليك النار كلّهم ، غيرك وغير أصحابك ففكّكم اللَّه منها. مردم همه در بند آتش و گرفتار دوزخند غير از تو و دوستان تو كه خدا شما را از آن رهانيده و آزاد كرده است .

 عرض كردم : به چه چيزى ما را از آتش آزاد كرده ؟ فرمود :

 بولايتكم أميرالمؤمنين عليّ بن أبي طالب‏ عليه السلام [ وبنا فكّ اللَّه رقابكم من النار] . به ولايت و محبّتى كه نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام داريد و به واسطه ما خداوند شما را از آتش آزاد نموده است .(26)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 391 / 21 - صفّار رحمه الله در كتاب «بصائر الدرجات» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود :

إنّ الكرّوبيّين قوم من شيعتنا من الخلق الأوّل جعلهم اللَّه خلف العرش، لو قسّم نور واحد منهم على أهل الأرض لكفاهم .

 كرّوبيان گروهى از شيعيان ما از پيشينيان هستند كه خداوند آنها را در پشت عرش جاى داده است اگر نور يكى از آنها بر اهل از يمن تقسيم شود همه آنها را كفايت مى‏ كند .

 سپس فرمود : هنگامى كه موسى عليه السلام از پروردگارش درخواست رؤيت نمود ، خداوند به يكى از اين كرّوبيان دستور داد كه جلوه‏ اى بر آن كوه كند ، و چون جلوه كرد آن را با زمين هموار نمود .(27)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 392 / 22 - خطيب و واعظ مشهور حاج شيخ مهدى خراسانى در شب جمعه هفتم جمادى الاولى سال 1369 هجرى در نجف اشرف بر روى منبر در مسجد انصارى قدس سره از آية اللَّه حاج شيخ جعفر شوشترى نقل كرده كه ايشان در كربلا بر روى منبر اين روايت را به شرحى كه گفته مى‏ شود براى مردم بيان كرد .

    هنگامى كه منصور امام صادق عليه السلام را احضار كرد و آن حضرت از مدينه به بغداد آمد ، در كنار دجله نزول اجلال فرمود ، پيرمردى از شيعيانش با او ملاقات كرد و عرض كرد : خودت را به من بشناسان .

 امام عليه السلام فرمود : آيا مى‏ خواهى مرا بشناسى ؟

 عرض كرد : بلى .

 امام عليه السلام به اصحاب خود كه در خدمتش بودند فرمود : او را در دجله بيندازيد .

    آنها هم اطاعت كردند و او را در ميان دجله انداختند ، آن بنده خدا كه چنين ديد شروع كرد به فرياد كردن و تعجّب كردن از آنچه در مقابل خواسته‏ اش ملاقات كرد ، در ميان آب دست و پا زد ، بالا و پائين رفت تا آنكه خود را با شناورى از دجله خارج كرد ، او اظهار تعجّب مى‏ كرد كه اين چه كارى بود و چرا امام عليه السلام چنين دستورى داد .

    امام عليه السلام دستور داد دوباره او را در دجله بيندازند ، و اطرافيان او را گرفته و در دجله انداختند ، آتش خشم او برافروخته گرديد و كلماتى كه تعجّب او را نشان مى‏ داد پشت سر هم مى‏ گفت تا اينكه اين بار هم با زحمت خود را خارج كرد و آن حضرت را مورد سرزنش قرار داد و چنين كارى را از ايشان بعيد شمرد .

    امام عليه السلام دستور داد براى بار سوّم او را در ميان دجله بيندازند ، و لحظه ‏اى بعد خود را در ميان آب ديد كه توان شناكردن ديگر برايش نمانده بود ، امواج آب هم او را در وسط رودخانه برده بود ، در چنين وضعى حالت انقطاع به او دست داد .

    امام عليه السلام چون ناتوانى او را از شناكردن و خارج‏شدن مشاهده فرمود دست كريمانه خود را دراز كرد و او را كه در وسط دجله بود خارج كرد ، همينكه از آب بيرون آمد خود را بر قدم‏هاى حضرت انداخت و اظهار كرد كه امام را بخوبى شناخته است .

    اطرافيان از او سئوال كردند : چگونه شناختى ؟

    عرض كرد : هنگامى كه از شناكردن عاجز شدم و يقين به هلاكت و نابودى خود كردم از همه جا و همه چيز دل بريدم و خدا را صدا زدم ، چيزى نمانده بود كه در ته آب فرو روم و خفه شوم كه پرده ‏ها از مقابل چشمانم كنار رفت ، امام صادق عليه السلام را ديدم كه بين مشرق و مغرب را پر كرده بود و غير از او چيزى را نمى‏ ديدم ، او مرا نجات داد .(28)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 393 / 23 - علىّ بن اسباط رحمه الله در كتاب «نوادر» از عبيد بن زراره و ابو عمر، و كشّى رحمه الله در كتابش از عبيد بن زراره نقل كرده است كه گفت :

    خدمت امام صادق عليه السلام شرفياب شدم و بقباق يعنى ابوعبّاس نزد آن حضرت بود ، عرض كردم : شخصى بنى ‏اميّه را دوست دارد آيا او با آنها است ؟

 فرمود : بلى ، عرض كردم : رجل أحبّكم أهو معكم؟

 شخصى شما را دوست دارد آيا او با شما است ؟

 فرمود : بلى . عرض كردم : اگر چه زنا كند و اگرچه دزدى كند ؟

 مى‏ گويد : امام عليه السلام به بقباق نگاه كرد و همينكه غفلتى از او مشاهده كرد ، با اشاره سر به من فرمود : بلى .(29)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 394 / 24 - سيّد هاشم بحرانى قدس سره در كتاب «معالم الزلفى» در تفسير اين آيه شريفه : «إنَّ إلَيْنا إيابَهُم × ثُمَّ إنَّ عَلَيْنا حِسابَهُم»(30) ، «همانا بازگشت ايشان بسوى ما است × و بعد از آن رسيدگى به حساب آنها به عهده ما است» ، از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود :

 وقتى خداوند مردمان را در يك مكان پهناور گرد آورد ، رسيدگى به حساب شيعيان ما را تأخير مى ‏اندازد ، عرض مى‏ كنيم : خداوندا ! اينها شيعيان ما هستند .

 خداوند تبارك و تعالى مى‏ فرمايد : قد جعلت أمرهم إليكم، وقد شفّعتكم فيهم، وغفرت لمسيئهم أدخلوهم الجنّة بغير حساب.

 امور ايشان را به شما واگذار كردم ، شفاعت شما را درباره آنها قبول كردم و گنه‏كاران آنها را آمرزيدم ، آنها را بدون حساب وارد بهشت كنيد .(31)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 395 / 25 - محمّد بن جرير طبرى رحمه الله در كتاب «نوادر المعجزات» از قيس بن خالد نقل كرده است كه گفت : امام صادق عليه السلام را ديدم كه با دست چپ مناره مسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم و با دست راست ديوارهاى قبر را بالا برد ، و آنها را به ابرها و كناره آسمان رسانيد ، سپس فرمود :

 أنا جعفر ، أنا نهر الأغور ، أنا صاحب الآيات الأقمر ، أنا ابن شبير وشبّر .

 من جعفرم ، من رودخانه عميقم ، من صاحب نشانه ‏هاى روشنم ، من فرزند حسن و حسينم .(32)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 396 / 26 - و نيز از ابراهيم بن سعد نقل كرده است كه گفت :

به امام صادق عليه السلام عرض كردم : أتقدر أن تمسك الشمس بيدك؟

 آيا مى‏ توانى خورشيد را با دست خود نگه دارى و متوقّف كنى ؟

 فرمود : لو شئت لحجبتها عنك .

 اگر بخواهم آن را از تو مى ‏پوشانم .

    عرض كردم : اين كار را انجام بده ، آنگاه ديدم امام عليه السلام آن را كشانيد همانطور كه يك نفر افسار چهارپائى را مى‏ گيرد و مى‏ كشاند ، پس سياه گرديد و پوشيده شد ، و اين معجزه در مقابل ديدگان همه اهل دنيا صورت گرفت و سپس امام عليه السلام آن را رها كرد و به حال اوّل برگردانيد .(33)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 397 / 27 - و نيز از قبيصة بن وائل نقل كرده است كه گفت : در خدمت امام صادق عليه السلام بودم ناگهان بالا رفت و ناپديد گرديد ، و پس از مدّتى برگشت و خوشه ‏اى خرماى تازه بهمراه داشت و فرمود :

 كانت رجلي اليمنى على كتف جبرئيل، واليسرى على كتف ميكائيل حتّى لحقت بالنبيّ‏ صلى الله عليه وآله وسلم وعليّ وفاطمة والحسن والحسين وعليّ وأبي‏ عليهم السلام فحيّوني بهذا لي ولشيعتي.

 پاى راست من بر دوش جبرئيل و پاى چپم بر شانه ميكائيل بود تا آنكه پيغمبر ، على ، فاطمه ، حسن ، حسين ، علىّ بن الحسين و پدرم ‏عليهم السلام را ملاقات كردم ، آنها اين خوشه خرما را براى من و شيعيانم هديه كردند .(34)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 398 / 28 - و نيز از داود رقّى نقل كرده است كه گفت : شخصى خدمت امام صادق عليه السلام شرفياب شد و عرض كرد : علم شما در چه حدودى و چه مقدار است ؟

 فرمود : به مقدار سئوال شما يعنى ما جوابگوى همه پرسشهاى شما هستيم ، و آنچه را كه بپرسيد پاسخ آن را مى‏ دانيم .

 عرض كرد : اين درياى آب است آيا زير آن هم چيزى است ؟

 امام صادق عليه السلام فرمود : بلى ، آيا دوست دارى با چشم خود ببينى يا با گوش بشنوى كافى است ؟

    عرض كرد : ديدن با چشم را بيشتر دوست دارم ، زيرا گوش گاهى چيزى را مى‏ شنود كه آن را نمى‏ شناسد و نمى ‏داند و آنچه با چشم ديده مى‏ شود قلب به آن گواهى مى‏ دهد و نزد شخص ثابت و قطعى مى‏ گردد .

    آنگاه امام عليه السلام دست آن شخص را گرفته براه افتادند تا به كنار دريا رسيدند ، به دريا اشاره نمود و فرمود :

 أيّها العبد المطيع لربّه أظهر ما فيك .

 اى بنده فرمانبردار پروردگار ، آنچه در نهان خود دارى ظاهر و آشكار كن .

    ناگهان دريا از قعر آن شكافته شد و آبى نمايان گشت كه از شير سفيدتر و از عسل شيرين‏تر و از مشك خوش‏بوتر و از زنجفيل لذيذتر بود .

    عرض كرد : اى ابوعبداللَّه ! فداى شما گردم ، اين آب با اين اوصاف براى كيست ؟ و چه كسانى از آن استفاده مى‏ كنند ؟ فرمود :

 للقائم‏ عليه السلام وأصحابه .

 براى قائم ما اهل بيت و ياران آن حضرت است .

 عرض كرد : چه زمانى ؟

 فرمود : إذا قام القائم عليه السلام وأصحابه نفذ الماء الّذي على وجه الأرض حتّى لايوجد ماء فيضجّ المؤمنون إلى اللَّه بالدعاء، فيبعث اللَّه لهم هذا الماء فيشربونه، وهو محرّم على من خالفهم.

 هنگامى كه آن قيام‏ كننده به همراه يارانش قيام كرد آبى كه روى زمين است ناپديد شود بطورى كه آبى يافت نشود ، اهل ايمان به درگاه خداوند ناله و فرياد كنند و از او درخواست كنند ، خداوند متعال در آن هنگام اين آب گوارا را براى آنها ظاهر گرداند و ايشان از آن بياشامند ، و بر مخالفين آن‏ها نوشيدن اين آب حرام باشد .

    سپس اين شخص سر خود را بالا برد و در هوا اسب‏هائى را زين ‏كرده و لجام‏زده كه بال داشتند مشاهده كرد ، از امام صادق عليه السلام پرسيد : اين اسب‏ها چيستند ؟

 فرمود : هذه خيل القائم ‏عليه السلام وأصحابه .

 اين اسب‏هايى است كه حضرت قائم (ارواحنا فداه) و ياوران او بر آن‏ها سوار مى ‏شوند .

 عرض كرد : من هم بر آنها سوار مى ‏شوم ؟

 فرمود : اگر از ياران آن حضرت باشى سوار مى‏ شوى .

 عرض كرد : من هم از اين آب گوارا مى‏ آشامم ؟

 فرمود : اگر از شيعيان او باشى مى‏ آشامى .(35)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 399 / 29 - كلينى رحمه الله در كتاب (كافى) از امام صادق عليه السلام نقل مى‏ كند كه آن حضرت به شيعيان خود فرمود :

 منكم واللَّه يقبل، ولكم واللَّه يغفر، إنّه ليس بين أحدكم وبين أن يغتبط ويرى السرور وقرّة العين إلّا أن تبلغ نفسه هاهنا - وأومأ بيده إلى حلقه - .

 بخدا قسم ، فقط اعمال شما پذيرفته مى‏ شود ، و بخدا قسم فقط خداوند شما را مى ‏آمرزد ، بين يكى از شما و آنچه باعث خشنودى و چشم‏روشنى او گردد چيزى جز رسيدن جان او به حلقومش فاصله نيست .

 سپس فرمود : وقتى چنين شد و در حال احتضار قرار گرفت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام به همراه جبرئيل و فرشته مرگ نزد او حاضر مى‏ شوند ، در اين هنگام على عليه السلام نزديك مى‏ آيد و عرض مى ‏كند : اى رسول خدا ؛ اين شخص ما اهل بيت را دوست داشت پس او را دوست بدار .

 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به جبرئيل مى ‏فرمايد : اى جبرئيل ! اين شخص خدا و رسول و اهل بيت رسولش را دوست داشته است او را دوست بدار .

 جبرئيل به فرشته مرگ يعنى عزرائيل مى‏ فرمايد : اين شخص خدا و رسول و اهل بيت رسولش را دوست داشته است پس تو او را دوست بدار و با وى مدارا كن .

 سپس ملك الموت يعنى فرشته مرگ نزديك مى‏ آيد و جان او را به راحتى و آسانى از بدن او خارج مى‏ كند ، آنگاه كفنى براى او از بهشت به همراه حنوطى كه با مشك خوش بويى آميخته است نزد او فرود مى‏ آيد ، او را با آن كفن بهشتى كفن كنند ، و از آن حنوط بر بدنش بمالند و جامه بلند زردرنگى از جامه‏ هاى بهشتى بر او بپوشانند .

 و هنگامى كه او را در قبر گذارند ، خداوند درى از درهاى بهشت بر او بگشايد كه نسيم بهشتى و عطر و بوى آن به او رسد ، سپس از پيش‏رو و طرف راست و چپ او قبرش را به اندازه مسير يك ماه راه وسعت دهد ، و بعد از آن به او گفته شود : بخواب همانند عروسى كه در بستر مى ‏آرامد ، و تو را بشارت باد به راحتى و آسايش و بهشتى كه پر از نعمت است و پروردگارى كه بر تو خشمگين نيست .

 سپس خاندان پيامبر عليهم السلام را در كوه‏هاى رضوى(36) زيارت مى‏ كند ، با آنها هم غذا مى‏ شود ، از غذاى آنها مى‏ خورد و از آبى كه آنها مى‏ آشامند مى ‏نوشد ، و در مجالسى كه دارند با آنها گفتگو مى‏ كند ، تا آنكه قائم ما اهل بيت قيام كند ، در آن هنگام به امر الهى برانگيخته مى‏ شوند و گروه گروه لبيّك گويان به او روى مى‏ آورند .

 در آن زمان اهل باطل دچار شك و ترديد مى‏ شوند و بى‏بند و بارهاى دور از حقيقت كه حرمت و احترام ائمّه را نگه نمى ‏دارند نابود مى‏ گردند ، اشخاص شتابزده (كه قبل از وقت موعود مى‏ خواهند حكومت جهانى برپا گردد) خود را به هلاكت مى‏ اندازند ، و آنها كه فرج را نزديك مى‏ دانند و آن را بعيد و دور نمى ‏پندارند اهل نجات هستند .

 و بخاطر آن رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به على عليه السلام فرمود : تو برادر من هستى ، و وعده‏گاه من و تو در وادى السلام است .(37)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 400 / 30 - علىّ بن ابراهيم قمى رحمه الله در كتاب «تفسير» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه : از آن حضرت سئوال شد آيا تعداد فرشتگان بيشتر است يا آدميان ؟

 فرمود : سوگند به آن كسى كه جان من در حيطه قدرت او است عدد فرشتگان در آسمانها بيشتر از عدد ذرّات خاك بر روى زمين است . و در آسمان جاى قدمى نيست مگر اينكه در آنجا فرشته‏ اى به تسبيح و تقديس پروردگار مشغول است ، و بر روى زمين بر هر درختى و كلوخى فرشته ‏اى موكّل است ، و هر روز احوال آنها و اعمال آنها را به خداوند گزارش مى‏ دهد در حاليكه خدا به همه آنها داناتر است .

 وما منهم أحد إلّا ويتقرّب كلّ يوم إلى اللَّه بولايتنا أهل البيت ويستغفر لمحبّينا ويلعن أعداءنا ويسأل اللَّه أن يرسل عليهم العذاب إرسالاً .

 و فرشته ‏اى نيست مگر آنكه هر روز به ولايت ما اهل بيت به درگاه الهى تقرّب مى‏ جويد ، و براى دوستان ما آمرزش مى‏ خواهد و دشمنان ما را لعن و نفرين مى‏ كند و از خداوند فرستادن عذاب را بر آنها درخواست مى ‏كند .(38)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 401 / 31 - علّامه مجلسى قدس سره در كتاب «بحار الأنوار» مى‏ گويد : يونس به امام صادق عليه السلام عرض كرد : ولايت شما و شناخت حقّ شما كه خداوند به من مرحمت فرموده از تمام دنيا نزد من محبوبتر است .

    يونس مى‏ گويد : وقتى چنين گفتم آثار خشم و غضب بر چهره مبارك آن حضرت ظاهر شد ، سپس فرمود :

 يا يونس قستنا بغير قياس، ما الدنيا وما فيها، هل هي إلّا سدّ فورة، أو ستر عورة؟ وأنت لك بمحبّتنا الحياة الدائمة.

 ما را به چيزى كه نبايد قياس كنى مقايسه كردى ، ولايت ما را با دنيا قياس كردى ، مگر دنيا و آنچه در آن است چيست ؟ آيا چيزى جز سير كردن شكم يا پوشاندن عورت است ؟(39) امّا ولايت و محبّت ما سرچشمه حيات ابدى و سعادت هميشگى است .(40)

    مؤلّف رحمه الله گويد : در حديثى نبوى وارد شده است كه فرمود :

 ما الدنيا في الآخرة إلّا مثل ما يجعل أحدكم إصبعه في اليمّ، فلينظر بم يرجع .(41)

 دنيا نسبت به آخرت همانند آن است كه كسى انگشت خود را در ميان دريا قرار دهد ، چه مقدار از آب دريا بدست آورده و اين مقدار با تمام آب دريا چه نسبتى خواهد داشت ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 402 / 32 - كلينى رحمه الله در كتاب «كافى» از عمرو بن يزيد روايت مى‏ كند كه گفت : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : شنيده ‏ام شما فرموده ‏ايد :

 كلّ شيعتنا في الجنّة على ما كان فيهم؟

 شيعيان ما هر گونه اعمالى داشته باشند جايگاه آنها بهشت است .

 فرمود : آن را تصديق مى‏ كنم ، درست است ، بخدا قسم همه آنها در بهشت خواهند بود .

 عرض كردم: فداى شما شوم، گناهان آنها زياد و گاهى از گناهان كبيره‏ اند!

 فرمود : أمّا في القيامة فكلّكم في الجنّة بشفاعة النبيّ المطاع أو وصيّ النبيّ ولكنّي واللَّه أتخوّف عليكم في البرزخ .

 امّا در روز قيامت همه شما بواسطه شفاعت پيغمبرى كه بايد از او اطاعت شود يا وصىّ آن پيغمبر به بهشت مى ‏رويد ، ولى بخدا قسم نسبت به عالم برزخ براى شما ترسناكم .

 عرض كردم : برزخ چيست ؟

 فرمود : القبر منذ حين موته إلى يوم القيامة.

 از هنگامى كه كسى را در ميان قبر مى‏ گذارند تا هنگامى كه وارد صحراى قيامت مى ‏شود برزخ او مى ‏باشد .(42)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 403 / 33 - كلينى رحمه الله در «كافى» و محمّد بن مسعود عيّاشى رحمه الله در «تفسير» خود از عبداللَّه بن ابى يعفور نقل كرده ‏اند كه گفت :

    به امام صادق عليه السلام عرض كردم : من با مردم كه معاشرت مى‏ كنم ، خيلى تعجّب مى‏ كنم از عدّه‏ اى كه اهل ولايت و محبّت شما نيستند و فلان و فلان را دوست دارند ولى امانتدار و راستگو هستند و به عهد و پيمان خود وفادارند .

 امّا بعضى از اشخاصى كه اهل ولايت و محبّت شما هستند اين امانتدارى و راستگوئى و وفاء به عهد و پيمان در آنها نيست .

    ابن ابى يعفور گويد : امام صادق عليه السلام در برابر من در حاليكه نشسته بود قرار گرفت و مانند كسى كه خشمناك باشد به من رو كرد و فرمود :

 لا دين لمن دان بولاية إمام جائر ليس من اللَّه، ولا عتب على من دان بولاية إمام عدل من اللَّه.

 كسى كه معتقد به ولايت پيشواى ستمگرى كه از طرف خدا نيست باشد دين ندارد ، و كسى كه معتقد به ولايت امام عادلى كه از طرف خدا برگزيده شده است باشد بر او ملامت و سرزنشى نيست .

 مى‏گويد : عرض كردم : آن گروه دين ندارند و اين گروه سزاوار سرزنش نيستند ؟!

 فرمود : بلى ، آنها دين ندارند و اينها را نبايد سرزنش كرد .

 سپس فرمود : آيا كلام خدا را نشنيده ‏اى كه فرموده است :

 «اَللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِن الظُلُماتِ إلَى النُور»(43) .

 «خدا سرپرست و ياور كسانى است كه ايمان آورده ‏اند ، آنها را از تاريكى‏ ها بطرف روشنائى‏ ها خارج مى‏ كند» .

 يعنى آنها را از تاريكى‏ هاى گناه بسوى روشنائى توبه و آمرزش خارج مى ‏كند بخاطر ولايتى كه نسبت به امام عادل برگزيده خدا دارند .

 بعد از آن خداوند تبارك و تعالى فرموده است : «وَالَّذينَ كَفَرُوا أوْلِياؤُهُم الطاغُوت يُخْرِجُونَهُم مِن النُور إلَى الظُلُمات»(44) .

 «و آنها كه كافر گشتند سرپرست ايشان طاغوت است و آنها را خداوند از روشنائى به تاريكى‏ ها بيرون مى ‏برد» .

 مى‏ گويد : عرض كردم : اينكه فرموده است : «والّذين كفروا» آيا مقصودش كافران نيست ؟

 فرمود : براى كافر در حال كفر چه نورى است تا او را از آن خارج كند و به طرف تاريكى بكشاند ؟! بلكه خداوند مقصودش كسانى است كه مشمول نور اسلام و نورانيّت آن بودند ، و چون از حق پيروى نكردند و سرپرستى پيشواى ظالم غاصب را كه منصوب از طرف پروردگار نبود پذيرفتند با اين ولايت ناحق از نور اسلام به تاريكى كفر رهسپار شدند(45) و سزاوار داخل شدن در آتش به همراه كافران گشتند كه خداوند در آخر آيه فرموده است : «اُولئِكَ أصْحابُ النارِ هُمْ فيها خالِدُون»(46) «آنها اهل آتش و دوزخند و براى هميشه در آن خواهند بود» .(47)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 404 / 34 - طبرى رحمه الله در كتاب «بشارة المصطفى» از حذيفة بن منصور نقل مى كند كه گفت : در خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه شخصى بر آن حضرت وارد شد و عرض كرد : فدايت شوم ، برادرى دارم كه شما را دوست دارد و نسبت به بزرگداشت و رعايت احترام شما هيچگونه كوتاهى نمى‏ كند ، عيبى كه دارد اينستكه شراب‏خوار است .

    امام صادق عليه السلام فرمود : همانا اين عيب بزرگى است كه دوستدار ما به شرابخوارى مبتلا باشد ، ولى آيا مى‏ خواهى كسى را كه بدتر از او است به تو معرّفى كنم ؟

 كسى كه با ما آشكارا دشمنى مى ‏كند بدتر از او است ، و همانا در ميان مؤمنين آنكه مرتبه‏ اش پائين‏ تر از همه و پست‏تر است - با آنكه در ميان آنها پست و فرومايه نيست - مى‏ تواند دويست نفر را شفاعت كند ، ولى اگر اهل آسمانها و زمين‏هاى هفتگانه و نيز درياهاى هفتگانه درباره يك نفر ناصبى شفاعت كنند هرگز شفاعت آنها پذيرفته نمى‏ گردد . آنكه گفتى از دنيا نمى‏ رود تا توبه كند يا خداوند او را به يك نوع بيمارى و ناراحتى جسمى مبتلا كند تا به اين وسيله گناهان او از بين برود و وقتى خدا را ملاقات مى‏ كند گناهى براى او نمانده باشد . همانا شيعيان ما بر راهى استوار و پابرجا هستند و آنها در مسير سعادتند .

 سپس فرمود : پدرم بارها فرمود :

 أحبب حبيب آل محمّد وإن كان مرهقاً ذيّالاً، وأبغض بغيض آل محمّد وإن كان صوّاماً قوّاماً.

 دوست بدار كسى كه خاندان پيغمبر را دوست دارد گرچه گنه‏كار و فرومايه باشد ، و دشمن بدار كسى كه با خاندان پيغمبر عليهم السلام دشمنى مى ‏كند گرچه زياد اهل نماز و روزه باشد .(48)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 405 / 35 - عليّ بن ابراهيم قمى رحمه الله از عمر بن يزيد نقل كرده است كه امام صادق عليه السلام فرمود:

أنتم واللَّه من آل محمّد .

 بخدا قسم شما از آل محمّد و خاندان پيغمبريد .

 عرض كردم : فدايت شوم از خود ايشان ؟

 فرمود : بلى ، بخدا قسم از خود ايشان هستيد - و آن را سه بار تكرار فرمود - .

 سپس به من نگاه كرد و من به او نگاه كردم آنگاه فرمود : اى عمر ! خداوند تبارك و تعالى در قرآن مجيد فرموده است :

 «إنَّ أوْلَى الناسِ بِإبْراهيم لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَبِيّ وَالَّذينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ المُؤْمِنينَ»(49) .

 «همانا نزديكترين مردم به حضرت ابراهيم كسانى هستند كه از او پيروى كنند و اين پيغمبر و كسانى كه ايمان دارند ، و خداوند ياور و سرپرست مؤمنان است» .(50)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 406 / 36 - از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه :

 إنّ حبّنا أهل البيت ليحطّ الذنوب عن العباد كما تحطّ الريح الشديدة الورق عن الشجر .(51)

 همانا دوستى ما اهل بيت گناهان را از بندگان فرو مى‏ ريزد همانطور كه باد شديد برگ را از درخت مى‏ ريزد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 407 / 37 - طبرى رحمه الله از ابو قناقب صدوحى نقل كرده است كه گفت : امام صادق ‏عليه السلام را ديدم كه از مسأله ‏اى سئوال شد و آن حضرت خشمناك گرديد بطورى كه مسجد را پر كرد و تا كرانه آسمان رسيد و بر اثر خشم او بادى سياه وزيدن گرفت بطوريكه نزديك بود مدينه را از جاى خود بركند . و چون خشم آن حضرت آرام شد باد نيز آرام گرفت . بعد از آن فرمود :

 لو شئت لقلبتها على من عليها، ولكن رحمة اللَّه وسعت كلّ شي‏ء.(52)

 اگر بخواهم زمين را بر اهل آن وارونه مى‏سازم ، ولى رحمت پروردگار هر چيز را فرا گرفته است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 408 / 38 - ابن شهراشوب رحمه الله در كتاب «مناقب» از حسين بن محمّد نقل كرده است كه گفت : علىّ بن هبيره بر رفيد خشمگين گرديد و او به امام صادق عليه السلام پناهنده شد .

    امام عليه السلام به او فرمود : إنصرف إليه واقرأه منّى السلام، وقل له: إنّي أجرت عليك مولاك رفيداً فلاتهجه بسوء .

 بسوى او برگرد و از طرف من به او سلام برسان و بگو : امام صادق فرمود : غلامت رفيد را به پناه تو درآوردم با او به بدى و ناراحتى برخورد مكن .

 عرض كرد : فدايت شوم او شامى و بد عقيده است .

 فرمود : آنچه گفتم عمل كن و همانطور كه گفتم به سوى او برو .

    رفيد مى‏ گويد : در بين راه عربى بيابانى با من روبرو گشت و گفت : كجا مى‏ روى ، من چهره ‏ات را چهره مقتول (كسى كه كشته خواهد شد) مى‏ بينم ، سپس گفت : دستت را خارج كن تا ببينم ، وقتى ديد گفت : دستت نيز دست مقتول است ، بعد از آن گفت : زبانت را خارج كن تا ببينم . وقتى آن را ديد گفت : هر كجا مى‏ خواهى برو ، باكى بر تو نيست ، زيرا در زبانت پيغامى است كه اگر آن را نزد كوههاى برافراشته ببرى رام تو مى‏ گردند .

    مى‏ گويد : به راه خود ادامه دادم ، و وقتى بر علىّ بن هبيره وارد شدم فوراً دستور كشتن مرا صادر كرد ، به او گفتم : عجله نكن ، تو كه بر من غلبه نيافته ‏اى و چيره نگشته ‏اى بلكه من خودم نزد تو آمده ‏ام ، اجازه بده پيغامى كه برايت آورده ‏ام بازگو كنم ، بعد از آن هر گونه خواستى با من رفتار كن ، و بعد از آنكه دستور داد آنهائى كه حاضر بودند خارج شوند به او گفتم :

 مولاى تو جعفر بن محمّد عليهما السلام به تو سلام مى‏ رساند و مى‏ فرمايد : غلام تو رفيد را به پناه تو درآوردم ، با او بدرفتارى مكن .

 مى ‏گويد : وقتى به او پيغام امام عليه السلام را رساندم گفت : ترا بخدا قسم جعفر بن محمّد عليهما السلام اين گفتار را فرموده است ، و او به من سلام رسانده است ؟ براى او قسم ياد كردم ، او سه بار سئوال خود را تكرار كرد و من به او جواب گفتم ، سپس شانه‏ هاى مرا باز كرد و گفت : اين كار مرا قانع نمى‏ كند تا آنكه همانگونه كه با تو رفتار كردم با من رفتار كنى .(53)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 409 / 39 - قطب راوندى رحمه الله در كتاب «خرائج» از داود رقّى نقل كرده است كه گفت : محضر مبارك امام صادق عليه السلام شرفياب بودم به من فرمود :

 چه شده است رنگ چهره ‏ات را دگرگون مى‏ بينم ؟

 عرض كردم : بدهى بزرگ و سنگينى دارم كه باعث رسوائى من مى‏ شود و تصميم گرفته ‏ام از طريق دريا به سِند(54) نزد برادرم فلانى بروم .

 فرمود : اگر مى ‏خواهى بروى برو .

 عرض كردم : وحشت دريا و طوفان آن مرا از اين سفر مى‏ ترساند .

 فرمود : خدائى كه تو را در خشكى حفظ مى‏ كند ، او نگهدار تو در دريا نيز هست .

 يا داود؛ لولا اسمي وروحي لما اطّردت الأنهار ولا أينعت الثمار ولا اخضرّت الأشجار.

 اى داود ! اگر اسم من و روح من نبود رودها جارى نمى ‏گشتند ، و ميوه ‏ها نمى ‏رسيدند ، و درختان سبز نمى‏ شدند .

    داود گويد : سفر دريائى خود را شروع كردم تا آنكه بعد از صد وبيست روز به خواست خداوند به ساحل دريا رسيدم ، قبل از ظهر روز جمعه بود كه از دريا خارج شدم ، آسمان ابرى بود ، نور درخشنده ‏اى را ديدم كه از آسمان به زمين كشيده شده بود ، ناگاه صداى آهسته‏ اى را شنيدم كه گفت :

    اى داود ! زمان اداء دين تو و خلاصى تو از آن بدهى فرا رسيده است ، سرت را بالا بگير ، و ناراحت مباش كه ايمن گشته ‏اى .

    مى‏ گويد : سر خود را كه بلند كردم ندائى بگوشم رسيد : پشت اين تپّه سرخ‏رنگ برو ، وقتى آنجا رفتم ديدم ورق‏ هائى است از طلاى سرخ كه يك طرف آن صاف و در طرف ديگر آن نوشته شده است :

 «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أوْ أمْسِكْ بِغَيْر حِساب»(55) .

 «اين عطا و بخشش ما است ، پس بى‏ حساب بخشش كن يا آن را بخشش مكن و نگهدار» .

    مى‏ گويد : آنها را با خود برداشتم و گفتم : با كسى درباره آن صحبت نكنم تا به مدينه روم .

    به مدينه وارد شدم و خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم به من فرمود :

 اى داود ! عطا و بخشش ما آن نورى بود كه براى تو درخشيد نه آن طلا و نقره‏ اى كه خيال كردى ، ولى آنها هم گواراى تو باشد ، عطا و بخشش پروردگار بزرگوار تو است پس شكر آن را بجاى آور .

    داود گويد : از معتَب خادم آن حضرت جريان را سئوال كردم ، گفت :

    دقيقاً در همان وقتى كه براى تو اين قضيّه پيش آمد امام عليه السلام با اصحاب خود گفتگو مى كرد ، خيثمه و حمران و عبدالأعلى از كسانى بودند كه حضور داشتند ، آن حضرت روى مبارك خود را بطرف آنها نمود و مثل آنچه گفتى به آنها فرمود ، و چون وقت نماز شد برخاست و با آنها نماز را بپا داشت .

    داود گويد : من از آنها كه نام برد قضيّه را سئوال كردم ، آنها هم همانگونه برايم حكايت كردند .(56)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 410 / 40 - قطب الدين راوندى رحمه الله در كتاب «خرائج» حديثى طولانى از حضرت جواد عليه السلام ذكر كرده است و ما مقدارى از آن را كه به اين باب مربوط است نقل مى ‏كنيم :

    راوى حديث محمّد بن وليد كرمانى مى‏ گويد : به آن حضرت عرض كردم : دوستان شما در اين دوستى و ارادتى كه دارند چه بهره ‏اى مى ‏برند ؟

    حضرت جواد عليه السلام فرمود : امام صادق عليه السلام غلام و خدمتگزارى داشت كه وقتى وارد مسجد مى‏شد قاطر آن حضرت را نگهدارى مى‏ كرد ، روزى اين غلام نشسته بود و قاطر را با خود داشت كه جمعى مسافر از خراسان رسيدند ، شخصى از ميان اين قافله به او گفت : اى غلام ! آيا ممكن است كه از مولاى خود بخواهى مرا جانشين تو گرداند و من غلام او گردم و در عوض همه اموال خود را به تو ببخشم ؟ و بدان كه من ثروت زياد دارم ، تو مى ‏روى آنها را دريافت مى‏ كنى و من جاى تو در خدمت امام عليه السلام هستم .

 غلام گفت : با امام عليه السلام در ميان مى‏ گذارم و از او درخواست مى‏ كنم .

 سپس بر امام عليه السلام وارد شد و عرض كرد : فدايت شوم ، شما كه خدمت مرا از ياد نبرده ‏ايد و مى‏ دانيد كه مدّتى طولانى است ملازم شما هستم ، اكنون بعد از اين مدّت اگر خدا خيرى را متوجّه من سازد آيا شما مانع مى‏ شويد و نمى‏ گذاريد از آن برخودار شوم ؟

 امام عليه السلام فرمود : از خودم به تو مى‏ بخشم و از ديگران جلوگيرى مى‏ كنم . آنگاه قصّه آن مرد را به عرض امام عليه السلام رسانيد .

 فرمود : اگر ميل ندارى در خدمت ما باشى و آن شخص مايل است او را مى ‏پذيريم و تو را رها مى‏ كنيم .

 و چون غلام آماده رفتن شد و از امام عليه السلام روى گردانيد ، آن حضرت او را صدا زد و فرمود :

أنصحك لطول الصحبة ولك الخيار، فإذا كان يوم القيامة كان رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله وسلم متعلّقاً بنور اللَّه، وكان أميرالمؤمنين ‏عليه السلام متعلّقاً برسول اللَّه وكان الأئمّة متعلّقين بأميرالمؤمنين‏ عليه السلام، وكان شيعتنا متعلّقين بنا يدخلون مدخلنا ويردون موردنا.

 تو را بخاطر خدمتى كه به ما كرده ‏اى نصيحت مى‏ كنم و اختيار با تو است . بدان وقتى كه قيامت فرا رسد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به نور خداوند وابسته است و اميرالمؤمنين عليه السلام به نور رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم پيوسته است ، و امامان عليهم السلام به اميرالمؤمنين عليه السلام مرتبط و وابسته ‏اند ، در آن هنگام شيعيان ما دامان ما را مى‏ گيرند و به ما مى ‏پيوندند ، و هر كجا ما وارد شويم آنها نيز وارد مى ‏شوند .

 غلام كه گفتار امام عليه السلام را شنيد عرض كرد : در خدمت شما خواهم ماند و آخرت را بر دنيا ترجيح مى‏ دهم . آنگاه از محضر امام عليه السلام خارج شد و نزد آن شخص آمد ، او كه غلام را ديد به وى گفت : چهره ‏ات اكنون كه از نزد امام عليه السلام آمده‏ اى غير از آن چهره ‏اى است كه بر آن حضرت وارد شدى .

 غلام فرمايش امام عليه السلام را براى او نقل كرد و او را خدمت امام عليه السلام آورد ، امام صادق عليه السلام اين اظهار محبّت و ارادت را از او پذيرفت ، و براى غلام دستور داد كه هزار دينار بدهند سپس آن شخص برخاست و با امام عليه السلام وداع كرد و از آن حضرت درخواست كرد كه برايش دعا كند .

 امام عليه السلام دعا فرمود ، پس (آن شخص) (57) گفت : اى سرور من ! اگر اهل و عيال من در مكّه منتظرم نبودند دوست داشتم بيشتر در خدمت شما بمانم.

 امام عليه السلام به من اجازه داد و فرمود : دچار غصّه و اندوهى خواهى شد ، سپس ظرف كوچك روپوش‏دارى (عطر دان) كه مال خودش بود پيش رويش گذاشت و به من فرمود : آن را بردار ، من امتناع كردم و گمان كردم كه اين كار باعث ناراحتى او مى‏ گردد .

 امام عليه السلام به من تبسّم كرد و فرمود : آن را بگير زيرا احتياج پيدا مى ‏كنى .

 از نزد امام عليه السلام خارج شدم و رفتم ، اتّفاقاً خرجى سفر كه همراهم بود تمام شد و ساعتى كه وارد مكّه شدم به آن احتياج پيدا كردم .(58)

    مؤلّف رحمه الله كه به حرم اميرالمؤمنين صلوات اللَّه عليه پناهنده است با عجز و نياز مى‏ گويد : اى سرور من و اى مولاى من ! از حضرتت كه نيكو سيرتى جز نيكوئى و خوبى نديدم ، و هر آينه احسان كردى و نعمت مجاورت خود را به ما لطف كردى و ارادت و نوكرى ما را پذيرفتى ، پس از حمد و سپاس پروردگار بلندمرتبه از شما درخواست مى‏ كنم كه اين نعمت را بر ما باقى بدارى و بر آن بيفزايى ، و بعيد است كسى را كه پرورش داده ‏اى ضايع گردانى و كسى را كه نزديك كرده ‏اى دور نمائى ، و كسى را كه پناه داده ‏اى آواره سازى .

              بقبرك لذنا والقبور كثيرة

             ولكن من يحمي الجوار قليل

 به قبر شريف تو پناهنده گشته‏ ايم در حاليكه قبرها زياد هستند ، زيرا مى ‏دانيم كسى كه از همسايه ‏اش دفاع كند كم است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 411 / 41 - كلينى رحمه الله در كتاب «كافى» از حفص نقل مى‏ كند كه گفت :

    امام صادق عليه السلام غلامى از غلامانش را براى كارى فرستادند چون او تأخير كرد به دنبالش رفتند و او را پيدا كردند كه در محلّى خوابيده بود ، بالاى سرش نشستند و او را باد زدند تا آنكه بيدار شد .

    وقتى بيدار شد امام صادق عليه السلام به او فرمود :

 يا فلان؛ واللَّه ما ذلك لك تنام الليل والنهار؟ لك الليل ولنا منك النهار .

 فلانى ، بخدا قسم حقّ تو نيست كه روز و شب هر دو را بخوابى ، بلكه بايد تقسيم كنى ، شب از آنِ تو كه استراحت كنى و بخوابى ، روز از آنِ ما كه خدمت كنى و به كار بپردازى .(59)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 412 / 42 - شاذان بن جبرئيل رحمه الله در كتاب «فضائل» مى‏ گويد : روايت شده است كه امام صادق عليه السلام در ميان حرم در مقام ابراهيم عليه السلام نشسته بودند ، پيرمردى كه عمر خود را در گناه و معصيت سپرى كرده بود نزد آن حضرت آمد و بعد از آنكه نگاهى كرد ، گفت : خوب شفيعى است براى گنه‏كاران در نزد پروردگار ، سپس پرده كعبه را گرفت و اين اشعار را خواند :

 بحقّ جلال وجهك يا وليّي

 بحقّ الهاشميّ الأبطحيّ

 بحقّ الذكر إذ يوحى إليه

 بحقّ وصيّه البطل الكميّ

 بحقّ الطاهرين ابنَي عليّ

 واُمّهما ابنة البرّ الزكيّ

 بحقّ أئمّة سلفوا جميعاً

 على منهاج جدّهم النبيّ

 بحقّ القائم المهديّ إلّا

 غفرت خطيئة العبد المُسي‏ء

 به آبرو و عظمت خودت اى سرپرست من ، بحقّ آن هاشمى نسب كه در مكّه بدنيا آمده است .

 بحقّ قرآنى كه به او وحى شده، بحقّ وصىّ او كه قهرمانى شجاع بوده است.

 به حقّ دو فرزند پاك و معصوم از فرزندان على عليه السلام ، و بحقّ مادر آن دو بزرگوار كه دختر پيامبر نيكوكردار و پاك‏سرشت است .

 به حقّ امامانى كه همه آنها عمر خود را بر روش و طريقه جدّ بزرگوار خود يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم گذرانيدند .

 و به حقّ آن امام قيام‏ كننده و هدايت شده ، كه گناه اين بنده گنه‏كار را بيامرزى .

    از هاتفى شنيد كه مى‏ گويد : اى پيرمرد ! گناه تو بزرگ بود ولى به احترام كسانى كه شفيع قرار دادى و واسطه كردى همه گناهانت را بخشيديم ، و اگر براى اهل زمين آمرزش مى‏ طلبيدى همه آنها را مى‏ آمرزيدم غير از آنكه پاى شتر حضرت صالح را با شمشير پى كرد ، و غير از آنانكه پيامبران و ائمّه طاهرين عليهم السلام را كشتند .(60)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 413 / 43 - سيّد شرف الدين رحمه الله در كتاب «تأويل الآيات» از داود بن كثير نقل مى ‏كند كه گفت : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : آيا مقصود از نماز ، زكات و حجّ در كتاب خداوند تبارك و تعالى شما هستيد ؟ فرمود :

 نحن الصلاة في كتاب اللَّه عزّوجلّ ونحن الزكاة، ونحن الصيام، ونحن الحجّ، ونحن البلد الحرام، ونحن كعبة اللَّه ونحن قبلة اللَّه، ونحن وجه اللَّه، قال اللَّه تعالى: «فَأيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه»(61) ونحن الآيات ونحن البيّنات .

 اى داود ! مقصود از نماز ، زكات ، روزه ، حجّ ، مكّه ، كعبه و قبله در كتاب خداوند ما هستيم ، وجه خداوند يعنى آن جهتى كه امتدادش بسوى خداست ما هستيم كه فرموده است : «به هر كجا روى آوريد آنجا وجه خداوند است» و مراد از آيات و بيّنات يعنى نشانه‏ ها و دلائل ما هستيم .(62)

 و مقصود از زشتى و بدى و ستم و شراب و قمار و آنچه به غير خداوند براى پرستش برافراشته كنند ، و تيرهاى قمار و انواع بت‏ها كه در جاهليّت آنها را پرستش مى‏ كردند ، و مردار و خون و گوشت خوك در كتاب خداوند تبارك و تعالى دشمن ما است .

 اى داود ! همانا خداوند تبارك و تعالى ما را آفريد و آفرينش ما را نيكو ساخت و اكرام كرد و ما را بر ديگران برترى داد ، و امين و نگهدار و خزانه ‏دار خودش بر آنچه در آسمان و زمين است قرار داد ، و براى ما مخالفين و دشمنانى قرار داد .

 ما را در كتاب خودش نام برده و به نيكوترين نامها و محبوبترين آنها نزد خويش كنايه آورده است ، و نيز مخالفان و دشمنان ما را در كتابش نام برده ، و از نامهاى ايشان به آنچه نزد خودش و بندگان پرهيزكارش زشت و ناپسند است كنايه آورده است .(63)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 414 / 44 - شيخ طوسى رحمه الله در كتاب «امالى» روايت كرده است كه : سماعة بن مهران بر امام صادق عليه السلام وارد شد ، آن حضرت از او سئوال كرد :

 اى سماعه ! بدترين مردم (از ديدگاه مردم و جامعه) چه كسانى هستند ؟

 عرض كرد : اى فرزند رسول خدا ! ما را بدترين مردم مى‏ شناسند .

 مى‏ گويد : امام صادق عليه السلام كه اين پاسخ را شنيد خشمناك شد بطوريكه چهره مباركش دگرگون گرديد ، سپس او كه تكيه داده بود در برابر من نشست و دوباره سئوال فرمود :

 اى سماعه ! مردم بدترين اشخاص را چه كسانى مى ‏دانند ؟

 عرض كردم : بخدا قسم دروغ عرض نكردم اى فرزند رسول خدا ، نزد مردم ما بدترين اشخاص هستيم زيرا آنها ما را كافر و رافضى مى‏ نامند .

 آنگاه امام صادق عليه السلام نگاهى به من كرد و فرمود :

 چگونه خواهيد بود وقتى كه شما را به طرف بهشت راهنمائى كنند و آنها را به سوى جهنّم برانند ، و چون شما را در دوزخ نبينند آنگاه بگويند :

 «ما لَنا لانَرى رِجالاً كُنّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الأشْرار» (64) .

 «چه شده است كسانى را كه بدترين مردم مى ‏دانستيم اكنون اينجا در ميان آتش نمى‏ بينيم» .

 يا سماعة بن مهران، إنّه من أساء منكم إساءة مشينا إلى اللَّه تعالى يوم القيامة بأقدامنا فنشفع فيه فنشفّع .

 اى سماعة بن مهران ! اگر يكى از شما گناهى را مرتكب شده باشد ما با پاى خود به درگاه الهى مى‏ رويم و براى او شفاعت مى ‏كنيم ، و خداوند شفاعت ما را درباره او مى ‏پذيرد .

 بخدا قسم ده نفر از شما وارد دوزخ نمى‏ شود ، بخدا قسم پنج نفر از شما وارد دوزخ نمی ‏شود ، بخدا قسم سه نفر از شما وارد دوزخ نمى ‏شود ، بخدا قسم حتّى يك نفر از شما به جهنّم نخواهد رفت ، در درجات بهشت با يكديگر رقابت كنيد ، و دشمنان خود را با داشتن تقوا و پاكدامنى براى هميشه اندوهناك سازيد .(65)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 415 / 45 - محدّث نورى رحمه الله در كتاب «مستدرك الوسائل» از كتاب «مشكاة الأنوار» از برادر حمّاد بشير نقل كرده است كه گفت :

    نزد عبداللَّه بن الحسن بودم ، برادرش حسن بن الحسن هم نزد او بود ، يادى از امام صادق عليه السلام شد ، او به آن حضرت دشنام داد ، من از آن مجلس خارج شدم و شبانه خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم ، حضرت در بستر قرار گرفته و لباس استراحت پوشيده بود ، قصّه آن مجلس و آنچه را حسن گفته بود به عرض آن حضرت رسانيدم .

    امام صادق عليه السلام به كنيز خود فرمود : آبى برايم حاضر كن ، آب را كه آورد امام عليه السلام وضو گرفت ، و در جايگاه نمازش به نماز ايستاد ، و بعد از آنكه دو ركعت نماز خواند دستها را به دعا بالا برد و عرض كرد :

 يا ربّ إنّ فلاناً أتاني بالّذي أتاني عن الحسن، وهو يظلمني، وقد غفرت له فلا تأخذه ولا تقايسه يا ربّ.

 پروردگارا ! فلانى برايم از جانب حسن خبر آورده است كه او درباره من چنين و چنان گفته است ، خدايا او به من ظلم كرده است و من او را بخشيدم ، تو هم او را مؤاخذه مكن و به اين عمل عقوبت مفرما .

 پس پيوسته بر اين دعا و درخواست پافشارى كرد ، سپس روى مبارك خود را به من نمود و فرمود : برگرد خداوند تو را رحمت كند و من باز گشتم .(66)

    مؤلّف رحمه الله گويد : اين باب را با نقل تشهّدى كه امام صادق عليه السلام در نماز مى‏ خواندند خاتمه مى ‏دهم ، چون از بعضى از مردم شنيده مى‏ شود كه شهادت به ولايت را در اذان و اقامه انكار مى ‏كنند با آنكه شيخ طبرسى رحمه الله در كتاب «الإحتجاج» اين حديث را از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود :

إذا قال أحدكم لا إله إلّا اللَّه محمّد رسول اللَّه فليقل عليّ أميرالمؤمنين وليّ اللَّه .(67)

 هرگاه يكى از شما گفت : لا إله إلّا اللَّه ، محمّد رسول اللَّه ، بايد بگويد : على امير مؤمنان و ولىّ خدا است .

    يعنى همراه شهادت به وحدانيّت پروردگار و رسالت پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم حتماً بايد به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام شهادت دهد ، و آنها غافلند از اينكه بنابر آنچه از امام صادق عليه السلام روايت شده است اين شهادت به ولايت جزئى از اجزاء مستحبّى نماز است .

    و من اين تشهّد را در اينجا نقل مى‏ كنم زيرا مضمون والا و ارزنده‏ اى دارد و فايده آن براى كسانى كه در آن انديشه كنند زياد است ، و در دسترس نيست ، حتّى علّامه نورى رحمه الله از آن غفلت ورزيده و در كتاب «مستدرك» آن را ذكر نكرده است .

    اين روايت در رساله ‏اى كه به «فقه مجلسى رحمه الله» معروف است در صفحه 29 ذكر شده و متن آن چنين است :

    مستحبّ است در تشهّد آنچه ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل كرده ، اضافه شود و آن اينست كه بگويد :

«بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِِ وَخَيْرُ الْأَسْماءِ كُلُّها للَّهِِ ، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ ، أَرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشيراً وَنَذيراً بَيْنَ يَدَيِ السَّاعَةِ ، وَأَشْهَدُ أَنَّ رَبّي نِعْمَ الرَّبُّ ، وَأَنَّ مُحَمَّداً نِعْمَ الرَّسُولُ ، وَأَنَّ عَلِيّاً نِعْمَ الْوَصِيُّ وَنِعْمَ الْإِمامُ . أَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَتَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ في اُمَّتِهِ وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ ، اَلْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ» .

 بنام خدا و با استعانت از خدا ، سپاس و ستايش سزاوار خداوند است و همه نامهاى نيكو از براى او است ، شهادت مى ‏دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست ، او يكتاست و شريكى ندارد ، و شهادت مى ‏دهم كه محمّد صلى الله عليه وآله وسلم بنده و فرستاده او است ، او را به حقّ فرستاد تا بشارت‏ دهنده و بيم ‏دهنده باشد تا قيامت ، و شهادت مى‏ دهم كه خداى من خوب پروردگارى است و محمّد صلى الله عليه وآله وسلم خوب پيغمبرى است و براستى على عليه السلام خوب جانشينى براى پيغمبر و خوب امام و پيشوائى است ، خداوندا بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و شفاعت او را درباره امّتش قبول كن ، و درجه او را بالا ببر ، سپاس و ستايش سزاوار خداوند است كه پروردگار جهانيان است .

 


1) مناقب ابن شهراشوب: 274/4 (با اختلاف اندكى در الفاظ) ، بحار الأنوار : 23/47 ذيل ح 26.

2) الكافى: 503/6 ح 37، بحار الأنوار : 47/47 ح 69.

3) الكافى : 61/4، بحار الأنوار :53/47 ح 86 ، و ج : 298/66 ح2 به نقل از الدعائم: 111/2 ح 361، المستدرك: 370/16 ح1.

4) فلاح السائل : 107، بحار الأنوار : 58/47 ح 108.

5) اختيار معرفة الرجال: 386/2 ح 276 و391 ح 280.

6) ثواب الأعمال: 228، بحار الأنوار : 19/83 ح 31، و234/84 ح 10. و شاعر فارسى زبان مضمون اين روايت را به شعر درآورده و گفته است :

 گويم زامام صادق اين طرفه حديث

تا شيعه او به لوح دل بنگارد

 فرمود كه بر شفاعت ما نرسد

هر كس كه نماز را سبك بشمارد

7) ابويوسف بزّاز مى‏ گويد : امام صادق عليه السلام آيه شريفه «واذكروا آلاء اللَّه» ، «بياد آوريد نعمت‏هاى خدا را» تلاوت فرمود ، و بعد سئوال كرد : آيا مى ‏دانى مقصود از نعمتهاى خدا چيست ؟ عرض كردم : نه .

    فرمود : بزرگترين نعمت الهى بر بندگانش ولايت ما مى باشد .

8) التوحيد: 230 ح3، تأويل الآيات: 24/1 ح2، تفسير برهان : 44/1 ح6، بحار الأنوار : 231/92 ح 12، معانى الأخبار : ص3 ح2.

9) الروضة في الفضائل: ح 185، بحار الأنوار : 114/68 ح 33.

10) المحتضر: 128، بحار الأنوار : 385/25 ح 41.

11) اختصاص: 212، بصائر الدرجات: 408 ح3، بحار الأنوار : 367/25 ح 11، ينابيع المعاجز: 185.

12) سوره سبأ ، آيه 28 .

13) كامل الزيارات: 541 ضمن ح2، بحار الأنوار : 375/25 ضمن ح 24، تفسير برهان : 351/3 ح2.

14) الإختصاص: 244، بحار الأنوار : 294/26 ح 56.

15) سوره آل عمران ، آيه 31 .

16) تفسير عيّاشى : 167/1 ح 28، بحار الأنوار : 95/27 ح 58، و130/104، تفسير برهان : 277/1 ح 10.

17) امالى مفيد: 142 ح9، بحار الأنوار : 262/100 ح 15 و ج : 136/27 ح 133 به نقل از امالى طوسى : 671 ح 19 مجلس 36 ، بصائر الدرجات: 75 ح 9، بحار الأنوار : 281/26 ح 30، الكافى : 437/1 ح 3.

18) مشارق الأنوار: 48، الكافى : 213/8 ح 259، بحار الأنوار : 203/7 ح 90 و 80/68 ح 141، تفسير برهان : 347/2 ح 141 و 453/4 ح 6 ، فضائل الشيعة: 51 ح 8 ، تفسير فرات: 549 ح4، ارشاد القلوب: 101.

19) بصائر الدرجات: 401 ح 15، اختصاص: 313، بحار الأنوار : 369/25 ح 14، تفسير برهان: 48/1 ح 16 ، و 493/2 ح6 ، مدينة المعاجز: 84/6 ح 296 .

20) فضائل الشيعة: 72 ح 34، بحار الأنوار : 360/8 ح 26، و144/68 ذيل ح 90.

21) فضائل الشيعة: 75 ح 39، بحار الأنوار : 360/8 ح 136/27  27 ح 25/68  136 ح 47 ، و ج : 159/72 ح7 به نقل از معانى الأخبار: 73 ح 40 .

22) علاّمه مجلسى رحمه الله در بيان آن فرموده است : ظاهراً مقصود مستضعفين عامّه هستند كه دوستى آنها با شيعيان نشانه استضعاف آنها است و احتمال دارد مستضعفين شيعه نيز باشد كه از مراتب بالاى معرفت امام عليه السلام خبر ندارند .

23) تأويل الآيات: 330/1 ح16، تفسير برهان: 72/3 ح4، بحارالأنوار: 184/7 ح35، المحاسن: 135/1 ح166.

24) سوره بلد ، آيه 11 .

25) سوره بلد ، آيه 13 .

26) تأويل الآيات: 799/2 ح5، تفسير برهان : 465/4 ح 8 ، بحار الأنوار : 281/24 ح2، به نقل از تفسير فرات: 558 ح2.

27) بصائر الدرجات: 69 ح2، بحار الأنوار : 342/26 ح 12، تفسير برهان : 35/2 ح5 .

28) اين احاطه وجودى امام عليه السلام است كه در دعاى رجبيّه مى ‏خوانيم : «بهم ملأت سماءك و أرضك» يعنى آسمان و زمين را به وجود ايشان پر كردى ، اين ذوات مقدّسه همه جا هستند ، در همه زمان‏ها و مكانها و با همه موجودات بوده و هستند ، و هيچ زمان و مكانى خالى از وجود ايشان نبوده و نيست ، كه آنها مظهر اسم يا محيط پروردگارند .

29) الكشّى:336 ح 617، بحار الأنوار : 113/68 ح 29، نوادر علىّ بن اسباط : 18.

30) سوره غاشيه ، آيه 25 و 26 .

31) معالم الزلفى : 178، تأويل الآيات: 788/2 ح6، تفسير برهان : 456/4 ح7، بحار الأنوار: 50/8 ح 56 .

32) نوادر المعجزات: 137 ح2، دلائل الإمامة: 248 ح2، عنه مدينة المعاجز: 214/5 ح4.

33) نوادر المعجزات: 138 ح5، دلائل الإمامة: 249 ح5، مدينة المعاجز: 215/5 ح7.

34) نوادر المعجزات: 139 ح7، دلائل الإمامة: 250 ح7، مدينة المعاجز: 216/5 ح9.

35) دلائل الإمامة: 461 ح 46، عنه مدينة المعاجز: 159/6 ح 347.

36) در مصدر و نسخه ‏اى از بحار الأنوار بهشت رضوى است ، و در بحار الأنوار : 308/27 ح13 از امام صادق عليه السلام‏ نقل كرده است كه فرمود : ارواح مؤمنان آل محمّد عليهم السلام را در كوههاى رضوى مشاهده مى ‏كنند و از طعام ايشان مى ‏خورند ... .

37) الكافى : 131/3 ح4، الزهد: 81 ح 219، بحار الأنوار : 197/6 ح 51.

38) تفسير قمى : 583، بحار الأنوار : 210/24 ح176/59  7 ح7 و 78/68 ح 139، تفسير برهان : 92/4 ح 11.

39) در حديث ديگرى امام عليه السلام فرمود : دنيا چيست و انتظار دارى چه چيزى باشد ؟ آيا جز خوراكى است كه آن را مى‏ خورند يا لباس است كه آن را مى پوشند و يا مركبى است كه آن را سوار شوند ؟

40) تحف العقول: 379، بحار الأنوار : 265/78 ح 177.

41) روضة الواعظين: 440، بحار الأنوار : 119/73، تنبيه الخواطر: 150/1.

42) الكافى : 242/3 ح3، بحار الأنوار : 267/6 ح 116، تفسير برهان : 120/3 ح2.

43) سوره بقره ، آيه 257 .

44) سوره بقره ، آيه 257 .

45) ظاهراً آيه در مورد كسانى است كه قبل از وفات رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مسلمان بودند و بعد از وفات آن حضرت با پيروى كردن از طاغوت و پيشوايان ضلالت مرتد شدند و از اسلام خارج گشتند .

46) سوره بقره ، آيه 257 .

47) الكافى : 375/1 ح3، تفسير عيّاشى : 138/1 ح 460، بحار الأنوار : 323/23 ح 18 ، و 104/68 ح 18، و 135/72 ح 19 ، غيبة نعمانى : 132 ح 14، تأويل الآيات: 96/1 ح 87 ، و تفسير برهان: 243/1 ح1، و نور الثقلين: 231/1 ح 107 به نقل از كافى .

48) بشارة المصطفى: 38، بحار الأنوار : 126/68 ح 54.

49) سوره آل عمران ، آيه 68 .

50) تفسير قمى : 95، تفسير برهان : 291/1 ح1، تفسير عيّاشى : 177/1 ح 61.

51) ثواب الأعمال: 187، بحار الأنوار : 77/27 ذيل ح 9 .

52) نوادر المعجزات: 138 ح4، دلائل الإمامة: 249 ح4، مدينة المعاجز: 215/5 ح6.

53) المناقب : 235/4، بحار الأنوار : 179/47 ح 27 ، الكافى : 473/1 ح3، الوافى : 790/3 ح3 ، و براى حديث دنباله ‏اى است كه مؤلّف رحمه الله آن را نياورده است .

54) شهرهايى است بين هند و كرمان و سجستان ، قريه آن منصوره است .

55) سوره ص ، آيه 39 .

56) الخرائج: 622/2 ح 23، بحار الأنوار : 100/47 ح 120.

57) عبارت بين قوسين مطابق آن چيزى است كه مؤلّف رحمه الله ذكر كرده است ، ولى بنابر آنچه در كتاب «خرائج» آمده است عبارت به اين صورت است : محمّد بن وليد (راوى حديث) گفت . و بنابر قول اوّل ادامه قصّه به امام صادق عليه السلام ولى بنابر قول دوّم - كه ظاهراً همان صحيح است - به امام جواد عليه السلام مربوط مى‏ گردد .

58) الخرائج: 390/1 ضمن ح 17، بحار الأنوار : 87/50 ح3.

59) الكافى : 87/8 ، بحار الأنوار : 56/47 ح 97.  

60) فضائل ابن شاذان: 66، بحار الأنوار : 20/94 ح 14.

61) سوره بقره ، آيه115 .

62) براى قرآن بلكه براى هر آيه ‏اى از آن ، ظاهر و باطن است ؛ همان طور كه امير مؤمنان على عليه السلام فرموده است : «ليس من القرآن آية الّا ولها ظهر وبطن» «از قرآن آيه ‏اى نيست مگر اينكه برايش ظاهرى و باطنى است» . و آنچه در اين حديث امام صادق عليه السلام بيان فرموده است از معانى باطن آن است .

63) تأويل الآيات: 19/1 ح2، بحار الأنوار : 303/24 ح 14، تفسير برهان : 22/1 ح9.

64) سوره ص ، آيه 62 .

65) امالى طوسى : 295 ح 28 مجلس 11 ، وسائل الشيعه: 197/11 ح 22، تفسير برهان : 63/4 ح6، بحار الأنوار : 117/68 ح 41 و ج : 259/24 ح 10 به نقل از تأويل الآيات : 507/1 ح 10 .

66) مشكاة الأنوار: 216، بحار الأنوار : 385/91 ح 16، والمستدرك: 395/6 ح 34.

67) الإحتجاج: 230/1، بحار الأنوار : 1/27 ح1.

 

    بازدید : 24769
    بازديد امروز : 8062
    بازديد ديروز : 9841
    بازديد کل : 94004648
    بازديد کل : 71575641