امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
بخش هفتم : مناقب امام محمّد باقر عليه السلام

بخش هفتم

 قطره ‏اى از درياى كمالات و افتخارات

 شكافنده دانش پيغمبران

حضرت محمّد بن عليّ بن الحسين عليه صلوات المصلّين


 351 / 1 - كشّى رحمه الله در كتاب «رجال» خود مى ‏نويسد :

محمّد بن مسلم سى هزار حديث از آن حضرت پرسش نمود ، و ايشان پاسخ همه آنها را به او فرمود .(1)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 352 / 2 - در مكارم اخلاق آن حضرت :  مردى از اهل شام با امام باقر عليه السلام رفت و آمد داشت و از دشمنان آن حضرت بود ، وى علّت رفت و آمد خود را اخلاق خوب و روش نيكوى امام عليه السلام ذكر كرد و به آن حضرت گفت : شما را مى‏ بينم كه مردى فصيح هستى ، يعنى صريح و روشن مطالب را بيان مى ‏كنى و همه آداب را رعايت مى ‏نمايى ، و الفاظ نيكو بر زبان جارى مى ‏سازى ، بخاطر اين ويژگى‏ ها با شما رفت و آمد مى ‏كنم و در مجلس شما حاضر مى ‏شوم .(2)

    مردى نصرانى از روى بى‏ ادبى و تمسخر به آن حضرت عرض كرد : أنت بقَر ؟

 امام عليه السلام فرمود : نه من باقر هستم .

 عرض كرد : تو پسر زن طبّاخه يعنى آشپز هستى ؟

 فرمود : آن مهارت و حرفه او بود .

 عرض كرد : تو پسر كنيز سياه دشنام‏گوى زشت گفتار هستى ؟

 فرمود : إن كنت صدقت غفر اللَّه لها، وإن كنت كذبت غفر اللَّه لك .

 اگر آنچه گفتى راست است خدا او را بيامرزد ، و اگر دروغ گفتى خدا تو را بيامرزد .

    نصرانى چون اين بزرگوارى و بردبارى را از آن حضرت مشاهده كرد به حقيقت اسلام اعتراف كرد و مسلمان شد .(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 353 / 3 - پدرش امام سجّاد صلوات اللَّه عليه درباره اوصاف آن حضرت فرمود :

إنّه الإمام وأبو الأئمّة، معدن الحلم، وموضع العلم يبقره بقراً، واللَّه لهو أشبه الناس برسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم.

 او امام و پدر امامان است ، معدن بردبارى و جايگاه علم و دانش است ، همانند دريائى كه آب در آن موج مى ‏زند علم و دانش در سينه ‏اش موج مى‏ زند ، و او آن را مى‏ شكافد و نشر مى‏ دهد ، بخدا قسم او شبيه ‏ترين مردم به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است .(4)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 354 / 4 - از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه فرمود :

 لو وجدت لعلمي الّذي آتاني اللَّه عزّوجلّ حملة لنشرت التوحيد والإسلام والدين والشرائع من الصمد، وكيف لي ولم يجد جدّي أميرالمؤمنين عليه السلام حملة لعلمه.(5)

 اگر براى علم و دانشى كه خداوند به من عنايت فرموده حاملينى مى‏ يافتم يعنى كسانى بودند كه ظرفيّت پذيرش و تحمّل قبول آن را داشتند هر آينه توحيد و اسلام و دين و آئين را از كلمه «صمد» انتشار مى‏ دادم و چگونه براى من ممكن است و حال آنكه جدّم اميرالمؤمنين عليه السلام چنين اشخاصى را نيافت .(6)

    قتاده فقيه اهل بصره به آن حضرت عرض كرد : بخدا قسم ! در مقابل فقهاء و پيش روى ابن عبّاس نشسته ‏ام ، در برابر هيچكدام از آنها قلب من دچار اضطراب و پريشانى مانند اضطرابى كه در حضور شما پيدا مى‏ كنم نگشته است .

 امام عليه السلام به او فرمود : أتدري أين أنت؟ أنت بين يدي «بيوت أذن اللَّه أن ترفع ...» .

 آيا مى‏ دانى كجا جاى گرفته‏ اى ؟ تو در پيشگاه بيت رفيع ولايت ، همان بيتى كه قرآن كريم درباره ‏اش فرموده است : «في بُيُوت أذِنَ اللَّهُ أنْ تُرْفَع وَيُذْكَرَ فيهَا اسْمُه »(7) «در خانه‏ هائى كه خدا خواسته است رفعت يابد و در آنها نام خدا و عظمت او ياد شود» ، قرار گرفته‏ اى .(8)

    و نيز جابر بن عبداللَّه انصارى وقتى در مقابل آن حضرت قرار گرفت بندهاى بدنش به لرزه درآمد و موهاى او از ترس راست شد ، و همچنين عكرمه طبق نقل علاّمه مجلسى رحمه الله مطالبى را شبيه قتاده گفته است .(9)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 355 / 5 - در بعضى از كتابهاى شيعه حديثى طولانى از جابر بن يزيد جعفى نقل گرديده كه ما مختصرى از آن را كه مناسب اين باب است ذكر مى ‏كنيم :

    جابر به امام باقر عليه السلام عرض كرد : سپاس و ستايش سزاوار خداوندى است كه به معرفت شما بر من منّت گذاشته و فضيلت شما را به من الهام فرمود ، و به فرمان ‏بردارى از دستورات شما توفيقم داد ، و دوستى دوستان شما و دشمنى با دشمنان شما را نصيبم ساخت .

    امام عليه السلام فرمود : يا جابر؛ أتدري ما المعرفة؟ المعرفة إثبات التوحيد أوّلاً ، ثمّ معرفة المعاني ثانياً ، ثمّ معرفة الأبواب ثالثاً ، ثمّ معرفة الأنام رابعاً ، ثمّ معرفة الأركان خامساً ، ثمّ معرفة النقباء سادساً ، ثمّ معرفة النجباء سابعاً .

 اى جابر ! آيا مى ‏دانى معرفت چيست ؟ معرفت هفت مرحله دارد :

 1 - اثبات توحيد ، 2 - شناخت معانى ، 3 - شناخت ابواب (آنها كه باب امام عليه السلام هستند ، حكم درِ ورودى را دارند و از طريق آنها مى‏ شود به امام عليه السلام راه پيدا كرد) ، 4 - شناخت مردمان ، 5 - شناخت اركان (آنها كه نقش عمده ‏اى در آفرينش دارند و در حكم پايه و ستون خيمه ‏اند) ، 6 - شناخت نقباء كه سروران و مهتران و رؤساء قوم هستند ، 7 - شناخت نجباء كه مردمان پاك طينت و با اصل و نسب مى ‏باشند .

 و خداوند تبارك و تعالى فرموده است :

 «قُلْ لَوْ كانَ البَحْرُ مِداداً لِكَلماتِ رَبّي لَنَفِدَ البَحْر قَبْل أنْ تَنْفَد كَلماتِ رَبّي وَلَوْ جِئْنا بِمِثْلِه مَدداً» .(10)

 «بگو اگر دريا مركب شود براى نوشتن كلمات پروردگارم ، هر آينه قبل از آنكه كلمات پروردگارم تمام شود دريا به پايان مى‏رسد ، گرچه درياى ديگرى او را يارى كند» .

 و در جاى ديگر فرموده است :

 «وَلَوْ أنَّ ما فِي الأرْض مِنْ شَجَرَةٍ أقْلامٌ وَالبَحْرُ يَمُدُّه مِن بَعْدِه سَبْعَةُ أبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّه إنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ » .(11)

 «اگر درختان روى زمين همگى قلم شوند و آب دريا مركّب گردد و هفت درياى ديگر هم آن را كمك كند تا كلمات خداوندى نوشته شود ، باز كلمات پروردگار ناتمام مى‏ماند ، همانا خدا مقتدر و باحكمت است» .

 بعد فرمود : اى جابر ! اثبات توحيد ؛ شناختن خداوند ازلى و بى‏ ابتداى پنهانى است كه ديدگان او را نمى‏ بيند و او ديدگان را مى‏ بيند ، و او خالق اشياء لطيف و بر همه چيز آگاه است . و او ناپيداى پنهان است همانطور كه او خود را اينگونه وصف كرده است .

 امّا معانى : بدان كه ما معانى و مظاهر توحيد در ميان شما هستيم ، خداوند ما را از نور ذاتش آفريد ، و امور بندگانش را به ما واگذار كرد ، ما با اجازه و فرمان او آنچه مى‏ خواهيم انجام مى ‏دهيم ، و آنچه مى‏ خواهيم همان است كه او مى‏ خواهد ، و اراده ما همان اراده پروردگار است ، و او چنين مقام و مرتبه و موقعيّتى به ما مرحمت فرموده و ما را از ميان بندگانش برگزيده و حجّت خود در مملكتش قرار داده است .

 فمن أنكر شيئاً وردّه فقد ردّ على اللَّه جلّ اسمه وكفر بآياته وأنبيائه ورسله.

 اگر كسى فضايل ما و يا گفتار ما را انكار كند و نپذيرد ، در حقيقت خدا را ردّ كرده و به آيات پروردگار و پيغمبران و رسولان الهى كافر گشته است .

 اى جابر ! هر كس خداوند را با اين اوصاف شناخت ؛ توحيد را اثبات كرده است ، زيرا اين اوصاف مطابق و موافق آنچه در قرآن ذكر شده مى‏ باشد ، و آن فرمايش خداوند تبارك و تعالى است كه مى‏ فرمايد :

 «لاتُدْرِكُه الأبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأبْصار » (12) .

 «از ديدن او ديدگان عاجز (بلكه تفكّر و انديشه و وهم از درك و فهم او عاجز است) و او ديدگان را مى‏ بيند» .

 و فرموده است : «لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْ‏ءٌ وَهُوَ السميعُ البَصير »(13) .

 «هيچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بينا است» .

 و فرموده است : «لايُسْئلُ عَمّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْئَلُون »(14) .

 «از آنچه او انجام مى ‏دهد سئوال نمى‏ شود و مردم هستند كه از افعال آنها سئوال مى‏ شود و مورد بازخواست قرار مى‏ گيرند» .

 جابر گفت : اى سرور من ! چقدر اصحاب من و آنها كه با من هم فكر و هم عقيده‏ اند اندك هستند .

 فرمود : هيهات ، هيهات ، آيا مى ‏دانى چقدر بر روى اين زمين پهناور ياور دارى ؟

 عرض كرد : اى فرزند رسول خدا ! گمان مى‏ كنم در هر شهرى بين صد تا دويست نفر ، و در هر ناحيه‏ اى بين هزار تا دو هزار نفر باشند و در تمام اطراف و نواحى گمان مى‏ كنم بيش از صد هزار نفر باشند .

 امام عليه السلام فرمودند : اى جابر ! با گمانى كه دارى مخالفت كن و نظرت را نارسا بدان ، آن طور كه تو گمان كرده‏ اى نيست بلكه آنهائى را كه فكر مى‏ كنى همگى مقصّرند و از نظر فكر و عقيده خود را به كمال نرسانده و ناقص مانده‏ اند و آنها اصحاب و همراهان تو نيستند .

 جابر گويد : عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ! چه كسى مقصّر است ؟ فرمود : الّذين قصّروا في معرفة الأئمّة، وعن معرفة ما فرض اللَّه عليهم من أمره وروحه .

 كسانى كه در معرفت و شناخت امامان ، و شناخت امر و روح كه خدا بر آنها واجب كرده است كوتاهى كرده ‏اند .

 عرض كردم : اى سرور من ! شناخت روح چيست ؟

 امام عليه السلام فرمود : درك كند و بشناسد كه هر كه خداوند روح را مخصوص او گردانيده در حقيقت امر خود را به او واگذار نموده است ، به اذن او خلق مى ‏كند و زنده مى‏ كند ، و آنچه در نيّت‏ها و انديشه ‏ها است مى ‏داند و به آنچه انجام شده و تا روز قيامت انجام مى‏ شود دانا است ، و اين بدان جهت است كه روح از امر خداوند تبارك و تعالى است ، پس هر كه را خداوند به اين روح مخصوص گرداند او كامل است و هيچگونه نقص و كمبودى ندارد ، آنچه بخواهد به اذن پروردگار انجام مى ‏دهد ، مشرق تا مغرب را در يك لحظه مى‏ پيمايد ، به آسمان بالا مى ‏رود و از آسمان فرود مى‏ آيد ، و آنچه بخواهد و اراده كند انجام می ‏دهد .

 عرض كردم : اى سرور من ! دوست دارم بيان اين روح را از كتاب پروردگار و اينكه اين از امورى است كه خداوند پيغمبرش محمّد صلى الله عليه وآله وسلم را به آن اختصاص داده دريابم و بفهمم .

 فرمود : اين آيه را بخوان :

 «وَكَذلكَ أوْحَيْنا إلَيْك رُوحاً مِنْ أمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الكتابُ ولا الإيمانُ ولكنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِه مَن نَشاءُ مِنْ عِبادِنا »(15) .

 «و همچنين ما روح را كه از امر ما است به سوى تو وحى فرستاديم ، قبل از آن نمى ‏دانستى كتاب چيست و ايمان كدام است ، ولى ما آن را نور قرار داديم و به سبب آن هر كدام از بندگان خود را كه بخواهيم هدايت مى ‏كنيم».

 و فرموده است : «اُولئكَ كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الإيمانَ وأيَّدَهُمْ برُوح مِنْه »(16) .

 «در دلهاى ايشان ايمان را ثبت نموده و آنها را به روح كه از ناحيه او است تأييد كرده است .»

 عرض كردم : خدا در كار شما گشايش دهد همانطور كه در كار من گشايش داديد و مشكلم را برطرف كرديد و مرا بر شناختن روح و امر موفّق نموديد .

 سپس عرض كردم : اى سرور من ! درود خداوند بر شما باد ، بنابراين بيشتر شيعيان مقصّر هستند و من يكى از رفقاى خود را به اين صفت نمى ‏شناسم .

 فرمود : اى جابر ! اگر تو از ميان آنها كسى را اينگونه نمی ‏شناسى ، ولى من عدّه كمى را مى‏ شناسم كه نزد من مى‏ آيند سلام مى‏ كنند و از من اسرار و علوم نهانى كه ديگران از آن مطّلع نيستند مى ‏آموزند .

 عرض كردم : فلانى و رفقاى او ان شاء اللَّه اهل اين صفتند ، يعنى آشنا به اسرار شما مى‏ باشند ، زيرا از آنها اسرار شما و علوم پنهانى شما را شنيده ‏ام و گمان مى‏ كنم كه آنها كامل گشته ‏اند و به حدّ كمال رسيده ‏اند .

 فرمود : اى جابر ! فردا آنها را دعوت كن و همراه خود بياور .

 جابر گويد : فردا ايشان را به محضر آن حضرت حاضر كردم ، چون خدمت امام عليه السلام رسيدند بر او سلام كردند و احترام نمودند و آن بزرگوار را بزرگ و گرامى داشتند .

 فرمود : اى جابر ! اينها برادران تو هستند ، ولى هنوز مقدارى مانده است تا كامل شوند .

 بعد رو به آنها كرد و فرمود : آيا شما اعتراف مى‏ كنيد كه خداوند تبارك و تعالى آنچه را بخواهد انجام مى ‏دهد ، و آنچه را اراده فرمايد حكم مى‏ كند ، و هيچكس قادر نيست حكم او را نقض كند و رأى او را ردّ كند ، و از آنچه انجام مى‏ دهد سئوال نمى‏ شود ، و مردمان هستند كه مورد سئوال و بازجوئى قرار مى ‏گيرند .

 عرض كردند : بله ، همان طور است كه فرموديد ، خداوند آنچه را بخواهد انجام مى ‏دهد ، و آنچه را اراده كند فرمان مى‏ دهد .

 من گفتم : خدا را سپاس ، اينها همگى آگاهند و معرفت دارند و كاملند .

 فرمود : اى جابر ! آنچه را نمى‏دانى شتابزده درباره ‏اش قضاوت مكن . من متحيّر و سرگردان شدم .

 فرمود : از آنها بپرس آيا علىّ بن الحسين عليهما السلام مى‏ تواند به صورت فرزندش محمّد عليه السلام تغيير كند ؟

 جابر گويد : از آنها پرسش نمودم و ايشان از جواب دادن خوددارى كردند و ساكت ماندند .

 فرمود : اى جابر ! از آنها سئوال كن آيا محمّد مى‏تواند به صورت علىّ بن الحسين درآيد و تغيير كند ؟

 جابر گويد : از ايشان سئوال كردم ، و آنها باز هم از جواب دادن خوددارى كردند و ساكت ماندند .

 آنگاه امام عليه السلام به من نگاهى كرد و فرمود : اين است آنچه به تو خبر دادم كه اينها هنوز كامل نشده ‏اند .

 من به آنها گفتم : چه شده است ، چرا به امام خود جواب نمى‏ دهيد ؟ باز هم ساكت ماندند و در شك فرو رفتند .

 امام عليه السلام دوباره به جابر فرمود : اين همان است كه گفتم اينها بايد مراحل ديگرى را طىّ كنند تا كامل شوند .

 و آنگاه امام عليه السلام فرمود : چه شده چرا صحبت نمى ‏كنيد ؟ آنها به هم نگاه كردند و گفتگو نمودند سپس عرض كردند : اى فرزند رسول خدا ! ما نمى ‏دانيم به ما بياموز .

 سرور عبادت پيشه‏ گاه حضرت علىّ بن الحسين عليهما السلام به فرزندش امام باقر عليه السلام نگاه كرد و به آنها فرمود : اين شخص كيست ؟ عرض كردند : فرزند شما است .

 فرمود : من كيستم ؟ عرض كردند : علىّ بن الحسين عليهما السلام پدر او هستيد .

 جابر گويد : بعد از اين پرسشها امام عليه السلام كلماتى فرمود كه ما نفهميديم ناگهان ديديم محمّد به صورت پدرش علىّ بن الحسين عليهما السلام و امام سجّاد عليه السلام به صورت فرزندش محمّد عليه السلام گرديد ، آنها با مشاهده اين دگرگونى از روى تعجّب گفتند : «لا إله الّا اللَّه» .

 امام عليه السلام فرمود : لاتعجبوا من قدرة اللَّه، أنا محمّد و محمّد أنا، وقال محمّدعليه السلام : يا قوم لاتعجبوا من أمر اللَّه، أنا عليّ و عليّ أنا، وكلّنا واحد من نور واحد وروحنا من أمر اللَّه، أوّلنا محمّد وأوسطنا محمّد و آخرنا محمّد وكلّنا محمّد .

 از قدرت پروردگار تعجّب نكنيد ، من محمّد هستم و محمّد من است ، و محمّد بن على عليهما السلام فرمود : اى گروه ! از كار خدا تعجّب نكنيد ، من على هستم ، و على من است و همه ما يكى هستيم و از يك نور آفريده شده ‏ايم ، و روح ما از امر خدا و از عالم امر است ، اوّل ما محمّد است وسط ما محمّد است و آخر ما محمّد است و همه ما محمّد هستيم .

 جابر گويد : وقتى اين كلمات را از امام عليه السلام شنيدند همگى با صورت به روى زمين افتاده و سجده كردند و گفتند : ما به ولايت شما و مقامات پنهان شما ايمان آورديم و به ويژگيهاى شما اقرار كرديم .

 امام سجّاد عليه السلام فرمود : يا قوم، ارفعوا رؤوسكم فأنتم الآن العارفون الفائزون المستبصرون، وأنتم الكاملون البالغون، اللَّه اللَّه لاتطّلعوا أحداً من المقصّرين المستضعفين على ما رأيتم منّي ومن محمّد فيشنعوا عليكم ويكذّبوكم .

 اى گروه ! سر از سجده برداريد ، اكنون شما عارف ، رستگار و آگاه شديد ، و الآن كامل گرديد و به حدّ كمال رسيديد ، شما را به خدا آنچه از من و فرزندم محمّد عليه السلام ديديد به هيچ يك از آشنايان خود كه به اين مرتبه نرسيده ‏اند بلكه كوتاهى كرده ‏اند و آنها را به ضعف كشيده ‏اند خبر ندهيد كه شما را سرزنش و تكذيب مى‏ كنند .

 عرض كردند : گفتارتان را شنيديم و اطاعت مى‏ كنيم .

 فرمود : شما كه به حدّ رشد و كمال رسيده ‏ايد اكنون برگرديد ، و آنها برگشتند .

 جابر گويد : عرض كردم : اى سرور من ! هر كس اين امر را به وجهى كه بيان كرديد نشناسد ولى شما را دوست داشته باشد و از دشمنان شما بيزار باشد و به برترى شما قائل باشد حالش چگونه است ؟

 فرمود : او در مسير سعادت و خير و خوبى است تا آنكه به آن پايه از معرفت برسد ... .(17)

    مؤلّف رحمه الله گويد : اين حديث صدر و ذيل طولانى دارد و ما به خاطر مناسبت نداشتن آن با اين كتاب ذكر نكرديم ، و آن را شيخ حسين بن عبدالوهّاب در كتاب «عيون المعجزات» با مختصر تفاوتى در باب معجزات امام باقر عليه السلام نقل كرده است .(18)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 356 / 6 - عيّاشى رحمه الله در كتاب «تفسير» از بريد بن معاويه عجلى نقل كرده است كه گفت : نزد امام باقر عليه السلام حاضر بودم كه ناگاه شخصى كه از خراسان پياده براى ملاقات آن حضرت سفر كرده بود وارد شد ، دو پاى خود را كه تركيدگى و شكاف برداشته بود براى نشان دادن بيرون آورد و عرض كرد :

    بخدا قسم چيزى جز محبّت شما اهل بيت مرا به اين كار وا نداشت ، و دوستى شما باعث شد كه اين راه طولانى را پياده بپيمايم .

    امام باقر عليه السلام فرمود : واللَّه لو أحبّنا حجر حشره اللَّه معنا، وهل الدين إلّا الحبّ؟

 بخدا قسم اگر سنگى ما را دوست بدارد خداوند تبارك و تعالى او را با ما محشور گرداند ، و آيا دين چيزى جز محبّت است ؟

 همانا خداوند مى فرمايد :

«قُلْ إنْ كُنْتُم تُحِبُّونَ اللَّه فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّه » (19) ، «بگو اگر شما خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست داشته باشد» .

 و فرموده است : «يُحِبُّونَ مَن هاجَرَ إلَيْهِم » (20) .

 «مهاجرين را كه بسوى ايشان آمدند دوست مى‏ دارند» .

 (و دو مرتبه تكرار فرمود :) آيا دين چيزى جز محبّت و دوستى است ؟(21)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 357 / 7 - محمّد بن يعقوب كلينى رحمه الله در كتاب «كافى» از عبدالحميد وابشى نقل كرده است كه گفت : به امام باقر عليه السلام عرض كردم : همسايه ‏اى دارم كه هر گونه حرامى را مرتكب مى‏ شود ، نماز را كه از مهمّترين تكاليف است بجا نمى ‏آورد ، و بقيّه واجبات را بطريق اولى ترك مى‏ كند .

    امام عليه السلام فرمود : سبحان اللَّه ، خيلى بزرگ به نظرت آمده است ؟ ألا اُخبرك بمن هو شرّ منه؟ مى‏ خواهى بدتر از او را به تو معرّفى كنم ؟

 عرض كردم : بلى بفرمائيد .

 فرمود : الناصب لنا شرٌّ منه. أما إنّه ليس من عبد يذكر عنده أهل البيت فيرقّ لذكرنا إلّا مسحت الملائكة ظهره، وغفر اللَّه له ذنوبه كلّها إلّا أن يجي‏ء بذنب يخرجه من الإيمان، وإنّ الشفاعة لمقبولة وما تقبل في ناصب، وإنّ المؤمن ليشفع لجاره وما له حسنة.

 ناصبى (كسى كه آشكارا با اهل بيت‏ عليهم السلام دشمنى مى‏كند و ناسزا مى‏ گويد) از او بدتر است ، بدان بنده ‏اى نيست كه ما اهل بيت نزد او ياد شويم پس با ياد ما قلبش نرم گردد و به ما متمايل شود مگر اينكه فرشته با بال خود بر پشت او بكشد (براى او دعا كند) و خداوند تبارك و تعالى همه گناهان او را بيامرزد مگر گناهى مرتكب شود كه او را از دائره ايمان خارج كند . و همانا شفاعت اولياء الهى درباره گنه‏كاران پذيرفته مى‏ شود و در مورد ناصبى شفاعت كسى پذيرفته نمى‏ شود .

 مؤمن براى همسايه ‏اش كه كار نيكوئى ندارد شفاعت مى ‏كند و مى‏ گويد : خداوندا ! اين همسايه من است كه اذيّت و آزار را از من باز مى ‏داشت ، پس شفاعت او درباره همسايه ‏اش پذيرفته شود ، و خداوند تبارك و تعالى بفرمايد : من پروردگار تو هستم و من به پاداش دادن او سزاوارترم ، پس او را در حاليكه هيچگونه ثوابى و كار نيكى ندارد داخل بهشت گرداند .

 و همانا مؤمنى كه از همه كمتر توان شفاعت دارد در مورد سى نفر شفاعت مى ‏كند و در اين هنگام است كه اهل دوزخ گويند :

 «فَما لَنا مِن شافِعين × وَلا صَديقٍ حَميم × فَلَوْ أنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ المُؤْمِنين »(22) ، «ما شفيعى نداريم ، و دوستى صميمى براى ما نيست ، اگر بار ديگر به دنيا برمى ‏گشتيم از مؤمنين می ‏شديم» .(23)

    و در روايتى بعد از قرائت آيه امام باقر عليه السلام فرمود :

 بخدا قسم ! رتبه و مرتبه دوست بزرگ است چون خداوند تبارك و تعالى او را بر خويشاوند مقدّم داشته است .(24)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 358 / 8 - كلينى رحمه الله در كتاب «كافى» از حكم بن عتبه نقل مى‏ كند :

    در خدمت امام باقر عليه السلام بودم و خانه پر از جمعيّت بود كه ناگاه پيرمردى كه بر عصاى خود تكيه مى‏ كرد آمد تا آنكه كنار در اطاق ايستاد و رو كرد به امام باقر عليه السلام و گفت : «السلام عليك يابن رسول اللَّه ورحمة اللَّه وبركاته» ، اى فرزند رسول خدا ! درود و رحمت و بركات خداوندى بر شما باد . سپس ساكت شد و منتظر جواب ماند .

    امام عليه السلام سلام او را به همان گونه پاسخ داد ، آنگاه پيرمرد روى خود به اهل مجلس كرد و به آنها سلام نمود و ساكت ماند تا آنكه جمعيّت همگى سلام او را پاسخ گفتند .

    سپس رو كرد به امام باقر عليه السلام و عرض كرد : اى فرزند رسول خدا ! مرا نزديك خود جاى بده ، خدا مرا فدايت گرداند . بخدا قسم ! براستى من شما را دوست دارم و هر كس شما را دوست داشته باشد دوست دارم ، و بخدا قسم اين دوستى ‏ام بخاطر طمع دنيوى نيست ، و من براستى با دشمنان شما دشمنم ، و از آنها بيزارم و نفرت دارم ، و بخدا قسم اين دشمنى و نفرت بخاطر انتقام جوئى يا كدورتى شخصى كه بين من و او باشد نيست ، و بخدا قسم حلال شما را حلال مى ‏دانم و حرام شما را حرام مى‏دانم ، و منتظر امر شما و دولت كريمه شما هستم ، آيا اميدوار باشم و شما نسبت به من اميدى داريد ؟ خداوند مرا فداى شما گرداند .

    امام باقر عليه السلام فرمود :

 بسوى من بيا ، بسوى من بيا ، و او را كنار خود نشانيد سپس فرمود :

 اى پيرمرد ! شخصى خدمت پدرم علىّ بن الحسين عليهما السلام رسيد و از آن حضرت همين سئوال تو را پرسش نمود ، پدرم به او فرمود :

 إن تمُت ترد على رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم وعلى عليّ والحسن والحسين، وعلى عليّ بن الحسين ‏عليهم السلام ويثلج قلبك، ويبرد فؤادك وتقرّ عينك وتستقبل بالروح والريحان مع الكرام الكاتبين.

 اگر با اين حال از دنيا رفتى بر رسول خدا ، اميرالمؤمنين ، امام مجتبى ، امام حسين و علىّ بن الحسين عليهم السلام وارد مى‏ شوى و دلت خنك مى ‏شود و قلبت خشنود و چشمانت روشن مى‏ گردد و هنگامى كه جان به حلقومت مى ‏رسد فرشتگان با آغوش باز و با دسته‏ هاى گل به استقبال تو مى آيند .

 و اگر زنده ماندى آنچه باعث روشنى چشمان تو است خواهى ديد و در مقامات عالى بهشت با ما خواهى بود .

    پيرمرد كه گويا از شنيدن گفتار امام باقر عليه السلام شوق زده شده بود عرض كرد : اى ابوجعفر ! چه فرموديد ؟

    امام عليه السلام بار ديگر مطالبى را كه فرموده بود تكرار كرد .

    پيرمرد شگفت‏زده گفت : اللَّه اكبر ، اى ابوجعفر ! اگر بميرم بر رسول خدا و اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين و علىّ بن الحسين عليهم السلام وارد مى ‏شوم ... و همان مطالبى را كه امام عليه السلام فرموده بود تكرار كرد . سپس پيرمرد صدا را به گريه بلند كرد و گريه راه گلويش را گرفته هق هق مى كرد تا نقش زمين گرديد ، اهل مجلس از مشاهده حال اين پيرمرد و گريه‏ هاى او همه ناله كردند .

    امام باقر عليه السلام با انگشتان مبارك اشك از گوشه ‏هاى چشم پيرمرد پاك كرد و آنها را فرو ريخت .

    پيرمرد سر بلند كرد و به امام باقر عليه السلام عرض كرد : اى فرزند رسول خدا ! دست مبارك خود را بده تا ببوسم خداوند مرا فداى شما گرداند . آنگاه دست امام عليه السلام را گرفت و بوسيد و بر چشمان و صورت خود نهاد ، سپس پيراهن خود را بالا زد و سينه و شكم خود را برهنه نمود و دست امام عليه السلام را بر آن گذاشت و بعد از آن از جا برخاست و سلام خداحافظى گفت .

    امام باقر عليه السلام از پشت سرش به او نگاه مى‏ كرد و او مى‏ رفت ، سپس رو به اهل مجلس كرد و فرمود :

 من أحبّ أن ينظر إلى رجل من أهل الجنّة فلينظر إلى هذا.

 هر كه دوست دارد يكى از اهل بهشت را ببيند به اين شخص نگاه كند .

    حكم بن عتبه گويد : هرگز ماتمكده ‏اى را شبيه آن مجلس نديده ‏ام .(25)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 359 / 9 - علىّ بن ابراهيم قمى رحمه الله در تفسير آيه شريفه «تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِى الجَلالِ وَالإكْرام »(26) ، «پاك و بزرگوار است نام پروردگارت كه صاحب عزّت و بزرگى و بزرگوارى است» از امام باقر عليه السلام نقل كرده است كه فرمود : نحن جلال اللَّه وكرامته الّتي أكرم اللَّه العباد بطاعتنا .(27)

 ما مظهر جلال و بزرگوارى خداونديم كه بندگان به اطاعت و فرمانبردارى از ما به كرامت و بزرگوارى خداوند نائل مى‏ شوند .

    مؤلّف رحمه الله گويد : اين روايت را روايت ديگرى از امام باقر عليه السلام تأييد مى‏ كند : كسى كه روبرى امام عليه السلام تكبير بگويد يعنى خدا را به بزرگى ياد كند و بگويد : «لا إله إلّا اللَّه وحده لا شريك له» ، «خدائى جز خداوند يكتا نيست ، او بى‏ همتا است و شريك ندارد» ، خداوند براى او رضوان اكبر خود را (كه مراد بهشت رضوان است يا رضايت و خشنودى او است) واجب گرداند و كسى كه چنين توفيقى يافت خداوند لازم مى ‏داند كه بين او و خليلش ابراهيم و حبيبش محمّد صلى الله عليه وآله وسلم و ساير رسولانش در دارالجلال جمع كند .

 راوى كه سعد بن طريف است گويد : از آن حضرت سئوال كردم دارالجلال چيست ؟ فرمود : مراد از «دار» ما هستيم و اشاره به همين مطلب دارد فرمايش پروردگار :

 «تِلْكَ الدارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لايُريدُونَ عُلُوّاً فِي الأرْض وَلا فَساداً وَالعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين »(28) ،

«اين خانه آخرت يعنى بهشت جاودان براى آنهايى است كه اراده برترى ‏جويى و فساد بر روى زمين ندارند، و عاقبت نيكو مخصوص پرهيزكاران است».

 فرمود : مراد از عاقبت در اين آيه ما هستيم و مودّت و دوستى ما مخصوص اهل تقوا است .

 و خداوند تبارك و تعالى فرموده است : «تَبارَك اسْمُ رَبِّك ذِى الجَلال وَالإكْرام » ، «ميمون و مبارك است نام پروردگارت كه صاحب عزّت و بزرگى و بزرگوارى است» .

 فرمود : ما مظهر بزرگوارى و كرامت خداونديم كه بندگان با فرمانبردارى از ما مشمول كرامت و بزرگوارى پروردگار مى‏شوند .(29)

    و نيز مؤلّف رحمه الله گويد : از آنچه ذكر كرديم تفسير دعاى بهاء كه در سحر شبهاى ماه رمضان وارد شده است ظاهر گرديد و روشن و واضح شد كه اهل بيت عليهم السلام مظهر جلال (كبريائى) و جمال (زيبائى) و غير اينها از صفات نيكوى پروردگار مى‏ باشند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 360 / 10 - شيخ مفيد قدس سره در كتاب «إختصاص» از جابر بن يزيد جعفى نقل كرده است كه گفت : امام باقر عليه السلام براى من هفتاد هزار حديث ، و بنابر نسخه ديگرى نود هزار حديث فرمود كه يكى از آنها را به كسى نگفتم .

    مى‏گويد : به امام باقر عليه السلام عرض كردم : فداى شما گردم بار سنگينى از علوم و اسرار خود بر دوش من نهاده ‏ايد كه آنها را براى كسى هم نمى‏ توانم بازگو كنم ، و گاهى در سينه ‏ام طوفانى بپا مى‏ كند كه حالتى شبيه به جنون به من دست مى‏ دهد .

 فرمود : يا جابر؛ فإذا كان ذلك فاخرج إلى الجبّان فاحفر حفيرة ودلّ رأسك فيها، ثمّ قل: حدّثني محمّد بن عليّ بكذا وكذا.

 اى جابر ! وقتى چنين حالتى برايت پيش آمد سر به صحرا بگذار و در آنجا گودالى حفر كن ، و سر خود را در ميان آن داخل كن و سپس بگو : محمّد بن على عليهما السلام به من چنين فرمود .(30)

    مؤلّف رحمه الله گويد : جابر جعفى با اين مقام والايى كه دارد در حديثى امام باقر عليه السلام به او فرمود :

 فإذا ورد عليك يا جابر شي‏ء من أمرنا فلان له قلبك فأحمد اللَّه، وإن أنكرته فردّه إلينا أهل البيت، ولاتقل: كيف جاء هذا؟ و كيف كان؟ أو كيف هو؟ فإنّ هذا واللَّه هو الشرك باللَّه العظيم. وليس ذلك إلّا لعظم أسرارهم‏ عليهم السلام.

 هرگاه از امر ما (كه مربوط به شئونات امام عليه السلام و مقام والاى او است) چيزى شنيدى و قلب تو آن را پذيرفت خداوند را سپاس و ستايش كن ، و اگر قلب تو آن را انكار كرد آن را به خود ما اهل بيت واگذار (بگو خود آنها مى‏ دانند) و مگو چطور اين حديث صادر شده ؟ چطور بوده ؟ و چگونه است ؟ زيرا اين ردّ كلام ما مى ‏باشد و بخدا قسم شرك ورزيدن به خداوند بزرگ است .(31)

    و اينها همه به خاطر عظمت و بزرگى اسرار اهل بيت عليهم السلام است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 361 / 11 - ابن شهراشوب در كتاب «مناقب» از امام باقر عليه السلام نقل كرده است كه جابر از آن حضرت درباره اين فرمايش پروردگار : «وَكَذلكَ نُري إبْراهيمَ مَلَكُوتَ السمواتِ وَالأرْض وَلِيَكُونَ مِنَ المُوقِنين »(32) «ما باطن آسمان‏ها و زمين را به ابراهيم نشان داديم تا اينكه از اهل يقين باشد» ، سئوال كرد .

    امام عليه السلام دستش را بالا برد و فرمود : سرت را بلند كن و نگاهى به بالا بينداز .

 جابر گويد : سر خود را بلند كردم ، ديدم سقف جدا جدا و پراكنده گشته است ، به شكافى از آن پيوسته نگريستم تا اينكه نورى را ديدم كه چشمم از ديدن آن سرگردان شد .

 امام عليه السلام فرمود : ابراهيم عليه السلام اين گونه ملكوت آسمان‏ها و زمين را ديد ، اكنون به زمين نگاه كن و سپس سرت را بلند كن .

 چون سرم را بلند كردم ديدم سقف به حال اوّل برگشت .

 سپس امام عليه السلام دست مرا گرفت و از خانه خارج شد و لباسى به من پوشانيد و فرمود : چشمان خود را ببند .

 پس از مدّتى فرمود : تو الآن در ظلمات و آن تاريكى‏ هائى هستى كه ذوالقرنين ديد .

 چشمان خود را باز كردم هيچ چيزى را نديدم ، سپس چند گام برداشت و فرمود : اكنون كنار آن چشمه آب حيات هستى كه خضر از آن نوشيد ، سپس از اين عالم خارج شديم و از پنچ عالم گذشتيم ، آنگاه فرمود :

 اين ملكوت زمين است ، بعد از آن فرمود : چشمان خود را ببند و دستم را گرفت ، ناگهان ديدم در همان خانه ‏اى هستيم كه قبلاً آنجا بوديم و آن لباسى را كه بر من پوشانيده بود بيرون آورد .

 عرض كردم : فداى شما گردم چند ساعت از روز گذشته است ؟

 فرمود : سه ساعت .(33)

    مؤلّف رحمه الله گويد : سيّد هاشم بحرانى رحمه الله در كتاب «تفسير برهان» روايت شريفى را در تفسير اين آيه نقل كرده است كه ذكر آن در اينجا خالى از بهره و فايده نيست .

    مى ‏گويد : روايت شده است كه خداوند هنگاميكه او را به آسمانها بالا برد بينائى او را نيرو بخشيد تا آنكه زمين و ساكنان آن را ديد ، به كنارى توجّه كرد ديد زن و مردى به كار زشتى مشغولند ، آنها را نفرين كرد ، هر دو هلاك شدند ، سپس زن و مرد ديگرى را در آن حال ديد ، بر آنها نفرين كرد ، آن دو نيز هلاك شدند ، بعد از آن زن و مرد ديگرى را همانگونه مشاهده كرد آنها را هم نفرين كرد و هلاك شدند ، براى مرتبه چهارم وقتى زن و مرد ديگرى را آنگونه ديد و خواست نفرين كند خداوند تبارك و تعالى به او وحى فرستاد :

 يا إبراهيم، اكفف دعوتك عن إمائي وعبادي فإنّي أنا الغفور الرحيم الجبّار الحليم، لاتضرّني ذنوب عبادي كما لاتنفعني طاعتهم، ولست أسوسهم بشفاء الغيظ كسياستك .

 اى ابراهيم ! از نفرين كردن بر بندگان من خوددارى كن ، من پروردگار آمرزنده مهربان ، و جبران كننده بردبار هستم ، گناه بندگانم به من ضررى نمى‏ زند همانطور كه از اطاعت آنها سودى نمى ‏برم ، آنها را براى بهبود يافتن خشم خود تأديب نمى ‏كنم ، آنطور كه تو تدبير مى‏ كنى .

 پس دعا نكن بر عليه بندگان و كنيزان من ، و از نفرين آنها خوددارى كن و همانا تو بنده من هستى كه از طرف من مأموريّت دارى آنها را بيم دهى ، نه آنكه در پادشاهى با من شركت داشته باشى ، و نه آنكه بر من و بندگانم چيره شوى .

 و بندگانم نسبت به من بين يكى از اين سه حالت هستند : يا از گناه خود توبه مى ‏كنند ، من توبه آنها را مى‏ پذيرم و گناهانشان را مى‏ آمرزم ، و زشتى‏هاى آنها را مى‏ پوشانم ، يا از عذاب آنها خوددارى مى‏ كنم ، زيرا مى ‏دانم از نسل آنها فرزندان باايمان به دنيا خواهند آمد ، لذا با پدران كافر مدارا مى‏ كنم ، و نسبت به مادران كافر درنگ مى‏ كنم ، و عذاب بر آنها نازل نمى ‏كنم تا آن اشخاص باايمان از نسل آنها بيرون آيند ، و وقتى اين كار صورت گرفت عذاب من بر آنها فرود مى ‏آيد و بلاى من آنها را احاطه مى‏ كند ، و اگر از اين دو قسم نباشند عذابى كه براى آنها مهيّا كرده‏ ام سخت ‏تر است از آنچه تو اراده مى‏ كنى ، زيرا آنها را بر حسب بزرگى و عظمت و كبريايى خود عذاب مى ‏كنم .

 يا إبراهيم، فخلّ بيني وبين عبادي فإنّي أرحم بهم منك، وخلّ بيني وبين عبادي فإنّي أنا الجبّار الحليم العلّام، اُدبّرهم بعلمي واُنفذ فيهم قضائي.

 اى ابراهيم ! مرا با بندگانم واگذار ، همانا من به آنها مهربانتر از تو هستم ، و مرا با آنها واگذار ، زيرا من جبران كننده و بردبار و بسيار دانا مى ‏باشم ، آنها را به علم خود تدبير مى ‏كنم و حكم خود را در ميان آنها اجرا مى‏ نمايم .(34)

    محدّث قمى رحمه الله اين حديث را روايت كرده و فرموده است : نظير اين كار - يعنى نشان دادن ملكوت آسمان‏ها و زمين و ساكنان آن ، و نشان دادن عرش و فرشتگانى كه آن را بر دوش دارند - براى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام و ائمّه طاهرين عليهم السلام صورت گرفته است .(35)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 362 / 12 - فرات رحمه الله در تفسير خود از بريد بن معاويه عجلى  و ابراهيم احمرى نقل مى‏ كند كه گفتند : محضر امام باقر عليه السلام شرفياب شديم و زياد نزد آن حضرت حضور داشت ، امام عليه السلام به او فرمود :

 اى زياد ! چه شده است مى‏ بينم پاهايت تركيدگى و شكاف برداشته است ؟

    عرض كرد : با شتر ضعيف و لاغرى كه دارم اين راه را پيموده ‏ام ، او از حمل من عاجز بود ، و گاهى پياده مى‏ شدم و او را به راه رفتن وا مى‏ داشتم ، و چيزى جز دوستى شما و اشتياق ديدار شما مرا بر اين كار وانداشت ، سپس سر را به زير انداخت ، بعد از مدّتى عرض كرد : فداى شما گردم ، گاهى كه تنها هستم (يا با خود خلوت مى‏ كنم) شيطان به سراغ من مى‏ آيد معصيت ‏ها و گناهان گذشته ‏ام را بياد من مى‏ آورد و آن قدر وسوسه مى ‏كند كه مرا به يأس و نااميدى بكشاند ، آنگاه دوستى خود را با شما و ارتباط و دلبستگى ‏ام را به شما بخاطر مى ‏آورم (قلبم آرام مى‏ گيرد و اميدوار مى‏ شوم).

    امام باقر عليه السلام فرمود : يا زياد، وهل الدين إلّا الحبّ والبغض؟

 اى زياد ! آيا دين چيزى جز دوستى و دشمنى است ؟

 سپس سه آيه از قرآن را تلاوت فرمود كه گويا آنها را در كف دست داشت (يعنى بدون اينكه تأمّل نمايد و فكر كند قرائت كرد) :

 «وَلكنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إلَيْكُمُ الإيمانَ وَزيَّنَهُ في قُلُوبِكُم ... »(36) ، «خداوند ايمان را محبوب شما گردانيد و آن را در دلهاى شما زيبا جلوه داد» .

 «يُحبُّونَ مَنْ هاجَرَ إلَيْهِمْ »(37) ، «كسانى را كه بسوى ايشان هجرت مى‏ كنند دوست مى‏ دارند» .

 «إنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعوني يُحْبِبْكُم اللَّهُ وَيَغْفِر لَكُم ذُنُوبَكُم وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ »(38) .

 «اگر خدا را دوست داريد از دستورات من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را بيامرزد ، و او آمرزنده و مهربان است» .

 سپس فرمود : مردى خدمت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم رسيد و عرض كرد : اى رسول خدا ! من روزه ‏داران را دوست دارم و خودم روزه نمى‏ گيرم ، و نمازگزاران را دوست دارم و خود نماز نمى‏ خوانم ، و آنها را كه بذل و بخشش مى‏ كنند و صدقه مى ‏دهند دوست دارم ، ولى خودم احسان و بخشش نمى‏ كنم .

 پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود : أنت مع من أحببت ولك ما اكتسبت، أما ترضون أن لو كانت فزعة من السماء فزع كلّ قوم إلى مأمنهم وفزعنا إلى رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله وسلم وفزعتم إلينا.

 تو با كسانى هستى كه آنها را دوست دارى ، و آنچه را بجا آورى به تو پاداش مى ‏دهند ، آيا خشنود نمى شويد وقتى حادثه وحشتناك آسمانى پديد آيد هر گروهى به پناهگاه خود رود ، و ما به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم پناهنده شويم ، و شما در آن هنگام به ما پناهنده شويد ؟ (39)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 363 / 13 - شيخ مفيد قدس سره از محمّد بن مسلم ثقفى نقل مى‏ كند كه گفت : از امام باقر عليه السلام درباره اين آيه سئوال كردم : «فَاُولئِكَ يُبَدِّلُ اللَّه سَيِّئاتِهِمْ حَسَنات وَكانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً »(40) «خداوند بدى ‏هاى ايشان را به خوبى ‏ها تبديل مى‏ كند و خداوند آمرزنده و مهربان مى ‏باشد» ، حضرت فرمود :

 فرداى قيامت مؤمن گنه‏كارى را در محلّ بازرسى و حساب نگه مى‏ دارند ، و خداوند خودش بررسى حساب او را به عهده دارد و كسى را از آن آگاه نمى ‏كند ، گناهانش را بياد او مى ‏آورد و او به همه بدى هاى خود اقرار و اعتراف مى‏ نمايد ، آنگاه خداوند به آنها كه مى‏ نويسند دستور مى‏ دهد همه آن‏ها را به خوبى‏ ها و ثواب‏ها تبديل كنيد و پس از آن براى مردم ظاهر كنيد .

 مردم وقتى پرونده او را مى‏ بينند مى‏ گويند : آيا اين بنده حتّى يك گناه نداشته است ؟ سپس خداوند او را به بهشت روانه سازد .

 فهذا تأويل الآية وهي في المذنبين من شيعتنا خاصّة.

 و اين است تفسير و تأويل اين آيه شريفه ، و اين تنها در مورد گنه‏كاران شيعه است ، يعنى اين لطف الهى مخصوص شيعيان ما اهل بيت است .(41)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 364 / 14 - علّامه مجلسى قدس سره در كتاب شريف «بحار الأنوار» مى ‏نويسد : از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه آن حضرت درباره آيه شريفه «وَإنّي لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى »(42) ، «هر آينه من آمرزنده ‏ام كسى را كه توبه كند و به سوى من بازگشت نمايد و ايمان آورد و كار نيكو انجام دهد سپس به راه هدايت رود» ، فرمود :

 مقصود اينستكه به ولايت ما اهل بيت عليهم السلام راه پيدا كند و هدايت شود .(43)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 365 / 15 - شيخ طوسى قدس سره در كتاب «امالى» از خيثمه نقل مى‏كند كه گفت : از امام باقر عليه السلام شنيدم كه آن حضرت فرمود :

 نحن جنب اللَّه، ونحن صفوة اللَّه، ونحن خيرة اللَّه ونحن مستودع مواريث الأنبياء، ونحن اُمناء اللَّه عزّوجلّ، ونحن حجج اللَّه، ونحن حبل اللَّه ونحن رحمة اللَّه على خلقه.

 ما جنب خدا هستيم ،(44) ما خالص و برگزيده خدا و اختيار شده او هستيم ، ميراث انبياء نزد ما به وديعه سپرده شده است ، ما امانتدار الهى و امين او هستيم ، وما ريسمان خداوندى و وسيله ارتباط او با خلق هستيم ، ما رحمت خداوند هستيم كه بر بندگانش ارزانى داشته است .

 ما هستيم كه خداوند آفرينش خود را به وجود ما آغاز كرد ، و به وجود ما آن را پايان مى ‏دهد ، ما پيشوايان هدايت و چراغهاى روشن او در تاريكى‏ ها ، و محلّ تابش نور هدايت هستيم ، ما پرچم‏ها و نشانه‏ هاى برافراشته براى اهل دنيا هستيم ، ما سابقون(45) هستيم و از نظر رتبه و مرتبه و فضيلت ، از همگان پيشى گرفته ‏ايم و ما آخرون(46) هستيم كه از نظر زمانى ديرتر از ديگران آمده ‏ايم .

 كسى كه به دامن ما چنگ زند به ما ملحق مى ‏شود و نجات پيدا مى‏ كند ، و كسى كه از ما عقب افتد و با ما همراهى نكند در درياى غرور و جهالت خود غرق مى ‏شود ، ما فرمانده و رهبر مردمان روسفيديم ، ما حريم پروردگار و در حمايت او هستيم ، ما راه روشن و جادّه مستقيم بسوى خداونديم ، ما از نعمتهاى خدا بر بندگان و راه آشكار او و كانون شرع نبوى هستيم ، ما جايگاه و محلّ قرار گرفتن رسالت يعنى حقايق و اسرار رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم هستيم .

 ما اصل و اساس دين هستيم ، فرشتگان با ما رفت و آمد دارند ، ما نورافكنيم براى آنها كه در طلب نور هستند ، و راه نجاتيم براى آنها كه پيروى كنند ، ما مردمان را به بهشت راهنمايى مى ‏كنيم ، و ما فرماندهان اسلام و دستاويز محكم و باعث عزّت و آبروى آن هستيم ، ما همانند پل‏ها هستيم كه هر كه بر آن عبور كند (يعنى از دستورات ما پيروى كند و با ما باشد) مى تواند به راه خود ادامه دهد و به مقصد برسد ، و هر كس جا بماند و به راه ديگر رود هلاك مى‏ شود ، ما در قلّه رفيع و اوج عظمت هستيم .

 ما هستيم كه خداوند به واسطه ما رحمت خود را نازل مى‏كند و بارانش را سرازير مى‏ نمايد ، و ما هستيم كه خداوند به واسطه ما عذاب را از شما برطرف مى كند .

 فمن أبصرنا وعرفنا وعرف حقّنا وأخذ بأمرنا فهو منّا وإلينا.

 كسى كه درباره ما آگاهى پيدا كند و ما و حقّ ما را بشناسد و فرمان ما را اطاعت كند از ما است و سرانجام به سوى ما مى ‏آيد .(47)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 366 / 16 - علّامه مجلسى قدس سره در كتاب «بحار الأنوار» از كتاب «محاسن برقى» از ابوبصير و از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام نقل مى ‏كند كه فرمود :

 إذا مات العبد المؤمن دخل معه في قبره ستّة صور، فيهنّ صورة هي أحسنهنّ وجهاً، وأبهاهنّ هيئة وأطيبهنّ ريحاً وأنظفهنّ صورة.

 هنگامى كه مؤمن مى‏ ميرد با او در قبرش شش صورت وارد مى‏ شود ، در ميان آن شكل و شمايل‏ها صورتى است كه از همه چهره ‏اش نيكوتر ، و شكل و كيفيّت او باشكوهتر و خوش بوتر و پاكيزه ‏تر است .

 بعد فرمود : از اين شش صورت يكى طرف راست او ، يكى طرف چپ ، يكى روبرو ، يكى پشت سر ، يكى پائين پا و آنكه از همه زيباتر است بالاى سرش مى ‏ايستد ، اگر چيزى (بلائى يا عذابى) از طرف راست او پيش آيد آن صورتى كه در سمت راست ايستاده آن را مانع شود ، و همينطور ساير جهات شش‏گانه .

 بعد فرمود : آنكه زيباتر از همه صورتها است به صورتهاى ديگر گويد : شما خودتان را معرّفى كنيد خداوند به شما جزاى خير از طرف من دهد ، آنگاه صورت دست راست گويد : من نمازم ، صورت دست چپ گويد : من زكاتم ، صورت روبرو گويد : من روزه ‏ام ، صورتى كه در پشت سر است گويد : من حجّ و عمره‏ ام و آن صورتى كه در پائين پاى او است مى‏گويد : من آن خوبى و احسانم كه به برادران خود كرده است .

 سپس اين صورتها گويند : اكنون تو خودت را معرّفى كن ، تو كه از همه ما زيباتر و خوش‏بوتر و باشكوهترى كيستى ؟

 مى‏ گويد : أنا الولاية لآل محمّد صلوات اللَّه عليهم أجمعين .

 من ولايت و دوستى آل محمّد - كه درود خداوند بر همه آنها باد - مى‏ باشم .(48)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 367 / 17 - شيخ طوسى قدس سره در كتاب «امالى» از جابر بن يزيد جعفى نقل كرده است كه گفت : سرور جهانيان امام باقر عليه السلام را هجده سال خدمت كردم ، هنگامى كه خواستم از نزد آن حضرت بيرون روم و با او وداع كنم عرض كردم : حديثى بفرمائيد تا استفاده كنم .

 فرمود : اى جابر ! بعد از هجده سال كه در خدمت ما بودى هنوز هم منتظر شنيدن گفتار ما هستى ؟

 عرض كردم : بلى ، شما درياى بى پايانى هستيد كه هرچه از آن بردارند تمام نمى‏شود و به انتهاى آن نمى ‏توان رسيد . فرمود :

 يا جابر؛ بلّغ شيعتي عنّي السلام وأعلمهم أنّه لا قرابة بيننا وبين اللَّه عزّوجلّ ولايتقرّب إليه إلّا بالطاعة له. يا جابر؛ من أطاع اللَّه وأحبّنا فهو وليّنا، ومن عصى اللَّه لم ينفعه حبّنا.

 اى جابر ! به شيعيانم از طرف من سلام برسان و به آنها خبر بده كه بين ما و خداوند هيچگونه خويشاوندى نيست و جز با اطاعت كردن از او به مقام قربش نمى‏ توان رسيد .

 اى جابر ! كسى كه از فرامين الهى اطاعت كند و ما را دوست بدارد او اهل ولايت ما است و كسى كه نافرمانى پروردگار كند دوستى ما به او سودى نمى‏ بخشد .

 اى جابر ! چه كسى از خداوند درخواست نموده و او مرحمت نفرموده است ؟ يا بر خدا توكّل كرده و او را كفايت ننموده و يا به او اعتماد و اطمينان داشته و نجات پيدا نكرده است ؟

 اى جابر ! دنيا را همانند منزلگاهى قرار بده كه براى مدّتى در آنجا فرود آمده‏ اى و مى‏ خواهى منتقل شوى ، آيا دنيا مثل مركبى نيست كه در خواب بر آن سوار شده ‏اى و وقتى بيدار گشتى از آن خبرى نبوده ، نه بر آن سوار بودى و نه زمام آن را بدست داشتى ، بلكه روى بسترت آرميده بوده‏ اى ؟ يا همانند لباسى كه آن را پوشيده باشى ، و يا كنيزى كه با آن همبستر شده باشى ؟

 اى جابر ! دنيا نزد صاحبان عقل و خرد همانند سايه ‏اى روان است .

 «لا إله الّا اللَّه» يعنى اعتقاد به يكتايى خداوند ، عزّت و آبروى اهل ايمان است .

 نماز كانون اخلاص و باعث دورى از تكبّر و خودپسندى است ، زكات روزى را افزايش مى ‏دهد ، روزه و حجّ دل را آرامش مى ‏بخشند ، قصاص(49) و حدود(50) باعث جلوگيرى از خونريزى‏ ها است .

 و دوستى ما اهل بيت نظم و سامان به امور دين مى ‏دهد ، خداوند تبارك و تعالى ما و شما را از كسانى قرار دهد كه در پنهانى‏ ها از او خوف و هراس دارند و از قيامت مى‏ ترسند .(51)

    مؤلّف رحمه الله گويد : در روايت مذكور اين جمله كه فرموده است : «كسى كه نافرمانى خدا كند دوستى ما به او سودى نمى‏ بخشد» با روايات فراوان ديگرى كه دوستى اهل بيت عليهم السلام را با داشتن گناهان هم سودمند ذكر مى ‏كند ظاهراً منافات دارد(52) و براى جمع بين اين دو دسته از روايات مى‏ توان گفت :

    اين روايت به گروهى اشاره دارد كه چون خود را از اهل بهشت تصوّر كردند خويشتن را در ارتكاب گناهان آزاد و از هر گونه خطرى ايمن دانسته‏ اند و به خاطر همين به آنها فرموده ‏اند كه به دوستى ما مغرور نشويد .

    يا اينكه گفته شود : نسبت به گرفتارى‏ هاى دنيا و عالم برزخ دوستى اهل بيت عليهم السلام به اهل معاصى سودى نمى‏ بخشد ، امّا نسبت به سختى ‏هاى قيامت براى آنها سودمند است .

    و به اين تفصيل اشاره دارد روايتى كه علىّ بن ابراهيم قمى در تفسير آيه شريفه «فَيَوْمَئِذٍ لايُسْئَلُ عَن ذَنْبِه »(53)  ، نقل كرده است كه هر كس ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را پذيرفته و از دشمنان او بيزارى جسته باشد ، حلال او را حلال و حرامش را حرام بداند و با اين وصف گناهانى را مرتكب شود و در دنيا از آن توبه نكند ، بخاطر آن گناهان در عالم برزخ او را عذاب كنند ، و وقتى وارد قيامت مى‏شود گناهى برايش نماند تا از او بازجوئى كنند .(54)

    يا اينكه گفته شود : بعضى از نافرمانى ‏ها و گناهان باعث از بين رفتن موضوع محبّت و دوستى مى ‏شوند و محبّتى باقى نمى‏ گذارند تا بر آن اثرى بار شود ، و شاهدش روايتى است كه امام عسكرى عليه السلام در تفسير خود از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نقل فرموده ‏اند :

 يا عباد اللَّه، فاحذروا الإنهماك في المعاصي والتهاون بها، فإنّ المعاصي يستولى بها الخذلان على صاحبها، حتّى يوقعه فيما هو أعظم منها، فلايزال يعصي ويتهاون ويخذل ويوقع فيما هو أعظم ممّا جنى، حتّى يوقعه في ردّ ولاية وصيّ رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله وسلم ودفع نبوّة نبيّ اللَّه ، ولايزال أيضاً بذلك حتّى يوقعه في دفع توحيد اللَّه ، والإلحاد في دين اللَّه .(55)

 اى بندگان خدا ! از فرو رفتن در گناهان و سبك شمردن آنها بپرهيزيد ، زيرا گناهان خوارى و پستى را بر گنه‏كار چيره مى ‏سازد تا آنكه او را به ارتكاب گناهان بزرگتر مبتلا مى‏ كند ، پس پيوسته نافرمانى مى ‏كند و آن را سبك مى‏ شمارد و خود را ذليل مى ‏كند و به انجام گناهان بزرگتر مبتلا مى‏ شود تا اينكه به مرحله انكار ولايت جانشين رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مى ‏رسد ، و نبوّت پيغمبر خدا را رد مى ‏كند ، و كم‏كم در شقاوتش ادامه مى‏ دهد تا توحيد پروردگار را هم منكر مى‏ گردد و يك آدم ملحدى در دين خدا مى شود .

    و حديث 32 از باب هشتم اين مطلب را تأييد مى‏ كند .

    و نيز امام باقر عليه السلام فرموده است :

 ما عرف اللَّه من عصاه .

 كسى كه نافرمانى خدا كند در حقيقت او را نشناخته است .

    و اين شعر را قرائت نمود :

              تعصي الإله وأنت تظهر حبّه

              هذا لعمرك في الفعال بديع

              لو كان حبّك صادقاً لأطعته

              إنّ المحبّ لمن يحبّ مطيع(56)

 خدا را نافرمانى مى‏ كنى و اظهار دوستى مى‏كنى ، به دين و مذهب قسم اين در ميان كارها پديده عجيبى است .

 اگر راستى او را دوست داشته باشى از او فرمانبردارى مى‏ كنى ، هر دوست دارنده‏ اى از كسى كه او را دوست دارد اطاعت مى‏ كند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 368 / 18 - طبرى رحمه الله در كتاب «بشارة المصطفى» از امام باقر عليه السلام نقل كرده است كه فرمود :

إنّ اللَّه سبحانه يبعث شيعتنا يوم القيامة من قبورهم على ما كان من الذنوب والعيوب ووجوههم كالقمر ليلة البدر .

 خداوند تبارك و تعالى شيعيان ما را در قيامت از قبرهاى ايشان خارج مى‏ كند ، و با همه گناهان و عيوبى كه دارند چهره ‏هاى ايشان چون ماه شب چهارده درخشان است .

 ترس‏هاى آنها آرام و زشتى‏ هايشان پوشيده گشته است ، به آنها آرامش و اطمينان بخشيده شده است ، مردمان مى‏ ترسند و آنها هيچگونه ترسى ندارند ، همه غمناكند و ايشان هيچ غصّه ‏اى ندارند ، وارد صحنه قيامت مى ‏شوند با شترانى كه بالهاى طلائى درخشنده دارند ، و بدون هيچگونه زحمتى رام شده ‏اند ، گردنهاى آنها از ياقوت سرخ و نرمتر از ابريشم است ، و همه اين الطاف الهى بخاطر اعزاز و اكرام آنها است .(57)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 369 / 19 - شيخ حسن بن سليمان رحمه الله در كتاب «المحتضر» مى‏گويد : از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه فرمود : خداوند تبارك و تعالى چهارده هزار سال قبل از آفرينش آدم چهارده نور از نور عظمت خود آفريد ، و آن ارواح ما بود .

 به آن حضرت عرض شد : اى فرزند رسول خدا ! آنها را به ترتيب نام ببر كه آن چهارده نور چه كسانى هستند ؟

 فرمود : محمّد ، على ، فاطمه ، حسن ، حسين و نه نفر از فرزندان حسين عليهم السلام كه نهمين ايشان قيام كننده آنان است .

 سپس همه آنها را يكى پس از ديگرى نام برد ، و بعد از آن فرمود :

 بخدا قسم ؛ ما جانشينان پيغمبريم و كسانى هستيم كه آن حضرت به آنها وصيّت كرده است ، ما آن مثانى هستيم كه خداوند به پيامبر ما حضرت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم عطا كرده است ، ما درخت نبوّت و محلّ رويش رحمت و كانون حكمت ، و چراغهاى دانش ، و جايگاه رسالت ، و محلّ رفت و آمد فرشتگان ، و گنجينه اسرار الهى و امانت خداوند بر بندگان او ، و حريم پاك پروردگار بزرگ ، و عهد و پيمان او هستيم كه بندگانش را از آن سئوال كند .

 هر كس به عهد و پيمانى كه با ما بسته است وفا كند و حقّ و حرمت ما را حفظ كند به پيمان الهى وفا كرده است ، و كسى كه با ما پيمان ‏شكنى كند تعهّد و پيمان خود را با خداوند شكسته است ، كسى كه ما را شناخت به ما معرفت پيدا كرد ، و آنكس كه ما را نشناخت نسبت به ما جاهل است .

 نحن الأسماء الحسنى الّتي لايقبل اللَّه من العباد عملاً إلّا بمعرفتنا.

 ما نامهاى نيكوئى هستيم كه خداوند عملى را از بندگانش جز با معرفت و شناخت ما نمى ‏پذيرد .

 و بخدا قسم ؛ ما آن كلماتى هستيم كه آدم از خداوند فرا گرفت و او را به آنها خواند و توبه ‏اش پذيرفته گرديد ، خداوند تبارك و تعالى ما را آفريد و آفرينش ما را نيكو قرار داد ، و به ما صورت و شمايل بخشيد و آن شكل و شمايل را زيبا ترسيم نمود .

 ما را چشم بيناى خود بر بندگانش و زبان گوياى خود در ميان آفريدگانش ، و دست گسترده خود به رأفت و مهربانى بر آنها قرار داد ، ما را وجه خود كه از آن جهت بايد به او روى آورند ، و دربان خود كه بر او راهنمائى كنند قرار داد ، ما را خزانه ‏دار علم و دانش و بازگوكننده وحى و نشانه ‏هاى دينش ، و دستاويز محكم و راهنماى روشنى براى اهل هدايت قرار داد .

 به واسطه ما درختان ميوه مى ‏دهند و ميوه ‏ها رسيده مى‏شوند ، و رودها روان مى ‏گردند، و باران از آسمان سرازير و گياهان زمين مى ‏رويند .

 وبعبادتنا عُبِدَ اللَّه تعالى، ولولانا ما عرف اللَّه، وأيم اللَّه لولا كلمة سبقت وعهد أخذ علينا لقلت قولاً يعجب منه، أو يذهل منه الأوّلون والآخرون.

 به بندگى ما خدا پرستش مى ‏شود و اگر ما نبوديم خداوند شناخته نمى‏ شد ، و بخدا قسم اگر سفارش قبلى و عهد و پيمان ما نبود گفتارى را مى‏ گفتم كه پيشينيان و آيندگان تعجّب كنند و شگفت‏زده شوند .(58)

    شيخ مفيد قدس سره فرموده است : از هيچكدام از فرزندان امام حسن و امام حسين عليهما السلام به اندازه‏ اى كه از امام باقر عليه السلام درباره دين و روايات گذشتگان و گفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و قرآن و تاريخ و ادبيّات پديدار گشته و منتشر گرديده ظاهر نشده است .(59)

    و ابن حجر سنّى ناصبى با دشمنى فراوانى كه داشته است درباره امام باقر عليه السلام مى‏گويد : او شكافنده علم و دانش و احاطه دارنده به آن ، و آشكار كننده و بالا برنده آن بود ، او قلبى باصفا و علم و عملى پاك ، و نَفْسى پاكيزه و اخلاقى نيكو داشت ، تمام اوقات عمر خود را صرف اطاعت خدا نمود ، و چنان در مقامات عارفين غرق گشته بود كه زبان توصيف كنندگان از وصف آن عاجز است ، و كلمات بسيار فراوانى در سلوك و عرفان فرموده است كه مجال نقل آن نيست .(60)

    از موعظه ‏ها و اندرزهاى حكيمانه آن حضرت اينستكه فرموده :

 الكمال كلّ الكمال : التفقّه في الدين ، والصبر على النائبة ، وتقدير المعيشة .(61)

 كمال آدمى و همه كمال او در اين است كه در دين بصيرت و آگاهى پيدا كند ، بر سختى‏ها و ناملايمات زندگى صبر و استقامت ورزد ، و در امر معيشت و گذران زندگى حدّ معيّن و اندازه داشته باشد .

و فرموده است : من لم يجعل اللَّه له في نفسه واعظاً فإنّ مواعظ الناس لن تغني عنه شيئاً.(62)

 كسى كه خداوند در ذات او واعظى قرار ندهد موعظه‏ ها و پندهاى ديگران به او سودى نمى ‏بخشد .

    و فرموده است : من اُعطي الخُلق والرفق فقد اُعطي الخير والراحة، وحسن حاله في دنياه وآخرته، ومن حرم الخلق والرفق كان ذلك سبيلاً إلى كلّ شرّ وبليّة إلّا من عصمه اللَّه .(63)

 كسى كه اخلاق نيكو و نرمى و مهربانى به او بخشيده شده خوبى و آسايش دارد و حال او در دنيا و آخرت نيكو است ، و كسى كه از اخلاق نيكو و نرمى و مهربانى محروم شده راه بسوى هر بدى و بلا به روى او باز شده است مگر آنكه خدا او را حفظ كند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 370 / 20 - زهرى مى‏گويد : بر حضرت علىّ بن الحسين عليهما السلام در آن بيمارى كه به وفات آن حضرت كشيده شد وارد شدم پس از مدّتى فرزند او يعنى امام باقر عليه السلام وارد شد ، حضرت زين ‏العابدين عليه السلام با فرزندش مدّتى طولانى آهسته و پنهانى گفتگو كرد ، و در اين گفتگو اين جمله را از آن حضرت شنيدم كه فرمود : عليك بحسن الخلق (64) ؛ همواره اخلاق نيكو داشته باش .

 


1) رجال كشّى: 163 ح 276، الإختصاص: 196 .

2) امالى طوسى : 41 ح 71 مجلس 14، بحار الأنوار : 233/46 ح1. ظاهراً مؤلّف رحمه الله اين حديث را از كتاب «سفينة البحار: 118/2» نقل نموده است .

3) مناقب ابن شهراشوب: 207/4 سطر5 ، بحار الأنوار : 289/46 ذيل ح 12.

4) كفاية الأثر: 31، بحار الأنوار : 388/36 ح3، منتخب الأثر: 248 ح3.

5) بحار الأنوار : 225/3 ضمن ح 15.

6) امير مؤمنان على عليه السلام آه مى‏ كشيد و بالاى منبر مى ‏فرمود : «سلونى قبل أن تفقدوني فإنّ بين الجوانح منّي علماً جمّاً ، هاه هاه لا أجد من يحمله» ، قبل از آنكه مرا از دست دهيد از من سئوال كنيد ، همانا دانش فراوان و علم انبوهى در سينه من نهفته است آه آه ، افسوس كسى كه حامل آن باشد و آن را بپذيرد نمى ‏يابم .

7) سوره نور ، آيه 36 .

8) الكافى: 256/6، بحار الأنوار: 155/10 ضمن ح4، و329/23 ح 10، و357/46 ضمن ح 11 ، ارشاد القلوب: 324/2.

9) بحار الأنوار : 258/46 ضمن ح 59 به نقل از مناقب ابن شهراشوب: 182/4 .

10) سوره كهف ، آيه 109 .

11) سوره لقمان ، آيه 27 .

12) سوره انعام ، آيه 103 .

13) سوره شورى ، آيه 11 .

14) سوره انبياء ، آيه 23 .

15) سوره شورى ، آيه 52 .

16) سوره مجادله ، آيه 22 .

17) بحار الأنوار : 13/26 ضمن ح2.

18) عيون المعجزات : 78 .

19) سوره آل عمران ، آيه 31 .

20) سوره حشر ، آيه 9 .

21) تفسير عيّاشى: 167/1 ح 27، بحار الأنوار : 95/27 ح 57، تفسير برهان : 277/1 ح9.

22) سوره شعراء ، آيه 102 - 100 .

23) الكافى : 101/8 ح 72، بحار الأنوار : 56/8 ح 70، تفسير برهان : 185/3 ح2، تأويل الآيات: 391/1 ح 15.

24) در تفسير برهان بعد از ذكر روايت پيشين دو روايت از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود : مرتبه و منزلت دوست ، بزرگ است بحدّى كه ... .

25) الكافى: 76/8 ح30، الوافى: 799/5 ح3، بحارالأنوار: 361/46 ح3، ارشاد القلوب: 298/2 با كمى اختلاف.

26) سوره الرحمن ، آيه 78 .

27) تفسير القمي: 346/2، بحار الأنوار :196/24 ح 20، تفسير برهان : 272/4 ح1.

28) سوره قصص ، آيه 83 .

29) بصائر الدرجات: 312 ضمن ح 12، بحار الأنوار : 397/24 ح 116، تفسير برهان : 298/4 ح2.

30) الإختصاص: 61، بحار الأنوار : 340/46 ح 30.

31) بحار الأنوار : 208/2 ح 102.

32) سوره أنعام ، آيه 75 .

33) مناقب ابن شهراشوب: 194/4، بحار الأنوار : 268/46 ذيل ح 65، تفسير برهان : 532/1 ح9 به نقل از اختصاص: 317 (با كمى اختلاف) .

34) تفسير امام عسكرى ‏عليه السلام : 513، تفسير برهان : 532/1 ح 11، بحار الأنوار : 278/9 ضمن ح2، به نقل از احتجاج: 26/1.

35) تأويل الآيات : 818/2 ح 4 ، بحار الأنوار : 97/25 ح 71 ، مدينة المعاجز : 449/2 ح 674 .

36) سوره حجرات ، آيه 7 .

37) سوره حشر ، آيه 9 .

38) سوره آل عمران ، آيه 31 .

39) تفسير فرات: 428 ح 567، بحار الأنوار : 63/68 ح 114، الكافى: 79/8 ح 35، تفسير برهان : 206/4 ح1.

40) سوره فرقان ، آيه 70 .

41) امالى مفيد : 298 ح 8 ، بحار الأنوار : 100/68 ح4، امالى طوسى : 72 ح 14 مجلس سوّم ، تأويل الآيات: 382/1 ح 20، بحار الأنوار : 261/7 ح 12، تفسير برهان : 175/3 ح3، بشارة المصطفى: 7.

42) سوره طه ، آيه 82 .

43) تأويل الآيات: 316/1 ح 11، بحار الأنوار : 148/24 ح 26، تفسير برهان : 40/3 ح5 .

44) جنب به معنى پهلو و كنار است و اين كنايه از مقام قرب آن بزرگواران به پروردگار است .

45) سابقون ؛ اشاره به آيه مباركه «السابقون السابقون × اولئك المقرّبون » دارد .

46) آخرون اشاره به آيه مباركه «وقليل من الآخرين»  دارد .

47) امالى طوسى : 654 ح4 مجلس 34 ، بحار الأنوار : 248/26 ح 18، مناقب ابن شهراشوب: 206/4، بصائر الدرجات: 62 ح 10، المحتضر: 128، ارشاد القلوب: 316/2.

48) محاسن: 232 ح 432، بحار الأنوار : 234/6 ح 50 .

49) قصاص يعنى كيفر دادن كسى به همان گونه كه او عمل كرده است .

50) حدود ؛ حكم شرع است و آن عقوبتى است كه گناهكار را از بازگشت به گناه باز مى ‏دارد و موجب تأديب ديگران مى ‏شود .

51) امالى طوسى : 296 ح 29 مجلس 11 ، بحار الأنوار : 182/78 ح 8 .

52) در «تفسير امام عسكرى عليه السلام : 20» از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم روايت شده است كه فرمود :

    اگر على عليه السلام را اهل آسمانها و زمين دشمن داشته باشند خداوند بخاطر اين دشمنى همه آنها را هلاك سازد ، و اگر همه كفّار او را دوست بدارند خداوند به پاداش اين محبّت به آنها عاقبت ‏بخيرى مرحمت كند و به آنها توفيق دهد كه ايمان آورند ، سپس همه آنها را به رحمت خود وارد بهشت نمايد .

    و در ص 392 ضمن يك حديث قدسى نقل مى ‏كند كه اگر يكى از كفّار يا همه آنها يكى از اهل بيت پيغمبر عليهم السلام يا اصحاب راستين او را دوست بدارند خداوند به پاداش اين محبّت توفيق توبه كردن و ايمان آوردن به آنها مرحمت كند و سپس ايشان را وارد بهشت نمايد .

53) سوره الرحمن ، آيه 39 .

54) تفسير قمى : 660، تفسير برهان : 268/4، بحار الأنوار : 246/6 ح 77.

55) تفسير امام عسكرى عليه السلام: 264 ح 132، بحار الأنوار : 360/73 ح 83 ، المستدرك: 336/11 ح6، تنبيه الخواطر: 102/2.

56) تحف العقول: 294، بحار الأنوار : 174/78 ح 21.

57) بشارة المصطفى: 46، بحار الأنوار : 127/68 ح 57.

58) المحتضر: 129، بحار الأنوار : 4/25 ح7.

59) مناقب ابن شهراشوب: 195/4.

60) مطالب السؤول : 100 . مؤلّف اين كتاب شيخ كمال الدين محمّد بن طلحه شافعى است .

61) تحف العقول: 292، بحار الأنوار : 172/78.

62) تحف العقول: 293، بحار الأنوار : 173/78.

63) كشف الغمّة: 133/2، بحار الأنوار : 186/78 ح 23.

64) كفاية الأثر: 319، بحار الأنوار : 232/46 ح9.

 

    بازدید : 12745
    بازديد امروز : 5279
    بازديد ديروز : 4487
    بازديد کل : 77115305
    بازديد کل : 62896045