امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
شناخت اهل بيت عليهم السلام و آثار حياتى آن

   شناخت اهل بيت عليهم السلام و آثار حياتى آن

   حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه حمد را سرآغاز كتابش وباعث زياد شدن بخشش و فضلش ، و دليل بر نعمتهايش و عظمتش قرار داده است .

   و درود و سلام بى ‏پايان بر شريف‏ ترين بندگان و كامل‏ ترين سفيران او حضرت محمّد مصطفى صلى الله عليه وآله وسلم و بر خاندان پاك او باد ، به ويژه بر آخرين يادگار آنها و باقيمانده حجّتهاى الهى حضرت حجّة بن الحسن ارواحنا فداه .

   هر كس نسبت به شخصيّت والاى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت او معرفت پيدا كند و به درياى علوم و معارف ، و به قدرت و ولايت آنان بنگرد به ‏پيروزى بزرگ و سعادت هميشگى نائل آمده و تمام خوبى ‏ها نصيب او گشته ‏است .

   به اين مطلب رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم تصريح فرموده است :

مَن منَّ اللَّه عليه بمعرفة أهل بيتي وولايتهم فقد جمع اللَّه له الخير كلّه .

كسى كه خداوند بر او منّت گذاشته معرفت و ولايت اهل بيت مرا به او عنايت كند تمام خوبى ‏ها را براى او جمع نموده است .(1)

   خداوند معرفت اين بزرگواران را ابتدا و انتهاى اعمال قرار داده است به اين‏ معنا كه اعمال همگى ، كم يا زياد ، آسان يا سخت در هر مرتبه كه باشد و از هر كه ‏صادر شود بايد با اعتقاد به اهل بيت عليهم السلام شروع شده و با آن به پايان برسد ، يعنى ‏اعمال آدمى وقتى آثار با ارزشى بهمراه دارد كه با اعتقاد به اهل بيت عليهم السلام و قبول ‏ولايت آنها همراه باشد .

   روايات بسيارى بر آنچه گفتيم دلالت مى‏ كند ، از آن جمله روايتى است كه‏ شيخ طوسى رحمه الله در كتاب «امالى» نقل كرده است :

   زرعه به امام صادق عليه السلام عرض كرد : بعد از معرفت پروردگار ، كدام عمل ازميان اعمال برتر است ؟

   حضرت فرمودند :

هيچ عملى بعد از معرفت همپايه نماز نيست ، و بعد از معرفت و نماز هيچ عملى ‏به پايه زكات نمى ‏رسد ، و بعد از اينها هيچ كارى مانند روزه گرفتن نيست ، و بعد از اينها ارزش حجّ بيش از ساير اعمال است .

«وفاتحة ذلك كلّه معرفتنا ، وخاتمته معرفتنا».

و ابتداى همه اين اعمال معرفت ما و انتهاى آن معرفت ما مى ‏باشد .(2)

   توضيح مطلب : معرفت از مسائل اعتقادى است و اين گونه مسائل نسبت به ‏اعمال عبادى بمنزله روح نسبت به كالبد است ، نماز و زكات و عبادت‏هاى ‏عملىِ ديگر فرع مسائل اعتقادى و اصولى است ، به اين جهت اگر اعتقادات ‏انسان صحيح باشد نماز و همچنين ساير اعمال او صحيح است ، و گرنه ارزش ‏نخواهد داشت .

   و همان‏گونه كه توحيد شرط صحّت اعمال است اقرار به رسالت و اعتقاد به‏ ولايت ائمّه طاهرين عليهم السلام نيز شرط صحيح بودن اعمال است .

   فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام شاهد اين مطلب است كه فرمود :

إنّ ل «لا إله إلّا اللَّه» شروطاً ، وإنّي وذرّيّتي من شروطها .(3)

همانا براى كلمه توحيد يعنى «لا إله إلّا اللَّه» شرايطى است و من و ذريّه من از آن‏ شرايط هستيم .

   حضرت امام رضا عليه السلام نيز در ضمن حديثى خود را از شرايط توحيد شمرده ‏اند ، اين حديث را اسحاق بن راهويه نقل كرده است :

   حضرت رضا عليه السلام در مسير مسافرت خود به مرو ، وارد نيشابور شدند و وقتى خواستند از آن شهر خارج شوند راويان حديث اطراف آن وجود مقدّس اجتماع‏ كرده و عرض كردند :

   اى پسر پيامبر خدا ؛ مى‏ خواهيد از اين شهر خارج شويد و حديثى نفرموديد كه همگى از آن استفاده كنيم .

   امام عليه السلام كه در كجاوه نشسته بودند سر خود را از آن بيرون كرده و فرمودند :

از پدرم حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام شنيدم ، و او از پدرش حضرت صادق عليه السلام وآن حضرت از پدرش امام باقر عليه السلام و آن حضرت از پدرش امام سجّاد عليه السلام و آن‏ حضرت از پدرش امام حسين عليه السلام و ايشان از پدرش امير مؤمنان عليه السلام شنيد كه ‏فرمود :

من از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و آن حضرت از جبرئيل و او از محضر ربوبى شنيد كه ‏پروردگار يكتا فرموده است :

لا إله إلّا اللَّه حصني فمن دخل حصني أمن من عذابي .

كلمه توحيد يعنى «لا إله إلّا اللَّه» حصار محكم من است و هر كس در آن وارد شود از عذاب من در امان خواهد بود .

   همين كه مركب حضرت قدرى عبور كرد با صداى بلند فرمود :

بشروطها وأنا من شروطها .

البتّه با شرائطش ، و من از شرائط آن هستم .(4)

   گويا اين به خاطر آن است كه همه امور الهى به سوى خاندان وحى عليهم السلام فرود آمده و از بيت آنان به آفريدگان مى‏ رسد .

   در زيارت حضرت امام حسين عليه السلام به آنها خطاب كرده عرض مى‏ كنيم :

إرادة الربّ في مقادير اُموره تهبط إليكم ، وتصدر من بيوتكم... .(5)

اراده پروردگار در مقدّرات امورش بسوى شما فرود مى‏ آيد و از خانه ‏هاى مبارك شما خارج مى‏ گردد .

   علّت آن اين است كه قلوب اين بزرگواران جايگاه مشيّت الهى است ، وقتى‏ خداوند چيزى را بخواهد آنها مى‏ خواهند . و به خاطر آن‏ها خداوند گناه ‏بندگانش را محو كرده ، بلا را برطرف و رحمت خود را بر آنها نازل مى ‏كند .

   محمّد بن مسلم گويد : از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود :

إنّ للَّه عزّوجلّ خلقاً من رحمته ، خلقهم من نوره ورحمته ، من رحمته ‏لرحمته ، فهم عين اللَّه الناظرة ، واُذنه السامعة ، ولسانه الناطق في خلقه‏ بإذنه ، واُمناؤه على ما أنزل من عذر أو نذر أو حجّة ، فبهم يمحو السيّئات ، وبهم يدفع الضيم ، وبهم ينزل الرحمة ، وبهم يحيي ميّتاً ، وبهم يميت حيّاً ، وبهم يبتلي خلقه ، وبهم يقضي في خلقه قضيّته .

خداوند را خلقى است از رحمتش ، ايشان را از نور و رحمت خود خلق كرده تا رحمت او را ظاهر كنند ، آنها ديده بيناى الهى و گوش شنواى پروردگار و زبان‏ گوياى او در ميان مردمانند ، و امين او هستند بر آنچه نازل كرده است از عذر يا هشدار يا برهان ؛ بخاطر آنها گناه بندگانش را آمرزيده و ظلم را برطرف كرده ورحمتش را نازل مى‏ كند .

بسبب ايشان مرده را زنده مى‏ كند و زنده را مى‏ ميراند ، و به وسيله آنان آفريدگانش را امتحان كرده و اُمورش را در ميان بندگانش اجرا مى ‏كند .

عرض كردم : فداى تو گردم ، آنها كيستند ؟

فرمود : اوصياء .(6)

   آيا اوصياء غير از امامان ما هستند كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم دستور داده است آنها رابشناسيم و كسى كه بميرد و امامش را نشناسد مرگ او مردن در حال كفر و انكاراست ، و در احاديث بسيار فرموده‏ اند :

من مات وهو لايعرف إمامه مات ميتة الجاهليّة .(7)

هر كس بميرد در حالى‏ كه امامش را نشناخته ، به مرگ روزگار جاهليّت مرده است .

   علّامه امينى رضوان اللَّه عليه فرموده است : اين حقيقت روشنى است كه كتب‏ صحاح و مسانيد اهل سنّت آن را ثبت كرده‏ اند و جز خضوع در برابر مفاد آن‏ چاره‏ اى نيست ، و اسلام كسى كامل نيست مگر اينكه خود را با آن تطبيق دهد ، ودر اين مورد دو نفر با يكديگر اختلاف نكرده و كسى درباره آن شكّى بخود راه ‏نداده است ، و اين تعبير اشاره به بدى عاقبت كسى دارد كه بدون امام و پيشوا بميرد و اينكه او از هر گونه سعادت و خوشبختى و رستگارى دور است ، و زيراكه مرگ جاهليّت بدترين نوع مردن يعنى مرگ در حال كفر و انكار است .(8)

   و دليل آن روايت فضيل از امام باقر عليه السلام است . آن حضرت به مردمى كه دراطراف كعبه طواف مى ‏كردند نگاهى كرده و فرمودند :

در عصر جاهليّت نيز اين گونه طواف مى‏ كردند ، همانا مردم وظيفه دارند كعبه راطواف كنند سپس به طرف ما روى آورده و ولايت و محبّت خود را نسبت به ما اظهار كرده ، نصرت و يارى خويش را به ما عرضه كنند .

سپس اين آيه شريفه را تلاوت فرمود :

«فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ»(9) .

يعنى دل‏هاى مردم را طورى قرار بده كه بطرف آنها مايل باشند .(10)

   پس اگر دوست داريد زندگى شما همانند زندگى انبياء و مردن شما شبيه‏ شهدا باشد ولايت اهل بيت عليهم السلام را پذيرا بوده ، و در اعمال و رفتار خود از آنان ‏پيروى كنيد ، تا آنچه را كه دوست داريد ببينيد . و اين حقيقتى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به آن تصريح كرده و فرموده است : 

من أحبّ أن يحيى حياة تشبه حياة الأنبياء ويموت ميتة تشبه ميتة الشهداء ويسكن الجنان الّتي غرسها الرحمان فليتولّ عليّاً وليوال وليّه‏ وليقتد بالأئمّة من بعده ، فإنّهم عترتي خُلقوا من طينتي ، اللهمّ ارزقهم ‏فهمي وعلمي .

وويلٌ للمخالفين لهم من اُمّتي ، اللهمّ لاتنلهم شفاعتي(11)

هر كس دوست دارد زندگى او شبيه زندگى انبياء ، و مردنش همانند مردن شهداء باشد و در بهشتى كه خداوند مهربان آن را بنا نهاده ساكن گردد بايد ولايت حضرت‏ على عليه السلام و اولياى او را پذيرفته و به امامان بعد از آن حضرت اقتدا كند ، آنها عترت‏ من هستند و از طينت من آفريده شده ‏اند . بار پروردگارا ؛ فهم و علم مرا به آنها روزى كن .

(سپس فرمود :) واى بر كسى كه با آنها مخالفت كند ، خداوندا ؛ آنها را از شفاعت من‏ برخوردار مفرما .

 

   و اگر دوست داريد فضائل و كمالات خاندان رسالت را بشناسيد در كارهاى‏ شگفت‏ انگيز آنان دقّت كنيد ؛ بلكه درباره رفتار شيعيان آن‏ها : حضرات ابراهيم ، اسماعيل ، داود و سليمان عليهم السلام توجّه كنيد ، بلكه به علم و قدرت وصىّ حضرت‏ سليمان عليه السلام آصف بن برخيا بينديشيد تا بدانيد چگونه او در طبيعت تصرّف كرده‏با اينكه او فقط علمى از كتاب را مى‏ دانسته و علم همه كتاب نزد او نبوده است .

   قرآن كريم آن قضيّه را چنين حكايت مى‏ كند :

«يا أيُّها المَلأُ أيُّكُم يَأْتيني بِعَرْشِها قَبْلَ أنْ يَأْتُوني مُسْلمين × قالَ‏ عِفْريتٌ مِنَ الجِنّ أنَا آتيكَ بِهِ قَبْل أنْ تَقُومَ مِنْ مَقامك وَإنّي عَلَيْه لَقَويّ‏ أمينٌ × قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكِتابِ أنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أنْ يَرْتَدَّ إلَيْك‏ طَرْفُك فَلَمّا رَءاهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبّي لِيَبْلُوَني ءَأَشْكُرُ أمْ ‏أكْفُرُ وَمَنْ شَكَرَ فَإنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإنَّ رَبّي غَنِّيٌّ كَريمٌ» .(12)

(حضرت سليمان به اطرافيانش فرمود : )  كداميك از شما تخت بلقيس را قبل از آنكه ‏خودشان را تسليم نمايند مى‏ تواند بياورد ×  عفريتى از جنّ گفت : من آن را مى‏ آورم‏ پيش از آنكه از جاى خود برخيزى و من بر اين كار قدرتمند و امين هستم × كسى كه‏ علمى از كتاب نزد او بود گفت : من آن را قبل از آنكه چشمت بهم بخورد نزد تو حاضر مى ‏كنم ، و چون چنين كرد و تخت را مشاهده كرد فرمود :

اين فضل و بخشش و لطف پروردگار است تا مرا بيازمايد كه شكرگزار او هستم يانه ؟ و هر كس شكر كند براى خودش شكر نموده و سپاسگزارى كرده ، و كسى كه ‏كفر ورزد پروردگار من بى ‏نياز و بزرگوار است .

   در فرمايش آصف بن برخيا كه مى‏ گويد : «أَنَا آتيكَ بِهِ» «من آن را مى‏ آورم» نكته مهمّى است كه ردّ گفتار وهّابيّت و پيروان جاهل آنهاست. ما براى آنان كه مى‏ خواهند مسائل مربوط به ولايت را بهتر بفهمند تذكّر مى دهيم :

   خداوند بر آصف بن برخيا منّت گذاشته و اسمى از اسماء خود را به او آموخت ، با دانستن آن بر تصرّف در زمان و مكان قدرت پيدا كرد و تخت بلقيس‏ را از مملكت سبا به فارس آورد در حالي كه بين آن دو مكان 500 فرسخ فاصله ‏بود ، و اين قدرت بزرگ فضل و بخشش الهى نسبت به او بود ، و وقتى آصف‏ خواست از اين قدرت استفاده كند به سليمان گفت : «من آن را مى‏ آورم» ونگفت : «من آن را به اذن خدا مى‏ آورم» .

   از اين آيه شريفه مى ‏فهميم : وقتى خداوند انبياء و اولياء خود را قدرت و ولايت ‏مرحمت كرد بر آنها واجب نيست هنگام اظهار قدرت بگويند : ما اين كار را به اذن ‏خدا انجام مى ‏دهيم ، همان طور كه بر ما واجب نيست وقتى به آنها متوسّل مى‏ شويم‏ بگوئيم : حاجت ما را به اذن خدا عنايت كنيد ، همان طور كه گفته آصف را به حضرت سليمان ملاحظه كرديد ، با آنكه علم آصف و قدرت او نسبت به علم‏ ائمّه عليهم السلام مانند قطره‏ اى نسبت به دريا است بلكه كمتر از آن است ، زيرا «علم‏ الكتاب» يعنى علم تمامى كتاب نزد آنها است.

   عبدالرّحمان بن كثير از امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه شريفه «قالَ الَّذي‏ عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكتابِ أنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أنْ يَرْتَدَّ إلَيْك طَرْفُك»(13) ، نقل مى‏ كند كه ‏حضرت بين انگشتان خود را باز كرده و آن را روى سينه مباركش قرار داده وفرمود :

وعندنا واللَّه علم الكتاب كلّه .(14)

به خدا قسم «علم الكتاب» يعنى علم همه كتاب نزد ما است .

   رواياتى كه اين مطلب را بيان مى‏ كند فراوان است ، به روايت اصبغ بن نباته‏ توجّه كنيد :

   اصبغ مى‏ گويد : به امام حسين عليه السلام عرض كردم : اى سرور من ؛ از مطلبى سؤال ‏مى‏ كنم كه به آن يقين دارم و آن از اسرار است و در وجود شما نهفته است .فرمود :

اى اصبغ ؛ آيا مى ‏خواهى مكالمه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم را با ابوبكر در روز مسجد قُبا مشاهده كنى ؟

عرض كرد : اين همان چيزى است كه اراده كرده ‏ام .

فرمود: برخيز، ناگهان خود را در كوفه مشاهده كرده و كمتر از چشم بهم‏ زدنى‏ مسجد را ديدم، آن حضرت در صورت من تبسّمى كرد و سپس فرمود :

خداوند باد را مسخّر سليمان بن داود كرد «غُدُوُّها شَهْرٌ وَرَواحُها شَهْرٌ»(15) ومن بيش از آنچه به او عطا شده نصيبم گرديده است .

عرض كردم : بخدا قسم همان طور است ، بعد فرمود :

نحن الّذين عندنا علم الكتاب وبيان ما فيه ، وليس عند أحد من خلقه ماعندنا ، لأنّه أهل سرّ اللَّه .

علم كتاب و بيان آن نزد ما است و هيچ كس از آفريدگان خدا به دليل آنكه اهل سرّالهى است آنچه را نزد ما هست ندارد .

سپس فرمود : ما وابستگان پروردگار و وارثين رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم هستيم .

فرمود : داخل شو .

   پس داخل مسجد شدم ، ناگهان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم را در محراب ديدم كه ردا به‏ خود پيچيده است ، در اين هنگام امير مؤمنان عليه السلام را مشاهده كردم گريبان ابوبكر را گرفته است . پيامبر در حالى كه انگشت به دندان گرفته بود فرمود : تو واصحاب تو بد بازماندگانى بعد از من بوديد ، لعنت خدا و لعنت من بر شما باد .(16)

   از اين واقعه تعجّب نكنيد ، زيرا خاندان وحى عليهم السلام به مقتضاى ولايتشان ‏قدرت تصرّف در ملكوت آسمان‏ها و زمين دارند .

   اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است :

قسم بحقّ آن كسى كه دانه را شكافت و خلق را آفريد من از اختيار و قدرتى‏ نسبت به ملكوت آسمانها و زمين برخوردارم كه شما تحمّل دانستن بعضى از آن ‏را نداريد ، اسم اعظم پروردگار هفتاد و دو حرف است آصف بن برخيا يك حرف‏از آن را مى‏ دانست ، با آن يك حرف در زمينى كه بين او و تخت بلقيس بود تصرّف كرد ، آن را پيمود و تخت را برداشت ، دو مرتبه زمين به شكل اوّل‏ برگشت و اين عمل سريع‏تر از يك چشم بهم‏ زدن انجام شد .

بخدا قسم ؛ تمام هفتاد و دو حرف نزد ما است ، و يك حرف است كه مخصوص خداوند است و در علم غيب او نهفته است ، و هيچ نيرو و قدرتى نيست مگر به‏ سبب خداى بلند مرتبه و بزرگ ، شناخت ما را هر كس به ما معرفت پيدا كرد ، وانكار كرد ما را هر كه ما را نشناخت .(17)

 و امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى فرموده است :

إنّ اللَّه جعل ولايتنا أهل البيت قطب القرآن وقطب جميع الكتب ، عليها يستدير محكم القرآن ، وبها نوهّت الكتب ويستبين الإيمان ... .(18)

خداوند ولايت ما اهل بيت را مدار قرآن و جميع كتب آسمانى قرار داده است ، آيات ‏محكم قرآن بر محور آن مى‏ چرخد ، و به سبب آن كتب آسمانى بلند آوازه شده وايمان آشكار گرديد... .

   اين ، مقدارى است از آنچه فرموده ‏اند و اظهار كرده ‏اند ، و امّا آنچه بخاطر عدم‏ پذيرش ما پنهان كرده‏ اند علم آن نزد خداوند است . آنچه از فضائل و كمالات‏ خود ذكر كرده ‏اند به اندازه درك مردم و قبول آنها است ، و هدف ايشان از بيان آن‏ ارشاد مردم به حقايق محكم و وارد كردن آنها به راه مستقيم و رساندن آنها به ‏مراتب عالى است ، و از اينها گذشته خداوند دستور داده است كه نعمت‏هاى اورا تذكّر دهند و فرموده است :

«وَأمّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» .(19)

يعنى نعمت‏هاى پروردگارت را بازگو كن .

   و ذكر فضائل آنها يادآورى بزرگترين نعمت‏هاى خداوند به آنها است .

   و مؤيّد اين مطلب روايت امام باقر عليه السلام است كه فرمود :

بعد از بازگشت از نهروان به اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كردند : معاويه ناسزا وبدگوئى كرده و اصحاب شما را مى‏ كشد .

آن حضرت در ضمن خطبه ‏اى بعد از حمد و ثناء الهى و درود و صلوات بر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و تذكّر نعمتهاى پروردگار بر رسولش فرمود :

اگر اين آيه در قرآن كريم نبود آنچه را گفتم نگفته بودم ، خداوند تبارك و تعالى ‏فرموده است : «وَأمّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» .

بعد فرمود : خداوندا سپاس و ستايش سزاوار تو است بخاطر نعمتهايت كه قابل‏ شمارش نيست ، و به خاطر فضل و بخشش تو كه فراموش شدنى نيست .

اى مردم ؛ بمن رسيده آنچه رسيده ، و همانا مى‏ بينم اجلم نزديك شده و گويا هنوز نسبت به شأن من جاهليد و مرا نشناخته ايد ، و در ميان شما بجا مى‏ گذارم ‏آنچه را كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بجا گذاشت ، و آن كتاب خدا و عترتم مى‏ باشند كه ‏همان عترت آن هدايت كننده بطرف نجات يعنى خاتم انبياء و سرور خوبان وپيامبر برگزيده است .(20)

امامان ما آنچه را درباره فضائل خود فرموده ‏اند به اين جهت بوده است وچون دل‏هاى مردم مريض و افكار آنها ضعيف و عقل‏هاى آنان كامل نيست همه ‏فضائل خود را بيان نكرده ‏اند ؛ زيرا مردم تاب تحمّل و پذيرش همه حقايق راندارند ، چون حقّ سنگين است ، و هنگامى كه قائم آل محمّد عليه السلام إنشاء اللَّه قيام ‏كرد مردم از نظر عقلى و علمى به كمال مى‏ رسند .

   همان طور كه مولاى ما حضرت باقر العلوم عليه السلام فرموده ‏اند :

إذا قام قائمنا وضع يده على رؤوس العباد ، فجمع بها عقولهم ، وكملت ‏بها أحلامهم .(21)

وقتى قائم ما (اهل بيت) قيام كرد دست خود را بر روى سر بندگان قرار مى‏ دهد ، به ‏بركت آن عقل‏ها و انديشه ها از پراكندگى نجات پيدا كرده و فهم آنها كامل مى‏ گردد .

   در آن زمان ، وقتى چنين لطفى به بندگان شود مردم اسرار و حقايق را مى‏ توانند درك كنند و آن را بپذيرند .

   حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است :

يا كميل ؛ ما من علم إلّا وأنا أفتحه وما من سرّ إلّا والقائم يختمه .(22)

اى كميل ؛ هيچ علمى نيست مگر اينكه من آن را آغاز كرده‏ ام و هيچ سرّى نيست مگرآنكه حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) آن را به پايان مى ‏رساند .

   پس هنگامى كه حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه ظاهر گرديد و زمين را به نور خودروشن ساخت ، علوم و حقايق را در ميان مردم منتشر مى‏ كند ؛ زيرا در دولت‏ كريمه آن حضرت به خاطر اينكه دست شريف خود را بر سر مردمان مى گذارد ، عقول و افكار آنان تمركز پيدا مى‏ كند و فهمشان كامل مى‏ گردد .

   پس آنچه به ما رسيده و ما به آنچه رسيده ‏ايم - از آن جمله اين كتاب - بيش از «قطره‏ اى» از درياى فضائل و مناقب ايشان نيست ، هرگز آن را انكار نكرده ووحشت نداشته باشيد و از مطالب اين كتاب تعجّب نكنيد ، و از خداى تعالى‏ تقاضا كنيد فهم شما را در معارف خاندان وحى زياد كند ، و جستجو نموده ازرحمت او مأيوس مباشيد ، زيرا قرآن كريم مى ‏فرمايد :

«إنَّه لايَيْأَس مِنْ رَوْح اللَّه إلَّا القَوْمُ الكافِرُون» .(23)

از رحمت خدا جز قومى كه كافرند مأيوس نمى‏ باشند .

   و به مولا و صاحب اختيار و فرمانرواى همه هستى بگوييد :

«يا أَيُّهَا العَزيزُ مَسَّنا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ‏ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِى الْمُتَصَدِّقين» .(24)

اى پادشاه عالم ؛ به ما و اهل ما بيچارگى روى آورده و ما با سرمايه ‏اى بسيار اندك به‏ شما روى آورده ‏ايم ، پيمانه ما را پر كن و بر ما نيكى و احسان نما ، كه خداوند نيكوكاران را پاداش مى دهد .

   و هنگامى كه مولا و سرورمان فهميدن معارف را به شما احسان نمود مى‏ توانيد بپذيريد «آنچه را كه فرشته مقرّب يا نبىّ مرسل و يا بنده ‏اى كه خدا قلبش را براى ايمان امتحان كرده»(25) قابليّت پذيرش آن را دارد . اسرار اهل‏بيت عليهم السلام را از اخبار و رواياتى كه رسيده است درك كنيد ، خداوند به ما و شما «قطره»اى از «درياهاى نور» روزى نمايد .


1) بشارة المصطفى : 176 .

2) امالى طوسى : 694 .

3) شرح غرر الحكم : 415/2 ح 3479 .

4) التوحيد : 25 ح 23 ، بشارة المصطفى : 269 .  

5) بحار الأنوار : 153/101 .  

6) التوحيد : 167 ح1 .  

7) بحار الأنوار : 76/23 ، الإحقاق : 86/13 .

8) الغدير : 360/1 .  

9) سوره ابراهيم ، آيه 37 .

10) الكافى : 392/1 ح 1 .  

11) الكافى : 208/1 ح 3 .  

12) سوره نمل ، آيه 40 - 38 .

13) سوره نمل ، آيه 40 .

14) الكافى : 229/1 ح 5 .  

15) سوره سبأ ، آيه 12 .

16) بحار الأنوار : 184/44 ، به نقل از كتاب مناقب آل ابى طالب : 52/4 .

17) بحار الأنوار : 37/27 ح 5 .

18) تفسير عيّاشى : 5/1 .

19) سوره ضحى ، آيه 11 .

20) بشارة المصطفى : 12 .

21) بحار الأنوار : 328/52 ح 47 .  

22) بحار الأنوار : 269/77 .  

23) سوره يوسف ، آيه 87 .

24) سوره يوسف ، آيه 88 .  

25) بصائر الدرجات : 21 .

 

    بازدید : 13225
    بازديد امروز : 5721
    بازديد ديروز : 4487
    بازديد کل : 77116190
    بازديد کل : 62896487